نمايش نسخه نهائي : آیا کتب اسرار آل محمد معتبر است؟
تازه مسلمان
Tuesday 17 April 2007, 12:46PM
با سلامی دوباره خدمت برادران مسلمان:
شیعیان کتابی دارند به نام اسرار آل محمد که در آن مطالب تندی مطرح شده که با حقایق اسلام مخالفت دارد که ما برای روشن شدن چشم شما عزیزان دلایل را در رد اعتبار این کتاب ذکر می کنیم.
1ـ نویسنده این کتاب فردی مجهول است و وجود خارجی ندارد
2ـ این کتاب مطالب را ذکر کرده که با اعتقادات شیعه نیز سازگار نیست مثلا روایت کرده از علی بن ابی طالب که من و رسول خدا و عايشه به مسافرت رفتيم و کسی غير ما همراهمان نبود ..شب هنگام لحافی انداختيم تا استراحت کنيم ..عايشه و من در طرف لحاف خوابيديم و رسول خدا بين ما خوابيد و نيمه های شب رسول خدا برای نماز بيدار شد و من و عايشه در يک لحاف بوديم
آیا سلیم بن قیس متوجه نبوده که این روایت توهین به علی نیز محسوب می شد زیرا اولاً حرام است دو نامحرم زیر یک لحاف بخوابند ثانیاً چگونه پیامبر برای نماز بیدار شده ولی علی با آن تقوا خوابیده
3ـ بسیاری از علمای شیعه کتاب مذکور را فاقد اعتبار می دانند
اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند.
yousof
Tuesday 17 April 2007, 01:04PM
با سلام به تازه مسلمان
خواهشمندم از جنابعالی که اگر مطلبی از کتاب یا کتب مختلف را عنوان می نمایید با ذکر منبع درست و حتما با ذکر صفحه یا فصل کتاب و آدرس دقیق مطلب بیان نمایید. لطفا همین مطلبی که از کتاب آقای سلیم بن قیس نقل نمودید بفرمایید در کجای این کتاب آمده است تا با مراجعه به این کتاب به صحت صحبتهای شما پی ببریم.
تازه مسلمان
Tuesday 17 April 2007, 01:42PM
این روایت در کتاب اسرار آل محمد صفحه 197 آمده است
البته صفحات کتاب ممکن است در چاپ های مختلف فرق کند اما در بسیاری از کتاب های چاپ جدید عمدتا فهرستی به نام فهرست شخصیت ها در آخر کتاب وجود دارد که شما می توانید نام عایشه را در آنجا براساس حروف الفبا پیدا کنید و ببینید در کدام صفحه نام ام المومنین عایشه آمده است.
این روایت جعلی همچنین در کتاب بحارالانوار۴۰/۳ و احتجاج طبرسی ( ص ۱۵۹) از کتب شیعه آمده است
yar-mahdi
Tuesday 17 April 2007, 08:33PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
دوستان شیعه !در باره ی صحت انتساب این کتاب به سلیم بن قیس ، و بررسی رجال اسناد آن ، نیز نظر علمای طراز اول شیعه و حتی غیر شیعه ، درباره ی کتاب ، به مقدمه های فارسی یا عربی کتاب مزبور مراجعه کنید .
اصل کتاب در آدرس زیر یافت می شود :
كتاب سليم بن قيس الهلالي (http://aqaed.com/shialib/books/02/solaim_a/solaim_a-01.html)
در این مقدمه به تمام اشکالات موجود در کتاب پاسخ داده شده است .
اما بد نیست این سوال و جواب را از نویسنده و محقق معاصر ، آقای شیخ جعفر سبحانی بخوانید :
http://www.imamsadeq.org/image/estefsar/table/s.gif سؤال الاخ القطيفي حول صحة كتاب سليم بن قيس الهلالي
http://www.imamsadeq.org/image/estefsar/table/j.gif كتاب سليم بن قيس هو أول كتاب ظهر للشيعة وقد رواه المشايخ عصراً بعد عصر، ومضمون رواياته موجود في سار الروايات.
نعم لا يمكن الاذعان بصحة كل ما ورد فيه فإن ما روي في عدد الأئمة حديث غير صحيح. وليعلم أنّه ليس عند الشيعة كتاب صحيح من أوله إلى آخره سوى كتاب الله العزيز وأما غيره فالجميع خاضع للنقد والدراسة ولبعض الكُتّاب الجدد تحقيق حول هذا الكتاب طبع في مقدمته .
منبع (http://www.imamsadeq.org/html/estefsar/main.php?p=others&id=6)
والسلام
hojjat
Tuesday 17 April 2007, 09:10PM
فقالَ علیهِ السَّلام نَصبُهُ ایّایَ یومَ غدیرِ خمٍ فَقامَ لی بالولایةِ بِاَمرِاللهِ عزَّوجلَّ وَ قولَهُ انتَ منّی بِمنزِلةِ هارونَ من موسی اِلا انَّهُ لا نبیَّ بعدی و سافرتُ معَ رَسولِ اللهِ لیسَ لهُ خادمٌ غیری ، وَ کانَ لَهُ لِحافٌ ییسَ لَهُ لحافٌ غیرُهُ وَ مَعَهُ عایشةُ وَ کانَ رسولُ الله ِ یَنام بینی و بین عایشةَ لیسَ علینا لَلاثتُنا لحافُ غَیرُهُ فَاِذا قامَ الی صلاةٍ اللیلِ یَحِِطُّ بِیَدِه اللَّحافَ مِن وَسَطِهِ بینی وَ بینَ عایِشةَ حتّی یَمُسُّ اللِّحاف الفراشَ الذّی تحتنا ....
همراه رسول خدا سفر کردم در حالیکه غیر از من خادمی برای او نبود و برای او تنها یک لحاف بود .... پس هنگامی که برای نماز شب بر می خواست لحاف را از وسط میان من و عایشه فرو می کرد تا آنجا که لحاف به تشک زیر ما می رسید...
جناب تازه مسلمان! من مشغول پژوهش در مورد حقیقت اسلام راستین و نیز فرقه های اسلامی هستم، اما گمان می کنم کار سختی پیش رو دارم چون می بینم که اصرار بر این هست که حقایق جور دیگری جلوه کند...
آن کجا و اینکه شما گفتید کجا ؟!
و نيمه های شب رسول خدا برای نماز بيدار شد و من و عايشه در يک لحاف بوديم
من اگر چه ادعا و گرایش خاصی ندارم اما به خوبی می دانم که هیچ اعتباری به سخن شخصی که با ذکر سند در ترجمه امانت داری نمی کند نیست. چون امانت داری از اصول و بدیهیاتی است که شایسته هست هر مسلمانی و البته هر انسانی بدان پایبند باشد....
ضمن اینکه با زیر سوال بردن اعتبار کتاب نیز وجود خارجی مولف در تنها دو جمله، هیچ دلیلی اقامه نکردید! حال آنکه شایسته بود هنگامی که در این مورد تحقیق و تفحصی کرده بودید، در رابطه با مطلب حدود 100 صفحه از کتاب که به سندیت، نسخ، اقوال محققین در اعتبار کتاب اختصاص یافته است... سخن می راندید!
lboodl
Wednesday 18 April 2007, 12:41PM
با سلام و صلوات بر محمد وآل محمد
جناب تازه مسلمان!!
مشکل اساسی اختلاف بین شیعه و سنی، سند و اعتبار یک حدیث و یا حتی یک کتاب نیست. ما خیلی از احادیث متواتر مثل حدیث ثقلین، حدیث غدیرخم، حدیث مباهله و ... داریم که در کتب معتبر شیعه و سنی تکلیف همه مسلمانان را به خوبی مشخص نموده اند.که اگر کسی بدون تعصب کورکورانه آنها را مطالعه و بدان عمل نماید خیر دنیا و آخرت را نصیب خود نموده است. ولی تبعیت و تقلید کورکورانه شما از یک عده صحابه منافق و بظاهر مسلمان که هدفی جز تشکیل حکومت و رسیدن به مقامهای دنیایی نداشتند ذهن و اندیشه شما را کور نموده است. با مراجعه به کتابهای تاریخی و روایی مربوط به خودتان بدون هیچ فکر کردنی منافق بودن این بظاهر یاران دین اسلام مشخص می شود.ماجراهایی از قبیل تخلف عمر و ابوبکر از لشکر اسامه، توهین عمر به رسول خدا، نماز ابوبکر در ایام بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله، تکذیب رحلت رسول خدا توسط عمر و ... که بنده تعدادی از اینها را در مقاله دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6374) آورده ام و انشاء الله موارد دیگر هم متناوباً ذکر خواهم نمود. منتظر دیدن پاسخهای شما به سوالات مطرح شده در آن مقاله هستم.
تازه مسلمان
Thursday 19 April 2007, 01:09PM
سلام علیکم
یکی از دوستان گفته بود وجود یکی دو روایت دلیل بر بی اعتباری کتاب نیست.ایشان می توانست اضافه کند و بگوید کتب روایی خود شما پر است از این قماش احادیث پس چرا اعتبار کتب حدیثتان را زیر سوال نمی برید؟
اما باید عرض کنم فرق است بین یک کتاب حدیث و یک کتاب اعتقادی،کسی که یک کتاب حدیث می نویسد اولین هدفش این است که از نابودی احادیث جلوگیری کند و اگر بخواهد تک تک روایات را مورد بررسی قرار بدهد عمرش کفاف این کار را نمی دهد.نمونه اش همین بحارالانوار خود شما
اما کتاب سلیم یک کتاب اعتقادی است که بر علیه اهل سنت موضع گیری کرده و حدیثی را نیز که ذکر کردم به عنوان شاهد مثال آورده که ثابت کند رسول الله چقدر علی را دوست داشته اما او حتی به علی نیز رحم نکرده او می توانست برای اثبات محبت پیامبر نسبت به علی به احادیث دیگری استناد کند.
اما درباره اعتبار سلیم و کتابش باید بگویم که همیشه اثبات یک امر دلیل می خواهد نه عدم هیچ کس نمی تواند دلیل بیاورد که کسی وجود نداشته فقط کسی باید دلیل بیاورد که ادعا می کند وجود داشته و من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند.تازه در صورت وجود داشتن نیز همانطور که در اول کتابش نوشته او قبلا ایرانی بوده پس این احتمال را هم باید داد که او نیز البته در صورت وجود همانند ابولولو قاتل حضرت عمر از ورود اسلام به ایران ناراحت بوده از لابه لای کتابش نیز می توان فهمید که او دارای یک وطن پرستی افراطی بوده مثلا اینکه بیشتر از سلمان فارسی روایت می کند شاید بقیه صحابه را چون عرب بودند دوست نداشته اما این اتهامات از حضرت سلمان مبرا هستند و ایشان زمان عمر استاندار مدائن بود در فتح ایران نیز شرکت داشت.
hojjat
Thursday 19 April 2007, 03:54PM
بسمه تعالی
همیشه اثبات یک امر دلیل می خواهد نه عدم هیچ کس نمی تواند دلیل بیاورد که کسی وجودنداشته فقط کسی باید دلیل بیاورد که ادعا می کند وجود داشته
عجیب! پس فرض بر عدم است... خب فرض من بر این است که شما وجود خارجی ندارید، چه دلیلی بر موجودیت خود دارید؟ ( البته اگر ادعایش را می کنید.....)
جناب تازه مسلمان! شما سه ادعا دارید:
موجود بودن شخص خودتان
اینکه شخصی به نام سلیم بن قیس وجود خارجی ندارد!
و اینکه "کتاب اسرار آل محمد معتبر نیست "
مورد یک مقدم بر دو و دو مقدم بر سه است؛توجه کنید بایستی بر سر هر یک از آنها بایستید!
تقاضا می کنم ابتدا در رابطه با دو مورد اول دلایل خویش را اقامه بفرمایید!
من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم
فکر نمی کنم نوبه ی شما برای کسی سند باشد خصوصا اینکه در آوردن اسناد امانت دار نیستید، کتاب اسرار آل محمد را نخواندید(مقدمه ی کتاب)، تازه مسلمان هستید و احتمالا با علوم اسلامی اعم از رجال، حدیث و ... آشنایی ندارید چون
من یراجع الکتب الرجالیة باحثاً عن اسم سلیم بن قیس يجد تحت ذلك الاسم عبارات، منها: من أصحاب أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، صحب أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، من أصحاب الحسن و الحسین (علیه السلام) أو من أصحاب السجاد (علیه السلام)، و يجد أیضاً: قد ذکر اسمه في عداد شرطة الخمیس » و قیل فیه: «إن الحجاج عزم علی قتله» و إنّه کان بمثابة أحد أرکان أهل البیت الاربعة، کما أنّه شهد مع علي (علیه السلام) حروبه الثلاث ماثلاً بین یدیه و مصاحباً إیّاه.
تازه در صورت وجود داشتن نیز همانطور که در اول کتابش نوشته او قبلا ایرانی بوده پساین احتمال را هم باید داد که او نیز البته در صورت وجود همانند ابولولو قاتل حضرتعمر از ورود اسلام به ایران ناراحت بوده از لابه لای کتابش نیز می توان فهمید که اودارای یک وطن پرستی افراطی بوده مثلا اینکه بیشتر از سلمان فارسی روایت می کند شایدبقیه صحابه را چون عرب بودند دوست نداشته اما این اتهامات از حضرت سلمان مبرا هستندو ایشان زمان عمر استاندار مدائن بود در فتح ایران نیز شرکت داشت
بالاخره فرض بر وجود است یا عدم آن ؟
shams
Friday 20 April 2007, 02:21AM
با سلام به همه دوستان و تشکر از آقاي "تازه مسلمان" به خاطر طرح چنين موضوعى
کتاب سليم بن قيس به خودي خود مورد نظر بنده نيست بلکه فراتر از آن بحث بر سر حجيت حديث و خبر است که جماعتي از مسلمانان شديدا به آن متعصب و معتقدند. اين جماعت که به اخباريون مشهور هستند تاريخچه پر فراز و نشيبي دارند و بعضا با بسياري از شيعيان اشتباه گرفته مي شوند و البته از تاثيرات متقابل آنها بر يکديگر هم نبايد غافل بود. اتفاقا بحث بنده هم همين تاثير اخباريگري بر تفکر اجتهادي شيعه است که از "تازه مسلمان" به آن بهانه تشکر کردم.
کتاب سليم يا کتابهاي اينگونه در بين شيعيان بسيارند. اگر بخواهيم تاثير گذاري کتاب هاي روايي را در ميان شيعيان بکاويم، "اسرار آل محمد" (نامي که مترجم مجهول الهويه؛ حداقل در نسخه اينجانب بر آن نهاده است. در نسخه بنده و يکي ديگر از دوستان نام ناشر و سال اولين چاپ و شابک و ... هيچ چيز وجود ندارد و بيشتر به شب نامه شبيه است تا کتاب) کيس مناسبي براي آن نخواهد بود چرا که کتاب سليم در معاهد علمي تشيع، کتاب اصلي نيست و روي آن حساب چنداني باز نمي کنند اما کتب چهار گانه شيعيان به عنوان منابع اصلي اجتهاد روايي نقش عمده اي را در تفقه شيعي ايفا مي کنند: کافي شيخ کلينى، من لايحضره الفقيه صدوق و تهذيب الاحکام و الاستبصار شيخ طوسى.
در اينجا به آسيب شناسي نقل روايات و متدولوژي استناد به روايت نزد شيعه مي پردازم و قبل از ورود کلي و تحليل موضوعي براي راحت شدن بيان مسئله به ذکر مثال از کتاب هاي مختلف خواهم پرداخت.
اين روايت که عرض ميکنم به امام علي(ع) منسوب است ولي به علت اينکه موضوع کاملا روان و بديهي است اگر امام معصوم(ع) هم نمي فرمود براي بنده حجيت داشت :
" کساني که حديث نقل مي کنند 4 دسته هستند:
1- کساني که به خدا و پيامبر دروغ مي بندند و تعمدا به فريب مردم مشغولند
2- کساني که حديثي از پيامبر شنيده اند اما در حفظ آن قصور کرده و طبعا در انتقال آن به ديگران هم اين خطا و اشتباه تکرار شده است.
3- کساني که حکمي را از رسول خدا شنيده اند و آن را حفظ کرده اند و زماني ديگر حکم ناسخ آن را از رسول خدا نشنيده و همچنان بر حديث منسوخ پاي مي فشارند.
4- و سر آخر گروهي که با دقت احاديث را از رسول خدا شنيده و بي کم و کاست آنرا تبليغ و خود هم به آن عمل مي کنند."
علي (ع) فقط عمل به نقل دسته 4 را صحيح مي دانند و در جايي اشاره مي فرمايند:
" اعقلو الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه فان رواه العلم کثير و رعاته قليل( نهج البلاغه صبحي صالح کلمات قصار 98) اگر حديثي را ميشنويد آن را با عقل ژرف انديش بسنجيد چرا که همانا راويان علم بسيارند ولي عاقلان در آن کم.
آنچه باعث شد کساني مانند کليني، طبرسي و بسياري ديگر هم عليرغم مقام و مرتبه بسيار بلند خود در عالم تشيع در ورطه اشتباه بيفتند کثرت همين ناقلان حديث و قلت عاقلان آن بود.
