SAFA
Monday 30 July 2007, 01:35PM
متن سخنراني در يکي از مراکز علمي قم
منبع: سايت كتابخانه تاريخ اسلام و ايران
رسول جعفريان
مقدمه
سابقه شيعهشناسي به معناي علمي آن در دوره اخير، به تلاشهاي علامه فقيد مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني برميگردد كه آثار و احوال علماي شيعه را از لابلاي گرد و غبار كتابخانهها با جستجو در كتابخانههاي عمومي و شخصي بلاد گوناگون، بيشتر در بعد كتابشناسي معرفي كرد. «الذريعه» يك قدم عالمانه بسيار اساسي و مهم بود. يك بار مرور كردن الذريعه، انسان را با مجموعه تشيع و تنوع فكري آن در دوران تاريخي آشنا ميكند. طبقات اعلام الشيعه او هم از زاويه ديگر، چهره مخفي بسياري از علماي شيعه را آشکار کرد.
مرحوم «سيدمحسن امين» با تأليف «اعيان الشيعه» و پسرش مرحوم سيد حسن با «دايرة المعارف شيعه»، گامهاي بسيار اساسي و خوبي برداشتند. در شكل محدودتر، «تأسيس الشيعه» اثر مرحوم سيد حسن صدر كاري ارزشمند است.
الغدير علامه اميني به عنوان يك تتبع گسترده براي شناساندن تاريخ تشيع، منهاي بحثهايي كه درباره امامت وديگرمباحث دارد، بسيار مهم بوده و حقيقت اين است كه ديگر همچون اين آثار بزرگ تأليف نشد و هنوز كارهاي بسياري بر زمين مانده است. البته تبوتاب سالهاي نخست انقلاب هم مانع از اين بود كه كار به شكل علمي پيش برود، به ويژه كه سنت علمي نجف در بخشي در مقايسه با قم، به مراتب قويتر بود. حتي سنت علمي شيعه در لبنان، در آن اوضاغ به لحاظ سابقه از قم قويتر بود.
همچنين سوريه با اين كه جامعه شيعه در اقليت است، مرحوم سيد محسن امين را پرورش داد.
اينها شخصيتهاي برجستهاي بودند كه با محافل فكري جديد مصر، كشورهاي عربي و حوزه نجف، تقابل و دادوستد علمي داشتند.
يادآوري اين نكته نيز ضروري است كه متأسفانه، اين طرحهاي بزرگ با آن پيشينه، در زمان ما جايي ندارد. البته تنها بزرگي كار مد نظر نيست. دقت آقا بزرگ نيز بالاست و زحمت فراواني كشيده است. در اين سالها كارهايي كوچكتر و مقالاتي چند براي روشن كردن گوشهها و زواياي تاريخ و عقايد شيعه و سوابق و پيشينه آن، تأليف شده است، اما در حد آن آثار بزرگ و بايد گفت كه متأسفانه كار چندان گستردهاي نيست و نشده است.
آنچه در اين مجال كوتاه بيان خواهد شد، بيشتر به موانع و دشواريهاي گسترش تشيع ـ نه گسترش شيعهشناسي ـ و بنا بر تجربههاي تاريخي و نه بر پايه گشتوگذار در جوامع شيعه مربوط خواهد بود. ما ميتوانيم يك بار ديگر، گذشته خود را مرور كنيم و از لحاظ تاريخي ببينيم در چه شهرها و مناطقي پيروز بودهايم و عوامل آن چه بوده است. يك بار نيز ميتوانيم در زمان خودمان جوامع شيعي را در كشورهاي گوناگون عربي و غير عربي ببينيم كه جوامع شيعي با چه مشكلاتي روبهرو هستند، فهم آنان از تشيع چقدر است، نسخهاي از تشيع كه در آنجا حكومت ميكند و علماي آن منطقه مروج آن هستند، چه تفاوتي با نسخه تشيع در قم و نجف دارد و براي رسيدن به يك وجه گفتمان مشترك و فراهم كردن زمينههاي گسترش تشيع، چه راهكارهايي وجود دارد.
آنچه خواهيم گفت، بيشتر جنبه تاريخي دارد و همچنين به دليل مسافرت به ديگر كشورها، به برخي تجربههاي روز نيز اشاره خواهم كرد.
الف: پيچيدگي علمي ـ بساطت علمي
آيا توجه کردهايم كه چرا اسلام در جامعه ايراني به سرعت منتشر شد و آيين زرتشتي از بين رفت؟ اهميت اين پرسش با توجه به اين نكته روشن ميشود كه معمولا در تاريخ اديان و تاريخ تمدن، سختترين پيچهاي تاريخ را تغيير آيين و مذهب ميدانند؛ يعني ممكن است مردم حكومت را از دست بدهند و بسياري از چيزها را كنار بگذارند، اما دين، آيينها و باورها و سنتهايشان را نگه ميدارند.
چگونه شد كه اسلام در جامعه ايران به سرعت منتشر شد؟ نه تنها در ايران و بين زرتشتيها، حتي بسياري از مسيحيهاي غرب دنياي اسلام، در مناطق تحت سلطه روم شرقي و بسياري از بتپرستها در نقاط گوناگون، اسلام را راحت پذيرفتند.
و اما يك بحث؛ مسأله حقانيت اسلام، خدايي بودن آن و تقدير غيبي و ... است، ولي در قرآن، از پيغمبراني سخن به ميان ميآيد كه تا آخر عمرشان، آيينشان از محدوده محل سكونت خودشان هم فراتر نرفت، درست به خاطر اين كه اوضاع سياسي و اجتماعي و مباني كه ايجاد ميشد نيز بسيار مهم بود. همچنين نوع مبلغاني كه پيرامون پيامبران بودند (از حواريون و ديگران) و تلقي و برداشت آنان از دين جديد، نهايت اهميت را داشت.
معمولا ايران شناسان معاصر ـ چه غربي و چه داخليـ به يك نكته اشاره ميكنند و آن بساطت اسلام به لحاظ فكري است و نيز همه فهم بودن و همه پسند بودن آن و اين كه اسلام آنچنان پيچيدگي علمي و فكري ندارد. براي مردم آن روزگار، اصول و فروع و احكام اسلام، هم جنبه انساني داشت و هم قابل فهم بود و لازم نبود كسي براي دريافتن اسلام به مردم تلاش بسيار كند. اين همهفهم بودن و همهپسند بودن دين اسلام، در سرعت انتشار آن بسيار مؤثر بود.
آيين زرتشتي در ايران قوي و قدرتمند بود و حكومت از آن جانبداري ميكرد. سلسلهاي از روحانيون، حامي دين و حكومت بودند، ولي با ظهور اسلام و «شريعت سمحه و سهله» آن، آيين زرتشتي زمينهاش را از دست داد و جايش را با اسلام عوض كرد.
