PDA

نمايش نسخه نهائي : آیا شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند؟؟!!!


ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:17PM
شيعه و قرآن کريم


اول: آن گروه از علماي شيعه که صريحاً مي‌گويند: قرآن تحريف شده و ناقص مي‌باشد.

1- علي بن ابراهيم قمي

در مقدمه تفسيرش (ج 1/36 ط. دار السرور« بيروت) مي‌گويد: اما آنچه از حروف که بجاي ديگري تحريف شده پس مانند فرمايش خداوند:
﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ «علی الله[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn1)» حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ﴾[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn2).
يعني: «نه براي آن کساني از آنها که ستم کردند».
فرموده خداوند:
﴿يَا مُوسَى لاَ تَخَفْ إِنِّي لاَ يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ * إِلاَّ مَن ظَلَمَ﴾[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn3).
يعني: «و نه کسي که ستم کند».
و فرمودة خداوند:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً﴾[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn4).
يعني: «و نه از روي خطا و اشتباه».
و فرمان خداوند:
﴿لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ﴾[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn5).
يعني: «تا اينکه جدا شود دلهايشان».
همچنين در تفسيرش (ج 1/36 ط دار السرور، بيروت) مي‌گويد:
و اما آن چيزي که مخالف است با آنچه که خداوند نازل کرده آيه:
﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn6).
أبو عبدالله (عليه السلام) به تلاوت کننده اين آيه گفتند: «خير أمة» بهترين است، امير المومنين و حسن و حسين بن علي (عليهم السلام) را مي‌کشند؟ پس به وي گفته شد: اي پسر رسول الله چگونه نازل شده؟ آنگاه فرمود: همانا نازل شد:
﴿کنتم خير «أئمة» أخرجت للناس﴾
آيا نمي‌نگري در آيه ديگر خداوند آنها را ستوده است:
﴿تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾.
و مانند اين آيه:
﴿وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً﴾[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn7).
بر ابو عبدالله (عليه السلام) تلاوت شد آنگاه فرمود: بدرستي که چيزي بزرگي از خداوند خواستند و آن اينکه آنان را براي پرهيزگاران امام و پيشوا قرار دهند.
پس به وي گفته شد: اي پسر رسول الله چگونه نازل شده؟ فرمودند:
همانا نازل شد:
﴿الذين يقولون ربنا هب لنا من أزواجنا وذرياتنا قرة أعين واجعل لنا «من المتقين» إماماً﴾.
و آيه:
﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ﴾[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn8).
ابو عبدالله گفت: چگونه چيزي از امر خداوند حفظ و نگه داري مي‌شود، و چگونه فرشتگاني (ماموراني) از پيش رويش او را نگه مي‌دارند؟
آنگاه به وي گفته شد: اي پسر رسول الله! پس آن چگونه است؟
فرمود: همانا نازل شد:
﴿له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بأمر الله﴾.
و مانند اين آيات بسيار مي‌باشند. ‌
و همچنين در تفسيرش (ج 1/37 ط دار السرور، بيروت) مي‌نويسد:
و اما آنچه که تحريف شد پس آن آيه:
﴿لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ «في علي» أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ﴾[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn9).
و آيه:
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ «في علي» وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn10).
و آيه:
﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَظَلَمُوا «آل محمد حقهم» لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ﴾[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn11).
و آيه:
﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا «آل محمد حقهم» أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn12).
و آيه:
﴿وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ «آل محمد حقهم» فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ﴾[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn13)*.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref1)- در قرآن کریم (علیکم) آمده بجای (علی الله) ولی ما همانطور که در تفسیر قمی می‌باشد نقل نموده‌ایم.

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref2)- سوره بقره آیه 150، معنی آیه چنین است: تا اینکه مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت بر نمی‌دارند) دلیلی بر ضد شما نداشته باشند.

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref3)- سوره نمل آیه 10، یعنی: ای موسی نترس که رسولان در نزد من نمی‌ترسند، مگر کسی که ستم کند...

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref4)- سورة نساء آیه 92 یعنی: هیچ مومنی را نسزد که مومن دیگری را بکشد مگر از روی خطا و اشتباه ....

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref5)- سورة توبه آیه 110، یعنی: بنائی را که آنها ساختند همواره به عنوان یک وسیله شک و تردید در دلهایشان باقی می‌ماند، مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود.

[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref6)- سورة آل عمران آیه 110 شما بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید، مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.

[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref7)- سورة فرقان آیه 74، یعنی: کسانی که می‌گویند: پروردگارا از همسران و فرزندانمان مایة روشنی چشم ما قرار ده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان.

[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref8)- سورة رعد آیه 11، یعنی: برای انسان، مامورانی (فرشتگانی) است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سر او را بفرمان خدا حفظ می‌کنند.

[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref9)- سورة نساء آیه 166، یعنی: ولی خداوند گواهی می‌دهد به آنچه بر تو نازل کرده، که از علمش نازل کرده است، و فرشتگان نیز گواهی می‌دهند.

[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref10)- سورة مائده آیه 67، یعنی: ای فرستاده خدا (محمد صلی الله علیه وسلم) هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، برسان، و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را نرسانده‌ای.

[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref11)- سورة نساء ایه 168، بی شک کسانی که کافر شدند و ستم کردند، خداوند ایشان را نمی‌بخشد.

[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref12)- سورة شعراء آیه 227 یعنی: و کسانی که ستم می‌کنند خواهند دانست که بازگشتشان به کجا و سرنوشتشان چگونه است؟

[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref13)- سورة انعام: 92.
(*) توجه: انتشارات الاعلمی در بیروت، تفسیر قمی تجدید چاپ نموده و مقدمة کتاب که از آن سید طیب موسوی بوده حذف نموده است، زیرا که در مقدمه اسامی گروهی از علمای شیعه که درباره تحریف شدن قرآن سخن گفته‌اند ذکر نموده است.
(*)برادر مسلمان: کلمه: «فی علی» و «آل محمد حقهم» از قرآن نیست.

ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:20PM
این هم وثائق جناب یار مهدی (قسمت دوم)
2- نعمت الله جزايري و اعترافش به تحريف قرآن


جزايري در کتابش «الانوار النعمانيه» (2/357-358) مي‌نويسد:
همانا تسليم نمودن اينکه قرائتهاي هفتگانه، متواتر و از وحي الهي و همه اينها را روح الامين (جبرئيل) فرود آورده است، منجر به کنار گذاشتن آن روايت مستفيض بلکه روايت متواتر، مي‌شود که همة آنها دلالت بر واقع شدن تحريف در کلمات و مواد و اعراب قرآن دارند، و همچنين اصحاب و ياران ما رضوان الله عليهم همگي بر درست بودن و تصديق نمودن آنها اتفاق نظر دارند[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn1). ‌بله، در اين مسئله مرتضي و صدوق و شيخ طبري مخالفت کرده‌اند و گفته‌اند که آنچه که بين دو جلد اين کتاب است همان قرآني است که نازل شده است، و در آن تحريف و تبديل واقع نگرديده است. ولي ظاهراً اين قول[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn2) ‌بخاطر مصلحتهاي بسيار از آنان بروز کرده است، از جمله بستن درِ طعنه بر آن است، که اگر در قرآن تحريف و تبديل شده پس چگونه جايز است به قواعد و احکامش عمل نمود. با وجود ممکن بودن تحريف و تبديل در آن[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn3).
‌و نعمت الله جزايري همچنين ادامه مي‌دهد و آنگاه مي‌گويد که دستان اصحاب بسوي قرآن دراز شد و آن را تحريف نمودند، و آياتي که بر فضيلت ائمه دلالت داشت آن را حذف نمودند سپس در (ج 1/97) مي‌گويد:
از وجود روايات ساختگي تعجب نکن[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn4) همانا که آنها بعد از وفات پيامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) در دين تغيير و تبديل بزرگتر از اين انجام دادند، مانند تغيير دادن قرآن و تحريف کلماتش و حذف نمودن آنچه دربارة ستايش آل رسول و ائمه طاهرين و رسوائيها منافقين و اظهار بديهاي آنها مي‌باشد، همچنانکه بيان و توضيح آن در نور القرآن خواهد آمد[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn5).
و آقاي جزايري بر همان نواي مشهور نزد شيعه دف مي‌زند، و آن اينکه قران همانطوريکه نازل شد هيچ کس بجز علي (رضی الله عنه) جمع‌آوري نکرده است. و همانا قرآن صحيح نزد مهدي مي‌باشد، و همانا صحابه با پيامبر همنشيني و دوستي نکردند مگر بخاطر تغيير دينش، و تحريف نمودند قرآن.
سپس مي‌گويد (2 / 360- 362) در روايات و اخبار بسياري آمده است که همانا قرآن همانطوريکه نازل شده هيچ کسي جمع‌آوري ننموده است مگر امير المؤمنين (عليه السلام) به وصيت پيامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) پس ايشان بعد از وفات رسول الله، مدت شش ماه مشغول جمع‌آوري آن بودند، هنگامي که جمع‌آوري آن تمام کرد بنزد (جانشينان) کساني که بعد از رسول الله بودند آورد و به آنها گفت:
اين کتاب خدا است همچنانکه نازل شده است. آنگاه عمر بن الخطاب به وي گفت: ما نه احتياجي به تو و نه به قرآن تو داريم، نزد ما قرآني است که عثمان نوشته است.
پس علي به آنان گفت: هرگز بعد از امروز آن را نخواهيد ديد، و هيچ احدي آن را نخواهد ديد تا فرزندم مهدي (عليه السلام) ظهور کند و در آن قرآن اضافات بسيار است[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn6)، از تحريف مصون مي‌باشد.
‌و بخاطر مصلحتي که رسول الله ديده بودند عثمان را از کاتبان وحي قرار داده بود، و آن اينکه قرآن را تکذيب نکنند همچنانکه کاشان گفتند اين قرآن دروغ و افتراء، مي‌باشد و جبرئيل امين آن را فرود نياورده است – بلکه اين را گفتند – و همچنين بخاطر مصلحتي مانند اين شش ماه قبل از وفاتشان معاويه را از کاتبان وحي قرار داد و عثمان و امثال او حاضر نمي‌شدند مگر همراه گروه مسلمانان در مسجد پس نمي‌نوشتند مگر آنچه جبرئيل در آنجا فرود مي‌آورد.
و اما آنچه که براي پيامبر در درون منزلش مي‌آورد نمي‌نوشت مگر امير المؤمنين (عليه السلام)، زيرا که او محرم بود براي وارد و بيرون شدن، پس ايشان به تنهايي آنها را مي‌نوشتند، و اين قرآني که اکنون در دست مردم است، خط عثمان است. و آن را امام ناميدند و غير از آن سوزاندند و پنهان نمودند.
و عثمان هنگام خلافتش آن قرآن را به شهرها و سرزمين‌ها فرستاد، بدين سبب مي‌بيني که قواعد خطش با قواعد و دستور زبان عربي مغايرت دارد.
و عمر بن الخطاب زمان خلافتش کسي را نزد علي (عليه السلام) فرستاد که قرآن اصلي که وي جمع‌آوري نموده برايش بفرستد، و علي (عليه السلام) مي‌دانست او قرآن را خواسته است تا اينکه بسوزاند مانند قرآن ابن مسعود، و يا اينکه نزد خود پنهان نمايد. تا اينکه مردم بگويند، همان قرآن، آن همان کتابي است که عثمان نوشته است لا غير.
پس علي آن قرآن را نزدش نفرستاد و هم اکنون آن قرآن نزد مولاي ما مهدي (عليه السلام) مي‌باشد، همراه با کتابهاي ديگر آسماني، و آنچه که از پيامبر به جاي مانده است.
و هنگامي که امير المؤمنين (عليه السلام)[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn7) بر مسند خلافت نشستند نتوانستند اين قرآن را آشکار کنند، و آن را پنهان نمود زيرا که در آشکار کردن آن زشتي و رسواي است براي کساني که قبل از وي بودند، همچنان ايشان نتوانستند از نماز ضحي نهي کنند، و همچنين نتواستند دو متعه را نافذ نمايند، متعه حج و متعه زنان و قرآني که عثمان نوشته بود باقي ماند تا اينکه بدست قراء رسيد پس آنان نيز با مد و ادغام و التقاء ساکنين، در آن تصرفاتي نمودند مانند تصرفاتي که عثمان و يارانش در آن نموده بودند و همانا آنان در برخي از آيات چنان تصرف کرده‌اند که سرشت انسان از آن نفرت کرده و عقل داوري نموده که آن چنين نازل نشده است.
و همچنين در (ج، 2/363) مي‌گويد:
پس اگر بگوئي چگونه جايز است خواندن اين قرآن با وجود اين تغييراتي که در آن بوجود آمده است؟
مي‌گويم، بدرستي که در روايات آمده است که ائمه (عليهم السلام) به شيعيان امر نموده‌اند اين مقدار موجود از قرآن در نماز و غيره بخوانند و به احکامش عمل نمايند، تا اينکه مولاي ما صاحب الزمان ظهور کند و اين قرآن از دست مردم گرفته شود و به آسمان برده شود، و قرآني که امير المومنين (عليه السلام) جمع‌آوري نموده بيرون آورده شود پس خوانده شود و به احکامش عمل شود[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn8).


