PDA

نمايش نسخه نهائي : انيشتين در اواخر عمر عقايد ناب شيعه را برتر دانسته است


فيروز
Wednesday 4 April 2007, 10:24PM
سلام به دوستان عزيز
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"
Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد
معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند. اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود.

منبع خبر: http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=10786

حق جو
Thursday 5 April 2007, 12:26AM
با سلام

جناب فیروز

مقاله تکان دهنده و بسیار جالب توجه شما را خواندم. در صورت امکان اطلاعات بیشتری در باره این موضوع در اختیار ما بگذارید.

فيروز
Thursday 5 April 2007, 09:19PM
با سلام

جناب فیروز

مقاله تکان دهنده و بسیار جالب توجه شما را خواندم. در صورت امکان اطلاعات بیشتری در باره این موضوع در اختیار ما بگذارید.

سلام دوست عزيز
خبری که ديديد برای بنده نيز عجيب و جالب توجه بود. جالب ترين قسمت آن، نظر انيشتين درباره نسبی بودن عقل و رد نظريه وحدت وجود ملاصدرا است و تا کنون مورد توجه و قبول صاحب نظران دينی بوده است. يافته های عقل تا آنجا که بتوان در آزمايشگاه به آن صحه گذاشت، قابل قبول و پسنديده است. اما امان از وقتی که بخواهيم با اين عقل ناقص که محاط دنيای محدود اطراف ماست، درباره خدا و آفرينش و وجود نظر دهيم که سر از وحدت وجود و حرکت جوهری و ... در می آورد. از آنجا که اين نظريات را کسی نمی تواند در آزمايشگاه تحليل و از نظر علمی قبول يا رد کند، صاحبان آن و دنباله رو آنها بدون ترس از مخالف همواره از آن حمايت می کنند تا آنجا که هم اکنون اين نظريات به عنوان معارف دينی در کليه رشته های دانشگاهی (حتی رشته های فنی و مهندسی!) تدريس می شود. تعجب بنده از نبوغ همراه با شهامتی است که انيشتين را مقابل اين افکار قرار داده و توانسته با فرمولهای رياضی و فيزيک آنرا رد کند. سوالاتی که پيش می آيد اين است که
1)اگر باطل بودن نظريه وحدت وجود اثبات شود، آيا طرفداران آن هم اين شهامت را خواهند داشت که از اين عقيده دست بکشند؟
2)آيا همچنان افرادی پيدا می شوند که با تکيه به عقل به نظريه پردازی در باره خدا و جهان و آفرينش و معاد و ... بدون توجه به نسبی و ناقص بودن عقلشان بپردازند و به مشاجرات فلسفی با همنوعانشان ادامه دهند؟
3)آيا وقت آن نرسيده که دست از عقايد ناسالم خود برداشته و معارف دين را از صاحبان و پيشوايان دين (ائمه معصومين(ع)) اخذ کنند؟
بنده هم مثل همه کسانی که اين خبر آنها را جذب کرده است منتظر انتشار کتاب "بيانيه" انيشتين هستم.

فيروز
Thursday 5 April 2007, 09:43PM
اين هم گزیده ای ازآخرین رساله اینشتین به نقل از سايت IRExpert (http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=11039)


DIE ERKLA"RUNG
دی ارکلرونگ ="بیانیه"
ترجمه:دکترعیسی مهدوی
تحقیق و پیشگفتار و پاورقی:
اسکندر جهانگیری

پیشگفتار:

در اوائل سال 1382 شمسی(=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی (تولد1310ش) - مقیم لندن - پس از سفری به امریکا وآلمان و فرانسه
و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی"فورد"در امریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی
از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله ی گرانقیمت بالاخره موفق شدند قرارداد خرید آن از یک عتیقه فروش
یهودی را به امضاء برسانند...بهای این رساله که تماما" به خط خود اینشتین میباشد 3/000/000 دلار تمام شد که به این ترتیب
سرشکن شده / پرداخت گردید:
X - BENZ : $ 1/000/000
(به افتخاراینکه اینشتین آلمانی بود)
X - FORD : $ 1/000/000
(به افتخاراینکه درامریکا میزیست و نیز به افتخار جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا(مقتول1963م)که در این رساله بارها اینشتین از
وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده ی امریکا دانسته است حال آنکه در 1954م(سال نگارش این اثر) هنوز7 سال به زمان انتخاب
وی مانده بود! و این از پیشگوئی های اینشتین به شمار میرود. نیز شاید سرنخهائی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی
در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده ی او نیز قربانی شدند؟ و چرا...؟)
X-CONCORDE:$500/000
(به افتخارجناب لاوازیه - مقتول 1794م درانقلاب/ یا شورش/ فرانسه - و نیز قانون بقای ماده ی او که دراین رساله بارها یاد شده است)
X - TITANIC : $ 500/000
(به یادبود کشته شدگان حادثه ی اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی(فوت1955م) - کاشف پنیسیلین و از
یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخشهائی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن میشود...)...

شخصیت های اصلی این رساله:

آلبرت اینشتین(فوت مشکوک1955م) / الکساندر فلمینگ( فوت 1955م)(؟!!)/ آیت الله العظمی سید حسین بروجردی(فوت1961میلادی)
/ نیلز بور(بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری میکرد(فوت1962م)(؟!!)/ جان.اف.
کندی(مقتول1963م)(؟؟!!)/ علیرضا پهلوی(مترجم و رابط)( کشته شده براثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان "کا.گ.ب" در1954م
(=1333ش - سال نگارش این رساله؟؟!!)/ حمیدرضا پهلوی(مترجم و رابط)(فوت1371ش=1992م)که نیلز بور اورا به اینشتین معرفی
کرده و در آن زمان 22 ساله بود...

سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا سه تاریخ مرگ (1954-1955 و باز 1955م) و نیز سه تاریخ مرگ (1961- 1962
- 1963 م) دقیقا" پشت سر هم واقع شده؟؟ وچرا نویسنده (اینشتین)با همکار اصلی اودراین نگارش(الکساندرفلمینگ) هردو در یک سال
(1955م) مرده اند؟؟ و چرا یکی از مترجمین و رابطها(ع...پ...) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟؟
و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن(!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه
پرهیز از ایجاد"یک رولوشن(=انقلاب) خطرناک مذهبی" اجازه ی تکثیر این اثر علمی- مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمیدهد؟؟...
اینجانب هیچ نمیدانم!! اگر کسی میداند یا حدس میزند که جریان چه بوده بنده را نیز راهنمائی کند... بینهایت از او سپاسگزار خواهم بود.
اسکندر جهانگیری
فروردین1386
4آوریل2007

shams
Friday 6 April 2007, 04:04AM
1- اين دو جمله البته هر دو از يک نويسنده است:
اما امان از وقتی که بخواهيم با اين عقل ناقص که محاط دنيای محدود اطراف ماست، درباره خدا و آفرينش و وجود نظر دهيم
و ...
تعجب بنده از نبوغ همراه با شهامتی است که انيشتين .... توانسته با فرمولهای رياضی و فيزيک آنرا رد کند.
2-آيا براي رد نظريه "وحدت وجود" صدرالمتالهين و "اثبات برتري عقايد ناب شيعه " در اين " مقاله تکان دهنده" راه هاي بهتر، افراد بهتر و هزينه کمتري وجود نداشت تا :
آلبرتاینشتین،پروفسور ابراهیم مهدوی،شرکت اتومبیلسازی"فورد"در امریکا ،"بنز" در آلمان "کنکورد" در فرانسه ،کمک مالی برای خریداری رساله ی گرانقیمت ،
یک عتیقه فروش یهودی،
جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا، جناب لاوازیه ،
کشتی تایتانیک

،الکساندر فلمینگ،نیلز بور(بوهر)،علیرضا پهلوی،حمیدرضا پهلوی،اسکندر جهانگیری

در صورت پيدا شدن اصل مقاله احتمالا افراد ذيل هم در اين مقاله ردي از خود به جاگذاشته اند:
گاليله،نيوتون،جان وين،آنجلينا جولي،جورج بوش پسر و پدر،شارون،محمود احمدي نژاد، اسدالله علم و ..

3ـاگر باطل بودن نظريه وحدت وجود اثبات شود، آيا طرفداران آن هم اين شهامت را خواهندداشت که از اين عقيده دست بکشند؟
اگر باطل بودن اصل "وجود خدا" هم ثابت شود بنده و همفکرانم از خدا دست مي کشيم؛ وحدت وجود که جاي خود. البته به شرطي که "اثبات" شود.


حق يارتان

nogodman
Friday 6 April 2007, 05:41AM
:قانون(1):

كاربر nogodman
طبق قوانين توافقي ثبت نام درج هرگونه الفاظ و عبارات توهين آميز نسبت به ساير كاربران مجاز نمي باشد .در صورت تداوم اين روند شناسه شما در باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گرديد

hojjat
Saturday 7 April 2007, 12:32AM
بسمه تعالی

سلام علیکم
جناب نوگادمن! به فرض صحت صدور این بیانیه از انشتین ... اینجا حوزه ی تفکران این اندیشمند است نه تفکرات دین یا فرقه ای خاص !

انیشتین معتقد بود که یک نظریه پرداز هرچقدر هم پوزیتیویست باشد سر از متافیزیک در می آورد... فکر نمی کنم این در حوزه ی علایق شما باشد؛ و البته علاقه شما منحصرا در همان عمل تقریبی خلاصه شده!

جناب فیروزگرامی

نظریه نسبیت عقل صحیح نیست( محدود بودنش مطلب دیگری است)

nogodman
Saturday 7 April 2007, 01:54AM
ضرب المثل «هم خدا را می خواهد و هم خرما را»، امشب به عبارت «هم می خواهد درست بفهمد، هم می خواهد به خدا مومن باشد» تغییر یافت!

اصلا نفهمید که ما کاری با انیشتین و غیره نداریم! حتی جایش را با یک هویج فروش عوض کردیم، بعد می گوید انیشتین به فلان معتقد بود!
و البته انیشتین تنها در مورد رشته خودش «اندیشمند» محسوب می شد و این رشته خودش هم به این تالار مربوط نیست.

ضمنا ما «تقریب» را تنها به عنوان مرحله ای در مسیر نیل به «وحدت» حساب می کنیم!

nogodman

سینا 555
Saturday 7 April 2007, 03:50AM
سلام

مطمئنا نظرات یک دانشمندی که دهها سال مخفی مانده در هر صورت برای همه ما جالب خواهد بود
ببینیم چه گفته است.به نظر میرسد هر کس از دید خودش فالفور نتیجه گیری خاص خود را میکند!
انشتین یک دانشمند بزرگ است و باید ببینیم دقیقا چه میخواسته بگوید که سالها منتشر نشده است.

ارژنگ
Saturday 7 April 2007, 03:41PM
دیدار دکتر قاسم غنی با آلبرت انشتین

در دانشگاه پرینستن در ایالت نیوجرسی آمریکا - دسامبر 1945

از کتاب: ياداشتهاي دكتر قاسم غني
(چاپ لندن؛ سال 1359 جلد اول ، ص213 به بعد)
(از جناب آقای جعفر)

چند روز قبل كه پروفسور ارنست هرتسفلد به واشنگتن آمده و در سفارت او را به ناهار دعوت كرده بودند من هم دعوت داشتم...
آن روز موقع خداحافظي كه هرتسفلد به پرينستون برمي گشت گفتم ميل دارم دكتر آلبرت اينشتين معروف را ملاقات كنم. گفت من ترتيب ملاقات را مي دهم.
به طور مزاح گفتم به اينشتين بگو يك ايراني خاطرخواه داري كه نه با تئوري «نسبي» تو كاري دارد نه با تئوريهاي آتوم و كشف بمب اتوميك نه به بُعد رابع كار دارد و نه به وزن نور، فقط به عنوان اينكه نيوتن قرن حاضر هستي و از اساتيد علم، ميل دارد تو را زيارت كند.
گفت همين طور پيغام را خواهم رساند. خلاصه در تاريخ 16 دسامبر پروفسور ارنست هرتسفلد كاغذي به فرانسه نوشته بود به اين مضمون:
با اينشتين مذاكره كردم مي گويد كمال خوشوقتي را به ديدن شما خواهد داشت و انتخاب روز را كاملاً به شما واميگذارد تا آخر دسامبر جز 27 دسامبر و يا هفتة اول ژانويه – خبر بدهيد و بعد نقشة حركت را شرح داده. در خاتمه ميگويد كه ملاقات شما در واشنگتن تأثير زيادي در من داشته و هميشه مايل به ديدن شما هستم.
...از پله هاي كوچك كه پايين رفتيم در باز شد و پيرمرد بسيار نوراني و پاكيزه اي يعني اينشتين پيدا شد. به قول ملاي رومي:
ديد پيري كاملي پرمايه اي - آفتابي درميان سايه اي

... (درادامه گفتگو انشتین گفت) مسائل علمي ترجمه اش به يك زبان كه انسان بداند آسان است البته شعر و ادب موضوع ديگري است آنها قابل ترجمه نيستند و به ترجمه درنمي آيند و در ترجمه لطف خود را گم مي كنند، ولي علم را آسان مي توان ترجمه كرد.

بعد (انشتین) از من پرسيد چه چيزهايي مورد علاقة زياد شما است.
گفتم من اساساً طبيبم و چيزي كه زياد جالب توجه من است تاريخ تمدن و علم است. گفت چه موضوع خوبي است.
بعد گفت ايران و اسلام تمدن بزرگي در تاريخ علم داشته اند. گفتم چنين است.
پرسيد چه عهدي بزرگ ترين عهد علمي است. گفتم قرن چهارم هجري، يعني 11 ميلادي.
گفت چطور؟ گفتم مسلمين از قرن دوم به تدريج با علوم آشنا شدند، ولي مدتي وقت به ترجمه آثار يوناني ها و رومي ها و ايراني ها و سرياني ها و غيره گذشته كه غالباً همه از مآخذ يوناني است.
بعد از شيوع اين ترجمه ها دورة ظهور بزرگاني مي رسد كه خود ابتكار و استادي داشته اند و در فلسفه اشخاصي چون ابن سينا، در طب چون رازي، در رياضي چون ابوريحان ظاهر شده كه كلام قدما را مورد نقد قرار داده، خوب تجارب داشته و اظهارنظر مستقل داشته و مفاهيم خود را به اضافة نظرهاي خاص خود بر آن افزوده اند.
اينشتين از كار سرياني ها تحقيق كرد، از كار مدرسة اسكندريه. خيلي خيلي از اين تحقيقات لذت مي برد. بعد از مكتب اسپاني پرسيد. شرحي گفته شد و تأثير آنها در اروپايي ها.

