نمايش نسخه نهائي : آیا کتب اسرار آل محمد معتبر است؟
تازه مسلمان
Tuesday 17 April 2007, 12:46PM
با سلامی دوباره خدمت برادران مسلمان:
شیعیان کتابی دارند به نام اسرار آل محمد که در آن مطالب تندی مطرح شده که با حقایق اسلام مخالفت دارد که ما برای روشن شدن چشم شما عزیزان دلایل را در رد اعتبار این کتاب ذکر می کنیم.
1ـ نویسنده این کتاب فردی مجهول است و وجود خارجی ندارد
2ـ این کتاب مطالب را ذکر کرده که با اعتقادات شیعه نیز سازگار نیست مثلا روایت کرده از علی بن ابی طالب که من و رسول خدا و عايشه به مسافرت رفتيم و کسی غير ما همراهمان نبود ..شب هنگام لحافی انداختيم تا استراحت کنيم ..عايشه و من در طرف لحاف خوابيديم و رسول خدا بين ما خوابيد و نيمه های شب رسول خدا برای نماز بيدار شد و من و عايشه در يک لحاف بوديم
آیا سلیم بن قیس متوجه نبوده که این روایت توهین به علی نیز محسوب می شد زیرا اولاً حرام است دو نامحرم زیر یک لحاف بخوابند ثانیاً چگونه پیامبر برای نماز بیدار شده ولی علی با آن تقوا خوابیده
3ـ بسیاری از علمای شیعه کتاب مذکور را فاقد اعتبار می دانند
اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند.
yousof
Tuesday 17 April 2007, 01:04PM
با سلام به تازه مسلمان
خواهشمندم از جنابعالی که اگر مطلبی از کتاب یا کتب مختلف را عنوان می نمایید با ذکر منبع درست و حتما با ذکر صفحه یا فصل کتاب و آدرس دقیق مطلب بیان نمایید. لطفا همین مطلبی که از کتاب آقای سلیم بن قیس نقل نمودید بفرمایید در کجای این کتاب آمده است تا با مراجعه به این کتاب به صحت صحبتهای شما پی ببریم.
تازه مسلمان
Tuesday 17 April 2007, 01:42PM
این روایت در کتاب اسرار آل محمد صفحه 197 آمده است
البته صفحات کتاب ممکن است در چاپ های مختلف فرق کند اما در بسیاری از کتاب های چاپ جدید عمدتا فهرستی به نام فهرست شخصیت ها در آخر کتاب وجود دارد که شما می توانید نام عایشه را در آنجا براساس حروف الفبا پیدا کنید و ببینید در کدام صفحه نام ام المومنین عایشه آمده است.
این روایت جعلی همچنین در کتاب بحارالانوار۴۰/۳ و احتجاج طبرسی ( ص ۱۵۹) از کتب شیعه آمده است
yar-mahdi
Tuesday 17 April 2007, 08:33PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
دوستان شیعه !در باره ی صحت انتساب این کتاب به سلیم بن قیس ، و بررسی رجال اسناد آن ، نیز نظر علمای طراز اول شیعه و حتی غیر شیعه ، درباره ی کتاب ، به مقدمه های فارسی یا عربی کتاب مزبور مراجعه کنید .
اصل کتاب در آدرس زیر یافت می شود :
كتاب سليم بن قيس الهلالي (http://aqaed.com/shialib/books/02/solaim_a/solaim_a-01.html)
در این مقدمه به تمام اشکالات موجود در کتاب پاسخ داده شده است .
اما بد نیست این سوال و جواب را از نویسنده و محقق معاصر ، آقای شیخ جعفر سبحانی بخوانید :
http://www.imamsadeq.org/image/estefsar/table/s.gif سؤال الاخ القطيفي حول صحة كتاب سليم بن قيس الهلالي
http://www.imamsadeq.org/image/estefsar/table/j.gif كتاب سليم بن قيس هو أول كتاب ظهر للشيعة وقد رواه المشايخ عصراً بعد عصر، ومضمون رواياته موجود في سار الروايات.
نعم لا يمكن الاذعان بصحة كل ما ورد فيه فإن ما روي في عدد الأئمة حديث غير صحيح. وليعلم أنّه ليس عند الشيعة كتاب صحيح من أوله إلى آخره سوى كتاب الله العزيز وأما غيره فالجميع خاضع للنقد والدراسة ولبعض الكُتّاب الجدد تحقيق حول هذا الكتاب طبع في مقدمته .
منبع (http://www.imamsadeq.org/html/estefsar/main.php?p=others&id=6)
والسلام
hojjat
Tuesday 17 April 2007, 09:10PM
فقالَ علیهِ السَّلام نَصبُهُ ایّایَ یومَ غدیرِ خمٍ فَقامَ لی بالولایةِ بِاَمرِاللهِ عزَّوجلَّ وَ قولَهُ انتَ منّی بِمنزِلةِ هارونَ من موسی اِلا انَّهُ لا نبیَّ بعدی و سافرتُ معَ رَسولِ اللهِ لیسَ لهُ خادمٌ غیری ، وَ کانَ لَهُ لِحافٌ ییسَ لَهُ لحافٌ غیرُهُ وَ مَعَهُ عایشةُ وَ کانَ رسولُ الله ِ یَنام بینی و بین عایشةَ لیسَ علینا لَلاثتُنا لحافُ غَیرُهُ فَاِذا قامَ الی صلاةٍ اللیلِ یَحِِطُّ بِیَدِه اللَّحافَ مِن وَسَطِهِ بینی وَ بینَ عایِشةَ حتّی یَمُسُّ اللِّحاف الفراشَ الذّی تحتنا ....
همراه رسول خدا سفر کردم در حالیکه غیر از من خادمی برای او نبود و برای او تنها یک لحاف بود .... پس هنگامی که برای نماز شب بر می خواست لحاف را از وسط میان من و عایشه فرو می کرد تا آنجا که لحاف به تشک زیر ما می رسید...
جناب تازه مسلمان! من مشغول پژوهش در مورد حقیقت اسلام راستین و نیز فرقه های اسلامی هستم، اما گمان می کنم کار سختی پیش رو دارم چون می بینم که اصرار بر این هست که حقایق جور دیگری جلوه کند...
آن کجا و اینکه شما گفتید کجا ؟!
و نيمه های شب رسول خدا برای نماز بيدار شد و من و عايشه در يک لحاف بوديم
من اگر چه ادعا و گرایش خاصی ندارم اما به خوبی می دانم که هیچ اعتباری به سخن شخصی که با ذکر سند در ترجمه امانت داری نمی کند نیست. چون امانت داری از اصول و بدیهیاتی است که شایسته هست هر مسلمانی و البته هر انسانی بدان پایبند باشد....
ضمن اینکه با زیر سوال بردن اعتبار کتاب نیز وجود خارجی مولف در تنها دو جمله، هیچ دلیلی اقامه نکردید! حال آنکه شایسته بود هنگامی که در این مورد تحقیق و تفحصی کرده بودید، در رابطه با مطلب حدود 100 صفحه از کتاب که به سندیت، نسخ، اقوال محققین در اعتبار کتاب اختصاص یافته است... سخن می راندید!
lboodl
Wednesday 18 April 2007, 12:41PM
با سلام و صلوات بر محمد وآل محمد
جناب تازه مسلمان!!
مشکل اساسی اختلاف بین شیعه و سنی، سند و اعتبار یک حدیث و یا حتی یک کتاب نیست. ما خیلی از احادیث متواتر مثل حدیث ثقلین، حدیث غدیرخم، حدیث مباهله و ... داریم که در کتب معتبر شیعه و سنی تکلیف همه مسلمانان را به خوبی مشخص نموده اند.که اگر کسی بدون تعصب کورکورانه آنها را مطالعه و بدان عمل نماید خیر دنیا و آخرت را نصیب خود نموده است. ولی تبعیت و تقلید کورکورانه شما از یک عده صحابه منافق و بظاهر مسلمان که هدفی جز تشکیل حکومت و رسیدن به مقامهای دنیایی نداشتند ذهن و اندیشه شما را کور نموده است. با مراجعه به کتابهای تاریخی و روایی مربوط به خودتان بدون هیچ فکر کردنی منافق بودن این بظاهر یاران دین اسلام مشخص می شود.ماجراهایی از قبیل تخلف عمر و ابوبکر از لشکر اسامه، توهین عمر به رسول خدا، نماز ابوبکر در ایام بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله، تکذیب رحلت رسول خدا توسط عمر و ... که بنده تعدادی از اینها را در مقاله دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6374) آورده ام و انشاء الله موارد دیگر هم متناوباً ذکر خواهم نمود. منتظر دیدن پاسخهای شما به سوالات مطرح شده در آن مقاله هستم.
تازه مسلمان
Thursday 19 April 2007, 01:09PM
سلام علیکم
یکی از دوستان گفته بود وجود یکی دو روایت دلیل بر بی اعتباری کتاب نیست.ایشان می توانست اضافه کند و بگوید کتب روایی خود شما پر است از این قماش احادیث پس چرا اعتبار کتب حدیثتان را زیر سوال نمی برید؟
اما باید عرض کنم فرق است بین یک کتاب حدیث و یک کتاب اعتقادی،کسی که یک کتاب حدیث می نویسد اولین هدفش این است که از نابودی احادیث جلوگیری کند و اگر بخواهد تک تک روایات را مورد بررسی قرار بدهد عمرش کفاف این کار را نمی دهد.نمونه اش همین بحارالانوار خود شما
اما کتاب سلیم یک کتاب اعتقادی است که بر علیه اهل سنت موضع گیری کرده و حدیثی را نیز که ذکر کردم به عنوان شاهد مثال آورده که ثابت کند رسول الله چقدر علی را دوست داشته اما او حتی به علی نیز رحم نکرده او می توانست برای اثبات محبت پیامبر نسبت به علی به احادیث دیگری استناد کند.
اما درباره اعتبار سلیم و کتابش باید بگویم که همیشه اثبات یک امر دلیل می خواهد نه عدم هیچ کس نمی تواند دلیل بیاورد که کسی وجود نداشته فقط کسی باید دلیل بیاورد که ادعا می کند وجود داشته و من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند.تازه در صورت وجود داشتن نیز همانطور که در اول کتابش نوشته او قبلا ایرانی بوده پس این احتمال را هم باید داد که او نیز البته در صورت وجود همانند ابولولو قاتل حضرت عمر از ورود اسلام به ایران ناراحت بوده از لابه لای کتابش نیز می توان فهمید که او دارای یک وطن پرستی افراطی بوده مثلا اینکه بیشتر از سلمان فارسی روایت می کند شاید بقیه صحابه را چون عرب بودند دوست نداشته اما این اتهامات از حضرت سلمان مبرا هستند و ایشان زمان عمر استاندار مدائن بود در فتح ایران نیز شرکت داشت.
hojjat
Thursday 19 April 2007, 03:54PM
بسمه تعالی
همیشه اثبات یک امر دلیل می خواهد نه عدم هیچ کس نمی تواند دلیل بیاورد که کسی وجودنداشته فقط کسی باید دلیل بیاورد که ادعا می کند وجود داشته
عجیب! پس فرض بر عدم است... خب فرض من بر این است که شما وجود خارجی ندارید، چه دلیلی بر موجودیت خود دارید؟ ( البته اگر ادعایش را می کنید.....)
جناب تازه مسلمان! شما سه ادعا دارید:
موجود بودن شخص خودتان
اینکه شخصی به نام سلیم بن قیس وجود خارجی ندارد!
و اینکه "کتاب اسرار آل محمد معتبر نیست "
مورد یک مقدم بر دو و دو مقدم بر سه است؛توجه کنید بایستی بر سر هر یک از آنها بایستید!
تقاضا می کنم ابتدا در رابطه با دو مورد اول دلایل خویش را اقامه بفرمایید!
من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم
فکر نمی کنم نوبه ی شما برای کسی سند باشد خصوصا اینکه در آوردن اسناد امانت دار نیستید، کتاب اسرار آل محمد را نخواندید(مقدمه ی کتاب)، تازه مسلمان هستید و احتمالا با علوم اسلامی اعم از رجال، حدیث و ... آشنایی ندارید چون
من یراجع الکتب الرجالیة باحثاً عن اسم سلیم بن قیس يجد تحت ذلك الاسم عبارات، منها: من أصحاب أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، صحب أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، من أصحاب الحسن و الحسین (علیه السلام) أو من أصحاب السجاد (علیه السلام)، و يجد أیضاً: قد ذکر اسمه في عداد شرطة الخمیس » و قیل فیه: «إن الحجاج عزم علی قتله» و إنّه کان بمثابة أحد أرکان أهل البیت الاربعة، کما أنّه شهد مع علي (علیه السلام) حروبه الثلاث ماثلاً بین یدیه و مصاحباً إیّاه.
تازه در صورت وجود داشتن نیز همانطور که در اول کتابش نوشته او قبلا ایرانی بوده پساین احتمال را هم باید داد که او نیز البته در صورت وجود همانند ابولولو قاتل حضرتعمر از ورود اسلام به ایران ناراحت بوده از لابه لای کتابش نیز می توان فهمید که اودارای یک وطن پرستی افراطی بوده مثلا اینکه بیشتر از سلمان فارسی روایت می کند شایدبقیه صحابه را چون عرب بودند دوست نداشته اما این اتهامات از حضرت سلمان مبرا هستندو ایشان زمان عمر استاندار مدائن بود در فتح ایران نیز شرکت داشت
بالاخره فرض بر وجود است یا عدم آن ؟
shams
Friday 20 April 2007, 02:21AM
با سلام به همه دوستان و تشکر از آقاي "تازه مسلمان" به خاطر طرح چنين موضوعى
کتاب سليم بن قيس به خودي خود مورد نظر بنده نيست بلکه فراتر از آن بحث بر سر حجيت حديث و خبر است که جماعتي از مسلمانان شديدا به آن متعصب و معتقدند. اين جماعت که به اخباريون مشهور هستند تاريخچه پر فراز و نشيبي دارند و بعضا با بسياري از شيعيان اشتباه گرفته مي شوند و البته از تاثيرات متقابل آنها بر يکديگر هم نبايد غافل بود. اتفاقا بحث بنده هم همين تاثير اخباريگري بر تفکر اجتهادي شيعه است که از "تازه مسلمان" به آن بهانه تشکر کردم.
کتاب سليم يا کتابهاي اينگونه در بين شيعيان بسيارند. اگر بخواهيم تاثير گذاري کتاب هاي روايي را در ميان شيعيان بکاويم، "اسرار آل محمد" (نامي که مترجم مجهول الهويه؛ حداقل در نسخه اينجانب بر آن نهاده است. در نسخه بنده و يکي ديگر از دوستان نام ناشر و سال اولين چاپ و شابک و ... هيچ چيز وجود ندارد و بيشتر به شب نامه شبيه است تا کتاب) کيس مناسبي براي آن نخواهد بود چرا که کتاب سليم در معاهد علمي تشيع، کتاب اصلي نيست و روي آن حساب چنداني باز نمي کنند اما کتب چهار گانه شيعيان به عنوان منابع اصلي اجتهاد روايي نقش عمده اي را در تفقه شيعي ايفا مي کنند: کافي شيخ کلينى، من لايحضره الفقيه صدوق و تهذيب الاحکام و الاستبصار شيخ طوسى.
در اينجا به آسيب شناسي نقل روايات و متدولوژي استناد به روايت نزد شيعه مي پردازم و قبل از ورود کلي و تحليل موضوعي براي راحت شدن بيان مسئله به ذکر مثال از کتاب هاي مختلف خواهم پرداخت.
اين روايت که عرض ميکنم به امام علي(ع) منسوب است ولي به علت اينکه موضوع کاملا روان و بديهي است اگر امام معصوم(ع) هم نمي فرمود براي بنده حجيت داشت :
" کساني که حديث نقل مي کنند 4 دسته هستند:
1- کساني که به خدا و پيامبر دروغ مي بندند و تعمدا به فريب مردم مشغولند
2- کساني که حديثي از پيامبر شنيده اند اما در حفظ آن قصور کرده و طبعا در انتقال آن به ديگران هم اين خطا و اشتباه تکرار شده است.
3- کساني که حکمي را از رسول خدا شنيده اند و آن را حفظ کرده اند و زماني ديگر حکم ناسخ آن را از رسول خدا نشنيده و همچنان بر حديث منسوخ پاي مي فشارند.
4- و سر آخر گروهي که با دقت احاديث را از رسول خدا شنيده و بي کم و کاست آنرا تبليغ و خود هم به آن عمل مي کنند."
علي (ع) فقط عمل به نقل دسته 4 را صحيح مي دانند و در جايي اشاره مي فرمايند:
" اعقلو الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه فان رواه العلم کثير و رعاته قليل( نهج البلاغه صبحي صالح کلمات قصار 98) اگر حديثي را ميشنويد آن را با عقل ژرف انديش بسنجيد چرا که همانا راويان علم بسيارند ولي عاقلان در آن کم.
آنچه باعث شد کساني مانند کليني، طبرسي و بسياري ديگر هم عليرغم مقام و مرتبه بسيار بلند خود در عالم تشيع در ورطه اشتباه بيفتند کثرت همين ناقلان حديث و قلت عاقلان آن بود.
جريان اخباريگري هر چند از زمان صفويه در حوزه هاي علمي رسما براي خود جايي باز کرد و در مقابل اجتهاد دکاني آراست اما ريشه هاي فکري آن بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص) نضج گرفت و به آنجا رسيد. جوهر اعتقادي اخباريون بر اصالت خبر اعم از ضعيف و قوي بر هرگونه تعقل و اجتهاد بر اساس کتاب مقدس است. شهيد مطهري در کتاب اسلام و مقتضيات زمان مي نويسد:
"... خيلي تفاوتها ميان روش اخباريين و روش مجتهدين است ولي اگر بخواهيم اساس را به دست بياوريم كه روح اخباريگري چيست ، مي بينيم روحاخباريگري را جمود تشكيل داده است .جمود اين است كه مي گويد اجتهاد كه اظهار نظر است ، تفكر است ، تجزيه وتحليل است و به عبارت ديگر عقل را در دين دخالت دادن است ، درست نيست . و گفتندقرآن هم براي فهميدن نيست ، ما حق نداريم مستقيما به قرآن مراجعه كنيم ، آن براي ائمه است و ما بايد به اخبار و روايات مراجعه كنيم ."
انشالله براي جلسه آينده نمونه اي از اين تاثيرات بر کتاب هاي مورد استناد و جريان ساز شيعه را بر خواهم شمرد.
حق يارتان
shams
Saturday 21 April 2007, 01:42AM
با سلام
جلسه قبل مقدمه اى در خصوص کتب روايى شيعه عنوان کردم و امروز ادامه آن:
جريان اخبارى احاديث را به هر شکل ممکن مورد عمل قرار مى داد و آن را نصب العين خويش مى کرد. نمونه هاى بسيارى از اين احاديث در بحار الانوار مرحوم مجلسى يافت مى شود که البته خود مرحوم مجلسى اشاره کرده که اين احاديث همگى احتياط دارند و او انها را صرفا جمع آورى کرده است.
به هر حال داستان حديث داستان غم بارى است و پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) چند دسته از همان گروه اول که تعمدا به جعل احاديث و انتساب آن به معصوم مبادرت مىورزيدند براى خود دکانى آراستند و حتى در زمان حيات امامان معصوم به ترويج روايات باطل اقدام کردند. خود اين گروه اول چند دسته بودند:
الف: دستهاى که نيت خير خواهانه داشتند! شايد تعجب آور باشد ولى واقعيت در اين است که بسيارى از جاعلان احاديث از محبان و دوستداران ائمه اطهار(ع) بودند و در اين اظهار محبت خود جعل حديث را کارى مستحسن و مستوجب رضاى خدا مىپنداشتند و از آن طرف تهمت به دشمن و دروغ بستن به وى را نيز همين طور. مثلا فردى به نام محمد بن ابراهيم نعمانى (صاحب غيبه نعمانى) کتابى به نام تفسير نعمانى دارد که محدث نورى صاحب مستدرک هم از آن نقل حديث مىکند (مستدرک ج 1 ص 554) حتى شيخ حر عاملى صاحب وسايل الشيعه هم به خيال اينکه اين کتاب از سيد مرتضى است در 47 مورد در کتاب وسايل از آن نقل حديث مىکند. اتفاقا همه اين کتاب(تفسير نعمانى) در جلد 93 بحار در 97 صفحه چاپ شده است.
نويسنده کتاب به شدت معتقد است که قرآن تحريف شده است و از اين رو تمام تلاش خود را صرف اين کرده است تا اين موضوع را ثابت کند. نکته مهم اينجاست که در مواردى به روشنى هدف وى از اثبات تحريف قرآن بالا بردن مقام ائمه(ع) است در اينجا به ذکر نمونه هايى از آن مىپردازيم:
1- در کتاب مزبور آمده است: " و اما ما حُرف من کتاب الله فقوله: "کنتم خير ائمه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر"(آل عمران 110) فحُرفت الى خير امه و منهم الزناه و اللاطه و السراق و و قطاع الطريق و .... افترى الله تعالى مدح من هذه الصفته؟" (بحار ج 93 ص 26)
نويسنده کتاب "تفسير نعمانى" که گرايش اخباريگرى او کاملا مشهود است در اين آيه معتقد است در اصل قرآن اين "ائمه" است که تحريف کنندگان آن را به "امه" تبديل کرده اند. چرا که خدا مى خواسته بگويد که شما بهترين امامانى بوده ايد که براى مردم به وجود آمديد و امر معروف و نهى از منکر مى کنيد و ... هيچ گاه خدا نمى گويد "خير امه" چرا که در ميان امت زنا کاران و لواط کاران و دزدان و ... وجود دارند ... و آيا تو عقيده دارى خدا امتى که داراى اين صفت است مدح کرده است؟ نعمانى آدم بى سوادى نبوده که بخواهد اين گونه جاهلانه تفسير کند بلکه وى از محبت افراطى که به ائمه داشته است مى خواسته آيه را متضمن مدح ائمه توسط خدا تفسير کند. در صورتى که آيه مى گويد:" شما چون امر به معروف و نهى از منکر مى کنيد بهترين امت هستيد و... "
2- باز در جاى ديگرى امده است :" و قوله تعالى :"وکذلک جعلناکم ائمه وسطا لتکونوا شهدا على الناس و يکون الرسول عليکم شهيدا" ( بقره 143) و معنى وسطا بين الرسول و بين الناس فحرفوها و جعلوها امه" (بحار ج 93 ص 27) در اينجا هم باز صاحب تفسير نعمانى معتقد است ائمه به امه تحريف شده و منظور خدا اين بوده که به امامان گفته است که شما را واسطه بين رسول و مردم قرار دادم و... در صورتى که خدا امت اسلامى را مورد خطاب قرار مى دهد که امت وسطى است بين افراط و تفريط. در اينجا هم نعمانى در اين کتاب تفسير خود مىخواهد شان و مقامى اين گونه نازل از جانب خدا در قرآن و براى ائمه دست و پا کند. جالب اينجاست که وى سند اين کتاب تفسير را هم به حضرت على (ع) مى رساند.
نمونه هاى زيادى از اين کتاب هست که براى بالا بردن شان ائمه به تفسير نازلى از قرآن دست يازيده است و به تحريف قرآن معتقد شده است مثلا در نمونه جالب ديگرى مى گويد که در سوره عم يتسائلون در اصل اينگونه آمده " و يقول الکافر يا ليتنى کنت ترابيا" و ادامه مى دهد که تحريف کنندگان قرآن ترابيا را به ترابا تحريف کرده اند در صورتى که خدا مى خواسته بگويد کافران در روز قيامت مى گويند اى کاش ما با ابوتراب (على (ع)) نسبتى داشتيم (!) و ...
کتاب ديگرى هم از اين سنخ وجود دارد به نام "تفسير امام حسن عسکرى(ع)" که فردى کج سليقه و ساده انديش با ادبيات بسيار ضعيف آن را نوشته و در آن از به کار بردن افسانه ها و مطالب خلاف واقع ابايى نداشته است. مرحوم امام خمينى به بىاعتبارى اين کتاب معتقد بود و آيه الله محمد تقى شوشترى صاحب "قاموس الرجال" شرح مفصلى در بى اعتبارى اين کتاب آورده است. اما تاسف در اينجاست که نويسنده "ناسخ التواريخ" صرفا با استناد به اين کتاب داستان جدا شدن گروهى از اصحاب امام حسين(ع) در شب عاشورا از آن حضرت را نقل مى کند و اين مطلب در هيچ کتاب ديگرى نيامده است و ... موارد ديگر. حالا شما توجه کنيد که نويسنده ناسخ التواريخ که يکى از منابع اصلى روايت حادثه عاشوراست و شيعيان با اين حادثه زندگى کردهاند و آن را جزئى از هويت خود مىدانند، اين گونه با بىمبالاتى داستانى کذب را از کتابى مجعول روايت مىکند. تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل.
در خصوص دستهاى که با هدف علاقه به اهل بيت عصمت و طهارت به جعل حديث اقدام کرده اند لازم است به جاعل ناشناخته "حديث کسا " هم اشاره شود. در اين که حديث کسا واقعيتى دارد شکى نيست اما آن حديث کسا که در آخر مفاتيحالجنان مرحوم شيخ عباس قمى و بدون اجازه وى وارد کردهاند حديث کساى واقعى نيست. داستان کسا بسيار کوتاه است و آن اينکه رسول خدا پس از صرف مختصرى غذا به همراه على(ع) و فاطمه (س)حسنين(ع) زير انداز خود را بر روى خود آنان مىگسترد و در همينحال دست خودرا به سوى آسمان بلند کرده با اقتباس از آيهتطهير مىگويد:" اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا " که اين حکايت يک جريان کاملا طبيعى و خانوادگى است و البته که به عنوان سند افتخار على و فاطمه و حسنين(ع) در تاريخ ثبت شد ولى آن حديث کساى جعلى که در مجالس توسل خوانده مى شود و تصور مى شود خواندن متن عربى آن اصالت دارد و موجب تقرب و استجابت دعا و رفع هم و غم مىشود با اين حديث يک دنيا تفاوت دارد. جاعل اين حديث که بر خلاف رضايت شيخ عباس قمى اين حديث را به مفاتيحالجنان الحاق کرده است آنقدر در ادبيات عرب ضعيف بوده و آن قدر فرد ساده انديشى بوده که جملات بسيار نازل و مسخره اى را در اين حديث به کار برده است. به طور مثال در قسمتى ازآن مى خوانيم: " انى ما خلقت سماءً مبنيهً و لا ارضاً مدحيهً و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئهً و لا فلکا يدور و لا بحرا يجرى و لا فـُلکا يسرى الا فى محبه هولا الخمسه الذين هم تحت الکسا" يعنى همانا من خلق نکردم آسمانى بنا شده را و نه زمينى گسترش يافته را و نه ماهى نورانى را و نه خورشيدى درخشان را و نه فـَلکى که دور مى زند و نه دريايى را که جريان دارد و نه کشتى هايى را که حرکت مى کنند(؟) مگر به خاطر محبت(!؟) اين پنج تن که زير کسا هستند. البته معلوم نکرده "محبت" چه دخلى به آفرينش زمين و آسمان دارد و کشتى هاى رونده در دريا اگر هم خالق مستقيم آنها خدا باشد چه ارتباطى با محبت به ائمه دارد. گاف بزرگ جاعل کم مايه اين شبه حديث آنجاست که مى گويد:" و لا فـَلَکاً يدور" يعني فلکى که مى چرخد و اين به علت تصور بطلميوسى از گردش اجرام آسمانى به دور زمين است که امروزه منسوخ شده است. آيا خدا هم وقتى داشته اين حديث را مى گفته (العياذ بالله) هنوز به خلقت گاليله و کپرنيک نرسيده بوده است و به هيئت بطلميوسى اعتقاد داشته است؟
ادامه مطالب در جلسات آينده به سمع و نظر دوستان و علاقمندان به موضوع حديث خواهد رسيد.
حق يارتان
yar-mahdi
Saturday 21 April 2007, 06:14PM
بسم رب المهدی
سلام علیکم
الله اکبر ! الله اکبر !
خدا بزرگتر از آن است که وصف شود . امروز معنای این کلام را یک بار دیگر درک کردم .
ابتدا به این نکته ی جالب توجه کنید :
اين روايت که عرض ميکنم به امام علي(ع) منسوب است ولي به علت اينکه موضوع کاملا روان و بديهي است اگر امام معصوم(ع) هم نمي فرمود براي بنده حجيت داشت :
" کساني که حديث نقل مي کنند 4 دسته هستند:
1- کساني که به خدا و پيامبر دروغ مي بندند و تعمدا به فريب مردم مشغولند
2- کساني که حديثي از پيامبر شنيده اند اما در حفظ آن قصور کرده و طبعا در انتقال آن به ديگران هم اين خطا و اشتباه تکرار شده است.
3- کساني که حکمي را از رسول خدا شنيده اند و آن را حفظ کرده اند و زماني ديگر حکم ناسخ آن را از رسول خدا نشنيده و همچنان بر حديث منسوخ پاي مي فشارند.
4- و سر آخر گروهي که با دقت احاديث را از رسول خدا شنيده و بي کم و کاست آنرا تبليغ و خود هم به آن عمل مي کنند."
علي (ع) فقط عمل به نقل دسته 4 را صحيح مي دانند
دوستان عزیز ! فکر می کنید منبع اصلی این حدیث که خطبه ی 210 نهج البلاغه است ، کجاست ؟! حتی شک نگارنده یا گوینده هم نمی رود که این حدیث در کتاب سلیم بن قیس مکتوب است و اساسا این سخن را امیرالمومنین در جواب سوال وی فرمودند!! شخصی خیالی که از نخستین رجالیون شیعه محسوب می شود !
برای دیدن اصل حدیث در کتاب سلیم ، به لینک زیر بروید :
كتاب سليم بن قيس الهلالي (http://aqaed.com/shialib/books/02/solaim_a/solaim_a-09.html) صفحه ی 181
این حدیث بعد ها در کتب معتبری هم چون کافی ، خصال و بصائر الدرجات نیز آمده است . به لینک زیر بروید :
الحديث الأول (http://www.alhikmeh.com/arabic/mktba/aqaed/al%20moktasar/ha1.htm)
این را بخوانید:
283/1 ـ محمد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسى، عن إبراهيم بن عمر اليماني، عن أبان بن أبي عيّاش، عن سليم بن قيس الهلالي، قال: قلت لأمير المؤمنين صلوات الله عليه: إنّي سمعت من سلمان والمقداد وأبي ذر شيئاً من تفسير القرآن وأحاديث عن نبيّ الله (صلى الله عليه وآله) غير ما في أيدي الناس، ثمّ سمعت منك تصديق ما سمعت منهم، ورأيت في أيدي الناس أشياء كثيرة من تفسير القرآن ومن الأحاديث عن نبيّ الله (صلى الله عليه وآله) أنتم تخالفونه فيها وتزعمون أنّ ذلك كلّه باطل، أفترى الناس يكذبون على رسول الله (صلى الله عليه وآله) متعمّدين، ويفسّرون القرآن بآرائهم؟ قال: فأقبل عليّ فقال:
قد سألت فافهم الجواب: إنّ في أيدي الناس حقاً وباطلا، وصدقاً وكذباً، وناسخاً ومنسوخاً، وعاماً وخاصاً، ومحكماً ومتشابهاً، وحفظاً ووهماً، وقد كذب على رسول الله (صلى الله عليه وآله) على عهده حتّى قام خطيباً فقال: أيها الناس قد كثرت عليّ الكذابة، فمن كذب عليّ متعمداً فليتبوّأ مقعده من النار، ثمّ كذب عليه من بعده، وإنّما أتاكم الحديث من أربعة ليس لهم خامس: رجل منافق يظهر الايمان متصنّع بالإسلام، لا يتأثّم ولا يتحرّج أن يكذب على رسول الله (صلى الله عليه وآله)متعمّداً، فلو علم الناس أنّه منافق كذّاب لم يقبلوا منه ولم يصدّقوه، ولكنّهم قالوا: هذا قد صحب رسول الله (صلى الله عليه وآله) ورآه وسمع منه وأخذ عنه وهم لا يعرفون حاله، وقد أخبره الله عن المنافقين بما أخبره ووصفهم بما وصفهم فقال عزّ وجلّ: {وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ}( المنافقون: 4) ثم بقوا بعده فتقربوا إلى أئمة الضلالة والدعاة إلى النار بالزور والكذب والبهتان، فولّوهم الأعمال وحملوهم على رقاب الناس، وأكلوا بهم الدنيا، وإنّما الناس مع الملوك والدنيا إلاّ من عصم الله، فهذا أحد الأربعة.
ورجل سمع من رسول الله (صلى الله عليه وآله) شيئاً لم يحمله على وجهه ووهم فيه، ولم يتعمّد كذباً فهو في يده يقول به ويعمل به ويرويه، فيقول: أنا سمعته من رسول الله (صلى الله عليه وآله) فلو علم المسلمون أنّه وُهِمَ لم يقبلوه، ولو علم هو أنّه وُهِمَ لرفضه.
ورجل ثالث سمع من رسول الله (صلى الله عليه وآله) شيئاً أمر به ثمّ نهى عنه وهو لا يعلم، أو سمعه ينهى عن شيء ثمّ أمر به وهو لا يعلم، فحفظ منسوخه ولم يحفظ الناسخ، ولو علم أنّه منسوخ لرفضه، ولو علم المسلمون إذ سمعوه منه أنّه منسوخ لرفضوه.
وآخر رابع لم يكذب على رسول الله (صلى الله عليه وآله) مبغض للكذب خوفاً من الله وتعظيماً لرسول الله (صلى الله عليه وآله) لم ينسه بل حفظ ما سمع على وجهه فجاء به كما سمع لم يزد فيه ولم ينقص منه، وعلم الناسخ من المنسوخ، فعمل بالناسخ ورفض المنسوخ، فإنّ أمر النبيّ (صلى الله عليه وآله) مثل القرآن ناسخ ومنسوخ، وخاص وعام، ومحكم ومتشابه، قد كان يكون من رسول الله (صلى الله عليه وآله) الكلام له وجهان: كلام عام وكلام خاص مثل القرآن، وقال الله عزّ وجلّ في كتابه: {مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}(الحشر: 7) فيشتبه على من لم يعرف ولم يدر ما عنى الله به ورسوله (صلى الله عليه وآله)، وليس كلّ أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله)كان يسأله عن الشيء فيفهم، وكان منهم من يسأله ولا يستفهمه، حتّى أن كانوا ليحبّون أن يجيء الأعرابي والطاري فيسأل رسول الله حتّى يسمعوا.
وقد كنت أدخل على رسول الله (صلى الله عليه وآله) كلّ يوم دخلة، وكلّ ليلة دخلة، فيخليني فيها أدور معه حيث دار، وقد علم أصحاب رسول الله أنّه لم يصنع ذلك بأحد من الناس غيري، فربّما كان في بيتي يأتيني رسول الله (صلى الله عليه وآله) أكثر ذلك في بيتي، وكنت إذا دخلت عليه بعض منازله أخلاني وأقام عنّي نساءه، فلا يبقى عنده غيري، وإذا أتاني للخلوة معي في منزلي لم تقم عنّي فاطمة، ولا أحد من بَنيّ، وكنت إذا سألته أجابني، وإذا سكتّ عنه وفُنيت مسائلي ابتدأني، فما نزلت على رسول الله (صلى الله عليه وآله) آية من القرآن إلاّ أقرأنيها وأملاها عليّ فكتبتها بخطّي، وعلّمني تأويلها وتفسيرها وناسخها ومنسوخها ومحكمها ومتشابهها، وخاصّها وعامّها، ودعا الله أن يعطيني فهمها وحفظها، فما نسيت آية من كتاب الله ولا علماً أملاه عليّ وكتبته منذ دعا الله لي بما دعا، وما ترك شيئاً علّمه الله من حلال وحرام ولا أمر ولا نهي كان أو يكون، ولا كتاب منزل على أحد قبله من طاعة أو معصية إلاّ علّمنيه، وحفظته، فلم أنس حرفاً واحداً، ثمّ وضع يده على صدري ودعا الله لي أن يملأ قلبي علماً وفهماً وحكماً ونوراً، فقلت: يا نبيّ الله بأبي أنت واُمّي منذ دعوت الله لي بما دعوت لم أنس شيئاً ولم يفُتني شيء لم أكتبه أفتتخوّف عليّ النسيان فيما بعد؟ فقال: لا، لست أتخوّف عليك النسيان والجهل(1).
____________
1- الكافي 1: 62; الاحتجاج 1: 393; خصال الصدوق، باب الأربعة: 255; وسائل الشيعة 18: 152; البحار 2: 228; مستدرك الوسائل 17: 339 ح21528; أربعين الشيخ البهائي في الحديث الحادي والعشرين; كتاب سليم بن قيس: 62.
السيد حسن القبانچي ؛ كتاب مسند الإمام علي (ع) ، ج1 ص 96 الباب السادس ، في اختلاف الحديث (http://www.aqaed.com/shialib/books/01/01-mosnad/01-mosnad-07.html)
خدا را شکر که حجتش را بر همگان آشکار می کند . آنان می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند ، ولی خداوند ابا دارد از این که نورش تمام نشود !
اگر بخواهيم تاثير گذاري کتاب هاي روايي را در ميان شيعيان بکاويم، "اسرار آل محمد" (نامي که مترجم مجهول الهويه؛ حداقل در نسخه اينجانب بر آن نهاده است. در نسخه بنده و يکي ديگر از دوستان نام ناشر و سال اولين چاپ و شابک و ... هيچ چيز وجود ندارد و بيشتر به شب نامه شبيه است تا کتاب) کيس مناسبي براي آن نخواهد بود چرا که کتاب سليم در معاهد علمي تشيع، کتاب اصلي نيست و روي آن حساب چنداني باز نمي کنند اما کتب چهار گانه شيعيان به عنوان منابع اصلي اجتهاد روايي نقش عمده اي را در تفقه شيعي ايفا مي کنند: کافي شيخ کلينى، من لايحضره الفقيه صدوق و تهذيب الاحکام و الاستبصار شيخ طوسى.
خدایا به اینان چشم هایی بینا عطا کن که با انصاف سخن بگویند !
آیا آنان نمی دانند که بنای کتاب های چهارگانه ، بر فقه است و احکام ؟ فقط کافی احادیثی در اعتقادات دارد و سه کتاب دیگر - چنان که از نامشان پیداست - مربوط به احکام و فقه می باشند .
اما کتاب سلیم حاوی احادیثی تاریخی متضمن معارف اعتقادی است و احادیث فقهی در آن ناچیز است . پس عدم توجه مجتهدین به آن به دلیل همین بوده و نه ضعف یا کاستی در آن . زیرا بالکل علمای شیعه در زمینه ی تاریخ زیاد کار نکرده اند و بیشتر هم و غم شان بر فقه بوده است .
به طور مثال در قسمتى ازآن مى خوانيم: " انى ما خلقت سماءً مبنيهً و لا ارضاً مدحيهً و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئهً و لا فلکا يدور و لا بحرا يجرى و لا فـُلکا يسرى الا فى محبه هولا الخمسه الذين هم تحت الکسا" يعنى همانا من خلق نکردم آسمانى بنا شده را و نه زمينى گسترش يافته را و نه ماهى نورانى را و نه خورشيدى درخشان را و نه فـَلکى که دور مى زند و نه دريايى را که جريان دارد و نه کشتى هايى را که حرکت مى کنند(؟) مگر به خاطر محبت(!؟) اين پنج تن که زير کسا هستند. البته معلوم نکرده "محبت" چه دخلى به آفرينش زمين و آسمان دارد و کشتى هاى رونده در دريا اگر هم خالق مستقيم آنها خدا باشد چه ارتباطى با محبت به ائمه دارد.
کسی که از ساده ترین مبانی تشیع ناآگاه باشد ، چگونه می خواهد راجع به احادیث آن اظهار نظر نماید ؟! البته آن کس که درک نمی کند ، نمی تواند به خاطر عدم درکش ، دیگران را متهم کند . خدا به هرکس میزانی از علم و عقل را داده است !
گاف بزرگ جاعل کم مايه اين شبه حديث آنجاست که مى گويد:" و لا فـَلَکاً يدور" يعني فلکى که مى چرخد و اين به علت تصور بطلميوسى از گردش اجرام آسمانى به دور زمين است که امروزه منسوخ شده است. آيا خدا هم وقتى داشته اين حديث را مى گفته (العياذ بالله) هنوز به خلقت گاليله و کپرنيک نرسيده بوده است و به هيئت بطلميوسى اعتقاد داشته است؟
خدایا اینان را چه می شود ؟! میزان ارزشیابی در نزد آنان ، علوم بشری است ! خدایا به تو پناه می بریم از این که پیروی هوای نفس کنیم !
چطور است قرآن را نیز با روش اینان مورد ارزیابی قرار دهیم ، شاید مواردی مخالف قوانین نیوتن ، یا بور یا اینشتین یا ... بیابیم . نمی شود که قرآن مخالف سخن آنان باشد !!!!!
تازه کجای این عبارت به این معنی است که اجرام به دور زمین می گردند ؟!
***********
راجع به روایات تحریف هم به طور مفصل در سرفصل زیر توضیح داده ام :
آیا شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند؟؟!!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6297&highlight=%DE%C7%C6%E1+%CA%CD%D1%26%231740%3B%DD)
اما کسانی که همنوا با دشمنان تشیع ، تیشه به دست گرفته کتب و علمای شیعه را می کوبند ، در قیامت چه جوابی خواهند داشت ؟!
yar-mahdi
Saturday 21 April 2007, 06:42PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام علیکم
یکی از دوستان گفته بود وجود یکی دو روایت دلیل بر بی اعتباری کتاب نیست.ایشان می توانست اضافه کند و بگوید کتب روایی خود شما پر است از این قماش احادیث پس چرا اعتبار کتب حدیثتان را زیر سوال نمی برید؟
اما باید عرض کنم فرق است بین یک کتاب حدیث و یک کتاب اعتقادی،کسی که یک کتاب حدیث می نویسد اولین هدفش این است که از نابودی احادیث جلوگیری کند و اگر بخواهد تک تک روایات را مورد بررسی قرار بدهد عمرش کفاف این کار را نمی دهد.نمونه اش همین بحارالانوار خود شما
اما کتاب سلیم یک کتاب اعتقادی است که بر علیه اهل سنت موضع گیری کرده و حدیثی را نیز که ذکر کردم به عنوان شاهد مثال آورده که ثابت کند رسول الله چقدر علی را دوست داشته اما او حتی به علی نیز رحم نکرده او می توانست برای اثبات محبت پیامبر نسبت به علی به احادیث دیگری استناد کند.
اما درباره اعتبار سلیم و کتابش باید بگویم که همیشه اثبات یک امر دلیل می خواهد نه عدم هیچ کس نمی تواند دلیل بیاورد که کسی وجود نداشته فقط کسی باید دلیل بیاورد که ادعا می کند وجود داشته و من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند.تازه در صورت وجود داشتن نیز همانطور که در اول کتابش نوشته او قبلا ایرانی بوده پس این احتمال را هم باید داد که او نیز البته در صورت وجود همانند ابولولو قاتل حضرت عمر از ورود اسلام به ایران ناراحت بوده از لابه لای کتابش نیز می توان فهمید که او دارای یک وطن پرستی افراطی بوده مثلا اینکه بیشتر از سلمان فارسی روایت می کند شاید بقیه صحابه را چون عرب بودند دوست نداشته اما این اتهامات از حضرت سلمان مبرا هستند و ایشان زمان عمر استاندار مدائن بود در فتح ایران نیز شرکت داشت.
خدایا از دست اینان به تو پناه می بریم که چگونه حق را وارونه جلوه می دهند و بی محابا دروغ می گویند ! :(
اولا کتاب سلیم کتابی حدیثی متضمن معارفی اعتقادی است و چون صحت روایاتش به مضمون و البته سند تایید شده ، می تواند مرجع اعتقادات قرار بگیرد .
ثانیا تمام کتب شیعه علیه اهل سنت موضع دارند زیرا بر خلاف آنان سخن می گویند .
ثالثا مقدمه ی کتاب را بخوانید تا درباره ی وجود شخص سلیم در منابع کهن و متاخر ، اطلاعاتی کسب کنید ، بعد بگویید نیست !
رابعا دأب سلیم بر نوشتن حدیث تنها از امامان معصوم ( علیهم السلام ) و یاران نزدیک ایشان بوده است . طبق روایاتی که شیعه و سنی نقل کرده اند ، سلمان و ابوذر و مقداد ، جزء برترین صحابه ی رسول خدایند و از منظر شیعی تنها کسانی هستند که در فتنه ی رحلت نبی اکرم (ص) در کنار مولایشان باقی ماندند .
در تاریخ کبیر بخاری ( ج 9 ص 31 ) ، آمده است :
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : (( ان الله امر نى بحب اربعة من اصحابي واخبرني انه يحبهم .)) فقلنا يا رسول الله من هم ؟ فكلنا نحب ان نكون منهم . فقال (( ان عليا منهم .)) ثم سكت ساعة ثم قال : (( ان عليا منهم وسلمان الفارسى وأبا ذر والمقداد بن الاسود الكندى .))
پس نقل حدیث از این سه تن جای تعجب ندارد .
سلیم بیشتر احادیث را از زبان هر سه نفر ( که دو نفرشان عرب اند و نه عجم ) نقل می کند . وی حتی برای اطمینان بیشتر تمام احادیثی که از این سه تن می شنید بر امیرالمومنین (ع) عرضه می کرد و از صحت آن ها مطمئن می شد .
این است منهج سلیم که از لابلای کتابش آشکار می شود و نه آن چه ظالمانه جناب تازه مسلمان نوشته است !
shams
Saturday 21 April 2007, 11:46PM
با سلام
و اما قبل از ادامه داستان ظاهرا يکي از دوستان قديمي کمي از اين پست هاي بالا رنجيده خاطر شده و به خدا پناه بردهاند. نمي دانم بنده حرف دروغ و کذبي زده ام يا به فرمايش علي(ع) اراده باطل از سخن حقي کرده ام؛ خدا دانا تر است اما چند نکته را در جواب اين دوست عزيز فهرست وار مي گويم:
1- هنوز بنده به بررسي مصداقي کتب شيعه و به طور خاص کتاب سليم وارد نشده ام که جنابعالي مرا متهم به رد يکسره اين کتاب مي کنيد. هدف بنده از طرح چنين مباحثي نحوه برخورد با موضوع حديث و آسيبشناسي آن و به وجودآمدن جرياني بهنام اخباريگري است. حضرتعالي که از نقد اخباريگري بر نميآشوبيد؟! اما حالا که عجله داريد بايد به استحضار برسانم حتي همان کتاب "تفسير امام حسن عسکري" نيز احاديث معقول و صحيح دارد و حق و باطل در آن به هم آميخته است. چيزي مثل بحار با اين تفاوت که صاحب بحار (عليرغم نظر بسياري از شيعيان خيلي راستين!) متواضعانه به اختلاط حق و باطل در کتابش اذعان دارد ولي نويسنده مجهول تفسير فوق نه. کتاب سليم اولين کتابي بود که پدرم در راه بازگشت از مسجد محل برايم خريد. آن موقع 8 يا 9 سال بيشتر نداشتم و همه کتاب را همان شب خواندم و خوب يادم هست که چه نفرت و کينه عميقي نسبت به خلفاي ثلاث در من به وجود امد. کتاب سليم هم از نظر بنده و بسياري منتقدان مخلوطي از حق و باطل را خود دارد. البته سليم خيالي نيست همانطور که عرض کردم مترجم و ناشر آن در کتاب پيش روي خودم مجهول الهويه اند (خيالي با مجهول خيلي فرق دارد!). حالا هم اگر وجد و شعف ناشي از مچ گيري (به زعم خود) امان دهد در ادامه احاديثي خواهد آمد که براي شما عجيب تر از اين است. فقط کمي تحمل!
