جوجو
Tuesday 10 April 2007, 03:08PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا از آقای اهل سنت تقاضا مند است که به یکایک روایات زیر که از منابع معتبر و موثق اهل سنت است جواب دهند ما برای رسیدن به یک نقطه مشترک ابتدا باید این قضیه را که تضمین ایمان یا کفر قاتلین آن حضرت را اثبات میکند حل کنیم وگرنه دعوی های بیهوده آب در هاون کوفتن است وبس
خواسته ما این است به یکایک منابع آن هم بنا بر اصل تواتر و رجال سخن گفته یا تایید کنید و یا به سند مورد قبول ما رد کنید
تاریخ ممتد مظلومیت شیعه که هر بار و در امصار و اعصار ماضیه بنوعی و در قالب جدیدی بروز کرده ، دال بر تحکم و غرض ورزی کسانی است که عاری از استدلال و انقیاد در مقابل حق و حتی باورها و مبانی اعتقادی و استنادی خود ، بنای عنادو تعصب جاهلانه را در دین و دینداری گذاشتند و خود محوری و تکیه بر اجتهاد به رأی را بر خدامحوری و کلام بی بدیل او رجحان دادند و اجازه محاجّه و مجادله بر سبیل احسن به مقلدان و منتقدین خود ندادند .
براستی چه امری مانع کشف ضروریات و بدیهیات گشته و با چه انگیزه ای عده ای عالماٌ و عامداٌ افکار عمومی را به سمت اعوجاج عقیدتی سوق می دهند . چندی قبل ( پائیز 79 ) آقای عبدالعزیز نعمانی در فصلنامه ندای اسلام وابسته به جامعه اهل تسنن مقاله ای را رقم زد که قلب هر انسان منصف و آگاه به تاریخ از تیتر درشت آن به درد آمد . « فاطمة زهرا از ولادت تا افسانة شهادت (http://www.fotros.org/index2/afsaneh.htm) » .
گرچه فضلا و محققان عالیقدر ، جوابیه های مفصل و مستندی در ردّ این جسارت به سطور آوردند و در قالب دو کتاب :
1 ) شهادت مادرم زهرا افسانه نیست 2 ) در پاسخ افسانه شهادت ، مُحلّی به زینت چاپ گردید ولکن به علت عدم سهل الوصول بودن و دسترسی کتاب برای همگان و نیز مُطول بودن بعض مباحث و نیز عدم فراغت و حوصله مطالعه محتویات کتب ، با عنایت حق تعالی ، وجیزه ای قابل استناداز مصادر و مؤاخذ اهل تسنن تقدیم می گردد که صرفاً بر افسانه خواندن شهادت ناموس کبریا حضرت زهرا « سلام الله علیها » اشاره دارد . امید که لب تشنگان کوثر ولایت را سقایت و جویندگان حقیقت را هدایت نماید هر چند به وضوح پیداست که کماکان مورد تحریف و توجیه و تفریع و انکار مغرضین قرار خواهد گرفت که :
«و ان یَرَوا کلّ آیةٍ لا یؤمنوا بها حتی اذا جاءوک یجاد لو نک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین ( سوره انعام ایه 25 ) « و اگر همه آیات الهی را مشاهده کنند باز بدان ایمان نمی آورند تا آنجاکه چون نزد تو آیند در مقام مجادله بر آمده و گویند : این آیات چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست .
بد نیست بدانیم در یکی از موثق ترین کتب اهل سنت این حدیث به چشم می خورد که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : فاطمه سرور زنان جهان است ( الاستئذان بخاری ) ودر حدیث دیگر : « به خدا پناه می برم از نا خشنودی تو ای فاطمه » ( احقاق الحق جلد 10 صفحه 205 در ضمن خطبه حضرت زهرا ) این در حالی است که « ماتت فاطمه و کانت ساخطه علیهما » فاطمه از دنیا رفت در حالی که بر آن دو خشمناک بود ( صحیح بخاری ) و این جمله عمر که : « به خدا قسم اگر هر جا از زمین که بر آن افتاب تابیده است از طلا می شد و مال من بود پس همه آنها را فدیه می دادم تا شاید از عذاب الهی قبل از دیدارش رهائی یابم » ( صحیح بخاری باب مناقب عمر بن خطاب ) یا : « آنقدر روزه گرفتم و صدقه دادم و نماز خواندم و بنده آزاد کر دم و همه برای آن سخنی بود که به آن تکلم کردم ، ای کاش کاهی بودم در لای خشتی ، ای کاش مادرم مرا نمی زائید ، ای کاش گوسفندی در خانواده ام بودم که هر گاه بخواهند مرا فربه و می کشتند و می خوردند ، ای کاش بشر نبودم »
( کتاب ثم اهتدیت دکتر تیجانی ) و هم او گفته : « اعمالی را انجام داده ام که میل ندارم آنها راباز گو کنم » .
