ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 08:58PM
اهل سنت و حديث قرطاس!!!
گاهي استدلال مي كنند كه در صحيح بخاري آمده است كه پيامبرr فرمود:
(ايتوني بدواة و قرطاس أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي أبدا)
يعني:«دوات و كاغذ براي من بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد».
آنگاه گويند چون عمر بن الخطابt گفت: (حسبنا كتاب الله)يعني:«كتاب خدا براي ما كافي است». و پيامبرr از نوشتن صرف نظر كرد. در حاليكه بنظر اماميه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم قصد داشت دربارة خلافت عليu چيزي بنويسد:
پاسخ اينكه: اولاً رسول خدا r امّي بود و خط نمي نوشت ولي در اين روايت آمده:
)اكتب لكم(يعني تا براي شما بنويسم، و اگر مقصود آن بود كه بگويم ديگران براي شما
بنويسند، ميفرمود:)املي عليكم( يعني براي شما املا كنم.)
ثانياً بر طبق اين روايت پيامبرr -معاذ الله-پاية گمراهي را تا ابد در ميان امتش نهاد زيرا فرمود: بنويسم و هرگز ننوشت! يا اينكه قرآن مجيد فرمود:
(ِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسلام دِيناً) (المائدة:3)
يعني:«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»،
ثانياً اگر اين امر به دستور خدا بود، چگونه ميشود گفت كه پيامبرr دستور خداY را به خاطر مخالفت عمرt ترك كرد؟!
چهارم بنابر آنكه حديث كاملاً صحيح و بدون اشكال باشد بهر صورت رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم چيزي ننوشت و جانشين تعيين نكرد، پس فرقة اماميه چرا بر سر كاري كه انجام نشده با امّت اسلاميه به مخالفت بر خاسته و به سايرين نسبت گمراهي و ضلالت ميدهند؟!
پنجم از كجا ميدانند كه پيامبر اكرم r در صورتي كه نامه أي مينوشت، 12- امام از خاندانش را براي امامت تعيين ميفرمود مگر ايشان علم غيب دارند و از ما في الضمير رسول اللهr آگاهند؟!
ششم اگر آقايان به صحيح بخاري اعتماد دارند پس چرا اين حديث را كه پيامبرr با ابوبكرt و عمرt و عثمانt به بالاي كوه احد رفتند و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم
اشاره بكوه فرمودند:(فليس عليك الا نبي و صديق و شهيدان)
يعني:« بر بالاي تو جز پيامبر و صديق راست كردار و راست گفتار و دو شهيدءكساني كه در راه خداU بقتل مي رسند.) كسي ديگر نيست».
‹صحيح بخاري، جزء الخامس، كتاب الفضائل صفحة 19› نمي پذيرند؟!!
ميگوئيد دربارة عليu روايات بسياري داريم كه بايد از آنها تبعيّت كنيم. گوئيم: دربارة ابوبكرt و عمرt نيز روايات بسيار آمده مبني بر اينكه بايد آن دو را تبعيّت كرد، و اين روايات قابل جمع اند و منافات با هم ندارند مثل آنچه از رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم مروي است كه فرمودند:
(اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر) يعني:«پس از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد ».
يا فرمودند: (إني لا ادري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين من بعدي، و أشار إلی أبي بكر و عمر)
يعني:«من نمي دانم كه چند روز ميان شما ميمانم پس از من به اين دو تن اقتدا كنيد ءو به ابوبكرt و عمرt اشاره فرمودند».
اين حديث را ترمذي در صحيح خود آورده و ديگران نيز به اسناد گوناگون نقل كرده اند.
البته ما فضائل عليt و اهل البيت را انكار نمي كنيم و حتي برتري عليt بر ديگر خلفاy را رد نمي نمائيم. اما موضوع انتخاب آن حضرت از سوي خداY براي خلافت امري ديگر است كه با آثار موثق خود عليu از طريق شيعية اماميه نمي سازد،تا چه رسد به آثاري كه اهل سنت روايت كرده اند.
بعنوان نمونه علاوه بر آنچه گفته شد مسعودی كه علماي اماميه او را از خود ميدانند در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 مينويسد:
(دخل على- عليّu الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر.)
يعني:«مردم در زمان خلافت عليu و پس از ضربت خوردن آنحضرت، بر عليu وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان به ما خبر ده كه اگر ترا از دست داديم، و خداU كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ عليu فرمود: من نه به شما امر ميكنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد».
