نمايش نسخه نهائي : دروغ هاى خنده دار !!
hidayat
Sunday 22 April 2007, 01:19AM
السلام عليكم دوستان
مدتى قبل در عالم وب گردى ، ديدم عده اى از دوستان شيعه به أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها سخنى را نسبت داده اند و البته مثل هميشه كارى به سند و دليل آن هم ندارند و فقط با خوشحالى آن را دليلى مى دانستند بر اينكه : ابوبكر الصديق رضي الله عنه يار غار جناب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نبوده !!
خوب !
وقتتان نگيرم خلاصه ى كلام اين بود كه مى گفتند : عايشة رضي الله عنها گفته كه هيچ أیه اى در باره ى ما نازل نشده !!
راستش اول خيال كردم ارزش جواب ندارد ولى ديدم عده اى اين سخن را آنقدر جدى منتشر كرده كه آنرا بهترين دليل براى نفى صحبت ابوبكر صديق رضي الله عنها با جناب مبارك رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، قلمداد مى كنند!
حالا بايد به آن جماعت بگوييم :
اگر بخواهيم بدون اعتنا به سند ( اين روايت بى سند ! ) آنرا قبول كنيم ، اين سؤالات را هم بايد جوابگو باشيم :
در اينجا از قول أم المؤمنين آيه اى در شأن آنان نازل نشده !
خوب ، منظوراز آنان كيستند؟
مسلماً ، خود أم المؤمنين رضي الله عنها يكى از فرزندان ابوبكر صديق رضي الله عنه بوده و بايستى خود نيز شامل اين عموميت باشند!
اگر بخواهيم از خود أم المؤمنين شروع كنيم كه آيات فراوانى در شأن زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده و شكى نيست كه ايشان يكى از زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بودند !
خوب ، مگر مى شود ايشان از اين آياتى كه مستقيماً آنان را ( زنان رسول ) مخاطب قرار مى داده ، بى خبر باشند ، حال آنكه در خانه ى ايشان وحى نازل و خوانده مى شده است؟
آن كسى كه اين روايت دروغين را به خورد عقل و باور خود مى دهد ، بى اطلاع از قرآن است!
فعلاً تا اينجاى سخن كافى ست.
كسى نظرى ، حرفى ندارد ؟
اگر نظرى داريد بفرماييد كه مدتهاست دوست داشتم به اين جمع دوستانه ملحق شوم .:)
saleh57
Sunday 22 April 2007, 12:21PM
سلام
انقدر ادم پیدا میشه که جواب مطلب تون رو بده ولی در این میان شاید کمتر کسی متوجه لهجه شیرین متاثر از " فارسی دری " شما بشود . لذا لازم میدانم شخصا از حضور شما و اهتمامتان در یادگیری زبان فارسی و خصوصا فارسی امروزی تشکر کنم.!
مرسی !
موفق باشید.
hidayat
Saturday 10 November 2007, 08:03PM
و علیکم السلام ارجمند
این پست خیلی قدیمی بود ولی جواب سلام واجب بود .:)
saleh57
Saturday 10 November 2007, 09:50PM
و علیکم السلام ارجمند
این پست خیلی قدیمی بود ولی جواب سلام واجب بود .:)
سلام مجدد.:)
این ارجمند چه معنی ای دارد؟
فارغ از این مطلب اخیر بنظرم در لهجه تان بسیار پیشرفت کرده اید.
موفق باشید.
البرز
Saturday 10 November 2007, 11:43PM
سلام عليكم برادر
از اينكه به جمع دوستان خودت ملحق شدي ما هم خوشحاليم وبه تو خوش امد ميگوئيم
فرموديد
اگر بخواهيم از خود أم المؤمنين شروع كنيم كه آيات فراوانى در شأن زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده و شكى نيست كه ايشان يكى از زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بودند !بر منكرش لعنت ... اما آيه ها كه نازل شد ه است
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ «1» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ «2» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ «3» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ «4» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا «5» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29)
اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مىكنى؟! و خداوند آمرزنده و رحيم است. «1» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) خداوند راه گشودن سوگندهايتان را [در اين گونه موارد] روشن ساخته؛ و خداوند مولاى شماست و او دانا و حكيم است. «2» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) [به خاطر بياوريد] هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود؛ هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: (چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟) فرمود: (خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت!) «3» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. «4» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29) اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرتكننده ، زنانى غيرباكره و باكره! «5» (http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29)
از صحابي جليل رسول الله نقل مي كنند كه از عمر بن خطاب پرسيدم كه آن دو زن كه بر عليه رسول خدا تباني كردند كدام بودند و خليفه دوم پاسخ داد : حفصه و عايشه
البته فعلا كاري با احاديث بسيار نخواهيم داشت از پارس سگ هاي حواب و از فتنه اي كه از خانه عايشه بر مي خيزد و از جنگي كه بر عليه وصي رسول خدا راه اندازي مي شود .
باور كن برادر عزيزم حب و بغض خاصي در ميان نيست زنان رسول خدا آنان كه بر عهد بودند .. از خديجه مي گويم ... و از ام سلمه .... امهات مومنين هستند و در دلهاي ما و بر مردمك چشمانمان قرار دارند اما و صد اما ... كه گفتنش درد آور است
min
Sunday 11 November 2007, 12:10AM
در كتاب خواستگاه خلافت جالب بيان كرده اين خاطره يار غار بودن را : ( البته نويسنده اش يكي از برادران اهل تسنن است )
در اين كتاب خيلي از فضايل حضرتعلي (ع) را بيان كرده و بعد آمده يك واقعه را با يار غار بودن كنار هم گذاشته و مقايسه كرده است .
در اين كتاب مي نويسد در شبي كه حضرت علي (ع) در جاي پيامبر خوابيد و ديگر معلوم نبود صبح زنده از جاي بلند شود و شجاعت خود را به اتمام رساند پيامبر اعظم از مكه خارج مي شد كه يكي از تازه مسلمانان را ديد كه داخل مكه مي شد پيامبر اكرم كه مي دانست اين مرد سخن چين است و امكان دارد به مردم مكه بگويد كه پيامبر را ديده است پس او را با خود همراه كرد . او كه با پيامبر در غار بود خيلي ترسيده بود و پيامبر اكرم او را دلداري مي داد كه خداوند حافظ ما است .
در اين كتاب در ادامه بيان داشته كه در برخي اسناد آمده كه اين مرد كه با پيامبر در غار بوده ابوبكر بوده و براي همين به او يار غار مي گويند .
اين برادر اهل تسنن مي گويد اگر او ابوبكر بوده چگونه مسلمانان مي توانستند شجاعت علي را با ترس ابوبكر برابر بدانند و در مقابل خوابيدن در بستر رسول خدا در آن شب خطر يار غار بودن را حسن بدانند ؟
در اواخر اين كتاب نوشته ما مسلمانان بنا بر اطاعت از خليفه مجبور به پذيرش همه خلفا هستيم ولي نميدانم چگونه مسلمانان توانستند جاي مرد ارزشمندي چون علي شخص بي ارزشي را بر كرسي خلافت بنشانند .
اينها همه نوشته يك سني بود .
hidayat
Sunday 11 November 2007, 07:20AM
السلام عليكم دوستان
ببينيد فرق تشيع و ما اينجا آشكار مى شود .
تشيع هر خبرى برايش صحيح است و كارى به راويان يعنى نقالان خبر كه مانند يك كلاغ صدكلاغ بودند ، ندارد!
اتفاقاً خوابيدن امام علي در خانه ى رسول الله نه به اين بوده كه احتمال كشتنش بوده زيرا عادت عرب قتل كودكان کسان دیگر ( او پسر ابوطالب بود که مورد احترام قریش بود ) بجاى مردان نبوده است.
كشتن ابوبكر جايز تر بود كه شريك و همراه رسول الله بوده و او را در سفرش يارى و توشه ى راه را برايش مهيا مى كرده است.
امام علي و خانه ماندنش صرفاً يك عادت است كه بين عربها امانت ها بايستى به صاحبان بازگردانده شود و رسول الله در سفر سرى اش نمى توانست به تمام مردم اعلام كند كه من عازم خروج از شهر هستم و بياييد و امانت هايتان باز پس گیرید!
و عجیبست که راهى نیافتند جز اینکه به ابوبکر صفت ترس دهند در حالیکه حزن معنايش ترس نيست!
حزن يعنى غم اينكه آسيبى به شخص عزيزى برسد.
اما ترس در قرآن و عبارت هاى قرآنى ياد شده ب ... خوف .
مانند ترس موسى از عصايش آنوقتيكه به مارى بزرگ تبدیل شد و الله تعالی به او گوشزد کرد :
... لا تخف ... سنعیدها سیرتها الأولی ...
نترس ... ما آنرا ( عصايت ) را به حال اول باز مي گردانیم.
خیرالبریه
Sunday 11 November 2007, 11:20AM
اتفاقاً خوابيدن امام علي در خانه ى رسول الله نه به اين بوده كه احتمال كشتنش بوده زيرا عادت عرب قتل كودكان کسان دیگر ( او پسر ابوطالب بود که مورد احترام قریش بود ) بجاى مردان نبوده است.
پس چرا بعد از خوابیدن امام علی خداوند آیه زیر را در باره او نازل میکند :
ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله
ولی در مورد ابوبکر که اگر ثابت کنی با پیامبر در غار بوده و نزدیک بود رسول خدا را رسوا کند فرمود : فانزل الله سکینته علیه وخدا سکینه اش را بر رسولش نازل کرد که از ابوبکر نترسد
یعنی ابوبکر شایستگی سکینه خدا را نداشته !!!
hidayat
Sunday 11 November 2007, 01:42PM
ولی در مورد ابوبکر که اگر ثابت کنی با پیامبر در غار بوده و نزدیک بود رسول خدا را رسوا کند فرمود : فانزل الله سکینته علیه وخدا سکینه اش را بر رسولش نازل کرد که از ابوبکر نترسد
اتفاقاً اين سكينه بر ابوبكر نازل شده تا حزنش به آرامش تبديل شود زيرا رسول الله از ابتدا حزن بر دل نداشت.
با كمى دقت متوجه مى شوى كه سكينه از سوى خداوند بر صحابه نازل مى شده است و اين آيه تأكيد بر اينست كه سكينه ى نازل شده از سوى الله تعالى خاص به صحابه بوده است زيرا رسولان الهي از قبل مؤيد به سكينه ى الهى هستند.
لقد رضی الله عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم واثابهم فتحا قریبا ﴿18﴾ ومغانم کثیرة یاخذونها وکان الله عزیزا حکیما ﴿
خيلى واضح است كه آيه خطاب به رسول الله آمده ولى نزول سكينه به صورت عليكم ( رسول الله و مؤمنين ) نيامده است بلكه بر آنان ( بيعت كنندگان زیر درخت ) نازل شد
hidayat
Sunday 11 November 2007, 01:46PM
آيه بصورت جمله ى مركبى آمده كه ابتدايش خبر از حزن يار رسول الله ( ابوبكر ) است و ادامه ى آن خبر از نزول سكينه بر او تا غم بر دل نداشته باشد و اينست كه صريحاً سخن از يار رسول الله است و اينكه رسول الله با تأكيد إن الله معنا بيان فرموده است كه الله با من و توست!
و اين همراهى و معيت الهي بسيار مهم است زيرا 3 نفر هستند :
1- الله
2- رسول الله
3- ابوبكر
الله معنا يعنى اى ابوبكر الله با من و توست.
و كسى كه الله با اوست ، رها نمى شود .
و اينست كه ابوبكر صديق با اين معيت الله و رسولش سعادت ابدى يافت
فرزند آدم
Sunday 11 November 2007, 03:54PM
السلام عليكم دوستان
مدتى قبل در عالم وب گردى ، ديدم عده اى از دوستان شيعه به أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها سخنى را نسبت داده اند و البته مثل هميشه كارى به سند و دليل آن هم ندارند و فقط با خوشحالى آن را دليلى مى دانستند بر اينكه : ابوبكر الصديق رضي الله عنه يار غار جناب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نبوده !!
خوب !
وقتتان نگيرم خلاصه ى كلام اين بود كه مى گفتند : عايشة رضي الله عنها گفته كه هيچ أیه اى در باره ى ما نازل نشده !!
راستش اول خيال كردم ارزش جواب ندارد ولى ديدم عده اى اين سخن را آنقدر جدى منتشر كرده كه آنرا بهترين دليل براى نفى صحبت ابوبكر صديق رضي الله عنها با جناب مبارك رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، قلمداد مى كنند!
حالا بايد به آن جماعت بگوييم :
اگر بخواهيم بدون اعتنا به سند ( اين روايت بى سند ! ) آنرا قبول كنيم ، اين سؤالات را هم بايد جوابگو باشيم :
در اينجا از قول أم المؤمنين آيه اى در شأن آنان نازل نشده !
خوب ، منظوراز آنان كيستند؟
مسلماً ، خود أم المؤمنين رضي الله عنها يكى از فرزندان ابوبكر صديق رضي الله عنه بوده و بايستى خود نيز شامل اين عموميت باشند!
اگر بخواهيم از خود أم المؤمنين شروع كنيم كه آيات فراوانى در شأن زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده و شكى نيست كه ايشان يكى از زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بودند !
خوب ، مگر مى شود ايشان از اين آياتى كه مستقيماً آنان را ( زنان رسول ) مخاطب قرار مى داده ، بى خبر باشند ، حال آنكه در خانه ى ايشان وحى نازل و خوانده مى شده است؟
آن كسى كه اين روايت دروغين را به خورد عقل و باور خود مى دهد ، بى اطلاع از قرآن است!
فعلاً تا اينجاى سخن كافى ست.
كسى نظرى ، حرفى ندارد ؟
اگر نظرى داريد بفرماييد كه مدتهاست دوست داشتم به اين جمع دوستانه ملحق شوم .:)
سلام خدمت جناب هدايت بايد خدمتتون عرض كنم كه هم راهي با پيامبر و سه روز در يك غار بودن فضيلتي براي كسي محسوب نميشه...........
در ضمن حق با شماست كم آيه اي در شان ام المومنين عايشه نازل نشده يكيش هم آن آيه اي كه در مورد خيانت عايشه و حفصه نازل شده :
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ .
واقعا شان اين دو بزرگوار چقدر بالاست كه خداوند در كتاب خودش چنين آيه ها اي براي آن دو توجه كرديد كه مخصوص آن دو نازل ميكند.
فرزند آدم
Sunday 11 November 2007, 04:06PM
آيه بصورت جمله ى مركبى آمده كه ابتدايش خبر از حزن يار رسول الله ( ابوبكر ) است و ادامه ى آن خبر از نزول سكينه بر او تا غم بر دل نداشته باشد و اينست كه صريحاً سخن از يار رسول الله است و اينكه رسول الله با تأكيد إن الله معنا بيان فرموده است كه الله با من و توست!
و اين همراهى و معيت الهي بسيار مهم است زيرا 3 نفر هستند :
1- الله
2- رسول الله
3- ابوبكر
الله معنا يعنى اى ابوبكر الله با من و توست.
و كسى كه الله با اوست ، رها نمى شود .
و اينست كه ابوبكر صديق با اين معيت الله و رسولش سعادت ابدى يافت
:smile21::smile21::smile21:
انگار خدا با من و شما نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عزيز دل وقتي ميخواي مقام ابوبكر رو ببري بالا ديگه مقام خدا رو پايين نيار انگاري خدا فقط با پيغمبر و ابوبكر هست و بس.؟!!
فرزند آدم
Sunday 11 November 2007, 05:09PM
السلام عليكم دوستان
اتفاقاً خوابيدن امام علي در خانه ى رسول الله نه به اين بوده كه احتمال كشتنش بوده زيرا عادت عرب قتل كودكان کسان دیگر ( او پسر ابوطالب بود که مورد احترام قریش بود ) بجاى مردان نبوده است.
كشتن ابوبكر جايز تر بود كه شريك و همراه رسول الله بوده و او را در سفرش يارى و توشه ى راه را برايش مهيا مى كرده است.
امام علي و خانه ماندنش صرفاً يك عادت است كه بين عربها امانت ها بايستى به صاحبان بازگردانده شود و رسول الله در سفر سرى اش نمى توانست به تمام مردم اعلام كند كه من عازم خروج از شهر هستم و بياييد و امانت هايتان باز پس گیرید!
اول اين كه بايد خدمتتون عرض كنم كه علي (ع) در آن زمان 23 يا 25 سال سن داشته اند
و بچه نبوده اند.
صرفا بايد عرض كنم كه اگر كسي بداند اگر در اين بستر بخوابد احتمال قتلش وجود دارد ولي در رختخواب پيامبر بخوابد تا پيامبر از شهر دور شود و يكباره 40 نفر با نيزه و شمشير و دشنه وارد خانه شوند و بالاي سر او قرار بگيرند به حالتي كه بخواهند او را بكشند اين كار شجاعانه اي نيست؟؟؟
يا شايد فرار كردن براي امنيت جاني به همراه پيامبر به شهر ديگر كار شجاعانه اي است؟؟؟
دوم: كشتن علي جايز تر بود كه 40 نفر مرد خشمگين با نيزه ها و شمشير ها و تيغ هاي برنده از او سوال ميكردند و او با جوابه مگر محمد را به من سپرده ايد پاسخ ميگفت.
