نمايش نسخه نهائي : اهل سنت و فاطمه زهرا رضی الله عنها وموقف عمر رضی الله عنه از ایشان
ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 08:13PM
احترام خانة فاطمة زهرا (رضي الله عنها)
بدون ترديد احترام به خانة حضرت زهرا (رضي الله عنها) احترام به حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) است و هتک حرمت حضرت زهرا (رضي الله عنها)، توهين به رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) و خاندان او محسوب ميگردد، که هيچ مسلماني آن را جايز نمي داند.
اما بر خلاف آنچه ديگران ادعا مي نمايند، ما معتقديم که همة صحابه و خصوصاً حضرت ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما) با دختر گرامي رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) رفتاري شايسته داشته اند و احترام خانة آن بانوي بزرگوار را کاملاً مراعات نموده اند.
چنانچه حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) توصيه فرمودند: «ارقبوا محمداً (صلى الله عليه وسلم) في أهل بيته»[1] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn1) «حال محمد (صلى الله عليه وسلم) را دربارهي اهل بيتش مراعات کنيد».
و فرمودند: «والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أحب إليّ أن أصل من قرابتي»[2] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn2) «قسم به ذاتيکه جانم در دست اوست ارتباط و خويشاوندي با خاندان پيامبر نزد من دوستدارتر از آن است که با خويشاوندان خويش، خويشاوندي نمايم».
و از طرفي حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) جدّ برخي از ائمه محسوب مي گردد چنانکه امام صادق (رحمه الله) که مادرش ام فروه نوادهي محمد و عبدالرحمن، پسران ابوبکر (رضي الله عنه) بود مي فرمود: «من از دو سو نوادهي ابوبکرم» «ولدني ابوبکر مرتين»[3] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn3).
و علامه عبدالحسين احمد اميني نجفي در کتاب «الغدير» مي گويد:
«بزرگداشت و احترام يار غار بزرگوار پيامبر و مهاجري که به تنهايي پيامبر اسلام را در سفر هجرت همراهي مي کرد و نامش در سر فهرست مهاجران ثبت است، بايد براي ما اهميت داشته باشد. و نشناختن حق ابوبکر و کم رنگ جلوه دادن شخصيت او، از جنايات فاحش و قضاوت ناعادلانه و داوري از روي احساسات به شمار ميآيد»[4] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn4).
حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) نيز به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) احترام خاصي قايل بودند. و خطاب به حضرت فاطمه (رضي الله عنها) فرمودند:
«يا فاطمة! والله ما رأيت أحداً أحب إلى رسول الله (صلى الله عليه وسلم) منک والله ما کان أحدٌ من الناس بعد أبيك (صلى الله عليه وسلم) أحب إليّ منک»[5] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn5).
«اي فاطمه! بخدا قسم من کسي را محبوبتر از تو نزد پيامبر خدا نيافتم و بخدا قسم هيچ کسي بعد از پدر بزرگوارت نزد من محبوبتر از تو نيست».
عقيده و ارادهي خاص حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وسلم)، سبب شد تا ايشان از ام کلثوم (رضي الله عنها) دختر گرامي حضرت علي و فاطمة زهرا (رضي الله عنها) خواستگاري نمايند.
چنانکه مورخ شهير شيعي، احمد بن أبي يعقوب يعقوبي متوفي (284ه.) مي گويد «عمر، ام کلثوم، دختر علي بن ابيطالب را که مادرش فاطمه دختر پيامبر بود از علي بن ابي طالب خواستگاري کرد. پس علي گفت: که او هنوز کودک است، عمر گفت: آنچه پنداشتي نخواستم. ليکن خود از پيامبر خدا شنيدم که فرمود:
«کل سبب ونسب ينقطع يوم القيامة إلاَّ سببي وصهري».
«هر بستگي و خويشاوندي در روز رستاخيز بريده مي شود، جز بستگي و خويشي و دامادي من، پس خواستم که مرا بستگي و دامادي با پيامبر خدا باشد؛ پس او را به زني گرفت و ده هزار دينار به او مهريه داد»[6] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn6).
جاي بسي شگفتي است که نويسندگان مقالهي «دردانهي کوثر و يورش به خانهي وحي»، ازدواج حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) را با دختر حضرت علي (رضي الله عنه) مورد نقد قرار نداده اند و اين واقعه را منکر نشده اند در صورتيکه کدام عقل سليم مي پذيرد که حضرت علي (رضي الله عنه) دخترش را به ازدواج قاتل همسر گراميش، فاطمه (رضي الله عنها) در آورد و با وي رابطة دوستانه برقرار نمايد!؟
[1] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref1)- بخاري، صحيح بخاري ج، 14 ص، 579 کتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب قرابه رسول الله، شمارهي حديث 3713، (دارالکتب العلمية، بيروت 1412 هـ- 1992م).
[2] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref2)- همان مرجع ج، 4 ص، 579 شمارهي حديث 3712.
[3] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref3)- اعيان الشيعه ج، 1 ص، 659.
[4] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref4)- الغدير، ج، 7 ص، 73-74 (دارالکتاب العربي 1403هـ- 1983م).
[5] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref5)- مستدرک حاکم، ج، 4 ص، 139 شمارهي حديث 4789، (دارالمعرفه 1418ه. 1998م).
[6] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref6)- يعقوبي احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج، 2 ص، 35 ترجمة: محمد ابراهيم آيتي، (شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1366 ش).
حرمان
Friday 1 June 2007, 12:58PM
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
نارضایتى هاى حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)
از جمله مسائل قابل طرح وبحث كه علماى اهل سنّت از آن دورى مى جویند وبراى آن توجیهاتى مى آورند .مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا(علیها السلام)از شیخین است (چه اینكه نا رضایتى حضرت فاطمه (علیها السلام)، نارضایتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ودر نتیجه نا رضایتى خداوند بارى تعالى است ) ما در این فصل باذكر اسناد ومداركى از اسلاف اهل سنّت كه ازمعتمدین وبزرگان ایشان هستند،این مسئله ودلائل آنرا مورد بررسى قرار میدهیم وقضاوت نهائى را به عهده وجدان انسانهاى منصف وآگاه مى گذاریم .
قسمت اول ـ تدفین شبانه :
از دلایلى كه نارضایتى حضرت زهرا(علیها السلام) را مى رساند وعلماى اهل تسنّن در منابع خویش ذكر كرده اند ،تدفین مخفیانه وشبانه است .براستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) وصیت نمایند تاایشان را بدین گونه تدفین نمایند؟!
پاسخ این سؤال را در لابلاى كتب اهل تسنن جستجو مى كنیم!
1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح([3]) خود در ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروتبا نقل سلسله سندى از عایشه مى گوید:
«فَوَجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتى توفّیت و عاشت بعد النبى سته اشهر، فلمّا توفّیت دفنها زوجها على لیلاً و لَمْ یؤذن بها ابابكر.»
حضرت زهرا(علیها السلام) ابابكر را به خاطر آن (ماجراى فدك) با حالت خشم و غضب ترك كرده و با او صحبت نكرد تا وفات كرد و بعد از حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله)شش ماه زندگى كرد و وقتى وفات نمود ـ همسرش على او را دفن كرد و به ابابكر اجازه نداد (كه در تشییع و تدفین و نماز بر او شركت كند).
2- احمد البیهقى در السنن الكبرى ج6، ص 300، چاپ بیروت مى نویسد :
«فغصبت فاطمة (علیها السلام) ـ على ابى بكر، و هجرته، فلم تكلّمه حتى ماتت فدفنها على (علیه السلام) لیلاً».
حضرت فاطمه بر ابوبكر غضب كرد و خشمناك شد و او را رها كرد و اعراض نمود و با او صحبت نكرد تا این كه وفات كرد و او را على (علیه السلام) شبانه دفن كرد».
3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح ج3، ص 1380 (چاپ مصر) نویسد:
چون فاطمه (علیها السلام) وفات یافت شوهرش على (علیها السلام) شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود و به ابوبكر خبر نداد كه بر جنازه او حاضر شود و بر او نماز بخواند».
4ـ ابن اثیر در كتاب«الكامل فى التاریخ» ج 2 ص 126 و همچنین در مصادر متعددى نقل شده است كه:«معمّر روایت مى كند از زهرى از عایشه در مورد آنچه بین فاطمه (علیها السلام) و ابابكر درباره میراث پیامبر گذشت كه: حضرت زهرا از او اعراض كرد و با او صحبت نكرد تا اینكه وفات كرد و بعد از نبى اكرم(صلى الله علیه وآله)شش ماه زندگى كرد و وقتى وفات نمود، او را همسرش (على (علیه السلام)) دفن كرد و به ابابكر اجازه نداد كه بر جنازه او حاضر شود و نماز بخواند.
5- حافظ عبد الدّین محمد بن أبى شبیه در ج4 كتاب المصّنف ص 141 نقل مى كند:
«ان علیّاً دفن فاطمه لیلاً»
6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب ج اول ص 15 (چاپ قاهره):
«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً».
7- سیوطى در كتاب الثغور الباسمه ص 15(چاپ بمبئى) آورده است:
«و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً».
8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول اللّه (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً».
9ـ ابن ابى الحدیددر شرح نهج البلاغه ج 6 ص 50 مى نویسد:
«صحیح در نزد من این است كه حضرت زهرا (علیها السلام) وفات نمود درحالى كه بر ابوبكر و عمر خشمگین بود و به درستیكه او وصیت كرده بود كه آن دو بر (جنازه) او نماز نخوانند.»
لازم به یادآورى است كه در منابع ذكر شده دراین قسمت از اهل سنت علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا(علیها السلام)از ابابكر و عدم تكلّم ایشان با او تا زمان وفات است و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیها السلام) بر او دارد.
یا زهرا سلام الله علیها
حرمان
Friday 1 June 2007, 01:17PM
اعوذ بالله من اشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اعتراف ابوبكر به اشتباه و خطاى خود.
براى یادداوری تعدادى از روایاتى كه علماى اهل سنت در كتابهایشان مبنى بر این كه ابوبكر در روزهاى آخر عمر خود صراحتاً به اشتباهش در مورد هجوم به خانه حضرت زهراء(علیها السلام) اعتراف كرد، خواهم آورد اگر چه تعداد این گونه روایات بسیار زیاد است.
1- ابن جریر طبرى (تاریخ الامم و الملوك ج2 / 619)
«ابوبكر گفت: همانا بر هیچ چیز دنیا تأسف نمى خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نمى دادم... اى كاش به خانه فاطمه بى احترامى نكرده بودم اگر چه بر علیه من اعلان جنگ مى نمودند».
2- مسعودى (مروج الذهب ج2 / 194)
«ابوبكر گفت: باكى بر من نیست مگر بر سه چیز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم... اى كاش خانه فاطمه را مورد تفتیش قرار نداده بودم. »
3- طبرانى (المعجم الكبیر ج1 / 62)
«ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه (س) حمله ور نشده بودم و آنجا را ترك مى كردم اگر چه بر علیه من پیمان جنگ بسته مى شد».
4- ابن ابى الحدید (شرح نهج البلاغه ج2 / 47)
«ابوبكر گفت: اى كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه در آنجا بر علیه من پیمان جنگ بسته مى شد».
