نمايش نسخه نهائي : رابطه ی علم و دین
hojjat
Tuesday 17 April 2007, 02:21AM
بسمه تعالی
متاسفانه در عصر حاضر شاهد گسترش هر چه بیشتر علم زدگی سکولار هستیم؛ این نوع تفکر تبدیل به یک بیماری مهلک در قشر روشنفکران غرب زده و ساده اندیشان تحصیل کرده شده...
بسیار جالب توجه است که بدانید تئوری های علمی زدگی به صورت" یک تفکر بنیادین" مورد توجه و عنایت خاص دین گریزان و غیر مذهبیون قرار گرفته است....
منطق علم زدگی، گاهی مشوق نسبی انگاری در زمینه ی معتقدات دینی و ایجاد تشکیک در آنهاست؛ گاهی علم(science) و دین را در تعارض کامل معرفی می کند و آن دو را به مقابله با یکدیگر می خواند تا طرفداران و متخصصین در هر یک از حوزه ها را دشمن یکدگر انگارد.
________________________________
قصد ما پرداختن به تاریخچه ی پیدایش این تفکر و معرفی عاملین رواج و گسترش آن نیست؛ بلکه هدف رو در رو کردن تفکر یک فرد دین دار (پیرو دین راستین) با یک علم زده ی دین ستیز است.
hojjat
Tuesday 17 April 2007, 02:31AM
غایت و هدف ِ پژوهش علمی از دیدگاه یک دین ستیز
افرادی که دین و علم را در تعارض با یکدیگر می بینند و از آنها فریاد "جهانشناسی با ابزار علم تجربی" بلند است، غایت و هدف شان در تحصیل علم شناخت جهان مادی است، از این روست که وقتی خویش را در برابر شناخت کمتر از ذره ی این جهان ناتوان می بینند، نیل به هدف خود را (که همانا شناخت کامل جهان است،) دور از دسترس بلکه محال می یابند و سرخورده می گردند، در این بن بست علمی دسته ای از آنان بدین نگونه تسلیم می شوند:
"سوالات مربوط به مبادی را باید تا آنجا که توانایی ها و علایق علما اجازه می دهد دنبال کرد. اما جواب ها هرگز نهایی نخواهند بود و سوالات عمیق تر باید نهایتا به دین ارجاع داده شوند."
و گروهی دیگر پناه جستن به سرگردانی محض را به عوض تسلیم شدن به متافیزیک ترجیح می دهند:
"جهان پیرامون مان خالی از واقعیت عینی و بیرونی است بلکه همان تصورات ماست که محصول پیشرفت علم می باشد"
پر واضح است که این دیدگاه ایجاد انگیزشی برای اعتلای دانستنی ها که نمی کند هیچ! بلکه ارزش علوم را به اندازه ی توهماتی که حتی می تواند پشتوانه ی منطقی نداشته باشد نزول می دهد....
مشابه این لجاجت را در دین ستیزانی که هیچ بهره ای از علم ندارند در عین حال از هر وسیله ای عیان یا پنهان برای انکار خدا استفاده می کنند می توان دید.....
غایت و هدف ِ پژوهش علمی از دیدگاه یک دین دار
از دیدگاه الهیون که پیروان دین الهی هستند، هدف و غایت چه در پیروی از برنامه ی دین و چه به هنگام تفکر و تفحص در آثار و مخلوقات که صنع خدای متعال هستند و چه ..... یکی است و آن توجه به سوی خالق مدبر و حکیم و زنده کردن یاد او که آرامش بخش است، می باشد. از این رو (فرد دین دار) علاوه بر اینکه خود را در نیل به هدف خویش موفق می بینند، در هر دو زمینه ی علم و دین که صبغه ی الهی گرفته و عبادت پروردگار تلقی می گردد خود را هیچ گاه مستغنی ندیده و از تلاش برای تحصیل دانستنی ها و باز کردن گره های کور جهل و نادانی ها دست نمی کشد.
