PDA

نمايش نسخه نهائي : انيشتين در اواخر عمر عقايد ناب شيعه را برتر دانسته است


فيروز
Wednesday 4 April 2007, 10:24PM
سلام به دوستان عزيز
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"
Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد
معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند. اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود.

منبع خبر: http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=10786

حق جو
Thursday 5 April 2007, 12:26AM
با سلام

جناب فیروز

مقاله تکان دهنده و بسیار جالب توجه شما را خواندم. در صورت امکان اطلاعات بیشتری در باره این موضوع در اختیار ما بگذارید.

فيروز
Thursday 5 April 2007, 09:19PM
با سلام

جناب فیروز

مقاله تکان دهنده و بسیار جالب توجه شما را خواندم. در صورت امکان اطلاعات بیشتری در باره این موضوع در اختیار ما بگذارید.

سلام دوست عزيز
خبری که ديديد برای بنده نيز عجيب و جالب توجه بود. جالب ترين قسمت آن، نظر انيشتين درباره نسبی بودن عقل و رد نظريه وحدت وجود ملاصدرا است و تا کنون مورد توجه و قبول صاحب نظران دينی بوده است. يافته های عقل تا آنجا که بتوان در آزمايشگاه به آن صحه گذاشت، قابل قبول و پسنديده است. اما امان از وقتی که بخواهيم با اين عقل ناقص که محاط دنيای محدود اطراف ماست، درباره خدا و آفرينش و وجود نظر دهيم که سر از وحدت وجود و حرکت جوهری و ... در می آورد. از آنجا که اين نظريات را کسی نمی تواند در آزمايشگاه تحليل و از نظر علمی قبول يا رد کند، صاحبان آن و دنباله رو آنها بدون ترس از مخالف همواره از آن حمايت می کنند تا آنجا که هم اکنون اين نظريات به عنوان معارف دينی در کليه رشته های دانشگاهی (حتی رشته های فنی و مهندسی!) تدريس می شود. تعجب بنده از نبوغ همراه با شهامتی است که انيشتين را مقابل اين افکار قرار داده و توانسته با فرمولهای رياضی و فيزيک آنرا رد کند. سوالاتی که پيش می آيد اين است که
1)اگر باطل بودن نظريه وحدت وجود اثبات شود، آيا طرفداران آن هم اين شهامت را خواهند داشت که از اين عقيده دست بکشند؟
2)آيا همچنان افرادی پيدا می شوند که با تکيه به عقل به نظريه پردازی در باره خدا و جهان و آفرينش و معاد و ... بدون توجه به نسبی و ناقص بودن عقلشان بپردازند و به مشاجرات فلسفی با همنوعانشان ادامه دهند؟
3)آيا وقت آن نرسيده که دست از عقايد ناسالم خود برداشته و معارف دين را از صاحبان و پيشوايان دين (ائمه معصومين(ع)) اخذ کنند؟
بنده هم مثل همه کسانی که اين خبر آنها را جذب کرده است منتظر انتشار کتاب "بيانيه" انيشتين هستم.

فيروز
Thursday 5 April 2007, 09:43PM
اين هم گزیده ای ازآخرین رساله اینشتین به نقل از سايت IRExpert (http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=11039)


DIE ERKLA"RUNG
دی ارکلرونگ ="بیانیه"
ترجمه:دکترعیسی مهدوی
تحقیق و پیشگفتار و پاورقی:
اسکندر جهانگیری

پیشگفتار:

در اوائل سال 1382 شمسی(=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی (تولد1310ش) - مقیم لندن - پس از سفری به امریکا وآلمان و فرانسه
و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی"فورد"در امریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی
از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله ی گرانقیمت بالاخره موفق شدند قرارداد خرید آن از یک عتیقه فروش
یهودی را به امضاء برسانند...بهای این رساله که تماما" به خط خود اینشتین میباشد 3/000/000 دلار تمام شد که به این ترتیب
سرشکن شده / پرداخت گردید:
X - BENZ : $ 1/000/000
(به افتخاراینکه اینشتین آلمانی بود)
X - FORD : $ 1/000/000
(به افتخاراینکه درامریکا میزیست و نیز به افتخار جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا(مقتول1963م)که در این رساله بارها اینشتین از
وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده ی امریکا دانسته است حال آنکه در 1954م(سال نگارش این اثر) هنوز7 سال به زمان انتخاب
وی مانده بود! و این از پیشگوئی های اینشتین به شمار میرود. نیز شاید سرنخهائی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی
در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده ی او نیز قربانی شدند؟ و چرا...؟)
X-CONCORDE:$500/000
(به افتخارجناب لاوازیه - مقتول 1794م درانقلاب/ یا شورش/ فرانسه - و نیز قانون بقای ماده ی او که دراین رساله بارها یاد شده است)
X - TITANIC : $ 500/000
(به یادبود کشته شدگان حادثه ی اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی(فوت1955م) - کاشف پنیسیلین و از
یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخشهائی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن میشود...)...

شخصیت های اصلی این رساله:

آلبرت اینشتین(فوت مشکوک1955م) / الکساندر فلمینگ( فوت 1955م)(؟!!)/ آیت الله العظمی سید حسین بروجردی(فوت1961میلادی)
/ نیلز بور(بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری میکرد(فوت1962م)(؟!!)/ جان.اف.
کندی(مقتول1963م)(؟؟!!)/ علیرضا پهلوی(مترجم و رابط)( کشته شده براثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان "کا.گ.ب" در1954م
(=1333ش - سال نگارش این رساله؟؟!!)/ حمیدرضا پهلوی(مترجم و رابط)(فوت1371ش=1992م)که نیلز بور اورا به اینشتین معرفی
کرده و در آن زمان 22 ساله بود...

سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا سه تاریخ مرگ (1954-1955 و باز 1955م) و نیز سه تاریخ مرگ (1961- 1962
- 1963 م) دقیقا" پشت سر هم واقع شده؟؟ وچرا نویسنده (اینشتین)با همکار اصلی اودراین نگارش(الکساندرفلمینگ) هردو در یک سال
(1955م) مرده اند؟؟ و چرا یکی از مترجمین و رابطها(ع...پ...) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟؟
و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن(!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه
پرهیز از ایجاد"یک رولوشن(=انقلاب) خطرناک مذهبی" اجازه ی تکثیر این اثر علمی- مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمیدهد؟؟...
اینجانب هیچ نمیدانم!! اگر کسی میداند یا حدس میزند که جریان چه بوده بنده را نیز راهنمائی کند... بینهایت از او سپاسگزار خواهم بود.
اسکندر جهانگیری
فروردین1386
4آوریل2007

shams
Friday 6 April 2007, 04:04AM
1- اين دو جمله البته هر دو از يک نويسنده است:
اما امان از وقتی که بخواهيم با اين عقل ناقص که محاط دنيای محدود اطراف ماست، درباره خدا و آفرينش و وجود نظر دهيم
و ...
تعجب بنده از نبوغ همراه با شهامتی است که انيشتين .... توانسته با فرمولهای رياضی و فيزيک آنرا رد کند.
2-آيا براي رد نظريه "وحدت وجود" صدرالمتالهين و "اثبات برتري عقايد ناب شيعه " در اين " مقاله تکان دهنده" راه هاي بهتر، افراد بهتر و هزينه کمتري وجود نداشت تا :
آلبرتاینشتین،پروفسور ابراهیم مهدوی،شرکت اتومبیلسازی"فورد"در امریکا ،"بنز" در آلمان "کنکورد" در فرانسه ،کمک مالی برای خریداری رساله ی گرانقیمت ،
یک عتیقه فروش یهودی،
جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا، جناب لاوازیه ،
کشتی تایتانیک

،الکساندر فلمینگ،نیلز بور(بوهر)،علیرضا پهلوی،حمیدرضا پهلوی،اسکندر جهانگیری

در صورت پيدا شدن اصل مقاله احتمالا افراد ذيل هم در اين مقاله ردي از خود به جاگذاشته اند:
گاليله،نيوتون،جان وين،آنجلينا جولي،جورج بوش پسر و پدر،شارون،محمود احمدي نژاد، اسدالله علم و ..

3ـاگر باطل بودن نظريه وحدت وجود اثبات شود، آيا طرفداران آن هم اين شهامت را خواهندداشت که از اين عقيده دست بکشند؟
اگر باطل بودن اصل "وجود خدا" هم ثابت شود بنده و همفکرانم از خدا دست مي کشيم؛ وحدت وجود که جاي خود. البته به شرطي که "اثبات" شود.


حق يارتان

nogodman
Friday 6 April 2007, 05:41AM
:قانون(1):

كاربر nogodman
طبق قوانين توافقي ثبت نام درج هرگونه الفاظ و عبارات توهين آميز نسبت به ساير كاربران مجاز نمي باشد .در صورت تداوم اين روند شناسه شما در باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گرديد

hojjat
Saturday 7 April 2007, 12:32AM
بسمه تعالی

سلام علیکم
جناب نوگادمن! به فرض صحت صدور این بیانیه از انشتین ... اینجا حوزه ی تفکران این اندیشمند است نه تفکرات دین یا فرقه ای خاص !

انیشتین معتقد بود که یک نظریه پرداز هرچقدر هم پوزیتیویست باشد سر از متافیزیک در می آورد... فکر نمی کنم این در حوزه ی علایق شما باشد؛ و البته علاقه شما منحصرا در همان عمل تقریبی خلاصه شده!

جناب فیروزگرامی

نظریه نسبیت عقل صحیح نیست( محدود بودنش مطلب دیگری است)

nogodman
Saturday 7 April 2007, 01:54AM
ضرب المثل «هم خدا را می خواهد و هم خرما را»، امشب به عبارت «هم می خواهد درست بفهمد، هم می خواهد به خدا مومن باشد» تغییر یافت!

اصلا نفهمید که ما کاری با انیشتین و غیره نداریم! حتی جایش را با یک هویج فروش عوض کردیم، بعد می گوید انیشتین به فلان معتقد بود!
و البته انیشتین تنها در مورد رشته خودش «اندیشمند» محسوب می شد و این رشته خودش هم به این تالار مربوط نیست.

ضمنا ما «تقریب» را تنها به عنوان مرحله ای در مسیر نیل به «وحدت» حساب می کنیم!

nogodman

سینا 555
Saturday 7 April 2007, 03:50AM
سلام

مطمئنا نظرات یک دانشمندی که دهها سال مخفی مانده در هر صورت برای همه ما جالب خواهد بود
ببینیم چه گفته است.به نظر میرسد هر کس از دید خودش فالفور نتیجه گیری خاص خود را میکند!
انشتین یک دانشمند بزرگ است و باید ببینیم دقیقا چه میخواسته بگوید که سالها منتشر نشده است.

ارژنگ
Saturday 7 April 2007, 03:41PM
دیدار دکتر قاسم غنی با آلبرت انشتین

در دانشگاه پرینستن در ایالت نیوجرسی آمریکا - دسامبر 1945

از کتاب: ياداشتهاي دكتر قاسم غني
(چاپ لندن؛ سال 1359 جلد اول ، ص213 به بعد)
(از جناب آقای جعفر)

چند روز قبل كه پروفسور ارنست هرتسفلد به واشنگتن آمده و در سفارت او را به ناهار دعوت كرده بودند من هم دعوت داشتم...
آن روز موقع خداحافظي كه هرتسفلد به پرينستون برمي گشت گفتم ميل دارم دكتر آلبرت اينشتين معروف را ملاقات كنم. گفت من ترتيب ملاقات را مي دهم.
به طور مزاح گفتم به اينشتين بگو يك ايراني خاطرخواه داري كه نه با تئوري «نسبي» تو كاري دارد نه با تئوريهاي آتوم و كشف بمب اتوميك نه به بُعد رابع كار دارد و نه به وزن نور، فقط به عنوان اينكه نيوتن قرن حاضر هستي و از اساتيد علم، ميل دارد تو را زيارت كند.
گفت همين طور پيغام را خواهم رساند. خلاصه در تاريخ 16 دسامبر پروفسور ارنست هرتسفلد كاغذي به فرانسه نوشته بود به اين مضمون:
با اينشتين مذاكره كردم مي گويد كمال خوشوقتي را به ديدن شما خواهد داشت و انتخاب روز را كاملاً به شما واميگذارد تا آخر دسامبر جز 27 دسامبر و يا هفتة اول ژانويه – خبر بدهيد و بعد نقشة حركت را شرح داده. در خاتمه ميگويد كه ملاقات شما در واشنگتن تأثير زيادي در من داشته و هميشه مايل به ديدن شما هستم.
...از پله هاي كوچك كه پايين رفتيم در باز شد و پيرمرد بسيار نوراني و پاكيزه اي يعني اينشتين پيدا شد. به قول ملاي رومي:
ديد پيري كاملي پرمايه اي - آفتابي درميان سايه اي

... (درادامه گفتگو انشتین گفت) مسائل علمي ترجمه اش به يك زبان كه انسان بداند آسان است البته شعر و ادب موضوع ديگري است آنها قابل ترجمه نيستند و به ترجمه درنمي آيند و در ترجمه لطف خود را گم مي كنند، ولي علم را آسان مي توان ترجمه كرد.

بعد (انشتین) از من پرسيد چه چيزهايي مورد علاقة زياد شما است.
گفتم من اساساً طبيبم و چيزي كه زياد جالب توجه من است تاريخ تمدن و علم است. گفت چه موضوع خوبي است.
بعد گفت ايران و اسلام تمدن بزرگي در تاريخ علم داشته اند. گفتم چنين است.
پرسيد چه عهدي بزرگ ترين عهد علمي است. گفتم قرن چهارم هجري، يعني 11 ميلادي.
گفت چطور؟ گفتم مسلمين از قرن دوم به تدريج با علوم آشنا شدند، ولي مدتي وقت به ترجمه آثار يوناني ها و رومي ها و ايراني ها و سرياني ها و غيره گذشته كه غالباً همه از مآخذ يوناني است.
بعد از شيوع اين ترجمه ها دورة ظهور بزرگاني مي رسد كه خود ابتكار و استادي داشته اند و در فلسفه اشخاصي چون ابن سينا، در طب چون رازي، در رياضي چون ابوريحان ظاهر شده كه كلام قدما را مورد نقد قرار داده، خوب تجارب داشته و اظهارنظر مستقل داشته و مفاهيم خود را به اضافة نظرهاي خاص خود بر آن افزوده اند.
اينشتين از كار سرياني ها تحقيق كرد، از كار مدرسة اسكندريه. خيلي خيلي از اين تحقيقات لذت مي برد. بعد از مكتب اسپاني پرسيد. شرحي گفته شد و تأثير آنها در اروپايي ها.

گفت اطباي مسلم و ايراني تجارب هم داشته اند؟
گفتم بلي، مخصوصاً رازي. از انگل و اسيد سولفوريك و تجارب مريضخانه ها و كلينيكي او صحبت شد كه او را «مجرب» لقب داده اند. ازجمله گفتم كه اين تجربه بيشتر در عالم طب بوده، ساير علوم بيشتر نظري و حتي نظري صرف بوده. از فيزيك ابوعلي كه همان فيزيك ارسطو است صحبت شد.

با آنكه من خيلي ميل داشتم كه هرچه بيشتر ممكن شود من از او بپرسم و او را وادار كنم بيشتر جواب سؤالات مرا بدهد، تا به اينجا اين طور واقع شد كه هي او سؤال مي كرد، خيلي هم لذت ميبرد و بيشتر رفيق و شكفته شد.

اينجا از متد قدما صحبت كردم كه بقراط مي گفت طبيب بايد دو بال داشته باشد، يكي بال تجربه و مطالعه و ديگري بال نظر و تعقل، تا بتواند بپرد؛ با يك بال نمي توان طيران كرد. عقل و منطق بايد معدل و راهبر تجربه باشد و تجربه مؤيد تعقل. خيلي اين اصل را پسنديد و از متد «استنتاج» و «استقراء» صحبت شد. گفتم امروز زياد به «پوزي تيويسم» اهميت مي دهند و منحصر به تجربه مي كنند.

بعد گفت اين افراط است، مسائلي هست كه به تجربه درنمي آيد و راه وصول به آن حقايق غير از تجربه است.
گفتم پس شما متد علمي آمريكايي ها را خراب مي شماريد. خنديد و گفت بلي خوب دريافتيد و درست اشاره كرديد. علم مكانيك شده و فقط به منظور «عمل» درآمده.
اضافه کردم: و فايده (سود)
گفت بلي كه همان عمل است.

بعد از «پراگماتيسم» ويليام جمس و فلسفة علمي آمريكا حرف زده شد.
خيلي خنديد و گفت اگر از آمريكائي بپرسي «چنگال چيست؟»، جواب مي دهد «چيزي است كه خوردن را تسهيل مي كند»، درحالي كه چنگال غير از اين است و طور ديگر بايد تعريف شود.

مواظب بودم (دقت می کردم)، در مسائل به حدي كلي قضيه و نقطة حساس را اشاره ميكرد و مستقيم و درست انگشت را روي قضيه مي گذاشت كه علامت عالم پخته است.
گفت بايد عقل و منطق و ساير ضعب معارف بشر را هم درنظر گرفت. گفت واردات ذهني (اين تويشن) هم موضوع مهمي است؛ غالب مخترعين از راه واردات ذهني به كشف رسيده اند قبل از هر تجربه اي.

در اينجا با ملايمت گفتم دكتر اينشتين، من چند روز قبل كه پروفسور هرتسفلد به من نوشت و تلگراف كرد و امروز را براي ملاقات و زيارت شما معين كرد خيلي خوشوقت شدم. ضممناً به حكم «تداعي معاني» چون به ياد شما و ملاقات شما بودم و قهراً به ياد توري ها و عقايد علمي و مباحث شما افتادم، شعري در فارسي به نظرم آمد كه از شما بپرسم كه چطور منطبق با اصل علمي است، منتهي به شكل بحث يك نفر شاعر و آن شعر هاتف اصفهاني است كه ادوارد براون در تاريخ ادب ايران شرح حال او و شعر او را نوشته.
اين مرد در قسمت اخير قرن 12 هجري مرده و او مي گويد:


چشم دل بازكن كه جان بيني
آنچه ناديدني است آن بيني


آنچه نشنيده گوش آن شنوي
وآنچه ناديده چشم آن بيني


دل هر ذره اي كه بشكافي
آفتابيش در ميــان بيني


و شعر را براي او ترجمه كردم.
گفت بلي همان قشنگي فكر قدما است و به حدي زود دريافت و با سبك مستقيم و موجز و روشن خود تفسير كرد كه حظّ بردم.

گفت تصور مي كنم مي خواهد در عظمت خلقت و اسرار علم بگويد كه بلي همان ذره (ذيمقراطيس را نام برد) را كه قدما مي گفتند قابل قسمت نيست و جزء لايتجزي است اين قدر اسرار در آن هست كه همان كوچكترين شيئي عالم تصور باز آفتابي در آن خوابيده است. البته اين حرف قشنگ متكي به عالم واقع و خارج و تجربه نيست.

بعد از تئوري ذيمقراطيس و قدما حرف زد و گفت: چطور در جائي مي شود ايستاد و گفت: ديگر قابل قسمت نيست؟ مادّه تا تصور كار كند و تا ابد قابل قسمت است.

بعد صحبت از عرفا و تخيلات قشنگ آنها شد.
... گفتم تاگور را چگونه ديديد؟ گفت مرد خوش مشرب فهميده اي بود با دماغ باز و قلب صاف.
بعد گفت ولي پوانكاره خيلي «پوزي تيويست» بود. در اينجا تأملي كرد و گفت «پوزي تيويسم» به معنائي كه من ميگويم. گفتم بلي ملتفت شدم، مقصود اين است كه تنها راه وصول به حقيقت را تجربه مي داند.
با تبسم پدرانه و خيلي شكفتگي از استشهاد من خوشش آمد.
... بعد گفت بلي (پوانکاره) تجربه را تنها و تنها راه وصول به حقيقت مي شمرد.


(انشتین) گفت تجربه تنها راه وصول به حقايقي است كه ممكن است تسليم آن شويم، نه اينكه ماوراي تجربه حقيقتي نيست. بسياري از حقايق به تجربه درنمي آيند و عقل ما، قلب ما، به آن نمي رسد.

(در آخر) گفتم من نفيس ترين وقتها را گرفته ام. براي من ماية كمال لذت و خوشي است كه شما را زيارت كردم و اميدوارم در آينده هم موفق شوم. و چون گفتم كه وقت عزيز شما را گرفتم، گفت ابداً ، چنين نگوئيد، خيلي خيلي من لذت بردم باز هم بيائيد و من از ملاقات شما مسرور ميشوم.
موقع حركت دست داد و در را باز كرد و دنبال ما روان شد. هرچه اصرار كردم كه بين هواي داخل اطاق و راهرو اختلاف است، خوب است تشريف نياوريد، گفت نه، بايد راه نشان بدهم. گفتم راه واضح است. گفت نه بايد با شما بيايم. آمد و در راهرو باز صحبت ايران و هوا كرد و خيلي از ملاقات اظهار مسرت كرد. دوباره با كمال محبت دست داد و در حياط را باز كرد و تا ما دور شديم در باز بود و تواضع ميكرد. در طي صحبت واقعاً متذكر بودم كه سعادتي است كه دقايقي همدم يكي از اكابر علم بشر كه در صف اول جمع ادوار قرار دارد واقعم، و خدا را شكر ميكردم. همنشيني مقبلان چون كيميا است. همان ديدن اين ارواح مكرّم سعادتي است كه بايد به فال نيك گرفت و توشة حيات شمرد. اين مرد بزرگ واضع تئوري نسبيت و بُعد چهارم و مجدد هندسه اقليدس، تعيين كننده وزن نور، عقيده به اينكه هرچه هست انرژي است واضع نظرية جديد ذره و آتوم، انرژي آتوم و غيره و غيره كه او را هموصف و گاهي مقدم بر كپلرها و گاليله ها و نيوتن ها و لاپلاس ها قرار داده و سادگي زندگي و فروتني حكم يكي از آحاد عادي ناس را دارد. ساعت شش با اتومبيل هرتسفلد به استاسيون آمده حركت كردم و ساعت 11:30 به واشنگتن رسيدم. روز بسيار بسيار خوش و مبارك و فراموش نشدني بود.

(از جناب آقای جعفر)

ارژنگ
Sunday 8 April 2007, 04:10PM
برگزیده ای از ترجمه ی آخرین رساله ی اینشتین (ش2)


لطفا" ابتدا (پیشگفتار) را بخوانید وگرنه دچار ابهام و سرگردانی خواهید شد/ چون جریان وقایع رخ داده در رابطه با این رساله کاملا" با مطالب متن آن بستگی دارد.
***********************************************************************
Die Erkla"rung (= بیانیه = دی ارکلرونگ)
/ ترجمه: دکتر عیسی مهدوی / تحقیق وپاورقی : اسکندر جهانگیری
***********************************************************************
نسخه ی اصل این رساله به آلمانی و به خط خود اینشتین / اکنون در صندوق امانات سری لندن / بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی / با شماره ی رمز زیر نگاهداری میشود:

B - 12 - D.E
-----------------
17 - V. A .E

***********************************************************************
پشت اولین ورقه ی این نسخه ی خطی / جناب اینشتین با خط درشت قرمزرنگی نوشته است)
"PrivatStrand" (ساحل محرمانه ! = پریوات شتراند)

***********************************************************************
(آنگاه نام رساله و خود را چنین نوشته است
"Die Erkla"rung - von: ALBERT EINSTEIN - 1954"
دی ارکلرونگ (= بیانیه ) از : آلبرت اینشتین - سال1954 م (=1333 ش)

***********************************************************************
(سپس عنوان "بیانیه" را بطور خلاصه چنین نوشته است):
Ich mo"chte diesen mann sprechen
( ایش مشت دیزن من اشپرشن = من میخواهم با این مرد صحبت کنم ! )
در متن رساله اظهار خواهد کرد وخواهیم دید که منظور وی از "این مرد" همان "آیت الله بروجردی" ( یا به گفته ی او: "بروجردی بزرگ" میباشد...)

***********************************************************************
(توجه): هر آنچه درون پرانتز( ) بیاید توسط مترجم یا محقق این رساله اضافه شده است. اما آنچه که در گیومه)) و یا با خط تیره _ _ می آید و نیز هرچه که بدون علامتی باشد /همگی از خود اینشتین است.

اما چون کار ما در این نوشتار با محدودیت هائی مواجه است و برخی مطالب ممکن است برخی خوانندگان را ناراحت سازد/ از جمله حمله ور شدن آلبرت اینشتین به دکتر محمد مصدق و غیر عاقلانه خواندن عمل ایرانیان در "ملی کردن صنعت نفت" که اینشتین اعتقاد داشته این کار سبب عقب افتادگی خود ایرانیان شده ...)
و نیز تعریف و تمجید اینشتین از خاندان سلطنتی وازشخص اول مملکت ایران آن زمان ورجال دربار و.../ لذا بنده به ناچار تمامی این مطالب را سانسورمیکنم
تا اعتراضی از جانب برخی خوانندگان به بنده وارد نشود و این نوشتار اینشتین فقید سبب رنجش خاطر ایشان نگردد وهمه علاقه مند به خواندن این رساله شوند/ با هر عقیده و هر نگرش اجتماعی و سیاسی که دارند.

عبارات یا کلمات حذف شده که چندان مهم نیستند به شکل نقطه چین ... و آنها که تند یا حساس و یا زننده (به نظر برخی خوانندگان) به نظر میرسند به شکل نقطه چین داخل کروشه {...} نمایش داده خواهند شد. نیز اسم برخی افراد که ممکن است ایجاد حساسیت کند به صورت حروف اختصاری ویا نقطه چین آورده میشود... غرض آن است که هیچ کس از خواندن این اثر محروم نماند.
نیز عبارات/ جملات/ و توضیحات تکراری یا غیر مهم را نیز حذف میکنم تا متن خسته کننده نشود . لذا آن را نامیدم :


برگزيده اي از ترجمه ي آخرين رساله ي اينشتين فقيد ( روح و روانش شاد و شادان باد)

be fair
Sunday 8 April 2007, 10:06PM
وقتی پیروان دینی در برخورد با عقاید جدید در دنیا ناتوان می شوند ناچار برای اثبات دین خود به این و آن متوسل می شوند.امروز هم این سریال تاریخی تکرار شده است کسانی که در پاسخ اسلام به قوانین حقوق بشر احساس ناتوانی می کنند ( برابری غیر مسلمان با مسلمان-حقوق اجتماعی برابر زنان ومردان-و...از این جمله اند)اجبارا دست به دامن انیشتین شده اند تا معراج جسمانی پیامبرشان را- که از قوانین یاد شده در پرانتز بالا بی ربطتراست -برایشان اثبات کند.(اگر یک نا مربوط را هزار توجیه نمایی میشود هزار و یک نامربوط)
این ایشتین تلاش کرده است اول اسلام بعداز آن شیعه و سپس اخباریان شما را بر حق بداند و حرکت ملی ایرانیان را درملی شدن صنعت نفت که بارها سعی در بی اهمیت جلوه دادن آن و دیگر حرکتهای ملی ایرانیان شده است و محکوم کردن اندیشمندان آمریکایی در مقاله ای بیربط بسیار جالب تر ازاین است که 3 پیرمرد در سه سال متوالی فوت کرده اند.خرید این کتاب از یک یهودی عتیقه فروش توسط شرکت های المانی و امریکایی بعد از57 سال نیز جای تعجب است چطور کسانی که سنگ اسلام را بر سینه می زنند تازه از این نوشته اطلاع کردند در حالی که پای شخصیت معروفی مانند "بروجردی بزرگ" در میان است.
حذف کردن قسمت هایی از آن به بهانه اینکه به کسی توهین شده و مردم نباید از خواندن آن محروم شود ازدیگر نکات جالب است .مواجه شدن با عقاید مخالف تنها از دید کوته فکرانی که با دگراندیشی مخالف هستند دردناک است و کسانی که هد فشان ترویج فرار از افکار مخالف است مسلما به حذف وسانسور دست میزنند.دلیل دیگر برای حذف این موارد فرار از مواجه شدن با گروه های مخالف بیشتر است چه بهتر سخن را کوتاه کنند و عقیده خود را در چند خط تحمیل کنند تا از تناقضات احتمالی نیز فرار کنند.
تحریف تاریخ عملی است که بارها در کشور ما صورت گرفته وشاید این هم مدرک سازی جدید برای اثبات حقانیت خود باشد.منتظر انتشار نسخه اصلی و ترجمه این اثر تاریخی هستیم تا عکس العمل پراگماتیسمها پوتیویست ها شرکت بنز و دیگر دست اندرکارن مربوطه هستیم.

