PDA

نمايش نسخه نهائي : مظلومیت زهرا رضی الله عنه وسلام الله علیها


ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:49PM
مظلوميت زهرا رضي‌الله عنها
يكي از بزرگترين قضايايي كه ميان اهل سنت و شيعه كينه و دشمني را شعله‌ور مي‌كند قضيه‌ي ظلم بر حضرت زهرا رضي‌الله عنها مي‌باشد.
ما و شما كه در آن زمان وجود نداشته‌ايم، محبت و علاقه من به حضرت علي رضي‌الله عنه ايجاب مي‌كند كه شهادت و گواهي او را در اين زمينه بپذيرم، و گمان مي‌كنم كه شما خواننده عزيز نيز چنين هستنيد…
حضرت علي رضي‌الله عنه حضرت عمر رضي‌الله عنه را با الفاظي ستوده كه گوياي تقوا و پرهيزگاري و عدم امكان وقوع چنين ستمي از ايشان است، بلكه خبر داده كه حضرت عمر رضي‌الله عنه با دامني پاكيزه و كمترين عيب از دنيا رفته است و اكنون شما را با امام علي رضي‌الله عنه تنها مي‌گذارم كه خود برايتان سخن بگويد..
ايشان حضرت عمر رضي‌الله عنه را به بهترين وجه ممكن ستوده است، حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرموده است:« لله بلاء فلان در روايتي آمده:« لله بلا و فلان » ابن ابي الحديد مي‌گويد در باره‌ي اين شخص از نقيب ابو جعفر يحيي بن ابي زيد علوي پرسيدند به من گفت او عمر ابن الخطاب است، گفتم: آيا امير المؤمنين او را اينگونه مي‌ستايد؟ گفت: آري، و مي‌افزايد: اگر امير المؤمنين اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامني پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است{شرح نهج البلاغه:2/4}‌
- أي عمر علي الارجح – لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و اتقاه بحقه، رحل و تركهم في الطريق متشعبة لا يهتدي إليها الضال و لا يستيقن المهتدي…» نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430.
« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجي‌ها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامه‌اي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او مي‌ترسيد، خود رفت و مردم را برسر چند راهي باقي گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مي‌يافتند و نه هدايت يافتگان به آن يقين پيدا مي‌كردند».
خداوند گوينده را خير دهد، چه سخن زيبا و رسايي است، اين سخن حضرت علي رضي‌الله عنه كاملاً موافق با وصفي است كه خداوند از مهاجرين، من جمله حضرت عمر رضي‌الله عنه، بيان نموده است، اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بجراني را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها مي‌گويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر – است، مخالف با اجماع ما بر تخطئه‌ي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان مي‌باشد، يا اين كه اين سخن از حضرت علي رضي‌الله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما اشتباه است».
تلاشهاي گسترده‌ي شيعه براي رد كردن اين گفتار روان و فسيح حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً‌شگفت انگيز است، گويا مي‌خواهند حضرت علي رضي‌الله عنه، فقط با مطابق با ميل آنان سخن بگويد، آيا نزد شيعه حتي با درصد پايني هم احتمال نمي‌رود كه اين كلام حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً ستايشي بجا و مطابق با واقعيت باشد؟ !!.
برخي از شيعه كوشيده‌اند تا اين گفتار را تأويل كنند، يكي از آنان مي‌گويد: حضرت علي براي به دست آوردن دل مردم چنين فرموده است؛ زيرا مردم در باره‌ي شيخين ابوبكر و عمر – اعتقاد راسخ و محكمي داشتند، اين سخن به معناي متهم نمودن حضرت علي رضي‌الله عنه به دروغ گويي به خاطر دنياست، ايشان از چنين افترايي پاك و مبرا ست از اين گذشته آيا اگر حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً نمي‌خواست كه آنان را بستايد، به اين همه تأكيد و مبالغه نيازي بود؟!…
اي خردمندان: اگر واقعيت اين باشد كه عمر حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را نزده و به سوختن خانه‌اش تهديد نكرده و اين حكايت افسانه‌اي دروغين باشد به شما چه زياني مي‌رسد ؟ مگر شما آرزو نمي‌كنيد كه كاش حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را اذيت و آزار نمي‌كرد؟!.
اين شهادت و گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه است كه حضرت عمر رضي‌الله عنه پاك دامن و با كمترين عيب از دنيا رفته، عبادت پروردگارش را انجام داده و پرهيزگاري نموده است، آيا آيه‌هاي واضح و آشكار و اين گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه كافي نيست براي اين كه حقيقت را بپذيريم و افسانه‌هاي دروغين را دست آويز قرارندهيم و اصحاب رسول‌الله صلي‌الله عليه وسلم را متهم نكنيم كاري كه در قيامت بر ايمان هيچ سودي نخواهد داشت؟ !!.

چه شهادت عظيمي و چه شاهد با عظمتي، اكنون كه اين مطلب را درك كرده‌ايم پس تعجب نمي‌كنيم كه حضرت علي رضي‌الله عنه يكي از فرزندانش را عمر بنامد و يا دخترش را ام‌كلثوم را به نكاح حضرت عمر رضي‌الله عنه در آورد.

صبح
Thursday 5 April 2007, 12:09AM
راستي از خود نپرسيديد كه چرا دخت پيامبر را در شبي تاريك مظلومانه به خاك سپردند .... ؟

چرا مرقد پاك فاطمه پنهان ماند ؟‌ چرا فرزند فاطمه را در كربلا سر بريدند ؟ ..... چرا فرزندان فاطمه را در غل و زنجير به نزد يزيد حاكم اموي بردند و چرا علي عليه السلام را كه پيامبر در مورد او گفت " حربك حربي .... "‌جنگ با تو جنگ با من است .... " و سلمك سلمي " .... صلح با تو صلح با من است .... 60 سال در منابر باصطلاح خلافت رسول الله دشنام دادند ....

و هزاران چراي ديگر كه در مقابل وارثان مكتب خلفاي اموي قرار دارد ؟


اي كاش شقشقه مولا علي عليه السلام را نيز در نهج البلاغة مي خوانديد ...

خطبه شقشقيه‏ شعله‏اى از آتش دل زبانه كشيد و فرو نشست!



«اين خطبه مشتمل بر شكايت در مورد خلافت و صبر امام در برابر از دست رفتن آن‏و سپس بيعت مردم با او مى‏باشد»


به خدا سوگند ، او (ابو بكر) رداى خلافت را بر تن كرد ، در حاليكه خوب مى-دانست ، من در گردش حكومت اسلامى هم چون محور سنگهاى آسيايم (كه بدون آن‏آسيا نمى‏چرخد).[1]


(او ميدانست) سيلها و چشمه‏ها(علم و فضيلت) از دامن كوهسار وجودم جارى‏است[2] و مرغان (دورپرواز انديشه‏ها) به افكار بلند من راه نتوانند يافت ! پس من رداى خلافت را رها ساختم ، و دامن خود را از آن در پيچيدم(و كنار گرفتم) در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه : با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم(و حق‏خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‏اند صبر كنم؟


محيطى كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى‏ به رنج وا مى‏دارد. (عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است ، لذا شكيبائى ورزيدم ، ولى به كسى مى‏ماندم كه : خاشاك چشمش را پر كرده ، و استخوان راه گلويش را گرفته ، با چشم خود مى‏ديدم،ميراثم را به غارت مى‏برند!.[3]


تا اينكه اولى به راه خود رفت [4] (و مرگ دامنش را گرفت) بعد از خودش خلافت‏ را به پسر خطاب سپرد،[5](در اينجا امام به قول اعشى شاعر متمثل شد كه مضمونش اين است): كه بس فرق است تا ديروزم امروز×كنون مغموم و دى شادان و پيروزشگفتا ! او كه در حيات خود ، از مردم مى‏خواست عذرش را بپذيرند (و با وجود من) وى را از خلافت معذور دارند [6] خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى ديگرى كابين بست!


چه عجيب هر دو از خلافت ‏به نوبت‏بهره‏گيرى كردند آن را در اختيار كسى قرار دادند ، كه جوى از خشونت [7] سختگيرى،اشتباه و پوزش طلبى بود! [8]


رئيس خلافت ‏به شتر سوارى سركش مى‏ماند ، كه اگرمهار را محكم كشد ، پرده‏هاى بينى شتر پاره شود ، و اگر آزاد گزارد در پرتگاه سقوط مى‏كند. به خدا سوگند ! مردم در ناراحتى و رنج عجيبى گرفتار آمده بودند،و من در اين مدت‏طولانى،با محنت و عذاب،چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم.