اين بساطت اگر قدري پيچيده، وسايلي به آن همراه و زيور و زينت به آن افزوده شود، محبوبيت خود را رفته رفته از دست خواهد داد؛ براي نمونه، وقتي قرار باشد كسي براي فهم تشيع، نيازمند اين باشد كه به صد اصل و دويست فرع معتقد باشد و ما نتوانيم اين بساطت را نگه داريم، قاعدتا با مشكل روبهرو ميشويم. اين به شيوههاي ارايه ما بازميگردد و نه به حقانيت شيعه كه آن را پذيرفتهايم.
بنابراين، بايد پرسيد: آيا امروز تشيع بسيط و قابلفهم است و با سه، چهار يا پنج نكته دريافته ميشود، يا آن قدر عقايد گوناگون به آن افزوده و پذيرفته شده و مخالفت با آنها مشكلزا شده كه شما هنگامي كه ميخواهيد اين مجموعه را بيان كنيد، ديگر نميتوانيد بساطت آن را نگه داريد؟ اين نكته كلي، امروزه هم درباره اسلام قابل تأمل است و هم درباره تشيع.
اين نکته از چشم محققان دور نمانده است که يكي از دلايلي كه معتزله هيچ گاه نتوانست در دنياي اسلام نفوذ مردمي و تودهاي داشته باشد، اين بود كه عقايدشان را با توضيحات عقلي، پيچ در پيچ، مبهم و مشكل ارايه ميکردند، آن قدر كه حتي عالمان هم از دريافتن آن ناتوان بودند؛ خواندن نوشتههاي قاضي عبدالجبار و ديگران، شاهد بسيار خوبي بر اين است. به همين خاطر، نفوذ معتزله عملا تنها در محافل علمي، مدارس و بين نخبهها ماند و هيچ گاه نتوانست بين مردم راه پيدا كند.
آنچه مهم است اين که مذهب بايد به يك لقمه لذيذ تبدل شود؛ به يك مجموعه بسيط و غير پيچيده. نه چندان پيرايه داشته باشد كه كار را دشوار كند و نه چندان با شاخ و برگهاي عقلي و خردگرايي، شديد و پيچيده شده باشد. بايد بتوان در يك حوزه مختصر، همه اصول و فروع آن را بيان كرد. باور دارم که يکي از دلايل شكست روشنفکريهاي ديني اخير، همين زبان پيچيده آن است که به نوعي اداي معتزله را درميآورد.
ب: پيچيدگي و سختگيري مذهبي
خوارج، جاذبههاي بسياري داشتند. هيچ كس نميتواند منكر شود كه غير از قصه نهروان، بعدها خوارج سخناني ميزدند كه ميتوانست مقبوليت عمومي داشته باشد. آنان نوعا افرادي بودند زاهدپيشه، ضداشرافيت، ضدظلم و ستم و به لحاظ اعتقادي، قرآنگرايي شديدي از خود نشان ميدادند، اما هيچ گاه نتوانستند جايگاه چشمگيري در دنياي اسلام داشته باشند. هماكنون نيز جز در دو نقطه، شمال آفريقا و عمان در حاشيه جنوبي خليجفارس، همه آن ميراث از بين رفته و هيچ جاي توسعه هم ندارد و اصلا از مجموعه مذاهب اسلامي حذف شده، به شمار ميآيند.
دليل اين مسأله چيست؟ عامل بسيار اساسي، «سختگيري» مذهبي است. اين مسأله را در كنار رشد مذهب حنفي در شرق اسلامي و دقيقا شرايطي كه ابوحنيفه براي آسان شدن دين پديد آورد، بگذاريد. فتواي ابوحنيفه كه نماز را ميتوان فارسي خواند يا اين كه هر كس شهادتين را بگويد، مسلمان است و لازم نيست نمازش را درست بخواند و فتواهايي از اين دست و نوعي ارجاي کلامي و فقهي، در گسترش حنفيگري بسيار مؤثر بود.
من در اينجا کاري به درستي و نادرستي اين باورها ندارم، بلکه يك تجربه تاريخي را بيان ميكنم.
در مقابل اين آسانگيري، سختگيري خوارج بود كه مرتكب كبيره را كافر و كشتن او را واجب ميدانستند و ميگفتند: هر كس با ماست، بايد همه زندگي خود را رها كند و بيايد در دارالهجره و از صبح تا شب، مشغول مبارزه يا عبادت باشد. خوارج حتي اگر پنج نفر بودند، باورشان اين بود که بايد در مسجد شورش كنيم.
هماكنون نيز برخي از اين رفتارهاي خوارجي را در برخي نقاط جهان اسلام ميبينيم، همه اينها سبب شد كه خوارج سركوب شده، از بين بروند و به هيچروي آن شعارهاي پرجاذبهشان، نتواند زمينه داشته باشد.
بنابراين، گمان نكنيد براي رواج تشيع كافي است ما شعارهاي عدالت يا زهدگونه سر دهيم. ما بايد آن جنبههاي انساني را بنا بر همان ميراثي كه از ائمه هدي (ع) رسيده است، در نشر تشيع نشان دهيم.
هر نوع سختگيري مذهبي، به هر شكل ـ چه تئوريك، چه فقهي و چه نوع كنترلي كه در جامعه ميشود ـ مانع از رشد يك مذهب است. بايد به كمترين چيزها بسنده كرد. اين که شما در تاريخ ميبينيد مرجئه تمام دنيا را گرفتند، دليلش همين است. گمان نكنيد مرجئه، همان گروهياند كه ميگفتند هر كس گناه هم بكند، براي ايمانش اشكال ندارد. آن مطالب واهي در كتابهاي ملل و نحل آمده است. آن چيزي كه در عالم خارج رخ داد، اين بود كه مرجئه ميگفتند: هنگامي كه شما شهادتين را بگوييد، براي ايمانتان كافي است. اين گونه نيست كه اگر ذرهاي اشتباه كرديد، يا گناه کبيرهاي مرتکب شديد، كافر و از مذهب خارج شدهايد. هنگامي كه شما دايره و فضا را تنگ كرديد و همچون خوارج نگاه كرديد، بايد انتظار داشته باشيد كه آيينتان در يك محدوده بماند و گسترش نيابد.
يكي از دلايل شكست بنياميه هم همين سختگيريهاي مذهبي بود كه بهانههاي ديگري داشت. اگر رخدادهاي سالهاي 70 تا 120 هجري ـ غير از عصر عمربن عبدالعزيز ـ را بخوانيد، ميبينيد كه بنياميه بسيار سختگيري مذهبي نشان ميداد و فرد را هر روز آزمايش ميكرد كه نماز را درست بخواند و اگر درست نميخواند از دين خارج است. آنان حتي معاينه طبي از تازه مسلمانان ميکردند که مثلا مسلمان شدهاند يا نه؟
مقايسه من تنها در حيطه خوارج و حنفيان و گسترش آنان در شرق ايران بود. با اين كه كرمان، سيستان و بخشهاي جنوبي ايران در قرن دوم، تقريبا زير سلطه خوارج بود و داراي دولت بودند (يعقوب ليث متهم بود كه با خوارج بوده) ولي از بين رفتند و تنها گوشههايي از دنيا كه هيچ خاصيتي نداشت براي آنان ماند.
