PDA

نمايش نسخه نهائي : سخنی با آقای اهل سنت


جوجو
Tuesday 10 April 2007, 03:08PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا از آقای اهل سنت تقاضا مند است که به یکایک روایات زیر که از منابع معتبر و موثق اهل سنت است جواب دهند ما برای رسیدن به یک نقطه مشترک ابتدا باید این قضیه را که تضمین ایمان یا کفر قاتلین آن حضرت را اثبات میکند حل کنیم وگرنه دعوی های بیهوده آب در هاون کوفتن است وبس
خواسته ما این است به یکایک منابع آن هم بنا بر اصل تواتر و رجال سخن گفته یا تایید کنید و یا به سند مورد قبول ما رد کنید

تاریخ ممتد مظلومیت شیعه که هر بار و در امصار و اعصار ماضیه بنوعی و در قالب جدیدی بروز کرده ، دال بر تحکم و غرض ورزی کسانی است که عاری از استدلال و انقیاد در مقابل حق و حتی باورها و مبانی اعتقادی و استنادی خود ، بنای عنادو تعصب جاهلانه را در دین و دینداری گذاشتند و خود محوری و تکیه بر اجتهاد به رأی را بر خدامحوری و کلام بی بدیل او رجحان دادند و اجازه محاجّه و مجادله بر سبیل احسن به مقلدان و منتقدین خود ندادند .
براستی چه امری مانع کشف ضروریات و بدیهیات گشته و با چه انگیزه ای عده ای عالماٌ و عامداٌ افکار عمومی را به سمت اعوجاج عقیدتی سوق می دهند . چندی قبل ( پائیز 79 ) آقای عبدالعزیز نعمانی در فصلنامه ندای اسلام وابسته به جامعه اهل تسنن مقاله ای را رقم زد که قلب هر انسان منصف و آگاه به تاریخ از تیتر درشت آن به درد آمد . « فاطمة زهرا از ولادت تا افسانة شهادت (http://www.fotros.org/index2/afsaneh.htm) » .
گرچه فضلا و محققان عالیقدر ، جوابیه های مفصل و مستندی در ردّ این جسارت به سطور آوردند و در قالب دو کتاب :
1 ) شهادت مادرم زهرا افسانه نیست 2 ) در پاسخ افسانه شهادت ، مُحلّی به زینت چاپ گردید ولکن به علت عدم سهل الوصول بودن و دسترسی کتاب برای همگان و نیز مُطول بودن بعض مباحث و نیز عدم فراغت و حوصله مطالعه محتویات کتب ، با عنایت حق تعالی ، وجیزه ای قابل استناداز مصادر و مؤاخذ اهل تسنن تقدیم می گردد که صرفاً بر افسانه خواندن شهادت ناموس کبریا حضرت زهرا « سلام الله علیها » اشاره دارد . امید که لب تشنگان کوثر ولایت را سقایت و جویندگان حقیقت را هدایت نماید هر چند به وضوح پیداست که کماکان مورد تحریف و توجیه و تفریع و انکار مغرضین قرار خواهد گرفت که :
«و ان یَرَوا کلّ آیةٍ لا یؤمنوا بها حتی اذا جاءوک یجاد لو نک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین ( سوره انعام ایه 25 ) « و اگر همه آیات الهی را مشاهده کنند باز بدان ایمان نمی آورند تا آنجاکه چون نزد تو آیند در مقام مجادله بر آمده و گویند : این آیات چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست .
بد نیست بدانیم در یکی از موثق ترین کتب اهل سنت این حدیث به چشم می خورد که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : فاطمه سرور زنان جهان است ( الاستئذان بخاری ) ودر حدیث دیگر : « به خدا پناه می برم از نا خشنودی تو ای فاطمه » ( احقاق الحق جلد 10 صفحه 205 در ضمن خطبه حضرت زهرا ) این در حالی است که « ماتت فاطمه و کانت ساخطه علیهما » فاطمه از دنیا رفت در حالی که بر آن دو خشمناک بود ( صحیح بخاری ) و این جمله عمر که : « به خدا قسم اگر هر جا از زمین که بر آن افتاب تابیده است از طلا می شد و مال من بود پس همه آنها را فدیه می دادم تا شاید از عذاب الهی قبل از دیدارش رهائی یابم » ( صحیح بخاری باب مناقب عمر بن خطاب ) یا : « آنقدر روزه گرفتم و صدقه دادم و نماز خواندم و بنده آزاد کر دم و همه برای آن سخنی بود که به آن تکلم کردم ، ای کاش کاهی بودم در لای خشتی ، ای کاش مادرم مرا نمی زائید ، ای کاش گوسفندی در خانواده ام بودم که هر گاه بخواهند مرا فربه و می کشتند و می خوردند ، ای کاش بشر نبودم »
( کتاب ثم اهتدیت دکتر تیجانی ) و هم او گفته : « اعمالی را انجام داده ام که میل ندارم آنها راباز گو کنم » .
اگر به گفته آقای نعمانی عنوان کردن داستان شهادت حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) افسانه و بی اساس است ! پس این عقب نشینی فاحش آن دو نفر به خصوص خلیفه دوم و عذر خواهی آشکار او برای چیست ؟ شما که به گفته خودتان عمر آنقدر با تقوا بود که اگر قاطری در عراق می لرزید خود را مواخذه و ملامت می کرد زیراراهش را صاف نکرده بود ! ( ثم اهتدیت ) و از پیامبر آورده اید که : هر بار نزول جبرئیل بر من مدتی تأخیر می افتاد گمان می کردم بر عمر خطاب نازل شده ! ( شرح ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 142 ) آیا هر صاحب خرد و اندیشه ای قضیه برایش مشکوک جلوه نمی کند که به قول دکتر تیجانی « پس چرا از خدا نترسید آن هنگام که شمشیرش را کشید و تهدید کرد کسانی را که در خانه فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) هستند بسوزان اگر برای بیعت خارج نشوند » . ( ثم اهتدیت ) چرا سوگند خورد که به خدا قسم خانه را با اهلش می سوزانم و بقول ابن عبد البر قرطبی « او سوگند به دروغ نمی خورد بلکه برای پیش رفتن تا این مر حله واقعاً مصمم بود »
( الاستیعاب جلد3 صفحه 975 ) و بعد هم برای توجیه عملش به ابن عباس می گوید : « دلم به حال اسلام سوخت و دیدم با امامت علی اسلام از بین می رود » !! ( شرح ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 20 )
شما را به خدا از دید انصاف و عدالت به حقائق بنگرید تا شامل این ایه شریفه نباشید :
« و قالو الو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر » ( سوره ملک آیه 10 )
« و گفتند اگر ما به سخنان حق گوش فرا می دادیم الان در بین دوزخیان نبودیم »
ما از برادران عزیز اهل سنت سوال می کنیم ، علت مستور نگه داشتن حقائق و کتب و واضحات تاریخ و جعل و تحریف اسناد و این سانسور بزرگ خبری چیست ؟
چرا زمانیکه کتاب ذی قیمت و روشنگر الغدیر نوشته شد در حجاز نگهداری و ضبط آن ممنوع و مروّج و خواننده آن مهدور الدم شمرده شد و حال اینکه مرحوم علامه امینی یک حدیث با مصادر و کتب شیعه در بیان حق و تثبیت ولایت امیر المومنین علی (علیه السلام) ذکر نکرده است ؟ شما حتی در کتابخانه های شخصی و محدود طلبه های شیعه که وارد می شوید به فور کتب اهل تسنن را پیدا می کنید که به حق باید گفت بعض آنها در اخلاق و تفسیر و معارف قران و ادبیات جزء شاهکارهای عالم اسلام است ولی مجلّدات الغدیر را در میدان شهر در عربستان آتش می زنند یعنی همان کاری که ابوبکر پس از رحلت پیامبر (صل الله علیه واله) با احادیث و وقائع تاریخی کرد ( تذکرة الحفاظ ذهبی جلد 1 صفحه 5 ) چرا ؟ چون به قول شیخ محمد سعید دحدوح امام جمعه و جماعت حلب در سوریه : « این رویداد ( نوشتن الغدیر ) ما را با حقایق آشنا می سازد تا مردم عالم بدانند حق چیست و شیعیان علی(علیه السلام) چه می گویند » .
مدتی قبل یکی از آقایان اهل سنت به منزل ما آمد با این عزیز « که عده ای از طلاب علوم لاهور با مساعدت مالی ایشان تغذیه می شوند » درمورد مسائل مختلف صحبت کردم قریب به 7 ساعت ، زمانی که شوق آگاهی محض تاریخ را در او دیدم گفتم اگر جویای اسناد این حقایق هستی از کتب مقبول شما حاضر کنم . مسائل زیادی رد و بدل شد از جمله حقیقت تلخ شهادت صدیقه کبری (سلام الله علیها) ، که عده ای سعی در مختومه اعلان کردن این پروندة جنائی دارند و او چون تاریخ راسخ و غیر قابل انکار را شنید در بحر تعجب جز سکوت و استماع عملی نداشت . حقیر چند جلد کتاب از جمله :« جستجوی حق در بغداد » نوشته مقاتل ابن عطیه بکری . « آتش به خانه وحی » تألیف سید محمد حسین سجاد و جزوه کوچکی از علامه امینی (ره) را به او هدیه دادم . فردا از هتل تماس گرفت و ابراز کرد که دیروز بهترین روز زندگی من بود و دیشب تا صبح روی سخنان و کتب شما فکر کردم و فهمیدم همه حق و صحیح است .
حقیر در این سطور صرفاٌ به ادعای موهن آقای نعمانی که بر همه دارائی و سرمایه شیعه پس از قرآن، یعنی محور عصمت و ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کرده اشاره می کنم والاّ بحث در حقانیت خلافت بلافصل امیر المومنین علیه السلام ، اجتماع نامیمون سقیفه ، ِاعمال زور و سوء رفتار با مخالفین بیعت با ابوبکر « که به قول ملا سعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی» : « حسادت و جاه طلبی آنها را وادار به اعمال زشت نمود » ، اخذِ غاصبانه و ظالمانه فدک و عوالی که به نصّ سوره حشر مِلک طِلق حضرت زهرا سلام الله علیها بود ، دفاعیات مستدل و مبرهن علی و زهرا سلام الله علیهما در برابر ابوبکر ، عدم رضایت حضرت سلام الله علیها به عیادت و حضور آن دو در تشییع و نماز و تدفین شبانه و غریبانه ، جعل و افتراء خبر کسالت و سابقه مریضی بی بی سلام الله علیها و ... به اطاله کلام می انجامد .