مشكي
Monday 9 April 2007, 12:32AM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام،
به نظر من تا زماني كه اين مسئله هنوز اثبات نشده نبايد روش مانور داد.
صبر كنيد تا ببينيم اين مسئله راست است يا دروغ.

nogodman
Monday 9 April 2007, 06:33AM
این نه به دلیل بی منطقی، که به خاطر دل خوشی مومنین و در سطوح بسیار پائین عوام مطرح می شود. گمان نداریم که بزرگان ادیان، دل خوش به این تائیدات باشند.
در پست اول مان -که توسط ناظر باشگاه حذف شده است- اشاره کردیم که این حماقت ها مسئله ما نیست و مومنین خود می دانند که چگونه وزن خود را به نمایش بگذارند.
پستِ ناز (!) دهم جالب بود و البته ادامه اش که مبادا ناراحت شوند مومنین، ما تایید شاه سابق را نقطه چین می کنیم!
آنچه باعث عصبانیت ما شد، دخالت یک غیر متخصص در مقولات عقلی نبود که هم البته هر کسی می تواند نظرات مربوط به خود را داشته باشد و هم این که متخصصین از دخالت در حوزه های غیر، پرهیز می کنند (این طبع علماست و احتمالا انیشتین نیز این نظرات را نه به عنوان نظر تخصصی که نظر شخصی بیان داشته است).
استفاده از نظرات یک انسان متفکر در موضوعی نامربوط که برای جلب امتیازی ابلهانه صورت گرفته بود ... .
اگر انیشتین مخالفتی با شیعه ابراز کرده بود، می شد آن یهودی بد ذات خالق بمب اتم که جان انسان های زیادی را گرفت و ریاست جمهوری اسرائیل را نه به دلیل مخالفت با اسرائیل که به جهت عدم تمایل و نداشتن تخصص در سیاست رد کرده بود!

nogodman

hojjat
Monday 9 April 2007, 10:08PM
بسمه تعالی


شرودینگر: علم جدید همانقدر از آشکارکردن قوانین زیربنایی طبیعت دور است که علم یونانیان قدیم بود!

باید پذیرفت که نظریات، همیشه انتظار اکمل خود را می کشند!
زمانی که فیزیکدانان کلاسیک به فکر افتادند که مدارج تحصیلی دانشجویان فیزیک را محدود کنند چرا که از نظر آنها فیزیک به آخر خط رسیده بود... فیزیک نوین آمد و هر آنچه پیش از آن بود را زیر سوال برد! بنابراین هیچ گاه یافته های بشری صرفا نمی توانند تکیه گاه بشر در نوع جهان بینی اش باشند؛ بلکه جهان برای انسان حامل پیامی بوده و آن حقیقت رموز بی انتها و به غایت ژرفی است که شاید دست نیافتنی به نظر آید و نشانی باشد از شعوری ماورایی و وجدان فقر عمیق بشر در برابر آن! نظریه کوانتوم مثال کوچکی از این عجز بی انتهاست... حتی اگر تمام نشانه های اعجاب انگیز و رموزی که بشر به گوشه ای از آن دست یافته و نظمی که در کلیت جهان برای هر فرد عامی روشن است را نادیده بگیریم؛ همین عجز و فقر بی حد انسان کافی است که او را به فطرت خداشناس اش متوجه کرده و او را در مقابل خدای خود خاشع گرداند(که این مسیر از دیدگاه دین اسلام نیز تایید شده است)


اگرچه اینشتین یک یهودی زاده بود اما هیچ گاه یهودیان را انسانهایی مومن نمی دانست و اظهار تمایل او به اسلام، راستی نباید دور از انتظار باشد..واقعا ذهن او چطور می توان این را بپذیرد که خدای اسپینوزایش با آن همه علم و توانایی همان است که با پیامبر خود کشتی می گیرد و شکست می خورد؟!

______________________________________



عقل انسان نسبی نیست، بلکه عقل حجت است !هر کس با مراجعه ای راحت الوصول به عقل خود این را در می یابد که قوه ی تعقل او مملو از مفاهیم مطلقی است که هیچ گاه خللی در آن وارد نبوده و نخواهد بود! از این رو میزان برای تشخیص صحیح از ناصحیح است و اگر در دایره ی محیطیه ی عقل، مشاهدات مان ایرادی نداشته باشد، دچار اشتباه نخواهد شد!

ضمن اینکه هیچ الزامی در تبعیت عقل از قوانینی که ساختارهای اولیه اش را خود او آفریده وجود ندارد، چه برسد که بدانیم مجهولات و غرایب آن هنوز بیش از اندازه ای است که آن را برعقل شریفمان گذاشته و بدین وسیله اولا تمام یافته هایمان را زیر سوال ببریم ثانیا او را با کاستی هایش موظف به شناخت هم عرض های خود بدانیم!! یا اگر دانشمندانه فکر نکنیم می توانیم مثل یک عده آدم راحت طلب آنرا تعطیل نماییم (همانطور که براساس این نظریه موهوم این کار را کردند)....


______________________________________

نظریه نسبیت و آوردن شاهد روایتی از پیامبر (توسط اینشتین)
مقدمه ضروری


انشتین معتقد بود که ما نمی توانیم طبیعت را صرفا از راه داده های تجربی بشناسیم بلکه بایستی ذهن خلاق خود را به کار بگیریم!.... به این ترتیب از آوردن ساختارهای نظری برای دستیابی به نمایشی از واقعیت فیزیکی حرف می زد و البته این ساختارها را مبتنی بر این می داشت که مرتبا به محک تجربه زده شود!



از این رو طبیعی است که از ملاحظه ی شاهد عینی بر نظریه ی خود آن هم در زمان مدیدی پیش از آنکه اصلا ساختار ذهنی این نظریه موجود نبوده خصوصا در جامعه ای که تاریخچه ای از علم و دانش نداشته، شگفت زده شود و همین را شاهد صدق حکایت بداند! و البته احتمالا رخداد آن در بستر سیستمی مختل نشده، از دید یک فیزیکدان خودش امتیازی است!( چرا که به عقیده ی بسیاری از فیزیکدانان قوانین واقعی موجود بر طبیعت ـ مثل علیت که در تعریف فیزیک به معنای قدرت پیش بینی حالت بعدی است....ـ تنها در سیستمی مختل نشده حکمفرماست، و با توجه به اینکه نظریه ی کوانتومی گویای عجز از مطالعه بر روی سیستم های مختل نشده بوده است ، نقطه ی سرگردانی فیزیکدانان در برابر قانون علیت شده!)



نتیجه ی مهم



با تمام این اوصاف شخص اینشتین بارها تاکید کرده است که تصور خود را از واقعیت ِ فیزیکی، هرگز نهایی نمی داند! پس قطعا آوردن این مثال ِ روایی به منزله ی حقیقت ِ این نظریه در جهان ِعینی نیست! بلکه گویای انطباق ظاهری نظریه ی مذکور با آن حقیقت عینی است و این انطباق چیزی از غرایب و مجهولات بی حد و حصری که تا به اینک قانون نسبیت قادر به پاسخگویی آن نبوده، کم نمی کند... که البته خود اینشتین نیز معترف به این مطلب بوده و برعکس پوزیتویست ها قایل به حقیقت جهان خارجی و عینی بوده است.



داخل پرانتز!


پوزیتویست ها چه می گویند ؟ آیا اینشتین یک پوزیتویست بود؟!



پوزیتویست ها ایده ی واقعیت را کنار می گذارند و معتقدند واقعیت همان علمی است که مورد آزمایش و تایید تجربی قرار گرفته بر این اساس حق گفتگو در مورد مفاهیم متافیزیکی که بیشتر انسانها ضمن مطالعات طبیعی متذکر آن می شوند را سلب کرده و آن را بی فایده، خیالی و فاقد معنی می دانند.


در مقابل این اندیشه انشتین به چیزی به نام حالت واقعی یک سیستم ِ فیزیکی که به طور عینی وجود دارد و مستقل از مشاهده یا اندازه گیری است، معتقد بود. اما اذعان می کرد که آن را از روی کاوشهای نظری ( با گزینه های فراوانی که دارد) یافته بنابراین تصور خود را از واقعیت ِ فیزیکی هرگز نهایی نمی دانست اما این آزادی انتخابی انسان را تعریف کرده بود:


آزادی انتخابی برای انسان همانند نویسنده ی یک داستان نیست! بلکه شبیه وضعیتی است، که فردی مشغول حل جدولی متقاطع است ؛ او می تواند از لغات مختلفی استفاده کند، لیکن تنها یک لغت صحیح است که معما را در تمام صورت هایش حل می کند....



به علاوه او اهمیت زیادی برای حقایق ماورایی قایل بود تا جاییکه به هنگام تدوین نظریه ی نسبیت عام دوسال معطل شد چون فکر می کرد این نظریه با اصل علیتی که او بدان اعتقاد داشت، ناسازگار است(بعدا خود وی این ناسازگاری را نفی کرد). او در تمام لحظات پژوهشش با دید موحدانه به وجود خداوند مومن بوده به خداشناسی خود پیش و بیش از هر تجربه ای توجه داشت به عنوان مثال در مقابله ی با طرفداران "قوانین احتمالات مسیطر بر طبیعت" این طور استدلال می کند: "من در بدترین شرایط می توانم بپذیرم که خداوند، جهان را بدون قانون قطعی آفریده باشد… اما اینکه قوانین آماری مشخصی خداوند را مجبور کند که هر حادثه را با تاس اندازی معین نماید کاملا برایم غیر قابل قبول است."




______________________________________


رد وحدت وجود ملاصدرا توسط اینشتین(؟)



در مورد رد قضیه وحدت وجود به نظر می رسد که انشتین به درستی نفهمیده ملاصدرا چه گفته است (نظر به این یک خط استدلال که اورده شده) البته از این جهت نمی شود بر او خرده گرفت چرا که هم اکنون نیز مباحثات سرگرم کننده ای در میان فلاسفه دیده می شود بر سر اینکه اصلا آخوند ملاصدرا چه گفته!

ظاهرا که صدر الدین شیرازی به كثرت حقيقي وجود ماهیت در خارج(و نه مجازي ) حقيقتا قايل بوده !
می گوید: "مظاهر گوناگون كه شئون عديده ی همان واحد حقيقي‌اند، بدون هيچ جهت اشتراكي، كثرت حقيقي است كه از آن به خلق و ماسوي ياد مي‌كنند."
اما در جایی دیگر گفته است: "هر گاه به تنهایی از وحدت یا وجود حرف زده شود ، منظور همان حقیقتی است که ذاتش جز وجود و وحدت نیست ، اما در صورتی که سخن از شیی موجود و واحد باشد منظور اموری است که در حد ذات نه وجودند نه واحد"
. همانگونه که جناب فیروز هم اشاره داشتند تفاسیر و تعابیر فلاسفه که به جهان خارج تحمیل می گردد و به درجه ی اولی تصورات و توهماتشان از آنچه محیط بر عقل است هیچ مرجعی برای مناقشه ندارد غیر از منطقی که آن هم پرداخته همان ذهن بوده.. این روش غیر منطقی فلاسفه در شناخت مابعدالطبیعه است!
البته بعضی از فلاسفه ی مسلمان ـ در راس آنها ملاصدرا ـ از آموزه های وحی نیز در فلسفه ی خویش بهره بردند لیکن اول با عقل خود به ناکجا تاخته، بعد از آن برخی از این آموزه ها را در تایید حرف خویش شاهد آورده اند


________________________________________

کلام آخر
منطقی نیست بخواهیم ساختمان عقیده خود را با پایه های متزلزل علم بنا کنیم!


بله منطقی نیست به قول شرودینگر علم خودکفا نیست علم به یک اصل بنیادین نیاز دارد، اصلی که از خارج آن می آید بر این اساس متافیزیک را بخشی از خانه ی دانش معرفی نمیکند بلکه چهارچوبی می داند که بدون آن ساختن میسر نیست…

به هرحال من هم مشتاقم بدانم که این بیانیه در درجه ی اول آیا واقعا آخرین اثر این نابغه ی بی نظیر ـ اینشتین ـ بوده و در درجه ی دوم محتوای آن چیست؟

nogodman
Tuesday 10 April 2007, 12:35AM
:قانون(1):


كاربر nogodman
عليرغم تذكر گذشته شما بر نقض قوانين بواسطه اهانت به ساير كاربران باشگاه اصرار مي ورزيد . در صورت تكرار شناسه شما با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گشت .

فيروز
Tuesday 10 April 2007, 12:46AM
برگزیده ی ترجمه ی آخرین رساله ی اینشتین3
منبع:]IRExpert (http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=11420)
سرآغاز متن کتاب)(اولین عبارت کتابچه ی اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است):)
Herzliche Gru"&e von Einstein(هرتسلیش گروسس فن اینشتاین = با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین =)
محضر شریف پیشوای جهان اسلام...جناب سید حسین بروجردی...پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و...آئین تشیع 12 امامی (*1*) را پذیرفته ام/ که اگر همه ی دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس(= مارس)(*2*) از سال1954 (*3*) است که من مقیم امریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنائی من با شما از ماه اوگوست(= اوت)(*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود(*5*).
خوب به یاد دارم که وقتی در 6 اوگوست(اوت) 1945 آن مرد ناپاک پلید(*6*)اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فروریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی ... به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گرچه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره ی آن آشنائی با شما مرد بزرگ...بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمعبندی این چهل نامه است/ برای خوانندگان گرامی(بعدی) نیز مینویسم: همانگونه که آقای... بروجردی - مقیم شهر قم/ در ایران - میدانند:
من دراوگوست(اوت)1939(*7*) طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت امریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله ی شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار... و نابود کردن آنی برخی شهرها... مطلع ساختم و اکیدا" به او (روزولت) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه ی جنایت آمیز...باید ابرقدرتی چون امریکا - که به نظر من عاقلترین و...خونسردترین ابرقدرتهای دنیای فعلی است - سریعا" گروهی را مامور بررسی و تحقیق علمی- در شکافتن هسته ی اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر ...نژادپرست خونخوار - آن(بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمیشود - حتما" متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار میدهد.اما وقتی امریکا...آن را از قبل ساخته واعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمیتوانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره ی پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیدا" قید نمود که:"هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازیهای آلمان - استفاده شود...". سپس (من) نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان...سید ابو-ال- حسن (ابوالحسن) اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم/ ایشان نیز در جواب گفتند که:"از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانها بهراسند و دست به حمله ی اتمی به هیچ کشوری نزنند. ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدائی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی...باز تاکید میکنم : تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه ی متعارف با آلمان نازی مقابله کرد".
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود. به حکم چنین بزرگمردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم واین اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد/ اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه ی دیگر(*6*) افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده/ دچار وسوسه ی شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در6 اوگوست (اوت)1945 - که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود - این بمب خطرزا را ...در هیروشیما فروافکند!! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت به زمین نرسیده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد!! احساس میکنم که هرگاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم!!
(ادامه دارد)
**********************************************************************************************************
پاورقی ها:
(*1*) Zwo"lffach.(*2*)Ma"rz.
(*3*)برابر با اواخر سال1332 ش / یا اوائل سال 1333ش
(*4*)August.(*5*)تقریبا" برابر با مرداد ماه 1325 شمسی
(*6*)احتمالا" منظور وی: هاری ترومن(1945-1953) است
(*7*)تقریبا"برابر با مرداد1318شمسی

صبح
Tuesday 10 April 2007, 01:04AM
:قانون(1):

nogodman
تصور مي كنيد حمله شما خيلي عقلاني است ؟ :D

اسلام اصولي دارد كه " صرف عنوان " پذيرش آن توسط انيشتن تنها مي تواند تحريك براي تحقيق در مورد اسلام باشد ... نه اثبات حقانيت اسلام ، چون از سوي او استنباطي در مورد شيعه جز هوش سرشارش و تائيداتي كه همواره نسبت به مجردات ، مذهب و اديان و فلسفه و اصل وجودي پروردگار يكتا دارد چيزي در دست ما نيست ... مگر توضيحات و نظرياتي مشخص كه با اسلام جور در مي آيد و در اين گفتگو توسط دوستان نيز ارائه شده است و پذيرش اين نظريات بعنوان عقيده به شرط عقل و نه تقليد مجاز است ! اما در اين ميان كساني كه تصور مي كنند اين ظاهر يك خبر ، مي تواند علت باشد ... يا از علت بودن آن مي هراسند ... هيچ فرقي با يكديگر ندارند :) بجاي اين بدبيني ممكن بود از اين خبر بعنوان تلنگري بر سكون مطلق عدم تمايل خود بر پذيرش اين حقايق استفاده مي كرديد ... تا تمسخر و تحقير پوچ ديگران !

nogodman
Tuesday 10 April 2007, 09:28AM
«شما واقعا این قدر ساده اید یا خودتونو به سادگی می زنید؟!» - حاج کاظم مربی

اینها واقعا موضوعات به این سادگی را نمی فهمند؟

اصلا صحبت ما نه انیشتین بوده و نه اسلام و نه تشیع! گفتیم که :قانون(1): يك جمله حذف شد ، به خود مومنین مربوط است. آنها می مانند و این سئوال که خیل عظیمی از دانشمندان که به کیش آنان نیستند، محرک «تحقيق در مورد» چه «حقايق» ی خواهند بود؟ در این بین فلاسفه کبیر ضد دین با آن تاثیرات جادویی بر علوم انسانی را کجایشان می خواهند جا دهند؟
این ها به خودشان مربوط است ...

ما بر تایید سنجش علوم عقلی از درون علوم تجربی و «فرمول های ریاضی و فیزیک» اعتراض کرده ایم و در این بین حتی حمایت ما از ملاصدرا در مقام یک فیلسوف مشهود است.

:قانون(1):


كاربر nogodman
عليرغم تذكر گذشته شما بر نقض قوانين بواسطه اهانت به ساير كاربران اصرار مي ورزيد . اهانت به ساير كاربران باشگاه نقض توافق ثبت نام بوده و در صورت تكرار شناسه شما با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گشت .

صبح
Tuesday 10 April 2007, 10:00AM
قصد نوشته بنده نيز پرت بودن شما از مبحثي كه دوستان دنبال مي كنند و تهاجم دن كيشتوتي شما به اين تاپيك بوده كه گويا همچنان اصرار دارد پابرهنه در خاكي بدود ... و دائم زبان نجس كردنش در اين وضعيت فلاكت اصلا نشان هراس و اضطرابش نيست كه ابدا معلوم نيست چرا راهي از تفكر و كسب نتيجه را بروي خود بسته و اظهار نظر را براي شخص دانشمندي كه تحقيقات علمي خود را جز با توجه به مباني فلسفي خلقت به سرانجام نرسانده نيز ممنوع مي كند و بطور اعجاب انگيزي منحصرا به هذيان هاي رفقاي خدانشناس خود آويزان است.

Teshneh
Tuesday 10 April 2007, 03:35PM
سلام...خیلی ببخشید ها
با وجود همچین جیزی

او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد
چطور به اینچنین نتیجه ای رسیدین؟!!!!

انیشتین معتقد بود که یک نظریه پرداز هرچقدر هم پوزیتیویست باشد سر از متافیزیک در می آورد

ایشون اگه معراج رو قبول کردن به خاطر اینکه تونستن براش نظریه های علمی و فرمول براش پیدا کنن ولی چون نتونستن برای وحدت حتی فرمول نظری پیدا کنن ردش کردن
یعنی ایشون هنوز نتونستن از دامنه فیزیک خارج شن و نمیتونن مسائل فرا فیزیکی رو قبول کنن....هنوز گیر فیزیکن

nogodman
Tuesday 10 April 2007, 08:22PM
«خورشید را نهاده، با اتکا به ساعت شماته دار خویش،
می خواهد بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب از نیمه نیز بر نگذشته است.
طوفان خنده ها!»

نه بابا این جوری ها هم نیست! مومنین هم می فهمند و هم باشعورند و هم خیلی باسواد. از همه مهم تر: هم ناظر تالار در بین شان است!

به جهت ثبت در این تاپیک، ما تذکرات پست اول مان که حذف شده را مجددا بیان می کنیم تا خوانندگان بعدی هم در صورت تداوم این تاپیک، آنها را مد نظر قرار دهند.

1- نظر انیشتین در باب مسائل نظری، هم شان نظر ملاصدرا در مسائل فیزیک کوانتوم و هم رده نظر هر کس دیگر در حوزه غیر تخصصی خود می باشد.
2- عبارت «يافته های عقل تا آنجا که بتوان در آزمايشگاه به آن صحه گذاشت، قابل قبول و پسنديده است» مندرج در پست سوم، ناشی از ... می باشد!
3- «فرمول های ریاضی و فیزیک» در نقد مباحثی که ناظر به وجود جوهر فرا مادی هستند، کارایی ندارند. انیشتین هم که باشد، نمی تواند این فرمول ها را در مقابل مفاهیم عقلی قرار دهد.

nogodman

ارژنگ
Thursday 12 April 2007, 12:12AM
...
2- عبارت «يافته های عقل تا آنجا که بتوان در آزمايشگاه به آن صحه گذاشت، قابل قبول و پسنديده است» مندرج در پست سوم، ناشی از ... می باشد!
...
nogodman
جناب مرد بی خدای

این عبارت شما را ، کسی مانند اینشتین ، که بخش کثیری از عمرش را در آزمایشگاه به صحه گذاشتن بر یافته های عقلی گذرانده است ، رد می کند :

(انشتین) گفت تجربه تنها راه وصول به حقايقي است كه ممكن است تسليم آن شويم، نه اينكه ماوراي تجربه حقيقتي نيست. بسياري از حقايق به تجربه درنمي آيند و عقل ما، قلب ما، به آن نمي رسد.

علی محمد
Thursday 12 April 2007, 12:58AM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

السلام علیکم یا اهل البیت النبوة




ضمن تشکر از جناب فیروز بابت مطالب ارزشمند شان خواستم بگویم این مطالب مرا بیاد فرازی اززیارت جامعه کبیره می اندازدآنجاکه امام هادی (ع)می فرمایند:حتی لایبقی ملک مقرب ولانبی مرسل ...ولاعالم ولاجاهل ولادنی ولافاضل ولا مومن صالح ولافاجرطالح...الاعرفهم جلالة امرکم وعزم خطرکم کبر شانکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم...

nogodman
Thursday 12 April 2007, 01:23AM
بعد وقتی ما می گوئیم که این مومنین بسیار با شعور و باسوادند، تذکر می گیریم!

فرض:
- یک آقای فیلسوفی معتقد است که هویج چیزی فراتر از مجموعه ای از رنگ و فرم و حجم معین نیست. بعد نظر می دهد که هویج در واقع پیوندی وثیق با کدو دارد. آن وقت یک نفر کشاورز ساده و یا هویج فروش محترم می تواند بنا بر تجربیات خود این سخن را نفی کند. در واقع هر فردی که اطلاعی -از نوع معرفت دسته اول- از دو میوه نامبرده داشته باشد هم می تواند این کار را بکند.
- یک آقای فیلسوفی معتقد است که هویج و کدو، دو صنف از یک نوعند و اصناف قابل تبدیل به هم می باشند. آنچه از آزمایشگاه به گوش خواهد رسید اینست مثلا: علم کنونی توان این کار را ندارد و از جهت تئوریک نیز این مسئله در علوم آزمایشگاهی محال است.
در این حالت این «محال» نه از نوع «محال به ذاته» منطق، که از محالات علوم دیگرست و در فلسفه مردود اعلام نمی شود. آزمایشگاهی ها هم موظف نیستند که بنا به رای فلسفه، وقتی بر سر این موضوع بگذارند.
- یک آقای فیلسوفی معتقد است که هویج و کدو، هر کدام یک ماهیت غیر مادی هم دارند که به ترتیب سنجد و کنجد نام دارد و در باب ارتباط این دو (سنجد و کنجد) سخنرانی و قلم فرسایی می کند. در این حالت هیچ صدایی از آزمایشگاه به گوش نمی رسد، چرا که این موضوع به ایشان مربوط نمی باشد.

