نمايش نسخه نهائي : امیرالمؤمنین علیه السلام و اصلاح بدعتهای خلفا !
puyan
Sunday 29 July 2007, 12:11AM
امیرالمؤمنین علیه السلام و اصلاح بدعتهای خلفا !
چرا امیرالمومنین علیه السلام نتوانست بدعتهای گذشته را اصلاح کند ؟
در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی سنی در جلد 16 و صفحه 252 آمده است :
امام علي عليه السلام در پاسخ سؤال شخصي که چرا باغ فدک را پس نگرفت، فرمود : من از خداوند شرم دارم که چيزي را بازستانم که ابوبکر آن را منع کرد و عمر نيزهمان را تأييد کرده است .
این نقل که البته ( با این الفاظ ) مورد قبول شیعه نیست و همچنین بعضی نقلهای مشابه این سوال را در ذهن پدید می آورد که چرا امیرالمومنین علیه السلام پس از به قدرت رسیدن علنا با ابوبکر و عمر مخالفت نکردند و ماجراهای صدر اسلام را بر ملا نکردند و افشاگری ننمودند تا حقیقت بر همه مردم روشن شود و مسلمانان با بیزاری جستن از غاصبان حق الهی ، پذیرای ولایت الهی آن حضرت گردند .
در پاسخ به این سوال از بررسی خبر منقول در کتاب ابن ابی الحدید شروع میکنیم :
کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، اثر " عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن الحسين بن أبي الحديد، أبو حامد، عز الدين " از بزرگان معتزله است و نقل او در مقابل شیعه و برای مخالفت با شیعه قابل احتجاج نیست . (1)
اگرچه همین ابنابی الحدید در جای دیگر نقل دیگری دارد که مطابق واقع است و با روایات شیعی همخوانی دارد ! وی می نویسد :
محمد بن إسحاق می گوید : از امام باقر علیه السلام پرسیدم : آیا می دانی علی علیه السلام هنگامی که بر عراق چیره شد ، در مورد سهم ذوي القربى ( خمس و فدک)چگونه رفتار کرد ؟ حضرت فرمود : روش ابوبکر و عمر را ادامه داد. گفتم : چگونه و چرا در حالی که شما چیزهایی می گویید [ که حق ما اهل بیت است ] ؟ حضرتفرمود : به خدا قسم اهل او جز از رأی او نتیجه نمی گیرند . ( یعنی حرف او رامی زنند ) پرسیدم : پس چه چیزی مانع او (امیرالمومنین)شد [که آن را باز پس گیرد] ؟ حضرت فرمود: او کراهت داشت از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به او نسبت بدهند . (2)
در این جا چند مورد از گفتارهای امیرالمومنین علیه السلام را با هم می خوانیم تا ببینیم که حضرت چرا سعی می کردند حساسیت مردم را تحریک نکنند و از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به ایشان نسبت بدهند ، کراهت داشتند !
1- امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند :
عجب است که چقدر قلوب این امت پر شده است ، از محبت این مرد ( عمر ) و صاحبش پیش از او ( ابوبکر ) و تسلیم شدن دربرابر او در هر چیز جدیدی که قرار داد . ...
تعجب است از قومی که می بینند سنت نبیشان یکی یکی و موضوع به موضوع تبدیل میشود و تغییر می یابد ولی راضی می شوند و انکار نمی کنند ، بلکه به خاطر آن (و برای حفظ آن ) غضب می کنند و هرکس را که بر آن ایراد بگیرد و منکر آن شود سرزنش می کنند !
سپس بعد از ماقومی می آیند و بدعت و ظلم و امور جدید او را تبعیت میکنند ، و این بدعت ها و ظلم ها و امور جدید را سنّت ودین می گیرند و با آنها به خداوند تقرّب می جویند . فی المثل : تغییر دادن محل مقام ابراهیم از جایی که پیامبر قرار داد به جایی که در زمان جاهلیت بود ... و گرفتن فدک توسط عمر و ابوبکر ، که در دستان فاطمه سلام الله علیها بود (3)
2- همچنین آن حضرت در جای دیگری فرموده اند :
و عجب است که چقدر قلوب این امت پر شده است ، از محبت ایشان (ابوبکر و عمر و عثمان ) و حب کسانی که تصدیق آنها را میکنند و نیز از محبت آنان که ایشان ( خود مردم ) را از راه پروردگارشان بازداشته و از دین شان برگردانده اند !
به خدا قسم ! اگر این امت تا روز قیامت بر روی پاهایشبر خاک بایستد ، و خاکستر بر سرش بریزد ، و به سوی خدا زاری نماید و نفرین کند برآن کسانی که آنان را گمراه ساخته و از راه خدا باز داشته و به سوی آتش فراخوانده وآنان را در معرض خشم پروردگارشان قرار داده و عذابش را بر آنان واجب کرده ، باز هم در این امر ( لعن و نفرین ) کوتاهی کرده و مقصّرند !
و این به خاطر آن است که شخص محقّ صادق و عالم به خداو رسولش ( یعنی خود امیرالمومنین علیه السلام و شیعیانشان ) ، بخاطر عادت کردن مردم می ترسد از این که چیزی از بدعت هاو سنت ها و نوآوریهایشان دردین را تغییر دهد و هنگامی که چنین کند با او دشمنی و مخالفت می کنند و از او بیزاری جسته و وی را خوار می نمایند و از حقی که با اوست متفرق می شوند . ولی اگر به بدعت های آنان عمل کند و به آن ها اقرار نماید و آن ها را زیبا جلوه دهد و به آن عقیده مندگردد ، او را دوست می دارند و شرافت و فضیلت می دهند .
به خدا قسم اگر در این لشکرم ، حقی را که خداوند برنبی اش نازل کرده است ( قرآن و سنّت ) با صدای بلند اعلام کنم و آن را ظاهر نمایم وبه آن دعوت کنم و آن را شرح و تفسیر نمایم - بر اساس آن چه از پیامبر خدا شنیده ام - ، آن گاه در آن نمی ماند مگر کمترین و ذلیل ترین و پست ترین آن ها ( در نظر مردم)و حتما از آن فرار می کنند و حتما از اطراف من متفرق می شوند .
و اگرنبود آن چه رسول خدا با من عهد کرده است و از او شنیده ام و قبلا به من سپرده ،هرآینه می کردم ( حق را می گفتم ) ولی رسول خدا فرموده است : ای برادرم ! هر چه که بنده خدا به آن مضطر شود ، خدا برایش حلال و جایز کرده است . و شنیدم که میفرمود : همانا تقیه از دین خداست و کسی که تقیّه ندارد دین ندارد (4)
3- و آن حضرت در جای دیگری فرموده اند :
والیان قبل از من کارهایی کردند که در آنها با رسول خدا عمدا مخالفت کردند و پیمان پیامبر را شکستند و سنتش را تغییر دادند و اگر من مردم را به ترک آن اعمال و بازگرداندنشان به جایگاه اصلیشان ، آنطور که در زمان پیامبر بودند ، وامیداشتم ، حتما سپاهیان از گردم متفرق میشدند بطوریکه ( در میدان جنگ ) تنها میماندم و یا تعداد اندکی از شیعیانم که فضیلت من را میشناختند و به وجوب امامت من از قرآن و سنت معرفت داشتند برایم می ماندند . اگر میتوانستم و مردم را به بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ( در نماز ) وا میداشتم و وضوء و غسل و نماز را به زمانها و خصوصیاتشان باز میگرداندم در این صورت حتما از گردم متفرق میشدند ؛
به خدا سوگند مردم را امر کردم که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت نایستند و به آنها آموختم که جماعتشان در نماز مستحب ( که عمر آن را قرار داده بود ) بدعت است پس عده ای از سپاهیانی که همرزمان من بودند ( بر آشفته ) فریاد زدند : ای مسلمانان ! سنت عمر تغییر کرد ! و ( اکنون ) ترسیده ام که در بخشی از سپاهم شورشی به پا شود که باعث تفرقه گردد و ( با شکست من ) به اطاعت امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی جهنم منجر شود . (5)
ابن أبي الحديد معتزلی می نویسد :
در درون علی علیه السلام از امور خلافت چیزهایی بود که به خاطر قوت عمر و شدت او و باز بودن دست و زبانش (!) امکان اظهارش را در ایام ابوبکر و عمرنداشت . (6)
آری گفتار و رفتار خليفه اول و دوم ( سیره و سنت ابوبكر و عمر ) در ميان مردم به صورت قانون مطاع و مقدس درآمده بود ، که هیچ کس را یارای مخالفت با آن نبود !
بنابراین امیرالمومنین علی علیه السلام نمی توانستند به راحتی راجع به شیخین اظهار نظر کنند !
و امکان نقد سیره ی شیخین برای ایشان به هیچ وجه فراهم نبود .
به عبارت دیگر همانطور که آن حضرت در آغاز دوره ابوبکر به خاطر شرایط خاص ، با برخوردی حکیمانه ، نسبت به بعضی امور سکوت کردند تا اعتراض ایشان دستمایه دشمنان برای ریشه کنی اساس نام اسلام نگردد ، در دوران زمامداری خودشان هم دستی کاملا باز ، برای اصلاحات اسلامی نداشتند و با موانع جدی روبرو بودند .هر چند ایشان راجع به حق خود کوتاه نمی آمدند و از هر فرصتی استفاده می کرد تامظلومیت خویش را به گونه ای لطیف و نرم ، بیان نمایند ( به خصوص پس از رسیدن به حکومت ) . چنان که ابن أبي الحديد معتزلی می نویسد :
بدان که ( از امیرالمومنین علیه السلام ) اخباری به این نحو به تواتر از او رسیده است : از زمانی که رسول خدا قبض روح شد ، من پیوسته تا امروز مظلوم بوده ام ! (7)
اما درباره ی عثمان قضیه کاملا فرق می کرد . خود امام به وسیله انقلابیون محروم و ستمدیده ای روی کار آمد که از ستمگری های عمّال عثمان جان به لب آمده بودند و سرانجام در مدینه گرد آمده ، او را به قتل رسانیدند . قدرت طغیان وخشم توده های محروم به اندازه ای بود که حتی افرادی مانند طلحه و زبیر را به قبول ظاهری واداشت و به بیعت با علی علیه السلام وادار کرد .
این گروه انقلابی نه به عنوان امامت و ولایت الهی بلکه به این منظور دست امام را به عنوان بیعت فشردند که در کشور اسلامی به خود سری ها وخودکامگی ها که در دوران عثمان کاملا علنی و همگانی شده بود خاتمه داده شود و طومار فساد و تباهی طبقه ی حاکم در هم پیچد . آن هاحکومت و روش عثمان را با حکومت و روش شیخین مقایسه می کردند ، و از آنجا که شیوع ظلمها نسبت به دوره آن دو ، همه گیر شده بود و از این رو بود که همگی به نادرستی آن پی برده بودند لذا به سراغ علی علیه السلام آمدند تا اوضاع اجتماع به آرامش برسد .
در کناراین گروه ، نیکان از صحابه بودند که از خلفای قبلی کاملا ناراضی بودند ، ولی خاموشو بی طرف مانده بودند و پس از قتل خلیفه ی سوم با امام ، به عنوان بیعت با امام واجب الاطاعه بیعت کردند .
شایدتنها یک بار بود که علی علیه السلام توانست آزادانه راجع به سیره ی شیخین - آن هم فقط عمر - سخن بگوید ، که البته آن هم اتفاقی بود و به قول خود امام شعله آتشى بود كه ازدل زبانه كشيد و فرونشست . (8)(9)
**********************************
1- برای دیدن شرح حال وی ، به عنوان نمونه رجوع کنید به : خيرالدين الزركلي ؛ الأعلام ، ج 3 ص 2892- ابن أبي الحديد ؛شرح نهج البلاغة ، ج 16 ص 231 : محمدبن إسحاق قال سألت أبا جعفر محمد بن علي ع قلت أ رأيت عليا حين ولي العراق و ما ولّيمن أمر الناس كيف صنع في سهم ذوي القربى قال سلك بهم طريق أبي بكر و عمر قلت و كيفو لم و أنتم تقولون ما تقولون قال أما و الله ما كان أهله يصدرون إلا عن رأيه فقلتفما منعه قال كان يكره أن يدعى عليه مخالفة أبي بكر و عمر .