يكي از دلايلي كه امروزه وهابيت با همه تبليغات گسترده و صرف هزينه بسيار، گسترش پيدا نميكند، همين سختگيريهاست كه بي شباهت به سختگيري خوارج نيست. آنان مرز بين كفر و ايمانشان بسيار سنگين است و قابل تحمل نيست. نفوذ وهابيها البته کم نيست، اما جهانگير نيست، زيرا سختگيري جدي است.
ج: فرقهاي نگاه کردن
نكته سوم و مهم اين است كه آيا ما واقعا تشيع را «فرقه» ميبينيم يا مذهبي كه براي هدايت عامه مردم است؟ در واقع، هنگامي كه ما شيعه را اسلام اصيل و شعار آن را ترويج هدايت ميدانيم، آيا درست است كه آن را به يك فرقه تبديل كنيم؟
تبديل شدن شيعه به فرقه، شبيه اين است كه شما مذهبي را در انحصار يك نژاد قرار دهيد. درست است كه اين جا بحث نژاد نيست، اما عملا چنين حالتي پيدا ميكند؛ مثل ارامنه كه آداب خاصي دارند و از بقيه جدا هستند، هيچ نوع تبليغي هم ندارند و اگر تبليغي نيز بكنند، كسي نميتواند به آن طرف گرايش پيدا كند؛ يعني ما هر چه قدر محدوديتها و انحصارات تشيع را بيشتر كنيم، شيعه را به فرقه نزديكتر ميكنيم. البته «در مَثَل مناقشه نيست.»
در جوامعي كه شيعيان در اقليتند، مجبور شدهاند هويت خود را حفظ كنند و براي اين كه تفاوتهاي خود را با ديگران بگويند، مجبور شدهاند نشانهها، ويژگيها، انحصارات و امتيازات خود را بيشتر كنند؛ ارتباطهاي خانوادگيشان را قطع ميكنند؛ نه دختر به كسي ميدهند و نه دختر ميگيرند. در چنين جامعهاي شيعه در اقليت است و درونگرا. در اين صورت، چه كسي رغبت ميكند و اصولا ميتواند بيايد و با آنان تماس داشته باشد؟ اين بسيار مشكل است. شما از او متنفري، او از شما متنفر است و نميتواند شما را درك كند؛ يعني لقمهاي هستي كه به دهان او طعم نميدهي و ميداند كه اگر روزي هم وارد شود، بايد از همه زندگياش ببرد. اگر ما در فكر گسترش تشيع نيستيم، ايرادي ندارد. ميتوانيم يک اقليت درونگرا و دربسته بمانيم و هر روز بخشهاي جديدي را براي جدا شدن بيشتر از ديگران به اين مذهب اضافه كنيم. امروزه گاه ميبينيم چيزهايي كه پيشتر جزو اصول و فروع نبوده، اما جزو مسلمات شده است. اگر كسي به آنان باور نداشته باشد، حتي از بين خودمان هم بيرونش ميكنيم و او را نميپذيريم. سختگيري را به اندازهاي بسيار ميكنيم كه اين فرقه ناجيه به جمع بسيار اندك و مشخصات بسيار نادري تبديل ميشود.
متأسفانه برخي گروههاي داخلي را ميبينيم که رفتارشان چنان است که گويي، برخي بزرگان را هم شيعه خالص نمي دانند و گمان ميكنند ايمان آنان ضعيف است.
جامعهاي كه از تشيع يك فرقه بسازد، نميتواند آن را گسترش دهد، بلکه هر روز كوچكتر و اختلافات درونياش بيشتر ميشود؛ يكي شيخي و ديگري اخباري ميشود و ... در مواقع حساس اگر به جان هم بيفتند، اوضاع بدتر شده و باز هم فرقهگرايي بيشتر در درون آن پديد ميآيد.
سياست مذهبي ما بايد اين باشد كه مذهب تشيع را به اصل و متن اسلام تبديل كنيم؛ به گونهاي كه وسيله هدايت عمومي باشد. تشيع اساس اسلام و متن آن است، نه يک فرقه از آن. لازمه اين كار آن است كه ما مذهب شيعه را به يك آيين و دين همهپسند و مقبول تبديل كنيم.
دين چيزي نيست كه هر روز بتوان حرفش را عوض كرد. يك حزب معمولي حتي مرامنامهاش را به اين سادگي عوض نميكند.
ممكن است سران يك دين پس از صد سال جمع شوند و اصلاحات مختصري در مذهب بكنند. اينان بايد مصلحت کلي نشر مذهب را در نظر داشته باشند و بدانند که ما در مذهب تشيع چه تصويري در اذهان عمومي مردم خودمان، ديگر مسلمانان و حتي نامسلمانان داريم.
نکته مهمتر اين که تبيين اين عقايد و رسميت بخشيدن به آنها کار کيست؟ جمعبندي نهايي را چه کسي انجام ميدهد و عقايد چه کساني به عنوان عقايد رسمي شيعه شناخته ميشود؟
ما بحث اجتهاد را مطرح ميكنيم و آن را از امتيازات مذهب شيعه ميدانيم، ولي همه توجه داريم كه چقدر از اين سوءاستفاده ميشود و چه كساني به عنوان مجتهد سخناني ميگويند كه فهم عمومي نميتواند آنها را بپذيرد. وقتي مراكز رهبري فكري متعدد شود و همساني و يك تعريف دقيق و جامع نباشد، تكليف غيرشيعه معلوم نيست. ممكن است گمان شود چنين كاري (همساني و نقد نكردن و مراكز رهبري فكري) به بسته شدن باب تحقيقات منجر ميشود، اما بايد توجه داشت كه اين دو از هم جداست. باب تحقيقات بايد ظرفيت خود را داشته باشد و جامعه هم آن تحقيقات را تحمل كند، اما مردم به لحاظ مذهبي ـ چه شيعه و چه غير شيعه ـ بايد تكليف خود را با عقايد رسمي بدانند.
اگر بنا باشد مذهب شيعه را به ديگران معرفي كنيم، به يك اجماع نهايي داخلي و دروني براي عرضه بيروني مذهب نياز داريم. اين اجماع نهايي، هنگامي قابل تصور است كه دستكم در اصول بسيط و اوليه به توافق دست اولي برسيم و محدودهاي را بپذيريم؛ براي مثال در سالهاي 1310 تا 1312 راجع به رجعت در تهران و قم بحثي مطرح شد و تقريبا ميرفت كه به آشوبي تبديل شود. از مرحوم آيتالله حائري، مؤسس حوزه علميه قم در اين باره استفتا كردند و ايشان خيلي راحت نوشت: اگر كسي اعتقادي به رجعت نداشته باشد، او را از تشيع خارج نميكند. پس از آن آشوب خوابيد. بعدها تحمل كم و کمتر شد. وقتي دايره، محدود و تحمل، كم شود، بايد انتظار داشت كه برخي از اين افراد همه چيز را خراب كرده، مشكلي پديد آورند كه همه بايد جمع شوند تا آن را حل كنند.
