PDA

نمايش نسخه نهائي : نام ابوبكر،‌عمر و عثمان در فرزندان علی (ع)


nikmanesh
Sunday 29 April 2007, 12:15PM
سلام، برادران شيعه، چرا علي(ع) نام فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشت. رجوع كيد به منتهی الآمال شيخ عباس قمی بخش اولاد علی بن ابيطالب(ع).
من چون نتوانسته ام به اين پرسش پاسخ دهم، به اهل سنت گرايش پيدا كرده ام.

yar-mahdi
Sunday 29 April 2007, 09:00PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

سلام، برادران شيعه، چرا علي(ع) نام فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشت. رجوع كيد به منتهی الآمال شيخ عباس قمی بخش اولاد علی بن ابيطالب(ع).
من چون نتوانسته ام به اين پرسش پاسخ دهم، به اهل سنت گرايش پيدا كرده ام.
عجیب است ! این روزها شیعیانی که در محیط های مجازی به تسنن می گروند چه زیاد شده است !
بگذریم .

دو سوال می کنم :

آیا شما تشیع را انتخاب کرده اید یا این که صرفا چون در محیطی شیعی بوده اید ، خود را شیعه می نامید ؟ :smile09:
به فرض که حضرت علی (ع) نام فرزندانش را به نام خلفا گذاشته باشد ، آیا این باعث می شود که فردی شیعه ، تشیع را با تسنن عوض کند ؟! :confused:اما شبهه ی شما ریشه ی طولانی ای ندارد و علیرغم جدید بودنش ، پاسخ های آن منتشر شده و در همین تالار خود من و دوستم آقای ایرانی الاصل به آن پاسخ داده اند . رجوع کنید به سرفصل زیر :
سوالاتى که باعث هدایت جوانان شیعه شد!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6288)

یا پست های ذیل :
کدام هدایت ؟ (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=139654&postcount=6)
نامگذاری (1) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141107&postcount=22)
نامگذاری (2) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141250&postcount=26)
نامگذاری (3) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141361&postcount=27)

nikmanesh
Monday 30 April 2007, 03:46PM
برادر يارمهدی، از راهنمايی‌ شما سپاسگزارم. بنده همانند ميليونها انسان ديگر در خانواده ای شيعه (اثنی عشری) متولّد شده ام.
هر انسانی حق دارد و بايد اصول دين را بطور مادرزادی و تقليدی نپذيرد. اين موضوع درقرآن مجيد آمده كه حضرت ابراهيم(ع) از خدا خواست چگونگی زنده شدن مردگان را به او نشان دهد تا به اطمينان و آرامش قلبی برسد.
شبهه امری است كه می‌ تواند انسان را به حقيقت و اطمينان نزديك كند. من نخواستم به كسی توهين كنم، بلكه به دنبال راهنما هستم.
بجز مسئلۀ نامگذاری‌ مذكور، مسائل ديگری نيز دارم كه از تمام برادران وخواهران راهنمايی‌ می خواهم:
1- به سر فصل مورد اشارۀ شما مراجعه كردم، امّا باز اين شبهه باقی است كه چرا نامهای ابوذر،‌ مقداد، سلمان، بلال، عمّار و... ساير شيعيان نخستين، نه تنها در پسران علی(ع) بلكه درميان فرزندان ساير امامان شيعه به چشم نمی خورد. هم امام علی (ع) و هم امام زين العابدين(ع) نام پسر خود را عمر گذاشتند.( رجوع شود به منتهی الآمال شيخ عباس قمی)
ابوبكر پسر امام حسن(ع) در كتاب منتهی الآمال، يكی از شهدای گرانقدر كربلاست. چرادر تعزيه ها و روضه ها نامی از اين شهيد نيست، امّا نام برادرش قاسم به دفعات شنيده می شود؟
چرا نامی از عثمان برادر ابوالفضل العبّاس و فرزند علی(ع) كه او نيز در كربلا شهيد شد، به ميان نمی آيد؟
چرا نام اوّلين نايب خاص امام زمان، عثمان است؟
از چه زمانی‌ اين نامها مطرود شدند و چرا هيچ شيعه ای‌نام فرزند خود را ابوبكر و عمر و عثمان نمی گذارد؟
آيا به پيروی از امامان نبايد چنين نامهايی برای فرزندانمان برگزينيم؟
2- در سورۀ انعام، آيۀ 74 نام پدر ابراهيم(ع)، آزر عنوان شده. تمام مفسران و علمای شيعه، آزر را عموی ابراهيم(ع) می دانند نه پدر وی.(تفسير الميزان علامه طباطبايی). مفسران وعلمای شيعه تارخ را- كه در تورات نام وی آمده - پدر ابراهيم(ع) ميدانند. اكنون مرا در اين دو شبهه ياری‌كنيد:
الف - زمان نزول اين آيه آيا رسول اكرم(ص) نيازی به تفسير اين آيه می ديده اند؟ و آيا هر مسلمانی در صدر اسلام می بايست هنگام قرائت قرآن، اَب را عمّ (عمو) بخواند و در ضمن سری هم به تورآت بزند تا پدر واقعی ابراهيم(ع) را بشناسد؟
ب - اين موضوع كه پدر ابراهيم(ع)، بت پرست بوده يا نه، چقدر اهمّيت دارد كه مجبور شويم نصّ قرآن را رها كنيم و به تورآت تحريف شده رجوع كنيم.
در پايان تفسير آيۀ 74 از سورۀ انعام به قلم علامه طباطبايی( تفسيرالميزان) نقل میكنم:

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِيمُ لاَبِيهِ ءَازَرَ
قرائتهاى هفتگانه ، كلمه (( آزر )) را به فتح (( راء )) خواندهاند، و آن را عطف بيان از كلمه (( ابيه )) و يا بدل از آن گرفته اند. البته بعضى نيز آن را به ضم (( راء )) قرائت كرده و ظاهرا آن را منادى براى نداى حذف شده دانسته و تقديرش را (( يا آزر اتتخذ اصناما الهة )) پنداشته اند، بعضى ديگر آن را (( اءاءزرا تتخذ )) با همزه استفهام و نصب (( ازرا )) قرائت كرده و (( ازر )) را مصد از باب (( اءزر )) (( يازر )) كه به معناى قوت است دانستهاند . و بنابراين قرائت معناى آيه چنين مى شود: بياد آر زمانى را كه ابراهيم به پدرش گفت آيا بتها را براى اينكه كمك و مددكار تو باشند، خداى خود گرفته اى ؟.
اختلاف مفسرين در معناى كلمه (( آزر )) و نسبت او با ابراهيم (ع ).
به هر تقدير مفسرين در باره كلمه : (( آزر )) بنا به قرائت اولى كه قرائت مشهورى است و همچنين بنا بر قرائت دومى كه قرائت غير مشهور است اختلاف كرده اند، كه آيا اين كلمه اسم پدرش بوده و يا آنكه لقب وى بوده است كه مدح او را ميرسانيده اگر به معناى كمك گيرنده باشد، يا ذم او را ميفهمانيده است اگر به معناى لنگ و يا كج و معوج باشد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 230
و منشا اين اختلاف رواياتى است كه مى گويد: اسم پدر ابراهيم (( تارح )) يا (( تارخ )) بوده ، و اتفاقا تاريخ و همچنين تورات هم اين معنا را تاييد مى كند. و نيز اختلاف كرده اند در اينكه آيا مراد از كلمه (( ابيه )) پدر او است يا عمويش يا جد مادريش ، يا آنكه مراد، رئيس و بزرگ فاميل است . منشا اين اختلاف نيز از اختلاف رواياتى است كه در اين باره وارد شده ، چون بعضى از اخبار دارد كه مراد از أ بيه پدر او است ، و ابراهيم (عليه السلام ) در قيامت از او شفاعت خواهد كرد، و خداوند هم شفاعتش را نپذيرفته و پدرش را به صورت كفتارى گنديده ، مسخ نموده و خود ابراهيم نيز از او بيزارى ميجويد. بعضى ديگر دارد كه او پدر ابراهيم نبوده چون پدرش مردى موحد بوده و هرگز شرك نورزيده است . و در اخبار ديگرى هم دارد كه اجداد پيغمبر اسلام همگى موحد بوده اند. و همچنين روايات ديگرى كه در اين باره وارد شده است و همين روايات در ساير جزئيات داستان ابراهيم نيز اختلاف فاحشى دارند، حتى بعضى از آنها مشتمل بر مطالبى است كه بيشتر به نسبتهائى شباهت دارد كه عهد عتيق به ابراهيم داده ، سخنانى كه به هيچ وجه با مقام خليل اللهى و نبوت و رسالت ابراهيم نمى سازد. بعضى از مفسرين هم به حدى در اينجا ايستادگى كرده و براى اصلاح آن سخنانى گفته اند كه بحث را از صورت تفسير كه همان آگاهيطلبى و فهم مراد قرآن از خود آيات آن است ، بيرون كرده و رنگ ديگرى به آن داده اند طالبين بايد براى مزيد اطلاع به كتب تفاسير بزرگ و كتابهائى كه قرآن را با روايات تفسير نموده مراجعه كنند.
و اما آن چيزى كه از خود آيات مربوط به داستان ابراهيم (عليه السلام ) استفاده مى شود اين است كه وى در اولين برخورد با قوم خود، ابتدا با مردى رو برو شده كه قرآن آن مرد را (( آزر )) و پدر او ناميده است ، و ابراهيم بسيار پافشارى كرده كه شايد او را وادار سازد تا دست از بتها برداشته و از دين توحيد پيروى كند، مرد نامبرده در عوض ، ابراهيم را از خود طرد نموده و به او گفته كه بايد براى هميشه از او دور شود.
اين مطالبى است كه دقت در آيات زير، اين نتيجه را مى رساند: (( و اذكر فى الكتاب ابراهيم انه كان صديقا نبيا، اذ قال لابيه يا ابت لم تعبد ما لا يسمع و لا يبصر و لا يغنى عنك شيئا، يا ابت انى قد جائنى من العلم ما لم ياتك فاتبعنى اهدك صراطا سويا )) تا آنجا كه مى فرمايد (( قال اراغب انت عن آلهتى يا ابراهيم لئن لم تنته لارجمنك و اهجرنى مليا )) .

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 231
استغفار و دعاى ابراهيم (ع ) براى آزر، دعاى صورى بوده و در دنيا واقع شده ، نه درآخرت براى شفاعت .
در اينجا ابراهيم بر او سلام كرده و وعده طلب مغفرتش را مى دهد، باشد كه به طمع اين معنا ايمان آورده و سعادت يابد: (( قال سلام عليك ساستغفر لك ربى انه كان بى حفيا و اعتزلكم و ما تدعون من دون الله و ادعو ربى عسى الا اكون بدعاء ربى شقيا )) .
آيه دوم بهترين شاهد و قرينه است بر اينكه مقصود ابراهيم از استغفار، استغفار در دنيا بوده ، نه شفاعت در آخرت ، هر چند كافر از دنيا برود.
قرآن كريم سپس وفاى به وعدهاش را در باره استغفار براى پدرش ‍ حكايت نموده ، چنين مى فرمايد: (( رب هب لى حكما و الحقنى بالصالحين و اجعل لى لسان صدق فى الاخرين و اجعلنى من ورثة جنة النعيم و اغفر لابى انه كان من الضالين و لا تخزنى يوم يبعثون يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم )) .
از جمله : (( انه كان من الضالين او از گمراهان بود )) استفاده مى شود كه اين دعا را بعد از مرگ پدر و يا بعد از جدائى از او كرده است ، چنانكه تعبير بلفظ (( كان )) دلالت بر اين مطلب مى كند.
از ذيل كلامش نيز استفاده مى شود كه دعاى مزبور جدى نبوده بلكه صورت دعايى بوده ، كه مى خواسته به آن وسيله به عهدى كه با او كرده بود وفا كرده باشد، چون از يك طرف مى گويد: پروردگارا اين گمراه را بيامرز. و از طرفى ديگر مى گويد: روز قيامت روزى است كه مال و فرزندان به كار نمى آيد و تنها در آن روز قلب سليم نتيجه ميبخشد.
اتفاقا همين نكاتى را كه ما به كمك شواهد و قرائن از آيه مى فهميم قرآن خود صريحا بيان فرموده ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 232
و به عنوان اعتذار مى فرمايد: (( ما كان للنبى و الذين آمنوا ان يستغفروا للمشركين و لو كانوا اولى قربى من بعد ما تبين لهم انهم اصحاب الجحيم و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرأ منه ان ابراهيم لاواه حليم )) سياق اين آيه دلالت دارد بر اينكه دعاى مزبور و همچنين تبرى از پدرش در دنيا از ابراهيم صادر شده ، نه اينكه در قيامت دعايش مى كند و پس از اينكه حقيقت مطلب را مى فهمد، از او بيزارى ميجويد. زيرا سياق ، سياق بيان تكليف است ، يعنى تكليف عمومى حرمت را بيان و دعاى ابراهيم را از آن استثناء مى كند و مى فرمايد: دعاى ابراهيم مخالف اين وظيفه عمومى نبوده ، بلكه در حقيقت وفاى به وعده بوده است ، چون اگر مراد از دعاى مذكور دعاى در قيامت بود، معنا نداشت كه آنرا از حكم كلى و تكليفى كه ظرفش دار دنيا است ، استثنا نموده ، آنگاه تبرى در قيامت را ذكر نمايد.
كوتاه سخن اينكه خداى سبحان ، نخست دعاى ابراهيم را حكايت نموده و آنگاه بيزارياش را از پدر ذكر مى كند و اين دعا و تبرى هر دو در دنيا و در اوايل عهد وى و قبل از مهاجرت به سرزمين بيت المقدس بوده است ، به دليل اينكه در همين سياق از خدا حكم و دستور خواسته و تقاضا مى كند كه خداوند او را به صالحين ملحق سازد و اولاد صالح روزياش گرداند، همچنانكه از آيه (( قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا برآؤ منكم و مما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤ منوا بالله وحده الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك و ما املك لك من الله من شى ء ))

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 233
خداى تعالى سپس تصميم ابراهيم را براى سفر به سرزمين مقدس و درخواست اولاد صالح ، چنين ذكر مى كند: (( فارادوا به كيدا فجعلناهم الاسفلين ، و قال انى ذاهب الى ربى سيهدين ، رب هب لى من الصالحين )) سپس داستان سفر كردن و اولاددار شدنش را ذكر كرده و مى فرمايد: (( و ارادوا به كيدا فجعلناهم الاخسرين ، و نجيناه و لوطا الى الارض التى باركنا فيها للعالمين ، و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و كلا جعلنا صالحين )) و نيز مى فرمايد: (( فلما اعتزلهم و ما تعبدون من دون الله وهبنا له اسحق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا )) .
سپس خداوند تعالى دعايى را كه ابراهيم در آخر عمرش كرده يعنى بعد از آنكه به ارض مقدس مهاجرت نمود و صاحب اولاد شد و اسماعيل را به مكه آورد و آن شهر و خانه خدا را بنا نهاد، چنين ذكر مى كند: (( و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام )) تا آنجا كه عرض مى كند (( ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوة )) تا آنجا كه عرض ‍ مى كند (( الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسمعيل و اسحق ان ربى لسميع الدعاء )) تا آنجا كه عرض مى كند (( ربنا اغفر لى و لوالدى و للمؤ منين يوم يقوم الحساب )) .

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 234
آزر، پدر صلبى و حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است .
اين آيه روال و سياقى كه دارد و قرائنى كه همراه آن است ، بهترين شاهد است بر اينكه پدر او كه اينجا دعا در حقش مى كند، غير آن شخصى است كه در آيه مورد بحث ، از آن نيز به پدر تعبير كرده و اسمش را (( آزر )) خوانده است . چرا كه آيات مورد بحث ، صريح در اين معنا است كه استغفار ابراهيم جهت شخص نامبرده صرفا به منظور وفاى به عهد بوده ، و وقتى متوجه شد كه وى دشمن خدا است ، از او تبرى و بيزارى جسته است ، با اين حال چطور ممكن است در آخر عمر و در آخرين دعائى كه كرده بار ديگر از تبرى قبليش چشم پوشيده و برايش ‍ طلب مغفرت كرده باشد؟. پس معلوم مى شود آزر پدر صلبيش كه او را و مادرش را در اين آيه دعا كرده است ، نيست .
يكى از لطايفى كه در اين آيه است و شاهد بر مدعاى ما است ، اين است كه در آيه مزبور از پدر و مادر خود به كلمه (( والدى )) كه جز بر پدر و مادر صلبى اطلاق نمى شود، تعبير كرده و در آيه مورد بحث كلمه (( اب )) را به كار برده است ، كه به غير پدر هم اطلاق مى شود، و همچنين در ساير آياتى كه اسم آزر برده شده از او به أ ب تعبير كرده است ، و اين كلمه همانطورى كه گفتيم به غير پدر از قبيل جد و عمو و كسانى ديگر نيز اطلاق مى شود، از آن جمله در خود قرآن از ابراهيم كه جد يعقوب است و همچنين از اسماعيل كه عموى او است به پدر تعبير كرده و مى فرمايد: (( ام كنتم شهداء اذ حضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى قالوا نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسمعيل و اسحق الها واحدا و نحن له مسلمون )) . و نيز آنجا كه كلام يوسف را حكايت مى كند چنين مى فرمايد: (( و اتبعت ملة آبائى ابراهيم و اسحق و يعقوب با اينكه اسحاق جد يوسف )) ، و ابراهيم جد پدر او است .
پس به خوبى روشن گرديد كه آزر پدر حقيقى ابراهيم نبوده و ناچار در او عنوانى بوده است كه به خاطر آن عنوان او را پدر خطاب كرده است ، چون در لغت ، بعضى از اوصاف و عناوين وجود دارد كه مصحح اطلاق پدر بر دارنده آن است ، از آن جمله جد، عمو، پدرزن و هر كسى است كه زمام امور آدمى را در دست دارد و هر كسى كه بزرگ و فرمانرواى قوم است . و اين گونه اطلاقات مجازى منحصر در لغت عرب نيست ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 235
بلكه ساير زبانها نيز نمونه آن را داشته و چه بسيار اطلاقات مجازى كه در كلمات مادر، عمو، برادر، خواهر، سر، چشم ، دهن ، دست ، بازو، انگشت و امثال آن ، از كنايه و مجازاتى كه ساخته و پرداخته ذوق لطيف و تفنن در بيان است ، دارند پس در اينجا دو نكته روشن گرديد:
اول اينكه : به طورى كه ملاحظه كرديد، براى بدست آوردن معناى آيه ، هيچ حاجتى به موشكافى در اطراف كلمه (( ابيه )) و كلمه (( آزر )) از نظر روايات و تاريخ و ادب و اينكه آيا لفظ آزر اسم علم است يا لقب و اگر لقب است لقب مدح است يا لقب ذم ، يا اينكه به معناى بتى از بتها است ، ندارد. چون معناى آيه خيلى روشنتر از اين است كه محتاج به چنين بحثهايى باشد، صرفنظر از اينكه وجوهى كه براى هر يك از احتمالات مذكور ذكر شده (از آنجمله اينكه در آيه تقديم و تاخير بكار رفته و يا چيزى حذف شده ) بيشتر تحكم و رنج بيهوده بردن و معناى رو براه آيه را پيچاندن است .
دوم اينكه : پدر حقيقى ابراهيم (عليه السلام ) شخص ديگرى غير از آزر بوده ، و ليكن قرآن از او اسم نبرده بلكه روايات ما اسم او را (( تارخ )) معرفى كرده و تورات نيز آن را تاييد نموده است .