كشتن علي جايز تر بود كه اولين مردي بود كه با پيامبر دست بيعت داد.
كشتن علي جايز تر بود كه شبانه براي مسلمانان در شعب ابي طالب آذوقه ميبرد.
كشتن علي جايز تر بود كه سران قريش از طرفدار ي پدرش به محمد يه ستوه آمده بودند.
كشتن علي جايز تر بود كه در مهماني عشيرة الاقربين هر سه بار تنها او با پيامبر دست بيعت داد.
اما به خواست خدا زنده ماند.
اين چه خليفه اي است كه پيامبر پول شترهايش را كه فرزندش عبدالله ابن ابوبكر مهيا ساخته بود به او مي دهد تا با هم بي حساب شوند اما به علي هيچ چيز به خاطر اين همه ياري رساندن به او نميدهد زيرا پيامبر علي را زا خودش ميداند.
سوم: حق با شماست پيامبر امانت هايش را به امين ترين شخص نزد خودش سپرد كسي كه مورد اطمينان بود تا آنها را به مردم پس دهد.
پس قطعا پيامبر امانت هاي گرانبها ترش را نيز به علي سپرد تا آن ها را به مردم بدهد خلافت بعد از خودش...دينش...كلام خدا... امانت هايي كه بايد به مردم ميرسيدند اما راهزناني چپاول گر آن ها را ربودند اما او روز آن را پس گرفت و آن امانتي ها را به صاحبانش پس داد.
hidayat
Sunday 11 November 2007, 05:24PM
در ضمن حق با شماست كم آيه اي در شان ام المومنين عايشه نازل نشده يكيش هم آن آيه اي كه در مورد خيانت عايشه و حفصه نازل شده :
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ .
اگر قرآن را کامل می خواندی متوجه می شدی که این آیاتی که ذکر کردی سخن از خیانت نیست .
در این آیه سخن از یک امر خانوادگی ست که ارتباطی و آسیبی نسبت به دین نداشته است و الا الله تعالی آنرا آشکار می نمود تا عبرت باشد.
در این آیه سخن از هم کلامی بین رسول الله و حبیبه اش می باشد و مرد اگر همسرش را دوست نداشته باشد به او سخن محرمانه ای نمی گوید .
الله تعالی امر زن و شوهر را فاش نساخته است هر چند این شوهر فرستاده اش بود ولی شما دست از بی ادبی به خانواده ی رسول الله بر نمی دارید که مسلماٌ عقابتان هم آسان نخواهد بود مگر اینکه توبه کنید.
فرزند آدم نوشت : انگار خدا با من و شما نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عزيز دل وقتي ميخواي مقام ابوبكر رو ببري بالا ديگه مقام خدا رو پايين نيار انگاري خدا فقط با پيغمبر و ابوبكر هست و بس.؟!!
این هم روش و ادب شما با قرآن و کلام الله !
مثل اینکه متوجه ی معیت و همراهی در این آیه نیستی که در اینجا رسول الله صلی الله علیه و سلم ابتدا می فرماید : غم مخور ( خطاب به ابوبکر رضی الله عنه ) آنگاه به او می گوید : الله با ما می باشد.
یعنی الله تعالی همراه و یاری دهنده ی ماست.
این نوع معیت و همراهی را قرآن بیان فرموده است :
در سوره ی طه خداوند خطاب به موسی ع که از رودر رویی با فرعون می ترسید ، فرمود :
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى (46)
مطمئن باشيد الله تعالي فرعون و هامان را هم زير نظر داشته است ولي معيت و همراهي و تأييدش فقط شامل موسى و هارون عليهماالسلام بود.
و اينست كه همراهي الله تعالي با رسول الله و ابوبكر صديق همان تأييد خداوند است زيرا در ادامه ى كلام الله تعالى آمده است :
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( سورة التوبة - الآية 40)
سكينه بر ابوبكر نازل شد تا غم از او برود و اين همان جواب سخن رسول الله به رفيقش است كه به او گفت : غم مخور ...
جالبست این أیات مبارکه بعدها نازل شد تا این واقعه ی زیبا را بیاد مؤمنين آورد.
و اين سوره ى مباركه توسط امام علي به مردمان ابلاغ شد.
زيباست كه گویی امام علی رضی الله عنه شرف تبلیغ فضیلت ابوبکر صدیق را به عهده داشت.
تا به مردمان یادآور شود که روزی که همه ی مردمان رسول الله را ترک کرده بودند و تنها سرباز همراه رسول الله یک نفر بود !
و او هم ابوبکر صدیق بود که تنها در دل بیابان تنها برای جان حبیبش غمناک بود.
تشیع خیلی سعی دارد با تهمتهایش این واقعه را بی اهمیت جلوه دهد و حتی ایمان آوردن ابوبکر را یک نوع حیله برای خلیفه شدن در آینده بخواند!!!
در حالیکه نه رسول الله شاه بود و نه مال دار بود و حتی ایمان آوردن به او مساوی با مردن بود!
البته در هنگام خوابیدن امام علی در رختخواب یادشان می رود که کار او را هم نوعی راه یابی برای خلافت بشناسد و بلافاصله شروع می کند به تعریف اوضاع و احوال سخت مکه که قصد جان رسول الله داشتند و امکان کشته شدن امام علی بسیار بود !
عجیبست که در یک لحظه رسول الله هم در خطر است و هم در حال تخت و تاجگذاری !!
منتها تخت و تاجش در وقت همراهی با ابوبکر است !
و خطر فقط در وقت خوابین امام علی در جایش!
راست گفتند : یک بام و دو هوا !!
آیا نمی دانید که اسلام آوردن ابوبکر و عمر رضی الله عنهما در شریط سختی بود که جز سختی و جهاد و گرسنگی توشه ی راهی نداشتند!؟
آیا بیم کشته شدن علی بن ابی طالب بود و بیم کشته شدن ابوبکر نبود؟!
min
Sunday 11 November 2007, 09:55PM
چقدر جالب بحث مي كنه اين هدايت.
مي گوييد كه خوابيدن حضرت علي اصلااحتمال كشته شدن اميرالمومنين نبوده چون مثلا عرب كسي را جاي كسي نمي كشد .
آيا احتمال نداشت تا علي (ع) در خواب بودند شمشير را در بدن او وارد كنند و نبينند چه كسي خوابيده و بكشند ؟
آيا اميرالمومنين پرسيد كه من زنده مي مانم ؟ هرگز فقط از پيامبر اكرم پرسيدند كه آيا اگر مكن اينجا بخوابم شما سالم و زنده مي مانيد . و چون پاسخ مثبت شنيد حاضر شد جاي پيامبر اكرم بخوابد .
اما مي گوييد آيا امكان كشته شدن حضرت پيامبر اكرم و ابوبكر (اگر در غار بوده ) نبوده - اصلا چون خداوند وعهده داده بود كه در اين هجرت آسيبي به پيامبر نمي توانند برسانند.
در ضمن نفرموديد اگر ابوبكر در غار هم بوده چه افتخاري دارد كه كسي در غار از ترس بلرزد ؟؟؟
فرزند آدم
Monday 12 November 2007, 03:17PM
اگر قرآن را کامل می خواندی متوجه می شدی که این آیاتی که ذکر کردی سخن از خیانت نیست .
در این آیه سخن از یک امر خانوادگی ست که ارتباطی و آسیبی نسبت به دین نداشته است و الا الله تعالی آنرا آشکار می نمود تا عبرت باشد.
در این آیه سخن از هم کلامی بین رسول الله و حبیبه اش می باشد و مرد اگر همسرش را دوست نداشته باشد به او سخن محرمانه ای نمی گوید .
الله تعالی امر زن و شوهر را فاش نساخته است هر چند این شوهر فرستاده اش بود ولی شما دست از بی ادبی به خانواده ی رسول الله بر نمی دارید که مسلماٌ عقابتان هم آسان نخواهد بود مگر اینکه توبه کنید.
این هم روش و ادب شما با قرآن و کلام الله !
مثل اینکه متوجه ی معیت و همراهی در این آیه نیستی که در اینجا رسول الله صلی الله علیه و سلم ابتدا می فرماید : غم مخور ( خطاب به ابوبکر رضی الله عنه ) آنگاه به او می گوید : الله با ما می باشد.
یعنی الله تعالی همراه و یاری دهنده ی ماست.
این نوع معیت و همراهی را قرآن بیان فرموده است :
در سوره ی طه خداوند خطاب به موسی ع که از رودر رویی با فرعون می ترسید ، فرمود :
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى (46)
مطمئن باشيد الله تعالي فرعون و هامان را هم زير نظر داشته است ولي معيت و همراهي و تأييدش فقط شامل موسى و هارون عليهماالسلام بود.
و اينست كه همراهي الله تعالي با رسول الله و ابوبكر صديق همان تأييد خداوند است زيرا در ادامه ى كلام الله تعالى آمده است :
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( سورة التوبة - الآية 40)
سكينه بر ابوبكر نازل شد تا غم از او برود و اين همان جواب سخن رسول الله به رفيقش است كه به او گفت : غم مخور ...
جالبست این أیات مبارکه بعدها نازل شد تا این واقعه ی زیبا را بیاد مؤمنين آورد.
و اين سوره ى مباركه توسط امام علي به مردمان ابلاغ شد.
زيباست كه گویی امام علی رضی الله عنه شرف تبلیغ فضیلت ابوبکر صدیق را به عهده داشت.
تا به مردمان یادآور شود که روزی که همه ی مردمان رسول الله را ترک کرده بودند و تنها سرباز همراه رسول الله یک نفر بود !
و او هم ابوبکر صدیق بود که تنها در دل بیابان تنها برای جان حبیبش غمناک بود.
تشیع خیلی سعی دارد با تهمتهایش این واقعه را بی اهمیت جلوه دهد و حتی ایمان آوردن ابوبکر را یک نوع حیله برای خلیفه شدن در آینده بخواند!!!
در حالیکه نه رسول الله شاه بود و نه مال دار بود و حتی ایمان آوردن به او مساوی با مردن بود!
البته در هنگام خوابیدن امام علی در رختخواب یادشان می رود که کار او را هم نوعی راه یابی برای خلافت بشناسد و بلافاصله شروع می کند به تعریف اوضاع و احوال سخت مکه که قصد جان رسول الله داشتند و امکان کشته شدن امام علی بسیار بود !
عجیبست که در یک لحظه رسول الله هم در خطر است و هم در حال تخت و تاجگذاری !!
منتها تخت و تاجش در وقت همراهی با ابوبکر است !
و خطر فقط در وقت خوابین امام علی در جایش!
راست گفتند : یک بام و دو هوا !!
آیا نمی دانید که اسلام آوردن ابوبکر و عمر رضی الله عنهما در شریط سختی بود که جز سختی و جهاد و گرسنگی توشه ی راهی نداشتند!؟
آیا بیم کشته شدن علی بن ابی طالب بود و بیم کشته شدن ابوبکر نبود؟!
بايد خدمتتون عارض بشم كه اگر زن هم همسرش رو دوست داشته بود سخن محرمانه يا همان راز شوهرش رو پيش كس ديگري بيان نمي كرد .
اين چه امر عادي اي بوده كه خدا اين چنين در موردش سخن گفته:
اگر شما همسران پيامبر از كار خود توبه كنيد به نفع شماست زيرا دل هاي شما از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست بر دست هم دهيد كاري از پيش نخواهيد برد زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مومنان صالح و فرشتگان بعد از آن پشتيبان اويند.
اين چه امر خانوادگي هست كه پيامبر به محبوبش ميگويد و محبوبش راز را افشا ميكند و خداوند به او در اين امر خانوادگي هشدار مي دهد كه نمي توانند كاري از پيش ببرند زيرا در اين امر خانوادگي كه رخ داده خدا و جبرئيل و مومنان صالح و فرشتگان پشتيبان اويند.(فكر كنم بايد جبرئيل و فرشتگان و مومنان را هم جزء خانواده به شمار مي آوردي)
2. يا صاحبي السجن ارباب متفرقون خيرامالله الواحد القهار.(آيه ي 39 سوره ي يوسف)
هنگامي كه يوسف به زندان انداخته شد آشپز و ميگسار پادشاه را هم به زندان انداختند هر دو كافر بودند اين سه نفر 5 سال در زندان در كنار هم بودند آيا اين معاشرت حالت آن دو نفر رو عوض كرد؟؟؟
هر دو با همان حالت قبل از او جدا شدند يكي را كه دار زدند ديگري هم به قصر برگشت و به كار ميگساري مشغول شد.
در حالي كه يوسف(ع) آن ها را مصاحب ميخواند آيا اين همراهي دليلي بر فضيلت آن دو است.
از حرف هاي من برداشت بد نكنيد فقط براي مثال عرض كردم.
يا اين آيه:
قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذي خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سواك رجلا(سوره ي كهف)
رفيق با ايمان در مقام گفتگو و اندرز ببرادر خود گفت بخدائي كه نخست از خاك و بعد از نطفه آفريد و آن گاه مردي كامل و آراسته خلقت ساخت كافر شدي.
آيا همراهي اين دو برادر با هم فايده اي به حال برادر گمراه داشته است؟؟؟ قطعا نه.
اين كه ميگوييد الله معنا خاص است اين دليل بر سعادت جاويدان نميباشد چه بسا افرادي كه در زماني اعمال نيك داشتند اما به يكباره با انجام دادن خطايي از لطف و رحمت خداوند دور افتادند.
فاخرج منها فانك رجيم و ان عليك لعنتي الي يوم الدين.(34 سوره ي حجر)
عتاب حق به او شد كه از صف ساجدان و ملائكه و بهشت خارج شو كه تو رانده شدي و لعنت ما تا روز جزا بر تو محقق و حتمي گرديد.
از اين گونه افراد در عالم بشريت زياد بوده اند كه پس از سال ها عبادت به يك باره از دين خارج شدند
بلعم بن با عورا و برصيصاي عابد
3. فانز الله سكينة عليه
بگذاريد مثالي در همين سوره بياورم تا شبهه ي شما بر طرف شود كه پيامبران نيز به سكينه احتياج دارند:
ثم انزالله سكينة علي رسوله و علي المومنين(آيه ي 26 سوره ي توبه)
آنگاه خداي قادر مطلق سكينه و وقار خود را به رسول خود و مومنان نازل فرمود.
اگر در آيه ي غار ابوبكر هم جزء مومنيني بود كه بايد مشمول سكينه ميشد بايد ضمير تثنيه ميامد.
اگر لا تحزن عمل خوبي بوده پيامبر او را از انجام عمل نيك منع نميكرده اما اگر عمل بدي بوده پس هيچ فضيلتي براي شخص مقابل نميباشد و مشمول رحمت خدا و سكينه قرار نميگيرد.
براي اولياء الله علادمي است كه هيچ وقت به خود ترس و غم راه ندهند و صبر پيشه كنند:
الا ان اوليا الهه لا خوف عليهم و لا هم يحزنون(آيه ي 63 سوره ي يونس)
آگاه باشيد كه دوستان خدا هيچ ترس از حوادث حال و آينده ي عالم و هيچ انوهي از وقايع جهان گذشته در دل آن ها نيست.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 10:22AM
با سلام بر شما فرزند آدم كه سعى داريد عاقلانه و منطقي با من بحث كنيد .
بسيار عاليست و از الله تعالى خواهان هدايت شما و خود و تمامى دوستان هستم.
نوشتيد :
اين چه امر خانوادگي هست كه پيامبر به محبوبش ميگويد و محبوبش راز را افشا ميكند و خداوند به او در اين امر خانوادگي هشدار مي دهد كه نمي توانند كاري از پيش ببرند زيرا در اين امر خانوادگي كه رخ داده خدا و جبرئيل و مومنان صالح و فرشتگان پشتيبان اويند.(فكر كنم بايد جبرئيل و فرشتگان و مومنان را هم جزء خانواده به شمار مي آوردي)
اتفاقاً با كمى دقت متوجه خواهى شد كه شخص اولى كه مورد سرزنش واقع شده است خود جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم است نه زنان ايشان رضي الله عنهما !
سوره با سرزنش بسوى رسول الله آغاز شده كه : چرا تحریم کردی .... ؟
يعنى مشكل و اشتباه اساسى تحريمى ست كه توسط رسول الله صورت يافت نه احساسات آن دو زن كه الله تعالى از ميل و خوشنودى آنان نسبت به فعل رسول الله بما خبر داده است!
زيرا آن دو زن فقط خواستند رسول الله به آنان نزديكتر باشد و اين احساس بسيار طبيعى ست .
و اينكه رسول الله دست به فعلى زند ( تحريم حلال ! ) امرى غير شرعي و غير طبيعى در اين قصه است كه موجب سرزنش خداوند شده است زيرا حلال فقط همانست كه توسط الله تعالى حلال معرفى شده است و حتى فرستاده اش اجازه ى تغيير اوامر خداوند را ندارد.
آن دو زن امر نكرده بودند كه اى رسول الله تو بايد آن حلال را ( خوردن عسل نزد زنى يا خوابيدن كنار كنيزى ) بر خود حرام كنى !