شما که اصل شهادت و ایذاء و هجوم به خانه و وارد کردن صدمات و لطمات بر پیکر رنجور و داغدار حضرت سلام الله علیها را به صرف یکی دو جمله از بزرگان خود و تطبیق آن با برداشت و تحلیل سلیقه ای تاریخ و انحراف موضوع به تزویج حضرت ام کلثوم علیهاسلام و عمر به عنوان شاهد منازعه منکرید بفرمائید پس چرا ابن ابی الحدید معتزلی که فردی قابل وثوق شماست بیان می کند : « بهتر این بود که منزل حضرتش را محترم می شمردند » ( شرح نهج البلاغه جلد 6 صفحه 50 ) و چرا ابوبکر از هجمه و دستور احرق بیت شریف حضرت زهرا سلام الله علیها اظهار ندامت و توبه می کند : ( تاریخ طبری ، جلد 2 صفحه 19 و میزان الاعتدال ذهبی جلد 3 صفحه 109 ) و علت صحه گذاشتن ابن ابی الحدید بر گفتار سید عالیقدر مرتضی ( ره ) در شافی مبنی بر گرفتن فدک از فاطمه سلام الله علیها توسط عمر و آب دهان انداختن در نامه و قباله و سپس پاره کردن آن و آتش زدن خانه ( شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 276 ) چیست ؟
امروزه با کمال تأسف مشاهده می کنیم که مورخین و تذکره نویسان اهل سنت در باب فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ اشاره ای به روز تولد و وفات حضرت محسن علیه السلام ( پسر سوم علی علیه السلام ) ندارند و حتماٌ این را هم به مصلحت اسلام و محض دلسوزی انجام داده اند !!
جواب روشن است چون تولد و شهادت محسن علیه السلام در یک روز بوده و بقول مسعودی : « فاطمه را پشت در فشردند تا اینکه محسن سقط شد » ( اثبات الوصیه ، صفحه 143 ) . عملی را که پیامبر رحمت در قاموس « و ان احد من المشرکین استجارک فاجره » ( و هر گاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد ،بدو پناه بده – سوره توبه ، آیه 6 ) حتی با مشرکین و کفار روا نداشت بر اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و خانه شریف و مقدس عترت او و ذراری و سبطین او روا داشتند . خانه ای که به جهت شرافت و عظمت ساکنین آن و میزان علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله به آن مهبط وحی درب آن همیشه بر روی مسجد باز بود« و سدّ الابواب الابابه » . خانه ای که راوی می گوید : « من شش ماه در مدینه بودم و هر روز مشاهده کردم که بعد از نزول آیه تطهیر پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام خروج از منزل برای اقامه نماز صبح ، به در خانه حضرت صدیقه سلام الله علیها می آمد و می فرمود : « السلام علیکم یا اهل البیت»( الغدیر و فاطمه الزهرا امینی ( ره ) به نقل از 9 نفر از صحابه ) همین در ، آری همین در ، از درون باز نشده و به تعبیر عبدالفتاح عبدالمقصود : « ... بلکه با مشت و لگد و هر چه توانستند کوفتند » ( الامام علی ، جلد 4 ، صفحه 276 ) و مگر فراموش شده این جمله عامل و مجری طرح ( عمر ) که حذیفه بن یمان که او را به فتنه بعد از رسول اللهصلی الله علیه واله مبنی بر هجوم به خانه آگاه کرد گفت : « اگر این در شکسته شود بهتر است از اینکه تا قیامت بسته نشود » !!؟ ( صحیح بخاری ، جلد 1 صفحه 67 و صفحه 164 ) و باز به تعبیر این اندیشمند معاصر اهل سنت عبدالفتاح : « مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که داستان هیزم را بازگو نکنند »( الامام علی ابن ابی طالب ، جلد 1 ، صفحه 190) . حال باید سابقه و ماهیت شخصیت اصلی این طرح چه بوده و آیا اینگونه سوء رفتار و اعمال خشونت ها مطابق با واقع است یا قابل استبعاد و برائت .
به شهادت تاریخ « اینگونه نظر و اندیشه با سر سختی و خوی تندروی عمر سازگارتر بود از غیرت و دلسوزی او برای وحدت اسلام » ( الامام علی عبدالفتاح ، جلد 1 ، صفحه 321 )
طبری نقل می کند زمانی که عمر از ام کلثوم خواهر عایشه خواستگاری کرد ،او در جواب گفت :« ... انه خشن العیش شدید علی النساء » او در زندگی سخت و خشن و با زنان تندخو و بدرفتار است ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، صفحه 421 ) و یا جواب ام ابان بنت عتبه :« یغلق بابه و یمنع خیره و یدخل عابساٌ و یخرج عابساٌ » درِ خانه اش را می بندد خیرش به کسی نمی رسد ، عبوس می آید و عبوس می رود . ( البدایه و النهایه ، جلد 7 ، صفحه 157 ) .
دکتر تیجانی در کتاب سودمند ثم اهتدیت در قضیه آوردن پیغام رسول الله صلی الله علیه و اله توسط ابو هریره ( که هر کس با اطمینانِ قلب شهادت به وحدانیت خدا داد پس او را به بهشت بشارت بده ) و روبرو شدن او با عمر نوشته : « عمر او را منع کرد از بردن پیام و به قدری او را زد که از عقب به زمین افتاد و یا سعد بن عباده را به قتل تهدید کرد که : او را بکشید که اهل فتنه است . بسیار خشن و سنگدل بود و هرگز تقوی و خوفی نداشت واگر کسی سئوالی از آیه قرآن از او می کرد که نشنیده بود یا جوابی نداشت ، آنقدر او را می زد که بدنش از خون پر می شد .»
جالب است بدانید که این ایذاء و جسارت و سوء ادب منحصر به اصحاب و اغیار نبود بلکه حتی درباره شخص پیامبر صلی الله علیه و آلههم مراعات شأن و جلالت و مرتبت ایشان را نمی کرد تا حدی که در موارد بسیاری بر پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد گرفت نظیر صلح حدیبیه که گفت : این کار را نکن و به مصداق : «ما شککت فی نبوة محمد مثل شکی صلح حدیبیه » شک نکردم در نبوت محمد مانند شک کردنم در روز صلح حدیبیه ( مناقب ابن مغازلی ) ، حتی به نبوت ، پیامبر شک کرد و تمرد او از شرکت در سپاه اسامه ، یا نماز خواندن پیامبر صلی الله علیه و آله بر عبدالله بن اُبَی که بر ایشان اعتراض کرد ( صحیح بخاری جلد 2 صفحه 76 ) و یا جمله بسیار زشت و بی پرده و آزار دهنده او در قضیه تفکیک عمره حج از عمره تمتع ( سنن ابن داود ، جزء دوم ، شرح زرقانی صفحه 103 ) .
تمام اینها و موارد بسیار دیگر شاهد بر این حقیقت است که چنین اعمال و اقوالی در حق خاندان رسالت از چنین شخصی بعید نیست لاجرم و لامحاله باید آنها را به مصلحت اندیشی و خیر خواهی اوتوجیه کرد ! ( شرح ابن ابی الحدید ، جلد 1 صفحه 157 ) و شاید انتشار همین مقاله که فاجعه مولعه عظیمة شهادت صدیقه کبری زهرا سلام الله علیها و رویاروئی علی علیه السلام با عمر را نظیر افسانه رستم و اسفندیار می خواند و بیان مصائب و آلام و رنجهای این بزرگوار را مانع وحدت مسلمین می شمارد نیز از جهت حفظ حرمت فاطمه زهرا سلام الله علیها و در نظر گرفتن مصالح اسلام که ما از آن بی خبریم می باشد !
عده ای از آقایان در حالی حادثه شهادت و احراق بیت و هجوم و اسقاط جنین و ... را افسانه می نامند و واهی ، که کتب آنها مملو است از موهومات و تهمتها و جعلیات و تحریفات و ساخته های بی اساس و افسانه های خیالی حتی در مورد ذات مقدس پروردگار و شخص رسول امجد اسلام صلی الله علیه و آله که به چند نمونه اشاره می شود :
1)خداوند جسم دارد ، گریه می کند و می خندد ، دست و پا و چشم و عورت دارد و روز قیامت پای خود را در آتش می کند و خدا سوار بر خرش از آسمانها به آسمان دنیا پائین می آید ( صحیح مسلم ، جلد 3 ، صفحه 15 )
2)با وجود عالیترین تعاریف در علو رتبت و صفات عالیه پیامبر صلی الله علیه و آله در سوره نجم ، افسانه غرانیق و سجده کردن پیامبر صلی الله علیه و آله به بتها را در حین تلاوت این سوره در کتب خود آورده اند ( کامل ابن اثیر ، جلد 2 ، صفحه 52 و تاریخ طبری جلد 2 ، صفحه 75 )
3)حدیث عشره مبشره را افتراء به رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان می کنند و از ترس انکار اصلحدیث ، حضرت امیر علیه السلام را هم جزء آن می آورند که از جملة آن ده نفر طلحه است که گفت : « پس از پیامبر صلی الله علیه و آله من با عایشه ازدواج می کنم »( شرح ابن ابی الحدید ، جلد 1 ، صفحه 186 )
4)پیامبر صلی الله علیه و آله عایشه را سوار بر دوش می کرد و به تماشای مطربها می ر تا سر حال بیاید ( صحیح مسلم ، جلد 6 ، صفحه 6 ) .
5)نسبت دادن فاعل عبس و تولی را به رسول الله صلی الله علیه و آله برای پاک و مبرا جلوه دادن دامن عثمان ، همان کسیکه عبدالله ابن مسعود کاتب و حافظ قرآن و صحبهپیامبر صلی الله علیه و آله را چنان زد که به درد فَتق بستری و سپس از دنیا رفت ( اسباب النزول سیوطی ذیل آیه عبس و تولی )
آری قصّه مظلومیت و غربت ذوی القربی که امام شافعی محبت به آنها را واجب و شرط قبولی نماز دانسته :
« یااهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله »
همراه با راستگویان ، دکتر تیجانی
به مدینه و کوچه های بنی هاشم ختم نگردید بلکه از کربلا و مصیبت عظمای حسین ابن علی علیه السلام سر در آورد .
بعبارت دیگر طراحان و عاملان فتنة روز پنجشنبه که آغازگر ظلم و فساد و انحراف در اسلام پس از رسول الله صلی الله علیه و آله بودند قاتلین حقیقی حضرت ابو الاحرار سید الشهداء علیه السلام می باشند .

