نمايش نسخه نهائي : جمال بی مثال مرتضی علی(ع) صلوات
بریا
Wednesday 18 April 2007, 11:51AM
جمال بی مثال مرتضی علی(ع) صلوات
سپهران
Wednesday 18 April 2007, 12:09PM
جمال بی مثال مرتضی علی(ع) صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم واللعن اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
ما غیر علی با دگری کار نداریم
ما در دوجهان غیر علی یار نداریم
lboodl
Wednesday 18 April 2007, 12:10PM
الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین
مهمان
Wednesday 18 April 2007, 12:44PM
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعين
قدمگاه
Wednesday 18 April 2007, 02:47PM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم ومخالفیهم وغاصبی حقوقهم ومنکری فضائلهم اجمعین
شاهنشه جمله اولیا را صلوات ***آن صاحب تاج ((إِنَّما)) را صلوات
دامادنبی ،زوج بتول عذراء*** میر دوسرا شیرخدا را صلوات
غربت
Wednesday 18 April 2007, 03:00PM
يا علي گفتيم وعشق آغاز شد
اگرعربي بلدي حال كن با اين اشعار مدح علي
نفسي على ذكر اسم المرتضى طربت .. وفي سفينة اهل البيت قد ركبت ..
هويتي علوي النهج قد كتبت ... لاعذب الله امي انها شربــــــــــت ...
حب الوصي وغذتنيه باللبن
رضعت من ثديها ردحا من الزمن .. حتى نما حب داحي الباب في بدني ..
لله من حرة طابت ومن لبن ... وان لي والد يهوى ابا حسن .......
فصرت من ذي وذا اهوى ابا حسن
ـــــــــــ
ابا حسن لو كان حبك مدخلي جهنم كان الفوز عندي جحيمها ..
فكيف يخاف النار من بات موقنا بأن امير المؤمنين قسيمهـــا
ahlesonnat
Thursday 19 April 2007, 04:04AM
همه صحابه را میشود با بهتر از اینها مدح وستایش کرد که واقعا هم شایسته هستند بخصوص ابوبکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم (ما علی راهم دوست داریم ولی استغفرالله یا علی نمیگوییم)
عثمان ذی النورین هم داماد پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده آنهم دو دخترش(دو نور چشمش)
تا.....شود هر انکه نتواند دید!
ابوبکر وعمر رضی الله عنهم هم هردو پدر زنش بودند یعنی اهل بیت پیامبر دختران ایشان بوده اند .
سپهران
Thursday 19 April 2007, 08:07AM
همه صحابه را میشود با بهتر از اینها مدح وستایش کرد که واقعا هم شایسته هستند بخصوص ابوبکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم (ما علی راهم دوست داریم ولی استغفرالله یا علی نمیگوییم)
عثمان ذی النورین هم داماد پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده آنهم دو دخترش(دو نور چشمش)
تا.....شود هر انکه نتواند دید!
ابوبکر وعمر رضی الله عنهم هم هردو پدر زنش بودند یعنی اهل بیت پیامبر دختران ایشان بوده اند .
بنام خدا
در مورد فرار بعض اصحاب از جهادعلی الخصوص عمر عثمان و ابوبکر هم مطلب خیلی زیاد است .
تا کور شود هرآن که نتوانددید:smile28: .
غربت
Thursday 19 April 2007, 09:32AM
ميشه ذكر كنيد جنگهاى كه عمر وابوبكر وعثمان در آن شركت كردن
درهمه جنگها فرارى بودن اين سه تا
فقط يك سؤال برادر اهل سنت رسول خدا معصوم است از اشتباه يا نه ؟
منتظر جواب ؟
ahlesonnat
Friday 20 April 2007, 02:15AM
ميشه ذكر كنيد جنگهاى كه عمر وابوبكر وعثمان در آن شركت كردن
درهمه جنگها فرارى بودن اين سه تا
فقط يك سؤال برادر اهل سنت رسول خدا معصوم است از اشتباه يا نه ؟
منتظر جواب ؟
تمام خلفای سه گانه در تمام جنگها شرکت کرده اند همراه با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مگر در یک جنگ که عثمان شرکت نکردند آن هم به دستور خود رسول الله صلی الله عیله وآله وسلم بخاطر پرستاری از همسرش (دخت گرامی رسول الله) و بس.
حالا میخواهید یک سری روایات دروغین از کتابهای خودتان و یا از کتابهایی که خودتان به صحت آن اعتقاد ندارید بیاورید حرفی دیگر است.
رسول خدا صلی الله عیله وآله وسلم معصوم هستند از گناه اما از اشتباه معصوم نبوده اند مگر در ابلاغ دین و رسالت و وحی. ولی حتی اشتباه هم بوسیله ی وحی اصلاح میشد این را از خودم نمیگویم بلکه بنابر آیات قرآنی سخن گفته ام.
سوره ی توبه در خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتىَ يَتَبَينََ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَ تَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ(43)
- (اى رسول) خدا تو را ببخشايد چرا پيش از آنكه دروغگويان از راستگويان بر تو معلوم شوند به آنها اجازه دادى؟ (بهتر آن بود كه رخصت در ترك جهاد ندهى تا آن را كه به راستى ايمان آورده از آن كه دروغ مىگويد امتحان كنى). (43) ترجمه الهی قمشه ای
اگر اشتباهی نبود بخششی در کار نبود.
وآیه ی اول سوره ی تحریم وآیه عبس و تولی.
به تفسیر این سه آیه به عنوان مثال مراجعه کنید.
غربت
Friday 20 April 2007, 06:53AM
برادر عزيزم اهل سنت من روايات رو از اهل سنت برات ميارم
روزى كه رسول خدا(ص ) عزم مهاجرت به مدينه را داشت ، از آن حضرت درخواست كرد كه در اين سفر همراه او باشد. پيغمبر هم تقاضاى او را پذيرفت و سه روز و سه شب كه پيغمبر در غار ثور بسر مى برد، او نيز در خدمتش بود.
برادر عزيزم عمر دختر بزرگوار رسول اكرم (ص ) فاطمه زهرا(ع ) را از ميراث پدر، محروم ساخت واين هم نميتواني نفي كني اين روايت صحيح است و دليل آورد كه پيغمبران ارث براى كسى نمى گذارند. ولى عايشه دختر خود را، كه يك زن از نه زن پيغمبر بود، وارث رسول الله شناخت .
فاطمه (ع ) به واسطه ستمى كه ابوبكر و عمر در حقش كردند. از آنها آزرده بود و از دينا رفت در حاليكه بر آنان غضبناك بود و به همين جهت وصيت كرد جنازه اش را شبانه به خاك سپردند تا آنها بر او نماز نخوانند.
دخترش ((عايشه )) همسر رسول خدا(ص ) بود و ابوبكر اين مطلب را از افتخارات خود بشمار مى آورد.
تاريخ اسلام ، ابى بكر را مردى ترسو معرفى مى كند. در غار ثور كه همراه رسول خدا(ص ) بود، از ترس دشمنان به سختى مضطرب و پريشان شده بود. ابن ابى الحديد معتزلى كه از دانشمندان عامه است ، در قصيده معروف خود كه در (فصل سقوط آخرين پايگاه يهود) همين كتاب ، نقل شد، به فرار ابوبكر در جنگ خيبر اشاره كرده است .
