نمايش نسخه نهائي : حقیقت غدیر نزد ما اهل سنت
تازه مسلمان
Tuesday 17 April 2007, 12:26PM
با سلامی دوباره خدمت برادران مسلمان
شیعیان روایت می کنند که پیامبر وقی از حجة الوداع باز می گشت جبرئیل نازل شد و این آیه را نازل کرد«یل ایها الرسول بلغ ما انزل...»و عرض کرد خداوند دستور داده تا علی را به عنوان جانشینی تعیین کنی.پیامبردر غدیر خم دستور داد کاروان توقف کند آنگاه پس از سخنانی دست علی را بالا گرفت و فرمود«من کنت مولاه فعلی مولاه...» سپس مومنان با علی بیعت کردند الی آخر
آنان برای اثبات حرفشان دلایلی دارند که ما برخی از آنا را ذکر کرده و به آنها پاسخ می دهیم.
1ـ چرا پیامبر دستور داد جماعتی به این زیادی در آن گرمای طاقت فرسا در غدیر توقف کنند حتما موضوعی بوده که به سرنوشت مسلمانان مربوط بوده
و ما می گوییم:این که پیامبر دستور به توقف کاروان داده برای نماز ظهر بوده شاید شیعیان توقف در گرمای زیاد برای نماز جماعت را ضروری نمی داند.دیگر اینکه پیامبر بارها بعد از نماز برای مسلمین سخنرانی می کرده اگر ما گرمای شدید را دلیل برای عدم سخنرانی درباره موضوعات به ظاهر ساده بدانیم پیامبر باید بسیاری از مواقع سخنرانی نمی کرد زیرا همه عربستان گرم است نه فقط غدیر
2ـ آنان مولی را به معنی سرپرست می داند در حالی که اگر معنی سرپرست بود پیامبر باید لفظ دیگری به کار می برد تا ما سنی ها نتوانیم معنای دیگری را از آن برداشت کنیم مثلا علی خلیفتی من بعدی
3ـ آنان می گویند آیه یاایها الرسول بلغ که قبل از حادثه غدیر نازل شد می رساند که موضوعی بوده که اگر پیامبر ابلاغ نمی کرد رسالتش ناتمام بود
پاسخ:اگر به قبل وبعد آیه نگاه کنیم متوجه می شویم که موضوع درباره سخنی بوده که پیامبر باید به کافران می گفته و نزول آیه در روز غدیر معتبر نیست و اگر کسی چنین روایتی کرده در مقابل جمع کثیری که شأن نزول آیه را چیز دیگری می دانند روایتشان جایگاهی پیدا نمی کند.تازه من در آینده در گفتگوی دیگری که آغاز می کنم درباره این آیه توضیح می دهم.
4ـ آنان روایت می کنند که بعد از واقعه آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل شد و خداوند فرمود اکنون دین شما را کامل کردم
پاسخ:اولا عبارت الیوم اکملت لکم دینکم در میان آیه آورده شده که ارتباطی با این موضوع نمی تواند داشته باشد مگر اینکه شیعه معتقد باشد جملات درون آیات عقب و جلو شده اند
ثانیا:شیعه نمی تواند اعتقاد داشته باشد دین اسلام در روز غدیر کامل شد زیرا اگر به عقیده آنان دین آنروز کامل شده پس اسلام دیگر کامل است چه احتیاجی به روایاتی است که از از ائمه بعد از پیامبر روایت می کنند.
اما اصل واقعه غدیر که در وقوع آن شکی نیست
پیامبر علی(رضی)را برای اخذ خراج به یمن فرستاد هنگام حجة الوداع علی نیز تصمیم گرفت به حج برود و خراج را نیز تقدیم پیامبر کند.در بین راه متوجه شد یارانش تعدادی از لباسهای قیمتی را به تن کرده اند.علی ناراحت شد و لباس ها را از آنان گرفت.
وقتی حضور پیامبر رسیدند شروع به گلایه از علی و بدگویی از او نزد پیامبر و دیگر افراد کردند.وقتی حضرت نزدیک غدیر رسید قبل از آنکه مسلمین متفرق شوند برای آنکه کدورتی که بین علی و اصحاب واقع شده را از بین ببرد بعد از نماز دست علی را بالا گرفت و فرمود هر کس مرا دوست دارد باید علی را نیز دوست داشته باشد
این را پیامبر بارها درباره اصحاب دیگر نیز فرموده است نه فقط علی زیرا کسی که پیامبر را دوست دارد باید بقیه مومنان را نیز دوست داشته باشد.
این است اصل واقعه
ديوونه
Tuesday 17 April 2007, 07:10PM
خب شما هم که خیلی پیامبر رو دوست دارید و شدیدا به علی عشق می ورزید دیگه آره؟
مگه فاطمه زهرا همسر کی بود و دختر چه کسی؟
و یا حسین پسر کی بود و نوه چه کسی؟
واقعا که گل کاشتید.
حداقل یه جمله ای از پیامبر رو نقل میکردید که خودتون نقضش نکرده باشید!
yar-mahdi
Tuesday 17 April 2007, 07:52PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب تازه مسلمان ! اگر مایل باشید گفتگوی مختصری پیرامون واقعه ی غدیر با هم داشته باشیم .
از آن جا که اسناد این حدیث روشن و متقن است و اهل سنت نیز حرفی روی آن ندارند ، بنده سعی می کنم اشکالاتی را که مطرح نموده اید ، مورد کنکاش قرار دهیم . اما یک به یک .
در تاپیکی دیگر یکی از اهل سنت ( همان اهل سنت ! ) اقدام به کپی هایی می کند که هیچ کس حتی رغبت بازکردن تاپیک های متبوعش را هم ندارد ! بنده تقریبا به تمام شبهات مطروحه از جانب ایشان پاسخ دادم و ایشان به جای بررسی پاسخ های من که آیا درست اند یا نادرست ، دوباره مراسم کپی اش را شروع کرد و البته من برای چنین کسی وقت نخواهم گذاشت !
اما اگر بدانم که جنابعالی چنین رویه ای را در پیش نگرفته و - به خلاف ایشان که یک طرفه کپی می کند - گفتگو خواهید نمود ، با کمال میل حاضرم روی آنان کار کنیم . زیرا در نگاه مکتب من پاسخ به سوالاتی که در ذهن شما پیرامون این واقعه وجود دارد ، و نمی گذارد آن را آن طور که شیعه نگاه می کند ببینید ، تا جایی که بدانم حق جو هستید و نه عنود و ستیزه جو ، بر من در حدّ واجب است .
اگر موافق هستید ، بفرمایید .
والسلام
تازه مسلمان
Thursday 19 April 2007, 02:03PM
سلام علیکم
دوست گرامی آقای یارمهدی تقاضای مناظره با بنده را داشت من هم پاسخم را به صورت خصوصی برایش فرستادم
اما دوست گرامی که نامش را ذکر نمی کنم زیرا یک مسلمان چنین نامی را برای خود انتخاب نمی کند اما پاسخ ایشان
دوست عزیز مطمئن هستم که در عمرت حتی جلد یک کتاب اهل ینت را ندیده ای چه برسد به اینکه آنرا بخوانی و حتی پنچ دقیقه نیز با یک عالم اهل سنت گفتگو نکزده ای دوست عزیز من پیشگو نیستم بلکه طرز سخن گفتنت این را می گوید یک لحظه با وجدان خودت روراست باش آیا دروغ می گویم؟
به نظرم شما وهابیت را با اهل سنت اشتباه گرفته اید برای همین بهتر است گفتگوی «وهابیت جزو اهل سنت نیست»مرا در همین تالار مطالعه کنی
دوست گرامی اهل سنت اهل بیت را دوست دارند و حتی محبت آنان را واجب می دانند ما علی را یعسوب الدین حیدر و کسی می دانیم که پیامبر او را برادر خطاب کرد اما هیچ کدام دلیل نمی شود او را امامی بدانیم که خداوند منصوبش کرده
از تو سوالی دارم.آیا تو ابوذر را دوست نداری؟حتما می گویی آری احادیث زیادی نیز درباره فضائل او گفته شده اما آیا این باعث می شود او را امام و منصوب از طرف خدا بدانی توصیه می کنم لحظه ای دست از تعصب برداری و حد اقل یکی از کتبی را که در این سایت که به تو معرفی می کنم بخوانی
www.mosalman.net (http://www.mosalman.net)
دعا می کنم که خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.
ديوونه
Thursday 19 April 2007, 03:15PM
لطفا به جای طفره رفتن جواب سوالات من رو بدید.
علی (ع)کیست؟
فاطمه (س) دختر کیست؟
چه کسی او را شهید کرد؟
قبر او کجاست؟
قبور ائمه را چه کسانی خراب کردند؟
مرقد مطهر امامین عسکریین در سامراء را چه کسی خراب کرد؟
iris
Saturday 21 April 2007, 09:30AM
منابع و اسناد خطبه غدیر خم
در کتاب عوالم العلوم(ج15/3 صفحات 493-508) فهرستی از راویان حدیث غدیر به ترتیب زمانی چهارده قرن را آورده و اثبات کرده چنین اتصال سند و نقل خلف از سلف دلیل بر ریشه محکم و سلسله بدون انقطاع اسناد در نقل حدیث غدیر است.
در صفحه 509-517 راویان غدیر به ترتیب الفبا آورده شده است.
در صفحه 522 مولّفینی که حدیث غدیر را ثبت کرده اند ذکر کرده و در صفحات 529-534 به وثاقت صحابه و تابعین و سایر ناقلین حدیث غدیر پرداخته است. به همین جهت در بین قاطبه مسلمین هیچ حدیثی به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد و از لحاظ علم رجال و درایت اسناد آن در حدّ فوق العاده ای است.