جريان اخباريگري هر چند از زمان صفويه در حوزه هاي علمي رسما براي خود جايي باز کرد و در مقابل اجتهاد دکاني آراست اما ريشه هاي فکري آن بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص) نضج گرفت و به آنجا رسيد. جوهر اعتقادي اخباريون بر اصالت خبر اعم از ضعيف و قوي بر هرگونه تعقل و اجتهاد بر اساس کتاب مقدس است. شهيد مطهري در کتاب اسلام و مقتضيات زمان مي نويسد:
"... خيلي تفاوتها ميان روش اخباريين و روش مجتهدين است ولي اگر بخواهيم اساس را به دست بياوريم كه روح اخباريگري چيست ، مي بينيم روحاخباريگري را جمود تشكيل داده است .جمود اين است كه مي گويد اجتهاد كه اظهار نظر است ، تفكر است ، تجزيه وتحليل است و به عبارت ديگر عقل را در دين دخالت دادن است ، درست نيست . و گفتندقرآن هم براي فهميدن نيست ، ما حق نداريم مستقيما به قرآن مراجعه كنيم ، آن براي ائمه است و ما بايد به اخبار و روايات مراجعه كنيم ."
انشالله براي جلسه آينده نمونه اي از اين تاثيرات بر کتاب هاي مورد استناد و جريان ساز شيعه را بر خواهم شمرد.
حق يارتان
shams
Saturday 21 April 2007, 01:42AM
با سلام
جلسه قبل مقدمه اى در خصوص کتب روايى شيعه عنوان کردم و امروز ادامه آن:
جريان اخبارى احاديث را به هر شکل ممکن مورد عمل قرار مى داد و آن را نصب العين خويش مى کرد. نمونه هاى بسيارى از اين احاديث در بحار الانوار مرحوم مجلسى يافت مى شود که البته خود مرحوم مجلسى اشاره کرده که اين احاديث همگى احتياط دارند و او انها را صرفا جمع آورى کرده است.
به هر حال داستان حديث داستان غم بارى است و پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) چند دسته از همان گروه اول که تعمدا به جعل احاديث و انتساب آن به معصوم مبادرت مىورزيدند براى خود دکانى آراستند و حتى در زمان حيات امامان معصوم به ترويج روايات باطل اقدام کردند. خود اين گروه اول چند دسته بودند:
الف: دستهاى که نيت خير خواهانه داشتند! شايد تعجب آور باشد ولى واقعيت در اين است که بسيارى از جاعلان احاديث از محبان و دوستداران ائمه اطهار(ع) بودند و در اين اظهار محبت خود جعل حديث را کارى مستحسن و مستوجب رضاى خدا مىپنداشتند و از آن طرف تهمت به دشمن و دروغ بستن به وى را نيز همين طور. مثلا فردى به نام محمد بن ابراهيم نعمانى (صاحب غيبه نعمانى) کتابى به نام تفسير نعمانى دارد که محدث نورى صاحب مستدرک هم از آن نقل حديث مىکند (مستدرک ج 1 ص 554) حتى شيخ حر عاملى صاحب وسايل الشيعه هم به خيال اينکه اين کتاب از سيد مرتضى است در 47 مورد در کتاب وسايل از آن نقل حديث مىکند. اتفاقا همه اين کتاب(تفسير نعمانى) در جلد 93 بحار در 97 صفحه چاپ شده است.
نويسنده کتاب به شدت معتقد است که قرآن تحريف شده است و از اين رو تمام تلاش خود را صرف اين کرده است تا اين موضوع را ثابت کند. نکته مهم اينجاست که در مواردى به روشنى هدف وى از اثبات تحريف قرآن بالا بردن مقام ائمه(ع) است در اينجا به ذکر نمونه هايى از آن مىپردازيم:
1- در کتاب مزبور آمده است: " و اما ما حُرف من کتاب الله فقوله: "کنتم خير ائمه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر"(آل عمران 110) فحُرفت الى خير امه و منهم الزناه و اللاطه و السراق و و قطاع الطريق و .... افترى الله تعالى مدح من هذه الصفته؟" (بحار ج 93 ص 26)
نويسنده کتاب "تفسير نعمانى" که گرايش اخباريگرى او کاملا مشهود است در اين آيه معتقد است در اصل قرآن اين "ائمه" است که تحريف کنندگان آن را به "امه" تبديل کرده اند. چرا که خدا مى خواسته بگويد که شما بهترين امامانى بوده ايد که براى مردم به وجود آمديد و امر معروف و نهى از منکر مى کنيد و ... هيچ گاه خدا نمى گويد "خير امه" چرا که در ميان امت زنا کاران و لواط کاران و دزدان و ... وجود دارند ... و آيا تو عقيده دارى خدا امتى که داراى اين صفت است مدح کرده است؟ نعمانى آدم بى سوادى نبوده که بخواهد اين گونه جاهلانه تفسير کند بلکه وى از محبت افراطى که به ائمه داشته است مى خواسته آيه را متضمن مدح ائمه توسط خدا تفسير کند. در صورتى که آيه مى گويد:" شما چون امر به معروف و نهى از منکر مى کنيد بهترين امت هستيد و... "
2- باز در جاى ديگرى امده است :" و قوله تعالى :"وکذلک جعلناکم ائمه وسطا لتکونوا شهدا على الناس و يکون الرسول عليکم شهيدا" ( بقره 143) و معنى وسطا بين الرسول و بين الناس فحرفوها و جعلوها امه" (بحار ج 93 ص 27) در اينجا هم باز صاحب تفسير نعمانى معتقد است ائمه به امه تحريف شده و منظور خدا اين بوده که به امامان گفته است که شما را واسطه بين رسول و مردم قرار دادم و... در صورتى که خدا امت اسلامى را مورد خطاب قرار مى دهد که امت وسطى است بين افراط و تفريط. در اينجا هم نعمانى در اين کتاب تفسير خود مىخواهد شان و مقامى اين گونه نازل از جانب خدا در قرآن و براى ائمه دست و پا کند. جالب اينجاست که وى سند اين کتاب تفسير را هم به حضرت على (ع) مى رساند.
نمونه هاى زيادى از اين کتاب هست که براى بالا بردن شان ائمه به تفسير نازلى از قرآن دست يازيده است و به تحريف قرآن معتقد شده است مثلا در نمونه جالب ديگرى مى گويد که در سوره عم يتسائلون در اصل اينگونه آمده " و يقول الکافر يا ليتنى کنت ترابيا" و ادامه مى دهد که تحريف کنندگان قرآن ترابيا را به ترابا تحريف کرده اند در صورتى که خدا مى خواسته بگويد کافران در روز قيامت مى گويند اى کاش ما با ابوتراب (على (ع)) نسبتى داشتيم (!) و ...
کتاب ديگرى هم از اين سنخ وجود دارد به نام "تفسير امام حسن عسکرى(ع)" که فردى کج سليقه و ساده انديش با ادبيات بسيار ضعيف آن را نوشته و در آن از به کار بردن افسانه ها و مطالب خلاف واقع ابايى نداشته است. مرحوم امام خمينى به بىاعتبارى اين کتاب معتقد بود و آيه الله محمد تقى شوشترى صاحب "قاموس الرجال" شرح مفصلى در بى اعتبارى اين کتاب آورده است. اما تاسف در اينجاست که نويسنده "ناسخ التواريخ" صرفا با استناد به اين کتاب داستان جدا شدن گروهى از اصحاب امام حسين(ع) در شب عاشورا از آن حضرت را نقل مى کند و اين مطلب در هيچ کتاب ديگرى نيامده است و ... موارد ديگر. حالا شما توجه کنيد که نويسنده ناسخ التواريخ که يکى از منابع اصلى روايت حادثه عاشوراست و شيعيان با اين حادثه زندگى کردهاند و آن را جزئى از هويت خود مىدانند، اين گونه با بىمبالاتى داستانى کذب را از کتابى مجعول روايت مىکند. تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل.
در خصوص دستهاى که با هدف علاقه به اهل بيت عصمت و طهارت به جعل حديث اقدام کرده اند لازم است به جاعل ناشناخته "حديث کسا " هم اشاره شود. در اين که حديث کسا واقعيتى دارد شکى نيست اما آن حديث کسا که در آخر مفاتيحالجنان مرحوم شيخ عباس قمى و بدون اجازه وى وارد کردهاند حديث کساى واقعى نيست. داستان کسا بسيار کوتاه است و آن اينکه رسول خدا پس از صرف مختصرى غذا به همراه على(ع) و فاطمه (س)حسنين(ع) زير انداز خود را بر روى خود آنان مىگسترد و در همينحال دست خودرا به سوى آسمان بلند کرده با اقتباس از آيهتطهير مىگويد:" اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا " که اين حکايت يک جريان کاملا طبيعى و خانوادگى است و البته که به عنوان سند افتخار على و فاطمه و حسنين(ع) در تاريخ ثبت شد ولى آن حديث کساى جعلى که در مجالس توسل خوانده مى شود و تصور مى شود خواندن متن عربى آن اصالت دارد و موجب تقرب و استجابت دعا و رفع هم و غم مىشود با اين حديث يک دنيا تفاوت دارد. جاعل اين حديث که بر خلاف رضايت شيخ عباس قمى اين حديث را به مفاتيحالجنان الحاق کرده است آنقدر در ادبيات عرب ضعيف بوده و آن قدر فرد ساده انديشى بوده که جملات بسيار نازل و مسخره اى را در اين حديث به کار برده است. به طور مثال در قسمتى ازآن مى خوانيم: " انى ما خلقت سماءً مبنيهً و لا ارضاً مدحيهً و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئهً و لا فلکا يدور و لا بحرا يجرى و لا فـُلکا يسرى الا فى محبه هولا الخمسه الذين هم تحت الکسا" يعنى همانا من خلق نکردم آسمانى بنا شده را و نه زمينى گسترش يافته را و نه ماهى نورانى را و نه خورشيدى درخشان را و نه فـَلکى که دور مى زند و نه دريايى را که جريان دارد و نه کشتى هايى را که حرکت مى کنند(؟) مگر به خاطر محبت(!؟) اين پنج تن که زير کسا هستند. البته معلوم نکرده "محبت" چه دخلى به آفرينش زمين و آسمان دارد و کشتى هاى رونده در دريا اگر هم خالق مستقيم آنها خدا باشد چه ارتباطى با محبت به ائمه دارد. گاف بزرگ جاعل کم مايه اين شبه حديث آنجاست که مى گويد:" و لا فـَلَکاً يدور" يعني فلکى که مى چرخد و اين به علت تصور بطلميوسى از گردش اجرام آسمانى به دور زمين است که امروزه منسوخ شده است. آيا خدا هم وقتى داشته اين حديث را مى گفته (العياذ بالله) هنوز به خلقت گاليله و کپرنيک نرسيده بوده است و به هيئت بطلميوسى اعتقاد داشته است؟
ادامه مطالب در جلسات آينده به سمع و نظر دوستان و علاقمندان به موضوع حديث خواهد رسيد.
حق يارتان
yar-mahdi
Saturday 21 April 2007, 06:14PM
بسم رب المهدی
سلام علیکم
الله اکبر ! الله اکبر !
خدا بزرگتر از آن است که وصف شود . امروز معنای این کلام را یک بار دیگر درک کردم .
ابتدا به این نکته ی جالب توجه کنید :
اين روايت که عرض ميکنم به امام علي(ع) منسوب است ولي به علت اينکه موضوع کاملا روان و بديهي است اگر امام معصوم(ع) هم نمي فرمود براي بنده حجيت داشت :
" کساني که حديث نقل مي کنند 4 دسته هستند:
1- کساني که به خدا و پيامبر دروغ مي بندند و تعمدا به فريب مردم مشغولند
2- کساني که حديثي از پيامبر شنيده اند اما در حفظ آن قصور کرده و طبعا در انتقال آن به ديگران هم اين خطا و اشتباه تکرار شده است.
3- کساني که حکمي را از رسول خدا شنيده اند و آن را حفظ کرده اند و زماني ديگر حکم ناسخ آن را از رسول خدا نشنيده و همچنان بر حديث منسوخ پاي مي فشارند.
4- و سر آخر گروهي که با دقت احاديث را از رسول خدا شنيده و بي کم و کاست آنرا تبليغ و خود هم به آن عمل مي کنند."
علي (ع) فقط عمل به نقل دسته 4 را صحيح مي دانند
دوستان عزیز ! فکر می کنید منبع اصلی این حدیث که خطبه ی 210 نهج البلاغه است ، کجاست ؟! حتی شک نگارنده یا گوینده هم نمی رود که این حدیث در کتاب سلیم بن قیس مکتوب است و اساسا این سخن را امیرالمومنین در جواب سوال وی فرمودند!! شخصی خیالی که از نخستین رجالیون شیعه محسوب می شود !
برای دیدن اصل حدیث در کتاب سلیم ، به لینک زیر بروید :
كتاب سليم بن قيس الهلالي (http://aqaed.com/shialib/books/02/solaim_a/solaim_a-09.html) صفحه ی 181
این حدیث بعد ها در کتب معتبری هم چون کافی ، خصال و بصائر الدرجات نیز آمده است . به لینک زیر بروید :
الحديث الأول (http://www.alhikmeh.com/arabic/mktba/aqaed/al%20moktasar/ha1.htm)
این را بخوانید:
283/1 ـ محمد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسى، عن إبراهيم بن عمر اليماني، عن أبان بن أبي عيّاش، عن سليم بن قيس الهلالي، قال: قلت لأمير المؤمنين صلوات الله عليه: إنّي سمعت من سلمان والمقداد وأبي ذر شيئاً من تفسير القرآن وأحاديث عن نبيّ الله (صلى الله عليه وآله) غير ما في أيدي الناس، ثمّ سمعت منك تصديق ما سمعت منهم، ورأيت في أيدي الناس أشياء كثيرة من تفسير القرآن ومن الأحاديث عن نبيّ الله (صلى الله عليه وآله) أنتم تخالفونه فيها وتزعمون أنّ ذلك كلّه باطل، أفترى الناس يكذبون على رسول الله (صلى الله عليه وآله) متعمّدين، ويفسّرون القرآن بآرائهم؟ قال: فأقبل عليّ فقال:
قد سألت فافهم الجواب: إنّ في أيدي الناس حقاً وباطلا، وصدقاً وكذباً، وناسخاً ومنسوخاً، وعاماً وخاصاً، ومحكماً ومتشابهاً، وحفظاً ووهماً، وقد كذب على رسول الله (صلى الله عليه وآله) على عهده حتّى قام خطيباً فقال: أيها الناس قد كثرت عليّ الكذابة، فمن كذب عليّ متعمداً فليتبوّأ مقعده من النار، ثمّ كذب عليه من بعده، وإنّما أتاكم الحديث من أربعة ليس لهم خامس: رجل منافق يظهر الايمان متصنّع بالإسلام، لا يتأثّم ولا يتحرّج أن يكذب على رسول الله (صلى الله عليه وآله)متعمّداً، فلو علم الناس أنّه منافق كذّاب لم يقبلوا منه ولم يصدّقوه، ولكنّهم قالوا: هذا قد صحب رسول الله (صلى الله عليه وآله) ورآه وسمع منه وأخذ عنه وهم لا يعرفون حاله، وقد أخبره الله عن المنافقين بما أخبره ووصفهم بما وصفهم فقال عزّ وجلّ: {وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ}( المنافقون: 4) ثم بقوا بعده فتقربوا إلى أئمة الضلالة والدعاة إلى النار بالزور والكذب والبهتان، فولّوهم الأعمال وحملوهم على رقاب الناس، وأكلوا بهم الدنيا، وإنّما الناس مع الملوك والدنيا إلاّ من عصم الله، فهذا أحد الأربعة.
ورجل سمع من رسول الله (صلى الله عليه وآله) شيئاً لم يحمله على وجهه ووهم فيه، ولم يتعمّد كذباً فهو في يده يقول به ويعمل به ويرويه، فيقول: أنا سمعته من رسول الله (صلى الله عليه وآله) فلو علم المسلمون أنّه وُهِمَ لم يقبلوه، ولو علم هو أنّه وُهِمَ لرفضه.
ورجل ثالث سمع من رسول الله (صلى الله عليه وآله) شيئاً أمر به ثمّ نهى عنه وهو لا يعلم، أو سمعه ينهى عن شيء ثمّ أمر به وهو لا يعلم، فحفظ منسوخه ولم يحفظ الناسخ، ولو علم أنّه منسوخ لرفضه، ولو علم المسلمون إذ سمعوه منه أنّه منسوخ لرفضوه.