در جنگهاى احد حنين هم ، جزء فراريان بود.
او از سپاه اسامه كه به فرمان رسول خدا(ص ) به سوى شام بسيج شده بود، تخلف كرد. با اينكه رسول خدا به او و عمر و عثمان دستور داده بود با آن سپاه بروند، و فرموده بود:
لعن الله من تخلف عن جيش اسامة .
يعنى : خدا لعنت كند كسى را كه از سپاه اسامه تخلف ورزد.
او، خود را شايسته مقام خلافت نمى دانست و مكرر مى گفت :
اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم .
يعنى : از من دست برداريد. من براى خلافت شما شايسته نيستم در حاليكه على (ع ) ميان شما است .
اطلاعات ابى بكر در علوم اسلامى ، بى اندازه كم بود. در تفسير قرآن هيچ گونه تبحرى نداشت . معناى كلمه ((اب )) را كه در آيه شريفه ((و فاكهة و ابا)) ذكر شده نمى دانست . معنى ((كلاله )) را كه در آيه يستفتونك فى النساء قل الله يفتيكم فى الكلالة ... آمده از او پرسيدند. گفت من معناى آن را مطابق راى خودم مى گويم . اگر درست گفتم از جانب خدا است و اگر غلط گفتم از من و شيطان است ...
با اينكه چندين سال از محضر رسول اكرم (ص ) استفاده مى كرد، از كلمات آن حضرت به ميزان خيلى كمى يادگرفته بود.
احمد بن حنبل ((امام حنبلى ها)) در كتاب خود بيش از هفتصد و پنجاه هزار حديث از رسول اكرم (ص ) نقل كرده كه تنها هشتاد حديث آن را ابوبكر روايت نموده و از اين عدد هم بيست روايتش مكرر است كه فقط شصت عدد باقى مى ماند.
ابن كثير(از علماء عامه ) پس از تحمل رنجهاى فراوان ، احاديثى را كه ابوبكر نقل كرده ، جمع آورى نموده و آن را((مسند الصديق )) نام گذارده ولى در آن كتاب ، فقط هفتاد و دو حديث ذكر شده است .
او، در دوران خلافتش بارها گفت : ان شيطانا يعترينى فان استقمت فاعينونى فان عصيت فاجتنبونى و ان زغت فقومونى .
يعنى : من شيطانى دارم كه گاه و بى گاه وسوسه ام مى كند. اگر به راه راست رفتم ، كمكم كنيد و اگر منحرف شدم ، آگاهم كنيد و مرا به راه آوريد.
چرا ابوبکر و عمر به زور "فدک" را از فاطمه گرفتند در صورتی که رسول خدا آن را به فاطمه بخشيده بود و ارث نبود؟
تکذيب می کنيد که فاطمه سرور و سالار زنان بهشت است؟پس چرا نسبت ناروا به فاطمه دادند؟
اما از اشتباه معصوم نبوده اند مگر در ابلاغ دین و رسالت و وحی .
آقا اهل سنت :
عجب حق پيامبر اسلام را در سالروز ولادتش ادا كرديد! آيا مزد رسالت و پاداش هدايت او اين بود كه او را به گناه و خطا متهم كنيد؟ پيامبري كه خطا كند، به چه دردي ميخورد. اصلا حرفش قابل استناد و پذيرش هست؟.تو پيامبر را خطا كار ميداني؛ در حاليكه بخاري را بدون خطا و اشتباه و بدون استثنا همه روايت او را قطعي السند ميداني!!! عجبا و لا حول و لا قوة الا بالله.
براستي كه تو پيرو همان كسي هستي كه به پيامبر تهمت هذيان و ديوانگي زد؛ در حاليكه قرآن كريم ميفرمايد: «ماضل صاحبكم و ما غوي، و ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي» (53/4-2)
2. بخاري در هفت جا از كتاب خود و مسلم در سه جا از كتاب خود آورده كه عمر بن الخطاب اين تعبير را نسبت به پيامبر داشته است (بخاري، كتاب المرض، ب17 و كتاب الجهاد، ب172و كتاب جزيه و كتاب مغازي،ب78 و كتاب الاعتصام ب26. مسلم، كتاب وصيت، ب5، ح22.)
غزالي ميگويد: قال عمر: دعوا الرجل فانه ليهجر. (سرالعالمين، ص40، دار الافاق قاهره1421ﻫ و طبقات الكبري، ج2، ص243 و 244، عن علي و جابر و عمر، و مسند احمد، ج3، ص346 و مجمع الزوايد، ج4، ص390 و 391.)
همين عمر بود كه با وصايت پيامبر شديداً مخالفت كرد و آن را رد كرد؛ چنانچه جابر بن عبد الله ميگويد: انّ النبي دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لايضّلون بعده ابدا. قال: فخالف عليها عمر بن الخطاب حتي رفضها. (مجمع الزوايد، ج4، ص390 و ج8، ص609 و مسند ابي يعلي، ج3، ص395 و مسند احمد، ج3، ص349)
3. همين عمر بود كه در اسلام خود شك داشت و عقيده داشت كه جزء منافقين است.
امام ذهبي در تاريخ خود آورده است كه حضرت عمر از حذيفه بن اليمان عاجزانه ميخواست كه به او بگويد: آيا جزء منافقان هستم يا نه؟. حذيفه احد اصحاب النبي... كان النبي صلي الله عليه و آله و سلم أسرّ اليه أسماء المنافقين... و ناشده عمر بالله: أنا من المنافقين؟ (تاريخ الاسلام (الخلفا) ص494 و البداية و النهاية، ج5، ص25 و جامع البيان، ج11، ص16.
4. همين عمر بود كه سياست منع نقل احاديث پيامبر اكرم را در پيش گرفت و كساني را كه با اين سياست مخالفت ميكردند، زندان و شلاق و تعزير ميكرد؛ چنانچه در باره ابوذر غفاري، ابودرداء، ابن مسعود و... اين كار را انجام داد؛ به طوري كه ابوذر غفاري و ابن مسعود از با فضيلتترين صحابه رسول خدا تا آخر خلافت عمر در زندان بودند.
ذهبي ميگويد: آري چنين بود عمر، او ميگفت: از پيامبر كمتر حديث نقل كنيد و چندين صحابي پيامبر را نسبت به نشر احاديث توبيخ كرد. آري اين شيوه و مذهب و ايده عمر و غير عمر بود. (سير اعلام النبلاء، ج2، ص601، «هگذا هو كان عمر يقول: اقلّوا الحديث عن رسول الله و زجر غير واحد من الصحابه عن بث الحديث و هذا مذهب لعمر و غيره. فبالله عليك، اذا كان الأكثار من الحديث في دولة عمر كانوا يمنعون منه مع صدقهم و عدالتهم و عدم الأسانيد».