در اینجا به معرفی چند کتاب درباره سند حدیث غدیر می پردازیم:
تعداد زیادی از بزرگان اهل سنت نظیر: بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر، تفتازانی، ابن اثیر، جاحظ و... حدیث غدیر را به عنوان یکی از مسلمات روایی، روایت کرده اند و در میان بزرگان شیعه کتب زیادی در زمینه حدیث غدیر تالیف شده است که در اینجا چند کتاب به عنوان راهنمایی و برای آگاهی از مباحث مربوط به سند حدیث غدیر معرفی می شود:
عبقات الانوار: میر حامد حسین هندی:جلد های مربوط به غدیر.
الغدیر: علامه امینی:ج1ص12-151و294-322.
نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار: علامه سید علی میلانی :ج6-9.
عوالم العلوم: شیخ عبدالله بحرانی:ج15/3ص 307-327.
بحار الانوار: علامه مجلسی:ج37ص181-182.
اثبات الهداة: شیخ حر عاملی:ج2ص200-250.
کشف المهم فی طریق خبر غدیرخم: سید هاشم بحرانی.
الطرائف: سید ابن طاووس:ص33.
در تاریخچه کتابهای اسلامی اولین بار در نقل حدیث غدیر به صورت مستقل به کتابی که عالم شیعی شیخ خلیل بن احمد فراهیدی متوفای 175 هجری تالیف کرده تحت عنوان «جزء فیه خطبة النبی(ص) یوم الغدیر» معرفی شده است.
خوشبختانه متن مفصل خطبه غدیر در 9 کتاب از مدارک معتبر شیعه که هم اکنون در دست می باشد و به چاپ هم رسیده با اسناد متّصل نقل شده است.
روایات این 9 کتاب به سه طریق منتهی می شود:
به روایت امام باقر(علیه السلام) است که با اسناد معتبر در چهار کتاب «روضة الواعظین» تالیف شیخ فتال نیشابوری، «الاحتجاج»طبرسی، «الیقین»سید ابن طاووس، «نزهه الکرام»شیخ محمد بن حسین رازی نقل شده است.
به روایت حذیفة بن یمان که با اسناد متصل در کتاب «الاقبال» سید ابن طاووس به نقل از کتاب «النشر و الطی» نقل شده است.
به روایت زید بن ارقم است که با اسناد متصل در 4 کتاب «العددالقویة» شیخ علی بن یوسف حلی، «التحصین» سید ابن طاووس «الصراط المستقیم» شیخ علی بن یونس بیاضی و «نهج الایمان» شیخ علی بن حسین بن جبر هر دو به نقل از کتاب «الولایة» تالیف مورخ طبری نقل شده است.
شیخ حر عاملی در «اثبات الهداة» و علامه مجلسی در «بحارالانوار» و سید بحرانی در «کشف المهم» و سایر علمای متاخر خطبه مفصل غدیر را از مدارک مذکور نقل کرده اند.
روایت های اسناد رجالی بیان شده در بالا را می توانید در کتاب «اسرار غدیر» تالیف محمد باقر انصاری که توسط «نشر مولود کعبه »پخش می گردد، مشاهده فرمایید.
برگرفته از کتاب: «اسرار غدیر»
iris
Saturday 21 April 2007, 09:31AM
اسناد و رجال روايت كننده متن كامل خطبه غدير
ذيلا عين اسناد مربوط به روايت خطبه غدير به عنوان پشتوانه آن تقديم میگردد.
روايت امام باقر(ع) به دو سند است:
1. قال الشيخ أحمد بن على بن ابي منصور الطبرسي في كتاب «الإحتجاج»:
"حدثني السيد العالم العابد ابو جعفر مهدي بن أبي الحرث الحسيني المرعشي رضى الله عنه قال: أخبرنا الشيخ أبو علي الحسن بن الشيخ أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي الله عنه، قال: أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر قدس الله روحه، قال: أخبرني جماعة عن أبي محمد هارون بن موسى التلعكبري، قال:
أخبرني أبوعلي محمد بن همام، قال: أخبرنا علي السوري قال: أخبرنا أبو محمد العلوي من ولد الأفطس ـ و كان من عباد الله الصالحين ـ قال: حدثنامحمد بن موسى الهمداني، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسي، قال: حدثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعا عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر)عليهما السلام."
2. قال السيد إبن طاووس في كتاب «اليقين»: قال أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي في كتابه «أخبرني محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمان، قال: حدثني الحسن بن علي أبو محمد الدينوري، قال: حدثنا محمد بن موسى الهمداني، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسي، قال: حدثنا سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر) (ع).
روايت زيد بن أرقم به سند زير است:
"قال السيد إبن طاووس في كتاب «التحصين»: قال الحسن بن أحمد الجاواني في كتابه «نور الهدى و المنجي من الردى»: عن أبي المفضل محمد بن عبد الله الشيباني، قال: أخبرنا أبو جعفر محمد بن جرير الطبري و هارون بن عيسى بن سكين البلدي، قالا: حدثنا حميد بن الربيع الخزاز، قال: حدثنا يزيد بن هارون، قال: حدثنا نوح بن مبشر، قال: حدثنا الوليد بن صالح عن إبن امرأة زيد بن أرقم و عن زيد بن أرقم."
روايت حذيفة بن اليمان به سند زير است:
"قال السيد إبن طاووس في كتاب «الإقبال» قال مؤلف كتاب «النشر و الطي»: عنأحمد بن محمد بن علي المهلب: أخبرنا الشريف أبو القاسم علي بن محمد بن علي بن القاسم الشعراني عن أبيه: حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاري، عن أبي مريم عن قيس بن حيان (حنان) عن عطية السعدي عن حذيفة بن اليمان.
پینوشت ها:
1- بحار الأنوار،ج 37، ص 235.
2- بحار الأنوار،ج 37، ص 236.
3- الذريعة،ج 5، ص 101، شماره 418.
4- روضة الواعظين، ج 1، ص 89 .
5- الاحتجاج،ج 1، ص 66/ بحار الأنوار،ج 37، ص 201.
6- اليقين، ص 343، باب 127/ بحار الأنوار، ج 37 ص 218.
7- العدد القوية، 169.
8- التحصين، ص 578، باب 29 از قسم دوم.
9- الصراط المستقيم، ج 1، ص 301.
10- نهج الايمان(نسخه خطى كتابخانه امام هادى(ع)در مشهد)، ورقه 26ـ 34.
11- الإقبال، ص 454 و 456/ بحار الأنوار،ج 37، ص 127 و 131.
12- اثبات الهداة، ج 2، ص 114.
13- بحار الانوار، ج 397، ص 201.
14- كشف المهم، ص 190.
از كتاب اسرار غدير، ص 90، محمد باقر انصارى.
iris
Saturday 21 April 2007, 09:32AM
اهميت حجه الوداع
هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.
آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مكه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زكات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مكه رسيدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.
خطابه اول در مني
در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm) بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.
در اينجا تصريح فرمودند كه:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.
خطابه دوم در مسجد خيف در مني
در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.
در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
لقب اميرالمؤمنين
در مكه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يك يك اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام كنند و السلام عليك يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.
اعلان رسمي براي حضور در غدير
با اينكه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
غدير كمي قبل از جحفه كه محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مكان، آبگير و درختان كهنسالي وجود داشت. هم اكنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست كيلومتري مكه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مكه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مكه – بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در غدير امر نمودند.
صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.
اجتماع خطابه و جزئيات خطبه
همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه
اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.
و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.
سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.
پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.
البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.
iris
Saturday 21 April 2007, 09:34AM
پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر
انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm)، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm) رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.
دو اقدام عملی بر فراز منبر
در اثناء خطبه (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm)، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:
1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم
http://www.missagh.org/images/Ali.gifپیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:
باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم.
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:
هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.
2- بیعت با قلبها و زبانها
اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.
وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.
بیعت مردان
پس از پایان خطبه (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm)، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين.
عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm)، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.
برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.
نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:
به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .
و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.
برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.
بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:
اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.
جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:
افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!
نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.
بیعت زنان
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.
همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.
يادآور مي شود كه بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين كليه همسران پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.
عمامه سحاب
پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:
پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائكه اي كه چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.
iris
Saturday 21 April 2007, 09:35AM
شعر غدير
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند.
حسان گفت:
اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد.
و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:
أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً
وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً
وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً
عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا
فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ
بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً
فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ
وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً
فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي
بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً
فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ
وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً
وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا
وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا
آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.
در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.
ظهور جبرئيل در غدير
مسئله ديگري كه پس از خطبه (http://www.missagh.org/ghadir/khotbeh_ghadir.htm) پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت:
بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند.
در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:
او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!
معجزه غدير، امضاي الهي
واقعه عجيبي كه به عنوان يك معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت كرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت:
اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابي طالب كه گفتي ٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟
حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:
خداوند به من وحي كرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي كنم.
حارث گفت:
خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكي بر ما بفرست.
و در روايت ديگر چنين است:
خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست.
همينكه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد.
بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري.
و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يك فرمان الهي است.
پایان مراسم غدیر
بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.
خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.
yar-mahdi
Saturday 21 April 2007, 04:35PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
دوست گرامی آقای یارمهدی تقاضای مناظره با بنده را داشت من هم پاسخم را به صورت خصوصی برایش فرستادمبنده نيز پاسخ ايشان را دادم .
اما هم چنان حاضرم که به سوالات پاسخ دهم . ليکن با يک روند خاص از قبل تعيين شده .
تازه مسلمان
Monday 23 April 2007, 11:43AM
سلام علیکم
روایاتی که شما درباره حدیث غدیر نقل می کنید گر چه زیاد هستند اما این را هم باید ذکر کنم که در چگونگی حادثه غدیر اختلاف زیادی است و هر کس به گونه ای آن را روایت کرده است طوری که اختلاف آنها تا حدی است که نمی توانند چیزی را ثابت کنند.
