PDA

نمايش نسخه نهائي : همراه پیامبر در غار چه کسی بود؟ ابن بکر یا ابوبکر؟ صفحات گمشد ه ای از تاریخ اسلام


حق جو
Monday 30 April 2007, 09:01AM
سلام بر شما


در روزهای اخیر شاهد بحثهای پراکنده ای در چند مقاله مختلف در مورد شخص همراه پیامبر(ص) در غار هستیم.
دانشمند بزرگ لبنانی علامه نجاح طایی نتیجه تحقیقات خود در این مورد را در کتابی بنام:
صاحب الغار ابوبکر ام رجل آخر گرد آورده است.
دقت نظر و احاطه مولف به تاریخ اسلام که در متن این کتاب به چشم می خورد برای خواننده، افقی تازه در تاریخ اسلام باز می کند.
در مقاله: آيا ابوبكر در غار بود يا مرد ديگر؟ حقايق كتمان شده اي از تاريخ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572)
قسمتهایی از این کتاب را ارائه کردم و قصد دارم ادامه کتاب را بصورت خلاصه شده در اینجا برای دوستان حاضر در تالار ذکر کنم.




روایت غار از چه زمانی ساخته شد؟




بنا بر شواهد موجود، روایت همراهی ابو بکر با پیامبر(ص) در غار و مصاحبت او با پیامبر(ص) در هجرت، در زمان حکومت ابوبکر ساخته شده است.
مغیره، عایشه، و انس بن مالک و ابو هریره از جمله کسانی بودند که در راه ساختن مناقب برای خلیفه و متروک کردن احادیث صحیحه پیامبر(ص) قدم بر می داشتند.
رویه ساختن فضائل برای حاکم وقت از این زمان شروع شد و سکه های طلا، دنیا طلبان را به ادامه این روش در زمان دولتهای اموی و عباسی و عثمانی وا داشت.
چنانکه معاویه با دادن هزار درهم طلا، سمره بن جندب را وادار کرد تا در بین اهل شام خطابه ای ایراد کند و بگوید که آیه:
و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاه الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هم الد الخصام
در باره علی (ع) نازل شده و آیه :
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله
در باره ابن ملجم نازل شده است!!
در جایی که طمع رسیدن به سکه های طلا اینگونه صحابی نمایی را به تحریف معنای قران به عکس واقعیت واداشته است چگونه افرادی مثل انس بن مالک و ابو هریره که دولت ابو بکر مایه بقای آنها بود و شخصی همچون عایشه ( دختر ابوبکر ) که در جعل حدیث دستی توانمند داشته است برای حفظ و توجیه حکومت او و استیلای او بر اهل بیت پیامبر (ص) از چنین کاری کوتاهی می کنند.
دولت ابوبکر که برای ابقای خود هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و شهید کردن ایشان و نیز به قتل رساندن سعد بن عباده ( بزرگ و پیشوای انصارکه داعیه خلافت داشت ) را امضا کرده است چگونه برای ادامه حیاتش از جعل یک روایت -که نیازی به خونریزی هم نداشته- کوتاهی می کند.
می دانیم که ابوبکر در برخی مواقع بنا بر مصالحی از اعمالش اظهار پشیمانی کرده است مثلا از او نقل شده که گفت:
لیتنی لم افتش بیت فاطمه بنت محمد رسول الله و ادخله الرجال و لو کان اغلق علی الحرب
ای کاش خانه فاطمه را جستجو نمی کردم و مردانم را به آن خانه وارد نمی کردم حتی اگر اهل آن برای جنگ با من در را بسته بودند.
تاریخ یعقوبی 2/137
شرح نهج البلاغه معتزلی 6/51
الشیخان البلاذری 233


ابوبکر در موقع پشیمانی از آنچه به پیامبر(ص) نسبت داده است گفت:
ایکاش من یک برگ درخت بودم.
ابوبکر کسی است که برای غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها این سخن جعلی را که بر خلاف کتاب خداست به پیامبر نسبت داد که:
ما پیامبران ارث نمی گذاریم
گویا او از آیه 16 سوره نمل غافل بود که:
و ورث سلیمان داود
سلیمان از داود ارث برد
الایضاح ابن شاذان 258
الاستغاثه ابوالقاسم کوفی 1/9
الشافی المرتضی 4/57


عایشه از زمان حیات پیامبر(ص) نسبت دروغ به او را برای مطرح کردن پدرش در بین مسلمانان آغاز کرد از جمله سخنانی که توسط عایشه به دروغ به پیامبر خدا نسبت داده شد دستور ادای نماز صبح روز دوشنبه در موقع بیماری پیامبر (ص) توسط ابوبکربا مسلمانان بود.
فتح الباری 8/140
مغازی الزهری 1332


عایشه روایت غار را که در اصل توسط مغیره ساخته شده بود پسندید و آن را برای حفظ خلافت متزلزل پدرش نقل کرد. خلافتی که عمر بن خطاب ( دست راست ابوبکر و جانشین او ) آن را این گونه توصیف کرده است:

کانت بیعه الناس لابی بکر فلته من فلتات الجاهلیه وقی الله المسلمین شرها فمن عاد الی مثلها فاقتلوه
بیعت مردم با ابو بکر یکی از کارهای بی رویه زمان جاهلیت بود که خدا مسلمین را از شر آن حفظ کرد. پس هر کس دوباره چنین کاری انجام دهد او را بکشید.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2/23و26
ملل و نحل 1/30
صواعق محرقه 8
سیره ابن هشام طبع قاهره 4/336
صحیح بخاری 8/26 و 84 و 208

همانگونه که می بینیم بقایای موسسه ابن جدعان (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572)در برهه های خطیری از تاریخ اسلام ( وقایع پس از رحلت پیامبر(ص)، سقیفه، جنگهای جمل و صفین و نهروان و... ) نقش اساسی داشته اند.

سپهران
Monday 30 April 2007, 10:08AM
سلام بر شما


در روزهای اخیر شاهد بحثهای پراکنده ای در چند مقاله مختلف در مورد شخص همراه پیامبر(ص) در غار هستیم.
دانشمند بزرگ لبنانی علامه نجاح طایی نتیجه تحقیقات خود در این مورد را در کتابی بنام:
صاحب الغار ابوبکر ام رجل آخر گرد آورده است.
دقت نظر و احاطه مولف به تاریخ اسلام که در متن این کتاب به چشم می خورد برای خواننده، افقی تازه در تاریخ اسلام باز می کند.
در مقاله: آيا ابوبكر در غار بود يا مرد ديگر؟ حقايق كتمان شده اي از تاريخ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572)
قسمتهایی از این کتاب را ارائه کردم و قصد دارم ادامه کتاب را بصورت خلاصه شده در اینجا برای دوستان حاضر در تالار ذکر کنم.




روایت غار از چه زمانی ساخته شد؟




بنا بر شواهد موجود، روایت همراهی ابو بکر با پیامبر(ص) در غار و مصاحبت او با پیامبر(ص) در هجرت، در زمان حکومت ابوبکر ساخته شده است.
مغیره، عایشه، و انس بن مالک و ابو هریره از جمله کسانی بودند که در راه ساختن مناقب برای خلیفه و متروک کردن احادیث صحیحه پیامبر(ص) قدم بر می داشتند.
رویه ساختن فضائل برای حاکم وقت از این زمان شروع شد و سکه های طلا، دنیا طلبان را به ادامه این روش در زمان دولتهای اموی و عباسی و عثمانی وا داشت.
چنانکه معاویه با دادن هزار درهم طلا، سمره بن جندب را وادار کرد تا در بین اهل شام خطابه ای ایراد کند و بگوید که آیه:
و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاه الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هم الد الخصام
در باره علی (ع) نازل شده و آیه :
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله
در باره ابن ملجم نازل شده است!!
در جایی که طمع رسیدن به سکه های طلا اینگونه صحابی نمایی را به تحریف معنای قران به عکس واقعیت واداشته است چگونه افرادی مثل انس بن مالک و ابو هریره که دولت ابو بکر مایه بقای آنها بود و شخصی همچون عایشه ( دختر ابوبکر ) که در جعل حدیث دستی توانمند داشته است برای حفظ و توجیه حکومت او و استیلای او بر اهل بیت پیامبر (ص) از چنین کاری کوتاهی می کنند.
دولت ابوبکر که برای ابقای خود هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و شهید کردن ایشان و نیز به قتل رساندن سعد بن عباده ( بزرگ و پیشوای انصارکه داعیه خلافت داشت ) را امضا کرده است چگونه برای ادامه حیاتش از جعل یک روایت -که نیازی به خونریزی هم نداشته- کوتاهی می کند.
می دانیم که ابوبکر در برخی مواقع بنا بر مصالحی از اعمالش اظهار پشیمانی کرده است مثلا از او نقل شده که گفت:
لیتنی لم افتش بیت فاطمه بنت محمد رسول الله و ادخله الرجال و لو کان اغلق علی الحرب
ای کاش خانه فاطمه را جستجو نمی کردم و مردانم را به آن خانه وارد نمی کردم حتی اگر اهل آن برای جنگ با من در را بسته بودند.
تاریخ یعقوبی 2/137
شرح نهج البلاغه معتزلی 6/51
الشیخان البلاذری 233


ابوبکر در موقع پشیمانی از آنچه به پیامبر(ص) نسبت داده است گفت:
ایکاش من یک برگ درخت بودم.
ابوبکر کسی است که برای غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها این سخن جعلی را که بر خلاف کتاب خداست به پیامبر نسبت داد که:
ما پیامبران ارث نمی گذاریم
گویا او از آیه 16 سوره نمل غافل بود که:
و ورث سلیمان داود
سلیمان از داود ارث برد
الایضاح ابن شاذان 258
الاستغاثه ابوالقاسم کوفی 1/9
الشافی المرتضی 4/57


عایشه از زمان حیات پیامبر(ص) نسبت دروغ به او را برای مطرح کردن پدرش در بین مسلمانان آغاز کرد از جمله سخنانی که توسط عایشه به دروغ به پیامبر خدا نسبت داده شد دستور ادای نماز صبح روز دوشنبه در موقع بیماری پیامبر (ص) توسط ابوبکربا مسلمانان بود.
فتح الباری 8/140
مغازی الزهری 1332


عایشه روایت غار را که در اصل توسط مغیره ساخته شده بود پسندید و آن را برای حفظ خلافت متزلزل پدرش نقل کرد. خلافتی که عمر بن خطاب ( دست راست ابوبکر و جانشین او ) آن را این گونه توصیف کرده است:

کانت بیعه الناس لابی بکر فلته من فلتات الجاهلیه وقی الله المسلمین شرها فمن عاد الی مثلها فاقتلوه
بیعت مردم با ابو بکر یکی از کارهای بی رویه زمان جاهلیت بود که خدا مسلمین را از شر آن حفظ کرد. پس هر کس دوباره چنین کاری انجام دهد او را بکشید.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2/23و26
ملل و نحل 1/30
صواعق محرقه 8
سیره ابن هشام طبع قاهره 4/336
صحیح بخاری 8/26 و 84 و 208

همانگونه که می بینیم بقایای موسسه ابن جدعان (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572)در برهه های خطیری از تاریخ اسلام ( وقایع پس از رحلت پیامبر(ص)، سقیفه، جنگهای جمل و صفین و نهروان و... ) نقش اساسی داشته اند.


جناب حق جو با تشکر از شما

منتظر باقی مطالب هستم دستتان درد نکند استفاده کردیم

بریا
Tuesday 1 May 2007, 01:05PM
باسلام و تشکرازشما جناب حق جو و برملا کردن کلک و حقه کسانی که به هر شکلی میخواهند برای ابوبکر کوچکترین فضیلتی بسازند .

لطفاً اگر ممکن است در مورد مؤسسه ابن جدعان بیشتر توضیح دهید .
یاعلی مدد:smile07: :smile07: :smile07: :smile07:

سپهران
Tuesday 1 May 2007, 01:51PM
بنام خداوند

دانشمند بزرگ لبنانی علامه نجاح طایی نتیجه تحقیقات خود در این مورد را در کتابی بنام:
صاحب الغار ابوبکر ام رجل آخر گرد آورده است.

عبدالله بن بكر كيست ؟

بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .

و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .

و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد .

عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد .

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود :

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ.

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه

هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .

و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .

سپهران
Tuesday 1 May 2007, 02:06PM
باسلام خدمت جناب حق جووجناب بریا

دليل برعدم وجود ابوبکردر غار از صحيح بخارى :بخارى در صحيح خود بر نازل نشدن آيه غار در حقّ ابوبكر صحّه گذاشته است ، زيرا عايشه نزول آن آيه را در حقّ ابوبكررا نفى كرده و گفته است : هيچ آيه از قرآن در حقّ ما نازل نشده است .


صحیح بخارى ، 42 ، جلد 6 ، چاپ دارالفكر ، بيروت ، چاپ افست از روى نسخه دار الطّباعه استانبول ، سال 1401 هجرى ، تاريخ ابن أثير ، 199 ، جلد 3 ، ألأغانى ، 90 جلد 16 ، ألبداية و النهاية ، 96 ، جلد 8 ، ألتحفة الّلطيفة ، سخاوى ، 504 ، جلد 2 .

حق جو
Tuesday 1 May 2007, 05:17PM
باسلام خدمت جناب حق جووجناب بریا

دليل برعدم وجود ابوبکردر غار از صحيح بخارى :بخارى در صحيح خود بر نازل نشدن آيه غار در حقّ ابوبكر صحّه گذاشته است ، زيرا عايشه نزول آن آيه را در حقّ ابوبكررا نفى كرده و گفته است : هيچ آيه از قرآن در حقّ ما نازل نشده است .


صحیح بخارى ، 42 ، جلد 6 ، چاپ دارالفكر ، بيروت ، چاپ افست از روى نسخه دار الطّباعه استانبول ، سال 1401 هجرى ، تاريخ ابن أثير ، 199 ، جلد 3 ، ألأغانى ، 90 جلد 16 ، ألبداية و النهاية ، 96 ، جلد 8 ، ألتحفة الّلطيفة ، سخاوى ، 504 ، جلد 2 .

جناب سپهران

از همکاری شما در ارائه کتاب ممنونم. انشاء الله با ارائه مطالب ارزشمند گرد آوری شده توسط این عالم بزرگ، غیر از مساله غار بسیاری از نقاط تاریک تاریخ اسلام روشن خواهد شد.

سپهران
Wednesday 2 May 2007, 10:00AM
جناب سپهران

از همکاری شما در ارائه کتاب ممنونم. انشاء الله با ارائه مطالب ارزشمند گرد آوری شده توسط این عالم بزرگ، غیر از مساله غار بسیاری از نقاط تاریک تاریخ اسلام روشن خواهد شد.

جناب حق جو

ماهم امید واریم گوشه های تاریک وفراموش شده تاریخ برای همه ی افراد جویای حق آشکار گردد.

سپهران
Wednesday 2 May 2007, 01:13PM
روايت صحيح بلاذرى دراثبات عدم وجودابی بکر در غار:

كرز قافى كه گروه قريش را به غار رسانيد ، اثر پاى مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در آستانه غار مشاهده نمود ، لكن او و عبد العزّى (عبد الرّحمن) بن ابى بكر اثر پاى ابوبكر را در نزديكى غار مشاهده نكردند .

و همين مطلب را راوندى نيز تأييد كرده است .

بنا بر اين ثابت می گردد ، پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلم به تنهائى شبانه ، از مدينه خارج و به غار وارد شده است ، پس ابوبكر در كجاى اين ماجرا نقش دارد؟

فتوح البلدان ، بلاذرى ، 64 ، جلد 1 .

قدمگاه
Wednesday 2 May 2007, 06:49PM
روايت صحيح بلاذرى دراثبات عدم وجودابی بکر در غار:

كرز قافى كه گروه قريش را به غار رسانيد ، اثر پاى مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در آستانه غار مشاهده نمود ، لكن او و عبد العزّى (عبد الرّحمن) بن ابى بكر اثر پاى ابوبكر را در نزديكى غار مشاهده نكردند .

و همين مطلب را راوندى نيز تأييد كرده است .

بنا بر اين ثابت می گردد ، پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلم به تنهائى شبانه ، از مدينه خارج و به غار وارد شده است ، پس ابوبكر در كجاى اين ماجرا نقش دارد؟

فتوح البلدان ، بلاذرى ، 64 ، جلد 1 .
احتمال قریب به یقین نقش ابیبکر بعداً باهزینه کردن سکه های بیت المال اضافه شده است.:smile31: :smile31: :smile31:
الا لعنة الله علی القوم الظالمین

ابومحسن
Wednesday 2 May 2007, 07:45PM
روايت صحيح بلاذرى دراثبات عدم وجودابی بکر در غار:

كرز قافى كه گروه قريش را به غار رسانيد ، اثر پاى مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در آستانه غار مشاهده نمود ، لكن او و عبد العزّى (عبد الرّحمن) بن ابى بكر اثر پاى ابوبكر را در نزديكى غار مشاهده نكردند .

و همين مطلب را راوندى نيز تأييد كرده است .

بنا بر اين ثابت می گردد ، پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلم به تنهائى شبانه ، از مدينه خارج و به غار وارد شده است ، پس ابوبكر در كجاى اين ماجرا نقش دارد؟

فتوح البلدان ، بلاذرى ، 64 ، جلد 1 .
جناب سپهران
این روایت با آیه40 سوره توبه تناقض دارد.چرا که
آنجا بیان کرده پیامبر (ص)یک همراه با خود در غار داشته
که به او گفته بود لا تحزن ان الله معنا

فيروز
Monday 7 May 2007, 05:13PM
جناب سپهران
این روایت با آیه40 سوره توبه تناقض دارد.چرا که
آنجا بیان کرده پیامبر (ص)یک همراه با خود در غار داشته
که به او گفته بود لا تحزن ان الله معنا

پيشنهاد مي كنم قبل از اظهار نظر ابتدا كتاب دانشمند محترم دكتر نجاح الطايي را مطالعه بفرماييد.
پيامبر و عبدالله بن اريقط بن بكر از ابتدا تا آخر با هم در غار نبودند.

فيروز
Monday 7 May 2007, 05:17PM
جناب سپهران

از همکاری شما در ارائه کتاب ممنونم. انشاء الله با ارائه مطالب ارزشمند گرد آوری شده توسط این عالم بزرگ، غیر از مساله غار بسیاری از نقاط تاریک تاریخ اسلام روشن خواهد شد.
با عرض سلام و تشكر فراوان از جناب حق جو و سپهران به خاطر مطالب مفيدشان. منتظر ادامه مطالب و روشن شدن گوشه هاي ديگري از تاريكي هاي تاريخ هستيم.

puyan
Monday 7 May 2007, 10:29PM
سلام

از مطالعه مطالب فوق بهره مند گشته و از دوستان تشکر میکنم .
نکته ای را برادرانه عرض کرده و درخواست توجه دارم :

بحث درباره عدم حضور ابوبکر در غار یک هدف کلی و مهم دارد و آن پاسخ به مخالفان قرآن عترت است تا مناقب دروغین درباره حکام پس از پیامبر نتراشند و اذهان را مشوش نکنند .
وجود اسنادی که نجاح طایی ذکر کرده نشان میدهد که درباره حضور ابوبکر در غار تردید جدی وجود دارد و لذا مخالفان قرآن و عترت نمیتوانند همراهی در غار را منقبت ابوبکر بدانند چرا که تاریخ از فرد دیگری هم یاد کرده است . ضمن آنکه اصولا همراهی در غار با پیامبر با آن ویژگیهایی که قرآن ذکر میکند منقبتی برای آن همراه نمیباشد . امیدوارم توانسته باشم منظور خود را منتقل کنم .

متشکرم

zxcv
Tuesday 8 May 2007, 01:12AM
اینگونه بحثها نه برای دنیای شما خیری دارد و نه برای آخرتتان بلکه تنها باعث تفرقه و اختلاف بیشتر است ولی یک نکته جالب در این بین حائز اهمیت است که اگر به طور مثال این آیه در مورد یکی از کسانی نازل می شد که بر وفق مراد شیعه می بود آنگاه آنان چه گرد و خاکی که بپا نمی کردند ؟ آنها هم اکنون که هیچ آیه ای در مورد ائمه شان نازل نشده اینگونه تمامی قران را به آنها ربط می دهند ، خودتان تصور کنید که آن موقع چه کسی می توانست جلوی آنان را بگیرید !

نام رفیق غار رسول الله می خواهد ابوبکر باشد و یا نباشد باور کنید که هیچ امتیازی نه برای فرقه شیعه محسوب می شود و نه برای فرقه اهل سنت ، بلکه ارج و مقام انسان نزد پروردگار به همان اندازه ای است که آدمی در جهت اطاعت و تعبد دستورات در قران همت و اراده از خود نشان دهد ، پس بیش از این با اینگونه بحثهای بیهوده وقت خود را تلف نکنید قبول کنید که دین اسلام ربطی به اختلافات گذشتگان ندارد !

lboodl
Wednesday 9 May 2007, 08:44AM
اینگونه بحثها نه برای دنیای شما خیری دارد و نه برای آخرتتان بلکه تنها باعث تفرقه و اختلاف بیشتر است ولی یک نکته جالب در این بین حائز اهمیت است که اگر به طور مثال این آیه در مورد یکی از کسانی نازل می شد که بر وفق مراد شیعه می بود آنگاه آنان چه گرد و خاکی که بپا نمی کردند ؟ آنها هم اکنون که هیچ آیه ای در مورد ائمه شان نازل نشده اینگونه تمامی قران را به آنها ربط می دهند ، خودتان تصور کنید که آن موقع چه کسی می توانست جلوی آنان را بگیرید !

نام رفیق غار رسول الله می خواهد ابوبکر باشد و یا نباشد باور کنید که هیچ امتیازی نه برای فرقه شیعه محسوب می شود و نه برای فرقه اهل سنت ، بلکه ارج و مقام انسان نزد پروردگار به همان اندازه ای است که آدمی در جهت اطاعت و تعبد دستورات در قران همت و اراده از خود نشان دهد ، پس بیش از این با اینگونه بحثهای بیهوده وقت خود را تلف نکنید قبول کنید که دین اسلام ربطی به اختلافات گذشتگان ندارد !
با عقاید فرقه "زد ایکس سی ویه" (وهابیت پیشرفته) آشنا شویم
بیش از 1400 سال است که مخالفان اهل بیت علیهم السلام نتوانسته اند شان نزول بعضی از آیات(آیه مباهله، آیه تطهیر، و...) را درباره اهل بیت علیهم السلام محو کنند. حالا بعد از گذشت این همه مدت سردمداران فرقه وهابیت پیشرفته یا همان"زد ایکس سی ویت"(این نامگذاری از طرف بنده است) با تراوشات مسموم ذهنشان همه چیز را انکار میکنند.
یک سوال از جناب ZXCV
لطفاً بفرمایید در فرقه "زد ایکس سی ویه" یا همان وهابیت پیشرفته آیه زیر درباره چه کسانی نازل شده؟
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
منتظر دیدن پاسخ مبتنی بر علم و منطق شما هستم.

lboodl
Wednesday 9 May 2007, 08:57AM
سلام

از مطالعه مطالب فوق بهره مند گشته و از دوستان تشکر میکنم .
نکته ای را برادرانه عرض کرده و درخواست توجه دارم :

بحث درباره عدم حضور ابوبکر در غار یک هدف کلی و مهم دارد و آن پاسخ به مخالفان قرآن عترت است تا مناقب دروغین درباره حکام پس از پیامبر نتراشند و اذهان را مشوش نکنند .
وجود اسنادی که نجاح طایی ذکر کرده نشان میدهد که درباره حضور ابوبکر در غار تردید جدی وجود دارد و لذا مخالفان قرآن و عترت نمیتوانند همراهی در غار را منقبت ابوبکر بدانند چرا که تاریخ از فرد دیگری هم یاد کرده است . ضمن آنکه اصولا همراهی در غار با پیامبر با آن ویژگیهایی که قرآن ذکر میکند منقبتی برای آن همراه نمیباشد . امیدوارم توانسته باشم منظور خود را منتقل کنم .

متشکرم
با تشکر از جناب پویان، بله از ترس قبض روح شدن آن هم در حالی که کنار رکن عالم امکان و رحمة للعالمین باشی منقبتی برای کسی حساب نمیشود.

سپهران
Thursday 10 May 2007, 07:07AM
با عقاید فرقه "زد ایکس سی ویه" (وهابیت پیشرفته) آشنا شویم
بیش از 1400 سال است که مخالفان اهل بیت علیهم السلام نتوانسته اند شان نزول بعضی از آیات(آیه مباهله، آیه تطهیر، و...) را درباره اهل بیت علیهم السلام محو کنند. حالا بعد از گذشت این همه مدت سردمداران فرقه وهابیت پیشرفته یا همان"زد ایکس سی ویت"(این نامگذاری از طرف بنده است) با تراوشات مسموم ذهنشان همه چیز را انکار میکنند.
یک سوال از جناب ZXCV
لطفاً بفرمایید در فرقه "زد ایکس سی ویه" یا همان وهابیت پیشرفته آیه زیر درباره چه کسانی نازل شده؟
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
منتظر دیدن پاسخ مبتنی بر علم و منطق شما هستم.

iris
Thursday 10 May 2007, 03:27PM
دلائل بسيارى وجود دارد كه حضور أبوبكر را با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار ، و هجرت وى را همراه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به مدينه نفى مى كند ، كه برخى از اين أدلّه را بيان مى كنيم :

1 ـ رسول خدا صلّى الله عليه و آله اعتراف به همراهى أبوبكر در غار نكردند زيرا اگر همراه حضرت بود بر منقبت و فضيلت عظيمى دست مى يافت ، كه مستحقّ مدح و ستايش پيامبر صلّى الله عليه و آله مى گرديد ، اما مدح و ستايشى ديده نشده است ، بلكه بارها شنيده ايم كه سيّد رسولان ، وى را مورد هجو و بدگوئى قرار داده است ، و همين امر حضور وى را در غار نفى مى نمايد ، و بزودى أدلّه اى از قرن أوّل و دوّم و سوّم و چهارم خواهيم آورد ، كه حضور وى را در غار نفى مى كند .

خداوند تعالى و رسول وى در مواضع متعدّدى ، أبوبكر را مذمّت نموده و بيان كرده اند كه ، وى سزاوار مناقب بزرگ و بسيار نمى باشد .

و از جمله آيات قرآن كه خداوند تعالى در آن أبوبكر را مذمّت كرده ، آيه اى است كه در آن ماجراى لشكر اسلام در جنگ حنين را بيان مى كند ، كه أبوبكر با ديدن فراوانى مسلمانان گفت : امروز از تعداد كم دشمن شكست نمى خوريم ، و به اين ترتيب سپاه اسلام را چشم زد (214) .

و خداوند فرمود :

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فى مَواطِنَ كَثيرَة وَ يَوْمَ حُنَيْن إذْ أعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ

فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ اْلأَرْضُ بِما رَحُبَتْ

ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ (215)

خدا شما را در مواقعى بسيار يارى كرد و نيز در جنگ حنين كه فريفته و مغرور بسيارى لشكر اسلام شديد و آن لشكر زياد اصلا به كار شما نيامد ، و زمين بدان فراخى بر شما تنگ آمد و « دشمن بر شما چيره گرديد » تا آنكه رو به فرار نهاديد .

عمر بن الخطّاب مى گويد : قريش از همه مردم چشم شورترند و أبوبكر از همه قريش چشم شورتر مى باشد (216) .

و عمر درباره أبوبكر و قريش مى گويد : قريش نسبت به اجتماع نبوّت و امامت در بنى هاشم حسد ورزى مى نمايد (217) .

و هنگامى كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله أبوبكر و عمر و پيروان آن دو را به فضل و شأن على عليه السّلام خبر داد ، درباره پيامبر صلّى الله عليه و آله گفتند : او ديوانه و مجنون است ، پس در حقّ أبوبكر و عمر و اصحابشان آيه نازل شد كه :

وَ إنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ

وَ يَقُولُونَ إنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ (218) (219)

و بسيار نزديك بود كه كافران چون قرآن را شنيدند ، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند

و گفتند او ديوانه است . حال آنكه آن جز پندى براى جهانيان نيست .

و همين گروه در روز شهادت و رحلت رسول أكرم صلّى الله عليه و آله بار ديگر سخن خويش را تكرار كرده گفتند : او هذيان مى گويد يعنى مجنون است (220) .

iris
Thursday 10 May 2007, 03:29PM
2 ـ عمر رفاقت ديرينه اى با أبوبكر داشت ، و همواره با رفتن او مى رفت ، و با استقرار او مستقر مى شد ، و أدّله بسيارى وجود دارد مبنى بر آنكه عمر با ساير مسلمانان مثل داماد وى خنيس بن حذافه سهمى و سعيد بن زبير بن عمرو بن نفيل و طلحه بن عبدالله و صهيب بن سنان (221) و حمزه بن عبدالمطلب و عبد الرّحمن بن عوف و عثمان بن عفان (222) به مدينه هجرت نموده است ، به همين جهت رسول خدا صلّى الله عليه و آله بين آنان در مدينه پيوند برادرى بوجود آورد و در همان جا بين أبوبكر و عمر عقد اخوّت بست .

3 ـ اگر پيغمبر صلّى الله عليه و آله در مكّه به شخص ديگرى غير از على عليه السّلام احتياج داشت ، حمزه مرد آبرومند و شجاع و عاقل را همسفر خويش در غار و هجرت قرار مى داد ، لكن به همان راهنماى خود عبدالله بن بكر اكتفا نمود .

4 ـ هيچكدام از مسلمانانى كه به مدينه هجرت كردند و أبوبكر و عمر (223) كه در بين آنان بودند ، و كفّارى كه در مكّه حضور داشتند ، و بعداً اسلام آوردند ، كه جستجو كنندگان رسول خدا صلّى الله عليه و آله در هنگام هجرت در بين آنها و جود داشتند ،اعتراف به حضور أبوبكر در غار نكرده اند . و هيچ كدام از آنان شاهد رفتن أبوبكر به غار و حضور وى در كوه ثور و هجرت وى از مكّه به مدينه نبوده اند (224) . و آنچه درباره حضور أبوبكر در آن موقعيّت ها گفته شده ، تماماً اعتماد بر پيش گوئى ها و گمانهائى دارد كه از هيچ مدرك و اساس صحيحى برخوردار نمى باشد .

و روايات دروغين در اين ماجرا بر سخنان عايشه و أبوهريره و انس بن مالك و عبدالله بن عمر پايه گذارى شده است ، كه در جاهاى بسيارى به دروغ پردازى آنان اعتراف شده ، و علماى بسيارى از عمل به رواياتشان خود دارى نموده اند ، و آنان را در زمره حزب قريش مى شمارند ، كه مؤيّد حكومت أبوبكر بوده ، و از آن بهره مى بردند .

5 ـ أبوطفيل عامر بن واثله ، از پدر خود نقل مى كند كه گفت : در ميان جستجوكنندگان پيامبر صلّى الله عليه و آله ، من نيز وى را جستجو مى كردم .

حضرت در غار تشريف داشتند ، من در غار نگاه كردم لكن احدى را در آنجا نيافتم (225) .

و بخارى در تاريخ صغير و صالح بن حنبل ، أبوطفيل را مورد اطمينان و موثّق دانسته اند (226) .

6 ـ مشركان قريش به درون غار كوچك ثور نگاه كردند ، و احدى را مشاهده نكردند ، پس گفتند : در اين غار احدى وجود ندارد (227) يعنى به دقّت در غار نگاه كردند ، و احدى را مشاهده نكردند .

7 ـ در كتاب « ألبداية و النّهاية » كه يكى از مؤلّفات ابن كثير اموى است ، از ابن جرير طبرى مطلبى ذكر شده است كه ، هجرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله را به غار ثور بدون هيچ همراهى و به تنهائى تأييد مى نمايد

اما ابن كثير از اين روايت صحيحى كه دلالت بر هجرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله به تنهائى مى نمايد وحشت نموده ، و با لرزش چنين مى گويد : « و اين مطلب بسيار غريب و خلاف قول مشهور مى باشد كه مى گويد آن دو با همديگر به غار رفتند (228) » .

و اين حديث صحيح ، تمام روايات دروغين ساخته شده دست بنى اميّه را درباره خروج أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله باطل مى نمايد ، و حقيقت را چون خورشيد نيم روز ، روشن و آشكار مى كند .

و كليّه متون تاريخى بر اين مطلب اتّفاق دارند كه ، مهاجران به مدينه فقط دو نفر بودند ، يكى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و ديگرى راهنماى وى عبدالله بن بكر مى باشد ، و اين اتّفاق وجود أبوبكر را در آن هجرت نفى نموده ، و باورهاى بى اساسى را كه دستهاى فريبكار حزب قريش در اين زمينه ساخته و پرداخته ، بكلّى باطل مى نمايد .

حزب قريش از يك جهت براى تثبيت خلافت أبوبكر و دنباله روهاى وى يعنى عمر و عثمان و شاهان بنى اميّه و از جهت ديگر براى نابود كردن ولايت الهى اهل بيت عليهم السّلام كه پيغمبر در غدير خم اعلام كرد اين گونه روايات دروغين را وضع نمودند .

8 ـ در روايت صحيح بلاذرى چنين آمده است كه : كرزقانى كه مشركين قريش را به غار رساند ، آثار پاى مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در مقابل غار مشاهده نمود ، لكن خود و عبدالعزّى بن أبى بكر جاى پاى أبوبكر را نزديك غار نديدند (229) .

و راوندى ، همين مطلب را تأييد نموده است ، بنابراين به اتّفاق براى ما ثابت مى شود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله شبانه به تنهائى و بدون داشتن هيچ همراهى از منزل خويش خارج ، و به تنهائى وارد غار شدند ، و بعد از آن در كوه ثور با عبدالله بن بكر آشنا گرديدند . حال بايد ديد كه أبوبكر در كجاى اين ماجرا حضور داشت ؟

iris
Thursday 10 May 2007, 03:31PM
9 ـ تحريف و تصحيف اسم : فريبكاران حزب قريش ، اقدام به اجراى نقشه تغيير در نام أبوبكر نمودند ، تا نام وى موافق نام عبدالله بن بكر گردد ، به همين سبب نام او را كه عتيق بود به عبدالله تغيير دادند (230) . و تنها مطلب باقى مانده ايجاد تغيير بين ابن بكر و أبى بكر بود ، و براى گروه فريب و تزوير بسيار ساده و آسان بوده و احتياج به چيزى جز يك نقطه بر حرف « ى » نداشتند و در زمانى كه خط عربى فاقد نقطه بود چنين تغييرى بسيار آسان بود ، و اين تصحيف و تحريف استمرار پيدا كرد تا آنكه نام عمر بن الحطّاب را به خاطر سبك شمردن ابن عاص حرفه حطّابى يعنى هيزم شكنى به عمر بن الخطّاب تغيير دادند (231) و اين در حالى بود كه اسم ساختگى خطاب بگوش احدى از صحابه نخورده بود.

10 ـ روايات صحيحى كه هجرت پيامبر صلّى الله عليه و آله را فقط با عبدالله بن أريقط بن بكر ثابت مى نمايند تصريح مى كنند كه ، هجرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله همراه با عبدالله بن أريقط بن بكر بوده است ، او راهنماى وى به مدينه بوده ، و آن دو همان دو نفرى بوده اند كه به منزل امّ معبد وارد شدند آنگاه كه اهالى مكّه اين گفتار را از پائين مكّه شنيدند :

جَزَى اللهُ رَبُ النّاسِ خَيْرَ جَزائِه *** رَفيقَيْنِ حَلا خيْمَتى امّ معبد

هُما نَزَلا بِالْبِرِّ وَ ارْتَحَلا بِه *** فَقَدْ فازَ مَنْ أمْسى رَفيقَ مُحَمَّد (232)

و به تصريح متون منظوم و منثور ، آنان دو رفيق بودند ، يكى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و ديگرى عبدالله بن أريقط بن بكر و شخص سوّمى به همراه نداشتند ، و همراهى أبوبكر ساخته و پرداخته سياست است .

11 ـ و اسناد و متون سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله ثابت مى كند ساكنان بين مكّه و مدينه در راه مدينه فقط دو نفر را مشاهده كرده اند ، بدون آنكه شخص سوّمى همراهشان باشد ، و حضور پيامبر صلّى الله عليه و آله و راهنماى وى امرى است كه به اثبات رسيده است .

12 ـ در زمان پيامبر صلّى الله عليه و آله روايت حضور أبوبكر در غار معروف نبود ، و پس از گذشتن ده سال از حكومت آن حضرت نيز به گوش احدى از صحابه نرسيد ، لكن بعد از شهادت و رحلت وى روايت مذكور را به دروغ وضع نمودند .

13 ـ أبوبكر و فرزندانش در زمان حيات رسول خدا صلّى الله عليه و آله به ماجراى غار افتخار نمى كردند ، بلكه در آن عصر أبوبكر مردى عادى و گمنام بود كه كسى به او توجّهى نداشت و مشهور به صفات ستوده ممتازى نبود .

و بعد از گذشتن ده سال أوّل حيات دولت اسلامى در مدينه ، افراد شاخص مسلمانان در وجود أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و سلمان فارسى و سعد بن عباده و حبّاب بن المنذر و جعفر بن أبى طالب و زيد بن حارثه و حمزة بن عبدالمطلب و زبير بن عوام و خالد بن سعيد بن العاص و عمرو بن سعيد بن العاص و أبوذر غفارى و عمار بن ياسر و مقداد بن عمر و سعد بن معاذ ، خلاصه مى شدند . و براى كسى كه خواستار آگاهى از واقعيّات و شناخت رهبرى مسلمانان در آن روز مى باشد حقيقت همين بود ، اما آنكس كه در صدد فريب خود و مردم باشد ، بايد كتابهاى سيره اى را كه پيروان سلاطين و دنباله روهاى سياست به رشته تحرير در آورده اند ، به همان نحوى كه در كتابهايشان يافت مى شود مطالعه نمايد ، و در زمانى كه خالد بن سعيد بن العاص به مقام والى اسلامى در يمن دست يافت ، و عمرو بن العاص در جنگ ذات السّلاسل (233) منصب فرماندهى بر أبوبكر و عمر و عثمان را بدست آورد ، بخاطر همين گمنامى و نداشتن امتياز ، أبوبكر در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله ، منصب مهمّى به دست نياورد ، و حتى از جهت خانوادگى ، أبوبكر داراى شأن و منزلتى ممتاز نبود ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى خواست صباغه ، بنت عامر قيسيّه را از پسرش خواستگارى نمايد (234)كه أبوبكر خود پيش آمد ، و عايشه را براى ازدواج به رسول خدا صلّى الله عليه و آله عرضه نمود .

و عمر همين مطلب را از او ياد گرفته ، دخترش حفصه را براى ازدواج بر پيامبر صلّى الله عليه و آله عرضه نمود ، و رسول خدا با خواسته آن دو نفر موافقت كرد ، گرچه حفصه و عايشه از نظر زشتى چهره و سوء خلق مشترك بودند (235) و امّ حبيبه ، دختر أبوسفيان نيز بر اين واقف شد ، و بعد از آنكه شوهرش در حبشه به كيش نصرانيّت در آمد ، خود را بر نبىّ أكرم صلّى الله عليه و آله عرضه نمود ، و ايشان نيز موافقت نموده و با وى ازدواج كردند .

و به اين صورت اين سه نفر يعنى أبوبكر و عمر و أبوسفيان ، دختران خود را با يك نقشه حساب شده كه بزودى موجب رسيدنشان به قدرت مى شد ، به خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله وارد نمودند ، و اين عمل بيان گر مسير و هدف مشترك آنهاست .

و عملا ابتداء أبوبكر و سپس عمر و بعد از او عثمان نماينده أبوسفيان به قدرت رسيدند ، زيرا أبوسفيان بن حرب ، رهبر كفّار بخاطر سوابق گذشته اش مشكل بود بتواند به خلافت برسد ، لذا وكيل او عثمان و بعد از او پسر أبوسفيان ، معاويه به خلافت دست يافتند .

14 ـ و درباره مسأله حضور نداشتن أبوبكر در غار عايشه با اين سخن كه : آيه اى از قرآن در شأن ما نازل نشده است (236) موضوع را تأييد نمود ، و بر دروغ گفتن و بر أحاديثى كه در روزگار كشمكش پدرش با ديگران بر سر قدرت گفته بود ، نادم و پشيمان گرديد .

و أدّله صحيح ، خبر حضور أبوبكر را در غار به همراهى رسول خدا صلّى الله عليه و آله نادرست مى داند . بلكه اين داستان از ساخته هاى داستان سرايان و دولت مردانى مى باشد كه در پى تثبيت قدرت حزب قريش بودند .

زيرا روايات صحيح غدير كه بر بيعت گرفتن رسول خدا صلّى الله عليه و آله براى على عليه السّلام دلالت مى كرد ، تلاش كنندگان براى بدست گرفتن قدرت را بر آن داشت تا روايات دروغينى را براى مشروع بودن خلافت أبوبكر ايجاد نمايند .

پس دولت دو قضيّه دروغين را بوجود آورد ، قضيّه أوّل حضور أبوبكر در غار و قضيّه دوّم اقامه جماعت به امامت أبوبكر در روز دوشنبه (237)مى باشد . و اين تلاشِ انسان عاجز و فاقد شرايط واقعى خلافت است ، و در اين زمينه دروغ گفتن حكّام ، آنان را به مسيرى كشاند كه حدّ و حساب از دست رفت ، و چنين گفته شد : دروغ گوئى كن باز هم دروغ گوئى كن تا دشمنت تصديقت نمايد .

و عايشه حضور أبوبكر را در غار با اين جمله كه : آيه اى از قرآن در شأن ما نازل نشده است تكذيب نمود ، بنابراين عايشه از كسانى مى باشد كه حضور أبوبكر را در غار تكذيب كرده اند .

و اين اجماع و اتّفاق عمومى از جانب صحابه مسلمان ، بر حضور نداشتن أبوبكر در غار و روايت بخارى ، روايات دروغين ساخته شده بعد را درباره حضور أبوبكر در غار و هجرت تكذيب نموده است .

بنابراين عايشه بخاطر روايت هاى گذشته اش درباره حضور أبوبكر در غار پشيمان شد ، و صحابه ، وى را در گفتارش در مجلس مروان تأييد كردند .

و صحابه همان كسانى هستند كه احاديث را از دهان مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيده اند و گفتارشان حق را اثبات مى نمايد و أقوال كذبى كه بعداً گفته شده است ، در اين زمينه سودى نمى رساند .

iris
Thursday 10 May 2007, 03:33PM
15 ـ قيس بن عباده رهبر انصار ، روزى كه جايگاه أبوبكر را نسبت خلافت ، به عنوان مرد گمنامى كه هيچ فضيلت و منقبتى ندارد ، بيان مى كرد ، با اين جمله : « حسب و نسب اصيلى ندارى » (238) كه به أبوبكر گفت ، به عنوان كسى كه فاقد شرايط است ، حضور وى را در غار تكذيب كرد .

و انصار نيز با ردّ بيعت كردن با وى در سقيفه اين حضور را تكذيب كردند ، و در مقابل گفتند : به جز على با احدى بيعت نمى كنيم (239) و اگر أبوبكر صاحب غار بود چنين گفته نمى شد .

و در ارزش و جايگاه انصار همين بس كه آنان مركز اسلام و مردان دين مى باشند كه رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله را تحمّل نموده ، و حقّانيت و شيوه اصحاب مخلص رسول خدا صلّى الله عليه و آله را مى شناختند . و چون أبوبكر فاقد شرايط لازم براى خلافت بود ، بيعت وى را نپذيرفتند .

16 ـ درباره أبوبكر گفته شده است كه ، وى نه طالب است و نه مطلوب (240) ( كنايه از اينكه توقّع هيچ نفعى در وى وجود ندارد ) و اين سخن نيز حضور وى را در غار و هجرتش را با رسول خدا صلّى الله عليه و آله تكذيب مى نمايد .