طبري ميگويد: هروقت خليفه مردم، حاكم و يا استانداري را براي نقطهاي اعزام ميكرد، به او چنين سفارش ميكرد: فقط قرآن بخوانيد و از محمد صلي الله عليه و آله و سلم كمتر روايت نقل كنيد و من هم با شما همصدا هستم. (تاريخ الامم و الملوك، ج3، ص273).
5. قزظة بن كعب انصاري ميگويد: هنگاميكه قصد عزيمت به كوفه را كرديم، عمر بن الخطاب تا منطقه «صرار» به بدرقه ما آمده و گفت: ميدانيد چرا شما را بدرقه كردم؟ گفتيم لابد به خاطر اينكه ما از صحابه رسول الله هستيم؟ گفت: شما وارد آبادي و روستايي ميشويد كه قرآن ميخوانند، مبادا آنانرا با خواندن و قرائت احاديث پيامبر از خواندن قرآن بازداريد تا ميتوانيد از پيامبر حديث كم نقل كنيد. (الطبقات الكبري، ج6، ص7 و المستدرك علي الصحيحن، ص102. «قرظة بن الكعب الانصاري: اردنا الكوفة فشيّعنا عمر الي «صرار» و قال: انكم تأتون أهل قرية، لهم دوّي بالقرآن كدوّي النحل، فلا تصدّو هم بالاحاديث فتشغلوهم، جرّدوا القرآن، و اقلوا الرواية عن الرسول صلي الله عليه و آله و سلم و أمضوا، و انا شريككم.
6. همان عمري كه نماز تراويح را بدعت گذاشت؛ چون در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نماز تراويح ميان مسلمانان نبوده؛ چنانچه علماء اهل سنت به آن اشاره كردهاند. 1. ابن الهمام: ظاهر المنقول أن مبدأها من زمن عمر. (فتح القدير، ج1، ص407) 2. عسقلاني: فتوفي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و الناس علي ذلك (اي ترك الجماعة في التراويح...) و المحفوظ أن عمر هو الذي جمع الناس علي أبي بن كعب. (فتح الباري، ج4، ص296.) 3. عيني: الأمر ذلك (يعني علي ترك الجماعة في التراويح) و قوله اني اري هذا، من اجتهاد عمر و استنباطه...(عمدة القاري، ج11، ص125.)
بخاري از عبدالرحمن بن عبدالقاري نقل كرده كه گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمر بن الخطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هركسي براي خود نماز ميخواند و بعضاً مردي با جمعي به نماز مشغول بود عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يك امام گردآوريم بهتر است، و در پي اين تصميم، ابي بن كعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز ميخواندند، عمر گفت: «نعم البدعة هذه» اين بدعتي خوبي است. (بخاري، ج1، ص342.).
7. حالا كه تراويح در زمان پيامبر اكرم و خليفه اول نبوده و خود عمر آن را بدعت ميداند، شما چه اصراري بر انجام بدعت و گمراهي و خريدن دوزخ داريد؟ در حاليكه پيامبر اكرم بدعت گذار را گمراه و اهل دوزخ خوانده است «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار» (سبل الاسلام، ج2، ص10 و مسند احمد، ج3، ص310.).
8. همان عمري كه هنگام بردن نام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و سيدۀ نساء العالمين، تعبيرات غير مؤدبانهاي به كار ميبرد؛ لذا بزرگاني از محدثين اهل سنت از او ناراحت شده و جناب عمر را «أنوك» يعني احمق خواندند؛ چنانچه امام ذهبي از امام عبدالرزاق صنعاني اين تعبير را نقل كرده است. زيد بن مبارك ميگويد: نزد عبدالرزاق بوديم كه حديث مالك بن اوس خوانده شد تا به اينجا رسيد كه: عمر به عباس و علي خطاب كرد و گفت: «اما تو اي عباس آمدهاي كه ميراث پسر برادرت را مطالبه كني و اما علي آمده ميراث همسرش را مطالبه كند» .
9. عبدالرزاق گفت: نگاه كنيد اين احمق (عمر) چگونه بيادبانه تعبير ميكند و نميگويد: رسول الله [صلي الله عليه و آله و سلم]. (سير اعلام النبلاء، ج9، ص573.) «كان زيد بن المبارك قد لزم عبدالرزاق، فأكثر عنه ثم خرق كتبه و لزم محمد بن ثور، فقيل له في ذلك، فقال: كنا عند عبدالرزاق، فحدثنا بحديث معمر، عن الزهري، عن مالك بن اوس بن الحدثان... فلما قرأ قول عمر لعلي و العباس: فجئت انت تطلب ميراثك من ابن اخيك، و جاء هذا يطلب ميراث امرأته، قال عبدالرزاق: انظروا الي هذا الانوك (اي الاحمق) يقول: تطلب ميراثك من ابن اخيك، و يطلب هذا ميراث زوجته من ابيها، و لا يقول: رسول الله».
10. همان عمري كه در دوران خلافتش حكم تيمم را نميدانست و اگر كسي از او ميپرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب ميگفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود.! و اگر تا دو ماه هم آب نمييافت حضرت خليفه نماز نميخواند.
امام نسائي چنين روايت ميكند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا اميرالمؤمنين ربّما نمكث الشهر و الشهرين و لا نجد الماء؟ فقال عمر: أما أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لاُصلي حتي أجد الماء... (سنن نسائي، ج1، ص168. بخاري همين حديث را آورده؛ ولي آنجا كه عمر ميگويد: «اگر جنب باشم و آب يافت نشود، نماز نميخوانم» را به احترام آبروي عمر، حذف ميكند، تا مبادا متهم به ناآگاهي از احكامم اسلام، و سبك شمردن نماز و ترك آن بشود. (بخاري، ج1، ص70،باب المتيمم هل ينفخ فيها.
ahlesonnat
Friday 20 April 2007, 10:56AM
جواب تمام این دروغها را خواهم داد.
ضمن اینکه به شما گفتم که به آیه ی قرآن استدلال کرده ام و مسأله ی عصمت پیامبران را میتوانید حتی به تفاسیر شیعه مراجعه کنید, و جواب را دریافت کنید.
ان شاء الله جواب تمام این اهانتها به خلفای ثلاثه که بعد از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بهترین اشخاص هستند خواهم داد.
ديوونه
Friday 20 April 2007, 11:36AM
خلفای ثلاثه که بعد از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بهترین اشخاص هستند خواهم داد.[/COLOR][/SIZE]
:D
:D
:D
لولا علی.....;)
فيروز
Friday 20 April 2007, 11:58AM
اللهم صل علی محمد و آل محمد حتی لا یبقی من صلواتک شیء
ahlesonnat
Friday 20 April 2007, 04:15PM
تا .... شود هرآن که نتوانددید .
بنام خدا
تا کور شود هرآن که نتوانددید:smile28: .
من ننوشتم تا خودتان با کلمه مناسب با حالتان جا خالی را پر کنید !