و حتى دروغترين اخبار نقل شده نيز اين را به ما نرسانده است !؟
پس بزرگترین مسئله در این واقعه تحریم است که سوره نیز به این نام مشهور شده است.
اگر مسئله توطئه ی زنان و کفر آن دوزن ( استغفر الله به خاطر این سخن! ) می بود ، خيلي واضح بمانند دو زن نوح و لوط سخن از خيانت و كفر آن در قرآن مى آمد و اينكه آن دو در آتش جهنم جاودان خواهند رفت !
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 10:40AM
عجب روزگاري شده! ببين تو را به خدا با چه كساني طرف هستيم:
"حلال فقط همانست كه توسط الله تعالى حلال معرفى شده است"
اين از آن فرمايشات ناب وهابي است. در قرآن مجيد درباره حلال بودن نوشتن مطلب در اين پايگاه آيه اي وجود ندارد. دروغگو خواهي بود اگر بازهم مطلب بنويسي!
يكي ديگر:
" اگر مسئله توطئه ی زنان و کفر آن دوزن ( استغفر الله به خاطر این سخن! ) می بود ، خيلي واضح بمانند دو زن نوح و لوط سخن از خيانت و كفر آن در قرآن مى آمد و اينكه آن دو در آتش جهنم جاودان خواهند رفت !"
اسم تمام كساني كه قرار است به جهنم بروند در قرآن آمده است. بچه ها طبق فرموده جناب هدايت خيال همه شما راحت هيچكدامتان به جهنم نمي رويد. برويد دنبال عشق و حالتان!
هدايت! بچه شيعه ها هوشيار تر از اين هستند كه گول اغوائات تو را بخورند برو براي جهنمي كردن همان وهابي ها تلاش كن!
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:00PM
عجب روزگاري شده! ببين تو را به خدا با چه كساني طرف هستيم:
"حلال فقط همانست كه توسط الله تعالى حلال معرفى شده است"
واقعاً عجب روزگاری !!
که باور ندارید که حلال و حرام فقط و فقط از سوی الله تعالی ست و فرستاده ی الهی ابلاغ کننده ی امر و دستور الهی ست .
و اینکه خیال می کنی نام هر بهشتی و دوزخی بایستد بنابه نظر من در قرآن باشد جز کج فهمی خودت نیست!
برای اینکه سوره ی تحریم اشاره به 6 زن دارد!
1- 2 زن رسول الله
2- زن فرعون و مریم دختر عمران
3- دوزن نوح و لوط
و برای اینکه آدمهایی مثل تو تهمت بی خودی نزنند ، بهتر است اين سوره را خوب بخوانند زيرا :
1-اين سوره در حقيقت اثبات اين حقيقت است كه حتى فرستاده ى الهي نيز نمى تواند از خود امر به تحريم كند مگر اینکه امر وحی از سوی آسمان بر او نازل شود.
2- اين سوره با آوردن مثال دو زن جهنمى نشان داده كه اگر دو زن رسول الله نيز چنان بودند نيز معرفي مى شدند .
3- در این سوره فقط سخن از خوشنودی و مایل شدن دلهای دو زن به فعل رسول الله ، آمده است.
4- اگر مایل شدن دلهای زنان به فعل رسول الله آنقدر نا بخشودنی بود پس فعل رسول الله خطرناکتر بود!!
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 12:28PM
ببين تو كه معتقد هستي تمام چيزهاي حلال در قرآن آمده است اول بايد يك آيه بياوري كه مطلب نوشتن توي اين پايگاه حلال است. چون همچين آيه اي وجود ندارد پس تو گناهكار هستي. هربار هم كه مطلب مي نويسي يك گناه مرتكب مي شوي. طبق آمار سايت 593 بار مطلب نوشتي كه مي شود 593 تا گناه.
در مورد اسامي دوزخيان هم دوباره حرفت را تكرار كردي. تو معتقدي چون در قرآن گفته نشده كه زنان پيامبر به جهنم نمي روند پس اهل دوزخ نيستند. خب اين يعني هركس اهل جهنم است بايد در قرآن اسمش آمده باشد و تصريح شده باشد كه به جهنم مي رود.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 12:45PM
ببين تو كه معتقد هستي تمام چيزهاي حلال در قرآن آمده است اول بايد يك آيه بياوري كه مطلب نوشتن توي اين پايگاه حلال است. چون همچين آيه اي وجود ندارد پس تو گناهكار هستي. هربار هم كه مطلب مي نويسي يك گناه مرتكب مي شوي. طبق آمار سايت 593 بار مطلب نوشتي كه مي شود 593 تا گناه.
نوشتن من در اين پایگاه حرامست اگر:
1- امر به معروف و نهی از منکر نباشد
2- باعث نشر فساد فساد و ضربه بر دین باشد
3- مرا از عمل به واجبات مهمتری بازدارد .
در قرآن به خوبی سخن از راههای شناخت حلال و حرام آمده است و اینکه الله تعالی طیبات را حلال و خبائث را حرام کرده است.
اینست که اگر بجز چیزهای خبیثی مانند شراب و مردار و مواد مخدر باز مواد خبیث و مضری شناخته شد ، آنها حرام است.
و سخن در كنار شما آدمهاى خوب و باهوش برايم اجر دارد براى اينكه دارم از كتاب الله دفاع مى كنم كه واجبى ست ديني.
در مورد اسامي دوزخيان هم دوباره حرفت را تكرار كردي. تو معتقدي چون در قرآن گفته نشده كه زنان پيامبر به جهنم نمي روند پس اهل دوزخ نيستند. خب اين يعني هركس اهل جهنم است بايد در قرآن اسمش آمده باشد و تصريح شده باشد كه به جهنم مي رود.
من معتقدم چون الله تعالی مقام و منزلت آنان را بالا برده و به آنان لقب أم المؤمنين داده و آيات تطهير در شأنشان نازل شده ، يقيناً بهشتى هستند و در دنيا و بهشت زوجات رسول الله هستند.
اگر غیر از این بود صریحاً آیاتی نازل مى شد تا بمانند دو زن نوح و لوط تا همه آنان را بشناسند زيرا زنان انبياء عليهم السلام هسته ى خانواده ى ايمانى در زمين هستند و بايستى الگوی مسلمین باشند.
خیرالبریه
Tuesday 13 November 2007, 12:57PM
قوله تعالی :وَنُنَزِّلُ مِنَ القُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَاراً
اگر غیر از این بود صریحاً آیاتی نازل مى شد تا بمانند دو زن نوح و لوط تا همه آنان را بشناسند زيرا زنان انبياء عليهم السلام هسته ى خانواده ى ايمانى در زمين هستند و بايستى الگوی مسلمین باشند.
هنگامیکه رسول خدا(ص) فوت نمودند عائشه 18 سالش بود وهنوز 40 سال دیگر وقت دارد که گناه کند ، اما وحی الهی خاتمه یافت واگر هنوز ادامه داشت مثل جریان بلعم باعور که در قرآن داستانش آمده ابتدا در زمره نیکان ومستجاب الدعوة بود ولی عاقبت به شر شد .قطعا خداوند متعال اورا با حوادث جنگ جمل و... اورا اهل آتش میدانست واین از آیات قرآن بروشنی استنباط میشود .
مانند قتل مومنین که سرانجامش طبق آیات قرآن خلود در آتش است و....
جالب اینست که خود جناب عایشه بنابر روایت علمای سنی در آخر عمر وقتی آیه : وقرن فی بیوتکن را برایش میخواندند گریه میکرد و میگفت ای کاش در خانه مانده بودم
و بروایت علمای خودتان خود عایشه میگفت که من را کنار حضرت رسول دفن مکنید که از حوادثی که مرتکب شدم شرم دارم .....
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:05PM
هنگامیکه رسول خدا(ص) فوت نمودند عائشه 18 سالش بود وهنوز 40 سال دیگر وقت دارد که گناه کند ، اما وحی الهی خاتمه یافت واگر هنوز ادامه داشت مثل جریان بلعم باعور که در قرآن داستانش آمده ابتدا در زمره نیکان ومستجاب الدعوة بود ولی عاقبت به شر شد .قطعا خداوند متعال اورا با حوادث جنگ جمل و... اورا اهل آتش میدانست واین از آیات قرآن بروشنی استنباط میشود .
ولي علم خداوند ازلي ست يعنى او از ابتدا تا نهايت عمر هر آدمى مى داند كه او سرانجامش بهشتى و يا دوزخى ست.
اگر قرار بود زني از زنان رسول الله از شريعت اسلام خارج شوند ، قرآن حقيقت را آشكار مى كرد تا نسبت به آن زن حكم مادريت بر مؤمنين و عدم ازدواج با غير رسول الله ( كه حكمي شرعي ست ) لغو شده و از خانه هايشان ( كه خانه ى رسول الله بود ) اخراج شوند.
در مقام و منزلت مادران مؤمنين آنقدر آيات قرآني نازل شده كه بنى هاشم و غير هاشميان آنان را قدردانى مى كردند و امام علي رضي الله عنه مادرش عايشه رضي الله عنها را مادر صدا مى زد.
و امام جعفر رحمه الله از امامان بني هاشم نام دخترش را عايشه گذاشت.
احدی از مسلمین بر پاکی و طهارت زنان رسول الله شک ندارد و اینکه شما اینقدر مادران مؤمنين را مورد اهانت قرار مى دهيد ، فقط دليلى ست كه از مؤمنين نيستيد!
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:08PM
جالب اینست که خود جناب عایشه بنابر روایت علمای سنی در آخر عمر وقتی آیه : وقرن فی بیوتکن را برایش میخواندند گریه میکرد و میگفت ای کاش در خانه مانده بودم
بله درست است و اين گریه ی او دلیل بر طهارت ایمانی اوست نه عکس آن !
زیرا او نیز بسیار از آن واقعه ناراحت و غمگین شد
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 01:08PM
اي بابا! هنوز كه داري كار حرام مي كني. يادت رفت گفتي افعال حلال را الله تعالي مشخص مي كند. الله تعالي كجا گفته در اين پايگاه مطلب بنويسي؟ يا حرفت را اصلاح كن-اگر شجاعتش را داري- يا باز هم گناه كن.
احتمالا اصرار داري باز گناه كني. به خاطر همين گفتي:
"اگر غیر از این بود صریحاً آیاتی نازل مى شد تا بمانند دو زن نوح و لوط تا همه آنان را بشناسند زيرا زنان انبياء عليهم السلام هسته ى خانواده ى ايمانى در زمين هستند و بايستى الگوی مسلمین باشند."
خيلي جالب است شما از يك طرف مي گوييد فقط قرآن از يك طرف هم مي گويي زنان پيامبر براي مسلمين الگو باشند. بالاخره فقط قرآن يا قرآن و عايشه يا فقط عايشه!!!
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 01:17PM
بله درست است و اين گریه ی او دلیل بر طهارت ایمانی اوست نه عکس آن !
زیرا او نیز بسیار از آن واقعه ناراحت و غمگین شد
مگر مي شود كسي در راه ايمان كاري بكند بعد ناراحت شود. آدمي فقط براي اشتباهاتش ناراحت مي شود نه به خاطر كارهاي خوبي كه انجام داده است.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:22PM
خيلي جالب است شما از يك طرف مي گوييد فقط قرآن از يك طرف هم مي گويي زنان پيامبر براي مسلمين الگو باشند. بالاخره فقط قرآن يا قرآن و عايشه يا فقط عايشه!!!
وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا احزاب 33 (http://quran.recent.ir/default.aspx?item=33&ex=1#33)
الله تعالی با معرفی أنان ، اهميت مقام و منزلتشان را آشكار ساخته است كه طهارت آنان و دورى شان از پلیدی هاست.
اشتباه و خطا که حتی شامل پیامبران هم می شده است و در قرآن ذکر اشتباهات پیامبران یادآور شده ولى اين اشتباهات دليل بر كفر آنان نيست و در همه ى احوال الله تعالى خود بر نيت درون بنده اش مطلع است.
اگر گناه قتل أنهمه مردمان در واقعه ی جمل بر گردن کسی ست که آنجا حضور داشته ، آنوقت امام علي نيز اين گناه را بر گردن داشت!!
ولی امام علی مادرش را با احترام به خانه اش رساند زیرا امانت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که حفظش واجبی بر ولی امر مسلمین و مسلمین بود
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 01:26PM
ولي علم خداوند ازلي ست يعنى او از ابتدا تا نهايت عمر هر آدمى مى داند كه او سرانجامش بهشتى و يا دوزخى ست.
دوباره تأكيد مي كني اسم تمام دوزخيان در قرآن آمده!
در مقام و منزلت مادران مؤمنين آنقدر آيات قرآني نازل شده كه بنى هاشم و غير هاشميان آنان را قدردانى مى كردند و امام علي رضي الله عنه مادرش عايشه رضي الله عنها را مادر صدا مى زد.
واقعاً! كجا؟
امام جعفر رحمه الله از امامان بني هاشم نام دخترش را عايشه گذاشت
اسم كه دليل نمي شود. اسم من هم "هژبر" است . چون اسمم "هژبر" است كه دليل نمي شود كه زرتشتي باشم. "هژبر" يك اسم فارسي است و "عايشه" يك اسم عربي. هر قومي بر اساس فرهنگ خود اسم بچه هايشان را انتخاب مي كنند.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:35PM
مگر مي شود كسي در راه ايمان كاري بكند بعد ناراحت شود. آدمي فقط براي اشتباهاتش ناراحت مي شود نه به خاطر كارهاي خوبي كه انجام داده است.
بله برای اینکه ایشان نیتشان قتل مسلمین نبوده بلکه همراهی مسلمین در مجازات شورشیانی که وجودشان خطری برای اسلام و مسلمین بود.
این بود که با دیدن آن واقعه و یادآوری آن همیشه ناراحت می شدند.
اللهم ارض عن أم المؤمنين عائشة و عن سائر أمهات المؤمنين
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 01:38PM
بله برای اینکه ایشان نیتشان قتل مسلمین نبوده بلکه همراهی مسلمین در مجازات شورشیانی که وجودشان خطری برای اسلام و مسلمین بود.
این بود که با دیدن آن واقعه و یادآوری آن همیشه ناراحت می شدند.
آفرين! بالاخره اعتراف كردي كه ام المؤمنين عايشه در قتل مسلمين شريك بوده است و به خاطر همين ناراحت بوده است.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:39PM
اسم كه دليل نمي شود. اسم من هم "هژبر" است . چون اسمم "هژبر" است كه دليل نمي شود كه زرتشتي باشم. "هژبر" يك اسم فارسي است و "عايشه" يك اسم عربي. هر قومي بر اساس فرهنگ خود اسم بچه هايشان را انتخاب مي كنند.
مگر کمبود اسم عربی ست که فقط نام عایشه و ابوبکر و عمر و عثمان بر فرزندان خود نهند!؟
شهدای کربلا به همراه امام حسین ، برادران ايشان و فرزندان امام حسن بودند و نامهاى ابوبكر و عمر از نامهاى برادران ايشان بود.
در ضمن بدان نام ابوبكر رضي الله عنه عبدالله فرزند ابي قحافه بود ولي چون به ابوبکر شهرت داشت دوست داران هاشمی نام ابوبکر را بر فرزندان خود نهادند تا دلیل محبت آنان به ابوبکر باشد.
و امام جعفر صاچق رحمه الله می فرمود:
ولدني أبوبكر مرتين !
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:40PM
آفرين! بالاخره اعتراف كردي كه ام المؤمنين عايشه در قتل مسلمين شريك بوده است و به خاطر همين ناراحت بوده است
و تو هم اعتراف كردى كه امام علي در قتل مسلمين شريك بود براى اينكه آنجا حضور داشت !
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:42PM
امام علي بعد از ديدن جسد طلحه آرزو كرد كه اى كاش بيست سال قبل از آن مرده بود !
( عزيزٌ علي أن أراك مجدلاً تحت نجوم السماء أبا محمد !
وددت أني متُ قبل هذا بعشرين سنة )
( طبقات ابن سعد 3/105 بسند حسن )
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:46PM
عزيزٌ علي أن أراك مجدلاً تحت نجوم السماء أبا محمد !
وددت أني متُ قبل هذا بعشرين سنة )
آرزو داشتم قبل از اين ( ديدن كشته شدن تو ) 20 سال قبل مرده بودم !
( طبقات ابن سعد 3/105 بسند حسن )
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 01:51PM
امام علي بر طلحه و زبير گریست .
زيرا بر محبت آن دو نسبت به خودش شكى نداشت.
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 01:56PM
مگر کمبود اسم عربی ست که فقط نام عایشه و ابوبکر و عمر و عثمان بر فرزندان خود نهند!؟
شهدای کربلا به همراه امام حسین ، برادران ايشان و فرزندان امام حسن بودند و نامهاى ابوبكر و عمر از نامهاى برادران ايشان بود.
در ضمن بدان نام ابوبكر رضي الله عنه عبدالله فرزند ابي قحافه بود ولي چون به ابوبکر شهرت داشت دوست داران هاشمی نام ابوبکر را بر فرزندان خود نهادند تا دلیل محبت آنان به ابوبکر باشد.
و امام جعفر صاچق رحمه الله می فرمود:
ولدني أبوبكر مرتين !