5- متقى هندى (كنزل العمال ج5 / 631)
«ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه (علیها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه بر علیه من پیمان جنگ مى بستند».
و در اینجا به برخى از علماى اهل سنّت كه عباراتى مشابه عبارات فوق در كتابهاى خود آورده اند اشاره مى كنم.
ـ دهلوى هندى (ازالة الخفاء ج2 / 29).
ـ ذهبى (میزان الاعتدال ج2 / 215).
ـ ابن حجر عسقلانى (لسان المیزان ج4 / 219).
ـ ابن قتیبه دینورى (الامامة و السیاسة ج1 / 18).
ـ حافظ ابو عبید (الاموال صفحه 194) و ... .
حال اگر هر انسان منصفى عقل و و جدان خود را قاضى قرار دهد و این عبارات و روایاتى كه علماى بزرگ اهل سنت در كتابهایشان از زبان خود ابوبكر نقل كرده اند مورد مطالعه قرار دهد به وضوح مسأله هجوم و احراق بیت بر او مشخص مى شود و در جواب آن دسته كه قائل هستند در مورد مسأله بیعت گرفتن فقط تهدید به آتش زدن خانه بوده و بعد از تهدید عمر همه كسانى كه در خانه بودند به صورت عادى از خانه خارج شدند و بیعت كردند، خواهد گفت كه اگر این بیعت گرفتن خیلى عادى و معمولى انجام شده بود و مسأله هجوم و احراق بیت نبود دیگر چه جاى این پشیمانى ها و افسوس هاى ابوبكر باقى مى ماند و دیگر اینگونه ابوبكر شخصاً اعتراف به اشتباه خود نمى كرد ولى ما از این اعترافات آشكار ابوبكر مى فهمیم كه حتماً بى احترامیهاى بزرگى به خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد مسأله بیعت گرفتن شده است و فقط مسأله تهدید نبوده است.
بخدای تبارک و تعالی قسم روزی یوسف زهرا(س) مهدی مصطفی (ص) می آید و انتقام دخت رحمةللعالمین را از هتاکان اهل بیت عصمت و طهارت می گیرد و ان روز دیر نیست و ما منتظر انروزخواهیم ماند.
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
حرمان
Friday 1 June 2007, 01:35PM
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
با وجود اسناد و مدارك گفته شده كه همه از مصادر اهل تسنن است ، شبهاتى در این باره مطرح مى كنند كه قصد دارند اصل ماجرا را انكار نمایند، از جمله آنها این كه چرا حضرت زهرا(علیها السلام) با وجود حضرت على(علیه السلام) در خانه، درب را باز كرد و یا اینكه چرا حضرت على(علیه السلام) با این همه شجاعت و مجاهدت ها ساكت مى نشیند تا اینگونه همسرش جسارت شود؟
اولاً در ابتدا مى گوییم عظمت وشرافت حضرت زهرا (علیها السلام) در نزد نبى اكرم (صلى الله علیه وآله) چیزى است كه همه اهل سنت به آن اعتراف دارند ودر اینجا نیكوست به برخى از روایات آنان اشاره كنیم :
«قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله)(وهواخذ بیدها ـ أى فاطمه ):
مَن عرف هذه فقد عرفها ومَن لم یعرفها فهى بضعة منى و روحى بین جنبى فمن آذاها فقد آذانى»
پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) (در حالیكه دست فاطمه (علیها السلام)را گرفته بود) فرمودند: هركس این شخص (فاطمه) را مى شناسد پس به تحقیق شناخته است و هر كس او را نمى شناسد پس او پاره تن من و روحم در سینه من است پس هر كس او را اذیت كند پس به تحقیق مرا اذیت كرده است» و یا اینكه «انَّ اللّهَ یغضبُ لِغضبِ فاطمة و یرضى لِرِضاها»
و نیكوست بگوییم ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 9 ص 193 مى نویسد رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فاطمه را بیش از آنچه كه مردم گمان داشتند و بیش از آنچه كه مردان به دخترانشان احترام مى گذاشتند گرامى مى داشت تا آنجا كه از مرز محبت پدران نسبت به فرزندان گذشت و نه یكبار بلكه بارها و بارها در مكانها و موقعیت هاى گوناگون، و نه فقط در یك جا، بلكه در حضور عام و خاص مى فرمودند: «یؤذیَنى ما یؤذیها و یَغْضِبُنى ما یَغْضِبُها» پس با توجه به مطالب فوق مى گوییم كه حضرت زهرا(علیها السلام) پشت درب خانه آمدند تا با استفاده از مقام و منزلت خود بتواند آنها را دفع كند و آنان را از انجام آن كار زشت و ناپسند باز دارد همان گونه كه در تاریخ آمده است كه عده اى از مهاجمین با شنیدن صداى آن حضرت برگشتند ولى عمر با افرادى همچنان پشت درب خانه ایستاده بودند.
ثانیاً همانگونه كه بعضى از اهل سنت هم اعتراف دارند رسول خدا (صلى الله علیه وآله) وقایع بعد از خود را براى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) بیان فرمودند و از ایشان عهد و پیمان صبر در برابر آنچه كه بعد از او واقع مى شود گرفتند چنانچه در مناقب خوارزمى صفحه 146، حدیث 171 و فرائد السمطین جلد 1 صفحه 270 روایتى آمده است كه دال بر این مطلب است
ثالثاً شواهدى وجود دارد مبنى بر اینكه مهاجمان قصد داشتند اگر حضرت على (علیه السلام) درب را باز مى كرد و از بیعت سرپیچى مى نمود،حضرت را با ضرب و شتم به مسجد مى بردند و بعداً ضمن تحریف مسائل با استفاده از نفوذ و قدرتى كه داشتند(مى گفتند براى عرض تسلیت و احوال پرسى فاطمه زهرا(علیها السلام) رفته بودیم و حضرت على كه ابتدااز خلافت انصراف داده بود و حال پشیمان شده بود با ما از در خشونت وارد شد و ما هم از خویش دفاع كردیم و ما هم بنابر مصلحت مسلمین و حفظ دین و امت او را وادار به اطاعت كردیم ـ آنگاه تاریخ حق را به آنان مى داد و ماجرا بازى قدرت و سلطنت مى شد وآیندگان تحلیل صحیحى از ماجرا پیدا نمى كردند.
ولى حضرت با این عمل و آمدن حضرت زهرا(علیها السلام) پشت درب تمام این نقشه ها را باطل ساخت و فرصتى به تاریخ و نسلهاى بعدى داد تا بتوانند تصویر روشن ترى از وقایع داشته باشند.
این مهاجمان بودند كه به تكلیف خویش عمل نكردند و حرم اهل بیت(ع) را هتك حرمت كردند و آنچه نباید انجام مى دادند، انجام دادند!...
عده اى ازاهل سنت مى گویند: در بعضى از كتب اهل سنت اگر چه اشاره هایى به وقوع حوادث مذكور شده است اما در آنها تنها به تهدید و یا جمع كردن هیزم اكتفا شده ولى تصریحى بر انجام عمل آتش زدن وجود ندارد؟!
براى پاسخ دادن به این گفته جاهلانه یا از روى عناد نكات زیر را متذكر مى شویم:
اولاً باید گفت همانگونه كه در قسمت نخست از فصل اول از قول مسعودى ونظام عباراتى آوردیم كه كاملاًتصریح به آتش زدن درب خانه داشتند ودیگر جاى این سوال وشبهه باقى نمى ماند چرا كه یك روایت اهل سنت دراین زمینه براى ما كافى است .
ثانیاً هر انسان آگاه كه داراى عقل سلیم است هر حادثه اى را با توجه به شواهد و قرائن آن بررسى مى كند و آنرا به وجدان و انصاف خویش ارائه مى دهد و آنگاه قضاوت مى كند شمانیز خود قضاوت كنید.
در بعضى روایات تصریح شده كه ابابكر گفت اگر مخالفت در بیعت كردند با آنان مقابله كنید.
در بخشى دیگر از روایات تصریح شده بود كه آنان صدیقه طاهره را تهدید به آتش زدن خانه ولو با اهل آن كردند.
وبرخى اشاره مى كنند كه عمر قسم خورد كه اگر از خانه خارج نشدند خانه را به آتش مى كشد .
وبعضى مى نویسند كه آنان از خارج شدن از خانه خوددارى كردند.
در بعضى از سندها به جمع كردن هیزم پشت درب خانه اشاره شده است.
و دسته اى دیگر از راویان آوردن آتش را نیز بیان كرده اند .
در بعضى دیگر اشاره به این دارد كه عمر فریاد زد كه خانه را به آتش بكشید.
در روایات متواتر، طبق نص آنها دفن شبانه حضرت زهرا(علیها السلام) را بر طبق وصیت خود ایشان آوردیم و اینكه اجازه ندهد كه شیخین بر او نماز گذارد و حتى هنوز هم قبر ایشان مخفى است.
گفتیم كه حضرت با غضب و ناراحتى از آنان وفات كردند .
حال آیا بر انسان علم قطعى پیدا نمى شود كه آتش زدن در و سایر جنایاتى كه شیعه در كتب معتبره خود به شرح آنها پرداخته انجام شده است؟! تمام اسباب و شرایط و انگیزه لازم براى وقوع فجایع وجود داشته چگونه عمل انجام نشده؟!
آرى عملى كه ما معتقدیم انجام نشداین است كه خانه را با اهل آن آتش نزدند یعنى آنان قصد داشتند تمام خانه را با تمام ساكنین آن آتش بزنند اما نتوانستند و تنها درب خانه را آتش زدند.
ثالثاً تمامى راویان حدیث، آنچه را به چشم خود مى بینند نقل مى كنند، بخصوص اگر حادثه اى با ازدحام جمعیّت به وقوع رسد، پس ممكن است هر راوى بخشى از حادثه را ذكر كند و نه تمام آنرا. اما به هر حال نقل بخشى از حادثه، دلیلى بر ردّ كردن سایر قسمتهاى ماجرا نمى باشد. و ما در آثار راویان شواهدى بر انجام عمل آتش زدن و سقط جنین و آوردن حضرت على (علیه السلام) را به اجبار در مسجد داریم كه ارائه شد.
رابعاً اگر قرار بود این مسائل آنگونه كه شایسته بود نقل مى شد، كه ننگ بزرگى براى عاملان آن و فضاحتى براى حامیان آنان بود! هر چند عاملان و نقل كنندگان با تحریف تاریخ و احادیث، ننگى عظیم تر را بر خود خریدند و دست به از بین بردن حقایق تاریخى زدند (كه در پایان این بخش به آن اشاراتى خواهیم داشت).
و باید گفت همین اشاره به تهدید و آوردن آتش و یا جمع كردن هیزم(كه برخى متعصبان وجاهلان فقط به این امور قائل هستند نه بیشتر) ما را كفایت مى كند بر قبح و فضاحت عمل، انجام دهندگان آن و تبرّى جستن از ایشان، چگونه عاملان این كار هیچ ابائى از بى حرمتى به خانه اى كه در آن اهل بیت پیامبر(ص) بودند نداشتند؟
خانه، چه خانه اى! آن خانه اى كه در زمره خانه هایى است كه خداوند آن را بلند مرتبه و رفیع گردانیده «فى بیوت اذن اللّه أن ترفع و یذكر فیها اسمه، یسبح لهُ فیها بالغدو و الأصال »
در خانه هایى كه خدا رخصت داده كه آنجا رفعت یابد و در آن ذكر خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاك او كنند.
