SAFA
Monday 30 April 2007, 02:59PM
دوازده پيشنهاد راهبردي براي تحقق انسجام اسلامي (http://baztabnews.org/news/65772.php)
رسول جعفريان
۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۲:۱۷
امسال از طرف مقام معظم رهبري به عنوان سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» ناميده شد. کساني بر اين عقيده اند که اگر عنوان آن سال «اتحاد اسلامي و انسجام ملي» بود مناسبت تر مينمود. اما آن چه مهم است تحقق آن در عينيت جامعه و تلاش همگان براي رسيدن به آن است.
بدون ترديد با وجود همه دشمنيهايي که با اين اصل به خصوص در بخش وحدت اسلامي آن ميشود، ايده وحدت اسلامي که منادي آن در دهههاي اخير امام خميني بود، يک ايده استوار، معقول، شدني و حياتي براي حفظ هويت اسلامي شرق است. در اين زمينه، بايد يکسره کوشيد و از ابراز نظرهاي افراطي هراسي به خود راه نداد و در هر دو بخش چه اين سوي و چه آن سوي، با افراطيها مبارزه کرد، کساني که براي ريختن خون مسلمانان از شيعه و سني ارزشي قائل نيستند و خود جاي گرم و نرمي دارند و بدون واهمه از انفجار و انتحار، با دلمشغوليهاي آرام خويش زندگي ميکنند.
در اينجا تنها بر اساس تجربه مطالعاتي در زمينه تاريخ و سياست، اصولي را که رعايت آنها ميتواند به امر وحدت اسلامي کمک کند ارائه ميکنيم. هرچند ممكن است، سخن تازهاي در اين زمينه نبوده و شايد صرفا تدوين آن تا اندازهاي تازه باشد.
1ـ در درجه نخست دولتهاي اسلامي، الزاما ميبايست وحدت را به عنوان يك اصل مسلم باور كرده و آن را مبناي سياستهاي عمومي خويش قرار دهند تا بتوان پيشرفتي در اين زمينه داشت. يكي از مهمترين نتايج اين امر طراحي سياستي است که بتواند امت اسلامي را به وحدت برساند. مهم ترين اين سياستها، حركت در جهت از بين بردن تعصب و طائفي گري است كه هم براي ايجاد وحدت سياسي در كشورها اهميت دارد و هم براي ايجاد همگرايي در كليت جهان اسلامي. بلافاصله بايد تذكر داد كه بيش از حد دولتي كردن سياست وحدت طلبي، واكنشهايي را ميان مردم و برخي رهبران سنتي براي مخالفت پديد ميآورد، اما بايد براي آنها چارهاي انديشيد، زيرا ما براي آينده هيچ راهي جز اين اتحاد نخواهيم داشت. آنچه تاکنون شاهد آن بوده ايم، به خصوص از ناحيه برخي از کشورهاي عرب منطقه، ابراز نظرهاي صوري براي وحدت، اما در عمل ميدان دادن به اختلاف افکنان بوده است. بدون ترديد چيزي که ميتواند زمينه اين امر را فراهم کند، تصويب قوانيني در سازمانهاي اسلامي براي جلوگيري عملي از اين اقدامات و امکان بازرسي و بازخواست از دولتهاي متخلف است. تمرکز دولتها بر وحدت همچنين ميتواند خنثيکننده تلاشهاي بيگانگان براي ايجاد اختلاف و استفاده از مسائل طائفي و مذهبي براي رسيدن به مقاصدشان باشد.
2ـ يك گام مهم، ارائه پژوهشهاي عملي براي تبيين حقايق تاريخي از ديدگاه علمي بدون تعصبات مذهبي است. از آن جايي كه بسياري از تعصبات در اطراف مسائلي دور ميزند كه پايه علمي ندارد، اين تحقيقات ميتواند روشنگر بسياري از نكات باشد. البته در اين باره بايد افرادي كه خودشان از تعصب به دور هستند، كتاب و مقاله بنويسند و در نگارش هم حرمت همه چيز را پاس بدارند و در نوع نگارش، لطمهاي به عواطف و احساسات مذهبي نزنند. روشن است كه نشر اين قبيل پژوهشها كه بايد با زبان كاملا علمي نوشته شده و تحريك كننده نباشد، ميتواند دست كم روي قشري از فرهيختگان تأثير بگذارد و از طريق آنان به تودههاي مردم منتقل شود. در سالهاي اخير روشنفكران جهان اسلام، تأليفاتي در اين زمينه داشتهاند كه گرچه برخي با واكنشهاي منفي مواجه شده، اما روي نسل جديد تأثير خاص خود را داشته و ميتوان اميد داشت كه به مرور فراگير شود.