در نامگذاري فرزند امير المومنين علي(ع) از همسرش صهبا(ام حبيب بنت ربيعه از بني تغلب)
به نام عمر هيچ اختلافي بين مورخين مشاهده نمي شود و جاي ترديد در اين زمينه وجود ندارد.
شما اهل سنت اين نامگذاري را نشان دهنده ي محبت خاندان پيامبر(ص) و حضرت علي نسبت به خلفا مي دانند…….در حالي كه اسناد معتبر تاريخي وجود چنين رابطه ي دوستاني را به شدت انكار مينمايد.
اعتراف عمربن الخطاب مندرج در كتاب "صحيح مسلم"
مسلم بن حجاج نيشابوري(متوفي 261) در كتاب صحيح سخناني از عمر بن الخطاب نقل ميكند كه در حضور"عثمان. عبد الرحمان بن عوف. زبير. سعد ابي وقاص " خطاب به"عباس بن عبد المطلب" و "علي بن عبد المطلب(ع)" ايراد گرديده است.
وي مي نويسد: خليفه ي دوم در حضور افراد مذكور رو به عباس و علي(ع) كرد و خطاب به آنان چنين گفت(از نوشتن متن عربي خود داري ميكنم چون عربي تايپ كردن برام مشكله):
سپس ابوبكر از دنيا رفت و من جانشين پيامبر و ابوبكر در سرپرستي و زعامت شما مي باشم پس شما دو نفر مرا دروغگو و گناهكار و حيله گر و پيمان شكن ميدانيد.
اعتراف عايشه مندرج در كتاب "صحيح بخاري":
محمدبن اسماعيل بخاري(متوفي256) در كتاب صحيح از قول عايشه نقل مي كند كه علي ابن ابي طالب(ع) از ملاقات با عمربن الخطاب كراهت داشته است.
عايشه دليل امتناع حضرت علي(ع) از ملاقات با خليفه ي دوم را چنين بازگو مي كند:
كراهية لمحضر عمر.
به دليل نا خوشايندي از حضور عمر.
ابوحامدمعتزلي(متوفي656) در كتاب شرح نهج البلاغه مي نويسد:
خليفه ي دوم در سفر شام رو به ابن عباس كرد و در باره ي حضرت علي چنين گفت:
من از پسر عمويت به تو گله دارم از وي خواستم كه با من به شام بياييد ولي نپذيرفت من پيوسته وي را نسبت به خود در حالت غضب مي يابم به نظر تو علت خشم گرفتن او چيست؟
(گويي خليفه نميدانست علت خشم علي(ع) چيست!!! يا خود را به ندانستن زده بود؟)
آنچه ملاحظه فرموديد تنها دور نمايي رابطه ي امير المومنين با خليفه دوم مي باشد و تدبر در فرازهاي آن شماها را به ابن نتيجه ميرساند كه:
دليل اين نامگذاري و تشابه اسمي را در جاي ديگر بايد جست.
(البته در جاي ديگري هم همين مطالب رو خدمت شخص ديگري عرض كردم)
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 01:57PM
چه كسي نام فرزند حضرت امير را عمر نهاد؟
اسناد و مدارك معتبر تاريخي قضاوت نهايي درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي(ع) به نام عمر را بسيار سهل و آسان نموده اند.
احمدبن يحيي بن جابر بلاذري (متوفي279) مي نويسد:
و كان عمربن الخطاب سمي عمربن علي باسمه.
عمربن خطاب عمربن علي را به اسم خود نام نهاده بود.
تاييد ديدگاه بلاذري از سوي ساير مورخين اهل سنت:
جمال الدين مزي(متوفي742)
دركتاب"تهذيب الكمال" جلد21.ص467
شمس الدين ذهبي(متوفي748)
در كتاب "سير اعلام النبلاء" جلد4.ص134
ابن حجر عسقلاني(متوفي 852)
در كتاب "تهذيب التهذيب" جلد7.ص411
آيا جلوگيري از نتيجه ي اقدام خليفه ي دوم امكان پذير بود؟
شايد تصور نماييد كه تغيير نام يك فرد به گونه اي كه اسم اصلي او فراموش گردد چندان هم ساده نميباشد!
حال چطور ميتوان پذيرفت خليفه ي دوم نام خود را بر فرزند علي(ع) بنهد و نام اصلي اواز خاطرها پاك شود؟
درجواب:
از بررسي اسناد تاريخي چنين به دست مي آيد كه تغيير نام افراد و شهرت آنان به اسم جديدشان چندان هم در ميان قريش بي سابقه نيست همانند عبد المطلب كه نام اصلي اش "شيبة الحمد" مي باشد اما به تدريج نام او ورطه ي فراموشي سپرده شد كه به دليل طولاني بودن بازگو نميكنم.
ابو جهل:
همگان يكي از سرسخت ترين دشمنان رسول خدا(ص) را با نام ابو جهل مي شناسند در حالي كه كنيه و نام اصلي او"ابوالحكم عمروبن هشام" مي باشد.
نمونه ي ديگري از دخالت هاي خليفه در اسامي افراد:
ابن سعد بصري(متوفي230) نقل ميكند:
اسم ابو مسروق"اجدع" بود پس عمر او را عبد الرحمان ناميد
نمونه دوم
عبد الرزاق صنعاني(متوفي211) نقل مي كد:
طحيل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است.
نمونه ي سوم
ابن حجر عسقلاني(متوفي852) نقل مي كند:
نام كثير بن صلت "قليل" بود پس عمر او را كثير ناميد.
چرا مردم با اين دخالت ها اعتراضي نداشته اند:
1.او نخستين كسي بود كه شلاق دردست گرفت.
2.يك بار غلام زبير بعد از نماز عصر به نماز ايستاد در همان لحظه متوجه شد كه عمر با دره ي خود به طرف او مي آيد. بلافاصله از آنجا فرار كرد.
3.عايشه فرزند عثمان بر اين اعتقاد بود كه تندي عمر ديگران را از انتقاد به او باز داشته است.
نتيجه گيري:
همين برخورد ها را ميتوان به عنوان مانعي بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملكرد خليفه ي دوم در زمينه ي تغيير نام افراد به شمار آورد.
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 01:58PM
ابوبكر كنيه است و نه اسم
1.ابو المويد الموفق بن احمد خوارزمي(متوفي568)
در كتاب مقتل الحسين و نجم الدين ابو الحسن علي بن محمد علوي(متوفي قرن5) در كتاب المجدي مينويسند:
ابوبكربن علي و اسمه عبدالله.
ابوبكر فرزند علي و نامش عبدالله است.
2.ابو الحسن علي بن الحسين المسعودي(متوفي346) در كتاب "التنبيه والاشراف" ابن بطريق (متوفي600) در كتاب " عمدة عيون" و ابن صباغ مالكي(متوفي855) در كتاب "الفصول المهمه" مي ويسند:
و محمد الاصغر المكني ابابكر.
كنيه ي محمد كوچكتر ابوبكر مي باشد.
3.ابو الفرج اصفهاني (متوفي356) در كتاب "مقاتل الطالبين" مي نويسد:
و ابوبكر بن علي بن ابي طالب(ع) لم يرف اسمه.
و ابوبكربن علي بن ابي طالب(ع) نامش شناخته نشد.
برخي مورخين ابوبكربن علي(ع) را به جاي عبدالله بن علي در شمار فرزندان ام البنين ذكر كرده اند و اين اشتباه به احتمال زياد ناشي از آن بوده است كه از نظر آنان نام ابوبكربن علي نيز عبدالله مي باشد.
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 01:59PM
و اما عثمان
اسناد و مدارك معتبر تاريخي سخن گفتن درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي(ع) به نام عثمان را بسيار سهل و آسان نموده اند.
هيچ ارتباطي ميان نام خليفه ي سوم و نامگذاري فرزند حضرت امير(ع) به عثمان وجود ندارد.
ابو الفرج اصفهاني(متوفي356) از قول امير المونين علي(ع) مي نويسد:
1. همانا او را به اسم برادرم عثمان بن مظعون نامگذاري نمودم.
2.العبيدلي ابو الحسن محمدبن ابي جعفر(متوفي435) درباره ي مجاهدين جنگ بدر مي نويسد:
از جمله آنان عثمان بن مظعون مي باشد همو كه امير مومنان علي بن ابي طالب (ع) فرزندش را به اسم او نامگذاري كرد.
و حالا بفرماييد هنوز هم روي حرف خود مبني بر اين كه علي(ع) به خاطر علاقه اش به خلفا فرزندانش را اين چنين نام نهاده است؟؟؟؟؟؟؟
.............
1.مقاتل الطالبين ص55
2.تهذيب الانساب ص27
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 02:01PM
عزيزٌ علي أن أراك مجدلاً تحت نجوم السماء أبا محمد !
وددت أني متُ قبل هذا بعشرين سنة )
آرزو داشتم قبل از اين ( ديدن كشته شدن تو ) 20 سال قبل مرده بودم !
( طبقات ابن سعد 3/105 بسند حسن )
اين از منابع ما نيست! اگر اينجوري مي خواهي بحث كني بحث نكني سنگين تر هستي!
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 02:05PM
در مورد اسم جناب "فرزند آدم " بسيار عالي توضيح دادند و من هم دوباره تكرار مي كنم كه اسم دليل چيزي نمي شود. بسياري از ماركسيستها هستند كه اسامي اسلامي دارند. نامها بر اساس فرهنگ انتخاب مي شوند و از نام كسي اعتقادش اثبات يا رد نمي شود.
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 02:07PM
امام علي بر طلحه و زبير گریست .
زيرا بر محبت آن دو نسبت به خودش شكى نداشت.
عرض كرديم خدمتتون كه شيطان هم سال ها به پرستش خدا پرداخت اما گمراه شد بلعم باعورا و برصيصا رو هم كه مثال زديم طلحه و زبير از دوستان و ياران نزديك امام علي بودند در زمان خلافت ابوبكر و عمر يار علي (ع) بودند به خصوص زبير تا وقتي كه به گفته ي خدا امام علي فرزند زبير(عبدالله) بزرگ ميشود و پدر هم گمراه ميشود امام علي(ع) براي اين گريه كرده اند كه پس از سال ها رفاقت و دوستي و ياوري رساندن آن دو به ايشان در مواقع سختي چرا به يكباره بايد آن دو ار مسير حق منحرف شده باشند اين براي علي (ع) دردناك بوده كه اين دو تن به يكباره از راه راست خارج شده باشند و به راه باطل بپيوندند و گرنه چه معني اي دارد كه علي با طلحه و زبير در روبه روي هم به جنگ بپردازند(كه البته زبير قبل از جنگ مكان جنگ را ترك كرد و از جنگيدن منصرف شد)
وقتي دو سپاه با هم رو به روي هم ميجنگند يكي شر است و ديگري خير هيچ وقت نميشود كه حق يكي باشد اما دو نفر براي فهماندن درك حق به طرف مقابل كه او هم همين حق را قبول دارد به ستيز به پا خيزد.
هژبر
Tuesday 13 November 2007, 02:09PM
جناب هدايت
جملات را كامل نقل كن. گفته بودي:
بله برای اینکه ایشان نیتشان قتل مسلمین نبوده بلکه همراهی مسلمین در مجازات شورشیانی که وجودشان خطری برای اسلام و مسلمین بود.
این بود که با دیدن آن واقعه و یادآوری آن همیشه ناراحت می شدند.
اللهم ارض عن أم المؤمنين عائشة و عن سائر أمهات المؤمنين
اگر كشته شدن مسلمين ربطي به المؤمنين عايشه ندارد ناراحتي ايشان بي مورد است.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 02:10PM
وي مي نويسد: خليفه ي دوم در حضور افراد مذكور رو به عباس و علي(ع) كرد و خطاب به آنان چنين گفت(از نوشتن متن عربي خود داري ميكنم چون عربي تايپ كردن برام مشكله):
سپس ابوبكر از دنيا رفت و من جانشين پيامبر و ابوبكر در سرپرستي و زعامت شما مي باشم پس شما دو نفر مرا دروغگو و گناهكار و حيله گر و پيمان شكن ميدانيد.
اتفاقاً تنها نصيحت من به شما اينست كه عين عبارت عربى اش را بياورى تا به تو بفهمانم كه ترجمه ات غلط است!
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 02:11PM
و تو هم اعتراف كردى كه امام علي در قتل مسلمين شريك بود براى اينكه آنجا حضور داشت !
مسلميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟؟ ؟
بهتر است از گفتار خود صرف نظر كنيد چون به گفته ي خود شما اهل سنت كسي كه بر عليه خليفه ي وقت خود قيام كند مرتد است و از دين خاج شده است.
پس طرف مقابل جنگ مسلمان نيست مرتد است.زيرا با خليفه ي وقت خود جنگ كرده.
hidayat
Tuesday 13 November 2007, 02:19PM
امام علي(ع) براي اين گريه كرده اند كه پس از سال ها رفاقت و دوستي و ياوري رساندن آن دو به ايشان در مواقع سختي چرا به يكباره بايد آن دو ار مسير حق منحرف شده باشند .
از كجا فهميدى ؟!
او كه اين را نگفت؟
چرا بر خوارج گریه نکرد؟!
فرزند آدم
Tuesday 13 November 2007, 05:50PM
اتفاقاً تنها نصيحت من به شما اينست كه عين عبارت عربى اش را بياورى تا به تو بفهمانم كه ترجمه ات غلط است!
صحيح مسلم حديث3302:
ثم توفي ابوبكر و انا ولي رسوالله و ولي ابي بكر فرايتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.
hidayat
Wednesday 14 November 2007, 10:45AM
فرزندآدم
ببين اين روايت طولانى ست و در آن أميرالمؤمنين عمر رضي الله عنه سخن از حقيقت تمسك به روش رسول الله صلى الله عليه و سلم دارد و قسم به الله ياد مى كند كه بر سنت رسول الله مى باشد همانطور كه ابوبكر رضي الله عنه بر سنت رسول الله بوده است.
در اين روايت عمر نگفته : اى على و عباس تو بمن گفتی که دروغگو و خائنم !
خوب دقت کن !
در این روایت طولانى که نخواستی کاملش را بیاوری عمر علی و عباس را نصیحت می کند و آنان بر رأی عمر تأیید می کنند.
و اینکه عمر به آنان مسئله ی فدک را یادآورمی سازد و به آنان یادآور می شود که ابوبر بر همان فعل رسول الله عمل کرد پس من هم بر فعل رسول الله عمل می کنم.
هرگاه انسان خودش به مخاطبش بگوید که :من فلان کار کردم در حالیکه خیر و صلاح بود و تو خیال کردی گناه کردم و خیانت کردم و فکر کردی گناهکار بودم ولی من چنین نبودم ...
به این نوع خطاب در لغت عربی توجه بسیار می شود و استعمال آن بدینصورت است که متکلم خود را برای مخاطب با صفاتی شدید معرفی می کند تا او را به درک این مسئله که خیر و صلاح است بیشتر واقف سازد.
مانند اینکه من به خواهرم نصیحت کنم که سفرش با هواپیمای فلان خوب نیست و خطر دارد و خط هوایی خاصی به او معرفی کنم.
و آنوقت که ببینم خواهرم عکس نصیحتم عمل کرده به او بگویم: خیال کردی گولت میزدم یا می خواستم پولت ببرم تو جیبم !!؟؟
این بدان معنی نیست که خوهرم به من تهمت دروغ و خوردن پولش داده است بلکه برای اینست که شدت دلسوزی و خیرخواهی خودم را اثبات کنم که من :
1- فریب کار نبوده ام
2- حق کسی را نمی خواستم پایمال کنم!
و این همان طریقه ی سخنی ست که به عمر نسبت داده شده است که خود را از دروغ و خیانت بریئ معرفی می کند و آنان نیز تأیید می کنند.
خیرالبریه
Wednesday 14 November 2007, 11:03AM
"اگر غیر از این بود صریحاً آیاتی نازل مى شد تا بمانند دو زن نوح و لوط تا همه آنان را بشناسند زيرا زنان انبياء عليهم السلام هسته ى خانواده ى ايمانى در زمين هستند و بايستى الگوی مسلمین باشند."
مگر از این بدتر میشه که الله تعالی عایشه وحفصه را کنار دوزن کافر و جهنمی خائن بگذارد و آخرش هم بگوید :
قیلا ادخلا النار مع الداخلین
واین یکی از سنگین ترین نکوهش ها ست که توسط خدای متعال در باره این دوزن ودر ذم عایشه وحفصه آمده است
آیا آیات قرآن را هم انکار میکنید !!!!
خیرالبریه
Wednesday 14 November 2007, 11:16AM
ببين اين روايت طولانى ست و در آن أميرالمؤمنين عمر رضي الله عنه سخن از حقيقت تمسك به روش رسول الله صلى الله عليه و سلم دارد و قسم به الله ياد مى كند كه بر سنت رسول الله مى باشد همانطور كه ابوبكر رضي الله عنه بر سنت رسول الله بوده است.
این هم یک روایت طولانی از صحیحترین کتابتان یعنی بخاری :
در کلمه فلانا دقت کن ، ببین که عمر چگونه خلافت را حق امام (ع) میدانسته ولی انکار میکند !!!
همچنین به اقرار صریح عمر وقسم او به الله تعالی که بیعت با ابوبکر کاراحمقانه وشتابزده ای بود وخداوند شرش را حفظ کرد !!!