3- مجلسی ؛ بحارالأنوار ، ج : 30 ص : 303 - نقل از : کتاب سلیم : الْعَجَبُ مِمَّا أُشْرِبَتْ قُلُوبَ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حُبِّ هَذَا الرَّجُلِ وَ صَاحِبِهِ مِنْ قَبْلِهِ، وَ التَّسْلِيمِ لَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ أَحْدَثَه ... الْعَجَبُ لِقَوْمٍ يَرَوْنَ سُنَّةَ نَبِيِّهِمْ تَتَبَدَّلُ وَ تَتَغَيَّرُ شَيْئاً شَيْئاً وَ بَاباً بَاباً ثُمَّ يَرْضَوْنَ وَ لَا يُنْكِرُونَ، بَلْ يَغْضَبُونَ لَهُ وَ يَعْتِبُونَ عَلَى مَنْ عَابَ عَلَيْهِ وَ أَنْكَرَهُ، ثُمَّ يَجِيءُ قَوْمٌ بَعْدَنَا فَيَتَّبِعُونَ بِدْعَتَهُ وَ جَوْرَهُ وَ أَحْدَاثَهُ وَ يَتَّخِذُونَ أَحْدَاثَهُ سُنَّةً وَ دِيناً يَتَقَرَّبُونَ بِهِمَا إِلَى اللَّهِ فِي مِثْلِ تَحْوِيلِهِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعَهُ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي كَانَ فِيهِ فِي الْجَاهِلِيَّة ... وَ قَبْضِهِ وَ صَاحِبِهِ فَدَكَ وَ هِيَ فِي يَدَيِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَام
4- کتاب سلیم بن قیس ، قسمتی از ح 15 مجلسی ؛ بحارالأنوار ، ج : 30ص : 326 - نقل از : کتاب سلیم : وَ الْعَجَبُ لِمَا قَدْ أُشْرِبَتْ قُلُوبَ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حُبِّهِمْ وَ حُبِّ مَنْ صَدَّقَهُمْ وَ صَدَّهُمْ عَنْ سَبِيلِ رَبِّهِمْ وَ رَدَّهُمْ عَنْ دِينِهِمْ، وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ قَامَتْ عَلَى أَرْجُلِهَا عَلَى التُّرَابِ، وَ الرَّمَادَ وَاضِعَةٌ [وَضَعَتِ الرَّمَادَ] عَلَى رُءُوسِهَا، وَ تَضَرَّعَتْ وَ دَعَتْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ عَلَى مَنْ أَضَلَّهُمْ، وَ صَدَّهُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، وَ دَعَاهُمْ إِلَى النَّارِ، وَ عَرَضَهُمْ لِسَخَطِ رَبِّهِمْ، وَ أَوْجَبَ عَلَيْهِمْ عَذَابَهُ بِمَا أَجْرَمُوا إِلَيْهِمْ لَكَانُوا مُقَصِّرِينَ فِي ذَلِك وَ ذَلِكَ أَنَّ الْمُحِقَّ الصَّادِقَ وَ الْعَالِمَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ يَتَخَوَّفَ إنْ غَيَّرَ شَيْئاً مِنْ بِدَعِهِمْ وَ سُنَنِهِمْ وَ أَحْدَاثِهِمْ عَادِيَةَ الْعَامَّةِ، وَ مَتَى فَعَلَ شَاقُّوهُ وَ خَالَفُوهُ وَ تَبَرَّءُوا مِنْهُ وَ خَذَلُوهُ وَ تَفَرَّقُوا عَنْ حَقِّهِ، وَ إِنْ أَخَذَ بِبِدَعِهِمْ وَ أَقَرَّ بِهَا وَ زَيَّنَهَا وَ دَانَ بِهَا أَحَبَّتْهُ وَ شَرَّفَتْهُ وَ فَضَّلَتْهُ، وَ اللَّهِ لَوْ نَادَيْتُ فِي عَسْكَرِي هَذَا بِالْحَقِّ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ وَ أَظْهَرْتُهُ وَ دَعَوْتُ إِلَيْهِ وَ شَرَحْتُهُ وَ فَسَّرْتُهُ عَلَى مَا سَمِعْتُ مِنْ نَبِيِّ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ فِيهِ، مَا بَقِيَ فِيهِ إِلَّا أَقَلُّهُ وَ أَذَلُّهُ وَ أَرْذَلُهُ، وَ لَاسْتَوْحَشُوا مِنْهُ، وَ لَتَفَرَّقُوا مِنِّي،
وَ لَوْ لَا مَا عَاهَدَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيَّ وَ سَمِعْتُهُ مِنْهُ، وَ تَقَدَّمَ إِلَيَّ فِيهِ لَفَعَلْتُ، وَ لَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ قَالَ كُلُّ مَا اضْطُرَّ إِلَيْهِ الْعَبْدُ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَهُ وَ أَبَاحَهُ إِيَّاهُ، وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دِينِ اللَّهِ، وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه5-الكافي ج : 8 ص : 63 : قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِينَ لِعَهْدِهِ مُغَيِّرِينِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي حَتَّى أَبْقَى وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ الَّذِينَ عَرَفُوا فَضْلِي وَ فَرْضَ إِمَامَتِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَ رَأَيْتُمْ لَوْ ... أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم ... و رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاةَ إِلَى مَوَاقِيتِهَا وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا ... إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّي وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتُ النَّاسَ أَنْ لَا يَجْتَمِعُوا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا فِي فَرِيضَةٍ وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِي النَّوَافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنَادَى بَعْضُ أَهْلِ عَسْكَرِي مِمَّنْ يُقَاتِلُ مَعِي يَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُيِّرَتْ سُنَّةُ عُمَر ... وَ لَقَدْ خِفْتُ أَنْ يَثُورُوا فِي نَاحِيَةِ جَانِبِ عَسْكَرِي مَا لَقِيتُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنَ الْفُرْقَةِ وَ طَاعَةِ أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّار
6- ابن أبي الحديد ؛ شرح نهج البلاغة ، ج 9 ص 25 : كانت في نفسعلي علیه السلام امور من الخلافة لم يمكنه إظهارها في أيام أبي بكر و عمر لقوة عمر و شدته وانبساط يده و لسانه .
7- ابن أبي الحديد ؛ شرح نهج البلاغة ، ج9ص 306: و اعلم أنه قد تواترت الأخبار عنه علیه السلام بنحو من هذا القول نحو : قوله ما زلت مظلومامنذ قبض الله رسوله حتى يوم الناس هذا .
8- نهج البلاغه – خطبه شقشقیه : تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ9- این نوشته با بهره برداری از مطالب جناب یارمهدی تهیه شده است .
سجودی
Sunday 29 July 2007, 04:33AM
آقای عزیز شما نوشتید:
در این جا چند مورد از گفتارهای امیرالمومنین علیه السلام را با هم می خوانیم تا ببینیم که حضرت چرا سعی می کردند حساسیت مردم را تحریک نکنند و از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به ایشان نسبت بدهند ، کراهت داشتند !
گفتارهای امامتان را فقط نخوانید به آن عمل هم بکنید
به گفته شما علی از خیر فدک گذشت تا دوستان عمر تحریک نشوند حالا که فدکی که وجود ندارد شما چرا هی دادمیزنید ای فدک، آی فدک وای فدک؟!!
در ضمن بدانید ابن ابی الحدید از فرق سر تا نوک پا هیچ جایش سنی نبوده علمای شما منحرفین یا شیبعه را اول سنی قلمداد میکنند بعد به گفته او استناد مینمایند
درست مثل اینکه با استناد به فرامین آتاتورک یک کالیفرنیا نشین ثابت کند که در اسلام حجاب نیست
puyan
Sunday 29 July 2007, 01:25PM
سلام
جناب سجودی
آقای عزیز شما نوشتید:
در این جا چند مورد از گفتارهای امیرالمومنین علیه السلام را با هم می خوانیم تا ببینیم که حضرت چرا سعی می کردند حساسیت مردم را تحریک نکنند و از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به ایشان نسبت بدهند ، کراهت داشتند !
گفتارهای امامتان را فقط نخوانید به آن عمل هم بکنید
به گفته شما علی از خیر فدک گذشت تا دوستان عمر تحریک نشوند حالا که فدکی که وجود ندارد شما چرا هی دادمیزنید ای فدک، آی فدک وای فدک؟!!
در ضمن بدانید ابن ابی الحدید از فرق سر تا نوک پا هیچ جایش سنی نبوده علمای شما منحرفین یا شیبعه را اول سنی قلمداد میکنند بعد به گفته او استناد مینمایند
درست مثل اینکه با استناد به فرامین آتاتورک یک کالیفرنیا نشین ثابت کند که در اسلام حجاب نیست
از شرکت شما در این بحث تشکر میکنم و مطالبی را به عرض میرسانم :
1- ائمه طاهرین و حجتهای الهی هر آنچه امر نمایند برای فرد مسلمان انجامش لازم است . اما نمیتوان از هر عملی که آنها انجام داده اند الگوی استفاده در تمام دورانها را اخذ کرد بلکه باید وظیفه خود را همواره از آنها بپرسیم . کما اینکه امیرالمومنین در هیچ بخش حکومت آنها شرکت نکردند و از طرفی به حذیفه و سلمان اجازه بعضی فعالیتها را دادند .
2- امروز هم اگر در جایی نام و شخصیت دین اسلام در خطر باشد از بیان بعضی حقایق چشم پوشی میکنیم ، همچنانکه تاکنون کرده ایم ، اما جالب اینجاست که غاصب همچنان بر ادعای باطل خود پای فشاری میکند و همواره سکوت به صاحب حق تحمیل میشود . دوست عزیز حال که در این باشگاه خطر نابودی اسلام وجود ندارد لطفا پاسخ مستدل و قرآنی به اعتراضاتی که امیرالمومنین علیه السلام و صاحب حق الهی مطرح فرموده بدهید .
3- شیعه بودن ابن ابی الحدید هم از شوخی های اخیر سنیان است ! وقتی پاسخی در میان نباشد یکی از راه ها اینست که بگویند : کسی که این حرف را زده از خودتان است !! اما دوست عزیز بحث ما جدی است ؛ شوخی نکنید .
متشکرم
سجودی
Sunday 29 July 2007, 06:58PM
با سلام ! فرمودید:
لطفا پاسخ مستدل و قرآنی به اعتراضاتی که امیرالمومنین علیه السلام و صاحب حق الهی مطرح فرموده بدهید .
اول شما بگویید به چه دلیلی این ادعا را ایشان مطرح کردند چون صاحب ادعا باید دلیل بیاورد
و فرمودید
شیعه بودن ابن ابی الحدید هم از شوخی های اخیر سنیان است !
به یکی گفتند نامت چیست گفت مسیو قراپیط گفتند دیگر دینش را نپرسید خودتان میگویید ابن ابی الحدید معتزلی ... معتزلی را سنی ها سنی قبول ندارند
او بر نهج البلاغه شرح نوشته یعنی در این کتاب آمده عمر ظالم بوده این بابا شرح و بسط داده که بوده بد جوری هم بوده بعد کتابش را هدیه کرده به ابن علقمی
مثل اینکه در این زمان ما کسی شرحی در فضایل حضرت عمر بنویسد و آن را به ولیعهد آل سعود تقدیم کند و آل سعود نویسنده را شیعه بدانند
حالا شما ثابت کنید که سنی ها او را قبول دارند
محض اطلاع عرض کنم که شیعه ها مثل ابن ابی الحدید شاهد زیاد دارند
مثل حافظ قندوزی و شیخ سلیمان بلخی!!!! این بازی قدیم شماست نه شوخی جدید ما
با احترام
LBO
Sunday 29 July 2007, 09:24PM
با سلام ! فرمودید:
به یکی گفتند نامت چیست گفت مسیو قراپیط گفتند دیگر دینش را نپرسید خودتان میگویید ابن ابی الحدید معتزلی ... معتزلی را سنی ها سنی قبول ندارند
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:
پس جناب سجودی به گفته شما از این پس باید دین افراد را از روی اسمشان تشخیص دهیم وزین پس به نشانه های مسلمانی اسم فرد نیز باید اضافه شود؟؟؟!!!:smile09::smile09::smile09::smile09:
mostafaaa
Sunday 29 July 2007, 11:39PM
1-تعجب است از عمر و جهل امت که او به همه عمالش نوشت
اگر جنب اب پیدا نکرد بر او واجب نیست نماز بخواند و نباید بر خاک تیمم کند تا اب یابد اگر چه اب پیدا نکند تا
خدا را ملاقات کند
مردم هم قبول کردند و راضی شدند در حالیکه هم خود او و هم مردم میدانست که پیامبر به عمار و ابوذر دستور داده
که از جنابت تیمم کند و نماز بخوانند
2-در الغدیر ج 6 ص 213 روایت کرده که عمر کفت
سه کار در زمان پیامبر حلال بوده که من انها را حرام کردم
حج تمتع و متعه زنان وحی علی خیر العمل در اذان
3-بدعت در حکم سرفت
در مورد بچه هایی که در بصره سرقت کردند طنابی فرستاد و گفت هر کدام به بلندی این طناب رسید دست او را قطع کنید
سجودی
Monday 30 July 2007, 04:22AM
آقای محترم
اسم نیز یک نشانه است برای شناختن دین افراد
برای مثال یهودی ها نام محمد ندارند و یا اگر دیدید اسم کسی عمر است یقین میکنید که او شیعه نیست
puyan
Tuesday 31 July 2007, 02:05AM
با سلام ! فرمودید:
لطفا پاسخ مستدل و قرآنی به اعتراضاتی که امیرالمومنین علیه السلام و صاحب حق الهی مطرح فرموده بدهید .