3ـ بايد توجه داشت كه بروز تعصبات مذهبي، بيش از آن كه از ناحيه اكثريت باشد كه نيازي به آنها ندارد، از ناحيه جامعه اقليتي است كه در ميان يك اكثريت زندگي ميكند و تحت فشار آنهاست. دليل اين امر آن است كه هر اقليتي وقتي خود را در تهديد ببيند، روي مسائل خاص خود تكيه ميكند و با شدت و حدت بيشتري به حفظ آنها ميپردازد. بنابرين تا وقتي مشكل اقليتها حل نشود، و آنان احساس نكنند كه ميبايست روي تفاوتهاي خودشان براي حفظ هويتشان انگشت بگذارند، ماجراي اختلاف ميان آنان و ديگران حل نخواهد شد. اقليت بايد احساس كند تفاوتي با ديگران ندارد و اين امر تنها با اعطاي حقوق حقه او امكان پذير است.
4ـ رهبران هر مذهبي، ميبايست براي وحدت، زمينهسازي كنند. اين كار در دو مرحله انجام ميگيرد: اول ايجاد زمينههاي ذهني كه انديشمندان بايد فراهم كنند. دوم توصيههاي عملي و راهبردي كه نميتواند از سوي علماي درجه سوم و حتي دوم مطرح شود. اين اقدام براي آن كه به نتيجه برسد، بايد از سوي بالاترين مقامات مذهبي كه مورد اعتماد مردم و هم مذهبان خود هستند، اعلام شود. اظهار نظر در اين باره از سوي ديگران ممكن است زمينهاي را فراهم كند، اما بسا ترديدهايي را هم به وجود ميآورد. بايد تلاش كرد تا رهبران مذهبي اصلي،رهبري جريان وحدت اسلامي را در دست بگيرند.
شايد همين جا نكته ديگري هم اهميت داشته باشد و آن اين است كه نبايد اصلاح صرفا از سوي محافل روشنفكري مذهبي باشد. زيرا اين جماعت در ميان تودههاي مردم نفوذ چنداني ندارند و هر از گاهي به لائيك بودن هم متهم ميشوند. قشري كه بايد وحدت را بپذيرد و ترويج كند، قشري است كه به طور مستمر به عنوان رهبر مذهبي، كار هدايت مردم را بر عهده دارد. مردم به امام جماعت مسجد خود بيش از يك استاد دانشگاه بها ميدهند. البته در اين سالها قدري فضا تغيير كرده اما همچنان اين مسئله وجود داشته و خواهد داشت كه اعتماد مردم به رهبران درجه اول مذهبي است كه صرف نظر از قيل و قالهاي علمي، مسائل ديني را بسيار صريح و بدن ترديد بيان ميكنند.
5ـ يك اقدام اساسي براي وحدت، پديد آوردن شعارها و نمادها، براي وحدت است که ميبايد در دستور كار مراكز تبليغي و رسانهاي قرار گيرد. براي اين كار بايد تمامي مراكز هنري آماده شوند. يك مثال خوب تاريخي، نشريهاي است كه حدود پنجاه سال پيش از اين در تهران با نام مسلمين به چاپ ميرسيد و نشريهاي وحدت گرا بود. دراين نشريه به اخبار جهان اسلام به طور يكسان نگاه ميشد و به هيچ وجه طائفي گري در آن دخالت داده نميشد. بحث هندوستان، اندونزي، مسائل آفريقا و غير آن. اما جالب بود كه به لحاظ شعاري، روي جلد آن، در حاشيه، در سه سمت بالا و چپ و راست، تصوير كوچك شده دهها مسجد بزرگ جهان اسلام را كه هر كدام از يكي از شهرهاي برجسته در جهان اسلام بود، انتخاب كرده و تقريبا به صورت دائمي اين حاشيه را روي جلد نشريه به چاپ ميرساند. دنبال کردن بحثهاي مربوط به تمدن اسلامي و تبيين نظرياتي براي بازگشت به شکوه و عظمت جهان اسلام که معلول نوعي اتحاد ميان اقوام و ملتهاي اسلامي در قرن چهارم و پنجم هجري بود، ميتواند در آماده کردن اذهان امت براي وحدت و در نهايت رسيدن به مجد و عظمت پيشين مؤثر باشد.