گفت اطباي مسلم و ايراني تجارب هم داشته اند؟
گفتم بلي، مخصوصاً رازي. از انگل و اسيد سولفوريك و تجارب مريضخانه ها و كلينيكي او صحبت شد كه او را «مجرب» لقب داده اند. ازجمله گفتم كه اين تجربه بيشتر در عالم طب بوده، ساير علوم بيشتر نظري و حتي نظري صرف بوده. از فيزيك ابوعلي كه همان فيزيك ارسطو است صحبت شد.

با آنكه من خيلي ميل داشتم كه هرچه بيشتر ممكن شود من از او بپرسم و او را وادار كنم بيشتر جواب سؤالات مرا بدهد، تا به اينجا اين طور واقع شد كه هي او سؤال مي كرد، خيلي هم لذت ميبرد و بيشتر رفيق و شكفته شد.

اينجا از متد قدما صحبت كردم كه بقراط مي گفت طبيب بايد دو بال داشته باشد، يكي بال تجربه و مطالعه و ديگري بال نظر و تعقل، تا بتواند بپرد؛ با يك بال نمي توان طيران كرد. عقل و منطق بايد معدل و راهبر تجربه باشد و تجربه مؤيد تعقل. خيلي اين اصل را پسنديد و از متد «استنتاج» و «استقراء» صحبت شد. گفتم امروز زياد به «پوزي تيويسم» اهميت مي دهند و منحصر به تجربه مي كنند.

بعد گفت اين افراط است، مسائلي هست كه به تجربه درنمي آيد و راه وصول به آن حقايق غير از تجربه است.
گفتم پس شما متد علمي آمريكايي ها را خراب مي شماريد. خنديد و گفت بلي خوب دريافتيد و درست اشاره كرديد. علم مكانيك شده و فقط به منظور «عمل» درآمده.
اضافه کردم: و فايده (سود)
گفت بلي كه همان عمل است.

بعد از «پراگماتيسم» ويليام جمس و فلسفة علمي آمريكا حرف زده شد.
خيلي خنديد و گفت اگر از آمريكائي بپرسي «چنگال چيست؟»، جواب مي دهد «چيزي است كه خوردن را تسهيل مي كند»، درحالي كه چنگال غير از اين است و طور ديگر بايد تعريف شود.

مواظب بودم (دقت می کردم)، در مسائل به حدي كلي قضيه و نقطة حساس را اشاره ميكرد و مستقيم و درست انگشت را روي قضيه مي گذاشت كه علامت عالم پخته است.
گفت بايد عقل و منطق و ساير ضعب معارف بشر را هم درنظر گرفت. گفت واردات ذهني (اين تويشن) هم موضوع مهمي است؛ غالب مخترعين از راه واردات ذهني به كشف رسيده اند قبل از هر تجربه اي.

در اينجا با ملايمت گفتم دكتر اينشتين، من چند روز قبل كه پروفسور هرتسفلد به من نوشت و تلگراف كرد و امروز را براي ملاقات و زيارت شما معين كرد خيلي خوشوقت شدم. ضممناً به حكم «تداعي معاني» چون به ياد شما و ملاقات شما بودم و قهراً به ياد توري ها و عقايد علمي و مباحث شما افتادم، شعري در فارسي به نظرم آمد كه از شما بپرسم كه چطور منطبق با اصل علمي است، منتهي به شكل بحث يك نفر شاعر و آن شعر هاتف اصفهاني است كه ادوارد براون در تاريخ ادب ايران شرح حال او و شعر او را نوشته.
اين مرد در قسمت اخير قرن 12 هجري مرده و او مي گويد:


چشم دل بازكن كه جان بيني
آنچه ناديدني است آن بيني


آنچه نشنيده گوش آن شنوي
وآنچه ناديده چشم آن بيني


دل هر ذره اي كه بشكافي
آفتابيش در ميــان بيني


و شعر را براي او ترجمه كردم.
گفت بلي همان قشنگي فكر قدما است و به حدي زود دريافت و با سبك مستقيم و موجز و روشن خود تفسير كرد كه حظّ بردم.

گفت تصور مي كنم مي خواهد در عظمت خلقت و اسرار علم بگويد كه بلي همان ذره (ذيمقراطيس را نام برد) را كه قدما مي گفتند قابل قسمت نيست و جزء لايتجزي است اين قدر اسرار در آن هست كه همان كوچكترين شيئي عالم تصور باز آفتابي در آن خوابيده است. البته اين حرف قشنگ متكي به عالم واقع و خارج و تجربه نيست.

بعد از تئوري ذيمقراطيس و قدما حرف زد و گفت: چطور در جائي مي شود ايستاد و گفت: ديگر قابل قسمت نيست؟ مادّه تا تصور كار كند و تا ابد قابل قسمت است.

بعد صحبت از عرفا و تخيلات قشنگ آنها شد.
... گفتم تاگور را چگونه ديديد؟ گفت مرد خوش مشرب فهميده اي بود با دماغ باز و قلب صاف.
بعد گفت ولي پوانكاره خيلي «پوزي تيويست» بود. در اينجا تأملي كرد و گفت «پوزي تيويسم» به معنائي كه من ميگويم. گفتم بلي ملتفت شدم، مقصود اين است كه تنها راه وصول به حقيقت را تجربه مي داند.
با تبسم پدرانه و خيلي شكفتگي از استشهاد من خوشش آمد.
... بعد گفت بلي (پوانکاره) تجربه را تنها و تنها راه وصول به حقيقت مي شمرد.


(انشتین) گفت تجربه تنها راه وصول به حقايقي است كه ممكن است تسليم آن شويم، نه اينكه ماوراي تجربه حقيقتي نيست. بسياري از حقايق به تجربه درنمي آيند و عقل ما، قلب ما، به آن نمي رسد.

(در آخر) گفتم من نفيس ترين وقتها را گرفته ام. براي من ماية كمال لذت و خوشي است كه شما را زيارت كردم و اميدوارم در آينده هم موفق شوم. و چون گفتم كه وقت عزيز شما را گرفتم، گفت ابداً ، چنين نگوئيد، خيلي خيلي من لذت بردم باز هم بيائيد و من از ملاقات شما مسرور ميشوم.
موقع حركت دست داد و در را باز كرد و دنبال ما روان شد. هرچه اصرار كردم كه بين هواي داخل اطاق و راهرو اختلاف است، خوب است تشريف نياوريد، گفت نه، بايد راه نشان بدهم. گفتم راه واضح است. گفت نه بايد با شما بيايم. آمد و در راهرو باز صحبت ايران و هوا كرد و خيلي از ملاقات اظهار مسرت كرد. دوباره با كمال محبت دست داد و در حياط را باز كرد و تا ما دور شديم در باز بود و تواضع ميكرد. در طي صحبت واقعاً متذكر بودم كه سعادتي است كه دقايقي همدم يكي از اكابر علم بشر كه در صف اول جمع ادوار قرار دارد واقعم، و خدا را شكر ميكردم. همنشيني مقبلان چون كيميا است. همان ديدن اين ارواح مكرّم سعادتي است كه بايد به فال نيك گرفت و توشة حيات شمرد. اين مرد بزرگ واضع تئوري نسبيت و بُعد چهارم و مجدد هندسه اقليدس، تعيين كننده وزن نور، عقيده به اينكه هرچه هست انرژي است واضع نظرية جديد ذره و آتوم، انرژي آتوم و غيره و غيره كه او را هموصف و گاهي مقدم بر كپلرها و گاليله ها و نيوتن ها و لاپلاس ها قرار داده و سادگي زندگي و فروتني حكم يكي از آحاد عادي ناس را دارد. ساعت شش با اتومبيل هرتسفلد به استاسيون آمده حركت كردم و ساعت 11:30 به واشنگتن رسيدم. روز بسيار بسيار خوش و مبارك و فراموش نشدني بود.

(از جناب آقای جعفر)

ارژنگ
Sunday 8 April 2007, 04:10PM
برگزیده ای از ترجمه ی آخرین رساله ی اینشتین (ش2)


لطفا" ابتدا (پیشگفتار) را بخوانید وگرنه دچار ابهام و سرگردانی خواهید شد/ چون جریان وقایع رخ داده در رابطه با این رساله کاملا" با مطالب متن آن بستگی دارد.
************************************************** *********************
Die Erkla"rung (= بیانیه = دی ارکلرونگ)
/ ترجمه: دکتر عیسی مهدوی / تحقیق وپاورقی : اسکندر جهانگیری
************************************************** *********************
نسخه ی اصل این رساله به آلمانی و به خط خود اینشتین / اکنون در صندوق امانات سری لندن / بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی / با شماره ی رمز زیر نگاهداری میشود:

B - 12 - D.E
-----------------
17 - V. A .E

************************************************** *********************
پشت اولین ورقه ی این نسخه ی خطی / جناب اینشتین با خط درشت قرمزرنگی نوشته است)
"PrivatStrand" (ساحل محرمانه ! = پریوات شتراند)

************************************************** *********************
(آنگاه نام رساله و خود را چنین نوشته است
"Die Erkla"rung - von: ALBERT EINSTEIN - 1954"
دی ارکلرونگ (= بیانیه ) از : آلبرت اینشتین - سال1954 م (=1333 ش)

************************************************** *********************
(سپس عنوان "بیانیه" را بطور خلاصه چنین نوشته است):
Ich mo"chte diesen mann sprechen
( ایش مشت دیزن من اشپرشن = من میخواهم با این مرد صحبت کنم ! )
در متن رساله اظهار خواهد کرد وخواهیم دید که منظور وی از "این مرد" همان "آیت الله بروجردی" ( یا به گفته ی او: "بروجردی بزرگ" میباشد...)

************************************************** *********************
(توجه): هر آنچه درون پرانتز( ) بیاید توسط مترجم یا محقق این رساله اضافه شده است. اما آنچه که در گیومه)) و یا با خط تیره _ _ می آید و نیز هرچه که بدون علامتی باشد /همگی از خود اینشتین است.

اما چون کار ما در این نوشتار با محدودیت هائی مواجه است و برخی مطالب ممکن است برخی خوانندگان را ناراحت سازد/ از جمله حمله ور شدن آلبرت اینشتین به دکتر محمد مصدق و غیر عاقلانه خواندن عمل ایرانیان در "ملی کردن صنعت نفت" که اینشتین اعتقاد داشته این کار سبب عقب افتادگی خود ایرانیان شده ...)
و نیز تعریف و تمجید اینشتین از خاندان سلطنتی وازشخص اول مملکت ایران آن زمان ورجال دربار و.../ لذا بنده به ناچار تمامی این مطالب را سانسورمیکنم
تا اعتراضی از جانب برخی خوانندگان به بنده وارد نشود و این نوشتار اینشتین فقید سبب رنجش خاطر ایشان نگردد وهمه علاقه مند به خواندن این رساله شوند/ با هر عقیده و هر نگرش اجتماعی و سیاسی که دارند.

عبارات یا کلمات حذف شده که چندان مهم نیستند به شکل نقطه چین ... و آنها که تند یا حساس و یا زننده (به نظر برخی خوانندگان) به نظر میرسند به شکل نقطه چین داخل کروشه {...} نمایش داده خواهند شد. نیز اسم برخی افراد که ممکن است ایجاد حساسیت کند به صورت حروف اختصاری ویا نقطه چین آورده میشود... غرض آن است که هیچ کس از خواندن این اثر محروم نماند.
نیز عبارات/ جملات/ و توضیحات تکراری یا غیر مهم را نیز حذف میکنم تا متن خسته کننده نشود . لذا آن را نامیدم :


برگزيده اي از ترجمه ي آخرين رساله ي اينشتين فقيد ( روح و روانش شاد و شادان باد)

be fair
Sunday 8 April 2007, 10:06PM
وقتی پیروان دینی در برخورد با عقاید جدید در دنیا ناتوان می شوند ناچار برای اثبات دین خود به این و آن متوسل می شوند.امروز هم این سریال تاریخی تکرار شده است کسانی که در پاسخ اسلام به قوانین حقوق بشر احساس ناتوانی می کنند ( برابری غیر مسلمان با مسلمان-حقوق اجتماعی برابر زنان ومردان-و...از این جمله اند)اجبارا دست به دامن انیشتین شده اند تا معراج جسمانی پیامبرشان را- که از قوانین یاد شده در پرانتز بالا بی ربطتراست -برایشان اثبات کند.(اگر یک نا مربوط را هزار توجیه نمایی میشود هزار و یک نامربوط)
این ایشتین تلاش کرده است اول اسلام بعداز آن شیعه و سپس اخباریان شما را بر حق بداند و حرکت ملی ایرانیان را درملی شدن صنعت نفت که بارها سعی در بی اهمیت جلوه دادن آن و دیگر حرکتهای ملی ایرانیان شده است و محکوم کردن اندیشمندان آمریکایی در مقاله ای بیربط بسیار جالب تر ازاین است که 3 پیرمرد در سه سال متوالی فوت کرده اند.خرید این کتاب از یک یهودی عتیقه فروش توسط شرکت های المانی و امریکایی بعد از57 سال نیز جای تعجب است چطور کسانی که سنگ اسلام را بر سینه می زنند تازه از این نوشته اطلاع کردند در حالی که پای شخصیت معروفی مانند "بروجردی بزرگ" در میان است.
حذف کردن قسمت هایی از آن به بهانه اینکه به کسی توهین شده و مردم نباید از خواندن آن محروم شود ازدیگر نکات جالب است .مواجه شدن با عقاید مخالف تنها از دید کوته فکرانی که با دگراندیشی مخالف هستند دردناک است و کسانی که هد فشان ترویج فرار از افکار مخالف است مسلما به حذف وسانسور دست میزنند.دلیل دیگر برای حذف این موارد فرار از مواجه شدن با گروه های مخالف بیشتر است چه بهتر سخن را کوتاه کنند و عقیده خود را در چند خط تحمیل کنند تا از تناقضات احتمالی نیز فرار کنند.
تحریف تاریخ عملی است که بارها در کشور ما صورت گرفته وشاید این هم مدرک سازی جدید برای اثبات حقانیت خود باشد.منتظر انتشار نسخه اصلی و ترجمه این اثر تاریخی هستیم تا عکس العمل پراگماتیسمها پوتیویست ها شرکت بنز و دیگر دست اندرکارن مربوطه هستیم.

