ahlesonnat
Thursday 5 April 2007, 11:22PM
آغاز انحراف در فكر شيعه
پس از اعلام رسمي غيبت امام مهدي در سال 329 هجري ، امور غريبي در طرز فكر شيعه پديدار گشت كه در نتيجه ، آن عهد را ميتوان عهد جدال بين شيعه و تشيع و يا عهد انحراف نام نهاد و اولين انحرافي كه در اين عصر بوجود آمد ، ظهور ارائي بود كه عنوان ميكرد : خلافت بعد از رسول خداصلی الله علیه وسلم بنص الهي ، مخصوص علي بوده است . و همه صحابه بجز چند نفري از آنان ، با انتخاب ابابكر اين نص را زير پا گذاشته اند . و همزمان با عنوان شدن اين نظريات نظريه ديگري نيز مطرح شد ، كه اين مسئله را اعلام ميكرد : ايمان به امامت ، مكمل اسلام است . و حتي برخي از علماء شيعه مسئله ( امامت ) و ( عدل ) را به اصول سه گانه دين ، يعني ( توحيد ) ( نبوت ) و ( معاد ) اضافه نمودند . و برخي علماء نيز اينطور مسئله را توجيه كردند كه اين دو اصل ، جزو اصول دين نبوده ، بلكه از اصول مذهب ميباشند . و در همين زمان نيز رواياتي از ائمه شيعه نقل شد كه محتواي اين روايات ، ناسزاگوئي به خلفاي راشدين و بعضي از زنان حضرت رسول صلی الله علیه وسلم بود.
در زمان امویان هيچ اثري از اين آراء عجيب و غريب كه به يكباره پس از غيبت كبري در مجتمع اسلامي بروز نمود، ديده نميشود همان آرائي كه بعضي از راويان شيعه و علماي مذهب، در نشر، كاشت و داشت آن در عقول ساده انديشان شيعه با يكديگر مشاركت نمودند. و هم در آن زمان بود كه نظريه (تقيه) در مذهب شيعه بروز نمود . نظريه اي كه در راه حمايت از آراء نو رسيده و جديد از گزند سلطه حاكم ، امر به علني ساختن بعضي از امور ، و مخفي ساختن برخي ديگر ميداد. وچون راويان شيعه ميخواستند به آن روايات غريب پشتوانه ديني بدهند ، تا در صحت آن هيچ شكي بوجود نيايد در نتيجه آنان را به ائمه شيعه و بخصوص ( امام باقر ) و ( امام صادق ) منتسب نمودند. صحت اين روايات احتياج به تثبيت داشت تا مردم آنان را همانگونه كه هست قبول نموده و از تعمق و ژرف انديشي در مضامين آن خود داري كنند . نتيجتا در اينجا بود كه نظريه (عصمت) ائمه شيعه پا به عرصه وجود گذاشت تا بتواند پشتوانه مذهبي ديگري براي اينگونه احاديث بوده، و از آنان روايات مقدسي بسازد كه هيچ جاي جدل ، نقاش ، بحث ، و نقضي در آن نباشد. ما در مورد هر كدام از اين آراء غريب وارداتي كه با تكوين مذهب شيعه ارتباطي مستقيم دارد، در همين كتاب، و در فصل خاص مربوط به خودش به گفتگو خواهيم پرداخت . اما هم اكنون بگذاريد تا به مبحث خلافت و امامت باز گرديم، تا تغييراتي را كه راويان و علماي مذهب، بعد از غيبت كبري در آن احداث نمودند، مورد بررسي قرار دهيم.