لحظه ای با خود بیندیشد شما می خواهید امامت را به عنوان یکی از بزرگترین اصول دین ثابت کنید هر چیزی با حدیث ثابت نمی شود آن هم احادیثی که با هم اختلاف زیادی دارند
yar-mahdi
Monday 23 April 2007, 06:27PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام علیکم
روایاتی که شما درباره حدیث غدیر نقل می کنید گر چه زیاد هستند اما این را هم باید ذکر کنم که در چگونگی حادثه غدیر اختلاف زیادی است و هر کس به گونه ای آن را روایت کرده است طوری که اختلاف آنها تا حدی است که نمی توانند چیزی را ثابت کنند.
لحظه ای با خود بیندیشد شما می خواهید امامت را به عنوان یکی از بزرگترین اصول دین ثابت کنید هر چیزی با حدیث ثابت نمی شود آن هم احادیثی که با هم اختلاف زیادی دارند
اولا : امامت بزرگترین اصول دین نیست ! بلکه توحید و نبوت از آن بالاتر است .
ثانیا : اول قرآن امامت را ثابت می کند بعد حدیث .
ثالثا : لطفا اختلافات را نشان دهید . متشکر می شویم . ضمنا یادتان نرود نشان دهید که اختلاف آن ها طوری است که نمی توان چیزی را با آن ثابت کرد .
رابعا : شما که حاضر به شنیدن نیستید و دعوت مرا برای گفتگو رد کردید ، چگونه ما را به اندیشه دعوت می کنید ؟!
تازه مسلمان
Wednesday 2 May 2007, 12:59PM
با سلام خدمت برادران مسلمان
آقای یار مهدی مطالبی را گفته اند که باید به آنان جواب دهم.
من نگفتم امامت از نظر شیعه بزرگترین اصل دین است بلکه گفتم از نظر شیعه یکی از بزرگترین اصول دین است.
از سخنی که گفتید«اول قرآن امامت را ثابت می کند بعد حدیث » کمی به بحث امیدوار شده زیرا یک نقطه اشتراک در بحث پیدا کردیم و آن اینکه اول امامت باید از طریق قرآن ثابت شود بعد حدیث، پس اگر واقعا به حرفی که زده اید اعتقاد دارید سعی کنید برای اثبات امامت فقط از قرآن دلیل بیاورید زیرا بنا به عقیده ما اهل سنت قرآن کلام مبین است و آسان نازل شده و می توان آنرا بدون استفاده از حدیث فهمید زیرا اگر بدون حدیث فهمیده نشود پس معنی سخن شما این می شود که اگر تمام کتابهای حدیث نابود شوند قرآن دیگر نعوذ بالله به درد نمی خورد.
اما اینکه آقای یار مهدی گفته من از مباحثه فرار می کنم در جوابشان باید بگویم اگر ایشان و هر کس دیگر دنبال پیدا کردن حقیقت است من جواب آقابی یار مهدی را به خودش داده ام و هر دیگر نیز دنبال مباحثه است همان جواب را به او می دهم.اما اگر ایشان دنبال جنجال و تحمیل عقاید خود است من نه و قت و نه هزینه این کار را دارم.من هفته ای فقط یک ساعت تا دو سعت می توانم به اینترنت وصل شوم آن هم با سرعت پایین.
عبدالامير
Wednesday 2 May 2007, 01:43PM
سخن علي به عمر در خطبة شقشقية ( نهج البلاغة )
أمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابن أبي قحافه وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ
ترجمه فارسي
هان به خدا قسم كه پسر ابو قحافه (ابو بكر) خلافت را همانند پيراهن به تن بپوشيد، و حال آنكه خود بهتر مىدانست كه مقام من نسبت به احراز مقام خلافت مانند قطب نسبت به آسيا است. از كوهسار وجود من چشمه سارهاى معارف و علوم سيل آسا سرازير مىگردد و هيچ مرغ بلندپروازى به اوج قله بلند مرتبه شخصيت من نمىرسد. پس جامه به يغما رفته را رها نموده، و از آن صرف نظر كردم، و در كار خود انديشه مىنمودم كه آيا با دست كوتاه خود حمله برم يا بر تيرگى نابينائى (ضلالت) صبر و شكيبائى كنم، صبرى كه بزرگسالان را نابود كرده و نوجوانان را پير و عصاگير نموده، و مؤمن در آن (بايد در راه خدا) با كوشش جان بكند تا پروردگار خود را ملاقات كند.
ديدم شكيبائى بهتر و به خرد نزديكتر است، پس صبر كردم در حالى كه گويا در چشمم خار خليده و در گلويم استخوان مانده و ميراث خود را تاراج مىديدم تا اين كه اولى (ابو بكر) به راهى كه بايد برود رفت، و خلافت را بعد از خود به آغوش فلان (عمر بن خطاب) انداخت.
سپس آن حضرت تمثل به شعر اعشى نمود و فرمود:
شتان ما يومى على كورها و يوم حيّان اخى جابر
فرقست بين اين دو روز، يك روز سوارى و رنج هامون، و يك روز دمسازى شاهان و بزم آنان.
فرمود آيا در آيه زكوة (انما وليكم الله...) ولايتى كه با ولايت خدا و رسولش آمده براى من است يا براى تو؟عرض كرد البته براى تو.
فرمود آيا حديث منزلت از پيغمبر و مثلى كه از هارون بموسى زده شده است درباره من بوده يا درباره تو؟ابوبكر گفت بلكه درباره تو.
على عليه السلام فرمود آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز مباهله مرا با اهل و فرزندم براى مباهله مشركين (نصارا) برد يا ترا با اهل و فرزندانت؟عرض كرد بلكه شما را .
فرمود آيا آيه تطهير در مورد من و اهل بيتم نازل شده يا درباره تو و اهل بيت تو.
ابوبكر گفت البته براى تو و اهل بيت تو.فرمود آيا در روز كساء من و اهل و فرزندم مورد دعاى رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم يا تو؟عرض كرد بلكه تو و اهل و فرزندت.
فرمود آيا (در سوره هل اتى) صاحب آيه:يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا منم يا تو؟ابوبكر گفت البته تو.
على عليه السلام فرمود آيا توئى آنكسى كه در روز احد او را از آسمان جوانمرد خواندند يا من؟عرض كرد بلكه تو.
فرمود آيا توئى آنكه در روز خيبر رسول خدا پرچمش را بدست او داد و خداوند بوسيله او (قلعههاى خيبر را) گشود يا من؟عرض كرد البته تو.
فرمود آيا تو بودى كه از رسول خدا و مسلمين با كشتن عمرو بن عبدود غم را زدودى يا من؟عرض كرد بلكه تو.
فرمود آيا آنكسى كه رسول خدا او را براى تزويج دخترش فاطمه برگزيد و فرمود خدا او را در آسمان براى تو تزويج كرده است منم يا تو؟ابوبكر گفت بلكه تو.
على عليه السلام آيا منم پدر حسن و حسين دو نواده و ريحانه پيغمبر آنجا كه فرمود آندو سيد جوانان اهل بهشتند و پدرشان بهتر از آنها است يا تو؟عرض كرد بلكه تو.
فرمود آيا برادر تست كه در بهشت بوسيله دو بال با فرشتگان پرواز ميكند (جعفر طيار) يا برادر من؟عرض كرد برادر تو.
فرمود آيا منم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بعلم قضا و فصل الخطاب دلالت نمود و فرمود على اقضاكم يا تو؟ابوبكر گفت بلكه تو.
على عليه السلام فرمود آيا منم آنكسى كه رسول خدا باصحابش دستور فرمود بعنوان امارت مومنين باو سلام دهند يا تو؟ابوبكر گفت البته تو.
فرمود آيا از نظر قرابت برسول خدا صلى الله عليه و آله من سبقت دارم يا تو؟عرض كرد البته تو.
على عليه السلام فرمود آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شكستن بتهاىطاق كعبه ترا روى دوش خود قرار داد يا مرا؟عرض كرد بلكه ترا.
فرمود آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره تو فرمود كه تو در دنيا و آخرت صاحب لواى من هستى يا درباره من؟عرض كرد بلكه درباره تو.
فرمود آيا پيغمبر موقع مسدود كردن در خانه جميع اهل بيت خود و اصحابش بمسجد در خانه ترا باز گذاشت يا در خانه مرا؟ابوبكر گفت بلكه در خانه ترا.
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 05:33PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
از سخنی که گفتید«اول قرآن امامت را ثابت می کند بعد حدیث » کمی به بحث امیدوار شده زیرا یک نقطه اشتراک در بحث پیدا کردیم و آن اینکه اول امامت باید از طریق قرآن ثابت شود بعد حدیث، پس اگر واقعا به حرفی که زده اید اعتقاد دارید سعی کنید برای اثبات امامت فقط از قرآن دلیل بیاورید زیرا بنا به عقیده ما اهل سنت قرآن کلام مبین است و آسان نازل شده و می توان آنرا بدون استفاده از حدیث فهمید زیرا اگر بدون حدیث فهمیده نشود پس معنی سخن شما این می شود که اگر تمام کتابهای حدیث نابود شوند قرآن دیگر نعوذ بالله به درد نمی خورد.
جناب تازه مسلمان !
بنده نیز جواب شما را به طور خصوصی برایتان فرستادم ؛ امیدوارم که مرا خوب درک کرده باشید .
ضمنا بنده گفتم که می توان راه های ارتباط را بیشتر کرد اما گویا این شمایید که دنبال حقیقت نیستید و نه من . مساله ی سعادت یا شقاوت هم هرچقدر هزینه داشته باشد ، می ارزد . تا شما چگونه بیندیشید !
