نمايش نسخه نهائي : برو اي فقير
Maria
Sunday 15 April 2007, 10:00AM
لوحي از الواح مبارك حضرت عبدالبهاء
(هوالله)
برو اي فقير ، بيخ درخت فقر گير ، برگ صبر و هَليله خضوع و بليله تواضع در هاون توبه كن و به دست نياز ساي و به مِنَحل مجاهدت بِبيز و در پاتيل طاعت آب خوف بر وي بريز . شِكَرِ شُكر بپاش و به آتش محبت بجوشان تا كف حكمت برآورد ، از كوه توكّل بالا رو و در جام ، رضا بريز و به مِروحة تسبيح باد كن و به مَعلقه استغفار بخيسان و به وقت سحر بنوش تا از اين بيماري شفا يابي.
بي درد مباش كاندرين بازار هركه را درد نيست ، درمان نيست
ع ع
هليله : ثمر درختي است ، در طب به كار مي رود.
بليله : باد سرد توام با باران
منحل : حل كننده
مروحه : باد بزن
nogodman
Monday 16 April 2007, 01:22AM
سرکار خانم Maria سلام
متن حضرت بهاءالله ما را مشعوف کرد! باز هم از این لطیفه های ناز برای ما بنویسید، لطفا!
ضمنا، آیا شما می دانید که نه در فلسفه دین و نه در تاریخ ادیان و نه هیچ کدام از دیگر شاخه های «مطالعات تطبیقی ادیان»، هیچ متنی از متون بهائیت بررسی نشده است؟!
جالب آنست که این علم آکادمیک نزدیک نیم قرن قبل از «ظهور امر» آقا تدوین شده است. و در حالی که با مثلا ادعای کشف یک چیزی شبیه پای انسان در سنگ های رسوبی کناره دریای احمر، دانشمندان به آن نقطه هجوم می آورند، آقا، پیامبر، حی و حاضر، وحی گرفته و این گونه مورد بی مهری علمای علم ادیان قرار گرفته اند!
به وقتی که علما، با استفاده از مستندات تاریخی و فرضیات گوناگون به ترسیم چهره مسیح -و حتی موسی- پرداخته اند، نشانی از متون فردی که عکسش هم موجودست، به دست نمی آید!
در مورد این سئوال فکر کنید. گر چه انتظار تفکر از بهائیان، بس بسیار غریب تر از انتظار شیر از مرغ است!
nogodman
karl poper
Monday 16 April 2007, 09:08AM
ای کاش قبل از نوشتن جوابی که آماده کرده بودید متن را با دقت بیشتر مطالعه می کردید تا حداقل متوجه می شدید که این متن از عبدالبهاء است و نه بهاءالله.البته انتظار فکر کردن از یک منتقد بی منطق بسیار عجیب است.آیا شما میدانید که نوشته های ارسطو تا زمانی که مسلمانان آنها را ترجمه کردند و به اروپاییان دادند مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته بود؟ شما به کدام دانشگاه سر زده اید؟دانشگاه تهران یا حوزه های علمیه؟مسلما در آنها متون این دو نفس بررسی نمی شود.
در این متن تشویق به صبر خضوع و تواضع مجاهدت و صفاتی از این قبیل شده است.آیا شما با این مسائل موافق نیستید؟
قدری تفکر لازم.
nogodman
Monday 16 April 2007, 11:15AM
آهان! عبدالفلان را با فلان الله اشتباه گرفته بودیم!
بهتر بود به جای کشیدن پای ارسطو و یا هر انسان محترم و با سواد دیگری (مثل بلا نسبت پوپر!) به میانه میدان، یکی از منابع هر کدام از این شانزده زیر مجموعه «مطالعات تطبیقی ادیان» را که میل داشتید، نشان مان می دادید که در آن بهائیت به مثابه یک دین مورد بررسی قرار گرفته باشد.
ضمنا منطقیست که در دو مرکز یاد شده دنبال آن منابع نگردید چون این رشته در این دو مرکز تدریس نمی شود!
شاید هم بعدا سر فرصت متنی در اهمیت سوات و در قالب آموزش ملیله دوزی بنویسیم و در پی آن ادعای نبوت و مسائلی از این دست بنمائیم تا عده ای به ما ایمان بیاورند و چندمین دین پراکنده دنیا را تشکیل دهند!
nogodman
karl poper
Monday 16 April 2007, 04:09PM
استدلال شما این است چونکه در دانشگاهها در ذیل رشته مطالعات تطبیقی ادیان از دیانت بهایی سخنی نیست پس رد می شود ؟ بهتر است به جای محترم دانستن ارسطو آنهم از روی شنیده ها یک بار کتاب منطق او را بخوانید تا هم به محترم بودنش پی ببرید هم اینکه با دلایل منطقی آشنا شوید.