وآخر رابع لم يكذب على رسول الله (صلى الله عليه وآله) مبغض للكذب خوفاً من الله وتعظيماً لرسول الله (صلى الله عليه وآله) لم ينسه بل حفظ ما سمع على وجهه فجاء به كما سمع لم يزد فيه ولم ينقص منه، وعلم الناسخ من المنسوخ، فعمل بالناسخ ورفض المنسوخ، فإنّ أمر النبيّ (صلى الله عليه وآله) مثل القرآن ناسخ ومنسوخ، وخاص وعام، ومحكم ومتشابه، قد كان يكون من رسول الله (صلى الله عليه وآله) الكلام له وجهان: كلام عام وكلام خاص مثل القرآن، وقال الله عزّ وجلّ في كتابه: {مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}(الحشر: 7) فيشتبه على من لم يعرف ولم يدر ما عنى الله به ورسوله (صلى الله عليه وآله)، وليس كلّ أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله)كان يسأله عن الشيء فيفهم، وكان منهم من يسأله ولا يستفهمه، حتّى أن كانوا ليحبّون أن يجيء الأعرابي والطاري فيسأل رسول الله حتّى يسمعوا.
وقد كنت أدخل على رسول الله (صلى الله عليه وآله) كلّ يوم دخلة، وكلّ ليلة دخلة، فيخليني فيها أدور معه حيث دار، وقد علم أصحاب رسول الله أنّه لم يصنع ذلك بأحد من الناس غيري، فربّما كان في بيتي يأتيني رسول الله (صلى الله عليه وآله) أكثر ذلك في بيتي، وكنت إذا دخلت عليه بعض منازله أخلاني وأقام عنّي نساءه، فلا يبقى عنده غيري، وإذا أتاني للخلوة معي في منزلي لم تقم عنّي فاطمة، ولا أحد من بَنيّ، وكنت إذا سألته أجابني، وإذا سكتّ عنه وفُنيت مسائلي ابتدأني، فما نزلت على رسول الله (صلى الله عليه وآله) آية من القرآن إلاّ أقرأنيها وأملاها عليّ فكتبتها بخطّي، وعلّمني تأويلها وتفسيرها وناسخها ومنسوخها ومحكمها ومتشابهها، وخاصّها وعامّها، ودعا الله أن يعطيني فهمها وحفظها، فما نسيت آية من كتاب الله ولا علماً أملاه عليّ وكتبته منذ دعا الله لي بما دعا، وما ترك شيئاً علّمه الله من حلال وحرام ولا أمر ولا نهي كان أو يكون، ولا كتاب منزل على أحد قبله من طاعة أو معصية إلاّ علّمنيه، وحفظته، فلم أنس حرفاً واحداً، ثمّ وضع يده على صدري ودعا الله لي أن يملأ قلبي علماً وفهماً وحكماً ونوراً، فقلت: يا نبيّ الله بأبي أنت واُمّي منذ دعوت الله لي بما دعوت لم أنس شيئاً ولم يفُتني شيء لم أكتبه أفتتخوّف عليّ النسيان فيما بعد؟ فقال: لا، لست أتخوّف عليك النسيان والجهل(1).
____________
1- الكافي 1: 62; الاحتجاج 1: 393; خصال الصدوق، باب الأربعة: 255; وسائل الشيعة 18: 152; البحار 2: 228; مستدرك الوسائل 17: 339 ح21528; أربعين الشيخ البهائي في الحديث الحادي والعشرين; كتاب سليم بن قيس: 62.
السيد حسن القبانچي ؛ كتاب مسند الإمام علي (ع) ، ج1 ص 96 الباب السادس ، في اختلاف الحديث (http://www.aqaed.com/shialib/books/01/01-mosnad/01-mosnad-07.html)
خدا را شکر که حجتش را بر همگان آشکار می کند . آنان می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند ، ولی خداوند ابا دارد از این که نورش تمام نشود !
اگر بخواهيم تاثير گذاري کتاب هاي روايي را در ميان شيعيان بکاويم، "اسرار آل محمد" (نامي که مترجم مجهول الهويه؛ حداقل در نسخه اينجانب بر آن نهاده است. در نسخه بنده و يکي ديگر از دوستان نام ناشر و سال اولين چاپ و شابک و ... هيچ چيز وجود ندارد و بيشتر به شب نامه شبيه است تا کتاب) کيس مناسبي براي آن نخواهد بود چرا که کتاب سليم در معاهد علمي تشيع، کتاب اصلي نيست و روي آن حساب چنداني باز نمي کنند اما کتب چهار گانه شيعيان به عنوان منابع اصلي اجتهاد روايي نقش عمده اي را در تفقه شيعي ايفا مي کنند: کافي شيخ کلينى، من لايحضره الفقيه صدوق و تهذيب الاحکام و الاستبصار شيخ طوسى.
خدایا به اینان چشم هایی بینا عطا کن که با انصاف سخن بگویند !
آیا آنان نمی دانند که بنای کتاب های چهارگانه ، بر فقه است و احکام ؟ فقط کافی احادیثی در اعتقادات دارد و سه کتاب دیگر - چنان که از نامشان پیداست - مربوط به احکام و فقه می باشند .
اما کتاب سلیم حاوی احادیثی تاریخی متضمن معارف اعتقادی است و احادیث فقهی در آن ناچیز است . پس عدم توجه مجتهدین به آن به دلیل همین بوده و نه ضعف یا کاستی در آن . زیرا بالکل علمای شیعه در زمینه ی تاریخ زیاد کار نکرده اند و بیشتر هم و غم شان بر فقه بوده است .
به طور مثال در قسمتى ازآن مى خوانيم: " انى ما خلقت سماءً مبنيهً و لا ارضاً مدحيهً و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئهً و لا فلکا يدور و لا بحرا يجرى و لا فـُلکا يسرى الا فى محبه هولا الخمسه الذين هم تحت الکسا" يعنى همانا من خلق نکردم آسمانى بنا شده را و نه زمينى گسترش يافته را و نه ماهى نورانى را و نه خورشيدى درخشان را و نه فـَلکى که دور مى زند و نه دريايى را که جريان دارد و نه کشتى هايى را که حرکت مى کنند(؟) مگر به خاطر محبت(!؟) اين پنج تن که زير کسا هستند. البته معلوم نکرده "محبت" چه دخلى به آفرينش زمين و آسمان دارد و کشتى هاى رونده در دريا اگر هم خالق مستقيم آنها خدا باشد چه ارتباطى با محبت به ائمه دارد.
کسی که از ساده ترین مبانی تشیع ناآگاه باشد ، چگونه می خواهد راجع به احادیث آن اظهار نظر نماید ؟! البته آن کس که درک نمی کند ، نمی تواند به خاطر عدم درکش ، دیگران را متهم کند . خدا به هرکس میزانی از علم و عقل را داده است !
گاف بزرگ جاعل کم مايه اين شبه حديث آنجاست که مى گويد:" و لا فـَلَکاً يدور" يعني فلکى که مى چرخد و اين به علت تصور بطلميوسى از گردش اجرام آسمانى به دور زمين است که امروزه منسوخ شده است. آيا خدا هم وقتى داشته اين حديث را مى گفته (العياذ بالله) هنوز به خلقت گاليله و کپرنيک نرسيده بوده است و به هيئت بطلميوسى اعتقاد داشته است؟
خدایا اینان را چه می شود ؟! میزان ارزشیابی در نزد آنان ، علوم بشری است ! خدایا به تو پناه می بریم از این که پیروی هوای نفس کنیم !
چطور است قرآن را نیز با روش اینان مورد ارزیابی قرار دهیم ، شاید مواردی مخالف قوانین نیوتن ، یا بور یا اینشتین یا ... بیابیم . نمی شود که قرآن مخالف سخن آنان باشد !!!!!
تازه کجای این عبارت به این معنی است که اجرام به دور زمین می گردند ؟!
***********
راجع به روایات تحریف هم به طور مفصل در سرفصل زیر توضیح داده ام :
آیا شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند؟؟!!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6297&highlight=%DE%C7%C6%E1+%CA%CD%D1%26%231740%3B%DD)
اما کسانی که همنوا با دشمنان تشیع ، تیشه به دست گرفته کتب و علمای شیعه را می کوبند ، در قیامت چه جوابی خواهند داشت ؟!
yar-mahdi
Saturday 21 April 2007, 06:42PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام علیکم
یکی از دوستان گفته بود وجود یکی دو روایت دلیل بر بی اعتباری کتاب نیست.ایشان می توانست اضافه کند و بگوید کتب روایی خود شما پر است از این قماش احادیث پس چرا اعتبار کتب حدیثتان را زیر سوال نمی برید؟
اما باید عرض کنم فرق است بین یک کتاب حدیث و یک کتاب اعتقادی،کسی که یک کتاب حدیث می نویسد اولین هدفش این است که از نابودی احادیث جلوگیری کند و اگر بخواهد تک تک روایات را مورد بررسی قرار بدهد عمرش کفاف این کار را نمی دهد.نمونه اش همین بحارالانوار خود شما
اما کتاب سلیم یک کتاب اعتقادی است که بر علیه اهل سنت موضع گیری کرده و حدیثی را نیز که ذکر کردم به عنوان شاهد مثال آورده که ثابت کند رسول الله چقدر علی را دوست داشته اما او حتی به علی نیز رحم نکرده او می توانست برای اثبات محبت پیامبر نسبت به علی به احادیث دیگری استناد کند.
اما درباره اعتبار سلیم و کتابش باید بگویم که همیشه اثبات یک امر دلیل می خواهد نه عدم هیچ کس نمی تواند دلیل بیاورد که کسی وجود نداشته فقط کسی باید دلیل بیاورد که ادعا می کند وجود داشته و من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند.تازه در صورت وجود داشتن نیز همانطور که در اول کتابش نوشته او قبلا ایرانی بوده پس این احتمال را هم باید داد که او نیز البته در صورت وجود همانند ابولولو قاتل حضرت عمر از ورود اسلام به ایران ناراحت بوده از لابه لای کتابش نیز می توان فهمید که او دارای یک وطن پرستی افراطی بوده مثلا اینکه بیشتر از سلمان فارسی روایت می کند شاید بقیه صحابه را چون عرب بودند دوست نداشته اما این اتهامات از حضرت سلمان مبرا هستند و ایشان زمان عمر استاندار مدائن بود در فتح ایران نیز شرکت داشت.
خدایا از دست اینان به تو پناه می بریم که چگونه حق را وارونه جلوه می دهند و بی محابا دروغ می گویند ! :(
اولا کتاب سلیم کتابی حدیثی متضمن معارفی اعتقادی است و چون صحت روایاتش به مضمون و البته سند تایید شده ، می تواند مرجع اعتقادات قرار بگیرد .
ثانیا تمام کتب شیعه علیه اهل سنت موضع دارند زیرا بر خلاف آنان سخن می گویند .
ثالثا مقدمه ی کتاب را بخوانید تا درباره ی وجود شخص سلیم در منابع کهن و متاخر ، اطلاعاتی کسب کنید ، بعد بگویید نیست !
رابعا دأب سلیم بر نوشتن حدیث تنها از امامان معصوم ( علیهم السلام ) و یاران نزدیک ایشان بوده است . طبق روایاتی که شیعه و سنی نقل کرده اند ، سلمان و ابوذر و مقداد ، جزء برترین صحابه ی رسول خدایند و از منظر شیعی تنها کسانی هستند که در فتنه ی رحلت نبی اکرم (ص) در کنار مولایشان باقی ماندند .
در تاریخ کبیر بخاری ( ج 9 ص 31 ) ، آمده است :
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : (( ان الله امر نى بحب اربعة من اصحابي واخبرني انه يحبهم .)) فقلنا يا رسول الله من هم ؟ فكلنا نحب ان نكون منهم . فقال (( ان عليا منهم .)) ثم سكت ساعة ثم قال : (( ان عليا منهم وسلمان الفارسى وأبا ذر والمقداد بن الاسود الكندى .))
پس نقل حدیث از این سه تن جای تعجب ندارد .
سلیم بیشتر احادیث را از زبان هر سه نفر ( که دو نفرشان عرب اند و نه عجم ) نقل می کند . وی حتی برای اطمینان بیشتر تمام احادیثی که از این سه تن می شنید بر امیرالمومنین (ع) عرضه می کرد و از صحت آن ها مطمئن می شد .
این است منهج سلیم که از لابلای کتابش آشکار می شود و نه آن چه ظالمانه جناب تازه مسلمان نوشته است !
shams
Saturday 21 April 2007, 11:46PM
با سلام
و اما قبل از ادامه داستان ظاهرا يکي از دوستان قديمي کمي از اين پست هاي بالا رنجيده خاطر شده و به خدا پناه بردهاند. نمي دانم بنده حرف دروغ و کذبي زده ام يا به فرمايش علي(ع) اراده باطل از سخن حقي کرده ام؛ خدا دانا تر است اما چند نکته را در جواب اين دوست عزيز فهرست وار مي گويم:
1- هنوز بنده به بررسي مصداقي کتب شيعه و به طور خاص کتاب سليم وارد نشده ام که جنابعالي مرا متهم به رد يکسره اين کتاب مي کنيد. هدف بنده از طرح چنين مباحثي نحوه برخورد با موضوع حديث و آسيبشناسي آن و به وجودآمدن جرياني بهنام اخباريگري است. حضرتعالي که از نقد اخباريگري بر نميآشوبيد؟! اما حالا که عجله داريد بايد به استحضار برسانم حتي همان کتاب "تفسير امام حسن عسکري" نيز احاديث معقول و صحيح دارد و حق و باطل در آن به هم آميخته است. چيزي مثل بحار با اين تفاوت که صاحب بحار (عليرغم نظر بسياري از شيعيان خيلي راستين!) متواضعانه به اختلاط حق و باطل در کتابش اذعان دارد ولي نويسنده مجهول تفسير فوق نه. کتاب سليم اولين کتابي بود که پدرم در راه بازگشت از مسجد محل برايم خريد. آن موقع 8 يا 9 سال بيشتر نداشتم و همه کتاب را همان شب خواندم و خوب يادم هست که چه نفرت و کينه عميقي نسبت به خلفاي ثلاث در من به وجود امد. کتاب سليم هم از نظر بنده و بسياري منتقدان مخلوطي از حق و باطل را خود دارد. البته سليم خيالي نيست همانطور که عرض کردم مترجم و ناشر آن در کتاب پيش روي خودم مجهول الهويه اند (خيالي با مجهول خيلي فرق دارد!). حالا هم اگر وجد و شعف ناشي از مچ گيري (به زعم خود) امان دهد در ادامه احاديثي خواهد آمد که براي شما عجيب تر از اين است. فقط کمي تحمل!
2-
کسی که از ساده ترین مبانی تشیع ناآگاه باشد ، چگونه می خواهدراجع به احادیث آن اظهار نظر نماید ؟! البته آن کس که درک نمی کند ، نمی تواند بهخاطر عدم درکش ، دیگران را متهم کند . خدا به هرکس میزانی از علم و عقل را داده است !.... خدایا اینان را چه می شود ؟! میزان ارزشیابی درنزد آنان ، علوم بشری است ! خدایا به تو پناه می بریم از این که پیروی هوای نفسکنیم
چطور است قرآن را نیز باروش اینان مورد ارزیابی قرار دهیم ، شاید مواردی مخالف قوانین نیوتن ، یا بور یااینشتین یا ... بیابیم . نمی شود که قرآن مخالف سخن آنان باشد !!!!
نمي دانم کجاي عرايض بنده باعث شده شما به شدت به خدا پناه ببريد. البته پناه بردن به خدا در همه جا خوب است نه فقط زماني که بخواهيم ديگران را کافر و بي اطلاع و خود را و سجاده خود را به هزار معوذتين و استغفار آب بکشيم!
قطعا خدا به هيچ کس (به جز معصومين) همه عقل را نداده است و به هر کس ميزاني از آن را داده است ظاهرا شما مدعي ميزان بيشتري هستيد نه؟ اشکالي ندارد ولي فکر ميکنم ميزان و حجم عقل مهم نيست، مهم ميزان استفادهاي است که از همان حجم کم عقل مي شود و الا آن مقدار استفاده نشده فقط خلقت خدا را حرام کردن است؛ هر چه بيشتر وزر و وبالش بيشتر!
آيا اگر حديثي يافتيد که در آن گفت خورشيد به دور زمين مي گردد ذره اي به تزاحم علمي و عقلي اين روايت نبايد شک کنيد؟ مگر فيزيک چيست و اينشتين کيست؟ راستي اين اينشتين همان نيست که دوستتان فيروز از آن به عنوان يک شيعه دو آتشه نام برده بود. آيا شما مقاله وي را تقريظ نکرديد؟ آيا فيزيک چيزي به جز کشف قسمتي از حقايق هستي است؟ آيا مي توان حکم و نظر باريتعالي را با بديهيات مکشوف بشر (مثل کروي بودن زمين، گردش زمين به دور خورشيد و... )آن هم به استناد يک روايت مجهول، مغاير دانست؟
دوست عزيز من ساده ترين مباني تشيع همانا تعقل است. عقلي که خدا به همه داده است و در دسترس همه است. به همين سادگي به همين خوشمزگي!!
3- البته کساني که کتب و علماي شيعه را مي کوبند مطمئنا مقعدشان در آتش خواهد سوخت درآن هيچ شکي نيست! ولي آنان که در راه تشخيص سره از ناسره جهاد ميکنند و مثلا مانند علامه عسکري يکصد و پنجاه صحابي ساختگي را بر ملا مي کنند و تير تهمت و افترا و ناآگاهي را فقط براي غير مشوه جلوه دادن اسلام ناب محمدي به جان ميخرند قطعا خداوند به آنان وعده بهشت داده است، چيزي که متعصبان از آن بي نصيبند.
