PDA

نمايش نسخه نهائي : آیا شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند؟؟!!!


ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:17PM
شيعه و قرآن کريم


اول: آن گروه از علماي شيعه که صريحاً مي‌گويند: قرآن تحريف شده و ناقص مي‌باشد.

1- علي بن ابراهيم قمي

در مقدمه تفسيرش (ج 1/36 ط. دار السرور« بيروت) مي‌گويد: اما آنچه از حروف که بجاي ديگري تحريف شده پس مانند فرمايش خداوند:
﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ «علی الله[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn1)» حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ﴾[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn2).
يعني: «نه براي آن کساني از آنها که ستم کردند».
فرموده خداوند:
﴿يَا مُوسَى لاَ تَخَفْ إِنِّي لاَ يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ * إِلاَّ مَن ظَلَمَ﴾[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn3).
يعني: «و نه کسي که ستم کند».
و فرمودة خداوند:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً﴾[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn4).
يعني: «و نه از روي خطا و اشتباه».
و فرمان خداوند:
﴿لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ﴾[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn5).
يعني: «تا اينکه جدا شود دلهايشان».
همچنين در تفسيرش (ج 1/36 ط دار السرور، بيروت) مي‌گويد:
و اما آن چيزي که مخالف است با آنچه که خداوند نازل کرده آيه:
﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn6).
أبو عبدالله (عليه السلام) به تلاوت کننده اين آيه گفتند: «خير أمة» بهترين است، امير المومنين و حسن و حسين بن علي (عليهم السلام) را مي‌کشند؟ پس به وي گفته شد: اي پسر رسول الله چگونه نازل شده؟ آنگاه فرمود: همانا نازل شد:
﴿کنتم خير «أئمة» أخرجت للناس﴾
آيا نمي‌نگري در آيه ديگر خداوند آنها را ستوده است:
﴿تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾.
و مانند اين آيه:
﴿وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً﴾[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn7).
بر ابو عبدالله (عليه السلام) تلاوت شد آنگاه فرمود: بدرستي که چيزي بزرگي از خداوند خواستند و آن اينکه آنان را براي پرهيزگاران امام و پيشوا قرار دهند.
پس به وي گفته شد: اي پسر رسول الله چگونه نازل شده؟ فرمودند:
همانا نازل شد:
﴿الذين يقولون ربنا هب لنا من أزواجنا وذرياتنا قرة أعين واجعل لنا «من المتقين» إماماً﴾.
و آيه:
﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ﴾[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn8).
ابو عبدالله گفت: چگونه چيزي از امر خداوند حفظ و نگه داري مي‌شود، و چگونه فرشتگاني (ماموراني) از پيش رويش او را نگه مي‌دارند؟
آنگاه به وي گفته شد: اي پسر رسول الله! پس آن چگونه است؟
فرمود: همانا نازل شد:
﴿له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بأمر الله﴾.
و مانند اين آيات بسيار مي‌باشند. ‌
و همچنين در تفسيرش (ج 1/37 ط دار السرور، بيروت) مي‌نويسد:
و اما آنچه که تحريف شد پس آن آيه:
﴿لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ «في علي» أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ﴾[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn9).
و آيه:
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ «في علي» وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn10).
و آيه:
﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَظَلَمُوا «آل محمد حقهم» لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ﴾[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn11).
و آيه:
﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا «آل محمد حقهم» أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn12).
و آيه:
﴿وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ «آل محمد حقهم» فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ﴾[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftn13)*.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref1)- در قرآن کریم (علیکم) آمده بجای (علی الله) ولی ما همانطور که در تفسیر قمی می‌باشد نقل نموده‌ایم.

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref2)- سوره بقره آیه 150، معنی آیه چنین است: تا اینکه مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت بر نمی‌دارند) دلیلی بر ضد شما نداشته باشند.

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref3)- سوره نمل آیه 10، یعنی: ای موسی نترس که رسولان در نزد من نمی‌ترسند، مگر کسی که ستم کند...

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref4)- سورة نساء آیه 92 یعنی: هیچ مومنی را نسزد که مومن دیگری را بکشد مگر از روی خطا و اشتباه ....

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref5)- سورة توبه آیه 110، یعنی: بنائی را که آنها ساختند همواره به عنوان یک وسیله شک و تردید در دلهایشان باقی می‌ماند، مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود.

[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref6)- سورة آل عمران آیه 110 شما بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید، مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.

[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref7)- سورة فرقان آیه 74، یعنی: کسانی که می‌گویند: پروردگارا از همسران و فرزندانمان مایة روشنی چشم ما قرار ده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان.

[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref8)- سورة رعد آیه 11، یعنی: برای انسان، مامورانی (فرشتگانی) است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سر او را بفرمان خدا حفظ می‌کنند.

[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref9)- سورة نساء آیه 166، یعنی: ولی خداوند گواهی می‌دهد به آنچه بر تو نازل کرده، که از علمش نازل کرده است، و فرشتگان نیز گواهی می‌دهند.

[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref10)- سورة مائده آیه 67، یعنی: ای فرستاده خدا (محمد صلی الله علیه وسلم) هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، برسان، و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را نرسانده‌ای.

[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref11)- سورة نساء ایه 168، بی شک کسانی که کافر شدند و ستم کردند، خداوند ایشان را نمی‌بخشد.

[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref12)- سورة شعراء آیه 227 یعنی: و کسانی که ستم می‌کنند خواهند دانست که بازگشتشان به کجا و سرنوشتشان چگونه است؟

[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=postthread&f=3#_ftnref13)- سورة انعام: 92.
(*) توجه: انتشارات الاعلمی در بیروت، تفسیر قمی تجدید چاپ نموده و مقدمة کتاب که از آن سید طیب موسوی بوده حذف نموده است، زیرا که در مقدمه اسامی گروهی از علمای شیعه که درباره تحریف شدن قرآن سخن گفته‌اند ذکر نموده است.
(*)برادر مسلمان: کلمه: «فی علی» و «آل محمد حقهم» از قرآن نیست.

ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:20PM
این هم وثائق جناب یار مهدی (قسمت دوم)
2- نعمت الله جزايري و اعترافش به تحريف قرآن


جزايري در کتابش «الانوار النعمانيه» (2/357-358) مي‌نويسد:
همانا تسليم نمودن اينکه قرائتهاي هفتگانه، متواتر و از وحي الهي و همه اينها را روح الامين (جبرئيل) فرود آورده است، منجر به کنار گذاشتن آن روايت مستفيض بلکه روايت متواتر، مي‌شود که همة آنها دلالت بر واقع شدن تحريف در کلمات و مواد و اعراب قرآن دارند، و همچنين اصحاب و ياران ما رضوان الله عليهم همگي بر درست بودن و تصديق نمودن آنها اتفاق نظر دارند[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn1). ‌بله، در اين مسئله مرتضي و صدوق و شيخ طبري مخالفت کرده‌اند و گفته‌اند که آنچه که بين دو جلد اين کتاب است همان قرآني است که نازل شده است، و در آن تحريف و تبديل واقع نگرديده است. ولي ظاهراً اين قول[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn2) ‌بخاطر مصلحتهاي بسيار از آنان بروز کرده است، از جمله بستن درِ طعنه بر آن است، که اگر در قرآن تحريف و تبديل شده پس چگونه جايز است به قواعد و احکامش عمل نمود. با وجود ممکن بودن تحريف و تبديل در آن[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn3).
‌و نعمت الله جزايري همچنين ادامه مي‌دهد و آنگاه مي‌گويد که دستان اصحاب بسوي قرآن دراز شد و آن را تحريف نمودند، و آياتي که بر فضيلت ائمه دلالت داشت آن را حذف نمودند سپس در (ج 1/97) مي‌گويد:
از وجود روايات ساختگي تعجب نکن[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn4) همانا که آنها بعد از وفات پيامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) در دين تغيير و تبديل بزرگتر از اين انجام دادند، مانند تغيير دادن قرآن و تحريف کلماتش و حذف نمودن آنچه دربارة ستايش آل رسول و ائمه طاهرين و رسوائيها منافقين و اظهار بديهاي آنها مي‌باشد، همچنانکه بيان و توضيح آن در نور القرآن خواهد آمد[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn5).
و آقاي جزايري بر همان نواي مشهور نزد شيعه دف مي‌زند، و آن اينکه قران همانطوريکه نازل شد هيچ کس بجز علي (رضی الله عنه) جمع‌آوري نکرده است. و همانا قرآن صحيح نزد مهدي مي‌باشد، و همانا صحابه با پيامبر همنشيني و دوستي نکردند مگر بخاطر تغيير دينش، و تحريف نمودند قرآن.
سپس مي‌گويد (2 / 360- 362) در روايات و اخبار بسياري آمده است که همانا قرآن همانطوريکه نازل شده هيچ کسي جمع‌آوري ننموده است مگر امير المؤمنين (عليه السلام) به وصيت پيامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) پس ايشان بعد از وفات رسول الله، مدت شش ماه مشغول جمع‌آوري آن بودند، هنگامي که جمع‌آوري آن تمام کرد بنزد (جانشينان) کساني که بعد از رسول الله بودند آورد و به آنها گفت:
اين کتاب خدا است همچنانکه نازل شده است. آنگاه عمر بن الخطاب به وي گفت: ما نه احتياجي به تو و نه به قرآن تو داريم، نزد ما قرآني است که عثمان نوشته است.
پس علي به آنان گفت: هرگز بعد از امروز آن را نخواهيد ديد، و هيچ احدي آن را نخواهد ديد تا فرزندم مهدي (عليه السلام) ظهور کند و در آن قرآن اضافات بسيار است[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn6)، از تحريف مصون مي‌باشد.
‌و بخاطر مصلحتي که رسول الله ديده بودند عثمان را از کاتبان وحي قرار داده بود، و آن اينکه قرآن را تکذيب نکنند همچنانکه کاشان گفتند اين قرآن دروغ و افتراء، مي‌باشد و جبرئيل امين آن را فرود نياورده است – بلکه اين را گفتند – و همچنين بخاطر مصلحتي مانند اين شش ماه قبل از وفاتشان معاويه را از کاتبان وحي قرار داد و عثمان و امثال او حاضر نمي‌شدند مگر همراه گروه مسلمانان در مسجد پس نمي‌نوشتند مگر آنچه جبرئيل در آنجا فرود مي‌آورد.
و اما آنچه که براي پيامبر در درون منزلش مي‌آورد نمي‌نوشت مگر امير المؤمنين (عليه السلام)، زيرا که او محرم بود براي وارد و بيرون شدن، پس ايشان به تنهايي آنها را مي‌نوشتند، و اين قرآني که اکنون در دست مردم است، خط عثمان است. و آن را امام ناميدند و غير از آن سوزاندند و پنهان نمودند.
و عثمان هنگام خلافتش آن قرآن را به شهرها و سرزمين‌ها فرستاد، بدين سبب مي‌بيني که قواعد خطش با قواعد و دستور زبان عربي مغايرت دارد.
و عمر بن الخطاب زمان خلافتش کسي را نزد علي (عليه السلام) فرستاد که قرآن اصلي که وي جمع‌آوري نموده برايش بفرستد، و علي (عليه السلام) مي‌دانست او قرآن را خواسته است تا اينکه بسوزاند مانند قرآن ابن مسعود، و يا اينکه نزد خود پنهان نمايد. تا اينکه مردم بگويند، همان قرآن، آن همان کتابي است که عثمان نوشته است لا غير.
پس علي آن قرآن را نزدش نفرستاد و هم اکنون آن قرآن نزد مولاي ما مهدي (عليه السلام) مي‌باشد، همراه با کتابهاي ديگر آسماني، و آنچه که از پيامبر به جاي مانده است.
و هنگامي که امير المؤمنين (عليه السلام)[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn7) بر مسند خلافت نشستند نتوانستند اين قرآن را آشکار کنند، و آن را پنهان نمود زيرا که در آشکار کردن آن زشتي و رسواي است براي کساني که قبل از وي بودند، همچنان ايشان نتوانستند از نماز ضحي نهي کنند، و همچنين نتواستند دو متعه را نافذ نمايند، متعه حج و متعه زنان و قرآني که عثمان نوشته بود باقي ماند تا اينکه بدست قراء رسيد پس آنان نيز با مد و ادغام و التقاء ساکنين، در آن تصرفاتي نمودند مانند تصرفاتي که عثمان و يارانش در آن نموده بودند و همانا آنان در برخي از آيات چنان تصرف کرده‌اند که سرشت انسان از آن نفرت کرده و عقل داوري نموده که آن چنين نازل نشده است.
و همچنين در (ج، 2/363) مي‌گويد:
پس اگر بگوئي چگونه جايز است خواندن اين قرآن با وجود اين تغييراتي که در آن بوجود آمده است؟
مي‌گويم، بدرستي که در روايات آمده است که ائمه (عليهم السلام) به شيعيان امر نموده‌اند اين مقدار موجود از قرآن در نماز و غيره بخوانند و به احکامش عمل نمايند، تا اينکه مولاي ما صاحب الزمان ظهور کند و اين قرآن از دست مردم گرفته شود و به آسمان برده شود، و قرآني که امير المومنين (عليه السلام) جمع‌آوري نموده بيرون آورده شود پس خوانده شود و به احکامش عمل شود[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn8).


3- فيض کاشاني: (متوفي 1091 هـ)

و از علمايشان کساني که درباره تحريف با صراحت گفته است، مفسر بزرگشان فيض کاشاني صاحب تفسير «الصافي» مي‌باشد. او در مقدمه تفسير علت نامگذاري آن چنين بيان مي‌کنند:
«شايسته است که اين تفسير صافي ناميده شود بخاطر پاک و صاف بودن آن از آراء ناصاف و کدر، خسته کننده و سر گردان کننده عامه»[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn9).
‌او براي کتابش دوازده مقدمه نوشته است مقدمة ششم را براي اثبات تحريف قرآن تخصيص داده است، و براي اين مقدمه چنين عنوان گذاشته:
«مقدمه ششم- درباره جمع‌آوري قرآن، و تحريفش، و اضافه و کمي‌اش و تأويل آن»[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn10).
و بعد از ذکر رواياتي که براي تحريف قرآن از آنان استدلال کرده است – و آن هم از موثق‌ترين مصادر نزدشان است – چنين نتيجه مي‌گيرد: «آنچه که از اين روايت و ديگر از طريق اهل بيت (عليهم السلام) برداشت مي‌شود اين است که همانا قرآني که اکنون نزد ماست، تمام آن نيست، چنانکه بر حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) نازل شد. بلکه چيزهايي از آن مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است.
و برخي از آن تغيير و تحريف شده است. و همانا چيزهاي بسياري از آن حذف گرديده است، از جمله نام علي (عليه السلام) در جاهاي بسيار، و همچنين لفظ «آل محمد» (صلى الله عليه وسلم) بيش از يکبار، و نام منافقين از جاهايش، و چيزهاي ديگر از آن، و همچنين اين قرآن بر ترتيبي که مورد رضا و پسند خدا و رسول الله (عليه وآله وسلم) باشد نيست[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn11).
سپس بعد از اين ذکر مي‌کند که اعتقاد داشتن به تحريف قرآن از اعتقادات بزرگان مشايخ اماميه مي‌باشد، مي‌گويد:
اما اعتقاد مشايخ ما در اين باره، پس آنچه از ثقة الاسلام محمد بن يعقوب کليني ظاهر مي‌شود اين است که ايشان معتقد به تحريف و کم شدن قرآن هستند زيرا که وي رواياتي در اين زمينه در کتابش الکافي ذکر نموده است و هيچ گونه طعنه و عيب بر آن روايات وارد نساخته است، و با وجود اين ايشان در اول کتابشان نوشته‌اند که آنچه در اين کتاب روايت مي‌کند مورد اعتمادش مي‌باشد. و همچنين استادش علي بن ابراهيم قمي، که همانا تفسيرش از روايات پر مي‌باشد، و در اين زمينه زياده روي و غلو نيز کرده است.
و همچنين شيخ احمد بن ابي طالب طبرسي، در کتاب الاحتجاج طبق روش و سبک آنان عمل نموده است[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn12).

[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref1)- یعنی همگی آنها درست بودن روایت تحریف شدن قران را قبول دارند.

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref2)- یعنی انکار تحریف قرآن.

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref3)- مقصد جزایری این است که آنهای که مسئله تحریف شدن قرآن را انکار کرده‌اند از روی اعتقاد نبوده بلکه بخاطر مصلحت بوده است.

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref4)- منظور احادیث و روایاتی است که درباره مناقب و فضائل اصحاب می‌باشد.

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref5)- خوانندة عزیز: همانا مقصود از «نور القرآن»، فصلی از فصلهای کتاب «الانوار النعمانیه» می‌باشد، ولیکن این فصل در چاپهای بعدی حذف گردیده است.

[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref6)- مقصودش قرآنی است که نزد مهدی می‌باشد.

[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref7)- این سخن از دانشمند شیعه جزایری، پاسخی است برای هر فرد شیعه‌ای که از خودش می‌پرسد چرا علی (رضی الله عنه) هنگام خلافتش قرآن اصل را آشکار ننمود.

[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref8)- این جواب دانشمند جزایری است برای هر فردستی یا شیعه که می‌پرسد چرا شیعه این قرآن را تلاوت می‌کند با وجودیکه محرف است؟

[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref9)- تفسیر صافی چاپ کتاب فروشی صدر – تهران (ج، 1، ص، 13). مقصود از عامه اهل سنت می‌باشند، شیعه خود را خاصه می‌نامند و اهل سنت را عامه. (مترجم)

[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref10)- تفسیر صافی ج 1، ص، 40.

[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref11)- تفسیر صافی (1/49) انتشارات الاعلمی – بیروت. و انتشارات صدر تهران.

[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref12)- تفسیر صافی (1/52) انتشارات اعلمی – بیروت و انتشارات صدر تهران.

ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:40PM
این هم وثائق ای شیعیان! (قسمت سوم)
خدایا من از این اقوال علمای شیعه به تو پناه میبرم.
جواب بدهیدمنتظرم چه توجیهی دارید بزرگترین علمای مذهب شیعه به تحریف قرآن تصریح میکنند.
اگر اسم همه علما ذکر کنم به بیش از ده قسمت خواهد رسید.
اگر باز هم مایل بودید خدمتتان عرضه خواهم کرد والا فلا!
4- ابو منصور احمد بن منصور طبرسي: (متوفي: 620هـ)
طبرسي در کتاب الاحتجاج از أبوذر غفاري (رضی الله عنه) روايت مي‌کند که فرمود: هنگامي که رسول الله (صلى الله عليه وسلم) وفات نمودند، علي (عليه السلام) قرآن را جمع‌آوري کرد، و آن را نزد مهاجرين و انصار آورد و بر آنان عرضه نمود بخاطر اين که رسول الله او را به اين کار وصيت نموده بود.
پس هنگامي که ابوبکر آن را باز کرد، در اولين صفحه‌اي که باز کرد زشتي و رسوائي قوم را ديد، آنگه عمر پريد و گفت: اي علي، اين را برگردان ما به آن هيچ حاجتي نداريم.
پس علي (عليه السلام) آن را گرفت و برگشت، سپس آنان زيد بن ثابت را آوردند – و ايشان قا‌ري قرآن بود – پس عمر به وي گفت: همانا علي نزد ما قرآني آورد که در آن رسوائي و زشتي مهاجرين و انصار مي‌باشد، و ما آمده ايم که قرآن را جمع‌آوري کنيم، و آنچه که سبب رسوائي و هتک مهاجرين و انصار مي‌باشد از آن حذف نمائيم، آنگاه زيد اين را پذيرفت، سپس هنگامي که عمر به خلافت رسيد از علي خواست که آن قرآن را به آنان دهد تا آن را در بين خودشان تحريفش نمايند[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn1).
‌گمان باطل طبرسي چنين است: که همانا خداوند تبارک و تعالي هنگامي که در قرآن داستان جنايت و جرمها را ذکر نموده، نام مرتکبين آن را نيز ذکر نموده است. وليکن صحابه اين نامها را حذف نموده‌اند، پس اين داستانها بصورت کنايه باقي مانده است.
او مي‌گويد:
همانا بصورت کنايه ذکر نمودن نام مرتکبين جرايم بزرگ از منافقين در قرآن کريم، کار خداوند نيست بلکه اين از کارهاي تغيير و تبديل دهندگان مي‌باشد آن کساني که قرآن را جدا جدا کردند، و دنيا را از دين جدا نمودند[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn2) و طبرسي‌ بتحريف الفاظ قرآن اکتفا نکرده، بلکه بخاطر پيروي از هواي نفسش معاني آن را نيز تأويل کرده است، پس چنين خيال مي‌کند که در قرآن رموز وجود دارد که در آن عيب و رسوائي منافقين مي‌باشد، و معناي اين رموز را فقط ائمه اهل بيت مي‌دانند، و اگر صحابه معناي آن مي‌دانستند هر آئينه آنها را حذف مي‌کردند همراه با آن چيزهاي که از آن حذف نمودند[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn3).
اين است عقيده طبرسي درباره قرآن، و آنچه که آشکار نموده نسبت به آنچه که طبرسي پنهان نموده، چيزي بحساب نمي‌آيد، و اين هم بخاطر تمسک جستن به اصل تقيه مي‌باشد.
مي‌گويد:
و اگر هر آنچه حذف و تحريف و تبديل شده براي تو شرح و بيان کنم، طولاني مي‌گردد، و آنچه که تقيه بر حذر دارد آشکار کردن آن از مناقب اولياء و عيب دشمنان، آشکار مي‌گردد[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn4).
و در جاي ديگر شيعه را از آشکار نمودن تقيه بر حذر مي‌‌دارد و مي‌گويد:
از لحاظ تقيه روا نيست که اسامي کساني که قرآن را تبديل نموده‌اند صراحتاً ذکر شود. و نه زياد کردن در آياتش، بر آنچه آنان از طرف خودشان در قرآن نوشته‌اند بخاطر اينکه تقويت شدن حجت و دليل اهل تعطيل و کفر و ملتهاي گمراه و منحرف از قبله روبر مي‌گردانند و همچنين از بين بردن آن علم ظاهري است موافق و مخالف آن را پذيرفته‌اند، زيرا که اهل باطل در قديم و الان بيشتر از آن حق هستند[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn5).