3- فيض کاشاني: (متوفي 1091 هـ)

و از علمايشان کساني که درباره تحريف با صراحت گفته است، مفسر بزرگشان فيض کاشاني صاحب تفسير «الصافي» مي‌باشد. او در مقدمه تفسير علت نامگذاري آن چنين بيان مي‌کنند:
«شايسته است که اين تفسير صافي ناميده شود بخاطر پاک و صاف بودن آن از آراء ناصاف و کدر، خسته کننده و سر گردان کننده عامه»[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn9).
‌او براي کتابش دوازده مقدمه نوشته است مقدمة ششم را براي اثبات تحريف قرآن تخصيص داده است، و براي اين مقدمه چنين عنوان گذاشته:
«مقدمه ششم- درباره جمع‌آوري قرآن، و تحريفش، و اضافه و کمي‌اش و تأويل آن»[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn10).
و بعد از ذکر رواياتي که براي تحريف قرآن از آنان استدلال کرده است – و آن هم از موثق‌ترين مصادر نزدشان است – چنين نتيجه مي‌گيرد: «آنچه که از اين روايت و ديگر از طريق اهل بيت (عليهم السلام) برداشت مي‌شود اين است که همانا قرآني که اکنون نزد ماست، تمام آن نيست، چنانکه بر حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) نازل شد. بلکه چيزهايي از آن مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است.
و برخي از آن تغيير و تحريف شده است. و همانا چيزهاي بسياري از آن حذف گرديده است، از جمله نام علي (عليه السلام) در جاهاي بسيار، و همچنين لفظ «آل محمد» (صلى الله عليه وسلم) بيش از يکبار، و نام منافقين از جاهايش، و چيزهاي ديگر از آن، و همچنين اين قرآن بر ترتيبي که مورد رضا و پسند خدا و رسول الله (عليه وآله وسلم) باشد نيست[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn11).
سپس بعد از اين ذکر مي‌کند که اعتقاد داشتن به تحريف قرآن از اعتقادات بزرگان مشايخ اماميه مي‌باشد، مي‌گويد:
اما اعتقاد مشايخ ما در اين باره، پس آنچه از ثقة الاسلام محمد بن يعقوب کليني ظاهر مي‌شود اين است که ايشان معتقد به تحريف و کم شدن قرآن هستند زيرا که وي رواياتي در اين زمينه در کتابش الکافي ذکر نموده است و هيچ گونه طعنه و عيب بر آن روايات وارد نساخته است، و با وجود اين ايشان در اول کتابشان نوشته‌اند که آنچه در اين کتاب روايت مي‌کند مورد اعتمادش مي‌باشد. و همچنين استادش علي بن ابراهيم قمي، که همانا تفسيرش از روايات پر مي‌باشد، و در اين زمينه زياده روي و غلو نيز کرده است.
و همچنين شيخ احمد بن ابي طالب طبرسي، در کتاب الاحتجاج طبق روش و سبک آنان عمل نموده است[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn12).

[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref1)- یعنی همگی آنها درست بودن روایت تحریف شدن قران را قبول دارند.

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref2)- یعنی انکار تحریف قرآن.

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref3)- مقصد جزایری این است که آنهای که مسئله تحریف شدن قرآن را انکار کرده‌اند از روی اعتقاد نبوده بلکه بخاطر مصلحت بوده است.

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref4)- منظور احادیث و روایاتی است که درباره مناقب و فضائل اصحاب می‌باشد.

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref5)- خوانندة عزیز: همانا مقصود از «نور القرآن»، فصلی از فصلهای کتاب «الانوار النعمانیه» می‌باشد، ولیکن این فصل در چاپهای بعدی حذف گردیده است.

[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref6)- مقصودش قرآنی است که نزد مهدی می‌باشد.

[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref7)- این سخن از دانشمند شیعه جزایری، پاسخی است برای هر فرد شیعه‌ای که از خودش می‌پرسد چرا علی (رضی الله عنه) هنگام خلافتش قرآن اصل را آشکار ننمود.

[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref8)- این جواب دانشمند جزایری است برای هر فردستی یا شیعه که می‌پرسد چرا شیعه این قرآن را تلاوت می‌کند با وجودیکه محرف است؟

[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref9)- تفسیر صافی چاپ کتاب فروشی صدر – تهران (ج، 1، ص، 13). مقصود از عامه اهل سنت می‌باشند، شیعه خود را خاصه می‌نامند و اهل سنت را عامه. (مترجم)

[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref10)- تفسیر صافی ج 1، ص، 40.

[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref11)- تفسیر صافی (1/49) انتشارات الاعلمی – بیروت. و انتشارات صدر تهران.

[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref12)- تفسیر صافی (1/52) انتشارات اعلمی – بیروت و انتشارات صدر تهران.

ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:40PM
این هم وثائق ای شیعیان! (قسمت سوم)
خدایا من از این اقوال علمای شیعه به تو پناه میبرم.
جواب بدهیدمنتظرم چه توجیهی دارید بزرگترین علمای مذهب شیعه به تحریف قرآن تصریح میکنند.
اگر اسم همه علما ذکر کنم به بیش از ده قسمت خواهد رسید.
اگر باز هم مایل بودید خدمتتان عرضه خواهم کرد والا فلا!
4- ابو منصور احمد بن منصور طبرسي: (متوفي: 620هـ)
طبرسي در کتاب الاحتجاج از أبوذر غفاري (رضی الله عنه) روايت مي‌کند که فرمود: هنگامي که رسول الله (صلى الله عليه وسلم) وفات نمودند، علي (عليه السلام) قرآن را جمع‌آوري کرد، و آن را نزد مهاجرين و انصار آورد و بر آنان عرضه نمود بخاطر اين که رسول الله او را به اين کار وصيت نموده بود.
پس هنگامي که ابوبکر آن را باز کرد، در اولين صفحه‌اي که باز کرد زشتي و رسوائي قوم را ديد، آنگه عمر پريد و گفت: اي علي، اين را برگردان ما به آن هيچ حاجتي نداريم.
پس علي (عليه السلام) آن را گرفت و برگشت، سپس آنان زيد بن ثابت را آوردند – و ايشان قا‌ري قرآن بود – پس عمر به وي گفت: همانا علي نزد ما قرآني آورد که در آن رسوائي و زشتي مهاجرين و انصار مي‌باشد، و ما آمده ايم که قرآن را جمع‌آوري کنيم، و آنچه که سبب رسوائي و هتک مهاجرين و انصار مي‌باشد از آن حذف نمائيم، آنگاه زيد اين را پذيرفت، سپس هنگامي که عمر به خلافت رسيد از علي خواست که آن قرآن را به آنان دهد تا آن را در بين خودشان تحريفش نمايند[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn1).
‌گمان باطل طبرسي چنين است: که همانا خداوند تبارک و تعالي هنگامي که در قرآن داستان جنايت و جرمها را ذکر نموده، نام مرتکبين آن را نيز ذکر نموده است. وليکن صحابه اين نامها را حذف نموده‌اند، پس اين داستانها بصورت کنايه باقي مانده است.
او مي‌گويد:
همانا بصورت کنايه ذکر نمودن نام مرتکبين جرايم بزرگ از منافقين در قرآن کريم، کار خداوند نيست بلکه اين از کارهاي تغيير و تبديل دهندگان مي‌باشد آن کساني که قرآن را جدا جدا کردند، و دنيا را از دين جدا نمودند[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn2) و طبرسي‌ بتحريف الفاظ قرآن اکتفا نکرده، بلکه بخاطر پيروي از هواي نفسش معاني آن را نيز تأويل کرده است، پس چنين خيال مي‌کند که در قرآن رموز وجود دارد که در آن عيب و رسوائي منافقين مي‌باشد، و معناي اين رموز را فقط ائمه اهل بيت مي‌دانند، و اگر صحابه معناي آن مي‌دانستند هر آئينه آنها را حذف مي‌کردند همراه با آن چيزهاي که از آن حذف نمودند[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn3).
اين است عقيده طبرسي درباره قرآن، و آنچه که آشکار نموده نسبت به آنچه که طبرسي پنهان نموده، چيزي بحساب نمي‌آيد، و اين هم بخاطر تمسک جستن به اصل تقيه مي‌باشد.
مي‌گويد:
و اگر هر آنچه حذف و تحريف و تبديل شده براي تو شرح و بيان کنم، طولاني مي‌گردد، و آنچه که تقيه بر حذر دارد آشکار کردن آن از مناقب اولياء و عيب دشمنان، آشکار مي‌گردد[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn4).
و در جاي ديگر شيعه را از آشکار نمودن تقيه بر حذر مي‌‌دارد و مي‌گويد:
از لحاظ تقيه روا نيست که اسامي کساني که قرآن را تبديل نموده‌اند صراحتاً ذکر شود. و نه زياد کردن در آياتش، بر آنچه آنان از طرف خودشان در قرآن نوشته‌اند بخاطر اينکه تقويت شدن حجت و دليل اهل تعطيل و کفر و ملتهاي گمراه و منحرف از قبله روبر مي‌گردانند و همچنين از بين بردن آن علم ظاهري است موافق و مخالف آن را پذيرفته‌اند، زيرا که اهل باطل در قديم و الان بيشتر از آن حق هستند[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn5).

5- محمد باقر مجلسي
و نظر مجلسي اين است که: روايات درباره تحريف متواتر مي‌باشد و هيچ راهي براي انکارش نيست و روايات تحريف، روايات متواتر امامت – بر حسب گمانشان – را ساقط مي‌کند.
پس او در کتابش: «مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول» جلد دوازدهم ص 525، در شرح حديث هشام بن سالم از أبي عبدالله (عليه السلام) فرمود: «همانا قراني که جبرئيل (عليه السلام) براي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) آورد هفده هزار آيه بود[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn6). درباره اين حديث مي‌گويد: موثق است، و در بعضي نسخه‌ها از هشام بن سالم بجاي هارون بن سالم آمده است، پس روايت صحيح است، مخفي نيست که اين روايت روايات صحيح ديگر، صريح و واضح است در مورد، کم شدن قرآن، و تغيير آن و نزد من روايت در اين زمينه از لحاظ معنا متواتر مي‌باشد، و کنار گذاشتن همه اين روايات موجب سلب اعتماد کمتر از تمام روايت مي‌گردد بلکه در گمان من روايت در اين زمينه کمتر از روايت درباره امامت نيست، پس چگونه آن را (امامت) با روايت ثابت مي‌کنند؟»
يعني چگونه با خبر و روايت امامت را ثابت مي‌کنند اگر که اخبار و روايت تحريف قرآن را کنار گذاشتند و دور ريختند؟
و همچنين مجلسي بعيد مي‌داند که آن سري آيات اضافي تفسير قرآن باشد[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn7).
‌و همچنين در کتابش: «بحار الأنوار» بابي تحت عنوان: «باب التحريف في الآيات التي هي خلاف ما أنزل الله»[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn8) ‌نامگذاري کرده است.[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn9).

6- شيخ محمد بن محمد نعمان ملقب به مفيد
اما شيخ مفيد – آن کسي که از مؤسسين مذهب شمرده مي‌شود– اجماع و اتفاقشان بر تحريف قرآن و مخالفتشان با ساير فرقه‌هاي اسلامي در اين عقيده نقل نموده است. در کتاب «أوائل المقالات» مي‌گويد: اماميه اتفاق دارند بر وجوب رجعت بسياري از مردگان بسوي دنيا قبل از روز قيامت، اگر چه در معناي رجعت در بين شان اختلاف وجود دارد.
و اتفاق دارند بر اطلاق لفظ بداء در وصف الله تعالي، و اگر چه اين سماعي است نه قياسي، و اتفاق دارند که پيشوايان گمراه[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn10) مخالفتهاي کرده‌اند در بسياري از جمع‌آوري قرآن، و در آن بر حسب تنزيل و سنت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) روي گردانده‌اند، و معتزله و خوارج و زيديه و مرجئه و اصحاب حديث اجماع دارند بر خلاف اماميه در تمام آنچه که بر شمرديم[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn11).
و همچنين مي‌گويد:
همانا روايات و اخبار بطور مستفيض از ائمه‌ هدي از آل محمد (صلى الله عليه وسلم) آمده است درباره اختلاف قرآن، و آنچه که ستمگران در آن انجام داده‌اند از حذف و کم کردن[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn12).
‌و همچنين هنگامي که در کتابش: «المسائل السرورية»[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn13) ‌از وي پرسيده شده، گفتار شما درباره قرآن چيست؟ آيا آن چيزي است که اکنون در دست مردم مي‌باشد يا اينکه آنچه که خداوند بر پيامبرش نازل نموده، چيزي از آن از بين رفته است؟ و آيا اين همان است که امير المؤمنين علي (عليه السلام) جمع‌آوري نموده يا همچنانکه مخالفين مي‌گويند عثمان جمع‌آوري نموده است؟
در پاسخ گفته است:
همانا تمام آنچه که بين اين دو جمله قرآن مي‌باشد کلام الله تعالي و تنزيل او مي‌باشد، و هيچ چيز از سخنان بشر در آن نيست، و اين تمام آن چيزي که نازل شده و بقيه آنچه از قرآن که خداوند تعالي نازل نموده است نزد نگهدار شريعت و امانت‌دار احکام مي‌باشد[14] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn14)، و چيزي از آن ضايع نشده اگر چه آنچه که امروز بين دو جلد جمع‌آوري شده در آن جمع‌آوري نکرده بخاطر اسبابي که اقتضا نموده است، از جمله: عدم شناخت بعضي از آن.
- آنچه در آن شک نموده.
- آنچه خودش عمداً انجام داده.
- آنچه عمداً آن را بيرون نموده.
و بدرستي که امير المؤمنين (عليه السلام) قرآن نازل شده را از اول تا آخرش جمع‌آوري نمود و همانطوري که جمع‌آوري آن واجب بود بر همان طريقه جمع‌آوري کرد پس آيات مکي را بر مدني، و ناسخ را بر منسوخ مقدم نمود، و هر چيز از آن را در جاي خودش قرار داد. و بدين خاطر جعفر بن محمد الصادق مي‌فرمايد:
قسم بخدا اگر قرآن همانطوري که نازل شد، خوانده شود هر آينه مي‌يافتيد که ما در آن نام برده شده‌ايم همچنانکه نام برده کساني که قبل از ما بودند.
تا آنجايي که مي‌گويد: مگر اينکه خبر از ائمه ما (عليهم السلام) صحيح مي‌باشد که آنان به خواندن بدون زياده و نقصان آنچه که بين دو جلد (قرآن) مي‌باشد امر نموده‌اند، تا زمانيکه قائم (عليه السلام) قيام کند و همانطور که خدا نازل نموده و امير المومنين (عليه السلام) جمع‌آوري کرده بر مردم بخواند. و ما را نهي کرده‌اند از خواندن آنچه که در روايات آمده از حروفي که اضافه است بر آنچه در مصحف مي‌باشد، زيرا که بصورت تواتر نيامده بلکه بصورت آحاد روايت شده است[15] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn15) و چه بسا يک ‌نفر در آنچه که نقل مي‌کند اشتباه کند، و همچنين وقتي که انساني مخالف آنچه در بين دو جلد قرآن مي‌باشد بخواند سبب هلاک نمودن خودش مي‌شود، پس آنان (عليهم السلام) ما را از قراءت قرآن بخلاف آنچه در بين دو جلد مي‌باشد منع نموده‌اند.

[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref1)- الاحتجاج، طبرسی انتشارات اعلمی – بیروت (ج، 1 ص، 155).

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref2)- مأخذ سابق 1/249.

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref3)- مأخذ سابق 1/253

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref4)- مأخذ سابق 1/254

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref5)- مرجع سابق 1/249

[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref6)- مرآة العقول، مجلسی (ج، 12 ص، 525) دارالکتب الإسلامیه ایران.

[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref7)- مرجع سابق.

[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref8)- باب: تحریف در آیاتی که مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است.

[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref9)- بحار الانوار ج 89 ص 66 کتاب القرآن ....