2-
کسی که از ساده ترین مبانی تشیع ناآگاه باشد ، چگونه می خواهدراجع به احادیث آن اظهار نظر نماید ؟! البته آن کس که درک نمی کند ، نمی تواند بهخاطر عدم درکش ، دیگران را متهم کند . خدا به هرکس میزانی از علم و عقل را داده است !.... خدایا اینان را چه می شود ؟! میزان ارزشیابی درنزد آنان ، علوم بشری است ! خدایا به تو پناه می بریم از این که پیروی هوای نفسکنیم
چطور است قرآن را نیز باروش اینان مورد ارزیابی قرار دهیم ، شاید مواردی مخالف قوانین نیوتن ، یا بور یااینشتین یا ... بیابیم . نمی شود که قرآن مخالف سخن آنان باشد !!!!
نمي دانم کجاي عرايض بنده باعث شده شما به شدت به خدا پناه ببريد. البته پناه بردن به خدا در همه جا خوب است نه فقط زماني که بخواهيم ديگران را کافر و بي اطلاع و خود را و سجاده خود را به هزار معوذتين و استغفار آب بکشيم!
قطعا خدا به هيچ کس (به جز معصومين) همه عقل را نداده است و به هر کس ميزاني از آن را داده است ظاهرا شما مدعي ميزان بيشتري هستيد نه؟ اشکالي ندارد ولي فکر ميکنم ميزان و حجم عقل مهم نيست، مهم ميزان استفادهاي است که از همان حجم کم عقل مي شود و الا آن مقدار استفاده نشده فقط خلقت خدا را حرام کردن است؛ هر چه بيشتر وزر و وبالش بيشتر!
آيا اگر حديثي يافتيد که در آن گفت خورشيد به دور زمين مي گردد ذره اي به تزاحم علمي و عقلي اين روايت نبايد شک کنيد؟ مگر فيزيک چيست و اينشتين کيست؟ راستي اين اينشتين همان نيست که دوستتان فيروز از آن به عنوان يک شيعه دو آتشه نام برده بود. آيا شما مقاله وي را تقريظ نکرديد؟ آيا فيزيک چيزي به جز کشف قسمتي از حقايق هستي است؟ آيا مي توان حکم و نظر باريتعالي را با بديهيات مکشوف بشر (مثل کروي بودن زمين، گردش زمين به دور خورشيد و... )آن هم به استناد يک روايت مجهول، مغاير دانست؟
دوست عزيز من ساده ترين مباني تشيع همانا تعقل است. عقلي که خدا به همه داده است و در دسترس همه است. به همين سادگي به همين خوشمزگي!!
3- البته کساني که کتب و علماي شيعه را مي کوبند مطمئنا مقعدشان در آتش خواهد سوخت درآن هيچ شکي نيست! ولي آنان که در راه تشخيص سره از ناسره جهاد ميکنند و مثلا مانند علامه عسکري يکصد و پنجاه صحابي ساختگي را بر ملا مي کنند و تير تهمت و افترا و ناآگاهي را فقط براي غير مشوه جلوه دادن اسلام ناب محمدي به جان ميخرند قطعا خداوند به آنان وعده بهشت داده است، چيزي که متعصبان از آن بي نصيبند.
حق يارتان
yar-mahdi
Sunday 22 April 2007, 07:31PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
و اما قبل از ادامه داستان ظاهرا يکي از دوستان قديمي کمي از اين پست هاي بالا رنجيده خاطر شده و به خدا پناه بردهاند. نمي دانم بنده حرف دروغ و کذبي زده ام يا به فرمايش علياراده باطل از سخن حقي کرده ام؛ خدا دانا تر است بهتر است یک بار دیگر نوشته های خود و مرا بخوانید !
1- هنوز بنده به بررسي مصداقي کتب شيعه و به طور خاص کتاب سليم وارد نشده ام که جنابعالي مرا متهم به رد يکسره اين کتاب مي کنيد. هدف بنده از طرح چنين مباحثي نحوه برخورد با موضوع حديث و آسيبشناسي آن و به وجودآمدن جرياني بهنام اخباريگري است. حضرتعالي که از نقد اخباريگري بر نميآشوبيد؟! اما حالا که عجله داريد بايد به استحضار برسانم حتي همان کتاب "تفسير امام حسن عسکري" نيز احاديث معقول و صحيح دارد و حق و باطل در آن به هم آميخته است. چيزي مثل بحار با اين تفاوت که صاحب بحار (عليرغم نظر بسياري از شيعيان خيلي راستين!) متواضعانه به اختلاط حق و باطل در کتابش اذعان دارد ولي نويسنده مجهول تفسير فوق نه. کتاب سليم اولين کتابي بود که پدرم در راه بازگشت از مسجد محل برايم خريد. آن موقع 8 يا 9 سال بيشتر نداشتم و همه کتاب را همان شب خواندم و خوب يادم هست که چه نفرت و کينه عميقي نسبت به خلفاي ثلاث در من به وجود امد. کتاب سليم هم از نظر بنده و بسياري منتقدان مخلوطي از حق و باطل را خود دارد. البته سليم خيالي نيست همانطور که عرض کردم مترجم و ناشر آن در کتاب پيش روي خودم مجهول الهويه اند (خيالي با مجهول خيلي فرق دارد!). حالا هم اگر وجد و شعف ناشي از مچ گيري (به زعم خود) امان دهد در ادامه احاديثي خواهد آمد که براي شما عجيب تر از اين است. فقط کمي تحمل!الف ) بنده شما را متهم نکردم . اگر چنین چیزی از نوشته های من برمی آید ، عذرخواهی کرده و آن را پس می گیرم .
ب ) من از نقد اخباری گری بر نمی آشوبم ؛ اما دور ریختن میراث تشیع ، با حربه ی نقد اخباری گری را بر نمی تابم . نه من - که چیزی نیستم - بلکه هیچ عالم شیعه ای .
بهتر است نظر مرا درباره ی اخبار نهم ربیع در سرفصل زیر ببینید :
نهم ربیع روز امامت یا برائت ؟ - قسمت اول (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=122811&postcount=34)
نهم ربیع روز امامت یا برائت ؟ - قسمت دوم (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=122812&postcount=35)
نهم ربیع روز امامت یا برائت ؟ - قسمت سوم (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=122813&postcount=36)
ضمنا مقدمه ی مفصلی هم راجع به نهج البلاغه آماده کرده ام . آن را هم بخوانید تا ببینید که منهج من چیست :
Moghaddame.doc (http://www.iranclubs.net/forums/attachment.php?attachmentid=3319&d=1175879116)
ج ) آری شیعه ی راستین هیچ کتابی را جز قرآن کریم صد در صد صحیح نمی داند . بهتر است به پست های قبلی من در همین سرفصل مراجعه نمایید .
د ) عجیب است ! من نیز وقتی با این کتاب مواجه شدم ، آن را خیلی زود خواندم و یادم هست همان موقع جواب بسیاری از سوالاتم را گرفتم . البته نه در یک شب !
ه ) آری برخی احادیث آن باید مورد کنکاش بیشتری قرار بگیرد چون مورد ابهامات و سوالاتی است . اما این که بگوییم مخلوطی از حق و باطل است ، کلام نادرستی است ؛ زیرا روح کلی حاکم بر کتاب روح حق است و احادیث مورد مناقشه اش ، باطل نیست بلکه احتمالا مورد تصحیف یا غیر آن قرار گرفته است .
و ) بهتر است نسخه ی دیگری را تهیه کنید که مشخصات دارد ! این خودش منحرف کردن ذهن خواننده است .
ز ) مچ گیری نیست ! بیان حقیقتی است اگر ببینید .
2-نمي دانم کجاي عرايض بنده باعث شده شما به شدت به خدا پناه ببريد. البته پناه بردن به خدا در همه جا خوب است نه فقط زماني که بخواهيم ديگران را کافر و بي اطلاع و خود را و سجاده خود را به هزار معوذتين و استغفار آب بکشيم! آن جایی که « فلکا ً یدور » را بر تصور بطلميوسى از گردش اجرام آسمانى به دور زمين ، منطبق دانستید و به خاطر آن حدیث کسا را منکر شدید !
سوالی کردم جواب ندادید ، دوباره می پرسم :
کجای این عبارت به این معنی است که اجرام به دور زمین می گردند ؟!
قطعا خدا به هيچ کس (به جز معصومين) همه عقل را نداده است و به هر کس ميزاني از آن را داده است ظاهرا شما مدعي ميزان بيشتري هستيد نه؟ اشکالي ندارد ولي فکر ميکنم ميزان و حجم عقل مهم نيست، مهم ميزان استفادهاي است که از همان حجم کم عقل مي شود و الا آن مقدار استفاده نشده فقط خلقت خدا را حرام کردن است؛ هر چه بيشتر وزر و وبالش بيشتر!و ظاهرا شما مدعی استفاده ی بیشتری هستید نه؟
آيا اگر حديثي يافتيد که در آن گفت خورشيد به دور زمين مي گردد ذره اي به تزاحم علمي و عقلي اين روايت نبايد شک کنيد؟ مگر فيزيک چيست و اينشتين کيست؟ راستي اين اينشتين همان نيست که دوستتان فيروز از آن به عنوان يک شيعه دو آتشه نام برده بود. آيا شما مقاله وي را تقريظ نکرديد؟ آيا فيزيک چيزي به جز کشف قسمتي از حقايق هستي است؟ آيا مي توان حکم و نظر باريتعالي را با بديهيات مکشوف بشر (مثل کروي بودن زمين، گردش زمين به دور خورشيد و... )آن هم به استناد يک روايت مجهول، مغاير دانست؟ البته که باید شک کرد . اما شما چنین چیزی را در حدیث کسا یا غیر آن ندارید . آن چه در حدیث کسا آمده این است که هر آسمانی می گردد . آیا این با بديهيات مکشوف بشر معارض است ؟!
می بینید ؟ به قول خودتان کلام درستی می گویید ، اما استفاده تان از آن نادرست است !
دوست عزيز من ساده ترين مباني تشيع همانا تعقل است. عقلي که خدا به همه داده است و در دسترس همه است. به همين سادگي به همين خوشمزگي!!آری این سخن خود من است . ببینید :
جلوتر از قرآن ، عقل است که حتی پذیرش نبوت نبی اکرمو قبول قرآن به وسیله ی آنحاصل می شود . و کسی که عقل ندارد بر او حرجی نیست .
درست است که عقل از درک بعضی مسائل عاجز است ولی می تواند انسان رابه آن جایی رهنمون سازد که از طریق نقل آن مسائل را بفهمد . به عبارت دیگر این کهانسان می داند عقلش از درک پاره ای امور عاجز است ، خودش نتیجه ی تعقل اوست و ضمنااین که باید در این امور از نقل تبعیت کند نیز ، نتیجه ای است که عقل به انسان میگوید . لذا حتی پیروی بی چون و چرا از دستورات خدا در قرآن و سنت ، نتیجه ی تعقلاست . پس عقل گرایی به هیچ وجه نادرست نیست .
آیاتقرآن کریم نیز مدام انسان را به تعقل دعوت می کند ، و روایات معصومین درباره ی آن فراوان و توجه برانگیز است.http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=137870&postcount=12
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=138222&postcount=42
اما تا منظور از عقل گرایی چه باشد ! اگر به بهانه ی تعقل می خواهیم هرچه داریم از بین ببریم ، چنین چیزی عقل نیست ، هوای شیطانی است !
3- البته کساني که کتب و علماي شيعه را مي کوبند مطمئنا مقعدشان در آتش خواهد سوخت درآن هيچ شکي نيست! ولي آنان که در راه تشخيص سره از ناسره جهاد ميکنند و مثلا مانند علامه عسکري يکصد و پنجاه صحابي ساختگي را بر ملا مي کنند و تير تهمت و افترا و ناآگاهي را فقط براي غير مشوه جلوه دادن اسلام ناب محمدي به جان ميخرند قطعا خداوند به آنان وعده بهشت داده است، چيزي که متعصبان از آن بي نصيبند.علامه عسکری این 150 صحابه ی ساختگی را در منابع کدام فرقه یافته اند ؟! تشیع ؟!!
همین علامه عسکری را اگر به کتاب های " نقش ائمه در احیای دین " و " دو مکتب در اسلام " اش رجوع کنید ، می بینید که چگونه از کتب شیعه در عین نقادیت دفاع کرده است .
راه را اشتباه گرفته اید ! خود من مخالف پذیرش هر روایتی هستم ، اگر چه در منبعی مطمئن آمده باشد . اما گاهی روایتی به دلیل مضمون و محتوایش که یا فوق العاده است ، و یا در آیات قرآن و روایات معتبر دیگر قراینی دارد ، پذیرفته می گردد . بیشتر احادیث کافی از این دست اند .
والسلام
تازه مسلمان
Monday 23 April 2007, 10:55AM
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
تازه مسلمان
Monday 23 April 2007, 10:56AM
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
yar-mahdi
Monday 23 April 2007, 06:23PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
اولا : دوبار دوبار نوشتن دردی را دوا نمی کند !
ثانیا : کابر حجت شیعه نیست !
ثالثا : به فرض پذیرش اشکال شما ، اعتقادات چه ربطی به فقه دارد ؟!
رابعا : به مقدمه ی کتاب مراجعه نمایید تا ببینید آیا وجود سلیم ضعیف است یا قوی.
خامسا : شما وجود این همه صحابی را در تاریخ چگونه اثبات می کنید ؟! به کتب صحابه شناسی مراجعه کنید ؛ مثل الاصابه ، اسد الغابه و الاستیعاب . فراوان نام اصحابی را می بینید که شاید تنها یک ، بله فقط یک روایت درباره ی آن ها وجود داشته باشد ! اما شما بر جمیع صحابه درود و صلوات می فرستید ، من جمله بر همین افراد.
سادسا : مهم ترین دلیل بر اثبات وجود سلیم ، همین کتابی است که از وی به جا مانده است . همان طور که وجود نویسندگان بی شماری در اهل سنت ، تنها با آثارشان ثابت شده است .
بریا
Tuesday 24 April 2007, 08:27AM
سلام علیکم
من از شما برادران شیعه سوالی دارم که امیدوارم بدون طرح مسائل دیگر و خارج شدن از موضوع به آن جواب بدهید.
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.شاید جواب بدهید که به این دلیل و این دلیل روایت مجعول است که من هم می گویم مگر من گفتم روایت معتبر است.حالا ممکن است کسی بگوید که بودن یکی دو روایت مجعول در کتابی دلالت بر عدم اعتبار آن کتاب نمی کند که باز هم جواب سابق خود را می دهم.این کتاب یک کتاب اعتقادی است و نویسنده روایتی را که ذکر کرده برای اثبات محبت بین علی و رسول الله بوده اما متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
همچنین گفتم اینکه فردی به نام سلیم وجود داشته بسیار ضعیف است که یکی از کاربران (hojjat)گفته وجود خودت را ثابت کن.این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند وگرنه من که اینجا نیامدم تا وجود خودم را ثابت کنم.شما کاربر گرامی اگر دلیل قانع کننده ای برای اثبات وجود خارجی سلیم دارید بیاورید(در ضمن اثبات وجود خارجی یک فرد در تاریخ با یکی دو روایت هر چند قوی هم باشند ثابت نمی شود)
ما بی خیال سیلی زهرا(س)نمیشویم
هرگز جدا زدامان حیدر (ع)نمیشویم
با ما مگو شیعه و سنی برادرند
ما با دشمن خدا برادر نمیشویم
:smile27: :smile27: :smile27:
yousof
Tuesday 24 April 2007, 12:09PM
باسلام به تازه مسلمان
بنده طي مراجعه اي كه به كتاب سليم بن قيس داشتم متاسفانه آدرس مطلب فوق را پيدا نكردم در چند چاپ جديد وقديم خواهشمندم از جنابعالي مشخصات كتابي كه در دست داريد را عنوان نماييد (سال نشر، انتشارات ، نوبت چاپ وساير اطلاعات ) تا با مراجعه به كتاب فوق به مطلب عنوان شده دست پيدا كنيم
shams
Tuesday 24 April 2007, 10:48PM
با سلام
دوست خوبم يارمهدي: شما فرموده ايد:
من از نقد اخباری گری بر نمی آشوبم ؛اما دور ریختن میراث تشیع ، با حربه ی نقد اخباری گری را بر نمی تابم . نه من - که چیزی نیستم - بلکه هیچ عالم شیعه ای
. اما تا منظور از عقلگرایی چه باشد ! اگر به بهانه ی تعقل می خواهیم هرچه داریم از بین ببریم ،چنین چیزی عقل نیست ، هوای شیطانی است !
خود من مخالف پذیرش هر روایتی هستم
راه را اشتباه گرفته اید !
چرا پيش داوري مي کنيد. کدام حربه کدام دور ريختن؟ کدام از بين بردن؟ آيا حضرتعالي همه شيعه هستيد که اگر کسي به غير از شما جور ديگري به آن نگاه کرد بايد تکفير شود و متهم به حرب و دور ريختن و از بين بردن هرچه داريم ؟ آن هم به نام ميراث تشيع؟ اين "هرچه" شما واقعا خيلي جالب است اگر شما از فحواي جملات من "هر چه" اي را دريافتيد بايد با ذکر آدرس و به همه خوانندگان نشان دهيد. البته اين شيوه سابقه طولاني دارد ولي ديگر براي امروز رنگي براي حنايش نمانده. اگر ميراث تشيع چيزي مثل حديث کسا باشد و غالياني چون صاحب تفسير نعماني البته که بايد اين ميراث را دور ريخت. اين ميراث نيست که افساد است ننگي بر پيشاني تشيع است. جنابعالي مي گوييد که به مخالف پذيرش هر روايتي هستيد؛ خوب تا اينجايش خدا را شکر! من هم مثل شما برخي از احاديث را نمي پذيرم کم يا بيش از شما. فرق من و شما در اين است که قبول داشته ها و نداشته هايمان با هم منطبق نيست. اين به معني دور ريختن ميراث تشيع و از بين بردن همه چيز است؟ شايد از بين بردن همه آنچه شما اعتقاد داريد باشد ولي نه شما عين تشيع هستيد نه تشيع عين شما.
ممکن است از نظر شما راه را اشتباه رفته باشم چون راه من و شما يکي نيست. اما دوباره تکرار مي کنم کمي تحمل کنيد. من هنوز راهي نرفته ام!
روح کلی حاکم بر کتاب روح حق است و احادیث مورد مناقشه اش ، باطل نیست بلکه احتمالا مورد تصحیف یا غیر آن قرار گرفته است .
اين روح کلي را شما از کجا به دست آوردي براي من خيلي ابهام دارد. تا به حال در علوم حديث به چيزي به نام "روح کلي" بر نخوردم که سنجه اي براي ارزيابي يک کتاب باشد. يک مورد براي نمونه از احاديثي که باطل نيست بلکه مورد تصحيف قرار گرفته مثال بزنيد. يک مورد هم از احاديثي که باطل نيست ولي مورد "غير آن" قرار گرفته بياوريد تا بدانيم تکليف خلق الله شيعه در مراجعه به کتب اعتقادي با اين "تصحيف" ها و "غير آن" ها چيست.
کجای این عبارت به این معنی است که اجرام به دور زمین می گردند ؟!
هيچ جا! من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا : در هيچ کتاب حديثي معتبري سلسله سند آن نيامده و محدث قمي در منتهي الآمال مي گويد حديث کسايي وجود دارد اما با اين کيفيت در مجامع متقنه محدثين ديده نشده است. ولي جاعل آن، آن را به جابر بن عبدالله انصاري نسبت مي دهد. ثانيا:در نسخه هاي اوليه مفاتيح شيخ عباس قمي اين حديث نيست ولي در نسخ جديد آمده. ثالثا: ادبيات بسيار نازل و سخيفي دارد و فيلمنامه اي کاملا تصنعي و کودکانه. تصور کنيد پيامبر خدا به خانه دخترش مي آيد و براي اينکه پيام خدا را به آنها بگويد و آنها را به عنوان اهل بيت طهارت معرفي کند، شروع مي کند به قايم باشک بازي زير عبا! حسنين و اميرالمومنين(ع) هر يک وارد مي شوند و مي گويند بوي خوشي مي شنويم و جواب مي شنوند که پيامبر زير عباست! هر کدام اجازه مي گيرند براي ورود به زير عبا؛ کانه مي دانند اين عبا امروز عباي خاصي است و قرار است حديثي براي آن ساخته شود ولي از آن طرف در زمان ورود به بيت نمي دانند پيامبر در خانه است و بايد حتما از مادرشان سوال کنند که بوي پيامبر در خانه پيچيده است و ... جالب اينکه جبرييل امين از خدا اجازه مي گيرد که همراه آن پنج تن و ششمي آنها شود و خدا به وي اجازه مي دهد اما وقتي به پايين مي آيد دوباره از پيامبر هم اجازه مي گيرد. جبرييل اين حديث هم خيلي مسلمان بوده که روي اجازه خدا از رسول خدا اجازه مي گيرد!
با اين دلايل بنده و بسياري ديگر به جعلي بودن اين حديث اعتقاد داريم. بنابر اين مطمئنا جاعل اين حديث کسي نبوده که از فلک، آسمان را مراد کند و گردش کل جهان هستي را. بلکه منظورش همان چرخش همه کيهان به دور زمين بوده است که عقيده رايج آن عصر بوده و امروز هم منسوخ شده.
در پست بعدي به ادامه مطلب اصلي خواهم پرداخت: غلو در آراي محبين و دشمنان اهل بيت.
حق جو
Wednesday 25 April 2007, 12:20AM
هيچ جا! من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا : در هيچ کتاب حديثي معتبري سلسله سند آن نيامده و محدث قمي در منتهي الآمال مي گويد حديث کسايي وجود دارد اما با اين کيفيت در مجامع متقنه محدثين ديده نشده است. ولي جاعل آن، آن را به جابر بن عبدالله انصاري نسبت مي دهد. ثانيا:در نسخه هاي اوليه مفاتيح شيخ عباس قمي اين حديث نيست ولي در نسخ جديد آمده. ثالثا: ادبيات بسيار نازل و سخيفي دارد و فيلمنامه اي کاملا تصنعي و کودکانه. تصور کنيد پيامبر خدا به خانه دخترش مي آيد و براي اينکه پيام خدا را به آنها بگويد و آنها را به عنوان اهل بيت طهارت معرفي کند، شروع مي کند به قايم باشک بازي زير عبا! حسنين و اميرالمومنين(ع) هر يک وارد مي شوند و مي گويند بوي خوشي مي شنويم و جواب مي شنوند که پيامبر زير عباست! هر کدام اجازه مي گيرند براي ورود به زير عبا؛ کانه مي دانند اين عبا امروز عباي خاصي است و قرار است حديثي براي آن ساخته شود ولي از آن طرف در زمان ورود به بيت نمي دانند پيامبر در خانه است و بايد حتما از مادرشان سوال کنند که بوي پيامبر در خانه پيچيده است و ... جالب اينکه جبرييل امين از خدا اجازه مي گيرد که همراه آن پنج تن و ششمي آنها شود و خدا به وي اجازه مي دهد اما وقتي به پايين مي آيد دوباره از پيامبر هم اجازه مي گيرد. جبرييل اين حديث هم خيلي مسلمان بوده که روي اجازه خدا از رسول خدا اجازه مي گيرد!
با اين دلايل بنده و بسياري ديگر به جعلي بودن اين حديث اعتقاد داريم. بنابر اين مطمئنا جاعل اين حديث کسي نبوده که از فلک، آسمان را مراد کند و گردش کل جهان هستي را. بلکه منظورش همان چرخش همه کيهان به دور زمين بوده است که عقيده رايج آن عصر بوده و امروز هم منسوخ شده.
با سلام
جناب شمس
در باره حدیث کسا سخن شما که مدعی هستید " این حدیث کاملا دروغ است " به هیچ وجه پذیرفته نیست چرا که حضور پیامبر(ص) و اهل بیتش در زیر کساء و دعای پیامبر(ص) در باره این جمع و نزول آیه تطهیر در باره شان را حتی سنیان متعصب هم نقل کرده اند!
بنا بر این اصل ماجرا نمی تواند مورد تشکیک واقع شود.
می دانیم که بوی خوش پیامبر(ص) تا مدتی پس از عبور از کوچه های مدینه استشمام می شده است بطوری که اهل شهر می دانستند پیامبر از این محل عبور کرده، با این حال طبیعی است که اهل بیت پیامبر(ص) بوی او را در خانه احساس می کرده اند.
سوال کسی که از بیرون به خانه می آید در باره درون خانه هم امری طبیعی است و نمی دانم شما به کجای این مطلب ایراد دارید؟!
اجازه جبرئیل از پیامبر هم برای احترام به پیامبر است نه تایید اجازه خدا ! و برای هر عاقلی این قضیه ابهامی ندارد.
مشکل شما با چند جمله از این حدیث است که بجای پرداختن به اصل مطلب از آن تفره می روید و به دنبال بهانه جویی در سایر قسمتها هستید.
آنچه به ذائقه شما تلخ می آید در دو قسمت از این حدیث است :
1- اینکه خلقت آسمانها و زمین برای محمد (ص) و آل محمد ( علیهم السلام ) بوده است.
در این باره حدیث لولاک لما خلقت الافلاک به اندازه ای مشهور است که شاعران سنی مذهب هم آن را به شعر در آورده اند. از این گذشته مطلب از راههای عقلانی هم قابل اثبات است.
2- اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد!
از دیر باز کسانی که در فهم و قبول فضائل اهل بیت ناتوان بوده اند تعدادی از احادیث را مجعول و عده ای از محدثین را غالی دانسته اند.
به نظر من کسی در باره دیگری غلوی بزرگتر از این سخن نکرده است:
شمس منو خدای من ....!! اما شما و امثال شما بجای اینکه در باره این غلو واکنش نشان دهید قران را با مثنوی تفسیر می کنید و....
یا کسانی که صبح از خواب بر می خواستند و می گفتند خدا دیشب در من حلول کرد و....
hady
Wednesday 25 April 2007, 04:39AM
حق جو نوشته بود
اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده
و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد
جناب حق جو چه دلیل و مدرکی محکمی برای اثبات حرف خود دارید که اینجوری مطمئن حرف می زنی . نه کنه پیامبری، ما خبر نداریم. :smile09: :smile09: :smile09:
طلوع
Wednesday 25 April 2007, 01:45PM
ضمن سلام
جناب حق جو
حدیث بسیار برجسته و زیبای مورد بحث از عجایبی است که تنها از وجود نازنین عقل کل می تواند بو وقوع بپیوندد؛و واقعا محیر العقول است ،چه عقل و تدبیری در پس این صحنه توانسته است واقعیات بزرگی را در زمانی که نه تنها وسایل ارتباط جمعی وجود نداشته ،بلکه سیاست دنیا طلبان و خون ریزان و دشمنان را کنار بزند و تا دامنه قیامت پیام بزرگی و عظمت و انحصار عصمت و برتری شخصیت اصحاب کسارا در پس قرنها به عالمیان برساند . با وسیله ای به ظاهر ساده(یک برد یمانی)پیامبر و خدای پیامبر اصحاب کسا را از سایر مردم متمایز و انانرا برتر و ملکوتی و اسمانی معرفی کرده است،تا هم وظیفه دوستان مشخص و ابلاغ کلمه به تمام خلایق نموده باشد و هم دشمنانشان در ناتوانی و حسرت و حسد و کوری چشم فرو مانند.
shams
Wednesday 25 April 2007, 04:00PM
سلام
آقاي حق جو نمونه كامل يك محقق برجسته هستند!
در باره حدیث کسا سخن شما که مدعی هستید " این حدیث کاملا دروغ است " به هیچ وجهپذیرفته نیست چرا که حضور پیامبرو اهل بیتش در زیر کساء ودعای پیامبردر باره این جمع و نزول آیه تطهیر در باره شان را حتی سنیان متعصب هم نقل کرده اند!
بنا بر این اصل ماجرانمی تواند مورد تشکیک واقع شود.
بنده در هر دو پست قبلي حديث كسا را قبول كردم و حتي مضمون حديث را هم شرح دادم كه چنين است و چنان. و حديث كسايي كه در پايان مفاتيح درج شده جعلي است و نمونه اي از آن را هم آوردم. ولي آقاي حقجو از آنجا كه جز به آنچه مي انديشد به چيز ديگري نيم نگاهي هم نمي كند مدعي است من اصل حديث را قبول ندارم.
البته ايشان هم به سياق رفيق شفيقشان "يار مهدي" بنده را عاقل ندانسته اند كه فرموده اند :
و برای هر عاقلی این قضیه ابهامی ندارد.
اشكالي ندارد ... ما عادت داريم آقاي عقل كل...
اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد!
ظاهرا همه روايات ما و كارهاي ما شيعيان را سني ها تاييد كرده اند حتي ملعون بودن عمر را در سند هاي غير قابل انكارشان آورده اند كافر بودن خودشان را تصديق مي كنند و با روايات معتبر و مستند اهل سنت به جهنمي بودنشان يقين دارند ولي نمي دانم چرا اين قدر از رو نمي روند و شيعه نمي شوند.
yar-mahdi
Wednesday 25 April 2007, 04:14PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب شمس ! جدا ً مطالب شما را مرا شگفت زده می کند !
شما به جای دفاع از تشیع به جان آن افتاده اید . فرق اصلی من و شما در این است : من احادیثی را رد می کنم که با مذهب شیعه مخالف است و شما احادیثی را رد می کنید که با مذهب شیعه موافق است .
راه من و شما فرسنگ ها از هم دور است !! من در دفاع می کوشم و شما در حمله !
این همه شبهات و سوالات از سوی دشمنان کافی نیست که شما هم به این خیل عظیم پیوسته اید و علمای شیعه را متهم به جعل ، احادیث مشهور و متفق علیه میان تمام مسلمین را مجعول ، و اعتقاد به برخی احادیث متواتر را غلو می خوانید !
دست شما درد نکند ، واقعا درد نکند ! :smile39: :smile39: :smile39:
داغ دلم را تازه کردید . آن از طلبه هایی که پس از خروج از حوزه دنبال سیاست می افتند و این هم از امثال شما ! تا می توانند بر شیعه می تازند . به جای دفاع از حریم ولایت ، بر آن می تازند و با دلایلی پوچ و سطحی احادیثی هم چون حدیث کسا را زیر سوال می برند . آن یکی شأن فوق انسانی برای ائمه قائل شدن را غلو می خواند و سومی امامت را مخالف خاتمیت می شمارد !
آیا جواب امام زمان (ع) این است ؟!
برای شما و خود دعا می کنم . توصیه می کنم دعای غریق را بخوانید . راه شما به انکار امامت خواهد انجامید ؛ چنان که پیش تر از شما کسانی به این چاه ویل افتادند . مراقب خود باشید .
*********
نقد نوشته هایتان بماند برای بعد ...
والسلام
طلوع
Wednesday 25 April 2007, 04:22PM
ظاهرا همه روايات ما و كارهاي ما شيعيان را سني ها تاييد كرده اند حتي ملعون بودن عمر را در سند هاي غير قابل انكارشان آورده اند كافر بودن خودشان را تصديق مي كنند و با روايات معتبر و مستند اهل سنت به جهنمي بودنشان يقين دارند ولي نمي دانم چرا اين قدر از رو نمي روند و شيعه نمي شوند.
دلیلش را من میدانم:
امر خدا به شیطان (و شارکهم فی الاموال و الاولاد)
انان که میدانند و نمی پذیرند(یومنون ببعض و یکفرون ببعض)
hojjat
Thursday 26 April 2007, 03:03PM
این نوع ادبیات(سفسطه) اصولا شیوه کلامی کسانی است که دلیلی برای گفته های خود ندارند
چرا مغلطه می کنید ؟ مگر من چه گفته بودم که باید برای آن دلیل بیاورم ...متوجه نیستید؟
این شمایی که مغالطه می کنی چون "البینة علی المدعی" بر شماست که ثابت کنید ادعایتان صحیح است، اما شما دقیقا در جهت عکس روش عقلا حرکت کرده می گویید: "ثابت کن حرف من صحیح نیست! " در حالیکه اصل بر این است " اگر ادعایی می کنی دلیل بیاور" اما شما می گویید" ادعای مرا بی دلیل بپذیر فقط اگر دلیلی بر ابطالش پیدا کردی آن را کنار بگذار! " این یک از صور مغالطه است و در نظر عقلا پسندیده نیست:
مي گويند يک روز ملانصر الدين در نقطه اي مي ايستد و مي گويد:" اينجا مرکز زمين است" مردم کنجکاو مي شوند که " آخه رو چه حسابي؟" مي گويد: " ساده است ، قبول نداريد مترکنيد!"
به جز قضایای بدیهی هر قضیه ی دیگری به خودی خود نه برای ما درست هستند و نه نادرست ؛ نه موجودیت فردی ثابت شده است نه رد !
اما صرف نظر از اینکه چه دلایلی برای وجود سلیم بن قیس وجود دارد و اینکه کتب رجال چگونه او را معرفی کردند و چگونه نام صحابه و تابعینی را که حتی یک حدیث هم اینک از آنها در دست نیست را ثبت کرده اند؛ سخن شما حاکی از این است : "هر که دلیلی بر موجودیتش نیافتیم موجود نیست"
واین جمله ی عقلاست: "بعضی از افرادی که دلیلی بر وجودشان نیافتیم موجود نیستند"
دقت کنید که اینجا تنها در بعضی موارد حکم تالی بر مقدم جاری است در حالیکه گفته ی شما می رساند که در تمام موارد حکم اینگونه است...
آیا شما همچون سلفی ها دشمنی عمیق خود را با منطق اعلام می دارید؟!!
اگر اینگونه است که من با شما بحثی ندارم چون برای من که شیعه نیستم چه اهمیت دارد سلیم بن قیس وجود داشته یا خیر تا با یک فرد غیر منطقی به بحث بنشینم و برای شیعیان نیز اگر موضوع بر سر محتویات کتاب موضوعیت داشته باشد...مضمون این احادیث در بسیاری از کتب دیگر به چشم می خورد!
در ضمن استدلالات شماست که سراسر مغلطه است دوست من! من تمایلی ندارم بحث را اینگونه ادامه بدهم اما اگر دیدم همچنان بدون توجه به شواهد خلاف، بر مدعای اولیه ی خود را اصرار دارید(که عین مغالطه است) یک یک مغلطه ها و به قول خودتان سفسطه ها را بر می شمارم تا دوستان بیشتر با روش شما آشنایی پیدا کنند!
shams
Thursday 26 April 2007, 09:11PM
با سلام
دوست خوب؛ يار مهدي
باز هم که احساسات و عواطف لطيفت را به کار گرفتي و از در ِ کوفتن و اتهام من وارد شدي
من شما را برادر خود مى دانم هر چند نمىشناسمتان ولي کاملا جنابعالي را درک مى کنم.
شما و امثال شما فکر مى کنيد ما کي هستيم؟ يک مشت رفاه زده بي درد که لاطائلات فلسفي خود را کنار شومينه منزل ويلايي اش بلغور مى کند و نمى داند درد جامعه چيست؟ نمى داند جوان اين مملکت در کجاي جامعه ايستاده؟ نمى داند دشمن کيست؟ انحراف چيست و منحرف کيست؟
نه برادر خوبم؛ من به شما خيلي نزديکم چون همين احساسات شما را ـ شايد هم غليظ ترـ داشته ام چشم که باز کرده ام يا در راه مسجد محل بوده و در سوداي بر تن کردن لباس روحاني يا مترصد فرصتي براي گريز از مدرسه و حضور در محافل مذهبي.هر چند در دانشگاه بودم و به زي طلبگي در نيامدم ولي رشته پيوندم با حوزه و حوزويان محکم تر از آني بود که به بي اطلاعي و نا آگاهي از مباني تشيع متهم شوم.
اما جنابعالي از من خيلي دوريد! هنوز چيزي از من نشنيده و راهي با من نپيموده انتهاي راه را پيش گويي مى کنيد و مرا به حرب با همه آنچه ميراث تشيع مى ناميد متهم مى کنيد. بنده هم مثل شما هدفم اعتلاي کلمه اسلام است اما در روش ها با هم اختلاف داريم. بنده هم فکر مى کنم راه شما و امثال شما نه تنها به شيعه شدن اهل تسنن نمى انجامد بلکه بسياري از شيعيان معقول را هم مى رماند. يک نيم نگاهي به نوشته هاي خود بياندازيد! همه اش تهديد همه اش تحقير همه اش سلب همه طعن و نفرين و پاي فشاري برآنچه سال هاست به نتيجه نرسيده لااقل با اين روش ها به نتيجه نرسيده.
تا به حال 4 بار در نوشته هايم گفته ام و تشريح کرده ام که حديث کسا در اصل وجود دارد و حتي مضمون آن را هم بيان کردم و از طرف ديگر نقد خود را بر آن حديث کسايي که آخر مفاتيح آمده و محدث قمى هم آن را مردود اعلام کرده است آوردم. اما نمى دانم چه سري است که شما به جاي اينکه دلايل اثبات صحت آن حديث را (همان حديث آخر مفاتيح را) بياوري همين طور يکريز مرا متهم به قبول نداشتن اصل حديث کسا مى کنيد. خوب آيا اين شيوه شيوه پسنديده اي براي بحث علمى است؟ بنده چندين بار دلايل مجعول بودن آن حديث کساي ملحق به آخر مفاتيح را آورده ام و شما به راحتي آنها را پوچ و بي اساس مى خوانيد اما دريغ از اينکه يک کتاب معتبر حديثي نشان دهيد که اين حديث را به همان شکلي که در مفاتيح آمده درج کرده باشد. من در اثبات مجعول بودن کوشيدم شما هم در اثبات حقانيتش و متواتر بودنش گامى برداريد آيا اين تقاضاي غير معقولي است؟
اين که مى گويم اخباريگري يعني اينکه کسي مى آيد يک حديث مى آورد بدون اينکه ذره اي به انطباق اوليه آن با عقل و خرد انساني شک کند و وقتي گفته شود اين حديث با عقل جور در نمى آيد ادعا کند "مگر همه اسلام با عقل شما بايد جور دربيايد؟ دو رکعت بودن نماز صبح با عقل شما جور آمده است؟ و ..." همين سرفصلي که يکي از اعضا ايجاد کرده به نام " دو کودک يکي دوست علي و ..." شما ببينيد طرف مى گويد کسي که نطفه اش در زمان قاعدگي مادرش بسته شده اين آدم دشمن علي مى شود!! آخر با اين جمع نقيضين مى خواهيم شيعه را به عالم معرفي کنيم؟ يا با آوردن يک مقاله با اين ادعا که اينشتين شيعه بوده؟ واقعا بنده فقط به اين خاطر که از تشيع دفاع مى شود بايد ساکت بنشينم؟ دفاع به چه قيمتي؟ به چه روشي؟ شما که به تز "هدف وسيله را توجيه مى کند" اعتقاد نداريد؟
من هم دوست دارم همه دنيا شيعه شوند و علي را به درستي بشناسند اما دنيايي که امروز در آن زندگي مى کنيم اصلا ادبيات متفاوتي دارد که من بايد خود را به همان بيان ارتباطي مسلح کنم؛ آيا چارهاي جز اين هست؟
اگر در سکوي بلند دنيا بايستم و بگويم اي خيل عظيم مردمان اگر در زمان قاعدگي همسرتان با وي همبستر شديد فرزندتان دشمن علي مى شود، دنيا به ريش ما مى خندد. اين به مفهوم اين نيست که ما هر چه داريم وابنهيم و آنچه پسند ديگران است بگوييم ولي مطمئن باشيد اسلام به طور عام و تشيع به طور خاص آنقدر موضوعات عقلاني و انساني دارد که غرب با همه هيبت دروغينش فاقد آن است.
اما در دنيا چه چهره اي از اسلام به نمايش گذاشته شده است؟ يک مشت تروريست وهابي که خون شيعيان را حلال مى دانند چه برسد به اهل کتاب و يک مشت شيعه نا آگاه که معتقد است اگر به قدرت رسيد بايد حمله کرد و کشور کفر را به اسلام درآورد. و اگر کسي از اسلام رويگردان شد بايدش گردن زد.
سياسيون دنياي غرب تمام هم و غم خود را متوجه اسلام کرده اند و از جدال بين اين دو فرقه بزرگ اسلامى انبانهاي خود را آکنده اند و بر طبل جدايي محکم تر مى کوبند در اين موضوع کمتر کسي شک دارد و تاريخ خود گوياي اين واقعيت است. بنابر اين به حکم عقل و منطق دفع افسد به فاسد هم که شده تا زماني که فتنه جهاني عليه اسلام خاموش نشده است بايد از تفرقه کاست و بر وحدت افزود.
قطعا اعتلاي کلمه اسلام جز در سايه جمعيتي يک پارچه تر و قوي تر و نيرومند تر امکان پذير نيست و اگر سعي بليغ در اين مسير واجب باشد به حکم منطقي "واجب بودن مقدمه واجب" بايد از مقدمات اين قدرتمندي که همانا وحدت است استقبال کرد. اما بسياري از همدرسان ما و همفکران شما معتقدند همه اهل تسنن ابتدا بايد توبه کنند و خلفاي ثلاث را نفرين کنند و به وجود امام زمان قايل شوند و ... (احتمالا به ولي امري مسلمين جهان براي فردي خاص اعتراف کنند) آنگاه که مطمئن شديم اينها شيعه اند حالا با آنها دست برادري مى دهيم. آيا واقعا اين شدني است؟
دوست خوب من بنده هم در دفاع مى کوشم و شيعه بودن را براي خود افتخاري بي بديل مى دانم اما معتقدم اول بايد زنگار هاي ساليان دور تحريف و تبديل را از چهره تابناک تشيع زدود و نارواهاي وارد بر آن را برکند و به دور افکند آنگاه خواهيد ديد که چطور "يدخلون في دين الله افواجا" مصداق مى يابد.
من به جان تشيع نيفتاده ام ولي جان تشيع را رها نمى کنم و تمام حيثيت اعتقادي خود را به پاي حديثي که سر و تهش معلوم نيست و از ابتدايي ترين شاخص هاي يک حديث صحيح مبري است نمى ريزم.
باور کنيد جناب يار مهدي بنده اگر پيش امام زمان شرمنده باشم علتش آنها که شما فکر مى کنيد نيست هزاران گناه کوچک و بزرگ دارم و يکي از آنها کاهلي در انجام همين اندکي است که شما را شگفت زده کرده است.
براي من دعا کنيد خيلي زياد. ما همه فقراييم در پيشگاه خدا و به شدت به دعا نيازمنديم. من هم براي شما دعا مى کنم. خداوند قلوب همه مسلمين را به هم نزديک تر کند.
انشاءلله
حق جو
Thursday 26 April 2007, 10:22PM
سلام
آقاي حق جو نمونه كامل يك محقق برجسته هستند!
بنده در هر دو پست قبلي حديث كسا را قبول كردم و حتي مضمون حديث را هم شرح دادم كه چنين است و چنان. و حديث كسايي كه در پايان مفاتيح درج شده جعلي است و نمونه اي از آن را هم آوردم. ولي آقاي حقجو از آنجا كه جز به آنچه مي انديشد به چيز ديگري نيم نگاهي هم نمي كند مدعي است من اصل حديث را قبول ندارم.
البته ايشان هم به سياق رفيق شفيقشان "يار مهدي" بنده را عاقل ندانسته اند كه فرموده اند :
اشكالي ندارد ... ما عادت داريم آقاي عقل كل...
اگر بر من به دلیل بی اطلاعی از سخنان قبلی شما ایرادی وارد باشد وضیعت شما که خودت نمی دانی قبلا چه گفته ای چگونه است؟!
این عین سخن شما در پست قبل است :
من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا....
آنچه گفتید به این معنا است که پیامبر هرگز با اهل بیتش در زیر کسا جمع نشده و برای آنها دعا نکرده و ...
و البته این با سخن شما در پست قبل از آن- که اصل ماجرا را پذیرفته اید - در تضاد است.
بنا بر این برای پی بردن به وضعیت شما نیازی به عقل کل بودن نیست!
ظاهرا همه روايات ما و كارهاي ما شيعيان را سني ها تاييد كرده اند حتي ملعون بودن عمر را در سند هاي غير قابل انكارشان آورده اند كافر بودن خودشان را تصديق مي كنند و با روايات معتبر و مستند اهل سنت به جهنمي بودنشان يقين دارند ولي نمي دانم چرا اين قدر از رو نمي روند و شيعه نمي شوند.
اینکه شما شیعه هستی ادعایی است که بدون بینه پذیرفته نمی شود!
تغییر آیدی روش کسانی است که از گذشته خود وحشت دارند یا بنا به مصالحی و برای انجام وظایف محوله ! خود را به لباس دیگران در می آورند که البته این روزها مواردی چون شما در تالار کم نیست !
بله حقانیت تشیع و بطلان مکتب خلفا را براحتی می توان از اسناد معتبر خودتان دریافت. خداوند بزرگوارترازآن است که حقیقت را از جویندگان آن پنهان کند.
البته همیشه کسانی هستند که با غالی خواندن این عالم و جاعل نامیدن آن دانشمند و تکذیب آنچه دوست و دشمن به آن معترفند قصد گل آلود کردن آب و پنهان کردن چهره حقیقت را دارند.
حق جو
Thursday 26 April 2007, 10:46PM
اینها را هم که بی جواب گذاشتید:
با سلام
می دانیم که بوی خوش پیامبر(ص) تا مدتی پس از عبور از کوچه های مدینه استشمام می شده است بطوری که اهل شهر می دانستند پیامبر از این محل عبور کرده، با این حال طبیعی است که اهل بیت پیامبر(ص) بوی او را در خانه احساس می کرده اند.
سوال کسی که از بیرون به خانه می آید در باره درون خانه هم امری طبیعی است و نمی دانم شما به کجای این مطلب ایراد دارید؟!
اجازه جبرئیل از پیامبر هم برای احترام به پیامبر است نه تایید اجازه خدا ! و برای هر عاقلی این قضیه ابهامی ندارد.
مشکل شما با چند جمله از این حدیث است که بجای پرداختن به اصل مطلب از آن تفره می روید و به دنبال بهانه جویی در سایر قسمتها هستید.
آنچه به ذائقه شما تلخ می آید در دو قسمت از این حدیث است :
1- اینکه خلقت آسمانها و زمین برای محمد (ص) و آل محمد ( علیهم السلام ) بوده است.
در این باره حدیث لولاک لما خلقت الافلاک به اندازه ای مشهور است که شاعران سنی مذهب هم آن را به شعر در آورده اند. از این گذشته مطلب از راههای عقلانی هم قابل اثبات است.
2- اینکه شیعیان علی (ع) رستگارند.
که البته این هم از طرق معتبر اهل سنت نقل شده و جایی برای نگرانی شما وجود ندارد!
از دیر باز کسانی که در فهم و قبول فضائل اهل بیت ناتوان بوده اند تعدادی از احادیث را مجعول و عده ای از محدثین را غالی دانسته اند.
به نظر من کسی در باره دیگری غلوی بزرگتر از این سخن نکرده است:
شمس منو خدای من ....!! اما شما و امثال شما بجای اینکه در باره این غلو واکنش نشان دهید قران را با مثنوی تفسیر می کنید و....
یا کسانی که صبح از خواب بر می خواستند و می گفتند خدا دیشب در من حلول کرد و....
یا کسانی که می گویند: در پیراهن من جز خدا نیست !
[/right]
اینهم سند و مدرک معتبر از اهل سنت در باره رستگاری شیعه :
عن الشعبی عن علی (ع) قال قال لی النبی (ص) انک و شیعتک فی الجنه
پیامبر فرمود تو ( ای علی ) و شیعیانت در بهشت هستید.
حلیه الاولیاء لابی نعیم ج4 ص329
تاریخ بغداد لخطیب البغدادی ج12 ص289
عن ابی سعید الخدری عن ام سلمه قالت کانت لیلتی من رسول الله (ص) فاتته فاطمه (علیها سلام ) و معها علی (ع) فقال له النبی (ص) انت و شیعتک فی الجنه
ام سلمه می گوید در شبی که نوبت حضور پیامبر در خانه من بود فاطمه (علیها سلام) و علی (ع) بر پیامبر وارد شدند و حضرت خطاب به علی (ع) فرمود: تو و شیعیان در بهشت هستید.
تاریخ بغداد ج12 ص358
مجمع هیتمی ج10 ص21
بنا بر این مضمون حدیث کسای آخر مفاتیح غیر از روایات شیعه با مستندات اهل سنت هم سازگار است. اگر در جزئیات حدیث هم اختلاف نظری باشد نمی تواند حمله خصمانه شما را توجیه کند.
shams
Saturday 28 April 2007, 11:41PM
با سلام
انشاء الله تا اينجا توانسته باشم شمه اي از سياق اخباريون چه قديم چه جديد را بيان کرده باشم
براي پست بعدي قصد دارم غاليان و محرفان منافق و متعمد را معرفي کنم و سياق و روش انها را به دوستان اين سرفصل ارايه کنم.