ایراندوست
Monday 16 April 2007, 07:07PM
برو ای فقیر بمیر!
karl poper
Monday 16 April 2007, 08:33PM
این هم راه حلی است!!!
nogodman
Tuesday 17 April 2007, 01:39AM
«بهائی ها از مسلمان ها با شعورتر، کتاب خوان ها از هر دو با شعورتر، همه از هم با شعورتر!»
ما استدلالی نکردیم! صرفا گفتیم که به این سئوال فکر کنید!
و بعد اینکه محترم دانستن یک فرد ربطی به مطالعه کتب وی ندارد. مثلا این آب دار چی محل کار ما که خیلی هم انسان شریف و محترمیست، کتابی ننوشته که ما بخوانیم! حتی یک کتاب هم در عمر خود نخوانده است!
ضمنا ما قبلا در دو تاپیک به بررسی بهائیت از منظر عقلانی پرداخته بودیم. شما اگر تمایل به دفاع از دین خود دارید، اعلام کنید که ما این بررسی را دوباره صورت دهیم. در این حین خواهید فهمید که چرا جزء پندارهای قبایل سوری برای بازشناخت تکامل مسیحیت -آن هم با چه فلاکتی!- بررسی می شود، ولی نیم نگاهی به الواح حضرات هم انداخته نمی شود!
nogodman
___________________
همان که خود نوشته ای!
karl poper
Tuesday 17 April 2007, 02:13AM
ضمنا، آیا شما می دانید که نه در فلسفه دین و نه در تاریخ ادیان و نه هیچ کدام از دیگر شاخه های «مطالعات تطبیقی ادیان»، هیچ متنی از متون بهائیت بررسی نشده است؟!
جالب آنست که این علم آکادمیک نزدیک نیم قرن قبل از «ظهور امر» آقا تدوین شده است. و در حالی که با مثلا ادعای کشف یک چیزی شبیه پای انسان در سنگ های رسوبی کناره دریای احمر، دانشمندان به آن نقطه هجوم می آورند، آقا، پیامبر، حی و حاضر، وحی گرفته و این گونه مورد بی مهری علمای علم ادیان قرار گرفته اند!
یکی از منابع هر کدام از این شانزده زیر مجموعه «مطالعات تطبیقی ادیان» را که میل داشتید، نشان مان می دادید که در آن بهائیت به مثابه یک دین مورد بررسی قرار گرفته باشد.
برداشتی که از این صحبت ها کردیم این بود که شما دلیل رد دیانت بهایی را مطرح نشدن آن در دانشگاه و در زیر شاخه های مطالعه ادیان دانسته اید.سوالاتان هم چنین فکری را قوی تر می کند.
و بعد اینکه محترم دانستن یک فرد ربطی به مطالعه کتب وی ندارد. مثلا این آب دار چی محل کار ما که خیلی هم انسان شریف و محترمیست، کتابی ننوشته که ما بخوانیم! حتی یک کتاب هم در عمر خود نخوانده است!
ابته محترم دانستن فردی مشروط به دیدن آثاری از او است این اثر ممکن است رفتار او یاشد یا صحبت هایش و...ودر پایان نوشته ها یش.شما از آبدارچی محل کارتان رفتار دیده اید ولی آیا با ارسطو هم زندگی کرده اید؟ از کجا فهمیدید ارسطو محترم است؟
«بهائی ها از مسلمان ها با شعورتر، کتاب خوان ها از هر دو با شعورتر، همه از هم با شعورتر!»
نه بهایی بودن نه مسلمان بودن ونه بی دین بودن هیچکدام تضمین کننده شعور بیشتر نیستند.
از این حرف ها بگذریم وقتی نوشته ای در یک جا مطرح می شود منطق حکم می کند که نوشته نقد شود نه نویسنده .
در مورد بررسی دیانت بهایی از نظر عقلانی هم مشکلی نیست فقط شما قبل از شروع موضع خود را مشخص کنید که آیا یک فرد دیندار هستید (اگر هستید دین خود) یا فردی هستید که با کل ادیان وافق نیستید و خدا را قبول دارید و یا خدا راه قبول ندارید..
نکته آخر اینکه منظور از بحث هم فکری است و از پیش با فکر جنگ وارد بحث نشویم که مسلما به نتیجه ای نخوهایم رسید.لطفا از توهین کردن و تمسخر هم خودداری کنید.
nogodman
Tuesday 17 April 2007, 02:42AM
- هیچ کدام از برداشت های شما و دیگران به ما مربوط نیست. مثل برداشت شما از حضرات فلان!
