نمايش نسخه نهائي : آیا حمله عمر به ایران حمله اسلام به کفر بود یا؟؟؟
جوجو
Tuesday 10 April 2007, 05:43PM
آیا حمله خلیفه به ایران به خاطر علاقه او به اسلام بود یا کینه او از ایرانیان که از قدیم به آنان موالی میگفتند به خاطر محبت ایشان به امیر المومنین علی(ع)
متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر است. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
. از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان
به نام آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای در صورتی که رسول شما فرمانروایی را بر کسی دیگر شایسته میدیدآگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
خدای ما همان خداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید نماز بخوانند .
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی
ایراندوست
Tuesday 10 April 2007, 07:45PM
آیا حمله خلیفه به ایران به خاطر علاقه او به اسلام بود یا کینه او از ایرانیان که از قدیم به آنان موالی میگفتند به خاطر محبت ایشان به امیر المومنین علی(ع)
متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر است. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
. از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان
به نام آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای در صورتی که رسول شما فرمانروایی را بر کسی دیگر شایسته میدیدآگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
خدای ما همان خداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید نماز بخوانند .
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی
اسلام یک ابزار بود برای کشور گشایی اعراب. همان طور که جرج بوش به اسم دموکراسی کشور گشایی می کند و یا استالین به نام کمنیست کشور گشایی می کرد.اعراب به هر سرزمینی که تجاوز می کردند اموال انجا را به نام غنیمت غارت می کردند.زنان را به عنوان کنیز تصرف می کردند.مردان را سر می بریدند و کودکان را به غلامی می گرفتند.اسلام همواره با زور شمشیر و خون ریزی خود را گسترش داد.حتی خود اعراب مکه نیز با زور شمشیر و بعد از شکست در جنگ مجبور به قبول اسلام شدند.
در دنیای امروز نیز این ادیان ابراهیمی وسیله و ابزاری در دست زور مندان شده است برای استثمار و تحمیق مردم.
صبح
Tuesday 10 April 2007, 07:55PM
اينكه اسلام با زور شمشير خود را در ايران گسترش داده باشد يك دروغ بزرگ و آشكار است .
زيرا اولا ديني كه با زور آمده باشد 1400 سال نمي ماند ... و علت پذيرش اسلام ، صرفا پوچ و فاسد بودن حكومت ساساني است . همچون حكومت صدام ، كه بدليل فسادش مردم مقاومتي در مقابل آمريكا نشان ندادند ... البته منش آمريكا با اسلام قابل مقايسه نيست ... اما اصل ( از اين ستون به آن ستون فرج است ) در اينجا پيش رفته است .
و ثانيا ايراني كه تعريف مي شود پر از مردم دلاور و دلير است .. و اجازه نمي دهند ديني بزور آنها را عوض كند ... ، ادعاي اينكه عربهاي پابرهنه بتوانند بزور دين ايران را عوض كنند ... ناديده گرفتن و انكار تاريخ چند هزار ساله ايران است . لذا شما اين وسط گير مي كنيد ... ! يا ايران تاريخ داشته ... يا اسلام بزور تحميل شد ، يكي از اين دو تا ... و دو تا با هم نمي شود .
و ثالثا ... در نقاطي مثل شمال ايران ؛ ارتش اموي اصلا نتوانست وارد بشود ... و دو سه قرني مقاومت كردند ، و پس از همراهي صميمانه با علويان با كمال ميل شيعه شدند ....
و رابعا ... در نقاطي مثل مالزي و اندونزي ... حتي يك سرباز اسلامي / عربي پاي نگذاشته است و صرفا با حركت فرهنگي مسلمان شده اند ... چطور مي گوئيد كه همواره اسلام با زور شمشير پيش رفته است .
آخر كمي منطق !
ایراندوست
Tuesday 10 April 2007, 11:24PM
صبح جان همین الان هم در ایران خودمان اسلام زوری است چه برسد به صدر اسلام!
حتی لباس زنان از طرف قوانین اسلامی زوری شده است.
به میهمانی خصوصی مردم هجوم می برند طبق قوانین اسلامی.
جوانان را شلاق می زنند طبق قوانین اسلامی.
قوانین ضد زن اجرا می شود طبق قوانین اسلامی.
شورای نگهبان طبق قوانین اسلامی مجلس را بی اعتبار کرده است و جلوی انتخابات ازاد را گرفته است.
خامنه ایی 18 سال است طبق ولایت فقیه اسلامی سلطنت می کند و به جایی پاسخگو نیست و دولت را بی اعتبار کرده است.
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:31PM
سلام علیکم
شاید برای شما سؤال شده باشد که چرا این همه فضایل برای علی (رض) نقل شده در حالی که در بسیاری از کتب تاریخی به عمر اهانت های بسیاری شده است.شاید با خود بگویید اگر این روایت ها جعلیات دشمنان اسلام بوده پس چرا درباره علی چنین روایاتی جعل نکرده اند مگر او از سابقین الاولین نیست؟
جواب: من از شما سؤالی دارم و آن این است.وقتی اسرائیل و آمریکا و بقیه دشمنان ایران بخواهند بر علیه شخصیت های ایران مطلب بنویسند بیشتر بر علیه چه کسی می نویسند؟فلان مرجع تقلید، فلان آخوند یا مداح یا نه بلکه اول بر علیه شخصیت های اول مملکت همچون خامنه ای احمدی نژاد و حداد عادل مطلب می نویسند؟
کسی شکی ندارد که مقام بسیاری از مراجع شیعه در نزد شیعیان از افرادی چون احمدی نژاد و حداد عادل بالاتر است اما آمریکا نمی آید در رادیو فردا برعلیه آیت ا... مکارم یا نوری همدانی مطلب بگوید بلکه بر ضد شخصیت های طراز اول مملکت شایعه پراکنی می کند.چرا؟مگر مقام بسیاری از علما از این افراد بالاتر نیست؟مگر آنها نمی خواهند شیعه را تضعیف کنند پس چرا اول سراغ رهبران معنوی آنان نمی روند؟
خوب معلوم است اگر آنان بیایند و شروع کنند از همه بزرگان ایران بد بگویند نه تنها چیزی عایدشان نمی شود بلکه برعکس باعث وحدت بیشتر ایرانیان می شوند. پس راه بهتر چیست؟این است که کسانی را که در حال حاضر در رأس کار هستند بکوبند و برعکس افراد دیگری را مطرح کنند.چرا رادیوبی بی سی با آیت الله منتظری مصاحبه می کند؟برای او که منتظری و خامنه ای فرقی ندارد.چون می خواهد به طرفداران منتظری تلقین کند که حکومت در اصل حق او است اما خامنه ای آن راغصب کرده و در این میان بازنده واقعی طرفداران منتظری و خامنه ای هستند نه آمریکا
حالا برویم سر اصل مطلب
عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در رأس کار است و تمام دشمنان اسلام او را خلیفه پیامبر می دانند و بر علیه او شروع به شایعه پراکنی می کنند.گرچه علی نیز یکی از رهبران مسلمانان است و مشورت های زیادی نیز به عمر برای حمله به ایران داده اما نمی شود هم برضد او شایعه پراکنی کرد هم بر ضد عمر زیرا در این صورت مسلمانان همه متحد شده و از علی و عمر دفاع می کنند.
آنان کار دیگری می کنند.به سراغ تاریخ اسلام می روند و جستجو می کنند و ناگهان به مطلبی برخورد می کنند که می تواند کمکشان کند.پیامبر در بسیاری از جاها توصیه کرده که با اهل بیت من مهربانی کنید، فاطمه پاره تن من است، درباره اهل بیت سفارش کرده، از آن طرف فاطمه دختر پیامبر مدت کوتاهی پس از وفات پیامبر از دنیا رفته.آیا دشمنان اسلام از این مطالب سوء استفاده نمی کنند؟این بهترین نقطه ضعف مسلمین بود.آن خیلی راحت همه چیز را به هم ربط دادند و روایاتی جعل کردند که فاطمه به دست عمر شهید شده.این سخن همانند این سخن است که شایعه کرده اند رفسنجانی، احمد خمینی را کشت و تنها عده ای ساده لوح آن را باور کردند. اما ببینید من کی به شما می گویم.چند وقت که بگذرد و نسل بعد بیایند که همبستگی شدید بین رفسنجانی و احمد خمینی را ندیده اند ادعا می کنند که رفسنجانی احمدآقا را کشته و می گویند باید از همان اول احمدی نژاد رئیس جمهور می شد رفسنجانی حق او را در انتحاباتی که رقیب مهمی نداشت غصب کرد اگر غاصب نبود پس چرا در رویارویی با احمدی نژاد رأی نیاورد.