آفرین اقای سپهران کار منو آسون کردید!
ahlesonnat
Friday 20 April 2007, 04:33PM
برادر عزيزم اهل سنت من روايات رو از اهل سنت برات ميارم
روزى كه رسول خدا(ص ) عزم مهاجرت به مدينه را داشت ، از آن حضرت درخواست كرد كه در اين سفر همراه او باشد. پيغمبر هم تقاضاى او را پذيرفت و سه روز و سه شب كه پيغمبر در غار ثور بسر مى برد، او نيز در خدمتش بودتاريخ اسلام ، ابى بكر را مردى ترسو معرفى مى كند. در غار ثور كه همراه رسول خدا(ص ) بود، از ترس دشمنان به سختى مضطرب و پريشان شده بود..
خوب است خودتان اعتراف کردید که که آن شخص ابوبکررضی الله عنه است وبه اين خدمتگذاريش افتخار ميکند. يعني رسول خدا نمی توانست يك منافق (به زعم شما) با خودش نبرد وتقاضای ايشان را (به ادعای شما) نپذيرد ؟مسلمان کم بود ؟! خوب اين شد يك قدم .در ضمن يك چيز را فراموش کرديد وان اينكه خدا براي اين واقعه ايه نازل كرد كه قلب رقيق ابوبكر را تسلي دهد(ترسو خودتي) ولي براي علي كه انجا راحت خوابيده بود ايه نازل نكرد!
برادر عزيزم عمر دختر بزرگوار رسول اكرم (ص ) فاطمه زهرا(ع ) را از ميراث پدر، محروم ساخت واين هم نميتواني نفي كني اين روايت صحيح است و دليل آورد كه پيغمبران ارث براى كسى نمى گذارند. ولى عايشه دختر خود را، كه يك زن از نه زن پيغمبر بود، وارث رسول الله شناخت ..
اولا دختر عمر عايشه نبود وحفصة بود. دوما هيچکدام نه عایشه ونه حفصه ارث از پیامبر نبردند .روایات شما در این مسأله دروغ است وصحت ندارد اهل تسنن با جرأت میتوانند بر یک حدیث حکم کنند چون با دلیل حرف میزنند وائمه حدیث ما با زحمت وخیلی امانتدارانه بر ان احادیث حکم میکنند
عجب حق پيامبر اسلام را در سالروز ولادتش ادا كرديد! آيا مزد رسالت و پاداش هدايت او اين بود كه او را به گناه و خطا متهم كنيد؟ پيامبري كه خطا كند، به چه دردي ميخورد. اصلا حرفش قابل استناد و پذيرش هست؟.تو پيامبر را خطا كار ميداني؛ در حاليكه بخاري را بدون خطا و اشتباه و بدون استثنا همه روايت او را قطعي السند ميداني!!! عجبا و لا حول و لا قوة الا بالله
.
حق پیامبر را شما تعیین میکنی یا خدا ؟؟؟
این اتهام نیست بلکه نص صریح قران است. شماها در این مسئله یک رد بر ایاتی که ذکر کردم ندارید فقط باعقل قاصر خود فلسفه بندی میکنید.علی میگوید دین به رأی نیست .بلکه به قال الله وقال رسول الله است.
اخر ادم حسابی پیامبر که فرشته نبود(البته مقامش از فرشته بالا تر است) بلکه به اقتضای انسان بودنش گاهی فراموش میکرده ویا راه اولی تر را انتخاب نمیکرده واین مسئله بوسیله وحی به او هشدار داده میشده. اگر در نمازت عدد رکعاتت را کم خواندی از که الگو میگیری از پدر بزرگت؟!همه پیامبران همینطور بودند ولی اینکارها برای ما گناه محسوب نمیشود ولی در مقام پیامبری باید این هم اصلاح شود وترک اولی برای انها موجب میشده که توبه کنند خدا خودش به پیامبر میگوید "واستغفر الله" استغفار بی خطا معنایی دارد؟؟؟!!!!!!!!!! روایتش را صحیح میدانیم چون اگر خطا بود به او وحی میشد وخود او صحیحش میکرد.
براستي كه تو پيرو همان كسي هستي كه به پيامبر تهمت هذيان و ديوانگي زد؛ در حاليكه قرآن كريم ميفرمايد: «ماضل صاحبكم و ما غوي، و ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي» (53/4-2)
دو باره ایه را بخوان میفهمی ما ینطق هن الهوی
چه ربطی به فراموشی و ترک اولی داره؟!!!
2. بخاري در هفت جا از كتاب خود و مسلم در سه جا از كتاب خود آورده كه عمر بن الخطاب اين تعبير را نسبت به پيامبر داشته است (بخاري، كتاب المرض، ب17 و كتاب الجهاد، ب172و كتاب جزيه و كتاب مغازي،ب78 و كتاب الاعتصام ب26. مسلم، كتاب وصيت، ب5، ح22.)
غزالي ميگويد: قال عمر: دعوا الرجل فانه ليهجر. (سرالعالمين، ص40، دار الافاق قاهره1421ﻫ و طبقات الكبري، ج2، ص243 و 244، عن علي و جابر و عمر، و مسند احمد، ج3، ص346 و مجمع الزوايد، ج4، ص390 و 391.)
همين عمر بود كه با وصايت پيامبر شديداً مخالفت كرد و آن را رد كرد؛ چنانچه جابر بن عبد الله ميگويد: انّ النبي دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لايضّلون بعده ابدا. قال: فخالف عليها عمر بن الخطاب حتي رفضها. (مجمع الزوايد، ج4، ص390 و ج8، ص609 و مسند ابي يعلي، ج3، ص395 و مسند احمد، ج3، ص349)
3. همين عمر بود كه در اسلام خود شك داشت و عقيده داشت كه جزء منافقين است.
امام ذهبي در تاريخ خود آورده است كه حضرت عمر از حذيفه بن اليمان عاجزانه ميخواست كه به او بگويد: آيا جزء منافقان هستم يا نه؟. حذيفه احد اصحاب النبي... كان النبي صلي الله عليه و آله و سلم أسرّ اليه أسماء المنافقين... و ناشده عمر بالله: أنا من المنافقين؟ (تاريخ الاسلام (الخلفا) ص494 و البداية و النهاية، ج5، ص25 و جامع البيان، ج11، ص16.
4. همين عمر بود كه سياست منع نقل احاديث پيامبر اكرم را در پيش گرفت و كساني را كه با اين سياست مخالفت ميكردند، زندان و شلاق و تعزير ميكرد؛ چنانچه در باره ابوذر غفاري، ابودرداء، ابن مسعود و... اين كار را انجام داد؛ به طوري كه ابوذر غفاري و ابن مسعود از با فضيلتترين صحابه رسول خدا تا آخر خلافت عمر در زندان بودند.
ذهبي ميگويد: آري چنين بود عمر، او ميگفت: از پيامبر كمتر حديث نقل كنيد و چندين صحابي پيامبر را نسبت به نشر احاديث توبيخ كرد. آري اين شيوه و مذهب و ايده عمر و غير عمر بود. (سير اعلام النبلاء، ج2، ص601، «هگذا هو كان عمر يقول: اقلّوا الحديث عن رسول الله و زجر غير واحد من الصحابه عن بث الحديث و هذا مذهب لعمر و غيره. فبالله عليك، اذا كان الأكثار من الحديث في دولة عمر كانوا يمنعون منه مع صدقهم و عدالتهم و عدم الأسانيد».