افراد، كدام افراد؟! افرادى كه اهل بیت پیامبر(ص) بودند: جوانان اهل بهشت و به گفته استاد جعفر سبحانى در تفسیر آیه مذكور، شرافت بیت و خانه ناشى از شرافت و عظمت صاحبان آن و اینكه در آن ساكنانش هر صبح و شام ذكر خدا گویند مى باشد مگر بر طبق آیه قرآن در اسلام دستور نداریم كه: «اى كسانى كه به خداایمان آوردیدبه خانه هاى پیغمبرداخل نشوید مگر آنكه اجازه دهد»(احزاب :53)
مهاجمان چگونه به خود اجازه دادند كه ساكنین این خانه را تهدید كنند، همه ساكنینى كه به اذعان همه اهل ذكر و از كسانیكه از اهل بهشت هستند با كدام حق، بدون اجازه و با اجبار وارد خانه شده و ساكنان را از خانه بیرون كشیدند؟
آیا آنان متهّم نیستند كه كسى را تهدید كردند كه غضب او غضب خدا رضایت او رضایت خدا مى باشد؟! آن هم در زمانى كه او داغدار از دست دادن پدر بزرگوارش بود؟! مى گویند: نارضایتى فاطمه (علیها السلام) از ابوبكر و عمر بخشیده شده است.... و خداوند آمرزنده و مهربان است و اگر گناهى بوده گناه صغیره بوده و باعث نمى شود كه از آنها تبرّى و بیزارى جست و تولّى و دوست داشتن ابابكر و عمر از بین نمى رود.
سؤالى كه در اینجا مطرح است این است كه گوینده این سخن چگونه او از این بخشش اطلاع پیدا كرده است؟! آیا حضرت فاطمه (علیها السلام) آنها را بخشیده كه خود اهل تسنن اقرار دارند كه فاطمه(علیها السلام) با غضب آنان از دنیا رفت یا اینكه خدا و رسول آنها بخشیده كه این مدعى نیاز به اثبات دارد در حالى كه روایات و آیاتى كه ذكر شد، رضایت خدا و رسول او را منوط بر رضایت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(علیها السلام)مى دانست.
همان طور كه ذكر شد آزار و اذیت فاطمه زهرا(علیها السلام) كه همان آزار و اذیت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و خداوند متعال است طبق نص آیه قرآن لعنت ابدى در دنیا و آخرت و عذاب مهین را در بر خواهد داشت آیا عملى كه لعنت ابدى خداوند را شامل مى شود ذنب بخشودنى است و گناه صغیره است؟!
به هر حال غضب و خشم فاطمه زهرا(علیها السلام) را به دنبال داشته است و این یك سنت نبوى است كه از كسانى كه موجب خشم و ناراحتى فاطمه زهرا(علیها السلام)شده اند باید تبرّى جست، طبق نص قرآن كریم كه مى فرماید: «پیدا نخواهید كرد مردمى را كه به خدا و روز قیامت ایمان آوردند كه دوستى با دشمنان خدا و رسول (ص)او كنند ولو اینكه آن دشمنان پدران یا فرزندان و یا برادران و اقوام آنها باشد.»
«بنابراین از نظر قرآن نباید دوستى و دشمنى مخلوط گردد. دوست پیامبر (صلى الله علیه وآله) و فاطمه(علیها السلام) باید با دوست آنها دوست باشد و از دشمن آنها تبرّى بجوید، آنهایى كه فاطمه(علیها السلام) و پیامبر(ص) را به غضب آورند و فاطمه(س) با غضب از دست آنها از دنیا رفت. قهراً دشمن فاطمه(علیها السلام) و رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) هستند و با دشمن فاطمه(س) و پیامبر(ص) نمى توان دوست بود»
ماحصل كلام آنكه این شبهه ها و مسائل تمام بخاطر دورى جستن از قبول واقعیت و تحریف حقیقت است و این تحریف چیز جدیدى نیست و از زمان خود خلفا آغاز شده است كه در ادامه خواهیم آورد.
شیخ طوسى در تلخیص خود بر كتاب الشافى سید مرتضى در ج3 ص76 مى نویسد: « در آغاز محدثان از نقل جسارتهایى كه به ساحت دخت پیامبر اكرم وارد شده امتناع نمى كردند و این مطلب در میان آنان مشهور بود كه مأمور خلیفه در خانه را بر فاطمه زهرا(علیها السلام) زد و... فرزندى كه در رحم داشت سقط كرد و قنفذ به امر عمر زهرا(علیها السلام) را زیر تاریانه گرفت تا دست از على(علیه السلام) بردارد.
ولى بعدها دیدند كه نقل این مطالب با مقام و موقعیّت خلفا. سازگار نیست و از نقل آن خود دارى كردند و گواه آن در كتاب الملل و نحل ج 1 ص 57 (چاپ بیروت) بیابید كه ابراهیم بن سیّار معروف به نظام گوید:
«عمر در ایام اخذ بیعت درب را بر پهلوى فاطمه زد و او بچه اى در رحم داشت سقط كرد و نیز فرمان داد كه خانه را با كسانى كه در آن بودند بسوزانند، در حالیكه در خانه جز على و فاطمه و حسن و حسین كسى دیگر نبود».
همچنین اسناد تاریخى بسیارى نیز از بزرگان شیعه و نیز دیگر فِرق یعنى اسماعیلیه وجود دارد كه دلیل بر آزار و اذیت اهل بیت پیامبر و فجایع آتش زدن درب دارد. به عنوان مثال:
قاضى نعمان (متوفاى 363ه.ق ) كه اسماعیلى مذهب است در شعر خود به شرح كامل وقایع بعد از وفات پیامبر مى پردازد تا اینكه مى گوید:
حتّى أتو باب البتول فاطمه و هحالهم قالیة مصارمه
فوقفت عن دونه تغدلهم فكسر الباب لهم اوّلهم
فاقتحموا حجابها فغولت فضربوها بینهم فأسقطت
«(عمر و همراهان) آمدند تا به درب خانه فاطمه رسیدند، فاطمه كه از آنان بریده بود (ناراحت بود) پشت در ایستاد تا آنان را باز دارد، اما سر كرده آنان (عمر) در را شكست و مهاجمان وارد خانه شدند، فاطمه فریاد بر آورده پس او را چنان زدند كه بچه اش را سقط كرد».
و سپس اشاره دارد به تدفین شبانه حضرت در شب و اینكه حضرت با اندوه و ناراحتى از دنیا رفتند و مى گوید:
صلّى علیها ربّها من ماضیّه و هى عن الامة غیر راضیه
«خداوند بر او درود و رحمت فرستد اما او از دست امت پیامبر ناخشنود بود (و از دنیا رفت).
مى بینیدكه ازنخستین قرن هاى تاریخ اسلام شاعران مظلومیّتهاى حضرت زهرا (علیها السلام) را در سروده هاى خود آورده اند، برخى از این شاعران یا معاصر امامان معصوم بودند یا در روزهاى نزدیك به عصر ائمه زندگى مى كردند و نزد تاریخ شناسان و اهل فن واضح است كه شعر خود یك سند تاریخى قوى و بلكه تأكید و ثبوت مضمون آن از روایات ناقلان و محدثان و محققان قوى تر است.
مثلاً سید حمیرى (متوفاى 173 ه.ق) معاصر امام صادق (علیه السلام) و امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بوده و در اشعار خود تصریح به آزار و اذیت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)كرده است
و یا عبداللّه عمّار برقى (متوفاى 245 ه.ق) در اشعار خود دارد: «از خانه او آتش هیزمى شعله ور ساختند و آن را به روى ساكنان آتش زدند و آنان را به باد ناسزا گرفتند. در خانه كسى نبود مگر پاكیزه زنان ـ فاطمه(علیها السلام) و صدّیق (على(علیه السلام)) و سبط پیغمبر حسن(علیه السلام) و حسین (علیه السلام)»
و در كتاب المناظرات نوشته أبى عبداللّه بن هیثم (296 ه.ق) در صفحه 61 كه در آن مناظرات مؤلف با أبا عبداللّه رهبر جنبش فاطمیّه مغرب پیرامون حضرت فاطمه(علیها السلام)نوشته شده است تعابیرى بسیار جالب و بى نظیر آمده است و در آن تصریح به غصب ارث فاطمه زهرا(علیها السلام) و به شهادت رساندن حضرت و سقط جنین ایشان آمده است.
سؤالى كه شاید در ذهن مطرح شود این است كه:
ـ چرا شبهه افكنان دست به تحریف تاریخ مى زنند و از نقل حقایق خود دارى مى كنند؟ همان طور كه در مقدمه مقاله اشاره شد مى توان دلایل زیر را در جواب این سؤال ذكر كرد:
احمدبن احمل مى گوید: 1- حب و محبت شدید آنان نسبت به خلفا و صحابه پیامبر بطور عموم با وجود تصریح قرآن كریم به نفاق بعضى از آنان و روایات فراوانى كه در ذمّ بعضى از آنها آمده است.
2- آنان به عدالت جمیع صحابه شهادت مى دهند و اصل را عدالت آنها مى دانند.
3- مى گویند: خداوند تمام گناهان آنانرا مى بخشد (هر گناهى) پس چگونه ما كارى را كه خدا مى بخشد، نقل كنیم.
4- آنان سكوت درباره آنچه از صحابه صادر شده است را واجب مى دانند. «هرگاه دیدى شخصى اصحاب حضرت رسول(ص) را به بدى یاد مى كند بدان كه از اسلام خارج شده است و مسلمان نیست.»
5- آنان بخاطر شؤونات و مقام و منصبى كه در بین هواداران خود یافته اند از نقل حقیقت خوف دارند تا مبادا جایگاه آنان زیر سؤال رود.
6- آنان از طرح این سندها ـ كه كتب خویش دارند ـ خود دارى مى كنند تا مبادا گروهى از آنان به رافضه گرایش پیدا كنند( و بسیارى دلایل دیگر از جمله اینكه مردم طاقت شنیدن آن را نداشته باشند و حتى خودشان تحت الشعاع قرار گیرند و گرایشى به شیعه پیدا كنند.
یا زهرا سلام الله علیها
حرمان
Friday 1 June 2007, 01:48PM
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بخشى از مصائب و رنجهاى حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)»
یكى ازشبهاتى كه مطرح مى شود این است كه جریاناتى چون احراق درب خانه حضرت فاطمه (علیها السلام)وشهادت حضرت محسن (علیه السلام) درجریان هجوم به خانه و... همه از كارهاى زشت وناپسندى است كه آنرا فقط شیعه نقل كرده وفاقد اعتبار است .حال ما در این فصل قسمتى از عبارتهاوروایتهایى كه علماى اهل سنت از قرن سوم هجرى تا كنون در كتابهاى خود نوشته اند را خواهیم آورد كه تصریحاًوتأویلاً اشاره به وقایع مذكور دارد.وشما پس از مطالعه دقیق آن قضاوت كنید كه آیا این مسائل ورویدادهاى مهم تاریخ اسلام را فقط شیعه نقل كرده است یا خیر؟!