اسكافى امام معتزله ، درباره أبوبكر مى گويد : هرگز تيرى بسوى دشمن پرتاب نكرد و شمشيرى از نيام نكشيد و خونى بر زمين نريخت و او يكى از اتباع است (241) نه مشهور و نه معروف ، و نه طالب و نه مطلوب مى باشد (242) زيرا اگر وى همراه رسول خدا صلّى الله عليه و آله بود ، از طرف قريش مورد طلب و جستجو واقع مى شد . و براى جلوگيرى و مقابله با اين حالت اضطرارى و درد سر ايجاد شده در اين موضوع ، ناچار شدند اين روايت را ايجاد كنند كه : مشركين قريش براى كشتن و برگرداندن رسول خدا صلّى الله عليه و آله و أبوبكر به مكّه ، اموالى را قرار داده و بذل نمودند .

17 ـ سيره أبوبكر و علاقه صميمانه وى نسبت به سركشان قريش و تقرّب جستن به آنان با وجود جنگشان با اسلام ، دروغين بودن حضور أبوبكر را در غار و جستجوى قريش از وى را به روشنى آشكار مى نمايد ، و عكرمه و معاويه و ابن العاص و خالد بن وليد و أبوسفيان از مهاجمان به منزل رسول خدا صلّى الله عليه و آله براى كشتن وى بودند ، و در غار ثور وى را جستجو مى كردند ، لكن خداوند سبحان چشم آنان را كور نمود ، و از ديدن وى عاجز كرد ، و در صورتى كه أبوبكر هم مطلوب آنان بود اين چنين تقرّبى پيدا نمى كرد ، و اين امر عكس مطلب را بيان مى كند .

بنابراين رابطه بين آنان بسيار دوستانه و صميمى بود و تا آخر به حال خود باقى ماند ، زيرا أبوبكر عكرمة بن أبى جهل را والى عمّان (243) قرار داده و به خود بسيار نزديك نمود ، و خالد را به سمت فرمانده سپاه عراق و شام منصوب كرد ، و ابن عاص را فرمانده لشكرى از سپاه شام قرار داد و دو نفر از فرزندان أبوسفيان را براى حكومت شام و طائف تعيين نمود (244) .

روابط أبوبكر با انصار ، و گروههاى أوّل مهاجرين در عصر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و در عصر خلافت بسيار بد بود ، و دروغ هاى ساخته شده در همراهى أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار شباهت زيادى به اكاذيب وضع شده در زمينه ، انحصار باز نمودن در خانه أبوبكر و رسول خدا صلّى الله عليه و آله بسوى مسجد دارد زيرا منزل وى در عوالى مدينه قرار داشت (245) و در همسايگى مسجد نبود و اذن الهى به باز بودن در ، فقط اختصاص به نبىّ أكرم و على عليهما السّلام داشت (246) .

18 ـ و عمر بن الحطّاب ( الخطّاب ) نيز اين منقبت أبوبكر را در غار ، آن روز كه درباره سقيفه سخن مى گفت ، با بيان اين جمله تكذيب نمود : « بيعت أبوبكر اشتباه بود خداوند مسلمانان را از شر آن نگه دارد و هر كس چنين كارى نمايد به قتل رسانيد (247) » و اگر منقبت وى در غار صحّت داشت عمر درباره وى چنين نمى گفت ، زيرا مردم با رفيق و همراه پيامبر صلّى الله عليه و آله در غار و هجرت بيعت نموده بودند .

و عمر درباره اش گفته است وى ضئيل ( پست و حقير ) بنى تيم است و اين سخن (248) بيان كننده آن است كه وى شخصى گمنام مى باشد ، كه از هيچ منقبتى بر خوردار نبود .

19 ـ و زبير بن عوام اين مصاحبت را به واسطه بيعت نكردن با أبوبكر در سقيفه ، تكذيب نمود (249) .

20 ـ و همچنين سلمان فارسى ، عمّار ياسر ، أبوذر ، حذيفه بن اليمان ، خالد بن سعيد العاص ، سعد بن عباده و حباب بن منذر با خودارى كردنشان از بيعت با أبوبكر و خلافت وى ، و تصريح بر آنكه أبوبكر فاقد مناقب عالى مى باشد (250) اين مصاحبت را تكذيب كردند يعنى أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار همراه نبوده و با وى هجرت نكرد .

21 ـ أبوسفيان نيز أبوبكر را به أبوفصيل (251) توصيف كرد و اين كلمه دلالت مى كند برآن كه وى فاقد هرگونه فضيلت عالى همچون همراهى و مصاحبت با نبىّ أكرم صلّى الله عليه و آله در غار و هجرت مى باشد (252) .

أبوسفيان درباره خلافت أبوبكر مى گويد : « چه شده است كه امر خلافت در دست كم ارزش ترين قريش و ذليل ترين آنان قرار گرفته (253) » و چنانچه أبوبكر رفيق و همراه نبىّ مكرّم صلّى الله عليه و آله در غار بود ، و آيه اى از قرآن در شأن وى نازل شده بود ، عمر و أبوسفيان چنين سخن حسّاس و خطيرى درباره اش بر زبان جارى نمى كردند .

iris
Thursday 10 May 2007, 03:36PM
22 ـ هنگامى كه أبوبكر و عمر ، فاطمه سلام الله عليها را خواستگارى كردند ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله به آن دو پاسخ رد داد ، و هنگامى كه امام على عليه السّلام از وى خواستگارى نمود ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله موافقت نمود ، و در حالى كه به أبوبكر و عمر گوشه و كنايه مى زد فرمود : تو دجّال نمى باشى (254) .

و چنانچه أبوبكر در غار و هجرت ، مصاحب و همراه پيامبر صلّى الله عليه و آله بود ، درباره اش اين جمله را نمى فرمود . آيا چنين نيست ؟

و معقول نيست كه سيّد رسولان صلّى الله عليه و آله در آن زمان سخت و حسّاس همراه شخصى به غار برود و پس از آن درباره اش چنين بگويد كه او دجّال است ، و اصلا ممكن نيست در آن هجرت مخاطره آميز با چنين دجّالى مصاحبت و همراهى داشته باشد .

23 ـ و در زمان امام جعفر صادق عليه السّلام علماء به هجرت واقعى رسول خدا صلّى الله عليه و آله فقط با راهنماى خود عبدالله بن أريقط بن بكر آگاه بودند ، و مصاحبت أبوبكر را با وى در غار و هجرت انكار مى كردند .

ابن حجر مى گويد : از حافظ نقل شده است كه نظّام و بشر بن خالد گفتند : به محمّد يعنى أبوجعفر رافضى كه به شيطان طاق شهرت دارد گفتيم : آيا حيا نمى كنى كه مى گوئى خداوند در قرآن اين آيه را نفرموده است :

ثانِىَ اثْنَيْنِ إذْ هُما فِى الْغارِ إذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إنَّ اللهَ مَعَنا(255)

مى گويد : مدّت طويلى خنديد تا ما خجالت كشيديم و ما تبديل به كسانى شديم كه اين سخن را گفته اند .

و مى گويند نام وى محمّد بن على بن نعمان و كنيه او أبوجعفر مى باشد (256) .

و ظاهر مطلب آن است كه عالم طاق مشهور ، مصاحبت أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در غار و هجرت انكار مى نمود ، لذا سياست مردان حزب قريش با متّهم كردن وى به انكار آيه غار به او پاسخ مى دادند ، و در آن زمان اين عادت معروف آنان بود .

و بسيارى از حكومتها دشمنان خود را به كفر محكوم مى كردند ، و با تهمت هاى مختلف آنان را مى كشتند ، در حالى كه آنان از چنين تهمتهائى پاك و مبّرا بودند ، همانطورى كه برادران يوسف گرگ را متّهم به ريختن خون برادر خود يوسف نمودند .

و ابن حجر از آنجائى كه بخوبى مى دانست رسول خدا صلّى الله عليه و آله مصاحب أبوبكر در غار و هجرت نبود ، از توضيح بيشتر مطلب واهمه نمود .

« توضيحى درباره زندگى محمّد بن على بن نعمان مؤمن طاق ـ قرن دوّم هجرى » .

او محمّد بن علىّ بن نعمان بن أبى طريقه بجلى كوفى أحول صيرفى مى باشد . كنيه او أبوجعفر بود و چون دكّانى در طاق المحامل كوفه داشت ، ملقّب به مؤمن طاق شد ، او مردى ثقه و متكلّمى حاذق بود ، و داراى چند كتاب مى باشد .

شيخ طوسى و نجاشى و ساير بزرگان وى را توثيق كرده اند .

از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسى كاظم عليهما السّلام بود و امام صادق عليه السّلام وى را در علم كلام بر ديگران ترجيح مى داد .

امام صادق عليه السّلام فرمود : زراره و بريد بن معاويه و محمّد بن مسلم و احول زنده يا مرده باشند برايم محبوب ترين مردم هستند .

او از ياران با وفاى امام صادق عليه السّلام بود (257) و مناظره هائى با أبوحنيفه دارد ، كه در آن وى را مغلوب مى نمود .

تهمت هاى شرم آور بسيارى به مؤمن طاق و زرارة بن اعين و ديگر اصحاب وارد كرده اند (258) و مخالفان اهل بيت عليهم السّلام نام وى را شيطان طاق گذاشتند .

و كتاب الإمامة ، كتاب المعرفة ، كتاب الرّد على المعتزلة ، كتاب الجمل ، كتاب اثبات الوصيّة ، كتاب ، إفعل و لاتفعل (259) كتاب الإحتجاج فى امامة أميرالمؤمنين عليه السّلام ، كتاب كلام وى بر عليه خوارج ، كتاب مجالس مع أبى حنيفه ، و كتاب الرّجعة ، از تأليفات وى مى باشد .

و درباره او گفته شده است كه : كان عبقريّاً و مناظراً لايشقّ له غبار (260) ، يعنى او دانشمند و مناظره كننده بى نظيرى بود كه بدون بودن هيچ ابهامى سخن مى گفت ، و در سال 199 هجرى به رحمت خدا متّصل گرديد (261) .

24 ـ و يحيى بن معين (262) درباره روايتى كه از طريق انس ابن مالك راجع به حاضر بودن أبوبكر در غار نقل شده تشكيك كرده است .

حسن بن قاسم بن دحيم دمشقى از محمّد بن سليمان منقرى نقل مى كند كه : يحيى بن معين به بصره آمد و احاديث أبوسلمه را مى نوشت . پس گفت : اى اباسلمه مى خواهم برايت مطلبى را بگويم اميدوارم در غضب نشوى .

أبوسلمه گفت : بگو !

يحيى گفت : حديث همام بن ثابت از انس بن مالك از أبوبكر كه همان حديث غار مى باشد ، كسى از اصحاب تو روايت نكرده است ، و فقط عفّان و حبّان آن را روايت كرده اند ، و آن را در كتاب تو نيافتم ، و فقط آن را بر روى جلد كتاب ديدم (263) .

أبوسلمه گفت : تو چه مى گوئى ؟

يحيى گفت : آيا قسم مى خورى اين حديث را از همام شنيده اى ؟

أبوسلمه گفت : مى گوئى بيست هزار حديث از من نوشته اى ، اگر در اين احاديث به نظرت صادق هستم ، سزاوار نيست در حديثى مرا تكذيب نمائى ، و اگر به نظرت دروغ مى گويم ، سزاوار نيست مرا تصديق نمائى ، و نبايد مطلبى از من بنويسى تا مرا با آن بدنام كنى .

برّه دختر أبى عاصم ، سه بار طلاق داده شود ، اگر حديث را از همان نشنيده باشم ، بخدا سوگند هرگز ديگر با تو سخن نمى گويم (264) .

25 ـ حديث غار را عبّاس بن الفضل أزرق از ثابت از أنس نقل نمود يحيى بن معين درباره وى گفت : او دروغگوى خبيثى مى باشد (265) .

iris
Thursday 10 May 2007, 08:36PM
214] ـ تفسير كشّاف زمخشرى ، 259 ج 2 ، تاريخ أبى الفداء ، 208 ج 1 ، ارشاد مفيد ، 140 ج 2 ، مغازى ذهبى ، 574 ، ألبداية و النّهاية ، 369 ج 4 ، مغازى واقدى ، 890 ج 2 .

[215] ـ سوره توبه ، آيه 25 .

[216] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 31 ـ 34 ج 2 .

[217] ـ شرح نهج البلاغه ، 107 ج 3 ، تاريخ طبرى 30 ج 5 ، تاريخ ابن أثير ، 63 ج 3 ، قصص العرب ، 363 ج 2 .

[218] ـ سوره قلم ، آيه 51 و 52 .

[219] ـ تفسير قمى 383 ج 2 ، چاپ أوّل ، ألكافى ، كلينى 566 ج 4 ، بحار الأنوار 394 ج 35 .

[220] ـ صحيح بخارى باب جوائز الوافد من الكتاب الجهاد و السّير 118 ج2، مسند أحمد 1325 ، شرح نهج البلاغه 114 ج 3 ، تاريخ ابن أثير ، 320 ج 2 .

[221] ـ سيره ابن هشام ، 121 ج 2 .

[222] ـ مصدر سابق .

[223] ـ سيره ابن هشام 121 ج 2 .

[224] ـ به كتاب هاى سيره و حديث و تفسير درباره همين موضوع مراجعه شود .

[225] ـ ألإصابه ، 194 ج 7 .

[226] ـ ألإصابه ، 194 ج 7 .

[227] ـ تاريخ يعقوبى ، 40 ج 2 .

[228] ـ ألبداية و النّهاية ، ابن كثير ، 219 ج 3 ، چاپ دار الإحياء التّراث العربى ، بيروت چاپ أوّل 1408 ه ـ ق ، ألسّيرة النّبويّه ابن كثير ، 236 ج 2 .

[229] ـ فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 .

[230] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر ، 35 ج 13 .

[231] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 15 و 174 ج 8.

[232] ـ بحارالأنوار 93 ج 18 ـ سيره ابن هشام 100 ج 2 ـ عيون الأثر ، 248 ج 1 ، ألطّبقات الكبرى ، ابن سعد ، 230 ج 1 ـ مناقب آل أبى طالب ، ابن شهر آشوب ، 77 ج 1 .

ترجمه أشعار : پروردگار مردم به بهترين پاداش دو رفيق را كه به چادر من كه امّ معبد هستم قدم گذاشتند ، جزا بدهد ، آن دو به نيكى وارد شدند و به نيكى خارج گرديدند و مسلّماً كسى كه رفيق محمّد صلّى الله عليه و آله باشد رستگار گرديد .

[233] ـ تاريخ ابن أثير ، 232 ج 2 .

[234] ـ عيون الأثر ، 392 ج 2 ، تاريخ يعقوبى ، 84 ج 2 ، تاريخ اين أثير ، 307 ج 2 .

[235] ـ اُسد الغابه ، 65 ج 7 ، شذرات الذّهب ، شرح حال حفصه دختر عمر و به كتاب نساء النّبى صلّى الله عليه و آله و بناته از مؤلف همين كتاب مراجعه شود .

[236] ـ صحيح بخارى ، 42 ج 6 ، چاپ دار الفكر بيروت ، چاپ افست بر چاپ استامبول ، سال 1401 ، هجرى ـ تاريخ ابن أثير ، 199 ج 3 ، ألأغانى 90 ج 16 ، ألبداية و النّهاية ، 96 ج 8 ، ألتّحفة الّلطيفه ، سخاوى ، 504 ج 2 .

[237] ـ رحلت رسول گرامى .

[238] ـ بحار 127 ج 29 .

[239] ـ تاريخ طبرى 198 ج 3 ، ألإمامة و السّياسه ابن قتيبه ، صفحه 8 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 269 ج 2 .

[240] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 293 ج 13 ، وآخر العثمانيّه 339 ، ألغدير ، علاّمه امينى 210 ج 7 .

[241] ـ اتباع بردگانى هستند كه آزاد مى شوند و خود را به قبيله اى منتسب مى نمايد .

[242] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 293 ج 13 ، آخرالعثمانيّه 339 .

[243] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 96 ج 15 ، تاريخ خليفه 76 تاريخ دمشق 86 ج 41 .

[244] ـ به كتاب نظريات الخليفتين از همين مولف جزء دوّم باب ولاة مراجعه شود .

[245] ـ فيض القدير ، 1 ج 120 .

[246] ـ مسند احمد 26 ج 2 ، مجمع الزّوائد هيثمى 12 ج 9 .

[247] ـ صحيح بخارى 25 ج 8 ، سيره ابن هشام 308 ج 4 ، تاريخ ابن أثير ، 347 ج 2 ، ألبداية و النّهاية 346 ج 5 .

[248] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 31 ج 2 .

[249] ـ ألسّقيفه و فدك جوهرى ، 46 ، سنن ترمذى ، 298 ج 2 ، تاريخ ابن الوردى ، 134 ، تاريخ يعقوبى ، 124 ج 2 .

[250] ـ مصادر گذشته .

[251] ـ يعنى پدر گوساله .

[252] ـ تاريخ طبرى 449 ج 2 .

[253] ـ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 66 .

[254] ـ مجمع الزّوائد 204 ج 9 ، طبقات ابن سعد 12 ج 8 ، ألإصابة 374 ج 1 .

[255] ـ سوره توبه ، آيه 40

[256] ـ لسان الميزان ، ابن حجر ، 108 ج 5 ، مؤسّسة الأعلمى ـ بيروت ـ چاپ دوّم .

[257] ـ رجال طوسى 302 و 359 ، ألفهرس 131 ، ألخلاف ، شيخ طوسى 180 ج 1 ، منتهى المطلب ، علاّمه حلّى 143 ج 1 ، رجال النّجاشى 325 ، وسائل الشّيعه ، عاملى 480 ج 30 ، رجال الخوئى 36 ج 17 ، بحار الأنوار 10 ج 23 ، نهج السعاده ، محمودى 128 ج 8 ، سير أعلام النّبلاء 553 ج 10 ، ألكنى و الألقاب 438 ج 2 .

[258] ـ تفسير أبى حمزه ثمالى ، 92 .

[259] ـ ألفهرس ، شيخ طوسى ، 207 ، معالم العلماء ، ابن شهر آشوب ، 130 .

[260] ـ كتاب ألإمام الصّادق ، عبد الحليم الجندى المصرى 220 .

[261] ـ ألذّريعة ، 336 و 261 ج 2 ، فرق الشّيعه 78 ، اتقان المقال 126 ، شرح مشيخة الفقية 14 ، رجال انصارى 173 ، ألمقالات و الفرق 88 ، 227 ، رجال ابن داود 180 ، معالم العلماء 95 ، رجال حلّى 138 ، معجم الثّفات 113 تا 137 ، نقد الرّجال 324 ، 385 ، 406 ، جامع الرّواة ،158 ج 2 ، 208 ، 372 ، 438 ج 2 ، هدايه المحدّثين 143 ، 246 ، 275 ، 310 ، رجال كشّى 185 ، المناقب ، 281 ج 4 ، الإختصاص 204 ج 8 ، وسائل الشّيعة 337 ج 20 ، ألخصال 387 ـ 548 ، روضه المتقين 445 ج 14 ، ايضاح الإشتباة 71 ، ألتّحرير الطاووسى 239 ، ألملل و النّحل 186 ج 1 ، ألوافى بالوفيات 104 ج 4 ، ألموسوعة العربيّة المسيرة 1106 ، ألأنساب 346 ، معجم المؤلّفين 69 ج 11 ، ألقاموس المحيط 260 ج 3 ، الأعلام 271 ج 6 ، ألّلباب 225 ج 2 ، لسان الميزان 300 و 406 ج 5 ، هديّة العارفين 8 ج 2 ، خطط المقريزى 348 و 353 ج 2 ، مقالات الأشعرى 107 ج 1 .

[262] ـ از علماى قرن سوّم هجرى ، يا از علماى قرون أوّليّه .

[263] ـ يعنى آن را در پشت كتاب به دروغ نوشته است .

[264] ـ تهذيب الكمال المزّى 26 ج 29 به تحقيق دكتر بشّار عوّاد معروف ، چاپ أوّل ، نشر مؤسّسة الرّساله ـ بيروت ، سير أعلام النّبلاء ذهبى 362 ج 10 چاپ نهم ، مؤسّسة الرّساله ، بيروت .

[265] ـ تاريخ بغداد ، 133 ج 12 .

[266] ـ سير أعلام النّبلاء 151 ج 5 مؤسّسة الرّساله بيروت .

[267] ـ تاريخ السّلام ، ذهبى ، حوادث سال 323 صفحه 23 ، وفيات الأعيان 117 ج 3 .

[268] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 48 ج 7 .

[269] ـ ألكنى و الألقاب ، محدّث قمى 455 ج 2 ، ألأعلام زركلى ، 197 ج 4 .

زانا
Thursday 10 May 2007, 09:58PM
این همه دلیل اوردی که بگبد کی بود؟
خوبه بگبد که اصلا ایشون مسلمان نبودند .
بگید اصلا هجرتی در کار نبوده!!!!!!!
یا که بگید جسم حضرت علی (ع) تو بستر حضرت محمد(ص) بود وروح شون با حضرت!!!
می خواید به اینا برسید چرا طولش می دید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
ببخشید سایت یا کتابی پیدا نکردم وگرنه منم فکر کنم بلد باشم یه کوپی وبعد پست کنم:smile21:
لاقل خودتون می خوندید یا چیزی اون ته می نوشتید یا شاید همه منابع هم از خودتونه و احتیاجی به مرور دوباره نیست ایول گل کاشتی:smile21:

puyan
Friday 11 May 2007, 08:44AM
سلام
جناب zxcv

اینگونه بحثها نه برای دنیای شما خیری دارد و نه برای آخرتتان بلکه تنها باعث تفرقه و اختلاف بیشتر است ولی یک نکته جالب در این بین حائز اهمیت است که اگر به طور مثال این آیه در مورد یکی از کسانی نازل می شد که بر وفق مراد شیعه می بود آنگاه آنان چه گرد و خاکی که بپا نمی کردند ؟ آنها هم اکنون که هیچ آیه ای در مورد ائمه شان نازل نشده اینگونه تمامی قران را به آنها ربط می دهند ، خودتان تصور کنید که آن موقع چه کسی می توانست جلوی آنان را بگیرید !

نام رفیق غار رسول الله می خواهد ابوبکر باشد و یا نباشد باور کنید که هیچ امتیازی نه برای فرقه شیعه محسوب می شود و نه برای فرقه اهل سنت ، بلکه ارج و مقام انسان نزد پروردگار به همان اندازه ای است که آدمی در جهت اطاعت و تعبد دستورات در قران همت و اراده از خود نشان دهد ، پس بیش از این با اینگونه بحثهای بیهوده وقت خود را تلف نکنید قبول کنید که دین اسلام ربطی به اختلافات گذشتگان ندارد !


همانطور که همگی ما ، شما را با متنهایتان و موضع گیریهایتان و روش بحثتان شناخته ایم و و با دیدن آنها و پرهیز از آنها مسلمانی خود را شاکریم ؛ همین اتفاق درباره گذشتگان با خبری که از آنها به ما میرسد می افتد . یعنی با دیدن رفتارهای آنها دوستی و دشمنی آنها را با کتاب خدا در می یا بیم و دوستی و دشمنی خودمان را با آنها تنظیم میکنیم .

همراهی پیامبر میتواند نشانه دوستی و مودت و ایمان به پیامبر باشد و لذا سنیها سعی کرده اند همراهی ابوبکر با پیامبر در غار را به نوعی در تاریخ بگنجانند و به آیندگان اعلام کنند که با ابوبکر دوستی کنید و راه و روش او را در تاریخ تایید کرده و بخوبی تفسیر کنید . اما آنها غافلند که متن آیه قرآن فرد همراه پیامبر را به خوبی یاد نکرده است و به خاطر کمی و یا نبود ایمان اسباب ملامت او را فراهم آورده است .

بحث ما در این موضوع از این باب است که دوست و دشمن خدا و رسول و قرآن را بخوبی بشناسیم ، همانطور که شما را شناختیم و از اعتقادات به ظاهر قرآنی و در واقع ضد قرآنی شما پرهیز کرده ایم .

متشکرم

حق جو
Wednesday 16 May 2007, 01:08AM
افسانه ابوبکر و عنکبوت و کبوتر




از جمله دروغ پردازیهایی که برای تحکیم داستان ساختگی حضور ابوبکر در غار انجام شد تلاشهایی است که برای الحاق افراد خانواده ابوبکر به هجرت پیامبر انجام شده است. خدمات عایشه و اسماء و مشارکت طلحه بن عبید الله و صهیب رومی و چوپان ابوبکر از جمله این موارد است.
تاریخ طبری ج2 ص105
البدایه و النهایه ج3 ص209
طبقات ابن سعد ج3 ص 173
داستان پردازی در این قضیه به جایی رسید که تنیدن تار توسط عنکبوت بر دهانه غار و لانه کردن و تخمگذاری کبوتر بر دهانه غار نیز به آنچه گفتیم افزوده شد.
به این ترتیب که مشرکان به دهانه غار رسیدند و با دیدن تار عنکبوت و تخمهای کبوتر بر دهانه غارمطمئن شدند که کسی در غار نیست و از راه خود باز گشتند.
همه زائرانی که این غار را دیده اند می دانند که مساحت غار ثور تنها دو متر مربع است و این غار از دو سمت نور می گیرد.

http://lamine2000.jeeran.com/madinah/غار%20ثور.jpg

به این ترتیب هر کس که به غار نزدیک شود قبل از اینکه بتواند تارهای عنکبوت یا تخمهای کبوتر را ببیند انتهای غار را خواهد دید !! و بودن یا نبودن کبوتر و عنکبوت بی فایده است.
آنچه حکوت ابوبکر را به ساختن چنین فضیلتی برای او وا داشت مقابله با فضیلت خیره کننده علی (ع) در خوابیدن بجای پیامبر(ص) در شبی که مشرکان قصد قتل ایشان را داشتند و هجوم مشرکان به خانه و نزول آیه قران در ستایش این عمل بوده است.
امالی طوسی ج2 ص82
تاریخ یعقوبی ج2 ص39
به همین دلیل موضوع حضور ابوبکر در غار ثور و هجوم مشرکان به این غار ساخته شد اما خاتمه یافتن این هجوم تنها به شکلی معجزه آسا ممکن بود و همینجا بود که عنکبوت و کبوتر به موضوع اضافه شد.
داستان سرایان در این بین حتی برای عامر بن فهیره ( چوپان ابوبکر) هم نقش مهمی دست و پا کردند ! و گفتند که او صبح و شب گوسفندان ابوبکر را درکوه ثور و اطراف غار می گرداند و با این کار رد پای پیامبر را محو می کرد!!
عیون الاثر ابن سید الناس ج1 ص24
سوالی که اینجا مطرح می شود این است که مشرکان چگونه رد پای محو شده پیامبر(ص) را دنبال کردند و به غار رسیدند ؟!
از سوی دیگر زائران کوه ثور می دانند که تا مسافتی طولانی در اطراف غار جز سنگ چیز دیگری وجود ندارد و به این ترتیب نقش چوپان ابوبکر هم زیر سوال می رود!

حق جو
Saturday 19 May 2007, 11:55PM
ترجمه متن زیر عکس:

غار ثور، محلی که پیامبر و همراهش ابوبکر پسر ابی قحافه در آن مخفی شدند. فلش زرد رنگ محل نشستن پیامبر و شخص همراهش را نشان میدهد ( فلش سفید محل توقف مشرکان است ).

1- با توجه به عکس، علت توقف مشرکان دیدن عنکبوت و تخمهای کبوتر نبوده بلکه اگر جلوتر می رفتند دچار ضربه مغزی می شدند( بر خورد سر به سقف غار )!:D :D

2- بنظر شما حکومت وهابی عربستان که هر گونه اثر بجا مانده از پیامبر و اهل بیتش را نابود می کند و خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و آثار اهل بیت را مدتها قبل تخریب کرده، به چه دلیل این غار را همچنان جزء بر نامه زیارت زائران قرار داده است؟
آیا این عمل به دلیل توقف شبانه پیامبر است یا چیز مهمتری؟
:smile09: :smile09:

خودمانی
Saturday 26 May 2007, 03:23PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ماجرا دو جنبه دارد
یا بود یا نبود
اگر بگوییم نبود که بحثهایی را خواندیم در بالا
اگر هم بوده یک ننگ بزرگی است بر پیشانی ابوبکر است چراکه در کنار وجود مبارک پیامبر ترسان و هراسان شده بود چرا که قرآن می فرماید به همراهت بگولا تحزن ان الله معنا

yaallah
Sunday 27 May 2007, 08:53PM
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام
متاسفانه شیعه در جواب اهل سنت در مورد این آیه مبارکه همیشه می گفت که این آیه در مورد حضرت ابوبکر (رض) است ولی دلیلی بر متقی و صدیق بودن ایشان (رض) محسوب نمی شود و حتی برخی هم می گفتند در آن ماجرا حضرت (رض) سعی داشتند که مشرکان را با خبر کنند که پیامبر (ص) در آن جا حضور دارند. اما امروز حرف های دیگری می شنویم و این نوشته ها نه تنها خللی نسبت به شخصیت آن حضرت (رض) در ذهن بنده و اهل سنت ایجاد نخواهد کرد (والله اعلم) بلکه ما را مطمئن تر کرد زیرا شما که نتوانستید از طریق راه گذشته ی خود حرف خود را اثبات کنید و فهمیدید که این آیه مبارکه دلالت بر متقی و صدیق بودن و یارهمیشگی بودن آن حضرت (رض) با پیامبر (ص) دارد حال سعی بر این دارید که صورت مسئله را پاک کنید . الله جل جلاله خود همه ما را هدایت و راهنمایی نماید.

والسلام
یا الله

ghoghnoos2
Monday 28 May 2007, 10:46AM
خیلی جالب و زیبا و به حق بود.
موفق باشید

ghoghnoos2
Monday 28 May 2007, 10:48AM
جناب یاالهه لطفا چشمتان را باز کنید دلایل را ببینید.
البته با فرض این که همه هم اهل منطق و استدلال نیستند.

خودمانی
Monday 28 May 2007, 12:03PM
:smile27: :smile27: :smile27: بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام
متاسفانه شیعه در جواب اهل سنت در مورد این آیه مبارکه همیشه می گفت که این آیه در مورد حضرت ابوبکر (رض) است ولی دلیلی بر متقی و صدیق بودن ایشان (رض) محسوب نمی شود و حتی برخی هم می گفتند در آن ماجرا حضرت (رض) سعی داشتند که مشرکان را با خبر کنند که پیامبر (ص) در آن جا حضور دارند. اما امروز حرف های دیگری می شنویم و این نوشته ها نه تنها خللی نسبت به شخصیت آن حضرت (رض) در ذهن بنده و اهل سنت ایجاد نخواهد کرد (والله اعلم) بلکه ما را مطمئن تر کرد زیرا شما که نتوانستید از طریق راه گذشته ی خود حرف خود را اثبات کنید و فهمیدید که این آیه مبارکه دلالت بر متقی و صدیق بودن و یارهمیشگی بودن آن حضرت (رض) با پیامبر (ص) دارد حال سعی بر این دارید که صورت مسئله را پاک کنید . الله جل جلاله خود همه ما را هدایت و راهنمایی نماید.

والسلام
یا الله
تا جایی که می دانم ترسیدن یک شخص در کنار وجود بزرگترین شخصیت عالم هستی برای حفظ جان صدیق بودن یک شخص را نشان نمی دهد بلکه زندیق بودن او را نشان می دهد
کمی تامل کنید......:smile55:

yaallah
Monday 28 May 2007, 09:42PM
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
آفرین بر شما دوست عزیز دقیقا زندیق بودن را نشان میدهد. اما شما از کجا فهمیدید که ایشان (رض) از جان خود یا از عذاب مشرکان نزدیک ان محل یا هرچیز دیگری ترسیده اند.گفتید که کمی تامل کنید ما هم تامل میکنیم ،اما نه در روایات تاریخی پر از اشتباه و غلط و نه در سندهایی که شما ارائه دادید بلکه در همین قران حکیم و کریم که مطمئن تر از ان را نداریم ( که البته بنده حتی نمیدانم آیا در این کتاب ها ارائه شده واقعا چنین چیز هایی نوشته شده است و نمی دانم منظور شما ازاین نوشته ها برداشت میشود یا خیر و نمی دانم با ناقص نوشتن و یا ننوشتن خیلی از احادیث و روایات دیگر منظور خود را برداشت کرده باشید یا خیر ).شما حتما بهتر از بنده یا هر شخص دیگری می دانید که حزن چند معنی دارد.و مطمئنا ( والله اعلم) در این جا معنای دلخواه شما را نمی دهد اما چرا؟
در ابتدا بنده معنای مورد نظر خود و اهل سنت (والله اعلم) را میگوییم در این جا منظور از حزن ناراحتی به خاطر ضربه خوردن به اسلام و تضعیف شدن اسلام است (والله اعلم) که در این صورت نه تنها نشانه منافق بودن نیست بلکه نشانه ایمان قوی به حق تعالی و ارزشمند ترین ناراحتی هاست و اجری والا دارد.اما چرااین معنی را میگیریم؟ مسلما به دلیل جواب پیامبر اکرم (ص) به ایشان (رض) زیرا ایشان (ص) اگر ناراحتی و ترسی در یک فرد زندیق و منافق و دارای چنین صفت های پستی ( که در نظر شما این گونه است و گرنه رضی الله عنه ) میدیدند نمی فرمودند لاتحزن ان الله معنا بلکه باید میفرمودند لا تحزن ان الله معی (والله اعلم) وجالب تر این جا که الله جل جلاله بعد از آن فرمودند فانزل الله سکینته علیه .و در 14 آیه مبارکه قبل تر داریم ((لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین/ ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین)) شباهت آیات را مینگرید. مطمئنا (والله اعلم) کسی که میگوید ان الله معنا خود دارای سکینه ی الهی است. پس سکینه الهی در آیه مبارکه فانزل الله سکینته علیه بر چه کسی نازل شد ؟ بر مومن به الله ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین (والله اعلم). مطمئنا در جواب بنده خواهید نوشت معیت ذکر شده در آیه مبارکه ( ان الله معنا ) معیت مراقب بودن الله جل جلاله بر اعمال است. (والله اعلم) ان شاءالله تعالی این موضوع برای دفعات بعد بماند.
الله جل جلاله خود در نوشته های ما خیر قرار دهد و همه ما را هدایت کند.
والسلام
یا الله

lboodl
Tuesday 29 May 2007, 09:39AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
آفرین بر شما دوست عزیز دقیقا زندیق بودن را نشان میدهد. اما شما از کجا فهمیدید که ایشان (رض) از جان خود یا از عذاب مشرکان نزدیک ان محل یا هرچیز دیگری ترسیده اند.گفتید که کمی تامل کنید ما هم تامل میکنیم ،اما نه در روایات تاریخی پر از اشتباه و غلط و نه در سندهایی که شما ارائه دادید بلکه در همین قران حکیم و کریم که مطمئن تر از ان را نداریم ( که البته بنده حتی نمیدانم آیا در این کتاب ها ارائه شده واقعا چنین چیز هایی نوشته شده است و نمی دانم منظور شما ازاین نوشته ها برداشت میشود یا خیر و نمی دانم با ناقص نوشتن و یا ننوشتن خیلی از احادیث و روایات دیگر منظور خود را برداشت کرده باشید یا خیر ).شما حتما بهتر از بنده یا هر شخص دیگری می دانید که حزن چند معنی دارد.و مطمئنا ( والله اعلم) در این جا معنای دلخواه شما را نمی دهد اما چرا؟
در ابتدا بنده معنای مورد نظر خود و اهل سنت (والله اعلم) را میگوییم در این جا منظور از حزن ناراحتی به خاطر ضربه خوردن به اسلام و تضعیف شدن اسلام است (والله اعلم) که در این صورت نه تنها نشانه منافق بودن نیست بلکه نشانه ایمان قوی به حق تعالی و ارزشمند ترین ناراحتی هاست و اجری والا دارد.اما چرااین معنی را میگیریم؟ مسلما به دلیل جواب پیامبر اکرم (ص) به ایشان (رض) زیرا ایشان (ص) اگر ناراحتی و ترسی در یک فرد زندیق و منافق و دارای چنین صفت های پستی ( که در نظر شما این گونه است و گرنه رضی الله عنه ) میدیدند نمی فرمودند لاتحزن ان الله معنا بلکه باید میفرمودند لا تحزن ان الله معی (والله اعلم) وجالب تر این جا که الله جل جلاله بعد از آن فرمودند فانزل الله سکینته علیه .و در 14 آیه مبارکه قبل تر داریم ((لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین/ ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین)) شباهت آیات را مینگرید. مطمئنا (والله اعلم) کسی که میگوید ان الله معنا خود دارای سکینه ی الهی است. پس سکینه الهی در آیه مبارکه فانزل الله سکینته علیه بر چه کسی نازل شد ؟ بر مومن به الله ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین (والله اعلم). مطمئنا در جواب بنده خواهید نوشت معیت ذکر شده در آیه مبارکه ( ان الله معنا ) معیت مراقب بودن الله جل جلاله بر اعمال است. (والله اعلم) ان شاءالله تعالی این موضوع برای دفعات بعد بماند.
الله جل جلاله خود در نوشته های ما خیر قرار دهد و همه ما را هدایت کند.
والسلام
یا الله
اولاً طبق مدارک مستند جناب حق جو نتیجه میگیریم که ابوبکر تو غار نبوده ثانیاً در باره این مطالب که از کتب اهل سنت نقل شده چه توجیهی دارید
مخالفت عمر و ابوبکر با دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و تخلف از لشکر اسامه (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6619)
که مومن به الله شما مورد لعن رسول خدا (ص) قرار گرفته ، آیا رسول خدا (ص) شخص مومن به الله را لعنت می کند.
یا نظر شما در این مورد چیست نماز ابوبکر!!!!!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6402)
منتظر جوابهای منطقی و مستند شما هستم.

lboodl
Tuesday 29 May 2007, 07:17PM
اما شما از کجا فهمیدید که ایشان (رض) از جان خود یا از عذاب مشرکان نزدیک ان محل یا هرچیز دیگری ترسیده اند.گفتید که کمی تامل کنید ما هم تامل میکنیم ،اما نه در روایات تاریخی پر از اشتباه و غلط و نه در سندهایی که شما ارائه دادید بلکه در همین قران حکیم و کریم که مطمئن تر از ان را نداریم
در ضمن جناب یا الله
اولاً با استفاده از قرآن ثابت کنید که ابوبکر تو غار بوده
ثانیاً حدیثی از رسول خدا ص مبنی بر حضور ابوبکر در غار بیاورید.
ثالثاً دو نفر تو غار بوده اند و شاهدی نبوده که بگه نفر دوم کی بوده. حالا مستند ثابت کنید که ابوبکر تو غار بوده و داستان سرایی نکنید.ضمناً منتظر پاسخ علمی شما به پست قبلی( 34 )هم هستم.

yaallah
Tuesday 29 May 2007, 09:37PM
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
جناب iboodi اگر به مقدمه که در دفعه پیش نوشته شده توجه فرمایید متوجه میشوید که منظور بنده از این نوشته اخیر جواب دادن به جناب خودمانی بوده است که ایشان شبهه ای را مطرح نموده و بنده سعی کرده ام آن را برطرف نمایم. دوست عزیز حرف اصلی بنده در نوشته صفحه 3 مطرح شده بود.
درضمن بهترین دلیل برای رد مدارک از نظر شما مستند جناب آقای حق جو این است که و قتی حدیثی صحیح تر و مطمئن تر از نظر منبع و راوی و ... وجود داشته باشد ما نباید به حدیث و یا سند ضعیف تر توجه کنیم.حال با فرض درست بودن مطلب جناب آقای حق جو و با فرض این که تمام آن نوشته هایی که ایشان فرمودند دقیقا منظور دلخواه شما را داشته باشد چون این نوشته ها مطمئنا در اهل سنت ضعیف تر از صحیح بخاری اند پس ما آن نوشته ها را کنار می گذاریم و به سند صحیح بخاری صفحه 516 و 558 توجه میکنیم ((که البته بنده نمی دانم این فرض یاد شده درست است یا خیر)). و در واقع شما دلیلی برای اقامه در مقابل اهل سنت نخواهید داشت.
و همچنین اگر به صحیح بخاری باب هجرت النبی ج1 صفحه 553 عایشه (رض) راوی یک ماجراست. و در همان سند ص 553 و 555 و سیره ابن هشام ج 1 صفحه486 بنگرید راوی اسماء (رض) است.و اگر به صحیح بخاری ج1 ص 554 توجه شود راوی سراقه است. و همچنین صفحه 516 همان. و برای راحت تر شدن کار خود به کتاب خورشید نبوت چاپ نشر احسان صفحه 326 تا 348 توجه بفرمایید.و این مورد را بنده نوشتم که بگویم نظر اهل سنت این است و شما دلیلی برای اقامه کردن نخواهید داشت.

در مورد نوشته آقای سپهران
باسلام خدمت جناب حق جووجناب بریا

دليل برعدم وجود ابوبکردر غار از صحيح بخارى :بخارى در صحيح خود بر نازل نشدن آيه غار در حقّ ابوبكر صحّه گذاشته است ، زيرا عايشه (رض) نزول آن آيه را در حقّ ابوبكررا نفى كرده و گفته است : هيچ آيه از قرآن در حقّ ما نازل نشده است .


