PDA

نمايش نسخه نهائي : مسئلهء حکومت دینی با عدالت


Folaani
Saturday 21 July 2007, 04:13PM
هر روز این آخوندها در تلویزیون صحبت میکنند. خب بکنند! بسیاری از صحبتهایشان جالب و جذاب و صحیح و انسانی هم هست. باید بگویم نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کرده اند که جای امید و خوشحالیست برای بنده بشخصه. از گفتار و نظر و حتی کردار آنان نیز، همچون دیگران، سعی میکنم چیزی مفید بیاموزم و برای خود بکار گیرم.

اما در این میان چپاندنی های همیشه نیز باید چپانده شود!! همینجاست که کار خراب میشود و تناقض میان نظام دین و حکومت دینی اینها با واقعیت و علم و منطق پیش میاید که چیز کوچکی نیست. اصلا کوچک نیست. سردرگم کننده است؛ مایهء یاس و تردیدهای بسیار است در بسیاری چیزها؛ و سرانجام پس از مدتی لاینحل بودن و ادعای همراه با بی تفاوتی و انکار برانگیزانندهء خشمی درونیست که نمیداند دقیقا کجا را باید هدف بگیرد. خب شاید به همین خاطر است که طبیعتا آن سویی که منشاء و جهت تولید و حرکت این تناقضات بنظر میرسند اولین مظنون پرونده میشود.
چون اینها کوچک نیست. نه کوچک نیست؟ چه چیزی کوچک است؟ یک مورچه هم کوچک نیست. هیچ چیزی شوخی نیست. رنج رنج است و لذت لذت.
بالاخره ما به خدای خودمان که اعتماد داریم. پس بالاخره تقصیر همین دور و برهاست! چرا رهبرشان نباشد؟ مگر او مسئول تمامی نیست؟ مگر نقش ناظر و ناصح و مرجع را ندارد؟ مگر حکم تایید و رد را او نمیدهد؟ اگر تردید دارد و نمیداند آیا باید دروغ بگوید؟ میتوان با چنین مسایلی بازی کرد؟ حداقل وقتی کسی فهمید انکار که نمیتوان کرد! میتوان؟
اگر ما ثابت کنیم که اینان در این وادی خطاپذیرند همانقدر که دیگران هستند، همه چیز تمام است! و آن همان چیزیست که ما میخواهیم. قرار گرفتن هرچیزی در جایگاه واقعی خویش. اصلاح ساختاری و شکستن بت های بیرونی و درونی. فرو ریختن دروغها.
اینان به زبان میگویند که ما مدعی بیش از این نیستیم؛ اما عمل چیز دیگری میگوید. سفسطه هایی پیچیده. و تناقضاتی که آشکارند و ما به جای حل سفسطه های بی شمار باید در پی شکافتن تناقضات و رسیدن به هستهء آنها باشیم.

آخوندی از مسئلهء شر سخن میگفت. اینکه جهان مجموعا خیر است و شر در اثر اعمال و آزادی و اختیار ما رخ میدهد.

میدانید؛ میدانید مسئله چیست؟ مسئله تناقضهایی با ذهنهای بسیار دقیق است که باور دارند خداوند اصول سادهء ریاضی را نقض نمیکند! او قوانین را نیافرید تا بطور غیرقابل پیش بینی و هرج و مرج آفرین آنها را نقض کند و هر عده نیز در این میان که فرصت داشتند بدون نیاز به گنجیدن در قوانین مدعی شوند! قوانین برای چه هستند؟ آه بیاد واژهء عدالت افتادم. چه مفهوم بزرگی! میدانید همه چیز، همهء تردیدها، سوالات، اتهامات، در این وادی، قدرت، خشونت، حکومت، زور، تصمیمگیری و بازی با سرنوشت یک ملت، حول این مفهوم عظیم، یکی از بنیانهای قوانین الهی، همان چیزی که تمام بشریت و شاید حتی تمام موجودات میشناسند، همان عدالت بزرگ قابل احترام و معیار اصیل، مطرح میشود.

عدالت! من عدالت را میشناسم. و البته رحمتی که عدالت را پایمال نکند، که بدان به شدت احساس نیاز میکنم. و بنابراین عدالتی که رحمت را پایمال نکند.
من عدالت را میشناسم و میدانم شانش بسی بزرگ است. نام و مقام نمی شناسد. عدالت عدالت است!
من عدالت را میشناسم و مدعیان را نه! پس با معیار خویش دربارهء کردار آنان تحقیق میکنم.

عدالت مفهومی جهانیست. عدالت همان چیزیست که زیربنای اصلی یک حکومت برحق است. عدالت شرط لازم و شاید نزدیک به کافیست! چه کسی میداند، شاید تنها همان عدالت است که باید منتظر بود تا به حقیقت برسد و وقتی رسید همه چیز خود ثابت خواهد بود.
و مدعیان از عدالت برنیامده چگونه مدعی حقانیتند؟ آنان نه موسی هستند و نه محمد. چیزی در بساط ندارند که مدعی باشند. تنها توشهء مردان بی معجز عدالت است در این وادی و عدالت خود کافیست. چراکه عدالت یکی از بزرگترین اهداف است؛ وقتی محقق شد کسی را یارای مخالفتی با آن نیست. نیازی به مدعایی هم نیست.
اما آنان که با مدعایی بی توشه، عدالت را خدشه دار میکنند و دم از اولوهیت میزنند هیچند. آنان دچار تناقضی خورد کننده اند اگر نیک بنگرید و اگر دقیق باشید و خرد اصیل را بکار گیرید. این جاییست که مرد میخواهد پاسخ گفتن را. مرد میخواهد حتی جرات ورود در این مسئلهء بزرگ تاریخی را. از آنگاه که انسان عدالت را شناخت و دین را. رابطهء دین و عدالت، آنگاه که قدرت در میان است!

میگویند مولا علی فرمود: حکومت با کفر باقی میماند ولی با ظلم نه.