اول شما بگویید به چه دلیلی این ادعا را ایشان مطرح کردند چون صاحب ادعا باید دلیل بیاورد
و فرمودید
شیعه بودن ابن ابی الحدید هم از شوخی های اخیر سنیان است !
به یکی گفتند نامت چیست گفت مسیو قراپیط گفتند دیگر دینش را نپرسید خودتان میگویید ابن ابی الحدید معتزلی ... معتزلی را سنی ها سنی قبول ندارند
او بر نهج البلاغه شرح نوشته یعنی در این کتاب آمده عمر ظالم بوده این بابا شرح و بسط داده که بوده بد جوری هم بوده بعد کتابش را هدیه کرده به ابن علقمی
مثل اینکه در این زمان ما کسی شرحی در فضایل حضرت عمر بنویسد و آن را به ولیعهد آل سعود تقدیم کند و آل سعود نویسنده را شیعه بدانند
حالا شما ثابت کنید که سنی ها او را قبول دارند
محض اطلاع عرض کنم که شیعه ها مثل ابن ابی الحدید شاهد زیاد دارند
مثل حافظ قندوزی و شیخ سلیمان بلخی!!!! این بازی قدیم شماست نه شوخی جدید ما
سلام
جناب سجودی
لطفا درباره " صاحب ادعا " توضیح دهید که منظورتان چیست .
همانطور که مختصرا در مقاله بیعت اجباری مردم برای خلافت ابوبکر ! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7517) هم اشاره کردم سنیان برای پاک کردن صورت مساله و آسایش از پاسخ ، گویندگان مطالب ناملایم و غیر دلخواه خود را شیعه معرفی میکنند حال آنکه سنی بودن افرادی مثل ابن ابی الحدید از امور روشن است و توضیح سنی بودن ایشان برای شما ، خود نشانه نبودن کمترین حد آگاهی از علما و بزرگان سنی نزد شماست و این در نوع خود جالب است .
نکته دیگر که خود نشانه عدم اطلاع شما از مبانی فرقه سنی گری است اینست که معتزله و اشاعره دو شاخه فکری در میان سنیان هستند . هر دو فرقه ، غاصبان حق الهی امیرالمومنین علیه السلام را جانشینان پیامبر میدانند و منکر حق امیرالمومنین هستند لذا اعتزال ابن ابی الحدید ، او را از سنی گری پاک نمیکند . لذا برای دفع نکات مهمی که او در کتابهایش ذکر کرده چاره دیگری بیندیشید .
لطفا بحث خود را با ادله علمی مطرح کنید !
یا نقد روشنی به مطالب عرضه شده بنویسید و یا اگر در مقابل آنها دلیل روشنی دارید بطور مستند عرضه نمایید .
متشکرم
سجودی
Wednesday 1 August 2007, 06:22AM
اقای محترم سه گفته شما را از مقاله اصلی عینآ کپی کردم تا تضاد را نشان دهم
نوشتید:
1
در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی سنی در جلد 16 و صفحه 252 آمده است :امام علي عليه السلام در پاسخ سؤال شخصي که چرا باغ فدک را پس نگرفت، فرمود : من از خداوند شرم دارم که چيزي را بازستانم که ابوبکر آن را منع کرد و عمر نيزهمان را تأييد کرده است .
به زبان بی زبانی میخواهدبگوید یعنی ابوبکر وعمر حق علی را خوردند
2
باز ابن ابی الحدید نوشته
محمد بن إسحاق می گوید : از امام باقر علیه السلام پرسیدم : آیا می دانی علی علیه السلام هنگامی که بر عراق چیره شد ، در مورد سهم ذوي القربى ( خمس و فدک)چگونه رفتار کرد ؟ حضرت فرمود : روش ابوبکر و عمر را ادامه داد. گفتم : چگونه و چرا در حالی که شما چیزهایی می گویید [ که حق ما اهل بیت است ] ؟ حضرت فرمود : به خدا قسم اهل او جز از رأی او نتیجه نمی گیرند . ( یعنی حرف او رامی زنند ) پرسیدم : پس چه چیزی مانع او (امیرالمومنین)شد [که آن را باز پس گیرد] ؟ حضرت فرمود: او کراهت داشت از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به او نسبت بدهند .
اینجا دیگه ابن ابی الحدید خجالت را کنار گذاشته و واضح وصریح گفته که ابوبکر وعمر غاصبند
3
وشما نوشتی
معتزله و اشاعره دو شاخه فکری در میان سنیان هستند . هر دو فرقه ، غاصبان حق الهی امیرالمومنین علیه السلام را ،جانشینان پیامبر میدانند و منکر حق امیرالمومنین هستند لذا اعتزال ابن ابی الحدید ، او را از سنی گری پاک نمیکند
!!!
با اون دو نوشته اول که از ابن ابی الحدید نقل کردید این نوشته سوم شما چه معنی دارد که میگویی ابن ابی الحدید
منکر حق علی است ؟ و شیعه نیست؟
ایرانی الاصل
Wednesday 1 August 2007, 10:57PM
سلام
منت خدای را که توفيقي دگر داد و و فرصتي چند تا در باب مودت مولا سخني چند بگوئيم و بشنويم
و اما بعد....
چنين فرموده اند دوستمان سجودی:
با سلام ! فرمودید:
او بر نهج البلاغه شرح نوشته یعنی در این کتاب آمده عمر ظالم بوده این بابا شرح و بسط داده که بوده بد جوری هم بوده بعد کتابش را هدیه کرده به ابن علقمی
مثل اینکه در این زمان ما کسی شرحی در فضایل حضرت عمر بنویسد و آن را به ولیعهد آل سعود تقدیم کند و آل سعود نویسنده را شیعه بدانند
حالا شما ثابت کنید که سنی ها او را قبول دارند
اگر منظورتان اين است که اگر کسي در مدح عمر گفت پس سني است و اگر کسي در مدح علي(ع)چنين کرد پس شيعه است پس به اين روايات توجه فرمائيد:
عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶
عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (صحیح مسلم ج۴ص۱۸۸)
(عايشه) در بصره دستور قتل هفتاد نفر از نگهبانان بیت المال آنجا را صادر کرد تا بر اموال موجود در آن دست یابند. (تاریخ طبری ج۳ص۴۸۶)
بعيد بدانم به خاطر اين بدگوئيها مسلم و بخاری و طبری را شيعه بناميد
پس اگر چنين کنيد آبرويي باقي نميگذاريد و اگر نفي کنيد پس فرضي را که مطرح کرده ايد را به پشت خواهيد انداخت.
بيش بيانديشيد سپس سخن بگوئيد ....
ایرانی الاصل
Wednesday 1 August 2007, 10:58PM
سلام
منت خدای را که توفيقي دگر داد و و فرصتي چند تا در باب مودت مولا سخني چند بگوئيم و بشنويم
و اما بعد....
چنين فرموده اند دوستمان سجودی:
با سلام ! فرمودید:
او بر نهج البلاغه شرح نوشته یعنی در این کتاب آمده عمر ظالم بوده این بابا شرح و بسط داده که بوده بد جوری هم بوده بعد کتابش را هدیه کرده به ابن علقمی
مثل اینکه در این زمان ما کسی شرحی در فضایل حضرت عمر بنویسد و آن را به ولیعهد آل سعود تقدیم کند و آل سعود نویسنده را شیعه بدانند
حالا شما ثابت کنید که سنی ها او را قبول دارند
اگر منظورتان اين است که اگر کسي در مدح عمر گفت پس سني است و اگر کسي در مدح علي(ع)چنين کرد پس شيعه است پس به اين روايات توجه فرمائيد:
عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶
عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (صحیح مسلم ج۴ص۱۸۸)
(عايشه) در بصره دستور قتل هفتاد نفر از نگهبانان بیت المال آنجا را صادر کرد تا بر اموال موجود در آن دست یابند. (تاریخ طبری ج۳ص۴۸۶)
بعيد بدانم به خاطر اين بدگوئيها مسلم و بخاری و طبری را شيعه بناميد
پس اگر چنين کنيد آبرويي باقي نميگذاريد و اگر نفي کنيد پس فرضي را که مطرح کرده ايد را به پشت خواهيد انداخت.
بيش بيانديشيد سپس سخن بگوئيد ....
puyan
Thursday 2 August 2007, 12:10AM
اقای محترم سه گفته شما را از مقاله اصلی عینآ کپی کردم تا تضاد را نشان دهم
نوشتید:
1
در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی سنی در جلد 16 و صفحه 252 آمده است :امام علي عليه السلام در پاسخ سؤال شخصي که چرا باغ فدک را پس نگرفت، فرمود : من از خداوند شرم دارم که چيزي را بازستانم که ابوبکر آن را منع کرد و عمر نيزهمان را تأييد کرده است .
به زبان بی زبانی میخواهدبگوید یعنی ابوبکر وعمر حق علی را خوردند
2
باز ابن ابی الحدید نوشته
محمد بن إسحاق می گوید : از امام باقر علیه السلام پرسیدم : آیا می دانی علی علیه السلام هنگامی که بر عراق چیره شد ، در مورد سهم ذوي القربى ( خمس و فدک)چگونه رفتار کرد ؟ حضرت فرمود : روش ابوبکر و عمر را ادامه داد. گفتم : چگونه و چرا در حالی که شما چیزهایی می گویید [ که حق ما اهل بیت است ] ؟ حضرت فرمود : به خدا قسم اهل او جز از رأی او نتیجه نمی گیرند . ( یعنی حرف او رامی زنند ) پرسیدم : پس چه چیزی مانع او (امیرالمومنین)شد [که آن را باز پس گیرد] ؟ حضرت فرمود: او کراهت داشت از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به او نسبت بدهند .
اینجا دیگه ابن ابی الحدید خجالت را کنار گذاشته و واضح وصریح گفته که ابوبکر وعمر غاصبند
3
وشما نوشتی
معتزله و اشاعره دو شاخه فکری در میان سنیان هستند . هر دو فرقه ، غاصبان حق الهی امیرالمومنین علیه السلام را ،جانشینان پیامبر میدانند و منکر حق امیرالمومنین هستند لذا اعتزال ابن ابی الحدید ، او را از سنی گری پاک نمیکند
!!!
با اون دو نوشته اول که از ابن ابی الحدید نقل کردید این نوشته سوم شما چه معنی دارد که میگویی ابن ابی الحدید
منکر حق علی است ؟ و شیعه نیست؟
سلام
جناب سجودی
نقل اول از ابن ابی الحدید تصریح در تایید کار شیخین دارد . چطور متوجه نشده اید !؟
در نقل دوم ، تلویحا اراده امیرالمومنین علیه السلام در اینکه حساسیت مردم تحریک نشود بیان شده که مقاله در جهت توضیحی درباره این تصمیم تنظیم شده است .
