نمايش نسخه نهائي : افسانه سرداب
yar-mahdi
Sunday 22 April 2007, 06:38PM
افسانه سرداب - پاسخ 1
يكى از افسانههاى موهومى كه بعضى از نويسندگان اهل سنت به شيعه نسبت مىدهند اين است كه گويا شيعه اعتقاد دارد « مهدى موعود » در سردابى در سامراء، پنهان شده! و روزى از آنجا ظهور خواهد نمود!
شيخ عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز!، ضمن پذيرفتن صحت احاديث منقول از پيامبر اكرم (ص)، درباره مهدى منتظر، طبق مقتضاى طبيعت!، نيشى بر شيعه مىزند و به نقل از « ابن كثير » مىنويسد: « مهدى آخر الزمان يكى از خلفاى راشدين و امامان راستين است ولى او همان منتظرى نيست كه به پندار رافضه (!) در سرداب است و اميدوارند كه او روزى از آنجا بيرون آيد! » .(6)
اين افسانهاى است كه شيخ بن باز آن را از قول « حافظ ابن كثير » متوفى به سال 774 ه نقل مىكند و شيخ عبدالمحسن العباد هم در كتاب خود، آن را مىآورد و بعضى ديگر از نويسندگان معاصر هم بدون بررسى دقيق و تحقيق لازم آن را « طوطى وار » تكرار مىكنند!(7) ، در صورتى كه اگر به منابع و مدارك شيعه مراجعه مىنمودند، بخوبى روشن و آشكار مىشد كه شيعه به همچو افسانهاى اعتقاد ندارد و مسئله تولد و زندگى ائمه شيعه و حضرت مهدى (ع) در بيوتاتى در سامراء كه سردابى هم دارد، ربطى به پنهان - شدن و زندگى مستمر در آن ندارد. و البته اگر اين آقايان اهل تحقيق و انصاف بودند، مىتوانستند خود به عراق و سامراء بروند و از نزديك بررسى نمايند كه آيا شيعيان شب در آنجا با اسبان خود صف! مىكشند و به انتظار ظهور مهدى مىايستند؟
ما در اينجا، به نقل قول بعضى از علماى بزرگ معاصر شيعه مىپردازيم، به اميد آنكه براى اهل خرد و تحقيق، مفيد باشد و آنها يا اين حقيقت را از ما بپذيرند و يا آنكه خود به بررسى مستقيم بپردازند... يكى از مراجع عاليقدر شيعه آيت اللَّه سيد صدرالدين صدر در كتاب خود مىنويسد:
« .. از كتاب الصواعق المحرقه چنين استفاده مىشود كه شيعه اماميّه، ياگروهى از آنان، چنين مىپندارند كه مهدى منتظر در سرداب پنهان شده و آنها در انتظار بيرون آمدن وى هستند و با اسبان خود، در كنار سرداب ايستاده و خواستار بيرون آمدن وى هستند!
ايكاش نويسنده مدرك خود را در اين زمينه ذكر مىكرد؟ و به گمان من نويسنده هرگز از « حجاز » بيرون نيامده و عراق را هم از نزديك نديده و به طور قطع « سامرّاء » را هم زيارت نكرده است وگرنه بخوبى مىفهميد كه اين ادعا هرگز صحت و حقيقت ندارد... » .(8)
آيت اللَّه شيخ لطف اللَّه صافى گلپايگانى در همين رابطه مىنويسد: « يكى از افترائات مغرضين و دشمنان شيعه و اعداء اهل بيت اين است كه مىگويند: شيعه معتقد است امام در سرداب غيبت كرده و در سرداب باقى است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب مىايستند تا ستارگان نيك آشكار گردند، سپس متفرق مىشوند تا شب آينده!
ما در تكذيب و رد اين افتراء، محتاج به هيچگونه توضيح نيستيم، همه مىدانند كه اين گونه افترائات از امثال ابن خلدون و ابن حجر جعل و بر اساس انگيزه دشمنى با شيعه و انحراف از اهل بيت و تمايل به بنى اميه و دشمنان خاندان رسالت است.