چگونه حکومتی که با معیارهای علمی بشری و حتی دینی، عدالت را آشکارا در بزرگترین و خطیرترین وجهش نقض کرده و در معرض ابهام و کدورت و کتمان و سفسطه های پیچیده قرار میدهد، توسط بالاترین مراجعی که مدعی مقام و مسئولیت و مرجعیت الهی اند، میتواند بی نقص باشد؟
چگونه میتوان این را حل کرد؟ اینان؟ اینان مگر کیستند؟ عدالت درونی و غایی و فراگیر دین و اولوهیت که شاید ادعا شود بالاتر از مفاهیم دست یافتهء بشریست، درست یا نادرست، تنها ویژهء ولایت اصیل است، ویژهء مردان وحی و معجز. نه از راه عقل. که راه عقل همانطور که گفتیم به تناقض خواهد رسید در این وادی. مگر اینکه همانگونه که گفتیم ساختار دگرگونه شود و دیگر مدعیانی تحمیلی نباشند. بلکه انتخاب باشد و اعتباری از توشه و عمل. از میزانِ تحقق عدالت! من خویش را کمتر محق نمیدانم در حق تعیین سرنوشت خویش، دوست و دشمن خویش، اینکه سهمم از این سرزمین در کجا هزینه شود و چرا، اینکه محاکمه کنم، بازجویی کنم آنان را که گفتار و کردارشان در مقیاسی وسیع وطن مرا متاثر ساخته و بیگمان من نیز اثرات آن را کم و بیش دریافت کرده، میکنم و احتمالا تا مدتهای دیگر خواهم کرد.

اینگونه است که جرات می یابم هرکس را که میخواهم به چالش بکشم. به نام عدالت! که دینی که من شناختم بدون عدالت قابل شناخت نیست. جایگاه عدالت در بنیاد آن است و بدون آن تزلزلی مهلک رخ خواهد داد.

آری اینان میگویند ما چنین ادعایی نداریم، اما در عمل چنان با دین و مفاهیم مقدس خویش را درآمیخته اند که تفکیکش بسختی، بسیار بسختی در آن وادیهایی که کارهای کوچک روزمره نیست، ممکن است. هرکس در این وادی میرود سرانجام به کفر و فساد و محارب با خدا بودن محکوم میشود. چگونه میتوان در یک میدان مین دوید؟ حتی راه رفت؟ چرا راه مرا سد کرده اند؟ به چه حقی؟ زمین مال آنها بوده است؟ چه کسی راه مرا مینکاری کرده است؟ چه کسی قصد کرده است عدالت را به گِل بنشاند؟

ساختار و سیستم اینان همراه با تمام قوانین ننوشته و نیروهای صاحب اختیار که گویی گاهی مدعی میشوند که فراتر از شناخت بشر دربارهء عدالتند، چنان پیکرهء درهم پیچیدهء بغرنجی را آفریده است که کسی را یارای تجزیه و تحلیل و زیرسوال بردن آن نیست. تنها میتوان تناقضات را برآورد و به هسته ها رسید و دانست که خطا کجا رخ میدهد. باید آن را دید. جایی که اندیشه ها در ذهنها تصادم میکنند و ترافیک راه عدالت را بند میاورد!
اینان برایت ثابت میکنند، چنان که خود نیز باور میکنی، با تمام نیروهایشان، با تمام مستندات، با تمام عقل و خرد و مهارت هایشان، که برحقند. اما من میپرسم تناقضات را چه کسی حل خواهد کرد؟ حتی بیش از این هست. اما... شاید همه زاییدهء یکی باشند و مهمترین که ما اینجا بدان میپردازیم - عدالت. حداقل چیزهایی که ما در این وادی، یعنی قدرت و حکومت دینی بشری، با آنها سروکار داریم بیش از این حیطه سروکاری ندارند. به نظر نمیرسد. بقیه وادی شخصی و الهیات و عرفان و درون است که هیچ حکومتی نمیتواند سرنوشت فرد را در این وادی اصیل درونی که میگویند برون نیز از آن میتراود تعیین کند.

برهان دین و عدالت. شاید برهان من همان برهان خلف ریاضیست! گاهی اینگونه میشود مسئله های بغرنج را حل کرد. اگر از راه مستقیم حل کنید، شاید هرگز نتوانید به نتیجه برسید، یا حداقل زمان و نیرویی بسیار فراتر نیاز است که در وسع و مجال و منابع من و دیگری نمیگنجد. فرصت و توان محدود است و باید به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کرد. استفاده ای که سودی بخشد و راه را باز کند؛ نه اینکه ما را به گِل بنشاند.

آری آن عزیز از خیر و شر میگفت. من لبخندی به تلخی زدم. در دل گفتم، راحت است قدرت داشتن و سخن از خیر بودن گفتن. اما آنانی که قدرتی ندارند گویی عمرشان صرف دفاع از خودشان میشود دربرابر این شرها! اگر چه هراسی بیش نباشد! سهمی از خیر بدانها آیا میرسد، یا حداقل آنقدری که شما سهم دارید؟! میتوانند براحتی شما از توجیه شر سخن بگویند؟ باور کنند و فکر کنند میدانند؟

اینگونه است که دین و قدرت به تناقض میخورد. و آخوند نمی تواند هم یکی از نقشهای قدیمی خویش را بازی کند و هم حکومت کند! تنها زمانی این امر ممکن است که همانقدری که او قدرت دارد ما نیز قدرت و اختیار بر سرنوشت خویش، بر منابع کشور خویش، بر سخن گفتن، بر محکوم کردن، بر قضاوت کردن در زمانی که نیاز به قضاوت کردن داریم، در تصمیمگیری، و در تمام امور دیگری که بر ما تاثیر میگذارند، داشته باشیم.
و این آرمان دموکراسیست. اگرچه نامی غربی دارد. خیلی چیزها چنین نامهایی دارد. مثلا انسانیت. اما پیش از آنکه غرب و شرقی بدین صورت باشد، دموکراسی در بطن عدالت منتظر رسیدن زمان آشکار شدنش بود. زمانی که نیاز به کاراییش و تقاضای بحق برای آن پیدا میشد و همگان قدرت درکش را پیدا میکردند.
و این همانجاییست که حلقهء تناقض شکل گرفته است. حکومت دینی اینان به این شکل نمیتواند دموکراسی باشد. و حتی دین بودنش نیز زیر سوال است. حتی آخوند هم موجودی بی هویت و نامفهوم گشته.
چیزی در این میان دست و پا میزند و دارد میان مرگ و زندگی تقلا میکند. و آن ایمان است. آن امید تشخیص حق و ناحق است.