جوجو
Tuesday 10 April 2007, 03:13PM
خوارزمی از بزرگان اهل سنت می نویسد : « وقتی تیر به قلب مقدس سید الشهداء حسین علیه السلام اصابت کرد دست مبارکش را از خون پر کرد و به آسمان پاشید و بار دوم به سر و صورت کشید و فرمود : « بخدا سوگند همین طور جدم رسول خدا صلی الله علیه و اله را ملاقات می کنم و به او عرض خواهم کرد که یا رسول الله ، ابوبکر و عمر مرا کشتند » ( مقتل خوارزمی ، جلد 2 صفحه 34 ) عمر ، همانی که در جواب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود : « آیا می خواهی خانه ام را بسوزانی » گفت : « آری ، و این کار از دینی که پدرت آورد قویتر است » ( انساب الاشراف ، جلد 1 ، صفحه 584 ) و ابوبکر ، همانی که فاطمه سلام الله علیها یعنی شخصیتی که ابوبکر درباره او سرود : « انت معدن الحکمة و رکن الدین و عین الحجة » تو جایگاه حکمت و پایه و اصل دین و عین دلیل و حجت هستی ( خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها به سند ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 210 ) فرمود : « و الله لا دعون الله علیک عند کل صلوة اصلیها » بخدا قسم در هر نمازی که می خوانم ترا نفرین می کنم ( کفایة الطالب گنجی ، باب 99 و اعلام النساء عمر رضا کحاله جلد 4 صفحه 131 ) .
حتی اتوا باب البتول فاطمه
و هحالهـم قـالیه مصارمـه
آمدند تا به درب خانه فاطمه رسیدند فاطمه که از آنان بریده بود ( ناراحت بود )
فـوقـفت عن دونه تغدلهم
فکسر الـباب لهــم اولهـم
پشت در ایستاد تا آنان را بازدارد اما سر کرده آنان در را شکست
فـاقتحموا حجابها فغولت
فضربـوها بینهم قـاسقطت
مهاجمان وارد خانه شدند فاطمه فریاد بر آورد پس او را چنان زدن تا بچه اش را سقط کرد
( الارجوزة المختاره ، قاضی نعمان صفحه 88 ) .
ما بر اساس آیات 57 سوره احزاب – 61 سوره توبه – 81 سوره طه – 13 ممتحنه و ... و نیز روایات مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله از جمله : « من غضبت علیه ابنتی فاطمه غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله » هر کس دخترم فاطمه بر او خشمناک شود من بر او خشمناک می شوم و هر کس من بر او غضب کنم خدا نیز غضب می کند . ( صحیح بخاری در فصل الخطاب و احمد ابن حنبل ) که تصریح دارد بر عدم ایمان و مخلد بودن در عذاب دردناک پروردگار و خذلان و خواری دنیا و آخرت برای اذیت کنندگان خدا و رسول از یک طرف و نفرین و سخط دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به غاصبین و ظالمین از طرف دیگر ، معتقدیم که :
مغضوبین عصمت الله الکبری زهرای مرضیه سلام الله علیها همانا مستحقین دوزخند و مطرودین رسول صلی الله علیه و آله در روز واپسین ، روزی که به قول امام باقر علیه السلام همه امید شفاعت و اغاثة شفیعه محشر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دارند و این چشم داشت بی جهت نیست چرا که باب امجدش فرمود:
« اول شخص تدخل الجنه فاطمة » اول کسی که داخل بهشت می شود فاطمه است . ( فاطمة الزهرا ، امینی « ره » )
پیامبر راجع به فاطمه سلام الله علیها فرموده اند :«فتقدم علی محزونة مکروبة مغصوبة مقتولة » فاطمه بر من وارد می شود با حالت محزون ، غمگین ، غصب شده ( از حقش ) و کشته شده » ( فرائد السمطین جوینی ، جلد 2 ، صفحه 34 ) .
امام کاظم علیه السلام :
ان فاطمة صدیقة شهیده – براستی که فاطمه راستگو بود و به شهادت رسید . ( اصول کافی ، جلد 1 ، صفحه 458 ) .
چون قدم درصحنه محشرگذارد فاطمه
جز شفاعت مقصد دیگر ندارد فاطمه
عالمی را می تواند وا رهاند از جحیم
محسنش را گر شفیع خـلق آرد فاطمه
« والسلام علی من اتبع الهدی »

ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 06:03PM
شيعه وتقيه‌

يعني‌ آنچه‌ كه‌ به‌ زبان‌ آورده‌ و اظهار كرده‌ مي‌شود با اعتقاد قلبي‌ و باطني‌ شخص‌ مغاير باشد و به‌ عبارتي‌ يعني‌ تجويز دروغگويي‌.

اهل‌ سنت‌ معتقدند كه‌ دروغگوي‌ علامتي‌ از عالم‌ نفاق است‌ و آن‌ را حرام‌ مي‌دانند. الا در بعضي‌ از حالات‌ و شرايط‌سخت‌ و دشوار و استثنايي‌ كه‌ جان‌ و زندگي‌ مسلمانان‌ از جانب‌ كفار در معرض‌ خطر قرار داشته‌ باشددر چنين‌ شرايطي‌اسلام‌ به‌ مؤمن‌ اجازه‌ داده‌ است‌ كه‌ براي‌ خلاصي‌ و نجات‌ از شكنجه‌ كفار، مغاير خواست‌ و ميل‌ باطني‌ اش‌ اظهار به‌ كفرنمايد البته‌ به‌ شرط‌ اينكه‌ قلباً به‌ آنچه‌ مي‌گويد موافق‌ نباشد. خداوند متعال‌ مي‌فرمايد: «من‌ كفر بالله من‌ بعد ايمانه‌ الامن‌ اكره‌ و قلبه‌ مطمئن‌ بالايمان‌» سوره‌ نحل‌ آيه‌ 106 (هر كه‌ كافر شود بخدا بعد از ايمان‌ مگر آنكه‌ جبر كرده‌ شود بروي‌ و دلش‌ آراميده‌ باشد به‌ ايمان‌.)