طبري ميگويد: هروقت خليفه مردم، حاكم و يا استانداري را براي نقطهاي اعزام ميكرد، به او چنين سفارش ميكرد: فقط قرآن بخوانيد و از محمد صلي الله عليه و آله و سلم كمتر روايت نقل كنيد و من هم با شما همصدا هستم. (تاريخ الامم و الملوك، ج3، ص273).
5. قزظة بن كعب انصاري ميگويد: هنگاميكه قصد عزيمت به كوفه را كرديم، عمر بن الخطاب تا منطقه «صرار» به بدرقه ما آمده و گفت: ميدانيد چرا شما را بدرقه كردم؟ گفتيم لابد به خاطر اينكه ما از صحابه رسول الله هستيم؟ گفت: شما وارد آبادي و روستايي ميشويد كه قرآن ميخوانند، مبادا آنانرا با خواندن و قرائت احاديث پيامبر از خواندن قرآن بازداريد تا ميتوانيد از پيامبر حديث كم نقل كنيد. (الطبقات الكبري، ج6، ص7 و المستدرك علي الصحيحن، ص102. «قرظة بن الكعب الانصاري: اردنا الكوفة فشيّعنا عمر الي «صرار» و قال: انكم تأتون أهل قرية، لهم دوّي بالقرآن كدوّي النحل، فلا تصدّو هم بالاحاديث فتشغلوهم، جرّدوا القرآن، و اقلوا الرواية عن الرسول صلي الله عليه و آله و سلم و أمضوا، و انا شريككم.
6. همان عمري كه نماز تراويح را بدعت گذاشت؛ چون در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نماز تراويح ميان مسلمانان نبوده؛ چنانچه علماء اهل سنت به آن اشاره كردهاند. 1. ابن الهمام: ظاهر المنقول أن مبدأها من زمن عمر. (فتح القدير، ج1، ص407) 2. عسقلاني: فتوفي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و الناس علي ذلك (اي ترك الجماعة في التراويح...) و المحفوظ أن عمر هو الذي جمع الناس علي أبي بن كعب. (فتح الباري، ج4، ص296.) 3. عيني: الأمر ذلك (يعني علي ترك الجماعة في التراويح) و قوله اني اري هذا، من اجتهاد عمر و استنباطه...(عمدة القاري، ج11، ص125.)
بخاري از عبدالرحمن بن عبدالقاري نقل كرده كه گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمر بن الخطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هركسي براي خود نماز ميخواند و بعضاً مردي با جمعي به نماز مشغول بود عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يك امام گردآوريم بهتر است، و در پي اين تصميم، ابي بن كعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز ميخواندند، عمر گفت: «نعم البدعة هذه» اين بدعتي خوبي است. (بخاري، ج1، ص342.).
7. حالا كه تراويح در زمان پيامبر اكرم و خليفه اول نبوده و خود عمر آن را بدعت ميداند، شما چه اصراري بر انجام بدعت و گمراهي و خريدن دوزخ داريد؟ در حاليكه پيامبر اكرم بدعت گذار را گمراه و اهل دوزخ خوانده است «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار» (سبل الاسلام، ج2، ص10 و مسند احمد، ج3، ص310.).
8. همان عمري كه هنگام بردن نام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و سيدۀ نساء العالمين، تعبيرات غير مؤدبانهاي به كار ميبرد؛ لذا بزرگاني از محدثين اهل سنت از او ناراحت شده و جناب عمر را «أنوك» يعني احمق خواندند؛ چنانچه امام ذهبي از امام عبدالرزاق صنعاني اين تعبير را نقل كرده است. زيد بن مبارك ميگويد: نزد عبدالرزاق بوديم كه حديث مالك بن اوس خوانده شد تا به اينجا رسيد كه: عمر به عباس و علي خطاب كرد و گفت: «اما تو اي عباس آمدهاي كه ميراث پسر برادرت را مطالبه كني و اما علي آمده ميراث همسرش را مطالبه كند» .
9. عبدالرزاق گفت: نگاه كنيد اين احمق (عمر) چگونه بيادبانه تعبير ميكند و نميگويد: رسول الله [صلي الله عليه و آله و سلم]. (سير اعلام النبلاء، ج9، ص573.) «كان زيد بن المبارك قد لزم عبدالرزاق، فأكثر عنه ثم خرق كتبه و لزم محمد بن ثور، فقيل له في ذلك، فقال: كنا عند عبدالرزاق، فحدثنا بحديث معمر، عن الزهري، عن مالك بن اوس بن الحدثان... فلما قرأ قول عمر لعلي و العباس: فجئت انت تطلب ميراثك من ابن اخيك، و جاء هذا يطلب ميراث امرأته، قال عبدالرزاق: انظروا الي هذا الانوك (اي الاحمق) يقول: تطلب ميراثك من ابن اخيك، و يطلب هذا ميراث زوجته من ابيها، و لا يقول: رسول الله».
10. همان عمري كه در دوران خلافتش حكم تيمم را نميدانست و اگر كسي از او ميپرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب ميگفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود.! و اگر تا دو ماه هم آب نمييافت حضرت خليفه نماز نميخواند.
امام نسائي چنين روايت ميكند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا اميرالمؤمنين ربّما نمكث الشهر و الشهرين و لا نجد الماء؟ فقال عمر: أما أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لاُصلي حتي أجد الماء... (سنن نسائي، ج1، ص168. بخاري همين حديث را آورده؛ ولي آنجا كه عمر ميگويد: «اگر جنب باشم و آب يافت نشود، نماز نميخوانم» را به احترام آبروي عمر، حذف ميكند، تا مبادا متهم به ناآگاهي از احكامم اسلام، و سبك شمردن نماز و ترك آن بشود. (بخاري، ج1، ص70،باب المتيمم هل ينفخ فيها.
مشکل شما این است که نمیفهمید یک انسان مانند همه انسانها(نه فرشتگان ساختگی شما) از خدا میترسند وترس از خدا یکی از اصول اعتقادی است واین از یقین انها به عظمت وهیبت خداست هر کس جرأت کرد بگوید من بنده مخلص وبی ریایی خدا هستم دروغ گفته چون نفس وشیطان از هیچ انسانی جدا نیست ولی شیطان بر پیامبران تسلط نداشت وگناه نمیکردند ولی خطا کردن ویا فراموش کردن کاری به گناه نکردن ندارد! وهیچ انسانی حق ندارد بگوید من همه چیز را میدانم
خیلی عجیبه اینها همه از حسن ایمان صحابه بوده وشما ان را ذم میشمارید
این مسائل از نهایت تواضع وورع انهاست وترسشان خدا !
که از صفات هر مؤمن باتقوا ست.