حق يارتان
yar-mahdi
Sunday 29 April 2007, 09:46AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب آقای شمس ، نوشته های شما مرا تحت تاثیر قرار داد !
به زودی برایتان مطالبی خواهم نوشت ؛ هم راجع به حدیث مزبور ، هم راجع به نوع رفتار من با شما ، و هم راجع به شیوه ی جنابعالی .
فعلا ً خداحافظ .
تازه مسلمان
Wednesday 2 May 2007, 01:17PM
پاسخ به کاربر(hojjat)
سخنی که من گفتم سخن زیر است .
«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند»
پس من وجود سلیم را انکار نکرده ام تا بخواهم برای اثبات عدم وجودش دلیل بیاورم.بلکه گفته ام اثبات وجود چنین فردی مشکل است.
عبدالامير
Wednesday 2 May 2007, 01:35PM
تا ديروز....
نویسنده این کتاب فردی مجهول است و وجود خارجی ندارد
اما امروز....
پس من وجود سلیم را انکار نکرده ام تا بخواهم برای اثبات عدم وجودش دلیل بیاورم.بلکه گفته ام اثبات وجود چنین فردی مشکل است.
:eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
ظاهرا بعضي از افراد در دستي كشيدن و چرخش 180 درجه استادند!
تازه مسلمان
Wednesday 2 May 2007, 01:45PM
سلام علیکم
بنده همانند بسیاری از کاربران که اگر هر چقدر دلایل برایشان بیاورید بدون اینکه دلایل ان فرد را کاملا مطالعه کنند فقط عقاید خود را بازگو می کنند و شروع به توهین و افترا می کنند نیستم.بنده نیز انسان هستم و انسان اشتباه می کند اما اشتباه بودن یک سخن دلیل بر اشتباه بودن تمام سخنان او نیست که اگر اینگونه باشد تمام ما در زندگی سخنان اشتباهی گفته ایم پس به قول برخی افراد دیگر سخن هیچ کس درست نیست.
آری بنده با شجاعت تمام اعلام می کنم که سخنی که اول این گفتگو گفتم«سلیم بن قیس وجود خارجی ندارد»اشتباه بوده و ناشی از یک اشتباه لفظی بوده است نه عقیده شخصی من وگرنه در یکی دیگر از پاسخهایم گفته ام که«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند» و هنوز هم بر این سخن خودم هستم و از شما می خواهم دلایل اثبات وجود سلیم را ذکر کنید.
بریا
Wednesday 2 May 2007, 03:32PM
کاربر محترم تازه مسلمان با سلام و عرض ادب ،شما میفرمائید برای من ثابت کنید که سلیم بن قیس وجود خارجی دارد و تا زمانیکه ثابت نکرده اید من بر عقیده خودم مبنی براینکه سلیم ابن قیس وجود خارجی ندارد استوارم .
1- اولاً تا کنون بر شما ثابت گشته که سلیم ابن قیس وجود داشته اند و محرض و مبرهن است که نمیخواهید قبول کنید .
2- قبول نکردن وجود جناب سلیم ابن قیس توسط شما دلیلی بر عدم وجود ایشان نمیباشد.
3-سؤال شما مثل این میماند که مثلاً کاربر بریا بگوید من قبول ندارم که نام شخصی که در شناسنامه آقای تازه مسلمان بعنوان پدر ایشان میباشد ، واقعاًپدر واقعی شما باشدو واقعاًپدر شما کسی بغیر از شخصی باشد که شما بعنوان پدر خود میدانید.پس به من ثابت کنید پدر واقعی شما کیست؟
4- نظر شخصی شما هم برای خودتان و هم برای هم مسلک هایتان محترم است ولاغیر.;)
5- من بیصبرانه منتظرم که بمن ثابت کنید پدر واقعی شما کیست.
قدمگاه
Wednesday 2 May 2007, 06:19PM
بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمدوآله الطیبین الطاهرین واللعنةالدائمة علی اعدائهم اجمعین
باسلام
به فرمایشات متین دوست عزیزم جناب بریا این مطلب رااضافه می کنم که:
- وجود یاعدم وجود جناب سلیم چیزی از ظلم وجنایتی را که خلفاواعوان وانصارشان نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) رواداشتند را کم نمی کند.
البته وجودایشان قطعی است ولی چون شیعه ودوستدار علی (ع) بوده و نیزاحادیثی که این مرد بزرگ راوی آن است باعث مفتضح شدن خلفا می گرددلذادشمنان حتی تاب تحمل شنیدن اسم ایشان راهم ندارند
محب110
Thursday 3 May 2007, 01:01PM
کاربر محترم تازه مسلمان با سلام و عرض ادب ،شما میفرمائید برای من ثابت کنید که سلیم بن قیس وجود خارجی دارد و تا زمانیکه ثابت نکرده اید من بر عقیده خودم مبنی براینکه سلیم ابن قیس وجود خارجی ندارد استوارم .
3-سؤال شما مثل این میماند که مثلاً کاربر بریا بگوید من قبول ندارم که نام شخصی که در شناسنامه آفای تازه مسلمان بعنوان پدر ایشان میباشد ، واقعاًپدر واقعی شما باشدو واقعاًپدر شما کسی بغیر از شخصی باشد که شما بعنوان پدر خود میدانید.پس به من ثابت کنید پدر واقعی شما کیست؟
5- من بیصبرانه منتظرم که بمن ثابت کنید پدر واقعی شما کیست.
کاربر عزیز شرط اول در یک بحث منطقی دوری از دادن نسبت های ناروا به یکدیگر میباشد
لطفا دقت نمایید بحث به حاشیه نرود
متشکرم
سپهران
Thursday 3 May 2007, 01:09PM
کاربر محترم تازه مسلمان با سلام و عرض ادب
3-سؤال شما مثل این میماند که مثلاً کاربر بریا بگوید من قبول ندارم که نام شخصی که در شناسنامه آفای تازه مسلمان بعنوان پدر ایشان میباشد ، واقعاًپدر واقعی شما باشدو واقعاًپدر شما کسی بغیر از شخصی باشد که شما بعنوان پدر خود میدانید.پس به من ثابت کنید پدر واقعی شما کیست؟
4- نظر شخصی شما هم برای خودتان و هم برای هم مسلک هایتان محترم است ولاغیر.;)
5- من بیصبرانه منتظرم که بمن ثابت کنید پدر واقعی شما کیست.
ماهم منتظریم
hojjat
Thursday 3 May 2007, 09:13PM
بسمه تعالی
بنده همانند بسیاری از کاربران که اگر هر چقدر دلایل برایشان بیاورید بدون اینکه دلایل ان فرد را کاملا مطالعه کنند فقط عقاید خود را بازگو می کنند و شروع به توهین و افترا می کنند نیستم.
جناب تازه مسلمان! آيا شما قدر اقل جزء آن دست از افرادي نيستيد که بدون اعتنا به شواهد خلاف تنها عقايد خود را بازگو مي کنند؟!
ابتدائا گفتيد:
این کتاب مطالب را ذکر کرده که با اعتقادات شیعه نیز سازگار نیست مثلا روایت کرده از علی بن ابی طالب که من و رسول خدا و عايشه به مسافرت رفتيم و کسی غير ما همراهمان نبود ..شب هنگام لحافی انداختيم تا استراحت کنيم ..عايشه و من در طرف لحاف خوابيديم و رسول خدا بين ما خوابيد و نيمه های شب رسول خدا برای نماز بيدار شد و من و عايشه در يک لحاف بوديم
اين درحالي است که در کتاب سليم مطلب فوق به شکلي کاملا متفاوت مطرح شده اينطور به نظر می رساندکه جنابعالي با غرض در آن دست برديد تا شما را در دست يازيدن به هدف تان ياري کند! اصل نوشته در کتاب سليم اين بود:
فقالَ علیهِ السَّلام نَصبُهُ ایّایَ یومَ غدیرِ خمٍ فَقامَ لی بالولایةِ بِاَمرِاللهِ عزَّوجلَّ وَ قولَهُ انتَ منّی بِمنزِلةِ هارونَ من موسی اِلا انَّهُ لا نبیَّ بعدی و سافرتُ معَ رَسولِ اللهِ لیسَ لهُ خادمٌ غیری ، وَ کانَ لَهُ لِحافٌ ییسَ لَهُ لحافٌ غیرُهُ وَ مَعَهُ عایشةُ وَ کانَ رسولُ الله ِ یَنام بینی و بین عایشةَ لیسَ علینا لَلاثتُنا لحافُ غَیرُهُ فَاِذا قامَ الی صلاةٍ اللیلِ یَحِِطُّ بِیَدِه اللَّحافَ مِن وَسَطِهِ بینی وَ بینَ عایِشةَ حتّی یَمُسُّ اللِّحاف الفراشَ الذّی تحتنا ....
همراه رسول خدا سفر کردم در حالیکه غیر از من خادمی برای او نبود و برای او تنها یک لحاف بود .... پس هنگامی که برای نماز شب بر می خواست لحاف را از وسط میان من و عایشه فرو می کرد تا آنجا که لحاف به تشک زیر ما می رسید...
آيا جنابعالي مطلبي که نشان می داد اشتباه(!) فاحشي از جانب شما سر زده است را ديديد؟ قطعا ديديد وليکن حتي در اين مورد هيچ گونه دفاعيه اي از سوي شما ديده نشد... به نظر شما آيا لازم نبود در عوض تکرار مجدد مدعاي بي اساس خود:
من روایتی را در اول این گفتگو آوردم که منظورم از آوردن آن اثبات عدم اعتبار کتاب سلیم بود.... متأسفانه نویسنده این اندازه از فقه مطلع نبوده که خوابیدن زن و مرد نامحرم زیر یک لحاف حرام است و با آوردن این روایت مجعول به ساحت حضرت علی ع و ام المومنین عایشه اهانت کرده است.
نيز
.... حدیثی را نیز که ذکر کردم به عنوان شاهد مثال آورده که ثابت کند رسول الله چقدر علی را دوست داشته اما او حتی به علی نیز رحم نکرده او می توانست برای اثبات محبت پیامبر نسبت به علی به احادیث دیگری استناد کند.
شجاعت به خرج داده به اشتباه خويش (اگر خالي از غرض بوده) اقرار و خود را جايز الخطا معرفي کنيد؟ جدا جايش نبود که لااقل با دانستن حقيقت ِ حديث، ادعاي دروغين خود را تکرار نکنيد ؟!!
«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند» و هنوز هم بر این سخن خودم هستم و از شما می خواهم دلایل اثبات وجود سلیم را ذکر کنید.
بله، شما نديده ايد! آن هم به نوبه ي کسي که در آوردن اسناد به نوعي غرض دارد و امانتدار نيست(البته آنگونه که ملاحظه شد)... چنين کسی چشمهايش را بسته است و نامي از سليم در منابع اوليه اسلامي نمی بيند؛اما خلاف آنچه شما بدان رسيديد اکثر محققين که در اين زمينه پژوهش داشتند نام و روايات از سليم بن قيس در کتاب هاي عالماني که حتي کمتر از يک قرن و نيم با سليم بن قيس فاصله داشته اند، ديده اند:
مختصر إثبات الرجعة في الغيبة لفضل بن شاذان المتوفى سنة 260 حدثنا محمد بن إسماعيل بن بزيع قال حدثنا حماد بن عيسى المتوفى سنة 208 قال حدثناإبراهيم بن عمر اليماني من أصحاب الباقر و الصادق و الكاظم ع قال حدثنا أبان بن أبيعياش قال حدثنا سليم بن قيس الهلالي قال قلت لأمير المؤمنين ع إني سمعت من سلمان والمقداد و أبي ذر شيئا من تفسير القرآن إلى قوله فقال علي ع في الجواب : إن في أيديالناس حقا و باطلا و صدقا و كذبا ناسخا و منسوخا إلى آخر الحديث
" بصائر الدرجات " (قرن 3)
" الكافي "(اول قرن 3)
" تفسير فرات "(قرن 3)
" الاختصاص "(قرن 4)
" من لا يحضره الفقيه "(قرن 4)
" تفسير محمد بن العباس بن ماهيار "(قرن 4)
" الخصال " (قرن 5)
" عيون المعجزات "(قرن 5)
" الاحتجاج " (قرن 5)
" الدر النظيم في مناقب الائمة اللهاميم "(قرن 7)
و ....
راويان مختلفي از طريق ابان و غير از طريق آن با واسطه و بلاواسطه از سليم بن قيس حديث آورده اند چون: إبراهيم بن عمر اليماني که از حماد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر از سليم بلاواسطة روايت نقل مي کند، و به اين سند نجاشي و شيخ الطوسي تصريح کرده اند ، همينطور علي بن جعفر الحضرمي (در بصائر الدرجات و الاختصاص) بهسندشاناز إبراهيم بن محمدالثقفي از إسماعيل بن بشار يسار از علي بن جعفر الحضرمي از سليم الشامي قال سمعتعليا ع يقول :کذا و کذا
و هنوز هم بر اين سخن خودم هستم
منصفانه نگاه کنيد! حرف شما مبناي منطقي ندارد اين همه قاطعيت شما منوط بر اين است که کسي بيايد و اثبات کند سليم بن قيسي وجود داشته چون ادعاي شما اين است که" کسي نمي تواند به ضرص قاطع وجودش را اثبات کند" اين دقيقا همچون ادعاي ملانصر الدين است که آوردم! عجيب آنجاست که شما به اذعان خود حتي نامي از سليم در منابع اوليه اسلامی نديديد ..جناب تازه مسلمان ! جدا هنوز بر روي اين سخن خود هستيد!؟ دوست داريد همچون عقلا آن را پس بگيريد ؟!
بنده ابدا در پي اثبات وجود سليم بن قيس و اعتبار کتابش نيستم ، همانطور که پيشتر گفتم نيازي هم بدان ندارم، اما همينکه مي بينم عده اي از هر وسيله و از هر ادعاي دروغين استفاده مي کنند تا اين کتاب را کذب بدانند موضوع برايم جالب توجه مي شود که چه نتيجه و ماحصلي اين بحث مي تواند در پي داشته باشد يا نويسنده از طرح آن چه هدفي را دنبال مي کند، و ديدم جنابعالي به دنبال تحقق اين هدف هستيد:
اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند.
اين نتيجه ي شما ذيل 3 ادعا بر رد اعتبار کتاب سليم بن قيس احتمال دو حالت را طرح می کند:
در کتاب سليم بن قيس است که روايات بر ضد برخي از صحابه ي پيامبر آمده است که با کنار گذاشتن آن حقيقت امر بر شيعيان روشن خواهد شد
غير از کتاب سليم بن قيس کتاب ها و احاديث متعددي در اين زمينه آمده که با کنار گذاشتن تمام آنها حقيقت بر شيعه روشن مي گردد.
به نظر مي رسدکه مورد دوم مدنظر شما باشد و در اين صورت عوض اينکه ديگران دليل بر اثبات وجود سليم و اعتبار کتاب آن بياورند که آوردن آن در اين سرفصل بي جا و بي مورد است چرا که کسي در ميان افراد اين گفتگو ادعاي آن را نکرده است تا در پي اثبات آن باشد...با توجه به اينکه ادعاي جناب تازه مسلمان در همين سرفصل "مجعول بودن هر آنچه در آن از برخي صحابه ي پيامبر به بدي ياد شده است"، مي باشد؛ بسيار مرتبط و به جاست است احاديث ديگري که از نظر مضامين مشابهت با احاديث کتاب سليم دارند، آورده شود تا مجعول بودن آن توسط جناب تازه مسلمان به اثبات برسد!
kiamehr
Thursday 3 May 2007, 09:21PM
در آنچه احاطه نداريد نظر ندهيد كه خداوند عذابش را شامل شما كند ديگر براي تفكر فرصتي نيست
kiamehr
Thursday 3 May 2007, 09:25PM
در آنچه احاطه نداريد نظر ندهيد كه خداوند عذابش را شامل شما كند ديگر براي تفكر فرصتي نيست
بسمه تعالی
جناب تازه مسلمان! آيا شما قدر اقل جزء آن دست از افرادي نيستيد که بدون اعتنا به شواهد خلاف تنها عقايد خود را بازگو مي کنند؟!
ابتدائا گفتيد:
اين درحالي است که در کتاب سليم مطلب فوق به شکلي کاملا متفاوت مطرح شده اينطور به نظر می رساندکه جنابعالي با غرض در آن دست برديد تا شما را در دست يازيدن به هدف تان ياري کند! اصل نوشته در کتاب سليم اين بود:
آيا جنابعالي مطلبي که نشان می داد اشتباه(!) فاحشي از جانب شما سر زده است را ديديد؟ قطعا ديديد وليکن حتي در اين مورد هيچ گونه دفاعيه اي از سوي شما ديده نشد... به نظر شما آيا لازم نبود در عوض تکرار مجدد مدعاي بي اساس خود:
نيز
شجاعت به خرج داده به اشتباه خويش (اگر خالي از غرض بوده) اقرار و خود را جايز الخطا معرفي کنيد؟ جدا جايش نبود که لااقل با دانستن حقيقت ِ حديث، ادعاي دروغين خود را تکرار نکنيد ؟!!
بله، شما نديده ايد! آن هم به نوبه ي کسي که در آوردن اسناد به نوعي غرض دارد و امانتدار نيست(البته آنگونه که ملاحظه شد)... چنين کسی چشمهايش را بسته است و نامي از سليم در منابع اوليه اسلامي نمی بيند؛اما خلاف آنچه شما بدان رسيديد اکثر محققين که در اين زمينه پژوهش داشتند نام و روايات از سليم بن قيس در کتاب هاي عالماني که حتي کمتر از يک قرن و نيم با سليم بن قيس فاصله داشته اند، ديده اند:
مختصر إثبات الرجعة في الغيبة لفضل بن شاذان المتوفى سنة 260 حدثنا محمد بن إسماعيل بن بزيع قال حدثنا حماد بن عيسى المتوفى سنة 208 قال حدثناإبراهيم بن عمر اليماني من أصحاب الباقر و الصادق و الكاظم ع قال حدثنا أبان بن أبيعياش قال حدثنا سليم بن قيس الهلالي قال قلت لأمير المؤمنين ع إني سمعت من سلمان والمقداد و أبي ذر شيئا من تفسير القرآن إلى قوله فقال علي ع في الجواب : إن في أيديالناس حقا و باطلا و صدقا و كذبا ناسخا و منسوخا إلى آخر الحديث
" بصائر الدرجات " (قرن 3)
" الكافي "(اول قرن 3)
" تفسير فرات "(قرن 3)
" الاختصاص "(قرن 4)
" من لا يحضره الفقيه "(قرن 4)
" تفسير محمد بن العباس بن ماهيار "(قرن 4)
" الخصال " (قرن 5)
" عيون المعجزات "(قرن 5)
" الاحتجاج " (قرن 5)
" الدر النظيم في مناقب الائمة اللهاميم "(قرن 7)
و ....
راويان مختلفي از طريق ابان و غير از طريق آن با واسطه و بلاواسطه از سليم بن قيس حديث آورده اند چون: إبراهيم بن عمر اليماني که از حماد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر از سليم بلاواسطة روايت نقل مي کند، و به اين سند نجاشي و شيخ الطوسي تصريح کرده اند ، همينطور علي بن جعفر الحضرمي (در بصائر الدرجات و الاختصاص) بهسندشاناز إبراهيم بن محمدالثقفي از إسماعيل بن بشار يسار از علي بن جعفر الحضرمي از سليم الشامي قال سمعتعليا ع يقول :کذا و کذا
منصفانه نگاه کنيد! حرف شما مبناي منطقي ندارد اين همه قاطعيت شما منوط بر اين است که کسي بيايد و اثبات کند سليم بن قيسي وجود داشته چون ادعاي شما اين است که" کسي نمي تواند به ضرص قاطع وجودش را اثبات کند" اين دقيقا همچون ادعاي ملانصر الدين است که آوردم! عجيب آنجاست که شما به اذعان خود حتي نامي از سليم در منابع اوليه اسلامی نديديد ..جناب تازه مسلمان ! جدا هنوز بر روي اين سخن خود هستيد!؟ دوست داريد همچون عقلا آن را پس بگيريد ؟!
بنده ابدا در پي اثبات وجود سليم بن قيس و اعتبار کتابش نيستم ، همانطور که پيشتر گفتم نيازي هم بدان ندارم، اما همينکه مي بينم عده اي از هر وسيله و از هر ادعاي دروغين استفاده مي کنند تا اين کتاب را کذب بدانند موضوع برايم جالب توجه مي شود که چه نتيجه و ماحصلي اين بحث مي تواند در پي داشته باشد يا نويسنده از طرح آن چه هدفي را دنبال مي کند، و ديدم جنابعالي به دنبال تحقق اين هدف هستيد:
اين نتيجه ي شما ذيل 3 ادعا بر رد اعتبار کتاب سليم بن قيس احتمال دو حالت را طرح می کند:
در کتاب سليم بن قيس است که روايات بر ضد برخي از صحابه ي پيامبر آمده است که با کنار گذاشتن آن حقيقت امر بر شيعيان روشن خواهد شد
غير از کتاب سليم بن قيس کتاب ها و احاديث متعددي در اين زمينه آمده که با کنار گذاشتن تمام آنها حقيقت بر شيعه روشن مي گردد.
به نظر مي رسدکه مورد دوم مدنظر شما باشد و در اين صورت عوض اينکه ديگران دليل بر اثبات وجود سليم و اعتبار کتاب آن بياورند که آوردن آن در اين سرفصل بي جا و بي مورد است چرا که کسي در ميان افراد اين گفتگو ادعاي آن را نکرده است تا در پي اثبات آن باشد...با توجه به اينکه ادعاي جناب تازه مسلمان در همين سرفصل "مجعول بودن هر آنچه در آن از برخي صحابه ي پيامبر به بدي ياد شده است"، مي باشد؛ بسيار مرتبط و به جاست است احاديث ديگري که از نظر مضامين مشابهت با احاديث کتاب سليم دارند، آورده شود تا مجعول بودن آن توسط جناب تازه مسلمان به اثبات برسد!
بترسيد از روزي كه به شما فرصت بازگشتي نميدهند تا جبران اهانت كنيد
shams
Thursday 3 May 2007, 11:29PM
سلام بر دوستان
دوست خوبمان حجت اشاره کرده اند که معني حديث به غير آني است که تازه مسلمان عنوان کرده است
فعلا اصالت کتاب سليم و شخص ايشان براي بنده اصلا موضوعيت ندارد، نه اينکه مهم نباشد فعلا براي متشتت نشدن موضوع نمي خواهم وارد آن شوم. همان طور که در پست هاي قبلي هم اشاره کرده ام کتاب سليم هم مثل بسياري از کتب رسمي شيعه از قبيل کافي احاديث مجعول دارد کم يا زيادش جاي بحث دارد.
و اما جناب آقاي حجت، سوال بنده (البته اگر بنده را مغرض و ناآگاه تلقي نکنيد) از جنابعالي اين است در شرايطي که پيامبر و همراهانش داشتند و به گونه اي که حديث اشاره دارد آنها بيش از يک لحاف نداشته اند نمي توان انتظار داشت که بيش از يک تشک هم داشته باشند پس واحد بودن لحاف براي تشک هم مصداق دارد.
با اين حال چگونه پيامبر مي توانسته است لحاف را به زير تشک برساند؟
لحاف را از وسط میان من و عایشه فرو می کرد تا آنجا که لحاف به زیر تشک ما میرسید...
اين " رسيدن لحاف به زير تشک" آن هم "تشک ما" چگونه شکل اجرايي مي يابد و مي تواند حايلي براي دو نامحرم باشد که فاصله آنها به قدر عرض يک انسان است؟
نمي دانم علي(ع) را چگونه شناخته ايد؟ چون در جايي فرموده ايد در حال مطالعه اديان الهي هستيد. به اين عزم و همت شما درود مي فرستم و کارتان را ستايش مي کنم. ولي بنده به عنوان يک شيعه يا حتي مسلمان هيچ گاه با همسرم و برادرم به صورتي که در حديث عنوان شده نمي خوابم و اگر هم عسر و حرج مجبورمان کرد يا نماز شب را نمي خوانم يا برادرم يا همسرم يا هر دو را براي نماز بيدار مي کنم.
باز هم تاکيد مي کنم کتاب سليم و نويسنده اش بر فرض که از اصالتي به قوت کافي و کليني برخوردار باشند از نقد مصون نيستند.
حق يارتان
hojjat
Friday 4 May 2007, 03:15PM
بسمه تعالی
سلام علیکم
چون در جايي فرموده ايد در حال مطالعه اديان الهي هستيد. به اينعزم و همت شما درود مي فرستم و کارتان را ستايش مي کنم.
فرقه های اسلامی! بله و متشکرم از شما
و اما جناب آقاي حجت، سوال بنده (البتهاگر بنده را مغرض و ناآگاه تلقي نکنيد) از جنابعالي اين است در شرايطي که پيامبر وهمراهانش داشتند و به گونه اي که حديث اشاره دارد آنها بيش از يک لحاف نداشته اندنمي توان انتظار داشت که بيش از يک تشک هم داشته باشند پس واحد بودن لحاف براي تشک هم مصداق دارد
جناب شمس گرامي! از حق نگذريم معيار ناشناخته اي در مواجهه با احاديث تان به کار مي بريد .. مويدات قرآني را کنار گذاشته (يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا)بحث عقلي در مورد تعداد لحاف و تشک مي کنيد؟! :smile09: با چه ميزاني مي گوييد وجود يک لحاف واحد بودن يک زير انداز را ايجاب مي کند؟ شايد ترجمه ي من از فِراش به تشک، شما را ياد تشک پَري که داريد انداخته است... در حاليکه زيرانداز مي تواند جهاز شتر، هويد، پالان، عباي ايشان، چادر آن ديگري و .... باشد!
اين " رسيدن لحاف به زير تشک" آن هم "تشک ما" چگونه شکل اجرايي مي يابدو مي تواند حايلي براي دو نامحرم باشد که فاصله آنها به قدر عرض يک انساناست؟
به سادگي! جايي که لحاف فرو داده مي شود محل خواب رسول الله است که براي اطمينان لحاف به زير انداز زير آنها هم مي رسد!
جناب شمس! این حرفها چه معنایی می دهد ؟! بايد ببينيد دنبال چه هستيد؟ اشکار کردن حقي که مخفي شده، برملا کردن کذبي که مزين شده بسیار خب! ..... ديگري جلوي رويتان حديث را تحريف مي کند اين به چشم تان نمي آيد! اما لحاف و تشک و معادلاتش مسئله ي پراهميتي است و براي اينکه بحث متشتت نشود في سبيل الله در اين باره حرف مي زنيد!!!!
براي من هم اينگونه بحث ها جايگاهي ندارد، و فعلا بحثي در اين باره ندارم چه پيش از آن مکثم بر روي لزوم مراحعه ي به احاديث و مطالعات علوم حديث و .. ازاين قبيل است!
محمدمهدی121
Friday 4 May 2007, 06:01PM
سلام
والله مسلمان کسی است که متمسک به حدیث متواتر بین اهل قبله : کتاب الله وعترتی باشد والا کافر است حالا جناب تازه مسلملن که خودش را تازه مسلمان می داند اگر متمسک به این دو است مسلمان والا کافر
حق جو
Friday 4 May 2007, 07:09PM
سلام بر دوستان
دوست خوبمان حجت اشاره کرده اند که معني حديث به غير آني است که تازه مسلمان عنوان کرده است
فعلا اصالت کتاب سليم و شخص ايشان براي بنده اصلا موضوعيت ندارد، نه اينکه مهم نباشد فعلا براي متشتت نشدن موضوع نمي خواهم وارد آن شوم. همان طور که در پست هاي قبلي هم اشاره کرده ام کتاب سليم هم مثل بسياري از کتب رسمي شيعه از قبيل کافي احاديث مجعول دارد کم يا زيادش جاي بحث دارد.
جناب شمس
آنچه از شما می بینیم نقد و بررسی نیست بلکه تنها نوعی تمسخر موذیانه است!
هر جا که میدان را باز می بینید هر آنچه می خواهید می گویید و براحتی واقعیتها را منکر می شوید و به باد تمسخر می گیرید و هر وقت احساس خطر می کنید و کسی از شما دلیل و مدرک می خواهد حاشا می کنید.
در متن بالا می بینیم که شما چگونه ابتدا کتاب سلیم را از بحث کنار می گذارید تا مبادا کسی در باره آن از شما دلیل و مدرک بخواهد و بعد براحتی بخش نا مشخصی از آن را مجعول می نامید ! و کسی هم نباید از شما دلیل و مدرک بخواهد چون اصولا این کتاب مورد بحث شما نیست!!
در شرايطي که پيامبر و همراهانش داشتند و به گونه اي که حديث اشاره دارد آنها بيش از يک لحاف نداشته اند نمي توان انتظار داشت که بيش از يک تشک هم داشته باشند پس واحد بودن لحاف براي تشک هم مصداق دارد.
با اين حال چگونه پيامبر مي توانسته است لحاف را به زير تشک برساند؟
متن حدیث روشن است و دستکاری مغرضانه شما در ترجمه را آشکار می کند:
حتّی یَمُسُّ اللِّحاف الفراشَ الذّی تحتنا ....
تا اینکه لحاف به زیر اندازما برسد....
چشمتان را هم تعمدا بر اینکه این موضوع در شرایط سخت و سرد شب بیابان رخ داده می بندید.....
ضمنا بد نیست برگردید و آنچه در باره تکذیب حدیث کسا و تمسخر آن نوشتید را جمع و جور کنید.
گفتید که چرا حسنین علیهما السلام یکی یکی وارد شده اند و چرا بوی رسول خدا(ص) را استشمام کرده اند و چرا شیعیان علی (ع) رستگارند و چرا خداوند جهان را برای خمسه آل عبا آفریده.
و نهایتا کار را به اینجا رساندید :
من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون اولا....
آیا به فرض صحت ایرادهای شما ( که پاسخ تک تک آنها را هم گرفتید ) می توان گفت این حدیث کاملا دروغ است ؟!!
اما شخصی چون شما در چنین مواردی ترجیح می دهد حدیث دیگری را به باد تمسخر بگیرد و کتاب دیگری را تکذیب کند و البته برگشتن به آنچه گفتید به صلاح شما نیست.
روش شما چیز تازه ای نیست. همیشه کسانی هستند که با غالی خواندن این عالم و جاعل نامیدن آن دانشمند و تکذیب آنچه دوست و دشمن به آن معترفند قصد گل آلود کردن آب و پنهان کردن چهره حقیقت را دارند.
و اما
اینکه شما شیعه هستی ادعایی است که بدون بینه پذیرفته نمی شود!
تغییر آیدی روش کسانی است که از گذشته خود وحشت دارند یا بنا به مصالحی و برای انجام وظایف محوله ! خود را به لباس دیگران در می آورند که البته این روزها مواردی چون شما در تالار کم نیست ! شاید اگر خودتان بگویید که قبلا با کدام آیدی ( و البته در کدام دین و مذهب ! ) می نوشتید بهتر باشد. اگر هم به دلایلی تغییر مذهب داده اید ما از شنیدن این دلایل خوشحال می شویم.
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 05:58PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
اين نتيجه ي شما ذيل 3 ادعا بر رد اعتبار کتاب سليم بن قيس احتمال دو حالت را طرح می کند:
در کتاب سليم بن قيس است که روايات بر ضد برخي از صحابه ي پيامبر آمده است که با کنار گذاشتن آن حقيقت امر بر شيعيان روشن خواهد شد
غير از کتاب سليم بن قيس کتاب ها و احاديث متعددي در اين زمينه آمده که با کنار گذاشتن تمام آنها حقيقت بر شيعه روشن مي گردد.
به نظر مي رسدکه مورد دوم مدنظر شما باشد و در اين صورت عوض اينکه ديگران دليل بر اثبات وجود سليم و اعتبار کتاب آن بياورند که آوردن آن در اين سرفصل بي جا و بي مورد است چرا که کسي در ميان افراد اين گفتگو ادعاي آن را نکرده است تا در پي اثبات آن باشد...با توجه به اينکه ادعاي جناب تازه مسلمان در همين سرفصل "مجعول بودن هر آنچه در آن از برخي صحابه ي پيامبر به بدي ياد شده است"، مي باشد؛ بسيار مرتبط و به جاست است احاديث ديگري که از نظر مضامين مشابهت با احاديث کتاب سليم دارند، آورده شود تا مجعول بودن آن توسط جناب تازه مسلمان به اثبات برسد!
جناب حجت عزیز ! کاملا درست حدس زدید . آن چه باعث انکار وجود سلیم و خدشه در اعتبار کتاب او شده چیزی نیست جز :
آشکار شدن ماهيت صحابه ی رسول خدا (ص)
من مضمون چند حدیث مهم آن را برایتان می گویم :
پیش گویی پیامبر (ص) از وقایع پس از رحلتش ( غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا ( سلام علیها ) ) ، و وصیت به علی (ع) که اگر یارانی نیافت دست به شمشیر نبرد .
پیش گویی پیامبر (ص) از ارتداد اصحابش ، و بودن در اسفل جهنم برای برخی از مقدس ترین و افاضل آن ها از نظر اهل سنت
ماهیت واقعه ی سقیفه و چگونگی بیعت گرفتن اجباری از مردم و به خصوص امیرالمونین(ع)
هجوم به خانه ی وحی ، و به شهادت رساندن حضرت زهرا ( سلام علیها ) به دستور ابوبکر و توسط عمر
برشمردن بدعت های خلفا از زبان امیرالمونین(ع)
توضیح کامل حضرت علی (ع) راجع به موضع گیری هایشان در قبال خلفای ثلاث و معاویه
توصیه به لعن غاصبین خلافت از سوی ایشان
و ...
آن زمانی که من این کتاب را خواندم ، همچون آب سردی بود که بر آتش سوال های ذهنی ام فرو می ریخت . و توانستم علت بسیاری از عکس العمل های ائمه ( علیهم السلام ) را در قبال مسائل پیش آمده درک کنم .
بنده شخصا به شما پیشنهاد می کنم که این کتاب را بخوانید ، زیرا حقایق فراوانی از آن برایتان روشن خواهد شد . البته چنان که گفته اید مضمون این احادیث در کتب دیگر و البته معتبر شیعه نیز وجود دارد و جالب این که همگی آن ها قراین و شواهدی در منابع اهل سنت داشته یا دارد ؛ لیکن دست های خیانت گر مورخان و محدثان آن وقایع را یا ننوشته اند ، و یا از صفحه های کتب خود پاک کرده اند ! :mad:
hojjat
Monday 7 May 2007, 11:53PM
بسمه تعالی
سلام عليکم
جناب يارمهدي! خيلي قبل کتاب سليم بن قيس را خوانده بودم البته آن زمان براي اين منظور بود که عقايد شيعيان را بيشتر بشناسم و البته موضع خود را محکم کنم.... اما فکر مي کنم مطالعه ي هم اينکم با آن زمان تفاوت کند؛ از اين لحاظ که الان همّ ام بر اين است که احاديث را از نظر مضامين با ديگر کتب تطبيق دهم ، يکي از عناوين که در کتاب سليم توجه مرا به خود معطوف کرد و مي خواهم از آن خبر دهم موضوع اين آيه مبارکه است:وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ﴿144 أل عمران﴾ يا همان بحث "ارتداد مردم پس از وفات رسول الله" که شما بدان اشاره داشتيد!گفتني است که با شگفتي به اين مطلب رسيدم که ردپايي از تمام اين مطالب را در صحيحين ديده بودم که بيشتر در مورد آن خواهم گفت!
ذيل اين موضوع(ارتداد) در کتاب سليم به مواردي بر خوردم که چند مورد آن را براي ملاحظه عموم مي آورم:
قَد سمعنا رسول الله يقول قولاً لم نَعلم تاويلَهُ و معناهٌُ الا اخيراً قالَ ليردنَّ علي الحوضِ اقوامٌ ممن صَحَبَني و مِن اهلِ المکانَةِ مِنّي والمنزلةِ عندي حتي اذا وقفوا علي مراتِبهمُ اختَلَسوا دوني "وفي روايةٍ اِختلجوا دوني" و اَخَذَ بِهِم ذاتُ الشِّمالِ فاقولُ: يارب اصحابي اصحابي! فيقال لي: انَّکَ لاتدري ما احدثوا بعدَک اِنَّهُم لم يزالوا مرتدين علي ادبارهمُ القهقري منذ فارقتهم و لعمرنا لو انا حين قبض رسول الله سلَّمنا الامرَ الي علي..... از رسول خدا گفته اي را شنيديم که تا اخير تاويل آن را نمي دانستيم ايشان گفتند: همانا بر سر حوض اقوامي از آنان که صحابه ي من و به من نزديک بودند آيند تا چون به جاي خئد ايستند از مراتب خود از من برده شوند" يا در روايتي بيرون کشيده شوند" و آنان را به سوي شمال برند و من مي گويم: پروردگارا اصحابم اصحابم! و به من گفته مي شود: تو نداني که بعد از تو چه به بار آورند همانا آنها از زماني که ازشان جدا شدي پيوسته بازگشتند به گذشته ي قهقهرايي خويش!
اِنَّهم قد سمعوا رسول الله يقول عَوداً و بدء ما وَلَّت امَّةٌ رجلاً قطُّ اَمرَها و فيهِم اعلمُ منهُ الا لم يزَل امرُهُم يذهَبُ سفالاً حتّي يرجعوا الي ما ترکوا همانا آنها از رسول الله شنيدند که در هر رفت و آمدي مي فرمودند : هرگز امت بر خود مردي را که امر شان را در دست بگيرد والي نسازد در حاليکه داناتري از او در ميانشان است مگر اينکه هماره کارشان به پستي گرايد تا آنجا که بازگردند به سوي آنچه ترک کرده بودند.
قال سليم بن قيس: کنت عند عبدالله بن عباس في بيته و معنا جماعة من شيعة علي فَحَدَّثنا فکان فيما حدَّثنا ان قال: يا اخوتي! توفّي رسولُ الله يومَ توَفّي فَلَم يوضَع في حُفرتِه حتي نکت الناس وارتدّوا واجمعوا علي الخِلافِ واشتغل علي بنِ ابيطالبِ بِرسول اللهِ فرغ من غسلِه و تکفينه و تحنيطِهِ وَ وضعهُ في حفرتِهِ ثمَّ اَقبَلَ علي تاليف القرآن و شَغلَ عنهُ بِوَصيةِ رسولِاللهِسليم بن قيس گفت: نزد عبدالله بن عباس بودم و جماعتي از شيعه با ما بودند و او براي ما تعريف مي کرد: برادرم! .. آنروز که رسول الله وفات کرد و هنوز در قبر نهاده نشده بود که مردم بيعت شکستند و مرتد شدند و برخلاف او جمع شدند و علي بن ابيطالب در کار رسول خدا بود تا وقتي که از غسل، کفن و حنوطش فارغ شد و او را در قبر گذارد....
همانطور که گفتم با خواندن اين مطالب خاطرم آمد که مضمون اين روايات را در صحيحين هم ديده ام ، دوباره مراجعه کردم تا آن را با ذکر سند بياورم:
· مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم
(بازگشتند به گذشته شان از آن زمان که ترکشان گفتی!)
سعيد بن جبير عن ابن عباس عن النبي قال: و ان اناسا من اصحابي يوخذ بهم ذات الشمال فاقول اصحابي اصحابي! فيقول: انهم لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم . فاقول: کما قال العبد الصالح و کنت عليهم شهيدا ما دمت...
(صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واتخذالله ابراهيم خليلا/ صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واذکر في الکتاب مريم/ صحيح بخاري ج6 تفسير سوره مائده ، تفسير سوره انبياء ، ج8 کتاب الرقاق باب کيف الحشر/ صحيح مسلم ج8 کتاب الجنة و صفة نعيمها باب فناء الدنيا و بيان الحشر.)
· انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري
(آنها پس از تو مرتد شدند به گذشته ي قهقهرايي شان!)
... عن عطاء بن سيار عن ابي هريره عن النبي قال: بينا انا نائم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال هلم فقلت: اين؟ قالک الي النار والله، قلت و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري. ثم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم !قلت: اين؟ قال: الي الناروالله! قلت: و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض)
عن ابن شهاب عن ابن المسيب انه کان يحدث عن اصحاب النبي ان النبي قال: يرد علي الحوض رجال من اصحابي فيحلون عنه فاقول: يا رب اصحابي! فيقول انک لا علم لک بما احدثوا بعدک، انهم ارتدوا علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج 8 باب في الحوض)
· والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم
(والله پيوسته برگشتند به اعقاب و آييني که بر آن بودند!)
ابن ابي مليکه قال عن اسماء بنت ابي بکر قالت: قال النبي: اني علي الحوض حتي انظر من يرد علي منکم. و سيوخذ ناس دوني فاقول: يا رب مني و من امتي. فيقال: هل شعرت ما عملوا بعدک؟ والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم.
فکان ابن ابي مليکه يقول: اللهم انا نعوذ بک ان نرجع علي اعقابنا او نفتن في ديننا.
(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض حديث آخر/ صحيح بخاري ج9 کتاب الفتن حديث1/ صحيح مسلم ج7 کتاب الفضايل باب اثبات حوض نبينا.)
· سحقا سحق لمن غير بعدي! (دور باد از رحمت خدا! دور باد ! آنکه پس از من (در آيينم) تغيير داد!)
... ابوحازم عن سهل بن سعد قال: قال النبي: اني فرطکم علي الحوض من مرعلي شرب و من شرب لم يظما ابدا ليردن علي اقوام اعرفهم و يعرفوني ثم يحال بيني و بينهم قال ابوحازم فسمعني النعمان بن ابي عياش فقال: هکذا سمعت من سهل فقلت: نعم قال: اشهد علي ابي سعيد الخدري لسمعته و هو يزيد فيها فاقول: انهم مني. فيقال: انک لا تدري ما احدثوا بعدک . فاقول: سحقا سحق لمن غير بعدي!
صحيح بخاري ج 8 باب في احوض.
صحيح بخاري ج 9 کتاب الفتن.
صحيح مسلم ج 8 کتاب الفضايل باب اثبات حوض نبينا
*شگفتي من از آنچه احتمالا به خواننده ي مطالب فوق دست مي دهد به مراتب بيشتر است!! چون هر آنچه در صحيحن ديدم را اينجا ننوشتم .... مطالبي که در کمال حيرت در همان ابواب مورد مراجعه ي من حول بدعت در آيين و در جاي ديگر ديدم که بي اغراق روح هر خواننده اي را متلاطم مي کند..... فعلا از آوردن آنها خودداري مي کنم و به آوردن همين يک نمونه در مورد بدعت بسنده مي کنم که من با اينکه اصلا دوست نداشتم خود را درگير اين جستجوها بکنم اما چيزي که اخيرا در صحيحين ديدم و يادآوري آنچه در کتاب سليم بن قيس درباره ي آن خوانده بودم و مهمتر از آن اين ايه از قرآن کريم(144 آل عمران) مرا جدا به جستجو در اين باره واداشته ! ...
shams
Tuesday 8 May 2007, 12:31AM
با سلام
چندي دير کردم اميدوارم به بزرگواري خود ببخشيد.
قبل از پرداختن به اصل و ادامه موضوع در پاسخ به فرمايش کاربر گرانقدر آقاي حجت نکاتي را عرض مي کنم:
1- به نظر بنده اصرار بر اينکه لحاف واحد بوده ولي زير انداز ها جدا بوده تفسير به راي است (البته با عرض معذرت) چرا که تاکيد گويندهي روايت بر داشتن تنها يک لحاف، به عنوان نشانه اي از عسر و حرج و شرايط بيتوته آن بزرگواران دلالت دارد يعني نمي توان گفت مشکل آنها فقط نداشتن بيش از يک لحاف بود و در بقيه موارد از جمله تشک بي نياز بودند.
2- در روايت مورد نظر، موضوع مورد تاکيد، محبت وافر رسول اکرم(ص) به امير المومنين(ع) است. به کار گرفتن موضوع عسر و حرج در آن شرايط که بيش از يک لحاف نبوده و اينکه رسول اکرم براي حفاظت همسرشان در وقت شب زنده داري از چه ترفندي استفاده مي کرده و ... چه ارتباطي به اصل داستان دارد؟ دقت نماييد که بزرگواراني چون علي(ع) و نبي اکرم(ص) در ايجاز سخن بي نظير بودند. آيا نبايد به ما حق دهيد که شک کنيم گوينده اين روايت مي خواسته در خلال باز گويي محبت رسول اکرم(ص) به علي(ع) چيز هايي را هم به آنان منتسب کند؟
3- بنده چند بار هم عرض کرده ام کتاب سليم اگر خيلي اعتماد اهل علم را جلب کند،نهايتا مي شود کافي. وحي منزل که نمي شود. کتاب کافي با همه ارزشش نزد شيعه، خالي از اشکال نيست. بنده به دنبال بيان اين موضوع هستم که هيچ کتابي صددرصد صحيح نيست الا قرآن. ولي اين موضوع به اين مفهوم نيست که روايات را ببوسيم و بگذاريم کنار بلکه به اين منظور است که علماي ما در بهرهبرداري از احاديث مخصوصا احاديثي که در خصوص صدور قوانين در اسلام يا بيان خصايل و مناقب بزرگان دين است خيلي بايد دقت کنند تا مسير حديث را پاکيزه بيابند و آن را منطبق بر کتاب خدا و عقل و خرد انساني بفهمند. همانطور که عرض کردم مسئوليت علماي دين سنگين تر است. و الا به جز اينها که عرض کردم به دنبال چيز ديگري نيستم و پاسخ بسياري هرزگي ها را هم (بلا نسبت شما) در خاموشي مي دانم.
shams
Tuesday 8 May 2007, 12:32AM
و اما ادامه موضوع:
در پست هاي قبلي اشاره کردم که جاعلان متعمد احاديث چند دسته بودند که يکي از آن ها افرادي بودند مثل محمد بن ابراهيم نعماني ـ که گرايش اخباريگري او کاملا مشهود است ـ و جاعل حديث کساي آخر مفاتيح و نويسندگان تفاسيري چون تفسير منسوب به امام حسن عسکري(ع) و ...
اين دسته از عشق و محبت افراطي که به ائمه داشتند به جعل احاديث مبادرت کردند و کار را به جايي رساندند که قايل به تحريف قرآن شدند يا مثل صغير اصفهاني اشعاري در ربوبيت علي(ع) سرودند: در مکتب عاشقان آگاه/ الله علي، علي است الله.
ب : دسته دوم از جاعلان متعمد را دشمنان اهل بيت طهارت و در يک کلمه دشمنان اسلام و مسلمين تشکيل مي دادند. اين عده با علم به اينکه ائمه اطهار در بين توده مردم از نفوذ و محبوبيت فراوان برخوردارند و حتي پس از مرگشان هم کلامشان نافذ است در صدد برآمدند تا با القاي احاديث و رواياتي از طرف آنان ذهن مسلمين و عامه مردم را به غير معقول بودن و مشتبه بودن شخصيت فکري آنان متوجه کنند. اين عده تلاش مي کردند با حفظ ظاهرِ عامه پسندِ روايات مطالبي را به ائمه منسوب کنند که از آنها شخصيت هايي مخالف عقل، قرآن و ديگر روايات صحيح خودشان بسازند.
مغيره بن سعيد، ابوالخطاب، عبدالله بن قاسم حضرمي و مفضل بن صالح ابو جميله در قرن دوم هجري افکار مسموم خود را در قالب احاديث بي شماري وارد کتاب هاي روايي کردند. شيوه اين غاليان و کذابين به اين صورت بود که عده اي را مامور مي کردند تا با پوشش طرفداري از ائمه، اطمينان کاتبان روايات را جلب کنند و به بهانه رونويسي، آن کتاب ها را از آنان به امانت بگيرند. در حين رونويسي احاديث، بسياري از احاديث قلب شد و بسياري ديگر نيز از جانب خود آنها بر کتاب اضافه شد. شما تصور کنيد کسي مثل کليني در کتابي به ارزشمندي کافي در روايتي که آن را از کتاب علي بن حَکَم نابينا نقل مي کند آورده است : " قرآني که خدا بر پيامبرش نازل کرد هفده هزار آيه بوده و بيشتر آن از بين رفته است" قطعا کتابي که کليني از روي حسن ظن آن را به عنوان سند موثق مورد استفاده قرار داده است از جمله کتاب هايي است که به نام ائمه منتشر شده و به کام جاعلان و غاليان بوده است.
