نمايش نسخه نهائي : آیا ما واقعا شیعه امیر المومنین (ع)هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟
اهلبیت
Sunday 22 April 2007, 09:01PM
هیچ کجا واژه دعا ، دعی ، دعو ، .... در مورد غیر خدا بکار نرفته حتی این واژه بصورت جمع نیز استفاده نشده مثلا ادعونا ( یعنی ما را بخوانید) . عملا ما در نحوه دعا کردن هیچ تفاوتی بین خدا و غیر خدا قائل نیستیم. ائمه را همانگونه می خوانیم که خدا را می خوانیم. حتی بیشتر و با خلوص نیت بهتر. معتقدیم که ائمه ما بهترین مخلوقات خداوند هستند که خداوند تمام هستی را به خاطر آنها آفریده است و بدین جهت با معبودان مشرکان تفاوت دارند. اما هیچ گاه این سوال را از خود نپرسیده ایم که آیا خداوند اجازه عبادت و حمد و ستایش و دعای بهترین مخلوقات خداوند را به ما داده است یا نه ؟ آیا اجازه داده به جای اینکه الگوی رفتاری ما باشند هدف ما قرار گرفته و با شفیع قرار دادن آنها خود را از خالق یکتا بی نیاز بدانیم؟
فرشتگانی نیز که مشرکان زمان پیامبر مورد دعا قرار می گرفتند فرشتگان مقرب خدا بودند . در سوره انعام آیه 108 می خوانیم{وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ}
خداوند به مومنان دستور می دهد کسانی را که به جای خداوند می پرستند دشنام ندهید.
یعنی فرشتگان علیرغم اینکه مورد و هدف عبادت مشرکان بوده اند اما خود شان تقصیری متوجهشان نبوده است و حتی از این امر بی اطلاع نیز بوده اند. در سوره یونس آیه 28 می خوانیم :
روز قیامت به مشرکان گوییم : شما و شریکانتان باشید و بنگرید ، شریکانی که ایشان قائل بوده اند گویند شما ما را نپرستیده اید و ما از عبادت شما به کلی بی خبر بوده ایم.
پس حتی فرشتگان نیز از محدودیت برخوردارند و همیشه دعا و ثنای بندگان را نمی شنوند.
فرض کنید در جایی مثلا در مسجد یا خانه به جای خداوند بهترین خلق او مثلا یکی از ائمه اطهار را صدا می زنید اولین کسی که صدای ما را می شنود کیست؟ اگر بگویید بنده خدا در این صورت قدرتی بیشتر از خود خداوند برای بنده اش قائل شده اید و این با عقل و منطق سازگار نیست اگر بگویید خداوند که حقیقت امر هم همین است پس به چه علت باید غیر خدا را صدا بزنیم؟
- آیا صدای ما را بهتر از خداوند می شنود؟ مگر خداوند اسمع السامعین نیست؟ مگر خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر نیست ؟
- آیا مهربان تر از خداوند است ؟ مگر خداوند ارحم الراحمین نیست؟
- آیا ما را بهتر از خداوند می بیند و درک می کند؟ مگر خداوند ابصر الناظرین نیست؟
- آیا اگر قرار باشد مستحق عذاب خداوند شویم آیا کسی غفورتر و بخشنده تر از خود خداوند سراغ دارید؟ آیا اگر قرار باشد به دلیلی خداوند امری را بر بنده خود مقرر داشته باشد آیا مقربین درگاه خداوند خواست بنده یا خود را بر خواست خدا ترجیح خواهند داد؟ کسی که از تمام جان و مال و هستی و خانواده خود در راه حق گذشته است و خواست خدا را حتی بر جان و فرزندان خویش ترجیح داده است چگونه بندگانی را که به فرامین خداوند بی اعتنایی کرده اند ، مورد شفاعت قرار خواهند داد؟ آیا جوابی به غیراز جواب حضرت عیسی (ع) به خداوند در روز جزا خواهند داد؟
سوره مائده آیه 116 و 117:{وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ} (116)[{مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ} (117){إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ} (118) هنگامی که خداوند به عیسی ابن مریم می فرماید آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟ عیسی می گوید خدایا تو منزهی هرگز مرا نرسد که چنین سخنی به ناحق گویم. چنانچه من این سخن گفته بودم تو می دانستی که تو از اسرار من آگاهی ولی من از سر تو آگاه نیستم . همانا تویی که به همه اسرار عالم کاملا آگاهی . من به آنها هرگز چیزی نگفتم جز آنچه تو مرا بدان امر کردی که خدای یکتا را بپرستید که پروردگار من و شماست.......اگر آنان را عذاب کنی همه بندگان تواند ( و کسی تو را از آن منع نتواند کرد) و اگر از گناه آنان درگذری باز تو توانا و درست کرداری.
اللهم لا اجد لذنوبی غافرا و لا لقبائحی ساترا و لا لشیئ من عملی القبیح بالحسن مبدلا غیرک
آیا بندگان مقرب خداوند همچون علی (ع) امام حسین (ع) و دیگر بزرگان دین که تمام هستی و زندگی خود را وقف بندگی خداوند کردند اینقدر پیرو هوای نفس می شوند که حاضر شوند بنده ای را که خداوند مستحق عذاب دانسته به خاطر یک قطره اشک که به خاطر آنها ریخته مورد شفاعت قرار دهند ؟ اگر قرار بود که به خاطر یک قطره اشک برای شهادت بندگان مقرب خداوند که برای خود آنها از عسل هم شیرین تر و گواراتر بوده کسی تمام گناهانش بخشیده شود پس دیگر چه نیازی به نزول این همه آیات و قرآن و این همه تلاش و فداکاریها و جانفشانیها در راه دین حق بوده است ؟: {أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ
-آیا خداوند ما را بس نیست؟ برای خواندن و دعا کردن و رازو نیاز فکر می کنید چه کسی سزاوارتر از خداوند است؟ آیه 38 سوره زمر :{وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ}
خداوند مرا کافی است که اهل توکل بر او توکل می کنند.
آیه 36 سوره زمر: {أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُآیا خداوند بنده اش را کافی نیست؟ چگونه قابل توجیه است دعاهایی همچون دعای فرج : که با یک عبارت توحیدی شروع می شود : الهی عظم البلا و برح الخفا و.... اما در نهایت می رسد به عبارات زیر:
( یا محمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیای) ای محمد ای علی ای علی ای محمد کفایت کنید مرا که شما برای من کافی هستید( وانصرانی فانکما ناصرای) و مرا یاری دهید که شما یاری دهنده اید
(یا مولانا یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکنی الساعه الساعه الساعه العجل العجل العجل یا ارحم الراحمین بحق محمد و آله الطاهرین )
ای مولای ما ای صاحب زمان به فریاد رس به فریاد رس به فریاد رس مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب هم اکنون هم اکنون هم اکنون با شتاب با شتاب با شتاب ای مهربانترین مهربانان بحق محمد و آل پاکش
بدون هیچ گونه توضیحی کاملا بوی شرک از این عبارات استشمام می شود. دیگر اینکه آیات قرآن کریم و احادیث صحیح دلالت بر این دارند که ارواح انبیاء صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین و اولیاء خدا علیهم السلام و شهداء و مومنین، بعد از مفارقت از بدن در عالم قرب الهی و در بهشت برزخی متنعمند عند ربهم یرزقون"و به سبب آنچه خداوند از فضل و رحمت خود به آنها داده، شادمانند فرحین بما اتیهم الله من فضله"و خوشحال نسبت به آنانکه هنوز به آنها نپیوسته اند: و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم" ، زیرا که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهی دارند:الا خوف علیهم و لا هم یحزنون" حال می پرسیم اگر رسول مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) بعد از رحلتشان پیوسته از حال مردم مطلع بودند، آن صحنه های دلخراش مانند حادثه غم انگیز عاشورا و شهادت مظلومانه امام بزرگوار حسین بن علی(ع) وشکستن پهلوی حضرت زهرا(س) که منجر به شهادت آن شد و حادثه های دلخراش دیگر...آیا هیچ فرح و شادی و سروری برای انان باقی می گذاشت؟؟؟من به ائمه اطهار اعتقاد داشته و شهادت می دهم که بهترین بندگان خداوند بوده اند. اما ما شیعیان به جای پیمودن راه و روش آنها ، آنها را چون بتی قرار داده و به جای الگو گرفتن از شیوه رفتار و زندگی آنها ، راستی و صداقت و اعمال حسنه آنها ، خود آنها را هدف قرار داده و آنها را انسانهایی فوق العاده با خصوصیات ویژه و توانایی های فوق بشری دانای به هر علم نهانی و عالم به غیب و خلاصه تافته های جدا بافته تصور کرده که خداوند آنها را برای ما آفریده که ما آنها را شفیع و واسطه قرار دهیم . به جای انجام اعمال نیک و صالح و پیروی از دستورات خداوند اعتقاداتی پیش خود درست کرده ایم که انگار هر کس نامش شیعه شد و دست به دامن یکی از این بندگان شد دیگر مورد شفاعت قرار خواهد گرفت و یکراست وارد بهشت خواهد گردید.
من علی را با دعای کمیلش می شناسم همو که دهها جمله رازو نیاز را با خالق خویش می گوید و کلمه ای شرک در آن وجود ندارد. هیچ مخاطبی به جز حق تعالی در این دعا نمی توان یافت. همو که می فرماید: انی اتقرب الیک بذکرک و استشفع بک الی نفسک و اسئلک بجودک
اگر واسطه قرار دادن مجاز بود آیا سزاوار نبود که علی (ع) حضرت محمد (ص) را واسطه خودش با خداوند قرار دهد؟
من امام حسین را با دعای عرفه اش می شناسم. همو که کلمه ای شرک بر زبانش جاری نشد. همو که برای عبادت خالقش و راز و نیاز با او ساعتها بر پا ایستاد و اشک ریخت. اشک برای تقرب به درگاه حق بدون هیچ واسطه ای.
من امام سجاد را با دعای ابوحمزه ثمالی اش می شناسم. الهی هب لی کمال الانقطاع الیک ...کدام عبارت شرک آلود را در این دهها جمله و عبارت رازو نیاز می توان یافت؟
و بسیاری دعاها و راز و نیازهای دیگر ائمه گرامی که همگی نشان از این دارد که اگر این دعاها منسوب به ائمه باشند هرگز دعاهایی همچون دعای توسل ، دعای فرج ، زیارت عاشورا و ... که حتی راوی مشخصی نیز برای آنها ذکر نگردیده نمی توانند منسوب به ائمه اطهار باشند و انتساب این دعاها به ایشان تهمتی ناروا و گناهی نابخشودنی خواهد بود.
ما باید پالایشی اساسی در اذکار و دعاها و مناجاتهای خود انجام دهیم. این کاری است که به عهده علما و روحانیون در وهله اول و سایر اقشار مردم در وهله دوم خواهد بود . ما باید به جای ترویج افکار شرک آلود و خرافی، افکار و شیوه زندگی و رفتار بزرگان دین را در جامعه ترویج دهیم. به سر و سینه زدن و گریه کردن و علم چرخاندن و ... هیچ ارزشی نه در دنیا و نه در آخرت ندارد. آنچه در زندگی دنیا و آخرت سعادت انسان را تضمین خواهد کرد تقوا و عمل صالح و ترک معاصی است. آنچه که خداوند بارها و بارها به صراحت در قرآن ذکر کرده است. بیاییم به جای تفسیر و تاویل های دور و دراز و غیر واقعی از قرآن به آنچه که به طور صریح و بدون هیچ گونه تفسیری در دستورات حق تعالی آمده عمل نماییم بی شک راه سعادت و صراط مستقیم همین است.
والسلام علی من التبع الهدی
MSR
Saturday 26 May 2007, 01:08PM
قسمتی از وصیت امام علی عليه السلام به امام حسن مجتبی اين نامه را امام ازسرزمين حاضرين هنگام بازگشت از صفين به او نوشته است:
((بدان همان کسيکه گنجهاي آسمانها و زمين را در اختيار دارد به تو اجازه دعا و درخواست را داده است [15] و اجابت آن را نيز تضمين نموده به تو امر کرده که از او بخواهي تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمائي تا رحمتش را بر تو فروفرستد . [1] خداوند بين تو و خودش را کسي قرار نداده که حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ايپناه ببري. [2] و مانعت نشده که اگر کار خلافي نمودي توبه کنيدر کيفر تو تعجيل ننموده [3] و در انابه و بازگشت بر تو عيب نگرفته است . در آنجا که فضاحت و رسوائي سزاوار تو است تو را رسوا نساخته [4] و براي بازگشت و قبول توبه شرائط سنگيني قائل نشده است در جريمه با تو به مناقشه نپرداخته و تو را از رحمتش مايوس نساخته است))
MSR
Saturday 26 May 2007, 01:26PM
قسمتی دیگر از وصیت امام علی(ع) به امام حسن(ع):
(( پسر, خانـه ايمان و آرامگاه خويش سامان ده و جهان جـاودان را بسراي نـا پـايدار مفروش. سخني كـه نيك نميداني مگو و پيرامون آنچـه مـربـوط بتـو نـيست گفتگـو مكـن. در هـر راهـي كـه گـام مـينهي ، مبـادا به گمـراهي بـرسي.زيـرا در گمـراهي و سـرگـرداني خويشتن داري بسي بهتر از انجام كاري است كه سرانجامش هراس است و نگونباري. مروج نيكوكاري باش تـا خود از نيكو كـاران گردي . پيوستـه با دست و زبان نيكان رابـه كـارهـاي پسنديده تشويق كن و از كردار نكوهيده باز دار، وهر چند كـه ميتواني، با بدكـاران و پليد فكران مياميز واز آنها دوري گزين. در راه خدا جهاد كن چنان جنگ وجهادي كه شايسته قدر اوست.هر جا ودر هر موقعيتي هر چند كه سختي كشي و به رنج افتي، براي حق و عدالت قيـام كن.در كـار دين پيوستـه دانشجو بـاش و خـويشتن را بناملايمات عادت ده. صبور بودن در راه حق،نيكخويي است. در همـه كارهـا بكردگـار خويش توكل كن زيرا تو بـه پنـاهگـاهي استوار و نيرومند روي آوردهاي. آنگاه كـه دست نيـاز بسوي خداي آوري، با همـه دل و جان نيازمند باش. زيرا وجود و كرم تنها از خداست. در كارها بسيـار از او طلب خير و نيكي كن، و در وصيت و سفارش من انديشه بكار بند وچيزي را از ياد مبر. زيرا نيكوترين گفتار سخنياست كـه شنونده را سودي سرشار و بهرهاي بيشمار بخشد, سخن پاك و نيك آن نيست كـه بهرهاي نرسـاند و آموختن دانشي كـه پسنديده نيست بي تـرديد علم و عملش هم سـودمند نخـواهـد بـود. فرزندم! به خود مينگرم كه خرد سالي و جواني بـه پيري و سالخوردگي رسـانيدهام و سستي و نـاتواني در وجودم خـانـه كرده، از اينرو در وصيت بتو شتافتم. ديدم در آن حكمت و عبرتي است. بيم داشتم كه مبادا مرگم فرا رسد، و آنچه در خاطرم ميگذرد بتو نرسانده باشم و يا همانگونه كه تنم را ضعف و سستي فرا ميگيرد، انديشـهام نيز سستي پذيرد و سخنان بسياري ناگفتـه ماند.ترسيدم كـه مبادا پيش از آنكـه وصـايـايم را بشنوي هـوس بر تـو چيره گردد و فتنـه و آشوبهـاي دنيـا همچـون اشتري مست و سركش، تـو را بعصيـان كشد))
عبدالامير
Saturday 26 May 2007, 01:49PM
دريغ از كمي مطالعه!!!!
دوستان عزيز!
متاسفانه اخيرا باب شده كه برخي از كاربران باشگاه ، كه بعيد است حتي يكبار قرآن را روخواني كرده باشند ، اظهار نظرهاي آنچناني مي كنند . ان شاءالله قصد دارم تمام سفسطه هايي را كه اين بابا در نوشته اش نموده روشن كنم .
هیچ کجا واژه دعا ، دعی ، دعو ، .... در مورد غیر خدا بکار نرفته
سوره = آل عمران آيه = 153
إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غُمَّاً بِغَمٍّ لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
اين آيه در مورد فرار مسلمانان ، در جنگ احد است كه پيامبر (ص) انان را باز مي خواند و آنان به توجه فرار مي كردند . پس اين كلمه در موارد ديگر نيز بكار مي رود .
MSR
Saturday 26 May 2007, 03:30PM
سلام
به نظر من ما شیعیان باید به منابع خود مراجعه کنیم که بعد از قران وسنت پیامبر مهمترین منبع ما نهج البلاغه است.
در تمام نهج البلاغه(که خودم حداقل دو بار ان را خوانده ام) حضرت علی فقط ما را به تقوای الهی دعوت می کند.در هیچ کجای نهج البلاغه امام ما را به توسل به پیامبر (ص) دعوت نمی کند بلکه تاکید شدیدی به پیروی از ایشان دارد.خواهشمندم قبل از اینکه به من انگ وهابی بودن یا سنی بودن بزنید حداقل یکبار با دقت تمام نهج البلاغه (مخصوصا قسمت خطبه ها ونامه ها) را مطالعه کنید.باور کنید اگر بخواهیم شیعه حقیقی باشیم باید راه وروش ان امام را دنبال کنیم نه اینکه تمام فکرمان دنبال توسل کردن به اماممان باشد.اگر با دقت نهج البلاغه رامطالعه کنیم می توانیم به این نتیجه برسیم که ما شیعیان در برخی مواقع اصول را رها می کنیم.
قسمتی از وصیت امام را قبلا نوشتم این هم قسمتی دیگر(خواهشمندم به دقت بخوانید)
((از سخنان امام ( ع ) که قبل از مرگ خويش فرموده [2] اي مردم هر کس از آنچه فرار مي کند [ مرگ ] در همان حال فرار آن را ملاقات خواهد کرد اجل سرآمد زندگي و پايان حيات [3] و فرار از آن رسيدن به آن خواهد بود چه روزهائي که من به بحث و کنجکاوي از اسرار و حقيقت اين امر [اجل ] پرداختم [4] ولي خداوند جز اخفاي آن را نخواست . هيهات علمي است پنهان و مربوط به عالم غيب [5] اما وصيت من اين است که : هيچ چيز را شريک خدا قرار ندهيد [ و جز خدا را نپرستيد ] و درباره محمد ( ص ) اين است که [6] سنت و شريعت او را ضايع مگردانيد اين دو ستون محکم را بر پا داريد و اين دو چراغ پرفروغ را فروزان نگهداريد [7] و مادام که از حق منحرف نگشته ايد هيچ نقش و مذمتي نخواهيد داشت براي هر کس به اندازه توانائيش وظيفه ئي تعيين [8] و به افراد جاهل و نادان تخفيف داده شده است پروردگاري رحيم ديني استوار و امام و پيشوائي آگاه داريد . من ديروز رهبر و همراه شما بودم [9] امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد خداوند من و شما را مشمول رحمت خويش گرداند .[10] اگر من از اين ضربت در اين لغزشگاه [ دنيا ] نجات يابم [ شما به مقصود خود رسيد ه ايد ] [11] و اگر گامها بلغزد و از اين جهان رخت بربندم ما نيز [مانند ديگران ] در سايه شاخه ها و مسير وزش بادها و زير سايه ابرهاي متراکم آسمان [12] که پراکنده شدند و آثارشان در روي زمين محو شد خواهيم بود [13] من از همسايگان شما بودم که چند روزي در کنار شما زيستم و به زودي از من جسدي بي روح و ساکن [14] پس از آن همه حرکات و خاموش پس از آن همه گفتار بازخواهدماند [ هم اکنون ] بايد سکوت من [15] بي حرکتي دست و پا و چشمها و اندامم موجب پند و اندرز و موعظه شما گردد))
tirana
Saturday 26 May 2007, 03:38PM
ما شيعيان سعي مي كنيم دنباله رو حضرت باشيم
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:22AM
با سلام خدمت جناب عبدالامیر
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.در حالی که در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
واقعا؟؟؟؟؟؟
پس با يك مدرك از نهج البلاغه مشكل شما حل مي شود!
اينهم شما و اينهم مدركي از نهج البلاغه :
وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: الشَّفيعُ جَناحُ الطّالِبِ.
و آن حضرت فرمود: شفاعت كننده پر و بال شفاعت خواه است.
گزيده ها
قسمت 1
شماره 63
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:32AM
با سلام خدمت جناب عبدالامیر
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.در حالی که در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
دوست عزيز!
كاش لااقل يكبار نوشته ام را مي خواندي !
كاربر " اهلبيت " ادعا كرد :
هیچ کجا واژه دعا ، دعی ، دعو ، .... در مورد غیر خدا بکار نرفته
و بنده مثال نقضش را از قرآن آوردم . حالا بفرمائيد بنده چه تعصبي به خرج دادم؟
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:33AM
با سلام خدمت جناب عبدالامیر
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.در حالی که در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
مدركي ديگر از نهج البلاغه
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِى الظَّلْماءِ، وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْياءَ، وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرارِ
در عرصه تاريكى ها به كمك ما هدايت يافتيد، و به اوج برترى رسيديد، و از شب تاريك درآمديد.
خطبه 109
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:37AM
با سلام خدمت جناب عبدالامیر
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.در حالی که در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
مدركي ديگر از نهج البلاغه
نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَحَطُّ الرِّسالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ، وَ مَعادِنُ الْعِلْمِ، وَ يَنابيعُ الْحُكْمِ. ناصِرُنا وَ مُحِبُّنا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ، وَ عَدُوُّنا وَ مُبْغِضُنا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ.