وقتي ما خودمان به جمعبندي برسيم، ميتوانيم در خارج از حوزه تشيع، سخني براي گفتن داشته باشيم، اما وقتي خودمان جمعبندي نداريم، نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه در ميان جامعه غير شيعه حرف مهمي براي گفتن داشته باشيم.
د: عدم اعتدال
نكته ديگري كه لازم است باز از روي تجربههاي تاريخي به آن اشاره شود، راجع به شيخ مفيد و مهمتر از او شيخ طوسي و پسرش ابوعلي و آمدن شاگردان آنان به شهر ري است. چيزي كه باعث شد براي نخستين بار، شهر ري كه مركز ثقل سنيهاي شافعي و حتي حنفي بود، بدون درگيري به مركز اماميها بدل شود، رواج نگرشهاي اعتدالي و برخورد مسالمتآميز موجود در مكتب نجف بود. هنوز هم در كتابهاي اهل سنت، علامه حلي را شخصي معتدل كه به صحابه بد نميگويد، معرفي ميكنند.
اوضاع ري به شكلي بود که سنيها، پاي منبر علماي شيعه مينشستند و در محافل ادبي شيعه شركت ميکردند و گاه بحث و مناظره هم داشتند. اين درست، هنگامي بود كه شافعيها و حنفيها در ري به جان هم افتاده بودند، اما شيعهها مقبوليت داشتند و سخنان خودشان را به نحوي معتدل بيان ميكردند. همين امر باعث شد، ري كه مركز ايران و چهار راه اصلي بود با برخورد معتدل، تشيع را به صورت گسترده در آن حفظ كند و رواج دهد، اما امروز ميبينيم کساني در درون جامعه شيعه، تشيع را از حد اعتدال آن خارج کرده و نه تنها نزد ديگران آن را به گونهاي جلوه ميدهند که اعتبار کافي ندارد، بلکه با سختگيريهاي داخلي هم کساني را به بيرون هل ميدهند، ناگفته پيداست كه اگر برخوردها از موضع اعتدال نباشد و تعامل درستي وجود نداشته باشد، تشيع نميتواند گسترش پيدا كند.
نميخواهيم چنين نتيجهگيري كنيم كه ما بايد صرفا مصلحتانديشي كنيم و تشيع را در هر محيطي قالب افكار و انديشههايي كه در آن محيط وجود دارد دربياوريم. به هر حال، ما يك مرز اصلي داريم كه توحيد است و با شرك، قابل جمع نيست. همچنين معتقدات روشن و بسيار ارزشمندي داريم كه بايد آنها را حتما حفظ كنيم، اما بايد توجه داشت هر جامعهاي، راهي را ميپسندد و نميتوان خلاف آن حركت كرد. آدمي يا بايد منزوي شود و اصلا حرف نزند و تنها خود را هدايت يافته ببيند و ديگران را از خوبيهايي كه در انديشهاش وجود دارد، محروم كند و يا اگر خواست با كسي همزبان شود، بايد اين تجربه را بداند كه در برخي محيطها از بعضي افكار ميتوان كمك گرفت.
ه: درك نكردن وضعيت زماني و مكاني
تشيع در ايران قرن هفتم و هشتم، غير از اين كه از اهرم اعتدال استفاده كرد، از راه تصوف نيز وارد شد و آرام آرام تصوف را هم اصلاح كرد و بر آن چيره شد و بخشهاي بسياري را از تشيع صوفيانه به تشيع فقاهتي تبديل كرد. البته زمينه اين كار نيز در ايران وجود داشت. اين حسن کار ماست که زمينه دفاع از عرفان را هم داريم و ميتوانيم بخشهاي بسياري از مسلمانان و حتي نامسلمانان را در اين فضا به سوي خود جلب کنيم. اين در حالي است که وهابيها به عکس ما هستند. آنان در هر جايي در دنيا وارد شدهاند ـ به ويژه در آفريقا ـ نخستين دعوايشان با گروههايي بوده است كه حلقههاي ذكر و سماع و خانقاه داشتهاند. آنان از اساس اين گروهها را بيرون ميكردند و به اينان هيچ زمينه ظهوري نميدادند.
تشيع، عرفان و ميراث اخلاقي دارد، البته نه تصوف بازاري و حزبي. توجه به اخلاق، عرفان و ذكر و حتي استفاده از ميراث عرفاني كه در بخش عمدهاي از فرهنگ شيعه وجود دارد، ميتواند در بخشهايي از جهان اسلام مؤثر باشد.
نبايد ديد ما چنان تنگ باشد كه همه راهها را به روي ما ببندد و به شيوه وهابيت با آن خشكي و جمود، وارد شود و راه را قطع كند.
خوبي تشيع اين است كه يك مذهب تمام عيار است؛ يعني از هر بخش از آن ميتوان بهره برد. در شيعه نگرش فقاهتي، زاهدانه، عارفانه و بحثهاي اخلاقي بسيار جدي داريم. شيعه وارث عقلانيت معتزله است و يك ميراث معقول دارد. شيعه، عرفان ائمه را دارد و ميتواند به دور از تصوف بازاري، جريانهاي عارفانه را در خود راه دهد. ما به تناسب اين دورههاي گوناگون تاريخي و افكار و انديشههاي موجود، در هر وضعيتي بايد از فرصت استفاده كنيم و آن را گسترش دهيم.
يکي از امتيازات ما دفاع ما از فلسفه و کلام عقلي است. اين در حالي است که در سرتاسر كشور سعودي، اجازه تأسيس رشته كلام را نميدهند، ولي تشيع بسيار راحت ميتواند از راه علم كلام، كه محبوب مصريها و بسياري از مسلمانان نقاط ديگر است، انديشههاي خود را گسترش دهد. البته آنان يك نوع حديثگرايي شديد دارند، ولي در تشيع غير از اين كه حديث وجود دارد، ميراث عرفاني و فلسفي هم هست و مهمتر اينكه همه نگاهها به قم است كه بتواند از اين روشها استفاده كند. همچنين طلاب ايراني و غير ايراني كه در قم تحصيل ميكنند، به هنگام برگشت، بايد به راحتي بتوانند از اين روشها در محيط خودشان به بهترين شكل بهره ببرند.
بايد اعتراف کنيم به رغم سختگيريهايي که برخي افراد ويژه دارند، قمِ امروز، پويايي و تنوع خاص خود را دارد و اين تنوع بايد بتواند تحت رهبري فكري و مذهبي مراجع در نقاط گوناگون، به تناسب، خوب عمل كند و لازم است كه طلاب و روحانيون ديگر شهرها و كشورهاي گوناگون، ارتباط خود را با اين مركز نگه دارند.