مطمئنا شما به کسی که این سخنان را بگوید می خندید چون اینها همه در یک جبهه هستند و فقط برخی اختلافات سلیقه ای دارند ولی نسل های بعد خیلی راحت این حرف ها را باور می کنند.
دشمنان اسلام نیز همین کار را کردند.آنان از برخی اختلافات سلیقه ای بین صحابه سوء استفاده کردند و آنان را به جان هم انداختند تا کی ما مسلمانان خواب باشیم و خودمان به جای دشمنان به بزرگانمان اهانت کنیم.
(علی و عمر با وجود اختلافات سلیقه ای که داشتند هر دو برای ما عزیز هستند حالا این یکی مقامش بالاتر باشد یا آن یکی، مهم این است که هر دو عزیز هستند.)
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:32PM
سلام علیکم
شاید برای شما سؤال شده باشد که چرا این همه فضایل برای علی (رض) نقل شده در حالی که در بسیاری از کتب تاریخی به عمر اهانت های بسیاری شده است.شاید با خود بگویید اگر این روایت ها جعلیات دشمنان اسلام بوده پس چرا درباره علی چنین روایاتی جعل نکرده اند مگر او از سابقین الاولین نیست؟
جواب: من از شما سؤالی دارم و آن این است.وقتی اسرائیل و آمریکا و بقیه دشمنان ایران بخواهند بر علیه شخصیت های ایران مطلب بنویسند بیشتر بر علیه چه کسی می نویسند؟فلان مرجع تقلید، فلان آخوند یا مداح یا نه بلکه اول بر علیه شخصیت های اول مملکت همچون خامنه ای احمدی نژاد و حداد عادل مطلب می نویسند؟
کسی شکی ندارد که مقام بسیاری از مراجع شیعه در نزد شیعیان از افرادی چون احمدی نژاد و حداد عادل بالاتر است اما آمریکا نمی آید در رادیو فردا برعلیه آیت ا... مکارم یا نوری همدانی مطلب بگوید بلکه بر ضد شخصیت های طراز اول مملکت شایعه پراکنی می کند.چرا؟مگر مقام بسیاری از علما از این افراد بالاتر نیست؟مگر آنها نمی خواهند شیعه را تضعیف کنند پس چرا اول سراغ رهبران معنوی آنان نمی روند؟
خوب معلوم است اگر آنان بیایند و شروع کنند از همه بزرگان ایران بد بگویند نه تنها چیزی عایدشان نمی شود بلکه برعکس باعث وحدت بیشتر ایرانیان می شوند. پس راه بهتر چیست؟این است که کسانی را که در حال حاضر در رأس کار هستند بکوبند و برعکس افراد دیگری را مطرح کنند.چرا رادیوبی بی سی با آیت الله منتظری مصاحبه می کند؟برای او که منتظری و خامنه ای فرقی ندارد.چون می خواهد به طرفداران منتظری تلقین کند که حکومت در اصل حق او است اما خامنه ای آن راغصب کرده و در این میان بازنده واقعی طرفداران منتظری و خامنه ای هستند نه آمریکا
حالا برویم سر اصل مطلب
عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در رأس کار است و تمام دشمنان اسلام او را خلیفه پیامبر می دانند و بر علیه او شروع به شایعه پراکنی می کنند.گرچه علی نیز یکی از رهبران مسلمانان است و مشورت های زیادی نیز به عمر برای حمله به ایران داده اما نمی شود هم برضد او شایعه پراکنی کرد هم بر ضد عمر زیرا در این صورت مسلمانان همه متحد شده و از علی و عمر دفاع می کنند.
آنان کار دیگری می کنند.به سراغ تاریخ اسلام می روند و جستجو می کنند و ناگهان به مطلبی برخورد می کنند که می تواند کمکشان کند.پیامبر در بسیاری از جاها توصیه کرده که با اهل بیت من مهربانی کنید، فاطمه پاره تن من است، درباره اهل بیت سفارش کرده، از آن طرف فاطمه دختر پیامبر مدت کوتاهی پس از وفات پیامبر از دنیا رفته.آیا دشمنان اسلام از این مطالب سوء استفاده نمی کنند؟این بهترین نقطه ضعف مسلمین بود.آن خیلی راحت همه چیز را به هم ربط دادند و روایاتی جعل کردند که فاطمه به دست عمر شهید شده.این سخن همانند این سخن است که شایعه کرده اند رفسنجانی، احمد خمینی را کشت و تنها عده ای ساده لوح آن را باور کردند. اما ببینید من کی به شما می گویم.چند وقت که بگذرد و نسل بعد بیایند که همبستگی شدید بین رفسنجانی و احمد خمینی را ندیده اند ادعا می کنند که رفسنجانی احمدآقا را کشته و می گویند باید از همان اول احمدی نژاد رئیس جمهور می شد رفسنجانی حق او را در انتحاباتی که رقیب مهمی نداشت غصب کرد اگر غاصب نبود پس چرا در رویارویی با احمدی نژاد رأی نیاورد.
مطمئنا شما به کسی که این سخنان را بگوید می خندید چون اینها همه در یک جبهه هستند و فقط برخی اختلافات سلیقه ای دارند ولی نسل های بعد خیلی راحت این حرف ها را باور می کنند.
دشمنان اسلام نیز همین کار را کردند.آنان از برخی اختلافات سلیقه ای بین صحابه سوء استفاده کردند و آنان را به جان هم انداختند تا کی ما مسلمانان خواب باشیم و خودمان به جای دشمنان به بزرگانمان اهانت کنیم.
(علی و عمر با وجود اختلافات سلیقه ای که داشتند هر دو برای ما عزیز هستند حالا این یکی مقامش بالاتر باشد یا آن یکی، مهم این است که هر دو عزیز هستند.)
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:40PM
اسلام یک ابزار بود برای کشور گشایی اعراب. همان طور که جرج بوش به اسم دموکراسی کشور گشایی می کند و یا استالین به نام کمنیست کشور گشایی می کرد.اعراب به هر سرزمینی که تجاوز می کردند اموال انجا را به نام غنیمت غارت می کردند.زنان را به عنوان کنیز تصرف می کردند.مردان را سر می بریدند و کودکان را به غلامی می گرفتند.اسلام همواره با زور شمشیر و خون ریزی خود را گسترش داد.حتی خود اعراب مکه نیز با زور شمشیر و بعد از شکست در جنگ مجبور به قبول اسلام شدند.
در دنیای امروز نیز این ادیان ابراهیمی وسیله و ابزاری در دست زور مندان شده است برای استثمار و تحمیق مردم.
وقتی می گوییم توهین به عمر ریشه در حس ناسیونالیستی افراطی برخی ایرانیان دارید نگویید نه
جوجو
Monday 9 July 2007, 09:48PM
با علیک
احساس نمیکنید دلیل اینکه به علی (ع) توهین نمیشود مطالب دیگری باشد مثلا اینکه
وجود مقدس حضرت مولا از با اصالت ترین و پاک ترین اصلاب و شجره ها هستند بر خلاف بعضی ها
ویا اینکه مادر مولا علی (ع) حضرت فاطمه بنت اسد از جمله زنانی بود که رسول الله عبای خودش را بر او کفن کرد و فرمود من ضامن میشوم که او در محشر پوشیده محشور شود به واسطه عفتش در دنیا
بر خلاف بعضی ها (عفت خانوم )
و یااینکه و قتی مولا از خودش سخن میگوید میفرماید که ای خورشید هیچ گاه قبل از
من در این عالم طلوع نکردی ولی بعضی ها که از خودشان میگویند کار به اینجا میرسد که جناب خلیفه میفرمایند محبوب ترین شراب در نزد من شراب نبیذ است و یا اینکه جناب سیوطی پا را از این حد هم فراتر میگذارد و میگوید (کان سیدنا .... مابونا و یتداوی بماء الرجال )
و یا اینکه ......