و اینکه دموکراسی و عدالت نسبی است و هنوز در جایی مطلقا محقق نشده است خود سفسطه ای پیش پا افتاده.
همه چیز نسبی است. شما. من. تمام باورها و تشخیصها خطاپذیرند. بیش از آنکه فکرش را بکنید. تنها آرمانهای بنیادین هستند که کمتر شک در بنیان آنها میرود. و یکی از آن آرمانها همان تحقق عدالت است!
ما میخواهیم تابجایی که اینک ممکن شده برسیم؛ و آن با عقل و علم و دوری از دروغ و تحمیل باورها ممکن است و اگر کسی راه دیگری پیشنهاد میکند باید اثباتش کند. عملا!
تناقضات متعددی در این سیستم رخ داده اند. از ابتدایش تاکنون. شاید در جنبه هایی زیادی متعادل و اصلاح شده؛ به جبر شرایط و زمانه و تعادل نیروها یا به اختیار و یا هردو. اما هنوز آن بنیانهایی که تناقض را تولید میکنند بخوبی شناسایی و رسوا نشده است و سعی ما باید بر آن باشد که آنها را بشناسیم و اگر خطایی هست ریشه را اصلاح کنیم.
در آنسو عده ای می اندیشند که این نباید بود و باید بازگشت، و نشد چون نتوانستیم و شاید اهمال بود. در اینسوتر عده ای فکر میکنند که تنها افراط و تفریطی بود. اما براستی چه بود؟ منشاء و ریشه ای هست که همواره مولد خطا و رنج است. آن چیست؟ چرا افراط و تفریط؟ درچه؟ معیار و پیمانه چیست؟ و اصولا چرا عده ای باید بتوانند افراط و تفریط خود را به گروه کثیری تحمیل کنند؟ چطور میتوان از آن پیشگیری کرد؟ آیا راه حلی هست؟ نگاهی بکنید مشکل در رابطهء دین و عدالت در طول تاریخ مدام تکرار شده. اما این انسان عاقل و اندیشمند گویی هنوز موفق نشده است که بیماری را بدقت بشناسد، اثبات کند، و درمان و پیشگیری ارایه دهد. درحالیکه دین خود از دید دین شناسان اصلیترین منبع عدالت شناخته میشود. نباید اینگونه به تناقض بخورد! چه کسانی آنرا به تناقض میکشانند؟ کشیشان قرون وسطی؟ روحانیون هر زمان؟ کس دیگری هم مگر مدعی در پی قدرت و برآوردن هست؟ چرا اینان هیچوقت نتوانستند خود را مصون نمایند در برابر این آفت و بیماری خویش را بشناسند؟ البته ما فرض بحق میکنیم که تنها عده ای و گروهی از اینان دچار این بیماری گشته اند. آنانی که بحد کافی موثر و خطرناک بوده اند. اما باید راهی جست برای کنترل ظلمی که از این بیماران میتراود و همچون مخدری تخدیر میکند. آن راه شناخت عدالت است. شناخت و تبیین باور و تفاوت آن با دانستن. محدودهء کاربرد و مشروعیت اعمال قدرت بر اساس آن. چیزی که شاید در اسلام بنظر پیچیده تر از هر دینی برسد. چرا که اسلام مفاهیمی بس عمیق و ظریف و گسترده دارد در این وادی. اما به اعتقاد من اصل همه یکیست و سادگی ذاتی بر قوانین بنیادین حکمفرماست و چیزی خارج از استدلال و روشهای تصمیمگیری ارایه شده در این مقاله نیستند. تنها شاید ما باید دید خود را نسبت به دین خویش و حوادث گذر کرده بر آن مورد بازنگری و تفتیش قرار دهیم. اگر خطا و تناقضی میبینید، چنانکه خواستم نشان دهم، پس مشکلی هست. و اگر ندیدید که هیچ! آنگاه ما باید در فکر کار خود باشیم و اکثریت در نهایت قوانین خود را مشخص خواهند کرد. هرچند یکی از قوانین جهانپذیر همواره، کم و بیش، آن بوده که تاجایی که میشود حریم شخصی و اختیارات فردی هر شخص مورد تعرض و تداخل قرار نگیرد.

هدف ما برداشتن دین از سر راه عدالتی جهانیست که همه میشناسندش و کسی نمیتواند انکارش کند. دینی که عدالت را انکار کند نمیتواند از تبعات منطقی آن در امان بماند و انکار خواهد شد. فرمولهای منطق و ریاضی دروغ نمیگویند!
کسانی که بهرصورتی باعث شدند دین بر سر راه عدالت خواهی بشر قرار گیرد و آنرا به گِل بنشاند و حتی سرعتش را کّند کند، به عقیدهء من اشتباه بزرگی کردند و خطا و فرض نادرست و برداشتی غلط در جایی از دانش آنان است.
دین اگر میخواهد بماند، باید راه عدالت جهانی را سد نکند. چون دین برای ما و شما و مدعیان بیشتر از شناخت و باورمان نیست. باور ما به دین نیز از همان عقل و منطق و فطرت که عدالت را نیز بخوبی میشناسد و تاییدش میکند سرچشمه میگیرد. و این نظام نمیتواند به تناقض برسد. البته اگر در جایی اشتباهی مرتکب نشده باشیم! و اگر رسید یعنی خطا! و آنجا جاییست که قوانین بنیادین تر اولویت می یابند. حداقل این دیدگاه من است و فکر میکنم منطقی باشد! نیست؟!

و سرانجام نتیجهء جانبی اینکه، اگر در هر حکومتی نیز عدالت محققتر باشد، آن نظام برحق تر است، که دین بی عدالت دین نیست! توشهء شما و اعتبارتان جز عمل نیست. سخن گفتن توان، اما تحمیل بر اساس ادعای محقق نشده بی مشروعیتی در نزد خرد و منطق خیر.

--------

پست کپی شده از: http://forum.hammihan.com/showthread.php?t=7471
نویسنده: Folaani (پست شمارهء ۷۳ - http://forum.hammihan.com/showpost.php?p=546892&postcount=73)

صبح
Saturday 21 July 2007, 06:23PM
سلام :)

سخنرانی خوب است ... ، ولی کافی نیست شاید اصلا چندان لازم هم نباشد ... ، گفته اید :

و اگر کسی راه دیگری پیشنهاد میکند باید اثباتش کند. عملا!

خوب ... ما منتظریم ... جالب اینکه آنها که این سیستم را برای شما ریختند ، احساسات و عقلانیاتی کاملا شبیه به شما داشتند ... . اتفاقا کسی منکر مشکلات نیست. حتی خود " تیغ خورده ی " شما نیز منکر وجود مشکلات نیست .


بالاخره ما به خدای خودمان که اعتماد داریم. پس بالاخره تقصیر همین دور و برهاست! چرا رهبرشان نباشد؟ مگر او مسئول تمامی نیست؟ مگر نقش ناظر و ناصح و مرجع را ندارد؟ مگر حکم تایید و رد را او نمیدهد؟ اگر تردید دارد و نمیداند آیا باید دروغ بگوید؟ میتوان با چنین مسایلی بازی کرد؟ حداقل وقتی کسی فهمید انکار که نمیتوان کرد! میتوان؟

معتقدم ملاحظات ممکن بسیاری را می کند ، در واقع اگر خیلی ها جای او بودند ، تا بحال دهها بار سقوط کرده بودیم ... در واقع بر خلاف خیال شما ، او نه دیکتاتور است و نه هدایتگر همه چیز ... حکومت مردمی به او چنین اختیاری نداده است علیرغم تبلیغاتی که به تزویر وجود دارد و گاهی راحت و به خطا پذیرفته می شود ... و اتفاقا بسیاری از آنچه که عموم بعنوان مشکل با آن برخورد می کنند ، از اختیار او خارج است .... مگر در مواقع خاص که قانون اجازه داده است .