خداوند به‌ لطف‌ و مهرباني‌ اش‌ و علمش‌ نسبت‌ به‌ تفاوت‌ قوت‌ و ضعف‌ بندگانش‌ در مقاومت‌ اين‌ اجازه‌ را داده‌ است‌،كه‌ مؤمن‌ در شرايطي‌ كه‌ بيم‌ جانش‌ مي‌رود اظهار به‌ كفر كند. اما بهتر اين‌ است‌ كه‌ مؤمن‌ استقامت‌ و پايداري‌ كند و ازاظهارات‌ كفرآميز ظاهراً و باطناً خودداري‌ كند. دو شرط‌ اساسي‌ در اين‌ رابطه‌ حتماً بايد مورد نظر قرار گيرند. شرط‌ اول‌:اين‌ مجوز صرفاً براي‌ شرايط‌ سخت‌ و دشوار است‌ و نه‌ در حالات‌ عادي‌.

شرط‌ دوم‌: اين‌ مجوز صرفاً در مواقع‌ مواجهه‌ مؤمن‌ با كفار است‌ و نه‌ در مقابل‌ مسلمانان‌. همچنانكه‌ گفتيم‌ بهتر اين‌ است‌كه‌ مؤمن‌ تقيه‌ نكند و در وهله‌ اولي‌ بايد كه‌ بر ايمانش‌ مقاومت‌ و پايداري‌ كند گرچه‌ منجر مرگش‌ شود اما مسلماني‌ كه‌ درمقابل‌ شكنجه‌ كفار نتواند تا به‌ آخر مقاومت‌ كند مي‌تواند بر طبق‌ اين‌ مجوزي‌ كه‌ خداوند برايش‌ قائل‌ شده‌ است‌ عمل‌كند. اما شيعه‌ تقيه‌ را هم‌ در شرايط‌ سخت‌ و دشوار و هم‌ در شرايط‌ معمولي‌ و ايمني‌ و آسايش‌، چه‌ در مواجهة‌ بامسلمان‌ باشد و چه‌ در مواجهه‌ با كفار جائز مي‌دانند و تقيه‌ را اصلي‌ از اصول‌ مذهبشان‌ قرار داده‌اند. بر طبق‌ عقيده‌شيعيان‌ چنانچه‌ كسي‌ تقيه‌ نكند بي‌ دين‌ است‌. اين‌ موضوع‌ در كتب‌ مختلف‌ شيعه‌ آمده‌ است‌. مثلاً در باب‌ اصول‌ كافي‌ج‌2 ص‌217 و 223 كليني‌ مي‌نويسد امام‌ جعفر صادق فرمود: (نه‌ دهم‌) دين‌ در تقيه‌ است‌ و دين‌ ندارد كسي‌ كه‌ تقيه‌نكند. اسلام‌ امر به‌ راستگويي‌ و صداقت‌ و مردانگي‌ و پافشاري‌ بر حق‌ كرده‌ و ترس‌ و بزدلي‌ و ذلت‌ را نكوهش‌ مي‌كند امابر طبق‌ عقيده‌ شيعه‌ تقيه‌ ركني‌ از اركان‌ دين‌ است‌ و وسيله‌اي‌ است‌ كه‌ با آن‌ به‌ خدا تقرب‌ مي‌جويند و اين‌ نكته‌ ايست‌ كه‌هيچ‌ دين‌ و آئيني‌ آن‌ را نمي‌پذيرد. و هر دين‌ و آئيني‌ اعم‌ از مسيحيت‌ و يا زرتشتيان‌ يا بت‌ پرستان‌ دروغگويي‌ را زشت‌ وناپسند و مذموم‌ مي‌دانند و پيروانشان‌ را از آن‌ نهي‌ مي‌كنند. تقيه‌ اثرات‌ منفي‌ و مخربي‌ بر شخصيت‌ انسان‌ مي‌گذارد ومنجر به‌ ايجاد خصائل‌ و عادات‌ نكوهيده‌اي‌ در شخص‌ مي‌شود از جمله‌ اين‌ خصلتهاي‌ منفي‌ دوروئي‌ و دوگانگي‌شخصيت‌ و مغايرت‌ بيان‌ و عمل‌ و ظاهر و باطن‌ است‌. تعاليم‌ و دستورات‌ اسلام‌ مسلمانان‌ را از اين‌ گونه‌ خصلتهاي‌منفي‌ نهي‌ و آنان‌ را سفارش‌ به‌ صداقت‌ و اتخاذ موضع‌ صريح‌ كرده‌ است‌. كما اينكه‌ آموخته‌ايم‌ كه‌ از مشخصات‌ بارزمسلمانان‌ اين‌ است‌ كه‌ فريب‌ نمي‌دهند و فقط‌ به‌ حق‌ عمل‌ مي‌كنند.

در جايي‌ يكي‌ از آخوندهاي‌ شيعه‌ سوگند ياد كرده‌ بود كه‌ شيعيان‌ اينك‌ ديگر تقيه‌ نمي‌كنند. اشخاص‌ حاضر در جلسه‌در جواب‌ گفته‌ بودند از كجا بدانيم‌ شما الآن‌ سوگند خوردي‌ تقيه‌ نكرده‌ باشي‌! ممكن‌ است‌ كه‌ آن‌ آخوند شيعه‌ راست‌گفته‌ باشد اما موضوع‌ تقيه‌كه‌ شيعيان‌ آن‌ را ساخته‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ در اصول‌ مذهبشان‌ آورده‌اند، موجب‌ ترديد ودودلي‌ مردم‌ مي‌شود كه‌ آيا آنچه‌ آخوندهاي‌ شيعه‌ و يا حتي‌ عامه‌ شيعه‌ مي‌گويند حرف‌ دلشان‌ است‌ و قلباً به‌ آن‌ چيزي‌كه‌ مي‌گويند معتقد هستند يا اينكه‌ آنچه‌ اظهار مي‌دارند ظاهري‌ است‌ و قلباً و باطناً به‌ آنچه‌ مي‌گويند معتقد نيستند.روشن‌ است‌ كه‌ مردم‌ و اشخاص‌ طرف‌ صحبت‌ شيعيان‌ قابل‌ ملامت‌ و سرزنش‌ نيستند. بلكه‌ ملامت‌ به‌ كساني‌ برمي‌گردد كه‌ اين‌ امر ناشايست‌ و اين‌ رذيلت‌ (تقيه‌) را فضيلت‌ جلوه‌ داده‌اند. بررسي‌ زندگي‌ ائمه‌ اهل‌ بيت‌ كه‌ در راه‌ اعتلاءو دفاع‌ از كلمه‌ حق‌ در معرض‌ ستم‌ و ناملايمات‌ و حتي‌ شكنجه‌ قرار داشته‌اند بخوبي‌ بيانگر ايستادگي‌ و مقاومت‌ آنها برمواضع‌ به‌ حقشان‌ است‌ و نشان‌ مي‌دهد كه‌ اعمال‌ و گفتارشان‌ به‌ غايت‌ از تقيه‌ و فريبكاري‌ بدور بوده‌ است‌. حسين‌ واهل‌ بيت‌ او براي‌ دفاع‌ از حق‌ پذيراي‌ شهادت‌ شدند. امام‌ موسي‌ ابن‌ جعفر با حكومت‌ هارون‌ الرشيد مخالف‌ بود و به‌همين‌ دليل‌ سالها در زندان‌ و اسير بود.