اين نويسندگان و كسانى كه بعد از آنها آمدند تا زمان ما، به جاى اينكه عقايد و آراء شيعه را از خودشان و كتابهايشان به دست آورند، به جعل و افتراء پرداخته و يا جعليات و افترائات و پيشينيان را ملاك و ميزان درباره عقايد شيعه و معرفت آراء آنها قرار مىدهند و خود و ديگران را گمراه مىسازند...
از شيعه احدى نگفته امام در سرداب سامراء خمخفى است، بلكه كتب و رويايات شيعه... همه اين نسبت را تكذيب مىنمايند...»(9)
و آيت ا للَّه ابراهيم امينى در اين زمينه مىنويسند:
... »اين نسبت دروغ محض و از روى عناد صادر شده است و شيعيان چنين عقيدهاى ندارند. در هيچ روايتى گفته نشده كه امام دوازده در سرداب زندگى مىكند و از آنجا ظهور مىكند. هيچ يك از دانشمندان شيعه هم چنين مطلبى را نفرمودهاند». (10)
اين است آراء بعضى از علماى شيعه و اگر گروهى اين را مىپسندند كه بر خلاف حقيقت، نسبتهايى به شيعه بدهند... ما باز آنان را به پيمودن راه راست دعوت مىكنيم...
.................................................. ......................................
6- الأحتجاج بالأثر على من أنكر المهدى المنتظر تأليف شيخ حمود بن عبداللَّه التويجرى، چاپ دوم، عربستان سعودى، 1406 هـ ، مقدمه شيخ عبداللَّه بن باز، صفحه 3 و 4.
7- ابن كثير در كتاب خود مىنويسد: (... و هو أحد خلفاء الراشدين و الائمة المهديين، و ليس هو بالمنتظر الذى تزعمه الرافضه و ترتجى ظهوره من سرداب سامراء فان ذالك مالا حقيقة له ولا عين ولا اثر ويزعمون انه محمد بن الحسن العسكرى و انه دخل السرداب و عمره خمس ستين... » (الفتن و الملاحم، الواقعه فى آخر الزمان تأليف حافظ، ابن كثير شافعى، تحقيق يوسف على بديوى، چاپ اول دمشق، 1414 ه ، ص 45، فصل فى ذكر المهدى الذى يكون آخر الزمان).
8- المهدى، تأليف صدرالدين صدر، چاپ اول، تهران، 1358 ه ق، ص 157 و مهدى منتظر - ترجمه فارسى كتاب فوق - توسط مهدى فقيه ايمانى، چاپ اصفهان، 1334 ش، ص 228.
9- نويد أمن و امان، تأليف لطف اللَّه صافى گلپايگانى چاپ تهران، 1349، ص 205 - 204.
10- دادگستر جهان، تأليف ابراهيم امينى، چاپ دوازدهم، قم، 1371، ص 204.
سيد هادي خسروشاهي ؛ مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت (http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=555&book_id=11&merg=1)
yar-mahdi
Sunday 22 April 2007, 06:49PM
افسانه سرداب - پاسخ 2
غالب علماى متعصّب اهل سنّت و حتّى برخى از افراد منصف آنها ضمن بيان اوصاف مهدى صاحب الزمان(عليه السلام)، او را «صاحب سرداب» ناميده و گفته اند: شيعه مى گويد كه امام آنها در سرداب غايب شده، و در آنجا بسر مى برد، و از سرداب بيرون مى آيد، يا از آنجا ظاهر مى شود، و يا موقع رفتن به سرداب مادرش به او نگاه مى كرد; ولى او ديگر برنگشت. اكنون به بحث و بررسى اين موضوع مى پردازيم.
«. . . اين كه حضرت بقية اللّه(عليه السلام) كجا، كى و چگونه غايب شد؟! مطلبى است كه جهان تشيّع در معرض تهمت هاى فراوان از طرف دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) قرار گرفته است.
آخرين ديدار عمومى حضرت بقية اللّه(عليه السلام) با شيعيان، روزهشتم ربيع الاوّل 260 هجرى بود كه در مراسم تشييع جنازه پدرش براى آنان ظاهر شده، بر جنازه پدر بزرگوارش نماز خوانده، ناپديد شد; ديگر ملاقات رسمى و عمومى نداشت. اين ديدار در «سامرّا» درخانه پدرش امام حسن عسكرى(عليه السلام) انجام يافت.