اگر ما ثابت کنیم که اینان در این وادی خطاپذیرند همانقدر که دیگران هستند، همه چیز تمام است!

منظور شما از دیگران چیست ؟ و چه کسی ادعا می کند انسان با انسان در خطا پذیری متفاوت است که شما می خواهید همه چیز را با اثبات این تمام کنید ؟! آیا یک لباس تاثیری دارد ؟


قرار گرفتن هرچیزی در جایگاه واقعی خویش. اصلاح ساختاری و شکستن بت های بیرونی و درونی. فرو ریختن دروغها.

هدف همه ما اصلاح و پیشرفت است ، اما باز هم از کلیات سخنرانی کردن و مبهم دروغ بستن ، دردی را درمان نمی کند ... بلکه از عدالت خارج است ... شما مغازله قابل توجهی با عدالت کردید... اما این روش مبهم چندان با آن عشق لبریز نمی خواند .


اینان به زبان میگویند که ما مدعی بیش از این نیستیم؛ اما عمل چیز دیگری میگوید. سفسطه هایی پیچیده. و تناقضاتی که آشکارند و ما به جای حل سفسطه های بی شمار باید در پی شکافتن تناقضات و رسیدن به هستهء آنها باشیم.

ممکن است تشریح بفرمائید در عمل چه می گویند ؟ و اصلا چطور شما ( اینان ) را همه با هم جمع می بندید و به یک نظر کنار می گذارید ؟ این که ( اینان ) از اطیاف و سلیقه ها و حتی جهت ها و ایدئولوژی های متفاوتی تشکیل شده اند ... که مورد تردید شما نیست ؟ ... هست ؟

گفته اید ... :
آخوندی از مسئلهء شر سخن میگفت. اینکه جهان مجموعا خیر است و شر در اثر اعمال و آزادی و اختیار ما رخ میدهد.


چند سطر قبل از آن فرموده اید :
بالاخره ما به خدای خودمان که اعتماد داریم. پس بالاخره تقصیر همین دور و برهاست!

آیا بین دو نقل قول بالا ...فرقی می بینید ؟


اسلام با عدالت است و عدالت اسلام ، از آنجا که تفکرات تکثرگرایانه اصرار بر نسبی بودن عدالت دارند ، و شما نیز این را صحیح نمی دانید ... ، انتظار ما را پاسخ گفته ، و بفرمائید این روش صحیح و مدون شما برای اجرای عدالت چیست ...

بنده پاسخ این سوال را از سوی خود می دهم ... همان اجرای اسلام است ... و آنکه قانون اساسی جمهوری اسلامی را نوشت نیز ... بدنبال همین بود . نمی گوئیم که او به هدف خود رسید ... و معترفیم که اگر اشکالی وجود داشته باشد باید حل بشود ... اما نه با مبهم سخن گفتن ... که با دقیق سنجیدن و صحیح عمل کردن .

Folaani
Sunday 22 July 2007, 02:35PM
عدالت نسبی نیست؛ اما شناخت شکل و موارد آن توسط بشر نسبی است.

Folaani
Sunday 22 July 2007, 02:40PM
راستی مثلا حقوق بشر مگر چیست؟ ساده و روشن است. کسی هم چیز بدی در آن ندیده. حال اینها چرا مدام میگویند که حقوق بشر چرند است و ساختهء استکبار است و هدفدار بوده و غیره، بدون آنکه به محتوای آن اشاره ای بکنند و مشکل و ناحقی آنرا!؟ لابد با سیستم دینی جور در نمی آید دیگر!!

صبح
Sunday 22 July 2007, 08:25PM
آن حقوق بشری که اینها می گویند چرند است ، ( منشور حقوق بشر ) است که این زورگوهای محکوم به فنا ، آن را بدون اکثریت کشورها تصویب کردند و نام آن را جهانی گذاشتند . این منشور ، مفادی لیبرال منش ، فرد محور ... و جامعه گریز دارد ... و تناقضاتی در آن دیده می شود . این منشور با اسلام و رسالت پیامبران ... در تعارض است و آنها با عمل به مفاد همان منشور با خطر انقراض روبرو هستند و با فساد اجتماعی و مسخ انسانیت دست و پنجه نرم می کنند .

اصولا ذکر حقوق انسان بدون تکالیفش بدرد غار نشینی های تک نفره می خورد ... اما بدرد جوامع متمدنی که قصد زندگی جمعی دارند نمی خورد .

Folaani
Monday 23 July 2007, 02:15PM
پستی دربارهء سروصدای انقلاب مخملین (در جستاری (http://forum.hammihan.com/showthread.php?t=7628) در فروم هممیهن):

بهرحال این بهانهء سرکوب که دست حکومتهای دارای استبداد بیفته از دید بنده بشخصه، که فکر میکنم بسیاری هم با بنده موافق باشن در این مورد، کم خطرتر و خسارت بارتر از اون چیزایی که شما میگی نیست.
بهرحال هرچیزی باید یه معیار درست و علمی داشته باشه. نه اینکه هرکی قدرت دستشه بنا بر سلیقه تشخیص بده خب اینا قصد انقلاب مخملی دارن و مجرم و ضد امنیت ملی هستن باید برن زندان یا اعدام بشن!! این براحتی دستمایهء استبداد و سرکوب مخالفان اپوزیسیون خودشون و حتی رفورمیستهای معتدل میتونه باشه (با تفاوت در شدت و ضعف برخورد بنا به نیاز).
با حرف چیزی از پیش نمیره. هر نمونه ای هم میخواد باشه باشه. اگر نتونید با علم و منطق و استدلال برتر حقانیت خودتون رو نسبت به اونها ثابت کنید، با وجود تمام نقصها و اشکالات ظاهری، دستهء مخالف نسبت به شما حق تر هستن!
بدون منطق و علم هم که هرکس در دنیا بخواد برای خودش ادعا کنه میشه هرج و مرج و هرکی هرکی. امروز دنیا اینطور فکر نمیکنه. اگر کسی ضدش عمل کنه بازم این حقیقت عوض نمیشه.