صحیح بخارى ، 42 ، جلد 6 ، چاپ دارالفكر ، بيروت ، چاپ افست از روى نسخه دار الطّباعه استانبول ، سال 1401 هجرى ، تاريخ ابن أثير ، 199 ، جلد 3 ، ألأغانى ، 90 جلد 16 ، ألبداية و النهاية ، 96 ، جلد 8 ، ألتحفة الّلطيفة ، سخاوى ، 504 ، جلد 2 .
با فرض درست بودن این نوشته و... ، با سند بالاتر یعنی قرآن کریم در آیه مبارکه ((النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم)) می فهمیم که حدیث اشاره شده با فرض وجود داشتن ، غلط است پس توجهی نمی کنیم زیرا آیه مبارکه اشاره مستقیم به حضرت عایشه (رض)دارد. با توجه به مطالب اشاره شده هیچ اهل سنتی به سند های دیگر نمی نگرد و هر اهل سنتی شکی ندارد که یا غار همان یارصدیق و رفیق متقی پیامبر (ص) و یار همیشگی او حضرت ابو بکر می باشد. و شما دلیلی برای اقامه کردن در مقابل اهل سنت نخواهید داشت.
البته بنده متاسف هستم که ... . و در اخر خواستارم بیایید بر قرآن عمل کنیم و از روایات و ... دوری کنیم. با قران می توانیم راه حق را بشناسیم.ای دوستان شیعه بنده با دیدن چند شبهه و چند اشکال، با شنیدن چند گفته که نمی دانیم درست است یا خیر و یا خواندن چند نوشته که نمیدانم منظور اصلی نویسنده چیست و یا اصلا نوشته درست است یا خیر یک طرفه قضاوت نکنیم که در آن دنیا ما را بر این اعمال و نوشته ها و خوانده ها و گفته ها و قضاوت ها و لعن کردن ها حساب است و قیامت نزدیک و الله جل جلاله بینا و سریع الحساب.
بنده این ها را ننوشتم که بگویم بدین ترتیب حضرت (رض) باید خلیفه مسلمین بعد از پیامبر حق (ص) باشند بلکه ما اهل سنت بر این عقیده استوار هستیم که اسلام از 1400 سال پیش حق انتخاب امام و والی امور را به خود مردم داده است. چیزی که هرملت متمدن انرا درست می داند و تحسین میکند.
در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.
در ضمن از شما دوست عزیز خواستارم کمی با دید بهتری نسبت به طرف مقابل بنگرید و با محبت بیشتری مناظره فرمایید.
در ضمن بنده خواستارم یک بحث در این جا انجام شود و مطالب اشاره شده از طرف شما جناب iboodi مرتبط با بحث نیست.با تشکر

الله جل جلاله خود در نوشته های ما خیر قرار دهد و خود همه ما را هدایت فرماید.
والسلام
یاالله

خودمانی
Wednesday 30 May 2007, 11:06AM
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
البته بنده متاسف هستم که ... . و در اخر خواستارم بیایید بر قرآن عمل کنیم و از روایات و ... دوری کنیم. با قران می توانیم راه حق را بشناسیم.ای دوستان شیعه بنده با دیدن چند شبهه و چند اشکال، با شنیدن چند گفته که نمی دانیم درست است یا خیر و یا خواندن چند نوشته که نمیدانم منظور اصلی نویسنده چیست و یا اصلا نوشته درست است یا خیر یک طرفه قضاوت نکنیم که در آن دنیا ما را بر این اعمال و نوشته ها و خوانده ها و گفته ها و قضاوت ها و لعن کردن ها حساب است و قیامت نزدیک و الله جل جلاله بینا و سریع الحساب.
بنده این ها را ننوشتم که بگویم بدین ترتیب حضرت (رض) باید خلیفه مسلمین بعد از پیامبر حق (ص) والسلام
یاالله

بسم الله الرحمن الرحیم
شما که دم از عمل به قرآن می زنید چرا پس به آن عمل نمی کنید چرا که در قرآن می فرماید
انما ولیکم الله و رسوله و الذین یقیمون الصلاه یأتون الزکاه و هم راکعون
که بیان گر جانشینی مطلق حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم است
چرا عمل نمی کنید ؟؟؟؟
سوال از شما دارم : مگر خلیفه نباید عالم باشد ؟؟ مگر خلیفه نباید شجاع باشد ؟؟...
پس چرا عمر در چندین مورد گفت لولا علی لهلک عمر ؟؟؟
چرا در غزوه خیبر وقتی پیامبر پرچم را به ابوبکر دادند ابوبکر ترسید و در راه رفتن به یاران خود گفت برگردیم و به پیامبر بگوییم نتوانستیم بدون اینکه جنگ کرده باشند چرا چرا؟؟؟
البته بعد از ابوبکر هم به عمر دادند که عمر هم کار ابوبکر را تکرار کردند !!!!
ولی امیر المومنین علی علیه السلام در آن جنگ نمایان، لشکر را به هم زد و دشمن را تارومار کرد و قلعه ی خیبر را که چندین نفر باید به کمک هم می آمدند و آن را باز و بسته می کردند ؛ مولا با دست برداشتند و چهل ضراع پرت کردند! قدرت یعنی این....
کمی تأمل کنید ......:smile09:
دلم می سوزد چرا که خود را به خواب زدید ، شما بیدارید آقا بیدار و از ما می توانی بیداریت را پنهان کنی اما از خدا نمی توانید
کمی تأمل....:smile09:

خودمانی
Wednesday 30 May 2007, 11:23AM
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
بنده این ها را ننوشتم که بگویم بدین ترتیب حضرت (رض) باید خلیفه مسلمین بعد از پیامبر حق (ص) باشند بلکه ما اهل سنت بر این عقیده استوار هستیم که اسلام از 1400 سال پیش حق انتخاب امام و والی امور را به خود مردم داده است. چیزی که هرملت متمدن انرا درست می داند و تحسین میکند.
والسلام
یاالله
ببخشید از شما سوال دارم : اگر انتخابی مردم است پس چرا ابوبکر به آن عمل نکرد و عمر را به عنوان جانشین انتخاب کرد و چرا عمر هم به آن عمل نکرد و نگذاشت مردم انتخاب کنند بلکه یک شورای شش نفره تشکیل داد و این شورا خلیفه را انتخاب کرد ، کجا به خود مردم داده است ؟؟؟؟
میگم خود را به خواب زدی ناراحت نشو چراکه خودت حرفهای خودت رو نقض می کنی
باز میگم کمی تأمل کن چرا که کار عقلی است . اگر تعصب را کنار بگذاریم حقیقت آشکار است
فرصت کم است عجله کن تا در آن دنیا شرمنده اهل بیت نشویم چرا که پیامبر فرمودند روز قیامت در مورد چگونگی رفتار با آنها از شما سوال می کنم موندم که عمر چه جوابی دارد که دختر پیامبر را بین در و دیوار فشار داد که باعث سقط جنین آن مادر مهربان شد مگر فاطمه دختر پیامبر نبود
مگر پیامبر نفرمودند : فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی
عمر قلب پیامبر را جریحه دار کرده ، چه جوابی دارد در روز قیامت ؟؟؟؟؟
دوست عزیز کمی تفکر کن چرا که فردا دیر است و من میگویم امروز هم دیر است مردن ها خیلی آسون شده مبادا ما بدون معرفت برویم ...

خودمانی
Wednesday 30 May 2007, 11:23AM
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
بنده این ها را ننوشتم که بگویم بدین ترتیب حضرت (رض) باید خلیفه مسلمین بعد از پیامبر حق (ص) باشند بلکه ما اهل سنت بر این عقیده استوار هستیم که اسلام از 1400 سال پیش حق انتخاب امام و والی امور را به خود مردم داده است. چیزی که هرملت متمدن انرا درست می داند و تحسین میکند.
والسلام
یاالله
ببخشید از شما سوال دارم : اگر انتخابی مردم است پس چرا ابوبکر به آن عمل نکرد و عمر را به عنوان جانشین انتخاب کرد و چرا عمر هم به آن عمل نکرد و نگذاشت مردم انتخاب کنند بلکه یک شورای شش نفره تشکیل داد و این شورا خلیفه را انتخاب کرد ، کجا به خود مردم داده است ؟؟؟؟
میگم خود را به خواب زدی ناراحت نشو چراکه خودت حرفهای خودت رو نقض می کنی
باز میگم کمی تأمل کن چرا که کار عقلی است . اگر تعصب را کنار بگذاریم حقیقت آشکار است
فرصت کم است عجله کن تا در آن دنیا شرمنده اهل بیت نشویم چرا که پیامبر فرمودند روز قیامت در مورد چگونگی رفتار با آنها از شما سوال می کنم موندم که عمر چه جوابی دارد که دختر پیامبر را بین در و دیوار فشار داد که باعث سقط جنین آن مادر مهربان شد مگر فاطمه دختر پیامبر نبود
مگر پیامبر نفرمودند : فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی
عمر قلب پیامبر را جریحه دار کرده ، چه جوابی دارد در روز قیامت ؟؟؟؟؟
دوست عزیز کمی تفکر کن چرا که فردا دیر است و من میگویم امروز هم دیر است مردن ها خیلی آسون شده مبادا ما بدون معرفت برویم ...
والسلا علی من التبع الهدا

lboodl
Wednesday 30 May 2007, 12:47PM
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام علی الصديقة الشهيدة
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء




و همچنین اگر به صحیح بخاری باب هجرت النبی ج1 صفحه 553 عایشه (رض) راوی یک ماجراست. و در همان سند ص 553 و 555 و سیره ابن هشام ج 1 صفحه486 بنگرید راوی اسماء (رض) است.و اگر به صحیح بخاری ج1 ص 554 توجه شود راوی سراقه است. و همچنین صفحه 516 همان. و برای راحت تر شدن کار خود به کتاب خورشید نبوت چاپ نشر احسان صفحه 326 تا 348 توجه بفرمایید.و این مورد را بنده نوشتم که بگویم نظر اهل سنت این است و شما دلیلی برای اقامه کردن نخواهید داشت.


جناب يا الله!
همانطور که انتظار داشتم، قلم فرسايی شما باز هم هيچ کمکی به ابوبکر نکرد. قرآن می گويد در غار يک نفر با پيامبر (ص) بوده است. لذا اگر شما می گوييد او ابوبکر بوده، بايد شاهد بياوريد. تنها شاهدی که می تواند شهادت دهد (بعد از خدا) پيامبر است. من از شما طلب شاهد از قرآن (خدا) کردم چرا که در موضع گيری خودتان هيچ کتابی را غير از آن مطمئن نمی دانيد. يا روايتی از پيامبر(ص) از شما خواستم که هيچکدام را نداشتيد.



در مورد نوشته آقای سپهران

با فرض درست بودن این نوشته و... ، با سند بالاتر یعنی قرآن کریم در آیه مبارکه ((النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم)) می فهمیم که حدیث اشاره شده با فرض وجود داشتن ، غلط است پس توجهی نمی کنیم


با کسب اجازه از جناب آقای سپهران

خير جناب يا الله! گفته عايشه محکمترين دليل بر عدم حضور ابوبکر نيست بلکه تأييدی بر آن است. محکمترين دليل همان است که شما مدعيان، هيچ سندی بر حضور اوبکر در غار نداريد. واضح است؟

آيا شما هم به پيروی از بزرگ خود (ابوبکر) که برای مالکيت باغ فدک که در زمان پيامبر (ص) در تصرف حضرت زهرای مرضيه (س) بود و از او دو نفر شاهد می خواست و شهادت امير المومنين (ع) و ام ايمن را قبول نکرد، از ما شاهد می خواهيد يا اينکه اينقدر درک و فهم از شما انتظار می رود که بدانيد البينة علی المدعی (کسی که ادعا می کند بايد دليل بياورد نه طرف مقابل)

اگر می فهميد پس برای ادعای حضور ابوبکر در غار دليل بياوريد وگر نه ديگر نام يار غار رسول خدا نبريد که همه به شما می خندند.

جواب شما نه تنها کمکی به ابوبکر نمی کند، بلکه مدرکی ديگر بر دروغگويی و نفاق عايشه است. روايت صحيح است و آنرا عايشه در جمع کثيری از اصحاب گفته و شما نمی توانيد آنرا انکار کنيد. بله! ما هم می دانيم که آيات زير به اعتراف عمر درباره عايشه و حفصه است:

وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ * إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ * (تحريم آيات 3و 4)
و چون پيامبر با يکی از همسرانش سخنی نهانی گفت، و همين که وی آنرا (به زن ديگر) گزارش داد و خدا (پيامبر) را بر آن مطلع گردانيد (پيامبر) بخشی از آنرا اظهار کرد و از بخشی (ديگر) اعراض نمود. پس چون (مطلب) را به آن (زن) خبر داد، وی گفت: "چه کسی اين را به تو خبر داده؟" گفت: "مرا آن دانای آگاه خبر داده است." * اگر (شما دو زن) به درگاه خدا توبه کنيد (بهتر است)، واقعاً دلهايتان انحراف پيدا کرده است، و اگر عليه او به يکديگر کمک کنيد ، در حقيقت، خود خدا و جبرئيل و صالح مومنين (امير المومنين علی (ع) ) ياور اويند و گذشته از اين، فرشتگان (هم) پشتيبان (او) خواهند بود.

و بعد از آن در آيه 10 همان سوره:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ
خدا برای کسانی که کفر ورزيده اند، زن لوط و زن نوح را مثال زده (که) هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت کردند، و کاری از دست (شوهران) آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: "با داخل شوندگان در آتش داخل شويد"

لذا تنها نتيجه ای که از جواب شما گرفته می شود اين است که عايشه مثل هميشه دروغ گفته تا خود و پدرش را از آيات فراوان کفر و نفاق مبرا کند (هيهات) ولی آن زمان نمی دانسته که قرار است آيه غار را به پدرش نسبت دهند و آنرا به عنوان تنها فضيلت ابوبکر علم کنند.



هر اهل سنتی شکی ندارد که یا غار همان یارصدیق و رفیق متقی پیامبر (ص) و یار همیشگی او حضرت ابو بکر می باشد.


علی رغم ميل شما، نه تنها اعتقاد همه اهل سنت، بلکه اعتقاد همه دنيا به حضور ابوبکر در غار هيچ فايده ای به حال ابوبکر ندارد، چون هيچ کسی او را در غار نديده. حتی کافرانی که می گوييد پيامبر را تا غار تعقيب کردند نيز او را نديدند!



و در اخر خواستارم بیایید بر قرآن عمل کنیم و از روایات و ... دوری کنیم.


پس برای چندمين بار از شما می خواهم با قرآن نشان دهيد ابوبکر در غار بوده و اگر نمی توانيد، قلم فرسايی نکنيد.



در ضمن از شما دوست عزیز خواستارم کمی با دید بهتری نسبت به طرف مقابل بنگرید و با محبت بیشتری مناظره فرمایید.


بنده و ساير دوستان با کسی که تعصب چشمانش را کور نکرده و پذيرای حق باشد بی محبتی نمی کنيم. لذا منتظر جواب علمی مستدل و يا قبول حق از طرف شما هستيم و در غير اين صورت قضاوت به عهده خوانندگان است.

ضمناً در مورد آن دو موضوعی هم که مطرح کردم منتظر دیدن پاسخ شما در تاپیک مورد نظر هستم.

yaallah
Thursday 31 May 2007, 09:08PM
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
جناب خودمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
شما که دم از عمل به قرآن می زنید چرا پس به آن عمل نمی کنید چرا که در قرآن می فرماید
انما ولیکم الله و رسوله و الذین یقیمون الصلاه یأتون الزکاه و هم راکعون
که بیان گر جانشینی مطلق حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم است
چرا عمل نمی کنید ؟؟؟؟
سوال از شما دارم : مگر خلیفه نباید عالم باشد ؟؟ مگر خلیفه نباید شجاع باشد ؟؟...
پس چرا عمر در چندین مورد گفت لولا علی لهلک عمر ؟؟؟
چرا در غزوه خیبر وقتی پیامبر پرچم را به ابوبکر دادند ابوبکر ترسید و در راه رفتن به یاران خود گفت برگردیم و به پیامبر بگوییم نتوانستیم بدون اینکه جنگ کرده باشند چرا چرا؟؟؟
البته بعد از ابوبکر هم به عمر دادند که عمر هم کار ابوبکر را تکرار کردند !!!!
ولی امیر المومنین علی علیه السلام در آن جنگ نمایان، لشکر را به هم زد و دشمن را تارومار کرد و قلعه ی خیبر را که چندین نفر باید به کمک هم می آمدند و آن را باز و بسته می کردند ؛ مولا با دست برداشتند و چهل ضراع پرت کردند! قدرت یعنی این....
کمی تأمل کنید ......
دلم می سوزد چرا که خود را به خواب زدید ، شما بیدارید آقا بیدار و از ما می توانی بیداریت را پنهان کنی اما از خدا نمی توانید
کمی تأمل....
ببخشید از شما سوال دارم : اگر انتخابی مردم است پس چرا ابوبکر به آن عمل نکرد و عمر را به عنوان جانشین انتخاب کرد و چرا عمر هم به آن عمل نکرد و نگذاشت مردم انتخاب کنند بلکه یک شورای شش نفره تشکیل داد و این شورا خلیفه را انتخاب کرد ، کجا به خود مردم داده است ؟؟؟؟
میگم خود را به خواب زدی ناراحت نشو چراکه خودت حرفهای خودت رو نقض می کنی
باز میگم کمی تأمل کن چرا که کار عقلی است . اگر تعصب را کنار بگذاریم حقیقت آشکار است
فرصت کم است عجله کن تا در آن دنیا شرمنده اهل بیت نشویم چرا که پیامبر فرمودند روز قیامت در مورد چگونگی رفتار با آنها از شما سوال می کنم موندم که عمر چه جوابی دارد که دختر پیامبر را بین در و دیوار فشار داد که باعث سقط جنین آن مادر مهربان شد مگر فاطمه دختر پیامبر نبود
مگر پیامبر نفرمودند : فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی
عمر قلب پیامبر را جریحه دار کرده ، چه جوابی دارد در روز قیامت ؟؟؟؟؟
دوست عزیز کمی تفکر کن چرا که فردا دیر است و من میگویم امروز هم دیر است مردن ها خیلی آسون شده مبادا ما بدون معرفت برویم ...
والسلا علی من التبع الهدا

با سلام خدمت شما ،دوست عزیز نباید تحت تاثیر چند شنیده و گفته این برداشت ها را داشته باشیم.مطمئنا قبول دارید که ما اگر مسائل اصلی (مثل ولایت) و مسائل مهم تر را مورد بحث قرار دهیم و آن ها را حل کنیم این مسائل نیز حل خواهد شد.و این مسائل نوشته شده از طرف شما تنها باعث ایجاد ذهنیت بد در ذهن شما خواهد شد و اگر فرضا طرف مقابل شما هر حرفی که بزند باعث جبهه گرفتن شما خواهد شد.پس بیایید این مسائل نامطمئن و این ذهنیت ها و این شبهات را کنار بگذاریم و مسائل اصلی تر را حل کنیم؟دوست عزیز دقت کنید بنده نمی گویم که شهادت بنت نبی اکرم(ص) مسئله مهمی نیست. بلکه می گویم این ها شبهه هستند و این شبهه ها مسئله اصلی نیستند.پس بیایید وقتی از طرف مقابل جوابی نشنیده ایم و تحقیقی نیز خود نکرده ایم این شبهات را کنار بگذاریم به عنوان مسئله ای که جوابش را نمی دانیم و بیایید با این شبهات قضاوت نکنیم که در این صورت مسائلی که در آن شک داریم به ما جهت دهی فکری می دهند.
در آخر بنده فقط به آن مسائلی که میدانم جواب کوتاه میدهم و خواهش دارم مسائل مرتبط با بحث در این جا ذکر شود. با تشکر

سوال 1
شما که دم از عمل به قرآن می زنید چرا پس به آن عمل نمی کنید چرا که در قرآن می فرماید
انما ولیکم الله و رسوله و الذین یقیمون الصلاه یأتون الزکاه و هم راکعون
که بیان گر جانشینی مطلق حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم است
چرا عمل نمی کنید ؟؟؟؟

در این جا "ولی" به معنای دوست و یار است.آیات قبل و بعد را به دقت بخوانید. و "راکعون" به معنای بدون اکراه و بدون ریا وبا میل و اراده و... .

سوال 2
سوال از شما دارم : مگر خلیفه نباید عالم باشد ؟؟ مگر خلیفه نباید شجاع باشد ؟؟...
پس چرا عمر در چندین مورد گفت لولا علی لهلک عمر ؟؟؟
حضرت علی (رض) قاضی و قضاوت کننده در زمان حضرت عمر (رض) بودند و حضرت عمر (رض) با ایشان (رض) مشورت می کردند لطفا آن مسائلی که حضرت عمر (رض) در آخر آن ها این جمله را ذکر کردند بخوانید.

سوال 3
چرا در غزوه خیبر وقتی پیامبر پرچم را به ابوبکر دادند ابوبکر ترسید و در راه رفتن به یاران خود گفت برگردیم و به پیامبر بگوییم نتوانستیم بدون اینکه جنگ کرده باشند چرا چرا؟؟؟
البته بعد از ابوبکر هم به عمر دادند که عمر هم کار ابوبکر را تکرار کردند !!!!
ولی امیر المومنین علی علیه السلام در آن جنگ نمایان، لشکر را به هم زد و دشمن را تارومار کرد و قلعه ی خیبر را که چندین نفر باید به کمک هم می آمدند و آن را باز و بسته می کردند ؛ مولا با دست برداشتند و چهل ضراع پرت کردند! قدرت یعنی این....
کمی تأمل کنید ......

لطفا سند را ارائه دهید تا بررسی شود.بنده در این مورد نمیدانم .والله اعلم

سوال 4
ببخشید از شما سوال دارم : اگر انتخابی مردم است پس چرا ابوبکر به آن عمل نکرد و عمر را به عنوان جانشین انتخاب کرد و چرا عمر هم به آن عمل نکرد و نگذاشت مردم انتخاب کنند بلکه یک شورای شش نفره تشکیل داد و این شورا خلیفه را انتخاب کرد ، کجا به خود مردم داده است ؟؟؟؟

حضرت ابوبکر (رض) در آغاز خود نمی خواستند خلیفه شوند بلکه به اصرار شد.ایشان بعد از خود عمر (رض) را پیشنهاد کردند نه انتخاب. شورا شخص خلیفه را تعیین و این بیعت کردن مردم است که اصل است.

سوال 5
فرصت کم است عجله کن تا در آن دنیا شرمنده اهل بیت نشویم چرا که پیامبر فرمودند روز قیامت در مورد چگونگی رفتار با آنها از شما سوال می کنم موندم که عمر چه جوابی دارد که دختر پیامبر را بین در و دیوار فشار داد که باعث سقط جنین آن مادر مهربان شد مگر فاطمه دختر پیامبر نبود
مگر پیامبر نفرمودند : فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی
عمر قلب پیامبر را جریحه دار کرده ، چه جوابی دارد در روز قیامت ؟؟؟؟؟

در ابتدا حدیث یاد شده حدیث مفصل تری است نه یک جمله. پس ابتدا از شما خواهش دارم حدیث را کامل مطالعه فرمایید بعد قضاوت کنید زیرا اگر قرار باشد این گونه به این حدیث استناد کنید اولین کسی که مورد ناراحتی حضرت فاطمه (رض) قرار گرفتند حضرت علی (رض) (دقت کنید در این حدیث که در صحیح بخاری آمده است).بعد بدانید که حضرت عمر(رض) چنین قتلی را انجام نداده است.و بدانید که بعد از این ماجرا ام کلثوم دختر حضرت علی (رض) و حضرت فاطمه (رض) با حضرت عمر(رض) ازدواج کردند با رضایت پدر (رض)!!!(در منابع خود شما آمده است)

دوست عزیز کمی تفکر کن چرا که فردا دیر است و من میگویم امروز هم دیر است مردن ها خیلی آسون شده مبادا ما بدون معرفت برویم ...

رب زدنی علما

واما در مورد جناب lboodl
جناب يا الله!
همانطور که انتظار داشتم، قلم فرسايی شما باز هم هيچ کمکی به ابوبکر نکرد. قرآن می گويد در غار يک نفر با پيامبر بوده است. لذا اگر شما می گوييد او ابوبکر بوده، بايد شاهد بياوريد. تنها شاهدی که می تواند شهادت دهد (بعد از خدا) پيامبر است. من از شما طلب شاهد از قرآن (خدا) کردم چرا که در موضع گيری خودتان هيچ کتابی را غير از آن مطمئن نمی دانيد. يا روايتی از پيامبر از شما خواستم که هيچکدام را نداشتيد.

دوست عزیز بنده به دنبال این که چیزی را به شما اثبات کنم نبوده ام حال چگونه این برداشت را کرده اید بنده نمی دانم.بنده فعلا قدم ابتدایی را برداشته ام یعنی این که بگویم اگر شما قرار است بخواهید از خود منابع اهل سنت بفهمید که حضرت ابوبکر (رض) در غار نبوده است واز منابع مورد اعتماد ما بر ضد ما دلیل بیاورید هرگز نخواهید توانست به دلایل زیر:
1-راویان این احادیث و این اتفاق مورد اعتماد اهل سنت هستند و راستگوترین افراد از نظر اهل سنت (نه از نظر اهل شیعه).
2-این داستان در بالا ترین کتاب از نظر سند نوشته است(مسلما بعد از قرآن کریم منظور است)

دقت کنید بنده در پاسخ به این مورد (مورد سوم) از طرف شما این جواب را داده ام:
جناب lboodl
اولاً با استفاده از قرآن ثابت کنید که ابوبکر تو غار بوده
ثانیاً حدیثی از رسول خدا ص مبنی بر حضور ابوبکر در غار بیاورید.
ثالثاً دو نفر تو غار بوده اند و شاهدی نبوده که بگه نفر دوم کی بوده.

جواب بنده
و همچنین اگر به صحیح بخاری باب هجرت النبی ج1 صفحه 553 عایشه (رض) راوی ماجراست. و در همان سند ص 553 و 555 و سیره ابن هشام ج 1 صفحه486 بنگرید راوی اسماء (رض) است.و اگر به صحیح بخاری ج1 ص 554 توجه شود راوی سراقه است. و همچنین صفحه 516 همان. و برای راحت تر شدن کار خود به کتاب خورشید نبوت چاپ نشر احسان صفحه 326 تا 348 توجه بفرمایید.و این مورد را بنده نوشتم که بگویم نظر اهل سنت این است و شما دلیلی برای اقامه کردن نخواهید داشت.

و در ضمن دوست عزیز دقت بفرمایید بنده نگفته ام این اشخاص راوی اتفاقات داخل غار هستند بلکه گفتم این اشخاص پیامبر (ص) را با ابوبکر(رض) در هنگام هجرت دیده اند و خود نیز روایت کرده اند.


واما در مورد این پاسخ شما
آيا شما هم به پيروی از بزرگ خود (ابوبکر) که برای مالکيت باغ فدک که در زمان پيامبر در تصرف حضرت زهرای مرضيه (س) بود و از او دو نفر شاهد می خواست و شهادت امير المومنين و ام ايمن را قبول نکرد، از ما شاهد می خواهيد يا اينکه اينقدر درک و فهم از شما انتظار می رود که بدانيد البينة علی المدعی (کسی که ادعا می کند بايد دليل بياورد نه طرف مقابل)
دوست عزیز دقت کنید بنده چیزی را ادعا نکرده ام بلکه ادعای شما مبنی بر این که با خود منابع اهل سنت می توان فهمید که یارغار حضرت ابوبکر (رض) نبوده ویا درآن شک است که ایشان(رض) بوده اند را رد کرده ام.دلیل آورده شده از طرف شما و دوستان رد شد.

و در مورد این حرف شما
لذا تنها نتيجه ای که از جواب شما گرفته می شود اين است که عايشه مثل هميشه دروغ گفته تا خود و پدرش را از آيات فراوان کفر و نفاق مبرا کند (هيهات) ولی آن زمان نمی دانسته که قرار است آيه غار را به پدرش نسبت دهند و آنرا به عنوان تنها فضيلت ابوبکر علم کنند.
شما با دیدن این حدیث این برداشت را کردید.و بنده نیز گفتم با این فرض که حدیث دقیقا به همین صورت وجود داشته باشد و دقیقا همین باشد ودقیقا همین مضمون و دقیقا همین معنی دلخواه شما را بدهد بنا بر آیه قرآنی و اعتماد ما اهل سنت بر حضرت عایشه (رض) و این که آن اصحاب شنونده (بافرض وجود داشتن) خود می فهمیدند که چنین چیزی غلط است ( با همان آیه اشاره شده ) پس گفتن این جمله از طرف ایشان (رض) منتفی است.البته توجه کنید اگر این جمله همان معنی دلخواه شما را بدهد و حدیث واقعا در بخاری با همین مضمون وعینا موجود باشد.گفته شما برداشت شما بود و مورد ذکر شده برداشت بنده و اهل سنت (والله اعلم).برداشت کردن اشتباه یا درست شما به بنده مربوط نیست.

و اما در مورد این گفته شما
علی رغم ميل شما، نه تنها اعتقاد همه اهل سنت، بلکه اعتقاد همه دنيا به حضور ابوبکر در غار هيچ فايده ای به حال ابوبکر ندارد، چون هيچ کسی او را در غار نديده. حتی کافرانی که می گوييد پيامبر را تا غار تعقيب کردند نيز او را نديدند!
پس سراقه که بود؟؟؟ به احتمال خیلی زیاد شما آن کتابی را که گفتم نخوانده اید.

ودر مورد این حرف شما
پس برای چندمين بار از شما می خواهم با قرآن نشان دهيد ابوبکر در غار بوده و اگر نمی توانيد، قلم فرسايی نکنيد.
دوست عزیز شما بوسیله قرآن نشان دهید که که تمام آیات ولایت شما برای شخص حضرت علی (رض) است ، ما نیازی نداریم که به شما اثبات کنیم که این آیه مبارکه در مورد حضرت (رض)است.دوست عزیز اهل سنت تمام اصول دین خود را از قرآن گرفته اند. شما اصل ولایت را نیز جزو آنان می دانید پس این شما هستید که باید اثبات کنید در قرآن آیه ولایت وجود دارد .طبق حرف خودتان البينة علی المدعی.پس برای بنده از قرآن کریم بگویید این آیات در مورد حضرت علی (رض) است .

واما منظور بنده از این جمله:
البته بنده متاسف هستم که ... . و در اخر خواستارم بیایید بر قرآن عمل کنیم و از روایات و ... دوری کنیم. با قران می توانیم راه حق را بشناسیم.ای دوستان شیعه بنده با دیدن چند شبهه و چند اشکال، با شنیدن چند گفته که نمی دانیم درست است یا خیر و یا خواندن چند نوشته که نمیدانم منظور اصلی نویسنده چیست و یا اصلا نوشته درست است یا خیر یک طرفه قضاوت نکنیم که در آن دنیا ما را بر این اعمال و نوشته ها و خوانده ها و گفته ها و قضاوت ها و لعن کردن ها حساب است و قیامت نزدیک و الله جل جلاله بینا و سریع الحساب.
بنده این ها را ننوشتم که بگویم بدین ترتیب حضرت (رض) باید خلیفه مسلمین بعد از پیامبر حق باشند بلکه ما اهل سنت بر این عقیده استوار هستیم که اسلام از 1400 سال پیش حق انتخاب امام و والی امور را به خود مردم داده است. چیزی که هرملت متمدن انرا درست می داند و تحسین میکند.

دوست عزیز اگر شما در آخر اثبات کنید منظور خود را و شکی باقی نماند باز هم تاثیری بر عقاید اهل سنت نخواهد گذارد.این آیه مبارکه از طرف ما دلیلی برای خلافت بلاشک آن حضرت (رض) محسوب نمی شود وتنها یکی از فضیلت های ایشان است و ما اهل سنت بر این اعتقاد هستیم که انتخاب والی عمور مردم حق خود مردم است.حال مردم آن دوره به فضیلت های حضرت علی (رض) یا حضرت ابوبکر (رض) می نگرند و با هر که خواهند بیعت می کنند. والله اعلم
دوست عزیز این گونه مسائل نباید به ما جهت دهی دهد و به نظر بنده باید ما به مسائل اصلی تر بپردازیم.پس خواهش دارم بحث را به پایان برده و از ایجاد این گونه شبهه ها خودداری کنید که به ما جهت دهی اشتباه می دهد.این گونه شبهه ها ناشی از ناقص یا اشتباه رسیدن اطلاعات یا ... است.بنده نمی گویم قبول کنید ایشان (رض) یار غار هستند بلکه می گویم دلایل اهل سنت برای خود آن ها کافی است و شما نمی توانید خللی به این مسئله وارد نمایید پس بهتر است شما به مسائل اصلی تر بپر دازید.

در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات شخص بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.

در ضمن دوستان عزیز بنده شاید به مدت زیادی (بیش تر از یک ماه) نتوانم پاسخ دهم.با تشکر

والسلام
یا الله یا الله

خودمانی
Saturday 2 June 2007, 01:12PM
[quote=yaallah;147627]بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
جناب خودمانی


با سلام خدمت شما ،دوست عزیز نباید تحت تاثیر چند شنیده و گفته این برداشت ها را داشته باشیم.مطمئنا قبول دارید که ما اگر مسائل اصلی (مثل ولایت) و مسائل مهم تر را مورد بحث قرار دهیم و آن ها را حل کنیم این مسائل نیز حل خواهد شد.و این مسائل نوشته شده از طرف شما تنها باعث ایجاد ذهنیت بد در ذهن شما خواهد شد و اگر فرضا طرف مقابل شما هر حرفی که بزند باعث جبهه گرفتن شما خواهد شد.پس بیایید این مسائل نامطمئن و این ذهنیت ها و این شبهات را کنار بگذاریم و مسائل اصلی تر را حل کنیم؟دوست عزیز دقت کنید بنده نمی گویم که شهادت بنت نبی اکرم(ص) مسئله مهمی نیست. بلکه می گویم این ها شبهه هستند و این شبهه ها مسئله اصلی نیستند.پس بیایید وقتی از طرف مقابل جوابی نشنیده ایم و تحقیقی نیز خود نکرده ایم این شبهات را کنار بگذاریم به عنوان مسئله ای که جوابش را نمی دانیم و بیایید با این شبهات قضاوت نکنیم که در این صورت مسائلی که در آن شک داریم به ما جهت دهی فکری می دهند.
در آخر بنده فقط به آن مسائلی که میدانم جواب کوتاه میدهم و خواهش دارم مسائل مرتبط با بحث در این جا ذکر شود. با تشکر

بسم رب الشهدا
بسم الله آقاجون ما آماده ایم اگر می خواهید در مورد ولایت حرف بزنید ما آماده ایم ، نه ؛ بلکه در مورد هر مسئله ای که بخواهید ما آماده ایم ما ترسی نداریم چون معتقدیم چیزی را بی راهه نمیگوئیم و همه ی مسائلی که مطرح می کنیم معتبر و عقلی است .
در ضمن من معتقدم امیر المومنین علی علیه السلام جانشین تام و عام بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم است و این را به عنوان شبه نمی دانم بلکه یک حقیقت است حقیقت ، بدون هیچ شک و تردیدی
اگر قدر تأمل کنید...
سوال 1


در این جا "ولی" به معنای دوست و یار است.آیات قبل و بعد را به دقت بخوانید. و "راکعون" به معنای بدون اکراه و بدون ریا وبا میل و اراده و... .

سخن بسیار مضهکی است اگر بگوئیم (ولی) به معنای دوست است چراکه پیامبر و حضرت امیر المومنین علی علیه السلام دوست بودند و نیازی به بیان بود آن هم در قرآن
در غدیر خم هم که پیامبر دست امیر المومنین علیه السلام را بلند کردند اگر شما معتقد باشید که پیامبر می خواستند بگویند که علی علیه السلام دوست من است . به شما می گویم سخنتان بسیار مضحک است چرا که 1 - آیا با عقلتان جور در می آید که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم با آن همه بزرگی و درایت و حکمت که هیچ عملی را بدون حکمت انجام ندادند ، مردم را در آن گرمای طاقت فرسا نگه دارند و دست علی علیه السلام را بلند کنند و بگویند این دوست من است
کمی تأمل باید کرد .....
2 - پس چرا بعد از اینکه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم حضرت امیر المومنین علی علیه السلام را معرفی کردند و پایین آمدند همه مردم با ایشان بیعت کردند از جمله عمر که گفت بخ بخ یا علی ...
3 - در قرآن آمده است که می فرماید یا ایها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک
سوال پیامبر باید چه چیزی را می گفتند و چه چیزی را باید به مردم ابلاغ می کردند ؟؟؟؟
4 - در ادامه ی آیه بالا می فرماید : و أن لم تفعل فما بلغت رسالته
یعنی اگر انجام ندهی رسالت را به پایان نرساندی
سوال این چه موضوعی است که عدم ابلاغش برابر است با عدم به پایان رساندن رسالت است؟؟؟
کمی تأمل کنید عزیزم .
بر گردم به موضوع
دوست عزیز کله ی (ولی) به معنای دوست به هیچ وجه نمی تواند باشد چراکه در کنار کلمه( الله) و کلمه (رسول)آمده است و بیانگر ولایت تام و عام است ولایتی همچون ولایت الله و رسول الله بر انسانهاست
کمی بیشتر تحقیق کنید...
کمی منابع خودتان را مطالعه کنید. ماجرا دادن انگشتر حضرت امیر المومنین علی علیه السلام به آن فقیر بصورت کامل در خود منابعتان آمده است
کمی بیشتر مطالعه کنید...

سوال 2

حضرت علی (رض) قاضی و قضاوت کننده در زمان حضرت عمر (رض) بودند و حضرت عمر (رض) با ایشان (رض) مشورت می کردند لطفا آن مسائلی که حضرت عمر (رض) در آخر آن ها این جمله را ذکر کردند بخوانید.

در هیچ جای تاریخ بیان نشده که حضرت علی علیه السلام در زمان خلافت عمر و خلفای دیگر قاضی القضات رسمی بوده است
بلکه خلفا خود قضاوت می کردند و هر جایی که دچار اشتباه وخطایی می شدند اگر امیر المومنین علی علیه السلام با خبر می شدند آنرا طبق تعلیمات قرآن و سنت حکم الهی را جاری می کردند
و گاهی خود خلفا در مشکلات علمی و دینی که علمای ادیان دیگر از آنها می پرسیدند گیر می کردند که سریعا به دنبا امیر المومنین علی علیه السلام می فرستادند و از ایشای یاری می خواستند
که یکی از جاها زمانی بود که عالم یهودی به نزد عمر آمد و سوالاتی در مورد اسلام از او پرسید که عمر در جواب آنها ماند سریعا بدنبا امیر المومنین علی علیه السلام فرستاد و از ایشان یاری جست
و بعد که عالم یهودی اسلام آورد عمر گفت لولا علی لهلک عمر
از شما سوال دارم کجای اینجا مربوط به قضات است ؟؟؟؟
سوال دوم مگر در قر آن نیامده است که کسانی حکومت را باید بدست بگیرند که از همه ی مردم دیگر اعلمتر باشند پس چرا عمر که تا به یک مسئله ای می خورد دنبال امیر المومنین علی علیه السلام می فرستاد خلیفه شد چرا؟ چرا؟ با وچود اینکه خود می دانست و با زبان اقرارمی کرد که علی علیه السلام ازش بهتر است ؟؟؟

سوال 3


لطفا سند را ارائه دهید تا بررسی شود.بنده در این مورد نمیدانم .والله اعلم
در تاریخ طبری
در تاریخ ابن اثیر
در تارخ یعقوبی
...
بیشتر مطالعه کنید ...
راه بسیار روشن است و کافیست که بخواهید...


سوال 4


حضرت ابوبکر (رض) در آغاز خود نمی خواستند خلیفه شوند بلکه به اصرار شد.ایشان بعد از خود عمر (رض) را پیشنهاد کردند نه انتخاب. شورا شخص خلیفه را تعیین و این بیعت کردن مردم است که اصل است.
سوال : به اصرار چه کسی ؟؟؟ اگر می گوئید مردم من باز سوال دارم کدام مردم ؟؟؟ مردم مدینه ؟ مگر فقط مردم مدینه جزء حکومت اسلامی بودند یعنی مردم دیگر شهرها همه کشک !!!!
اگر بگوئید به اصرار عمر به خلافت رسید بنده شما را تصدیق می کنم بله ابوبکر به اصرار عمر شاید به خلافت رسیده باشد ...
سوال شورا را مردم انتخاب کردند ؟؟؟
یا یک نفر شش نفر را انتخاب کرد ؟؟؟
چرا به یکی از این شش نفر حق وتو داد چرا؟؟؟
چرا همه شش نفر این حق را نداشتند ؟؟؟
در انتخاب ابوبکر و عمر و عثمان مردم حکومت اسلامی هیچ نقشی نداشتند اگر بگوئید پس کسانی که در مسجد جمع شدند چی ؟
باید سوال کنم که حکومت اسلامی که در آن زمان قلمرو بسیار بزرگی داشت آیا همه مردم آن حکومت در آن مسجد بودند ؟
یا چند نفری که از اهالی مدینه بودند؟؟؟
کمی فکر کنید...
تفکر یک لحظه بهتر است از هفتاد سال عبادت که گفتند اینجا صادق است دوست عزیز فکر کن جواب روشن است

سوال 5

در ابتدا حدیث یاد شده حدیث مفصل تری است نه یک جمله. پس ابتدا از شما خواهش دارم حدیث را کامل مطالعه فرمایید بعد قضاوت کنید زیرا اگر قرار باشد این گونه به این حدیث استناد کنید اولین کسی که مورد ناراحتی حضرت فاطمه (رض) قرار گرفتند حضرت علی (رض) (دقت کنید در این حدیث که در صحیح بخاری آمده است).بعد بدانید که حضرت عمر(رض) چنین قتلی را انجام نداده است.و بدانید که بعد از این ماجرا ام کلثوم دختر حضرت علی (رض) و حضرت فاطمه (رض) با حضرت عمر(رض) ازدواج کردند با رضایت پدر (رض)!!!(در منابع خود شما آمده است)
رب زدنی علما

اولا از نوشته های بالا چیزی را دریافت نکردم لطفا واضح تر مطلبتان را بیان کنید
ثانیا به این ماجرا که انشاء الله اعتراف می کنید که بعد از ماجرای قصب فدک و ماجرای پشت درب حضرت زهرا ابی و امی لتراب مقدمهی الفدا شیخین (ابوبکر و عمر ) چندین بار خواستار ملاقات با حضرت شدند که حضرت اجازه ندادند تا اینکه امیر المومنین علی علیه السلام را واسطه قرار دادند حضرت قبول کردند و شیخین وارد منزل حضرت زهرا سلام الله علیها شدند و به حضرت سلام کردند و حضرت جواب آنها را ندادند و بعد رو به سوی دیوار شدند و فرمودند به خدا سوگند روز قیامت از شما نزد پدرم شکایت می کنم ...
سوال اول مگر حضرت زهرا معصوم نبودند ؟؟
سوال دوم مگر جواب سلام واجب نیست ؟؟؟
سوال سوم چرا حضرت جواب سلام شیخین(عمر و ابوبکر)را تدادند؟؟؟

یک چیز دیگر :
مگر این نیست که هر امتی با امام خود در قیامت محشور می شود
سوال مگر حضرت زهرا سلام الله علیها امام نداشتند ؟؟؟
سوال: امام حضرت زهرا چه کسی بود ؟؟؟

با تفکر و تدبر و مطالعه این سوالات را پاسخ بدهید
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
راه آشکار است دوست عزیز فکر کن فکر کن

خودمانی
Saturday 2 June 2007, 01:17PM
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
جناب خودمانی


با سلام خدمت شما ،دوست عزیز نباید تحت تاثیر چند شنیده و گفته این برداشت ها را داشته باشیم.مطمئنا قبول دارید که ما اگر مسائل اصلی (مثل ولایت) و مسائل مهم تر را مورد بحث قرار دهیم و آن ها را حل کنیم این مسائل نیز حل خواهد شد.و این مسائل نوشته شده از طرف شما تنها باعث ایجاد ذهنیت بد در ذهن شما خواهد شد و اگر فرضا طرف مقابل شما هر حرفی که بزند باعث جبهه گرفتن شما خواهد شد.پس بیایید این مسائل نامطمئن و این ذهنیت ها و این شبهات را کنار بگذاریم و مسائل اصلی تر را حل کنیم؟دوست عزیز دقت کنید بنده نمی گویم که شهادت بنت نبی اکرم(ص) مسئله مهمی نیست. بلکه می گویم این ها شبهه هستند و این شبهه ها مسئله اصلی نیستند.پس بیایید وقتی از طرف مقابل جوابی نشنیده ایم و تحقیقی نیز خود نکرده ایم این شبهات را کنار بگذاریم به عنوان مسئله ای که جوابش را نمی دانیم و بیایید با این شبهات قضاوت نکنیم که در این صورت مسائلی که در آن شک داریم به ما جهت دهی فکری می دهند.
در آخر بنده فقط به آن مسائلی که میدانم جواب کوتاه میدهم و خواهش دارم مسائل مرتبط با بحث در این جا ذکر شود. با تشکر

یا الله یا الله

بسم رب الشهدا
بسم الله آقاجون ما آماده ایم اگر می خواهید در مورد ولایت حرف بزنید ما آماده ایم ، نه ؛ بلکه در مورد هر مسئله ای که بخواهید ما آماده ایم ما ترسی نداریم چون معتقدیم چیزی را بی راهه نمیگوئیم و همه ی مسائلی که مطرح می کنیم معتبر و عقلی است .
در ضمن من معتقدم امیر المومنین علی علیه السلام جانشین تام و عام بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم است و این را به عنوان شبه نمی دانم بلکه یک حقیقت است حقیقت ، بدون هیچ شک و تردیدی
اگر قدر تأمل کنید...

خودمانی
Saturday 2 June 2007, 01:33PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال 1


در این جا "ولی" به معنای دوست و یار است.آیات قبل و بعد را به دقت بخوانید. و "راکعون" به معنای بدون اکراه و بدون ریا وبا میل و اراده و... .