اگر رواياتي را كه در فاصله بين قرن چهارم و پنجم هجري راويان شيعه در كتب خود نوشته اند ، منصفانه مورد بررسي قرار دهيم ، به اين نتيجه اسف بار خواهيم رسيد كه، كوششي را كه بعضي از راويان شيعه جهت اسانه به اسلام نموده اند، همانا در سنگيني از وزن آسمانها و زمينها برتري ميگيرد، و اينطور بنظر ميايد كه هدف آنان از نقل اينگونه روايات، جاي دادن عقيده شيعه در قلبها نبوده است، بلكه آنان اسانه به اسلام و همه وابستگيهايش را هدف قرار داده بوده اند. و هنگاميكه به روايات نقل شده از ائمه شيعه و همچنين ابحاث منتشر شده آنان در رابطه با خلافت مينگريم، و ميبينيم كه چگونه همه صحابه حضرت رسول ( صلي الله عليه و سلم ) عصر رسالت، و مجتمع اسلامي در رابطه با آن را زير رگبار شتم و ناسزا ميگيرند. تا حقانيت علي و اهل بيتش ، و علو شأن آنان را اثبات كنند، خواهيم دانست كه اين راويان ، خدا آنان را ببخشد ، به علي و اهل بيتش بيشتر از خلفاء و صحابه اساءت ورزيده، و همچنين تصوير عهد رسول بزرگوارمان، و هر آنچيزي كه با ايشان در ارتباط بود ، از اهل بيتش گرفته ، تا اصحابش را به زشتي تمام مشوّه نموده اند .
و اينجاست كه لرزه بر اندام ميافتد، و حيرت تمام وجودم را فرا ميگيرد و ميپرسم: آيا درست نيست اگر بگوئيم كه اين راويان و محدّثين در زير پوشش عشقشان به اهل بيت ، در حقيقت مسئوليت انهدام اسلام را بر دوش گرفته بودند؟
در حاليكه آنان خود را سروران اسلام و فقهاي اهل بيت ميخوانند، از نسبت دادن اين روايات به ائمه شيعه چه منظوري داشته اند؟
مقصود از نسبت دادن اين روايات كه با سيرت امام علي و فرزندانش و حتي عقل و فطرت سالم انساني تناقض دارد، به ائمه شيعه چه بوده است ؟
و من هيچ شكي ندارم كه برخي از راويان و محدثين شيعه و بدنبال آنان بعضي از فقهاء مذهب، پس از اعلان غيبت كبري بصورت رسمي ، به اين تطاول دست زده ، و رواياتي ساختگي را به ائمه شيعه منسوب داشتند . در حاليكه از امام مهدي اينگونه نقل شده بود كه:
از امروز هر كسي كه ادعاي رويت من را بكند، او را تكذيب كنيد[1] (http://www.ahlesonnat.net/publish/article_290.shtml#_ftn1) .
و اينچنين بود كه همه درهاي اتصال به امام ، و بررسي صحت روايات منسوب به وي و اجدادش ، بسته شد . و زمينه را براي آنان كه به شيعه و اسلام با ديده سوء مينگريستند آماده ساخت . پس ساختند و بافتند و قلمهايشان هر آنچه را كه خواستند نوشت .
براي اينكه امر را روشن كنم بگذاريد نقاط را بر حروف بگذارم ، و در اين باب از خلافت آغاز كنم ، تا ببينيم كه آنچه آنان در حق خلفاء و اصحاب حضرت ( رسول صلي الله عليه و سلم) روايت نمودند ، چگونه با سيرت امام علي و اهل بيتش مغايرت داشته و اصطدام ميكند. و پس از آن ببينيم كه آن راويان و بعضي از علماي شيعه ، چگونه جهت اثبات راي خود ، و نقض مواقف صريح امام و اهل بيتش، كه آنچه را كه ايشان بافته اند پنبه ميكند، سيرت امام علي و ائمه بعد از وي را زير پا گذاشتند. تا بصورتي پيچيده كه ظاهري زيبا و باطني بس قبيح دارد ، آراء خود را بر طبق ميل و هوس خود به اثبات برسانند.
برگرفته از کتاب شیعه و تصحیح
1- سيره الائمه الاثني عشر ج3ص570 ، هاشم الحسين .