همچنین مخالفت اصحاب با ابوبکر وعمر در سقیفه !!
همچنین حکم عمر به قتل پیروی کنندگان از روش مشابه سقیفه :smile39:
وهمچنین به گم شدن آیه رجم از قرآن وتحریف قران به اعتراف صریح عمر !:smile39:
ثنا عبد العزيز بن عبد الله حدثني إبراهيم بن سعد عن صالح عن ابن شهاب عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود عن ابن عباس قال كنت أقرئ رجالا من المهاجرين منهم عبد الرحمن بن عوف فبينما أنا في منزله بمنى وهو عند عمر بن الخطاب في آخر حجة حجها إذ رجع إلي عبد الرحمن فقال لو رأيت رجلا أتى أمير المؤمنين اليوم فقال يا أمير المؤمنين هل لك في فلان يقول لو قد مات عمر لقد بايعت فلانا فوالله ما كانت بيعة أبي بكر إلا فلتة فتمت فغضب عمر ثم قال إني إن شاء الله لقائم العشية في الناس فمحذرهم هؤلاء الذين يريدون أن يغصبوهم أمورهم قال عبد الرحمن فقلت يا أمير المؤمنين لا تفعل فإن الموسم يجمع رعاع الناس وغوغاءهم فإنهم هم الذين يغلبون على قربك حين تقوم في الناس وأنا أخشى أن تقوم فتقول مقالة يطيرها عنك كل مطير وأن لا يعوها وأن لا يضعوها على مواضعها فأمهل حتى تقدم المدينة فإنها دار الهجرة والسنة فتخلص بأهل الفقه وأشراف الناس فتقول ما قلت متمكنا فيعي أهل العلم مقالتك ويضعونها على مواضعها فقال عمر أما والله إن شاء الله لأقومن بذلك أول مقام أقومه بالمدينة قال ابن عباس فقدمنا المدينة في عقب ذي الحجة فلما كان يوم الجمعة عجلت الرواح حين زاغت الشمس حتى أجد سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل جالسا إلى ركن المنبر فجلست حوله تمس ركبتي ركبته فلم أنشب أن خرج عمر بن الخطاب فلما رأيته مقبلا قلت لسعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل ليقولن العشية مقالة لم يقلها منذ استخلف فأنكر علي وقال ما عسيت أن يقول ما لم يقل قبله فجلس عمر على المنبر فلما سكت المؤذنون قام فأثنى على الله بما هو أهله ثم قال أما بعد فإني قائل لكم مقالة قد قدر لي أن أقولها لا أدري لعلها بين يدي أجلي فمن عقلها ووعاها فليحدث بها حيث انتهت به راحلته ومن خشي أن لا يعقلها فلا أحل لأحد أن يكذب علي إن الله بعث محمدا صلى الله عليه وسلم بالحق وأنزل عليه الكتاب فكان مما أنزل الله آية الرجم فقرأناها وعقلناها ووعيناها رجم رسول الله صلى الله عليه وسلم ورجمنا بعده فأخشى إن طال بالناس زمان أن يقول قائل والله ما نجد آية الرجم في كتاب الله فيضلوا بترك فريضة أنزلها الله والرجم في كتاب الله حق على من زنى إذا أحصن من الرجال والنساء إذا قامت البينة أو كان الحبل أو الاعتراف ثم إنا كنا نقرأ فيما نقرأ من كتاب الله أن لا ترغبوا عن آبائكم فإنه كفر بكم أن ترغبوا عنآبائكم أو إن كفرا بكم أن ترغبوا عنآبائكم ألا ثم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا تطروني كما أطري عيسى ابن مريم وقولوا عبد الله ورسوله ثم إنه بلغني أن قائلا منكم يقول والله لو قد مات عمر بايعت فلانا فلا يغترن امرؤ أن يقول إنما كانت بيعة أبي بكر فلتة وتمت ألا وإنها قد كانت كذلك ولكن الله وقى شرها وليس منكم من تقطع الأعناق إليه مثل أبي بكر من بايع رجلا عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه تغرة أن يقتلا وإنه قد كان من خبرنا حين توفى الله نبيه صلى الله عليه وسلم أن الأنصار خالفونا واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنا علي والزبير ومن معهما واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت لأبي بكر يا أبا بكر انطلق بنا إلى إخواننا هؤلاء من الأنصار فانطلقنا نريدهم فلما دنونا منهم لقينا منهم رجلان صالحان فذكرا ما تمالأ عليه القوم فقالا أين تريدون يا معشر المهاجرين فقلنا نريد إخواننا هؤلاء من الأنصار فقالا لا عليكم أن لا تقربوهم اقضوا أمركم فقلت والله لنأتينهم فانطلقنا حتى أتيناهم في سقيفة بني ساعدة فإذا رجل مزمل بين ظهرانيهم فقلت من هذا فقالوا هذا سعد بن عبادة فقلت ما له قالوا يوعك فلما جلسنا قليلا تشهد خطيبهم فأثنى على الله بما هو أهله ثم قال أما بعد فنحن أنصار الله وكتيبة الإسلام وأنتم معشر المهاجرين رهط وقد دفت دافة من قومكم فإذا هم يريدون أن يختزلونا من أصلنا وأن يحضنونا من الأمر فلما سكت أردت أن أتكلم وكنت قد زورت مقالة أعجبتني أريد أن أقدمها بين يدي أبي بكر وكنت أداري منه بعض الحد فلما أردت أن أتكلم قال أبو بكر على رسلك فكرهت أن أغضبه فتكلم أبو بكر فكان هو أحلم مني وأوقر والله ما ترك من كلمة أعجبتني في تزويري إلا قال في بديهته مثلها أو أفضل منها حتى سكت فقال ما ذكرتم فيكم من خيرفأنتم له أهل ولن يعرف هذا الأمر إلا لهذا الحي من قريش هم أوسط العرب نسبا ودارا وقد رضيت لكم أحد هذين الرجلين فبايعوا أيهما شئتم فأخذ بيدي وبيد أبي عبيدة بن الجراح وهو جالس بيننا فلم أكره مما قال غيرها كان والله أن أقدم فتضرب عنقي لا يقربني ذلك من إثم أحب إلي من أن أتأمر على قوم فيهم أبو بكر اللهم إلا أن تسول إلي نفسي عند الموت شيئا لا أجده الآن فقال قائل من الأنصار أنا جذيلها المحكك وعذيقها المرجب منا أمير ومنكم أمير يا معشر قريش فكثر اللغط وارتفعت الأصوات حتى فرقت من الاختلاف فقلت ابسط يدك يا أبا بكر فبسط يده فبايعته وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائل منهم قتلتم سعد بن عبادة فقلت قتل الله سعد بن عبادة قال عمر وإنا والله ما وجدنا فيما حضرنا من أمر أقوى من مبايعة أبي بكر خشينا إن فارقنا القوم ولم تكن بيعة أن يبايعوا رجلا منهم بعدنا فإما بايعناهم على ما لا نرضى وإما نخالفهم فيكون فساد فمن بايع رجلا على غير مشورة من المسلمين فلا يتابع هو ولا الذي بايعه تغرة أن يقتلا :smile39::smile39:
فهل من مدکر ؟؟
هژبر
Wednesday 14 November 2007, 11:41AM
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِين(تحريم،10)
صدق الله العلي العظيم
hidayat
Wednesday 14 November 2007, 12:00PM
ببين آقا شما كه يا قرآن را نمى خوانيد يا در وقت خواندن فقط آياتى را مى بينيد كه ملاهايتان برايتان خبر دادند كه خواندنش براى درمان دردهايتان خوبست!!
آياسوره ى تحريم فقط سخن از دو زن كافر دارد!؟
اين آيه را نديدي !؟
آيا نديدى كه اين سوره ى مباركه با ذكر و ياد دو زن مؤمنه و مدح آنان خاتمه ى نيك يافته است؟
وضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین ﴿11﴾ ومریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا وصدقت بکلمات ربها وکتبه وکانت من القانتین ﴿12﴾
هژبر
Wednesday 14 November 2007, 12:12PM
نكند مي خواهي بگويي اين دو زن مؤمن سر شوهرشان را فاش مي كردند و به خاطر همين در سوره تحريم ذكر شده اند. فراموش كردي سوره تحريم صحبت از آن دو زني مي كند كه سر پيامبر را فاش كرده بودند.
البته ما از نحوه بحث شما عصباني نيستيم و به آن عادت كرده ايم و خوب دريافته ايم كه شما با منطق آشنايي نداريد- دليلش هم معلوم است- اين بي منطقي شما در هنگام "قياس" كاملاً مشهود است. خداوند از دو زن پيامبران پيشين كه جهنمي هستند ياد مي كند و وجه شبه همان دو زن پيامبر اسلام است كه قبلاً مورد عتاب قرار گرفته بودند. در آيه آخر هم صحبت از دو زن مؤمن هست اما دو زني كه يكي شوهرش فرعون بود و ديگري حضرت مريم كه شوهر نداشت و اين دليل است كه زن پيامبر بودن فضيلت نمي شود آن دو زن پيامبر بودند و جهنمي و از اين دو يكي از زن فرعون است و بهشتي. همين آيات كفايت مي كند بر اينكه زن پيامبر بودن فضيلت نمي شود.
hidayat
Wednesday 14 November 2007, 12:20PM
همچنین به اقرار صریح عمر وقسم او به الله تعالی که بیعت با ابوبکر کاراحمقانه وشتابزده ای بود وخداوند شرش را حفظ کرد !!!
اين دروغهاى احمقانه ى شماست كه اينجا سبز شده !!
من نمى دانم اينهمه دروغ گويي كجايش به نفعتان تمام شده كه مى خواهيد اينجا با اين دروغها سرهاى بر و بچه هاتون شيره بماليد!؟
در روايت سخن از فلتة آمده نه كار احمقانه !!
و معنايش عملى كه بدون ترتيب و آماده باش رخ دهد.
زيرا در جمع سقيفه انصار خود از خودشان قصد تصميم گیری داشتند و قصد نداشتند مهاجرین شریک این تصمیم گیری باشندو این بود که حتی مهاجرین را خبر نکردند.
و حضور عمر و ابوبکر و ابوعبیده رضی الله عنهم به آنجا بعد از شنیدن خبر تجمع انصار بود و الا خود نیز آمادگی نداشتند تا جایی که ابوبکر رضی الله عنه فکر می کرد عمر بسیار بر امر خلافت و حکم قادرتر است.
آن اجتماع سقیفه اجتماعی ناگهانی بود و اینکه سرانجام با انتخاب ابوبکر رضی الله عنه به خیر تمام شد.
و منظور عمر رضی الله عنه نیز این بود که با وجود ناگهانی بودنش ولی به خیر تمام شد زیرا انتخاب ابوبکر همان خیربودو غير از آن شرى بيش نبود زيرا انصار مشتق از دو قبيله ى اوس و خزرج بودند و نظرشان بر اين بود كه دو امير و حاكم از دو قبيله انتخاب شوند ! يعني يك كشور با دو حاكم !
و اینکه عمررضی الله عنه تکرار آنرا اشتباه میدید زیرا تصحیح اینگونه اجتماع ناگهانی همیشه آسان نیست و کسی بمانند ابوبکر نخواهد بود که همه بر او اتفاق نظر کنند .
تا جایي که 3 روز بعد از آن اجتماع با وجود اینکه ابوبکر رضی الله عنه خود را از بیعت رها کرد ولی مهاجرین و انصار مخصوصاً امام علی او را سزاوارترین فرد امت معرفی کردند.
هژبر
Wednesday 14 November 2007, 12:35PM
اسم اين تاپيك دروغهاي خنده دار است و اين هم يك نمونه ديگر:
تا جایي که 3 روز بعد از آن اجتماع با وجود اینکه ابوبکر رضی الله عنه خود را از بیعت رها کرد ولی مهاجرین و انصار مخصوصاً امام علی او را سزاوارترین فرد امت معرفی کردند.
منبع: بي نا/ بي تا/ بي جا
اصلا لطيفه گفتن منبع نمي خواهد كه!
hidayat
Wednesday 14 November 2007, 12:39PM
ببينم اين جمله صاحبش كى بود؟!
أقيلوني فلست بخيركم!؟
و كي بود كه در جواب گفت:
والله لا نقيلك و لا نستقيلك !
مي توانم كمك كنم ولي شما باهوش هستيد محتاج به كمك نيستى !:)
هژبر
Wednesday 14 November 2007, 01:33PM
قسمت اول كه خليفه اول است كه مي گويد مرا رها كنيد من بهترين شما نيستم.
قسمت دوم نمي دانم گويندگانش كيستند. شما بهتر مي دانيد. اما در نهج البلاغه ديدم حضرت مولي خوب رسوا كرد گوينده آن سخن كه مرا رها كنيد من بهترين شما نيستم:
قال عليه السلام: فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا(نهج البلاغه، خطبه شماره3؛ معروف به شقشقيه)
اى شگفتا . در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مىخواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را ، آن دو ، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند.
http://www.imamalinet.net/per/nahj-al/nama/index.htm
خیرالبریه
Wednesday 14 November 2007, 05:55PM
اين دروغهاى احمقانه ى شماست كه اينجا سبز شده !!
من نمى دانم اينهمه دروغ گويي كجايش به نفعتان تمام شده كه مى خواهيد اينجا با اين دروغها سرهاى بر و بچه هاتون شيره بماليد!؟
خوب همانطور که گفتم تقصیر خودت نیست ؛ یا سواد کافی نداری یا مغزت را شستشو داده اند ومعاندی :
این هم تفسیر همین کلام از امام ابن جریر طبری (چراکه بخاری بخاطر همین اماناتش صحیحترین کتب شما شده ) بلفظ امری جاهلی وبر طبق کار مشرکین .... این که بد تر از احمقانه است :smile39:
(كانت بيعة أبي بكر فلتة، وقى الله المسلمين شرها، فمن عاد مثلها فاقتلوه)وفي تاريخ الطبري ج 3 ص 210: (فلتة كفلتات الجاهلية، فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه).
ضمنا اگر بنظر تو بیعت با ابوبکر فقط کار شتابزده ای بود وختم به خیر شد پس چرا عمر دستور قتل میدهد و میگوید خداوند شرش را حفظ کرد ؟
چرا ابوبکر گفت : ان لی شیطانا یعترینی (ابن جریر .اابن سعد وابن قتیبه )
وإن له شيطانا يعتريه
ومنها: أنه قال: (إن لي شيطانا يعتريني، فإن استقمت فأعينوني، وإن زغت فقوموني) (1).
وكيف يجوز نصب من يرشده العالم، وهو يطلب الرشاد منهم؟؟.
بيعة أبي بكر فلتة:
ومنها: قول عمر: (كانت بيعة أبي بكر فلتة، وقى الله المسلمين شرها، فمن عاد مثلها فاقتلوه) (2).
فيلزم منه: خطأ أحد الرجلين، لارتكاب أحدهما ما يوجب القتل.
قول أبي بكر أقيلوني
ومنها: قول أبي بكر: (أقيلوني فلست بخيركم) (3)، (وزيد في بعض الأخبار): وعلي فيكم.
فإن كان صادقا لم يصلح للإمامة، وإلا لم يصلح أيضا.
____________
(1) الإمامة والسياسة ج 1 ص 6، وشرح النهج لابن أبي الحديد ج 2 ص 8 والصواعق المحرقة ص 7 ونور الأبصار ص 53 وقال في كنز العمال ج 3 ص 126: " جاء أعرابي إلى أبي بكر فقال أنت خليفة رسول الله صلى الله عليه وآله؟ قال: لا، قال: فما أنت؟ قال: أنا الخالفة بعده "، أي القاعدة بعده.
أقول: وقد روى ذلك ابن الأثير في نهاية اللغة ج 2 ص 69، ولم يذكر من معاني الخالفة القاعدة، بل ذكر له معاني أخر أحدها: كثير الخلاف. ثانيها: من لا غناء عنده، ولا خير فيه، وفي القاموس ج 3 ص 141: ثالثها: غير نجيب لا خير فيه. ورابعها: الأحمق.
وهكذا في أقرب الموارد ج 1 ص 294، باب خلف.
(2) تاريخ الخلفاء للسيوطي ص 67 وصحيح البخاري، باب رجم الحبلى ج 5 ص 208، والسيرة الحلبية ج 3 ص 363 والصواعق المحرقة ص 5 و 8 و 21، وقال: سنده صحيح.
وفي تاريخ الطبري ج 3 ص 210: (فلتة كفلتات الجاهلية، فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه).
(3) الإمامة والسياسة ج 1 ص 14، وكنز العمال كتاب الخلافة ج 3 ص 132 و 135 و 141، وشرح النهج لابن أبي الحديد ج 1 ص 58 و ج 4 ص 166 و 169.
جهزوا جيش أسامة، لعن الله المتخلف عن جيش أسامة " (3).
____________
(3) الملل والنحل للشهرستاني ج 1 ص 23، والسيرة الحلبية ج 3 ص 207، وشرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ج 1 ص 53 وتاريخ الكامل ج 2 ص 215
أقول: وصرح هؤلاء وغيرهم من أرباب السير والتاريخ بأن أبا بكر، وعمر بن الخطاب، وأبا عبيدة، كانوا في جيش أسامة، ولعن الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله بلسانه الذي هو لسان الوحي ثابت لكل من تخلف عن جيشه.