عبد الله بن قاسم حضرمي که نجاشي درباره او مي گويد: کذاب است، حديثي از امام صادق(ع) نقل مي کند به اين صورت:" اَي امام لا يَعلَمُ ما يُصيبهُ و الي ما يَصيرُ فليسَ ذلکَ بِحُجَهٍ للهِ علي خَلقِه" (اصول کافي ج 1 ص 258) يعني هر امامي نداند که چه چيزي بر سرش مي آيد و به سوي چه سرنوشتي مي رود او حجت خدا بر خلقش نخواهد بود. با کمي دقت در اين روايت به مخافت صريح آن با آيه 9 سوره احقاف پي مي بريم: " قل ما کنت بدعاً من الرسل و ما ادري ما يفعل بي و لابکم ان اتبع الا ما يوحي الي و ما انا الا نذير مبين" يعني اي پيامبر به مردم بگو من اولين پيامبر نيستم و من نمي دانم چه بر سرم ميآيد و نمي دانم چه بر سر شما ميآيد من پيروي نميکنم مگر آنچه را که به من وحي ميشود ومن نيستم مگر انذار کننده آشکار.
در دستگاه اموي و عباسي هم براي اين کار برنامه ريزي هايي ميشده است و کارهايي صورت ميگرفته است. مثلا داستان کشتي گرفتن علي(ع) با ابليس در جلد 39 بحار از صفحه 173 به بعد طي احاديث گوناگوني و هريک با يک فيلمنامه اي سخيف و غير متعارف آورده شده است. بدين صورت که علي(ع) از رسول خدا(ص) مي خواهد که ابليس را به او بنمايد حضرت هم اجابت مي کند و پيرمردي با ريشي بلندتر از قدش و دو چشم در سر و دو چشم در سينه ظاهر مي شود. علي (ع) حمله مي کند و ابليس را نقش بر زمين کرده و قصد هلاکش را مي کند که ابليس به او يادآوري ميکند که خدا به او مهلت داده است و نمي تواند او را بکشد! يا اينکه ابليس به او مي گويد از سينه من بلند شو تا بشارتي به تو بدهم. وقتي علي(ع) بر مي خيزد ابليس به او ميگويد من دوست تو هستم و هر کس دشمن تو باشد من قبل از پدرش نطفه خود را در رحم مادرش ريخته ام! با نگاهي سطحي به اين حديث هم سخيف بودن و احمقانه بودنش مکشوف مي شود و البته جاعلان اين احاديث ابله و احمق نبودند. ريشه جعل اين حديث به دربار خلفاي عباسي بر مي گردد که قصد داشتند علي و آل علي را در نظر مردم دوست ابليس، نادان تر از ابليس در فهم مشيت خدا و کسي که از ابليس بشارت مي گيرد معرفي کنند.
يکي ديگر از محدثان حريزبنعثمان است که نمازش را هر روز در مسجد مي خواند و از مسجد بيرون نمي رفت مگر اينکه هفتاد بار علي(ع) را به قصد قربت لعن کند! اميني در الغدير آورده است که علت اين عمل حريز نقلي بوده که وي از وليدبنعبدالملک بالاي منبر شنيده است به اين صورت که رسول اکرم(ص) در حديثي خطاب به علي(ع) فرموده است: انت مني بمنزله قارون من موسي ولي اشتباها قارون در نزد مردم به هارون جا افتاده است. و پيامبر اکرم، علي (ع) را دشمن خود و خدا مي دانست. حريز بن عثمان پاي منبر وليدبن عبدالملک اموي که تشنه خون علي(ع) بوده اين روايت را مي شنود و آن را صحيح مي پندارد و به قصد قربت بعد از هر نماز هفتاد بار علي(ع) را لعن مي کند! اين هم از دسته دوم
ج : دسته آخر کساني از جاعلان متعمد بودند که براي پيش بردن مقاصد و اهداف خود نياز به مجوز شرعي داشتند و بهترين روش براي اين منظور را در جعل احاديث مي ديدند. بسياري از اين گروه را عشرت طلباني تشکيل مي دادند که مي خواستند در محيط اسلامي راهي براي مباح کردن گناهان و ترک واجبات وفراهم کردن بساط عيش و عشرت همراه با توجيه شرعي پيدا کنند.
در زمان امام صادق(ع) شخصي به نام ابوالخطاب ادعاي پيامبري کرد و گفت امام جعفر صادق(ع) خداست ومرا به پيامبري مبعوث کرده است! وي معتقد بود منظور از شراب و زنا و سرقت و ... که در قرآن آمده افرادي هستند که بايد از آنها دوري گزيد ومنظور از نماز و روزه و ... افراد ديگري هستند از قبيل پيامبر و امامان و ... که همه تکليف ها از دوش انها برداشته شده است و ...
داود بن کثير در سوالي که از امام صادق (ع) مي کند و از او ميپرسد آيا صلوه و زکوه و حج که در قرآن آمده است شما هستيد؟ اينگونه جواب مي شنود: "اي داود ما هستيم نماز در قرآن و ماييم روزه و ماييم حج و ماييم کعبه خدا و ماييم قبله وجه خدا که هر طرف روي کنيد همان طرف وجه خداست و دشمنان ما در قرآن به نام هاي فحشا و منکر و بغي و خمر و ميسر و قمار و ميته و خون و گوشت خنزير ناميده شده اند(بحار ج 24 ص 303)
مرحوم نجاشي و صاحب معجم رجال الحديث درباره داود بن کثير معتقدند که او بسيار ضعيف است و غاليان از او نقل حديث مي کنند و مورد وثوق نيست. همين ابوالخطاب در تفسير يکي از آيات قرآن که مي گويد " و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالاخره و اذا ذکر الذين من دونه اذا هم يستبشرون" منظور از الله در اينجا علي(ع) و مقصود از "من دونه" فلان و فلان ( مقصود خلفا) است.
تا اينجا سه گروه از جاعلان متعمد را معرفي کرديم: الف) عاشقان و محبين افراطي ائمه ، ب) دشمنان قسم خورده ائمه اطهار و ج) فرصت طلبان و عشرت جويان
باقي مطالب انشاء الله براي پست بعدي.
حق يارتان
yar-mahdi
Tuesday 8 May 2007, 08:55PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
*شگفتي من از آنچه احتمالا به خواننده ي مطالب فوق دست مي دهد به مراتب بيشتر است!! چون هر آنچه در صحيحن ديدم را اينجا ننوشتم .... مطالبي که در کمال حيرت در همان ابواب مورد مراجعه ي من حول بدعت در آيين و در جاي ديگر ديدم که بي اغراق روح هر خواننده اي را متلاطم مي کند..... فعلا از آوردن آنها خودداري مي کنم و به آوردن همين يک نمونه در مورد بدعت بسنده مي کنم که من با اينکه اصلا دوست نداشتم خود را درگير اين جستجوها بکنم اما چيزي که اخيرا در صحيحين ديدم و يادآوري آنچه در کتاب سليم بن قيس درباره ي آن خوانده بودم و مهمتر از آن اين ايه از قرآن کريم(144 آل عمران) مرا جدا به جستجو در اين باره واداشته ! ...
از این که این کتاب را خوانده اید خوشحال هستم . ضمنا من یک حدیثی را یادم افتاد از کتاب سلیم که در صحیحین نیز موجود است و آن حدیث دوات و قرطاس است . البته در کتاب سلیم ضمن حدیثی دیگر یک تتمه ای دارد که معلوم می کند آن وصیت نوشته شد .
راجع به احادیث ارتداد اصحاب ، یا جنگیدن در حالی که کافر شده اند ، و یا حرص بر امارت ، یا امیری امیرانی بی دین ، یا تغییر و تبدیل در دین و ... ، باید بگویم کتب معتبر و دست اول اهل سنت مملو از این احادیث است ، اما کو چشم بینا و گوش شنوا ؟!
همین جا نکته ی بسیار جالبی را به شما بگویم و آن هم این که شیعه هرگاه با اهل سنت راجع به خلافت و یا دیگر مسائل محاجّه می کند ، از کتب خودشان دلیل می آورد اما اهل سنت حتی یک دلیل هم از کتب شیعه برای اثبات حقانیت خلفا ندارند و این خود سندی دیگر است بر حقانیت شیعه .
yar-mahdi
Wednesday 9 May 2007, 04:53PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
چرا پيش داوري مي کنيد. کدام حربه کدام دور ريختن؟ کدام از بين بردن؟ آيا حضرتعالي همه شيعه هستيد که اگر کسي به غير از شما جور ديگري به آن نگاه کرد بايد تکفير شود و متهم به حرب و دور ريختن و از بين بردن هرچه داريم ؟ آن هم به نام ميراث تشيع؟
اين "هرچه" شما واقعا خيلي جالب است اگر شما از فحواي جملات من "هر چه" اي را دريافتيد بايد با ذکر آدرس و به همه خوانندگان نشان دهيد. البته اين شيوه سابقه طولاني دارد ولي ديگر براي امروز رنگي براي حنايش نمانده. اگر ميراث تشيع چيزي مثل حديث کسا باشد و غالياني چون صاحب تفسير نعماني البته که بايد اين ميراث را دور ريخت. اين ميراث نيست که افساد است ننگي بر پيشاني تشيع است.
جنابعالي مي گوييد که به مخالف پذيرش هر روايتي هستيد؛ خوب تا اينجايش خدا را شکر! من هم مثل شما برخي از احاديث را نمي پذيرم کم يا بيش از شما. فرق من و شما در اين است که قبول داشته ها و نداشته هايمان با هم منطبق نيست. اين به معني دور ريختن ميراث تشيع و از بين بردن همه چيز است؟ شايد از بين بردن همه آنچه شما اعتقاد داريد باشد ولي نه شما عين تشيع هستيد نه تشيع عين شما.
ممکن است از نظر شما راه را اشتباه رفته باشم چون راه من و شما يکي نيست. اما دوباره تکرار مي کنم کمي تحمل کنيد. من هنوز راهي نرفته ام!
همین رد حدیث کسا و تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع) (http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3705) و تفسیر نعمانی (http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3723) ، همگی به دور ریختن میراث تشیع است ! می خواهید بپذیرید یا نپذیرید ! درست است که روایات نادرست در آن ها وجود دارد ، اما رد کل آن ها غلط است .
بنده نگفتم شما هرچیزی را می خواهید دور بریزید ، در حالت کلی گفتم .
تشیع را باید با قرآن و احادیث مورد قبول به دست آورد . درست است من تشیع نیستم !
راه را که اشتباه رفته اید ؛ آری رفته اید ...اين روح کلي را شما از کجا به دست آوردي براي من خيلي ابهام دارد. تا به حال در علوم حديث به چيزي به نام "روح کلي" بر نخوردم که سنجه اي براي ارزيابي يک کتاب باشد. من محتوای کلام علما را نقل کردم ؛ این یکی اش است :
شیخ جعفر سبحانی (http://www.imamsadeq.org/html/estefsar/main.php?p=others&id=6) : كتاب سليم بن قيس هو أول كتاب ظهر للشيعة وقد رواه المشايخ عصراً بعد عصر، ومضمون رواياته موجود في سار الروايات.
این را هم بخوانید :
وتعرض العلماء لأبطال الدعاوي الموهونة وقالوا بعد ذلك ما ملخصه:
إن مطالعة متن كتاب سليم كاف في الحكم بصحته واعتباره، وتلقي الكتاب من عند كبار العلماء بالصحة والاعتبار وروايتهم للكتاب بأجمعه ولأحاديثه بأسانيد صحيحة عالية طيلة أربعة عشر قرنا دليل واضح على جلالته ونزاهته وإلا لم يكن معتبرا عندهم إلى هذا الحد. وذلك أن العلماء الناقلين والمؤيدين لكتاب سليم لم يكونوا إلا بصدد نقل تراث هذا الدين القويم وإرائة مصادره أمام الرأي العام العالمي. فهل تجدهم يعرفون كتابا غير معتبر؟ أو تراهم ينقلون عنه الأحاديث الكثيرة ويستشهدون بها في بحوثهم العلمية مع المناقشة في اعتباره؟
روضة المتقين: ج 14 ص 372. نقد الرجال: ص 159. منهج المقال: ص 171. وسائل الشيعة: ج 20 ص 210. رسالة في كيفية استنباط الأحكام من الآثار في زمن الغيبة (مخطوط) والعبارة في آخر الرسالة. معجم رجال الحديث: ج 8 ص 225. تهذيب المقال: ج 1 ص 186.
کتاب سلیم ، ص 58 (http://aqaed.com/shialib/books/02/solaim_a/solaim_a-04.html)
ضمنا رجوع کنید به : كلمات العلماء في توثيق كتاب سليم (http://aqaed.com/shialib/books/all/solaim_a/solaim_a-02.html#sol05)
يک مورد براي نمونه از احاديثي که باطل نيست بلکه مورد تصحيف قرار گرفته مثال بزنيد. يک مورد هم از احاديثي که باطل نيست ولي مورد "غير آن" قرار گرفته بياوريد تا بدانيم تکليف خلق الله شيعه در مراجعه به کتب اعتقادي با اين "تصحيف" ها و "غير آن" ها چيست.آن یک مورد هم در کلام اقای سبحانی بود اگر خوانده بودید !
((نعم لا يمكن الاذعان بصحة كل ما ورد فيه فإن ما روي في عدد الأئمة حديث غير صحيح.)) (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=140607&postcount=4)
هيچ جا! من معتقدم اين حديث کاملا دروغ است چون
اولا : در هيچ کتاب حديثي معتبري سلسله سند آن نيامده و محدث قمي در منتهي الآمال مي گويد حديث کسايي وجود دارد اما با اين کيفيت در مجامع متقنه محدثين ديده نشده است. ولي جاعل آن، آن را به جابر بن عبدالله انصاري نسبت مي دهد.
ثانيا:در نسخه هاي اوليه مفاتيح شيخ عباس قمي اين حديث نيست ولي در نسخ جديد آمده.
ثالثا: ادبيات بسيار نازل و سخيفي دارد و فيلمنامه اي کاملا تصنعي و کودکانه. تصور کنيد پيامبر خدا به خانه دخترش مي آيد و براي اينکه پيام خدا را به آنها بگويد و آنها را به عنوان اهل بيت طهارت معرفي کند، شروع مي کند به قايم باشک بازي زير عبا! حسنين و اميرالمومنين(ع) هر يک وارد مي شوند و مي گويند بوي خوشي مي شنويم و جواب مي شنوند که پيامبر زير عباست! هر کدام اجازه مي گيرند براي ورود به زير عبا؛ کانه مي دانند اين عبا امروز عباي خاصي است و قرار است حديثي براي آن ساخته شود ولي از آن طرف در زمان ورود به بيت نمي دانند پيامبر در خانه است و بايد حتما از مادرشان سوال کنند که بوي پيامبر در خانه پيچيده است و ... جالب اينکه جبرييل امين از خدا اجازه مي گيرد که همراه آن پنج تن و ششمي آنها شود و خدا به وي اجازه مي دهد اما وقتي به پايين مي آيد دوباره از پيامبر هم اجازه مي گيرد. جبرييل اين حديث هم خيلي مسلمان بوده که روي اجازه خدا از رسول خدا اجازه مي گيرد!
با اين دلايل بنده و بسياري ديگر به جعلي بودن اين حديث اعتقاد داريم. بنابر اين مطمئنا جاعل اين حديث کسي نبوده که از فلک، آسمان را مراد کند و گردش کل جهان هستي را. بلکه منظورش همان چرخش همه کيهان به دور زمين بوده است که عقيده رايج آن عصر بوده و امروز هم منسوخ شده.
جواب اولا - برای اطلاعاتی پیرامون حدیث کسا رجوع کنید به :
بررسی حديث : ما هو حديث الكساء ، ولماذا سُمي بهذا الاسم (http://www.aalanabi.org/aalalrasool/shobhat_rodod/shobhat_pege/namekisa.htm)
چرا محبت خمسه : الغاية من الخلقة (http://www.alshirazi.com/compilations/alhadith/fegh_alzahra_1/file/074.htm)
سند نقل مفاتيح : قصّة.. حديث الكساء (http://www.imamreza.net/arb/imamreza.php?id=20) يا مُسند فاطمة الزهراء (عليها السلام) (http://www.darolzahra.com/books/all/mosnad/mosnad-05.html) ص 62 به بعد
جواب ثانیا - در مفاتیح بیاید یا نه مهم نیست ، مهم این است که با سندی صحیح و توسط سلسله ای از مشایخ شیعه در کتاب عوالم العلوم نقل شده است .
جواب ثالثا - اگر بخواهیم این ادبیات را سخیف بگیریم ، ناگزیریم که اصل واقعه و رفتن زیر کسا را نیز کودکانه بشماریم ! تازه روایاتی نظیر محبت ورزی نبی اکرم (ص) نسبت به دو کودک خردسالش نیز ، همگی ادبیاتی کودکانه دارند و حتما باید دور ریخته شوند !!
رابعا - در حالی که به اذعان نویسنده ی محترم سطور بالا ، در روایت جمله ای که حاکی از گردش جهان به دور زمین نیست ، اما چون روایت به زعم ایشان جعلی است ، پس هر کلامی در آن غلط است و لذا منظور از و لا فـَلَکاً يدور ،چرخش همه کيهان به دور زمين است !!! :eek: :eek: :eek:
yar-mahdi
Wednesday 9 May 2007, 05:18PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
با سلام
دوست خوب؛ يار مهدي
باز هم که احساسات و عواطف لطيفت را به کار گرفتي و از در ِ کوفتن و اتهام من وارد شدي
من شما را برادر خود مى دانم هر چند نمىشناسمتان ولي کاملا جنابعالي را درک مى کنم.
شما و امثال شما فکر مى کنيد ما کي هستيم؟ يک مشت رفاه زده بي درد که لاطائلات فلسفي خود را کنار شومينه منزل ويلايي اش بلغور مى کند و نمى داند درد جامعه چيست؟ نمى داند جوان اين مملکت در کجاي جامعه ايستاده؟ نمى داند دشمن کيست؟ انحراف چيست و منحرف کيست؟
نه برادر خوبم؛ من به شما خيلي نزديکم چون همين احساسات شما را ـ شايد هم غليظ ترـ داشته ام چشم که باز کرده ام يا در راه مسجد محل بوده و در سوداي بر تن کردن لباس روحاني يا مترصد فرصتي براي گريز از مدرسه و حضور در محافل مذهبي.هر چند در دانشگاه بودم و به زي طلبگي در نيامدم ولي رشته پيوندم با حوزه و حوزويان محکم تر از آني بود که به بي اطلاعي و نا آگاهي از مباني تشيع متهم شوم.
اما جنابعالي از من خيلي دوريد! هنوز چيزي از من نشنيده و راهي با من نپيموده انتهاي راه را پيش گويي مى کنيد و مرا به حرب با همه آنچه ميراث تشيع مى ناميد متهم مى کنيد. بنده هم مثل شما هدفم اعتلاي کلمه اسلام است اما در روش ها با هم اختلاف داريم. بنده هم فکر مى کنم راه شما و امثال شما نه تنها به شيعه شدن اهل تسنن نمى انجامد بلکه بسياري از شيعيان معقول را هم مى رماند. يک نيم نگاهي به نوشته هاي خود بياندازيد! همه اش تهديد همه اش تحقير همه اش سلب همه طعن و نفرين و پاي فشاري برآنچه سال هاست به نتيجه نرسيده لااقل با اين روش ها به نتيجه نرسيده.
تا به حال 4 بار در نوشته هايم گفته ام و تشريح کرده ام که حديث کسا در اصل وجود دارد و حتي مضمون آن را هم بيان کردم و از طرف ديگر نقد خود را بر آن حديث کسايي که آخر مفاتيح آمده و محدث قمى هم آن را مردود اعلام کرده است آوردم. اما نمى دانم چه سري است که شما به جاي اينکه دلايل اثبات صحت آن حديث را (همان حديث آخر مفاتيح را) بياوري همين طور يکريز مرا متهم به قبول نداشتن اصل حديث کسا مى کنيد. خوب آيا اين شيوه شيوه پسنديده اي براي بحث علمى است؟ بنده چندين بار دلايل مجعول بودن آن حديث کساي ملحق به آخر مفاتيح را آورده ام و شما به راحتي آنها را پوچ و بي اساس مى خوانيد اما دريغ از اينکه يک کتاب معتبر حديثي نشان دهيد که اين حديث را به همان شکلي که در مفاتيح آمده درج کرده باشد. من در اثبات مجعول بودن کوشيدم شما هم در اثبات حقانيتش و متواتر بودنش گامى برداريد آيا اين تقاضاي غير معقولي است؟
اين که مى گويم اخباريگري يعني اينکه کسي مى آيد يک حديث مى آورد بدون اينکه ذره اي به انطباق اوليه آن با عقل و خرد انساني شک کند و وقتي گفته شود اين حديث با عقل جور در نمى آيد ادعا کند "مگر همه اسلام با عقل شما بايد جور دربيايد؟ دو رکعت بودن نماز صبح با عقل شما جور آمده است؟ و ..." همين سرفصلي که يکي از اعضا ايجاد کرده به نام " دو کودک يکي دوست علي و ..." شما ببينيد طرف مى گويد کسي که نطفه اش در زمان قاعدگي مادرش بسته شده اين آدم دشمن علي مى شود!! آخر با اين جمع نقيضين مى خواهيم شيعه را به عالم معرفي کنيم؟ يا با آوردن يک مقاله با اين ادعا که اينشتين شيعه بوده؟ واقعا بنده فقط به اين خاطر که از تشيع دفاع مى شود بايد ساکت بنشينم؟ دفاع به چه قيمتي؟ به چه روشي؟ شما که به تز "هدف وسيله را توجيه مى کند" اعتقاد نداريد؟
من هم دوست دارم همه دنيا شيعه شوند و علي را به درستي بشناسند اما دنيايي که امروز در آن زندگي مى کنيم اصلا ادبيات متفاوتي دارد که من بايد خود را به همان بيان ارتباطي مسلح کنم؛ آيا چارهاي جز اين هست؟
اگر در سکوي بلند دنيا بايستم و بگويم اي خيل عظيم مردمان اگر در زمان قاعدگي همسرتان با وي همبستر شديد فرزندتان دشمن علي مى شود، دنيا به ريش ما مى خندد. اين به مفهوم اين نيست که ما هر چه داريم وابنهيم و آنچه پسند ديگران است بگوييم ولي مطمئن باشيد اسلام به طور عام و تشيع به طور خاص آنقدر موضوعات عقلاني و انساني دارد که غرب با همه هيبت دروغينش فاقد آن است.
اما در دنيا چه چهره اي از اسلام به نمايش گذاشته شده است؟ يک مشت تروريست وهابي که خون شيعيان را حلال مى دانند چه برسد به اهل کتاب و يک مشت شيعه نا آگاه که معتقد است اگر به قدرت رسيد بايد حمله کرد و کشور کفر را به اسلام درآورد. و اگر کسي از اسلام رويگردان شد بايدش گردن زد.
سياسيون دنياي غرب تمام هم و غم خود را متوجه اسلام کرده اند و از جدال بين اين دو فرقه بزرگ اسلامى انبانهاي خود را آکنده اند و بر طبل جدايي محکم تر مى کوبند در اين موضوع کمتر کسي شک دارد و تاريخ خود گوياي اين واقعيت است. بنابر اين به حکم عقل و منطق دفع افسد به فاسد هم که شده تا زماني که فتنه جهاني عليه اسلام خاموش نشده است بايد از تفرقه کاست و بر وحدت افزود.
قطعا اعتلاي کلمه اسلام جز در سايه جمعيتي يک پارچه تر و قوي تر و نيرومند تر امکان پذير نيست و اگر سعي بليغ در اين مسير واجب باشد به حکم منطقي "واجب بودن مقدمه واجب" بايد از مقدمات اين قدرتمندي که همانا وحدت است استقبال کرد. اما بسياري از همدرسان ما و همفکران شما معتقدند همه اهل تسنن ابتدا بايد توبه کنند و خلفاي ثلاث را نفرين کنند و به وجود امام زمان قايل شوند و ... (احتمالا به ولي امري مسلمين جهان براي فردي خاص اعتراف کنند) آنگاه که مطمئن شديم اينها شيعه اند حالا با آنها دست برادري مى دهيم. آيا واقعا اين شدني است؟
دوست خوب من بنده هم در دفاع مى کوشم و شيعه بودن را براي خود افتخاري بي بديل مى دانم اما معتقدم اول بايد زنگار هاي ساليان دور تحريف و تبديل را از چهره تابناک تشيع زدود و نارواهاي وارد بر آن را برکند و به دور افکند آنگاه خواهيد ديد که چطور "يدخلون في دين الله افواجا" مصداق مى يابد.
من به جان تشيع نيفتاده ام ولي جان تشيع را رها نمى کنم و تمام حيثيت اعتقادي خود را به پاي حديثي که سر و تهش معلوم نيست و از ابتدايي ترين شاخص هاي يک حديث صحيح مبري است نمى ريزم.
باور کنيد جناب يار مهدي بنده اگر پيش امام زمان شرمنده باشم علتش آنها که شما فکر مى کنيد نيست هزاران گناه کوچک و بزرگ دارم و يکي از آنها کاهلي در انجام همين اندکي است که شما را شگفت زده کرده است.
براي من دعا کنيد خيلي زياد. ما همه فقراييم در پيشگاه خدا و به شدت به دعا نيازمنديم. من هم براي شما دعا مى کنم. خداوند قلوب همه مسلمين را به هم نزديک تر کند.
انشاءلله
جواب بنفش
نگوييد چيزی نشنيده و راهی نيامده ام ! همين اظهارات شما در اين سرفصل کافی است که تا آخر راه را بخوانم !
جواب سبز
مثل اين که شما به تز هدف وسيله را توجيه می کند ، عقيده منديد ! در مقابل حق و حقيقت همواره کسانی يافت می شوند که از قبول آن سر باز می زنند . آيا به خاطر عدم تمکين آن ها بايد از مواضع اصولی خود کوتاه بياييم ؟! به راستی نبی مکرم اسلام (ص) چرا ده سال سختی را تحمل کرد ولی سازش ننمود ؟!
جواب نارنجی
اگر منظورتان نوشته هايی است که برای شما نوشته ام ، لحنش تند است چون از دوست و هم مذهبی ام توقع بيشتری دارم ؛ چنان که برادر اگر برادرش خلافی بکند بدجور به او می توپد ، ولی رفتار زشت پسر همسايه برای او مهم نيست !
اما در مقابل ديگران چنين لحنی نداشته ام که اگر داشتم زودتر از شما صدايشان در می آمد !
جواب آبی
توضيحات مکفی در پست قبلی داده شد .
جواب خاکستری
اگر اين سلاح رو در رويی با آيات و احاديث مورد قبول است ، داشتن چنين سلاحی هرگز جايز نيست ! بلی بايد روحيه ی نقد و انتقاد پذيری داشت ولی نه اين که با همه چيز مخالفت کنيم !
جواب صورتی
و حتما اين وحدت با دست کشيدن از طرح مباحث اختلاف برانگيز مثل خلافت رسول الله (ص) يا شهادت صدّيقه ی طاهره ( عليها السلام ) رخ می نمايد ؟!
جواب قهوه ای
اگر منظور اتحاد در برابر دشمن مشترک است ، دست در دست يکديگر می دهيم ؛ ولی اگر دست به دست هم می دهيم که حق را فراموش کنيم ، هرگز !!!
جواب قرمز
سوالی دارم : فرض کنيم حديث کسای آخر مفاتيح درست نباشد ؛ به راستی کسی که چنين نظری دارد با آن که ندارد ، چه تفاوتی در اعتقاداتش وجود خواهد داشت ؟! آيا آن که حديث مزبور را قبول ندارد ، تشيع را مذهبی عقلانی و به دور از دروغ و جعل خواهد شناخت ؟!
فکر نمی کنيد که در انتحاب مسير دچار اشتباه شده ايد ؟! کمی بينديشيد . :smile09:
yar-mahdi
Wednesday 9 May 2007, 05:34PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
ج : دسته آخر کساني از جاعلان متعمد بودند که براي پيش بردن مقاصد و اهداف خود نياز به مجوز شرعي داشتند و بهترين روش براي اين منظور را در جعل احاديث مي ديدند. بسياري از اين گروه را عشرت طلباني تشکيل مي دادند که مي خواستند در محيط اسلامي راهي براي مباح کردن گناهان و ترک واجبات وفراهم کردن بساط عيش و عشرت همراه با توجيه شرعي پيدا کنند.
داود بن کثير در سوالي که از امام صادق (ع) مي کند و از او ميپرسد آيا صلوه و زکوه و حج که در قرآن آمده است شما هستيد؟ اينگونه جواب مي شنود: "اي داود ما هستيم نماز در قرآن و ماييم روزه و ماييم حج و ماييم کعبه خدا و ماييم قبله وجه خدا که هر طرف روي کنيد همان طرف وجه خداست و دشمنان ما در قرآن به نام هاي فحشا و منکر و بغي و خمر و ميسر و قمار و ميته و خون و گوشت خنزير ناميده شده اند(بحار ج 24 ص 303)
مرحوم نجاشي و صاحب معجم رجال الحديث درباره داود بن کثير معتقدند که او بسيار ضعيف است و غاليان از او نقل حديث مي کنند و مورد وثوق نيست.
بررسی این گونه ی راوی و روایت ( سند و محتوا ) دور از تحقیق ، شتاب زده ، بدون انصاف و در نتیجه غیر قابل اعتناست !
الف ) ابتدا ببینیم رجالیون درباره ی راوی چه گفته اند ؛
کامل ترین شرح از او را می توان در رجالعلامه حلی یافت ؛ او می نویسد :
داود بن كثير الرقي
مولى بني أسد و پدرش کثیر است که کنیه اش ابوخالد بود . و کنیه ی او ابوسلیمان است و از اصحاب ( امام صادق علیه السلام و ) امام موسی کاظم عليه السلام.
شيخ طوسي می گوید : او ثقة است .
و کشی از طریقی که در آن يونس بن عبد الرحمن ( از اصحاب بزرگوار امام صادق وامام کاظم علیهماالسلام ) است از کسی که او را یاد کرده از امام صادق علیه السلام که ایشان اصحابشان را امر نموده اند که منزلت او ( داود) را نسبت به امام صادق علیه السلام ، مانند منزلت مقداد بگیرند نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله.
و همین طور در حدیثی دیگر با همین سند آمده که او از اصحاب حضرت مهدی علیه السلام عجل الله فرجه می باشد .
کشی می گوید : غلات او را از ارکان خود یاد می کنند و از او احادیث منکری از غلو نقل می کنند و سخنان خود را به او نسبت می دهند ، ولی من از هیچیک از مشایخ برگزیده نشنیده ام که بر او طعن بزنند ، ( و من از روایت چیزی نیافتم مگر این که او را در این باب اثبات نکرد .) و او تا زمان امام رضا عليه السلام زندگی کرده است .
و نجاشی می گوید : او ضعیف است و غلات از او روایت می کنند . و أحمد بن عبد الواحد گفته : بگو از او حدیث سدیدی ندیده ام .
و ابن غضائری می گوید : مذهبش فاسد و روایتش ضعیف است که به آن التفات نمی شود . و نزد من در امر او توقف است .
و اقوی قبول روایتش می باشد ، به خاطر سخن شیخ طوسی و همچنین سخن کشی ، و شیخ صدوق می گوید : از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : منزلت داود رقی را نسبت به من ، مانند منزلت مقداد بگیرید نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله.
داود بن كثير الرقي
مولى بني أسد و أبوه كثير يكنى أبا خالد، و هو يكنى أبا سليمان من أصحاب ( جعفر بن محمد عليه السلام و ) موسى بن جعفر عليه السلام.
قال الشيخ الطوسي إنه ثقة.
و روى الكشي من طريق فيه يونس بن عبد الرحمن عمن ذكره عن أبي عبد الله عليه السلام أنه أمر أصحابه أن ينزلوه منزلة المقداد من رسول الله صلى الله عليه و آله.
و كذا في حديث آخر بهذا السند أنه من أصحاب القائم عجل الله فرجه.
قال أبو عمرو الكشي [ره] و تذكر الغلاة أنه من أركانهم و تروي عنه المناكير من الغلو و تنسب إليه أقاويلهم، و لم أسمع أحدا من مشايخ العصابة يطعن عليه، ( و لا عثرت من الرواية على شيء غير ما أثبته في هذا الباب. ) و عاش إلى زمان الرضا عليه السلام.
و قال النجاشي إنه ضعيف و الغلاة تروي عنه. و قال أحمد بن عبد الواحد قل ما رأيت له حديثا سديدا.
و قال ابن الغضائري إنه كان فاسد المذهب ضعيف الرواية لا يلتفت إليه. و عندي في أمره توقف.
و الأقوى قبول روايته، لقول الشيخ و قول الكشي أيضا و قال أبو جعفر بن بابويه روى عن الصادق عليه السلام أنه قال أنزلوا داود الرقي مني منزلة المقداد من رسول الله صلى الله عليه و آله .
( رجالالعلامةالحلي ص : 67 - الفصل الثامن في الدال - الباب الأول داود - شماره ی 1)
روایتی را که امام صادق علیه السلام به او منزلت مقداد نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله را داده است ، در کتاب « الاختصاص » شیخ مفید ( ص : 217-216) و به نقل از او در بحارالأنوار ( ج : 47 ص : 395 ) آمده است .
همچنین شیخ مفید در کتاب دیگرش « الارشاد » در فصلی ، نام او را جزء کسانی که به امامت امام رضا عليه السلام از طریق نص پدرش قائلند ، معرفی می کند و می نویسد : برای این که آنان از خواص و واثقان اش ، و اهل ورع و علم و فقه از شيعه اش ، بودند .
فممن روى النص على الرضا علي بن موسى ع بالإمامة من أبيه و الإشارة إليه منه بذلك من خاصته و ثقاته و أهل الورع و العلم و الفقه من شيعته داود بن كثير الرقي و محمد بن إسحاق بن عمار و علي بن يقطين و نعيم القابوسي و الحسين بن المختار و زياد بن مروان و المخزومي و داود بن سليمان و نصر بن قابوس و داود بن زربي و يزيد بن سليط و محمد بن سنان .
شیخ مفید ؛ الإرشاد ، ج 2 ص 247و248 - به نقل از او : مجلسی ؛ بحارالأنوار ، ج 49 ص 275
اما این که غلات از او روایت بگویند ، دلیل بر غالی بودن خود او نیست . فراموش نکنید که نخستین غالیان در حق علی (ع) غلو کردند . پس آیا می توانیم بگوییم که چون آن غالیان از علی (ع)حدیث می گفتند ، پس خود ایشان هم غالی است ! ( نعوذبالله منه )
تازه این ادعای خود آن هاست که او از ارکان آن ها می باشد . مطمئننا غالیان برای آن که بتوانند خود را مشروع جلوه دهند ، لازم بود تا خود را به یکی از امامان یا یاران نزدیک ایشان منسوب کنند .
در انتساب رجال ابن غضائری به این شخصیت بزرگ هم تردیدهای جدی وجود دارد .
بترسیم از این که به بندگان برگزیده ی خدا نسبت های ناروا بدهیم !
ب ) اما محتوای حدیث و روایت
این حدیث که در بحارالأنوار ( ج : 24 ص : 303) آمده است ، و جناب شمس ( یا آن که از او نقل می کند ! ) گمان کرده مطلبی غلو آمیز است ، هرگز چنین نیست ! کافی است که محقق گرامی به خود زحمت می داد و تمامی احادیث مربوط به این باب را می خواند ، سپس نظرش را اعلام می کرد !
ر.ک. به :
بحارالأنوار ، كتاب الإمامة ، أبواب الآيات النازلة فيهم ، باب 66- أنهم الصلاة و الزكاة و الحج و الصيام و سائر الطاعات و أعداؤهم الفواحش و المعاصي في بطن القرآن و فيه بعض الغرائب و تأويلها
حدیث اول این باب که از کتاب بصائر الدرجات نقل شده نامه ای است که امام صادق علیه السلام در جواب نامه ی مفضل و سوالات او نوشته اند . توصیه می کنم حتما آن را بخوانید .
در قسمتی از نامه امام علیه السلام چنین می نگارد :
(( وَ أُخْبِرُكَ أَنِّي لَوْ قُلْتُ إِنَّ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ وَ الْمَشْعَرَ الْحَرَامَ وَ الطَّهُورَ وَ الِاغْتِسَالَ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ كُلَّ فَرِيضَةٍ كَانَ ذَلِكَ هُوَ النَّبِيَّ ص الَّذِي جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ لَصَدَقْتُ لِأَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ إِنَّمَا يُعْرَفُ بِالنَّبِيِّ وَ لَوْ لَا مَعْرِفَةُ ذَلِكَ النَّبِيِّ وَ الْإِيمَانُ بِهِ وَ التَّسْلِيمُ لَهُ مَا عُرِفَ ذَلِكَ فَذَلِكَ مِنْ مَنِّ اللَّهِ عَلَى مَنْ يَمُنُّ عَلَيْهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ شَيْئاً مِنْ هَذَا فَهَذَا كُلُّهُ ذَلِكَ النَّبِيُّ وَ أَصْلُهُ وَ هُوَ فَرْعُهُ وَ هُوَ دَعَانِي إِلَيْهِ وَ دَلَّنِي عَلَيْهِ وَ عَرَّفَنِيهِ وَ أَمَرَنِي بِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَيَّ لَهُ الطَّاعَةَ فِيمَا أَمَرَنِي بِهِ لَا يَسَعُنِي جَهْلُهُ وَ كَيْفَ يَسَعُنِي جَهْلُ مَنْ هُوَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ كَيْفَ يَسْتَقِيمُ لِي لَوْ لَا أَنِّي أَصِفُ أَنَّ دِينِي هُوَ الَّذِي أَتَانِي بِهِ ذَلِكَ النَّبِيُّ أَنْ أَصِفَ أَنَّ الدِّينَ غَيْرُهُ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ مَعْرِفَةَ الرَّجُلِ وَ إِنَّمَا هُوَ الَّذِي جَاءَ بِهِ عَنِ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنْكَرَ الدِّينَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِأَنْ قَالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا ثُمَّ قَالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا فَكَفَّرُوا بِذَلِكَ الرَّجُلَ وَ كَذَّبُوا بِهِ وَ قَالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ فَقَالَ اللَّهُ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ ثُمَّ قَالَ فِي آيَةٍ أُخْرَى وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ غَيْرَ ذَلِكَ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ فَقَالَ فِيمَا أَوْجَبَ ذَلِكَ مِنْ مَحَبَّتِهِ لِذَلِكَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنَّ هَذِهِ الْفَرِيضَةَ كُلَّهَا إِنَّمَا هِيَ رَجُلٌ وَ هُوَ يَعْرِفُ حَدَّ مَا يَتَكَلَّمُ بِهِ فَقَدْ صَدَقَ وَ مَنْ قَالَ عَلَى الصِّفَةِ الَّتِي ذَكَرْتَ بِغَيْرِ الطَّاعَةِ فَلَا يُغْنِي التَّمَسُّكُ فِي الْأَصْلِ بِتَرْكِ الْفُرُوعِ كَمَا لَا تُغْنِي شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِتَرْكِ شَهَادَةِ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِالْبِرِّ وَ الْعَدْلِ وَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِ الْأَعْمَالِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ فَالْبَاطِنُ مِنْهُ وَلَايَةُ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ الظَّاهِرُ مِنْهُ فُرُوعُهُمْ وَ لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ يَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةٍ لَيْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِي أَمْرٍ وَ نَهْيٍ فَإِنَّمَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِي افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ جَاءَهُمْ بِهِ مِنْ عِنْدِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَيْهِ فَأَوَّلُ ذَلِكَ مَعْرِفَةُ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ ثُمَّ طَاعَتُهُ فِيمَا يُقَرِّبُهُ بِمَنِ الطَّاعَةُ لَهُ وَ إِنَّهُ مَنْ عَرَفَ أَطَاعَ وَ مَنْ أَطَاعَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ لَا يَكُونُ تَحْرِيمُ الْبَاطِنِ وَ اسْتِحْلَالُ الظَّاهِرِ إِنَّمَا حَرَّمَ الظَّاهِرَ بِالْبَاطِنِ وَ الْبَاطِنَ بِالظَّاهِرِ مَعاً جَمِيعاً وَ لَا يَكُونُ الْأَصْلُ وَ الْفُرُوعُ وَ بَاطِنُ الْحَرَامِ حرام [حَرَاماً] وَ ظَاهِرُهُ حَلَالٌ وَ لَا يَحْرُمُ الْبَاطِنُ وَ يُسْتَحَلُّ الظَّاهِرُ وَ كَذَلِكَ لَا يَسْتَقِيمُ أَنْ يَعْرِفَ صَلَاةَ الْبَاطِنِ وَ لَا يَعْرِفَ صَلَاةَ الظَّاهِرِ وَ لَا الزَّكَاةَ وَ لَا الصَّوْمَ وَ لَا الْحَجَّ وَ لَا الْعُمْرَةَ وَ لَا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ جَمِيعَ حُرُمَاتِ اللَّهِ وَ شَعَائِرِهِ وَ أَنْ يَتْرُكَ مَعْرِفَةَ الْبَاطِنِ لِأَنَّ بَاطِنَهُ ظَهْرُهُ وَ لَا يَسْتَقِيمُ إِنْ تَرَكَ وَاحِدَةً مِنْهَا إِذَا كَانَ الْبَاطِنُ حَرَاماً خَبِيثاً فَالظَّاهِرُ مِنْهُ إِنَّمَا يُشْبِهُ الْبَاطِنَ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِكَ إِنَّمَا هِيَ الْمَعْرِفَةُ وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اكْتَفَى بِغَيْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ كَذَبَ وَ أَشْرَكَ ذَاكَ لَمْ يَعْرِفْ وَ لَمْ يُطِعْ وَ إِنَّمَا قِيلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَيْرِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ ذَلِكَ مِنْكَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِكَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْك .))
( بحارالأنوار ج : 24 ص : 293-291)
چکیده ی آن چنین است:
(( اگر من گفته ام : نماز و زکات و روزه ی ماه رمضان و حج و عمره و مسجدالحرام و بیت الحرام و مشعرالحرام و پاکی و غسل از جنابت و هر فریضه ای ، منظور مردی است و شناخت مردی ، از آن جهت است که لازمه ی عمل به این اعمال شناخت نبی و رسول خداست . همو که با شناخت و تصدیقش به این فرائض عمل می شود ... بنابر این ابتدای امر شناخت آن کسی است که با اطاعت از او به قرب الهی می رسی ... و همچنین است ائمه ای که بعد از او وجود دارند و به سوی او راه می نمایند ... پس این است معنای باطن پاکی ها ... و هرکه از طواغیت پیروی کند در واقع به سوی ناپاکی ها رفته و این است معنای باطنی هر پلیدی در قرآن ...
اما نمی شود که کسی نماز باطنی را بشناسد ولی نماز ظاهری را نه ، همین طور است زکات و روزه ی ماه رمضان و حج و عمره و مسجدالحرام و جمیع حُرُم الهی ... و نمی شود که کسی معرفت باطنی را ترک کند به این دلیل که باطن پشت ظاهر است و کار مستقیم نمی شود اگر معرفت یکی از این ها را رها کند ... پس هرکه ادعا کند که باطن را شناخته و دیگر نیازی به ظاهر نیست ، دروغ گفته و مشرک شده بلکه نشناخته ... پس به او گفته می شود حال هرچه از خیر می خواهی انجام بده که چون معرفت باطن را نداری از تو پذیرفته نیست و اگر باطن را شناختی هر چه از طاعت می خواهی انجام بده ، کم یا زیاد چون آن از تو مقبول است .))
:D الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمومنین و الأئمّة علیهم السلام :D
yar-mahdi
Wednesday 9 May 2007, 05:41PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
نمی دانم از نظر جناب شمس ، من أخباری ام یا نه !
تازه مسلمان
Thursday 10 May 2007, 01:51PM
سلام علیکم:
با عرض معذرت از دوستان در اینکه دیر جواب می دهم چون که من همانند برخی افراد داخل این انجمن دستم با برخی افراد توی یک کاسه نیست و اینترنت مجانی در اختیارم نمی باشد.
اما اینکه کاربر hojjat منابعی را ذکر کرده اند که در آنها به وجود سلیم اشاره شده است باید بگوسم کتب مذکور فقط کتب شیعه هستند. همچنین ذکر نشده است که مام سلیم در کدام صفحه از کتاب آمده است.
همچنین یکی از دوستان گفته بود حدیث طور دیگری آمده و من اشتباه ترجمه کرده ام
من قبلا هم گفتم من در این گفتگو هر سخن حقی را حتی اگر به ضررم هم باشد قبول می کنم.در اینجا نیز قبول دارم که اشتباه ترجمه کرده ام.اما با این وجود ترجمه ای که کاربر hojjat ذکر کرده است نیز چیزی را عوض نمی کند زیرا آقای سلیم متوجه نبوده که چگونه ممکن است پیامبر مشغول نماز باشد و علی شیر خدا در بستر خوابیده باشد تا کی می خواهید حرمت و مقام اهل بیت را فدای دفاع از شیعه کنید.
در ضمن سلیم روایت دیگری را نیز آورده که معلوم می شود او عمدا به بهانه دفاع از اهل بیت می خواسته زهر خود را به پیامبر و همسرش و علی که با مشورت او ایران فتح شد بریزد.و ان روایت این است.
عن أمير المؤمنين عليه السلام قال : أتيت النبي صلى الله عليه واله وعنده أبو بكر وعمر فجلست بينه وبين عائشة فقالت لي عائشة : ما وجدت إلا فخذي أو فخذ رسول الله صلى الله عليه وآله، فقال : مه يا عائشة لا تؤذيني في علي فإنه أخي في الدنيا وأخي في الآخرة،...
علی علیه السلام می گوید:نزد پیامبر آمدم و ابوبکر و عمر نزد او بودند و من بین پیامبر و عایشه نشستم پس عایشه به من گفت جایی پیدا نکردی جز ران من یا ران رسول الله پس پیامبر فرمود ای عایشه ذر مورد علی مرا اذیت نکن چرا که او برادر من در دنیا و آخرت است...
آری باید هم فردی مثل سلیم اینگونه بنویسد زیرا همین علی بود که با مشاوره دادن به مسلمین در جنگ با ساسانیان باعث پیروزی سپاه اسلام شد و اکنون سلیم خواسته از پشت به اسلام خنجر بزند و به بهانه دفاع از شیعه پیامبر همسرانش صحابه و حتی شخص علی رضی الله عنه را بکوبد.
در ضمن در کتاب اسرار آل محمد گفته شده سلیم یک ایرانی بود که مسلمان شد پس چگونه امکان دارد یک ایرانی نام پدر مجوسی مسلمان نشده اش قیس باشد.
hojjat
Thursday 10 May 2007, 05:48PM
بسمه تعالي
سلام عليکم
1- به نظر بنده اصرار بر اينکه لحاف واحد بوده ولي زير انداز ها جدا بوده تفسير به راي است (البته با عرض معذرت) چرا که تاکيد گويندهي روايت بر داشتن تنها يک لحاف، به عنوان نشانه اي از عسر و حرج و شرايط بيتوته آن بزرگواران دلالت دارد يعني نمي توان گفت مشکل آنها فقط نداشتن بيش از يک لحاف بود و در بقيه موارد از جمله تشک بي نياز بودند.
جناب شمس!
مثل اينکه شماييد که اصرار مي کنيد لابد يک زيراداز بوده من فقط نفي استبعاد از آن کردم!