اگر به گفته آقای نعمانی عنوان کردن داستان شهادت حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) افسانه و بی اساس است ! پس این عقب نشینی فاحش آن دو نفر به خصوص خلیفه دوم و عذر خواهی آشکار او برای چیست ؟ شما که به گفته خودتان عمر آنقدر با تقوا بود که اگر قاطری در عراق می لرزید خود را مواخذه و ملامت می کرد زیراراهش را صاف نکرده بود ! ( ثم اهتدیت ) و از پیامبر آورده اید که : هر بار نزول جبرئیل بر من مدتی تأخیر می افتاد گمان می کردم بر عمر خطاب نازل شده ! ( شرح ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 142 ) آیا هر صاحب خرد و اندیشه ای قضیه برایش مشکوک جلوه نمی کند که به قول دکتر تیجانی « پس چرا از خدا نترسید آن هنگام که شمشیرش را کشید و تهدید کرد کسانی را که در خانه فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) هستند بسوزان اگر برای بیعت خارج نشوند » . ( ثم اهتدیت ) چرا سوگند خورد که به خدا قسم خانه را با اهلش می سوزانم و بقول ابن عبد البر قرطبی « او سوگند به دروغ نمی خورد بلکه برای پیش رفتن تا این مر حله واقعاً مصمم بود »
( الاستیعاب جلد3 صفحه 975 ) و بعد هم برای توجیه عملش به ابن عباس می گوید : « دلم به حال اسلام سوخت و دیدم با امامت علی اسلام از بین می رود » !! ( شرح ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 20 )
شما را به خدا از دید انصاف و عدالت به حقائق بنگرید تا شامل این ایه شریفه نباشید :
« و قالو الو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر » ( سوره ملک آیه 10 )
« و گفتند اگر ما به سخنان حق گوش فرا می دادیم الان در بین دوزخیان نبودیم »
ما از برادران عزیز اهل سنت سوال می کنیم ، علت مستور نگه داشتن حقائق و کتب و واضحات تاریخ و جعل و تحریف اسناد و این سانسور بزرگ خبری چیست ؟
چرا زمانیکه کتاب ذی قیمت و روشنگر الغدیر نوشته شد در حجاز نگهداری و ضبط آن ممنوع و مروّج و خواننده آن مهدور الدم شمرده شد و حال اینکه مرحوم علامه امینی یک حدیث با مصادر و کتب شیعه در بیان حق و تثبیت ولایت امیر المومنین علی (علیه السلام) ذکر نکرده است ؟ شما حتی در کتابخانه های شخصی و محدود طلبه های شیعه که وارد می شوید به فور کتب اهل تسنن را پیدا می کنید که به حق باید گفت بعض آنها در اخلاق و تفسیر و معارف قران و ادبیات جزء شاهکارهای عالم اسلام است ولی مجلّدات الغدیر را در میدان شهر در عربستان آتش می زنند یعنی همان کاری که ابوبکر پس از رحلت پیامبر (صل الله علیه واله) با احادیث و وقائع تاریخی کرد ( تذکرة الحفاظ ذهبی جلد 1 صفحه 5 ) چرا ؟ چون به قول شیخ محمد سعید دحدوح امام جمعه و جماعت حلب در سوریه : « این رویداد ( نوشتن الغدیر ) ما را با حقایق آشنا می سازد تا مردم عالم بدانند حق چیست و شیعیان علی(علیه السلام) چه می گویند » .
مدتی قبل یکی از آقایان اهل سنت به منزل ما آمد با این عزیز « که عده ای از طلاب علوم لاهور با مساعدت مالی ایشان تغذیه می شوند » درمورد مسائل مختلف صحبت کردم قریب به 7 ساعت ، زمانی که شوق آگاهی محض تاریخ را در او دیدم گفتم اگر جویای اسناد این حقایق هستی از کتب مقبول شما حاضر کنم . مسائل زیادی رد و بدل شد از جمله حقیقت تلخ شهادت صدیقه کبری (سلام الله علیها) ، که عده ای سعی در مختومه اعلان کردن این پروندة جنائی دارند و او چون تاریخ راسخ و غیر قابل انکار را شنید در بحر تعجب جز سکوت و استماع عملی نداشت . حقیر چند جلد کتاب از جمله :« جستجوی حق در بغداد » نوشته مقاتل ابن عطیه بکری . « آتش به خانه وحی » تألیف سید محمد حسین سجاد و جزوه کوچکی از علامه امینی (ره) را به او هدیه دادم . فردا از هتل تماس گرفت و ابراز کرد که دیروز بهترین روز زندگی من بود و دیشب تا صبح روی سخنان و کتب شما فکر کردم و فهمیدم همه حق و صحیح است .
حقیر در این سطور صرفاٌ به ادعای موهن آقای نعمانی که بر همه دارائی و سرمایه شیعه پس از قرآن، یعنی محور عصمت و ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کرده اشاره می کنم والاّ بحث در حقانیت خلافت بلافصل امیر المومنین علیه السلام ، اجتماع نامیمون سقیفه ، ِاعمال زور و سوء رفتار با مخالفین بیعت با ابوبکر « که به قول ملا سعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی» : « حسادت و جاه طلبی آنها را وادار به اعمال زشت نمود » ، اخذِ غاصبانه و ظالمانه فدک و عوالی که به نصّ سوره حشر مِلک طِلق حضرت زهرا سلام الله علیها بود ، دفاعیات مستدل و مبرهن علی و زهرا سلام الله علیهما در برابر ابوبکر ، عدم رضایت حضرت سلام الله علیها به عیادت و حضور آن دو در تشییع و نماز و تدفین شبانه و غریبانه ، جعل و افتراء خبر کسالت و سابقه مریضی بی بی سلام الله علیها و ... به اطاله کلام می انجامد .
