PDA

نمايش نسخه نهائي : يا صاحب الزمان !


سينا11
Friday 6 April 2007, 09:39PM
الغوث ، الغوث !
أدركني ، أدركني ، أدركني !
لقب " صاحب الزمان " كه به معناى مالك و دارنده يا گرداننده ى زمان و روزگارست جز سزاوار الله تعالى ( خداوند يكتا ) نيست .
دعاى "الغوث "نيز به معناى طلب كمك و نجات است .
أدركني يعني " مرا درياب " يا " بدادم رس "!
با توجه به اين مورد ساده در مى يابيم كه بسيارى از مسلمانان براى خود " خدايانى " بر گذيده اند و بر اين گزينش نيز هيچ دليلى از قرآن و سنت رسولش صلوات الله عليه نداشته و نخواهند داشت.

ایرانی الاصل
Saturday 7 April 2007, 07:04AM
با توجه به اين مورد ساده در مى يابيم كه بسيارى از مسلمانان براى خود " خدايانى " بر گذيده اند و بر اين گزينش نيز هيچ دليلى از قرآن و سنت رسولش صلوات الله عليه نداشته و نخواهند داشت.
با تفاسير جنابعالي اوضاع بر آدم مسلمان بسيار سخت خواهد شد بطور مثال فرض کنيد آدم بخت برگشته ای از بالای دره ای در حال سقوط است و ميان آسمان و زمين و تنها يک دستش را به جايي گرفته ، در اين ميان کسي چون شما هم از آنجا رد ميشود و آن بيچاره رو به شما ميکند و ميگويد من را نجات بده ، حتماً بر سر او بانگ برخواهيد آورد که ای مشرک بد بخت از من طلب کمک ميکني؟.......
يا شايد اگر مهماني به شما وارد شود و بگويد ای صاحب خانه يک ليوان آب به من بده اين بار حتما ابسيار عصباني خواهيد شد که ای داد تو کافر شدی چرا که اولا جز خدا کس ديگر را صاحب خانه دانستي وثانياً جز او از کس ديگر ليوان آبي خواستي !!!!
يا شايدم اگر گرسنه ای در شهر غريب گرفتار شود و شما در آن شهر صاحب مال و آبرو باشيد اگر گرسنه در حال مرگ به شما روی آورد و بگويد ای جوانمرد مرا درياب و به فريادم برس شايد که او را نيز تکفير بفرمائيد و بگو ئيد چرا مرا خدای خود ميداني و برای خود خدا برگزيده ای و.....
دوست من! قرار نيست هرکس از هر صاحب شوکتي استمداد کرد شما مهر تکفير بر پيشاني او بزنيد...

سينا11
Saturday 7 April 2007, 02:26PM
سلام

جوابتان خيلى قانع كننده است ولى براى انسانهايى مثل همين عقيده ى كه بجاى لفظ جلاله الله

در زندگيشان کلمه ياعلي ويا حسين واز همين قبيل متداول است
ما خدمتتانعرضي کرديم که در باره هيچ دليلي از قرآن ونه سنت دارند

نه سخن گفتن از عقل .

منتظر جوابتان هستم ؟

وبگو يا الله هميشه حتي وقتي در دره افتادي اول بگو يا الله

بعد فلان وفلان صدا بزن بنابراين در قرآن هميشه مثال در دريا مياورد

ووقتي که سفينه ميخواهد غرق شود که حسن وحسيني نيستند

در اين صورت فقط ميفرمايد خداوند يکتا را صدا ميزنند

قال تعالى:"وإذاغشيهم موج كالظلل دعواالله مخلصين له الدين فلما نجاهم إلى البرفمنهم مقتصد وما يجحدبأياتنا إلاكل ختار كفور".(لقمان)

منتظر جوابتانم

ولى با دليل از كتا ب و سنت

صبح
Saturday 7 April 2007, 04:28PM
سلام
چرا تهمت مي زنيد و هزليات مي بافيد ...

مساله آنقدر سخت نيست !‌ كار شما تهمتي نابخشودني به مؤمنان خداست كه مطمئنا در انتظار عذاب آن خواهيد نشست ...

يا الله ، لفظ انكار سنت رسول الله نيست كه بشود بدان واسطه تبعيت از سنت و به تبع آن اهل‌بيت را از صحنه شريعت حذف كرد .... چطور ادعا مي شود يا علي گفتن ، پرستيدن علي (ع) است و شما هم باور كرده و با اطمينان آن را تكرار مي كنيد ؟ اين چه ادعاي مهمل و گزافي است ؟‌ آيا باور كنيم كه اين دشمني با شرك است ... ؟! يا بلكه دشمني با علي مع الحق و الحق مع علي است ؟

گفتگوهاي زيادي در اين تالار انجام گرفته كه مي توانيد مراجعه كنيد و بخوانيد ... نتيجه آن بيش از چند خط توضيحات جناب " ايراني الأصل " نيست كه دائم تكرار شده است .

سينا11
Saturday 7 April 2007, 05:05PM
ما كه کلماتي از تهمت بکار نبرديم
من گفتم بجا اينکه خودتان مسأله را از جيبتان در بياوريد
وخودتان را از تشنگي وگرسنگي اذيت کني وخودتان از کوه پر ت کني
بدادت برسيم و دستتان را بگيريم تا در دره پرت نشي ويادت بديم که
طلب کردن دو گونه است :
طلباتي که به توحيد وعقيده مربوط است ميشود
از بنده ي مانند خودتان جائز نيست مانند اينکه بگوي يا حسين ويا حسن ويا فاطمه شفاءهم
ده
وليکن مانند اينکه در دره نيافتي شايد از بشري مانند خودتان جائز باشد


موفق باشيد

تا هر شخص را به مقام خودش بشناسي

منتظر جوابتانم

:smile07:

هستي
Saturday 7 April 2007, 06:16PM
اينهم بحثي در باره توسل كه شرك نيست(بحث كامل در فصل نامه طلوع امده است)