5- محمد باقر مجلسي
و نظر مجلسي اين است که: روايات درباره تحريف متواتر مي‌باشد و هيچ راهي براي انکارش نيست و روايات تحريف، روايات متواتر امامت – بر حسب گمانشان – را ساقط مي‌کند.
پس او در کتابش: «مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول» جلد دوازدهم ص 525، در شرح حديث هشام بن سالم از أبي عبدالله (عليه السلام) فرمود: «همانا قراني که جبرئيل (عليه السلام) براي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) آورد هفده هزار آيه بود[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn6). درباره اين حديث مي‌گويد: موثق است، و در بعضي نسخه‌ها از هشام بن سالم بجاي هارون بن سالم آمده است، پس روايت صحيح است، مخفي نيست که اين روايت روايات صحيح ديگر، صريح و واضح است در مورد، کم شدن قرآن، و تغيير آن و نزد من روايت در اين زمينه از لحاظ معنا متواتر مي‌باشد، و کنار گذاشتن همه اين روايات موجب سلب اعتماد کمتر از تمام روايت مي‌گردد بلکه در گمان من روايت در اين زمينه کمتر از روايت درباره امامت نيست، پس چگونه آن را (امامت) با روايت ثابت مي‌کنند؟»
يعني چگونه با خبر و روايت امامت را ثابت مي‌کنند اگر که اخبار و روايت تحريف قرآن را کنار گذاشتند و دور ريختند؟
و همچنين مجلسي بعيد مي‌داند که آن سري آيات اضافي تفسير قرآن باشد[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn7).
‌و همچنين در کتابش: «بحار الأنوار» بابي تحت عنوان: «باب التحريف في الآيات التي هي خلاف ما أنزل الله»[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn8) ‌نامگذاري کرده است.[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn9).

6- شيخ محمد بن محمد نعمان ملقب به مفيد
اما شيخ مفيد – آن کسي که از مؤسسين مذهب شمرده مي‌شود– اجماع و اتفاقشان بر تحريف قرآن و مخالفتشان با ساير فرقه‌هاي اسلامي در اين عقيده نقل نموده است. در کتاب «أوائل المقالات» مي‌گويد: اماميه اتفاق دارند بر وجوب رجعت بسياري از مردگان بسوي دنيا قبل از روز قيامت، اگر چه در معناي رجعت در بين شان اختلاف وجود دارد.
و اتفاق دارند بر اطلاق لفظ بداء در وصف الله تعالي، و اگر چه اين سماعي است نه قياسي، و اتفاق دارند که پيشوايان گمراه[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn10) مخالفتهاي کرده‌اند در بسياري از جمع‌آوري قرآن، و در آن بر حسب تنزيل و سنت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) روي گردانده‌اند، و معتزله و خوارج و زيديه و مرجئه و اصحاب حديث اجماع دارند بر خلاف اماميه در تمام آنچه که بر شمرديم[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn11).
و همچنين مي‌گويد:
همانا روايات و اخبار بطور مستفيض از ائمه‌ هدي از آل محمد (صلى الله عليه وسلم) آمده است درباره اختلاف قرآن، و آنچه که ستمگران در آن انجام داده‌اند از حذف و کم کردن[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn12).
‌و همچنين هنگامي که در کتابش: «المسائل السرورية»[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn13) ‌از وي پرسيده شده، گفتار شما درباره قرآن چيست؟ آيا آن چيزي است که اکنون در دست مردم مي‌باشد يا اينکه آنچه که خداوند بر پيامبرش نازل نموده، چيزي از آن از بين رفته است؟ و آيا اين همان است که امير المؤمنين علي (عليه السلام) جمع‌آوري نموده يا همچنانکه مخالفين مي‌گويند عثمان جمع‌آوري نموده است؟
در پاسخ گفته است:
همانا تمام آنچه که بين اين دو جمله قرآن مي‌باشد کلام الله تعالي و تنزيل او مي‌باشد، و هيچ چيز از سخنان بشر در آن نيست، و اين تمام آن چيزي که نازل شده و بقيه آنچه از قرآن که خداوند تعالي نازل نموده است نزد نگهدار شريعت و امانت‌دار احکام مي‌باشد[14] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn14)، و چيزي از آن ضايع نشده اگر چه آنچه که امروز بين دو جلد جمع‌آوري شده در آن جمع‌آوري نکرده بخاطر اسبابي که اقتضا نموده است، از جمله: عدم شناخت بعضي از آن.
- آنچه در آن شک نموده.
- آنچه خودش عمداً انجام داده.
- آنچه عمداً آن را بيرون نموده.
و بدرستي که امير المؤمنين (عليه السلام) قرآن نازل شده را از اول تا آخرش جمع‌آوري نمود و همانطوري که جمع‌آوري آن واجب بود بر همان طريقه جمع‌آوري کرد پس آيات مکي را بر مدني، و ناسخ را بر منسوخ مقدم نمود، و هر چيز از آن را در جاي خودش قرار داد. و بدين خاطر جعفر بن محمد الصادق مي‌فرمايد:
قسم بخدا اگر قرآن همانطوري که نازل شد، خوانده شود هر آينه مي‌يافتيد که ما در آن نام برده شده‌ايم همچنانکه نام برده کساني که قبل از ما بودند.
تا آنجايي که مي‌گويد: مگر اينکه خبر از ائمه ما (عليهم السلام) صحيح مي‌باشد که آنان به خواندن بدون زياده و نقصان آنچه که بين دو جلد (قرآن) مي‌باشد امر نموده‌اند، تا زمانيکه قائم (عليه السلام) قيام کند و همانطور که خدا نازل نموده و امير المومنين (عليه السلام) جمع‌آوري کرده بر مردم بخواند. و ما را نهي کرده‌اند از خواندن آنچه که در روايات آمده از حروفي که اضافه است بر آنچه در مصحف مي‌باشد، زيرا که بصورت تواتر نيامده بلکه بصورت آحاد روايت شده است[15] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn15) و چه بسا يک ‌نفر در آنچه که نقل مي‌کند اشتباه کند، و همچنين وقتي که انساني مخالف آنچه در بين دو جلد قرآن مي‌باشد بخواند سبب هلاک نمودن خودش مي‌شود، پس آنان (عليهم السلام) ما را از قراءت قرآن بخلاف آنچه در بين دو جلد مي‌باشد منع نموده‌اند.

[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref1)- الاحتجاج، طبرسی انتشارات اعلمی – بیروت (ج، 1 ص، 155).

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref2)- مأخذ سابق 1/249.

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref3)- مأخذ سابق 1/253

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref4)- مأخذ سابق 1/254

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref5)- مرجع سابق 1/249

[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref6)- مرآة العقول، مجلسی (ج، 12 ص، 525) دارالکتب الإسلامیه ایران.

[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref7)- مرجع سابق.

[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref8)- باب: تحریف در آیاتی که مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است.

[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref9)- بحار الانوار ج 89 ص 66 کتاب القرآن ....

[10] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref10)- مقصودش صحابه رضی الله عنهم می‌باشد.

[11] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref11)- اوائل المقالات ص 48-49 دار الکتاب الاسلامی بیروت.

[12] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref12)- مرجع سابق ص 91.

[13] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref13)- المسائل السرورية ص 78-81.

[14] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref14)- مقصد امام غایب و مهدی موعودشان می‌باشد. (مترجم)
از منشورات – کنفرانس جهانی شیخ مفید، و همچنین این‌ها آیت ‌الله علی فانی اصفهانی در کتابش آرا حول القرآن ص 133 – چاپ دار الهادی – بیروت ذکر نموده است.

[15] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref15)- شیعه‌ها نمی‌توانند متواتر بودن قرآن را ثابت کنند، مگر بطریقه و نقل از اهل سنت، پس تمامی قرآن نزدشان آحاد می‌باشد.

yar-mahdi
Thursday 5 April 2007, 03:49PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

خواهشمندم با حوصله و دقت خوانده شود .


در تحريف‏
اما تحريف قرآن- ميان علماء اماميه اختلاف است و هر يك از آنها تمسك‏ جسته‏اند باخبارى براى مقصود خود و بيشتر آنها در افراط و تفريط هستند و حقيقت امر را نفهميده‏اند و ما بيارى خداوند ادله و روايات دو طرف را بيان كنيم تا از نقل آنها مطلب كاملا روشن شود- بايد دانست كه از طرف علماى شيعه اخبار زيادى بر تحريف قرآن وارد شده و جاى هيچگونه ترديد نيست جمعى از علما كه اكثر آنها مخالف با كليه روايات ميباشند بكلى منكر اين روايات بوده و نسبت‏هائى هم بناقلين اخبار مزبور داده‏اند و چون ما اخبار تحريف را در ذيل هر آيه ذكر مينمائيم لذا اينجا از بيان آنها خوددارى ميشود، آنچه مسلم است اخبار تحريف از ناحيه مقدسه ائمه طاهرين صادر شده است و مانند ثقة الاسلام كلينى در كافى و استادش على بن ابراهيم قمى در تفسيرش و عياشى در تفسير خود و شيخ طبرسى در احتجاجات از طرق متقنه روايت نموده‏اند و در ميان عامه و خاصه يقينى است كه قرآن موجود در نزد امير المؤمنين عليه السّلام غير از قرآن موجود در دست ما است و همچنين قرآنى كه از بعضى از صحابه مانند ابن مسعود و ابى ابن كعب و ابن عباس و ديگران است و از آنطرف جاى هيچگونه شك و شبهه نيست كه اين قرآن موجود ميان ما همان قرآن است كه بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده بدلائلى چند دليل اول بشهادت امير المؤمنين در روايت طلحه كه فرمود تمام آن قرآنست و غير از قرآن در آن چيزى نيست و اگر بدان عمل نمائيد و توسل جوئيد نجات يابيد تا آخر روايت دليل دوم كه ثابت ميكند اين قرآن موجود همان قرآن منزل است روايت متواتره ثقلين است در ميان خاصه و عامه كه پيغمبر اكرم فرمود بعد از خود دو چيز پر بها ميان شما ميگذارم يكى قرآن و ديگر عترت، و اگر قرآن نبود پس امر بتمسك بآن از طرف پيغمبر بيفايده بود زيرا جايز نبود ما را امر به تمسك و چنگ زدن به قرآنى كه توانائى توسل بآنرا نداشتيم بفرمايد و چنانكه اهل بيت و كسى كه پيروى از او واجب است در هر وقت و زمانى موجود مى‏باشد پس قرآن هم موجود بوده زيرا هر دوى آنها ملازم يكديگرند.
دليل سوم آيه شريفه نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ اين آيه دلالت دارد كه خداوند فرموده كه حفظ قرآن را تا روز قيامت ما تعهد كرديم و از بين رفتن‏ و محو آن با تضمين حضرت حق منافات دارد بهمين ترتيب اسقاط و حذف آيه و سوره از قرآن منافات با تعهد خداوند دارد و تحريف بمعناى نقص و اسقاط خلاف اين آيه است وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ كه صريحا مى فرمايد در اين قرآن نه تغيير و نه اسقاط چه در زمان تو اى پيغمبر و نه بعد از تو راه نيابد.
دليل چهارم كه قرآن موجود همان قرآن منزل بوده و هيچ چيز از آن ساقط نشده اخبارى است كه از ائمه وارد است كه ميفرمايند احاديث ما را بقرآن عرضه كنيد چنانچه مخالف باشد آنها را رد و رها نمائيد و حال آنكه اگر قرآن تحريف شده بود براى تطبيق و عرضه با احاديث مفيد نبود.
دليل پنجم بر صحت قرآن موجود ميان ما متواتر بودن آنست در ميان مسلمانان از صدر اسلام تاكنون چه اكثر مسلمين بويژه دانشمندان و علماء در حفظ و تلاوت آن اهتمام كافى مينمودند اين قرآن اساس اسلام و بزرگترين معجزه پيغمبر اكرم است و مأخذ احكام در ميان مسلمين است، محدث بزرگ شيخ صدوق ابن بابويه قدس سره در كتاب اعتقادات ميفرمايد اعتقاد ما شيعيان آنست كه قرآن فيما بين دو جلد موجود در نزد ما همان قرآنى است كه خداوند سبحان بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل فرموده و بيش از اين نيست و هر كس بما شيعيان نسبت دهد كه ما ميگوئيم قرآن بيشتر بوده و از آن اسقاط نموده‏اند آن شخص نسبت دروغ بما داده است، و شيخ طوسى فرمود:
اما گفتگو در زيادتى و نقصان قرآن از چيزهائى است كه لايق مذهب اماميه نميباشد زيرا زياد كردن در آن اجماع است بر باطل بودنش و هرگز زياد نشده و همچنين است نقصان آن.
سيد مرتضى علم الهدى فرموده علم به صحيح بودن قرآن مانند علم افراد بشر است بشهرها و بلدان و مانند علم بحوادث بزرگ عالم است، و بتواتر رسيده است زيرا قرآن معجزه پيغمبر و مأخذ دانش شرعيه و احكام دينيه است و مسلمين در حفظ و حراست آن كوشش كرده‏اند و در رفع اختلاف قرائت و اعراب حروف اهتمام نموده‏اند چگونه تغيير و تبديل در آن جائز باشد با آن مراقبت و دقتى كه در ضبط قرآن شده است‏ و قرآن در زمان پيغمبر بر همين طريقى كه فعلا هست جمع و مرتب شده و درس داده و حفظ ميشد و جمعى از صحابه مانند ابن مسعود و ابى بن كعب و ديگران كرارا در حضور پيغمبر قرآن را ختم كردند، و هر كس بخلاف اين عقيده باشد از اماميه و حشويه بر او اعتنائى نشود، و كلمات بزرگان و اخبار در تأييد اين موضوع زياد است و اگر خواسته باشيم تمام آنها را ذكر كنيم بطول ميانجامد، آنچه از ادله طرفين مستفاد ميشود آنست كه محذوفات و آنچه از قرآن بوسيله منافقين ساقط شده از قبيل تفسير و بيان و تأويل و شأن نزول بوده و از اجزاء و متن قرآن نبوده پس تبديل و تحريف آن از لحاظ معنى ميباشد يعنى قرآن را در تفسير و تأويل تحريف و تغيير دادند و آيات را بر خلاف تنزيل و معنى و فرموده ائمه حمل كرده‏اند و بيان آنان كه ميفرمودند كذا نزلت يعنى اين آيه اينطور نازل شده مراد تنزيل و شأن آنست نه آنكه با زيادتى نازل شده، مثلا در آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فرموده‏اند اين آيه اينطور نازل شده است‏
ما انزل اليك من ربك فى على‏
مراد آنست كه آنچه از جانب پروردگار در ولايت على عليه السّلام نازل شده و شأن نزول آن آيه درباره على عليه السّلام است.
مراد از تحريف‏
خلاصه، اخبار تحريف تماما نظر بتأويل و شأن نزول دارند و ميان آنها و ظاهر آيه شريفه و اخبار ديگر مباينتى وجود ندارد زيرا آيه و اخبار ميگويد از لفظ قران چيزى ساقط نشده و اخبار تحريف ميگويد شأن نزول قرآن را ساقط نموده‏اند پس هيچكدام مخالف با يكديگر نميباشند و ما از خود اخبار اين معناى تحريف و جمع اخبار را گرفته و اخذ نموده‏ايم نه از رأى خود و شاهد بر اين جمع دلائلى چند است كه بيان ميشود.
اول روايتى است كه در كافى از بزنطى نقل شده كه گفته است حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام قرآنى بمن مرحمت نموده و فرمود باين قرآن نگاه كن من او را باز نموده قرائت كردم در ضمن مطالعه آيه لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا ديدم اسامى هفتاد نفر از مردمان قريش را با ذكر نام پدرانشان ذيل آن درج و ثبت شده پس از چندى آن حضرت‏ كسى را فرستاد و قرآن مزبور را از من پس گرفت.
دليل دوم روايت ابى ذر غفارى است كه ذكر شد هنگاميكه قرآن را عمر باز كرد در صفحه اول آن فضاحت خود و رفقايش را مشاهده كرد.
دليل سوم روايتى است كه در كافى بسند خود از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل نموده گفت، فرمود حضرت باقر عليه السّلام در آيه أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ، فرمود حضرت باقر ايجابر بخدا قسم اين آيه اينطور نازل شده‏
افكلما جائكم محمد بما لا تهوى انفسكم بولاية على فاستكبرتم ففريقا من آل محمد كذبتم و فريقا تقتلون،
اي جابر مثل موسى و همچنين پيغمبران بعد از موسى و عيسى را خداوند مثل آورده براى امة محمد و فرموده بآنها اگر محمد آورد بسوى شما چيزيكه بر خلاف ميل نفسانى شما ميباشد از ولايت و دوستى على امير المؤمنين و اولادش شما تكبر ميكنيد و بعضى از آل محمد را تكذيب مينمائيد و بعضى ديگر از آل محمد را بقتل ميرسانيد، سپس فرمود آن حضرت ايجابر اين بيان تفسير و باطن آيه ميباشد و اينحديث را عياشى نيز بسند خود نقل كرده، و اين روايت صريح است كه مقصود از تحريف همان تحريف باطن و تاويل آيه ميباشد نه تحريف در لفظ.
دليل چهارم بيان ابوبكر و عمر است بزيد بن ثابت كه قرآنى براى ما جمع نما كه از آن فضاحت‏هاى مهاجرين و انصار را ساقط نموده باشى.
دليل پنجم رواياتى است از طرق عامه كه بعضى از صحابه بمنظور ايمنى از اشتباه چيزهائى از تفسير و تاويل را در قرآن‏هاى خود داخل نمودند مانند ابن عباس كه در اين آيه لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ جمله فى مواسم الحج را زياد كرده بود، و امثال اينها در قرآن ابن مسعود و ابى بن كعب بسيار بود، و ابن سيرين نقل كرده كه امير المؤمنين على عليه السّلام قرآن را با تمام تنزيل و شان نزول و جميع خصوصيات و علوم مربوط مرقوم داشته بود و اگر آن قرآن در دسترس مردم بود (چنانچه از فرمايشاتى كه آن حضرت در جواب سئوال طلحه نموده معلوم شد) هر آينه علوم زيادى از آن كشف ميشد.
در كتاب استيعاب ابن عبد البر گويد زيد بن ثابت عثمانى بود و در هيچيك از جنگ‏ها با امير المؤمنين حاضر نشد و علت آنكه ابوبكر و عمر در جمع دوم قران و عثمان در جمع سوم او را انتخاب نمودند براى دشمنى او بود با آل پيغمبر و على، و همينكه زيد قرآن را با حذف شأن نزول و قراآت جمع آورى نمود عثمان امر كرد قرآن‏هاى صحابه ديگر را گرفته و بسوزانند، و وقتى نزد ابن مسعود فرستاد تا قرآن او را بگيرد امتناع نمود بقدرى او را زدند كه دنده‏هاى او را شكست و قرآنش را بزور گرفتند و ابن مسعود را بر اثر زدن بقتل رسانيدند و قرآن او و ديگران را سوزانيدند، و چون اين خبر بعايشه رسيد مردم را بعلت آنكه عثمان قرآن‏هاى زيادى را سوزانيد، بقتل او واداشت، و اعثم كوفى در كتاب تاريخش نقل كرده كه عايشه گفت دوست دارم عثمان را در ميان جوالى گذارده و در دريا افكنند تا هلاك شود. و ابن اثير در كتاب نهايه و ديگر از مورخين روايت نموده‏اند كه عايشه درباره عثمان ميگفت (اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا) يعنى بكشيد اين پير احمق را يا اين مرد يهودى مانند را خداوند او را بكشد.
ابن ابى الحديد از ابو يعقوب معتزلى استادش روايت ميكند كه حريص‏ترين مردم بقتل عثمان عايشه بود
خلاصه كلام‏
جاى هيچگونه شبه و شك نيست كه اخبار وارده در تحريف نهايت قوت را دارد هم از حيث سند و هم از جهت دلالت، لكن مراد از تحريف بطوريكه در روايات مذكور مشاهده شد در شأن نزول و تأويل آنست و قرآن موجوده نزد ما همان قرآن منزل بر پيغمبر است علاوه بر روايات و شواهد سابق الذكر، حضرت فاطمه عليها سلام در آن خطبه كه در مورد غصب فدك از آن بزرگوار نشده با ابوبكر و عمر احتجاج نموده ميفرمايد چقدر شما از تدبير امور دور هستيد و امور مردم را چگونه درست مينمائيد و شيطان شما را بكدام طرف ميبرد در صورتى كه كتاب خداوند در ميان شماست و اوامر آن ظاهر و احكامش هويدا و نشانه‏هاى آن واضح و نواهى آن پيداست، احكام قرآن را پشت سر انداخته‏ايد، آيا بقرآن رغبت نداريد و يا غير از قرآن حكم كننده‏اى ميخواهيد بد است بر ظالمان و ستمكاران حكمى‏ كه بر خلاف قرآن ميكنند خداوند در سوره آل عمران ميفرمايد: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ هر كس غير از اسلام دين ديگرى براى خود بجويد از او پذيرفته نشود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود، و از اين قبيل بيانات و شواهد از كلمات معصومين كه صراحت دارد قرآن همين است و مقصود از تحريف كه در آن شده تحريف معانى و شأن نزول است.
اما با اين همه بيانات واضحه جمعى كه خود را از محدثين و اصحاب روايت ميشمارند اكتفا بظاهر روايات نموده و قاتل بتحريف الفاظ شده‏اند.
و بكلى از آيات و روايات ائمه و شواهد ديگر چشم پوشيده و نفهميده‏اند كه كلمات آن بزرگواران داراى راه‏ها و معانى زياد است.
آیت الله بروجردی ؛ تفسير جامع ، ج‏1 ص 22 تا 27در آینده بیشتر خواهم گفت ، ان شاء الله .