[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref10)- مقصودش صحابه رضی الله عنهم می‌باشد.

[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref11)- اوائل المقالات ص 48-49 دار الکتاب الاسلامی بیروت.

[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref12)- مرجع سابق ص 91.

[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref13)- المسائل السرورية ص 78-81.

[14] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref14)- مقصد امام غایب و مهدی موعودشان می‌باشد. (مترجم)
از منشورات – کنفرانس جهانی شیخ مفید، و همچنین این‌ها آیت ‌الله علی فانی اصفهانی در کتابش آرا حول القرآن ص 133 – چاپ دار الهادی – بیروت ذکر نموده است.

[15] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref15)- شیعه‌ها نمی‌توانند متواتر بودن قرآن را ثابت کنند، مگر بطریقه و نقل از اهل سنت، پس تمامی قرآن نزدشان آحاد می‌باشد.

yar-mahdi
Thursday 5 April 2007, 03:49PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

خواهشمندم با حوصله و دقت خوانده شود .


در تحريف‏
اما تحريف قرآن- ميان علماء اماميه اختلاف است و هر يك از آنها تمسك‏ جسته‏اند باخبارى براى مقصود خود و بيشتر آنها در افراط و تفريط هستند و حقيقت امر را نفهميده‏اند و ما بيارى خداوند ادله و روايات دو طرف را بيان كنيم تا از نقل آنها مطلب كاملا روشن شود- بايد دانست كه از طرف علماى شيعه اخبار زيادى بر تحريف قرآن وارد شده و جاى هيچگونه ترديد نيست جمعى از علما كه اكثر آنها مخالف با كليه روايات ميباشند بكلى منكر اين روايات بوده و نسبت‏هائى هم بناقلين اخبار مزبور داده‏اند و چون ما اخبار تحريف را در ذيل هر آيه ذكر مينمائيم لذا اينجا از بيان آنها خوددارى ميشود، آنچه مسلم است اخبار تحريف از ناحيه مقدسه ائمه طاهرين صادر شده است و مانند ثقة الاسلام كلينى در كافى و استادش على بن ابراهيم قمى در تفسيرش و عياشى در تفسير خود و شيخ طبرسى در احتجاجات از طرق متقنه روايت نموده‏اند و در ميان عامه و خاصه يقينى است كه قرآن موجود در نزد امير المؤمنين عليه السّلام غير از قرآن موجود در دست ما است و همچنين قرآنى كه از بعضى از صحابه مانند ابن مسعود و ابى ابن كعب و ابن عباس و ديگران است و از آنطرف جاى هيچگونه شك و شبهه نيست كه اين قرآن موجود ميان ما همان قرآن است كه بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده بدلائلى چند دليل اول بشهادت امير المؤمنين در روايت طلحه كه فرمود تمام آن قرآنست و غير از قرآن در آن چيزى نيست و اگر بدان عمل نمائيد و توسل جوئيد نجات يابيد تا آخر روايت دليل دوم كه ثابت ميكند اين قرآن موجود همان قرآن منزل است روايت متواتره ثقلين است در ميان خاصه و عامه كه پيغمبر اكرم فرمود بعد از خود دو چيز پر بها ميان شما ميگذارم يكى قرآن و ديگر عترت، و اگر قرآن نبود پس امر بتمسك بآن از طرف پيغمبر بيفايده بود زيرا جايز نبود ما را امر به تمسك و چنگ زدن به قرآنى كه توانائى توسل بآنرا نداشتيم بفرمايد و چنانكه اهل بيت و كسى كه پيروى از او واجب است در هر وقت و زمانى موجود مى‏باشد پس قرآن هم موجود بوده زيرا هر دوى آنها ملازم يكديگرند.
دليل سوم آيه شريفه نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ اين آيه دلالت دارد كه خداوند فرموده كه حفظ قرآن را تا روز قيامت ما تعهد كرديم و از بين رفتن‏ و محو آن با تضمين حضرت حق منافات دارد بهمين ترتيب اسقاط و حذف آيه و سوره از قرآن منافات با تعهد خداوند دارد و تحريف بمعناى نقص و اسقاط خلاف اين آيه است وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ كه صريحا مى فرمايد در اين قرآن نه تغيير و نه اسقاط چه در زمان تو اى پيغمبر و نه بعد از تو راه نيابد.
دليل چهارم كه قرآن موجود همان قرآن منزل بوده و هيچ چيز از آن ساقط نشده اخبارى است كه از ائمه وارد است كه ميفرمايند احاديث ما را بقرآن عرضه كنيد چنانچه مخالف باشد آنها را رد و رها نمائيد و حال آنكه اگر قرآن تحريف شده بود براى تطبيق و عرضه با احاديث مفيد نبود.
دليل پنجم بر صحت قرآن موجود ميان ما متواتر بودن آنست در ميان مسلمانان از صدر اسلام تاكنون چه اكثر مسلمين بويژه دانشمندان و علماء در حفظ و تلاوت آن اهتمام كافى مينمودند اين قرآن اساس اسلام و بزرگترين معجزه پيغمبر اكرم است و مأخذ احكام در ميان مسلمين است، محدث بزرگ شيخ صدوق ابن بابويه قدس سره در كتاب اعتقادات ميفرمايد اعتقاد ما شيعيان آنست كه قرآن فيما بين دو جلد موجود در نزد ما همان قرآنى است كه خداوند سبحان بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل فرموده و بيش از اين نيست و هر كس بما شيعيان نسبت دهد كه ما ميگوئيم قرآن بيشتر بوده و از آن اسقاط نموده‏اند آن شخص نسبت دروغ بما داده است، و شيخ طوسى فرمود:
اما گفتگو در زيادتى و نقصان قرآن از چيزهائى است كه لايق مذهب اماميه نميباشد زيرا زياد كردن در آن اجماع است بر باطل بودنش و هرگز زياد نشده و همچنين است نقصان آن.
سيد مرتضى علم الهدى فرموده علم به صحيح بودن قرآن مانند علم افراد بشر است بشهرها و بلدان و مانند علم بحوادث بزرگ عالم است، و بتواتر رسيده است زيرا قرآن معجزه پيغمبر و مأخذ دانش شرعيه و احكام دينيه است و مسلمين در حفظ و حراست آن كوشش كرده‏اند و در رفع اختلاف قرائت و اعراب حروف اهتمام نموده‏اند چگونه تغيير و تبديل در آن جائز باشد با آن مراقبت و دقتى كه در ضبط قرآن شده است‏ و قرآن در زمان پيغمبر بر همين طريقى كه فعلا هست جمع و مرتب شده و درس داده و حفظ ميشد و جمعى از صحابه مانند ابن مسعود و ابى بن كعب و ديگران كرارا در حضور پيغمبر قرآن را ختم كردند، و هر كس بخلاف اين عقيده باشد از اماميه و حشويه بر او اعتنائى نشود، و كلمات بزرگان و اخبار در تأييد اين موضوع زياد است و اگر خواسته باشيم تمام آنها را ذكر كنيم بطول ميانجامد، آنچه از ادله طرفين مستفاد ميشود آنست كه محذوفات و آنچه از قرآن بوسيله منافقين ساقط شده از قبيل تفسير و بيان و تأويل و شأن نزول بوده و از اجزاء و متن قرآن نبوده پس تبديل و تحريف آن از لحاظ معنى ميباشد يعنى قرآن را در تفسير و تأويل تحريف و تغيير دادند و آيات را بر خلاف تنزيل و معنى و فرموده ائمه حمل كرده‏اند و بيان آنان كه ميفرمودند كذا نزلت يعنى اين آيه اينطور نازل شده مراد تنزيل و شأن آنست نه آنكه با زيادتى نازل شده، مثلا در آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فرموده‏اند اين آيه اينطور نازل شده است‏
ما انزل اليك من ربك فى على‏
مراد آنست كه آنچه از جانب پروردگار در ولايت على عليه السّلام نازل شده و شأن نزول آن آيه درباره على عليه السّلام است.
مراد از تحريف‏
خلاصه، اخبار تحريف تماما نظر بتأويل و شأن نزول دارند و ميان آنها و ظاهر آيه شريفه و اخبار ديگر مباينتى وجود ندارد زيرا آيه و اخبار ميگويد از لفظ قران چيزى ساقط نشده و اخبار تحريف ميگويد شأن نزول قرآن را ساقط نموده‏اند پس هيچكدام مخالف با يكديگر نميباشند و ما از خود اخبار اين معناى تحريف و جمع اخبار را گرفته و اخذ نموده‏ايم نه از رأى خود و شاهد بر اين جمع دلائلى چند است كه بيان ميشود.
اول روايتى است كه در كافى از بزنطى نقل شده كه گفته است حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام قرآنى بمن مرحمت نموده و فرمود باين قرآن نگاه كن من او را باز نموده قرائت كردم در ضمن مطالعه آيه لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا ديدم اسامى هفتاد نفر از مردمان قريش را با ذكر نام پدرانشان ذيل آن درج و ثبت شده پس از چندى آن حضرت‏ كسى را فرستاد و قرآن مزبور را از من پس گرفت.
دليل دوم روايت ابى ذر غفارى است كه ذكر شد هنگاميكه قرآن را عمر باز كرد در صفحه اول آن فضاحت خود و رفقايش را مشاهده كرد.
دليل سوم روايتى است كه در كافى بسند خود از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل نموده گفت، فرمود حضرت باقر عليه السّلام در آيه أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ، فرمود حضرت باقر ايجابر بخدا قسم اين آيه اينطور نازل شده‏
افكلما جائكم محمد بما لا تهوى انفسكم بولاية على فاستكبرتم ففريقا من آل محمد كذبتم و فريقا تقتلون،
اي جابر مثل موسى و همچنين پيغمبران بعد از موسى و عيسى را خداوند مثل آورده براى امة محمد و فرموده بآنها اگر محمد آورد بسوى شما چيزيكه بر خلاف ميل نفسانى شما ميباشد از ولايت و دوستى على امير المؤمنين و اولادش شما تكبر ميكنيد و بعضى از آل محمد را تكذيب مينمائيد و بعضى ديگر از آل محمد را بقتل ميرسانيد، سپس فرمود آن حضرت ايجابر اين بيان تفسير و باطن آيه ميباشد و اينحديث را عياشى نيز بسند خود نقل كرده، و اين روايت صريح است كه مقصود از تحريف همان تحريف باطن و تاويل آيه ميباشد نه تحريف در لفظ.
دليل چهارم بيان ابوبكر و عمر است بزيد بن ثابت كه قرآنى براى ما جمع نما كه از آن فضاحت‏هاى مهاجرين و انصار را ساقط نموده باشى.
دليل پنجم رواياتى است از طرق عامه كه بعضى از صحابه بمنظور ايمنى از اشتباه چيزهائى از تفسير و تاويل را در قرآن‏هاى خود داخل نمودند مانند ابن عباس كه در اين آيه لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ جمله فى مواسم الحج را زياد كرده بود، و امثال اينها در قرآن ابن مسعود و ابى بن كعب بسيار بود، و ابن سيرين نقل كرده كه امير المؤمنين على عليه السّلام قرآن را با تمام تنزيل و شان نزول و جميع خصوصيات و علوم مربوط مرقوم داشته بود و اگر آن قرآن در دسترس مردم بود (چنانچه از فرمايشاتى كه آن حضرت در جواب سئوال طلحه نموده معلوم شد) هر آينه علوم زيادى از آن كشف ميشد.
در كتاب استيعاب ابن عبد البر گويد زيد بن ثابت عثمانى بود و در هيچيك از جنگ‏ها با امير المؤمنين حاضر نشد و علت آنكه ابوبكر و عمر در جمع دوم قران و عثمان در جمع سوم او را انتخاب نمودند براى دشمنى او بود با آل پيغمبر و على، و همينكه زيد قرآن را با حذف شأن نزول و قراآت جمع آورى نمود عثمان امر كرد قرآن‏هاى صحابه ديگر را گرفته و بسوزانند، و وقتى نزد ابن مسعود فرستاد تا قرآن او را بگيرد امتناع نمود بقدرى او را زدند كه دنده‏هاى او را شكست و قرآنش را بزور گرفتند و ابن مسعود را بر اثر زدن بقتل رسانيدند و قرآن او و ديگران را سوزانيدند، و چون اين خبر بعايشه رسيد مردم را بعلت آنكه عثمان قرآن‏هاى زيادى را سوزانيد، بقتل او واداشت، و اعثم كوفى در كتاب تاريخش نقل كرده كه عايشه گفت دوست دارم عثمان را در ميان جوالى گذارده و در دريا افكنند تا هلاك شود. و ابن اثير در كتاب نهايه و ديگر از مورخين روايت نموده‏اند كه عايشه درباره عثمان ميگفت (اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا) يعنى بكشيد اين پير احمق را يا اين مرد يهودى مانند را خداوند او را بكشد.
ابن ابى الحديد از ابو يعقوب معتزلى استادش روايت ميكند كه حريص‏ترين مردم بقتل عثمان عايشه بود
خلاصه كلام‏
جاى هيچگونه شبه و شك نيست كه اخبار وارده در تحريف نهايت قوت را دارد هم از حيث سند و هم از جهت دلالت، لكن مراد از تحريف بطوريكه در روايات مذكور مشاهده شد در شأن نزول و تأويل آنست و قرآن موجوده نزد ما همان قرآن منزل بر پيغمبر است علاوه بر روايات و شواهد سابق الذكر، حضرت فاطمه عليها سلام در آن خطبه كه در مورد غصب فدك از آن بزرگوار نشده با ابوبكر و عمر احتجاج نموده ميفرمايد چقدر شما از تدبير امور دور هستيد و امور مردم را چگونه درست مينمائيد و شيطان شما را بكدام طرف ميبرد در صورتى كه كتاب خداوند در ميان شماست و اوامر آن ظاهر و احكامش هويدا و نشانه‏هاى آن واضح و نواهى آن پيداست، احكام قرآن را پشت سر انداخته‏ايد، آيا بقرآن رغبت نداريد و يا غير از قرآن حكم كننده‏اى ميخواهيد بد است بر ظالمان و ستمكاران حكمى‏ كه بر خلاف قرآن ميكنند خداوند در سوره آل عمران ميفرمايد: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ هر كس غير از اسلام دين ديگرى براى خود بجويد از او پذيرفته نشود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود، و از اين قبيل بيانات و شواهد از كلمات معصومين كه صراحت دارد قرآن همين است و مقصود از تحريف كه در آن شده تحريف معانى و شأن نزول است.
اما با اين همه بيانات واضحه جمعى كه خود را از محدثين و اصحاب روايت ميشمارند اكتفا بظاهر روايات نموده و قاتل بتحريف الفاظ شده‏اند.
و بكلى از آيات و روايات ائمه و شواهد ديگر چشم پوشيده و نفهميده‏اند كه كلمات آن بزرگواران داراى راه‏ها و معانى زياد است.
آیت الله بروجردی ؛ تفسير جامع ، ج‏1 ص 22 تا 27در آینده بیشتر خواهم گفت ، ان شاء الله .