برای روشن شدن شما درباره سنی گری ابن ابی الحدید ( هرچند این کار لزومی ندارد و سنی گری ابن ابی الحدید برای اهل تحقیق کاملا روشن است ) توصیه میکنم اولین جمله کتاب شرح نهج البلاغه او را بخوانید . جایی که او سعی کرده غصب خلافت توسط ابوبکر را در یک جمله کوتاه توجیه نماید !
متشکرم
سجودی
Thursday 2 August 2007, 04:03AM
به ایرانی الاصل سلام
بخاری ده ها حدیث هم در تعریف و مدح عایشه و حفصه دارد اما ابن ابی الحدید در مدح عمر و ابوبکر چیزی ننوشته ...... متوجه شدید
البته اگر مینوشت هم شیعه بود
اینکه مردی از زنش یک روز ناراحت باشد ( روایت بخاری)عیب نیست اما اینکه بگوییم دزدی کرده ظلم کرده این گفته بزرگی است
عمر هم دخترش را نصیحت کرد که تو مقام عایشه را نداری که برای رسول الله ناز کنی حدت را بشناس..... در مقایسه با عایشه گفته
شما نصف واقعه را مینویسی چون نصف نوشته نشده مدح عمر وعایشه است الله بشما رحم کند
نوشته های تاریخ (طبری) وحی منزل نیست راست ودروغ در ان جمع است اینکه حدیث بخاری و مسلم نیست که ملزم به پذیزش ان باشیم
سجودی
Thursday 2 August 2007, 04:25AM
سلام اقای puyan شما نوشتید:
نقل اول از ابن ابی الحدید تصریح در تایید کار شیخین دارد . چطور متوجه نشده اید !؟
در نقل دوم ، تلویحا اراده امیرالمومنین علیه السلام در اینکه حساسیت مردم تحریک نشود بیان شده که مقاله در جهت توضیحی درباره این تصمیم تنظیم شده است .
بیایید نقل قول دوم را دوباره بخوانید که باز عین نوشته شماست
همین ابن ابی الحدید در جای دیگر نقل دیگری دارد که مطابق واقع است و با روایات شیعی همخوانی دارد ! وی می نویسد :
محمد بن إسحاق می گوید : از امام باقر علیه السلام پرسیدم : آیا می دانی علی علیه السلام هنگامی که بر عراق چیره شد ، در مورد سهم ذوي القربى ( خمس و فدک)چگونه رفتار کرد ؟ حضرت فرمود : روش ابوبکر و عمر را ادامه داد. گفتم : چگونه و چرا در حالی که شما چیزهایی می گویید [ که حق ما اهل بیت است ] ؟ حضرتفرمود : به خدا قسم اهل او جز از رأی او نتیجه نمی گیرند . ( یعنی حرف او رامی زنند ) پرسیدم : پس چه چیزی مانع او (امیرالمومنین)شد [که آن را باز پس گیرد] ؟ حضرت فرمود: او کراهت داشت از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به او نسبت بدهند .
خودتان میگویید با روایات شیعه همخوانی دارد روایات شیعه چیزی جز بدگویی از صحابه نیست پس دیدید که من متوجه هستم
hojjat
Thursday 2 August 2007, 04:27PM
بسمه تعالی
سلام علیکم
جناب سجودی! حرف زدن شما کاملا نشاندهنده ی این است که شایستگی قضاوت را ندارید.... ببینید که تا چه اندازه اغراق آمیز و غیر واقع از وقایا حرف می زنید:
خودتان میگویید با روایات شیعه همخوانی دارد روایات شیعه چیزی جز بدگویی از صحابه نیست پس دیدید که من متوجههستم
تند نروید فردی که متوجه و دقیق است اینگونه حرف نمی زند:
ابن ابی الحدید در مدح عمر و ابوبکر چیزی ننوشته ...... متوجه شدید البته اگر مینوشت هم شیعه بود (!)
چه می نوشت چه نمی نوشت شیعه بود؟! این اگر دیدگاه شما نسبت به مولفان شیعی است کاملا از نظر شیعیان مطرود است .. جایگاه واقعی امثال این برداشت ها در مقام توجیه اعترافات علمای سنی مذهب و قدر اقل غیر شیعی است.
این مطلب مثل روز روشن است اگر حب تمام صحابه چشم دلتان را کور نکرده ببینید ابن ابی الحدید معتزلی چگونه به ساحت شیعه به الحان مختلف توهین کرده و آن را کوبانده است:
فاما الامور الشنیعة المستهجنة التی تذکرها الشیعة
انما هو شیء تنفرد الشیعة بنقله
انه لم یکن هناک نص صریح و مقطوع کما تزعم الامامیة، فانهم یقولون: ان رسول الله نص علی امیرالمومنین(!!)کتاب او پر است از نظیر اینگونه اظهارات ... شیعه بودن او قدر شوخی هم ارزش ندارد ...!
ابن ابی الحدید مثل خیلی از علمای غیر شیعی دیگر به پایمال شدن حق امیرالمومنین و همسرش فاطمه ناخواسته اعتراف کردند ...آیا اعتراف به حقیقت این همه بی انصافی را رواست؟! همینکه ایشان را شیعه می نامید! :smile21::(
ای داد بیداد
حبّ تمامی صحابه (؟!!) آنگونه قلب شما را تسخیر کرده که به صرف دیدن روایاتی که گوشه ای از واقعیاتِ آن زمان، در آن منعکس شده مولف را فرد شیعه بنامید یا روایات را دروغ بشمارید!! هرچند اگر دلایلی بر علیه این مدعا باشد.... درعوضش خود را ملزم به پذیرش تمام روایات بخاری می دانید!
پس حالا بد نیست از شیوه ی بخاری در نقل احادیثی که ملزم به پیروی از او هستید و مشخص نشد چه تفاوتی با وحی منزل دارد،بشنوید!
شاید و البته که این بار تاسف شما متوجه خودتان هم بشود...
hojjat
Thursday 2 August 2007, 05:01PM
يکي از موارد ي که غالب علماي عامه خود را بر آن پايبند مي دانند اين است که نقل حديث از کساني که سب صحابه مي کردند (نه به اين معنا که تمام صحابه را سب و لعن کنند بلکه حتي يک نفر يا دو نفر ) جايز نيست ضمن اينکه در بسياري از موارد آن را مهدورالدم دانستند ...:وقال الحاكم أبو أحمد تركه يحيى وعبد الرحمن وأحسنا في ذلك لأنه كان يشتم عثمانومن سب أحدا من الصحابة فهو أهل أن لا يروي عنه ( تهذيب التهذيب 11/385)
روى محمد بن عبد الواحد المقدسي بإسناده إلى سعيد بن عبد الرحمن بن أبي أبزى قال : قلت لأبي : ما تقول في رجل يسب أبا بكر ؟ قال : يقتل ، قلت : سب عمر ؟ قال : يقتل . تهذيب التهذيب (6/132-133) .
نتيجتا هر که از حفّاظ حديث و محدثين در بين اهل سنت به اين دو سه مورد پايبندي بيشتري داشته باشد کتب حديثي او از منزلت بيشتري برخوردار است!
در راس همه ي علماي عامه بخاري با کتبش با داشتن چنين ويژگي هايي از اهميت ويژه اي برخوردار است او از آوردن احاديث بسياري از به اصطلاح غلاتِ روافض خودداري کرده است و حتي تابعيني همچون اويس قرن که به فرموده ي پيامبر و طبق رجالشناسي رسول اکرم (در صحيح مسلم باب من فضائل أويس القرني، رضي الله عنه:إن خير التابعين رجليقال له أويس.)كه فرمودند:" بهترين مرد تابعين اويس قرن است" در ديد رجال شناس بخاري اين فرد که در جنگ صفين در لشکر علی ابن ابيطالب در مقابل لشکر معاويه جنگيد و به شهادت رسيد ضعيف خوانده شده و از او روايتي نقل نگرديده است...
با تمام اين احوالات بخاري که غالبا به جهت اينگونه پايبندي هايش به اصولي که ذکر گرديد(اعم از 1/ضعيف شمردن عده ای که ويژگی های كه ذکر شد را داشتند 2/خودداری از آوردن اقول روافظی که به اصطلاح از برخی صحابه برائت می جستند) مورد وثوق و اعتماد عامه قرار مي گيرد لکن با كمال شگفتی متوجه شدم رجال احاديثش مملو است از کساني که به قولي شبانه روز کارشان سب علي بن ابيطالب بوده است و در دشمني و بغض و عداوت با وي مشهور و زبانزد بودند ....
و فقط از ابوهريره 446 حديث نقل نموده است در حاليکه در عداوت و دشمني روشنش نسبت به علي ابن ابيطالب ابن ابي الحديد نقل مي کند: " وذكر شيخنا أبو جعفر الإسكافي رحمه الله تعالى ... : إن معاوية وضع قوما من الصحابة وقوما من التابعين على رواية أخبار قبيحة في علي (ع) تقتضي الطعن فيه والبراءة منه وجعل لهم على ذلك جعلا يرغب في مثله ، فاختلقوا ما رضاه منهم أبوهريرة وعمروبن العاص والمغيرة بن شعبة " (شرح نهج البلاغة ج4 ص 63) .
معاويه يک عده از صحابه و قومي از تابعين را بر ساخت اخبار قبيحه در طعن و تبري از علي گماشت و براي اين کار چنان اجر و مزدي گذاشت که هر فرد (ضعيف العقيده اي ) را مي توانست جذب کند، که از آنها ابوهريره عمرو ابن عاص و مغيره بن شعبه بودند.
و اين يکي از اخبار قبيحي است که از وي در مورد علي ابن ابيطالب صادر شده که قلم برائت دارد از آنچه اين سالوس کذاب ساخته و بر آن در مقابل جمع کثيري در حاليکه بر زانو مي زده شهادت داده است
واز شيخش أبي جعفرالأسكافي روايت کرده: روى الأعمش قال : " لما قدم أبو هريرة العراق مع معاوية عام الجماعة ، جاء إلى الكوفة ، فلما رأى كثرة من استقبله من الناس جثا على ركبتيه ثم ضرب صلعته مرارا وقال : يا أهل العراق ، أتزعمون أني أكذب على الله وعلى رسوله وأحرق نفسي بالنار ، والله لقد سمعت رسول الله (ص) يقول : إن لكل نبي حرما ، وإن حرمي بالمدينة ما بين عير إلى ثور فمن أحدث فيها حدثا فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين ، وأشهد أن عليا أحدث فيها(!!) " (شرح نهج البلاغةج4 ص 67) .
فکر می کنید چرا بخاري همان کسي که بيش از همه به علم رجال و درايه اهل سنت عمل نموده است "ومن سب أحدا من الصحابة فهو أهل أن لا يروي عنه"( تهذيب التهذيب 11/385) از اين سو اينگونه با وسواس از آوردن به اصطلاح روافض و غلات آن ها در رجال احاديث خويش خودداري کرده چرا که به نوعي برائت از برخي صحابه ي پيامبر مي جستند؟ تا آنجا که بر همين اساس و گويا طبق همين اصول حتي يک حديث از اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق فرزند سوم حسين بن علي بن ابيطالب ذکر نکرده درحاليکه وي زمان کوتاهي با آن بزرگوار فاصله داشته است و 6 سال در مرکز نشر علم حضرت صادق يعني حجازمي زيسته و به مرکز تشيع يعني بغداد و کوفه مدام سفر مي کرده است و به قولي در مساجد آن شهرها از زبان وعّاظ و حفّاظ قال اباعبدالله خاموش نمي شده اما بخاري از نقل حتي يک حديث از ايشان خودداري نموده و احاديث مشايخ حديثي اش چون عبدالوهاب ثقفي ، مالک ابن انس و وهب ابن خالد و... که از قول حضرت جعفر بن محمد مي گفتند را ترک گفته است... و حتي يک حديث از موسي بن جعفر فرزند چهارم از نسل حسين ابن علي ابن ابيطالب نگفته و نيز حتي يک حديث از علي ابن موسي و محمد ابن علي و علي ابن محمد به ترتيب فرزند پنجم، ششم و هفتم از نسل حسين ابن علي ابن ابيطالب نگفته است ! و نه حتي يک حديث از حسن ابن علي فرزند هشتم از نسل حسين فرزند فاطمه بنت رسول الله نگفته ! با آنکه معاصر با بخاري بوده است... و اينگونه وسواس خاصي در انتخاب رجال حديث از اين سو به خرج داده لکن از جانب ديگر در کتابش مع الاسف و مع الاسف مملو است از احاديثي که از نواصب و خوارج صادر شده است؟!! که در عداوت و سب علي ابن ابيطالب !! مشهور و سرآمد بودند که چند تن از آنها را معرفي خواهم کرد:..