پیامبر میتوانست حرف عمر را گوش ندهد (البته به شرط صحت روایت) مثل هم این مسئله که عمر در مسئله ای رأی بدهد بسیار در زندگی پیامبر بوده واین از شجاعت او بوده وبارها خدادر تایید قول عمر ایه نازل کرده مانند هنگامی که پیامبر خواست بر رییس منافقین نماز بخواند ولی عمر اعتراض کرد ولی پیامبر حرف او را گوش نکرد وگفت من بیشتر از هفتاد بار استغفار میکنم شاید آمرزیده شوند ولی خداوند همان وقت ایه نازل کرد :"لاتصل علی أحد منهم مات ابدا ولا تقم علی قبره"سوره توبه ایه 84
فيروز
Friday 20 April 2007, 05:11PM
تاريخ اسلام ، ابى بكر را مردى ترسو معرفى مى كند. در غار ثور كه همراه رسول خدا(ص ) بود، از ترس دشمنان به سختى مضطرب و پريشان شده بود.
دوست عزيز، جناب غربت
سلام عليکم
جمله اولتان کاملاً درست است. اما درباره جمله دوم بايد به عرض برسانم که ابوبکر همراه پيامبر در غار نبوده، بلکه پيامبر عبدالله بن اريقط بن بکر(ابن بکر) را که راه را بلد بود با خود برد. عايشه برای دور ساختن آيه های عذاب و آيات منافقين از دامن پدرش!! در جمع اصحاب گفت هيچ آيه ای درباره پدرم نازل نشد. هيچ کس از آن جمع به او ايرادی نگرفت، چون همه می دانستند که ابن بکر با پيامبر بوده نه ابوبکر! بله، عايشه غافل از اينکه قرار است آيه غار را به پدرش نسبت دهند راه را بر اينمطلب بست! اما هواداران ابوبکر برای توجيه خلافت وی از تشابه نام ابوبکر و ابن بکر سوء استفاده کردند تا شايد کوچکترين فضيلتی برای او بتراشند! آنها آيه غار را به او نسبت دادند و هر کس اعتراضی داشت خونش را حلال کردند. اما از آنجا که حقيقت هميشه مخفی نمی ماند خداوند مکر آنها را در اين دوران بر ملا کرد. محقق ارجمند دکتر نجاح الطايی کتابی در رد همراهی ابوبکر در غار نوشته و با استدلال های کوبنده ثابت کرده که ابوبکر در غار نبوده. می توانيد اين مطلب را از مقاله آيا ابوبكر در غار بود يا مرد ديگر؟ حقايق كتمان شده اي از تاريخ (http://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3572&highlight=%C7%E1%D8%C7%26%231740%) بخوانيد. در صورت نياز، آدرس متن کتاب ارزشمند دکتر نجاح الطايی را نيز ارائه می دهم.
غربت
Friday 20 April 2007, 06:09PM
خوب است خودتان اعتراف کردید که که آن شخص ابوبکررضی الله عنه است وبه اين خدمتگذاريش افتخار ميکند. يعني رسول خدا نمی توانست يك منافق (به زعم شما) با خودش نبرد وتقاضای ايشان را (به ادعای شما) نپذيرد ؟مسلمان کم بود ؟! خوب اين شد يك قدم .در ضمن يك چيز را فراموش کرديد وان اينكه خدا براي اين واقعه ايه نازل كرد كه قلب رقيق ابوبكر را تسلي دهد(ترسو خودتي) ولي براي علي كه انجا راحت خوابيده بود ايه نازل نكرد!
برادر عزيزم اهل سنت اولاً ببخشيد كه من خيلي زبان فارسي وارد نيستم
ولى جواب خواهم داد
اشكال ندارد بقول شما كه كه ابوبكر بوده ولى ميدوني جرا رسول خدا ابوبكر با خودش برده راى آنكه ابوبكر افشا نكند در مدينة جاى رسول خدا در غار ثور
2 ـ حرفات كاملاً درست كه خدا آية نازل كرد به اين واقعة ولى أين آية رسواى ابوبكر كرد
كه ميكه ( لا تخف ولا تحزن إن الله معنا) اين نشان ميدهد كه ابوبكر ايمان به خدا ندارد اكر ايمان داشته بود ترسي در دل ابوبكر جا نداشت قرآن اشاره ميدهد كه مؤمن نميترسه http://www.alhawali.com/sQoos.gif يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (http://www.alhawali.com/index.cfm?method=home.showfahras&ftp=ayat&id=6000722)http://www.alhawali.com/eQoos.gif[المائدة:54]. http://www.alhawali.com/sQoos.gif وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (http://www.alhawali.com/index.cfm?method=home.showfahras&ftp=ayat&id=6000722)http://www.alhawali.com/eQoos.gif[المائدة:54] ولا يخافون منظورش مؤمنين است
3 ـ علي جايي خوابيده بود كه دشمنان آمده اند رسول خدا به قتل برسانند اينجا علي جانش فداى رسول خدا كرد بس جرا دشمنان فرار كردن در حال كه علي ديدن
آقا اشنباه كردي برادر عزيزم اهل سنت آية نازل شد در حق أمير مؤمنان علي
( ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله )
اولا دختر عمر عايشه نبود وحفصة بود. دوما هيچکدام نه عایشه ونه حفصه ارث از پیامبر نبردند .روایات شما در این مسأله دروغ است وصحت ندارد اهل تسنن با جرأت میتوانند بر یک حدیث حکم کنند چون با دلیل حرف میزنند وائمه حدیث ما با زحمت وخیلی امانتدارانه بر ان احادیث حکم میکنند
بركرد به صحيح بخارى وكتابهاى اهل سنت وببين
حق پیامبر را شما تعیین میکنی یا خدا ؟؟؟
این اتهام نیست بلکه نص صریح قران است. شماها در این مسئله یک رد بر ایاتی که ذکر کردم ندارید فقط باعقل قاصر خود فلسفه بندی میکنید.علی میگوید دین به رأی نیست .بلکه به قال الله وقال رسول الله است.
اخر ادم حسابی پیامبر که فرشته نبود(البته مقامش از فرشته بالا تر است) بلکه به اقتضای انسان بودنش گاهی فراموش میکرده ویا راه اولی تر را انتخاب نمیکرده واین مسئله بوسیله وحی به او هشدار داده میشده. اگر در نمازت عدد رکعاتت را کم خواندی از که الگو میگیری از پدر بزرگت؟!همه پیامبران همینطور بودند ولی اینکارها برای ما گناه محسوب نمیشود ولی در مقام پیامبری باید این هم اصلاح شود وترک اولی برای انها موجب میشده که توبه کنند خدا خودش به پیامبر میگوید "واستغفر الله" استغفار بی خطا معنایی دارد؟؟؟!!!!!!!!!! روایتش را صحیح میدانیم چون اگر خطا بود به او وحی میشد وخود او صحیحش میکرد.
دستت بى بلا برادر عزيزم اهل سنت اين هم قرآن ميكويد كه سخن خدا مى باشد . وما ينطق عن الهوى إن هو إلا وحي يوحى
پيامبر هر چه مي گويد از طرف خداوند است و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحى علمه شديد القوى اين پيامبر من خواهشات خود را براي شما بيان نمي كند آنچه كه نبي من مي گويد همه فرمايشات من خداوند است اينها وحي الهي است و جبرئيل امين از طرف من پيام به محمد مي آورد.