حق يارتان
yar-mahdi
Sunday 22 April 2007, 07:31PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
و اما قبل از ادامه داستان ظاهرا يکي از دوستان قديمي کمي از اين پست هاي بالا رنجيده خاطر شده و به خدا پناه بردهاند. نمي دانم بنده حرف دروغ و کذبي زده ام يا به فرمايش علياراده باطل از سخن حقي کرده ام؛ خدا دانا تر است بهتر است یک بار دیگر نوشته های خود و مرا بخوانید !
1- هنوز بنده به بررسي مصداقي کتب شيعه و به طور خاص کتاب سليم وارد نشده ام که جنابعالي مرا متهم به رد يکسره اين کتاب مي کنيد. هدف بنده از طرح چنين مباحثي نحوه برخورد با موضوع حديث و آسيبشناسي آن و به وجودآمدن جرياني بهنام اخباريگري است. حضرتعالي که از نقد اخباريگري بر نميآشوبيد؟! اما حالا که عجله داريد بايد به استحضار برسانم حتي همان کتاب "تفسير امام حسن عسکري" نيز احاديث معقول و صحيح دارد و حق و باطل در آن به هم آميخته است. چيزي مثل بحار با اين تفاوت که صاحب بحار (عليرغم نظر بسياري از شيعيان خيلي راستين!) متواضعانه به اختلاط حق و باطل در کتابش اذعان دارد ولي نويسنده مجهول تفسير فوق نه. کتاب سليم اولين کتابي بود که پدرم در راه بازگشت از مسجد محل برايم خريد. آن موقع 8 يا 9 سال بيشتر نداشتم و همه کتاب را همان شب خواندم و خوب يادم هست که چه نفرت و کينه عميقي نسبت به خلفاي ثلاث در من به وجود امد. کتاب سليم هم از نظر بنده و بسياري منتقدان مخلوطي از حق و باطل را خود دارد. البته سليم خيالي نيست همانطور که عرض کردم مترجم و ناشر آن در کتاب پيش روي خودم مجهول الهويه اند (خيالي با مجهول خيلي فرق دارد!). حالا هم اگر وجد و شعف ناشي از مچ گيري (به زعم خود) امان دهد در ادامه احاديثي خواهد آمد که براي شما عجيب تر از اين است. فقط کمي تحمل!الف ) بنده شما را متهم نکردم . اگر چنین چیزی از نوشته های من برمی آید ، عذرخواهی کرده و آن را پس می گیرم .
ب ) من از نقد اخباری گری بر نمی آشوبم ؛ اما دور ریختن میراث تشیع ، با حربه ی نقد اخباری گری را بر نمی تابم . نه من - که چیزی نیستم - بلکه هیچ عالم شیعه ای .
بهتر است نظر مرا درباره ی اخبار نهم ربیع در سرفصل زیر ببینید :
نهم ربیع روز امامت یا برائت ؟ - قسمت اول (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=122811&postcount=34)
نهم ربیع روز امامت یا برائت ؟ - قسمت دوم (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=122812&postcount=35)
نهم ربیع روز امامت یا برائت ؟ - قسمت سوم (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=122813&postcount=36)
ضمنا مقدمه ی مفصلی هم راجع به نهج البلاغه آماده کرده ام . آن را هم بخوانید تا ببینید که منهج من چیست :
Moghaddame.doc (http://www.iranclubs.net/forums/attachment.php?attachmentid=3319&d=1175879116)
ج ) آری شیعه ی راستین هیچ کتابی را جز قرآن کریم صد در صد صحیح نمی داند . بهتر است به پست های قبلی من در همین سرفصل مراجعه نمایید .
د ) عجیب است ! من نیز وقتی با این کتاب مواجه شدم ، آن را خیلی زود خواندم و یادم هست همان موقع جواب بسیاری از سوالاتم را گرفتم . البته نه در یک شب !
ه ) آری برخی احادیث آن باید مورد کنکاش بیشتری قرار بگیرد چون مورد ابهامات و سوالاتی است . اما این که بگوییم مخلوطی از حق و باطل است ، کلام نادرستی است ؛ زیرا روح کلی حاکم بر کتاب روح حق است و احادیث مورد مناقشه اش ، باطل نیست بلکه احتمالا مورد تصحیف یا غیر آن قرار گرفته است .
و ) بهتر است نسخه ی دیگری را تهیه کنید که مشخصات دارد ! این خودش منحرف کردن ذهن خواننده است .
ز ) مچ گیری نیست ! بیان حقیقتی است اگر ببینید .
2-نمي دانم کجاي عرايض بنده باعث شده شما به شدت به خدا پناه ببريد. البته پناه بردن به خدا در همه جا خوب است نه فقط زماني که بخواهيم ديگران را کافر و بي اطلاع و خود را و سجاده خود را به هزار معوذتين و استغفار آب بکشيم! آن جایی که « فلکا ً یدور » را بر تصور بطلميوسى از گردش اجرام آسمانى به دور زمين ، منطبق دانستید و به خاطر آن حدیث کسا را منکر شدید !
سوالی کردم جواب ندادید ، دوباره می پرسم :
کجای این عبارت به این معنی است که اجرام به دور زمین می گردند ؟!
قطعا خدا به هيچ کس (به جز معصومين) همه عقل را نداده است و به هر کس ميزاني از آن را داده است ظاهرا شما مدعي ميزان بيشتري هستيد نه؟ اشکالي ندارد ولي فکر ميکنم ميزان و حجم عقل مهم نيست، مهم ميزان استفادهاي است که از همان حجم کم عقل مي شود و الا آن مقدار استفاده نشده فقط خلقت خدا را حرام کردن است؛ هر چه بيشتر وزر و وبالش بيشتر!و ظاهرا شما مدعی استفاده ی بیشتری هستید نه؟
آيا اگر حديثي يافتيد که در آن گفت خورشيد به دور زمين مي گردد ذره اي به تزاحم علمي و عقلي اين روايت نبايد شک کنيد؟ مگر فيزيک چيست و اينشتين کيست؟ راستي اين اينشتين همان نيست که دوستتان فيروز از آن به عنوان يک شيعه دو آتشه نام برده بود. آيا شما مقاله وي را تقريظ نکرديد؟ آيا فيزيک چيزي به جز کشف قسمتي از حقايق هستي است؟ آيا مي توان حکم و نظر باريتعالي را با بديهيات مکشوف بشر (مثل کروي بودن زمين، گردش زمين به دور خورشيد و... )آن هم به استناد يک روايت مجهول، مغاير دانست؟ البته که باید شک کرد . اما شما چنین چیزی را در حدیث کسا یا غیر آن ندارید . آن چه در حدیث کسا آمده این است که هر آسمانی می گردد . آیا این با بديهيات مکشوف بشر معارض است ؟!
می بینید ؟ به قول خودتان کلام درستی می گویید ، اما استفاده تان از آن نادرست است !
دوست عزيز من ساده ترين مباني تشيع همانا تعقل است. عقلي که خدا به همه داده است و در دسترس همه است. به همين سادگي به همين خوشمزگي!!آری این سخن خود من است . ببینید :
جلوتر از قرآن ، عقل است که حتی پذیرش نبوت نبی اکرمو قبول قرآن به وسیله ی آنحاصل می شود . و کسی که عقل ندارد بر او حرجی نیست .
درست است که عقل از درک بعضی مسائل عاجز است ولی می تواند انسان رابه آن جایی رهنمون سازد که از طریق نقل آن مسائل را بفهمد . به عبارت دیگر این کهانسان می داند عقلش از درک پاره ای امور عاجز است ، خودش نتیجه ی تعقل اوست و ضمنااین که باید در این امور از نقل تبعیت کند نیز ، نتیجه ای است که عقل به انسان میگوید . لذا حتی پیروی بی چون و چرا از دستورات خدا در قرآن و سنت ، نتیجه ی تعقلاست . پس عقل گرایی به هیچ وجه نادرست نیست .
آیاتقرآن کریم نیز مدام انسان را به تعقل دعوت می کند ، و روایات معصومین درباره ی آن فراوان و توجه برانگیز است.http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=137870&postcount=12
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=138222&postcount=42
اما تا منظور از عقل گرایی چه باشد ! اگر به بهانه ی تعقل می خواهیم هرچه داریم از بین ببریم ، چنین چیزی عقل نیست ، هوای شیطانی است !
3- البته کساني که کتب و علماي شيعه را مي کوبند مطمئنا مقعدشان در آتش خواهد سوخت درآن هيچ شکي نيست! ولي آنان که در راه تشخيص سره از ناسره جهاد ميکنند و مثلا مانند علامه عسکري يکصد و پنجاه صحابي ساختگي را بر ملا مي کنند و تير تهمت و افترا و ناآگاهي را فقط براي غير مشوه جلوه دادن اسلام ناب محمدي به جان ميخرند قطعا خداوند به آنان وعده بهشت داده است، چيزي که متعصبان از آن بي نصيبند.علامه عسکری این 150 صحابه ی ساختگی را در منابع کدام فرقه یافته اند ؟! تشیع ؟!!
همین علامه عسکری را اگر به کتاب های " نقش ائمه در احیای دین " و " دو مکتب در اسلام " اش رجوع کنید ، می بینید که چگونه از کتب شیعه در عین نقادیت دفاع کرده است .
راه را اشتباه گرفته اید ! خود من مخالف پذیرش هر روایتی هستم ، اگر چه در منبعی مطمئن آمده باشد . اما گاهی روایتی به دلیل مضمون و محتوایش که یا فوق العاده است ، و یا در آیات قرآن و روایات معتبر دیگر قراینی دارد ، پذیرفته می گردد . بیشتر احادیث کافی از این دست اند .
والسلام
تازه مسلمان
Monday 23 April 2007, 10:55AM
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
تازه مسلمان
Monday 23 April 2007, 10:56AM
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
yar-mahdi
Monday 23 April 2007, 06:23PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
اولا : دوبار دوبار نوشتن دردی را دوا نمی کند !
ثانیا : کابر حجت شیعه نیست !
ثالثا : به فرض پذیرش اشکال شما ، اعتقادات چه ربطی به فقه دارد ؟!
رابعا : به مقدمه ی کتاب مراجعه نمایید تا ببینید آیا وجود سلیم ضعیف است یا قوی.
خامسا : شما وجود این همه صحابی را در تاریخ چگونه اثبات می کنید ؟! به کتب صحابه شناسی مراجعه کنید ؛ مثل الاصابه ، اسد الغابه و الاستیعاب . فراوان نام اصحابی را می بینید که شاید تنها یک ، بله فقط یک روایت درباره ی آن ها وجود داشته باشد ! اما شما بر جمیع صحابه درود و صلوات می فرستید ، من جمله بر همین افراد.
سادسا : مهم ترین دلیل بر اثبات وجود سلیم ، همین کتابی است که از وی به جا مانده است . همان طور که وجود نویسندگان بی شماری در اهل سنت ، تنها با آثارشان ثابت شده است .
بریا
Tuesday 24 April 2007, 08:27AM
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
ما بی خیال سیلی زهرا(س)نمیشویم
هرگز جدا زدامان حیدر (ع)نمیشویم
با ما مگو شیعه و سنی برادرند
ما با دشمن خدا برادر نمیشویم
:smile27: :smile27: :smile27:
yousof
Tuesday 24 April 2007, 12:09PM
باسلام به تازه مسلمان
بنده طي مراجعه اي كه به كتاب سليم بن قيس داشتم متاسفانه آدرس مطلب فوق را پيدا نكردم در چند چاپ جديد وقديم خواهشمندم از جنابعالي مشخصات كتابي كه در دست داريد را عنوان نماييد (سال نشر، انتشارات ، نوبت چاپ وساير اطلاعات ) تا با مراجعه به كتاب فوق به مطلب عنوان شده دست پيدا كنيم
shams
Tuesday 24 April 2007, 10:48PM
با سلام
دوست خوبم يارمهدي: شما فرموده ايد:
من از نقد اخباری گری بر نمی آشوبم ؛اما دور ریختن میراث تشیع ، با حربه ی نقد اخباری گری را بر نمی تابم . نه من - که چیزی نیستم - بلکه هیچ عالم شیعه ای
. اما تا منظور از عقلگرایی چه باشد ! اگر به بهانه ی تعقل می خواهیم هرچه داریم از بین ببریم ،چنین چیزی عقل نیست ، هوای شیطانی است !
خود من مخالف پذیرش هر روایتی هستم
راه را اشتباه گرفته اید !
چرا پيش داوري مي کنيد. کدام حربه کدام دور ريختن؟ کدام از بين بردن؟ آيا حضرتعالي همه شيعه هستيد که اگر کسي به غير از شما جور ديگري به آن نگاه کرد بايد تکفير شود و متهم به حرب و دور ريختن و از بين بردن هرچه داريم ؟ آن هم به نام ميراث تشيع؟ اين "هرچه" شما واقعا خيلي جالب است اگر شما از فحواي جملات من "هر چه" اي را دريافتيد بايد با ذکر آدرس و به همه خوانندگان نشان دهيد. البته اين شيوه سابقه طولاني دارد ولي ديگر براي امروز رنگي براي حنايش نمانده. اگر ميراث تشيع چيزي مثل حديث کسا باشد و غالياني چون صاحب تفسير نعماني البته که بايد اين ميراث را دور ريخت. اين ميراث نيست که افساد است ننگي بر پيشاني تشيع است. جنابعالي مي گوييد که به مخالف پذيرش هر روايتي هستيد؛ خوب تا اينجايش خدا را شکر! من هم مثل شما برخي از احاديث را نمي پذيرم کم يا بيش از شما. فرق من و شما در اين است که قبول داشته ها و نداشته هايمان با هم منطبق نيست. اين به معني دور ريختن ميراث تشيع و از بين بردن همه چيز است؟ شايد از بين بردن همه آنچه شما اعتقاد داريد باشد ولي نه شما عين تشيع هستيد نه تشيع عين شما.
ممکن است از نظر شما راه را اشتباه رفته باشم چون راه من و شما يکي نيست. اما دوباره تکرار مي کنم کمي تحمل کنيد. من هنوز راهي نرفته ام!
روح کلی حاکم بر کتاب روح حق است و احادیث مورد مناقشه اش ، باطل نیست بلکه احتمالا مورد تصحیف یا غیر آن قرار گرفته است .
اين روح کلي را شما از کجا به دست آوردي براي من خيلي ابهام دارد. تا به حال در علوم حديث به چيزي به نام "روح کلي" بر نخوردم که سنجه اي براي ارزيابي يک کتاب باشد. يک مورد براي نمونه از احاديثي که باطل نيست بلکه مورد تصحيف قرار گرفته مثال بزنيد. يک مورد هم از احاديثي که باطل نيست ولي مورد "غير آن" قرار گرفته بياوريد تا بدانيم تکليف خلق الله شيعه در مراجعه به کتب اعتقادي با اين "تصحيف" ها و "غير آن" ها چيست.
کجای این عبارت به این معنی است که اجرام به دور زمین می گردند ؟!
هيچ جا! من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا : در هيچ کتاب حديثي معتبري سلسله سند آن نيامده و محدث قمي در منتهي الآمال مي گويد حديث کسايي وجود دارد اما با اين کيفيت در مجامع متقنه محدثين ديده نشده است. ولي جاعل آن، آن را به جابر بن عبدالله انصاري نسبت مي دهد. ثانيا:در نسخه هاي اوليه مفاتيح شيخ عباس قمي اين حديث نيست ولي در نسخ جديد آمده. ثالثا: ادبيات بسيار نازل و سخيفي دارد و فيلمنامه اي کاملا تصنعي و کودکانه. تصور کنيد پيامبر خدا به خانه دخترش مي آيد و براي اينکه پيام خدا را به آنها بگويد و آنها را به عنوان اهل بيت طهارت معرفي کند، شروع مي کند به قايم باشک بازي زير عبا! حسنين و اميرالمومنين(ع) هر يک وارد مي شوند و مي گويند بوي خوشي مي شنويم و جواب مي شنوند که پيامبر زير عباست! هر کدام اجازه مي گيرند براي ورود به زير عبا؛ کانه مي دانند اين عبا امروز عباي خاصي است و قرار است حديثي براي آن ساخته شود ولي از آن طرف در زمان ورود به بيت نمي دانند پيامبر در خانه است و بايد حتما از مادرشان سوال کنند که بوي پيامبر در خانه پيچيده است و ... جالب اينکه جبرييل امين از خدا اجازه مي گيرد که همراه آن پنج تن و ششمي آنها شود و خدا به وي اجازه مي دهد اما وقتي به پايين مي آيد دوباره از پيامبر هم اجازه مي گيرد. جبرييل اين حديث هم خيلي مسلمان بوده که روي اجازه خدا از رسول خدا اجازه مي گيرد!
با اين دلايل بنده و بسياري ديگر به جعلي بودن اين حديث اعتقاد داريم. بنابر اين مطمئنا جاعل اين حديث کسي نبوده که از فلک، آسمان را مراد کند و گردش کل جهان هستي را. بلکه منظورش همان چرخش همه کيهان به دور زمين بوده است که عقيده رايج آن عصر بوده و امروز هم منسوخ شده.