سرانجام روزگار او (عمر) هم‏سپرى شد [9] ، و آن (خلافت) را در گروهى به شورا گذاشت،به خيالش، مرا نيزاز آنها محسوب داشت! [10] پناه به خدا ز اين شورا! (راستى) كدام زمان بود كه‏مرا با نخستين فرد آنان مقايسه كنند كه اكنون كار من بجايى رسد كه مرا همسنگ اينان(اعضاى شورا) قرار دهند؟! لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هم آهنگى ورزيدم (وطبق مصالح مسلمين) در شوراى آنها حضور يافتم بعضى از آنان بخاطر كينه‏اش از من روى‏برتافت ، [11] و ديگرى خويشاوندى را (بر حقيقت) مقدم داشت [12] ، اعراض آن‏يكى هم جهاتى داشت ، كه ذكر آن خوشايند نيست.[13]


بالاخره سومى (عثمان) به پا خاست [14] او همانند شتر پر خور و شكم برآمده!همى‏جز،جمع‏آورى و خوردن بيت المال نداشت‏بسته‏گان پدريش بهمكاريش برخاستند،آنها همچون شتران گرسنه‏اى كه بهاران به علف‏زار بيفتند ، [15] و با ولع عجيبى‏گياهان را ببلعند ، براى خوردن اموال خدا دست از آستين برآوردند ، اما عاقبت بافته‏هايش (براى استحكام خلافت) پنبه شد ، و كردار ناشايستش كارش را تباه ساخت و سرانجام شكم‏خوارگى و ثروت اندوزى،براى ابد نابودش ساخت[16]


ازدحام ‏فراوانى كه همچون يالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت، آنان از هر طرف‏مرا احاطه كردند،چيزى نمانده بود كه دو نور چشمم،دو يادگار پيغمبر حسن و حسين زيرپا له شوند ، آنچنان جمعيت‏به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا برنج انداخت و ردايم‏ از دو جانب پاره شد! مردم همانند گوسفندانى (گرگ زده كه دور تا دور چوپان جمع شوند) مرا در ميان گرفتند ، اما هنگامى كه به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم، جمعى‏پيمان خود را شكستند[17]،گروهى (به بهانه‏هاى واهى) سر از اطاعتم باز زدند و از دين بيرون‏رفتند [18] و دسته‏اى ديگر براى رياست و مقام از اطاعت‏ حق سر پيچيدند[19] (و جنگ‏صفين را براه انداختند) گويا نشنيده بودند كه خداوند ميفرمايد : «سرزمين آخرت را براى‏كسانى برگزيده‏ايم كه خواهان فساد در روى زمين و سركشى نباشد،عاقبت نيك،از آن پرهيزكاران است‏»(سوره قصص:83) چرا خوب شنيده بودند و خوب آن را حفظ داشتند ، ولى زرق‏برق دنيا چشمشان را خيره كرده و جواهراتش آنها را فريفته بود! آگاه باشيد ! بخدا سوگند ، خدائى كه دانه را شكافت [20] ،و انسان را آفريد ، اگر نه اين‏بود كه جمعيت‏ بسيارى گرداگردم را گرفته ، و به ياريم قيام كرده‏اند ، و از اين جهت ‏حجت ‏تمام شده است ، و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان [21]سكوت نكنند ، من‏مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف نظر مى‏نمودم و آخر آن را با جام آغازش‏سيراب ميكردم (آن وقت) خوب مى‏فهميديد كه دنياى شما (با همه زينتهايش) در نظر من‏بى ارزش‏تر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد! [22].

صبح
Thursday 5 April 2007, 12:11AM
خطبه شماره 228
[228] ومن كلام له عليه السلام [يريد به بعض أصحابه] لله بلادُُِ فُلاَنٍ، فَلَقَدْ قَوَّمَالاََْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ)ِ! ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ، قَلِيلَ الْعَيْبِ، أَصَابَ خَيْرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مَتَشَعِّبَةٍ لاَ يَهْتَدِي بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي.

ترجمه خطبه شماره 228
228 از سخنان امام(ع)كه به بعضى از اصحابش اشاره مى‏كند.[1] خداوند به او خير دهد!كه كژيها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود،سنت را به‏پاداشت،و فتنه را پشت‏سر گذاشت،با جامه‏اى پاك و كم عيب از اين جهان رخت‏بربست‏به خير و نيكى آن رسيد،از شر و بدى آن رهائى يافت!وظيفه خويش را نسبت‏به خداوندانجام داد،و آنچنان كه بايد از مجازات او مى‏ترسيد! خود رفت و مردم را بر سر چند راهى باقى گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مى‏يافتندو نه جويندگان هدايت‏به يقين راه خويش را پيدا مى‏كردند.


توضيح: [1]لله بلاء فلان... در اينكه منظور از اين سخن چه كسى است ميان شارحان نهج البلاغه‏گفتگو است:


1-«ابن ابى الحديد»طبق آنچه از«سيد فخار ابن معد موسوى‏»شنيده مى‏گويد: منظور از آن‏«عمر»مى‏باشد و دليل وى اين است كه در يكى از نسخه‏هاى نهج البلاغه‏كه به خط‏«شريف رضى‏»يافت‏شده زير كلمه‏«فلان‏»«عمر»نوشته شده بوده است. ولى مى‏دانيم اين نمى‏تواند دليل باشد زيرا ممكن است كسى كه اين نسخه‏در اختيارش بوده خيال كرده است اين سخن با عمر تطبيق مى‏كند لذا در نسخه‏تصرف كرده و زير كلمه‏«فلان‏»عمر نوشته است.
2-«طبرى‏»در تاريخ خود ج 5 ص 48 آنرا سخن دختر«ابى حنتمة‏»ميداند كه‏على(ع)پس از شنيدن آن به‏«مغيره‏»گفته است اين سخن درست است ولى دختر«ابى حنتمه‏»نگفته بلكه باو بسته‏اند ولى در هر صورت امام(ع)آنرا امضاء كرده است. اين گفته نيز نمى‏تواند قابل قبول باشد زيرا مشكل است گفته شود مرحوم‏شريف رضى اين سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است در حاليكه مقيداست در نهج البلاغه سخنانى را كه امام(ع)فرموده جمع آورى كند.و لذا اگراحيانا كسى يكى از خطبه‏ها و يا يكى از كلمات امام(ع)را به ديگرى نسبت‏مى‏داد شريف رضى متذكر شده است چنانكه در خطبه 32 با صراحت‏يادآورمى‏شود كه اين خطبه را به معاويه نسبت داده‏اند ولى صحيح نيست.سخن موردبحث را نيز اگر ديگرى گفته بود شريف رضى يادآور مى‏شد.
3-«قطب راوندى‏»كه شرح نهج البلاغه را پيش از ابن ابى الحديد تاليف‏كرده مى‏گويد: اين سخن را امام(ع)در باره يكى از اصحابش فرموده(بعضى از شارحان‏نهج البلاغه گفته‏اند او مالك اشتر مرد مبارز و مجاهد بود)و از اين نظر كه قلب‏راوندى نهج البلاغه را از شيخ‏«عبد الرحيم بغدادى‏»معروف به‏«ابن الاخوة‏»و اوآنرا از دختر سيد مرتضى و او ز عمويش‏«شريف رضى‏»نقل كرده است مى‏توان گفت كه وى به مسائل مربوط به نهج البلاغه آشناتر است. علاوه‏«صبحى صالح‏»كه خود از دانشمندان اهل سنت است تصريح ميكندكه اين سخن را امام(ع)درباره يكى از اصحابش فرموده است،لذا اين تفسيراز همه تفسيرها صحيحتر به نظر مى‏رسد،خصوصا كه مطالب سخن آن حضرت‏طورى است كه نمى‏توان گفت آنرا درباره عمر گفته زيرا مسئله تغيير مسيرخلافت و حكومت اسلامى و جسارتهائى كه نسبت‏به دختر پيامبر نمود و همچنان‏اعتراضهائى كه در موارد مختلف به پيامبر كرده است چيزهائى نيست كه بتواندامام(ع)از آن تعبير كند به‏«ذهب نقى الثوب‏»به ويژه كه تعبيرات امام در خطبه‏شقشقيه درباره او مخالف با اين حرف است.و احتمال تقيه در سخن بعيد به‏نظر مى‏رسد و اگر چنين بود مسلما سيد رضى به آن اشاره مى‏كرد. (براى آگاهى از احتمالات سه گانه بالا به مصادر نهج البلاغه جلد3 صفحه‏170 و در مورد اسناد قطب راوندى به جلد اول اين كتاب صفحه 208 مراجعه‏فرمائيد).
4-«جاروديه‏»كه گروهى از«زيديه‏»هستند معتقدند كه امام(ع)اين سخن‏را درباره‏«عثمان‏»گفته است،گرچه ظاهرش مدح است اما منظور ملامت‏او است.
5-شارح‏«بحرانى‏»مى‏گويد: اين سخن درباره ابو بكر بهتر ميسازد تا عمر زيرا امام(ع)در خطبه شقشقيه‏براى عمر اوصافى بيان مى‏دارد كه با اين گفته تناسب ندارد. ولى اين گفته نيز نمى‏تواند صحيح باشد زيرا دوران زمامدارى ابو بكر بامطالب مندرج سخن امام(ع)سازگار نيست علاوه در همان خطبه شقشقيه ازاو نيز نكوهش شده و جملات‏«فصبرت و فى العين قذى و فى الخلق شجى ارى‏تراثى نهبا»نمى‏تواند با جملات‏«نقى الثوب و قليل العيب‏»سازگار باشد.(احتمالات چهار و پنج را مى‏توانيد در شرح مرحوم خوئى جلد 14 صفحه 372-373 ملاحظه فرمائيد)

