PDA

نمايش نسخه نهائي : اهل تشیع و اذان


ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 08:04PM
شيعه و اذان
شيعه و اذان:
همانگونه كه قبلاً نيز به اين مسأله اشاره كرده ايم يكي از مسائلي كه نزد بزرگان شيعه اهميت فوق العاده اي داشته و همواره سعي بر جامه عمل پوشاندن به آن دارند، مخالفت ورزيدن هر چه بيشتر با معتقدات و عبادات اهل سنت و جماعت مي باشد. آنها براي تحقق بخشيدن به اين هدف، ‌به عبارات اذان نيز رحم نكرده و آنرا تحت تحريف و تبديل خود قرار داده اند. آنها در اثناي اذان پس از شهادت دادن به رسالت رسول الله (صلى الله عليه وسلم)، به ولي و حجت بودن علي ابن ابي طالب -رضي الله عنه- شهادت مي دهند. و همچنين عبارت «حي علي خير العمل» را نيز به اذان اضافه كرده و در پايان به جاي يكبار «لا اله الا الله» گفتن، اين عبارت را دوبار تكرار مي كنند.
قبل از هر سخني بايستي گفته شود اهل سنت و جماعت نيز علي ابن ابي طالب -رضي الله عنه- را يكي از پرهيزكارترين و با تقوي ترين اولياء خداوند مي دانند. اما اين اعتقاد هرگز نمي تواند دليل و انگيزه اي براي افزدون عبارات اذان باشد. چون اذان مانند ساير عبادات توقيفي مي باشد. يعني اينكه كم و كيف آنها تنها از جانب خداوند متعال تعيين و مشخص مي گردد.
ما بايستي در اذان نيز مانند ساير عبادتها خود را مقيد به فرمايشات و ارشادات خداوند متعال و پيامبر اسلام (صلى الله عليه وسلم) قرار دهيم. اگر روا مي بود كه هر فرقه و گروهي بنا بر تمايلات خويش و براي به كرسي نشاندن باورهاي خود، ‌عبادات اسلامي را دستخوش تبديل و تحريف قرار دهد و اموري را به آنها اضافه و يا از آنها بكاهد، خدا مي داند تا به امروز بر سر عبادات اسلامي چه آمده بود؟
بايستي توجه داشت افزودن اين عبارات به اذان، در را به روي افزودن عبارات ديگري نيز باز مي كند. به عنوان مثال مي توان به رسالت ساير پيامبران -عليهم السلام- نيز در اثناي اذان شهادت داد.
و يا اينكه شهادت به ولي بودن حسن و حسين -رضي الله عنهما- را نيز به اذان اضافه كرد. و يا در پايان اذان سه بار و يا بيشتر عبارت «لا اله الا الله» را تكرار كرد. و يا...
اذان شيعه از قرن دهم هجري و در دوران سلطنت شاه اسماعيل صفوي بود كه اين تبديل و تحريف را بطور رسمي در خود پذيرفت و اين بدعتها را در خود جاي داد. اين بدان معنا است كه امير المومنين علي ابن ابي طالب و فرزندان برومند ايشان -رضي الله عنهم اجمعين- از اين بدعت گذاري و نوآوري بري هستند. و به همين سبب سيد مرتضي كه يكي از بزرگترين علماي مذهب شيعه در قرن پنجم هجري بشمار مي رود در اين رابطه گفته است: «هر كس در اذان بگويد: أشهد أن علياً ولي الله، فعل و عمل حرامي را مرتكب شده است». اما متاسفانه همانگونه كه همگي ما مشاهده مي كنيم تعصب كوركورانه و علاقه شديد به مخالفت ورزيدن با اهل سنت و جماعت سبب گشته ما نتوانيم در تمام دنيا حتي يك مسجد شيعه را بيابيم كه در آن مانند زمان رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و علي بن ابي طالب و فرزندان برومند ايشان اذان گفته شود.
در اينجا جالب است در رابطه با اين مسأله به گوشه اي از سخنان دانشمند گرامي ابوالفضل برقعي كه پس از دست يافتن به درجه اجتهاد در مذهب تشيع و ملقب شدن به آيت الله به اشتباهات موجود در اين مذهب اعتراف كرده و به مذهب اهل سنت و جماعت گرويده است، اشاره اي داشته باشيم. ايشان مي گويند: «... و چنانكه در وسائل الشيعه كه از كتب معتبره شيعه است و همچنين كتاب مستدرك الوسائل در باب «كيفية الأذان والإقامة» اذان رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) و جبرئيل و امام صادق و باقر همه نقل شده در هيچكدام «علي ولي الله» ندارد. آن وقت در مجمعي از روحانيون شيعه همين را من تذكر دادم، به من جواب دادند كه آقاي ميلاني كه يك نفر مجتهد نماي ايشان است گفته شهادت به ولايت مكمل شهادتين است. من گفتم: اين مكمل را رسول خدا و امام صادق و جبرئيل و علي و ائمه ديگر نمي دانستند و فقط ميلاني كه يك نفر عالم نماي صوفي مسلك بي خبر از قرآن است درك كرده است؟!! باضافه اينان مي گويند: «أشهد أن علياً حجة الله» و اين صريحاً ضد قرآن و كلام خداست كه در سوره نساء آيه 165 فرموده: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾. يعني رسولان را فرستاديم براي بشارت و انذار تا پس از آنان، خلق را بر خدا حجتي نباشد. و خود علي (رضي الله عنه) در خطبه 91 نهج البلاغه فرموده است: «تمت بنبينا محمد حجته». يعني حجت خدا به آمدن محمد تمام شد. و نيز در نهج البلاغه حضرت امير فرمود: «ختم به الوحي» يعني وحي به حضرت محمد ختم شد. و نيز آن حضرت درباره قرآن و حجت كافي بودن قرآن فرموده: «أرسله بحجة كافية». معلوم مي شود اينان اعمالي دارند ضد قرآن و هم ضد امام علي ابن ابي طالب. و عالم نمايان ايشان يا نمي دانند و يا براي حفظ دكانهاي خود بدعت ها را مي بينند ولي به روي خود نمي آورند... »[1] (ada99:شيعه و اذان.htm#_ftn1). برقعي همچنين مي گويد: «... اشكال اول: شما آمديد حجت تراش شده ايد و در اسلام هر كس را كه خواسته ايد حجت قرار داده ايد. هر امامي از ائمه خود را حجت ديني و هر عالم نمايي را حجت الاسلام مي خوانيد. با اينكه حجت ديني را فقط خداي تعالي بايد حجت بداند و حجيت او را تصويب كند. خدا در سوره نساء آيه 165 فرموده كه پس از انبياء و مرسلين كسي ديگر حجت نيست و فرموده: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾. و شما به دروغ خود را پيرو علي مي دانيد و زير نام علي هر چه خواسته ايد اسلام را خراب كرده ايد. علي (رضي الله عنه) در نهج البلاغه در خطبه 90 فرموده: «تمت بنبينا محمد (صلى الله عليه وسلم) حجته» يعني حجت خدا به پيغمبر ما محمد (صلى الله عليه وسلم) تمام گرديد. پس چرا شما در اذان و راديوي خود بر ضد قرآن فرياد مي زنيد و مي گوييد: «أشهد أن علياً حجة الله» و در زيارت نامه هاي جعلي خود كه براي پيشوايان خود جعل كرده ايد به هر يك از آنان خطاب كرده و مي گوييد: «السلام عليكم يا حجة الله» و براي امام معدوم الوجود موهوم لقب حجت بن الحسن تراشيده ايد. آيا از خدا نمى ترسيد كه در مقابل كتاب او فرياد مي زنيد و بر ضد آيات آن اعلام مي نماييد»[2] (ada99:شيعه و اذان.htm#_ftn2)