اصولا تفکر فاشیستی برای دنیا خیلی خطرناکتره (تاریخ وتجربهء عملی هم نشون داده بنظرم). پتانسیل بسیار بالایی برای خسارت و آنارشی داره. خوبه خودتون هم میگید اون حکومتها نهایتا شناسایی و رسوا میشن اگر دچار فساد و ناراستی باشن و بالاخره نمیشه فساد رو تحت نام دموکراسی تا زمان طولانی پوشاند.
اما فاشیسم و هر نوع استبدادی که میتونه بدون صدمه خوردن به ساختار و مشروعیت ظاهری خودش که کاراییش بر اون بنا شده ابزارهای مشروع اعمال نظر و قدرت مردم رو ازشون بگیره یه خطر خیلی جدی تره. نوع دینی هم که قبلا صحبتش رو کردم چقدر کار رو پیچیده تر و خطیرتر میکنه. البته اگر فاشیسم دینی رخ بده که بنظر من خوشبختانه در دنیای امروز قهرا تعدیل شده تاحد زیادی و اصلا امکان بروز کامل نداره، مگر بصورت گروههایی که در نظر اغلب انسانهای متمدن امروزی براحتی و روشنی محکوم هستن. مثل گروههای تندرو و تروریستی اسلامی که میبینید هیچکس نمیتونه عملا از ایدئولوژی و اعمالشون دفاع بکنه و در عمل هیچوقت درحد یک حکومت مشروع و معقول نمیتونن خودشون رو معرفی بکنن (مگر در نزد قومی که اکثریتشون وحشی هستن) و کارشون نهایت همون خرابکاری و وحشیگری هست. ولی شاید چند صد سال پیش میشد!

یک چیزی هم اینجا بگم که شاید زیاد مربوط نباشه ولی بهانه ای شد (هرچند بنظر من همهء این مسایل بهم پیوسته هست) ؛ شما میگید در سیستمهای غیردینی و با اسم دموکراسی، با مکانیزمهای دیگه مثل اقتصادی و تبلیغاتی و غیره اهداف خودشون رو القا کرده و به کرسی مینشونن.
زیاد از اینطور حرفها میشنویم جدیدا. بقول معروف همون سفسطهء دیگری هم بده! البته اینم باز خودش سفسطه هست؛ چون به فرض بدی دموکراتهای امروزی و اثبات وجود فساد در اونها (هرچند بنظر من خیلی محدودتر از انواع دیگهء حکومت هست) خود سیستم بد نمیشه.
بنظر من باید بگیم همه بدن!! پیشفرض یک حکومت عقلی و عملی باید این باشه.
خب این سفسطه ها یک جواب داره. با مثال میگم: ببینید اگر در یک کشوری دادگاه باشه و اغلب دادگاهها و قاضی و مسئولین فاسد شده باشن و حکمهای ناحق بدن، آیا دلیل میشه که یک جامعه و کشور دیگه بیاد بگه خب ببینید اینها با اینکه دادگاه دارن ولی فاسد هستن و دادگاهها در عمل کاری رو که ازشون انتظار میره انجام نمیدن، پس ما هم دادگاه رو میذاریم کنار و به سلیقهء خودمون عمل میکنیم!؟
خیر؛ باید گفت که دادگاه لازم هست و راه عقلانی و علمی. ابزاری در دسترس هست و باید باشه. مثل مفهوم خود دموکراسی که اینها هم درواقع جزیی از اونه. اما اگر به هر علتی از جمله محدودیتهای توان بشری و ناتوانی در جلوگیری از عدم فساد یا فساد عمومی مردم یک جامعه (که شخصا فکر میکنم مصرف گرایی و تجمل و بی بند و باری اخلاقی و بی دینی شخصی، یا بخاطر عدم سوء استفاده بگم دوری عمومی از معنویت و باور الوهیت، میتونه موجبش بشه) از این ابزارها استفاده ای که باید میشد نشد و حتی ازشون سوء استفاده هایی شد، این دلیل بر غلط بودن و غیرمفید بودن ذات خود اون ابزار نیست.
بازهم عقل میگه که بهترین راه ممکن رو و نه راه تضمین شده و ایدئال کامل و مطلق که در این دنیای نسبی مادی طبیعیه، انتخاب کنیم.
حالا در این وانفسا و هرکی هرکی و فساد و شک در بنیان بعضی تئوریها و سیستمهایی که قبلا اینقدر راجع به صحتشون شک نداشتیم، تنها معیار دیگه ای که میتونه ورای عقل بشری اظهار وجود بکنه تجربه هست. همون چیزی که بازم بهش اشاره کرده بودم. البته تجربه همیشه یک معیار هست که با وجود شرایط لازم (مثلا طول مدتی که برای محک خوردن و اطمینان ازش لازم هست - در هر موردی فرق میکنه) برتر از علم خواهد بود! چون علم خطاپذیره. همیشه همینطور بوده؛ حداقل در این وادیهایی که ما سر و کار داریم و قضیهء پیچیدهء تناقض میان یافته های فیزیک نظری با فیزیک تجربی درمیان نیست.
اگر علم به شما بگه یک داروی خوراکی بی ضرر هست، ولی شما ببینی هرکس اون رو خورد مرد ! اونوقت شما هم اونو نمیخوری و هر آدم عاقلی هم اینو تایید میکنه. مگر زمانی که مثلا علم دوباره دست بکار شد و راهکار ارایه داد و مثلا پی برد که خوردن اون ماده با یک مادهء غذایی دیگه بوده که موجب مرگ شده! بعد به شما میگه که روی موشها تست کردیم مثلا و بدون اون تداخل مواد موشها نمردن!!
این چرخه و ارتباط همیشگی میان علم و تجربه همواره وجود داره و خواهد داشت. درواقع از تجربه به علم، یا بهتر بگیم با روش علمی به دانشهای جدید، میرسیم و از دانشهای جدیدی که به این روش فراتر از مرزهای تجربهء صرف میتونن حرکت کنن ممکنه تجربه های جدید بدست بیاریم. علم با تجربه محک میخوره و اثبات میشه و مورد استفادهء مطمئن قرار میگیره. برای اهداف عملی ما. بخاطر کاربرد عملی هست که علم ارزشمنده.