مشكي
Monday 9 April 2007, 12:32AM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام،
به نظر من تا زماني كه اين مسئله هنوز اثبات نشده نبايد روش مانور داد.
صبر كنيد تا ببينيم اين مسئله راست است يا دروغ.

nogodman
Monday 9 April 2007, 06:33AM
این نه به دلیل بی منطقی، که به خاطر دل خوشی مومنین و در سطوح بسیار پائین عوام مطرح می شود. گمان نداریم که بزرگان ادیان، دل خوش به این تائیدات باشند.
در پست اول مان -که توسط ناظر باشگاه حذف شده است- اشاره کردیم که این حماقت ها مسئله ما نیست و مومنین خود می دانند که چگونه وزن خود را به نمایش بگذارند.
پستِ ناز (!) دهم جالب بود و البته ادامه اش که مبادا ناراحت شوند مومنین، ما تایید شاه سابق را نقطه چین می کنیم!
آنچه باعث عصبانیت ما شد، دخالت یک غیر متخصص در مقولات عقلی نبود که هم البته هر کسی می تواند نظرات مربوط به خود را داشته باشد و هم این که متخصصین از دخالت در حوزه های غیر، پرهیز می کنند (این طبع علماست و احتمالا انیشتین نیز این نظرات را نه به عنوان نظر تخصصی که نظر شخصی بیان داشته است).
استفاده از نظرات یک انسان متفکر در موضوعی نامربوط که برای جلب امتیازی ابلهانه صورت گرفته بود ... .
اگر انیشتین مخالفتی با شیعه ابراز کرده بود، می شد آن یهودی بد ذات خالق بمب اتم که جان انسان های زیادی را گرفت و ریاست جمهوری اسرائیل را نه به دلیل مخالفت با اسرائیل که به جهت عدم تمایل و نداشتن تخصص در سیاست رد کرده بود!

nogodman

hojjat
Monday 9 April 2007, 10:08PM
بسمه تعالی


شرودینگر: علم جدید همانقدر از آشکارکردن قوانین زیربنایی طبیعت دور است که علم یونانیان قدیم بود!

باید پذیرفت که نظریات، همیشه انتظار اکمل خود را می کشند!
زمانی که فیزیکدانان کلاسیک به فکر افتادند که مدارج تحصیلی دانشجویان فیزیک را محدود کنند چرا که از نظر آنها فیزیک به آخر خط رسیده بود... فیزیک نوین آمد و هر آنچه پیش از آن بود را زیر سوال برد! بنابراین هیچ گاه یافته های بشری صرفا نمی توانند تکیه گاه بشر در نوع جهان بینی اش باشند؛ بلکه جهان برای انسان حامل پیامی بوده و آن حقیقت رموز بی انتها و به غایت ژرفی است که شاید دست نیافتنی به نظر آید و نشانی باشد از شعوری ماورایی و وجدان فقر عمیق بشر در برابر آن! نظریه کوانتوم مثال کوچکی از این عجز بی انتهاست... حتی اگر تمام نشانه های اعجاب انگیز و رموزی که بشر به گوشه ای از آن دست یافته و نظمی که در کلیت جهان برای هر فرد عامی روشن است را نادیده بگیریم؛ همین عجز و فقر بی حد انسان کافی است که او را به فطرت خداشناس اش متوجه کرده و او را در مقابل خدای خود خاشع گرداند(که این مسیر از دیدگاه دین اسلام نیز تایید شده است)


اگرچه اینشتین یک یهودی زاده بود اما هیچ گاه یهودیان را انسانهایی مومن نمی دانست و اظهار تمایل او به اسلام، راستی نباید دور از انتظار باشد..واقعا ذهن او چطور می توان این را بپذیرد که خدای اسپینوزایش با آن همه علم و توانایی همان است که با پیامبر خود کشتی می گیرد و شکست می خورد؟!

______________________________________



عقل انسان نسبی نیست، بلکه عقل حجت است !هر کس با مراجعه ای راحت الوصول به عقل خود این را در می یابد که قوه ی تعقل او مملو از مفاهیم مطلقی است که هیچ گاه خللی در آن وارد نبوده و نخواهد بود! از این رو میزان برای تشخیص صحیح از ناصحیح است و اگر در دایره ی محیطیه ی عقل، مشاهدات مان ایرادی نداشته باشد، دچار اشتباه نخواهد شد!

ضمن اینکه هیچ الزامی در تبعیت عقل از قوانینی که ساختارهای اولیه اش را خود او آفریده وجود ندارد، چه برسد که بدانیم مجهولات و غرایب آن هنوز بیش از اندازه ای است که آن را برعقل شریفمان گذاشته و بدین وسیله اولا تمام یافته هایمان را زیر سوال ببریم ثانیا او را با کاستی هایش موظف به شناخت هم عرض های خود بدانیم!! یا اگر دانشمندانه فکر نکنیم می توانیم مثل یک عده آدم راحت طلب آنرا تعطیل نماییم (همانطور که براساس این نظریه موهوم این کار را کردند)....


______________________________________

نظریه نسبیت و آوردن شاهد روایتی از پیامبر (توسط اینشتین)
مقدمه ضروری


انشتین معتقد بود که ما نمی توانیم طبیعت را صرفا از راه داده های تجربی بشناسیم بلکه بایستی ذهن خلاق خود را به کار بگیریم!.... به این ترتیب از آوردن ساختارهای نظری برای دستیابی به نمایشی از واقعیت فیزیکی حرف می زد و البته این ساختارها را مبتنی بر این می داشت که مرتبا به محک تجربه زده شود!



از این رو طبیعی است که از ملاحظه ی شاهد عینی بر نظریه ی خود آن هم در زمان مدیدی پیش از آنکه اصلا ساختار ذهنی این نظریه موجود نبوده خصوصا در جامعه ای که تاریخچه ای از علم و دانش نداشته، شگفت زده شود و همین را شاهد صدق حکایت بداند! و البته احتمالا رخداد آن در بستر سیستمی مختل نشده، از دید یک فیزیکدان خودش امتیازی است!( چرا که به عقیده ی بسیاری از فیزیکدانان قوانین واقعی موجود بر طبیعت ـ مثل علیت که در تعریف فیزیک به معنای قدرت پیش بینی حالت بعدی است....ـ تنها در سیستمی مختل نشده حکمفرماست، و با توجه به اینکه نظریه ی کوانتومی گویای عجز از مطالعه بر روی سیستم های مختل نشده بوده است ، نقطه ی سرگردانی فیزیکدانان در برابر قانون علیت شده!)



نتیجه ی مهم



با تمام این اوصاف شخص اینشتین بارها تاکید کرده است که تصور خود را از واقعیت ِ فیزیکی، هرگز نهایی نمی داند! پس قطعا آوردن این مثال ِ روایی به منزله ی حقیقت ِ این نظریه در جهان ِعینی نیست! بلکه گویای انطباق ظاهری نظریه ی مذکور با آن حقیقت عینی است و این انطباق چیزی از غرایب و مجهولات بی حد و حصری که تا به اینک قانون نسبیت قادر به پاسخگویی آن نبوده، کم نمی کند... که البته خود اینشتین نیز معترف به این مطلب بوده و برعکس پوزیتویست ها قایل به حقیقت جهان خارجی و عینی بوده است.



داخل پرانتز!


پوزیتویست ها چه می گویند ؟ آیا اینشتین یک پوزیتویست بود؟!



پوزیتویست ها ایده ی واقعیت را کنار می گذارند و معتقدند واقعیت همان علمی است که مورد آزمایش و تایید تجربی قرار گرفته بر این اساس حق گفتگو در مورد مفاهیم متافیزیکی که بیشتر انسانها ضمن مطالعات طبیعی متذکر آن می شوند را سلب کرده و آن را بی فایده، خیالی و فاقد معنی می دانند.


در مقابل این اندیشه انشتین به چیزی به نام حالت واقعی یک سیستم ِ فیزیکی که به طور عینی وجود دارد و مستقل از مشاهده یا اندازه گیری است، معتقد بود. اما اذعان می کرد که آن را از روی کاوشهای نظری ( با گزینه های فراوانی که دارد) یافته بنابراین تصور خود را از واقعیت ِ فیزیکی هرگز نهایی نمی دانست اما این آزادی انتخابی انسان را تعریف کرده بود:


آزادی انتخابی برای انسان همانند نویسنده ی یک داستان نیست! بلکه شبیه وضعیتی است، که فردی مشغول حل جدولی متقاطع است ؛ او می تواند از لغات مختلفی استفاده کند، لیکن تنها یک لغت صحیح است که معما را در تمام صورت هایش حل می کند....



به علاوه او اهمیت زیادی برای حقایق ماورایی قایل بود تا جاییکه به هنگام تدوین نظریه ی نسبیت عام دوسال معطل شد چون فکر می کرد این نظریه با اصل علیتی که او بدان اعتقاد داشت، ناسازگار است(بعدا خود وی این ناسازگاری را نفی کرد). او در تمام لحظات پژوهشش با دید موحدانه به وجود خداوند مومن بوده به خداشناسی خود پیش و بیش از هر تجربه ای توجه داشت به عنوان مثال در مقابله ی با طرفداران "قوانین احتمالات مسیطر بر طبیعت" این طور استدلال می کند: "من در بدترین شرایط می توانم بپذیرم که خداوند، جهان را بدون قانون قطعی آفریده باشد… اما اینکه قوانین آماری مشخصی خداوند را مجبور کند که هر حادثه را با تاس اندازی معین نماید کاملا برایم غیر قابل قبول است."




______________________________________


رد وحدت وجود ملاصدرا توسط اینشتین(؟)



در مورد رد قضیه وحدت وجود به نظر می رسد که انشتین به درستی نفهمیده ملاصدرا چه گفته است (نظر به این یک خط استدلال که اورده شده) البته از این جهت نمی شود بر او خرده گرفت چرا که هم اکنون نیز مباحثات سرگرم کننده ای در میان فلاسفه دیده می شود بر سر اینکه اصلا آخوند ملاصدرا چه گفته!

ظاهرا که صدر الدین شیرازی به كثرت حقيقي وجود ماهیت در خارج(و نه مجازي ) حقيقتا قايل بوده !
می گوید: "مظاهر گوناگون كه شئون عديده ی همان واحد حقيقي‌اند، بدون هيچ جهت اشتراكي، كثرت حقيقي است كه از آن به خلق و ماسوي ياد مي‌كنند."
اما در جایی دیگر گفته است: "هر گاه به تنهایی از وحدت یا وجود حرف زده شود ، منظور همان حقیقتی است که ذاتش جز وجود و وحدت نیست ، اما در صورتی که سخن از شیی موجود و واحد باشد منظور اموری است که در حد ذات نه وجودند نه واحد"
. همانگونه که جناب فیروز هم اشاره داشتند تفاسیر و تعابیر فلاسفه که به جهان خارج تحمیل می گردد و به درجه ی اولی تصورات و توهماتشان از آنچه محیط بر عقل است هیچ مرجعی برای مناقشه ندارد غیر از منطقی که آن هم پرداخته همان ذهن بوده.. این روش غیر منطقی فلاسفه در شناخت مابعدالطبیعه است!
البته بعضی از فلاسفه ی مسلمان ـ در راس آنها ملاصدرا ـ از آموزه های وحی نیز در فلسفه ی خویش بهره بردند لیکن اول با عقل خود به ناکجا تاخته، بعد از آن برخی از این آموزه ها را در تایید حرف خویش شاهد آورده اند


________________________________________

کلام آخر
منطقی نیست بخواهیم ساختمان عقیده خود را با پایه های متزلزل علم بنا کنیم!


بله منطقی نیست به قول شرودینگر علم خودکفا نیست علم به یک اصل بنیادین نیاز دارد، اصلی که از خارج آن می آید بر این اساس متافیزیک را بخشی از خانه ی دانش معرفی نمیکند بلکه چهارچوبی می داند که بدون آن ساختن میسر نیست…

به هرحال من هم مشتاقم بدانم که این بیانیه در درجه ی اول آیا واقعا آخرین اثر این نابغه ی بی نظیر ـ اینشتین ـ بوده و در درجه ی دوم محتوای آن چیست؟

nogodman
Tuesday 10 April 2007, 12:35AM
:قانون(1):


كاربر nogodman
عليرغم تذكر گذشته شما بر نقض قوانين بواسطه اهانت به ساير كاربران باشگاه اصرار مي ورزيد . در صورت تكرار شناسه شما با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گشت .

فيروز
Tuesday 10 April 2007, 12:46AM
برگزیده ی ترجمه ی آخرین رساله ی اینشتین3
منبع:]IRExpert (http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=11420)
سرآغاز متن کتاب)(اولین عبارت کتابچه ی اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است):)
Herzliche Gru"&e von Einstein(هرتسلیش گروسس فن اینشتاین = با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین =)
محضر شریف پیشوای جهان اسلام...جناب سید حسین بروجردی...پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و...آئین تشیع 12 امامی (*1*) را پذیرفته ام/ که اگر همه ی دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس(= مارس)(*2*) از سال1954 (*3*) است که من مقیم امریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنائی من با شما از ماه اوگوست(= اوت)(*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود(*5*).
خوب به یاد دارم که وقتی در 6 اوگوست(اوت) 1945 آن مرد ناپاک پلید(*6*)اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فروریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی ... به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گرچه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره ی آن آشنائی با شما مرد بزرگ...بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمعبندی این چهل نامه است/ برای خوانندگان گرامی(بعدی) نیز مینویسم: همانگونه که آقای... بروجردی - مقیم شهر قم/ در ایران - میدانند:
من دراوگوست(اوت)1939(*7*) طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت امریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله ی شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار... و نابود کردن آنی برخی شهرها... مطلع ساختم و اکیدا" به او (روزولت) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه ی جنایت آمیز...باید ابرقدرتی چون امریکا - که به نظر من عاقلترین و...خونسردترین ابرقدرتهای دنیای فعلی است - سریعا" گروهی را مامور بررسی و تحقیق علمی- در شکافتن هسته ی اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر ...نژادپرست خونخوار - آن(بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمیشود - حتما" متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار میدهد.اما وقتی امریکا...آن را از قبل ساخته واعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمیتوانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره ی پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیدا" قید نمود که:"هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازیهای آلمان - استفاده شود...". سپس (من) نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان...سید ابو-ال- حسن (ابوالحسن) اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم/ ایشان نیز در جواب گفتند که:"از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانها بهراسند و دست به حمله ی اتمی به هیچ کشوری نزنند. ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدائی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی...باز تاکید میکنم : تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه ی متعارف با آلمان نازی مقابله کرد".
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود. به حکم چنین بزرگمردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم واین اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد/ اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه ی دیگر(*6*) افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده/ دچار وسوسه ی شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در6 اوگوست (اوت)1945 - که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود - این بمب خطرزا را ...در هیروشیما فروافکند!! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت به زمین نرسیده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد!! احساس میکنم که هرگاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم!!
(ادامه دارد)
************************************************** ************************************************** ******
پاورقی ها:
(*1*) Zwo"lffach.(*2*)Ma"rz.
(*3*)برابر با اواخر سال1332 ش / یا اوائل سال 1333ش
(*4*)August.(*5*)تقریبا" برابر با مرداد ماه 1325 شمسی
(*6*)احتمالا" منظور وی: هاری ترومن(1945-1953) است
(*7*)تقریبا"برابر با مرداد1318شمسی

صبح
Tuesday 10 April 2007, 01:04AM
:قانون(1):

nogodman
تصور مي كنيد حمله شما خيلي عقلاني است ؟ :D

اسلام اصولي دارد كه " صرف عنوان " پذيرش آن توسط انيشتن تنها مي تواند تحريك براي تحقيق در مورد اسلام باشد ... نه اثبات حقانيت اسلام ، چون از سوي او استنباطي در مورد شيعه جز هوش سرشارش و تائيداتي كه همواره نسبت به مجردات ، مذهب و اديان و فلسفه و اصل وجودي پروردگار يكتا دارد چيزي در دست ما نيست ... مگر توضيحات و نظرياتي مشخص كه با اسلام جور در مي آيد و در اين گفتگو توسط دوستان نيز ارائه شده است و پذيرش اين نظريات بعنوان عقيده به شرط عقل و نه تقليد مجاز است ! اما در اين ميان كساني كه تصور مي كنند اين ظاهر يك خبر ، مي تواند علت باشد ... يا از علت بودن آن مي هراسند ... هيچ فرقي با يكديگر ندارند :) بجاي اين بدبيني ممكن بود از اين خبر بعنوان تلنگري بر سكون مطلق عدم تمايل خود بر پذيرش اين حقايق استفاده مي كرديد ... تا تمسخر و تحقير پوچ ديگران !

nogodman
Tuesday 10 April 2007, 09:28AM
«شما واقعا این قدر ساده اید یا خودتونو به سادگی می زنید؟!» - حاج کاظم مربی

اینها واقعا موضوعات به این سادگی را نمی فهمند؟

اصلا صحبت ما نه انیشتین بوده و نه اسلام و نه تشیع! گفتیم که :قانون(1): يك جمله حذف شد ، به خود مومنین مربوط است. آنها می مانند و این سئوال که خیل عظیمی از دانشمندان که به کیش آنان نیستند، محرک «تحقيق در مورد» چه «حقايق» ی خواهند بود؟ در این بین فلاسفه کبیر ضد دین با آن تاثیرات جادویی بر علوم انسانی را کجایشان می خواهند جا دهند؟
این ها به خودشان مربوط است ...