حق جو
Thursday 5 April 2007, 12:48AM
با سلام

تصور می کنم با یک جمله از نهج البلاغه - که فاقد هر گونه اسمی است - و شارح سنی آن را به عمر نسبت داده تا شاید بتواند گذشته عمر را شستشو دهد نمی توان او را مورد ارزیابی قرار داد.
مراجعه مستقیم به کتب معتبر اهل سنت موضوع ظلم وستم شیخین نسبت به حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) را بهتر آشکار می کند.

بخاری و مسلم هر دو در کتاب صحیحشان که معتبر ترین کتابهای اهل سنت است نقل می کنند که:
فغضبت فاطمه علی ابی بکر فهاجرته و لم تتکلمه حتی توفیت
فاطمه بر ابو بکر غضبناک شد و از روبرو شدن و سخن گفتن با او پرهیز کرد تا آنکه از دنیا رفت.
.................................................. ....................................
پیامبر در حدیثی متواتر در بین شیعه و سنی فرمود:
فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذا الله
فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خداوند را آزار داده است.
.................................................. .....................................

مطلب به اندازه ای شفاف و روشن است که نیازی به شرح و بسط ندارد. درزیر ماجرای عیادت ابوبکر و عمر از حضرت زهرا را از اهل سنت ذکر می کنم:

ابو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری متوفی 276 هجری در ص 14 جلد اول کتاب تاریخ الخلفاء الراشدین معروف به الامامه و السیاسه و نیز ابن ابی الحدید و غیره در سایر کتابهای معتبر اهل سنت نقل کرده اند که:
عمر به ابوبکر گفت بیا با هم برویم بسوی خانه فاطمه زیرا که ما او را به غضب آورده ایم. ( ایندو از کثرت اصحابی که شاهد سخن پیامبر در باره آزار حضرت زهرا بودند احساس نگرانی می کردند ).
موقعی که به خانه ایشان رسیدند حضرت به آنها اجازه ورود نداد. آندو حضرت علی علیه السلام را واسطه کردند. حضرت زهرا در پاسخ به امیر المومنین سکوت کردند و آنحضرت به همین اکتفاء کرده و اجازه ورود داد. ابوبکر و عمر وارد شدند و سلام کردند اما حضرت زهرا رویش را بسوی دیوار برگرداند و پاسخ نداد.
ابوبکر سخنانی در دلجویی از ایشان به زبان آورد. حضرت زهرا در حالی که روی بسوی علی علیه السلام داشت فرمود: من حدیثی از رسول اکرم بیادشان می آورم، شما را به خدا قسم آیا نشنیدید از آنحضرت که فرمود رضای فاطمه رضای من است و خشم فاطمه خشم من. هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس فاطمه از او راضی باشد من از او راضی هستم و هر کس فاطمه بر او غضبناک باشد مرا به خشم آورده است.
آندو گفتند: بله این سخن را از پیامبر شنیده ایم.
حضرت فرمود:
فانی اشهد الله و ملئکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لاشکونکما الیه
من خداوند و فرشتگانش را گواه می گیرم که شما دو نفر مرا آزردید و راضی نکردید و آنگاه که پیامبر را ملاقات کنم در باره شما شکایت خواهم کرد.
ابو بکر از شنیدن این سخنان گریان شد و گفت: بخدا پناه می برم از سخط تو و خشم پیامبر.
در اینجا حضرت فرمود:
و الله لادعون الله علیک فی کل صلوه اصلیها
به خدا قسم در هر نمازی که می خوانم بر تو نفرین می کنم