این مختصری در باب ارتباط فلسفه و علم که بماند چون سئوال مهمی برای مان پیش آمده:
اگر ما «عقلا» به وجود خدایی به صفات الله رسیدیم(!)، کدام آزمایشگاه می تواند مهر « قابل قبول و پسنديده» بر این «یافته عقلی» ما بکوبد؟
آدرس می خواهیم.

nogodman

فيروز
Thursday 12 April 2007, 10:00AM
سلام به دوستان عزيز و تشکر از توجهشان به اين بحث
هر بار با انتشار گزيده های ديگر از آخرين رساله اينشتين نکات جالب توجه بيشتری در آن می بينيم. اميدوارم دست اندرکاران بتوانند زودتر اجازه انتشار کل کتاب را بگيرند. در ضمن شايد بهتر باشد دوستان به پارازيت های ديگران در اين مقاله توجه ننمايند (البته بجز جناب ناظر!)
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش4) به نقل از:IRExpert (http://www.irexpert.ir/WebForms/News/NewNewsDetail.aspx?&EvID=11810)
و من همانطور که در جنگ اول جهانی ... بین سالهای 1914-1918... درصدد ارائه ی طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم/ دراین 6 سال سیاه جنگ دوم ... 1939-1945 ... نیز دائما" در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته ی اتم بسیار آسانتر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت ترین موجودات جهان است!! ... و در مقیاسهای کوچکتر نیزهمواره ناکام بوده ام / هنگامی که ورزشهای رزمی ازجمله کاراته/ جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار- یعنی چین وژاپن وکره - به سوی اروپا و امریکا آمد/ من ازجمله مخالفان اینگونه ورزشها بودم وتاکید میکردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج میدهد... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند... وچنانکه خود حضرت عالی (= آقای بروجردی) برای من در جواب نامه ی ((ایکس - 25)) مرقوم فرموده اید// ... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان - غیر مجاز و ممنوع است!!//. آری! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد/ حال آنکه این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج وعواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورند!! و اکنون ای جناب...بروجردی/ ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان... بسیار از شما سپاسگزارم که در1952 در پی مرگ(( وایتسمن)) - رئیس جمهور وقت اسرائیل - هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را - که رسما" وعلنا" به من(اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده ومهاجرازوطن میدانستند...- بپذیرم؟/ خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید:"انسان خداترس وخردمند چنین پیشنهادی را هرگزنمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است. پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید!".
لذا من(اینشتین) نیز به بهانه ی اشتغالات علمی/ این پیشنهاد را رد کردم...
*****************************************
چون پاپ پیوس دوازدهم در عالم مسیحیت فرد اول تحقیقات مذهبی من بود/ در جلسه ای خصوصی از وی پرسیدم که/ فرد اول جهان اسلام - که داخل در مسائل سیاسی نباشد و بی طرفانه اسلام را به من معرفی کند - چه کسی است؟/ آن مرد پاک متفکرانه اندیشه ای کرد ودستی به عینک خود زده - آن را جابجا نمود وگفت:"اگر نام من را در شرایط کنونی (1946 میلادی)- که تازه جنگ جهانی خاتمه یافته و حدود یک سالی از آن میگذشت - فاش نسازی/ که من این حرف را به تو زده ام/ با صراحت باید بگویم شخص اول جهان اسلام جناب ... بروجردی است و به نظر من (پاپ) او انسانی مستقیم الخط و دارای حرکتی یکنواخت است. به اشخاص دیگر مراجعه نکن که به تو(= اینشتین) دروغ خواهند گفت و واقعیت را واژگونه جلوه خواهند داد!"...دیگر چیزی نپرسیدم و از محضر وی(= پاپ) اجازه مرخصی اخذ نمودم/ او(= پاپ) لبخندی پرمعنی زد! از آن سال بود که مکاتبات من(= اینشتین) با جناب عالی(= آقای بروجردی) شروع شد و غیر از نامه هائی که به امثال بزرگوارانی چون: سید ابو- ال - حسن (ابوالحسن) اصفهانی (مرجع نجف - عراق) نوشته بودم مفتخر به نامه نگاری با حضرت عالی شدم.
*****************************************
تا اینکه در سال قبل - یعنی 1953(= 1332ش) اتفاقی رخ داد / جمعی از فرقه ی ((شیخیه))(*1*) ... که مقیم امریکا میباشند - من (اینشتین) را به یک کنفرانس تبلیغاتی دعوت نمودند. موضوع جلسه مقام شخصی به نام((شیخ احمد احسائی))(*2*) بود . تا نام او را بردند به یاد آن اسناد محرمانه ای افتادم که پاپ پیوس دوازدهم به من نشان داده بود/ در آن اسناد یکی از جاسوسان درجه اول انگلستان همین فرد بوده که لباس روحانی به تن کرده و در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار مامور تبلیغ علیه دین اسلام در ایران شده بود! من(اینشتین) از ماهیت اعتقادات ((احسائی)) به خوبی آگاهی داشتم/ وی فردی بی مذهب وجیره خوار انگلستان بوده است/ در نامه هائی که نوشته بود حتی پیامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با این همه ((شیخیه))(*1*)((بابیه))(*3*) و((بهائیه))(*4*) وی (= شیخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای ازجسم پیامبراسلام میدانند! من به سختی جلسه را تحمل میکردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. یکی ازحضار از دور متوجه من شد و نزدیک آمده گفت:"جناب اینشتین! گویا حالتان بد شده است! میتوانم نوشیدنی برای شما بیاورم؟"من نیز فرصت را غنیمت شمرده گفتم:"میل نوشیدنی ندارم/ اگراجازه بدهید سالن را ترک میکنم!". (ادامه دارد)...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها:
(*1*) Sheichitisch
(*2*) (1826-Scheich - Ahmed - Ahsaii (1752
(*3*) Babis
(*4*) Bahaiitisch

yar-mahdi
Thursday 12 April 2007, 03:12PM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین


السلام علیکم یا اهل البیت النبوة




ضمن تشکر از جناب فیروز بابت مطالب ارزشمند شان خواستم بگویم این مطالب مرا بیاد فرازی اززیارت جامعه کبیره می اندازدآنجاکه امام هادی (ع)می فرمایند:حتی لایبقی ملک مقرب ولانبی مرسل ...ولاعالم ولاجاهل ولادنی ولافاضل ولا مومن صالح ولافاجرطالح...الاعرفهم جلالة امرکم وعزم خطرکم کبر شانکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم...

be fair
Thursday 12 April 2007, 08:01PM
... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان - غیر مجاز و ممنوع است!!//
سر انیشتین هم کلاه رفت.کسی که نمیداند در اسلام خراش که هیچ تکه تکه کردن انسان ها هم ثواب اخروی دارد چطور تشخیص داده که "اخباریان شما درست می گویند".

خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید:"انسان خداترس وخردمند چنین پیشنهادی را هرگزنمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است. پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید!".
کسی که نماینده گروهی است که شعارش دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ماعین دیانت ماست منع رطب می کند!! یا نشان از دورویی است و یا جعلی بودن نامه.
اگر نام من را در شرایط کنونی (1946 میلادی)- که تازه جنگ جهانی خاتمه یافته و حدود یک سالی از آن میگذشت - فاش نسازی/ که من این حرف را به تو زده ام/ با صراحت باید بگویم شخص اول جهان اسلام جناب ... بروجردی است و به نظر من (پاپ) او انسانی مستقیم الخط و دارای حرکتی یکنواخت است
وجود تنها یک مرد راستگودر کل جهان اسلام جای بسی تاسف است برای یک جامعه مدعی الهی بودن نه لذت بردن از این نوشته.
موضوع جلسه مقام شخصی به نام((شیخ احمد احسائی))(*2*) بود . تا نام او را بردند به یاد آن اسناد محرمانه ای افتادم که پاپ پیوس دوازدهم به من نشان داده بود/ در آن اسناد یکی از جاسوسان درجه اول انگلستان همین فرد بوده که لباس روحانی به تن کرده و در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار مامور تبلیغ علیه دین اسلام در ایران شده بود! من(اینشتین) از ماهیت اعتقادات ((احسائی)) به خوبی آگاهی داشتم/ وی فردی بی مذهب وجیره خوار انگلستان بوده است/ در نامه هائی که نوشته بود حتی پیامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با این همه ((شیخیه))(*1*)((بابیه))(*3*) و((بهائیه))(*4*) وی (= شیخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای ازجسم پیامبراسلام میدانند!
بسیار جالب است که در تمام اسنادی که در این زمان پیدا می شود اشاره ای به بهاییان و بابیان نیز یافت می شود البته خصومت علما با این دو گروه سابقه طولانی دارد اما مدرک ساختن علیه آنها پدیده ای است که در 50 سال اخیر شروع شده است.البته تا آنجایی که بنده در تاریخ مطالعه کرده ام شیخ احمد احسایی مورد توجه علمای بزرگ زمان خود بود و تا زمانی که قدرت علمای دیگر تحدید نشده بود او را دشمن اسلام نمیدانستند.اما اینکه هیچ دو نفری از علما در طول تاریخ در یک موضع نبودند مسئله جدیدی نیست و تکفیر و تهمت زدن به یکدیگر سابقه طولانی دارد.جیره خوار بودن دولت نگلیس هم عجیب نیست مگر کسانی که از نجف و کربلا در زمان فتحعلیشاه فتوی جهاد علیه روسیه صادر می کردند جیره خوار انگلیس نبودند؟

من به سختی جلسه را تحمل میکردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. یکی ازحضار از دور متوجه من شد و نزدیک آمده گفت:"جناب اینشتین! گویا حالتان بد شده است! میتوانم نوشیدنی برای شما بیاورم؟"من نیز فرصت را غنیمت شمرده گفتم:"میل نوشیدنی ندارم/ اگراجازه بدهید سالن را ترک میکنم!".


گویا انیشتین هم تسامح را فراموش کرده بود.این هم از اثرات ایمان زیاد است.

فيروز
Saturday 14 April 2007, 08:53PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش5)/ انتقاد از ملاصدرا
(ادامه ی شماره ی 4 - تلاش فرقه ی شیخیه برای جلب نظراینشتین و جریان جزوه ای که به هنگام ترک مجلس به وی دادند):
*****************************************
با اینحال هنگام ترک مجلس یک جزوه به من(= اینشتین) دادند که به انگلیسی بود و در آن جزوه شخصیت ((ملاصدرا))(*1*) و((فیض کاشانی))(*2*) و((شیخ احمد احسائی))(*3*) و((سیدعلی باب))(*4*) و((سید(؟؟)حسینعلی بهاء))(*5*) بعنوان پنج رکن مکتب اسلام...مطرح شده بود!! بعلاوه عمده ی آن رساله در تمسخر و استهزاء به فقیهان اسلام از جمله...محمدباقرمجلسی... نگارش یافته بود.عبارات رساله خیلی بی ادبانه...تند و غیر منطقی...کودکانه واحساسی بود...آن رساله ی پوشالی را به عجله و گذرا مطالعه کردم {.........} (پس) چون...مبانی فکری آن پنج نفر را تحقیق نمودم همگی را به سختی مورد حملات علمی خودم قرار دادم/ یک روز که در پارک قدم می زدم فردی از- به اصطلاح - شیعیان مقیم امریکا نامه ای به من داد{.........} و خود رفت. نامه را گشودم...امضاء پائین آن به اسم شما بود...مضمون نامه را که خواندم دانستم که از شخصی دیگر است و پائین آن(خطاب به من) نوشته بود:"جواب را به دست فلانی بده و در فلان مکان میتوانی او را ملاقات کنی!". سراسر نامه دفاع از ملاصدرا(*1*)و... بود {.........} به من(= اینشتین) سخت توهین کرده بود/ از جمله نوشته بود:"...در نفهمی تو(= اینشتین) همین اندازه بس که با فقیهان عوام صفت مکاتبه می کنی!! ... چه کسی به تو گفته که علیه ملاصدرا و... که ذ ره ای حرف آنها را نفهمیده ای مقاله نویسی کنی؟؟...ای احمق! اگرچیزی را نمی فهمی بگو نمیفهمم! چرا انکار میکنی؟؟". به منزل رفتم و با کمال خونسردی شروع نمودم به نوشتن جواب این نامه ی زشت. ابتدا نوشتم:"...من(= اینشتین) آنطور که گفتی/ نفهم(*6*) نیستم.لااقل جائی که بتوانم و فهمیده باشم نظری میدهم و مثل شما فیلسوفها نیستم که حتی در کارخدا هم فضولی کرده و نظر بدهم و آنگاه هر کس را که نظریات خیالی و پوشالی فیلسوفان را نپذیرد کافر(*7*) قلمداد کنم!!...آن ملاصدرا که بت مورد پرستش توست(!)... آنقدر(...) بوده که در مبحث"معراج"پیامبر اسلام(*8*)...استدلال کرده که چون تمامی سیارات به دور زمین می چرخند(!!) و هر چیزی (درحال سقوط) میل به مرکز خود دارد/ لذا می بایست سیارات نیز بر روی زمین سقوط کنند(!!) ولی خدا آنها را در گویهای شیشه ای همچون حلقه های پیاز(!!) میخکوب کرده(!!) و این شیشه های فلکی(!!) خورشید و ماه و دیگر سیارات را گرداگرد زمین در هوا معلق نگه داشته اند و معراج جسمانی پیامبر مورد قبول ما فلاسفه(= ملاصدرا و...)نیست چون اگر او با جسم خودش می خواست از این محوطه عبور کند این شیشه های آسمانی (!!) می شکست(!!) و نظام فلکی درهم میریخت!!... پس ملاصدرای شما معراج جسمانی پیامبر اسلام را که در خود قرآن نیز آمده(*9*) با چنین استدلال(...)ای رد کرده است. وامروز هر بچه ی دبستانی به استدلال ملاصدرا میخندد!! {.........} ". مطلبی دیگرکه درآن نامه مطرح کردم این بود:"...شما فلاسفه ی - به اصطلاح -اسلامی قائل به"وحدت وجود"...(*10*) شده و ملاصدرا و محی- ال- دین(محی الدین)عربی وامثال آینها را از مبتکران این طرح فلسفی میدانید و معتقد هستید که همه چیز با هم یکی است(!!) و در عالم هرچه هست خدا و وجود الهی است. من(= اینشتین) این قدر عقل و شعور دارم که این خرافات را احمقانه بدانم !! چگونه ملاصدرا وجود نامحدود / بی نهایت و بی حد و مرز خداوندی را با وجود محدود/ متناهی و دارای حد و اندازه ی مخلوقات وی یکی فرض کرده است؟؟ هرکس اندکی ریاضیات بداند این خرافه ی کفرآمیز را قبول نخواهد نمود...طرف صحبت من(= اینشتین) نیزآقای بروجردی است که توازتشابه نام خود با او- برای خودت تبلیغ میکنی!!...".
دیگر اینکه نوشتم:"...ملاصدرا{...} دیوانه های رانده شده ی تاریخ همچون حلاج(*11*)و... را دوستان خاص خدا و سرپرست امور دراویش میداند و اطاعت از چنین موجودات نفرت انگیزی را تکلیف(*12*) می پندارد!! من(= اینشتین) لااقل این اندازه عقل و فهم دارم که تا پیامبران بزرگ و خردمند و پیشوایان آگاه و پاک ...دوازده گانه(*13*) برای ما رهبران هدایت...هستند تبعیت از آن دیوانگان از زنجیر گریخته(= حلاج و...) را جنایتی عقلانی بدانم{.........} و این است که جناب آقای بروجردی برای من(= اینشتین) در جواب نامه ی((ایکس - 12)) تبعیت از غیر پیشوایان دوازده گانه را ممنوع و بدعت(*14*) معرفی نموده است"(ادامه دارد...).
*****************************************
پاورقی ها:
(*1*)
Mola Sadra(1640).(*2*)Feiz Kaschani(1680
(*3*)Scheich Ahmed Ahsaii(1826
(*4*)
Seijed Ali Bab(1850).(*5*)Seijed(??)Hosejnali Baha(1892)
(*6*)
unversta"ndig.(*7*)ungla"ubiger.(*8*)himmelfahrt
(*9*) قرآن کریم/ سوره17(اسراء = بنی اسرائیل)/ آیه1.
(*10*)
Der Pantheismus.(*11*)Halaj.(*12*)aufgabe
(*13*)
zwo"lffach.(*14*)neuerung

منبع:IRExpert (http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=11863)

زانا
Sunday 15 April 2007, 09:16PM
انشالله تی چند مدت دیگر شاید این گفته ها توست سقراط و ارسطو و بیلگیتسهم عنوان بشه هنوز نگفتن ولی به سایه شما در راه است.

sepanta
Monday 16 April 2007, 03:44PM
اگر در googleهمين كلمات و عبارات نويسندهع اين شبه مقاله را دنبال كنيد اولين انها مقاله ذيل است:
http://www.mypardis.com/Public/Einstein/
كه در 16 فروردين نوشته شده البته سرچ من اين طوري بود ولي به احتمال قوي تاريخ درج اولين كسي كه اين متن را در وب آپلود كرده بايد به سيزده فروردين برگرده
اين را گفتم كه نگيد چرا نگفتم و عمو فيروز ما رو گول زد و ركورد دار بزرگترين دروغ سيزده شد
يه تماس با دفتر آقاي بروجردي و استعلام از آن پته رو ميريزه رو آب
البته خوش به حال عمو فيروز به خاطر خلاقيتش(باور كنيد اين رو جدي مي گم) و متاسفم براي خيلي هاي ديگه براي ....

فيروز
Monday 16 April 2007, 06:48PM
اگر در googleهمين كلمات و عبارات نويسندهع اين شبه مقاله را دنبال كنيد اولين انها مقاله ذيل است:
http://www.mypardis.com/Public/Einstein/
كه در 16 فروردين نوشته شده البته سرچ من اين طوري بود ولي به احتمال قوي تاريخ درج اولين كسي كه اين متن را در وب آپلود كرده بايد به سيزده فروردين برگرده
اين را گفتم كه نگيد چرا نگفتم و عمو فيروز ما رو گول زد و ركورد دار بزرگترين دروغ سيزده شد
يه تماس با دفتر آقاي بروجردي و استعلام از آن پته رو ميريزه رو آب
البته خوش به حال عمو فيروز به خاطر خلاقيتش(باور كنيد اين رو جدي مي گم) و متاسفم براي خيلي هاي ديگه براي ....

با سلام
کافر همه را به کيش خود انگارد!
قابل توجه کاربران محترم: نويسنده متن بالا چشم خود را بر لينک های متعددی که بنده به عنوان منبع خبر مرتباً اعلام می کنم بسته و به بنده تهمت دروغگويی می زند (جناب ناظر کجاست؟)
در ضمن بايد به اطلاع عمو sepanta!! برسانم که آقای بروجردی نيم قرن است از دنيا رفته اند و لذا متاسفانه کاری از دفتر ايشان برای تکذيب اين نامه نگاری ها بر نمی آيد :smile21: :smile21: :smile21:

فيروز
Monday 16 April 2007, 08:06PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین/ دنباله ی پاسخ اینشتین به یک فیلسوف ایرانی مدافع ملاصدرا:
و دست آخر اینکه نوشتم:"...اما اینکه میگوئی ملاصدرا حق داشته معاد جسمانی را انکار کند به این علت که بازگرداندن چیز از بین رفته (یعنی بدن خاکی= اعاده ی معدوم) لازم می آید!! {بی خردمندانه}ترین توجیه ها است چون ...طبق قانون بقای ماده و انرژی : هیچ چیز از میان نخواهد رفت/ بلکه ماده آنقدر تجزیه میشود که مبدل به مولکول و در نهایت:اتم و در نهایت: طیفی از انرژی شود و بدن انسان مرده نیز تابع این قانون جهانشمول است. پس آن خداوندی که این بدن و این خاک را آفرید/ قدرت تعقیب آن مولکولها و بازگرداندن و جمع نمودن آنها و تشکیل دوباره ی موجود زنده را دارد/ نهایتا" اگر حتی تبدیل به انرژی هم شود خداوند قدرت دارد که آن طیف از آن مولکول و بالاخره از آن موجود پوسیده ... و در فکر و نظر امثال تو(= فیلسوف ایرانی)"معدوم" (*1*) و نابود شده را تعقیب کرده و باز با تراکم انرژی مذکور/ ماده ی مذکور را دوباره بسازد و انرژی هیچگاه نابود نخواهد شد/ بلکه ممکن است تغییر شکل داده باشد/ وگرنه آن طیف انرژی همان طیف است در شکلی دیگر.
این هم امروزه برای هر بیسوادی معلوم است که: ماده از تراکم انرژی است/ رنگ وهیئت ماده نیز نوعی از بروز و تظاهر انرژی است...اگر ماده را (تا انتها) تجزیه کنیم به انرژی می رسیم - که راز بمب اتم همین است!".
(در اینجا اینشتین مطالعات قرآنی خود را اینگونه در پاسخ فیلسوف ایرانی مذکور می آورد):
...تو گفتارهای" قرآن"(*2*) را نیز زیر پا نهاده ای! مگر داستان مرغان وابراهیم در قرآن نیامده است؟(*3*) و باز آنهمه آیات دیگر که صراحت دارند در: زنده شدن همین جسم دنیائی فیزیکی...درآن عالم. که جناب آقای بروجردی در جوابیه ی نامه ی ((ایکس - 14)) {...می گویند...}: اعتقاد به معاد جسمانی - لازمه(= ضروری) دین اسلام و صریح آیات قرآن است. من(= اینشتین) نیز همین عقیده را دارم...". آنگاه اضافه نمودم که:" اگر ملاصدرا {.........دقتی داشت - در می یافت که در بحث} معراج جسمانی پیامبراسلام که صریح قرآن مقدس است(*4*) ازاین قانون بهره برداری کند وبگوید شاید جسم شریف آن بزرگوار(=پیامبر-ص) بر اثر سرعت بسیار- مبدل به((نور و انرژی)) شده و بتواند براحتی از شیشه و هر مانع دیگری عبور کند". آری - جواب نامه را توسط همان شخص (ناشناسی که نامه را داده بود) در آن مکان برای {...فیلسوف...} فرستادم.
(نقشه ی ترور اینشتین ):
یکی دو ماه بعد- روزی که مشغول نظاره طبیعت درهمان پارک بودم - جوانکی پالتو پوشیده و دارای ریشی ژولیده و موی سری کوتاه - نزدیک من آمد وبا لفظی سبک و بی ادبانه گفت:"اینشتین تو هستی؟؟".نگاهی به او انداختم و به آرامی گفتم:"از چهره ات معلوم است که ادعای مسلمان بودن داری! ولی دستور پیامبر اسلام است که : اگر کسی بدون سلام کردن صحبت کرد جوابش را ندهید(*5*). ولی من (= اینشتین) به تو سلام میکنم!! حرفت چیست؟" {.........گفت: حکم قتل تو را امضاء کرده اند.........} . لحظه ای اندیشیدم که با چه بیانی این نوجوان نادان را سرعقل بیاورم؟ ..................} . جوانک که انتظار نداشت من(= اینشتین) این همه معلومات مذهبی{...} داشته باشم مبهوت در نگاه من خیره شد/ صدایش می لرزید و با همان لرزش صدا گفت:"...من نمیفهمم!! من فقط مامورم که این نامه را {...} به شما بدهم!". کاغذ را گشودم / در آن با خطی زشت به انگلیسی نوشته شده بود:"ای سگ یهودی! تو را خواهیم کشت! {... به جرم...} همکاری با روزولت امریکائی در ساخت بمب اتم (!) که جنایت بشری تو میباشد {......و......} بیش از این نمیتوانی برای این چنین فقیهان {...}(= آقای بروجردی) تبلیغ کنی!! {......}".
**************************************************************
پاورقی ها:nicht-existierend(۱). 2-Koran
3- سوره بقره/ آیه260. 4- سوره17: اسراء(بنی اسرائیل)/ آیه اول. 5- حدیثی معروف است: بحارالانوار/علامه
محمدباقرمجلسی/ جلد76 / ص3
۱۳۸۶ بيست و ششم فروردين توسط اسکندر جهانگیری

زانا
Monday 16 April 2007, 10:32PM
می بخشید ولی اون سایتای که این چیزارو تکزیب میکنن فیلتره:D
اخر ازادگی بیانه به خدا مردیم یکی مارو بگیره ازادی زیاد شده دست و پامون رو گم کردیم مگه خودمون خودمون رو اسیر کنیم و گرنه اینجا همه چیز ازاده:smile34:

صبح
Monday 16 April 2007, 11:15PM
زانا جان ... اون سايتائي كه فيلترن و منظور شما رو مي رسونن پر از دروغ و جعل سياسي هستن براي تضعيف شيعه . البته من با فيلترشون به همين دليل كه شما براي خودت بهانه مي تراشي مخالفم . اما واقعا اگر خيلي نگراني فيلتر شكن پيدا كن _كار راحتيه_ و تكذيب‌هاشون رو اينجا بيار .... ! تا بهانه رو از خودت و اونها و ما بگيري ... كار سختي كه نيست :) زياد هم عصبي نباش ... زود پير ميشي يكي از برادرامون رو زودتر از حد معمول از دست مي ديم.

ایراندوست
Tuesday 17 April 2007, 12:51AM
شنیده بودم که انیشتن در اواخر عمرخل وضع شده بود!...

زانا
Tuesday 17 April 2007, 07:56PM
صبح جون بهانه نیست جوشم نمیزنم درسته هرچی در باره شماست حقیقته فقط هر چی عله شماست کزبه همون که گفتم یکم بگردید به بینید بیلگیتس چیزی نگفته شاید هم گالیله تو ستاره ها چیزی دیده باشه یکم بگردید پیدا میشه:smile28: :smile34:

قدمگاه
Wednesday 18 April 2007, 02:58PM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین



السلام علیکم یا اهل البیت النبوة




ضمن تشکر از جناب فیروز بابت مطالب ارزشمند شان خواستم بگویم این مطالب مرا بیاد فرازی اززیارت جامعه کبیره می اندازدآنجاکه امام هادی (ع)می فرمایند:حتی لایبقی ملک مقرب ولانبی مرسل ...ولاعالم ولاجاهل ولادنی ولافاضل ولا مومن صالح ولافاجرطالح...الاعرفهم جلالة امرکم وعزم خطرکم کبر شانکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم...

ظاهراً مسلمان شدن البته بهتر بگویم شیعه شدن انیشتین به خیلی ها برخورده!!!!!!!!!

lboodl
Thursday 19 April 2007, 08:57AM
ظاهراً مسلمان شدن البته بهتر بگویم شیعه شدن انیشتین به خیلی ها برخورده!!!!!!!!!

بنده نیز فکر می کردم از تشرف انیشتین به اسلام فقط یهودی ها ناراحت شده اند!

sepanta
Sunday 22 April 2007, 03:31PM
سلام حاج آقا فيروز
داشتي مدارك رو مي كردي يه هو رفتي به غيبت؟
يواش يواش اينشتين داشت به ولي امري مسلمين جهان در عصر خودش نايل مي شد كه مقاله قطع شد!
ولي جدا حيف اونهمه پولي كه فورد و بنز و ... (احتمالا كمپاني والت ديزني !) براي كشف مقاله شما دادند چون همه چي يه هو دود شد رفت هوا!!
راست گفتي آقاي بروجردي سال 41 فوت كرده و از دست ايشون كاري بر نمي آد كه شما با خيال راحت هر چي دلت بخواد مي توني به پاش ببندي. اما داداش اين خبرا هم نيست. دفتر آيت الله بروجردي تمام مكاتبات ايشان اعم از سياسي ، فرهنگي و اعتقادي رو ثبت و ضبط كرده.
اين هم نمونه اي از منابع (؟!) و مدارك غير قابل انكار (؟!)كه مو بر بدن هر شيعه راستين سيخ مي كنه:


پاورقی ها:nicht-existierend(۱). 2-Koran
پاورقی ها:
(*1*) Zwo"lffach.(*2*)Ma"rz.
(*3*)برابر با اواخر سال1332 ش / یااوائل سال 1333ش
(*4*)August.(*5*)تقریبا" برابر با مرداد ماه 1325شمسی
(*6*)احتمالا" منظور وی: هاری ترومن(1945-1953) است
(*7*)تقریبا"برابربا مرداد1318شمسی
فقط به هواداران اين مقالت بگو يه كم (فقط يه كم) براي خوانندگان داشتن عقل رو فرض كنند.
البته اگه دروغ سيزده بوده كه خداييش خوب طرفداراتو گذاشتي سركار!!!