آخوندهاي‌ شيعه‌ استفاده‌ از تقيه‌ را به‌ غير از شرايط‌ سخت‌ و هنگاميكه‌ خطر جاني‌ در ميان‌ باشد منكر مي‌شوند. اماآنچه‌ كه‌ در كتب‌ خود شيعيان‌ آمده‌ است‌ اين‌ گفته‌ آخوندهاي‌ شيعه‌ را رد مي‌كند از جمله‌ در كتاب‌ كافي‌ آمده‌ است‌مردي‌ كه‌ خوابي‌ ديده‌ بود خدمت‌ جعفر صادق آمد تا خوابش‌ تا تعبير كند. در اين‌ هنگام‌ ابوحنيفه‌ هم‌ در جلسه‌ جعفرصادق حضور داشت‌ جعفر صادق از ابوحنيفه‌ خواست‌ تا خواب‌ آن‌ مرد را تعبير كند. ابوحنيفه‌ خواب‌ مرد را تعبير كرد.جعفر صادق گفت‌ قسم‌ به‌ خدا اي‌ ابوحنيفه‌ تو درست‌ گفتي‌. وقتيكه‌ ابوحنيفه‌ از آن‌ جلسه‌ خارج‌ شد آن‌ مرد گفت‌ من‌تعبير آن‌ ناصبي‌ را پذيرفتم‌ (شيعيان‌ به‌ اهل‌ سنت‌ ناصبي‌ مي‌گويند چرا كه‌ به‌ نظر شيعيان‌ اهل‌ سنت‌ دشمن‌ اهل‌ بيت‌هستند) جعفر صادق گفت‌ تعبير خواب‌ تو آنچنانكه‌ او گفت‌ نيست‌ مرد به‌ جعفر صادق گفت‌ شما كه‌ به‌ او گفتي‌ درست‌تعبير كرده‌ است‌ و سوگند هم‌ خوردي‌. جعفر صادق گفت‌ بله‌ من‌ قسم‌ خوردم‌ كه‌ او به‌ اشتباه‌ رسيده‌ است‌. (الكافي‌الروضه‌ ج‌8 ص‌292) از اين‌ روايت‌ مشخص‌ مي‌شود كه‌ از تقيه‌ در موقعيكه‌ هيچگونه‌ خطري‌ هم‌ در كار نبوده‌، استفاده‌شده‌ است‌ چرا كه‌ ابوحنيفه‌ هيچگونه‌ جبر و زوري‌ بكار نبرده‌ بود تا جعفر صادق و همچنين‌ آن‌ مردي‌ كه‌ خواب‌ ديده‌بود، مجبور به‌ پذيرش‌ تعبيرش‌ كند.

از موارد تقيه‌ عملي‌ مي‌توان‌ به‌ نماز شيعيان‌ در مساجد اهل‌ سنت‌ اشاره‌ كرد. شيعيان‌ در منازل‌ و مساجد خود برمهرهايي‌ كه‌ ادعا مي‌كنند از خاك‌ كربلا هستند سجده‌ مي‌كنند، اما گاهي‌ اگر در مساجد اهل‌ سنت‌ نماز بخوانند، بدون‌مهر نماز مي‌خوانند و هنگام‌ مراجعت‌ مجدداً در منازل‌ و يا در مساجدشان‌ نماز شان‌ را تكرار مي‌كنند. اين‌ مورد راموسي‌ موسوي‌ كه‌ مراتب‌ فتوي‌ و اجتهاد را در حوزه‌ نجف‌ گذرانده‌، خاطر نشان‌ كرده‌ است‌. ايشان‌ در مقايسه‌ با سايرآخوندها و علماء شيعه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ تسنن‌ آگاهي‌ و انصاف‌ بيشتري‌ دارد و كتابي‌ بنام‌ شيعه‌ و تصحيح‌ نوشته‌ كه‌ كتاب ‌در خور تأملي‌ است‌.

ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 06:04PM
افراط‌ و تفريط‌ شيعيان‌ در مورد اهل‌ بيت‌

در كتاب‌ اصول‌ الاخبار نوشته‌ حسين‌ آملي‌ ص‌79 آمده‌ است‌: پيامبر صلی الله علیه وسلم به‌ سوي‌ خانه‌ عائشه‌ اشاره‌ كرده‌ و فرمود: ريشه‌ كفر در اينجا خواهد بود. در كتاب‌ حياة‌ القلوب‌ مجلسي‌ آمده‌ است‌: عائشه‌ و حفصه‌ مي‌خواستند پيامبر صلی الله علیه وسلم رامسموم‌ كرده‌ و بكشند.