ahlesonnat
Tuesday 10 April 2007, 01:30AM
جناب يار مهدى عزيز!
نه اينطور نيست كه شما نوشته ايد, بلكه علماي شيعه صريحا می گویند که قرآن در آن نقص و زیادت هست.
این هم مستندی از شیخ مفید که اعتراف میکنند (مثل شما که اعتراف کردید) که اخبار متواتر و خیلی زیاد و صحیح وارد شده است که قرآن در آن نقص و زیادت است.
جناب یار مهدی چرا عذر بدتر از گناه می آورید, بیایید و بگویید این اشتباه است, و باید مذهب شیعه اصلاح شود.
حالا فکر کنم دانستید که چرا این همه ردهای خیلی شدید بر ضد شیعیان نوشته میشود, حالا باید بفهمید که چرا امت اسلام متحد نمیشود, حالا درک کردید که چرا بعضی ها حکم کفر شیعیان صادر میکنند, بله سببش این جور اراجیف است که در معتبرترین کتابهای علمای تشیع نوشته شده است.
بیایید و اصلاح کنید و همین الآن هم دیر نشده, گفته ام و بازهم میگویم چرا حوزه ی علمیه قم که مرکز تشیع در جهان است بیانیه ای صادر نمیکند که اعتقاد به تحریف قرآن درست نیست و این روایت صحیح نیست, وبگویند این قرآن بدون نقص و زیادت است و اعتقاد به تحریف قرآن کفر است.
بفرما این هم وثیقه ای از شیخ مفید که دیگر جای تأویلی باقی نمیماند. البته من بیشتر از صد وثیقه مثل همین دارم.
اگر خواستید خدمت شما ارسال میکنم.

hojjat
Tuesday 10 April 2007, 03:35AM
القول في تأليف القرآن و ما ذكر قوم من الزيادة فيه و النقصان


أقول إن الأخبار قد جاءت مستفيضة عن أئمة الهدى من آل محمد ص باختلاف القرآن و ما أحدثه بعض الظالمين فيه من الحذف‏ و النقصان فأما القول في التأليف فالموجود يقضي فيه بتقديم المتأخر و تأخير المتقدم و من عرف الناسخ و المنسوخ و المكي و المدني لم يرتب بما ذكرناه. و أما النقصان فإن العقول لا تحيله و لا تمنع من وقوعه و قد امتحنت مقالة من ادعاه و كلمت عليه المعتزلة و غيرهم طويلا فلم أظفر منهم بحجة أعتمدها في فساده و قد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة و لا من آية و لا من سورة و لكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ع من تأويله و تفسير معانيه على حقيقة تنزيله و ذلك كان ثابتا منزلا و إن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز و قد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً فسمى تأويل القرآن قرآنا و هذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف. و عندي أن هذا القول أشبه من مقال من ادعى نقصان كلم من نفس القرآن على الحقيقة دون التأويل و إليه أميل و الله أسأل توفيقه للصواب. و أما الزيادة فيه فمقطوع على فسادها من وجه و يجوز صحتها من وجه فالوجه الذي أقطع على فساده أن يمكن لأحد من الخلق زيادة مقدار سورة فيه على حد يلتبس به عند أحد من الفصحاء و أما الوجه المجوز فهو أن يزاد فيه الكلمة و الكلمتان و الحرف و الحرفان و ما أشبه ذلك مما لا يبلغ حد الإعجاز و يكون ملتبسا عند أكثر الفصحاء بكلم القرآن غير أنه لا بد متى وقع ذلك من أن‏ يدل الله عليه و يوضح لعباده عن الحق فيه و لست أقطع على كون ذلك بل أميل إلى عدمه و سلامة القرآن عنه و معي بذلك حديث عن الصادق جعفر بن محمد ع

سلام عليکم
جناب اهل سنت !
از شما انتظار بيشتري داشتم بنده پس از مراجعه به کتاب فوق به اين نتيجه رسيدم که شما دقت لازم را جهت استنباط و نقل از منبع فوق مبذول نداشته ايد بلکه به عکس ِ ادعاي حضرت عالي، شيخ مفيد در اين جا عقيده و ميل باطني علمي و استنباطي خود را عدم اضافه و نقصان به قرآن اعلام نموده است.

من تا حد زيادي پيگير مباحث بودم به نظر مي رسد لازم است از اين به بعد مستندات شما را با دقت بيشتري با اصل تطبيق نمايم. تقطيع در مطالب و نقل آنها در چنين مباحث علمي باعث سوء برداشت خوانندگان خواهد شد.

