نمايش نسخه نهائي : امير سکوت کرد اما رضايت نداد...
ایرانی الاصل
Wednesday 1 August 2007, 11:11PM
سلام ؛
وحدت يا بهتر بگوئيم اتحاد ميان ملل مسلمان امری است معقول ، منطقي و البته لازم و ضروری
علت نياز به اين اتحاد را همه به خوبي ميدانند چرا که در اين باب بسيار شنيده ايم،
اما....
آيا برای رسيدن به هدف بايد از هر وسيله ای استفاده کرد؟
بهتر بگويم آيا هدف وسيله را توجيه ميکند؟
آيا برای نيل به اتحاد سياسي با اهل سنت بايد تاريخ را تحريف کرد و دروغ گفت؟ هرگز
در اين باب بر آنيم دروغي بزرگ که توسط ..... مطرح گرديده است را در بوته نقد از ديد تاريخ قرار دهيم
دروغي که ميگويد امير المومنين نسبت به آنچه اتفاق افتاد رضايت دادند و از بانيان آن راضي شدند.
ایرانی الاصل
Wednesday 1 August 2007, 11:16PM
سکوت ا مير (1)
امتثال امر رسول الله(ص)
غصب خلافت آن هم پس از تا کيدات فروان رسول خدا (ص) پس از 2 ماه واندي از غد ير يک سوال در ذهن ايجاد مي کند چرا حضرت علي (ع) در مقابل اين نا فرماني ها سکوت کرد آيا فاتح خيبر قدرت آن را نداشت که برخيزد و نهضتي به پا کند و اوضاع را سامان بخشد ؟ براي جواب به اين سوال با ذکر آيه اي از قران شروع مي کنيم
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا
{ ... وهيچ زن و مرد مومني نبا شد آن هنگام که خدا و رسولش حکمي کنند اختياري در مورد فرمان آنها داشته باشد و هرکس که خدا ورسولش را نافرماني کند بي ترديد به گمراهي آشکاري در آمده است } "سوره احزاب ايه 36"
حال اين آيه را به عنوان معيار قرار مي دهيم و اين واقعه {غصب خلافت } را بررسي مي کنيم :
در اينکه رسول خدا (ص) تاکيد فراوان بر خلا فت علي ابن ابيطالب (ع) پس از خود را داشته اند شکي نيست . شيعه و سني نقل بسيار کرده اند از جانب ايشان به خلافت بلا فصل حضرت علي (ع) پس از رسول خدا (ص) ولي متاسفانه عده اي (عليرقم آيه اي که نقل شد) فرمان رسول خدا(ص) را نقض کردند و اختيار و نظر خود را (يعني خلافت فرد ديگر ) را جايگزين کردند که البته طبق آن آيه به گمراهي آشکار افتادند . رسول خدا (ص) وقايع پس از شهادتشان را براي امير المومنين (ع) شرح داده بودند بطوري که حضرت علي ميفرمايند :
أخبرني رسول الله ص بما الأمة صانعة بي بعده فلم أك بما صنعوا حين عاينته بأعلم مني و لا أشد يقينا مني به قبل ذلك بل أنا بقول رسول الله ص أشد يقينا مني بما عاينت و شهدت
رسول خدا (ص) مرا بدان چه امت پس از او بر سر من مي آورد آگاه کرد پس من به آنچه با من کردند در آن هنگام که (رفتارشان را ديدم ) نسبت به زمان قبل از آن آگاهي و يقين بيشتري نداشتم بلکه به فرمايش رسول خدا يقين بيشتري داشتم تا به آنچه ديدم ومشاهده کردم }
به اين فرمايش ايشان توجه کنيد آ نقدر رسول خدا (ص) وقايع را براي ايشان دقيق بازگو کرده بودند که مشاهده آن وقايع برايشان جديد به نظر نمي آ مد حال بنگريد به ادامه ماجرا:
فقلت يا رسول الله فما تعهد إلي إذا كان ذلك قال [إن وجدت أعوانا فانبذ إليهم و جاهدهم و إن لم تجد أعوانا فاكفف يدك و احقن دمك حتى تجد على إقامة الدين و كتاب الله و سنتي أعوانا[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=161739#_ftn1)( کتاب سليم/غيبت طوسي، ،مستدرک ،بحار نقل به مضمون)
{ پس گفتم اي رسول خدا اگر چنين شد چه پيماني با من ميبندي ؟
فرمودند: اگر ياراني يافتي با آنها مقابله و جگ کن و اگر ياوري نيافتي دست نگه دار وخون خود را حفظ کن تا براي اقامه دين خدا و قرآن وسنت من يارياني پيدا کني }
اين است يکي از هزاران فرق اساسي علي ابن ابي طالب (ع) با مردم ديگردر برابر رسول (ص) ؛ او فرمان را مي پذ يرد و سکوت مي کند غصبان خلا فت فرمان ايشان را زير پا مي گذارند
او دربرابر جسارت به دختر پيامبر (ص) مظلومانه صبر ميکند اما غاصب خلافت در مقابل تاکيد پيامبر (ص) بر ارزش دخترش ولزوم تکريم اوآن جسارت وحشيانه را مرتکب مي شوند
ان شا ا... اين مطلب را باز پي خواهيم گرفت .........................................