[1] (ada99:شيعه و اذان.htm#_ftnref1) - رهنمود سنت در رد اهل بدعت نوشته ابوالفضل برقعي. پاورقي ص 307.

[2] (ada99:شيعه و اذان.htm#_ftnref2) - رهنمود سنت در رد اهل بدعت نوشته ابوالفضل برقعي. پاورقي ص 316.

هستي
Thursday 5 April 2007, 11:29AM
بسمه تعالي

در مورد اذان اهل سنت چه مي گوئيد.
اهل سنت پس از پيامبر- حي علي خير العمل- را برداشت ودر نماز صبح- الصلوه خير من النوم- را اضافه كرد.
در مورد نماز تراويح
در زمان رسول خدا نافله هاي ماه رمضان رافرادي مي خواندند وعمردستور داد كه ان را به جماعت بخوانند.
وخود عمر گفته است كه: نعمت البدعه هذه ، چه بدعت خوبي برقرار كردم(كتاب تراويح بخاري)

ahlesonnat
Thursday 5 April 2007, 12:21PM
اولا : نه حی علی خیر العمل اهل سنت برداشته است و نه الصلاة خیر من النوم اضافه کرده است.
بلکه این از بدعتهای شیعیان است که من به تفصیل و با نقد علمی در همین موضوع خواهم پرداخت.

دوما: شما هنوز زبان عربی بلد نیستید ولی اگر میدانستید میفهمیدید که منظور از بدعت دو چیز ممکن است باشد و تا بحال هم مرسوم است بین اعراب:
بدعت یعنی ابداع و جدید و نوآوری و ابتکار
ویک بدعت هم به معنای شرعی یعنی جدید و نوآوری در دین که جایز نمی باشد.

اولا نماز تراویح در زمان خود رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است و چیز جدیدی نیاورده اند, پس چیز جدیدی نبوده است, و منظور عمر رضی الله عنه این بوده که این سنت را زنده کرده اند و بس.
در این مورد هم همراه با ذکر اسناد به رد مخالف خواهم پرداخت البته فرصتی میدهم که همه هر چی دارند بنویسند, و کم کم اول در مورد اذان و بعد در مورد تراویح خواهم نوشت.

هستي
Friday 6 April 2007, 12:04PM
بسمه تعالي
ظاهرا ذهنتان سخت از كتابها واحاديث نا معتبر پر است.
از كتاب موطا مالك ابن انس نقل شده ج1 كه:
عمر دستور داد كه بجاي حي علي خير العمل در اذان صبح جمله الصلاه خير من النوم را سه بار بگويند
مگر اينكه بگوئيد كه مالك ابن انس هم شيعه بوده است!!
در مورد نماز تراويح هم مساله اين است كه فرادي خوانده ميشد وعمر ان را به جماعت برگزار كرد.
حتما از نظر شما اشكالي ندارد.