فيروز
Monday 23 April 2007, 01:35PM
سلام حاج آقا فيروز
داشتي مدارك رو مي كردي يه هو رفتي به غيبت؟
يواش يواش اينشتين داشت به ولي امري مسلمين جهان در عصر خودش نايل مي شد كه مقاله قطع شد!
ولي جدا حيف اونهمه پولي كه فورد و بنز و ... (احتمالا كمپاني والت ديزني !) براي كشف مقاله شما دادند چون همه چي يه هو دود شد رفت هوا!!
راست گفتي آقاي بروجردي سال 41 فوت كرده و از دست ايشون كاري بر نمي آد كه شما با خيال راحت هر چي دلت بخواد مي توني به پاش ببندي. اما داداش اين خبرا هم نيست. دفتر آيت الله بروجردي تمام مكاتبات ايشان اعم از سياسي ، فرهنگي و اعتقادي رو ثبت و ضبط كرده.
اين هم نمونه اي از منابع (؟!) و مدارك غير قابل انكار (؟!)كه مو بر بدن هر شيعه راستين سيخ مي كنه:

فقط به هواداران اين مقالت بگو يه كم (فقط يه كم) براي خوانندگان داشتن عقل رو فرض كنند.
البته اگه دروغ سيزده بوده كه خداييش خوب طرفداراتو گذاشتي سركار!!!
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:

فيروز
Monday 23 April 2007, 01:47PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین (ادامه)
(اینشتین برای آقای بروجردی پیرامون نامه ی توهین آمیز تروریستها به خودش چنین شرح میدهد):
جناب بروجردی/ این تمام آن نامه بود. گرچه نمیخواستم آنرا- بجهت رعایت ادب - در مکتوب پایانی خودم بیاورم/ ولی دیدم - اگرچه شما با خواندن متن زشت این نامه و القابی که به شما...در آن داده شده غمگین خواهید شد - اما آوردن آن لازم است/ تا تاریخ (آینده) بین ما و این جماعت تروریست و بی ادب فرق گذاشته و قضاوت بنماید!
پس نامه را با خشم مچاله کردم و به سینه ی آن جوانک پرت نمودم. نامه روی چمن کناری ما افتاد. جوانک رفت و عکس العملی بروز نداد! ناگهان به فکرم آمد که باید این نامه را بردارم و بعنوان سندی از این گروه تروریستی نگه دارم......
آن شب با "حسابی عزیزم" تماس گرفته و با وی مشاوره نمودم."حسابی" که سخت ناراحت شده بود/ گفت: "استاد! آنها شما را میکشند! مراقب باشید و درخواست محافظ کنید/ تنها بیرون نروید و نگهبانی هم (برای اطراف محل یا منزل) استخدام نمائید. این جماعت را من(= دکتر حسابی) ... شناخته ام. اینها تفکرات "دووتیسم"(= فدائی گری)(*1*) دارند... همانند تابعان و فدائیان حسن صباح اسماعیلی {.........}. من(=دکتر حسابی) در سفری که خدمت جناب آقای بروجردی رسیدم و ایشان بسیار به من ابراز لطف و علاقه نمود... به من گفت: " {.........} من(= آیت الله بروجردی) از وجود چنین حزب هائی در میان مسلمانان سخت نگران و ناراحتم و حتم دارم که بالاخره اینها کاری را که نباید بکنند خواهند کرد و چه بسا خود من(=آیت الله بروجردی) را نیز بکشند! به استادت (= اینشتین) سلام من را برسان .... اینها به مراتب از شخص هیتلر ... خطرناک تر و بی باک تر هستند!!".
*********************************
(*1*)devotism.
.
.
.
(ادامه)
صحبتهائی که "حسابی عزیز" برای من بازگو نمود و از شما(= آقای بروجردی) نقل کرد/خیلی دردناک/ بجا و شنیدنی بود. حرفش را قطع کردم و گفتم:"عزیزم! ...... من را بی جهت نترسان! از وقتی که آن نامرد عهدشکن بمب اتم را روی سر آن مردم بی دفاع در هیروشیما فروریخت/ مردن برای من آسان شده ......... مرگ مفتخرانه برای اینشتین پیر و دردمند لذت شب زفاف (*1*) را دارد!". "حسابی" که سخت مضطرب شده بود گفت:"من طاقت چنین حادثه ای را برای شما ندارم! شما اگر زنده بمانید نفع بیشتری......می رسانید......".
شب جمعه (*2*) فرا رسیده بود. باران می بارید. در تخت خواب خودم دراز کشیدم و به نقطه ای نا معلوم خیره شدم. صدای قطرات باران خیلی پرمعنا وآرامش دهنده بود! زنگ دوبار به صدا درآمد/ بارانی را بر دوش انداختم و با احتیاط پشت در آمدم/گفتم:"کیست این موقع شب؟!"/ صدا را که شنیدم آرام شدم/یکی از واسطه های من(=اینشتین) و شما(=بروجردی) بود(؟)/او را به درون دعوت کردم/ پس از صرف قهوه گفت:"پیامی محرمانه برای شما دارم!"/ گفتم: چیست؟ گفت:"دکتر حسابی نگران وضعیت شما بوده و تمامی داستان شما {.........} را برای آقای بروجردی (بازگو نموده و) پیغام فرستاده است". سری تکان داده و گفتم:"چرا حسابی این کار را کرد؟
مگر من (=اینشتین) نگفته بودم که راضی نیستم؟؟". او ادامه داد:"به هر حال/ آقای حسابی نگران و علاقمند به شما بودند (ادامه دارد)
(*1*)hochzeitsnacht.
(*2*)nacht vor freitag.
.
.
.
(ادامه مکالمه اینشتین با شخص واسطه/ واسطه ادامه میدهد و میگوید:)
آقای بروجردی نیز در جواب پیغام (محرمانه دکتر حسابی) گفته اند:"هرکس تعرضی به جان اینشتین گرامی بنماید کشتنش جایز و بلکه لازم(=واجب) است.لذا به وی(= اینشتین) بگوئید که ازدولت امریکا تقاضای محافظ مسلح بنماید ولی تا درگیری رخ نداده کاری نکند که ایجاد فتنه (= تحریک تروریستها) بشود". من (=واسطه؟) نیز حامل این پیام محرمانه بودم. آقای (بروجردی) نیز سلام رسانده و جویای سلامتی شما(= اینشتین) شده اند و به من(=واسطه؟)سفارش نمودند که ...... چند دعا را به زبان آلمانی برای شما ترجمه کنم و تلفظ صحیح ...
آن را نیز به حروف آوانگاری لاتینی بنویسم تا شما آنها را بخوانید و از خطر تروریست ها محفوظ بمانید".{...............}. پس با خواندن و تمرین متن این دعای شریف (= سمات =نامها = شبور= شیپور)(*1*) با کمک ترجمه آلمانی و آوانگاری لاتینی که وی (= واسطه)با عجله برای من(= اینشتین) در چندین برگه نوشته بود/ آرامش یافتم و همان روزجمعه بعداز عصر ...... به خواندن آن مشغول شدم تا جائی که میگوید:"خواسته ی (= حاجت) خود را بخواه"... و به زبان مادری خودم - آلمانی - عرض کردم:"{.........}خود میدانی که من (= اینشتین) یهودی بودم/ راه تو... را حق یافتم و آن را پذیرفتم و تعصب (بنی) اسرائیلی(*2*) به خرج ندادم! اگر میدانی که زنده بودن من به نفع دین و آئین اسلام است خودت با آن نیروی غیبی مرا حفاظت کن! و اگر میدانی که در زنده بودن من(= اینشتین) نفعی برای دین اسلام نیست پس من برای هرگونه مردنی آماده ام! ولی اگر زنده بمانم قول میدهم که اثری علمی را - که در آن رفع هرگونه شبهه پیرامون ... دین پیامبر اسلام و قرآن مقدس باشد - بنویسم و برای...سید حسین بروجردی بفرستم.پس از انجام این کار/دیگر میلی ندارم که زنده
بمانم! و بستگی به مصلحت اندیشی تو دارد!".و اشک من(= اینشتین) جاری شد(ادامه دارد)

************
(*1*)Die Namen.
(*2*)israelisch.

فيروز
Tuesday 24 April 2007, 09:23AM
( در ادامه ی فراگیری خواندن دعای عربی با کمک آوانگاری لاتین و ترجمه ی آلمانی آن توسط شخص واسطه - اینشتین خواندن دو دعای دیگر را نیز فرا میگیرد که یکی از آنها
صلوات بر پیشوای دوازدهم(= امام عصر- عج) و به گفته ی اینشتین: شامل نفرین بر تروریستها میباشد( رجوع شود به مفاتیح/ "ذکرصلوات برآنحضرت" که پس از "زیارت حضرت صاحب الامر" آمده است).همچنین اینشتین از یک نسخه "مفاتیح"- با همین عنوان عربی - یاد کرده که جلد آن چرمی بوده و آیت الله بروجردی آن را برایش هدیه فرستاده و درصندوق خصوصی و قفل دار خود از آن نگهداری مینموده و از روی آن تمرین خواندن متن عربی را با کمک شخص واسطه ی مذکور انجام میداده است.......)(اکنون مینویسد):
... با خواندن این سه دعای شریف/آرامش و عظمتی بی سابقه در روح خود احساس کردم. گویا هر کلمه از این دعاها بمب اتمی بود که بر سر دشمنانم فرو میریخت! و هر یک بقدر یک اقیانوس برای من معنی و مفهوم متافیزیکی داشت.....
.....آن شب به آرامی خوابیدم.صبح که برای انجام تکلیف مذهبی (= نماز صبح) برخاستم / بارانی را به دوش انداخته و برای هواخوری- با احتیاط- بیرون رفتم.ناگهان آن جوانک... به سمت من آمد.اول گمان کردم که قصد جانم را کرده و دست به اسلحه ی درون پالتو بردم / ولی بعد متوجه شدم که اشاره کنان می گوید: "کاری ندارم! فقط یک لحظه!". او دستان خالی خود را روبروی من گرفت و کمی جلو آمد و شروع به گریه کرد و گفت:"من از آن لحظه که آن استدلالات را از دهان شما شنیدم / به شک افتادم! به من دروغ گفتند! آنها (= باند تروریستی) میگفتند شما یک جنایتکار بدعقیده هستید!...گفته بود: وقتی اینشتین نامه وحکم اعدامش را خواند/معطل نکن و با گلوله به سینه او شلیک کن و بعد او را با یک تیر خلاص بکش ! ولی حرفهای شما آنقدر بر روح من تسلط یافت که گویا ندای وجدان خود را شنیدم ...... و تمام اندام من به لرزه افتاده بود! اکنون فقط آمدم از شما رضایت بطلبم.من از آن گروه(تروریستی)بیرون آمده ام...جناب اینشتین! من را عفو کنید! نفهمیدم! من شما را ناراحت و آزرده ساختم! لیکن شما مثل پدری مهربان با من برخورد کردید!".این را گفت و با گریه خداحافظی کرد/ من(=اینشتین) هم دستی بر سر او کشیده و خداحافظی کردم. دیگر او را ندیدم و اطلاع ندارم که اکنون چه میکند؟ و تا حال که این...رساله را مینگارم دیگرهیچ تهدیدی...به من نشده است...

فيروز
Friday 27 April 2007, 03:01PM
سلام به همه دوستان عزيز
قبل از اينکه قسمتهای ديگری را از برگزيده آخرين رساله دانشمند بزرگ تاريخ يعنی اينشتين ارائه دهم، لازم است طبق خواست نويسنده مرجع آن برای رعايت امانت در نقل قول، نامی از ايشان ببرم. ماخذ بنده نوشته های آقای اسکندر جهانگيری(مسئول تحقیق و پیشگفتار و پاورقی رساله اينشتين) می باشد که عبارات بين پرانتز در متن از ايشان است.


(دراین بخش اینشتین ازبرخی نظریات فیزیکی خود شایعه زدائی وتکذیب موهومات میکند: )
*************************************************
Der Blick Vor "Die Abfahrt"(در بلیک فور دی آبفارت=چشم انداز پیش از حرکت)
**************************************************
جناب"بروجردی بزرگ" / قبل از وفا به وعده ام...... لازم است فشرده ای و چشم اندازی به زبان ساده برای هرخواننده...داشته باشم/چون اخیرا" خیالبافی وشایعاتی در مورد برخی نظریات فیزیکی من(= اینشتین) رواج پیدا کرده و برخی نمایش سازان و یا داستان نویسان دروغ پرداز(!) نظریه ی من در مورد نور/زمان/ و نسبیت را چون افسانه ای جلوه داده اند که هرگز با آنچه منظور من است تطابق ندارد!!
جناب بروجردی عزیز/غرض من(=اینشتین) از اینهمه مباحث"فیزیک نظری"(*1*) چیزی جز آن نبوده که میخواستم بفهمم"چگونه خداوند این نظام عالم را آفریده است؟!". من به این پدیده فیزیکی یا آن یکی پدیده/ به این طیف عنصری یا آن طیف دیگر/ علاقمند نیستم. هدف من فقط دانستن نـظام جهانـشـمول وعا می است که اندیشه ی بی انتهای مهندس و فیزیکدان بزرگوار این عالم (= خداوند) آن را بنیاد نهاده است.ما بقی- هرچه باشد - جزئیاتی است از این موضوع و پرتوی است از این چشمه ی نور...
حضرت عالی(=آقای بروجردی) درجواب نامه"ایکس14" بیان نمودید که:
"در روایت های مذهب شیعه/ تفکر در مورد ذات خداوند و نیز صفات او و کلا"درهرچیزی که مختص خداوند است ممنوع (= حرام)است ... بلی/ در روایت های ما(= شیعیان) ترغیب شده که: درمورد خلقت و آثار نظم و طبیعت مخلوق خدا تفکر و اندیشه کنید(*2*)".
پس من(=اینشتین) نیز- مبتنی بر فرمایش شما - از" فلسفه ی به اصطلاح:اسلامی" نفرت دارم و از همان نوجوانی هم (از فلسفه) متنفر بودم و آن را دروغ پردازی وخیالبافی شیادانی می دانستم که میخواهند با عقل"محدود"بشری/ خدا و صفات"نامحدود" وی را مورد بررسی قرار دهند. و این حماقت محض است!! ...آنها(=فلاسفه) مطرود دنیای امروزهستند.
*************************************************(ادامه دارد)
(*1*)physics theology.
(*2*) حدیث7 از باب "نهی از کلام و تفکر درخدا"- اصول کافی/ شیخ کلینی- کتاب توحید
- 10حدیث در این رابطه در این باب + 12 حدیث در باب"نهی از وصف خدا" و...-* نیز
شیخ صدوق دراین رابطه 35حدیث در باب67(پایان)کتاب"توحید"وحدیث3 باب60رامیآورد

هیلل
Sunday 29 April 2007, 02:16AM
موسس دانشگاه عبری اورشلیم و طرفداری از اسلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به جز قتل و زنبارگی چه در آلبوم افتخارات دارید؟
چه زنهای کلیمی عربی که به دست اربابانتان کشته نشدند و بلا به سرشان نیامد.

به ما سر بزنید: www.iranjewish.com (http://www.iranjewish.com)
www.chabad.org (http://www.chabad.org)

فيروز
Sunday 29 April 2007, 02:22PM
(ادامه موضعگیری اینشتین در قبال فلسفه و فلاسفه:)...من همچنین با بافته های فلسفی در مباحث فیزیک نظری نیز مخالف بوده و هستم و بارها تاکید کرده ام که "فقط از راه تجربه واستدلال مستحکم ریاضی میتوان در فیزیک نظری ارائه ی نظریه کرد" وگرنه ماهمچون ملاصدرا خواهیم شد که "افلاک" را از جنس "شیشه" میپنداشته!! بعقیده من (= اینشتین) درک ما از نظم عجیبی که بشکلی بی نهایت دراین عالم خلقت پی ریزی شده هرگز انتها -پذیر هم نخواهد بود. و هرچه دانش ما فزونی یابد درک ما از دقایق طبیعت نیزبیشتر و هم ظرافت مندانه تر خواهد شد. بنظر من"فیزیک نظری"عبارت است از:"تضارب ذهن انسان در تجربه های حسی ملموس/ تا نتیجه ی صحیح بدست آید" و من(=اینشتین) درامریکا این فرمول را "بنیاد فیزیک نظری" اعلام کرده ام:
(( reflection . experiences = acquaintance ))
( تفکر ضربدر تجربیات مساوی است با: شناخت ). و به اختصار:{ R . E = A }
و بعقیده من/ فکر و تعقل محض/ محرک ذهن انسان است بسوی درک هر واقعیت. فکر و تعقلی که با اندک تلاش می تواند قوانین پیچیده و دور از هر خیالبافی را - که خداوند / این مهندس فیزیکی عالم خلقت / آنها را برهرجزء آن(=عالم خلقت) حاکم وجاری ساخته است -بفهمد و برای آنها "فرمولهای ریاضی قابل آزمایش"ارائه دهد/ یقینا"(این فکر و تعقل که این قدرت را دارد) هر تحقیق دیگری نیز در این عالم فیزیکی (نه در عالم متا فیزیکی) می تواند انجام دهد. پس: "دین و مذهب نیز- که توسط پیامبران دارای جسم(فیزیکی) ابلاغ می شوند-با تعقل سالم/ قابل تحقیق هستند و وجدان هرعاقلی محرک وی بسوی تحقیق درمورد مذهب است (ادامه دارد).

ديوونه
Sunday 29 April 2007, 02:28PM
موسس دانشگاه عبری اورشلیم و طرفداری از اسلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به جز قتل و زنبارگی چه در آلبوم افتخارات دارید؟
چه زنهای کلیمی عربی که به دست اربابانتان کشته نشدند و بلا به سرشان نیامد.

به ما سر بزنید: www.iranjewish.com (http://www.iranjewish.com)
www.chabad.org (http://www.chabad.org)

*

اعتراض انجمن کلیمیان به فیلم سیصد . . .

*

نامه قدردانی انجمن کلیمیان از ریس جمهور . . .

*

بیانیه انجمن کلیمیان به مناسبت عید پسح

*

همایش نکوداشت شهدای ادیان الهی با حضور رئیس جمهور . . .

*

برنامه‌هاي ستاد دهه فجر 1385 جامعه كليميان

*

اعلامیه شرکت جامعه کلیمیان ایران در راهپیمایی 22 بهمن ماه 1385

*

ستاد برگزاري مراسم دهه فجر امسال نيز به روال سال‌هاي گذشته ستاد برگزاري مراسم دهه فجر با هماهنگي با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تشكيل شد . . .

*

گزارشي از نشست هفته جهاني گفت و گوي اديان در ايران همزمان با هفته جهاني گفت و گوي اديان و به مناسبت روز جهاني صلح. . .

*

بازديد دانشجويان اديان و معارف از كنيساي يوسف‌آباد تهران
:D

شما هم جزو همینها هستی؟
یا تو دروغ میگی یا این سایت .
کدومش؟

هیلل
Sunday 29 April 2007, 06:53PM
منظورم از به ما سر بزنید مطالعه ی فرهنگ و بینش ما بود که بیشتر آشنا شوید

فيروز
Tuesday 1 May 2007, 10:59AM
( ادامه بحث اینشتین پیرامون اینکه "عقل" فقط ابزار شناخت مذهب حق است ونه منبع احکام مذهب/ چون - به گفته ی او - راه رسیدن به دین و مذهب حق راهی است "فیزیکی" و قابل"تجربه" اما راه رسیدن به احکام و مسائل یک دین و مذهب راهی است "مـتـا فـیـزیکی" و "غیر قابل تجربه" که احتمال خطا در آن خیلی قوی است. این همان نظر"اخباریها" میباشد):
... بارها نیز گفته ام که من(=اینشتین) تنها توانستم از 3% نیروی مغز خودم بهره ور شوم!
و با وجود اینهمه اکتشافات(من) در مباحث پیچیده ی فیزیک نظری/ جرئت ندارم که در مورد
دستورهای(=احکام) شریعت اسلام به عقل خودم اعتماد کنم/ چون:1) هنوز97% از فکر من
بکار گرفته نشده/ و چیزی که اکنون 3% از تعقل (من) گمان میکند آن را فهمیده/ شاید اگر
افزوده شود تا به 100% - که تعقل معصومان و پیامبران است - برسد/ نه تنها آن(چیزی را
که عقل من گمان میکرد فهمیده) رد کند/بلکه شاید(آن97%) مطالبی را بفهمد که ماوراء قدرت
تصور این 3% باشد و به این (تعقل) بخندد!! پس عقلی که هنوز دوران طفولیت خود را نیز
نگذرانده هرگز به کار استخراج دستورهای(=احکام) حساس دین و شریعت مردم نخواهد آمد.
و شاید اکنون خیلی از واقعیت ها (نیز) برای این عقل ضعیف(سه درصدی) خنده آور باشد!!

فيروز
Thursday 3 May 2007, 12:12PM
( دومین و سومین دلیل اینشتین در اثبات عدم کارآیی عقل در شرع):

2) عقل و تعقل تا آنجا انسان را پیش می برند که آن مبحث قابل احاطه ی قوای فیزیکی عقل باشد. وچه بسا دستورهای(=احکام) شریعت/ بعد یا ابعادی متافیزیکی داشته باشند که اصلا"عقل نمیتواند(حتی)آنها را تصورکند/ چه رسد به اینکه برآنها احاطه یافته وبشناسد. آیا فلاسفه...که به عقل خودشان مباحث متافیزیکی را می پیمایند و خیالاتی به هم میبافند/ میخواهند فیزیک را بر متافیزیک/ محدود را بر نامحدود احاطه دهند؟؟!! {.......} این هم نوعی تعقل است ولی از نوع احمقانه و زورگویانه ی آن!! انتظار بیش از اندازه از عقل داشتن موجب خنده آور و احمقانه شدن نظرات فلاسفه میشود و من(=اینشتین) از آن(نوع تعقل) فراری هستم!

3) ما عاقلها از رتق و فتق و رسیدگی ومدیریت عقلانی خانه ی کوچک خودمان نیزعاجز و درمانده هستیم!! بارها تصمیماتی گرفته ایم/تدبیراتی نموده ایم وکلی برآنها تاکید داشته ایم و(پس از مدتی) ناگهان غلط بودنش را فهمیده ایم و معایب مخفی استدلالاتمان بتدریج برای ما آشکار واثبات شده است ! پس عقل ضعیفی که در ادای وظایف روزمره و طبیعی خود نیز اینهمه خطا میکند کجا بکار فهم دستورهای(=احکام) دین یا ماوراء طبیعت خواهد آمد؟ حقیقتا" که انتظاری اینچنین از عقل داشتن و اتکاء برآن بسیار مضحک و پوچ است!......

فيروز
Monday 7 May 2007, 05:03PM
((فرمول اینشتین در نسبیت عقل بشری)) (اثبات مرحله به مرحله ی فرمول توسط خود اینشتین:)
......... من(=اینشتین) تعقل را در محدوده ای که خداوند برای آن قرار داده طرد نمیکنم و آن همان محدوده ای است که فیزیک نظری و ریاضیات آنرا دنبال میکنند وشرط آن نیز در تبیین فرمول من در(بنیاد) فیزیک نظری که شرحش گذشت آمد:
{{r . e = a}}

اکنون فرمول دوم را اثبات میکنم......
(x) (ایکس) را مجهول ذهنی میدانیم که با تعقل در مورد آن کنکاش میکنیم.
(Limit) ( لیمیت ) که حد و مرز هر چیز است را با: ((L)) با ((ال)) بزرگ نشان میدهیم.

(( شناخت )) را در فرمول اول بصورت : ((a)) آوردیم / که حاصل تفکر تجربی است.

اکنون ((ال)) را که محدوده ی تعقل است بر سر ((آر)) که در فرمول اول نماد تفکر و تعقل بود می آورم:
{{Lr . e = a}}

خواننده خود اذعان میکند که وقتی محدودیت برای ((آر)) آمد/ قطعا" برای (( آ )) که حاصل آن است نیز خواهد آمد و فرمول مرحله ی بعدی آن اینگونه می شود:
{{Lr . e = a}} >>>> {{r . e = La}}

یعنی: {{ شناخت ناشی از تفکر تجربی/ محدود است }}.

و هر شخص دینداری اعتراف دارد که خداوند و آنچه از هر چیزی آفریده نامحدود هستند و شناخت آن را باید نامحدود (آنلیمیتد)unlimited نامید. که این شناخت نامحدود را با حرف بزرگ " یو " نشان می دهم/ که مختص فرستادگان و پیامبران خدا خواهد بود/ آن هم باز به نحوی محدود/ چون آنها (= پیامبران و امامان ) نیز خدا ( و نامحدود ) نیستند. پس: ((Ua))شناخت نامحدود الهی است که اندکی از آن در اختیار پیامبران و پیشوایان(= امامان ) است که با توضیح ما اینگونه میشود: ((Lua))
(= شناخت محدود متصل به نامحدود). ولی آنچه ما داریم فقط همان: ((La)) (= شناخت کاملا"محدود) است و برای اینکه به: ((Lua)) برسیم محتاج فرستادگانی از جانب خدای نامحدود هستیم که همان پیامبران و پیشوایان (= امامان) باشند. و چون ما انسان هستیم خداوند باید درخور: ((La)) برای ما پیام بفرستد تا بفهمیم (یعنی با همان "ال یو آ" که "ال" و"آ" آن با ما /غیر پیامبران و غیر پیشوایان/ مشترک است و توسط "یو" از جانب خداوند برای ما پیام می آورند و احکام شریعت را بیان میکنند. پس درواقع معصومان برای ما مردم/ واسطه "شناخت بشری" و"شناخت الهی"هستند).

فيروز
Tuesday 15 May 2007, 04:12PM
ادامه فرمول نسبيت عقل اينشتين
اشتراک آن معصوم ها (= امامان و پیامبران) با ما در :((L)) (= محدوده ی تعقل) بشری / برای "ایکس" مجهول است/ که با همان
(= ال) با ما بحث و مناظره کرده و ما را هدایت می نمایند. پس:
((L . L = L2))
(یعنی: ال به توان دو) که دین تعقل انسان را قویتر میسازد (چون تعقل
معصوم تکیه گاه و تقویت کننده ی تعقل انسان دیندار است).
و چون "ال" دارای متعلق: (( a(x) )) - یا شناخت مجهول – نیز بود/ پس می نویسم:
La(x) . La(x) = (La(x))2
که این: (La(x))2" شناخت محدود بشری است که با استدلال های معصومان قوت و توان (2) یافته است.
و چون "بعد نامحدود" ((یو)) - که طیف محدودی از آن به معصومان رسیده - ضرب در آن شود:
(La(x))2.U = U.L2a(x)
......چون متعلق " آ - ایکس"- که شناخت مذهبی است – همواره ثابت و بدون توان میباشد/ پس >>
LUa(x) . La(x) = L2 Ua(x)

پس ارزش عقل معلوم شد/ که یکی از ستونهای بنای اسلام...است/ ولی انتظار خداوند از ما فقط در محدوده ی همان "وجدان محرک عقلی بشری": (( Lr(x) )) می باشد/ که چون به ندای آن گوش فرا دهد و تحقیق کند به: (( La(x) )) و"شناخت دین حق" خواهد رسید. پس همین که آن دین را به عقل خود پذیرفت/ مابقی آن به عهده ی: (( LUa(x) )) و معصومان و پیشوایان(= امامان) آن دین و مذهب است. به عبارت بهتر:"دیگر محدوده عقل پایان پذیرفته و راه به جائی نخواهد برد/مگر بکمک آن معصومان".
همانند خانه ای که آدرس آن را پرسان پرسان جویا می شویم و بالاخره به درب آن میرسیم/ ولی راهنمائی داخل آن دیگر وظیفه ی آدرس نیست/ بلکه وظیفه صاحب خانه است. و به نظر من (= اینشتین) یکی از دانشمندان اسلامی به نام "محمد امین استرآبادی" (احیاگر مکتب"اخباری ها"- که دخالت عقل را درحریم شرع ممنوع می دانند- فوت: 1033 قمری) مطلب مورد نظر من(= اینشتین) را خوب فهمیده بوده و پیش از من این را در کتاب "فوائد"(= الفوائد المدنیه) - که نسخه ی ترجمه ی انگلیسی آن نزد من (=اینشتین) است - تشریح نموده بود/ ولی حملات ناآگاهانه ی "عقل پرستان" به او مهلت نداد که بیش از این راز "عقل محدود بشری" را بازگو کند وطرز تفکر (علامه) "مجلسی" نیز همانند او(= استرآبادی)است و من(=اینشتین) نیز همین را پذیرفته ام. (ادامه دارد...)