ahlesonnat
Tuesday 10 April 2007, 01:30AM
جناب يار مهدى عزيز!
نه اينطور نيست كه شما نوشته ايد, بلكه علماي شيعه صريحا می گویند که قرآن در آن نقص و زیادت هست.
این هم مستندی از شیخ مفید که اعتراف میکنند (مثل شما که اعتراف کردید) که اخبار متواتر و خیلی زیاد و صحیح وارد شده است که قرآن در آن نقص و زیادت است.
جناب یار مهدی چرا عذر بدتر از گناه می آورید, بیایید و بگویید این اشتباه است, و باید مذهب شیعه اصلاح شود.
حالا فکر کنم دانستید که چرا این همه ردهای خیلی شدید بر ضد شیعیان نوشته میشود, حالا باید بفهمید که چرا امت اسلام متحد نمیشود, حالا درک کردید که چرا بعضی ها حکم کفر شیعیان صادر میکنند, بله سببش این جور اراجیف است که در معتبرترین کتابهای علمای تشیع نوشته شده است.
بیایید و اصلاح کنید و همین الآن هم دیر نشده, گفته ام و بازهم میگویم چرا حوزه ی علمیه قم که مرکز تشیع در جهان است بیانیه ای صادر نمیکند که اعتقاد به تحریف قرآن درست نیست و این روایت صحیح نیست, وبگویند این قرآن بدون نقص و زیادت است و اعتقاد به تحریف قرآن کفر است.
بفرما این هم وثیقه ای از شیخ مفید که دیگر جای تأویلی باقی نمیماند. البته من بیشتر از صد وثیقه مثل همین دارم.
اگر خواستید خدمت شما ارسال میکنم.

hojjat
Tuesday 10 April 2007, 03:35AM
القول في تأليف القرآن و ما ذكر قوم من الزيادة فيه و النقصان


أقول إن الأخبار قد جاءت مستفيضة عن أئمة الهدى من آل محمد ص باختلاف القرآن و ما أحدثه بعض الظالمين فيه من الحذف‏ و النقصان فأما القول في التأليف فالموجود يقضي فيه بتقديم المتأخر و تأخير المتقدم و من عرف الناسخ و المنسوخ و المكي و المدني لم يرتب بما ذكرناه. و أما النقصان فإن العقول لا تحيله و لا تمنع من وقوعه و قد امتحنت مقالة من ادعاه و كلمت عليه المعتزلة و غيرهم طويلا فلم أظفر منهم بحجة أعتمدها في فساده و قد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة و لا من آية و لا من سورة و لكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ع من تأويله و تفسير معانيه على حقيقة تنزيله و ذلك كان ثابتا منزلا و إن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز و قد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً فسمى تأويل القرآن قرآنا و هذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف. و عندي أن هذا القول أشبه من مقال من ادعى نقصان كلم من نفس القرآن على الحقيقة دون التأويل و إليه أميل و الله أسأل توفيقه للصواب. و أما الزيادة فيه فمقطوع على فسادها من وجه و يجوز صحتها من وجه فالوجه الذي أقطع على فساده أن يمكن لأحد من الخلق زيادة مقدار سورة فيه على حد يلتبس به عند أحد من الفصحاء و أما الوجه المجوز فهو أن يزاد فيه الكلمة و الكلمتان و الحرف و الحرفان و ما أشبه ذلك مما لا يبلغ حد الإعجاز و يكون ملتبسا عند أكثر الفصحاء بكلم القرآن غير أنه لا بد متى وقع ذلك من أن‏ يدل الله عليه و يوضح لعباده عن الحق فيه و لست أقطع على كون ذلك بل أميل إلى عدمه و سلامة القرآن عنه و معي بذلك حديث عن الصادق جعفر بن محمد ع

سلام عليکم
جناب اهل سنت !
از شما انتظار بيشتري داشتم بنده پس از مراجعه به کتاب فوق به اين نتيجه رسيدم که شما دقت لازم را جهت استنباط و نقل از منبع فوق مبذول نداشته ايد بلکه به عکس ِ ادعاي حضرت عالي، شيخ مفيد در اين جا عقيده و ميل باطني علمي و استنباطي خود را عدم اضافه و نقصان به قرآن اعلام نموده است.

من تا حد زيادي پيگير مباحث بودم به نظر مي رسد لازم است از اين به بعد مستندات شما را با دقت بيشتري با اصل تطبيق نمايم. تقطيع در مطالب و نقل آنها در چنين مباحث علمي باعث سوء برداشت خوانندگان خواهد شد.

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:49PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

مقدمه
شـيـعـه وسنى متفق القولند كه قرآن كريم كلام خداست وبالاترين مرجع مسلمانان است وهرگز باطلى در آن راه ندارد وقرآن فعلى همان است كه بر پيامبر نازل گشته است .
الـبـتـه از هـر دو گـروه مـعدود افرادى قائل به تحريف قرآن شده اند و رواياتى در اين زمينه نقل مـى كنند ولى بايد اقرار كرد كه شيعيان اين احاديث را قبول ندارند . در حالی که اهل سنت این گونه احادیث را می پذيرند ، چون حتى در كتابهاى صحيح بخارى وصحيح مسلم نيز آمده است !
اما نه عموم مردم خواه شيعه وخواه سنى چنين اعتقادى دارند و نه علماى اهل تحقيق .
كوته فكرانى كه اصرار دارند،اعتقاد به تحريف قرآن را كه مخالف صريح كلمات علماى معروف و بزرگ شيعه و اهل سنت است ‏به گروهى از شيعه يا غير شيعه نسبت دهند،ناآگاهانه به قرآن ضربه مى‏زنند و به خاطر اعمال تعصبهاى ناروا،اعتبار اين كتاب بزرگ آسمانى را زير سؤال مى‏برند و آب به آسياب دشمن مى‏ريزند.

غير از اين قرآن معروف قرآن ديگرى وجود ندارد،دليل آن بسيار روشن است و راه تحقيق به روى همه باز است زيرا امروز قرآن در تمام خانه‏هاى ما،و همه مساجد و عموم كتابخانه‏هاى سراسر كشور ما وجود دارد،حتى قرآنهاى خطى كه قرنها پيش نوشته شده و در موزه‏هاى ما نگهدارى مى‏شود،همه نشان مى‏دهد كه عين قرآن هايى است كه در ساير كشورهاى اسلامى وجود دارد،و اگر در گذشته راه تحقيق براى اين مسائل وجود نداشت، امروز درهاى تحقيق به روى همه گشوده است و با مختصر تحقيقى،بى اساس بودن اين نسبتهاى ناروا آشكار مى‏گردد.

«فبشر عباد*الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، بندگان مرا بشارت ده-كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آن پيروى مى‏كنند». (سوره زمر،آيه 17 و 18)

در حوزه‏هاى علميه ی ما شیعیان امروز علوم قرآنى به صورت گسترده تدريس مى‏شود،و يكى از مباحث مهمى كه در اين دروس مطرح است،بحث عدم تحريف و دگرگونى قرآن مى‏باشد.

هر كه به اماميه نسبت دهد كه قائل به تحريف قرآن يا كم و بيش بودن آن از آن چه ميان دو جلد است ، مى باشد دروغگو است !

كسى كه كتابهاى محققين از دانشمندان پيرو دوازده امام ( علیهم السلام ) را به دقت مطالعه كند مى فهمد كسى كه قول به دگرگون شدن قرآن را چه از حيث زيادى و يا كمى به ايشان نسبت دهد قطعا تهمت ناروائى بر آنان بسته است .

شيخ بزرگوار ابوجعفر، ابن بابويه صدوق كه در سال 381 از جهان در گذشته در كتاب اعتقادات ، باب اعتقاد در اندازه و حد قرآن ، گوید:
اعتقاد ما شيعيان بر اين است كه قرآنى را كه خداوند تعالى بر پيغمبر خود محمد ( صلی الله علیه و آله ) فرو فرستاده است همان است كه ميان دو جلد قرار دارد و در دسترس مردم هست و بيشتر از آن نبوده ، و اندازه ی سوره هايش نزد مردم 114 تا مى باشد و هر كه به ما نسبت داده است كه ما مى گوئيم قرآن بيشتر از آن بوده او دروغ و خلاف واقع گفته است .

على بن الحسين ، سيد مرتضى ، مشهور به علم الهدى قدس سره متوفى 436 هجرى در كتاب جواب المسائل الطرابلسيات به اثبات عدم تحریف قرآن پرداخته و در آن گفته است :
يقين ما به درست بودن نقل قرآن و دست نخورده ماندن آن همانگونه است كه ما به بودن شهرها و اتفاقات بزرگ جهانى و كتابهاى مشهور و اشعار عرب كه نوشته شده علم و يقين داريم . زيرا در اين مورد توجه و عنايتى بيش از اندازه بوده و انگيزه ها بر نقل و نگهبانى از قرآن فراوان بود و توجه به نگهدارى آن از آسيب ها بحدى بوده كه به هيچ يك از آن چه را گفتيم اين مقدار توجه نشده ، چون قرآن معجزه نبوت و سند دانش هاى شرع و احكام دينى اسلام است و دانشمندان مسلمين در نگهدارى و دفاع از آن نهايت كوشش را نموده اند به اندازه اى كه همه موارد اختلاف مربوط به حركات و سكنات يا قرائت و حروف و آياتش را دقيقا شناسائى نموده اند، و با اين توجه ويژه و علاقه و ضبط شديد چگونه مى شود كه دگرگونى يا كمبودى در آن پيدا شده باشد.

سيد مرتضى همچنين گفته است : همانگونه كه به اصل قرآن يقين داريم به درستى اجزاء و آيات و سوره هاى آن نيز يقين داريم و اين مانند آن است كه كتابهائى كه تصنيف شده مانند كتاب سيبويه يا مزنى نزد كساين كه به علم نحو توجه شديد دارند همه يا بخشى از آن تفاوت نمى كند به اين معنا كه همانگونه كه به اصل آن اجمالا علم دارند كه از سيبويه يا مزنى است همين طور هر بخش و باب آن را هم مى دانند كه از آنهاست ، و اگر شخصى يك باب از نحو را در كتاب سيبويه داخل كند كه در اصل آن نبوده شناخته و تميز داده خواهد شد و دانسته مى شود كه آن قسمت بعدا افزوده شده و جزء اصل كتاب نبوده و سخن در كتاب مزنى هم بر همين روال است . پر واضح است كه در تمام ادوار عنايت به نقل قرآن و ضبط آن به مراتب بيشتر از توجه به ضبط كتاب سيبويه و ديوان هاى شعراء بوده است .

در پايان گفته است : كسانى كه در آن چه گفتيم به مخالفت برخاسته اند از اماميه و حشويه قابل اعتنا نمى باشند، خلاف در آن به گروهى از محدثين نسبت داده شده كه اخبار ضعيفى را نقل كرده اند و پنداشته اند صحيح است و روشن اشت كه با چنين احاديث ضعيف نمى شود از آن چه بر صحتش علم و قطع پيدا كرده ايم دست برداريم .

شيخ الطائفه ابوجعفر طوسى كه در سال 460 هجرى از دنيا رفته در ابتداى تفسيرش التبيان گفته است :
بدان كه قرآن معجره بزرگى است بر راستگوئى پيغمبر ( صلی الله علیه و آله ) بلكه از بزرگترين معجزات مى باشد و اما سخن در زياد كردن و كاستن از آن ، از چيزهائى است كه در خور آن نيست ، زيرا زياد شدن در آن را همه مسلمين اجماع دارند بر بطلانش ، و كم شدن از آن را هم ظاهر از عقائد مسلمين خلاف آن است و آن به عقيده درست از مذهب ما مناسب تر است .

مفسر و الامقام ، ابوعلى ، فضل بن حسن بن فضل طبرسى كه در سال 548 هجرى دار دنيا را وداع گفته در فن پنجم از ديباچه تفسيرش مجمع البيان گويد:
بحث ديگر در اين است كه آيا قرآن دستخوش تحريف شده و آن را زياد يا كم نموده اند؟ يا نه ؟ اگر چه اى بحث در خور كتاب تفسير نمى باشد ولى بطور خلاصه بايد گفت در اين كه چيزى به قرآن اضافه نشده همه اتفاق نظر دارند اما درباره كاسته شدن از آن بعضى از اماميه و قومى از حشويه در ميان سنى ها گفته اند كه در قرآن دگرگونى و كاست پيدا شده ولى عقيده ی درست از مذهب ما اماميه خلاف آنست ، و معتقدند كه در قرآن هيچگونه تغييرى رخ نداده است.

علامه حلى حسن بن يوسف بن مطهر كه در سال 724 جهان را بدرود حيات گفته در كتاب النهايه گويد:
قطعا پيغمبر ( صلی الله علیه و آله ) مكلف بود به انتشار دادن آن چه از قرآن براو نازل مى شد تا اندازه ی تواتر، تا به نبوتش قطع حاصل شود چون قرآن معجزه ی او بود و اگر آن را به حد تواتر منتشر نمى كرد توافق بر آن چه از او شنيده بودند ممكن نمى شد.
سپس گويد: پس قرآن معجزه اى است كه بر صدق و راستى او دلالت دارد، پس اگر آن را به حد تواتر نمى رساند معجز اش منقطع مى شد و در آن وقت حجتى بر نبوتش ‍ باقى نمى ماند.

دانشمند بزرگوار شيخ بهائى كه در سال 1031 هجرى چشم از جهان فرو بسته در كتاب الزبده گويد :
قرآن متواتر است زيرا انگيزه بر نقلش ‍ فراوان بود. و در تفسير الاءالرحمان از او چنين نقل شده كه گفته است : و در اين كه آيا زايده و كمى در قرآن شده يا نه اختلاف دارند و درست آن است كه قرآن عظيم از هر گونه دستبردى نگهدارى شده چه از حيث زيادى و چه كاستى ، و دليل بر اين مطلب فرموده خداى تعالى است . (و اناله لحافظون )(الحجر: 11)

دانشمند آگاه امامى قاضى نور الله شوشترى كه خداوند آرامگاه او را نورانى گرداند در كتاب مصائب النواصب گويد: آن چه به شيعه اماميه نسبت داده شده به اين كه در قرآن تغييرى رخ داده ، از سخنانى نيست كه همه ی اماميه به آن قائل باشند فقط گروه بسيار اندكى از آنان گفته اند كه در بين ايشان به حساب نیايند.

و همچنين بسيارى از دانشمندان بزرگ ما شيعيان مانند محقق كركى و كاشف الغطاء، و شيخ حر عاملى و شيخ بهائى و فاضل تونى صاحب كتاب الوافيه و سيد محمد مجاهد كه بطور صريح گفته اند قرآن تحريف و كم و زياد نشده و ميرزاى قمى گفته است : گروه زايد از مجتهدين بر اين عقيده اند كه قرآن تحريف نشده و محققين از علماء معاصر ما هم كه خدا مسلمين را به طول بقاء ايشان بهرمند سازد قائلند بر عدم تحريف و زياد و كم نشدن قرآن .

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:49PM
اخبارى كه از تحريف قرآن سخن گفته اند

اگر گفته شود: اخبارى داريم بر اين كه از اين قرآنى كه بين دو جلد قرار دارد، و اكنون در دسترس ما است آيات و كلماتى انداخته شده پس چگونه شما مدعى هستيد كه از آن چه خداوند بر پيامبر نازل كرده حرفى كاسته نشده و تحريف نگرديده است ؟ می گوییم :

1- جاى هيچ گفتگوئى نيست كه برخى از آن روايات ساختگى است مانند روايتى كه اميرالمومنين بر زنديقى فرمود: منافقين در آيه : « و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ماطاب لكم من النساء »( النساء : 3 )
دست برده اند و از بين (التيامى ) و (فانكحوا) خطابها و قصصى را انداخته اند كه بيشتر از يك سوم قرآن بوده .

2- پاره اى از آن روايات بيانگر مصداقى (شاهد گواه راستى سخن )از مصاديق آيه ايست چنانچه در فرموده خداوند:
« و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنين و لا يزيد الظالمين الاخسارا » ( الإسراء : 82 )
از امام باقر (ع ) نقل شده كه : جبرئيل اين آيه را به اين صورت ، بر محمد (ص ) نازل كرده :
و لا يزيد الظالمى آل محمد حقهم الا خسارا .

3- بعضى از آن اخبار از بعضى تاويلات و معانى پشت پرده سخن مى گويند چنان كه در فرموده خداوند:
« و اذا قيل لهم ماذا انزل ربك قالوا اساطير الاولين » ( النحل : 24 )
كه در روايتى از امام باقر (ع ) وارد شده كه آيه چنين نازل شده است :
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ في علي قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ يعنون بني إسرائيل .

4- برخى از آن اخبار آيات معينى را تفسير مى كنند.

گروهى اين اخبار را دليل بر تحريف قرآن قرار داده اند، و به ظاهر آنها حكم كرده اند كه مقدارى از قرآن كاسته شده و محدث نورى آنها را در كتاب فصل الخطاب گرد آورده و دليل بر آن گرفته كه كتاب رب الارباب تحريف گرديده و ديگران هم از او پيروى كرده اند و اگر ترس به درازا كشيده شدن مطلب نبود يك يك آن اخبار را كه وى در كتاب فصل الخطاب آورده نقل مى كردم ، روشن مى ساختم كه هيچ يك از آن اخبار بر تحريف قرآن دلالت ندارد، زيرا بعضى از آنها بدون شك ساختگى است و بعضى سندش معيوب است و بعضى بيانگر تاويل مى باشد و برخى از آنها تفسير آيات است ، و قسمتى از آنها ضد يكديگرند، و بعضى از آنها از كتاب دبستان المذاهب نقل شده چنانچه خود محدث نورى نيز به اين تصريح كرده و در كتب حديث اصلا نقل نشده است . و مختصر آن كه اخبار بى موردى كه در كتاب فصل الخطاب آورده شده همگى خبر واحدند كه نمى توانند با قرآن متواتر محفوظ مانده از دوران زندگى پيغمبر (ص ) تا كنون به معارضه برخيزند و از باب قاعده تعارض اگر جهتى براى آن يافته شد كه منافى قرآن نبود پذيرفتين است و گرنه از اخبارى مى شود كه بايد به ديوار زده شوند.

محدث نورى به دسته اى از اخبار ساختگى و گفتار سست و بى پايه و رواياتى كه در صدد تاويل بوده اند چسبده و بعضى آنها را به بعض ديگر تلفيق نموده و بر تحريف شدن كتاب خدا به آنها استدلال كرده با قرآنى كه از زبان نازل كننده اش وصف شده به : (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ) وى آن سر هم بنديها را در كتابى جمع كرده و فصل الخطاب فى اثبات تحريف كتاب رب الارباب ناميده است .

گره خوردن سر نوشت محدث نورى و ابن شنبوذ به هم
گفته مى شود اين محدث كه نويسنده كتاب مستدرك الوسائل و مولف بسيارى از كتابهاى علوم نقلى است از عقيده بى اساس تحريف برگشته بود.
(به مقدمه مستدرك ، ج 1، به قلم صاحب كتاب الذريعه و به كتاب برهان روشن مراجعه شود)

و آن چه بر ابن شنبوذ گذشته بود بر سر وى نيز آمده است .
شنبوذ بر وزن كمبود فارسى است كه آن را تعريب كرده اند و كنيه ابوالحسن محمد ابن احمد بغدادى است و از مشاهير قراء طبقه هشتم است و صاحب كتاب قرائة على ، و كتاب ماخالف فيه ابن كثير، و كتاب اختلاف القراء، و كتاب شواذ القرات ، و كتاب انفراداته مى باشد.

ابن نديم در فن سوم از مقاله ی نخست از كتاب الفهرست گويد: محمد بن احمد بن ايوب بن شنبوذ از ابوبكر دورى مى كرد ولى فاسدش نمى كرد. مى خواند:
فلما خر تبينت الناس ان الجن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبسو حولا فى العذاب المهين
و پس از آن كه چند آيه ديگر به قرائت او را نقل كرده سخن خود را چنين ادامه داده است و گفته مى شود: كه ابن شنبوذ به همه ی آنها اعتراف كرد بعد از او خواستند توبه كند و به خط خود اين توبه نامه را نوشت محمد بن ايوب گويد: من حرفى را مخالف عثمان كه همگى آن را پذيرفته اند و اصحاب رسول خدا (ص ) بر قرائتش اتفاق داشته اند خوانده ام بعد بر من آشكار شد كه اشتباه بوده و من از آن كار توبه مى كنم و خود را از آنها دور مى سازم و به درگاه خداوند جل اسمه خود را از زير بار آن بيرون آوردم زيرا مصحف عثمان حق است و مخالفت با آن روا نمى باشد، و جز آن خوانده نمى شود.