ويژگي‌ شيعه‌ چيزي‌ نيست‌ جز غلو ايشان‌ در مورد تعدادي‌ از اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم و ائمه‌ كه‌ آنان‌ را تا مرز تقديس‌ وپرستش‌ بالا مي‌برند و نسبت‌ به‌ بقيه‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم توهين‌ و ناسزا روا داشته‌ و اصولاً آنها را در زمره‌ اهل‌ بيت‌پيامبر صلی الله علیه وسلم بشمار نمي‌آورند. همان‌ رفتاري‌ كه‌ نسبت‌ به‌ عائشه‌ و حفصه‌ رضي‌ الله عنهما روا مي‌دارند. اما از نظر اهل‌سنت‌ اينان‌ از اهل‌ بيت‌ پيامبرند و براي‌ اين‌ ادعاي‌ خود دلايل‌ محكم‌ و متقني‌ از خود قرآن‌ دارند. آنچنانكه‌ خداوند درمورد همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «انما يريد الله ليذهب‌ عنكم‌ الرجس‌ اهل‌ البيت‌ و يطهركم‌ تطهيراً» همانا كه‌خدا مي‌خواهد ناپاكي‌ از شما اهل‌ بيت‌ دور شود و پاك‌ كند شما را پاك‌ كردني‌. (سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 33) كه‌ اراده‌ تشريعي‌خدايتعالي‌ در آن‌ مطرح‌ مي‌باشد و نه‌ اراده‌ تكويني‌. از نظر شيعه‌ در اين‌ آيه‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم مورد خطاب‌ نيستند درحاليكه‌ اين‌ آيه‌ در ميان‌ آياتي‌ است‌ كه‌ خطاب‌ كلي‌ آنها همسران‌ رسول خدا صلی الله علیه وسلم مي‌باشند. آياتي‌ كه‌ در آنها همسران‌پيامبر ملزم‌ به‌ وفاداري‌ بيت‌ نبوت‌، تقوي‌ پيشه‌ نمودن‌، حفظ‌ حجاب‌ و متانت‌، امر به‌ نماز و زكات‌ و اطاعت‌ از اوامررسولخدا صلی الله علیه وسلم مي‌شوند و خداوند دو راه‌ مقابلشان‌ قرار مي‌دهد كه‌ اگر خدا و رسول‌ وي‌ را انتخاب‌ كنند بايد ملتزم‌ به‌اين‌ اوامر باشند واگر زندگي‌ دنيا و زينتهاي‌ آنرا انتخاب‌ كنند ديگر افتخار همسري‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم را نخواهند داشت‌. نيزشيعيان‌ استدلال‌ مي‌كنند كه‌ اگر منظور خداوند در اين‌ آيات‌ همسران‌ رسول خدا است‌ مي‌بايست‌ صيغه‌ مؤنث‌بكار مي‌رفت‌ از آنجائيكه‌ فعل‌ به‌ صورت‌ جمع‌ مذكر (يطهركم‌) بكار رفته‌ است‌ خطاب‌ به‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم نبوده‌بلكه‌ گروه‌ ديگري‌ كه‌ به‌ زعم‌ ايشان‌ فقط‌ اهل‌ بيت‌ هستند مورد خطاب‌ آيه‌ بوده‌اند (و با اين‌ استدلال‌ بي‌ اساس‌ عصمت‌اهل‌ بيت‌ و به‌ تبع‌ آن‌ عصمت‌ ساير ائمه‌ را نتيجه‌ مي‌گيرند) اصولاً در زبان‌ عربي‌ صيغه‌ مذكر بر صيغه‌ مؤنث‌ غالب‌ است‌اين‌ قاعده‌ در نحو به‌ قاعده‌ تغليب‌ معروف‌ است‌. براي‌ مثال‌ در زبان‌ عربي‌ هر گاه‌ شخصي‌ وارد مكاني‌ شود كه‌ عده‌اي‌خانم‌ در آنجا حاضر باشند بايد بگويد: السلام‌ عليكن‌. اما اگر در اين‌ مكان‌ فقط‌ يك‌ مرد نيز حاضر باشد بنا بر همين‌قاعده‌ تغليب‌ صيغه‌ به‌ مذكر تبديل‌ مي‌شود. يعني‌ بايد بگويد: السلام‌ عليكم‌. واژه‌ اهل‌ بيت‌ نيز از همين‌ خصوصيت‌برخوردار است‌. براي‌ رد استدلال‌ شيعه‌ در مورد فوق كافيست‌ به‌ روش‌ تفسير قرآن‌ توسط‌ قرآن‌، دست‌ يازيده‌، به‌ چندآيه‌ ديگر قرآن‌ كه‌ از اهل‌ بيت‌ سخني‌ رفته‌ است‌ توجه‌ كنيم‌. مثلاً خطاب‌ فرشتگان‌ به‌ همسر حضرت‌ ابراهيم‌ علیه السلام كه‌گفتند: «رحمة‌ الله و بركاته‌ عليكم‌ اهل‌ البيت‌» و يا اين‌ آيه‌ شريفه‌ از قول‌ حضرت‌ موسي‌ علیه السلام به‌ همسرش‌ كه‌مي‌فرمايد: «قال‌ لاهله‌ امكثوا» در هر دو مورد فوق شيعيان‌ نيز مانند اهل‌ سنت‌ معتقدند كه‌ مخاطبين‌ اين‌ آيات‌همسران‌ حضرت‌ ابراهيم‌ و حضرت‌ موسي‌ عليهما السلام‌ بوده‌ و براي‌ اهل‌ يا اهل‌ بيت‌ صيغه‌ جمع‌ مذكر بكار رفته‌است‌. به‌ اين‌ اصل‌ علماء بزرگ‌ شيعه‌ همچون‌ طبرسي‌ در مجمع‌ البيان‌، ج‌4 ص‌211 و علي‌ بن‌ ابراهيم‌ القمي‌ در تفسيرقمي‌ ج‌2 ص‌139 و كاشاني‌ در تفسير منهج‌ الصادقين‌ ج‌7 ص‌95 اذعان‌ نموده‌اند. بنابراين‌ همچنانكه‌ ديديم‌ در قرآن ‌كريم‌ اطلاق اهل‌ بيت‌ به‌ همسران‌ به‌ وضوح‌ قابل‌ ملاحظه‌ است‌ پس‌ چگونه‌ است‌ كساني‌ كه‌ مدعي‌ تكريم‌ و بزرگداشت‌اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم هستند، به‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم كه‌ به‌ تعبير قرآن‌ مادران‌ مؤمنين‌ هستند احترام‌ بايسته‌ و شايسته‌ راروا نمي‌دارند؟ مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد: «النبي‌ اولي‌ بالمؤمنين‌ من‌ انفسهم‌ و ازواجه‌ امهاتهم‌» پيامبر بر مؤمنين‌ از خودشان‌ اولي‌تر است‌ و همسران‌ ايشان‌ مادران‌ مؤمنين‌ هستند. (سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 76) وانگهي‌ مگرنه‌ اينكه‌ خداوند از نيت‌ و تمايل‌ باطني‌ عائشه‌ و حفصه‌ بنابر آنچه‌ شيعيان‌ مدعيند كه‌ آنها قصد جان‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را داشته‌اند، آگاهي‌ داشته‌ تا پيامبرش‌ را از اين‌ خطر آگاه‌ سازد؟

بار ديگر بر مي‌گرديم‌ به‌ مسئله‌ غلو شيعيان‌ در مورد اهل‌ بيت‌ مسيحيان‌ كه‌ ادعاي‌ دوستي‌ حضرت‌ عيسي‌ علیه السلام را داشتنداز او اطاعت‌ و فرمانبرداري‌ نمي‌كردند بلكه‌ در تعريف‌ و تمجيد از او از حد گذشته‌، او را مي‌پرستيدند. اينچنين‌ محبتي‌چيزي‌ نيست‌ مگر پيروي از خواهشهات‌ نفساني‌. تعريف‌ و تمجيد از كسي‌ به‌ تنهايي‌ كافي‌ نمي‌باشد بلكه‌ آنچه لازمة‌ هدايت‌ است ‌اطاعت‌ و پيروي‌ است‌. چرا كه‌ تحسين‌ مبالغه‌آميز باعث‌ فريب‌ شخص‌ تحسينگر شده‌ و اين‌ توهم‌ را در وي‌ بوجودمي‌آورد كه‌ اين‌ عمل‌ باعث‌ شفاعت‌ او نزد خداوند مي‌گردد و هم‌ اينكه‌ اينگونه‌ زياده‌ رويها دروازه‌هاي‌ تعقل‌ و آزادانديشي‌ او را مي‌بندد. اهل‌ تشيع‌ نيز همانند مسيحيان‌ با غلو و زياده‌ روي‌ از حدود عقل‌ و شرع‌ فراتر رفته‌اند.