منبع: سايت كتابخانه تاريخ اسلام و ايران
رسول جعفريان
مقدمه
سابقه شيعهشناسي به معناي علمي آن در دوره اخير، به تلاشهاي علامه فقيد مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني برميگردد كه آثار و احوال علماي شيعه را از لابلاي گرد و غبار كتابخانهها با جستجو در كتابخانههاي عمومي و شخصي بلاد گوناگون، بيشتر در بعد كتابشناسي معرفي كرد. «الذريعه» يك قدم عالمانه بسيار اساسي و مهم بود. يك بار مرور كردن الذريعه، انسان را با مجموعه تشيع و تنوع فكري آن در دوران تاريخي آشنا ميكند. طبقات اعلام الشيعه او هم از زاويه ديگر، چهره مخفي بسياري از علماي شيعه را آشکار کرد.
مرحوم «سيدمحسن امين» با تأليف «اعيان الشيعه» و پسرش مرحوم سيد حسن با «دايرة المعارف شيعه»، گامهاي بسيار اساسي و خوبي برداشتند. در شكل محدودتر، «تأسيس الشيعه» اثر مرحوم سيد حسن صدر كاري ارزشمند است.
الغدير علامه اميني به عنوان يك تتبع گسترده براي شناساندن تاريخ تشيع، منهاي بحثهايي كه درباره امامت وديگرمباحث دارد، بسيار مهم بوده و حقيقت اين است كه ديگر همچون اين آثار بزرگ تأليف نشد و هنوز كارهاي بسياري بر زمين مانده است. البته تبوتاب سالهاي نخست انقلاب هم مانع از اين بود كه كار به شكل علمي پيش برود، به ويژه كه سنت علمي نجف در بخشي در مقايسه با قم، به مراتب قويتر بود. حتي سنت علمي شيعه در لبنان، در آن اوضاغ به لحاظ سابقه از قم قويتر بود.
همچنين سوريه با اين كه جامعه شيعه در اقليت است، مرحوم سيد محسن امين را پرورش داد.
اينها شخصيتهاي برجستهاي بودند كه با محافل فكري جديد مصر، كشورهاي عربي و حوزه نجف، تقابل و دادوستد علمي داشتند.
يادآوري اين نكته نيز ضروري است كه متأسفانه، اين طرحهاي بزرگ با آن پيشينه، در زمان ما جايي ندارد. البته تنها بزرگي كار مد نظر نيست. دقت آقا بزرگ نيز بالاست و زحمت فراواني كشيده است. در اين سالها كارهايي كوچكتر و مقالاتي چند براي روشن كردن گوشهها و زواياي تاريخ و عقايد شيعه و سوابق و پيشينه آن، تأليف شده است، اما در حد آن آثار بزرگ و بايد گفت كه متأسفانه كار چندان گستردهاي نيست و نشده است.
آنچه در اين مجال كوتاه بيان خواهد شد، بيشتر به موانع و دشواريهاي گسترش تشيع ـ نه گسترش شيعهشناسي ـ و بنا بر تجربههاي تاريخي و نه بر پايه گشتوگذار در جوامع شيعه مربوط خواهد بود. ما ميتوانيم يك بار ديگر، گذشته خود را مرور كنيم و از لحاظ تاريخي ببينيم در چه شهرها و مناطقي پيروز بودهايم و عوامل آن چه بوده است. يك بار نيز ميتوانيم در زمان خودمان جوامع شيعي را در كشورهاي گوناگون عربي و غير عربي ببينيم كه جوامع شيعي با چه مشكلاتي روبهرو هستند، فهم آنان از تشيع چقدر است، نسخهاي از تشيع كه در آنجا حكومت ميكند و علماي آن منطقه مروج آن هستند، چه تفاوتي با نسخه تشيع در قم و نجف دارد و براي رسيدن به يك وجه گفتمان مشترك و فراهم كردن زمينههاي گسترش تشيع، چه راهكارهايي وجود دارد.
آنچه خواهيم گفت، بيشتر جنبه تاريخي دارد و همچنين به دليل مسافرت به ديگر كشورها، به برخي تجربههاي روز نيز اشاره خواهم كرد.
الف: پيچيدگي علمي ـ بساطت علمي
آيا توجه کردهايم كه چرا اسلام در جامعه ايراني به سرعت منتشر شد و آيين زرتشتي از بين رفت؟ اهميت اين پرسش با توجه به اين نكته روشن ميشود كه معمولا در تاريخ اديان و تاريخ تمدن، سختترين پيچهاي تاريخ را تغيير آيين و مذهب ميدانند؛ يعني ممكن است مردم حكومت را از دست بدهند و بسياري از چيزها را كنار بگذارند، اما دين، آيينها و باورها و سنتهايشان را نگه ميدارند.
چگونه شد كه اسلام در جامعه ايران به سرعت منتشر شد؟ نه تنها در ايران و بين زرتشتيها، حتي بسياري از مسيحيهاي غرب دنياي اسلام، در مناطق تحت سلطه روم شرقي و بسياري از بتپرستها در نقاط گوناگون، اسلام را راحت پذيرفتند.
و اما يك بحث؛ مسأله حقانيت اسلام، خدايي بودن آن و تقدير غيبي و ... است، ولي در قرآن، از پيغمبراني سخن به ميان ميآيد كه تا آخر عمرشان، آيينشان از محدوده محل سكونت خودشان هم فراتر نرفت، درست به خاطر اين كه اوضاع سياسي و اجتماعي و مباني كه ايجاد ميشد نيز بسيار مهم بود. همچنين نوع مبلغاني كه پيرامون پيامبران بودند (از حواريون و ديگران) و تلقي و برداشت آنان از دين جديد، نهايت اهميت را داشت.
معمولا ايران شناسان معاصر ـ چه غربي و چه داخليـ به يك نكته اشاره ميكنند و آن بساطت اسلام به لحاظ فكري است و نيز همه فهم بودن و همه پسند بودن آن و اين كه اسلام آنچنان پيچيدگي علمي و فكري ندارد. براي مردم آن روزگار، اصول و فروع و احكام اسلام، هم جنبه انساني داشت و هم قابل فهم بود و لازم نبود كسي براي دريافتن اسلام به مردم تلاش بسيار كند. اين همهفهم بودن و همهپسند بودن دين اسلام، در سرعت انتشار آن بسيار مؤثر بود.
آيين زرتشتي در ايران قوي و قدرتمند بود و حكومت از آن جانبداري ميكرد. سلسلهاي از روحانيون، حامي دين و حكومت بودند، ولي با ظهور اسلام و «شريعت سمحه و سهله» آن، آيين زرتشتي زمينهاش را از دست داد و جايش را با اسلام عوض كرد.