ما درخت نبوت، و جايگاه رسالت، و محل رفت و آمد ملائكه، و معادن دانش، و چشمه هاى حكمتيم. يار و عاشق ما منتظر رحمت، و دشمن و كينه توز ما در انتظار عقوبت است.
خطبه 108
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:41AM
با سلام خدمت جناب عبدالامیر
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.در حالی که در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
مدركي ديگر از نهج البلاغه
بِنا يُسْتَعْطَى الْهُدى، وَ يُسْتَجْلَى الْعَمى
به وجود ما هدايت خواسته مى شود، و به بركت ما كوردلى برطرف مى گردد
خطبه 144
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:44AM
با سلام خدمت جناب عبدالامیر
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.در حالی که در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
مدركي ديگر از نهج البلاغه
اَيْنَ الَّذينَ زَعَمُوا اَنَّهُمُ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ دُونَنا؟! كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنا، اَنْ رَفَعَنَا اللّهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَ اَعْطانا وَ حَرَمَهُمْ، وَ اَدْخَلَنا وَ اَخْرَجَهُمْ
كجايند آنان كه گمان دارند راسخون در دانشند و ما نيستيم؟ اين گمان را با كذب و ستم بر ما برخود داشتند، از آن رو كه خداوند ما را رفعت داد و آنان را پست كرد، و دانش را به ما بخشيد و از آنان منع كرد، و ما را در حريم عنايت وارد و آنان را خارج كرد
خطبه 144
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 08:47AM
با توجه به مداركي كه ارائه دادم و يك قطره از درياست ، پيشنهاد مي كنم قبل از اينكه ادعا بفرمائيد :
در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.
لا اقل يكبار در اين مورد تحقيق بفرمائيد . و در آخر :
خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
MSR
Sunday 27 May 2007, 10:34AM
حدیثهای شما همه درست اما چه ربطی به بحث توسل دارد من وصیتنامه امام رانوشتم که به صراحت تنها راه رستگاری را به فرزندشان وما تقوای الهی معرفی می کنند در کجای نهج البلاغه امام ما را به توسل به پیامبر دعوت می کند.
«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.»
آيا شما را از فقيه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.
در تنها جایی که به صراحت به شفاعت تاکید کرده اند در مورد قران است: قسمتی از خطبه 176
آگاه باشيد اين قرآن پنددهنده اي است که انسان را نمي فريبد هدايت کننده اي کهگمراه نمي سازد [3] و سخنگوئي است که هرگز دروغ نمي گويد . هر کس با قرآن مجالستکند از کنار آن با زيادي يا نقصاني برمي خيزد : [4] زيادي در هدايت يا نقصان ازکوردلي و جهل [5] آگاه باشيد هيچکس پس از داشتن قرآن فقر و بيچارگي ندارد و هيچکسپيش از آن غنا و بي نيازي نخواهد داشت [6] بنابراين از قرآن براي بيماري هاي خودشفا و بهبودي بطلبيد و براي پيروزي بر شدائد و مشکلات از آن استعانت جوئيد [7] زيرادر قرآن شفاي بزرگترين بيماريها يعني کفر و نفاق و گمراهي و ضلالت است [8] پس آنچهمي خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به سوي خداوند توجه کنيدهرگز به وسيله کتاب خدا از مخلوق چيزي درخواست نکنيد [ و آنرا وسيله رسيدن بهآرزوهاي مادي خود قرار مدهيد ] [9] زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقربجويند محترم تر از قرآن نيست . و بدانيد قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفتهو گوينده اي است که سخنش تصديق مي گردد .[10] آن کس که قرآن در قيامت شفاعتش کندمورد شفاعت قرار مي گيرد . [11] و هر کس قرآن از او شکايت کند گواهيش بر ضد اوپذيرفته مي شود در روز قيامت گوينده اي صدا مي زند : [12] آگاه باشيد امروز هر کسگرفتار بذري است که افشانده و گرفتار عاقبت کاري است که انجام داده جز آنان که بذرقرآن افشانده اند [13] پس شما از بذرافشانان قرآن و پيروان آن باشيد با قرآن خدا رابشناسيد و خويشتن را با آن اندرز دهيد [14] و هر گاه [ نظر شما بر خلاف قرآن بود ] خود را متهم کنيد و خواسته هاي خويشتن را در برابر قرآن نادرست بشماريد
ایا باز تردید دارید؟
قسمتی از خطبه 216که در صفین ایراد شد
زيرا من [ شخصا به عنوان يک انسان ] خويشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمي دانم واز آن در کارهايم ايمن نيستم [14] مگر اينکه خداوند مرا حفظ کند.[15] من و شمابندگان و مملوک خداوندي هستيم که جز او خدائي نيست او آنچنان در وجود ما تصرف داردکه ما بدانگونه قدرت تصرف در خويش را نداريم [16] خداوند ما را از آنچه بوديم خارجساخت و به صلاح و رستگاري آورد [17] به جاي ضلالت هدايت بخشيد و پس از نابينائي وکوردلي بصيرت و بينائي عطا کرد
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 01:25PM
زيرا من [ شخصا به عنوان يک انسان ] خويشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمي دانم واز آن در کارهايم ايمن نيستم [14] مگر اينکه خداوند مرا حفظ کند.[15]
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا
وخداوند او را حفظ فرموده!
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 01:28PM
تشيع پذيرش حق است!!!!
جنابعالي ادعا كردي :
در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.
و بنده هم چندين حديث در رد ادعاي شما آوردم . حالا بدون پاسخ به احاديث قبلي :
من با هر بار مطالعه نهج البلاغه بیشتر به مقام والای علی (ع) پی میبرم
اما این باعث نمی شود که به ایشان متوسل شوم
عبدالامير
Sunday 27 May 2007, 01:40PM
این باعث نمی شود که به ایشان متوسل شوم
خداوند در قرآن مي فرمايد :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد و دست آويز و وسيله اى [ از ايمان ، عمل صالح و آبروى مقرّبان درگاهش ] براى تقرّب به سوى او بجوييد ; و در راه او جهاد كنيد تا رستگار شويد .
سوره = المائدة آيه = 35
بفرمائيد كه اين وسيله چيست؟
MSR
Sunday 27 May 2007, 01:58PM
مثل اینکه شما چندان با توجه مطالب را نمی خوانید قبلا از شما خواستم که
قسمتهایی که از نهج البلاغه است را با ((دقت))بخوانید دوباره تکرار می کنم:
(قسمتی از خطبه 176)
((پس آنچهمي خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به سوي خداوند توجه کنيدهرگز به وسيله کتاب خدا از مخلوق چيزي درخواست نکنيد [ و آنرا وسيله رسيدن بهآرزوهاي مادي خود قرار مدهيد ] [9] زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقربجويند محترم تر از قرآن نيست . و بدانيد قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفتهو گوينده اي است که سخنش تصديق مي گردد .[10] آن کس که قرآن در قيامت شفاعتش کندمورد شفاعت قرار مي گيرد .))
حتما نمی گویید که این جمله در نهج البلاغه نیست یا خدای نکرده
امام ان را اشتباها بیان کرده اند در ضمن به همین مضمون جملات
زیادی در نهج البلاغه واحادیث داریم.
عبدالامير
Monday 28 May 2007, 09:14AM
مثل اینکه شما چندان با توجه مطالب را نمی خوانید قبلا از شما خواستم که
قسمتهایی که از نهج البلاغه است را با ((دقت))بخوانید دوباره تکرار می کنم:
(قسمتی از خطبه 176)
((پس آنچهمي خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به سوي خداوند توجه کنيدهرگز به وسيله کتاب خدا از مخلوق چيزي درخواست نکنيد [ و آنرا وسيله رسيدن بهآرزوهاي مادي خود قرار مدهيد ] [9] زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقربجويند محترم تر از قرآن نيست . و بدانيد قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفتهو گوينده اي است که سخنش تصديق مي گردد .[10] آن کس که قرآن در قيامت شفاعتش کندمورد شفاعت قرار مي گيرد .))
حتما نمی گویید که این جمله در نهج البلاغه نیست یا خدای نکرده
امام ان را اشتباها بیان کرده اند در ضمن به همین مضمون جملات
زیادی در نهج البلاغه واحادیث داریم.
احسنت!
پس شفاعت خواهي از قرآن را پذيرفتي و ادعاي تشيع هم داري.
بنابراين :
حديث ثقلين را قبوي داري كه پيامبر (ص) فرمود :
اني تارك فيكم الثقلين ، كتاب الله و عترتي اهل بيتي .
لن يفترقا حتي يردا علي الحوض
پس قرآن و اهل بيت هيچگاه از هم جدا نمي شوند و شفاعت خواهي از اهل بيت همان شفاعت خواهي از قرآن است .
كما اينكه خداوند قرآن را در كنار پيامبر (ص) مفيد مي داند :
خدا در قرآن آناني را كه قرآن را به تنهايي قبول دارند ، منافق دانسته:
" و اذا قيل لهم تعالوا الي ما انزل الله و الي الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا"
نسا-61
" و هنگاميكه به آنان گفته مي شود بياييد بسوي آنچه خدا نازل كرده ( قرآن) و بسوي رسول (ص) خواهي ديد كه منافقين مانع از آمدن بسوي تو مي شوند ، مانع شدني عظيم "
منافقين تنها قرآن را مي پذيرند و مانع از رفتن بسوي رسول (ص) مي شوند .
كجايند پذيرندگان حق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
MSR
Monday 28 May 2007, 12:32PM
برای ادعای تشیع من وقبول داشتن اهل بیت همان بس که برای شما از نهج البلا غه دلیل می اورم(پس راه وروش اهل بیت که راه رسیدن به رستگاری است را می دانم وقبول دارم)یعنی هرکس که حا جاتش را از اهل بیت بخواهد (انها را وسیله قرار دهد) و عزاداری کند شیعه می باشد یا کسی که سخنان اهل بیت را سرمشق قرار دهد. من برای شما از نهج البلاغه (سخن اهل بیت)دلیل می اورم(اگر از قران دلیل بیاورم که مرا به سنی
بودن متهم می کنید) ولی شما حتی یک دلیل محکم نیاورده اید.
با توجه به حدیث ثقلین روی این سخنان امام شکی نیست(وبسیاری سخنان مشابه) دلیل از این محکمتر:
بدان همان کسيکه گنجهاي آسمانها و زمين را در اختيار دارد به تو اجازه دعا و درخواست را داده است [15] و اجابت آن را نيز تضمين نموده به تو امر کرده که از او بخواهي تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمائي تا رحمتش را بر تو فروفرستد . [1]خداوند بين تو و خودش را کسي قرار نداده که حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ايپناه ببري.
زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقربجويند محترم تر از قرآن نيست
وبسیاری سخنان دیگر که اگر لازم باشد می اورم
امام نگفته اند به خود قران متوسل شوید بلکه با عمل به ان به خداوند تقرب پیدا کنیم(بهترین وسیله)
تا در قیامت مورد شفاعت قران قرار گیریم نه انکه از قران حاجت دنیوی خود رابگیریم. پس ما با عمل کردن به دستورات اهل بیت(بخصوص پیامبر وامام علی)می توانیم به خداوند تقرب پیدا کنیم نه انکه حاجت خود را بگیریم(معنی توسل بین ما شیعیان امروزی)
MSR
Monday 28 May 2007, 12:52PM
قسمتی از وصیت امام:
من ديروز رهبر و همراه شما بودم [9] امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد خداوند من و شما را مشمول رحمت خويش گرداند .[10] اگر من از اين ضربت در اين لغزشگاه [ دنيا ] نجات يابم [ شما به مقصود خود رسيد ه ايد ] [11] و اگر گامها بلغزد و از اين جهان رخت بربندم ما نيز [مانند ديگران ] در سايه شاخه ها و مسير وزش بادها و زير سايه ابرهاي متراکم آسمان [12] که پراکنده شدند و آثارشان در روي زمين محو شد خواهيم بود [13] من از همسايگان شما بودم که چند روزي در کنار شما زيستم و به زودي از من جسدي بي روح و ساکن [14] پس از آن همه حرکات و خاموش پس از آن همه گفتار بازخواهدماند [ هم اکنون ] بايد سکوت من [15] بي حرکتي دست و پا و چشمها و اندامم موجب پند و اندرز و موعظه شما گردد))
رهبر راه را به ما نشان میدهد برای رسیدن به هدف(رهبر:امام-راه:رسیدن به خداوند)
ما شیعیان رهبر را با راه اشتباه گرفته ایم.علی(ع) در تمام سخنانشان پیامبر را ستوده اند وایشان را فرستاده خدا وبهترین خلق معرفی کرده اند اما در هیچ کجا به ایشان متوسل نشده اند پس خدای نکرده دین ایشان کامل نبوده چون به پیامبر وامام حسین
و... متوسل نشده اند
قسمتی ازخطبه امام که به مردم اموخته اند چگونه بر پیامبر درود بفر ستند:
((خدايا، محمد امين درستكار وحى توست ،گنجور علم توست و در روز جزا از سوى تو شاهد و گواه است . از سوى تو به رسالت مبعوثشده و فرستاده توست بر آفريدگان تو.
اى خداوند، او را در سايه رحمت خود جايى فراخ ده و از فضل خود به فزونى ، پاداشخيرش عطا كن . اى خداوند، بنايى را كه او بر آورده از هر بنايى فراتر ساز و منزلتاو در نزد خود گرامى دار و فروغ دين او در همه جا بگستران و به پاداش اينكه بهرسالتش فرستاده اى شهادتش را پذيرفته دار و سخنش را پسنديده نماى كه گفتارش از كژىو ناراستى دور بود، آنسان كه حق و باطل را از يكديگر جدا مى نمود.
بار خدايا، ما و او را در يك زندگى خوش و گوارا، در كنار هم قرار ده ، در آنجا كهقرارگاه نعمت توست و آرزوى هر خواهنده اى است و هر لذت جويى خواستار آن است .
زندگى ، با فراخى نعمت و راحت و نهايت آرامش و آسايش با تحفه هاى كريمانه و نيكو
در کجای این سخنان که در مورد بهترین مخلوق خداست تفکر امروز شیعیان در مورد اهل بیت
جایی دارد
MSR
Monday 28 May 2007, 01:03PM
در ضمن:
كما اينكه خداوند قرآن را در كنار پيامب(ص) مفيد مي داند :
خدا در قرآن آناني را كه قرآن را به تنهايي قبول دارند ، منافق دانسته:
" و اذا قيل لهم تعالوا الي ما انزل الله و الي الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا"
نسا-61
" و هنگاميكه به آنان گفته مي شود بياييد بسوي آنچه خدا نازل كرده ( قرآن) و بسوي رسول (ص) خواهي ديد كه منافقين مانع از آمدن بسوي تو مي شوند ، مانع شدني عظيم "
منافقين تنها قرآن را مي پذيرند و مانع از رفتن بسوي رسول (ص) مي شوند .
كجايند پذيرندگان حق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کجای این ایه نشان میدهد منا فقین فقط قران را قبول دارند
در ضمن شما که ادعای شیعه بودن دارید وحدیث ثقلین را
قبول دارید با سخنانی که از نهج البلاغه اوردم هنوز روی
صحبت خود پافشاری می کنید؟
اگر می خواهید دلیل بیاورید دلیل محکم بیاورید نه انکه این
همه سخنان امام معصوم را نادیده بگیرید!!!
خودمانی
Monday 28 May 2007, 01:34PM
سلام
جناب MSR خودمانی بگم :خوابید ؟ یا اینکه خودتون رو به خوابی زدید؟
مطالب روشن است
خودتون حرف می زنید بعد خودتون ردش میکنید .....
چه خبره؟؟؟
در مورد حرفاتون کمی بیشتر دقت کنید ! جوابتون رو پیدا می کنید
عبدالامير
Monday 28 May 2007, 01:38PM
در ضمن:
کجای این ایه نشان میدهد منا فقین فقط قران را قبول دارند
متاسفم كه شما حتي ترجمه آيه را هم نخوانده ايد . خداوند در اين آيه مي فرمايد ، هنگاميكه مردم به سوي قرآن و به سوي رسول الله (ص) دعوت مي شوند ، منافقان از آمدن به سوي تو به شدت جلوگيري مي كنند . در آيه ديگري مي فرمايد هنگاميكه مردم به سوي قرآن و به سوي رسول الله (ص) دعوت مي شوند ، مشركان ازهر دو روي بر مي گردانند . پس بنا به تعريف خود قرآن ، تفاوت منافق و مشرك در اين است كه منافق قرآن را به ظاهر قبول دارد و از رسول الله (ص) پيروي نمي كند . ضمنا تفسير آيه را هم بخوانيد بد نيست .
در ضمن شما که ادعای شیعه بودن دارید وحدیث ثقلین را قبول دارید با سخنانی که از نهج البلاغه اوردم هنوز روی صحبت خود پافشاری می کنید؟
1) من هم از نهج البلاغه براي شما دليل آوردم و شما نپذيرفتي .
2) هيچكدام از اين فرمايشات امام (ع) كه شما گذاشتي ، نفي كننده شفاعت و توسل نيست .
اگر می خواهید دلیل بیاورید دلیل محکم بیاورید نه انکه این
همه سخنان امام معصوم را نادیده بگیرید!!!
قضاوت در اينكه چه كسي سخن امام معصوم را ناديده مي گيرد با شما نيست ، بلكه بر عهده خوانندگان بحث است . پس شما فقط در حيطه بحث بنويسيد . ديگران خودشان شعور قضاوت دارند .
عبدالامير
Monday 28 May 2007, 01:41PM
اگر می خواهید دلیل بیاورید دلیل محکم بیاورید نه انکه این
همه سخنان امام معصوم را نادیده بگیرید!!!
در هيچ جاي اين سخنتان جوابي براي پست 21 نمي بينم . اگر قرار باشد از جواب فرار كنيد كه....
از نهج البلاغه آوردي كه شفاعت قرآن مقبول است .
حديث ثقلين را هم كه قبول داري .
طبق حديث ثقلين امام و قرآن از هم جدا نيستند . پس شفاعت خواهي از امام هم ايراد ندارد و مقبول است .
و ما همچنان منتظر جواب.
عبدالامير
Monday 28 May 2007, 01:42PM
سلام
جناب MSR خودمانی بگم :خوابید ؟ یا اینکه خودتون رو به خوابی زدید؟
مطالب روشن است
خودتون حرف می زنید بعد خودتون ردش میکنید .....
چه خبره؟؟؟
در مورد حرفاتون کمی بیشتر دقت کنید ! جوابتون رو پیدا می کنید
جناب MSR
عرض نكردم ديگران خودشان قضاوت مي كنند؟؟؟؟؟
MSR
Monday 28 May 2007, 02:41PM
سلام
جناب MSR خودمانی بگم :خوابید ؟ یا اینکه خودتون رو به خوابی زدید؟
مطالب روشن است
خودتون حرف می زنید بعد خودتون ردش میکنید .....
چه خبره؟؟؟
در مورد حرفاتون کمی بیشتر دقت کنید ! جوابتون رو پیدا می کنیدسلام
1.چه مطلبی روشن است؟
2.چه حرفی زدم بعد ردش کردم؟
3.من جوابم را پیدا کرده ام داشتم از شما سوال می کردم!
MSR
Monday 28 May 2007, 03:21PM
اولا این رابگویم منظور من از توسل چیزی است که امروزه به صورت افراطی در بین برخی شیعیان وبخصوص مداحان رایج است ومقام اهل بیت را به صورت افراطی بالا برده اند وشعرهایی که سروده می شوند که نمونه هایی از ان را خود شما در تایپیک هایی نوشته ایید وبه نظر من با این طرز فکر
اصول تشیع را زیر سوال برده اند.
1) من هم از نهج البلاغه براي شما دليل آوردم و شما نپذيرفتي .
2) هيچكدام از اين فرمايشات امام (ع) كه شما گذاشتي ، نفي كننده شفاعت و توسل نيستدلیل های شما هیچکدام بحث توسل رااثبات نمی کند در ضمن من شفاعت را نقض نکردم
من کجا گفتم دلیل از نهج البلاغه را نمی پذیرم سخنانی که شما از نهج البلاغه اورده اید دلیلی بر
ادعایتان نیست.
اينهم شما و اينهم مدركي از نهج البلاغه :
وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: الشَّفيعُ جَناحُ الطّالِبِ.
و آن حضرت فرمود: شفاعت كننده پر و بال شفاعت خواه است.مدركي ديگر از نهج البلاغه
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِى الظَّلْماءِ، وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْياءَ، وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرارِ
در عرصه تاريكى ها به كمك ما هدايت يافتيد، و به اوج برترى رسيديد، و از شب تاريك درآمديد.مدركي ديگر از نهج البلاغه
نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَحَطُّ الرِّسالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ، وَ مَعادِنُ الْعِلْمِ، وَ يَنابيعُ الْحُكْمِ. ناصِرُنا وَ مُحِبُّنا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ، وَ عَدُوُّنا وَ مُبْغِضُنا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ.
ما درخت نبوت، و جايگاه رسالت، و محل رفت و آمد ملائكه، و معادن دانش، و چشمه هاى حكمتيم. يار و عاشق ما منتظر رحمت، و دشمن و كينه توز ما در انتظار عقوبت است.
خطبه 108شما دلیلی بر اثبات حرفتان میبینی؟ این سخنان حدیث ثقلین را اثبات میکند نه اینکه مقام خدایی برای امام قایل شدن!!
پس با شناخت(که محبت می اورد ) و عمل به سیره پیامبر واهل بیت ایشان می توان به
قرب ورضای خدا رسید نه توجه به خود شخص واستغاثه به او.