در پست بعدي به ادامه مطلب اصلي خواهم پرداخت: غلو در آراي محبين و دشمنان اهل بيت.
حق جو
Wednesday 25 April 2007, 12:20AM
هيچ جا! من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا : در هيچ کتاب حديثي معتبري سلسله سند آن نيامده و محدث قمي در منتهي الآمال مي گويد حديث کسايي وجود دارد اما با اين کيفيت در مجامع متقنه محدثين ديده نشده است. ولي جاعل آن، آن را به جابر بن عبدالله انصاري نسبت مي دهد. ثانيا:در نسخه هاي اوليه مفاتيح شيخ عباس قمي اين حديث نيست ولي در نسخ جديد آمده. ثالثا: ادبيات بسيار نازل و سخيفي دارد و فيلمنامه اي کاملا تصنعي و کودکانه. تصور کنيد پيامبر خدا به خانه دخترش مي آيد و براي اينکه پيام خدا را به آنها بگويد و آنها را به عنوان اهل بيت طهارت معرفي کند، شروع مي کند به قايم باشک بازي زير عبا! حسنين و اميرالمومنين(ع) هر يک وارد مي شوند و مي گويند بوي خوشي مي شنويم و جواب مي شنوند که پيامبر زير عباست! هر کدام اجازه مي گيرند براي ورود به زير عبا؛ کانه مي دانند اين عبا امروز عباي خاصي است و قرار است حديثي براي آن ساخته شود ولي از آن طرف در زمان ورود به بيت نمي دانند پيامبر در خانه است و بايد حتما از مادرشان سوال کنند که بوي پيامبر در خانه پيچيده است و ... جالب اينکه جبرييل امين از خدا اجازه مي گيرد که همراه آن پنج تن و ششمي آنها شود و خدا به وي اجازه مي دهد اما وقتي به پايين مي آيد دوباره از پيامبر هم اجازه مي گيرد. جبرييل اين حديث هم خيلي مسلمان بوده که روي اجازه خدا از رسول خدا اجازه مي گيرد!
با اين دلايل بنده و بسياري ديگر به جعلي بودن اين حديث اعتقاد داريم. بنابر اين مطمئنا جاعل اين حديث کسي نبوده که از فلک، آسمان را مراد کند و گردش کل جهان هستي را. بلکه منظورش همان چرخش همه کيهان به دور زمين بوده است که عقيده رايج آن عصر بوده و امروز هم منسوخ شده.
با سلام
جناب شمس
در باره حدیث کسا سخن شما که مدعی هستید " این حدیث کاملا دروغ است " به هیچ وجه پذیرفته نیست چرا که حضور پیامبر(ص) و اهل بیتش در زیر کساء و دعای پیامبر(ص) در باره این جمع و نزول آیه تطهیر در باره شان را حتی سنیان متعصب هم نقل کرده اند!
بنا بر این اصل ماجرا نمی تواند مورد تشکیک واقع شود.
می دانیم که بوی خوش پیامبر(ص) تا مدتی پس از عبور از کوچه های مدینه استشمام می شده است بطوری که اهل شهر می دانستند پیامبر از این محل عبور کرده، با این حال طبیعی است که اهل بیت پیامبر(ص) بوی او را در خانه احساس می کرده اند.
سوال کسی که از بیرون به خانه می آید در باره درون خانه هم امری طبیعی است و نمی دانم شما به کجای این مطلب ایراد دارید؟!
اجازه جبرئیل از پیامبر هم برای احترام به پیامبر است نه تایید اجازه خدا ! و برای هر عاقلی این قضیه ابهامی ندارد.
مشکل شما با چند جمله از این حدیث است که بجای پرداختن به اصل مطلب از آن تفره می روید و به دنبال بهانه جویی در سایر قسمتها هستید.
آنچه به ذائقه شما تلخ می آید در دو قسمت از این حدیث است :
1- اینکه خلقت آسمانها و زمین برای محمد (ص) و آل محمد ( علیهم السلام ) بوده است.
در این باره حدیث لولاک لما خلقت الافلاک به اندازه ای مشهور است که شاعران سنی مذهب هم آن را به شعر در آورده اند. از این گذشته مطلب از راههای عقلانی هم قابل اثبات است.
2- اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد!
از دیر باز کسانی که در فهم و قبول فضائل اهل بیت ناتوان بوده اند تعدادی از احادیث را مجعول و عده ای از محدثین را غالی دانسته اند.
به نظر من کسی در باره دیگری غلوی بزرگتر از این سخن نکرده است:
شمس منو خدای من ....!! اما شما و امثال شما بجای اینکه در باره این غلو واکنش نشان دهید قران را با مثنوی تفسیر می کنید و....
یا کسانی که صبح از خواب بر می خواستند و می گفتند خدا دیشب در من حلول کرد و....
hady
Wednesday 25 April 2007, 04:39AM
حق جو نوشته بود
اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده
و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد
جناب حق جو چه دلیل و مدرکی محکمی برای اثبات حرف خود دارید که اینجوری مطمئن حرف می زنی . نه کنه پیامبری، ما خبر نداریم. :smile09: :smile09: :smile09:
طلوع
Wednesday 25 April 2007, 01:45PM
ضمن سلام
جناب حق جو
حدیث بسیار برجسته و زیبای مورد بحث از عجایبی است که تنها از وجود نازنین عقل کل می تواند بو وقوع بپیوندد؛و واقعا محیر العقول است ،چه عقل و تدبیری در پس این صحنه توانسته است واقعیات بزرگی را در زمانی که نه تنها وسایل ارتباط جمعی وجود نداشته ،بلکه سیاست دنیا طلبان و خون ریزان و دشمنان را کنار بزند و تا دامنه قیامت پیام بزرگی و عظمت و انحصار عصمت و برتری شخصیت اصحاب کسارا در پس قرنها به عالمیان برساند . با وسیله ای به ظاهر ساده(یک برد یمانی)پیامبر و خدای پیامبر اصحاب کسا را از سایر مردم متمایز و انانرا برتر و ملکوتی و اسمانی معرفی کرده است،تا هم وظیفه دوستان مشخص و ابلاغ کلمه به تمام خلایق نموده باشد و هم دشمنانشان در ناتوانی و حسرت و حسد و کوری چشم فرو مانند.
shams
Wednesday 25 April 2007, 04:00PM
سلام
آقاي حق جو نمونه كامل يك محقق برجسته هستند!
در باره حدیث کسا سخن شما که مدعی هستید " این حدیث کاملا دروغ است " به هیچ وجهپذیرفته نیست چرا که حضور پیامبرو اهل بیتش در زیر کساء ودعای پیامبردر باره این جمع و نزول آیه تطهیر در باره شان را حتی سنیان متعصب هم نقل کرده اند!
بنا بر این اصل ماجرانمی تواند مورد تشکیک واقع شود.
بنده در هر دو پست قبلي حديث كسا را قبول كردم و حتي مضمون حديث را هم شرح دادم كه چنين است و چنان. و حديث كسايي كه در پايان مفاتيح درج شده جعلي است و نمونه اي از آن را هم آوردم. ولي آقاي حقجو از آنجا كه جز به آنچه مي انديشد به چيز ديگري نيم نگاهي هم نمي كند مدعي است من اصل حديث را قبول ندارم.
البته ايشان هم به سياق رفيق شفيقشان "يار مهدي" بنده را عاقل ندانسته اند كه فرموده اند :
و برای هر عاقلی این قضیه ابهامی ندارد.
اشكالي ندارد ... ما عادت داريم آقاي عقل كل...
اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد!
ظاهرا همه روايات ما و كارهاي ما شيعيان را سني ها تاييد كرده اند حتي ملعون بودن عمر را در سند هاي غير قابل انكارشان آورده اند كافر بودن خودشان را تصديق مي كنند و با روايات معتبر و مستند اهل سنت به جهنمي بودنشان يقين دارند ولي نمي دانم چرا اين قدر از رو نمي روند و شيعه نمي شوند.
yar-mahdi
Wednesday 25 April 2007, 04:14PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب شمس ! جدا ً مطالب شما را مرا شگفت زده می کند !
شما به جای دفاع از تشیع به جان آن افتاده اید . فرق اصلی من و شما در این است : من احادیثی را رد می کنم که با مذهب شیعه مخالف است و شما احادیثی را رد می کنید که با مذهب شیعه موافق است .
راه من و شما فرسنگ ها از هم دور است !! من در دفاع می کوشم و شما در حمله !
این همه شبهات و سوالات از سوی دشمنان کافی نیست که شما هم به این خیل عظیم پیوسته اید و علمای شیعه را متهم به جعل ، احادیث مشهور و متفق علیه میان تمام مسلمین را مجعول ، و اعتقاد به برخی احادیث متواتر را غلو می خوانید !
دست شما درد نکند ، واقعا درد نکند ! :smile39: :smile39: :smile39:
داغ دلم را تازه کردید . آن از طلبه هایی که پس از خروج از حوزه دنبال سیاست می افتند و این هم از امثال شما ! تا می توانند بر شیعه می تازند . به جای دفاع از حریم ولایت ، بر آن می تازند و با دلایلی پوچ و سطحی احادیثی هم چون حدیث کسا را زیر سوال می برند . آن یکی شأن فوق انسانی برای ائمه قائل شدن را غلو می خواند و سومی امامت را مخالف خاتمیت می شمارد !
آیا جواب امام زمان (ع) این است ؟!
برای شما و خود دعا می کنم . توصیه می کنم دعای غریق را بخوانید . راه شما به انکار امامت خواهد انجامید ؛ چنان که پیش تر از شما کسانی به این چاه ویل افتادند . مراقب خود باشید .
*********
نقد نوشته هایتان بماند برای بعد ...
والسلام
طلوع
Wednesday 25 April 2007, 04:22PM
ظاهرا همه روايات ما و كارهاي ما شيعيان را سني ها تاييد كرده اند حتي ملعون بودن عمر را در سند هاي غير قابل انكارشان آورده اند كافر بودن خودشان را تصديق مي كنند و با روايات معتبر و مستند اهل سنت به جهنمي بودنشان يقين دارند ولي نمي دانم چرا اين قدر از رو نمي روند و شيعه نمي شوند.
دلیلش را من میدانم:
امر خدا به شیطان (و شارکهم فی الاموال و الاولاد)
انان که میدانند و نمی پذیرند(یومنون ببعض و یکفرون ببعض)
hojjat
Thursday 26 April 2007, 03:03PM
این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند
چرا مغلطه می کنید ؟ مگر من چه گفته بودم که باید برای آن دلیل بیاورم ...متوجه نیستید؟
این شمایی که مغالطه می کنی چون "البینة علی المدعی" بر شماست که ثابت کنید ادعایتان صحیح است، اما شما دقیقا در جهت عکس روش عقلا حرکت کرده می گویید: "ثابت کن حرف من صحیح نیست! " در حالیکه اصل بر این است " اگر ادعایی می کنی دلیل بیاور" اما شما می گویید" ادعای مرا بی دلیل بپذیر فقط اگر دلیلی بر ابطالش پیدا کردی آن را کنار بگذار! " این یک از صور مغالطه است و در نظر عقلا پسندیده نیست:
مي گويند يک روز ملانصر الدين در نقطه اي مي ايستد و مي گويد:" اينجا مرکز زمين است" مردم کنجکاو مي شوند که " آخه رو چه حسابي؟" مي گويد: " ساده است ، قبول نداريد مترکنيد!"
به جز قضایای بدیهی هر قضیه ی دیگری به خودی خود نه برای ما درست هستند و نه نادرست ؛ نه موجودیت فردی ثابت شده است نه رد !
اما صرف نظر از اینکه چه دلایلی برای وجود سلیم بن قیس وجود دارد و اینکه کتب رجال چگونه او را معرفی کردند و چگونه نام صحابه و تابعینی را که حتی یک حدیث هم اینک از آنها در دست نیست را ثبت کرده اند؛ سخن شما حاکی از این است : "هر که دلیلی بر موجودیتش نیافتیم موجود نیست"
واین جمله ی عقلاست: "بعضی از افرادی که دلیلی بر وجودشان نیافتیم موجود نیستند"
دقت کنید که اینجا تنها در بعضی موارد حکم تالی بر مقدم جاری است در حالیکه گفته ی شما می رساند که در تمام موارد حکم اینگونه است...
آیا شما همچون سلفی ها دشمنی عمیق خود را با منطق اعلام می دارید؟!!
اگر اینگونه است که من با شما بحثی ندارم چون برای من که شیعه نیستم چه اهمیت دارد سلیم بن قیس وجود داشته یا خیر تا با یک فرد غیر منطقی به بحث بنشینم و برای شیعیان نیز اگر موضوع بر سر محتویات کتاب موضوعیت داشته باشد...مضمون این احادیث در بسیاری از کتب دیگر به چشم می خورد!
در ضمن استدلالات شماست که سراسر مغلطه است دوست من! من تمایلی ندارم بحث را اینگونه ادامه بدهم اما اگر دیدم همچنان بدون توجه به شواهد خلاف، بر مدعای اولیه ی خود را اصرار دارید(که عین مغالطه است) یک یک مغلطه ها و به قول خودتان سفسطه ها را بر می شمارم تا دوستان بیشتر با روش شما آشنایی پیدا کنند!
shams
Thursday 26 April 2007, 09:11PM
با سلام
دوست خوب؛ يار مهدي
باز هم که احساسات و عواطف لطيفت را به کار گرفتي و از در ِ کوفتن و اتهام من وارد شدي
من شما را برادر خود مى دانم هر چند نمىشناسمتان ولي کاملا جنابعالي را درک مى کنم.
شما و امثال شما فکر مى کنيد ما کي هستيم؟ يک مشت رفاه زده بي درد که لاطائلات فلسفي خود را کنار شومينه منزل ويلايي اش بلغور مى کند و نمى داند درد جامعه چيست؟ نمى داند جوان اين مملکت در کجاي جامعه ايستاده؟ نمى داند دشمن کيست؟ انحراف چيست و منحرف کيست؟
نه برادر خوبم؛ من به شما خيلي نزديکم چون همين احساسات شما را ـ شايد هم غليظ ترـ داشته ام چشم که باز کرده ام يا در راه مسجد محل بوده و در سوداي بر تن کردن لباس روحاني يا مترصد فرصتي براي گريز از مدرسه و حضور در محافل مذهبي.هر چند در دانشگاه بودم و به زي طلبگي در نيامدم ولي رشته پيوندم با حوزه و حوزويان محکم تر از آني بود که به بي اطلاعي و نا آگاهي از مباني تشيع متهم شوم.
اما جنابعالي از من خيلي دوريد! هنوز چيزي از من نشنيده و راهي با من نپيموده انتهاي راه را پيش گويي مى کنيد و مرا به حرب با همه آنچه ميراث تشيع مى ناميد متهم مى کنيد. بنده هم مثل شما هدفم اعتلاي کلمه اسلام است اما در روش ها با هم اختلاف داريم. بنده هم فکر مى کنم راه شما و امثال شما نه تنها به شيعه شدن اهل تسنن نمى انجامد بلکه بسياري از شيعيان معقول را هم مى رماند. يک نيم نگاهي به نوشته هاي خود بياندازيد! همه اش تهديد همه اش تحقير همه اش سلب همه طعن و نفرين و پاي فشاري برآنچه سال هاست به نتيجه نرسيده لااقل با اين روش ها به نتيجه نرسيده.
تا به حال 4 بار در نوشته هايم گفته ام و تشريح کرده ام که حديث کسا در اصل وجود دارد و حتي مضمون آن را هم بيان کردم و از طرف ديگر نقد خود را بر آن حديث کسايي که آخر مفاتيح آمده و محدث قمى هم آن را مردود اعلام کرده است آوردم. اما نمى دانم چه سري است که شما به جاي اينکه دلايل اثبات صحت آن حديث را (همان حديث آخر مفاتيح را) بياوري همين طور يکريز مرا متهم به قبول نداشتن اصل حديث کسا مى کنيد. خوب آيا اين شيوه شيوه پسنديده اي براي بحث علمى است؟ بنده چندين بار دلايل مجعول بودن آن حديث کساي ملحق به آخر مفاتيح را آورده ام و شما به راحتي آنها را پوچ و بي اساس مى خوانيد اما دريغ از اينکه يک کتاب معتبر حديثي نشان دهيد که اين حديث را به همان شکلي که در مفاتيح آمده درج کرده باشد. من در اثبات مجعول بودن کوشيدم شما هم در اثبات حقانيتش و متواتر بودنش گامى برداريد آيا اين تقاضاي غير معقولي است؟
اين که مى گويم اخباريگري يعني اينکه کسي مى آيد يک حديث مى آورد بدون اينکه ذره اي به انطباق اوليه آن با عقل و خرد انساني شک کند و وقتي گفته شود اين حديث با عقل جور در نمى آيد ادعا کند "مگر همه اسلام با عقل شما بايد جور دربيايد؟ دو رکعت بودن نماز صبح با عقل شما جور آمده است؟ و ..." همين سرفصلي که يکي از اعضا ايجاد کرده به نام " دو کودک يکي دوست علي و ..." شما ببينيد طرف مى گويد کسي که نطفه اش در زمان قاعدگي مادرش بسته شده اين آدم دشمن علي مى شود!! آخر با اين جمع نقيضين مى خواهيم شيعه را به عالم معرفي کنيم؟ يا با آوردن يک مقاله با اين ادعا که اينشتين شيعه بوده؟ واقعا بنده فقط به اين خاطر که از تشيع دفاع مى شود بايد ساکت بنشينم؟ دفاع به چه قيمتي؟ به چه روشي؟ شما که به تز "هدف وسيله را توجيه مى کند" اعتقاد نداريد؟
من هم دوست دارم همه دنيا شيعه شوند و علي را به درستي بشناسند اما دنيايي که امروز در آن زندگي مى کنيم اصلا ادبيات متفاوتي دارد که من بايد خود را به همان بيان ارتباطي مسلح کنم؛ آيا چارهاي جز اين هست؟
اگر در سکوي بلند دنيا بايستم و بگويم اي خيل عظيم مردمان اگر در زمان قاعدگي همسرتان با وي همبستر شديد فرزندتان دشمن علي مى شود، دنيا به ريش ما مى خندد. اين به مفهوم اين نيست که ما هر چه داريم وابنهيم و آنچه پسند ديگران است بگوييم ولي مطمئن باشيد اسلام به طور عام و تشيع به طور خاص آنقدر موضوعات عقلاني و انساني دارد که غرب با همه هيبت دروغينش فاقد آن است.