حالا که اينقدر اصرار داريد گيريم يک زير انداز بوده!! ثم ماذا؟ تعارف نکنيد دوست من! افق روشن و منور شما اين است که اين حديث را مجعول نشان دهيد! دراين راستا من چه گفتم و ديگري چه گفت البته مي رود در زمره ي خاموشي و تاريکي! چون از نظر شما زيرانداز فقط تشک پراست که طبعا در عسر و حرج وجود ِ بيش از يکي از آن انتظار نمي رود و اما اين و آنکه اين موضوع اساسا چه ربطي به مانع بودن لحاف بين دو نامحرم دارد مهم نيست! مهم آن است که بايستي اين حديث رد شود و اين مطلبي است در نهايت نورانيت ! يعني دقيقا در تيررس شمس !
جناب شمس گرامی! آن کس که اين سرفصل را آغاز کرده مي خواهد با مجعول نشان دادن بعضي احاديث به اين هدف دست يازد:
اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند.
واما برای من جالب توجه است كه بدانم هدف شما از اين عمل مشابه با عمل کسی که دشمنی خود را با مذهب شما اعلام داشته چيست؟ و متوجه شدم شما ديد و افق بلندی داريد که مي خواهيد با مجعول نشان دادن برخي احاديث به اين هدف که ثابت شود "برخی احاديث مجعولند" دست يازيد در کنارآن تصريح می کنيد :
بنده به دنبال بيان اين موضوع هستم که هيچ کتابي صددرصد صحيحنيست الا قرآن
در حاليکه کسي نيست که بگويد کتابي غير از قرآن صد در صد صحيح است...
به هرحال برشمردن اين اهداف توسط شخص شما اينجا يا بدين معناست که:
افق شما در دين داري و روشنگري به قدري بلند است که همان دست افزار دم دستي دشمن تان مي شود و البته نخودچی کسی که می خواهد سرتان را هم بشکند خوردن دارد ! چون نفس کار روشنگری است لاجرم مقدس است و لاجرم بايد پنداشت که اينچنين، چشم بزرگان مذهب خويش را در محفل کسي که مي خواهد ريشه ي آن را به همين وسيله زده و آن را دود کند روشن مي گرداند.
يا بدين معناست که مي خواهيد بگوييد: چقدر سطحی نگريد! من از مجعول نشان دادن برخي احاديث در سرفصل کسي که به همين وسيله مي خواهد بدين هدف دست يابد:"اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند."هدفي ديگر غير از اين دارم که فقط بگويم برخی از احاديث مجعولند لکن به هرعلتی مقصودم را نمی گويم ...شما به همين که گفتم قانع باشيد!
____________________
جناب شمس! آيا مکررا از يک در خاص گذشتن و گفتن واژه حطه براي شما خنده دار و مسخره است؟ براي عده اي بود......
ايا شما منطقا حق را به آنهايي که اين مطلب برايشان کودکانه و خنده دار بود مي دهيد ؟ تعارف نکنيد بگوييد! اينگونه خدا بندگانش را ميازمايد!
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ ﴿214بقره﴾آيا گمان کرده ايد که داخل بهشت مي شويد در حاليکه هنوز آزمون هايي که پيشينيان شما را در برگرفت ، براي شما روي نداده است ؟ آنها دچار گرفتاري ها وسختي هاي بيچاره کننده شدند و به لغزش و تزلزل افتادند .....(بقره آيه214 )
hojjat
Thursday 10 May 2007, 06:32PM
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسمه تعالي
اما اینکه کاربر hojjat منابعی را ذکر کرده اند که در آنها به وجود سلیم اشاره شده است باید بگوسم کتب مذکور فقط کتب شیعه هستند. همچنین ذکر نشده است که مام سلیم در کدام صفحه از کتاب آمده است.
جناب تازه مسلمان! شوخي را کنار بگذاريد برادر! شما گفتيد:
«من به نوبه خود نامی از سلیم در منابع اولیه اسلامی ندیدم نمی گویم نیست شاید من ندیده ام اما این را می دانم که اگر هم نامی از او باشد آنقدر کم است که وجود او را ثابت نمی کند»
پس اينک وقت آن است که طبق شيوه ی پسنديده اي که بر آن هستيد اين گفته خود را پس گرفته به اشتباه بودن آن اعتراف کنيد!
با این وجود ترجمه ای که کاربرhojjatذکر کرده است نیز چیزی را عوض نمیکند زیرا آقای سلیم متوجه نبوده که چگونه ممکن است پیامبر مشغول نماز باشد و علیشیر خدا در بستر خوابیده باشد تا کی می خواهید حرمت و مقام اهل بیت را فدای دفاع ازشیعه کنید.
فکر کنم شما متوجه نيستيد! برملا گشتن غرض ورزي شيطاني که پنهان بود، تغييري شگرف است! که شكر خدا منجر شد ادعاي بي ريشه و زشت خود را مبني بر زير يک لحاف خوابيدن تکرار نکنيد ! گذشته از آن بديهي است که دلسوزي شما هم براي حفظ حرمت و مقام اهل بيت و ائمه شيعيان نبوده که همّ شما در گفتارتان گوياي آن است که اين را حتی من نيز مي دانم ونيازي به آوردن برهان نيست، بلکه دلسوزی شما برای همان است که خود اذعان کرديد:
اگر شیعیان مقداری تفکر کنند و کتب و روایات مجعول را کنار بزنند متوجه میشوند که حقیقت چیز دیگریست و اصحاب پیامبر همانطور که قرآن گفته«کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله»بهترین افراد روی زمین می باشند.
و اما فکری تازه کنيد که شمار اشتباهات تان زياد شده!
سليم بن قيس اين روايت را بدين شکل که شما آورده ايد نگفته او چنين آورده است:
أبان عن سليم قال سمعت سلمان و أبا ذر و المقداد [و سألت علي بن أبي طالب ص عن ذلك فقال صدقوا] قالوا دخل علي بن أبي طالب ع على رسول الله ص و عائشة قاعدة خلفه و عليها كساء [و البيت غاص بأهله فيهم الخمسة أصحاب الكتاب و الخمسة أصحاب الشورى فلم يجد مكانا فأشار إليه رسول الله ص هاهنا يعني خلفه] فجاء علي ع فقعد بين رسول الله ص و بين عائشة و أقعى كما يقعي الأعرابي فدفعته عائشة و غضبت و قالت أ ما وجدت لاستك موضعا غير حجري فغضب رسول الله ص و قال [مه] يا حميراء لا تؤذيني في أخي علي فإنه أمير المؤمنين و سيد المسلمين و صاحب لواء الحمد و قاعد الغر المحجلين يوم القيامة يجعله الله على الصراط [فيقاسم النار] فيدخل أولياءه الجنة و يدخل أعداءه النار
سليم گفت: از سلمان و اباذر و مقداد شنيدم و از علي بن ابيطالب پرسيدم از اين مطلب و فرمود: راست گفتند که گفتند علي به رسول الله وارد شد و عايشه پشت سر آن حضرت نشسته بود و خانه پر بود از حاضران که در ميان آنها بودند همان پنج نفر نام قرار دادي و هم پنج نفر شوراي عمري و آن حضرت جاي نشستن نيافت و رسول الله به او اشاره کرد اينجا بنشين يعني پشت سر او که عايشه هم پشت سرش نشسته و عبايي بر خود داشت و علي آمد و ميان رسول الله و عايشه نشست و عايشه خشم کرد و گفت : براي پايين تنه ي خود جايي جز دامن من نيافتي! و رسول الله در خشم شد و فرمود: اي حميرا! مرا درباره ي علي آزار مده که او امير مومنان و سيد مسلمانان و يار روسفيدان در روز قيامت است و الله او را بر صراط وا دارد و قسيم دوزخ نمايد و دوستان خود را به بهشت در آورد و دشمنانش را به دوزخ افکند.
چرا کلامی که ديگری گفته را به سليم نسبت دادی؟ اين کدام هدف است که تو را وادار می کند که چنين پيوسته دعوی کذب کنی!؟
hojjat
Thursday 10 May 2007, 06:39PM
جناب تازه مسلمان!
تکرار طعن عايشه به برادر رسول خدا، که خشم رسول الله را برانگيخت و او را آزرد، چيزي از حقد شما مبني بر سخنان سليم که خبر از ارتداد برخي از اصحاب پيامبر پس از وفات وي داده ، مي کاهد؟! در حاليکه آنگونه که من ديدم در صحيحين اين مطلب آمده است!
يکي از عناوين که در کتاب سليم توجه مرا به خود معطوف کرد و مي خواهم از آن خبر دهم موضوع اين آيه مبارکه است:وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ﴿144 أل عمران﴾يا همان بحث "ارتداد مردم پس از وفات رسول الله" گفتني است که با شگفتي به اين مطلب رسيدم که ردپايي از تمام اين مطالب را در صحيحين ديده بودم که بيشتر در مورد آن خواهم گفت!
ذيل اين موضوع(ارتداد) در کتاب سليم به مواردي بر خوردم که چند مورد آن را براي ملاحظه عموم مي آورم:
قَد سمعنا رسول الله يقول قولاً لم نَعلم تاويلَهُ و معناهٌُ الا اخيراً قالَ ليردنَّ علي الحوضِ اقوامٌ ممن صَحَبَني و مِن اهلِ المکانَةِ مِنّي والمنزلةِ عندي حتي اذا وقفوا علي مراتِبهمُ اختَلَسوا دوني "وفي روايةٍ اِختلجوا دوني" و اَخَذَ بِهِم ذاتُ الشِّمالِ فاقولُ: يارب اصحابي اصحابي! فيقال لي: انَّکَ لاتدري ما احدثوا بعدَک اِنَّهُم لم يزالوا مرتدين علي ادبارهمُ القهقري منذ فارقتهم و لعمرنا لو انا حين قبض رسول الله سلَّمنا الامرَ الي علي..... از رسول خدا گفته اي را شنيديم که تا اخير تاويل آن را نمي دانستيم ايشان گفتند: همانا بر سر حوض اقوامي از آنان که صحابه ي من و به من نزديک بودند آيند تا چون به جاي خئد ايستند از مراتب خود از من برده شوند" يا در روايتي بيرون کشيده شوند" و آنان را به سوي شمال برند و من مي گويم: پروردگارا اصحابم اصحابم! و به من گفته مي شود: تو نداني که بعد از تو چه به بار آورند همانا آنها از زماني که ازشان جدا شدي پيوسته بازگشتند به گذشته ي قهقهرايي خويش!
اِنَّهم قد سمعوا رسول الله يقول عَوداً و بدء ما وَلَّت امَّةٌ رجلاً قطُّ اَمرَها و فيهِم اعلمُ منهُ الا لم يزَل امرُهُم يذهَبُ سفالاً حتّي يرجعوا الي ما ترکوا همانا آنها از رسول الله شنيدند که در هر رفت و آمدي مي فرمودند : هرگز امت بر خود مردي را که امر شان را در دست بگيرد والي نسازد در حاليکه داناتري از او در ميانشان است مگر اينکه هماره کارشان به پستي گرايد تا آنجا که بازگردند به سوي آنچه ترک کرده بودند.
قال سليم بن قيس: کنت عند عبدالله بن عباس في بيته و معنا جماعة من شيعة علي فَحَدَّثنا فکان فيما حدَّثنا ان قال: يا اخوتي! توفّي رسولُ الله يومَ توَفّي فَلَم يوضَع في حُفرتِه حتي نکت الناس وارتدّوا واجمعوا علي الخِلافِ واشتغل علي بنِ ابيطالبِ بِرسول اللهِ فرغ من غسلِه و تکفينه و تحنيطِهِ وَ وضعهُ في حفرتِهِ ثمَّ اَقبَلَ علي تاليف القرآن و شَغلَ عنهُ بِوَصيةِ رسولِاللهِسليم بن قيس گفت: نزد عبدالله بن عباس بودم و جماعتي از شيعه با ما بودند و او براي ما تعريف مي کرد: برادرم! .. آنروز که رسول الله وفات کرد و هنوز در قبر نهاده نشده بود که مردم بيعت شکستند و مرتد شدند و برخلاف او جمع شدند و علي بن ابيطالب در کار رسول خدا بود تا وقتي که از غسل، کفن و حنوطش فارغ شد و او را در قبر گذارد....
همانطور که گفتم با خواندن اين مطالب خاطرم آمد که مضمون اين روايات را در صحيحين هم ديده ام ، دوباره مراجعه کردم تا آن را با ذکر سند بياورم:
· مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم
(بازگشتند به گذشته شان از آن زمان که ترکشان گفتی!)
سعيد بن جبير عن ابن عباس عن النبي قال: و ان اناسا من اصحابي يوخذ بهم ذات الشمال فاقول اصحابي اصحابي! فيقول: انهم لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم . فاقول: کما قال العبد الصالح و کنت عليهم شهيدا ما دمت...
(صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واتخذالله ابراهيم خليلا/ صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واذکر في الکتاب مريم/ صحيح بخاري ج6 تفسير سوره مائده ، تفسير سوره انبياء ، ج8 کتاب الرقاق باب کيف الحشر/ صحيح مسلم ج8 کتاب الجنة و صفة نعيمها باب فناء الدنيا و بيان الحشر.)
· انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري
(آنها پس از تو مرتد شدند به گذشته ي قهقهرايي شان!)
... عن عطاء بن سيار عن ابي هريره عن النبي قال: بينا انا نائم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال هلم فقلت: اين؟ قالک الي النار والله، قلت و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري. ثم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم !قلت: اين؟ قال: الي الناروالله! قلت: و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض)
عن ابن شهاب عن ابن المسيب انه کان يحدث عن اصحاب النبي ان النبي قال: يرد علي الحوض رجال من اصحابي فيحلون عنه فاقول: يا رب اصحابي! فيقول انک لا علم لک بما احدثوا بعدک، انهم ارتدوا علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج 8 باب في الحوض)
· والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم
(والله پيوسته برگشتند به اعقاب و آييني که بر آن بودند!)
ابن ابي مليکه قال عن اسماء بنت ابي بکر قالت: قال النبي: اني علي الحوض حتي انظر من يرد علي منکم. و سيوخذ ناس دوني فاقول: يا رب مني و من امتي. فيقال: هل شعرت ما عملوا بعدک؟ والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم.
فکان ابن ابي مليکه يقول: اللهم انا نعوذ بک ان نرجع علي اعقابنا او نفتن في ديننا.
(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض حديث آخر/ صحيح بخاري ج9 کتاب الفتن حديث1/ صحيح مسلم ج7 کتاب الفضايل باب اثبات حوض نبينا.)
· سحقا سحق لمن غير بعدي!
(دور باد از رحمت خدا! دور باد ! آنکه پس از من (در آيينم) تغيير داد!)
... ابوحازم عن سهل بن سعد قال: قال النبي: اني فرطکم علي الحوض من مرعلي شرب و من شرب لم يظما ابدا ليردن علي اقوام اعرفهم و يعرفوني ثم يحال بيني و بينهم قال ابوحازم فسمعني النعمان بن ابي عياش فقال: هکذا سمعت من سهل فقلت: نعم قال: اشهد علي ابي سعيد الخدري لسمعته و هو يزيد فيها فاقول: انهم مني. فيقال: انک لا تدري ما احدثوا بعدک . فاقول: سحقا سحق لمن غير بعدي!
صحيح بخاري ج 8 باب في احوض.
صحيح بخاري ج 9 کتاب الفتن.
صحيح مسلم ج 8 کتاب الفضايل باب اثبات حوض نبينا
*شگفتي من از آنچه احتمالا به خواننده ي مطالب فوق دست مي دهد به مراتب بيشتر است!! چون هر آنچه در صحيحن ديدم را اينجا ننوشتم .... مطالبي که در کمال حيرت در همان ابواب مورد مراجعه ي من حول بدعت در آيين و در جاي ديگر ديدم که بي اغراق روح هر خواننده اي را متلاطم مي کند..... فعلا از آوردن آنها خودداري مي کنم و به آوردن همين يک نمونه در مورد بدعت بسنده مي کنم که من با اينکه اصلا دوست نداشتم خود را درگير اين جستجوها بکنم اما چيزي که اخيرا در صحيحين ديدم و يادآوري آنچه در کتاب سليم بن قيس درباره ي آن خوانده بودم و مهمتر از آن اين ايه از قرآن کريم(144 آل عمران) مرا جدا به جستجو در اين باره واداشته ! ...
shams
Saturday 12 May 2007, 12:40AM
با سلام
دوست عزيز ما يار مهدي همچنان بر اين طبل مي کوبد که بنده حديث کساي واقعي را هم قبول ندارم! البته اين هم شيوه اي است که شايد نظر به اين دارد تا در طرف مقابل را خسته کرده و به طور فرسايشي به اصطلاح حرفش را به کرسي نشانده باشد. بعد هم که اين سرفصل به صفحات بعدي رفت و از ديد ها نهان شد که ديگر نه کسي مي بيند و نه قضاوتي مي کند! اين هم شيوه اي است ديگر! اما اگر هزار بار هم اتهام قبول نداشتن حديث کساي واقعي را (نه آن که در آخر مفاتيح است) در اين تالار مطرح کنيد هزار بار جواب مي شنويد حديث کساي واقعي وجود دارد ولي آني نيست که در انتهاي مفاتيح الجنان به ناحق و بدون هيچ سندي ذکر شده. اتفاقا آن سند هايي که يار مهدي آدرسش را داده بود همگي به حديث کساي واقعي اشاره دارد که همانطور که در پست هاي ابتدايي عرض کردم خيلي کوتاه و مختصر و مفيد است. شما اگر مي توانيد سندي براي آن حديث کساي مجعول نشان دهيد.
و اما جناب يار مهدي من کسي نيستم که بخواهم برادر ديني خود را حتي کم اطلاع از چيزي بدانم. من پيرو ديني هستم که به من اجازه نداده است درباره شخصي گمان بد ببرم. شما را فردي عاقل و علاقمند به موضوعات ديني مي دانم. تنها در موردي که مستقيما اتهامي را چند بار به من وارد کرده ايد احساس مي کنم کمي از علمي بودن بحث کناره گرفتيد همين. و الا بنده چه کاره ام که بخواهم قضاوت کنم شما اخباري هستيد يا نه؟
من وظيفه دارم خصوصيات اخباريون، جاعلين و غاليان را در اين تالار معرفي کنم و به خوانندگان عرضه کنم شما هم قسمتي ديگر حجت هم بخشي ديگر. همديگر را هم نقد مي کنيم اما اتهام و بر چسب شيوه من نيست.
اتهام ديگر شما باز هم اين است که مي گوييد من گفته ام : تفسير منسوب به امام حسن عسکري يکسره باطل است . همانطور که عرض شد اين کتاب مخلوطي از حق و باطل است و ذکر هم شد که بزرگاني آن را مردود و غير قابل اعتنا دانسته اند به اين علت که اصلا اين مجموعه را از امام حسن عسکري(ع) ندانسته با اينکه احاديث درستي هم درش هست. تفسير نعماني را هم اگر شما قبول داريد اشکالي ندارد اعلام کنيد بنده هم ديگر بحثي با شما نخواهم داشت.
البته همانطور که عرض کردم ظاهرا اين گونه جدل(نه بحث) هدفي فرسايشي دارد والا يک بار با دقت خواندن نوشته ها اين قدر زحمت ندارد!
ميراث تشيع يعني اين همه کتاب معتبر و کم غلط رايج در معاهد و مجامع علمي نه تفسير قايل به تحريف نعماني و ... بنده همانطور که ذکر کردم اين ها ميراث نيست ننگ است و بنده و همفکرانم در صدد کندن اين دمل هاي سرطاني هستيم.
من سوالم از شما به عنوان يک مسلمان اين است: آيا معتقديد آنها که قايل به خلافت خلفاي ثلاث قبل از مولاي متقيان هستند(يعني اهل تسنن) آيا راهي به بهشت ندارند؟ احتمال مي دهم پاسخ شما "نه" باشد يعني " راهي به بهشت ندارند مگر اينکه توبه کنند و امامت علي را بپذيرند" خوب با اين احوال اگر همه شيعيان اهل تسنن را دوزخي بدانند و همه سني ها هم شيعيان را هکذا، وحدت (اين وحدت مادر مرده) در کجاي قضيه نقش دارد؟ وحدت زماني از حالت تعارف و شعار بيرون مي آيد که دو طرف احساس کنند آن ديگري به بهشت مي رود و " يدخل الله الجنه بفضل رحمته" اختلاف ما با سني ها اين است که اعتقاد داريم پدران آنها "اليق" را انتخاب نکرده اند و فردي کم سواد و کم ورع تري را انتخاب کرده اند. خوب اين گناه کوچکي نيست. اما چه دخلي به فرزندان هزار و چهارصد و اندي سال بعد از آن دارد؟ دعواي تاريخي هميشه بوده و هست و مخصوص مجامع علمي است. اما اين همه پتانسيل مشترک اينهمه ظرفيت هاي دست نخورده . ظريفي مي گفت در دربار خوارزمشاه بودم فرزندي به غايت نيکو جمال ديدم که داشت عربي مي خواند : " ضرب زيد عمرو و ... " به او گفتم جنگ خوارزم و ختا پايان يافت هنوز خصومت زيد و عمرو باقي است؟!
همانطور که قبلا هم گفته ام اختلاف بنده با شما اين نيست که من خلفاي ثلاث را بر حق بدانم و شما آن ها را بر باطل. اختلاف من و شما در اين است که مي خواهيد با کوبيدن به طبل خونخواهي و انتقام سقيفه و فدک و درب سوخته و ... به اسلام کمک کنيد بنده مي خواهم با الفت بين قلوب مسلمين و جمع و گردآوري مشترکات به اسلام خدمت کنم. کار شما شکاف بين اين دو فرقه را باز تر مي کند کار من به پر کردن آن شکاف مي انجامد با حفظ عقايد خاصه.
شما قيام امام حسين(ع) را ببينيد. اگر علما بگويند يا نگويند مردم (همه مردم) در موسم آن قيام، حزين و اندوهگين مي شوند و خودجوش به خيابانها ميريزند و اگر مسجدي هم نباشد دِين خود را با تکيه و چادر و خانه هاي خويش ادا مي کنند. اهل تسنن که جاي خود مسيحي و زردشتي و يهودي هم سر ارادت به آستان اباعبدالله مي سايد. چرا چون اين داستاني اصالت دار است، ريشه دار است؛ مهم تر از همه درد زمانه است و نماد پيروزي حق بر باطل است عليرغم شکستي ظاهري. اسطوره بي بديل تاريخ در حقانيت انديشه و ايمان بر قدرت و فساد. اما شما داستان درب شکسته و سقيفه را هزار سال هم که تکرار کنيد از مرز هاي شيعه بيرون نمي رود. يعني تا به حال نرفته. اما طهارت و پاکي و بلندي روح سيده نساء العالمين آن قدر گسترده است که براي تبليغ تشيع مجالي به بازگويي داستان آتش و سقط فرزند و ... نمي دهد. محلي براي بازگويي داستان بستن دست هاي علي و کشاندن وي به مسجد براي بيعت با ابوبکر نمي ماند.
شما در انتهاي يادداشت خود آورده يد که:
" فرض کنيم حديث کسای آخر مفاتيح درست نباشد ؛ به راستی کسی که چنين نظری دارد با آنکه ندارد ، چه تفاوتی در اعتقاداتش وجود خواهد داشت؟ "
با اين حساب بايد در اجتهاد را يکسره بست و به کناري افکند آيا اختلاف در احاديث در آنجايي است که يکي مي گويد "خدا هست" آن ديگر مي گويد "خدا نيست" ؟ ممکن است از نظر شما حديث کساي واقعي با آنچه در مفاتيح آمده فرقي نداشته باشد اما از نظر بنده و همفکرانم اين سهل انگاري هابود که به اخباريگري انجاميد. حديث بايد درست باشد چه از نظر سند چه از نظر محتوا نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد. البته اگر قرار است کار علمي باشد. شما با اين فرمايشتان هزار و دويست سال تاريخ فقه و اجتهاد و حديث را به يک باره بوسيده و کنار گذاشتيد آنگاه ديگران را متهم مي کنيد که ميراث تشيع را به دور مي ريزند. فراموش نکنيد که جاعلان حرفه اي حديث نمي آمدند بگويند: قال رسول الله : " تشيع را رها کنيد و به تسنن بچسبيد" بلکه آنقدر ظريف اين کار را مي کردند که هنوز هم پس از گذشت اين چند قرن خيلي هايشان مقبول و مطبوع جويندگان است اما همچون زهري کشنده به کام مسلمين ريخته مي شود.
و اما جناب آقاي حجت گرامي
بنده در کار علمي مصلحت انديش نيستم. اينکه به خاطر اين و آن بخواهم عقايد خود را نگويم چرا که ممکن است مثلا آب به آسياب مخالفين تشيع ريخته شود اين ديگر از محافظه کاري هم رد شده! تشيع فرهنگ و منطقي قوي تر از اين دارد که با نقد هاي درون ديني بخواهد آسيبي به آن برسد. حتي بر عکس نقد باعث استحکام پايه هاي آن مي شود. ديگران هر چه مي گويند بگويند.
البته شيوه شما در بحث، شيوه يک محقق بي طرف را ندارد. (چون من از در حال تحقيق بودن شما در فرق اسلامي که ذکرش را کرده بوديد اين طور استنباط کرده بودم) در بحث هاي طلبگي اين مرسوم است که اگر قرار است حول يک موضوع کلي بحث شود از آن موضوع بايد بيرون آمد و از تعصب درآن خصوص دوري جست. اما آن طور که بنده از شما مي بينم شما کمي هم از يار مهدي عزيز در تعصب اعتقادي (از نوع مورد انتقاد بنده) پيشي گرفته ايد. البته ربطي به من ندارد هر جور که دوست داريد ادامه دهيد. ولي بنده شيعه ام و ادعاي بي طرفي هم ندارم.
حق يارتان
hojjat
Sunday 13 May 2007, 08:39PM
بسمه تعالی
جناب شمس!اولا اشتباه است که مصلحت انديش نيستيد و نشان دهنده ي طرز فکر يک بعدي شماست! می دانم سوء استفاده ها از مصلحت انديشي باعث ايجاد سوء فهم هايي شده که متاسفانه دامن شما را نيز گرفته است.. اما قطعا انچه من بدان معتقدم اين معنا را ندارد که فرضا آنچه فکر مي کنم درست است را نگويم بر اين مبنا که طرف مقابلم را خوش بيايد يا نه! و یا مصلحت را وسيله اي بشناسم که حق را بپوشاند و ديگران نفهمند و به بيراهه روند... آنچه شعار شريعتي ها بود که شما هم نادانسته و نا به جا در عین حال با قاطعيت آن را تکرار کرديد!! بلکه مسلما در کار تربيت، تعليم و تبليغ هر فرد عاقل و حکيمي طبق شناخت مصالح عمل مي کند. من اگر پنداشتم چيزي صحيح است لکن مخاطبم ظرفيت درک و پذيرش آن را ندارد و حتي ممکن است او را به انحراف کشاند به حکم عقلم آن را نمي گويم و يا اينکه اگر در جايش گفته نشود نتيجه ي دلخواه را نداشته بلکه نتيجه ي معکوس دهد البته که نمی گویم! .. اينکه شما اين موضوع را به کل رد مي کنيد از اشتباهاتي است که مرتکب مي شويد و آن را توجيه هم مي کنيد! خوب و منصفانه بنگرید اين است روشي متعصبانه و چشم و گوش بسته در بيان آنچه مي خواهيد بگوييد ! و شما اگر صاحب عقل باشيد اين را بايد درک کنيد که صفت عاقل که به صاحبان عقول اطلاق مي شود از روي همين شناخت مصلحت ها از غیر از آن است اگر درک مي کنيد!
و اما مطلب دوم : من خودم را از طرفداران وحدت مي دانم و نظراتي هم داشتم و اتفاقا در همین گفتگوها هم مطرح کردم ولي الان به اين نتيجه رسيدم که تزي که براي وحدت مي گفتم عملا ان را ناشدني کرده بود ولي خب این ارزویم هست و باز هم می گویم اگر بشود چه مي شود!! اما آن مطلبي که شما از وحدت عنوان می کنید علاوه بر اینکه عملا مي گوييد وحدتي نباشد!! باید گفت اگر هم باشد واويلا!
مي توانيد امتحان کنيد و از فردا آخرين ورژن وحدت را اعلام کنيد: "آقا جميعا همديگر را اهل بهشت بدانيد!! در غير اين صورت هر وحدتي بايد به عزا بنشيند!" بله امتحان کنيد تا ببينيد که چطور مسلمان ائم از شيعه و سني ،مسيحي و يهودي همه متحدانه عقيده ي شما را طرد مي کنند!
نمي شود! مگر کليد بهشت دست بنده و شماست؟! مگر ما وارث بهشت و جهنم ، پاداش و عقاب خداييم که آن را تقسيم کنيم ؟!
این خدای متعال است که به صریح آیات قرآن جهنم را با مخلفاتش برای کافران مهیا نموده! کافرانی به الله ، کافرانی به هر یک از مرسلینش و کافرانی به مسیری که پیامبرانش نشان دادند....
بله شما قسمتي از اين حديث نبوي را ديديد که دخول تمام بندگانی که به بهشت وارد می شوند به فضل و رحمت خداي متعال است، لیکن سبب اذن به دخول آنها به بهشت ایمان و اعمالشان است، در قرآن کریم هم در آیات بسیاری به این مطلب اشاره شده همچون:
(http://quran.al-islam.com/Display/Display.asp?l=arb&nType=1&nSora=16&nAya=32)http://www.sh-rajhi.com/images/B2.gifادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (http://quran.al-islam.com/Display/Display.asp?l=arb&nType=1&nSora=16&nAya=32)http://www.sh-rajhi.com/images/B1.gif (http://quran.al-islam.com/Display/Display.asp?l=arb&nType=1&nSora=16&nAya=32)
http://www.sh-rajhi.com/images/B2.gifجَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (http://quran.al-islam.com/Display/Display.asp?l=arb&nType=1&nSora=32&nAya=17)http://www.sh-rajhi.com/images/B1.gif
http://www.sh-rajhi.com/images/B2.gifسابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ http://www.sh-rajhi.com/images/B1.gif
... چرا این مطلب به این مهمی را از قلم انداختید؟ براي اينکه بگوييد بحث در مورد ارکان ايمان و شناخت آن، همه کشک؟؟ و آنچه تو به عنوان يک محقق به دنبال آني و شناخت راهي که پيامبرت برايت تعيين کرده که همانا راهی است که خدا نشان داده، جدا کننده ي بهشت و دوزخ نيست؟!و هر که آن را نشناخت يا خلاف آن را گفت و از راهی که پیامبرش آن را تعیین نموده نرفت، چيز زيادي از دست نداده؟!گویی که يک قصه تاريخي ! بفرمایید که من چرا بی طرفانه تحقیق کنم یا اصلا چرا تحقیق کنم ؟ وقتی نهايتا همه بشکن زنان با فضل و رحمت خدا وارد بهشت مي شوند!؟ جاي جناب يارمهدي خالي که بگويد: الله اکبر
بله با اين اوصاف من اگر علاقه به تاريخ شناسي دارم بهتر است بروم در موزه ها و از فسيل ها دیدن کنم که علم روز هم هست! براي کار ديني ام هم مي توانم همانند شما سره را از ناسره براي هدايت ديگران جدا کنم!!!
مطمئنيد که شيعه هستيد ؟! من شيعيان را با تعاريف خودشان به گونه اي ديگر می بینم.....
shams
Monday 14 May 2007, 12:39AM
با سلام
رفتار بنده از نظر جنابعالي (آقاي حجت) مي تواند مصلحت انديشانه نباشد خوب حالا که چه؟ اصلا اختلاف بنده و شما سر اين است که مصلحت از ديد ما دو نفر متفاوت است والا شما هم از نظر من مصلحت انديش نيستيد چرا که از نظر من مصلحتي بالاتر از وحدت حداقل در عصر حاضر متصور نيست. ولي از نظر خودتان مصلحت انديشيد که خيلي از مسايل مبتلا به تشيع را بنا به مصالحي فعلا مطرح نمي کنيد و اين هم از نظر بنده اشتباه است. پس موضوع کمي دامنه دار تر از اين حرف هاست حجت گرامي!
فکر هم مي کنم بنده و حضرتعالي خود تشخيص مي دهيم کجا مناسب چه مطلبي است. همين که بنده در يک فضاي مجازي قلم ميزنم و کسي مرا نمي شناسد خود مويد اين مطلب است که من هم ديگران را نمي شناسم. پس حداقلش اين است که خود را برتر از ديگران نپندارم و ديگران را کم ظرفيت تر از خود ندانم. مگر اينکه شما ظرفيت سنج داشته باشيد!
البته که بنده و شما کليد دار بهشت و جهنم نيستيم. اما عقيده غالب مخالفين وحدت از شيعيان بر دوزخي بودن اهل تسنن و از سني ها جهنمي بودن اهل تشيع است؛ آيا اين را انکار مي کنيد؟ آيا آن سني ها و اين شيعه ها کليد دار جهنمند؟ به صرف قرائت يک آيه نصف و نيمه از قرآن که نمي شود کسي را جهنمي دانست. اتفاقا همين 38 نفر از شبه علماي وهابيت که بيانيه حلال بودن خون شيعيان را امضا کردند معتقدند بر اساس روايات قرآني اين کار را کرده اند. باور نمي کنيد برويد مطالبشان را بخوانيد.
يادم هست اوايل انقلاب که ما کودکاني 8 -9 ساله بوديم منزل ما محفل دانشجويان مذهبي خط امام بود. بعدها فهميدم که عده اي از معتقدين متعصبي که بند کفششان را هم با دستورات قرآني مي بستند چگونه جذب گروههاي مارکسيستي شدند و برخي توسط حاکميت به تيغ سپرده شده بسياري هم راهي ديار غربت شدند و باقي ماجرا. همين ها کساني بودند که قرآن را با تفاسير دو قطبي و سياه مطلق و سپيد مطلق مي خواندند و هيچ قايل به اين نبودند که در اين وسط ها هم طيفي هست.
. بر اساس همان رواياتي که شما سني ها را اهل دوزخ مي دانيد بنده آنها را اهل بهشت مي دانم. مقاله بنده را در " شيعه و سني همديگر را درک کنند" مطالعه نماييد. کافران از نظر خدا جهنمي اند و بسياري گروه هاي ديگر که خداوند آنها را در قرآن احصا کرده است. شما اول ثابت کنيد اهل تسنن يا شيعياني مثل من! از مصاديق قرآني کفار يا آن گروه هاي مذکور هستيم بعد آيه ها را ارايه دهيد.
اتفاقا يکي ديگر از نقاط اختلاف بنده و کساني مثل جنابعالي اين است که بهشت را فقط در انحصار شيعه آنهم شيعه اي که شما آن را شيعه مي ناميد، مي دانيد. مثال زنده اش خود بنده که شيعه بودنم از طرف شما مورد ترديد واقع شده است! بنابراين تکليف ديگران روشن است. با اين حساب فکر مي کنيد اين همه بهشت خدا براي اين چند نفر معدود مورد قبول شما آفريده شده است يا برداشت شما از گزينش خداوند تبارک و تعالي اشتباه است؟
چون به چشمت داشتي شيشه کبود/ زان همه عالم کبودت مي نمود
حق يارتان
yar-mahdi
Monday 14 May 2007, 03:14PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب حجت !
از خداوند می خواهم که همه ی ما را به راه راست رهنمون سازد . خدا را شاکرم که حقایقی چند از بی شمار حقایق بر شما آشکار گشت و این جاست که معنی این آیه را بهتر درک می کنم که می فرماید :
« والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین » [عنکبوت : 69]
واین به خاطر آن است که شما اولا در راه ِ یافتن حقیقت گام برداشتید ؛ و ثانیا با دیدن حقیقت ، چشم خود را نبسته و خود را به ندیدن نزدید !
اما این که شما را به جرم طرفداری از حقیقت ، شیعه و یا جلوتر و متعصب تر از شیعه می نامند ، چیزی نیست که تازگی داشته باشد . شاید باور نکنید که بزرگترین علمای اهل سنت به جرم گفتن یک حقیقت ، به شدت منکوب شده به تشیع متهم گشته و حتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند !
من هم اکنون نمونه هایی را برای شما می آورم تا ببینید .( به پست بعدی مراجعه نمایید )
اما جناب حجت ! در راه خدا از ملامت ملامت کننده ای نهراسید و از گفتن حق نپرهیزید ، اگرچه به ضرر شما باشد ! بدانید که پیامبری که خدای عزّوجلّ در شانش می فرماید :
« وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » [النجم :3و4]
درباره ی حضرت علی (ع) می فرماید :
(( الحق مع ذا الحق مع ذا .))
پس هرکه همراه علی (ع) باشد ، اهل حق است و خداوند می فرماید :
« فماذا بعد الحق الا الضلال فانی تصرفون ؟» [یونس : 32]
پس اگر حق را در پیروان علی (ع) یافتید شک نکنید !
البته امثال این آقا هرگز به آیات قرآن و روایات نبوی ایمان نیاورده اند و لذا نمی توانند بفهمند که حق با علی (ع) است و جز حق یکسره باطل است !
اینان نمی توانند بفهمند که حق و باطل وجود دارد و مفاهیمی انتزاعی نیست ! اینان انسان را به یاد آیه ی زیر می اندازند :
« ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة ! » [بقره : 7 (http://quran.recent.ir/default.aspx?item=2&ex=1#7)]
yar-mahdi
Monday 14 May 2007, 03:19PM
هر کس فضیلتی از فضائل علی ( علیه السلام ) را بیان می کرد ، نشان از دوستی او با خاندان پیامبر داشت ؛ لذا نسبت تشیع به او داده می شد ، اگر چه به مبانی مذهب تشیع معتقد نباشد . نمونه های بارز و آشکار چنین دیدگاهی 4 تن از علمای طراز اول مکتب اهل سنت هستند که به هر 4 نفر نسبت تشیع داده شد ه است ، آن هم فقط به خاطر ذکر فضیلتی از علی ( علیه السلام ) یا اظهار دوستی اهل بیت پیامبر :
1 - حاكم نيشابورى :
خطيب بغدادي درباره ی او می گوید : حاکم ثقه بود و اندکی به تشیع میل داشت " كان الحاكم ثقة وكان يميل إلى التشيع " ، وهمین سخن را محدث عبد العزيز دهلوي در بستان المحدثين ص 40 تکرار می کند .
ذهبى در تذكره الحفاظ ، صص 1045 - 1039 می نویسد:
(( حافظ كبير، پيشواى حديثگويان ، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدويه نيشابورى ، معروف به ابن البيع ، در سال 312 هجرى به دنيا آمد و به سال 405 چشم از جهان فروبست .
حاكم در كودكى به طلب حديث برآمد و در عراق رحل اقامت افكند. سپس حج بگذارد و در خراسان و ماوراء النهر به مسافرت پرداخت و پاى سخن دو هزار يا بيشتر از ائمه حديث بنشست .
تصنيفات حاكم نزديك به پانصد جلد مى شود و از تاليفاتش كتابى است به نام فضائل الشافعى .
گفته اند كه نام حاكم در زمان حياتش در ميان مشايخ حديث بر سر زبانها بوده ، امامان بلند آوازه زمانش او را برخورد مقدم داشته ، حق فضل و كمالش را رعايت كرده ، جانب حرمت و بزرگواريش را نگه مى داشته اند... از حاكم درباره حديث طير سوال شد، او گفت : اين حديث درست نيست ، زيرا اگر صحيح باشد معنايش اين خواهد بود كه بعد از رسول خدا(ص ) هيچكس برتر از على نمى باشد. سپس ذهبى مى گويد: اما پس از مدتى حاكم تغيير عقيده داد و حديث طير را مستدرك خود ثبت كرد.))
آنگاه ذهبى سخن دانشمندان را درباره حاكم مستدركش آورده كه گفته اند:
(( حاكم در كتاب خود احاديثى را گرد آورده ، مانند حديث طير و من كنت مولاه ، و ادعا كرده كه آنها از نظر صحت برابر شرط بخارى و مسلم مى باشند. البته اينها را ارباب حديث نپذيرفته و به گفته او اعتنايى نكرده اند. وى سپس مى گويد: اما حديث طير، حديثى است كه از راههاى درست و متعدد به دست ما رسيده و من خود آنها را در كتابى جداگانه گردآورده ام . و اين مجموعه نشان مى دهد كه اين حديث بايد از صحت و اصالت كافى برخوردار باشد.
و اما حديث من كنت مولاه فعلى مولاه نيز از راههاى متعدد و صحيحى به ما رسيده و من كتابى ويژه آن تاليف كرده ام ...))
حديث طير بنا به روايت انس صحابى و ديگر صحابه چنين است :
روزى پرنده اى بريان شده براى رسول خدا(ص ) هديه آوردند.
رسول خدا(ص ) دعا كرد و از خدا خواست عزيزترين مخلوقاتش را بفرستد تا در خوردن آن كباب با وى شريك شود.
دعاى پيغمبر به اجابت رسيد و على آمد و با حضرتش به خوردن نشست .
از آنجا كه اين حديث بيانگر اين مطلب است كه على برترين مردم بعد از رسول خدا(ص ) است ، بر حاكم و ديگران برآشفته و خرده گرفته اند كه چرا اين حديث را روايت كرده است .
اين را هم بگوييم كه ما حديث طير را در ضمن نصوص از آن رونياورده ايم كه در مقام ثبت فضايل و مناقب اميرالمومنين نبوده ايم ، بلكه قصد داشته ايم تا نصوصى را كه درباره آل پيغمبر(ص ) و در مساله زمامدارى آمده است آورده باشيم .
ذهبى فضل و كمالات حاكم شافعى مذهب را در علم حديث در مذهب خلفا آورده ، اما از آنجا كه حاكم در مستدركش احاديثى در فضيلت امام (ع ) و پليدى و بى مقدارى معاويه آورده است ، مورد طعن و دشنام ديگران قرار گرفته است . ذهبى سخنان بدگويان از حاكم را چنين آورده : (( ثقه فى الحديث رافضى خبيث ! يعنى او در حديث مورد اطمينان است ، اما رافضى ناپاكى است . و يا اين سخن : كان يظهر التسنن فى التقديم و الخلافه ، و كان منحرفا عن معاويه و آله - يزيد - آشكارا رويگردان است و عذر بهانه اى هم نمى آورد. ))
آنگاه ذهبى خود درباره حاكم به اظهار نظر پرداخته و مى نويسد:
(( رويگردانى حاكم از دشمنان على آشكارا و واضح است ، اما در مساله شيخين ، ابوبكر و عمر، حاكم آن دو را در هر حال احترام مى گذاشته است . او شيعى بوده نه رافضى ، با اين همه ، اى كاش كه او مستدرك را نمى نوشت ! زيرا همان برداشتهاى نابجايش باعث نقصان قدر و منزلتش گرديده است ! ))
2- شافعى :
محمد بن ادريش شافعى (م 204 ق ) امام و پيشواى مذهب شافعيان نيز نمونه جالبى از ائمه محدثان در مذهب خلفا مى باشد كه به رفض و رافضيگرى متهم شده است ! چه ، بيهقى آورده است كه شافعى اين اشعار را سروده است :
گفتند كه از دين بيرون رفته اى ، گفتم هرگز، نه دينم ، و نه به بى دينى اعتقاد دارم .
من بدون شك ، دوستدار بهترين امام و پيشوا و نيكوترين رهبر مى باشم . اگر دوست داشتن وصى (1) ، بى دينى است ! من بى دينترين مردمانم .
1 - در ديوان شافعى ، چاپ بيروت ، 1403 ق ، و نيز كتاب النصائح المكافيه لمن يتولى معاويه ، نوشته محمد بن يحيى علوى (م 1350 ق ) اين چنين آمده ، اما ابن حجر در كتاب الصواعق المحرقه ، ص 131، به جاى وصى الولى نوشته ، كه ما اين تبديل را در كتاب صواعق ، از موارد كتمان در مذهب خلفا به حساب مى آوريم .
و نيز گفته است :
اگر دوست داشتن آل محمد رفض و خروج از دين به حساب مى آيد، جهانيان بدانند كه من رافضى هستم .
و چنين پيداست كه او گاهى ناگزير از كتمان دوستى خود با آنان مى شده كه گفته است :
من هميشه اين دوستى را از تو پنهان مى داشتم و آشكارا نمى توانستم چيزى بگويم .
من اين دوستى را با همه صفا و پاكى مودتم به تو پنهان مى داشتم ، تا هم تو و هم من از زبان بد بدگويان و ياوه سرايان در امان باشيم .
(هيثمى (م 974 ق ) اشعار فوق را با سخنان بيهقى در كتاب صواعق خود، چاپ دوم ، مصر، 1375 ق ، ص 131 به تفصيل آورده است . ضمنا بيت اگر دوستى آل محمد رفض و... و نيز دو بيت اخير را ابن صباغ مالكى (م 855 ق ) در كتاب الفصول خود آورده است . ما اين مطلب رابه نقل از الكنى و الالقاب در شرح حال شافعى آورده ايم .)
اما سرانجام اين كتمان و پرده پوشى وى را سودى نرسانيد و چون ديگر دانشمندان كه عقيده خود را درباره آنچه كه از سنت پيغمبر خدا(ص ) و يا سيره اصحابش به ايشان رسيده بود پنهان نداشته بودند، به رفض و رافضيگرى متهم گرديد.
بيشتر دانشمندان شافعى مذهب در مذهب خلفا حديث وصايت را مانند علماى ديگر مذاهب خلفا پنهان نكرده كتمان نمى نمايند، و از اين روست كه به رفض و رافضيگرى متهم مى شوند.
3- محمد بن جریر طبری :
ابن کثیر می نویسد : بعضی عوام حنابلة کوشیدند از دفن محمد بن جریر طبری جلوگیری کنند و او را متهم به رفض کردند ؛
( دفن في داره لأن بعض عوام الحنابلة ورعاعهم منعوا من دفنه نهارا ونسبوه إلى الرفض )
او حدیث غدیر و روایات آن را از راه های گوناگون جمع آوری کرده بود و نشان داده بود که این حدیث متواتر است .
ابن کثیر می نویسد : یکی از کتاب های او را دیدم که در دو جلد بزرگ ، (( احادیث غدیر خم )) را گرد آورده بود و کتابی دیگر را دیدم که در آن (( حدیث طیر مشوی )) را جمع کرده بود .
( وقد رأيت له كتابا جمع فيه أحاديث غدير خم في مجلدين ضخمين وكتابا جمع فيه طريق حديث الطير )
( البدایة و النهایة ج 11 شرح حال ابن جریر طبری )
ابن حجر نیز می نویسد : او پیشوایی بزرگ و مفسّر ، مورد اعتماد و راستگوست . و اندکی دوستی و تشیع دارد که زیانی به او نمی رساند .
محمد بن جرير بن يزيد الطبري الإمام الجليل المفسر أبو جعفر صاحب التصانيف الباهرة مات سنة عشر وثلاث مائة ثقة صادق فيه تشيع يسير وموالاة لا تضر .
( لسان المیزان ج 5 شرح حال ابن جریر طبری )
چنين برخوردى در حقيقت ترور شخصيت راوى يا راويان ، و كشتن روح معنوى ايشان است.
گاهى هم به خاطر آوردن مطالبى كه خلاف سياست هيئت حاكمه مى باشد، براستى محكوم به اعدام مى گردند! اينك آنچه را كه در زير مى خوانيد، نمونه اى است از اين قسمت اخير و اعدام يكى از گردآورندگان صحاح ششگانه.
4- نسائى ، يكى از مولفان صحاح و داستان اعدام او! للّه
ابن خلكان در تاريخ خود ج 1 ص 21 ، می گوید : " وكان يتشيع " .
ما خبر كشته شدن نسائى را از دو كتاب ذهبى و ابن خلكان ، كه به شرح حال او پرداخته اند، نقل مى كنيم كه فشرده آن از اين قرار است :
( تذكره الحفاظ، ص 698؛ وفيات الاعيان ، ج 1، ص 59)
حافظ، امام ، شيخ الاسلام ، ابوعبدالرحمان ، احمد بن شعيب نسائى ، پيشوا و امام اهل زمانش در حديث بود. او كتاب سنن را كه احاديثش از لحاظ شناخت و بلندى مقام اسنادش در نهايت استحكام و بى نظير است به رشته تحرير در آورده است . نسائى در مصر اقامت گزيد و يك روز در ميان را روزه مى داشت و شبها را به عبادت برمى خاست . او به همراهى فرمانرواى مصر به جنگ بيرون شد، در حالى كه هرگز با وى در يك مجلس ننشست و بر سر سفره اش حضور نيافت .