ديوونه
Friday 6 April 2007, 01:05PM
در مورد اذان حق با هستی هست.
دو دفعه ای که مشرف شدم حج "الصلاه خير من النوم" را بدون استثناء میشنیدم.

tirana
Friday 6 April 2007, 01:14PM
اهل سنت چند تا دعا از 3 خليفه براي ميزاري

امیر
Friday 6 April 2007, 01:49PM
بسمه تعالی


قسمتی از سخنرانی حجة الاسلام دکتر کدیور :

چند متن تاریخی را ذکر مي‌کنم تا ببینید این شواهد در بین ما تا چه حدی وجود دارد. در "من لایحضره الفقیه"شیخ صدوق ذیل حدیث 897 بحث اذان و اقامه(جلد اول صفحه ی 290)، اذان را بدون "اشهد انّ علیاً ولی الله" می آورد و می نویسد: "قال مصنف هذا الکتاب رحمه الله هذا هو الاذان الصحیح لایزاد فیه و لا ینقص منه" این اذان درست است نه یک کلمه زیاد دارد ونه یک کلمه کم(همان اذانی است که بلال در حضور پیغمبر خوانده است). "والمفوضه لعنهم الله" مفوضه که خدا لعنتشان کند." قد وضعوا اخباراً" یک اخباری جعل کردند، "و زادوا فی الاذان" و به اذان اضافه کردند. در اذان دو جمله اضافه کردند. یکی"محمد و آل محمد خیر بریه" که در حال حاضر این جمله را نمیگوییم. و دیگری"و فی بعض روایاتهم بعد اشهد ان محمداً رسول الله، اشهد ان علیاً ولی الله، مرتین". بعضی دیگر هم گفته اند"اشهد ان علیاً امیرالمؤمنین حقا". سپس شیخ صدوق اضافه می کند: "لاشک فی ان علیاً ولی الله"، من شکی ندارم که علی ولی خداست. " لاشک فی ان امیرالمومنین حقا و ان محمداً و آل محمد خیر بریه" تردیدی ندارم که علی حق است و پیغمبر و آل او از همه ی موجودات بهترند. "ولکن لیس ذلک فی اصل الاذان" حرف من این است که هر حرف خوبی را نباید در اذان گفت در اذان باید همان را گفت که پیغمبر گفته است. به چه حقی چیزی را به اذان اضافه می کنی که پیغمبر نگفته است؟ ایا امام علی و ائمه هنگام اذان اینها را مي‌گفته اند؟ در ادامه شیخ صدوق مي‌گوید:"انما ذکرت ذلک لیعرف بهذه الزیاده المتهمون بالتفویض، المدلسون انفسهم فی جملتنا" من این را گفتم به خاطر اینکه به واسطه ی این زیادی یک علامت به شما داده باشم تا با این علامت، متهمان به تفویض و کسانی را که به دروغ خودشان را میان ما شیعیان جای داده اند بشناسید. یعنی در قرن چهارم علامت تشیع راستین این بوده است که در اذانش "اشهد ان علیاً ولی الله" را نگوید. اما اکنون در قرن چهاردهم، شیعه ی راستین کسی است که حتما این را بگوید و اگر نگوید متهم مي‌شود به وهابی گری. اگر این گونه باشد آن وقت با شیخ صدوق که بزرگ شیعه است چگونه باید برخورد کنیم؟ لذا می بینید مسئله ی ساده و احتمالی و فرضی ای نیست.
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=119961&postcount=32


با تشکر
والله اعلم
والسلام

صبح
Friday 6 April 2007, 02:19PM
اول بمن بگو .....
اخوي جان ..بمن بگو اين صلوات بر صحابه ازكجا آمده است ؟؟
و الله من هرچه گشتم حتى در اسناد خودتان نيز نيافتم ...
گوش كن :
بخاري در صحيح ناصبي مسلك خويش از ابو سعيد خدري نقل ميكند : گفتيم اي رسول خدا سلام بر تورا دانستيم صلوات بر تو چگونه است ؟ فرمود بگوئيد ( اللهم صل على محمد عبدك و رسولك كما صليت على آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم )
نسائي نيز در سنن ياد ميكند
گفتيم يا رسول الله صلوات بر تو چگونه است فرمود : بگوئيد ( اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و آ ل ابراهيم انك حميد مجيد وبارك على محمد وعلى آ ل محمد كما باركت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد
احمد بن حنبل در مسند خويش ميگويد
گفتيم يا رسول الله سلام بر تورا آموختيم ..صلوات برتو چگونه است ؟ فرمود بگوئيد ( اللهم صل على محمد عبدك و رسولك كما صليت على ابراهيم وبارك على محمد وآل محمد كما باركت على ابراهيم وآل ابراهيم )
جريان ناصبي فعال و مؤثر در نظامهاي خلافت تلاشي ديگر در تحريف بعمل آورد ..گفت كه منظور از آل محمد ..همسران پيامبر هستند
گويا كه رسول مكرم بيراهه ها و انحرافهارا برأي العين ميديد
احمد بن حنبل به نقل از ام المؤمنين همسر گرامي پيامبر نقل ميكند :
كه رسول خدا (ص) به فاطمة (سلام الله عليها ) فرمود به همسر و فرزندانت بگو بيايند ...و چون آمدند كساء فدكي را بر آنان افكند ..دست ( مبارك ) خودرا برآنان گذاشت و فرمود --( خداوندگارا اينان آل بيت محمد هستند صلوات وبركاتت را بر محمد وآل محمد روانه ساز ..انك حميد مجيد )
ام سلمة همسر گرامي پيامبر ميگويد كساء را بر طرف كردم تا با انان قرار گيرم ...آنرا از دستم كشيد و فرمود ..تو به خير هستي
و پيروان مكتب اصحاب اصحاب را در صلوات رسول خدا گنجاندند ...جائي كه آن پيامبر گرامي همسر فرزانه خويش ام سلمه را راه نداد.. و چون در اينگونه انحرافها اثري از شرع و روايت و سنت يافت نگردد ...بايد به سراغ سياست رفت و دليلش را جويا شد .

حق جو
Friday 6 April 2007, 06:16PM
با سلام

روی انه دخل رجل علی رسول الله و قال یارسول الله ان اباذر یذکر فی الاذان بعد الشهاده بالرساله الشهاده بالولایه لعلی ویقول اشهد ان علیا ولی الله فقال(ص) کذالک، او نسیتم قولی فی غدیر خم: من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث عای نفسه.