ahlesonnat
Thursday 5 April 2007, 01:12AM
شما به کتاب ابن قتیبه دینوری استدلال کرده اید و صحیح بخاری, اما اول دوست داشتم در مورد کتاب ابن قتیبه توضیحاتی خدمت شما ارائه کنم و بعد به کتاب صحیح بخاری بپردازم:
نقد روايات ابن قتيبه و کتاب «الامامه و السياسه»
در مقالة «افسانه شهادت» نيز آمده است که برخي با استناد از کتاب «الامامه والسياسه» که به رَغم آنان نويسنده‌ي آن ابن قتيبه دينوري که مسلک سني داشته، سعي نموده ‌اند تا از اين طريق شهادت حضرت فاطمة زهرا (رضي الله عنها) را به اثبات برسانند، اما اين استناد به دلائل متعددي قابل قبول نيست.
1- به دليل آن که اين روايت بدون ذکر سند و مأخذ و مدرک است. و همه مي‌ دانيم که در نقل روايت تاريخي يا حديثي، ناقل اگر سندي داشته باشد مطلب را با ذکر سند نقل مي‌ کند، در اين صورت خواننده امکان مي‌ يابد که در صحت و سقم نقل، تحقيق کند و اگر سند را صحيح يافت، بپذيرد و اگر ناقل بدون ذکر سند و مأخذ نقل کند، ديگران به اين گونه نقلها که مدرک و مأخذ و سند نقل نشده؛ اعتماد نمي‌کنند. علماي حديث چنين احاديثي را معتبر نمي ‌شمارند، محققين اروپايي نيز به نقلهاي تاريخي بدون مدرک و مأخذ اعتنايي نمي‌ کنند و آن را غير معتبر مي ‌شمارند و به همين خاطر، عبدالله بن مبارک محدث شهير مي‌فرمايد : «الاسناد من الدين و لو لا الاسناد لقال من شآء ماشاء»[1] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftn1). «اسناد جزيي از دين است و اگر اسناد نبود هر کس آنچه را که مي‌خواست مي ‌گفت».
روايت «الامامه و السياسه» هم فاقد سند و مدرک است و هم در آن ضعف بياني وجود دارد زيرا به گونه ‌اي بيان شده که نشان مي ‌دهد خود ناقل نيز در صحت آن ترديد دارد يا لااقل خواننده را دچار ترديد مي ‌نمايد، از باب نمونه:
در آغاز روايت آمده است که حضرت ابوبکر (رضي الله عنه)، عمر (رضي الله عنه) را مأموريت داد تا متخلفان از بيعت را که در خانه علي (رضي الله عنه) گرد آمده ‌اند، به بيعت با او فرا خواند: «ان ابابکر (رضي الله عنه) تفقد قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي (کرم الله وجهه) فبعث اليهم عمر، فجاء فناداهم و هم في دار علي، فابوا ان يخرجوا فدعا بالحطب و قال: و الذي نفسي عمر بيده: لتخرجن او لاحرقنها علي من فيها، فقيل له: يا ابا حفص! إن فيها فاطمه؟ فقال: وان فخرجوا فبايعوا الا علياً»[2] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftn2).
چنانکه از روايت مشخص مي ‌گردد عمر (رضي الله عنه) آنان را تهديد به سوزاندن نمود، و متخلفان از بيعت متقاعد شدند و از خانه بيرون آمدند و به غير از علي، همة شان با ابوبکر (رضي الله عنه) بيعت نمودند و حضرت عمر (رضي الله عنه) هيچ گونه اقدامي به سوزاندن خانه فاطمه (رضي الله عنها) ننمود، در ادامه روايت مي‌آيد:
«ثم قام عمر، فمشي معه جماعه، حتي اتوا باب فاطمه، فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت باعلي صوتها: يا أبت يا رسول الله، ماذا لقينا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابي قحافه، فلما سمع القوم صوتها وبکاءها انصرفوا باکين وکادت قلوبهم تنصدع، واکبادهم تنفطر و بقي عمر ومعه قوم، فأخرجوا عليا فمضوا به إلي ابي بکر»[3] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftn3).
در اين بخش از روايت آمده است که حضرت عمر (رضي الله عنه) رفت و در زد و حضرت فاطمه (رضي الله عنها) اظهار نارضايتي نمود و گريست، چنانکه حضرت عمر و همراهان وي، حضرت علي (رضي الله عنه) را از خانه بيرون آوردند و نزد ابوبکر بردند. اما در هيچ جاي روايت تصريح نشده است که حضرت عمر (رضي الله عنه) خانة حضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) را سوزاند و يا آنکه آن بانوي بزرگوار را در ميان در چنان فشرد که سقط جنين نمايد! بلکه برخلاف آن در ادامه روايت ابن قتيبه مي‌ آيد که حضرت ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما) براي معذرت خواهي به خانه فاطمه رفتند.
«فقال عمر لابي بکر (رضي الله عنهما) انطلق بنا الي فاطمه، فانا قد اغضبناها فانطلقا جميعاً، فأستأذنا علي فاطمه فلم تأذن لهم، فأتيا علياً فکلماه، فأدخلهما عليها، فلما قعدا عندها، فولت وجهها الي الحائط، فسلما عليها، فلم ترد عليهما السلام، فتکلم ابوبکر فقال: يا حبيبه رسول الله! والله ان قرابه رسول الله أحب الي من قرابتي و انک لاحب الي من عائشه ابنتي»[4] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftn4).
از روايت فوق مشخص مي‌گردد پس از آنکه حضرت فاطمه (رضي الله عنها) به حضرت ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما) اجازه ورود نداد، آنان نزد علي (رضي الله عنه) رفتند، بعد حضرت علي (رضي الله عنه) آنان را نزد فاطمه برد، و حضرت فاطمه (رضي الله عنها) سلام آنان را پاسخ نداد و حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) فرمود: خويشاوندي با خاندان پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را از خويشاوندي با خويشاوندان خويش ترجيح مي‌دهم؛ و تو اي فاطمه (رضي الله عنها) نزد من از دخترم عايشه (رضي الله عنها) محبوب‌تري». اينجا اين سوال مطرح مي ‌گردد که اگر آنان تا چند لحظه پيش حضرت علي (رضي الله عنه) را با زور و سر نيزه وادار نمودند تا بيعت کند، و حضرت فاطمه (رضي الله عنه) را مورد ضرب و شتم قرار دادند، چگونه ممکن است حضرت علي (رضي الله عنه) آنان را به خانة خويش ببرد و رضايت حضرت فاطمه (رضي الله عنها) را جلب نمايد؟!».
و در پايان روايت مي ‌آيد که:
«فلما تمت البيعة لأبي بکر أقام ثلاثة أيام يقيل الناس ويستقيلهم، يقول: قد أقلتکم في بيعتي، هل من کاره؟ هل من مبغض؟ فيقوم عليّ في أول الناس فيقول: و الله لا نقيلک ولا نستقيلک أبداً قد قدمک رسول الله (صلي الله عليه وسلم) لتوحيد ديننا، من ذا الذي يؤخرک لترجيح دنيانا»[5] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftn5).
«پس از آنکه بيعت با ابوبکر پايان پذيرفت (حضرت ابوبکر) تا سه روز به مردم اختيار داد تا بيعتشان را پس بگيرند و از آنان نيز تقاضا نمود و فرمود: «من بيعتم را به شما پس دادم آيا کسي هست که نپسندد؟ و آيا کسي هست که بغض بورزد؟ آنگاه حضرت علي نخستين کسي بود که از ميان مردم برخاست و فرمود: «بخدا قسم! ما هرگز بيعت تو را پس نمي ‌دهيم و حاضر نيستيم از تو بيعت را پس بگيريم؛ بدون ترديد رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) تو را در امور ديني ما مقدم داشتند لذا چه کسي مي ‌تواند برتري تو را در امور دنيوي نپذيرد».
کوتاه سخن، آنکه در هيچ جاي روايت کتاب «الامامه و السياسه» تصريح نشده است که حضرت عمر (رضي الله عنه) اقدام به سوزاندن خانة حضرت فاطمة زهرا (رضي الله عنها) کرده باشد و يا آن که آن بانوي بزرگوار را مورد ضرب و شتم قرار داده باشد، بلکه برخلاف ادعاي برخي، حضرت ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما) از حضرت فاطمه (رضي الله عنها) معذرت خواهي نمودند و حضرت علي (رضي الله عنه) با طيب خاطر بيعت حضرت ابوبکر را پذيرفته است.

[1] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftnref1)- ابن صلاح، علوم الحديث، ص، 256 دارالفکر المعاصر، 1406 هـ- ‍ 1986م.

[2] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftnref2)- «الامامه و السياسه» ص، 12 مطبعه مصطفي البابي الحلبي و اولاده بمصر، 1388هـ- ‍ 1969م.

[3] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftnref3)- همان مرجع ص، 13.

[4] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftnref4)- همان مرجع، ص، 13-14.

[5] (ada99:نقد روايات ابن قتيبه در الإمامة والسياسة.htm#_ftnref5)- همان مرجع، ص، 16.

ahlesonnat
Thursday 5 April 2007, 01:14AM
اصلا اصل کتاب الامامة والسیاسه کتاب ابن قتیبه نیست: این هم شما و این دلایل:
ترديد در انتساب کتاب «الامامه و السياسه»