برادر عزيزم اهل سنت شما دارين اشتباه ميكنيد در تفسير قرآن باب وهابيت به شما اثر كردند
مشکل شما این است که نمیفهمید یک انسان مانند همه انسانها(نه فرشتگان ساختگی شما) از خدا میترسند وترس از خدا یکی از اصول اعتقادی است واین از یقین انها به عظمت وهیبت خداست هر کس جرأت کرد بگوید من بنده مخلص وبی ریایی خدا هستم دروغ گفته چون نفس وشیطان از هیچ انسانی جدا نیست ولی شیطان بر پیامبران تسلط نداشت وگناه نمیکردند ولی خطا کردن ویا فراموش کردن کاری به گناه نکردن ندارد! وهیچ انسانی حق ندارد بگوید من همه چیز را میدانم
خیلی عجیبه اینها همه از حسن ایمان صحابه بوده وشما ان را ذم میشمارید
انس ابن مالك از علماى اهل سنت نقل ميكند :
علي (ع) مى فرمايد : نحن اهل البيت لا يقاس بنا احد
غربت
Friday 20 April 2007, 06:13PM
در اصل توسط ahlesonnat نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=140991#post140991)
خوب است خودتان اعتراف کردید که که آن شخص ابوبکررضی الله عنه است وبه اين خدمتگذاريش افتخار ميکند. يعني رسول خدا نمی توانست يك منافق (به زعم شما) با خودش نبرد وتقاضای ايشان را (به ادعای شما) نپذيرد ؟مسلمان کم بود ؟! خوب اين شد يك قدم .در ضمن يك چيز را فراموش کرديد وان اينكه خدا براي اين واقعه ايه نازل كرد كه قلب رقيق ابوبكر را تسلي دهد(ترسو خودتي) ولي براي علي كه انجا راحت خوابيده بود ايه نازل نكرد!
برادر عزيزم اهل سنت اولاً ببخشيد كه من خيلي زبان فارسي وارد نيستم
ولى جواب خواهم داد
اشكال ندارد بقول شما كه كه ابوبكر بوده ولى ميدوني جرا رسول خدا ابوبكر با خودش برده راى آنكه ابوبكر افشا نكند در مدينة جاى رسول خدا در غار ثور
2 ـ حرفات كاملاً درست كه خدا آية نازل كرد به اين واقعة ولى أين آية رسواى ابوبكر كرد
كه ميكه ( لا تخف ولا تحزن إن الله معنا) اين نشان ميدهد كه ابوبكر ايمان به خدا ندارد اكر ايمان داشته بود ترسي در دل ابوبكر جا نداشت قرآن اشاره ميدهد كه مؤمن نميترسه http://www.alhawali.com/sQoos.gif يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (http://www.alhawali.com/index.cfm?method=home.showfahras&ftp=ayat&id=6000722)http://www.alhawali.com/eQoos.gif[المائدة:54]. http://www.alhawali.com/sQoos.gif وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (http://www.alhawali.com/index.cfm?method=home.showfahras&ftp=ayat&id=6000722)http://www.alhawali.com/eQoos.gif[المائدة:54] ولا يخافون منظورش مؤمنين است
3 ـ علي جايي خوابيده بود كه دشمنان آمده اند رسول خدا به قتل برسانند اينجا علي جانش فداى رسول خدا كرد بس جرا دشمنان فرار كردن در حال كه علي ديدن
آقا اشنباه كردي برادر عزيزم اهل سنت آية نازل شد در حق أمير مؤمنان علي
( ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله )
اولا دختر عمر عايشه نبود وحفصة بود. دوما هيچکدام نه عایشه ونه حفصه ارث از پیامبر نبردند .روایات شما در این مسأله دروغ است وصحت ندارد اهل تسنن با جرأت میتوانند بر یک حدیث حکم کنند چون با دلیل حرف میزنند وائمه حدیث ما با زحمت وخیلی امانتدارانه بر ان احادیث حکم میکنند
بركرد به صحيح بخارى وكتابهاى اهل سنت وببين
حق پیامبر را شما تعیین میکنی یا خدا ؟؟؟
این اتهام نیست بلکه نص صریح قران است. شماها در این مسئله یک رد بر ایاتی که ذکر کردم ندارید فقط باعقل قاصر خود فلسفه بندی میکنید.علی میگوید دین به رأی نیست .بلکه به قال الله وقال رسول الله است.
اخر ادم حسابی پیامبر که فرشته نبود(البته مقامش از فرشته بالا تر است) بلکه به اقتضای انسان بودنش گاهی فراموش میکرده ویا راه اولی تر را انتخاب نمیکرده واین مسئله بوسیله وحی به او هشدار داده میشده. اگر در نمازت عدد رکعاتت را کم خواندی از که الگو میگیری از پدر بزرگت؟!همه پیامبران همینطور بودند ولی اینکارها برای ما گناه محسوب نمیشود ولی در مقام پیامبری باید این هم اصلاح شود وترک اولی برای انها موجب میشده که توبه کنند خدا خودش به پیامبر میگوید "واستغفر الله" استغفار بی خطا معنایی دارد؟؟؟!!!!!!!!!! روایتش را صحیح میدانیم چون اگر خطا بود به او وحی میشد وخود او صحیحش میکرد.
دستت بى بلا برادر عزيزم اهل سنت اين هم قرآن ميكويد كه سخن خدا مى باشد . وما ينطق عن الهوى إن هو إلا وحي يوحى
پيامبر هر چه مي گويد از طرف خداوند است و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحى علمه شديد القوى اين پيامبر من خواهشات خود را براي شما بيان نمي كند آنچه كه نبي من مي گويد همه فرمايشات من خداوند است اينها وحي الهي است و جبرئيل امين از طرف من پيام به محمد مي آورد.
