PDA

نمايش نسخه نهائي : اعتقاد عمر به وحدانیت خدا و نبوت


بریا
Sunday 15 April 2007, 08:24AM
در کتاب فصل الحق ذکر شده که ثعلبی در تفسیرش آورده که رسول خدا (ص)فرمودند:طوبی درختی است در بهشت که اصل آن در خانه من و در خانه هر مومنی از آن شاخه ای باشد .
عمر باعصبانیت تمام وصدای بلند به رسول خدا(ص) داد زد که تو یکبار گفتی :اصل آن در خانه علی (ع) می باشدو حالا میگویی اصل آن در خانه من میباشد ؟
آن حضرت (ص) فرمودند ای عمر وای بر تو ، مگر نمیدانی که خانه ی من و علی (ع) یکی است .
خوانندگان عزیز قضاوت کنید ،کسی که به وحدانیت خدا و نبوت محمد مصطفی (ص) ایمان و اعتقاد داشته باشد آیا به خود اجازه میدهد که با رسول کائنات (ص) اینگونه سخن گفته و لب به اعتراض گشاید؟
هیهات هیهات هیهات ... .

lboodl
Sunday 15 April 2007, 08:30AM
بسم الله الرحمن الرحیم
الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

توهین عمر به رسول خدا صلی الله علیه و آله:
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بستر بیماری بودند و آخرین لحظات عمر شریفشان را سپری می کردند فرمودند قلم و کاغذی برای من بیاورید که چیزی برایتان بنویسم که بعد از این هرگز گمراه نشوید.
عمر فهمید که رسول خدا راجع به موضوع خلافت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام میخواهد مطلب بنویسد با گفتن جمله کفر آمیز "ان الرجل لیهجر"(این مرد هذیان می گوید <مسند احمد حنبل ج 1 ص 355>) و ایجاد صر و صدا مانع از نوشتن کلام گهر بار رسول خدا صلی الله علیه و آله شد.
آیا عمر این آیات را نخوانده بود؟!!!!!
وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى *إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى *(سوره مبارکه نجم 3و4)
و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!
وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (سوره حشر آیه ٧)
آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد; و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است!

اگر نخوانده بود پس چنین شخصی که حتی یک بار قرآن را نخواند چطور میگوید "حسبنا کتاب الله" و می خواهد با این شعار بر مردم حکومت کند !!!
و اگر خوانده بود پس به آنها ایمان نداشت که اینچنین نسبتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله داده است. آیا اینچنین شخص بی ایمانی لایق جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد.

بریا
Sunday 15 April 2007, 08:49AM
(((اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین )))
در کتاب کشف الغمه از جابربن عبداله انصاری روایت است که در محلی که حضرت امیرالمومنین(ع)از جنگ طایفه هوازن برگشتند و در طایف به حضور رسول خدا (ص) رسیدند ،حضرت رسالت پناه(ص) خلوت ساختند و با امیرالمومنین (ع) راز بسیار گفتند.
چون زمان مکالمه رسول خدا (ص) با امیرالمومنین (ع) پایان یافت ، عمر بشدت اعتراض کرد و فریاد زد: ای محمد چرا با علی خلوت میکنی و با او چندین راز میگویی ولی مرا در گفتگویتان راه نمیدهی و آگاه نمی سازی ؟
رسول خدا(ص) فرمودند:وای برتو عمر ، آگاه باش که خدایتعالی با علی (ع) راز میگفت نه محمد(ص).
خوانندگان عزیز این هم یکی دیگر از صدها نمونه تندی کردن عمر و اعتراض هایش به رسول خدا(ص).
آیا کسی که به وحدانیت خدا و نبوت رسول خدا دو سرا(ص) اعتقاد داشته باشد اینگونه خدمت رسول خدا (ص) سخن میگوید؟
((اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علی ذلک ))

زانا
Sunday 15 April 2007, 08:47PM
واقعه برای شما متاسفم
شما فکر میکنید کسی که با دعای حضرت محمد(ص)مسلملن شد می تواند چنین انسانی باشد.
و هنگامی که پیامبر اسلام را در خطر دید از خداوند خواست که یکی از دو افراد قوی زمانه که هردو به نام عمر بودند مسلمان کند وخداوند دعایشان را قبول کرد و حضرت عمر را برای محافظت از اسلام به راه راست هدایت نمود.
کسی که فکر جمع اوری قران از او بود و شاید اگر نبود قران به همین صورت که در دست شما ست نبود اگر چیزی که میگوید درسته و حضرت عمر به پیامبر توهین کرده این نشانه نقص خدا ست که دعای را که منجر به ازرده شدن دل رسولش می شود را براورده میکند
حضرت عمر(رض)کسی بودند که تنها با صدای بلند اعلام کردن که من همراه محمد(ص)هجرت میکنم وکسی جرات مقابله را با او را نداشت.