ما بر تایید سنجش علوم عقلی از درون علوم تجربی و «فرمول های ریاضی و فیزیک» اعتراض کرده ایم و در این بین حتی حمایت ما از ملاصدرا در مقام یک فیلسوف مشهود است.

:قانون(1):


كاربر nogodman
عليرغم تذكر گذشته شما بر نقض قوانين بواسطه اهانت به ساير كاربران اصرار مي ورزيد . اهانت به ساير كاربران باشگاه نقض توافق ثبت نام بوده و در صورت تكرار شناسه شما با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گشت .

صبح
Tuesday 10 April 2007, 10:00AM
قصد نوشته بنده نيز پرت بودن شما از مبحثي كه دوستان دنبال مي كنند و تهاجم دن كيشتوتي شما به اين تاپيك بوده كه گويا همچنان اصرار دارد پابرهنه در خاكي بدود ... و دائم زبان نجس كردنش در اين وضعيت فلاكت اصلا نشان هراس و اضطرابش نيست كه ابدا معلوم نيست چرا راهي از تفكر و كسب نتيجه را بروي خود بسته و اظهار نظر را براي شخص دانشمندي كه تحقيقات علمي خود را جز با توجه به مباني فلسفي خلقت به سرانجام نرسانده نيز ممنوع مي كند و بطور اعجاب انگيزي منحصرا به هذيان هاي رفقاي خدانشناس خود آويزان است.

Teshneh
Tuesday 10 April 2007, 03:35PM
سلام...خیلی ببخشید ها
با وجود همچین جیزی

او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد
چطور به اینچنین نتیجه ای رسیدین؟!!!!

انیشتین معتقد بود که یک نظریه پرداز هرچقدر هم پوزیتیویست باشد سر از متافیزیک در می آورد

ایشون اگه معراج رو قبول کردن به خاطر اینکه تونستن براش نظریه های علمی و فرمول براش پیدا کنن ولی چون نتونستن برای وحدت حتی فرمول نظری پیدا کنن ردش کردن
یعنی ایشون هنوز نتونستن از دامنه فیزیک خارج شن و نمیتونن مسائل فرا فیزیکی رو قبول کنن....هنوز گیر فیزیکن

nogodman
Tuesday 10 April 2007, 08:22PM
«خورشید را نهاده، با اتکا به ساعت شماته دار خویش،
می خواهد بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب از نیمه نیز بر نگذشته است.
طوفان خنده ها!»

نه بابا این جوری ها هم نیست! مومنین هم می فهمند و هم باشعورند و هم خیلی باسواد. از همه مهم تر: هم ناظر تالار در بین شان است!

به جهت ثبت در این تاپیک، ما تذکرات پست اول مان که حذف شده را مجددا بیان می کنیم تا خوانندگان بعدی هم در صورت تداوم این تاپیک، آنها را مد نظر قرار دهند.

1- نظر انیشتین در باب مسائل نظری، هم شان نظر ملاصدرا در مسائل فیزیک کوانتوم و هم رده نظر هر کس دیگر در حوزه غیر تخصصی خود می باشد.
2- عبارت «يافته های عقل تا آنجا که بتوان در آزمايشگاه به آن صحه گذاشت، قابل قبول و پسنديده است» مندرج در پست سوم، ناشی از ... می باشد!
3- «فرمول های ریاضی و فیزیک» در نقد مباحثی که ناظر به وجود جوهر فرا مادی هستند، کارایی ندارند. انیشتین هم که باشد، نمی تواند این فرمول ها را در مقابل مفاهیم عقلی قرار دهد.

nogodman

ارژنگ
Thursday 12 April 2007, 12:12AM
...
2- عبارت «يافته های عقل تا آنجا که بتوان در آزمايشگاه به آن صحه گذاشت، قابل قبول و پسنديده است» مندرج در پست سوم، ناشی از ... می باشد!
...
nogodman
جناب مرد بی خدای

این عبارت شما را ، کسی مانند اینشتین ، که بخش کثیری از عمرش را در آزمایشگاه به صحه گذاشتن بر یافته های عقلی گذرانده است ، رد می کند :

(انشتین) گفت تجربه تنها راه وصول به حقايقي است كه ممكن است تسليم آن شويم، نه اينكه ماوراي تجربه حقيقتي نيست. بسياري از حقايق به تجربه درنمي آيند و عقل ما، قلب ما، به آن نمي رسد.

علی محمد
Thursday 12 April 2007, 12:58AM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

السلام علیکم یا اهل البیت النبوة




ضمن تشکر از جناب فیروز بابت مطالب ارزشمند شان خواستم بگویم این مطالب مرا بیاد فرازی اززیارت جامعه کبیره می اندازدآنجاکه امام هادی (ع)می فرمایند:حتی لایبقی ملک مقرب ولانبی مرسل ...ولاعالم ولاجاهل ولادنی ولافاضل ولا مومن صالح ولافاجرطالح...الاعرفهم جلالة امرکم وعزم خطرکم کبر شانکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم...

nogodman
Thursday 12 April 2007, 01:23AM
بعد وقتی ما می گوئیم که این مومنین بسیار با شعور و باسوادند، تذکر می گیریم!

فرض:
- یک آقای فیلسوفی معتقد است که هویج چیزی فراتر از مجموعه ای از رنگ و فرم و حجم معین نیست. بعد نظر می دهد که هویج در واقع پیوندی وثیق با کدو دارد. آن وقت یک نفر کشاورز ساده و یا هویج فروش محترم می تواند بنا بر تجربیات خود این سخن را نفی کند. در واقع هر فردی که اطلاعی -از نوع معرفت دسته اول- از دو میوه نامبرده داشته باشد هم می تواند این کار را بکند.
- یک آقای فیلسوفی معتقد است که هویج و کدو، دو صنف از یک نوعند و اصناف قابل تبدیل به هم می باشند. آنچه از آزمایشگاه به گوش خواهد رسید اینست مثلا: علم کنونی توان این کار را ندارد و از جهت تئوریک نیز این مسئله در علوم آزمایشگاهی محال است.
در این حالت این «محال» نه از نوع «محال به ذاته» منطق، که از محالات علوم دیگرست و در فلسفه مردود اعلام نمی شود. آزمایشگاهی ها هم موظف نیستند که بنا به رای فلسفه، وقتی بر سر این موضوع بگذارند.
- یک آقای فیلسوفی معتقد است که هویج و کدو، هر کدام یک ماهیت غیر مادی هم دارند که به ترتیب سنجد و کنجد نام دارد و در باب ارتباط این دو (سنجد و کنجد) سخنرانی و قلم فرسایی می کند. در این حالت هیچ صدایی از آزمایشگاه به گوش نمی رسد، چرا که این موضوع به ایشان مربوط نمی باشد.

این مختصری در باب ارتباط فلسفه و علم که بماند چون سئوال مهمی برای مان پیش آمده:
اگر ما «عقلا» به وجود خدایی به صفات الله رسیدیم(!)، کدام آزمایشگاه می تواند مهر « قابل قبول و پسنديده» بر این «یافته عقلی» ما بکوبد؟
آدرس می خواهیم.

nogodman

فيروز
Thursday 12 April 2007, 10:00AM
سلام به دوستان عزيز و تشکر از توجهشان به اين بحث
هر بار با انتشار گزيده های ديگر از آخرين رساله اينشتين نکات جالب توجه بيشتری در آن می بينيم. اميدوارم دست اندرکاران بتوانند زودتر اجازه انتشار کل کتاب را بگيرند. در ضمن شايد بهتر باشد دوستان به پارازيت های ديگران در اين مقاله توجه ننمايند (البته بجز جناب ناظر!)
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش4) به نقل از:IRExpert (http://www.irexpert.ir/WebForms/News/NewNewsDetail.aspx?&EvID=11810)
و من همانطور که در جنگ اول جهانی ... بین سالهای 1914-1918... درصدد ارائه ی طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم/ دراین 6 سال سیاه جنگ دوم ... 1939-1945 ... نیز دائما" در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته ی اتم بسیار آسانتر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت ترین موجودات جهان است!! ... و در مقیاسهای کوچکتر نیزهمواره ناکام بوده ام / هنگامی که ورزشهای رزمی ازجمله کاراته/ جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار- یعنی چین وژاپن وکره - به سوی اروپا و امریکا آمد/ من ازجمله مخالفان اینگونه ورزشها بودم وتاکید میکردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج میدهد... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند... وچنانکه خود حضرت عالی (= آقای بروجردی) برای من در جواب نامه ی ((ایکس - 25)) مرقوم فرموده اید// ... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان - غیر مجاز و ممنوع است!!//. آری! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد/ حال آنکه این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج وعواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورند!! و اکنون ای جناب...بروجردی/ ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان... بسیار از شما سپاسگزارم که در1952 در پی مرگ(( وایتسمن)) - رئیس جمهور وقت اسرائیل - هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را - که رسما" وعلنا" به من(اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده ومهاجرازوطن میدانستند...- بپذیرم؟/ خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید:"انسان خداترس وخردمند چنین پیشنهادی را هرگزنمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است. پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید!".
لذا من(اینشتین) نیز به بهانه ی اشتغالات علمی/ این پیشنهاد را رد کردم...
*****************************************
چون پاپ پیوس دوازدهم در عالم مسیحیت فرد اول تحقیقات مذهبی من بود/ در جلسه ای خصوصی از وی پرسیدم که/ فرد اول جهان اسلام - که داخل در مسائل سیاسی نباشد و بی طرفانه اسلام را به من معرفی کند - چه کسی است؟/ آن مرد پاک متفکرانه اندیشه ای کرد ودستی به عینک خود زده - آن را جابجا نمود وگفت:"اگر نام من را در شرایط کنونی (1946 میلادی)- که تازه جنگ جهانی خاتمه یافته و حدود یک سالی از آن میگذشت - فاش نسازی/ که من این حرف را به تو زده ام/ با صراحت باید بگویم شخص اول جهان اسلام جناب ... بروجردی است و به نظر من (پاپ) او انسانی مستقیم الخط و دارای حرکتی یکنواخت است. به اشخاص دیگر مراجعه نکن که به تو(= اینشتین) دروغ خواهند گفت و واقعیت را واژگونه جلوه خواهند داد!"...دیگر چیزی نپرسیدم و از محضر وی(= پاپ) اجازه مرخصی اخذ نمودم/ او(= پاپ) لبخندی پرمعنی زد! از آن سال بود که مکاتبات من(= اینشتین) با جناب عالی(= آقای بروجردی) شروع شد و غیر از نامه هائی که به امثال بزرگوارانی چون: سید ابو- ال - حسن (ابوالحسن) اصفهانی (مرجع نجف - عراق) نوشته بودم مفتخر به نامه نگاری با حضرت عالی شدم.
*****************************************
تا اینکه در سال قبل - یعنی 1953(= 1332ش) اتفاقی رخ داد / جمعی از فرقه ی ((شیخیه))(*1*) ... که مقیم امریکا میباشند - من (اینشتین) را به یک کنفرانس تبلیغاتی دعوت نمودند. موضوع جلسه مقام شخصی به نام((شیخ احمد احسائی))(*2*) بود . تا نام او را بردند به یاد آن اسناد محرمانه ای افتادم که پاپ پیوس دوازدهم به من نشان داده بود/ در آن اسناد یکی از جاسوسان درجه اول انگلستان همین فرد بوده که لباس روحانی به تن کرده و در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار مامور تبلیغ علیه دین اسلام در ایران شده بود! من(اینشتین) از ماهیت اعتقادات ((احسائی)) به خوبی آگاهی داشتم/ وی فردی بی مذهب وجیره خوار انگلستان بوده است/ در نامه هائی که نوشته بود حتی پیامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با این همه ((شیخیه))(*1*)((بابیه))(*3*) و((بهائیه))(*4*) وی (= شیخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای ازجسم پیامبراسلام میدانند! من به سختی جلسه را تحمل میکردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. یکی ازحضار از دور متوجه من شد و نزدیک آمده گفت:"جناب اینشتین! گویا حالتان بد شده است! میتوانم نوشیدنی برای شما بیاورم؟"من نیز فرصت را غنیمت شمرده گفتم:"میل نوشیدنی ندارم/ اگراجازه بدهید سالن را ترک میکنم!". (ادامه دارد)...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها:
(*1*) Sheichitisch
(*2*) (1826-Scheich - Ahmed - Ahsaii (1752
(*3*) Babis
(*4*) Bahaiitisch

yar-mahdi
Thursday 12 April 2007, 03:12PM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین


السلام علیکم یا اهل البیت النبوة




ضمن تشکر از جناب فیروز بابت مطالب ارزشمند شان خواستم بگویم این مطالب مرا بیاد فرازی اززیارت جامعه کبیره می اندازدآنجاکه امام هادی (ع)می فرمایند:حتی لایبقی ملک مقرب ولانبی مرسل ...ولاعالم ولاجاهل ولادنی ولافاضل ولا مومن صالح ولافاجرطالح...الاعرفهم جلالة امرکم وعزم خطرکم کبر شانکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم...

be fair
Thursday 12 April 2007, 08:01PM
... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان - غیر مجاز و ممنوع است!!//
سر انیشتین هم کلاه رفت.کسی که نمیداند در اسلام خراش که هیچ تکه تکه کردن انسان ها هم ثواب اخروی دارد چطور تشخیص داده که "اخباریان شما درست می گویند".

خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید:"انسان خداترس وخردمند چنین پیشنهادی را هرگزنمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است. پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید!".
کسی که نماینده گروهی است که شعارش دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ماعین دیانت ماست منع رطب می کند!! یا نشان از دورویی است و یا جعلی بودن نامه.
اگر نام من را در شرایط کنونی (1946 میلادی)- که تازه جنگ جهانی خاتمه یافته و حدود یک سالی از آن میگذشت - فاش نسازی/ که من این حرف را به تو زده ام/ با صراحت باید بگویم شخص اول جهان اسلام جناب ... بروجردی است و به نظر من (پاپ) او انسانی مستقیم الخط و دارای حرکتی یکنواخت است
وجود تنها یک مرد راستگودر کل جهان اسلام جای بسی تاسف است برای یک جامعه مدعی الهی بودن نه لذت بردن از این نوشته.
موضوع جلسه مقام شخصی به نام((شیخ احمد احسائی))(*2*) بود . تا نام او را بردند به یاد آن اسناد محرمانه ای افتادم که پاپ پیوس دوازدهم به من نشان داده بود/ در آن اسناد یکی از جاسوسان درجه اول انگلستان همین فرد بوده که لباس روحانی به تن کرده و در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار مامور تبلیغ علیه دین اسلام در ایران شده بود! من(اینشتین) از ماهیت اعتقادات ((احسائی)) به خوبی آگاهی داشتم/ وی فردی بی مذهب وجیره خوار انگلستان بوده است/ در نامه هائی که نوشته بود حتی پیامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با این همه ((شیخیه))(*1*)((بابیه))(*3*) و((بهائیه))(*4*) وی (= شیخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای ازجسم پیامبراسلام میدانند!
بسیار جالب است که در تمام اسنادی که در این زمان پیدا می شود اشاره ای به بهاییان و بابیان نیز یافت می شود البته خصومت علما با این دو گروه سابقه طولانی دارد اما مدرک ساختن علیه آنها پدیده ای است که در 50 سال اخیر شروع شده است.البته تا آنجایی که بنده در تاریخ مطالعه کرده ام شیخ احمد احسایی مورد توجه علمای بزرگ زمان خود بود و تا زمانی که قدرت علمای دیگر تحدید نشده بود او را دشمن اسلام نمیدانستند.اما اینکه هیچ دو نفری از علما در طول تاریخ در یک موضع نبودند مسئله جدیدی نیست و تکفیر و تهمت زدن به یکدیگر سابقه طولانی دارد.جیره خوار بودن دولت نگلیس هم عجیب نیست مگر کسانی که از نجف و کربلا در زمان فتحعلیشاه فتوی جهاد علیه روسیه صادر می کردند جیره خوار انگلیس نبودند؟

من به سختی جلسه را تحمل میکردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. یکی ازحضار از دور متوجه من شد و نزدیک آمده گفت:"جناب اینشتین! گویا حالتان بد شده است! میتوانم نوشیدنی برای شما بیاورم؟"من نیز فرصت را غنیمت شمرده گفتم:"میل نوشیدنی ندارم/ اگراجازه بدهید سالن را ترک میکنم!".


گویا انیشتین هم تسامح را فراموش کرده بود.این هم از اثرات ایمان زیاد است.

فيروز
Saturday 14 April 2007, 08:53PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین(ش5)/ انتقاد از ملاصدرا
(ادامه ی شماره ی 4 - تلاش فرقه ی شیخیه برای جلب نظراینشتین و جریان جزوه ای که به هنگام ترک مجلس به وی دادند):
*****************************************
با اینحال هنگام ترک مجلس یک جزوه به من(= اینشتین) دادند که به انگلیسی بود و در آن جزوه شخصیت ((ملاصدرا))(*1*) و((فیض کاشانی))(*2*) و((شیخ احمد احسائی))(*3*) و((سیدعلی باب))(*4*) و((سید(؟؟)حسینعلی بهاء))(*5*) بعنوان پنج رکن مکتب اسلام...مطرح شده بود!! بعلاوه عمده ی آن رساله در تمسخر و استهزاء به فقیهان اسلام از جمله...محمدباقرمجلسی... نگارش یافته بود.عبارات رساله خیلی بی ادبانه...تند و غیر منطقی...کودکانه واحساسی بود...آن رساله ی پوشالی را به عجله و گذرا مطالعه کردم {.........} (پس) چون...مبانی فکری آن پنج نفر را تحقیق نمودم همگی را به سختی مورد حملات علمی خودم قرار دادم/ یک روز که در پارک قدم می زدم فردی از- به اصطلاح - شیعیان مقیم امریکا نامه ای به من داد{.........} و خود رفت. نامه را گشودم...امضاء پائین آن به اسم شما بود...مضمون نامه را که خواندم دانستم که از شخصی دیگر است و پائین آن(خطاب به من) نوشته بود:"جواب را به دست فلانی بده و در فلان مکان میتوانی او را ملاقات کنی!". سراسر نامه دفاع از ملاصدرا(*1*)و... بود {.........} به من(= اینشتین) سخت توهین کرده بود/ از جمله نوشته بود:"...در نفهمی تو(= اینشتین) همین اندازه بس که با فقیهان عوام صفت مکاتبه می کنی!! ... چه کسی به تو گفته که علیه ملاصدرا و... که ذ ره ای حرف آنها را نفهمیده ای مقاله نویسی کنی؟؟...ای احمق! اگرچیزی را نمی فهمی بگو نمیفهمم! چرا انکار میکنی؟؟". به منزل رفتم و با کمال خونسردی شروع نمودم به نوشتن جواب این نامه ی زشت. ابتدا نوشتم:"...من(= اینشتین) آنطور که گفتی/ نفهم(*6*) نیستم.لااقل جائی که بتوانم و فهمیده باشم نظری میدهم و مثل شما فیلسوفها نیستم که حتی در کارخدا هم فضولی کرده و نظر بدهم و آنگاه هر کس را که نظریات خیالی و پوشالی فیلسوفان را نپذیرد کافر(*7*) قلمداد کنم!!...آن ملاصدرا که بت مورد پرستش توست(!)... آنقدر(...) بوده که در مبحث"معراج"پیامبر اسلام(*8*)...استدلال کرده که چون تمامی سیارات به دور زمین می چرخند(!!) و هر چیزی (درحال سقوط) میل به مرکز خود دارد/ لذا می بایست سیارات نیز بر روی زمین سقوط کنند(!!) ولی خدا آنها را در گویهای شیشه ای همچون حلقه های پیاز(!!) میخکوب کرده(!!) و این شیشه های فلکی(!!) خورشید و ماه و دیگر سیارات را گرداگرد زمین در هوا معلق نگه داشته اند و معراج جسمانی پیامبر مورد قبول ما فلاسفه(= ملاصدرا و...)نیست چون اگر او با جسم خودش می خواست از این محوطه عبور کند این شیشه های آسمانی (!!) می شکست(!!) و نظام فلکی درهم میریخت!!... پس ملاصدرای شما معراج جسمانی پیامبر اسلام را که در خود قرآن نیز آمده(*9*) با چنین استدلال(...)ای رد کرده است. وامروز هر بچه ی دبستانی به استدلال ملاصدرا میخندد!! {.........} ". مطلبی دیگرکه درآن نامه مطرح کردم این بود:"...شما فلاسفه ی - به اصطلاح -اسلامی قائل به"وحدت وجود"...(*10*) شده و ملاصدرا و محی- ال- دین(محی الدین)عربی وامثال آینها را از مبتکران این طرح فلسفی میدانید و معتقد هستید که همه چیز با هم یکی است(!!) و در عالم هرچه هست خدا و وجود الهی است. من(= اینشتین) این قدر عقل و شعور دارم که این خرافات را احمقانه بدانم !! چگونه ملاصدرا وجود نامحدود / بی نهایت و بی حد و مرز خداوندی را با وجود محدود/ متناهی و دارای حد و اندازه ی مخلوقات وی یکی فرض کرده است؟؟ هرکس اندکی ریاضیات بداند این خرافه ی کفرآمیز را قبول نخواهد نمود...طرف صحبت من(= اینشتین) نیزآقای بروجردی است که توازتشابه نام خود با او- برای خودت تبلیغ میکنی!!...".
دیگر اینکه نوشتم:"...ملاصدرا{...} دیوانه های رانده شده ی تاریخ همچون حلاج(*11*)و... را دوستان خاص خدا و سرپرست امور دراویش میداند و اطاعت از چنین موجودات نفرت انگیزی را تکلیف(*12*) می پندارد!! من(= اینشتین) لااقل این اندازه عقل و فهم دارم که تا پیامبران بزرگ و خردمند و پیشوایان آگاه و پاک ...دوازده گانه(*13*) برای ما رهبران هدایت...هستند تبعیت از آن دیوانگان از زنجیر گریخته(= حلاج و...) را جنایتی عقلانی بدانم{.........} و این است که جناب آقای بروجردی برای من(= اینشتین) در جواب نامه ی((ایکس - 12)) تبعیت از غیر پیشوایان دوازده گانه را ممنوع و بدعت(*14*) معرفی نموده است"(ادامه دارد...).
*****************************************
پاورقی ها:
(*1*)
Mola Sadra(1640).(*2*)Feiz Kaschani(1680
(*3*)Scheich Ahmed Ahsaii(1826
(*4*)
Seijed Ali Bab(1850).(*5*)Seijed(??)Hosejnali Baha(1892)
(*6*)
unversta"ndig.(*7*)ungla"ubiger.(*8*)himmelfahrt
(*9*) قرآن کریم/ سوره17(اسراء = بنی اسرائیل)/ آیه1.
(*10*)
Der Pantheismus.(*11*)Halaj.(*12*)aufgabe
(*13*)
zwo"lffach.(*14*)neuerung

منبع:IRExpert (http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=11863)

زانا
Sunday 15 April 2007, 09:16PM
انشالله تی چند مدت دیگر شاید این گفته ها توست سقراط و ارسطو و بیلگیتسهم عنوان بشه هنوز نگفتن ولی به سایه شما در راه است.

sepanta
Monday 16 April 2007, 03:44PM
اگر در googleهمين كلمات و عبارات نويسندهع اين شبه مقاله را دنبال كنيد اولين انها مقاله ذيل است:
http://www.mypardis.com/Public/Einstein/
كه در 16 فروردين نوشته شده البته سرچ من اين طوري بود ولي به احتمال قوي تاريخ درج اولين كسي كه اين متن را در وب آپلود كرده بايد به سيزده فروردين برگرده
اين را گفتم كه نگيد چرا نگفتم و عمو فيروز ما رو گول زد و ركورد دار بزرگترين دروغ سيزده شد
يه تماس با دفتر آقاي بروجردي و استعلام از آن پته رو ميريزه رو آب
البته خوش به حال عمو فيروز به خاطر خلاقيتش(باور كنيد اين رو جدي مي گم) و متاسفم براي خيلي هاي ديگه براي ....

فيروز
Monday 16 April 2007, 06:48PM
اگر در googleهمين كلمات و عبارات نويسندهع اين شبه مقاله را دنبال كنيد اولين انها مقاله ذيل است:
http://www.mypardis.com/Public/Einstein/
كه در 16 فروردين نوشته شده البته سرچ من اين طوري بود ولي به احتمال قوي تاريخ درج اولين كسي كه اين متن را در وب آپلود كرده بايد به سيزده فروردين برگرده
اين را گفتم كه نگيد چرا نگفتم و عمو فيروز ما رو گول زد و ركورد دار بزرگترين دروغ سيزده شد
يه تماس با دفتر آقاي بروجردي و استعلام از آن پته رو ميريزه رو آب
البته خوش به حال عمو فيروز به خاطر خلاقيتش(باور كنيد اين رو جدي مي گم) و متاسفم براي خيلي هاي ديگه براي ....

با سلام
کافر همه را به کيش خود انگارد!
قابل توجه کاربران محترم: نويسنده متن بالا چشم خود را بر لينک های متعددی که بنده به عنوان منبع خبر مرتباً اعلام می کنم بسته و به بنده تهمت دروغگويی می زند (جناب ناظر کجاست؟)
در ضمن بايد به اطلاع عمو sepanta!! برسانم که آقای بروجردی نيم قرن است از دنيا رفته اند و لذا متاسفانه کاری از دفتر ايشان برای تکذيب اين نامه نگاری ها بر نمی آيد :smile21: :smile21: :smile21:

فيروز
Monday 16 April 2007, 08:06PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین/ دنباله ی پاسخ اینشتین به یک فیلسوف ایرانی مدافع ملاصدرا:
و دست آخر اینکه نوشتم:"...اما اینکه میگوئی ملاصدرا حق داشته معاد جسمانی را انکار کند به این علت که بازگرداندن چیز از بین رفته (یعنی بدن خاکی= اعاده ی معدوم) لازم می آید!! {بی خردمندانه}ترین توجیه ها است چون ...طبق قانون بقای ماده و انرژی : هیچ چیز از میان نخواهد رفت/ بلکه ماده آنقدر تجزیه میشود که مبدل به مولکول و در نهایت:اتم و در نهایت: طیفی از انرژی شود و بدن انسان مرده نیز تابع این قانون جهانشمول است. پس آن خداوندی که این بدن و این خاک را آفرید/ قدرت تعقیب آن مولکولها و بازگرداندن و جمع نمودن آنها و تشکیل دوباره ی موجود زنده را دارد/ نهایتا" اگر حتی تبدیل به انرژی هم شود خداوند قدرت دارد که آن طیف از آن مولکول و بالاخره از آن موجود پوسیده ... و در فکر و نظر امثال تو(= فیلسوف ایرانی)"معدوم" (*1*) و نابود شده را تعقیب کرده و باز با تراکم انرژی مذکور/ ماده ی مذکور را دوباره بسازد و انرژی هیچگاه نابود نخواهد شد/ بلکه ممکن است تغییر شکل داده باشد/ وگرنه آن طیف انرژی همان طیف است در شکلی دیگر.
این هم امروزه برای هر بیسوادی معلوم است که: ماده از تراکم انرژی است/ رنگ وهیئت ماده نیز نوعی از بروز و تظاهر انرژی است...اگر ماده را (تا انتها) تجزیه کنیم به انرژی می رسیم - که راز بمب اتم همین است!".
(در اینجا اینشتین مطالعات قرآنی خود را اینگونه در پاسخ فیلسوف ایرانی مذکور می آورد):
...تو گفتارهای" قرآن"(*2*) را نیز زیر پا نهاده ای! مگر داستان مرغان وابراهیم در قرآن نیامده است؟(*3*) و باز آنهمه آیات دیگر که صراحت دارند در: زنده شدن همین جسم دنیائی فیزیکی...درآن عالم. که جناب آقای بروجردی در جوابیه ی نامه ی ((ایکس - 14)) {...می گویند...}: اعتقاد به معاد جسمانی - لازمه(= ضروری) دین اسلام و صریح آیات قرآن است. من(= اینشتین) نیز همین عقیده را دارم...". آنگاه اضافه نمودم که:" اگر ملاصدرا {.........دقتی داشت - در می یافت که در بحث} معراج جسمانی پیامبراسلام که صریح قرآن مقدس است(*4*) ازاین قانون بهره برداری کند وبگوید شاید جسم شریف آن بزرگوار(=پیامبر-ص) بر اثر سرعت بسیار- مبدل به((نور و انرژی)) شده و بتواند براحتی از شیشه و هر مانع دیگری عبور کند". آری - جواب نامه را توسط همان شخص (ناشناسی که نامه را داده بود) در آن مکان برای {...فیلسوف...} فرستادم.
(نقشه ی ترور اینشتین ):
یکی دو ماه بعد- روزی که مشغول نظاره طبیعت درهمان پارک بودم - جوانکی پالتو پوشیده و دارای ریشی ژولیده و موی سری کوتاه - نزدیک من آمد وبا لفظی سبک و بی ادبانه گفت:"اینشتین تو هستی؟؟".نگاهی به او انداختم و به آرامی گفتم:"از چهره ات معلوم است که ادعای مسلمان بودن داری! ولی دستور پیامبر اسلام است که : اگر کسی بدون سلام کردن صحبت کرد جوابش را ندهید(*5*). ولی من (= اینشتین) به تو سلام میکنم!! حرفت چیست؟" {.........گفت: حکم قتل تو را امضاء کرده اند.........} . لحظه ای اندیشیدم که با چه بیانی این نوجوان نادان را سرعقل بیاورم؟ ..................} . جوانک که انتظار نداشت من(= اینشتین) این همه معلومات مذهبی{...} داشته باشم مبهوت در نگاه من خیره شد/ صدایش می لرزید و با همان لرزش صدا گفت:"...من نمیفهمم!! من فقط مامورم که این نامه را {...} به شما بدهم!". کاغذ را گشودم / در آن با خطی زشت به انگلیسی نوشته شده بود:"ای سگ یهودی! تو را خواهیم کشت! {... به جرم...} همکاری با روزولت امریکائی در ساخت بمب اتم (!) که جنایت بشری تو میباشد {......و......} بیش از این نمیتوانی برای این چنین فقیهان {...}(= آقای بروجردی) تبلیغ کنی!! {......}".
************************************************** ************
پاورقی ها:nicht-existierend(۱). 2-Koran
3- سوره بقره/ آیه260. 4- سوره17: اسراء(بنی اسرائیل)/ آیه اول. 5- حدیثی معروف است: بحارالانوار/علامه
محمدباقرمجلسی/ جلد76 / ص3
۱۳۸۶ بيست و ششم فروردين توسط اسکندر جهانگیری

زانا
Monday 16 April 2007, 10:32PM
می بخشید ولی اون سایتای که این چیزارو تکزیب میکنن فیلتره:D
اخر ازادگی بیانه به خدا مردیم یکی مارو بگیره ازادی زیاد شده دست و پامون رو گم کردیم مگه خودمون خودمون رو اسیر کنیم و گرنه اینجا همه چیز ازاده:smile34:

صبح
Monday 16 April 2007, 11:15PM
زانا جان ... اون سايتائي كه فيلترن و منظور شما رو مي رسونن پر از دروغ و جعل سياسي هستن براي تضعيف شيعه . البته من با فيلترشون به همين دليل كه شما براي خودت بهانه مي تراشي مخالفم . اما واقعا اگر خيلي نگراني فيلتر شكن پيدا كن _كار راحتيه_ و تكذيب‌هاشون رو اينجا بيار .... ! تا بهانه رو از خودت و اونها و ما بگيري ... كار سختي كه نيست :) زياد هم عصبي نباش ... زود پير ميشي يكي از برادرامون رو زودتر از حد معمول از دست مي ديم.

ایراندوست
Tuesday 17 April 2007, 12:51AM
شنیده بودم که انیشتن در اواخر عمرخل وضع شده بود!...

زانا
Tuesday 17 April 2007, 07:56PM
صبح جون بهانه نیست جوشم نمیزنم درسته هرچی در باره شماست حقیقته فقط هر چی عله شماست کزبه همون که گفتم یکم بگردید به بینید بیلگیتس چیزی نگفته شاید هم گالیله تو ستاره ها چیزی دیده باشه یکم بگردید پیدا میشه:smile28: :smile34:

قدمگاه
Wednesday 18 April 2007, 02:58PM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین



السلام علیکم یا اهل البیت النبوة




ضمن تشکر از جناب فیروز بابت مطالب ارزشمند شان خواستم بگویم این مطالب مرا بیاد فرازی اززیارت جامعه کبیره می اندازدآنجاکه امام هادی (ع)می فرمایند:حتی لایبقی ملک مقرب ولانبی مرسل ...ولاعالم ولاجاهل ولادنی ولافاضل ولا مومن صالح ولافاجرطالح...الاعرفهم جلالة امرکم وعزم خطرکم کبر شانکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم...

ظاهراً مسلمان شدن البته بهتر بگویم شیعه شدن انیشتین به خیلی ها برخورده!!!!!!!!!

lboodl
Thursday 19 April 2007, 08:57AM
ظاهراً مسلمان شدن البته بهتر بگویم شیعه شدن انیشتین به خیلی ها برخورده!!!!!!!!!

بنده نیز فکر می کردم از تشرف انیشتین به اسلام فقط یهودی ها ناراحت شده اند!

sepanta
Sunday 22 April 2007, 03:31PM
سلام حاج آقا فيروز
داشتي مدارك رو مي كردي يه هو رفتي به غيبت؟
يواش يواش اينشتين داشت به ولي امري مسلمين جهان در عصر خودش نايل مي شد كه مقاله قطع شد!
ولي جدا حيف اونهمه پولي كه فورد و بنز و ... (احتمالا كمپاني والت ديزني !) براي كشف مقاله شما دادند چون همه چي يه هو دود شد رفت هوا!!
راست گفتي آقاي بروجردي سال 41 فوت كرده و از دست ايشون كاري بر نمي آد كه شما با خيال راحت هر چي دلت بخواد مي توني به پاش ببندي. اما داداش اين خبرا هم نيست. دفتر آيت الله بروجردي تمام مكاتبات ايشان اعم از سياسي ، فرهنگي و اعتقادي رو ثبت و ضبط كرده.
اين هم نمونه اي از منابع (؟!) و مدارك غير قابل انكار (؟!)كه مو بر بدن هر شيعه راستين سيخ مي كنه:


پاورقی ها:nicht-existierend(۱). 2-Koran
پاورقی ها:
(*1*) Zwo"lffach.(*2*)Ma"rz.
(*3*)برابر با اواخر سال1332 ش / یااوائل سال 1333ش
(*4*)August.(*5*)تقریبا" برابر با مرداد ماه 1325شمسی
(*6*)احتمالا" منظور وی: هاری ترومن(1945-1953) است
(*7*)تقریبا"برابربا مرداد1318شمسی
فقط به هواداران اين مقالت بگو يه كم (فقط يه كم) براي خوانندگان داشتن عقل رو فرض كنند.
البته اگه دروغ سيزده بوده كه خداييش خوب طرفداراتو گذاشتي سركار!!!

فيروز
Monday 23 April 2007, 01:35PM
سلام حاج آقا فيروز
داشتي مدارك رو مي كردي يه هو رفتي به غيبت؟
يواش يواش اينشتين داشت به ولي امري مسلمين جهان در عصر خودش نايل مي شد كه مقاله قطع شد!
ولي جدا حيف اونهمه پولي كه فورد و بنز و ... (احتمالا كمپاني والت ديزني !) براي كشف مقاله شما دادند چون همه چي يه هو دود شد رفت هوا!!
راست گفتي آقاي بروجردي سال 41 فوت كرده و از دست ايشون كاري بر نمي آد كه شما با خيال راحت هر چي دلت بخواد مي توني به پاش ببندي. اما داداش اين خبرا هم نيست. دفتر آيت الله بروجردي تمام مكاتبات ايشان اعم از سياسي ، فرهنگي و اعتقادي رو ثبت و ضبط كرده.
اين هم نمونه اي از منابع (؟!) و مدارك غير قابل انكار (؟!)كه مو بر بدن هر شيعه راستين سيخ مي كنه:

فقط به هواداران اين مقالت بگو يه كم (فقط يه كم) براي خوانندگان داشتن عقل رو فرض كنند.
البته اگه دروغ سيزده بوده كه خداييش خوب طرفداراتو گذاشتي سركار!!!
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:

فيروز
Monday 23 April 2007, 01:47PM
برگزیده آخرین رساله اینشتین (ادامه)
(اینشتین برای آقای بروجردی پیرامون نامه ی توهین آمیز تروریستها به خودش چنین شرح میدهد):
جناب بروجردی/ این تمام آن نامه بود. گرچه نمیخواستم آنرا- بجهت رعایت ادب - در مکتوب پایانی خودم بیاورم/ ولی دیدم - اگرچه شما با خواندن متن زشت این نامه و القابی که به شما...در آن داده شده غمگین خواهید شد - اما آوردن آن لازم است/ تا تاریخ (آینده) بین ما و این جماعت تروریست و بی ادب فرق گذاشته و قضاوت بنماید!
پس نامه را با خشم مچاله کردم و به سینه ی آن جوانک پرت نمودم. نامه روی چمن کناری ما افتاد. جوانک رفت و عکس العملی بروز نداد! ناگهان به فکرم آمد که باید این نامه را بردارم و بعنوان سندی از این گروه تروریستی نگه دارم......
آن شب با "حسابی عزیزم" تماس گرفته و با وی مشاوره نمودم."حسابی" که سخت ناراحت شده بود/ گفت: "استاد! آنها شما را میکشند! مراقب باشید و درخواست محافظ کنید/ تنها بیرون نروید و نگهبانی هم (برای اطراف محل یا منزل) استخدام نمائید. این جماعت را من(= دکتر حسابی) ... شناخته ام. اینها تفکرات "دووتیسم"(= فدائی گری)(*1*) دارند... همانند تابعان و فدائیان حسن صباح اسماعیلی {.........}. من(=دکتر حسابی) در سفری که خدمت جناب آقای بروجردی رسیدم و ایشان بسیار به من ابراز لطف و علاقه نمود... به من گفت: " {.........} من(= آیت الله بروجردی) از وجود چنین حزب هائی در میان مسلمانان سخت نگران و ناراحتم و حتم دارم که بالاخره اینها کاری را که نباید بکنند خواهند کرد و چه بسا خود من(=آیت الله بروجردی) را نیز بکشند! به استادت (= اینشتین) سلام من را برسان .... اینها به مراتب از شخص هیتلر ... خطرناک تر و بی باک تر هستند!!".
*********************************
(*1*)devotism.
.
.
.
(ادامه)
صحبتهائی که "حسابی عزیز" برای من بازگو نمود و از شما(= آقای بروجردی) نقل کرد/خیلی دردناک/ بجا و شنیدنی بود. حرفش را قطع کردم و گفتم:"عزیزم! ...... من را بی جهت نترسان! از وقتی که آن نامرد عهدشکن بمب اتم را روی سر آن مردم بی دفاع در هیروشیما فروریخت/ مردن برای من آسان شده ......... مرگ مفتخرانه برای اینشتین پیر و دردمند لذت شب زفاف (*1*) را دارد!". "حسابی" که سخت مضطرب شده بود گفت:"من طاقت چنین حادثه ای را برای شما ندارم! شما اگر زنده بمانید نفع بیشتری......می رسانید......".
شب جمعه (*2*) فرا رسیده بود. باران می بارید. در تخت خواب خودم دراز کشیدم و به نقطه ای نا معلوم خیره شدم. صدای قطرات باران خیلی پرمعنا وآرامش دهنده بود! زنگ دوبار به صدا درآمد/ بارانی را بر دوش انداختم و با احتیاط پشت در آمدم/گفتم:"کیست این موقع شب؟!"/ صدا را که شنیدم آرام شدم/یکی از واسطه های من(=اینشتین) و شما(=بروجردی) بود(؟)/او را به درون دعوت کردم/ پس از صرف قهوه گفت:"پیامی محرمانه برای شما دارم!"/ گفتم: چیست؟ گفت:"دکتر حسابی نگران وضعیت شما بوده و تمامی داستان شما {.........} را برای آقای بروجردی (بازگو نموده و) پیغام فرستاده است". سری تکان داده و گفتم:"چرا حسابی این کار را کرد؟
مگر من (=اینشتین) نگفته بودم که راضی نیستم؟؟". او ادامه داد:"به هر حال/ آقای حسابی نگران و علاقمند به شما بودند (ادامه دارد)
(*1*)hochzeitsnacht.
(*2*)nacht vor freitag.
.
.
.
(ادامه مکالمه اینشتین با شخص واسطه/ واسطه ادامه میدهد و میگوید:)
آقای بروجردی نیز در جواب پیغام (محرمانه دکتر حسابی) گفته اند:"هرکس تعرضی به جان اینشتین گرامی بنماید کشتنش جایز و بلکه لازم(=واجب) است.لذا به وی(= اینشتین) بگوئید که ازدولت امریکا تقاضای محافظ مسلح بنماید ولی تا درگیری رخ نداده کاری نکند که ایجاد فتنه (= تحریک تروریستها) بشود". من (=واسطه؟) نیز حامل این پیام محرمانه بودم. آقای (بروجردی) نیز سلام رسانده و جویای سلامتی شما(= اینشتین) شده اند و به من(=واسطه؟)سفارش نمودند که ...... چند دعا را به زبان آلمانی برای شما ترجمه کنم و تلفظ صحیح ...
آن را نیز به حروف آوانگاری لاتینی بنویسم تا شما آنها را بخوانید و از خطر تروریست ها محفوظ بمانید".{...............}. پس با خواندن و تمرین متن این دعای شریف (= سمات =نامها = شبور= شیپور)(*1*) با کمک ترجمه آلمانی و آوانگاری لاتینی که وی (= واسطه)با عجله برای من(= اینشتین) در چندین برگه نوشته بود/ آرامش یافتم و همان روزجمعه بعداز عصر ...... به خواندن آن مشغول شدم تا جائی که میگوید:"خواسته ی (= حاجت) خود را بخواه"... و به زبان مادری خودم - آلمانی - عرض کردم:"{.........}خود میدانی که من (= اینشتین) یهودی بودم/ راه تو... را حق یافتم و آن را پذیرفتم و تعصب (بنی) اسرائیلی(*2*) به خرج ندادم! اگر میدانی که زنده بودن من به نفع دین و آئین اسلام است خودت با آن نیروی غیبی مرا حفاظت کن! و اگر میدانی که در زنده بودن من(= اینشتین) نفعی برای دین اسلام نیست پس من برای هرگونه مردنی آماده ام! ولی اگر زنده بمانم قول میدهم که اثری علمی را - که در آن رفع هرگونه شبهه پیرامون ... دین پیامبر اسلام و قرآن مقدس باشد - بنویسم و برای...سید حسین بروجردی بفرستم.پس از انجام این کار/دیگر میلی ندارم که زنده
بمانم! و بستگی به مصلحت اندیشی تو دارد!".و اشک من(= اینشتین) جاری شد(ادامه دارد)