سخن زیاد است اهلش فهمیدند
در ضمن اگر مطالب شهادت حضرت زهرا (س) را دشمنان اسلام بیان کرده اند جمیع علمای اهل سنت از دشمنان اسلام هستند مانند ابن ابی الحدید - حاکم حسکانی- فرید وجدی - خوارزمی - و ....
اسعد
Tuesday 10 July 2007, 02:16PM
نقل آز قرآن کریم:
در پذیرش دین هیچ اجباری نیست
ومن امروز بعنوان یک مسلمان در حدی نیستم که به شما هموطنان ایرانیم بگم به دین اسلام مشرف شودید. ولی مسئله ای که قلب مسلمانها را جریحه دار کرده است اینه که ایرانی ها خودشون را مسلمان میدانند در حالی که از اسلام هیچی نمی دانند بعنوان مثال این آقای دوستمان با کمال خوشحالی اومده مطلب گذشته که پادشاه ایران به مسلمانها همچین نامه ای فرستاده سوال من اینست آیا آین دوست ما مسلمان هست ؟ یا زرتشت یا یزدگرد پرست ؟ کدام دست شنا درد نکند واقعاً با این مسلمانیتون واقعاً در روز قیامت جواب چی دارید بدید؟
مبین
Wednesday 11 July 2007, 03:56PM
اسعد جان خودت رو ناراحت نکن
ایکاش اینها زرتشتی بودند آنوقت لااقل یک دینی داشتند و به مقدسات آن پایبند بودند .
فعلا" لنگ در هوا مانده اند و نمیدانند دینی که دارند بیشتر به چه فرقه ای نزدیک است به اسلام به شرک به زرتشتیها
مبین
Wednesday 11 July 2007, 04:08PM
جوجو جان
با سلام اسم قشنگی داری . اسم یکی دیگر نیز در کوچه ما حدود ده سال قبل جوجو بود و من خیلی دوستش داشتم چون بامزه بود.
از نامه هایی که نقل کردی خیلی متشکرم چون حدود یک شبانه روز کامل خندیدم و از اینکه دوستان بذله گویی مانند شما در این تالار حضور دارند بسیار خوشحال هستم . راستش را بگو این نامه ها حقیقی هستند یا ساخته و پرداخته یک جوکر .
خواهشی که دارم این است که مدارک دال بر صحت نامه ها را ارائه بکن وگرنه به آنها استناد نکند .
در ثانی نمیدانستم اولین جاعل حدیث آقای یزدگرد بوده و و نوادگانش جاعلان بعدی حدیث هستند . ناراحت که نشدی نه ازکجا معلوم از نوادگان یزدگرد باشی نه ؟؟ آخه به این سیدهایی که درایران داریم معلوم میشود فرزندان علی چه کرده اند یا بقول فردوسی پور چه میکرده اند . حال آنها که باشما طبق گفته خودت بهتر تا میکرده اند اعراب دیگر منجمله عمر که دیگه واویلا ..
تازه شاید هم از تخم و ترکه چنگیز باشی چون سربازان او هم یک میلیون مرد را کشته اند و یا شاید هم تیمور لنگ که ایشان نیز بقول تاریخ مرد باقی نگذاشته در هر صورت آریایی هندو نژاد نیستی و نیستیم پس زیاد هم سنگ آن هندی ها را به سینه نزن.
karbala110
Saturday 14 July 2007, 04:34AM
پيامدهاي منفي كشورگشائيهاي خلفاي سه گانه
عدهاي از متفكران و اسلام شناسان كج انديش و كوتاه نظر برآنند كه فتوحات و كشورگشاييهاي خلفاي سه گانه (ابوبكر،عمر و عثمان) در مدت بيست و پنج سال حكومت غاصبانه خدمتي به اسلام و مسلمين بوده و توسعه چشمگيري براي اسلام محسوب ميگردد كه بعدها در زمان هيچ يك از خلفاي اموي يا عباسي چنين توسعهاي تحقق نيافت. ليكن ما معتفديم كه فتوحات نه تنها به نفع اسلام نبود بلكه موجب شد ضربههاي بزرگي به پيكر اسلام وارد شود. از اين رو لازم است با تأمل حوادث تاريخ صدر اسلام را دقيق بررسي كنيم تا روشن شود فتوحات و كشورگشاييها در عصر خلفاي سه گانه چه پيامدهايي به دنبال داشته است.[1] (http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm#_ftn1)
الف) پيامدهاي فتوحات بر مردمي كه سرزمينهايشان فتح ميشد.
تاريخ اسلام نشان مي دهد كه به دنبال اين فتوحات، از طرف هيئت حاكمهاي كه توسط خليفه مشخص ميشد هيچگونه اهتمامي در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربيت صحيح اسلامي مردم صورت نميگرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آنها رسوخ كرده و به صورت يك نيروي عقيدتي درآيد كه بتواند روح مغلوبين را با مفاهيم و خصائص اسلامي غنا بخشد و در سازندگي و تكامل انسانها مؤثر گردد. اگر چه در خلال بيست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوري گسترش يافت كه سرزمين اسلامي چندين برابر فتوحات پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) گرديد. ليكن اختلاف بين فتوحات پيامبر(صلي الله عليه و آله) و خلفا از زمين تا آسمان بود، چرا كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در فتوحاتش به اظهار كردن مسلماني و جاري نمودن شهادتين و انجام بعضي از شعائر و ظواهر اسلامي به طور سطحي قناعت نميكرد، بلكه براي مردم آن بلاد معلمين و مربياني اعزام مينمود تا ضمن آموزش كتاب خدا و عقايد صحيح و بيان احكام ديني، آنان را ارشاد و موعظه كنند.
اما در فتوحات خلفاي سه گانه هيچ برنامهاي براي تعليم و تربيت و هدايت و ارشاد مردم در نظر گرفته نميشد و هيچ نيروي ورزيدهاي براي تبليغ دين و آموزش احكام به سرزمينهاي فتح شده اعزام نميگرديد و به اين امر مهم و حياتي هيچ اهميتي داده نميشد.
در اين كشور گشاييها تنها از تسليم شدگان ميخواستند به يگانگي خداوند و رسالت پيامبر(صلي الله عليه و آله) شهادت دهند و بعضي از تكاليف و شعائر اسلامي را به صورت ظاهري و صوري بدون اينكه در دل آنان رسوخ كرده باشد، انجام دهند، از اين روست كه ميبينم بسياري از مناطقي كه توسط مسلمانان فتح ميشد پس از مدت زمان اندكي به كفر و عصيان برميگشتند.
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از سوي خدا مأمور بود كه از مردم زمانه خويش هم اسلام را بخواهد هم ايمان را اما خلفا و فاتحان اسلامي از مردم فقط ظاهر مسلماني را ميخواستند و بس، و ما اين سهل انگاري غير قابل اغماض را در ميان قريش و ديگران به وضوح ميبينيم، حتي بيشتر صحابه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نيز همين روش را در پيش گرفتند. چنانچه موسي بن يسار ميگويند: اصحاب رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بيابانگردهاي خشني بودند ما ايرانيان كه آمديم، دين اسلام را خالص گردانديم.
بدين ترتيب مردمي كه سرزمينشان پس از رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فتح ميشد بر همان آداب و رسوم و مفاهيم جاهلي كه بر حركات و سكنات آنها حاكم بود و نيز روابط و مناسبات اجتماعي خود به طور عام باقي ميماندند و اسلام نه در جانشان نفوذ ميكرد نه در ضميرشان ريشه ميدواند تا چه رسد به ا ينكه اسلام بر آنان حكمفرما باشد يا محرك آنان در امور ديني و معنوي گردد.