نسائى در اواخر عمر عزم حج كرد، و از آن پس به دمشق رفت و در آنجا كتاب خصائص خود را در فضايل و مناقب اميرالمومنين (ع ) و ديگر اهل بيت كه بيشتر روايات آن را از احمد حنبل گرفته است تاليف نمود كه به سبب آن سخت مورد بى مهرى و خشم شاميان قرار گرفت . خود گفته است :
وارد دمشق شدم و ديدم كه در آن جا دشمنان و منحرفين از على فراوانند. اين بود كه كتاب خصائص را تاليف كردم ، به اين اميد كه خداوند به وسيله اين كتاب ايشان را هدايت كند.
مردم شام به نسائى پيشنهاد كردند كه : كتابى هم كه در فضايل معاويه بنويس ! گفت : درباره او چه بنويسيم ؟ حديث اللهم لا تشبع بطنه را؟! كه سوال كننده در پاسخ آن فروماند.
بار ديگر به او مراجعه كردند و از او خواستند تا چيزى از فضايل معاويه و مناقب او بنويسد. نسائى در پاسخ آنان گفت : او را همين طور و سر بسر على قبول نداريد مگر اينكه برترش بدانيد؟!
همين پاسخ كافى بود تا او را به زير مشت و لگد خود بگيرند و بر جاهاى حساسش مدام بزنند و بر زمينش بكشند واز مسجد بيرونش كنند و بيهوش و ناتوان در بيابان رهايش سازند.
حافظ ابو نعيم درباره او مى نويسد: نسائى بر اثر همان ضرب و كشيدنش بر روى زمين از دنيا رفته است .
دار قطنى نيز مى نويسد: نسائى در دمشق به بلا گرفتار آمد و در تاريخ 303 هجرى در آنجا شهادت رسيد.
نسائى تنها كسى نيست كه در راه انتشار سنت پيغمبر خدا(ص ) ناملايمات ديده و ستمها كشيده و دست آخر كشته شده است . ابوذر غفارى ، صحابى پيغمبر، نيز در اين راه متحمل صدمات فراوان گرديد.
دانشمندانى كه جان خود را در اين راه نهاده اند بسيارند كه شرح حال برخى از ايشان را دانشمند گرانمايه ی عصر ما، امينى ، در كتاب شهداء الفضيله آورده است .
با چنين اوضاع و احوالى ، چه كسى جرات و جسارت آن را داشته تا نصوص وارده از رسول خدا(ص ) را داير به فضايل آل پيغمبر بازگو كند، تا چه رسد به ذكر نصوص وارده از آن حضرت در مورد حق ايشان در به دست گرفتن زمام امور و حكومت و فرمانروايى ! با چنان اوضاع و احوالى انتشار سنت درست پيامبر اسلام (ص ) چگونه امكان پذير بوده است ؟
رجالیون اهل سنت وقتی در مورد بزرگترین و شناخته شده ترین علمای خود چنین اظهار نظر می کنند ، پس وای به حال راویان بی نام و نشان ! اصلا همین که روایتی را در فضیلت علی ( علیه السلام ) نقل می کنند ، از نظر رجالیون شیعه اند ؛ خوب دقت کنید !
(جناب حجت ! در این باب سخن بسیار دارم اگر شنوا باشید ! )
shams
Tuesday 15 May 2007, 12:16AM
با سلام
اولا اين که بنده عرض کردم آقاي حجت متعصب تر از يار مهدي است از اين جهت بود که ابتدائا تصورم از ايشان اين بود که آقاي حجت مثل خيلي از کاربران که اينگونه مي گويند زير پرچم هيچ فرقه اي از فرق اسلامي نيست و صرفا خود را يک مسلمان محقق مي دانند و قاعدتا نبايد به هيچ کدام از فرق، تعصب خاصي داشته باشند. نه مثل بنده که به تشيع اعتقاد دارم و به آن متعصبم و به همين تعصب خود نيز افتخار مي کنم چون ادعاي بي طرفي ندارم. (تعصب هم از نظر من البته تعريفي دارد که با تعريف شما شايد سازگاري نداشته باشد) ولي با ديدن جواب هاي حجت تصورم تغيير کرد و اين موضوع را به ايشان منتقل کردم. قبلا فکر ميکردم با يک محقق صرفا مسلمان و نه شيعه و نه سني طرفم ولي بعد به اين نتيجه رسيدم که ايشان هم يک محقق علاقمند مثل يار مهدي است و شيعه کامل مثل خود بنده با تفاوت هايي که منجر شده در اين تالار با هم به بحث بنشينيم. حالا ايشان اگر بنده را شيعه نمي داند نظرش براي خودش محترم است. بنده تشيعم را از ايشان نگرفته ام که ايشان آن را از من سلب کند!
حالا اين انتقال تصور من از حجت به ايشان متضمن چه اتهامي است که يارمهدي را پريشان کرده خدا ميداند!
دوم اين که تقاضا ميشود عفت کلام رعايت شود. اگر آقاي يار مهدي خوش ندارند با اينجانب به اي نحو کان بحثي داشته باشند حرجي نيست اما فکر نمي کنم صحيح باشد اتهام نفهمي و نداشتن ايمان و ترديد در شيعه بودن و ... از ايشان به عنوان يک انسان صادر شود. (مسلمان بودن پيشکش)!
نکته آخر اين که فکر مي کنم در پست هاي قبلي من خطاب به يارمهدي نکات مهمتري وجود داشت که مي توانست به رفع بسياري شبهات کمک کند. که متاسفانه حاشيه روي احتمالا متعمدانه مانع از اجابت آنهاست و به مسايلي نظير همين دفاع جانانه! ايشان از کاربر حجت پرداخته مي شود. فکر هم ميکنم دوران اين گونه هوچي گري ها و مظلوم نمايي ها سپري شده! اين طور نيست؟
از جناب يارمهدي و حجت مي خواهم اگر دوست دارند در خصوص 1- اخباريگري و شاخص هاي آن، 2- حديث و حجيت آن و 3- موضوع وحدت اسلامي و امکان آن تمايلي به بحث دارند بفرمايند و الا با عرض معذرت از همه کاربران از اين سرفصل خداحافظي کرده و خلاصه اي از آن را در سرفصل ديگري ارايه داده و با دادن لينک آن را ادامه خواهم داد.
حق يارتان
yar-mahdi
Tuesday 15 May 2007, 09:52AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
بنده که به تشيع اعتقاد دارم و به آن متعصبم و به همين تعصب خود نيز افتخار مي کنم افتخار به چه ؟!
بر اساس همان رواياتي که شما سني ها را اهل دوزخ مي دانيد بنده آنها را اهل بهشت مي دانم.پس برای چه به تشیع شان تعصب می ورزند ؟! اگر سنی و شیعه بودن فرقی ندارد و همگی بهشتی اند ؟!
ابتدائا تصورم از ايشان اين بود که آقاي حجت مثل خيلي از کاربران که اينگونه مي گويند زير پرچم هيچ فرقه اي از فرق اسلامي نيست و صرفا خود را يک مسلمان محقق مي دانند و قاعدتا نبايد به هيچ کدام از فرق، تعصب خاصي داشته باشند. ولي با ديدن جواب هاي حجت تصورم تغيير کرد و اين موضوع را به ايشان منتقل کردم. قبلا فکر ميکردم با يک محقق صرفا مسلمان و نه شيعه و نه سني طرفم ولي بعد به اين نتيجه رسيدم که ايشان هم يک محقق علاقمند مثل يار مهدي است و شيعه کامل مثل خود بنده با تفاوت هايي که منجر شده در اين تالار با هم به بحث بنشينيم.ایشان می تواند خود را شیعه ی کامل معرفی کند ولی دیگران نه ! ببینید قبلا به من چه گفته بود :
نه شما عين تشيع هستيد نه تشيع عين شما. ضمنا جناب حجت زیر پرچم هیچ فرقه ای نیست . اگر به تمام نوشته های ایشان در این تالار بنگرید ؛ ولی خیلی وقت ها از حق دفاع کرده و البته دفاع از حق ، از منظر ایشان یعنی تشیع ! البته واضح است که چرا چون همیشه حق با شیعه است !! ( به کوری چشم آنانی که نمی خواهند ببینند ! )
از جناب يارمهدي و حجت مي خواهم اگر دوست دارند در خصوص 1- اخباريگري و شاخص هاي آن، 2- حديث و حجيت آن و 3- موضوع وحدت اسلامي و امکان آن تمايلي به بحث دارند بفرمايند بنده ترجیح می دهم وقتم را برای آنانی بگذارم که سوالاتی راجع به تشیع کرده اند و نه آنان که شمشیر را از رو بسته اند و مدام به تعصبی که حتی یک بار هم در این تالار و در موضوعات گوناگون مطروحه ابراز نشده ، می نازند !
ایشان حتی تشکری از یک نوشته ای کرد که تمام روایات را زیر سوال می برد ! ببینید :
http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=142522&postcount=115 (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=142522&postcount=115)
والسلام
فيروز
Tuesday 15 May 2007, 03:57PM
[RIGHT]با سلام
حالا ايشان اگر بنده را شيعه نمي داند نظرش براي خودش محترم است. بنده تشيعم را از ايشان نگرفته ام که ايشان آن را از من سلب کند!
خير جناب شمس! اين نظر نه تنها برای ايشان بلکه برای بنده و بسياری از کاربران ديگر محترم است. شيعه بودن شما ادعايی نيست که بدون ارائه برهان پذيرفته شود. خصوصا حالا که می گوييد: "با همان روايتهايی که شما سنيان را اهل دوزخ می پنداريد من آنها را بهشتی می دانم"
جناب شمس!!
تفره نرويد مسلما اگر کسی پيروان عقيده ای را بهشتی بداند خود نيز تابع همان عقيده است مگر اينکه اشتياق زيادی به جهنم داشته باشد. پس به اعتراف خودتان شما يا: سنی هستيد يا مشتاق جهنم! که هر کدام بود گوارای وجود :)
hojjat
Tuesday 15 May 2007, 09:55PM
بسمه تعالی
رفتار بنده از نظر جنابعالي (آقاي حجت) مي تواند مصلحت انديشانه نباشد خوب حالا که چه؟ اصلا اختلاف بنده و شما سر اين است که مصلحت از ديد ما دو نفر متفاوت است والا شما هم از نظر من مصلحت انديش نيستيد چرا که از نظر من مصلحتي بالاتر از وحدت حداقل در عصر حاضر متصور نيست. ولي از نظر خودتان مصلحت انديشيد که خيلي از مسايل مبتلا به تشيع را بنا به مصالحي فعلا مطرح نمي کنيد و اين هم از نظر بنده اشتباه است. پس موضوع کمي دامنه دار تر از اين حرف هاست
جناب شمس! بالا غیرتا چرا حرف های مرا اینطور به نفع خود تغییر می دهید و مواضع خود را از یاد می برید؟! وجدانا من گفتم طرفدار وحدتم یا نه؟ البته نه آن وحدتی که شما می گویید و آنچه پیش از این خودم می گفتم .... به صریح گفتارتان من شما را نه که مصلحت اندیش ندیده باشم بلکه کسی که ابدا در کار تعلیم و تبلیغ به این مسئله اعتقاد و توجه ندارد، دیدم! که همین! در ضمن بنده خلاف نامگذاری شما خود را شیعه نمی نامم و هیچ گاه هم مدعی نشدم که شیعه هستم و شما اگر ذره ای از ظرفیت فکری خود استفاده می کنید، تمام مسایل را به فرقه ی خود ربط ندهید!
با احصاء اینکه من برخلاف شما دوست ندارم مطالب را هم بزنم، شما را به خودتان واگذار می کنم که خود و خدایی بیندیشید آیا بالاخره در کار تبلیغ، انسان عاقل باید مصالحی را در نظر بگیرد یا نه هُرتی هر چی به ذهنش رسید و هر جا که بود بیان کند و اصلا به بیان پیشین تان مصلحت کیلویی چند؟
يادم هست اوايل انقلاب که ما کودکاني 8 -9 ساله بوديم منزل ما محفل دانشجويان مذهبي خط امام بود. بعدها فهميدم که عده اي از معتقدين متعصبي که بند کفششان را هم با دستورات قرآني مي بستند چگونه جذب گروههاي مارکسيستي شدند و برخي توسط حاکميت به تيغ سپرده شده بسياري هم راهي ديار غربت شدند و باقي ماجرا. همين ها کساني بودند که قرآن را با تفاسير دو قطبي و سياه مطلق و سپيد مطلق مي خواندند و هيچ قايل به اين نبودند که در اين وسط ها هم طيفي هست.
نظیر این داستان ها زیاد است؛ تنها مسئله ای که هم اینک برای گفتن حایز اهمیت می بینم این است که بحث هدایت و ضلالت افراد در همین فرمول ساده ای که شما فرض می کنید و با آن، همه ی مسایل را می خواهید حل بکنید و فی الفور نتیجه گیری نمایید، نیست!
و اما در مورد وحدت! من از حرفهای شما اینگونه می فهمم که وحدت ِ تعریف شده ی جنابعالی در بطنش مبتنی به اصولی است، که شما پیشتر به آن دست یافتید! و احتمالا همان چیزی که دانشجویان مذهبی خط امام چون آن را ندانستند، گمراه شدند و آن اینکه: اختلافات موجود بین شیعه و سنی و به طور کلی مسلمانان که منجر می شود هر یک خود را راه یافته بدانند ائم از رکن ایمان یا غیر آن اصل دین یا فرع آن هر چه باشد(البته در دیدگاه خودشان) از دید شما این اختلافات تاریخی یا اجتهادی است! بر این مبنا هر یک از طرفین می تواند نزد خدا برهان داشته و معذور یا ماجور باشد! و اما به گفته ی شخص خودتان مبنایی که یافتید با آنچه شیعه وسنی و... به آن رسیدند تفاوت دارد! فلذا شما پیش از آنکه وحدت خود را عَلَم شده ببینید باید آن مبنا را پذیرفته شده بیابید و همانطور که گفتم اگر میزان و مبنایی که آن را معرفی می کنید، پذیرفته شد آنگاه است که وحدت دلخواه شما هم خود به خود برقرار خواهد شد؛ دوست من که دلسوز وحدت مسلمانانی ! در این شرایط حساس که از دیدگاه شما هیچ مصلحتی به اندازه ی وحدت حتی ... (بماند!) حیاتی نیست، می توانی برای ما تخمین بزنی که این وحدت حدودا چه وقت اجرایی خواهد شد؟
من پیش تر در یکی از مباحثم برای تحقق وحدت پیشنهاد دادم ارکان و اصول ایمان که به زعمم از مشترکات بود، حفظ و تقویت شود و اختلافات که فکر می کرم جانبی و بی اهمیت است کنار گذاشته یا حداقل مطرح نشود... البته معتقد بودم و هستم که در پیدایش وحدت نبایست به اصول دین مان و آنچه از ملزومات ایمان است،لطمه ای وارد شود و خب خواستم مسئله ی امامت و جانشینی پیامبر را که مورد اختلاف است کنار بگذارم اما با مخالفت شدید شیعیان مواجه شدم در آن مبحث، شیعیان متفقاً خلاف آنچه هم اینک از شما می شنوم مسئله امامت و جانشینی پیامبر را ابدا بحثی تاریخی ندانسته و آن را رکن و اساسی تلقی می کردند که حاضر نبودند در راه وحدت فدا شده به آن لطمه وارد شود، و برای من قراینی آوردند که یقین کردم درجه ی اهمیت این بحث برای آنها همچون توحید و نبوت است... این شد که من در تشیع شما مردد شدم و الا من معنی این جملات تنش زا که گفته های شما مملو از نظیر آن است را نمی فهمم!
بنده تشيعم را از ايشان نگرفته ام که ايشان آن را از من سلب کند!
* * * * *
در پست بعدی برایتان توصیحاتی دادم که بنده به عنوان یک محقق برای اینکه راه حق را بیابم و اصلا برای اینکه تحقیق کنم و امید به ثمره ی آن داشته باشم، به دو اصل معتقدم:
1. خدای متعال راه صحیح یعنی راهی که فرامین انبیاء ما را به حرکت در آن فراخوانده ـ بی هیچ ابهامی ـ نشان داده و در این راستا حجت را بر ما تمام گردانیده است، بدین معنا که در مقابل، عذری برای ما باقی نمانده!
2. من و هر شخص عاقل ِ صاحب ِ تکلیف، در مقابل این فراخوان در اولین وهله موظف به تصدیق و اقرار زبانی و قلبی هستیم تا آنکه به دژ ایمان در آییم و اگر تصدیق نکردیم به ورطه ی کفر افتادیم!
hojjat
Tuesday 15 May 2007, 10:58PM
البته که بنده و شما کليد دار بهشت و جهنم نيستيم. اما عقيده غالب مخالفين وحدت از شيعيان بر دوزخي بودن اهل تسنن و از سني ها جهنمي بودن اهل تشيع است؛ آيا اين را انکار مي کنيد؟ آيا آن سني ها و اين شيعه ها کليد دار جهنمند؟ به صرف قرائت يک آيه نصف و نيمه از قرآن که نمي شود کسي را جهنمي دانست. اتفاقا همين 38 نفر از شبه علماي وهابيت که بيانيه حلال بودن خون شيعيان را امضا کردند معتقدند بر اساس روايات قرآني اين کار را کرده اند. باور نمي کنيد برويد مطالبشان را بخوانيد.
جناب شمس! این جواب من نبود! من وقتی با شما حرف می زنم یعنی دوست دارم و امید دارم که حرفم را بفهمید و اگر ببینم که شما حرفهای مرا نمی شنوید یا صرفا از آنها در اثبات مواضع ناشناخته ی خود استفاده می کنید ترجیح می دهم حرفی نزنم....
از جناب يارمهدي و حجت مي خواهم اگر دوست دارند در خصوص 1- اخباريگري و شاخص هاي آن، 2- حديث و حجيت آن و 3- موضوع وحدت اسلامي و امکان آن تمايلي به بحث دارند بفرمايند و الا با عرض معذرت از همه کاربران از اين سرفصل خداحافظي کرده و خلاصه اي از آن را در سرفصل ديگري ارايه داده و با دادن لينک آن را ادامه خواهم داد.
راستش شما مطالبی را مطرح کردید که من با اصول خودم به عنوان یک محقق در امر دین نمی توانم آن را بپذیرم پس آن را توضیح خواهم داد وگرنه قصدم این نیست که اینجا در رابطه ی با هیچ کدام از این سه شماره با شما گفتگویی داشته باشم! داستان کسی که به خیک ماست چسبیده بود را می دانید؟! به او اعتراض کردند چرا اینقدر ماست می خوری؟ گفت: والا من از خیک دست برداشتم خیک از من دست بر نمی داره! به هرحال من عذر شما را می پذیرم فکر می کنم جناب یارمهدی هم مدتی است با اکراه پاسخ شما را می دهند؛ شما زین پس می توانید با خیال راحت در این سرفصل مطلب ننویسید و البته در صورت تمایل در جایی دیگر ادامه دهید!
***********************************
جناب شمس! دقت کنید من وقتی می بینم تمام فِرَق خود را بهشتی می دانند این می شود ابتدای تفحص و انگیزه ی من برای اینکه حق را بیابم ! نه اینکه این را اصل فرض کنم و بر مبنای آن دست از جستجو بشویم و بروم در پی اینکه یک جوری اساسی این مخلوقات بهشتی را با هم آشتی بدهم... آیا فردای قیامت این حرف نزد خدای متعال حجت است که فرضا بفرمایید: خدایا! ما هرچه نگاه کردیم دیدیم کل حزب بما لدیهم فرحون ! بعد فکر کردیم حتما همه ی اینها در نزد خود راه را یافتند و نزد تو ماجور و معذور اند، ما هم همّ مان را گذاشتیم برای صلح و صفا بین این مخلوقات بهشتی ات!
آیا می گویید خدای متعال "نستجیر به" راه را معلوم نکرده و ضمانت نفرموده که هرکس حقیقتا جوینده اش باشد آن را می یابد خواه شیعه باشد خواه سنی...؟!
ببینید جناب شمس یک وقت هست بحث ما بر سر این است که در گوشه و کنار افرادی دیده می شوند که صدای منادی ایمان به آنها نرسیده حتی در حدی که ایشان را موظف به جستجو بکند؛ بلکه اصلا ایشان هیچ راه و مسیری که از طریق آن بتوانند به حق دست پیدا کنند ، نداشتند! یا فرضا هستند کسانی که عقل شان برایشان حجت نیست نمی توانند تفاوت بین حق و باطل را بفهمند و از این قبیل ... بله اینگونه افراد مستضعف اند ! اینها حساب جداگانه ای دارند و ما هم بحثی در این رابطه نخواهیم داشت! اما ما هم اینک حرف مان بر سر راه اصیل انسانها در پیروی از فرامین انبیاء است اگر شما بخواهید این را راهی معرفی کنید که حق و باطل با هم مخلوط باشد و روندگان آن را بهشتی بدانید، این می شود که فاتحه ی آمدن انبیاء را باید خواند و این نه با سنت انبیاء می خواند نه با تعالیم قرآن نه عقل آن را می پسندد... از سویی دیگر معتقدید که ایمان مراتبی دارد و تشخیص آن هم با ما نیست، چگونه در مورد اشخاص قضاوت کنیم؟ این تا حدودی صحیح! (اگر چه کفر و ایمان هم نشانه هایی دارد که ما در حد خودمان آن را می توانیم شناسایی کنیم و اصلا بر اساس همین شناختِ ممکن هست که اوامر و نواهی ای در این رابطه به فرمان صریح قرآن به ما شده است که اینجا مجال باز کردن آن نیست) اما این کاملا منفک است از این دو مطلب که گویا شما آن را فراموش کردید :
اولا راه حق مشخص است و در این راستا خدا حجت را بر مردم تمام نموده است!
ثانیا لازم است که مردم در آنچه از فرامین انبیاء به آنها رسیده اقرار و تصدیق داشته باشند که اولین مرحله در ایمان و رهایی از کفر است !
خدای متعال حجت را بر مردم تمام کرده است یعنی چه؟ وقتی می فرماید : "انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا" يا "رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل وكان الله عزيزا حكيما" یعنی واقعا به واسطه ی پیامبرانش راه را نشان داده و حجت را تمام کرده؟ یا نستجیر به شوخی کرده است؟!
حجت تمام شد یعنی خدای متعال کسی را که به الوهیت او یا به پیامبری انبیائش یا به مسیری که انبیائش تعیین کرده اند کافر شده است، به واسطه ی عصیانی که کردند و با عدل خویش می تواند به دوزخ اندازد و وعده آن را نیز داده است. حق آن است که حق تعالی آن را نشان داده است ماذا بعد الحق الا الضلال؟
جناب شمس اگر بدانید ما در مبحث ایمان در اکثر فرق اسلامی بحثی به نام اقرار زبانی و قلبی داریم! این اولین مرتبه ی ایمان است، برای این مطلب بهترین تشبیهی که به ذهنم می رسد این است که اقرار همانند اسم رمزی است که انسان را از ورطه ی کفر به دژ ایمان در می آورد!
البته انسان در آن دژ مراتب ایمان را می تواند طی کند و در واقع اگر بخواهد به وظیفه اش عمل کند نمی تواند در همان طبقه ی همکف متوقف شود، لیکن اقرار برای ورود به آن ضروری است! اینکه می گویند به هنگام احتضار شهادت به ارکان ایمان داده شود، همین است! یعنی خدایا اقرار می کنم که تو حجت را برایم تمام کردی، من نیز به آنچه مرا به سوی آن خواندی لبیک گفتم! اعمالی از من سرزده که دیگر فرصتی نیست آن را اصلاح کنم (و بابت آن مواخذه نیز خواهم شد) اما من شهادت می دهم که به دژ ایمان درآمدم پس مرا همچون اهل ایمان بمیران!
برادر! هیچ کدام از این مباحث شوخی نیست و بازی کردن با آنها خطرناک است! اقرار زبانی و قلبی شوخی نیست! تمام شدن حجت خدا بر مردم شوخی نیست! اتمام حجت توسط انبیاء شوخی نیست! من نمی توانم راهی جدید به سمت سعادت باز کنم خدا آن را به واسطه ی انبیاء نشان داده است! می فرمایید انجام نشده؟ بلاقطع محقق شده اگرچه اکثریت کفران کنند و عده ی کمی شکرگذار باشند! اگر چه عده ی کمی تعقل کنند اگر چه عده ی قلیلی متذکر شوند!..... نه به ساحت الوهیت پروردگار خدشه ای وارد می شود! و نه روشنایی راه هدایت کم رنگ می شود! نه اتمام حجت زیر سوال می رود! ابدا این حرف ها نزد خدا حجت نیست! عقل سلیم از گفتن این دلایل شرم می کند ! مگر کسی مامور است که دنباله رو مردم شود؟ یا کار اکثریت را توجیه کند ؟!( خدا پدر جناب یارمهدی را بیامرزد الان معنای بعضی حرفهایشان را می فهمم) بلکه همانطور که گفتم وقتی می بینم که کل حزب بما لدیهم فرحون، این می شود تازه آغاز کار من در جستجو و انگیزه ی من برای یافتن حق که بلاشک خدا آن را در نهایت روشنی بله شک نکنید در نهایت روشنی نشان داده است! اگرچه عده ی زیادی صم بکم عمی فهم لا یعقلون باشند! و اگر کسی در برابر این فراخوان به "پیوستن به صراط مستقیم" قرار گرفت ، منادی ایمان به ایشان رسید لکن خضوع نکرد، اصلا ابا داشت که اقرار کند! حتی به زبان تصدیق نکرد به عبارتی رمز ورود را نگفت ! بلاشک نزد خدای متعال حجتی ندارد....
آیا می گویید من تردید کنم که خدای متعال راه هدایت را آنچنان روشن معین کرده که قاطع عذر است؟ و تردید کنم که در امر هدایت بندگانش حجت را تمام کرده است؟ من باید دست از تفحصم در یافتن صراط مستقیم بکشم به این دلیل که همه خود را بهشتی می دانند؟ پس من چه می شوم؟ منم که بازخواست می شوم! من باید دلیل نزد خدا داشته باشم! اینکه دیگری به چه رسید دلیل من نمی شود! اگر دیگری فکر نکرد، من باید بکنم! اگر او ابا داشت که تصدیق کند، من باید تصدیق کنم! اگر او به دنبال حقیقت نرفت، من می روم !
آیا هرگز من می توانم خودم را فراموش کنم؟! در حالیکه خداوند فرموده بعد از اینکه پیامبر آمد دیگر حجتی بر من نخواهید داشت وقتی می فرماید محققا راه را نشان دادم!
امیدوارم که روشن تان کرده باشم!
hojjat
Tuesday 15 May 2007, 11:15PM
بسمه تعالی
جناب یارمهدی گرامی! از اینکه مرا در دستیابی به حق یاری و تشویق می نمایید متشکرم !
من نیز به وعده ی پروردگارم یقین دارم که فرمود: "والذین جاهدوا فینا لندینهم سبلنا" ! و این خدای متعال است که ما را از بی شمار ظلمت ها و تاریکی ها به یگانه مسیر نور و هدایت در می آورد و من می دانم تایید با روح القدس، نزول سکینه به قلب مومنان و یقینی که به یقین آنها افزوده می شود، تفاوتی بسیار دارد؛ با آن دلخوشی که هر حزبی به آنچه در دستانشان است، دارند.....
اما از دیدگاه جناب شمس هیچ دلیلی برای بنده برای تحقیق و پژوهش به منظور جستن صراط مستقیم باقی نمانده، چرا که از نظر ایشان احزاب و فِرَق اسلامی با آنچه در دست دارند، یکی به مشرق رفته دیگری به مغرب، سومی زیر پای خود را می کَند و.... نزد خدای متعال که حجت را بر آنان در نشان دادن صراط مستقیم تمام کرده معذور و ماجور می دانند! چطور است نظرشان را در مورد حجیت کلام اللهی قرآن برای پیروان دیگر ادیان بگویند! شاید به گفتار ایشان مسیحیان و یهودیان و... پس از اینکه قرآن با نشانه ای بیّن بر ایشان عرضه گشت و تصدیق به کلام الله بودن آن نکردند، راه به بهشت داشته باشند و اصلا مگر این طرز تفکر پایان و حدودی هم دارد و برای آن چهارچوبی هم می توان در نظر داشت:
لقد کنت قبل الیوم انکرت صاحبی .... اذا لم یکن دینی الی دینه دان
و اصبح قلبی قابلا کلّ صورة :eek: فمرعی لغزلان و دیراً لرهبان
و معبد اوثان و کعبة طائف :eek: و الواح توراة و مصحف قرآن
ادین بدین الحب کیف توجهت .... رکائبه فالحب دینی و ایمانی
و دیدید که جناب شمس از موضع عقلانی ـ قرآنی ِمن برای رهیافت ِحقیقی، انتظار داشت که با تشیعی که خود را بر آن می داند مخالفت داشته باشد!! گویا باید همچون امثال ابن عربی ها برای ایشان حرف می زدم که بلاشک با بی اعتبار دانستن عقل به این دیدگاه عجیب "همه دور هم باشیم" برسند تا به دل ایشان بنشیند و صفا کنند! مرا نیز جویای حق بنامند!
اما من برخلاف آنچه شمس ها می خواهند و می دانند حذر دارم که میزان حق را پراکنده و هزار تکه بدانم و در آستین مردمانی که تفکر نمی کنند و به بیراهه می روند هر تکه ی از آن را بجویم همان اکثریتی که بهشتی دانستن آنها نه سودی برای من دارد! و نه مرا در رسیدن به حق یاری می نماید من در کار خود می نگرم و برای اینکه فردا مبتلای به دوزخ نشوم! به دنبال آنچه خدا و یپامبرش مرا به سوی آن فراخوانده خواهم رفت! و می دانم اگر عصیان کنم و آن را نپذیرم نتیجه ی این کفران متوجه خود من است و معاذ الله اگر بگویم عذری نزد خدای متعال برای من خواهد بود....
باز هم از شما ممنونم و با کمال اشتیاق شنونده ی کلام تان هستم!
yar-mahdi
Wednesday 16 May 2007, 08:18PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
چطور است نظرشان را در مورد حجیت کلام اللهی قرآن برای پیروان دیگر ادیان بگویند! شاید به گفتار ایشان مسیحیان و یهودیان و... پس از اینکه قرآن با نشانه ای بیّن بر ایشان عرضه گشت و تصدیق به کلام الله بودن آن نکردند، راه به بهشت داشته باشند و اصلا مگر این طرز تفکر پایان و حدودی هم دارد و برای آن چهارچوبی هم می توان در نظر داشت:
لقد کنت قبل الیوم انکرت صاحبی .... اذا لم یکن دینی الی دینه دان
و اصبح قلبی قابلا کلّ صورة :eek: فمرعی لغزلان و دیراً لرهبان
و معبد اوثان و کعبة طائف :eek: و الواح توراة و مصحف قرآن
ادین بدین الحب کیف توجهت .... رکائبه فالحب دینی و ایمانی
اولا بگویم آن چه شما در باب یهودیت ، مسیحیت و اسلام فرمودید ، مطلبی است که به ذهن من هم رسیده بود . اگر آن چنان باشد که ایشان گفتند دیگر چه دلیلی برای برتری اسلام بلکه حق بودن آن و باطل بودن ادیان غیرش ، و از آن بالاتر چه دلیلی برای دین داری باقی خواهد ماند ؟! :confused:
ایشان درجایی صراحتا گفته اند :
در اصل توسط shams نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=144388#post144388)
البته که بنده و شما کليد دار بهشت و جهنم نيستيم. اما عقيده غالب مخالفين وحدت از شيعيان بر دوزخي بودن اهل تسنن و از سني ها جهنمي بودن اهل تشيع است؛ آيا اين را انکار مي کنيد؟ آيا آن سني ها و اين شيعه ها کليد دار جهنمند؟ به صرف قرائت يک آيه نصف و نيمه از قرآن که نمي شود کسي را جهنمي دانست. به راستی با همین بیان نمی توان پیروان دیگر ادیان و حتی کفار و مشرکین را نیز مُصاب دانست ؟! نمی شود گفت : مگر ما کلید دار بهشت و جهنم ایم که کسی را مشرک و جهنمی و دیگری را مومن و بهشتی بدانیم ؟!
به راستی اگر تشیع بر قرائت نصف و نیمه ی یک آیه از قرآن (:eek:) شکل گرفته باشد ، چرا اسلام را مجموعه ای از همین آیات پاره پاره ندانیم ؟!
بنده به ایشان گفتم راهی که می روید به انکار امامت خواهد انجامید ، اما اکنون می بینم راه شان حتی اسلام را نیز امان نخواهد داد !!
البته ایشان پیشتر در سرفصل " تشکیل کمیته ی پاسخ به شبهات " در کشور مجازی شیعه که دسترسی به آن فعلا امکان پذیر نیست ، به کنایه از عدم یقین خود به مکتبی که در آن قرار دارند ( حتی دین الهی ! ) سخن گفتند . بنابر این نظر ایشان روشن است .
( در چند روز آینده متن سخنان ایشان را برایتان می آورم .)
باز هم از شما ممنونم و با کمال اشتیاق شنونده ی کلام تان هستم! خوشحالم و بسیار خوشحالم !!!!!! :smile40: :smile40: :smile40: :smile40:
سعی می کنم از این به بعد در فرستادن جواب های شما در سرفصل گفتگو ، دقت بیشتری کنم . ضمنا همان طور که پیش از این بارها گفته ام ، به عنوان یک شیعه حاضرم به سوالات شما پاسخ بگویم . ( البته اگر بلد باشم ! )
پس هر سوالی که دارید بپرسید . منتها اگر می توانید آن ها را در یک سرفصل مجزا مطرح نمایید .
به هرحال من متن پیش گفته را ادامه می دهم .
والسلام
yar-mahdi
Wednesday 16 May 2007, 08:48PM
بحثی پیرامون فضائل حضرت علی (علیه السلام)
مقدمه ای کوتاه : جلوگيرى از گسترش فضايل حضرت على
تـاريخ بشريت كمتر شخصيتى را چون حضرت على ـ عليه السلام ـ سراغ دارد كه دوست ودشمن دسـت به دست هم دهند تا فضايل برجسته وصفات عالى او را مخفى ومكتوم سازند ومع الوصف , نقل مكارم وذكر مناقب او عالم را پر كند.
دشـمـن كـيـنه وعداوت او را به دل گرفت واز روى بدخواهى در اخفاى مقامات ومراتب بلند او كـوشـيده , ودوست كه از صميم دل به او مهر مى ورزيد, از ترس آزار واعدام , چاره اى نداشت جز آنكه لب فرو بندد, وبه مودت ومحبت او تظاهر نكند وسخنى در باره وى بر زبان نياورد.
قلوب فرزندان اميه مالامال از عداوت حضرت على ـ عليه السلام ـ بود. با اين همه , صفحات تاريخ اسلام گواهى مى دهد كه نقشه هاى ناجوانمردانه فرزندان اميه نـقـش بـر آب شـد وكوششهاى مستمر آنان نتيجه معكوس داد وآفتاب وجود سراپا فضيلت امام ـ عليه السلام ـ از وراى اوهام والقائات خطيبان دستگاه اموى به روشنى درخشيدن گرفت .
اصـرار و انـكـار دشـمـن نه تنها از موقعيت ومحبت حضرت على ـ عليه السلام ـ در دل هاى بيدار نكاست بلكه سبب شد در باره آن حضرت بررسى بيشترى كنند وشخصيت امام ـ عليه السلام ـ را بـه دور از جنجالهاى سياسى مورد قضاوت قرار دهند, تا آنجا كه :
عامر نوه عبد اللّه بن زبير دشمن خـاندان علوى به فرزند خود توصيه كرد كه از بدگويى در باره على دست بردارد زيرا بنى اميه او را شـصت سال در بالاى منابر سب كردند ولى نتيجه اى جز بالا رفتن مقام وموقعيت على وجذب دلهاى بيدار به سوى وى نگرفتند.
(( و روى عبد الله بن عثمان الثقفي قال حدثنا ابن أبي سيف قال قال ابن لعامر بن عبد الله بن الزبير لولده لا تذكر يا بني عليا إلا بخير فإن بني أمية لعنوه على منابرهم ثمانين سنة فلم يزده الله بذلك إلا رفعة إن الدنيا لم تبن شيئا قط إلا رجعت على ما بنت فهدمته و إن الدين لم يبن شيئا قط و هدمه .))
ابن ابی الحدید معتزلی ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 13 ص 221
ابن ابی الحدید معتزلی در اول کتابش می گوید :
(( چه بگویم در حق مردی که دشمنان و مخالفانش اقرار به برتری او کرده اند در حالی که امکان ردّ مناقب و کتمان فضائلش را نداشتند ، می دانم که بنی امیه بر شرق و غرب عالم اسلام مستولی بودند ، و به هر حیله ای در خاموش کردن نورش و تحریف علیه او ، و وضع عیوب و ملامت ها برای او کوشیدند ، و او را بر تمام منابر لعن کردند ، و مادحین ِ او را ترساندند ، بلکه آن ها را زندانی کرده و کشتند ، و از روایت کردن حدیثی که متضمن فضیلتی برای او بود یا ذکر او را بالا می برد منع کردند ، تا جاییکه بازداشتند از اینکه کسی نامش را علی بگذارد ؛ پس این کارها جز رفعت و بلندی اش را زیاد نکرد ، مانند مشک ، که هرچه پوشیده شود باز هم بویش منتشر می شود ، و هرچه کتمان شود باز هم بویش دمیده می شود ، و مانند خورشید که با باد مستور نمی شود ، و مانند روشنی روز که اگر چشمی آن را نبیند چشمان بسیاری آن را درک خواهند کرد . ))
و ما أقول في رجل أقرّ له أعداؤه و خصومه بالفضل و لم يمكنهم جحد مناقبه و لا كتمان فضائله ، فقد علمت أنّه استولى بنو أميّة على سلطان الاسلام في شرق الأرض و غربها ، و اجتهدوا بكلّ حيلة في إطفاء نوره و التحريف عليه ، و وضع المعائب و المثالب له ، و لعنوه على جميع المنابر ، و توعّدوا مادحيه ، بل حبسوهم و قتلوهم ، و منعوا من رواية حديث يتضمّن له فضيلة أو يرفع له ذكرا ، حتّى حظروا أن يسمّى أحد باسمه ؛ فما زاده ذلك إلاّ رفعة و سمّوا ، و كان كالمسك ، كلّما ستر انتشر عرفه ، و كلّما كتم تضوّع نشره ، و كالشمس لا تستر بالراح ، و كضوء النّهار إن حجبت عنه عين واحدة أدركته عيون كثيرة .
و هنگامی که از احمد بن خلیل سوال شد ؛ درباره ی امیر مومنان علی بن ابی طالب چه می گویی ؟ گفت :
((چه بگویم در حق کسی که دوستان او مناقبش را از ترس کتمان نمودند و دشمنان او آن ها را از روی حسد و کینه پنهان کردند ؛ آن گاه مناقب وی بین این دو کتمان ظهور کرد و آشکار شد و مشرق و مغرب روی زمین را پر کرد .))
تنقیح المقال ج 1 ص 43 و الرواشح السماویّه ص 203 ، به نقل از : حیات عارفانه ی امام علی علیه السلام ، ص 105 اثر جوادی آملی
( این مقدمه ان شاء الله بعدا به طور مفصل مورد بررسی قرار خواهد گرفت .)
-----------------------
راویان احادیثی که رد می شوند ، دو دسته اند : 1- دروغگو 2- شیعه ی غالی یا شیعی
1 ) راویان دروغگو
در مورد این راویان دو سوال مطرح است :
الف ) آیا هرگز فرصتی به دست آمد تا دروغ گویان در وصف حضرت علی (علیه السلام) دروغ بگویند ؟
ب ) آنها از این دروغ سرایی چه سودی می بردند ؟
بنابر آنچه در آینده خواهیم دید ، اگر چه ممکن است راویان احادیث فضائل حضرت علی (علیه السلام) دروغ گو نامیده شوند، ولی در جایی که هرگز فرصتی کافی و درست به دست نیامده تا راست گویان حقّ آن جناب را ادا کنند ، چگونه دروغ گویان در وصف ایشان دروغ گفته اند ؟ آنها از این دروغ سرایی سودی نمی بردند ، بلکه سود در ساختن فضائل جعلی برای خلفا بود !
اما چرا راویان احادیث فضائل دروغگو شمرده می شوند ؟ تنها به ذکر یک سند اکتفا می کنم :
(( ابن عبدالبر مى نويسد كه شعبى از حارث همدانى به اين گونه ياد كرده است : حدثنى الحارث و كان احد الكذابين . يعنى حارث ، كه يكى از دروغگويان بزرگ است ، برايم چنين گفت . ابن عبدالبر سپس مى گويد: از شخص حارث دروغى تا به حال ثابت نشده ، بلكه شعبى از آن جهت از حارث بدش مى آيد كه او در دوستى على و برتر داشتن مقام و منزلت او بر ديگران راه افراط پيموده است و از اين روى است - و خدا مى داند - كه شعبى او را دروغگو معرفى مى كند. زيرا خودش ابوبكر را مقدم مى دارد و وى را نخستين كسى مى شمارد كه اسلام آورده است .))
ابن عبدالبر ؛ جامع بيان العلم ، باب حكم العلماء بعضهم فى بعض ، ج 2 ص 189
2- راویان شیعی یا شیعه ی غالی
الف ) شیعی
منظور از راویان شیعی ، راویانی است که شیعه نیستند ولی نسبت تشیع به آن ها داده شده است . از نظر برخی علمای اهل سنت هر که دوستدار اهل بیت باشد ، شیعه نامیده می شود . چنانکه ابن منظور می نویسد : (( شیعه گروهی است که دوستدار خاندان پیامبر و هوادار آن هاست )) . ( لسان العرب ج8 ص188 ماده ی شیع )
دکتر سعید عبدالفتاح عاشور ، به هنگام بررسی این بخش از کتاب لسان العرب می نویسد : (( هرگاه شیعه به معنای دوستدار خاندان پیامبر باشد ، کدام مسلمانی است که نخواهد شیعه باشد )) .
{ توجه : ما رد این جا نمی خواهیم معنای شیعه را بررسی و کلام ابن منظور را رد یا قبول کنیم ، بلکه صرفا به نقل آن پرداختیم . }
معلوم است در شرایط ناگوار تاریخی ای که پس از این بیان خواهد شد ، هر کس فضیلتی از فضائل علی ( علیه السلام ) را بیان می کرد ، نشان از دوستی او با خاندان پیامبر داشت ؛ لذا نسبت تشیع به او داده می شد ، اگر چه به مبانی مذهب تشیع معتقد نباشد . نمونه های بارز و آشکار چنین دیدگاهی 4 تن از علمای طراز اول مکتب اهل سنت هستند که به هر 4 نفر نسبت تشیع داده شد ه است ، آن هم فقط به خاطر ذکر فضیلتی از علی ( علیه السلام ) یا اظهار دوستی اهل بیت پیامبر !
پیشتر شرح حال این چهار نفر را دیدیم اکنون در زیر لیست چندین نفر را می بینید که تصدیق یا توثیق شده اند ، در عین حال نسبت تشیع به آن ها داده شده و بعضا به همین دلیل متروک اند :
الف : عبد الرزاق المحدث
قال في تقريب التهذيب ، ص 240 : " عبد الرزاق ثقة حافظ مصنف شهير عمي في آخره فتغير ، وكان يتشيع " .
و في ( الحاشية ) : هو أحد الأئمة الأعلام الحفاظ .
و قال ابن عدي : رحل إليه أئمة المسلمين وثقاتهم ، ولم نر بحديثه بأسا إلا أنهم نسبوه إلى التشيع . ( كذا في الخلاصة ) .
و في " النصرة الغيبية على الفرقة الشيعية ، ص 31" لعبد الشكور ناقلا عن ميزان الاعتدال للذهبي ، يقول ابن معين : سمعت من عبد الرزاق كلاما فاستدللت به على تشيعه فقلت إن أساتذتك الذين أخذت عنهم كلهم أصحاب سنة ( معمر ، ومالك ، وابن جريج ، وسفيان ، والأوزاعي ) فممن أخذت هذا المذهب ؟ ! فقال : قدم علينا جعفر بن سليمان الضبعي فرأيته فاضلا حسن الهدي فأخذت هذا عنه .
و قد نقل الذهبي في " الميزان " عن ( البخاري ) : ما حدث عنه عبد الرزاق من كتابه فهو أصح .
و قال الحافظ ابن حجر العسقلاني في مقدمة فتح الباري : ما كان في كتبه فهو صحيح ، وما ليس في كتابه فإنه كان يلقن فيتلقن .
و في الصواعق المحرقة ، ص 3 : وما أحسن ما سلكه بعض الشيعة المنصفين كعبد الرزاق .
ب : عبد الله عبد القدوس التميمي السعدي الكوفي
قال في تقريب التهذيب ، ص 206 : صدوق رمي بالرفض . ( وثقه الثوري وغيره ) .
و في خلاصة تهذيب الكمال في أسماء الرجال : قال البخاري : صدوق ، ووثقه ابن حيان .
ج : عبد السلام بن صالح
قال في تقريب التهذيب ، ص 420 :" نزل بنيشابور ، صدوق ، وكان يتشيع " .
و في اللآلي المصنوعة للسيوطي ، ص 18: صالح ثقة ، وثقه ابن معين وقال : ليس ممن يكذب . وقال غيره : كان من المعدودين في الزهد .
و قال في الميزان : رجل صالح إلا أنه شيعي .
د : علي بن المجد البغدادي
قال في التقريب التهذيب ، ص 269: ثقة ثبت رمي بالتشيع ، ( وهو أستاذ البخاري وأبي داود ) .
و في التهذيب : قال الجوزجاني : هو غال في التشيع .
ه : علي بن بذيمة ( هو أستاذ الأربعة )
قال في التقريب التهذيب ، ص 269 وتفسير ابن كثير، ج 3 ، ص 265: ثقة رمي بالتشيع .
و : ثعلبه بن يزيد الكوفي
قال في التقريب التهذيب ، ص 62 : صدوق ، شيعي .
ز : جابر بن يزيد
قال في التقريب التهذيب ، ص 64 : ضعيف رافضي . وهو أستاذ أبي داود ، والترمذي .
و في خلاصة التهذيب : وثقة الثوري وغيره ، وروى عنه شعبة والسفيانان ، وهو من كبار علماء الشيعة . إنتهى .
قال مسلم ، ج 1 ، ص 5 بإسناده : سمعت جريرا يقول : لقيت جابر بن يزيد الجعفي فلم أكتب عنه لأنه كان يؤمن بالرجعة . سمعت جابر بن يزيد يقول : عندي سبعون ألف حديث عن أبي جعفر عن النبي ( ص ) كلها .
وفي نيل الأوطار، ج 2 ، ص 275 : وفي إسناده جابر الجعفي وقد ضعفه الجمهور ، ووثقه الثوري .
ح : محمد بن إسحاق ( نزيل العراق )
قال في التقريب التهذيب ، ص 313 : إمام المغازي ، صدوق رمي بالتشيع .
و في حاشية التقريب ، ص 213: روى عنه البخاري تعليقا ، ومسلم ، والأربعة .
قال في الخلاصة : هو أحد الأئمة الأعلام لا سيما في المغازي والسير .
و قال ابن شهاب : لا يزال بالمدينة علم جم ما كان فيها محمد بن إسحاق .
و قال الإمام أحمد : هو حسن الحديث ، وكذا قال المنذري في الترغيب والترهيب أنه حسن الحديث ،
و قال إمام الأئمة : رأيت علي بن المديني أنه يحتج .
و قال رئيس الحنفية ابن الهمام في مواضع من فتح القدير : هو أمير المؤمنين في الحديث ، ثقة ثقة ثقة وكفى ، حسن الإمام الترمذي حديثه ، وقد احتج به أصحاب الصحاح فكفاك بهم شهيدا .
ط : جعفر بن زياد الأحمر
قال في التقريب التهذيب ، ص 28 : الكوفي صدوق يتشيع .
و قال أبو محمد البنجابي في حاشيته على التقريب : هو أستاذ أبي داود ، والترمذي ، والنسائي .
قال أبو داود : ثقة شيعي .