6ـ يك اقدام لازم براي ايجاد زمينه ذهني آن است كه محققان و نويسندگان و رسانهها درباره بيان ضرر و زيان اختلافات مذهبي در گذشته و اين كه تا چهاندازه خسارتبار بوده و هر بار سبب از ميان رفتن نيرو و انرژي بخش مهمي از جهان اسلام شده، بدون آن كه اين اختلاف مشكلي را حل كرده و در بستهاي را گشوده باشد، تحقيق كنند و كتاب بنويسند و خبر و گزارش تهيه كنند. به عبارت ديگر، بيان تجارب تلخ اختلافها ميتواند راه را براي ساختن ذهنيتي در جهت بي فايده بودن تكرار آن مسائل هموار كند. البته گفتني است كه برخي از طوايف، دقيقا از اين مسائل براي تعميق و توسعه اختلافات استفاده كرده هر بار ميكوشند تا با مرور بر آن تجربهها، ديگري را مقصر نشان داده و زمينه را براي خشمگين كردن طائفه مقابل فراهم سازند.
7ـ فاصله معرفتي ميان دو طايفه مذهبي، دشواريهايي را در داشتن يك تصور شگفت از يكديگر در اذهان آنان فراهم ميسازد. راه حل اين نيست كه ما دو طايفه را از صحنه حذف كنيم تا وحدت فراهم شود، راه حل قرآني (اصل تعارف ميان اقوام و قبايل) آن است كه اين تفاوت را زمينه آشنايي آنان نسبت به يكديگر قرار دهيم. به عبارت ديگر راه حل رفع اين مشكل آن است كه زمينههايي براي معرفت متقابل ميان آنان فراهم آيد. اين زمينهها به خصوص با تأكيد روي جنبههاي مثبت ديندارانه از طرف هر يك نسبت به ديگري است تا تصور نكند گروه مقابل كافر هستند و اساسا توجهي به دين ندارند. اين معرفت را ميتوان با رفت و آمدهاي وسائل مذهبي كه به نوعي با هنر نيز ممزوج باشد شبيه فيلمهاي تلويزيوني و سينمايي و يا پديدههاي هنري ديگر توسعه داد.
8ـ تاريخ تمدن اسلامي نشان ميدهد كه در دنياي اسلام، همگرايي با تأكيد روي عرفان و معنويت بسيار سريع فراهم ميآمده است. زماني كه دنياي اسلام علائق عرفاني گسترده داشت، توانسته بود نسلها و نژادها و طوايف مختلف را زير سايه وحدتي فراگير جاي دهد و از آنان يك امت واحده كه زبان يكديگر را راحت ميفهميدند بسازد. تصوف منهاي جنبههاي منفي آن، به دليل آموزههاي معنوي و تأكيدي كه روي جنبههاي الهي موجود در انسان ـكه مهم ترين جنبههاي مشترك انسانها محسوب ميشودـ دارد ميتوانست و ميتواند زمينه اين وحدت را در سرتاسر جهان اسلام فراهم كند. اگر در دستگاه تصوف اصلاحاتي صورت بگيرد و شكل حزبي آن كه فرقه سازي است و خود اسباب مخالفت و معارضت است كنار گذاشته شده و تنها آموزههاي اصلي آن در رواج معنويت به عنوان مهم ترين هدف دين مورد توجه قرار گيرد، ميتوان اميدوار بود كه به مقدار زيادي همگرايي و وحدت اسلامي مورد نظر فراهم آيد. شايد همين امر سبب آن شد تا در مصر مسأله تقريب پذيرفته شده اما در سعودي كه تفكر وهابي شديدا ضد فلسفه و تصوف است نه.
9ـ در حال حاضر بحث عَوْلمه و جهاني شدن بحثي فراگير است. اين رويه به دنبال يكسان سازي در جهان از طريق تبليغ ارزشهاي اجتماعي و انساني فراگير است. مسلم اين تجربهها به كار ما ميآيد. ما بايد در مقابل آن، نظريه جهاني شدن اسلامي را مطرح كنيم. يعني اكنون كه فضايي در جهت جهاني شدن فراهم آمده، دقيقا آن را به سمت جهاني شدن اسلامي يا يك پارچه كردن جهان اسلام بكشانيم. طبعا براي اين كار بايد ارزشهاي تعريف شده در اسلام را تا آنجا كه بتواند تمامي جهان اسلام و طوايف دروني آن را پوشش دهد، تعريف كنيم و بشناسانيم و بر اساس آنها نوعي جهاني شدن اسلامي را تبليغ كنيم. با اين كار، هم در مقابل جهاني شدن به سبك غربيها ايستاده ايم و هم وحدت طوايف داخلي جهان اسلام را استوار كردهايم.