چنانكه در متون تاريخي بررسي ميكنيم آثار و عواقب دراز مدت اين پديده جاهلانه (كشورگشاييهاي خلفا) بسيار تأسف آور و به طور كامل به زيان اسلام بود؛ زيرا آنان كه از اين فتوحات بهره برداري ميكردند و از اسلام جز اسمي و از دين جز رسمي سراغ نداشتند تمامي آداب و رسوم جاهلي و انحرافات و طمع ورزيهاي شخصي و كارهاي غير انساني ار در لباس اسلام و تحت نام دين به مردم القاء ميكردند و زير سايبان امن دين تمام فسادها و ناهنجاريها را به نام دين و با مجوزي كه خود از دين صادر ميكردند به مردم تحميل مينمودند.
مؤيد مطلب اين كه اسلام ناب در نفوس بسياري از حاكمان و اعوان و انصارشان كه به خاطر مصاحبت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و رؤيت آن حضرت، در ميان توده مردم مكان و منزلتي داشتند هيچ گاه رسوخ نكرده بود و بر انحرافات ، و آداب و رسوم جاهليت باقي بودند و از مقام و موقعيت خود در راه تثبيت آن از هيچ كوششي دست برنداشتند، حتي از راه جعل حديث و نسبت دادن آن به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) خود و اعمال ناپسند و جاهلانه خود را موجه جلوه ميدادند.
خلاصه اينكه: گسترش اسلام و نشر تعاليم عالي آن، به هيچ وجه مورد اهتمام و كوشش آنان نبود. هر گاه اسلام مردم ظاهري و بدون بُعد عقيدتي و عاري از هر گونه اصول قواعد علمي و فرهنگي باشد اين اسلام به تدريج متلاشي خواهد شد و در حركات و مواضع انساني هيچ اثري نخواهد داشت و بدتر از آن اين كه مردم به چنين اسلامي عادت ميكنند و اسلام به صورتي در نظرشان جلوه خواهد كرد كه هيچ منافاتي با انواع انحرافات و جنايات غير انساني نداشته باشد. مصيبت بزرگي كه از اين فتوحات دامنگير اسلام شد اول اين بود كه تمام اعمال و رفتار ناشايست حكام و فرماندهان به ظاهر مسلمان به حساب دين اسلام و آئين پيامبر گذاشته ميشد و دوم اينكه هدايت اين مردم به سوي اسلام اصيل در دراز مدت كاري مشكل و طاقت فرسا بود. در حالي كه خلفا ميتوانستند با تأسي به رسول خدا و پيروي از روش آن حضرت جلوي بسياري از اين مصائب و مشكلات را بگيرند و علاج واقعه را قبل از وقوع بنمايند.
از سوي ديگر چنين جامعهاي از امنيت و مصونيت كافي برخوردار نخواهد بود كه آنرا از گزند حوادث و دستبرد اشرار و بيگانگان حفظ كند و براي مردم هيچ گونه التزام و تعهدي براي رعايت حقوق ديگران و برقراري عدالت و انصاف در جامعه وجود نداشت. با مراجعه به تاريخ و تفحص دقيق متون تاريخي به اين نكته مهم پي ميبريم كه اثرات مضر و زيان بار غصب خلافت اميرالمؤمنين(عليهالسلام) و فتوحات خلفاي سه گانه تا زمانهاي طولاني باقي ماند و در وقايع مهم تاريخي انعكاسهاي وسيعي از آن ديده ميشد مثلا در جنگ صفين اميرالمؤمنين(عليهالسلام) به عدي بن حاتم فرمود: ... واي بر تو، عموم كساني كه امروز با من هستند، بر من عصيان ميورزند و نافرماني من ميكنند. اما معاويه در ميان كساني است كه از او اطاعت ميكنند و فرمانش را ميبرند.
به گواهي تاريخ مردم در مورد اميرالمؤمنين(عليهالسلام) اكراه داشتند و در دل شك و ترديد، دل به دنيا بسته بودند، افراد مخلص در ميانشان كم بود. مردم بصره با او مخالف بودند و كينهاش را به دل داشتند اكثر كوفيان و قرّاء آن در مقابل او قرار ميگرفتند و مردم شام و اكثر قريش هم از حضرت دل خوشي نداشتند.
از طرفي در آن زمان رفتار حكام با مردم عموما اسلامي نبود نگاهي گذرا به چگونگي تعامل آنان با مردم براي ترسيم سيماي آن كافي است.
اهالي آفريقا نسبت به ساير ممالك بسيار مطيع و آرام و فرمانبردار بودند تا زمان هشام بن عبدالملك كه در آن زمان اعيان و مبلغين عراقي در آفريقا رخنه كردند. آنها با مشورت و تبليغ عراقيان دست به عصيان زدند و پراكنده شدند كه تا به امروز باقي ماندهاند.
آنها چنين ميگفتند: به سبب جرم و جنايت عمال هرگز با اولياء امور خود مخالفت نميكنيم. مبلغين عراقي به آنها گفتند اين عمال و حكام تبهكار به امر و اراده پيشوايان منصوب ميشوند و آنها مقصر و مسئول هستند. اهالي افريقا گفتند بايد آنها را امتحان كنيم.
عدهاي حدود بيست و پنج نفر مرد به نمايندگي مردم آفريقا نزد هشام رفتند اما به آنها اجازه ملاقات ندادند ناگزير بر يكي از بزرگان دربار وارد شدئد و به او گفتند كه به اميرالمؤمنين بگو: امير ما با لشگري كه از ما و سربازان خود تشكيل داده به جنگ ميرود چون غنايم به دست ميآورد ما را محروم كرده، آنها را منحصر به لشكر خود ميكند و آنگاه ميگويد: شما در اين محروميت بيشتر ثواب ميبريد. و چون بخواهيم يك شهر يا قلعه را فتح كنيم او ما را بر سايرين مقدم ميدارد كه سپر لشگر او شويم، آنگاه ميگويد: اجر و ثواب شما در اين جانفشاني بيشتر است. از اين گذشته لشگريان شكم گوسفندان را زنده زنده ميشكافند و برهها را از شكم آنها بيرون آورده، پوست ميكنند و ميگويند: از اين پوست براي خليفه پوستين تهيه ميكنيم. براي يك پوست هزار ميش را ميكشند و ما اين كارها را تحمل كرديم آنها هر دوشيزه زيبا را از ميان ما ميربايند؛ ما پس از اين ظلم و تجاوز اعتراض كرده گفتيم ما چنين كاري در كتاب خدا و سنت رسول الله نديدهايم، ما هم مسلمانيم. اكنون آمدهايم بدانيم آيا اين كارها به امر و دستور خليفه انجام ميگيرد يا نه؟ آنها مدتي در آنجا بدون نتيجه اقامت كردند تا آنكه زاد و راحله آنها تمام شد و نااميد شدند. آنگاه صورتي از اسامي خود را نوشته، به وزرا دادند و گفتند: اگر خليفه راجع به ما پرسيد خبر دهيد كه ما از آفريقا آمديم و نااميد برگشتيم.
آنگاه سوي آفريقا رهسپار شدند. اول كاري كه كردند عامل خليفه را كشتند و پرچم تمرد و عصيان را برافراشتند و بر آفريقا مستولي شدند خبر شورش به خليفه رسيد وضع و حال نمايندگان را پرسيد. اسامي رابه او دادند، دانست كه اين عده همان كساني هستند كه بر ضد او قيام كردند.
امثال اين مطلب آنقدر زياد است كه مجال تتبع و استقصاي آن نيست. به همين خاطر بود كه مقاومت مردم در سرزمينهاي فتح شده شديدتر شد و بسياري از آنان پيمان شكستند به نحوي كه مسلمين مجبور شدند بسياري از مناطق را بيش از يك بار فتح كنند.
ب) آثار فتوحات بر فاتحان
روشهايي همچون برتري بخشيدن عرب بر عجم، تبعيض در سهميه بندي بيت المال، حبس بزرگان و صحابه در مدينه، سپردن پستهاي مهم و كليدي به گروههاي خاص كه از هيچ گونه معيار و مقرراتي پيروي نميكردند و فقط نسبتها و قرابتها و قريشي بودن در نظر گرفته ميشد.