قسمت اول ـ هجوم به خانه وحى و آتش زدن درب
اگر چه روایات پیرامون این موضوع در كتب اهل سنت بسیار زیاد است، ولى ما در اینجا فقط به ذكر پاره اى از آنها اكتفا مى كنیم، وتحقیق و مطالعه بیشتر را به خوانندگان عزیز واگذار مى نمائیم .
1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) چنین مى نویسد:
«عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پیامبر بخداقسم هیچكس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نیست وبعد از پدرت هیچكس نزدما،دوست داشتنى تر از تو نیست، ولكن بخدا قسم! این محبت مانع از آن نمى شود كه این افرادى را كه نزد خود جمع كرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.»
2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود بنام «الامامة والسیاسة» جلد اول صفحه 12 چاپ مصر چنین مى گوید:
«پس ابوبكر،عمر را به دنبال آنها كه در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در این هنگام عمر دستور داد كه: هیزم حاضر كنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن كس كه جان عمر در دست اوست !باید خارج شوید والّا خانه را با اهلش به آتش مى كشم .
شخصى به عمر گفت :آیا مى دانى كه فاطمه دراین خانه است؟! عمر گفت :اگر چه فاطمه در خانه باشد!»
لازم به ذكر است كه بعضى از علماى اهل تسنّن مؤلف كتاب «الامامة و السیاسة» را شخصى غیر از ابن قتیبه مى دانند ومى گویند براى یكى از علماى هم عصر ابن قتیبه است، پس ما در جواب آنها مى گوئیم محمد فرید وجدى در«دایرة المعارف اسلامى» جلد سوم، صفحه 750، چنین مى گوید:
«كتاب « الامامة و السیاسة»ابن قتیبه یكى از قدیمى ترین ومطمئن ترین كتاب هادر مسائل خلافت اسلامى مى باشد.»
3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر جلد اوّل صفحه 586، تحت عنوان «امرالسقیفه» در حدیث شماره 1184 چنین مى نویسد:
«ابابكر براى بیعت گرفتن از على، به دنبال وى فرستاد، پس على بیعت نكرد. در این هنگام عمر با شعله اى آتش روانه خانه على شد، فاطمه در پشت درب با او مواجه شده و گفت: اى پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام مى بینم؟!
عمر گفت: آرى! اینكار من از دین پدر تو محكم تر است.»
4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك» جلد دوم صفحه 443 چاپ بیروت چنین مى گوید:
«زمانى كه «طلحه» و «زبیر» و عده اى از مهاجرین در خانه على (علیه السلام) جمع شده بودند عمر بن الخطاب به آنجا آمد و گفت:
به خدا قسم! براى بیعت خارج شوید و الاّ خانه را بر شما مى سوزانم».
5- مسعودى (متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه» صفحه 142 تحت عنوان «حكایة السّقیفه» مى گوید:
«... پس امیرالمؤمنین با عده اى از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفى) زدند چون پیامبر به وى چنین دستورى داده بود در این هنگام عده اى به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش كشیدند و او را به زور از خانه خارج كردند، آنها سیّده زنان (فاطمه(علیها السلام)) را در پشت درب فشار سختى دادند به حدى كه محسن را سقط كرد».
6- ابن عبدربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید» جلد سوم صفحه 64، چاپ مصر چنین مى نویسد.
«ابوبكر به عمر دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خود دارى كردند با آنها به جنگ بپرداز» پس عمر با شعله اى از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بكشد در این هنگام عمر با فاطمه (علیها السلام) برخورد كرده فاطمه به وى گفت: اى پسر خطاب! آیا براى آتش كشیدن خانه ما آمدى؟! عمر گفت: آرى! مگر آنكه با ابوبكر بیعت كنید چنانچه امت چنین كردند...».
7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل» در جلد اول صفحه 57 چاپ بیروت چنین مى گوید:
«از جمله عقاید نظام آن بود كه مى گفت:
عمر به خانه فاطمه(علیها السلام) حمله ور شده و فریاد مى زد: خانه را با اهلش به آتش بكشید در حالى كه كسى در خانه نبود مگر على و فاطمه و حسن و حسین».
بعضى ها براى ردّ مطلب ابراهیم بن سیّار بن هانى معروف به نظام او را رئیس فرقه نظامیه خوانده اند و بعضى ها او را از صوفیه قلمداد كرده اند در این مورد هم با استفاده از كتب رجال اهل تسنّن مذهب او را مشخص مى كنیم .
ـ خطیب بغدادى در جلد 6 صفحه 96 از «تاریخ بغداد» چنین مى گوید:
«ابراهیم بن سیار أبو اسحاق النظام یكى از بزرگان اهل نظر و كلام بود و بر مذهب معتزلى واو در این مورد كتابهایى دارد».
ـ ابن حجر عسقلانى در «لسان المیزان» جلد 1 صفحه 96 مى نویسد: «ابراهیم بن سیار من رؤوس المعتزله و كان شاعراً بلیغاً و له كتب كثیرة فى الاعتذال».
ـ ابن حزم در«طوق الحمامة» صحفه 127 چنین مى گوید: «ابراهیم بن سیّار النظام رأس اهل الاعتذال مع علوّ طبقته فى الكلام و تمَكّنه فى العلم و تكلّمه فى المعرفة».
8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق)
در«شرح نهج البلاغه» جلد دوم صفحه 56(چاپ بیروت) از قول جوهرى چنین مى نویسد:
«... عمر به طرف آنها حركت كرده و به آنها گفت: قسم به آن كس كه جانم در دست اوست یا اینكه براى بیعت كردن از خانه خارج شوید یا آنكه خانه را بر شما به آتش مى كشیم».
و همچنین در همان صفحه از قول ابوبكر جوهرى مى نویسد:
«... در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان حمله ور شد كه زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد».
و همچنین در جلد دوم صفحه 57 از «شرح نهج البلاغه» مى نویسد:
«ابوبكر گفت: اى عمر، و اى خالد بن ولید: برخیزید و به مكان آنها رفته و آن دو را به نزد من بیاورید».
پس آن دو به طرف خانه على روانه شدند، عمر داخل خانه شد و خالد بن ولید در آستانه درب خانه ایستاد».
لازم به ذكر است كه بعضاً در سنى بودن ابن ابى الحدید شبهه كرده اند، پس در جواب مى گوئیم «ذهبى» در كتاب «سیرة أعلام النبلاء» جلد 23 صفحه 274 مى نویسد: «ابن ابى الحدید از كبار فضلاء و ارباب كلام و نظم و نثر و بلاغت بود و به درستى كه او معتزلى بود» .
9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر» چاپ مصر جلد اول صفحه 156 چنین مى نویسد:
«... سپس ابوبكر به عمر بن خطاب دستور داد تا على (علیه السلام) و كسانى كه با او بودند را از خانه فاطمه (علیها السلام) خارج سازد. ابوبكر به عمر دستور داد كه اگر از بیرون آمدن از خانه خود دارى كردند با آنها جنگ كن!»
در این هنگام عمر با قطعه اى آتش به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) روانه شد تا آنجا را به آتش بكشاند، پس فاطمه (علیها السلام) گفت: كجا اى پسر خطاب؟! آیا آمده اى خانه ما را به آتش بكشى ؟
عمر گفت: آرى! مگر آنكه داخل شوید (در بیعت ابوبكر) همانطور كه امت داخل شدند.
10- عمر رضا كحاله . از علماى معاصر اهل سنت است كه در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه وآله) با ذكر سند چنین مى نویسد.
«... عمر روانه منزل فاطمه(علیها السلام) شده و فریاد كشید (و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فرا خواند) آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن كس كه جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آن كه خانه را بر اهلش به آتش مى كشم!
شخصى به عمر گفت: اى ابا حفض! در این خانه فاطمه(علیها السلام) است!
عمر گفت: اگر چه فاطمه (در این خانه) باشد.»
11- عبدالفتاح عبد المقصود از علماى معاصر اهل سنت در كتاب خود به نام «الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)» چاپ بیروت جلد اول صفحه 190 مى گوید:
«... آرى چنین گفته شده كه عمر بن الخطاب در این روز در حالى كه در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه(علیها السلام)حركت مى كرد به این نتیجه رسید كه: آتش بهترین وسیله براى حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است!!»
12- محمد حافظ ابراهیم از شعراى معاصر و مهم اهل سنت است ( متوفى 1351ه.ق) در دیوان خود چاپ بیروت جلد اول صفحه 82 در قصیده عمریه مى گوید:
وَ قَوْلَة لِعَلىًّ قالَها عُمَرُ اَكْرِمْ بِسامِعِها اَعْظَمْ بِمُلقِیها
حَرَّقْتُ دارَكَ لا أَبْقى عَلَیْكَ بِها اِنْ لَمْ تُبایِعْ وَ بنْتُ المُصطَفى فیها
«چه نیكو سخنى عمر به على (علیه السلام) گفت: شنونده این كلام را گرامى بدار و گوینده اش را بزرگ بدار، به آتش مى كشم خانه ات را و نمى گذارم در آن بمانى، در صورتى كه بیعت نكنى اگر چه دختر محمد (صلى الله علیه وآله)در آن خانه باشد».
ـ همان گونه كه در ابتداء این قسمت اشاره شد روایات و سخنان علماى اهل سنت پیرامون این موضوع بسیار است كه آوردن همه آنها در این چند صفحه ممكن نیست و در این جا به چند تن از علماى بزرگ دیگر آنها اشاره مى كنیم و از آوردن عبارتهاى آنها كه غالباً مشابه عبارتهاى گذشته است صرفنظر شد.
ـ متقى هندى (كنزالعمال جلد 5 صفحه 651).
ـ نویرى (نهایة الارب فى فنون الادب جلد 19، صفحه 40) .
ـ صفدى (الوافى بالوافیات جلد 17 صفحه 311).
ـ ابن عبدالبر (الاستیعاب جلد 3 صفحه 975).
ـ یعقوبى (تاریخ یعقوبى جلد 2 صفحه 123) و... .
پس روى هم رفته نتیجه مى گیریم كه این وقایع مهم كه به صورت تصریح وگاه به صورت تأویل در كتب اهل سنت اشاره به آن شده است جز حقیقت و واقعیت مسلم چیز دیگرى نیست اگرچه برخى جاهلان ومتعصبان دربرابر آن اظهار سكوت یا انكارمى كنند و البته سخن پیرامون این ماجرا وتحلیل آن بسیار زیاد است
قسمت دوم ـ شهادت حضرت محسن بن على(علیه السلام)
1ـ ابن شهر آشوب سروى در كتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحه 132 از كتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى نقل مى كند :
«فرزندان فاطمه(علیها السلام) عبارتنداز :حسن ،حسین،زینب وأم كلثوم (علیهم السلام) و همانا «محسن» از ضربه «قنفذ عدوى» كشته شد.
2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه» صفحه 142 مى نویسد:
«... آنان در هجوم به خانه، فاطمه(علیها السلام) سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند كه محسن را سقط كرد!»