در این باره آرتور شالو می گوید :" زمینه ی دین یک زمینه ی بزرگ برای کار علمی است . به زبان مزمور 19، آسمانها عظمت خداوند را اعلام می کنند و آسمان صنع او را نشان می دهد. پس پژوهش علمی یک عبادت است، زیرا آن عجایب بیشتری از خلقت را ظاهر می کند."
نیز نلینو این شرق شناس ایتالیایی تحلیل می کند: "... عامل دیگری که دین داران را به علم هیات متوجه ساخته آیاتی از قرآن است که در آنها سخن از .... اجرام آسمانی و حرکت آنهاست که از افراد بشر خواسته است تا در فیض رحمانی و حکمت مندرج در آنها نیک بیندیشند.... و بسیاری از کسانی که در باب توحید کتاب تالیف کرده اند بر آن بوده اند که بهترین راه برای بزرگداشت خدا، اندیشه در شگفتی های آفرینش و نظر کردن در حکمتی است که در آفریده های خود به ودیعت نهاده است که همه بر سازنده ی خود و وسعت علم آفریننده ی جهان دلالت دارند، و به همین جهت مردم را به عبرت گرفتن از اینگونه امور برانگیخته اند."
(کرلو آلفونسو نلینو، تاریخ نجوم اسلامی، مترجم: احمد آرام صص 288ـ289)
__________________________________________________ __________________________
(برای پرهیز از نتیجه گیری نادرست)
برخی به اشتباه راه شناخت خدا را مشابه راهی پنداشتند که ما را در علوم به شناخت مجهولی نایل می کند، این دیدگاه ضدیت عمیقی با پایه تفکر دینی دارد که خداشناسی را فطری دانسته و ایات و نشانه های الهی را ابزاری برای توجه به سوی نهاد خداشناس انسان می شمارد، از این رو خواهیم گفت که بایسته نیست که صرف مطالعه ی جهان و تحصیل علوم منجر به خداباوری و ایمان شود!
به قول شرودینگر: علم خودکفا نیست علم به یک اصل بنیادین نیاز دارد، اصلی که از خارج آن می آید .... متافیزیک بخشی از خانه ی دانش نیست بلکه چهارچوبی است که بدون آن ساختن میسر نیست…
نیز در این رابطه از پلانک چنین می شنویم: بر در ِ بارگاه علم نوشته اند "شما باید ایمان داشته باشید". این خصوصیتی است که عالم نمی تواند آن را کنار بگذارد.
بله و درست گفته است چون ایمان لازمه و چهارچوب پژوهش در علمی است که آمیخته ی نظریات جاهلانه و بعضا غرض ورزانه ای شده که استبعاد آن از حقیقت به کرّات به اثبات رسیده است.
همین جا از جمله ی زیبای پلانک، برای بحث مذکّر بودن آیات الهی استفاده می کنم و می گویم :
بر در بارگاه عالَم نوشته اند" شما باید اهل ایمان آوردن باشید" این خصوصیتی است که یک طالب حقیقت نمی تواند آن را کنار بگذارد.
قرآن در این باره می گوید:
قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ ﴿يونس101﴾
بگو نگاه كنيد آنچه را (از آيات خدا و نشانههاي توحيدش) در آسمانها و زمين است، اما اين آيات و انذارها به حال كساني كه ايمان نميآورند (و لجوجند) مفيد نخواهد بود.
hojjat
Thursday 26 April 2007, 08:44PM
بسمه تعالي
چکیده: مطلب اين پست را با مبحث تحديد علم در بطن 3 گروه نظریات اجمالي و متفاوت آغاز کرديم و در قالب دو تعريف متفاوت از علم
1)knowledge
2)science
به جهت خط کشی و تفکیک حوزه ی هر کدام پی گرفتیم .