10ـ جلوگيري از كارهاي افراطي و محكوم كردن اعمال غير انساني افرادي كه جزو افراطيها هستند، يكي از كارهايي است كه بايد دنبال شود. در قدم نخست اين اعمال كه به نام دفاع از مذهب عليه ديگران خشونت به خرج داده ميشود بايد محكوم گردد.
به علاوه نبايد براي آنها زمينه سازي صورت گيرد، يعني از سوي افراد غير مسؤول يا مسؤول مطالبي ابراز شود كه نوعي پوشش مشروعيت گونه پنهاني براي آنها درست كند.
بر دولتهاست تا عملا در برابر اين قبيل اعمال حساسيت خاص نشان بدهند و چنان كه پيگيري جدي نكنند، عاملان آن اعمال تصور خواهند كرد اعمالشان مورد تأييد برخي از دولتهاست.
اين برخورد سرد، مشكل ديگري را هم پديد خواهد آورد و آن اين كه جناح مقابل براي به كار گرفتن خشونت توجيه مشروعي به دست ميآورد و بعد از آن است كه يك دور غير قابل انتها پديد خواهد آمد كه آغاز و شروع كننده مشخص نخواهد بود.
در اينجا بايد گفت، رفتارهاي وحشيانهاي كه اين روزها در عراق بر ضد شيعه به بهانههاي مذهبي و سياسي صورت ميگيرد يا حركتهاي تروريستي كه در پاكستان بر ضد شيعه صورت ميگيرد، يكي از مهم ترين مسائلي است كه بايد از سوي دولتهاي اسلامي محكوم شود. زيرا اين قبيل مسائل در آينده فجايع ديگري را به دنبال خواهد داشت كه در حال حاضر قابل پيش بيني نيست.
اما نكته ديگر آن است كه اين قبيل اقدامات، يك مشكل ديگر هم ايجاد خواهد كرد و آن اين است كه براي مثال، موضع جناح افراطي داخل شيعه را چندان استوار ميكند كه ديگر جايي براي سخن گفتن از وحدت در ميان شيعه باقي نميگذارد. افراطيها براي جناح ميانه رو چنين استدلال ميكنند با اين قبيل اعمال چرا شما شعارهاي وحدت گرايانه سر ميدهيد؟ طبيعي است كه در ميان طرفداران هر مذهب، اين قبيل جناحبنديها وجود دارد و شروع اين قبيل اعمال در يك سمت، موضع اين جناح را در سمت مقابل تقويت ميكند.
به علاوه اين قبيل رفتارها اگر با سكوت برگزار شود، دامنه اش به كشورها و جوامع ديگر هم كشانده ميشود. زيرا وقتي در جايي امكان تلافي نباشد، اين اقدام در جاي ديگري دنبال ميشود.
11ـ نكته ديگر آن است كه عالمان و انديشمنداني كه در تلاش براي وحدت ميان مسلمانان هستند، ميبايست از اظهار نظرهايي كه سبب تحريك هم مذهبان آنان ميشود جلوگيري كنند. در واقع آنان بايد توجه داشته باشند كه روي يك لبه باريك و در عين حال تيز حركت ميكنند. آنان بايد مراعات احساسات مذهبي هر دو طرف را بكنند. هرگاه آنان، اظهاراتي بكنند كه تحت عنوان اطلاح طلبي نوعي مخالفت با عقايد و باورهاي پذيرفته شده داشته باشد، طبعا نقش آنان ديگر نقشي وحدت آفرين نيست. بسا اين كارها لازم باشد اما نه از زبان كسي كه دنبال وحدت است. اين كار را بايد علماي اصلاحطلب انجام دهند و تبعات آن را هم بپذيرند. اما كسي كه طالب وحدت است، اگر در اين زمينهها اظهار نظر كند، سبب برآشفتن هم مذهبان خود شده و آنان را نسبت به اهداف خود مشكوك ميكند.
12ـ در جريان وحدت، ميبايست هر چه بيشتر به دنبال مقاطعي از تاريخ گشت كه بتواند نقطه اتكاي هر دو طرف باشد. براي مثال، سيره نبوي بايد با نهايت اهميت در اين چند جامعه شيعه دنبال شود. مسلما در طرح سيره نبوي (ص) امكان آن هست كه بدون مسائل فرقهاي به آن پرداخته شود و بر اسلاميت به طور كلي و تجربه اسلامي منهاي آنچه كه به مسائل مذهبي مربوط ميشود تأكيد صورت گيرد. ما هرچه قدر بتوانيم روي احياي اسلام از طريق آثار مشترک تلاش کنيم، هم دين را حفظ کرده ايم و هم از آثار ويرانگر فرقهگرايي پرهيز نمودهايم.