در هيچ جاي اين سخنتان جوابي براي پست 21 نمي بينم . اگر قرار باشد از جواب فرار كنيد كه....جواب شما را داده ام کمی فکر کنید.
بیا یید شیعه علوی باشیم نه شیعه صفوی
hojjat
Monday 28 May 2007, 06:17PM
اولا این رابگویم منظور من از توسل چیزی است که امروزه به صورت افراطی در بین برخی شیعیان وبخصوص مداحان رایج است ومقام اهل بیت را به صورت افراطی بالا برده ...اصول تشیع را زیر سوال برده اند.
اولا اين را اول مي گفتيد! همانجا که اصل توسل به بندگان برجسته ي خدا را رد نموديد:
من با هر بار مطالعه نهج البلاغه بیشتر به مقام والای علی (ع) پی میبرم اما این باعث نمی شود که به ایشان متوسل شوم بلکه بیشتر از قبل درس خدا پرستی وتوحید می گیرم.
اما هم اينک که آنچه مايل بوديد را به عرض عموم رسانديد افراط و تفريط ِ آخر موضوعي منفعل است!:smile27:
پس با شناخت(که محبت می اورد ) و عمل به سیره پیامبر واهل بیت ایشان می توان به
قرب ورضای خدا رسید نه توجه به خود شخص واستغاثه به او.
جواب شما را داده ام کمی فکر کنید.
بیا یید شیعه علوی باشیم نه شیعه صفوی
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ﴿نساء/136﴾
آري در قدم اول به سيره ي پيامبر و اهل بيت مراجعه مي کنيم تا اينجا را صحيح دانستيد اما بعد به آن قلبا ايمان آورده به زبان اقرار مي کنيم و عمل به آن را از ياد نمی بريم... پس از اينکه خود را از کفر رهانيديم و قدم به حيطه ي ايمان گذاشتيم البته فرصت هست که در مورد تشيع علوي و صفوي هم حرفي زده شود!
ذيلا در يک مورد اشاره ای به بحث توسل در سيره ی نبوی با استناد به منابع معتبر اهل سنت می کنم که البته از اين دست روايات در سيره ی پيامبر و ائمه ی 12 گانه ی شيعه بسيار زياد است:
ابن ماجه در سنن اش
يعني يکي از شش کتاب معتبر اهل سنت از عثمان ابن حنيف روايت کرده:
حدثنا أحمد بن منصور بن سيار حدثنا عثمان بن عمر حدثنا شعبة عن أبي جعفر المدني عن عمارة بن خزيمة بن ثابت عن عثمان بن حنيفان رجلاً ضرير البصر اتى النبي (صلى الله عليه وآله) فقال: ادع الله ان يعافيني فقال (صلى الله عليه وآله) ان شئت ارت لك وهو خير وان شئت دعوت.
فقال الرجل: ادعه، فأمره، (صلى الله عليه وآله) ان يتوضأ فيحسن وضوءه ويصلي ركعتين ويدعو بهذا الدعاء:
(اللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمة، يا محمد اني قد توجهت بك الى ربي في حاجتي هذه، لتقضى اللهم فشفعه في).
مردي نابينا خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و عرض کرد: از خدا بخواه مرا عافيت دهد.
پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود: «اگر خواستي دعا مـﻰکنم، و اگر بخواهي صبر مـﻰکني که براي تو بهتر است.»
عرض کرد: دعا کنيد.
پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود: «وضو بگير، وضوي نيکو و دو رکعت نماز بگذار و سپس اين دعا را بخوان:
اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة يا محمد اني توجهت بک الي ربي في حاجتي لتقضي لي اللهم شفعه في
پروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا خواستـﻪام برآورده کردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
مسند احمد، جلد ۴، ص ۱۳۸
حدثنا عثمان بن عمر أخبرنا شعبة عن أبي جعفر قال سمعت عمارة بن خزيمة يحدث عن عثمان بن حنيف
أن رجلا ضريرالبصر أتى النبي صلى الله عليه وسلم فقال ادع الله أن يعافيني قال إن شئتدعوت لك وإن شئت أخرت ذاك فهو خير فقال ادعه فأمره أن يتوضأ فيحسن وضوءه فيصليركعتين ويدعو بهذا الدعاء اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة يا محمد إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه فتقضيلي اللهم شفعه في
حديث رقم: 3578
سنن الترمذي > كتاب الدعوات عن رسول الله
حدثنامحمود بن غيلان حدثنا عثمان بن عمر حدثنا شعبة عن أبي جعفر عن عمارة بن خزيمة بنثابت عن عثمان بن حنيف أن رجلا ضرير البصر أتى النبي صلى الله عليه وسلم فقال:
ادع الله أن يعافيني قال إن شئت دعوت وإن شئت صبرت فهو خير لك قالفادعه قال فأمره أن يتوضأ فيحسن وضوءه ويدعو بهذا الدعاء
اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة إني توجهت بك إلىربي في حاجتي هذه لتقضى لي اللهم فشفعه في
قال هذا حديث حسن صحيح غريب لا نعرفه إلا من هذا الوجه من حديث أبي جعفر وهو الخطمي وعثمان بن حنيف هو أخو سهل بن حنيف
حديث رقم: 1219
صحيح ابن خزيمة > كتابالصلاة > باب صلاة الترغيب والترهيب
حدثنا محمد بن بشار و أبو موسى ،قالا : حدثنا عثمان بن عمر ، نا شعبة عن أبي جعفر المدني ، قال : سمعت عمارة بنخزيمة يحدث عن عثمان بن حنيف: ( أن رجلا ضرير أتى النبي صلى الله عليه وسلم فقال : أدع الله أن يعافيني ، قال : إن شئت أخرت ذلك وهو خير ، وإن شئت دعوت . قال أبوموسى ، قال : فادعه ، وقالا ، فأمره أن يتوضأ ، قال بندار : فيحسن ،
وقالا : ويصلي ركعتين ويدعوا بهذا الدعاء:
اللهم إنيأسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة ، يا محمد إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه فتقضي لي ، اللهم شفعه في ، زاد أبو موسى : وشفعنيفيه
حديث رقم: 1930
مستدرك الحاكم > كتاب الدعاء و التكبير و التهليل و التسبيح والذكر > كتاب الدعاء و التكبير و التهليل و التسبيح و الذكر
أخبرنا أبومحمد عبد العزيز بن عبد الرحمن بن سهل الدباس بمكة من أصل كتابه ، ثنا أبو عبد اللهبن علي بن زيد الصائغ ، ثنا أحمد بن شبيب بن سعيد الحبطي ، حدثني أبي ، عن روح بنالقاسم ، عن أبي جعفر المدني و هو الخطمي ، عن أبي أمامة:
سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم و جاءه رجل ضرير فشكا إليه ذهاب بصره فقال : يا رسول الله ليس لي قائد و قد شق علي
فقال رسول الله صلىالله عليه و سلم : ائت الميضاة فتوضأ ثم صل ركعتين ثم قل : اللهم إني أسألك و أتوجهإليك بنبيك محمد صلى الله عليه و سلم نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بك إلى ربك في جلي لي عن بصري اللهم شفعه في و شفعني في نفسي.
قال عثمان فو الله ما تفرقنا ولا طال بنا الحديث حتى دخل الرجل و كأنه لم يكن به ضرقط
ملاحظه نموديد که در اين حديث صحيح السند رسول گرامي امر به خواندن دعايي داشتند که متن آن توسل و وسيله قرار دادن نبي رحمت حضرت محمد مصطفي است....
پس اگر کسي خواست که احدي را با توسل به نبي مكرم کافر شناخته يا مبتلا به شرک بداند پناه بر خدا می بريم که با رسول خدا رودر روست چرا که مدعي است وي (رسول الله) امر به شرک کرده است! سبحان الله عما يصفون !!
MSR
Tuesday 29 May 2007, 01:33PM
ما هم اينک که آنچه مايل بوديد را به عرض عموم رسانديد افراط و تفريط ِ آخر موضوعي منفعل است!این یعنی چی؟؟
اولا که این مسایل مربوط به دوره حیات پیامبر (ص) بوده وبه بحث ما ربطی ندارد.
ثانیا بحث در مورد افراط در بحث توسل است که امروزه دیده می شود
ثالثا من در غیر از دعای توسل در جایی ندیده ام کسی به پیامبر (ص) متوسل شود یا خیلی کم اتفاق
می افتد در حالی که مقام پیامبر بالا تر از تمام اهل بیت ایشان می باشد(معمولا توسل به امام حسین (ع)یا فاطمه زهرا(س)
آري در قدم اول به سيره ي پيامبر و اهل بيت مراجعه مي کنيم تا اينجا را صحيح دانستيد اما بعد به آن قلبا ايمان آورده به زبان اقرار مي کنيم و عمل به آن را از ياد نمی بري
شما که می خواهید به سیره اهل بیت مراجعه کنید بار دیگر با دقت مطالبی را که از نهج البلاغه اورده ام بخوانید تا سیره امام را در باره توسل بهتر درک کنید نه انکه با ذهنیت قبلی وتعصب روی ان بحث کنید(پست های 2-3-5-15-16-22-23
hojjat
Friday 1 June 2007, 04:35PM
بسمه تعالي
اولا که این مسایل مربوط به دوره حیات پیامبر (ص) بوده وبه بحث ما ربطی ندارد.
پناه بر خدا! بحث شما مگر چيست؟ مامور به پيروي و اطاعت از پيامبر کدام زمان شده ايد ؟
مگر نه اينکه توسل به غير خدا را شرک دانستيد و براي اين حکم هيچ تفاوتي بين پيامبر و غير از او ، در حيات و وفات قايل نشديد؟
ثانیا بحث در مورد افراط در بحث توسل است که امروزه دیده می شود.
نخير ! در کلام شما توسل به غير خدا شرک است ! آنچه شما تعبير به افراط مي کنيد همان توسلي است که پیامبر در روايت مذکور، امر به آن فرمود!
ثالثا من در غیر از دعای توسل در جایی ندیده ام کسی به پیامبر (ص) متوسل شود یا خیلی کم اتفاق
می افتد در حالی که مقام پیامبر بالا تر از تمام اهل بیت ایشان می باشد(معمولا توسل به امام حسین (ع)یا فاطمه زهرا(س).
جناب!مگر به اعتقاد شما جوازي هم براي توسل به پيامبر وجود دارد؟ اگر اينگونه است بنده به ادعاي عجيب شما بپردازم!
شما که می خواهید به سیره اهل بیت مراجعه کنید بار دیگر با دقت مطالبی را که از نهج البلاغه اورده ام بخوانید تا سیره امام را در باره توسل بهتر درک کنید نه انکه با ذهنیت قبلی وتعصب روی ان بحث کنید(پست های 2-3-5-15-16-22-23
منظورتان اين است که من مي خواهم به سيره پيامبر و اهل بيت مراجعه کنم اما شما نه ؟!
اگر مي خواهيد که چرا به حديث صحيحي که آوردم توجه نداريد، من از اين دست مثالهاي فراواني دارم که در آن به صراحت تمام امر به توسل شده و حتي حاکي از توسل خود ائمه است اما چه فايده به حال کسي که مي خواهد چشمانش را ببندد و آنچه از دلايل گفته مي شود را انکار کند!
اين انکار و پوشاندن حق،قلب انسان را مي فشرد ولی آن غمي که خيل جاهلان بر دل مولايم امير المومنين گذاردند که آن اسوه ی صبر اينگونه سخن گفت بسی بيشتر از آن است که به درک ما آيد:
"اى نه مردان به صورت مرد، كه خردهاتان كودكانه و بسان عروسان پردهنشين است. كاش شما را نديده بودم و نمىشناختم كه به خدا، پايان اين آشنايى ندامتبود و دستاورد آن، اندوه و حسرت . خدايتان بميراناد! دلم را چركين كرده، سينهام را از خشم آكنديد و كاسههاى اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد و با نافرمانى و ذلت پذيرى، راى و تدبيرم را تباه ساختيد ."
و اما اگر نمي خواهيد به سيره نبوي و ائمه مراجعه نماييد و تنها براي اثبات هدف تان برداشتي غلط از نهج البلاغه را استفاده کنيد و مابقي احاديث را هر چه هست رها کنيد، پس ادعايتان را پس بگيريد!
گرچه جناب عبدالامير پاسخ تان را دادند بنده ديدگاه اميرالمومنين را نسبت به توسل خواهم آورد و توضيح خواهم داد لکن پيش از آن،
مي خواهم بدانم حکم شما با ذهنيت بعدي و غیر متعصبانه در مورد کسي که اينگونه توسل کند چيست؟:
اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي اللهم فشفعه في
MSR
Friday 1 June 2007, 10:23PM
مي خواهم بدانم حکم شما با ذهنيت بعدي و غیر متعصبانه در مورد کسي که اينگونه توسل کند چيست؟:
اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي اللهم فشفعه في
شاید من منظورم را خوب نرسانده ام .من با این توسل مشکلی ندارم بلکه منظور توسل افراطی است
که درتمام مجالس مذهبی جایگزین این نوع توسل شده است واین یک ادعا نیست بلکه بارها به چشم خود دیده ام من هر هفته در این مجالس شرکت می کنم وتابحال ندیده ام کسی اینگونه به پیامبر یا امام متوسل شود بلکه انسان گمان میکند مستقیما با خدای خود صحبت می کنند
اگر مي خواهيد که چرا به حديث صحيحي که آوردم توجه نداريد، من از اين دست مثالهاي فراواني دارم که در آن به صراحت تمام امر به توسل شده و حتي حاکي از توسل خود ائمه است اما چه فايده به حال کسي که مي خواهد چشمانش را ببندد و آنچه از دلايل گفته مي شود را انکار کند!
پس امروزه توسلی که شما مثال زدید تقریبا وجود ندارد
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
منتظرم...........
عبدالامير
Saturday 2 June 2007, 09:48AM
اولا که این مسایل مربوط به دوره حیات پیامبر (ص) بوده وبه بحث ما ربطی ندارد.
سوال بزرگ!
1) شما مدام مي فرمائيد من شيعه هستم و بعد عقايد ديگران را مطرح مي كنيد كه خيلي جاي تعجب دارد!!!!!!
2) منظور شما از بكار بردن عبارت " دوره حيات پيامبر (ص) " چيست ؟
آيا منظورتان اينست كه چون پيامبر (ص) از اين جهان رخت بر بسته اند ، توان شنيدن حاجات ما را ندارند ، يا توان برآورده كردن آن حاجات را؟ لطفا صريحا پاسخ بفرمائيد.
MSR
Saturday 2 June 2007, 10:52AM
1) شما مدام مي فرمائيد من شيعه هستم و بعد عقايد ديگران را مطرح مي كنيد كه خيلي جاي تعجب دارد!!!!!!منظورتان از عقاید دیگران چیست؟؟
مگر هر کسی شیعه باشد باید عقایدش با شما یکی باشد(حداقل کمی هم احتمال دهید عقاید شما شایدبا تشیع حقیقی منافات داشته باشد) من سعی کردم بدون تعصب -توجه به عقاید خانواده ودوستان-با مطالعه وفکر کردن دین را بفهمم نه انکه چون از دوران کودکی اطرافیانم فلان عقیده را داشته اند همان درست است در حالی که میدانیم انسان جایز الخطاست در حالی که درحدیث داریم در هنگام ظهور امام زمان مردم باور نمی کنند که دین اسلام اینگونه باشد.
در کل سعی کردم ایمان بیاورم نه انکه ایمان داشته باشم
ولی شما در مقابل هر سوال من سوال دیگری مطرح می کنید اگر هم جواب دهید جوابتان قانع کننده نیست.
من درپست 34صریحا گفتم چه نوع توسلی را مجاز می دانم وباز سوالم راتکرار می کنم:
اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي اللهم فشفعه في
پس امروزه توسلی که شما مثال زدید تقریبا وجود ندارد
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
2) منظور شما از بكار بردن عبارت " دوره حيات پيامبر (ص) " چيست ؟
آيا منظورتان اينست كه چون پيامبر (ص) از اين جهان رخت بر بسته اند ، توان شنيدن حاجات ما را ندارند ، يا توان برآورده كردن آن حاجات را؟ لطفا صريحا پاسخ بفرمائيد.منظورم از این جمله این بود که درخواست مستقیم در زمان حیات ایشان کاملا بجا بود
همانطور که ما نیز در زمان حیات مثلا پدر ومادر خود از انها می خواهیم برایمان دعا کنند
ولی پس از فوت ایشان کسی اینکار راعاقلانه نمی داند.
ولی در مورد پیامبر(ص) بعد از وفات ایشان می توان ایشان را وسیله نزد خداوند قرار داد
نه انکه مانند زمان حیاتشان مستقما ایشان را خطاب قرار داد وانتظار براورده شدن مستقیم
حاجت خود را داشت
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
لطفا اگر می خواهید سوالی بپرسید همراه با ان جواب سوال مرا نیز بدهید
عبدالامير
Saturday 2 June 2007, 01:34PM
مگر هر کسی شیعه باشد باید عقایدش با شما یکی باشد(حداقل کمی هم احتمال دهید عقاید شما شایدبا تشیع حقیقی منافات داشته باشد)
استاد محترم !
گروهي كه خود را شيعه مي نامد ، عقايدش با عقايد شما تفاوت دارد . من نگفتم من شيعه واقعي هستم و شما نيستي !
متاسفانه بازهم مثل هميشه عجولانه و بدون مطالعه در متن پاسخ دادي!
حرف من اينست كه يا من شيعه نيستم يا شما ! چون عقايد ما با هم يكي نيست . اينرا قبول داري؟
منظورم از این جمله این بود که درخواست مستقیم در زمان حیات ایشان کاملا بجا بود ...
ولی پس از فوت ایشان کسی اینکار راعاقلانه نمی داند.
اولا نفرمائيد كسي عاقلانه نمي داند ، چون خيلي ها اين كار را عاقلانه مي دانند .
ثانيا چرا عاقلانه نمي دانند؟
در مورد جواب سوال شما هم ، چشم!
اجازه بدهيد مرحله به مرحله پيش برويم .
عبدالامير
Saturday 2 June 2007, 01:43PM
دوست عزيز!
شما اول تكليفت را با خودت روشن كن !
از يك طرف مي گويي:
من درپست 34صریحا گفتم چه نوع توسلی را مجاز می دانم وباز سوالم راتکرار می کنم:
اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد نبي الرحمة إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي اللهم فشفعه في
بعد مي گويي :
ولی در مورد پیامبر(ص) بعد از وفات ایشان می توان ایشان را وسیله نزد خداوند قرار داد
نه انکه مانند زمان حیاتشان مستقما ایشان را خطاب قرار داد وانتظار براورده شدن مستقیم
حاجت خود را داشت
در حاليكه در دعايي كه آنرا توسل مجاز خواندي ، شخص دارد به طور مستقيم از پيامبر (ص) درخواست مي كند! ترجمه آن چنين است :
إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي
من براي اين حاجتم بوسيله تو به سوي پروردگارم توجه مي كنم ، پس آنرا براي من برآورده نما
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
MSR
Saturday 2 June 2007, 02:14PM
در حاليكه در دعايي كه آنرا توسل مجاز خواندي ، شخص دارد به طور مستقيم از پيامبر (ص) درخواست مي كند! ترجمه آن چنين است :
إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لي
من براي اين حاجتم بوسيله تو به سوي پروردگارم توجه مي كنم ، پس آنرا براي من برآورده نما
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا برای من عجیب است که شما چطوربه این راحتی مفهوم جملات راعوض می کنید امیدوارم از قصد نباشد:
اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة يا محمد اني توجهت بک الي ربي في حاجتي لتقضي لي اللهم شفعه في
پروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيلهقرار دادم تا خواستـﻪام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
در کجای این جمله در خواست مستقیم از پیامبر وجود دارد؟؟؟؟؟!!!!!!!
حال با توجه به این توسل جایز جواب سوالی را که مطرح کردم بدهید
MSR
Saturday 2 June 2007, 02:26PM
استاد محترم !
گروهي كه خود را شيعه مي نامد ، عقايدش با عقايد شما تفاوت دارد . من نگفتم من شيعه واقعي هستم و شما نيستي !
متاسفانه بازهم مثل هميشه عجولانه و بدون مطالعه در متن پاسخ دادي!
حرف من اينست كه يا من شيعه نيستم يا شما ! چون عقايد ما با هم يكي نيست . اينرا قبول داري؟جناب عبدالامیر
حرف شما را قبول ندارم قبلا هم گفتم که عقاید شیعیان محدود به بحث توسل و عزاداری نیست ولی
شما تمام مسایل را رها کرده واین موضوعات را که ممکن است دچار تحریفات زیادی شده باشد
(چون جز فرعیات است) را باتعصب خاصی دنبال میکنید درحالی که مذهب شیعه چیزی غیر ازاسلام ناب نیست.
اگر این تحریفات راقبول ندارید بنابراین جواب سوال مرا بدهید
حق جو
Saturday 2 June 2007, 03:12PM
واقعا برای من عجیب است که شما چطوربه این راحتی مفهوم جملات راعوض می کنید امیدوارم از قصد نباشد:
اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة يا محمد اني توجهت بک الي ربي في حاجتي لتقضي لي اللهم شفعه في
پروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيلهقرار دادم تا خواستـﻪام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
در کجای این جمله در خواست مستقیم از پیامبر وجود دارد؟؟؟؟؟!!!!!!!
حال با توجه به این توسل جایز جواب سوالی را که مطرح کردم بدهید
جناب MSR
مغلطه شما در ترجمه کردن کلمه لتقضی لی بر کسی پوشیده نیست
.
یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی
ای محمد(ص) من بوسیله تو با حاجتم بسوی پروردگارم رو می آورم تا تو آن را برای من بر آورده سازی.
چرا که رو آوردن واقعی به خدا، همان رو آوردن به پیامبر و اهل بیت اوست.
در اینجا تنها راهی که برای شما باقی می ماند این است که بگویید سنن ابن ماجه هم به دستور شاه عباس صفوی نوشته شده است ( البته چند قرن قبل از تولدش !!! )
hojjat
Saturday 2 June 2007, 06:31PM
بسمه تعالي
از يك ديدگاه سه نوع توسل به بندگان برجسته ي خدا وجود دارد:
1. خدا را به جاه و حق اين بندگان اش قسم داده و آنان را واسطه و وسيله بين خود و خدا قرار دهيم.
از اين جمله است اين توسل: يا حميد بحق محمد يا عالي بحق علي يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن يا قديم الاحسان بحق الحسين
2. بندگان برجسته را قسم دهيم به جاه و مقام خود نزد خدا یا می خواهیم که واسطه و وسيله ي ما به سوي الله باشند.تا حاجت ما به شفاعت آنها برآورده گردد.
يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله
3. از اين بندگان برجسته با توجه به مقام و منزلتي که دارند و خداي متعال بدانها عنايت داشته و قدرتي که به آنان عطا فرموده بخواهيم که باذن الله به ما کمک کرده حاجت مان را برآورده کنند و اينگونه آنها را واسطه ي بين خود و خدا بدانيم!
همچون اين استغاثه:
يا مولاي يا صاحب الزمان! يا ابن رسول الله حاجتي کذا و کذا
اين قسم، شباهت زيادی به توسل نوع دوم دارد و به دنبالش يا چنين توضيحي قيد مي شود يا حذف به قرينه ي معنوي در نيت و باطن فردي که متوسل شده، است:
فاشفع لي في نجاحها فقد توجهت اليک بحاجتي لعلمي انّ لک عندالله شفاعة مقبوله و مقاما محمودا
به عبارتي متذکر هستم که من با احصاء اين مطلب از شما مستقيم حاجتم را خواستم که مي دانم شما نزد خدا شفاعتي مقبول و مقامي بلند مرتبه داريد که به واسطه ي آن مي توانيد در برآوردن اين حاجت باذن الله مرا ياري کنيد!
جناب MSR ! بنده براي هر سه نوع توسلي که آوردم دليل کافي از سنت پيامبر و ائمه را دارم!
اين اطوارهاي اعتقادي مخصوص کسي است که سر درس غير "چون محمد ابن عبدالوهاب ..." مي نشيند وگرنه کسي که ادعاي پيروي از سنت نبوي و ائمه را داردگوشش را مي پيچانند و مطلب را نشانش مي دهند که نگويد نبود و نخواندم . پس حل مشکل شما ساده است !
و البته اين را بدانيد شاگردي اين مکتب و پس دادن دروس مکاتب ديگران با يکدگر قابل جمع نيست!
اگر موافق باشيد قدم به قدم جلو مي رويم.... يعنی پيش از اينکه ببينيم شما چه توسلی را بدعت می دانيد و به چه دليل ....فعلا بررسی کنيم جنابعالی در كدام قسمت با پيروان اهل بيت هم عقيده ايد با توجه به اينکه اينگونه توسل را پذيرفتيد
اللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمة، يا محمد اني قد توجهت بك الى ربي في حاجتي هذه لتقضى اللهم فشفعه في
hojjat
Saturday 2 June 2007, 06:58PM
اللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمة، يا محمد اني قد توجهت بك الى ربي في حاجتي هذه لتقضى اللهم فشفعه فيپروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا خواستـﻪام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
شاید من منظورم را خوب نرسانده ام .من با این توسل مشکلی ندارم بلکه منظور توسل افراطی است
دوست من!
به اعتقاد من در اين دعا که اخيرا مورد تاييد شما هم قرار گرفته به روشنی توسل نوع اول و دوم كه ذکر شد،ديده می شود....توجه کنيد اين مطلب جای هيچ گونه پس و پيش ندارد! اين دو نوع توسل هست!
در يکی مستقيما به خدا توجه دارد و در اين توجه مقام پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفی را واسطه قرار می دهد اللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمة
در دومی پيامبر را مخاطب و مورد توجه قرار داده تا او برای بر آورده گرديدن حاجت نزد خدا شفیع شود يا محمد اني قد توجهت بك الى ربي في حاجتي هذه، لتقضى
لکن شما پيشتر (پيش از آنکه اين توسل را مجاز بدانيد) ، هر دو قسم آن را مردود اعلام کرديد و در اين رابطه من منتظر توضيح از جانب شمايم!
ملا حظه کنيد که چطور از تمام فرمايشات نويسنده ی تاپيک دفاع نموديد:
من در صحبتهای جناب اهلبیت نکته ای مخالف قران نمی بینم.بیایید بدون تعصب روی ان فکر کنیم شما با پیشینه ذهنی بد نسبت به اینگونه سخنان ونسبت دادن ان به اهل سنت سریعا ان را رد میکنید.
لکن عجيب است كه ايشان برخلاف شما هيچ گونه توسل و شفاعت خواهی از بندگان را قبول ندارند حتی آنچه در اين جمله ديده می شوداللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمة
من علی رابا دعای کمیلش می شناسم همو که دهها جمله رازو نیاز را با خالق خویش می گوید و کلمهای شرک در آن وجود ندارد. هیچ مخاطبی به جز حق تعالی در این دعا نمی توان یافت. هموکه می فرماید: انی اتقرب الیکبذکرک و استشفع بک الی نفسک و اسئلک بجودک
همانگونه که مي بينيد اين جناب با آوردن فرازی از دعای کميل از لسان امير المومنين" بارخدايا من به واسطه ي ذکرت به تو تقرب مي جويم ...."و به دنبالش اين نتيجه گيری و کج فهمی
اگر واسطه قرار دادن مجاز بود آيا سزاوار نبود که علي حضرت محمدرا واسطه خودش با خداوندقرار دهد؟
هدفي ديگر غير از زير سوال بردن توسل از نوعي که گفته شد نداشته است!
و از آنجايي که شما نيز خود را طرفدار ديدگاه ايشان مي دانيد ! بايستي توضيح دهيد که آيا بالاخره اينگونه توسل "اني اتقرب او اني اتوجه اليک بنيک" مجاز هست و يا طبق فرمايش اين جناب مجاز نيست....؟!
hojjat
Saturday 2 June 2007, 07:28PM
و اما وقتي ايشان دعاي توسل را هم شرک آلود خواندند
هرگز دعاهایی همچون دعای توسل ، دعای فرج ، زیارت عاشورا و ... که حتی راوی مشخصی نیز برای آنها ذکر نگردیده نمی توانند منسوب به ائمه اطهار باشند و انتساب این دعاها به ایشان تهمتی ناروا و گناهی نابخشودنی خواهد بود...ما باید پالایشی اساسی در اذکار و دعاها و مناجاتهای خود انجام دهیم. این کاری است که به عهده علما و روحانیون در وهله اول و سایر اقشار مردم در وهله دوم خواهد بود .... ما باید به جای ترویج افکار شرک آلود....
صراحتا قسم دوم توسل را هم مردود دانستند:
يا ابا القاسم يا رسول الله يا امام الرحمة يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله.
نتيجتا ايشان اين دستور پيامبر را هم شرک آلود مي دانند(نستجير بالله) چرا که همچون فرازهاي دعاي توسل است:
يا محمد إني توجهت بك إلى ربي في حاجتي هذه فتقضي لي
براي قدم اول بايسته است كه اين مطلب روشن شود که : شما چه می گوييد؟ آيا از گفتار نويسنده ی اين سرفصل دفاع می کنيد هر چند که برخلاف امر رسول خدا باشد؟! يا اينکه همچنان بر سر حرف خود هستيد و اين توسل را مجاز می دانيد و مشكلي با آن نداريد؟!:
اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة يا محمد اني توجهت بک الي ربي في حاجتي لتقضي لي اللهم شفعه في
پروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا خواستـﻪام برآورده کردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
MSR
Saturday 2 June 2007, 10:25PM
لکن عجيب است كه ايشان برخلاف شما هيچ گونه توسل و شفاعت خواهی از بندگان را قبول ندارند حتی آنچه در اين جمله ديده می شوداللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمةجناب حجت من نمی دانم که شما ودوستانتان چه اصراری دارید که تک تک جملات مرا نقل قول کنید
من که ادعا نکردم عاری ازخطا واشتباه هستم منظور من تایید کلیت سخنان ایشان بود نه تک تک جملات ان .چون توسلی که امروزه رایج است را قبول ندارم
در يکی مستقيما به خدا توجه دارد و در اين توجه مقام پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفی را واسطه قرار می دهد اللهم اني اسألك واتوجه اليك بمحمد نبي الرحمة
در دومی پيامبر را مخاطب و مورد توجه قرار داده تا او برای بر آورده گرديدن حاجت نزد خدا شفیع شود يا محمد اني قد توجهت بك الى ربي في حاجتي هذه، لتقضى
لکن شما پيشتر (پيش از آنکه اين توسل را مجاز بدانيد) ، هر دو قسم آن را مردود اعلام کرديد و در اين رابطه من منتظر توضيح از جانب شمايم!
برای بار چهارم تکرار می کنم من با این دو نوع توسل مشکلی ندارم(گر چه به هیچ عنوان
ان رانشانه شیعه بودن وسیره اهل بیت نمی دانم) بلکه توسل رایج امروزی به هیچ عنوان
از این دو نوع توسل نمی باشد
بنابراین برای بار پنجم این سوال را می پرسم:
پس امروزه توسلی که شما مثال زدید تقریبا وجود ندارد
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
البته نکات متناقض دیگری در این نوع توسل می باشد که اگر جواب سوال مرا دادید انها را هم مطرح میکنم
MSR
Saturday 2 June 2007, 10:36PM
اين اطوارهاي اعتقادي مخصوص کسي است که سر درس غير "چون محمد ابن عبدالوهاب ..." مي نشيند وگرنه کسي که ادعاي پيروي از سنت نبوي و ائمه را داردگوشش را مي پيچانند و مطلب را نشانش مي دهند که نگويد نبود و نخواندم . پس حل مشکل شما ساده است !و البته اين را بدانيد شاگردي اين مکتب و پس دادن دروس مکاتب ديگران با يکدگر قابل جمع نيست!جناب حجت دلیلی برای جواب دادن به این تهمتتان نمی بینم البته این تهمت بهترین دلیلتان برای نداشتن جواب منطقی است
در ضمن بنده هر هفته در جلسات یکی از خطیب های نمونه کشور شرکت می کنم ولی دلیلی نمی بینم
که مثل ضبط صوت هر چه راشنیدم تکرار کنم وفکر کنم اسلام ناب همین است
عبدالامير
Sunday 3 June 2007, 09:49AM
واقعا برای من عجیب است که شما چطوربه این راحتی مفهوم جملات راعوض می کنید امیدوارم از قصد نباشد:
اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة يا محمد اني توجهت بک الي ربي في حاجتي لتقضي لي اللهم شفعه في
پروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيلهقرار دادم تا خواستـﻪام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
در کجای این جمله در خواست مستقیم از پیامبر وجود دارد؟؟؟؟؟!!!!!!!
حال با توجه به این توسل جایز جواب سوالی را که مطرح کردم بدهید
قابل توجه كاربران گرامي!
جالب است كه دوست عزيزمانmsr بسيار ناشيانه كلمه " لتقضي " را حذف نمود . جناب msr " لتقضي " يعني " تا تو حاجتم را برآورده سازي " و اين جمله درخطاب به پيامبر(ص) گفته شده . بنابراين شما با تغيير ترجمه نمي تواني به مقصدت برسي . به شما پيشنهاد مي كنم ، كل اين دعا را منكر شو!
MSR
Sunday 3 June 2007, 02:35PM
قابل توجه جناب عبدالامیر-حجت و....
بحث کردن با این روش هیچ فایده ای ندارد .من هدف ومنظور خود رادراین متن اورده ام.
ان را با دقت بخوانید اگر پاسخی ندارید (پاسخ منطقی که ندارید) حداقل روی ان فکر کنید.
قسمتی از وصیت امام علی عليه السلام به امام حسن مجتبی اين نامه را امام ازسرزمين حاضرين هنگام بازگشت از صفين به او نوشته است:
((بدان همان کسيکه گنجهاي آسمانها و زمين را در اختيار دارد به تو اجازه دعا ودرخواست را داده است [15] و اجابت آن را نيز تضمين نموده به تو امر کردهکه از او بخواهي تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمائي تا رحمتش رابر تو فروفرستد . [1] خداوند بين تو و خودش را کسي قرار نداده که حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ايپناه ببري. [2] و مانعت نشده که اگر کار خلافي نمودي توبه کنيدر کيفر تو تعجيل ننموده [3] و در انابه و بازگشت بر تو عيب نگرفته است . در آنجا که فضاحت ورسوائي سزاوار تو است تو را رسوا نساخته [4] و براي بازگشت و قبول توبهشرائط سنگيني قائل نشده است در جريمه با تو به مناقشه نپرداخته و تو رااز رحمتش مايوس نساخته است))
آيا شما را از فقيه كامل، خبرندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمتخدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، واز قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.
هدف از این سخنان چیست؟؟ مطمئنا اگر نمی دانستید از نهج البلاغه است می گفتید این سخنان را یک فرد وهابی گفته است واقعا خنده دار است(از نوع تلخ)!!از ایات قران(ثقل اکبر) وسخنان امام اول شیعیان (نهج البلاغه)می توان فهمیدکه مساله توسل به هیچ وجه یکی ازمسایل مهم دین اسلام نمی باشد وقبول داشتن یا نداشتن ان به هیچ وجه مساله مهمی نیست(نوع مجاز که مشکلی ندارد) که شما اینقدر انرا بزرگ کرده اید وهر کس انرا قبول ندارد دشمن اسلام وشیعیان می دانید!
این یک مساله بدیهی است کافی است نگاهی به قران بیاندازیم کلماتی مانند نماز-زکات-جهاد-روزه-توکل و...چندبار در قران ونهج البلاغه امده است و کلمات توسل وعزاداری(امور مستحب) چند بار!!جای تاسف است هر کس بخواهد مستقیما با خدا حرف بزند وحاجت بخواهد(طبق کلام امام علی(ع)) وهابی ودشمن اسلام است پناه بر خدا! اگر علی (ع)بود چه می گفت؟
چون یک امر مستحبی(توسل وعزاداری) را انجام نمی دهد مسلمان نیست!!!
بیایید به جای تعصب ونگاه یکجا نبه به دین اصول را در جامعه رواج دهیم نه فرعیات
ومستحبات. تاجایی پیش رفته ایم فرد نمازش را نمی خواند بعد در مراسم عزاداری هم
شرکت می کند وتشویق هم میشود. شما این را نشانه شیعه بودن میدانید!!
شاید هم گمان می کنید راه رسیدن به رضای خداوند توسل وعزاداری است که در این
صورت قران (ثقل اکبر) ونهج البلاغه را انکار کرده اید وعلت این عقیده چیزی نیست جز اینکه با این روش ازبچگی بزرگ شده ایم وبه هیچ وجه نمی توانیم طور دیگری فکر کنیم بهاییان-یهودیان-بوداییان و....که میدانیم دین انها نزد خداوند پذیرفته نیست از ما در اعتقادخود متعصب ترند وفقط روش خود رابرحق میدانند چرا؟در حالی که میدانیم دین انها دچار تحریفات زیادی شده است
ای کاش میتوانستم تمام قران ونهج البلاغه (به صورت فارسی) در اینجا بیاورم وشما دریک لحظه تمام ان را بخوانید تا ببینم میتوانید یک وفقط یک جمله دراثبات ادعای خود بیاوریدو برای این نوع توسل که در سراسر ایران اسلامی موج می زند جوابی از قران وعترت بیاورید؟
صحیفه سجادیه هم که جای خود را دارد.
سوالم را دوباره(بلکه ده باره)تکرار می کنم:
پس امروزه توسلی که شما مثال زدید تقریبا وجود ندارد
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
((هر چی داریم ازامام حسین است و....))
ابن جملات وبسیاری جملات مشابه دیگر که نمی توانید انها را انکار کنید.کجای این جملات شبیه توسل به پیامبر است .یعنی بحث توسل وعزاداری از 1000سال قبل تابحال به همین صورت بوده وهیچ بدعتی دران نیامده است!! مثل روز روشن است که اینطور نیست وهمانطور که از50سال قبل تا حال بسیاری چیزها به ان اضافه شده است از 1000سال قبل تا بحال که تکلیفش معلوم است وتا انجا پیش رفته که مردم امروزه حتی به درخت وسنگ هم دستمال می بندند تا حاجت بگیرند!! واقعا جای تاسف دارد بازگشت به بت پرستی بعد از1400سال!!
کجای مراسم توسل وعزاداری امروز شبیه اوایل اسلام است وجالب انکه مثال شما از توسل به پیامبر است(اگر امروزه توسلی به پیامبر وجود داشته باشد!) من در این مجالس توسل به غیر معصوم(حتی مسلم ابن عقیل) را بسیار بیشتراز توسل به پیامبر(ص) دیده ام توسل به امامان که جای خود را دارد
در حالی که شان ومقام پیامبر بالاتر از تمام کائنات است واقعا جالب است نه!!!!
حدیث ثقلین
چنگ زدن وجدا نشدن از اهل بیت به چه معنی است؟ که برای ایشان هرروزه عزا بگیریم ودر کارهایمان به ابشان متوسل شویم ساده لوحانه است اگر از حدیث ثقلین چنین برداشتی کنیم.
هرانسان عاقل وبدون غرضی از حدیث ثقلین جز این برداشت نمی کند که باید دستورات قران
واهل بیت را پیروی کرد ودر اختلافات به انها رجوع کرد
اما ایا ما شیعیان همین کار رامیکنیم یا ظاهر امر را گرفته ایم وتمام کارمان شده عزاداری وتوسل
خواهش می کنم به جای سفسطه یا گیر دادن به غلط های املایی به اصل بحث توجه کنید
وتفکر وتعقل را جایگزین تقلید وتعصب کنبم وقران ونهج البلاغه را جایگزین احادیث نامعتبر
وحرف های منبری.
عبدالامير
Sunday 3 June 2007, 02:44PM
واقعا برای من عجیب است که شما چطوربه این راحتی مفهوم جملات راعوض می کنید امیدوارم از قصد نباشد:
اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک نبي الرحمة يا محمد اني توجهت بک الي ربي في حاجتي لتقضي لي اللهم شفعه في
پروردگارا! من به وسيلـﻪي پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوي تو مـﻰآيم و از تو درخواست مـﻰکنم. اي محمد! من براي درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيلهقرار دادم تا خواستـﻪام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيلـﻪي من قرار ده.»
در کجای این جمله در خواست مستقیم از پیامبر وجود دارد؟؟؟؟؟!!!!!!!
حال با توجه به این توسل جایز جواب سوالی را که مطرح کردم بدهید
قابل توجه كاربران گرامي!
جالب است كه دوست عزيزمانmsr بسيار ناشيانه كلمه " لتقضي " را حذف نمود . جناب msr " لتقضي " يعني " تا تو حاجتم را برآورده سازي " و اين جمله درخطاب به پيامبر(ص) گفته شده . بنابراين شما با تغيير ترجمه نمي تواني به مقصدت برسي . به شما پيشنهاد مي كنم ، كل اين دعا را منكر شو!
ضمنا:
چون ايشان نتوانسته تناقض حرف خودش را حل كند ، پاسخ ما غير منطقي شده!!!!!!!!
عبدالامير
Sunday 3 June 2007, 02:51PM
بازهم منتظر جواب از جانب msr كه خود را شيعه مي داند مي مانيم!!!!
زندگى بشر بر اساس بهرهگيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مىنوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مىخوريم چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مىشود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: (فاعينوني بقوة جعل و بينهم ردما) (كهف / 95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى بر پا سازم.
كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مىكنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى رسانند از مسير توحيد خارج نشدهايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مىگيرد.
ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيستسخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هر گاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابراين، ما زمانى مىتوانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:
1 . از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابتشود;
2 - براى اسباب و وسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.
قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مىفرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون) (مائده / 35): اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، و براى تقرب به او وسيلهاى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مىگردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خداست كه در آيه ذكر شدهاست و در عين حال مىتواند، چيزهاى ديگرى نيز وسيله تقرب باشد.
در اصل گذشته ثابتشد كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى (به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوىيى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مىرسانند. انسان در پرتو اين اعمال، حقيقت بندگى را مىيابد و در نتيجه به خدا نزديك مىشود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست. بلكه در كتاب و سنتيك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مىشويم:
1 . توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مىفرمايد: (ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.
2 . توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.
قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كردهاند (گنهكاران) فرمان مىدهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبربراى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مىبخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت، چنانكه مىفرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مىكند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مىكنند؟! چنانكه مىفرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم و رايتهم يصدون هم مستكبرون) (منافقون / 5).
از برخى از آيات بر مىآيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيرهاى جريان داشته است. فى المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: (يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97 و 98).
ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (و يا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مىجوييم در قيد حيات باشد،ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بربستهاند، چگونه توسل به آنان مىتواند مفيد و عين توحيد باشد؟
در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:
الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك; و اين نكتهاى است كه غالبا از آن غفلت شده، و تصور مىگردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!
ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
1 . فردى كه به وى توسل مى جويند، داراى علم وشعور و قدرت باشد;
2 - ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان در گذشتهاند، هر دو شرط فوق (درك و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.
وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و 106 يادآور شديم. در جايى كه به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيابران و اولياى خاص الهى كه بسيارى از ايشان خودنيز شهيد شدهاند از حيات برتر و بالاترى برخوردارند.
بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا ياد آور مىشويم:
1 - همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و اله و سلم را خطاب قرار داده و مىگويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته; آيا آنان براستى كار «لغوى» انجام مىدهند و پيامبر اين همه سلام را نمىشنود و پاسخى نمىدهد؟!
2 . پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مىگوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد.
3 . رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مىرفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مىكرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مىفرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين».
4 . بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم در گذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر بر گرفت و او را بوسيد و گريست و گفت: بابي انتيا نبي الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التي كتبت عليك فقد متها».
پدرم فداى تو باد اى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت:يا نبي الله.
5 . امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مى داد به او چنين گفت: بابى انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء... بابي انت و امي اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك» پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت به يادآور، ما را به خاطر داشته باش.
در پايان ياد آور مىشويم كه توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب عقايد بيان شده است.
منشور عقايد اماميه صفحه 229
استاد جعفر سبحانى
عبدالامير
Sunday 3 June 2007, 06:14PM
قابل توجه جناب عبدالامیر-حجت و....
بحث کردن با این روش هیچ فایده ای ندارد .من هدف ومنظور خود رادراین متن اورده ام.
يك نصيحت به msr!
اتفاقا بنده مي خواستم به شما بگويم كه هر كدام از ما عقيده خويش را مي داند . شما مطمئني كه من از عقيده خودم دست بر نمي دارم و من هم مطمئنم اگر تا صبح قيامت دليل بياورم شما نمي پذيري.
در حقيقت هر دوي ما براي ديگران مي نويسيم . پس اگر فكر مي كنيد با نوشتن اين جملات بحث را برده ايد ، اشتباه مي كنيد . چون كاربران ، نوشته هاي من و جناب hojjat را هم مي خوانند و خودشان قضاوت مي كنند . پس پيشنهاد مي كنم اندكي نوشته هاي خود را منطقي تر جلوه دهيد و قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذاريد!
shams
Monday 4 June 2007, 12:09AM
سلام بر عبدالامير و سلام بر MSR
مطالب خوب شما را دنبال ميکنم. به نظر اين سلسله بحث ميتواند به نتايج جالبي برسد هرچند کسي در اين ميان پيروز ميدان نباشد(همانطور که عبدالامير اشاره کرد) و هدف باز شدن بسياري مسايل باشد.
بنده هم در يکي از سرفصل ها اشاره کردم که "توسل" يکي از معروفات مهم شيعه است و تقريبا به آن هم شناخته ميشود. شايد عدل خدا و قديم بودن عدل خدا که نزد شيعه از اصول مذهب به شمار ميرود به اندازه "توسل" معروفيت نداشته باشد ولي واقعيت اين است که اعتقاد به توسل يا انکار آن ـفي نفسهـ هيچ خللي به تشيع وارد نميکند و آن را از اعتبار نمياندازد. مهم شکل و روش عمل است که به طور مثال افراط شده باشد يا نه که در آن صورت جاي بحث دارد.
"توسل" نوعِ روشمند و عرفي شده يک ارتباط و تجربه دروني با امور ماورايي است. همه ما به نوعي با ماوراءالطبيعه و بالاتر از آن "غيب" تجربه اي ـ در هر سطحـ داشته ايم، گيرم روياي صادقهاي يا الهامي و کشفي در دروني ترين لايه هاي ضمير هر يک از ما، ما را به چيزي فراتر از اراده طبيعيمان متوجه کرده است. بارها شاهد بوده ايم که درگذشتگانمان در عالم رويا به انحا مختلف خود را به ما و افکار ما نزديک کرده اند.
در اينکه چيزي به نام توسل به معصوم آيا با "ادعوني استجب لکم" يا "فاذا سئلک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان ...." پهلو ميزند يا نه بايد به محتواي توسل و شکل توسل خيلي توجه کرد. اينکه واقعا ما "همه چيزمان" را از "امام زمان (عج)" بخواهيم تا اينکه باريتعالي را به آبروي امام زمان سوگند دهيم يا اصلا خود امام معصوم (ع) را در ادعيهمان نعت کنيم و مدح کنيم و با وي سخن بگوييم و با او درددل کنيم و حاجاتمان را با او درميان بگذاريم خيلي فرق دارد.
فکر ميکنم اگر دوستان مصاديق مختلف "توسل" را به طور صريح ـ همانطور که MSR عنوان کرد ـ به عنوان نمونه بياورند ميتوان آنها را به طور مستقيم ارزيابي کرد و مورد نقد و بررسي قرار داد که آيا شاخص هاي يک "توسل" متين و منطقي را دارد يا نوع وهمناک و مفرط و از راهبهدر شده آن است.
از نظر حقير شاخص هاي يک "توسل" درست اينها هستند:
1- در شان و مقام معصوم غلو نشود. به اين نکته توجه شود که امامت آنها يا نبوتشان به علت بالا بودن ميزان بندگيشان بوده است.
2- ادب و خضوع و خشوع در کلام رعايت شود. اشعار و مراثي که در بسياري از مجالس در شان معصوم گفته ميشود يا گونهاي که آنها را در ادعيههاي توسل خطاب ميکنند نوعا فاقد حداقلي از ادب و خضوع يک متوسل اهلبيت نسبت به امام(ع) است.
3- قطعا نوع درخواست از معصوم با درخواست از خدا متفاوت است. معصوم مانند خدا اين قدرت را ندارد که به هرچيز بگويد"کن" ... "فيکون". اين دو نوع درخواست در "توسل" خلط نشود.
4- حالات متوسل از لحاظ رعايت واجبات و ترک محرمات مورد نظر قرار گيرد. کسي که نماز يوميه خود را بها نميدهد و در انجام محرمات کبيره دستي دراز دارد چگونه ميتواند حق "توسل" را به جاي آورد؟
5- ...
حق يارتان
ایرانی الاصل
Monday 4 June 2007, 12:56PM
چندی پيش مباحثات توسل با جناب zxcv مطرح شد و پرونده آن مختومه شد و تا کنون که در آنيم اين بحث مجدد آغاز راه گرفت و بنای جديد نهاد با اين تفاوت که جناب zxcv(با تمام مخالفتمان با ايشان)شجاعانه سخن ميراند و به حقيقت ميگفت که شيعه نيست و دشمني با علي کتمان نميکرد.
مباحثاتمان در ديگر موضوعات ادامه يافت و يافت تا اينکه سايت اهل سنت نماينده ای فرستادند و البته ايشان به زودی به خانه برگشتند چرا که فهميدند اين تو بميری از آن تو بميريها نيست
نمي دانم چرا هرگاه که ازاين جماعت کسي ميرود و پيدايش نميشود کسي دگر آنهم بسيار فعال با همان افکار و فقط ظاهری دگر طلوع ميکند :smile55:
اينبار نه با فرياد دشمني با علي که با ظاهر تشيع بر ميخيزند و با اسم تشيع به مخا لفت با آن ميپردازند
بگذريم....
جنابي از جنابان فرموده بودند:
در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومیناز ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
از بحث توسل که بگذريم(البته فعلاً) هدف آن ست که رفتاری را در نمودار آوريم آنگونه مهندسين چنين ميکنند و سيستمهای گوناگون را به منظر تحليل ميگذارند
پس از آن جناب عبدالامير جوابي چنين ارائه دادند
]بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِى الظَّلْماءِ، وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْياءَ، وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرارِ
در عرصه تاريكى ها به كمك ما هدايت يافتيد، و به اوج برترى رسيديد، و از شب تاريك درآمديد.
خطبه 109
بِنا يُسْتَعْطَى الْهُدى، وَ يُسْتَجْلَى الْعَمى
به وجود ما هدايت خواسته مى شود، و به بركت ما كوردلى برطرف مى گردد
خطبه 144
کوتاه سخن آنکه مقصودشان اين بود که در همان نهج البلاغه به باب هدايت بوسيله اهل بيت پرداخته شده است
در اين ميان انکار اين احاديث شايد که برای جناب مخالف توسل جالب نشان نميداد پس با احتياط فرمودند:
حدیثهای شما همه درست اما چه ربطی به بحث توسل دارد
اما اين احتياط ديری نپائيد و آن آتشفشان دوباره سرازير گشت
]من با هر بار مطالعه نهج البلاغه بیشتر به مقام والای علی پی میبرم
اما این باعث نمی شود که به ایشان متوسل شوم
تا اينکه بحث ميانشان رد و بدل گشت ودر باب توسل سخن بيشتر به ميان آمد که در اين باب چاره ای نداشت جناب ايشان جز کمي عقب نشيني:
]اولا این رابگویم منظور من از توسل چیزی است که امروزه به صورت افراطی در بین برخی شیعیان وبخصوص مداحان رایج است ومقام اهل بیت را به صورت افراطی بالا برده اند وشعرهایی که سروده می شوند که نمونه هایی از ان را خود شما در تایپیک هایی نوشته ایید وبه نظر من با این طرز فکر
اصول تشیع را زیر سوال برده اند.
بیا یید شیعه علوی باشیم نه شیعه صفوی
خداوند درايت و دقتي نيز نصيب ما کند آنگونه که به جناب حجت عنايت فرمود ، که از اين جا به بعد سخن را به زيبايي به دست گرفتند و در باب توسل مطالبي ايراد فرمودند
توضيحات جناب حجت درباب توسل (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=146955&postcount=31)
و باز عقب نشيني بيشتر در جهت حفظ آبرو لازم آمد و کمي نرمش شکل وجوب گرفت و بردن بحث به موضوع حيات و ممات رسول اکرم(ص) بلکه بتوان از اين مشکل رهايي جست
پس عاليجناب فرمودند
اولا که این مسایل مربوط به دوره حیات پیامبر بوده وبه بحث ما ربطی ندارد.
ثانیا بحث در مورد افراط در بحث توسل است که امروزه دیده می شود
ثالثا من در غیر از دعای توسل در جایی ندیده ام کسی به پیامبر متوسل شود یا خیلی کم اتفاق
می افتد در حالی که مقام پیامبر بالا تر از تمام اهل بیت ایشان می باشد(معمولا توسل به امام حسین یا فاطمه زهرا(س)
به هر حال تا اينجا عاليجناب بدون اينکه کلامي بگويد پرچم سفيد بالا برد و اصل توسل را پذيرفت
شاید من منظورم را خوب نرسانده ام .من با این توسل مشکلی ندارم بلکه منظور توسل افراطی است
که درتمام مجالس مذهبی جایگزین این نوع توسل شده است واین یک ادعا نیست بلکه بارها به چشم خود دیده ام من هر هفته در این مجالس شرکت می کنم وتابحال ندیده ام کسی اینگونه به پیامبر یا امام متوسل شود بلکه انسان گمان میکند مستقیما با خدای خود صحبت می کنند
و بعد از پذيرش اصل ايراد به نوعي از انواع شروع شد
منظورم از این جمله این بود که درخواست مستقیم در زمان حیات ایشان کاملا بجا بود
همانطور که ما نیز در زمان حیات مثلا پدر ومادر خود از انها می خواهیم برایمان دعا کنند
ولی پس از فوت ایشان کسی اینکار راعاقلانه نمی داند.
ولی در مورد پیامبربعد از وفات ایشان می توان ایشان را وسیله نزد خداوند قرار داد
نه انکه مانند زمان حیاتشان مستقما ایشان را خطاب قرار داد وانتظار براورده شدن مستقیم
حاجت خود را داشت
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
من نميدانم ما رقاصان بدی هستيم يا عاليجناب ساز زن خوبي نيستند و يا اينکه کوک سازشان شل است هر بار به مسيری ميرود
يکبار که توسل را نفي ميکنيد
بارديگر آن را منحصر در زنده ميدانيد
و در همان حال توسل به امام عصر(ع) را نهي ميکنيد که او زنده است و بعيد بدانم زنده بودن ايشان را نفي کنند(البته در ظاهر)
و در اين ميان جناب حجت به تقسيم بندی توسل و باز کردن آن نکات ديگری را بيان فرمودند که توصيه ميکنم با دقت بخوانيد آن را(توصيه به برادران شيعه)
تقسيم بندی توسل توسط جناب حجت (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148080&postcount=42)
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148092&postcount=43 (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148092&postcount=43)
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148095&postcount=44 (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148095&postcount=44)
اين تقسيم بندی باز هم کار را بر عاليجناب گران کرد و اينبار ايشان نه تنها توسل که برخي تقسيمات آن را نيز پذيرا شد و پرچم سفيد بالاتر برد:
برای بار چهارم تکرار می کنم من با این دو نوع توسل مشکلی ندارم(گر چه به هیچ عنوان
ان رانشانه شیعه بودن وسیره اهل بیت نمی دانم) بلکه توسل رایج امروزی به هیچ عنوان
از این دو نوع توسل نمی باشد
البته بماند در 4 بارگذشته نفرموده بودند عاليجناب که با آن دو نوع مشکل ندارند
تا اينکه کار به ترک مخاصمه رسيد و نا اميدی ازاينکه بحث به جايي نخواهد رسيد پس پرچم سفيد پائين آمد و همان شد که در ابتدا بود
کجای مراسم توسل وعزاداری امروز شبیه اوایل اسلام است وجالب انکه مثال شما از توسل به پیامبر است(اگر توسلی به پیامبر وجود داشته باشد!)
گويا که تاکنون تلاش دوستانمان آب در هاون کوبيدن بوده است.....
shams
Monday 4 June 2007, 02:06PM
کاربر گرامي" ايراني الاصل"
سلام بر شما
اجازه دهيد مباحثات اينگونه، شکل دو قطبي به خود نگيرد که حتما يک نفر پيروز و نفر ديگر شکست خورده معرفي شود. بيان اين موضوع به تحريک طرفين بر دوري از خلوص آنها در بحث و اهتمامشان به اصرار بر گفته هايشان خواهد انجاميد.
موضوع مشترک که بين عبدالامير و MSR در جريان است همانا قبول "اصل توسل" است و اين چيز کمي نيست. فکر مي کنم اگر اجازه دهيد روي شاخص هاي يک توسل مناسب بحث و بررسي شود اين موضوعِ به قول شما تکراري را بتوان به انجام مبارکي رساند.
حق يارتان
MSR
Monday 4 June 2007, 04:12PM
با سلام خدمت جناب شمس
از مطالب مفيد تان تشكر مي كنم وخوشحالم كه شما بدون تعصب وبا ديد باز خود حق مطلب را ادا كرديد.
در اينکه چيزي به نام توسل به معصوم آيا با "ادعوني استجب لکم" يا "فاذا سئلک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان ...." پهلو ميزند يا نه بايد به محتواي توسل و شکل توسل خيلي توجه کرد. اينکه واقعا ما "همه چيزمان" را از "امام زمان (عج)" بخواهيم تا اينکه باريتعالي را به آبروي امام زمان سوگند دهيم يا اصلا خود امام معصوم (ع) را در ادعيهمان نعت کنيم و مدح کنيم و با وي سخن بگوييم و با او درددل کنيم و حاجاتمان را با او درميان بگذاريم خيلي فرق دارد.
فکر ميکنم اگر دوستان مصاديق مختلف "توسل" را به طور صريح ـ همانطور که MSR عنوان کرد ـ به عنوان نمونه بياورند ميتوان آنها را به طور مستقيم ارزيابي کرد و مورد نقد و بررسي قرار داد که آيا شاخص هاي يک "توسل" متين و منطقي را دارد يا نوع وهمناک و مفرط و از راهبهدر شده آن است.
از نظر حقير شاخص هاي يک "توسل" درست اينها هستند:
1- در شان و مقام معصوم غلو نشود. به اين نکته توجه شود که امامت آنها يا نبوتشان به علت بالا بودن ميزان بندگيشان بوده است.
2- ادب و خضوع و خشوع در کلام رعايت شود. اشعار و مراثي که در بسياري از مجالس در شان معصوم گفته ميشود يا گونهاي که آنها را در ادعيههاي توسل خطاب ميکنند نوعا فاقد حداقلي از ادب و خضوع يک متوسل اهلبيت نسبت به امام(ع) است.
3- قطعا نوع درخواست از معصوم با درخواست از خدا متفاوت است. معصوم مانند خدا اين قدرت را ندارد که به هرچيز بگويد"کن" ... "فيکون". اين دو نوع درخواست در "توسل" خلط نشود.
4- حالات متوسل از لحاظ رعايت واجبات و ترک محرمات مورد نظر قرار گيرد. کسي که نماز يوميه خود را بها نميدهد و در انجام محرمات کبيره دستي دراز دارد چگونه ميتواند حق "توسل" را به جاي آورد؟منظور من هم بحث انحرافات در توسل بود نه نفي كامل ان.ولي متاسفانه برخي دوستان با
پيشينه ذهني بد سريعا ان را به اهل سنت و وهابي گري مربوط مي كنند.
دشمن دانا به ز دوست نادان
MSR
Monday 4 June 2007, 04:44PM
در حقيقت هر دوي ما براي ديگران مي نويسيم . پس اگر فكر مي كنيد با نوشتن اين جملات بحث را برده ايد ، اشتباه مي كنيد . چون كاربران ، نوشته هاي من و جناب hojjat را هم مي خوانند و خودشان قضاوت مي كنند . پس پيشنهاد مي كنم اندكي نوشته هاي خود را منطقي تر جلوه دهيد و قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذاريد!خدا را شاهد مي گيرم كه من حتي سر سوزني فكر برد وباخت در اين بحث نيستم وفقط براي كاربران
ديگر مي نويسم و وظيفه خودم مي دانم كه انحرافاتي كه در مذهبمان وارد شده رابازگو كنم.
در ضمن خدمت ايراني الاصل هم عرض كنم كه به جاي انكه از كاربران ديگر دفاع كنيد جوابي منطقي به سوالات من بدهيد.:smile27:
اينبار نه با فرياد دشمني با علي که با ظاهر تشيع بر ميخيزند و با اسم تشيع به مخا لفت با آن ميپردازنداز اين جمله خنده ام گرفت اميدوارم خدا شما را ببخشد
بنده خدا من اگر شيعه نبودم چه دليلي داشت اينهمه از نهج البلاغه دليل بياورم ودر جلسات مذهبي شيعيان شركت كنم در ضمن بنده پنج سال است در جلسات كانون فرهنگي رهپويان وصال كه هر هفته در شيراز برگزار مي شود شركت مي كنم وعضو كادر اين كانون نيز هستم و هرساله در سفرهاي زيارتي كانون نيز شركت ميكنم.
در مورد مطالب شما هم عرض كنم كه قبلا هم گفتم : من ادعا نكردم عاري از خطا هستم ودنبال برد وباخت هم نيستم وممكن است بعضي جاها حرف هايم را به علت عجله درست نرسانده باشم
ولي منظور كلي ام را در پست 48 اورده ام
ایرانی الاصل
Monday 4 June 2007, 09:26PM
کاربر گرامي" ايراني الاصل"
سلام بر شما
اجازه دهيد مباحثات اينگونه، شکل دو قطبي به خود نگيرد که حتما يک نفر پيروز و نفر ديگر شکست خورده معرفي شود. بيان اين موضوع به تحريک طرفين بر دوري از خلوص آنها در بحث و اهتمامشان به اصرار بر گفته هايشان خواهد انجاميد.
موضوع مشترک که بين عبدالامير و MSR در جريان است همانا قبول "اصل توسل" است و اين چيز کمي نيست. فکر مي کنم اگر اجازه دهيد روي شاخص هاي يک توسل مناسب بحث و بررسي شود اين موضوعِ به قول شما تکراري را بتوان به انجام مبارکي رساند.
حق يارتان
جناب شمس اتفاقاً آنچه من بر آن تاکيد داشتم همان پذيرش اصل توسل است البته با رويکرد انتقاد از بابت تناقض و اينکه جناب ايشان بايد در ابتدای امر تکليف را روشن کند که با اين ماجرا موافق است يا مخالف.واگر مصاديقي هست بيان دارد نه اينکه در سير بحث فراز و نشيب داشته باشد و طرف مقابل را سر در گم کند و هر بار به آوايي صدای ساز درآورد.!!
ایرانی الاصل
Monday 4 June 2007, 09:38PM
بنده خدا من اگر شيعه نبودم چه دليلي داشت اينهمه از نهج البلاغه دليل بياورم ودر جلسات مذهبي شيعيان شركت كنم در ضمن بنده پنج سال است در جلسات كانون فرهنگي رهپويان وصال كه هر هفته در شيراز برگزار مي شود شركت مي كنم وعضو كادر اين كانون نيز هستم و هرساله در سفرهاي زيارتي كانون نيز شركت ميكنم.
اولاً بنده مستقيماً نگفتم آقا يا خانم mrs عضو کانون ره پويان وصال شيعه نيست
ثانياً وقتي از مخالفت با توسل آغاز ميکنيد توقع نداشته باشيد برايتان به عنوان شيعه نوشابه باز کنيم حتي اگر در ميانه راه مسير را تغيير دهيد.
ثالثاً هيج کجا نگفته اند هرکس در کانون ره پويان وصال و هر کانون با عنوان دل فريب عضو باشد در خدمت مولا اميرالمومنين و امام عصر(عليهماالسلام)به سر ميبرد.
رابعاً سخنان کاربران وهابي را مرور کنيد ، آنگاه به ما حق بدهيد که به شما اعتماد نکنيم.