توسل در نزد اهل سنت

دكترمحمد_طاهر القادري، دانشمند اهل سنت پاكستاني است. او در كتاب عقيده توسل مي_نويسد:
توسل مسئله_اي است كه به نص صريح و احاديث صحيح و متواتر ثابت شده است و اكثر مسلمانان از قديم تا امروز به آن عمل نموده_اند. متاسفانه امروزه آن را مسئله متنازع و موضوع مناظره و مجادله قرار داده_اند و در نتيجه مخالفان و موافقان يكديگر را به شرك و كفر متهم مي_كنند. اگر ما در احاديث نبوي انديشه كنيم، مي_فهميم و اين حقيقت آشكار خواهد شد كه قرآن و حديث توسل را جايز قرار داده_اند. صدها روايت و فرمان نبوي شاهد براي لزوم توسل در تقرب به خداوند متعال_اند.30
مشروعيت توسل به اولياي خدا و واسطه قرار دادن آنها براي تقرب به خداوند و طلب حاجت از او، در روايات متعددي آمده و سيرة مسلمانان از عصر پيامبر تاكنون بر آن جاري بوده است. اين امر نه تنها شرك نيست، بلكه اظهار تذلل و خشوع بيشتر در پيشگاه خداوند است. كسي كه پيامبر و اولياء_الله را وسيله تقرب به خدا قرار مي_دهد، در واقع خود را در محضر خدا آن_چنان كوچك و بي_مقدار مي_داند كه اطمينان ندارد خداوند به او توجه و عنايت خواهد كرد؛ لذا كساني را كه نزد خدا آبرو دارند و مورد توجه و لطف اويند، وسيله قرار مي_دهد تا خداوند به احترام آنها او را نيز از رحمت واسعه خود برخوردار سازد و اين نهايت تذلل و خشوع و اظهار عبوديت براي خداست.
اكنون بعضي از روايات اهل سنت را كه در مورد توسل وارد شده و دليل بر مشروعيت توسل است، مي_آوريم.
1. از عثمان_بن_حنيف روايت شده است: مرد نابينايي خدمت پيامبر اكرم(ص) آمد و گفت: «ادع_الله ان_يعافيني، فقال: ان شئت دعوت و ان شئت صبرت فهو خير، فقال فادعه فامره ان_يتوضأ فيحسن وضوئه ويصلي ركعتين و يدعوالله بهذا الدعا: اللهم اني اسئلك واتوجه اليك بنبيك نبي_الرحمة يا محمد اني اتوجه بك الي ربي في حاجتي لتقضي اللهم اشعفه فيّ؛31
اي رسول خدا، از خدا بخواه كه به من عافيت دهد. پيامبر فرمود: اگر خواستي دعا مي_كنم و اگر خواستي صبر كن و صبر براي تو بهتر است؛ گفت: دعا بفرما. پيامبر به او دستور داد: با دقت وضويي نيكو بگير و دو ركعت نماز بخوان و بعد از آن چنين دعا كن:
خدايا! از تو مي_خواهم به وسيله پيامبرت كه پيامبر رحمت است و به سوي تو متوجه مي_شوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا! او را شفيع من قرار بده.»
ابن_حنيف گويد: «فوالله مافرقنا وطال بنا الحديث حتي دخل علينا لم_يكن به ضر؛ به خدا سوگند، ما متفرق نشده بوديم و سخني طول نكشيده بود كه آن مرد بر ما وارد شد، در حالي كه گويا هيچ آفتي در او نبود.»
ابن_ماجه و حاكم اين روايت را صحيح دانسته_اند.32
مضمون حديث بسيار روشن است و جاي هيچ گونه توجيه و تأويل نيست. پيامبر اكرم(ص)، خود، دعا نفرموده، بلكه به او آموخته است كه چگونه به پيامبر توسل جويد و از خداوند منان بخواهد. آن فرد نيز رسول اكرم(ص) را وسيله تقرب خود به خدا قرار داده است.

ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 01:42AM
«شبهاتي‌ پيرامون‌ عقايد شرك‌آميز»
شبهاتي‌ پيرامون‌ عقايد مردم‌ امروزي‌ وجود دارند كه‌ مستمسك‌ گروهي‌ از مردم‌ در عقيده‌ به‌ جواز توسّل‌ و استغاثه‌ و استعانت‌ به‌ غير خدا شده‌ است‌ و بر اساس‌ آن‌، مسلكهاي‌ پوچ‌ و بيهوده‌اي‌ بنا نهاده‌اند كه‌ فضاي‌ توحيد خالص‌ را آلوده‌ و تيره‌ ساخته‌ و از رونق‌ انداخته‌ و بسياري‌ از مسلمانان‌ امروزي‌ را به‌ جاهليّت‌ تاريك‌ و گمراه‌، دچار كرده‌اند.
و جالب‌ اينجاست‌ كه‌ اكثر اين‌ مدّعيان‌، كساني‌ هستند كه‌ خود را صاحبان‌ علم‌ و دين‌ مي‌دانند و هميشه‌ با قرآن‌ كريم‌ و احاديث‌ پيامبر –صلي الله عليه وسلم- سر و كار دارند و با آيات‌ و احاديث‌، استناد مي‌كنند!!
ما هر گاه‌ در اين‌ موضوعها وارد مي‌شويم‌ و يا سطري‌ و چيزي‌ در مورد آن‌ مي‌نويسيم‌، خستگي‌ و رنجش‌ ما را فرا مي‌گيرد، كه‌ مجبور هستيم‌ با آن‌ درگير شده‌ و بر آن‌ غلبه‌ كنيم‌؛ چون‌ بحث‌ و مجادله‌ در اين‌ باره‌ بسيار طول‌ كشيده‌ است‌ با اين‌ حقيقت‌ كاملاً روشن‌ و راه‌ مستقيم‌ و درست‌ آشكار است‌. به‌ هر حال‌ اينك‌ به‌ بيان‌ برخي‌ از اين‌ شبهات‌ و جواب‌ درستشان‌ مي‌پردازيم‌:
ـ مي‌گويند: تودة‌ مردم‌ معمولاً گناهكار و عاصي‌اند، و خداوند هم‌ تنها دعاي‌ متّقين‌ و پرهيزگاران‌ را مي‌پذيرد. پس‌ اگر كسي‌ كه‌ بار سنگين‌ گناهان‌ و بديها را بر دوش‌ دارد، به‌ پيشگاه‌ پروردگارش‌ برود، دعا و خواسته‌اش‌ را اجابت‌ نمي‌كند و وي‌ را نمي‌بخشايد، و از طرفي‌ چون‌ صاحبان‌ قبور ـ از قبيل‌: انبياء، اولياء و افراد صالح‌ ـ و بندگان‌ مقرّب‌ خدا و آبرومند درگاهش‌ هستند و در عمر خود، هميشه‌ در طول‌ راه‌ خدا حركت‌ كرده‌اند، لذا به‌ فرياد خواندن‌ و حاجت‌خواهي‌ از آنان‌ و پناه‌ بردن‌ به‌ قبورشان‌ هيچ‌ ايرادي‌ ندارد، و بر انسان‌ لازم‌ است‌ كه‌ اين‌ افراد را كه‌ واسطه‌هايي‌ مقبول‌ در درگاه‌ الهي‌ هستند، براي‌ خويش‌ جستجو كنند!!
ـ مي‌گويند: بيگمان‌ توسّل‌ و استعانت‌ به‌ صاحبان‌ قبور واجب‌ است‌؛ زيرا بدون‌ شك‌ تأثير صاحب‌ قبر و مرده‌، قويتر از تأثير زنده‌ است‌، و صاحبان‌ ضرايح‌ و بندگان‌ صالح‌ خدا كه‌ مرده‌اند، هر قدرت‌ غيبي‌ و تأثيري‌ كه‌ دارند، از خداوند گرفته‌اند. لذا مي‌توانند به‌ فرياد درماندگان‌ برسند، مريضان‌ را شفا دهند، به‌ نازايان‌ و عقيمان‌ فرزند ببخشند و...!!
ـ مي‌گويند: جايز نيست‌ كه‌ اين‌ واسطه‌ قرار دادن‌ را شرك‌ بدانيم‌، چون‌ در اعمال‌ بندگان‌ آنچه‌ ملاك‌ عمل‌ است‌، نيّت‌ است‌ و كساني‌ كه‌ توسّل‌ و التجاء به‌ صاحبان‌ قبور مي‌كنند، از آن‌ اراده‌ شرك‌ نكرده‌ و حتّي‌ بدان‌ راضي‌ نشده‌اند!!
ـ مي‌گويند: تمام‌ آياتي‌ كه‌ در قرآن‌ در اين‌ زمينه‌ آمده‌ و توسّل‌ و استغاثه‌ به‌ غير خدارا جايز ندانسته‌اند، همگي‌ دربارة‌ مشركان‌ جاهلي‌ و بتهاي‌ سنگي‌شان‌ نازل‌ شده‌ و تنها به‌ آنها اختصاص‌ داشته‌اند!!
- مي‌گويند: اصحاب‌ پيامبر –صلي الله عليه وسلم- و فقهاء و پيشوايان‌، همگي‌ انبياء و اولياء را وسيلة‌ در پيشگاه‌ خدا قرار مي‌دادند و توسّل‌ مي‌نمودند. چنانچه‌ عمر بن‌ خطاب‌ به‌ عبّاس‌ - رضي‌ اللّه‌ عنهما - عموي‌ گرامي‌ پيامبر –صلي الله عليه وسلم در خشكسالي‌ توسّل‌ نمود!!
و امّا جواب‌ اين‌ شبهات‌ در قسمت بعدی

ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 01:44AM
و امّا جواب‌ اين‌ شبهات‌:
اينكه‌ مي‌گويند: ما وجود خدا را در همه‌ جا قبول‌ داريم‌ و او را نيز يگانه‌ مي‌دانيم‌ و ليكن‌ چون‌ ما بندگاني‌ عاصي‌ و گناهكاريم‌ و در پيشگاه‌ خدا از كثرت‌ گناه‌ روسياه‌ هستيم‌، نمي‌توانيم‌ مستقيماً و شخصاً به‌ خداوند متوسّل‌ و پناه‌ ببريم‌، لذا يكي‌ از مقرّبان‌ درگاه‌ الهي‌ را در دعاهايمان‌ مي‌خوانيم‌ تا آنان‌ واسطة‌ بين‌ ما و خدا شوند و حاجات‌ ما را به‌ عرض‌ خداوند ـ متعال‌ ـ برسانند!!
اين‌ سخني‌ است‌ كه‌ هرگز در اسلام‌، اصل‌ و اساسي‌ نداشته‌ است‌. خداوند مي‌فرمايد: من‌ نزديكم‌ و مرا بخوانيد و به‌ شما پاسخ‌ مي‌گويم‌، و در آن‌ هيچ‌ قيد و شرطي‌ همچون‌ اين‌ كه‌، گناهكار و عاصي‌ نمي‌تواند مرا بخواند، نفرموده‌ است‌، بلكه‌ فرموده‌ است‌: همة‌ بندگانم‌، چه‌ عاصي‌ و چه‌ متّقي‌ و فرمانبردار مي‌توانند مرا بخوانند و نفرموده‌ كه‌ مقرّبان‌ درگاهم‌ را بخوانيد!
ما موقعي‌ كه‌ آيات‌ قرآن‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كساني‌ دست‌ به‌ دعا شده‌اند و خداوند يگانه‌ را به‌ فرياد خوانده‌اند كه‌ در بزرگترين‌ گناهان‌ ـ كه‌ كفر و شرك‌ است‌ ـ غرق‌ شده‌اند و با اين‌ وجود هم‌ خداوند دعايشان‌ را اجابت‌ كرده‌ است‌.
ابليس‌! ـ مظهر كفر و شرك‌ و پليدي‌ ـ كه‌ نزد خدا و همة‌ مؤمنان‌ ملعون‌ است‌ و از فرمان‌ خدا متكبّرانه‌ رويگردان‌ شد، مستقيماً در پيشگاه‌ خداوند دعا كرد ودعايش‌ هم‌ مورد اجابت‌ واقع‌ شد:
[ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي‌ إِلَي‌' يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمـُنْظَرِينَ إِلَي‌' يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ] .
[ ابليس‌ (دست‌ به‌ دعا شد و) گفت‌: پروردگارا! مرا تا روزي‌ كه‌ مردم‌ در آن‌ زنده‌ مي‌شوند، مهلت‌ ده‌! (خداوند در جواب‌ دعايش‌) فرمود: (درخواست‌ و دعاي‌ تو قبول‌ است‌ و) هم‌اينك‌ تو از مهلت‌يافتگاني‌ تا روزي‌ كه‌ زمان‌ آن‌ (پيش‌ خدا) معلوم‌ است‌ ]...
مگر همان‌ مشركان‌ جاهلي‌، در مواقع‌ گرفتاريها و ناراحتيها خدا را نمي‌خواندند و دعايشان‌ هم‌، مگر پذيرفته‌ نمي‌شد؟! آري‌! آنها نيز همچون‌ ساير بندگان‌ خدا، مستقيماً در پيشگاه‌ خداوند دعا مي‌كردند و دعايشان‌ مورد اجابت‌ قرار مي‌گرفت‌:
[ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَئ'نَا مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئ'هُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي‌ الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ] .
[ خدا را خالصانه‌ به‌ فرياد خواندند و عبادت‌ و فرمانبرداري‌ را تنها از او دانستند (و كسي‌ را در خواندن‌ با او نخوانند و گفتند:) اگر ما را از اين‌ حال‌ نجات‌ دهي‌، از زمرة‌ سپاسگزاران‌ خواهيم‌ بود (و ديگر به‌ كسي‌ روي‌ نمي‌آوريم‌ و هرگز جز تو كس‌ ديگري‌ را به‌ فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا هنگامي‌ كه‌ (دعايشان‌ اجابت‌ شد و) خدا آنها را نجات‌ داد، ناگهان‌ به‌ ناحق‌ در زمين‌ شروع‌ به‌ ظلم‌ و فساد مي‌كردند ] ...
...و آيات‌ بسيار ديگر...آيا واقعاً معقول‌ است‌ كه‌ عاصيان‌ و گناهكاران‌ مسلمان‌، از حقّي‌ محروم‌ شوند كه‌ شيطان‌ و ياران‌ و پيروانش‌ از آن‌ استفاده‌ كرده‌اند و محروم‌ نشده‌اند؟! بيگمان‌ هر مسلماني‌ كه‌ مرتكب‌ گناه‌ و خطايي‌ شده‌ باشد، بر او واجب‌ است‌ كه‌ به‌ زودي‌ و با شتاب‌، مستقيماً و شخصاً، بدون‌ واسطه‌ قرار دادن‌ دادن‌ پيامبران‌، اولياء و هر كس‌ و هر چيز ديگري‌، به‌ تنها پناهگاه‌ خود پناه‌ برد و دعايش‌ را مستقيماً به‌ او عرضه‌ دارد كه‌ نزديكترين‌ كس‌ به‌ اوست‌:
[ فَاسْتَغْفِرُوا ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي‌ قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ].
[ پس‌ استغفار كنيد و به‌ سوي‌ او برگرديد و توبه‌ نماييد؛ زيرا پروردگارم‌ نزديك‌ و اجابت‌كنندة‌ دعاهاست‌ ] ... [ پس‌ مستقيماً به‌ سوي‌ او روي‌ آوريد و استغفار كنيد و واي‌ بر مشركين‌ (كه‌ چنين‌ نمي‌كنند!) ] ... [ و كساني‌ كه‌ گناهان‌ آشكار و بزرگ‌ و كوچك‌ انجام‌ مي‌دهند و بر خود چنين‌ ظلم‌ مي‌كنند، خدا را به‌ ياد مي‌آورند (نه‌ كس‌ ديگري‌ را!). پس‌ از خدا براي‌ گناهانشان‌ طلب‌ بخشش‌ و مغفرت‌ مي‌كنند، و چه‌ كسي‌ غير از خدا گناهان‌ را مي‌بخشد؟! ] ...
جواب بقيه ی شبهات را در فرصتی ديگر خدمت شما عرض خواهم کرد.

ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 01:45AM
و امّا اينكه‌ مي‌گويند: اموات‌ و صاحبان‌ قبوري‌ را كه‌ آنها را مي‌خوانيم‌ و بدانها متوسّل‌ مي‌شويم‌، خدا و پروردگارشان‌ نمي‌دانيم‌، بلكه‌ معتقديم‌ آنها نيز مخلوقاتي‌ مثل‌ ما بوده‌، ولي‌ چون‌ به‌ خداوند نزديك‌ هستند، مي‌توانند به‌ خاطر مقام‌ و منزلتشان‌، بين‌ ما و خداوند واسطه‌ باشند!!
جهالت‌ و بي‌معرفتي‌شان‌ نسبت‌ به‌ خدا، باعث‌ شده‌ كه‌ گمان‌ كنند خداوند مثل‌ پادشاهان‌ جبّار و حكّام‌ ستمگر، يا دستگاههاي‌ قدرت‌ امروزي‌شان‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ بدون‌ واسطه‌، به‌ حضورش‌ راه‌ يافت‌ و ارتباط‌ برقرار كرد. چنين‌ مدّعياني‌ حقيقتاً خداي‌ واحد قهّار را نشناخته‌اند و فكر مي‌كنند كه‌ كاملاً هدايت‌ يافته‌اند:
[ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ] .... [ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ] .
[ آنان‌، خدا را چنان‌ كه‌ بايد نشناخته‌اند ] ... [ و مي‌پندارند كه‌ آنها همان‌ هدايت‌يافتگان‌ هستند!! ]...
آيا خداوندي‌ كه‌ رحمتش‌ وسيع‌ است‌ و نسبت‌ به‌ بندگانش‌ لطف‌ و مرحمت‌ فراواني‌ دارد، براي‌ بندگانش‌ كافي‌ نيست‌؟!
[ وَ رَحْمَتِي‌ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ] ... [ اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ] .
[ و رحمت‌ من‌ همه‌ چيز را در برگرفته‌ است‌ ] ... [ خداوند نسبت‌ به‌ بندگانش‌ لطف‌ دارد ] ... [ آيا خداوند براي‌ بندگانش‌ كافي‌ نيست‌؟ ] ...
اين‌ چنين‌ منطقي‌ در واقع‌ انكار رحمت‌ خداوند است‌؛ زيرا از رحمت‌ خداوند مأيوس‌ هستند:
[ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] .
[ از رحمت‌ خدا مأيوس‌ نشويد؛ زيرا از رحمت‌ خدا مأيوس‌ نمي‌شوند، مگر قوم‌ كافران‌ ] ...
خداوند در آيات‌ زيادي‌ خود را «عفوّ»، «رئوف‌»، «غفور»، «رحيم‌» و...معرفي‌ فرموده‌ و به‌ بندگانش‌ اجازه‌ داده‌ است‌، هر وقت‌ كه‌ گناهي‌ مرتكب‌ شدند، نااميد نشوند و بلكه‌ به‌ سوي‌ خدا برگردند و مستقيماً از او بخشش‌ و طلب‌ عفو و مغفرت‌ نمايند كه‌ خداوند چنين‌ كاري‌ را دوست‌ دارد و با آغوش‌ باز مي‌پذيرد! چنانچه‌ خود مي‌فرمايد: من‌ توبه‌كنندگان‌ را ـ كساني‌ كه‌ به‌ سوي‌ خدا برمي‌گردند و با آب‌ پاك‌ توبه‌، آلودگيهاي‌ گناهان‌ را از خود مي‌زدايند ـ دوست‌ دارم‌! همچنين‌ بندگان‌ خود را بيش‌ از طاقت‌ و توانايي‌شان‌ مكلّف‌ نساخته‌ و نفرموده‌ كه‌ هرگز نبايد گناه‌ و اشتباه‌ كنند! بلكه‌ خواسته‌ است‌ تا جايي‌ كه‌ مي‌توانند و برايشان‌ مقدور است‌، از گناه‌ دوري‌ كنند:
[ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَاسْتَطَعْتُمْ ] ... [ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] ... [ إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمـُتَطَهِّرِينَ ] .
[ هر چقدر مي‌توانيد، تقواي‌ الهي‌ پيشه‌ سازيد ] ... [ خداوند هيچ‌ كس‌ را مگر به‌ اندازة‌ طاقتش‌ مكلّف‌ نمي‌سازد ] ... [ بگو: اي‌ بندگان‌ من‌! اي‌ كساني‌ كه‌ بر خودتان‌ (با گناه‌ كردن‌) زياده‌وري‌ هم‌ كرده‌ايد! از رحمت‌ خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌ گناهان‌ را مي‌بخشد ] ... [ همانا خداوند توبه‌كنندگان‌ بسيار و نيز پاك‌شوندگان‌ را دوست‌ دارد ] ...
و در همين‌ مورد به‌ پيامبرش‌ -صلي الله عليه وسلم- مي‌فرمايد:
[ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ... [ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ] .
[ هيچ‌ امري‌ در دست‌ تو (اي‌ پيامبر) نيست‌. خداوند يا توبة‌ آنان‌ را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌ مي‌دهد ] ... [ و از او طلب‌ استغفار كن‌؛ زيرا كه‌ او بسيار توبه‌پذير است‌ ] ...
در اين‌ جهان‌ هستي‌، كسي‌ را همچون‌ پيامبر –صلي الله عليه وسلم- در مقام‌ و تقرّب‌ به‌ درگاه‌ خداوند نمي‌يابيم‌ كه‌ همانند او باشد. امّا چنان‌ كه‌ مي‌بينيم‌ خداوند اجازه‌ نداده‌ كه‌ حتّي‌ در زمان‌ حياتش‌، برخي‌ از گناهكاران‌ براي‌ استغفار و توبه‌ و يا نجات‌ از عذاب‌ الهي‌ به‌ او متوسّل‌ و پناه‌ آورند، و به‌ او مي‌فرمايد: هيچ‌ كاري‌ در دست‌ تو نيست‌. اين‌ من‌ هستم‌ كه‌ يا آنها را مي‌بخشم‌ و يا عذاب‌ مي‌دهم‌! تو خود نيز براي‌ استغفار و طلب‌ بخشش‌، بايد به‌ من‌ روي‌ بياروي‌!
پس‌ اينكه‌ مرد گناهكار حالتي‌ دارد كه‌ به‌ خاطر آن‌، هيچ‌ دعايي‌ از او پذيرفته‌ نمي‌شود، مسلّماً دعاي‌ غير او نيز برايش‌ پذيرفته‌ نمي‌شود، حتّي‌ اگر دعاكننده‌ سرور تمامي‌ انبياء : و گل‌ سر سبد مقرّبان‌ درگاه‌ خدا باشد!! مگر نمي‌بينيم‌ كه‌ استغفار پيامبر 6 براي‌ عبداللّه‌ بن‌ أبي‌ ـ منافق‌ درجه‌ اوّل‌ مدينه‌ و سردسته‌شان‌ ـ چگونه‌ رد شده‌ است‌!
[ إِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ] .
[ مي‌خواهي‌ برايشان‌ طلب‌ استغفار كن‌ يا نكن‌! اگر چنانچه‌ هفتاد بار هم‌ برايشان‌ طلب‌ استغفار و آمرزش‌ كني‌، هرگز خداوند آنان‌ را نمي‌بخشد!! ] ...
چنانچه‌ زماني‌ كه‌ خواست‌ براي‌ مادرش‌، و يا ـ بنا بر روايت‌ ديگر ـ براي‌ عمويش‌، ابوطالب‌ ـ كه‌ اگر چه‌ تا آخر عمرش‌، حامي‌ و پشتيبانش‌ بود، امّا همچنان‌ بر دين‌ پدران‌ خود باقي‌ ماند و ايمان‌ نياورد ـ طلب‌ استغفار كند، خداوند اين‌ چنين‌ او را نكوهش‌ فرمود:
[ مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كَانُوا أُولِي‌ قُرْبَي‌' ] .
[ براي‌ پيامبر و مؤمنان‌ شايسته‌ نيست‌ كه‌ براي‌ مشركين‌ طلب‌ استغفار كنند، هر چند كه‌ خويشان‌ و نزديكانشان‌ باشند! ] ...
امّا تمام‌ بندگان‌ و خصوصاً مسلمانان‌ و تودة‌ مردم‌ حق‌ دارند، بلكه‌ بر آنها واجب‌ است‌ كه‌ خداوند را بدون‌ واسطه‌ بخوانند و در اين‌ نوع‌ عبادت‌ ـ دعا و استغاثه‌ ـ هرگز هيچ‌ مخلوقي‌ را مورد نظر قرار ندهند.
البته‌ اين‌ درست‌ است‌ كه‌ اجابت‌ دعا، مقتضاي‌ اخلاص‌ و تقوا مي‌باشد، ولي‌ اين‌ مطلب‌ با مسئلة‌ مورد بحث‌ ما هيچ‌ رابطه‌اي‌ ندارد. آيا خيال‌ مي‌كنيد كسي‌ كه‌ فاقد حرارت‌ و صداقت‌ و اخلاص‌ و تقواست‌، اگر به‌ مرده‌ و صاحب‌ ضريحي‌ پناه‌ ببرد، در عوض‌ آنها را نزد او مي‌يابد؟! آيا او به‌ وي‌ صداقت‌ و تقوا مي‌دهد؟! به‌ راستي‌ كه‌ اين‌ پنداري‌ است‌ باطل‌ و در دين‌ خدا چيزي‌ را نمي‌يابيم‌ كه‌ آن‌ را تأييد و تأكيد كند و بلكه‌ با آن‌ كاملاً مقابله‌ و مبارزه‌ مي‌نمايد.
جواب بقيه ی شبهات در قسمت بعدی.

ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 01:46AM
و اينكه‌ مي‌گويند: چون‌ انبياء و اولياء و افراد صالح‌، بندگان‌ مقرّب‌ و آبرومند خدا هستند و در طول‌ راه‌ خداوند حركت‌ مي‌كنند، پس‌ به‌ فرياد خواندن‌ و توسّل‌ به‌ آنان‌ شرك‌ نيست‌ و ايرادي‌ هم‌ ندارد! جواب‌ اين‌ است‌ كه‌:
آنان‌ در موضع‌ رسالت‌ و وظايف‌ و تكاليف‌ خود، در طول‌ راه‌ خداوند حركت‌ كرده‌اند؛ نه‌ در مقام‌ خدايي‌ و پروردگاري‌! زيرا وقتي‌ سخن‌ از مقام‌ الوهيّت‌ خداوند به‌ ميان‌ بيايد، ديگر طول‌ و عرض‌ راه‌ خداوند معنايي‌ ندارد، جز آن‌ كه‌ بگوييم‌ وارد حوزة‌ شرك‌ و خرافات‌ شده‌اند!
انبياء و اولياء و صلحاء و همه‌ و همه‌ مخلوق‌ خدا هستند و محدود به‌ زمان‌ و مكان‌. بنابراين‌ همانند خدا نمي‌توانند نيّات‌ و نداها و اصوات‌ بندگان‌ را ـ چه‌ بلند بگويند و چه‌ آهسته‌ ـ بشنود، و خداوند نيز اين‌ صفات‌ و اين‌ ويژگيها را به‌ هيچ‌ احدي‌ نداده‌ و نمي‌دهد! خداوند به‌ پيامبرش‌ 6 ـ هر چند در اينجا مراد از مردگان‌، آن‌ گمراهاني‌ است‌ كه‌ هرگز نمي‌خواهند هدايت‌ مي‌شوند ـ مي‌فرمايد:
[ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي‌ الْقُبُورِ ] .
[ (اي‌ پيامبر) تو هرگز نمي‌تواني‌ كساني‌ را كه‌ در قبرها هستند، شنوا سازي‌! ] ...
خداوند مي‌فرمايد: مرا با نامهاي‌ نيكو و صفاتم‌ بخوانيد، و نامها و صفاتم‌ را به‌ كسي‌ اختصاص‌ ندهيد؛ زيرا استغاثه‌ و به‌ فرياد خواندن‌ غير خدا، در حقيقت‌ الحاد و انكاري‌ است‌ در نامها و صفات‌ نيكوي‌ الهي‌، و نيز بركندن‌ و انتزاع‌ قدرتي‌ است‌ از خداوند به‌ كس‌ ديگر، و در يك‌ جمله‌، لباس‌ الوهيّت‌ را بر تن‌ غير خدا پوشاندن‌ است‌:
[ وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَي‌' فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي‌ أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ].
[ خدا داراي‌ زيباترين‌ نامهاست‌، پس‌ او را بدان‌ نامها بخوانيد و به‌ ترك‌ كساني‌ بگوييد كه‌ در نامها و صفات‌ خدا الحاد مي‌كنند و به‌ تحريف‌ دست‌ مي‌يازند (يعني‌ صفات‌ خدا را براي‌ مخلوقات‌ هم‌ به‌ كار مي‌برند). آنان‌ كيفر كار خود را خواهند ديد ] ...
هر كس‌ چنين‌ كند و صفات‌ خدا به‌ غير او ـ اگر پيامبر هم‌ باشد ـ نسبت‌ دهد، به‌ طور يقين‌ مشرك‌ شده‌ است‌، و شياطين‌ به‌ كلّي‌ عقل‌ و دركش‌ را ربوده‌اند كه‌ ديگر نمي‌تواند بين‌ خالق‌ و مخلوق‌، فرق‌ بگذارد و حتّي‌ مخلوق‌ را ـ در برخي‌ صفات‌ ـ از خالق‌ برتر و بالاتر بپندارد!
عجب‌ است‌ از اين‌ انسان‌ قرن‌ بيستم‌! كه‌ علمش‌ فراگير شده‌، ولي‌ بين‌ خالق‌ و مخلوق‌ نمي‌تواند فرقي‌ قائل‌ شود، و شياطين‌ چنان‌ عقل‌ و دلشان‌ را تسخير كرده‌اند كه‌ حيران‌ و سرگردان‌ شده‌اند:
[ قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَي‌' أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَئ'نَا اللَّهُ كَالَّذِي‌ اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي‌ الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ] .
[ بگو: آيا چيزي‌ غير از خدا را بخوانيم‌ كه‌ نه‌ سودي‌ به‌ حال‌ ما دارند و نه‌ زياني‌؟! و آيا پس‌ از آن‌ كه‌ خداوند ما را هدايت‌ بخشيده‌ است‌، به‌ عقب‌ بازگشت‌ كنيم‌ (و دوباره‌ مشرك‌ شويم‌)، همچون‌ كسي‌ كه‌ شياطين‌ او را در بيابانها ويلان‌ و سرگردان‌ به‌ دنبال‌ خود كشند؟! ]...
جواب بقيه ی شبهات در قسمت بعدی .

ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 01:56AM
من از آقای سینا 11 میخواهم که با جناب هستی بحث نکند زیرا ایشان چیزهای خیلی واضح که مثل خورشید روشن است انکار میکنند و باید هنوز بروند و مطالعه کنند.
ولی شما هر چی دارید بنویسید بقیه استفاده میکنند.

ایرانی الاصل
Sunday 8 April 2007, 07:35AM
...و جناب نماينده سايت اهل سنت فرموده اند:

ـ مي‌گويند: بيگمان‌ توسّل‌ و استعانت‌ به‌ صاحبان‌ قبور واجب‌ است‌؛ زيرا بدون‌ شك‌ تأثير صاحب‌ قبر و مرده‌، قويتر از تأثير زنده‌ است‌، و صاحبان‌ ضرايح‌ و بندگان‌ صالح‌ خدا كه‌ مرده‌اند، هر قدرت‌ غيبي‌ و تأثيري‌ كه‌ دارند، از خداوند گرفته‌اند. لذا مي‌توانند به‌ فرياد درماندگان‌ برسند، مريضان‌ را شفا دهند، به‌ نازايان‌ و عقيمان‌ فرزند ببخشند و...!!
بفرمائيد کجا و چگونه شيعه اين مطلب را به عنوان يک اصل واجب قلمداد کرده است که توسل به صاحبان قبور را واجب شمرده و آن را ارجح دانسته و موضوعيت را به قبر اختصاص داده نه به صاحب آن!آنچه تشيع آن را بيان ميکند اصل توسل است که ظاهر گوناگون دارد و اشکال مختلف.