karbala110
Wednesday 1 August 2007, 11:27PM
نظر استاد ایت الله سید محمد ضیاء آبادی:
((البته می دانیم چون امت منتحل به اسلام و قرآن در مقابل دشمن مشترکی قرارگرفته که طمع به هدم اساس دین بسته است. طبعا به حکم عقل لازم است تمام امت-اعم از شیعه و سنی-بصف واحد در مقام دفاع از موجودیت خود برآیند و متحدا به مبارزه با آن دشمن مشتر بپردازند.
ولی این مستلزم این نیست که شیعه در مسئله تولی و تبری که دو رکن اصیل مذهب وی میباشد و او دقیقا مرگ و حیات اسلام و قرآن را بسته به وجود و عدم آن دو اصل مسم میداند. تسالمی با فرقه مخالف از خود نشان داده و انعطافی بپذیرد و در مرحله بحث و تحقیق استدلالی یا در مقام ارشاد و تبلیغ در محافل عموم و رسانه های همگانی یا در روند فعالیت آموزشی در مراکز تعلیم و تربیت اعتقادی کودکان و جوانان به عذر لزوم احترام به عقیده طرف مخالف و خوف از حصول شکاف در صف اتحاد از اظهار عقائد حقه خویش استنکاف ورزد و از صراحت در بیان خودداری نماید و بالمال نسل آینده را در هاله ای از ابهام نسبت به عقیده اش باقی گذارد.)) (۱)
((شدیدا باید مراقب و هوشیار بود که وسوسه های اغواگر ابلیسی تحت عناوینی فریبنده از قبیل: ایجاد وحدت و اتحاد و احترام به اخوت اسلامی و اخذ مشترکات و چشم پوشی از متفردات و امثال این امور بظاهر زیبا خدشه در گوهر ایمان ما وارد نسازد و مخصوصا پایه اعتقادات نسل جوان را متزلزل و احیانا منهدم نگرداند و مسئله اتحاد سیاسی را مبدل به وحدت اعتقادی ننماید. به گونه ای که اسلام و راستین را در اذهان ساده دلان ناآگاه منشعب به دو شعبه شیعه و سنی ارائه کرده هر دو گروه را پویندگان راه حق و صراط مستقیم معرفی نماید و سرانجام مسئله تولی وتبری که دو رکن اصیل و اساسی اسلام ناب محمدی است. از فضای اعتقادی شیعه خارج گشته و بالآمال اسلام عزیز از پایه فرو ریزد و حیات ابدی عالم انسان به بهای بسیار ناچیز فتح سیاسی و گسترش دامنه حکومت اسلامی-آن هم در عالم خیال- مبادله گردد.))
-استادضیاء آبادی در جستجوی علم دین ص۱۵۷-۱۵۸
karbala110
Wednesday 1 August 2007, 11:28PM
نظر استاد مرتضی مطهری:
((...ماخود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل بیت علیهم السلام را داریم. کوچکترین چیزی حتی یک مستحب و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمیدانیم. نه توقع کسی را در این زمینه می پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامی از یک اصل از اصول خود دست بردارند...اخذ مشترکات اسلام و طرد مختصات هر فرقه ای نوعی خرق اجماع مرکب است. و محصول آن چیزی است که قطعا غیر از اسلام واقعی است. زیرا بالاخره مختصات یکی از فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه این مشخصات و ممیزات و مختصات وجود ندارد...در اصطلاحات معمولی عرف فرق است میان حزب واحد و جبهه واحد.