اين بساطت اگر قدري پيچيده، وسايلي به آن همراه و زيور و زينت به آن افزوده شود، محبوبيت خود را رفته رفته از دست خواهد داد؛ براي نمونه، وقتي قرار باشد كسي براي فهم تشيع، نيازمند اين باشد كه به صد اصل و دويست فرع معتقد باشد و ما نتوانيم اين بساطت را نگه داريم، قاعدتا با مشكل روبهرو ميشويم. اين به شيوههاي ارايه ما بازميگردد و نه به حقانيت شيعه كه آن را پذيرفتهايم.
بنابراين، بايد پرسيد: آيا امروز تشيع بسيط و قابلفهم است و با سه، چهار يا پنج نكته دريافته ميشود، يا آن قدر عقايد گوناگون به آن افزوده و پذيرفته شده و مخالفت با آنها مشكلزا شده كه شما هنگامي كه ميخواهيد اين مجموعه را بيان كنيد، ديگر نميتوانيد بساطت آن را نگه داريد؟ اين نكته كلي، امروزه هم درباره اسلام قابل تأمل است و هم درباره تشيع.
اين نکته از چشم محققان دور نمانده است که يكي از دلايلي كه معتزله هيچ گاه نتوانست در دنياي اسلام نفوذ مردمي و تودهاي داشته باشد، اين بود كه عقايدشان را با توضيحات عقلي، پيچ در پيچ، مبهم و مشكل ارايه ميکردند، آن قدر كه حتي عالمان هم از دريافتن آن ناتوان بودند؛ خواندن نوشتههاي قاضي عبدالجبار و ديگران، شاهد بسيار خوبي بر اين است. به همين خاطر، نفوذ معتزله عملا تنها در محافل علمي، مدارس و بين نخبهها ماند و هيچ گاه نتوانست بين مردم راه پيدا كند.
آنچه مهم است اين که مذهب بايد به يك لقمه لذيذ تبدل شود؛ به يك مجموعه بسيط و غير پيچيده. نه چندان پيرايه داشته باشد كه كار را دشوار كند و نه چندان با شاخ و برگهاي عقلي و خردگرايي، شديد و پيچيده شده باشد. بايد بتوان در يك حوزه مختصر، همه اصول و فروع آن را بيان كرد. باور دارم که يکي از دلايل شكست روشنفکريهاي ديني اخير، همين زبان پيچيده آن است که به نوعي اداي معتزله را درميآورد.
ب: پيچيدگي و سختگيري مذهبي
خوارج، جاذبههاي بسياري داشتند. هيچ كس نميتواند منكر شود كه غير از قصه نهروان، بعدها خوارج سخناني ميزدند كه ميتوانست مقبوليت عمومي داشته باشد. آنان نوعا افرادي بودند زاهدپيشه، ضداشرافيت، ضدظلم و ستم و به لحاظ اعتقادي، قرآنگرايي شديدي از خود نشان ميدادند، اما هيچ گاه نتوانستند جايگاه چشمگيري در دنياي اسلام داشته باشند. هماكنون نيز جز در دو نقطه، شمال آفريقا و عمان در حاشيه جنوبي خليجفارس، همه آن ميراث از بين رفته و هيچ جاي توسعه هم ندارد و اصلا از مجموعه مذاهب اسلامي حذف شده، به شمار ميآيند.
دليل اين مسأله چيست؟ عامل بسيار اساسي، «سختگيري» مذهبي است. اين مسأله را در كنار رشد مذهب حنفي در شرق اسلامي و دقيقا شرايطي كه ابوحنيفه براي آسان شدن دين پديد آورد، بگذاريد. فتواي ابوحنيفه كه نماز را ميتوان فارسي خواند يا اين كه هر كس شهادتين را بگويد، مسلمان است و لازم نيست نمازش را درست بخواند و فتواهايي از اين دست و نوعي ارجاي کلامي و فقهي، در گسترش حنفيگري بسيار مؤثر بود.
من در اينجا کاري به درستي و نادرستي اين باورها ندارم، بلکه يك تجربه تاريخي را بيان ميكنم.
در مقابل اين آسانگيري، سختگيري خوارج بود كه مرتكب كبيره را كافر و كشتن او را واجب ميدانستند و ميگفتند: هر كس با ماست، بايد همه زندگي خود را رها كند و بيايد در دارالهجره و از صبح تا شب، مشغول مبارزه يا عبادت باشد. خوارج حتي اگر پنج نفر بودند، باورشان اين بود که بايد در مسجد شورش كنيم.
هماكنون نيز برخي از اين رفتارهاي خوارجي را در برخي نقاط جهان اسلام ميبينيم، همه اينها سبب شد كه خوارج سركوب شده، از بين بروند و به هيچروي آن شعارهاي پرجاذبهشان، نتواند زمينه داشته باشد.
بنابراين، گمان نكنيد براي رواج تشيع كافي است ما شعارهاي عدالت يا زهدگونه سر دهيم. ما بايد آن جنبههاي انساني را بنا بر همان ميراثي كه از ائمه هدي (ع) رسيده است، در نشر تشيع نشان دهيم.
هر نوع سختگيري مذهبي، به هر شكل ـ چه تئوريك، چه فقهي و چه نوع كنترلي كه در جامعه ميشود ـ مانع از رشد يك مذهب است. بايد به كمترين چيزها بسنده كرد. اين که شما در تاريخ ميبينيد مرجئه تمام دنيا را گرفتند، دليلش همين است. گمان نكنيد مرجئه، همان گروهياند كه ميگفتند هر كس گناه هم بكند، براي ايمانش اشكال ندارد. آن مطالب واهي در كتابهاي ملل و نحل آمده است. آن چيزي كه در عالم خارج رخ داد، اين بود كه مرجئه ميگفتند: هنگامي كه شما شهادتين را بگوييد، براي ايمانتان كافي است. اين گونه نيست كه اگر ذرهاي اشتباه كرديد، يا گناه کبيرهاي مرتکب شديد، كافر و از مذهب خارج شدهايد. هنگامي كه شما دايره و فضا را تنگ كرديد و همچون خوارج نگاه كرديد، بايد انتظار داشته باشيد كه آيينتان در يك محدوده بماند و گسترش نيابد.
يكي از دلايل شكست بنياميه هم همين سختگيريهاي مذهبي بود كه بهانههاي ديگري داشت. اگر رخدادهاي سالهاي 70 تا 120 هجري ـ غير از عصر عمربن عبدالعزيز ـ را بخوانيد، ميبينيد كه بنياميه بسيار سختگيري مذهبي نشان ميداد و فرد را هر روز آزمايش ميكرد كه نماز را درست بخواند و اگر درست نميخواند از دين خارج است. آنان حتي معاينه طبي از تازه مسلمانان ميکردند که مثلا مسلمان شدهاند يا نه؟
مقايسه من تنها در حيطه خوارج و حنفيان و گسترش آنان در شرق ايران بود. با اين كه كرمان، سيستان و بخشهاي جنوبي ايران در قرن دوم، تقريبا زير سلطه خوارج بود و داراي دولت بودند (يعقوب ليث متهم بود كه با خوارج بوده) ولي از بين رفتند و تنها گوشههايي از دنيا كه هيچ خاصيتي نداشت براي آنان ماند.