اما در دنيا چه چهره اي از اسلام به نمايش گذاشته شده است؟ يک مشت تروريست وهابي که خون شيعيان را حلال مى دانند چه برسد به اهل کتاب و يک مشت شيعه نا آگاه که معتقد است اگر به قدرت رسيد بايد حمله کرد و کشور کفر را به اسلام درآورد. و اگر کسي از اسلام رويگردان شد بايدش گردن زد.
سياسيون دنياي غرب تمام هم و غم خود را متوجه اسلام کرده اند و از جدال بين اين دو فرقه بزرگ اسلامى انبانهاي خود را آکنده اند و بر طبل جدايي محکم تر مى کوبند در اين موضوع کمتر کسي شک دارد و تاريخ خود گوياي اين واقعيت است. بنابر اين به حکم عقل و منطق دفع افسد به فاسد هم که شده تا زماني که فتنه جهاني عليه اسلام خاموش نشده است بايد از تفرقه کاست و بر وحدت افزود.
قطعا اعتلاي کلمه اسلام جز در سايه جمعيتي يک پارچه تر و قوي تر و نيرومند تر امکان پذير نيست و اگر سعي بليغ در اين مسير واجب باشد به حکم منطقي "واجب بودن مقدمه واجب" بايد از مقدمات اين قدرتمندي که همانا وحدت است استقبال کرد. اما بسياري از همدرسان ما و همفکران شما معتقدند همه اهل تسنن ابتدا بايد توبه کنند و خلفاي ثلاث را نفرين کنند و به وجود امام زمان قايل شوند و ... (احتمالا به ولي امري مسلمين جهان براي فردي خاص اعتراف کنند) آنگاه که مطمئن شديم اينها شيعه اند حالا با آنها دست برادري مى دهيم. آيا واقعا اين شدني است؟
دوست خوب من بنده هم در دفاع مى کوشم و شيعه بودن را براي خود افتخاري بي بديل مى دانم اما معتقدم اول بايد زنگار هاي ساليان دور تحريف و تبديل را از چهره تابناک تشيع زدود و نارواهاي وارد بر آن را برکند و به دور افکند آنگاه خواهيد ديد که چطور "يدخلون في دين الله افواجا" مصداق مى يابد.
من به جان تشيع نيفتاده ام ولي جان تشيع را رها نمى کنم و تمام حيثيت اعتقادي خود را به پاي حديثي که سر و تهش معلوم نيست و از ابتدايي ترين شاخص هاي يک حديث صحيح مبري است نمى ريزم.
باور کنيد جناب يار مهدي بنده اگر پيش امام زمان شرمنده باشم علتش آنها که شما فکر مى کنيد نيست هزاران گناه کوچک و بزرگ دارم و يکي از آنها کاهلي در انجام همين اندکي است که شما را شگفت زده کرده است.
براي من دعا کنيد خيلي زياد. ما همه فقراييم در پيشگاه خدا و به شدت به دعا نيازمنديم. من هم براي شما دعا مى کنم. خداوند قلوب همه مسلمين را به هم نزديک تر کند.
انشاءلله
حق جو
Thursday 26 April 2007, 10:22PM
سلام
آقاي حق جو نمونه كامل يك محقق برجسته هستند!
بنده در هر دو پست قبلي حديث كسا را قبول كردم و حتي مضمون حديث را هم شرح دادم كه چنين است و چنان. و حديث كسايي كه در پايان مفاتيح درج شده جعلي است و نمونه اي از آن را هم آوردم. ولي آقاي حقجو از آنجا كه جز به آنچه مي انديشد به چيز ديگري نيم نگاهي هم نمي كند مدعي است من اصل حديث را قبول ندارم.
البته ايشان هم به سياق رفيق شفيقشان "يار مهدي" بنده را عاقل ندانسته اند كه فرموده اند :
اشكالي ندارد ... ما عادت داريم آقاي عقل كل...
اگر بر من به دلیل بی اطلاعی از سخنان قبلی شما ایرادی وارد باشد وضیعت شما که خودت نمی دانی قبلا چه گفته ای چگونه است؟!
این عین سخن شما در پست قبل است :
من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا....
آنچه گفتید به این معنا است که پیامبر هرگز با اهل بیتش در زیر کسا جمع نشده و برای آنها دعا نکرده و ...
و البته این با سخن شما در پست قبل از آن- که اصل ماجرا را پذیرفته اید - در تضاد است.
بنا بر این برای پی بردن به وضعیت شما نیازی به عقل کل بودن نیست!
ظاهرا همه روايات ما و كارهاي ما شيعيان را سني ها تاييد كرده اند حتي ملعون بودن عمر را در سند هاي غير قابل انكارشان آورده اند كافر بودن خودشان را تصديق مي كنند و با روايات معتبر و مستند اهل سنت به جهنمي بودنشان يقين دارند ولي نمي دانم چرا اين قدر از رو نمي روند و شيعه نمي شوند.
اینکه شما شیعه هستی ادعایی است که بدون بینه پذیرفته نمی شود!
تغییر آیدی روش کسانی است که از گذشته خود وحشت دارند یا بنا به مصالحی و برای انجام وظایف محوله ! خود را به لباس دیگران در می آورند که البته این روزها مواردی چون شما در تالار کم نیست !
بله حقانیت تشیع و بطلان مکتب خلفا را براحتی می توان از اسناد معتبر خودتان دریافت. خداوند بزرگوارترازآن است که حقیقت را از جویندگان آن پنهان کند.
البته همیشه کسانی هستند که با غالی خواندن این عالم و جاعل نامیدن آن دانشمند و تکذیب آنچه دوست و دشمن به آن معترفند قصد گل آلود کردن آب و پنهان کردن چهره حقیقت را دارند.
حق جو
Thursday 26 April 2007, 10:46PM
اینها را هم که بی جواب گذاشتید:
با سلام
می دانیم که بوی خوش پیامبر(ص) تا مدتی پس از عبور از کوچه های مدینه استشمام می شده است بطوری که اهل شهر می دانستند پیامبر از این محل عبور کرده، با این حال طبیعی است که اهل بیت پیامبر(ص) بوی او را در خانه احساس می کرده اند.
سوال کسی که از بیرون به خانه می آید در باره درون خانه هم امری طبیعی است و نمی دانم شما به کجای این مطلب ایراد دارید؟!
اجازه جبرئیل از پیامبر هم برای احترام به پیامبر است نه تایید اجازه خدا ! و برای هر عاقلی این قضیه ابهامی ندارد.
مشکل شما با چند جمله از این حدیث است که بجای پرداختن به اصل مطلب از آن تفره می روید و به دنبال بهانه جویی در سایر قسمتها هستید.
آنچه به ذائقه شما تلخ می آید در دو قسمت از این حدیث است :
1- اینکه خلقت آسمانها و زمین برای محمد (ص) و آل محمد ( علیهم السلام ) بوده است.
در این باره حدیث لولاک لما خلقت الافلاک به اندازه ای مشهور است که شاعران سنی مذهب هم آن را به شعر در آورده اند. از این گذشته مطلب از راههای عقلانی هم قابل اثبات است.
2- اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد!
از دیر باز کسانی که در فهم و قبول فضائل اهل بیت ناتوان بوده اند تعدادی از احادیث را مجعول و عده ای از محدثین را غالی دانسته اند.
به نظر من کسی در باره دیگری غلوی بزرگتر از این سخن نکرده است:
شمس منو خدای من ....!! اما شما و امثال شما بجای اینکه در باره این غلو واکنش نشان دهید قران را با مثنوی تفسیر می کنید و....
یا کسانی که صبح از خواب بر می خواستند و می گفتند خدا دیشب در من حلول کرد و....
یا کسانی که می گویند: در پیراهن من جز خدا نیست !
[/right]
اینهم سند و مدرک معتبر از اهل سنت در باره رستگاری شیعه :
عن الشعبی عن علی (ع) قال قال لی النبی (ص) انک و شیعتک فی الجنه
پیامبر فرمود تو ( ای علی ) و شیعیانت در بهشت هستید.
حلیه الاولیاء لابی نعیم ج4 ص329
تاریخ بغداد لخطیب البغدادی ج12 ص289
عن ابی سعید الخدری عن ام سلمه قالت کانت لیلتی من رسول الله (ص) فاتته فاطمه (علیها سلام ) و معها علی (ع) فقال له النبی (ص) انت و شیعتک فی الجنه
ام سلمه می گوید در شبی که نوبت حضور پیامبر در خانه من بود فاطمه (علیها سلام) و علی (ع) بر پیامبر وارد شدند و حضرت خطاب به علی (ع) فرمود: تو و شیعیان در بهشت هستید.
تاریخ بغداد ج12 ص358
مجمع هیتمی ج10 ص21
بنا بر این مضمون حدیث کسای آخر مفاتیح غیر از روایات شیعه با مستندات اهل سنت هم سازگار است. اگر در جزئیات حدیث هم اختلاف نظری باشد نمی تواند حمله خصمانه شما را توجیه کند.
shams
Saturday 28 April 2007, 11:41PM
با سلام
انشاء الله تا اينجا توانسته باشم شمه اي از سياق اخباريون چه قديم چه جديد را بيان کرده باشم
براي پست بعدي قصد دارم غاليان و محرفان منافق و متعمد را معرفي کنم و سياق و روش انها را به دوستان اين سرفصل ارايه کنم.
حق يارتان
yar-mahdi
Sunday 29 April 2007, 09:46AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب آقای شمس ، نوشته های شما مرا تحت تاثیر قرار داد !
به زودی برایتان مطالبی خواهم نوشت ؛ هم راجع به حدیث مزبور ، هم راجع به نوع رفتار من با شما ، و هم راجع به شیوه ی جنابعالی .
فعلا ً خداحافظ .
تازه مسلمان
Wednesday 2 May 2007, 01:17PM
پاسخ به کاربر(hojjat)
سخنی که من گفتم سخن زیر است .
«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند»
پس من وجود سلیم را انکار نکرده ام تا بخواهم برای اثبات عدم وجودش دلیل بیاورم.بلکه گفته ام اثبات وجود چنین فردی مشکل است.
عبدالامير
Wednesday 2 May 2007, 01:35PM
تا ديروز....
نویسنده این کتاب فردی مجهول است و وجود خارجی ندارد
اما امروز....
پس من وجود سلیم را انکار نکرده ام تا بخواهم برای اثبات عدم وجودش دلیل بیاورم.بلکه گفته ام اثبات وجود چنین فردی مشکل است.
:eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
ظاهرا بعضي از افراد در دستي كشيدن و چرخش 180 درجه استادند!
تازه مسلمان
Wednesday 2 May 2007, 01:45PM
سلام علیکم
بنده همانند بسیاری از کاربران که اگر هر چقدر دلایل برایشان بیاورید بدون اینکه دلایل ان فرد را کاملا مطالعه کنند فقط عقاید خود را بازگو می کنند و شروع به توهین و افترا می کنند نیستم.بنده نیز انسان هستم و انسان اشتباه می کند اما اشتباه بودن یک سخن دلیل بر اشتباه بودن تمام سخنان او نیست که اگر اینگونه باشد تمام ما در زندگی سخنان اشتباهی گفته ایم پس به قول برخی افراد دیگر سخن هیچ کس درست نیست.
آری بنده با شجاعت تمام اعلام می کنم که سخنی که اول این گفتگو گفتم«سلیم بن قیس وجود خارجی ندارد»اشتباه بوده و ناشی از یک اشتباه لفظی بوده است نه عقیده شخصی من وگرنه در یکی دیگر از پاسخهایم گفته ام که«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند» و هنوز هم بر این سخن خودم هستم و از شما می خواهم دلایل اثبات وجود سلیم را ذکر کنید.
بریا
Wednesday 2 May 2007, 03:32PM
کاربر محترم تازه مسلمان با سلام و عرض ادب ،شما میفرمائید برای من ثابت کنید که سلیم بن قیس وجود خارجی دارد و تا زمانیکه ثابت نکرده اید من بر عقیده خودم مبنی براینکه سلیم ابن قیس وجود خارجی ندارد استوارم .
1- اولاً تا کنون بر شما ثابت گشته که سلیم ابن قیس وجود داشته اند و محرض و مبرهن است که نمیخواهید قبول کنید .
2- قبول نکردن وجود جناب سلیم ابن قیس توسط شما دلیلی بر عدم وجود ایشان نمیباشد.
3-سؤال شما مثل این میماند که مثلاً کاربر بریا بگوید من قبول ندارم که نام شخصی که در شناسنامه آقای تازه مسلمان بعنوان پدر ایشان میباشد ، واقعاًپدر واقعی شما باشدو واقعاًپدر شما کسی بغیر از شخصی باشد که شما بعنوان پدر خود میدانید.پس به من ثابت کنید پدر واقعی شما کیست؟
4- نظر شخصی شما هم برای خودتان و هم برای هم مسلک هایتان محترم است ولاغیر.;)
5- من بیصبرانه منتظرم که بمن ثابت کنید پدر واقعی شما کیست.
قدمگاه
Wednesday 2 May 2007, 06:19PM
بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمدوآله الطیبین الطاهرین واللعنةالدائمة علی اعدائهم اجمعین
باسلام
به فرمایشات متین دوست عزیزم جناب بریا این مطلب رااضافه می کنم که:
- وجود یاعدم وجود جناب سلیم چیزی از ظلم وجنایتی را که خلفاواعوان وانصارشان نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) رواداشتند را کم نمی کند.
البته وجودایشان قطعی است ولی چون شیعه ودوستدار علی (ع) بوده و نیزاحادیثی که این مرد بزرگ راوی آن است باعث مفتضح شدن خلفا می گرددلذادشمنان حتی تاب تحمل شنیدن اسم ایشان راهم ندارند
محب110
Thursday 3 May 2007, 01:01PM
کاربر محترم تازه مسلمان با سلام و عرض ادب ،شما میفرمائید برای من ثابت کنید که سلیم بن قیس وجود خارجی دارد و تا زمانیکه ثابت نکرده اید من بر عقیده خودم مبنی براینکه سلیم ابن قیس وجود خارجی ندارد استوارم .
3-سؤال شما مثل این میماند که مثلاً کاربر بریا بگوید من قبول ندارم که نام شخصی که در شناسنامه آفای تازه مسلمان بعنوان پدر ایشان میباشد ، واقعاًپدر واقعی شما باشدو واقعاًپدر شما کسی بغیر از شخصی باشد که شما بعنوان پدر خود میدانید.پس به من ثابت کنید پدر واقعی شما کیست؟
5- من بیصبرانه منتظرم که بمن ثابت کنید پدر واقعی شما کیست.
کاربر عزیز شرط اول در یک بحث منطقی دوری از دادن نسبت های ناروا به یکدیگر میباشد
لطفا دقت نمایید بحث به حاشیه نرود
متشکرم
سپهران
Thursday 3 May 2007, 01:09PM
کاربر محترم تازه مسلمان با سلام و عرض ادب
3-سؤال شما مثل این میماند که مثلاً کاربر بریا بگوید من قبول ندارم که نام شخصی که در شناسنامه آفای تازه مسلمان بعنوان پدر ایشان میباشد ، واقعاًپدر واقعی شما باشدو واقعاًپدر شما کسی بغیر از شخصی باشد که شما بعنوان پدر خود میدانید.پس به من ثابت کنید پدر واقعی شما کیست؟
4- نظر شخصی شما هم برای خودتان و هم برای هم مسلک هایتان محترم است ولاغیر.;)
5- من بیصبرانه منتظرم که بمن ثابت کنید پدر واقعی شما کیست.