وحدت حزبی ایجاب میکند که افراد از نظر فکر و ایدئولوژی و راه و روش و بالاخره همه خصوصیات فکری به استثناء مسائل شخصی یک رنگ و یک جهت باشند.
اما وحدت جبهه اینست که احزاب و دسته جات مختلف در عین اختلاف در مسلک و ایدئولوژی و راه و روش به واسطه مشترکاتی که میان آنها هست در مقابل دشمن مشترک در یک صف جبهه بندی کنند. بدیهی است که صف واحد در برابر دشمن تشکیل دادن با اصرار در دفاع از مسلک خود و انتقاد از مسلکهای برادر و دعوت سایر برادران هم جبهه به مسلکه خود به هیچ وجه منافات ندارد...به هر حال طرفداری از تز "اتحاد اسلامی" ایجاب نمیکند که در گفتن حقایق کوتاهی شود. آن چه نباید صورت گیرد کارهایی است که احساسات و تعصبات و کینه های مخالف را برمی انگیزد. اما بحث علمی سروکارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات.))
ایرانی الاصل
Thursday 2 August 2007, 03:17PM
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه که از آن به سکوت امیرالمومنین علیه السلام پس از پیامبر تعبیر میشود بعضا مورد بد فهمی واقع شده است ؛ عده ای با نشناختن حقیقت موضوع ، سعی کرده اند آن را آنطور که خود مایلند توضیح دهند و بدینوسیله واقعیتهای تاریخ را وارونه جلوه دهند .
امیرالمومنین پس از تدفین پیکر مبارک رسول خدا نسبت به عمل خلافی که صورت گرفته بود عکس العمل جدی نشان دادند و به عنوان حاکم بر حق ، در برابر یاغیان ایستادند و مخالفت کردند اما پس از مدتی ، به خاطر حکمتهایی که چند مورد آن به دست ما رسیده است ، اقدام دیگری برای براندازی غاصبان نکردند و اصطلاحا سکوت کردند .
نتیجه آنکه این گمان که امیرالمومنین علیه السلام با دیدن غصب خلافت دست روی دست گذاشتند و سکوت کردند و هیچ گونه اقدامی را بعمل نیاوردند گمان باطلیست که با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست بلکه آنچه مطابق تواریع معتبر اتفاق افتاده ، اینست که آن حضرت برای مقابله با غاصبان خلافت به جمع یار پرداختند ولی به آن تعدتدی که مورد نظرشان بود یاوری نیافتند و لذا مطابق عهدی که با رسول خدا بسته بودند جان خود را حفظ نمودند و این کار حضرت باعث شد که از یک طرف میثاق رسول الله پاس داشته شد و از طرف دیگر میراث نبوت محفوظ ماند چرا که تلاشهای امیرالمومنین علیه السلام ( مطابق آنچه خود فرموده اند ) اسباب حیات اسلام و حفظ آن از خطر محو و نابودی گردید .
آنچه ما از آن به عنوان سکوت ياد ميکنيم نه آن است که حضرت امير(ع) مطلقاً سخني به ميان نياوردند و دست روی دست گذاشتند.
مقصود آن است که پس از دوره ای تلاش و ابراز اعتراض بنا بر امر رسول خدا(ص) جهت يافتن ياور،ايشان سکوت نمودند چرا که ياوراني نيافتند.
که البته دوستمان اين مطلب را توضيح داده اند.
در مطالب بعدی علت و حکمت اين سکوت و پيامدهای آن را بررسي خواهيم نمود.