3ـ شهرستانى در كتاب «الملل والنحل» چاپ بیروت جلد اول صفحه 57 مى گوید:نظام گفته است :
«همانا عمر چنان ضربه اى به شكم فاطمه(علیها السلام) در روز بیعت زد كه فاطمه(علیها السلام)جنین خود را از شكم انداخت.»
4ـ ذهبى در كتاب «المیزان الا عتدال» جلد اول صفحه 139 رقم 552 مى نویسد:
«اِنَّ عمر رَفَسَ فاطمه حتّى اُسقطتْ بمحسن »
«بدون شك عمر چنان لگدى به فاطمه (علیها السلام) زد كه «محسن» از او سقط شد.»
5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفیات» جلد ششم صفحه 17 مى گوید:
«نظام معتزلى معتقد است كه بدون شك عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد كه «محسن »رااز شكم انداخت.»
6ـ الاسفرائینى التمیمى دركتاب«الفرق بین الفرق» صفحه 107 مشابه عبارت فوق را مى آورد.
7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در كتاب«الفرائد السمطین» جلد دوم صفحه 35 با اسناد خود از ابن عباس روایت مى كند:
كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:«... بدرستیكه مى بینم بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه(علیها السلام)وارد مى شود وهتك حرمت مى شود وحقّش غصب مى شود واز ارثش منع مى شود و پهلویش شكسته مى شود و او ندا مى دهد یا محمداه!پس جواب داده نمى شود!»
8 ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلا غه» چاپ بیروت جلد چهاردهم صفحه 192 مى گوید:
« عده اى از مشركین از جمله «هباربن أسود» به قصد اذیت كردن زینب دختر حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله)(كه از مكه به سمت مدینه حركت كرده بود) ناقه او را تعقیب كردند. اول كسى كه از مشركین به ناقه زینب رسید هبّاربن أسود بودكه به محض رسیدن نیزه اى بطرف هودج زینب رها كرد. زینب كه حا مله بود از این حمله ترسیدو چون كه به مدینه رسید بچه اش را سقط كرده بود . بهمین خاطر پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد كه هر كجا هبّار بن أسود را دیدند آن را به قتل برسانند.»
ابن ابى الحدید بعد از نقل این خبر مى گوید: این خبر را براى «نقیب أبى جعفر» كه خدایش رحمت كند خواندم.
نقیب گفت:«وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بخاطر ترساندن زینب و سقط شدن فرزند او ، خون «هبّار بن أسود» را مباح كرد، روشن است كه اگر در زمان فاطمه (علیها السلام) زنده بود بدون شك خون كسانى كه فاطمه (علیها السلام) را ترسانده تا بچه اش را سقط كرد، مباح مى كرد.»
ابن ابى الحدید مى گوید به نقیب گفتم: آیا مى توانم این خبر را كه «عده اى فاطمه (علیها السلام) را ترساندند تا این كه فرزندش محسن را سقط كرد.» از شما نقل كنم، نقیب گفت:«نه! از من نقل نكن و لكن بطلان این خبر را نیز از من نقل نكن چرا كه من در مورد این خبر نظر و عقیده اى نمى دهم!!»
در تحلیل سخن نقیب باید گفت كه این سخن نقیب نشان مى دهد كه وقوع ماجراى (اسقاط جنین) براى او به اثبات رسیده است چرا كه اگر چنین نبود با توجه به عقیده مذهبى او ماجرا را به طور كامل نفى مى كرد و مى گفت: بطلان این خبر را از من نقل كن ولى از آنجا كه براى او اثبات شده ولى تعصب مذهبى او اجازه نمى دهد كه به طور قطعى ماجرا را تصدیق كند پس آن را در بوته شك و ابهام مى گذارد و مى گوید من در این مورد شك دارم!
زيـبـا
Friday 1 June 2007, 04:40PM
فعلا نه دستمان به ... می رسد ، نه ... و نه ....
اما دو مطلب را می دانیم ....
1 - مولای متقیان ( نه تفرقه گرایان و متحجران) قربانی نخست وحدت مسلمین بود ....
25 سال سکوت ....
وگرنه همه می دانند مشتی موش نمی توانستند یک شیر را به بند بکشند و با وقاحت تمام ....
2 - نقشه نخ نمای انگلیس و اعقاب سلطه گرش این بوده و هست :
تفرقه بینداز و حکومت کن ....
و السلام علی من اتبع الهدی ....
iris
Saturday 2 June 2007, 10:54AM
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حقیقتی انکارناپذیر
مقدمه
ظلم و ستم به خاندان رسالت، پس از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، از رویدادهای مسلم تاریخ اسلام است که نمیتوان درباره آن شک و تردید نمود، محدثان و تاریخ نگاران با تمام محدودیتها و فشارها حقایق را به گونهای بازگو کرده و از آن حوادث تلخ و دردآور، یاد نمودهاند.
شریف مرتضی (355- 436) مینویسد:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان اهل سنت آنچه را در این مورد میشنیدند به صورت کامل نقل میکردند، ولی چه بسا بر اشکالاتی در برخی از چیزهایی که نقل مینمودند واقف گشتند پس از نقل آنها خودداری کردند».(۱).
چه بی مهری بالاتر از این که امام امیرمومنان علیهالسلام را به صورت بسیار زننده برای بیعت به مسجد بردند و امیرمومنان در پاسخ نامه معاویه(۲) که در آن به این موضوع اشاره کرده بود، چنین مینویسد:
«گفتی که من بسان شتر سرکش برای بیعت سوق داده شدم. به خدا سوگند، خواستی از من انتقاد کنی ولی در واقع امر ستودی و خواستی رسوایم کنی اما خود را رسوا کردی. هرگز بر مسلمانی ایراد نیست که مظلوم واقع شود.»(۳) .
بنابراین، هر نوع شک و تردید در این مسائل جز فریب وجدان و اغفال ناآگاهان، چیز دیگری نیست.
اخیرا در یکی از مجلات، مقالهای پیرامون زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان «از ولادت تا افسانهی شهادت» منتشر گردیده و نویسنده سعی نموده بود تا حقایق تاریخی را انکار ورزد و شهادت سرور زنان جهان را به وسیلهی عاملات خلافت، افسانه پندارد.
خوشبختانه- پس از انتشار آن- از طرف برخی از موسسات، پاسخ بسیار متقن و روشن- ولی موجز- به آن داده شد، در نتیجه مشت نویسنده باز شد، ولی در این رساله، مدارک بیشتری ارائه شده و موضوع، حالت تواتر به خود گرفته است.
با این همه ما نیز معترفیم که در این رساله نیز اجمال، جای تفصیل را گرفته و تشریح حوادث تلخ و جانسوز پس از سقیفه در خور کتابی گسترده است و هرگز در یک یا دو مقاله نمیگنجد.
iris
Saturday 2 June 2007, 10:56AM
خانه های رفیع
قال الله تعالی:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالغُدُوِّ وَالْأَصَالِ).(نور/۳۶) .
«(این چراغ پر فروغ) در خانههایی قرار داد که خداوند اذن فرموده، دیوارهای آن را بالا برند، خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود و صبح و شام در آنه تسبح او میگویند».
بحثهای آینده به روشنی ثابت خواهد کرد که بیت فاطمه علیهاالسلام از مصادیق روشن این آیه میباشد که احترام و تکریم آن وظیفهی هر مسلمانی است، ولی متاسفانه این بیت پس از در گذشت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم مورد هتک قرار گرفت. این رساله با مصادر و مدارک قطعی، واقعیت هتک حرمت خانهی آن حضرت را روشن میسازد به گونهای که برای هیچ دیر باوری، جای شک و تردید باقی نمیماند.
جامعه اسلامی پس از رحلت رسول خدا
درگذشت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی را در بوتهی امتحانی بزرگ قرار داد و پایههای ایمان و تسلیم و پذیرش افراد را نسبت به اصول و فروع اسلام، کاملا آشکار ساخت، در آن برههی حساس از تاریخ، عقدهها و کینههایی که در نهانگاه خوف از مقام رسالت، پنهان شده بود، عیان گشت و روشن گردید که اسلام خواهی گروهی از مهاجر و انصار، به هدف نیل به یک رشته مقامات و مناصب دنیوی انجام گرفته است و آنان، دین خدا را تا آنجا پذیرا هستند که با منافع دنیویشان در اصطکاک نباشد.
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، جامعه اسلامی را دو خطر بزرگ ، از داخل و خارج، تهدید میکرد: از یک طرف حزب نفاق و ستون پنجم به شدت در صدد ایجاد فتنه و آشوب در داخل بود تا نظام از درون فروریزد، لذا ابوسفیان- موقعی که امام، جسد مبارک پیامبر را غسل میداد- در خانهی امام را زد و گفت دست خود را بده تا با تو به عنوان خلیفهی مسلمین بیعت کنم و هر نوع مخالفت احتمالی را با نیروی قبیلهی خود سرکوب سازم! امام که از نیت سوء او آگاه بود، دست رد بر سینهی نامحرم زد و فرمود:
«واللَّه ما أردتَ بهذا إلّا الفتنه، و انّک و اللَّه طال ما بغیتَ الإسلام شرّاً، لا حاجة لنا فی نصیحتک».(۴) .
«به خدا سوگند تو هدفی جز ایجاد فتنه و آشوب نداری و پیوسته برای اسلام خواهان شر و بدی بودی، ما را به خیر خواهی نیازی نیست!».
از طرف دیگر، احتمال حمله رومیان قوت میگرفت، زیرا در اجرای فرمان پیامبر که دستور داده بود یاران او هر چه زودتر مدینه را به عزم سرزمین روم (شام کنونی) ترک کنند، عمدا تعلل شده بود و این در حالی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری، سر باز زنندگان از این فرمان را مشمول نفرین خود قرار داده بود:
«جَهِّزُوا جیشَ أُسامَة، لَعَنَ اللَّهُ مَن تَخَلَّفَ عَنْه».(۵) .
«سپاه اسامه را آماده حرکت سازید، متخلفان از آن از رحمت خدا دور باشند».
گذشته از این، روح یاغیگری در برخی از قبایل عرب زنده شده و میخواستند به عناوین گوناگون از زیر چتر حکومت اسلامی بیرون آیند تا از هر نوع پرداخت زکات و غیره خود داری کنند.