خامساً استناد به نهج البلاغه دليل بر تشيع نيست بلکه پذيرش اوامر اهل بيت(عليهم السلام)در برابر اوامر نفساني خصوصاً در بحث اعتقادات شرط تشيع است.
MSR
Tuesday 5 June 2007, 10:55AM
جناب ايراني الاصل منظور من از توسل در همان اول بحث همان توسل منحرف شده است
كه امروزه زياد ديده مي شود كه شما با ان موافق هستيد تا حدي كه اگر كسي بخواهد ان را نقد كند وهابي مي دانيد اين چيزي نيست جز تعصب بيجا ودينداري عوامانه.
من هم از شما فقط دلايل محكم براي اثبات ادعا يتان مي خواهم كه متاسفانه .....
جناب عبدالامير،حجت،ايراني الاصل و.....
دوباره عرض كنم كه بحث ايجاد انحراف وافراط در بحث توسل است نه قبول يا رد كردن ان
همان انحرافي كه باعث بوجود امدن مداح(بخوانيد مشرك) مي شود كه مي گويد تنها فرق بين خداوند وعلي (ع) اينست كه خداوند خالق است وعلي مخلوق!! يا مي فرمايد من افتخار مي كنم يك حسين اللهي ام!!
متاسفانه به سمتي پيش رفته ايمكه گويا مهمترين شاخصه مسلمان بودن وشيعه بودن(مخصوصا نزد كساني كه كمتر با دين ومذهب انس دارند) مي شود سينه زني وعزاداري و... ايا واقعا چنين است ويك امر مستحبي از امور واجب واصول دين مهمتر است
و قبلا هم گفتم: تاجایی پیش رفته ایم فرد نمازش را نمی خواند بعد در مراسم عزاداری هم
شرکت می کند وتشویق هم میشود
دلايل من هم فرمايشات اهل بيت است از نهج البلاغه قبلا مثال اوردم حال از صحيفه سجاديه:
دعاى آن حضرت است به هنگام طلب حاجت از خداى تعالى.
بار خدايا،اى آنكه درگاه تو آخرين مقصد حاجات است و تنها درنزد توست كه به خواستها توان رسيد.اى خداوندى كه در برابرنعمتهايت بهايى نستانى.اى خداوندى كه زلال عطايت را به منت تيرهنگردانى.اى خداوندى كه همگان به تو بىنياز شوند و كس را از توبىنيازى نيست.اى خداوندى كه همگان را به تو رغبت است و كس رارخ تافتن از تو ميسر نيست.اى خداوندى كه هر چه خواهندگان از توخواهند،خزاين نعمتت فنا نپذيرد.اى خداوندى كه ناموس حكمتت راهيچ وسيلهاى و سببى دگرگون نسازد.اى خداوندى كه حاجتحاجتمندان از تو منقطع نشود.اى خداوندى كه دعاى دعاكنندگانت بهرنج نيفكند.به بىنيازى از آفريدگانت خود را ستودهاى و تو سزاوارىكه از آنان بىنيازى گزينى.آفريدگانت را به نيازمندى وصف كردهاى وآنان را سزاست كه به تو نيازمند باشند.پس هر كه بخواهد نيازمندىخويش را به خواهش از درگاه تو رفع كند و گرد بينوايى از چهره خودبيفشاند،حاجت خود از جايى خواسته كه بايدش خواست و به دريافتمقصود از راهى رفته است كه بايدش رفت.
خداوندا،هر كس كه حاجت به يكى از بندگان تو برد يا يكى ازبندگانت را سبب روا شدن حاجت خود پندارد،جز حرمان نصيبىحاصل نكند و سزاوار است كه تو احسان از او بازگيرى.
بار خدايا،مرا به تو حاجتى است كه كوشش من از دست يافتن به آنقاصر آمده بود و راههاى چاره به روى من بسته شده بود.نفس من مراواداشت كه برآوردن آن نياز،از كسى خواهم كه او خود به روا شدنحاجت نيازمند توست و براى دست يافتن به خواستهايش از تو بىنيازنيست .و اين خود خطايى بود از خطاهاى خطاكاران و لغزشى ازلغزشهاى گنهكاران.سپس به هشدار تو از خواب غفلت بيدار شدم و بهتوفيق تو پس از لغزش بر پاى خاستم و چون به صوابم راه نمودى ديگربه سر در نيامدم و باز گرديدم.گفتم:منزه است پروردگار من،چگونهنيازمندى دست نياز به سوى نيازمند ديگر برد و چسان بينوايى بهبينواى ديگر روى كند؟پس،اى خداوند من،با رغبتى تمام آهنگ توكردم و با اعتماد به تو روى اميد به درگاهت آوردم و دريافتم كه هر چهفراوانتر از تو خواهم باز هم در برابر توانگريت نا چيز است و بخششرا هر چه فزونتر خواهم در برابر گشادگى باب عطايت باز هم حقيراست و كرم تو از سؤال هيچ سائلى به تنگنا نمىافتد و دست عطاى توفراتر از هر دست ديگر است.
بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و با من از كرم و عدلخود آن كن كه فضل تو را در خور است نه استحقاق مرا.من نخستينكسى نيستم كه سزاوار منع و طرد بودن و اكنون به تو رغبت يافت و تو بهعطاى خود او را نواختى.من نخستين كسى نيستم كه مستوجب حرماناز درگاه تو بود و دست طلب به سوى تو دراز كرد و تو نوميدش نساختى.
بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و دعاى مرا اجابت كنو به ندايم پاسخ گوى و به زاريهاى من رحمت آور و آوازم را بشنو.مرا ازخود نوميد مكن،رشته پيوندم را با خود مگسل و در اين نياز كه اكنونمراست،يا هر نياز ديگر،به درگاه ديگرم مران.ياريم نماى كه مطلبمبرآيد و حاجتم روا شود و به خواستهام برسم،پيش از آنكه اين مكان راترك گويم بدان سان كه سختيها را بر من آسان سازى و در هر كار آنچهرا خير من در آن نهفته است مقدر دارى.
بر محمد و خاندان او درود بفرست،درودى پيوسته و دم افزون و بى انقطاع و ابدى.و اين درود را ياور من ساز و وسيله برآمدن حاجتمگردان،كه تو فراخ نعمت و بخشندهاى.
اى پروردگار من،حاجت من اين است...(حاجت خود ياد كن وسر به سجده بگذار و بگوى)فضل تو آسوده خاطرم گردانيد و احسانتو مرا به سوى تو راه نمود،تو را به تو و به محمد و آل محمد(ص)
سوگند مىدهم كه مرا نوميد باز نگردانى.
دعاى آن حضرت است در حق خود و دوستانش.
اى خداوندى كه عجايب عظمت تو پايان نپذيرد،درود بفرست برمحمد و خاندانش و ما را از سرگرايى در برابر عظمت خود بازدار.
اى خداوندى كه زمان فرمانرواييت را نهايتى نيست،درود بفرستبر محمد و خاندانش و ما را از مكافات عقوبت خويش رهايى بخش.
اى خداوندى كه خزاين رحمتت فنا نشود،درود بفرست بر محمد وخاندانش و ما را از رحمت خويش نصيبى ده.
اى خداوندى كه ديدگان از ديدارت فرومانند،درود بفرست برمحمد و خاندانش و ما را به مقام قرب خود نزديك ساز.
اى خداوندى كه در برابر عظمت تو هر عظمتى حقير نمايد،درودبفرست بر محمد و خاندانش و ما را در نزد خود گرامى بدار.
اى خداوندى كه هر نهانى پيش تو آشكار است،درود بفرست برمحمد و خاندانش و ما را در پيشگاه خود رسوا مگردان.
خداوندا،ما را به عطاى خويش از عطاى هر بخشندهاى بىنيازگردان.به پيوند خويش وحشت تنهايى از ما دور بدار تا به بخشش تو بهكس جز تو نگراييم و در پناه جود و احسان تو از كس نهراسيم .
بار خدايا درود بفرست بر محمد و خاندانش و به سود ما تدبير كن نهبر زيان ما.به سود ما مكر نما نه به زيان ما.ما را پيروزى ده و پيروزى ازما مستان.
بار خدايا،درود بفرست بر محمد و خاندانش و ما را از خشم خوددور نگهدار و در پناه خود بدار.ما را به خود راه نماى و از خود دور مدار،كه هر كرا از خشم خود دور نگهدارى سلامت به دست آرد و هر كرا راهنمايى به دانش رسد و هر كرا به خود نزديك گردانى سود برد.
بار خدايا،درود بفرست بر محمد و خاندانش و ما را از سطوتحوادث زمان و شر دامهاى شيطان و تلخى قهر سلطان حفظ فرماى.
بار خدايا،هر كه بىنيازى يافته تنها به فضل و قوت تو يافته،پسدرود بفرست بر محمد و خاندان او و ما را بىنياز گردان.بخشندگانچون دست سخا گشايند،تنها از فضل انعام تو بخشند،پس بر محمد وخاندانش درود بفرست و بر ما عطا ببخشاى.هدايتيافتگان تنها بهنور وجه تو هدايت يافتهاند،پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما راهدايت فرماى.
وقتي اينچنين نيايش امام سجاد(ع) را مي بينيم چه فكري مي كنيم
اولا از نيايش وعبادت خود خجالت زده مي شويم ثانيا چرا امام در صحيفه به جد بزرگوار
يا پدرشان متوسل نشده اند (بحث به هيچوجه انكار توسل نيست) ولي اگر اين مساله مستحبي انقدر اهميت داشت امام علي (ع) يا امام سجاد(ع) كه بهتر از ما مي دانستند چگونه به خدا تقرب پيدا كنند وامام سجاد فقط به پيامبرو اهل بيت ايشان درود فرستاده وخواسته خود را از خداوند در خواست كرده اند.
شما حتي يك دليل براي توجيه توسل امروزه نياورده ايد و مي دانم چنين دليلي وجود ندارد
و يكي دو حديث را به طور مداوم كپي مي كنيد واگراين مساله انقدر مهم بود كه امامان ما در نيايش خود انرا مطرح مي كردند
ومن باز هم سوال خود را تكرار مي كنم :
پس امروزه توسلی که شما مثال زدید تقریبا وجود ندارد
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
((هر چی داریم ازامام حسین است و....))
جناب عبدالامير،حجت و.....
خواهش مي كنم براي من توضيح دهيد اينگونه نيايش امام يا متن نهج البلاغه چگونه توسل امروزه كه در سوال مطرح شده را توجيه مي كند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط از شما خواهش مي كنم من وساير خوانندگان را مجاب كنيد وبحث را منحرف نكنيدوبه غلط هاي املايي يا جمله بندي يا عقايد من كاري نداشته باشيد هر چه بگوييد قبول استفقط پاسخ پرسش منطقي مرا بدهيد واگر جوابي نيست حداقل اين انحرافات را تاييد كنيد چون اگر بخواهيم از بدعتي در دين حمايت كنيم گناه بسيار بزرگي مرتكب شده ايم ومانند يهوديان مورد غضب خداوند قرار مي گيريم .
عبدالامير
Wednesday 6 June 2007, 09:14AM
مداح(بخوانيد مشرك) مي شود كه مي گويد تنها فرق بين خداوند وعلي (ع) اينست كه خداوند خالق است وعلي مخلوق!! يا مي فرمايد من افتخار مي كنم يك حسين اللهي ام!!
كفر محض!
جناب msr
اتفاقا عقيده بنده اينست كه شما متوجه مشتركات عقايد خودتان با ما نشديد ، و اين از آن بود كه هيچگاه در نوشته هاي بنده دقت نكرديد . شك نكنيد كه جمله فوق كفري بيش نيست .شما مي توانيد نوشته هاي بنده در همين زمينه را در لينك زير :
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=127631&postcount=42
مطالعه فرمائيد . عرض بنده اينست :
ما در برابر معصومين (ع) صفريم ، و همه ما مردم عادي و معصومين (ع) در برابر خدا صفر هستيم . اينرا مي گويم و پاي عقيده ام ايستاده ام كه پيامبر اكرم (ص) و اميرالمومنين ، علي (ع) در برابر خالق يكتا صفر هم نيستند و اصلا قابل مقايسه در برابر خداوند نيستند . اگر تا اينجاي بحث بنده را قبول داريد بفرمائيد تا بحث را پيرامون مظاهر توسل ادامه دهيم .
يا علي
MSR
Wednesday 6 June 2007, 10:40AM
اتفاقا عقيده بنده اينست كه شما متوجه مشتركات عقايد خودتان با ما نشديد ، و اين از آن بود كه هيچگاه در نوشته هاي بنده دقت نكرديد .جناب عبدالامير منظور من اين نبود كه شما به اين سخنان عقيده داريد بلكه:
دوباره عرض كنم كه بحث ايجاد انحراف وافراط در بحث توسل است نه قبول يا رد كردن ان
همان انحرافي كه باعث بوجود امدن مداح(بخوانيد مشرك) مي شود كه مي گويد تنها فرق......منظور انحرافي بود كه باعث مي شود چنين فردي جرات به زبان اوردن اين سخنان را داشته باشد
ومطمئن افراد نااگاهي بوده اند كه از ايشان حمايت مي كرده اند.
حال نظر شما در مورد اين نوع توسل چيست كه در اكثر مجالس استفاده ميشود؟
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
((هر چی داریم ازامام حسین است و....))
عبدالامير
Wednesday 6 June 2007, 01:39PM
جناب عبدالامير منظور من اين نبود كه شما به اين سخنان عقيده داريد بلكه:
منظور انحرافي بود كه باعث مي شود چنين فردي جرات به زبان اوردن اين سخنان را داشته باشد
ومطمئن افراد نااگاهي بوده اند كه از ايشان حمايت مي كرده اند.
حال نظر شما در مورد اين نوع توسل چيست كه در اكثر مجالس استفاده ميشود؟
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
((هر چی داریم ازامام حسین است و....))
با تشكر
اولا نفرموديد آنچه در پست قبلي نوشتم را قبول داريد يا نه ؟
ثانيا براي جواب به دو موردي كه ذكر كرديد ، مي خواستم قبل از شروع پاسخم نظر شما را ( هرچند ممكن است قبل گفته باشيد و من نديده باشم.) در مورد نوع مجاز توسل بدانم . يعني مثلا براي توسل به يكي از معصومين و درخواست حاجت چگونه بايد سخن گفت كه عاري از ايراد و شرك و... باشد .
ممنون
يا علي
hojjat
Wednesday 6 June 2007, 02:21PM
چندی پيش مباحثات توسل با جناب zxcv مطرح شد و پرونده آن مختومه شد و تا کنون که در آنيم اين بحث مجدد آغاز راه گرفت و بنای جديد نهاد با اين تفاوت که جناب zxcv(با تمام مخالفتمان با ايشان)شجاعانه سخن ميراند و به حقيقت ميگفت که شيعه نيست و دشمني با علي کتمان نميکرد.
مباحثاتمان در ديگر موضوعات ادامه يافت و يافت تا اينکه سايت اهل سنت نماينده ای فرستادند و البته ايشان به زودی به خانه برگشتند چرا که فهميدند اين تو بميری از آن تو بميريها نيست
نمي دانم چرا هرگاه که ازاين جماعت کسي ميرود و پيدايش نميشود کسي دگر آنهم بسيار فعال با همان افکار و فقط ظاهری دگر طلوع ميکند :smile55:
اينبار نه با فرياد دشمني با علي که با ظاهر تشيع بر ميخيزند و با اسم تشيع به مخا لفت با آن ميپردازند
بگذريم....
جنابي از جنابان فرموده بودند:
در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومیناز ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.خواهش میکنم کمی فکر کنیم وتعصب را کنار بگذاریم تا بتوانیم شیعه حقیقی امیر المومنین باشیم.
از بحث توسل که بگذريم(البته فعلاً) هدف آن ست که رفتاری را در نمودار آوريم آنگونه مهندسين چنين ميکنند و سيستمهای گوناگون را به منظر تحليل ميگذارند
پس از آن جناب عبدالامير جوابي چنين ارائه دادند
]بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِى الظَّلْماءِ، وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْياءَ، وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرارِ
در عرصه تاريكى ها به كمك ما هدايت يافتيد، و به اوج برترى رسيديد، و از شب تاريك درآمديد.
خطبه 109
بِنا يُسْتَعْطَى الْهُدى، وَ يُسْتَجْلَى الْعَمى
به وجود ما هدايت خواسته مى شود، و به بركت ما كوردلى برطرف مى گردد
خطبه 144
کوتاه سخن آنکه مقصودشان اين بود که در همان نهج البلاغه به باب هدايت بوسيله اهل بيت پرداخته شده است
در اين ميان انکار اين احاديث شايد که برای جناب مخالف توسل جالب نشان نميداد پس با احتياط فرمودند:
حدیثهای شما همه درست اما چه ربطی به بحث توسل دارد
اما اين احتياط ديری نپائيد و آن آتشفشان دوباره سرازير گشت
]من با هر بار مطالعه نهج البلاغه بیشتر به مقام والای علی پی میبرم
اما این باعث نمی شود که به ایشان متوسل شوم
تا اينکه بحث ميانشان رد و بدل گشت ودر باب توسل سخن بيشتر به ميان آمد که در اين باب چاره ای نداشت جناب ايشان جز کمي عقب نشيني:
]اولا این رابگویم منظور من از توسل چیزی است که امروزه به صورت افراطی در بین برخی شیعیان وبخصوص مداحان رایج است ومقام اهل بیت را به صورت افراطی بالا برده اند وشعرهایی که سروده می شوند که نمونه هایی از ان را خود شما در تایپیک هایی نوشته ایید وبه نظر من با این طرز فکر
اصول تشیع را زیر سوال برده اند.
بیا یید شیعه علوی باشیم نه شیعه صفوی
خداوند درايت و دقتي نيز نصيب ما کند آنگونه که به جناب حجت عنايت فرمود ، که از اين جا به بعد سخن را به زيبايي به دست گرفتند و در باب توسل مطالبي ايراد فرمودند
توضيحات جناب حجت درباب توسل (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=146955&postcount=31)
و باز عقب نشيني بيشتر در جهت حفظ آبرو لازم آمد و کمي نرمش شکل وجوب گرفت و بردن بحث به موضوع حيات و ممات رسول اکرم(ص) بلکه بتوان از اين مشکل رهايي جست
پس عاليجناب فرمودند
اولا که این مسایل مربوط به دوره حیات پیامبر بوده وبه بحث ما ربطی ندارد.
ثانیا بحث در مورد افراط در بحث توسل است که امروزه دیده می شود
ثالثا من در غیر از دعای توسل در جایی ندیده ام کسی به پیامبر متوسل شود یا خیلی کم اتفاق
می افتد در حالی که مقام پیامبر بالا تر از تمام اهل بیت ایشان می باشد(معمولا توسل به امام حسین یا فاطمه زهرا(س)
به هر حال تا اينجا عاليجناب بدون اينکه کلامي بگويد پرچم سفيد بالا برد و اصل توسل را پذيرفت
شاید من منظورم را خوب نرسانده ام .من با این توسل مشکلی ندارم بلکه منظور توسل افراطی است
که درتمام مجالس مذهبی جایگزین این نوع توسل شده است واین یک ادعا نیست بلکه بارها به چشم خود دیده ام من هر هفته در این مجالس شرکت می کنم وتابحال ندیده ام کسی اینگونه به پیامبر یا امام متوسل شود بلکه انسان گمان میکند مستقیما با خدای خود صحبت می کنند
و بعد از پذيرش اصل ايراد به نوعي از انواع شروع شد
منظورم از این جمله این بود که درخواست مستقیم در زمان حیات ایشان کاملا بجا بود
همانطور که ما نیز در زمان حیات مثلا پدر ومادر خود از انها می خواهیم برایمان دعا کنند
ولی پس از فوت ایشان کسی اینکار راعاقلانه نمی داند.
ولی در مورد پیامبربعد از وفات ایشان می توان ایشان را وسیله نزد خداوند قرار داد
نه انکه مانند زمان حیاتشان مستقما ایشان را خطاب قرار داد وانتظار براورده شدن مستقیم
حاجت خود را داشت
بنابر این منتظرم دلیلی بیاورید که این نوع توسل (که امروزه دقیقا رایج است) را توجیه کند:
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
من نميدانم ما رقاصان بدی هستيم يا عاليجناب ساز زن خوبي نيستند و يا اينکه کوک سازشان شل است هر بار به مسيری ميرود
يکبار که توسل را نفي ميکنيد
بارديگر آن را منحصر در زنده ميدانيد
و در همان حال توسل به امام عصر(ع) را نهي ميکنيد که او زنده است و بعيد بدانم زنده بودن ايشان را نفي کنند(البته در ظاهر)
و در اين ميان جناب حجت به تقسيم بندی توسل و باز کردن آن نکات ديگری را بيان فرمودند که توصيه ميکنم با دقت بخوانيد آن را(توصيه به برادران شيعه)
تقسيم بندی توسل توسط جناب حجت (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148080&postcount=42)
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148092&postcount=43 (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148092&postcount=43)
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148095&postcount=44 (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=148095&postcount=44)
اين تقسيم بندی باز هم کار را بر عاليجناب گران کرد و اينبار ايشان نه تنها توسل که برخي تقسيمات آن را نيز پذيرا شد و پرچم سفيد بالاتر برد:
برای بار چهارم تکرار می کنم من با این دو نوع توسل مشکلی ندارم(گر چه به هیچ عنوان
ان رانشانه شیعه بودن وسیره اهل بیت نمی دانم) بلکه توسل رایج امروزی به هیچ عنوان
از این دو نوع توسل نمی باشد
البتع بماند در 4 بارگذشته نفرموده بودند عاليجناب که با آن دو نوع مشکل ندارند
تا اينکه کار به ترک مخاصمه رسيد و نا اميدی ازاينکه بحث به جايي نخواهد رسيد پس پرچم سفيد پائين آمد و همان شد که در ابتدا بود
کجای مراسم توسل وعزاداری امروز شبیه اوایل اسلام است وجالب انکه مثال شما از توسل به پیامبر است(اگر توسلی به پیامبر وجود داشته باشد!)