یا الله یا الله

سخن بسیار مضهکی است اگر بگوئیم (ولی) به معنای دوست است چراکه پیامبر و حضرت امیر المومنین علی علیه السلام دوست بودند و نیازی به بیان بود آن هم در قرآن
در غدیر خم هم که پیامبر دست امیر المومنین علیه السلام را بلند کردند اگر شما معتقد باشید که پیامبر می خواستند بگویند که علی علیه السلام دوست من است . به شما می گویم سخنتان بسیار مضحک است چرا که 1 - آیا با عقلتان جور در می آید که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم با آن همه بزرگی و درایت و حکمت که هیچ عملی را بدون حکمت انجام ندادند ، مردم را در آن گرمای طاقت فرسا نگه دارند و دست علی علیه السلام را بلند کنند و بگویند این دوست من است
کمی تأمل باید کرد .....
2 - پس چرا بعد از اینکه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم حضرت امیر المومنین علی علیه السلام را معرفی کردند و پایین آمدند همه مردم با ایشان بیعت کردند از جمله عمر که گفت بخ بخ یا علی ...
3 - در قرآن آمده است که می فرماید یا ایها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک
سوال پیامبر باید چه چیزی را می گفتند و چه چیزی را باید به مردم ابلاغ می کردند ؟؟؟؟
4 - در ادامه ی آیه بالا می فرماید : و أن لم تفعل فما بلغت رسالته
یعنی اگر انجام ندهی رسالت را به پایان نرساندی
سوال این چه موضوعی است که عدم ابلاغش برابر است با عدم به پایان رساندن رسالت است؟؟؟
کمی تأمل کنید عزیزم .
بر گردم به موضوع
دوست عزیز کله ی (ولی) به معنای دوست به هیچ وجه نمی تواند باشد چراکه در کنار کلمه( الله) و کلمه (رسول)آمده است و بیانگر ولایت تام و عام است ولایتی همچون ولایت الله و رسول الله بر انسانهاست
کمی بیشتر تحقیق کنید...
کمی منابع خودتان را مطالعه کنید. ماجرا دادن انگشتر حضرت امیر المومنین علی علیه السلام به آن فقیر بصورت کامل در خود منابعتان آمده است
کمی بیشتر مطالعه کنید...



سوال 2
حضرت علی (رض) قاضی و قضاوت کننده در زمان حضرت عمر (رض) بودند و حضرت عمر (رض) با ایشان (رض) مشورت می کردند لطفا آن مسائلی که حضرت عمر (رض) در آخر آن ها این جمله را ذکر کردند بخوانید.



در هیچ جای تاریخ بیان نشده که حضرت علی علیه السلام در زمان خلافت عمر و خلفای دیگر قاضی القضات رسمی بوده است
بلکه خلفا خود قضاوت می کردند و هر جایی که دچار اشتباه وخطایی می شدند اگر امیر المومنین علی علیه السلام با خبر می شدند آنرا طبق تعلیمات قرآن و سنت حکم الهی را جاری می کردند
و گاهی خود خلفا در مشکلات علمی و دینی که علمای ادیان دیگر از آنها می پرسیدند گیر می کردند که سریعا به دنبا امیر المومنین علی علیه السلام می فرستادند و از ایشای یاری می خواستند
که یکی از جاها زمانی بود که عالم یهودی به نزد عمر آمد و سوالاتی در مورد اسلام از او پرسید که عمر در جواب آنها ماند سریعا بدنبا امیر المومنین علی علیه السلام فرستاد و از ایشان یاری جست
و بعد که عالم یهودی اسلام آورد عمر گفت لولا علی لهلک عمر
از شما سوال دارم کجای اینجا مربوط به قضات است ؟؟؟؟
سوال دوم مگر در قر آن نیامده است که کسانی حکومت را باید بدست بگیرند که از همه ی مردم دیگر اعلمتر باشند پس چرا عمر که تا به یک مسئله ای می خورد دنبال امیر المومنین علی علیه السلام می فرستاد خلیفه شد چرا؟ چرا؟ با وچود اینکه خود می دانست و با زبان اقرارمی کرد که علی علیه السلام ازش بهتر است ؟؟؟

خودمانی
Saturday 2 June 2007, 01:40PM
سوال 3


لطفا سند را ارائه دهید تا بررسی شود.بنده در این مورد نمیدانم .والله اعلم



در تاریخ طبری
در تاریخ ابن اثیر
در تارخ یعقوبی
...
بیشتر مطالعه کنید ...
راه بسیار روشن است و کافیست که بخواهید...



سوال 4
حضرت ابوبکر (رض) در آغاز خود نمی خواستند خلیفه شوند بلکه به اصرار شد.ایشان بعد از خود عمر (رض) را پیشنهاد کردند نه انتخاب. شورا شخص خلیفه را تعیین و این بیعت کردن مردم است که اصل است.




سوال : به اصرار چه کسی ؟؟؟ اگر می گوئید مردم من باز سوال دارم کدام مردم ؟؟؟ مردم مدینه ؟ مگر فقط مردم مدینه جزء حکومت اسلامی بودند یعنی مردم دیگر شهرها همه کشک !!!!
اگر بگوئید به اصرار عمر به خلافت رسید بنده شما را تصدیق می کنم بله ابوبکر به اصرار عمر شاید به خلافت رسیده باشد ...
سوال شورا را مردم انتخاب کردند ؟؟؟
یا یک نفر شش نفر را انتخاب کرد ؟؟؟
چرا به یکی از این شش نفر حق وتو داد چرا؟؟؟
چرا همه شش نفر این حق را نداشتند ؟؟؟
در انتخاب ابوبکر و عمر و عثمان مردم حکومت اسلامی هیچ نقشی نداشتند اگر بگوئید پس کسانی که در مسجد جمع شدند چی ؟
باید سوال کنم که حکومت اسلامی که در آن زمان قلمرو بسیار بزرگی داشت آیا همه مردم آن حکومت در آن مسجد بودند ؟
یا چند نفری که از اهالی مدینه بودند؟؟؟
کمی فکر کنید...
تفکر یک لحظه بهتر است از هفتاد سال عبادت که گفتند اینجا صادق است دوست عزیز فکر کن جواب روشن است



سوال 5

در ابتدا حدیث یاد شده حدیث مفصل تری است نه یک جمله. پس ابتدا از شما خواهش دارم حدیث را کامل مطالعه فرمایید بعد قضاوت کنید زیرا اگر قرار باشد این گونه به این حدیث استناد کنید اولین کسی که مورد ناراحتی حضرت فاطمه (رض) قرار گرفتند حضرت علی (رض) (دقت کنید در این حدیث که در صحیح بخاری آمده است).بعد بدانید که حضرت عمر(رض) چنین قتلی را انجام نداده است.و بدانید که بعد از این ماجرا ام کلثوم دختر حضرت علی (رض) و حضرت فاطمه (رض) با حضرت عمر(رض) ازدواج کردند با رضایت پدر (رض)!!!(در منابع خود شما آمده است)
رب زدنی علما


اولا از نوشته های بالا چیزی را دریافت نکردم لطفا واضح تر مطلبتان را بیان کنید
ثانیا به این ماجرا که انشاء الله اعتراف می کنید که بعد از ماجرای قصب فدک و ماجرای پشت درب حضرت زهرا ابی و امی لتراب مقدمهی الفدا شیخین (ابوبکر و عمر ) چندین بار خواستار ملاقات با حضرت شدند که حضرت اجازه ندادند تا اینکه امیر المومنین علی علیه السلام را واسطه قرار دادند حضرت قبول کردند و شیخین وارد منزل حضرت زهرا سلام الله علیها شدند و به حضرت سلام کردند و حضرت جواب آنها را ندادند و بعد رو به سوی دیوار شدند و فرمودند به خدا سوگند روز قیامت از شما نزد پدرم شکایت می کنم ...
سوال اول مگر حضرت زهرا معصوم نبودند ؟؟
سوال دوم مگر جواب سلام واجب نیست ؟؟؟
سوال سوم چرا حضرت جواب سلام شیخین(عمر و ابوبکر)را تدادند؟؟؟

یک چیز دیگر :
مگر این نیست که هر امتی با امام خود در قیامت محشور می شود
سوال مگر حضرت زهرا سلام الله علیها امام نداشتند ؟؟؟
سوال: امام حضرت زهرا چه کسی بود ؟؟؟

با تفکر و تدبر و مطالعه این سوالات را پاسخ بدهید
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
راه آشکار است دوست عزیز فکر کن فکر کن

عدو دشمن فاطمه
Tuesday 5 June 2007, 05:32AM
چون همی دانی که شهر علم را حیدر در است
خوب نبود جز که حیدر میر و مهتر داشتن

کی روا باشد به سالوس و حیل در راه دین
دیو را بر مسند قاضی اکبر داشتن

من چه گویم؟ چون تو دانی مختصر عقلی بود
قدر خاک افزونتر از گوگرد احمر داشتن

از تو خود چون می پسندد عقل نابینای تو؟
پارگین را قابل تسنیم و کوثر داشتن

مرمرا باری نکو ناید ز روی اعتقاد
حق حیدر بردن و دین پیمبر داشتن

آنکه او را بر سر حیدر همی خوانی امیر
کافرم گر میتواند کفش قنبر داشتن

تا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدر ملک
زشت باشد دیو را بر تارک افسر داشتن

خضر فرخ پی دلیلی را میان بسته چو کلک
جاهلی باشد ستور لنگ ، رهبر داشتن

چون درخت دین به باغ شرع هم حیدر نشاند
باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن

از پی سلطان دین پس چون روا داری همی
جز علی و عترتش ، محراب و منبر داشتن

نگین
Saturday 23 June 2007, 03:43PM
سلام من هم کتابهای اقای دکتر طايي را خوانده ام (نوشته هایی بر اساس حقیقت)
ایشان کتابهای زیادی نوشته اندبرای مثال کتاب مظلومیت یهود است که با اقبال فراوانی مواجه شد
در ضمن ایشان اهل لبنان نیستند :smile27:

غربت
Saturday 23 June 2007, 04:28PM
چرا كه فارسي خيلي وراد نيستم عربي نوشتم ولى از دوستانم صالح ، صبح ديگران كه واردن عربي خواهش ميكنم ترجمه كنن نوشتنيهام


السلام عليكم
كثير من ابناء السنة يستشهد ويستدل بهذه الآية الكريمة لتبيان فضيلة ابي بكر ؛؛ بل ويعتبرونها شهادة الهية بحقه بانه من اجلاء الصحابة!

الرد على هذه الشبهة :
ثاني اثنين لا تعد منقبة لابي بكر فهي مجرد عدد لا اكثر كما قال شيخنا المفيد رضوان الله عليه

الاجتماع بالغار مع النبي صلى الله عليه وآله وسلم
لا تعد منقبة لابي بكر
لان مسجد النبي والمسجد الحرام يجتمع فيه المنافقين والمسلمين والمؤمنين!!
ومن المعلوم ان المسجد الحرام ومسجد النبي اشرف واطهر من الغار!


اذ يقول لصاحبه
هنا تكمن المشكلة بالنسبة لابناء العامة!
فهم يعتقدون ان كلمة صاحبه هي الفضل الذي لا يضاهيه فضل!
فلنعرج على كلمة الصاحب بالقرآن الكريم فقط!! حتى نعرف هل تعد منقبة وفضيلة ام العكس ببعض الآيات القرآنية!!؟

سورة الكهف آية رقم35 ماذا تقول هذه الآية؟؟
قال له صاحبه وهو يحاوره اكفرت بالذي خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سواك رجلاً

سورة يوسف آية رقم39 تقول (يا صاحبي السجن أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار )
اعتقد ان القرآن الكريم قد بين ان كلمة صاحب ليست بمنقبة وان كانت تعد منقبة وفضيلة فاصحاب يوسف عليه السلام بالسجن من الفضلاء!! مع ان احدهم يسقي الحاكم الخمر!!!!!!!
ونستنتج ان كلمة اذ يقول لصاحبه ليست بفضيلة لابي بكر بتاتا!

ناتي لكلمة لا تحزن
هل حزن ابي بكر طاعة للنبي ام معصية؟!!
ان كانت طاعة فلم النبي ينهاه عن هذه الطاعة؟!! وان كانت معصية فقد نهاه النبي عن تلك المعصية!!! وقد شهد القرآن بمعصيته تلك!!
ونعتقد بان كلمة لا تحزن فضيحة اكثر منها منقبة وفضيلة!!

وهنا ناتي لختام الآية الكريمة (فأنزل الله سكينته عليه )
بما ان صاحبه معه بالغار!! فلماذا نزلت السكينة على النبي (صلى الله عليه وآله وسلم )فقط..!؟ لماذا لم تنزل عليهما؟!
واليكم بعض الآيات التي تبين ان السكينة نزلت على النبي والمؤمنين!!
لاحظوا انها نزلت على المؤمنين فقط! ولم تشمل الكل؟!

فأنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وألزمهم كلمة التقوى
(سورة الفتح آية رقم 26)

ثم أنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وأنزل جنودا لم تروها
( سورة التوبة آية 27)

نرجو ان نكون قد وفقنا بتحليل هذه الآية حتى تزول الشبهة عن بعض الموالين الذين يتناقشون مع ابناء العامة بفضائل الصحابة

ولو أننا نعتقد أن الذي صاحب الرسول في الغار ليس أبوبكر

مبین
Tuesday 26 June 2007, 05:55PM
[quote=yaallah;147627]بسم الله الرحمن الرحیم
سخن بسیار مضهکی است اگر بگوئیم (ولی) به معنای دوست است چراکه پیامبر و حضرت امیر المومنین علی علیه السلام دوست بودند و نیازی به بیان بود آن هم در قرآن
در غدیر خم هم که پیامبر دست امیر المومنین علیه السلام را بلند کردند اگر شما معتقد باشید که پیامبر می خواستند بگویند که علی علیه السلام دوست من است . به شما می گویم سخنتان بسیار مضحک است چرا که 1 - آیا با عقلتان جور در می آید که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم با آن همه بزرگی و درایت و حکمت که هیچ عملی را بدون حکمت انجام ندادند ، مردم را در آن گرمای طاقت فرسا نگه دارند و دست علی علیه السلام را بلند کنند و بگویند این دوست من است
کمی تأمل باید کرد .....
چیز دیگر :
مگر این نیست که هر امتی با امام خود در قیامت محشور می شود
سوال مگر حضرت زهرا سلام الله علیها امام نداشتند ؟؟؟
سوال: امام حضرت زهرا چه کسی بود ؟؟؟

با تفکر و تدبر و مطالعه این سوالات را پاسخ بدهید
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
راه آشکار است دوست عزیز فکر کن فکر کن
دوست گرامی مثل اینکه فکر میکنی باورهای تورا که برایت به ارث رسیده همه باور دارند در مورد واقعه غدیر پیامبر برای نماز ظهر توقف فرمودند و دلیل تایید حضرت علی (ع ) توسط پیامبر نیز ناراضی بودن یاران حضرت علی بعد از برگشتن از یمن ( که حضرت لباسهایی که برخی ازآنها از میان اموال بیت المال گرفته و پوشیده بودند را از آنها پس گرفته بود )بوده است .
دوست گرامی بجای اینکه دیگران را نصیحت کنی مطالعه کنند اول خودت بروی و مطالعه کنی آنهم کتب بی طرف (اهل سنت نیز در این ماجرا ها بی طرف شناخته میشوند چون هم حضرت علی (ع) حیدر کراررا دوست دارند و ابوبکر صدیق (رض) یار غار پیامبر ثانی الاثنین.
"" هر امتی با امام خود محشور میشوند "" در مورد این جمله و دوجمله بعدی تو کاملا" متعجب شدم
دوست من راه را داری عوضی میروی امت اسلام در قیامت با پیامبر در کنار حوض کوثر محشور میشوند .تو مثل اینکه هرچه (مثل مذهب) برایت به ارث رسیده را صحیح مطلق میدانی نکنه دیگران برای تو آفریده شده اند چه امامی پسر جان !

yaallah
Saturday 30 June 2007, 06:34PM
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام خدمت دوستان عزیز
درابتدا بابت تاخیر عذر می خواهم و اما در ابتدا پاسخ دوست عزیز جناب خودمانی
بسم رب الشهدا
بسم الله آقاجون ما آماده ایم اگر می خواهید در مورد ولایت حرف بزنید ما آماده ایم ، نه ؛ بلکه در مورد هر مسئله ای که بخواهید ما آماده ایم ما ترسی نداریم چون معتقدیم چیزی را بی راهه نمیگوئیم و همه ی مسائلی که مطرح می کنیم معتبر و عقلی است .
در ضمن من معتقدم امیر المومنین علی علیه السلام جانشین تام و عام بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم است و این را به عنوان شبه نمی دانم بلکه یک حقیقت است حقیقت ، بدون هیچ شک و تردیدی
اگر قدر تأمل کنید...
دوست عزیز بنده در ابتدا لازم می دانم از شما بابت وقتی که برای بنده گذاشته اید تشکر کنم.الله جل جلاله خود مزد این تلاش شما را دهد و همه ما را هدایت کند.(والله اعلم)
باور بفرمایید بنده شما را به ترسیدن یا بی علمی متهم نکرده ام اگر نوشته های بنده این گونه بوده است عذر می خواهم پس برای بنده از الله جل جلاله استغفار طلب کنید.
و منظور بنده از نوشته های قبلی این نبوده است ولایت را شبهه بدانم. بلکه یک هدف دارم. و آن این است که بیاییم مسائلی از قبیل موضوع این تاپیک ((و مسائلی دیگر نظیر شهادت حضرت فاطمه (رض) (البته به سخن شیعه) و ناراحت بودن آن حضرت در اواخر عمر از صدیق(رض) و ... )) را کنار بگذاریم به عنوان مسئله هاو شبهه هایی که بعدا سراغشان می رویم و بیشتر تحقیق می کنیم. و در راه تحقیق توجهی به آن ها نداریم و مانع می شویم به ما جهت دهی فکری دهند.

دوست عزیز بنده حتی نمی خواستم بحث این انجمن ادامه پیدا کند ولی برخی مسائل شاید از طریق این تاپیک روشن شود.(والله اعلم شاید هم میخواستم).به هر حال فقط سوال 1 شما را ادامه دهیم از نظر بنده بهتر است. و این را بدانید که از بحث اصلی این تاپیک واقعا دور شده ایم.در ضمن بنده به بقیه سوالات شما خواستم پاسخ کوتاه دهم تا معلوم شود که اهل سنت در جواب این گونه شبهه ها ناتوان نیستند بلکه جواب هایی دارند که باید توجه کرد و مد نظر قرار داد و در راستای تحقیق بعدا به آن توجه کرد. پس خواهش دارم در تاپیک مورد نظرتان (سوال 1) به تحقیق خود ادامه دهیم.انشاءالله توفیق دهد. والله اعلم
واما جناب غربت
السلام عليكم
كثير من ابناء السنة يستشهد ويستدل بهذه الآية الكريمة لتبيان فضيلة ابي بكر ؛؛ بل ويعتبرونها شهادة الهية بحقه بانه من اجلاء الصحابة!

الرد على هذه الشبهة :
ثاني اثنين لا تعد منقبة لابي بكر فهي مجرد عدد لا اكثر كما قال شيخنا المفيد رضوان الله عليه
باسلام خدمت شما پاسخ شما در رابطه با این مورد در پست قبلی بنده به جناب iboodi داده شده است.اگر به صورت کوتاه بخواهم عرض کنم این است که اهل سنت حضرت ابوبکر (رض) را از یاران همیشگی و با وفا و صدیق می دانند براساس احادیث بسیار دیگر در اهل سنت که اصلا از خود ایشان (رض) روایت نشده است و حتی از حضرت علی (رض) هم چنین گفته هایی می باشد. پس اگر ایشان (رض) مسئله بزرگی مانند این را به دروغ روایت کنند یعنی با تعداد بسیار زیادی دیگر از احادیث که از خود ایشان (رض) روایت نشده در تضاد اند.حال نظر شما چیست ؟ آیا آن روایات کثیر را همگی کنار بگذاریم و بگوییم هیچ دلیل بر راستگو بودن ایشان نیست که با این دلیل به این نتیجه برسیم که چون روایت داخل خود غار را ( توجه کنید فقط داخل خود غار ) فقط ایشان (رض) فرموده اند پس دلیلی برای این که ایشان ( رض) ثاني اثنين بوده اند نیست.؟ اگر چنین نتیجه گیری می خواهید بفرمایید پس خواهش دارم در ابتدا تمام احادیث که راستگو بودن و یار همیشگی بودن و باوفا بودن ایشان(رض) نسبت به اسلام را نشان می دهد رد بفرمایید.دقت بفر مایید ما فعلا قدم ابتدایی را برداشته ایم یعنی می گوییم که شما نمی توانید از منابع اهل سنت برضد خود آن ها در این مورد دلیل اقامه کنید.
و اما مسئله دومی که فرموده بودید :
اذ يقول لصاحبه
هنا تكمن المشكلة بالنسبة لابناء العامة!
فهم يعتقدون ان كلمة صاحبه هي الفضل الذي لا يضاهيه فضل!
فلنعرج على كلمة الصاحب بالقرآن الكريم فقط!! حتى نعرف هل تعد منقبة وفضيلة ام العكس ببعض الآيات القرآنية!!؟

سورة الكهف آية رقم35 ماذا تقول هذه الآية؟؟
قال له صاحبه وهو يحاوره اكفرت بالذي خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سواك رجلاً

سورة يوسف آية رقم39 تقول (يا صاحبي السجن أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار )
اعتقد ان القرآن الكريم قد بين ان كلمة صاحب ليست بمنقبة وان كانت تعد منقبة وفضيلة فاصحاب يوسف عليه السلام بالسجن من الفضلاء!! مع ان احدهم يسقي الحاكم الخمر!!!!!!!
ونستنتج ان كلمة اذ يقول لصاحبه ليست بفضيلة لابي بكر بتاتا!

ناتي لكلمة لا تحزن
هل حزن ابي بكر طاعة للنبي ام معصية؟!!
ان كانت طاعة فلم النبي ينهاه عن هذه الطاعة؟!! وان كانت معصية فقد نهاه النبي عن تلك المعصية!!! وقد شهد القرآن بمعصيته تلك!!
ونعتقد بان كلمة لا تحزن فضيحة اكثر منها منقبة وفضيلة!!

وهنا ناتي لختام الآية الكريمة (فأنزل الله سكينته عليه )
بما ان صاحبه معه بالغار!! فلماذا نزلت السكينة على النبي (صلى الله عليه وآله وسلم )فقط..!؟ لماذا لم تنزل عليهما؟!
واليكم بعض الآيات التي تبين ان السكينة نزلت على النبي والمؤمنين!!
لاحظوا انها نزلت على المؤمنين فقط! ولم تشمل الكل؟!

فأنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وألزمهم كلمة التقوى
(سورة الفتح آية رقم 26)

ثم أنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وأنزل جنودا لم تروها
( سورة التوبة آية 27)

نرجو ان نكون قد وفقنا بتحليل هذه الآية حتى تزول الشبهة عن بعض الموالين الذين يتناقشون مع ابناء العامة بفضائل الصحابة

ولو أننا نعتقد أن الذي صاحب الرسول في الغار ليس أبوبكر
دوست عزیز مسئله ای که در این جا فرمودید در راستای هدفی که این تاپیک دارد نمی باشد . زیرا تمامی کسانی که در این تاپیک مطلب نوشته اند اکثرا معتقدند که آیه مبارکه سوره توحید نشان دهنده فضائل شخصی که با پیامبر (ص) بوه است می باشد. مسئله شما جواب دیگری دارد که در پست 33 همین تاپیک شاید وجود داشته باشد (والله اعلم)

و اما جناب مبین با عرض سلام خدمت شما نقل قولی که فرموده بودید از بنده نبوده است .از همراهی شما متشکرم .انشاءالله تعالی بحث در این تاپیک تمام شود و بحث در همین موردی که شما فرمودید ( ولایت ) ادامه پیدا کند.

و اما جناب iboodi با عرض سلام. دوست عزیز منتظر هستم بنده را راهنمایی بفرمایید.

در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.

در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.
الله جل جلاله خود در نوشته های ما خیر قرار دهد و خود همه ما را هدایت فرماید.
والسلام
یاالله یا الله

فيروز
Sunday 1 July 2007, 10:19AM
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام خدمت دوستان عزیز
درابتدا بابت تاخیر عذر می خواهم و اما در ابتدا پاسخ دوست عزیز جناب خودمانی

دوست عزیز بنده در ابتدا لازم می دانم از شما بابت وقتی که برای بنده گذاشته اید تشکر کنم.الله جل جلاله خود مزد این تلاش شما را دهد و همه ما را هدایت کند.(والله اعلم)
باور بفرمایید بنده شما را به ترسیدن یا بی علمی متهم نکرده ام اگر نوشته های بنده این گونه بوده است عذر می خواهم پس برای بنده از الله جل جلاله استغفار طلب کنید.
و منظور بنده از نوشته های قبلی این نبوده است ولایت را شبهه بدانم. بلکه یک هدف دارم. و آن این است که بیاییم مسائلی از قبیل موضوع این تاپیک ((و مسائلی دیگر نظیر شهادت حضرت فاطمه (رض) (البته به سخن شیعه) و ناراحت بودن آن حضرت در اواخر عمر از صدیق(رض) و ... )) را کنار بگذاریم به عنوان مسئله هاو شبهه هایی که بعدا سراغشان می رویم و بیشتر تحقیق می کنیم. و در راه تحقیق توجهی به آن ها نداریم و مانع می شویم به ما جهت دهی فکری دهند.

دوست عزیز بنده حتی نمی خواستم بحث این انجمن ادامه پیدا کند ولی برخی مسائل شاید از طریق این تاپیک روشن شود.(والله اعلم شاید هم میخواستم).به هر حال فقط سوال 1 شما را ادامه دهیم از نظر بنده بهتر است. و این را بدانید که از بحث اصلی این تاپیک واقعا دور شده ایم.در ضمن بنده به بقیه سوالات شما خواستم پاسخ کوتاه دهم تا معلوم شود که اهل سنت در جواب این گونه شبهه ها ناتوان نیستند بلکه جواب هایی دارند که باید توجه کرد و مد نظر قرار داد و در راستای تحقیق بعدا به آن توجه کرد. پس خواهش دارم در تاپیک مورد نظرتان (سوال 1) به تحقیق خود ادامه دهیم.انشاءالله توفیق دهد. والله اعلم
واما جناب غربت

باسلام خدمت شما پاسخ شما در رابطه با این مورد در پست قبلی بنده به جناب iboodi داده شده است.اگر به صورت کوتاه بخواهم عرض کنم این است که اهل سنت حضرت ابوبکر (رض) را از یاران همیشگی و با وفا و صدیق می دانند براساس احادیث بسیار دیگر در اهل سنت که اصلا از خود ایشان (رض) روایت نشده است و حتی از حضرت علی (رض) هم چنین گفته هایی می باشد. پس اگر ایشان (رض) مسئله بزرگی مانند این را به دروغ روایت کنند یعنی با تعداد بسیار زیادی دیگر از احادیث که از خود ایشان (رض) روایت نشده در تضاد اند.حال نظر شما چیست ؟ آیا آن روایات کثیر را همگی کنار بگذاریم و بگوییم هیچ دلیل بر راستگو بودن ایشان نیست که با این دلیل به این نتیجه برسیم که چون روایت داخل خود غار را ( توجه کنید فقط داخل خود غار ) فقط ایشان (رض) فرموده اند پس دلیلی برای این که ایشان ( رض) ثاني اثنين بوده اند نیست.؟ اگر چنین نتیجه گیری می خواهید بفرمایید پس خواهش دارم در ابتدا تمام احادیث که راستگو بودن و یار همیشگی بودن و باوفا بودن ایشان(رض) نسبت به اسلام را نشان می دهد رد بفرمایید.دقت بفر مایید ما فعلا قدم ابتدایی را برداشته ایم یعنی می گوییم که شما نمی توانید از منابع اهل سنت برضد خود آن ها در این مورد دلیل اقامه کنید.
و اما مسئله دومی که فرموده بودید :

دوست عزیز مسئله ای که در این جا فرمودید در راستای هدفی که این تاپیک دارد نمی باشد . زیرا تمامی کسانی که در این تاپیک مطلب نوشته اند اکثرا معتقدند که آیه مبارکه سوره توحید نشان دهنده فضائل شخصی که با پیامبر (ص) بوه است می باشد. مسئله شما جواب دیگری دارد که در پست 33 همین تاپیک شاید وجود داشته باشد (والله اعلم)

و اما جناب مبین با عرض سلام خدمت شما نقل قولی که فرموده بودید از بنده نبوده است .از همراهی شما متشکرم .انشاءالله تعالی بحث در این تاپیک تمام شود و بحث در همین موردی که شما فرمودید ( ولایت ) ادامه پیدا کند.

و اما جناب iboodi با عرض سلام. دوست عزیز منتظر هستم بنده را راهنمایی بفرمایید.

در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.

در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.
الله جل جلاله خود در نوشته های ما خیر قرار دهد و خود همه ما را هدایت فرماید.
والسلام
یاالله یا الله

سلام به دوستان گرامی
جناب يا الله!
بنده جوابهای شما را به اظهارات آقای lboodl و جواب اخير شما را خواندم. به نظر می آيد رعايت انصاف نکرده ايد!
شما برای ادعايی که آنرا همه جا فضيلت ابوبکر (آن هم به زعم خودتان) مطرح می کنيد نمی توانيد به گفته های خود او بسنده کنيد. نکته های جناب lboodl جالب توجه است.
سوال: آيا پيامبر خدا برای ادعای رسالتش دو نفر شاهد نياورده است؟ آن هم در برابر کافران؟ (قل کفی بالله شهيدا بينی و بينکم و من عنده علم الکتاب) حال شما ما را کافر فرض کنيد و خود را مسلمان!!!!!! آيا يک شاهد داريد (غير از خود ابوبکر) که به همراهی او با پيامبر در غار شهادت دهد؟ اگر نداريد ادعايتان همانطور که خود گفتيد فقط به درد خودتان می خورد.
با استدلال عجيب شما شاهد آوردن پيامبر وقتی لازم است که پيامبر را العياذ بالله راستگو ندانيم! حال آنکه قبل از بعثتش همه او را امين می خواندند. در حاليکه ما همگی بر دروغگويی و ترس و نفاق ابوبکر با استدلال به آيات قرآن اتفاق داريم.
شما می گوييد ادعای اهل سنت برای خودشان قابل قبول است نه ديگران! و کسی نمی تواند اين ادعا را برای خود اهل سنت رد کند!!!
من هم می گويم اگر کبک سر در برف کند و کسی را نبيند می تواند خيال کند هيچکس او را نمی بيند و برای خودش قابل قبول است و ديگران نمی توانند به اين خيال او (برای خودش) ايرادی بگيرند :smile21:

yaallah
Sunday 1 July 2007, 02:45PM
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام خدمت دوستان
جناب فیروز
سلام به دوستان گرامی
جناب يا الله!
بنده جوابهای شما را به اظهارات آقای lboodl و جواب اخير شما را خواندم. به نظر می آيد رعايت انصاف نکرده ايد!
شما برای ادعايی که آنرا همه جا فضيلت ابوبکر (آن هم به زعم خودتان) مطرح می کنيد نمی توانيد به گفته های خود او بسنده کنيد. نکته های جناب lboodl جالب توجه است.
سوال: آيا پيامبر خدا برای ادعای رسالتش دو نفر شاهد نياورده است؟ آن هم در برابر کافران؟ (قل کفی بالله شهيدا بينی و بينکم و من عنده علم الکتاب) حال شما ما را کافر فرض کنيد و خود را مسلمان!!!!!! آيا يک شاهد داريد (غير از خود ابوبکر) که به همراهی او با پيامبر در غار شهادت دهد؟ اگر نداريد ادعايتان همانطور که خود گفتيد فقط به درد خودتان می خورد.

با عرض سلام خدمت شما.دوست عزیز بنده در تمامی موارد خواستم همین مورد آخر شما را ذکر کنم.یعنی این که دلایل اهل سنت در رابطه با این آیه مبارکه برای خودآن ها کافی است.پس از شما دوست عزیز که این مورد را قبول فرموده اید خواهش دارم به دوستانتان آقایان iboodi (یا lboodl) و حق جو و ... که در بحث های این تاپیک در قبل شرکت کرده اند بفرمایید که ادعای شما درست نبوده است. یعنی نمی توانید با منابع خود اهل سنت در رابطه با این موضوع دلیل اقامه کنید. بنده از اول مطالب خود تا حال هیچ ادعایی نکرده ام که قرار شود به شیعیان ثابت کنم یار غار حضرت (رض) است. بلکه تا به حال فقط خواسته ام قدم ابتدایی را بردارم. یعنی می خواهم ثابت کنم این ادعای دوستان شما که این تاپیک را ساخته اند غلط است و شما نمی توانید از خود منابع اهل سنت برضد آن ها در این مورد دلیل اقامه کنید که خود شما هم به آن اشاره فرمودید و آن را قبول دارید.انشاءالله بعدا خواهم نوشت که خود شیعه یار غار را ایشان (رض) می دانند.

و در مورد این جمله شما
با استدلال عجيب شما شاهد آوردن پيامبر وقتی لازم است که پيامبر را العياذ بالله راستگو ندانيم! حال آنکه قبل از بعثتش همه او را امين می خواندند.
این جمله برای بنده مبهم و نامفهوم است. خواهش می کنم بیشتر توضیح دهید.

و در مورد این جمله شما
در حاليکه ما همگی بر دروغگويی و ترس و نفاق ابوبکر با استدلال به آيات قرآن اتفاق داريم.
کدام آیه مبارکه؟کدام استدلال؟کدام تفسیر از آیه مبارکه؟ شما را به الله جل جلاله قسم می دهم در مورد چیزی که نمی دانید سخنی نگویید ، با آن قضاوت نکنید، آن را به کسی نگویید و با این کار برای دیگران شبهه ایجاد نکنید. دوست عزیز یعنی شما می گویید اهل سنت حضرت (رض) را دروغگو ،منافق و دارای ترس می بینند. کدام اهل سنت به شما این را گفته است.براساس چه گفته می گویید ما با هم بر این مورد اتفاق نظر داریم. براساس شبهات ناشی از اطلاعات ناقص یا ناکافی یا غلط یا براساس منابع خود شیعه.بنده با شما کجا در این مورد اتفاق نظر دارم یا اهل سنت؟

و در مورد این سخن شما
شما می گوييد ادعای اهل سنت برای خودشان قابل قبول است نه ديگران! و کسی نمی تواند اين ادعا را برای خود اهل سنت رد کند!!!
جمله اول غلط است . بنده گفته ام فعلا در قدم اول ان شاءالله اثبات می کنم ادعای اهل سنت برای خودشان قابل قبول است.برای شما نیز بعدا اثبات خواهد شد. گرچه این را بهتر می بینم که همگی ما سراغ بحث های مهم تر و پایه ای تر برویم بعد سراغ این مسائل اما شاید این گونه برخی مسائل روشن شود.

و در مورد این جمله شما
من هم می گويم اگر کبک سر در برف کند و کسی را نبيند می تواند خيال کند هيچکس او را نمی بيند و برای خودش قابل قبول است و ديگران نمی توانند به اين خيال او (برای خودش) ايرادی بگيرند
اگر شما به قصد مسخره کردن این جمله را فرمودید ، سلام برشما.اما اگر مثالی برای بنده زده اید باتوجه به توضیحات ارائه شده مثال غلط است پس مثال بهتری ارائه کنید.
با تشکر
در آخر باز هم می گویم والله اعلم.این ها نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد. والله اعلم.
الله جل جلاله خود در نوشته های ما خیر قرار دهد و خود همه ما را هدایت فرماید.
والسلام
یا الله

فيروز
Tuesday 3 July 2007, 10:31AM
سلام به دوستان عزيز
جناب يا الله!
برای بنده بسی ماية تأسف است که مخاطبم از درک چنين مطلب واضحی عاجز است:
هر کسی برای ادعای خودش بايد دليل بياورد و تنها دليل بر وجود ابوبکر در غار شهادت دو نفر شاهد غير از خود اوست.
جنابعالی اگر شاهدی سراغ داريد بسم الله اگر نه نمی توانيد با اطالة کلام بحث را منحرف کنيد.


بنده در تمامی موارد خواستم همین مورد آخر شما را ذکر کنم.یعنی این که دلایل اهل سنت در رابطه با این آیه مبارکه برای خودآن ها کافی است.پس از شما دوست عزیز که این مورد را قبول فرموده اید خواهش دارم به دوستانتان آقایان iboodi (یا lboodl) و حق جو و ... که در بحث های این تاپیک در قبل شرکت کرده اند بفرمایید که ادعای شما درست نبوده است. یعنی نمی توانید با منابع خود اهل سنت در رابطه با این موضوع دلیل اقامه کنید.

خير جناب بنده چنين حرفی نزدم. منابع ما و شما کاری از پيش نمی برند تا وقتی که شاهدی در کار نباشد.


این جمله برای بنده مبهم و نامفهوم است. خواهش می کنم بیشتر توضیح دهید.

شما گفتيد اگر ما شاهد بخواهيم اول بايد ثابت کنيم ابوبکر دروغگوست. جواب بنده در رد اين سخن اين بود که حتی پيامبر اسلام که به او لقب امين داده بودند نيز برای اثبات رسالتش دو شاهد آورد و آنهايی که شاهد خواستند نمی گفتند که او دروغگوست!

کدام آیه مبارکه؟کدام استدلال؟کدام تفسیر از آیه مبارکه؟ شما را به الله جل جلاله قسم می دهم در مورد چیزی که نمی دانید سخنی نگویید ، با آن قضاوت نکنید، آن را به کسی نگویید و با این کار برای دیگران شبهه ایجاد نکنید. دوست عزیز یعنی شما می گویید اهل سنت حضرت (رض) را دروغگو ،منافق و دارای ترس می بینند. کدام اهل سنت به شما این را گفته است.


منظور بنده از ما، کسانی است که با انصاف به قرآن و تاريخ بنگرند و کاری به اهل سنت ندارم. حال که اصرار داريد، يکی از آن آيات را می آورم که به معرفی کسانی پرداخته که به گواهی تاريخ در صدر آنها ابوبکر و عمر قرار دارند:
وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
و هر کس در آن وقت پشتش را به آنها (دشمن) کند غير از آنکه به جهت ديگر (دشمن
حمله کند) و يا برای (مصالح جنگی) برود، پس غضبی از خدا را (برای خود) آماده کرده و منزلگاه او جهنم است و چه سرنوشت بدی است. (انفال 16)
آيا شما می خواهيد گواهی چنين کسی را در بودنش در غار بپذيريم؟ آنهم گواهی که اصلاً نياورده ايد و نديديم؟؟؟؟


جمله اول غلط است . بنده گفته ام فعلا در قدم اول ان شاءالله اثبات می کنم ادعای اهل سنت برای خودشان قابل قبول است.برای شما نیز بعدا اثبات خواهد شد. گرچه این را بهتر می بینم که همگی ما سراغ بحث های مهم تر و پایه ای تر برویم بعد سراغ این مسائل اما شاید این گونه برخی مسائل روشن شود.


لازم نيست زحمت بکشيد. اطالة کلام شما فقط اين گفته ما را ثابت می کند که شاهدی در کار نيست

اگر شما به قصد مسخره کردن این جمله را فرمودید ، سلام برشما.اما اگر مثالی برای بنده زده اید باتوجه به توضیحات ارائه شده مثال غلط است پس مثال بهتری ارائه کنید.

اين جمله بهترين مثالی بود برای کسی که به جای اقامه دليل منطقی و آوردن شاهد حرف از منابع اهل سنت و شيعه و ... می زند!

yaallah
Wednesday 15 August 2007, 03:27AM
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت دوستان
جناب فیروز
برای بنده بسی ماية تأسف است که مخاطبم از درک چنين مطلب واضحی عاجز است
با عرض سلام . جواب بنده در مقابل هر اهانت و بی احترامی فقط یک کلمه است : "سلام علیک"

هر کسی برای ادعای خودش بايد دليل بياورد و تنها دليل بر وجود ابوبکر در غار شهادت دو نفر شاهد غير از خود اوست.
جنابعالی اگر شاهدی سراغ داريد بسم الله اگر نه نمی توانيد با اطالة کلام بحث را منحرف کنيد.
دوست عزیز پاسخ شما چندین بار داده شده است. دوست عزیز بنده چندین بار عرض کرده ام که مقصود بنده از نوشته های قبلی چه بوده است. بنده بار ها گفته ام که در قدم اول بندهنید.پس شما هم فقط و فقط در قدم اول از منظر یک اهل سنت باید در مقابل دلایل بنده دلیل اقامه کنید. دوست عزیز شما اگر به مطالب اولیه مراجعه کنید خواهید دید دوستانتان سعی دارند در ابتدا از منابع اهل سنت علیه آن ها دلیل اقامه کنند.(والله اعلم)
حال بهتر است برای جمع بندی و شرح اتفاقات رخ داده به طور کامل تر دلایل زیر نوشته شود. دقت کنید این مطالب از منظر یک اهل سنت است.( یعنی بنده قصد دارم بگویم یک سنی خود می داند که شما نمی توانید از منابع ایشان علیه آن ها دلیل اقامه کنید.)