يكي از دلايلي كه امروزه وهابيت با همه تبليغات گسترده و صرف هزينه بسيار، گسترش پيدا نميكند، همين سختگيريهاست كه بي شباهت به سختگيري خوارج نيست. آنان مرز بين كفر و ايمانشان بسيار سنگين است و قابل تحمل نيست. نفوذ وهابيها البته کم نيست، اما جهانگير نيست، زيرا سختگيري جدي است.
ج: فرقهاي نگاه کردن
نكته سوم و مهم اين است كه آيا ما واقعا تشيع را «فرقه» ميبينيم يا مذهبي كه براي هدايت عامه مردم است؟ در واقع، هنگامي كه ما شيعه را اسلام اصيل و شعار آن را ترويج هدايت ميدانيم، آيا درست است كه آن را به يك فرقه تبديل كنيم؟
تبديل شدن شيعه به فرقه، شبيه اين است كه شما مذهبي را در انحصار يك نژاد قرار دهيد. درست است كه اين جا بحث نژاد نيست، اما عملا چنين حالتي پيدا ميكند؛ مثل ارامنه كه آداب خاصي دارند و از بقيه جدا هستند، هيچ نوع تبليغي هم ندارند و اگر تبليغي نيز بكنند، كسي نميتواند به آن طرف گرايش پيدا كند؛ يعني ما هر چه قدر محدوديتها و انحصارات تشيع را بيشتر كنيم، شيعه را به فرقه نزديكتر ميكنيم. البته «در مَثَل مناقشه نيست.»
در جوامعي كه شيعيان در اقليتند، مجبور شدهاند هويت خود را حفظ كنند و براي اين كه تفاوتهاي خود را با ديگران بگويند، مجبور شدهاند نشانهها، ويژگيها، انحصارات و امتيازات خود را بيشتر كنند؛ ارتباطهاي خانوادگيشان را قطع ميكنند؛ نه دختر به كسي ميدهند و نه دختر ميگيرند. در چنين جامعهاي شيعه در اقليت است و درونگرا. در اين صورت، چه كسي رغبت ميكند و اصولا ميتواند بيايد و با آنان تماس داشته باشد؟ اين بسيار مشكل است. شما از او متنفري، او از شما متنفر است و نميتواند شما را درك كند؛ يعني لقمهاي هستي كه به دهان او طعم نميدهي و ميداند كه اگر روزي هم وارد شود، بايد از همه زندگياش ببرد. اگر ما در فكر گسترش تشيع نيستيم، ايرادي ندارد. ميتوانيم يک اقليت درونگرا و دربسته بمانيم و هر روز بخشهاي جديدي را براي جدا شدن بيشتر از ديگران به اين مذهب اضافه كنيم. امروزه گاه ميبينيم چيزهايي كه پيشتر جزو اصول و فروع نبوده، اما جزو مسلمات شده است. اگر كسي به آنان باور نداشته باشد، حتي از بين خودمان هم بيرونش ميكنيم و او را نميپذيريم. سختگيري را به اندازهاي بسيار ميكنيم كه اين فرقه ناجيه به جمع بسيار اندك و مشخصات بسيار نادري تبديل ميشود.
متأسفانه برخي گروههاي داخلي را ميبينيم که رفتارشان چنان است که گويي، برخي بزرگان را هم شيعه خالص نمي دانند و گمان ميكنند ايمان آنان ضعيف است.
جامعهاي كه از تشيع يك فرقه بسازد، نميتواند آن را گسترش دهد، بلکه هر روز كوچكتر و اختلافات درونياش بيشتر ميشود؛ يكي شيخي و ديگري اخباري ميشود و ... در مواقع حساس اگر به جان هم بيفتند، اوضاع بدتر شده و باز هم فرقهگرايي بيشتر در درون آن پديد ميآيد.
سياست مذهبي ما بايد اين باشد كه مذهب تشيع را به اصل و متن اسلام تبديل كنيم؛ به گونهاي كه وسيله هدايت عمومي باشد. تشيع اساس اسلام و متن آن است، نه يک فرقه از آن. لازمه اين كار آن است كه ما مذهب شيعه را به يك آيين و دين همهپسند و مقبول تبديل كنيم.
دين چيزي نيست كه هر روز بتوان حرفش را عوض كرد. يك حزب معمولي حتي مرامنامهاش را به اين سادگي عوض نميكند.
ممكن است سران يك دين پس از صد سال جمع شوند و اصلاحات مختصري در مذهب بكنند. اينان بايد مصلحت کلي نشر مذهب را در نظر داشته باشند و بدانند که ما در مذهب تشيع چه تصويري در اذهان عمومي مردم خودمان، ديگر مسلمانان و حتي نامسلمانان داريم.
نکته مهمتر اين که تبيين اين عقايد و رسميت بخشيدن به آنها کار کيست؟ جمعبندي نهايي را چه کسي انجام ميدهد و عقايد چه کساني به عنوان عقايد رسمي شيعه شناخته ميشود؟
ما بحث اجتهاد را مطرح ميكنيم و آن را از امتيازات مذهب شيعه ميدانيم، ولي همه توجه داريم كه چقدر از اين سوءاستفاده ميشود و چه كساني به عنوان مجتهد سخناني ميگويند كه فهم عمومي نميتواند آنها را بپذيرد. وقتي مراكز رهبري فكري متعدد شود و همساني و يك تعريف دقيق و جامع نباشد، تكليف غيرشيعه معلوم نيست. ممكن است گمان شود چنين كاري (همساني و نقد نكردن و مراكز رهبري فكري) به بسته شدن باب تحقيقات منجر ميشود، اما بايد توجه داشت كه اين دو از هم جداست. باب تحقيقات بايد ظرفيت خود را داشته باشد و جامعه هم آن تحقيقات را تحمل كند، اما مردم به لحاظ مذهبي ـ چه شيعه و چه غير شيعه ـ بايد تكليف خود را با عقايد رسمي بدانند.
اگر بنا باشد مذهب شيعه را به ديگران معرفي كنيم، به يك اجماع نهايي داخلي و دروني براي عرضه بيروني مذهب نياز داريم. اين اجماع نهايي، هنگامي قابل تصور است كه دستكم در اصول بسيط و اوليه به توافق دست اولي برسيم و محدودهاي را بپذيريم؛ براي مثال در سالهاي 1310 تا 1312 راجع به رجعت در تهران و قم بحثي مطرح شد و تقريبا ميرفت كه به آشوبي تبديل شود. از مرحوم آيتالله حائري، مؤسس حوزه علميه قم در اين باره استفتا كردند و ايشان خيلي راحت نوشت: اگر كسي اعتقادي به رجعت نداشته باشد، او را از تشيع خارج نميكند. پس از آن آشوب خوابيد. بعدها تحمل كم و کمتر شد. وقتي دايره، محدود و تحمل، كم شود، بايد انتظار داشت كه برخي از اين افراد همه چيز را خراب كرده، مشكلي پديد آورند كه همه بايد جمع شوند تا آن را حل كنند.