وهمچنين جناب نماينده فرموده اند:


ـ مي‌گويند: جايز نيست‌ كه‌ اين‌ واسطه‌ قرار دادن‌ را شرك‌ بدانيم‌،
البته که چنين است که توسل نه شرک است و نه کفر ، نه اشتباه است و نه خطا
جناب نماينده نه ما که خداوند چنين فرموده است :
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون
ای کساني که ايمان آورده ايد تقوی پيشه کنيد و بسوی خداوند وسيله ای بجوئيد و در راه او جهاد کنيد شايد که رستگار شويد
{البته منظور از جهاد در راه خدا کشتن دخت رسول(ص) يا بريدن سر نواده او نيست }
البته ما نميدانيم چرا خدايتعالي چنين فرموده است بدون هماهنگي با شما !

فرموده‌ است‌: همة‌ بندگانم‌، چه‌ عاصي‌ و چه‌ متّقي‌ و فرمانبردار مي‌توانند مرا بخوانند و نفرموده‌ كه‌ مقرّبان‌ درگاهم‌ را بخوانيد!
ما موقعي‌ كه‌ آيات‌ قرآن‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كساني‌ دست‌ به‌ دعا شده‌اند و خداوند يگانه‌ را به‌ فرياد خوانده‌اند كه‌ در بزرگترين‌ گناهان‌ ـ كه‌ كفر و شرك‌ است‌ ـ غرق‌ شده‌اند و با اين‌ وجود هم‌ خداوند دعايشان‌ را اجابت‌ كرده‌ است‌.
ابليس‌! ـ مظهر كفر و شرك‌ و پليدي‌ ـ كه‌ نزد خدا و همة‌ مؤمنان‌ ملعون‌ است‌ و از فرمان‌ خدا متكبّرانه‌ رويگردان‌ شد، مستقيماً در پيشگاه‌ خداوند دعا كرد ودعايش‌ هم‌ مورد اجابت‌ واقع‌ شد
جناب نماينده سايت آيا که ميپندارند استجانت دعا در راستای بخشش گناهان و پاک شدن از معاصي همان وجه و شکلي را داراست که دعايي چون شيطان مستجاب گردد و از درگاه رانده شود.
خير!اينگونه نيست که عقل سليم نميپذيرد.
توضيح بيشتر:حالت اول: فرض بفرمائيد بنده ای عاصي اما پشيمان رو به درگاه خداوند آورد و طلب مغفرت بنمايد و اتفاقاً خداوند بخشنده ، ببخشايد او را
در حالت دوم فرض کنيد شيطان به درگاه الهي تقاضای مهلت کند تا که شيطاني کند، خداوند هم بنا به مصالح خودش دعای اومبني بر فرصت به او و رها کردنش به حال خودش را اجابت کند آيا شما اين دو را يکي ميدانيد.؟
نمونه های ديگری از فرمايشات آن نماينده در اين راستا:
مگر همان‌ مشركان‌ جاهلي‌، در مواقع‌ گرفتاريها و ناراحتيها خدا را نمي‌خواندند و دعايشان‌ هم‌، مگر پذيرفته‌ نمي‌شد؟! آري‌! آنها نيز همچون‌ ساير بندگان‌ خدا، مستقيماً در پيشگاه‌ خداوند دعا مي‌كردند و دعايشان‌ مورد اجابت‌ قرار مي‌گرفت‌:
نمونه ی ديگر :
...و آيات‌ بسيار ديگر...آيا واقعاً معقول‌ است‌ كه‌ عاصيان‌ و گناهكاران‌ مسلمان‌، از حقّي‌ محروم‌ شوند كه‌ شيطان‌ و ياران‌ و پيروانش‌ از آن‌ استفاده‌ كرده‌اند و محروم‌ نشده‌اند؟!
و ديگر بار جناب نماينده سايت اهل سنت فرموده اند:
بيگمان‌ هر مسلماني‌ كه‌ مرتكب‌ گناه‌ و خطايي‌ شده‌ باشد، بر او واجب‌ است‌ كه‌ به‌ زودي‌ و با شتاب‌، مستقيماً و شخصاً، بدون‌ واسطه‌ قرار دادن‌ دادن‌ پيامبران‌، اولياء و هر كس‌ و هر چيز ديگري‌، به‌ تنها پناهگاه‌ خود پناه‌ برد و دعايش‌ را مستقيماً به‌ او عرضه‌ دارد كه‌ نزديكترين‌ كس‌ به‌ اوست‌
اولا کسي درخواست از پيشگاه الهي را منحصر در توسل ندانسته و نگفته است که برای استغفار فقط و فقط بايد به پيامبر(ص) توسل جوئيد بلکه ما استناد کرديم به آيات قرآن نمونه آنچه در ابتدا بيان شد واين ديگری:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً
اگر آنان هنگامي که به خويش ستم کردند به سوی تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي نمودند و رسول نيز(از خدا)برای آنان طلب مغفرت مينمود به تحقيق خداوند را توبه پذيری مهربان ميافتند.
در اين آيه شريفه رفتن به نزد پيامبر و استغفار و استغفار رسول (ص)هر سه در کنار هم سبب خواهد شد که آنگونه خداوند را توبه پذير بيابند اين سخن مانيست که آيه قرآن است
راستي جناب نماينده سايت اهل سنت چرا دوست ما را از سايتتان اخراج کرديد؟؟؟؟؟؟

ایرانی الاصل
Sunday 8 April 2007, 07:43AM
من از آقای سینا 11 میخواهم که با جناب هستی بحث نکند زیرا ایشان چیزهای خیلی واضح که مثل خورشید روشن است انکار میکنند و باید هنوز بروند و مطالعه کنند.
ولی شما هر چی دارید بنویسید بقیه استفاده میکنند.
واقعاً آدم به اين خانم يا آقای هستي چه بگويد که اينطور دل دردمند جناب نماينده سايت اهل سنت را به درد آورده است که از سر خيرخواهي و نصيحت جناب سينا را اينطور دلداری ميدهند.
انگار که جناب سينا را طفل خردسال يافته اند و خود را پير طريقت ميدانند و جناب هستي را منکر روشنايي خورشيد.
البته اينجا سايت اهل سنت نيست که هرکه شما را در بحث مغلوب کرد او را از سايت بيرون کنيد پس چاره ای نيست جزذکر چنين دردنامه هايي.

سينا11
Sunday 8 April 2007, 10:00AM
:smile27:

سينا11
Sunday 8 April 2007, 10:18AM
سلام

اين آقاي شما با سم دكترمحمد_طاهر القادري،
يک شيعه در پوست سني است

اگر در گوگل بنويسيد ( اسمش ) مي بينيد که

صفحه انمجن هاي شهيد اويني باز ميشود

که ميگويد من يک نفر سني هستم

وبخوانيد که حرفهايش همه مخالف با اهل سنت است

بلاخره کاري به اين و آن نداريم ما يک حرف حقي براي بعضي انسانهاي حقگرا باز

کرديم حالا شما خودت از دره پرت ميکني ويا از تشنگي ميکشدي خودت ميدني

حالا بگو يا مهدي ادرکني وبگو يا حسين ويا حسن ويا فاطمه

در حالي که خدا حسن وحسين وفاطمه همان خداي توست
موفق باشيد

اگر طالب حق هستيد که بفرمايد والا حساب از سرداب بگيرد

هستي
Sunday 8 April 2007, 05:59PM
بسمه تعالي
جناب سينا
كار من از تقيه گذشته است وابايي ندارم كه به صاحب الزمان بگويم:
من از دست تو در عالم نهم روي
وليكن چون تو در عالم نباشد
اما
اگر مايل به ادامه بحث هستيد بگوئيد كه نظر اهل سنت در مورد قائم چيست؟
وايا از نظر شما ائمه را پيامبر معرفي نكرده وشيعه از خودش در اورده است
واگر چنين است ايا اشعار شافعي را در مورد اهل بيت پيامبر ديده ايد؟
ونظرتان در مورد سخنان حضرت علي در نهج البلاغه چيست؟
تا با اين مقدمات برسيم به وجود حاضر وغايب حضرتش

ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 09:31PM
بسمه تعالي
جناب سينا
كار من از تقيه گذشته است وابايي ندارم كه به صاحب الزمان بگويم:
من از دست تو در عالم نهم روي
وليكن چون تو در عالم نباشد
اما
اگر مايل به ادامه بحث هستيد بگوئيد كه نظر اهل سنت در مورد قائم چيست؟
ونظرتان در مورد سخنان حضرت علي در نهج البلاغه چيست؟
تا با اين مقدمات برسيم به وجود حاضر وغايب حضرتش
نظر اهل سنت در مورد مهدی:
ایشان در آخر الزمان به دنیا خواهند آمد و اسم ایشان و اسم پدر ایشان مثل نام پیامبر و نام پدر پیامبر ماست.
و ایشان از آل بیت هستند. در زمانی ظهور میکند که ظلم و جور دنیا را فراگرفته باشد و ایشان صلح وعدالت در جهان برقرار میکنند.
این مختصری از عقاید اهل سنت در مورد مهدی است.

وايا از نظر شما ائمه را پيامبر معرفي نكرده وشيعه از خودش در اورده است؟
این اشخاص وجود داشته اند, ولی پیامبر آنها را معرفی نکرده است, بله اینها شیعه از خودش ساخته است, وتمامی این اشخاص مورد احترام اهل سنت هستند.
البته دلایل خیلی زیادی در این باره هست که جایش ذکرش نیست, ولی مختصرا اینکه حتی خود روافض درباره ی این ائمه اختلاف کرده اند. مثلا اسماعیلیها: در این مسأله با اثنا عشریها مخالفند و تکفیر یکدیگر میکنند.
شعر امام شافعی هم معروف است, و ما هم مشکلی با این شعر نداریم و ما هم همینطور که ایشان فرموده اند آل بیت را دوست داریم, ولی اعتقادی به عصمت آنها نداریم,
نهج البلاغه کتابی است که شریف رضی نوشته است. وگفته های خودش و دیگران را با گفته های علی رضی الله عنه در هم آمیخته اند, بخاطر همین خیلی جاها از فضایل خلفا هم در آن پیدا میشود. این هم به عنوان مثال خدمت شما عرض میگردد:
در نهج البلاغه نامه‌اي از عليu بدين صورت گزارش شده است:
(انه بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر و عمر و عثمان و علي ما بايعو هم عليه فلم يكن للشاهد ان يختار ولا للغائب ان يرد، و انما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه اماماً كان ذلك لله رضى فان خرج عن امرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه الي ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ على أتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين....)[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&p=138858#_ftn1)
يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند، اين كار موجب رضاي خداست0 پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است».
اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نيز ديده ميشود كه آن (واقعةصفين) تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي‌سازد، كه در سورة شريفة توبه مي‌فرمايد: توبه، 100.
يعني:«و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است».
چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است :[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&p=138858#_ftn3)شوری، 38.
يعني:«وكارشان را با مشورت يكديگر انجام دهند».
اينك اگر عدّه‌اي بهشتي به شورا بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ يا بقول عليu (كانَ ذلكَ للهِ رضى) شگفتا كه فرقة اماميه نه به آنچه خودشان از عليu روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!!
در نهج البلاغه مي‌نويسد، عليu فرمود:
(و الله ما كانت لي من الخلافة رغبه ولا في الولاية أربه و لكنكم دعوتموني إليها و حملتموني عليها)[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&p=138858#_ftn4)
يعني:«سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد».
اگر علي(ع) از سوي خدا Y براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول الله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم هم به نبوت و رسالت خود بي ميل و رغبت بود؟!
اگر عليu از سوي خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبكرtو عمرt بيعت كرد؟ چنانچه در كتب شيعة اماميه بدان تصريح شده است؟
(در كتاب غارات ثقفي و مستدرك نهج البلاغه و ديگر كتب اماميه آمده).
بعنوان نمونه در (الغارات) اثر ابو إسحاق ثقفي (متوفي 283 هجري) مي‌خوانيم: كه عليu پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه‌اي به ياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكرt ياد كرده مي‌نويسد:
(فمشيت عند ذلك الي ابي بكر فبايعته)[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&p=138858#_ftn5)
يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم».
و در بارة عمرt مينويسد:
(تولي عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون ألنقيبة )[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&p=138858#_ftn6)
يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود».
(قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبة، إذا كان مبارك النفس).
اينها مضمون نامه هاي عليu است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده‌اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-[1] نامة ششم نهج البلاغه
-[2]
-[3]
-[4]خطبة 276.

-[5]الغارات، جزء اول، ص 204.

-[6]ص 207.

هستي
Monday 9 April 2007, 11:27AM
بسمه تعالي
اتفاق مذاهب در موعود اخرالزمان(ازعلي اكبر قرشي به طور خلاصه)
جو حاكم در دوران حكومتهاى بنى‏اميه و بنى عباس و نظير آنها سبب گرديد كه بسيارى از حقايق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسيارى از چيزها كه در مسير سياست آنها قرار مى‏گرفت‏به وجود آمد و تبليغ شد. نظير مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطى (1) در حالات «يزيدبن عبدالملك بن مروان‏» كه بعد از «عمر بن عبدالعزيز» به حكومت رسيد مى‏نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن‏عبدالعزيز رفتار كنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم دربارى) را پيش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بى‏بندو بارى) برگشت .
«زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس امام مذهب مالكى خواست كتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط كرد كه بايد در كتابت از على بن ابى‏طالب(ع) حديثى نقل ننمايى! و نيز (2) به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاى «ابن عباس‏» اجتناب كن » به هر حال در اثر جريانهاى اشاره شده و (3) انزواى امامان: و شهادت، تبعيد و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل‏بيت(ع) سبب گرديد كه مساله مهدويت در ميان برادران اهل سنت‏به دست فراموشى سپرده شود و اين مقدار كه در كتابها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است‏حجت‏بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامى اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهى خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند.
با توجه به آنچه گذشت در اين مقاله سعى شده است كه با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود كه شيعه و اهل سنت درباره امام زمان(ع) متفق‏القول‏اند وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر:
پس به طور خلاصه مى‏توان گفت در اين مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسى به اثبات مى‏رسد: در گفتار اول اثبات مى‏شود: مهدى موعود «كه آمدنش به طور متواتر از رسول‏الله(ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسكرى: است و يك شخص مجهول و نامعلومى نيست.
در گفتار دوم با بررسى اقوال تنى چند از بزرگان اهل سنت كه همه آنها ولادت امام زمان(ع) را نوشته و ولادت او را بطور قطع و يقين بيان داشته‏اند معلوم مى‏شود كه شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بى‏اساس بوده است.
چنانكه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از كتب برادران اهل سنت جمع آورى شده و نگارنده از اين كار دو نظر داشته است‏يكى اينكه: برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذرى نياورند و نگويند كه اين مطالب در كتابهاى ما نيست ديگر آنكه مطالعه كنندگان شيعه مذهب را سبب تحكيم اعتقاد باشد و بدانند آنچه كه آنها عقيده دارند مورد تصديق اهل سنت نيز مى‏باشد. اين مزيت‏به نظر من سبب نزديك شدن اهل سنت و شيعه نسبت‏به يكديگر خواهد گرديد.