lboodl
Monday 16 April 2007, 09:18AM
واقعه برای شما متاسفم
شما فکر میکنید کسی که با دعای حضرت محمد(ص)مسلملن شد می تواند چنین انسانی باشد.
و هنگامی که پیامبر اسلام را در خطر دید از خداوند خواست که یکی از دو افراد قوی زمانه که هردو به نام عمر بودند مسلمان کند وخداوند دعایشان را قبول کرد و حضرت عمر را برای محافظت از اسلام به راه راست هدایت نمود.
کسی که فکر جمع اوری قران از او بود و شاید اگر نبود قران به همین صورت که در دست شما ست نبود اگر چیزی که میگوید درسته و حضرت عمر به پیامبر توهین کرده این نشانه نقص خدا ست که دعای را که منجر به ازرده شدن دل رسولش می شود را براورده میکند
حضرت عمر(رض)کسی بودند که تنها با صدای بلند اعلام کردن که من همراه محمد(ص)هجرت میکنم وکسی جرات مقابله را با او را نداشت.
جناب زانا
بابا تو دیگه کی هستی؟!!!
تمام علمای درجه یک خودتون تو کتابهایی که به اونا میگین صحاح (یعنی مو لا درزش نمیره) این وقایع تاریخی ای که گفتیم رو ذکر کردن و هرچی کردن نتونستن حذفش کنن. واقعآ شجاعت عمر!!! توجنگهای صدر اسلام که زبانزد خاص و عام بود.
مثل :تو جنگ خندق که فرار کرد و ...:smile39: :smile39: :smile39: :smile39:

ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 06:05PM
چرا حضرت علي رضي الله عنه سكوت كرد؟