__________________________________________________
مسئله ي تحديدِ (demarcation) علم " تعيين حد و مرز نظريه هاى علمى با ديگر انواع نظريه ها، به ويژه نظريه هاى متافيزيكى"، چه در مجامع فلسفي و چه علوم تجربي هميشه مسئله اي جنجالي و بحث برانگيز بوده است
ذیلا به سه دیدگاه متفاوت می پردازیم:
1) عده ای تزشان این است که:" اگر از چيزي آگاهي تجربي نتوان داشت، از آن هيچ آگاهي نمي توان داشت." في الواقع مي گويند هز چه در زمره ي علوم تجربي قرار نگيرد از جمله ي مبهمات به شمار مي آيد و در صدد هستند متافيزيک را مجموعه اي از مطالب ناپخته حلوه دهند به اين ترتيب هر قدر بر پختگي مطالب افزوذه شود از اين مجموعه حذف شده و به عنوان مطلب علمي، نافذ تلقي مي گردد. بسيار گفتني است که از بزرگترين دلالان اين انديشه هاي پوزيتويستيک، مارکسيست ها هستند، بدين وسيله که مکتب خود را تجربه پذير مي دانند، مي خواهند آن را علمي و صحيح جلوه دهند؛ در کنارش اديان و مکاتب الهي را ، با وصف اينکه دربردارنده ي مفاهيم غير تجربي است، پر از خرافه معرفي مي کنند. در اصل تعبيرشان از علمي بودن، تجربه پذير يا ابطال پذير بودن آن است . در حاليکه
o اولا ادراکاتي داريم که از طريق تجربه مستقيما اخذ نشده اند، مثل مفهوم عدم که محصول يک تحليل ذهني است.
o در ثاني معيار قرار دادن تجربه، يک امر تجربي نيست؛ بلکه اصلي متافيزيکي است.
o ثالثا در علوم طبيعي معمولا مفاهيم زيادي طرح شده اند که قابل مشاهده نيستند، و حتي گاهي ديده مي شود که يک داشنمند بر خلاف مشاهدات ظاهري استنتاج مي کند، مثلا بولتسمن در معارضه با ماخ که مي گفت:" اتمها و مولکولها ساختارهاي مصنوعي يا علائم موجز براي توجيه تجارب فيزيکي ـ شيميايي هستند" اينطور استدلال کرد که در مورد ستارگان ثابت هم قضيه مشابه است... زيرا فرض اينکه آنها اجسامي غول پيکر در فاصله ي بسيار دور از مايند، از طريق احساس بصري حاصل نگشته است. پس آنها نيز براي ما فرضي اند. همينگونه است هنگامي که دو گروه ثوابت و سيارات را محکوم به يک قانون مي کنيم از مشاهدات بصري حاصل نشده بلکه نتيجه ي پذيرش يک اصل متافيزيکي است.
2)عده اي ديگر دسته اي از متافيزيسين هايي هستند که براي مقابله با پوزيتويست هاي دين ستيز ، مقلدانه و عاميانه در پي اثبات علمي بودن مسائل متافيزيکي افتاده اند، به اين صورت کلاه گشادي که رقيب برايشان در نظر گرفته را، داوطلبانه بر سر مي گذارند. و علنا امتياز به رقباي علم زده ي خود داده اند ويتکنشتاين اشتباه اين دست متافيزيسين ها را به خوبي درک کرده است اما گويا آنها از اين مطلب غافل انذ که چه لزومي بر اين هست علوم انسانى تظاهر به علمى بودن بكنند. به فرض که ما راجع به مبحثي، نظريه ى علمى نداشته باشيم، نتيجه نمى دهد كه آن را نمى فهميم. و اينگونه نيست كه هر فهمى در گرو و نيازمند رهيافتى علمى باشد... و يا هيچ حقيقتي در پس نافهمي ها پنهان نگشته است، اينگونه نيست ! علم مشکل گشاي همه چيز نيست و خود محدوديت هاي زيادي دارد!