خانه امام حسن عسكرى(عليه السلام) همانند ديگر خانه هاى اشراف عراق، شامل غرفه اى براى مردان و غرفه اى براى زنان و سرداب زير زمين بود كه سرداب نيز شامل غرفه هايى براى مردان و زنان مى شد و در تابستان از شدّت گرما به اين سرداب پناه مى بردند.
اين سرداب محل زندگى و عبادت امام هادى(عليه السلام)، امام حسن عسكرى(عليه السلام) و حضرت بقية اللّه(عليه السلام) بود و تمام ديدارها با حضرت ولى عصر(عليه السلام) در عهد پدر در همين منزل و در همين سرداب انجام يافته بود. از اين رهگذر، شيعيانى كه بعد از رحلت امام حسن عسكرى(عليه السلام) براى زيارت قبر عسكريين(عليهما السلام) وارد سامرا مى شدند، بعد از زيارت قبر آن بزرگواران، در محلّ عبادت سه امام بزرگوار نيز تبرّكاً نماز مى خواندند و آنجا را زيارت مى كردند.
مقدّس شمردن آن سرداب از طرف شيعيان موجب شد كه دشمنان اهل بيت، شيعيان را متّهم كنند بر اين كه آنها مى گويند: امام زمان(عليه السلام) در سرداب مخفى شده است
ولى شيعيان از چنين اعتقادى پاك و منزّه هستند آنها سرداب را به اين دليل مقدّس مى شمارند كه محلّ زندگى و پرستش و نيايش سه امام معصوم(عليهم السلام) بوده است، محلّ زندگى حضرت حكيمه ـ عمّه امام حسن عسكرى(عليه السلام) ـ و جناب نرجس خاتون ـ مادر والا گُهر امام زمان(عليه السلام) ـ بوده است; و به خصوص محلّ رؤيت حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) در عهد پدر بزرگوارش مى باشد و بس.
ما هرگز چنين اعتقادى نداريم. ما فقط از دشمنان شيعه مى شنويم كه به ما نسبت مى دهند كه ما معتقديم حضرت ولىّ عصر در چاهى در سرداب مقدّس مخفى است و تا روز ظهور در همانجا خواهد بود!
براى اثبات چنين مطلبى، مدركى از كتاب هاى شيعه، از احاديث شيعه، از اقوال علماى شيعه لازم است كه چنين مدركى وجود ندارد و به صرف اتّهام از طرف دشمنان چنين مطلبى ثابت نمى شود».(1)
محدّث عالى مقام مرحوم حاج ميرزا حسين نورى(رحمه الله) در خاتمه كتاب «كشف الاستار» درباره سرداب سامرّا مى نويسد.
«ما هرچه مراجعه كرديم و تفحّص نموديم از آنچه درباره سرداب گفته اند، در كتابهاى علماى شيعه هيچگونه اثرى نديديم; بلكه اصلاً ذكرى از سرداب به عنوان «سرداب غيبت» به ميان نيامده است».(2)
مرحوم آيت اللّه صدر(رحمه الله) نيز در كتاب «المهدى(عليه السلام)» در اين باره مى نويسد:
«مسأله غيبت ابوالقاسم محمّد بن الحسن(عليه السلام) نزد ما شيعيان اماميّه صحيح است; امّا آنچه را كه در اين باره بعضى از عوام شيعه مى گويند و بسيارى از خواص اهل سنّت نيز به ما نسبت مى دهند، من نه براى آن مدركى مى شناسم و نه سندى يافته ام».(3)
اكنون ببينيد دانشمند بزرگ اهل سنّت، ابن خلدون در كتاب مشهور خود به نام «مقدّمه» چگونه دُر افشانى مى كند; زيرا آنجا كه از «اثناعشريّه» سخن مى گويد مى نويسد:
«شيعيان عقيده دارند كه دوازدهمين امام از امامان ايشان، يعنى محمّد بن الحسن العسكرى كه او را مهدى مى خوانند وارد سرداب خانه خود در «حلّه»(4) شد و هنگامى كه مادرش بازداشت شد، همانجا غايب گرديد و تا كنون منتظر او هستند. هر شب بعد از نماز مغرب اسبى را مى آورند جلو در سرداب مزبور مى ايستند و او را به نامش صدا مى زنند و از وى مى خواهند كه خروج كند تا اين كه ستارگان بدرآيند، آنگاه پراكنده مى شوند و موكول به شب آينده مى كنند و تا كنون آنها چنين اند».(5)