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:52PM
در یک نگاه تحریف را می توان بر دو نوع تقسیم کرد :
الف ) زیاد شدن
ب ) کم شدن

اکنون نمونه هایی را از هرکدام از کتب اهل سنت ببینید :

الف ) زیاد شدن

ابن مسعود معوذتین را در کتاب خود ننوشته بود و می گفت : آن دو جزء قرآن نیستند .
عن ابن مسعود الصحابي أنّه لم يكتب في مصحفه المعوّذتين، قال: لأنّهما ليستا من القرآن.
( مسند أحمد 5 / 129، الإتقان في علوم القرآن 1 / 271 )

ب ) کم شدن

1- آیه ی رجم
در صحاح ششگانه ی بخارى ، مسلم ، ابوداود، ترمذى ، ابن ماجه و دارمى از قول عمر آمده كه روى منبر گفته است :
خداوند محمد را براستى برانگيخته و قرآن را بر وى نازل فرموده ، و از آن جمله آيه رجم است كه ما آن را فراگرفته و خوانده و به خاطر سپرده ايم . پيامبر خدا (ص ) رجم كرد و ما بعد از او سنگسار كرديم . اكنون از آن مى ترسم كه روزگارى بس دراز بگذرد و در آن زمان كسى بگويد كه ما آيه ی رجم را در كتاب خدا نديده ايم ، و با ترك چنين واجبى كه خداوند مقرر فرموده ، به گمراهى بيفتند. در صورتى كه در كتاب خدا، سنگسار كردن ، عقوبتى است كه خداوند بر زنا كار همسردار روا داشته است .
اياكم ان تهلكوا عن اية الرجم ان يقول قائل لانجد حدين فى كتاب الله فقد رجم رسول الله (ص ) و رجنا، والذى نفسى بيده ، لولا ان يقول الناس : زاد عمر!الخطاب فى كتاب الله تعالى لكتبتها فانا قد قرن اها.
( صحيح بخارى شرح كرمانى ، حديث 6424، الموطا، 8240، كتاب 41، حديث 10، مسند احمد، 1: 23 )

ابن ماجه ، اين آيه ی خيالى را كه از عمر روايت شده ، به اين ترتيب در كتاب خود آورده كه عمر گفت : آيه ی رجم زناكار چنين است : الشيخ و الشيخة اذا زنيا، فارجموها البتة . يعنى مرد و زنى را كه مرتكب زنا شده باشند، بايد سنگسار كنيد.
همين مطلب در موطاء مالك چنين است : الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة !

و ابن عباس مى گويد:
از جـمله آيات قرآن، آيه ی رجم است وهمچنين ما در كتاب خدامى خوانديم كه : (لا ترغبوا عن ابائكم فـانـه كـفـر بـكـم ان تـرغـبـوا عـن ابـائكـم ) ويـا چنين مى خوانديم : (ان كفرا بكم ان ترغبوا عن ابائكم ) .
(صـحيح بخارى كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا اذا احصنت ، ح1، ج8، ص 209)

2- آیه ی تعداد دفعات رضاعت
از قول عايشه آمده است : از جمله آياتى كه در قرآن آمده ، عشر رضعات معلومات در مورد شير دادن است كه تا زمان وفات پيامبر خدا (ص ) جزء آيات قرآن خوانده مى شد.
( صحيح مسلم 2: 1075|1452، سنن الترمذي 3: 456، المصنف للصنعاني 7: 467و 470 )

3- آیه ی رضاعت کبیر
از قول عايشه آمده است : آيه ی رجم و آيه ی ده بار شير دادن مرد بزرگ را كه نازل شده بود، روى برگى نوشته ، زير تختخوابم پنهان كرده بودم . اما چون رسول خدا (ص ) رحلت كرد و ما درگير عزادارى او شده از ديگر امور غافل مانديم ، ناگهان يكى از حيوانات اهلى به درون اتاق آمد و آن را خورد !
( صحيح مسلم ، ج 4، ص 167، باب التحريم بخمس رضعات ، از كتاب الرضاع ؛ ابو داود، ج 1، ص ‍ 279، باب هل يحرم ما دون خمس رضعات ، از كتاب النكاح ؛ نسائى ، ج 2، ص 82، باب القدر الذى يحرم الرضاعة ، كتاب النكاح ؛ ابن ماجه ، ج 1، ص 626، باب رضاع الكبير از كتاب النكاح ، ح 1944؛ دارمى ، ج 1، ص 157، باب كم رضعة تحرم ، از كتاب نكاح ؛ موطاء مالك ، ج 2، ص 118، باب جامع ما جاء فى الرضاعة ، كتاب الرضاع ؛ مسند أحمد ج 6ص 269 ؛ المحلّى ج11ص 235 ؛ الجامع لاَحكام القرآن ج14 ص 113)

4- میزان سوره ی احزاب
از عایشه روایت شده که سوره ی احزاب در زمان پیامبر در 200 آیه خوانده می شد !
رُوي عن عائشة: «أنّ سورة الاَحزاب كانت تُقْرأ في زمان النبي صلى الله عليه وآله وسلم في مائتي آية، فلم نقدر منها إلاّ على ماهو الآن».
( الاتقان 3: 82، تفسير القرطبي 14: 113، مناهل العرفان 1: 273، الدر المنثور 6: 560 )

و از عمر وأُبي بن كعب وعكرمه روایت شده که سوره ی احزاب نزدیک به سوره ی بقره بود ، شاید هم بلندتر از آن ، و آیه ی رجم در آن بود !
ورُوي عن عمر وأُبي بن كعب وعكرمة مولى ابن عباس: «أنّ سورة الاَحزاب كانت تقارب سورة البقرة، أو هي أطول منها، وفيها كانت آية الرجم» .
( الاتقان 3: 82، مسند أحمد 5: 132، المستدرك 4: 359، السنن الكبرى 8: 211، تفسير القرطبي 14: 113، الكشاف 3: 518، مناهل العرفان 2: 111، الدر المنثور 6: 559 )

و از حذيفه روایت شده که : سوره ی احزاب را بر پیامبر قرائت کردم . پس هفتاد آیه از آن را فراموش کرده و نیافتم !
وعن حذيفة: «قرأتُ سورة الاَحزاب على النبي صلى الله عليه وآله وسلم فنسيتُ منها سبعين آية ما وجدتها» .
( الدر المنثور 6: 559 )

4- آیه ی صلوات
حمیده بنت یونس می گوید : پدرم از مصحف عائشه برایم خواند : إنّ الله وملائكته يصلّون على النبيّ يا أيُّها الذين آمنوا صلوا عليه وسلّموا تسليماً وعلى الذين يصلون في الصفوف الاَُولى (!!)
و سپس می گوید : این قبل از آن بود که عثمان مصاحف را تغییر دهد (!!)
حميدة بنت أبي يونس، قالت: «قرأ عليّ أبي، وهو ابن ثمانين سنة، في مصحف عائشة: إنّ الله وملائكته يصلّون على النبيّ يا أيُّها الذين آمنوا صلوا عليه وسلّموا تسليماً وعلى الذين يصلون في الصفوف الاَُولى». قالت: «قبل أن يغيّر عثمان المصاحف» .
( الاتقان 3: 82)

5- آیه ی جهاد
روایت شده که عمر به عبد الرحمن بن عوف گفت : آیا در آن چه بر ما نازل شده این آیه را نیافته ای : أن جاهدوا كما جاهدتم أوّل مرّة ، من که آن را نیافتم ؟ عبد الرحمن بن عوف گفت : آن آیه در آیاتی که از قرآن افتادند ، افتاد !
رُوي أنّ عمر قال لعبد الرحمن بن عوف: «ألم تجد فيما أُنزل علينا: أن جاهدوا كما جاهدتم أوّل مرّة، فأنا لا أجدها ؟ قال: أُسقطت فيما أسقط من القرآن» .
( الاتقان 3: 84، كنز العمال 2: 567 ح 4741 )

6- تعداد حروف قرآن
عمر بن الخطاب می گفت: «القرآن ألف ألف وسبعة وعشرون ألف حرف ، قرآن یک میلیون ( هزار هزار ) و بیست و هفت هزار حرف است. »
( الاتقان 1: 242)
حال آن که قرآن کنونی حتی ثلث این هم حرف ندارد !

7- سوره های فراموش شده
در صحيح مسلم آمده است كه ابوموسى اشعرى از جمله مطالبى كه براى قاريان قرآن بصره كه تعدادشان به سيصد مرد مى رسيد مطرح كرد، چنين است :
ما در قرآن سوره اى را مى خوانديم كه از نظر طول و شدت لحن آيات آن را به سوره برائت تشبيه مى كرديم . آن سوره را فراموش كرده ام بجز اين قسمت از آن را: لو كان لابن آدم واديان من مال ، لا بتغى واديا ثالثا و لا يملاء جوف ابن آدم الا التراب . يعنى هر گاه فرزند آدم را دو بيابان پر از مال باشد، آروزوى بيابان سوم مى كند، شكم فرند آدم را بجز خاك چيز ديگرى پر نخواهد كرد!
و نيز سوره اى مى خوانديم همانند يكى از سوره هاى مسبحات يسبح الله كه آن را نيز از خاطر برده ام ؛ بجز اين قسمت آن را: يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتكتب شهاده فى اعناقكم فتسالون عنها يوم القيامة . يعنى اى ايمان آورندگان ! چرا آنچه را كه به كار نمى بنديد بر زبان مى آوريد تا بر گردنتان گواهى نوشته شود و به روز قيامت درباره آن مورد بازخواست قرار گيريد ؟
( صحيح مسلم ، كتاب الزكاة، باب لو ان لابن آدم واديين لابتغى ثالثا ، ح5، ج2، ص 726 )

8- دو سوره ی دیگر
روایت شده دو سوره ی « الخلع » و « الحفد » در مصحف ابن عباس و أُبي بن كعب وابن مسعود بوده است ، و عمر بن خطاب در قنوت نمازش آن ها را خوانده است ، و أبو موسى اشعري آن ها را می خوانده است :
1 ـ «اللّهم إنا نستعينك ونستغفرك، ونثني عليك ولا نكفرك، ونخلع ونترك من يفجرك».
2 ـ «اللّهم إياك نعبد، ولك نصلي ونسجد، وإليك نسعى ونحفد، نرجو رحمتك، ونخشى عذابك، إنّ عذابك بالكافرين ملحق» .
( مناهل العرفان 1: 257، روح المعاني 1: 25 )


با وجود چنين احاديثى كه در صحاح و دیگر کتب مكتب خلفا آمده است ، هيچيك از پيروان مكتب اهل بيت حربه ی تهمت را عليه پيروان مكتب خلفا بلند نكرده و نگفته اند كه آنان قائل به وجود نقصان در قرآن هستند، يا اينكه آنها از پيش ‍ خود سوره يا جملاتى را به قرآن مى بندند ! اما بر عكس در همين مورد، هر گاه همانند آن سخنان در كتابهاى حديث پيروان مكتب اهل بيت آمده باشد، برخى از نويسندگان مكتب خلفا بر مى خروشند و بر سر پيروان مكتب اهل بيت فرياد كشيده معركه راه مى اندازند كه آنها قائل به نقصان در قرآن هستند و از پيش خودشان عبارات و جملاتى را به قرآن مى بندند، و در اعتراضهاى خود به آنچه در برخى از كتابهاى حديث شيعه آمده است استدلال مى كنند! در صورتى كه پيروان مكتب اهل بيت خود را ملزم به صحت و درستى هيچ كتابى ، به جز كتاب خدا، نمى دانند. اما پيروان مكتب خلفا آنچه را كه در صحيح بخارى و مسلم آمده است درست مى دانند، و آن قبيل احاديثى را كه گذشت ، با اين توجيه كه تلاوت و خواندن آنها نسخ شده است درمان مى كنند! ( اگر چه بعضی دیگر را که در صحیحین نیستند ، جزء احادیث قدسی یا احادیث پیامبر می شمارند ، و برخی دیگر را باطل )

yar-mahdi
Tuesday 10 April 2007, 05:53PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

سوالی از هرکس از اهل سنت که پیرو انصاف و مردانگی است ، می پرسم . اگر خدا را قبول دارید لطفا به این سوال پاسخ دهید :

اگر یک یا چند نفر از علمای اهل سنت ، با توجه به احادیثی که خبر از تحریف کمی قرآن ( کم یا زیاد شدن ) می دهند ، نتیجه بگیرند که قرآن تحریف شده ، و بعد شیعیان سخن آن ها را عَلَم کرده و بگویند : « اهل سنت معتقد به تحریف قرآن هستند » ، شما به شیعیان چه می گویید ؟
آیا نمی گویید که این نظر ِ تنها یک یا چند نفر است ، و نظر یک یا چند نفر دلیل نمی شود آن را به کل یک مذهب نسبت بدهیم ؟

شما را به خدا قسم می دهم ، مرد و مردانه ، به این سوال پاسخ دهید ؛ اگر وجدان دارید و خدا را به راستی می شناسید . http://sonnat.no-ip.biz/images/smiley/frown.gif

armana
Wednesday 11 April 2007, 03:32AM
.....

امیر
Thursday 14 May 2009, 03:35PM
بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه بگوییم هیچیک از علمای شیعه به تحریف قرآن عقیده نداشته اند سخنی باطل است ،
برای مثال ، محدث نوری (*) از علمای شیعه امامیه ، عقیده اش به تحریف قرآن را صریحا و رسما و بدون هیچ تقیه ای با نوشتن کتاب " فصل الخطاب في تحریف کتاب رب الأرباب " اعلام کرد،
ایشان در بخشی از کتاب خود چنین میگوید :

((چگونه يك شخص با انصاف مي‌تواند احتمال دهد كه خداوند نام اوصياي خاتم پيامبران و دختر ايشان را در كتاب خود (كه سرآمد كتب پيشينيان است) نياورده باشد. و ايشان را براستي كه گرامي‌ترين امت‌ها هستند؛ نشناسانده باشد. در حالي كه اين كار در مقايسه با ديگر واجباتي كه به طور مكرر در قرآن آمده است از اهميت بيشتري برخوردار است))
فصل الخطاب، محدث نوري، چاپ سنگي، كتابخانه فرهنگ و معارف، ص184ـ183.

============================
* شيخ ميرزا حسين نوري، معروف به محدث نوري، از علمای شیعه امامیه ، در تاريخ 18 شوال، 1254 هـ ق، در روستاي «يالو» از توابع نور مازندران متولد شد و در سال 1320 از دنیا رفت ، از آثار معروف وی کتاب "مستدرک الوسائل" می باشد

والله اعلم بالصواب

امیر
Thursday 14 May 2009, 07:24PM
رفتی توی اعماق تاریخ گشتی و یه عالم که تا حالا کسی اسمش رو نشنیده با ذهن وافکار منحرف رو پیدا کردی واونو به شیعه نسبت میدی؟؟؟


محدث نوری تقریبا 100 سال پیش از دنیا رفته است ، پس نمیشه گفت که ایشان از علمای متقدم شیعه امامی بوده،
ایشان نزد علمای شیعه جایگاهی بس رفیع دارد تا جایی که کتاب " مستدرک الوسائل" ایشان در میان محدثان شیعه شهرت دارد،

امیر
Thursday 14 May 2009, 07:47PM
محدث نوری

نام او حسین نوری و فرزند میرزا محمد تقی نوری طبرسی است و معروف به نوری مازندرانی و طبرسی نوری و محدث نوری نیز هست.در 1254 هجری قمری (1838 میلادی) در نور مازندران متولد شده است. استاد معروف او شیخ مرتضی انصاری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C)مولف کتابهای مشهور فرائد الاصول(رسائل) در علم اصول فقه و مکاسب در علم فقه و شاگرد معروف او حاج شیخ عباس قمی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%82%D9%85%DB%8C)گردآورنده کتاب دعای مفاتیح الجنان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%81%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%86)است. محدث نوری نویسنده کتاب فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب است که در اثبات تحریف قرآن نوشته شده است ،او از جمله اخباریونی است که معتقد به تحریف قرآن هستند.طبرسی در کتاب الاحتجاج نیز این عقیده را عنوان نموده است.

نیز به لغت نامه دهخدا مدخل حسین نوری (http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-a7ffd8a0c74240309b98bf48a30f433d-fa.html)مراجعه کنید

منبع :http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D8%AB_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C

SAFA
Friday 15 May 2009, 09:23AM
1- معنا و مفهوم تحریف در لغت و اصطلاح
2- اقسام تحریف
3- تحریف در قرآن
4- یهود قهرمان تحریف
5- شبهه تحریف قرآن
6- عدم تحریف، اتفاق شیعه و سنی
7- منشاء قول به تحریف، روایات شیعه و سنی
8- پاسخ از این روایات
9- نظر بن عربی
10- فاجعه کتاب الفرقان
11- گزارش کوتاه از فصل الخطاب نوری

معنا و مفهوم
تحریف در لغت: راغب اصفهانی در مفردات می فرماید: حرف الشیء طرفه و جمعه احروف و حروف.... و تحریف الشیء امالته کتحریف القلم و تحریف الکلام ان تجعله علی حرف من الاحتمالات یمکن حمله علی الوجهین.

کلمه*ی تحریف در لغت از ریشه*ی حرف به معنای کناره می باشد. « وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ ...» «حج 22/11» بعضی از مردم خدا را در کناره می*پرستند (بعضی در زبان فقط نیایش و پرستش می*کند و ایمان قلبی شان ضعیف است پس اگر دنیا به آنان رو کند و خبری به آنها برسد بدان اطمینان می*یابد و اگر به آنها امتحان برسد و مورد امتحان قرار گیرد به کفر رو می*آورند.

تحریف کلام: به معنای انحراف کلام و سخن از مسیر واقعی و طبیعی کلام است یعنی اگر الفاظ و عبارات گوینده جوری معنی شود که مقصود گوینده را نرساند این تحریف در کلام است.

به هر حال: «شما اگر کاری بکنید که یک جمله*ای، نامه*ای، یک شعری، یک عبارتی آن مقصودی را که باید بفهماند نفهماند، یک مقصود دیگری را بفهماند، اینجا می*گویند شما این عبارت را تحریف کرده*اید»[1]



تحریف در اصطلاح

مرحوم علامه آیه الله محمد هادی معرفت 7 معنا را بیان کرده است.

1- تحریف در دلالت کلام یعنی تأویل و تفسیر ناروا بگونه*ی که لغت با تفسیر و تأویل هم آهنگ نباشد و قرینه*ای بر آن دلالت نباشد و صرفاً طبق دلخواه تفسیر و تأویل گردیده باشد (تفسیر به رأی)

(پیامبر: من فسر القرآن بر آیه فلیتبوأ مقعده من النار)[2]

2- ثبت آیه یا سوره در مصحف بر خلاف ترتیب نزول: درباره*ی سوره*ها این گونه جابجایی صورت گرفته است ولی در ایات احتمال آن بسیار ضعیف است.

3- اختلاف در قرائت که بر خلاف قرائت مشهور باشد.

4- اختلاف در لهجه: هر یک از قبایل عرب لهجه*ی مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه*ی قریش قرآن را قرائت می کردند پیامبر اختلاف در لهجه را اجازه فرمود: نزل القرآن علی سبعه احرف که به اختلاف در لهجه نظر دارد.

5- تبدیل کلمات

یعنی لفظی را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جایگزین کردن. گفته*اند: عبدالله بن مسعود این کار را جایز می دانست به شرطی که به اصل معنا صدمه وارد نکند لذا کلمات دشوار رابه کلمات سهل تبدیل می کرد.

6- افزودن برقرآن: از بن مسعود روایت شده که برخی کلمات رابه عنوان تفسیر در خلال آیه می آورد تا مراد روشن گردد مثل آوردن ان علیا امیرالمومنین را در آیه تبلیغ

7- کاستن از قرآن

برخی گمان برده*اند قرآن بیش از اندازه موجود بود است و از روی سهو و اشتباه و یا عمداً از آن کاسته شده است.

بیشتری بحث تحریف در همین جاست و اصلاً محور بحث و محل نزاع در معنای هفتم است: آیا از قرآن آیه و سوره*ای کم شده است یا نه؟ محققّین از شیعه و سنی قائل به عدم تحریف قرآن است. وابن همان چیزی است که مورد تأکید قرآن کریم است.(انانحن نزلنا الذکروانا له لحافظون.حجر/9)



انواع تحریف

تحریف کلام و یا بحث شبهه*ی تحریف قرآن سه جور و سه قسم است:

1- تحریف لفظی: آن که الفاظ کلام کم و زیاد شود. شهید مطهری می*فرماید: تحریف لفظی این است که ظاهر یک چیز را عوض کنند. مثلاً شخصی سخنی به شما گفته است، شما یک چیزی را از گفته*ی او کم کنید یا روی گفته*ی او بگذارید و یا جمله*های او را پس و پیش کنید که معنی*اش فرق کند.

2- تحریف معنوی: مقصود از تحریف معنوی هر گونه تصرف در معنا و محتوا است. به طوری که این تصرف، مقصود گوینده را نرساند! شهید مطهری: اما تحریف معنوی این است که شما در لفظ تصرف نمی*کنید لفظ همین است که هست ولی این لفظ را طوری می*شود معنی کرد که همان معنی صاف و راست و مستقیم آن است، مقصود گوینده هم همین بوده است و طوری دیگری می*توان معنی*کرد که خلاف*مقصد و مقصود گوینده است.(مطابق مقصود محرف)[3] بنابراین مراد از تحریف لفظی، کم وزیاد کردن کلام متکلم است ومقصود از تحریف معنوی معنا نمودن کلام برخلاف مقصود گوینده است.



کلمه تحریف در قرآن

کلمه*ی تحریف در قرآن بیش از چهار بار ذکر شده که می*توان به این آیات اشاره کرد:

1- یحرفون الکلم عن مواضعه (نساء/ 46) یهود سخنان خدا را از جای خود تحریف می*کند یعنی بجای آن که بگوید شنیدیم و اطاعت کردیم می*گویند شنیدیم و مخالفت کردیم.

2- یحرفون الکلم من بعد مواضعه.

3- و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه. (بقره/ 75) عده*ای از آنان سخنان خدا را می*شنیدند و پس از فهمیدن آن را تحریف می*کردند.

4- در سورۀ مائده آیه 13 نیز آمده است: یحرفون الکلم عن مواضعه.