شما که اصل شهادت و ایذاء و هجوم به خانه و وارد کردن صدمات و لطمات بر پیکر رنجور و داغدار حضرت سلام الله علیها را به صرف یکی دو جمله از بزرگان خود و تطبیق آن با برداشت و تحلیل سلیقه ای تاریخ و انحراف موضوع به تزویج حضرت ام کلثوم علیهاسلام و عمر به عنوان شاهد منازعه منکرید بفرمائید پس چرا ابن ابی الحدید معتزلی که فردی قابل وثوق شماست بیان می کند : « بهتر این بود که منزل حضرتش را محترم می شمردند » ( شرح نهج البلاغه جلد 6 صفحه 50 ) و چرا ابوبکر از هجمه و دستور احرق بیت شریف حضرت زهرا سلام الله علیها اظهار ندامت و توبه می کند : ( تاریخ طبری ، جلد 2 صفحه 19 و میزان الاعتدال ذهبی جلد 3 صفحه 109 ) و علت صحه گذاشتن ابن ابی الحدید بر گفتار سید عالیقدر مرتضی ( ره ) در شافی مبنی بر گرفتن فدک از فاطمه سلام الله علیها توسط عمر و آب دهان انداختن در نامه و قباله و سپس پاره کردن آن و آتش زدن خانه ( شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 276 ) چیست ؟
امروزه با کمال تأسف مشاهده می کنیم که مورخین و تذکره نویسان اهل سنت در باب فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ اشاره ای به روز تولد و وفات حضرت محسن علیه السلام ( پسر سوم علی علیه السلام ) ندارند و حتماٌ این را هم به مصلحت اسلام و محض دلسوزی انجام داده اند !!
جواب روشن است چون تولد و شهادت محسن علیه السلام در یک روز بوده و بقول مسعودی : « فاطمه را پشت در فشردند تا اینکه محسن سقط شد » ( اثبات الوصیه ، صفحه 143 ) . عملی را که پیامبر رحمت در قاموس « و ان احد من المشرکین استجارک فاجره » ( و هر گاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد ،بدو پناه بده – سوره توبه ، آیه 6 ) حتی با مشرکین و کفار روا نداشت بر اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و خانه شریف و مقدس عترت او و ذراری و سبطین او روا داشتند . خانه ای که به جهت شرافت و عظمت ساکنین آن و میزان علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله به آن مهبط وحی درب آن همیشه بر روی مسجد باز بود« و سدّ الابواب الابابه » . خانه ای که راوی می گوید : « من شش ماه در مدینه بودم و هر روز مشاهده کردم که بعد از نزول آیه تطهیر پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام خروج از منزل برای اقامه نماز صبح ، به در خانه حضرت صدیقه سلام الله علیها می آمد و می فرمود : « السلام علیکم یا اهل البیت»( الغدیر و فاطمه الزهرا امینی ( ره ) به نقل از 9 نفر از صحابه ) همین در ، آری همین در ، از درون باز نشده و به تعبیر عبدالفتاح عبدالمقصود : « ... بلکه با مشت و لگد و هر چه توانستند کوفتند » ( الامام علی ، جلد 4 ، صفحه 276 ) و مگر فراموش شده این جمله عامل و مجری طرح ( عمر ) که حذیفه بن یمان که او را به فتنه بعد از رسول اللهصلی الله علیه واله مبنی بر هجوم به خانه آگاه کرد گفت : « اگر این در شکسته شود بهتر است از اینکه تا قیامت بسته نشود » !!؟ ( صحیح بخاری ، جلد 1 صفحه 67 و صفحه 164 ) و باز به تعبیر این اندیشمند معاصر اهل سنت عبدالفتاح : « مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که داستان هیزم را بازگو نکنند »( الامام علی ابن ابی طالب ، جلد 1 ، صفحه 190) . حال باید سابقه و ماهیت شخصیت اصلی این طرح چه بوده و آیا اینگونه سوء رفتار و اعمال خشونت ها مطابق با واقع است یا قابل استبعاد و برائت .
به شهادت تاریخ « اینگونه نظر و اندیشه با سر سختی و خوی تندروی عمر سازگارتر بود از غیرت و دلسوزی او برای وحدت اسلام » ( الامام علی عبدالفتاح ، جلد 1 ، صفحه 321 )
طبری نقل می کند زمانی که عمر از ام کلثوم خواهر عایشه خواستگاری کرد ،او در جواب گفت :« ... انه خشن العیش شدید علی النساء » او در زندگی سخت و خشن و با زنان تندخو و بدرفتار است ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، صفحه 421 ) و یا جواب ام ابان بنت عتبه :« یغلق بابه و یمنع خیره و یدخل عابساٌ و یخرج عابساٌ » درِ خانه اش را می بندد خیرش به کسی نمی رسد ، عبوس می آید و عبوس می رود . ( البدایه و النهایه ، جلد 7 ، صفحه 157 ) .
دکتر تیجانی در کتاب سودمند ثم اهتدیت در قضیه آوردن پیغام رسول الله صلی الله علیه و اله توسط ابو هریره ( که هر کس با اطمینانِ قلب شهادت به وحدانیت خدا داد پس او را به بهشت بشارت بده ) و روبرو شدن او با عمر نوشته : « عمر او را منع کرد از بردن پیام و به قدری او را زد که از عقب به زمین افتاد و یا سعد بن عباده را به قتل تهدید کرد که : او را بکشید که اهل فتنه است . بسیار خشن و سنگدل بود و هرگز تقوی و خوفی نداشت واگر کسی سئوالی از آیه قرآن از او می کرد که نشنیده بود یا جوابی نداشت ، آنقدر او را می زد که بدنش از خون پر می شد .»