- چون بستنی فروش دوره گردی که تابستان ها به کوچه ما می آید گفته بود که ارسطو محترم است، ما هم او را محترم دانستیم! حتی اگر وی محترم هم نباشد، دخلی به ما و شما ندارد. همان طور که محترم بودن آب دار چی به ما مربوط نیست.
- مواضع ما در دو تاپیک «پارادوکس بهائیت - عقلانیت» و «بررسی معرفت شناسانه بهائیت» روشن است (حوصله گشتن به دنبال آدرس را نداریم. خود جست و جو کنید) و همان طور که «منطق حکم می کند که نوشته نقد شود نه نویسنده»، شما کاری به اعتقاد ما نداشته باشید.
- چون شما بهائی هستید، این نکته ی بدیهی را گوشزد می کنیم که موضع ماتریالیستی ما در آن دو تاپیک، به راحتی قابل حذف است. ما در پایان هر قسمت یک سئوال ساده می پرسیم: «این، آیا منطقیست؟»
و شما که مستحضر به «منطق» ارسطویی هستید به آن پاسخ می دهید!
- اگر میل به این سنجش از آئین خود دارید، به روشنی اعلام نمائید. (به روشنی= آری/خیر)
nogodman
karl poper
Tuesday 17 April 2007, 03:04AM
همانطور که در قسمت قبل به روشنی عرض کردم حاضر به گفتگو هستم و این گفتگو از زمانی شروع می شود که شما موضع خود را به روشنی مطرح کرده باشید .(بدون مشخص شدن دیدگاه شما و اینکه از چه موضعی سوال می کنید پاسخ به اینکه((آیا این منطقی است)) مفهومی ندارد زیرا منطق مورد نظر شما روشن نیست.)
nogodman
Tuesday 17 April 2007, 03:54AM
ببین پسر جان!
هنوز شروع نکرده ایم، آن منطق خود را نفی می کنی. همان منطقی که حکم به نقد مکتوب می کرد و نه کاتب. یک جور سخن می گویی که انگار ما چند منطق داریم؟!
ما از موضع یک پژوهش گر ادیان، سعی در فهم «دین» بودن یک آئین مدعی داریم.
ما یک سری مسائل مشترکی در ادیان دیگر می بینیم که به دنبال آنها در بهائیت روان شده ایم.
آنچه مواضع متفکران را تغییر می دهد نیز صرفا تفسیر این مسائل است و نه اصل آن. اگر مایل بودید این مسائل را در تاپیک دیگری مورد بررسی قرار می دهیم.
تمایل: آری/خیر !
nogodman
------------
بعد التحریر: حضرت عالی فاکتور «توانایی» را هم بر «تمایل» اضافه کنید! به ما مربوط نیست، برای خودتان گفتیم!
Maria
Tuesday 17 April 2007, 08:22AM
با عرض سلام و ادب خدمت دوست گرامي
بنده هم با كارل پوپر عزيز موافق هستم كه شما ابتدا بايد منطق و موضع خود را مشخص نماييد( از نوشته هاي شما گاهي بي ديني و گاهي دين داري بر مي ايد در ضمن هنگام صحبت با شخصي بايد بدانيم كه ديدگاه او از كدام گوشه است تا خود را در جاي او گذاشته و مسئله را طوري برايش عنوان كنيم كه او بفهمد پس لطفا موضع خود را مشخص نماييد) و در كنار آن از توهين واستهزاء بپرهيزيد چون در اين عالم انساني هر شخصي فكر و عقيده اي دارد كه براي خودش محترم و با اهمييت است و از آنجا كه شما هم مانند ما مخلوق حضرت حق هستيد هيچ وظيفه اي نداريد كه به عقايد ديگران بي احترامي كرده آنها را خوار شماريد
در مورد اينكه بايد فكتور توانايي را به تمايل اضافه كنيم بايد بدانيد كه در دين ما به انسانها ارزش والايي داده مي شود كه در اديان ديگر اين طور نيست
حضرت بهاءالله در يكي از بياناتشان انسانها را به معادني تشبيه كرده اند كه داراي احجار كريمه مي باشند و انسان با شناخت جوهر وجودي خود اين احجار را كشف خواهد نمود (منظور همان توانايي هايي است كه خداوند در وجود اشرف مخلوقات نهفته است))
معهد اعلي هم در دستخطي فرموده اند كه جوان تواند كه عالمي را به حركت در آورد (مخصوصا جوانان بهايي)
گمان مي كنم كه تا به حال هم توانايي ما به شما ثابت شده ولي چشم بصيرت خود را با حجاب هاي تعصب پوشانده ايد
واضح است كه در جواب به بنده خواهيد فرمود : ما كه چيزي از شما نديديم ... هر چه پرسيديم جواب نداديد ... بن مايه براي ارائه نداريد.... دينتان خود ساخته است ...