باز در صفحة 414 مينويسد، مردم به عليu گفتند:
(إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلی الله عَليه و آله وَ سَلّم).
يعني:«اي امير مؤمنان آيا عهد خلافت را به كسي واگزار نميكني؟ فرمود: نه . ليكن ايشانرا ترك ميكنم همچنانكه رسول اَللهr آنها را ترك كرد و كسي را بخلافت نگماشت».
اين آثاري است كه شيعة اماميه در كتب تاريخ و حديث خود شان از عليu آورده اند. و نظاير همين آثار را اهل سنت و شيعة زيديه نيز از آن حضرت نقل كرده اند. مانند آنچه احمد بن حنبل در مسند جلد 1 صفحة 130 رقم 1078 آورده است كه مضمون ما را بازگو ميكند، و همين آثار كه خود اماميه ناقل آنند حجّت ما بر ايشان نزد پروردگار است.
مانند آنچه در مستدرك وسائل الشيعه و بحار الانوار مجلسي آورده اند كه عليu فرمود:
(ولواجب في حكم الله و حكم الإسلام علی المسلمين بعد ما يموت إمامهم أو يقتل ضالاً كان أو مهتدياً، مظلوماً كان أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم إن لا يعملوا عملاً و لا يحدثوا حدثاً و لا يقدموا يداً أو رجلاً ولا يبدوا بشي قبل إن يختاروا لأنفسهم(در بحار الأنوار-لجميع أمرهم) إماما عفيفاً عالماً عارفاً بالقضاء و السنة)
‹ كتاب مسلم بن قيس ص171 چاپ نجف و جلد 11 بحار الانوار چاپ كمپاني ص 513›
يعني:«در حكم خدا Y و اسلام بر مسلمين واجب است پس از اينكه امامشان مُرد يا كشته شد، خواه گمراه باشد يا راه يافته، مظلوم باشد يا ظالم، خونش حلال باشد يا حرام، در هر صورت واجب است كه مسلمين هيچ عملي انجام ندهند و كاري نكنند و دست بجلو نبرند و پاي فرا پيش ننهند و عملي را شروع نكنند مگر آنكه پيش از هر كاري براي خودشان امامي انتخاب نمايند كه عفيف و دانشمند و آگاه از قضا و سنت باشد».
در اينجا هم چنانچه ملاحظه ميشود علي u امامت را امري اختياري و انتخابي مي شمارد نه انتصابي و تعين شده از جانب خداY.
از اينها گذشته چطور بقول اماميه 77000 تن در غدير خم فهميدند كه عليu از سوي خداوندY بخلافت پيامبرr انتخاب شده ولي همه سكوت كردند و خلافت ابوبكرt را پذيرفتند؟! آن هم پس از گذشت كمتر از دو ماه؟!
آيا مهاجرين اوليّه كه خدا در سورة توبه آية100 وعدة بهشت به آنها داده همه كافر شدند؟! گيرم كه مهاجرين- معاذ الله- مرتد گشتند، و امر خداU و نصب رسول خدا rرا ناديده گرفتند، آيا انصار كه سودي از آن ميان نبردند و خليفه از آنان انتخاب نشد، چرا سكوت كردند و چرا به حكم خداY و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نرفتند و با عليu بيعت ننمودند؟ مگر ايشان نبودند كه پيامبرr را پس از اينكه قومش قصد جان او را نمودند، ياريش دادند؟ مگر اينها آنهمه جانفشاني در راه اسلام نكردند؟ مگر خداY دربارة ايشان در قرآن نفرمود:
(ِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ )الأنفال:74
يعني:«كساني كه به مهاجرين مأوي و مسكن دادند و ايشان را ياري كردند حقَاً مؤمن هستند و براي ايشان آمرزش و روزي پسنديده اي در آخرت مقررشده است».
1-آيا اين مؤمنان حقيقي همگي بدون دليل و بدون نفع دنيا و آخرت فرمان خدايU و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم را مبني بر خلافت عليu را كنار گذاشتند؟! آيا مي توان همة اين دلايل واضح را ناديده انگاشت؟!!(لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد)؟!!يعني: براستي گفتار روشن است اگر گوش دهند و استفاده كنند ليكن كجاست آنكه لجاجت و دشمني و تعصب بيجا را ترك كند.