صبح
Monday 30 April 2007, 04:33PM
سلام، برادران شيعه، چرا علي(ع) نام فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشت. رجوع كيد به منتهی الآمال شيخ عباس قمی بخش اولاد علی بن ابيطالب(ع).
من چون نتوانسته ام به اين پرسش پاسخ دهم، به اهل سنت گرايش پيدا كرده ام.
یک سفسطه بزرگ در این نوع ادعا که دائما تکرار می شود وجود دارد .... و آن این است اگر معیار علی (ع) است ... چرا فقط در این نام نهادن این خاصیت را حفظ می کند ؟ :) اگر معیار علی (ع) است ... چرا به خطبه شقشقیه (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3401) او مراجعه نمی شود ؟ ....

مسیح
Monday 30 April 2007, 04:53PM
سلام، برادران شيعه، چرا علي(ع) نام فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشت. رجوع كيد به منتهی الآمال شيخ عباس قمی بخش اولاد علی بن ابيطالب(ع).
من چون نتوانسته ام به اين پرسش پاسخ دهم، به اهل سنت گرايش پيدا كرده ام.


1 - اصولا انتخاب نام در یک جامعه بستگی به شرایط آن جامعه است مثلا افراد دارای حسن نیست و افراد معتمد و قابل احترام بودند که علی نیز فرزندان خود را بدین خاطر برگزیده است
نمونه
قبل از انقلاب در ایران کسی نام فرزند خود را روح الله نمی گذاشت و اگر هم چنین نامی بود بندرت و خیلی کم بودند اما بعد از انقلاب بیشتر اسامی نوزادان پسر را روح الله تشکیل میداد

2 - همانطور که محمد بواسطه مستحکم نمودن روابط خانوادگی با ابوبکر و عمر و عثمان وصلت خانوادگی داشت زن میداند و زن می گرفتند
انتخاب نام هم میتواند در این رابطه باشد

ahlesonnat
Monday 30 April 2007, 09:45PM
السلام علیکم
اینکه علی رضی الله عنه نام فرزندانش را عمر وعلی وعثمان میگذارد یعنی ان روایات از اختلافات واینکه استغفرالله عمر قاتل فاطمه است را زیر سؤال میبردوثابت میکند که مسئله بعدها ساخته شده

مگر کسی همچون علی باغیرت میاید اسم فرزندش را بعد از مرگ همسرش بنام قاتل همسرش بگذارد ویا حتی اسم کسی را بگذارد که بقول بعضی ها غصب خلافت از او کرده ؟
اهل تسنن پیرو علی هستند ونام فرزندانشان را عمر وابوبکر وعثمان میگذارند ولی کدام شیعه در این امر از علی پیروی کرده (شاید میگویید اجتهاد کرده؟؟!!!)

ahlesonnat
Monday 30 April 2007, 09:55PM
هرچند فقط علی نیست که این نامها را انتخاب کرده بلکه امام رضا هم اسم تک دخترش را عایشه گذاشت
توارخ النبی والال صفحه 128 چاپ دار الشرافه
کشف الغمه 2/284-267
الارشاد صفحه 334
بحار الانوتر 49/221حدیث 11وصفحه 222

puyan
Tuesday 1 May 2007, 07:47AM
سلام، برادران شيعه، چرا علي(ع) نام فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشت. رجوع كيد به منتهی الآمال شيخ عباس قمی بخش اولاد علی بن ابيطالب(ع).
من چون نتوانسته ام به اين پرسش پاسخ دهم، به اهل سنت گرايش پيدا كرده ام.

سلام

جناب nikmanesh

اگر چنین موضوعی باعث ورود شما به جمعیت سنی ها شده است این ورود را به شما و نیز به آنها تبریک میگویم .

در آن جمعیتی که شما به آن وارد شده اید چنین منطقی محکمی رواج بسیار دارد !

اما برای آنکه گوشه ای از جواب واضح این سوال را اشاره کرده باشم باید بپرسم :

آیا شما میدانید که در زبان عربی ، ابوبکر ، نام نیست بلکه کنیه است ؟

متشکرم

nikmanesh
Tuesday 1 May 2007, 09:11AM
سلام

جناب nikmanesh

اگر چنین موضوعی باعث ورود شما به جمعیت سنی ها شده است این ورود را به شما و نیز به آنها تبریک میگویم .

در آن جمعیتی که شما به آن وارد شده اید چنین منطقی محکمی رواج بسیار دارد !

اما برای آنکه گوشه ای از جواب واضح این سوال را اشاره کرده باشم باید بپرسم :

آیا شما میدانید که در زبان عربی ، ابوبکر ، نام نیست بلکه کنیه است ؟

متشکرم

:smile07:
سلام جناب پويان،
از راهنمايي شما متشكرم. بله ابوبكر، نام نيست، بلكه كنيه است، اما عمر و عثمان كنيه نيست.
جالب است بدانيد كه كنيۀ امام جعفر صادق نيز ابوبكرمي باشد و مادر امام جعفر صادق نوادۀ ابوبكر صدّيق است.
علي بن ابيطالب سه پسر به نام محمد داشت. آن محمد كه از بقيه بزرگتر بود، كنيه اش ابوبكر بود. دومي محمد اوسط نام داشت. محمد سوم از سوي فرقۀ كيسانيه، امام غايب ( امام زمان ) محسوب شد، بهمين خاطر شيعيان بجاي آنكه او را محمد بن علي بن ابيطالب بنامند، وي را به نام قبيلۀ مادرش، محمد حنفيّه ناميدند ( يعني او را فرزند علي ندانستند! )
لطفًاً پاسخ دهيد چرا هيچ شيعه اي نام فرزند خود را ابوبكر و عمر و عثمان نمي گذارد.
دوستان عزيز در پاسخ به بنده تندي نكنند بلكه مرا از شبهه نجات دهند.
سپاسگزارم.

فيروز
Tuesday 1 May 2007, 10:54AM
1 - اصولا انتخاب نام در یک جامعه بستگی به شرایط آن جامعه است مثلا افراد دارای حسن نیست و افراد معتمد و قابل احترام بودند که علی نیز فرزندان خود را بدین خاطر برگزیده است
نمونه
قبل از انقلاب در ایران کسی نام فرزند خود را روح الله نمی گذاشت و اگر هم چنین نامی بود بندرت و خیلی کم بودند اما بعد از انقلاب بیشتر اسامی نوزادان پسر را روح الله تشکیل میداد

2 - همانطور که محمد بواسطه مستحکم نمودن روابط خانوادگی با ابوبکر و عمر و عثمان وصلت خانوادگی داشت زن میداند و زن می گرفتند
انتخاب نام هم میتواند در این رابطه باشد

مطمئنی يک مسيحی هستی نه يک سنی متعصب؟؟؟

yar-mahdi
Tuesday 1 May 2007, 02:43PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

دوستان گرامي
شك ندارم كه جناب نيك منش به دروغ ادعاي تشيع مي كند ! و البته براي اين سخنم دلايلي دارم . ممكن است بعضي دوستان از اين تندروي بنده ناراحت شوند ؛ ولي براي من مثل روز روشن است .
اكنون برخي از دلايلم را مي آورم تا بعضي دوستان ايشان را بهتر شناخته و فريب سخنان شان را نخورند !

1- نام كاربري
افراد زيادي در محيط هاي مجازي فعاليت مي كنند ولي عمده يا بهتر بگويم اكثريت قريب به اتفاق آنان به جاي استفاده از نام يا نام خانوادگي خود ،‌ از نام هاي مستعار استفاده مي كنند كه معمولا فكر شده انتخاب مي شود . اكنون با توجه به آن چه گفته شد ،‌ انخاب نام كاربري « نيك منش » براي كسي كه از عقايد و شبهات اهل تسنن سخن مي گويد ،‌ به خوبي بيانگر هدفي است كه او در سر مي پروراند .

2- تولد ناگهاني
افرادي كه شبهات را مطرح مي كنند ،‌ معمولا و در اكثر موارد كاربران قديمي نيستند ؛ بلكه با يك دوره ي كوتاه جنيني (!) در اين تالار يا تالارهاي مشابه متولد مي شوند . مثل همين جناب مسيح خودمان . حال فردي كه هيچ شناختي از وي وجود ندارد ،‌ و برادري خود (تشيعش) را ثابت نكرده ،‌ دل مي سوزاند و شبهه مي پراكند ؛ ورودش با وارد كردن شبهات مطرح از سوي مجامع اهل سنت ايران همراه است ؛ و از علاقه اش به تسنن مي گويد ؛ چنين كسي شيعه نيست بلكه يك سنّي است .

3- دنبال جواب دركجا ؟
فردي كه شيعه است ( يعني تشيع را برگزيده ) ،‌ به حقيقت مكتب خويش اطمينان دارد زيرا براي آن دلايل بي شماري از عقل و نقل دارد . چنين كسي وقتي با شبهات مطروحه از سوي مخالفان روبرو مي گردد ،‌ ابتدا سعي مي كند با توجه به دانسته هايش آن را تحليل كند و اگر موفق نشد به متخصصين فن مراجعه مي كند ؛ نه اين كه با ديدن چند شبهه ي بسيار پيش پا افتاده مكتب خويش را رها كند .
اما در فرد مزبور نه خبري از يقين به مكتب و پاسخ هايي هرچند ساده به اين شبهات وجود دارد ،‌ و نه رجوع به متخصصي . چه اگر به متخصصين مراجعه مي كرد جوابش را مي گرفت ،‌ نه اين كه آن را در محيطي مجازي مطرح نمايد و باعث ايجاد شك و ترديد در ديگر شيعيان ضعيف گردد .

4- گوش ندادن به پاسخ شبهات و مطرح كردن شبهاتي ديگر
شبهات مطروحه براي اولين بار مطرح نمي شوند و به خاطر همين سابقه علماي شيعه به آن ها پاسخ هايي محكم و متين داده اند كه با اصول مباني تشيع منطبق است . سابقه ي طرح اين شبهات در همين تالار خيلي هم دور نيست و بنده و دوست ديگرم جناب ايراني الاصل بر مبناي پاسخ هاي علما ،‌ جواب هايي را آماده و ارسال نموديم ،‌ اما فرد مزبور به جاي تفكر روي پاسخ سوالات و احيانا نقد و بررسي آن ها ،‌ مساله ي ديگري را كه هيچ ارتباطي به سوال قبلي و نام سرفصلي كه خودش ايجاد كننده ي آن بوده است ندارد ،‌ مطرح مي نمايد . چنين كسي به دنبال شنيدن حقيقت نيست بلكه به دنبال ارائه ي نظريات سنّي گرايانه ي خويش است .

5- عدم حضور جدي در بحث هاي ديگر تالار
شيعيان تالار معمولا در بسياري از سرفصل ها حضور به هم مي رسانند و موضع خويش را مشخص مي كنند ؛ اما اين فرد در مباحث اختلافي ديگر حضور پيدا نمي كند تا مبادا چهره اش آشكار شود .

6- تشكرهاي متقابل
عجيب است كه كاربران سنّي سايت از ايشان تشكر مي كنند و بالعكس ايشان از كاربران سنّي تشكر مي كنند . نمي دانم دوستان آيا به خاطر دارند كه در يك پست ، بله فقط يك پست ايشان يا ديگر كاربران سنّي تشكر كننده ، از يك كاربر شيعه تشكر كرده باشند ؟!

yar-mahdi
Tuesday 1 May 2007, 03:36PM
بسم رب المهدي :smile07:
سلام عليكم

برادر يارمهدی، از راهنمايی‌ شما سپاسگزارم. بنده همانند ميليونها انسان ديگر در خانواده ای شيعه (اثنی عشری) متولّد شده ام.
هر انسانی حق دارد و بايد اصول دين را بطور مادرزادی و تقليدی نپذيرد. اين موضوع درقرآن مجيد آمده كه حضرت ابراهيم(ع) از خدا خواست چگونگی زنده شدن مردگان را به او نشان دهد تا به اطمينان و آرامش قلبی برسد.
شبهه امری است كه می‌ تواند انسان را به حقيقت و اطمينان نزديك كند. من نخواستم به كسی توهين كنم، بلكه به دنبال راهنما هستم.
پس پاسخ سوال اول اين مي شود :
نه من تشيع را برنگزيده ام بلكه در خانواده اي شيعه متولد گشته و در حال تحقيق هستم .
پس گرايش شما به تسنن گرايش فردي است كه مذهبي را برنگزيده و چون در ابتداي تحقيق با شبهات اهل سنت مواجه شده آن را برحق تر مي داند . پس شما تا اطلاع ثانوي جزء هيچ مذهبي نيستيد ! مگر اين كه بگوييد تسنن را برگزيده ايد .

اما جواب سوال دوم را نداديد . لطفا بدهيد .
چرا نامهای ابوذر،‌ مقداد، سلمان، بلال، عمّار و... ساير شيعيان نخستين، نه تنها در پسران علی(ع) بلكه درميان فرزندان ساير امامان شيعه به چشم نمی خورد. هم امام علی (ع) و هم امام زين العابدين(ع) نام پسر خود را عمر گذاشتند.( رجوع شود به منتهی الآمال شيخ عباس قمی)
ابوبكر پسر امام حسن(ع) در كتاب منتهی الآمال، يكی از شهدای گرانقدر كربلاست. چرادر تعزيه ها و روضه ها نامی از اين شهيد نيست، امّا نام برادرش قاسم به دفعات شنيده می شود؟
چرا نامی از عثمان برادر ابوالفضل العبّاس و فرزند علی(ع) كه او نيز در كربلا شهيد شد، به ميان نمی آيد؟
چرا نام اوّلين نايب خاص امام زمان، عثمان است؟
از چه زمانی‌ اين نامها مطرود شدند و چرا هيچ شيعه ای‌نام فرزند خود را ابوبكر و عمر و عثمان نمی گذارد؟
آيا به پيروی از امامان نبايد چنين نامهايی برای فرزندانمان برگزينيم؟
جواب قسمت صورتي :
نامگذارى فرزندان حضرت على(عليه السلام) به نام هاى خلفا
از جمله ديگر دلايلى كه نويسنده مقاله مورد نظر در توجيه ادعاى روابط صميمانه ابوبكر و عمر با حضرت على(عليه السلام) بدان تمسك جسته، نامگذارى فرزندان حضرت على(عليه السلام) به نام هاى ابوبكر، عمر و عثمان است.
اين قبيل دلايل آن هم براى اثبات ادعايى كه روند تحولات صدر اسلام و سير تاريخى حوادث و سرنوشت سياسى، اجتماعى خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و همگنين بسيارى شواهد مسلم تاريخى خلاف آن را گواهى مى دهند، چيزى جز «ساده انگارى» مخاطب نيست و با عرض پوزش بايد گفت در آن نوعى عوام فريبى احساس مى شود.
كسانى كه اندك اطلاعى از تاريخ و فرهنگ اسلام و عرب دارند به اين نكته واقف هستند كه نام هايى از قبيل ابوبكر و عمر و عثمان اختصاصى خليفه اول، دوم و سوم نيست، اين نام ها قبل از ظهور اسلام و پس از آن رايج و متداول بوده است. در فرهنگ اجتماعى رايج هر جامعه اين گونه نيست كه مخالفت ها و نزاع ها موجب تحريم نام ها و كنيه ها شود. كما اين كه در عرف اجتماعى امروز نيز اگر دو خانواده به اختلاف و نزاع برخيزند و حتى در ميان آنها قتلى واقع شود و مشخص گردد كه نام قاتل مثلا «عبدالله» است، خانواده مقتول از شخص قاتل كه مى توانست هر نام ديگرى داشته باشد متنفر و رويگردان مى شوند و چه بسا كه در صدد قصاص و احقاق حق برمى آيند، اما رويگردانى آنها از كلمه «عبدالله» توجيهى ندارد.
بالاتر از اين بايد گفت، چه كسى است كه به دشمنى معاويه و بنى اميه نسبت به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و شيعيان آنها اذعان نداشته باشد؟ معذلك اندك توجهى به كتب تاريخ و رجال نشان مى دهد كه نامگذارى به نام هاى «معاويه»و حتى «يزيد» در بين بنى هاشم و شيعيان تا قرنها متداول بوده است.(براى كسب اطلاع بيشتر به كتب رجال شيعى نظير: رجال طوسى، رجال برقى، رجال كشى، معجم رجال الحديث خويى و .... مراجعه كنيد.)
سيدجواد حسينى طباطبايى ؛ در پاسخ افسانه ي شهادت ،‌ نامگذارى فرزندان حضرت على(عليه السلام) به نام هاى خلفا (http://mazaheb.com/fa/viewarticle.php?textid=201)

تسميه به نام معاويه:
ـ معاوية بن عبدالله بن جعفربن ابيطالب از بنى هاشم;
ـ معاوية بن حارث و معاوية بن صعصعه از شيعيان و اصحاب حضرت على(عليه السلام);
ـ معاوية بن عمار و معاوية بن وهب از شيعيان و اصحاب امام باقر(عليه السلام);
ـ معاوية بن سعيد، معاوية بن سلمه، معاوية بن سواده، معاوية بن صالح، معاوية بن طريف، معاوية بن عبدالله، معاوية بن العلاء، معاوية بن كليب و معاوية بن ميسره، همگى از شيعيان و اصحاب امام صادق(عليه السلام);
ـ معاوية الجعفرى از شيعيان و اصحاب امام موسى كاظم(عليه السلام);
ـ معاوية بن حكيم و معاوية بن يحيى از اصحاب امام رضا(عليه السلام)و ....