مواضع الفاظ همان معانی الفاظ است اگر الفاظ و عبارات متکلم بر غیر آن معانی مقصوده، حمل و به غیر از آنها تفسیر و بیان گردد. کلام متکلم تحریف شده است.



یهود قهرمان تحریف

اغلب آیات ذکر شده در مورد تحریف راجع به تحریف کاری یهود است. قوم یهود مردمان زرنگ، باهوش هستند و توانایی بسیار بالا در درک حق دارند ولی به هیچ وجه حاضر به پذیرش حق نیستند.

لذا خداوند در سوره*ی بقره/75) به شدت از یهودیان نکوهش کرده و پرده از خصیصه*ی تحریف*کاری*های آنها بر می*دارد: مسلمانان! شما طمع می*کنید که اینها به شما راست بگویند! اینها کسانی هستند که با موسی رفتند سخن خدا را شنیدند و وقتی بر گشتند کلام خدا را در بین قوم خود زیر و رو کردند و آن را تحریف کردند.



شبهه*ی تحریف قرآن

بعد از روشن شدن معنا و مفهوم تحریف در لغت و اصطلاح، سؤال اصلی بحث حاضر، موضوع تحریف در قرآن است. به عبارت بهتر سخن در این است که شبهه*ی تحریف در قرآن وجود دارد یا نه؟

اساساً قرآن مجید به حیث آخرین کلام خدا مورد تحریف قرار گرفته است؟ یعنی قرآن از حیث لفظ و معنی و ترتیب سوره مورد دستبرد قرار گرفته است؟

اصولاً چه چیز باعث شده تا شبهه*ی تحریف قرآن مطرح گردد تا جایی که حتی برخی از علمای شیعه و سنی بدون تحقیق قائل به نظریه تحریف شوند!!!

البته قابل تذکر است که زیاد نشدن قرآن، مورد اتفاق همه*ی علمای فریقین است حتی برخی که قائل به شبهۀ تحریف است عدم زیادت قرآن را مسلم می*داند. بنابراین سئوال این است آیا قرآن موجود همان قرآن زمان پیامبر است یا اینکه چیزی وعبارتی از قرآن کم شده است؟



عدم تحریف قرآن، اتفاق شیعه و سنّی

قبل از بیان منشاءِ شبهه*ی تحریف، باید گفت که علمای بزرگوار و محققین شیعه و سنی قائل به عدم تحریف قران هستند و این موضوع عدم تحریف چیزی است که به شدت از آن دفاع کرده*اند و رساله*ها و کتابهای مستقل در رد شبهه*ی تحریف قرآن نوشته*اند.



نظر امامیه

مرحوم آیه الله خویی در تفسیر «البیان فی تفسیر القرآن» حدود پناه و یک صفحه از کتابش را به طرح شبهات تحریف و ردّ آنها اختصاص می*دهد. حضرت امام خمینی(ره) در انوار الهدایه (تعلیقه بر کفایه) و تهذیب الاصول به شدت از عدم تحریف قرآن دفاع و از بی*ارزشی گفته*های حاجی نوری پرده برداشته است و احادیث را که نوری به آنها استناد می*کند فاقد اعتبار و ضعیف السند می*دارند.

علامه درالمیزان (ج 12) سید محسن امین عاملی در اعیان شیعه ج 1، سید شرف الدین عاملی در ردیه خود بر مسایل موسی جارُالله، علامه در الغدیر ج 3 ص 101 محقق کرکی در رساله مستقل در این موضوع، علامه*ی بلاغی در آلاء الرحمان ج 1، خاتم المحدثین شیخ حر عاملی در رسالۀ فارسی خود به همین موضوع، فیض کاشانی در مقدمۀ ششم تفسیر صافی و علم الیقین ج 1/ ص 3، وافی ج 2، کاشف الغطا در کشف الغطا و رساله الحق المبین، مقدس اردبیلی در مجمع الفائده و البرهان ج 2، طبرس در مجمع البیان ج 1) محمد طاهر العاملی النباتی من اعلام القرن الثانی عشر در مقدمۀ البرهان ص 83، علامه*ی حلی در اجوبه المسائل المهنّاویه:( ـ حق آن است که هرگز تقدیم و تأخیر و تبدیل در قرآن رخ نداده ـ) شیخ طوسی در مقدمه تفسیر تبیان، سید مرتضی در رساله*ی طرابلسیات، شیخ مفید در اوائل المقالات و شیخ صدوق در رسالۀ اعتقادات و سایر علمای بزرگان شیعه به شدت از عدم تحریف قرآن دفاع کرده اند و اساساً عدم زیادت قرآن اجماع شیعه و سنی است و آنچه که محل نزاع و رد علمای امامیه و اهل سنت قرار گرفته تحریف در بعد نقیصه و کم شدن قرآن است.

علامه محمد هادی معرفت در صیانه القرآن من التحریف، بطور مستدل و منطقی از عدم تحریف قرآن دفاع و نظر امامیه را با دلایل عقلی و نقلی با تکیه به قرآن و سنت بیان فرموده است.



نظریه اهل سنّت

محققین از هل سنت نیز قائل بعدم تحریف قرآن است و از آن به شدت دفاع کرده*اند.

ردّ اتّهام

هر چند برخی از غیر محققین اهل سنت در بررسی شبهۀ تحریف، گفته است که امامیه قائل به تحریف قرآن است بدین معنی که برخی از آیات قرآن ساقط شده است!

- البته این یک تهمت نارواست و بدون مدرک ـ اما محققین از اهل سنّت، امامیه را از این تهمت مبرا دانسته اند. به همین خاطر است که ابوالحسن اشعری ـ بنیانگذار مکتب اشعری که امروزه اکثر اهل سنت بلکه تمام آنها پیرو مکتب اشعری است ـ اولین کسی است که شهادت به نزاهت موضع شیعه داده:

شیعه*ی امامیه دو دسته*اند:

الف) یک دسته قائل به تحریف است اینها کوتاه نظران ظاهر بین و فاقد اندیشه*اند. دلیل اینها روایاتی است که در نزد محققین طائفه یعنی امامیه فاقد اعتبار است.

ب) محققین از امامیه که هر دو جهت ـ زیادت و نقص ـ را منکرند. آنان می*گویند: قرآن هم چنان که بر پیامبر اکرم نازل شده تاکنون دست نخورده است و از گزند تحریف به طور مطلق در آمان بوده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است.[4]



منشاء قول به تحریف

وجود یکسری از روایات در منابع حدیثی شیعه و سنی باعث شده تا افراد ظاهر بین و فاقد دقّت نظر قائل به تحریف قرآن شوند.



روایات اهل سنت

گروه حشویه یا همان سلفیون اهل سنّت تنها همّ شان جمع آوری روایات بوده است. تمام ارزش را در کمیّت حدیث جستجو می*کردند، دیگر در نزد آنها اعتبار سند و تطابق اخبار با کتاب الله مهم نبوده است. اکنون به شش مورد روایت ضعیف که در صحاح سته آمده اشاره می کنیم.

1- اعتقاد عمر به آیه رجم: در قرآن، آیه*ی رجم وجود ندارد بلکه رجم زانی و یا زانیه (در شرایط خاص) در اخبار وارد شده است. اما عمر اعتقاد داشت که آیه*ی رجم ـ الشیخ و الشیخه اذا زنیا فار جموها ألبته نکالاً من الله و الله عزیز حکیم ـ در قرآن بوده و در حین جمع آوری از قرآن افتاده و عمر برای ادعای خود نتوانست شاهد بیاورد[5] که این عبارت جزء قرآن است.

2- آیه*ی رغبت: به اعتقاد عمر این آیه «ان لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم» از قرآن کم شده، در حالی که او حدیث است.

3- آیه*ی فراش: عمر خیال می*کرد: الولد للفراش و للعاهر الحجر، از آیات قرآن بوده و حذف شده در حالی که او حدیث مشهور و متواتر نبوی است.

4- در مصحف عایشه این زیادتی وجود داشته: ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً و علی الذین یصلون الصفوف الاولی» البته این زیادتی تا قبل از عمل عثمان در توحید قرآن بود. و بعد از توحید قرآن از قرآن حذف شد.

5- ابو موسی اشعری اعتقاد داشت که در قرآن سوره*ای معادل سورۀ برائت و سورۀ دیگری معادل سوره*های مسبّحات وجود داشته که از قرآن افتاده است.

6- به ابی ابن کعب نسبت داده*اند: سورۀ احزاب معادل سورۀ بقره است نه 73 آیه.



نظر بن عربی

این روایات که در صحاج سته آمده باعث شده تا عده*ای از اهل سنت چون ابن عربی متوفای(638) قائل به تحریف قرآن شود: قرآن دستخوش تحریف شده است اگر نبود افراد ضعیف دل که اعتقادشان متزلزل می*شود و حکمت چنین کاری را حجاز نمی*شمارد هر آینه روشن می*کردم تمامی آنچه را که از مصحف عثمان ساقط شده است.[6] ابن عربی با آن همه علمی که داشت با صراحت تمام می گوید که قرآن تحریف شده است واین تصریح از آن جهت که برخی از روایات موجوده در صحاح سته، تحریف را نقل کرده است.



فاجعۀ کتاب الفرقان

دردآورتر آینکه، در عصر اخیر کتاب الفرقان توسط نویسندۀ مصری محد محمد عبداللطیف معروف به ابن الخطیب، نوشتۀ و پخش شد و حتی در قم بقول استاد معرفت نسخه*هایی از آن وجود دارد اما این کتاب به درخواست الازهر توسط دولت مصر جمع شد. مبنای کتاب الفرقان، تألیف محمد عبداللطیف مصری نیز وجود روایات ضعیفه در صحاح سته است.



روایات امامیه

نخستین کسی که در تثبیت تحریف کتاب نوشته و آن را با دلایل روایی مورد اثبات قرار داد سید نعمت الله جزایری در منبع الحیاه است. عمده دلیل ایشان روایات ضعیفه یا خارج از موضوع تحریف است.

بعد از آن، حاجی نوری کتاب فصل الخطاب را بمنظور دفاع از تحریف قرآن نوشت (1320یعنی در سال البته بعد از دویست سال)! حاجی نوری در فصل الخطاب 1122 روایت آورده که 815 روایت از کتب غیر معتبر نقل شده است و 307 روایت را از منابع معتبر نقل کرده اما 107 تای آن مربوط به قرائات است نه تحریف صرفاً 200 روایات باقی است:

علامه معرفت آنها را این طور پاسخ می*دهد:

1- روایات تفسیری ـ که در ذیل آیه بعنوان تفسیر آمده نه اینکه خود آیه باشد.

2- روایات که مرادشان تحریف معنوی است.

3- بر فرض صحّت اینگونه روایات، ایشان این روایات را زیر سؤال برده و گفته اسنادشان ضعیف است هر چند در کافی باشد

4- روایات راجع به ظهور حضرت مهدی که می گویند قرآنش تفاوت دارد در حالیکه این روایات که راجع به اختلاف در ترتیب و اضافات تفسیری است وکم بودن قرآن فعلی را نمی*رسانند.

5- ائمه می گویند: در قرآن اگر دقت شود ما را بهتر می*شناسید ← اهل تحریف: پس کلماتی از قرآن حذف شده. در حالی که مراد از این دسته روایات دقّت در قرآن، از همۀ جهات است نه اینکه آیه*ای از قرآن حذف شده باشد.

6- آیه الله العظمی فاضل لنکرانی[7]: فردی بنام احمدین بن محمد یساری، حدود 200 الی 300 روایت راجع به تحریف نقل کرده است اما همین فرد در فقه دو یا سه روایت بیشتر ندارد. همۀ علمای رجال می*گویند: این فرد کذاب و وضّاع است. بنابراین، اگر برخی از افراد ظاهربین وغیر دقیق، قائل به تحریف شده دلیلشان، وجود یک سری از روایاتی است که بیشتر از آنها خارج از موضوع و باقی اخبار به اتفاق علماء امامیه اخبار ضعیف السند وفاقد اعتبار است



گزارش کوتاه از کتاب فصل الخطاب حاجی نوری



این کتاب جنجالی که در 12 شوال 1298 ق به چاپ رسید دارای سه مقدمه، دوازده فصل و یک خاتمه است.

در مقدمۀ نخست، روایات جمع و تألیف قرآن بیان شده است.

در مقدمه*ی دوّم انواع تغییر و تحریف متصوّر در قرآن مورد بحث قرار گرفته که برخی ممکن، برخی ممتنع و برخی محتمل است.

در مقدمۀ سوم، گفتار علمای شیعه دربارۀ تحریف بیان و مورد نقد واقع شده است.

فصول دوازده*گانه کتاب، دلایل اثباتی او را تشکیل می*دهد.

1- در فصل اول، مدعی است که کتب گذشته تحریف شده.

2- نحوۀ جمع و تألیف قرآن پس از پیامبر، مستلزم افتادگی است← در حالی که ترتیب و تنظیم قرآن در حیات پیامبر به دستور آن حضرت بوده.

3- در فصل سوم توجیهات بزرگان اهل سنّت را پیرامون روایات تحریف که در کتب حدیثی آنان آمده، یادآور می*شود.

4- -5- 6- هر یک از مولا علی(ع)، عبدالله بن مسعود و ابّی بن کعب، برای خود مصحفی گردآوری کرده بودند که طبعاً با هم اختلاف داشتند! ← البته باید گفت اختلاف در نظم سوره*ها بوده نه چیز دیگر و این تحریف قرآن نیست.

7- عثمان برخی از آیاتی را که مصحلت ندیده حذف کرده← اما حاجی نوری نتوانسته بر مدعایش شاهد بیاورد که آن آیات کدام ها هستند؟

8- روایات حشویه را دلیل بر تحریف قرآن ذکر نموده. در حالیکه روایات حشویه از نظر شیعه وسنی فاقد ارزش است زیرا روات ضعیف هستند.

9- در این فصل، روایتی از کعب الاحبار مبنی بر آمدن اسامی 12 امام در کتب آسمانی آورده و این را دلیل بر وجود اسامی آنها در قرآن دانسته و اینکه در قرآن، اسامی ائمه وجود ندارد به معنای تحریف قرآن است!

10- اختلاف قرائات شاهد بر تحریف است.

11- ذکر روایاتی که به طور کلی بر تحریف دلالت دارد!

12- ذکر روایاتی که بر موارد بالخصوص = تحریف، اشاره دارند.

در خاتمه*ی کتاب، ادلۀ منکرین تحریف، بیان و مورد مناقشه قرار گرفته است.

تأکید می*شود که نظریۀ نوری در فصل الخطاب، نظر شخصی ایشان است و به شدت از طرف علمای امامیه چون امام خمینی (ره)، سید هبه الدین عراقی، شیخ معرب تهرانی و ... رد شده است. کسانی که متمایل به پیگیری بیشتر بحث تحریف است
می*توانند به منابعی که قبلاً بیان شد مراجعه نمایند. حضرت امام خمینی (ره) در انوار الهدایه ذیل بحث حجیّت ظواهر به شدت به حاجی نوری حمله کرده و گفته*هایش را به باد انتقاد گرفته است. از جمله می*گوید: اگر در قرآن آیات حاوی اسامی ائمه وجود داشت پس امیرالمؤمنین علی بن ابی*طالب(ع) چرا به آنها استناد و استدلال نکرد؟ استاد دروس عالی حوزۀ علمیه قم حضرت آیت الله حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی نیز رساله*ای تحت عنوان «دفاع عن القرآن» دارد که در این موضوع بسیار مفید و مهم است. برآیند بحث اینکه: قرآن موجود، همان قرآنی هست که در عصر پیامبر اسلام ودستور آن حضرت تألیف وجمع آوری شد وآیه ای از آن کم نشده است. این همان چیزی است که خداوند با تأکید از آن نام برده است( ما قرآن را نازل کردیم وبه شدت از آن محافظت می کنیم) مبنا ومنشأ نظریه تحریف، وجود برخی از اخبار ضعیفة السندی است که در صحاح سته وبرخی از کتب امامیه آمده است. بسیاری از این اخبار، خارج از موضوع است وباقی آن اخبار (برفرض دلالت) درنزد اهل سنت وشیعه فاقد اعتبار و ارزش رجالی هستند. زیرا راویان آن روایات افراد مجهول الحال، کذاب وضاع وضعیف هستند.


منابع و مأخذ
1- خلاصۀ فارسی تلخیص التمهید، علامه محمد هادی معرفت
2- مجموعۀ آثار ج 17، شهید مطهری
3- البیان، ایه الله خوئی
4- مقدمۀ تفسیر البرهان، علامه بحرانی
5- تفسیر مجمع البیان، طبرسی
6- انوار الهدایه امام خمینی(ره) تذکر: بیشترین استفاده از خلاصۀ تلخیص التّهمید شده است، ج 1، ص 244.
7- کفایۀ آخوند ص 284.
8- ایضاح الکفایه شرح بر کفایه، ج 4، ص 219، آیت الله العظمی فاضل لنکرانی دام ظله.
9- دفاع عن القرآن، حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی.
--------------------------------------------------------------------------------

[1]- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج 17 – (حماسه*ی حسینی)، ص 66.

[2]- غوالی اللثالی، ج 4، ص 104، شماره 154.

[3]- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 67.

1- معرفت، محدهای، خلاصه*ی فارسی تلخیص التمهید ص 458 و 459.

1- این حدیث و خبر در صحاح ستّه آمده است.

1- معرفت محمد هادی، خلاصه فارسی المتهید ص 464.

[7]- ایضاح الکفایه ج 4، ص 219.

SAFA
Friday 15 May 2009, 09:34AM
وهابی مزور امیر ... بهتر است بجای حفاری و یافتم یافتم های رسوای خود سعی بیشتری در ستر عورت های موجود در تاریخ وهابیت متاخر مانند آنچه درباره کتاب ان مصری ذکر شد بکند

لقب مزور به هیچ وجه جنبه توهین ندارد به این دلیل که تمام کاربرانی که از اول با حضور ایشان آشنا بودند می دانند که ایشان در ابتدا در قالب یک شیعه علاقمند به مطهری سپس در قالب یک شیعه با گرایشات سنی و سپس در قالب یکی سنی دوستدار اهل بیت و بعد از آن در هیات یک سنی ناصبی و الان در قالب یک وهابی تندرو تکفیری فعالیت کرده است .مزورمحترمانه ترین صفتی است که می توان وی را خواند

عاقلان دانند که تهمت تحریف قران ضربه مهلکی به امت اسلامی وارد می کند ... این واماندگان وهابی برای تخطئه تشیع حتی حاضرند به اسلام و قران ضربه بزنند ... شاید هم برای چیزی جز این ساخته و پرداخته نشده اند

صبح
Friday 15 May 2009, 09:46AM
نظر عالمان شیعه راجع به کتاب فصل الخطاب و نویسنده آن

1) تمام علما و محدثان شیعه تا عصر فیض کاشانی قائل به عدم تحریف قرآن کریم هستند و تنها تعداد معدوی از اخباری مسلک*های شیعه و علماء اهل سنت قائل به تحریف لفظی قرآن(آن هم از نوع نقصان نه زیادت!) شده*اند که مرحوم محدث جزایری روایات ضعیف و سست را به جهت اثبات عدم حجیت ظواهر قرآن جمع آوری کرد که همین روایات شاذ و ضعیف مستند مرحوم محدث میرزا حسین نوری شد.

2) میرزا حسین نوری(1254 – 1320) کتاب "فصل الخطاب فی تحریف الکتاب رب الارباب" را در سال 1292 هجری به نگارش درآورد و در سال 1298 در نجف اشرف به چاپ رسید که اعتراض عمومی علماء شیعه متوجه ایشان شده و رساله*های فراوانی در رد نظر او فراهم آمد. مرحوم علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب "الذریعه الی تصانیف الشیعه" و شاگرد محدث نوری می*گوید:

استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می*گفت من در نام گذاری کتاب اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را فصل* الخطاب فی عدم تحریف *الکتاب بگذارم چرا که در آن ثابت می*کنم قرآن شریف موجود بین دو جلد که در همه عالم منتشر شده است با تمایم سور و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچگونه تفسیر و یا تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آن تا به امروز در آن واقع نشده است. من در مواضع متعددی از کتاب به جهت جلوگیری از تیرهای سرزنش و ملامت دیگران در تصریح به عقیده خود اهمال نمودم بلکه از روی غفلت بر خلاف عقیده خود سخن گفتم [i]

و به هر تقدیر کتاب و کار مرحوم محدث نوری نه قابل قبول و نه قابل توجیه است.
3) علماء اسلام بر اساس فرهنگ مترقی ائمه اهل*البیت علیهم*السلام به درستی به نقد آراء دیگران پرداخته*اند و بین اشتباه علمی و غرض*ورزی تفاوت قائل شده*اند زحمات این محدث متتبع که محقق تحلیلگر نبوده است را نادیده نگرفته* اند و از سوی دیگر اشتباه و نادرستی بیان او را هم اغماض نکرده* اند امام خمینی شاگرد برجسته مکتب اهل*ال بیت(ع) درباره محدث نوری می*گوید
سؤال نکن از کتاب*های او که پر است از داستان*ها و حکایات غریب که اکثر آنها به شوخی شبیه* تر هستند تا به واقعیت و او که خدایش رحمت کند، شخص صالح و متتبعی بوده است مگر اینکه اشتیاق او به جمع آوری احادیث ضعیف و غرائب و عجائب و آنچه که عقل سلیم و فکر مستقیم آن را نمی پذیرد، بیشتر از سخنان سودمند اوست و تعجب از بیدارگران عصر اوست که چگونه غفلت ورزیدند تا واقع شد آنچه که واقع شد آن چیزی که آسمان برآن گریه کرد و نزدیک بود زمین تکه تکه شود [ii]

[i](الذریعه ج 16 ص 232).