اشکال ديگر در استناد به روايت ابن قتيبه در کتاب «الامامه والسياسه» بر مي‌ گردد، زيرا کتاب «الامامه و السياسه» تأليف ابن قتيبه دينوري نمي ‌باشد و محققان در انتساب آن به ابن قتيبه دينوري ترديد دارند گرچه نويسندگان مقاله‌ي «دردانه‌ي کوثر و يورش به خانه‌ي وحي» کوشيده ‌اند تا با ارائه يکي دو دليل که از نظر خودشان نيز مردود است به اثبات انتساب کتاب «الامامه والسياسه» به ابن قتبيه بپردازند.
در حاليکه نظرية مزبور از جانب محققان مستشرق و مسلمان مورد نقد قرار گرفته و کسي آن را معتبر نمي ‌داند.
دليل عمده‌ي محققان، آن است که هيچ يک از نويسندگان شرح حال عبدالله بن مسلم بن قتيبه، در فهرست تصانيف وي نام کتاب «الامامه والسياسه» را ذکر نکرده‌اند که از آن جمله مي ‌توان به کتابهاي ذيل اشاره کرد:
«وفيات الاعيان»[1] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn1)‌ تأليف شمس الدين أحمد بن خلکان (متوفي 681هـ).
«بغيه الوعاه في طبقات اللغويين و النحاه»[2] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn2) تأليف جلال الدين، عبدالرحمن سيوطي (متوفي 911هـ).
«الوافي بالوفيات»[3] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn3) تأليف صلاح الدين بن أيبک صفدي (متوفي 764 هـ).
«تاريخ بغداد»[4] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn4) تاليف ابوبکر، احمد بن علي بغدادي متوفي (463 هـ).
دکتر يوسف علي طويل، محقق و پژوهشگر کتاب «عيون الاخبار» در مقدمة کتاب مذکور مي‌گويد : علما در انتساب کتاب «الامامه و السياسه» ترديد دارند، و دليل شان آن است که هيچ يک از مؤرخان و نويسندگان مشهور در فهرست تصانيف ابن قتيبه کتاب «الامامه و السياسه» را ذکر نکرده‌اند[5] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn5).
«دوزي DOZY معتقد است که «الامامه و السياسه» نه قديمي است و نه صحيح، زيرا حاوي اشتباهات تاريخي وروايات خيالي و غير معقول است. از اين رو انتساب چنين تصنيف ضعيفي به ابن قتيبه ممکن نيست. خاورشناس معروف هاماکر مي‌ گويد و دوزي نيز با او موافق است که اين کتاب و کتاب ‌هاي تاريخي امثال آن که جنبة حماسي دارند و در ايام جنگهاي صليبي براي انگيختن حماسه در روح مسلمانان تأليف شده ‌اند تا آنان را متوجه قهرمانيهاي اجداد شان سازند[6] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn6).
مستشرق معروف بروکلمان Brockelmann)) مي ‌گويد: کتاب «الامامه و السياسه» را به ابن قتيبه نسبت داده اند. در حالي که دي‌گوي DE GEIE)) مي‌گويد : کتاب «الامامه و السياسه» در مصر يا در مغرب و در زمان ابن قتبيه تصنيف شده است و قسمتي از آن کتاب از تاريخ ابن حبيب مأخوذ شده است[7] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn7).
و در «دائره المعارف الاسلاميه» نيز آمده است: «اين کتاب را به ابن قتيبه نسبت داده ‌اند در حاليکه دي گوي ((DE GEIE ترجيح مي ‌دهد که مصنف آن مردي مصري يا مغربي و معاصر ابن قتيبه بوده است[8] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn8).
و جالب‌تر از همه آنکه نويسندگان «دائره المعارف بزرگ اسلامي» که به کوشش 227 نفر از محققان و اساتيد بنام کشورمان گردآوري شده است در فهرست تصانيف ابن قتيبه چنين مرقوم مي ‌دارند :
«کتابهايي که انتسابشان به ابن قتيبه قطعاً يا به احتمال قوي مردود است:
1- الالفاظ المغربه بالالقاب المعربه، که نسخه‌اي از آن در جامعه القرويين فاس موجود است، (کوکنت، همان 162).
2- «الامامه و السياسه» که بارها به چاپ رسيده، از جمله در 1957 م در قاهره و نيز در 1985 به کوشش طه محمد زيني»[9] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn9).
لذا نمي‌توان نظرات متعدد پژوهشگران را بخاطر نقل نام کتاب «الامامه و السياسه» در «معجم المطبوعات العربيه والمعربه» که يوسف اليان سرکيس[10] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn10) در آن فهرست کتابهاي چاپ شده‌ي عربي و عجمي را نام برده و درباره‌ي کتاب مزبور هيچ گونه اظهار نظري نکرده[11] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn11) مردود دانست که در آن صورت ما نيز گرفتار احساسات و تعصب شده‌ ايم. و در حقيقت انگيزه‌ي واقعي در تاليف کتاب «الامامه والسياسه» آن است که محمد عزه دروزه، دانشمند معاصر مصري مي ‌گويد:
«تأثير عقايد شيعه‌ هاشمي علوي و عباسي در بيشتر روايات «الامامه و السياسه» آشکارا به چشم مي ‌خورد. و به احتمال قوي اين روايات نتيجة تضاد و رقابتي است که پس از خلفاي راشدين ميان امويان و هاشميان پديد آمده است و گرنه فاطمه و علي (رضي الله عنهما) با ايمان‌تر، منزه‌تر و خردمند از آن بوده ‌اند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خيزند و عمر بزرگ‌تر و خوددارتر از آن است که به سوزاندن خانة فاطمة (رضي الله عنها) دست يازد»[12] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftn12).

[1] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref1)- وفيان الاعيان، ج، 3 ص، 42-43 شماره‌ي شرح حال (328)، دار صادر، بيروت.

[2] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref2)- بغيه الوعاه في طبقات اللغويين و النحاه»، ج، 2 ص، 63-64 شماره‌ي شرح حال (1444)، المکتبه العصريه، تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم.

[3] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref3)- صفدي ، الوافي بالوفيات ج، 17 ص، 607-609 شماره‌ي شرح حال (516) دارالنشر فرانز شتاينربفيسبادن، 1411 ه‍ 1991 م.

[4] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref4)- بغداي، خطيب، تاريخ بغداد، ج، 10 ص، 170 شماره‌ي شرح حال (5309) المکتبه السلفيه.

[5] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref5)- ابن قتيبه،عيون الاخبار، مقدمه ص، 33 دارالکتب العلميه 1406 ه‍ 1985 م.

[6] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref6)- ر.ک. عنان، محمد عبدالله، تاريخ دولت اسلامي در اندلس ج، 1 ص، 21 ترجمة عبدالحميد آيتي، چاپ اول زمستان 1366 چاپ موسسه کيهان

[7] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref7)- تاريخ الادب العربي، ج، 2 ص، 229.

[8] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref8)- الشنتاوي، احمد، زکي خورشيد، ابراهيم، دائره المعارف الاسلاميه (1/262) دار المعرفه – بيروت.

[9] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref9)- «دائره المعارف بزرگ اسلامي» ج، 4 ص، 459، چاپ اول تهران 1369 شمسي.

[10] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref10)- محققان و نويسندگان مقاله‌ي «دردانه‌ي کوثر و يورش به خانه‌ي وحي» نام يوسف اليان سرکيس را اشتباهاً «الياس سرکيس» نقل کرده‌اند.

[11] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref11)- ر.ک. سرکيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربيه و المعربه، ج، 1 ص، 212-211 مکتبه الثقافه الدينيه.

[12] (ada99:ترديد در انتساب كتاب الإمامة والسياسة.htm#_ftnref12)- دروزه، محمد عزه، تاريخ العرب في الاسلام، ص، 21 بيروت المکتبه المصريه.

ahlesonnat
Thursday 5 April 2007, 01:15AM
بعد از این مقدمه به مسأله ی روایت شما از صحیح بخاری خواهم پرداخت, منتظر باشید:

احترام خانة فاطمة زهرا (رضي الله عنها)
بدون ترديد احترام به خانة حضرت زهرا (رضي الله عنها) احترام به حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) است و هتک حرمت حضرت زهرا (رضي الله عنها)، توهين به رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) و خاندان او محسوب مي‌گردد، که هيچ مسلماني آن را جايز نمي ‌داند.