مردی بر پیامبر وارد شد و گفت ای رسول خدا ابوذر در اذان بعد شهادت به رسالت در باره علی (ع) به ولایت شهادت می دهد و می گوید " اشهد ان علی ولی الله " پیامبر فرمود: اینگونه است. آیا سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من مولای اویم از این پس علی (ع) مولای اوست. پس هر کس پیمان شکنی کند بر خودش جفا کرده است.


اگر شهادت به ولایت بروشنی در سنت ثبت نشده به این دلیل است که شهادت علنی به ولایت وظیفه مسلمانان پس از رحلت پیامبر بوده است. زیرا در زمان حیات پیامبر، وجود دو امیر در یک جامعه معنا نداشته.
و البته این وظیفه همچون بسیاری از آنچه بروشنی در سنت پیامبر ثبت شده است با غصب خلافت پایمال شد و کار به جایی رسید که برخی به خود اجازه می دهند آن را انکار کنند.
به هر حال شهادت به ولایت علی (ع) بر اساس آیه ولایت و سخن پیامبر در غدیر خم در اواخر زندگی پیامبرتوسط خواص اصحاب انجام شده و مورد تایید پیامبر واقع شده است.
یکی از قرائنی که این مساله تایید می کند این است که بلال ( موذن پیامبر ) با به خلافت رسیدن ابوبکر، اذان را ترک می کند! و تنها یک بار آنهم به خواست حضرت زهرا(س) اذان را تا جمله "اشهد ان محمد رسول الله " ادا می کند و پس از آن برای همیشه از مدینه خارج می شود.

yar-mahdi
Saturday 7 April 2007, 12:37PM
وقفة مع الشيخ الصدوق

كل من وقف ضد الشهادة الثالثة في الأذان تشبّث بكلام الشيخ الصدوق في هذا المجال، حيث نسب الشهادة الثالثة في الأذان إلى المفوّضة، ولعنهم وتبرّأ منهم..
وقال:(... والمفوّضة - لعنهم الله!! - قد وضعوا أخباراً وزادوا في الأذان: محمّد وآل محمّد خير البريّة - مرتين - وفي بعض رواياتهم - بعد: أشهد أن محمداً رسول الله -: أشهد أن علياً وليّ الله - مرتين - ومنهم من روى بدل ذلك: أشهد أن علياً أمير المؤمنين حقاً حقاً - مرتين -...) إلى آخر كلامه(1).

هذا.. وعند التأمّل في كلام الشيخ الصدوق يتّضح لنا ما يلي:

أولاً: إن هناك - بالفعل - أحاديث شريفة وردت في الشهادة الثالثة في الأذان، ولكن الصدوق حكم عليها بالوضع واعرض عن ذكرها وذكر رواتها وإسنادها.
وهذا - طبعاً- ليس من نهج الاستدلال ولا أسلوب البحث والاجتهاد، بل إن الأسلوب المتّبع عند العلماء والفقهاء هو ذكر الأحاديث بإسنادها ورواتها أولاً، ثم الحكم عليها بالصحة أو السقم، والقبول أو الرفض، مع بيان وجهة نظرهم من خلال بيان موارد الإشكال والضعف في السند أو المتن أو الدلالة.
أمّ الإعراض عن ذكرها صفحاً، وسدّ الطريق أمام من يأتي من الفقهاء والمحدّثين كي لا ينظروا فيها ويبدوا رأيهم بالنسبة إليها.. فهذا غير صحيح.

ولهذا يقول احد علمائنا الأجلاّء - وهو الفقيه الكبير الشيخ عبد النبي العراقي (رضوان الله عليه)(2) - في تعليقه على كلام الشيخ الصدوق:
(لم يقل أحد من الإمامية إن من شرط حجيّة الخبر هو عمل الصدوق أو عدم إعراضه، فليس لعمله ولا لإعراضه دخل في مسألة حجيّة الخبر الواحد على مسالكهم العديدة، فان له - أي: للصدوق - فتاوى نادرة كثيرة لم يوافقه احد من الفقهاء فيها، كمسألة سهو النبي (صلى الله عليه وآله) وطرح أخبار عدم جواز السهو عليه (صلى الله عليه وآله)، ووجوب الحج على كل من تمكن منه في كل سنة، وجواز الوضوء والغسل بالماء المضاف، وطهارة الدم إذا كان بقدر الحمصة، وطهارة الخمر، وعدم نجاسة الماء القليل بملاقاة النجاسة و و... حتى لو جمعت فتاواه النادرة فتكون رسالة كبيرة، كما اشرنا إليه.

ولذا قال [الشيخ البحراني] - في الحدائق في مسألة الماء المضاف -: (إن الصدوق لم يكن معصوماً حتى يكون قوله حجة على غيره أو يلزمه اتّباعه).

ثانياً: إن الشيخ الصدوق نسب تلك الأحاديث - التي تثبت جزئية الشهادة بالولاية في الأذان - إلى المفوّضة.
ونتساءل: من هم المفوّضة؟
الجواب: إن المفوّضة عند الشيخ الصدوق يختلفون تماماً عن المفوّضة المذكور عنهم في الكتب.
فأنت إذا راجعت الكتب التي تعرّف المفوّضة تراها تقول:
(المفوّضة: قوم قالوا: إن الله خلق محمداً وفوّض إليه خلق الدنيا فهو الخلاّق لما فيها).
وقيل: فوّض ذلك إلى علي.
وفي الحديث: (من قال بالتفويض فقد اخرج الله عن سلطانه)(3).