[ii](اشاره به تالیف فصل الخطاب) و (انوار الهدایه فی التعلیقه علی الکفایه جزء اول ص 244 و 245).

صبح
Friday 15 May 2009, 10:27AM
بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه بگوییم هیچیک از علمای شیعه به تحریف قرآن عقیده نداشته اند سخنی باطل است ،
برای مثال ، محدث نوری (*) از علمای شیعه امامیه ، عقیده اش به تحریف قرآن را صریحا و رسما و بدون هیچ تقیه ای با نوشتن کتاب " فصل الخطاب في تحریف کتاب رب الأرباب " اعلام کرد،
ایشان در این کتاب اوج شجاعت و صراحت خود را در بیان عقیده اش به نمایش گذاشت،
ایشان در بخشی از کتاب خود چنین میگوید :

((چگونه يك شخص با انصاف مي‌تواند احتمال دهد كه خداوند نام اوصياي خاتم پيامبران و دختر ايشان را در كتاب خود (كه سرآمد كتب پيشينيان است) نياورده باشد. و ايشان را براستي كه گرامي‌ترين امت‌ها هستند؛ نشناسانده باشد. در حالي كه اين كار در مقايسه با ديگر واجباتي كه به طور مكرر در قرآن آمده است از اهميت بيشتري برخوردار است))
فصل الخطاب، محدث نوري، چاپ سنگي، كتابخانه فرهنگ و معارف، ص184ـ183.

============================
* شيخ ميرزا حسين نوري، معروف به محدث نوري، از علمای شیعه امامیه ، در تاريخ 18 شوال، 1254 هـ ق، در روستاي «يالو» از توابع نور مازندران متولد شد و در سال 1320 از دنیا رفت ، از آثار معروف وی کتاب "مستدرک الوسائل" می باشد

والله اعلم بالصواب

آيـت اللّه خـويـى در پاسخ به اين ادعا مى نويسد : ( و از حقايقى كه نشان مى دهد نام اميرالمؤمنين على (ع ) صريحا در قرآن ياد نشده است , حديث غدير است . زيـرا اگر نام على (ع ) در قرآن مذكور بود , حضرت پيامبر (ص ) محتاج به نصب و تعيين ايشان و برپا داشتن اجتماع عظيمى براى آن نبود. پس صحت حديث غدير ايجاب مى كند كه حكم به كذب اين روايات كنيم . ( الـبـيـان , ص 45 ـ 251 ) همچنين مى نويسد : و معارض و نافى جميع اين روايات , صحيحه ابوبصير منقول در كافى است . مى گويد از ابوعبداللّه ( امام صادق عليه السلام ) درباره ( اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم [ نساء , 59 ] پرسيدم . گـفـت ايـشان در پاسخ فرمود در حق على بن ابى طالب و حسن و حسين ( عليهم السلام ) نازل شده است . بـه ايـشان گفتم مردم مى گويند پس چرا نام على (ع ) و اهل بيت او در كتاب اللّه نيامده است ؟
حضرت (ع ) فرمود : به ايشان بگو نماز هم بر رسول اللّه (ص ) نازل شد و در آن تصريح نشده بود كه سه ركعتى يا چهار ركعتى است , تا آنكه رسول اللّه (ص ) خودشان آن را براى مردم روشن كردند. ( البيان , ص 251 ).

صبح
Friday 15 May 2009, 10:29AM
محدث نورى و فصل الخطاب (http://pasokheman.blogfa.com/page/faslolkhetab_mohaddesenoori.aspx)

نقطه عطف مهم در تاريخ مساله تحريف , تاليف كتابى است مستقلا در اين زمينه يعنى در ادعا و سـعـى در اثـبـات وقـوع تحريف در قرآن , به قلم يكى از بزرگترين محدثان شيعه در اوايل قرن چـهـاردهـم , ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى ( 1254 - 1320 ق ) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى است كه دو تن از معروفترين شاگردان او يكى حاج شـيخ عباس قمى صاحب مفاتيح الجنان و سفينة البحار و ديگرى آقابزرگ تهرانى صاحب الذريعة است . بهترين شرح حال و آثار او را هم همين آقابزرگ تهرانى , با استفاده از زندگينامه خودنوشت كوتاه او , نـوشته است كه در مقدمه مهمترين كتاب او كه آخرين مجموعه معتبر حديث شيعه اماميه به شمار مى آيد , يعنى مستدرك الوسائل به طبع رسيده است . محدث نورى كتاب فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب را در سه مقدمه و دوازده فصل و يـك خـاتـمه تدوين كرده است و در فصول دوازده گانه دلايلى براى اثبات تحريف عرضه داشته است . آقـابزرگ تهرانى در شرح حالى كه نوشته است , از مكارم اخلاق و مراتب زهد و ورع و تعلق خاطر بـسيار محدث نورى به ائمه طاهرين (ع ) و تتبع عميق او در اخبار و آثار شيعه و اهل سنت حكايت دارد. تمسك او به اخبار در حد اعلى و بر وفق مشرب اخباريان است . عمرش را بر سر تهيه و تدوين مستدركى بر وسائل الشيعه حر عاملى گذارده و به اذعان صاحبنظران به خوبى از عهده اين كار برآمده و كارش به عنوان آخرين مجموعه حديث , مخصوصا احاديث احكام شيعه , قبول عام و استقبال تام يافته است . مـحـققان برآنند كه آنچه او را به نگارش اين كتاب واداشته , اين گمان بوده است كه مخالفين , فضايل اهل بيت عليهم السلام و مثالب دشمنان ايشان را از قرآن انداخته اند.در واقع هم اين كتاب را در جواب يكى از علماى هند كه از او پرسيده بوده چرا نام ائمه معصومين (ع ) در قرآن نيست , نگاشته است . ( صيانة القرآن , ص 167).

شـاگـرد نـامـدار او آقـابـزرگ تـهـرانى , تا حدودى جانبدارانه و توجيه گرانه , مى نويسد : در فـصل الخطاب ثابت كرده است كه تحريف به زياده و تغيير و تبديل و نظاير آن كه در كتبى غير از قـرآن رخ مـى دهـد , حتى به يك كلمه واحده هم رخ نداده , و ما جاى چنين كلمه اى را در قرآن نمى شناسيم . و بر آن است كه در مورد آياتى جز آيات احكام , تنقيصى از سوى جامعان قرآن وارد شده , به نحوى كه ما عين منقوص را كه نزد اهلش محفوظ است , نمى شناسيم , ولى اجمالا از طريق اخبارى كه مـؤلـف مـفـصـلا در كتاب ياد كرده است , فقط به ثبوت نقص , علم اجمالى داريم ... ( الذريعة , 16/231 ) شيخ نورى در تاريخ 28 جمادى الثانى 1292 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براى نخست بار به چاپ سنگى در 12 شوال 1298 ق به طبع رسيده است . نسخه خطى اصل , يا بازنويس اصلاح شده اى از آن , در كتابخانه آقابزرگ تهرانى در نجف محفوظ اسـت كـه نسخه عكسى ( زيراكسى ) آن در اختيار راقم اين سطور و جزو منابع نگارش اين مقاله بوده است . نـگارش و انتشار فصل الخطاب , در حوزه هاى علميه شيعه مخصوصا در نجف و سامرا و به فاصله كـمـى در شـبـه قاره هند و ساير بلاد اسلامى و شيعى موج عظيمى از مخالفت و اعتراض علماى شيعه , نيز اهل سنت را برانگيخته است . ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 89 - 90 ). نخستين و مهمترين ردى كه بر او نوشته اند كتاب كاشف الارتياب فى عدم تحريف الكتاب , نوشته يـكـى از معاصران محدث نورى يعنى شيخ محمود بن ابى القاسم مشهور به معرب طهرانى ( م 1323 ق ) اسـت كـه در 17 جـمـادى الثانى 1302 ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابى است در حـدود 300 صـفـحه ( همچند خود فصل الخطاب ) و سرشار از استدلالهاى متين و براهين قاطع است . چنانكه محدث نورى را مجبور به بازگشت از بعضى آراء خود و عقب نشينى كلى كرده است . محدث نورى هم به نوبه خود بر اين كتاب , ردى ( به فارسى ) نوشته است , كه با بعضى از چاپهاى فـصـل الخطاب همراه است , و از خوانندگان فصل الخطاب درخواست كرده است كه اين رديه يا جوابيه اش را كه در حكم متمم فصل الخطاب است حتما مطالعه كنند. نـخـسـتـين اشكالى كه مؤلف كشف الارتياب بر نورى مى گيرد اين است كه اگر قائل به تحريف باشيم يهوديان ما را شماتت خواهند كرد كه در عدم اعتبار بين كتاب ما و كتاب شما فرقى نيست . نورى جواب مى دهد كه اين مغالطه لفظى است . زيرا مراد او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضى از وحى منزل است و آنهم در غير آيات احكام , ولى در مـورد افـزايـش , اجـماع محصل بين جميع فرقه هاى مسلمانان هست بر اينكه حتى به اندازه كوتاهترين آيه يا حتى يك كلمه , بر قرآن افزوده نشده است . ( براى تفصيل ـ الذريعة , 10/220 - 221 ; صيانة القرآن , ص 90 ). آقـابـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد : و شفاها از او چنين شنيدم كه مى گفت من در اين كتاب [ فصل الخطاب ] نوشته ام كه قرآن موجود بين الدفتين , همچنان به صورت اوليه اى كه داشته و از آغاز جمع آن در عصر عثمان بوده , باقى و محفوظ مانده است ; و هيچ گونه تغيير و تبديلى كه در ساير كتب آسمانى وارد شده , در آن وارد نشده است . لـذا سزاوار بود كه نام كتابم را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب بگذارم ; و نام گذاشتنش به اين اسم كه مردم بر خلاف مراد من حملش مى كنند , خطايى در نامگذارى بوده است . ولى مراد من آن نيست كه مردم تلقى و تصور كرده اند , بلكه مراد من اسقاط بعضى از وحى منزل الـهـى اسـت و اگر مى خواهيد نام آن را بگذاريد القول الفاصل فى اسقاط بعض وحى النازل ... ( الذريعة , 16/231 - 232 ).

اسـتـاد مـرتـضـى عسكرى از قول يكى از دوستانش كه از علماى هند است , نقل كرده است كه دويست كتاب به زبانهاى مختلف فقط در هند عليه نظريه شيعه در تحريف قرآن , چاپ كرده اند. ( تحريف ناپذيرى قرآن , كيهان انديشه , ويژه قرآن , شماره 28 , 1368 ش , ص 46 ). گـفـتـنـى اسـت كـه خـلاصه اى از فصل الخطاب به انگليسى ترجمه شده كه نسخه اى از آن در كتابخانه ملى ايران محفوظ است . بيشتر كتابهايى كه در رد قول به تحريف قرآن نوشته شده يا مستقيما و تماما در رد فصل الخطاب نورى است . مـانـنـد هـمـان كـشف الارتياب كه ياد شده ; يا حفظ الكتاب عن شبهة القول بالتحريف , اثر سيد محمدحسين شهرستانى ( م 1315 ق ). يا فصل و فصلهايى به رد فصل الخطاب اختصاص داده اند. از جمله مرحوم محمدجواد بلاغى در مقدمه تفسير آلاءالرحمن , و مرحوم آيت اللّه خويى ( م 1412 ق ) در كـتـاب الـبـيـان كـه در اصـل تفسير سوره فاتحه است و مباحث قرآن پژوهى پربارى نيز دربردارد , دو فصل تحت عنوان صيانة القرآن من التحريف و فكرة عن جمع القرآن مستقلا به طـرح مـسـاله تحريف و رد آن به دلايل متقن و نيز پاسخ به اهم شبهات محدث نورى ( بدون نام بردن از او ) اختصاص داده است .

مرحوم آيت اللّه ابوالحسن شعرانى ( م 1353 ش ) نيز تعليقاتى در رد فصل الخطاب دارد كه آيت اللّه حـسـن زاده آملى , در ذيل مقاله پربارى كه تحت عنوان فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب نوشته است , آن را بتمامه از خط استادش مرحوم شعرانى , نقل كرده است . سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر يك كتابى مفرد و مستقل در نفى تحريف قرآن نوشته اند ( استاد محمدهادى معرفة در صيانة القرآن من التحريف ; استاد سيد جعفر مرتضى عاملى در حقائق هـامـة حـول القرآن الكريم ; استاد رسول جعفريان را اكذوبة تحريف القرآن ) هر يك فصلى شامل خـلاصـه فـصـول دوازده گـانـه و اسـتـدلالـهـاى اسـاسـى و مستندات اصلى محدث نورى در فصل الخطاب , همراه با رد روشن و كوتاهى آورده اند. در ايـنـجـا شبهات يا دلايل قائلان به تحريف را عمدتا بر مبناى كتاب فصل الخطاب محدث نورى طرح مى كنيم و پاسخ كوتاهى نيز در جواب هر يك از آنها مى آوريم . از دلايل دوازده گانه محدث نورى در اين كتاب , دو دليل از طريق شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت است . جـالـب توجه است كه محدث نورى و همفكران او از كل گنجينه احاديث اهل سنت , فقط همين احـاديث آحاد و ضعاف را قبول دارند كه نهايتا خود حديث شناسان و علماى اهل سنت و مخصوصا قرآن شناسان كوچكترين اعتبارى براى آنها يا در حاكى بودن آنها از تحريف قرآن قائل نيستند.

صبح
Friday 15 May 2009, 10:32AM
1 ) مـحـدث نـورى بـه روايات اهل سنت و معدودى از احاديث شيعه استناد كرده اند كه قائلند به اينكه هر آنچه در امتهاى پيشين رخ داده , طابق النعل بالنعل در امت اسلام نيز رخ خواهد داد و از جمله اين رويدادها يكى هم تحريف كتاب آسمانى است . آيـت اللّه خـويـى ايـن شـبهه را چنين پاسخ مى دهد كه اولا ) اخبارى كه به آنها اشاره شده , اخبار آحاداند و افاده علم و ايجاب عمل نمى كنند. و ادعاى تواتر آنها گزاف است . چـرا كه هيچ چيز از آنها در كتب اربعه شيعه روايت نشده است ,و لذا ملازمه اى بين وقوع تحريف در تورات و وقوعش در قرآن نيست . ثانيا ) اگر اين دليل درست باشد بايد دال بر وقوع زيادت در قرآن باشد. چنانكه تحريف تورات و انجيل هم به زيادت بوده است و بطلان اين امر واضح است . ثـالـثـا ) بـسـيـارى از وقـايعى كه در امم سابقه رخ داده نظيرش در امت اسلام رخ نداده , نظير گـوسـالـه پـرسـتـى و سـرگـردانـى چهل ساله بنى اسرائيل در بيابان و غرق فرعون و يارانش و فـرمانروايى سليمان (ع ) بر جن و انس , و رفع عيسى (ع ) به آسمان و درگذشت هارون كه وصى موسى (ع ) بود قبل از موسى (ع ) , و ولادت عيسى (ع ) بدون پدر. رابعا ) اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دلالت آنها را بپذيريم , شايد مراد اين باشد كه زياده و نقصان در آينده رخ مى دهد. چنانكه از روايت بخارى برمى آيد كه زمان آن را تا دامنه قيامت مى داند. پس نمى توان با اين روايات به وقوع تحريف در صدر اسلام و زمان خلفا استشهاد كرد. ( البيان , ص 239 - 241 ). استاد سيد جعفر مرتضى عاملى بر اين دلايل اين نكته را هم مى افزايد كه از دلايل وجوب مصونيت قرآن از تحريف اين است كه قرآن معجزه جاودانه است [ و پديده ادبى و هنرى است كه در آن لفظ و عـيـن الفاظ و تعابير و تماميت متن آن كمال اهميت را دارد ] پس , قرآن بعد از اثبات دو صفت معجزه بودن و جاودانه بودن , لا محاله بايد محفوظ از تحريف مانده باشد , تا اعجازش برقرار بماند . ولـى كتب آسمانى پيشين اصولا معجزه انبيا نبوده است , تا چه رسد كه معجزه جاودانه باشد , لذا تكفل حفظ آن بر خداوند واجب نبوده است . ( حقائق هامة , ص 395 ).

2 ) محدث نورى به روايات اهل سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته است كه جمع آن بر مـحور شهادت دو شاهد بوده است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن است , و لذا امكان و احتمال تحريف در آن راه دارد. در پـاسـخ بايد گفت كه قرآن در زمان خود رسول اكرم (ص ) و به اشراف و اهتمام اكيد ايشان به دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين نبوده است كه شرح اين مـسـالـه خـواهـد آمد , و جمع زمان ابوبكر يك سال پس از وفات پيامبر (ص ) و جمع نهايى زمان عـثـمان ( در حدود 17- 18 سال پس از وفات پيامبر - ص - ) در واقع جمع دوباره و مكرر و براى احـتياط بوده است و زيد و ياران او كه گروه تهيه و تدوين مصحف امام بودند بر حافظه صدها حافظ قرآن و چندين و چند مصحف نوشته شده كامل ولى غير مدون بين الدفتين , متكى بودند , لذا نيازى به شهادت دو شاهد براى هر آيه نبود. از آن گـذشـتـه مـسـاله شهادت شاهدين هم به فرض صحت به اين سادگيها نبوده است , و به گـفـته ابن حجر ( الاتقان , 1/205 ) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود , نه دو شاهد عادى از كسانى كه نه حافظ تمامى و نه كاتب قرآن بوده باشند. يـعـنـى شـهـادت ايـن دو گونه شاهد براى رعايت كمال احتياط بوده است ; و اين شهادت مؤيد مصاحف مكتوب غير مدون و حفظ حافظان بوده است . و در مـورد نـادرى كه زيد شهادت يك نفره خزيمة بن ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نه فقط به دليل ذوالشهادتين بودن اين مرد بوده , بلكه به خاطر آن بوده است كه اين شـهـادت بـا حـفظ حافظان و كتابت كاتبان موافق بوده است ; و بر عكس شهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم به قرآن , از آن جهت رد كرد كه مؤيدى از حفظ و كتابت ديگران و خود زيد نداشته است . سخاوى در جمال القراء مى گويد مراد اين است كه دو تن شهادت مى دادند كه صحيفه مكتوبه در محضر پيغمبر (ص ) نوشته شده يا شهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است . ( قانون تفسير , ص 147 - 148 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى است ). سـيـوطى پس از نقل انواع معانى محتمل براى شهادت شاهدين مى گويد : يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه شاهدين شهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده است كه در سال وفات پيامبر (ص ) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد ( الاتقان , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم , 1/206 )

3 ) مـحـدث نـورى در فصل سوم به روايات اهل سنت درباره آياتى كه ادعاى نسخ تلاوت آنها شده است , استناد كرده است , و مساله نسخ ‌التلاوه را رد كرده است , ولى اين روايات را دال بر تحريف قرآن گرفته است . پاسخش اين است كه ما در مساله بى اعتبار بودن و واهى بودن نسخ التلاوه ( شرحش خواهد آمد ) بـا او مـوافـقـيم و امثله اى كه ياد كرده است يا دعا بوده است يا كلام تفسيرى پيامبر (ص ) يا كلام بعضى از صحابه يا اخبار آحاد و جعلى است . به اين مساله در طى اين مقاله بازخواهيم گشت .

4 ) مـحـدث نـورى دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند : اميرالمؤمنين عليه السلام قرآن مخصوص داشته كه بعد از وفات رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله , براى خود جمع كرده بود و آن را بر قوم عرضه داشت , ولى از آن روى برتافتند. لذا [ حضرت ] آن را از ديدگان آنان پنهان داشتند و اين مصحف نزد حضرت عليه السلام باقى بود , و امامى بعد از امام پيشين , آن را همانند ساير خصايص امامت و خزائن نبوت به ارث مى برد ; و آن نزد حضرت , حجة , عجل اللّه فرجه , است و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را به قرائت آن دستور خواهد داد ; و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از حيث كلمات و از جهت زياده و نقصان ... ( فصل الخطاب , نسخه عكسى از نسخه محفوظ در كتابخانه آقابزرگ تهرانى در نجف , ص 76 ). آيت اللّه خويى در پاسخ اين شبهه مى نويسد : چنين مصحفى موجود بوده است و اضافاتى نسبت به قرآن موجود [ مصحف عثمانى ] داشته است , اما دليلى در دست نيست كه نشان بدهد آن زيادات جزو قرآن بوده است . واقعيت آن است كه اين زيادات تفسيرى بوده است . ( البيان , ص 241 - 242 ).