تسميه به نام يزيد:
ـ يزيد بن معاوية بن عبدالله بن جعفر (مادرش فاطمه بنت حسين بن حسن بن على(عليه السلام));
ـ يزيد بن احنف، يزيدبن جبله، يزيد بن طعمه، يزيد بن قيس، يزيد بن نويره، يزيد بن هانى از شيعيان و اصحاب حضرت على(عليه السلام);
ـ يزيد بن لهيط، يزيد بن حصين، يزيد بن زياد از شيعيان و اصحاب امام حسين(عليه السلام) و هر سه از شهداى كربلا;
ـ يزيدبن حاتم از شيعيان و اصحاب امام زين العابدين(عليه السلام);
ـ يزيد الكناسى، يزيد البزاز، يزيد بن خيثم، يزيد بن زياد، يزيد بن عبدالله، يزيد بن عبدالملك جعفى، يزيد بن محمد نيشابورى و يزيد بن عبدالملك نوفلى از شيعيان و اصحاب امام باقر(عليه السلام);
ـ يزيد الاعور، يزيد القماط، يزيد بن اسباط، يزيد بن اسحاق، يزيد بن خالد، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحه، يزيد بن فرقد، يزيد بن هارون واسطى از شيعيان و اصحاب امام صادق(عليه السلام);
ـ يزيد بن حسن، يزيد بن خليفه و يزيد بن سليط از شيعيان و اصحاب امام موسى كاظم(عليه السلام);
ـ يزيد بن عثمان، يزيد بن عمر از شيعيان و اصحاب امام رضا(عليه السلام) و ....

ملاحظه مى كنيد كه اين اسامى حتى در ميان شيعيان همچون بسيارى اسامى ديگر رايج و متداول بوده است. آيا به استناد اين نامگذاري ها مى توان نتيجه گرفت روابط «معاوية بن ابى سفيان» با «اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)» و بنى هاشم و شيعيان آنها بسيار حسنه بوده است و آن گاه كدام انسان ساده انديش است كه نتيجه بگيرد «يزيدبن معاويه» هيچ ظلم و جنايتى در حق خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مرتكب نشده و در قتل سيدالشهدا حضرت امام حسين(عليه السلام) نقشى نداشته است؟!
آن چه بديهى و مسلم است اين كه در عرف اجتماعى آن زمان اين نامگذاري ها به هيچ وجه بيانگر كيفيت روابط صاحبان اين اسامى با يكديگر نبوده است.
متروك و منسوخ شدن كاربرد يك اسم در عرف اجتماعى هر جامعه روندى طبيعى دارد و تابع تحولات فرهنگى و سلايق افراد آن است، به گونه اى كه در زمان ما و حتى در ميان اهل سنت نام هايى همچون ابوبكر، عمر و عثمان و .... كمتر اختيار مى شوند. به عنوان نمونه من هرچه در شماره هاى متعدد نشريه نداى اسلام و در ميان اسامى نويسندگان مقالات آن جستجو كردم كسى را با اين اسامى نيافتم. در صورتى كه در قرون اوليه اسلامى چنين نيست و اين نام ها از جمله اسامى رايج آن دوره بوده است.
اما متروك شدن كامل اين اسامى در ميان شيعيان علاوه بر روند طبيعى و عرفى اش مى تواند ناشى از يك موج و اراده نسبتاً همگانى و عمومى در طى قرون اخير نيز باشد. تحت شرايطى كه درگيري ها و جنگ هاى سلاطين صفوى و عثمانى از جانب هر دو دولت رنگ مذهبى به خود گرفت، اين روند تسريع شد. شيعيان در طى قرون و در حركتى فرهنگى كه سرانجام كاملا فراگير شد، در گزينش نام ها به عنوان انتخابى احسن غالباً به اسامى مقدس پيامبران و ائمه معصومين(عليهم السلام) روى آوردند و از نامگذارى فرزندان خويش به نام هايى كه يادآور مخالفين اهل بيت(عليهم السلام)بود اجتناب ورزيدند. اينك و در قرنهاى اخير است كه اين عمل در ميان شيعيان نمادى از «تولاّ و تبرّا» محسوب مى شود. در صورتى كه در قرون اوليه چنين نبوده است.
بنابر اين عرف اجتماعى عصر حاضر به هيچ وجه نمى تواند دليلى بر روابط صميمانه يا غير صميمانه افرادى در 14 قرن قبل باشد بلكه براى اثبات آن بايد شواهد و دلايل ديگرى جستجو كرد.
سيدجواد حسينى طباطبايى ؛ در پاسخ افسانه ي شهادت ،‌ تسميه به نام معاويه و يزيد (http://mazaheb.com/fa/viewarticle.php?textid=88)

جواب قسمت بنفش :
درجه و ميزان افراد باعث مي گردد كه برخي از آن ها از برخي ديگر بيشتر ياد شوند . به همين دليل است كه نام حضرت عباس (ع) در ميان ديگر برادران امام حسين (ع) كه در واقعه ي عاشورا شهيد شدند ،‌ فراوان ذكر مي گردد .
اگر پرسيده شود كه چرا نامي از ابوبكر و عثمان فرزندان ديگر اميرالمومنين (ع) در كربلا برده نمي شود ،‌ مي گوييم به همان دليلي كه عرض شد و البته اين كه وقايعي تاريخي از آن ها به يادگار مانده باشد . ضمنا چرا همين سوال را راجع به عبدالله و جعفر فرزندان ديگر اميرالمومنين (ع) كه در واقعه ي عاشورا شهيد شدند ،‌ نكنيم ؟! ( ر.ك : نام شهداي كربلا (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=75_833&id=1730&level=2))
همين طور است قاسم و عبدالله و ابوبكر فرزندان شهيد امام حسن (ع) در كربلا .

جواب قسمت نارنجي :
نام هاي مذكور در ميان تابعين و فرزندان آن ها از اهل سنت هم يافت نمي شود ! پس آيا اهل سنت با اين صحابه ي كرام دشمني دارند ؟! نخير ،‌ بلكه چنان كه پيش تر گفته شد نام گذاري تابع شرايط محيطي ،‌ فرهنگي و اجتماعي است و در عصر اخير است كه نامگذاري نمود تولي و تبري ( آن هم بيشتر ميان شيعيان ) گشته است . از اين روست كه به حكم ثانوي گذاشتن نام انبيا و ائمه و ديگر معصومين (عليهم السلام) بر گذاشتن نام خلفاي غاصب رجحان دارد .

yar-mahdi
Tuesday 1 May 2007, 04:25PM
در سورۀ انعام، آيۀ 74 نام پدر ابراهيم(ع)، آزر عنوان شده. تمام مفسران و علمای شيعه، آزر را عموی ابراهيم(ع) می دانند نه پدر وی.(تفسير الميزان علامه طباطبايی). مفسران وعلمای شيعه تارخ را- كه در تورات نام وی آمده - پدر ابراهيم(ع) ميدانند. اكنون مرا در اين دو شبهه ياری‌كنيد:
الف - زمان نزول اين آيه آيا رسول اكرم(ص) نيازی به تفسير اين آيه می ديده اند؟ و آيا هر مسلمانی در صدر اسلام می بايست هنگام قرائت قرآن، اَب را عمّ (عمو) بخواند و در ضمن سری هم به تورآت بزند تا پدر واقعی ابراهيم(ع) را بشناسد؟
ب - اين موضوع كه پدر ابراهيم(ع)، بت پرست بوده يا نه، چقدر اهمّيت دارد كه مجبور شويم نصّ قرآن را رها كنيم و به تورآت تحريف شده رجوع كنيم.
در پايان تفسير آيۀ 74 از سورۀ انعام به قلم علامه طباطبايی( تفسيرالميزان) نقل میكنم.
اولا : تفسير يادشده به خوبي ماجرا را شرح داده است (اگر انصاف داريد با انصاف بخوانيد ! ) و اين كه بگوييم نص قرآني رها شده و به تورات تحريف شده مراجعه گردد ، سخني است باطل ! رواياتي از اهل بيت هم شاهد بر اين مدعا وجود دارد و نام پدر حضرت ابراهيم را مشخص مي كند .
ثانيا : اهميت اثبات عدم بت پرستي پدر حضرت ابراهيم (ع) ، به اثبات ايمان پدران نبي اكرم (ص) مربوط مي شود ، كه دلايلي از عقل و نقل ( قرآن و حديث متفق عليه بين مسلمين ) دارد . حتي بزرگاني از علماي اهل سنت همچون جلال الدين سيوطي صاحب تفسير الدر المنثور ، چندين كتاب در اين باره نگاشته اند .

yar-mahdi
Tuesday 1 May 2007, 04:58PM
بسم رب المهدي :smile07:
سلام عليكم

هرچند فقط علی نیست که این نامها را انتخاب کرده بلکه امام رضا هم اسم تک دخترش را عایشه گذاشت
توارخ النبی والال صفحه 128 چاپ دار الشرافه
کشف الغمه 2/284-267
الارشاد صفحه 334
بحار الانوتر 49/221حدیث 11وصفحه 222
الأولاد
تعدّدت الأقوال في عدد أولاد الإمام الرضا عليه السّلام إلى ستّة:


القول الأوّل
• أنّه عليه السّلام لم يترك إلاّ ولداً واحداً، وهو وصيّه الإمام أبو جعفر محمّد الجواد عليه السّلام. فقد روى الإربلّيّ بسنده عن حنان بن سدير قال: قلت لأبي الحسن الرضا عليه السّلام: أيكون إمام ليس له عَقِب ؟ فقال عليه السّلام: أما إنّه لا يولد لي إلاّ واحد، ولكنّ الله منشئٌ منه ذرّيّةً كثيرة.(1)
وقد ذهب إلى هذا الرأي جماعة من العلماء، منهم: الشيخ المفيد، حيث قال: ومضى الرضا عليه السّلام ولم يترك ولداً نعلمه إلاّ ابنه الإمام بعده: أبا جعفر محمّد بن عليّ عليهما السّلام، وكان سنّه يوم وفاة أبيه سبع سنين وأشهراً.(2)
والشيخ الطبرسيّ، إذ قال: وكان للرضا عليه السّلام من الوُلْد ابنه أبو جعفر محمّد بن عليّ الجواد، لا غير.(3)
والشيخ ابن شهرآشوب، قال: كان للرضا عليه السّلام من الولد ابنه أبو جعفر عليه السّلام، لا غير.(4)
ولم تكن هنالك إشارة إلى بنتٍ للإمام الرضا عليه السّلام، فقد كان الحديث حول الأبناء الذكور لا الإناث.

القول الثاني
• أنّ الإمام الرضا عليه السّلام كان له ولدان: محمّد الجواد عليه السّلام، والآخر موسى بن عليّ، ولم يترك غيرهما.(5)
وفي (قرب الإسناد) يورد الحِمْيريّ أبو العبّاس بن جعفر (ق3هـ) هذه الرواية عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطيّ، حيث يقول: دخلت عليه [أي على الإمام الرضا «عليه السّلام»] بالقادسيّة فقلت له: جُعلت فداك، إنّي أُريد أن أسألك عن شيء وأنا أُجلّك، والخطْب فيه جليل، وإنّما اُريد فكاك رقبتي من النار. فرآني وقد دمعت، فقال: لا تدع شيئاً تريد أن تسألني عنه إلاّ سألتني عنه. قلت له: جعلت فداك، إنّي سألتُ أباك ـ وهو نازل في هذا الموضع ـ عن خليفته من بعده، فدلّني عليك، وقد سألتك منذ سنين ـ وليس لك ولد ـ عن الإمامة فيمن تكون من بعدك ؟ فقلت: في ولَدي. وقد وهب الله لك ابنَين، فأيّهما عندك بمنزلتك التي كانت عند أبيك ؟ فقال لي: هذا الذي سألتَ عنه، ليس هذا وقته...(6)

القول الثالث
• أنّ له ثلاثة، هم: عليّ بن عليّ ـ ولم يعقب ـ، ومحمّد بن عليّ ـ صهر المأمون، والعقب له ـ، والحسين. قال بذلك ابن حزم،(7) والشيخ سليمان القندوزيّ الذي عدّدهم على هذا النحو: محمّد الجواد، وموسى، وفاطمة. وأعقب محمّد ـ أي كانت منه الذرّيّة.(8) والسيّد الشريف عليّ بن محمّد العلويّ الذي أورد أسماءهم هكذا: موسى ومحمّداً [الجواد «عليه السّلام»] وفاطمة، ثمّ قال: فأمّا موسى فلم يعقب.(9)

القول الرابع
• أنّ أولاد الإمام الرضا عليه السّلام هم خمسة، أربعة بنين وبنت واحدة، وهو رأي سبط ابن الجوزيّ حيث كتب:
ـ وأولاده : محمّد الإمام أبو جعفر الثاني، وجعفر،وأبو محمّد الحسن ، وإبراهيم ، وابنة واحدة.(10)
وقد انفرد سبط ابن الجوزي بهذا الرأي، ولم يُسمّ البنت الواحدة.

القول الخامس
• أنّهم ستّة أولاد، خمسة ذكور وبنت واحد. وهذا ما عرضه الإربلّيّ مفصحاً بالقول: وأسماء أولاده: محمّد القانع، الحسن، جعفر، إبراهيم، الحسين، وعائشة. ثمّ قال:
ونُقل عن الحافظ عبدالعزيز بن الأخضر الجنابذيّ في (معالم العترة الطاهرة) أنّ للإمام الرضا عليه السّلام خمسةَ رجال وابنةً واحدة: محمّد الإمام، وأبو محمّد الحسن، وجعفر، وإبراهيم، والحسين، وعائشة. وقال بعد ذلك: قال ابن الخشّاب في (مواليد أهل البيت «عليهم السّلام»): وُلد له خمسٌ وابنة واحدة، أسماء بنيه: محمّد الإمام أبو جعفر الثاني، وأبو محمّد الحسين، وجعفر، وإبراهيم، والحسن، وعائشة فقط.(11)
وإلى هذا الرأي ذهب الحافظ أبو نعيم في (حلية الأولياء)، وكذا محمّد بن طلحة الشافعيّ، إذ كتب يقول: وأمّا أولاده فكانوا ستّة، خمسةَ ذكور وبنتاً واحدة، وأسماء أولاده: محمّد القانع، والحسن، وجعفر، وإبراهيم، والحسين، وعائشة.(12)

القول السادس
• ينفرد به أمين الدين أبو المكارم الحسينيّ الهَرَويّ، فيقول في كتابه(رشحات الفنون):(13)
الذكور من أولاد الإمام الرضا عليه السّلام: الأول محمّد التقيّ، الثاني أبو جعفر الأكبر، الثالث أبو جعفر الأصغر، الرابع أبو محمّد الحسن، الخامس إبراهيم، السادس حسين. وكانت له بنت واحدة.
فهو يعدّد من الذكور ستّة، ومن الإناث واحدة لا يُسمّيها.