پس از اعلام رسمي غيبت امام مهدي در سال 329 هجري ، امور غريبي در طرز فكر شيعه پديدار گشت كه در نتيجه ، آن عهد را ميتوان عهد جدال بين شيعه و تشيع و يا عهد انحراف نام نهاد و اولين انحرافي كه در اين عصر بوجود آمد ، ظهور ارائي بود كه عنوان ميكرد : خلافت بعد از رسول خداصلی الله علیه وسلم بنص الهي ، مخصوص علي بوده است . و همه صحابه بجز چند نفري از آنان ، با انتخاب ابابكر اين نص را زير پا گذاشته اند . و همزمان با عنوان شدن اين نظريات نظريه ديگري نيز مطرح شد ، كه اين مسئله را اعلام ميكرد : ايمان به امامت ، مكمل اسلام است . و حتي برخي از علماء شيعه مسئله ( امامت ) و ( عدل ) را به اصول سه گانه دين ، يعني ( توحيد ) ( نبوت ) و ( معاد ) اضافه نمودند . و برخي علماء نيز اينطور مسئله را توجيه كردند كه اين دو اصل ، جزو اصول دين نبوده ، بلكه از اصول مذهب ميباشند . و در همين زمان نيز رواياتي از ائمه شيعه نقل شد كه محتواي اين روايات ، ناسزاگوئي به خلفاي راشدين و بعضي از زنان حضرت رسول صلی الله علیه وسلم بود.
در زمان امویان هيچ اثري از اين آراء عجيب و غريب كه به يكباره پس از غيبت كبري در مجتمع اسلامي بروز نمود، ديده نميشود همان آرائي كه بعضي از راويان شيعه و علماي مذهب، در نشر، كاشت و داشت آن در عقول ساده انديشان شيعه با يكديگر مشاركت نمودند. و هم در آن زمان بود كه نظريه (تقيه) در مذهب شيعه بروز نمود . نظريه اي كه در راه حمايت از آراء نو رسيده و جديد از گزند سلطه حاكم ، امر به علني ساختن بعضي از امور ، و مخفي ساختن برخي ديگر ميداد. وچون راويان شيعه ميخواستند به آن روايات غريب پشتوانه ديني بدهند ، تا در صحت آن هيچ شكي بوجود نيايد در نتيجه آنان را به ائمه شيعه و بخصوص ( امام باقر ) و ( امام صادق ) منتسب نمودند. صحت اين روايات احتياج به تثبيت داشت تا مردم آنان را همانگونه كه هست قبول نموده و از تعمق و ژرف انديشي در مضامين آن خود داري كنند . نتيجتا در اينجا بود كه نظريه (عصمت) ائمه شيعه پا به عرصه وجود گذاشت تا بتواند پشتوانه مذهبي ديگري براي اينگونه احاديث بوده، و از آنان روايات مقدسي بسازد كه هيچ جاي جدل ، نقاش ، بحث ، و نقضي در آن نباشد. ما در مورد هر كدام از اين آراء غريب وارداتي كه با تكوين مذهب شيعه ارتباطي مستقيم دارد، در همين كتاب، و در فصل خاص مربوط به خودش به گفتگو خواهيم پرداخت . اما هم اكنون بگذاريد تا به مبحث خلافت و امامت باز گرديم، تا تغييراتي را كه راويان و علماي مذهب، بعد از غيبت كبري در آن احداث نمودند، مورد بررسي قرار دهيم.