5 ) محدث نورى در دليل پنجم از مصحف عبداللّه بن مسعود كه مخالف مصحف موجود [ عثمانى ] بوده است سخن مى گويد. ( فصل الخطاب , ص 86 به بعد ). مـحققان و قرآن پژوهان در اينكه عبداللّه بن مسعود , صحابى و قرآن شناس بزرگ و حافظ قرآن , نسخه اى از قرآن براى خويش نوشته بوده است , همسخن اند. او يـكـى از نـخستين كسانى بوده است كه از اختلاف قراآت شهرهاى مختلف اسلامى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است و همو بوده است كه به عثمان اشارتى براى توحيد مصاحف كرده است . ولـى وقـتـى كه عثمان اين امر را جدى گرفت , و ساير مصاحف و نوشته هاى پراكنده را به آب و سركه جوشانيده يا سوزانيد , ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او تا اين حد نبوده است , و لذا تـا مـدتـها از دادن مصحف خاص خود براى آنكه محوش كنند ابا مى كرد و حتى كار به مشاجره و شكستن دنده هاى او كشيده بود. يك انگيزه عمده اصرار ابن مسعود براى حفظ مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن زيد بن ثابت - كه جوان ترين حافظان و جامعان قرآن بود - بـه سرپرستى تهيه و تدوين مصحف امام , ناراضى بود و خود را - شايد هم به حق - براى اين كار سزاوارتر از او مى دانست . ( المصاحف , سجستانى ( م 316 ق ) , ص 14 - 15 ; تاريخ قرآن , راميار , ص 356 ). تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها در اين بود كه سوره فاتحه و معوذتين ( دو سوره آخر قرآن ) را در برنداشت و او آنها را دعا مى انگاشت . تفاوتهاى ديگر اختلافات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلاح اختلاف قراآت بود. ( بـراى فهرست نسبتا كاملى از آنها المصاحف , سجستانى , ص 45 - 73 ) و ديگر زوايد تفسيرى ( همانند مصحف على - ع - ). در مـيـان هـمه مصاحف على (ع ) و ابن مسعود , نهايتا در عصر عثمان و به فرمان او از بين نرفته است . مـصـحـف ابـن مسعود بعد از رواج مصحف امام ( عثمانى ) تا حدى مورد توجه مردم و قراء و ائمه قرائت بوده است . و بـه نوشته مرحوم راميار در سال 398 ق فتنه اى بر سر همين مصحف ( يا بازنويسى از آن ) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت , در زمان شيخ مفيد در بغداد درمى گيرد و سرانجام محكمه اى تشكيل مى شود و حكم به امحاى آن مصحف مى دهد. هـمـو مى نويسد : با اينكه او هميشه ادعا مى كرد كه همه چيز را درباره قرآن مى داند , او مى داند كه هر آيه كى و كجا نازل شده , اما چيزى از او درباره ترتيب نزول آيات نقل نكرده اند. ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مهمى و فرق چندانى با مصحف عثمانى نداشت . ( تاريخ قرآن , راميار , ص 362 ). در اين اثر , ترتيب مصحف او نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده است . ) مشهور است كه سرانجام عبداللّه بن مسعود با هيات تهيه و تدوين مصحف عثمانى و نيز مصحف آنان آشتى كرد و رضاى خود را اظهار داشت . ( المصاحف , سجستانى , ص 18 ; قانون تفسير , ص 155 - 156 ).

6 ) مـحدث نورى در دليل ششم , مانند دو دليل پيشين كه به مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود ( عثمانى ) استناد مى كند. ابـى بـن كـعـب ملقب به سيدالقراء , مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه و قرآن شناسان بزرگ بوده است . الفهرست ترتيب سوره ها در مصحف او را ياد كرده است ( ص 30 ). تـفاوت مهم مصحف او با مصحف عثمانى اين بوده است كه دو سوره اضافى به نامهاى خلع و حفد دربرداشته است . ايـن امر بر خلاف آرزو و انتظار محدث نورى نه فقط باعث اعتبار مصحف او نمى شود , بلكه چون هم با مصحف عثمانى و هم مصاحف معتبر ديگر چون مصحف حضرت على (ع ) و مصحف عبداللّه بن مسعود , اختلاف داشته , لذا اعتبار قابل استنادى ندارد. ( بـراى تـفـصـيـل درباره ابى بن كعب و مصحف او ـ المصاحف , سجستانى , ص 53 ; تاريخ قرآن راميار , ص 340 - 353 كه متن سوره هاى ادعايى خلع و حفد را هم دربردارد ).

7 ) مـحـدث نـورى در دلـيـل هـفتم مى نويسد : چون ابن عفان [ عثمان ] بر امت استيلا يافت , مصاحف متفرقه را جمع كرد و از آنها به يارى زيد بن ثابت و كتابت و قرائت او و خودش , نسخه اى فـراهم كرد و آن را امام ناميد , و ساير مصاحف را سوزانيد يا پاره كرد , و اين كار را از آن روى كرد كـه بـاقـى مـانـده اى را كـه در دسـت مـردم مـانده بود و از آن غافل شده بود , از بين ببرد ... ( فصل الخطاب , ص 99 ).

امـا اينكه بعضى مى گويند بايد اين نوشته هاى پراكنده را كه بر روى پوست و سنگ و ليف خرما و غـيـره بـوده نگهدارى مى كرد , فكر جديد و امروزه پسند است كه موزه دارى و سنددارى و حفظ اشياء عتيقه مطلوب و ممكن است . اگر عثمان چنين كارى مى كرد غرض خود را در نفى اختلاف , نقض كرده بود. تـازه در جايى كه خود مصاحف عثمان شش يا هفتگانه , با آنهمه دقت و اهتمام در نگهدارى آنها , غـالـبـا و بلكه تمامى از بين رفته است , يا لااقل از سرنوشت آنها اطلاعى در دست نيست , چگونه مـمـكـن بـود آن استخوانها و سنگها و پوستهاى ريخته و پاشيده پراكنده محفوظ باقى بماند تا آيا مورد استفاده محققان امروز و آينده قرار گيرد يا نه .

صبح
Friday 15 May 2009, 10:33AM
8 )محدث نورى دليل هشتمش را وجود روايات و به قول خودش اخبار كثيره اى از مخالفان [ يعنى اهل سنت ] كه دلالت صريح بر وقوع تغيير و نقصان در مصحف موجود دارد , ياد مى كند. آيـت اللّه خويى و حجة الاسلام ميلانى و ساير قرآن پژوهان شيعه برآنند كه آرى احاديث نقص قرآن در ميان اهل سنت بسيار است . بسى بيشتر از آنچه در ميان احاديث شيعه هست . و اهـل سنت براى آنكه نه قائل به تحريف (تنقيص ) قرآن و نه بى اعتبارى كتب معتبر حديثشان از جمله صحيحين شوند , قائل به پديده اى به نام نسخ ‌التلاوة يا منسوخ ‌التلاوة شده اند. يـعـنـى آيات و عباراتى را جزو وحى اوليه مى دانند كه سپس تلاوت آنها منسوخ شده و حكمش يا منتفى شده يا برقرار مانده است . از ايـن دست بسيار آيه ها , حتى سوره هاى ساختگى در بعضى متون حديث اهل سنت و از آنجا در كتب قرآن پژوهى و علوم قرآنى نقل شده است , كه نمونه مشهور آن آيه رجم است كه در مجاميع مـعـتـبـر حـديـث اهل سنت از جمله صحيحن و موطا و مسند احمد و غيره , با عبارات كمابيش مـختلف نقل شده است و يك روايت از نص آن چنين است : الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة و در بعضى اين عبارت را هم اضافه دارد : نكالا بما قضيا من اللذة كه عمر گفته است ما اين آيه را در عهد رسول اللّه (ص ) مى خوانديم , سپس به دليلى نامعلوم فراموش و متروك شد. و چـون هـيچ كس جز خود او حافظ و شاهد بر آيه بودن آن نبود , لذا زيد و هيات او , آن را از عمر نپذيرفتند. ( بـراى تـفصيل درباره اين آيه ـ الاتقان , 2/86 آلاءالرحمن , محمد جواد بلاغى , ص 21 ـ 23 الـتحقيق فى نفى التحريف , ص 146 ـ 150 ; صيانة القرآن , ص 125 , كه در همه آنها منابع اصلى اهل سنت را ياد كرده اند ). بـعضى از سوره ها و آيه ها ى ديگرى كه در بعضى از مجموعه هاى حديث اهل سنت به عنوان جـزئى از قـرآن و يـا از مقوله نسخ التلاوة ياد شده عبارتند از : آيه جهاد ( صيانة القرآن , ص 127 ; التحقيق , ص 155 ) ; آيه شهادة ( التحقيق , ص 157 ـ 158 ) ; آيه فراش ( صيانة القرآن , ص 127 ) آيـه حـمـيـة ( الـتحقيق , ص 160 ـ 161 ) آيه حنيفية ( آلاءالرحمن , ص 19 ـ 20 ) آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك كه گفته اند به دنبال آن فى على يا ان عليا مولى المؤمنين اضافه داشته است . ( الـتـحـقـيـق , ص 164 ـ 165 ) , آيه لو كان لابن آدم واديان ... ( التحقيق , ص 152 ـ 153 ) همچنين سوره خلع و حفد ( صيانة القرآن , ص 136 ; آلاءالرحمن , ص 23 ; التحقيق , ص 24 ـ 25 ) كـه منبع اصلى آن دبستان المذاهب است ( تحقيق رحيم رضازاده ملك , 1/246 ـ 247 ) [ اغلب آيـه ها و سوره هايى كه ياد كرديم در كتاب حقائق هامة حول القرآن الكريم , ص 345 به بعد با ذكر اسناد و منابع آنها آمده است . ] استاد محمد هادى معرفة در اين باره مى نويسد : اين احاديث نه وزنى دارد , نه اعتبارى . چه از نظر سند , چه از نظر مدلول . چرا كه مخالف صريح قرآن و اعتقاد و ضروريات جمهور مسلمانان است . ( صيانة القرآن , ص 173 ). ديگر اينكه احاديث ضعيف و مجعول در همه مجاميع حديث اهل سنت و شيعه راه يافته است . پـاسخ مشروحتر به اين شبهه يا دليل در ضمن پاسخ به دلايل يازدهم و دوازدهم محدث نورى در همين مقاله خواهد آمد.



9 ) مـحدث نورى در دليل نهمش مى گويد كه اسامى اوصياى خاتم النبيين و دخت گراميش صـديقه طاهره عليهم السلام و بعضى شمايل و صفات آنان در همه كتب آسمانى آمده است , پس بايد در قرآن هم آمده باشد. اين دليل يا ادعا چنان واهى و بى اساس است كه نياز به رد ندارد. محدث نورى ابتدا بايد به اصطلاح سقف را بزند تا سپس بر آن نقاشى كند. از كـجـا ثـابـت شده است كه نام چهارده معصوم (ع ) در كتب آسمانى پيشين آمده است ؟
پاسخ شيخ نورى اين است كه اين كتابها هم تحريف شده است و در اصل آنها نام اين بزرگواران موجود بوده است . با اين حساب , اين ديگر دليل نيست بلكه صرف ادعاست . آيـت اللّه خـويـى در پاسخ به اين ادعا مى نويسد : ( و از حقايقى كه نشان مى دهد نام اميرالمؤمنين على (ع ) صريحا در قرآن ياد نشده است , حديث غدير است . زيـرا اگر نام على (ع ) در قرآن مذكور بود , حضرت پيامبر (ص ) محتاج به نصب و تعيين ايشان و برپا داشتن اجتماع عظيمى براى آن نبود. پس صحت حديث غدير ايجاب مى كند كه حكم به كذب اين روايات كنيم . ( الـبـيـان , ص 45 ـ 251 ) همچنين مى نويسد : و معارض و نافى جميع اين روايات , صحيحه ابوبصير منقول در كافى است . مى گويد از ابوعبداللّه ( امام صادق عليه السلام ) درباره ( اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم [ نساء , 59 ] پرسيدم . گـفـت ايـشان در پاسخ فرمود در حق على بن ابى طالب و حسن و حسين ( عليهم السلام ) نازل شده است . بـه ايـشان گفتم مردم مى گويند پس چرا نام على (ع ) و اهل بيت او در كتاب اللّه نيامده است ؟
حضرت (ع ) فرمود : به ايشان بگو نماز هم بر رسول اللّه (ص ) نازل شد و در آن تصريح نشده بود كه سه ركعتى يا چهار ركعتى است , تا آنكه رسول اللّه (ص ) خودشان آن را براى مردم روشن كردند. ( البيان , ص 251 ).



10 ) مـحـدث نـورى در دلـيـل دهمش مى گويد چرا از ميان همه قراآت مختلف كلمات و تعابير قرآنى , فقط هفت وجه يا ده وجه اختيار شده است ؟
پاسخش اين است كه قرآن نص متواترى به وحـى و اعـجاز نازل بر رسول اللّه (ص ) و منقول از اوست و جمهور مسلمانان و بزرگان ائمه دين آن را محفوظ داشته اند و در آن در طى روزگاران تغيير و اختلافى رخ نداده است , اما قراآت [ و اخـتـلاف آنها ] اجتهاداتى [ متغير و متفاوت ] در تعبير اين نص [ ثابت و يگانه ] و كيفيت اداى آن است . ( صـيانة القرآن , ص 179 )



11 و 12 ) دليل يازدهم محدث نورى اخبار كثيره معتبره صريحه اى است كه درباره وقوع سقط و دخول نقصان در قرآن موجود نقل شده است . و دلـيـل دوازدهـمش اخبار وارده در موراد مخصوص از قرآن است كه دلالت بر تغيير بعضى از كلمات و آيات به صورتى از صور دارد. ( فصل الخطاب , ص 161 , 175 ). اسـتـاد مـحـمد هادى معرفة شرح مبسوطى در پاسخ به اين دلايل دارد و مى نويسد احاديثى كه مـحـدث نورى در مورد تحريف گرد آورده , 1122 حديث است ; كه به گفته خودش 61 فقره از آنها دلالت عامه دارد و 1061 فقره آن نص در موضوع است . ولـى اكـثـريـت عـظـيـمـى از آنها نه سند دارد نه اعتبار , و از رسائل و منابعى نقل مى كند كه يا مجهول اند يا موجود نيستند , يا موضوعه ( جعلى ) هستند. و تعداد 815 فقره از احاديث او منقول از اين گونه كتب است . باقيمانده اش كه 307 فقره است , اكثريتش به اختلاف قرائت برمى گردد از جمله 107 مورد آن كه در همين زمينه است يكجا از مجمع البيان شيخ طبرسى نقل شده است . باقى مى ماند 200 حديث كه تقريبا از كتب معتبر حديث نقل شده كه بر هفت نوعند. نـوع اول ) روايات تفسيرى يا توضيحى يا مربوط به شان نزول يا تاويل آيه يا تعيين مصداق و بخش اعظم اين 200 حديث را همينها تشكيل مى دهد. يـك نـمـونـه از آن ايـن است كه در آيه و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و الـنـسل ( بقره , 205 ) به دنبالش چنين بوده است : بظلمه و سوء سريرته كه بيانى تفسيرى و طـبعا غير قرآنى براى توصيف كيفيت فساد و اهلاك كسى است كه در آيه از او سخن گفته شده است . نوع دوم ) احاديثى است از قراآتى كه منسوب به بعضى از ائمه عليهم السلام است كه ممكن است مخالف قرائت مشهوره باشد ; يا موافق بعضى قراآت غير معروفه . نوع سوم ) احاديثى است كه در آنها لفظ تحريف آمده است و ناآشنايان به اصطلاح گمان كرده اند مراد همين تحريف مورد بحث است . حال آنكه مراد از آن تحريف معنايى و تفسير [ به راى ] غير موجه است . چنانكه تحريف در اصطلاح قدما و حتى قرآن مجيد به معناى تحريف معنوى است , و در اصطلاح متاخرين به معناى تحريف لفظى و تغيير و تبديل است . نوع چهارم ) رواياتى كه به آنها استناد كرده است ولى استنادش درست نيست . يـكـى مـثالش اين است كه از امام صادق و امام رضا عليهما السلام نقل مى كند كه پس از خواندن سوره توحيد مى گفته اند كذلك اللّه ربى ( خداى من اين چنين است ) , و محدث نورى گمان كرده است اين قول و اذعان , جزو قرآن است . نـوع پـنجم ) درباره روايات وارده در شان امام قائم (عج ) است كه مردم را به قرائت مصحف على (ع ) كه از پدرانش به ارث برده است , الزام مى كند. بـه اين مساله در جاى خود اشاره كرديم كه مصحف حضرت على (ع ) در ترتيب و توالى و اضافات تـفـسيرى و نظاير آن با مصحف عثمانى اختلاف داشته است ولى آيه يا سوره اى كم يا زياد نداشته است . نـوع ششم ) رواياتى است كه دلالت بر افتادگى آيه يا جمله يا كلمه اى دارد و ائمه نقدالحديث به اين نتيجه رسيده اند كه آنها زيادات تفسيرى است و از نص لفظ قرآن نيست . نوع هفتم ) رواياتى است حاكى از اينكه آنچه در شان فضايل اهل بيت عليهم السلام بوده است , در طى آياتى پنهان بوده كه اگر قرآن چنانكه نازل شده خوانده شود , پديدار مى گردد. زيرا كه ثلث يا ربع قرآن درباره آنان نازل گرديده است . در پـاسـخ بـايد گفت اين روايات حاكى از آن نيست كه تصريحاتى در فضيلت اهل بيت (ع ) بوده است , سپس ساقط شده است . در همين قرآن موجود هم كم نيست آياتى كه در شان و فضايل آنان است . چنانكه طبرى ( م 1310 ق ) در تفسير آيه قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ( شورى , 23 ) بهترين وجه و معناى آن را در اين مى داند كه مراد , مودت اقرباى پيامبر (ص ) يعنى اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) است . ( صيانة القرآن , ص 196 ـ 236 ) آيت اللّه خويى نيز پاسخهاى متقنى به اين شبهات ( دلايل يازدهم و دوازدهم محدث نورى در فصل الخطاب ) دارد. از جمله مى نويسد : اين روايات دلالت بر وقوع تحريف قرآن به معناى متنازع فيه ندارد. تـوضيح آنكه بسيارى از اين روايات در عين آنكه سندشان ضعيف است , از كتاب احمد بن محمد السيارى گرفته شده كه علماى رجال اتفاق در فساد مذهب او دارند كه قائل به تناسخ بوده است , و نيز از على بن احمد كوفى گرفته شده كه علماى رجال او را كذاب و فاسد المذهب مى دانند. ديگر اينكه بخش معظمى از روايات او مربوط به اختلاف قراآت است . و از قـول عـلـمـاى بـزرگ شيعه چنين نقل مى كند كه روايات مربوط به تحريف , مخالف اجماع امت اند بايد يا آنها را تاويل يا طرح كرد. ( البيان , 245 ـ 253 ). همچنين روايات بسيارى داريم كه حاكى از عرضه داشته احاديث بر قرآن است كه حديث مخالف با قرآن را بايد به ديوار زد و براى آن اعتبارى قائل نشد. در اين صورت قرآن حاكم بر حديث و محك و ملاك صدق آن است , نه بالعكس . يعنى نمى توان با حديث كه ظنى الصدور است , درباره قرآن كه قطعى الصدور است , داورى كرد. چون به قول معروف الحديد لا يفلح الا بالحديد و رستم را هم رخش رستم كشد. اشـتباه روشمندانه اخباريان , از جمله محدث نورى , اين است كه اهميت گزاف و بى حد و حصر بـه هـرگونه حديثى مى دهند و نقادى و ارزشيابى احاديث را خوش ندارند و از روايت الحديث به درايـت الـحـديـث نمى پردازند , و آگاهانه يا ناآگاهانه , مجموعه كل احاديث را بر خلاف اجماع علماى فريقين قطعى الصدور مى دانند. يا عملا با آن چنين رفتارى دارند. اگـر ايـنـهـمـه بـاريك بينى و بهانه جويى كه امثال محدث نورى در كاروبار جمع و تدوين قرآن مـى كـنند , در كاروبار جمع و تدوين حديث كنند به اين نتيجه خواهند رسيد كه اين گونه اتكاى افـراطى بـه هرگونه حديث , پشتوانه علمى و عقلى و تاريخى ندارد و از آن گذشته نقض غرض دربردارد. زيـرا قرآن سند بزرگ و حيانى و ركن ركين اسلام است كه اگر به هر دليل خدشه دار شود , ديگر مجالى براى آنكه حديث معتبر و محدث محترم بماند , باقى نخواهد ماند. بـه قـول اسـتـاد سيد على كمالى دزفولى به عقيده ما مجتهدى كه قائل به تحريف قرآن باشد , مجتهد نيست . زيرا مهمترين مستند اجتهاد را از دست داده است . مضافا به آنكه اجتهاد در امرى ضرورى آنهم از مسائل اعتقادى مورد ندارد. ( قانون تفسير , ص 82 ). شـيـواتـريـن دلـيل عقلى را در اين زمينه شادروان علامه طباطبايى عرضه داشته است : اما آن قرآنى را كه زيد بن ثابت در زمان عثمان گردآورى كرد , بدون شك حاوى جميع قرآن است و در آن يك كلمه كم و يا يك كلمه زياد نشده است . و قول به تحريف قرآن از درجه اعتبار ساقط است . چون اخبار آحادى كه در تحريف وارد شده است , حجيت آنها متوقف بر حجيت قول امام است , كه آن را بـيان كرده است , و حجيت قول امام متوقف بر حجيت قول رسول اللّه (ص ) است كه امام را وصـى و خـلـيفه و معصوم معرفى فرموده است ; و حجيت قول رسول اللّه متوقف بر حجيت قرآن است كه رسول اللّه را معصوم و امام و نبى و ولى معرفى كرده است ; و اگر قائل به كم بودن يا زياد بـودن يـك حـرف در قرآن مجيد بشويم , تمام قرآن از حجيت ساقط مى شود و سقوط اين حجت حـجـيت اخبار تحريف را نيز ساقط مى كند ... [ به تعبير ديگر ] اخبار تحريف كه قرآن را از حجيت سـقـوط مـى دهد , عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها مى شود , يعنى از ثبوتش عدمش لازم مى آيد و بنابراين عمل به آنها مستحيل [ غير ممكن ] است . ( مهر تابان , مجموعه مصاحبات آيت اللّه سيد محمد حسين حسينى طهرانى با علامه سيد محمد حسين طباطبايى , ص 206 ـ 207 ) امثال محدث نورى از تولاى افراطى و در حد غلو به اهل بيت عـليهم السلام , و حسرت اينكه چرا نام مبارك ايشان در قرآن نيامده است , و نيز از بغض و تبراى افـراطى نسبت به اغيار - كه همه افتخار جمع و تدوين قرآن متعلق به آنان است - به قول مثل مـعـروف مـانـنـد كـسى عمل مى كند كه نيزه بر سينه خويش فرومى برد تا كسى را كه بر تركش نشسته است بكشد ( الطاعن نفسه ليقتل ردفه ) يا طبق مثل فارسى براى درست كردن ابرو چشم را كور مى كنند.