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:49PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

مقدمه
شـيـعـه وسنى متفق القولند كه قرآن كريم كلام خداست وبالاترين مرجع مسلمانان است وهرگز باطلى در آن راه ندارد وقرآن فعلى همان است كه بر پيامبر نازل گشته است .
الـبـتـه از هـر دو گـروه مـعدود افرادى قائل به تحريف قرآن شده اند و رواياتى در اين زمينه نقل مـى كنند ولى بايد اقرار كرد كه شيعيان اين احاديث را قبول ندارند . در حالی که اهل سنت این گونه احادیث را می پذيرند ، چون حتى در كتابهاى صحيح بخارى وصحيح مسلم نيز آمده است !
اما نه عموم مردم خواه شيعه وخواه سنى چنين اعتقادى دارند و نه علماى اهل تحقيق .
كوته فكرانى كه اصرار دارند،اعتقاد به تحريف قرآن را كه مخالف صريح كلمات علماى معروف و بزرگ شيعه و اهل سنت است ‏به گروهى از شيعه يا غير شيعه نسبت دهند،ناآگاهانه به قرآن ضربه مى‏زنند و به خاطر اعمال تعصبهاى ناروا،اعتبار اين كتاب بزرگ آسمانى را زير سؤال مى‏برند و آب به آسياب دشمن مى‏ريزند.

غير از اين قرآن معروف قرآن ديگرى وجود ندارد،دليل آن بسيار روشن است و راه تحقيق به روى همه باز است زيرا امروز قرآن در تمام خانه‏هاى ما،و همه مساجد و عموم كتابخانه‏هاى سراسر كشور ما وجود دارد،حتى قرآنهاى خطى كه قرنها پيش نوشته شده و در موزه‏هاى ما نگهدارى مى‏شود،همه نشان مى‏دهد كه عين قرآن هايى است كه در ساير كشورهاى اسلامى وجود دارد،و اگر در گذشته راه تحقيق براى اين مسائل وجود نداشت، امروز درهاى تحقيق به روى همه گشوده است و با مختصر تحقيقى،بى اساس بودن اين نسبتهاى ناروا آشكار مى‏گردد.

«فبشر عباد*الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، بندگان مرا بشارت ده-كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آن پيروى مى‏كنند». (سوره زمر،آيه 17 و 18)

در حوزه‏هاى علميه ی ما شیعیان امروز علوم قرآنى به صورت گسترده تدريس مى‏شود،و يكى از مباحث مهمى كه در اين دروس مطرح است،بحث عدم تحريف و دگرگونى قرآن مى‏باشد.

هر كه به اماميه نسبت دهد كه قائل به تحريف قرآن يا كم و بيش بودن آن از آن چه ميان دو جلد است ، مى باشد دروغگو است !

كسى كه كتابهاى محققين از دانشمندان پيرو دوازده امام ( علیهم السلام ) را به دقت مطالعه كند مى فهمد كسى كه قول به دگرگون شدن قرآن را چه از حيث زيادى و يا كمى به ايشان نسبت دهد قطعا تهمت ناروائى بر آنان بسته است .

شيخ بزرگوار ابوجعفر، ابن بابويه صدوق كه در سال 381 از جهان در گذشته در كتاب اعتقادات ، باب اعتقاد در اندازه و حد قرآن ، گوید:
اعتقاد ما شيعيان بر اين است كه قرآنى را كه خداوند تعالى بر پيغمبر خود محمد ( صلی الله علیه و آله ) فرو فرستاده است همان است كه ميان دو جلد قرار دارد و در دسترس مردم هست و بيشتر از آن نبوده ، و اندازه ی سوره هايش نزد مردم 114 تا مى باشد و هر كه به ما نسبت داده است كه ما مى گوئيم قرآن بيشتر از آن بوده او دروغ و خلاف واقع گفته است .

على بن الحسين ، سيد مرتضى ، مشهور به علم الهدى قدس سره متوفى 436 هجرى در كتاب جواب المسائل الطرابلسيات به اثبات عدم تحریف قرآن پرداخته و در آن گفته است :
يقين ما به درست بودن نقل قرآن و دست نخورده ماندن آن همانگونه است كه ما به بودن شهرها و اتفاقات بزرگ جهانى و كتابهاى مشهور و اشعار عرب كه نوشته شده علم و يقين داريم . زيرا در اين مورد توجه و عنايتى بيش از اندازه بوده و انگيزه ها بر نقل و نگهبانى از قرآن فراوان بود و توجه به نگهدارى آن از آسيب ها بحدى بوده كه به هيچ يك از آن چه را گفتيم اين مقدار توجه نشده ، چون قرآن معجزه نبوت و سند دانش هاى شرع و احكام دينى اسلام است و دانشمندان مسلمين در نگهدارى و دفاع از آن نهايت كوشش را نموده اند به اندازه اى كه همه موارد اختلاف مربوط به حركات و سكنات يا قرائت و حروف و آياتش را دقيقا شناسائى نموده اند، و با اين توجه ويژه و علاقه و ضبط شديد چگونه مى شود كه دگرگونى يا كمبودى در آن پيدا شده باشد.

سيد مرتضى همچنين گفته است : همانگونه كه به اصل قرآن يقين داريم به درستى اجزاء و آيات و سوره هاى آن نيز يقين داريم و اين مانند آن است كه كتابهائى كه تصنيف شده مانند كتاب سيبويه يا مزنى نزد كساين كه به علم نحو توجه شديد دارند همه يا بخشى از آن تفاوت نمى كند به اين معنا كه همانگونه كه به اصل آن اجمالا علم دارند كه از سيبويه يا مزنى است همين طور هر بخش و باب آن را هم مى دانند كه از آنهاست ، و اگر شخصى يك باب از نحو را در كتاب سيبويه داخل كند كه در اصل آن نبوده شناخته و تميز داده خواهد شد و دانسته مى شود كه آن قسمت بعدا افزوده شده و جزء اصل كتاب نبوده و سخن در كتاب مزنى هم بر همين روال است . پر واضح است كه در تمام ادوار عنايت به نقل قرآن و ضبط آن به مراتب بيشتر از توجه به ضبط كتاب سيبويه و ديوان هاى شعراء بوده است .

در پايان گفته است : كسانى كه در آن چه گفتيم به مخالفت برخاسته اند از اماميه و حشويه قابل اعتنا نمى باشند، خلاف در آن به گروهى از محدثين نسبت داده شده كه اخبار ضعيفى را نقل كرده اند و پنداشته اند صحيح است و روشن اشت كه با چنين احاديث ضعيف نمى شود از آن چه بر صحتش علم و قطع پيدا كرده ايم دست برداريم .

شيخ الطائفه ابوجعفر طوسى كه در سال 460 هجرى از دنيا رفته در ابتداى تفسيرش التبيان گفته است :
بدان كه قرآن معجره بزرگى است بر راستگوئى پيغمبر ( صلی الله علیه و آله ) بلكه از بزرگترين معجزات مى باشد و اما سخن در زياد كردن و كاستن از آن ، از چيزهائى است كه در خور آن نيست ، زيرا زياد شدن در آن را همه مسلمين اجماع دارند بر بطلانش ، و كم شدن از آن را هم ظاهر از عقائد مسلمين خلاف آن است و آن به عقيده درست از مذهب ما مناسب تر است .

مفسر و الامقام ، ابوعلى ، فضل بن حسن بن فضل طبرسى كه در سال 548 هجرى دار دنيا را وداع گفته در فن پنجم از ديباچه تفسيرش مجمع البيان گويد:
بحث ديگر در اين است كه آيا قرآن دستخوش تحريف شده و آن را زياد يا كم نموده اند؟ يا نه ؟ اگر چه اى بحث در خور كتاب تفسير نمى باشد ولى بطور خلاصه بايد گفت در اين كه چيزى به قرآن اضافه نشده همه اتفاق نظر دارند اما درباره كاسته شدن از آن بعضى از اماميه و قومى از حشويه در ميان سنى ها گفته اند كه در قرآن دگرگونى و كاست پيدا شده ولى عقيده ی درست از مذهب ما اماميه خلاف آنست ، و معتقدند كه در قرآن هيچگونه تغييرى رخ نداده است.

علامه حلى حسن بن يوسف بن مطهر كه در سال 724 جهان را بدرود حيات گفته در كتاب النهايه گويد:
قطعا پيغمبر ( صلی الله علیه و آله ) مكلف بود به انتشار دادن آن چه از قرآن براو نازل مى شد تا اندازه ی تواتر، تا به نبوتش قطع حاصل شود چون قرآن معجزه ی او بود و اگر آن را به حد تواتر منتشر نمى كرد توافق بر آن چه از او شنيده بودند ممكن نمى شد.
سپس گويد: پس قرآن معجزه اى است كه بر صدق و راستى او دلالت دارد، پس اگر آن را به حد تواتر نمى رساند معجز اش منقطع مى شد و در آن وقت حجتى بر نبوتش ‍ باقى نمى ماند.

دانشمند بزرگوار شيخ بهائى كه در سال 1031 هجرى چشم از جهان فرو بسته در كتاب الزبده گويد :
قرآن متواتر است زيرا انگيزه بر نقلش ‍ فراوان بود. و در تفسير الاءالرحمان از او چنين نقل شده كه گفته است : و در اين كه آيا زايده و كمى در قرآن شده يا نه اختلاف دارند و درست آن است كه قرآن عظيم از هر گونه دستبردى نگهدارى شده چه از حيث زيادى و چه كاستى ، و دليل بر اين مطلب فرموده خداى تعالى است . (و اناله لحافظون )(الحجر: 11)

دانشمند آگاه امامى قاضى نور الله شوشترى كه خداوند آرامگاه او را نورانى گرداند در كتاب مصائب النواصب گويد: آن چه به شيعه اماميه نسبت داده شده به اين كه در قرآن تغييرى رخ داده ، از سخنانى نيست كه همه ی اماميه به آن قائل باشند فقط گروه بسيار اندكى از آنان گفته اند كه در بين ايشان به حساب نیايند.