[COLOR="Red"]قدم اول: از منظر اهل سنت
الف)اگر حتی فرض براین شود که نه تنها در غار بلکه در کل هجرت کسی شاهد نبوده که پیامبر اکرم (ص) را با حضرت (رض) ببیند چون حضرت (رض) در اهل سنت به راستگویی و امانتداری و صدیق بودن مشهور هستند و احادیث و روایات بسیاری این موضوع را تایید می کنند. پس یک اهل سنت بنا بر دلایل بسیاری معتقد است که ایشان امکان ندارد چنین دروغ بزرگی را در این سطح بگویند و بخواهند که از آن سوء استفاده کنند. پس همین دلیل ساده برای یک اهل سنت کافی است تا قبول کند که یار غار فقط ایشان (رض) هستند.
_________________________________________________________________

ب)تعداد کثیری بوده اند که در طول هجرت پیامبر اکرم (ص) را به همراه حضرت (رض) دیده اند ( از آغاز تا پایان ). به طوری که برای تمامی اهل مکه و مدینه مسلم است که هم سفر رسول اکرم (ص) ایشان (رض) هستند. (والله اعلم). در زیر برخی از این اشخاص که این دو بزرگوار (ص) و (رض) را با هم دیده اند و همچنین ماجرای هجرت به صورت خلاصه نوشته خواهد شد:
1- حضرت عایشه ام المومنین (رض) و اهل خانه حضرت ابوبکر (رض)(ب-ج1-ص553)؛ پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت به آن منزل رفته و با حضرت ابوبکر (رض) طرح هجرت را در میان گذاردند.
2-ابوجهل و دیگر قریشیان(س-ج1-ص487)؛ آن ها بامداد فردای شب توطئه قتل نبی اکرم (ص) وقتی از ماجرا با خبر شدند به سراغ حضرت علی (رض) رفتند و وقتی از طریق ایشان (رض) راه به جایی نبردند به سراغ خانه حضرت ابوبکر (رض) رفتند و ابوجهل سراغ حضرت ابوبکر (رض) را از اسماء بنت ابی بکر(رض) گرفت و حتی به ایشان سیلی محکمی زد. این موضوع که ایشان در ابتدا به خانه ی حضرت ابوبکر (رض) رفتند خود نشان از دو موضوع دارد. اول این که همه می دانستند آن دو بزرگوار (ص) و (رض) با هم دوست صمیمی ( چه در قبل بعثت نبی اکرم (ص) و چه بعد از آن ) بوده اند. دوم این که آن ها فهمیده بودند همسفر رسول الله (جل جلاله و (ص)) چه کسی است. والله اعلم
3-تمامی اهل مکه(ب-ج1-ص554)؛تمامی اهل مکه بلکه فراتر از مکه از این که یار و همسفر پیامبر اکرم (ص) حضرا ابوبکر (رض) است خبر داشتند به دلیل این که مشرکان قریش عین جایزه ای که برای پیامبر اکرم (ص) در نظر گرفته بودند برای حضرت ابوبکر (رض) نیز در نظر گرفته بودند.
4-عبدالله بن ابی بکر(ب-ج1-ص553و554)؛ پیامبر اکرم (ص) به همراه حضرت ابوبکر (رض) سه شب در غار ثور مخفی بودند. شب جمعه و شب شنبه و شب یک شنبه (ف-ج7-ص556)(توجه بفرمایید که نزدیک شدن مشرکان به غار در روز اول بوده است(والله اعلم)). در 3 روزی که پیامبر اکرم (ص) با حضرت ابوبکر صدیق (رض ) در غار ثور بودند هر شب نزد آنان می رفتند و از اوضاع مکه ایشان (ص) و (رض) را باخبر می نمودند و هر صبح قبل از بیدار شدن مردم به مکه باز می گشت. چنان که مردم تصور می کردند او شب را در مکه گذرانده است.
5-عامر بن فهیره(ب-ج1-ص553و554)؛ وی برده بود و مانند دیگر برده های زمان مانند بلال حبشی (رض) صهیب رومی (رض) و عمار یاسر (رض) و ... توسط حضرت ابوبکر (رض) آزاد شد. وی گله گوسفندی را که داشت در اطراف غار می چرانید و وقتی ساعتی از وقت عشاء می گذشت آن گوسفندان را به طرف غار می برد. از شیر آن گوسفندان که در واقع از آن خود شان بودند به ایشان ( ص) و (رض) میداند و ایشان ( ص) و (رض) شب را به آرامش سپری می کردند؛ تا وقتی که سحر گاه می شد و عامر بن فهیره گوسفندانش را صدا می زد. وی این کار را در این سه شب مرتبا انجام داد. وقتی سحر گاهان عبدالله بن ابی بکر راهی مکه می شد عامر نیز گوسفندان خود را به دنبال عامر روی رد پاهای عبدالله بن ابی بکر می چرانید تا کسی متوجه رد پای وی نشود(س-ج1-ص486).
6-عبدالله بن اریقط لیثی(ب-ج1-ص553و555)(س-ج1-ص486)؛ پیامبر اکرم (ص) و حضرت ابوبکر (رض) ( شاید یکی از این دو بزرگوار ( ص) و (رض) ) او را اجیر کرده بود.وی راه شناس ماهری بود و با اینکه بر دین و آیین قریش بود این دو بزرگوار ( ص) و (رض) او را امین خود قرار داده بودند و ناقه هایشان را به او سپرده بودند و قرار گذاشته بودند که پس از سه شب مرکب هایشان را به غار ثور بیاورد. شب دوشنبه آغاز ماه ربیع الاول سال یکم هجرت مطابق با ( 16 سپتامبر 622 میلادی ) عبدالله بن اریقط آن دو مرکب را برایشان آورد.((حضرت ابوبکر (رض) در خانه خود هنگام مشورت و هماهنگی با پیامبر اکرم (ص) یکی از آن دو مرکب را به پیامبر اکرم (ص) پیش کش نمودند و آن حضرت () به شرط پرداخت بهایش پذیرفتند.)) پیامبر اکرم () و حضرت ابوبکر (رض) عازم سفر شدند. عامر بن فهیره نیز به همراه آن دو بزرگوار ( ص) و (رض) به راه افتاد. راهدار نیز از مسیرهای نا آشنا و کم رفت و آمد ایشان ( ) و (رض) را برد.
7-اسماء بنت ابی بکر(رض)(ب-ج1-ص553و555)(س-ج1-ص486)؛ غیر از این که در خانه خود(رض) آن دو بزرگوار ( ) و (رض) را با هم دیده بودند در همین موقع آماده شدن سفر انبان غذای این دو بزرگوار ( ) و (رض) برایشان آوردند.
8-ام معبد در خیمه ی خود در مشلل در قدید 130 کیلومتری مکه مکرمه(ب-ج1-ص510)؛ وی به حضرت () و صحابه از شیر گوسفندان خود داد.
9-سراقه بن مالک هنگامی که آن دو بزرگوار (ص) و (رض) از قدید فراز آمده اند(ب-ج1-ص554)؛ وی آن دو بزرگوار () و (رض) را تعقیب می نمود تا بتواند جایزه را بدست آورد اما هر بار که می خواست نزدیک شود و کاری بکند اتفاق خاصی می افتاد. بدین ترتیب او فهمید آیین رسول الله (جل جلاله و ()) فراگیر خواهد شد پس از ایشان خط امانی خواست و عامر بن فهیره آن را نوشت. سراقه بعد ها مسلمان شد و در حمله به ایران نیز شرکت داشت( یا حداقل فقط در سپاه بود والله اعلم). سراقه یکی از آن کسانی بود که آن دو بزرگوار () و (رض) را تعقیب می نمود و تا دم غار ثور پیش رفت. والله اعلم این قسمت آخر که "سراقه نیز از افرادی بود که تا دم غار پیش رفت" را با اطمینان کامل نمی دانم.
10- بریده بن حصیب اسلمی به همراه هشتاد خانوار(ا-ج1-ص209) ؛ آن ها در اثنای راه با پیامبر اکرم (ص) و حضرت ابوبکر (رض) برخوردند و همگی آن ها اسلام آوردند و رسول الله (جل جلاله و ()) نماز عشاء را با آنان خواندند.در این جا نیز اتفاقاتی رخ داده که حضور حضرت ابوبکر (رض) در آن آشکار است.
11-زبیر در بطن رئم (ب-ج1-ص554)؛ وی ایشان () و (رض) را باهم در بطن رئم دیده است و به آن دو بزرگوار () و (رض) در بطن رئم جامه های سفید پوشانید. وی با گروهی از مسلمانان از سفر تجارتی شام باز می گشت.
12-تعداد زیادی اهل مدینه در زمانی که پیامبر اکرم (ص) به قباء وارد شدند در روز دوشنبه هشتم ربیع الاول سال 14 بعثت (سال یکم هجرت) مطابق با 23 سپتامبر 622 میلادی(ب-ج1-ص555)؛ هنگام فرود آمدن حضرت ابوبکر (رض) ایستاده بودند و با مردم سلام و علیک می کردند اما پیامبر () ساکت و آرام نشسته بودند از این رو انصار به حضرت ابوبکر (رض) تحیت می گفتند چون پیامبر اکرم () را نمی شناختند.آن ها پیامبر اکرم () را نمی شناختند تا زمانی که آفتاب بر رسول الله ( جل جلاله و() ) تابید و حضرت ابوبکر (رض) با عبایش مانع آزار رساندن نور به حضرت پیامبر اکرم () شد و مردم آن دو بزرگوار () و (رض) را شناختند.

البته این همه ی آن اشخاص نبودند که در طول هجرت آن دو بزرگوار () و (رض) رابا هم دیده اند.
این بود اتفاقات هجرت به صورت کاملا کوتاه و این مطالب نشان می دهد که حضرت ابوبکر صدیق (رض) در لحظه به لحظه ی هجرت همراه و یار و یاور ایشان بوده اند. در تمامی اتفاقات یاد شده می توانید حضور حضرت ابوبکر (رض) را در همسفر بودن با پیامبر اکرم مشاهده بفرمایید. البته در مورد شماره 2 و 3 حضور دیده نمی شود بلکه اثر حضور ایشان دیده می شود و دلیل نیز در قسمت 2 و 3 ارائه شد. و همچنین در مورد 8 بنده با قاطعیت نمی توانم بگویم حضرت ابوبکر (رض) حضور دارند ولی احتمال وجود ایشان را زیاد می بینم. ( در این مورد اگر بنده را کمک کنید سپاس گزارم.)
در ضمن ب یعنی صحیح بخاری - س یعنی سیره ی ابن هشام - ف یعنی فتح الباری - ا یعنی اسد الغابه. و پس از آن از دیگر کتب مانند سیره ابن هشام و زاد المعاد را می توان نام برد. این مطالب را می توانید در کتاب خورشید نبوت نوشته ی شیخ صفی الرحمن مبارکفوری چاپ نشر احسان بیابید.همانطور که ملاحظه فرمودید اکثر آن ها از صحیح بخاری است که معتبر ترین کتاب اهل سنت می باشد.

با توجه به مطالب نوشته شده در بالا پی می بریم که حضرت ابوبکر صدیق (رض) در طول هجرت همواره با پیامبر اکرم (ص) بوده اند. پس یار غار ابوبکر صدیق ( رض) بوده است.
_________________________________________________________________

ج) توجه شما را به یک نکته در طول این هجرت جلب می کنم.اولا نزدیک شدن تعقیب کنندگان به غار در روز روشن بوده است (در همان روز اول هجرت) چون هم در روز می توانند تعقیب کنند . دوما عبدالله بن ابی بکر فقط شب ها به نزد آن دو بزرگوار و (رض) به طوری که مردم مکه گمان می کردند او شب را در مکه گذرانده است. سوما عامر بن فهیره بعد از عشاء نزد آن دو بزرگوار () و (رض) می رفته و در روز چوپانی می نموده است و صبح ها نیز عبدالله بن ابی بکر را با گوسفندان خود تا مکه همراهی می نموده است تا اثر ردپا نماند . چهارما عبدالله اریقط شب دوشنبه نزد آن دو بزرگوار و (رض) رفته و مرکب ها را برای آن دو بزرگوار (ص) و (رض) آورده است و قبل از آن نیز به آن جا نرفته است چون طبق قرار آن دو بزرگوار (ص) و (رض) قرار آن ها پس از سه روز بوده است و . پنجما اثبات شد حضرت ابوبکر (رض) لحظه به لحظه در کنار نبی اکرم (ص) بوده است. پس با دلایل قاطع و بدون شک یک نتیجه ی مهم می گیریم و آن اینکه هیچ کسی در روز با آن دو بزرگوار (ص) و (رض) نبوده است. پس فقط یک نتیجه می تواند جواب ما باشد . با دلایل قاطع در روز ها ی روشن فقط حضرت ابو بکر (رض) همراه نبی اکرم (ص) بوده است و هیچ کس دیگری همراه ایشان نبوده است. پس در آیه مبارکه فقط و فقط حضرت ابوبکر (رض) همراه نبی اکرم (ص) بوده است و ادعای شما مبنی بر این که کس دیگری مانند عبدالله بن اریقط در غار بوده است رد است. (تمامی اسناد مورد نیاز در دلیل (ب) آورده شده است.)
سوال: آیا امکان دارد شخص دیگری به جز این اشخاص یار غار باشد؟ خیر چون اولا نیاز به کس دیگری نبوده است. زیرا عبدالله بن ابی بکر از مکه خبر می آورده است و عامر بن فهیره نیز غذای آن دو بزرگوار (ص) و (رض) تهیه می کرده است و عبدالله بن اریقط مرکب های آن دو بزرگوار (ص) و (رض) را آورده است. پس چون حضور هر شخص دیگری خطرناک است احتمال وجود شخص دیگر نمی باشد.ثانیا تاریخ در این مورد چیزی نمی گوید. ثالثا فقط سه خانواده از مسلمین در مکه باقی مانده بود. خانواده نبی مکرم اسلام () و خانواده حضرت ابوبکر (رض) و خانواده ی حضرت علی (رض) و هرگونه اقدامی از طرف ایشان خطرناک بوده است چون تحت نظر مشرکان مکه بود .(زاد المعاد ج2 ص 52) (والله اعلم)
_________________________________________________________________
قبل از آن که دلیل بعدی آورده شود توجه شما را به مطلبی جلب می کنم. توجه شود که این مطلب در ادامه ی سخنان نیز استفاده می شود. کلمه ی صاحب بر وزن فاعِل صفت مشبهه بوده (والله اعلم) و نشانه استمرار در آن صفت را نیز دارد. پس صاحب به معنی "کسی که همیشه مصاحب (صحبت کننده) و همنشین است" می باشد.
اما در آیه مبارکه غار در سوره مبارکه توبه الله جل جلاله به زیبایی فرموده اند:
الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه
در این جا کلمه ی صاحب به تنهایی آمده است و الله جل جلاله به طور مثال نفرموده اند اذ یقول لصاحب الغاره یعنی صاحب بدون هیچ وابستگی به شخص نبی اکرم برگشته است . از این رو شخصی که در آیه ی مبارکه ذکر شده است شخص آشنا و همنشین همیشگی نبی مکرم اسلام بوده است. حال با در نظر گرفتن این نکته دلیل بعدی را عرضه می داریم. توجه کنید این قسمت در دلایل بعدی نیز خواهد امد.
د) شخصی که در آیه ی مبارکه غار ذکر شده است یکی از چهار شخص زیر می تواند باشد:
1-حضرت ابوبکر صدیق (رض) که چنانچه اثبات شد همیشه همراه و یار و یاور پیامبر (ص) بوده است.
2- عبدالله بن اریقط
3- عبدالله بن ابی بکر
4- عامر بن فهیره
و همانطور که قبلا ذکر شد غیر از این اشخاص کس دیگری نمی تواند یار غار باشد.
حضرت ابوبکر صدیق (رض) از دوستان صمیمی و رفیق پیامبر اکرم در عصر جاهلیت بودند. ایشان در قبل از بعثت ایشان () نیز با هم دوست صمیمی بوده اند و حتی دختران ایشان و (رض) نیز هم بازی یک دیگر بوده اند.
عبدالله بن اریقط شخصی نا آشنا با پیامبر اکرم بوده است و چنان چه ذکر شد بر دین و آیین قریش بوده است. در ضمن بعد از آن نیز بنده نقشی در تاریخ برای این شخص نیافتم و همنشینی بعد از هجرت نیز رخ نداده است . (والله اعلم اگر شما ذکری در تاریخ بعد از هجرت یا قبل از هجرت از این شخص یافتید ارائه دهید تا بررسی شود.)
عامر بن فهیره ایشان اسلام آورده بودند اما برای بنده مشخص نیست که آیا ایشان هم نشین همیشگی ایشان بوده اند گرچه احتمال آن کم است. سپاسگزارم بنده را در این امر راهنمایی بفرمایید.
عبدالله بن ابی بکر ایشان نیز جوان بوده اند با این احتمال دارد که ایشان نیز همنشین همیشگی پیامبر باشد.سپاسگزارم بنده را در این امر نیز راهنمایی بفرمایید.
به هر حال منظور بنده این است که به یقین حضرت ابوبکر (رض) صاحب پیامبر اکرم بوده اند و عبدالله بن اریقط نبوده است و در مورد دو شخص دیگر حداقل شخص بنده در آن یقین ندارم. اما به هر حال بنده برای دوشخص دیگر یعنی عبدالله بن ابی بکر و عامر بن فهیره نیز به همین دلیل ج نظر دارم. بنابراین یار غار کسی جز حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیست.
ه) حدیث صحیح بخاری که معتبر ترین است:
قالت عائشة وأبو سعيد وابن عباس رضي الله عنهم: وكان أبو بكر مع النبي صلى الله عليه وسلم في الغار.

yaallah
Wednesday 15 August 2007, 03:28AM
قدم دوم: از منظر اهل شیعه

حال ما از منظر اهل شیعه به بررسی مسئله می پردازیم. در این جا فرض می کنیم که یک شیعه هستیم. پس دلایل شیعیان را خواهیم آورد.

الف)اکثریت علما و اندیشمندان شیعی (توجه کنید اکثریت) براین اذعان دارند و آن را به وضوح و آشکارا قبول دارند که یار غار همان ابوبکر صدیق (رض) است. در زیر نمونه های زیر آورده می شود:
1-سایت تبیان پس از نوشتن مطلب زیر منابعی را برای این مطلب ذکر کرده است:
عبدالله بن عثمان تیمی نام اصلی ابوبکر است که اهل سنت، او را خلیفه اول بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌دانند. پدرش ابوقحافه عثمان و مادرش ام الخیر سلمی نام داشت. ابوبکر در سال 571 یا 572 میلادی حدود سه سال پس از عام الفیل در مکه و در میان قبیله «تیم بن مره»، یکی از طوایف قریش، به دنیا آمد.
بنا به نوشته مورخان، ابوبکر پیش از اسلام به بازرگانی (در رشته بزازی) اشتغال داشت و مردی ثروتمند بود. برخی مورخان نیز گفته‌اند وی کسب و کاری بی اهمیت داشته است. ابوبکر مدتی پس از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان شد. برجسته‌ترین حادثه زندگی ابوبکر همراهی با پیامبر در هجرت به مدینه و پنهان شدن در غار ثور است.
وقتی پیامبر از طریق وحی از توطئه قتل خویش آگاه شد، تصمیم به هجرت به مدینه گرفت، که در ابتدای راه به ابوبکر برخورد، و به اتفاق او از مکه خارج شد.
در پی تعقیب مکیان، ابوبکر ترسیده بود اما پیامبر وی را آرام کرد. اهل سنت برای همراهی ابوبکر با پیامبر در هجرت به مدینه، به ویژه اقامت چند روز در غار ثور، اهمیت بسیار قائل شده اند.
اما مفسران شیعه و برخی از اهل سنت با توجه به جمله « لا تحزن » در آیه 40 سوره توبه ( که اشاره دارد به توصیه پیامبر به ابوبکر مبنی بر نترسیدن از چیزی) بر این باورند که این همراهی ابوبکر تصادفی بوده و با توجه به هراس و وحشت او، فضیلتی برای وی به شمار نمی آید.
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ابوبکر به قبا رسیدند، ابوبکر اصرار کرد بی‌درنگ رهسپار شهر مدینه شوند ولی پیامبر مدتی برای رسیدن پسر عموی خود، علی بن ابی طالب، به انتظار نشست. این امر بر ابوبکر گران آمد، پیامبر را رها کرد و خود تنها به مدینه رفت و در محله سنح مدینه، به منزل خارجه بن زید اقامت کرد.
منابع:
الطبقات، ‌ج 3،‌ ص 169؛
سفینه البحار،‌ ج 1، ص 347؛
مستدرکات علم الرجال، ‌ج 8، ص 342 الغدیر،‌ ج 3،‌ ص 73 - 329؛
اسدالغابه، ‌ج 3،‌ ص 209؛
قاموس الرجال،‌ ج 6، ص 503؛
توجه بفرمایید که متن اصلی این نوشته مد نظر بنده نیست. و این را توجه بفرمایید که سایت تبیان سایت بزرگی در شیعه است.
2-آثار اسلامي مکه و مدينه، ‌ص 100
3-حلیة المتقین
4-برگزيده تاريخ اسلام اثر دکتر محمد ابراهيم آيتي
5-تاريخ اسلام از اغاز تا هجرت اثر علي دواني
6-درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام 4 جلدي اثر رسول محلاتي
7-نکاتي از تاريخ سياسي اسلام اثر آيت الله العظمي سيد محمد شيرازي
8-هدايتگران نور- زندگي پيامبر گرامي اثر آيت الله سيد محمد تقي مدرسي
9-کارنامه اسلام اثر دکتر عبدالحسين زرين کوب
10-زندگاني پيامبر اسلام کتابخانه سايت تبيان
11-اسلام شناسي اثر دکتر علي شريعتي چاپ 1347 ؛ وی در این کتاب یا کتابی دیگر می نویسد:
او نخستین گرونده به پیغمبر از خارج خانه پیغمبر است. پدر همسر او، یار غار او و از نزدیكترین یاران اوست. او هنگامی اسلام خود را آشكار كرد كه جز شكنجه و مرگ و تبعید و تنهایی و شكست انتظاری نداشت. هنگامی به پیامبر گروید كه حتّی در خانواده اش هنوز جز شخص علی كه كودكی ده ساله بود، كسی به او دست بیعت نداده بود. او در مكّه سرمایه داری مرفّه بود و به خاطر ایمان به دعوت پیامبر، دست از زندگی و ثروتش شست و در مدینه همچون كارگری فقیر برای یهودیان كار میكرد. پیغمبر تنها او را برای هجرت خطرناكش از مكّه انتخاب كرد. در دوران خلافتش هم كمترین تغییری نكرد و حتّی با همه سنگینی بار مسئولیت خلافت، عملگی میكرد تا نان بخورد و معتقد بود كه خلافت، انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منكر است و حق ندارد از بیت المال مردم حقوقی بردارد. و چون قانعش كردند كه مدّتی را كه برای زندگیت كار شخصی میكنی، به كار مردم بپرداز و در ازای آن مزدی را كه از كارفرمایت میگرفتی، از بیت المال برگیر، با این همه هنگام مرگ وصیت كرد مجموعه حقوقی را كه برداشته، حساب كنند و با فروش زره و مركبش آنرا به بیت المال پس دهند.
12-مجالس المومنین، مجلس 5 (وی علاوه بر قبول این همسفر بودن حضرت ابوبکر (رض) با نبی مکرم اسلام(ص) در این کتاب می گوید: بردن ابوبكر بی فرمان خدا نبوده است.)
13-كتاب همراه با پيامبران در قرآن ترجمه ی حسین خاکساران و عباس جلیلی
14-زندگانى حضرت محمد(ص) اثر رسول محلاتی
15-در اکثر ترجمه های قرآن کریم به خصوص در ترجمه های الهی قمشه ای می توانید این امر را به وضوح مشاهده نمایید.
16-طبقات آیات ترجمه ی خلیل الله خلیلی که آیت الله طباطبایی داماد آیت الله بروجردی بر آن تقریظ نوشته و آن را تایید اجمالی نموده است.
17-منهاج الكرامه فی معرفه الامامه نوشته ی ابن مطهر حلی
18-دایره المعارف شیعه ؛ در این کتاب نوشته شده است:
سوابق ابوبكر در صحبت رسول الله و خدمات او به اسلام قابل انكار نیست. او یار غار و تنها ملازم و همسفر پیامبر در هجرت از مكّه به مدینه بود. نامش در صدر فهرست مهاجران ثبت است و هجرت به مدینه كه سرفصل تاریخ سیاسی اسلام است، از خانه او آغاز گردید. بعد از اعضای خانواده رسول الله، او نخستین كسی بود كه اسلام آورد و منشی و خزانه دار و كارگزار و رفیق و مشاور پیغمبر بود و امام صادق كه مادرش امّ فروه نواده محمّد و عبدالرّحمن پسران ابوبكر بود، میفرمود: «من از دو سو نواده ابوبكرم.» از این روست كه علاّمه امینی در الغدیر گفته است: نشناختن حقّ ابوبكر از جنایات فاحش به شمار میرود.
19-علامه امینی در یکی از کتب خود که احتمالا الغدیر باشد گفته است:
جنایتی بزرگ است كه بخواهیم حقّ یار غار پیامبر و تنها كسی را كه از نخستین دسته مهاجران با او همراه بود، نادیده بگیریم. ما باید او را بزرگ بداریم و هنگام داوری درباره وی از عدالت به یك سو نشویم و از روی عاطفه قضاوت نكنیم.

همانطور که ملاحظه نمودید اکثریت علما و اندیشمندان شیعی بر این امر اعتقاد دارند که یار غار حضرت ابوبکر صدیق (رض) بوده است . تعدادی از این اندیشمندان (والله اعلم)داستان هجرت و اتفاقات غار ثور را به صورت روبرو نقل می کنند:( این قسمت نقل از کتاب زندگانی حضرت محمد (ص) اثر رسول محلاتی می باشد)
موضوع ديگرى را كه پيغمبر خدا پيش بينى كرد، مسيرى بود كه براى رفتن به يثرب انتخاب نمود، زيرا بخوبى معلوم بود كه چون مشركين از خروج آن حضرت مطلع شوند با تمام قوايى كه در اختيار دارند در صدد تعقيب و دستگيرى آن حضرت برمى‏آيند و رسول خدا(ص)بايد راهى را انتخاب كند و به ترتيبى خارج شود كه دشمنان نتوانند او را پيدا كرده و به مكه بازگردانند.

براى اين منظور هم شبى كه از مكه خارج شد به جاى آنكه راه معمولى يثرب را در پيش گيرد و اساسا به سمت‏شمال غربى مكه و ناحيه يثرب برود، راه جنوب غربى را در پيش گرفت و خود را به غار معروف به‏«غار ثور»رسانيد و سه روز در آن غار ماند آن گاه به سوى مدينه حركت كرد.

در اين ميان ابو بكر نيز از ماجرا مطلع شد و خود را به پيغمبر رساند و با آن حضرت وارد غار شد و يا به گفته دسته‏اى از مورخين رسول خدا(ص)همان شب او را ازماجرا مطلع كرده به همراه خود به غار برد.

ابن هشام مى‏نويسد: ساعتى كه رسول خدا(ص)خواست تصميم خود را در هجرت از مكه عملى سازد به خانه ابو بكر آمد و او را برداشته از در كوچكى كه در پشت‏خانه ابو بكر بود، به سوى غار ثور حركت كردند غار مزبور در كوهى در قسمت جنوبى مكه قرار داشت، شب هنگام بدانجا رسيدند و هر دو وارد غار شدند.

ابو بكر به فرزندش عبد الله دستور داد در مكه بماند و اخبار مكه و قريش را هر شب به اطلاع او در همان غار برساند و از آن سو غلام خود عامر بن فهيره را مامور كرد تا گوسفندان او را به عنوان چرانيدن به آن حدود ببرد و شب هنگام آنها را به در غار سوق دهد تا بتوانند از شير و يا احيانا از گوشت آنها در صورت امكان استفاده كنند، و براى اينكه رد پاى عبد الله بن ابى بكر هم كه شبها به غار مى‏آمد از بين برود و اثر پايى از او به جاى نماند عامر بن فهيره هر روز صبح گوسفندان را از همان راهى كه عبد الله آمده بود و در همان مسير به چرا مى‏برد.

ولى با تمام اين احوال جريانات بعدى نشان داد آن ايمانى را كه على(ع) سبت‏به رسول خدا(ص)و آينده درخشان او داشت ابو بكر داراى آن ايمان نبود و هنگامى كه از درون غار چشمش به مشركين قريش افتاد كه در تعقيب آنان به در غار آمده بودند اضطراب و اندوه او را فرا گرفت تا جايى كه مطابق آيه كريمه قرآنى رسول خدا(ص) بدو گفت: «لا تحزن ان الله معنا. . . » - اندوهگين مباش كه خدا با ماست!

رسول محلاتی در ادامه می نویسد:

و در پاره‏اى از روايات آمده كه در ميان قريش مردى بود ملقب به‏«ابو كرز»كه از قبيله خزاعه بود و در شناختن رد پاى افراد مهارتى بسزا داشت از اين رو چند نفر به دنبال او رفته و از وى خواستند رد پاى محمد را بيابد. ابو كرز اثر قدمهاى رسول خدا(ص)را از در خانه آن حضرت نشان داد و به دنبال آن همچنان پيش رفتند تا جايى كه ابو بكر به آن حضرت ملحق شده بود گفت: در اينجا ابى قحافه يا پسرش نيز به او ملحق شده!
اينان به دنبال جاى پاها همچنان تا در غار پيش آمدند.
در غار ثور
از آن سو رسول خدا(ص)و ابو بكر در غار آرميده و از شكافى كه وارد شده بودند بيابان و صحرا را مى‏نگريستند و خداى تعالى براى گم شدن رد پاى رسول خدا(ص)عنكبوتى را مامور كرده بود تا بر در غار تار بتند، و كبكهايى را فرستاد تا آنجا تخم‏بگذارند و به هر ترتيبى بود وقتى مشركين به در غار رسيدند، ابو كرز نگاه كرد ديد رد پاها قطع شده از اين رو همان جا ايستاد و گفت:

- محمد و رفيقش از اينجا نگذشته و داخل اين غار هم نشده‏اند زيرا اگر به درون آن رفته بودند اين تارها پاره مى‏شد و اين تخم كبكها مى‏شكست، ديگر نمى‏دانم در اينجا يا به زمين فرو رفته‏اند و يا به آسمان صعود كرده‏اند!

مشركين دوباره در بيابان پراكنده شدند و هر كدام براى پيدا كردن رسول خدا(ص)به سويى رفتند و برخى در حوالى غار به جستجو پرداختند. اينجا بود كه ابو بكر ترسيد و مضطرب شد و چنانكه خداى تعالى در سوره توبه(آيه 39)فرموده است: رسول خدا(ص)براى اطمينان خاطرش بدو فرمود: «لا تحزن ان الله معنا. . . »محزون مباش كه خدا با ماست و در پاره‏اى از روايات است كه با اين حال مطمئن نشد، در اين وقت‏يكى از مشركين رو به روى غار نشست تا بول كند پيغمبر به ابو بكر فرمود: اگر اينها ما را مى‏ديدند اين مرد اين گونه برابر غار براى بول كردن نمى‏نشست. و در روايت ديگرى است كه چون ديد ابو بكر آرام نمى‏شود بدو فرمود: بنگر - و از طريق اعجاز دريايى و كشتى را بدو نشان داد كه در يك سوى غار بود - و بدو فرمود: اگر اينها داخل غار شدند ما سوار بر اين كشتى شده و خواهيم رفت.

بارى رسول خدا(ص)سه روز همچنان در غار بود و در اين مدت چند نفر بودند كه از محل اختفاى رسول خدا(ص)مطلع بودند و براى آن حضرت و ابو بكر غذا مى‏آوردند و اخبار مكه را به اطلاع آن حضرت مى‏رساندند، يكى على(ع)بود كه مطابق چند حديث هر روزه بدانجا مى‏آمد و سه شتر و دليل راه به منظور هجرت به مدينه براى آن حضرت و ابو بكر و غلام او تهيه كرد و ديگرى غلام ابو بكر عامر بن فهيره بود، چنانكه در پاره‏اى از تواريخ آمده است.

راه امن شد
سه روز رسول خدا(ص)در غار ماند و در اين سه روز مشركين قريش جاهايى را كه احتمال مى‏دادند پيغمبر خدا بدانجا رفته باشد زير پا گذاردند و چون اثرى ازآن حضرت نيافتند تدريجا مايوس شده و موقتا از جستجو و تفحص منصرف شدند اما جايزه بسيار بزرگى براى كسى كه محمد را بيابد تعيين كردند و آن جايزه‏«صد شتر»بود و راستى هم براى اعراب آن زمان كه همه ثروت و سرمايه‏شان در شتر خلاصه مى‏شد، جايزه بسيار بزرگى بود.

ياس مشركين از يافتن محمد(ص)سبب شد كه راهها امن شود و پيغمبر خدا طبق طرح قبلى بتواند از غار بيرون آمده و به سوى مدينه حركت كند.

چنانكه قبلا اشاره شد براى اين كار به دو چيز احتياج داشتند يكى مركب و ديگرى راهنما و دليل راه، كه آنها را حتى المقدور از بى راهه ببرد، مطابق آنچه سيوطى در كتاب در المنثور از ابن مردويه و ديگران نقل كرده، على(ع)اين كارها را انجام داد و سه شتر براى آنها خريدارى كرده و دليل راهى نيز براى ايشان اجير كرد و روز سوم آنها را بر در غار آورد و رسول خدا(ص)بدين ترتيب به سوى مدينه حركت كرد، و مطابق نقل ابن هشام و ديگران ابو بكر قبلا سه شتر براى انجام اين منظور آماده كرده بود و شخصى را هم به نام عبد الله بن ارقط(يا اريقط) - كه خود از مشركين بود اما بدان وسيله خواستند مورد سوء ظن قرار نگيرند - اجير كردند، و اسماء دختر ابو بكر نيز براى ايشان آذوقه آورد.

اما همگى اينان با مختصر اختلافى نوشته‏اند: هنگامى كه رسول خدا(ص)خواست‏حركت كند ابو بكر يا عبد الله ابن ارقط شتر را پيش آوردند كه آن حضرت سوار شود ولى رسول خدا(ص)از سوار شدن خوددارى كرد و فرمود شترى را كه از آن من نيست‏سوار نمى‏شوم و سرانجام پس از مذاكره رسول خدا(ص)آن شتر را از ابو بكر خريدارى كرد و آن‏گاه سوار آن شد و به راه افتادند.

حال در این میان گروهی که ادعای آن ها به تازگی ارائه شده (والله اعلم بنده این طور می بینم) موضوع هجرت و اتفاقات غار ثور را به گونه ی دیگری می بینند. که در دلیل (ب) به دقت بررسی خواهد شد.

yaallah
Wednesday 15 August 2007, 03:31AM
ب)دوستان عزیز همانطور که ذکر شد اکثریت شیعه بر این که حضرت ابوبکر (رض) یار غار بوده است معتقدند اما برخی نیز به آن معتقد نبوده و داستان را به گونه ای دیگر ارائه می دهند. آنان معتقدند: (مطلب زیر از سایت al-shia.com نقل شده با تخلیص. در ضمن اکثر کسانی که در این سایت نیز بر این امر تاکید دارند که یار غار حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیست مطالب مشابه را ذکر می کنند.)

و از روايات مضحك و خنده آور اين روايت است كه : أبوبكر بر على عليه السّلام وارد شد در حالى كه زنگى در دست داشت و اينكه على عليه السّلام وى را بر جاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله آگاه نمود ، پس أبوبكر با همان زنگ در پى او بيرون رفت و چون پيامبر صلّى الله عليه و آله صداى زنگ او را شنيد و گمان كرد از مشركين است ، در راه رفتن شتاب نمود پس بند كفش وى پاره شد و شصت پاى وى را سنگى شكافت و خون بسيارى خارج شد و أبوبكر صداى خود را بلند كرد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله صداى او را شنيد و دانست كيست آنگاه هردو به غار رفتند (126) .

عبدالله بن بكر كيست ؟
بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .

و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .

و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد (136) .

عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد.

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت (137) بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود:

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ(138)

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .

و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند (139) .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .

كرز قافى
مشركان قريش به كمك راهنماى خود ، كرز بن علقمه خزاعى جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله را پيدا نمودند ، و در پى آن رفتند تا به غار رسيدند ، و اين كرز آگاهى كاملى به شناسائى جاى پاى مردم داشت .

كرز گفت : اين جاى پاى محمّد صلّى الله عليه و آله مى باشد كه شباهت بسيارى به قدم موجود در مقام ، يعنى مقام ابراهيم دارد (140) . و كرز قافى جاى پاى أبوبكر را همراه جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر نكرد (141).

و در روايت صحيح ، بلاذرى نيز گفتار كرز را درباره جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر كرد و حرفى از جاى پاى أبوبكر نزد (142)و عبد العزّى بن أبى بكر نيز به جاى پاى پدر خود در غار برخورد نكرد و اين مطالب نشان مى دهد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله تنها به غار آمده است .

داخل غار
از سؤالهاى مهم و حسّاس در ماجراى غار اين است كه آيا مهاجمان ، داخل غار را ديدند ؟ و چرا در غار نگاه نكردند با آنكه غار كوچكى بود ؟

بعد از رسيدن كافران به غار ثور ، ابن طفيل به داخل غار نظرى انداخت لكن احدى را نديد (161) زيرا خداوند تعالى در روزى كه وى كافر بود بر چشم او پرده افكند ، به همان نحوى كه بر چشم محاصره كنندگان خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله پرده افكنده بود ، و او را در اثناء خروج از خانه مشاهده نكردند .

و اين يكى از معجزات بسيار روشن مى باشد كه خداوند عزّوجل چشم مشركين را از ديدن باز داشت ، و پيامبرش را از هلاكت حتمى نجات داد ، و در صورتى كه در معجزه باز داشتن ديد كافران در اين دو واقعه مختلف خوب دقّت كنيم ، از عظمت الهى مدهوش مى گرديم . و اثر روشن و آشكار خداوند عزيز حكيم را در قضاياى جهان در مى يابيم .

و بخاطر عملكرد نارواى كاخ نشينان بنى اميّه در محو حقائق ، و تغيير سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله راويان جيره خوار ، روايات دروغينى را در پوشاندن اين معجزه مهم وضع كردند .

و در يكى از روايات ساختگى چنين آمده است :

قوم در پى او به راه افتادند ، پس خداوند آنان را بازداشت به اين صورت كه عنكبوتى را مبعوث نمود ، و بر غار تارى تنيد ، و آنان را از جستجو مأيوس كرد ، پس باز گشتند در حالى كه در مقابل چشمانشان بود(162) .

در پاسخ مى گوييم : تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است .

در همان روزى كه جالوت به دنبال داود عليه السّلام مى گشت ، عنكبوت تارى بر غار وى بافته بود ، و داستان سرايان همين روايت را براى غار كوه ثور نيز جعل كردند .

بر خلاف غار كوچك پيامبر صلّى الله عليه و آله ظاهرا غار حضرت داود غار عميقى بود ، و بر دهانه اش تار عنكبوت قرار داشت ، و به سبب همين تار عنكبوت ، جالوت از داخل شدن در غار خودارى كرد .

و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .

همان شخصى كه خداوند عزّوجل وى را به عنوان رحمت بر رسول خويش فرستاد ، تا در كارها ياريش كند ، و همراه و مصاحبش گردد ، و امروزه بازديد كننده گان غار بخوبى در مى يابند تار عنكبوت مانع از ديدن داخل غار نمى شود .

خلاصه مطلب آن است كه مشركين طغيانگر قريش در دو جاى مختلف از ديدن رسول خدا صلّى الله عليه و آله باز ماندند .

أوّل : در كنار دَرِ خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله موقعى كه از منزل خارج شد و بسوى غار رفت (163) .

دوّم : داخل غار كوه ثور ، در روزى كه به داخل آن نظر كردند ، و چيزى نديدند (164) .

خوراك پيامبر و وسيله هجرت وى به مدينه
عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور به چوپانى مشغول بود ، و همين مطلب وى را كمك مى كرد تا بدون هيچ مشقّتى به پيامبر صلّى الله عليه و آله يارى رساند ، و از سوء ظنّ قريش هم به دور بود ، زيرا براى ابن أريقط بن بكر هيچ گونه سابقه روابط با رسول خدا صلّى الله عليه و آله شناخته نمى شد تا شكّ طغيانگران مكّه را برانگيزد .

عبدالله بن أريقط بن بكر از شير گوسفندان خود پيامبر صلّى الله عليه و آله را سيراب مى كرد كه خود غذاى كاملى است و انسان در كوتاه مدّت احتياج به چيزى همراه آن ندارد ، و بر ابن أريقط بن بكر سخت نبود كه براى يك نفر در آن كوه نان تهيّه نمايد .

در خبر آمده است كه أمير مؤمنان عليه السّلام در كوه ثور شبانه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پذيرائى مى كرد (165) و قريش هر كس را كه كمترين علاقه اى به رسول خدا صلّى الله عليه وآله داشت مراقبت مى كرد . و براى أميرالمؤمنين على عليه السّلام بسيار آسان بود كه مقدارى غذا به عبدالله بن أريقط بن بكر بدهد تا به رسول خدا صلّى الله عليه و آله برساند .

و مطالبى كه درباره فرستادن غذا بواسطه عبدالله بن أبى بكر و اسماء گفته مى شود ، براى مردم آگاه به سيره و تاريخ پيامبر صلّى الله عليه و آله از مطالب ساختگى مضحك شمرده مى شود ، زيرا عبدالله بن أبى بكر از كافران بود ، همانطورى كه نملة مادر وى كافر بود (166) و اسماء به همراه شوهر خويش زبير در حبشه بسر مى برد (167) .

اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر ، ابن بكر با آن اوصافى كه داشت بسيار راحت مى توانست آنها را تهيّه نمايد ، زيرا كسى در تعقيب وى نبود .

و در حديثى صريح چنين آمده است كه : علىّ بن أبى طالب خود شخصاً دو مركب را تهيّه نمود (168) . يعنى أميرمؤمنان عليه السّلام آن دو مركب را خريدارى نمود و به عبدالله ابن أريقط بن بكر داد تا به مدينه هجرت نمايد ، و در روايات آمده است كه : اثر شمشير على عليه السّلام در كوه ثور موجود است (169) و همين ، رسيدن وى را به غار تأييد و تأكيد مى نمايد .

در آن زمان أبوبكر از مهاجرين مكّه بود كه همراه با عمر بن الخطّاب و ديگر مسلمانان بدان شهر هجرت نموده بود و در مكّه حضور نداشت (124)و معمولا أبوبكر و عمر با يكديگر به اينجا و آنجا سر مى زدند و تا مى توانستند از يكديگر جدا نمى شدند .

[126] ـ تاريخ طبرى ، 102 ج 2 .
[136] ـ بحارالأنوار ، 69 ج 19 ، أعلام الورى ، طبرسى ، 148 ج 1 ، كمال الدّين ، صدوق ، 56 .
[137] ـ كه صحّتى هم نداشت .
[138] ـ سوره قصص ، آيه 56 .
[139] ـ به سيره ابن دحلان 243 ج 1 ، و تاريخ الخميس 316 ج 1 مراجعه شود .
[140] ـ ألخرائج و الجرائح ، راوندى 144 ج 1 ، مناقب آل أبى طالب ، ابن شهر آشوب ، 111 ج1 ، فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 ، قصص الأنبياء ، راوندى 334 .
[141] ـ ألإصابه 436 ج 5 ، من له رواية فى مسند أحمد ، محمّد بن علىّ بن حمزه ، صفحه 360 .
[142] ـ فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 .
[161] ـ ألإصابه ، 194 ج 7 .
[162] ـ ألخرائج و الجرائح ، قطب الدّين راوندى ، 25 ج 1 .
[163] ـ دلائل النّبوه، بيهقى، 470 ج2 ـ شرح الأخبار، قاضى مغربى، 260 ج1، بحار ، 72 ، ج 19
[164] ـ ألإصابة ، 194 ج 7 .
[165] ـ تاريخ دمشق ، شرح حال على عليه السّلام به تحقيق محمودى 138 ج 1 ، أعلام الورى 190 ، بحار الأنوار ، 84 ج 19 .
[166] ـ به همين مطلب در آيه دهم ، سوره ممتحنه اشاره شده است ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 270 ج 13 ، چاپ مصر ، 1960 ، عيسى حلبى و شركاء .
[167] ـ ألثّقات ، ابن حبّان ، 23 ج 3 .
[168] ـ بحار الأنوار 70 ، 75 ج 9 ، أعلام الورى ، 63 ، ألإحتجاج ، طبرسى ، 204 ج 1 .
[169] ـ ألأنوار العلويّه ، نقدى ، 175 .
نوشته بالا خلاصه شده ی مطلب سایت al-shia است که مربوط به موضوع ما نیز می باشد.برای دیدن مطلب کامل لینک های زیر را استفاده نمایید:
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/01.htm
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/02.htm
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/03.htm
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/04.htm

حال به بررسی تک تک جملات این نوشته می پردازیم:
1-
و از روايات مضحك و خنده آور اين روايت است كه : أبوبكر بر على عليه السّلام وارد شد در حالى كه زنگى در دست داشت و اينكه على عليه السّلام وى را بر جاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله آگاه نمود ، پس أبوبكر با همان زنگ در پى او بيرون رفت و چون پيامبر صلّى الله عليه و آله صداى زنگ او را شنيد و گمان كرد از مشركين است ، در راه رفتن شتاب نمود پس بند كفش وى پاره شد و شصت پاى وى را سنگى شكافت و خون بسيارى خارج شد و أبوبكر صداى خود را بلند كرد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله صداى او را شنيد و دانست كيست آنگاه هردو به غار رفتند (126) .
بنده بند اول را جهت اطلاع دوستان شیعه که یار غار را حضرت (رض) می دانند نوشته ام و نیازی به بررسی ندارد.
2-
عبدالله بن بكر كيست ؟
بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .
نویسنده هیچ سند و مدرکی برای این مطلب ارائه نداده است. پس قضاوت را به شما به دوستان شیعه می سپارم. آیا ما این حرف را قبول کنیم؟ الله جل جلاله خود ما را هدایت کند.
3-
و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .
نویسنده هیچ سند و مدرکی برای این مطلب ارائه نداده است.
4-
و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد (136) .
ما نیز این گفت و گو را قبول داریم ولی آیا از این گفت و گو می توان برداشت کرد که عبدالله بن اریقط مسلمان بوده و می خواهسته جان خود را فدای رسول الله کند؟ خیر . تنها چیزی که برداشت می شود این است که نسبت به عهد خود وفادار است.
(((خارج از متن: در این جا ممکن است دو شبهه برای ما پیش بیاید:
اول قسم خوردن عبدالله بن اریقط به الله جل جلاله:
دوستان عزیز توجه کنند که مشرکان قریش نیز فقط مشرک بودند یعنی الله جل جلاله را اله خود یعنی فرمانروا و فریاد رس خود می دانستند ولی آن را فقط به الله جل جلاله اختصاص نمی داند و بت ها را نیز اله خود می دانستند.(ولی رب العالمین را فقط همان الله جل جلاله می دانستند و فرق است بین رب العالمین و اله) .به هر حال برای نمونه در پیمان نامه ای که سران قریش برای محاصره مسلمین در شعب ابوطالب نوشتند بالای آن نوشته شده بود: " بسمک اللهم"
دوم حفظ و حراست از رسول الله (جل جلاله )(ص) در صورتی که 100 شتر برای تحویل ایشان (ص) جایزه تعیین شده بود : نویسنده یک نظر می دهد و می گوید عبدالله بن اریقط که جایزه ای به این بزرگی را رها می کند پس باید شخص وفادار به اسلام و مسلمان باشد.اما ما می گوییم یک احتمال دیگر نیز وجود دارد.این که طبق همان گفته های قبلی و مدارک ارائه شده پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت با این شخص عهد و پیمان بسته باشد و آن را امین خود قرار داده باشد. حال این که چرا پیامبر یک شخص مشرک را امین خود قرار داده شاید حکمتی در آن وجود دارد و باید دانست در مورد وفای به عهد عرب جاهلی چگونه برخورد می کرده است نوشته ی زیر راهنمای خوبی است:
عهد و پیمان نزد قوم عرب یک دین و آیین به حساب می آمد و آنان سخت به آن پایبند بودند و در راه وفای به عهد حتی کشتن فرزندانشان و ویران گردانیدن خانه و کاشانه خود را آسان می یافتند. برای باز شناسی این پدیده کافی است شما داستان هانی بن مسعود شیبانی و داستان سموال بن عادیا و داستان حاجب بن زراره ی تیمی را مطالعه کنید. مثلا داستان سموال چنین است که گویند امروالقیس چند زره را به رسم امانت به او سپرده بود. حارث بن ابی شمر غسانی خواست آن زره ها را از او بستاند . وی خود داری کرد و نداد. و در قصر خود در تیماء بست نشست . یکی از پسران وی بیرون قصر بود. حارث او را گرفت و تهدید به قتل کرد. سموال باز هم حاضر نشد زره های امروالقیس را به او تحویل دهد و جان فرزندش را بخرد. و بالاخره حارث پسر او را در برابر چشمانش کشت.
پس این موضوع نیز وجود دارد که ممکن است پیامبر او را امین خود قرار داده باشد و عبدالله بن اریقط فقط به جهت وفای به عهد چنین عملی کرده باشد. و مدارک ارائه شده در قبل ما را درباره ی این احتمال به حد یقین هم می رساند. به هر حال این گفت و گو بین پیامبر اکرم (ص) و عبدالله بن اریقط دلیل قاطعی بر مسلمانی وی نیست.)))

yaallah
Wednesday 15 August 2007, 03:32AM
5-
عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد.