در چنین شرایط خاص و سرنوشت ساز، اما چارهای جز مماشات با کودتا گران و اغماض از بیعتی که با او در سرزمین غدیر انجام گرفته بود، نداشت و اگر بر حفظ حق مسلم خود اصرار میورزید چه بسا منویات حزب نفاق و دشمن خارجی جامهی عمل میپوشید، لذا ناچار شد در مقابل قانون شکنیها و خلاف کاریها مماشات کند و جلو فتنهی بزرگی را بگیرد. چنانچه خود امیرمومنان در سخنانش به این نکته اشاره دارد:
«فامسکتُ یدی حتّی رأیتُ راجعةَ الناس قد رجعتْ عن الإسلامِ یدعون إلی مَحْقِ دینِ محمّد صَلَیّ اللَّهُ عَلَیْه و اله وَ سَلَمَ فخشیتُ إن لم أنصُر الإسلامُ و أهلَه أن أری فیه ثلماً أو هدماً تکون المصیبة به علیَّ أعظم من فوت ولایتکم الّتی إنّما هی متاع أیام قلائل».(۶). «دست بر روی دست گذاردم تا این که به چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و میخواهند دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نابود سازند، در اینجا بود که ترسیدم اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم باید شاهد نابودی و حکومت چند روزه بر شما مهمتر بوده و هست».
iris
Saturday 2 June 2007, 10:59AM
نشستی در سقیفه
هنوز جسد پیامبر گرامی بر روی زمین قرار داشت و مراسم تغسیل و تکفین آغاز نشده بود و یاران رسول خدا در محل دفن او گفتگو میکردند و چشمها گریان و خردها حیران بود که ناگهان دو نفر به نامهای: «معن بن عُدیّ و عُدیم بن ساعده»، از سقیفه بنی ساعده خبر آوردند که انصار گرد هم آمده و میخواهند با «سعد بن عباده» به عنوان خلیفهی رسول خدا بیعت کنند! این خبر را آهسته به ابیبکر گفتند و او همراه عمر و ابوعبیده، بدون اینکه کسی را از هدف خود آگاه سازد، رهسپار محل اجتماع انصار شد. آنان موقعی به سقیفه رسیدند که سعد بن عباده، رئیس قبیلهی خزرج، مشغول سخنرانی بود و خدمات انصار را به اسلام، یادآور میشد.
تشریح سرگذشت سقیفه و آن که چگونه یک اقلیت کوچک که از سه نفر و بنا به نقلی از پنج نفر تجاوز نمیکرد پیروز شدند، مفصل و گسترده است و در این مقاله جای بازگویی آن نیست. سرانجام نتیجه این شد که رئیس قبیله اوس از انصار برای ناکام گذاردن خزرجیان با ابوبکر بیعت کرد و در پی این امر، اقلیت ناچیز مهاجرین حاضر در سقیفه، به همین اندازه اکتفا کرده و سقیفه را به عزم مسجد ترک گفتند و در نیمه راه مسجد به بیعتگیری از افراد مشغول شدند و آنچه از خاطرهها و یادها محو شد، جنازهی پیامبر و مراسم دفن و کفن و نماز بر آن حضرت بود!
امیرمومنان علیهالسلام همراه عباس و گروهی از بنی هاشم و مهاجر، پیکر مطهر پیامبر را به خاک سپردند و خود و عدهای از علاقهمندان، شاهد صحنهی بیعت گیریها و مقام خواهیهای گروه اقلیت بودند.
ای کاش به همین مقدار اکتفا میورزیدند ولی اصرار داشتند با ارعاب و تهدید از علی علیهالسلام بیعت بگیرند تا سرانجام، بنی هاشم نیز بیعت نمایند. در این موقع، رویدادهای تلخی رخ داد که قلم از نقل و بیان آن شرم دارد. رویدادهای پس از خروج از سقیفه
در طول تاریخ، گروهی از نویسندگان، متاثر از خلفای اموی و عباسی کوشیدهاند که از کنار حوادث تلخ پس از خروج از سقیفه با سکوت بگذرند و آن را بازگو نکنند بالاخص، با مرور زمان بر اندام صحابهی پیامبر، لباس عصمت پوشانیده شد و هر نوع انتقاد از آنها با برچسب «ارتداد»، همراه گردید! ولی در این میان دو گروه توانستند تا حدی پرده از روی حقیقت بردارند:
الف: گروهی تا آنجا شهامت داشتند که فقط سوء قصد خلفا را بیان کنند و این که برای خذ بیعت و به هم زدن اجتماع بنی هاشم در خانه علی علیهالسلام تا مرز جنگ با آنان پیش رفتند (اما این که حادثهای نیز رخ داد یا نه؟ از بیان این قسمت خود داری نمودند).
ب: گروهی که از شهامت بیشتری برخوردار بودند حوادث بعدی را نیز یادآور شدند و افزودند که خانه به آتش کشیده شد و دختر پیامبر مصدوم گشت و فرزندی که در رحم داشت سقط گردید.
البته انتظار این که علاقهمندان خلفا یا حقوق بگیران دربار خلافت، این نوع حقایق را بی پرده بنویسند، انتظاری دور از واقعیت است، ولی در عین حال حقایق در تاریخ پنهان نمانده و چهرهی حقیقت، روشن گشته است.
ما در این بحث فشرده، از مورخان و محدثان اهل سنت که تا حدی دارای شهامت بودهاند نصوصی را نقل میکنیم و روشن است که اگر روایات و نصوص علمای شیعه را بر گفتهی مورخان و محدثان یاد شده بیفزاییم ماجرا از حد تواتر بالاتر رفته و جنبهی «مقطوع» و «مسلم» خواهد یافت.
اخیرا فردی «ناآگاه» از تاریخ صحیح اسلام یا «غافل نما» از واقعیات آن، مقالهای دربارهی دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشته و پس از ذکر مناقب و فضایل آن حضرت، مذبوحانه کوشیده است بی حرمتی که دربارهی آن حضرت انجام گرفته و به «شهادت» ایشان منتهی شده است را انکار ورزد.
از آنجا که بخشی از آن مقاله، مصداق تحریف روشن تاریخ بود، بر آن شدیم که به بیان بخشی از حقایق تاریخی در این زمینه بپردازیم و موضوع سحن ما را در این مقاله، نکات زیر تشکیل میدهند:
1. عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام در لسان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
2. احترام خانهی آن حضرت در قرآن و سنت.
3. بی حرمتی به خانه و شخصیت آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش. امیدواریم که با تشریح نکات سه گانهی فوق، نویسندهی آن مقاله در برابر حقیقت، سر تسلیم فرود آورده و از نوشته خود نادم و پشیمان گردد و با شهامتی که در خور حق پژوهان است به جبران کار خود بپردازد.
iris
Saturday 2 June 2007, 11:02AM
عصمت زهرا سلام الله علیها در لسان رسول خدا
دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مقام والایی برخوردار است و سخنان رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در حق وی حاکی از عصمت و پیراستگی او از گناه میباشد. آنجا که دربارهی او چنین میفرماید:
«فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی».(۷) .
«فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد همانا مسلما مرا خشمگین کرده است».
ناگفته پیداست که خشم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مایهی اذیت و ناراحتی اوست و سزای چنین شخصی در قرآن کریم چنین بیان شده است:
(... وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَاللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ).(۸) .
«آنان که رسول خدا را آزار دهند برای آنان عذاب دردناکی است».
چه دلیلی استوارتر بر عصمت فاطمه علیهاالسلام که به تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رضای وی مایه رضای خدا و خشم او مایه خشم خدا معرفی گردیده است، چنانکه میفرماید:
«انّ اللَّه یغضبُ لِغضبک و یَرضی لرضاک».(۹).
«دخترم فاطمه! خدا با خشم تو، خشمگین و با خشنودی تو، خشنود میشود».
به پاس چنین مقامی والا، او سرور زنان جهان است و پیامبر در حق او چنین فرموده:
«یا فاطمة! ألا ترضین أن تکونی سیّدةَ نساء العالَمین، و سیّدةَ نساءِ هذه الأُمّة، و سیّدةَ نساءِ المؤمنین».(۱۰) .
«دخترم فاطمه! آیا (به این کرامتی که خدا به تو داده) خشنود نیستی که تو سرور زنان جهان، سرور زنان این امت و سرور زنان مومن باشی».
در این از تذکر نکتهای ناگزیریم: عصمت فردی چون دخت گرامی پیامبر، ملازم با نبوت نیست، به گواه این که حضرت مریم، به شهادت قرآن، معصوم از گناه بود(۱۱) ولی هرگز پیامبر نبود. ما اگر بخواهیم دربارهی فضایل و مناقب دخت گرامی پیامبر سخن بگوییم باید به نگارش کتابی مفصل بپردازیم، ولی به همین اندازه بسنده میکنیم.
حرمت خانه حضرت زهرا از دیدگاه قرآن و سنت
محدثان، یادآور میشوند وقتی آیهی مبارکه (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ...)(۱۲) بر پیامبر فرود آمد، پیامبر آیه را در مسجد تلاوت کرد. در این هنگام شخصی برخاست و گفت: ای رسول گرامی، مقصود از این بیوت با این برجستگی چیست؟
پیامبر فرمود: خانههای پیامبران.
در این موقع ابوبکر برخاست، در حالی که به خانهی علی و فاطمه علیهاالسلام اشاره میکرد، گفت: آیا این خانه از همان خانهها است؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ گفت: بلی از برجستهترین آنها است.(۱۳) .
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم مدت نه ماه هر روز پنج مرتبه، وقت هر نماز به در خانهی دخترش میآمد، بر او و همسر عزیزش سلام میکرد و این آیه را میخواند:
(... إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا)(۱۴) .(۱۵) .
«خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد».
پیداست خانهای که مرکز نور الهی بوده و خدا به ترفیع آن امر کرده است، از احترام بسیار بالایی برخوردار میباشد. خانهای که اصحاب کسا را در بر میگیرد و خدا از آن با جلالت و عظمت یاد میکند ، باید مورد احترام قاطبهی مسلمانان باشد.
iris
Saturday 2 June 2007, 11:03AM
اسناد:
الشافی 3/ 241، تحقیق سید عبدالزهراء حسینی؛ تلخیص الشافی 3/ 76.
متن نامهی معاویه را ابن ابیالحدید در شرح خود، ج 15، ص 186 نقل کرده است.
نهجالبلاغه، صبحی صالح، نامهی 28.
تاریخ طبری 2/ 449، حوادث سال 11.
ملل و نحل شهرستانی 1 / 23؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید 6/ 52، ط مصر.
نهجالبلاغه، نامه 62 (نامه آن حضرت به اهل مصر که همراه مالک اشتر فرستاد).
صحیح بخاری 5/ 29، باب مناقب فاطمه علیهاالسلام و فتح الباری در شرح صحیح بخاری 7/ 105
توبه/ 61.
مستدرک حاکم 3/ 154؛ مجمع الزوائد 9/ 203 و حاکم در کتاب مستدرک، احادیثی میآورد که جامع شرایطی باشند که بخاری و مسلم در صحت حدیث، آنها را لازم دانستهاند.
مستدرک حاکم 3/ 156.
ال عمران ۴۲
(نور خدا) در خانههایی است که خدا رخصت داده قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. (نور/ 36).
قرأ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم هذه الآیة (فی بیوت أذن اللَّه أن ترفع...) فقام إلیه رجل فقال: أی بیوت هذه یا رسولالله؟ قال: بیوت الأنبیاء. فقام إلیه أبوبکر فقال: یا رسولالله هذا البیت منها؟ البیت علی و فاطمه قال: نعم. من أفاضلها (الدر المنثور 6/ 203، تفسیر سوره نور؛ روح المعانی 18/ 174).
احزاب/ 33.
الدر المنثور 6/ 606.