ماهم منتظریم
hojjat
Thursday 3 May 2007, 09:13PM
بسمه تعالی
بنده همانند بسیاری از کاربران که اگر هر چقدر دلایل برایشان بیاورید بدون اینکه دلایل ان فرد را کاملا مطالعه کنند فقط عقاید خود را بازگو می کنند و شروع به توهین و افترا می کنند نیستم.
جناب تازه مسلمان! آيا شما قدر اقل جزء آن دست از افرادي نيستيد که بدون اعتنا به شواهد خلاف تنها عقايد خود را بازگو مي کنند؟!
ابتدائا گفتيد:
این کتاب مطالب را ذکر کرده که با اعتقادات شیعه نیز سازگار نیست مثلا روایت کرده از علی بن ابی طالب که من و رسول خدا و عايشه به مسافرت رفتيم و کسی غير ما همراهمان نبود ..شب هنگام لحافی انداختيم تا استراحت کنيم ..عايشه و من در طرف لحاف خوابيديم و رسول خدا بين ما خوابيد و نيمه های شب رسول خدا برای نماز بيدار شد و من و عايشه در يک لحاف بوديم
اين درحالي است که در کتاب سليم مطلب فوق به شکلي کاملا متفاوت مطرح شده اينطور به نظر می رساندکه جنابعالي با غرض در آن دست برديد تا شما را در دست يازيدن به هدف تان ياري کند! اصل نوشته در کتاب سليم اين بود:
فقالَ علیهِ السَّلام نَصبُهُ ایّایَ یومَ غدیرِ خمٍ فَقامَ لی بالولایةِ بِاَمرِاللهِ عزَّوجلَّ وَ قولَهُ انتَ منّی بِمنزِلةِ هارونَ من موسی اِلا انَّهُ لا نبیَّ بعدی و سافرتُ معَ رَسولِ اللهِ لیسَ لهُ خادمٌ غیری ، وَ کانَ لَهُ لِحافٌ ییسَ لَهُ لحافٌ غیرُهُ وَ مَعَهُ عایشةُ وَ کانَ رسولُ الله ِ یَنام بینی و بین عایشةَ لیسَ علینا لَلاثتُنا لحافُ غَیرُهُ فَاِذا قامَ الی صلاةٍ اللیلِ یَحِِطُّ بِیَدِه اللَّحافَ مِن وَسَطِهِ بینی وَ بینَ عایِشةَ حتّی یَمُسُّ اللِّحاف الفراشَ الذّی تحتنا ....
همراه رسول خدا سفر کردم در حالیکه غیر از من خادمی برای او نبود و برای او تنها یک لحاف بود .... پس هنگامی که برای نماز شب بر می خواست لحاف را از وسط میان من و عایشه فرو می کرد تا آنجا که لحاف به تشک زیر ما می رسید...
آيا جنابعالي مطلبي که نشان می داد اشتباه(!) فاحشي از جانب شما سر زده است را ديديد؟ قطعا ديديد وليکن حتي در اين مورد هيچ گونه دفاعيه اي از سوي شما ديده نشد... به نظر شما آيا لازم نبود در عوض تکرار مجدد مدعاي بي اساس خود:
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.... متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
نيز
.... حدیثی را نیز که ذکر کردم به عنوان شاهد مثال آورده که ثابت کند رسول الله چقدر علی را دوست داشته اما او حتی به علی نیز رحم نکرده او می توانست برای اثبات محبت پیامبر نسبت به علی به احادیث دیگری استناد کند.
شجاعت به خرج داده به اشتباه خويش (اگر خالي از غرض بوده) اقرار و خود را جايز الخطا معرفي کنيد؟ جدا جايش نبود که لااقل با دانستن حقيقت ِ حديث، ادعاي دروغين خود را تکرار نکنيد ؟!!
«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند» و هنوز هم بر این سخن خودم هستم و از شما می خواهم دلایل اثبات وجود سلیم را ذکر کنید.
بله، شما نديده ايد! آن هم به نوبه ي کسي که در آوردن اسناد به نوعي غرض دارد و امانتدار نيست(البته آنگونه که ملاحظه شد)... چنين کسی چشمهايش را بسته است و نامي از سليم در منابع اوليه اسلامي نمی بيند؛اما خلاف آنچه شما بدان رسيديد اکثر محققين که در اين زمينه پژوهش داشتند نام و روايات از سليم بن قيس در کتاب هاي عالماني که حتي کمتر از يک قرن و نيم با سليم بن قيس فاصله داشته اند، ديده اند:
مختصر إثبات الرجعة في الغيبة لفضل بن شاذان المتوفى سنة 260 حدثنا محمد بن إسماعيل بن بزيع قال حدثنا حماد بن عيسى المتوفى سنة 208 قال حدثناإبراهيم بن عمر اليماني من أصحاب الباقر و الصادق و الكاظم ع قال حدثنا أبان بن أبيعياش قال حدثنا سليم بن قيس الهلالي قال قلت لأمير المؤمنين ع إني سمعت من سلمان والمقداد و أبي ذر شيئا من تفسير القرآن إلى قوله فقال علي ع في الجواب : إن في أيديالناس حقا و باطلا و صدقا و كذبا ناسخا و منسوخا إلى آخر الحديث
" بصائر الدرجات " (قرن 3)
" الكافي "(اول قرن 3)
" تفسير فرات "(قرن 3)
" الاختصاص "(قرن 4)
" من لا يحضره الفقيه "(قرن 4)
" تفسير محمد بن العباس بن ماهيار "(قرن 4)
" الخصال " (قرن 5)
" عيون المعجزات "(قرن 5)
" الاحتجاج " (قرن 5)
" الدر النظيم في مناقب الائمة اللهاميم "(قرن 7)
و ....
راويان مختلفي از طريق ابان و غير از طريق آن با واسطه و بلاواسطه از سليم بن قيس حديث آورده اند چون: إبراهيم بن عمر اليماني که از حماد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر از سليم بلاواسطة روايت نقل مي کند، و به اين سند نجاشي و شيخ الطوسي تصريح کرده اند ، همينطور علي بن جعفر الحضرمي (در بصائر الدرجات و الاختصاص) بهسندشاناز إبراهيم بن محمدالثقفي از إسماعيل بن بشار يسار از علي بن جعفر الحضرمي از سليم الشامي قال سمعتعليا ع يقول :کذا و کذا
و هنوز هم بر اين سخن خودم هستم
منصفانه نگاه کنيد! حرف شما مبناي منطقي ندارد اين همه قاطعيت شما منوط بر اين است که کسي بيايد و اثبات کند سليم بن قيسي وجود داشته چون ادعاي شما اين است که" کسي نمي تواند به ضرص قاطع وجودش را اثبات کند" اين دقيقا همچون ادعاي ملانصر الدين است که آوردم! عجيب آنجاست که شما به اذعان خود حتي نامي از سليم در منابع اوليه اسلامی نديديد ..جناب تازه مسلمان ! جدا هنوز بر روي اين سخن خود هستيد!؟ دوست داريد همچون عقلا آن را پس بگيريد ؟!
بنده ابدا در پي اثبات وجود سليم بن قيس و اعتبار کتابش نيستم ، همانطور که پيشتر گفتم نيازي هم بدان ندارم، اما همينکه مي بينم عده اي از هر وسيله و از هر ادعاي دروغين استفاده مي کنند تا اين کتاب را کذب بدانند موضوع برايم جالب توجه مي شود که چه نتيجه و ماحصلي اين بحث مي تواند در پي داشته باشد يا نويسنده از طرح آن چه هدفي را دنبال مي کند، و ديدم جنابعالي به دنبال تحقق اين هدف هستيد:
اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند.
اين نتيجه ي شما ذيل 3 ادعا بر رد اعتبار کتاب سليم بن قيس احتمال دو حالت را طرح می کند:
در کتاب سليم بن قيس است که روايات بر ضد برخي از صحابه ي پيامبر آمده است که با کنار گذاشتن آن حقيقت امر بر شيعيان روشن خواهد شد
غير از کتاب سليم بن قيس کتاب ها و احاديث متعددي در اين زمينه آمده که با کنار گذاشتن تمام آنها حقيقت بر شيعه روشن مي گردد.
به نظر مي رسدکه مورد دوم مدنظر شما باشد و در اين صورت عوض اينکه ديگران دليل بر اثبات وجود سليم و اعتبار کتاب آن بياورند که آوردن آن در اين سرفصل بي جا و بي مورد است چرا که کسي در ميان افراد اين گفتگو ادعاي آن را نکرده است تا در پي اثبات آن باشد...با توجه به اينکه ادعاي جناب تازه مسلمان در همين سرفصل "مجعول بودن هر آنچه در آن از برخي صحابه ي پيامبر به بدي ياد شده است"، مي باشد؛ بسيار مرتبط و به جاست است احاديث ديگري که از نظر مضامين مشابهت با احاديث کتاب سليم دارند، آورده شود تا مجعول بودن آن توسط جناب تازه مسلمان به اثبات برسد!
kiamehr
Thursday 3 May 2007, 09:21PM
در آنچه احاطه نداريد نظر ندهيد كه خداوند عذابش را شامل شما كند ديگر براي تفكر فرصتي نيست
kiamehr
Thursday 3 May 2007, 09:25PM
در آنچه احاطه نداريد نظر ندهيد كه خداوند عذابش را شامل شما كند ديگر براي تفكر فرصتي نيست
بسمه تعالی
جناب تازه مسلمان! آيا شما قدر اقل جزء آن دست از افرادي نيستيد که بدون اعتنا به شواهد خلاف تنها عقايد خود را بازگو مي کنند؟!
ابتدائا گفتيد:
اين درحالي است که در کتاب سليم مطلب فوق به شکلي کاملا متفاوت مطرح شده اينطور به نظر می رساندکه جنابعالي با غرض در آن دست برديد تا شما را در دست يازيدن به هدف تان ياري کند! اصل نوشته در کتاب سليم اين بود:
آيا جنابعالي مطلبي که نشان می داد اشتباه(!) فاحشي از جانب شما سر زده است را ديديد؟ قطعا ديديد وليکن حتي در اين مورد هيچ گونه دفاعيه اي از سوي شما ديده نشد... به نظر شما آيا لازم نبود در عوض تکرار مجدد مدعاي بي اساس خود:
نيز
شجاعت به خرج داده به اشتباه خويش (اگر خالي از غرض بوده) اقرار و خود را جايز الخطا معرفي کنيد؟ جدا جايش نبود که لااقل با دانستن حقيقت ِ حديث، ادعاي دروغين خود را تکرار نکنيد ؟!!
بله، شما نديده ايد! آن هم به نوبه ي کسي که در آوردن اسناد به نوعي غرض دارد و امانتدار نيست(البته آنگونه که ملاحظه شد)... چنين کسی چشمهايش را بسته است و نامي از سليم در منابع اوليه اسلامي نمی بيند؛اما خلاف آنچه شما بدان رسيديد اکثر محققين که در اين زمينه پژوهش داشتند نام و روايات از سليم بن قيس در کتاب هاي عالماني که حتي کمتر از يک قرن و نيم با سليم بن قيس فاصله داشته اند، ديده اند:
مختصر إثبات الرجعة في الغيبة لفضل بن شاذان المتوفى سنة 260 حدثنا محمد بن إسماعيل بن بزيع قال حدثنا حماد بن عيسى المتوفى سنة 208 قال حدثناإبراهيم بن عمر اليماني من أصحاب الباقر و الصادق و الكاظم ع قال حدثنا أبان بن أبيعياش قال حدثنا سليم بن قيس الهلالي قال قلت لأمير المؤمنين ع إني سمعت من سلمان والمقداد و أبي ذر شيئا من تفسير القرآن إلى قوله فقال علي ع في الجواب : إن في أيديالناس حقا و باطلا و صدقا و كذبا ناسخا و منسوخا إلى آخر الحديث
" بصائر الدرجات " (قرن 3)
" الكافي "(اول قرن 3)
" تفسير فرات "(قرن 3)
" الاختصاص "(قرن 4)
" من لا يحضره الفقيه "(قرن 4)
" تفسير محمد بن العباس بن ماهيار "(قرن 4)
" الخصال " (قرن 5)
" عيون المعجزات "(قرن 5)
" الاحتجاج " (قرن 5)
" الدر النظيم في مناقب الائمة اللهاميم "(قرن 7)
و ....
راويان مختلفي از طريق ابان و غير از طريق آن با واسطه و بلاواسطه از سليم بن قيس حديث آورده اند چون: إبراهيم بن عمر اليماني که از حماد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر از سليم بلاواسطة روايت نقل مي کند، و به اين سند نجاشي و شيخ الطوسي تصريح کرده اند ، همينطور علي بن جعفر الحضرمي (در بصائر الدرجات و الاختصاص) بهسندشاناز إبراهيم بن محمدالثقفي از إسماعيل بن بشار يسار از علي بن جعفر الحضرمي از سليم الشامي قال سمعتعليا ع يقول :کذا و کذا
منصفانه نگاه کنيد! حرف شما مبناي منطقي ندارد اين همه قاطعيت شما منوط بر اين است که کسي بيايد و اثبات کند سليم بن قيسي وجود داشته چون ادعاي شما اين است که" کسي نمي تواند به ضرص قاطع وجودش را اثبات کند" اين دقيقا همچون ادعاي ملانصر الدين است که آوردم! عجيب آنجاست که شما به اذعان خود حتي نامي از سليم در منابع اوليه اسلامی نديديد ..جناب تازه مسلمان ! جدا هنوز بر روي اين سخن خود هستيد!؟ دوست داريد همچون عقلا آن را پس بگيريد ؟!
بنده ابدا در پي اثبات وجود سليم بن قيس و اعتبار کتابش نيستم ، همانطور که پيشتر گفتم نيازي هم بدان ندارم، اما همينکه مي بينم عده اي از هر وسيله و از هر ادعاي دروغين استفاده مي کنند تا اين کتاب را کذب بدانند موضوع برايم جالب توجه مي شود که چه نتيجه و ماحصلي اين بحث مي تواند در پي داشته باشد يا نويسنده از طرح آن چه هدفي را دنبال مي کند، و ديدم جنابعالي به دنبال تحقق اين هدف هستيد:
اين نتيجه ي شما ذيل 3 ادعا بر رد اعتبار کتاب سليم بن قيس احتمال دو حالت را طرح می کند:
در کتاب سليم بن قيس است که روايات بر ضد برخي از صحابه ي پيامبر آمده است که با کنار گذاشتن آن حقيقت امر بر شيعيان روشن خواهد شد
غير از کتاب سليم بن قيس کتاب ها و احاديث متعددي در اين زمينه آمده که با کنار گذاشتن تمام آنها حقيقت بر شيعه روشن مي گردد.
به نظر مي رسدکه مورد دوم مدنظر شما باشد و در اين صورت عوض اينکه ديگران دليل بر اثبات وجود سليم و اعتبار کتاب آن بياورند که آوردن آن در اين سرفصل بي جا و بي مورد است چرا که کسي در ميان افراد اين گفتگو ادعاي آن را نکرده است تا در پي اثبات آن باشد...با توجه به اينکه ادعاي جناب تازه مسلمان در همين سرفصل "مجعول بودن هر آنچه در آن از برخي صحابه ي پيامبر به بدي ياد شده است"، مي باشد؛ بسيار مرتبط و به جاست است احاديث ديگري که از نظر مضامين مشابهت با احاديث کتاب سليم دارند، آورده شود تا مجعول بودن آن توسط جناب تازه مسلمان به اثبات برسد!
بترسيد از روزي كه به شما فرصت بازگشتي نميدهند تا جبران اهانت كنيد
shams
Thursday 3 May 2007, 11:29PM
سلام بر دوستان
دوست خوبمان حجت اشاره کرده اند که معني حديث به غير آني است که تازه مسلمان عنوان کرده است
فعلا اصالت کتاب سليم و شخص ايشان براي بنده اصلا موضوعيت ندارد، نه اينکه مهم نباشد فعلا براي متشتت نشدن موضوع نمي خواهم وارد آن شوم. همان طور که در پست هاي قبلي هم اشاره کرده ام کتاب سليم هم مثل بسياري از کتب رسمي شيعه از قبيل کافي احاديث مجعول دارد کم يا زيادش جاي بحث دارد.
و اما جناب آقاي حجت، سوال بنده (البته اگر بنده را مغرض و ناآگاه تلقي نکنيد) از جنابعالي اين است در شرايطي که پيامبر و همراهانش داشتند و به گونه اي که حديث اشاره دارد آنها بيش از يک لحاف نداشته اند نمي توان انتظار داشت که بيش از يک تشک هم داشته باشند پس واحد بودن لحاف براي تشک هم مصداق دارد.
با اين حال چگونه پيامبر مي توانسته است لحاف را به زير تشک برساند؟
لحاف را از وسط میان من و عایشه فرو می کرد تا آنجا که لحاف به زیر تشک ما میرسید...
اين " رسيدن لحاف به زير تشک" آن هم "تشک ما" چگونه شکل اجرايي مي يابد و مي تواند حايلي براي دو نامحرم باشد که فاصله آنها به قدر عرض يک انسان است؟
نمي دانم علي(ع) را چگونه شناخته ايد؟ چون در جايي فرموده ايد در حال مطالعه اديان الهي هستيد. به اين عزم و همت شما درود مي فرستم و کارتان را ستايش مي کنم. ولي بنده به عنوان يک شيعه يا حتي مسلمان هيچ گاه با همسرم و برادرم به صورتي که در حديث عنوان شده نمي خوابم و اگر هم عسر و حرج مجبورمان کرد يا نماز شب را نمي خوانم يا برادرم يا همسرم يا هر دو را براي نماز بيدار مي کنم.