در اين گفتار مي خواهيم رفتار شخصيت ديگر اين داستان يعني كسيكه مدعيان, مدعي اند حقش غصب شده است را بررسي كنيم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از منابعي نقل ميكنيم كه پيروان او از هر فرقه اي قبول دارند.
همه پذيرفته اند حضرت علي رضي الله عنه براي كسب حق خدا دادي دست به شمشير نبردند و 25 سال سكوت كردند، چرا؟
تا آنجا كه من ميدانم تشيع معمولاً براي توجيه اين سكوت دو دليل مياورند:
دليل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نيفتد ايشان مصلحت خود را فداي اسلام كردند زيرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علي بطور كلي نابود ميشد.
دليل دوم: حضرت علي قدرت نداشت كه حق خود را بگيرد پس بناچار در مقابل دشمنان سكوت كرد.
اما اين توجيهات يك معني ديگر هم دارد و آن اينكه خلفاي پيش از حضرت علي به اسلام خدمت ميكردند و اعتراف ضمني به اين است كه آن راد مؤمناني بودند كه هدفشان پيش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفيد بود كه حضرت علي اين گناه عظيم يعني غصب خلافت را سهل شمردند و سكوت فرمودند.
صرف نظر از تضاد موجود در اين دليل بهر حال و حداقل، يك موضوع ثابت مي شود و آن اينكه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب مي شدند و با ثابت شدن اين ديگر چگونه مي توان اتهام عظيم نافرماني از فرامين الهي را متوجه آن پاكبازان كرد.
و دليل دوم كه ميگويند حضرت قدرت نداشت نيز دليلي سست و بي پايه است زيرا براي گرفتن حق و اقدام براي راست كردن كجيها قدرت ملاك نيست حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم نيز در اول نيرو نداشتند و يك تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پيرامون ايشان جمع شدند و تا بالاخره حكومت اسلام را پايه ريزي كردند و آنگهي كه آدم قدرت نداشته باشد مگر بايد زير بار حكومت منافقين 25 سال زندگي كند؟ نه گمان نمي كنم اين روش و سيرة شير خدا علي مرتضي رضي الله عنه باشد.
بعدها كه حضرت علي رضي الله عنه خود بخلافت رسيدند در مقابل امير شام (معاويه) رضي الله عنه نرمش نشان ندادند. درحاليكه قدرت كافي هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و در جواب آنهائي كه به ايشان عرض ميكردند كه معاويه در شام قوي و نيرومند است و بهتر است مدتي به او چيزي نگوييد. فرمودند: يك روز هم او را تحمل نمي كنم.
اينجا كه ميرسيم مي گويند:علي مصلحت گرا نبود. پس حرف ما را ميزنند, يعني اينكه دليل دوم آنها به اعتراف خودشان بطور كلي نادرست است.
علي براي جان خود بخاطر پيش برد حق ارزشي قائل نبود فراموش نكنيم علي اولين فدائي در اسلام بود مگر اين علي نبود كه به جاي رسول خدا در رختخواب خوابيد؟ و جانش را در معرض خطر گذاشت از اين بالاتر حضرت عليرضي الله عنه ميدانست كه اگر حق با او باشد پيروز خواهد شد زيرا ابرقدرت يعني خداوندجل جلاله او را تأييد ميكرد زيرا او اين آيه را خوانده بود و به معني آن آگاهي داشت كه:
(كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِيلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثِيرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ)[1]
«چه بسا گروه اندكي كه پيروز شدند برجماعتي بزرگ به اراده خدا و خدا باشكيبايان است».
اغلب تشيع بر اين باورند كه هر گناهي كه پس از وفات رسول صلي الله عليه وآله وسلم رخ داد ريشه اش درهمان انحراف اوليه است آنها جمله معروفي دارند كه: عمرگناهي ازگناهان ابوبكر بود.!
پس گناهان معاويه هم گناهي ازگناهان ابوبكر محسوب مي شود و بر اساس منطق واقعاً هم همينطور بايد باشد اگر علي حقش توسط ابوبكر غصب نمي شد ديگر يزيد ميداني پيدا نميكرد, كه امام حسين را بكشد.
حتما حضرت علي رضي الله عنه بيشتر از ما به اين حقيقت كه كژ روي اوليه سنگ بناي تمام انحرافات بعدي است واقف بودند.
پس چرا سكوت كردند؟
چرا براي تغيير اين ظلم عظيم آنطور اقدام نكردند كه پسرشان حسين رضي الله عنه عمل كردند؟
و از اين بالاتر ديگر چرا به آنها كمك كردند؟
ما در تاريخ خوانده ايم كه آن حضرت مشاور خوبي براي خلفاي سه گانه بودند تشيع به اين قول حضرت عمر كه فرمودند: «اگر علي نميبود عمر هلاك مي شد». افتخار مي كنند و آنرا دليلي بر دانش علي ميدانند من هم افتخار ميكنم به دانش علي رضي الله عنه هم به تواضع عمر رضي الله عنه و هم به دوستي و برادري موجود در بين آن دو راد مرد بزرگ تاريخ ولي بهر حال اين جمله ثابت مي كند كه علي خير خواه عمر بود وقتي حضرت عمر اراده فرمود كه براي جنگ با دشمنان اسلام شخصاً به ميدان نبرد ايران برود حضرت علي فرمودند: «اگر تو بروي و شكست بخوري يا بميري روحيه سربازان خراب مي شود اما اگر در مدينه باشي مي تواني در پي هر شكست بر ايشان نيروي كمكي و تازه نفسي بفرستي».