جي جي تامسون مي گويد: چيزي که امروز قابل اندازه گيزي نيست ممکن است فردا قابل اندازه گيري باشد . اين خطرناک است که فلسفه را مبتني بر اين فرض کنيم که آنچه من نمي دانم هرگز نمي تواند دانش به حساب آيد.
3) و بالاخره گروهی نظرشان بر اين است که تفكيك ميان علم و متافيزيك، تفكيكي است ميان آنچه را مى توان بيان كرد و آنچه را تنها مى توان نشان داد، بسياري از الهيون نظري مشابه دارند. براي اينکه بيشتر با راي اين دست از الهيون آشنا شويد، واجب مي ايد مقدمتاً در اينجا دو تعريف مطرح شده از علم را تفکيک کنيم:
1. علمي که به معناي حقايق و دانشي است که در مقابل جهل قرار مي گيرد (knowledge) اين علم در رتبه ي اول نزد خداي متعال، يگانه داناي اسرار خلقت انسان و جهان و همان شارع دين، مي باشد. و در درجات بعد مخلوق کوچک نمي از اين درياي بي پايان مي چشد و اگر لجام پاره نکند، خويش و انبازه ي خويش را برکنار از حالق و صاحب خود نداند، سيراب مي گردد. در غير اينصورت دائم از شورزار و تلخ ساري مي نوشد که او را از همه چيز اشباع مي کند غير از آنچه بدان نيازمند بوده است.
بودند دانشمندان برجسته اي چون تاونز و نيوتون که تفحص علمي و بي وقفه ي خويش را پيرامون جهان، بخشي از تجربه ي ديني معرفي مي نمودند و به اذعان خود از اين خشنود بودند که کسي را متوجه خداي متعال کنند. در کنار افرادي مثل واينبرگ ...که انباشته اي از اطلاعات شدند لکن دانستني هايي که با غرور ورزي هايشان در برابر مالک هستي سمت و سو داده شده بود و با اين هدف که ديگراني را هم از راه به در کنند! فارغ از اينکه کوه هم روزي زير خاک مي رود بدون اينکه خدشه اي بر قدوسيت پروردگار وارد آيد...
أنزل من السماء ماء فسالت أودية بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا ومما يوقدون عليه في النار ابتغاء حلية أو متاع زبد مثله كذلك يضرب الله الحق والباطل فأما الزبد فيذهب جفاء وأما ما ينفع الناس فيمكث في الأرض كذلك يضرب الله الأمثال﴿17رعد﴾ للذين استجابوا لربهم الحسنى والذين لم يستجيبوا له لو أن لهم ما في الأرض جميعا ومثله معه لافتدوا به أولئك لهم سوء الحساب ومأواهم جهنم وبئس المهاد ﴿18رعد﴾
از آسمان آبي فروباراندآنگاه رودهايي هريک به ظرفيت خويش روان شد و سيلاب با خويش، کفي زياد فراهم آورد و انچه در آتش مي گدازند تا زينتي يا کالايي بدست آرند کفي همانند آن است، بدين گونه خداوند درست و نادرست را مثال مي زند؛ باري، کف کنار مي رود اما آنچه مردم را سودمند افتد، در زمين باز مي ماند، بدين گونه خداوند مَثَل می زند.
آنان که پروردگار خود را پاسخ گفتند، نيکوترين پاداش را خواهند داشت و آنان که پاسخ نگفتند، اگر همه ي آنچه در زمين است و مثل آن، از آنِشان بود، آن را به باز خريد خويش مي دادند، آنان حسابي سخت خواهند داشت و جايگاهشان دوزخ است و چه بد جايگاهي!