تسمية أبي بكر بخليفة رسول الله صلى الله عليه وآله
منها: قالوا: إنه سمى نفسه: خليفة رسول الله (3)، صلى الله عليه وآله وكتب إلى الأطراف بذلك (4).
____________
(1) الرياض النضرة ج 2 ص 102، وقال: أخرجه نظام الملك في أماليه، وكنز العمال ج 6 ص 398، وقال: أخرجه الطبراني.
(2) الصواعق المحرقة ص 75 والرياض النضرة ج 2 ص 177، وذخائر العقبى ص 71 ومناقب ابن المغازلي ص 242
(3) الإمامة والسياسة ج 1 ص 13 وتاريخ الخلفاء ص 78
(4) الصواعق المحرقة ص 54 والاستيعاب هامش الإصابة ج 2 ص 466.
الصفحة 263 وهذا كذب صريح على رسول الله صلى الله عليه وآله، لأنه لم يستخلفه، واختلف الناس فيه:
وقال عمر: (إن لم أستخلف فإن رسول الله لم يستخلف، وإن أستخلف فإن أبا بكر قد استخلف) (2).
وهذا تصريح بعدم استخلاف رسول الله صلى الله عليه وآله أحدا.
وقد كان الأولى أن يقال: إنه خليفة عمر، لأنه هو الذي استخلفه.
أبو بكر في جيش أسامة
(2) صحيح مسلم ج 2 ص 193 في كتاب الإمارة، باب الاستخلاف. وتركه، والتاج الجامع للأصول ج 3 ص 57، والإمامة والسياسة ج 1 ص 23
من تمنياته عند موته:
ومنها: قوله في مرضه: (ليتني كنت تركت بيت فاطمة لم أكشفه، وليتني في ظلة بني ساعدة كنت ضربت على يد أحد الرجلين: أبي عبيدة، أو عمر، فكان هو الأمير، وكنت أنا الوزير)
hidayat
Thursday 15 November 2007, 02:06PM
خطبه ى شقشقيه راوى اش را ببين بعد تشريف بياور!
راوى اش عكرمه است كه از خوارج است و خوارج كارشان دشمنى و بدنام ساختن امام علي بوده است!
آيا شما بر آيين خوارج هستيد!؟
در ضمن آن كسى كه جيش اسامه را فرستاد ، همان خليفه ى رسول الله بود!
در حالى كه اسامه خود در ترك مدينه متردد بود و خود و لشكريانش خارج از شهر منتظر خبر سلامتى رسول الله بودند و آنوقت كه خبر وفات رسول الله را شنيدند بر اين نظر بودند كه ترك مدينه در آن اوقات مصلحت نيست.
ولى ابوبكر رضي الله عنه قسم ياد كرد كه حتى اگر احدی در مدینه نماند او به سفارش رسول الله صلی الله علیه و سلم عمل خواهد کرد.
و ترجمه ی سخنان عمر رضی الله عنه محتاج به اضافه نیست زیرا فلتة یعنی ناگهانی و اضافه کردن جاهلیت آنرا تکمیل نمی کند بلکه تغییر معنا می دهد!
و نسبت دادن این سخنان به کسانی که نیستند تنها برای نقل کردن خوبست نه قبول کردن !
و تسمیه ی خلیفة رسول الله از جانب ابوبکر نبود بلکه بر اساس این بود که مردم او را به جای رسول الله صلی الله علیه و سلم بر امور مردم مسؤول و حاكم مى ديدند .
و حتی عمر را ابتدا با نام خلیفه ی خلیفة رسول الله مى ناميدند تا اينكه اين نام برايشان طولاني به نظر آمد و فردى او رادر مسجد اميرالمؤمنين خواند كه بعد از آن مسلمين آن نام را متداول كردند و عمر اولين حاكم مسلمين بود كه اين لقب بر او خوانده شد.
hidayat
Thursday 15 November 2007, 02:17PM
در ضمن اين سخن نيز دروغي ست بر رسول الله :
جهزوا جيش أسامة، لعن الله المتخلف عن جيش أسامة " (3).
زيرا رسول الله فرمود: المسلم ليس بلعان و لا فحاش!
يك مسلمان لعن گو و ناسزاگو نباید باشد
و نسبت این لعن گویی ها دروغیست به رسول الله که خود رحمتی بود بر مؤمنين خاصة و مردم عامة !
حسینی
Thursday 15 November 2007, 03:17PM
در ضمن اين سخن نيز دروغي ست بر رسول الله :
زيرا رسول الله فرمود: المسلم ليس بلعان و لا فحاش!
يك مسلمان لعن گو و ناسزاگو نباید باشد
و نسبت این لعن گویی ها دروغیست به رسول الله که خود رحمتی بود بر مؤمنين خاصة و مردم عامة !
جناب هدایت چه طور مسلمان لعن گو نیست در حالیکه خدا لعن می کند
و می گوید که: اولئک بلعنهم الله و بلعنهم الاعنون. و بسیاری آیه دیگر از این قبیل.
hidayat
Friday 16 November 2007, 10:51PM
جناب هدایت چه طور مسلمان لعن گو نیست در حالیکه خدا لعن می کند
و می گوید که: اولئک بلعنهم الله و بلعنهم الاعنون. و بسیاری آیه دیگر از این قبیل.
بله ما نمی توانیم لعن کنیم زیرا لعن فقط اراده و خواستی خدایی ست .
لعن یعنی طرد از رحمت و دور دانستن رحمت خداوند .
و اینست که ما اختیار این اراده را نداریم و این در حدود اختیارات ما نیست که رحمت خدا را از کسی دور کنیم.
ولی لعنت بر ظالمان و لعنت بر کسانی که خداوند با ذکر نامشان در قرآن بر آنان لعن فرستاده درست است.
شما نمی توانید مسلمین این امت را لعن کنید و سرانجام لعنهایتان به خودتان برخواهد گشت زیرا احادیثی بر این منظور است که لعن بین آسمان و زمین معلق است تا بسوی کسی که مستحق است برود و الا به صاحبش برخواهد گشت!
متاسفانه آنقدر تشیع خودش را لعن می کند که دیار و شهرهایشان با این اخلاقشان لعنتی شده !!
کسانی که صحابه را لعن می کنند مسلما به عذابهای دنیوی و اخروی مبتلا شده و هستند که حق را دیده ولی نمی توانند بپذیرند.
فرزند آدم
Sunday 18 November 2007, 02:39PM
.
از كجا فهميدى ؟!
او كه اين را نگفت؟
چرا بر خوارج گریه نکرد؟!
تو اين جا تنها راه حل اين مسئله اينه كه شما بگيد از نظر شما جنگ جمل چگونه شروع شده و چگونه به پايان رسيده.
تا جواب رو براتون روشن كنم.
فرزند آدم
Sunday 18 November 2007, 02:41PM
بله ما نمی توانیم لعن کنیم زیرا لعن فقط اراده و خواستی خدایی ست .
لعن یعنی طرد از رحمت و دور دانستن رحمت خداوند .
و اینست که ما اختیار این اراده را نداریم و این در حدود اختیارات ما نیست که رحمت خدا را از کسی دور کنیم.
ولی لعنت بر ظالمان و لعنت بر کسانی که خداوند با ذکر نامشان در قرآن بر آنان لعن فرستاده درست است.
شما نمی توانید مسلمین این امت را لعن کنید و سرانجام لعنهایتان به خودتان برخواهد گشت زیرا احادیثی بر این منظور است که لعن بین آسمان و زمین معلق است تا بسوی کسی که مستحق است برود و الا به صاحبش برخواهد گشت!
متاسفانه آنقدر تشیع خودش را لعن می کند که دیار و شهرهایشان با این اخلاقشان لعنتی شده !!
کسانی که صحابه را لعن می کنند مسلما به عذابهای دنیوی و اخروی مبتلا شده و هستند که حق را دیده ولی نمی توانند بپذیرند.
خيلي جالبه كه اين چنين ميفرماييد كه اگر خدا لعن كرد تو حق لعن كردن نداري!!!
خداوند تمام كلام هاي خودش رو براي پيغمبر اورده تا به انسان ها برسونه اما قسمت لعن رو فقط اختصاص داده به خود خدا و ما حق نداريم لعن كنيم؟؟؟ از كجا به اين دست يافتي؟؟؟
يعني خدا بايد اسم تك تك ملعونين و طرد شده ها رو تو قرآن بياره تا ما بشناسيم و آن ها رو لعن كنيم؟؟؟ ما هم گفتاري خلاف گفتار خدا انجام نداده ايم خدا نشان داده معيارهايي رو براي افراد ملعون گذاشته و ما ميتونيم از روي اين معيارها و اين افراد رو بشناسيم و بفهميم كه مورد لعن خدا هستند يا خير؟؟؟
من هم با گفتار شما موافقم كه لعن به كسي كه مستحقش هست بر ميگرده اما به مستحقش اگر من شخصي رو لعن كنم كه مستحق لعن من نبوده حتما به خودم بر ميگرده مگه ما اين حرف شما رو رد كرديم؟؟؟
فكر نكنم شيعه ها خودشون رو لعن كنن شيعه ها مستحقين به لعن رو لعن ميكنن و مطمئنا به مستحق لعن خواهد رسيد.
در مورد اين كه كساني كه صحابه رو لعن ميكنند دچار عذاب اخروي و دنيوي خواهند شد هم براتون عرض كردم كه مصاحبت با كسي دليل بر فضيلت شخص مصاحب نيست........
قطعا كساني كه از ياران رسول الله بودند و در همه ي اوامر از ايشان پيروي كردند و به دستورات ايشان گوش سپرده اند مستحق لعن نيستند و ما هم به كسي كه مستحق لعن نباشد لعن نميكنيم اما كسي كه طبق معيارهايي كه خدا براي ملعونين قرار داده قرار بگيرند حتما ملعون اند.
فرزند آدم
Sunday 18 November 2007, 02:47PM
و اینکه عمر به آنان مسئله ی فدک را یادآورمی سازد و به آنان یادآور می شود که ابوبر بر همان فعل رسول الله عمل کرد پس من هم بر فعل رسول الله عمل می کنم.
كدام فعل رسول الله؟؟؟
رسول الله چه كار كرد كه ابوبكر هم همان كار رو كرد جناب هدايت؟
هژبر
Sunday 18 November 2007, 02:50PM
بسم الله الرحمن الرحيم
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (بقره،161)
صدق الله العلي العظيم
اين هم براي آن بچه سنيي كه مي گوييد فقط خداوند مي تواند لعنت كند. البته اشكال ندارد چون اسم اين تاپيك دروغهاي خنده دار است و يك نمونه اش هم همين است كه فقط خداوند مي تواند لعنت كند.
hidayat
Monday 19 November 2007, 08:50AM
فكر نكنم شيعه ها خودشون رو لعن كنن شيعه ها مستحقين به لعن رو لعن ميكنن و مطمئنا به مستحق لعن خواهد رسيد.
اتفاقاً مشكل شما ها اينه كه معيارهايتان قرآني نيست بلكه ساختگی ست .
اگر به قرآن بازگردید متوجه خواهید شد که تشیع بهترین مردمان روی زمین بعد از پیامبران را لعن می کند.
كدام فعل رسول الله؟؟؟
رسول الله چه كار كرد كه ابوبكر هم همان كار رو كرد جناب هدايت؟
رسول الله از فدک و اموال خمس به اندازه ی حاجت خانواده اش بر می داشت و مازاد بر آن را صدقه به فقرا و مساکین می بخشید و این سنتی شد در میان خلفای راشدین که امام علی نیز بر آن باقی ماند.
تو اين جا تنها راه حل اين مسئله اينه كه شما بگيد از نظر شما جنگ جمل چگونه شروع شده و چگونه به پايان رسيده.
تا جواب رو براتون روشن كنم.
اتفاقا در یکی از پست ها شرح دادم که ابتدای خروج طلحه و زبیر و أم المؤمنين عايشة رضي الله عنهم و مجموع آنان به قصد تعقيب قاتلان عثمان بود كه بسوى عراق فرار كرده بودند و از نظر صحابه وجود آنان خطرى دائمى براى مسلمين بود و امام علي با آنان موافق بود كه بايستى آنان مجازات شوند ولي وقت آنرا صلاح نمى ديد .
تا اينكه آنان براى اينكه خليفه را مشغول به آن نبرد نكنند ، خود روانه ى عراق شدند زيرا قبول كردند كه بهتر است خليفه چنانچه خود صلاح می بیند وارد کارزار نشود.
در طبقات ابن سعد و بعضی از منابع تاریخی دیگر کاملا روشن است که هرگز خروج آنان بر علیه خلیفه امام علی نبوده است و الا در همان مدینه قتال شروع می شد .
و خروج امام علی بعد از خروج آنان به قصد بازگرداندن آن و ممانعت از جنگ با خوارج بود که حتی امام حسن با این عمل امام علی موافق نبود و به پدر نصیحت می کرد تا بگذارد آنان خود به نبرد با خوارج روند .
ولی امام علی بیم این داشت که آنان شکست خورده و اسلام و خاک اسلامی بیشتر خون آلود شود .
این بود که بسوی عراق روانه شد و توانست آنان را قانع به بازگشت کند و شب را دو معسکر گذراندند در حالیکه متفق بودند.
خوارج این توافق را نوعی همانهنگی و آماده باش بر علیه خود دیدند و تصمیم بر اشعال جنگ کردند تا ضربه های خود را در آینده آسانتر بر مسلمین وارد نمایند زیرا جنگ ثمره اش کشتار و ضعف مسلمین بود.
در وقت سحر از سوی معسکر امام علی بسوی معسکر طلحه و زبیر هجوم شد و عده ای کشته شدند و آنان خیال کردند که همراهان امام علی بر آنان غدر کردند و بهمین خاطر وقت صبح به سوی معسکر امام علی هجوم شد.
هجوم آنان بدون اذن فرماندهان بود و تاریخ بما خبر می دهد که زبیر حتی خارج از میدان بود و طلحه در حال دستور به توقف کشتار زخمی شد و بر اثر ان مرد.
همه ی تاریخ نویسان منصف سخن از عدم توانایی توقف آتش جنگ در وقت شعله ور شدنش دارند زیرا گرمی و شدت کشتار قابل توقف نیست و آن نبرد بناحق تا قبل از غروب متوقف شد .
و حتی فرستاده ی عایشه رضی الله عنه برای توقف قتال که با قرآن بسوی معرکه روانه شد نیز کشته شد.
و امام علی نیز از سوی خود امر به توقف قتال می داد ولی کسی گوش نمی داد.
اینها را در یکی از جوابهایم نوشتم و اگر حاجتی شد بایستی موضوعی مستقل بدان اختصاص داده شود.
هژبر
Monday 19 November 2007, 01:36PM
بسم الله الرحمن الرحيم
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (بقره،161)
صدق الله العلي العظيم
اين هم براي آن بچه سنيي كه مي گوييد فقط خداوند مي تواند لعنت كند. البته اشكال ندارد چون اسم اين تاپيك دروغهاي خنده دار است و يك نمونه اش هم همين است كه فقط خداوند مي تواند لعنت كند.
بله ما نمی توانیم لعن کنیم زیرا لعن فقط اراده و خواستی خدایی ست .
لعن یعنی طرد از رحمت و دور دانستن رحمت خداوند .
و اینست که ما اختیار این اراده را نداریم و این در حدود اختیارات ما نیست که رحمت خدا را از کسی دور کنیم.
اتفاقاً مشكل شما ها اينه كه معيارهايتان قرآني نيست بلكه ساختگی ست .
دوستان! مفهوم معيارهاي ساختگي و قرآني را فهميديد؟ يا بازهم جناب هدايت بايد توضيح بدهند؟
ZYGORAT
Monday 19 November 2007, 01:52PM
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (بقره،161)
صدق الله العلي العظيم
لعنت خداوند بردشمنان اهلبیت رسول خدا.
حشر محبان علی با علی
خیرالبریه
Monday 19 November 2007, 02:30PM
کسانی که صحابه را لعن می کنند مسلما به عذابهای دنیوی و اخروی مبتلا شده و هستند که حق را دیده ولی نمی توانند بپذیرند
با سلام
خیلی عا لیست ورسول خدا (ص) فرمود سب مسلم فسق و جنگ با او کفر است بروایت صحاح سته
حال بیایید ببینیم آیا معاویه بن هند وسایر اصحاب ، مسلمان اند که بروایت صحاح اهل سنت آشکارا امام علی (ع) را سب و لعن میکردند وبا او جنگید ند
وبر اساس این حدیث شریف صحیح هم فاسق وهم کافر ند !! ای انسانهای عاقل شما قضاوت کنید !