گاهي استدلال مي كنند كه در صحيح بخاري آمده است كه پيامبرr فرمود:
(ايتوني بدواة و قرطاس أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي أبدا)
يعني:«دوات و كاغذ براي من بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد».
آنگاه گويند چون عمر بن الخطابt گفت: (حسبنا كتاب الله)يعني:«كتاب خدا براي ما كافي است». و پيامبرr از نوشتن صرف نظر كرد. در حاليكه بنظر اماميه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم قصد داشت دربارة خلافت عليu چيزي بنويسد:
پاسخ اينكه: اولاً رسول خدا r امّي بود و خط نمي نوشت ولي در اين روايت آمده:
)اكتب لكم(يعني تا براي شما بنويسم، و اگر مقصود آن بود كه بگويم ديگران براي شما
بنويسند، ميفرمود:)املي عليكم( يعني براي شما املا كنم.)
ثانياً بر طبق اين روايت پيامبرr -معاذ الله-پاية گمراهي را تا ابد در ميان امتش نهاد زيرا فرمود: بنويسم و هرگز ننوشت! يا اينكه قرآن مجيد فرمود:
(ِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسلام دِيناً) (المائدة:3)
يعني:«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»،
ثانياً اگر اين امر به دستور خدا بود، چگونه ميشود گفت كه پيامبرr دستور خداY را به خاطر مخالفت عمرt ترك كرد؟!
چهارم بنابر آنكه حديث كاملاً صحيح و بدون اشكال باشد بهر صورت رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم چيزي ننوشت و جانشين تعيين نكرد، پس فرقة اماميه چرا بر سر كاري كه انجام نشده با امّت اسلاميه به مخالفت بر خاسته و به سايرين نسبت گمراهي و ضلالت ميدهند؟!
پنجم از كجا ميدانند كه پيامبر اكرم r در صورتي كه نامه أي مينوشت، 12- امام از خاندانش را براي امامت تعيين ميفرمود مگر ايشان علم غيب دارند و از ما في الضمير رسول اللهr آگاهند؟!
ششم اگر آقايان به صحيح بخاري اعتماد دارند پس چرا اين حديث را كه پيامبرr با ابوبكرt و عمرt و عثمانt به بالاي كوه احد رفتند و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم
اشاره بكوه فرمودند:(فليس عليك الا نبي و صديق و شهيدان)
يعني:« بر بالاي تو جز پيامبر و صديق راست كردار و راست گفتار و دو شهيدءكساني كه در راه خداU بقتل مي رسند.) كسي ديگر نيست».
‹صحيح بخاري، جزء الخامس، كتاب الفضائل صفحة 19› نمي پذيرند؟!!
ميگوئيد دربارة عليu روايات بسياري داريم كه بايد از آنها تبعيّت كنيم. گوئيم: دربارة ابوبكرt و عمرt نيز روايات بسيار آمده مبني بر اينكه بايد آن دو را تبعيّت كرد، و اين روايات قابل جمع اند و منافات با هم ندارند مثل آنچه از رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم مروي است كه فرمودند:
(اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر) يعني:«پس از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد ».
يا فرمودند: (إني لا ادري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين من بعدي، و أشار إلی أبي بكر و عمر)
يعني:«من نمي دانم كه چند روز ميان شما ميمانم پس از من به اين دو تن اقتدا كنيد ءو به ابوبكرt و عمرt اشاره فرمودند».
اين حديث را ترمذي در صحيح خود آورده و ديگران نيز به اسناد گوناگون نقل كرده اند.
البته ما فضائل عليt و اهل البيت را انكار نمي كنيم و حتي برتري عليt بر ديگر خلفاy را رد نمي نمائيم. اما موضوع انتخاب آن حضرت از سوي خداY براي خلافت امري ديگر است كه با آثار موثق خود عليu از طريق شيعية اماميه نمي سازد،تا چه رسد به آثاري كه اهل سنت روايت كرده اند.
بعنوان نمونه علاوه بر آنچه گفته شد مسعودی كه علماي اماميه او را از خود ميدانند در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 مينويسد:
(دخل على- عليّu الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر.)
يعني:«مردم در زمان خلافت عليu و پس از ضربت خوردن آنحضرت، بر عليu وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان به ما خبر ده كه اگر ترا از دست داديم، و خداU كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ عليu فرمود: من نه به شما امر ميكنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد».