اگر اين طور بود تا به حال بايد هر چه بهايي در اين تالار وجود داشت مانند همان وهابي ها فرار مي كردند نه اينكه روز به روز بر تعداد آنها افزوده مي شد.
مشكل از بي اطلاعي و حقير بودن دين ما نيست بلكه مشكل از انتقال مقصود است. حدود 30 سال است كه قدرت بيان و صحبت در رابطه با دين را از ما گرفته اند ولي شما هر روز در حال تبليغ و صحبت هستيد پس واضح است كه طريقه انتقال مقصود را به خوبي مي دانيد انشاءالله ما هم به اين مرتبه خواهيم رسيد (تازه اوولشه)
با رجاي تاييد
karl poper
Tuesday 17 April 2007, 09:55AM
البته شما در تاپیک های مختلف گاها دیدگاه خود را تغییر داده اید به همین دلیل برای شروع بحث اصرار در روشن کردن موضعتان دارم.
دید به عنوان پژوهشگر ادیان یه ادیان چیست آیا به دین خاصی اعتقاد دارید؟ یا ادیان را از طرف خدا می دانید یا اینکه خدا را قبول ندارید و ادیان را مانند مکاتب فلسفی یک مکتب می دانید؟
شما بفرمایید کدام اصول را قبول دارید که اندیشمندان مختلف برداشت های مختلفی از آن کرده اند.
جواب سوالتان هم ماند پست قبل بله هست اما به شرط اینکه موضعتان کاملا روشن شود .
ایراندوست
Tuesday 17 April 2007, 12:36PM
من تحقیق مختصری در مورد ایین بهایی کرده ام .چند سوال برایم وجود دارد=
1.اگر بهائیت ادامه اسلام باشد پس اگر کسی به اسلام معتقد نباشد نمی تواند بهائیت را هم قبول کند؟
2.کتاب بیان چرا کمتر منتشر می شود!ایا به خاطر مطالب سطحی ان است؟
3.چرا بزرگترین مکان عبادتگاهی بهائیان در حیفا اسرائیل است؟ایا جای بهتری نبود؟!
4.گفته می شود از اموزه های بهائی این است که در شغل سیاسی قرار نگیرند اما بارها بخصوص در زمان شاه ما حتی وزیر و نخست وزیر بهائیی داشتیم!
5.ایا بها الله خود را امام زمان می دانست؟در این صورت چرا ناجی جهان نشد و از دنیا رفت؟
6.در مورد اختلاف بین باب و بها الله میشه توضیح بدین؟
7.سوالی را که از همه ادیان می کنیم=ایا می توانید ثابت کنید که بها الله از طرف خدا رسالت داشته است؟
(سوالات بالا فقط برای اگاهی بود و قصد توهین به هم وطنان بهائیی در کار نیست)
karl poper
Tuesday 17 April 2007, 02:57PM
· جناب ایران دوست از شما به خاطر سوالاتتان ممنونم .جواب هایی که بنده می دهم مطالبی است که از دیانت بهایی فهمیده ام و البته قصد مجاب کردن شما را ندارو صرفا نظرات خود را مطرح می کنم.
· 1. بهاییان معتقد به این هستند که دیانت اسلام دیانتی است که در زمان خود کارایی داشته است و به آن به عنوان یک دین معتقدند.
· 2.همانطور که می دانید در ایران بهاییان و بابیان حق هیچ یک از کتب خود را ندارند که این شامل کتاب بیان نیز می شود.(به شما پیشنهاد میکنم کتاب رگ تاک را مطالعه نمایید.اگر سوالی از محتوی کتاب بیان دارید در صورت توان در خدمت شما خواهم بود)
· 3.بهاءالله شارع دیانت بهایی در زمان ناصرالدین شاه به عراق و از آنجا توسط دولت عثمانی به عکا که در آن زمان خرابه ای بود محل تبعید زندانیان منتقل شدند پس از ایشان پسرشان اراضی در حیفا به منظور ساختن این ساختمان ها خریداری کردند که به تدریج ساختمان های بهایی درآنجا ساخته شد.در معماری آن از تمام ملل و مذاهب و اقوام دنیا اثری است که آن را به عنوان سمبلی از وحدت در کثرت متجلی نموده است.در زمان تبعید بهاءالله به عکا (نزدیک حیفا) اسراییلی وجود نداشت.