اما بر خلاف آنچه ديگران ادعا مي ‌نمايند، ما معتقديم که همة صحابه و خصوصاً حضرت ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما) با دختر گرامي رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) رفتاري شايسته داشته ‌اند و احترام خانة آن بانوي بزرگوار را کاملاً مراعات نموده ‌اند.
چنانچه حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) توصيه فرمودند: «ارقبوا محمداً (صلى الله عليه وسلم) في أهل بيته»[1] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn1) ‌«حال محمد (صلى الله عليه وسلم) را درباره‌ي اهل بيتش مراعات کنيد».
و فرمودند: «والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أحب إليّ أن أصل من قرابتي»[2] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn2) «قسم به ذاتيکه جانم در دست اوست ارتباط و خويشاوندي با خاندان پيامبر نزد من دوستدارتر از آن است که با خويشاوندان خويش، خويشاوندي نمايم».
و از طرفي حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) جدّ برخي از ائمه محسوب مي‌ گردد چنانکه امام صادق (رحمه الله) که مادرش ام فروه نواده‌ي محمد و عبدالرحمن، پسران ابوبکر (رضي الله عنه) بود مي‌ فرمود: «من از دو سو نواده‌ي ابوبکرم» «ولدني ابوبکر مرتين»[3] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn3).
و علامه عبدالحسين احمد اميني نجفي در کتاب «الغدير» مي ‌گويد:
«بزرگداشت و احترام يار غار بزرگوار پيامبر و مهاجري که به تنهايي پيامبر اسلام را در سفر هجرت همراهي مي ‌کرد و نامش در سر فهرست مهاجران ثبت است، بايد براي ما اهميت داشته باشد. و نشناختن حق ابوبکر و کم رنگ جلوه دادن شخصيت او، از جنايات فاحش و قضاوت ناعادلانه و داوري از روي احساسات به شمار مي‌آيد»[4] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn4).
حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) نيز به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) احترام خاصي قايل بودند. و خطاب به حضرت فاطمه (رضي الله عنها) فرمودند:
«يا فاطمة! والله ما رأيت أحداً أحب إلى رسول الله (صلى الله عليه وسلم) منک والله ما کان أحدٌ من الناس بعد أبيك (صلى الله عليه وسلم) أحب إليّ منک»[5] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn5).
«اي فاطمه! بخدا قسم من کسي را محبوبتر از تو نزد پيامبر خدا نيافتم و بخدا قسم هيچ کسي بعد از پدر بزرگوارت نزد من محبوبتر از تو نيست».
عقيده و اراده‌ي خاص حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وسلم)، سبب شد تا ايشان از ام کلثوم (رضي الله عنها) دختر گرامي حضرت علي و فاطمة زهرا (رضي الله عنها) خواستگاري نمايند.
چنانکه مورخ شهير شيعي، احمد بن أبي يعقوب يعقوبي متوفي (284ه‍.) مي ‌گويد «عمر، ام کلثوم، دختر علي بن ابي‌طالب را که مادرش فاطمه دختر پيامبر بود از علي بن ابي طالب خواستگاري کرد. پس علي گفت: که او هنوز کودک است، عمر گفت: آنچه پنداشتي نخواستم. ليکن خود از پيامبر خدا شنيدم که فرمود:
«کل سبب ونسب ينقطع يوم القيامة إلاَّ سببي وصهري».
«هر بستگي و خويشاوندي در روز رستاخيز بريده مي‌ شود، جز بستگي و خويشي و دامادي من، پس خواستم که مرا بستگي و دامادي با پيامبر خدا باشد؛ پس او را به زني گرفت و ده هزار دينار به او مهريه داد»[6] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn6).
جاي بسي شگفتي است‌ که ‌نويسندگان مقاله‌ي «دردانه‌ي کوثر و يورش به خانه‌ي وحي»، ازدواج حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) را با دختر حضرت علي (رضي الله عنه) مورد نقد قرار نداده ‌اند و اين واقعه را منکر نشده ‌اند در صورتيکه کدام عقل سليم مي ‌پذيرد که حضرت علي (رضي الله عنه) دخترش را به ازدواج قاتل همسر گراميش، فاطمه (رضي الله عنها) در آورد و با وي رابطة دوستانه برقرار نمايد!؟

[1] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref1)- بخاري، صحيح بخاري ج، 14 ص، 579 کتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب قرابه رسول الله، شماره‌ي حديث 3713، (دارالکتب العلمية، بيروت 1412 هـ- 1992م).

[2] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref2)- همان مرجع ج، 4 ص، 579 شماره‌ي حديث 3712.

[3] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref3)- اعيان الشيعه ج، 1 ص، 659.

[4] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref4)- الغدير، ج، 7 ص، 73-74 (دارالکتاب العربي 1403هـ- 1983م).

[5] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref5)- مستدرک حاکم، ج، 4 ص، 139 شماره‌ي حديث 4789، (دارالمعرفه 1418ه‍. 1998م).

[6] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref6)- يعقوبي احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج، 2 ص، 35 ترجمة: محمد ابراهيم آيتي، (شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1366 ش).

حق جو
Thursday 5 April 2007, 01:29PM
زیارت حضرت زهرا (سلام الله علیها ):

اشهد الله و رسله و ملائکته انی راض عمن رضیت عنه، ساخط علی من سخطت علیه، متبرء ممن تبرئت منه، موال لمن والیت، معاد لمن عادیت، مبغض لمن ابغضت، محب لمن احببت، کفی بالله شهیدا و حسیبا و جازیا و مثیبا.

خداوند و مرسلین و ملائکه را به شهادت می گیرم که از هرکس که شما از او راضی هستید راضیم و بر هر کس که تو خشمگین هستی خشمگینم، از هر کس که تو بیزاری جستی بیزاری می جویم، برای کسی که ولایت او را پذیرفتی پذیرای ولایت هستم ، کسی را که دشمن داشتی دشمن می دارم، کسی که بر او غضب کردی مورد غضب من است و دوست تو را دوست دارم و برای من تنها شهادت خداوند و حساب او و پاداش و ثواب او کفایت می کند.


جناب اهل سنت

وظیفه ما تبری از کسانی است که به حضرت زهرا(س) ظلم کردند و آنحضرت را آزردند. تا جایی هم که من اطلاع دارم آیه ای در باره عصمت عمر نازل نشده ! بنا بر این بهتر است آنچه دانشمندان خودتان ( بخاری، مسلم، ابن قتیبه ابن ابی الحدید و.... ) به آن اعتراف کرده اند را انکار نکنید!!

در اثبات ظلم و ستم نسبت به حضرت زهرا (س)همین بس که عایشه که سهمش از خانه پیامبر یک وجب بود پدرش را در این خانه دفن کرد اما اولاد حضرت زهرا(س) ازمیراث پیامبر محروم شدند و حضرت زهرا(س) در خارج خانه در نقطه ای نامعلوم دفن شد.
فضاحت ماجرای احراق بیت به حدی بوده است که هر یک از دانشمندان اهل سنت برای پوشاندن آن، قسمتی از حدیث را حذف کرده اند اما با قرار دادن نقل همه آنها در کنار هم ، پازل کامل می شود و هر مسلمانی که پیامبر را دوست دارد می داند از چه کسی باید تبری بجوید.

ماریه
Thursday 5 April 2007, 04:01PM
هیچ کس غیر از پیامبر معصوم نیست
نه عمر رضی الله عنه ونه فاطمه زهرا رضی الله عنها
نسل اول مسلمانان چه صحابی وچه اهل بیت بخاطر این که جور انتشار این دین را کشیدند خداوند به آنها وعده بهشت داده است
حتد یکی از صحابه ها به نام حاطب ابن ابی بلتعة با این قبل از فتح مکه باان میخواست با فرستادن نامه به مشرکین خیانت کند پیامبر او را بخشید چون در جنگ بدر شرکت کرده بود هر که در جنگ بدر شرکت کرده جزای او ببخش گناهانش است وبهشتی است زرا اولین جنگ مسلمانان بود
این از رحمت خداست که در مخیلیه هیج آدمی نمیگنجد
در ضمن این افسانه ها در باره عمر رضی الله عنه وفاطمه رضی الله عنها هیچ سندیت درستی ندارد
اصلا کتب شیعه سند نیستند بلکه خودشان هم نمیدانند کدام کتابشان صحیح تر است وهیچ کس هم زحمت به خودش نداده که احادیث درستشان را در یک کتاب جمع کند
برای یکی ازعلما ی شیعه از کتاب کافی دلیل آوردند گفت کتاب احادیث ضعیف زیاد دارد (آقای موسوی در مناظرات مستقله)
از یک کتاب دیگر آوردند گفت این هم همه اش صحیح نیست
بالاخره ما نفهمیدیم از کدام کتاب برایشان دلیل بیاوریم
البته این امر یک حسنی هم دارند وانهم اینکه هیچ کس نمی تواند مچ انها را بگیرد چون اگر همه صحیحها در یک کتاب بود دیگر نمی توانستند طفره بروند
ولی اهل سنت هر حدیثی از بخاری برایشون بیاوری برایت توضیح عاقلانه دارند
به همین خاطر کار شبهه جمع کردن(به خیال خودشان) برای شیعیان ضد سنیها اسون شده است

تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 02:05PM
سلام علیکم
شاید برای شما سؤال شده باشد که چرا این همه فضایل برای علی (رض) نقل شده در حالی که در بسیاری از کتب تاریخی به عمر اهانت های بسیاری شده است.شاید با خود بگویید اگر این روایت ها جعلیات دشمنان اسلام بوده پس چرا درباره علی چنین روایاتی جعل نکرده اند مگر او از سابقین الاولین نیست؟
جواب: من از شما سؤالی دارم و آن این است.وقتی اسرائیل و آمریکا و بقیه دشمنان ایران بخواهند بر علیه شخصیت های ایران مطلب بنویسند بیشتر بر علیه چه کسی می نویسند؟فلان مرجع تقلید، فلان آخوند یا مداح یا نه بلکه اول بر علیه شخصیت های اول مملکت همچون خامنه ای احمدی نژاد و حداد عادل مطلب می نویسند؟
کسی شکی ندارد که مقام بسیاری از مراجع شیعه در نزد شیعیان از افرادی چون احمدی نژاد و حداد عادل بالاتر است اما آمریکا نمی آید در رادیو فردا برعلیه آیت ا... مکارم یا نوری همدانی مطلب بگوید بلکه بر ضد شخصیت های طراز اول مملکت شایعه پراکنی می کند.چرا؟مگر مقام بسیاری از علما از این افراد بالاتر نیست؟مگر آنها نمی خواهند شیعه را تضعیف کنند پس چرا اول سراغ رهبران معنوی آنان نمی روند؟
خوب معلوم است اگر آنان بیایند و شروع کنند از همه بزرگان ایران بد بگویند نه تنها چیزی عایدشان نمی شود بلکه برعکس باعث وحدت بیشتر ایرانیان می شوند. پس راه بهتر چیست؟این است که کسانی را که در حال حاضر در رأس کار هستند بکوبند و برعکس افراد دیگری را مطرح کنند.چرا رادیوبی بی سی با آیت الله منتظری مصاحبه می کند؟برای او که منتظری و خامنه ای فرقی ندارد.چون می خواهد به طرفداران منتظری تلقین کند که حکومت در اصل حق او است اما خامنه ای آن راغصب کرده و در این میان بازنده واقعی طرفداران منتظری و خامنه ای هستند نه آمریکا
حالا برویم سر اصل مطلب
عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در رأس کار است و تمام دشمنان اسلام او را خلیفه پیامبر می دانند و بر علیه او شروع به شایعه پراکنی می کنند.گرچه علی نیز یکی از رهبران مسلمانان است و مشورت های زیادی نیز به عمر برای حمله به ایران داده اما نمی شود هم برضد او شایعه پراکنی کرد هم بر ضد عمر زیرا در این صورت مسلمانان همه متحد شده و از علی و عمر دفاع می کنند.
آنان کار دیگری می کنند.به سراغ تاریخ اسلام می روند و جستجو می کنند و ناگهان به مطلبی برخورد می کنند که می تواند کمکشان کند.پیامبر در بسیاری از جاها توصیه کرده که با اهل بیت من مهربانی کنید، فاطمه پاره تن من است، درباره اهل بیت سفارش کرده، از آن طرف فاطمه دختر پیامبر مدت کوتاهی پس از وفات پیامبر از دنیا رفته.آیا دشمنان اسلام از این مطالب سوء استفاده نمی کنند؟این بهترین نقطه ضعف مسلمین بود.آن خیلی راحت همه چیز را به هم ربط دادند و روایاتی جعل کردند که فاطمه به دست عمر شهید شده.این سخن همانند این سخن است که شایعه کرده اند رفسنجانی، احمد خمینی را کشت و تنها عده ای ساده لوح آن را باور کردند. اما ببینید من کی به شما می گویم.چند وقت که بگذرد و نسل بعد بیایند که همبستگی شدید بین رفسنجانی و احمد خمینی را ندیده اند ادعا می کنند که رفسنجانی احمدآقا را کشته و می گویند باید از همان اول احمدی نژاد رئیس جمهور می شد رفسنجانی حق او را در انتحاباتی که رقیب مهمی نداشت غصب کرد اگر غاصب نبود پس چرا در رویارویی با احمدی نژاد رأی نیاورد.
مطمئنا شما به کسی که این سخنان را بگوید می خندید چون اینها همه در یک جبهه هستند و فقط برخی اختلافات سلیقه ای دارند ولی نسل های بعد خیلی راحت این حرف ها را باور می کنند.
دشمنان اسلام نیز همین کار را کردند.آنان از برخی اختلافات سلیقه ای بین صحابه سوء استفاده کردند و آنان را به جان هم انداختند تا کی ما مسلمانان خواب باشیم و خودمان به جای دشمنان به بزرگانمان اهانت کنیم.
(علی و عمر با وجود اختلافات سلیقه ای که داشتند هر دو برای ما عزیز هستند حالا این یکی مقامش بالاتر باشد یا آن یکی، مهم این است که هر دو عزیز هستند.)

ghadem
Monday 7 April 2008, 08:40PM
لعنت خدا به قاتل فاطمه(س)
لعنت خدابه مهاجمین خانه فاطمه(س)
لعنت خدابر آنکه در کوچه ...........:smile22:
دستم نمیره این مصیبت بزرگ رو بنویسم
اگه درین لحطه یه سنی پیدا کنم پاره پارهش میکنم:mad:

يا رسول الله
Tuesday 8 April 2008, 05:35AM
لعنت خدا به قاتل فاطمه(س)
لعنت خدابه مهاجمین خانه فاطمه(س)
لعنت خدابر آنکه در کوچه ...........:smile22:
دستم نمیره این مصیبت بزرگ رو بنویسم
اگه درین لحطه یه سنی پیدا کنم پاره پارهش میکنم:mad:

اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

يا رسول الله
Tuesday 8 April 2008, 05:41AM
لعنت خدا به قاتل فاطمه(س)
لعنت خدابه مهاجمین خانه فاطمه(س)
لعنت خدابر آنکه در کوچه ...........:smile22:
دستم نمیره این مصیبت بزرگ رو بنویسم
اگه درین لحطه یه سنی پیدا کنم پاره پارهش میکنم:mad:

اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

srak1355
Tuesday 8 April 2008, 06:46AM
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا
برادران برويد به تاريخ طبري و صحبت ابن عباس و عمر را بخوايند :
جايي كه عمر به ابن عباس ميگويد شما دو مورد خلافت هنوز از ما كينه اي داريد و ابن عباس پاسخ ميدهد . و حكايت شورا و ...

تاريخ اميزه ي از دروغ و راست است و فقط كساني كه خداوند پرده ها را از چشمشان برداشته خواهند توانست حقيقت را ببيندو راست را از دروغ تشخيص دهند :


امروز بعضيها جريان شهادت فاطمه (س) را افسانه ميگويند و فردا هم يزيد را تقديس ميكنند و حتما ميگويند كربلا افسانه بوده است و بعد هم جنگهاي صفين - جمل و نهروان را و نتيجتا همه ادمها خوب خواهند بود مانند معاويه - طلحه - زبير - عبدالله بن زبير - عايشه - عمرو عاص روسپي زاده - ابوعبيده جراح ولي خاندان پيامبر مانند فاطمه - علي - حسن - حسين - و ... آدم بدهاي اين فيلم بودند.

اي مسلمانان امروز ما شيعه عامل دامن زدن به اختلافات نيستيم بلكه اختلافات از اول بوده است همان اختلافاتي كه سبب ارتداد قبايل هوارن - يمن و ظهور پيامبراني دروغين مانند سجاح - ابومسليمه كذاب شد. همان اختلافاتي كه خون مسلمين را خالدبن وليد ميريزد و ناموس مسلمانان را به غارت ميبرد و ميشود سيف السلام . همان اختلافاتي كه فدك و خلافت را از خاندان پيامبر ميگيرد و همان اختلافاتي كه دختر پيامبر را لاي در ميكنند و همان اختلافاتي كه در جنگ احد همه فرار ميكنند و علي ميماند كه از پيامبر حمايت كند و عثمان به فاصله دو روز از ميدان ميگريزد و همان اختلافاتي كه عثمان را ميكشند و همان اختلافات كه مردم بصره با عايشه شورش ميكنند و همان اختلافاتي كه خوارج خروج ميكنند و همان اختلافاتي كه معاويه خون عثمان را بهانه ميكند و ميشود ولي دم عثمان و عمر و عاص ابوموسي را فريب ميدهد و ...
همان اختلافي كه همه اذعان دارند عاي اولين مسلمان و نزديكترين كس به حق و متقي ترين مسلمانان و نه اينكه ان اكرمكم عندالله اتقيكم و علي همان كه خيبر را گشود و خدا و رسولش از او راضيند و به لقب اسدالله - حيدر - علي مرتضي و ...صديق اكبر و فاروق اعظم بود و همان كه در تورات به نام كهن اعظم ملقب گرديده است و همو است كه ذوالقربي است .
علي تنها مردي بود كه در ايه تطهير و حديث كسا شريك شد و ديگران نبودند .
دريغ از ذره اي تعقل از شما اهل سنت سطح نگر كه تفكرتان چون حباب روي اب است .