واشتهر أنّه كان للإمام الرضا عليه السّلام بنت، جاء في بعض مَن لا يُطمأنّ له كثيراً أنّ اسمها (عائشة)، فيما ذكر بعضٌ آخر هم أشهر وأوثق أنّ اسمها (فاطمة)، وما يؤكّد ذلك روايتها عن أبيها الرضا عليه وعليها السّلام، كما ذكر الشيخ الصدوق في كتابه القيمّ (عيون أخبار الرضا «عليه السّلام»)، حيث قال:
حدّثني أبو الحسن بكر بن أحمد بن محمّد بن إبراهيم بن زياد بن موسى بن مالك الأشجّ العصريّ، قال: حدّثتنا فاطمة بنت عليّ بن موسى قالت: سمعتُ أبي عليّاً يحدّث عن أبيه عن جعفر بن محمّد عن أبيه وعمّه زيد، عن أبيهما عليّ بن الحسين، عن أبيه وعمّه، عن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام قال: لا يحلّ لمسلمٍ أن يروّع مسلماً.(14)

------------------------------------------------
1 ـ كشف الغمّة 89:3 ـ 90.
2 ـ الإرشاد 316.
3 ـ إعلام الورى 86:2.
4 ـ مناقب آل أبي طالب 367:4.
5 ـ تاريخ الأئمّة 21.
6 ـ قرب الإسناد 376/ح1331 ـ باب قرب الإسناد عن الرضا عليه السّلام.
7 ـ جمهرة أنساب العرب 61 ـ 62.
8 ـ ينابيع المودّة 169:3.
9 ـ المجدي في أنساب الطالبيّين، 128.
10 ـ تذكرة خواصّ الأُمّة 202.
11 ـ كشف الغمّة 89:3 ، 90 ، 113.
12 ـ مطالب السَّؤول 87.
13 ـ مخطوطة محفوظة في مكتبة ملاّ فيروز كاماهال بـ «بُمبي» من بلاد الهند.
14 ـ عيون أخبار الرضا عليه السّلام 70:2/ح327.
منبع (http://www.imamreza.net/arb/imamreza.php?print=408)

ایرانی الاصل
Tuesday 1 May 2007, 11:05PM
هرچند فقط علی نیست که این نامها را انتخاب کرده بلکه امام رضا هم اسم تک دخترش را عایشه گذاشت
توارخ النبی والال صفحه 128 چاپ دار الشرافه
کشف الغمه 2/284-267
الارشاد صفحه 334
بحار الانوتر 49/221حدیث 11وصفحه 222

جناب نماينده سايت اهل سنت فکر ميکنم بطور کامل جواب سوال شما را داده باشم نميدانم با تکرار آن چه چيز را جستجو ميکنيد.
اگر جواب من اشتباه است با منطق آن را رد کنيد اگر درست است چرا سوال را تکرار ميکنيد؟

ایرانی الاصل
Tuesday 1 May 2007, 11:15PM
ابوبكر پسر امام حسن(ع) در كتاب منتهی الآمال، يكی از شهدای گرانقدر كربلاست. چرادر تعزيه ها و روضه ها نامی از اين شهيد نيست، امّا نام برادرش قاسم به دفعات شنيده می شود؟
چرا نامی از عثمان برادر ابوالفضل العبّاس و فرزند علی(ع) كه او نيز در كربلا شهيد شد، به ميان نمی آيد؟
دوست عزيز آنچه شما ميگوئيد ايراد به عرف است و آنچه ما گفتيم استدلال به تاريخ.
ما با ديد جامعه شناسي به تاريخ تحليل کرديم که در آن زمان نگرش تولي و تبری به نامهای خلفا به عنوان فرهنگ وجود بيروني نداشته.
بنابر اين نميتوان گفت نام فرزندان امير المومنين(ع)ناشي از حب و بغض به خلفا بوده
آنچه شما بيان ميداريد انتقادی است به جامعه تشيع که چرا از آن افراد نامي به ميان نمي آورد که اين بحثي دگر است.

ایرانی الاصل
Tuesday 1 May 2007, 11:37PM
گمان ميکردم مباحث پيشين جهت پاسخ به شبهه نامگذاری کافي باشد حال که فهميدم خيال خام بر سر ميپرواندم و دوستان به مطلعه عميق و آزاد علاقه ای ندارند آن را ادامه ميدهم.

نامگذاری(1) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141107&postcount=22)
نامگذاری(2) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141250&postcount=26)
نامگذاری(3) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141361&postcount=27)

نامگذاری(4)

بررسي تک تک موارد نامگذاری:
مورد اول عمر بن علي
حال بنگريم که انگيزه چه بوده است

اهل سنت خود ميگويند:

بلاذری مورخ مشهور اهل سنت چنين ميگويد:
عمر بن خطاب، عمر بن علي را به اسم خود نام نهاده بود
(انساب الاشراف ج2)
بعضي از ديگر مورخيني که اين مطلب را تائيد کرده اند:
جمال الدين مزی(تهذيب الکمال ج21 )
ابن حجر عسقلاني(تهذيب التهذيب)


حال سوال اين است چرا اميرالمومنين(ع)در برابر اين زورگويي مقاومت نکردند و از فرمان وی سر باز نزدند.جواب اين سوال طولاني است که در جايي دگر حتما بدان خواهيم پرداخت.

اما کوتاه سخن ميگوئيم: به همان دليل که در برابر قتل همسرشان سکوت کردند.به همان دليل که با ازدواج اجباری دخترشان با خليفه دوم موافقت فرمودند. ما به آن ميگوئيم مظلوميت البته جناب نماينده سايت اهل سنت به آن ميگويند بي غيرتي!! که در اين باب سخن به درازا خواهيم گفت انشاء الله
که سکوت امير نه از روی بي غيرتي بود .

بي غيرتي فرار از کارزار نبرد است،بي غيرتي پرستش بت بطور مخفيانه است بي غيرتي انکار حقيقت است .....

کوتاه سخن آنکه خليفه اين امر را نيز بر امير تحميل کرد و نام فرزند وی را عمر نهاد.
نام ابوبکر و عثمان و البته بررسي بيشتر همين نام را به فرصت بعدی موکول ميکنيم.ان شاء الله

ارژنگ
Tuesday 1 May 2007, 11:47PM
السلام علیکم
اینکه علی رضی الله عنه نام فرزندانش را عمر وعلی وعثمان میگذارد یعنی ان روایات از اختلافات واینکه استغفرالله عمر قاتل فاطمه است را زیر سؤال میبردوثابت میکند که مسئله بعدها ساخته شده

مگر کسی همچون علی باغیرت میاید اسم فرزندش را بعد از مرگ همسرش بنام قاتل همسرش بگذارد ویا حتی اسم کسی را بگذارد که بقول بعضی ها غصب خلافت از او کرده ؟
اهل تسنن پیرو علی هستند ونام فرزندانشان را عمر وابوبکر وعثمان میگذارند ولی کدام شیعه در این امر از علی پیروی کرده (شاید میگویید اجتهاد کرده؟؟!!!)
این مسئله ای که شما می فرمایید ، اگر در باره ی « کنیه » ی افراد بود ، درست بود
اما اسم عمر و عثمان و ابوبکر ، که فقط اختصاص به آن سه خلیفه نداشته است ، و یا مخترع این نام ها که آنان نبوده اند.
مثلا اگر آیه ی « فضل الله المجاهدین علی القاعدین » را یک سازمان انحرافی به عنوان آرم و نشان و سمبل خود برگزید ، یا در سخنرانی های خود به کار برد یا در بالای مکاتبات و کتب خود نوشت، آیا اگر مسلمانان دیگر هم از این آیه استفاده نمایند، منسوب به این گروه هستند؟

puyan
Saturday 5 May 2007, 12:30AM
:smile07:
سلام جناب پويان،
از راهنمايي شما متشكرم. بله ابوبكر، نام نيست، بلكه كنيه است، اما عمر و عثمان كنيه نيست.
جالب است بدانيد كه كنيۀ امام جعفر صادق نيز ابوبكرمي باشد و مادر امام جعفر صادق نوادۀ ابوبكر صدّيق است.
علي بن ابيطالب سه پسر به نام محمد داشت. آن محمد كه از بقيه بزرگتر بود، كنيه اش ابوبكر بود. دومي محمد اوسط نام داشت. محمد سوم از سوي فرقۀ كيسانيه، امام غايب ( امام زمان ) محسوب شد، بهمين خاطر شيعيان بجاي آنكه او را محمد بن علي بن ابيطالب بنامند، وي را به نام قبيلۀ مادرش، محمد حنفيّه ناميدند ( يعني او را فرزند علي ندانستند! )
لطفًاً پاسخ دهيد چرا هيچ شيعه اي نام فرزند خود را ابوبكر و عمر و عثمان نمي گذارد.
دوستان عزيز در پاسخ به بنده تندي نكنند بلكه مرا از شبهه نجات دهند.
سپاسگزارم.

سلام
جناب nikmanesh

همانطور که عرض کردم و توجه فرمودید ابوبکر ، نام نیست تا آنکه بفرمایید امیرالمومنین علیه السلام نام فرزندشان را ابوبکر نهاده اند ؛ نام آن فرزند حضرت ، محمد بوده است نه ابوبکر !

توجه نمایید که کنیه را همیشه پدر و یا نزدیکان فرد بر او نمیگذارند بلکه تعیین کنیه یک فرد میتواند توسط مردم و با دخالت عوامل مختلف تعیین شود و نزدیکان هیچ نقشی در آن نداشته باشند ! لذا میبینیم بعضا افراد دارای کنیه های متعدد میباشند بطوریکه در شرایط مختلف ، افرادی آن فرد را با کنیه ای صدا زده و بر سر زبانها انداخته اند و معمولا چنین حرکتهایی که فرد خاصی در آن دخالت مستقیم ندارد از کنترل آن فرد و یا نزدیکانش خارج است .
این ، همان شرایطی است که در کنیه محمد بن علی بن ابیطالب به چشم میخورد ! مراجعه بفرمایید .

اما درباره فرزند دیگر آن حضرت به نام عثمان :
1- شما حتما میدانید که عثمان بن عفان تنها عثمان روزگار نبوده است و در آن زمانها عثمان های دیگری هم بوده اند .
2- اگر مطالعه مختصری داشته باشید حتما در تاریخ اسلام با نام عثمان بن مظعون آشنا هستید .
3- حتما میدانید که با رسیدن خبر رحلت عثمان بن مظعون ( صحابی بزرگوار ) پیامبر با چه حالت عجیبی سر از پا نشناخته برای تشییع او رفتند و در مراسم او چه حالتهای عجیبی داشتند .
4- حتما میدانید که نزدیکی عثمان بن مظعون به اهل بیت به قدری زیاد بود که امیرالمومنین علیه السلام او را برادر خود خوانده اند .
5- پس تعجب نکنید که در مدارک تاریخی آمده است که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که من نام فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ، عثمان نهادم .

متشکرم

iris
Monday 7 May 2007, 10:54AM
معمای نام !
***ابوبکر بن علی دومین فرزند امیرالمومنین که مورخین کنیه یکی از خلفا را برای وی بر شمرده اند.***
همانطور که میدانید ((ابوبکر)) کنیه است و نام محسوب نمی گردد. همین نکته قضاوت شبه افکنان درباره روابط امیرالمومنین علی علیه السلام با ابوبکر-آن هم بر اساس کنیه یکی از فرزندان ایشان- را با ابهام مواجه می سازد.
دلیل این ابهام نیز در این نکته نهفته است که در میان عرب دلایل متعددی برای کنیه گذاری بر روی یک فرد وجود دارد که از مشهورترین این دلایل رایج بودن همراهی یک کینه با یک اسم در یک مقطع خاص زمانی یا مطلوب بودن این همراهی در نظر اطرافیان فرد می باشد.
از این رو شناسایی نام ابوبکر بن علی علیه السلام از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
دیدگاه مورخین درباره نام ابوبکر بن علی علیه السلام
دیدگاه یکم)
نام وی عبدالله می باشد. ابولموید الموفق بن احمد خوارزمی (متوفی ۵۶۸هجری) در کتاب "مقتل الحسین علیه السلام" و نجم الدین ابوالحسن علی بن محمد علوی (متوفی قرن ۵هجری) در کتاب "المجدی" می نویسد: ابوبکر بن علی و اسمه عبدالله. یعنی ابوبکر فرزند علی و نامش عبدالله است. (۱)
دیدگاه دوم)
نام وی محمد می باشد. ابوالحسن علی بن الحسین مسعودی (متوفی ۳۴۶ هجری) در کتاب "التنبیه و الاشراف" و ابن بطریق (متوفی ۶۰۰هجری) در کتاب "عمده عیون" و ابن صباغ مالکی (متوفی ۸۵۵هجری) درکتاب "الفصول المهمه" مینویسد: و محمد الاصغر المکنی ابابکر. یعنی: کنیه محمد کوچکتر ابوبکر میباشد. (۲)
دیدگاه سوم)
نام وی عبدالرحمن میباشد. احمد بن علی مقریزی (متوفی ۸۳۴ هجری) در کتاب "اتعاظ الحنفاء" می نویسد: و عبدالرحمن الذی یکنی ابابکر. یعنی: کنیه عبدالرحمن ابوبکر می باشد. (۳)
دیدگاه چهارم)
نام وی ناشناخته میباشد. ابوالفرج اصفهانی (متوفی۳۵۶ هجری) در کتاب "مقاتل الطالبیین" می نویسد: و ابوبکر بن علی بن ابیطالب لم یعرف اسمه. یعنی و ابوبکر بن علی بن ابیطالب نامش شناخته نشد. (۴)
جمع بندی و قضاوت میان دیدگاه ها
به دو قرینه احتمال بسیار زیادی وجود دارد که دیدگاه یکم درست بوده و در نتیجه نام ابوبکر بن علی همان "عبدالله" باشد.
قرینه اول)
برخی مورخین ابوبکر بن علی را به جای عبدالله بن علی در شمار فرزندان ام البنین ذکر کرده اند. (۵) و این اشتباه -به احتمال زیاد- ناشی از آن بوده است که از نظر آنان نام ابوبکر بن علی نیز عبدالله میباشد.
قرینه دوم)
جمع کثیری از مورخین "محمدالاصغر" را فرزندی غیر از ابوبکر بن علی و حتی از مادری غیر از مادر ابوبکر بن علی: لیلی بنت مسعود دانسته اند. (۶)
نتیجه گیری
همانطور که گفتیم یکی از رایج ترین دلایل انتخاب یک کنیه همراهی عرفی آن با یک اسم معین و یا مطلوبیت این همراهی نزد مردمان یک عصر خاص می باشد.
برای مثال در عرف عرب -به ویژه شیعیان- کنیه ابوالحسن با نام علی همراهی و مطلوبیت دارد.
لذا این احتمال به طور جدی وجود دارد که نام عبدالله نیز پس از به خلافت رسیدن خلیفه اول (خلیفه اول: ابوبکر:عبدالله بن عثمان میباشد) با کنیه ابوبکر قرین گردیده و به همین دلیل این کنیه از سوی اطرافیانی که این همراهی مورد پسندشان بوده بر فرزند حضرت علی اطلاق شده است.
یاد آوری
در میان عرب انتخاب کنیه برای فرزند در انحصار پدرش نمیباشد و دیگران نیز به جهات گوناگونی میتوانند بر روی یک فرد کنیه بگذارند.
به عبارت دیگر در بسیاری موارد پدر در کنیه گذاری فرزندش هیچ دخالتی نداشته و رسم عرب به دیگران این اجازه را می دهد که در کنیه گذاری بر روی یک فرزند دخالت نمایند.
احتمال این دخالت نیز به ویژه در مواردی که نام و کنیه ای در کنار هم متعارف شده اند یا این همراهی مطلوی اطرافیان میباشد. بسیار زیاد است.

در نتیجه: نمیتوان به طور قاطع ابراز کرد که حضرت علی علیه السلام کنیه ابوبکر را برای فرزند خویش برگزیده اند.

iris
Monday 7 May 2007, 10:56AM
چه کسانی کنیه ابوبکر را بر فرزند حضرت امیر نهادند ؟
جهت شناخت اطرافیان امیرالمومنین که به احتمال زیاد کنیه فرزند ایشان را ابوبکر نهاده اند. نخست باید سال تولد ابوبکر بن علی را بیابیم. سپس باید به رفتارشناسی دقیقی از اطرافیان حضرت علی علیه السلام در سالهای نزدیک به تولد ابوبکر بن علی دست پیدا کنیم.
سال تولد ابوبکر بن علی علیه السلام
از جمع بندی میان دو سند تاریخی ذیل میتوان گفت:
ابوبکر بن علی در سال ۳۵ هجری یعنی در نخستین سال خلافت ظاهری امیرالمومنین علیه السلام به دنیا آمده است.
سند شماره۱) هو ابن خَمسٍ و عشرین سنهً. یعنی وی (در هنگام مرگ) بیست و پنج سال داشت. (۷)
سند شماره۲) و ابوبکر بن علی قتل مع الحسین. یعنی: ابوبکر بن علی به همراه حسین علیه السلام به قتل رسید. (۸)
رفتار شناسی اطرافیان حضرت امیر علیه السلام در سالهای ۳۵-۴۰هجری
یکی از گویاترین سندهای معتبر تاریخی که پژوهشگران بدان استناد جسته اند ماجرای ذیل میباشد:
نمونه اول)
چون خوارج از کوفه بیرون رفتند. یاران علی علی السلام نزدش آمدند و با او بیعت کردند وگفتند: ما دوستان دوست تو و دشمنان دشمن توهستیم.
حضرت با آنان شرط کرد که بر سنت رسول خدا عمل کند. ربیعه بن ابی شداد خثعمی که در جنگهای جمل و صفین در رکابش جنگیده و پرچمدار قبیله خثعم بود. نزد حضرت آمد. حضرت علیه السلام به او گفت: بر اساس کتاب خدا و سنت رسول خدا بیعت کن.
ربیعه گفت: براساس سنت ابوبکر و عمر.
حضرت به او فرمود: وای بر تو! اگر ابوبکر و عمر برخلاف کتاب خدا و سنت رسول خدا عمل کرده باشند از حق به دور بوده اند.
سپس ربیعه با حضرت بیعت کرد. (۹)
آنچه ملاحظه شد دورنمایی از رفتارشناسی اطرافیان حضرت علی علیه السلام پس از جداشدن گروه خوارج از جمیع سپاهیان حضرت امیر میباشد. همچنین پژوهشگران در مسیر دست یابی به رفتارهای اطرافیان حضرت علی علیه السلام قبل از فتنه خوارج به سند تاریخی ذیل استناد جسته اند:
نمونه دوم)
اشعث بن بن قیس در ارتباط با انتخاب ابوموسی اشعری برای حکمیت به حضرت علی علیه السلام گفت: این ابوموسی فرستاده مردم یمن به نزد رسول خدا و متولی غنام ابوبکر و کارگزار عمر بن خطاب. (۱۰)
اسناد تاریخی فوق به روشنی از گرایش و علاقه جمع کثیری از اطرافیان حضرت علی علیه السلام به خلیفه اول و دوم حکایت دارد.
جمع بندی
همین برخوردها را میتوان به عنوان مانعی بر سر راه اعتراض امیرالمومنین علیه السلام به دخالت اطرافیانش در زمینه کنیه گذاری بر فرزندش به شمار آورد.