دانشمند بزرگوار فقيد، علاّمه حاج شيخ عبدالحسين امينى(رحمه الله) در كتاب گرانقدر «الغدير» آنجا كه تهمت هاى «قصيمى» مؤلّف كتاب «الصراع بين الإسلام و الوثنيّه» را پاسخ مى دهد، مى نويسد:
«داستان عجيب سرداب، زشت ترين چيزى است كه دشمنان و مخالفان به ما نسبت داده اند. هرچند كه قصيمى در اين نسبت ناروا تنها نيست، ولى او اضافه بر گذشتگان نوشته است كه «افزون از هزار سال است كه شيعيان هر شب در مقابل سرداب مى ايستند و منتظر ظهور هستند» در صورتى كه شيعه نمى گويد غيبت امام زمان(عليه السلام)در سرداب انجام گرفته، يا از آنجا ظهور مى كند، بلكه شيعه مطابق احاديث رسيده معتقدند كه امام غايب آنها در مكّه معظّمه مقابل خانه كعبه ظهور مى كند، و هيچ كس نگفته است وى در سرداب بسر مى برد يا سرداب محلّ غيبت آن حضرت است. بلكه سرداب سامرّا جزء خانه امامان معصوم(عليهم السلام) بوده و مانند ساير قسمت هاى خانه احترام دارد و اين احترام بدين جهت است كه سرداب محلّ زندگى سه امام معصوم(عليهم السلام) بوده است».
آنگاه علاّمه امينى(رحمه الله) مى افزايد:
«اى كاش اين افترا زنندگان درباره سرداب نظر واحدى ابراز مى داشتند تا دروغ آنها موجب آن همه رسوايى نشود. مثلاً «ابن بطوطه» در سفرنامه اش مى نويسد: اين سرداب در «حلّه» است، و قرمانى در «اخبار الدول» مى گويد: در بغداد است، و ديگران گفته اند: در «سامرّا» است، و قصيمى آمده و متحيّر گرديده كه بگويد اين سرداب در كجاست؟ ولذا به ذكر «سرداب» اكتفا نموده تا منظور پليد خود را بپوشاند».(6)
همچنين دانشمند فقيد سيّد محمّد سعيد هندى(رحمه الله) مؤلف كتاب «الامام الثاني عشر» در آغاز تخطئه تهمت سرداب به شيعه، مى نويسد:
«موضوع سرداب از نسبت هاى ناروا و شگفت آورى است كه به ما نسبت داده اند، زيرا نه يك حديث از طريق شيعه در اين خصوص وارد شده است، و نه مخالفان نام كتابى از شيعه مى برند كه در آن نوشته باشد، و نه دانشمندى از ما را ذكر مى كنند كه گفته باشد و از وى نقل نمايند. از اينها گذشته، غيبت در سرداب و بقاى حضرت در آنجا در هيچ كتاب شيعه نيست».(7)
البته بايد توجّه داشت كه در بعضى از كتب ادعيه و غير آن نام سرداب سامرّا به ميان آمده است و برخى از دعاها و زيارات در آنجا خوانده مى شود; ولى اين بدان معنا نيست كه سرداب محلّ غيبت امام زمان(عليه السلام)است و حضرتش در سرداب باقى مانده است; بلكه همان گونه كه قبلاً يادآور شديم چون سرداب محلّ زندگى سه امام معصوم(عليهم السلام) از جمله امام حسن عسكرى(عليه السلام) و حضرت ولى عصر(عليه السلام)بوده است، از اين رو دعاها و زيارت ها را در آنجا مى خوانند.
آرى خواننده گرامى! داستان سرداب سامرّا افسانه اى است كه ساخته و پرداخته دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت است، و ما هرگز چنين اعتقادى نداريم كه سرداب، محلّ غيبت حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) بوده و يا از آنجا ظهور مى نمايد، بلكه «. . . ما مثل همه شيعيان در طول تاريخ معتقديم كه حضرت ولىّ عصر(عليه السلام)درتحت عنايات خاصّ پروردگار در اقطار و اكناف جهان در گردش است; همه ساله در مراسم حجّ شركت مى جويد و قبر اجداد طاهرينش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مى كند و با خدم و حشم ـ كه تعداد آنها سى نفر است ـ به اقامتگاه خود در نقاط دور دست جهان و به دور از تير رس دشمنان باز مى گردد.