اهل سنت نيز مانند شيعه مى‏گويند: مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور كرده و حكومت جهانى واحدى تشكيل خواهد داد.
مهدى شخصى ، نه مهدى نوعى
برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود « مى‏گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم. به عبارت ديگر ما منكر موعود نيستيم . احاديثى كه از رسول خدا(ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مى‏گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولد مى‏شود و بعد از برزگ شدن قيام مى‏كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى‏دهد. او از نسل فاطمه واز فرزندان حسين (ع)است. (4)
مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مى‏گويد: شيعه عقيده دارد مهدى موعود كه احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده ، همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد ولى صحيح آن است كه او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مى‏شود واو از اشراف آل البيت الكريم است.»
«ابن ابى الحديد» در شرح نهج‏البلاغه (6) ذيل خطبه‏16 مى‏گويد:
«اكثر محدثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده‏اند و شيوخ مابه او اعتراف كرده‏اند. فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد.
ناگفته نماند كه: اهل سنت‏بر اين گفته خود دليلى از احاديث‏يا آيات نياورده‏اند. فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوى شدن اهل بيت(ع)و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست چنانكه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مى‏رساند و در آن احاديث مى‏خوانيم كه: مهدى موعود(ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده‏گانه و نهمين فرزند امام حسين(ع) و چهارمين فزرند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است.
و نيز روايات اهل سنت مى‏گويند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه‏شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنيا آمده است. بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند. منتها، دورانهاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومت‏سياه بنى‏اميه و بنى‏عباس مانع از آن شد كه اهل سنت چيزى را كه در كتابهاى خود نوشته و نقل كرده‏اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى(ع) باشند.

هستي
Monday 9 April 2007, 11:29AM
ادامه 2
ما اينك بعضى از دلايلى را كه دلالت‏بر مهدى شخصى دارند از كتب برادران اهل سنت نقل كرده و درباره آنها توضيح مى‏دهيم:
1- محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده مى‏گويد:
«دخلت على النبى (ص) فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و فاه و يقول: انت‏سيد ابن سيدانت امام ابن امام، نت‏حجة‏ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تا سعهم قائمهم.» (7)
«يعنى داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه ديدم كه حسين(ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشمها و دهان حسين را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: تو آقايى فرزند آقايى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نه‏نفر حجتى از صلب تو كه نهم آنها قائم آنهاست.
اين حديث‏شريف صريح است در اينكه مهدى موعود(ع) نهمين فرزند امام حسين(ع) است على هذا متولد هم شده است. بنابراين حديث نمى‏شود گفت معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولد نشده است.
«عبدالله بسمل‏» نيز همين حديث را عينا نقل كرده است. (8)
2- «ابوالمويد موفق خوارزمى حنفى‏» (متوفاى 568) آن را با كمى تفاوت از «سليم بن قيس‏» از «سلمان محمدى‏» چنين نقل مى‏كند:
«قال دخلت على النبى(ص) واذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و يقول انك سيدابن سيدابوسادة انك امام ابن امام ابوائمة، انك حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم (9)
«مهدى موعود(ع) در كلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعيين شده و آن نهمين فرزند امام حسين(ع) است.»
3- حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى حديث فوق را در ينابيع‏المودة باب 54 ص 168 و نيز در باب‏56 ص 258 از كتاب مودة القربى تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى‏786) نقل كرده است و نيز در باب‏77 ص 445 باز از مودة‏القربى و در باب 94 ، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد(ع) از پدرش امام حسين(ع) نقل كرده كه چنين است:
«عن على بن الحسين عن ابيه الحسين بن على: دخلت على جدى رسول‏الله(ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و كلهم فى‏الفضل و المنزلة عندالله سواء»
«امام مى‏فرمايد: به محضر جدم رسول‏الله(ص) داخل شدم مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند».
بنابراين مهدى(ع) يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين(ع) است.
ناگفته نماند كه كتاب «مودة ذوى‏القربى‏» تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى‏786) حاوى چهارده فصل است كه شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در «ينابيع‏الموده‏» آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم‏» حديث مبارك فوق را چنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول‏الله(ص) نقل كرده است.
پس بنابر آنچه ما به دست آورده‏ايم حديث فوق در كتابهاى «مقتل خوارزمى‏» در «ارجح‏المطالب‏» «مناقب مرتضوى‏» ، «مودة ذوى‏القربى‏» و «ينابيع المودة‏» نقل شده است و دلالت‏بر مهدى شخصى دارد يعنى مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است.
از اين حديث نيز روشن مى‏شود كه مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است و اگر بگويند چه مانعى دارد كه فرزند امام حسين باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مى‏گوييم به قرينه روايات گذشته و روايات آينده، نه نفر پشت‏سر منظورند. يعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين(ع) است.
اين حديث مانند حديث‏سابق دلالت‏بر مهدى معين دارد.
حافظ قندوزى همين حديث را از فرائد السمطين نقل كرده و مى‏گويد:
«قال الشيخ المحدث الفقيه محمد بن ابراهيم الجوينى الحموئى الشافعى فى كتابه فرائد السمطين عن دعبل الخزاعى ... » (20) ‏»
«ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در كتاب خود كه سندش را به امام رضا(ع) رسانده كه آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسكرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است‏».
10- حافظ سليمان قندوزى از جابربن يزيد جعفى نقل كرده مى‏گويد: شنيدم جابر بن عبدالله انصارى مى‏گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:
«يا جابر! ان اوصيايى و ائمة المسلمين من بعدى اولهم على ، ثم‏الحسن ، ثم الحسين، ثم على بن الحسين ، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدركه يا جابر فاذالقيتة فاقرئه منى‏السلام ، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر ، ثم على بن موسى ، ثم محمد بن على ، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على ،ثم القائم، اسمه اسمى و كنيه كنيتى ابن الحسن بن على ذاك الذى يفتح‏الله على يديه مشارق الارض و مغاربها ذاك‏الذى يغيب عن اوليائه غيبة لا يثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان‏» (32)
«اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمين بعد از من اول آنها على بن ابى‏طالب است. بعد از او حسن ، بعد از او حسين ، بعد از او على بن حسين ، بعد از او محمد بن على معروف به باقر . اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسيدى سلام مرا برسان ، بعد از او جعفر بن محمد ، بعد از او موسى‏بن جعفر ، بعد از او على بن موسى ، بعد از او محمد بن على، بعد از او على بن محمد ، بعد از او حسن بن على، بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من است پسر حسن بن على ، او همانست كه خدا با دست وى شرق و غرب زمين را فتح مى‏كند، او همانست كه از دوستان خويش مدت زيادى غايب مى‏شود، تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى‏ماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان كرده است‏»
جابر مى‏گويد: گفتم يا رسول‏الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مى‏شوند؟ فرمود: آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مى‏گيرند. چنانكه مردم از آفتاب بهره مى‏برند با آنكه زير ابرهاست. اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مى‏باشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليت دارد.
در اينجا بدليل ضيق مجال به ذكر موارد يادشده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب «اتفاق در مهدى موعود» از همين نگارنده ارجاع مى‏دهيم.

پى نوشتها :
1- جلال‏الدين عبدالرحمان سبوطى ، تاريخ الخلفاء ص‏246
2- امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البيض ابن عبدالبر، ص‏9
3- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطيف
4- منظور ما از «مهدى نوعى‏» همين است و گر نه اهل سنت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى‏دانند
5 - بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثانى عشر من‏الائمه ابوالقاسم محمد
6- ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 281
7- محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص‏139
8- عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص‏436
9- مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص‏146
10- فرائدالسمطين ، ج 2، ص 132 ، حديث 430
11- همان مدرك، 2، ص‏313، حديث‏563
12- ينابيع‏المودة باب 58 ، ص 258
13- فرائد السمطين، باب‏77 ، ص 445
20- ينابيع المودة ، باب 80، ص 454 و باب‏86 ، ص 471
32- ينابيع المودة ، باب 94 ، ص 494