هذا معنى المفوّضة المذكور في الكتب. لكن الشيخ الصدوق يقول عنهم:
(.. إن الغلاة والمفوّضة - لعنهم الله!! - ينكرون سهو النبي (صلى الله عليه وآله) ويقولون: لو جاز أن يسهو في الصلاة لجاز أن يسهو في التبليغ، لأن الصلاة عليه فريضة كما أن التبليغ عليه فريضة...)(4).
ويظهر من كلامه إن كل من اعتقد بالنبي وآله الطاهرين (عليهم السلام) الاعتقاد الكامل الراسخ الصحيح فانه من الغلاة والمفوّضة ولهذا تراه يلعن المفوّضة الذين يقولون بعدم سهو النبي (صلى الله عليه وآله) والشيعة كلّهم - منذ اليوم الأول - تعتقد بعدم سهو النبي، وتنتقص كلّ من يقول بذلك.

وفي هذا المجال يقول شيخنا المجلسي الأول: الفقيه الكبير الشيخ محمد تقي(5):
(... والذي يظهر منه - كما سيجيء - انه [أي: الصدوق] يقول: كل من لم يقل بسهو النبي فانه من المفوّضة، وكل من يقول بزيادة العبادات من النبي فانه من المفوّضة، فان كان هؤلاء فهم كلّ الشيعة، غير الصدوق وشيخه، وان كانوا غير هؤلاء فلا نعلم مذهبهم حتى ننسب إليهم الوضع واللعن).

ثالثاً: يظهر من كلام الشيخ الصدوق - حول الشهادة الثالثة - أنها كانت في الأذان في عصره، أي: في القرن الرابع الهجري، وكانت الشيعة - يومئذ - حديث عهدٍ بعصر الغيبة الصغرى والنوّاب الأربعة المنصوبين من قبل الإمام الحجة المهدي (صلوات الله عليه) فلو كانت الشهادة الثالثة بدعة في الأذان لصدر النهي عنها في التوقيعات الصادرة من الناحية المقدّسة من قبل الإمام المهدي المنتظر (عجّل الله تعالى فرجه الشريف) كما كانت العادة جارية بصدور النهي والتبرّي عن أهل البدع والباطل، كالشلمغاني وأمثاله.
بل يبدو أن الأمر كان متّفقاً عليه عند الشيعة ولم يكن بينهم أيّ خلاف واختلاف حول الشهادة الثالثة في الأذان، حتى جاء الشيخ الصدوق ورفع راية الخلاف.

ونحن في الوقت الذي ننظر إلى الشيخ الصدوق بنظرة التجليل والاحترام فإنها لا تمنعنا من مناقشة آرائه الخاصة به، كما هو دأب العلماء والفقهاء قديماً وحديثاً.

سؤال وجواب
وقد يسأل سائل ويقول: سلّمنا ورود الأخبار والأحاديث الشريفة بالشهادة الثالثة في الأذان... ولكن كيف يمكن الاعتماد عليها والقول بصحتها؟
الجواب: لقد وصف الشيخ الطوسي - المسمّى بشيخ الطائفة - وصف تلك الأخبار والأحاديث بالشواذ، ومعنى الشاذ - هنا - هو الحديث الذي رواه الراوي الثقة وكان مخالفاً لما رواه المشهور(6) وهذا يدل على صحة ذلك الحديث ولكن الفقهاء لم يعملوا به. إذاً: لقد شهد الشيخ الطوسي بصحة تلك الأحاديث الشريفة.
بالإضافة إلى قاعدة التسامح في أدلّة السنن، هذه القاعدة المتّفق عليها بين العلماء والفقهاء قديماً وحديثاً.


1- من لا يحضره الفقيه: ج 1 كتاب الصلاة باب الأذان.
2- في رسالة الهداية في كون الشهادة بالولاية في الأذان والإقامة جزء كسائر الأجزاء: ص 39.
3- مجمع البحرين: ج 4 ص 223 مادّة: فوض.
4- من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 359.
5- في كتاب روضة المتقين: ج 2 ص 245.
6- راجع رسالة الدراية للشهيد الثاني: ص 13.

منبع (http://www.14masom.com/maktabat/maktaba-akaed/book36/6.htm)

yar-mahdi
Saturday 7 April 2007, 12:44PM
شهادت به ولايت


در اذان و اقامه



ولايت در راستاى شريعت


قبل از ورود به اين بخش لازم است ابتدا اشاره اى به اهميت اعتقاد به ولايت در راستاى شريعت داشته باشيم.


بنا به تصريح قرآن كريم ولايت جزء متمم و مكمل دين و آيين ماست.


»اليوم اكملتُ لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رَضيتُ لكم الاسلام ديناً«.(53)طبق تصريح مفسرين شيعه اين آيه در روز غدير خم نازل شد. علما و دانشمندان اهل سنت نيز اعتراف به نزول آيه در روز هجدهم ذيحجه دارند كه بعد از اعلام ولايت على)عليه السلام( نازل گرديد. )جهت اطلاع بيشتر مى توانيد به جلد اول الغدير صفحات 230 تا 232 مراجعه نماييد(. از آن جمله حافظ ابونعيم اصفهانى در كتاب »ما نزل من القرآن فى على )عليه السلام(« از ابوسعيد خدرى )صحابى معروف( نقل كرده است كه پيامبراكرم)صلى الله عليه وآله وسلم( در غدير خم على)عليه السلام( را به عنوان ولى به مردم معرفى كرد و مردم متفرق نشده بودند تا اينكه آيه »اليوم اكملت لكم...« نازل شد. در اين موقع پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( فرمود: »اللَّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و بالولاية لعلىّ من بعدى ثم قال من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصرمن نصره و اخذل من خذله«.