باز هم تاکيد مي کنم کتاب سليم و نويسنده اش بر فرض که از اصالتي به قوت کافي و کليني برخوردار باشند از نقد مصون نيستند.
حق يارتان
hojjat
Friday 4 May 2007, 03:15PM
بسمه تعالی
سلام علیکم
چون در جايي فرموده ايد در حال مطالعه اديان الهي هستيد. به اينعزم و همت شما درود مي فرستم و کارتان را ستايش مي کنم.
فرقه های اسلامی! بله و متشکرم از شما
و اما جناب آقاي حجت، سوال بنده (البتهاگر بنده را مغرض و ناآگاه تلقي نکنيد) از جنابعالي اين است در شرايطي که پيامبر وهمراهانش داشتند و به گونه اي که حديث اشاره دارد آنها بيش از يک لحاف نداشته اندنمي توان انتظار داشت که بيش از يک تشک هم داشته باشند پس واحد بودن لحاف براي تشک هم مصداق دارد
جناب شمس گرامي! از حق نگذريم معيار ناشناخته اي در مواجهه با احاديث تان به کار مي بريد .. مويدات قرآني را کنار گذاشته (يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا)بحث عقلي در مورد تعداد لحاف و تشک مي کنيد؟! :smile09: با چه ميزاني مي گوييد وجود يک لحاف واحد بودن يک زير انداز را ايجاب مي کند؟ شايد ترجمه ي من از فِراش به تشک، شما را ياد تشک پَري که داريد انداخته است... در حاليکه زيرانداز مي تواند جهاز شتر، هويد، پالان، عباي ايشان، چادر آن ديگري و .... باشد!
اين " رسيدن لحاف به زير تشک" آن هم "تشک ما" چگونه شکل اجرايي مي يابدو مي تواند حايلي براي دو نامحرم باشد که فاصله آنها به قدر عرض يک انساناست؟
به سادگي! جايي که لحاف فرو داده مي شود محل خواب رسول الله است که براي اطمينان لحاف به زير انداز زير آنها هم مي رسد!
جناب شمس! این حرفها چه معنایی می دهد ؟! بايد ببينيد دنبال چه هستيد؟ اشکار کردن حقي که مخفي شده، برملا کردن کذبي که مزين شده بسیار خب! ..... ديگري جلوي رويتان حديث را تحريف مي کند اين به چشم تان نمي آيد! اما لحاف و تشک و معادلاتش مسئله ي پراهميتي است و براي اينکه بحث متشتت نشود في سبيل الله در اين باره حرف مي زنيد!!!!
براي من هم اينگونه بحث ها جايگاهي ندارد، و فعلا بحثي در اين باره ندارم چه پيش از آن مکثم بر روي لزوم مراحعه ي به احاديث و مطالعات علوم حديث و .. ازاين قبيل است!
محمدمهدی121
Friday 4 May 2007, 06:01PM
سلام
والله مسلمان کسی است که متمسک به حدیث متواتر بین اهل قبله : کتاب الله وعترتی باشد والا کافر است حالا جناب تازه مسلملن که خودش را تازه مسلمان می داند اگر متمسک به این دو است مسلمان والا کافر
حق جو
Friday 4 May 2007, 07:09PM
سلام بر دوستان
دوست خوبمان حجت اشاره کرده اند که معني حديث به غير آني است که تازه مسلمان عنوان کرده است
فعلا اصالت کتاب سليم و شخص ايشان براي بنده اصلا موضوعيت ندارد، نه اينکه مهم نباشد فعلا براي متشتت نشدن موضوع نمي خواهم وارد آن شوم. همان طور که در پست هاي قبلي هم اشاره کرده ام کتاب سليم هم مثل بسياري از کتب رسمي شيعه از قبيل کافي احاديث مجعول دارد کم يا زيادش جاي بحث دارد.
جناب شمس
آنچه از شما می بینیم نقد و بررسی نیست بلکه تنها نوعی تمسخر موذیانه است!
هر جا که میدان را باز می بینید هر آنچه می خواهید می گویید و براحتی واقعیتها را منکر می شوید و به باد تمسخر می گیرید و هر وقت احساس خطر می کنید و کسی از شما دلیل و مدرک می خواهد حاشا می کنید.
در متن بالا می بینیم که شما چگونه ابتدا کتاب سلیم را از بحث کنار می گذارید تا مبادا کسی در باره آن از شما دلیل و مدرک بخواهد و بعد براحتی بخش نا مشخصی از آن را مجعول می نامید ! و کسی هم نباید از شما دلیل و مدرک بخواهد چون اصولا این کتاب مورد بحث شما نیست!!
در شرايطي که پيامبر و همراهانش داشتند و به گونه اي که حديث اشاره دارد آنها بيش از يک لحاف نداشته اند نمي توان انتظار داشت که بيش از يک تشک هم داشته باشند پس واحد بودن لحاف براي تشک هم مصداق دارد.
با اين حال چگونه پيامبر مي توانسته است لحاف را به زير تشک برساند؟
متن حدیث روشن است و دستکاری مغرضانه شما در ترجمه را آشکار می کند:
حتّی یَمُسُّ اللِّحاف الفراشَ الذّی تحتنا ....
تا اینکه لحاف به زیر اندازما برسد....
چشمتان را هم تعمدا بر اینکه این موضوع در شرایط سخت و سرد شب بیابان رخ داده می بندید.....
ضمنا بد نیست برگردید و آنچه در باره تکذیب حدیث کسا و تمسخر آن نوشتید را جمع و جور کنید.
گفتید که چرا حسنین علیهما السلام یکی یکی وارد شده اند و چرا بوی رسول خدا(ص) را استشمام کرده اند و چرا شیعیان علی (ع) رستگارند و چرا خداوند جهان را برای خمسه آل عبا آفریده.
و نهایتا کار را به اینجا رساندید :
من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا....
آیا به فرض صحت ایرادهای شما ( که پاسخ تک تک آنها را هم گرفتید ) می توان گفت این حدیث کاملا دروغ است ؟!!
اما شخصی چون شما در چنین مواردی ترجیح می دهد حدیث دیگری را به باد تمسخر بگیرد و کتاب دیگری را تکذیب کند و البته برگشتن به آنچه گفتید به صلاح شما نیست.
روش شما چیز تازه ای نیست. همیشه کسانی هستند که با غالی خواندن این عالم و جاعل نامیدن آن دانشمند و تکذیب آنچه دوست و دشمن به آن معترفند قصد گل آلود کردن آب و پنهان کردن چهره حقیقت را دارند.
و اما
اینکه شما شیعه هستی ادعایی است که بدون بینه پذیرفته نمی شود!
تغییر آیدی روش کسانی است که از گذشته خود وحشت دارند یا بنا به مصالحی و برای انجام وظایف محوله ! خود را به لباس دیگران در می آورند که البته این روزها مواردی چون شما در تالار کم نیست ! شاید اگر خودتان بگویید که قبلا با کدام آیدی ( و البته در کدام دین و مذهب ! ) می نوشتید بهتر باشد. اگر هم به دلایلی تغییر مذهب داده اید ما از شنیدن این دلایل خوشحال می شویم.
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 05:58PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
اين نتيجه ي شما ذيل 3 ادعا بر رد اعتبار کتاب سليم بن قيس احتمال دو حالت را طرح می کند:
در کتاب سليم بن قيس است که روايات بر ضد برخي از صحابه ي پيامبر آمده است که با کنار گذاشتن آن حقيقت امر بر شيعيان روشن خواهد شد
غير از کتاب سليم بن قيس کتاب ها و احاديث متعددي در اين زمينه آمده که با کنار گذاشتن تمام آنها حقيقت بر شيعه روشن مي گردد.
به نظر مي رسدکه مورد دوم مدنظر شما باشد و در اين صورت عوض اينکه ديگران دليل بر اثبات وجود سليم و اعتبار کتاب آن بياورند که آوردن آن در اين سرفصل بي جا و بي مورد است چرا که کسي در ميان افراد اين گفتگو ادعاي آن را نکرده است تا در پي اثبات آن باشد...با توجه به اينکه ادعاي جناب تازه مسلمان در همين سرفصل "مجعول بودن هر آنچه در آن از برخي صحابه ي پيامبر به بدي ياد شده است"، مي باشد؛ بسيار مرتبط و به جاست است احاديث ديگري که از نظر مضامين مشابهت با احاديث کتاب سليم دارند، آورده شود تا مجعول بودن آن توسط جناب تازه مسلمان به اثبات برسد!
جناب حجت عزیز ! کاملا درست حدس زدید . آن چه باعث انکار وجود سلیم و خدشه در اعتبار کتاب او شده چیزی نیست جز :
آشکار شدن ماهيت صحابه ی رسول خدا (ص)
من مضمون چند حدیث مهم آن را برایتان می گویم :
پیش گویی پیامبر (ص) از وقایع پس از رحلتش ( غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا ( سلام علیها ) ) ، و وصیت به علی (ع) که اگر یارانی نیافت دست به شمشیر نبرد .
پیش گویی پیامبر (ص) از ارتداد اصحابش ، و بودن در اسفل جهنم برای برخی از مقدس ترین و افاضل آن ها از نظر اهل سنت
ماهیت واقعه ی سقیفه و چگونگی بیعت گرفتن اجباری از مردم و به خصوص امیرالمونین(ع)
هجوم به خانه ی وحی ، و به شهادت رساندن حضرت زهرا ( سلام علیها ) به دستور ابوبکر و توسط عمر
برشمردن بدعت های خلفا از زبان امیرالمونین(ع)
توضیح کامل حضرت علی (ع) راجع به موضع گیری هایشان در قبال خلفای ثلاث و معاویه
توصیه به لعن غاصبین خلافت از سوی ایشان
و ...
آن زمانی که من این کتاب را خواندم ، همچون آب سردی بود که بر آتش سوال های ذهنی ام فرو می ریخت . و توانستم علت بسیاری از عکس العمل های ائمه ( علیهم السلام ) را در قبال مسائل پیش آمده درک کنم .
بنده شخصا به شما پیشنهاد می کنم که این کتاب را بخوانید ، زیرا حقایق فراوانی از آن برایتان روشن خواهد شد . البته چنان که گفته اید مضمون این احادیث در کتب دیگر و البته معتبر شیعه نیز وجود دارد و جالب این که همگی آن ها قراین و شواهدی در منابع اهل سنت داشته یا دارد ؛ لیکن دست های خیانت گر مورخان و محدثان آن وقایع را یا ننوشته اند ، و یا از صفحه های کتب خود پاک کرده اند ! :mad:
hojjat
Monday 7 May 2007, 11:53PM
بسمه تعالی
سلام عليکم
جناب يارمهدي! خيلي قبل کتاب سليم بن قيس را خوانده بودم البته آن زمان براي اين منظور بود که عقايد شيعيان را بيشتر بشناسم و البته موضع خود را محکم کنم.... اما فکر مي کنم مطالعه ي هم اينکم با آن زمان تفاوت کند؛ از اين لحاظ که الان همّ ام بر اين است که احاديث را از نظر مضامين با ديگر کتب تطبيق دهم ، يکي از عناوين که در کتاب سليم توجه مرا به خود معطوف کرد و مي خواهم از آن خبر دهم موضوع اين آيه مبارکه است:وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ﴿144 أل عمران﴾ يا همان بحث "ارتداد مردم پس از وفات رسول الله" که شما بدان اشاره داشتيد!گفتني است که با شگفتي به اين مطلب رسيدم که ردپايي از تمام اين مطالب را در صحيحين ديده بودم که بيشتر در مورد آن خواهم گفت!
ذيل اين موضوع(ارتداد) در کتاب سليم به مواردي بر خوردم که چند مورد آن را براي ملاحظه عموم مي آورم:
قَد سمعنا رسول الله يقول قولاً لم نَعلم تاويلَهُ و معناهٌُ الا اخيراً قالَ ليردنَّ علي الحوضِ اقوامٌ ممن صَحَبَني و مِن اهلِ المکانَةِ مِنّي والمنزلةِ عندي حتي اذا وقفوا علي مراتِبهمُ اختَلَسوا دوني "وفي روايةٍ اِختلجوا دوني" و اَخَذَ بِهِم ذاتُ الشِّمالِ فاقولُ: يارب اصحابي اصحابي! فيقال لي: انَّکَ لاتدري ما احدثوا بعدَک اِنَّهُم لم يزالوا مرتدين علي ادبارهمُ القهقري منذ فارقتهم و لعمرنا لو انا حين قبض رسول الله سلَّمنا الامرَ الي علي..... از رسول خدا گفته اي را شنيديم که تا اخير تاويل آن را نمي دانستيم ايشان گفتند: همانا بر سر حوض اقوامي از آنان که صحابه ي من و به من نزديک بودند آيند تا چون به جاي خئد ايستند از مراتب خود از من برده شوند" يا در روايتي بيرون کشيده شوند" و آنان را به سوي شمال برند و من مي گويم: پروردگارا اصحابم اصحابم! و به من گفته مي شود: تو نداني که بعد از تو چه به بار آورند همانا آنها از زماني که ازشان جدا شدي پيوسته بازگشتند به گذشته ي قهقهرايي خويش!
اِنَّهم قد سمعوا رسول الله يقول عَوداً و بدء ما وَلَّت امَّةٌ رجلاً قطُّ اَمرَها و فيهِم اعلمُ منهُ الا لم يزَل امرُهُم يذهَبُ سفالاً حتّي يرجعوا الي ما ترکوا همانا آنها از رسول الله شنيدند که در هر رفت و آمدي مي فرمودند : هرگز امت بر خود مردي را که امر شان را در دست بگيرد والي نسازد در حاليکه داناتري از او در ميانشان است مگر اينکه هماره کارشان به پستي گرايد تا آنجا که بازگردند به سوي آنچه ترک کرده بودند.
قال سليم بن قيس: کنت عند عبدالله بن عباس في بيته و معنا جماعة من شيعة علي فَحَدَّثنا فکان فيما حدَّثنا ان قال: يا اخوتي! توفّي رسولُ الله يومَ توَفّي فَلَم يوضَع في حُفرتِه حتي نکت الناس وارتدّوا واجمعوا علي الخِلافِ واشتغل علي بنِ ابيطالبِ بِرسول اللهِ فرغ من غسلِه و تکفينه و تحنيطِهِ وَ وضعهُ في حفرتِهِ ثمَّ اَقبَلَ علي تاليف القرآن و شَغلَ عنهُ بِوَصيةِ رسولِاللهِسليم بن قيس گفت: نزد عبدالله بن عباس بودم و جماعتي از شيعه با ما بودند و او براي ما تعريف مي کرد: برادرم! .. آنروز که رسول الله وفات کرد و هنوز در قبر نهاده نشده بود که مردم بيعت شکستند و مرتد شدند و برخلاف او جمع شدند و علي بن ابيطالب در کار رسول خدا بود تا وقتي که از غسل، کفن و حنوطش فارغ شد و او را در قبر گذارد....
همانطور که گفتم با خواندن اين مطالب خاطرم آمد که مضمون اين روايات را در صحيحين هم ديده ام ، دوباره مراجعه کردم تا آن را با ذکر سند بياورم:
· مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم
(بازگشتند به گذشته شان از آن زمان که ترکشان گفتی!)
سعيد بن جبير عن ابن عباس عن النبي قال: و ان اناسا من اصحابي يوخذ بهم ذات الشمال فاقول اصحابي اصحابي! فيقول: انهم لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم . فاقول: کما قال العبد الصالح و کنت عليهم شهيدا ما دمت...
(صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واتخذالله ابراهيم خليلا/ صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واذکر في الکتاب مريم/ صحيح بخاري ج6 تفسير سوره مائده ، تفسير سوره انبياء ، ج8 کتاب الرقاق باب کيف الحشر/ صحيح مسلم ج8 کتاب الجنة و صفة نعيمها باب فناء الدنيا و بيان الحشر.)
· انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري
(آنها پس از تو مرتد شدند به گذشته ي قهقهرايي شان!)
... عن عطاء بن سيار عن ابي هريره عن النبي قال: بينا انا نائم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال هلم فقلت: اين؟ قالک الي النار والله، قلت و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري. ثم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم !قلت: اين؟ قال: الي الناروالله! قلت: و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض)
عن ابن شهاب عن ابن المسيب انه کان يحدث عن اصحاب النبي ان النبي قال: يرد علي الحوض رجال من اصحابي فيحلون عنه فاقول: يا رب اصحابي! فيقول انک لا علم لک بما احدثوا بعدک، انهم ارتدوا علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج 8 باب في الحوض)
· والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم
(والله پيوسته برگشتند به اعقاب و آييني که بر آن بودند!)
ابن ابي مليکه قال عن اسماء بنت ابي بکر قالت: قال النبي: اني علي الحوض حتي انظر من يرد علي منکم. و سي