فيروز
Thursday 17 May 2007, 09:35AM
( اینشتین پس از ارائه ی فرمول "نسبیت عقل بشری" و محدوده ی کارآئی عقل/ مینویسد: )
پس هرکس نتواند به عقل خودش مذهب حق را بیابد قطعا" کوتاهی نموده و از برد طبیعی عقل نظری بهره نبرده است. ولی ما بعد آن ( یعنی احکام و مسائل درونی مذهب) کارعقل انسان غیر معصوم...نیست و فضولی محض است! و اینجا مضحک بودن عقیده ی برخی روانشناسهای معاصر ( یعنی: زیگموند فروید- فوت1939 م ) برملا می شود/ که مذهب را نوعی عقیده ی احساسی محض دانسته و آن را بی ارتباط با تحقیق و تفکر می دانند!!
یکی از آنها که از دوستان یهودی من (= اینشتین) در امریکا است اخیرا" مرکزی را درون مغز انسان یافته که مخصوص تحریکات دینی و احساسات مذهبی است و آن را نامیده به: "religion center" یعنی"مرکز ادراکات مذهبی". من(=اینشتین) به او گفتم:"مسلم است که خداوند بایستی چنین مرکزی را در(مغز) ما قرار داده باشد/ تا دین و مذهب که چیزی متافیزیکی است برای بشر قابل ادراک باشد". او گفت: "پس چرا با تحریک این (نوع) سلول از مغز انسان می توان مستقیم بر روی عقاید مذهبی وی تاثیر مثبت یا منفی گذاشت؟". من در جواب گفتم:"این نوع تحریکات مصنوعی جبری فقط جنبه و بعدی احساسی:"sentimental" دارند/ مثل ایجاد حس گرما و سرما در"هیپنوتیزم"(*1*) جدید(که فقط جنبه ی تلقینی دارند). پس همانطور که نمیتوان به صرف این تحریکات (= تلقینات هیپنوتیکی) منکر وجود اصل سرما و گرما شد(که خارج از تلقین/ حقیقت دارند) نیز نمیتوان منکر دین و مذهب گردید".

(ادامه مباحثه ی اینشتین با دوست روانشناس خود/ پیرامون مرکز ادراکات مذهبی در مغز: ) (توجه: معادل های انگلیسی را خود اینشتین آورده است: )
او با دقت گوش کرده و گفت: " حال اگر احساس مذهبی را در بشر اینگونه تقویت کنیم (= یعنی با تحریک این بخش از سلولهای مغز)/ آیا عیبی دارد؟ ". من(=اینشتین) گفتم: " آری/ در این فرض شما از او یک ماشین بی عقل ساخته اید! و(اصولا") ارزش مذهب و دینداری به قوه ی اختیار: " choice " و اراده: " determination " از انسان است/ که راهی صحیح برای تکامل خود بپیماید. و از همین روست که جبر:" opression " از طرف خدا ممکن نیست/ چون ارزش عمل نیک و زشتی عمل بد را بی معنی میسازد. وچون کسی راه اختیار و اراده ی "عقلانی" را در تعیین مذهب پیمود و مذهب حق را یافت " احساساتی" که به وی دست میدهد در حد خودش جنبه ی معنوی و واقعی دارد. بلی/"توهم گرائی" نیز در اهل عبادت بسیار رایج است و نوعی "بیماری" تلقی میشود/ مثل توهم گرائی های " ژاندارک " فرانسوی/ و " محی - ال - دین " عربی/ و" حلاج "ایرانی.

lboodl
Saturday 19 May 2007, 07:32PM
با سلام و ابراز تأسف از ايجاد محدوديت نوشتاری برای جناب فيروز
ظاهرا در قوانين باشگاه ابتدا به کاربر اخطار داده می شود، اما ايشان بدون دريافت اخطار با محدوديت مواجه شده اند. لذامطالب اين نوشتار را تا پايان زمان محدوديت، بنده ادامه می دهم(البته با اجازه ايشان)
((اثبات متافیزیک/عقل فقط درمحدوده فیزیک کار میکند نه در متافیزیک))
*****************************************************
به نظر من (= اینشتین) اعتقاد به حد و "محدوده" برای فیزیک و طبیعت و در نتیجه: اعتقاد به فراتر از این "محدوده" / که "متافیزیک" "metaphysics"
نامیده شده/ شرط "عاقل بودن" است/ چون: 1) برای این طبیعت بی جان شعوری نیست تا نظام خود را خودش طراحی و مهندسی کرده باشد/ جانداران باشعور آن- چون انسان- نیز نه خالق خود بوده و نه عطا کننده این " شعور محدود و پرخطا " به خودشان! پس: بی شک- یک متافیزیک موجود است که بر این فیزیک/ حاکم است و ناظم آن میباشد. وسبب اینکه بسیاری از فلاسفه با احادیث(*1*) و آیات(*2*) کتب آسمانی راستین و عاری از تحریف مثل "قرآن مقدس" دشمنی دارند/ این است که به این شعور محدود/ بهای نامحدود پرداخته اند! و گردن های خودشان را
با زنجیرهای آن غل بسته اند!! آنها همانند " ابن سیناها " مــتــکــبــرانــه ادعا دارند که عقل ایشان می تواند "متافیزیک" را تحلیل کند!! و هـمـیـشه فلاسفه از دانشمندان فقه(*3*) و حدیث(*4*) گریزان ومتنفر بوده اند/چون آنها را "موانع اصلی" در راه اهداف پلید فکری وسفسطه های فلسفی خود دیده اند. وحال آنکه: تمامی استدلالات فلاسفه "ضد و نقیض" ویا "پوشالی وتخیلی" است!!همچون" ابن سینا " که فلک وآسمان وستارگان را صاحب روح و شعور پنداشته!! و یا آن دیگری:" ملاصدرا " که آسمان را طبقاتی ازجنس بلور میداند!! پس روشن است که اینها (با این همه نظریه غلط در"فیزیک" محسوس ) چقدر غلط های بزرگ در "متافیزیک" خواهند کرد!!
****************************************************
1-die U"berlieferungen.
2-die Verse.
3-das Recht.
4-die U"berlieferung.

shams
Saturday 19 May 2007, 11:53PM
لذامطالب اين نوشتار را تا پايان زمان محدوديت، بنده ادامه می دهم(البته با اجازه ايشان)
حضرت آقا شکسته نفسي مي فرمايند، شما و ايشان نداريد قربان!

lboodl
Monday 21 May 2007, 02:10PM
حضرت آقا شکسته نفسي مي فرمايند، شما و ايشان نداريد قربان!
با نظریه وحدت وجود شما که مغایر نیست؟!!!

lboodl
Monday 21 May 2007, 11:49PM
دلیل دوم اینشتین در اثبات وجود متافیزیک/ فیزیک با (( قدمت زمانی)) فلاسفه مخالف است.
*********************************************
2 ) ماده بدون "حد" معنی و مفهومی ندارد/ لذا عالم فیزیکی هم باید "حد زمانی"
داشته باشد/ که آن را "آغاز" و"انجام" گویند و من(= اینشتین) هر دو را در کلمه ی
"Geschichte"(= گشیشته = تاریخ ) جمع میکنم/ و هم باید حد مکانی داشته باشد:"ابتدائی فیزیکی" و "انتهائی فیزیکی"- که من این دو را در کلمه ی"Gro"&e"
(= گروسسه = اندازه) جمع می نمایم. این از "بدیهیات فیزیک" است.

( توجه: کلمه ی دوم را با "گروسسه" که جمع"گروسس"- با "یو" و به معنی"سلام"
است - اشتباه نگیرید.ضمنا" چون اغلب کامپیوترها فونت آلمانی ندارند لذا ناچاریم به
جای دو نقطه - اوملاوت - که گاهی بالای حروف صدادار آلمانی می آیند علامت(")
بگذاریم. نیزحرف "سس" آلمانی که شبیه "بتای" یونانی است- با دنباله ی شکسته تر- که میتوان به جای آن دو "اس" نیز نوشت/ به جهت شباهت زیادی که به (&) دارد
و برای رعایت امانت در نقل قول/ با همین علامت نوشته میشود که تقریبا" شکل آن
معکوس جهت شکل حرف "سس" ولی شبیه به آن است .**** اسکندر جهانگیری).

و یک دلیل بر نادانی فلاسفه این است که برخی همچون "ابن سینا" و "ملاصدرا"
عالم طبیعت را "قدیم زمانی" می دانند ( یعنی آن را دارای "زمان ابتدا" نمی دانند!! )
به این بهانه که((اگر برای عالم خلقت " قدمت زمانی" نباشد/ پس خداوند قبل از خلق
آن "بی کار" بوده است!!)).اینها این اندازه نفهمیده اند که: 1) برای خدا قدرت ساخت
وانهدام عوالم فیزیکی دیگری نیز بوده/ که پریود به پریود (= دوره به دوره و نوبت به نوبت) بوده باشد. 2 ) این (نظر فلاسفه) باز نوعی "فضولی در متافیزیک" است!!
چون عقل ما برای خداوند فقط "خلقت عالم" را "کار" به حساب می آورد! و چه بسا
"کارهای" دیگری باشند که خداوند به آنها بپردازد ولی ما نتوانیم با این عقل"محدود"
فیزیکی حتی آن "کارها" را تصور نمائیم! و این چیزها را اصطلاحا":"indefinable"
(= تعریف ناشدنی) می گوئیم.

shams
Tuesday 22 May 2007, 12:02AM
البته اگر منظور شما از"وجود" همان "آي دي " باشد نه خير اصلا مغاير نيست!

lboodl
Tuesday 22 May 2007, 08:19AM
البته اگر منظور شما از"وجود" همان "آي دي " باشد نه خير اصلا مغاير نيست!
میشه در مورد نظریه وحدت "آی دی" بیشتر توضیح بدید.

ras
Tuesday 22 May 2007, 11:27AM
میشه در مورد نظریه وحدت "آی دی" بیشتر توضیح بدید.

shams
Tuesday 22 May 2007, 10:57PM
میشه در مورد نظریه وحدت "آی دی" بیشتر توضیح بدید.
يک بنده خدايي مي گفت "نگوييد کوچه علي چپ" بگوييد "کوچه عمر" به چپ و راستش هم کاري نداشته باشيد. خدا رحمتش کند!

lboodl
Wednesday 23 May 2007, 11:51AM
يک بنده خدايي مي گفت "نگوييد کوچه علي چپ" بگوييد "کوچه عمر" به چپ و راستش هم کاري نداشته باشيد. خدا رحمتش کند!
آها پس این طوری بود! با این استدلال به نظریه وحدت وجود و وحدت آی دی رسیدی؟!
بابا تو دیگه کی هستی!!

lboodl
Thursday 24 May 2007, 07:42AM
اعتراض به ابن سینا که منکر علم خداوند به جزئیات عالم خلقت بوده است.

*************************************************************
من(=اینشتین) معتقدم هر کار خداوند بر اساس حکمت و رازی است / نه از روی تصادف یا بی طرفی ویا شانس! چون او بر همگی ذرات مواد عالم و بر همگی امواج و طیف های انرژی و نور - که تشکیل دهنده ی عالم هستند - سلطه ی
خالقانه داشته و علم و نیرومندی او بر آنها احاطه دارد/ لذا می تواند آنها را در جهت مصالح و حکمت های خود حرکت داده و انتظام و برنامه به آنها بدهد.
لازمه ی حکیم بودن خدا جز این نمی تواند باشد. چه بسیار نابخردانه است نظر ابن سینا در مورد "علم خداوند" که گفته: "برای خداوند فقط علم به کلیات است نه علم به جزئیات!!" / که این کلام زشت وی نه تنها از دیدگاه فیزیکدانان امروزی
نابخردانه است/ بلکه خلاف کتب آسمانی و قرآن مقدس است. پس حیرت آورترین اسرارخلقت/ زیباترین تجربه ها برای فیزیکدانان بشمار میرود. و بنظر من(=اینشتین) - همانطور که بارها گفته ام - زیباترین تجربه های بشری"حیرت" است! و کسی که از این تجربه ی زیبا محروم باشد درحال دست وپا زدن است و بالاخره در مرداب و لجنزار "ابهامات عقل محدود بشری" غرق و هلاک خواهد شد/ چون او عقل را می پرستد!

حق جو
Thursday 24 May 2007, 08:25AM
جناب شمس

برای فردی همچون شما که به شیعه بودن خودش افتخار می کند! اینهمه جلز ولز در باره شیعه بودن انیشتین کمی عجیب نیست؟!

lboodl
Saturday 26 May 2007, 07:48AM
(( اصل علیت عمومی اینشتین )) و اثبات یگانگی خدا توسط او از همین راه ( یعنی: نظم واحد جهانی)


(( تشریح اصل علیت عمومی اینشتین از زبان خود وی )):
*************************************************
* و اکنون تبیین نظریه ام در "اصل علیت عمومی" (( causality ))


*************************************************
جناب استاد "بروجردی بزرگ"/ برای خوانندگان می نگارم که:
" هستی و عالم خلقت/ ساختار و نظامی کاملا" هماهنگ و متناسب با هم دارد ". مثلا" در کوچکترین جزء ماده - که اتم باشد - همانند منظومه ی شمسی ما / خورشیدی در مرکز(= هسته اتم) نورافشانی و ایجاد "میدان نیرو" میکند و "سیاره یا سیاراتی"- بــسته به تـعـداد "الکترون"های اتم های گوناگون - بر گرد آن "مرکز" می چرخند.و درابعاد بزرگتر نیز-همچون کهکشان ها- چنین"مرکزیت" و"گردش" نظام یافته ی برخی گرداگرد برخی دیگر مشهود است! از طرف دیگر/ در طبیعت خود زمین که می نگریم/ مثلا" تناسب شکل عمومی و اجمالی گنجشک و کبوتر و طاووس وعقاب وامثال آنها از پرندگان و شبه پرندگان/در داشتن دو بال/ دو چشم/ دو پا / و یک منقار/ و غیر این چیزها/ همگی آشکارا از " نظم واحد جهانی"حکایت دارند! و"نظم واحد" نیز حاکی از "یک ناظم با سلیقه و ذوق واحد" است که "خداوند یکتا " باشد.

lboodl
Tuesday 29 May 2007, 07:01PM
من (=اینشتین) برخلاف بسیاری از حس گرایان این زمان/ که هر چیز را حمل بر تصادف و اتفاق محض میکنند و متافیزیک را انکار مینمایند/ سخت معتقد هستم به اینکه خداوند دانا جهان طبیعت را بر نظامی واحد طراحی نموده / که این همان "اصل علیت عمومی" است. و من نمی توانم آن نظام های پر معنی را حمل بر"قوانین شانسی"(!!) و به اصطلاح:"آماری" فیزیک خشک کلاسیک بنمایم! کار این دسته از دانشمندان به اصطلاح:"فیزیکدان" ولی "ماده گرا" و "ماتریالیست"/ یا: "حس گرا"و "پوزیتیویست" (= تجربه گرا - آزمایش طلب) این است که آماری از این وقایع را جمع کرده وفیزیک را خشک و"آماری"می کنند! وهمه چیز را حمل بر تصادف یا "شانس"می نمایند!! گویا آنها خداوند را همچون شخص"تاس اندازی"(!!) پنداشته اند که از برای بازی/وقایعی را در جهان طبیعت برملا نموده و بنا نهاده است!! حال آنکه خیلی از همینها خدا را نیز قبول نداشتند/ اکنون هم که قبول کرده اند او را مقهور حس وشانس می دانند!!
و بر عکس این عده (= مادی گرایان)/ فلاسفه ی افراط گرای به اصطلاح: اسلامی هستند. اینها به تبعیت از...خدای فلسفی خود که "ملاصدرا" باشد- به این قائل شده اند که:"علت یگانه و فاعل واحد/ همواره معلولی یگانه ومفعولی واحد بیرون می دهد!!"(*1*) به این بهانه که می گویند:"میان علت و معلول باید تناسب و همگونی باشد". شگفتا! آیا حماقت تا این اندازه؟ که تناسب و سازگاری میان علت و معلول را به "ذات" هر یک سرایت بدهیم؟! پس اگر مثلا" یک مهندس چندین نقشه ی گوناگون را ابداع و طراحی نمود/ و به اصطلاح اینها(=فلاسفه) "علت" شد- برای چندین معلول مختلف (= چند نقشه ی گوناگون مهندسی)/ آیا باید همگی آن چند "معلول" را-برای حفظ "تناسب علت و معلول"- یک نقشه به حساب آورد؟! شگفتا {.........}. حال آنکه هر عاقلی می داند و اینها(=فلاسفه) خود نیز معترفند که:"مقام علیت"- که علتی/ معلولی را پدیدار کند - "مقام فعل خارجی" است و ارتباطی به "ذات"(و داخل) آن دو (= علت و معلول) نداشته و ندارد. بلی! این حیله گران سفسطه باز/ مثال های قریب به فهم مردم نمی زنند و برای جاانداختن خرافات خود/ بحث خدا و مخلوقات او را در مبحث"علت و معلول" مطرح میکنند/ تا خواننده ی نادان را به راحتی و براثر "عدم توان ادراک عقلی متافیزیک" گمراه سازند!! ولی انسان زیرک فریب نمی خورد!

(پاورقی-1) عبارت عربی معروف این قاعده ی فلسفی این است:"الواحد لا یصدر عنه الا الواحد" که ملاصدرا و تابعین وی با آن برای توجیه "وحدت وجود" تلاش میکنند/ یعنی میگویند:"چون خدا واحد است پس همگی مخلوقاتش نیز باید با هم واحد باشند!!".

shams
Friday 1 June 2007, 05:02PM
.... خوب مي فرموديد حضرت استاد
ظاهرا افاضات حضرت آيت الله العظمي "آلبرت خان" ملقب به غزالي آلمان (برخي مي گويند شهيد ثالث) بايستي دامنه دار تر از اين ها باشد. ادامه دهيد ما سراپا چشميم!

lboodl
Saturday 2 June 2007, 07:28AM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش۳۶)/ فرق میان نظم عمومی عالم خلقت و نظم عمومی صنایع بشری/ سوال یک اتومبیل ساز امریکائی.
**********************************************************************

(اینشتین پس از حمله ور شدن به عقیده ی "وحدت وجودی ها" می نویسد:){............} پس خوانندگان بفهمند که مراد من از قانون و اصل "علیت عمومی" تایید خرافات فلاسفه( درعقیده ی وحدت مخلوقات) نبوده/ بلکه ضد آن است. منظور من/ تنها: نظم خارجی اجزاء و ذرات عالم خلقت است/ نه ذات آنها (که وحدت وجودی ها میگویند!). بلی/ انکار نمی کنیم که:این نظم/ شاکـلـه وجودی و درونی ذات هرچیز را نیز در بر می گیرد/ برخلاف نظم (موجود در) صنایع بشری/ که صرفا" نظمی ظاهری و تقلیدی است(چون ما فقط توانائی نظم دادن و طراحی صورت اشیاء را داریم/ و آفریننده آنها خدا
است / که نظم ذاتی و درونی آنها - تنها - از اوست و بس). به یاد دارم که وقتی از اوقات / یکی از رفقای امریکائی من (=اینشتین) که کارخانه اتومبیل سازی داشت(*1*) مرا دعوت کرد تا به آنجا بروم وبازدیدی بعمل آورم.هنگام صرف قهوه به من گفت:"اگر ناراحت نمی شوید/سوالی از شما دارم!". گفتم:"با کمال میل!". گفت:"فکر نمی کنید قانون علیت عمومی شما عیبی اساسی داشته باشد و نتوان با آن پی به وجود خداوند ویگانگی او برد؟!". گفتم:"چرا چنین تصور میکنی؟!". وی گفت:"چون من که یکی از سازندگان اتومبیل هستم/ بخوبی می دانم که عده ای پس از من یا به موازات
من/ همین نظم را که خودم دراتومبیل ساخت خود/ بکار برده ام تقلید خواهند نمود / و این واضح است که نظم همگی آن اتومبیل ها از "شخصی واحد" - چون من - نیست/ بلکه چندین شخص درنظم مذکور دخالت دارند. پس شاید نتوان وحدانیت خداوند یکتا را با این قانون -نظم وعلیت عمومی- اثبات کرد! ( ادامه دارد.........پاسخ زیبای اینشتین را در شماره های بعدی خواهید دید)

(پاورقی - 1) احتمال می رود که این شخص همان "هنری فورد" (فوت
1947 م) سازنده ی نخستین اتومبیل های ارزان قیمت باشد/که بازمانگان او
- چنانکه گذشت - بخشی از بهای خرید این رساله را به یاد وی پرداخته اند.

lboodl
Saturday 2 June 2007, 07:35AM
.... خوب مي فرموديد حضرت استاد
ظاهرا افاضات حضرت آيت الله العظمي "آلبرت خان" ملقب به غزالي آلمان (برخي مي گويند شهيد ثالث) بايستي دامنه دار تر از اين ها باشد. ادامه دهيد ما سراپا چشميم!
جناب چشم، این نظریه شما که "سراپا چشمیم" هم خیلی جالبه اجازه بده اسمشو بذاریم نظریه «وحدت اعضاء»، منتظر دیدن جزئیات این نظریه هستم!:D

حق جو
Saturday 2 June 2007, 08:07AM
.... خوب مي فرموديد حضرت استاد
ظاهرا افاضات حضرت آيت الله العظمي "آلبرت خان" ملقب به غزالي آلمان (برخي مي گويند شهيد ثالث) بايستي دامنه دار تر از اين ها باشد. ادامه دهيد ما سراپا چشميم!

وقتی چنته کسی از حرف حساب خالی باشد چاره ای جز رو آوردن به لودگی و چرند گویی ندارد!

lboodl
Wednesday 6 June 2007, 01:55PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش۳۷)/ پاسخ به سوال اتومبیل ساز/ نظم مصنوعی بشر و نظم اصیل خداوندی.

( اینشتین در رابطه با سوال اتومبیل ساز (ظاهرا" هنری فورد) چنین می گوید:)
از ادب و احترامی که این دوست من اظهار نمود فهمیدم که او واقعا" قصد تفکر و تحقیق دارد/ و نه جدل و نزاع. پس با لبخند در جواب وی گفتم: " تصور تو بسیار سطحی و اشکال تو خیلی ضعیف بود! عزیز من / اگر دقت کنی/ بخوبی
خواهی فهمید که "نظم صنایع بشری" با "نظم (عالم) خلقت" هرگز قابل مقایسه نیست!
نظم(اوردر= انگلیسی)(*1*) چند نوع است:
1) نظم ظاهری/ بیرونی/ وسطحی که آن را در اصطلاح انگلیسی: (اوتوارد سیستم) (*2*) می گوئیم. و این همان "نظم صنعت بشری" است که قابل تقلید و تکمیل است و ارزش درونی (= ذاتی) ندارد/ چون آفریده(=مخلوق) نیست.
2 ) نظم درونی (= ذاتی) هر چیز در عالم خلقت/ که در مورد الکترون ها و پروتون های درونی اتم/ آن را به انگلیسی:( اسنشیال سیستم )(*3*) می نامیم و در مورد نظام طبیعت - همچون منظومه ها و کهکشان ها و حتی خود همان
ذرات اتم نسبت به یکدیگر/ آن را (نیچرال سیستم)(*4*) یا نظم طبیعی می نامیم / که مسلما" این دو نوع نظم آخر- که هر دو درونی(= ذاتی) هستند - به اصل خلقت باز می گردند - یعنی در جوهره ی فیزیکی هر چیزی / به اصل خلقتش /
موجود هستند -.
لذا دو اتومبیل که نظم ظاهری آنها از روی هم اقتباس شده/ از لحاظ درونی (= ذاتی)با هم هیچ همگونی(=سنخیت) پیدا نکرده اند/ بلکه تنها همان تشابه ظاهری است. پس هر در اتومبیل را دو شخص ساخته اند- آنهم ساختنی از نوع صنعتی و ظاهری / و نه آفریدن ذات آن (دو اتومبیل) - اما برعکس: هر یک از اجزاء عالم خلقت - که مثالهائی از آن گذشت - همگی با یکدیگر همخوانی و سازگاری درونی (= ذاتی) دارند/ که این مسلما" کار بشر نیست و از یک ذوق خلاق یکتا
سرچشمه گرفته اند / که او خالق ذات و طبیعت جهان خلقت بوده است". پس آن دوست گرامی(اتومبیل ساز) که در تمام این مدت-با دقت- سخنانم را گوش میکرد/ به نشانه ی تایید من لبخندی زد و سری تکان داد و گفت: "راستی که چه دلیل مستحکمی برای یگانگی خداوند یکتا در اختیار بشر قرار دادی.آفرین بردقت نظر و تیزی ذهن تو!".
....................................................................................
1-Order.
2-Outward System.
3-Essential System.
4-Natural System.

lboodl
Wednesday 6 June 2007, 01:58PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش۳۸)/ بدن جن از جنس چیست؟/ چرا اجنه اغلب چهره ای میان انسان و حیوان دارند؟/ اصل علیت عمومی در این باره چه می گوید؟
بدن "جن" از جنس انرژی است / اینشتین می نویسد: ) چندی پیش نیز از آلمان برای من (= اینشتین/ مقیم امریکا) نامه ای فرستادند که از جمله مطالبی که در آن نوشته بودند سوالی بود در مورد "جن"(*1*) و" احضار و تسخیر اجنه" (*2*) که: آیا نظریه ی"علیت(عمومی)" میتواند علت " سم دار بودن پاهای اغلب جنیان" را - که درآلمان و انگلیس چند بار احضار کرده بودند و وجود"جن" نیز مثل وجود "روح" برآنها ثابت شده بود - تشریح نموده و بیانگر باشد؟
من (=اینشتین) در جواب نوشتم: " آری / این نیز دقیقا" از راه قانون علیت عمومی قابل جوابگوئی است. چون میدانیم که بدن جن از جنس انرژی است / که چون متراکم و فشرده...می گردد/ تبدیل به "ماده" شده و ظاهر و قابل دیدن می شود. و چون اصل همه ی "مواد" جهان آفرینش از "انرژی" است بی شک: نظمی مرکب(*3*) - گذشته از نظم مفرد (*4*) که در همه ی اجزاء حاکم است - باید که بر مجموعه ی طبیعت/ حاکم باشد. پس وقتی که خداوند "انسان"را "اشرف مخلوقات"(*5*) قرار داده و پیامبران را برای او فرستاده و کتابهای آسمانی را براو نازل نموده است و نیروی عقل و اندیشه ای به او داده که "اجنه" مانند آن را ندارند/ هرچند که خدا نیروی پیشگوئی و قدرتهای خارق العاده به "اجنه" داده ولی همگی کم ارزش تر از عقل هستند / لذا بجا و کاملا"درخور "نظم مرکب عمومی" این بوده که خدا در ظاهر جسم "جن" نیز بایستی فرقی عادلانه(با جسم انسان) نهاده باشد تا با "انسان" تفاوت طبیعی نیز داشته باشد و آن همان "پاهای سم دار و گاه پشمالو" است / که "جن" را بخاطر مقدار عقلی که دارد وصاحب "اختیار" است از"حیوانات" برتر/ ولی از"انسان" پائین تر نشان خواهد داد. بلی / گاهی "جن" نیز بر اثر به دست آوردن کمالات و تحصیل دانش و ایمان/ از آن مرحله ی پائین- ترقی میکند/ لذا "دانشمندان اجنه" که توسط دوستان ما - در آلمان و انگلستان – احضار شده اند اغلب اندامی همانند اندام "انسان" داشته و " سم" ندارند.(ادامه دارد)

lboodl
Sunday 10 June 2007, 12:19PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش۳۹)/ اصل علیت عمومی اینشتین در رابطه با((قیافه شناسی)) و نیز((ازدواج جن و انسان)) چه میگوید؟
علم "قیافه شناسی" و نقش "قانون علیت عمومی" در آن/ اینشتین می نویسد: و اساسا" راز علم"قیافه شناسی"(*1*) نیز در همین"نظم مرکب"(*2*) از قوانین "علیت عمومی" نهفته است. لذا اغلب انسانهای "پول پرست" و "شرابخوار" به شکل "خوک" در می آیند. و..."تروریست های مذهبی " به شکل "میمون ها". و"انسانهای وحشی و ستیزه جو" نیز به شکل "سگ و گرگ" و غیره. البته نباید از نظر دور داشت که گاهی"بیماریها"و برخی"حوادث دردآور روحی" نیز"چهره ی"یک انسان را خراب میکنند/ لذا نباید در مورد افراد به صرف"قیافه شناسی"محض قضاوت نمود!
( ازدواج جن و انسان از دیدگاه علم فیزیک سوال دیگری که در همان نامه (از آلمان) نوشته بودند/ این بود که:
"آیا با توجه به قانون"نظم وعلیت عمومی"شما/ازدواج جن وانسان ثمره ای دارد یا خیر؟". درجواب نوشتم: " آری / اما چنین کاری مسلما" - بنا برهمین قانون(علیت ونظم عمومی) - برای انسان/ مضر و خطرآفرین خواهد بود و او را از حالت طبیعی خارج میسازد. مضافا" اینکه/"اجنه" از ما خیلی قوی تر هستند / چون بدن آنها "انرژی خالص"است و برای همین/کارهای سنگین را به راحتی انجام می دهند. لذا اگر جن وانسان "نزدیکی جنسی" داشته باشند/ جسم انسان(تحت تاثیر انرژی بدن آنها) فرسوده میشود و به مرور/ مریض ونابود خواهد شد وتحمل"نزدیکی" با جن را - که تماما" انرژی و نیرو است - ندارد.
************************************************************
1-Physiognomik.
2-Zusammengesetzt(تسوزامنگزتست)

lboodl
Sunday 10 June 2007, 12:22PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش۴۰)/((انسانهای دو رگه در انگلستان))حاصل ازدواج انسان با جن هستند.