iris
Monday 7 May 2007, 10:59AM
***عثمان بن علی سومین فرزند امیرالمومنین علیه السلام که مورخین نام یکی از خلفا را برای وی برشمرده اند.***
اسناد و مدارک معتبر تاریخی سخن گفتن درباره علت نامگذاری فرزند حضرت علی علیه السلام به نام عثمان را بسیار سهل و آسان نموده اند.
هیچ ارتباطی میان نام خلیفه سوم (عثمان بن عفان) و نامگذاری فرزند حضرت امیر علیه السلام به عثمان وجود ندارد.
شاهد اول)
ابوالفرج اصفهانی (متوفی ۳۵۶ هجری) از قول امیرالمومنین علی علیه السلام می نویسد:
انما سمیته باسم اخی عثمان بن مظعون. یعنی: همانا او را به اسم برادرم عثمان به مظعون نامگذاری نمودم. (۱۱)
شاهد دوم)
العبیدلی ابوالحسن محمد بن ابی جعفر (متوفی ۴۳۵ هجری) درباره مجاهدین جنگ بدر می نویسد:
منهم عثمان بن مظعون الذی سمی امیرالمومنین علی بن ابیطالب ابنه باسمه. یعنی: از جمله آنان عثمان بن مظعون می باشد. همو که امیرمومنان علی بین ابیطالب علیه السلام فرزندش را به اسم او نامگذاری نمود. (۱۲)

-------------
اسناد:
۱ـمقتل الحسین علیه السلام ج۲ ص۲۸ - المجدی ص۱۷
۲-التنبیه و الاشراف ص۲۹۷- عمده عیون ص۲۹- الفصول المهمه ص۱۴۱
۳-اتحاظ الحنفاء ص۵
۴-مقاتل الطالبین ص۵۶
۵-ابن قتیبه: الامامه و السیاسه ج۲ص۶- ابن عبد ربه: العقد الفرید ج۴ص۳۸۵- جواهر المطالب ج۲ص۲۷۷
۶-کلبی: جهره النسب ص۳۱ - ابن سعد در الطبقات الکبری ج۱ ص۱۱- طبری در تاریخ الامم و الملوک ج۵ص۱۵۴ - ابن جوزی در المنتظم ج۵ ص۶۹- ابن کثیر در البدایه و النهایه ج۸ص۱۸۷
۷-ابن فندق: لباب الانساب ج۱ص۳۹۹
۸-الطبقات الکبری ج۱ ص ۱۱ -- العقد الفرید ج۴ص۳۸۵ -- مجمع الزوائد ج۹ص۱۹۷
۹-علامه جعفر مرتضی عاملی: سلمان فارسی ص ۱۷۶-۱۷۵ به نقل از ابن قتیبه الامامه و السیاسه ج۱ص۱۴۶
۱۰-همان منبع ص ۱۷۶ و الامامه و السیاسه ج۱ص۱۳۰
۱۱-المقاتل الطالبیین ص۵۵
۱۲- تهذیب الانساب ص۲۷
به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها
یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

nikmanesh
Tuesday 8 May 2007, 12:59PM
سلام جناب iris و puyan عزيز،

دربارۀ نامگذاری ابوبكر و عثمان، تحقيق جالبی كرده ايد. دربارۀ نام عمربن علی بن ابيطالب (ع) و نيز عمر بن زين العابدين (ع) چه توجيهی می توان آورد. شيعيان در ميان سه خليفه، بيشترين دشمنی را با عمر دارند و مانند شما منتظرند تا دادگاه انتقام جنايت او برگزار شود. آيا در تحقيق خود می توانيد آن عمر را كه دوست و برادر علی (ع) بوده، بيابيد. ضمناً پژوهشی در باب كسانی كه كنيۀ ابوبكر- پيش از اسلام و پس از اسلام - داشته اند، انجام دهيد.

yar-mahdi
Tuesday 8 May 2007, 01:41PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

سلام جناب iris و puyan عزيز،

دربارۀ نامگذاری ابوبكر و عثمان، تحقيق جالبی كرده ايد. دربارۀ نام عمربن علی بن ابيطالب (ع) و نيز عمر بن زين العابدين (ع) چه توجيهی می توان آورد. شيعيان در ميان سه خليفه، بيشترين دشمنی را با عمر دارند و مانند شما منتظرند تا دادگاه انتقام جنايت او برگزار شود. آيا در تحقيق خود می توانيد آن عمر را كه دوست و برادر علی (ع) بوده، بيابيد. ضمناً پژوهشی در باب كسانی كه كنيۀ ابوبكر- پيش از اسلام و پس از اسلام - داشته اند، انجام دهيد.
جناب نیک منش ! به اطلاع شما برسانم که
1- این تحقیقات برای گروه طرح و تحقیق فاطمیه (http://al-shahidah.com) می باشد .
2- راجع به نامگذاری به طور کلی جواب هایی داده شده و آوردن نمونه معنی ندارد .
ر.ک. به :
نامگذاری (1) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141107&postcount=22)
نامگذاری (2) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141250&postcount=26)
نامگذاری (3) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=141361&postcount=27)
نیز :
نامگذارى فرزندان حضرت على(عليه السلام) به نام هاى خلفا (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=142622&postcount=12)
3- دوست خوبم جناب ایرانی الاصل در نامگذاری (4) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=142741&postcount=17) راجع به عمر بن علی بن ابی طالب (ع) توضیح دادند . گویا شما مطالب را نمی خوانید !
نیز ر.ک. به :
http://umar-310.blogfa.com/post-13.aspx
4- عمری که دوست و برادر علی (ع) باشد وجود ندارد ! پست بعدی را بخوانید.
5- نیازی به پژوهش پیشنهادی شما نیست !

yar-mahdi
Tuesday 8 May 2007, 01:44PM
مسلم بن حجاج / م261 ، دركتاب خود ( صحيح مسلم ) جريان طلب ارث وحقوق حضرت علي (ع) وعباس عموي پيامبر را از مالك بن اوس نقل مي كند كه در ضمن آن روايت ، عمر اقرار مي كند كه نظر و رأي شما دو نفر (علي بن ابي طالب و عباس ) در مورد ابوبكر اين چنين بود كه :

« فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا »

و درباره من ( عمر ) نيز اين گونه قائل ايد كه :

«فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا »

------------------------------------------------
"… قال: فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم. فجتئما، تطلب ميراثك من ابن أخيك، ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها. فقال أبو بكر: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم (ما نورث. ما تركنا صدقة) فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق. ثم توفي أبو بكر. وأنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم وولي أبا بكر. فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا. والله يعلم إني بار راشد تابع للحق. فوليتها. ثم جئتني أنت وهذا. وأنتما جميع وأمركما واحد .."

صحيح مسلم /جزء الثالث / 32 - كتاب الجهاد والسير / 15 - باب حكم الفيء / ح 49 - (1757)
بخاري در صحيح اش همان حديث را در چهار جاي از كتاب خود نقل كرده؛ ولي عبارت «دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن و خائن را حذف كرده و به جاي آن عبارت «كذا و كذا » و يا عبارت «كلمتكما واحدة» آورده است، تا بدين ترتيب نظر منفي اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نسبت به حكومت ابوبكر و عمر معلوم نشود .:eek:

به خاطر متفاوت بودن شماره و جلد و صفحه ی حدیث در چاپ های مختلف ، آدرس آن ها را می دهم :
صحيح بخاري، كتاب النفقات، باب حبس نفقة الرجل قوت سنته علي اهله ؛ و كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة باب ما يكره من التعمق و التنازع ؛ و كتاب الفرائض باب قول النبي لانورث ؛ و كتاب الخمس باب فرض الخمس

و اما این حدیث تنها به این دو کتاب منحصر نمی شود :

جامع الأحاديث جلال الدين السيوطي ح 28158 به نقل از :
(عبد الرزاق ، وأحمد ، وأبو عبيد فى الأموال ، وعبد بن حميد ، والبخارى ، ومسلم ، وأبو داود ، والترمذى ، والنسائى ، وأبو عوانة ، والطبرانى ، وابن مردويه ، والبيهقى) [كنز العمال 18768]
أخرجه عبد الرزاق (5/469 ، رقم 9772) ، والبخارى (3/1126 ، رقم 2927) ، ومسلم (3/1377 ، رقم 1757) ، وأبو داود (3/139 ، رقم 2963) ، والنسائى (4/64 ، رقم 6310) ، وأبو عوانة (4/245 ، رقم 6666 ، ورقم 6668) ، والبيهقى (6/297 ، رقم 12508) .
------------------------------------------------

نیز در دو کتاب دیگر به جای عبارات فوق ، دو صفت زیر آمده است :

« ظالم فاجر »


الأوسط لابن المنذر (10/266) ح 3345
صحيح ابن حبان (14/575) ح 6608 و (27 / 219) ح6710

×××××××××××××

به راستی هنوز هم می توان ادعا کرد که کینه ی علی از آن دو نفر ساخته ی ذهن شیعیان است ؟ :smile27::smile27::smile27:

اکنون کافی است حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را به این سخنان اضافه نماییم ؛
وقتی علي بن أبي طالب می گذشت ، رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

(( الحق مع ذا الحق مع ذا ؛ حق با اوست :smile28:، حق با اوست :smile28:.))


(مسند أبي يعلى ، ح 1052 ؛ مجمع الزوائد هیثمی ح 12027و می نویسد: أبو يعلى آن را روایت کرده و راویانش ثقه هستند.)


کسانی که به آن دو نفر مایل اند بدانند که علی که حق با اوست ، آن دو را

دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن،خائن ، ستم کار و گناه پیشه

می داند و خداوند جلّ وعلا می فرماید :

فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ؟
بعد از حق‏، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا روى گردان مى‏شويد؟!
سوره يونس (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه 32 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=32&n_aye2=32)

iris
Tuesday 8 May 2007, 05:48PM
آيا در تحقيق خود می توانيد آن عمر را كه دوست و برادر علی (ع) بوده، بيابيد.
haghighatesh jenabe nikmaneshe aziz man in omario ke dooste hazrate ali(a) bude nemishnasam moteasefane!!!!
vali age manzuretun omarebne khattabe (ghasebe khelafat va ghatele hazrate zahra (s) ) chashm , rajebe ishunam minevisam!

iris
Tuesday 8 May 2007, 11:36PM
معمای نام (برگرفته از کتاب معمای نام نوشته علی لباف/انتشارات منیر)
*عمر بن علی علیه السلام نخستین فرزند امیرالمومنین که مورخین نام یکی از خلفا را برای وی برشمرده اند.*

در نامگذاری فرزند امیرالمومنین علی علیه السلام از همسرش صهباء (:ام حبیب بنت ربیعه- از بنی تغلب) به نام ((عمر)) (برخی منابع تاریخی از کنیه او نیز یاد کرده و آن را ابوالقاسم ثبت نموده اند.) هیچ اختلافی بین مورخین مشاهده نمیشود و جای تردید در این زمینه وجود ندارد. اما سوال اصلی این است که انگیزه نامیده شدن فرزند علی ابن ابیطالب به چنین نامی چه بوده است و دلیل تشابه در اسم چیست؟ اهل سنت این نامگذاری را نشاندهنده محبت خاندان پیامبر و حضرت علی علیه السلام نسبت به خلفا میدانند! در حالی اکه اسناد معتبر تاریخی وجود چنین رابطه دوستانه ای را به شدت انکار مینمایند.

-----------------------------------------
*آیا روابط حضرت علی علیه السلام با خلیفه دوم دوستانه بود؟ *

سند شماره ۱)

اعتراف عمر بن خطاب مندرج در کتاب ((صحیح مسلم))
مسلم بن حجاج نیشابوری (متوفی ۲۶۱ه) در کتاب "صحیح" سخنانی را از عمر بن خطاب نقل میکند که در حضور (عثمان - عبدالرحمان بن عوف - زبیر - سعد ابی وقاص) خطاب به عباس ابن عبدالمطلب و علی بن ابیطالب ایراد گردیده است.
وی مینویسد: خلیفه دوم در حضور افراد مذکور رو به عباس و حضرت علی علیه السلام کرد و خطاب به آنان چنین گفت: ثم توفی ابوبکر و انا ولی رسول الله و ولی ابی بکر- فرایتما کاذبا آثما غادرا خائنا (صحیح مسلم حدیث شماره ۳۳۰۲)
ترجمه: سپس ابوبکر از دنیا رفت و من جانشین پیامبر و ابوبکر (در سرپرستی و زعامت شما) میباشم. پس شما دو نفر مرا دروغگو - گناهکار- حیله گر- و پیمان شکن میدانید.

سند شماره ۲)

اعتراف عایشه - مندرج در کتاب صحیح بخاری
محمد بن اسماعیل بخاری (متوفی ۲۵۶ه) درکتاب "صحیح" از قول عایشه نقل میکند که علی بن ابیطالب علیه السلام از ملاقات با عمر بن خطاب کراهت داشته است.
عایشه دلیل امتناع حضرت علی علیه السلام از ملاقات با خلیفه دوم را چنین بازگو میکند: کراهیه لمحضر عمر (صحیح بخاری حدیث شماره ۳۹۳۱. این سخن عایشه در کتاب صحیح مسلم حدیث شماره ۳۳۰۴چنین ثبت شده است: کراهیة محضر عمر بن الخطاب. )
ترجمه : به دلیل ناخوشایندی از حضور عمر .

سند شماره ۳)

اعتراف ابن عباس- مندرج در کتاب "شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید"
ابوحامد معتزلی (متوفی ۶۵۶ه) در کتاب شرح نهج البلاغه از قول ابن عباس نقل میکند که علی بن ابیطالب پیوسته بر عمر ابن خطاب غضبناک و خشمگین بود.
وی مینویسد: خلیفه دوم در سفر شام - رو به ابن عباس کرد و درباره حضرت علی علیه السلام چنین گفت: اشکو الیک ابن عمک - سالته ان یخرج معی فلم یفعل و لم ازل اراه واجدا. فیم تظن موجدته؟ (شرح نهج البلاغه (چاپ اسماعیلیان) ج۱۲ ص ۷۸).
ترجمه من از پسر عمویت به تو گله دارم. از وی خواستم که با من به شام بیاید ولی نپذیرفت. من پیوسته وی را نسبت به خود در حالت غضب می یابم. به نظر تو علت خشم گرفتن او چیست ؟

آنچه ملاحظه فرمودید تنها دورنمایی از رابطه امیرالمونین با خلیفه دوم میباشد و تدبر در فرازهای آن خواننده فرهیخته را به این نتیجه میرساند که : دلیل نامگذاری و تشابه اسمی را در جای دیگر باید جست.

------------------------------
*چه کسی نام فرزند حضرت امیر علیه السلام را عمر نهاد؟ *

اسناد و مدارک معتبر تاریخی قضاوت نهایی درباره علت نامگذاری فرزند حضرت علی به نام عمر را بسیار سهل و آسان نموده اند.

سند شماره ۱)

دیدگاه بلاذری مورخ مشهور اهل سنت(اهل سنت بلاذری را در کتب رجالی خود در مرتبه بالایی مورد مدح و تمجید قرار داده اند. برای مثال: ذهبی: تذکره الحفاظ ج۳ ص ۸۹۲)

احمد بن یحیی بن جابر بلاذری (متوفی ۲۷۹ه) مینویسد:
و کان عمر بن الخطاب سمی عمر بن علی باسمه . ترجمه: عمر بن خطاب - عمر بن علی را به اسم خود نام نهاده بود. (انساب الاشراف ج۲ ص ۱۹۲(تحقیق:محمد باقرمحمودی). جمل من انساب الاشراف ج۲. ص ۴۱۳ (تحقیق: سهیل زکار))


سند شماره ۲)

تایید دیدگاه از سوی سایر مورخین اهل سنت

-- جمال الدین مزی (متوفی ۷۴۲ ه ) در کتاب "تهذیب الکمال" جلد ۲۱ صفحه ۴۶۷

--شمس الدین ذهبی (متوفی ۷۴۸ ه ) در کتاب "سیر اعلام النبلاء " جلد ۴ صفحه ۱۳۴

--ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ ه ) در کتاب "تهذیب التهذیب" جلد ۷ صفحه ۴۱۱

سخن بلاذری (متوفی ۲۷۹ ه ) را تاکید کرده و تصریح نموده اند که :
هنگامی که از صهباء بنت ربیعه فرزند پسری برای امیر المونین علیه السلام متولد شد. عمر بن خطاب نام این فرزند را عمر گذارد.


------------------------------------------
*آیا جلوگیری از نتیجه اقدام خلیفه دوم امکان پذیر بود؟ *

شاید تصور نمایید که تغییر نام یک فرد به گونه ای که اسم اصلی او فراموش گردد چندان هم ساده نباشد! حال چطور میتوان پذیرفت که خلیفه دوم نام خود را بر فرزند امیرالمومنین علیه السلام بنهد و نام اصلی او از خاطرها پاک شود؟
در پاسخ میگوییم:
از بررسی اسناد تاریخی چنین به دست می آید که تغییر نام افراد و شهرت آنان به اسم جدیدشان چندان هم در میان قریش بی سابقه نمی باشد.