همين سياستها و روشها بود كه از ملت اسلام، ملتي مغرور و خودپسند و طبقهاي ثروتمند به وجود آورد و مال و ثروت سرمست و مغرورشان ساخته بود و هيچ چيز و هيچ كس مانع از هوسرانيها و ثروت اندوزيهايشان نميشد. اكثر اين طبقه از فرزندان و خويشان هيئت حاكمه و چاپلوسان و دغلبازان بودند.
هر جنايتي كه متوجه امت اسلامي شد از سوي اين طبقه بود و توسط همينها بود كه اسلام به مرحله هلاكت و نابودي نزديك شد.
فاتحان فرد را ملاك ميدانستند و به امت و جامعه اسلامي هيچ بهايي نميدادند و شديداً به تقويت و تثبيت سلطنت و حكومت خود همت ميگماردند و با پول و رشوه و وعده پست و مقام، انصار را در اطراف خود جمع ميكردند. در مواردي هم كه پول و رشوه و مقام كارساز نبود متوسل به خشونت، تبعيد، قتل و كشتار ميشدند.
اينان به گسترش نفوذ و حكومت خود به اين اعتبار كه در درجه اول، ملك شخصي و قبليهاي آنان است، ادامه ميدادند.
اگر ابوبكر و عمر نميدانستند خليفهاند يا پادشاه، معاويه پسر ابوسفيان خود را علنا پادشاه ناميد. عدهاي ديگر هم خود را پادشاه ميدانستند، حتي عمر هم در بعضي از مناسبتها خود را پادشاه ميخواند.
معاويه و امويان و بسياري از مردم خلفاء سه گانه را ملوك قيصري ميدانستند و در نظرشان اسلام و مسلماني تنها شعاري بود كه در خدمت اين پادشاهي قرار داشت و به تقويت آن كمك ميكرد. پس استفاده كنندگان اصلي فتوحات خصوصا در دراز مدت همين قشرهاي خاص بودند چنانكه در روزگار خلفاي سه گانه ثروت اين گروه به ارقام نجومي رسيده بود كه متون تاريخي اين مطلب را تأييد ميكند. ميبينيم كسي كه گفته ميشود زاهدترين مردم بوده، يعني عمر بن خطاب، دربارهاش گفتهاند: وقتي از دنيا رفت مالي از خود به جاي نگذاشت و از بيت المال ارتزاق ميكرد و بر خود بسيار سخت ميگرفت. مهريه يكي از همسرانش را چهل هزار درهم قرار داد، و به يكي از دامادهايش كه از مكه بر او وارد شده بود، ده هزار درهم از مال خود هديه داد و حتي ميگويند: يكي از فرزندان عمر، سهم الارث خود را به مبلغ صد هزار درهم به عبدالله بن عمر فروخت.
مؤيد اين مطلب گفته قاضي ابو يوسف يكي از شاگردان ابوحنيفه است كه ميگويد: عمر چهار هزار اسب نشان دار در راه خدا داشت چنانكه به نظر ميرسد اين اسبها از آن خود عمر بوده، و ا ينها همه در زماني بوده كه بسياري از مردم در سختترين شرايطي كه يك انسان ميتواند زندگي كند روزگار ميگذراندند، بسياري از آنان تنها لباسشان دو تكه پارچه بوده كه عورتين شان را ميپوشاندند.
با مطالعه صفحات سياه تاريخ ميتوان شواهد و ادله فراواني را مبني بر اهتمام شديد حكام و دار و دسته آنها در جمع آوري بيت المال و ثروت و رسيدن به غنيمت به حق يا به نا حق، گردآوري نمود. بيشتر مصيبتها و بدبختيهاي مردم از زماني آغاز شد كه خليفه دوم با آزار و اذيت شروع به جمع آوري خراج نمود. چنانكه در تاريخ هم آمده اين گروه از اهل ذمه مسلمان شده نيز خراج ميگرفتند و دليل ميآوردند: خراج در حقيقت به منزله ماليات سرانه بندگان است و اسلام آوردن بنده، ماليات را از وي ساقط نميكند.
همچنين عمر بن خطاب تلاش ميكرد تا از مردي كه اسلام آورده بود جزيه بگيرد. داستان چند برابر كردن خراج نصاراي تغلب توسط عمر بن خطاب نيز معروف و مشهور است و نيازي به بيان ندارد.
آري! اين فتوحات براي پر كردن جيب جنگجويان و احيانا تقويت بنيه نظامي آنان براي پيروزي بر خصم بود و جنگ براي به دست آوردن مال و غنيمت، صفت مشخصه اين فتوحات بود.
چنانكه ميبينيم در بعضي از معركهها و جنگهاي به اصطلاح مسلمانان، طرف مقابل اسلام آوردن خويش را اعلام ميكرد، اما چون فاتحين بر اموال و زنانشان طمع داشتند به اسلام آنان اهميتي نميدادند و حتي آنانرا دروغگو ميپنداشتند و بر انان حمله ميكردند.
جالب است بدانيم ابن ابي الحديد معتزلي اسلام آوردن و مسلماني مسلمانان صدر اسلام را چنين توصيف ميكند: گروهي از آنان به پيروي از سران قبائل خود اسلام آوردند و گروهي به طمع در غنائم، عدهاي از ترس شمشير مسلمان شدند و گروهي هم بنابر غيرت و تعصب قومي و براي پيروز شدن بر ديگر قبايل، عدهاي هم اسلام را پذيرفتند چونكه با دشمنان و مخالفين اسلام، عداوت و دشمني داشتند.
خطري جديد
از همه اينها گذشته طبيعي بود كه زندگي همراه با عيش و نوش هيئت حاكمه و اطرافيان آنان و نيز كامجويي از زنان زيبا و كنيزكان دلفريب موجب گرديد تا بذر رفاه طلبي و سلامت خواهي و تن پروري در دلها افشانده شود و موجب شود تا ديگران نيز خود را به خطر انداخته و در راه كسب امتيازات بيشتر و حفظ آن تلاش كنند و حتي قرباني شوند.
از سوي ديگر همين كنيزكان و زناني كه مسلمان نشده بودند و يا هنوز اسلام در جان و دل آنان رسوخ نكرده بود، در جامعه اسلامي مسئوليت تربيت و پرورش نوزادان مسلمان را بر عهده گرفتند. چرا كه اين كودكان يا فرزندان خود كنيزكان بودند و يا فرزند مادران آزاده از اين رو ميبينيم بسياري از اشراف و فرماندهان از مادراني به دنيا آمدهاند كه نصراني بودند. كه ميتوان موارد زيادي را در تاريخ پيدا كرد.[2] (http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm#_ftn2)
به هر حال تربيت و پرورش نوزادان توسط اين كنيزكان، باعث كاهش ميزان تقيدات ديني و التزام اين كودكان به عقايد كفرآميز و مخالف دين ميشد چنانكه در تاريخ ميبينيم اين كودكان در ساليان دور، از سرسختترين دشمنان اهل بيت شدند و به دست ناپاكشان خون اهل بيت پيامبر(عليهمالسلام) ريخته ميشد.[3] (http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm#_ftn3)
طبيعتا اين يكي از خطرات جديدي بود كه رهاورد و محصول فتوحات بي حد و حصر خلفا محسوب ميشد. از اين روست كه ميبينيم امامان بزرگوار شيعه ميكوشيدند تا بردگان و كنيزكان را با تعليمات اسلامي شايستهاي تربيت كنند و آنان را در راه خدا آزاد سازند.