رسول جعفريان
۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۲:۱۷
امسال از طرف مقام معظم رهبري به عنوان سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» ناميده شد. کساني بر اين عقيده اند که اگر عنوان آن سال «اتحاد اسلامي و انسجام ملي» بود مناسبت تر مينمود. اما آن چه مهم است تحقق آن در عينيت جامعه و تلاش همگان براي رسيدن به آن است.
بدون ترديد با وجود همه دشمنيهايي که با اين اصل به خصوص در بخش وحدت اسلامي آن ميشود، ايده وحدت اسلامي که منادي آن در دهههاي اخير امام خميني بود، يک ايده استوار، معقول، شدني و حياتي براي حفظ هويت اسلامي شرق است. در اين زمينه، بايد يکسره کوشيد و از ابراز نظرهاي افراطي هراسي به خود راه نداد و در هر دو بخش چه اين سوي و چه آن سوي، با افراطيها مبارزه کرد، کساني که براي ريختن خون مسلمانان از شيعه و سني ارزشي قائل نيستند و خود جاي گرم و نرمي دارند و بدون واهمه از انفجار و انتحار، با دلمشغوليهاي آرام خويش زندگي ميکنند.
در اينجا تنها بر اساس تجربه مطالعاتي در زمينه تاريخ و سياست، اصولي را که رعايت آنها ميتواند به امر وحدت اسلامي کمک کند ارائه ميکنيم. هرچند ممكن است، سخن تازهاي در اين زمينه نبوده و شايد صرفا تدوين آن تا اندازهاي تازه باشد.
1ـ در درجه نخست دولتهاي اسلامي، الزاما ميبايست وحدت را به عنوان يك اصل مسلم باور كرده و آن را مبناي سياستهاي عمومي خويش قرار دهند تا بتوان پيشرفتي در اين زمينه داشت. يكي از مهمترين نتايج اين امر طراحي سياستي است که بتواند امت اسلامي را به وحدت برساند. مهم ترين اين سياستها، حركت در جهت از بين بردن تعصب و طائفي گري است كه هم براي ايجاد وحدت سياسي در كشورها اهميت دارد و هم براي ايجاد همگرايي در كليت جهان اسلامي. بلافاصله بايد تذكر داد كه بيش از حد دولتي كردن سياست وحدت طلبي، واكنشهايي را ميان مردم و برخي رهبران سنتي براي مخالفت پديد ميآورد، اما بايد براي آنها چارهاي انديشيد، زيرا ما براي آينده هيچ راهي جز اين اتحاد نخواهيم داشت. آنچه تاکنون شاهد آن بوده ايم، به خصوص از ناحيه برخي از کشورهاي عرب منطقه، ابراز نظرهاي صوري براي وحدت، اما در عمل ميدان دادن به اختلاف افکنان بوده است. بدون ترديد چيزي که ميتواند زمينه اين امر را فراهم کند، تصويب قوانيني در سازمانهاي اسلامي براي جلوگيري عملي از اين اقدامات و امکان بازرسي و بازخواست از دولتهاي متخلف است. تمرکز دولتها بر وحدت همچنين ميتواند خنثيکننده تلاشهاي بيگانگان براي ايجاد اختلاف و استفاده از مسائل طائفي و مذهبي براي رسيدن به مقاصدشان باشد.
2ـ يك گام مهم، ارائه پژوهشهاي عملي براي تبيين حقايق تاريخي از ديدگاه علمي بدون تعصبات مذهبي است. از آن جايي كه بسياري از تعصبات در اطراف مسائلي دور ميزند كه پايه علمي ندارد، اين تحقيقات ميتواند روشنگر بسياري از نكات باشد. البته در اين باره بايد افرادي كه خودشان از تعصب به دور هستند، كتاب و مقاله بنويسند و در نگارش هم حرمت همه چيز را پاس بدارند و در نوع نگارش، لطمهاي به عواطف و احساسات مذهبي نزنند. روشن است كه نشر اين قبيل پژوهشها كه بايد با زبان كاملا علمي نوشته شده و تحريك كننده نباشد، ميتواند دست كم روي قشري از فرهيختگان تأثير بگذارد و از طريق آنان به تودههاي مردم منتقل شود. در سالهاي اخير روشنفكران جهان اسلام، تأليفاتي در اين زمينه داشتهاند كه گرچه برخي با واكنشهاي منفي مواجه شده، اما روي نسل جديد تأثير خاص خود را داشته و ميتوان اميد داشت كه به مرور فراگير شود.