گويا که تاکنون تلاش دوستانمان آب در هاون کوبيدن بوده است.....
hojjat
Wednesday 6 June 2007, 02:22PM
بسمه تعالی
سلام عليکم
جناب ايراني الاصل متشکرم که مواضع متزلزل و رنگ به رنگ شده ی اين جناب و در مقابل صراحت شيعيان را نشان داديد! بگذريم که جناب msr چه سر و سرّي با نويسنده تاپيک داشت و پيشتر ادعا کرده بود که خودش به اميرالمومنين توسل نمي کند و اين را هم عين توحيد مي دانست و ديگران را با استناد به فرازهايي از نهج البلاغه از توسل بر حذر مي داشت و هيچ مرزي هم بين توسل افراطي و غير آن قايل نشد ولي خب هم اينک ادعا مي کند که تنها با نوع افراطي توسل مشکل دارد ما هم غير از اين نمي گوييم که ايشان از اعتقاد پيشينش توبه نموده! چرا که منع از رفتن به درب خانه ي اهل بيت براي شفاعت و توسل کم گناهي نيست! کاري که وهابيان نيز کردند..البته ذکر اين نکته بسيار اهميت دارد که ايشان وعده و بشارت اين را دادند که از موضع هم اينک خويش باز گشته و توبه خواهند کرد:
البته نکات متناقض دیگری در این نوع توسل می باشد که اگر جواب سوال مرا دادید انها را هم مطرح میکنم
جدا که وضعيت مضحکی است که کسی از اينگونه سنگر گرفتن در ميدان مباحثه شرم نمی کند !
به هر حالت ... براي روشن کردن اذهان عموم چندي از اقوال سردمداران وهابيت را مي آورم که تصادفا شباهت عجيبي با گفتار نويسنده ي تاپيک که متعمدانه نام اهل بيت را بر خود گذاشته دارد، که محصول سخن و هدفش چيزي جز بستن درب خانه ي اهل بيت و نا اميد کردن مردم از مراجعه ي به خاندان کرم و احسان، نيست! و بعضا شباهت بين اين سخنان وهابيون و کلام جناب MSR به چشم می خورد!
اين مطلب را مي آورم تا وقتي بنده و ديگران مي گوييم اين عقايد محمد ابن عبدالوهاب است نه اهل بيت ِ پيامبر، دوست عزيزمان msr دلخور نشود و نگويد که اتهام مي زنيد!
ابن تيميه: از اقسام شرک آن است که کسي به شخصي که از دنيا رفته بگويد: مرا درياب، مرا کمک کن از من شفاعت کن مرا بر دشمنم ياري کن و امثال اين درخواست ها که تنها خدا بر آن قدرت دارد(الهدية السنية، ص 40)
محمد ابن عبدالوهاب مي گويد: " صدا زدن غير خدا و کمک گرفتن از غير او موجب ارتداد از دين و داخل شدن در زمره ي مشرکين و عبادت کنندگان بت هاست...."(کشف الارتياب، ص 214)ای مولای ما ای صاحب زمان به فریاد رس به فریاد رس به فریاد رس مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب هم اکنون هم اکنون هم اکنون با شتاب با شتاب با شتاب ای مهربانترین مهربانان بحق محمد و آل پاکش
بدون هیچ گونه توضیحی کاملا بوی شرک از این عبارات استشمام می شود.
و اين هم عقيده ی جناب MSR پيش از اينکه توبه کنند:
اولا که اين مسايل مربوط به دوره حيات پيامبربوده وبه بحث ما ربطي ندارد
منظورم از اين جمله اين بود که درخواست مستقيم در زمان حيات ايشان کاملا بجا بودهمانطور که ما نيز در زمان حيات مثلا پدر ومادر خود از انها مي خواهيم برايمان دعا کنند
ولي پس از فوت ايشان کسي اينکار راعاقلانه نمي داند.
ولي در مورد پيامبربعد از وفات ايشان مي توانايشان را وسيله نزد خداوند قرار دادنه انکه مانند زمان حياتشان مستقما ايشانرا خطاب قرار داد وانتظار براورده شدن مستقيمحاجت خود را داشت
بن باز مي گويد: شکي نيست که استغاثه کنندگان به پيامبر، اولياء، انبياء ملائکه يا جن، اين عمل را به اين اعتقاد انجام مي دهند که آنان دعايشان را شنيده و از احوالشان اطلاع دارند و حاجتشان را برآورده خواهند کرد. اين امور انواعي از شرک اکبر است؛ زيرا غيب را غير از خدا کسي ديگر نمي داند(!!) و نيز اموات؛ چه انبياء و چه غير انبياء اعمال و تصرفاتشان در عالم دنيا با مرگ منقطع گرديده است.(مجموع فتاوي بن باز، ج2، ص 552)حال می پرسیم اگر رسول مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) بعد از رحلتشان پیوسته از حال مردم مطلع بودند....
ما شیعیان به جای پیمودن راه و روش آنها ، آنها را چون بتی قرار داده ....آنها را انسانهایی فوق العاده با خصوصیات ویژه و توانایی های فوق بشری دانای به هر علم نهانی و عالم به غیب و خلاصه تافته های جدا بافته تصور کرده
پس جنابMSR ! بپذيريد که ما همچين اتهامی هم به شما نزديم! پر واضح است که عموم مسلمانان از صدر اسلام اعم از صحابه وتابعين قائل به جواز توسل و تبرک بودند (حتي به همان شکلي که جنابعالي اخيرا بر آن تاکيد داشتيد) لکن وهابيان آمدند و حکم تحريم آن را دادند!
در اينجا نقدا به نمونه اي از توسل صحابه در زمان ممات پيامبر اشاره مي کنم :
وقد أخرج ابن السني في كتاب "عمل اليوم والليلة" باب ما يقول الرجل إذا خدرت رجله : أن ابن عمر-رضي الله تعالى عنهما-لما خدرت رجله قال : "يا محمداه " فقام فمشى.
ابن عمر نقل مي کند هنگامي که پايش بي حس شد گفت: يا محمداه ! پس برخاست و راه رفت..
hojjat
Wednesday 6 June 2007, 02:37PM
منتظرمدليلي بياوريد که اين نوع توسل (که امروزه دقيقا رايج است) را توجيه کند:
((امشب هر حاجتي داري از امام زمان بگير و......))
اينکه چيز عجيبي نيست مردم نزد پيامبر و ائمه مي رفتند و حاجتشان را در همان لحظه مي خواستند و به شب هم موکول نمي کردند!
دوست من! منظور شما از طرح اين جمله و اينکه اين امروزه رايج است دقيقا چيست ؟! حال آنکه از اين دست حکايات ِ بسيار زيادي در تاريخ ثبت و ضبط است! به عنوان نمونه اين داستان را ببينيد:
· ( صحيح بخاري، کتاب المناقب، باب صفة النبي، ص 632)
بخاري به سندش از جعيد بن عبدالرحمن نقل کرده که گفت: از سائب بن يزيد شنيدم که گفت: " ذهبت بي خالتي الي رسول الله فقالت: يا رسول الله! ان ابن اختي وجع فمسح راسي و دعا لي بالبرکه و توضّا و شربت من وضوئه
خاله ام مرا نزد رسول خدا برد و عرض کرد: اي رسول خدا! پسر خواهرم مريض است. حضرت سر مرا مسح کرد و برايم دعا به برکت نمود. آنگاه وضو گرفت و من از آب وضوي او نوشيدم.
· صحيح مسلم ج: 4 ص: 1823
2345 وحدثنا قتيبة بن سعيد ومحمد بن عباد قالا حدثنا حاتم وهو بن إسماعيل عن الجعد بن عبد الرحمن قال سمعت السائب بن يزيد يقول ثم ذهبت بي خالتي إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقالت يا رسول الله إن بن أختي وجع فمسح رأسي ودعا لي بالبركة ثم توضأ فشربت من وضوئه ثم قمت خلف ظهره فنظرت إلى خاتمه بين كتفيه مثل زر الحجلة
· سنن ترمذي باب في خاتم النبوة[ 3643 ]
حدثنا قتيبة حدثنا حاتم بن إسماعيل عن الجعد بن عبد الرحمن قال سمعت السائب بن يزيد يقول ذهبت بي خالتي إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقالت "يا رسول الله !إن بن أختي وجع "فمسح برأسي ودعا لي بالبركة وتوضأ فشربت من وضوئه فقمت خلف ظهره فنظرت إلى الخاتم بين كتفيه فإذا هو مثل زر الحجلة قال أبو عيسى الزر يقال بيض لها قال أبو عيسى وفي الباب عن سلمان وقرة بن إياس وجابر بن سمرة وأبي رمثة وبريدة وعبد الله بن سرجس وعمرو بن أخطب وأبي سعيد وهذا حديث حسن صحيح غريب من هذا الوجه
دقت کنيد اين فرد نزد رسول خدا رفت و حاجتش را عرضه داشت هيچ پسوند و قيدي هم نياورد و نگفت خدايا به حق پيامبرت ... يا پيامبر! تو را به حق مقامت يا... فقط گفت يا رسول الله و حاجتش را عرضه کرد ... اين همان سومين نوع توسل است که پيشتر ذکر شد که بايستي در نيت فرد بالله بودن و خداداد بودن اين قدرت و عدم استقلالي بودنش در پيامبر و ائمه و... ذکر شود و تنها ممکن است از کلام حدف گردد اما در نيت قيد شود که در اين مثال به وضوح ديده شد!
. از اين بندگان برجسته با توجه به مقام و منزلتي که دارند و خداي متعال بدانها عنايت داشته و قدرتي که به آنان عطا فرموده بخواهيم که باذن الله به ما کمک کرده حاجت مان را برآورده کنند و اينگونه آنها را واسطه ي بين خود و خدا بدانيم!
همچون اين استغاثه:
يا مولاي يا صاحب الزمان! يا ابن رسول الله حاجتي کذا و کذا
اين قسم، شباهت زيادی به توسل نوع دوم دارد و به دنبالش يا چنين توضيحي قيد مي شود يا حذف به قرينه ي معنوي در نيت و باطن فردي که متوسل شده، است:
فاشفع لي في نجاحها فقد توجهت اليک بحاجتي لعلمي انّ لک عندالله شفاعة مقبوله و مقاما محمودا
به عبارتي متذکر هستم که من با احصاء اين مطلب از شما مستقيم حاجتم را خواستم که مي دانم شما نزد خدا شفاعتي مقبول و مقامي بلند مرتبه داريد که به واسطه ي آن مي توانيد در برآوردن اين حاجت باذن الله مرا ياري کنيد!
و اما جناب msr شما کجاي کار يد؟ نه تنها مردم نزد پيامبر و ائمه مدام رفت و آمد مي کردند حاجتشان را عرضه مي کردند بلکه ما داريم که در زمان حيات پيامبر و حتي پس از رحلت حضرت به آثار ايشان تبرک مي جستند و حاجت مي گرفتند:
· عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، ج18، ص79.
قاضي عيني در شرح حديث عثمان بن عبدالله بن وهب درباره ي موي پيامبر مي گويد:
نزد ام سلمه تعدادي از موي پيامبر بود که در ظرفي نگهداري مي کرد و هميشه مردم هنگامي که مريض مي شدند به آن تبرک مي جستند و از برکت آن استشفا مي بردند، و موي حضرت را برداشته و در ظرفي از آب گذاشته و آن را مي آشاميدند و بدين صورت شفا پيدا مي کردند
· الادب المفرد، ص 144، طبقات ابن سعيد، ج4، ص39.
بخاري در کتاب الادب المفرد از عبدالرحمن بن رزين روايت کرده که فرمود گذرمان بر سرزمين ربذه افتاد. خبردار شديم که سلمة بن اکوع از اصحاب رسول خدا در اين سرزمين زندگي مي کند. لذا خدمت او رسيديم، بر او سلام کرديم. او دست هايش را بيرون آورد و فرمود: با اين دو دست با پيامبر اکرم بيعت نمودم. مشاهده کرديم که کف دستانش مثل کف پاي شتر کلفت بود، ما برخاسته و آن را بوسيديم.
· وفاءالوفاء ج1، ص385
سمهودي شافعي از مطلب نقل مي کند: بعد از وفات پيامبر مردم به خاک قبر پيامبر تبرک جسته و از آن برمي داشتند، تا اينکه عايشه مانع شد و دستور داد ديواري را به دور قبر پيامبر کشيدند تا جسد پيامبر مکشوف نشود.
· صحيح بخاري، ج 8، ص 154.
بخاري در کتاب اعتصام به سند خود از ابي برده نقل کرده است: هنگامي که وارد مدينه شدم، عبدالله بن سلام را ملاقات کردم، او به من گفت به منزل من بيا تا در ظرفي که رسول خدا با آن آب آشاميده، آب خورده و سيراب شوي و در مکاني که در آن نماز گزارده نماز بخواني . با او به منزلش رفتم با آن ظرف آب آشاميدم، از خرما تناول نموده و در آن مکان نماز گزاردم.
از قبيل اين حرکات را در مقابل ديدگان پيامبر هم انجام مي دادند و ايشان هم کسي را منع نمي کردند ! به پيامبر و ائمه مراجعه وحاجاتشان را عرضه مي داشتند اما ايشان نهيشان نمي نمودند .... پس ادعاي شما حرفي باطل است که هم اينک اينگونه توسل ديده مي شود! اين اطوارهاي اعتقادي از وهابيان در آمده وگرنه در بين اصحاب اين شيوه رواج داشته هم در زمان حيات پيامبر و هم در مماتشان و هم در زمان ائمه اطهار
در اين باره زيني دحلان مي گويد: هر کس که ذکرهاي پيشينيان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند، در آنها مقدار زيادي از توسل به ذوات مقدسه مي يابد . وکسي بر آنان ايراد نگرفت، تا اين که اين منکران (وهابيان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه هاي توسل را جمع کنيم کتابي عظيم مي شود...(الدرر السنيه، زيني دحلان، ص 31.)
hojjat
Wednesday 6 June 2007, 02:54PM
و اما مطلبي مهم ديگري که مي خواستم مفصلا بدان بپردازم لکن اينک به دليل اينکه تا چند هفته يستم و طبعا نمي توانم در مباحثات شرکت کنم به صورت اختصار بدان اشاره مي نمايم تا انشاء الله پس از بازگشتم آن را باز کنم
و آن فرازهايي از نهج البلاغه بود که توسط جناب msr آورده شد تا بار ديگر معناي اين جمله ي مولايم را بهتر درک کنم کلمة حق يراد به الباطل
خداوند بين توو خودش را کسي قرار نداده که حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته که به شفيع وواسطه ايپناه ببرياز
ببينيد جناب ! خداي متعال در قرآن فرموده:يا ايها الذين امنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيله تقواي خدا پيشه کنيد و به سوي او وسيله اي بجوييد! ما بر اساس دلايل عقلي قرآني و فرامين پيامبر و ائمه اطهار مي يابيم که از جمله ي اين وسايط مي تواند بندگان برجسته ي خداوند باشند ... شما هم علي القاعده بايد اين را بپذيريد... و طبق ادعايتان که اقسامي از توسل را پذيرفتيد طبعا تا به اينجا با ما هم عقيده ايد! خب حالا اين وسيله که خداوند در قرآن براي تقرب به خودش امر به تمسک بدان کرده نبايد حجابي ظلماني باشد به نحوي که تازه فاصله بين ما و خدا بيندازد بلکه اصل وسيله که امر بدان شده با هدف تقرب بوده.. مگر اينکه شما بحث ديگری اينجا باز کنيد که نخير اصلا بنده ی خدا نمی تواند وسيله باشد که لازمه اش توبه ای ديگر از ناحيه ی شماست! در ضمن به اعتقاد ما و به فرمايش امير مومنان ايشان خاندان نورند که حق را نمايان و دلهاي ظلماني را بيدار مي کنند آيا چنين کسي مي تواند حجابي ظلماني باشد بين ما و خدا؟ مسلما خير!
اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا کحذبا و بغيا
هم مصابيح الظلم و ينابيع الحِکَم و معادن العلم و مواطن الحلم
آنها چراغ هاي درخشان تاريکي و سرچشمه هاي حکمت ها و معدن هاي دانش و جايگاه هاي حلم و بردباري اند.
و اما اين عبارت
خداوند ... تو را مجبور نساخته که به شفيع وواسطه ايپناه ببري خودش حکايت از جواز رجوع به واسطه و شفيع است! و آنچه که نفي شده در حمله ی پیشینش نهفته که همانا شفيع و واسطه ای که حجاب ظلماني بين ما وخدا هست، مي باشد! و البته بله کيست که بگويد: بنده نمي تواند مستقيما با خداي خويش راز و نياز کند ... ؟ و کسي را مي شناسيد که بنده اي را از ارتباط مستقيم با خداي خويش نهي کند به اين دليل که الا و بلا همواره بايد از طريق وسيله اي با خداي خود ارتباط برقرار کني؟ نخير اين راه بسته نشده اما اين هم از لطف پروردگار است که مقربيني شفيع ما نزد خداي متعال بشوند و راه را براي ما هموار نمايند.... پس کسي نيست که به ارتباط مستقيم با خداي متعال ايراد بگيرد بلکه آنچه مورد اشکال است اين هست که عده اي داب شان بر اين است که راه واسطه خواهي را در اين ميان ببندند و متکبرانه از اين مقربين درگاه خدا رو برگردانند بلکه همين تکبر و سد کردن ِآن راه، سرپيچي از فرمان خدا و سقوط در ورطه ي کفر است؛ اگر معناي توحيد حقيقي را دريابند!
در تنها جايي که به صراحت به شفاعت تاکيد کرده اند در مورد قران است(؟!!) :....پس آنچهميخواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به سوي خداوند توجهکنيدهرگز به وسيله کتاب خدا از مخلوق چيزي درخواست نکنيد [ و آنرا وسيله رسيدن بهآرزوهاي مادي خود قرار مدهيد ] [9] زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقربجويندمحترم تر از قرآن نيست . و بدانيد قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتشپذيرفتهو گوينده اي است که سخنش تصديق مي گردد .[10] آنکس که قرآن در قيامت شفاعتش کندمورد شفاعت قرار مي گيرد. ...
نخير جناب msrاينجا تنها جايي نيست كه امير مومنان به شفاعت تاكيد داشتند! جناب عبدالامير در اين نقطه با حديث ثقلين با شما محاجه نمودند اما گويا شما آن را جدي نگرفتيد و ارتباطش را درک ننموديد، پس هم اينک خوب به فرمايش امير المومنين نگاه کنيد:
عليكم بطاعة ائمتكم فانهم الشهداء عليکم اليوم والشفعاء لكم عند الله تعالي غدا
سفارش بر شما به پيروي پيشوايانانتان که آنان امروز گواهان(اعمال و کردار) شمايند و فردا نزد خداوند تعالي شفاعت کنندگانند.
مگر شيعه اي هم هست که قرآن و ائمه را از هم جدا بداند که اينطور حرف مي زنيد!
___________________________________________
چنگ زدن وجدا نشدن از اهل بيت به چه معني است؟ که برايايشان هرروزه عزا بگيريم ودر کارهايمان به ابشان متوسل شويم ساده لوحانه است اگر ازحديث ثقلين چنين برداشتي کنيم.
نه! هر روزه عزا نگيريد اما قدر اقل بياييد عزادارشان نکنيد ... آنها را حجاب هاي ظلماني ندانيد! ايشان را از مقامشان پايين نکشانيد! اينگونه با ثقل اصغر نجنگيد!
ازامير المومنين نقل شده است: شخصي بعد از سه روز از دفن رسول خدا وارد مدينه شد و خود را روي قبر رسول خدا انداخت و خاک آن را بر سر ريخت و عرض کرد: اي رسول خدا! گفتي، ما هم گفتارت را شنيديم ، از خداوند گرفتي ما نيز از تو گرفتيم ، از جمله آياتي که بر تو نازل شد، اين بود: و لو انهم اذ ظلموا... من به خود ظلم کرده ام، آمده ام تا برايم استغفار کني. از داخل قبر ندا داده شد که تو به طور حتم بخشيده شدي
(الروض الفائق، ص 380، وفاءالوفا، ج 4، ص 1399، المواهب اللدنية، ج 4، ص 583؛ صالح الاخوان، ص 540؛ مشارق الانوار، ج 1، ص 121)
اين است امير المومنين که سکوتش و کلامش حق است و از کسي سخن مي گويد که رسول خدا را بعد از وفاتش خطاب کرد و از او طلب استغفار نمود و پاسخ گرفت!
يا علي
MSR
Wednesday 6 June 2007, 04:51PM
دشمن دانا به زدوست نادان
مثل اينكه جناب حجت خيلي به خودشان اطمينان دارند همه را وهابي و فقط عقيده خودشان را صحيح مي دانند متاسفانه تشيع هميشه از افراد سطحي نگر وتند رو متضرر شده است:smile22::smile22:
نمي دانم قسم حضرت عبا ستان را باور كنم يا دم خروستان را!!