اما لعن بزبان الله و پیامبر (ص) :
قال تعالی : لعنة الله علی الکاذبین .... ان الذین یکتمون .... اولئک الذین یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون .... ومن یقتل مومنا متعمدا ...ولعنه ... لعنة الله والملائکة والناس اجمعین ..وووو
خوب معلومه کسی که صحاح و کتابهایشان را نخوانده بهتر ازاین نمیشه
ببینید از صحیح بخاری ومسلم :
وعلي لسان رسول الله (ص) :
صحيح البخاري - اللباس - المستوشمة (http://hadith.al-islam.com/search/%20%20%20%20%20%20/Display/Display.asp?Doc=0&ID=44348&SearchText=لعنه%20%20النبي%20%20لعن&SearchType=root&Scope=all&Offset=100&SearchLevel=QBE)
لعن النبي صلى الله عليه وسلم الواصلة والمستوصلة والواشمةوالمستوشمة ...
صحيح البخاري - الطلاق - التفريق بين المتلاعنين (http://hadith.al-islam.com/search/%20%20%20%20%20%20/Display/Display.asp?Doc=0&ID=44041&SearchText=لعنه%20%20النبي%20%20لعن&SearchType=root&Scope=all&Offset=100&SearchLevel=QBE)
لاعن النبي صلى الله عليه وسلم بين رجل وامرأة من الأنصار وفرقبينهما ...
صحيح مسلم - البر والصلة والآداب - من لعنه النبي صلى الله عليه وسلم أو سبه أو دعا (http://hadith.al-islam.com/search/%20%20%20%20%20%20/Display/Display.asp?Doc=1&ID=2245&SearchText=لعنه%20%20النبي%20%20لعن&SearchType=root&Scope=all&Offset=60&SearchLevel=QBE)
أن النبي صلى الله عليه وسلم قال اللهم إني أتخذ عندك عهدا لنتخلفنيه فإنما ...
سنن الترمذي - البيوع عن رسول الله - النهي أن يتخذ الخمر خلا (http://hadith.al-islam.com/search/%20%20%20%20%20%20/Display/Display.asp?Doc=2&ID=2640&SearchText=لعنه%20%20النبي%20%20لعن&SearchType=root&Scope=all&Offset=60&SearchLevel=QBE)
لعن رسول الله صلى الله عليه وسلم في الخمر عشرة عاصرها ومعتصرهاوشاربها وحاملها ... سؤال اليس سمرة مباع الخمر ؟؟؟
سمعت أبا عاصم عن شبيب بن بشر عن أنس بن مالك قال
لعنرسول الله صلى الله عليه وسلم في الخمر عشرة عاصرها ومعتصرها وشاربها وحاملها والمحمولة إليه وساقيها وبائعها وآكل ثمنها والمشتري لها والمشتراة له
ترمذي وأخرجه أحمد بإسناد صحيح وابن حبان والحاكم كذا في الترغيب
حديث متفق عليه صحاح الستة :
قوله صلى الله عليه وسلم : ( ومن ادعى إلى غير أبيه أو انتمى إلى غير مواليه فعليه لعنةالله والملائكة والناس أجمعين )
هذا صريح في غلظ تحريم انتماء الإنسان إلى غير أبيه , أو انتماء العتيق إلى ولاء غير مواليه ; لما فيه من كفر النعمة وتضييع حقوق الإرث والولاء والعقل وغير ذلك , مع ما فيه من قطيعة الرحم والعقوق .
ومعاوية يستلحق زيادا!
حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا عمرو بن يحيى بن سعيد بن عمرو بن سعيد قال أخبرني جدي قال كنت جالسا مع أبي هريرة
في مسجدالنبي صلى الله عليه وسلم بالمدينة ومعنا مروان قال أبو هريرة سمعت الصادق المصدوق يقول هلكة أمتي على يدي غلمة من قريش فقال مروان لعنةالله عليهم غلمة فقال أبو هريرة لو شئت أن أقول بني فلان وبني فلان لفعلت فكنت أخرج مع جدي إلى بني مروان حين ملكوا بالشأم فإذا رآهم غلمانا أحداثا قال لنا عسى هؤلاء أن يكونوا منهم قلنا أنت أعلم
بخاري
وقال الحاكم في المستدرك (ج4 ص 481) و الحلبي فس سيرته (ج1 ص 337) و الدميري ص55 حيات الحيوان و البلاذري ص 126 و ابن حجر في الصواعق وابن عساكر في تاريخه و الامام الحرم في ذخاير العقبي :
ان الحكم بن ابي العاص استأ ذن علي النبي (ص) فعرف صوته فقال ائذنوا له عليه لعنة الله ومن يخرج من صلبه الا المؤمن منهم و قليل ما هم .
واخرج الحاكم في الفتن و الملاحم المستدرك قال رسول الله (ص) لمروان بن حكم هو الوزغ وابن الوزغ الملعون وابن الملعون . وانت ايها القاري الكريم هل تعلم ما الوزغ راجع صحيح البخاري والمسلم والنساي وابن ماجة قال رسول الله (ص) افتلوا الوزغ فيه ثواب كثير . ومن قتل الوزغ مثل قتل الشيطان .
(http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=0&ID=5392&SearchText=وزغ&SearchType=root&Scope=all&Offset=0&SearchLevel=QBE)
واورد المسلم في باب من لعنه النبي (ص) قال لمعاوية لا اشبع الله بطنه ولهذا هو حريص شديد علي الدنيا و مقامه وامارته و نحن قرأنا في الاحاديث اللهم اني اعوذ بك من نفس لا تشبع
ثم يقول بلال : اللهم العن عتبة بن ربيعة وشيبة بن ربيعة وأمية بن خلف كما أخرجونا إلى أرض الوباء
رواية للبزار: " لعن الله الحكم وما ولد على لسان نبيه صلى الله عليه وسلم " (1)، وروى البزار أن عبد الرحمن بن أبي بكر قال لمروان ابن الحكم: " إن رسول الله صلى الله عليه وسلم لعن أباك " (2)، وروى أن عبد الله بن الزبير قال وهو يطوف بالكعبة " ورب هذا البيت الحرام والبلد الحرام أن الحكم بن أبي العاص وولده ملعونين على لسان محمد صلى الله عليه وسلم " (3)، وروى أن الحسن قال لمروان بن الحكم: " لقد لعنك الله على لسان رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنت في صلب أبيك) (4). وفي الدر المنثور أخرج ابن مردويه عن عائشة أنها قالت لمروان: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لأبيك وجدك أنكم الشجرة الملعونة في القرآن. وباختصار: روى أصحاب التفاسير كالطبري وغيره عن سهل بن ساعد وعبد الله بن عمر ويعلى بن مرة والحسين بن علي وسعيد بن المسيب أن هؤلاء هم الذين أنزل فيهم قوله تعالى: (وما جعلنا الرؤيا) إلى قوله: (والشجرة الملعونة في القرآن).
أما كون النبي صلى الله عليه وسلم قد أخذ بالأسباب ونفاه. وذلك بعد أن ارتكب الحكم بن أبي العاص الجريمة التي يستحق عليها هذه العقوبة.
وكما نعلم أن الله لا يظلم الناس شيئا. فلقد خلق الإنسان ليمارس واجب الخلافة في الأرض. ولم يخرج أحدا من الجنة إلا عندما ارتكب آدم وزوجه الخطأ الذي استحقا عليه الاخراج من الجنة. وعندما ارتكب الشيطان الجريمة التي استحق عليها الطرد واللعن. وهناك فرق بين الاخراج والطرد واللعن.
والحكم بن أبي العاص ارتكب الجريمة التي استحق عليها النفي واللعن. وما
____________
(1) قال الهيثمي رواه أحمد والبزار والطبراني بنحو رواية البزار وعنده رواية كرواية أحمد ورجال أحمد الصحيح (الزوائد 5 / 241).
(2) قال الهيثمي رواه البزار وإسناده حسن (الزوائد 241 / 5).
(3) رواه ابن عساكر (كنز 358 / 11) والحاكم وصححه (المستدرك 481 / 4).
(4) رواه أبو يعلى (الزوائد 240 / 5) وابن سعد وابن عساكر (كنز 357 / 11) وذكره ابن كثير في البداية (280 / 8).
حدثنا الحميدي حدثنا سفيان حدثنا عمرو بن دينار قال أخبرني طاوس أنه سمع ابن عباس رضي الله عنهما يقول بلغ عمر بن الخطاب
أن فلانا باع خمرا فقال قاتل الله فلانا ألم يعلم أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال قاتل الله اليهود حرمت عليهم الشحوم فجملوها فباعوها
وفي صحيح مسلم قاتل الله سمرة بن جندب !!!
في ميزان الاعتدال ج3 ذكر حديثا وقد يصرح بصحته عن ابي برزه قال تغني معاويه وعمروعاص فقال النبي (ص) اللهم اركسهما في الفتنة ركسا ودعهما في النار وايضا رواه الطبراني
وان النبي (ص) لعن معاوية و عمرو والمغيره كما رواه الهيثمي في مجمعه و الطبراني
وقول النبي (ص) ان عليا وقومه آية الجنة و معاوية وقومه آية النار رواه الهيثمي في مجمعه و ابن عساكر
ان النبي (ص) اري بني امية (شجرة الملعونة )علي منبره فسائه ذلك فنزلت انا اعطيناك الكوثر يا محمد يعني نهرا في الجنة و نزلت انا انزلناه في ليلة القدر .... ليلة القدر خير من الف شهر. .. يملكها بنو امية يا محمد قال القاسم فعددناها فاذا هي الف شهر لا يزيد يوم ولا ينقص رواه الترمذي و الحاكم وصححه و ابن جرير في تفسيره و السيوطي
قوله تعالي وما جعلنا الرؤيا التي أ ريناك الا فتنة للناس في تفسيره اخرج ابن ابي حاتم و ابن مردويه و البيهقي في الدلايل و ابن عساكر عن سعيد بن المسيب قال راي رسول الله (ص) بني امية علي المنابر فسأله ذلك فاوحي الله اليه انما هي دنيا اعطوها فقرت عينه . وفي بعض الروايات بني امية ينزون علي منبره نزو القرد قد وردت في بني الحكم بن ابي العاص وانهم شجرة الملعونة في القران وان مروان بن الحكم هو الوزغ بن الوزغ والملعون بن الملعون وان النبي (ص) لعن الحكم و ما يخرج من صلبه الي يوم القيامة .
بسند صحيح : من أحدث فيها حدثا أو آوى فيها محدثا فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين لا يقبل الله منه يوم القيامة صرفا ولا عدلا" أي لا فرضا ولا نفلا. فكيف استباح عدو الله فيها الدماء والأعراض والأموال؟.
حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا وهيب حدثنا أيوب عن أبي قلابة عن ثابت بن الضحاك
عنالنبي صلى الله عليه وسلم قال من حلف بملة غير الإسلام كاذبا فهو كما قال ومن قتل نفسه بشيء عذب به في نار جهنم ولعنالمؤمن كقتله ومن رمى مؤمنا بكفر فهو كقتله
بخاري
حدثنا معاذ بن فضالة حدثنا هشام عن يحيى عن عكرمة عن ابن عباس قال
لعن النبي صلى الله عليه وسلم المخنثين من الرجال والمترجلات من النساء وقال أخرجوهم من بيوتكم قال فأخرج النبي صلى الله عليه وسلم فلانا وأخرج عمر فلانا
بخاري
عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لعن الله السارق رواه البخاري يسرق البيضة فتقطع يده ويسرق الحبل فتقطع يده
عنالنبي صلى الله عليه وسلم قال لعنرسول الله صلى الله عليه وسلم الراشي والمرتشي قال يزيد لعنةالله على الراشي والمرتشي
مسند امام احمد
فهذا صحيح
ترجمة عبيد الله بن موسى شيخ البخاري فقد (كان يلعن معاوية ويلعن من لا يلعنه) ، وكذلك روي لعنه عن الإمام علي وابن عباس وغيرهما وكذلك العلامة السلفي الجليل محمد بن اسماعيل الأمير صاحب سبل السلام كان يصرح بلعن معاوية وإذا شاء الشيخ فليراجع ديوان هذا العلامة (ص 127)، وكذلك الشيخ محمد بن عمر بن عقيل وقد ألف في ذم معاوية كتابين هما (النصائح الكافية في من يتولى معاوية) و(أوثق عرى الإيمان في رد تزكية ابن أبي سفيان)، وكذلك العلامة السلفي الشوكاني في كتابه نيل الأوطار لعنه مرتين مع ابنه يزيد وزياد بن أبيه وعبيد الله بن زياد، فإذا كان الشيخ مقلداً في الثناء على معاوية،
ونظير ما جنح إليه ما قاله ابن مسعود لأم يعقوب في قصة الواشمة : مالي لا ألعن من لعن رسول الله صلى الله عليه وسلم , وهو في كتاب الله . ثم استدل على كونه في كتاب الله بقوله تعالى ( وما آتاكم الرسول فخذوه . ويحتمل أن يكون المراد بقوله هنا " في كتاب الله " أي في حكم الله , سواء ذكر في القرآن أم في السنة . أو المراد بالكتاب المكتوب أي في اللوح المحفوظ . وحديث عائشة هذا في قصة بريرة قد أخرجه البخاري في مواضع أخرى من البيوع والعتق وغيرهما , واعتنى به جماعة من الأئمة فأفردوه بالتصنيف . وسنذكر فوائده ملخصة مجموعة في كتاب العتق إن شاء الله تعالى .
http://hojjah.googlepages.com/laan.doc
فرزند آدم
Tuesday 20 November 2007, 05:38PM
اتفاقا در یکی از پست ها شرح دادم که ابتدای خروج طلحه و زبیر و أم المؤمنين عايشة رضي الله عنهم و مجموع آنان به قصد تعقيب قاتلان عثمان بود كه بسوى عراق فرار كرده بودند و از نظر صحابه وجود آنان خطرى دائمى براى مسلمين بود و امام علي با آنان موافق بود كه بايستى آنان مجازات شوند ولي وقت آنرا صلاح نمى ديد .
تا اينكه آنان براى اينكه خليفه را مشغول به آن نبرد نكنند ، خود روانه ى عراق شدند زيرا قبول كردند كه بهتر است خليفه چنانچه خود صلاح می بیند وارد کارزار نشود.
در طبقات ابن سعد و بعضی از منابع تاریخی دیگر کاملا روشن است که هرگز خروج آنان بر علیه خلیفه امام علی نبوده است و الا در همان مدینه قتال شروع می شد .
و خروج امام علی بعد از خروج آنان به قصد بازگرداندن آن و ممانعت از جنگ با خوارج بود که حتی امام حسن با این عمل امام علی موافق نبود و به پدر نصیحت می کرد تا بگذارد آنان خود به نبرد با خوارج روند .
ولی امام علی بیم این داشت که آنان شکست خورده و اسلام و خاک اسلامی بیشتر خون آلود شود .
این بود که بسوی عراق روانه شد و توانست آنان را قانع به بازگشت کند و شب را دو معسکر گذراندند در حالیکه متفق بودند.
خوارج این توافق را نوعی همانهنگی و آماده باش بر علیه خود دیدند و تصمیم بر اشعال جنگ کردند تا ضربه های خود را در آینده آسانتر بر مسلمین وارد نمایند زیرا جنگ ثمره اش کشتار و ضعف مسلمین بود.
در وقت سحر از سوی معسکر امام علی بسوی معسکر طلحه و زبیر هجوم شد و عده ای کشته شدند و آنان خیال کردند که همراهان امام علی بر آنان غدر کردند و بهمین خاطر وقت صبح به سوی معسکر امام علی هجوم شد.
هجوم آنان بدون اذن فرماندهان بود و تاریخ بما خبر می دهد که زبیر حتی خارج از میدان بود و طلحه در حال دستور به توقف کشتار زخمی شد و بر اثر ان مرد.
همه ی تاریخ نویسان منصف سخن از عدم توانایی توقف آتش جنگ در وقت شعله ور شدنش دارند زیرا گرمی و شدت کشتار قابل توقف نیست و آن نبرد بناحق تا قبل از غروب متوقف شد .
و حتی فرستاده ی عایشه رضی الله عنه برای توقف قتال که با قرآن بسوی معرکه روانه شد نیز کشته شد.
و امام علی نیز از سوی خود امر به توقف قتال می داد ولی کسی گوش نمی داد.
اینها را در یکی از جوابهایم نوشتم و اگر حاجتی شد بایستی موضوعی مستقل بدان اختصاص داده شود.
[/right]
ببخشيد جناب هدايت من يك سوال داشتم شما در زمان مدرسه نمره ي درس تاريختون چند بوده؟
اين هايي كه گفتيد غير از توهمات خودتون و لا پوشاني اصل حقيقت نبود.
اول اين كه قاتلان عثمان چند نفر بودند؟؟1نفر؟2نفر؟3نفر؟ وقتي كه تمام مردم مصر و بلاد ديگر در كنار خانه ي عثمان گرد هم جمع آمده بودند و قتل عثمان را مرتكب شدند در حاليكه حسن و حسين(ع) به دستور علي(ع) از خانه با شجاعت به دفاع پرداختند در حاليكه سر مبارك سبط اكبر رسول الله(ص) به خون نشست.
آن وقت طلحه و زبير ميخواستند چند نفر را بكشند؟؟؟
شما يك گفته ي ديگري هم داريد مبني بر اين كه خليفه صلاح نميديد.