جالب است بدانید که این ایذاء و جسارت و سوء ادب منحصر به اصحاب و اغیار نبود بلکه حتی درباره شخص پیامبر صلی الله علیه و آلههم مراعات شأن و جلالت و مرتبت ایشان را نمی کرد تا حدی که در موارد بسیاری بر پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد گرفت نظیر صلح حدیبیه که گفت : این کار را نکن و به مصداق : «ما شککت فی نبوة محمد مثل شکی صلح حدیبیه » شک نکردم در نبوت محمد مانند شک کردنم در روز صلح حدیبیه ( مناقب ابن مغازلی ) ، حتی به نبوت ، پیامبر شک کرد و تمرد او از شرکت در سپاه اسامه ، یا نماز خواندن پیامبر صلی الله علیه و آله بر عبدالله بن اُبَی که بر ایشان اعتراض کرد ( صحیح بخاری جلد 2 صفحه 76 ) و یا جمله بسیار زشت و بی پرده و آزار دهنده او در قضیه تفکیک عمره حج از عمره تمتع ( سنن ابن داود ، جزء دوم ، شرح زرقانی صفحه 103 ) .
تمام اینها و موارد بسیار دیگر شاهد بر این حقیقت است که چنین اعمال و اقوالی در حق خاندان رسالت از چنین شخصی بعید نیست لاجرم و لامحاله باید آنها را به مصلحت اندیشی و خیر خواهی اوتوجیه کرد ! ( شرح ابن ابی الحدید ، جلد 1 صفحه 157 ) و شاید انتشار همین مقاله که فاجعه مولعه عظیمة شهادت صدیقه کبری زهرا سلام الله علیها و رویاروئی علی علیه السلام با عمر را نظیر افسانه رستم و اسفندیار می خواند و بیان مصائب و آلام و رنجهای این بزرگوار را مانع وحدت مسلمین می شمارد نیز از جهت حفظ حرمت فاطمه زهرا سلام الله علیها و در نظر گرفتن مصالح اسلام که ما از آن بی خبریم می باشد !
عده ای از آقایان در حالی حادثه شهادت و احراق بیت و هجوم و اسقاط جنین و ... را افسانه می نامند و واهی ، که کتب آنها مملو است از موهومات و تهمتها و جعلیات و تحریفات و ساخته های بی اساس و افسانه های خیالی حتی در مورد ذات مقدس پروردگار و شخص رسول امجد اسلام صلی الله علیه و آله که به چند نمونه اشاره می شود :
1)خداوند جسم دارد ، گریه می کند و می خندد ، دست و پا و چشم و عورت دارد و روز قیامت پای خود را در آتش می کند و خدا سوار بر خرش از آسمانها به آسمان دنیا پائین می آید ( صحیح مسلم ، جلد 3 ، صفحه 15 )
2)با وجود عالیترین تعاریف در علو رتبت و صفات عالیه پیامبر صلی الله علیه و آله در سوره نجم ، افسانه غرانیق و سجده کردن پیامبر صلی الله علیه و آله به بتها را در حین تلاوت این سوره در کتب خود آورده اند ( کامل ابن اثیر ، جلد 2 ، صفحه 52 و تاریخ طبری جلد 2 ، صفحه 75 )
3)حدیث عشره مبشره را افتراء به رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان می کنند و از ترس انکار اصلحدیث ، حضرت امیر علیه السلام را هم جزء آن می آورند که از جملة آن ده نفر طلحه است که گفت : « پس از پیامبر صلی الله علیه و آله من با عایشه ازدواج می کنم »( شرح ابن ابی الحدید ، جلد 1 ، صفحه 186 )
4)پیامبر صلی الله علیه و آله عایشه را سوار بر دوش می کرد و به تماشای مطربها می ر تا سر حال بیاید ( صحیح مسلم ، جلد 6 ، صفحه 6 ) .
5)نسبت دادن فاعل عبس و تولی را به رسول الله صلی الله علیه و آله برای پاک و مبرا جلوه دادن دامن عثمان ، همان کسیکه عبدالله ابن مسعود کاتب و حافظ قرآن و صحبهپیامبر صلی الله علیه و آله را چنان زد که به درد فَتق بستری و سپس از دنیا رفت ( اسباب النزول سیوطی ذیل آیه عبس و تولی )
آری قصّه مظلومیت و غربت ذوی القربی که امام شافعی محبت به آنها را واجب و شرط قبولی نماز دانسته :
« یااهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله »
همراه با راستگویان ، دکتر تیجانی
به مدینه و کوچه های بنی هاشم ختم نگردید بلکه از کربلا و مصیبت عظمای حسین ابن علی علیه السلام سر در آورد .
بعبارت دیگر طراحان و عاملان فتنة روز پنجشنبه که آغازگر ظلم و فساد و انحراف در اسلام پس از رسول الله صلی الله علیه و آله بودند قاتلین حقیقی حضرت ابو الاحرار سید الشهداء علیه السلام می باشند .