3ـ بايد توجه داشت كه بروز تعصبات مذهبي، بيش از آن كه از ناحيه اكثريت باشد كه نيازي به آنها ندارد، از ناحيه جامعه اقليتي است كه در ميان يك اكثريت زندگي ميكند و تحت فشار آنهاست. دليل اين امر آن است كه هر اقليتي وقتي خود را در تهديد ببيند، روي مسائل خاص خود تكيه ميكند و با شدت و حدت بيشتري به حفظ آنها ميپردازد. بنابرين تا وقتي مشكل اقليتها حل نشود، و آنان احساس نكنند كه ميبايست روي تفاوتهاي خودشان براي حفظ هويتشان انگشت بگذارند، ماجراي اختلاف ميان آنان و ديگران حل نخواهد شد. اقليت بايد احساس كند تفاوتي با ديگران ندارد و اين امر تنها با اعطاي حقوق حقه او امكان پذير است.
4ـ رهبران هر مذهبي، ميبايست براي وحدت، زمينهسازي كنند. اين كار در دو مرحله انجام ميگيرد: اول ايجاد زمينههاي ذهني كه انديشمندان بايد فراهم كنند. دوم توصيههاي عملي و راهبردي كه نميتواند از سوي علماي درجه سوم و حتي دوم مطرح شود. اين اقدام براي آن كه به نتيجه برسد، بايد از سوي بالاترين مقامات مذهبي كه مورد اعتماد مردم و هم مذهبان خود هستند، اعلام شود. اظهار نظر در اين باره از سوي ديگران ممكن است زمينهاي را فراهم كند، اما بسا ترديدهايي را هم به وجود ميآورد. بايد تلاش كرد تا رهبران مذهبي اصلي،رهبري جريان وحدت اسلامي را در دست بگيرند.
شايد همين جا نكته ديگري هم اهميت داشته باشد و آن اين است كه نبايد اصلاح صرفا از سوي محافل روشنفكري مذهبي باشد. زيرا اين جماعت در ميان تودههاي مردم نفوذ چنداني ندارند و هر از گاهي به لائيك بودن هم متهم ميشوند. قشري كه بايد وحدت را بپذيرد و ترويج كند، قشري است كه به طور مستمر به عنوان رهبر مذهبي، كار هدايت مردم را بر عهده دارد. مردم به امام جماعت مسجد خود بيش از يك استاد دانشگاه بها ميدهند. البته در اين سالها قدري فضا تغيير كرده اما همچنان اين مسئله وجود داشته و خواهد داشت كه اعتماد مردم به رهبران درجه اول مذهبي است كه صرف نظر از قيل و قالهاي علمي، مسائل ديني را بسيار صريح و بدن ترديد بيان ميكنند.
5ـ يك اقدام اساسي براي وحدت، پديد آوردن شعارها و نمادها، براي وحدت است که ميبايد در دستور كار مراكز تبليغي و رسانهاي قرار گيرد. براي اين كار بايد تمامي مراكز هنري آماده شوند. يك مثال خوب تاريخي، نشريهاي است كه حدود پنجاه سال پيش از اين در تهران با نام مسلمين به چاپ ميرسيد و نشريهاي وحدت گرا بود. دراين نشريه به اخبار جهان اسلام به طور يكسان نگاه ميشد و به هيچ وجه طائفي گري در آن دخالت داده نميشد. بحث هندوستان، اندونزي، مسائل آفريقا و غير آن. اما جالب بود كه به لحاظ شعاري، روي جلد آن، در حاشيه، در سه سمت بالا و چپ و راست، تصوير كوچك شده دهها مسجد بزرگ جهان اسلام را كه هر كدام از يكي از شهرهاي برجسته در جهان اسلام بود، انتخاب كرده و تقريبا به صورت دائمي اين حاشيه را روي جلد نشريه به چاپ ميرساند. دنبال کردن بحثهاي مربوط به تمدن اسلامي و تبيين نظرياتي براي بازگشت به شکوه و عظمت جهان اسلام که معلول نوعي اتحاد ميان اقوام و ملتهاي اسلامي در قرن چهارم و پنجم هجري بود، ميتواند در آماده کردن اذهان امت براي وحدت و در نهايت رسيدن به مجد و عظمت پيشين مؤثر باشد.