خب پس از این حرفها باید بگم که ولی بدون اون تجربه نمیشه روش و سیستم دیگه ای رو به صرف به مشکل خوردن یا هر نقص و نتیجهء نامطلوبی از سیستم دیگه، ترجیح داد و تحمیل کرد و برتر دونست.
اولا باید از دید علمی بررسی بشه روش و جنبه های مختلف و امکانهای خطر و قوت و ضعفش شناسایی و راهکارهای مناسبی از قبل برای جلوگیری از صدمات احتمالی اندیشیده بشه؛ حتی الامکان مثل روشهای علمی ای که میخوان درموارد خطیر تست عملی بشن محتاطانه عمل بشه (مثلا اول روی موش آزمایش میکنن بعد روی انسان). این روش علمی هست! هم شامل بخشهای تئوری میشه و هم تدابیری که باید برای عمل اندیشیده بشن و در عملی پیاده سازی بشن.

---------

حال شما قضاوت کنید درمورد سیستم حکومت دینی ما که در جهان تقریبا اولین نمونه به اینصورت بوده و تجربهء کافی نسبت بهش بنظر نمیرسه در عصر حاضر حتی به مقدار خیلی کم و تقریبا مشابه هم وجود داشته باشه، آیا این معقولات محترم داشته شده و اصلا مورد توجه قرار گرفته و ازش آگاه بودن یا نه؟

آیا بسیاری از خساراتی که ما خوردیم و فجایعی که ببار اومده و اثراتش ممکنه هنوز هم در جامعه در سطح وسیع وجود داشته باشه و تا مدتهای مدید دیگه هم ادامه پیدا کنه، درصورت انجام یک کار علمی و عقلی به اینصورتی که بنده اشاره کردم، حالا تاحد ممکن و حداقل درنظر داشتنش در حد مقدوری که میشه تئوری رو به عمل درآورد، قابل پیشگیری و کاهش چشمگیر نبودن؟


پس از هرکجا از راه تفکر فاشیستی و خودمحوری و علم واقعی گریزی برگردیم و به سمت اصلاح و تجدید نظر پیش بریم ایا منفعت ما در اون نیست؟

خشت اول چون نهد معمار کج ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ تا ثریا میرود دیوار کج

---------

اصل پست: http://forum.hammihan.com/showpost.php?p=552195&postcount=35
http://forum.hammihan.com/showpost.php?p=552209&postcount=36

Folaani
Monday 23 July 2007, 02:24PM
آن حقوق بشری که اینها می گویند چرند است ، ( منشور حقوق بشر ) است که این زورگوهای محکوم به فنا ، آن را بدون اکثریت کشورها تصویب کردند و نام آن را جهانی گذاشتند . این منشور ، مفادی لیبرال منش ، فرد محور ... و جامعه گریز دارد ... و تناقضاتی در آن دیده می شود . این منشور با اسلام و رسالت پیامبران ... در تعارض است و آنها با عمل به مفاد همان منشور با خطر انقراض روبرو هستند و با فساد اجتماعی و مسخ انسانیت دست و پنجه نرم می کنند .

اصولا ذکر حقوق انسان بدون تکالیفش بدرد غار نشینی های تک نفره می خورد ... اما بدرد جوامع متمدنی که قصد زندگی جمعی دارند نمی خورد .

منظورتون تکالیف الهی هست دیگه؟ :D
بقیهء تکالیف که توسط قوانین هر اجتماعی که نباید حقوق بشر را پایمال کنند تعیین میشود.
اصولا حقوق بشر برای همین است که هر گروه و قدرتی با سلیقه و تفسیر و دین و عقیدهء خاص خویش به وضع قوانینی نپردازند که حقوق توافق شده و مورد قبول عام جهانی را پایمال کنند. اینهم یک امر علمی است و عقلانی بدون گرایش دینی. اینهمه دین و مذهب و مکتب هست که هرکدام دیگری را هم قبول ندارند. پس نمیشود یکی از اینها را معیار کرد.
در این میان ممکن است دین شما محکوم به فنا باشد :smile21:
یعنی خودتان با خودمحوری و تفکر فاشیستی ممکن است باعث این امر شوید.

هستي
Monday 23 July 2007, 02:40PM
راستی مثلا حقوق بشر مگر چیست؟ ساده و روشن است. کسی هم چیز بدی در آن ندیده. حال اینها چرا مدام میگویند که حقوق بشر چرند است و ساختهء استکبار است و هدفدار بوده و غیره، بدون آنکه به محتوای آن اشاره ای بکنند و مشکل و ناحقی آنرا!؟ لابد با سیستم دینی جور در نمی آید دیگر!!

بسمه تعالی
ان حقوق بشر را برای دیگران نوشته اند نه برای خودشان.عملکردشان را در عراق وافغانستان میبینیم.
حقوق بشر بهانه ای است برای نق زدن به دیگران وسلطه بر جهان

srak1355
Monday 23 July 2007, 02:55PM
اول خداوند انسان را افريد و مرز بي انسانيت و حيوانيت را تعبد قرار داد.و ما خقنا الجن والانس الا ليعبدو .انسانها دو دسته اند يا مومن يا كافر . و براي غير مومنين حق حيات قائل نشد مگر به راه حقيقت. مومن بودن و چشم پوشي از حرص و از دنيا براي دنيا پرستان سخت بود پس گفته شد هدف انسان است و همه چيز در حول و حوش انسانيت ميچرخد و مكاتب اومانيستي و من جمله دموكراسي خلق شد. بعد يك قدم جلوتر رفتيم گفيتم مرد و زن برابر و مكاتب فيمينيستي را خلق كرديم .
قدم هايي بشر برخلاف اديان برداشت منشا اين تفكرات بود. قران ميگويد رجال قائمون علي النسا و ما ميگوييم مرد وزن برابر قران ميگويد اشدا علي الكفار و ما ميگوييم گفتگوي تمدنها محبت انسان دوستي و . . .
ما براي چه امديم و ميرويم و اينكه خداوند ميخواهد مخلوقاتش با هم برابر نباشند حتي جنس مرد و زن را متفاوت خلق كرد حكمتش را ما نميدانيم . فقط يك چيز قابل لمس است عدالت به معناي تساوي وجود ندارد بلكه عدالت انست كه به هركسي به اندازه ظرفيتش وظيفه اي را محول كنيم و انتظار داشته باشيم . بنابراين سگ با انسان - زن با مرد - مشرك با مسلم - مومن با كافر و . . . برابر نيستند . اگر چنين بود فردا روز موجودات و ساير حيوانات انجمن انيماليست تشكيل ميدادند و خواستار حقوق مساوي انسان ميشدند. چرا خداوند عدالت را به مفهوم تساوي خلق نكرد
لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمى‏كند. (انسان،) هر كار (نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار (بدى) كند، به زيان خود كرده است. (مؤمنان مى‏گويند:) پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن! پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده، آن چنان كه (به خاطر گناه و طغيان،) بر كسانى كه پيش از ما بودند، قرار دادى! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيّت كافران، پيروز گردان!