ایرانی الاصل
Thursday 2 August 2007, 03:25PM
سکوت امير( 2)
پيش از اين گفته شد پيا مبر اکرم (ص) به امير المومنين (ع) دستور فرمودند :
{اگر ياراني يافتي با آنها مقابله وجنگ کن و اگر ياوراني نيافتي دست نگه دار و خون خود را حفظ کن}
حال بررسي مي کنيم که آيا امير المومنين يا وراني يافت يا خير
ايشان خود چنين ميفرمايد :
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تَمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَارِ ( نهج البلاغه /خ217)
{ خدايا من از قريش ويارانش به تو داد خواهي مي کنم چرا که .... وبر نزاع با من بر سر حقي که از ديگران به آن سزاوار تر بودم متحد شدند و گفتند :پاره اي از حق است که با يد بر گيري واز پاره اي از آن منع شوي . پس يا غمگينانه صبر کن يا از شدت تئاسف بمير
پس نگريستم و ديدم جز خانواده ام کسي را ندارم که مرا ياري کرده واز من دفا ع کند پس دريغم آمد که آنان را به مرگ بسپارم
از اين رو خار در چشم رفته ، ديده برهم نهادم و آب دهان را بر استخوان ِ مانده در گلو فرو بردم ودر فرو بردن خشم برامري تلخ تر از گياه علقم ودردناک تر از فرو بردن تيزي خنجر بر فلب، صبر کردم
حال ماجرا و باقي آن را از زبان ديگران بشنويد
معاويه در نامه اي به امير(ع) مينويسد :
زماني که با ابو بکر بيعت شد تورا ديدم که همسرت را بر مرکب سوار کرده ِ دست دو پسرت حسن و حسين ]عليهما سلام [ را گرفتي و هيچيک از اهل بدر و سابقه داران را وا نگذاشتي مگر آنکه دعوتشان کردي واز آنها در مقابل ابو بکر ياري خواستي . پس جز چهار نفر نيافتي : سلمان ابوذر ومقداد و زبير }
همچنين معاويه مي گويد به ابوسفيان گفته اي :
اگر چهل نفر از مهاجرين و انصار ِ سابقه داران ياری ام مي مي کردند با او مبارزه مي کردم.( کتاب سليم 303،ح25 و بحار 33/151 نظير مضمون :شرح ابن ابي الحديد 2/)
با توجه به اين صحبت ها، حضرت علي (ع) حتي از داشتن 40 نفر محروم بودند که اگر اين چنين بود وياوراني مييافت حتما روي ديگر سکه يعني فرمان رسول خدا (ص) مبني بر جهاد را اجرا مي کرد
و ادامه مطلب:
فَلَمَّا أَمْسَى بَايَعَهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ رَجُلًا عَلَى الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اغْدُوا بِنَا إِلَى أَحْجَارِ الزَّيْتِ مُحَلِّقِينَ وَ حَلَقَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَمَا وَافَى مِنَ الْقَوْمِ مُحَلِّقاً إِلَّا أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ وَ جَاءَ سَلْمَانُ فِي آخِر(الكافي 8 31 خطبة الطالوتية ..... ص : 31)
شب که شد سيصدو شصت نفر تا پاي جان با او بيعت کردند انگاه امير المومنين (ع) به ايشان فرمود : فردا صبح با سرهاي تراشيده در محلهَ احجار الزيت حاضر شويد امير المومنين سرخرد را تراشيدند اما از آ ن قوم جز ابوذر ومقداد و حذيفه ابن يمان و ياسر و سپس سلمان به عهد خود وفا نکردند. .
آ نگاه {حضرت علي (ع) } دستان را به سوي آسمان بالا برد وفرمودند اگر نبود پيماني که پيامبر خدا (ص) از من گرفته بود مخالفان را در درياي آرزو هايشان منحرف ميکردم وباران هايي از صاعقه هاي مرگ بر سرشان نازل مي نمودم والبته به زودي خواهند دانست }
ایرانی الاصل
Sunday 5 August 2007, 11:24PM
سکوت امير(3)
پيش از اين گفتيم امير مومنان(ع) ابتدای امر(پيمان شکني) را به يافتن ياوراني گذراندند تا با قيام مسلحانه فرمان خداوند را اجرا کنند اما چون ياوراني و دوستاني جز تعداد اندک نيافتند پس از قيام به سيف خودداری فرموده بنا بر امر رسول خدا (ص) به سکوت مصلحتي تن دادند.اين سکوت نه تنها به معنای رضايت نبود که حتي در اين سکوت بيعت با ابوبکر نيز صورت نگرفت.دقت بفرمائيد ايشان با خليفه هيچگاه بيعت نکردند.
حال به برخي پيامدها و آثار اين سکوت ميپردازيم
حفظ نام اسلام(الف)
اين سوال شايد که در ذهن نقش بندد که مگر شرايط به چه ترتيب بود که نام اسلام در خطر نابودی جلوخ ميکرد.مسلمانان آن روزگار را ميتوان به چند بخش تقسيم کرد
1. کساني که به خاطر ايمان آوردن رئيس قبيله ايمان آورده بودند (اگر رئيس قبيله از ايمان خود برميگشت آنان نيز چنين ميکردند؛دين قبيله ای)
2. کساني که از ترس جانشان ايمان آورده بودند
3. منافقيني که برای بدست آوردن غنيمت و حکومت و قدرت به اسلام (ظاهراً)رو آورده بودند
4. عده ای کم که حقيقتاً از روی ايمان به خدا مسلمان شده بودند.