************
(*1*)Die Namen.
(*2*)israelisch.

فيروز
Tuesday 24 April 2007, 09:23AM
( در ادامه ی فراگیری خواندن دعای عربی با کمک آوانگاری لاتین و ترجمه ی آلمانی آن توسط شخص واسطه - اینشتین خواندن دو دعای دیگر را نیز فرا میگیرد که یکی از آنها
صلوات بر پیشوای دوازدهم(= امام عصر- عج) و به گفته ی اینشتین: شامل نفرین بر تروریستها میباشد( رجوع شود به مفاتیح/ "ذکرصلوات برآنحضرت" که پس از "زیارت حضرت صاحب الامر" آمده است).همچنین اینشتین از یک نسخه "مفاتیح"- با همین عنوان عربی - یاد کرده که جلد آن چرمی بوده و آیت الله بروجردی آن را برایش هدیه فرستاده و درصندوق خصوصی و قفل دار خود از آن نگهداری مینموده و از روی آن تمرین خواندن متن عربی را با کمک شخص واسطه ی مذکور انجام میداده است.......)(اکنون مینویسد):
... با خواندن این سه دعای شریف/آرامش و عظمتی بی سابقه در روح خود احساس کردم. گویا هر کلمه از این دعاها بمب اتمی بود که بر سر دشمنانم فرو میریخت! و هر یک بقدر یک اقیانوس برای من معنی و مفهوم متافیزیکی داشت.....
.....آن شب به آرامی خوابیدم.صبح که برای انجام تکلیف مذهبی (= نماز صبح) برخاستم / بارانی را به دوش انداخته و برای هواخوری- با احتیاط- بیرون رفتم.ناگهان آن جوانک... به سمت من آمد.اول گمان کردم که قصد جانم را کرده و دست به اسلحه ی درون پالتو بردم / ولی بعد متوجه شدم که اشاره کنان می گوید: "کاری ندارم! فقط یک لحظه!". او دستان خالی خود را روبروی من گرفت و کمی جلو آمد و شروع به گریه کرد و گفت:"من از آن لحظه که آن استدلالات را از دهان شما شنیدم / به شک افتادم! به من دروغ گفتند! آنها (= باند تروریستی) میگفتند شما یک جنایتکار بدعقیده هستید!...گفته بود: وقتی اینشتین نامه وحکم اعدامش را خواند/معطل نکن و با گلوله به سینه او شلیک کن و بعد او را با یک تیر خلاص بکش ! ولی حرفهای شما آنقدر بر روح من تسلط یافت که گویا ندای وجدان خود را شنیدم ...... و تمام اندام من به لرزه افتاده بود! اکنون فقط آمدم از شما رضایت بطلبم.من از آن گروه(تروریستی)بیرون آمده ام...جناب اینشتین! من را عفو کنید! نفهمیدم! من شما را ناراحت و آزرده ساختم! لیکن شما مثل پدری مهربان با من برخورد کردید!".این را گفت و با گریه خداحافظی کرد/ من(=اینشتین) هم دستی بر سر او کشیده و خداحافظی کردم. دیگر او را ندیدم و اطلاع ندارم که اکنون چه میکند؟ و تا حال که این...رساله را مینگارم دیگرهیچ تهدیدی...به من نشده است...

فيروز
Friday 27 April 2007, 03:01PM
سلام به همه دوستان عزيز
قبل از اينکه قسمتهای ديگری را از برگزيده آخرين رساله دانشمند بزرگ تاريخ يعنی اينشتين ارائه دهم، لازم است طبق خواست نويسنده مرجع آن برای رعايت امانت در نقل قول، نامی از ايشان ببرم. ماخذ بنده نوشته های آقای اسکندر جهانگيری(مسئول تحقیق و پیشگفتار و پاورقی رساله اينشتين) می باشد که عبارات بين پرانتز در متن از ايشان است.


(دراین بخش اینشتین ازبرخی نظریات فیزیکی خود شایعه زدائی وتکذیب موهومات میکند: )
*************************************************
Der Blick Vor "Die Abfahrt"(در بلیک فور دی آبفارت=چشم انداز پیش از حرکت)
**************************************************
جناب"بروجردی بزرگ" / قبل از وفا به وعده ام...... لازم است فشرده ای و چشم اندازی به زبان ساده برای هرخواننده...داشته باشم/چون اخیرا" خیالبافی وشایعاتی در مورد برخی نظریات فیزیکی من(= اینشتین) رواج پیدا کرده و برخی نمایش سازان و یا داستان نویسان دروغ پرداز(!) نظریه ی من در مورد نور/زمان/ و نسبیت را چون افسانه ای جلوه داده اند که هرگز با آنچه منظور من است تطابق ندارد!!
جناب بروجردی عزیز/غرض من(=اینشتین) از اینهمه مباحث"فیزیک نظری"(*1*) چیزی جز آن نبوده که میخواستم بفهمم"چگونه خداوند این نظام عالم را آفریده است؟!". من به این پدیده فیزیکی یا آن یکی پدیده/ به این طیف عنصری یا آن طیف دیگر/ علاقمند نیستم. هدف من فقط دانستن نـظام جهانـشـمول وعا می است که اندیشه ی بی انتهای مهندس و فیزیکدان بزرگوار این عالم (= خداوند) آن را بنیاد نهاده است.ما بقی- هرچه باشد - جزئیاتی است از این موضوع و پرتوی است از این چشمه ی نور...
حضرت عالی(=آقای بروجردی) درجواب نامه"ایکس14" بیان نمودید که:
"در روایت های مذهب شیعه/ تفکر در مورد ذات خداوند و نیز صفات او و کلا"درهرچیزی که مختص خداوند است ممنوع (= حرام)است ... بلی/ در روایت های ما(= شیعیان) ترغیب شده که: درمورد خلقت و آثار نظم و طبیعت مخلوق خدا تفکر و اندیشه کنید(*2*)".
پس من(=اینشتین) نیز- مبتنی بر فرمایش شما - از" فلسفه ی به اصطلاح:اسلامی" نفرت دارم و از همان نوجوانی هم (از فلسفه) متنفر بودم و آن را دروغ پردازی وخیالبافی شیادانی می دانستم که میخواهند با عقل"محدود"بشری/ خدا و صفات"نامحدود" وی را مورد بررسی قرار دهند. و این حماقت محض است!! ...آنها(=فلاسفه) مطرود دنیای امروزهستند.
*************************************************( ادامه دارد)
(*1*)physics theology.
(*2*) حدیث7 از باب "نهی از کلام و تفکر درخدا"- اصول کافی/ شیخ کلینی- کتاب توحید
- 10حدیث در این رابطه در این باب + 12 حدیث در باب"نهی از وصف خدا" و...-* نیز
شیخ صدوق دراین رابطه 35حدیث در باب67(پایان)کتاب"توحید"وحدیث3 باب60رامیآورد

هیلل
Sunday 29 April 2007, 02:16AM
موسس دانشگاه عبری اورشلیم و طرفداری از اسلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به جز قتل و زنبارگی چه در آلبوم افتخارات دارید؟
چه زنهای کلیمی عربی که به دست اربابانتان کشته نشدند و بلا به سرشان نیامد.

به ما سر بزنید: www.iranjewish.com (http://www.iranjewish.com)
www.chabad.org (http://www.chabad.org)

فيروز
Sunday 29 April 2007, 02:22PM
(ادامه موضعگیری اینشتین در قبال فلسفه و فلاسفه:)...من همچنین با بافته های فلسفی در مباحث فیزیک نظری نیز مخالف بوده و هستم و بارها تاکید کرده ام که "فقط از راه تجربه واستدلال مستحکم ریاضی میتوان در فیزیک نظری ارائه ی نظریه کرد" وگرنه ماهمچون ملاصدرا خواهیم شد که "افلاک" را از جنس "شیشه" میپنداشته!! بعقیده من (= اینشتین) درک ما از نظم عجیبی که بشکلی بی نهایت دراین عالم خلقت پی ریزی شده هرگز انتها -پذیر هم نخواهد بود. و هرچه دانش ما فزونی یابد درک ما از دقایق طبیعت نیزبیشتر و هم ظرافت مندانه تر خواهد شد. بنظر من"فیزیک نظری"عبارت است از:"تضارب ذهن انسان در تجربه های حسی ملموس/ تا نتیجه ی صحیح بدست آید" و من(=اینشتین) درامریکا این فرمول را "بنیاد فیزیک نظری" اعلام کرده ام:
(( reflection . experiences = acquaintance ))
( تفکر ضربدر تجربیات مساوی است با: شناخت ). و به اختصار:{ R . E = A }
و بعقیده من/ فکر و تعقل محض/ محرک ذهن انسان است بسوی درک هر واقعیت. فکر و تعقلی که با اندک تلاش می تواند قوانین پیچیده و دور از هر خیالبافی را - که خداوند / این مهندس فیزیکی عالم خلقت / آنها را برهرجزء آن(=عالم خلقت) حاکم وجاری ساخته است -بفهمد و برای آنها "فرمولهای ریاضی قابل آزمایش"ارائه دهد/ یقینا"(این فکر و تعقل که این قدرت را دارد) هر تحقیق دیگری نیز در این عالم فیزیکی (نه در عالم متا فیزیکی) می تواند انجام دهد. پس: "دین و مذهب نیز- که توسط پیامبران دارای جسم(فیزیکی) ابلاغ می شوند-با تعقل سالم/ قابل تحقیق هستند و وجدان هرعاقلی محرک وی بسوی تحقیق درمورد مذهب است (ادامه دارد).

ديوونه
Sunday 29 April 2007, 02:28PM
موسس دانشگاه عبری اورشلیم و طرفداری از اسلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به جز قتل و زنبارگی چه در آلبوم افتخارات دارید؟
چه زنهای کلیمی عربی که به دست اربابانتان کشته نشدند و بلا به سرشان نیامد.

به ما سر بزنید: www.iranjewish.com (http://www.iranjewish.com)
www.chabad.org (http://www.chabad.org)

*

اعتراض انجمن کلیمیان به فیلم سیصد . . .

*

نامه قدردانی انجمن کلیمیان از ریس جمهور . . .

*

بیانیه انجمن کلیمیان به مناسبت عید پسح

*

همایش نکوداشت شهدای ادیان الهی با حضور رئیس جمهور . . .

*

برنامه‌هاي ستاد دهه فجر 1385 جامعه كليميان

*

اعلامیه شرکت جامعه کلیمیان ایران در راهپیمایی 22 بهمن ماه 1385

*

ستاد برگزاري مراسم دهه فجر امسال نيز به روال سال‌هاي گذشته ستاد برگزاري مراسم دهه فجر با هماهنگي با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تشكيل شد . . .

*

گزارشي از نشست هفته جهاني گفت و گوي اديان در ايران همزمان با هفته جهاني گفت و گوي اديان و به مناسبت روز جهاني صلح. . .

*

بازديد دانشجويان اديان و معارف از كنيساي يوسف‌آباد تهران
:D

شما هم جزو همینها هستی؟
یا تو دروغ میگی یا این سایت .
کدومش؟

هیلل
Sunday 29 April 2007, 06:53PM
منظورم از به ما سر بزنید مطالعه ی فرهنگ و بینش ما بود که بیشتر آشنا شوید

فيروز
Tuesday 1 May 2007, 10:59AM
( ادامه بحث اینشتین پیرامون اینکه "عقل" فقط ابزار شناخت مذهب حق است ونه منبع احکام مذهب/ چون - به گفته ی او - راه رسیدن به دین و مذهب حق راهی است "فیزیکی" و قابل"تجربه" اما راه رسیدن به احکام و مسائل یک دین و مذهب راهی است "مـتـا فـیـزیکی" و "غیر قابل تجربه" که احتمال خطا در آن خیلی قوی است. این همان نظر"اخباریها" میباشد):
... بارها نیز گفته ام که من(=اینشتین) تنها توانستم از 3% نیروی مغز خودم بهره ور شوم!
و با وجود اینهمه اکتشافات(من) در مباحث پیچیده ی فیزیک نظری/ جرئت ندارم که در مورد
دستورهای(=احکام) شریعت اسلام به عقل خودم اعتماد کنم/ چون:1) هنوز97% از فکر من
بکار گرفته نشده/ و چیزی که اکنون 3% از تعقل (من) گمان میکند آن را فهمیده/ شاید اگر
افزوده شود تا به 100% - که تعقل معصومان و پیامبران است - برسد/ نه تنها آن(چیزی را
که عقل من گمان میکرد فهمیده) رد کند/بلکه شاید(آن97%) مطالبی را بفهمد که ماوراء قدرت
تصور این 3% باشد و به این (تعقل) بخندد!! پس عقلی که هنوز دوران طفولیت خود را نیز
نگذرانده هرگز به کار استخراج دستورهای(=احکام) حساس دین و شریعت مردم نخواهد آمد.
و شاید اکنون خیلی از واقعیت ها (نیز) برای این عقل ضعیف(سه درصدی) خنده آور باشد!!

فيروز
Thursday 3 May 2007, 12:12PM
( دومین و سومین دلیل اینشتین در اثبات عدم کارآیی عقل در شرع):

2) عقل و تعقل تا آنجا انسان را پیش می برند که آن مبحث قابل احاطه ی قوای فیزیکی عقل باشد. وچه بسا دستورهای(=احکام) شریعت/ بعد یا ابعادی متافیزیکی داشته باشند که اصلا"عقل نمیتواند(حتی)آنها را تصورکند/ چه رسد به اینکه برآنها احاطه یافته وبشناسد. آیا فلاسفه...که به عقل خودشان مباحث متافیزیکی را می پیمایند و خیالاتی به هم میبافند/ میخواهند فیزیک را بر متافیزیک/ محدود را بر نامحدود احاطه دهند؟؟!! {.......} این هم نوعی تعقل است ولی از نوع احمقانه و زورگویانه ی آن!! انتظار بیش از اندازه از عقل داشتن موجب خنده آور و احمقانه شدن نظرات فلاسفه میشود و من(=اینشتین) از آن(نوع تعقل) فراری هستم!