.· حريز بن عثمان الرحبي
مشهورترين فردبه شتم و سب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
قال أحمد بن سعيد الدارمي، عن أحمد بن سليمان المروزي، سمعت إسماعيل بن عياش قال:
(( عادلت حريز بن عثمان من مصر إلى مكة فجعل يسب عليا(ع) ويلعنه)).
وقال غنجار: قيل ليحيى بن صالح: لِمَ لَمْ تكتب عن حريز؟قال: كيف أكتب عن رجل صلّيت معه الفجر سبع سنين، فكان لا يخرج من المسجد حتى يلعن علياً سبعين مرة!
وقال إسماعيل بن عياش :
(( سمعت حريز بن عثمان يقول: هذا الذي يرويه الناس عن النبي(ص) أنه قال لعلي(ع): أنت مني بمنزلة هارون من موسى حق، ولكن أخطأ السامع. قلت: فما هو؟ فقال: إنما هو أنت مني بمنزلة قارون من موسى.(!) قلت: عمن ترويه؟ قال: سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله وهو على المنبر)).(تهذيب التهذيب ج2 ص209 رقم436.)
· مروان بن الحكم بن أبي العاص·
وقد ذكر الحافظان ابن عبد البر الأندلسي والذهبي بأنه أول من شق عصا المسلمين بلا شبهة(شذرات الذهب ج1 ص69 حوادث سنة (61هـ).)، ويكفي بشأنه ما ذكره ابن سعد والإسماعيلي وغيرهما من نقمة الناس على عثمان بسبب تقريبة مروان بن الحكم، وأنه قاتل يوم الجمل أشد القتال، فلما رأى الهزيمة رمى طلحة بسهم، فقتله، مضافا لدوره في استباحة المدينة...( سير أعلام النبلاء ج3 ص479 رقم102، الطبقات الكبرى لابن سعد ج5 ص37، تهذيب التهذيب ج10ص83 رقم167.)
وأما بغض مروان لعلي (ع)
بل سبه على منبر الجمعة في المدينة ، فقد ذكره ابن كثير قال : " ولما كان – مروان – متوليا على المدينة لمعاوية كان يسب عليا كل جمعة على المنبر " البداية والنهاية ج8 ص 284 .
· عمران بن حطان السدوسي
از پيشگامان خوارج و مشهورترين آنها و به قولي راس الخوارج ، ناصبي شديدالنصب
· إسحاق بن سويد العدوي البصري
مبغض لعلي ابن ابيطالب ، رجال صحاح بخاري مسلم ابي داوود و نسائي
بخاري(44 حديث) ومسلم در صحيح شان ، أحمد در مسند، و همينطور نسائي وأبوداوود از او روايت کرده اند.
حصين بن نمير الواسطي أبو محصن الضرير مولى الهمدان كوفي الأصل:
ناصبيا يشتم عليا ( ع )
وقال ابن أبي خيثمة قلت لأبي لم لا تكتب عن أبي محصن قال : أتيته فإذا هو يحمل على علي فلم أعد إليه " (تهذيب التهذيب ج2 ص 337)
بخاري وأبي داود والترمذي والنسائي از او روايت کرده اند
· أزهر بن عبدالله الحرازي الحمصی
ت 128 أو 129 هـ. ناصبي و تابعي
عسقلاني درتهذيب التهذيب نقل کرده که ابن الجارود ذكر أزهر بن عبدالله گفته او أميرالمؤمنين علي عليه السلام را سب مي کرد(تهذيب التهذيب، ، ج1 ص 132)
و بخاري در الأدب المفرد وأبو داوودوالنسائي وابن ماجه والترمذي از او روايت کردند!!
· عبد الله بن زيد بن عمرو أبو قلابة
قال العجلي : ( بصريتابعي ثقة ، وكان يحمل على علي ، ولم يرو عنه شيئاً ) ( تهذيب التهذيب 3/148 ، سيرأعلام النبلاء 5/390 ، تهذيب الكمال 4/140)
علاوه بر اينکه مسلم ترمذي ابوداوود نسائي و ابن ماجه ...از او حديث آورده اند بخاري نيز از او روايت نموده است.
· عبد الله بن شقيق العقيلي
قال العجلي : ( ثقة بصريوكان يحمل على علي ) ( معرفة الثقات 2/37 ، تهذيب التهذيب 5/223)
وقال أحمدبن حنبل : ( ثقة وكان يحمل على علي ) ( تهذيب الكمال 4/162 ، تهذيب التهذيب 5/223 ،الكاشف 1/561)
وقال ابن خرّاش : ( كان ثقة وكان عثمانياً يبغض علياً ) ( تهذيبالكمال 4/162)
مسلم در صحيحش ونسائي وترمذي وأبو داود وابن ماجه و.. از او حديث آورده اند نيز بخاري در ادب المفرد از او روايت کرده است.
· مغيرة بن مقسم أبو هشام الضبي الكوفي
قال الذهبي : وكان عثمانياً يحمل بعض الحمل على علي ( سير أعلام النبلاء 6/261)
وقال العجلي : وكان عثمانياً إلاّ أنّه كان يحمل على علي بعض الحمل (تهذيب الكمال 7/202)
علاوه بر اينکه ترمذي، نسائي ، أبو داود وابن ماجه و... از آن حديث آوردند بخاري نيز از او روايت کرده است.
________________________
جناب سجودي! پس کجا رفت آن غيرت بر صحابه و حميت نسبت به سب صحابه؟! مگر پسر عمّ رسول خدا از صحابه نبود؟ مگر معتقد نبوديد که قدر اقل از بهترين آنها بود؟ چطوراين مطلب فراموش شد؟
جواز نقل از چنين کساني که اينگونه سب اين صحابه ي بزرگ را کردند که وجود نداشت فما لکم ؟ چگونه اين کتاب همچون وحي منزل بي قيد و شرط مورد قبول شماست در حاليکه معتقديد احاديث شيعيان به دليل بدگويي از صحابه بي اعتبار و دروغين است ؟ به ما هم بگوييد اعتبار قول و اثبات دانستن اين کافرين و خوارج بلکه منافقين چگونه حاصل شد؟
LBO
Thursday 2 August 2007, 08:51PM
آقای محترم
اسم نیز یک نشانه است برای شناختن دین افراد
برای مثال یهودی ها نام محمد ندارند و یا اگر دیدید اسم کسی عمر است یقین میکنید که او شیعه نیست
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:
شاید در دینی که شما پیرو آن هستید چنین باشد اما در دین اسلام اینگونه نیست که افراد بر حسب نامشان طبقه بندی شوند.
puyan
Friday 3 August 2007, 12:13AM
سلام اقای puyan شما نوشتید:
نقل اول از ابن ابی الحدید تصریح در تایید کار شیخین دارد . چطور متوجه نشده اید !؟
در نقل دوم ، تلویحا اراده امیرالمومنین علیه السلام در اینکه حساسیت مردم تحریک نشود بیان شده که مقاله در جهت توضیحی درباره این تصمیم تنظیم شده است .
بیایید نقل قول دوم را دوباره بخوانید که باز عین نوشته شماست
همین ابن ابی الحدید در جای دیگر نقل دیگری دارد که مطابق واقع است و با روایات شیعی همخوانی دارد ! وی می نویسد :
محمد بن إسحاق می گوید : از امام باقر علیه السلام پرسیدم : آیا می دانی علی علیه السلام هنگامی که بر عراق چیره شد ، در مورد سهم ذوي القربى ( خمس و فدک)چگونه رفتار کرد ؟ حضرت فرمود : روش ابوبکر و عمر را ادامه داد. گفتم : چگونه و چرا در حالی که شما چیزهایی می گویید [ که حق ما اهل بیت است ] ؟ حضرتفرمود : به خدا قسم اهل او جز از رأی او نتیجه نمی گیرند . ( یعنی حرف او رامی زنند ) پرسیدم : پس چه چیزی مانع او (امیرالمومنین)شد [که آن را باز پس گیرد] ؟ حضرت فرمود: او کراهت داشت از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به او نسبت بدهند .
خودتان میگویید با روایات شیعه همخوانی دارد روایات شیعه چیزی جز بدگویی از صحابه نیست پس دیدید که من متوجه هستم
سلام
جناب سجودی
اطلاعات شما درباره عالمی سنی ، که سنیان و خصوصا بزرگانشان او را از خود میدانند و کتاب او گویای عقیده فاسد او در پذیرش شیخین است بسیار اندک بوده و قابل اعتنا نیست .
من عمدا شما را به بخشی از کتاب او ارجاع دادم تا ببینم آیا با کتاب او کمترین آشنایی را دارید یا خیر ؟
این ابی الحدید جمله بسیار معروفی دارد که برای توجیه حکومت غاصبانه ابوبکر نوشته است . بگویید آن جمله چیست ؟
ضمنا جمله من در پست قبلی گویا و روشن بود ! شما صرفا با یک جمله بدون پشتوانه سخنتان را تکرار کردید و کمترین ایرادی را به نوشته من وارد نساختید .
متشکرم
سجودی
Friday 3 August 2007, 05:26PM
اقایان عزیز
شما مطالب زیاد و پراکنده ای را بیان میکنید یکی یکی جواب میدهم اگر جوابم پراکنده است گناه از عدم تمرکز شما ها بریک موضوع است
1 - یک مثل است که مورچه چیست که کله پاچه اش باشه خود کتاب نهج البلاغه را سنی ها قبول ندارند که گفته های سید ما علی بن ابی طالب رضی الله عنه است
2 - خود کتاب را که قبول ندارند شرحش را به رخ کی میکشید؟؟
3 - این همه مدارس سنی است ایا در یک مدرسه کتاب نهج البلاغه تدریس میشود؟ اگر این کتاب گفتار حضرت علی باشد سنی ها آن را بر سر میگذاشتند
4 - این جناب ابن ابی الحدید چطور سنی است که بر خلاف سنی های دیگر عمل میکند
5 - این اقا در قرن هفتم زندگی میکرده شما چرا از او حدیث نقل میکنید ایا بر او وحی نازل میشده اگر او حدیثی در کتابش اورده حتما از یک کتاب اصلی نقل قول کرده چرا شما از کتاب اصلی ما نقل قول نمیکنید البته اگر ریگی به کفش ندارید
6 - این ابن ابی الحدید چرا پیش شما عزیز است و پیش سنی ها بی اهمیت
7 - من کتاب ابن ابی الحدید را نخواندم در کتاب فروشی ها ی سنی ها هم کتابش را ندیدم اما نهج البلاغه را در وقت شیعه گی خود خواندم اما این مژده را بدهم که از مفسرین سنی پرسیدم نهج البلاغه را خوانده اید میگویند نامش را شنیدم اما نخواندیم خودش را که نمیخوانند شرحش چه اهمیتی دارد که هی میگویید ابن ابی الحدید
8-- این اقا حضرت ابو هریره را رشوه خوار معرفی کرده و کتب سنی ها پر است از احادیث ابوهریرهرضی الله عنه
پس او قاعدتآ ابن ابی الحدید احادیث یک راشی را قبول ندارد پس یعنی کتابهای سنی ها را قبول ندارد باز شما میگویید ابن ابی الحدید سنی .....