در چنين وانفسايي در زماني کوتاه پس از شهادت رسول اکرم(ص)دين که هيچ نام آن به شدت آسيب پذير نشان ميداد.چنانچه امير مومنان (ع)خود ميفرمايند:
إن الله لما قبض نبيه استأثرت علينا قريش بالأمر و دفعتنا عن حق نحن أحق به من الناس كافة فرأيت أن الصبر على ذلك أفضل من تفريق كلمة المسلمين و سفك دمائهم و الناس حديثو عهد بالإسلام و الدين يمخض مخض الوطب يفسده أدنى وهن و يعكسه أقل خلف( شرح ابن ابي الحديد 20/326)
همانا وقتي خداوند پيامبرش را قبض روح کرد ، قريش حکومت را به خود اختصاص دادد و ما را از حقي که در آن سزوارترين همه مردم بوديم دفع کرد پس ديدم صبر بر اين امراز جدايي انداختن ميان مسلمانان و ريختن خون آنان بهتر است.در حالي که مردم تازه مسلمانند و دين ؛ همچون مشک حاوی شير ]که برای جدا شدن کره[آن را تکان ميدهند ، در اضطراب و تزلزل است و کوچکترين سستي آن را از بين ميبرد و کم ترين به هم خوردني ، آن را واژگون ميسازد.
و اگر علي(ع) نميبود و زنده نمي ماند (نه به عنوان رئيس حکومت که فقط به عنوان يک فرد تاثيرگذار ) شايد که نام دين هم از بين ميرفت.ايشان با سکوت در قبال غصب حق الهي خود به گونه ای دگر تاثير بر روند اجنماعي ميگذاشت و با دخالت در مسائلي از ، ازبين رفتن نام دين جلوگيری ميکرد گويي که مرز سکوت او زنده ماندن نام اسلام بود.در مورد مرز سکوت بيشتر خواهيم گفت.
ایرانی الاصل
Wednesday 8 August 2007, 08:34PM
سکوت امير(4)
حفظ نام اسلام(ب)
در راستای بررسي پيامد فرمان رسول اکرم (ص) مبني بر سکوت امير(ع) بر اساس کلام معصوم به اينجا رسيديم که حفظ نام اسلام واجب جلوه ميکرد.
خلاصه کلام برای سهولت ادامه بحث چنين است که امام علي(ع) به عنوان يک فرد تاثير گذار و نه صرفاً حاکم حکومت بايد زنده بماند و قيامي که منجر به قتل وی شود خارج از دايره فرامين نبوی است.
رسول اکرم(ص) به به برادرش علي(ع) چنين ميفرمايد:
و يتظاهر عليك ظلمة قريش فإني أخاف عليك إن ناهضت القوم و نابذتهم و جاهدتهم من غير أن يكون معك فئة [أعوان] تقوى بهم أن يقتلوك [فيطفأ نور الله و لا يعبد الله في الأرض] و التقية من دين الله و لا دين لمن لا تقية له
و ظالمان قريش بر تو همپيمان شده بر تو غلبه خواهند کرد پس من ميترسم که اگر با آنان مخالفت کرده ، به نهضت و جهاد بپردازی ، بدون آنکه گروهي ياور داشته باشي که به آنها تقويت شوی تو را بکشند که در اين صورت نور خدا به خموشي مي گرايد و ديگر خداوند در زمين عبادت نخواهد شد و تقيه از دين خداست و کسي که تقيه پيشه نکند ، دين ندارد.
ايشان در ادامه ميفرمايند:
و اعلم أنك إن لم تكف يدك و تحقن دمك إذا لم تجد أعوانا أتخوف عليك أن يرجع الناس إلى عبادة الأصنام و الجحود بأني رسول الله [فاستظهر الحجة عليهم و ادعهم] ليهلك الناصبون لك و الباغون عليك و يسلم العامة [و الخاصة] (کتاب سليم 304-315 نامه آن حضرت به معاويه نظير مضمون بحار 90/15)
و بدان که اگر تو آن هنگام که ياوراني پيدا نکني ، دست نگه نداری و خونت را حفظ نکني ميترسم که مردم به پرستش بتان برگردند و رسالت مرا انکار کنند .پس حجت الهي را بر آنان ظاهر و آنها را به حق دعوت کن تا دشمنانت و سرکشان مقابل تو هلاک شوند و عامه مردم و ياران خاص تو سالم بمانند.