خوب وقتي خليفه ي مسلمين صلاح را بر كار زار نميديد در حاليكه اطاعت از خليفه ي مسلمين واجب است ان سه نفر با چه حكمي؟ با چه فتوايي؟ با چه اجازه اي براي جنگ به اصطلاح شما خوارج خارج شدند؟؟؟
در جاي ديگري هم خدمتون عرض كردم خدا در قرآن در آيه ي 33 سوره ي احزاب فرموده اند:
وقرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج جاهليه الاولي.
و در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيريد (و بي جا و ضرورت از خانه بيرون نرويد)
و مانند دوره ي جاهليت پيشين آرايش و خود ارايي نكنيد.
باز هم ميپرسم براي چه عايشه بي ضرورت از خانه ي خود خارج شد و به صف جنگ كنندگان پيوست؟؟؟ مگر جهاد بر زنان واجب است؟؟؟
آيه ي 31 سوره ي احزاب:
يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن.
اي زنان پيغمبر شما مانند يكي از زنان نيستيد بيك شرط و آن اين كه اگر متقي و خدا ترس و پرهيزگار باشيد.
چرا عايشه از امر خداوند سرپيچي كرد؟و در خانه ي خويش نماند؟
اگر عايشه و طلحه و زبير براي جنگ با قاتلان عثمان به عراق رفتند به چه دليل عثمان بن حنيف را كه از بزرگان صحابه و والي بصره از جانب لي(ع) بوده گرفتند و موهاي سرو صورت و ابروان او را كندند و بعد از ضرب تازيانه ي مفصل اخراجش كردند صد نفر از مردمان بي دفاع و بيچاره را به قتل رساندند چنانچه ابن اثير و مسعوري و محمدبن جرير طبري و ابن ابي الحديد و غيره هم در اين باره مفصل نوشته اند.
به نظر شما اين لكه ي ننگ نيست مردمان بي شرف و از خدا بي خبر زنان خود را در پشت پرده ها در خانه هايشان نشانده بودند و همسر روسول خدا(ص) را در ملاء عام حاضر كردند؟؟؟
اين بود از دستورات رسول الله(ص) به زوجات خود؟؟؟
و حالا چگونه عايشه اي كه خود به عثمان حش و ناسزا مي گويد به خونخواهي خليفه به پا خواسته؟؟؟
ابن ابي الحديد در شرح دوم نهج البلاغه و مسعودي در كتاب اخبار الزمان و اوسط ابن جوزي
در تذكرة خواص الامه و ابن جرير و ابن عساكر و ابن اثير و ديگران نوشته اند از عايشه كه پيوسته از عثمان بد گويي ميكرد و تا آن جا كه فرياد ميزد:
اقتلو نعثلا قتله الله فقد كفر
بكشيد اين پيرخرفت را خدا بكشد او را پس بتحقيق كافر شده است.
اما همين كه عثمان كشته از روي عدوات با علي ابن ابي طالب (ع) ميگفت:
قتل عثمان مظلوما والله لا طلبن بدمه فقوموا معي.
به خدا عثمان مظلوم كشته شد به خدا سوگند مطالبه ي خون اورا ميكنم پس قيام كنيد و مرا ياري نماييد .
و در ضمن اين خوارج كيانند؟؟؟ شما كه اين ادعا رو داريد سر دسته ي اين ها كه بود كه خود اين خوارج وارد جنگ نشدند و لشكر حضرت علي به لشكر طلحه و زبير حمله ور شد ان وقت جنگ بين اين دو گروه شكل گرفت و خوارج آن طرف ميدان به ريش اين دو لشكر ميخنديدند خيلي جالبه اين عقيده ي شما بسيار خنده اور و مضحك است.:smile21:
فرزند آدم
Tuesday 20 November 2007, 05:41PM
اتفاقاً مشكل شما ها اينه كه معيارهايتان قرآني نيست بلكه ساختگی ست .
اگر به قرآن بازگردید متوجه خواهید شد که تشیع بهترین مردمان روی زمین بعد از پیامبران را لعن می کند.
[/right]
بهترين مردمان بعد از رسول الله چه كساني هستند؟؟؟:confused::smile09:
فرزند آدم
Tuesday 20 November 2007, 05:43PM
رسول الله از فدک و اموال خمس به اندازه ی حاجت خانواده اش بر می داشت و مازاد بر آن را صدقه به فقرا و مساکین می بخشید و این سنتی شد در میان خلفای راشدین که امام علی نیز بر آن باقی ماند.
[/right]
و ما افاء الله علي رسوله منهم فمآ اوجفتم عليه من خيل و لا ركاب ولكن الله يسلط رسله علي من يشاءُ والله علي كلّ شي قدير(حشر آيه ي6)
و آنچه خداوند به رسول خويش في كرد و بخشيد زمين هايي است كه بر آن اسب و شتر نتاختيد اما خداوند است كه فرستادگانش را بر هر كه خواهد چيره ميگرداند و خداوند بر هر چيزي تواناست.
همه ي اموالي كه بدون لشكر كشي به دست مسلمانان افتاد مال رسول خدا(ص) است و هيچ كس حق نداشته آن را از آن مسلمين بداند.
شما ميگوييد رسول الله خمس را از اموال بر ميداشته و بقيه ي آن را صدقه ميداده اين هم مصداق داره ولي بر قسمت ها و غنائمي كه با جنگ و خونريزي به دست آمده باشد كه خلفاي شما همان خمس رو هم از خاندان نبوت برداشتند كه مبادا روزي بني هاشم قوي شده و به رويارويي با آن ها بپردازند.
فدك حق فاطمه ي زهراست به مصداق آيه ي 26 سوره ي اسراء البته تنها فدك نيست حدود 7 مكان بدون چنگ و خونريزي به دست مسلمانان رسيد كه به حكم قرآن براي پيامبر(ص) است اما فدك هبه بود و در زمان پيامبر به فاطمه(س) بخشيده شد و بقيه پس از فوت پيامبر به ايشان ارث ميرسيد كه متاسفانه به دليل غصب اموال ايشان نرسيد.
در دادگاهي كه قاضي و شاكي يكي بود.
hidayat
Tuesday 20 November 2007, 07:03PM
با سلام و معذرت از تأخير بسبب مشغوليت روزانه.
فرزند آدم خوب دقت كنيد.
دوستانتان برايمان به اصطلاح رواياتى را كنار هم آوردند كه در حقيقت حرف مرا تأييد مى كند و آنهم اينكه لعنت اشخاص درست نيست .
لعنت بر دروغگو و ظالم و کافر و مرتد ... بنابه روایت های نقل شده دلیلی بر اطلاق لعنت بر هر انسانی نیست.
ما می توانیم بگوییم: لعنت الله بر دشمنان اسلام و مسلمین .
حال اگر بنابه بعضی حرفهای نقلی برایم ثابت شد که آیت الله سیستانی با آمریکایی ها همکاری کرده است ، باز نمى توانم بر او لعنت بفرستم زيرا اولاً امكان دروغ بودن خبر وجود دارد ثانياً ممكن است او توبه كند ثالثاً ، موقعيت او را دقيقاً شناسايي نكردم كه بدانم آيا همكارى او با آمريكايي ها از روى ميل بوده يا اكراه.
خلاصه ى كلام اينكه ما نمى توانيم اهل قبله را لعنت كنيم.
و اين رأى امام ابوحامد غزالى نيز بود كه بايستى در لعنت فرستادن بسيار احتياط كرد تا مسلمين را مورد لعن قرار ندهيم كه لعن مسلم بمانند قتل است و قتل مسلم بخشودنى نيست.
پس اینهمه روایات ( دروغ و غیر دروغ ! ) بایستی ما را در لعنت فرستادن محتاط تر کند نه بی احتیاطتر!
و اینکه بعضی روایت های دروغین سخن از لعن به اصحاب است هرگز قابل قبول نیست و رسول الله صلی الله علیه و سلم معلم اخلاق نیکو بوده است.
حال در باره ی واقعه ی جمل می خواهید بحث کنیم بایستی موضوعی مستقل باشد و اینجا سخن طولانی می شود.
ولی بدان ادعای اینکه زن رسول الله ابتدا خواهان قتل عثمان و بعد خونخواهش می شود یک ادعای کودکانه و دروغین است که هیچ صاحب عقلی را قانع نمی کند و تاریخ نیز جز حقیقت سرانجام به همه ی دروغها پشت می کند.
بسیاری از روایت ها و افسانه هایی که تشیع به آن با آهنگ شادی می نوازد ، سخن معتزله و خوارج است كه از مسلمين اهل سنت نبوي خارجند.
ابي الحديد از ما نيست و سخناني براى ما مورد قبول است كه سند آن خالى از شك و دروغ باشد.
بسيارى روايت ها توسط خوارج بر عليه امام علي نقل شده تا نشان دهند كه همه بر عليه امام علي بودند و ب اين وسيله مقام او را خدشه دار كنند.
مانند عكرمه كه خطبه ى معروف شقشقيه را نقل كرده تا تهمت نفاق و دشمنى به امام علي بزند !
زيرا اين خطبه جز پشت سر بدگویی به خلفا نیست و امام علی از این نفاق بریئ است.
در باره ی فدک هم فعلا همین کافی ست بدانی که هنو. تشیع خودش نمی فهمد فدک چه بوده است !؟
ارث یا هبه ؟!
نمی شود هر دو باشد!!
هژبر
Tuesday 20 November 2007, 07:11PM
بچه زرنگ تسنن!
هنوز شک داری غیر از خداوند بقیه هم می توانند کسی را لعنت کنند؟؟
hidayat
Tuesday 20 November 2007, 08:04PM
بچه زرنگ تسنن!
هنوز شک داری غیر از خداوند بقیه هم می توانند کسی را لعنت کنند؟؟
شک ندارم بلکه یقین دارم!
فقط الله تعالی می تواند کسانی را از رحمتش طرد کند .
و رسولش به عنوان معلم و امام مسلمین به ما آموخته است که اهل قبله را نه تنها لعن نکنیم بلکه مورد دعای رحمت قرار دهیم.
حسینی
Wednesday 21 November 2007, 02:02AM
(ان الذین کفروا و ماتو و هم کفار اولئک علیهم لعنه الله و الملئکه والناس اجمعین)(بقره161)
(کسانیکه کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.)
جناب هدایت لطفا در مورد یقینتان کمی تجدید نظر کنید
حسینی
Wednesday 21 November 2007, 11:12AM
لعن کنندگان در قرآن:
خداوند متعال:
قرآن کریم در حدود 20 مورد، فاعل لعن را خداوند متعال دانسته، من باب مثال:
(اولئک الذین لعنهم الله ...)(نساء52)
(غضب الله علیهم و لعنهم...)(الفتح6)
(اولئک بلعنهم الله...)(بقره 159)
(اولئک علیه لعنه الله...)(رقره 161)
حضرت داود و حضرت عیسی
(لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم)(المائده78)
فرشتگان و جمیع مردم:
(... ان علیهم لعنه الله و الملئکه والناس اجمعین)(آل عمران 87)
لعن کنندگان:
(... اولئک یلعنهم الله و یلعنهم الاعنون)(بقره159)
والله العالم
hidayat
Wednesday 21 November 2007, 05:07PM
با تشكر از آقاى حسينى كه سخن مرا تأييد مى كنند كه لعنت بر كفار و مرتدين در قرآن ذكر شده است .
آيا هنوز لعنت بر مؤمنين و مسلمين را جايز مى دانيد؟
ببينيد دوستان!
ما مى گوییم : خدا یکی ست!
و شما هم حرف مراتأیید می کنید ولی به زبان دیگر!
ان الذین کفروا و ماتو و هم کفار اولئک علیهم لعنه الله و الملئکه والناس اجمعین)(بقره161)
(کسانیکه کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.)
حالا شما بفرمایید برای ما دو نفر لعنت شده را نام ببرید !
خودم اینکار را انجام خواهم داد!
فرعون لعنت الله علیه
قاتلان پیامبران
قوم لوط و قوم عاد و ثمود ....
مفسدین در زمین
منافقین
اما با کمی دقت خواهید فهمید که لعنت شده کسی ست که یقینا از سوی الله تعالی لعنت شده است .
یعنی ما نمی توانم یک مسلمان را الآن لعنت کرده و انتظار داشته باشیم خدا هم با شنیدن لعنت های ما آن شخص را از رحمت دور و لعنت کند!
اینست که امامان پرهیزگار سابقین از لغظ لعنت بسیار می ترسیدند و در صورتی که کسی را شایسته ی لعنت می دیدند باز نيز از ذكر لعنت پرهیز کرده و بهترین لفظ را این برایمان معرفی کردند:
علیه من الله ما یستحق !
از سوی الله بر علیه او باد هر آنچه سزاوار است!
فرزند آدم
Wednesday 21 November 2007, 11:13PM
با تشكر از آقاى حسينى كه سخن مرا تأييد مى كنند كه لعنت بر كفار و مرتدين در قرآن ذكر شده است .
آيا هنوز لعنت بر مؤمنين و مسلمين را جايز مى دانيد؟
ببينيد دوستان!
ما مى گوییم : خدا یکی ست!
و شما هم حرف مراتأیید می کنید ولی به زبان دیگر!
ان الذین کفروا و ماتو و هم کفار اولئک علیهم لعنه الله و الملئکه والناس اجمعین)(بقره161)
(کسانیکه کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.)
حالا شما بفرمایید برای ما دو نفر لعنت شده را نام ببرید !
خودم اینکار را انجام خواهم داد!
فرعون لعنت الله علیه
قاتلان پیامبران
قوم لوط و قوم عاد و ثمود ....
مفسدین در زمین
منافقین
اما با کمی دقت خواهید فهمید که لعنت شده کسی ست که یقینا از سوی الله تعالی لعنت شده است .
یعنی ما نمی توانم یک مسلمان را الآن لعنت کرده و انتظار داشته باشیم خدا هم با شنیدن لعنت های ما آن شخص را از رحمت دور و لعنت کند!
اینست که امامان پرهیزگار سابقین از لغظ لعنت بسیار می ترسیدند و در صورتی که کسی را شایسته ی لعنت می دیدند باز نيز از ذكر لعنت پرهیز کرده و بهترین لفظ را این برایمان معرفی کردند:
علیه من الله ما یستحق !
از سوی الله بر علیه او باد هر آنچه سزاوار است!
جناب هدايت بايد خدمتتون عرض كنم خودتون هم قبول كرديد ما معيارهاي ملعونين رو در قرآن پيدا كرده و افراد ملعون و لعين رو از روي هيمن كردارها و معيارهاي مشخص شده شناخته و مورد لعن خود قرار ميدهيم.
دو نفر لعنت شده معاويه(عليه الهاويه) و پسر ملعونش يزيد.
ببخشيد قاتلان پسر پيامبر چه؟؟؟ كساني كه گوشت و خون و علم و زهد و تقوايشان همه محمدي است را چه؟؟؟؟ اين كه ديگر انكار نشدني است كه معاويه قاتل سبط اكبر رسول الله(ص) و يزيد قاتل ريحانه ي رسول خدا(ص) حسين(ع) است.
شما گفتيد اگر شخصي براي كسي لعنت بفرستد و آن شخص مستح لعن نباشد 100% آن لعنت ها به خود شخص بر ميگردد پس معاويه به سبب لعن هاي زيادي كه خود و اطرافيانش و غيره... در مساجد و اماكن بر علي(ع) ميفرستادند لعنتي و مستحق لعن ميباشند.
اگر لعنت شده كسي است كه مستقيما از سوي خداي تعالي لعنت شده پس شجره ي ملعونه كيانند كه مفسرين شما هم به اين قضيه اقرار كرده اند كه شجره ي ملعونه بني اميه هستند.
kiamehr
Wednesday 21 November 2007, 11:58PM
دامی بس زیرکانست این جنگ و کینه شیعه و سنی .... هابیل و قابیل
hidayat
Thursday 22 November 2007, 09:25AM
اگر لعنت شده كسي است كه مستقيما از سوي خداي تعالي لعنت شده پس شجره ي ملعونه كيانند كه مفسرين شما هم به اين قضيه اقرار كرده اند كه شجره ي ملعونه بني اميه هستند.
قرآن به معاويه رضي الله عنه كه يك صحابي مؤمن بود اين تهمت را نزده است .
حال دوست داريد از كتابهاى به قول خودتان معتبر ( !!!؟؟؟ ) اهل سنت خبرهاى دروغين را جمع آورى كنيد و به ما نسبت دهيد به ما ربطى ندارد!
ما قرآن را در مقابل روایت قرار نمی دهیم.
کتاب الله تعالی فوق روایات است .
این شما هستید که روایت ها را بی چون و چرا می پذیرید در حالیکه آیات قرآن را بریده و بی معنا می دانید!
hidayat
Thursday 22 November 2007, 09:26AM
در ضمن سب و لعن امام علی توسط معاویه نزد ما دروغی بیش نیست و تهمتی ست که در میان اخبار اهل کوفه که به کذب و تشیع معروف بودند منتشر بوده است و توسط آنان نیز بافته شده است .
hidayat
Thursday 22 November 2007, 09:29AM
دامی بس زیرکانست این جنگ و کینه شیعه و سنی .... هابیل و قابیل
:smile09: منظور شما کی قابیل و کی هابیل ؟!
خوب اهل تشیع کوفه مسئول قتل امام حسین و یاران و اهل بیتشان بودند و بنده از سخنان خود آن باقی ماندگان دلیل دارم .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.