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت (137) بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود:

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ(138)

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .
نویسنده هیچ سند و مدرکی ارائه نداده است. دوستان شیعه خود قضاوت کنند.
6-
و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند (139) .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .
نویسنده هیچ سند و مدرکی ارائه نداده است. مطلبی هم که سند آن نوشته شده است (139) به موضوع مربوط نیست.
7-
كرز قافى
مشركان قريش به كمك راهنماى خود ، كرز بن علقمه خزاعى جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله را پيدا نمودند ، و در پى آن رفتند تا به غار رسيدند ، و اين كرز آگاهى كاملى به شناسائى جاى پاى مردم داشت .

كرز گفت : اين جاى پاى محمّد صلّى الله عليه و آله مى باشد كه شباهت بسيارى به قدم موجود در مقام ، يعنى مقام ابراهيم دارد (140) . و كرز قافى جاى پاى أبوبكر را همراه جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر نكرد (141).
دوستان شیعه بنده خودتان قضاوت بفرمایید. آیا ذکر نکرن یک مسئله ی نشان از عدم وجود آن به صورت قطع و یقین دارد؟ بسیاری از مسائل تاریخی وجود دارد که در تاریخ ذکر شده است. این مسئله از این جهت خوب است که اگر شما با دلایل قطعی به این نتیجه رسیدید که یار غار ایشان (رض) نیستند این مسئله می تواند تایید کننده باشد وگرنه به خودی خود این مسئله دلیل نمی باشد. ثانیا اصلا مسئله ی اصلی وجود جای پا نیست بلکه فقط تشبیه جای پای حضرت رسول الله (جل جلاله) (ص) به جای پای حضرت ابراهیم (ع) مهم است. آن سخنی که کرز گفته برای این نبوده که بگوید اثر جای پای رسول الله (جل جلاله) (ص) را یافتم یا آن را تشخیص دادم و جاهای پا را تشخیص دادم و یا ... بلکه می خواسته بگوید این جای پا که را که یافتم چقدر به به جای پای حضرت ابراهیم (ع) شبیه است .در حالت کلی مسئله اصلا وجود ردپا نیست بلکه نوع جا پا و شباهت آن است. والله اعلم
8-
و در روايت صحيح ، بلاذرى نيز گفتار كرز را درباره جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر كرد و حرفى از جاى پاى أبوبكر نزد (142)
همان مسئله قبلی جواب می باشد.
9-
و عبد العزّى بن أبى بكر نيز به جاى پاى پدر خود در غار برخورد نكرد و اين مطالب نشان مى دهد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله تنها به غار آمده است .
مدرک و سندی مشاهده نمی شود . دوستان شیعه خودذ قضاوت کنند. والله اعلم.
10-
داخل غار
از سؤالهاى مهم و حسّاس در ماجراى غار اين است كه آيا مهاجمان ، داخل غار را ديدند ؟ و چرا در غار نگاه نكردند با آنكه غار كوچكى بود ؟

بعد از رسيدن كافران به غار ثور ، ابن طفيل به داخل غار نظرى انداخت لكن احدى را نديد (161) زيرا خداوند تعالى در روزى كه وى كافر بود بر چشم او پرده افكند ، به همان نحوى كه بر چشم محاصره كنندگان خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله پرده افكنده بود ، و او را در اثناء خروج از خانه مشاهده نكردند .

و اين يكى از معجزات بسيار روشن مى باشد كه خداوند عزّوجل چشم مشركين را از ديدن باز داشت ، و پيامبرش را از هلاكت حتمى نجات داد ، و در صورتى كه در معجزه باز داشتن ديد كافران در اين دو واقعه مختلف خوب دقّت كنيم ، از عظمت الهى مدهوش مى گرديم . و اثر روشن و آشكار خداوند عزيز حكيم را در قضاياى جهان در مى يابيم .

و بخاطر عملكرد نارواى كاخ نشينان بنى اميّه در محو حقائق ، و تغيير سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله راويان جيره خوار ، روايات دروغينى را در پوشاندن اين معجزه مهم وضع كردند .

و در يكى از روايات ساختگى چنين آمده است :

قوم در پى او به راه افتادند ، پس خداوند آنان را بازداشت به اين صورت كه عنكبوتى را مبعوث نمود ، و بر غار تارى تنيد ، و آنان را از جستجو مأيوس كرد ، پس باز گشتند در حالى كه در مقابل چشمانشان بود(162) .

در پاسخ مى گوييم : تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است .

در همان روزى كه جالوت به دنبال داود عليه السّلام مى گشت ، عنكبوت تارى بر غار وى بافته بود ، و داستان سرايان همين روايت را براى غار كوه ثور نيز جعل كردند .

بر خلاف غار كوچك پيامبر صلّى الله عليه و آله ظاهرا غار حضرت داود غار عميقى بود ، و بر دهانه اش تار عنكبوت قرار داشت ، و به سبب همين تار عنكبوت ، جالوت از داخل شدن در غار خودارى كرد .

و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .
نویسنده می گوید داستان ساختگی است. ما می گوییم واقعی است و بسیار واضح. حتی در فیلم محمد رسول الله (جل جلاله) (ص) که با تایید علمای لبنانی فیلم نامه آن نوشته شده است این مسئله ذکر شده است. بنده به منبع خاصی دسترسی ندارم . به هر حال نویسنده دلیل روبرو را می آورد: ((تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است.)) ما نیز می نویسم دوست عزیز کسی خم نشده است و بعد از نزدیک به غار نگاه کند بلکه آن ها از کمی دور تر و بر روی یک صخره که نسبتا بالاتر است به غار نگریستند . در صفحه 2 همین تاپیک می توانید عکس غار ثور را مشاهده بفرمایید . به خاطر همین نزدیکی و کوچکی غار بود که حضرت ابوبکر (رض)می گویند : من با پیامبر (ص) در غار بودم. سرم را بلند کردم؛ پاهای آنان را در کنار غار مشاهده کردم. گفتم ای پیامبر الله (جل جلاله) (ص) ، اگر یکی از اینان چشمش را به این سوی و آن سوی بیندازد ما را می بیند. ایشان (ص) فرمودند: ما ظنک یا ابابکر باثنین الله ثالثهما؟ گمان تو راجع به دو تن که سومی آن دو خداوند باشد، چیست؟! بخاری و مسند امام احمد.
این معجزه بود که در چند قدمی این دو بزرگوار (ص) و (رض) ، مشرکان این دو بزرگوار (ص) و (رض) را ندیدند.
همچنین در ادامه برخی آورده اند حضرت ابوبکر (رض) از شدت غم و اندوه برای رسول الله (جل جلاله) (ص) به ایشان (ص) گفتند: اگر من کشته شوم من یک مرد بیش تر نیستم ، اما اگر تو کشته شوی یک امت کشته شده اند. این جا بود که رسول الله (جل جلاله) (ص) فرمودند : لا تحزن ان الله معنا . سیره الرسول ص 168.
11-
و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .

همان شخصى كه خداوند عزّوجل وى را به عنوان رحمت بر رسول خويش فرستاد ، تا در كارها ياريش كند ، و همراه و مصاحبش گردد ، و امروزه بازديد كننده گان غار بخوبى در مى يابند تار عنكبوت مانع از ديدن داخل غار نمى شود .
نویسنده سند و مدرکی ارئه نداده است. والله اعلم
12-
خلاصه مطلب آن است كه مشركين طغيانگر قريش در دو جاى مختلف از ديدن رسول خدا صلّى الله عليه و آله باز ماندند .

أوّل : در كنار دَرِ خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله موقعى كه از منزل خارج شد و بسوى غار رفت (163) .

دوّم : داخل غار كوه ثور ، در روزى كه به داخل آن نظر كردند ، و چيزى نديدند (164) .
مطلب اول قابل پذیرش است و مطلب دوم والله اعلم ولی بنده توضیح دادم.
13-
خوراك پيامبر و وسيله هجرت وى به مدينه
عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور به چوپانى مشغول بود ، و همين مطلب وى را كمك مى كرد تا بدون هيچ مشقّتى به پيامبر صلّى الله عليه و آله يارى رساند ، و از سوء ظنّ قريش هم به دور بود ، زيرا براى ابن أريقط بن بكر هيچ گونه سابقه روابط با رسول خدا صلّى الله عليه و آله شناخته نمى شد تا شكّ طغيانگران مكّه را برانگيزد .

عبدالله بن أريقط بن بكر از شير گوسفندان خود پيامبر صلّى الله عليه و آله را سيراب مى كرد كه خود غذاى كاملى است و انسان در كوتاه مدّت احتياج به چيزى همراه آن ندارد ، و بر ابن أريقط بن بكر سخت نبود كه براى يك نفر در آن كوه نان تهيّه نمايد .
نویسنده برای این موضوعات حتی یک مدرک نیز ارائه نداده است و حتی دلیل نیاورده است که چرا عبدالله بن اریقط را چوپان نامیده است. در صورتی که ما با مدرک ذکر کردیم وی راه شناس ماهر و بر آیین قریش بوده است و چوپان بودن وی نه این که محال باشد اما در تاریخ ذکر نشده است. والله اعلم بنده طبق آن چه در دست دارم این جمله را می گویم.
14-
در خبر آمده است كه أمير مؤمنان عليه السّلام در كوه ثور شبانه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پذيرائى مى كرد (165) و قريش هر كس را كه كمترين علاقه اى به رسول خدا صلّى الله عليه وآله داشت مراقبت مى كرد . و براى أميرالمؤمنين على عليه السّلام بسيار آسان بود كه مقدارى غذا به عبدالله بن أريقط بن بكر بدهد تا به رسول خدا صلّى الله عليه و آله برساند .
بنده یک سوال از شما شیعه منصف: شما بگویید در حضرت علی (رض) جان رسول الله (جل جلاله) و (ص) مهم تر بود و خوش تر بود یا پذیرایی کردن از ایشان و همنشینی با ایشان؟ اگر پذیرایی کردن و همنشینی کرئن مهم تر و خوش تر بود چرا پس در بستر پیامبر اکرم (ص) خوابیدند و حاضر به فدا کردن جان خود شدند؟ دوست عزیز خود شما می گویید حضرت علی (رض) تحت نظر سران قریش بوده است ؟ حال چگونه ممکن است حضرت علی (رض) چنین عمل خطر ناکی را انجام دهد. و اگر فرضا این موضوع صحیح باشد باز هم خللی به یار غار بودن حضرت (رض) وارد نمی کند.
15-
و مطالبى كه درباره فرستادن غذا بواسطه عبدالله بن أبى بكر و اسماء گفته مى شود ، براى مردم آگاه به سيره و تاريخ پيامبر صلّى الله عليه و آله از مطالب ساختگى مضحك شمرده مى شود ، زيرا عبدالله بن أبى بكر از كافران بود ، همانطورى كه نملة مادر وى كافر بود (166) و اسماء به همراه شوهر خويش زبير در حبشه بسر مى برد (167) .
کسی در باره ی فرستادن غذا توسط عبدالله بن ابی بکر در طول تاریخ سخنی نگفته است . در مورد اسماء (رض) نیز اگر فرض نویسنده صحیح باشد باز هم خللی وارد نمی کند. در مورد عبدالله بن ابی بکر نیز نویسنده ذکر نکرده به چه دلیل و سند و مدرک او را کافر می داند. بنده در مورد مادر وی نمی دانم که مسلمان بوده است یا خیر. فرض نمایید مادر وی مسلمان نبوده باشد. این که مادر یک فرد مسلمان نباشد ربطی به این که خود آن فرد مسلمان نباشد ندارد. والله اعلم. در ضمن یک مسئله ی مهم که اکثر دوستان شیعه آن را در نظر نمی گیرند. ابن ابی الحدید یک شیعه معتزلی است نه این که یک سنی باشد. والله اعلم.
16-
اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر ، ابن بكر با آن اوصافى كه داشت بسيار راحت مى توانست آنها را تهيّه نمايد ، زيرا كسى در تعقيب وى نبود .
بله عبدالله بن اریقط مرکب ها را آورد . ولی این آوردن مرکب ها سه روز بعد از نزدیک شدن مشرکان به غار بوده است. (با مدارک ذکر شده در قبل). و وی مشرک و بر دین قریش بوده است (با مدارک ذکر شده در قبل).والله اعلم در ضمن برای این جمله "اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر" نویسنده هیچ دلیلی ندارد.
17-
و در حديثى صريح چنين آمده است كه : علىّ بن أبى طالب خود شخصاً دو مركب را تهيّه نمود (168) . يعنى أميرمؤمنان عليه السّلام آن دو مركب را خريدارى نمود و به عبدالله ابن أريقط بن بكر داد تا به مدينه هجرت نمايد
بله اهل شیعه اکثرا بر این عقیده اند که مرکب ها را حضرت علی تهیه نمود. ولی یک شبهه شاید پیش آید که حضرت علی (رض) وضعیت مالی مناسبی نداشتند (و البته این مورد چیزی از فضایل ایشان نمی کاهد) پس چگونه ممکن دو مرکب را تهیه کرده باشند . والله اعلم. این مسئله خللی به یار غار بودن حضرت ابوبکر (رض) وارد نمی کند.
18-
و در روايات آمده است كه : اثر شمشير على عليه السّلام در كوه ثور موجود است (169) و همين ، رسيدن وى را به غار تأييد و تأكيد مى نمايد .
دوستان شیعه بنده آیا حضرت علی (رض) در نزدیکی غار ثور با کسی جنگ نمودند و یا اتفاقی پیش آمده است که باید از شمشیر استفاده می نمودند. واگر اثر شمشیر مشاهده شده است : 1- چه زمانی مشاهده شده است:آیا مدت ها بعد از این ماجرا.2- اگر مشاهده شده چرا مدرکی برای نشان دادن این مبارزه یا اتفاق یا ... نیست.3- آیا فقط یک شمشیر در دنیا وجود دارد یا در نزدیکی غار؟4- آیا کس دیگری (با فرض قبول نمودن این اثر) نمی توانسته موجب ایجاد این اثر شود. والله اعلم. هرچند موضوع خللی به بحث اصلی یعنی یار غار بودن حضرت ابوبکر (رض) با پیامبر اکرم (ص) وارد نمی کند.
19-
در آن زمان أبوبكر از مهاجرين مكّه بود كه همراه با عمر بن الخطّاب و ديگر مسلمانان بدان شهر هجرت نموده بود و در مكّه حضور نداشت (124)و معمولا أبوبكر و عمر با يكديگر به اينجا و آنجا سر مى زدند و تا مى توانستند از يكديگر جدا نمى شدند .
نویسنده برای این ادعا شماره (124) را نوشته است ولی درپایین هیچ سندی در پاورقی ذکر نشده است. شما هم برای اطمینان می توانید به سایت مراجعه کنید. در ضمن همانطور که ذکر شد تمامی مسلمین هجرت کرده بودند به جز حضرت ابوبکر و حضرت علی (رضی الله عنهما) که آن دو نیز به فرمان رسول الله (جل جلاله) و (ص) در مکه مکرمه باقی مانده بودند.در ضمن نویسنده ذکر کرده است :"معمولا أبوبكر و عمر با يكديگر به اينجا و آنجا سر مى زدند و تا مى توانستند از يكديگر جدا نمى شدند ." اما دوستان عزیز نویسنده فراموش کرده است که حضرت ابوبکر (رض) همیشه با رسول الله (جل جلاله) و به خاطر همین اهل سنت می گویند ایشان (رض) صاحب پیامبر اکرم (ص) به معنی هم صحبت همیشگی و هم نشین همگی است. در ضمن در جایی دیگر نویسنده برای این سخن خود که حضرت ابوبکر (رض) در موقع هجرت در مدینه بوده است منبع سیره ابن هشام را ذکر کرده است. در صورتی که همانطور که در "قدم اول : از منظر اهل سنت " دیدیم که در سیره ی ابن هشام به وضوح چندین بار از حضرت ابوبکر (رض) در هجرت نبی اکرم (ص) سخن گفته است. والله اعلم.

در ضمن نویسنده در جای دیگر ذکر می کند:
و عبد الرّحمن پسر أبوبكر ، با تأييد ادّعاى خواهرش عايشه ، در نازل نشدن آيه اى از قرآن در حقّ أبوبكر ، دروغ بودن حضور أبوبكر در غار را ثابت كرد .

و در حالى كه عبد الرّحمن پسر أبوبكر ، و عايشه دختر أبوبكر ، حضور أبوبكر را در غار تكذيب مى كنند ، آيا لشكريان بنى اميّه مى توانند چنين دروغى را جعل نمايند ؟ .

و هنگامى كه عايشه در مقابل عبد الرّحمن بن أبى بكر و مروان حكم و هزاران نفر از صحابه حاضر در مسجد پيامبر صلّى الله عليه و آله گفت :

آيه اى از قرآن در حقّ ما نازل نشده است (155)

عبد الرّحمن بن أبى بكر بر اين گفته سكوت كرد ، و مروان بن حكم هم سكوت نمود و ديگر صحابه از اهل مكّه و مدينه نيز سكوت كردند ، و همين سكوتشان دليل موافقتشان با گفتار وى بوده ، و دليلى بسيار قوى بر دروغ بودن أخبار روايت شده درباره حضور أبوبكر در غار مى باشد .

و در صورتى كه عدّه اى از اصحاب اعتقاد به حضور أبوبكر در غار داشتند ، حتماً به واسطه آيه غار و حضور أبوبكر در غار ثور با عايشه به مخالفت مى پرداختند .
[155] ـ صحيح بخارى ، 42 ج 6 ، تاريخ ابن أثير ، 199 ج 3 .
دوستان عزیز این روش نوشتن دقیقا همان روشی است که بنده در باره آن در قبل نیز توضیح دادم . توجه بفرمایید:
در اخر خواستارم بیایید بر قرآن عمل کنیم و از روایات و ... دوری کنیم. با قران می توانیم راه حق را بشناسیم.ای دوستان شیعه بنده با دیدن چند شبهه و چند اشکال، با شنیدن چند گفته که نمی دانیم درست است یا خیر و یا خواندن چند نوشته که نمیدانم منظور اصلی نویسنده چیست و یا اصلا نوشته درست است یا خیر یک طرفه قضاوت نکنیم که در آن دنیا ما را بر این اعمال و نوشته ها و خوانده ها و گفته ها و قضاوت ها و لعن کردن ها حساب است و قیامت نزدیک و الله جل جلاله بینا و سریع الحساب.
دوستان عزیز این حدیث به صورت ناقص ذکر شده و به خاطر همین است که ما این چنین قضاوت می کنیم. اما روایت و حدیث کامل به شرح زیر است:
4876 ـ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ اِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا اَبُو عَوَانَةَ، عَنْ اَبِي بِشْرٍ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ مَاهَكَ، قَالَ كَانَ مَرْوَانُ عَلَى الْحِجَازِ اسْتَعْمَلَهُ مُعَاوِيَةُ، فَخَطَبَ فَجَعَلَ يَذْكُرُ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ، لِكَىْ يُبَايِعَ لَهُ بَعْدَ اَبِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ اَبِي بَكْرٍ شَيْئًا، فَقَالَ خُذُوهُ‏.‏ فَدَخَلَ بَيْتَ عَائِشَةَ فَلَمْ يَقْدِرُوا ‏{‏عَلَيْهِ‏}‏ فَقَالَ مَرْوَانُ اِنَّ هَذَا الَّذِي اَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ ‏{‏وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ اُفٍّ لَكُمَا اَتَعِدَانِنِي‏}‏‏.‏ فَقَالَتْ عَائِشَةُ مِنْ وَرَاءِ الْحِجَابِ مَا اَنْزَلَ اللَّهُ فِينَا شَيْئًا مِنَ الْقُرْانِ اِلاَّ اَنَّ اللَّهَ اَنْزَلَ عُذْرِي‏.
پس معلوم می شود منظور از "ما" حضرت عایشه (رض) و برادر ایشان (رض) است. در ضمن نویسنده ادامه حدیث را ننوشته است که مربوط به قضیه ی افک می شود.
در جایی دیگر نویسنده نوشته است:
مؤمن الطّاق ، بزرگترين شاگرد امام صادق عليه السّلام را شيطان طاق ناميدند و به دورغ قضيّه اعتقاد وى را به ناقص بودن قرآن بوجود آوردند ، زيرا به همراهى و مصاحبت أبوبكر با نبىّ مكرّم اسلام حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشت (4) . و از ظواهر چنين بر مى آيد كه مؤمن طاق و رفيق او ، هشام بن الحكم و ساير شاگردان امام صادق عليه السّلام (5) هيچكدام به همراهى و مصاحبت أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشتند .
نویسنده با نوشتن نظر دوتن شاگردان امام صادق (رض) قصد دارد بگوید که امام صادق (رض) نیز بر این عقیده است که یار غار حضرت ابوبکر (رض) نیست. دوستان شیعه بنده شما خود قضاوت کنید . اگر شاگرد چیزی را بگوید نشان از این دارد که حتما آن را از معلم خود نقل کرده و حتما از معلم خود آموخته است و فقط نظر خود نیست. در ضمن این با این فرض است که واقعا چنین سخنی را مومن طاق گفته باشد. والله اعلم. به هر حال این نظر نیز یک نظر است و ما نیز قصد داریم بررسی کنیم مومن طاق درست می گوید یا اهل سنت و برخی از شیعه. ما نیز می خواهیم بدانیم یار غار که بوده است و این که مومن طاق یک نظری ارائه کرده است نباید به دید وحی منزل به آن نگریست. آیا غیر این است؟ والله اعلم

در این قسمت بنده سعی کرده ام تمامی دلایلی که از این نوشته سایت al-shia به نوعی مربوط به قضیه ی یار غار است بررسی شود. حال قضاوت با شما دوستان شیعه است.

yaallah
Wednesday 15 August 2007, 03:35AM
دوستان عزیز یک قدم مانده است که ان شاء الله جل جلاله به زودی ارائه می شود.

الله اعلم این نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد.
والسلام
یا الله

مبین
Thursday 16 August 2007, 08:44PM
و اما جناب مبین با عرض سلام خدمت شما نقل قولی که فرموده بودید از بنده نبوده است .از همراهی شما متشکرم .انشاءالله تعالی بحث در این تاپیک تمام شود و بحث در همین موردی که شما فرمودید ( ولایت ) ادامه پیدا کند.


دوست عزیز جناب یا الله
خدا قوت بدهد به شما که قصد نمایان نمودن حق و حقیقت را دارید.
همانطور که میدانیم هدف از تخریب صحابه کبار و خانواده پیامبر اعظم (ص) ، اثبات ولایت میباشد .ولایتی که ازطریق قرآن وروایات صحیح قابل اثبات نیست .دوست عزیز اینها اگر بگویند ابوبکر مسلمان واقعی و دوست نزدیک پیامبر بوده ولایت رد میشود پس چاره ای ندارند که حقایق را وارونه جلوه دهند.
درتاپیک قبلی منظور من جنابعالی نبود بلکه جناب خودمانی بود که درکپی متن اختلال پیش آمد بنا براین عذر خواهی میکنم .به امید توفیق روزافزون :smile07::smile07:

hamid_fighter
Friday 17 August 2007, 01:15AM
جايگاه اجتماعى أبوبكر در مكّه

آيا أبوبكر از عربهاى آزاد مكّه بود يا از بردگان حبشه ؟ عبدالله بن جذعان بزرگترين و ثروتمندترين تاجر بردگان مكّه بود . او در مكّه صد برده داشت (6) و دارنده بزرگترين مركز براى بدست آوردن و فروختن بردگان كم سنّ و سال بود . او مالك دهها كنيز بود ، كه آنها را در دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران خود يا به بيگانه ها مى فروخت (7) ، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدينه همان رهبر منافقين عبدالله بن أبى بود ، كه درباره او و افرادى چون او ، اين آيه شريفه قرآن نازل شد :
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)
چون كنيزان شما بخواهند با عفّت زندگى كنند آنان را به فحشاء وادار نكنيد
مؤسّسه اى كه عبدالله بن جذعان براه انداخته بود ، بدترين و بزرگترين مؤسّسه فساد مكّه در ايّام جاهليّت بود ، كه گردنكشان شهر ، چون أبوسفيان و وليدبن مغيره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً به آنجا رفت و آمد مى كردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقيم بود (9) نمى توان هيچ كدام از نوزادانى كه از آن كنيزان بدكار متولّد مى شدند را به او نسبت داد ، بلكه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود نسبت داده مى شدند .
عبدالله بن جذعان كه تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10) و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، كه اصل و نسبشان به حبشه بر مى گشت و چون أبوبكر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق عادات عرب ها كه آزاد شده گان از بردگى را عتيق و معتق و عُتيق نامگذارى مى كردند ، عتيق گذاشتند (11) . أوّلين مسئوليّت أبى قحافه در خانه عبدالله بن جذعان اين بود كه هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا مى زد و در همين زمينه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :
له داع بمكّة مشمعل *** و آخر فوق دارته ينادى مشمعل
و شخص ديگرى در مكّه بر خوان او فرياد مى زنند ، كه مشمعل سفيان بن عبد الأسد و آن شخص ديگر أبوقحافه بود ، كه هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند . ابن كلبى مى گويد : مادر سفيان از كنيزان ابن جذعان بود (12) . و مسئوليّت ديگر وى دور كردن مگس ها از سفره او بود (13) و از همين جاست كه شاعر عايشه در جنگ جمل به بردگى أبوبكر و خاندان او اعتراف كرده مى گويد :
أطعنا بنى تيم بن مرّة شقوة *** و هل تيم الاّ اعبد و اماء
از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تيم بن مرّة را اطاعت كرديم ، لكن آيا خاندان تيم بجز بردگان اشخاص ديگرى بودند (14) ؟ و شاعرى ديگر چنين گفته است :
كفينا بنى تيم بن مرّة ما جنت *** و ما التّيم الاّ اعبد و اماء
از شرّ جنايات خاندان تيم ابن مرّه راحت شديم ، و اين خاندان بردگانى بيش نيستند (15) . بنابر اين أبوبكر مرد بى نام و نشانى در مكّه بود و شهرتى بين مردم نداشت ، او يكى از بردگان عبدالله ابن جذعان تيمى بود ، و عتيق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و برادرانش را آزاد ساخت ، يعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتيق و معتق و عُتيق تغيير پيدا كرد (17)و هيچكدام از اين سه نفر شهرت نيكوئى نداشتند ، و أبوبكر برده اى از بردگان حبشه بود كه براى ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سياه داشت . مسعودى « مورّخ شهير » گفته است : أبوبكر قامتى بلند و چهره اى سياه داشت (18) . واقدى درباره او گفته است : او مردى سياه رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سياهان ، اسامة بن زيد و أبوبكر و سالم غلام أبى حذيفه و بلال بن رباح مى باشد (20) . لذا قيس بن سعد بن عباده به أبوبكر گفته است كه ، اصل و نسب شريفى ندارى (21) و عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)و در همان زمانى كه أبوبكر أبوسفيان را بزرگ قريش و سرور آنها گفته است (23) همين أبوسفيان درباره اش گفته است : او أبوفصيل يعنى پدر گوساله يا گوساله دار است (24) . عايشه دختر طلحه مى گويد : طلحة بن عبيد الله از أبوبكر بهتر است (25) .
و اين طلحة بن عبيدالله تيمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر عبدالله خضرميّة مى باشد كه به بدكارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد عدّه اى از مردان كه در ميان آنها أبوسفيان به چشم مى خورد ، درباره او به نزاع برخاستند ، و از آنجائى كه زنان بدكار در زمان جاهليّت ، خود پدر فرزندان نامشروع خود را انتخاب مى كردند ، اين زن به عبيدالله رغبت نموده و بدكاران ديگر را رها كرد (26) و با وجود اين اقوال بخوبى جايگاه و مقام أبوبكر در مكّه و مدينه معلوم مى شود ، و چنين وضعيّتى پست و حقير ، نمى توانست وى را مناسب رياست قبيله خود يا شهر مدينه بنمايد . و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشيّه از فاحشه هاى همين خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى كه با اين زن رابطه داشتند يعنى أبولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبوسفيان و عاص بن وائل در او به نزاع برخاستند ، در اين هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و كوتاه قد بود و به أبوسفيان بسيار شباهت داشت (28) . و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ، و در اين برنامه سياسى او پيروان عبدالله بن أبى (29) چون اسيد بن حضير و بشير بن سعد و محمّد بن مسلمه و باديه نشينان اطراف مدينه كه عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئيس قبيله تميم و عيينة بن حصين ، رئيس قبيله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئيس قبيله أسلم ، كه با معاويه در جنگ صفّين و ديگر جناياتش شركت نموده بود ، او را پشتيبانى كردند (30) .



قضاوت با اهل و پیروان حقیقت !!
-----------------------------------------
[6] ـ مختصر تاريخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الكتب 1960 [7] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتيبه ، 576 مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [8] ـ سوره نور ، آيه 33 ـ تاريخ المدينة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 . [9] ـ رسائل جاحظ . [10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 . [12] ـ ألمثالب ـ هشام بن كلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج 5 السّيرة النبويّه ، ابن كثير 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88 . [13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 . [14] ـ تاريخ طبرى 531 ج 3 ، تاريخ مسعودى 370 ج 2 . [15] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد ، بتحقيق محمّد ديباجى ، 257 ـ ألكامل فى التّاريخ ، ابن أثير ، 253 ج 3 و رسائل الجاحظ . [16] ـ أوائل المقامات ، ألمفيد 18 ـ منهاج الكرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن التّيمى و كان اسمه عتيق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرك حاكم ، 62 ج 3 . [17] ـ به كتاب مختصر تاريخ دمشق 35 ج 13 و كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله تحت عنوان حقايق غيرت مراجعه نمائيد . [18] ـ ألتّنبيه و الإشراف ، مسعودى 249 . [19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 . [20] ـ عيون الأثر ، ابن سيّد النّاس 449 كه در چاپ هاى جديد ناشران اين مطلب را حذف كرده اند . [21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 . [22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 . [23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاريخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 40 ج 6 ، تفسير قرطبى 2 ج 14 . [24] ـ ألإستيعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 . [25] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 . [26] ـ ألنّهايه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج 9 . [27] ـ ألمثالب ، هشام بن الكلبى ، باب تسمية ذوى الرّايات ، شرح النّهج المعتزلى 286 ج 6 ألسّيرة الحلبيّه 43 ج 1 ألكامل المبرّد 477 ، ألعقد الفريد 60 ج 1 ، 347 ، تاريخ أبى الفداء 267 ج 1 . [28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 . [29] ـ دارنده بزرگترين مركز فحشاء مدينه و سركرده منافقين . [30] ـ به شرح حال او در كتاب اصابة بن حجر و كتاب اُسد الغابة ابن أثير ، و كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر مراجعه شود .


----------------------
مدارک و اسناد فوق مو به مو بررسی شده و دقیق و صحیح می باشند!!!

(لااقل درفهرست آوردن مدارک از کلمات شبه ناک و دروغین و احتمالاتی که بر پایه بی سوادی نگارنده می باشد یافت نمی شود)!!!

yaallah
Friday 17 August 2007, 05:52AM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
جناب حمید پاسخ شما در تاپیک حدیث غدیر داده شده است. به آن مطالب رجوع فرمایید.
والسلام
یا الله

محمّد
Friday 17 August 2007, 05:39PM
چرا كه فارسي خيلي وراد نيستم عربي نوشتم ولى از دوستانم صالح ، صبح ديگران كه واردن عربي خواهش ميكنم ترجمه كنن نوشتنيهام


السلام عليكم
كثير من ابناء السنة يستشهد ويستدل بهذه الآية الكريمة لتبيان فضيلة ابي بكر ؛؛ بل ويعتبرونها شهادة الهية بحقه بانه من اجلاء الصحابة!

الرد على هذه الشبهة :
ثاني اثنين لا تعد منقبة لابي بكر فهي مجرد عدد لا اكثر كما قال شيخنا المفيد رضوان الله عليه

الاجتماع بالغار مع النبي صلى الله عليه وآله وسلم
لا تعد منقبة لابي بكر
لان مسجد النبي والمسجد الحرام يجتمع فيه المنافقين والمسلمين والمؤمنين!!
ومن المعلوم ان المسجد الحرام ومسجد النبي اشرف واطهر من الغار!


اذ يقول لصاحبه
هنا تكمن المشكلة بالنسبة لابناء العامة!
فهم يعتقدون ان كلمة صاحبه هي الفضل الذي لا يضاهيه فضل!
فلنعرج على كلمة الصاحب بالقرآن الكريم فقط!! حتى نعرف هل تعد منقبة وفضيلة ام العكس ببعض الآيات القرآنية!!؟

سورة الكهف آية رقم35 ماذا تقول هذه الآية؟؟
قال له صاحبه وهو يحاوره اكفرت بالذي خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سواك رجلاً

سورة يوسف آية رقم39 تقول (يا صاحبي السجن أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار )
اعتقد ان القرآن الكريم قد بين ان كلمة صاحب ليست بمنقبة وان كانت تعد منقبة وفضيلة فاصحاب يوسف عليه السلام بالسجن من الفضلاء!! مع ان احدهم يسقي الحاكم الخمر!!!!!!!
ونستنتج ان كلمة اذ يقول لصاحبه ليست بفضيلة لابي بكر بتاتا!

ناتي لكلمة لا تحزن
هل حزن ابي بكر طاعة للنبي ام معصية؟!!
ان كانت طاعة فلم النبي ينهاه عن هذه الطاعة؟!! وان كانت معصية فقد نهاه النبي عن تلك المعصية!!! وقد شهد القرآن بمعصيته تلك!!
ونعتقد بان كلمة لا تحزن فضيحة اكثر منها منقبة وفضيلة!!

وهنا ناتي لختام الآية الكريمة (فأنزل الله سكينته عليه )
بما ان صاحبه معه بالغار!! فلماذا نزلت السكينة على النبي (صلى الله عليه وآله وسلم )فقط..!؟ لماذا لم تنزل عليهما؟!
واليكم بعض الآيات التي تبين ان السكينة نزلت على النبي والمؤمنين!!
لاحظوا انها نزلت على المؤمنين فقط! ولم تشمل الكل؟!

فأنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وألزمهم كلمة التقوى
(سورة الفتح آية رقم 26)

ثم أنزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين وأنزل جنودا لم تروها
( سورة التوبة آية 27)

نرجو ان نكون قد وفقنا بتحليل هذه الآية حتى تزول الشبهة عن بعض الموالين الذين يتناقشون مع ابناء العامة بفضائل الصحابة

ولو أننا نعتقد أن الذي صاحب الرسول في الغار ليس أبوبكر



اخوی غربت (انشاء الله ماتکون غریب ;) )

مشکور علی مقالتک الجمیلة. بالضبط اللی انا بغیت اقول. لاکن هناک مشکلة بسیطة و هی ان بعض السنة یقولون "انزالله سکینته علیه" القصد ابوبکر (استغفر الله) دون النبی (ص)!!!

LBO
Saturday 18 August 2007, 09:38AM
جايگاه اجتماعى أبوبكر در مكّه

آيا أبوبكر از عربهاى آزاد مكّه بود يا از بردگان حبشه ؟ عبدالله بن جذعان بزرگترين و ثروتمندترين تاجر بردگان مكّه بود . او در مكّه صد برده داشت (6) و دارنده بزرگترين مركز براى بدست آوردن و فروختن بردگان كم سنّ و سال بود . او مالك دهها كنيز بود ، كه آنها را در دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران خود يا به بيگانه ها مى فروخت (7) ، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدينه همان رهبر منافقين عبدالله بن أبى بود ، كه درباره او و افرادى چون او ، اين آيه شريفه قرآن نازل شد :
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)
چون كنيزان شما بخواهند با عفّت زندگى كنند آنان را به فحشاء وادار نكنيد
مؤسّسه اى كه عبدالله بن جذعان براه انداخته بود ، بدترين و بزرگترين مؤسّسه فساد مكّه در ايّام جاهليّت بود ، كه گردنكشان شهر ، چون أبوسفيان و وليدبن مغيره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً به آنجا رفت و آمد مى كردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقيم بود (9) نمى توان هيچ كدام از نوزادانى كه از آن كنيزان بدكار متولّد مى شدند را به او نسبت داد ، بلكه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود نسبت داده مى شدند .
عبدالله بن جذعان كه تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10) و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، كه اصل و نسبشان به حبشه بر مى گشت و چون أبوبكر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق عادات عرب ها كه آزاد شده گان از بردگى را عتيق و معتق و عُتيق نامگذارى مى كردند ، عتيق گذاشتند (11) . أوّلين مسئوليّت أبى قحافه در خانه عبدالله بن جذعان اين بود كه هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا مى زد و در همين زمينه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :
له داع بمكّة مشمعل *** و آخر فوق دارته ينادى مشمعل
و شخص ديگرى در مكّه بر خوان او فرياد مى زنند ، كه مشمعل سفيان بن عبد الأسد و آن شخص ديگر أبوقحافه بود ، كه هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند . ابن كلبى مى گويد : مادر سفيان از كنيزان ابن جذعان بود (12) . و مسئوليّت ديگر وى دور كردن مگس ها از سفره او بود (13) و از همين جاست كه شاعر عايشه در جنگ جمل به بردگى أبوبكر و خاندان او اعتراف كرده مى گويد :
أطعنا بنى تيم بن مرّة شقوة *** و هل تيم الاّ اعبد و اماء
از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تيم بن مرّة را اطاعت كرديم ، لكن آيا خاندان تيم بجز بردگان اشخاص ديگرى بودند (14) ؟ و شاعرى ديگر چنين گفته است :
كفينا بنى تيم بن مرّة ما جنت *** و ما التّيم الاّ اعبد و اماء
از شرّ جنايات خاندان تيم ابن مرّه راحت شديم ، و اين خاندان بردگانى بيش نيستند (15) . بنابر اين أبوبكر مرد بى نام و نشانى در مكّه بود و شهرتى بين مردم نداشت ، او يكى از بردگان عبدالله ابن جذعان تيمى بود ، و عتيق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و برادرانش را آزاد ساخت ، يعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتيق و معتق و عُتيق تغيير پيدا كرد (17)و هيچكدام از اين سه نفر شهرت نيكوئى نداشتند ، و أبوبكر برده اى از بردگان حبشه بود كه براى ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سياه داشت . مسعودى « مورّخ شهير » گفته است : أبوبكر قامتى بلند و چهره اى سياه داشت (18) . واقدى درباره او گفته است : او مردى سياه رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سياهان ، اسامة بن زيد و أبوبكر و سالم غلام أبى حذيفه و بلال بن رباح مى باشد (20) . لذا قيس بن سعد بن عباده به أبوبكر گفته است كه ، اصل و نسب شريفى ندارى (21) و عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)و در همان زمانى كه أبوبكر أبوسفيان را بزرگ قريش و سرور آنها گفته است (23) همين أبوسفيان درباره اش گفته است : او أبوفصيل يعنى پدر گوساله يا گوساله دار است (24) . عايشه دختر طلحه مى گويد : طلحة بن عبيد الله از أبوبكر بهتر است (25) .
و اين طلحة بن عبيدالله تيمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر عبدالله خضرميّة مى باشد كه به بدكارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد عدّه اى از مردان كه در ميان آنها أبوسفيان به چشم مى خورد ، درباره او به نزاع برخاستند ، و از آنجائى كه زنان بدكار در زمان جاهليّت ، خود پدر فرزندان نامشروع خود را انتخاب مى كردند ، اين زن به عبيدالله رغبت نموده و بدكاران ديگر را رها كرد (26) و با وجود اين اقوال بخوبى جايگاه و مقام أبوبكر در مكّه و مدينه معلوم مى شود ، و چنين وضعيّتى پست و حقير ، نمى توانست وى را مناسب رياست قبيله خود يا شهر مدينه بنمايد . و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشيّه از فاحشه هاى همين خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى كه با اين زن رابطه داشتند يعنى أبولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبوسفيان و عاص بن وائل در او به نزاع برخاستند ، در اين هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و كوتاه قد بود و به أبوسفيان بسيار شباهت داشت (28) . و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ، و در اين برنامه سياسى او پيروان عبدالله بن أبى (29) چون اسيد بن حضير و بشير بن سعد و محمّد بن مسلمه و باديه نشينان اطراف مدينه كه عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئيس قبيله تميم و عيينة بن حصين ، رئيس قبيله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئيس قبيله أسلم ، كه با معاويه در جنگ صفّين و ديگر جناياتش شركت نموده بود ، او را پشتيبانى كردند (30) .