اگر رواياتي را كه در فاصله بين قرن چهارم و پنجم هجري راويان شيعه در كتب خود نوشته اند ، منصفانه مورد بررسي قرار دهيم ، به اين نتيجه اسف بار خواهيم رسيد كه، كوششي را كه بعضي از راويان شيعه جهت اسانه به اسلام نموده اند، همانا در سنگيني از وزن آسمانها و زمينها برتري ميگيرد، و اينطور بنظر ميايد كه هدف آنان از نقل اينگونه روايات، جاي دادن عقيده شيعه در قلبها نبوده است، بلكه آنان اسانه به اسلام و همه وابستگيهايش را هدف قرار داده بوده اند. و هنگاميكه به روايات نقل شده از ائمه شيعه و همچنين ابحاث منتشر شده آنان در رابطه با خلافت مينگريم، و ميبينيم كه چگونه همه صحابه حضرت رسول ( صلي الله عليه و سلم ) عصر رسالت، و مجتمع اسلامي در رابطه با آن را زير رگبار شتم و ناسزا ميگيرند. تا حقانيت علي و اهل بيتش ، و علو شأن آنان را اثبات كنند، خواهيم دانست كه اين راويان ، خدا آنان را ببخشد ، به علي و اهل بيتش بيشتر از خلفاء و صحابه اساءت ورزيده، و همچنين تصوير عهد رسول بزرگوارمان، و هر آنچيزي كه با ايشان در ارتباط بود ، از اهل بيتش گرفته ، تا اصحابش را به زشتي تمام مشوّه نموده اند .
و اينجاست كه لرزه بر اندام ميافتد، و حيرت تمام وجودم را فرا ميگيرد و ميپرسم: آيا درست نيست اگر بگوئيم كه اين راويان و محدّثين در زير پوشش عشقشان به اهل بيت ، در حقيقت مسئوليت انهدام اسلام را بر دوش گرفته بودند؟
در حاليكه آنان خود را سروران اسلام و فقهاي اهل بيت ميخوانند، از نسبت دادن اين روايات به ائمه شيعه چه منظوري داشته اند؟
مقصود از نسبت دادن اين روايات كه با سيرت امام علي و فرزندانش و حتي عقل و فطرت سالم انساني تناقض دارد، به ائمه شيعه چه بوده است ؟
و من هيچ شكي ندارم كه برخي از راويان و محدثين شيعه و بدنبال آنان بعضي از فقهاء مذهب، پس از اعلان غيبت كبري بصورت رسمي ، به اين تطاول دست زده ، و رواياتي ساختگي را به ائمه شيعه منسوب داشتند . در حاليكه از امام مهدي اينگونه نقل شده بود كه:
از امروز هر كسي كه ادعاي رويت من را بكند، او را تكذيب كنيد[1] (http://www.ahlesonnat.net/publish/article_290.shtml#_ftn1) .
و اينچنين بود كه همه درهاي اتصال به امام ، و بررسي صحت روايات منسوب به وي و اجدادش ، بسته شد . و زمينه را براي آنان كه به شيعه و اسلام با ديده سوء مينگريستند آماده ساخت . پس ساختند و بافتند و قلمهايشان هر آنچه را كه خواستند نوشت .
براي اينكه امر را روشن كنم بگذاريد نقاط را بر حروف بگذارم ، و در اين باب از خلافت آغاز كنم ، تا ببينيم كه آنچه آنان در حق خلفاء و اصحاب حضرت ( رسول صلي الله عليه و سلم) روايت نمودند ، چگونه با سيرت امام علي و اهل بيتش مغايرت داشته و اصطدام ميكند. و پس از آن ببينيم كه آن راويان و بعضي از علماي شيعه ، چگونه جهت اثبات راي خود ، و نقض مواقف صريح امام و اهل بيتش، كه آنچه را كه ايشان بافته اند پنبه ميكند، سيرت امام علي و ائمه بعد از وي را زير پا گذاشتند. تا بصورتي پيچيده كه ظاهري زيبا و باطني بس قبيح دارد ، آراء خود را بر طبق ميل و هوس خود به اثبات برسانند.
برگرفته از کتاب شیعه و تصحیح
1- سيره الائمه الاثني عشر ج3ص570 ، هاشم الحسين .