علي حريص بود كه عمر عمرش طولاني باشد نمي توان براي يك منافق مرتد عمر بيشتري را آرزو كرد. نه با هيچ منطقي علي چنان كاري نمي كرد علي دشمن منافقان و مرتدان بود علي حتي باكفار حرف نمي زد, علي دخترش را به عمر داد! اين مگر ممكن است كه آدمي مثل علي دخترش را به كافري مرتد و منافق بدهد؟! اين مگر امكان دارد كه آدمي مثل علي دخترش را به كسي بدهد كه نافرماني خدا را در مهم ترين دستورات دين انجام داده است؟ اگر رفتار حضرت علي در قبال خلفاي راشدين ديگر را با گفتار مدعيان پيروي او بسنجيم تضادي بزرگ مي بينيم و ناچاريم بگوئيم:
يا آن رفتار از علي سر نزده و يا اين اقوال دروغ است.
اما همه موافقند به اينكه علي رضي الله عنه آنچه را بر شمرده ايم انجام داده است.
و تازه ما مي گوئيم پيوند هاي دوستي و برادري آنها حتي زيادتر از آنچه بود كه نوشتيم, اما بهرحال همان قدري هم كه بين ما مشترك است كافي است پس مي ماند اين احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذيرش اين جمله تنها راه خلاصي از مخمصه تضاد است.
اصلا اين مسئله قابل درك و تصور نيست كه خداوند تبارك و تعالي حكم رهبري امت بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را بنام علي صادر فرمايد و علي بنا به صلاح ديد خود از آن حق صرف نظر كند.
اينجا مسئله حق مطرح نيست. مسئله وظيفه پيش مي آيد علي موظف بود كه به دستور الله جل جلاله عمل كند او مأمور بود كه حكم خداوند جل جلاله را اجرا كند لذا اينكه مي گويند: «حق علي را خورده اند و علي سكوت كرد». جملة نادرستي است.
بايد بگويند: «مانع انجام وظيفه حضرت علي شدند و علي سكوت كرد». و اين را چطور جرأت دارند كه بگويند؟
در اينجا تشيع براي ساختن پاسخي به اين ايراد مي گويند: حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم وقتي به علي دستور الهي را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه كردند كه: «يا علي اگر با تو ناسازگاري كردند و تو را نپذيرفتند سكوت كن».
اگر اين توجيه آنها را بپذيريم پس بايد اين را نيز باور كنيم كه براي اولين بار و آخرين بار خداوند جل جلاله حكمي صادر كردند و تنفيذ آنرا مشروط به پذيرش مردم نمودند و الا تا آنجا كه ما ميدانيم در هيچ دستور الهي پذيرش مردم شرط اجراي آن از طرف مؤمنان نيست و مسلمانان موظفند چه مردم قبول كنند يا نكنند حكم الله جل جلاله را در روي كره زمين بمرحله اجرا در آورند و لو آنكه همه مردم دنيا يك طرف باشند مسلمان در طرف ديگر و لو آنكه جنگها شود و خونها بر زمين ريزد.
حتي يك مورد هم در تاريخ نيست كه مؤمنان حكم الله را تنها به اين دليل كه مردم نپذيرفته اند معلق بگذارند و اگر اين حرف تشيع را بپذيريم پس بايد باوركنيم كه يك استثناء در سنت الهي پديد آمده است.
براي توجيه سكوت به چه دلايلي كه نياويخته اند علت اين دور شدن از جاده منطق اين است كه آنها اين مسئله كه:«حق علي خورده شده است». را محور ساخته اند و موضوعي غير قابل بحث قرار داده اند. لذا ديگر پرواي اين را ندارند كه براي آراستن آن حتي نظام خلقت را نيز زير سوال ببرند!
اينجا شايد كسي بگويد:
« كه برخي از فرامين اسلام گاهي معطل مي شوند، آن هنگام كه ديده شود ضرر انجام كاري از نفع آن بيشتر است, و علي چون ضرر اقدام مسلحانه را بيش از فايده اش ميديد لذا سكوت كرد».
اما بلا فاصله مي پرسيم كه چه خيري و چه فايده اي ميتواند در رهبري يك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟
پس راهي نمي ماند جز آنكه بپذيرم آنها منافق نبودند و در اين صورت نمي توانيم اتهام عظيم انكار و نافرناني و پنهان نمودن حكم الهي را به آنها نسبت دهيم.
با اين تضاد كاري نمي شود كرد جز آنكه قبول كنيم فرض تشيع از ريشه نادرست است يعني حقي جابجا نشده و علي رضي الله عنه جانشين رسمي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نبودند خداوند مي فرمايد:
(أَفَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)[2]
« آيا در قران تدبر نمي كنند و اگر قرآن از جانب كس ديگري غير از الله بود حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان ميافتند».
اين يك شاخص مهم براي شناسائي كلام حق وكتب حق از كلام وكتب باطل است. هر جاكه ديديد عقيده يا مذهبي براي توجيه باورهاي خود دچار دوگانه گوئي مي شود يقين كنيد كه آن مذهب ريشه در دين الهي ندارد.
خداوند در قرآن به ما امر ميكند كه با منافقين بجنگيم:
( يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ)[3]
« اي پيامبر با كفار و منافقين جنگ كن».
و امر مي فرمايد: كه به آنها سخت گير باشيم (و اغلظ عليهم ) يعني:« و برآنها سخت گيرباش و درشتي كن» و دستور مي دهد كه برسر قبرآنها حاضر نشويم.
(وَلا تُصَلِّ عَلَي أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَي قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )[4]
«و نماز نخوان برجسد احدي از آنها و بر سر قبرشان نايست و برايشان طلب آمرزش نكن زيرا كه آنها كافر شدند به خدا و پيامبرش و در حال بدكاري مردند».
نه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و نه علي رضي الله عنه هيچكدام از اين كارها را در حق اصحاب نكردند و هر كسي خلاف اينرا بگويد ديگر خيلي دروغگو است, زيرا چگونه ممكن است علي اصحاب را كافر بداند و با اين وصف حضرت عمر ايشان را در شوراي شش نفري نامزد كند؟ شش نفري كه قرار شد از بين خود يكي را براي جانشيني عمر برگزينند. چگونه ممكن بود علي عمر را منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به نصايح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل كند.
ملخص كلام اينكه علي نه با خلفاي پيش از خود جنگيد و نه به آنها سخت گيري كرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم تدفين آنها روي گردان بوده است. اگر اصحاب منافق بودند معنيش اين است كه علي به سه فرمان مذكور در آيات فوق عمل نكرده و نافرماني خدا را مرتكب شده است و كي جرأت دارد اينرا بگويد؟
پيروان علي ميگويند علي بخاطر مصالح اسلام سكوت كرد و اين خاموشي را تا پايان خلافت سه خليفه پيش از خويش ادامه داد پيروان علي چرا از علي پيروي نمي كنند؟ حالا كه علي و عمر هر دو درگذشته اند ديگر چه مصلحتي در كار است؟ چرا پس از سه قرن اين بحث ها زنده شد؟! آيا بهتر نبود حالاكه علي بسفارش پيامبر بنا بگفته شما مهر خاموشي بر لب زد و اقدامي نكرد شما هم همانكار را ميكرديد؟!!! در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود حضرت علي سكوت كرد شما چه مقصدي داشتيد كه در زمان ضعف اسلام اين بگو مگو ها را شروع كرديد؟!!! آيا بهترنبود اين واقعه را همچون علي فراموش ميكرديد و به قضاوت الهي وا ميگذاشتيد؟؟
اگر كسي بدقت تاريخ را مطالعه كند تاريخي كه تشيع هم قبولش دارند با تعجب در مي يابد كه دعوايي در بين اهل بيت عمر و ابوبكر و اهل بيت علي رضي الله عنهم اجمعين وجود نداشته است. بياييد به موضوع ازدواج در بين اين دو فاميل نظري بياندازيم.
ازحضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم شروع كنيم:
آن حضرت دو دختر خود را به همسري عثمان رضي الله عنه دادند. يعني دختر اول كه فوت كرد دختر دوم را دادند و دختركوچك ايشان به عقد و ازدواج علي رضي الله عنه در آمد، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دختري از ابوبكر رضي الله عنه بزني گرفتند و با يك دختر عمر رضي الله عنه نيز عروسي كردند عمر هم يك دختر علي يعني ام كلثوم كبري را به همسري خويش برگزيد!.
امام صادق موسس مذهب آنها, مادرش از اهل بيت ابوبكر بود.
جريان به اين صورت رخ داد كه حضرت امام سجاد يعني نوه حضرت علي رضي الله عنه وقتي پسرش باقر بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوة ابوبكر, يعني رفت خانه كسي كه جدش حق حضرت علي را خورده بود! و گفت: كه آمده دخترش ام فَروه را براي باقر رحمة الله عليه خواستگاري كند و نوة ابوبكر هم قبول كرد.
از عجايب اينكه حتي مادر بزرگ حضرت امام صادق رحمة الله عليه نيز از نسل ابوبكر و نوة ايشان بوده است اين سخن را خود امام و مؤسس مذهب شيعيان فرموده كه: «ابوبكر دو بار مرا زاييده است». منظور اينكه من از دو پشت مادري به ابوبكر ميرسم. آيا اينها دليلي براين نيست كه ابداً جنگ و دعوائي بين ابوبكر و علي وجود نداشته است. و داستان جانشيني بلا فصل علي ساخته و پرداخته ذهن هاي بيمار است؟ و اصل و اساسی ندارد؟
انتظار ندارم كسي كه نمي خواهد حق را بپذيرد با شنيدن اين رويداد هاي تاريخي مجاب شود زيرا او بالاتر از اينها را ميداند و قانع نشده است.
بالاتر از اين ديگر چيست؟ وقتي خود علي يعني صاحب حق دختر جوانش دختر يازده ساله اش را - دختري كه از بطن فاطمه رضي الله عنها است- را ميدهد به بزرگترين دشمنش. ميدهد به منافق و مرتد؟ (استغفرالله) آري ام كلثوم را ميدهد به عمر پنجاه و چند ساله!.
داستان كاسه داغ تر از آش را شنيده ايد بعضي از طرفداران علي اينطورند. اما امكان ندارد كه كاسه داغ تر از آش باشد و هر جا كه كاسه را از آش داغ تر ديديد بدانيد كاسه اي زير نيم كاسه است.
1- البقره:249