اما راجع به امامت ؛ کتب کلامی و اعتقادی ما پر است از بحث های مربوط به امامت که آن را از نظر قرآن و احادیث بررسی می نماید . من لزومی نمی بینم که تمام آن ها را این جا وارد کنم . می توانید به کتاب هایی که در این زمینه نگاشته شده و اکثرا ً در شبکه ی اینترنت موجود است ، مراجعه نمایید .
لیکن مجددا این سخن را تکرار کرده اید که اهل سنت می گویند اول قرآن و بعد حدیث . این سخنی است که یک فرد مسلمان آزاداندیش می زند ، اما برادر گرامی ! باید بگویم که علمای اهل سنت چیز دیگری گفته اند ! :smile01: در واقع خلاف این را ! :eek:
من جلوی خودم را گرفتم که این مسائل را مطرح نکنم ولی چه کنم که راهی برای بنده باقی نگذاشتید .
حال بخوانید و تعجب کنید ! :smile09:
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 06:03PM
در اينجا دو قول مخالف وجود دارد که به هيچ وجه هم نميتوان آن ها را جمع نمود . اينجا شما هستيد که بايد تشخيص دهيد و بپذيريد .
قول شيعه :
شيعه می گويد هر حديثی بايد ابتدا بر قرآن عرضه شود و الا سخن باطلی است با ظاهر آراسته ( زخرف ) و پس از آن بايد بر احاديث سابق و مورد قبول عرضه گردد.
شيخ مفيد در کتاب " تصحيح الاعتقاد " می نويسد :
هرگاه حديثی را بيابيم که کتاب ( قرآن ) با آن مخالف باشد و موافقت آن با حديث صحيح نباشد ، آن را دور می افکنيم ؛ به خاطر دستور کتاب ( قرآن ) به آن و اجماع ائمه عليهم السلام بر آن .
متى وجدنا حديثا يخالفه الكتاب ولا يصح وفاقه له على حال أطرحناه، لقضاء الكتاب بذلك و إجماع الأئمة عليهم السلام عليه.
شيخ مفيد ؛ تصحيح إعتقادات الإمامية ، ص 149
در اين مورد کافی است خواننده ی محترم ، به کتاب های زير مراجعه نماید و احاديث فراوانی در اين رابطه ببيند :
کلينی ؛ الكافي ، ج 1 - كِتَابُ فَضْلِ الْعِلْمِ - بَابُ الْأَخْذِ بِالسُّنَّةِ وَ شَوَاهِدِ الْكِتَابِ
عياشي ؛ تفسير ، ج 1 - مقدمة الكتاب - باب ترك رواية التي بخلاف القرآن
برقی ؛ المحاسن ، ج 1 - كتاب مصابيح الظلم من المحاسن - 11- باب الاحتياط في الدين و الأخذ بالسنة
طبرسی ؛ مشكاةالأنوار - الباب الثالث في محاسن الأفعال و شرف الخصال و ما يشبههما - الفصل الثاني عشر في الأخذ بالسنة و معنى القرآن و ما يليق بهما
عاملی ؛ وسائلالشيعة ، ج 27 - كِتَابُ الْقَضَاءِ - أَبْوَابُ صِفَاتِ الْقَاضِي وَ مَا يَجُوزُ أَنْ يَقْضِيَ بِهِ - 9- بَابُ وُجُوهِ الْجَمْعِ بَيْنَ الْأَحَادِيثِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ كَيْفِيَّةِ الْعَمَلِ بِهَا
نوری ؛ مستدركالوسائل ، ج 17 - كِتَابُ الْقَضَاءِ - أَبْوَابُ صِفَاتِ الْقَاضِي وَ مَا يَجُوزُ أَنْ يَقْضِيَ بِهِ - 9- بَابُ وُجُوبِ الْجَمْعِ بَيْنَ الْأَحَادِيثِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ كَيْفِيَّةِ الْعَمَلِ بِهَا
مجلسی ؛ بحارالأنوار ، ج 2 - تتمة كتاب العقل و العلم و الجهل - تتمة أبواب العلم - باب 29- علل اختلاف الأخبار و كيفية الجمع بينها و العمل بها و وجوه الاستنباط و بيان أنواع ما يجوز الاستدلال به
و من اکنون تنها چند مورد را برای نمونه يادآور می شوم :
الف . رسول خدا ( صلی الله عليه و آله و سلم ) :
اى مردم ! آنچه را از من براى شما روايت می كنند، اگر موافق كتاب خدا باشد، بدانيد كه گفته من است ، و آنچه را بر خلاف كتاب خدا بود، گفته من نمی باشد.
ب. امام صادق ( عليه السلام ) :
1 - هر گاه دو حديث مختلف به شما نشان دادند، آنها را به كتاب خدا عرضه كنيد و آن را که با كتاب خدا موافق باشد بپذيريد، و آن را كه مخالف كتاب خدا باشد رد كنيد.
2 - هر چيزى به كتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) بر می گردد و هر حديث كه با كتاب خدا موافق نباشد، باطل است .
3 - حديثی را از ما قبول نکنيد مگر آن که موافق قرآن و سنت باشد . از خدا بترسيد و از ما قبول نکنيد آن چه مخالف قول پروردگار متعالمان و سنت نبيمان باشد . پس ما هنگامی که حديث می گوييم ، می گوييم خداوند عزوجل فرمود و رسول خدا فرمود .
ج . امام رضا ( عليه السلام ):
خلاف قرآن را از ما قبول نکنيد ، پس ما هرگاه حديث بگوييم، موافق قرآن و سنت حديث می گوييم . ما از خدا و رسول خدا حديث می گوييم . پس هنگامی که کسی بيايد تا شما را به خلاف آن - قران و سنت - حديث بگويد ، به خود او بازگردانيد .
بدين ترتيب قرآن بالاترين و مهم ترين ملاک شيعه در بررسی محتوای احاديث است .
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 06:11PM
قول اهل سنت :
اهل سنت می گويند : سنت بر قرآن حاکم است و قرآن بر سنت حاکم نيست !!!
قال يحيى بن أبي كثير : « السنة قاضية على الكتاب (القرآن ) وليس الكتاب (القرآن ) قاضيا على السنة .»
دارمي ؛ السنن ، مجموعة أبواب في المقدمة ، باب السنة قاضية على كتاب الله ، ح 587
محمد بن نصر المروزي ؛ السنة ، ح 89
ابن قتيبة ؛ تاويل مختلف الحديث ، ص 59
ابن شاهين ؛ شرح مذاهب اهل السنة ، باب مختصر من معاني العلماء ، ح 47
ابن بطة ؛ الإبانة الكبرى ، باب ذكر ما جاءت به السنة من طاعة رسول الله ، ح 90و91
بهتر است درجه و مقام يحيى بن أبى كثير را نزد اهل سنت بدانيد :
موسوعة رواة الحديث رقم 7632 ــ يحيى بن أبى كثير الطائى مولاهم ، أبو نصر اليمامى
روى له : خ م د ت س ق
مرتبته عند ابن حجر : ثقة ثبت
مرتبته عند الذهبـي : الإمام ، أحد الأعلام ، كان من العباد العلماء الأثبات
قال المزى فى "تهذيب الكمال" :
قال أيوب : ما بقى على وجه الأرض مثل يحيى بن أبى كثير . ما أعلم أحدا بعد الزهرى أعلم بحديث أهل المدينة من يحيى بن أبى كثير .
و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أبيه : يحيى بن أبى كثير من أثبت الناس ، إنما يعد مع الزهرى ، و يحيى بن سعيد ، فإذا خالفه الزهرى فالقول قول يحيى بن أبى كثير .
و قال العجلى : ثقة ، كان يعد من أصحاب الحديث .
و قال أبو حاتم : إمام لا يحدث إلا عن ثقة .
و ذكره ابن حبان فى كتاب " الثقات " ، و قال : كان من العباد إذا حضر جنازة لم يتعش تلك الليلة و لا يقدر أحد من أهله يكلمه .
و قال يحيى بن شعبة : أقام يحيى بن أبى كثير بالمدينة عشر سنين لا أعلمه إلا قال فى طلب العلم .
ضمنا اين سخن توسط سلسله ای از بزرگان اهل سنت و راويان کتب ستـّه نقل شده است :
موسوعة رواة الحديث رقم 3967 ــ عبد الرحمن بن عمرو بن أبى عمرو : يحمد الشامى الدمشقى ، أبو عمرو الأوزاعى ( إمام أهل الشام فى زمانه فى الحديث و الفقه )
روى له : خ م د ت س ق
مرتبته عند ابن حجر : ثقة جليل ، فقيه
مرتبته عند الذهبـي : شيخ الإسلام ، الحافظ الفقيه الزاهد
موسوعة رواة الحديث رقم 230 ــ إبراهيم بن محمد بن الحارث بن أسماء بن خارجة بن حصن بن حذيفة الفزارى ، أبو إسحاق الكوفى ( ابن عم مروان ، نزل الشام )
روى له : خ م د ت س ق
مرتبته عند ابن حجر : إمام ثقة حافظ
مرتبته عند الذهبـي : أحد الأعلام ، قال أبو حاتم : ثقة مأمون إمام
موسوعة رواة الحديث رقم 5341 ــ عيسى بن يونس بن أبى إسحاق السبيعى ، أبو عمرو و يقال أبو محمد ، الكوفى ( أخو إسرائيل بن يونس ، نزل الشام مرابطا )
روى له : خ م د ت س ق
مرتبته عند ابن حجر : ثقة مأمون
مرتبته عند الذهبـي : أحد الأعلام فى الحفظ و العبادة
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 06:28PM
آن ها ( اهل سنت ) حديثی که از قول پيامبر نقل شده ( يعنی دستور به عرضه ی حديث بر قرآن ) را صحيح نمی دانند :
1- عن ثوبان أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال:
"ألا إن رحا الإسلام دائرة" قال: كيف نصنع يا رسول الله؟ قال: اعرضوا حديثي على الكتاب فما وافقه فهو مني وأنا قلته".