متفرق ساختن معترضان
بهتر است بدانيد، از فتوحات اسلامي در جهت دور ساختن معترضين و نيز كساني كه از اعمال و دخل و تصرفات نا بجاي حكام و اطرافيان آنان ناراضي بودند و صداي اعتراض خود را بلند ميكردند، استفاده مينمودند. مثلا زمانيكه خشم و تنفر عمومي از عثمان به اوج خود رسيد و اوضاع وخيم گرديد، مشاوران و كارگزاران خود را خواست و براي رويارويي و مقابله با تنفر و انزجار عمومي و خواستههاي مردم كه ميگفتند: بايد عثمان عمال خود را عوض كند و افراد بهتري را به جاي آنان قرار دهد، با آنان به مشورت پرداخت و نظر آنان را جويا شد. عبدالله بن عامر كه يكي از مشاوران عثمان بود گفت:
رأي من اين است كه به آنان دستور جهاد دهي تا بدين طريق مشغول بوده و كاري به كار تو نداشته باشند و آنان را در جنگهاي زيادي شركت بده تا در برابرت نرم و رام شوند و همه به خود پرداخته و انديشهاي جز زخم پشت اسبهايشان و شپش پوستينهاي خود نداشته باشند.
بعد از آن، عثمان بر معترضين سخت گرفت و دستور اعزام آنان را به سپاه داد و نيز مقرري آنان را لغو كرد تا اينكه مطيع او شوند و به او نياز پيدا كنند.
karbala110
Saturday 14 July 2007, 04:35AM
ادامه...
آخرين سوال
با توجه به مطالبي كه گفته شد روشن ميشود كه چرا اميرالمؤمنين(عليهالسلام) حتي در زمان خلافت خود، قدمي در جهت اين فتوحات گسترده بلاد اسلامي برنداشت، بلكه سعي در تثبيت اصول عقايد و ارزشهاي والا و اصيل اسلامي و نشر مكتب ناب محمدي(صلي الله عليه و آله) و دادن خط مشي صحيح به امت و متصديان اداره امور مملكت داشت، و در زمينه افكار و انديشهها، برخوردها موضعگيريها، تربيت و تزكيه نفس، مردم را راهنمايي و هدايت ميفرمود.
چنانكه خود آن حضرت ميفرمايد: «پرچم ايمان را در ميان شما نصب نمودم (تا گمراه نشويد) و شما را بر حدود و مراتب حلال و حرام واقف ساختم».
اما آخرين شبههاي كه درباره فتوحات خلفاي سه گانه باقي ميماند اين است كه بعضي نقل كردهاند: امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) در اين فتوحات يا به طور مشخص در فتح گرگان و آفريقا حضور داشتهاند و در لشگر خلفاء شمشير ميزدند.
در پاسخ آنان بايد گفت بسياري از كتب تاريخي كه اسامي شخصيتهاي شركت كننده در فتح آفريقا را ذكر كردهاند، نامي از امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) نبردهاند، در صورتي كه حسنين(عليهماالسلام) از شخصيتهايي بودند كه ذكرشان براي سياستمداران و حكام زمانه اهميت بسياري داشت. اين مطلب (نبودن اسم اين دو بزرگوار در زمره فاتحان) به ما ميفهماند كه نبايد جاهلانه و با چشم بسته و بدون تحقيق در تاريخ بر شركت حسنين، در فتوحات خلفاء صحه بگذاريم و اين مطلب را توجيه كنيم.
همچنين براي عدم شركت حسنين در فتوحات خلفا مؤيداتي نيز وجود دارد كه به عنوان مثال به يكي از آنها اشاره ميكنيم: آن گونه كه در تاريخ آوردهاند اميرالمؤمنين(عليهالسلام) دو فرزندش را از شركت در معركههاي جنگ صفين منع ميكردند. در يكي از روزها اميرالمؤمنين(عليهالسلام) متوجه شد كه فرزندش امام حسن(عليهالسلام) خود را آماده شركت در كارزار كرده، بلافاصله فرمود: جلوي اين پسر را بگيريد كه من از آمدن اين دو به ميدان كارزار دريغ دارم، مبادا به خاطر آمدن اين دو به ميدان نسل رسول خدا قطع شود.
اين واقعه در زماني بود كه حضرت اولاد زيادي داشت و خود خليفه پيامبر بود، بدين ترتيب چگونه ممكن است اميرالمؤمنين(عليهالسلام) اجازه دهند كه اين دو ريحانه پيامبر(صلي الله عليه و آله) همراه يك فرمانده اموي يا غير اموي از مدينه خارج شوند، آنهم در زماني كه يا فرزندي نداشتند و يا تعداد فرزندانشان بسيار اندك بود.
[1] (http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm#_ftnref1) - مقاله حاضر خلاصهاي از نظرات سيد جعفر مرتضي عاملي در كتاب: تحليلي از زندگاني سياسي امام حسن(عليهالسلام): ص 155-166 ميباشد.
[2] (http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm#_ftnref2) - حارث بن ابي ربيعه ـ خالد قسري ـ عبيده سلمي ـ حنظلة بن صفوان ـ عبدالله بن وليد بن عبدالملك.
[3] (http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm#_ftnref3) - براي مثال معلم فرزندان سعد بن ابي وقاص نصراني بود كه در سال 61 هجري عمر سعد اين پرورش يافته مكتب نصرانيت امام حسين(عليهالسلام) را به شهادت رسانيد.
http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/keshvar-goshaee.htm
جوجو
Tuesday 5 August 2008, 03:15PM
لعن الله ....
Arshanoosh
Tuesday 5 August 2008, 07:06PM
اقاي صبح دانا يك سند بيار كه اسلام بدون جنگ و خونريزي و بدون زور با ايران اومده
اگه سند نداري من برات بيارم
كتاب دو قرن سكوت نوشته دكتر عبدالحسين زرينكوب
اگر گيرت اومد بخون
البته اگه نگي ايشون مزدوره اسراييله
جوجو
Tuesday 5 August 2008, 10:42PM
http://www.shia-news.com/Img/space.gifدر این نوشته از رشته ی تعلقات و آشنایی های ایرانیان با علی علیه السلام سخن رفته است؛ نظیر مدارا در اخذ خراج از ایرانیان چه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله که به یمن گسیل شد و گروهی از ایرانیان در آنجا مقیم بودند و چه در زمان خلافت خویش؛ خونخواهی آن حضرت از هرمزان ایرانی؛ اجرای عدالت در تقسیم بیت المال میان عرب و عجم و از جمله ایرانیان در زمان خلافت؛ حمایت ایرانیان از علی علیه السلام در جنگ جمل.
بی تردید موضوع آشنایی ایرانیان با حضرت علی علیه السلام برای هر شیعه ای از اهمیت و جاذبه ی بسیاری برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه های دوم، سوم و چهارم از سده ی نخست هـ. ق، بسترهای مناسبی برای آشنایی ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت.
2. دیدار «الابناء» با علی علیه السلام
به سال دهم هـ. ق پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد. در آن زمان، در یمن طبقه ای وجود داشت که اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنی الاحرار» می گفتند. آنان در جامعه ی یمن از جایگاه خاصی برخوردار بودند و همواره به آزادگی و شرافت اتصاف داشتند. اینان ایرانی نژادهایی بودند که اجدادشان از جانب خسرو انوشیروان برای یاری مردم یمن و حمیریان تحت ستم حبشیان، به آن دیار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شکستن حبشی های مهاجم در همان جا سکنا گزیدند. سال ها بعد بر اثر آمیزش آنان با ساکنان بومی عرب، نسلی پدیدار شد که به «الابناء» یا «بنی الاحرار» به معنای «فرزندان ایرانیان» یا «پسران آزادگان» شهرت یافتند. (1)
حضور علی علیه السلام در یمن در سال دهم هجری، این امکان را در اختیار الابناء ایرانی نژاد قرار داد تا از نزدیک با سیره ی انسان دوستانه، کریمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستی و محبت او را در دل های خویش جای دهند. الابناء پس از آشنایی با علی علیه السلام اسلام آورده و فیروز را از جانب خود به مدینه فرستاده، مراتب ایمان و وفاداری خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشتند. (2)
3. فتوحات اسلامی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله
پس از رحلت رسول گرامی اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد که تاثیرات شگرفی در سرنوشت آینده ی اسلام و مسلمین داشت:
یکی ماجرای سقیفه و دیگر، پدیده ی فتوحات. بزرگترین اشتباه و انحرافی که در سقیفه [صفر سال 11 هـ. ق] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشی سپردن واقعه ی غدیر بود. غدیر به اهلیت و صلاحیت علی علیه السلام برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعار داشت. اما حوادث سقیفه به گونه ای دیگر رقم خورد و با انتخاب ابوبکر به خلافت، به واقع زاویه ی انحرافی آغاز گشت، که در سال 61 هـ. ق با کشتار فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله، به نقطه ی اوج خود رسید.