3) ما عاقلها از رتق و فتق و رسیدگی ومدیریت عقلانی خانه ی کوچک خودمان نیزعاجز و درمانده هستیم!! بارها تصمیماتی گرفته ایم/تدبیراتی نموده ایم وکلی برآنها تاکید داشته ایم و(پس از مدتی) ناگهان غلط بودنش را فهمیده ایم و معایب مخفی استدلالاتمان بتدریج برای ما آشکار واثبات شده است ! پس عقل ضعیفی که در ادای وظایف روزمره و طبیعی خود نیز اینهمه خطا میکند کجا بکار فهم دستورهای(=احکام) دین یا ماوراء طبیعت خواهد آمد؟ حقیقتا" که انتظاری اینچنین از عقل داشتن و اتکاء برآن بسیار مضحک و پوچ است!......

فيروز
Monday 7 May 2007, 05:03PM
((فرمول اینشتین در نسبیت عقل بشری)) (اثبات مرحله به مرحله ی فرمول توسط خود اینشتین:)
......... من(=اینشتین) تعقل را در محدوده ای که خداوند برای آن قرار داده طرد نمیکنم و آن همان محدوده ای است که فیزیک نظری و ریاضیات آنرا دنبال میکنند وشرط آن نیز در تبیین فرمول من در(بنیاد) فیزیک نظری که شرحش گذشت آمد:
{{r . e = a}}

اکنون فرمول دوم را اثبات میکنم......
(x) (ایکس) را مجهول ذهنی میدانیم که با تعقل در مورد آن کنکاش میکنیم.
(Limit) ( لیمیت ) که حد و مرز هر چیز است را با: ((L)) با ((ال)) بزرگ نشان میدهیم.

(( شناخت )) را در فرمول اول بصورت : ((a)) آوردیم / که حاصل تفکر تجربی است.

اکنون ((ال)) را که محدوده ی تعقل است بر سر ((آر)) که در فرمول اول نماد تفکر و تعقل بود می آورم:
{{Lr . e = a}}

خواننده خود اذعان میکند که وقتی محدودیت برای ((آر)) آمد/ قطعا" برای (( آ )) که حاصل آن است نیز خواهد آمد و فرمول مرحله ی بعدی آن اینگونه می شود:
{{Lr . e = a}} >>>> {{r . e = La}}

یعنی: {{ شناخت ناشی از تفکر تجربی/ محدود است }}.

و هر شخص دینداری اعتراف دارد که خداوند و آنچه از هر چیزی آفریده نامحدود هستند و شناخت آن را باید نامحدود (آنلیمیتد)unlimited نامید. که این شناخت نامحدود را با حرف بزرگ " یو " نشان می دهم/ که مختص فرستادگان و پیامبران خدا خواهد بود/ آن هم باز به نحوی محدود/ چون آنها (= پیامبران و امامان ) نیز خدا ( و نامحدود ) نیستند. پس: ((Ua))شناخت نامحدود الهی است که اندکی از آن در اختیار پیامبران و پیشوایان(= امامان ) است که با توضیح ما اینگونه میشود: ((Lua))
(= شناخت محدود متصل به نامحدود). ولی آنچه ما داریم فقط همان: ((La)) (= شناخت کاملا"محدود) است و برای اینکه به: ((Lua)) برسیم محتاج فرستادگانی از جانب خدای نامحدود هستیم که همان پیامبران و پیشوایان (= امامان) باشند. و چون ما انسان هستیم خداوند باید درخور: ((La)) برای ما پیام بفرستد تا بفهمیم (یعنی با همان "ال یو آ" که "ال" و"آ" آن با ما /غیر پیامبران و غیر پیشوایان/ مشترک است و توسط "یو" از جانب خداوند برای ما پیام می آورند و احکام شریعت را بیان میکنند. پس درواقع معصومان برای ما مردم/ واسطه "شناخت بشری" و"شناخت الهی"هستند).

فيروز
Tuesday 15 May 2007, 04:12PM
ادامه فرمول نسبيت عقل اينشتين
اشتراک آن معصوم ها (= امامان و پیامبران) با ما در :((L)) (= محدوده ی تعقل) بشری / برای "ایکس" مجهول است/ که با همان
(= ال) با ما بحث و مناظره کرده و ما را هدایت می نمایند. پس:
((L . L = L2))
(یعنی: ال به توان دو) که دین تعقل انسان را قویتر میسازد (چون تعقل
معصوم تکیه گاه و تقویت کننده ی تعقل انسان دیندار است).
و چون "ال" دارای متعلق: (( a(x) )) - یا شناخت مجهول – نیز بود/ پس می نویسم:
La(x) . La(x) = (La(x))2
که این: (La(x))2" شناخت محدود بشری است که با استدلال های معصومان قوت و توان (2) یافته است.
و چون "بعد نامحدود" ((یو)) - که طیف محدودی از آن به معصومان رسیده - ضرب در آن شود:
(La(x))2.U = U.L2a(x)
......چون متعلق " آ - ایکس"- که شناخت مذهبی است – همواره ثابت و بدون توان میباشد/ پس >>
LUa(x) . La(x) = L2 Ua(x)

پس ارزش عقل معلوم شد/ که یکی از ستونهای بنای اسلام...است/ ولی انتظار خداوند از ما فقط در محدوده ی همان "وجدان محرک عقلی بشری": (( Lr(x) )) می باشد/ که چون به ندای آن گوش فرا دهد و تحقیق کند به: (( La(x) )) و"شناخت دین حق" خواهد رسید. پس همین که آن دین را به عقل خود پذیرفت/ مابقی آن به عهده ی: (( LUa(x) )) و معصومان و پیشوایان(= امامان) آن دین و مذهب است. به عبارت بهتر:"دیگر محدوده عقل پایان پذیرفته و راه به جائی نخواهد برد/مگر بکمک آن معصومان".
همانند خانه ای که آدرس آن را پرسان پرسان جویا می شویم و بالاخره به درب آن میرسیم/ ولی راهنمائی داخل آن دیگر وظیفه ی آدرس نیست/ بلکه وظیفه صاحب خانه است. و به نظر من (= اینشتین) یکی از دانشمندان اسلامی به نام "محمد امین استرآبادی" (احیاگر مکتب"اخباری ها"- که دخالت عقل را درحریم شرع ممنوع می دانند- فوت: 1033 قمری) مطلب مورد نظر من(= اینشتین) را خوب فهمیده بوده و پیش از من این را در کتاب "فوائد"(= الفوائد المدنیه) - که نسخه ی ترجمه ی انگلیسی آن نزد من (=اینشتین) است - تشریح نموده بود/ ولی حملات ناآگاهانه ی "عقل پرستان" به او مهلت نداد که بیش از این راز "عقل محدود بشری" را بازگو کند وطرز تفکر (علامه) "مجلسی" نیز همانند او(= استرآبادی)است و من(=اینشتین) نیز همین را پذیرفته ام. (ادامه دارد...)

فيروز
Thursday 17 May 2007, 09:35AM
( اینشتین پس از ارائه ی فرمول "نسبیت عقل بشری" و محدوده ی کارآئی عقل/ مینویسد: )
پس هرکس نتواند به عقل خودش مذهب حق را بیابد قطعا" کوتاهی نموده و از برد طبیعی عقل نظری بهره نبرده است. ولی ما بعد آن ( یعنی احکام و مسائل درونی مذهب) کارعقل انسان غیر معصوم...نیست و فضولی محض است! و اینجا مضحک بودن عقیده ی برخی روانشناسهای معاصر ( یعنی: زیگموند فروید- فوت1939 م ) برملا می شود/ که مذهب را نوعی عقیده ی احساسی محض دانسته و آن را بی ارتباط با تحقیق و تفکر می دانند!!
یکی از آنها که از دوستان یهودی من (= اینشتین) در امریکا است اخیرا" مرکزی را درون مغز انسان یافته که مخصوص تحریکات دینی و احساسات مذهبی است و آن را نامیده به: "religion center" یعنی"مرکز ادراکات مذهبی". من(=اینشتین) به او گفتم:"مسلم است که خداوند بایستی چنین مرکزی را در(مغز) ما قرار داده باشد/ تا دین و مذهب که چیزی متافیزیکی است برای بشر قابل ادراک باشد". او گفت: "پس چرا با تحریک این (نوع) سلول از مغز انسان می توان مستقیم بر روی عقاید مذهبی وی تاثیر مثبت یا منفی گذاشت؟". من در جواب گفتم:"این نوع تحریکات مصنوعی جبری فقط جنبه و بعدی احساسی:"sentimental" دارند/ مثل ایجاد حس گرما و سرما در"هیپنوتیزم"(*1*) جدید(که فقط جنبه ی تلقینی دارند). پس همانطور که نمیتوان به صرف این تحریکات (= تلقینات هیپنوتیکی) منکر وجود اصل سرما و گرما شد(که خارج از تلقین/ حقیقت دارند) نیز نمیتوان منکر دین و مذهب گردید".

(ادامه مباحثه ی اینشتین با دوست روانشناس خود/ پیرامون مرکز ادراکات مذهبی در مغز: ) (توجه: معادل های انگلیسی را خود اینشتین آورده است: )
او با دقت گوش کرده و گفت: " حال اگر احساس مذهبی را در بشر اینگونه تقویت کنیم (= یعنی با تحریک این بخش از سلولهای مغز)/ آیا عیبی دارد؟ ". من(=اینشتین) گفتم: " آری/ در این فرض شما از او یک ماشین بی عقل ساخته اید! و(اصولا") ارزش مذهب و دینداری به قوه ی اختیار: " choice " و اراده: " determination " از انسان است/ که راهی صحیح برای تکامل خود بپیماید. و از همین روست که جبر:" opression " از طرف خدا ممکن نیست/ چون ارزش عمل نیک و زشتی عمل بد را بی معنی میسازد. وچون کسی راه اختیار و اراده ی "عقلانی" را در تعیین مذهب پیمود و مذهب حق را یافت " احساساتی" که به وی دست میدهد در حد خودش جنبه ی معنوی و واقعی دارد. بلی/"توهم گرائی" نیز در اهل عبادت بسیار رایج است و نوعی "بیماری" تلقی میشود/ مثل توهم گرائی های " ژاندارک " فرانسوی/ و " محی - ال - دین " عربی/ و" حلاج "ایرانی.

lboodl
Saturday 19 May 2007, 07:32PM
با سلام و ابراز تأسف از ايجاد محدوديت نوشتاری برای جناب فيروز
ظاهرا در قوانين باشگاه ابتدا به کاربر اخطار داده می شود، اما ايشان بدون دريافت اخطار با محدوديت مواجه شده اند. لذامطالب اين نوشتار را تا پايان زمان محدوديت، بنده ادامه می دهم(البته با اجازه ايشان)
((اثبات متافیزیک/عقل فقط درمحدوده فیزیک کار میکند نه در متافیزیک))
************************************************** ***
به نظر من (= اینشتین) اعتقاد به حد و "محدوده" برای فیزیک و طبیعت و در نتیجه: اعتقاد به فراتر از این "محدوده" / که "متافیزیک" "metaphysics"
نامیده شده/ شرط "عاقل بودن" است/ چون: 1) برای این طبیعت بی جان شعوری نیست تا نظام خود را خودش طراحی و مهندسی کرده باشد/ جانداران باشعور آن- چون انسان- نیز نه خالق خود بوده و نه عطا کننده این " شعور محدود و پرخطا " به خودشان! پس: بی شک- یک متافیزیک موجود است که بر این فیزیک/ حاکم است و ناظم آن میباشد. وسبب اینکه بسیاری از فلاسفه با احادیث(*1*) و آیات(*2*) کتب آسمانی راستین و عاری از تحریف مثل "قرآن مقدس" دشمنی دارند/ این است که به این شعور محدود/ بهای نامحدود پرداخته اند! و گردن های خودشان را
با زنجیرهای آن غل بسته اند!! آنها همانند " ابن سیناها " مــتــکــبــرانــه ادعا دارند که عقل ایشان می تواند "متافیزیک" را تحلیل کند!! و هـمـیـشه فلاسفه از دانشمندان فقه(*3*) و حدیث(*4*) گریزان ومتنفر بوده اند/چون آنها را "موانع اصلی" در راه اهداف پلید فکری وسفسطه های فلسفی خود دیده اند. وحال آنکه: تمامی استدلالات فلاسفه "ضد و نقیض" ویا "پوشالی وتخیلی" است!!همچون" ابن سینا " که فلک وآسمان وستارگان را صاحب روح و شعور پنداشته!! و یا آن دیگری:" ملاصدرا " که آسمان را طبقاتی ازجنس بلور میداند!! پس روشن است که اینها (با این همه نظریه غلط در"فیزیک" محسوس ) چقدر غلط های بزرگ در "متافیزیک" خواهند کرد!!
************************************************** **
1-die U"berlieferungen.
2-die Verse.
3-das Recht.
4-die U"berlieferung.

shams
Saturday 19 May 2007, 11:53PM
لذامطالب اين نوشتار را تا پايان زمان محدوديت، بنده ادامه می دهم(البته با اجازه ايشان)
حضرت آقا شکسته نفسي مي فرمايند، شما و ايشان نداريد قربان!

lboodl
Monday 21 May 2007, 02:10PM
حضرت آقا شکسته نفسي مي فرمايند، شما و ايشان نداريد قربان!
با نظریه وحدت وجود شما که مغایر نیست؟!!!

lboodl
Monday 21 May 2007, 11:49PM
دلیل دوم اینشتین در اثبات وجود متافیزیک/ فیزیک با (( قدمت زمانی)) فلاسفه مخالف است.
*********************************************
2 ) ماده بدون "حد" معنی و مفهومی ندارد/ لذا عالم فیزیکی هم باید "حد زمانی"
داشته باشد/ که آن را "آغاز" و"انجام" گویند و من(= اینشتین) هر دو را در کلمه ی
"Geschichte"(= گشیشته = تاریخ ) جمع میکنم/ و هم باید حد مکانی داشته باشد:"ابتدائی فیزیکی" و "انتهائی فیزیکی"- که من این دو را در کلمه ی"Gro"&e"
(= گروسسه = اندازه) جمع می نمایم. این از "بدیهیات فیزیک" است.

( توجه: کلمه ی دوم را با "گروسسه" که جمع"گروسس"- با "یو" و