قضاوت با اهل و پیروان حقیقت !!
-----------------------------------------
[6] ـ مختصر تاريخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الكتب 1960 [7] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتيبه ، 576 مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [8] ـ سوره نور ، آيه 33 ـ تاريخ المدينة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 . [9] ـ رسائل جاحظ . [10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 . [11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 . [12] ـ ألمثالب ـ هشام بن كلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج 5 السّيرة النبويّه ، ابن كثير 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88 . [13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 . [14] ـ تاريخ طبرى 531 ج 3 ، تاريخ مسعودى 370 ج 2 . [15] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد ، بتحقيق محمّد ديباجى ، 257 ـ ألكامل فى التّاريخ ، ابن أثير ، 253 ج 3 و رسائل الجاحظ . [16] ـ أوائل المقامات ، ألمفيد 18 ـ منهاج الكرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن التّيمى و كان اسمه عتيق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرك حاكم ، 62 ج 3 . [17] ـ به كتاب مختصر تاريخ دمشق 35 ج 13 و كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله تحت عنوان حقايق غيرت مراجعه نمائيد . [18] ـ ألتّنبيه و الإشراف ، مسعودى 249 . [19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 . [20] ـ عيون الأثر ، ابن سيّد النّاس 449 كه در چاپ هاى جديد ناشران اين مطلب را حذف كرده اند . [21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 . [22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 . [23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاريخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 40 ج 6 ، تفسير قرطبى 2 ج 14 . [24] ـ ألإستيعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 . [25] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 . [26] ـ ألنّهايه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج 9 . [27] ـ ألمثالب ، هشام بن الكلبى ، باب تسمية ذوى الرّايات ، شرح النّهج المعتزلى 286 ج 6 ألسّيرة الحلبيّه 43 ج 1 ألكامل المبرّد 477 ، ألعقد الفريد 60 ج 1 ، 347 ، تاريخ أبى الفداء 267 ج 1 . [28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 . [29] ـ دارنده بزرگترين مركز فحشاء مدينه و سركرده منافقين . [30] ـ به شرح حال او در كتاب اصابة بن حجر و كتاب اُسد الغابة ابن أثير ، و كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر مراجعه شود .


----------------------
مدارک و اسناد فوق مو به مو بررسی شده و دقیق و صحیح می باشند!!!

(لااقل درفهرست آوردن مدارک از کلمات شبه ناک و دروغین و احتمالاتی که بر پایه بی سوادی نگارنده می باشد یافت نمی شود)!!!
بنده در آنجا نیز پاسخ صحیح وروشنی از شما در مورد این موضوع نیافتم!!!

yaallah
Saturday 18 August 2007, 06:21PM
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام
آن چه در پاسخ به مقاله جناب حمید در تاپیک غدیر آمد به شرح زیر است:


و اما بعد جناب حمید:
دوست عزیز ابتدا خواهش دارم مطالبی که عرضه می نمایید فقط از اهل سنت باشد. زیرا موضوع این تاپیک و ادعای شما این است که از منابع اهل سنت می توانید اولا ولایت را ثابت نمایید و همچنین این که حضرت ابوبکر (رض) انسان خوبی نبوده اند و ... . پس بحث ما فقط روی منابع اهل سنت است پس آوردن منابعی مانند بحار الانوار و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( که وی معتزلی بوده است و شاید شیعه معتزلی (والله اعلم) و کافی و الغدیر و ... که از منابع غیر اهل سنت هستند نادرست است.
به هر حال بنده آن قسمت از مطالب که در مورد تقوای حضرت ابوبکر (رض) است جدا کرده و بررسی می نمایم. و در ضمن اسلام آمده است تا تبعیض های نژادی را از بین ببرد پس خواهش دارم این مطلب که حضرت ابوبکر (رض) سیاه پوست بوده و یا اشراف زاده و از خانواده با اصل و نصب نبوده است و ... که هیچ تاثیری بر تقوا ندارد را ارائه نفرمایید. گرچه آن مطالب شاید صحیح باشد و شاید خیر ولی مهم تقوا است و لا غیر :
ان اکرمکم عندالله اتقئکم
و اما آن مطالب به شرح زیراست:
جناب حمید
عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)
منبع غیر اهل سنت است.
و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ،
بدون منبع.
سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (7) يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (8) و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (9) يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (10)
در مورد این سخن شما کافی است به صحیح بخاری بنگریم. مطمئنا صحیح بخاری معتبر تر است. گرچه بنده اصلا نمی دانم در این منابع که ذکر کرده اید واقعا چنین مطلبی نوشته شده است یا خیر.
صحیح بخاری باب: إسلام أبي بكر الصديق رضي الله عنه.
حدثني عبد الله بن حماد الآملي قال: حدثني يحيى بن معين: حدثنا إسماعيل بن مجالد، عن بيان، عن وبرة، عن همام بن الحارث قال: قال عمار بن ياسر:
رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وما معه إلا خمسة أعبد وامرأتان، وأبو بكر.

و همچنین باز بنده همان مطلبی که برای جناب محمد نوشته ام تکرار می کنم:
دوست عزیز به نظر بنده این مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است ( گرچه اگر این فرض را هم بکنیم باز هم حضرت ابوبکر صدیق (رض) در روز اول ایمان آوردند و اگر اشتباه نکرده باشم این که حضرت علی (رض) قبل از ایشان در همین روز ایمان آورده باشد یا بعد از ایشان در تاریخ ذکر نشده است.) به هر حال مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است بلکه مهم این است که اگر اسلام به او عرضه شود از پذیرش حق روی نگرداند. اگر به این باشد که چه شخصی زود تر مسلمان شده است گناه آن شخصی که در روم بوده و از پیامبر خود فقط خبری در انجیل شنیده است و منتظر است تا خبر ظهور ایشان برسد چیست؟ یا ... . والله اعلم

جناب حمید
آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (13) .
دوست عزیز در ابتدا منابع خود را تفکیک کنید سپس به آن ها رجوع کرده و منابع پایه و اصلی آن ها را بیابید و سپس ارائه فرمایید. بنده هم پاسخ خواهم داد.منابع شما این موارد بوده است:
ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان 189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله مراجعه شود .


جناب حمید
درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (14) .
منبع شما ألإستغاثه بوده است که بنده حتی نمی دانم از منابع اهل سنت است یا خیر اگر هم باشد به نظر بنده ضعیف است. بنده کمی قبل تر از صحیح بخاری برای شما نوشتم که مورد اعتماد است. والله اعلم

جناب حمید
مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ... و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ، او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه : وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (15) مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم به رسول خدا بود از او شروع كرد (16) .
دوست عزیز در برخي از تواريخ منابع نقل شده اند و مورخ ، تحليل وقايع را به عهده خود خواننده گذارده است ، مثل تاريخ طبري و برخي ديگر تحليلي محض اند ، مثل مروج الذهب مسعودي . حال شما به بنده عرض کنید با چه منابعی مسعودی چنین اعتقادی دارد زیرا صرف این که یک شخص حتی بسیار بزرگ سخنی را بگوید 100% نمی تواند درست باشد.در ضمن در نظر بگیرید که مروج الذهب از کتب شیعه است نه اهل سنت. شما به بنده بفرمایید دلیل این گفته ی این شخص چیست و با چه منبعی چنین تحلیلی را ارائه داده است.
مطالب نوشته شده مطالبی بود که به تقوای حضرت ابوبکر (رض) بر می گشت.

والله اعلم این نظر بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد.
الله جل جلاله خود ما را هدایت نماید و خود در این نوشته ها خیر گذارد.
والسلام
یا الله

محمّد
Saturday 18 August 2007, 07:12PM
بسم الله و صلی الله علی محمد و اله


و همچنین باز بنده همان مطلبی که برای جناب محمد نوشته ام تکرار می کنم:
دوست عزیز به نظر بنده این مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است ( گرچه اگر این فرض را هم بکنیم باز هم حضرت ابوبکر صدیق (رض) در روز اول ایمان آوردند و اگر اشتباه نکرده باشم این که حضرت علی (رض) قبل از ایشان در همین روز ایمان آورده باشد یا بعد از ایشان در تاریخ ذکر نشده است.) به هر حال مهم نیست که چه شخصی اولین بار ایمان آورده است بلکه مهم این است که اگر اسلام به او عرضه شود از پذیرش حق روی نگرداند. اگر به این باشد که چه شخصی زود تر مسلمان شده است گناه آن شخصی که در روم بوده و از پیامبر خود فقط خبری در انجیل شنیده است و منتظر است تا خبر ظهور ایشان برسد چیست؟ یا ... . والله اعلم



جناب یاالله

یه نکته ای رو که متاسفانه یادم رفت بگم راجع به این مساله, اینه که امام علی (ع) در اون موقع به سن تکلیف نرسیده بودند و بر کسی که به سن تکلیف نرسیده تکلیفی نیست‌ (امیدوارم متوجه باشید). پس چرا پیامبر اکرم (ص) ایشون رو به اسلام دعوت کردند؟!؟! آیا پیامبر نمیدانسته که بر بچه ای نا بالغ تکلیفی نیست؟ پس چرا ایشون رو دعوت کردند؟ آیا این نشانه ی بلوغ عقلیه امام علی (ع) نیست؟!؟!



در ضمن

و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( که وی معتزلی بوده است و شاید شیعه معتزلی (والله اعلم)

خواهشا این حرف رو تکرار نکنید. میدونم برای شما حب علی معنی نداره ولی این دلیل نمیشه که یکی از علمای اهل سنت رو به خاطر این "جرم" متهم به شیعه بودن کنید!

غريبه
Saturday 18 August 2007, 10:16PM
(الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه وايده بجنود لم تروها وجعل كلمة الذين كفروا السفلى وكلمة الله هي العليا والله عزيز حكيم )

يعني كه با او در غار بود اما خدا وقتی فرشته ها و سربازان را فرست اما ابو بکر انها را نتوانست ببیند

محمد صفا
Tuesday 4 September 2007, 09:16AM
سلام با وجود اینکه شیعه هستم کاملا با نظر شما موافقم

LBO
Sunday 11 November 2007, 02:23PM
اینهم برای کسانی که چند وقتی است مرتبا غار غار می کنند اینهم در مورد غار!!!

سلام بر شما


در روزهای اخیر شاهد بحثهای پراکنده ای در چند مقاله مختلف در مورد شخص همراه پیامبر(ص) در غار هستیم.
دانشمند بزرگ لبنانی علامه نجاح طایی نتیجه تحقیقات خود در این مورد را در کتابی بنام:
صاحب الغار ابوبکر ام رجل آخر گرد آورده است.
دقت نظر و احاطه مولف به تاریخ اسلام که در متن این کتاب به چشم می خورد برای خواننده، افقی تازه در تاریخ اسلام باز می کند.
در مقاله: آيا ابوبكر در غار بود يا مرد ديگر؟ حقايق كتمان شده اي از تاريخ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572)
قسمتهایی از این کتاب را ارائه کردم و قصد دارم ادامه کتاب را بصورت خلاصه شده در اینجا برای دوستان حاضر در تالار ذکر کنم.




روایت غار از چه زمانی ساخته شد؟




بنا بر شواهد موجود، روایت همراهی ابو بکر با پیامبر(ص) در غار و مصاحبت او با پیامبر(ص) در هجرت، در زمان حکومت ابوبکر ساخته شده است.
مغیره، عایشه، و انس بن مالک و ابو هریره از جمله کسانی بودند که در راه ساختن مناقب برای خلیفه و متروک کردن احادیث صحیحه پیامبر(ص) قدم بر می داشتند.
رویه ساختن فضائل برای حاکم وقت از این زمان شروع شد و سکه های طلا، دنیا طلبان را به ادامه این روش در زمان دولتهای اموی و عباسی و عثمانی وا داشت.
چنانکه معاویه با دادن هزار درهم طلا، سمره بن جندب را وادار کرد تا در بین اهل شام خطابه ای ایراد کند و بگوید که آیه:
و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاه الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هم الد الخصام
در باره علی (ع) نازل شده و آیه :
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله
در باره ابن ملجم نازل شده است!!
در جایی که طمع رسیدن به سکه های طلا اینگونه صحابی نمایی را به تحریف معنای قران به عکس واقعیت واداشته است چگونه افرادی مثل انس بن مالک و ابو هریره که دولت ابو بکر مایه بقای آنها بود و شخصی همچون عایشه ( دختر ابوبکر ) که در جعل حدیث دستی توانمند داشته است برای حفظ و توجیه حکومت او و استیلای او بر اهل بیت پیامبر (ص) از چنین کاری کوتاهی می کنند.
دولت ابوبکر که برای ابقای خود هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و شهید کردن ایشان و نیز به قتل رساندن سعد بن عباده ( بزرگ و پیشوای انصارکه داعیه خلافت داشت ) را امضا کرده است چگونه برای ادامه حیاتش از جعل یک روایت -که نیازی به خونریزی هم نداشته- کوتاهی می کند.
می دانیم که ابوبکر در برخی مواقع بنا بر مصالحی از اعمالش اظهار پشیمانی کرده است مثلا از او نقل شده که گفت:
لیتنی لم افتش بیت فاطمه بنت محمد رسول الله و ادخله الرجال و لو کان اغلق علی الحرب
ای کاش خانه فاطمه را جستجو نمی کردم و مردانم را به آن خانه وارد نمی کردم حتی اگر اهل آن برای جنگ با من در را بسته بودند.
تاریخ یعقوبی 2/137
شرح نهج البلاغه معتزلی 6/51
الشیخان البلاذری 233


ابوبکر در موقع پشیمانی از آنچه به پیامبر(ص) نسبت داده است گفت:
ایکاش من یک برگ درخت بودم.
ابوبکر کسی است که برای غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها این سخن جعلی را که بر خلاف کتاب خداست به پیامبر نسبت داد که:
ما پیامبران ارث نمی گذاریم
گویا او از آیه 16 سوره نمل غافل بود که:
و ورث سلیمان داود
سلیمان از داود ارث برد
الایضاح ابن شاذان 258
الاستغاثه ابوالقاسم کوفی 1/9
الشافی المرتضی 4/57


عایشه از زمان حیات پیامبر(ص) نسبت دروغ به او را برای مطرح کردن پدرش در بین مسلمانان آغاز کرد از جمله سخنانی که توسط عایشه به دروغ به پیامبر خدا نسبت داده شد دستور ادای نماز صبح روز دوشنبه در موقع بیماری پیامبر (ص) توسط ابوبکربا مسلمانان بود.
فتح الباری 8/140
مغازی الزهری 1332


عایشه روایت غار را که در اصل توسط مغیره ساخته شده بود پسندید و آن را برای حفظ خلافت متزلزل پدرش نقل کرد. خلافتی که عمر بن خطاب ( دست راست ابوبکر و جانشین او ) آن را این گونه توصیف کرده است:

کانت بیعه الناس لابی بکر فلته من فلتات الجاهلیه وقی الله المسلمین شرها فمن عاد الی مثلها فاقتلوه
بیعت مردم با ابو بکر یکی از کارهای بی رویه زمان جاهلیت بود که خدا مسلمین را از شر آن حفظ کرد. پس هر کس دوباره چنین کاری انجام دهد او را بکشید.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2/23و26
ملل و نحل 1/30
صواعق محرقه 8
سیره ابن هشام طبع قاهره 4/336
صحیح بخاری 8/26 و 84 و 208

همانگونه که می بینیم بقایای موسسه ابن جدعان (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572)در برهه های خطیری از تاریخ اسلام ( وقایع پس از رحلت پیامبر(ص)، سقیفه، جنگهای جمل و صفین و نهروان و... ) نقش اساسی داشته اند.

LBO
Sunday 11 November 2007, 02:30PM
و همچنین
بنام خداوند

دانشمند بزرگ لبنانی علامه نجاح طایی نتیجه تحقیقات خود در این مورد را در کتابی بنام:
صاحب الغار ابوبکر ام رجل آخر گرد آورده است.

عبدالله بن بكر كيست ؟

بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .

و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .

و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد .

عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد .

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود :

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ.

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه

هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .

و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .

yaallah
Monday 12 November 2007, 01:38PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
با عرض سلام خدمت دوستان

انتظار داشتیم اگر مطلبی نوشته می شوید آن را مورد بررسی قرار دهند. اما ...

آن چه در پست های 54 تا 57 آمده تکرار می کنیم:

قدم اول: از منظر اهل سنت
الف)اگر حتی فرض براین شود که نه تنها در غار بلکه در کل هجرت کسی شاهد نبوده که پیامبر اکرم (ص) را با حضرت (رض) ببیند چون حضرت (رض) در اهل سنت به راستگویی و امانتداری و صدیق بودن مشهور هستند و احادیث و روایات بسیاری این موضوع را تایید می کنند. پس یک اهل سنت بنا بر دلایل بسیاری معتقد است که ایشان امکان ندارد چنین دروغ بزرگی را در این سطح بگویند و بخواهند که از آن سوء استفاده کنند. پس همین دلیل ساده برای یک اهل سنت کافی است تا قبول کند که یار غار فقط ایشان (رض) هستند.
_________________________________________________________________

ب)تعداد کثیری بوده اند که در طول هجرت پیامبر اکرم (ص) را به همراه حضرت (رض) دیده اند ( از آغاز تا پایان ). به طوری که برای تمامی اهل مکه و مدینه مسلم است که هم سفر رسول اکرم (ص) ایشان (رض) هستند. (والله اعلم). در زیر برخی از این اشخاص که این دو بزرگوار (ص) و (رض) را با هم دیده اند و همچنین ماجرای هجرت به صورت خلاصه نوشته خواهد شد:
1- حضرت عایشه ام المومنین (رض) و اهل خانه حضرت ابوبکر (رض)(ب-ج1-ص553)؛ پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت به آن منزل رفته و با حضرت ابوبکر (رض) طرح هجرت را در میان گذاردند.
2-ابوجهل و دیگر قریشیان(س-ج1-ص487)؛ آن ها بامداد فردای شب توطئه قتل نبی اکرم (ص) وقتی از ماجرا با خبر شدند به سراغ حضرت علی (رض) رفتند و وقتی از طریق ایشان (رض) راه به جایی نبردند به سراغ خانه حضرت ابوبکر (رض) رفتند و ابوجهل سراغ حضرت ابوبکر (رض) را از اسماء بنت ابی بکر(رض) گرفت و حتی به ایشان سیلی محکمی زد. این موضوع که ایشان در ابتدا به خانه ی حضرت ابوبکر (رض) رفتند خود نشان از دو موضوع دارد. اول این که همه می دانستند آن دو بزرگوار (ص) و (رض) با هم دوست صمیمی ( چه در قبل بعثت نبی اکرم (ص) و چه بعد از آن ) بوده اند. دوم این که آن ها فهمیده بودند همسفر رسول الله (جل جلاله و (ص)) چه کسی است. والله اعلم
3-تمامی اهل مکه(ب-ج1-ص554)؛تمامی اهل مکه بلکه فراتر از مکه از این که یار و همسفر پیامبر اکرم (ص) حضرا ابوبکر (رض) است خبر داشتند به دلیل این که مشرکان قریش عین جایزه ای که برای پیامبر اکرم (ص) در نظر گرفته بودند برای حضرت ابوبکر (رض) نیز در نظر گرفته بودند.
4-عبدالله بن ابی بکر(ب-ج1-ص553و554)؛ پیامبر اکرم (ص) به همراه حضرت ابوبکر (رض) سه شب در غار ثور مخفی بودند. شب جمعه و شب شنبه و شب یک شنبه (ف-ج7-ص556)(توجه بفرمایید که نزدیک شدن مشرکان به غار در روز اول بوده است(والله اعلم)). در 3 روزی که پیامبر اکرم (ص) با حضرت ابوبکر صدیق (رض ) در غار ثور بودند هر شب نزد آنان می رفتند و از اوضاع مکه ایشان (ص) و (رض) را باخبر می نمودند و هر صبح قبل از بیدار شدن مردم به مکه باز می گشت. چنان که مردم تصور می کردند او شب را در مکه گذرانده است.
5-عامر بن فهیره(ب-ج1-ص553و554)؛ وی برده بود و مانند دیگر برده های زمان مانند بلال حبشی (رض) صهیب رومی (رض) و عمار یاسر (رض) و ... توسط حضرت ابوبکر (رض) آزاد شد. وی گله گوسفندی را که داشت در اطراف غار می چرانید و وقتی ساعتی از وقت عشاء می گذشت آن گوسفندان را به طرف غار می برد. از شیر آن گوسفندان که در واقع از آن خود شان بودند به ایشان ( ص) و (رض) میداند و ایشان ( ص) و (رض) شب را به آرامش سپری می کردند؛ تا وقتی که سحر گاه می شد و عامر بن فهیره گوسفندانش را صدا می زد. وی این کار را در این سه شب مرتبا انجام داد. وقتی سحر گاهان عبدالله بن ابی بکر راهی مکه می شد عامر نیز گوسفندان خود را به دنبال عامر روی رد پاهای عبدالله بن ابی بکر می چرانید تا کسی متوجه رد پای وی نشود(س-ج1-ص486).
6-عبدالله بن اریقط لیثی(ب-ج1-ص553و555)(س-ج1-ص486)؛ پیامبر اکرم (ص) و حضرت ابوبکر (رض) ( شاید یکی از این دو بزرگوار ( ص) و (رض) ) او را اجیر کرده بود.وی راه شناس ماهری بود و با اینکه بر دین و آیین قریش بود این دو بزرگوار ( ص) و (رض) او را امین خود قرار داده بودند و ناقه هایشان را به او سپرده بودند و قرار گذاشته بودند که پس از سه شب مرکب هایشان را به غار ثور بیاورد. شب دوشنبه آغاز ماه ربیع الاول سال یکم هجرت مطابق با ( 16 سپتامبر 622 میلادی ) عبدالله بن اریقط آن دو مرکب را برایشان آورد.((حضرت ابوبکر (رض) در خانه خود هنگام مشورت و هماهنگی با پیامبر اکرم (ص) یکی از آن دو مرکب را به پیامبر اکرم (ص) پیش کش نمودند و آن حضرت () به شرط پرداخت بهایش پذیرفتند.)) پیامبر اکرم () و حضرت ابوبکر (رض) عازم سفر شدند. عامر بن فهیره نیز به همراه آن دو بزرگوار ( ص) و (رض) به راه افتاد. راهدار نیز از مسیرهای نا آشنا و کم رفت و آمد ایشان ( ) و (رض) را برد.
7-اسماء بنت ابی بکر(رض)(ب-ج1-ص553و555)(س-ج1-ص486)؛ غیر از این که در خانه خود(رض) آن دو بزرگوار ( ) و (رض) را با هم دیده بودند در همین موقع آماده شدن سفر انبان غذای این دو بزرگوار ( ) و (رض) برایشان آوردند.
8-ام معبد در خیمه ی خود در مشلل در قدید 130 کیلومتری مکه مکرمه(ب-ج1-ص510)؛ وی به حضرت () و صحابه از شیر گوسفندان خود داد.
9-سراقه بن مالک هنگامی که آن دو بزرگوار (ص) و (رض) از قدید فراز آمده اند(ب-ج1-ص554)؛ وی آن دو بزرگوار () و (رض) را تعقیب می نمود تا بتواند جایزه را بدست آورد اما هر بار که می خواست نزدیک شود و کاری بکند اتفاق خاصی می افتاد. بدین ترتیب او فهمید آیین رسول الله (جل جلاله و ()) فراگیر خواهد شد پس از ایشان خط امانی خواست و عامر بن فهیره آن را نوشت. سراقه بعد ها مسلمان شد و در حمله به ایران نیز شرکت داشت( یا حداقل فقط در سپاه بود والله اعلم). سراقه یکی از آن کسانی بود که آن دو بزرگوار () و (رض) را تعقیب می نمود و تا دم غار ثور پیش رفت. والله اعلم این قسمت آخر که "سراقه نیز از افرادی بود که تا دم غار پیش رفت" را با اطمینان کامل نمی دانم.
10- بریده بن حصیب اسلمی به همراه هشتاد خانوار(ا-ج1-ص209) ؛ آن ها در اثنای راه با پیامبر اکرم (ص) و حضرت ابوبکر (رض) برخوردند و همگی آن ها اسلام آوردند و رسول الله (جل جلاله و ()) نماز عشاء را با آنان خواندند.در این جا نیز اتفاقاتی رخ داده که حضور حضرت ابوبکر (رض) در آن آشکار است.
11-زبیر در بطن رئم (ب-ج1-ص554)؛ وی ایشان () و (رض) را باهم در بطن رئم دیده است و به آن دو بزرگوار () و (رض) در بطن رئم جامه های سفید پوشانید. وی با گروهی از مسلمانان از سفر تجارتی شام باز می گشت.
12-تعداد زیادی اهل مدینه در زمانی که پیامبر اکرم (ص) به قباء وارد شدند در روز دوشنبه هشتم ربیع الاول سال 14 بعثت (سال یکم هجرت) مطابق با 23 سپتامبر 622 میلادی(ب-ج1-ص555)؛ هنگام فرود آمدن حضرت ابوبکر (رض) ایستاده بودند و با مردم سلام و علیک می کردند اما پیامبر () ساکت و آرام نشسته بودند از این رو انصار به حضرت ابوبکر (رض) تحیت می گفتند چون پیامبر اکرم () را نمی شناختند.آن ها پیامبر اکرم () را نمی شناختند تا زمانی که آفتاب بر رسول الله ( جل جلاله و() ) تابید و حضرت ابوبکر (رض) با عبایش مانع آزار رساندن نور به حضرت پیامبر اکرم () شد و مردم آن دو بزرگوار () و (رض) را شناختند.

البته این همه ی آن اشخاص نبودند که در طول هجرت آن دو بزرگوار () و (رض) رابا هم دیده اند.
این بود اتفاقات هجرت به صورت کاملا کوتاه و این مطالب نشان می دهد که حضرت ابوبکر صدیق (رض) در لحظه به لحظه ی هجرت همراه و یار و یاور ایشان بوده اند. در تمامی اتفاقات یاد شده می توانید حضور حضرت ابوبکر (رض) را در همسفر بودن با پیامبر اکرم مشاهده بفرمایید. البته در مورد شماره 2 و 3 حضور دیده نمی شود بلکه اثر حضور ایشان دیده می شود و دلیل نیز در قسمت 2 و 3 ارائه شد. و همچنین در مورد 8 بنده با قاطعیت نمی توانم بگویم حضرت ابوبکر (رض) حضور دارند ولی احتمال وجود ایشان را زیاد می بینم. ( در این مورد اگر بنده را کمک کنید سپاس گزارم.)
در ضمن ب یعنی صحیح بخاری - س یعنی سیره ی ابن هشام - ف یعنی فتح الباری - ا یعنی اسد الغابه. و پس از آن از دیگر کتب مانند سیره ابن هشام و زاد المعاد را می توان نام برد. این مطالب را می توانید در کتاب خورشید نبوت نوشته ی شیخ صفی الرحمن مبارکفوری چاپ نشر احسان بیابید.همانطور که ملاحظه فرمودید اکثر آن ها از صحیح بخاری است که معتبر ترین کتاب اهل سنت می باشد.

با توجه به مطالب نوشته شده در بالا پی می بریم که حضرت ابوبکر صدیق (رض) در طول هجرت همواره با پیامبر اکرم (ص) بوده اند. پس یار غار ابوبکر صدیق ( رض) بوده است.
_________________________________________________________________

ج) توجه شما را به یک نکته در طول این هجرت جلب می کنم.اولا نزدیک شدن تعقیب کنندگان به غار در روز روشن بوده است (در همان روز اول هجرت) چون هم در روز می توانند تعقیب کنند . دوما عبدالله بن ابی بکر فقط شب ها به نزد آن دو بزرگوار و (رض) به طوری که مردم مکه گمان می کردند او شب را در مکه گذرانده است. سوما عامر بن فهیره بعد از عشاء نزد آن دو بزرگوار () و (رض) می رفته و در روز چوپانی می نموده است و صبح ها نیز عبدالله بن ابی بکر را با گوسفندان خود تا مکه همراهی می نموده است تا اثر ردپا نماند . چهارما عبدالله اریقط شب دوشنبه نزد آن دو بزرگوار و (رض) رفته و مرکب ها را برای آن دو بزرگوار (ص) و (رض) آورده است و قبل از آن نیز به آن جا نرفته است چون طبق قرار آن دو بزرگوار (ص) و (رض) قرار آن ها پس از سه روز بوده است و . پنجما اثبات شد حضرت ابوبکر (رض) لحظه به لحظه در کنار نبی اکرم (ص) بوده است. پس با دلایل قاطع و بدون شک یک نتیجه ی مهم می گیریم و آن اینکه هیچ کسی در روز با آن دو بزرگوار (ص) و (رض) نبوده است. پس فقط یک نتیجه می تواند جواب ما باشد . با دلایل قاطع در روز ها ی روشن فقط حضرت ابو بکر (رض) همراه نبی اکرم (ص) بوده است و هیچ کس دیگری همراه ایشان نبوده است. پس در آیه مبارکه فقط و فقط حضرت ابوبکر (رض) همراه نبی اکرم (ص) بوده است و ادعای شما مبنی بر این که کس دیگری مانند عبدالله بن اریقط در غار بوده است رد است. (تمامی اسناد مورد نیاز در دلیل (ب) آورده شده است.)
سوال: آیا امکان دارد شخص دیگری به جز این اشخاص یار غار باشد؟ خیر چون اولا نیاز به کس دیگری نبوده است. زیرا عبدالله بن ابی بکر از مکه خبر می آورده است و عامر بن فهیره نیز غذای آن دو بزرگوار (ص) و (رض) تهیه می کرده است و عبدالله بن اریقط مرکب های آن دو بزرگوار (ص) و (رض) را آورده است. پس چون حضور هر شخص دیگری خطرناک است احتمال وجود شخص دیگر نمی باشد.ثانیا تاریخ در این مورد چیزی نمی گوید. ثالثا فقط سه خانواده از مسلمین در مکه باقی مانده بود. خانواده نبی مکرم اسلام () و خانواده حضرت ابوبکر (رض) و خانواده ی حضرت علی (رض) و هرگونه اقدامی از طرف ایشان خطرناک بوده است چون تحت نظر مشرکان مکه بود .(زاد المعاد ج2 ص 52) (والله اعلم)
_________________________________________________________________
قبل از آن که دلیل بعدی آورده شود توجه شما را به مطلبی جلب می کنم. توجه شود که این مطلب در ادامه ی سخنان نیز استفاده می شود. کلمه ی صاحب بر وزن فاعِل صفت مشبهه بوده (والله اعلم) و نشانه استمرار در آن صفت را نیز دارد. پس صاحب به معنی "کسی که همیشه مصاحب (صحبت کننده) و همنشین است" می باشد.
اما در آیه مبارکه غار در سوره مبارکه توبه الله جل جلاله به زیبایی فرموده اند:
الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه
در این جا کلمه ی صاحب به تنهایی آمده است و الله جل جلاله به طور مثال نفرموده اند اذ یقول لصاحب الغاره یعنی صاحب بدون هیچ وابستگی به شخص نبی اکرم برگشته است . از این رو شخصی که در آیه ی مبارکه ذکر شده است شخص آشنا و همنشین همیشگی نبی مکرم اسلام بوده است. حال با در نظر گرفتن این نکته دلیل بعدی را عرضه می داریم. توجه کنید این قسمت در دلایل بعدی نیز خواهد امد.
د) شخصی که در آیه ی مبارکه غار ذکر شده است یکی از چهار شخص زیر می تواند باشد:
1-حضرت ابوبکر صدیق (رض) که چنانچه اثبات شد همیشه همراه و یار و یاور پیامبر (ص) بوده است.
2- عبدالله بن اریقط
3- عبدالله بن ابی بکر
4- عامر بن فهیره
و همانطور که قبلا ذکر شد غیر از این اشخاص کس دیگری نمی تواند یار غار باشد.
حضرت ابوبکر صدیق (رض) از دوستان صمیمی و رفیق پیامبر اکرم در عصر جاهلیت بودند. ایشان در قبل از بعثت ایشان () نیز با هم دوست صمیمی بوده اند و حتی دختران ایشان و (رض) نیز هم بازی یک دیگر بوده اند.
عبدالله بن اریقط شخصی نا آشنا با پیامبر اکرم بوده است و چنان چه ذکر شد بر دین و آیین قریش بوده است. در ضمن بعد از آن نیز بنده نقشی در تاریخ برای این شخص نیافتم و همنشینی بعد از هجرت نیز رخ نداده است . (والله اعلم اگر شما ذکری در تاریخ بعد از هجرت یا قبل از هجرت از این شخص یافتید ارائه دهید تا بررسی شود.)
عامر بن فهیره ایشان اسلام آورده بودند اما برای بنده مشخص نیست که آیا ایشان هم نشین همیشگی ایشان بوده اند گرچه احتمال آن کم است. سپاسگزارم بنده را در این امر راهنمایی بفرمایید.
عبدالله بن ابی بکر ایشان نیز جوان بوده اند با این احتمال دارد که ایشان نیز همنشین همیشگی پیامبر باشد.سپاسگزارم بنده را در این امر نیز راهنمایی بفرمایید.
به هر حال منظور بنده این است که به یقین حضرت ابوبکر (رض) صاحب پیامبر اکرم بوده اند و عبدالله بن اریقط نبوده است و در مورد دو شخص دیگر حداقل شخص بنده در آن یقین ندارم. اما به هر حال بنده برای دوشخص دیگر یعنی عبدالله بن ابی بکر و عامر بن فهیره نیز به همین دلیل ج نظر دارم. بنابراین یار غار کسی جز حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیست.
ه) حدیث صحیح بخاری که معتبر ترین است:
قالت عائشة وأبو سعيد وابن عباس رضي الله عنهم: وكان أبو بكر مع النبي صلى الله عليه وسلم في الغار.

yaallah
Monday 12 November 2007, 01:40PM
قدم دوم: از منظر اهل شیعه

حال ما از منظر اهل شیعه به بررسی مسئله می پردازیم. در این جا فرض می کنیم که یک شیعه هستیم. پس دلایل شیعیان را خواهیم آورد.

الف)اکثریت علما و اندیشمندان شیعی (توجه کنید اکثریت) براین اذعان دارند و آن را به وضوح و آشکارا قبول دارند که یار غار همان ابوبکر صدیق (رض) است. در زیر نمونه های زیر آورده می شود:
1-سایت تبیان پس از نوشتن مطلب زیر منابعی را برای این مطلب ذکر کرده است:
عبدالله بن عثمان تیمی نام اصلی ابوبکر است که اهل سنت، او را خلیفه اول بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌دانند. پدرش ابوقحافه عثمان و مادرش ام الخیر سلمی نام داشت. ابوبکر در سال 571 یا 572 میلادی حدود سه سال پس از عام الفیل در مکه و در میان قبیله «تیم بن مره»، یکی از طوایف قریش، به دنیا آمد.
بنا به نوشته مورخان، ابوبکر پیش از اسلام به بازرگانی (در رشته بزازی) اشتغال داشت و مردی ثروتمند بود. برخی مورخان نیز گفته‌اند وی کسب و کاری بی اهمیت داشته است. ابوبکر مدتی پس از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان شد. برجسته‌ترین حادثه زندگی ابوبکر همراهی با پیامبر در هجرت به مدینه و پنهان شدن در غار ثور است.
وقتی پیامبر از طریق وحی از توطئه قتل خویش آگاه شد، تصمیم به هجرت به مدینه گرفت، که در ابتدای راه به ابوبکر برخورد، و به اتفاق او از مکه خارج شد.
در پی تعقیب مکیان، ابوبکر ترسیده بود اما پیامبر وی را آرام کرد. اهل سنت برای همراهی ابوبکر با پیامبر در هجرت به مدینه، به ویژه اقامت چند روز در غار ثور، اهمیت بسیار قائل شده اند.
اما مفسران شیعه و برخی از اهل سنت با توجه به جمله « لا تحزن » در آیه 40 سوره توبه ( که اشاره دارد به توصیه پیامبر به ابوبکر مبنی بر نترسیدن از چیزی) بر این باورند که این همراهی ابوبکر تصادفی بوده و با توجه به هراس و وحشت او، فضیلتی برای وی به شمار نمی آید.
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ابوبکر به قبا رسیدند، ابوبکر اصرار کرد بی‌درنگ رهسپار شهر مدینه شوند ولی پیامبر مدتی برای رسیدن پسر عموی خود، علی بن ابی طالب، به انتظار نشست. این امر بر ابوبکر گران آمد، پیامبر را رها کرد و خود تنها به مدینه رفت و در محله سنح مدینه، به منزل خارجه بن زید اقامت کرد.
منابع:
الطبقات، ‌ج 3،‌ ص 169؛
سفینه البحار،‌ ج 1، ص 347؛
مستدرکات علم الرجال، ‌ج 8، ص 342 الغدیر،‌ ج 3،‌ ص 73 - 329؛
اسدالغابه، ‌ج 3،‌ ص 209؛
قاموس الرجال،‌ ج 6، ص 503؛
توجه بفرمایید که متن اصلی این نوشته مد نظر بنده نیست. و این را توجه بفرمایید که سایت تبیان سایت بزرگی در شیعه است.
2-آثار اسلامي مکه و مدينه، ‌ص 100
3-حلیة المتقین
4-برگزيده تاريخ اسلام اثر دکتر محمد ابراهيم آيتي
5-تاريخ اسلام از اغاز تا هجرت اثر علي دواني
6-درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام 4 جلدي اثر رسول محلاتي
7-نکاتي از تاريخ سياسي اسلام اثر آيت الله العظمي سيد محمد شيرازي
8-هدايتگران نور- زندگي پيامبر گرامي اثر آيت الله سيد محمد تقي مدرسي
9-کارنامه اسلام اثر دکتر عبدالحسين زرين کوب
10-زندگاني پيامبر اسلام کتابخانه سايت تبيان
11-اسلام شناسي اثر دکتر علي شريعتي چاپ 1347 ؛ وی در این کتاب یا کتابی دیگر می نویسد:
او نخستین گرونده به پیغمبر از خارج خانه پیغمبر است. پدر همسر او، یار غار او و از نزدیكترین یاران اوست. او هنگامی اسلام خود را آشكار كرد كه جز شكنجه و مرگ و تبعید و تنهایی و شكست انتظاری نداشت. هنگامی به پیامبر گروید كه حتّی در خانواده اش هنوز جز شخص علی كه كودكی ده ساله بود، كسی به او دست بیعت نداده بود. او در مكّه سرمایه داری مرفّه بود و به خاطر ایمان به دعوت پیامبر، دست از زندگی و ثروتش شست و در مدینه همچون كارگری فقیر برای یهودیان كار میكرد. پیغمبر تنها او را برای هجرت خطرناكش از مكّه انتخاب كرد. در دوران خلافتش هم كمترین تغییری نكرد و حتّی با همه سنگینی بار مسئولیت خلافت، عملگی میكرد تا نان بخورد و معتقد بود كه خلافت، انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منكر است و حق ندارد از بیت المال مردم حقوقی بردارد. و چون قانعش كردند كه مدّتی را كه برای زندگیت كار شخصی میكنی، به كار مردم بپرداز و در ازای آن مزدی را كه از كارفرمایت میگرفتی، از بیت المال برگیر، با این همه هنگام مرگ وصیت كرد مجموعه حقوقی را كه برداشته، حساب كنند و با فروش زره و مركبش آنرا به بیت المال پس دهند.
12-مجالس المومنین، مجلس 5 (وی علاوه بر قبول این همسفر بودن حضرت ابوبکر (رض) با نبی مکرم اسلام(ص) در این کتاب می گوید: بردن ابوبكر بی فرمان خدا نبوده است.)
13-كتاب همراه با پيامبران در قرآن ترجمه ی حسین خاکساران و عباس جلیلی
14-زندگانى حضرت محمد(ص) اثر رسول محلاتی
15-در اکثر ترجمه های قرآن کریم به خصوص در ترجمه های الهی قمشه ای می توانید این امر را به وضوح مشاهده نمایید.
16-طبقات آیات ترجمه ی خلیل الله خلیلی که آیت الله طباطبایی داماد آیت الله بروجردی بر آن تقریظ نوشته و آن را تایید اجمالی نموده است.
17-منهاج الكرامه فی معرفه الامامه نوشته ی ابن مطهر حلی
18-دایره المعارف شیعه ؛ در این کتاب نوشته شده است:
سوابق ابوبكر در صحبت رسول الله و خدمات او به اسلام قابل انكار نیست. او یار غار و تنها ملازم و همسفر پیامبر در هجرت از مكّه به مدینه بود. نامش در صدر فهرست مهاجران ثبت است و هجرت به مدینه كه سرفصل تاریخ سیاسی اسلام است، از خانه او آغاز گردید. بعد از اعضای خانواده رسول الله، او نخستین كسی بود كه اسلام آورد و منشی و خزانه دار و كارگزار و رفیق و مشاور پیغمبر بود و امام صادق كه مادرش امّ فروه نواده محمّد و عبدالرّحمن پسران ابوبكر بود، میفرمود: «من از دو سو نواده ابوبكرم.» از این روست كه علاّمه امینی در الغدیر گفته است: نشناختن حقّ ابوبكر از جنایات فاحش به شمار میرود.
19-علامه امینی در یکی از کتب خود که احتمالا الغدیر باشد گفته است:
جنایتی بزرگ است كه بخواهیم حقّ یار غار پیامبر و تنها كسی را كه از نخستین دسته مهاجران با او همراه بود، نادیده بگیریم. ما باید او را بزرگ بداریم و هنگام داوری درباره وی از عدالت به یك سو نشویم و از روی عاطفه قضاوت نكنیم.

همانطور که ملاحظه نمودید اکثریت علما و اندیشمندان شیعی بر این امر اعتقاد دارند که یار غار حضرت ابوبکر صدیق (رض) بوده است . تعدادی از این اندیشمندان (والله اعلم)داستان هجرت و اتفاقات غار ثور را به صورت روبرو نقل می کنند:( این قسمت نقل از کتاب زندگانی حضرت محمد (ص) اثر رسول محلاتی می باشد)
موضوع ديگرى را كه پيغمبر خدا پيش بينى كرد، مسيرى بود كه براى رفتن به يثرب انتخاب نمود، زيرا بخوبى معلوم بود كه چون مشركين از خروج آن حضرت مطلع شوند با تمام قوايى كه در اختيار دارند در صدد تعقيب و دستگيرى آن حضرت برمى‏آيند و رسول خدا(ص)بايد راهى را انتخاب كند و به ترتيبى خارج شود كه دشمنان نتوانند او را پيدا كرده و به مكه بازگردانند.

براى اين منظور هم شبى كه از مكه خارج شد به جاى آنكه راه معمولى يثرب را در پيش گيرد و اساسا به سمت‏شمال غربى مكه و ناحيه يثرب برود، راه جنوب غربى را در پيش گرفت و خود را به غار معروف به‏«غار ثور»رسانيد و سه روز در آن غار ماند آن گاه به سوى مدينه حركت كرد.

در اين ميان ابو بكر نيز از ماجرا مطلع شد و خود را به پيغمبر رساند و با آن حضرت وارد غار شد و يا به گفته دسته‏اى از مورخين رسول خدا(ص)همان شب او را ازماجرا مطلع كرده به همراه خود به غار برد.

ابن هشام مى‏نويسد: ساعتى كه رسول خدا(ص)خواست تصميم خود را در هجرت از مكه عملى سازد به خانه ابو بكر آمد و او را برداشته از در كوچكى كه در پشت‏خانه ابو بكر بود، به سوى غار ثور حركت كردند غار مزبور در كوهى در قسمت جنوبى مكه قرار داشت، شب هنگام بدانجا رسيدند و هر دو وارد غار شدند.

ابو بكر به فرزندش عبد الله دستور داد در مكه بماند و اخبار مكه و قريش را هر شب به اطلاع او در همان غار برساند و از آن سو غلام خود عامر بن فهيره را مامور كرد تا گوسفندان او را به عنوان چرانيدن به آن حدود ببرد و شب هنگام آنها را به در غار سوق دهد تا بتوانند از شير و يا احيانا از گوشت آنها در صورت امكان استفاده كنند، و براى اينكه رد پاى عبد الله بن ابى بكر هم كه شبها به غار مى‏آمد از بين برود و اثر پايى از او به جاى نماند عامر بن فهيره هر روز صبح گوسفندان را از همان راهى كه عبد الله آمده بود و در همان مسير به چرا مى‏برد.