برادر عزيزم اهل سنت شما دارين اشتباه ميكنيد در تفسير قرآن باب وهابيت به شما اثر كردند
مشکل شما این است که نمیفهمید یک انسان مانند همه انسانها(نه فرشتگان ساختگی شما) از خدا میترسند وترس از خدا یکی از اصول اعتقادی است واین از یقین انها به عظمت وهیبت خداست هر کس جرأت کرد بگوید من بنده مخلص وبی ریایی خدا هستم دروغ گفته چون نفس وشیطان از هیچ انسانی جدا نیست ولی شیطان بر پیامبران تسلط نداشت وگناه نمیکردند ولی خطا کردن ویا فراموش کردن کاری به گناه نکردن ندارد! وهیچ انسانی حق ندارد بگوید من همه چیز را میدانم
خیلی عجیبه اینها همه از حسن ایمان صحابه بوده وشما ان را ذم میشمارید
انس ابن مالك از علماى اهل سنت نقل ميكند :
علي (ع) مى فرمايد : نحن اهل البيت لا يقاس بنا احد
ahlesonnat
Friday 20 April 2007, 09:34PM
اشكال ندارد بقول شما كه كه ابوبكر بوده ولى ميدوني جرا رسول خدا ابوبكر با خودش برده راى آنكه ابوبكر افشا نكند در مدينة جاى رسول خدا در غار ثور
عجب!!!!!!!1 نکنه ابو بکر ودخترش وعمر هم با دخترش وعثمان هم با پیامبر بودند تا یک وقت جای پیامبر فاش نشه ! خودتان خنده تان نمیگیرد؟ الحمدالله الذی هدانا
2 ـ حرفات كاملاً درست كه خدا آية نازل كرد به اين واقعة ولى أين آية رسواى ابوبكر كرد
كه ميكه ( لا تخف ولا تحزن إن الله معنا) اين نشان ميدهد كه ابوبكر ايمان به خدا ندارد اكر ايمان داشته بود ترسي در دل ابوبكر جا نداشت قرآن اشاره ميدهد كه مؤمن نميترسه http://www.alhawali.com/sQoos.gif يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (http://www.alhawali.com/index.cfm?method=home.showfahras&ftp=ayat&id=6000722)http://www.alhawali.com/eQoos.gif[المائدة:54]. http://www.alhawali.com/sQoos.gif وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (http://www.alhawali.com/index.cfm?method=home.showfahras&ftp=ayat&id=6000722)http://www.alhawali.com/eQoos.gif[المائدة:54] ولا يخافون منظورش مؤمنين است
حالاکه بنا بر این گذاشتید که سرخود حرف بزنید من برایت به روش خودت دلیل میاورم :این ایه برای تسلی دل ابوبکر نازل شده وبر منکرش لعنت(همنشین بد شوی چون بد شوی:ما اهل سنت عادت نداریم لعنت بفرستیم )واصلا ادعا وتفسیر من در آوردی شما درست نیست :
1.اولاخدا معیتش را برای غیر مؤمن ثابت نمیکنه:"إن الله مع المؤمنین" " إن الله مع الذین ءامنوا "
2. انسان مؤمن هم میترسد: بنص قران انهایی که شما معصوم میدانیدشان میترسیدند(برایتان مشق شب بدهم فردا حاضر کنید: آیه هایی که در آن به ترس پیامبران اشاره شده پیدا کنید!!!!!!):
إِذْ دَخَلُواْ عَلىَ دَاوُدَ فَفَزِعَ مِنهُْمْ قَالُواْ لَا تَخَف ایه 22 سوره ص
هنگامى كه بر داود وارد شدند و [او] از آنان ترسيد. [آنان] گفتند: مترس
فَأَوْجَسَ مِنهُْمْ خِيفَةً قَالُواْ لَا تخََفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ(28) این ایه در باره حضرت ابراهیم علیه السلام است
[چون نخوردند] از آنان [ در دل خود] بيمى احساس كرد. گفتند: مترس و او را به فرزندى دانا مژده دادند ( 28
3 ـ علي جايي خوابيده بود كه دشمنان آمده اند رسول خدا به قتل برسانند اينجا علي جانش فداى رسول خدا كرد بس جرا دشمنان فرار كردن در حال كه علي ديدن
آقا اشنباه كردي برادر عزيزم اهل سنت آية نازل شد در حق أمير مؤمنان علي
( ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله )
علی رضي الله عنه فداکاری بزرگی اينجا نکرده چون مشرکان پيامبر را ميخواستند نه علی را !
بلکه فداکاری اصلی را ابوبکر کرده که اگر پيامبر را پيدا ميکردند ابوبکر را هم ميکشتند (ميگويند شريك جرم است)
اولا دختر عمر عايشه نبود وحفصة بود. دوما هيچکدام نه عایشه ونه حفصه ارث از پیامبر نبردند .روایات شما در این مسأله دروغ است وصحت ندارد اهل تسنن با جرأت میتوانند بر یک حدیث حکم کنند چون با دلیل حرف میزنند وائمه حدیث ما با زحمت وخیلی امانتدارانه بر ان احادیث حکم میکنند
بركرد به صحيح بخارى وكتابهاى اهل سنت وببين
از اول که تاپیک نوشتید معلوم بود اصلا به کتابهای اهل سنت آگاهی ندارید این هم دلیلش!
shabgard
Saturday 21 April 2007, 03:01PM
یه نکته به این اهل سنت باشگاه و همه سنی ها
شما هر وقت فهمیدن توی
صدق الله علی العظیم
علی به معنی بزرگی خداست اونوقت به مرحله تفکر رسیدین
yar-mahdi
Saturday 21 April 2007, 06:58PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
این شما و این نشانه ای از نصب علی (ع) :
علی رضي الله عنه فداکاری بزرگی اينجا نکرده چون مشرکان پيامبر را ميخواستند نه علی را !
بلکه فداکاری اصلی را ابوبکر کرده که اگر پيامبر را پيدا ميکردند ابوبکر را هم ميکشتند (ميگويند شريك جرم است)
آری معامله ی همیشگی مرضات خدا ، پاداشی است برای فداکاری ای کوچک !!!
« وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ »
[البقرة : 207]
بریا
Saturday 28 April 2007, 07:52AM
اهل بدعت را اهل سنت نامیدن جفاست
کور را عینی و کچل را زلفی نامیدن خطاست
:smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D :smile21: :D
فيروز
Saturday 28 April 2007, 04:28PM
السلام علی يعسوب الدين و الايمان و کلمة الرحمن
اللهم صل علی اميرالمومنين و قائد الغر المحجلين
مهمان
Sunday 29 April 2007, 08:38AM
اللهم صل علي مولانا اميرالمؤمنين و قائد غر المحجلين اباالحسن علي بن ابي طالب
اللهم العن اعدائه من الجن و الانس اجمعين
اللهم صل علي مولانا اميرالمؤمنين و قائد غر المحجلين اباالحسن علي بن ابي طالب
اللهم العن اعدائه من الجن و الانس اجمعين
اللهم صل علي مولانا اميرالمؤمنين و قائد غر المحجلين اباالحسن علي بن ابي طالب
اللهم العن اعدائه من الجن و الانس اجمعين
سپهران
Sunday 29 April 2007, 02:47PM
خلقت فرشتگان از نور صورت علي (عليهالسلام)
علامه خطيب خوارزمي با ذكر سند از عثمان بن عفان نقل نموده و او از عمر بن خطاب و او از ابوبكر بن ابي قحافه كه گفت: شنيدم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ميفرمايد: «همانا كه خدا از نور صورت علي بن ابيطالب فرشتگاني آفريد كه ـ خداوند را ـ تسبيح گويند و تقديس نمايند و ثواب آن را براي دوستان علي و دوستان فرزندانش ثبت و ضبط كنند».
خوارزمي به سند ديگر از عثمان بن عفان نقل نموده و او از عمر كه گفت: «همانا كه خداوند خلق نموده فرشتگاني را از نور صورت علي بنابيطالب».
انما ولیکم الله ورسوله الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون(مائده 55)
محمدمهدی121
Saturday 5 May 2007, 04:16PM
یا عمار: بأسمی تکونت الکائنات والأشیاء
محمدمهدی121
Sunday 13 May 2007, 03:50PM
السلام علی يعسوب الدين و الايمان و کلمة الرحمن
اللهم صل علی اميرالمومنين و قائد الغر المحجلين
السلام علی نفس الله القائمةفیه بالسنن
ارزو
Sunday 13 May 2007, 08:47PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.