· 4. احتمالا منظور شما از نخست وزیر بهایی هویدا است که البته ایشان بهایی نبودند اما بارها او را بهایی دانسته اند.اما علت اینکه بهاییان در مشاغل سیاسی فعالیت نمی کنند این است که معتقدند سیاست امروز سیاستی است بیمار که برای اصلاح آن باید به اصلاح از سطوح پایین جامعه شروع کرد و شرکت در مقامات سیاسی آنها را از این هدف دور نگه می دارد.وحتی بهاییان در انتخابات ایران شرکت نمیکنند زیرا اولا برای این گروه حقی در جامعه قایل نیستند ثانیا دموکراسی که از اصول سیاسی دیانت بهایی است و بهاءاللع به عنوان اولین ایرانی آن را مطرح نمود در ایران برقرا نیست.اگر حکومت مورد نظر شما حاکم شود و حقی در انتخابات برای بهاییان قایل شوند حتما در آن شرکت می کنند.
· 5.بهاییان اعتقاد دارند که اصلاح عالم یکشبه و توسط یک نفر بدون فعالیت مردم دنیا صورت نخواهد گرفت .بهاءالله هم راهکارهایی برای اصلاح دنیا ارائه نموده است که بهاییان معتقدند با بکار گیری آنها به تدریج دنیا به سمت وحدت پیش خواهد رفت.برخلاف تصور پیروان دیگر ادیان منجی که بیاید با معجزات خیالی همه چیز را بهبود بخشد وجود ندارد بیلکه دنیا به همت انسان های روی آن باید درست شود.و پیامبران هم تنها نقش هدایت را دارند و حتی اگر قرار است دین مانع از رسیدن به صلح شود به فرموده عبدالبهاء بی دینی بهتر است (که شامل دیانت بهایی هم میشود). در مجموع اینکه پیامبرو دین وسایلی هستند که انسان ها خود باید در صورت تمایل برای رسیدن به آسایش از آنها استفاده کنند .
· 6. منظورتان از اختلاف (تفاوت است یا دشمنی؟)
· بهاییان به وحی آنطور که در ادیان قبل به صورت سمبلیک مطرح شده معتقد نیستند و وحی را از درون پیامبر می دانند .البته هیچ اصراری در اینکه نشان دهیم این رسالتی است از طرف خدا نیست . بهاءالله خود بارها تاکید کرده اند که هرکس می خواهد مرا خدا بداند یا پیامبر بداند یا یک مصلح بداند یا غلامی بداند تفاوتی ندارد بلکه مسئله مهمتر محتوایی است که مطرح کرده اند که می توان آنها را سنجید اگر به نظرتان درست است اجرا نمایید اگر نه اجرا نکید .
· بهاییان معتقدند که برای وحدت عالم انسانی لازم نیست که همه مردم دنیا بهایی یا مسلمان یا بیدین و...شوند بلکه با بکارگیری اصولی که مطرح میکند طا لب وحدت در کثرت است .پذیرش دیانت بهایی یا دیگر ادیان هم امری است وجدانی وشخصی .
nogodman
Wednesday 18 April 2007, 02:01AM
پس این ذی شعوری بهائیان، مسبوق به سوابقی مربوط به کودکی ایشان است! اما سئوالی که برای مان پیش آمد آنست که آیا کودکی حضرت بهاء الله و بقیه حضرات مقدس هم در این «کشف» دخیل بوده است یا نه؟!
بگذریم! منظور از منطق را نمی فهمیم! انتظار دارند که ما بر مبنای منطق سوری و یا منطق دیالکتیکی با ایشان سخن بگوئیم؟! آیا در کودکی با یک پژوهش گر ادیان برخورد نداشته اند؟
برای بار آخر و به ملاحظه ی بهائی بودن این متفکران ذی شعور، این بدیهیات را شرح می دهیم:
ما به خدا اعتقاد نداریم (اگر لازم است موضع ما در مورد ادیان و پیامبران توضیح داده شود، اعلام کنند) و ادیان را به عنوان یک پدیده موجود مورد بررسی قرار می دهیم. می خواهیم بدانیم فصول مشترک ادیان دیگر در بهائیت به چه شکلی موجودست.
اگر باز هم نفهمیدند، مشکل به کودکی شان مربوط می شود نه به ما!
nogodman
karl poper
Wednesday 18 April 2007, 11:50AM
در مورد ادیان و پیامبران هم موضع خود را روشن کنید.سپس سوالتان را مطرح کنید تا اگر ما هم جوابی داشتیم خدمتتان عرض می کنیم.
nogodman
Thursday 19 April 2007, 03:27AM
انتظار ندارند که ما بگوئیم ادیان از طرف خدا و به وسیله پیامبران برای بشر آورده شده اند؟!