علمي بودن قضاياي خلقت، علاوه بر ويژگي هاي ذاتي ( حقیقت آن نزد خدای متعال است و می تواند به درجاتی نصیب جوینده ی آن شود) ، ويژگي ها و آثاري عيني دارد که انسان را متوجه خالق مي کند در ذيل اشاره ي کوچکي بدان مي کنيم:
نشانه هايي حيرت آور درِ مخلوقات،که به وجود خالقي مدبّر و حکيم دلالت مي کند:
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ ﴿22روم﴾
و از آيات او آفرينش آسمانها و زمين، و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست; در اين نشانههايى است براى عالمان!
سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿53فصلت﴾
به زودى نشانههاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مىدهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است; آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟ !
(اکلز اين زيست شناس اهل فن مي گويد: هر چه بيشتر فهم کار مغز انساني را ادامه مي دهم، آن جالب تر و يگانه تر مي شود نسبت به هر چيز ديگري که در جهان ديده ام.)
اشاره داشتن به مبدا
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿5طارق﴾
انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است!
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿20عنکبوت﴾
بگو: «در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس خداوند (به همينگونه) جهان آخرت را ايجاد مىكند; يقينا خدا بر هر چيز توانا است!
(چارلز تاونز(فيزيکدان برنده ي جايزه ي نوبل): به عقيده ي من اگر صرفا از ديدگاه علم تجربي تفحص کنيم، سوال مربوط به مبدا همواره بي جواب باقي مي ماند. بنابراين، من معتقدم که نياز به يک توضيح ديني يا متافيزيکي وجود دارد، اگر قرار است توضيحي داشته باشيم.)
هدفمندي در مخلوقات
أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ ﴿8روم﴾
آيا آنان با خود نينديشيدند كه خداوند، آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است جز بحق و براى زمان معينى نيافريده است؟! ولى بسيارى از مردم (رستاخيز و) لقاى پروردگارشان را منكرند!
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ ﴿16انبياء﴾
ما آسمان و زمين، و آنچه را در ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم!
وجود اندازه ها و مقدار هاي معين در خلقت:
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا ﴿2فرقان﴾
خداوندى كه حكومت آسمانها و زمين از آن اوست، و فرزندى براى خود انتخاب نكرد، و همتايى در حكومت و مالكيت ندارد، و همه چيز را آفريد، و به دقت اندازهگيرى نمود!
اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ ﴿8رعد﴾
خدا از جنينهايى كه هر (انسان يا حيوان) مادهاى حمل مىكند آگاه است; و نيز از آنچه رحمها كم مىكنند، و هم از آنچه افزون مىكنند و هر چيز نزد او مقدار معينى دارد.
وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿38يس﴾
و خورشيد (نيز براى آنها آيتى است) كه پيوسته بسوى قرارگاهش در حركت است; اين تقدير خداوند قادر و داناست.
2. و اما علم در معنايي ديگر (معناي مصطلح)، به دانشي اطلاق مي گردد که مبتني بر تجربه ي حسي بوده است(science). اين علم در برابر جهل نمي ايستد بلکه در مقابل دانشي قرار مي گيرد که تجربه پذير نيست.
در اين مورد علمي بودن ِ قضايا و تئوري ها، حاکي از تجربه پذير بودن آنهاست و چون يک تجربه ي متناقض مي تواند راي به ابطال تئوري دهد، تمامي تئوري ها ذاتا ابطال پذيرند اگر چه تجارب و مشاهدات، موافق صحت آنها باشند. و اين قسم از علم است که مورد اقبال علم زده ها با پايه ي تفکراتي چون تجربه گرايي و عمل گرايي قرار گرفته است
بایسته است اشاره شود که این علم نیز از دیدگاه الهیون مقبوح نیست بلکه دیده می شود در دین الهی به کسب تجربه و علم تجربی به کرّات توصیه شده است، آنچه مدنظر است جعل جایگاهی تقلبی است که از سوی تجربه گرایان و اخیرا مادیون و ملحدین برای آن در نظر گرفته شده است:
برخي از آنها علم را قادر مطلق ناميدند(omnipotent) به اين ترتيب عملا و بدون هيچ پرده پوشي آن را به جاي خداي قدير نشاندند: اشکال:
به قول راجر تريگ براي اينکه علم همه چيز را توضيح دهد، ما نياز به دليلي براي اعتماد به علم داريم.