ما به صراحت اعلام مى كنيم كه مقدّس شمردن سرداب به همين دليل است، و اين تقديس اختصاص به اين مكان ندارد، بلكه هر كجا كه مشخّصاً معلوم باشد كه محلّ عبادت يكى از امامان معصوم بوده است، از آنجا هم تبرّك مى جوييم، و هركجا بدانيم كه حتّى يك بار و يك لحظه حضرت ولى عصر(عليه السلام) ديده شده، آنجا را هم زيارت كرده و تبرّك مى جوييم ـ همچون مسجد سهله در كوفه و مسجد جمكران در قم و جز آنها ـ و هرگز راز ديگرى در آن معتقد نيستيم.
ما اگر زادگاه حضرت بقية اللّه(عليه السلام) را زيارت مى كنيم، در مكّه نيز عليرغم فشار شرطه سعودى زادگاه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را زيارت مى كنيم و تبرّك مى جوييم كه حبّ محمّد و آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) با آب و گِل ما آميخته است و چون اكنون دست ما به دامن مقدّس امام، حجّت، مولى، سرور و رهبرمان نمى رسد، هركجا بدانيم گام نهاده، آنجا را زيارت مى كنيم و هركجا بدانيم كه از هواى آنجا استنشاق نموده، از آنجا نيز تبرّك مى جوييم; كجا رسد به محلّى كه به طور جزم مشخص است كه سه تن از امامان معصوم(عليهم السلام) زندگى پر ثمرشان آنجا سپرى شده، در آنجا شبها را تا به سحر به عبادت حقّ پرداخته اند. حجّت خدا در آنجا به دنيا آمده، نفسهايش بر در و ديوار آنجا نقش بسته است، و هر سال براى زيارت قبور شريفه پدر، جد، مادر و عمّه اش به آنجا تشريف فرما شده است».(8)
[1] - روزگار رهايى، ج 1، ص 287 ـ 288.
[2]ـ كشف الاستار، ص 212، ط 3.
[3]ـ المهدى، ص 162 ـ 163.
[4]ـ حلّه، يكى از شهرهاى بزرگ عراق است كه ميان بغداد و كوفه واقع شده است، (لغتنامه دهخدا).
[5]ـ مقدمه ابن خلدون، ج 1، ص 249، فصل 27، چاپ دار الفكر بيروت.
[6]ـ الغدير، ج 3، ص 308 و 309.
[7]ـ دانشمندان عامّه و مهدى موعود(عليه السلام)، ص 39.
[8]ـ روزگار رهايى، ج 1، ص 288.
سيد اسد اللّه هاشمى شهيدى ؛ ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان ، افسانه سرداب (http://www.jamkaran.info/moton/zohur/zohor04.htm#18)
yar-mahdi
Sunday 22 April 2007, 06:55PM
افسانه سرداب - پاسخ 3
سؤال:
در عصر غيبت كبرى، حضرت مهدى،أرواحنا فداه، در چه مكانى اقامت دارند؟
جواب:
اصولا بايد توجه داشت كه اگر در موضوع غيبت، اينگونه نقاط مكتوم بماند، ايجاد شك و شبهه اى نمى نمايد; چنانكه روشن شدن آن نيز در ثبوت و اثبات اصل غيبت مداخله اى ندارد; و وقتى غيبت شخص امام، عليه السّلام، و مخفى بودن ايشان معقول و منطقى باشد (چنانكه هست و به آن ايمان داريم) مخفى بودن اين خصوصيات به طريق اولى معقول و منطقى خواهد بود و جهل به اين گونه امور، دليل بر هيچ مطلبى نخواهد شد.
اين پرسش ها، با پرسش از اينكه امام هم اكنون در چه نقطه اى است؟ يا با ما چند متر يا چند هزار كيلومتر فاصله دارد؟ يا امروز چه غذايى ميل فرموده است؟ يا چند ساعت استراحت كرده و چه مقدار راه پيمايى نموده فرقى ندارد و بى اطلاعى ما از آن به جايى ضرر نمى زند، و عقيده اى را متزلزل نمى سازد، خدايى كه به حكمت بالغه و قوه قاهره و مصلحت تامه خود، امام را در پرده غيبت قرار داده است، قادر است اين خصوصيات را نيز طبق مصلحت از مردم پنهان سازد.