( حاصل "ازدواج انسان با جن" چه موجودی است؟ / اینشتین می نویسد ...تشریح فیزیکی و ژنتیکی آن اینست که:
مبتنی بر"اصل نظم وعلیت عمومی" هرگاه "جن" بتواند به شکل "انسان" نمایان شود/باید خداوند به او"خصوصیات ژنتیکی انسان" را نیز داده باشد / پس یقینا" ازدواج جن وانسان نتیجه اش تولد اولادی خواهد بود. اما چه جور اولادی؟! نتیجه چنین ازدواجهائی اولادی دوحالته وغیرطبیعی است/ نه درمیان "انسانها" آرامش دارند و نه درمیان "اجنه" راحت هستند. فرض کنیم"مردی از انسانها" با "زنی از جنیان" ازدواج کند/ دوفرض پیدا می کند:
((A)): اگربعداز ریخته شدن نطفه ی مرد انسان در رحم آن جن زن/ آن زن خود را به شکل انسانها نگه دارد/ یقینا" بنابرهمان قانون (نظم وعلیت عمومی) فرزند آنها "انسان" می شود/ اما با یک سری "خصوصیات ژنتیکی اجنه" / همچون مردانی که در"انگلستان" به راحتی از دیوار عبور می کنند/ ویا "طی الارض" (*1*) دارند و نیروهای خارق العاده از خود بروز داده اند و (این گونه افراد) در"انگلیس" بیش از سایر کشورها هستند(*2*).
((B)): فرض دوم این است که:"جن زن" پس از جذب نطفه ی"مرد انسان" غایب شود وبه "جهان جنیان" برود. در این فرض/ بنابرهمان قانون(نظم وعلیت عمومی) فرزند آنها "جن" خواهد بود/ اما "علاقمند به(دنیای) انسانها".

(پاورقی ها):
1-die Weltreise(دی ولترایز).
2-ازجمله معروفترین افرادی که با این حالات مشاهده شده و بطور مستند نام آنها به ثبت رسیده است/ این دو نفر را میتوان نام برد:
(الف)"داگلاس هوم"- شخصی که نیروی طی الارض داشت وصدها بار درمقابل چشمان دانشمندان محقق/ به هوا بلند شد و در فضا شناور گشت (تقویت حافظه با هیپنوتیزم/شادروان استاد شعبان طاووسی(کابوک)/ص463- تصویری از
"داگلاس هوم در حال پرواز" نیز در صفحه ی مقابل آن چاپ شده است).
(ب) "یوری جلر"(تولد1946م)- که در سفری به بریتانیا / در 1973م/ وظاهرشدن در تلویزیون بریتانیا و نیز خم نمودن اشیاء فلزی مردم از راه دور/ سبب شگفت زدگی دانشمندان شد. دکتر روانشناس"آندریا یوهاربش" هنگامی که به اسرائیل رفته بود متوجه شد که قاب دوربین فیلمبرداریش را در"نیویورک" جاگذاشته است. "جلر" آن قاب دوربین را از نیویورک به
اسرائیل انتقال داد...دکتر "یوهاربش" میگوید: "این دقیقا" همان چیزی بود که من۶۰۰۰کیلومتر آنطرف تر در یک ساک دربسته و در شهر نیویورک جاگذاشته بودم و حتی علامت هائی که روی آن زده بودم هنوز وهمچنان باقی بودند! بعلاوه وقتی به امریکا برگشتم/آن ساک را باز کردم و دیدم که قاب دوربین آنجا نیست!...".
"ادگاد میچل" فضانورد نیز گفت: "جلر" توانسته است قاب دوربینی را که وی در 1971م عمدا" در کره ی ماه جاگذاشته بوده را به او بازگرداند!". (دنیای دوم هیپنوتیزم/ مرحوم استاد شعبان طاووسی(کابوک)/ ص38-47).

غرض نگارنده (اسکندر جهانگیری از سایت Mypardis.com) از تفصیل این پاورقی آن بود که:اولا" مستنداتی عینی دررابطه با این گفته ی محققانه ی مرحوم اینشتین ارائه دهم / و ثانیا" برای خوانندگان روشن شود که "طی الارض" و امثال آن دلیلی بر درستکار بودن یا وارسته بودن افراد نیست/پس چه بسا که این اشخاص - به قول اینشتین- "انسانهای دورگه/از جن و انس" باشند. یا اینکه اینگونه کارهای خارق العاده را به کمک اجنه و شیاطین انجام دهند.

lboodl
Tuesday 12 June 2007, 08:30AM
برگزیده آخرین رساله اینشتین (ش۴۱)/ ((خون آشام ها)) ثمره ای دیگر از ازدواج جن با انسان هستند
( فرض سوم در ازدواج جن و انسان/ از دیدگاه اصل علیت عمومی اینشتین:)
حال اگر بعکس: مردی از"اجنه" با زنی از"انسانها" ازدواج کند/ فقط یک فرض تحقق می یابد وآن اینکه: بچه یقینا" انسان خواهد بود/ چون"زن انسانی"نمیتواند (ناپدید شده) به جهان "اجنه" برود. او محصور در این "ماده ی متراکم" و دنیای بسته ومادی محض است. لذا چون با آن"مرد جن" نزدیکی داشته باشد ونطفه ی آن مرد- که بنابرهمان قانون علیت عمومی/همانند نطفه ی انسانی است – دررحم این زن بریزد/(حاصل) رشد وتکامل این نطفه (نیز) یک انسان خواهد شد/ ولی انسانی - که بازهم مبتنی بر قوانین ژنتیکی - خصوصیات "جنیان" را میتوان در او یافت. ومعمولا" اگر مرد"جن" با زن"انسان" ازدواج کند/ برخی از اولاد و یا نوادگان آنها "خون آشام"(*1*) خواهند شد/ چون یقینا" نطفه ازخون مادر تغذیه می کند/و وقتی"نطفه ی یک جن" از"خون یک مادرانسانی" تغذیه نماید تا آنکه مبدل به"فرزندی از جنس انسان" شود/ خاطره ی ژنتیکی "خونخواری از دیگر انسانها " در نهاد وی پابرجا شده است/ و اگر در وی ظهور پیدا نکند حتما" در
برخی افراد از نسلهای بعدی وی ظهورخواهد نمود. چنانکه (باز) در"انگلستان" شاهد بوده ایم. و اکنون بیشتر "خون آشامها "(*2*) درانگلیس زندگی می کنند. ...البته این را باید فهمید که:اگرچه نطفه ی همگی انسانها نیز از راه خون مادر تغذیه می کنند/اما این یک "خاطره"(*3*) نخواهد شد/ زیرا چیزی طبیعی برای انسان بوده است ودر مبحث ژنتیک "خاطره"(ژنتیکی) هنگامی حاصل می شود که رخدادی برخلاف روند طبیعی وعادت صورت بپذیرد.

**********************************************************
1-blutdurstig(آلمانی)
2-bloodthirsty(انگلیسی)
3-Erinnerung

ارژنگ
Wednesday 13 June 2007, 12:27PM
جناب چشم، این نظریه شما که "سراپا چشمیم" هم خیلی جالبه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
« همه تن چشم » شدم ، خیره به دنبال تو گشتم

شوق ِ دیدار ِ تو لبریز شد از جام ِ وجودم
شدم آن عاشق ِ دیوانه که بودم !

در نهانخانۀ جانم ، گل یاد تو درخشید
یاد صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید....

فریدون مشیری

shams
Friday 22 June 2007, 01:18AM
lboodl عزيز
کجايي دلمان گرفت. منتظر آن پستي هستم که خواهي گفت " وقتي آلبرت نام امام زمان را آورد هاله نوري دور سرش را گرفت و..."
موفق باشيد

فيروز
Saturday 23 June 2007, 12:15PM
lboodl عزيز
کجايي دلمان گرفت. منتظر آن پستي هستم که خواهي گفت " وقتي آلبرت نام امام زمان را آورد هاله نوري دور سرش را گرفت و..."
موفق باشيد

با تشکر از جناب lboodl که در اين مدت مطالب اين سرفصل را تهيه کردند.
جناب شمس
از نظريات جالب و عجيب شما در وحدت وجود و وحدت ID و وحدت اعضاء استفاده برديم. بهتر است ادامه ندهيد تا کاربران کمتری از ماهيت اعتقادات شما مطلع شوند:smile21:

درباره شما بنده هم همان نظر جناب حق جو را دارم که يک شيعه مذهب از گرايش اينشتين به مذهبش اين قدر جلز ولز نمی کند. پس ...
همچنين لازم است تذکر دهم که بنده و ساير دوستان محترم تعهد نداده ايم که همه نوشته های اينشتين را اينجا بياوريم. آنچه به بحث ما مربوط می شد گرايش وی به اعتقادات ناب شيعه است که ظاهرا از تحمل شما خارج است. علاقه مندان برای ادامه مطلب می توانند شخصاً به منبعی که از ابتدا معرفی شده مراجعه کنند.

فيروز
Saturday 23 June 2007, 12:25PM
اين هم ادامه مطلب، برای اينکه از ما نرنجيد!!!
و بعید به نظر نمی رسد که اسم معروف "جان"(*1*)- که مورد علاقه ی "انگلیسی ها" است - همان "جان" مذکور در"قرآن مقدس"(*2*) باشد که جد اعلای"جنیان" بوده است. به هرحال/ همگی"انگلیسی ها" دارای چنین تاریخچه ای نیستند/ برخی از ایشان اینگونه می باشند و چیزهائی عجیب از آنها گزارش یا مشاهده می شود(*3*).**************************************************************
1-John :(پاورقی و توضیح)
2-"وخلق الجان من مارج من نار= و خدا آفرید"جان" را از شراره ی صاف بدون دودی از آتش" (قرآن کریم/ سوره الرحمن/ آیه 15). که آنچه - به گفته ی اینشتین - از این آیه فهمیده می شود همان "انرژی حرارتی" است که دودی ندارد وبه فرموده ی قرآن:"مارج" می باشد.*آیه دیگر:"و الجان خلقناه من قبل من نار السموم = و"جان" را پیش از آدم(ع) آفریدیم از آتش باد سوزان نافذ در بدنها"( سوره حجر/ آیه 27 ). باز هم شاهد هستیم که در این آیه نیز "آتش باد متحرک و نفوذ کننده" با "انرژی حرارتی" - به گفته ی اینشتین- سازگار است.واین دوآیه از معجزات قرآن در زمینه فیزیک می باشد(اسکندرجهانگیری).

3- احتمالی که اینشتین در مورد اسم "جان" در میان انگلیسی ها داده از جهاتی قوی بنظر میرسد:
دکتر ابراهیم مهدوی -اسلامشناس مقیم لندن- در"دایره المعارف علم ومذهب" مینویسد:((...مخفی مباد که چون تسمیه ی پدر جنیان به اسم"جان" مربوط به پیش اززمان گسترش زبان عربی بوده/ لهذا یحتمل (=احتمال میرود) که معرب(=عربی شده) وماخوذ باشد از نام"یوحنا"- که "یو" همان"یهوه"(=خدا) باشد و"حنا " به معنی:"فیض می دهد" و معنی "یوحنا" چنین است:"خدا فیض میبخشد"- که "ی" چون با "ژ" نزد لاتینی ها و نیز"ژرمینی ها" - که "انگلیسها" از ایشانند - قریب المخرج بوده لهذا "ژوهنا" تلفظ شده و به جهت تخفیف لفظی/ "آ" را حذف کرده اند/ شده:"ژوهن"/ وچون تلفظ"اوه" در نزد ایشان همان "آه" است/ و لاتینی ها - همچون فرانسویان -حرف"اچ" را نمی خوانند/ لذا صدای"آ" باقی میماند و کلمه ی "یوحنا" نزد فرانسویان:"ژان"(*4*) و نزد "انگلیسیان": "جان"(*5*) و نزد ایطالیائیان : "جووانی"(*6*) ... و نزد آلمانیان: "یوهان"(*7*) ... چنانکه نزد لاتینیان: "یوهانس"(*8*) و نزد هلندیان:"یان"(*9*) و نزد روسها: "ایوان"(*10*)و نزد اسپانیائیان: "خوان"(*11*) ... می باشد . پس بر خردمند محقق و مدقق مخفی نیست که آنچه در"قرآن مجید" آمده -که نام پدر اجنه "جان" بوده- ازمیان تمامی تلفظات مذکوره تنها با تلفظ "انگلیسی" "یوحنا" - که همان"جان"(*5*) باشد - تطابق کامل دارد/ چه/ در تلفظ فرانسه آن (*4*) اندکی "اماله صدای (آ) به (ا)" موجود است ... پس / یحتمل که خداوند تعالی در"قرآن کریم"خواسته باشد که اشاره فرموده باشد به اینکه سرزمین خلقت"پدر جن" در منطقه جغرافیائی "بریطانیا" (انگلستان) واقع بوده/ و این نکته را در کتاب پیغامبر ما(صلی الله علیه و آله وسلم) برای بشرچند قرن اخیر بیان فرموده باشد که کشور"انگلیس" و شیوع اسم"جان" را در آن می بینند و می شنوند. بعبارت بهتر:شاید حضرت حق تعالی خواسته بفرماید که: "نام پدر جنیان "یوحنا" بوده که به تلفظ مردم آینده ی آنجا - یعنی انگلیس ها - "جان" است"))(دایره المعارف علم ومذهب/ چاپ لندن/ دکتر ابراهیم مهدوی/ انتخاب از دو مدخل الفبائی:"جن"و "یوحنا") (اسکندر جهانگیری).
---------------------------------------------------------------------------------------------
4-Jean.
5-John.
6-Giovanni.
7-Johann.
8-Johannes.
9-Jan.
10-{Ivan}.
11-Juan...
.
.
.

( اینشتین پس از ارائه ی تحقیقات فیزیکی خود در مورد "جن" اکنون در رابطه با حکم دیــــن اســلام در مسئله ی "ازدواج انــــــــــســـــــان با جـــــــــن" چنین می نویسد:) و به یاد می آورم که در یکی از مکاتبات خودم با حــضرت عالــی (*1*) (= آیت الله بــروجـردی) در مورد حکم "شریعت شیعه" درباره ی "ازدواج با اجنه" در جواب بیان داشته بودید: "مراسم شریعت/همچون عبادتهای آن وهمچون خرید و فروش و زناشوئی وازدواج وغیره/ همگی مقید به قانون و محتاج دستورالعمل (*2*) شخص شارع مقدس هستند و وابستگی(= توقیف) بر دستور و اجازه ی او دارند. لذا چون ازدواج با جن در شرع مقدس تجویز نشده / ممنوع (= حرام) و باطل است. اضافه بر اینکه احضار جن/ اگر سبب آزار و اذیت این جاندار شود و او را به زور احضار کنند / ظلم و ممنوع (= حرام) است و - به یقین - پیامدهای خوبی (برای احضارکننده) ندارد".**************************************************************
1-Seine Exzellenz
2-instruktion = instruction - En

فيروز
Saturday 23 June 2007, 12:35PM
ادامه مطلب، با اين تذکر که صرفاً برای اينکه جناب شمس و MSR از ما نرنجند! می آيد و به معنی علاقه و يا تأييد همه اين نظريات از جانب بنده نيست:
( فواید بی شمار "قانون علیت عمومی" / اینشتین پس از اثبات کارآیی این قانون در شناخت فیزیکی "اجنه" مینویسد:)
و این قانون علیت عامه ثمراتی بی حد و حصر و فوق العاده ارزنده در تفسیر و کشف رازهای گفتارهای (=احادیث) مذهب شیعه برای من (= اینشتین) در بر داشته است. اکنون خواننده به خوبی می فهمد که (علامه) "مجلسی" چرا در کتابهای خود
به این قائل شده است که:"بینی شیطان شبیه بینی خوک است"(*1*). واین راز تنها از طریق این قانون (علیت عمومی) من(= اینشتین) پرده برداری میشود(یعنی چون هویت و شخصیت شیطان همانند خوک - شهوت پرست/ حریص/ خودخواه/آلوده و کثیف است - پس چهره ی او نیز شبیه به خوک شده است).
یا اینکه همین مرد خردمند(=علامه محمد باقر مجلسی)دربرخی از کتاب های خود - که قسمتی از آن را برای من (= اینشتین) ترجمه میکردند- گفته است:"شیطان نمی تواند درتجسم فیزیکی خود به شکل پیامبران وپیشوایان(=امامان) پدیدار شود"(*2*).
سبب این قضیه که "مجلسی" گفته است از نظر من(=اینشتین) چیزی جزهمان "اصل علیت و نظم عمومی" نیست/ چون نظم "مرکب"- که توضیح آن گذشت- اقتضاء می کند که "شیاطین" نتوانند به چهره ی "مردان خدا" پدیدار شوند. بلی/ امکان پذیرهست که شیطان به چهره ای نیکو ظاهر شود وتجسم فیزیکی خوبی داشته باشد تا مردم را گمراه نماید و به کسی بگوید که: "من همان پیامبر یا پیشوا(=امام معصوم) هستم" ... (ولی) به چهره ی اصلی پیامبران و پیشوایان(=امامان) نمی تواند تجسم فیزیکی داشته باشد...( بخاطر قانون علیت و نظم عام جهان).
****************************************************
1- بحارالانوار/ علامه مجلسی/ ج70/ ص54/ حدیث18: "... له خرطوم مثل خرطوم الخنزیر...".
2- بحارالانوار/ علامه مجلسی/ ج72/ ص215/ حدیث6:در بدگوئی از "ابوالخطاب" بدعتگذار که ادعا می کرده روح امام باقر(ع) را می بیند و از ایشان دستور می گیرد!! که امام صادق(ع) میفرماید: شیطانی به نام"مذهب"(=چهره گردان) براین شخص(=ابی الخطاب) ظاهر میشود ومیگوید من روح امام باقر(ع) هستم... (البته نه با چهره ی اصلی امام باقر(ع)/بلکه با چهره ی زیبای دیگری ظاهر شده و دروغ می گوید).
.
.
.
( نظر اینشتین پیرامون رساله ی "اعتقادات علامه محمد باقر مجلسی":)
و به جا است که از حضرت عالی (= آیت الله بروجردی) تقدیر و ستایش به عمل بیاورم که کتاب ... "اعتقادات" مجلسی را برای من ( = اینشتین) فرستادید/گرچه من عربی و فارسی نمی دانستم/ ولی نماینده ی این کار(؟)
خود برای من خواند و چند روزه ترجمه نمود ...... و از جمله نکاتی که در این رساله ی وی(= مجلسی) دیدم این بود که گفته بود: "لازم (=واجب) است اعتقاد داشتن به اینکه:فرشتگان و اجنه همگی دارای جسم فیزیکی هستند و"مجرد" از ماده نمی باشند ( برخلاف نظر فلاسفه که جن و فرشته را از مجردات - به اصطلاح خودشان - میپندارند!) ولی جسم آنها لطیف تر از جسم ما انسانها است". وانصافا" مبتنی برهمان قانون درخشان"علیت و نظم عمومی" بایدهمینطور باشد/ چون هنگامی که فرشته یا جن ظاهر میشوند/ دارای "اندازه" و"بعد" فیزیکی -همچون: طول و عرض و ارتفاع- و زشتی یا زیبایی خواهند بود ومحال عقلی است که "متافیزیک"(= مجرد) بعد فیزیکی (= مادی) پیداکند! پس "مجرد" واقعی(*1*) فقط خود خداوند خواهد بود(چنانکه مجلسی گفته)
و خود"روح" نیز اگرچه مجرد از ماده و غیرقابل رویت است/ اما چونکه تعلق به ماده (= بدن خاکی / و جسم برزخی که روح در آن ظاهر میشود و از جنس انرژی و امواج و اشعه است) دارد/ پس بازهم نوعی محدودیت در او(=روح) از جهت فیزیکی پدیدآمده است.مضافا" اینکه: روح- مخلوق خدا است و مخلوق حتما" از خالق پایینتر و جدا از او می باشد. پس "پرت و پلا گوئی"(*2*)فلاسفه که معتقد هستند فرشتگان و جنیان همگی از مجردات میباشند خیلی خنده آور ونامعقول به نظر میرسد!! و در این مورد نیز حق با "مجلسی" است نه با فلاسفه.**********************************************************
1-"لدیش": ledig
۲-"گشوتس":geschwätz

shams
Saturday 23 June 2007, 09:57PM
سلام
شيعه راستين و دو آتشه: اهل بيت، فيروز يا ايلبوود يا متحدين ID سلام عليکم.
اولا بنده به تالار مي‌آيم تا کاربران بيشتري را از عقايد خود مطلع کنم. شما نگران من نباشيد.
ثانيا اگر شيعه شدن آلبرت خان از تحمل من خارج بود که اينقدر درتبليغ سرفصل شما نمي کوشيدم اخوي! يک نگاهي به نوشته هاي من بينداز. دلم مي‌خواهد تا ايران کلاب هست شما هم باشيد و اين سرفصل نورانيتان. فقط مواظب باشيد قافيه دارد بد جوري تنگ مي‌شود! جوري که فقط خودتان از آن رد مي‌شويد!!!

lboodl
Sunday 24 June 2007, 10:28AM
lboodl عزيز
کجايي دلمان گرفت. منتظر آن پستي هستم که خواهي گفت " وقتي آلبرت نام امام زمان را آورد هاله نوري دور سرش را گرفت و..."
موفق باشيد
چند هفته ایی خبری از شما نداشتم. خیلی توی این روزها زحمت کشیدی که دیگه تو نوشته هات سوتی ندی؟ بیشتر تلاش کنی آقای دماغ، (طبق نظریه وحدت اعضای خودت) سوخته نمی شی!!!!!

shams
Sunday 24 June 2007, 11:37PM
بیشتر تلاش کنی آقای دماغ، (طبق نظریه وحدت اعضای خودت) سوخته نمی شی!!!!!
نمونه اي از منطق، استدلال و ادب يک شيعه ناب و راستين در گفتگو که به همين واسطه آلبرت اينشتين به مذهب تشيع گرايش پيدا کرده اند!

فيروز
Monday 25 June 2007, 09:28PM
از پيروان عقيده ای که به صراحت و اعتراف خود، به خدا (العياذ بالله) نسبت سگ می دهند، انتظار نمی رود از دادن چنين نسبتی (دماغ) به خود ناراحت شوند!!!

