طوفان صحرا
Monday 9 April 2007, 06:24AM
قرآن كتابيست سرتاسر نور ورحمت .
وایمان به قرآن واینکه قرآن هیچ اضافه وکمی در آن راه پیدا نکرده یکی از ارکان دین بشمار می رود.
واگر شخصی اعتقاد به تحریف ویا اضافه داشته باشد مطلقا حکم کفر او بدون هیچ چون چرائی صادر می شود حالا این شخصیت هر کسی که باشد وهر دین ومعتقدی نیز که داشته باشد
واگر شخصی در کفر این اشخاص تردد داشته باشد خودش نیز کافر می شود .
وهر فردی که با ایمان راستین آن را تلاوت کند ودر آن تدبر نماید نور الهی وجودش را سرشار از ایمان می گرداند وبا قلبی مطمئن وآرامشی خاطر در این دنیا زندگی می کند هرچند دشمنان زیادی هم داشته باشد وبرایش هیچ فرقی ندارد مادامیکه به قرآن چنگ زده است .
واین وعده الهی است برای مومنان وتلاوت کنندگان حقیقی آن در آیات بسیار زیادی از قرآن فضیلت آن مطرح شده که برخی از این آیات از این قرارند:
"وهذا کتاب آنزلناه مبارک " واین کتابی که نازل گردانیده ائیم کتابیست مبارک
وفرموده:"وکذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشا من عبادنا "
واین چنین ما وحی کردیم به سوی تو روحی از نزد خود در حالی که تو نمی دانستی کتاب وایمان چیست اما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هدایت می دهیم هر کسی را که بخواهیم
وفرموده :"وننزل من القرآن ما هو شفا ورحمة للمؤمنين ولايزيد الظالمين الاخسارا"
واین قرآن را شفا ورحمتی برای مومنان قرار دادیم وستگران چیزی جز زیان نصیبشان نخواهد شد
وآیات بسیار زیاد دیگری که وقت زیادی برای مطرح کردن آن نیاز است.
*اما از آن طرف انسانهائی مانند یهود وغیره که متوجه شدند مصالحشان با این قرآن به خطر افتاده واین قرآن اسلام را از دستخوش نا اهلان حفظ کرده واین قرآن مومنان را از شرک به توحید واز تاریکی وظلمت به نور واز گمرهی به هدایت واز بدبختی به خوشبختی رهنمود می کند راهی را ندیدند جز اینکه برای از بین بردن اثرات آن ویا دور کردن مومنان از آن نقشهای بکشند ولی کور خوانده اند ندانسته اند که خداوند فرموده است :
"ویأبى الله الا أن يتم نوره ولو كره الكافرون "وخداوند اجازه نمی دهد مگر اینکه نورش را کامل کند حتی اگر کافران آن را بد بپندارند.
که نقشهایشان را به اینصورت مطرح کردند:
1- گفتند این قرآن از جانب انسان وبشری همانند خودمان می باشد
در سوره نحل آیه 103:"...انما یعلمه بشر "همانا تنها بشر است که قرآن را به او (پیامبر)آموخته است.
2-گفتند :ناقلین قرآن همه به جز پنج ویا هفت نفر پس از پیامبر کافر ومرتد شدند ومسلما سخن وروایات کافر ومرتد نیز پذیرفته نخواهد شد.
وادعای کفر وارتداد ناقلین دین وقرآن به درجه تواتر رسیده وفکر کنم برای هیچ احدی این ادعا پوشیده نباشد به هر حال اگر نیاز به ذکر منابع این ادعا بود مطرح خواهیم کرد.
3-ادعای اینکه هیچ انسانی نمی تواند به معنی ومفهوم دست پیدا کند وقرآن فقط باید تلاوت بشود بدون توجه به معنی.
4-ادعای اینکه این قرآن دست خوش تحریف یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم واقع شده است وآنهم به خصوص زمانیکه متوجه شدند هیچ نصی برای برخی از معتقداتی که اصل وپایه دین مانند امامت وعصمت وظهوربوده در آن ذکر نشده است راهی را در مقابل خود جز انکار صحت آن نیافتند که این ادعاها در این منابع مفصلا ذکرشده است :
1-علی بن ابراهیم القمی (آبوالحسن ) وفات :307هـ که کتابهای به نام :التاریخ –الشرائع – التوحید والشرک –فضائل امیرالمومنین –المغازی
واین ادعا را در کتاب تفسیر خود معروف به تفسیر قمی آن را مکررا مطرح کرده است
2-محمد بن یعقوب الکلینی (آبوجعفر )وفات :328
در کتاب معروف خود به نام الکافی :ج/1 ج/2 در 22صفحه آن را مطرح کرده است
3-الحاج میرزا حسین محمد النوری الطبرسی وفات 1320
در کتاب "فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب " که در این کتاب سعی کرده به نحوی که شده تحریف قرآن را ثابت کند
ومنابع دیگری که اگر نیازی بود در شماره بعد آن را مفصلا بیان خواهم کرد.