مع ذلك براى اينكه به اين پرسش، پاسخ مختصرى داده شود، عرض مى كنيم بر حسب آنچه از بعضى از احاديث، و حكايات معتبر استفاده مى شود، امام، روحى له الفدا، در غيبت كبرى در مكان خاصى و در شهر معينى استقرار دائم ندارند كه از آن مكان و آن شهر خارج نگردند و به محل ديگر تشريف نبرند، بلكه براى انجام وظايف و تكاليفى به مسافرت و سير و حركت، انتقال از مكانى به مكان ديگر، مى پردازند; و در اماكن مختلف بر حسب بعضى از حكايات، زيارت شده اند. و از جمله شهرهايى كه مسلم به مقدم مباركشان مزين شده است، مدينه طيبه; مكه معظمه، نجف اشرف، كوفه، كربلا، كاظمين، سامرا، مشهد، قم و بغداد است; و مقامات و اماكنى كه آن حضرت در آن اماكن تشريف فرما شده اند، متعدد است; مانند مسجد جمكران قم، مسجد كوفه، مسجد سهله، مقام حضرت صاحب الامر در وادى السلام نجف و در حلّه.
و بعيد نيست كه اقامتگاه اصلى ايشان، يا اماكنى كه بيشتر آمد و شدشان در آنجاها است، مكه معظمه و مدينه طيبه و عتبات مقدسه باشد.
اگر پرسش شود: پس حضرت امام زمان، عجل الله تعالى فرجه، با كوه رضوى و ذى طوى چه ارتباطى دارند كه در دعاى ندبه است:
«لَيْتَ شِعْري أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوى، بَلْ أَيُّ أَرْض تُقِلُّكَ أَوْ ثَرى أَبِرَضْوى أَوْ غَيْرِها أَمْ ذي طُوى»2.
پاسخ داده مى شود: راجع به اين موضوع در كتاب فروغ ولايت (در بخش دوم) توضيح داده ايم، در اينجا هم بطور مختصر اشاره مى نماييم كه: اين دو مكان برحسب كتب معاجم و تواريخ نيز از اماكن مقدس است و محتمل است كه حضرت بعضى از اوقات شريف خود را در اين دو مكان به عبادت و خلوت گذرانده باشند و اين جمله هيچ دلالتى براين كه اين دو مكان، يا يكى از آنها، اقامتگاه دائمى آن حضرت است، ندارد.
چنانكه در كتاب فروغ ولايت شرح داده ام، اين استفهام ها استفهام حقيقى نيست، بلكه به انگيزه بيان سوز هجران و اظهار تأسف و تلهف از فراق و حرمان از فيض حضور و تأخير عصر ظهور گفته شده است; علاوه بر اينكه بعضى از عبارات دعاى شريف ندبه دلالت دارد بر اين كه ايشان در بين مردم مى باشند و از بين مردم خارج نمى باشند، مثل اين جمله:
«بِنَفْسي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّب لَمْ يَخْلُ مِنّا بِنَفْسي أَنْتَ مِنْ نازِح لَمْ يَنْزَحْ (مانَزَحَ) عَنّا»3.
اگر كسى سؤال كند: پس اين كه در بعضى زبان ها است و مخصوصاً برخى از علماى اهل سنت آن را بازگو مى كنند و گاهى آن را بهانه حمله و جسارت به شيعه قرار مى دهند كه اينان حضرت صاحب الامر، عليه السّلام، را در سرداب سامرا مخفى مى دانند، چه مصدرى دارد؟
جواب داده مى شود كه: جز جهل بعضى از اهل سنت و غرض ورزى و خيانت برخى ديگر كه شيعه اهل بيت، عليهم السّلام، را متهم مى سازند و از دروغ پردازى و تهمت و افترا كوتاهى نمى كنند، هيچ گونه مصدرى ندارد; و تمام اخبار و احاديث و حكايات اين موضوع را كه امام، عليه السّلام، در سرداب سامّرا مختفى مى باشند، ردّ مى نمايند و در كتاب منتخب الاثر و نويد امن و امان، نيز كذب اين افتراء ثابت شده است، و در اخبار و احاديث حتى خبر رشيق، خادم معتضد عباسى اسمى از سرداب نيست4.