فيروز
Monday 25 June 2007, 09:30PM
تا اینجا بحث از"تجسم"(*1*) جن و فرشته بود/ از راه قانون "علیت عمومی" که از ابتکارات من(=اینشتین) است.
اینک ... مبحثی دیگر را از راه همین فرمول نظری اثبات میکنم. و آن بحث از "علاقه و محبت"(*2*) است. (علامه)"مجلسی" در کتابهای خود- چنانکه من(= اینشتین) مطلع شده ام - گفته هایی (=احادیثی) ارائه داده دال بر اینکه:"دوستی و دشمنی/ دوجانبه(*3*) هستند". این نه تنها به تجربه ی بشری ثابت شده / بلکه از راه قانون"علیت و نظم عمومی" نیز میتوان آنرا اثبات فیزیکی نمود/ چون"علاقه ی" دو شخص به هم ناشی از"تناسب"(*4*) است/ و هر گاه "ایکس" با "ایگرگ" تناسب داشته باشد/ به یقین:"ایگرگ" نیز با "ایکس" تناسب دارد ( و این امری ریاضی و دو جانبه است ) / پس: "محبت روحی واقعی" دوجانبه خواهد بود/ برخلاف محبت های دروغین و ریاکارانه و ساختگی! عکس این قضیه نیز صادق است/پس:"کینه و نفرت"- که ناشی از"عدم تناسب" (*5*) است - نیز دقیقا" "دوجانبه" می باشد. هنگامی که "ایکس" "ایگرگ" را می بیند/"عدم تناسب" و بلکه "تضاد" میان خود و او را از حالات ظاهری وحتی چهره ی آن شخص در می یابد/و قطعا" هنگامیکه با او در"تضاد روحی و روانی" باشد/ او(=ایگرگ) نیز با وی(=ایکس) در "تضاد" و "عدم تناسب" خواهد بود/ و (این دو شخص) ناخودآگاه از هم خوششان نخواهد آمد. و شاید در هیچ یک از این دو مورد/ انسان نتواند سبب این "علاقه" یا "نفرت" ناخودآگاه را بفهمد! (چون ریشه در اعماق روح دو طرف دارد).
به یاد دارم که (علامه)"مجلسی" هشت عدد گفتار(=حدیث) در این رابطه ارائه داده بود(*6*)
1-Verkörpern (فرکورپرن)
2-Die Verbundenheit (دی فربوندن هایت)
3-gegenseitig (گگن زایتیش)
4-Das Verhältnis (داس فرهلت نیس)
5-Gegensätzlichkeit (گگن زتس لیش کایت)
6- بحارالانوار/ علامه مجلسی/ جلد74/ ص181. از باب نمونه: در حدیث هشتم این باب آمده که امام هادی (ع) به متوکل عباسی فرموده اند: "...فانما قلب غیرک لک/ کقلبک له = براستی که دل دیگری نسبت به تو/ همانند دل تو است نسبت به او". و معروف است که: "القلب یهدی الی القلب = دل به سوی دل راه می برد!=دل به دل راه دارد!"...

مهم نیست
Tuesday 26 June 2007, 04:46PM
بنده ی حقیر متعجبم که چرا تمام افتخارات اسلام و مخصوصاً شیعه در پرده ای از ابهام قرار دارد وعده ی آمدن منجی ، وعده ی بهشت و ...
اکنون هم می بینیم باز هم وعده ی چاپ کتابی مطرح می شود و نمی دانم چرا باید همیشه یک جای کار بلنگد اصل کتاب را دولت انگلیس مخفی کرده و ... !
عزیزان، اگر این کتاب گیریم چاپ هم بشود ازکجا معلوم راست باشد چرا اینشتین که این همه تحت تأثیر شیعه قرار گرفته در جای دیگریذکری از آن نیامده ؟
یکی از جملات معرو ف اینشتین این است :
God Dont Play Dies
که معنی آن این است : خدا تاس نمی اندازد . بدین معنا که از نظر او تمام اتفاقات این دنیا بر اساس قوانین علمی است حال چگونه می تواند معجزات مورد ادعای اسلام و شیعه را با این هیجان قبول داشته باشد .
ای کاش مسلمانان در می یافتند که با دنیا راست برخورد کنند و کم منتظر آسمان و معجزات آن بمانند

shams
Wednesday 27 June 2007, 12:14AM
باز هم نمونه اي ديگر از ادب و منطق يک شيعه راستين

از پيروان عقيده ای که به صراحت و اعتراف خود، به خدا (العياذ بالله) نسبت سگ می دهند، انتظار نمی رود از دادن چنين نسبتی (دماغ) به خود ناراحت شوند!!!

به راستي که اينان خود براي خودشان کافي هستند.

فيروز
Thursday 28 June 2007, 02:11PM
نقش امواج و جسم تاریک کیهانی در"دوجانبه بودن دوستی و دشمنی"‏

بلی/ چون اصل هر ماده از انرژی است / که (این انرژی) به آن (ماده) نیروی بروز و ظهور فیزیکی را داده است/ لذا امواج انرژی مواد عالم خلقت دائما" همچون "شبکه ای تنگاتنگ" با هم در ارتباط هستند(*1*). خصوصا" اینکه: خطورات وافکار قلبی و ذهنی نیز در اصل: "حرکت انرژی" در درون مغز و اعصاب میباشند. هرچند- وابستگی همگی اینها به "روح حیاتی معنوی" بوده که هرگز قابل تفسیر فیزیکی نمی باشد. پس نتیجه آنکه: باز هم مبتنی بر قانون "علیت و نظم عمومی": وقتی"موج انرژی محبت یا نفرت" از ذهن یا وجود جسمانی شخص"ایکس" بسوی شخص"ایگرگ" برود/ شخص "ایگرگ" نیز- به تناسب آن "موج انرژی"- "عکس العملی" ناخودآگاه صادر خواهد کرد(*2*) ولو اینکه (ایگرگ) در حالت خواب باشد!
لذا با توجه به همین "قانون علیت و نظم عمومی"/ از این طریق نیز میتوان "دوجانبه بودن علاقه و انزجار" را اثبات نمود.
1- ظاهرا" اشاره ی جناب اینشتین به همان "جسم تاریک" است که ثابت شده: همگی اجسام جهان خلقت توسط این جسم ناشناخته – که به شکل تور ماهیگیری یا نردبان های تودرتو است- به هم متصل هستند/ لذا کوچکترین عمل یا حتی فکر یک انسان/ بر روی همگی اجسام جهان خلقت اثر فیزیکی می گذارد!
2- اشاره است به قانون سوم جناب اسحاق نیوتون: "هر عملی را عکس العملی است مساوی آن/ ولی در جهت معکوس و مخالف آن".

فيروز
Friday 29 June 2007, 10:35PM
( اینشتین در ادامه ی بحث از دوجانبه بودن دوستی و دشمنی قلبی و اثبات آن از راه قانون "علیت و نظم عمومی" / اینک می نویسد:)
باز هم برای خوانندگان بازگو می کنم که: ممکن است موانعی در راه پدیده های فیزیکی سد گردد/ مثلا" آتش از بعد فیزیکی سوزاننده ی کاغذ است - ولی اگر همین کاغذ را سرد و تر و مرطوب کنیم هرگز آتش آن را نمی سوزاند. اینست که گاهی حس "بدبینی"/"حسادت"/ و "کینه جاهلانه" / و" دشمنی های تعصبی" مانع احساس "محبت دوجانبه" در یکی از طرفین یا در هر دو طرف خواهد شد. چنانکه نمونه ی بارز آن را در مورد برخورد "مردم نادان و بی سواد و احمق" با "پیشوایان دوازده گانه ی شیعه" در تاریخ خوانده ایم! و حال آنکه عده زیادی از دشمنان این بزرگمردان تاریخ/اعتراف و اذعان داشته اند که:"آن پیشوایان(=امامان) را دوست می دارند!!".(لازم به ذکر است نقل گفته های اينشتين به هيچ وجه به معنی پذيرفتن همه آنها توسط اينجانب نيست، بنده اعتراف دشمنان اهل بيت به دوستی آنانرا دروغی در جهت بدست آوردن وجهه مذهبی و اجتماعی و جلب نظر افراد نادان می دانم--فيروز)
یا مانند بسیاری از "شاگردان" که از روی " تنبلی" و"جهالت" با "معلمان" دلسوز و مهربان خودشان دشمنی می کنند!! و حال آنکه "علاقه ی" معلم ها نوعا" علاقه ی واقعی است. مصداق دیگر این وضعیت اسف انگیز/ دشمنی های نابخردانه ی"فرزندان" با "پدر و مادر" دلسوز و فداکار است!
در مجموع/ این قانون"علیت عامه و نظم عمومی" فقط در گفته های(=احادیث) پیشوایان(= امامان ) شیعه - در بین تمامی (فرقه های) مسلمانان - یافت می شود / و در دیگر مذاهب به اصطلاح "اسلامی" هرگز چنین تناسب و نظامی را نمی توان مشاهده کرد و یا به ندرت قابل مشاهده است / و همینطور در ادیان "تحریف شده ی" یهود و مسیحیت امروز! پس باز هم من(=اینشتین) تصریح و اذعان می کنم که:"من یک مسلمان شیعه هستم!".
به یاد می آورم که قبل از آشنائی با شخص حضرت عالی(=آیت الله بروجردی) هنگامی که نام و یا اوصاف شما را از"پاپ پیوس دوازدهم" و یکی از "خاخام"های یهود(؟) می شنیدم/ ناخودآگاه احساس میکردم که از شما خوشم می آید و"تناسبی" میان خودم و شما می یافتم...
{... در اینجا اینشتین نام سه فیلسوف را نوشته که از شنیدن نام آنها احساس تنفر قلبی داشته و بعدا" به انحراف آنها واقف شده است...}....وقتی شنیدم (علامه)"مجلسی" و برخی دیگر از دانشمندان اسلام قائل هستند به اینکه: "فرشته به صورت خوک و سگ در نمی آید"/ حدس زدم که او(=علامه مجلسی) نیز قانون "علیت عمومی"(من) را می دانسته است.(***پایان مبحث "اصل علیت عمومی" اینشتین***)

فيروز
Sunday 1 July 2007, 09:37AM
*****( تئوری نسبیت اینشتین )*****
و اکنون بحث در نــظــریــه ی معروف من:
***(( Die Relativitätstheorie ))***
***( دی رلاتیفیتتس تئوری )***
شایعه های برخی "فیزیک خوانان" آماتور(=غیرحرفه ای) در مورد نظریه ی "نسبیت" من(*1*) چه "نسبیت خاص":
"Special Relativity"
و چه "نسبیت عام":
"General Relativity"(*2*)
که پی ریزی اصلی آن در سال 1916 از اینجانب(=اینشتین) صورت پذیرفت/ بقدری مضحک و عجولانه بود که بر اساس همین شایعات/ برخی"نمایش سازان سودجو" و"داستان پردازان دروغگو" از آن(نظریه علمی) نمایشها و داستانهای دروغین و افسانه وار ساختند (مثل:"سفر به زمان" و...) به حدی که برخی از استادان دانشگاه ها و دانشکده ها نیز آن "خرافات های به ظاهر: علمی(!!)" را پذیرفته اند!! و اگر صراحتا" به آنان اعلان کنم که:"من (=اینشتین) چنین داستانهایی را دروغ و مخالف با تفسیر صحیح "نسبیت" میدانم"/ از خود من هم قبول نخواهند نمود!! شگفتا! که مغز انسان برای هرگونه استفاده یا سوء استفاده/ چه نبوغ ها از خود نشان می دهد!!
به یاد دارم که در دوران کودکی/ بچه های مدرسه من را "عنصر شرافتمند" لقب داده بودند/ چون "دروغ" نمی گفتم و همیشه دوست دار "حقیقت" و"صدق" و"راستگوئی" بودم. ایشان از تشابه آوائی و لفظی اسم من"آلبرت" به کلمه ی "المنت"(*3*)(=عنصر) و از تشابه "اینشتین" به کلمه ی آلمانی "ارلیش"(*4*) (= درستکار- راستگو- شرافتمند) این استفاده را برده بودند. ولی نمی دانم بشر امروز با "دروغ" و "گزافه گوئی" و "تبلیغات کاذب" راه به کجا خواهد برد؟؟ و چه عاقبتی در انتظار او است؟؟!!1- The Relativity Theory of Einstein.
2- توجه شود که دو معادل انگلیسی را خود اینشتین اینجا نوشته و این دو اصطلاح را به آلمانی قید نکرده است.
3- Element.
4- Ehrlich.

زيـبـا
Tuesday 3 July 2007, 06:04AM
نمونه اي از منطق، استدلال و ادب يک شيعه ناب و راستين در گفتگو که به همين واسطه آلبرت اينشتين به مذهب تشيع گرايش پيدا کرده اند!

باز هم نمونه اي ديگر از ادب و منطق يک شيعه راستين

به راستي که اينان خود براي خودشان کافي هستند.
منافق ....

زيـبـا
Tuesday 3 July 2007, 06:50AM
یکی از جملات معرو ف اینشتین این است :
God Dont Play Dies
که معنی آن این است : خدا تاس نمی اندازد . بدین معنا که از نظر او تمام اتفاقات این دنیا بر اساس قوانین علمی است حال چگونه می تواند معجزات مورد ادعای اسلام و شیعه را با این هیجان قبول داشته باشد .
ای کاش مسلمانان در می یافتند که با دنیا راست برخورد کنند و کم منتظر آسمان و معجزات آن بمانند
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ... ﴿25﴾
رسولان خود را با دلایل روشن و محکم فرستادیم
و به همراه آنها کتاب و میزان نازل کردیم
تا مردم به اجرای عدالت برخیزند ....

یعنی اینکه تمام اعمال پیامبران ،
بر اساس معیارهای خلقت است
و هیچ کاری خارج از قوانین موضوعه الهی
در هستی انجام نمی دهند ....
معجزه معنایش این نیست
که قوانین هستی را به هم زده باشند ....
کافی است دیگران بر انجام آنها عاجز باشند ....

در ضمن آسمان معجزه نمی کند .... :smile55:

فيروز
Tuesday 3 July 2007, 10:42AM
من (= اینشتین) در سال 1905 تئوری "نسبیت خاص" را مطرح کردم. در آن سال - که جوانی تقریبا" 26 ساله بودم - خیلی از افراد دل نمی بردند که چنین چیزهایی از من سربزند.آنها من را کودک و محصلی کودن/ ساکت و بی عقل می پنداشته و یا اینگونه به من نگاه میکردند!! گویا هرکس در این دنیا ساکت و کم حرف باشد وبه دنبال هرزگی و سبک مغزی دوران کودکی و نوجوانی وجوانی نرود/ یا هنگام درس و کلاس - معلمان را اذیت نکند/ کودن واحمق وعقب افتاده است!! بلی/ انکار نمیکنم که: حس نفرت من(=اینشتین) از اخلاق و رفتارهای زشت همکلاسی هایم- در روند تحصیل من نیزاثراتی منفی وگاه ویرانگر گذاشته بود / ولی هنگامیکه در تنهایی به مطالعات پنهانی عادت
پیدا کردم- ناگهان به "سیرتصاعدی نیروی ذهن خودم درکشف مجهولات علوم" پی بردم! درآن هنگام دوست داشتم رفقائی شایسته ی اینگونه مطالعات می یافتم و با آنها به مباحثه وآزمایش علمی و دوستانه میپرداختم / اما افسوس! که کمتر انسانی طالب "علم حقیقی و احیاگر" است ! عمر ما انسانها در دوران کودکی - صرف "بازی وحماقت" / و در سن نوجوانی - صرف هرزگی و شهوت/ و در سنین جوانی- صرف غرور و تکبر و تشکیل بیهوده ی "یک خانواده بیچاره ی دیگر" با هزاران آرزو.../ و در دوره ی کهولت - صرف تکاپوها یمان در راه همان آرزوهای دوره ی جوانی و ازدواجمان می شود/وبالاخره در دوران پیری - این "یخبندان سرد و تلخ زندگی" - ناگاه خود را همچون برفی در مقابل آفتاب در حال ذوب شدنی روز افزون و ضعفی توام با از دست دادن قوا می یابیم و "مرگ" مانع این " سیرتصاعدی آرزوهای ما " می شود!!
آری! این "حسرت" بر دل من (=اینشتین) و بزرگوارانی چون شما (= آیت الله بروجردی) یخ بسته است که : بتوانیم مردم دنیا را از این حالت رکود و بیحالی و از این زندگانی ملال آور بی معنی و تسلسل وار- بیرون بیاوریم!! راستی / کی این مردم خواهند فهمید؟؟!!

فيروز
Thursday 5 July 2007, 11:19AM
در سالهای 1916 و1917 این نظریه ی "نسبیت" را تعمیم دادم و آن را "نسبیت عام" نامیدم/همان سالهایی که آتش جنگ جهانی اول- دنیا را طعمه ی حریق خود ساخته بود. استاد عزیز من: "هرمن مینکوسکی"(*1*) - که همانند دیگران من(=اینشتین) را کودن و نادان تصور می کرد! - در پی افشاء واشاعه ی "نظریه ی نسبیت" - که مورد پذیرش او نیز قرار گرفته بود و آن را با قوانین ریاضیاتی تـشریـح می نمود- درمورد من(=اینشتین) گفت: " من هرگز چنین اکتشاف نبوغ آمیزی را از چنین شاگردی( ! ) انتظار نداشتم".
کشیش های با انصاف و خداترس از "تئوری نسبیت من" استقبال بیشتر و گرمتری نمودند تا فیزیکدانهایی که از آنها انتظار میرفت!! و این بدان علت بود که متاسفانه اغلب فیزیکدانان این عصر و زمان- که جناب "هایزنبرگ"(*2*) از هواداران ایشان بشمار میرود- در بند مسائل جزئی و روزمره فیزیک هستند و به خودشان فرصت تفکر در این قبیل مسائل مهم و کلی ( مثل نسبیت ) را نمی دهند/ اما کشیش ها چون تصور(*3*) و نیز تعهد (*4*) نسبت به مفاهیم خلقت خداوندی را سرلوحه ی اعتقادات روزمره ی خودشان قرار داده اند- لذا فهم قوانین عمومی و رازهای ناگفته ی عالم خلقت - که منجر به شناخت دینی بالاتری خواهد شد- مثل قانون "علیت (عمومی)"و نیز"نسبیت(عام)"- برای آنها (=کشیشها) آسانتر خواهد بود.
ولی دشمنی "فلاسفه" با من(=اینشتین) پس از (طرح) این نظریات صریح و قابل اثبات بوسیله ریاضی چیزی است که انتظار آن می رود/ چون این "بی شعورها" نمی توانند چشمان خفاشی عقل خود را به روی "واقعیت های مافوق عقلشان" باز کنند!!1- Herman Minkowski
2- Heizenberg
3- phantasie (فانتازی)
4- verpflichtung(فرپفلیشتونگ)

فيروز
Tuesday 10 July 2007, 10:35AM
(ورود به بحث علمی نسبيت)
استاد مذهبی من/ جناب بروجردی/ اکنون جهت آنکه تئوری زیبا و پر اهمیت من ( =اینشتین ) دستخوش بازیگری های فـیلم سازان شارلاتان و داستان پردازان دروغگو و مبالغه گر واقع نشود/ ناچارم در این نوشته - که در حکم "اعتقادنامه" یا بهتر بگویم: "بیـانـیه"ی (*1*) نهائی من می باشد - بحث مختصر و مفیدی در اثــبات و بیان ماهیت اصیل " قانون نسبیت " بنویسم / تا مردم به شایعات گرایش پیدا ننمایند:
Das Fundament (ریشه و مبنای نظریه ی نسبیت)
ابتدا باید اثبات کنم که اصل عالم خلقت از" نور"(*2*) بوده است/ که "مجلسی" نیز در کتابهای خود گفتارهای(=احادیث) فراوانی در این واقعیت فیزیکی از پیشوایان شیعه(=امامان) نقل کرده است(3).
و سبب تشریحی آن (که اصل همه چیز درجهان خلقت از "نور فیزیکی" است) این است که: خود همین "نمایش و ظهور و جلوه گری و بروز اجسام فیزیکی" – حتی اجسام لطیف "جن" و "فرشته"- به طور حتم / نوعی"انرژی فیزیکی" میخواهد تا در "چشم فیزیکی" (ما موجودات فیزیکی) "نمود" پیدا کنند. و من (=اینشتین) نیز نامش را انرژی "نمود" و "ظهور" اصلی(=ذاتی) اجسام نهاده ام(*4*).
اکنون مسلم است که این انرژی/ همان " نور" خواهد بود/ چون اصل (=ذات) نور همان " ظهور و نمود" است/ و"ظهور و نمود" هم نوعی"درخشش"- ولو در درجات ضعیف تر- خواهد بود. پس اگر آلات صنعتی مدرنی ساخته شوند- می توان " نور درونی" اجسام را در تاریکی مطلق نیز مشاهده کرد. گرچه برخی چشمهای بشری نیز این حساسیت فوق العاده را دارا هستند!1-((Die Erklärung))
2-Das Licht(داس لیشت)
3-احادیثی که علامه محمد باقر مجلسی(ره) درکتاب"بحارالانوار" و سایر کتب خود/ در مورد "آفرینش عالم خلقت از نور" نقل نموده جدا" بسیار است و خواننده باید به "معجم بحار" که سی دی آن نیز در دسترس است مراجعه کند... ولی از باب مثال به چند مورد آن اشاره می کنیم:
الف) بحارالانوار/ جلد36/ ص73/ حدیث24 (اواسط حدیث) در بیان برخی مراحل خلقت عالم از " نور"...(تاریخ امیرالمومنين ع).
ب) بحارالانوار/جلد57/ص168/حدیث110و112و115و116و117و... (کتاب السماء والعالم).
ج)بحارالانوار/جلد58/ص212/حدیث60: امام رضا(ع) فرمود: مردی از اهل شام از حضرت امیرالمومنین علی (ع) سوال نمود از مسائلی که یکی از آنها این بود: "اولین چیزی که خداوند آفریده چه چیز است؟".حضرت فرمودند: "نور"...الی آخر حدیث(اسکندر-ج).
4-Die Erscheinung(دی ارشاینونگ)

فيروز
Thursday 12 July 2007, 10:46AM
اکنون (پس از اثبات اینکه جهان همگی از" نوری فیزیکی" آفریده شده است) اثبات فیزیکی آنچه که "مجلسی بزرگوار" گفته و نقل نموده که: " خداوند - جهان آفرینش را از " نور پیامبر و پیشوایان(=امامان)" و در کل از "نور 14 موجود پاک(=14معصوم-ع) شـیعه" آفریده است"(*1*) / به نظر من (=اینشتین) مسئله ای کاملا" معقول و آشکار است: اگر خوانندگان "قانون علیت و نظم وتناسب عمومی آفرینش" (مطرح شده توسط من) را به خوبی فهمیده باشند/که آن اندازه مثال برای آن آوردم/ در اینجا بایستی اذعان و اعتراف کنند که: "این نظم عمومی آفرینش فیزیکی جهان - حـتما" خواهان این است که آفرینش جهان از شریف ترین اصل و ریشه ی فیزیکی - که آن هم (به نوبه خود) مخلوق و پدیده است - باشد/ وچون"دین اسلام" کاملترین و "شـریف ترین" ادیان الهی است و پایان (تکاملی) دین است/ پس " پیشوایان 14 گانه ی آن" (=14معصوم) - که از اغراض سیاسی بدور بودند و به معنا و مفهوم واقعی... پیشوای مذهب(*2*) هستند - نیز" شریف ترین" همگی"آفریده ها" هستند/ پس " اصل آفرینش" نیز بایستی مبتنی بر "نــور فیزیکی" ایشان بوده باشد. البته درک عمق این مسئله از عهده ی "عقل بشری" خارج است و تنها اثبات اجمالی آن از راه " قانون علیت و نظم عمومی" امکان پذیر می باشد. (ادامه دارد)
***************************************
1- احادیثی که علامه محمد باقر مجلسی در این مسئله آورده – چنانکه قبلا" اشاره کردیم - واقعا" فراوان است... از باب نمونه آنچه که مربوط به بحث این قسمت از رساله ی اینشتین می شود:
*بحارالانوار/جلد 57/ص168احادیث شماره110و112و115و116و117و... نیز در جلد 36 بحارالانوار مجلسی/ ص73 / حدیث شماره 24 – در اواسط حدیث/ که بیانگر چگونگی برخی مراحل آفریـنـش جهان از "نور مقدس اهل بیت(ع)" میباشد- این حدیث را ابن مسعود از شخص پیامبر اکرم(ص) نقل میکند(اسکندر-ج).
2-Der Führer ( در فورر)

فيروز
Sunday 15 July 2007, 09:21AM
هواداران عقیده ی "وحدت(وجود)"(*1*) {......} قادر نخواهند بود که از این دسته گفتارها =احادیث) پرمعنی/ مفهوم نابخردانه و عوام پسند "وحدت وجود"(پانته ایسم) را به اهل دانش و آگاهی القاء کنند. چون لفظ "خلق"(= مخلوق) (*2*) که نتیجه ی آفرینش چیزی است که معدوم و هیچ بوده است(در آن بخش از این احادیث که آمده:
همگی "خلق" از " نور" آفریده شده اند) مانع و سد مستحکمی در برابر اینها (یعنی: هواداران "وحدت وجود") می باشد/ که (این لفظ) در تمامی این گفتارها (=احادیث) گرانقیمت قید شده است(وراه فراری برای توجیه الفاظ احادیث مذکور بازنمیگذارد). پس وقتی (طبق این احادیث) میگوئیم: "خداوند/ جهان آفرینش را از " نور پیشوایان(=امامان)" ساخته وپرداخته وآفریده
است" / پر واضح است که هرچه در این جهان آفرینش / خلق شده - اگرچه اصلش از آن " نور مقدس" باشد - بازهم "حیطه و حیز مخلوقیتی جدا از پدیده ها و مخلوقات دیگر" پیدا می کند/ و این "حیز یا محدوده ی وجودی هر موجود" را به آلمانی:Der Bereich(دربرایش) می نامیم/ که "وحدت وجود" را عقلا" محال می سازد. (ادامه دارد).
***************************************************
1-Einigen(آینیگن)
2-Die Schöpfung (دی شوپفونگ)

فيروز
Monday 23 July 2007, 12:49AM
پس ریشه داشتن (اصل تمام مخلوقات جهان) در چیزی(= نور فیزیکی) لزوما" به معنی "اتحاد با آن چیز" نیست! بنابراین /"نور متافیزیکی و معنوی" خاندان پیامبر اسلام(= 14 معصوم - صع) که از دایره ی" بحث فیزیک نظری" خارج است (و به امامت و عصمت ایشان مربوط می شود) نیز- اگرچه از نور خداوندی اصل و ریشه گرفته است - ولی باز هم چون "مخلوقی معنوی و محدود به حد و اندازه های معنوی و متافیزیکی خاص خودش" می باشد/ لذا نمی تواند با " نور خداوندی که معنوی (و متافیزیک) محض است"(و حد و اندازه در آن معنی ندارد) اتحاد داشته باشد/ چونکه "مخلوق" به طور حتم از "خالق" محدودتر است و"محدودیت" احتیاج به "ایجادکننده حد واندازه" - که او مافوق است – دارد و این (محدودیت موجود در نور اهل بیت -ع) در مورد خدا ممکن نیست. بنابراین عقیده ی"وحدت وجود" (پانته ایسم) از آن جهت (به اعتقاد شیعه) سبب کفر و ارتداد(*1*) میشود که صاحب این عقیده خداوند نامحدود را با "مخلوقات محدودش" یکی می پندارد!
----------------------
1-Abtrünnigkeit(آبترونیگکایت)
توضیح: جهت آگاهی بیشتر از سبب فتوای فقهای شیعه به این مسئله میتوان به کتب "حق الیقین" و"عین الحیات" و "رساله اعتقادات" علامه مجلسی و نیز به کتاب " قصص العلماء" میرزا محمد تنکابنی (ص40 تا74- چاپ جدید"علمی - فرهنگی")- ذیل شرح احوال شهید ثالث وشیخ احمد احسائی - و... مراجعه نمود(اسکندر- ج).