و همچنين بسيارى از دانشمندان بزرگ ما شيعيان مانند محقق كركى و كاشف الغطاء، و شيخ حر عاملى و شيخ بهائى و فاضل تونى صاحب كتاب الوافيه و سيد محمد مجاهد كه بطور صريح گفته اند قرآن تحريف و كم و زياد نشده و ميرزاى قمى گفته است : گروه زايد از مجتهدين بر اين عقيده اند كه قرآن تحريف نشده و محققين از علماء معاصر ما هم كه خدا مسلمين را به طول بقاء ايشان بهرمند سازد قائلند بر عدم تحريف و زياد و كم نشدن قرآن .

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:49PM
اخبارى كه از تحريف قرآن سخن گفته اند

اگر گفته شود: اخبارى داريم بر اين كه از اين قرآنى كه بين دو جلد قرار دارد، و اكنون در دسترس ما است آيات و كلماتى انداخته شده پس چگونه شما مدعى هستيد كه از آن چه خداوند بر پيامبر نازل كرده حرفى كاسته نشده و تحريف نگرديده است ؟ می گوییم :

1- جاى هيچ گفتگوئى نيست كه برخى از آن روايات ساختگى است مانند روايتى كه اميرالمومنين بر زنديقى فرمود: منافقين در آيه : « و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ماطاب لكم من النساء »( النساء : 3 )
دست برده اند و از بين (التيامى ) و (فانكحوا) خطابها و قصصى را انداخته اند كه بيشتر از يك سوم قرآن بوده .

2- پاره اى از آن روايات بيانگر مصداقى (شاهد گواه راستى سخن )از مصاديق آيه ايست چنانچه در فرموده خداوند:
« و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنين و لا يزيد الظالمين الاخسارا » ( الإسراء : 82 )
از امام باقر (ع ) نقل شده كه : جبرئيل اين آيه را به اين صورت ، بر محمد (ص ) نازل كرده :
و لا يزيد الظالمى آل محمد حقهم الا خسارا .

3- بعضى از آن اخبار از بعضى تاويلات و معانى پشت پرده سخن مى گويند چنان كه در فرموده خداوند:
« و اذا قيل لهم ماذا انزل ربك قالوا اساطير الاولين » ( النحل : 24 )
كه در روايتى از امام باقر (ع ) وارد شده كه آيه چنين نازل شده است :
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ في علي قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ يعنون بني إسرائيل .

4- برخى از آن اخبار آيات معينى را تفسير مى كنند.

گروهى اين اخبار را دليل بر تحريف قرآن قرار داده اند، و به ظاهر آنها حكم كرده اند كه مقدارى از قرآن كاسته شده و محدث نورى آنها را در كتاب فصل الخطاب گرد آورده و دليل بر آن گرفته كه كتاب رب الارباب تحريف گرديده و ديگران هم از او پيروى كرده اند و اگر ترس به درازا كشيده شدن مطلب نبود يك يك آن اخبار را كه وى در كتاب فصل الخطاب آورده نقل مى كردم ، روشن مى ساختم كه هيچ يك از آن اخبار بر تحريف قرآن دلالت ندارد، زيرا بعضى از آنها بدون شك ساختگى است و بعضى سندش معيوب است و بعضى بيانگر تاويل مى باشد و برخى از آنها تفسير آيات است ، و قسمتى از آنها ضد يكديگرند، و بعضى از آنها از كتاب دبستان المذاهب نقل شده چنانچه خود محدث نورى نيز به اين تصريح كرده و در كتب حديث اصلا نقل نشده است . و مختصر آن كه اخبار بى موردى كه در كتاب فصل الخطاب آورده شده همگى خبر واحدند كه نمى توانند با قرآن متواتر محفوظ مانده از دوران زندگى پيغمبر (ص ) تا كنون به معارضه برخيزند و از باب قاعده تعارض اگر جهتى براى آن يافته شد كه منافى قرآن نبود پذيرفتين است و گرنه از اخبارى مى شود كه بايد به ديوار زده شوند.

محدث نورى به دسته اى از اخبار ساختگى و گفتار سست و بى پايه و رواياتى كه در صدد تاويل بوده اند چسبده و بعضى آنها را به بعض ديگر تلفيق نموده و بر تحريف شدن كتاب خدا به آنها استدلال كرده با قرآنى كه از زبان نازل كننده اش وصف شده به : (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ) وى آن سر هم بنديها را در كتابى جمع كرده و فصل الخطاب فى اثبات تحريف كتاب رب الارباب ناميده است .

گره خوردن سر نوشت محدث نورى و ابن شنبوذ به هم
گفته مى شود اين محدث كه نويسنده كتاب مستدرك الوسائل و مولف بسيارى از كتابهاى علوم نقلى است از عقيده بى اساس تحريف برگشته بود.
(به مقدمه مستدرك ، ج 1، به قلم صاحب كتاب الذريعه و به كتاب برهان روشن مراجعه شود)

و آن چه بر ابن شنبوذ گذشته بود بر سر وى نيز آمده است .
شنبوذ بر وزن كمبود فارسى است كه آن را تعريب كرده اند و كنيه ابوالحسن محمد ابن احمد بغدادى است و از مشاهير قراء طبقه هشتم است و صاحب كتاب قرائة على ، و كتاب ماخالف فيه ابن كثير، و كتاب اختلاف القراء، و كتاب شواذ القرات ، و كتاب انفراداته مى باشد.

ابن نديم در فن سوم از مقاله ی نخست از كتاب الفهرست گويد: محمد بن احمد بن ايوب بن شنبوذ از ابوبكر دورى مى كرد ولى فاسدش نمى كرد. مى خواند:
فلما خر تبينت الناس ان الجن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبسو حولا فى العذاب المهين
و پس از آن كه چند آيه ديگر به قرائت او را نقل كرده سخن خود را چنين ادامه داده است و گفته مى شود: كه ابن شنبوذ به همه ی آنها اعتراف كرد بعد از او خواستند توبه كند و به خط خود اين توبه نامه را نوشت محمد بن ايوب گويد: من حرفى را مخالف عثمان كه همگى آن را پذيرفته اند و اصحاب رسول خدا (ص ) بر قرائتش اتفاق داشته اند خوانده ام بعد بر من آشكار شد كه اشتباه بوده و من از آن كار توبه مى كنم و خود را از آنها دور مى سازم و به درگاه خداوند جل اسمه خود را از زير بار آن بيرون آوردم زيرا مصحف عثمان حق است و مخالفت با آن روا نمى باشد، و جز آن خوانده نمى شود.

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:52PM
در یک نگاه تحریف را می توان بر دو نوع تقسیم کرد :
الف ) زیاد شدن
ب ) کم شدن

اکنون نمونه هایی را از هرکدام از کتب اهل سنت ببینید :

الف ) زیاد شدن

ابن مسعود معوذتین را در کتاب خود ننوشته بود و می گفت : آن دو جزء قرآن نیستند .
عن ابن مسعود الصحابي أنّه لم يكتب في مصحفه المعوّذتين، قال: لأنّهما ليستا من القرآن.
( مسند أحمد 5 / 129، الإتقان في علوم القرآن 1 / 271 )

ب ) کم شدن

1- آیه ی رجم
در صحاح ششگانه ی بخارى ، مسلم ، ابوداود، ترمذى ، ابن ماجه و دارمى از قول عمر آمده كه روى منبر گفته است :
خداوند محمد را براستى برانگيخته و قرآن را بر وى نازل فرموده ، و از آن جمله آيه رجم است كه ما آن را فراگرفته و خوانده و به خاطر سپرده ايم . پيامبر خدا (ص ) رجم كرد و ما بعد از او سنگسار كرديم . اكنون از آن مى ترسم كه روزگارى بس دراز بگذرد و در آن زمان كسى بگويد كه ما آيه ی رجم را در كتاب خدا نديده ايم ، و با ترك چنين واجبى كه خداوند مقرر فرموده ، به گمراهى بيفتند. در صورتى كه در كتاب خدا، سنگسار كردن ، عقوبتى است كه خداوند بر زنا كار همسردار روا داشته است .
اياكم ان تهلكوا عن اية الرجم ان يقول قائل لانجد حدين فى كتاب الله فقد رجم رسول الله (ص ) و رجنا، والذى نفسى بيده ، لولا ان يقول الناس : زاد عمر!الخطاب فى كتاب الله تعالى لكتبتها فانا قد قرن اها.
( صحيح بخارى شرح كرمانى ، حديث 6424، الموطا، 8240، كتاب 41، حديث 10، مسند احمد، 1: 23 )

ابن ماجه ، اين آيه ی خيالى را كه از عمر روايت شده ، به اين ترتيب در كتاب خود آورده كه عمر گفت : آيه ی رجم زناكار چنين است : الشيخ و الشيخة اذا زنيا، فارجموها البتة . يعنى مرد و زنى را كه مرتكب زنا شده باشند، بايد سنگسار كنيد.
همين مطلب در موطاء مالك چنين است : الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة !

و ابن عباس مى گويد:
از جـمله آيات قرآن، آيه ی رجم است وهمچنين ما در كتاب خدامى خوانديم كه : (لا ترغبوا عن ابائكم فـانـه كـفـر بـكـم ان تـرغـبـوا عـن ابـائكـم ) ويـا چنين مى خوانديم : (ان كفرا بكم ان ترغبوا عن ابائكم ) .
(صـحيح بخارى كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا اذا احصنت ، ح1، ج8، ص 209)

2- آیه ی تعداد دفعات رضاعت
از قول عايشه آمده است : از جمله آياتى كه در قرآن آمده ، عشر رضعات معلومات در مورد شير دادن است كه تا زمان وفات پيامبر خدا (ص ) جزء آيات قرآن خوانده مى شد.
( صحيح مسلم 2: 1075|1452، سنن الترمذي 3: 456، المصنف للصنعاني 7: 467و 470 )

3- آیه ی رضاعت کبیر
از قول عايشه آمده است : آيه ی رجم و آيه ی ده بار شير دادن مرد بزرگ را كه نازل شده بود، روى برگى نوشته ، زير تختخوابم پنهان كرده بودم . اما چون رسول خدا (ص ) رحلت كرد و ما درگير عزادارى او شده از ديگر امور غافل مانديم ، ناگهان يكى از حيوانات اهلى به درون اتاق آمد و آن را خورد !
( صحيح مسلم ، ج 4، ص 167، باب التحريم بخمس رضعات ، از كتاب الرضاع ؛ ابو داود، ج 1، ص ‍ 279، باب هل يحرم ما دون خمس رضعات ، از كتاب النكاح ؛ نسائى ، ج 2، ص 82، باب القدر الذى يحرم الرضاعة ، كتاب النكاح ؛ ابن ماجه ، ج 1، ص 626، باب رضاع الكبير از كتاب النكاح ، ح 1944؛ دارمى ، ج 1، ص 157، باب كم رضعة تحرم ، از كتاب نكاح ؛ موطاء مالك ، ج 2، ص 118، باب جامع ما جاء فى الرضاعة ، كتاب الرضاع ؛ مسند أحمد ج 6ص 269 ؛ المحلّى ج11ص 235 ؛ الجامع لاَحكام القرآن ج14 ص 113)

4- میزان سوره ی احزاب
از عایشه روایت شده که سوره ی احزاب در زمان پیامبر در 200 آیه خوانده می شد !
رُوي عن عائشة: «أنّ سورة الاَحزاب كانت تُقْرأ في زمان النبي صلى الله عليه وآله وسلم في مائتي آية، فلم نقدر منها إلاّ على ماهو الآن».
( الاتقان 3: 82، تفسير القرطبي 14: 113، مناهل العرفان 1: 273، الدر المنثور 6: 560 )

و از عمر وأُبي بن كعب وعكرمه روایت شده که سوره ی احزاب نزدیک به سوره ی بقره بود ، شاید هم بلندتر از آن ، و آیه ی رجم در آن بود !
ورُوي عن عمر وأُبي بن كعب وعكرمة مولى ابن عباس: «أنّ سورة الاَحزاب كانت تقارب سورة البقرة، أو هي أطول منها، وفيها كانت آية الرجم» .
( الاتقان 3: 82، مسند أحمد 5: 132، المستدرك 4: 359، السنن الكبرى 8: 211، تفسير القرطبي 14: 113، الكشاف 3: 518، مناهل العرفان 2: 111، الدر المنثور 6: 559 )

و از حذيفه روایت شده که : سوره ی احزاب را بر پیامبر قرائت کردم . پس هفتاد آیه از آن را فراموش کرده و نیافتم !
وعن حذيفة: «قرأتُ سورة الاَحزاب على النبي صلى الله عليه وآله وسلم فنسيتُ منها سبعين آية ما وجدتها» .
( الدر المنثور 6: 559 )

4- آیه ی صلوات
حمیده بنت یونس می گوید : پدرم از مصحف عائشه برایم خواند : إنّ الله وملائكته يصلّون على النبيّ يا أيُّها الذين آمنوا صلوا عليه وسلّموا تسليماً وعلى الذين يصلون في الصفوف الاَُولى (!!)
و سپس می گوید : این قبل از آن بود که عثمان مصاحف را تغییر دهد (!!)
حميدة بنت أبي يونس، قالت: «قرأ عليّ أبي، وهو ابن ثمانين سنة، في مصحف عائشة: إنّ الله وملائكته يصلّون على النبيّ يا أيُّها الذين آمنوا صلوا عليه وسلّموا تسليماً وعلى الذين يصلون في الصفوف الاَُولى». قالت: «قبل أن يغيّر عثمان المصاحف» .
( الاتقان 3: 82)

5- آیه ی جهاد
روایت شده که عمر به عبد الرحمن بن عوف گفت : آیا در آن چه بر ما نازل شده این آیه را نیافته ای : أن جاهدوا كما جاهدتم أوّل مرّة ، من که آن را نیافتم ؟ عبد الرحمن بن عوف گفت : آن آیه در آیاتی که از قرآن افتادند ، افتاد !
رُوي أنّ عمر قال لعبد الرحمن بن عوف: «ألم تجد فيما أُنزل علينا: أن جاهدوا كما جاهدتم أوّل مرّة، فأنا لا أجدها ؟ قال: أُسقطت فيما أسقط من القرآن» .
( الاتقان 3: 84، كنز العمال 2: 567 ح 4741 )

6- تعداد حروف قرآن
عمر بن الخطاب می گفت: «القرآن ألف ألف وسبعة وعشرون ألف حرف ، قرآن یک میلیون ( هزار هزار ) و بیست و هفت هزار حرف است. »
( الاتقان 1: 242)
حال آن که قرآن کنونی حتی ثلث این هم حرف ندارد !

7- سوره های فراموش شده
در صحيح مسلم آمده است كه ابوموسى اشعرى از جمله مطالبى كه براى قاريان قرآن بصره كه تعدادشان به سيصد مرد مى رسيد مطرح كرد، چنين است :
ما در قرآن سوره اى را مى خوانديم كه از نظر طول و شدت لحن آيات آن را به سوره برائت تشبيه مى كرديم . آن سوره را فراموش كرده ام بجز اين قسمت از آن را: لو كان لابن آدم واديان من مال ، لا بتغى واديا ثالثا و لا يملاء جوف ابن آدم الا التراب . يعنى هر گاه فرزند آدم را دو بيابان پر از مال باشد، آروزوى بيابان سوم مى كند، شكم فرند آدم را بجز خاك چيز ديگرى پر نخواهد كرد!
و نيز سوره اى مى خوانديم همانند يكى از سوره هاى مسبحات يسبح الله كه آن را نيز از خاطر برده ام ؛ بجز اين قسمت آن را: يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتكتب شهاده فى اعناقكم فتسالون عنها يوم القيامة . يعنى اى ايمان آورندگان ! چرا آنچه را كه به كار نمى بنديد بر زبان مى آوريد تا بر گردنتان گواهى نوشته شود و به روز قيامت درباره آن مورد بازخواست قرار گيريد ؟
( صحيح مسلم ، كتاب الزكاة، باب لو ان لابن آدم واديين لابتغى ثالثا ، ح5، ج2، ص 726 )

8- دو سوره ی دیگر
روایت شده دو سوره ی « الخلع » و « الحفد » در مصحف ابن عباس و أُبي بن كعب وابن مسعود بوده است ، و عمر بن خطاب در قنوت نمازش آن ها را خوانده است ، و أبو موسى اشعري آن ها را می خوانده است :
1 ـ «اللّهم إنا نستعينك ونستغفرك، ونثني عليك ولا نكفرك، ونخلع ونترك من يفجرك».
2 ـ «اللّهم إياك نعبد، ولك نصلي ونسجد، وإليك نسعى ونحفد، نرجو رحمتك، ونخشى عذابك، إنّ عذابك بالكافرين ملحق» .
( مناهل العرفان 1: 257، روح المعاني 1: 25 )


با وجود چنين احاديثى كه در صحاح و دیگر کتب مكتب خلفا آمده است ، هيچيك از پيروان مكتب اهل بيت حربه ی تهمت را عليه پيروان مكتب خلفا بلند نكرده و نگفته اند كه آنان قائل به وجود نقصان در قرآن هستند، يا اينكه آنها از پيش ‍ خود سوره يا جملاتى را به قرآن مى بندند ! اما بر عكس در همين مورد، هر گاه همانند آن سخنان در كتابهاى حديث پيروان مكتب اهل بيت آمده باشد، برخى از نويسندگان مكتب خلفا بر مى خروشند و بر سر پيروان مكتب اهل بيت فرياد كشيده معركه راه مى اندازند كه آنها قائل به نقصان در قرآن هستند و از پيش خودشان عبارات و جملاتى را به قرآن مى بندند، و در اعتراضهاى خود به آنچه در برخى از كتابهاى حديث شيعه آمده است استدلال مى كنند! در صورتى كه پيروان مكتب اهل بيت خود را ملزم به صحت و درستى هيچ كتابى ، به جز كتاب خدا، نمى دانند. اما پيروان مكتب خلفا آنچه را كه در صحيح بخارى و مسلم آمده است درست مى دانند، و آن قبيل احاديثى را كه گذشت ، با اين توجيه كه تلاوت و خواندن آنها نسخ شده است درمان مى كنند! ( اگر چه بعضی دیگر را که در صحیحین نیستند ، جزء احادیث قدسی یا احادیث پیامبر می شمارند ، و برخی دیگر را باطل )

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:53PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

سوالی از هرکس از اهل سنت که پیرو انصاف و مردانگی است ، می پرسم . اگر خدا را قبول دارید لطفا به این سوال پاسخ دهید :

اگر یک یا چند نفر از علمای اهل سنت ، با توجه به احادیثی که خبر از تحریف کمی قرآن ( کم یا زیاد شدن ) می دهند ، نتیجه بگیرند که قرآن تحریف شده ، و بعد شیعیان سخن آن ها را عَلَم کرده و بگویند : « اهل سنت معتقد به تحریف قرآن هستند » ، شما به شیعیان چه می گویید ؟
آیا نمی گویید که این نظر ِ تنها یک یا چند نفر است ، و نظر یک یا چند نفر دلیل نمی شود آن را به کل یک مذهب نسبت بدهیم ؟

شما را به خدا قسم می دهم ، مرد و مردانه ، به این سوال پاسخ دهید ؛ اگر وجدان دارید و خدا را به راستی می شناسید . http://sonnat.no-ip.biz/images/smiley/frown.gif

armana
Wednesday 11 April 2007, 03:32AM
.....