ولى با تمام اين احوال جريانات بعدى نشان داد آن ايمانى را كه على(ع) سبت‏به رسول خدا(ص)و آينده درخشان او داشت ابو بكر داراى آن ايمان نبود و هنگامى كه از درون غار چشمش به مشركين قريش افتاد كه در تعقيب آنان به در غار آمده بودند اضطراب و اندوه او را فرا گرفت تا جايى كه مطابق آيه كريمه قرآنى رسول خدا(ص) بدو گفت: «لا تحزن ان الله معنا. . . » - اندوهگين مباش كه خدا با ماست!

رسول محلاتی در ادامه می نویسد:

و در پاره‏اى از روايات آمده كه در ميان قريش مردى بود ملقب به‏«ابو كرز»كه از قبيله خزاعه بود و در شناختن رد پاى افراد مهارتى بسزا داشت از اين رو چند نفر به دنبال او رفته و از وى خواستند رد پاى محمد را بيابد. ابو كرز اثر قدمهاى رسول خدا(ص)را از در خانه آن حضرت نشان داد و به دنبال آن همچنان پيش رفتند تا جايى كه ابو بكر به آن حضرت ملحق شده بود گفت: در اينجا ابى قحافه يا پسرش نيز به او ملحق شده!
اينان به دنبال جاى پاها همچنان تا در غار پيش آمدند.
در غار ثور
از آن سو رسول خدا(ص)و ابو بكر در غار آرميده و از شكافى كه وارد شده بودند بيابان و صحرا را مى‏نگريستند و خداى تعالى براى گم شدن رد پاى رسول خدا(ص)عنكبوتى را مامور كرده بود تا بر در غار تار بتند، و كبكهايى را فرستاد تا آنجا تخم‏بگذارند و به هر ترتيبى بود وقتى مشركين به در غار رسيدند، ابو كرز نگاه كرد ديد رد پاها قطع شده از اين رو همان جا ايستاد و گفت:

- محمد و رفيقش از اينجا نگذشته و داخل اين غار هم نشده‏اند زيرا اگر به درون آن رفته بودند اين تارها پاره مى‏شد و اين تخم كبكها مى‏شكست، ديگر نمى‏دانم در اينجا يا به زمين فرو رفته‏اند و يا به آسمان صعود كرده‏اند!

مشركين دوباره در بيابان پراكنده شدند و هر كدام براى پيدا كردن رسول خدا(ص)به سويى رفتند و برخى در حوالى غار به جستجو پرداختند. اينجا بود كه ابو بكر ترسيد و مضطرب شد و چنانكه خداى تعالى در سوره توبه(آيه 39)فرموده است: رسول خدا(ص)براى اطمينان خاطرش بدو فرمود: «لا تحزن ان الله معنا. . . »محزون مباش كه خدا با ماست و در پاره‏اى از روايات است كه با اين حال مطمئن نشد، در اين وقت‏يكى از مشركين رو به روى غار نشست تا بول كند پيغمبر به ابو بكر فرمود: اگر اينها ما را مى‏ديدند اين مرد اين گونه برابر غار براى بول كردن نمى‏نشست. و در روايت ديگرى است كه چون ديد ابو بكر آرام نمى‏شود بدو فرمود: بنگر - و از طريق اعجاز دريايى و كشتى را بدو نشان داد كه در يك سوى غار بود - و بدو فرمود: اگر اينها داخل غار شدند ما سوار بر اين كشتى شده و خواهيم رفت.

بارى رسول خدا(ص)سه روز همچنان در غار بود و در اين مدت چند نفر بودند كه از محل اختفاى رسول خدا(ص)مطلع بودند و براى آن حضرت و ابو بكر غذا مى‏آوردند و اخبار مكه را به اطلاع آن حضرت مى‏رساندند، يكى على(ع)بود كه مطابق چند حديث هر روزه بدانجا مى‏آمد و سه شتر و دليل راه به منظور هجرت به مدينه براى آن حضرت و ابو بكر و غلام او تهيه كرد و ديگرى غلام ابو بكر عامر بن فهيره بود، چنانكه در پاره‏اى از تواريخ آمده است.

راه امن شد
سه روز رسول خدا(ص)در غار ماند و در اين سه روز مشركين قريش جاهايى را كه احتمال مى‏دادند پيغمبر خدا بدانجا رفته باشد زير پا گذاردند و چون اثرى ازآن حضرت نيافتند تدريجا مايوس شده و موقتا از جستجو و تفحص منصرف شدند اما جايزه بسيار بزرگى براى كسى كه محمد را بيابد تعيين كردند و آن جايزه‏«صد شتر»بود و راستى هم براى اعراب آن زمان كه همه ثروت و سرمايه‏شان در شتر خلاصه مى‏شد، جايزه بسيار بزرگى بود.

ياس مشركين از يافتن محمد(ص)سبب شد كه راهها امن شود و پيغمبر خدا طبق طرح قبلى بتواند از غار بيرون آمده و به سوى مدينه حركت كند.

چنانكه قبلا اشاره شد براى اين كار به دو چيز احتياج داشتند يكى مركب و ديگرى راهنما و دليل راه، كه آنها را حتى المقدور از بى راهه ببرد، مطابق آنچه سيوطى در كتاب در المنثور از ابن مردويه و ديگران نقل كرده، على(ع)اين كارها را انجام داد و سه شتر براى آنها خريدارى كرده و دليل راهى نيز براى ايشان اجير كرد و روز سوم آنها را بر در غار آورد و رسول خدا(ص)بدين ترتيب به سوى مدينه حركت كرد، و مطابق نقل ابن هشام و ديگران ابو بكر قبلا سه شتر براى انجام اين منظور آماده كرده بود و شخصى را هم به نام عبد الله بن ارقط(يا اريقط) - كه خود از مشركين بود اما بدان وسيله خواستند مورد سوء ظن قرار نگيرند - اجير كردند، و اسماء دختر ابو بكر نيز براى ايشان آذوقه آورد.

اما همگى اينان با مختصر اختلافى نوشته‏اند: هنگامى كه رسول خدا(ص)خواست‏حركت كند ابو بكر يا عبد الله ابن ارقط شتر را پيش آوردند كه آن حضرت سوار شود ولى رسول خدا(ص)از سوار شدن خوددارى كرد و فرمود شترى را كه از آن من نيست‏سوار نمى‏شوم و سرانجام پس از مذاكره رسول خدا(ص)آن شتر را از ابو بكر خريدارى كرد و آن‏گاه سوار آن شد و به راه افتادند.

حال در این میان گروهی که ادعای آن ها به تازگی ارائه شده (والله اعلم بنده این طور می بینم) موضوع هجرت و اتفاقات غار ثور را به گونه ی دیگری می بینند. که در دلیل (ب) به دقت بررسی خواهد شد.

yaallah
Monday 12 November 2007, 01:41PM
ب)دوستان عزیز همانطور که ذکر شد اکثریت شیعه بر این که حضرت ابوبکر (رض) یار غار بوده است معتقدند اما برخی نیز به آن معتقد نبوده و داستان را به گونه ای دیگر ارائه می دهند. آنان معتقدند: (مطلب زیر از سایت al-shia.com نقل شده با تخلیص. در ضمن اکثر کسانی که در این سایت نیز بر این امر تاکید دارند که یار غار حضرت ابوبکر صدیق (رض) نیست مطالب مشابه را ذکر می کنند.)

و از روايات مضحك و خنده آور اين روايت است كه : أبوبكر بر على عليه السّلام وارد شد در حالى كه زنگى در دست داشت و اينكه على عليه السّلام وى را بر جاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله آگاه نمود ، پس أبوبكر با همان زنگ در پى او بيرون رفت و چون پيامبر صلّى الله عليه و آله صداى زنگ او را شنيد و گمان كرد از مشركين است ، در راه رفتن شتاب نمود پس بند كفش وى پاره شد و شصت پاى وى را سنگى شكافت و خون بسيارى خارج شد و أبوبكر صداى خود را بلند كرد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله صداى او را شنيد و دانست كيست آنگاه هردو به غار رفتند (126) .

عبدالله بن بكر كيست ؟
بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .

و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .

و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد (136) .

عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد.

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت (137) بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود:

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ(138)

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .

و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند (139) .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .

كرز قافى
مشركان قريش به كمك راهنماى خود ، كرز بن علقمه خزاعى جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله را پيدا نمودند ، و در پى آن رفتند تا به غار رسيدند ، و اين كرز آگاهى كاملى به شناسائى جاى پاى مردم داشت .

كرز گفت : اين جاى پاى محمّد صلّى الله عليه و آله مى باشد كه شباهت بسيارى به قدم موجود در مقام ، يعنى مقام ابراهيم دارد (140) . و كرز قافى جاى پاى أبوبكر را همراه جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر نكرد (141).

و در روايت صحيح ، بلاذرى نيز گفتار كرز را درباره جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر كرد و حرفى از جاى پاى أبوبكر نزد (142)و عبد العزّى بن أبى بكر نيز به جاى پاى پدر خود در غار برخورد نكرد و اين مطالب نشان مى دهد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله تنها به غار آمده است .

داخل غار
از سؤالهاى مهم و حسّاس در ماجراى غار اين است كه آيا مهاجمان ، داخل غار را ديدند ؟ و چرا در غار نگاه نكردند با آنكه غار كوچكى بود ؟

بعد از رسيدن كافران به غار ثور ، ابن طفيل به داخل غار نظرى انداخت لكن احدى را نديد (161) زيرا خداوند تعالى در روزى كه وى كافر بود بر چشم او پرده افكند ، به همان نحوى كه بر چشم محاصره كنندگان خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله پرده افكنده بود ، و او را در اثناء خروج از خانه مشاهده نكردند .

و اين يكى از معجزات بسيار روشن مى باشد كه خداوند عزّوجل چشم مشركين را از ديدن باز داشت ، و پيامبرش را از هلاكت حتمى نجات داد ، و در صورتى كه در معجزه باز داشتن ديد كافران در اين دو واقعه مختلف خوب دقّت كنيم ، از عظمت الهى مدهوش مى گرديم . و اثر روشن و آشكار خداوند عزيز حكيم را در قضاياى جهان در مى يابيم .

و بخاطر عملكرد نارواى كاخ نشينان بنى اميّه در محو حقائق ، و تغيير سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله راويان جيره خوار ، روايات دروغينى را در پوشاندن اين معجزه مهم وضع كردند .

و در يكى از روايات ساختگى چنين آمده است :

قوم در پى او به راه افتادند ، پس خداوند آنان را بازداشت به اين صورت كه عنكبوتى را مبعوث نمود ، و بر غار تارى تنيد ، و آنان را از جستجو مأيوس كرد ، پس باز گشتند در حالى كه در مقابل چشمانشان بود(162) .

در پاسخ مى گوييم : تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است .

در همان روزى كه جالوت به دنبال داود عليه السّلام مى گشت ، عنكبوت تارى بر غار وى بافته بود ، و داستان سرايان همين روايت را براى غار كوه ثور نيز جعل كردند .

بر خلاف غار كوچك پيامبر صلّى الله عليه و آله ظاهرا غار حضرت داود غار عميقى بود ، و بر دهانه اش تار عنكبوت قرار داشت ، و به سبب همين تار عنكبوت ، جالوت از داخل شدن در غار خودارى كرد .

و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .

همان شخصى كه خداوند عزّوجل وى را به عنوان رحمت بر رسول خويش فرستاد ، تا در كارها ياريش كند ، و همراه و مصاحبش گردد ، و امروزه بازديد كننده گان غار بخوبى در مى يابند تار عنكبوت مانع از ديدن داخل غار نمى شود .

خلاصه مطلب آن است كه مشركين طغيانگر قريش در دو جاى مختلف از ديدن رسول خدا صلّى الله عليه و آله باز ماندند .

أوّل : در كنار دَرِ خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله موقعى كه از منزل خارج شد و بسوى غار رفت (163) .

دوّم : داخل غار كوه ثور ، در روزى كه به داخل آن نظر كردند ، و چيزى نديدند (164) .

خوراك پيامبر و وسيله هجرت وى به مدينه
عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور به چوپانى مشغول بود ، و همين مطلب وى را كمك مى كرد تا بدون هيچ مشقّتى به پيامبر صلّى الله عليه و آله يارى رساند ، و از سوء ظنّ قريش هم به دور بود ، زيرا براى ابن أريقط بن بكر هيچ گونه سابقه روابط با رسول خدا صلّى الله عليه و آله شناخته نمى شد تا شكّ طغيانگران مكّه را برانگيزد .

عبدالله بن أريقط بن بكر از شير گوسفندان خود پيامبر صلّى الله عليه و آله را سيراب مى كرد كه خود غذاى كاملى است و انسان در كوتاه مدّت احتياج به چيزى همراه آن ندارد ، و بر ابن أريقط بن بكر سخت نبود كه براى يك نفر در آن كوه نان تهيّه نمايد .

در خبر آمده است كه أمير مؤمنان عليه السّلام در كوه ثور شبانه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پذيرائى مى كرد (165) و قريش هر كس را كه كمترين علاقه اى به رسول خدا صلّى الله عليه وآله داشت مراقبت مى كرد . و براى أميرالمؤمنين على عليه السّلام بسيار آسان بود كه مقدارى غذا به عبدالله بن أريقط بن بكر بدهد تا به رسول خدا صلّى الله عليه و آله برساند .

و مطالبى كه درباره فرستادن غذا بواسطه عبدالله بن أبى بكر و اسماء گفته مى شود ، براى مردم آگاه به سيره و تاريخ پيامبر صلّى الله عليه و آله از مطالب ساختگى مضحك شمرده مى شود ، زيرا عبدالله بن أبى بكر از كافران بود ، همانطورى كه نملة مادر وى كافر بود (166) و اسماء به همراه شوهر خويش زبير در حبشه بسر مى برد (167) .

اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر ، ابن بكر با آن اوصافى كه داشت بسيار راحت مى توانست آنها را تهيّه نمايد ، زيرا كسى در تعقيب وى نبود .

و در حديثى صريح چنين آمده است كه : علىّ بن أبى طالب خود شخصاً دو مركب را تهيّه نمود (168) . يعنى أميرمؤمنان عليه السّلام آن دو مركب را خريدارى نمود و به عبدالله ابن أريقط بن بكر داد تا به مدينه هجرت نمايد ، و در روايات آمده است كه : اثر شمشير على عليه السّلام در كوه ثور موجود است (169) و همين ، رسيدن وى را به غار تأييد و تأكيد مى نمايد .

در آن زمان أبوبكر از مهاجرين مكّه بود كه همراه با عمر بن الخطّاب و ديگر مسلمانان بدان شهر هجرت نموده بود و در مكّه حضور نداشت (124)و معمولا أبوبكر و عمر با يكديگر به اينجا و آنجا سر مى زدند و تا مى توانستند از يكديگر جدا نمى شدند .

[126] ـ تاريخ طبرى ، 102 ج 2 .
[136] ـ بحارالأنوار ، 69 ج 19 ، أعلام الورى ، طبرسى ، 148 ج 1 ، كمال الدّين ، صدوق ، 56 .
[137] ـ كه صحّتى هم نداشت .
[138] ـ سوره قصص ، آيه 56 .
[139] ـ به سيره ابن دحلان 243 ج 1 ، و تاريخ الخميس 316 ج 1 مراجعه شود .
[140] ـ ألخرائج و الجرائح ، راوندى 144 ج 1 ، مناقب آل أبى طالب ، ابن شهر آشوب ، 111 ج1 ، فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 ، قصص الأنبياء ، راوندى 334 .
[141] ـ ألإصابه 436 ج 5 ، من له رواية فى مسند أحمد ، محمّد بن علىّ بن حمزه ، صفحه 360 .
[142] ـ فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 .
[161] ـ ألإصابه ، 194 ج 7 .
[162] ـ ألخرائج و الجرائح ، قطب الدّين راوندى ، 25 ج 1 .
[163] ـ دلائل النّبوه، بيهقى، 470 ج2 ـ شرح الأخبار، قاضى مغربى، 260 ج1، بحار ، 72 ، ج 19
[164] ـ ألإصابة ، 194 ج 7 .
[165] ـ تاريخ دمشق ، شرح حال على عليه السّلام به تحقيق محمودى 138 ج 1 ، أعلام الورى 190 ، بحار الأنوار ، 84 ج 19 .
[166] ـ به همين مطلب در آيه دهم ، سوره ممتحنه اشاره شده است ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 270 ج 13 ، چاپ مصر ، 1960 ، عيسى حلبى و شركاء .
[167] ـ ألثّقات ، ابن حبّان ، 23 ج 3 .
[168] ـ بحار الأنوار 70 ، 75 ج 9 ، أعلام الورى ، 63 ، ألإحتجاج ، طبرسى ، 204 ج 1 .
[169] ـ ألأنوار العلويّه ، نقدى ، 175 .
نوشته بالا خلاصه شده ی مطلب سایت al-shia است که مربوط به موضوع ما نیز می باشد.برای دیدن مطلب کامل لینک های زیر را استفاده نمایید:
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/01.htm
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/02.htm
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/03.htm
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/abubakr/04.htm

حال به بررسی تک تک جملات این نوشته می پردازیم:
1-
و از روايات مضحك و خنده آور اين روايت است كه : أبوبكر بر على عليه السّلام وارد شد در حالى كه زنگى در دست داشت و اينكه على عليه السّلام وى را بر جاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله آگاه نمود ، پس أبوبكر با همان زنگ در پى او بيرون رفت و چون پيامبر صلّى الله عليه و آله صداى زنگ او را شنيد و گمان كرد از مشركين است ، در راه رفتن شتاب نمود پس بند كفش وى پاره شد و شصت پاى وى را سنگى شكافت و خون بسيارى خارج شد و أبوبكر صداى خود را بلند كرد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله صداى او را شنيد و دانست كيست آنگاه هردو به غار رفتند (126) .
بنده بند اول را جهت اطلاع دوستان شیعه که یار غار را حضرت (رض) می دانند نوشته ام و نیازی به بررسی ندارد.
2-
عبدالله بن بكر كيست ؟
بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .
نویسنده هیچ سند و مدرکی برای این مطلب ارائه نداده است. پس قضاوت را به شما به دوستان شیعه می سپارم. آیا ما این حرف را قبول کنیم؟ الله جل جلاله خود ما را هدایت کند.
3-
و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .
نویسنده هیچ سند و مدرکی برای این مطلب ارائه نداده است.
4-
و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد (136) .
ما نیز این گفت و گو را قبول داریم ولی آیا از این گفت و گو می توان برداشت کرد که عبدالله بن اریقط مسلمان بوده و می خواهسته جان خود را فدای رسول الله کند؟ خیر . تنها چیزی که برداشت می شود این است که نسبت به عهد خود وفادار است.
(((خارج از متن: در این جا ممکن است دو شبهه برای ما پیش بیاید:
اول قسم خوردن عبدالله بن اریقط به الله جل جلاله:
دوستان عزیز توجه کنند که مشرکان قریش نیز فقط مشرک بودند یعنی الله جل جلاله را اله خود یعنی فرمانروا و فریاد رس خود می دانستند ولی آن را فقط به الله جل جلاله اختصاص نمی داند و بت ها را نیز اله خود می دانستند.(ولی رب العالمین را فقط همان الله جل جلاله می دانستند و فرق است بین رب العالمین و اله) .به هر حال برای نمونه در پیمان نامه ای که سران قریش برای محاصره مسلمین در شعب ابوطالب نوشتند بالای آن نوشته شده بود: " بسمک اللهم"
دوم حفظ و حراست از رسول الله (جل جلاله )(ص) در صورتی که 100 شتر برای تحویل ایشان (ص) جایزه تعیین شده بود : نویسنده یک نظر می دهد و می گوید عبدالله بن اریقط که جایزه ای به این بزرگی را رها می کند پس باید شخص وفادار به اسلام و مسلمان باشد.اما ما می گوییم یک احتمال دیگر نیز وجود دارد.این که طبق همان گفته های قبلی و مدارک ارائه شده پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت با این شخص عهد و پیمان بسته باشد و آن را امین خود قرار داده باشد. حال این که چرا پیامبر یک شخص مشرک را امین خود قرار داده شاید حکمتی در آن وجود دارد و باید دانست در مورد وفای به عهد عرب جاهلی چگونه برخورد می کرده است نوشته ی زیر راهنمای خوبی است:
عهد و پیمان نزد قوم عرب یک دین و آیین به حساب می آمد و آنان سخت به آن پایبند بودند و در راه وفای به عهد حتی کشتن فرزندانشان و ویران گردانیدن خانه و کاشانه خود را آسان می یافتند. برای باز شناسی این پدیده کافی است شما داستان هانی بن مسعود شیبانی و داستان سموال بن عادیا و داستان حاجب بن زراره ی تیمی را مطالعه کنید. مثلا داستان سموال چنین است که گویند امروالقیس چند زره را به رسم امانت به او سپرده بود. حارث بن ابی شمر غسانی خواست آن زره ها را از او بستاند . وی خود داری کرد و نداد. و در قصر خود در تیماء بست نشست . یکی از پسران وی بیرون قصر بود. حارث او را گرفت و تهدید به قتل کرد. سموال باز هم حاضر نشد زره های امروالقیس را به او تحویل دهد و جان فرزندش را بخرد. و بالاخره حارث پسر او را در برابر چشمانش کشت.
پس این موضوع نیز وجود دارد که ممکن است پیامبر او را امین خود قرار داده باشد و عبدالله بن اریقط فقط به جهت وفای به عهد چنین عملی کرده باشد. و مدارک ارائه شده در قبل ما را درباره ی این احتمال به حد یقین هم می رساند. به هر حال این گفت و گو بین پیامبر اکرم (ص) و عبدالله بن اریقط دلیل قاطعی بر مسلمانی وی نیست.)))

yaallah
Monday 12 November 2007, 01:42PM
5-
عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد.

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت (137) بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود:

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ(138)

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .
نویسنده هیچ سند و مدرکی ارائه نداده است. دوستان شیعه خود قضاوت کنند.
6-
و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند (139) .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .
نویسنده هیچ سند و مدرکی ارائه نداده است. مطلبی هم که سند آن نوشته شده است (139) به موضوع مربوط نیست.
7-
كرز قافى
مشركان قريش به كمك راهنماى خود ، كرز بن علقمه خزاعى جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله را پيدا نمودند ، و در پى آن رفتند تا به غار رسيدند ، و اين كرز آگاهى كاملى به شناسائى جاى پاى مردم داشت .

كرز گفت : اين جاى پاى محمّد صلّى الله عليه و آله مى باشد كه شباهت بسيارى به قدم موجود در مقام ، يعنى مقام ابراهيم دارد (140) . و كرز قافى جاى پاى أبوبكر را همراه جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر نكرد (141).
دوستان شیعه بنده خودتان قضاوت بفرمایید. آیا ذکر نکرن یک مسئله ی نشان از عدم وجود آن به صورت قطع و یقین دارد؟ بسیاری از مسائل تاریخی وجود دارد که در تاریخ ذکر شده است. این مسئله از این جهت خوب است که اگر شما با دلایل قطعی به این نتیجه رسیدید که یار غار ایشان (رض) نیستند این مسئله می تواند تایید کننده باشد وگرنه به خودی خود این مسئله دلیل نمی باشد. ثانیا اصلا مسئله ی اصلی وجود جای پا نیست بلکه فقط تشبیه جای پای حضرت رسول الله (جل جلاله) (ص) به جای پای حضرت ابراهیم (ع) مهم است. آن سخنی که کرز گفته برای این نبوده که بگوید اثر جای پای رسول الله (جل جلاله) (ص) را یافتم یا آن را تشخیص دادم و جاهای پا را تشخیص دادم و یا ... بلکه می خواسته بگوید این جای پا که را که یافتم چقدر به به جای پای حضرت ابراهیم (ع) شبیه است .در حالت کلی مسئله اصلا وجود ردپا نیست بلکه نوع جا پا و شباهت آن است. والله اعلم
8-
و در روايت صحيح ، بلاذرى نيز گفتار كرز را درباره جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر كرد و حرفى از جاى پاى أبوبكر نزد (142)
همان مسئله قبلی جواب می باشد.
9-
و عبد العزّى بن أبى بكر نيز به جاى پاى پدر خود در غار برخورد نكرد و اين مطالب نشان مى دهد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله تنها به غار آمده است .
مدرک و سندی مشاهده نمی شود . دوستان شیعه خودذ قضاوت کنند. والله اعلم.
10-
داخل غار
از سؤالهاى مهم و حسّاس در ماجراى غار اين است كه آيا مهاجمان ، داخل غار را ديدند ؟ و چرا در غار نگاه نكردند با آنكه غار كوچكى بود ؟

بعد از رسيدن كافران به غار ثور ، ابن طفيل به داخل غار نظرى انداخت لكن احدى را نديد (161) زيرا خداوند تعالى در روزى كه وى كافر بود بر چشم او پرده افكند ، به همان نحوى كه بر چشم محاصره كنندگان خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله پرده افكنده بود ، و او را در اثناء خروج از خانه مشاهده نكردند .

و اين يكى از معجزات بسيار روشن مى باشد كه خداوند عزّوجل چشم مشركين را از ديدن باز داشت ، و پيامبرش را از هلاكت حتمى نجات داد ، و در صورتى كه در معجزه باز داشتن ديد كافران در اين دو واقعه مختلف خوب دقّت كنيم ، از عظمت الهى مدهوش مى گرديم . و اثر روشن و آشكار خداوند عزيز حكيم را در قضاياى جهان در مى يابيم .

و بخاطر عملكرد نارواى كاخ نشينان بنى اميّه در محو حقائق ، و تغيير سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله راويان جيره خوار ، روايات دروغينى را در پوشاندن اين معجزه مهم وضع كردند .

و در يكى از روايات ساختگى چنين آمده است :

قوم در پى او به راه افتادند ، پس خداوند آنان را بازداشت به اين صورت كه عنكبوتى را مبعوث نمود ، و بر غار تارى تنيد ، و آنان را از جستجو مأيوس كرد ، پس باز گشتند در حالى كه در مقابل چشمانشان بود(162) .

در پاسخ مى گوييم : تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است .

در همان روزى كه جالوت به دنبال داود عليه السّلام مى گشت ، عنكبوت تارى بر غار وى بافته بود ، و داستان سرايان همين روايت را براى غار كوه ثور نيز جعل كردند .

بر خلاف غار كوچك پيامبر صلّى الله عليه و آله ظاهرا غار حضرت داود غار عميقى بود ، و بر دهانه اش تار عنكبوت قرار داشت ، و به سبب همين تار عنكبوت ، جالوت از داخل شدن در غار خودارى كرد .

و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .
نویسنده می گوید داستان ساختگی است. ما می گوییم واقعی است و بسیار واضح. حتی در فیلم محمد رسول الله (جل جلاله) (ص) که با تایید علمای لبنانی فیلم نامه آن نوشته شده است این مسئله ذکر شده است. بنده به منبع خاصی دسترسی ندارم . به هر حال نویسنده دلیل روبرو را می آورد: ((تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است.)) ما نیز می نویسم دوست عزیز کسی خم نشده است و بعد از نزدیک به غار نگاه کند بلکه آن ها از کمی دور تر و بر روی یک صخره که نسبتا بالاتر است به غار نگریستند . در صفحه 2 همین تاپیک می توانید عکس غار ثور را مشاهده بفرمایید . به خاطر همین نزدیکی و کوچکی غار بود که حضرت ابوبکر (رض)می گویند : من با پیامبر (ص) در غار بودم. سرم را بلند کردم؛ پاهای آنان را در کنار غار مشاهده کردم. گفتم ای پیامبر الله (جل جلاله) (ص) ، اگر یکی از اینان چشمش را به این سوی و آن سوی بیندازد ما را می بیند. ایشان (ص) فرمودند: ما ظنک یا ابابکر باثنین الله ثالثهما؟ گمان تو راجع به دو تن که سومی آن دو خداوند باشد، چیست؟! بخاری و مسند امام احمد.
این معجزه بود که در چند قدمی این دو بزرگوار (ص) و (رض) ، مشرکان این دو بزرگوار (ص) و (رض) را ندیدند.
همچنین در ادامه برخی آورده اند حضرت ابوبکر (رض) از شدت غم و اندوه برای رسول الله (جل جلاله) (ص) به ایشان (ص) گفتند: اگر من کشته شوم من یک مرد بیش تر نیستم ، اما اگر تو کشته شوی یک امت کشته شده اند. این جا بود که رسول الله (جل جلاله) (ص) فرمودند : لا تحزن ان الله معنا . سیره الرسول ص 168.
11-
و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .

همان شخصى كه خداوند عزّوجل وى را به عنوان رحمت بر رسول خويش فرستاد ، تا در كارها ياريش كند ، و همراه و مصاحبش گردد ، و امروزه بازديد كننده گان غار بخوبى در مى يابند تار عنكبوت مانع از ديدن داخل غار نمى شود .
نویسنده سند و مدرکی ارئه نداده است. والله اعلم
12-
خلاصه مطلب آن است كه مشركين طغيانگر قريش در دو جاى مختلف از ديدن رسول خدا صلّى الله عليه و آله باز ماندند .

أوّل : در كنار دَرِ خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله موقعى كه از منزل خارج شد و بسوى غار رفت (163) .

دوّم : داخل غار كوه ثور ، در روزى كه به داخل آن نظر كردند ، و چيزى نديدند (164) .
مطلب اول قابل پذیرش است و مطلب دوم والله اعلم ولی بنده توضیح دادم.
13-
خوراك پيامبر و وسيله هجرت وى به مدينه
عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور به چوپانى مشغول بود ، و همين مطلب وى را كمك مى كرد تا بدون هيچ مشقّتى به پيامبر صلّى الله عليه و آله يارى رساند ، و از سوء ظنّ قريش هم به دور بود ، زيرا براى ابن أريقط بن بكر هيچ گونه سابقه روابط با رسول خدا صلّى الله عليه و آله شناخته نمى شد تا شكّ طغيانگران مكّه را برانگيزد .

عبدالله بن أريقط بن بكر از شير گوسفندان خود پيامبر صلّى الله عليه و آله را سيراب مى كرد كه خود غذاى كاملى است و انسان در كوتاه مدّت احتياج به چيزى همراه آن ندارد ، و بر ابن أريقط بن بكر سخت نبود كه براى يك نفر در آن كوه نان تهيّه نمايد .
نویسنده برای این موضوعات حتی یک مدرک نیز ارائه نداده است و حتی دلیل نیاورده است که چرا عبدالله بن اریقط را چوپان نامیده است. در صورتی که ما با مدرک ذکر کردیم وی راه شناس ماهر و بر آیین قریش بوده است و چوپان بودن وی نه این که محال باشد اما در تاریخ ذکر نشده است. والله اعلم بنده طبق آن چه در دست دارم این جمله را می گویم.
14-
در خبر آمده است كه أمير مؤمنان عليه السّلام در كوه ثور شبانه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پذيرائى مى كرد (165) و قريش هر كس را كه كمترين علاقه اى به رسول خدا صلّى الله عليه وآله داشت مراقبت مى كرد . و براى أميرالمؤمنين على عليه السّلام بسيار آسان بود كه مقدارى غذا به عبدالله بن أريقط بن بكر بدهد تا به رسول خدا صلّى الله عليه و آله برساند .
بنده یک سوال از شما شیعه منصف: شما بگویید در حضرت علی (رض) جان رسول الله (جل جلاله) و (ص) مهم تر بود و خوش تر بود یا پذیرایی کردن از ایشان و همنشینی با ایشان؟ اگر پذیرایی کردن و همنشینی کرئن مهم تر و خوش تر بود چرا پس در بستر پیامبر اکرم (ص) خوابیدند و حاضر به فدا کردن جان خود شدند؟ دوست عزیز خود شما می گویید حضرت علی (رض) تحت نظر سران قریش بوده است ؟ حال چگونه ممکن است حضرت علی (رض) چنین عمل خطر ناکی را انجام دهد. و اگر فرضا این موضوع صحیح باشد باز هم خللی به یار غار بودن حضرت (رض) وارد نمی کند.
15-
و مطالبى كه درباره فرستادن غذا بواسطه عبدالله بن أبى بكر و اسماء گفته مى شود ، براى مردم آگاه به سيره و تاريخ پيامبر صلّى الله عليه و آله از مطالب ساختگى مضحك شمرده مى شود ، زيرا عبدالله بن أبى بكر از كافران بود ، همانطورى كه نملة مادر وى كافر بود (166) و اسماء به همراه شوهر خويش زبير در حبشه بسر مى برد (167) .
کسی در باره ی فرستادن غذا توسط عبدالله بن ابی بکر در طول تاریخ سخنی نگفته است . در مورد اسماء (رض) نیز اگر فرض نویسنده صحیح باشد باز هم خللی وارد نمی کند. در مورد عبدالله بن ابی بکر نیز نویسنده ذکر نکرده به چه دلیل و سند و مدرک او را کافر می داند. بنده در مورد مادر وی نمی دانم که مسلمان بوده است یا خیر. فرض نمایید مادر وی مسلمان نبوده باشد. این که مادر یک فرد مسلمان نباشد ربطی به این که خود آن فرد مسلمان نباشد ندارد. والله اعلم. در ضمن یک مسئله ی مهم که اکثر دوستان شیعه آن را در نظر نمی گیرند. ابن ابی الحدید یک شیعه معتزلی است نه این که یک سنی باشد. والله اعلم.
16-
اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر ، ابن بكر با آن اوصافى كه داشت بسيار راحت مى توانست آنها را تهيّه نمايد ، زيرا كسى در تعقيب وى نبود .
بله عبدالله بن اریقط مرکب ها را آورد . ولی این آوردن مرکب ها سه روز بعد از نزدیک شدن مشرکان به غار بوده است. (با مدارک ذکر شده در قبل). و وی مشرک و بر دین قریش بوده است (با مدارک ذکر شده در قبل).والله اعلم در ضمن برای این جمله "اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر" نویسنده هیچ دلیلی ندارد.
17-
و در حديثى صريح چنين آمده است كه : علىّ بن أبى طالب خود شخصاً دو مركب را تهيّه نمود (168) . يعنى أميرمؤمنان عليه السّلام آن دو مركب را خريدارى نمود و به عبدالله ابن أريقط بن بكر داد تا به مدينه هجرت نمايد
بله اهل شیعه اکثرا بر این عقیده اند که مرکب ها را حضرت علی تهیه نمود. ولی یک شبهه شاید پیش آید که حضرت علی (رض) وضعیت مالی مناسبی نداشتند (و البته این مورد چیزی از فضایل ایشان نمی کاهد) پس چگونه ممکن دو مرکب را تهیه کرده باشند . والله اعلم. این مسئله خللی به یار غار بودن حضرت ابوبکر (رض) وارد نمی کند.
18-
و در روايات آمده است كه : اثر شمشير على عليه السّلام در كوه ثور موجود است (169) و همين ، رسيدن وى را به غار تأييد و تأكيد مى نمايد .
دوستان شیعه بنده آیا حضرت علی (رض) در نزدیکی غار ثور با کسی جنگ نمودند و یا اتفاقی پیش آمده است که باید از شمشیر استفاده می نمودند. واگر اثر شمشیر مشاهده شده است : 1- چه زمانی مشاهده شده است:آیا مدت ها بعد از این ماجرا.2- اگر مشاهده شده چرا مدرکی برای نشان دادن این مبارزه یا اتفاق یا ... نیست.3- آیا فقط یک شمشیر در دنیا وجود دارد یا در نزدیکی غار؟4- آیا کس دیگری (با فرض قبول نمودن این اثر) نمی توانسته موجب ایجاد این اثر شود. والله اعلم. هرچند موضوع خللی به بحث اصلی یعنی یار غار بودن حضرت ابوبکر (رض) با پیامبر اکرم (ص) وارد نمی کند.
19-
در آن زمان أبوبكر از مهاجرين مكّه بود كه همراه با عمر بن الخطّاب و ديگر مسلمانان بدان شهر هجرت نموده بود و در مكّه حضور نداشت (124)و معمولا أبوبكر و عمر با يكديگر به اينجا و آنجا سر مى زدند و تا مى توانستند از يكديگر جدا نمى شدند .
نویسنده برای این ادعا شماره (124) را نوشته است ولی درپایین هیچ سندی در پاورقی ذکر نشده است. شما هم برای اطمینان می توانید به سایت مراجعه کنید. در ضمن همانطور که ذکر شد تمامی مسلمین هجرت کرده بودند به جز حضرت ابوبکر و حضرت علی (رضی الله عنهما) که آن دو نیز به فرمان رسول الله (جل جلاله) و (ص) در مکه مکرمه باقی مانده بودند.در ضمن نویسنده ذکر کرده است :"معمولا أبوبكر و عمر با يكديگر به اينجا و آنجا سر مى زدند و تا مى توانستند از يكديگر جدا نمى شدند ." اما دوستان عزیز نویسنده فراموش کرده است که حضرت ابوبکر (رض) همیشه با رسول الله (جل جلاله) و به خاطر همین اهل سنت می گویند ایشان (رض) صاحب پیامبر اکرم (ص) به معنی هم صحبت همیشگی و هم نشین همگی است. در ضمن در جایی دیگر نویسنده برای این سخن خود که حضرت ابوبکر (رض) در موقع هجرت در مدینه بوده است منبع سیره ابن هشام را ذکر کرده است. در صورتی که همانطور که در "قدم اول : از منظر اهل سنت " دیدیم که در سیره ی ابن هشام به وضوح چندین بار از حضرت ابوبکر (رض) در هجرت نبی اکرم (ص) سخن گفته است. والله اعلم.

در ضمن نویسنده در جای دیگر ذکر می کند:
و عبد الرّحمن پسر أبوبكر ، با تأييد ادّعاى خواهرش عايشه ، در نازل نشدن آيه اى از قرآن در حقّ أبوبكر ، دروغ بودن حضور أبوبكر در غار را ثابت كرد .

و در حالى كه عبد الرّحمن پسر أبوبكر ، و عايشه دختر أبوبكر ، حضور أبوبكر را در غار تكذيب مى كنند ، آيا لشكريان بنى اميّه مى توانند چنين دروغى را جعل نمايند ؟ .

و هنگامى كه عايشه در مقابل عبد الرّحمن بن أبى بكر و مروان حكم و هزاران نفر از صحابه حاضر در مسجد پيامبر صلّى الله عليه و آله گفت :

آيه اى از قرآن در حقّ ما نازل نشده است (155)

عبد الرّحمن بن أبى بكر بر اين گفته سكوت كرد ، و مروان بن حكم هم سكوت نمود و ديگر صحابه از اهل مكّه و مدينه نيز سكوت كردند ، و همين سكوتشان دليل موافقتشان با گفتار وى بوده ، و دليلى بسيار قوى بر دروغ بودن أخبار روايت شده درباره حضور أبوبكر در غار مى باشد .

و در صورتى كه عدّه اى از اصحاب اعتقاد به حضور أبوبكر در غار داشتند ، حتماً به واسطه آيه غار و حضور أبوبكر در غار ثور با عايشه به مخالفت مى پرداختند .
[155] ـ صحيح بخارى ، 42 ج 6 ، تاريخ ابن أثير ، 199 ج 3 .
دوستان عزیز این روش نوشتن دقیقا همان روشی است که بنده در باره آن در قبل نیز توضیح دادم . توجه بفرمایید:
در اخر خواستارم بیایید بر قرآن عمل کنیم و از روایات و ... دوری کنیم. با قران می توانیم راه حق را بشناسیم.ای دوستان شیعه بنده با دیدن چند شبهه و چند اشکال، با شنیدن چند گفته که نمی دانیم درست است یا خیر و یا خواندن چند نوشته که نمیدانم منظور اصلی نویسنده چیست و یا اصلا نوشته درست است یا خیر یک طرفه قضاوت نکنیم که در آن دنیا ما را بر این اعمال و نوشته ها و خوانده ها و گفته ها و قضاوت ها و لعن کردن ها حساب است و قیامت نزدیک و الله جل جلاله بینا و سریع الحساب.
دوستان عزیز این حدیث به صورت ناقص ذکر شده و به خاطر همین است که ما این چنین قضاوت می کنیم. اما روایت و حدیث کامل به شرح زیر است:
4876 ـ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ اِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا اَبُو عَوَانَةَ، عَنْ اَبِي بِشْرٍ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ مَاهَكَ، قَالَ كَانَ مَرْوَانُ عَلَى الْحِجَازِ اسْتَعْمَلَهُ مُعَاوِيَةُ، فَخَطَبَ فَجَعَلَ يَذْكُرُ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ، لِكَىْ يُبَايِعَ لَهُ بَعْدَ اَبِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ اَبِي بَكْرٍ شَيْئًا، فَقَالَ خُذُوهُ‏.‏ فَدَخَلَ بَيْتَ عَائِشَةَ فَلَمْ يَقْدِرُوا ‏{‏عَلَيْهِ‏}‏ فَقَالَ مَرْوَانُ اِنَّ هَذَا الَّذِي اَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ ‏{‏وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ اُفٍّ لَكُمَا اَتَعِدَانِنِي‏}‏‏.‏ فَقَالَتْ عَائِشَةُ مِنْ وَرَاءِ الْحِجَابِ مَا اَنْزَلَ اللَّهُ فِينَا شَيْئًا مِنَ الْقُرْانِ اِلاَّ اَنَّ اللَّهَ اَنْزَلَ عُذْرِي‏.
پس معلوم می شود منظور از "ما" حضرت عایشه (رض) و برادر ایشان (رض) است. در ضمن نویسنده ادامه حدیث را ننوشته است که مربوط به قضیه ی افک می شود.
در جایی دیگر نویسنده نوشته است:
مؤمن الطّاق ، بزرگترين شاگرد امام صادق عليه السّلام را شيطان طاق ناميدند و به دورغ قضيّه اعتقاد وى را به ناقص بودن قرآن بوجود آوردند ، زيرا به همراهى و مصاحبت أبوبكر با نبىّ مكرّم اسلام حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشت (4) . و از ظواهر چنين بر مى آيد كه مؤمن طاق و رفيق او ، هشام بن الحكم و ساير شاگردان امام صادق عليه السّلام (5) هيچكدام به همراهى و مصاحبت أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشتند .
نویسنده با نوشتن نظر دوتن شاگردان امام صادق (رض) قصد دارد بگوید که امام صادق (رض) نیز بر این عقیده است که یار غار حضرت ابوبکر (رض) نیست. دوستان شیعه بنده شما خود قضاوت کنید . اگر شاگرد چیزی را بگوید نشان از این دارد که حتما آن را از معلم خود نقل کرده و حتما از معلم خود آموخته است و فقط نظر خود نیست. در ضمن این با این فرض است که واقعا چنین سخنی را مومن طاق گفته باشد. والله اعلم. به هر حال این نظر نیز یک نظر است و ما نیز قصد داریم بررسی کنیم مومن طاق درست می گوید یا اهل سنت و برخی از شیعه. ما نیز می خواهیم بدانیم یار غار که بوده است و این که مومن طاق یک نظری ارائه کرده است نباید به دید وحی منزل به آن نگریست. آیا غیر این است؟ والله اعلم

در این قسمت بنده سعی کرده ام تمامی دلایلی که از این نوشته سایت al-shia به نوعی مربوط به قضیه ی یار غار است بررسی شود. حال قضاوت با شما دوستان شیعه است.

yaallah
Monday 12 November 2007, 01:43PM
دوستان عزیز یک قدم مانده است که ان شاء الله جل جلاله به زودی ارائه می شود.

الله اعلم این نظرات بنده بود و ممکن است در آن اشتباهاتی باشد.

ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار
والسلام
یا الله