نمونه اول)

جناب عبدالمطلب
همگان جد بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله را با نام عبد المطلب میشناسند در حالیکه نام اصلی وی "شیبة الحمد" میباشد. پژوهشگران جریان فراموشی نام وی را چنین نگاشته اند:
(( هاشم در یکی از سفرهای خود به مدینه با سلمی دختر عمرو خزرجی ازدواج کرد و عبدالمطلب از وی تولد یافت. و در موقع وفات هاشم-عبدالمطلب نزد مادر خویش در مدینه ماند و هنوز پسری نابالغ بود. مطلب بن عبدمناف بعد از برادرش هاشم امر مکه و سقایت و رفادت حاجیان را به عهده گرفت. و چون عبدالمطلب بزرگ شد. مطلب خود به مدینه رفت و از مادر وی اجازه گرفت و او را با خود به مکه آورد. و چون او را ردیف خویش سوار (مرکب) کرده بود. مردم بی خبر از حقیقت گفتند: مطلب بنده ای خریده است. اما مطلب میگفت: وای بر شما! این پسر برادر من هاشم است و ارا از مدینه می آوردم. از آن روز برای او نام عبدالمطلب معروف گشت و نام اصلی او که شیبه یا شیبة الحمد بود از یاد رفت . (دکتر محمد ابراهیم آیتی: تاریخ پیامبر اسلام. انتشارات دانشگاه تهران ص ۴۶)

نمونه دوم)

ابوجهل
همگان یکی از سرسخت ترین دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را با نام ابوجهل میشناسند. در حالیکه که کنیه و نام اصلی او "ابوالحکم- عمرو بن هشام" مباشد. شهرت نام ابوجهل در میان مسلمانان که آغاز آن دوران صدر اسلام میباشد موجب گردید که حتی در دایرة المعارف ها نیز زنگینامه او را تحت عنوان ابوجهل به ثبت برسانند. (دائرة المعارف بزرگ اسلامی ج۵ص۳۰۵. المنجد فی الاعلام.ص۱۴)


------------------------------------------

iris
Tuesday 8 May 2007, 11:40PM
*آشنایی با سایر قربانیان دخالت های خلیفه دوم در نامگذاری افراد *

نمونه اول)

ابن اثیر جزری (متوفی ۶۳۰ ه ) نقل میکند:
عبد الرحمان بن الحارث بن هشام بن المغیره المخزومی در دامان عمر بزرگ شد و اسم او ابراهیم بود. پس عمر اسم او را تغییر داد. همان زمان که اسم افرادی که با نامهای پیامبران خوانده میشدند تغییر میداد. و او را عبدالرحمان نامید. (اسدالغابه ج۳ ص۲۸۴)

نمونه دوم)

ابن سعد بصری (متوفی ۲۳۰ ه ) نقل میکند:
اسم ابو مسروق اجدع بود. پس عمر او را عبدالرحمان نامید. (الطبقات الکبری ج۶ص ۷۶)

نمونه سوم)

عبدالرزاق صنعانی (متوفی ۲۱۱ه) نقل میکند:
طحیل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است. ( المصنف ج۱ ص۶۱)

نمونه چهارم)

ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ ه) نقل میکند:
نام کثیر بن صلت-قلیل بود. پس عمر او را کثیر نامید. (فتح الباری ج ۲ ص۳۷۴)

------------------------------------------------
*آیا مخالفت با دخالت های خلیفه دوم در تغییر نام افراد برای قربانیان آن امکان پذیر بود ؟ *

پاسخ به این سوال نیازمند رفتارشناسی دقیقی از خلیفه دوم میباشد که تنها از طریق تدبر در اسناد معتبر تاریخی میتوان بدان دست یافت.

رفتارشناسی خلیفه دوم

پژوهشگران در تحلیل شخصیت خلیفه دوم به موارد ذیل استناد کرده اند:

نمونه اول)
او نخستین کسی بود که شلاق (دره) در دست گرفت. ( رسول جعفریان: تاریخ خلفا. ص۶۵. به نقل از طبری: تاریخ الامم و الملوک ج ۴ ص ۲۰۹)

نمونه دوم)
شخصی به عمر گفت: مردم از تو خشمگین اند! مردم از تو خشمگین اند! مردم از تو متنفرند! عمر پرسید: برای چه؟ آن مرد گفت از زبان و عصای تو ! ( همان منبع ص۶۶ به نقل از : نمیری: تاریخ المدینه المنوره ج۲ ص۸۵۸)

نمونه سوم)
عایشه فرزند عثمان بر این اعتقاد بود که تندی عمر- دیگران را از انتقاد به او بازداشته است. ( همان منبع ص۶۹. به نقل از: ابی سعید منصور بن الحسین: نثر الدر ج۴ ص۳۴)

نمونه چهارم)
یک بار غلام زبیر بعد از نماز عصر به نماز ایستاد. در همان لحظه متوجه شد که عمر با دره (شلاق) خود به طرف او می آید. بلافاصله از آنجا فرار کرد. ( همان منبع: ص۶۶. به نقل از: فسوی: المعرفه و التاریخ ج۱ ص۳۶۴-۳۶۵)

نمونه پنجم)
ابن عباس میگوید: من برای پرسیدن یک سوال از عمر دو سال صبر کردم. مانع من از پرسش ترس از عمر بود. (علی محمد میر جلیلی: امام علی علیه السلام و زمامداران ص۱۱۰. به نقل از ابن جوزی :تاریخ عمر بن الخطاب ص ۱۲۶)

نمونه ششم)
خشونت عمر به حدی رسید که ابن عباس در عصر وی. جرات ابراز حکم شرعی ارث را نداشت. وقتی بعد از مرگ عمر بر خلاف نظر وی در زمینه ارث سخن گفت و به او اعتراض شد که چرا در زمان عمر نمیگفتی. جواب داد: به خدا قسم از او میترسیدم. ( همان منبع ص ۱۱۰ به نقل از: ابن حزم اندلسی: المحلی ج۸ ص۲۷۹-۲۸۰)

جمع بندی
همین برخوردها را میتوان به عنوان مانعی بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملکرد خلیفه دوم در زمینه تغییر نام افراد به شمار آورد.

puyan
Friday 11 May 2007, 08:46AM
سلام
جناب nikmanesh (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5326)

سلام جناب iris و puyan عزيز،

دربارۀ نامگذاری ابوبكر و عثمان، تحقيق جالبی كرده ايد. دربارۀ نام عمربن علی بن ابيطالب (ع) و نيز عمر بن زين العابدين (ع) چه توجيهی می توان آورد. شيعيان در ميان سه خليفه، بيشترين دشمنی را با عمر دارند و مانند شما منتظرند تا دادگاه انتقام جنايت او برگزار شود. آيا در تحقيق خود می توانيد آن عمر را كه دوست و برادر علی (ع) بوده، بيابيد. ضمناً پژوهشی در باب كسانی كه كنيۀ ابوبكر- پيش از اسلام و پس از اسلام - داشته اند، انجام دهيد.

(http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5326)
سوال شما درباره عمر بن علی بن ابیطالب گویای آنست که شما درباره سوالهای قبلیتان ( نام دو فرزند دیگر امیرالمومنین علیه السلام ،( ابوبکر و عثمان) ) پاسخ خود را دریافت نموده اید و پاسخهای ارائه شده در این باره روشنگر بوده است و لذا شما دیگر آن نامها را نشانه رضایت امیرالمومنین علیه السلام از خلفای پیشین نمیدانید و آن شبهه برای شما حل شده است .

با تایید این نکته از سوی شما به قسمت بعدی سوال شما میپردازیم .

متشکرم

nikmanesh
Saturday 12 May 2007, 01:19PM
سلام
جناب nikmanesh (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5326)




سوال شما درباره عمر بن علی بن ابیطالب گویای آنست که شما درباره سوالهای قبلیتان ( نام دو فرزند دیگر امیرالمومنین علیه السلام ،( ابوبکر و عثمان) ) پاسخ خود را دریافت نموده اید و پاسخهای ارائه شده در این باره روشنگر بوده است و لذا شما دیگر آن نامها را نشانه رضایت امیرالمومنین علیه السلام از خلفای پیشین نمیدانید و آن شبهه برای شما حل شده است .

با تایید این نکته از سوی شما به قسمت بعدی سوال شما میپردازیم .

متشکرم

سلام، جناب پويان، از توجّه شما به پرسشها متشكّرم.
خير،از گفته های من، نمی توان پذيرش مطالب بيان شده را استنباط كرد. اگر كنيۀ ابوبكر را ديگران به محمّد بن علی داده اند، چرا شجاعانی كه در بنی هاشم حضور داشته اند و در كربلا به رشادت آفرينی پرداخته اند مانند عباس بن علی وهمچنين خود ابوبكر بن علی، در صدد تغيير اين كنيه برنيامده اند. آيا اين رادمردان، پيش از عاشورا شجاع نبوده اند.
اگر بپذيريم نام عمر بن علی به اجبار و اكراه و قهراً برفرزند شيرخدا نهاده شده، بنوعی نخواسته ايم يا نتوانسته ايم به روحيّات وشخصيّت حيدر كرّار پی ببريم. هر چه را بتوان انكار كرد، انكار دلاوری، شجاعت و قاطع بودن صاحب ذوالفقار ناممكن است. پذيرش چنين منطقی مستلزم روا داشتن ننگ تاريخی برای علی مرتضی و پدر حماسه آفرين كربلاست وبا فرازهای ديگر زندگانی وی سازگاری وانطباق ندارد. فرضاً در روزگار ما آيا می توان نام فرزندان كسانی را كه در نازلترين درجۀ تصميمگيری و اعتبار اجتماعی هستند-يعنی افراد معتاد- ديگری برگزيند و آن معتاد، دم برنياورد و هيچيك از افراد خانوادۀ او بعدها نيز نام فرزند وی را تغيير ندهند؟
آيا همان شرايط زور و اجبار وتهديد در روزگار سيّد السّاجدين نيز وجود داشته و او نيز برخلاف ميل باطنی خود چننن ننگی را در مورد فرزند خود-عمر- پذيرا شده؟
مطلب ديگر اين است كه كنيۀ ابوبكر يعنی چه؟ چرا و چه زمانی به خليفۀ اوّل چنين كنيه ای داده شد و اگر اين كنيه به اشخاص ديگر داده شده، آنها چه كسانی بوده اند چه وجه مشتركی با خليفۀ اوّل داشته اند كه به چنين كنيه ای ملقّب شده اند؟
با سپاس.

عبدالامير
Saturday 12 May 2007, 01:49PM
سلام، جناب پويان، از توجّه شما به پرسشها متشكّرم.
خير،از گفته های من، نمی توان پذيرش مطالب بيان شده را استنباط كرد. اگر كنيۀ ابوبكر را ديگران به محمّد بن علی داده اند، چرا شجاعانی كه در بنی هاشم حضور داشته اند و در كربلا به رشادت آفرينی پرداخته اند مانند عباس بن علی وهمچنين خود ابوبكر بن علی، در صدد تغيير اين كنيه برنيامده اند. آيا اين رادمردان، پيش از عاشورا شجاع نبوده اند.
اگر بپذيريم نام عمر بن علی به اجبار و اكراه و قهراً برفرزند شيرخدا نهاده شده، بنوعی نخواسته ايم يا نتوانسته ايم به روحيّات وشخصيّت حيدر كرّار پی ببريم. هر چه را بتوان انكار كرد، انكار دلاوری، شجاعت و قاطع بودن صاحب ذوالفقار ناممكن است. پذيرش چنين منطقی مستلزم روا داشتن ننگ تاريخی برای علی مرتضی و پدر حماسه آفرين كربلاست ................
شقشقيه فرياد بلند مظلوميت علي(ع)
عجيب است كه بعضيها ، اينهمه انتقادات و سرزنشهاي اميرالمومنين(ع) در خطبه هاي مختلف نهج البلاغه را نبيند و صرفا از يك اسم گذاري نتيجه گيري كند . انتقاداتي كه بسياري از آنان در مدارك اهل سنت به وفور يافت مي شود .
پس بهتر است دوستان به جاي اتلاف وقت اندكي نهج البلاغه را مطالعه كنند .

عبدالامير
Saturday 12 May 2007, 02:25PM
رضايت علي (ع) از خلفا!!!!
از خطبه هاى آن حضرت است معروف به شِقشِقيّه

اَما وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ اَبى قُحافَةَ وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحى،
هان! به خدا قسم ابوبكر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشيد در حالى كه مى دانست جايگاه من در خلافت
چون محور سنگ آسيا به آسياست،

عبدالامير
Saturday 12 May 2007, 02:38PM
رضايت علي (ع) از خلفا!!!!
از خطبه هاى آن حضرت است معروف به شِقشِقيّه

فَيا عَجَباً بَيْنا هُوَ يَسْتَقيلُها فى حَياتِهِ، اِذْ عَقَدَها لاِخَرَ بَعْدَ
وَفاتِهِ. لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها! فَصَيَّرَها فى حَوْزَة خَشْناءَ،
يَغْلُظُ كَلْمُها، وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الاِْعْتِذارُ مِنْها.

شگفتا! اولى (ابوبكر) بااينكه در زمان حياتش مى خواست حكومت را واگذارد، ولى براى بعدخود عقد خلافت را جهت ديگرى بست. چه سخت هر كدام به يكى از دو پستان حكومت چسبيدند! حكومت را به فضايى خشن كشانيده ، و به كسى رسيد(عمر بن خطاب) كه كلامش درشت، و همراهى با او دشوار، و لغزشهايش فراوان، و معذرت خواهيش زياد بود.

عبدالامير
Saturday 12 May 2007, 02:41PM
رضايت علي (ع) از خلفا!!!!
از خطبه هاى آن حضرت است معروف به شِقشِقيّه

فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَةِ، اِنْ اَشْنَقَ لَها خَرَمَ،وَ اِنْ اَسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ! فَمُنِىَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ بِخَبْط وَ شِماس ، وَ تَلَوُّن وَ اعْتِراض .
بودن با حكومت او(عمر بن خطاب) كسى را مى ماندكه بر شتر چموش سوار است، كه اگر مهارش را بكشد بينى اش زخم شود، و اگر رهايش كند خود و راكب را به هلاكت اندازد! به خدا قسم امت در زمان اودچاراشتباه و ناآرامى ،و تلوّن مزاج و انحراف از راه خدا شدند.

عبدالامير
Saturday 12 May 2007, 02:45PM
رضايت علي (ع) از خلفا!!!!
از خطبه هاى آن حضرت است معروف به شِقشِقيّه
اِلى اَنْ قامَ ثالِثُ الْقَوْمِ نافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اَبيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خِضْمَ الاِْبِلِ نِبْتَةَ الرَّبيع ِ، اِلى اَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
تا سومى (عثمان) به حكومت رسيد كه برنامه اى جز انباشتن شكم و تخليه آن نداشت، و دودمان پدرى او (بنى اميه) به همراهى او برخاستند و چون شترى كه گياه تازه بهار را با ولع مى خورد به غارت بيت المال دست زدند، در نتيجه اين اوضاع رشته اش پنبه شد، و اعمالش كار او را تمام ساخت، و شكمبارگى سرنگونش نمود.

nikmanesh
Saturday 12 May 2007, 04:00PM
شقشقيه فرياد بلند مظلوميت علي(ع)
عجيب است كه بعضيها ، اينهمه انتقادات و سرزنشهاي اميرالمومنين(ع) در خطبه هاي مختلف نهج البلاغه را نبيند و صرفا از يك اسم گذاري نتيجه گيري كند . انتقاداتي كه بسياري از آنان در مدارك اهل سنت به وفور يافت مي شود .
پس بهتر است دوستان به جاي اتلاف وقت اندكي نهج البلاغه را مطالعه كنند .

در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است. نهج البلاغه چند قرن پس از شير خدا جمع آوری شده و دربارۀ سخنان منسوب به ايشان است . اين كتاب به قلم خود ايشان نگاشته نشده و هيچ امامی نيز بر جمع آوری آن نظارت نداشته. اگر كسی در بعضی مطالب اين كتاب شكّ كند، مرتكب گناه كبيره نيست و در علم تاريخ، هر چه اسناد مربوط به يك شخص، به دورۀ آن شخص نزديكتر باشد، از درجۀ اعتبار بالاتری برخوردار است و نام، يك سند تاريخی است. خلاصه آنكه:

با نگاهی به جامعۀ امروز و در ميان اطرافيان خود می توانيد دريابيد كه هنگام تولْد نوزاد-چه در ميان ثروتمندان وچه در ميان فقرا- نامگذاری او پس از بحث و كنكاش با بزرگان خانواده و فاميل صورت می گيرد و حسّاسيت اين موضوع بقدری است كه ممكن است نوزادی به يك ماهگی برسد درحالی كه هنوز نامی برای او انتخاب نشده باشد.
نام، يك سند تاريخی است، مانند كتيبه های بازمانده در تخت جمشيد ،و نام چنان اهميتی دارد كه حتّی درمورد نامهای جغرافيايی مانند « خليج فارس »، امروزه بحث ومناقشه برپاست.
شخصيت های اثر گذار در تاريخ، چه مسلمان و چه غير مسلمان، هيچگاه اجازه نداده اند كه انتخاب نام فرزندشان را، دشمن ايشان بر عهده گيرد و هيچيك از دشمنان آنان نيز جرأت انديشيدن به چنين كاری را به خود نداده اند، زيرا به شكست خود مطمئن بوده اند. از همين رو اگر عمر، علی را مجبور به پذيرش نام خود بر فرزند ايشان كرده باشد، هر دو در تاريخ اوّلين و آخرين هستند.
پذيرفتن تهمت ننگ بر ابو تراب، ضربتی ديگر بر فرق آن اسوۀ شجاعت، اينبار نه از سوی كوردلی از طائفۀ خوارج، بلكه از سوی محبّان دلسوخته است.والسلام.
باكسب اجازه از صبح عزيز:

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند ........................ تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار" ........................ تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند ........................ این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی ........................ شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست ........................ از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست ........................ گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند
فاضل نظری

yar-mahdi
Saturday 12 May 2007, 05:51PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است. نهج البلاغه چند قرن پس از شير خدا جمع آوری شده و دربارۀ سخنان منسوب به ايشان است . اين كتاب به قلم خود ايشان نگاشته نشده و هيچ امامی نيز بر جمع آوری آن نظارت نداشته. اگر كسی در بعضی مطالب اين كتاب شكّ كند، مرتكب گناه كبيره نيست و در علم تاريخ، هر چه اسناد مربوط به يك شخص، به دورۀ آن شخص نزديكتر باشد، از درجۀ اعتبار بالاتری برخوردار است و نام، يك سند تاريخی است.

در صحّت صحیحین هم می توان شک کرد ؟! :confused: :smile09: :smile27:
مسلم بن حجاج / م261 ، دركتاب خود ( صحيح مسلم ) جريان طلب ارث وحقوق حضرت علي (ع) وعباس عموي پيامبر را از مالك بن اوس نقل مي كند كه در ضمن آن روايت ، عمر اقرار مي كند كه نظر و رأي شما دو نفر (علي بن ابي طالب و عباس ) در مورد ابوبكر اين چنين بود كه :

« فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا »

و درباره من ( عمر ) نيز اين گونه قائل ايد كه :

«فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا »

------------------------------------------------
"… قال: فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم. فجتئما، تطلب ميراثك من ابن أخيك، ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها. فقال أبو بكر: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم (ما نورث. ما تركنا صدقة) فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق. ثم توفي أبو بكر. وأنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم وولي أبا بكر. فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا. والله يعلم إني بار راشد تابع للحق. فوليتها. ثم جئتني أنت وهذا. وأنتما جميع وأمركما واحد .."