6ـ يك اقدام لازم براي ايجاد زمينه ذهني آن است كه محققان و نويسندگان و رسانهها درباره بيان ضرر و زيان اختلافات مذهبي در گذشته و اين كه تا چهاندازه خسارتبار بوده و هر بار سبب از ميان رفتن نيرو و انرژي بخش مهمي از جهان اسلام شده، بدون آن كه اين اختلاف مشكلي را حل كرده و در بستهاي را گشوده باشد، تحقيق كنند و كتاب بنويسند و خبر و گزارش تهيه كنند. به عبارت ديگر، بيان تجارب تلخ اختلافها ميتواند راه را براي ساختن ذهنيتي در جهت بي فايده بودن تكرار آن مسائل هموار كند. البته گفتني است كه برخي از طوايف، دقيقا از اين مسائل براي تعميق و توسعه اختلافات استفاده كرده هر بار ميكوشند تا با مرور بر آن تجربهها، ديگري را مقصر نشان داده و زمينه را براي خشمگين كردن طائفه مقابل فراهم سازند.
7ـ فاصله معرفتي ميان دو طايفه مذهبي، دشواريهايي را در داشتن يك تصور شگفت از يكديگر در اذهان آنان فراهم ميسازد. راه حل اين نيست كه ما دو طايفه را از صحنه حذف كنيم تا وحدت فراهم شود، راه حل قرآني (اصل تعارف ميان اقوام و قبايل) آن است كه اين تفاوت را زمينه آشنايي آنان نسبت به يكديگر قرار دهيم. به عبارت ديگر راه حل رفع اين مشكل آن است كه زمينههايي براي معرفت متقابل ميان آنان فراهم آيد. اين زمينهها به خصوص با تأكيد روي جنبههاي مثبت ديندارانه از طرف هر يك نسبت به ديگري است تا تصور نكند گروه مقابل كافر هستند و اساسا توجهي به دين ندارند. اين معرفت را ميتوان با رفت و آمدهاي وسائل مذهبي كه به نوعي با هنر نيز ممزوج باشد شبيه فيلمهاي تلويزيوني و سينمايي و يا پديدههاي هنري ديگر توسعه داد.
8ـ تاريخ تمدن اسلامي نشان ميدهد كه در دنياي اسلام، همگرايي با تأكيد روي عرفان و معنويت بسيار سريع فراهم ميآمده است. زماني كه دنياي اسلام علائق عرفاني گسترده داشت، توانسته بود نسلها و نژادها و طوايف مختلف را زير سايه وحدتي فراگير جاي دهد و از آنان يك امت واحده كه زبان يكديگر را راحت ميفهميدند بسازد. تصوف منهاي جنبههاي منفي آن، به دليل آموزههاي معنوي و تأكيدي كه روي جنبههاي الهي موجود در انسان ـكه مهم ترين جنبههاي مشترك انسانها محسوب ميشودـ دارد ميتوانست و ميتواند زمينه اين وحدت را در سرتاسر جهان اسلام فراهم كند. اگر در دستگاه تصوف اصلاحاتي صورت بگيرد و شكل حزبي آن كه فرقه سازي است و خود اسباب مخالفت و معارضت است كنار گذاشته شده و تنها آموزههاي اصلي آن در رواج معنويت به عنوان مهم ترين هدف دين مورد توجه قرار گيرد، ميتوان اميدوار بود كه به مقدار زيادي همگرايي و وحدت اسلامي مورد نظر فراهم آيد. شايد همين امر سبب آن شد تا در مصر مسأله تقريب پذيرفته شده اما در سعودي كه تفكر وهابي شديدا ضد فلسفه و تصوف است نه.
9ـ در حال حاضر بحث عَوْلمه و جهاني شدن بحثي فراگير است. اين رويه به دنبال يكسان سازي در جهان از طريق تبليغ ارزشهاي اجتماعي و انساني فراگير است. مسلم اين تجربهها به كار ما ميآيد. ما بايد در مقابل آن، نظريه جهاني شدن اسلامي را مطرح كنيم. يعني اكنون كه فضايي در جهت جهاني شدن فراهم آمده، دقيقا آن را به سمت جهاني شدن اسلامي يا يك پارچه كردن جهان اسلام بكشانيم. طبعا براي اين كار بايد ارزشهاي تعريف شده در اسلام را تا آنجا كه بتواند تمامي جهان اسلام و طوايف دروني آن را پوشش دهد، تعريف كنيم و بشناسانيم و بر اساس آنها نوعي جهاني شدن اسلامي را تبليغ كنيم. با اين كار، هم در مقابل جهاني شدن به سبك غربيها ايستاده ايم و هم وحدت طوايف داخلي جهان اسلام را استوار كردهايم.