اگر روزي به محلي رفتي و چند تا گدا ديدي به اولي 100 تومان دادي و به اخري 1000 تومان ايا كسي ميتواند تورا كه از مال خودت انفاق كردي و ميتوانستي انفاق نكني متهم به بي عدالتي كند ؟ ايا ميتواني خدا را به بعضي بندگان فضيلتهايي داده و به بعضي نداده زير سوال ببري؟يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
هرگز همانطور كه گداي اولي اگر يقه ات را بگيرد و بگويد چرا به دومي 1000 تومان داده به من 100 تومان واكنشت چه خواهد بود ؟ خداوند نيز عدالت را برابر نكرد تا بندگانش را بيازمايد.
دنبال عدالت نباش . دنبال ايراد هم نباش . خود خلقت دنيا از ذهن حقير ما بندگان پاردوكسي عجيب است . ما هنوز تا كره ماه همين نزديكي از زمين خارج شديم . تا از منظومه خود خارج شويم بعد از كهكشان و به ميلياردها سال نوري سفر كنيم هنوز زمان دارازي مانده است. تمدن ده هزار ساله بشريت در مقابل عمر چند ميليارد ساله كيهان مانند چشم برهم زدني است .
بشر تصور ميكند خيلي ميفهمد ولي چيزي نميفهمد و تا به جهل و خودپسندي اعتراف نكني درهاي بصيرت باز نخواهد شد. علي الابصارهم غشاوه صم بكم عميا و هم لاتعقلون

Folaani
Monday 23 July 2007, 04:26PM
بسمه تعالی
ان حقوق بشر را برای دیگران نوشته اند نه برای خودشان.عملکردشان را در عراق وافغانستان میبینیم.
حقوق بشر بهانه ای است برای نق زدن به دیگران وسلطه بر جهان
براستی که سفسطه های مضحکی که قبلا در جاهای دیگری کلی راجع بدانها بحث شده و پاسخ گفته شده اند تکرار میشود. آدم را خسته میکند.
اصلا انرژی ای برای شماها نباید هدر داد.
شما هروقت فرق درستی از نظر منطق و قضاوت علمی و عقلی را با مقایسهء مدعا و ارتباط دادن مسایل بی ربط فهمیدی بیا اظهار نظر کن.
طالبان هم ادعای اسلام دارد.
جمهوری اسلامی هم دارد. لابد هر نقص و عیبی که در آنست باید بگوییم خب اینهم نمونهء عملی اسلام!
بیشتر کشورهای مسلمان هم عقب افتاده و فقیر هستند. خب اینهم از جهان اسلام.
میدانی بینهایت مثال میشود از این سفسطه ساخت.
برو بابا برو به کارت مشغول باش کوچولو.

Folaani
Monday 23 July 2007, 04:30PM
بله ما که خیلی وقته اعتراف کردیم. سندش هم موجوده.
این بعضی دیگه هستن که باید رسوا بشن. اونهایی که باور خطاپذیرشون رو به دیگران تحمیل میکنن و استبداد میکنن و سرنوشت دیگران رو در حد تشخیص خود عقل کلشون مورد بازی قرار میدن.
اونها هنوز بقدر کافی متوجه نشدن و اعتراف نکردن. چرا ما باید از حق خودمون چشمپوشی کنیم و ساکت باشیم جایی که میتونیم به چالش بکشیم تا حقیقت روشن بشه و امور مردم تکلیفش مشخص؟
اشتباهات بزرگ متعدد کردن و بازهم تکرار میکنن و تکرار. چونکه بنیانشون بر خطاست. غرور از راه دین. خودپرستی و جهلی که لباس دین پوشیده و ادعای بیشتر از حدش میکنه.
اگر هم تغییری درشون دیده میشه شاید به قهر و جبر شرایط بوده. هنوز چیزهایی میگن که نشون میده فکرشون همون جهل سابق رو داره.

Folaani
Monday 23 July 2007, 05:00PM
شما! این شمایید که باید بترسید از تفسیر دین بنا بر موضع عقل و فهم خودتان و بعد تاثیر دادن یا تلاش برای اجرای آن نسبت به دیگران.
چراکه تاوقتی که واقعا نمیدانید بهتر است جز معیار برحق عقل و علم روز همراه با دین و دانسته ها و اثبات شده های فعلی درباب آن استفاده نکنید. و سفسطهء وقیح سوء استفاده از نامعلومات و جنبه های ممکن و نه اثبات شده را مرتکب نشوید. یا شاید تعویض محدودهء پوشش و محدودهء پوشش داده نشدهء یک اصل با یکدیگر!
شما از نظر من خودتان مشکوک هستید! همان کسانی که از پس پرده ها گهگاه اثری از خود نشان میدهند و سپس ناپیدا میشوند.
اما ذهن ما به لطف خداوند قدرتمند و روشن است و بسادگی فریب نمیخورد.
بوی گند از گفتار بعضی استشمام میشود! هرچند قرآن بگویند! بوی گند شاید از همان مغز فلج شده و اعضای حسی کور و کر شده باشد. همانها که بارها در طول تاریخ اینگونه از قرآن، باور و مقدسات و اعتماد مردم سوء استفاده کرده اند.
این شما هستید که مقابل حق ایستاده اید.

به نام عدالت. خداوند عادل است و شما مشتی دروغگو. چرا که خداوند در عین عدالت جهان را با تمام تفاوتهایش آفرید و بیگمان عدالت در این میان پایمال نشده.
من نیز جز از عدالت سخن نگفتم. چه کسی خواست ما را بدین سنگلاخ و سفسطه بیاندازد که به بحث برابری تساوی با عدالت بپردازیم؟
ما دقیقا از خود عدالت صحبت میکنیم و سخن همین است که آنان که خویش را در جایگاه تعیین عدالت میشمارند و عمل خویش را عادلانه میدانند به برهان بی اعتبار خواهند شد.
پس باید راهی دیگر برگزینند یا با این تناقض و رسوایی زندگی کنند؛ که آنان معیار حقیقت نیستند. ما قصد تعویض جایمان با کسی را نداریم! که از دید ما جایی دیگر برای رفتن نیست و گریزی از تقدیر خویش نداریم مگر به ارادهء پروردگار.
اگر اینان میدانند که در جایگاه بحقی هستند و تنها باور نیست؛ بازهم برای خودشان میدانند و تا من ندانم مشروعم به نقد.