ghadem
Friday 11 April 2008, 10:04AM
انقدر اسم این زنازاده (عمر)رو نیارید. بابافروم بوی گند گرفت

ghadem
Wednesday 16 April 2008, 09:11AM
فاطمیون

javadshahyad
Friday 25 April 2008, 03:24PM
عمر و ابوبکر وعثمان کیستند فراموش کردید که این کسان جزء کافران و بت پرستان بزرگ مکه بودند در حالی که سرور همه شما امام علی که درود خدا بر او و فرزندان پاکش که از هرگونه زشتی و ناپاکی دور هستند فراوان باد ایا این ابوبکر شما نبود که در هر جا با پیامبر بود همراهش دورنگی و تیره گی و دودلی و وحشت بسیار از خطرات نبود در حالی که یک نمونه از شجاعت مولا علی آن بود که در بستر پیامبر خوابیدند آیا این کسان نبودند که در جنگ احد پیامبر را تنها گذاشته و فرار کردند در حالی که امام علی(ع) 72 زخم در آن جنگ برای دفاع از پیامبر بر بدنشان نقش بست این کسان نبودند که در روز رحلت پیامبر بدن مطهر پیامبر را روی زمین رها کرده و سراغ ان شورای ناحق رفتند و 25 سال کسی که پیامبر در غدیر خم اور ا جانشین بر حقش معرفی فرمود را خانه نشین کردند مولا علی (ع) در خانه کعبه از بانویی به دنیا آمد که پیامبر عبای خود را کفن ایشان خبر داد و مادر خویش می نامید در حالی ان کسان از پدر و مادر نامعلوم هستند
امام رضا (ع) فرمدند که وضوی سنی آب بازی است چرا شما از عایشه لعنت الله حمایت می کنید در حالی که هیزم آتش زدن خانه امام علی را اورد از کسی که جنگ جمل را برای خونخواهی عثمان لعنت الله به پا آورد در حالی که در قتل آن ملعون نقش اساسی را ایفا کرد کسی که کینه حضرت فاطمه سرور بانوان بهشت و سرور حوریان بهشت را در سینه سیاه خود داشت عمرلعنت الله آن ملعون که شکمش پاره شد چرا در کوچه به حضرت فاطمه سیلی زد چرا در خانه مولا را اتش زد و با لگد به در خانه مولا علی زد آن منی خوار چگونه از دست امام زمان ما فرار کند آن زمان که هیچ پناهگاهی ندارد چرا شما نمیگذاریدبقیع را بسازیم چرا شما می خواهید قبر پیامبر را خراب کنید شما و دوستان وهابیتان ان زمان که نکیر و منکر از شما سوال می کند که مولای شما کیست حتما نام آن سه لعنتی را ببرید افسوس که شما حتی لیاقت جهنم خدا هم راندارید ان جا که در کوچه مولا را می کشیدند ودر با قلاف شمشیر به بازوی حضرت زهرا می زدند باید بگید این خلفای لعنتی شما احترام دختر پیامبر را داشتند کوچه پر از مغیره لعنت الله لعنت الله پر از تازیانه بود شما باید از احترام حرف بزنید من که همیشه این چهار کس را در همه حال لعنت می فرستم مخصوصا عایشه لعنت الله الهی بشکند دستت عمر و مغیره و قنپوس میان کوچه ها بی مادرم کردند با با زهرا زدن که از کار عمرلعنت الله باب شد لعنت بر همه قاتلین فاطمه الزهرا (س)
یا مهدی ظهور کن با رمز یا زهرا (س) انتقام مادرت را بگیر

ghadem
Friday 25 April 2008, 03:43PM
آقا به باشگاه خوش اومدی
غیرتتو عشقه علوی

ghadem
Friday 25 April 2008, 03:57PM
ای که ره بستی به زهرا در ميان کوچه ها ....... گردنت را می شکست انجا اگر عباس بود

javadshahyad
Friday 25 April 2008, 06:39PM
آقا اابولفضل در کنار قبر حضرت فاطمه الزهرا فرمود: مادر اگه من بودم کی جرآت داشت تو کوچه سیلیت بزنه کی جرات داشت پهلو تو بشکنه مادر
مادر جان جوانات تو ایران منتظرند اگه اجازه بدی بیایم بقیع بلاد اسلامی رو بگیریم بیام دنیا را از وجود دشمنانت پاک کنیم مادر ما آماده ایم انتقام سیلی شما را بگیریم مادر

javadshahyad
Friday 25 April 2008, 06:58PM
کاش به جای تو من می مردم مادر بین کوچه سیلی می خوردم مادر
اما در مورد دیدار آن دو نا نجیب با حضرت فاطمه قبل از شهادتش که برای بار اول بیبی اجازه ورود به آنها ندادند و بعد آن دو از حضرت علی (ع) خواهش کردند که با زهرا در این مورد صحبت کنه و حضرت قبول کردند و وقتی به همسر وفادارشان فرمودند که این دو نانجیب می خواهند بیایند به ملاقات تو چیکار بکنم : فرمود خانه خانه شماست منم همسرتم زن باید به حرف شوهرش احترام بزاره :
ای همنوا ای هم نفس ای بهترین عزیزم من با همه آزادگی در خانه ات کنیزم
علی جان من فانی تو هستم قربانی تو هستم جان می دهم بهر تومولا
حالا نمی دونم شما چقدر خودتون را پاره می کنید که بگید حرف شما درست
به خدای واحد امام صادق هرگز جز این که من زاده زهرای مطهرم چیزی دیگر در عمر خود نگفته
مگر جز این نیست که عمر لعنت الله نقل احادیث را منع کرد و این کسان بودند که بر ضد شخص اول اسلام یعنی امام علی (ع) روایات جعلی ساختند می دونی چرا چون کینه حضرت علی در دل دارید خودت می دونی که تمام دانشمندان شما شاگرد امامان ما بودند و چون دیدند یک کلمه یاد گرفتند گفتند ما فیلسوف شدیم یادتان باشد شما در کشور ی هستید که کشور حضرت زهرااست کشور امام زمان است نه کشور عمر و ابوبکر لعنت الله و امثال آنان
یا زهرا : ممنونم اگر نروی می میرم اگر یروی زهرا مرو مرو مادرمرا یاری نما در مقابل شیاطین روزگار

javadshahyad
Friday 25 April 2008, 06:59PM
ما نوکر طرفداران مادریم یا زهرا مددی

ghadem
Friday 25 April 2008, 08:20PM
تمام آیه قرآن همین است
به قرآن حرف یزدان اینچنین است
به کوری دوچشم اهل سنت(به اهل ذلت تغییر نام داده اند)
فقط حیدر امیر المومنین است
شنیدم از لب ساقرشنیدم ازسرممبر
که گفتن بهر سرمستی توکلت علی الحیدر
بگو الله اکبر جونم قربون حیدر
عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمی خواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
اگرگردد جدا این سر
ازین جسمو ازین پیکر
بپویم مردو مردانه توکلت علی الحیدر
در دنیا زدم دنیا علی بود
به عقبا سر زدم عقبا علی بود
به مسجد رفتم از بهر عبادت
بناو بانی و بنا علی بود
بنازم باغبان و باغ گل را
بنازم مصطفی ختم رسل را
بنازم بوتراب وبوالحسن را
علی مرتضی بت شکن را
علی چون مجتبی فرزند دارد
چوزینب دختری دلبند دارد
علی یک باغ گل از یاس دارد
علی بعد از حسین عباس دارد

javadshahyad
Friday 25 April 2008, 09:13PM
یه بچه هر چه هم بزرگ باشه تو سخت ترین لحظات فقط یه پناهگاه داره اون هم مادره میره در میزنه مادر اجازه می دی بیام مخصوصا اون موقع که دست ما خالیه اگه قراره از کسی چیزی گدایی کنیم کسی بهتره از مادر نیست چون منتی سر ما نمی زارهاما بمیرم اگه بیبی بخواد بچه شو بقل کنه نمی تونه آخه چون پهلوش درد می گیره حالا که اومدیم پیش مادر بگیم مادر دستم خالی دستامو ببین مادر میشه دستمو بگیری هیچی ندارم مادر تو دستمو پر کن برم
اسلام علیک یا خیر بری اسلام علیک یا سید النساء العالمین اسلام علیک یا زوجه ولی الله اسلام علیک یا ام الحسن و الحسین