اما حادثه ی مهم دیگر که در مبحث ما می گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبکر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از میان بردن سدها و موانع سیاسی موجود جهان آن روزگار بود که نمی گذاشتند پیام اسلام به گوش جان امت های دیگر برسد. اندیشه و طرح فتوحات اساسا سه خواستگاه مهم داشت:
نخست؛ جوهر اسلام که دینی بود متمم و مکمل ادیان دیگر و طبعا آیین جهانی که همه ی ابنای بشر را مورد خطاب خود قرار می داد.
دوم؛ سیره ی عملی پیامبر در جهت معرفی اسلام به خارج از مرزهای شبه جزیره ی عربستان که نمونه ی بارز آن دعوت خسرو ایران، قیصر روم و مقوقس مصر به پذیرش این آیین بود.
سوم؛ ارضای حسن جاه طلبی و زیاده خواهی برخی از امیران و خلیفگان و برطرف کردن مشکلات اقتصادی که از سرزمین خشک عربستان ناشی شده بود.
اینها عواملی بودند که ذهن و اندیشه و همت عرب را که تا پیش از اسلام به تنافسات خونین قبیله ای در حوزه های محدود، معطوف بود، به تسخیر سرزمین های دور و نزدیک متوجه ساخت. (3)
4. فتح ایران و پیدایش طبقه ی موالی
با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبکر، کرانه های جغرافیای اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش یافت. در مدتی اندک ایران، شام و مصر فتح شدند. فتح ایران تقریبا در خلال دهه ی 12 تا 22 هـ. ق، تکمیل شد.
نخستین پیروزی قاطع در برابر ایرانیان در اوایل خلافت عمر در سال 16 هـ. ق در قادسیه صورت پذیرفت. (4) علی علیه السلام نیز از آغاز طراحی این عملیات بزرگ در مدینه، در جریان قرار گرفته بود. به گفته ی طبری و بر اساس خطبه ی 145 نهج البلاغه، آن حضرت پیشنهادهای سودمندی را نیز در این باره به خلیفه ی دوم عرضه کرد.
با فتح ایران بسیاری از خاندان های ایرانی در جوار اعراب و یا حتی در درون بافت و ساختار جامعه ی اعراب، تحت عنوان «موالی» جای گرفته و از آن پس به عنوان طبقه ای نوظهور در جامعه ی اسلامی جایگاه خاصی را به خود اختصاص دادند و رابطه ی موالی با اعراب فاتح الزاما رابطه ارباب و رعیت و خواجه و برده نبود؛ بلکه در بیشتر موارد خاندان های ایرانی با خاندان های عرب پیمان ولاء و دوستی (موالی موالاة) داشتند تا مکانیسم روابط اجتماعی خود را در قالبی استوار و مناسب انتظام بخشید. (5)
با وجود این، خاندان های ایرانی از روح تعرب و عصبیت عربی، که هنوز از جامعه ی اسلامی رخت بر نبسته بود، رنج می بردند. این روحیه که حتی خلیفه دوم و سوم نیز از آن بی بهره نبودند، گاه عرصه را بر موالی ایرانی تنگ و دشوار می ساخت. شاید بتوان ترور عمر توسط ابولؤلؤ (فیروز ایرانی) (6) را به سال 23 هـ. ق واکنش در برابر این فشارها تلقی کرد.
5. علی علیه السلام خونخواه هرمزان ایرانی
در پی مرگ عمر، عبیدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه هرمز را نیز بی هیچ مستمسک قابل قبول شرعی و عرفی کشت. عثمان خلیفه ی سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بی دلیل یک ایرانی مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بی گناهی او آگاه بود. لیکن خلیفه جرأت نداشت تا در این مورد، به وظیفه ی اسلامی خود عمل کند.
علی علیه السلام، خلیفه ی سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین گفت: ای فاسق اگر روزی بر تو دست یابم، تو را به خونخواهی هرمزان خواهم کشت. (7)
عبیدالله تا پایان عمر از علی علیه السلام بر حذر بود. او در جنگ های جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکی از نبردهای جنگ صفین کشته شد.
6. دفاع علی علیه السلام از حمراء
اعراب، ایرانیان ساکن کوفه و بصره را به نام های چندی از جمله «موالی»، «بنی عم»، «زط»، «سیابجه»، «اسواران» و «حمرا» می خواندند. آنان را موالی می گفتند، از آن رو که با قبائل عرب پیوند «ولا» داشتند و بنی عم می نامیدند، از آن جهت که با طوایف عرب چنان موالاة و هم پیمانی داشتند که گویی پسر عموهای ایشانند.
زط همان شکل تعریب شده جت است که در اصل قومی از هندوان بودند که کار ایشان نگهبانی در راه ها و مسالک و بعدها به اسواران ایرانی نیز که شغل نگهبانی داشتند، اطلاق گردید. سیابجه جمع «سیجی» معرب سپاهی است که مانند زط غالبا به طبقه ی کار آزموده ی نظامی ایرانیان، اطلاق می شد. حمراء به معنی سرخ رویان یا سپیدرویان نامی بود که به اعتبار رنگ روشن پوست ایرانیان به آنان می دادند.
در نظام مالی که عمر و سپس عثمان اعمال می کردند، معمولا حقوق و عطایای موالی ایرانی پایین تر از اعراب بود. از این رو وقتی که ایرانیان در دوران خلافت علی علیه السلام از حقوق و عطایایی برخوردار شدند، جمعی از سران و اشراف کوفه از جمله اشعث بن قیس کندی، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند که از چه روی ما را مغلوب این حمراء ساخته ای؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (8)
آن حضرت که پیوسته عدالت و انسان دوستی را وجه ی همت خویش داشت، بر این باور بود که تعلق به نژاد عرب نمی تواند به عنوان یک امتیاز برای ایشان به حساب آید. به همین جهت با صراحت در برابر این فشارها ایستادگی می کرد و هرگز به خواست های غیر منصفانه ی ایشان وقعی نمی نهاد.
عدالت علی علیه السلام سخت مورد توجه ایرانیان قرار گرفت؛ زیرا پیش از این، شاهد بودند که چگونه خلیفگان و خاصه عاملان و کارگزاران ایشان در بصره و کوفه، پای از جاده ی عدل و داد بیرون نهاده و حقوق آنان را تضییع می نمایند و موالی که از حدود سال های شانزده هـ. ق به بعد رفته رفته به بصره و کوفه آمده و سکنا گزیدند، از نزدیک با اعمال ننگین امیران فاسق و ظالمی چون سعید بن عاص، مغیرة بن شعبه، ولید بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ایشان به خلیفه ی دوم و سوم شکایت می کردند، راه به جایی نمی بردند.
اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند که علی علیه السلام با آن که هنوز به خلافت نرسیده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجرای حد شرعی در مورد ولید بن عقبه ی شراب خوار فرمان می دهد و عبیدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ریخته ی هرمزان تهدید می کند و در میان موج مخالفت اشراف و بزرگان سرکش قریش که خود را تافته ی جدا بافته می دانستند، حقوق موالی ایرانی را استیفا می نماید.
این مشاهدات کافی بود تا قلب هر انسانی را به شوق و جذبه و کشش وادارد. حمراء در وجود علی علیه السلام روح بزرگی را یافتند که فراتر از علایق نژادی و زبانی و قومی، به موضوع انسانیت و عدالت می اندیشید. از همین رو در جریان جنگ های جمل و صفین از آن حضرت دفاع می کنند و در رکابش به جنگ با ناکثین و قاسطین می پردازند.