طبرانی ؛ المعجم الکبير ، ح 1429
هيثمی ؛ مجمع الزوائد ، ج 1 ص 170
هيثمی پس از نقل آن می نويسد : رواه الطبراني في الكبير و فيه يزيد بن ربيعة وهو متروك منكر الحديث.
2- عن عبد الله بن عمر عن النبي صلى الله عليه وسلم قال:
"سألت اليهود عن موسى فأكثروا فيه وزادوا ونقصوا حتى كفروا، وسألت النصارى عن عيسى فأكثروا فيه وزادوا ونقصوا حتى كفروا، وإنه ستفشو عني أحاديث فما أتاكم من حديثي فاقرؤوا كتاب الله فاعتبروه فما وافق كتاب الله فأنا قلته وما لم يوافق كتاب الله فلم أقله".
طبرانی ؛ المعجم الکبير ، ح 13224
هيثمی ؛ مجمع الزوائد ، ج 1 ص 170
هيثمی پس از نقل آن می نويسد : رواه الطبراني في الكبير و فيه أبو حاضر عبد الملك بن عبد ربه وهو منكر الحديث .
3- عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال :
"سيأتيكم عني أحاديث مختلفة فما جاءكم موافقا لكتاب الله ولسنتي فهو مني وما جاءكم مخالفا لكتاب الله ولسنتي فليس مني ".
دارقطني ؛ السنن ، ج 4 ص 208 ، كتاب في الأقضية والأحكام ، ح 17
دارقطني پس از نقل آن می نويسد : صالح بن موسى ضعيف لا يحتج بحديثه .
عن علي بن أبي طالب عن النبي صلى الله عليه وسلم قال :
"انها تكون بعدي رواة يروون عني الحديث فأعرضوا حديثهم على القرآن فما وافق القرآن فخذوا به وما لم يوافق القرآن فلا تأخذوا به ".
دارقطني ؛ السنن ، ج 4 ص 209 ، كتاب في الأقضية والأحكام ، ح 20
در سند اين حديث نيز « جبارة » وجود دارد که ، ضعيف است :
موسوعة رواة الحديث رقم 890 - جبارة بن المغلس الحمانى ، أبو محمد الكوفى
مرتبته عند الذهبـي : ضعيف
مرتبته عند ابن حجر : ضعيف
قال المزى فى "تهذيب الكمال" :
قال الحسين بن الحسن الرازى ، عن يحيى بن معين : كذاب .
و قال البخارى : حديثه مضطرب .
و قال أبو أحمد بن عدى : حديثه مضطرب ، كما ذكره البخارى .
قال الحافظ فى "تهذيب التهذيب" 2/58 :
و قال ابن سعد : كان إمام مسجد بنى حمان ، و كان يضعف .
و قال الآجرى ، عن أبى داود : لم أكتب عنه ، فى أحاديثه مناكير.
و قال ابن حبان : كان يقلب الأسانيد ، و يرفع المراسيل ، أفسده ـ يعنى الحمانى ـ حتى بطل الاحتجاج بأحاديثه .
و قال الدارقطنى : متروك .
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 06:35PM
برخی از آن ها ( اهل سنت ) نه تنها اين حديث را صحيح نمی دانند ، بلکه آن را وضع شده ، و مجعول توسط « اهل زيغ » ، « معتزله » ، « رافضه » ، « زنادقه » و « خوارج » می شمارند !!!
1- وهذه الأحاديث وضعت على رسول الله صلى الله عليه وسلم ...
ومنها قولهم: (إذا رويتم، أو: يروى، أو: إذا حدثتم عني حديثا فاعرضوه على كتاب الله تعالى، إن وافق فاقبلوه، وإن خالف فردوه) .
الصغاني ؛ الموضوعات ، ص 4
2- وفي رسالة علم الحديث ما أورده الأصوليون من قوله " إذا روي عني حديث فاعرضوه على كتاب الله فإن وافقه فاقبلوه وإن خالفه فردوه " وقال الخطابي وضعته الزنادقة ويدفعه حديث أني أويت الكتاب وما يعدله " ويروى ومثله معه " وكذا قال الصغاني.
الفتني ؛ تذكرة الموضوعات ، ص 28
3- فأما ما رواه بعضهم أنه قال : " إذا جاءكم الحديث فاعرضوه على كتاب الله فإن وافقه فخذوه " فإنه حديث باطل لا أصل له ، وقد حكى زكريا الساجي عن يحيى بن معين أنه قال : " هذا حديث وضعته الزنادقة " (معالم السنن ، 5 / 11) هذا الحديث من أعلام نبوته صلى الله عليه وسلم ، إذ ظهرت في الأمة طوائف تنكر السنة كلها أو بعضها بدعوى الاستغناء عنها بالقرآن وكان من أوائلهم الخوارج والروافض والمعتزلة حيث أثر عن هذه الطوائف إنكار لبعض الأحكام التي وردت في السنة .
? ؛ محبة الرسول بين الاتباع و الابتداع ، ص 161
4- (إذا حدثتم عني بحديث يوافق الحق فصدقوه وخذوا به حدثت به أو لم أحدث) قال السخاوي رواه الدارقطني في الإفراد والعقيلي في الضعفاء وأبو جعفر بن البحتري في فوائده عن أبي هريرة مرفوعا ، والحديث منكر جدا ، وقال العقيلي ليس له إسناد يصح ، ومن طرقه ما عند الطبراني عن ابن عمر مرفوعا سئلت اليهود عن موسى فأكثروا فيه وزادوا ونقصوا حتى كفروا وسئلت النصارى عن عيسى فأكثروا فيه وزادوا ونقصوا حتى كفروا وأنه ستفشو عني أحاديث فما أتاكم من حديثي فاقرؤوا كتاب الله واعتبروا فما وافق كتاب الله فأنا قلته وما لم يوافق كتاب الله فلم أقله ، قال وقد سئل شيخنا - يعني الحافظ ابن حجر - عن هذا الحديث فقال إنه جاء من طرق لا تخلو عن مقال ، وقد جمع طرقه البيهقي في كتاب المدخل انتهى ، وقال الصغاني إذا رويتم ويروى إذا حدثتم عني حديثا فاعرضوه على كتاب الله فإن وافق فاقبلوه وإن خالف فردوه قال هو موضوع انتهى.
عجلونی ؛ کشف الخفاء ، ج 1 ص 86 ، ح 220
باب إذا سمعتم عني حديثا فاعرضوه على كتاب الله فإن وافقه فاقبلوه وإلا فردوه لم يثبت فيه شئ ، وهذا الحديث من أوضع الموضوعات ، بل صح خلافه : ألا إني أوتيت القرآن ومثله معه.
وجاء في حديث آخر صحيح : لا ألفين أحدكم متكئا على متكأ يصل إليه عني حديث فيقول لا نجد هذا الحكم في القرآن ألا وإني أوتيت القرآن ومثله معه.
عجلونی ؛ کشف الخفاء ، ج 2 ص 423و424
5- قد أمر الله جل وعز بطاعته واتباعه أمرا مطلقا مجملا لم يقيد بشيء كما أمرنا بأتباع كتاب الله ولم يقل وافق كتاب الله كما قال بعض اهل الزيغ قال عبد الرحمن بن مهدي الزنادقة والخوارج وضعوا ذلك الحديث يعني ما روي عنه صلى الله عليه وسلم أنه قال ما أتاكم عني فأعرضوه على كتاب الله فإن وافق كتاب الله فأنا قلته وإن خالف كتاب الله فلم أقل وإنما أنا موافق كتاب الله وبه هداني الله وهذه الألفاظ لا تصح عنه صلى الله عليه وسلم عند أهل العلم بصحيح النقل من سقيمه وقد عارض هذا الحديث قوم من اهل العلم وقالوا نحن نعرض هذا الحديث على كتاب الله قبل كل شيء ونعتمد على ذلك قالوا فلما عرضناه على كتاب الله وجدناه مخالف لكتاب الله لأنا لم نجد في كتاب الله إلا يقبل من حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا ما وافق كتاب الله بل وجدنا كتاب الله يطلق التأسي به والأمر بطاعته ويحذر المخالفة عن أمره جملة على كل حال .
ابن عبد البر ؛ جامع بيان العلم وفضله ، باب موضع السنة من الكتاب وبيانها له ، ج 2 ص 233
6- حدثنا أبو الحسن أحمد بن زكريا بن يحيى بن عبد الرحمن الساجي البصري ، قال : حدثنا أبي ، قال : حدثنا محمد بن الحارث المخزومي ، قال : حدثنا يحيى بن جعدة المخزومي ، عن عمر بن حفص ، عن عثمان بن عبد الرحمن يعني الوقاصي ، عن سالم ، عن أبيه ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : « يا عمر ، لعل أحدكم متكئ على أريكته ثم يكذبني ، ما جاءكم عني فاعرضوه على كتاب الله ، فإن وافقه ، فأنا قلته ، وإن لم يوافقه فلم أقله » . قال ابن الساجي : قال أبي رحمه الله : هذا حديث موضوع عن النبي صلى الله عليه وسلم . قال : وبلغني عن علي بن المديني ، أنه قال : ليس لهذا الحديث أصل ، والزنادقة وضعت هذا الحديث قال الشيخ : « وصدق ابن الساجي ، وابن المديني رحمهما الله ، لأن هذا الحديث كتاب الله يخالفه ، ويكذب قائله وواضعه ، والحديث الصحيح ، والسنة الماضية عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ترده قال الله عز وجل : ( فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما (النساء : 65) ) » والذي أمرنا الله عز وجل أن نسمع ونطيع ، ولا نضرب لمقالته عليه السلام المقاييس ، ولا نلتمس لها المخارج ، ولا نعارضها بالكتاب ، ولا بغيره ، ولكن نتلقاها بالإيمان والتصديق والتسليم إذا صحت بذلك الرواية .