صحيح مسلم /جزء الثالث / 32 - كتاب الجهاد والسير / 15 - باب حكم الفيء / ح 49 - (1757)
بخاري در صحيح اش همان حديث را در چهار جاي از كتاب خود نقل كرده؛ ولي عبارت «دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن و خائن را حذف كرده و به جاي آن عبارت «كذا و كذا » و يا عبارت «كلمتكما واحدة» آورده است، تا بدين ترتيب نظر منفي اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نسبت به حكومت ابوبكر و عمر معلوم نشود .:eek:

به خاطر متفاوت بودن شماره و جلد و صفحه ی حدیث در چاپ های مختلف ، آدرس آن ها را می دهم :
صحيح بخاري، كتاب النفقات، باب حبس نفقة الرجل قوت سنته علي اهله ؛ و كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة باب ما يكره من التعمق و التنازع ؛ و كتاب الفرائض باب قول النبي لانورث ؛ و كتاب الخمس باب فرض الخمس

و اما این حدیث تنها به این دو کتاب منحصر نمی شود :

جامع الأحاديث جلال الدين السيوطي ح 28158 به نقل از :
(عبد الرزاق ، وأحمد ، وأبو عبيد فى الأموال ، وعبد بن حميد ، والبخارى ، ومسلم ، وأبو داود ، والترمذى ، والنسائى ، وأبو عوانة ، والطبرانى ، وابن مردويه ، والبيهقى) [كنز العمال 18768]
أخرجه عبد الرزاق (5/469 ، رقم 9772) ، والبخارى (3/1126 ، رقم 2927) ، ومسلم (3/1377 ، رقم 1757) ، وأبو داود (3/139 ، رقم 2963) ، والنسائى (4/64 ، رقم 6310) ، وأبو عوانة (4/245 ، رقم 6666 ، ورقم 6668) ، والبيهقى (6/297 ، رقم 12508) .
------------------------------------------------

نیز در دو کتاب دیگر به جای عبارات فوق ، دو صفت زیر آمده است :

« ظالم فاجر »


الأوسط لابن المنذر (10/266) ح 3345
صحيح ابن حبان (14/575) ح 6608 و (27 / 219) ح6710

×××××××××××××

به راستی هنوز هم می توان ادعا کرد که کینه ی علی از آن دو نفر ساخته ی ذهن شیعیان است ؟ :smile27::smile27::smile27:

اکنون کافی است حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را به این سخنان اضافه نماییم ؛
وقتی علي بن أبي طالب می گذشت ، رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

(( الحق مع ذا الحق مع ذا ؛ حق با اوست :smile28:، حق با اوست :smile28:.))


(مسند أبي يعلى ، ح 1052 ؛ مجمع الزوائد هیثمی ح 12027و می نویسد: أبو يعلى آن را روایت کرده و راویانش ثقه هستند.)


کسانی که به آن دو نفر مایل اند بدانند که علی که حق با اوست ، آن دو را

دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن،خائن ، ستم کار و گناه پیشه

می داند و خداوند جلّ وعلا می فرماید :

فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ؟
بعد از حق‏، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا روى گردان مى‏شويد؟!
سوره يونس (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه 32 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=32&n_aye2=32)


خلاصه آنكه:

با نگاهی به جامعۀ امروز و در ميان اطرافيان خود می توانيد دريابيد كه هنگام تولْد نوزاد-چه در ميان ثروتمندان وچه در ميان فقرا- نامگذاری او پس از بحث و كنكاش با بزرگان خانواده و فاميل صورت می گيرد و حسّاسيت اين موضوع بقدری است كه ممكن است نوزادی به يك ماهگی برسد درحالی كه هنوز نامی برای او انتخاب نشده باشد.
نام، يك سند تاريخی است، مانند كتيبه های بازمانده در تخت جمشيد ،و نام چنان اهميتی دارد كه حتّی درمورد نامهای جغرافيايی مانند « خليج فارس »، امروزه بحث ومناقشه برپاست.
شخصيت های اثر گذار در تاريخ، چه مسلمان و چه غير مسلمان، هيچگاه اجازه نداده اند كه انتخاب نام فرزندشان را، دشمن ايشان بر عهده گيرد و هيچيك از دشمنان آنان نيز جرأت انديشيدن به چنين كاری را به خود نداده اند، زيرا به شكست خود مطمئن بوده اند. از همين رو اگر عمر، علی را مجبور به پذيرش نام خود بر فرزند ايشان كرده باشد، هر دو در تاريخ اوّلين و آخرين هستند.
پذيرفتن تهمت ننگ بر ابو تراب، ضربتی ديگر بر فرق آن اسوۀ شجاعت، اينبار نه از سوی كوردلی از طائفۀ خوارج، بلكه از سوی محبّان دلسوخته است.
این ننگ نیست ! اگر خدا را قبول دارید ! به قول شاعر :
او که خود مرد دلیر جنگ بود ........... دستگیر فرقه ای صد رنگ بود

آیا آن زمان که رسول خدا شکنجه های مسلمانان را می دید و دم بر نمی آورد و تنها توصیه به صبر می نمود ، شجاع نبود ؟!
آیا وقتی از مرگ سمیه و یاسر آگاه شد ، دم فروبست و تنها عمار را به داشتن والدین بهشتی بشارت داد ، شجاعتی در ذاتش نبود ؟!
آیا آن زمان که در مقابل مشرکین مکه کوتاه آمد و حاضر به نوشتن صلح نامه ی حدیبیه شد ، برای خود ننگی آفرید ؟!
آیا آن زمان که آن جوان از میان قبیله ی خویش به سوی مسلمانان فرار کرد ، اما رسول خدا (ص) به خاطر پیمانی که بسته بود ، وی را به مشرکین پس داد ، کوچک و حقیر و بزدل و ترسو شد ؟! نعوذ بالله !!!
نه به خدا قسم ! نکند شما فکر می کنید که علی (ع) از پیامبر (ص) شجاع تر بود ؟! پس چرا نبی خدا از خانه اش فرار کرد ؟!

شما قرآن نخوانده اید ؟! چرا خوانده اید اما بسیار از آن دورید چرا که عترت را رها کرده اید و قرآن از عترت جدا نیست !
آیا در قرآن نخوانده اید که حضرت موسی (ع) از انبیای عظام و اولی العزم ، کلیم الله و صاحب معجزات فراوان ، به خاطر ترس از دست کافران گریخت ؟!
آیا در قرآن نخوانده اید که حضرت هارون (ع) در مقابل گوساله پرستی ( شما بخوانید شرک ) بنی اسرائیل مجبور به سکوت شد ؟! او که نبی خدا و شریک رسالت حضرت موسی (ع) بود . آیا خداوند ماجرای او را نقل می کند تا ننگی برایش باشد یا نمونه ای برای مسلمین ؟!

نه شما هرگز این حقایق قرآنی را نخواهید دید ! تا زمانی که ایمان بیاورید به آن چه خدا نازل کرده است !

تفکرات عُمَری چنان در اذهان شما رسوخ کرده که نمی خواهید بفهمید اگر حجت و ولیّ خدا - اعم از نبی یا جانشینش - کاری می کند به فرمان خدا و برای رضایت اوست . اگر روزی دست به شمشیر می برد به خاطر اوست و اگر روزی دست بر می دارد و سکوت می کند باز به خاطر اوست .
آری آن روز هم عمر به رفتار نبی اکرم (ص) اعتراض کرد و امروز این شمایید که به رفتار جانشین وی اعتراض می کنید ! تاریخ تکرار می شود و مظلومیت همچنان ادامه دارد ...

nikmanesh
Saturday 12 May 2007, 07:09PM
[quote=yar-mahdi;144066]بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم


در صحّت صحیحین هم می توان شک کرد ؟!




همانگونه كه در صحت نهج البلاغه می توان شك كرد، در صحت هر كتاب روايتی از جمله صحيحين می توان شك كرد.

nikmanesh
Saturday 12 May 2007, 07:12PM
[quote=yar-mahdi;144066]بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم


آیا آن زمان که رسول خدا شکنجه های مسلمانان را می دید و دم بر نمی آورد و تنها توصیه به صبر می نمود ، شجاع نبود ؟!
آیا وقتی از مرگ سمیه و یاسر آگاه شد ، دم فروبست و تنها عمار را به داشتن والدین بهشتی بشارت داد ، شجاعتی در ذاتش نبود ؟!
آیا آن زمان که در مقابل مشرکین مکه کوتاه آمد و حاضر به نوشتن صلح نامه ی حدیبیه شد ، برای خود ننگی آفرید ؟!
آیا آن زمان که آن جوان از میان قبیله ی خویش به سوی مسلمانان فرار کرد ، اما رسول خدا (ص) به خاطر پیمانی که بسته بود ، وی را به مشرکین پس داد ، کوچک و حقیر و بزدل و ترسو شد ؟! نعوذ بالله !!!
نه به خدا قسم ! نکند شما فکر می کنید که علی (ع) از پیامبر (ص) شجاع تر بود ؟! پس چرا نبی خدا از خانه اش فرار کرد ؟!

شما قرآن نخوانده اید ؟! چرا خوانده اید اما بسیار از آن دورید چرا که عترت را رها کرده اید و قرآن از عترت جدا نیست !
آیا در قرآن نخوانده اید که حضرت موسی (ع) از انبیای عظام و اولی العزم ، کلیم الله و صاحب معجزات فراوان ، به خاطر ترس از دست کافران گریخت ؟!
آیا در قرآن نخوانده اید که حضرت هارون (ع) در مقابل گوساله پرستی ( شما بخوانید شرک ) بنی اسرائیل مجبور به سکوت شد ؟! او که نبی خدا و شریک رسالت حضرت موسی (ع) بود . آیا خداوند ماجرای او را نقل می کند تا ننگی برایش باشد یا نمونه ای برای مسلمین ؟!

[quote]



تمام مثالهايی كه زديد در يك طرف آن كفر و شرك قرار دارد، به نظر شما يك روز پس از درگذشت نبی اكرم، چند مسلمان بر روی كرۀ زمين وجود داشت ونام آنها چيست؟

nikmanesh
Saturday 12 May 2007, 07:39PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم


در صحّت صحیحین هم می توان شک کرد ؟! :confused: :smile09: :smile27:


همانگونه كه در صحت نهج البلاغه می توان شك كرد، در صحت هر كتاب روايتی از جمله صحيحين می توان شك كرد.

puyan
Sunday 13 May 2007, 07:41AM
سلام، جناب پويان، از توجّه شما به پرسشها متشكّرم.
خير،از گفته های من، نمی توان پذيرش مطالب بيان شده را استنباط كرد. اگر كنيۀ ابوبكر را ديگران به محمّد بن علی داده اند، چرا شجاعانی كه در بنی هاشم حضور داشته اند و در كربلا به رشادت آفرينی پرداخته اند مانند عباس بن علی وهمچنين خود ابوبكر بن علی، در صدد تغيير اين كنيه برنيامده اند. آيا اين رادمردان، پيش از عاشورا شجاع نبوده اند.
اگر بپذيريم نام عمر بن علی به اجبار و اكراه و قهراً برفرزند شيرخدا نهاده شده، بنوعی نخواسته ايم يا نتوانسته ايم به روحيّات وشخصيّت حيدر كرّار پی ببريم. هر چه را بتوان انكار كرد، انكار دلاوری، شجاعت و قاطع بودن صاحب ذوالفقار ناممكن است. پذيرش چنين منطقی مستلزم روا داشتن ننگ تاريخی برای علی مرتضی و پدر حماسه آفرين كربلاست وبا فرازهای ديگر زندگانی وی سازگاری وانطباق ندارد. فرضاً در روزگار ما آيا می توان نام فرزندان كسانی را كه در نازلترين درجۀ تصميمگيری و اعتبار اجتماعی هستند-يعنی افراد معتاد- ديگری برگزيند و آن معتاد، دم برنياورد و هيچيك از افراد خانوادۀ او بعدها نيز نام فرزند وی را تغيير ندهند؟
آيا همان شرايط زور و اجبار وتهديد در روزگار سيّد السّاجدين نيز وجود داشته و او نيز برخلاف ميل باطنی خود چننن ننگی را در مورد فرزند خود-عمر- پذيرا شده؟
مطلب ديگر اين است كه كنيۀ ابوبكر يعنی چه؟ چرا و چه زمانی به خليفۀ اوّل چنين كنيه ای داده شد و اگر اين كنيه به اشخاص ديگر داده شده، آنها چه كسانی بوده اند چه وجه مشتركی با خليفۀ اوّل داشته اند كه به چنين كنيه ای ملقّب شده اند؟
با سپاس.

سلام
جناب nikmanesh (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5326)

متاسفم که شما شجاعت را فقط در زور بازو میدانید و همچنین متاسفم که رفع هر مشکلی را با زور بازو میدانید !

اگر امور به همین سادگی بود و قرار میشد همه مشکلات اسلام با تیغ شمشیر حل شود که دیگر امروز اسلامی باقی نمیماند . بفای اسلام ثمره صبر بر مشکلات و عکس العمل متناسب با موقعیت از سوی پیامبر بود .

همه که مثل عمر نیستند که شمشیر را بر گردن ملتهای دنیا بگذارد و مسلمانشان (!) کنند .
در روایت است که فرموده اند " الصبر مفتاح الفرج " و نفرموده اند کلید هر مشکلی زور بازو و تیزی شمشیر است .

از شما میپرسم :
شما تا الان اسم چند خیابان را با زور شمشیر عوض کرده اید ؟!
شما چگونه با شمشیر "تکیه کلام" کسی را عوض میکنید ؟!

اینگونه امور کاملا روشن است و من از چنین موضعی از سوی شما تعجب میکنم .

آن امیرالمومنینی که حتی در دوران خلافتشان مورد آزار مردم بودند و اگر ناراحتی خود را از خلافت سه خلیفه قبل اظهار میکردند همه مردم به ایشان هجوم می آوردند چگونه میتوانستند در زمان خود آنها موضع علنی در مخالفت با آنها بگیرند .

معاویه در نامه نگاری با حضرت در جنگ صفین سعی میکرد تا بغض امیرالمومنین علیه السلام را نسبت به خلفا آشکار کند و حضرت در جواب نوشته های کنایه آمیز او به بدگویی از خلفا بپردازند تا معاویه بتواند با علنی کردن آنها سپاه حضرت را پراکنده کند که البته حضرت با تدبیر الهی خویش پاسخها را مینوشتند و معاویه را ناکام میگذاشتند .
وقتی امیرالمومنین علیه السلام حتی در دوران خلافت نمیتوانند آزادانه درباره ابوبکر سخن بگویند و مردم هرگز مخافت با ابوبکر و عمر را بر نمیتابند چگونه انتظار دارید در جو مسموم دوران خلفا آن حضرت نام و یا کنیه خلیفه را که خود خلیفه و یا مردم بر او نهاده اند براحتی از فرزند خود بردارند .
حضرت در دوران خلافت بارها و بارها از سوی مردم مورد سوال قرار میگرفتند تا مطمئن شوند ایشان نسبت به خلفای قبل اعتراضی ندارند . حضرت همان کلماتی را که درباره اعتراض به خلفا در خطبه شقشقیه فرمودند با نام شقشقه یاد کردند . آیا میدانید شقشقه چیست ؟
بحث در این زمینه طولانی است .

بهر حال دلایل شما درباره تغییر نام و کنیه فرزند حضرت با زور بازو و تیزی شمشیر نادرست است . از آنجا که روند نامگزاری را دریافتیم قائدتا شما پاسخ خود را دریافته اید . در غیر اینصورت دلائل محکمی که اشتباه بودن موضع من را میرساند ارائه فرمایید .

متشکرم

nikmanesh
Sunday 13 May 2007, 01:26PM
سلام،
دوست عزيز، جناب پويان،
چند سال پيش، من نيز كاملاً با شما همفكر بودم، از اين رو تصوّر آنچه در پندار شما می گذرد برايم همچون يادآوری خاطرات است و نظرات جنابعالی، نزد من، همچون بينش گذشته ام، از احترام بسياری برخوردار است. در مورد مسائل عقيدتی آنچه در كودكی به انسان آموخته می شود، همچون كتيبه ای سنگی در ذهن نقش می بندد و انكار آن، چنان دشوار است كه گويی به انكار خانواده، ميهن، نژاد، و غرور شخص برمی گردد. كودكِ زاده شده در خانواده ای مسيحی، قهراً مسيحی می شود، همچنين است در مورد اسلام وفرقه های آن.
بسيار آسان وطبيعی است كه سناريوی تاريخی در مورد مظلومیت و سكوت علی را از كودكی بپذيريم و فيلم ساخته شده از آن را به تماشا بنشينيم. فرض كنيم اگر در يك گفتگوی اين تالار كسی اين پرسش را مطرح كند كه :« دوستان خداپرست، لطفاً مرا راهنمايی كنيد كه چگونه باور كنم، در جهان خدا وجود دارد؟» ، با اينكه نوك پيكان اين پرسش وجود ذات باریتعالی را نشانه رفته، امّا چون هيچ گروه و فرقه ای را هدف قرار نداده، مورد هجمه و طعنه و استهزا واقع نمی گردد و با مهربانی و رأفت به آن پاسخ داده می شود.
از اينكه نظرات خود را در اين گفتگو مطرح كرده ايد، از شما قدردانی می كنم، امّا پسنديده است كه بيان نظر خود را، دليل درست بودن آن ندانيم ودر تحميل آن نكوشيم.
فرموده ايد: همه که مثل عمر نیستند که شمشیر را بر گردن ملتهای دنیا بگذارد و مسلمانشان (!) کنند

در اين استدلال، شما به ريشۀ تاريخی دشمنی ايرانيان با عمر اشاره كرده ايد. ورود اسلام به ايران، ايرانيان را از قيد نظام طبقاتی و فساد وستم حكومت ساسانيان رهايی بخشيد امّا ناخرسندی از اين شكست، خود را بصورت دشمنی با شاه عرب ( به پندار ايرانيان ) در آن زمان، يعنی عمر نمايان ساخت. اگر نگاهی به نهج البلاغه و تاريخ اسلام بيفكنيم ، آغاز شكست ايران ونيز فتح بيت المقدس در دورۀ خلافت عمر بود، امّا بزرگترين مشاور وی در اين دو پيروزی، علی بود. اگر بپذيريد كه عمر شمشير بر گردن ملّتها گذاشت و در اين كار بخطا رفت، ندانسته وناخواسته، علی را نيز در اين خطا سهيم دانسته ايد، ( نهج البلاغه : خطبۀ 146 و 134) و همچنين امام حسن و امام حسين را بخاطر حضور در سپاه عثمان و جنگيدن با ايرانيان در طبرستان مورد نكوهش قرار داده ايد. امّا بينديشيم كه اگر رهايی از حكومت ساسانيان با جنگ صورت نمی گرفت طبيعی است كه ايرانيان نمی توانستند اسلام را انتخاب كنند، پس بهتر است اين سخن شما را اسلام ستيزان و ملّی گرايان بگويند كه مدّعی هستند: دين باستانی ما زرتشتی است و اسلام بزور شمشير به ما تحميل شده.