10ـ جلوگيري از كارهاي افراطي و محكوم كردن اعمال غير انساني افرادي كه جزو افراطيها هستند، يكي از كارهايي است كه بايد دنبال شود. در قدم نخست اين اعمال كه به نام دفاع از مذهب عليه ديگران خشونت به خرج داده ميشود بايد محكوم گردد.
به علاوه نبايد براي آنها زمينه سازي صورت گيرد، يعني از سوي افراد غير مسؤول يا مسؤول مطالبي ابراز شود كه نوعي پوشش مشروعيت گونه پنهاني براي آنها درست كند.
بر دولتهاست تا عملا در برابر اين قبيل اعمال حساسيت خاص نشان بدهند و چنان كه پيگيري جدي نكنند، عاملان آن اعمال تصور خواهند كرد اعمالشان مورد تأييد برخي از دولتهاست.
اين برخورد سرد، مشكل ديگري را هم پديد خواهد آورد و آن اين كه جناح مقابل براي به كار گرفتن خشونت توجيه مشروعي به دست ميآورد و بعد از آن است كه يك دور غير قابل انتها پديد خواهد آمد كه آغاز و شروع كننده مشخص نخواهد بود.
در اينجا بايد گفت، رفتارهاي وحشيانهاي كه اين روزها در عراق بر ضد شيعه به بهانههاي مذهبي و سياسي صورت ميگيرد يا حركتهاي تروريستي كه در پاكستان بر ضد شيعه صورت ميگيرد، يكي از مهم ترين مسائلي است كه بايد از سوي دولتهاي اسلامي محكوم شود. زيرا اين قبيل مسائل در آينده فجايع ديگري را به دنبال خواهد داشت كه در حال حاضر قابل پيش بيني نيست.
اما نكته ديگر آن است كه اين قبيل اقدامات، يك مشكل ديگر هم ايجاد خواهد كرد و آن اين است كه براي مثال، موضع جناح افراطي داخل شيعه را چندان استوار ميكند كه ديگر جايي براي سخن گفتن از وحدت در ميان شيعه باقي نميگذارد. افراطيها براي جناح ميانه رو چنين استدلال ميكنند با اين قبيل اعمال چرا شما شعارهاي وحدت گرايانه سر ميدهيد؟ طبيعي است كه در ميان طرفداران هر مذهب، اين قبيل جناحبنديها وجود دارد و شروع اين قبيل اعمال در يك سمت، موضع اين جناح را در سمت مقابل تقويت ميكند.
به علاوه اين قبيل رفتارها اگر با سكوت برگزار شود، دامنه اش به كشورها و جوامع ديگر هم كشانده ميشود. زيرا وقتي در جايي امكان تلافي نباشد، اين اقدام در جاي ديگري دنبال ميشود.
11ـ نكته ديگر آن است كه عالمان و انديشمنداني كه در تلاش براي وحدت ميان مسلمانان هستند، ميبايست از اظهار نظرهايي كه سبب تحريك هم مذهبان آنان ميشود جلوگيري كنند. در واقع آنان بايد توجه داشته باشند كه روي يك لبه باريك و در عين حال تيز حركت ميكنند. آنان بايد مراعات احساسات مذهبي هر دو طرف را بكنند. هرگاه آنان، اظهاراتي بكنند كه تحت عنوان اطلاح طلبي نوعي مخالفت با عقايد و باورهاي پذيرفته شده داشته باشد، طبعا نقش آنان ديگر نقشي وحدت آفرين نيست. بسا اين كارها لازم باشد اما نه از زبان كسي كه دنبال وحدت است. اين كار را بايد علماي اصلاحطلب انجام دهند و تبعات آن را هم بپذيرند. اما كسي كه طالب وحدت است، اگر در اين زمينهها اظهار نظر كند، سبب برآشفتن هم مذهبان خود شده و آنان را نسبت به اهداف خود مشكوك ميكند.
12ـ در جريان وحدت، ميبايست هر چه بيشتر به دنبال مقاطعي از تاريخ گشت كه بتواند نقطه اتكاي هر دو طرف باشد. براي مثال، سيره نبوي بايد با نهايت اهميت در اين چند جامعه شيعه دنبال شود. مسلما در طرح سيره نبوي (ص) امكان آن هست كه بدون مسائل فرقهاي به آن پرداخته شود و بر اسلاميت به طور كلي و تجربه اسلامي منهاي آنچه كه به مسائل مذهبي مربوط ميشود تأكيد صورت گيرد. ما هرچه قدر بتوانيم روي احياي اسلام از طريق آثار مشترک تلاش کنيم، هم دين را حفظ کرده ايم و هم از آثار ويرانگر فرقهگرايي پرهيز نمودهايم.