9 - تا اینجا را داشته باشید تا قول یک عالم بزرگ شما را پیدا کنم که او را شیعه معرفی کرده
10 - من نمیفهمم اگر اوسنی است شما چرا اینقدر از او نقل قول میکنید و سنگ او را به سینه میزنید وسنی ها به او بی اعتنا هستند؟؟؟
puyan
Saturday 4 August 2007, 01:31AM
سلام
جناب سجودی
شما مطالب زیاد و پراکنده ای را بیان میکنید یکی یکی جواب میدهم اگر جوابم پراکنده است گناه از عدم تمرکز شما ها بریک موضوع است
در مطالب شما جوابی دیده نشد و فقط چند حرف بی سند عجیب و غریب نوشته اید ! شما شیعه نیستید و ادعاهای عجیبتان و بی اطلاعیتان از علمای سنی نشان میدهد که سنی هم نیستید ، پس بفرمایید چیستید ؟
1 - یک مثل است که مورچه چیست که کله پاچه اش باشه خود کتاب نهج البلاغه را سنی ها قبول ندارند که گفته های سید ما علی بن ابی طالب رضی الله عنه است
2 - خود کتاب را که قبول ندارند شرحش را به رخ کی میکشید؟؟
بد نیست چند نفر از این علمای برجسته سنی را که میفرمایید نهج البلاغه را رد میکنند نام ببرید تا کاربران دیگر نیز بشناسندشان . این که درخواست زیادی نیست ؟
3 - این همه مدارس سنی است ایا در یک مدرسه کتاب نهج البلاغه تدریس میشود؟ اگر این کتاب گفتار حضرت علی باشد سنی ها آن را بر سر میگذاشتند
جایی که خود حضرت علی علیه السلام را زیر پا گذاشتند بعید میدانم سخنان آن حضرت را روی سر میگذاشتند . تعجب نمیکنم که سخنان او را به کناری نهاده و ترجیح میدهند حتی آن را نخوانند .
4 - این جناب ابن ابی الحدید چطور سنی است که بر خلاف سنی های دیگر عمل میکند
اتفاقا در توجیه عملکرد شیخین کمتر کسی به پای او میرسد . او سرسپردگی خود را به مکتب شیخین اثبات کرده است .
بی اطلاعی شما نشان از عدم مطالعه شما داشت و الان هم که اقرار کرده اید این کتاب را نه خوانده اید و نه دیده اید ! پس معلوم شد علت ادعاهای شما چه بوده است .
5 - این اقا در قرن هفتم زندگی میکرده شما چرا از او حدیث نقل میکنید ایا بر او وحی نازل میشده اگر او حدیثی در کتابش اورده حتما از یک کتاب اصلی نقل قول کرده چرا شما از کتاب اصلی ما نقل قول نمیکنید البته اگر ریگی به کفش ندارید
کودک من !
اولا : از این آقا ( بقول شما ) کسی حدیث نقل نکرده است !
ثانیا : حدیث بر کسی وحی نمیشود ! آن چیزی که به گوشتان خورده که وحی میشود قرآن است عزیز برادر !
ثالثا : در مراجع دیگر هم نقل شده است و استناد به این کتاب از باب مجموعه بودن و اعتبار نویسنده و تحلیل نویسنده و جمع کردن اسناد است .
رابعا : نگفتید که کلاس چندمید ؟
6 - این ابن ابی الحدید چرا پیش شما عزیز است و پیش سنی ها بی اهمیت
آن علمایی که ابن ابی الحدید را بی اهمیت شمرده اند نام ببرید . لطفا !
7 - من کتاب ابن ابی الحدید را نخواندم در کتاب فروشی ها ی سنی ها هم کتابش را ندیدم اما نهج البلاغه را در وقت شیعه گی خود خواندم اما این مژده را بدهم که از مفسرین سنی پرسیدم نهج البلاغه را خوانده اید میگویند نامش را شنیدم اما نخواندیم خودش را که نمیخوانند شرحش چه اهمیتی دارد که هی میگویید ابن ابی الحدید
آن علمایی که فقط نام نهج البلاغه را شنیده اند و آن را نخوانده اند هم در نوع خود افراد جالبی هستند ، مثل شما که جالبید ! نام چند تای از آن علمای برجسته و طراز اول را هم بنویسید تا افتخار آشنایی با آنها نصیب ما هم بشود .
8-- این اقا حضرت ابو هریره را رشوه خوار معرفی کرده و کتب سنی ها پر است از احادیث ابوهریرهرضی الله عنه
پس او قاعدتآ ابن ابی الحدید احادیث یک راشی را قبول ندارد پس یعنی کتابهای سنی ها را قبول ندارد باز شما میگویید ابن ابی الحدید سنی .....
پس هر که ابوهریره را رشوه خوار معرفی کند شیعه است ؛ بله ؟
آیا سر حرفتان هستید ؟
9 - تا اینجا را داشته باشید تا قول یک عالم بزرگ شما را پیدا کنم که او را شیعه معرفی کرده
مطلب شما را میبینیم و بعد قضاوت میکنیم .
10 - من نمیفهمم اگر اوسنی است شما چرا اینقدر از او نقل قول میکنید و سنگ او را به سینه میزنید وسنی ها به او بی اعتنا هستند؟؟؟
از او نقل قول میکنیم تا نشان دهیم موضع علمای سنی تناقض درونی دارد و در این زمینه ابن ابی الحدید فقط یک نمونه است .
متشکرم
سجودی
Saturday 4 August 2007, 08:01AM
دوست گرامی پویان با سلام وعرض ادب
در زیر این نوشته من
(( این همه مدارس سنی است ایا در یک مدرسه کتاب نهج البلاغه تدریس میشود؟ اگر این کتاب گفتار حضرت علی باشد سنی ها آن را بر سر میگذاشتند))
شما نوشتید:
جایی که خود حضرت علی علیه السلام را زیر پا گذاشتند بعید میدانم سخنان آن حضرت را روی سر میگذاشتند . تعجب نمیکنم که سخنان او را به کناری نهاده و ترجیح میدهند حتی آن را نخوانند .
خب عزیز من خودت اعتراف کردی که سنی ها نهج البلاغه را قبول ندارند
انگیزه انها چیست پلید است یا نیست این موضوع دیگری است مهم این است که شما خودتان نه فقط قبول کردید که سنی ها نهج البلاغه را قبول ندارند بلکه حتی بیان کردید که چرا قبول ندارند!!
با این تفاصیل این سوال شما چه معنی دارد:
بد نیست چند نفر از این علمای برجسته سنی را که میفرمایید نهج البلاغه را رد میکنند نام ببرید تا کاربران دیگر نیز بشناسندشان . این که درخواست زیادی نیست ؟
جواب این سوال را که خود شما فرمودید و گفته اید :
همه سنی ها قبول ندارند. پس چرا باز میپرسید؟؟
سجودی
Saturday 4 August 2007, 08:20AM
هرچند دوست ندارم کپی کنم اما این دفعه راببخشید این هم دلایل شیعه بودن ابن ابی الحدید از زبان دو دانشمند معاصر شیعی:
(( هو عز الدين بن ابي الحسن بن ابي الحديد المدائني صاحب شرح نهج البلاغة المشهور وهو من أكابر الفضلاء …. مواليا لأهل العصمة و الطهارة …… وحسب الدلالة على علو منزلته في الدين وغلوه في امير المؤمنين عليه السلام شرحه الشريف الجامع لكل نفيسة وغريب ،
-روضات الجنات للخوانساري ج 5 ص 21.20 –
وقال القمي في كتابه الكنى والألقاب :
(( ولد في المدائن وكان الغالب على أهل المدائن التشيع و التطرف والمغالاة فسار في دربهم وتقيل مذهبهم و نظم العقائد المعروفة بالعلويات السبع على طريقتهم وفيها غالي و تشيع وذهب الإسراف في كثير من الأبيات كل مذهب ..(ثم ذكر القمي بعض الأبيات التى قالهاً غالياً )..
ثم خف الى بغداد وجنح الى الاعتزال واصبح كما يقول صاحب نسخة السحر معتزلياً جاهزيا في اكثر شرحه بعد ان كان شيعياً غالياً .
وتوفي في بغداد سنة 655 ، يروى آية الله الحلي عن أبيه عنه )).
-الكنى والألقاب للقمي ج 1 ص 185 -
روی کلماتی که سرخ کردم دقت کنید
سجودی
Saturday 4 August 2007, 05:50PM
دوستان عزیز سلام
به دلایل کاری، مدت دو ماه در بحث ها شرکت نمیکنم گفتم بدون خداحافظی نروم
با آروزی سعادت برای همه
hojjat
Saturday 4 August 2007, 08:16PM
اقایان عزیزشما مطالب زیاد وپراکنده ای را بیان میکنید یکی یکی جواب میدهم اگر جوابم پراکنده است گناه از عدمتمرکز شما ها بریک موضوع است
دوست عزیز ابتدا این گناه از خود شما سر زده پس گردن کس دیگری نیندازید! در ضمن در هیچ یک از مواردی که یک یک نامبردید پاسخ مرا مبنی بر عملکرد بخاری که پذیرش احادیث آن را همچون وحی منزل بر خود واجب می دانید، نداده اید! و حتی اشاره ای هم به آن نداشتید...
1 - یک مثل است کهمورچه چیست که کله پاچه اش باشه
نمی دانم به شما چه باید گفت...
شاید اندازه ی فهمتان همین قدر است!! نهج البلاغه "دریای گسترده و ژرف از عجایب و معارف"! واقعا چه مثلی درخور آن می شود زد ...
حالا می بینم چندان تعجبی ندارد که از مکتب اهل بیت روگردان شدید!
نهج البلاغه این گنجینه ای از علوم و حکمت ها که حتی دانشمندان غیر مسلمان و غیر شیعی را حیرت زده و در برابر خود خاضع کرده.... چطور مورد بی مهری و بی احترامی یک مسلمان قرار می گیرد....
جای تاسفِ خیلی زیاد دارد ! بلکه جای ناراحتی زیاد و طولانی دارد
لازم می بینم که نظر برخی از دانشمندان غیر مسلمان و غیر شیعی را در رابطه با نهج البلاغه "کلام امیرالمومنین" و اسناد آن بیاورم شاید که از کلامتان شرمنده شوید و بازگشت کنید ...
بعد از آن تشریح شخصیت والای سید رضی که قابل قیاس با ابن هشام ها و طبری های دروغ پرداز نیست، حتما به جاست!
hojjat
Saturday 4 August 2007, 09:48PM
نظر دانشمندان غیر مسلمان در مورد کلام امیرالمومنین در نهج البلاغه:
پروفسور هانرى كربن،محقق و شرق شناس معروف فرانسوي، نهج البلاغه را از مهمترين سرچشمه هايى معرفى كرد كه متفكران شيعه پيوسـتـه از آن سيراب شده اند.
در قسمتى از گفتار او آمدهاسـت كـه بـعد از قـرآن و احـاديـث پيامبر اسلام, نهج البلاغه در درجه نخست اهمـيـت قـرار دارد و تفكر فلسفى شيعه به آن وابسته است.
· استاد امين نخله،يكى ازصاحبنظران مسيحيت، در جواب شخـصى كـه از او درخواست كرده بود كه صد كلمه از نهج البلاغـه را بـراى او انتخاب كند, مى گويد: به خدا قسم نمى توانم.
چگونه از ميان صدها كلمه كهربارتعداد صد كلمه آن را انتـخـاب كنم. من از انتخاب يك كلمه آن هم عاجز هستـم, زيـرا ايـن كـار درست به اين مى ماند كه دانه ياقوتى را از كنار دانه هاى ديـگـر بردارم.
· جرج جرداق نويسنده و اديبمعروف مسيحي, نهج البلاغـه را بـيـانى رساتر از هر بيانى دانسته اسـت كـه تـا انسـان هسـت و انديـشه انسانى وجود دارد, باذوق هنرى و ادبى انسان پيوند ناگسسـتـنى خواهد داشت.
· بولس سلامه,استاد شاعر ونويسنده معروف مسيحى لبناني, دربـاره نهج البلاغه مى گويد: نهج البلاغه اثر جاودانهاى است كـه انسـان را به شناخت انديشه بزرگ علـى ابـن طـالـب (عـليـه السـلام) وادار مـى سـازد و هيـچ كـتـابـى جـز قـرآن بــر آن بــرتــرى ندارد.
نظردانشمندان غيرشيعي:
عبدالحميدكاتب: ابن ابى الحديد از عبدالحميدكاتب كه در فن نويسندگى ضرب المثل است . نقل مى كند كه گفت هفتادخطبه از خطبه هاى على ( ع ) را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد
على الجندى نيز نقل مى كند كه ازعبدالحميد پرسيدند : چه چيز تو را به اين پايه از بلاغت رساند ؟ گفت :
حفظ كلام الاصلع = ازبر كردن سخنان على .
• عبدالرحيم بن نباته ضرب المثل خطباى عرب است در دوره اسلامى , وى اعتراف مى كند كه سرمايه فكرى و ذوقى خودرا ازکلام امیرالمومنین گرفته است . وى به نقل ابن ابى الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه مى گويد :
صد فصل ازسخنان على را حفظ كردم و به خاطر سپردم و همانها براى من گنجى پايان ناپذير بود .