آری ، پيامبر (ص) دوراني را پيش بيني ميکردند که خطر بازگشت به دوران جاهليت جامعه مسلمين را تهديد ميکند بنابراين علي ابن ابيطالب (ع) بايد زنده باشد تا چنين نشود
به اين مثال توجه کنيد:
روزی عمر بن خطاب در ميان جمع گفت:اگر شما را به سوی آنچه آن را انکار ميکنيد(دوره جاهليت و بت پرستي)بازگشت دهم چه خواهيد کرد؟
راوی ميگويد همگان ساکت بودند و خليفه اين جمله را سه بار تکرار کرد در اين شرايط علي بن ابيطالب(ع) به پا خاست و فرمود:ای عمر در اين صورت تو را توبه ميدهيم و اگر توبه کردی از تو ميپذيريم .
خليفه گفت: و چنانچه توبه نکردم؟
امام فرمودند: در اين صورت سرت را خواهم زد.(مظلومي گمشده در سقيفه به نقل ازعلي و الخلفا به نقل ازمناقب خوارزمي ص59)
پيامبر اکرم(ص) روزی را پيش بيني ميکردند که عده ای آرزوی دوران جاهليت را در سر خواهند پروراند در اين حال امام علي(ع) بايد باشد تا چنان نشود.
اينجا همان جايي است که به آن ميگوئيم مرز سکوت ، جايي که اصل و نام دين بطور کلي در معرض خطر است.
ایرانی الاصل
Thursday 9 August 2007, 07:34PM
سکوت ا مير 3
با تمام اوصافي که در مورد سکوت اميرمومنان در برابر پيمان شکنان مطرح شد شايد اين سوال به ذهن برسد چرا ايشان جهاد عليه دشمنان را ترک فرمودند؟
جواب به اين سوال را در کلام فرزندشان امام صادق (ع)بررسي ميکنيم.
ايشان در جواب فردی که در مورد سکوت امير(ع)سوالي را مطرح کرده بود چنين فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُكَلِّفْ هَذَا إِلَّا إِنْسَاناً وَاحِداً رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ « فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ»( نسا 84) فَلَيْسَ هَذَا إِلَّا لِلرَّسُولِ وَ قَالَ لِغَيْرِهِ «إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَلَمْ يَكُنْ يَوْمَئِذٍ فِئَةٌ يُعِينُونَهُ عَلَى أَمْرِهِ(انفال16)( بحار 449/29)
خداوند جز يک نفر(يعني) رسول خدا(ص) کسي ديگر را بر اين امر تکليف نکرده است . آن جا که مي فرمايد:
"]اي رسول[ در راه خدا پيکار کن.جز بر خودت مکلف نيستي] اين تکيلف ويژه تو است و بر ديگري بار مکن[ ومومنان را ترغيب کن"
پس اين امر(يعني به تنهايي مقاتله کردن ) جز براي رسول خدا نيست وخداوند براي ديگران فرمود:مگر اينکه براي جنگيدن ]به اين طرف و آن طرف [ جا به جا گردد ويا از گروهي (ديگر) استفاده کند"
پس در آن زمان کسي نبود که امير المومنين (ع) را ياري کند .
اين پيا مبر(ص) است که مامور به جنگيدن به تنهايي است نه امير المومنين(ع) ، و نه هر کس ديگری از مومنين.
وهمچنين در مورد آيه 16 سوره انفال اين آيه چنين است:
وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ
توضيح اينکه فرار از صحنهگناهي است بزرگ مگر آ ن کسي که به خاطر تاکتيک جنگي بخواهد جنگ را به جناحي ديگر بکشاند ويا آنکه در پي جمع آوري يار باشد .
مومنان ديگر غير از رسول خدا (ص) تنها در اين مورد مجاز به خالي کردن جبهه وپشت کردن به دشمن هستند لذا بنا به فرمايش امام صادق (ع) امير مومنان (ع) وقتي ديدند ياوري ندارند از ادمه نهضت عليه غاصبان منصرف شدند.
كاربر ايراني الاصل
جهت حفظ نظم ، از كاربرد بيش از حد اندازه نوشته بزرگ و رنگ نوشته خودداري نمائيد . نوشته بزرگ جهت استفاده در عناوين است و از تغيير اندازه نوشته در متون عادي پرهيز نمائيد. نوشته هاي شما اصلاح شد.
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.