ابتدا از آقای اهل سنت تقاضا مند است که به یکایک روایات زیر که از منابع معتبر و موثق اهل سنت است جواب دهند ما برای رسیدن به یک نقطه مشترک ابتدا باید این قضیه را که تضمین ایمان یا کفر قاتلین آن حضرت را اثبات میکند حل کنیم وگرنه دعوی های بیهوده آب در هاون کوفتن است وبس
خواسته ما این است به یکایک منابع آن هم بنا بر اصل تواتر و رجال سخن گفته یا تایید کنید و یا به سند مورد قبول ما رد کنید
تاریخ ممتد مظلومیت شیعه که هر بار و در امصار و اعصار ماضیه بنوعی و در قالب جدیدی بروز کرده ، دال بر تحکم و غرض ورزی کسانی است که عاری از استدلال و انقیاد در مقابل حق و حتی باورها و مبانی اعتقادی و استنادی خود ، بنای عنادو تعصب جاهلانه را در دین و دینداری گذاشتند و خود محوری و تکیه بر اجتهاد به رأی را بر خدامحوری و کلام بی بدیل او رجحان دادند و اجازه محاجّه و مجادله بر سبیل احسن به مقلدان و منتقدین خود ندادند .
براستی چه امری مانع کشف ضروریات و بدیهیات گشته و با چه انگیزه ای عده ای عالماٌ و عامداٌ افکار عمومی را به سمت اعوجاج عقیدتی سوق می دهند . چندی قبل ( پائیز 79 ) آقای عبدالعزیز نعمانی در فصلنامه ندای اسلام وابسته به جامعه اهل تسنن مقاله ای را رقم زد که قلب هر انسان منصف و آگاه به تاریخ از تیتر درشت آن به درد آمد . « فاطمة زهرا از ولادت تا افسانة شهادت (http://www.fotros.org/index2/afsaneh.htm) » .
گرچه فضلا و محققان عالیقدر ، جوابیه های مفصل و مستندی در ردّ این جسارت به سطور آوردند و در قالب دو کتاب :
1 ) شهادت مادرم زهرا افسانه نیست 2 ) در پاسخ افسانه شهادت ، مُحلّی به زینت چاپ گردید ولکن به علت عدم سهل الوصول بودن و دسترسی کتاب برای همگان و نیز مُطول بودن بعض مباحث و نیز عدم فراغت و حوصله مطالعه محتویات کتب ، با عنایت حق تعالی ، وجیزه ای قابل استناداز مصادر و مؤاخذ اهل تسنن تقدیم می گردد که صرفاً بر افسانه خواندن شهادت ناموس کبریا حضرت زهرا « سلام الله علیها » اشاره دارد . امید که لب تشنگان کوثر ولایت را سقایت و جویندگان حقیقت را هدایت نماید هر چند به وضوح پیداست که کماکان مورد تحریف و توجیه و تفریع و انکار مغرضین قرار خواهد گرفت که :
«و ان یَرَوا کلّ آیةٍ لا یؤمنوا بها حتی اذا جاءوک یجاد لو نک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین ( سوره انعام ایه 25 ) « و اگر همه آیات الهی را مشاهده کنند باز بدان ایمان نمی آورند تا آنجاکه چون نزد تو آیند در مقام مجادله بر آمده و گویند : این آیات چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست .
بد نیست بدانیم در یکی از موثق ترین کتب اهل سنت این حدیث به چشم می خورد که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : فاطمه سرور زنان جهان است ( الاستئذان بخاری ) ودر حدیث دیگر : « به خدا پناه می برم از نا خشنودی تو ای فاطمه » ( احقاق الحق جلد 10 صفحه 205 در ضمن خطبه حضرت زهرا ) این در حالی است که « ماتت فاطمه و کانت ساخطه علیهما » فاطمه از دنیا رفت در حالی که بر آن دو خشمناک بود ( صحیح بخاری ) و این جمله عمر که : « به خدا قسم اگر هر جا از زمین که بر آن افتاب تابیده است از طلا می شد و مال من بود پس همه آنها را فدیه می دادم تا شاید از عذاب الهی قبل از دیدارش رهائی یابم » ( صحیح بخاری باب مناقب عمر بن خطاب ) یا : « آنقدر روزه گرفتم و صدقه دادم و نماز خواندم و بنده آزاد کر دم و همه برای آن سخنی بود که به آن تکلم کردم ، ای کاش کاهی بودم در لای خشتی ، ای کاش مادرم مرا نمی زائید ، ای کاش گوسفندی در خانواده ام بودم که هر گاه بخواهند مرا فربه و می کشتند و می خوردند ، ای کاش بشر نبودم »
( کتاب ثم اهتدیت دکتر تیجانی ) و هم او گفته : « اعمالی را انجام داده ام که میل ندارم آنها راباز گو کنم » .