• جاحظ, اديب سخندان و سخنشناس معروف كه از نوابغ ادب است و كتاب البيان و التبيين وى يكى از اركان چهارگانه ادب بشمار آمده است .مكرر در كتاب خويش ستايش و اعجاب فوق العاده خود را نسبت به کلام امیرالمومنین اظهارمى دارد .
آنگاه مى گويد :
گوياخداوند جامه اى از جلالت و پرده اى از نور حكمت متناسب با نيت پاك و تقواى گوينده اش , بر اين جمله كوتاه پوشانيده است . ..
• ابن ابى الحديداز علماء معتزلى قرن هفتم هجرى است , او اديبى ماهر وشاعرى چيره دست است و چنانكه مى دانيم سخت شيفته كلام مولى است و مكرر در خلال كتاب خود شيفتگى خويش را ابراز مى دارد .
در مقدمه كتاب خويش مى گويد :
( به حق , سخن على را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراترخوانده اند ,مردم همه دوفن خطابه و نويسندگى را از او فرا گرفته اند . .. همين كافى است كه يك دهم بلكه يك بيستم آنچه مردم از سخنان على گردآورده و نگهدارى كرده اند از سخنان هيچكدام از صحابه رسول اكرم با آنكه فصحايى در ميان آنها بوده است , نقل نكرده اند.
در جلد 11 ص 153 مى گويد :من بسيار در شگفتم از مردى كه در ميدان جنگ چنان خطبه مى خواند كه گواهى مى دهد طبيعتى همچون شيراندارد،
سپس در همان ميدان هنگامى تصميم بر موعظه و پند و اندرز مى گيرد، چنان سخن مى گويد، كه گوئى طبيعتى همچون راهبانى دارد كه لباس مخصوص رهبانى را بر تن كرده و در ديرها زندگى مى كند، نه خون حيوانى را مى ريزد، و حتى از گوشت هيچ حيوانى نمى خورد،، گاه در چهره بسطام بن قيس و عتيبه بن حارث و عامر بن الطفيل (سه قهرمان معروف ميدان نبرد در زمان جاهليت كهبه آنها مثل زده مى شد) ظاهر مى شود،و گاه در چهره سقراط حكيم و يوحنا و مسيح بن مريم ،
من سوگند مى خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند ياد مى كنند، من اين (خطبه الهاكم التكاثر) را ازپنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خوانده ام ، و هر زمان كه آن را خوانده ام ترس و وحشت و بيدارى عميقى تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عميقى گذاشت و لرزه بر اندامم انداخت . هر زمان در محتواى آن دقت كردم به ياد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم كه من همان كسى هستم كه امام در لابه لاى اين خطبه توصيف مى كند.
چقدر واعظان و خطيبان و فصيحان در اين زمينه سخن گفته اند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مكرر قرار گرفته ام ، اما در هيچ كدام از آنها تاثيرى را كه اين كلام در دل مى گذارد، نديده ام .
hojjat
Saturday 4 August 2007, 09:58PM
آن دانشمند غیر مسلمان، کلمات نهج البلاغه را به یاقوت تشبیه کرده ، آن وقت شمای مسلمان مثل می زنی مورچه و کله پاچه و چه و چه ؟؟ شرم هم نمی کنی؟!
نمی کنی و با افتخار هم می گویی:
- این همه مدارس سنی است ایا در یک مدرسه کتاب نهج البلاغه تدریس می شود؟
و مژده و بشارت می دهی چه بشارتی !!....و به چه چیز؟ خدا می داند....
این مژده را بدهم که از مفسرین سنی پرسیدم نهج البلاغه را خوانده اید میگویند نامش را شنیدم اما نخواندیم خودش را که نمی خوانند شرحش چه اهمیتی دارد که هی میگویید ابن ابی الحدید
جایش هست که بگریید !! و باز هم بگریید!
گویا فکر کرده اید که اینگونه مطالب دردآور را ندیدیم و نشنیدیم .... گویا مطلب را نگرفتید که اصلا درد، همین جاست! که اهل بیت پیامبر با وجود آن همه سفارشات مورد بی مهری قرار می گیرند و گرفته اند!!
چرا خود را به نشنیدن وندیدن می زنید! اصلا من اینجا منتظر نشسته ام تا هر موقع ! ببینم شما چه توجیهی برای عمل بخاری دارید ... که قطعا نخواهید داشت !!
چه توجیهی دارید که آن را همپایه وحی منزل می پذیرید؟!!
انگار اسلام، دین ابوهریره وضّاع ِسالوس است! 500 حدیث!چرا؟! اصلا بحث رشوه گیر بودن ابوهریره نیست(راشی هم کاربردش غلط است) حرف من این است این بابا این همه حدیث از نواصب و خوارجِ مبغض ِعلی علیه السلام که روز و شب کارشان سب او بوده آورده! آخه به چه مجوزی؟؟
آقای عزیز! چه کسی کلام خاندان پیامبر را بر سر می گذارد؟ بخاری کلام ایشان را ترک کرده...
نه این درد کهنه و شناخته شده است ، مال امروز و دیروز نیست !
ببینید کتابی که حداقل منتسب به نزدیکترین فرد به پیغمبر است نه اصلا یک صحابی او! می شود یک مسلمان حتی یک دور نگاه به آن نیندازد؟؟!!
خب این خیلی دردناک است ...
و شما به چه چیز مژده می دهید؟ به جهالت ؟ غفلت؟ یا نفاق؟
*********************************
دیدگاه تنی چند از علمای غیر شیعی نسبت به اسناد نهج البلاغه که همچون صاحب کلامش غریب است را می آورم:
hojjat
Saturday 4 August 2007, 10:05PM
· از ديدگاه شيخ محمد عبده مفتى مصر
شيخ محمد عبده يكى ديگر از علماى بزرگ اهل سنت و مفتى مصر در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه تمام آن را از سخنان امير المومنين عليه السلام مى شمارد و مى گويد : ... ذلك الكتاب الجليل ، هو جمله ما اختاره السيد الشريف الرضى رحمه الله من كلام سيدنا و مولانا امير المومنين على بن ابى طالب كرم الله وجهه جمع متفرقه ، و سماء هذا الاسم نهج البلاغه و لا اعلم اسما اليق بالدلاله على معناه منه ، و ليس فى وسعى ان اصف هذا الكتاب بازيد ممادل عليه اسمه و لا ان آتى بشى ء فى بيان مزيته فوق ما اتى به صاحب الاختيار :
... آن كتاب ارزشمند برگزيده ايست كه آن را سيد شريف رحمه الله از سخنان آقا و مولايمان امير المومنين على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - گزينش و انتخاب نموده و در يكجا جمع كرده و پراكندگى آنها را بر طرف ساخته و آن را نهج البلاغه ناميده است و هيچ نامى را سزاوارتر از آن سراغ ندارم كه دلالت بر معانى و محتواى آن كند، و من از توصيف اين كتاب و بيان ويژگيهاى آن - بيش از آنچه نامش بر آن دلالت دارد و جز آنچه را كه گرد آورنده آن گفته است - عاجز و ناتوانم !!.
· از ديدگاه ابن خلكان
ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان جلد 3، صفحه 313، در بيان حالات سيد مرتضى رحمه الله (برادر سيد رضى رحمه الله ) مى گويد : ... مردم در اينكه چه كسى مجموعه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار) نهج البلاغه را گردآورى كرده اختلاف كرده اند آيا سيد مرتضى اين كار را كرده و يا برادرش سيد رضى ؟ و گفته شده نهج البلاغه سخنان على عليه السلام نيست بلكه ساخته و پرداخته همان كسى است كه آن را جمع آورى كرده و به على نسبت داده است و خدا به حقيقت امر داناتر است (والله اعلم ).
در پاسخ به شبهه ابن خلکان :
v جاحظ دانشمند معروف اهل سنت در كتاب البيان و التبيين جلد 1، صفحه 83 مى گويد: خطبه هاى على - كرم الله وجهه - مدون و محفوظ و مشهور بوده است .
v مسعودى كه يكى از مورخين معروف است و حدود يك قرن قبل از سيد رضى مى زيسته در مروج الذهب جلد 2، ص 419 درباره خطبه هاى امير المومنين عليه السلام مى گويد : ... والذى حفظ الناس عنه من خطبه فى سائر مقاماته اربع ماه و نيف و ثمانون خطبه ... آنچه مردم از خطبه هاى آن حضرت در موارد مختلف حفظ كرده اند چهار صد و هشتاد و اندى خطبه است .
v سبط ابن جوزى كه يكى از علماى معروف اهل سنت است در تذكره الخواص صفحه 128، از سيد مرتضى رحمه الله نقل مى كند كه فرموده است : چهارصد خطبه از خطبه هاى امير المومنين عليه السلام به دست من رسيده است ... .
v سيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب قدس سره يكى از علما و محققان نجف اشرف در كتاب ارزشمند خود مصادر نهج البلاغه و اسانيده يا بررسى دقيق در اين كتاب آنچه در نهج البلاغه آمده است از (114) كتاب ديگر گردآورى كرده كه بيش از بيست كتاب از آنها مربوط به دانشمندانى است كه قبل از سيد رضى مى زيستند، و حتى برخى از آنان قبل از آنكه سيد رضى به دنيا آمده باشد آن كتابها را نگاشته اند.
ناگفته نماند خود سيد رضى نيز در نهج البلاغه در برخى از موارد مستند خود را ذكر مى كند، و جمعا از (15) ماخذ نام مى برد. بنابراين اين هر دو اشكال ابن خلكان نادرست و بى ارزش است .
· از دیدگاه ذهبی:
چنانكه گفتيم بذر تشكيكى را كه ابن خلكان افشاند پس از سالها ثمره اش نمايان گشت و برخى از دانشمندان متعصب از اهل سنت تحقيق نكرده همان اشتباه را مرتكب شدند. از آن جمله ذهبى در ميزان الاعتدال (جلد 1، ص 101 - 102) در شرح حال سيد مرتضى مى گويد : على بن الحسين موسوى (الشريف المرتضى المعتزلى ) صاحب تصانيف بسيار در سال (430 ه ) در سن 80 سالگى فوت كرد و او متهم است كه كتاب نهج البلاغه را وضع كرده ، و در بسيارى از علوم به طور جدى شركت داشته ، و كسى كه كتاب او نهج البلاغه را مطالعه كند يقين پيدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امير المومنين عليه السلام نسبت داده شده است
پاسخ :
تمام اشكالهايى را كه در پاسخ به ابن خلكان گفتيم ، بر ذهبى نيز وارد است و از گفته او نيز معلوم مى شود كه كتاب نهج البلاغه را نديده و مطالعه نكرد و ندانسته آن را به سيد مرتضى نسبت داده است ، و با بى شرمى و وقاحت سيد شريف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزوير ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است :
آنجا كه گفته : او (سيد مرتضى ) متهم است كه كتاب نهج البلاغه را وضع كرده .
و حال آنكه اين كتاب هيچ ارتباطى به سيد مرتضى ندارد و كسى كه آن را جمع آورى كرده است سيد رضى است !!!
hojjat
Saturday 4 August 2007, 10:46PM
شخصیت والای سید رضی گردآورنده کلام امیرالمومنین"نهج البلاغه"
سيد رضى در سال 359 هجرى قمرى در بغداد ديده به جهان گشود، نامش محمدبود و بعدها به شريف رضى ذوالحسين شهرت يافت .
وى از نسل امام موسى بن جعفر عليه السلام بوده در دو دولت عباسى و آل بويه منزلت عظيمى داشت كه ابو نصر بهاء الدين به وى لقب الظاهر الاوحدداد.
مادر وى فاطمه با شش واسطه از نسل امام على عليه السلام بودعلامه امينى رحمه الله نام بيش از چهل كتاب را كه درباره زندگى و شخصيت سيد رضى سخن گفته اند ذكر مى كند و مى افزايد:
روحيات بلند او را مى توان در كتابى كه علامه شيخ عبدالحسين حلىبه عنوان مقدمه در جزء پنجم تفسير خود در 112 صفحه نوشته ، خواند.