ابن بطة ؛ الإبانة الكبرى ، باب ذكر ما جاءت به السنة من طاعة رسول الله ، ص 109 ، ح 104
yar-mahdi
Saturday 5 May 2007, 06:38PM
اگر چه برخی ديگر از آنان ( اهل سنت ) که تعدادشان اندک است ، اين حديث را - درباره ی اخبار آحاد - پذيرفته اند :
1- فأما الوجه الاول وهو ما إذا كان الحديث مخالفا لكتاب الله تعالى فإنه لا يكون مقبولا ولا حجة للعمل به عاما كانت الآية أو خاصا نصا أو ظاهرا عندنا على ما بينا أن تخصيص العام بخبر الواحد لا يجوز ابتداء، وكذلك ترك الظاهر فيه والحمل على نوع من المجاز لا يجوز بخبر الواحد عندنا خلافا للشافعي، وقد بينا هذا، ودليلنا في ذلك قوله عليه السلام: كل شرط ليس في كتاب الله تعالى فهو باطل وكتاب الله أحق والمراد كل شرط هو مخالف لكتاب الله تعالى لا أن يكون المراد ما لا يوجد عينه في كتاب الله تعالى فإن عين هذا الحديث لا يوجد في كتاب الله تعالى، وبالاجماع من الاحكام ما هو ثابت بخبر الواحد والقياس وإن كان لا يوجد ذلك في كتاب الله تعالى، فعرفنا أن المراد ما يكون مخالفا لكتاب الله تعالى، وذلك تنصيص على أن كل حديث هو مخالف لكتاب الله تعالى فهو مردود.
وقال عليه السلام: تكثر الاحاديث لكم بعدي فإذا روي لكم عني حديث فاعرضوه على كتاب الله تعالى فما وافقه فاقبلوه واعلموا أنه مني، وما خالفه فردوه واعلموا أني منه برئ .
أبو بكر السرخسي ؛ أصول السرخسي ، ج 1 ص 365-364 ( به خود کتاب رجوع شود. )
2- و هذا يدل على صحة قول أصحابنا في أن قول من خالف القرآن في أخبار الآحاد غير مقبول ؛ وقد روي عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال : { ما جاءكم مني فاعرضوه على كتاب الله ، فما وافق كتاب الله فهو عني وما خالف كتاب الله فليس عني .}
جصاص ؛ احکام القرآن ، ج6 ص 299
تازه مسلمان
Thursday 10 May 2007, 03:57PM
سلام علیکم:
اقوالی که آقای یارمهدی نقل کرده اند به هیچ وجه رجوع به قران را انکار نکرده اند بلکه به صورت موردی برخی از رائیان را مورد جرح قرار داده اند اما از طرق دیگر این حدیث را صحیح می دانند.
اما اگر واقع را نگاه کنیم این شیعه است که عملا بر خلاف نص صریح قرآن عمل می کند و اعتقاد دارد داخل برخی از آیات جملاتی آمده که هیچ ربطی به قسمت های دیگر آیه ندارد.
yar-mahdi
Saturday 12 May 2007, 05:21PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام علیکم:
اقوالی که آقای یارمهدی نقل کرده اند به هیچ وجه رجوع به قران را انکار نکرده اند بلکه به صورت موردی برخی از رائیان را مورد جرح قرار داده اند اما از طرق دیگر این حدیث را صحیح می دانند.
اما اگر واقع را نگاه کنیم این شیعه است که عملا بر خلاف نص صریح قرآن عمل می کند و اعتقاد دارد داخل برخی از آیات جملاتی آمده که هیچ ربطی به قسمت های دیگر آیه ندارد.
جناب تازه مسلمان !
1- طرق ديگری برای صحت اين حديث نزد اهل سنت نيست ! گويا چشمان خود را بسته ايد :
قال ابن عبدالبر : وهذه الألفاظ لا تصح عنه صلى الله عليه وسلم عند أهل العلم بصحيح النقل من سقيمه .
قال العقيلي : ليس له إسناد يصح .
قال ابن حجر : إنه جاء من طرق لا تخلو عن مقال .
2- گويا شما نمی فهميد که وقتی حديثی موضوع ناميده می شود يعنی متنش به گونه ای است که ناصحيح می باشد ؟! آيا نمی بينيد که علمايتان ، اين حديث را مجعول ِ « اهل زيغ » ، « معتزله » ، « رافضه » ، « زنادقه » و « خوارج » می شمارند ؟!!! و به اين ترتيب به هيچ عنوان به محتوای آن معتقد نيستند چنان که صراحتا می گويند :
قال العجلونی : وهذا الحديث من أوضع الموضوعات ، بل صح خلافه .
قال الشيخ : هذا الحديث كتاب الله يخالفه ، ويكذب قائله وواضعه .
قال ابن عبدالبر : فلما عرضناه على كتاب الله وجدناه مخالف لكتاب الله .
3- اتفاقا خيلی صريح رجوع به قرآن را رد کرده اند ! نمی بينيد ؟!
قال يحيى بن أبي كثير : السنة قاضية على الكتاب (القرآن) وليس الكتاب (القرآن) قاضيا على السنة .
قال ابن عبدالبر : أنا لم نجد في كتاب الله إلا يقبل من حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا ما وافق كتاب الله بل وجدنا كتاب الله يطلق التأسي به والأمر بطاعته ويحذر المخالفة عن أمره جملة على كل حال .
قال ابن بطة : والذي أمرنا الله عز وجل أن نسمع ونطيع ، ولا نضرب لمقالته عليه السلام المقاييس ، ولا نلتمس لها المخارج ، ولا نعارضها بالكتاب ، ولا بغيره ، ولكن نتلقاها بالإيمان والتصديق والتسليم إذا صحت بذلك الرواية .
4- بلکه اين اهل سنت هستند که اعتباری برای کلام الله در مقابل کلام امثال عايشه و ابوهريره قائل نيستند ، و هرآنچه از امثال اينان به رسول گرامی اسلام (ص) نسبت داده می شود را می پذيرند ، اگرچه مخالف قرآن باشد !!
5- ايرادتان هم بی معنی و گنگ است !
اکنون با افتخار تمام اعلام می کنم که :
شيعه تنها گروهی است که تمسک به قرآن را سرلوحه ی عمل خويش قرار داده و علتش روشن است زيرا با عترت بوده است و چون قرآن همواره با عترت است و از آن جدايی ندارد ، پس متمسک حقيقی به قرآن هم جز شيعه کسی نيست !
nikmanesh
Monday 14 May 2007, 01:14PM
[QUOTE]
قول شيعه :
شيعه می گويد هر حديثی بايد ابتدا بر قرآن عرضه شود و الا سخن باطلی است با ظاهر آراسته ( زخرف ) و پس از آن بايد بر احاديث سابق و مورد قبول عرضه گردد.
سلام، جناب يارمهدی،
در مورد آيه 42 از سورۀ آل عمران لطفاً بفرماييد، حديث را بپذيريم يا آيه را؟
ترجمۀ آيه:
و آنگاه كه فرشتگان گفتند: ای مريم، خداوند تو را برگزيده و تو را پاك داشته و بر زنانِ جهانيان برگزيده است.
اكنون بفرماييد برترين زن جهان كيست؟
همچنين نظر خود را در مورد آيه 74 سورۀ انعام بفرماييد. آيه می گويد نام پدر ابراهيم، آزر است و وی بت پرست است، امّا حديث شيعه می گويد نام پدر ابراهيم، تارخ و خداپرست می باشد. ترجمهۀ آيه:
و چون ابراهيم به پدرش، « آزر» گفت: آيا بتانی را معبود می گيری؟ بیگمان من، تو و قومت را در گمراهی آشكار می بينم.
yar-mahdi
Monday 14 May 2007, 02:44PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب نیک منش !
از این که به جای ادعاهای بی اساس ، نمونه هایی آورده اید و قصدتان بحث علمی است ، از شما تشکر می کنم .
بنده چنان که پیش تر گفته بودم ، کامپیوترم خراب است . این پست های من هم از بیرون ارسال می شود . پاسخ سوالات جنابعالی نیازمند کنکاش پیرامون آیات قرآن و احادیث معصومین می باشد که این به نوبه ی خود نیازمند وقت و منابع است که در خانه موجود است . بنابراین از شما مهلت می خواهم تا زمانی که کامپیوترم درست شود .
البته این گونه نیست که هم اکنون شَمای کلی جواب شما را در ذهن نداشته باشم ، ولی از آن جا که بنده عادت ندارم بدون مدرک و سند دادن دقیق صحبت کنم ، لذا تقاضا می کنم سوال خود را در ذهن داشته باشید تا به موقع راجع به آن توضیح بدهم .
البته امیدوارم همانند موضع گیری های نادرست تان که در سرفصل " نام ابوبكر،عمر و عثمان در فرزندان علی (ع) (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6526) " اتخاذ کرده و جواب ها را نادیده می گیرید ، این جا هم با جواب ها همان معامله را نکنید !
والسلام
nikmanesh
Monday 14 May 2007, 03:17PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب نیک منش !
از این که به جای ادعاهای بی اساس ، نمونه هایی آورده اید و قصدتان بحث علمی است ، از شما تشکر می کنم .
بنده چنان که پیش تر گفته بودم ، کامپیوترم خراب است . این پست های من هم از بیرون ارسال می شود . پاسخ سوالات جنابعالی نیازمند کنکاش پیرامون آیات قرآن و احادیث معصومین می باشد که این به نوبه ی خود نیازمند وقت و منابع است که در خانه موجود است . بنابراین از شما مهلت می خواهم تا زمانی که کامپیوترم درست شود .
البته این گونه نیست که هم اکنون شَمای کلی جواب شما را در ذهن نداشته باشم ، ولی از آن جا که بنده عادت ندارم بدون مدرک و سند دادن دقیق صحبت کنم ، لذا تقاضا می کنم سوال خود را در ذهن داشته باشید تا به موقع راجع به آن توضیح بدهم .