از يك طرف دم از پيروي از اهل بيت مي زنيد واز طرف ديگر هر جا كه بخواهيد عقايدتان را توجيه كنيد از مردم عادي مثال مي اوريد:
نزد ام سلمه تعدادي از موي پيامبر بود که در ظرفي نگهداري مي کرد و هميشه مردم هنگامي که مريض مي شدند به آن تبرک مي جستند و از برکت آن استشفا مي بردند، و موي حضرت را برداشته و در ظرفي از آب گذاشته و آن را مي آشاميدند و بدين صورت شفا پيدا مي کردند
بخاري در کتاب الادب المفرد از عبدالرحمن بن رزين روايت کرده که فرمود گذرمان بر سرزمين ربذه افتاد. خبردار شديم که سلمة بن اکوع از اصحاب رسول خدا در اين سرزمين زندگي مي کند. لذا خدمت او رسيديم، بر او سلام کرديم. او دست هايش را بيرون آورد و فرمود: با اين دو دست با پيامبر اکرم بيعت نمودم. مشاهده کرديم که کف دستانش مثل کف پاي شتر کلفت بود، ما برخاسته و آن را بوسيديم.
سمهودي شافعي از مطلب نقل مي کند: بعد از وفات پيامبر مردم به خاک قبر پيامبر تبرک جسته و از آن برمي داشتند، تا اينکه عايشه مانع شد و دستور داد ديواري را به دور قبر پيامبر کشيدند تا جسد پيامبر مکشوف نشود.
بخاري در کتاب اعتصام به سند خود از ابي برده نقل کرده است: هنگامي که وارد مدينه شدم، عبدالله بن سلام را ملاقات کردم، او به من گفت به منزل من بيا تا در ظرفي که رسول خدا با آن آب آشاميده، آب خورده و سيراب شوي و در مکاني که در آن نماز گزارده نماز بخواني . با او به منزلش رفتم با آن ظرف آب آشاميدم، از خرما تناول نموده و در آن مکان نماز گزاردم.
ابن عمر نقل مي کند هنگامي که پايش بي حس شد گفت: يا محمداه ! پس برخاست و راه رفت..
استاد
همچنين مثالي را از اهل بيت بياور وگرنه مردم عادي كه ملاك نمي شود
مثال هايي كه در زمان حيات پيامبر اورده اي همه قابل قبول است وطبيعي است
MSR
Wednesday 6 June 2007, 05:11PM
جناب عبدالامير با نوشته شما كاملا موافقم
اما در مورد نوع مجاز توسل1. خدا را به جاه و حق اين بندگان اش قسم داده و آنان را واسطه و وسيله بين خود و خدا قرار دهيم.
از اين جمله است اين توسل: يا حميد بحق محمد يا عالي بحق علي يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن يا قديم الاحسان بحق الحسين
2. بندگان برجسته را قسم دهيم به جاه و مقام خود نزد خدا یا می خواهیم که واسطه و وسيله ي ما به سوي الله باشند.تا حاجت ما به شفاعت آنها برآورده گردد.
اين دونوع توسل از نظر من مجاز مي باشند به شرط انكه ما فقط معصوم را وسيله وشفيع بدانيم نه انكه مستقل.
حال اگر اين نوع مداحي هاي رايج (كه مثالش را اوردم) از نظر شما بدون اشكال است دليل خود را بياوريد.
در ضمن اينرا بگويم منظور من از شروع بحث دراين تايپيك توسل غير مجاز وانحرافي بود كه امروزه در برخي مجالس (شايد هم بيشتر انها) رواج دارد ولي نمي دانستم كاربران ديگر ان رابه منزله مخالفت با بحث توسل تلقي مي كنند بنا براين سعي كردم منظورم را واضح تر برسانم به خاطر همين ظاهرا در گفته هايم تناقض بوجود امد وجناب حجت هم مدام حر فهاي مرا كپي مي كنند تا مچم را بگيرند!!
shams
Wednesday 6 June 2007, 07:10PM
سلام عبدالامير،msrو ايراني الاصل گرامي
در اين كه شما به اصالت توسل اعتقاد داريد هيچ شكي نيست. در اين ميان كساني كه قصد تحريك دارند وبقايشان در اين تالار به وجود يك مخالف و دشمن فرضي وابسته است، دوست دارند از يك مسلمان شيعه هم كه شايد اختلافي جزيي با وي داشته باشند چنان دشمني بسازند كه ابن ملجم پيش او ناچيز باشد. آنگاه درمقابل يك چنين دشمني مي توان به راحتي يك شيعه كامل بود!
بنابراين از شما كه اين سرفصل را فعال كرده ايد و هدفتان برد و باخت نيست، خواهش مي شود با نيتي روشنگرانه و بدون توجه به تحريكات و دشمن تراشي هاي متعصبانه، اين سرفصل رابه انجام زيبايي برسانيد.
حق يارتان
MSR
Thursday 7 June 2007, 01:25PM
عرض بنده اينست :
ما در برابر معصومين (ع) صفريم ، و همه ما مردم عادي و معصومين (ع) در برابر خدا صفر هستيم . اينرا مي گويم و پاي عقيده ام ايستاده ام كه پيامبر اكرم (ص) و اميرالمومنين ، علي (ع) در برابر خالق يكتا صفر هم نيستند و اصلا قابل مقايسه در برابر خداوند نيستند . اگر تا اينجاي بحث بنده را قبول داريد بفرمائيد تا بحث را پيرامون مظاهر توسل ادامه دهيم .جناب عبدالامير بحث دقيقا بر سر همين است كه من نمونه هاي عملي ان را مي اورم ونيازي هم به حديث وايه نيست:
1.مي دانيم بحث توسل نه واجب است ونه از اصول دين ومي تواند يك امر مستحبي باشدومن فقط مي خواستم توسل در جامعه امروز را نقد كنم.
ولي شما ودوستانتان سريعا مرا به وهابي بودن و...متهم كرديد يعني اين مساله براي شما بسيار مهم ودر حد يكي از اصول دين است(از اين مطلب در مورد 3 استفاده كرده ام)
2.مطمئنا گفته شما راهمه شيعيان قبول دارند اما در عمل طور ديگري رفتار مي شود
مثلا در مجالس مذهبي ما منا جات با خدا كمتر از بحث توسل وروضه خواني جاي دارد
يا حداكثر به يك ميزان(مگر در ماه رمضان) كه اين رابارها ديده ام واين با گفته شما منافات دارد.
3.بسياري مداحي ها وتوسلات طوري است كه تفاوت چنداني ميان خداوند واهل بيت
حس نمي شود( در حالي كه بايد اين تفاوت كاملا محسوس و غير قابل مقايسه باشد)
كه نمونه هاي ان را اوردم و به وفور ديده ايم.
كه اين مسائل باعث جا افتادن فرهنگي مي شود(شايد هم شده است) بحث توسل را به يكي از اركان مهم شيعه تبديل مي كند كه در شماره 1 مثالش را اوردم وتفاوت محسوسي بين توسل به ائمه ومناجات با خدا حس نمي شود( البته مي دانم هدف توسل در نهايت خداست ولي با توجه به مداحي هاي امروزه چنين برداشتي نمي شود)
amin_deltang
Friday 8 June 2007, 10:06AM
آخرین سخنان پیامبر در مورد شیعیان
پیامبر اسلام در روزی که از دنیا رفت رو به حضرت علی کرد و فرمود :
یا علی ، آیا سخن خداوند تبارک و تعالی را دیده ای که میفرماید" إِنَّ الَّذِینَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ""آنانکه ایمان اوردند و اعمال صالح انجام دادند انان بهترین مردم اند "
آیا میدانی اینان کیانند؟
حضرت میفرماید : اینان شیعیان تو و یارانت هستند . وعده من با آنان حوض کوثر در روز قیامت است .
و ای علی ، آیه :"إِنَّ الَّذِینَکَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَفِیهَا أُوْلَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ"" آنانکه از اهل کتاب و مشرکین کافر شدند در آتش جهنم دائمی خواهند بود و آنان بدترین مردم اند"
اینان یهود و بنی امیه و شیعانشان هستند که روز قیامت شقی و گرسنه و تشنه با صورتهای سیاه مبعوث میشوند .
سورۀ بینه آیه 7 و6
امالی شیخ طوسی به نقل از تفسیر برهان ج4ص490و491
و منابع دیگر که تمامی از تفسیر برهان نقل کرده اند مانند : شواهد تنزیل – مناقب خوارزمی – مناقب ابن شهر آشوب ...
عبدالامير
Sunday 10 June 2007, 01:53PM
مطلب اول!
مي دانيم بحث توسل نه واجب است ونه از اصول دين ومي تواند يك امر مستحبي باشدومن فقط مي خواستم توسل در جامعه امروز را نقد كنم.
نوشته زير نقد توسل است يا رد آن؟
در هیچ کجای نهج البلاغه امام ما را به توسل به پیامبر (ص) دعوت نمی کند
در هیچ کجا از نهج البلاغه واحادیث معتبر معصومین(ع) از ما نخواسته اند به ایشان متوسل شویم.
در کجای نهج البلاغه امام ما را به توسل به پیامبر دعوت می کند.
ایا باز تردید دارید؟
و بعد ناگهان چرخيديد:
این مسایل مربوط به دوره حیات پیامبر (ص) بوده وبه بحث ما ربطی ندارد.
ثانیا بحث در مورد افراط در بحث توسل است که امروزه دیده می شود
من با این توسل مشکلی ندارم بلکه منظور توسل افراطی است که درتمام مجالس مذهبی جایگزین این نوع توسل شده است
من درپست 34صریحا گفتم چه نوع توسلی را مجاز می دانم
منظورم از این جمله این بود که درخواست مستقیم در زمان حیات ایشان کاملا بجا بود
در حاليكه قبلا اثري از توسل در فرمايشات معصومين نديده بوديد!!!!!!
عبدالامير
Sunday 10 June 2007, 01:56PM
مطلب دوم!
براي پاسخ به سوالي كه پرسيده بوديد:
آيا قبول داريد اين سخن از امام علي (ع) و در نهج البلاغه آمده است ؟
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِى الظَّلْماءِ، وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْياءَ، وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرارِ
در عرصه تاريكى ها به كمك ما هدايت يافتيد، و به اوج برترى رسيديد، و از شب تاريك درآمديد.
خطبه 109
MSR
Monday 11 June 2007, 11:44AM
باز هم روز از نو روزي از نو..........
به جاي جواب دادن ...شما فقط با كلمات بازي مي كنيد
من حداقل شش بار توضيح دادم كه منظور از اين نوشته ها ان بود كه توسل انقد ر كه شما مي گوييد مطلب مهم واصولي نيست.
و حداقل هفت بار سوالي پرسيدم كه هنوز جوابي نداده ايد و مرتبا
چند جمله را رديف كرده وتكرار مي كنيد.
در مورد حديثي هم كه اورديد قبول است اما اين چه ربطي به
بحث توسل امروزي دارد؟؟؟
خواهش مي كنم بحث هاي قبلي را فراموش كرده وروي سوالي را كه پرسيدم بحث كنيد:
حال نظر شما در مورد اين نوع توسل چيست كه در اكثر مجالس استفاده ميشود؟
((امشب هر حاجتی داری از امام زمان بگیر و......))
((هر چی داریم ازامام حسین است و....)):o:o:o
عبدالامير
Monday 11 June 2007, 01:41PM
به جاي جواب دادن ...شما فقط با كلمات بازي مي كنيد
خوب شد نوشتم....
براي پاسخ به سوالي كه پرسيده بوديد:
و الا....
دوست عزيز!
اولا لطفا آرامش خودتان را حفظ كنيد . ثانيا وقتي شما در هر نوشته مطلب جديدي مطرح مي كني من مجبورم به آن پاسخ بدهم . بنده يك كلام پرسيدم اين حديث را قبول داري يا نه . در عوض شما براي من مثنوي هفتاد من كاغذ در مورد اهميت توسل نوشتي. بنابراين من هم ادامه بحث را در دوبخش انجام ميدهم :
1) پاسخ به مطالب اضافي
2) پاسخ به دو سوال شما
عبدالامير
Monday 11 June 2007, 01:44PM
توسل انقد ر كه شما مي گوييد مطلب مهم واصولي نيست.
مطلب اول) از نظر چه كسي؟
از نظر بنده ؟ شما ؟ خدا ؟
دوست عزيز
همينكه ثابت شود از راه توسل مي شود حاجت گرفت و اين كار گناه نداشته باشد ، وارد حيطه زندگي اشخاص مي شود . يعني ممكن است بنده بهترين راه گرفتن حاجتم را توسل بدانم ولي شما نه!
بنابراين اينجا توسل براي من خيلي مهم مي شود و براي شما بي اهميت .
پس شما بفرماييد : " از نظر من مهم نيست " و جمله را بصورت عمومي بيان نكنيد .
عبدالامير
Monday 11 June 2007, 01:48PM
در مورد حديثي هم كه اورديد قبول است اما اين چه ربطي به
بحث توسل امروزي دارد؟؟؟
مطلب دوم ) پاسخ به سوال شما
دوست عزيز جناب msr
اگر اندكي حوصله به خرج بدهيد عرض مي كنم كه ارتباط اين حديث با بحث توسل چيست . و اما ادامه جواب ....
آيا اميرالمومنين (ع) افرادي را كه خطاب به آنان اين حديث را فرموده ، با زور ، معجزه و.... هدايت نموده ، يا آنان به اختيار خودشان و از راه پيروي از امامشان هدايت شده اند؟
لطفا جواب مربوطه فقط در حيطه همين سوال باشد نا قدم به قدم جلو برويم .
ممنون
يا علي
MSR
Monday 11 June 2007, 10:15PM
آيا اميرالمومنين (ع) افرادي را كه خطاب به آنان اين حديث را فرموده ، با زور ، معجزه و.... هدايت نموده ، يا آنان به اختيار خودشان و از راه پيروي از امامشان هدايت شده اند؟مطمئنا به اختيار خود وپيروي از امامشان هدايت شده اند
عبدالامير
Tuesday 12 June 2007, 02:49PM
مطمئنا به اختيار خود وپيروي از امامشان هدايت شده اند
با تشكر از جواب شما:
آيا هدايتي كه اميرالمومنين (ع) به افراد عرضه مي فرمايند و آنان بنا به اختيار خود مي توانند بپذيرند يا رد كنند ، براي همه يكسان است يا بستگي به شرايط افراد دارد؟
يعني آيا ممكن است فرضا براي شما از حقايق والاتري صحبت كنند و در بنده اين شرايط شما را نبينند و در سطح پائينتري با من سخن بگويند ؟
( مي دانم كه از اطاله بحث كسل شده ايد . اما خواهش مي كنم صبوري به خرج دهيد تا از ديدگاههاي هم بيشتر مطلع شويم .)
ممنون
يا علي
MSR
Tuesday 12 June 2007, 04:00PM
آيا هدايتي كه اميرالمومنين (ع) به افراد عرضه مي فرمايند و آنان بنا به اختيار خود مي توانند بپذيرند يا رد كنند ، براي همه يكسان است يا بستگي به شرايط افراد دارد؟
يعني آيا ممكن است فرضا براي شما از حقايق والاتري صحبت كنند و در بنده اين شرايط شما را نبينند و در سطح پائينتري با من سخن بگويند ؟
خب پاسخ اين سوال هم مثبت است.
عبدالامير
Tuesday 12 June 2007, 04:08PM
خب پاسخ اين سوال هم مثبت است.
متشكرم.
آيا با توجه به مراتب مختلف هدايت ، اين عقلائي هست كه من از وي درخواست كنم تا در اين راه به من لطف بيشتري نمايد و مرا با مراتب بالاتر هدايت خود در راه رسيدن به حقايق والاترسيراب نمايد؟
MSR
Wednesday 13 June 2007, 01:26PM
آيا با توجه به مراتب مختلف هدايت ، اين عقلائي هست كه من از وي درخواست كنم تا در اين راه به من لطف بيشتري نمايد و مرا با مراتب بالاتر هدايت خود در راه رسيدن به حقايق والاترسيراب نمايد؟
خب پاسخ اين سوال هم مثبت است.
MSR
Friday 15 June 2007, 09:43AM
دعاى آن حضرت است به هنگام طلب حاجت از خداى تعالى.(صحيفه سجاديه)
بار خدايا،اى آنكه درگاه تو آخرين مقصد حاجات است و تنها درنزد توست كه به خواستها توان رسيد.اى خداوندى كه در برابرنعمتهايت بهايى نستانى.اى خداوندى كه زلال عطايت را به منت تيرهنگردانى.اى خداوندى كه همگان به تو بىنياز شوند و كس را از توبىنيازى نيست.اى خداوندى كه همگان را به تو رغبت است و كس رارخ تافتن از تو ميسر نيست.اى خداوندى كه هر چه خواهندگان از توخواهند،خزاين نعمتت فنا نپذيرد.اى خداوندى كه ناموس حكمتت راهيچ وسيلهاى و سببى دگرگون نسازد.اى خداوندى كه حاجتحاجتمندان از تو منقطع نشود.اى خداوندى كه دعاى دعاكنندگانت بهرنج نيفكند.به بىنيازى از آفريدگانت خود را ستودهاى و تو سزاوارىكه از آنان بىنيازى گزينى.آفريدگانت را به نيازمندى وصف كردهاى وآنان را سزاست كه به تو نيازمند باشند.پس هر كه بخواهد نيازمندىخويش را به خواهش از درگاه تو رفع كند و گرد بينوايى از چهره خودبيفشاند،حاجت خود از جايى خواسته كه بايدش خواست و به دريافتمقصود از راهى رفته است كه بايدش رفت.
خداوندا،هر كس كه حاجت به يكى از بندگان تو برد يا يكى ازبندگانت را سبب روا شدن حاجت خود پندارد،جز حرمان نصيبىحاصل نكند و سزاوار است كه تو احسان از او بازگيرى.
همين ....!!
MSR
Monday 18 June 2007, 10:00AM
و من همچنان منتظر جواب............. :o:o:o
sareban
Monday 18 June 2007, 10:53AM
بی سواد ! وقتی حدیث نقل میکنید به سیره قطعیه ائمه (ع) و خود پیامبر(ص) هم توجه کنید تا تفسیر بیخود ننمائید!
اینطور که شما تفسیر میکنید یعنی پیامبر وائمه علیهم السلام در تمام عمر خود ، از هیچ کس هیچ درخواستی نکرده اند و پیش هیچ احد الناسی نرفته اند وتمام وقت خود در خانه نشسته اند و مدام دعا میکرده اند تا همه کارها درست شود!
واقعا دریغ از کمی عقل در مغز این وهابیها!
1)وابتغوا الیه الوسیلة
2)ولَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا
پس بیش از این، باسوادی خود را برخ نکشید و با اضغاث احلام خویش کتاب ننویسید!
MSR
Tuesday 19 June 2007, 09:39AM
بی سواد ! وقتی حدیث نقل میکنید به سیره قطعیه ائمه (ع) و خود پیامبر(ص) هم توجه کنید تا تفسیر بیخود ننمائید!جناب ساربان كسي از شما سوال نكرد پس لطفا در صورتي وارد بحث شويد كه قدرت پاسخگويي داشته باشيد:smile27::smile27::smile27:
اینطور که شما تفسیر میکنید یعنی پیامبر وائمه علیهم السلام در تمام عمر خود ، از هیچ کس هیچ درخواستی نکرده اند و پیش هیچ احد الناسی نرفته اند وتمام وقت خود در خانه نشسته اند و مدام دعا میکرده اند تا همه کارها درست شود!
از كجاي سخنان من چنين برداشتي كرديد؟؟!!
بحث در مورد افراط در توسل است نه رد ان(اول بحث را بخوانيد بعد.......)
واقعا دریغ از کمی عقل در مغز این وهابیها!درمانده شدن از دادن پاسخ(خدا هم به وهابيها وهم مومنين كوتاه فكر انديشيدن بياموزد):smile34::smile34::smile34:
MSR
Tuesday 19 June 2007, 10:54AM
محمدبن حكيم گويد: به حضرت ابوالحسن عليه السلام عرض كردم: قربانت ما در دين دانشمند شديم و از بركت شما خدا ما را از مردم بىنياز كرد تا آنجا كه جمعى از ما در مجلسى باشيم: كسى از رفيقش چيزى نپرسد چون آن مسأله و جوابش را در خاطر دارد بواسطه منتى كه خدا از بركت شما بر ما نهاده، اما گاهى مطلبى براى ما پيش مىآيد كه از شما و پدرانت درباره آن سخنى به ما نرسيده است پس ما به بهترين وجهى كه در نظر داريم توجه مىكنيم و راهى را كه با اخبار از شما رسيده موافقتر است انتخاب مىكنيم. فرمود: چه دور است، چه دور است اين راه از حقيقت، به خدا هر كه هلاك شد از همين راه هلاك شد اى پسر حكيم سپس فرمود: خدا لعنت كند ابوحنيفه را كه مىگفت: على چنان گفت و من چنين گويم. ابن حكيم به هشام گفت به خدا من از اين سخن مقصودى نداشتم جز اينكه مرا به قياس اجازه دهد.
امام صادق عليه السلام مىفرمود: قياس كنندگان علم را از راه قياس جستند و قياس جز دورى از حق بر آنها نيفزود، همانا دين خدا با قياس درست نمىشود.
مسعدة گويد امام صادق از پدرش عليهماالسلام خبر داد كه على صلوات الله عليه فرمود است: هر كه خود را بر كرسى قياس نشاند هميشه عمرش در اشتباه است و كسيكه براى خود خداپرستى كند هميشه عمر در باطل فرو رفته است. و امام باقر (عليه السلام) فرمود: كسى كه به رأى خويش به مردم فتوى دهد ندانسته خدا پرستى كرده است و آنكه ندانسته خدا پرستى كند مخالفت خدا نموده چون كه آنچه را ندانسته حلال و حرام كرده است
همين........
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.