و قال أبوزرعة : صدوق .
و قال النسائي : ليس به بأس ، ( كذا في الخلاصة وغيره ) .
ی : الحسين بن الحسن الأشقر الفزاري الكوفي
قال في التقريب التهذيب ، ص 57 : صدوق ويغلو في التشيع من العاشرة حتى مات سنة ثمان ومائتين .
ک : سالم بن أبي حفصة
قال في الصواعق المحرقة ، ص 31 : " وأخرج الدارقطني عن سالم بن أبي حفصة وهو شيعي ، لكنه ثقة " .
ل : يحيى بن يعمر
قال ابن خلكان فی حياة الحيوان ، ج 1 ، ص 121 ، 164 : كان تابعيا ، عالما بالقرآن والنحو ، وكان شيعيا من الشيعة الأولى ، ويتشيع تشيعا حسنا ، يقول بتفضيل أهل البيت .
شمار این افراد بسیار بسیار زیاد است !
2- راویان شیعی یا شیعه ی غالی
ب ) شیعه ی غالی
وقتی به کتب فرقی که اهل سنت و حتی شیعیان نوشته اند رجوع می کنیم ، می بینیم که غالیان گروهی از شیعه بودند که برای ائمه به خصوص علی ( علیه السلام ) مقام الوهیت قائل بودند . این افراد از طرف خود ائمه همواره مطرود و منفور بودند و هرگز نزد شیعیان حقیقی ائمه جایگاهی نداشتند چه برسد به اهل سنت .
حال چگونه شده است که اهل سنت در راویان احادیث خود ، افراد غالی یا بهتر بگوییم شیعه ی غالی دارند ؟
سرّ مطلب در جای دیگری است . در واقع اهل سنت معنای دومی برای (( غلوّ )) دارند و آن تفضیل علی ( علیه السلام )است بر اصحاب . چنانکه ابن حجر عسقلانی در مقدمه ی فتح الباری می نویسد :
همانا تشیع عبارت است از محبت علی (ع) و پیش انداختن او بر صحابه . پس هر کس که او ( علی (ع)) را بر ابوبکر و عمر پیش بیندازد غلو کننده است و گرنه ( یعنی دوستی علی (ع) را داشته باشد ولی او را بر صحابه مقدم ندارد ) شیعی است .
ان التشیع هو محبة علی (ع) و تقدیمه علی الصحابة . فمن قدمه علی ابی بکر و عمر فهو غال و یطلق علیه رافضی و الّا فشیعی .
به نقل از: مقدمه ی کتاب " الصواعق المحرقة فی رد علی اهل البدع و الزندقة "، ص ز ، قاهره چاپ دوم 1385-1965
به بحث خود بازگردیم .
ذکر یکی از فضائل علی (ع) که برای خلفا ثابت نشده ، کافی است که او را بر آنان برتری دهد و راوی چنین خبری بی شک غالی است ! بدون این که نسبت خدایی به علی (ع) بدهد . خوب دقت کنید !
این که افضل افراد امت بعد نبی مکرم چه کسی است فعلا بحث ما نمی باشد ، من فقط می خواستم روش رجالیون اهل سنت را متذکر شوم .
از معتقدات اصیل شیعه ی دوازده امامی ، خلافت بلا فصل علی (ع) بعد از پیامبر اکرم است و شیعه معتقد است که امام و خلیفه ی بعد از رسول باید افضل امت باشد . با این اعتقادات و با این تعریفی که ابن حجر از غالی کرد ، در واقع همه ی شیعیان غالی اند ! و لذا از منظر برخی صفت غالی همواره باید بعد از اسم شیعه بیاید !
از همه ی دوستان می خواهم که به پایگاه المحدّث (http://www.muhaddith.org/cgi-bin/a_Optns.exe) رفته و کتاب " اللآلی المصنوعة " نوشته ی جلال الدین سیوطی که در واقع باز نویسی کتاب " الموضوعات " ابن جوزی است را ببینند .
خواهید دید که بسیاری از روایاتی که در شان خلفا ساخته شده ، جعلی است و راویان آنها متهم به جعل هستند . در حالی که راویان احادیث فضائل علی (ع) ، یکی از این دو مشکل را دارند : یا دروغگویند و یا شیعه - ی غالی - که من هر دو را بررسی کردم . البته بیشتر آنها شیعه نامیده شده اند .
جالب این جاست که سیوطی در بعضی احادیث فضائل علی (ع)، بعضی از راویانی را که ابن جوزی رد می کند ، توثیق یا تصدیق می کند . ضمنا همو برای برخی احادیث ِ از نظر ابن جوزی موضوعه ، اسناد دیگری می آورد که مشکل راوی ندارند .
( برای دیدن کتاب ، ابتدا فقط آن را انتخاب کرده ، سپس عبارت (( مناقب الخلفاء الأربعة )) را وارد کنید . )
shams
Thursday 17 May 2007, 12:37AM
با سلام بر حجت گرامي
متن شما قرائت شد. پيشتر از اين انتظار داشتم بحث از نظر جنابعالي اين گونه پي گيري شود. فعلا بحث خوب، مودبانه و چارچوب دار شما را پي نميگيرم چرا که هنوز نمي دانم جنابعالي اصلا علاقه داريد در خصوص مسايل مطروحه همانديشي داشته باشيم يا خير (مهم هم نيست بنده به آن فرد و خيک ماست و ..و تشبيه شوم) در صورتي که جوابتان مثبت بود در سرفصل ديگري آن را ادامه مي دهيم و الا که ما را به خير و شما را به سلامت تا فرصتي ديگر
حق يارشما
shams
Saturday 19 May 2007, 06:38PM
عليرغم پي گيري هاي بنده در خصوص ايجاد يك فضاي مثبت و سازنده در جهت گفتگوي منادي وحدت ظاهرا دوستان همچنان محقق (و هنوز به نتيجه نرسيده اما متعصب تر از همه به نتيجه رسيده ها !) تمايلي به ادامه موضوع ندارند. در ادامه اين موضوع سرفصل ديگري را ايجاد مي كنم درباره وحدت و هواداران و مخالفانش و ازمطالب اين سرفصل و سرفصل هاي ديگرو عكس العمل هاي نويسندگانش هم ارجاعاتي خواهم آورد تا خوانندگان روش و سياق مخالفان وحدت را بيشتر ببينند و بشناسند.
از دوستان و ياران موافق هم درخواست مي كنم جملات و عباراتي كه متعصبين افراطي در سرفصل هاي ديگر به كار برده اند و نشان دهنده نوع برخورد وحدت ستيز آنهاست و بسا كه متضمن گاف هاي عجيب و غريب است آماده نموده تا در سر فصل "متعصبين افراطي و وحدت ستيزان تالار" به كار برده شود.
حق يارتان
تازه مسلمان
Sunday 20 May 2007, 12:33PM
سلام علیکم
لطفا بحث را از مسیر خود منحرف نکنید سخن درباره اعتبار سلیم بن قیس و کتابش بود و مسائل دیگر که به صورت مستقیم ربطی به گفتگوی ما ندارند
تازه مسلمان
Sunday 20 May 2007, 01:35PM
سلام علیکم
در اینجا لازم می دانم نظر دو تن از علمای بزرگ شیعه را درباره سلیم بگویم:
ابن مطهر حلی و اردبیلی از علمای شیعه کتاب سلیم بن قیس را منسوب به ابان ابن ابی عياش می دانند و درباره او می گویند(ضعيف جداً، و ينسب اصحابنا وضع كتاب سليم بن قيس إليه)
خلاصة الاقوال حلی ص/206
جامع الرواة اردبيلی 1/9
hojjat
Monday 21 May 2007, 02:18AM
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
اما جناب شمس ظاهرا توامان هم پند گرفتند هم خاطرشان ملول گشت...
برادر! اگر نخواهم بگویم حق مطلب ادا شد لا اقل باید گفت مطلب حق گفته شد و شما که در برابر آن سر فرود آوردید و آن را خوب، مودبانه و چارچوب وار خواندید ! چه شد که مدتی بعد اساس آن را متعصبانه نامیدید؟!
حتما می خواهید من با موضع بی طرفانه ، جانب حرف شما را بگیرم هرچند که بر حق نیستید ؟! مرا از اینگونه تعصب بر حذر دارید...و بار دیگر به من اتهام تعصب نزنید!
متاسفانه فرصت کم برای مباحثه دارم و اگر از شنیدن واقعیت دلخور نمی شوید آنچه در سرفصل متعصبین افراطی و وحدت ستیزان تالار گفتید ابدا ارزش مباحثه را ندارد!
والسلام
hojjat
Monday 21 May 2007, 12:53PM
بسمه تعالی
سلام علیکم
سلام علیکم
در اینجا لازم می دانم نظر دو تن از علمای بزرگ شیعه را درباره سلیم بگویم:
ابن مطهر حلی و اردبیلی از علمای شیعه کتاب سلیم بن قیس را منسوب به ابان ابن ابی عياش می دانند و درباره او می گویند(ضعيف جداً، و ينسب اصحابنا وضع كتاب سليم بن قيس إليه)
خلاصة الاقوال حلی ص/206
جامع الرواة اردبيلی 1/9
اخوی! آنچه علمای شیعه در مورد کتاب سلیم گفتند به من و شما دخلی ندارد ! شما می خواهید از منظر برون فرقه ای متن اعتقادی آن را زیر سوال ببرید! اما اساس بحث آنها اصلا اعتقادی نیست! آنها که صحت متن احادیث کتاب سلیم را زیر سوال نمی برند!
یعنی فکر می کنید این عده که ان قلت هایی آوردند می خواستند مبانی مطروحه در کتاب را زیر سوال ببرند؟ یا به زعم شما آن علمایی که کتاب سلیم را تایید کردند، اندازه ی شما نفهمدیدند و اطلاع نداشتند که ابان ابن ابی عیاش در کتب رجالی چگونه وصف شده است؟ و ایشان به قراین و شواهدی قوی تری اعتماد نکردند، تا کتاب سلیم را تایید کنند؟!
من می دانم هدف شما چیست ، اینگونه به آن نخواهید رسید ! نخیر با نردبان به آسمان نمی شود رسید....:smile34: جعل کردن احادیث سلیم و نسبت دادن دیگر احادیث به وی هم که راه ناجوانمردانه ای است ! :smile27: اما اگر با من همراه شوید شما را به هدفتان نزدیک خواهم کرد:
محمد ابن اسماعیل بخاری را که می شناسید اگرچه او ظاهرا همچون شما نسبت به تمامی صحابه احترام قایل بود اما بنده اخیرا متوجه شدم که مواردی از او سرزده که با ادعای وی مغایرت دارد :
دو موردش را هم اینک می گویم:
1 ـ احادیثی را در مورد برخی صحابه منعکس نموده که اتفاقا شباهت بسیار نزدیکی با احادیث کتاب سلیم دارد!
من نمونه ای از آن را مجددا اینجا ضمیمه می کنم و چون اصل مبحث شما حول این محور می چرخد یعنی خیر امة بودن تمام صحابه ی پیامبر و البته اینکه کتاب سلیم گویا آن را زیر سوال برده چه بهتر است که به آن بپردازید و از کنار آن نگذرید ...
يکي از عناوين که در کتاب سليم توجه مرا به خود معطوف کرد و مي خواهم از آن خبر دهم موضوع اين آيه مبارکه است:وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ﴿144 أل عمران﴾يا همان بحث "ارتداد مردم پس از وفات رسول الله" گفتني است که با شگفتي به اين مطلب رسيدم که ردپايي از تمام اين مطالب را در صحيحين ديده بودم که بيشتر در مورد آن خواهم گفت!
ذيل اين موضوع(ارتداد) در کتاب سليم به مواردي بر خوردم که چند مورد آن را براي ملاحظه عموم مي آورم:
قَد سمعنا رسول الله يقول قولاً لم نَعلم تاويلَهُ و معناهٌُ الا اخيراً قالَ ليردنَّ علي الحوضِ اقوامٌ ممن صَحَبَني و مِن اهلِ المکانَةِ مِنّي والمنزلةِ عندي حتي اذا وقفوا علي مراتِبهمُ اختَلَسوا دوني "وفي روايةٍ اِختلجوا دوني" و اَخَذَ بِهِم ذاتُ الشِّمالِ فاقولُ: يارب اصحابي اصحابي! فيقال لي: انَّکَ لاتدري ما احدثوا بعدَک اِنَّهُم لم يزالوا مرتدين علي ادبارهمُ القهقري منذ فارقتهم و لعمرنا لو انا حين قبض رسول الله سلَّمنا الامرَ الي علي..... از رسول خدا گفته اي را شنيديم که تا اخير تاويل آن را نمي دانستيم ايشان گفتند: همانا بر سر حوض اقوامي از آنان که صحابه ي من و به من نزديک بودند آيند تا چون به جاي خئد ايستند از مراتب خود از من برده شوند" يا در روايتي بيرون کشيده شوند" و آنان را به سوي شمال برند و من مي گويم: پروردگارا اصحابم اصحابم! و به من گفته مي شود: تو نداني که بعد از تو چه به بار آورند همانا آنها از زماني که ازشان جدا شدي پيوسته بازگشتند به گذشته ي قهقهرايي خويش!
اِنَّهم قد سمعوا رسول الله يقول عَوداً و بدء ما وَلَّت امَّةٌ رجلاً قطُّ اَمرَها و فيهِم اعلمُ منهُ الا لم يزَل امرُهُم يذهَبُ سفالاً حتّي يرجعوا الي ما ترکوا همانا آنها از رسول الله شنيدند که در هر رفت و آمدي مي فرمودند : هرگز امت بر خود مردي را که امر شان را در دست بگيرد والي نسازد در حاليکه داناتري از او در ميانشان است مگر اينکه هماره کارشان به پستي گرايد تا آنجا که بازگردند به سوي آنچه ترک کرده بودند.
قال سليم بن قيس: کنت عند عبدالله بن عباس في بيته و معنا جماعة من شيعة علي فَحَدَّثنا فکان فيما حدَّثنا ان قال: يا اخوتي! توفّي رسولُ الله يومَ توَفّي فَلَم يوضَع في حُفرتِه حتي نکت الناس وارتدّوا واجمعوا علي الخِلافِ واشتغل علي بنِ ابيطالبِ بِرسول اللهِ فرغ من غسلِه و تکفينه و تحنيطِهِ وَ وضعهُ في حفرتِهِ ثمَّ اَقبَلَ علي تاليف القرآن و شَغلَ عنهُ بِوَصيةِ رسولِاللهِسليم بن قيس گفت: نزد عبدالله بن عباس بودم و جماعتي از شيعه با ما بودند و او براي ما تعريف مي کرد: برادرم! .. آنروز که رسول الله وفات کرد و هنوز در قبر نهاده نشده بود که مردم بيعت شکستند و مرتد شدند و برخلاف او جمع شدند و علي بن ابيطالب در کار رسول خدا بود تا وقتي که از غسل، کفن و حنوطش فارغ شد و او را در قبر گذارد....
همانطور که گفتم با خواندن اين مطالب خاطرم آمد که مضمون اين روايات را در صحيحين هم ديده ام ، دوباره مراجعه کردم تا آن را با ذکر سند بياورم:
· مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم
(بازگشتند به گذشته شان از آن زمان که ترکشان گفتی!)
سعيد بن جبير عن ابن عباس عن النبي قال: و ان اناسا من اصحابي يوخذ بهم ذات الشمال فاقول اصحابي اصحابي! فيقول: انهم لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم . فاقول: کما قال العبد الصالح و کنت عليهم شهيدا ما دمت...
(صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واتخذالله ابراهيم خليلا/ صحيح بخاري ج4 کتاب بدء الخلق باب واذکر في الکتاب مريم/ صحيح بخاري ج6 تفسير سوره مائده ، تفسير سوره انبياء ، ج8 کتاب الرقاق باب کيف الحشر/ صحيح مسلم ج8 کتاب الجنة و صفة نعيمها باب فناء الدنيا و بيان الحشر.)
· انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري
(آنها پس از تو مرتد شدند به گذشته ي قهقهرايي شان!)
... عن عطاء بن سيار عن ابي هريره عن النبي قال: بينا انا نائم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال هلم فقلت: اين؟ قالک الي النار والله، قلت و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري. ثم اذا زمرة حتي اذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم !قلت: اين؟ قال: الي الناروالله! قلت: و ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا بعدک علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض)
عن ابن شهاب عن ابن المسيب انه کان يحدث عن اصحاب النبي ان النبي قال: يرد علي الحوض رجال من اصحابي فيحلون عنه فاقول: يا رب اصحابي! فيقول انک لا علم لک بما احدثوا بعدک، انهم ارتدوا علي ادبارهم القهقري.(صحيح بخاري ج 8 باب في الحوض)
· والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم
(والله پيوسته برگشتند به اعقاب و آييني که بر آن بودند!)
ابن ابي مليکه قال عن اسماء بنت ابي بکر قالت: قال النبي: اني علي الحوض حتي انظر من يرد علي منکم. و سيوخذ ناس دوني فاقول: يا رب مني و من امتي. فيقال: هل شعرت ما عملوا بعدک؟ والله ما برحوا يرجعون علي اعقابهم.
فکان ابن ابي مليکه يقول: اللهم انا نعوذ بک ان نرجع علي اعقابنا او نفتن في ديننا.
(صحيح بخاري ج8 باب في الحوض حديث آخر/ صحيح بخاري ج9 کتاب الفتن حديث1/ صحيح مسلم ج7 کتاب الفضايل باب اثبات حوض نبينا.)
· سحقا سحق لمن غير بعدي!
(دور باد از رحمت خدا! دور باد ! آنکه پس از من (در آيينم) تغيير داد!)
... ابوحازم عن سهل بن سعد قال: قال النبي: اني فرطکم علي الحوض من مرعلي شرب و من شرب لم يظما ابدا ليردن علي اقوام اعرفهم و يعرفوني ثم يحال بيني و بينهم قال ابوحازم فسمعني النعمان بن ابي عياش فقال: هکذا سمعت من سهل فقلت: نعم قال: اشهد علي ابي سعيد الخدري لسمعته و هو يزيد فيها فاقول: انهم مني. فيقال: انک لا تدري ما احدثوا بعدک . فاقول: سحقا سحق لمن غير بعدي!
صحيح بخاري ج 8 باب في احوض.
صحيح بخاري ج 9 کتاب الفتن.
صحيح مسلم ج 8 کتاب الفضايل باب اثبات حوض نبينا
2 ـ نحوه انتخاب رجال از سوی بخاری که نشاندهنده ی تعصب او تنها به برخی از صحابه است.
همراه باشید!
hojjat
Monday 21 May 2007, 01:47PM
بسمه تعالی
سلام عليکم
راویان احادیثی که رد می شوند ، دو دسته اند : 1- دروغگو 2- شیعه ی غالی یا شیعی
1 ) راویان دروغگو
....
اما چرا راویان احادیث فضائل دروغگو شمرده می شوند ؟ تنها به ذکر یک سند اکتفا می کنم :
(( ابن عبدالبر مى نويسد كه شعبى از حارث همدانى به اين گونه ياد كرده است : حدثنى الحارث و كان احد الكذابين . يعنى حارث ، كه يكى از دروغگويان بزرگ است ، برايم چنين گفت . ابن عبدالبر سپس مى گويد: از شخص حارث دروغى تا به حال ثابت نشده ، بلكه شعبى از آن جهت از حارث بدش مى آيد كه او در دوستى على و برتر داشتن مقام و منزلت او بر ديگران راه افراط پيموده است و از اين روى است - و خدا مى داند - كه شعبى او را دروغگو معرفى مى كند. زيرا خودش ابوبكر را مقدم مى دارد و وى را نخستين كسى مى شمارد كه اسلام آورده است .))
ابن عبدالبر ؛ جامع بيان العلم ، باب حكم العلماء بعضهم فى بعض ، ج 2 ص 189
.
.
2- راویان شیعی یا شیعه ی غالی
ب ) شیعه ی غالی
وقتی به کتب فرقی که اهل سنت و حتی شیعیان نوشته اند رجوع می کنیم ، می بینیم که غالیان گروهی از شیعه بودند که برای ائمه به خصوص علی ( علیه السلام ) مقام الوهیت قائل بودند . این افراد از طرف خود ائمه همواره مطرود و منفور بودند و هرگز نزد شیعیان حقیقی ائمه جایگاهی نداشتند چه برسد به اهل سنت .
حال چگونه شده است که اهل سنت در راویان احادیث خود ، افراد غالی یا بهتر بگوییم شیعه ی غالی دارند ؟
سرّ مطلب در جای دیگری است . در واقع اهل سنت معنای دومی برای (( غلوّ )) دارند و آن تفضیل علی ( علیه السلام )است بر اصحاب . چنانکه ابن حجر عسقلانی در مقدمه ی فتح الباری می نویسد :
همانا تشیع عبارت است از محبت علی (ع) و پیش انداختن او بر صحابه . پس هر کس که او ( علی (ع)) را بر ابوبکر و عمر پیش بیندازد غلو کننده است و گرنه ( یعنی دوستی علی (ع) را داشته باشد ولی او را بر صحابه مقدم ندارد ) شیعی است .
ان التشیع هو محبة علی (ع) و تقدیمه علی الصحابة . فمن قدمه علی ابی بکر و عمر فهو غال و یطلق علیه رافضی و الّا فشیعی .
به نقل از: مقدمه ی کتاب " الصواعق المحرقة فی رد علی اهل البدع و الزندقة "، ص ز ، قاهره چاپ دوم 1385-1965
به بحث خود بازگردیم .
ذکر یکی از فضائل علی (ع) که برای خلفا ثابت نشده ، کافی است که او را بر آنان برتری دهد و راوی چنین خبری بی شک غالی است ! بدون این که نسبت خدایی به علی (ع) بدهد . خوب دقت کنید !
از معتقدات اصیل شیعه ی دوازده امامی ، خلافت بلا فصل علی (ع) بعد از پیامبر اکرم است و شیعه معتقد است که امام و خلیفه ی بعد از رسول باید افضل امت باشد . با این اعتقادات و با این تعریفی که ابن حجر از غالی کرد ، در واقع همه ی شیعیان غالی اند ! و لذا از منظر برخی صفت غالی همواره باید بعد از اسم شیعه بیاید !
این که افضل افراد امت بعد نبی مکرم چه کسی است فعلا بحث ما نمی باشد ، من فقط می خواستم روش رجالیون اهل سنت را متذکر شوم .
من نيز پيشتر شنيده بودم که در علم رجال و درايه اهل سنت مقرر است اگر که يکي از روات حديث هوادار حضرت علي ابن ابيطالب باشد، آن حديث ضعيف و چه بسا بي ارزش تلقي مي شود، خب اين موضوع برايم غريب بود هم اينک هم هست و البته الان با شواهدي که توسط شما جناب يارمهدي! آورده شد مطلب برايم ملموس تر است که به فرد محب خاندان پيامبر نسبت رفض و نيز بدعت گذاري مي دهند اگرچه حقيقتا هم شيعه نباشد....
ذهبي در مقدمه ميزان الاعتدال اين مطلب را کاملا باز کرده است که ايشان تشيع را بر دو نوع مي دانند و در هر دو صورتش آن را بدعت نام گذاشتند بر طبق تعريف نوع اول يا همان بدعت صغري است که يک عده به صرف دوستي و محبت خاندان رسول اکرم تضعيف شده يا بدانها نسبت تشيع مي دهند اگرچه شيعه نباشند و البته از آنها احادیث نقل می شود چرا که عده ی کثيری هستند، و اما بر طبق تعريف نوع دوم يا بدعت کبري که همانا چيزي نيست غير از انکار مقام جانشيني و خلافت شيخين ، نه که روايت را بي اهميت و ضعيف بدانند بلکه نقل حديث از چنين فردي را جايز نمي دانند...
(ميزان الاعتدال ط دارالكتاب العربية ج 1ص 5.)
أن البدعة على ضربين : فبدعة صغرى كغلو التشيع ، أو كالتشيع بلا غلو ولا تحرف ، فهذا كثير في التابعين وتابعيهم مع الدين والورع والصدق . فلو رُدَّ حديث هؤلاء لذهب جملة من الآثار النبوية ؛ وهذه بينة .
ثم بدعة كبرى ؛ كالرفض الكامل والغلو فيه ، والحط على أبي بكر وعمر رضي الله عنهما ، فهذا النوع
وأيضا فما أستحضر الآن في هذا الضرب رجلا صادقا ولا مأمونا ؛ بل الكذب شعارهم ، والتقية والنفاق دثارُهم ؛ فكيف يُقبل نقلُ من هذا حاله ! حاشا وكلا .
اما از زاويه اي ديگر يکي از موارد ي که غالب علماي عامه خود را بر آن پايبند مي دانند اين است که نقل حديث از کساني که سب صحابه مي کردند (نه به اين معنا که تمام صحابه را سب و لعن کنند بلکه حتي يک نفر يا دو نفر ) جايز نيست ضمن اينکه در بسياري از موارد آن را مهدورالدم دانستند ...:
وقال الحاكم أبو أحمد تركه يحيى وعبد الرحمن وأحسنا في ذلك لأنه كان يشتم عثمانومن سب أحدا من الصحابة فهو أهل أن لا يروي عنه ( تهذيب التهذيب 11/385)
روى محمد بن عبد الواحد المقدسي بإسناده إلى سعيد بن عبد الرحمن بن أبي أبزى قال : قلت لأبي : ما تقول في رجل يسب أبا بكر ؟ قال : يقتل ، قلت : سب عمر ؟ قال : يقتل . تهذيب التهذيب (6/132-133) .
نتيجتا هر که از حفّاظ حديث و محدثين در بين اهل سنت به اين دو سه مورد پايبندي بيشتري داشته باشد کتب حديثي او از منزلت بيشتري برخوردار است!
در راس همه ي علماي عامه بخاري با کتبش با داشتن چنين ويژگي هايي از اهميت ويژه اي برخوردار است او از آوردن احاديث بسياري از به اصطلاح غلاتِ روافض خودداري کرده است و حتي تابعيني همچون اويس قرن که به فرموده ي پيامبر و طبق رجالشناسي رسول اکرم (در صحيح مسلم باب من فضائل أويس القرني، رضي الله عنه:إن خير التابعين رجليقال له أويس.)كه فرمودند:" بهترين مرد تابعين اويس قرن است" در ديد رجال شناس بخاري اين فرد که در جنگ صفين در لشکر علی ابن ابيطالب در مقابل لشکر معاويه جنگيد و به شهادت رسيد ضعيف خوانده شده و از او روايتي نقل نگرديده است...
با تمام اين احوالات بخاري که غالبا به جهت اينگونه پايبندي هايش به اصولي که ذکر گرديد(اعم از 1/ضعيف شمردن عده ای که ويژگی های كه ذکر شد را داشتند 2/خودداری از آوردن اقول روافظی که به اصطلاح از برخی صحابه برائت می جستند) مورد وثوق و اعتماد عامه قرار مي گيرد لکن با كمال شگفتی متوجه شدم رجال احاديثش مملو است از کساني که به قولي شبانه روز کارشان سب علي بن ابيطالب بوده است و در دشمني و بغض و عداوت با وي مشهور و زبانزد بودند ....
و فقط از ابوهريره 446 حديث نقل نموده است در حاليکه در عداوت و دشمني روشنش نسبت به علي ابن ابيطالب ابن ابي الحديد نقل مي کند: " وذكر شيخنا أبو جعفر الإسكافي رحمه الله تعالى ... : إن معاوية وضع قوما من الصحابة وقوما من التابعين على رواية أخبار قبيحة في علي (ع) تقتضي الطعن فيه والبراءة منه وجعل لهم على ذلك جعلا يرغب في مثله ، فاختلقوا ما رضاه منهم أبوهريرة وعمروبن العاص والمغيرة بن شعبة " (شرح نهج البلاغة ج4 ص 63) .
معاويه يک عده از صحابه و قومي از تابعين را بر ساخت اخبار قبيحه در طعن و تبري از علي گماشت و براي اين کار چنان اجر و مزدي گذاشت که هر فرد (ضعيف العقيده اي ) را مي توانست جذب کند، که از آنها ابوهريره عمرو ابن عاص و مغيره بن شعبه بودند.
و اين يکي از اخبار قبيحي است که از وي در مورد علي ابن ابيطالب صادر شده که قلم برائت دارد از آنچه اين سالوس کذاب ساخته و بر آن در مقابل جمع کثيري در حاليکه بر زانو مي زده شهادت داده است
واز شيخش أبي جعفرالأسكافي روايت کرده: روى الأعمش قال : " لما قدم أبو هريرة العراق مع معاوية عام الجماعة ، جاء إلى الكوفة ، فلما رأى كثرة من استقبله من الناس جثا على ركبتيه ثم ضرب صلعته مرارا وقال : يا أهل العراق ، أتزعمون أني أكذب على الله وعلى رسوله وأحرق نفسي بالنار ، والله لقد سمعت رسول الله (ص) يقول : إن لكل نبي حرما ، وإن حرمي بالمدينة ما بين عير إلى ثور فمن أحدث فيها حدثا فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين ، وأشهد أن عليا أحدث فيها(!!) " (شرح نهج البلاغةج4 ص 67) .
بنده فعلا به دنبال تفحص حول اين موضوع هستم که چرا بخاري همان کسي که بيش از همه به علم رجال و درايه اهل سنت عمل نموده است "ومن سب أحدا من الصحابة فهو أهل أن لا يروي عنه"( تهذيب التهذيب 11/385) از اين سو اينگونه با وسواس از آوردن به اصطلاح روافض و غلات آن ها در رجال احاديث خويش خودداري کرده چرا که به نوعي برائت از برخي صحابه ي پيامبر مي جستند تا آنجا که بر همين اساس و گويا طبق همين اصول حتي يک حديث از اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق فرزند سوم حسين بن علي بن ابيطالب ذکر نکرده درحاليکه وي زمان کوتاهي با آن بزرگوار فاصله داشته است و 6 سال در مرکز نشر علم حضرت صادق يعني حجازمي زيسته و به مرکز تشيع يعني بغداد و کوفه مدام سفر مي کرده است و به قولي در مساجد آن شهرها از زبان وعّاظ و حفّاظ قال اباعبدالله خاموش نمي شده اما بخاري از نقل حتي يک حديث از ايشان خودداري نموده و احاديث مشايخ حديثي اش چون عبدالوهاب ثقفي ، مالک ابن انس و وهب ابن خالد و... که از قول حضرت جعفر بن محمد مي گفتند را ترک گفته است... و حتي يک حديث از موسي بن جعفر فرزند چهارم از نسل حسين ابن علي ابن ابيطالب نگفته و نيز حتي يک حديث از علي ابن موسي و محمد ابن علي و علي ابن محمد به ترتيب فرزند پنجم، ششم و هفتم از نسل حسين ابن علي ابن ابيطالب نگفته است ! و نه حتي يک حديث از حسن ابن علي فرزند هشتم از نسل حسين فرزند فاطمه بنت رسول الله نگفته ! با آنکه معاصر با بخاري بوده است... و اينگونه وسواس خاصي در انتخاب رجال حديث از اين سو به خرج داده لکن از جانب ديگر در کتابش مع الاسف و مع الاسف مملو است از احاديثي که از نواصب و خوارج صادر شده است!! که در عداوت و سب علي ابن ابيطالب !! مشهور و سرآمد بودند که چند تن از آنها را معرفي خواهم کرد:...
hojjat
Monday 21 May 2007, 02:48PM
· حريز بن عثمان الرحبي
مشهورترين فردبه شتم و سب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
قال أحمد بن سعيد الدارمي، عن أحمد بن سليمان المروزي، سمعت إسماعيل بن عياش قال:
(( عادلت حريز بن عثمان من مصر إلى مكة فجعل يسب عليا(ع) ويلعنه)).
أنبأنا أحمد بنأبي جعفر أنبأنا يوسف بن أحمد الصيدلاني حدثنا محمد بن عمرو العقيلي حدثنا محمد بنأيوب عن يحيى بن ضريس حدثنا يحيى بن المغيرة قال ذكر أن حريزاً كان يشتم علياً علىالمنابرتاريخ بغداد، ، ج8 ص 261.
وقال غنجار: قيل ليحيى بن صالح: لِمَ لَمْ تكتب عن حريز؟قال: كيف أكتب عن رجل صلّيت معه الفجر سبع سنين، فكان لا يخرج من المسجد حتى يلعن علياً سبعين مرة!
و قال ابن حبان: كان يلعن علياً بالغداة سبعين مرة، وبالعشي سبعين مرة!کتاب الصحوه/ص 636
در مورد او ابن عقيل الحضرمي در العتب الجميل، ، ص 131مي گويد: قد أطلت في ترجمة هذا الخبيث المخبث بنقل كلامهم لأنه ممن روى لهالبخاري وغيره واعتمدوه وعدلوه وذبوا عنه حمية وتعصباً للباطل واتخذوه إماماً وحجةفي دينهم..ومما تقدم نقله تعرف أن حريز بن عثمان منافق فاجر وضّاع مُبغض لعليمتجاهر بذلك مُصرِّح بلعنه وبأنه لا يحبه، يشيد بسبه ويخترع الأحاديث في تنقيصه وهومع ذلك سفياني داعية إلى مذهبه الممقوت
اين همان حريز بن عثمان الرحبی و اعتراف علمای اهل سنت بر فضاحت اين ناصبی خبيث بود!
و اما علماي عامه اين ناصبي را ثقه دانستند و روايتش را قبول کردند و بخاری ترمذی نسائی ابن ماجه و ابوداوود احاديث اين خبيث را در کتابشان آوردند و روايتش را به طيب خاطر پذيرفتند!
وقال ابن حجر في ترجمة حريز بن عثمان الحمصي : « قال معاذ بن معاذ حدّثنا حريز بن عثمان ولا أعلم أني رأيت بالشام أحداً أُفضله عليه .
وقال الآجري عن أبي داود : شيوخ حريز كلّهم ثقات ، قال : وسألت أحمد بن حنبلفقال : ثقة ثقة ، وقال أيضاً : ليس بالشام أثبت من حريز إلاّ أن يكون بحير ، وقال أيضاً عن أحمد وذكر له حريز وأبو بكر بن أبي مريم وصفوان فقال : ليس فيهم مثل حريز ليس أثبت منه . . . (!!!)
وقال عمرو بن علي :(( كان ينتقص عليا(ع)، وينال منه وكان حافظا لحديثه)). وقال أيضا : ((ثبت شديد التحامل على علي(ع))).
تنها يک حديث از حريز بن عثمان مي آورم که از شايد از خجالت تمام اين تعاريف در آيد:
وقال إسماعيل بن عياش :
(( سمعت حريز بن عثمان يقول: هذا الذي يرويه الناس عن النبي(ص) أنه قال لعلي(ع): أنت مني بمنزلة هارون من موسى حق، ولكن أخطأ السامع. قلت: فما هو؟ فقال: إنما هو أنت مني بمنزلة قارون من موسى.(!) قلت: عمن ترويه؟ قال: سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله وهو على المنبر)).(تهذيب التهذيب ج2 ص209 رقم436.)
خب نمی شود درک کرد آيا کسي همچو اين ناصبي وضّاع، شايسته است که اينگونه مدح و توثيق شود و از جمله افراد اثبات قرار گيرد!؟! و جميع مشايخش که از جمله ي آن وليد بن عبدالملک است توثيق شود؟! و البته بخاري نيز او را مورد اعتماد شمرده از او حديث نقل کند!
· مروان بن الحكم بن أبي العاص·
وقد ذكر الحافظان ابن عبد البر الأندلسي والذهبي بأنه أول من شق عصا المسلمين بلا شبهة(شذرات الذهب ج1 ص69 حوادث سنة (61هـ).)، ويكفي بشأنه ما ذكره ابن سعد والإسماعيلي وغيرهما من نقمة الناس على عثمان بسبب تقريبة مروان بن الحكم، وأنه قاتل يوم الجمل أشد القتال، فلما رأى الهزيمة رمى طلحة بسهم، فقتله، مضافا لدوره في استباحة المدينة...( سير أعلام النبلاء ج3 ص479 رقم102، الطبقات الكبرى لابن سعد ج5 ص37، تهذيب التهذيب ج10ص83 رقم167.)
وأما بغض مروان لعلي (ع)
بل سبه على منبر الجمعة في المدينة ، فقد ذكره ابن كثير قال : " ولما كان – مروان – متوليا على المدينة لمعاوية كان يسب عليا كل جمعة على المنبر " البداية والنهاية ج8 ص 284 .
ذهبي مي گويد:مروان6 سال بر ما حکومت داشت و تمام جمعه ها بر منبر علي ابن ابطالب را سب مي کرد....
وروى الذهبي : " عن عمير بن إسحاق قال :كان مروان أميرا علينا ست سنين ، فكان يسب عليا (ع) كل جمعة على المنبر ثم عزل بسعيد بن العاص فبقي سعيد سنتين ، فكان لا يسبه ، ثم أعيد مروان فكان يسبه
و آنچه مروان از شدت بغض نسبت به علي ابن ابيطالب به فرزند رشيدش حسن بن علي گفت که از ترجمه ي آن شرم دارم :
فقيل للحسن : ألا تسمع ما يقول هذا ! فجعل لا يرد شيئا قال : وكان الحسن يجيء يوم الجمعة ويدخل في حجرة النبي (ع) فيقعد فيها ، فإذا قضيت الخطبة خرج فصلى ، فلم يرض بذلك حتى أهداه له في بيته ، قال : فإنا لعنده إذ قيل : فلان بالباب ، قال : ائذن له ، والله إني لأظنه قد جاء بشر ،فأذن له فدخل فقال : يا حسن إني جئتك من عند سلطان وجئتك بعزمه ، قال : تكلم ، قال : أرسل مروان ويك بعلي وبعلي وبعلي ويك ويك ويك وما وجدت مثلك إلا مثل البغلة ، يقال لها : من أبوك ؟ فتقول : أمي الفرس " (2) . (2) تاريخ الإسلام،حوادث 61 – 80 ، ص 231 .
بله و با اين همه بخاري به حديثش احتجاج مي کند (رجال صحيح البخاري للكلاباذي البخاري ج2 ص715 رقم1187.)و اسماعيلي به اين علت بر بخاري خرده مي گيرد.( تهذيب التهذيب ج10 ص83.)
· عمران بن حطان السدوسي
از پيشگامان خوارج و مشهورترين آنها و به قولي راس الخوارج ، ناصبي شديدالنصب
يعقوب بن شيبه در شان او مي گويد:
(( أدرك جماعة من الصحابة، وصار في آخر أمره أن رأى رأي الخوارج، وكان سبب ذلك فيما بلغنا أن ابنة عمه رأت رأي الخوارج فتزوجها ليردها عن ذلك فصرفته إلى مذهبها)).( تهذيب التهذيب ج8 ص113 رقم223.)
و عبد الرحمن بن ملجم قاتل علي ابن ابيطالب را اينگونهمدح کرده است(المحلى بالآثار لابن حزم ج11 ص130 مسألة2086.):
ياضـربة مـن تقي ما أراد بهـا إلا ليبلغ من ذي العرش رضوانا
إني لأذكــره حينـا فأحسبـه أوفى البريـة عنـد الله ميزانـا
عجلي آن را ثقه دانسته : بصري تابعي ثقة،
و ابن حبان أن را در ثقات ذکر کرده وإن ضعفه جماعة كالدار قطني.( تهذيب التهذيب ج8 ص113.)با اين حال بخاري حديث او را آورده و جماعتي از حفّاظ به او اعتماد کردند
· إسحاق بن سويد العدوي البصري
مبغض لعلي ابن ابيطالب ، رجال صحاح بخاري مسلم ابي داوود و نسائي
"و أبو العرب در تهذيب التهذيب، ، ج1ص 52آن را از ضعفاء دانسته : كان يحمل على علي تحاملا شديدا وقال : لا أحب عليا ، وليس بكثير الحديث ومن لم يحب الصحابة فليس بثقة ولا كرامة!
إسحاق بن سويد العدوي البصريالمتوفّى (131) : كان يحمل على عليّ تحاملاً شديداً ، وقال : لا أُحبّ عليّاً . وثّقه أحمد وابن معين والنسائي ، وهو من رجال صحاح البخاري ومسلم وأبي داود والنسائي . تهذيب التهذيب([42]) (1/236) . (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=145629#_ftn1)
أحمد بن حنبل والنسائي ويحيى بن معيناو را ثقه دانستند
و عجلي در تاريخ الثقات، ، ص 61.گفته : "ثقة وكان يحمل على علي(!)
و ابن حجر در تقريب التهذيب، ، ص 73.درباره اش گفته: صدوق، تُكلم فيه للنصببخاري(44 حديث) ومسلم در صحيح شان ، أحمد در مسند، و همينطور نسائي وأبوداوود از او روايت کرده اند.
hojjat
Monday 21 May 2007, 02:53PM
حصين بن نمير الواسطي أبو محصن الضرير مولى الهمدان كوفي الأصل:
ناصبيا يشتم عليا ( ع )
وقال ابن أبي خيثمة قلت لأبي لم لا تكتب عن أبي محصن قال : أتيته فإذا هو يحمل على علي فلم أعد إليه " (تهذيب التهذيب ج2 ص 337)
قال ابن حجر : " … قال ابن معين : صالح (تهذيب التهذيب ج2 ص 337) .
وقال العجلي وأبو زرعة : ثقة … (تهذيب التهذيب ج2 ص 337) .
وذكره بن حبان في الثقات (تهذيب التهذيب ج2 ص 337) ..بخاري وأبي داود والترمذي والنسائي از او روايت کرده اند
· أزهر بن عبدالله الحرازي الحمصی
ت 128 أو 129 هـ. ناصبي و تابعي
عسقلاني درتهذيب التهذيب نقل کرده که ابن الجارود ذكر أزهر بن عبدالله گفته او أميرالمؤمنين علي عليه السلام را سب مي کرد(تهذيب التهذيب، ، ج1 ص 132)
قالعنه الذهبي في كتابه ميزان الاعتدال:تابعي، حسنالحديث، لكنه ناصبي، ينال من عليّ رضي الله عنه كما نص على نصبهأيضاً في كتابه الكاشف.(الكاشف، محمد بن أحمدالذهبي، ت 748هـ، ص 69، مطبوع ضمن كتابتقريب التهذيب، ط الأولى، بيت الأفكارالدولية)
ابن حجر العسقلاني فقال:صدوق، تكلموا فيه للنصب(تقريب التهذيب، ابن حجر العسقلاني، ت 852 هـ، ص69، ط بيت الأفكارالدولية.)
عجلي و ابن حبان آن را ثقه دانستند. (تاريخ الثقات، أحمد بنعبدالله العجلي، ت 261 هـ، ص 59، ط الأولى، دار الكتب العلمية، بيروت، 1405هـ.، الثقات، ، ج4 ص 39.)
و بخاري در الأدب المفرد وأبو داوودوالنسائي وابن ماجه والترمذي از او روايت کردند!!· عبد الله بن زيد بن عمرو أبو قلابة
قال العجلي : ( بصريتابعي ثقة ، وكان يحمل على علي ، ولم يرو عنه شيئاً ) ( تهذيب التهذيب 3/148 ، سيرأعلام النبلاء 5/390 ، تهذيب الكمال 4/140)
وصفه الذهبي بالإمام وشيخ الإسلام ( سير أعلام النبلاء 5/389) .ووثقه ابن سعد ( تهذيب التهذيب 3/148 ، سير أعلام النبلاء 5/389 ، تهذيب الكمال 4/140)
وابن سيرين ( تهذيب التهذيب 3/148 ، تهذيبالكمال 4/140)
وابن حراش ( تهذيب التهذيب 3/148 ) وغيرهم .
ومدحه الكثيرونفراجع ترجمته في تهذيب التهذيب وسير أعلام النبلاء وتهذيب الكمال ، ووصفه المزيبأنه أحد الأئمة الأعلام ( تهذيب الكمال 4/139)
وقال ابن حجر العسقلاني : ( ثقةفاضل ) ( تقريب التهذيب 1/395)
علاوه بر اينکه مسلم ترمذي ابوداوود نسائي و ابن ماجه ...از او حديث آورده اند خاري نيز از او روايت نموده است.
· محمد بن زياد الألهاني
مشهور به سب همچون حريز بن عثمان
قال الحاكم : ( اشتهر عنه النصبكحريز بن عثمان تهذيب التهذيب 5/111)
احمد بن حنبل او را ثقه دانسته (تهذيب التهذيب 5/111 ، موسوعة أقوال الإمام أحمد في رجال الحديث وعلله 3/262)
و نيزأبو داود ( تهذيب التهذيب 5/111 ، تهذيب الكمال 6/312)
همچنين ترمذي (تهذيبالتهذيب 5/111 ، تهذيب الكمال 6/312)
نيز نسائي (تهذيب التهذيب 5/111 ، تهذيبالكمال 6/312)
وابن معين (تهذيب التهذيب 5/111 ، تهذيب الكمال 6/312 ) وقالعنه بأنه
مأمون (تهذيب التهذيب 5/111)
ومثله قال ابن المديني (تهذيب التهذيب 5/111)
و نيز يعقوب بن سفيان الفسوي آن را ثقه دنسته است( المعرفة والتاريخ 2/456)
و همچنين ابن حجر ( تقريب التهذيب 2/172)
وذكره ابن حبّان في الثقات ( تهذيبالتهذيب 5/111)
وقال أبو حاتم : ( لا بأس به ) ( تهذيب التهذيب 5/111)علاوه بر اينکه ابن ماجه ترمذي نسائي وأبو داود از او حديث آوردند بخاري در ادب المفرد از او روايت کرده است.
· عبد الله بن شقيق العقيلي
قال العجلي : ( ثقة بصريوكان يحمل على علي ) ( معرفة الثقات 2/37 ، تهذيب التهذيب 5/223)
وقال أحمدبن حنبل : ( ثقة وكان يحمل على علي ) ( تهذيب الكمال 4/162 ، تهذيب التهذيب 5/223 ،الكاشف 1/561)
وقال ابن خرّاش : ( كان ثقة وكان عثمانياً يبغض علياً ) ( تهذيبالكمال 4/162)
وقال ابن أبي خثيمة عن ابن معين : ( ثقة وكان عثمانياً يبغضعلياً ) ( تهذيب التهذيب 5/223)
وقال ابن حجر : ( بصري ثقة فيه نصب ) ( تقريبالتهذيب 1/307)
ووثقه العجليوابن حنبل مع تصريحهما بأنه كان يحمل على أمير المؤمنين عليه السلام .
وابن خراشوابن معين مع تصريحهما بأنّه كان يبغض علياً عليه السلام .
وابن حجر مع تصريحهبأنّه ناصبي .
وأبو حاتم ( تهذيب الكمال 4/162)
وابن سعد ( الطبقات الكبرى7/126 ، تهذيب التهذيب 5/223 ، تهذيب الكمال 4/162)
وأبو زرعة ( تهذيبالتهذيب 5/223)
وأبو حاتم ( تهذيب الكمال 4/162)
وذكره ابن حبّان فيالثقات .
وقال ابن عدي ( ما بأحاديثه بأس إن شاء الله تعالى ) ( تهذيب التهذيب 5/223 ، تهذيب الكمال 4/162)
مسلم در صحيحش ونسائي وترمذي وأبو داود وابن ماجه و.. از او حديث آورده اند نيز بخاري در ادب المفرد از او روايت کرده است.