سلام،
اميدوارم كامپيوتر شما هر چه زودتر تعمير شود. منتظر می مانم تا وقت كافی برای دسترسی به منابع خود داشته باشيد.
پرسش ديگری نيز دارم. خواهشمندم پاسخ به آن را فراموش نكنيد:
سوار بر ماشين زمان به زمان نزول اين دو آيه برمی گرديم. زمانی كه هنوز علم حديث اختراع نشده بود و زمانی كه هنوز كسی روايتی بر زبان نياورده بود. در آن هنگام تعداد مسلمانان زياد نبود و افراد باسواد انگشت شمار بودند. جبرئيل فرود آمده و اين دو آيه بر لبان رسول الله جاری است. آيا نبّی اكرم نيز مردم را به مدارك و منابع شما ارجاع می دادند؟ آيا در آيه 74 سورۀ انعام تفسير می فرمودند كه در اين آيه، پدر به معنای عموست و آزر به معنای تارخ؟
يا اينكه مردم آن روزگار معنای اين آيه ها را نفهميدند و مردند؟ خوشا بحال شما كه در اين روزگار به بركت وجود كتب حديث و منابع تفسيری، معنای آيه ها را بهتر از مردمان همجوار رسول الله درك می كنيد.
yar-mahdi
Tuesday 15 May 2007, 12:28PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام، جناب يارمهدی،
در مورد آيه 42 از سورۀ آل عمران لطفاً بفرماييد، حديث را بپذيريم يا آيه را؟
ترجمۀ آيه:
و آنگاه كه فرشتگان گفتند: ای مريم، خداوند تو را برگزيده و تو را پاك داشته و بر زنانِ جهانيان برگزيده است.
اكنون بفرماييد برترين زن جهان كيست؟
همچنين نظر خود را در مورد آيه 74 سورۀ انعام بفرماييد. آيه می گويد نام پدر ابراهيم، آزر است و وی بت پرست است، امّا حديث شيعه می گويد نام پدر ابراهيم، تارخ و خداپرست می باشد. ترجمۀ آيه:
و چون ابراهيم به پدرش، « آزر» گفت: آيا بتانی را معبود می گيری؟ بیگمان من، تو و قومت را در گمراهی آشكار می بينم.
جناب نیک منش !
با وجود خرابی کامپیوترم ، چند آدرس به شما می دهم تا جواب سوالات خود را بیابید . البته فرصت گفتگو با جنابعالی را ندارم !
پیرامون سوال مطروحه راجع به آزر به کتاب زیر مراجعه فرمایید :
ايمان اجداد رسول خدا (ص) (http://library.tebyan.net/books1/6914.htm)
می بینید که :
الف - این نظریه نظریه ی شیعه ی تنها نیست و جمعی از اهل سنت نیز پیرو آنند .
ب - متکی بر عقل و قرآن است و نه فقط روایات .
**********
در مورد فضیلت بخشی حضرت مریم بر جهانیان نکته ای که هست ایشان جزء برترین بانوان جهان در همه ی ادوار هستند ولی مطمئنا مقامشان پایین تر از حضرت زهراست .
اثبات این مطلب مانند بالایی هم به عقل است و هم به قرآن و هم به حدیث شیعه و سنی .
پس تنها روایات شیعه نیست که چنین چیزی را می گوید !
اما این که فکر می کنید با ظاهر آیه ی زیر منافات دارد ، هرگز !
« واذ قالت الملائکة یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک واصطفاک علی نساء العالمین » [آل عمران 42]
سخن از برگزیده شدن در میان زنان جهان است و نه برتری بر همه ی آنان درهمه ی ادوار ! در واقع ایشان در میان زنان زمان خود برگزیده ی الهی بود و البته در طول تاریخ تعداد این زنان برگزیده اندک است .
آیاتی که بسیار شباهت به این آیه دارند ، آیاتی هستند که از این روشن تر و واضح تر ، برتری بنی اسرائیل را بر جهانیان ثابت می نماید :
« یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم وانی فضلتکم علی العالمین » [بقره 47و122]
همه ی مفسران شیعه و سنی این آیه را چنین تفسیر کرده اند که این برتری مربوط به زمانی خاص بود زیرا بر اساس آیات قرآن و احادیث معتبر مروی از رسول اکرم (ص) ، امت اسلام بر جمیع امم برتری دارد . و این مساله ای اجماعی بین مسلمین است .
نمونه تفسیر سنی :
* تفسير الجلالين/ المحلي و السيوطي (ت المحلي 864 هـ/السيوطي 911 هـ)
{ يَٰبَنِى إِسْرٰءيلَ ٱذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ ٱلَّتِى أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ } بالشكر عليها بطاعتي { وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ } أي آباءكم { عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ } عالمي زمانهم.
منبع (http://www.altafsir.com/Tafasir.asp?tMadhNo=1&tTafsirNo=8&tSoraNo=2&tAyahNo=47&tDisplay=yes&UserProfile=0)
نمونه تفسیر شیعی :
* تفسير مجمع البيان في تفسير القران/ الطبرسي (ت 548 هـ)
المعنى: قد مضى تفسير أول الآية فيما تقدم وقولـه: { وأنّي فضلتكم على العالمين } قال ابن عباس أراد به عالمي أهل زمانهم لأن أُمّتنا أفضل الأمم بالإجماع كما أن نبينا عليه أفضل الصلاة والسلام أفضل الأنبياء وبدليل قولـه:{ كنتم خير أُمة أُخرجت للناس }[آل عمران: 110]
منبع (http://www.altafsir.com/Tafasir.asp?tMadhNo=4&tTafsirNo=3&tSoraNo=2&tAyahNo=47&tDisplay=yes&UserProfile=0)
**********
سوار بر ماشين زمان به زمان نزول اين دو آيه برمی گرديم. زمانی كه هنوز علم حديث اختراع نشده بود و زمانی كه هنوز كسی روايتی بر زبان نياورده بود. در آن هنگام تعداد مسلمانان زياد نبود و افراد باسواد انگشت شمار بودند. جبرئيل فرود آمده و اين دو آيه بر لبان رسول الله جاری است. آيا نبّی اكرم نيز مردم را به مدارك و منابع شما ارجاع می دادند؟ آيا در آيه 74 سورۀ انعام تفسير می فرمودند كه در اين آيه، پدر به معنای عموست و آزر به معنای تارخ؟
يا اينكه مردم آن روزگار معنای اين آيه ها را نفهميدند و مردند؟ خوشا بحال شما كه در اين روزگار به بركت وجود كتب حديث و منابع تفسيری، معنای آيه ها را بهتر از مردمان همجوار رسول الله درك می كنيد. سوال بیجایی است ! رسول الله (ص) قرار است مردم را به چه ارجاع بدهد ؟! بلکه این خود حضرت است که بیان کننده ی قرآن می باشد . البته از نظر شما مثل این که ایرادی دارد ایشان تفسیر آیات را بگویند !!!
ضمنا زمان هیچ ربطی به فهم و درک از آیات و یا درجه ی ایمان ندارد !
تازه مسلمان
Sunday 17 June 2007, 01:35PM
با سلام خدمت کاربران عزیز و گرامی
بنده چون مشکلات اقتصادی دارم و همچون برخی آقایان دستم توی جیب حوزه نیست نمی توانم هردفعه پاسخ شما را بدهم و دلیل غیبت طولانیم نیز همین بود
من قبلا به برخی آقایان که درخواست مناظره داده بودند پاسخ مناسب را دادم اما وقتی می بینم آنان عدم قبول مناظره از طرف من را به دلخواه خود برداشت می کنند مجبور شدم به درخواست مناظره پاسخ مثبت بدهم.
پس روی این حساب از آقای یار مهدی درخواست مناظره دارم
اما با توجه به این که من هزینه کافی برای کار با اینترنت را ندارم لذا درخواست دارم تاریخ مناظره اولا روزهای تعلیل نباشد و فقط یک روز آنهم از ساعت 9 تا 1 یا کمی عقب و جلو باشد.
yamahdi
Monday 18 June 2007, 07:44PM
با سلامی دوباره خدمت برادران مسلمان
شیعیان روایت می کنند که پیامبر وقی از حجة الوداع باز می گشت جبرئیل نازل شد و این آیه را نازل کرد«یل ایها الرسول بلغ ما انزل...»و عرض کرد خداوند دستور داده تا علی را به عنوان جانشینی تعیین کنی.پیامبردر غدیر خم دستور داد کاروان توقف کند آنگاه پس از سخنانی دست علی را بالا گرفت و فرمود«من کنت مولاه فعلی مولاه...» سپس مومنان با علی بیعت کردند الی آخر
آنان برای اثبات حرفشان دلایلی دارند که ما برخی از آنا را ذکر کرده و به آنها پاسخ می دهیم.
1ـ چرا پیامبر دستور داد جماعتی به این زیادی در آن گرمای طاقت فرسا در غدیر توقف کنند حتما موضوعی بوده که به سرنوشت مسلمانان مربوط بوده
و ما می گوییم:این که پیامبر دستور به توقف کاروان داده برای نماز ظهر بوده شاید شیعیان توقف در گرمای زیاد برای نماز جماعت را ضروری نمی داند.دیگر اینکه پیامبر بارها بعد از نماز برای مسلمین سخنرانی می کرده اگر ما گرمای شدید را دلیل برای عدم سخنرانی درباره موضوعات به ظاهر ساده بدانیم پیامبر باید بسیاری از مواقع سخنرانی نمی کرد زیرا همه عربستان گرم است نه فقط غدیر
2ـ آنان مولی را به معنی سرپرست می داند در حالی که اگر معنی سرپرست بود پیامبر باید لفظ دیگری به کار می برد تا ما سنی ها نتوانیم معنای دیگری را از آن برداشت کنیم مثلا علی خلیفتی من بعدی
3ـ آنان می گویند آیه یاایها الرسول بلغ که قبل از حادثه غدیر نازل شد می رساند که موضوعی بوده که اگر پیامبر ابلاغ نمی کرد رسالتش ناتمام بود
پاسخ:اگر به قبل وبعد آیه نگاه کنیم متوجه می شویم که موضوع درباره سخنی بوده که پیامبر باید به کافران می گفته و نزول آیه در روز غدیر معتبر نیست و اگر کسی چنین روایتی کرده در مقابل جمع کثیری که شأن نزول آیه را چیز دیگری می دانند روایتشان جایگاهی پیدا نمی کند.تازه من در آینده در گفتگوی دیگری که آغاز می کنم درباره این آیه توضیح می دهم.