فيروز
Monday 23 July 2007, 12:52AM
مناسب دیدم که در اینجا خاطره ای را بازگو کنم/ حضرت عالی(=آیت الله بروجردی) به یـاد دارید که در پاسخ به نامه ی "ایکس -14"(من) بیان داشته بودید که: "پیروان این عقیده(=وحدت وجود) درطول تاریخ- تحریف ها و جعل سندهای فـــــــــــــــراوانی مرتکب شده اند تا مردم را با خودشان هم عقیده سازند". یکی از همین جعل سندها رساله ای بوده از نوشتجات شخصی به نام "ابن راوندی" (*1*) که از کشور فرانسه برای من(=اینشتین) عکسی از (متن) آن را فرستاده اند. هـنگامی که مترجم من بخشهایی از آن را خواند فورا" گفتم: " این نویسنده دروغگو است!! من(=اینشتین) گفتارها (=احادیث) پیشوایان (=امامان) شـیعه - به ویژه (امـام) "صادق"- را بسیار مورد مطالعه قرار داده ام/ این الفاظ که در رساله "ابن راوندی" موجود هستند عباراتی"عامیانه" /"سطحی" /" سبک " و" بی مغز" میباشند!! و پیدا است که بیان شخص "معصوم"(*2*) اینگونه سبک وزن/ بی عمق/ ذوقی و احساسی نمی تواند باشد!
------------------------------
1- پیرامون این شخص در کتاب "الاعلام زرکلی"(ج1/ص267) شرح حال مفصلی به زبان عربی آمده است / که ترجمه و برگزیده ای از آن را عینا" نقل می کنیم:
" ابوالحسین احمد بن یحیی بن اسحاق راوندی (فوت 298 ق) فیلسوفی که علنا" الحاد (= بی دینی) می ورزید...ابن کثیر گوید: وی یکی از معروفترین زنادقه (جمع زندیق = بی دین) بود که سلطان او را طلب کرد/ ولی او گریخته و به " ابن لاوی" یهودی در اهواز پناهنده شد و درآن ایام که نزد وی اقامت داشت کتابی برایش نوشت به نام "دامغ القرآن" (= ضربه ی نابود کننده بر مغز قرآن!!)..."... نیز "جبائی" گفته است: " ابن راوندی کتابی در اثبات " قدیم بودن جهان خلقت" (که اینشتین آن را رد کرد...) و در "انکار وجود آفریننده ای برای جهان" (که این نیز توسط اینشتین رد شد...) و در اثبات "مذهب دهریه" (=ماتریالیسم - که اینشتین از آن اظهار تنفر نمود...) و در" رد اهل توحید" نوشته است. نیز کتابی دارد در "طعن"(=بدگویی) از حضرت مـحمد (صلی الله علیه وآله) ..."...
نویسندگان شرح احوالش نقل کرده اند که وی در حدود 114 کتاب نوشته است... و 12 عدد آن در بدگویی از دین و شریعت است.... گفته شده که یکی از سلاطین - در بغداد او را به دار مجازات آویخت...". تا اینجا کلام "خیرالدین زرکلی" در "الاعلام" بود / در پاسخ مرحوم آیت الله بروجردی به سوال جناب ایـنشتـین – خواهیم دید که این رساله که آن را برای اینشتین از فرانسه فرستاده اند از بزرگترین جعل سندهای فلاسفه است/ چون شهادت امام صادق(ع) در سال 148 قمری رخ داده/ حال آنکه"ابن راوندی" در 298 قمری-یعنی صد و پنجاه سال بعد- مرده است!! پس چگونه ممکن است که او این مطالب را از امام صادق(ع) شنیده و نوشته باشد؟؟ البته خوانندگان نباید این "ابن راوندی" را با جمعی از بزرگان شیعه که " راوندی" لقب دارند - همچون قطب الدین راوندی (فوت 573ق)- اشتباه بگیرند. لازم به ذکر است که رساله ی ابن راوندی توسط "مرکز مطالعات اسلامی در استراسبورگ (مرکز آلزاس - در شمال شرقی) فرانسه " چاپ و منتشر شده است و شاید آن زمان که نسخه ای از آن را برای اینشتین فرستاده بوده اند خواستار این شده باشند که وی آن را از نظر علمی تایید کند! ولی اینشتین آن را رد کرد.(اسکندر- ج)
2-rein (راین= پاک/ معصوم) .

فيروز
Monday 23 July 2007, 12:56AM
سپس در نامه ی شماره 40 - بخش ضمیمه ی آن - برای اطمینان خاطر بیشتر/از حضرت عالی (=آیت الله بروجردی) سوال کردم: "آیا رساله هایی که گاهی در فرانسه ویا دیگر کشورها از قول (امام)"صادق"(ع) و یا پیشوای (=امام) دیگری نقل می کنند و نقل کنندگان (= راویان) آنها اشخاصی به این اسامی هستند: 1- ابن راوندی/ 2- جابر (بن) حیان/ 3- عباس صروم (*1*) و یا برخی افراد دیگر...آیا میتوانند (این رساله ها) معتبر و قابل استناد باشند یا نه؟" * شما (=آیت الله بروجردی) در جوابیه ی"ایکس 40" بیان نمودید که: "خیر/
اول اینکه: "ابن راوندی" مذکور- دچار "ارتداد"(*2*) شده است و در زمان (امام) "صادق" (ع)هم نبوده/ بلکه بعدا" آمده و ادعای این نوشته جات را نموده است. وی حتی "توحید" را نیز انکار نموده و منکر خدای یکتا است!! (چنانکه گذشت...).
دوم اینکه: "جابر (بن) حیان" اگرچه از شاگردان (امام)"صادق"(ع) در فن شیمی و عـلوم تجـربی بوده است / ولی شخصی بوده دارای انحراف در عقاید - و متمایل به " برمکی ها " بوده است و مذهب وی نامشخص است. او اگر چه شیعه باشد باز از منحرفان و گمراهان بوده و بنابراین در مسائل اعتقادی و یا مسائل علمی مرتبط به اعتقادات/ نظرات و گفتارهای(=احادیث منقول) وی (=جابربن حیان) همگی از اعتبار ساقط هستند.سوم اینکه: "عباس صروم" شخصی مجهول الهویه و ناشناخته است و اسم او در بین ناقلان گفتار (=حدیـث) نیست!! و احتمال دارد که وی همان "عباس بن محمد عباسی" برادر "منصور(خلیفه) عباسی" باشد که به شهادت تاریخ: انسانی بدکردار و ستمگر بوده است!".
پس من(=اینشتین) بعد از ملاحظه ی این جوابیه/ تمامی عکسی را که از روی آن نسخه ی دروغین برای من (از استراسبورگ فرانسه) فرستاده بودند پاره پاره کردم تا سبب گمراهی اولاد و بازماندگان من(=اینشتین) نشود.
------------------------
1- صروم - بر وزن صبور- به معنی شمشیر بران و قاطع (مبالغه ی صارم) است.
2- Abtrünnigkeit(آبترونیگکایت)

فيروز
Monday 30 July 2007, 08:43PM
وقتی در فیزیک نظری و منطبق بر گفتارهای (=احادیث) شیعیان - ثابت شد که اصل همگی اجسام از نور است/ و به عبارت بهتر: "تراکم نور- ماده را میسازد"/ اکنون باید دانست که: چون خواست طبیعی(=مقتضای) نور و انرژی نوری "حرکت" می باشد/ لذا با توجه به "قانون علیت عمومی" سابق: هرچه "سرعت حرکت" یک جسم بیشتر شود/ "به تناسب این سرعت" / "جرم" آن ماده به "حد لطافت نور" نزدیکتر شده و به اصطلاح "سبکتر" می شود. مثل اتومبیل که هر چه سرعت بیشتری داشته باشد و (در این حال) از روی دست اندازی عبور کند/ احتمال معلق زدن و چپ کردن و واژگون شدن آن بیشتر خواهد بود/ چون: " سرعت/ جرم را کاهش نسبی می دهد و این کاهش آنقدر میتواند ادامه یابد تا جسم به سرعت نور برسد - که اصل ماده است - و بالاتر از سرعت نور برای ماده امکان ندارد / چون همین که به این سرعت برسد بنا بر" قانون نظم و علیت عمومی: تبدیل به نور میشود" و اگر باز هم بخواهد بر سرعت خود بیفزاید نمی تواند/ و اگر بتواند نیز مبدل به "انرژی کور و صفر" شده و متلاشی می شود.
و اینکه: " سرعت نور(۳۰۰۰۰۰ سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه) نهایت سرعت ممکن برای ماده است " از ابتکارهای فکری من(=اینشتین) نیست / بلکه جناب "هانری پوانکاره" در 1899 این را گفته بود/ ولی من اضافه کردم که: نور- به خودی خود و بنا بر قانون علیت و نظم عمومی - چون اصل ماده و جرم آن را تشکیل می دهد / لذا خودش نیز جزئی بسیار ناچیز از "جرم فیزیکی موجدار" (ذره های متشکل از امواج = فوتونها)را دارا میباشد و برای همین(دارای جرم بودن) است که چون از کنار منبع جاذبه ی قدرتمندی - مثل خـورشید - عبور می کند به سمت آن (منبع) کج شده و انحراف پیدا می نماید. که در اینجا "جرم" آن جسم عظیم - جهت نگهداری خودش - ایجاد " میدان گرانشی" کرده است و لذا: "هرچه جرم یک جسم بیشتر باشد/ میدان گرانش و جاذبه آن نیز بیشتر خواهد بود (تا خود را از متلاشی شدن حفظ کند - و سبب جاذبه زمین نیزهمین است)"...آزمایشی هم برای اثبات مفاد این نظریه ی " نسبیت عام" در بحث نور- بسال 1919- در وقت " کسوف کلی"- که زمینه ی دید را با چشم مسلح فراهم نموده وشعاع نور ستاره ای نزدیک خورشید پیگیری شد- به عمل آوردند و به همین نتیجه ( تئوری نسبیت) از راه تجربی دست یافتند. و عنوان بین المللی این نظریه را " فضا - زمان"(*1*) نیز نهاده اند. انحراف و تمایل پرتو آن ستاره ("1.75) (=یک ممیز هفتاد و پنج ثانیه) اعلام شد(*2*).--------------------------------------------------------------------------
1- " Space - Time "
2- یادآوری: ثانیه(") یک شصتم دقیقه/ و دقیقه یک شصتم درجه است.

shams
Wednesday 1 August 2007, 11:54PM
سلام بر دوستان
اين خانم زيبا به علت فرازميني بودنشان اتهام نفاق را به راحتي حواله ديگران ميکنند بنده هم ناراحت نمي شوم چون فحش يک موجود زميني به من قابل هضم تر است تا سخنان يک فرازميني يا بالاتر از آن کسي که اينشتين را يک آيت الله العظمي بداند.
در هر صورت من براي اين موجود زيبا و فرازميني آرزوي زميني شدن و علو درجات در آن دنيا دارم

فيروز
Saturday 8 December 2007, 05:11PM
سلام به دوستان گرامی
پس از تأخير چهار ماهه در ارسال قسمت های بعدی آخرين رساله پر ارزش اينشتين، لازم است مجدداً آدرس سايت مرجع (آقای اسکندر جهانگيری) که مطالب رساله را ارائه می دهد در اينجا قرار دهم:
http://mypardis.com/public/einstein
تعداد صفحات رساله در اين مرجع تا کنون به 112 رسيده است. از آنجايی که بنده فرصت کافی برای ادامه ارسال مطالب در اين تالار را ندارم و فقط آنها را مطالعه می کنم، به همه علاقمندان پيشنهاد می کنم مطالب را از سايت مرجع پيگيری نمايند. چنانچه لازم باشد(به درخواست دوستان محترم)، می توانم کار ارسال بخشهای جامانده و آتی رساله را در اين باشگاه از سر بگيرم
با تشکر
فيروز

mehrdad_123
Saturday 8 December 2007, 07:06PM
به نام بي همتا خداوند:

السلام عليكم

ضمن عرض تشكر
بايد عرض كنم كه طبق آخرين خبري كه ما دريافت كرديم ظاهرا رساله ي جناب انيشتين در حال ترجمه شدن به زبان فارسي به دست برادر پروفسور مهدوي مي باشد...
ان شاا... كه هر چه زودتر اين رساله به بازار بيايد...
يا حق

ardshir
Saturday 8 December 2007, 08:47PM
جالب است که کسانی علم را در برابر دین قرار میدهند در حالیکه نه علمی دارند و نه دینی و حال اینکه علم و دین متحد است

mehrdad_123
Sunday 9 December 2007, 08:08PM
جالب است که کسانی علم را در برابر دین قرار میدهند در حالیکه نه علمی دارند و نه دینی و حال اینکه علم و دین متحد است
به نام بي همتا خداوند مهربان:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام عليكم و رحمه ا... و بركاته:

جناب اردشير :
خطاب جملاتتان به چه كسي بود؟ و اضح تر بفرماييد


يا حق:smile07:

kawe arya
Wednesday 12 December 2007, 10:52AM
باور بر اين رسالة اقاى انيشتن بسيار سخت است اما شايد هم دارد
اقاى البرت انيشتن بنا بر روايات از كسانى بود كة هميشة از فرايض دينى دورى ميكرد و دين را قبول نداشت يعنى سكولار بودة است و شايد ان اينست كة ايشان براى اثبات و جادادن فرضية خود در ان زمان در جهان بايد بدنبال دلايلى مطابق با دلايل خويش بود واحتياج بة اثبات ان در جهان را مربوط بة عقايد مسلمانان كرد كة جامعة يك ملياردى داشتند و دانشمندان انزمان بنا بر اينكة استناد بة قران مبارك كردة است جشم و كوش بستة انرا بذيرفند
واما جرا در جامعة يك مليارد انسانى اسلامى با انهمة دانشمند كسى نتوانستة است تاكنون كشفى همجون كشف انيشتينها و اديسونها ووو.. داشتة باشد مكر مسلمانان باور بر اين ندارند كة تمام علمها بة قران خلاصة ميشود
جرا ايا علم ندارند بس قران جيست؟
ايا امكانات مادى ندارند بس اينهمة ثروتمند جهان اسلامى مانند امراى عرب كة كاخهايشان بزركتر از خانة خداست (منظور مساجد است ) بدنبال جة هستند و جة ميكنند؟
عجبا كة غير مسلمان بيشتر از مسلمان در كتاب قران تفحص ميكند؟

mehrdad_123
Wednesday 12 December 2007, 03:11PM
به نام حضرت حق كه هر كه را خواهد به سوي حقيقت هدايتش كند:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام عليكم

جناب كاوه عزيز:
اولا , باور شما و يا ديگران براي ما مطرح نيست مهم آن است كه وجود دارد نه آنچه كه شما مي خواهيد وجود داشته باشد%%%
ثانيا, در اين كه قرآن اول و آخر هر علمي است شكي نيست ولي براي پي بردن به اين علوم همانطور كه فرموديد افراد معمولي توان ندارند و بايد يك مفسري باشد از طرف خدا تا اين آيات را براي ما معلوم كند و يادتان نرود كه جناب انيشتين هم با تمسك به روايات مذهب راستين شيعه توانسته بود به حقيقت برسد نه با خواندن صرف قرآن

ثالثا, شايد سني ها دانشمنداني نداشته باشند كه به علوم قرآن پي ببرند ولي جدا از اين همه دانشمندي كه در مذهب شيعه هست و هر كدام زوايايي از آن علوم را مطرح كرده اند معصومين (ع) كه عينيت قرآن هستند اين علوم را مطرح كرده اند منتها در حد مقتضيات زمان...
از جمله امام صادق (ع) كه نظرياتش امروزه دنيا را دگرگون ساخته است بطوري كه حتي دشمنان شيعه هم از نظريات او استفاده كرده و مي كنند نظرياتي مثل سلولهاي بنيادي و بوجود آوردن موجوداتي جديد....
اگر بخواهيد در مورد اينگونه نظريات بيشتر سخن خواهيم گفت ان شاا...
--------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

فيروز
Sunday 17 February 2008, 06:17PM
سلام به دوستان عزيز
ادامه مطالب رساله اينشتين پس از صحبت درباره مثلث برمودا را بدليل اينکه جنبه مذهبی دارد در اين سايت می گذارم. علاقمندان برای پيگيری اين رساله به سايت مرجع آقای جهانگيری :http://mypardis.com/public/einstein مراجعه نمايند.

یکی از سؤالاتی که برای اینجانب (= اینشتین) همیشه مطرح بود، این بوده که ((قرآن مقدّس)) که پایانبخش کتب آسمانی و کامل ترین کتاب است، چرا در مورد بسیاری از مسائل مهمّ فیزیکی و متافیزیکی- همانند مسائل دستورات دینی (احکام شرع) و ریزه کاریهای آنها (که سبب اختلاف فتاوای فقهاء شده)- سکوت اختیار کرده است؟ حال آنکه خداوند در آن بیان داشته که این کتاب مقدّس توضیح دهنده و بیانگر هر چیزی است (*1*).
-------------------------------------------------
1- آیۀ شریفه ای که مورد اشارۀ مرحوم اینشتین واقع شده، اینست: وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ (( تِبیاناً لِکُلِّ شَیئٍ )) وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشرَی لِلمُسلِمینَ= و نـازل نـمـودیـم بـر تـو (ای پـیامـبـر- ص) این کتاب (قرآن) را، که ((بیانگر هر چیزی)) است و (مایۀ) هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان (حـقیقی) است (سوره نَحل/ 89 ). امام صادق (ع) در تفسیر این آیه می فرماید: ((همانا خدا نازل نموده در قرآن، بیان هر چیزی را؛ حتّی بخدا قسم که او ترک نفرموده بیان چیزی را که مردم بدان محتاج هستند، و آن را بیان داشته تا آن حدّ که بنده ای نتواند بگوید: *ایکاش این مطلب در قرآن می آمد* مگر اینکه در همان مورد چیزی را در قرآن نازل نموده است)) (بِحارُالانوار/ علّامۀ مجلسی/ جلد92/ ص81). نیز از همان حضرت(ع) در تفسیر این بخش از این آیۀ کریمه، حدیثی مُتَواتِر نقل شده است؛ که در آن نیز چنین میفرماید: ((براستی که من (: امام صادق- ع) میدانم آنچه را که در آسمانها و زمین است، و میدانم آنچه را که در بهشت و جهنّم است، و میدانم آنچه را که قبلاً رخ داده و در آینده رخ خواهد داد؛ و البتّه این همه مسائل را از کتاب خدا (: قرآن مجید) دانسته ام، که خداوند تعالی در آن فرموده: «در این کتاب، بیان هر چیزی (نهفته) است»- نَحل/ 89))- همان/ ص86.
.
.

و چون این پرسش را در نامۀ ((ایکس- 12)) به محضر جناب عالی (= آیت الله بروجردی) درج کرده بودم، شما در جواب، بیان داشتید که: ((تشریح و تفصیل های دستورات دین (= احکام) و اسرار فیزیکی و متافیزیکی قابل بیان، به حدّی زیاد است که در برگه های محدود "قـرآن بزرگ (= مجید)" جای نمیگیرد. و منظور خداوند بزرگ از این فرمایش (آیه89 سوره نَحل) آن بوده که: سر نخ هر مطلبی از این مطالب، در قـرآن هست؛ ولی پیدا کردن آن، و توضیح و تفسیر آن، فقط کار خاندان (= اهل بیت) پیامبر اسلام و پیشوایان (= امامان) پاک (= معصوم) میباشد؛ که چون اهل (تفسیر) وحی خداوندی بوده و از خانوادۀ (نزول) قرآن هستند و پاک (= معصوم) از خطا و اشتباه و توهّـمات بشری بوده و متـّصل به دانش بی انتهای خداوندی میباشند؛ لذا تفسیر واقعی "قرآن بزرگ (= مجید)" فقط کار آنهاست. و هر تفسیر دیگر از دانشمندان مورد اعتماد شیعه، که به دور از "تفسیرهای انحرافی و ذوقی فلاسفه و عرفان گرایان باشد، مانند تفسیر ارزشمند "مَجمَعُ البَیانِ طَبَرسی(*1*)":
Majmaölbeiaan - von: Tabarsi و تفسیر ارزشمند "البُرهان سیّد هاشم بَحرانی (*2*)":
Alborhaan - von: Seijed Haaschem Bahraani فقط شرح ظواهر و الفاظ قرآن هستند، که گاهی (همین شرح ظاهری عبارات) در "البرهان" (مذکور) آمده است و گاهی نیز در همین تفسیر (البرهان) اشاراتی گذرا به باطن و تفاسیر باطنی آیه، از سوی پیشوایان پاک (= امامان معصوم)، بعمل آمده است. تفسیر حقیقی باطنی از تمامی آیات، نزد پیشوای زمان (= امام عصر/ عج) میباشد)). این بود بخشی از فرمایش های حضرت عالی (= آیت الله بروجردی) که لطف نموده و به این "کوچک" (= اینشتین) پاسخی روشن و کامل دادید.
----------------------------------------------------------
1- ابوعلی طبرسی (فوت 548 هجری قمری).
2- سید هاشـم بن سلیمان بَحرانی (= بحرینی) فقیه و مفسّر بزرگ اخباری (فـوت 1107ق) و از معاصرین مرحوم علامه محمد باقر مجلسی.
.
.
.

ولی در ثلث دوم از داستان "جزیره سبزِ (= خضراءِ)" مجلسی/ ((سیّد شمسُ (ال) دّین)) (= ازعلماء جزیره))Seijed Schams Din در جواب ((علیّ (بن) فاضل)) (= راوی داستان) Ali Faasel چیزی را بیان داشته که فرمایش شما (: آیت الله بروجردی) را برای من (= اینشتین) کاملتر و روشنتر میـسازد. و آن اینکه، برای من و فـلمینگ و مرحوم نـیوتون و هر شخص دیگری که آن را مطالعه کرده باشد، معلوم میـشود که «قرآن مقدّس» یک "نزول ظاهری تدریجی" و متناسب با حوادث (صدر) اسلام- طیّ مدّت 23 سال- داشته، که در حدّ عقل و فهم مردم بود- و آن هم باز در تـفـسیر، محتاج "خاندان مقدّس" (: اهل بیت پیامبر- ص) میـباشد؛ ولی"نزول ثانوی قرآن"، که "یک دفعه و در یک آن" برای پیامبر اسلام صورت پذیرفته است (= نـزول دفعی، در شب قدر از ماه رمضان) بسیار مفصّلتر و توأم با توضیح اسرار بیشتری از دین و دستورات (= احکام) و (پیشگویی) حوادث آینده و (ارائۀ اسرار علمی) فیزیک و متافیزیک، بوده است؛ ولی چون کسی جز «علی»(ع) این ظرفیت را (برای فهم و درک آن آیات و اسرار) نداشته، لذا آن (نزول دوم و کامل قرآن) را او (= علی- ع) به املاء پیامبر اسلام (ص) و جبرئیل Der Gabriel (به خطّ خود) نوشت و محفوظ داشت. سپس جهت اتمام حجّت الهی- آن "قرآن کامل" را در زمان "خلـفای بی سوادی" مثل ابوبکرAbu Bakr و عُمَر Ömar و عثمان Ösmaan عَرضه نمود؛ ولی آنها از او (: علی- ع) نپذیرفتند؛ بنابراین، وظیفه از عهدۀ «علی» ساقط شد (چون با آنها اتمام حجّت نمود) (*1*).
1- لازم به توضیح است که این مسئله در خود قرآن کریم نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ آنجا که خدا فرموده: «ما قرآن را در شب قدر نازل نمودیم= اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القدرِ» (سورۀ قدر/ آیۀ اول)؛ نیز در جای دیگر می فرماید: «ماه رمضان آن ماهیـست که قرآن در آن نازل شد= شهرُ رَمَضانَ الّذی اُنزِلَ فیهِ القـرآنُ» (بقره /185). و علماء لغت و نحو عرب، اتفاق نظر دارند که «اِنزال» دفعی و آنی و یکباره است، و «تنزیل» تدریجی و بخش بخش میباشد؛ نتیجه آنکه، خود قرآن کریم نیز تصریح داشته به اینکه: «تمامی قرآن در شب قدر که در ماه رمضان است، به یکباره بر پیامبر اکرم (ص) "انزال" شده. و آنچه از باب «تفعیل» (نَزَّلَ/ یُنَزِّلُ/ تنزیل) در قرآن آمده باشد ناظر به "نزول تدریجی در طول 23 سال" است. اما برای بیشتر روشن شدن بدبختی ما مسلمانان، که به قول اینشتین: "خلیفه های بیـسواد" همیشه بر سر ما مسلط بوده و نگذاشته اند که آن «قرآن کامل» که به "نزول یکباره" برای پیامبر اکرم (ص) وحی شده بود و حضرت علی(ع) آن را کامل نوشته بوده، به سراغ سخنان برخی از بزرگان خود اهل سنت می رویم (تا کسی نگوید که این حرفها را شیعه بافته است!):
*محمّد بن سیرین (فوت 110ق)- که از بزرگان فقهاء اهل سنت و مُدّعی علم تعبیر خواب(!!) بوده و برای فرزندان حَجّاج (خلیفۀ خونخوار و دیکتاتورعِراق) معلّـمی می کرده است- در رابطه با «قرآن دستنوشتۀ علی(ع)» میگوید: (هرچه دنبال کردم تا بر آن مُصحَف (= صحیفه= کتاب مقدّس)) دست یابم، برایم میسور نگردید!» (منابع اهل سنت: طبقات ابن سعد/ ج2/ ص101- الاِستیعاب/ در حاشیۀ الاِصابَة/ ج2/ ص253- الاِتقان/ سُیوطی/ ج1/ ص57 و...).
* ابن جُزَیّ کلبی (فوت741ق)، فقیه سُنّی مالکی مذهب، گوید: «اگر "مُصحَف علی" یافت می شد، براستی که در آن دانش فراوانی یافت میگردید!» (التَّسهیلُ لِعلومِ التَّنزیلِ (: آسان سازی شناخت علوم قرآنی)/ تألیف خود او/ ج1/ ص4).
در تواریخ آمده که چون علی(ع) بی مهری مردم را نسبت به خویش احساس کـرد، هنگامی که ابوبکر را بر او ترجیح دادند و به عنوان "ولیّ امر" (!) بر سر مسلمانان مسلط ساختند، در خانۀ خود نشست و از بیعت با ابوبکر سرباز زد و "قرآن کامل" را نوشت تا به اندازۀ بار شتری شد (تاریخ یعقوبی/ انتشارات شریف رضی/ 1373شمسی/ ج2/ ص135) و آن را به مسجد آورد و در حـالی که مردم دور ابوبکر جمع شده بودند به آنان فرمود: «...تمام آنچه بر پیامبر(ص) نازل شده جمع آوردم ... مبادا فردا بگویید: از آن غافل بوده ایم!!»؛ ولی در جواب به او گفتند: «ما را به آن حاجتی نیست! همانقدر از قرآن که نزد ما هست کفایت می کند!!»؛ پس علی (ع) در پاسخ فرمود: «دیگر هرگز آنرا نخواهید دید!». پس به خانه بازگشت و دیگر کسی آن اوراق را ندید! (کتابُ السَّقیفة/ سُلـَیم بن قـَیس هـلالی/ 82) - اسکندر جهانگیری.