اللَّه‏اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت پروردگارم و خشنودى خداوند از رسالت من و ولايت على بعد از من. سپس فرمود: هركه من مولاى اويم على مولاى اوست. خداوندا آن كس كه او را دوست بدارد دوست بدار، و آن كس كه او را دشمن دارد دشمن بدار، و هركس او را يارى كند يارى كن و هركس دست از ياريش بردارد دست از او بردار(54). به همين جهت در آيه قبل مى فرمايد »اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون«.


امروز ديگر كفار مأيوس شدند از دين شما، از آنها نترسيد و ]تنها[ از من بترسيد. در تفسير نمونه ذيل اين آيه چنين آمده است: منظور، روز غديرخم است، روزى كه پيامبراسلام)صلى الله عليه وآله وسلم( اميرمؤمنان على)عليه السلام( را رسماً براى جانشينى خود تعيين كرد. آن روز بود كه كفار در ميان امواج يأس فرو رفتند زيرا انتظار داشتند كه آيين اسلام قائم به شخص باشد و با از ميان رفتن پيامبر)صلى الله عليه وآله وسلم( اوضاع به حال سابق برگردد )مخصوصاً كه پيامبر پسرى نداشت( و اسلام تدريجاً برچيده شود اما هنگامى كه مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر)صلى الله عليه وآله وسلم( بى نظير بود به عنوان جانشين پيامبر)صلى الله عليه وآله وسلم( انتخاب شد و از مردم براى او بيعت گرفته شد، يأس و نوميدى نسبت به شكست اسلام در آينده آنها را فرا گرفت و فهميدند كه آيين اسلام ريشه دار و پايدار است.


در اين روز بود كه آيين اسلام به تكامل نهايى خود رسيد زيرا بدون تعيين جانشين براى پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( و بدون روشن شدن وضع آينده اسلام، اين آيين به تكامل نهايى نمى رسيد.


آن روز بود كه نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على)عليه السلام( براى آينده مردم تكامل يافت.


در تاريخ بغداد ص290 به شماره 4392 از شهر بن خوئب از ابوهريره نقل مى كند كه گفت: هركه روز هجدهم ذيحجه روزه بگيرد به او ثواب شصت ماه روزه مى دهند »و هو يوم غدير خم لما اخذالنبى )صلى الله عليه وآله وسلم( بيدعلى بن ابى طالب فقال: الست ولى المؤمنين قالوا: بلى يا رسول اللَّه! قال: من كنت مولاه فعلى مولاه فقال عمربن الخطاب: بخ بخ لك يابن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولى كل مسلم فانزل الله اليوم اكملت لكم دينكم« ابوهريره مى گويد: روز هجدهم ذيحجه روز غديرخم است. همان روزى كه پيامبر)صلى الله عليه وآله وسلم( دست على بن ابى طالب )عليه السلام( را گرفت و خطاب به مردم فرمود: مگر من ولى مؤمنين نيستم؟! گفتند: چرا يا رسول اللَّه! فرمود: هركه من مولاى اويم على مولاى اوست. عمربن خطاب گفت: به به على! تو مولاى من و مولاى همه مسلمانان شدى.


آنگاه اين آيه نازل شد. »اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى...«


پس به گواهى علماى اهل سنت و مخصوصاً نوشته تاريخ بغداد كه از دانشمندان قرن چهارم هجرى و متوفاى سال 463 هجرى بوده، آيه اكمال دين و اتمام نعمت با تصريح ابوهريره و ساير دانشمندان عامه در روز غديرخم نازل شده است. با توضيحات قبل مسلم مى شود كه جزء مكمل دين و متمم نعمت الهى، ولايت على )عليه السلام( و ائمه طاهرين است به ناچار شهادت به ولايت از گواهى به رسالت جدا نخواهد بود.




اينك نظر دانشمندان را در اين رابطه و كتابهايى را كه در اين رابطه نوشته شده است، ملاحظه فرمائيد:


1- سرالايمان، عبدالرزاق مقرم


2- شهادت ثالثه در اذان و اقامه، عبدالرضا ابراهيمى


3- الهداية )فى كون الشهادة فى الاذان و الاقامة جزء كساير الاجزاء(


4- رسالة الحقوق، جلد2، آية الله ميرزا آقا اصطهباناتى


5- كلمات الاعلام، آية الله كاشف الغطاء )متوفى 1372 هجرى(


6- حدائق، جلد7 صفحه 403، يوسف بحرانى


7- جواهر، جلد 9، ص 87، شيخ محمد حسن )متوفى 1266)


8 - مستمسك العروة، آية الله حكيم


9- الشهادة بالولايه جزء الاذان، آية الله سيد حامد حسين )مؤلف كتاب عبقات الانوار( بنا به نقل آية الله الشيخ محمد باقر بيرجندى )در كتاب وقايع الشهور و الايام، ص 17)


10- كلمات الاعلام حول جواز الشهادة بالولاية فى الاذان و الاقامه



اينك به قسمتى از اين تحقيقات اشاره مى‏شود:


علامه مجلسى مى‏نويسد: »بعيد نيست شهادت به ولايت از اجزاى مستحبه اذان باشد زيرا شيخ و علامه و شهيد و ديگران اخبارى در اين مورد نقل نموده‏اند...«(55)


مؤيّد اين مطلب روايتى است كه شيخ طبرسى دراحتجاج (56) از قاسم‏بن‏معاويه نقل كرده است كه گفت: به حضرت صادق )عليه السلام( عرض كردم: اينها حديثى در معراج نقل مى‏كنند كه چون پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( در شب به معراج رفت، در عرش مشاهده كرد كه نوشته شده: »لا اله الا الله محمد رسول اللّه ابوبكر الصديق«.