· مغيرة بن مقسم أبو هشام الضبي الكوفي
قال الذهبي : وكان عثمانياً يحمل بعض الحمل على علي ( سير أعلام النبلاء 6/261)
وقال العجلي : وكان عثمانياً إلاّ أنّه كان يحمل على علي بعض الحمل (تهذيب الكمال 7/202)
والذهبي مع تصريحه بأنّه كان يحمل على علي عليهالسلام إلاّ أنّ ذلك لم يمنعه من وصفه بالإمام العلامة الثقة الفقيه ( سير أعلامالنبلاء 6/261)
و اين افراد وی را ثقه دانستند:
ابن معين قال عنه : ثقة مأمون !! ( تهذيبالتهذيب 5/517 ، سير أعلام النبلاء 6/261 ، تهذيب الكمال 7/202)
وأبو حاتم(تهذيب التهذيب 5/517 ، سير أعلام النبلاء 6/261)
والعجلي (تهذيب التهذيب 5/517 ، سير أعلام النبلاء 6/261 ، تهذيب الكمال 7/202 ) ، مع تصريحه بأنّه كانيحمل على أمير المؤمنينعليه السلام
والنسائي ( تهذيب التهذيب 5/517 ، تهذيبالكمال 7/202)
وابن سعد ( تهذيب التهذيب 5/517)
وأبو بكر بن أبي شيبة ،وأبو بكر بن أبي عاصو ( تهذيب التهذيب 5/517)
وذكره ابن حبّان في الثقات(تهذيب التهذيب 5/517)
وقال ابن حجر العسقلاني ( ثقة متقن ) ( تقريب التهذيب 2/275 )علاوه بر اينکه ترمذي، نسائي ، أبو داود وابن ماجه و... از آن حديث آوردند بخاري نيز از او روايت کرده است.
hojjat
Monday 21 May 2007, 03:01PM
شايد اين ها سوالاتی است که برای شما هم مطرح شده:
چگونه اين عده ی کثير از علماي عامه با تصريح به اينکه اين افراد مبغض علي
بن ابيطالب و ناصبي هستند آنها را تمجيد و تمديح کردند؟!
در حاليکه به تصريح اکثريت آنها فردی که سب صحابه کرد دشنامی به صحابه داد اين فرد زنديق کافر و مهدور الدم است و به تصريح بر خی ديگر علی الاقل اين فرد منافق است.....
خب با ثبوت کفر ايشان يا علی الاقل نفاق آنها، شايسته ی اين منزلت و مدح هستند؟!
و هر که اين مطالب را بداند دوست دارد از بخاری بپرسد:
پس کجا رفت آن غيرت بر صحابه و حميت نسبت به سب صحابه؟! مگر پسر عمّ رسول خدا از صحابه نبود؟ مگر معتقد نبوديد که قدر اقل از بهترين آنها بود؟ چگونه اين مطلب فراموش شد؟
بخاری! جواز نقل از چنين کسانی که اينگونه سب اين صحابه ی بزرگ را کردند که وجود نداشت فما لکم ؟ اعتبار قول و اثبات دانستن اين کافرين و خوارج بلکه منافقين چگونه حاصل شد؟
بخاری! با کدام جواز قول جعفر ابن محمد فرزند فاطمه بنت رسول الله که آوازه ی دانش وی به گوش محدثی نبود که نخورده باشد متروک و قول نواصب و خوارج و منافقین جايگزين شد؟!
yar-mahdi
Monday 21 May 2007, 07:48PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب حجت عزیز !
اولا از جنابعالی به خاطر این موشکافی تان تشکر می نمایم . نمونه هایی که آوردید به خوبی نشان از تفکر غالب در میان اهل سنت و به خصوص رجالیون و محدثان بزرگ آن ها دارد .
موشکافی هایی از این دست ما را به نکات دیگری رهنمون می سازد که بنده چند موردش را می گویم :
1- نمی توان انتظار داشت که در کتب اهل سنت ، احادیث زیر یافت شود ؛ اگرچه خداوند برای این که حجت خود را تمام کند ، کاری کرده که با وجود این همه سخت گیری در نقل حدیث ، باز هم مواردی در منابع ایشان یافت شود !
احادیثی که صراحت بر ولایت ائمه ی دوازده گانه علیهم السلام دارد و یا نام آن ها در آن آمده است ( مانند حدیث جابر )
احادیثی که دلالت بر کفر و نفاق و ارتداد صحابه دارد ، آن هم با ذکر نام شان ( مانند واقعه ی ترور نبی اکرم (ص) یا وقایع پس از رحلت ایشان )
احادیثی که نشان از رابطه های ناملایم میان صحابه دارد ( مانند حمله به خانه ی وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها )
احادیثی که بدی ها و مثالب صحابه به خصوص خلفا را شامل می شود ( مانند نَسَب آن ها )
و ...2- نمی توان بر احادیثی که این گونه افراد ذکر کرده اند ، اعتماد نمود ؛ چه در فقه و چه در اصول . مگر این که قرینه ی بیرونی داشته باشد . بنابراین اگر قرار است که در فقه و اصول به منابع روایی معتبری رجوع کنیم ، جز منابع شیعه نخواهد بود .
اگرچه این مطلب با اثبات این که ائمه علیهم السلام جانشینان نبی اکرم (ص) هستند ، و پس از رحلت ایشان لازم است رجوع به آنان ( مثلا امام صادق (ع) و نه عمران بن حطان ! ) ، خود به خود ثابت می شود . بلکه در روایات بیشماری ائمه علیهم السلام ، به شدت شیعیان را از این که علم دین خود را از منبعی به غیر از امامان یا شیعیانشان بگیرند ، نهی نموده و حتی در برخی موارد اجازه ی شنیدن احادیث آنان را هم نداده اند !
3- علت بزرگ داشت و گرامی داشت محدثانی همچون بخاری معلوم و روشن می گردد که علت اصلی اش همین سخت گیری وی در نقل سنت است ! چنان که احادیث فضائل اهل بیت را نقل نمی کند در عوض احادیثی که به نوعی بدگویی راجع به آنان است را نقل می کند ! در بسیاری احادیث به جای عبارات اصلی ، کذا و فلان و ... می آورد ! از امامان شیعه که در علم و تقوی مورد قبول جمیع مسلمین اند ، حدیثی نمی گوید در عوض از دشمنان علی (ع) حدیث می گوید !
آری امروزه صحیح بخاری آن قدر با ارزش شده که اگر حدیثی از آن مخالف قرآن یا حتی مخالف بدیهی ترین مسائل فیزیکی همچون کرویت زمین ( قابل توجه بعضی ها ! ) ، باشد اصلا مهم نیست ! زیرا که بخاری نقل کرده و نام کتابش هم صحیح است ! پس شک نکنید !!!
آری امروزه صحیح بخاری آن قدر با ارزش شده که مراسم ختم آن را می گیرند ! الله اکبر !!!
وای بر آنانی که دین شان را از منبعی این چنین می گیرند ! وای بر آنان ... وای بر آنان ...
yar-mahdi
Monday 21 May 2007, 09:00PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
چندی پیش ردیه ای بر دو مقاله که در یکی از سایت های اهل سنت نوشته شده خواندم که به نظرم بد نیست دوستان بخوانند .
آدرس مقاله ها :
توسعه تعلم احادیث پیامبر(ص) توسط عمر بن خطاب (http://sonnat.no-ip.biz/readarticle.php?article_id=58)
توسعه تعلیم و تعلم فقه و احکام دین توسط عمر بن خطاب (http://sonnat.no-ip.biz/readarticle.php?article_id=57)
و برای دیدن ردیه ها رجوع کنید به : نقدی بر مقاله های جناب isna در ازاله ی خلفا (http://sonnat.no-ip.biz/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=211)
( بنده تا تابستان دیگر نخواهم بود )
خداحافظ همه ی دوستان
shams
Tuesday 22 May 2007, 12:36AM
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
اما جناب شمس ظاهرا توامان هم پند گرفتند هم خاطرشان ملول گشت...
برادر! اگر نخواهم بگویم حق مطلب ادا شد لا اقل باید گفت مطلب حق گفته شد و شما کهدر برابر آن سر فرود آوردید و آن را خوب، مودبانه و چارچوب وار خواندید ! چه شد که مدتی بعد اساس آن را متعصبانه نامیدید؟!
حتما می خواهید من با موضع بی طرفانه ، جانب حرف شما را بگیرم هرچند که بر حق نیستید ؟! مرا از اینگونه تعصب بر حذر دارید...و بار دیگر به من اتهام تعصب نزنید!
متاسفانه فرصت کم برای مباحثه دارم و اگر از شنیدن واقعیت دلخور نمی شویدآنچه در سرفصل متعصبین افراطی و وحدت ستیزان تالار گفتید ابدا ارزش مباحثه را ندارد!
والسلام
با سلام
حجت گرامي
در مورد سر فرود آوردن که البته قياس به نفس فرموديد. (از مودبانه توصيف کردن مقاله اين طور استنباط کرديد؟ ظرفيت هم چيز خوبي است !) چون بنده اگر سرفرو مي آوردم اصراري به ادامه بحث نداشتم و با فحش و طعنه و چندي متلک ميدان را ترک مي کردم. هر چند که اين سر هميشه فروآمده است در پيشگاه اهل منطق ولو از کفار باشند.
البته از شما انتظار مباحثه در مقاله " وحدت ستيزان و ... " را ندارم چون آن مقاله اصلا براي مباحثه جناب شما نيست. آن مقاله انشاءالله براي نمودن شاخص هاي متعصبيني است که فرجامي جز توسل به "شيعه کردن اينشتين" و "حامله کردن زن قاعده" نداشته اند.
و اما يک توصيه برادرانه به شما (من همه مسلمين را برادران خود مي دانم):
به شيعه بودن خود افتخار کنيد هر چند به آن تعصبي افراطي داريد.
محقق يعني کسي که هنوز کاستي هايي در مذهبي(تشيع) ديده يا محاسني افزون در مذهب ديگر(تسنن) ديده است و هنوز در حال تحقيق است و نمي تواند به فرقه اي بگرود. شما با اين ترفند که عضو هيچ فرقه اي نيستيد سعي مي کنيد در بيان و تبليغ شيعه موضع يک آدم بي طرف را بگيريد.
بنده شيعه هستم اما نارواهايي را که بر شيعه الصاق کرده اند، ناشي از جهل و تعصب دوستان و عناد دشمنان مي دانم و آنها را از تشيع مبري مي دانم هيچ نيازي هم نمي بينم براي تبليغ تشيع راه نفاق را پيش بگيرم. البته اين موضوع احتمالا جزو مصلحت انديشي هاي شماست!
حق يارتان
hojjat
Tuesday 22 May 2007, 09:17PM
از مودبانه توصيف کردن مقاله اين طور استنباط کرديد؟ ظرفيت هم چيز خوبي است !
نخیر از خوب بودن آن! مگر دیوار حاشا در بلندایش ظرفیتی هم دارد...؟! :rolleyes:
چون بنده اگر سرفرو مي آوردم اصراري به ادامه بحث نداشتم و با فحش و طعنه و چندي متلک ميدان را ترک مي کردم.
آهاااااااان !
خداوندا! آن روز را نیاور که ایشان به واقع سر فرود آورند! گویا خضوع و تایید همانا و قهر و فحش و متلک همان!:eek:
هر چند که اين سر هميشه فروآمده است در پيشگاه اهل منطق ولو از کفار باشند.
عجب !
پس شما همان و ترک کننده ی میدان با متلک همان!؟
البته از شما انتظار مباحثه در مقاله " وحدت ستيزان و ... " را ندارم چون آن مقاله اصلا براي مباحثه جناب شما نيست. آن مقاله انشاءالله براي نمودن شاخص هاي متعصبيني است که فرجامي جز توسل به "شيعه کردن اينشتين" و "حامله کردن زن قاعده" نداشته اند.
هاااااان!
پس منظورتان آن متعصبین است نه این متعصبین! فرقی ندارد در هر صورت ارزش مباحثه نداشت...
و اما يک توصيه برادرانه به شما (من همه مسلمين را برادران خود مي دانم):
به شيعه بودن خود افتخار کنيد هر چند به آن تعصبي افراطي داريد.
بهتر بود می گفتید : توصیه برادرانه ی من به شما برادران مسلمان این است:
به هرچه هستید افتخار کنید!
بهتر نبود؟ هاااان بهتر بود!
محقق يعني کسي که هنوز کاستي هايي در مذهبي(تشيع) ديده يا محاسني افزون در مذهب ديگر(تسنن) ديده است و هنوز در حال تحقيق است و نمي تواند به فرقه اي بگرود.
راستی؟ اخوی! چرا اینقدر در ارائه تعریف خود را اذیت می کنید ؟
بفرمایید :محقق یعنی من!
پس محققِ ما، که هنوز به فرقه ای نگرویده است چرا نام خود را شیعه گذارده؟!
شما با اين ترفند که عضو هيچ فرقه اي نيستيد سعي مي کنيد در بيان و تبليغ شيعه موضع يک آدم بي طرف را بگيريد.
:eek:
گرچه... تعجبی ندارد!!!
صد در صد این تفکر، مخصوص چون شمایی است که اعتقاد دارد حق با شیعه نیست و یک محقق، نمی تواند بی طرفانه آن را تایید کند!
بنده شيعه هستم اما نارواهايي را که بر شيعه الصاق کرده اند،......از تشيع مبري مي دانم
نشد! این بهتر است...
بفرمایید: من کسی هستم که ناروایی هایی چون ارکان ایمان را از تشیع مبری می دانم و نام شیعه را به خود الصاق کرده ام!
هاااان اینطور بگویید!
هيچ نيازي هم نمي بينم براي تبليغ تشيع راه نفاق را پيش بگيرم.
البته!
چون اصولا جنابعالی مشغول تبلیغ تفکرات خود هستید نه شیعه! در این مسیر هم هر کاری مصلحت بدانید خواهید کرد!
امیر
Tuesday 22 May 2007, 09:40PM
بسمه تعالی
قسمتی از سخنان علامه عسكري ( ایشان از علمای شیعه است ) :
...من خودم به «صحيح بخارى» مراجعه مىكنم و حديث درستى را كه در آن مىبينم اخذ مىكنم، همانطور كه به اصول كافى نيز مراجعه مىكنم و با اين روش است كه شناخت اسلام از كتاب و سنت و دستيابى به آن تحقق پيدا مىكند و وحدت كلمه مسلمانان را پيرامون كتاب و سنتبه منظور اقدام كردن به تجديد حيات اسلامى، امكانپذير مىسازد.
منبع :
http://www.hawzah.net/Per/VIGENAM/17RABII/FARSI/mfcc.htm
والسلام
hojjat
Tuesday 22 May 2007, 09:45PM
بسمه تعالی
( بنده تا تابستان دیگر نخواهم بود )
خداحافظ همه ی دوستان
"من علّمنی حرفاً فقد صيّرنی عبدا"
هر کس به من كلمه اي آموخت مرا تا هميشه بنده ی خود ساخت
جناب يارمهدی عزیز!
اول فکر کردم حتما شوخی می کنید! سرفصل مناظره !! مطالبی که می خواستید بگویید و من شنونده اش باشم! نزدیک بود بگویم این رسمش نیست ...اما هم اینک آرزوی موفقیت های بیشتر برایتان دارم!
در این مدت بنده و هر کس که به واقع حق را می جویید از حضور شما بهره مند شد ... و من وجود شما را بیش از هر کسی برای روشن و خالص کردن حق مثمر ثمر دیدم و سعی داشتم بیشترین بهره ها را از آن ببرم...امید دارم در غیاب شما نیز همینگونه مشعل حق فروزان بماند که يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُون
خدای متعال شما را اجر جزیل و عمر طولانی و با برکت عطا نماید! :smile07:
hojjat
Tuesday 22 May 2007, 10:13PM
بسمه تعالی
قسمتی از سخنان علامه عسكري ( ایشان از علمای شیعه است ) :
...من خودم به «صحيح بخارى» مراجعه مىكنم و حديث درستى را كه در آن مىبينم اخذ مىكنم، همانطور كه به اصول كافى نيز مراجعه مىكنم و با اين روش است كه شناخت اسلام از كتاب و سنت و دستيابى به آن تحقق پيدا مىكند و وحدت كلمه مسلمانان را پيرامون كتاب و سنتبه منظور اقدام كردن به تجديد حيات اسلامى، امكانپذير مىسازد.
منبع :
http://www.hawzah.net/Per/VIGENAM/17RABII/FARSI/mfcc.htm
والسلام
جناب امير!
صحبت من اين است که بخاري به چه كسي مراجعه کرده است نه اينکه چه كس به بخاري مراجعه کرده!!
فرق است بين اين دو اگر درک نماييد!
امیر
Wednesday 23 May 2007, 02:54PM
بسمه تعالی
بحث کردن با کسی که خود را مقید به مذهبی خاص نمیداند اما در ظاهر" سرسختانه " از فرقه شیعه دفاع میکند حوصله زیادی می طلب ، لکن چند قلمی در جوابتان خواهم راند :
مظمئنا شما از طرح بحث (اینکه بخاري به چه كسي مراجعه کرده است ) هدفی دارید (!) ...اگر هدفتان اینست که اثبات کنید با این دلایلتان کسی نباید به بخاری مراجعه کند ، بنده سخن علامه عسکری رو در اینمورد را آوردم که معلوم گردد ایشان با اینکه شیعه هستند چه موضع گیری درقبال کتب اهل سنت کرده اند .
باتشکر
والسلام
حق جو
Wednesday 23 May 2007, 04:16PM
با سلام
1- مولفی که در کتاب خود یک فصل تحت عنوان دیدن خدا درست کرده و به پیامبر اسلام همه گونه نسبت ناروایی داده قابل دفاع کردن نیست.
2- بحث کردن با کسی که اصرار دارد من شیعه هستم ولی در واقع شیعه نیست کار بسیار مشکلی است!
hojjat
Friday 25 May 2007, 04:18AM
اگر هدفتان اینست که اثبات کنید با این دلایلتان کسی نباید به بخاری مراجعه کند....
نخير..... اين نيست!
shams
Sunday 27 May 2007, 08:36PM
از آنجاييكه حجت عزيز با اينكه خيك ماست وي را رها كرده بود دوباره به سمت خيك ماست آمدند و افسانه خوابيدن پيامبر(ص) و عايشه و علي(ع) را زير يك لحاف با تاكيد و توجيه واحد بودنش به ميان آورند، مطالب ذيل تقديم مي گردد:
1- بنده اعتقاد داشتم در شرايطي كه يك لحاف بيشتر نبوده امكان وجود بيش از يك تشك هم خيلي ضعيف است. ولي حجت اصرار دارد كه مي توانسته بيش از يك تشك هم آنجا باشد دليل هم ندارد آن تشك پر قو باشد و... بعد هم ايشان گفتند كه نفي استبعاد از وجود تشك هاي بيشتر كرده است ... حالا ما فرض مي كنيم در آنجا ده تشك از جنس پرقو بوده است! به چه صورتي يك لحاف واحد مي تواند به گونه اي به زير تشك آن دو فرو برود كه اطمينان رسول خدا را از ايزوله كردن همسر و پسرعمش برآورده كند؟ يك بار تصور كنيد. چنين لحافي به رغم واحد بودنش بايد آنقدر بزرگ باشد كه بتواند كاملا زير تشك هر دو نفر فرو برود (ترجمه از خود حجت است) تا اطمينان رسول خدا جلب شود. آيا يك چنين لحاف بزرگي را نمي شد از اول دو نيمه كرد؟!
2- بر فرض كه پيامبر نمي توانسته لحاف را دو نيمه كند، برفرض كه علي(ع) آنقدر مريض بوده كه قدرت اقامه نماز را مثل پيامبر نداشته، بر فرض كه عايشه هم اتفاقا در آن شب مريض بوده يا عذر شرعي داشته، بر فرض كه پيامبر(ص) نمي توانسته در همان محل خوابش ايستاده و نمازش را اقامه كند و دهها فرض ديگر(!) اين چه حديثي است كه يك چنين موضوع كاملا شخصي و اتفاقي را _ كه ممكن است براي خيلي از ما پيش بيايد _ در ابتداي خود برجسته كرده و به مردم جار بزند؟ اگر براي يك عامي روستايي رخ دهد كه برادر و زنش از روي هزار دليل محال زير يك لحاف بخوابند و وي با هزار ترفند آنها را از هم ايزوله كند، آن روستايي فرداي آن روز چه مي كند؟ تمام شهر را جار ميزند كه ايها الناس رفتيم جايي كه غير از يك لحاف هيچ نداشتيم و برادرم و زنم همراه من بودند و من لحاف را زير تشك آنان فرو كردم و ايستادم نماز خواندم؟ مردم به اين آدم عامي چه مي گويند؟ نمي گويند مرد حسابي حالا هرچه شده شده. چرا داري به خلق خدا مسايل خانوادگي ات را مي گويي؟ آن وقت نسبت دادن يك چنين موضوعي به پيامبر (با همان ترجمه حجت) چه هدفي را دنبال ميكند؟
3- ممكن است در انتها حجت بفرمايد حالا گيرم اين حديث هم مثل حديث كساي آخرمفاتيح مجعول باشد(يار مهدي را يادتان هست؟) چه خير و شري براي مسلمين دارد؟!
4- موفق باشيد.
shams
Monday 28 May 2007, 05:49PM
از آنجاييكه ممكن است حسب تمايلات صاحبان ايران كلاب اين سرفصل هم به بهانه "تنش زايي" مسدود شود، از مدافعان صحت حديث مورد نظر درخواست مي شود پاسخ هاي خود را درج نمايند.
مخالفان صحت حديث هم ميتوانند در ارايه دلايل بيشتر تلاش خود را بنمايند هر چند تا اينجا كسي پاسخي نداده است.
حق يارتان
shams
Thursday 31 May 2007, 06:47PM
با سلام و عرض خسته نباشيد
پا فشاري کردن بر اين سرفصل بيش از اين نه در شان بنده است و نه در توان مدعيان.
بنده اين سرفصل را به عنوان يکي از مهمترين وجوه اختلاف خود با متعصبين افراطي مي دانم و از آن به عنوان رفرنسي جهت نماياندن شيوه برخورد با روايات سود خواهم جست. ولي چه کسي ادامه دهد يا ادامه ندهد آن را دنبال نخواهم کرد .
از همه کساني که تا اينجاي کار اين موضوع را سلبا و ايجابا، نفيا و اثباتا پي گيري کردند تشکر کرده و براي آنها عاقبت به خيري آرزو مي کنم.
hojjat
Friday 1 June 2007, 06:05PM
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ
آيا کسانی که در دلهايشان بيماری است گمان کردند خداوند کينه های آنان را آشکار نمی کند؟! و اگر ما بخواهيم آنها را به تو نشان می دهيم تا آنها را با قيافه هايشان بشناسی، هر چند می توانی آنان را از طرز سخنانشان بشناسی و خداوند اعمال شما را می داند.
hojjat
Friday 1 June 2007, 06:08PM
بسمه تعالي
نمونه ای ديگر از رواياتی که در کتاب سليم بن قيس خواندم و مشابه آن را در صحيحين ديدم ذيلا برايتان می آورم، باشد که در شناخت بهترینِ امت ِ پيامبر، راهگشا باشد!
" قال (سليم بن قيس)اني لعند عبدالله ابن عباس في بيته و عنده رهط من الشيعه فذکروا رسول الله و موته فبکي ابن عباس و قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يوم الاثنين و هو اليوم الذي قبض فيه و حوله اهل بيته و ثلاثون رجلا من اصحابه ايتوني بکتف اکتب لکم کتابا لن تضلّوا بعدي و لا تختلفوا بعدي.فقال رجل منهم انّ رسول الله يهجر فغضب رسول الله صلي الله عليه و آله و قال انّي لاراکم تختلفون و انا حي فکيف بعد موتي فترک الکتف.
(قال سليم) ثم اقبل ابن عباس فقال يا سليم لو لا ما قال ذلک الرجل لکتب لنا کتابا لا يضل احد و لا يختلف، فقال ليس الي ذلک سبيل فخلوت يابن عباس بعد ما قام القوم فقال هو عمر فقلت صدقت قد سمعت عليا عليه السلام و سلمان و اباذر والمقداد يقولون انه عمر قال يا سليم اکتم الا ممن تثق بهم من اخوانک فان قلوب هذه الامة اشربت حب هذين الرجلين کما اشربت قلوب بني اسراييل حب العجل و السامري."
سليم گفت: من نزد عبدالله بن عباس در خانه اش بودم و نزد او جمعي از شيعه بود و به ياد رسول الله و رحلت اش افتادند ، ابن عباس گريست و گفت:... رسول الله در روزي که رحلت فرمود خاندان و سي نفر از اصحابش گرداگرد او بودند و فرمود: براي من کتفي بياوريد نوشته اي براي شما بنويسم تا هرگز پس از من گمراه نشويد و اختلاف نکنيد!
يک مرد از آنان گفت: رسول الله هذيان مي گويد. پيامبر غضبناک شد و فرمود: "مي بينمتان که دچار اختلافيد در حاليکه من زنده (و در ميان شما) هستم، پس (حال شما) چگونه است پس از مرگ من !!" و کتف را رها کرد...
سليم گفت: آنگاه ابن عباس رو به من کرد و گفت: اي سليم! اگر نبود آنچه آن مرد گفت (پيامبر) به حتم نوشته اي براي ما مي نوشت که احدي گمراه نمي شد و اختلاف نمي کرد.
در اين زمان يکي از ميان جمع گفت: (ابن عباس!) آن مرد که بود؟
ابن عباس گفت: راه (گفتن) ندارد!
بعد از اينکه جمع رفتند ابن عباس پنهاني به من گفت: آن کس عمر بود!
من (سليم) گفتم: راست گفتي! از علي عليه السلام، سلمان، اباذر و مقداد
شنيده ام که مي گويند آن فرد عمر بود.
(ابن عباس) گفت: اي سليم! آن را از غير از آن برادراني که بهشان اطمينان داري بپوشان! همانا قلوب اين امت مالامال از حبّ اين دو مرد است همچون حب گوساله و سامري بر دل بني اسراييل!
*****************************************
در پست بعدی اسناد رواياتی را که با مضمونی مشابه در صحيحين آمده، خواهم آورد:
hojjat
Friday 1 June 2007, 06:18PM
· ائتوني بكتاب أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده
حدثنا يحيى بن سليمان قال حدثني ابن وهب قال أخبرني يونس عن ابن شهاب عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال : لما اشتد بالنبي صلى الله عليه وسلم وجعه قال : ائتوني بكتاب أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده
قال عمر : إن النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندنا كتاب الله حسبنا
فاختلفوا وكثر اللغط قال : قوموا عني ولا ينبغي عندي التنازع فخرج ابن عباس يقول إن الرزيئة كل الرزيئة ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين كتابه . (البخاري / ج 1 ،ص 36 )
· ائتوني أكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده
..عن سعيد بن جبير قال قالابن عباس : يوم الخميس وما يوم الخميس ؟ اشتد برسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه
فقال : إئتوني أكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده أبداً
فتنازعوا ولا ينبغي عند نبيتنازع
فقالوا ما شأنه أهجر ؟! استفهموه !! فذهبوا يردون عليه !!
فقال دعوني فالذيأنا فيه خير مما تدعوني إليه !! وأوصاهم بثلاث قال: أخرجوا المشركين من جزيرة العرب، وأجيزوا الوفد بنحو ما كنت أجيزهم . وسكت عن الثالثة ، أو قال فنسيتها!( البخاري / ج 5 ص 137)
· هلم أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده
أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة عن ابن عباس رضي الله عنهما قال لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي البيت رجال فقال النبي صلى الله عليه وسلم : هلموا أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده فقال بعضهم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلبه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله فاختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده ومنهم من يقول غير ذلك فلما أكثروا اللغو والإختلاف قال رسول الله صلى الله عليه وسلم قوموا. قال عبيد الله فكان يقول ابن عباس : إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب لاختلافهم ولغطهم ! ( البخاري / ج 5، ص 137)
حدثنا إبراهيم بن موسى حدثنا هشام عن معمر ح وحدثني عبد الله بن محمد حدثنا عبدالرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس رضي الله عنهما قال لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال النبي صلى الله عليه وسلم : هلم أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده ؟ فقال عمر : إن النبي صلى الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله
فاختلف أهل البيت فاختصموا منهم من يقول قربوا يكتب لكم النبي صلى الله عليه وسلم كتاباً لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغو والإختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم قوموا ( اينجا بخاري عني را حذف کرده است ) .
قال عبيد الله وكان ابن عباس يقول : إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم ! ( البخاري / ج 7، ص 9 )
وحدثني محمد بن رافع وعبد بن حميد قال عبد أخبرنا وقال ابن رافع حدثنا عبدالرزاق أخبرنا معتمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة عن ابن عباس قال لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال النبي صلى الله عليه وسلم : هلم أكتب لكم كتاباً لاتضلون بعده ؟
فقال عمر : إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله
فاختلف أهل البيت فاختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلم كتاباً لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغو والإختلاف عند رسول الله صلى الله عليه وسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم قوموا قال . عبيد الله فكان ابن عباس يقول : إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم . (مسلم / ج 5، ص 75)
قال أبوعبدالله وقال يزيد بن هرون عن هرون الأعور حدثنا أبوعمران عن جندب عن النبي صلى الله عليه وسلم حدثنا إبراهيم بن موسى أخبرنا هشام عن معمر عن الزهري عن عبيدالله بن عبدالله عن ابن عباس قال لما حضر النبي صلى الله عليه وسلم قال وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال : هلم أكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده ؟ قال عمر إن النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله واختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلم كتاباً لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والإختلاف عند النبي صلىالله عليه وسلم قال قوموا عني. قال عبيد الله فكان ابن عباس يقول : إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم . ( البخاري / ج 8، ص 160 )
· ائتوني بالكتف والدواة أكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده أبداً
حدثنا إسحق بن إبراهيم أخبرنا وكيع عن مالك بن مغول عن طلحة بن مصرف عن سعيد بن جبير عن ابن عباس أنه قال : يوم الخميس وما يوم الخميس ! ثم جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خديه كأنها نظام اللؤلؤ قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ائتوني بالكتف والدواة ( أو اللوح والدواة) أكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده أبداً فقالوا : إن رسول الله صلى الله عليه وسلم يهجر ( مسلم / ج 5، ص75 )
· ائتوني بكتف أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا
حدثنا محمد حدثنا بن عيينة عن سليمان الأحول سمع سعيد بن جبير سمع بنعباس رضي الله عنهما يقول : يوم الخميس وما يوم الخميس ثم بكى حتى بل دمعه الحصىقلت: يا أبا عباس ما يوم الخميس ؟
قال: اشتد برسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه فقالائتوني بكتف أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا
فتنازعوا ولا ينبغي عند نبي تنازع . فقالوا : ما له ؟! أهجر!!؟ استفهموه !!.
فقال : ذرونيفالذي أنا فيه خير مما تدعونني إليه فأمرهم بثلاث قال أخرجوا المشركين من جزيرةالعرب وأجيزوا الوفد بنحو ما كنت أجيزهم والثالثة خير إما أن سكت عنها وإما أنقالها فنسيتها .قال سفيان : هذا من قول سليمان.(صحيح البخاري ج: 3 ص: 1155باب إخراج اليهود من جزيرةالعرب)
***************************************************************
در آخر سوالی از عمربن خطاب داريم:
در کجاي اين جملات نشان از هذيان و يا خطا ديدی؟ :
إئتوني بكتاب أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا
إئتوني أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده
هلم أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا
إئتوني بالكتف والدواة أو اللوح والدواة أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا
إئتوني بكتف أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا
شان پيامبر و بشارت او به تامين هدايت و مصونيت از گمراهي به كنار؛ ايا تقاضاي شخصي پيش از وفاتش مبني بر مكتوب كردن وصيت، سزاوار چنين برداشتی است؟:
ما له ! أهجر ! !
ما شأنه أهجر ! !
استفهموه إنه يهجر ! !
إن رسول الله يهجر
آيا هر انسانی حق اين را دارد که وصيت کند و کسی آن را هذيان نداند الا رسول و برگزيده ی خدا؟!
يا اينکه نه مسئله چيز ديگری بوده گويا اصلا عمربن خطاب خوش نداشته آن مطلب نوشته شود! و اطاعت از دستور پيامبر را بر خود واجب نمي دانسته!
گويا وصيت مبنی بر جانشينی پيامبر و يا غير از آن را دوست نداشته و آن را نمی خواسته است !
چنانچه خود به صراحت اشاره نموده :
بأن الأمر كان لعلي بن أبي طالب فزحزحوه عنه لحداثة سنه والدماء التي عليه
( شرح النهج ج 2 ص 18، والطبقات الكبرى لابن سعد ج 3 ص 130.)
إن النبي من بني هاشم، ولا ينبغي أن تكون الخلافة في بني هاشم
( الكامل في التاريخ ج 3 ص 24 آخر سيرة عمر من حوادث 23، وشرح النهج مجلد 3 ص 107، وكذلك في أحوال عمر مجلد 3 ص 97.)
smtmabtahi
Saturday 16 June 2007, 09:33PM
با عرض سلام
در مورد سندهای حدیث کسائی که در پایان مفاتیح آمده است و پاسخ به اشکالاتی که جناب حجه الاسلام ری شهری به آن وارد کرده اند می تواند به کتاب حدیث کساء و آثار شگفت اثر سید علی موحد ابطحی انتشارات حبل المتین قم مراجعه فرمایید. اگر مایل بودید بحث را در این زمینه با هم ادامه می دهیم.
تازه مسلمان
Sunday 17 June 2007, 01:33PM
با سلام خدمت کاربران عزیز و گرامی
بنده چون مشکلات اقتصادی دارم و همچون برخی آقایان دستم توی جیب حوزه نیست نمی توانم هردفعه پاسخ شما را بدهم و دلیل غیبت طولانیم نیز همین بود
من قبلا به برخی آقایان که درخواست مناظره داده بودند پاسخ مناسب را دادم اما وقتی می بینم آنان عدم قبول مناظره از طرف من را به دلخواه خود برداشت می کنند مجبور شدم به درخواست مناظره پاسخ مثبت بدهم.
پس روی این حساب از آقای یار مهدی درخواست مناظره دارم
اما با توجه به این که من هزینه کافی برای کار با اینترنت را ندارم لذا درخواست دارم تاریخ مناظره اولا روزهای تعلیل نباشد و فقط یک روز آنهم از ساعت 9 تا 1 یا کمی عقب و جلو باشد.
عبدالامير
Tuesday 19 June 2007, 02:54PM
با سلام خدمت کاربران عزیز و گرامی
بنده چون مشکلات اقتصادی دارم و همچون برخی آقایان دستم توی جیب حوزه نیست
توهين ، دروغ و تهمت!
مثل هميشه!
همانگونه كه انتظار مي رود!
yar-mahdi
Tuesday 26 June 2007, 07:19PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
با سلام خدمت کاربران عزیز و گرامی
بنده چون مشکلات اقتصادی دارم و همچون برخی آقایان دستم توی جیب حوزه نیست نمی توانم هردفعه پاسخ شما را بدهم و دلیل غیبت طولانیم نیز همین بود
من قبلا به برخی آقایان که درخواست مناظره داده بودند پاسخ مناسب را دادم اما وقتی می بینم آنان عدم قبول مناظره از طرف من را به دلخواه خود برداشت می کنند مجبور شدم به درخواست مناظره پاسخ مثبت بدهم.
پس روی این حساب از آقای یار مهدی درخواست مناظره دارم
اما با توجه به این که من هزینه کافی برای کار با اینترنت را ندارم لذا درخواست دارم تاریخ مناظره اولا روزهای تعلیل نباشد و فقط یک روز آنهم از ساعت 9 تا 1 یا کمی عقب و جلو باشد.
اول به همه ی دوستان عزیز این تالار سلام گرمی عرض کرده و به دست اندرکاران خسته نباشید و دست مریزاد می گویم .
اما بعد ؛ جناب تازه مسلمان بنده به مدت یک ماه در تالار حضور نداشتم ولی اکنون آماده ام تا بحث با جنابعالی را آغاز نمایم . فراموش نکنید که این من بودم که درخواست گفتگو با شما را نموده بود و جنابعالی به دلایل مختلف - از جمله مالی - آن موقع این درخواست بنده را رد نمودید . رجوع کنید به پست های زیر :
درخواست برای گفتگو پیرامون واقعه ی غدیر (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=140601&postcount=3)
درخواست برای گفتگو پیرامون واقعه ی انفاق انگشتری (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=140604&postcount=4)
اکنون هم باید به عرض شما برسانم که دست بنده توی جیب حوزه نیست !
همان طوری که ییش تر گفته بودم ، بنده از دهم تیرماه می توانم شروع کنم . ضمنا نیازی به تعیین ساعت نیست ؛ قبلا برایتان توضیح دادم که مناظره ی ما به صورت مستقیم نخواهد بود . بدین معنا که من مطلبی می نویسم و شما فرصت دارید تا مثلا بعد 3 روز جوابش را بدهید . این طوری هم برای من بهتر است و هم شما .
یک نکته ی دیگر و آن هم این که با نظر جنابعالی ، یکی از دو موضوع غدیر و آیه ی ولایت ، ابتدا به بحث گذاشته شود . اما راجع به این موضوع - صحت کتاب سلیم - فعلا نمی توانم بحث کنم . ضمن این که از ابتدا نیز درخواستی برای مباحثه نداده بودم !
ضمنا من همین جا از مدیران و ناظران محترم باشگاه و تالار دین و دنیا خواهش می کنم که سرفصلی را برای مذاکرات بنده و جناب تازه مسلمان تاسیس نمایند .
در پایان برای شما جناب تازه مسلمان ، آرزوی موفقیت و سعادت می کنم .
والسلام
yar-mahdi
Tuesday 26 June 2007, 07:23PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
از آنجاييكه ممكن است حسب تمايلات صاحبان ايران كلاب اين سرفصل هم به بهانه "تنش زايي" مسدود شود، از مدافعان صحت حديث مورد نظر درخواست مي شود پاسخ هاي خود را درج نمايند.
مخالفان صحت حديث هم ميتوانند در ارايه دلايل بيشتر تلاش خود را بنمايند هر چند تا اينجا كسي پاسخي نداده است.
حق يارتان
با سلام و عرض خسته نباشيد
پا فشاري کردن بر اين سرفصل بيش از اين نه در شان بنده است و نه در توان مدعيان.
بنده اين سرفصل را به عنوان يکي از مهمترين وجوه اختلاف خود با متعصبين افراطي مي دانم و از آن به عنوان رفرنسي جهت نماياندن شيوه برخورد با روايات سود خواهم جست. ولي چه کسي ادامه دهد يا ادامه ندهد آن را دنبال نخواهم کرد .
از همه کساني که تا اينجاي کار اين موضوع را سلبا و ايجابا، نفيا و اثباتا پي گيري کردند تشکر کرده و براي آنها عاقبت به خيري آرزو مي کنم.
جناب شمس !
با گذشت ایام ، امیدوارم احیانا اگر از بنده کدورتی به دل گرفته بودید رفع شده باشد . بنده حاضرم راجع به اشکالات جنابعالی بحث کنیم . دوست ندارم مطلب نگفته ای بین ما باشد . لطفا اگر مایل بوید بیان بفرمایید .
متشکرم.
shams
Wednesday 27 June 2007, 12:37AM
با سلام البته بنده عزم کرده بودم در اين سرفصل سخني نگويم چون :
اولا پريشان گويي و حاشيه روي هاي متعمدانه و هوچي گرانه برخي کاربران که با انواع ترفند ها(پر کردن صفحات به لطايفالحيل و..) انجام ميشود از طرفي و پاسخ ندادن به اصلي ترين اشکالات بنده به عقايدشان از طرف ديگر وظيفه را از من ساقط کرده بود
ثانيا اين تالار را بيطرف نميدانم. دلايلش باشد به جاي خود
با اين همه به خاطر اين که متهم نشوم از درخواست شما فرار کرده ام و اين موضوع در همه تالار جار زده شودجنابعالي همت کنيد در سرفصلي جداگانه به اشکال بنده بر فرمايشاتتان (که نقل قولش را از صفحات قبل آورده ام) پاسخ بگوييد تا بحث را ادامه دهيم
شما (يارمهدي)در انتهاي يادداشت خود آورده يد که:
" فرض کنيم حديث کسای آخر مفاتيح درست نباشد ؛ به راستی کسی که چنين نظری دارد با آنکه ندارد ، چه تفاوتی در اعتقاداتش وجود خواهد داشت؟ "
با اين حساب بايد در اجتهاد را يکسره بست و به کناري افکند آيا اختلاف در احاديث در آنجايي است که يکي مي گويد "خدا هست" آن ديگر مي گويد "خدا نيست" ؟ ممکن است از نظر شما حديث کساي واقعي با آنچه در مفاتيح آمده فرقي نداشته باشد اما از نظر بنده و همفکرانم اين سهل انگاري هابود که به اخباريگري انجاميد. حديث بايد درست باشد چه از نظر سند چه از نظر محتوا نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد. البته اگر قرار است کار علمي باشد. شما با اين فرمايشتان هزار و دويست سال تاريخ فقه و اجتهاد و حديث را به يک باره بوسيده و کنار گذاشتيد آنگاه ديگران را متهم مي کنيد که ميراث تشيع را به دور مي ريزند. فراموش نکنيد که جاعلان حرفه اي حديث نمي آمدند بگويند: قال رسول الله : " تشيع را رها کنيد و به تسنن بچسبيد" بلکه آنقدر ظريف اين کار را مي کردند که هنوز هم پس از گذشت اين چند قرن خيلي هايشان مقبول و مطبوع جويندگان است اما همچون زهري کشنده به کام مسلمين ريخته مي شود.
yar-mahdi
Thursday 28 June 2007, 09:52AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
با سلام البته بنده عزم کرده بودم در اين سرفصل سخني نگويم چون :
اولا پريشان گويي و حاشيه روي هاي متعمدانه و هوچي گرانه برخي کاربران که با انواع ترفند ها(پر کردن صفحات به لطايفالحيل و..) انجام ميشود از طرفي و پاسخ ندادن به اصلي ترين اشکالات بنده به عقايدشان از طرف ديگر وظيفه را از من ساقط کرده بود
ثانيا اين تالار را بيطرف نميدانم. دلايلش باشد به جاي خود
با اين همه به خاطر اين که متهم نشوم از درخواست شما فرار کرده ام و اين موضوع در همه تالار جار زده شودجنابعالي همت کنيد در سرفصلي جداگانه به اشکال بنده بر فرمايشاتتان (که نقل قولش را از صفحات قبل آورده ام) پاسخ بگوييد تا بحث را ادامه دهيم
جناب شمس اگر اجازه بدهيد ابتدا روي اشكالات جنابعالي بر حديث كساي منقول از حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) صحبت كنيم . فكر مي كنم با بررسي اين مورد خاص بتوانيد موضعي را كه امثال بنده در قبال احاديث اتخاذ مي كنند درك نماييد . تصور من اين است كه بررسي مورد بهتر از يك كلي گويي است و مي توان در همين مورد معيارها را هم مشخص كرد . اگر مايل هستيد بفرماييد .
اما بدگويي كردن از ديگران به هيچ وجه درست نيست ! اگر امروز در غياب ديگران و در حضور من از ديگران بد بگوييد هيچ بعيد نيست كه در غياب من و در حضور ديگران از من بدگويي كنيد ! در روايت است كه اگر مي خواهيد چنين نشود از شنيدن بدي هاي ديگران پرهيز كنيد .
راستي نگفتيد كه دلتان نسبت به من صاف شد يا نه !
والسلام
تازه مسلمان
Saturday 30 June 2007, 11:07AM
من نیز از مدیران و ناظران محترم باشگاه و تالار دین و دنیا تقاضا دارم سرفصلی برای گفتگوی دوطرفه من و آقای yar_mahdiایجاد کنند.
yar-mahdi
Wednesday 11 July 2007, 05:56PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب شمس اگر اجازه بدهيد ابتدا روي اشكالات جنابعالي بر حديث كساي منقول از حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) صحبت كنيم . فكر مي كنم با بررسي اين مورد خاص بتوانيد موضعي را كه امثال بنده در قبال احاديث اتخاذ مي كنند درك نماييد . تصور من اين است كه بررسي مورد بهتر از يك كلي گويي است و مي توان در همين مورد معيارها را هم مشخص كرد . اگر مايل هستيد بفرماييد .
با گذشت نزدیک به دو هفته از ارسال این پست ، جوابی از سوی جناب شمس داده نشد . به این ترتیب معلوم می شود همان طور که قبلا گفته بودند ، تمایلی برای ادامه ی بحث ندارند . از این رو بنده نیز همین جا درخواست خویش برای ادامه ی گفتگو با ایشان را پس می گیرم .
به امید دیدار در آینده
yar-mahdi
Wednesday 11 July 2007, 05:57PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب اهل سنت عزیز ، چنان که مشاهده فرمودید سرفصلی برای مباحثه ی ما دو تن در نظر گرفته نشد !
بنابر این اگر مایل باشید خودمان با ایجاد یک سرفصل جدید ، پیرامون هر موضوعی که جنابعالی بگویید ، با هم بحث کنیم . ( البته از بین موضوعات غدیر ، آیه ی ولایت ، مرگ حضرت زهرا سلام الله علیها ) ضمنا دیگران حق نداشته باشند چیزی در آن بنویسند و اگر نوشتند به آن توجه نمی کنیم .
اگر قبول است بفرمایید .
متشکرم
shams
Sunday 15 July 2007, 11:58PM
با سلاممدت 18 روز بنده به عات حادثه اي که به خير گذشت دسترسي به هيچ چيز نداشتم از اين رو غيبتم نه به مفهوم استنکاف از مباحثه استبا اين حال اگر سرفصل جديدي بين بنده و هر فرد ديگري باز شود (به شرط آغاز آن با پاسخ به همان سوال مطرح شده در آخرين نوشته من) در آن شرکت مي کنمحق يارتان
نصرمن الله
Monday 5 November 2007, 07:15PM
درباره کتاب سلیم قیس هلالی همان بس که:
ينسب إليه الكتاب المشهور و هو موضوع
رجالابنداود ص : 367
أحاديث عنه و الكتاب موضوع
رجالابنالغضائري ج : 3 ص : 165
الكتاب موضوع لا مرية فيه
الوجه عندي الحكم بتعديل المشار إليه، و التوقف في الفاسد من كتابه.
رجالالعلامةالحلي ص : 84
و همچنین علامه زمان ما آقای خویی او و کتابش را بسیار ضعیف و مورد مذمت قرار داده اند.وهمچنین تقریبا تمامی کتب رجالی اورا مذمت کرده اند.
اما نمیدانم این اقای مهدی (yar- mahdi)چطور مقدمه کتاب را که نوشته مذمت اقای این غضایری
درباره سلیم صحیح نیست را قبول میکند.گویا خبر ندارد بیشتر دانشمندان رجال شناس در کتب معتبر رجالی 8گانه شیعه اورا مذمت کرده اند .از باب نمونه هم که بنده چندی را آوردم. الحمدالله
هاتف
Tuesday 29 January 2008, 09:49PM
به نظر من شما دارید وقت خود را تلف می کنید که د رباره کتابهایی مثل اسرار آل محمد بحث می کنید. من در دوران جوانی این کتاب رااز یکی از دوستان گرفتم وبا ولع خاصی می خواندم . اما اکنون با خود می گویم تا کی در باره شیعه غلو کنیم وبه سایر مذاهب اهانت؟ برخی روایات این کتاب واقعا خنده دار است والبته گریه آور که کار شیعه به کجا رسیده که در اثبات حقانیت خود به چه خزعبلاتی متوسل می شود..
آیا با این چرت وپرت ها درد ما دوا می شود وهزاران مشکل ومعضل در جهان اسلام حل می شود؟
متاسفانه استعمار واستکبار سال ها وقرن هاست ما را مشغول این امور بیهوده کرده ومنابع ما را غارت می کند وما همچنان عقب مانده وبر سریکدیگر می زنیم...
کریم
Friday 1 February 2008, 07:39AM
سلام عزیزم،
اولا: سلیم وجود داشته به اسناد تاریخی.
ثانیا: اینکه در این کتاب فعلی، اخباری کذب هم وجود دارد یقیناً.(به تحقیق برخی از بزرگان شیعه)
ثالثاً: اسناد شیعه در اثبات حقانیت خود،از کتب معتبر دیگر هر دو فرقه است. اسنادی که اما و اگر و شاید ندارد.
محب علي ع
Friday 1 February 2008, 08:40PM
قابل ذكر است كه طبق قول همان كتاب علي ع آن شب بيمار بوده ودوم در آن زمان هنوز آيات حجاب نازل نشده بود
هاتف
Friday 1 February 2008, 08:50PM
سرگرمی خوبیه اما دارین وقت خودتونا با این چرت وپرتا تلف می کنین...
yamin
Wednesday 26 March 2008, 09:09AM
چرا دروغ ميگي؟اين حديثي كه تو ميگي از كجا اوردي كه ما نديديم در ضمن همه ي اصحاب كه خوب نبودند حكم حد براي بعضي اجرا شد
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.