- در مورد ادیان، هنوز تعریفی نهایی از طرف علمای علم ادیان برای دین ارائه نشده است. این بیشتر به آن دلیل است که آنچه دین نامیده می شود، بر شیوه هایی از پرستش هم اطلاق می شود که فاقد مولفه های محوری ادیان دیگر هستند و عموما در صور ابتدایی هم چون توتمیسم و ... پیداست.
به هر حال آنچه از نظر علما قابل ارائه است، عبارتست از نوعی پارادایم در مورد جهان که دلالت بر ایجاد و تاثیر آن از عنصر/عناصری غیر مادی دارد و مشروط به شروطیست که در بررسی بهائیت به آن خواهیم پرداخت.
- در مورد پیامبران هم با توجه به مولفه های هر دین یک تصویری ارائه می شود. علم ادیان ملزم به پذیرش واقعیت هیچ کدام از پیامبران نیست.
مثلا واقعیت فردی عیسی قابل پذیرش است (شخصا با تغییراتی نظر داوید اشتراوس را می پذیریم)، ایوب (به روایت تنخ) اسطوره است، موسی بخش اسطوره ای اش بر واقعیتش (که مدرکی بر آن نیست) می چربد و محمد با کمبود مدارک روبروست گرچه وجودش کمتر با تردید روبرو شده است.
در علم ادیان خیلی کم در مورد پیامبران بحث می شود، چه آنکه در دستور کار قرار ندارد و بحث ما هم نخواهد بود ... .
حل بهائیت در شروط دیانت، بستگی به تمایل آقایان دارد و بنا به پست سیزدهم مسئله توانایی هم حل شده است!
nogodman
karl poper
Thursday 19 April 2007, 07:43PM
جناب nogodman شما که مایل به گفتگوی علمی هستید بدون طعنه و کنایه صحبت کنید تا منظور مورد نظرتان را متوجه شویم. بنده بالاخره متوجه نشده که شما ادیان را به عنوان یک پایگاه تفکری قبول دارید یا خیر؟(جنبه ماوراءالطبیعه آنها را که مسلما قبول ندارید) آیا به دنبال ((مولفه هایی )) هستید که در ادیان قبل موجود بوده وآنها را در پوشش دین ظاهر کرده؟
اگر چنین است مولفه های مورد نظرتان را مطرح کنید تا ببنیم آیا اینها مربوط به دین می شود ؟واگر می شود آیا در دیانت بهایی هم وجود دارد یا خیر؟
اگر غیر از این هم می خ.اهد واضح بگویید نه غیر مستقیم.
nogodman
Friday 20 April 2007, 12:41AM
مشکل، همان فهم موضوعست که ما بقی جز حکایت نیست! و گرنه، نه طعن و کنایه بود و نه «غیر مستقیم»!
«پایگاه تفکری»؟! ادیان می توانند منشا تفکر باشند که لازمه اش وجود نوعی عقلانیت (و یا ظرفیت ایجاد آن) در آن هاست. البته لزومی در عقلانی بودن دین نیست که ادیان هندی و ادیان امریکایی عقلانی نیستند، هم چنین فاصله عقلانیت ابتدایی در زمان توتم پرستی تا عقلانیت فعلی بسیار زیاد است. به این معنی که به زمان خود عقلانی به شمار می رفتند.
«مولفه ها» مشروطست به بررسی بهائیت.
nogodman
karl poper
Friday 20 April 2007, 02:10AM
به نظر شما آیا وجود دین در جامعه لازم است ؟یا ادیان را دروغ و خرافه می دانید؟
البته لزومی در عقلانی بودن دین نیست که ادیان هندی و ادیان امریکایی عقلانی نیستند، هم چنین فاصله عقلانیت ابتدایی در زمان توتم پرستی تا عقلانیت فعلی بسیار زیاد است. به این معنی که به زمان خود عقلانی به شمار می رفتند.
بالخره دین باید عقلانی باشد یا خیر؟
nogodman
Friday 20 April 2007, 06:44AM
«اون روزگار کودکی فصل کبوتر - شیرین ترین قصه هاست تا روز آخر»! - اکبر آزاد
مشکل، همان با شعوری اسفناک بهائیان است و لا غیر!
1- این (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=5769)!
2- لزوم «وجود دین در جامعه»، صرف نظر از «کدامین دین - کدامین جامعه»، یک مسئله ی جامعه شناختیست و به بحث جاری ما مربوط نمی شود.