به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها
یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:29PM
سلام علیکم
شاید برای شما سؤال شده باشد که چرا این همه فضایل برای علی (رض) نقل شده در حالی که در بسیاری از کتب تاریخی به عمر اهانت های بسیاری شده است.شاید با خود بگویید اگر این روایت ها جعلیات دشمنان اسلام بوده پس چرا درباره علی چنین روایاتی جعل نکرده اند مگر او از سابقین الاولین نیست؟
جواب: من از شما سؤالی دارم و آن این است.وقتی اسرائیل و آمریکا و بقیه دشمنان ایران بخواهند بر علیه شخصیت های ایران مطلب بنویسند بیشتر بر علیه چه کسی می نویسند؟فلان مرجع تقلید، فلان آخوند یا مداح یا نه بلکه اول بر علیه شخصیت های اول مملکت همچون خامنه ای احمدی نژاد و حداد عادل مطلب می نویسند؟
کسی شکی ندارد که مقام بسیاری از مراجع شیعه در نزد شیعیان از افرادی چون احمدی نژاد و حداد عادل بالاتر است اما آمریکا نمی آید در رادیو فردا برعلیه آیت ا... مکارم یا نوری همدانی مطلب بگوید بلکه بر ضد شخصیت های طراز اول مملکت شایعه پراکنی می کند.چرا؟مگر مقام بسیاری از علما از این افراد بالاتر نیست؟مگر آنها نمی خواهند شیعه را تضعیف کنند پس چرا اول سراغ رهبران معنوی آنان نمی روند؟
خوب معلوم است اگر آنان بیایند و شروع کنند از همه بزرگان ایران بد بگویند نه تنها چیزی عایدشان نمی شود بلکه برعکس باعث وحدت بیشتر ایرانیان می شوند. پس راه بهتر چیست؟این است که کسانی را که در حال حاضر در رأس کار هستند بکوبند و برعکس افراد دیگری را مطرح کنند.چرا رادیوبی بی سی با آیت الله منتظری مصاحبه می کند؟برای او که منتظری و خامنه ای فرقی ندارد.چون می خواهد به طرفداران منتظری تلقین کند که حکومت در اصل حق او است اما خامنه ای آن راغصب کرده و در این میان بازنده واقعی طرفداران منتظری و خامنه ای هستند نه آمریکا
حالا برویم سر اصل مطلب
عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در رأس کار است و تمام دشمنان اسلام او را خلیفه پیامبر می دانند و بر علیه او شروع به شایعه پراکنی می کنند.گرچه علی نیز یکی از رهبران مسلمانان است و مشورت های زیادی نیز به عمر برای حمله به ایران داده اما نمی شود هم برضد او شایعه پراکنی کرد هم بر ضد عمر زیرا در این صورت مسلمانان همه متحد شده و از علی و عمر دفاع می کنند.
آنان کار دیگری می کنند.به سراغ تاریخ اسلام می روند و جستجو می کنند و ناگهان به مطلبی برخورد می کنند که می تواند کمکشان کند.پیامبر در بسیاری از جاها توصیه کرده که با اهل بیت من مهربانی کنید، فاطمه پاره تن من است، درباره اهل بیت سفارش کرده، از آن طرف فاطمه دختر پیامبر مدت کوتاهی پس از وفات پیامبر از دنیا رفته.آیا دشمنان اسلام از این مطالب سوء استفاده نمی کنند؟این بهترین نقطه ضعف مسلمین بود.آن خیلی راحت همه چیز را به هم ربط دادند و روایاتی جعل کردند که فاطمه به دست عمر شهید شده.این سخن همانند این سخن است که شایعه کرده اند رفسنجانی، احمد خمینی را کشت و تنها عده ای ساده لوح آن را باور کردند. اما ببینید من کی به شما می گویم.چند وقت که بگذرد و نسل بعد بیایند که همبستگی شدید بین رفسنجانی و احمد خمینی را ندیده اند ادعا می کنند که رفسنجانی احمدآقا را کشته و می گویند باید از همان اول احمدی نژاد رئیس جمهور می شد رفسنجانی حق او را در انتحاباتی که رقیب مهمی نداشت غصب کرد اگر غاصب نبود پس چرا در رویارویی با احمدی نژاد رأی نیاورد.
مطمئنا شما به کسی که این سخنان را بگوید می خندید چون اینها همه در یک جبهه هستند و فقط برخی اختلافات سلیقه ای دارند ولی نسل های بعد خیلی راحت این حرف ها را باور می کنند.
دشمنان اسلام نیز همین کار را کردند.آنان از برخی اختلافات سلیقه ای بین صحابه سوء استفاده کردند و آنان را به جان هم انداختند تا کی ما مسلمانان خواب باشیم و خودمان به جای دشمنان به بزرگانمان اهانت کنیم.
(علی و عمر با وجود اختلافات سلیقه ای که داشتند هر دو برای ما عزیز هستند حالا این یکی مقامش بالاتر باشد یا آن یکی، مهم این است که هر دو عزیز هستند.)
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:30PM
سلام علیکم
شاید برای شما سؤال شده باشد که چرا این همه فضایل برای علی (رض) نقل شده در حالی که در بسیاری از کتب تاریخی به عمر اهانت های بسیاری شده است.شاید با خود بگویید اگر این روایت ها جعلیات دشمنان اسلام بوده پس چرا درباره علی چنین روایاتی جعل نکرده اند مگر او از سابقین الاولین نیست؟
جواب: من از شما سؤالی دارم و آن این است.وقتی اسرائیل و آمریکا و بقیه دشمنان ایران بخواهند بر علیه شخصیت های ایران مطلب بنویسند بیشتر بر علیه چه کسی می نویسند؟فلان مرجع تقلید، فلان آخوند یا مداح یا نه بلکه اول بر علیه شخصیت های اول مملکت همچون خامنه ای احمدی نژاد و حداد عادل مطلب می نویسند؟
کسی شکی ندارد که مقام بسیاری از مراجع شیعه در نزد شیعیان از افرادی چون احمدی نژاد و حداد عادل بالاتر است اما آمریکا نمی آید در رادیو فردا برعلیه آیت ا... مکارم یا نوری همدانی مطلب بگوید بلکه بر ضد شخصیت های طراز اول مملکت شایعه پراکنی می کند.چرا؟مگر مقام بسیاری از علما از این افراد بالاتر نیست؟مگر آنها نمی خواهند شیعه را تضعیف کنند پس چرا اول سراغ رهبران معنوی آنان نمی روند؟
خوب معلوم است اگر آنان بیایند و شروع کنند از همه بزرگان ایران بد بگویند نه تنها چیزی عایدشان نمی شود بلکه برعکس باعث وحدت بیشتر ایرانیان می شوند. پس راه بهتر چیست؟این است که کسانی را که در حال حاضر در رأس کار هستند بکوبند و برعکس افراد دیگری را مطرح کنند.چرا رادیوبی بی سی با آیت الله منتظری مصاحبه می کند؟برای او که منتظری و خامنه ای فرقی ندارد.چون می خواهد به طرفداران منتظری تلقین کند که حکومت در اصل حق او است اما خامنه ای آن راغصب کرده و در این میان بازنده واقعی طرفداران منتظری و خامنه ای هستند نه آمریکا
حالا برویم سر اصل مطلب
عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در رأس کار است و تمام دشمنان اسلام او را خلیفه پیامبر می دانند و بر علیه او شروع به شایعه پراکنی می کنند.گرچه علی نیز یکی از رهبران مسلمانان است و مشورت های زیادی نیز به عمر برای حمله به ایران داده اما نمی شود هم برضد او شایعه پراکنی کرد هم بر ضد عمر زیرا در این صورت مسلمانان همه متحد شده و از علی و عمر دفاع می کنند.
آنان کار دیگری می کنند.به سراغ تاریخ اسلام می روند و جستجو می کنند و ناگهان به مطلبی برخورد می کنند که می تواند کمکشان کند.پیامبر در بسیاری از جاها توصیه کرده که با اهل بیت من مهربانی کنید، فاطمه پاره تن من است، درباره اهل بیت سفارش کرده، از آن طرف فاطمه دختر پیامبر مدت کوتاهی پس از وفات پیامبر از دنیا رفته.آیا دشمنان اسلام از این مطالب سوء استفاده نمی کنند؟این بهترین نقطه ضعف مسلمین بود.آن خیلی راحت همه چیز را به هم ربط دادند و روایاتی جعل کردند که فاطمه به دست عمر شهید شده.این سخن همانند این سخن است که شایعه کرده اند رفسنجانی، احمد خمینی را کشت و تنها عده ای ساده لوح آن را باور کردند. اما ببینید من کی به شما می گویم.چند وقت که بگذرد و نسل بعد بیایند که همبستگی شدید بین رفسنجانی و احمد خمینی را ندیده اند ادعا می کنند که رفسنجانی احمدآقا را کشته و می گویند باید از همان اول احمدی نژاد رئیس جمهور می شد رفسنجانی حق او را در انتحاباتی که رقیب مهمی نداشت غصب کرد اگر غاصب نبود پس چرا در رویارویی با احمدی نژاد رأی نیاورد.
مطمئنا شما به کسی که این سخنان را بگوید می خندید چون اینها همه در یک جبهه هستند و فقط برخی اختلافات سلیقه ای دارند ولی نسل های بعد خیلی راحت این حرف ها را باور می کنند.
دشمنان اسلام نیز همین کار را کردند.آنان از برخی اختلافات سلیقه ای بین صحابه سوء استفاده کردند و آنان را به جان هم انداختند تا کی ما مسلمانان خواب باشیم و خودمان به جای دشمنان به بزرگانمان اهانت کنیم.
(علی و عمر با وجود اختلافات سلیقه ای که داشتند هر دو برای ما عزیز هستند حالا این یکی مقامش بالاتر باشد یا آن یکی، مهم این است که هر دو عزیز هستند.)
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:41PM
سلام علیکم
بنده چند سؤال از شما شیعیان دارم
1-شما می گویید میخ در به سینه زهرا فرو رفت پهلویش شکست بازویش ورم کرد و فرزندش سقط شد.چگونه ممکن است زنی چنین آسیب هایی دیده باشدولی هر هفته سر قبر شهدای احد برود؟!
2-مگر اسما همسر ابوبکر نبود مگر شماشیعیان ادعا نمی کنید ابوبکر با علی دشمن بود.چگونه ممکن است ابوبکری که با علی دشمن بوده بگذارد همسرش هر روز به خانه علی برود و ازفاطمه پرستاری کند؟!
2-آنزمان که سونوگرافی وجود نداشته پس از کجا می گویید فرزندی که حضرت فاطمه در رحم داشت پسر بود؟َ!