7. جنگ جمل و حمایت ایرانیان از علی علیه السلام
چنان که گفته آمد در دهه ی سوم و چهارم هـ. ق (سال های 20 تا 40) بسیاری از ایرانیان در بصره و کوفه سکنا گزیده بودند. آنان تعدادی مهاجر و عده ای دیگر، از ساکنان اصیل و قدیمی همین منطقه بودند. بصره و کوفه تا پیش از فتوحات بخش غربی ایران محسوب می شد. از جمله ی این ساکنان قدیمی این دو شهر، طوایفی موسوم به زط و سیابجه بودند که همواره به عنوان بخش مهم از اسواران یعنی نیروهای آزموده و مجرب دوران ساسانیان به حساب می آمدند. این زطها و سیابجه در سال 36 هـ. ق در جریان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهیان اصحاب جمل مقابله کردند و کار را بر عایشه، طلحه و زبیر سخت نمودند. (9)
با تسخیر بصره توسط جملیان، زطها و سیابجه در کوفه به سپاه علی علیه السلام پیوستند و تا پیروزی کامل در برابر ناکثین، در رکاب حضرتش نبرد کردند. آن حضرت که نظاره گر فداکاری های بی شائبه و خالصانه ی ایرانیان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ی آنان مردمانی نجیب و آزاده را مشاهده می کرد که می تواند از یاری جدی ایشان در راه بسط عدالت و دفع بیداد و ریشه کن کردن فتنه ی ریشه دار منافقان و بنی امیه، بهره مند گردد. از این رو، با ارسال نامه هایی به عاملان خود در همدان و آذربایجان نیروهای ایرانی را برای مقابله با معاویه در جنگ صفین، به یاری خود طلبید. (10)
8. هدایای ایرانیان به علی علیه السلام
در زمانی که علی علیه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق شماری از ایرانیان (11) نزد آن حضرت آمدند تا هدایایی تقدیم دارند. پیشتر کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعیدبن عاص، افزون بر خراجی که از ایرانیان مسلمان می گرفتند، ایشان را به اعطای هدایای نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون ها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایای نورزی به صورت سنتی رایج درآمده بود.
وقتی ایرانیان هدایای خود را نزد حضرت آوردند، برای آن که خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین به هنگامی که آن حضرت به عزم صفین از شهر انبار می گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معنای بزرگ ده است که معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب می شدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال علی علیه السلام راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت می کردند. علی علیه السلام آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیش کشی های خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده و به ایشان بپردازند. (12)
در همین زمان ابوزید انصاری را به نحوه ی اخذ خراج و جزیه از ایرانیان رهنمون ساختند. (13) دستورهای صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه گذاری نظامی نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، برای مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ی ویژه ی غیر مسلمانان) به حساب آورد. این نظام عادلانه که از جانب علی علیه السلام اعمال گردید، توجه عمیق تر ایرانیان را به شخصیت عدالت جوی و انسانی اش بیش از پیش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتی ژرف را در اعماق روح و جان ایرانی ایجاد کرد. عشقی که در طول قرون متمادی، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشی اساسی و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.
آری اینها نمونه هایی بود از نخستین آشنایی های مردم ایران با علی علیه السلام که بی تردید باید در موضوع گرایش و محبت ایرانیان نسبت به علی علیه السلام و خاندان پاکش و در پی تسری و رواج تشیع در ایران، بدان ها توجه کافی و وافی مبذول داشت.
پی نوشت ها:
1) یعقوبی، ابن واضح، یعقوبی، بیروت، داربیروت، سال انتشار ندارد، ج 1، ص 200. فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1367 ش، ص 27.
2) فیاض، تاریخ اسلام، ص 123.
3) درباره فتوحات ر. ک. فتوح البلدان بلاذری، الفتوح ابن اعثم کوفی، الاخبار الطول دینوری و تاریخ طبری.
4) بلاذری، احمد بن یحیی. فتوح البلدان، ترجمه دکتر محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، 1367 ش، ص 365.
5) راجع به موالی و انواع ولاء و رفتار هریک از خلفا با موالی، ر. ک. الموالی و نظام الولاء، دکتر محمود مقدم، ترجمه و تحقیق محسن حیدرنیا، پایان نامه ی کارشناسی ارشد دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران، 1372 ش.
6) یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه ی محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چ 6، 1371 ش، ج 2، ص 51.
7) محمدی ملایری، دکتر محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد3، دل ایرانشهر، بخش دوم،تهران، انتشارات توس، چاپ اول، 1379 ش، ص 242.
8) درباره ی اسواران، زط، سیابجه، و موالی ر. ک دکتر ملایری، ج 3، ص 211 به بعد و ج 2 ص 422 و نیز، لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه ی حمراء و الموالی و نظام الولاء، دکتر مقداد
9) دکتر محمدی، ج 3، ص 211 و 212، به نقل از تاریخ طبری.
10) ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ترجمه ی کهن فارسی، محمدبن احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چ 1، 1372، صص 456- 454.
11) درباره ی ایرانیان ساکن کوفه و بصره، ر. ک. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه ی دکتر توکل، صفحات 65، 367، 398، 452. 3
12) ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکی، چاپ تهران، 1366 ش، ص 198- 199.
13) دکتر محمدی، ج 3، ص 247، به نقل از فتوح البلدان بلاذری.
ویلسون
Tuesday 5 August 2008, 11:44PM
اسلام با زور وارد ایران شد و الان هم به زور به خورد مردم میرود همش به زور هست همششششششششششششششششششششششششششششش
جوجو
Wednesday 6 August 2008, 12:04AM
هر دم از این باغ بری میرسد :smile55:
جوجو
Wednesday 6 August 2008, 02:11PM
همششششششششششششششششششششششششششششش
چه ثبات عقلی و فکری و گفتاری دارید شما واقعا قبطه خوردم:smile21::smile21::smile21::smile21::smile55:
ویلسون
Wednesday 6 August 2008, 03:31PM
منظورت چیه با با ؟؟؟ جوجی
جوجو
Saturday 9 August 2008, 12:44PM
منظورت چیه با با ؟؟؟ جوجی
منظور بنده این همه درایت علمی حضرتعالی است که ما را انگشت به دهان کرد :smile55::smile55::smile55:
جوجو
Sunday 10 August 2008, 05:47PM
وباز هم علیکن بالفرار:p
جوجو
Sunday 10 August 2008, 10:28PM
آقایون وهابی هنوز مشرف نشدند پاکستان؟؟؟:D:p:smile21:
صبح
Sunday 10 August 2008, 10:49PM
اقاي صبح دانا يك سند بيار كه اسلام بدون جنگ و خونريزي و بدون زور با ايران اومده
اگه سند نداري من برات بيارم
كتاب دو قرن سكوت نوشته دكتر عبدالحسين زرينكوب
اگر گيرت اومد بخون
البته اگه نگي ايشون مزدوره اسراييله
بنده نگفتم که ارتش عرب بدون جنگ و خونریزی وارد شده ... ، گفتم پذیرش اسلام بر اثر جنگ و خونریزی نیست ... بلکه بر اساس تعقل است . مردم ایران با جنگ و خونریزی چیزی را نمی پذیرند که بر عکس ، لج می کنند .
اگر بگوئیم مردم یک کشور چون قدرت نداشتند دین خود را عوض کرده اند ، هم به عدم اعتقاد راسخ خود به دین قبلی و عدم پشتیبانی کافی از سوی دین قدیمی اعتراف کرده ایم ، و هم به ترسو و بزدل بودن آن مردم ... و شما فکر می کنید با این لاطائلات مشغول دفاع از مردم ایران هستید ;)
صبح
Sunday 10 August 2008, 10:53PM
اسلام با زور وارد ایران شد و الان هم به زور به خورد مردم میرود همش به زور هست همششششششششششششششششششششششششششششش
سلام
جناب جوجو
هر دو نامه ای که در گفتگوی شماره (1) آمده ، جعلی است و اساس تاریخی ندارد ... این را در بحث دیگری پیگیری کردیم که در صورتی که آنرا پیدا کنم لینک آن را می آورم .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.