موضوع لايزال بودن اين قدرت چيست؟ و کداميک نشانگراين قدرت است؟تحول و تغيير پايدار، تزلزل پايدار، بطلان پذيري پايدار يا تضاد پايدار؟
در طول اعصار اين فرض با شکست روبه رو شده که اين قدرت لايزال مي تواند بر سوالاتي اگر چه ساده غلبه کند..
اما عده اي از سياسان رذل با متعارض جلوه دادن علم و دين مي خواهند علم را توضيحي کامل و فارغ از دخالت خدا معرفي کنند،در اين صورت کدام دانشمند است که بخواهد وجهه ي علمي خويش را حفظ نکند؟!
تاسف از بابت کردار اين ساده انديشان است که تن به افسون دشمن داده اند ظاهرا احساس شده اينجا هم بايد طبق مد عمل کرد و طرح ديدگاه هاي متافيزيک بر خلاف مد است، به قول سنديج گويا کراهت وجود دارد خود را به عنوان مومن نشان دهيد!!
******************************************
رَبِّ احْكُم بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ
پروردگارا بحق داورى فرما ! و پروردگار ما (خداوند) بخشنده است كه در برابر آنچه وصف می کنيد از او ياري می جويم...
ارژنگ
Thursday 26 April 2007, 11:14PM
اگر ادیان ابراهیمی نبودند الان صنعت و تمدن بشری 2 هزار سال جلوتر بود.یعنی اگر تمدنهای یونان و مصر و ایران و رم تداوم می یافت انقلاب صنعتی همان 2 هزار سال پیش صورت می گرفت و تصور کنیم که امروز بعد از 2 هزار سال در چه سطحی از دانش و تمدن و صنعت بودیم.اما در اروپا مسیحیت و در منطقه ما اسلام و یهودیت و سایر خرافات موجب 2 هزار سال عقب ماندگی بشریت شدند.و عجیب اینکه هنوز هم ول کن نیستند!
ای کلک !
باز هم که رنگ عوض کردی ! :smile40:
مشكي
Friday 27 April 2007, 12:45AM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام،
ايراندوست جان، مرحمت فرموده و بفرماييد شما چند شخصيتي هستيد؟!؟!؟!؟!:D
بلكه ما پيروان اديان ابراهيمي از اين گمراهي نجات يابيم!:cool: :o
مشكي
Friday 27 April 2007, 04:57AM
نبسيار خوب!
شما فعلا بفرمايين كه دچار چند شخصيتي شدهايد؟؟؟:D :smile31:
در آينده ما بايد منتظر چند شخصيت از شما باشيم؟!:smile55: :smile09:
لطف فرموده و پاسخ دهيد، باشد كه رستگار شويم.:eek: :o
هستي
Friday 27 April 2007, 08:41AM
علم و دانش هر روز با تحقیق و پژوهش تغییر می کند و بر ان افزوده می شود.اما ادیان ابراهیمی ثابت هستند و همان حرف صدها سال پیش را می زنند.اصولا ادیان ابراهیمی اساس خود را بر دنیای بعد از مرگ گذاشته اند.در حالیکه دانش سروکارش با دنیای قبل از مرگ است و حتی در پی ان است که عوامل ایجاد مرگ را کمتر و کمتر کند.
و حتی در پی ان است که عوامل ایجاد مرگ را کمتر و کمتر کند.
مطمئن باش كه مرگ امدني است:
كل نفس ذائقه الموت
هستي
Saturday 28 April 2007, 09:14AM
بسمه تعالي
بيماريها كمتر شود
عمر بيشتر شود، چه ربطي به مرگ دارد؟
اينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيده 78 نسا،
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.