فقط در يك روايتى كه بر حسب آن، خانه آن حضرت بار ديگر مورد حمله سپاهيان دولتى قرار گرفت، از سرداب، صداى قرائت شنيدند اسمى از سرداب برده شده است5 و طبق اين روايت هم امام، عليه السّلام، در حالى كه فرمانده نظاميان با سربازانشان در سرداب را گرفته بودند حضرت از سرداب بيرون آمدند و تشريف بردند.
پس از آنكه سربازها همه رسيدند، فرمانده فرمان ورود به سرداب را داد سربازهايى كه ديده بودند آن حضرت بيرون آمدند، گفتند: مگر آن كس نبود كه بيرون رفت و بر تو عبور كرد؟ گفت: او را نديدم، چرا او را رها كرديد؟ گفتند: ما گمان مى كرديم تو او را مى بينى.
حاصل اينكه موضوع مختفى بودن آن حضرت در سرداب، يكى از دروغ هاى بزرگى است كه به شيعه بسته اند، ولى قابل انكار نيست كه خانه حضرت امام حسن عسكرى، عليه السّلام، سال ها (در دوران غيبت صغرى) مقرّ آن حضرت بوده است، و بعضى از خلفا هم اين مطلب را مى دانستند. و لذا در روايت رشيق خادم است كه معتضد، نشانى خانه و خادمى را كه بر در آن ايستاده است به رشيق داد.
چنانكه از بعضى حكايات و تواريخ استفاده مى شود، معتمد خليفه و راضى، بلكه احتمالا مقتدر نيز، از جريان امور، كم و بيش مطلع بوده اند; و امام، عليه السّلام، و نُوّاب او را مى شناختند، و بعد هم، از خلفاى ديگر كه در عصر غيبت كبرى بوده اند، ناصر خليفه كه از اعاظم و علماى خلفاى بنى عباس است، عارف به آن حضرت بوده است و درى كه هم اكنون بر صفه سرداب است و از آثار باستانى و نفايس اشياى عتيقه است، در عصر او و به امر او، ساخته است.
به اين جهت كه خانه و سرداب موجود، از بيوت مقدس است و بدون شك و شبهه محل عبادت و مقرّ و منزلگاه سه نفر از ائمه اهل بيت، عليهم السّلام، بوده است، از آغاز مورد نظر شيعيان و دوستان و حتى خليفه اى مثل «ناصر» بوده، و عبادت و اطاعت خدا را در آن اماكن شريفه مغتنم مى شمردند و آن را از مصاديق مسلم آيه:
«في بُيُوت أذِنَ ا للهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الآصالِ»6 مى دانستند.
و ما هم امروز، بر اساس همين ملاحظات، اين اماكن رفيع را احترام مى كنيم و عبادت در آن اماكن را فوز عظيم مى شماريم و آرزمند زيارت سرداب و نماز و عبادت در آنجا مى باشيم.
2 . كاش مى دانستم كه كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت، آيا در كدامين سرزمين اقامت دارى در زمين «رضوا» يا غير آن در ديار ذى طوا متمكن گرديده اى؟
3 . جانم به قربانت، اى حقيقت پنهانى كه از ما دور نيستى، و اى دور از وطن كه كنار از ما نيستى.
4 . منتخب الاثر، ف4، ب1، ص370، ح14.
5 . منتخب الاثر، ص373.
6 . در خانه هايى خدا رخصت داده كه آنجا (انبياء و اولياء) رفعت يافته و ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند. سوره نور، آيه36.
آيت الله العظمی صافي گلپايگانی ؛ پاسخ ده پرسش ، مكان حضرت مهدى عليه السّلام در غيبت كبرى (http://saafi.ir/books/10PASOKH/4.htm)
هستي
Monday 23 April 2007, 08:51AM
بسمه تعالي
با تشكر- مطالب مفيدي بود.
yar-mahdi
Monday 23 April 2007, 06:13PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سرکار هستی ! خوب شد ؟!
اگر خوب شد ، پیامتان را حذف کنید .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.