در ادامه پرسيده ايد:


از شما میپرسم :
شما تا الان اسم چند خیابان را با زور شمشیر عوض کرده اید ؟!
شما چگونه با شمشیر "تکیه کلام" کسی را عوض میکنید ؟!

نزديك به سه هزار سال از ثبت و تاريخ نگاری در زندگانی بشر می گذرد. شما موردی را بجز مورد عمر و علی بيان كنيد كه نام فرزند كسی را به زور شمشير و با تهديد و ارعاب، شخص ديگری نهاده باشد. اگر اين انگارۀ مجبور بودن علی را بپذيريم، بايد به دنبال توجيهی نيز برای نام عمر بن زين العابدين برآييم كه پيش از اين پرسيده ام و پاسخ نداده ايد.

باز پرسيده ايد:
آیا میدانید شقشقه چیست ؟
بله، شقشقه، چيزی مانند ريه است ( نوعی كف كردن دهان ) كه شتر هنگام هيجان و مستی و بانگ كردن از دهان خود خارج می كند- به بانگ كردن شتر هم شقشقه می گويند.
ادبيات اين خطبه در نهج البلاغه با بسياری از بخشهای اين كتاب در تضاد است ( همانند خطبه های 146 و 134) ونيز با اين گفته های شما همسو نيست و جنابعالی نيز صحّت خطبۀ شقشقه را نقض كرده ايد:


آن امیرالمومنینی که حتی در دوران خلافتشان مورد آزار مردم بودند و اگر ناراحتی خود را از خلافت سه خلیفه قبل اظهار میکردند همه مردم به ایشان هجوم می آوردند چگونه میتوانستند در زمان خود آنها موضع علنی در مخالفت با آنها بگیرند.

وقتی امیرالمومنین علیه السلام حتی در دوران خلافت نمیتوانند آزادانه درباره ابوبکر سخن بگویند و مردم هرگز مخافت با ابوبکر و عمر را بر نمیتابند چگونه انتظار دارید در جو مسموم دوران خلفا آن حضرت نام و یا کنیه خلیفه را که خود خلیفه و یا مردم بر او نهاده اند براحتی از فرزند خود بردارند.

لطفاً اكنون بر بنده منّت نهاده و در مورد داستان نامگذاری عمر بن زين العابدين و نيز پرسش قبلی من در مورد معنای كنيۀ ابوبكر واينكه از چه زمانی وچرا به خليفۀ اوّل اين كنيه داده شد و اگر كسانی قبل و بعد از وی چنين كنيه ای داشته اند، كه بوده اند و چه وجه مشتركی با خليفۀ اوّل برای دريافت اين كنيه داشته اند، توضيح بفرماييد.
سپاسگزارم.

عبدالامير
Sunday 13 May 2007, 01:53PM
يك بام و دو هوا ؟؟؟؟؟؟؟
آقا بحثش را با استناد به كتب تاريخي مطرح كرده . اما...
اگر ما از كتب دليل بياوريم:
در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است......
دوست عزيز
با عرض پوزش بدين ترتيب صحت كتاب تاريخي كه در آن نام فرزندان ائمه (ع) را همنام خلفا نوشته هم روي هوا مي رود و مساله به خودي خود حل است .:smile21: :smile21: :smile21:
چون:در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است......

و با استناد به دليل شما هر چه در آن كتب نوشته دروغ است.!!!!!!!!:smile20: :smile20: :smile20: :smile31: :smile31: :smile31: :smile21: :smile21: :smile21:

nikmanesh
Sunday 13 May 2007, 02:16PM
يك بام و دو هوا ؟؟؟؟؟؟؟
آقا بحثش را با استناد به كتب تاريخي مطرح كرده . اما...
اگر ما از كتب دليل بياوريم:

دوست عزيز
با عرض پوزش بدين ترتيب صحت كتاب تاريخي كه در آن نام فرزندان ائمه (ع) را همنام خلفا نوشته هم روي هوا مي رود و مساله به خودي خود حل است .:smile21: :smile21: :smile21:
چون:

و با استناد به دليل شما هر چه در آن كتب نوشته دروغ است.!!!!!!!!:smile20: :smile20: :smile20: :smile31: :smile31: :smile31: :smile21: :smile21: :smile21:

زمانی می توان با اشخاص بحث كرد كه در گفتار و نوشتار مؤدّب باشند وشكلك درنياورند، اين كمترين چيزی است كه می توانيد از مكتب امامان بياموزيد.

عبدالامير
Sunday 13 May 2007, 02:22PM
زمانی می توان با اشخاص بحث كرد كه در گفتار و نوشتار مؤدّب باشند وشكلك درنياورند، اين كمترين چيزی است كه می توانيد از مكتب امامان بياموزيد.
وقتي كم ميايد آدم بايد هم اينگونه از جواب فرار كند .
اين كمترين چيزي است كه از مكتب خلفا آموخته ايد!!!!!!!

عبدالامير
Sunday 13 May 2007, 02:24PM
يك بام و دو هوا ؟؟؟؟؟؟؟
آقا بحثش را با استناد به كتب تاريخي مطرح كرده . اما...
اگر ما از كتب دليل بياوريم:
در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است......
دوست عزيز
با عرض پوزش بدين ترتيب صحت كتاب تاريخي كه در آن نام فرزندان ائمه (ع) را همنام خلفا نوشته هم روي هوا مي رود و مساله به خودي خود حل است .
چون:در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است......

و با استناد به دليل شما هر چه در آن كتب نوشته دروغ است.!!!!!!!!
اينهم براي از بين بردن هر گونه بهانه! حالا جواب بفرماييد!

puyan
Monday 14 May 2007, 12:39AM
سلام،
دوست عزيز، جناب پويان،
چند سال پيش، من نيز كاملاً با شما همفكر بودم، از اين رو تصوّر آنچه در پندار شما می گذرد برايم همچون يادآوری خاطرات است و نظرات جنابعالی، نزد من، همچون بينش گذشته ام، از احترام بسياری برخوردار است. در مورد مسائل عقيدتی آنچه در كودكی به انسان آموخته می شود، همچون كتيبه ای سنگی در ذهن نقش می بندد و انكار آن، چنان دشوار است كه گويی به انكار خانواده، ميهن، نژاد، و غرور شخص برمی گردد. كودكِ زاده شده در خانواده ای مسيحی، قهراً مسيحی می شود، همچنين است در مورد اسلام وفرقه های آن.
بسيار آسان وطبيعی است كه سناريوی تاريخی در مورد مظلومیت و سكوت علی را از كودكی بپذيريم و فيلم ساخته شده از آن را به تماشا بنشينيم. فرض كنيم اگر در يك گفتگوی اين تالار كسی اين پرسش را مطرح كند كه :« دوستان خداپرست، لطفاً مرا راهنمايی كنيد كه چگونه باور كنم، در جهان خدا وجود دارد؟» ، با اينكه نوك پيكان اين پرسش وجود ذات باریتعالی را نشانه رفته، امّا چون هيچ گروه و فرقه ای را هدف قرار نداده، مورد هجمه و طعنه و استهزا واقع نمی گردد و با مهربانی و رأفت به آن پاسخ داده می شود.
از اينكه نظرات خود را در اين گفتگو مطرح كرده ايد، از شما قدردانی می كنم، امّا پسنديده است كه بيان نظر خود را، دليل درست بودن آن ندانيم ودر تحميل آن نكوشيم.
فرموده ايد:

در اين استدلال، شما به ريشۀ تاريخی دشمنی ايرانيان با عمر اشاره كرده ايد. ورود اسلام به ايران، ايرانيان را از قيد نظام طبقاتی و فساد وستم حكومت ساسانيان رهايی بخشيد امّا ناخرسندی از اين شكست، خود را بصورت دشمنی با شاه عرب ( به پندار ايرانيان ) در آن زمان، يعنی عمر نمايان ساخت. اگر نگاهی به نهج البلاغه و تاريخ اسلام بيفكنيم ، آغاز شكست ايران ونيز فتح بيت المقدس در دورۀ خلافت عمر بود، امّا بزرگترين مشاور وی در اين دو پيروزی، علی بود. اگر بپذيريد كه عمر شمشير بر گردن ملّتها گذاشت و در اين كار بخطا رفت، ندانسته وناخواسته، علی را نيز در اين خطا سهيم دانسته ايد، ( نهج البلاغه : خطبۀ 146 و 134) و همچنين امام حسن و امام حسين را بخاطر حضور در سپاه عثمان و جنگيدن با ايرانيان در طبرستان مورد نكوهش قرار داده ايد. امّا بينديشيم كه اگر رهايی از حكومت ساسانيان با جنگ صورت نمی گرفت طبيعی است كه ايرانيان نمی توانستند اسلام را انتخاب كنند، پس بهتر است اين سخن شما را اسلام ستيزان و ملّی گرايان بگويند كه مدّعی هستند: دين باستانی ما زرتشتی است و اسلام بزور شمشير به ما تحميل شده.

در ادامه پرسيده ايد:

نزديك به سه هزار سال از ثبت و تاريخ نگاری در زندگانی بشر می گذرد. شما موردی را بجز مورد عمر و علی بيان كنيد كه نام فرزند كسی را به زور شمشير و با تهديد و ارعاب، شخص ديگری نهاده باشد. اگر اين انگارۀ مجبور بودن علی را بپذيريم، بايد به دنبال توجيهی نيز برای نام عمر بن زين العابدين برآييم كه پيش از اين پرسيده ام و پاسخ نداده ايد.

باز پرسيده ايد:

بله، شقشقه، چيزی مانند ريه است ( نوعی كف كردن دهان ) كه شتر هنگام هيجان و مستی و بانگ كردن از دهان خود خارج می كند- به بانگ كردن شتر هم شقشقه می گويند.
ادبيات اين خطبه در نهج البلاغه با بسياری از بخشهای اين كتاب در تضاد است ( همانند خطبه های 146 و 134) ونيز با اين گفته های شما همسو نيست و جنابعالی نيز صحّت خطبۀ شقشقه را نقض كرده ايد:


لطفاً اكنون بر بنده منّت نهاده و در مورد داستان نامگذاری عمر بن زين العابدين و نيز پرسش قبلی من در مورد معنای كنيۀ ابوبكر واينكه از چه زمانی وچرا به خليفۀ اوّل اين كنيه داده شد و اگر كسانی قبل و بعد از وی چنين كنيه ای داشته اند، كه بوده اند و چه وجه مشتركی با خليفۀ اوّل برای دريافت اين كنيه داشته اند، توضيح بفرماييد.
سپاسگزارم.




سلام
جناب nikmanesh (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=5326)

گویا شما عقایدی سطحی داشته اید و از عهده مخالفت ها بر نیامده و بر هوای مخالف چرخیده اید ، اما دوست گرامی، من بر خلاف شما عقاید حَقه خود را با بنیانهای قرآنی سنجیده و محکم نموده ام تا با وزش هر نسیم مسمومی هوایی نشوم .

این از برکات مبارک ریشه دار بودن عقاید در نصوص قرآنی و سنتهای قطعی نبوی است که موجب شده است تا با روبرو شدن با هر سخنی که ظاهرش فریبنده و انحرافی است نلغزم و بتوانم با ارجاع آن خبر فریبا به اصول اعتقادی و نیز تحقیق در حقیقت آن و یافتن واقعیت موضوع ، پاسخگوی دیگرانی باشم که اعتقاداتشات عمق نیافته و در آستانه لغزش قرار دارند و نیز پاسخگوی دوستانی چون شما باشم و از این بابت خداوند را شاکرم .

مخالفان قرآن و عترت هر مخالفتی را با رویه غیر اسلامی عمر سریعا به قومیت گرایی و ناسیونالیسم ربط میدهند تا موضوع از مسیر اصلیش منحرف شود و این در حالیست که واقعیت تاریخ را نمیتوان با چند جمله کلیشه ای و قدیمی منحرف نمود ؛ گو اینکه خود عمر در دوران حکومتش از شدید ترین ناسیونالیسم عربی و تعصب قومی علیه عجم استفاده کرده است ، این نیز نزد اهل تحقیق روشن است .
البته امیدوارم نوشته شما از سنخ چنین موضعگیریهایی نباشد .

اما نکته ای که درباره شمشیری بودن روش عمر بن الخطاب در کشور گشایی ( نه تبلیغ اسلام ) عرض کردم به ایرانی بودن یا نبودن من ارتباطی ندارد بلکه هر ملیتی با مراجعه به تاریع به این واقعیت درباره عمر پی میبرد .

درباره نامگزاری ظاهرا نوشته من را بخوبی نخوانده اید و مجددا برای تغییر یک نام بحث شمشیر و تهدید و ... را مطرح کرده اید . لذا توصیه میکنم نوشته قبلی من را مجددا مطالعه بفرمایید .

درباره خطبه شقشقیه نیز همانطور که خود شما هم اشاره کردید امیرالمومنین علیه السلام در شرایط خاص جملاتی را در مذمت خلفا فرمودند و خود نیز آن سخنان را به شقشقه تعبیر نمودند .
درباره سند خطبه و سخنان این چنینی هم حتما میدانید که این اتهام و نیز پاسخ آن قدیمی شده است و دیگر کاربرد چندانی ندارد . استناد این خطبه به آن حضرت مانند سایر خطب نهج البلاغه بدون مشکل است .

لذا ادله بنده بدون خدشه باقی مانده است مگر آنکه شما مشخصا نکته ای را در رد آن بیان نموده و تثبیت نمایید .

ضمنا فارغ از نحوه بیان ، نکته جناب عبدالامیر هم جالب است .

متشکرم

اهلبیت
Tuesday 15 May 2007, 06:31AM
بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِين‏ سوره شعراء 218 و219
این دو آیه نشان میدهد که پیامبر ازنسلی تمام موحد وغیر مشرک است به همین دلیل آزر نمیتوانسته پدر حقیقی حضرت ابراهیم (ع) باشد چون مشرک بوده وبا دو آیه با لا سنخیت ندارد
ابن عباس در روايت عطا و عكرمه گويد: يعنى ترا مى‏بيند كه در اصلاب پاكان و يكتا پرستان و پيامبران جابجا مى‏شدى تا اينكه بدنيا آمدى و بر مسند نبوت نشستى.
اگراطلاعات بیشتری میخواهی لطفابه این آدرس تشریف بیاورید تا بوسیله میکرفون با هم صحبت کنیم چون بنده بیشتر بحثهایم راچه در کشور و چه خارج از کشور بصورت حضوری بوده
و بنده ازکسانی هستم که همه مسائل دینیم را با تحقیق پذیرفته ام وهیچگونه تعصب وافراطی را
با دین قاطی نکرده ام mortezaneamati66@YAHOO.COM
موفق باشید.

yar-mahdi
Tuesday 15 May 2007, 12:38PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

همانگونه كه در صحت نهج البلاغه می توان شك كرد، در صحت هر كتاب روايتی از جمله صحيحين می توان شك كرد.
تمام مثالهايی كه زديد در يك طرف آن كفر و شرك قرار دارد، به نظر شما يك روز پس از درگذشت نبی اكرم، چند مسلمان بر روی كرۀ زمين وجود داشت ونام آنها چيست؟به زودی به سوالات شما پاسخ خواهم داد . فعلا راجع به اولی به پست زیر :
اهل سنت هر حدیثی از بخاری برایشون بیاوری برایت توضیح عاقلانه دارند (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=138330&postcount=9).

و راجع به دومی به پست زیر مراجعه نمایید :
آیا تمام احادیثی که در آن از برخی صحابه به بدی یاد شده است مجعول است؟ (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=143844&postcount=59)

عبدالامير
Wednesday 16 May 2007, 09:25AM
يك بام و دو هوا ؟؟؟؟؟؟؟
آقا بحثش را با استناد به كتب تاريخي مطرح كرده . اما...
اگر ما از كتب دليل بياوريم:
در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است......
دوست عزيز
با عرض پوزش بدين ترتيب صحت كتاب تاريخي كه در آن نام فرزندان ائمه (ع) را همنام خلفا نوشته هم روي هوا مي رود و مساله به خودي خود حل است .
چون:در ميان مسلمانان تنها كتابی كه « لا ريب فيه » است ودر آن نمی توان ترديد كرد، قرآن است......

و با استناد به دليل شما هر چه در آن كتب نوشته دروغ است.!!!!!!!!
اينهم براي از بين بردن هر گونه بهانه! حا