اهل‌ سنت‌ جانب‌ اعتدال‌ را گرفته‌اند. هم‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ بدگوئي‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را مي‌كنند (مثل‌ خوارج‌) وهم‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ در دوستي‌ اهل‌ بيت‌ افراط‌ مي‌نمايند (مثل‌ شيعيان‌) و اين‌ افراط‌ را تا بدان‌ حد رسانيده‌اند كه‌ اهل‌بيت‌ را مي‌پرستند و ثواب‌ زيارت‌ قبور ائمه‌ را بيشتر از ثواب‌ زيارت‌ كعبه‌ مي‌پندارند و مي‌گويند: هر كسي‌ قبور اهل‌ بيت‌را زيارت‌ كند خداوند جهنم‌ را بر او حرام‌ و بهشت‌ را بر او واجب‌ مي‌گرداند.

(عيون‌ الاخبار ابن‌ بابويه‌ قمي‌ ص‌255 و كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از عبدالله انصاري‌ ص‌18)

آيا نامي‌ جز شرك‌ مي‌توان‌ بر اين‌ اعتقادات‌ نهاد؟

اهل‌ سنت‌ اين‌ مسئله‌ كه‌ قبرها واسطه‌ بين‌ بندگان‌ و پروردگارشان‌ قرار مي‌گيرند را بشدت‌ مردود مي‌دانند. اگر فرض‌ كنيم‌زيارت‌ يكي‌ از مقابر اهل‌ بيت‌ برابر با صد حج‌ است‌، پس‌ چرا زيارت‌ مرقد پيامبر صلی الله علیه وسلم با چنين‌ ثوابي‌ شايد بيشتر از آن‌نباشد؟ چرا اين‌ چنين‌ غلوهايي‌ را صرفاً در حق‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم ملاحظه‌ مي‌كنيم‌. در حاليكه‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌محمد صلی الله علیه وسلم چنين‌ افراطهايي‌ را نمي‌بينيم‌؟ آيا شيعيان‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را بالاتر از خود پيامبر اسلام صلی الله علیه وسلم دانسته‌ و اهل‌بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را بيشتر از خود او دوست‌ دارند؟

جوجو
Friday 25 May 2007, 01:29PM
ای بابا ما یه ماهه که به دلایل نا معلومی اخراج شدیم ولی هنوز این سنی عزیز جواب نداده :p :p :D
حضرتعالی چیکار به تقیه داری لطف کن جواب مسائل بالا رو بده یکی یکی با ذکر سند :smile09: :smile09: :smile40:

ahlesonnat
Tuesday 29 May 2007, 02:39AM
باشد

عبدالامير
Tuesday 29 May 2007, 09:25AM
(شيعيان‌ به‌ اهل‌ سنت‌ ناصبي‌ مي‌گويند چرا كه‌ به‌ نظر شيعيان‌ اهل‌ سنت‌ دشمن‌ اهل‌ بيت‌هستند)
دروغ بزرگ!
دوستان عزيز !
كاربر اهل سنت براي اثبات ادعاي خود ، دست به دروغ و اتهام عظيمي زده است .
شيعه هيچگاه اهل سنت را ناصبي نمي داند . نواصب گروهي هستند كه به ساحت مقدس ائمه (ع) توهين مي كنند . و از نظر شيعه نواصب فرقه اي از اهل سنت هستند .
جنابعالي لازم نيست در مورد اعتقادات شيعه نظر بدهي! خوب است انسان تقوا را در كلامش حفظ كند!

جوجو
Wednesday 30 May 2007, 10:51AM
گفتم که یکی یکی باید روایات بالا رو جواب بدی اگر یک دانه از روایات هم بی پاسخ بماند برای اثبات ادعای شیعه کافی است در ضمن حضرتعالی عادت دارید بدون هیچ سند و ماخذی فقط پارازیت کاری کنید گفتم اثبات با اسناد شیعه عزیز من ما حتی یا خط از کتابهای شما رو قبول نداشته و نخواهیم داشت
یا الله عجل لولیک الفرج

جوجو
Tuesday 5 June 2007, 01:32PM
یا علی (ع)

سید مسیح ثامنی
Wednesday 6 June 2007, 05:06PM
با سلام خدمت دوست عزیزم جوجو.
همچنان منتظر پاسخ اهل سنت هستیم.فقط ای کاش در این جا دیگه گفتگو به حاشیه کشیده نشه

جوجو
Saturday 16 June 2007, 06:01PM
انشاء الله

آلیا
Saturday 16 June 2007, 11:03PM
ما هم منتظریم .ولی مطمئن باشید دلیل آوردش مثل همیشه فقط وفقط پارازیت اندازی بی اساس و مبنا ست .

سید مسیح ثامنی
Sunday 17 June 2007, 08:36AM
یه مسئله دیگه متاسفانه دوستمان اهل سنت اشاره کردند به آیه تطهیر که در مورد زنان پیامبر است به این دلیل که در بین آیات زنان است.ودلیل شیعیان هم که در مورد بحث لغوی بود رد کردند.
من پیشنهاد میکنم حالا که ایشان از سوالات شما طفره میرن.تو این فاصله شما پاسخ این سوال را بدید...کاملا.آیه تطهیر واقعا در شان کیست.
فقط قبلش خواهش میکنم حدیث وروایت نیارید.من فکر کنم بشه با بحث صرفی یا عقلی کارو به بهبودی رسوند.

يا رسول الله
Friday 21 December 2007, 02:58PM
اقاي جوجو سلام عليكم
اقاي جوجو اين اهل سنت با اينكه ادعاي خدا پرستي خالصانه دارند در عمل كافرند براي بالا بردن اربابانشان هر در وغي ميگويند حتي رسول خدا و كتاب خدا را هم پائين مي اورند در مواقعي هم كه حرفي ندارند يا انكار مي كنند يا با شيوه هاي تكراري از زير جواب دادن در مي روند
جانم به فدايت كه اين چنين حقيقت را نوشتي اما به نبوت رسول الله به ولاي علي اينها فاطمه را دوست ندارند براي بلا بردن قاتلان فاطمه هم بايد جريان شهادت فاطمه حذف شود اينها جواب يك سوال كوچك را هم نمي توانند بدهند چه برسد به شهادت فاطمه كه همه حقانيت انها را به يك باره زير سوال ميبرد
به خدا اينها كور و كرند هيچ نمي فهمند

اميدوارم با رسول الله و ائمه اطهار محشور شوي و بانوي زنان بهشت را ملاقات كني


اللهم العن قاتليك يا فاطمه الزهرا

جوجو
Monday 28 April 2008, 02:20AM
اين اهل سنت با اينكه ادعاي خدا پرستي خالصانه دارند در عمل كافرند براي بالا بردن اربابانشان هر در وغي ميگويند حتي رسول خدا و كتاب خدا را هم پائين مي اورند در مواقعي هم كه حرفي ندارند يا انكار مي كنند يا با شيوه هاي تكراري از زير جواب دادن در مي روند

اللهم العن قاتليك يا فاطمه الزهرا
کاملا صحیح است زیرا حضرات وهابی عمر را حتی از خداوند هم به حال بشریت مهربانتر میدانند