اگر به گفته آقای نعمانی عنوان کردن داستان شهادت حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) افسانه و بی اساس است ! پس این عقب نشینی فاحش آن دو نفر به خصوص خلیفه دوم و عذر خواهی آشکار او برای چیست ؟ شما که به گفته خودتان عمر آنقدر با تقوا بود که اگر قاطری در عراق می لرزید خود را مواخذه و ملامت می کرد زیراراهش را صاف نکرده بود ! ( ثم اهتدیت ) و از پیامبر آورده اید که : هر بار نزول جبرئیل بر من مدتی تأخیر می افتاد گمان می کردم بر عمر خطاب نازل شده ! ( شرح ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 142 ) آیا هر صاحب خرد و اندیشه ای قضیه برایش مشکوک جلوه نمی کند که به قول دکتر تیجانی « پس چرا از خدا نترسید آن هنگام که شمشیرش را کشید و تهدید کرد کسانی را که در خانه فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) هستند بسوزان اگر برای بیعت خارج نشوند » . ( ثم اهتدیت ) چرا سوگند خورد که به خدا قسم خانه را با اهلش می سوزانم و بقول ابن عبد البر قرطبی « او سوگند به دروغ نمی خورد بلکه برای پیش رفتن تا این مر حله واقعاً مصمم بود »
( الاستیعاب جلد3 صفحه 975 ) و بعد هم برای توجیه عملش به ابن عباس می گوید : « دلم به حال اسلام سوخت و دیدم با امامت علی اسلام از بین می رود » !! ( شرح ابن ابی الحدید جلد 3 صفحه 20 )
شما را به خدا از دید انصاف و عدالت به حقائق بنگرید تا شامل این ایه شریفه نباشید :
« و قالو الو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر » ( سوره ملک آیه 10 )
« و گفتند اگر ما به سخنان حق گوش فرا می دادیم الان در بین دوزخیان نبودیم »
ما از برادران عزیز اهل سنت سوال می کنیم ، علت مستور نگه داشتن حقائق و کتب و واضحات تاریخ و جعل و تحریف اسناد و این سانسور بزرگ خبری چیست ؟
چرا زمانیکه کتاب ذی قیمت و روشنگر الغدیر نوشته شد در حجاز نگهداری و ضبط آن ممنوع و مروّج و خواننده آن مهدور الدم شمرده شد و حال اینکه مرحوم علامه امینی یک حدیث با مصادر و کتب شیعه در بیان حق و تثبیت ولایت امیر المومنین علی (علیه السلام) ذکر نکرده است ؟ شما حتی در کتابخانه های شخصی و محدود طلبه های شیعه که وارد می شوید به فور کتب اهل تسنن را پیدا می کنید که به حق باید گفت بعض آنها در اخلاق و تفسیر و معارف قران و ادبیات جزء شاهکارهای عالم اسلام است ولی مجلّدات الغدیر را در میدان شهر در عربستان آتش می زنند یعنی همان کاری که ابوبکر پس از رحلت پیامبر (صل الله علیه واله) با احادیث و وقائع تاریخی کرد ( تذکرة الحفاظ ذهبی جلد 1 صفحه 5 ) چرا ؟ چون به قول شیخ محمد سعید دحدوح امام جمعه و جماعت حلب در سوریه : « این رویداد ( نوشتن الغدیر ) ما را با حقایق آشنا می سازد تا مردم عالم بدانند حق چیست و شیعیان علی(علیه السلام) چه می گویند » .
مدتی قبل یکی از آقایان اهل سنت به منزل ما آمد با این عزیز « که عده ای از طلاب علوم لاهور با مساعدت مالی ایشان تغذیه می شوند » درمورد مسائل مختلف صحبت کردم قریب به 7 ساعت ، زمانی که شوق آگاهی محض تاریخ را در او دیدم گفتم اگر جویای اسناد این حقایق هستی از کتب مقبول شما حاضر کنم . مسائل زیادی رد و بدل شد از جمله حقیقت تلخ شهادت صدیقه کبری (سلام الله علیها) ، که عده ای سعی در مختومه اعلان کردن این پروندة جنائی دارند و او چون تاریخ راسخ و غیر قابل انکار را شنید در بحر تعجب جز سکوت و استماع عملی نداشت . حقیر چند جلد کتاب از جمله :« جستجوی حق در بغداد » نوشته مقاتل ابن عطیه بکری . « آتش به خانه وحی » تألیف سید محمد حسین سجاد و جزوه کوچکی از علامه امینی (ره) را به او هدیه دادم . فردا از هتل تماس گرفت و ابراز کرد که دیروز بهترین روز زندگی من بود و دیشب تا صبح روی سخنان و کتب شما فکر کردم و فهمیدم همه حق و صحیح است .
حقیر در این سطور صرفاٌ به ادعای موهن آقای نعمانی که بر همه دارائی و سرمایه شیعه پس از قرآن، یعنی محور عصمت و ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کرده اشاره می کنم والاّ بحث در حقانیت خلافت بلافصل امیر المومنین علیه السلام ، اجتماع نامیمون سقیفه ، ِاعمال زور و سوء رفتار با مخالفین بیعت با ابوبکر « که به قول ملا سعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی» : « حسادت و جاه طلبی آنها را وادار به اعمال زشت نمود » ، اخذِ غاصبانه و ظالمانه فدک و عوالی که به نصّ سوره حشر مِلک طِلق حضرت زهرا سلام الله علیها بود ، دفاعیات مستدل و مبرهن علی و زهرا سلام الله علیهما در برابر ابوبکر ، عدم رضایت حضرت سلام الله علیها به عیادت و حضور آن دو در تشییع و نماز و تدفین شبانه و غریبانه ، جعل و افتراء خبر کسالت و سابقه مریضی بی بی سلام الله علیها و ... به اطاله کلام می انجامد .