3- اگر منظور از «دروغ و خرافه» بودن ادیان، خودشان است که نه (وجود دارند پس دروغ نیستند) و اگر محتوی آنان مد نظر است باید پرسید که کدام قسمت در کدام دین؟!
4- لزومی در عقلانی بودن یک دین نیست. هندو ها هنوز هم گاو تقدیس می کنند و معبد میمون می سازند و ادعای عقلانیت هم ندارند. تمامی دین شان خلاصه می شود در یک سری اسطوره زیبا و حتی یک کتاب هم در نسبت دین شان و عقل نگارش نکرده اند. محققین (نه محققین ادیان) نیز توریست وار به چگونگی اعتقادشان می پردازند و نه عقلانیت آن.
5- عقلانی بودن دین، بحث ما با مسیحیان است. بحث با بهائیان در مورد «دیانت» دین شان بوده و اگر این دیانت شان اثبات شد، آنگاه به ضرورت عقلانی بودن آن و چگونگی عقلانیت بهائی(!) خواهیم پرداخت!
nogodman
------------
بعدالتحریر: آنچه از سئوالات شما دست گیر ما می شود اینست که شعور و سواد شما -به مانند تمامی بهائیان قبلی، بدون استثناء- فراتر از این مقولات پیش پا افتاده مورد نظر ماست. ما ضرورتی در بر پایی مباحثه با هر ذی شعوری نمی بینیم! بهتر آن دانیم که شما به بهائی بودن خود مشغول باشید و ما به این امید دل خوش داریم که روزی یک بهائی بی شعور (البته همه بهائیان با شعورند) به پست ما بخورد که نفهمد ما چه می گوئیم!
karl poper
Friday 20 April 2007, 06:47PM
5- عقلانی بودن دین، بحث ما با مسیحیان است. بحث با بهائیان در مورد «دیانت» دین شان بوده و اگر این دیانت شان اثبات شد، آنگاه به ضرورت عقلانی بودن آن و چگونگی عقلانیت بهائی(!) خواهیم پرداخت!
4- لزومی در عقلانی بودن یک دین نیست .هندو ها هنوز هم گاو تقدیس می کنند و معبد میمون می سازند و ادعای عقلانیت هم ندارند. تمامی دین شان خلاصه می شود در یک سری اسطوره زیبا و حتی یک کتاب هم در نسبت دین شان و عقل نگارش نکرده اند
اگر با نظر شماره 4 خود موافقید پس دیگر چه جای صحبت در مورد دین بودن یا نبودن بهاییت.پس بهتر است به پس از آنگاه (بپردازید). علت صحبت های ضد ونقیض شما در کلیه مباحثاتتان در تاپیک های مختلف این است که بدون اینکه موضع فکریتان روشن باشد با از این شاخه بهآن شاخه پریدن فقط قصد تخریب عقاید دیگران را دارید نه قصد گفتگوی هدفمند. هیچ یک از مباحث را هم بدون توهین به مخاطب به پایان نبردید و این هم دلیل بر بی منطقی شماست.
nogodman
Sunday 22 April 2007, 05:24AM
«این مسئله که انسان به عنوان یک موجود مجرد مورد بررسی قرار بگیرد، از نظر من جالب نیست. چه آنکه انسان موجودی انتزاعی و مستقل از شرایط گذشته خود نیست و می توانم بگویم کاملا تحت تاثیر گذشته اش قرار دارد. بسیاری از مجرمان ما، کودکیِ بسیار دهشتناکی داشته اند. کودکی که در فقر، تبعیض، خطر سوء استفاده جنسی و ... قرار داشته باشد، یک مجرم بالقوه است و زندان هم مشکل را حل نخواهد کرد.» - فوکو.
ببین بچه جان!
تو نه در این حدی که به فهم آنچه ما می گوئیم برسی، نه ما این قدر شان اندکی داریم که آنچه در مورد ما -ندانسته- می گویی را با ادله رد کنیم. که اگر می فهمیدی، سخن از «صحبت های ضد ونقیض» و کدورت «موضع فکری» مان نمی راندی.
گفتیم که تو به بهائی بودن خود مشغول باش و ما هم انتظار فرج از اوایل اردیبهشت می کشیم!
بهائی تر باشی!
nogodman
-------------
بعدالتحریر: ممکن است خوانندگان فکر کنند که ما گاهی از افعال معکوس استفاده کرده ایم. ضمن تکذیب این مطلب تاکید می کنیم که تمامی افعال ما مستقیم است، مخصوصا آن قسمت ها که بهائیان را با فهم و ذی شعور خوانده ایم!
karl poper
Sunday 22 April 2007, 01:10PM
گرچه ما در حد شما نیستیم اما در این حد هستیم که صحبت ضد ونقیض را تشخیص دهیم.