وقتي ما خودمان به جمعبندي برسيم، ميتوانيم در خارج از حوزه تشيع، سخني براي گفتن داشته باشيم، اما وقتي خودمان جمعبندي نداريم، نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه در ميان جامعه غير شيعه حرف مهمي براي گفتن داشته باشيم.
د: عدم اعتدال
نكته ديگري كه لازم است باز از روي تجربههاي تاريخي به آن اشاره شود، راجع به شيخ مفيد و مهمتر از او شيخ طوسي و پسرش ابوعلي و آمدن شاگردان آنان به شهر ري است. چيزي كه باعث شد براي نخستين بار، شهر ري كه مركز ثقل سنيهاي شافعي و حتي حنفي بود، بدون درگيري به مركز اماميها بدل شود، رواج نگرشهاي اعتدالي و برخورد مسالمتآميز موجود در مكتب نجف بود. هنوز هم در كتابهاي اهل سنت، علامه حلي را شخصي معتدل كه به صحابه بد نميگويد، معرفي ميكنند.
اوضاع ري به شكلي بود که سنيها، پاي منبر علماي شيعه مينشستند و در محافل ادبي شيعه شركت ميکردند و گاه بحث و مناظره هم داشتند. اين درست، هنگامي بود كه شافعيها و حنفيها در ري به جان هم افتاده بودند، اما شيعهها مقبوليت داشتند و سخنان خودشان را به نحوي معتدل بيان ميكردند. همين امر باعث شد، ري كه مركز ايران و چهار راه اصلي بود با برخورد معتدل، تشيع را به صورت گسترده در آن حفظ كند و رواج دهد، اما امروز ميبينيم کساني در درون جامعه شيعه، تشيع را از حد اعتدال آن خارج کرده و نه تنها نزد ديگران آن را به گونهاي جلوه ميدهند که اعتبار کافي ندارد، بلکه با سختگيريهاي داخلي هم کساني را به بيرون هل ميدهند، ناگفته پيداست كه اگر برخوردها از موضع اعتدال نباشد و تعامل درستي وجود نداشته باشد، تشيع نميتواند گسترش پيدا كند.
نميخواهيم چنين نتيجهگيري كنيم كه ما بايد صرفا مصلحتانديشي كنيم و تشيع را در هر محيطي قالب افكار و انديشههايي كه در آن محيط وجود دارد دربياوريم. به هر حال، ما يك مرز اصلي داريم كه توحيد است و با شرك، قابل جمع نيست. همچنين معتقدات روشن و بسيار ارزشمندي داريم كه بايد آنها را حتما حفظ كنيم، اما بايد توجه داشت هر جامعهاي، راهي را ميپسندد و نميتوان خلاف آن حركت كرد. آدمي يا بايد منزوي شود و اصلا حرف نزند و تنها خود را هدايت يافته ببيند و ديگران را از خوبيهايي كه در انديشهاش وجود دارد، محروم كند و يا اگر خواست با كسي همزبان شود، بايد اين تجربه را بداند كه در برخي محيطها از بعضي افكار ميتوان كمك گرفت.
ه: درك نكردن وضعيت زماني و مكاني
تشيع در ايران قرن هفتم و هشتم، غير از اين كه از اهرم اعتدال استفاده كرد، از راه تصوف نيز وارد شد و آرام آرام تصوف را هم اصلاح كرد و بر آن چيره شد و بخشهاي بسياري را از تشيع صوفيانه به تشيع فقاهتي تبديل كرد. البته زمينه اين كار نيز در ايران وجود داشت. اين حسن کار ماست که زمينه دفاع از عرفان را هم داريم و ميتوانيم بخشهاي بسياري از مسلمانان و حتي نامسلمانان را در اين فضا به سوي خود جلب کنيم. اين در حالي است که وهابيها به عکس ما هستند. آنان در هر جايي در دنيا وارد شدهاند ـ به ويژه در آفريقا ـ نخستين دعوايشان با گروههايي بوده است كه حلقههاي ذكر و سماع و خانقاه داشتهاند. آنان از اساس اين گروهها را بيرون ميكردند و به اينان هيچ زمينه ظهوري نميدادند.
تشيع، عرفان و ميراث اخلاقي دارد، البته نه تصوف بازاري و حزبي. توجه به اخلاق، عرفان و ذكر و حتي استفاده از ميراث عرفاني كه در بخش عمدهاي از فرهنگ شيعه وجود دارد، ميتواند در بخشهايي از جهان اسلام مؤثر باشد.
نبايد ديد ما چنان تنگ باشد كه همه راهها را به روي ما ببندد و به شيوه وهابيت با آن خشكي و جمود، وارد شود و راه را قطع كند.
خوبي تشيع اين است كه يك مذهب تمام عيار است؛ يعني از هر بخش از آن ميتوان بهره برد. در شيعه نگرش فقاهتي، زاهدانه، عارفانه و بحثهاي اخلاقي بسيار جدي داريم. شيعه وارث عقلانيت معتزله است و يك ميراث معقول دارد. شيعه، عرفان ائمه را دارد و ميتواند به دور از تصوف بازاري، جريانهاي عارفانه را در خود راه دهد. ما به تناسب اين دورههاي گوناگون تاريخي و افكار و انديشههاي موجود، در هر وضعيتي بايد از فرصت استفاده كنيم و آن را گسترش دهيم.
يکي از امتيازات ما دفاع ما از فلسفه و کلام عقلي است. اين در حالي است که در سرتاسر كشور سعودي، اجازه تأسيس رشته كلام را نميدهند، ولي تشيع بسيار راحت ميتواند از راه علم كلام، كه محبوب مصريها و بسياري از مسلمانان نقاط ديگر است، انديشههاي خود را گسترش دهد. البته آنان يك نوع حديثگرايي شديد دارند، ولي در تشيع غير از اين كه حديث وجود دارد، ميراث عرفاني و فلسفي هم هست و مهمتر اينكه همه نگاهها به قم است كه بتواند از اين روشها استفاده كند. همچنين طلاب ايراني و غير ايراني كه در قم تحصيل ميكنند، به هنگام برگشت، بايد به راحتي بتوانند از اين روشها در محيط خودشان به بهترين شكل بهره ببرند.
بايد اعتراف کنيم به رغم سختگيريهايي که برخي افراد ويژه دارند، قمِ امروز، پويايي و تنوع خاص خود را دارد و اين تنوع بايد بتواند تحت رهبري فكري و مذهبي مراجع در نقاط گوناگون، به تناسب، خوب عمل كند و لازم است كه طلاب و روحانيون ديگر شهرها و كشورهاي گوناگون، ارتباط خود را با اين مركز نگه دارند.