شما که اصل شهادت و ایذاء و هجوم به خانه و وارد کردن صدمات و لطمات بر پیکر رنجور و داغدار حضرت سلام الله علیها را به صرف یکی دو جمله از بزرگان خود و تطبیق آن با برداشت و تحلیل سلیقه ای تاریخ و انحراف موضوع به تزویج حضرت ام کلثوم علیهاسلام و عمر به عنوان شاهد منازعه منکرید بفرمائید پس چرا ابن ابی الحدید معتزلی که فردی قابل وثوق شماست بیان می کند : « بهتر این بود که منزل حضرتش را محترم می شمردند » ( شرح نهج البلاغه جلد 6 صفحه 50 ) و چرا ابوبکر از هجمه و دستور احرق بیت شریف حضرت زهرا سلام الله علیها اظهار ندامت و توبه می کند : ( تاریخ طبری ، جلد 2 صفحه 19 و میزان الاعتدال ذهبی جلد 3 صفحه 109 ) و علت صحه گذاشتن ابن ابی الحدید بر گفتار سید عالیقدر مرتضی ( ره ) در شافی مبنی بر گرفتن فدک از فاطمه سلام الله علیها توسط عمر و آب دهان انداختن در نامه و قباله و سپس پاره کردن آن و آتش زدن خانه ( شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 276 ) چیست ؟
امروزه با کمال تأسف مشاهده می کنیم که مورخین و تذکره نویسان اهل سنت در باب فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ اشاره ای به روز تولد و وفات حضرت محسن علیه السلام ( پسر سوم علی علیه السلام ) ندارند و حتماٌ این را هم به مصلحت اسلام و محض دلسوزی انجام داده اند !!
جواب روشن است چون تولد و شهادت محسن علیه السلام در یک روز بوده و بقول مسعودی : « فاطمه را پشت در فشردند تا اینکه محسن سقط شد » ( اثبات الوصیه ، صفحه 143 ) . عملی را که پیامبر رحمت در قاموس « و ان احد من المشرکین استجارک فاجره » ( و هر گاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد ،بدو پناه بده – سوره توبه ، آیه 6 ) حتی با مشرکین و کفار روا نداشت بر اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و خانه شریف و مقدس عترت او و ذراری و سبطین او روا داشتند . خانه ای که به جهت شرافت و عظمت ساکنین آن و میزان علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله به آن مهبط وحی درب آن همیشه بر روی مسجد باز بود« و سدّ الابواب الابابه » . خانه ای که راوی می گوید : « من شش ماه در مدینه بودم و هر روز مشاهده کردم که بعد از نزول آیه تطهیر پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام خروج از منزل برای اقامه نماز صبح ، به در خانه حضرت صدیقه سلام الله علیها می آمد و می فرمود : « السلام علیکم یا اهل البیت»( الغدیر و فاطمه الزهرا امینی ( ره ) به نقل از 9 نفر از صحابه ) همین در ، آری همین در ، از درون باز نشده و به تعبیر عبدالفتاح عبدالمقصود : « ... بلکه با مشت و لگد و هر چه توانستند کوفتند » ( الامام علی ، جلد 4 ، صفحه 276 ) و مگر فراموش شده این جمله عامل و مجری طرح ( عمر ) که حذیفه بن یمان که او را به فتنه بعد از رسول اللهصلی الله علیه واله مبنی بر هجوم به خانه آگاه کرد گفت : « اگر این در شکسته شود بهتر است از اینکه تا قیامت بسته نشود » !!؟ ( صحیح بخاری ، جلد 1 صفحه 67 و صفحه 164 ) و باز به تعبیر این اندیشمند معاصر اهل سنت عبدالفتاح : « مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که داستان هیزم را بازگو نکنند »( الامام علی ابن ابی طالب ، جلد 1 ، صفحه 190) . حال باید سابقه و ماهیت شخصیت اصلی این طرح چه بوده و آیا اینگونه سوء رفتار و اعمال خشونت ها مطابق با واقع است یا قابل استبعاد و برائت .
به شهادت تاریخ « اینگونه نظر و اندیشه با سر سختی و خوی تندروی عمر سازگارتر بود از غیرت و دلسوزی او برای وحدت اسلام » ( الامام علی عبدالفتاح ، جلد 1 ، صفحه 321 )
طبری نقل می کند زمانی که عمر از ام کلثوم خواهر عایشه خواستگاری کرد ،او در جواب گفت :« ... انه خشن العیش شدید علی النساء » او در زندگی سخت و خشن و با زنان تندخو و بدرفتار است ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، صفحه 421 ) و یا جواب ام ابان بنت عتبه :« یغلق بابه و یمنع خیره و یدخل عابساٌ و یخرج عابساٌ » درِ خانه اش را می بندد خیرش به کسی نمی رسد ، عبوس می آید و عبوس می رود . ( البدایه و النهایه ، جلد 7 ، صفحه 157 ) .
دکتر تیجانی در کتاب سودمند ثم اهتدیت در قضیه آوردن پیغام رسول الله صلی الله علیه و اله توسط ابو هریره ( که هر کس با اطمینانِ قلب شهادت به وحدانیت خدا داد پس او را به بهشت بشارت بده ) و روبرو شدن او با عمر نوشته : « عمر او را منع کرد از بردن پیام و به قدری او را زد که از عقب به زمین افتاد و یا سعد بن عباده را به قتل تهدید کرد که : او را بکشید که اهل فتنه است . بسیار خشن و سنگدل بود و هرگز تقوی و خوفی نداشت واگر کسی سئوالی از آیه قرآن از او می کرد که نشنیده بود یا جوابی نداشت ، آنقدر او را می زد که بدنش از خون پر می شد .»