2- النساء:82

3- سورة توبه آيه:73
4- سورة توبه آية: 84

اسعد
Wednesday 27 June 2007, 02:37PM
سلام خداوند بر پیامبر
سلام خداوند بر یاران پیامبر
سلام خداوند بر خافاء راشدین حضرات ابوبکر، عمر، عثمان، و حیدر کرار(رض)
سلام خداوند بر تو ای دوست عزیز از مطالب خوب و روشن شما دوست گرامی استفاده بردم آفرین بر شما دوست شما اسعد asaadmoradi@yahoo.com
اجرت با خداوند بزرگ

تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:28PM
سلام علیکم
شاید برای شما سؤال شده باشد که چرا این همه فضایل برای علی (رض) نقل شده در حالی که در بسیاری از کتب تاریخی به عمر اهانت های بسیاری شده است.شاید با خود بگویید اگر این روایت ها جعلیات دشمنان اسلام بوده پس چرا درباره علی چنین روایاتی جعل نکرده اند مگر او از سابقین الاولین نیست؟
جواب: من از شما سؤالی دارم و آن این است.وقتی اسرائیل و آمریکا و بقیه دشمنان ایران بخواهند بر علیه شخصیت های ایران مطلب بنویسند بیشتر بر علیه چه کسی می نویسند؟فلان مرجع تقلید، فلان آخوند یا مداح یا نه بلکه اول بر علیه شخصیت های اول مملکت همچون خامنه ای احمدی نژاد و حداد عادل مطلب می نویسند؟
کسی شکی ندارد که مقام بسیاری از مراجع شیعه در نزد شیعیان از افرادی چون احمدی نژاد و حداد عادل بالاتر است اما آمریکا نمی آید در رادیو فردا برعلیه آیت ا... مکارم یا نوری همدانی مطلب بگوید بلکه بر ضد شخصیت های طراز اول مملکت شایعه پراکنی می کند.چرا؟مگر مقام بسیاری از علما از این افراد بالاتر نیست؟مگر آنها نمی خواهند شیعه را تضعیف کنند پس چرا اول سراغ رهبران معنوی آنان نمی روند؟
خوب معلوم است اگر آنان بیایند و شروع کنند از همه بزرگان ایران بد بگویند نه تنها چیزی عایدشان نمی شود بلکه برعکس باعث وحدت بیشتر ایرانیان می شوند. پس راه بهتر چیست؟این است که کسانی را که در حال حاضر در رأس کار هستند بکوبند و برعکس افراد دیگری را مطرح کنند.چرا رادیوبی بی سی با آیت الله منتظری مصاحبه می کند؟برای او که منتظری و خامنه ای فرقی ندارد.چون می خواهد به طرفداران منتظری تلقین کند که حکومت در اصل حق او است اما خامنه ای آن راغصب کرده و در این میان بازنده واقعی طرفداران منتظری و خامنه ای هستند نه آمریکا
حالا برویم سر اصل مطلب
عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در رأس کار است و تمام دشمنان اسلام او را خلیفه پیامبر می دانند و بر علیه او شروع به شایعه پراکنی می کنند.گرچه علی نیز یکی از رهبران مسلمانان است و مشورت های زیادی نیز به عمر برای حمله به ایران داده اما نمی شود هم برضد او شایعه پراکنی کرد هم بر ضد عمر زیرا در این صورت مسلمانان همه متحد شده و از علی و عمر دفاع می کنند.
آنان کار دیگری می کنند.به سراغ تاریخ اسلام می روند و جستجو می کنند و ناگهان به مطلبی برخورد می کنند که می تواند کمکشان کند.پیامبر در بسیاری از جاها توصیه کرده که با اهل بیت من مهربانی کنید، فاطمه پاره تن من است، درباره اهل بیت سفارش کرده، از آن طرف فاطمه دختر پیامبر مدت کوتاهی پس از وفات پیامبر از دنیا رفته.آیا دشمنان اسلام از این مطالب سوء استفاده نمی کنند؟این بهترین نقطه ضعف مسلمین بود.آن خیلی راحت همه چیز را به هم ربط دادند و روایاتی جعل کردند که فاطمه به دست عمر شهید شده.این سخن همانند این سخن است که شایعه کرده اند رفسنجانی، احمد خمینی را کشت و تنها عده ای ساده لوح آن را باور کردند. اما ببینید من کی به شما می گویم.چند وقت که بگذرد و نسل بعد بیایند که همبستگی شدید بین رفسنجانی و احمد خمینی را ندیده اند ادعا می کنند که رفسنجانی احمدآقا را کشته و می گویند باید از همان اول احمدی نژاد رئیس جمهور می شد رفسنجانی حق او را در انتحاباتی که رقیب مهمی نداشت غصب کرد اگر غاصب نبود پس چرا در رویارویی با احمدی نژاد رأی نیاورد.
مطمئنا شما به کسی که این سخنان را بگوید می خندید چون اینها همه در یک جبهه هستند و فقط برخی اختلافات سلیقه ای دارند ولی نسل های بعد خیلی راحت این حرف ها را باور می کنند.
دشمنان اسلام نیز همین کار را کردند.آنان از برخی اختلافات سلیقه ای بین صحابه سوء استفاده کردند و آنان را به جان هم انداختند تا کی ما مسلمانان خواب باشیم و خودمان به جای دشمنان به بزرگانمان اهانت کنیم.
(علی و عمر با وجود اختلافات سلیقه ای که داشتند هر دو برای ما عزیز هستند حالا این یکی مقامش بالاتر باشد یا آن یکی، مهم این است که هر دو عزیز هستند.)

تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:38PM
سلام علیکم
بنده چند سؤال از شما شیعیان دارم
1-شما می گویید میخ در به سینه زهرا فرو رفت پهلویش شکست بازویش ورم کرد و فرزندش سقط شد.چگونه ممکن است زنی چنین آسیب هایی دیده باشدولی هر هفته سر قبر شهدای احد برود؟!
2-مگر اسما همسر ابوبکر نبود مگر شماشیعیان ادعا نمی کنید ابوبکر با علی دشمن بود.چگونه ممکن است ابوبکری که با علی دشمن بوده بگذارد همسرش هر روز به خانه علی برود و ازفاطمه پرستاری کند؟!
2-آنزمان که سونوگرافی وجود نداشته پس از کجا می گویید فرزندی که حضرت فاطمه در رحم داشت پسر بود؟َ!

تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:49PM
سلام علیکم
معنی تواتر:
تاکنون از خود پرسیده ایدچرا کسی نمی تواند وقوع جنگ احد، بدر و احزاب را انکار کند؟ چرا کسی نمی تواند به خلافت رسیدن علی (رض)در سال 35 هجری را انکار کند؟ جرا کسی نمی تواند سقوط بنی امیه در سال 132 حمله مغول و بسیاری از مسلمات تاریخی را انکار کند؟چرا کسی نمی تواند واقعه کربلا را انکار کند؟چون متواتر نقل شده.اگر ما واقعا مغرضانه حقایق تاریخی راانکار می کنیم چرا واقعه شهادت امام حسین را انکار نمی کنیم؟ زیرا برایمان ثابت شده که این اتفاق افتاده بنابر این قاتلان آن حضرت را لعن میکنیم.شما ادعا می کنید شهادت حضرت زهرا به تواتر ثابت شده پس معلوم است معنی تواتر را نفهمیده اید.تواتر مبتنی تعدادخاصی راوی نیست که بگوییم اگر مثلا سی نفر روایت کرد متواتر است وگرنه نه.تواتریعنی اینکه تعداد راوی به اندازه ای برسد که کسی حتی نتواند سخن از انکار آنبگوید.الان اگر کسی بگوید جنگ امین و مامون دروغ است شما به او می خندید زیرا تواترآن را تایید می کند اما بسیاری در جهان اسلام هستند که کتاب می نویسند و شهادت زهرای مرضیه را انکار می کنند کسی هم از سخن آنان تعجب نمی کند.فوقش عقیده آن شخص را قبول نمی کند.
مگر اینکه شماتواتر را چیز دیگری بدانید که داستان فرق می کند.

تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:52PM
سلام علیکم
اما حالا برویم سراغ روایاتی که درباره شهادت حضرت فاطمه وارد شده است.
مسلما شیعیان روایات متعددی را از کتاب های مختلفی درباره این ادعای خود نقل کرده اند که اگر بخواهیم یکی یکی آنها را بررسی کنیم احتیاج به یک کتاب چند صد صفحه ای داریم زیرا همیشه جواب بزرگتر از سؤال است.
اما اگر نگاه کنیم این روایت ها از چند حال خارج نیستند.
1- ذکر شهادت حضرت فاطمه در برخی از این کتب تنها برای ذکر اعتقاد یک شخص یا گروه بوده نه برای تایید این داستان، مانند کتاب ملل و نحل شهرستانی که درباره نظام معتزلی که یک فرد گمراه بوده صحبت می کند و بعد یکی از عیوب او را این می داند که او اعتقاد به شهادت دختر پیامبر دارد.ولی شیعیان داستان را طور دیگری روایت می کنند.گویی خود شهرستانی چنین عقیده ای دارد.
2-در اینکه برخی از این کتب به نویسنده ای که ذکر شده منسوب باشند اختلاف است، مانند کتاب الامامه و السیاسه که آنرا به ابن قتیبه منسوب دانسته اند.
3-تمام این روایات مرسل هستند یا راویانشان مجهول و غیر معتبرند
4-شیعیان اکثرا سر و ته روایات را می زنند و آن تکه ای را که می خواهند جدا می کنند. و بسیاری از سخنان اگر کامل ذکر نشوند معنی درستی نمی دهند حتی اگر سخن قرآن باشد.من یک آیه را مثال می زنم.
(هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله)یعنی(او کسی است که در آسمان و زمین خداست)
اگر هو الذی را ننویسیم می شود(فی السماء اله و فی الارض اله)یعنی(در آسمان یک خدا و در زمین هم یک خدا است)
5-در روایاتی که شهادت حضرت زهرا را ذکر کرده اند آنقدر اختلاف است که کسی نمی تواند گوشه ای از آن را بنویسد و مطمئن باشد روایتهای بسیاری برخلاف آن نیامده است.که من برخی از این اختلافات را ذکر می کنم.
-فاطمه 95 روز یا 75 روز یا 6ماه بعد از وفات پیامبر از دنیا رفت.
-حمله به خانه زهرا قبل از به خاک سپاری فاطمه بود یا بعد از آن؟
-اول عمر همراه جمعیت به در خانه آمد یا اول قنفذ را فرستاد و وقتی قنفذ برگشت مجبور شد خودش برود.
-اول علی به در خانه آمد یا اول فاطمه؟
-اول علی را بیرون کشیدند یا اول پهلوی فاطمه را شکستند؟
-چه کسانی درون خانه علی بودند؟روایات گوناگون اند
-چه کسی لگد به پهلوی فاطمه زد عمر یا قنفذ یا کس دیکری؟
-چه کسی شمشیر را از زبیر گرفت؟
-وقتی علی را به مسجد بردند بیعت کرد یا بعد از شهادت زهرا بیعت کرد؟
-وقتی آمدند علی را ببرند علی بی هیچ مقاومتی رفت یا اول عمر را به زمین زد؟
-مردم به خانه علی ریختند یا وقتی فاطمه را دیدند برگشتند و فقط عمر و چند نفر دیگر ماندند؟
-چه روزی به در خانه فاطمه حمله کردند؟
بسیاری از روایات هم هستند که وقایع بعد از وفات پیامبر را ذکر می کنند و هرگز نامی از حمله به خانه حضرت زهرا نمی برند و بسیار معتبر تر از این روایت ها هستند.
اینها تنها بخش بسیار کوچکی از اختلافاتی است که در روایاتی که شهادت زهرای مرضیه را ذکر می کنند وارد شده اختلافات بسیار بیشتر از این چیزهاست و این نشانه ای آشکار بر دروغ گویی جاعلان این روایات است.زیرا اگر راست بود در آن این همه اختلاف نبود

الحسن الناشري
Friday 1 February 2008, 09:21PM
شكر لك واتمنى المشاركة بالغة العربية لاني ضعيف في الفارسي
الحسن الناشري اليمن
alnashiry1979@hotmail.com