باز در صفحة 414 مينويسد، مردم به عليu گفتند:
(إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلی الله عَليه و آله وَ سَلّم).
يعني:«اي امير مؤمنان آيا عهد خلافت را به كسي واگزار نميكني؟ فرمود: نه . ليكن ايشانرا ترك ميكنم همچنانكه رسول اَللهr آنها را ترك كرد و كسي را بخلافت نگماشت».
اين آثاري است كه شيعة اماميه در كتب تاريخ و حديث خود شان از عليu آورده اند. و نظاير همين آثار را اهل سنت و شيعة زيديه نيز از آن حضرت نقل كرده اند. مانند آنچه احمد بن حنبل در مسند جلد 1 صفحة 130 رقم 1078 آورده است كه مضمون ما را بازگو ميكند، و همين آثار كه خود اماميه ناقل آنند حجّت ما بر ايشان نزد پروردگار است.
مانند آنچه در مستدرك وسائل الشيعه و بحار الانوار مجلسي آورده اند كه عليu فرمود:
(ولواجب في حكم الله و حكم الإسلام علی المسلمين بعد ما يموت إمامهم أو يقتل ضالاً كان أو مهتدياً، مظلوماً كان أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم إن لا يعملوا عملاً و لا يحدثوا حدثاً و لا يقدموا يداً أو رجلاً ولا يبدوا بشي قبل إن يختاروا لأنفسهم(در بحار الأنوار-لجميع أمرهم) إماما عفيفاً عالماً عارفاً بالقضاء و السنة)
‹ كتاب مسلم بن قيس ص171 چاپ نجف و جلد 11 بحار الانوار چاپ كمپاني ص 513›
يعني:«در حكم خدا Y و اسلام بر مسلمين واجب است پس از اينكه امامشان مُرد يا كشته شد، خواه گمراه باشد يا راه يافته، مظلوم باشد يا ظالم، خونش حلال باشد يا حرام، در هر صورت واجب است كه مسلمين هيچ عملي انجام ندهند و كاري نكنند و دست بجلو نبرند و پاي فرا پيش ننهند و عملي را شروع نكنند مگر آنكه پيش از هر كاري براي خودشان امامي انتخاب نمايند كه عفيف و دانشمند و آگاه از قضا و سنت باشد».
در اينجا هم چنانچه ملاحظه ميشود علي u امامت را امري اختياري و انتخابي مي شمارد نه انتصابي و تعين شده از جانب خداY.
از اينها گذشته چطور بقول اماميه 77000 تن در غدير خم فهميدند كه عليu از سوي خداوندY بخلافت پيامبرr انتخاب شده ولي همه سكوت كردند و خلافت ابوبكرt را پذيرفتند؟! آن هم پس از گذشت كمتر از دو ماه؟!
آيا مهاجرين اوليّه كه خدا در سورة توبه آية100 وعدة بهشت به آنها داده همه كافر شدند؟! گيرم كه مهاجرين- معاذ الله- مرتد گشتند، و امر خداU و نصب رسول خدا rرا ناديده گرفتند، آيا انصار كه سودي از آن ميان نبردند و خليفه از آنان انتخاب نشد، چرا سكوت كردند و چرا به حكم خداY و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نرفتند و با عليu بيعت ننمودند؟ مگر ايشان نبودند كه پيامبرr را پس از اينكه قومش قصد جان او را نمودند، ياريش دادند؟ مگر اينها آنهمه جانفشاني در راه اسلام نكردند؟ مگر خداY دربارة ايشان در قرآن نفرمود:
(ِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ )الأنفال:74
يعني:«كساني كه به مهاجرين مأوي و مسكن دادند و ايشان را ياري كردند حقَاً مؤمن هستند و براي ايشان آمرزش و روزي پسنديده اي در آخرت مقررشده است».
1-آيا اين مؤمنان حقيقي همگي بدون دليل و بدون نفع دنيا و آخرت فرمان خدايU و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم را مبني بر خلافت عليu را كنار گذاشتند؟! آيا مي توان همة اين دلايل واضح را ناديده انگاشت؟!!(لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد)؟!!يعني: براستي گفتار روشن است اگر گوش دهند و استفاده كنند ليكن كجاست آنكه لجاجت و دشمني و تعصب بيجا را ترك كند.