جالب است بدانید که این ایذاء و جسارت و سوء ادب منحصر به اصحاب و اغیار نبود بلکه حتی درباره شخص پیامبر صلی الله علیه و آلههم مراعات شأن و جلالت و مرتبت ایشان را نمی کرد تا حدی که در موارد بسیاری بر پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد گرفت نظیر صلح حدیبیه که گفت : این کار را نکن و به مصداق : «ما شککت فی نبوة محمد مثل شکی صلح حدیبیه » شک نکردم در نبوت محمد مانند شک کردنم در روز صلح حدیبیه ( مناقب ابن مغازلی ) ، حتی به نبوت ، پیامبر شک کرد و تمرد او از شرکت در سپاه اسامه ، یا نماز خواندن پیامبر صلی الله علیه و آله بر عبدالله بن اُبَی که بر ایشان اعتراض کرد ( صحیح بخاری جلد 2 صفحه 76 ) و یا جمله بسیار زشت و بی پرده و آزار دهنده او در قضیه تفکیک عمره حج از عمره تمتع ( سنن ابن داود ، جزء دوم ، شرح زرقانی صفحه 103 ) .
تمام اینها و موارد بسیار دیگر شاهد بر این حقیقت است که چنین اعمال و اقوالی در حق خاندان رسالت از چنین شخصی بعید نیست لاجرم و لامحاله باید آنها را به مصلحت اندیشی و خیر خواهی اوتوجیه کرد ! ( شرح ابن ابی الحدید ، جلد 1 صفحه 157 ) و شاید انتشار همین مقاله که فاجعه مولعه عظیمة شهادت صدیقه کبری زهرا سلام الله علیها و رویاروئی علی علیه السلام با عمر را نظیر افسانه رستم و اسفندیار می خواند و بیان مصائب و آلام و رنجهای این بزرگوار را مانع وحدت مسلمین می شمارد نیز از جهت حفظ حرمت فاطمه زهرا سلام الله علیها و در نظر گرفتن مصالح اسلام که ما از آن بی خبریم می باشد !
عده ای از آقایان در حالی حادثه شهادت و احراق بیت و هجوم و اسقاط جنین و ... را افسانه می نامند و واهی ، که کتب آنها مملو است از موهومات و تهمتها و جعلیات و تحریفات و ساخته های بی اساس و افسانه های خیالی حتی در مورد ذات مقدس پروردگار و شخص رسول امجد اسلام صلی الله علیه و آله که به چند نمونه اشاره می شود :
1)خداوند جسم دارد ، گریه می کند و می خندد ، دست و پا و چشم و عورت دارد و روز قیامت پای خود را در آتش می کند و خدا سوار بر خرش از آسمانها به آسمان دنیا پائین می آید ( صحیح مسلم ، جلد 3 ، صفحه 15 )
2)با وجود عالیترین تعاریف در علو رتبت و صفات عالیه پیامبر صلی الله علیه و آله در سوره نجم ، افسانه غرانیق و سجده کردن پیامبر صلی الله علیه و آله به بتها را در حین تلاوت این سوره در کتب خود آورده اند ( کامل ابن اثیر ، جلد 2 ، صفحه 52 و تاریخ طبری جلد 2 ، صفحه 75 )
3)حدیث عشره مبشره را افتراء به رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان می کنند و از ترس انکار اصلحدیث ، حضرت امیر علیه السلام را هم جزء آن می آورند که از جملة آن ده نفر طلحه است که گفت : « پس از پیامبر صلی الله علیه و آله من با عایشه ازدواج می کنم »( شرح ابن ابی الحدید ، جلد 1 ، صفحه 186 )
4)پیامبر صلی الله علیه و آله عایشه را سوار بر دوش می کرد و به تماشای مطربها می ر تا سر حال بیاید ( صحیح مسلم ، جلد 6 ، صفحه 6 ) .
5)نسبت دادن فاعل عبس و تولی را به رسول الله صلی الله علیه و آله برای پاک و مبرا جلوه دادن دامن عثمان ، همان کسیکه عبدالله ابن مسعود کاتب و حافظ قرآن و صحبهپیامبر صلی الله علیه و آله را چنان زد که به درد فَتق بستری و سپس از دنیا رفت ( اسباب النزول سیوطی ذیل آیه عبس و تولی )
آری قصّه مظلومیت و غربت ذوی القربی که امام شافعی محبت به آنها را واجب و شرط قبولی نماز دانسته :
« یااهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله »
همراه با راستگویان ، دکتر تیجانی
به مدینه و کوچه های بنی هاشم ختم نگردید بلکه از کربلا و مصیبت عظمای حسین ابن علی علیه السلام سر در آورد .
بعبارت دیگر طراحان و عاملان فتنة روز پنجشنبه که آغازگر ظلم و فساد و انحراف در اسلام پس از رسول الله صلی الله علیه و آله بودند قاتلین حقیقی حضرت ابو الاحرار سید الشهداء علیه السلام می باشند .