انشاءالله همه ما چه بهایی چه مسلمان و ... روزبه روز به انسانیت نزدیک شویم. شما هم انتظار فرج را از نیمه خرداد بکش.
nogodman
Sunday 22 April 2007, 03:47PM
بیا پائین، در آن حد هم نیستی!
ما اینجاها می پلکیم. اگر از قبایل بهائی، کسی موفق به دریافت دیپلم یا معادل آن* گردید (فرض محال که محال نیست)، بگو بیاید تا تکلیف این قضیه را روشن کنیم!
nogodman
------------
* - در حد سیکل دوم هنرستان فنی هم بتوان بفهمد کافیست. از علمای بهائی خارج کشور و بیت الفلان هم باشند، معادل مدرک شان را دست شان می دهیم!
karl poper
Sunday 22 April 2007, 09:59PM
جناب nogodman همینقدر که خود را بالا تر از دیگران می دانی نشانه جهل توست. از این ناراحتی که چرا یک نفر موضع صریح ازشما خواست ؟ البته برای کسانی که می خواهند فقط با حیله و دودوزه بازی افکار دیگران را تخریب کنند( کاری که بارها انجام داده ای) چیزی جز این انتظار نمی رود.
nogodman
Monday 23 April 2007, 07:09AM
خب ما به ملاحظات علمی بالاتر از بقیه هستیم!
قیاس به نفس می کنی پسرم! ما که عصبانی نشدیم، موضع خودمان را هم کاملا روشن کردیم. ابر های تاریک آسمان کودکی تو باعث می شود که نفهمی ما چه می گوئیم (بگذریم که نفس سئوال ریشه در مباحث کودکی داشته است).
به هر حال این آخرین پاسخ ما در این تاپیک است و اگر دیپلمه ها بخواهند می توانیم در تاپیک مجزا یک حالی به بهائیت بدهیم!
nogodman
Borzo
Monday 23 April 2007, 11:16AM
با سلام و درود فراوان
انسان اصولاً فراموش کار است و هرچقدر هم بداند باز از طرف دیگر کم می آورد، ممکن است غرّه شود از دانسته هایش، ابوجهل را به یاد بیاورید:
ابوجهل بن هشام، نام وی «عمرو» و کنیهاش «ابوالحکم»،از مالداران و افراد با نفوذ قبیله بنی مخزوم و برادرزاده ولید بن مغیره بود. او بیشترین دشمنی را نسبت به پیغمبر معمول میداشت، و از همه بیشتر حضرت و نو مسلمانان را میآزرد. این مرد نگون بخت کار لجاجت و سرسختی و جهالت نسبت به پذیرش اسلام و احترام به پیغمبر را به جائی رسانید که او را «ابوجهل» نامیدند.
پس دانستن به تنهایی دلیل بر این نمی شود که همه چیز شفاف تر شود بلکه در نزد برخی دلیلی می شود بر جهلشان.
karl poper
Monday 23 April 2007, 01:36PM
اگر دیپلمه ها بخواهند می توانیم در تاپیک مجزا یک حالی به بهائیت بدهیم!
شما از همان ابتدا همین قصد را داشتی و بنده هم به همین خاطر از شما خواستم که موضعت را کاملا مشخص کنی تا متوجه شویم هدف شما از گفتگو چیست .با کسی که صرفا برای تخریب عقاید دیگران وارد گفتگو می شود صحبت کردن فایده ندارد .
موضعتان تخریب است و ایدئولوژی پشت آن نیز به خیال خودتان علمی است.کسی که به علم معتقد است در بحث به این اصل معتقد خواهد بود که قسمتی از حقیقت نزد طرف مقابل است .اما این طرز فکر که همه اشتباه می کنند و باید همه را تخریب کرد متعلق به متعصبانی است که خود را دیندار واقعی میدانند.به همین دلیل قبل از بحث باید بگویید که از دید دم خروس وارد می شوید یا آن یکی.
daniyal
Friday 11 May 2007, 10:56AM
در این متن تشویق به صبر خضوع و تواضع مجاهدت و صفاتی از این قبیل شده است.آیا شما با این مسائل موافق نیستید؟
قدری تفکر لازم.
عجب ... بنده هم از فردا این تشویقها رو می نویسم و شما به من ایمان بیاورید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
karl poper
Sunday 13 May 2007, 02:35AM
هرکس با توجه به سطح خودش برداشتی از صحبت های دیگران خواهد داشت .شما هم این نتیجه بی ربط را گرفتید.
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.