كتاب عقربه الرضى نوشته (زكى مبارك نويسنده معروف) در دو جلد قطور
پيش از اين دو تن ، علامه شيخ محمد رضا كاشف الغطاء نيز درباره وى كتابى نوشته است.
مرحوم محدث قمى در كتاب تحفه الاحباب ص 457، شماره 606 مى گويد:محمد بن الحسين الموسوى معروف به سيد رضى ، برادر سيد مرتضى رضى الله عنهما ذوالحسين نقيب علوى و شريف اشراف بغداد مشهور به عظمت شان و علو همت و فصاحت زبان و عذوبت شعر، جلالت شان زياده از آنست كه ذكر شود، و از براى او در شرف نفس و علو همت حكاياتى است كه مقام نقلش نيست .
تاليفات و كتابهاى سيد رضى رحمه الله : مرحوم علامه امينى در كتاب الغدير نام 19 كتاب و اثر را از سيد رضى ذكر كرده كه مهمترين آنها كتابهاى زير است :
1 - نهج البلاغه
2 - خصائص الائمه (كه سيد رضى در مقدمه نهج البلاغه به آن اشاره كرده ).
3 - نامه هاى علمى او (در سه جلد).
4 - مجازات لاثار النبويه
5 - معانى القرآن
6 - حقائق التاويل فى متشابه التنزيل و ...
در ششم محرم سنه 406 به سن چهل و هفت سالگى وفات فرمود و سيد مرتضى از كثرت جزع و مصيبت نتوانست جنازه او را مشاهده نمايد، تصانيف او همه ممتاز است ....
hojjat
Saturday 4 August 2007, 10:53PM
8-- این اقا حضرت ابو هریره را رشوه خوار معرفی کرده و کتب سنی ها پر است از احادیث ابوهریره رضی الله عنه پس او قاعدتآ ابن ابی الحدید احادیث یک راشی را قبول ندارد پس یعنی کتابهای سنی ها را قبول ندارد باز شما میگویید ابن ابی الحدید سنی .....
استدلالتان نامفهومه!!
9- تا اینجا را داشته باشید تا قول یک عالم بزرگ شما را پیدا کنم که او را شیعه معرفی کرده
تا اینجا که سخن شما دال بر شیعه بودن ابن ابی الحدید تنها یک ادعای مضحک خالی از منطق بود:
ابن ابی الحدید در مدح عمر و ابوبکر چیزی ننوشته ...... متوجه شدید البته اگر مینوشت هم شیعه بود (!)
و اما دلیل من بر غیر شیعه بودن ابن ابی الحدید صریح اظهارات توهین آمیز خود او به تشیع بوده:
· فاما الامور الشنیعة المستهجنة التی تذکرها الشیعة
· انما هو شیء تنفرد الشیعة بنقله
· انه لم یکن هناک نص صریح و مقطوع کما تزعم الامامیة، فانهم یقولون: ان رسول الله نص علی امیرالمومنین(!!)
و دلیل دیگری که هم اکنون اضافه می کنم
ابن ابی الحدید در آغاز کتابش می نویسد:
اتّفق شیوخنا کافة رحمهم الله، المتقدمون و المتاخرون، و البصریون و البغدادیون علی ان بیعة ابی بکر الصدیق بیعة صحیحة شرعیة.
همه اساتید ما( معتزله) اعم از متقدمان، متاخران، بصریان و بغدادیان بر صحت شرعی بیعت با ابوبکر متفق هستند ...
مبرهن است که کسی با چنین اعتقادی در حوزه تشیع جایی ندارد!!
حالا شما چه دلیلی می توانید بیاورید که از صریحِ اظهار وی محکم تر باشد تا آن را نفی کند ، می بینیم:
هرچند دوست ندارم کپی کنم اما این دفعه راببخشید این هم دلایل شیعه بودن ابن ابی الحدید از زبان دو دانشمند معاصر شیعی: هو عز الدين بن ابي الحسن بن ابي الحديد المدائني صاحب شرح نهج البلاغة المشهور وهو من أكابر الفضلاء …. مواليا لأهل العصمة و الطهارة …… وحسب الدلالة على علو منزلته في الدين وغلوه في امير المؤمنين عليه السلام شرحه الشريف الجامع لكل نفيسة وغريب ،
-روضات الجنات للخوانساري ج 5 ص 21.20 –
وقال القمي في كتابه الكنى والألقاب :
(( ولد في المدائن وكان الغالب على أهل المدائن التشيع و التطرف والمغالاة فسار في دربهم وتقيل مذهبهم و نظم العقائد المعروفة بالعلويات السبع على طريقتهم وفيها غالي و تشيع وذهب الإسراف في كثير من الأبيات كل مذهب ..(ثم ذكر القمي بعض الأبيات التى قالهاً غالياً )..
ثم خف الى بغداد وجنح الى الاعتزال واصبح كما يقول صاحب نسخة السحر معتزلياً جاهزيا في اكثر شرحه بعد ان كان شيعياً غالياً .
وتوفي في بغداد سنة 655 ، يروى آية الله الحلي عن أبيه عنه )).-الكنى والألقاب للقمي ج 1 ص 185 -
روی کلماتی که سرخ کردم دقت کنید
1. کتاب الکنی و الالقاب دقیقا دلالت دارد بر اعتزال ابن ابی الحدید و شیعی و امامی نبودن وی... و روضات الجنات هم بر شیعی و امامی بودن او دلالت نمی کند و من به ضرص قاطع می گویم که محال است چنین منظوری داشته باشد اگر سه نقطه ها پر شود بهتر مشخص خواهد شد.
2. قسمت هایی که رنگی کردید بعضی نامربوط به مذهب ابن ابی الحدید است بعضی معنای دیگری غیر از آنچه احتمالا استنباط کردید دارد ( در این رابطه فعلا توضیح نمی دهم...)
3. فعلا توضیح نمی دهم تا وقتی که شما زحمت بکشید و کل صفحه ی کتاب را بدون حذف و تقطیع اینجا کپی یا اسکن کنید یا منبع اینترنتی آن را معرفی بنمایید چون متاسفانه من دسترسی به این دو کتاب ندارم و این نوشته ی تقطیع شده هم نه به درد تحلیل و بحث کردن می خورد نه سند به حساب می آید برای اینکه اگر اشرافی به منبع اصلی نداشته باشید به اعتراف خودتان سند می شود فردی مثل شما نه کتاب نامبرده!
یا علی
puyan
Sunday 5 August 2007, 11:29AM
دوست گرامی پویان با سلام وعرض ادب
در زیر این نوشته من
(( این همه مدارس سنی است ایا در یک مدرسه کتاب نهج البلاغه تدریس میشود؟ اگر این کتاب گفتار حضرت علی باشد سنی ها آن را بر سر میگذاشتند))
شما نوشتید:
جایی که خود حضرت علی علیه السلام را زیر پا گذاشتند بعید میدانم سخنان آن حضرت را روی سر میگذاشتند . تعجب نمیکنم که سخنان او را به کناری نهاده و ترجیح میدهند حتی آن را نخوانند .
خب عزیز من خودت اعتراف کردی که سنی ها نهج البلاغه را قبول ندارند
انگیزه انها چیست پلید است یا نیست این موضوع دیگری است مهم این است که شما خودتان نه فقط قبول کردید که سنی ها نهج البلاغه را قبول ندارند بلکه حتی بیان کردید که چرا قبول ندارند!!
با این تفاصیل این سوال شما چه معنی دارد:
بد نیست چند نفر از این علمای برجسته سنی را که میفرمایید نهج البلاغه را رد میکنند نام ببرید تا کاربران دیگر نیز بشناسندشان . این که درخواست زیادی نیست ؟
جواب این سوال را که خود شما فرمودید و گفته اید :
همه سنی ها قبول ندارند. پس چرا باز میپرسید؟؟
هرچند دوست ندارم کپی کنم اما این دفعه راببخشید این هم دلایل شیعه بودن ابن ابی الحدید از زبان دو دانشمند معاصر شیعی:
(( هو عز الدين بن ابي الحسن بن ابي الحديد المدائني صاحب شرح نهج البلاغة المشهور وهو من أكابر الفضلاء …. مواليا لأهل العصمة و الطهارة …… وحسب الدلالة على علو منزلته في الدين وغلوه في امير المؤمنين عليه السلام شرحه الشريف الجامع لكل نفيسة وغريب ،
-روضات الجنات للخوانساري ج 5 ص 21.20 –
وقال القمي في كتابه الكنى والألقاب :
(( ولد في المدائن وكان الغالب على أهل المدائن التشيع و التطرف والمغالاة فسار في دربهم وتقيل مذهبهم و نظم العقائد المعروفة بالعلويات السبع على طريقتهم وفيها غالي و تشيع وذهب الإسراف في كثير من الأبيات كل مذهب ..(ثم ذكر القمي بعض الأبيات التى قالهاً غالياً )..
ثم خف الى بغداد وجنح الى الاعتزال واصبح كما يقول صاحب نسخة السحر معتزلياً جاهزيا في اكثر شرحه بعد ان كان شيعياً غالياً .
وتوفي في بغداد سنة 655 ، يروى آية الله الحلي عن أبيه عنه )).
-الكنى والألقاب للقمي ج 1 ص 185 -
روی کلماتی که سرخ کردم دقت کنید
سلام
جناب سجودی
اولا نکته ای را تذکر میدهم و بعد به پاسخ میپردازم .
ادبیات نوشته من کمی به تندی گرایید و این نکته کاملا با تشخیص و انتخاب من صورت گرفت و علت آن بی مبالاتی شما در نادیده گرفتن واقعیات آشکار و نیز بیان ادعاهایی بود که هیچ سندی برای اثبات آن ارائه نمیدادید و نیز نوشتن اموری که بدیهی البطلان بود .
لذا از شما درخواست میشود تا درباره تک تک مطالبی که ذیل نوشته شما در پست 20 نوشتم اظهار نظر کنید .
سنی ها آن گونه که شما گفتید نهج البلاغه را روی سر نمیگذارند و من توضیح دادم که اگر به نهج البلاغه بی اعتنایی هم بکنند ( که نکرده اند ) تعجب نمیکنم چون گوینده سخنان نهج البلاغه را زیر پا نهاده اند . اصولا متن نهج البلاغه هر سخنور و هر عالمی را به خضوع وامیدارد و بی محلی به آن از جانب هر که باشد نشاندهنده آنست که او از علم بهره ای ندارد و علاقمند به علم نیست و نسبت به علم و ادب بی محل است !
اما در عمل سنیان نیز نتوانسته اند بر روی کتاب گرانقدر نهج البلاغه چشم بپوشند و نتوانستند مفاهیم بالای آن را نادیده بگیرند لذا همچنان میپرسم اگر مدعی هستید علمای برجسته سنی این کتاب را قبول ندارند چند تن ایشان را نام ببرید .
نکته دیگری که بسیار بدیهی و روشن است اینست که ملاک تشخیص عقاید یک نفر ، خود اوست نه دیگران ! اگر از میان مکتوبات ابن ابی الحدید شدت سنی گری او هویدا و کاملا روشن است نمیتوان به سخن غیر او درباره مذهبش توجه نمود .
ضمنا شما به یک نکته بی توجهی کردید ! موالی یک نفر بودن نشاندهنده اینست که او را دوست دارد و این روشن است که ابن ابی الحدید امیرالمومنین علیه السلام را دوست دارد . ولی این دلیل تشیع او نیست .
جالب است که شما سخن دیگران را درباره ابن ابی الحدید میخوانید اما از خواندن کتاب او برای شناساییش خودداری میکنید !
ضمنا نگفتید جمله مشهور ابن ابی الحدید در تایید و توجیه غصب خلافت از جانب ابوبکر چیست ؟
من به شخصه نمونه های متعددی دال برسنی گری شدید ابن ابی الحدید دارم ولی میخواهم بدانم شما که مدعی تشیع او هستید چگونه از عهده این ادعای عجیب و غریب بر می آیید .
در آخر فراموش نکنید جمله های عربی پست قبلیتان را دقیقا ترجمه کنید .
متشکرم
puyan
Wednesday 29 August 2007, 01:00PM
سلام
جناب سجودی
لطفا به نکات ذکر شده در پست قبلی توجه نمایید .
متشکرم
puyan
Sunday 20 July 2008, 07:48PM
سلام
از دوستان تقاضا دارم به بحثهای گذشته این عنوان توجه مجدد نمایند
متشکرم
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.