امام صادق )عليه السلام( فرمود: سبحان اللّه اينان همه چيز را تغيير داده‏اند حتى اين را؟ گفتم: آرى. فرمود: خداوند وقتى عرش را آفريد بر آن نوشت:


»لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه على اميرالمؤمنين«


بعد فرمود: اين جملات را بر آب و كرسى و لوح و پيشانى اسرافيل و دو بال جبرئيل و اطراف آسمانها و زمينها و قلّه كوهها و چهره شمس و قمر نوشت.


»فاذا قال احدكم لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه فليقل: على اميرالمؤمنين« هرگاه يكى از شما گفت »لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه« بايد بگويد »علىٌ اميرالمؤمنين« علامه مجلسى مى‏گويد: اين دستور دلالت دارد كه گفتن »على ولىّ اللّه« به طور عموم مستحب است. اذان يكى از اين موارد است كه مؤذن پس از گفتن »اشهد ان لا اله الا اللّه« و »اشهد ان محمد رسول اللّه« بايد بگويد »واَنّ علياً ولى اللّه«. اگر كسى در اذان يا اقامه اين جمله را نه به قصد جزئيت بلكه تيمناً و تبركاً بگويد گناهى نكرده، زيرا علماء حرف زدن بين اذان و اقامه را تجويز نموده‏اند و اين بهترين ذكر و دعاست.(57)


اينك دو روايت ديگر بر اينكه شايسته است نام على)عليه السلام( را به همراه نام پيامبر بردن نقل مى‏شود. در كتاب »هدايةالطالبين« آية الله العظمى شيخ ضياءالدين عراقى(58) آورده كه سيد نعمت الله جزائرى به سند خود از رسول‏خدا)صلى الله عليه وآله وسلم( روايت كرده كه فرمود:


»يا على انّى طلبت من الله جل جلاله ان يذكرك فى كل مورد يذكرنى فاجابنى فاستجاب لى«.


على جان از خداوند عزيز خواستم در هرجا كه نام مرا برده است نام تو را هم ببرد، پس خداوند درخواستم را قبول نمود.


مؤلف مى‏گويد: يكى از آن موارد »اشهد اَنّ علياً ولىّ الله« است در اذان و اقامه.


باز در همان كتاب )ص 152) به نقل از غايةالمرام در ضمن حديثى طولانى آورده است كه پيغمبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( فرمود: »يا على ما اكرمنى بكرامته الّا اكرمك بمثلها«. على جان! خداوند به من كرامتى نفرموده مگر اينكه تو را نيز به مثل آن، كرامت كرده است.


مؤلف مى‏گويد: يكى از كرامتها گفتن شهادت به ولايت است بعد از شهادت به »لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه«.

yar-mahdi
Saturday 7 April 2007, 12:59PM
شهادت خداوند و پيامبر خدا به ولايت على )عليه السلام( صاحب كتاب شهادت ثالثه(59) ابتداى كتاب خود را به اين صورت آغاز مى‏كند: »اولين كسى كه شهادت به ولايت اميرالمؤمنين داد، خداست؛ به دليل اين حديث از امالى شيخ صدوق:(60) عن ابى عبدالله )عليه السلام( قال: اِنّا اول اهل بيت نوّه الله باسمائنا انه لما خلق اللّه السماوات والارض امر منادياً ينادى فنادى »اشهدان لا اِله الا الله )ثلاثاً( و »اشهدان محمدً رسول الله«)ثلاثاً( و اشهد ان علياً اميرالمؤمنين حقاً )ثلاثاً(
فرمود ما اولين خانواده‏اى هستيم كه خداوند نام ما را با صداى بلند در آسمانها و زمين برده، به گونه‏اى كه وقتى آسمانها و زمين را آفريد به يك منادى فرمان داد فرياد زند »اشهد ان لا اله الا اللّه« سه مرتبه و فرياد زند »اشهد ان محمداً رسول اللّه« سه مرتبه و »اشهد ان علياً اميرالمؤمنين حقاً« سه مرتبه.

پس از خداوند دومين شهادت دهنده رسول خدا)صلى الله عليه وآله وسلم( بوده است. ابن‏عباس نقل مى‏كند: قال رسول اللّه)صلى الله عليه وآله وسلم( من قال »لا اله الا اللّه تفتحت له ابواب السماء و من تلاها »بمحمد رسول الله« تهلّل وجه الحق سبحانه و استبشر بذلك و من تلاها »بعلى ولى الله« غفر الله له ذنوبه و لو كانت بعدد قطر المطر(61) پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله وسلم( فرمود:
هر كس بگويد »لا اله الا اللّه« درهاى آسمان به رويش گشوده مى‏شود و هر كه بعد از آن بگويد »محمد رسول اللّه« چهره خدا مى‏درخشد و خوشحال مى‏گردد و هر كه بعد از آن بگويد »علىٌ ولى اللّه« خداوند گناهانش را مى‏آمرزد اگر چه به اندازه دانه‏هاى باران باشد.