نکند حضرات عقل کل مفسر قرآنی امثال شما میخواهید تمام بنیانهای عقل و استدلال را با تفکرات معیوب و قوانین عقلی متناقض و تخیلی ذهن خویش بی اعتبار دانسته و بگویید هرچه هست همین است و درست است که درست بدانیم و نتیجه بگیریم که انگیزه ای برای کاری نیست؟
پس اسراییل و آمریکا هم سر جایشان هستند دیگر! چرا شکایت و انتقاد و غیبت؟ زشت است!!

بارها دانستم که مشکل همین است. نگاه کنید پیداست!
همین عقلهای ناقص و ضعیف و بیمار که در جایگاهی که بناحق بنا شده است (بازهم توسط خطای انسانی) قرار گرفته اند.
شاید هم تقصیر خودشان نیست. براستی اگر اینان این قدرت و جایگاه را نداشتند چه ضرری از ایشان جز به خودشان و نهایت چند نفر اطرافشان میرسید؟
سخن ما هم همین است. میخواهیم ثابت کنیم که اساس خلق این جایگاهها بدین شکل، دچار تناقض منطقیست و هنوز تجربهء عملی موفقی برای آنها نیز یافت نشده است.
شاید همگان به درجاتی دچار این نقایص بشری هستند!
بزرگترین ها نیز خطا میکنند، و خطایشان گرچه کمتر اما دارای نتایج بزرگ است.

صبح
Monday 23 July 2007, 06:54PM
خیر ، مبنای اسلام بر حقوق اجتماع است همچنانکه همواره حساسیت شدیدی به اوضاع اجتماعی دارد . هر گاه حقوق اجتماع تامین شد ، حقوق بشر هم تامین می شود ....

از آنجا که حقوق بشر تعریف شده غربی ، بر حقوق اجتماع غالب است ... ، و از آنجا که نظرات متفاوت در آن به رسمیت شمرده می شوند ، این حقوق فلج ، باید به یک سمت غش کند. مثلا من اگر نخواهم در خیابان افراد عریانی را ببینم که سلامت خانواده من را رنج دهند یا مثلا در کنار ساحل بدون مزاحمت جنسی به ورزش بپردازم ، و طبق قوانین تئوریک آنها ، این حق مسلم من برای زندگی در جامعه است که اینگونه فکر کنم و اینگونه بخواهم ... ، با این وصف آنها باید به یکی از ما دو تا بگوید به خانه برویم ... و بعلت فساد فکری که دچار آن هستند ، همیشه به طرف عریان های از غار نشین ها بدتر غش می کنند .... که این تناقض فاحشی در این قوانین است . اگر چه حقوق از دست رفته من بهمراه عقل و شرع ، در این میان بواسطه انتخابات پایمال شود .

حال سنت الهی می گوید که بیاندیشید چه چیزی برای جامعه مفید است و چه چیزی مفید نیست . خودتان بیاندیشید ... اهل فکر شما بیاندیشند ... و در کنار آن اسلام را عرضه می کند و به مسلمانان می گوید اجتماع را بر آن تنظیم کنند. به این می گویند اعتقاد به ایدئولوژی در جامعه و دخالت دادن آن در راهبری ... ، که سکولار-لیبرال ها به دلیل بی دینی و عدم اعتقاد به رسالت پیامبر اصلا آن را قبول ندارند ... و منشور غربی حقوق بشر را آنها با این عقل ناقص نوشته اند .... و بخاطر همین به خفت اجتماعی دچار شدند .

وقتی شما قراردادی با جامعه کوچکی همچون یک شرکت یا یک اداره می بندید ، مثلا می گویند : شما صبح ساعت 8 اینجا باشید و 4 بروید و در طول این ساعات ( تکالیف محوله ) را انجام دهید .

هنگامی که این کار را نکردید ... آخر ماه ( حقوقی ) در کار نیست ! یا از آن جامعه ی کوچک اخراج خواهید شد ... لذا کسی که تکالیف و مسئولیت های خود در قبال اجتماع را نشناسد ، هرگز نمی تواند در یک جامعه زندگی کند و بعنوان یک عضو ناهمگون ، بی فایده بلکه عامل فساد و آزار شناخته می شود ... و همان غار برای زندگی او مناسب تر است .

عقل تئوریسین های غربی ... به این حقیقت ساده نمی رسد .... ، آنها حقیقتا دچار "تازه به دوران رسیدگی" هستند ... و تجربه ی محرز و ساده ای که ملت های خاورمیانه در طول هزاران سال کسب کرده اند را در این چند صد سال نیافته اند . و هنوز مشغول آزمون و خطا هستند . آنها مثل جوانی که اولین پول زندگی خود را دشت کرده ، مشغول پرستش خود و باد کردن گلو هستند .آنها دچار مرضی جامعه ستیز بنام اومانیسم یا اصالت فرد شده اند .

Folaani
Tuesday 24 July 2007, 05:06PM
منکه فکر نمیکنم اینایی که گفتید ربطی به حقوق بشر داشته باشه.
کجای حقوق بشر گفته مردم باید بتونن لخت عور بیان توی خیابون یا در انظار عمومی سکس کنن؟
ضمنا نشانه ها و براهین روشنی ندیدم که واقعا اغلب اندیشمندان و فیلسوفان غربی اینقدر که شما ادعا میکنی خنگ و جاهل بوده باشن! و در مقابل مال خودمون هم نمیشه گفت زیاد نابغه داریم و حتی خنگ و جاهل کم داریم.
البته بنظر میرسه یه سری چیزایی ما داریم که اونا ندارن و یه سری چیزایی اونا دارن که ما نداریم که این طبیعی و بدیهیه خب. دینشون هم با ما فرق داره.

بنظر میرسه اونها از دست روحانیون متعصب و فاسد و فاشیست خودشون فرار کردن.

بنظرم مسئله به این سادگی نیست.

شاید خیلی کارهای اونها از دید ما کالا غیرقابل قبول و غیرقابل توجیه بیاد؛ اما باید به اینهم توجه کرد که ممکنه ناگزیر به اینسو رسیدن. آدمی که ناگزیر باشه نمیشه گفت خنگ و جاهل هست.

چرا شما به توان بشر توجه نمیکنید؟

بنظر من باید در مجموع سنجید. تازه ما نگفتیم دین بکلی شوت! گفتیم تحمیل تفسیر یک گروه، فاشیسم، و استبداد وجود داره و منبع تناقض از هر دو دید مادی و معنوی هست.
خواهان برملا کردن تناقضات و پرسش درمورد اونها و راه حل خواستن هستیم. اصلاح، تغییر، یا حذف بخشهایی خاص که بنظر منشاء خاص میان شاید موثر باشه.

میگن مالزی نظام متعادلی داره. شما اطلاع بیشتری ندارید؟