جعفري
Friday 15 May 2009, 11:51AM
سلام دوستان عزیز
متاسفم که به خاطر یک نظر ناپسند چنین مرحوم میرزای نوری - صاحب مستدرک - مورد هجمه قرار میگیرند ، نظر ایشان نادر ست ؟ قبول ، چرا به شخصیت ایشان میتازید ؟ افراد ظاهر بین و فاقد دقّت نظر ؟ رحمه الله برحمته ومتعه بفسیح جنته
نقد فکری نادرست را با تخریب وتوهین به ساحت مقدس چنین بزرگانی اشتباه نگیریم
برادر عزیز صبح بسیار قلم فرسایی مفیدی فرمودند و این خرده انتقاد به هیچ وجه از ارزش کار ایشان کم نمیکند خدای تبارک وتعالی جزای خیرشان دهد
استاد حسن زاده آملی هم کتابی در رد نظریه تحریف و علی الخصوص کتاب مرحوم صاحب مستدرک نوشته اند که در اینجا (http://www.ketablink.com) جستجو کردم و این لینک دانلودش را پیدا کردم
ملاحظه ای بفرمایید شاید جالب افتاد
http://www.downloadbook.org/Books/quran/index.htm
التماس دعا

خیرالبریه
Saturday 16 May 2009, 09:39AM
جناب یار مهدی چرا عذر بدتر از گناه می آورید, بیایید و بگویید این اشتباه است, و باید مذهب شیعه اصلاح شود.
حالا فکر کنم دانستید که چرا این همه ردهای خیلی شدید بر ضد شیعیان نوشته میشود, حالا باید بفهمید که چرا امت اسلام متحد نمیشود, حالا درک کردید که چرا بعضی ها حکم کفر شیعیان صادر میکنند, بله سببش این جور اراجیف است که در معتبرترین کتابهای علمای تشیع نوشته شده است


با سلام

در جواب اهل سنت بگویم که اخبار تحریف قرآن نزد اهل سنت بسیار بیشتر وصحیحتر (در صحاح ) و گسترده تر از شیعه آمده وعلاقه مندان به آدرس زیر مراجعه کنند وتعجب کنند ودیگر به شعیان هجوم نیاورید :

http://hojjah.googlepages.com/tahrif.ghoran.sonnah.zip (http://hojjah.googlepages.com/tahrif.ghoran.sonnah.zip)





ابطال احادیث تحریف از صحیحترین احادیث شیعه :


در مقدمه كتاب لؤلؤ و مرجان آمده كه يكى از علماى بزرگ هند, به نام سيد محمد
مرتضى هندى, مكرّراً از ذاكران و روضه خوانان هند, شكايت مى كرده كه آنان, روضه هاى دروغ مى خوانند و از حاجى نورى خواسته تا كتابى در راهنمايى آنان بنويسد و آنها را از اين كار, باز دارد. خواستِ او, انگيزه تأليف كتاب لؤلؤ و مرجان شده كه كتاب بسيار سودمندى است.
نويسنده اين سطور, شنيده است كه نيز از همان سامان, خدمت حاجى نورى رسيده و گفته اند: در هند, در بحث هاى ميان شيعه و سنّى, روى اين مطلب, تأكيد فراوان مى شود كه اگر على(ع) جانشين بلافصل رسول خداست, پس چرا نام او در قرآن ، در آياتى كه گفته مى شود درباره امامت است ، ياد نشده است!! ؟؟



بيشترين دعاوي اين گروه پيرامون اين معنا است که قرآن حقيقي مشتمل بر اجزايي بوده که در آن نام علي ( عليه السلام ) و اهل بيت پيامبر برده شده و از فضايح اهل نفاق پرده برداشته و در جريان گردآوري قرآن به کوشش ايادي نفاق اين بخشها از متن قرآن حذف شده است .


مرحوم نورى براى پاسخ گفتن به اهل تسنّن، به فكر مى افتد كه با نقل و جمع آورى روايات ؛ اثبات كند كه مثلاً نام على(ع) در اصل آيات نازل شده، بوده و هنگام گردآورى آيات، آن را انداخته اند و نبايد اهل تسنّن بگويند كه نام على(ع) در قرآنِ نازل شده به رسول خدا نبوده است.

بنابراين, انگيزه حاجى نورى, اثبات تحريف قرآن نبوده، بلكه مطلب ديگرى را دنبال مى كرده، امّا از پيامد بسيار خطرناك اين كار، غافل بوده است .

وجالبتر اینکه محدث خبیری مثل طبرسی چگونه این احادیث صحیح و ثابت در اصول کافی را ندیده که امام علیه السلام بصراحت از نبودن اسم علی (ع) در قران سخن میگوید ، ببینید وقضاوت کنید :

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (النساء -: 59 -) فَقَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ع فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (النساء -: 59 -) وَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي عَلِيٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ قَالَ ص أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَيْتِي فَإِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا حَتَّى يُورِدَهُمَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِي ذَلِكَ وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ ص إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (الأحزاب -: 33 -) فَكَانَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ ع فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص تَحْتَ الْكِسَاءِ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أَهْلًا وَ ثَقَلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ ثَقَلِي فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ فَقَالَ إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ ثِقْلِي فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَانَ عَلِيٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ لِكَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِيَدِهِ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ يَسْتَطِيعُ عَلِيٌّ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ أَنْ يُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ لَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ وَ لَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِينَا كَمَا أَنْزَلَ فِيكَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ بَلَّغَ فِينَا رَسُولُ اللَّهِ ص كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَ أَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَهُ عَنْكَ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ ع كَانَ الْحَسَنُ ع أَوْلَى بِهَا لِكِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّيَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُدْخِلَ وُلْدَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ (الأنفال -: 75 -) فَيَجْعَلَهَا فِي وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَيْنُ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِي كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ أَبِيكَ وَ بَلَّغَ فِيَّ رَسُولُ اللَّهِ ص كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَ فِي أَبِيكَ وَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّي الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَ عَنْكَ وَ عَنْ أَبِيكَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ ع لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ
أَهْلِ بَيْتِهِ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَدَّعِيَ عَلَيْهِ كَمَا كَانَ هُوَ يَدَّعِي عَلَى أَخِيهِ وَ عَلَى أَبِيهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ يَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَ لَمْ يَكُونَا لِيَفْعَلَا ثُمَّ صَارَتْ حِينَ أَفْضَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ ع فَجَرَى تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ (الأنفال -: 75 -) ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ قَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ وَ اللَّهِ لَا نَشُكُّ فِي رَبِّنَا أَبَداً
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ عِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَ ذَلِكَ. صحيح



الكافي ج : 1 ص : 288


دراین خبرصحيح از ابوبصير نقل شده كه از حضرت صادق عليه‏السلام در مورد آيه اطيعوا اللّه‏ واطيعوا الرسول واوُلي الامر منكم سؤال نمودم كه مراد از اولوالامر كيست؟
حضرت فرمود: اين آيه در مورد علي بن ابي‏طالب، امام حسن و امام حسين نازل شده‏است.
عرض كردم: مردم مي‏گويند چرا نام علي عليه‏السلام و اهل بيت او در كتاب خدا نيامده‏است؟
حضرت فرمود: به آنان بگو، نماز بر پيامبر نازل شد، در حالي كه خداوند براي مردم عدد ركعات آن را مشخص ننموده بود، چرا كه پيامبر بايد براي آنان تفسير نمايد، و همين طور زكات بر پيامبر نازل شد، اما خداوند بيان نفرمود از هر چهل مثقال نقره، يك نقره زكات دارد. حج بر پيامبر نازل شد در حالي كه خداوند به مردم نفرمود هفت مرتبه طواف نماييد. چون پيامبر كسي است كه تبيبن و تفسير اين آيات و كليات را به عهده دارد.

آنگاه امام صادق فرمود: آيه اطيعوا اللّه‏ واطيعوا الرسول واُولي الامر منكم در شأن علي ابن ابي‏طالب و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام نازل شد. رسول خدا در روز عيد غدير خم فرمود مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فهذا عَليٌّ مولاه، از اين روايت و رواياتي نظير آن به‏خوبي استفاده مي‏گردد كه بيان كليات معارف ديني را قرآن بر عهده دارد، و تفسير و تبيين و توضيح آن بر عهده پيامبر و امامان است. خود قرآن كريم در مواردي اين امر را از جمله امتيازات پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم شمرده است.



واگر گفته شود که این حدیث بتنهایی اساس و مبنای عقیده شیعه اثنی عشری است ، سخنی گزاف نیست.

وهمین حدیث صحیح ارکان کتاب فصل الخطاب نوری را منهدم میکند زیرا که علت تالیف کتاب فصل الخطاب این بود که چرا اسامی ائمه در قرآن نیامده در حالیکه این حدیث بصراحت خط بطلانی بر کتاب فصل الخطاب است .

دیگر اینکه مؤلّف فصل الخطاب براى مدّعاى خود, به دوازده دليل تمسّك جُسته است كه دليل يازدهم و دوازدهم وى, هزار و شصت روايت است كه شصت تاى آن به عنوان دليل يازدهم و هزارتاى آن به عنوان دليل دوازدهم ياد شده است.


از ميان دلايل دوازده‏گانه‏اي كه محدّث نوري بر تحريف قرآن اقامه كرده است، تنها دو دليل آن از منابع شيعه است.





يك سوم احاديث فصل الخطاب, از يك كتاب و يك سوم ديگر از پنج كتاب و يك سوم بقيه از شصت و پنج كتاب, نقل شده است.
سیاری که شخصي فاسد المذهب ، منحرف و غالي است که امام صادق او را نفرين کرده و همه ي رجاليان بر او طعن وارد کرده اند بیش از ثلث کتاب فصل الخطاب از اوست .



و بيش از 600 روايت از مجموع هزار روايت آن ، روايات مکرر است و فرق بين آنها يا به جهت نقل از کتاب ديگر با حفظ وحدت سند است و يا نقل از به طريقي ديگر و به جز اين دو قسم بيش از صد حديث درباره ي قرائت هاي مختلف است که بيشتر آنها از تفسير مجمع البيان نقل شده است .

حال ابطال یک سوم کتاب که از سیاری روایت شده و ترجمه حال وی از کتب رجال :




ضمنا این حدیث را هم ببینید : أحمد بن محمد السياري في (كتاب القراءات) عن علي بن لحكم عن هشام بن سالم، قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: القرآن الذي جاء به جبرائيل إلى محمد ص عشرة آلاف آية.





واکنون ابطال احادیث بظاهر صحیح در تحریف قرآن :



1ـ ثقة الإسلام کلینی في آخر كتاب (فضل القرآن) باب نوادر من (اصول الكافي) عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد (سیار) ، عن علي بن الحكم، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: أن القرآن الذي جاء به جبرائيل (ع) إلى محمد( ص) سبعة عشر ألف آية.



حـضـرت صـادق (ع ) فـرمود: قرآنى كه جبرئيل براى محمد (ص ) آورد هفده هزار آيه بوده است !!!!

2ـ المولى محمد صالح في (شرح الكافي) عن (كتاب سليم بن قيس الهلالي) أن أمير المؤمنين عليه السلام بعد وفاة رسول الله ص لزم بيته وأقبل على القرآن يجمعه ويؤلفه، فلم يخرج من بيته حتى جمعه كله، وكتب على تنزيله الناخس والمنسوخ منه، والمحكم والمتشابه، والوعد والوعيد، وكان ثمانية عشر ألف آية.

3ـ أحمد بن محمد السياري في (كتاب القراءات) عن علي بن لحكم عن هشام بن سالم، قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: القرآن الذي جاء به جبرائيل إلى محمد ص عشرة آلاف آية.






في الكافي بإسناده عن هشام بن سالم ابي عبد الله عليه السلام قال : إن القرآن الذي جاء جبرائيل على محمد صلى الله عليه وآله وسلم سبعة آلاف آية . ويقال إن الموجود منه في أيدي الناس أقل من ذلك ، والمشهور أنه ستة آلاف وستمائة وستون . وفي مجمع البيان من طريق العامة عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم : أن القرآن ستة آلاف ومائتان وثلاث وستون آية وقد ذكر بعض أصحابنا عدد السور والكلمات والحروف والفتحات والضمات والكسرات والهمزات والتشديدات والألفات والباءات إلى آخر حروف التهجي واعتمد في عدد الآية على المشهور . ولعل بناء حديث العامة على ما رأوه من عد البسملات آية واحدة وعلى ما حصل لهم القطع بكونه آية فإن للقراء في تعيين الآيات إختلافات والعلم عند الله . منه رحمه الله تعالى . تفسیر صافی صفحه 55.
ودر تفسير مجمع البيان، اثر شيخ طبرسي، جزء بيست و نهم، ص140 روايت مشهوری از علي -عليه السلام- نيز وارد شده که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «جميع آيات القرآن سته آلاف آيه و مائتا آيه و ست و ثلاثون آيه».[1] (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6297&page=2#_ftn1) يعني: «آيات قرآن بر روي هم، شش هزار و دويست و سي و شش آيه است».


ابتدا ترجمه حال احمد بن محمد راوی حدیث فوق از کتب رجال شیعه :


سیّاری, ابو عبدالله, احمدبن محمدبن سَیّار, الکاتب, السیّاری. از قول ابن نجاشی, شیخ طوسی و ابن غضائری گفتیم که فردی است:

(ضعیف الحدیث, فاسد المذهب, مجفوُّ الروایه, کثیر المراسیل, ضعیف متهالک غال محرِّف.



نکته دیگر با دقت در این احادیث ، علاوه بر ضعف رجال ، اضطراب درمتن آنها موج میزند یکی 17000 آیه دیگری 18000 آیه وآخری 10000 آیه !!!! ضمن اینکه فیض کاشانی که به نسخه قدیمی تر اصول کافی دسترسی داشته آورده که سبعة آلاف !!!!




بخش بزرگي از اين روايات فصل الخطاب ، اسانيد آن به چند نفر مي رسد که علماي رجال آنها را با عبارات قدح کننده اي ياد مي کنند از قبيل « ضعيف الحديث » ، « فاسد المذهب » ، « مجفّوالروايه » و يا « مضطرب الحديث » ، « مضطرب المذهب » ، « روايت کننده ي خوب و بد » ، « روايت کننده از ضعفا » ، و يا « کذاب متهم » ، « روا نمي دانم از تفسيرش يک روايت نقل کنم » ، « مشهور به واقفي بودن » ، « دشمن ترين انسان ها به امام رضا ( عليه السلام ) » ، « غالي کذاب » « ضعيف غيرقابل اعتنا » ، « غير قابل اعتماد » ، « فاسد الرّوايه » و « متهم به غلوّ » و واضح است که امثال اين راويان کثرتشان نفعي نرساند
بسياري از روايات تحريف از احمدبن محمد سياري و يا از علي‏بن احمد كوفي نقل گرديده‏اند كه هردو فاسدالمذهب و كذّاب بوده‏اند.






حال ایا بر انسان عاقل کوچکترین شک وشبهه ای باقی میماند که این حدیث کمترین اعتباری ندارد ؟؟!!!!

خیرالبریه
Saturday 16 May 2009, 09:41AM
علاوه براین اخبار ضعیف و مرسل وآحاد تحریف در تعارض وتضاد آشکار با اخبار صحیحی است که بعضی مثلا از طریق صحیح از همین هشام بن سالم روایت شده :


[11] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ الْكَلْبِيِّ ابْنِ أُخْتِ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ لَمْ يُحْسِنْ وَصِيَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ كَانَ نَقْصاً فِي مُرُوَّتِهِ وَ عَقْلِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ يُوصِي الْمَيِّتُ قَالَ إِذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ قَالَ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْعَدْلَ وَ الْقَدَرَ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ كَمَا نَزَّلْتَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ جَزَى اللَّهُ مُحَمَّداً ص خَيْرَ الْجَزَاءِ وَ حَيَّا اللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِالسَّلَامِ اللَّهُمَّ يَا عُدَّتِي عِنْدَ كُرْبَتِي وَ يَا صَاحِبِي عِنْدَ شِدَّتِي وَ يَا وَلِيَّ نِعْمَتِي إِلَهِي وَ إِلَهَ آبَائِي لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ فَإِنَّكَ إِنْ تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي كُنْتُ أَقْرَبَ .ضعيف . تهذيب ج9ص 175


[24550] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَازِمٍ الْكَلْبِيِّ ابْنِ أُخْتِ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ لَمْ يُحْسِنْ وَصِيَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ كَانَ نَقْصاً فِي مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ يُوصِي الْمَيِّتُ قَالَ إِذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ قَالَ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْقَدَرَ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ الدِّينَ كَمَا وَصَفْتَ وَ أَنَّ الْإِسْلَامَ كَمَا شَرَعْتَ وَ أَنَّ الْقَوْلَ كَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ كَمَا أَنْزَلْتَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ جَزَى اللَّهُ مُحَمَّداً خَيْرَ الْجَزَاءِ وَ حَيَّا مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِالسَّلَامِ اللَّهُمَّ يَا

عُدَّتِي عِنْدَ كُرْبَتِي وَ صَاحِبِي عِنْدَ شِدَّتِي وَ يَا وَلِيَّ نِعْمَتِي إِلَهِي وَ إِلَهَ آبَائِي لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً فَإِنَّكَ إِنْ تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي أَقْرُبْ مِنَ الشَّرِّ وَ أَبْعُدْ مِنَ الْخَيْرِ فَآنِسْ فِي الْقَبْرِ وَحْشَتِي وَ اجْعَلْ لِي عَهْداً يَوْمَ أَلْقَاكَ مَنْشُوراً ثُمَّ يُوصِي بِحَاجَتِهِ وَ تَصْدِيقُ هَذِهِ الْوَصِيَّةِ فِي الْقُرْآنِ فِي السُّورَةِ الَّتِي يُذْكَرُ فِيهَا مَرْيَمُ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً (مريم -: 87 -) فَهَذَا عَهْدُ الْمَيِّتِ وَ الْوَصِيَّةُ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَحْفَظَ هَذِهِ الْوَصِيَّةَ وَ يُعَلِّمَهَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَنِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَّمَنِيهَا جَبْرَئِيلُ ع. صحيح .وسائل‏الشيعة ج : 19 ص : 261

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ كَذَا الصَّدُوقُ وَ
رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ وَ
رَوَاهُ الشَّيْخُ فِي الْمِصْبَاحِ مُرْسَلًا نَحْوَهُ مَعَ زِيَادَاتٍ فِي الدُّعَاءِ وَ زَادَ أَيْضاً وَ قَالَ النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ ع تَعَلَّمْهَا أَنْتَ وَ عَلِّمْهَا أَهْلَ بَيْتِكَ وَ شِيعَتَكَ
وسائل‏الشيعة ج : 19 ص : 262

وَ رَوَاهُ الْكَفْعَمِيُّ فِي الْمِصْبَاحِ أَيْضاً مُرْسَلًا كَمَا رَوَاهُ الشَّيْخُ مَعَ الزِّيَادَةِ أَقُولُ وَ الْوَصَايَا الْمَأْثُورَةُ كَثِيرَةٌ تَقَدَّمَ بَعْضُهَا فِي الْوُقُوفِ .صحيح .




[5431] رَوَى عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ الْكَلْبِيِّ ابْنِ أُخْتِ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ وَ لَيْسَ بِالْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ لَمْ يُحْسِنْ وَصِيَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ كَانَ
نَقْصاً فِي مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ يُوصِي الْمَيِّتُ قَالَ إِذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ قَالَ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْقَدَرَ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ الدِّينَ كَمَا وَصَفْتَ وَ أَنَّ الْإِسْلَامَ كَمَا شَرَعْتَ وَ أَنَّ الْقَوْلَ كَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ كَمَا أَنْزَلْتَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ جَزَى اللَّهُ مُحَمَّداً عَنَّا خَيْرَ الْجَزَاءِ وَ حَيَّا اللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِالسَّلَامِ اللَّهُمَّ يَا عُدَّتِي عِنْدَ كُرْبَتِي وَ يَا صَاحِبِي عِنْدَ شِدَّتِي وَ يَا وَلِيَّ نِعْمَتِي إِلَهِي وَ إِلَهَ آبَائِي لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ فَإِنَّكَ إِنْ تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي أَقْرُبْ مِنَ الشَّرِّ وَ أَبْعُدْ مِنَ الْخَيْرِ فَآنِسْ فِي الْقَبْرِ وَحْشَتِي وَ اجْعَلْ لِي عَهْداً يَوْمَ أَلْقَاكَ مَنْشُوراً ثُمَّ يُوصِي بِحَاجَتِهِ وَ تَصْدِيقُ هَذِهِ الْوَصِيَّةِ فِي الْقُرْآنِ فِي السُّورَةِ الَّتِي تُذْكَرُ فِيهَا مَرْيَمُ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً (مريم -: 87 -) فَهَذَا عَهْدُ الْمَيِّتِ وَ الْوَصِيَّةُ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ حَقٌّ عَلَيْهِ أَنْ يَحْفَظَ هَذِهِ الْوَصِيَّةَ وَ يُعَلِّمَهَا وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ص عَلَّمَنِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَّمَنِيهَا جَبْرَئِيلُ ع .من‏لايحضره‏الفقيه ج : 4 ص : 188

آیا صراحتی بالاتر از این احادیث صحیح که امام میگوید: أَنَّ الْقُرْآنَ كَمَا أَنْزَلْتَ

بزودی بحثی در باره تحریف قرآن خواهیم داشت . ان شاء الله