وایمان به قرآن واینکه قرآن هیچ اضافه وکمی در آن راه پیدا نکرده یکی از ارکان دین بشمار می رود.
واگر شخصی اعتقاد به تحریف ویا اضافه داشته باشد مطلقا حکم کفر او بدون هیچ چون چرائی صادر می شود حالا این شخصیت هر کسی که باشد وهر دین ومعتقدی نیز که داشته باشد
واگر شخصی در کفر این اشخاص تردد داشته باشد خودش نیز کافر می شود .
وهر فردی که با ایمان راستین آن را تلاوت کند ودر آن تدبر نماید نور الهی وجودش را سرشار از ایمان می گرداند وبا قلبی مطمئن وآرامشی خاطر در این دنیا زندگی می کند هرچند دشمنان زیادی هم داشته باشد وبرایش هیچ فرقی ندارد مادامیکه به قرآن چنگ زده است .
واین وعده الهی است برای مومنان وتلاوت کنندگان حقیقی آن در آیات بسیار زیادی از قرآن فضیلت آن مطرح شده که برخی از این آیات از این قرارند:
"وهذا کتاب آنزلناه مبارک " واین کتابی که نازل گردانیده ائیم کتابیست مبارک
وفرموده:"وکذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشا من عبادنا "
واین چنین ما وحی کردیم به سوی تو روحی از نزد خود در حالی که تو نمی دانستی کتاب وایمان چیست اما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هدایت می دهیم هر کسی را که بخواهیم
وفرموده :"وننزل من القرآن ما هو شفا ورحمة للمؤمنين ولايزيد الظالمين الاخسارا"
واین قرآن را شفا ورحمتی برای مومنان قرار دادیم وستگران چیزی جز زیان نصیبشان نخواهد شد
وآیات بسیار زیاد دیگری که وقت زیادی برای مطرح کردن آن نیاز است.
*اما از آن طرف انسانهائی مانند یهود وغیره که متوجه شدند مصالحشان با این قرآن به خطر افتاده واین قرآن اسلام را از دستخوش نا اهلان حفظ کرده واین قرآن مومنان را از شرک به توحید واز تاریکی وظلمت به نور واز گمرهی به هدایت واز بدبختی به خوشبختی رهنمود می کند راهی را ندیدند جز اینکه برای از بین بردن اثرات آن ویا دور کردن مومنان از آن نقشهای بکشند ولی کور خوانده اند ندانسته اند که خداوند فرموده است :
"ویأبى الله الا أن يتم نوره ولو كره الكافرون "وخداوند اجازه نمی دهد مگر اینکه نورش را کامل کند حتی اگر کافران آن را بد بپندارند.
که نقشهایشان را به اینصورت مطرح کردند:
1- گفتند این قرآن از جانب انسان وبشری همانند خودمان می باشد
در سوره نحل آیه 103:"...انما یعلمه بشر "همانا تنها بشر است که قرآن را به او (پیامبر)آموخته است.
2-گفتند :ناقلین قرآن همه به جز پنج ویا هفت نفر پس از پیامبر کافر ومرتد شدند ومسلما سخن وروایات کافر ومرتد نیز پذیرفته نخواهد شد.
وادعای کفر وارتداد ناقلین دین وقرآن به درجه تواتر رسیده وفکر کنم برای هیچ احدی این ادعا پوشیده نباشد به هر حال اگر نیاز به ذکر منابع این ادعا بود مطرح خواهیم کرد.
3-ادعای اینکه هیچ انسانی نمی تواند به معنی ومفهوم دست پیدا کند وقرآن فقط باید تلاوت بشود بدون توجه به معنی.
4-ادعای اینکه این قرآن دست خوش تحریف یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم واقع شده است وآنهم به خصوص زمانیکه متوجه شدند هیچ نصی برای برخی از معتقداتی که اصل وپایه دین مانند امامت وعصمت وظهوربوده در آن ذکر نشده است راهی را در مقابل خود جز انکار صحت آن نیافتند که این ادعاها در این منابع مفصلا ذکرشده است :
1-علی بن ابراهیم القمی (آبوالحسن ) وفات :307هـ که کتابهای به نام :التاریخ –الشرائع – التوحید والشرک –فضائل امیرالمومنین –المغازی
واین ادعا را در کتاب تفسیر خود معروف به تفسیر قمی آن را مکررا مطرح کرده است
2-محمد بن یعقوب الکلینی (آبوجعفر )وفات :328
در کتاب معروف خود به نام الکافی :ج/1 ج/2 در 22صفحه آن را مطرح کرده است
3-الحاج میرزا حسین محمد النوری الطبرسی وفات 1320
در کتاب "فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب " که در این کتاب سعی کرده به نحوی که شده تحریف قرآن را ثابت کند
ومنابع دیگری که اگر نیازی بود در شماره بعد آن را مفصلا بیان خواهم کرد.