4ـ آنان روایت می کنند که بعد از واقعه آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل شد و خداوند فرمود اکنون دین شما را کامل کردم
پاسخ:اولا عبارت الیوم اکملت لکم دینکم در میان آیه آورده شده که ارتباطی با این موضوع نمی تواند داشته باشد مگر اینکه شیعه معتقد باشد جملات درون آیات عقب و جلو شده اند
ثانیا:شیعه نمی تواند اعتقاد داشته باشد دین اسلام در روز غدیر کامل شد زیرا اگر به عقیده آنان دین آنروز کامل شده پس اسلام دیگر کامل است چه احتیاجی به روایاتی است که از از ائمه بعد از پیامبر روایت می کنند.
اما اصل واقعه غدیر که در وقوع آن شکی نیست
پیامبر علی(رضی)را برای اخذ خراج به یمن فرستاد هنگام حجة الوداع علی نیز تصمیم گرفت به حج برود و خراج را نیز تقدیم پیامبر کند.در بین راه متوجه شد یارانش تعدادی از لباسهای قیمتی را به تن کرده اند.علی ناراحت شد و لباس ها را از آنان گرفت.
وقتی حضور پیامبر رسیدند شروع به گلایه از علی و بدگویی از او نزد پیامبر و دیگر افراد کردند.وقتی حضرت نزدیک غدیر رسید قبل از آنکه مسلمین متفرق شوند برای آنکه کدورتی که بین علی و اصحاب واقع شده را از بین ببرد بعد از نماز دست علی را بالا گرفت و فرمود هر کس مرا دوست دارد باید علی را نیز دوست داشته باشد
این را پیامبر بارها درباره اصحاب دیگر نیز فرموده است نه فقط علی زیرا کسی که پیامبر را دوست دارد باید بقیه مومنان را نیز دوست داشته باشد.
این است اصل واقعه
خلاصه وار باید گفت که:
1- موضوع سخنرانی پیامبر (ص) است ونه نماز خواندن گویا شما از کل ماوقع غدیر اطلاع ندارید لذا بهتر است مطالعه ایی در مورد آن بر اساس کتب اهل سنت بکنید و بگویید که عمر به جه مناسبتی به علی تبریک میگفت
عمر و ابوبكر موقع بيعت با حضرت علي http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/asalam.gif گفتند :
«هنيئاً لك يا بن ابي طالب اصبحت مولاي و مولي كل مومن و مومنه»
(گوارا باد بر تو اي پسر ابوطالب كه براي هميشه مولاي من و مولاي هر مومن و مومنه شدي)
و چرا پیامبر اسلام (ص) از همه برای علی نیعت گرفت .
2- در مورد مولی باید گفت پیامبر اسلام (ص) آنجه را که باید گفته و این وظیفه مسلمین (یا بقول شما سنی ها ) است که بفهمند ایشان جه دستوری فرموده است .
باید دقت کرد که پيامبر خدا http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif فرمود: «الست اولي بالمومنين من انفسهم؟» قالو : «بلي يا رسول الله».
(آيا من بيشتر از مومنين به خودشان اختياردارتر نيستم؟! مردم فرياد زدند: بلي يا رسول الله.)
اقرار گرفتن حضرت پيامبر http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif از مردم درباره ولايت خودش كه اشارهاي است به فرمايش قرآن دربارة آن حضرت: “النبي اولي بالمومنين من انفسهم” يعني پيامبر به مومنين از خودشان سزاوارتر است و همه انفاق نظر دارند كه ولايت پيامبر بر امت كه در آيه اعلام شده به معناي محبت نيست بلكه به معناي اولويت در تصرف و زمامداري است و همه بايد مطيع او باشند.
سپس فرموده “فمن كنت مولاه فعلي مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»
سپس پيامبر http://www.iranclubs.net/forums/images/smilies/cultural/salallah.gif دست علي را بلند كرد و فرمود : «هر كس من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست. خدايا دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد».
منابع اهل سنت :
- صحيح ترمذي، ج 2، ص 298 ، ج 5، ص 63
- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 12 و 43
- خصائص، نسائي، ص 4 و 21
- المستدرك الصبحيحين حاكم، ج 2، ص 129، ج 3، ص 110-109 و 116 و 371
- مسند احمد بن حنبل، ج 1. ص 84 و 118 و 119 و 152 و 330، ج 4.، ص 281 و 368 و 370 و 372 و 378، ج 5، ص 35 و 347 و 358 و 361 و 366 و 419 (40 راوي)
- فضائل الصحابه، احمد حنبل، ج 2، ص 563، 572
و بيشتر از صدها منابع ديگر
هر مسلمان بدون تعصبی که فقط رضای خداوند متعال مد نظرش باشد تا راه رستگاری را بیابد باید به این نکته توجه کند که:
وقتيكه كلمهاي داراي چند معني باشد، بهترين راه ملتفت شدن صحيح كلمه، رجوع به كلمه قرينه آن در جمله ميباشد.
فلذا سفارش رسول الله (ص) رجوع به گفته قبلی اش داشته که یعنی علی بیشتر از خودشان بر ایشان اختیار تر است.
“و هيچ مرد مؤمن و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و رسولش به كاري حكم كنند، براي آنها در كارشان اختياري باشد و هر كس خدا و رسولش را نافرماني كند، قطعاً دچار گمراهي آشكاري گرديده است.”
سوره احزاب، آيه 36
3و4 نیز نظر شخصی تان است .
تازه مسلمان
Tuesday 19 June 2007, 01:19PM
سلام علیکم
آقای یار مهدی من برخلاف میل باطنی ام و تنها به خاطر درخواست شما،خواهان مناظره شدم.تصمیم نهایی با خود شماست من همچنان منتظرم
تازه مسلمان
Saturday 23 June 2007, 10:44AM
با سلام خدمت آقای یار مهدی
شرایط مناظره را در یکی از گففتگوها اعلام کنید
yar-mahdi
Tuesday 26 June 2007, 07:13PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
با سلام خدمت کاربران عزیز و گرامی
بنده چون مشکلات اقتصادی دارم و همچون برخی آقایان دستم توی جیب حوزه نیست نمی توانم هردفعه پاسخ شما را بدهم و دلیل غیبت طولانیم نیز همین بود
من قبلا به برخی آقایان که درخواست مناظره داده بودند پاسخ مناسب را دادم اما وقتی می بینم آنان عدم قبول مناظره از طرف من را به دلخواه خود برداشت می کنند مجبور شدم به درخواست مناظره پاسخ مثبت بدهم.
پس روی این حساب از آقای یار مهدی درخواست مناظره دارم
اما با توجه به این که من هزینه کافی برای کار با اینترنت را ندارم لذا درخواست دارم تاریخ مناظره اولا روزهای تعلیل نباشد و فقط یک روز آنهم از ساعت 9 تا 1 یا کمی عقب و جلو باشد.
سلام علیکم
آقای یار مهدی من برخلاف میل باطنی ام و تنها به خاطر درخواست شما،خواهان مناظره شدم.تصمیم نهایی با خود شماست من همچنان منتظرم
اول به همه ی دوستان عزیز این تالار سلام گرمی عرض کرده و به دست اندرکاران خسته نباشید و دست مریزاد می گویم .
اما بعد ؛ جناب تازه مسلمان بنده به مدت یک ماه در تالار حضور نداشتم ولی اکنون آماده ام تا بحث با جنابعالی را آغاز نمایم . فراموش نکنید که این من بودم که درخواست گفتگو با شما را نموده بود و جنابعالی به دلایل مختلف - از جمله مالی - آن موقع این درخواست بنده را رد نمودید . رجوع کنید به پست های زیر :
درخواست برای گفتگو پیرامون واقعه ی غدیر (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=140601&postcount=3)
درخواست برای گفتگو پیرامون واقعه ی انفاق انگشتری (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=140604&postcount=4)
اکنون هم باید به عرض شما برسانم که دست بنده توی جیب حوزه نیست !
همان طوری که ییش تر گفته بودم ، بنده از دهم تیرماه می توانم شروع کنم . ضمنا نیازی به تعیین ساعت نیست ؛ قبلا برایتان توضیح دادم که مناظره ی ما به صورت مستقیم نخواهد بود . بدین معنا که من مطلبی می نویسم و شما فرصت دارید تا مثلا بعد 3 روز جوابش را بدهید . این طوری هم برای من بهتر است و هم شما .
یک نکته ی دیگر و آن هم این که با نظر جنابعالی ، یکی از دو موضوع غدیر و آیه ی ولایت ، ابتدا به بحث گذاشته شود .
ضمنا من همین جا از مدیران و ناظران محترم باشگاه و تالار دین و دنیا خواهش می کنم که سرفصلی را برای مذاکرات بنده و جناب تازه مسلمان تاسیس نمایند .
در پایان برای شما جناب تازه مسلمان ، آرزوی موفقیت و سعادت می کنم .
والسلام
عبدالامير
Saturday 30 June 2007, 01:55PM
لينكهاي زير را ببينيد:
http://www.fetrat.com/WFM_Article.aspx?FLD_ID=16
http://www.fetrat.com/WFM_Article.aspx?FLD_ID=20
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.