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:48PM
سلام علیکم
معنی تواتر:
تاکنون از خود پرسیده ایدچرا کسی نمی تواند وقوع جنگ احد، بدر و احزاب را انکار کند؟ چرا کسی نمی تواند به خلافت رسیدن علی (رض)در سال 35 هجری را انکار کند؟ جرا کسی نمی تواند سقوط بنی امیه در سال 132 حمله مغول و بسیاری از مسلمات تاریخی را انکار کند؟چرا کسی نمی تواند واقعه کربلا را انکار کند؟چون متواتر نقل شده.اگر ما واقعا مغرضانه حقایق تاریخی راانکار می کنیم چرا واقعه شهادت امام حسین را انکار نمی کنیم؟ زیرا برایمان ثابت شده که این اتفاق افتاده بنابر این قاتلان آن حضرت را لعن میکنیم.شما ادعا می کنید شهادت حضرت زهرا به تواتر ثابت شده پس معلوم است معنی تواتر را نفهمیده اید.تواتر مبتنی تعدادخاصی راوی نیست که بگوییم اگر مثلا سی نفر روایت کرد متواتر است وگرنه نه.تواتریعنی اینکه تعداد راوی به اندازه ای برسد که کسی حتی نتواند سخن از انکار آنبگوید.الان اگر کسی بگوید جنگ امین و مامون دروغ است شما به او می خندید زیرا تواترآن را تایید می کند اما بسیاری در جهان اسلام هستند که کتاب می نویسند و شهادت زهرای مرضیه را انکار می کنند کسی هم از سخن آنان تعجب نمی کند.فوقش عقیده آن شخص را قبول نمی کند.
مگر اینکه شماتواتر را چیز دیگری بدانید که داستان فرق می کند.
تازه مسلمان
Monday 2 July 2007, 01:52PM
سلام علیکم
اما حالا برویم سراغ روایاتی که درباره شهادت حضرت فاطمه وارد شده است.
مسلما شیعیان روایات متعددی را از کتاب های مختلفی درباره این ادعای خود نقل کرده اند که اگر بخواهیم یکی یکی آنها را بررسی کنیم احتیاج به یک کتاب چند صد صفحه ای داریم زیرا همیشه جواب بزرگتر از سؤال است.
اما اگر نگاه کنیم این روایت ها از چند حال خارج نیستند.
1- ذکر شهادت حضرت فاطمه در برخی از این کتب تنها برای ذکر اعتقاد یک شخص یا گروه بوده نه برای تایید این داستان، مانند کتاب ملل و نحل شهرستانی که درباره نظام معتزلی که یک فرد گمراه بوده صحبت می کند و بعد یکی از عیوب او را این می داند که او اعتقاد به شهادت دختر پیامبر دارد.ولی شیعیان داستان را طور دیگری روایت می کنند.گویی خود شهرستانی چنین عقیده ای دارد.
2-در اینکه برخی از این کتب به نویسنده ای که ذکر شده منسوب باشند اختلاف است، مانند کتاب الامامه و السیاسه که آنرا به ابن قتیبه منسوب دانسته اند.
3-تمام این روایات مرسل هستند یا راویانشان مجهول و غیر معتبرند
4-شیعیان اکثرا سر و ته روایات را می زنند و آن تکه ای را که می خواهند جدا می کنند. و بسیاری از سخنان اگر کامل ذکر نشوند معنی درستی نمی دهند حتی اگر سخن قرآن باشد.من یک آیه را مثال می زنم.
(هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله)یعنی(او کسی است که در آسمان و زمین خداست)
اگر هو الذی را ننویسیم می شود(فی السماء اله و فی الارض اله)یعنی(در آسمان یک خدا و در زمین هم یک خدا است)
5-در روایاتی که شهادت حضرت زهرا را ذکر کرده اند آنقدر اختلاف است که کسی نمی تواند گوشه ای از آن را بنویسد و مطمئن باشد روایتهای بسیاری برخلاف آن نیامده است.که من برخی از این اختلافات را ذکر می کنم.
-فاطمه 95 روز یا 75 روز یا 6ماه بعد از وفات پیامبر از دنیا رفت.
-حمله به خانه زهرا قبل از به خاک سپاری فاطمه بود یا بعد از آن؟
-اول عمر همراه جمعیت به در خانه آمد یا اول قنفذ را فرستاد و وقتی قنفذ برگشت مجبور شد خودش برود.
-اول علی به در خانه آمد یا اول فاطمه؟
-اول علی را بیرون کشیدند یا اول پهلوی فاطمه را شکستند؟
-چه کسانی درون خانه علی بودند؟روایات گوناگون اند
-چه کسی لگد به پهلوی فاطمه زد عمر یا قنفذ یا کس دیکری؟
-چه کسی شمشیر را از زبیر گرفت؟
-وقتی علی را به مسجد بردند بیعت کرد یا بعد از شهادت زهرا بیعت کرد؟
-وقتی آمدند علی را ببرند علی بی هیچ مقاومتی رفت یا اول عمر را به زمین زد؟
-مردم به خانه علی ریختند یا وقتی فاطمه را دیدند برگشتند و فقط عمر و چند نفر دیگر ماندند؟
-چه روزی به در خانه فاطمه حمله کردند؟
بسیاری از روایات هم هستند که وقایع بعد از وفات پیامبر را ذکر می کنند و هرگز نامی از حمله به خانه حضرت زهرا نمی برند و بسیار معتبر تر از این روایت ها هستند.
اینها تنها بخش بسیار کوچکی از اختلافاتی است که در روایاتی که شهادت زهرای مرضیه را ذکر می کنند وارد شده اختلافات بسیار بیشتر از این چیزهاست و این نشانه ای آشکار بر دروغ گویی جاعلان این روایات است.زیرا اگر راست بود در آن این همه اختلاف نبود
يا رسول الله
Wednesday 26 December 2007, 05:23AM
احترام خانة فاطمة زهرا (رضي الله عنها)
بدون ترديد احترام به خانة حضرت زهرا (رضي الله عنها) احترام به حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) است و هتک حرمت حضرت زهرا (رضي الله عنها)، توهين به رسول اکرم (صلي الله عليه وسلم) و خاندان او محسوب ميگردد، که هيچ مسلماني آن را جايز نمي داند.
اما بر خلاف آنچه ديگران ادعا مي نمايند، ما معتقديم که همة صحابه و خصوصاً حضرت ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما) با دختر گرامي رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) رفتاري شايسته داشته اند و احترام خانة آن بانوي بزرگوار را کاملاً مراعات نموده اند.
چنانچه حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) توصيه فرمودند: «ارقبوا محمداً (صلى الله عليه وسلم) في أهل بيته»[1] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn1) «حال محمد (صلى الله عليه وسلم) را دربارهي اهل بيتش مراعات کنيد».
و فرمودند: «والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أحب إليّ أن أصل من قرابتي»[2] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn2) «قسم به ذاتيکه جانم در دست اوست ارتباط و خويشاوندي با خاندان پيامبر نزد من دوستدارتر از آن است که با خويشاوندان خويش، خويشاوندي نمايم».
و از طرفي حضرت ابوبکر (رضي الله عنه) جدّ برخي از ائمه محسوب مي گردد چنانکه امام صادق (رحمه الله) که مادرش ام فروه نوادهي محمد و عبدالرحمن، پسران ابوبکر (رضي الله عنه) بود مي فرمود: «من از دو سو نوادهي ابوبکرم» «ولدني ابوبکر مرتين»[3] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn3).
و علامه عبدالحسين احمد اميني نجفي در کتاب «الغدير» مي گويد:
«بزرگداشت و احترام يار غار بزرگوار پيامبر و مهاجري که به تنهايي پيامبر اسلام را در سفر هجرت همراهي مي کرد و نامش در سر فهرست مهاجران ثبت است، بايد براي ما اهميت داشته باشد. و نشناختن حق ابوبکر و کم رنگ جلوه دادن شخصيت او، از جنايات فاحش و قضاوت ناعادلانه و داوري از روي احساسات به شمار ميآيد»[4] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn4).
حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) نيز به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) احترام خاصي قايل بودند. و خطاب به حضرت فاطمه (رضي الله عنها) فرمودند:
«يا فاطمة! والله ما رأيت أحداً أحب إلى رسول الله (صلى الله عليه وسلم) منک والله ما کان أحدٌ من الناس بعد أبيك (صلى الله عليه وسلم) أحب إليّ منک»[5] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn5).
«اي فاطمه! بخدا قسم من کسي را محبوبتر از تو نزد پيامبر خدا نيافتم و بخدا قسم هيچ کسي بعد از پدر بزرگوارت نزد من محبوبتر از تو نيست».
عقيده و ارادهي خاص حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وسلم)، سبب شد تا ايشان از ام کلثوم (رضي الله عنها) دختر گرامي حضرت علي و فاطمة زهرا (رضي الله عنها) خواستگاري نمايند.
چنانکه مورخ شهير شيعي، احمد بن أبي يعقوب يعقوبي متوفي (284ه.) مي گويد «عمر، ام کلثوم، دختر علي بن ابيطالب را که مادرش فاطمه دختر پيامبر بود از علي بن ابي طالب خواستگاري کرد. پس علي گفت: که او هنوز کودک است، عمر گفت: آنچه پنداشتي نخواستم. ليکن خود از پيامبر خدا شنيدم که فرمود:
«کل سبب ونسب ينقطع يوم القيامة إلاَّ سببي وصهري».
«هر بستگي و خويشاوندي در روز رستاخيز بريده مي شود، جز بستگي و خويشي و دامادي من، پس خواستم که مرا بستگي و دامادي با پيامبر خدا باشد؛ پس او را به زني گرفت و ده هزار دينار به او مهريه داد»[6] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftn6).
جاي بسي شگفتي است که نويسندگان مقالهي «دردانهي کوثر و يورش به خانهي وحي»، ازدواج حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) را با دختر حضرت علي (رضي الله عنه) مورد نقد قرار نداده اند و اين واقعه را منکر نشده اند در صورتيکه کدام عقل سليم مي پذيرد که حضرت علي (رضي الله عنه) دخترش را به ازدواج قاتل همسر گراميش، فاطمه (رضي الله عنها) در آورد و با وي رابطة دوستانه برقرار نمايد!؟
[1] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref1)- بخاري، صحيح بخاري ج، 14 ص، 579 کتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب قرابه رسول الله، شمارهي حديث 3713، (دارالکتب العلمية، بيروت 1412 هـ- 1992م).
[2] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref2)- همان مرجع ج، 4 ص، 579 شمارهي حديث 3712.
[3] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref3)- اعيان الشيعه ج، 1 ص، 659.
[4] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref4)- الغدير، ج، 7 ص، 73-74 (دارالکتاب العربي 1403هـ- 1983م).
[5] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref5)- مستدرک حاکم، ج، 4 ص، 139 شمارهي حديث 4789، (دارالمعرفه 1418ه. 1998م).
[6] (ada99:احترام خانهء زهرا رضي الله عنها.htm#_ftnref6)- يعقوبي احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج، 2 ص، 35 ترجمة: محمد ابراهيم آيتي، (شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1366 ش).
يك كلمه هم از مادر عروس بشنويم:smile21::smile21:
تا كي مي خواهيد به اين اراجيفتان ادامه دهيد :o:o
اللهم العن قاتليك يا فاطمه الزهرا
Mohammad133
Thursday 27 December 2007, 08:22AM
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم العن قاتليك يا فاطمه الزهرا
و لعنت خدا بر کسی باد که حب قاتل فاطمه الزهرا را د ر دل داشته باشد.
نصرمن الله
Friday 4 January 2008, 10:29PM
تاملی درباره اعطای خاتم بخشی(پرداخت زکات) سیدنا و مولانا امام علی ابن ابیطالب کرم الله وجهه در نماز درحین رکوع. به وبلاگ زیر مراجعه نمایید:
http://mohommat.blogfa.com
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.