شهادت حمزه سيدالشهداء به ولايت على)عليه السلام(
حمزه سيد الشهداء بايد اقرار به ولايت على )عليه السلام( بنمايد
سيدبن طاووس )قدس الله روحه( از كتاب وصيت عيسى بن مستفاد از موسى بن جعفر )عليه السلام( نقل مى‏كند كه فرمود: پدرم فرموده است وقتى پيامبر اكرم به مدينه هجرت كرد و جنگ بدر پيش آمد مردم را به بيعت مجدد فراخواند و تمام مسلمانان نيز بيعت كردند.
رسول خدا )صلى الله عليه وآله وسلم( در خلوت به اميرالمؤمنين)عليه السلام( اطلاع مى‏داد كه از اين جمعيت چه كسانى به بيعت خود وفا مى‏كنند و كدام وفا نخواهند كرد، اما على )عليه السلام( را ملتزم مى‏نمود كه كتمان كند.
روزى پيامبراكرم)صلى الله عليه وآله وسلم(، على و فاطمه زهرا و حمزه )عليهم السلام( را خواست و فرمود: با من بيعت رضا كنيد. حمزه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد با چه قرارهايى بيعت كنيم؟ مگر قبلاً بيعت نكرديم!
فرمود: يا اسدالله و اسد رسوله )اى شير خدا و شير پيامبر( بايد با خدا و پيامبر بر وفادارى و استقامت و پايدارى نسبت به پسر برادرت بيعت كنى تا ايمان كامل پيدا كنى. حمزه گفت: بسيار خوب، اينك حاضرم و دست خود را براى بيعت گشود. پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله وسلم( فرمود: دست خدا بالاى دست شما است سپس موارد بيعت را به تفصيل ذكر نمود: »على اميرالمؤمنين و حمزه سيدالشهداء و جعفر الطيار فى الجنه و فاطمه سيدة نساء العالمين و السبطان الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه هذا شرط من الله على جميع المسلمين من الجن و الانس اجمعين فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد الله عليه فسيؤتيه اجراً عظيماً« يعنى: على)عليه السلام( اميرالمؤمنين است حمزه سيد الشهدا است. جعفر در بهشت پرواز مى‏كند و فاطمه سرور زنان جهان است و دو فرزندم حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت‏اند اين پيمانى است از جانب خدا براى تمام مسلمانان جهان از جن و انس...« بعد اين آيه را رسول اللّه )صلى الله عليه وآله وسلم( تلاوت نمود:
»الذين يبايعونك انما يبايعون الله«.
اين بيعت‏گيرى تمام شد، مدتى گذشت تا در جنگ احد شبى كه حمزه فرداى آن شب شهيد مى‏شد، رسيد. آن شب پيامبر خدا )صلى الله عليه وآله وسلم( عمويش حمزه را خواست و فرمود: عمو جان حمزه! ممكن است برايت پيش‏آمدى رخ دهد كه ديگر همديگر را نبينيم. اگر به پيشگاه پروردگار در عرش رفتى و از شرايع اسلام و شرايط ايمان از تو پرسيد چه خواهى گفت؟
اشك از چشمان حمزه جارى شد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد! مرا راهنمايى فرما و به من بگو كه چه بايد بگويم. فرمود: حمزه! بايد خالصانه شهادت‏دهى به توحيد )لا اله الا اللّه( و اينكه من پيامبر واقعى خداوند هستم. حمزه گفت: قبول دارم و شهادت مى‏دهم. فرمود: و نيز بايد شهادت دهى كه بهشت واقعيت دارد و جهنم هست و قيامت بدون شك خواهد آمد و هر كس به مقدار ذرّه‏اى عمل خوب انجام دهد خواهد ديد و اگر به مقدار ذرّه‏اى عمل بد انجام دهد خواهد ديد همچنين بايد شهادت دهى »و ان علياً اميرالمؤمنين«.
على اميرالمؤمنين است. حمزه گفت: شهادت مى‏دهم و اقرار مى‏كنم و ايمان دارم و تصديق مى‏نمايم. فرمود: پس از اين بايد شهادت دهى كه ائمه و پيشوايان دين از ذريه على )عليه السلام( هستند. حسن و حسين و بقيه امامان از فرزندان حسين )عليه السلام( مى‏باشند.
باز حمزه گفت: ايمان دارم و تصديق مى‏كنم. فرمود: آنگاه بايد گواهى بدهى كه فاطمه سرور زنان جهان است و بدانى كه حمزه سيد الشهداء است و شير خدا و پيامبر اوست. حمزه تصديق نمود و شهادت داد.
باز رسول خدا )صلى الله عليه وآله وسلم( فرمود: و گواهى دهى كه جعفر پسر برادرت با ملائكه در بهشت پرواز خواهند كرد »و ان محمداً و آله خيرالبرية« و بدانى كه محمد و آلش بهترين مخلوقاتند.
»تؤمنُ يا حمزه بسرّهم و علانيتهم و ظاهرهم و باطنهم و يحيى على ذلك و تموت توالى من والاهم و تعادى من عاداهم« فرمود: بايد به نهان و آشكار و ظاهر و باطن آل محمد )صلى الله عليه وآله وسلم( ايمان بياورى و با اين چنين ايمانى زندگى كنى و بميرى. دوستان آنها را دوست بدارى و دشمنانشان را دشمن.
قال: نعم يا رسول اللَّه اشهد اللَّه و اشهدك و كفى باللَّه شهيداً فقال: رسول اللَّه )صلى الله عليه وآله وسلم( سدّدك اللَّه و وفقك.
حمزه گفت: آرى )همينطور كه مى‏فرماييد پذيرفتم و ايمان دارم( خداوند و رسولش را بر ايمان خود گواه مى‏گيرم، شهادت به خداوند مرا كافى است. پيامبر اكرم)صلى الله عليه وآله وسلم( فرمود: خدا تو را ثابت قدم بدارد و توفيقت دهد.(62)


گواهى عباس، عموى ديگر پيامبر
سيد بن طاووس از كتاب وصيت عيسى بن مستفاد نقل مى‏كند كه پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( در شب درگذشت خود، عباس، عمويش، را خواست و با او خلوت كرد و گفت: عباس! بدان خداوند از من تعهد گرفته كه به عموم مردم و به خصوص به اهل بيتم، ولايت على را اعلام كنم. هر كه مايل است ايمان بياورد و هر كه مايل نيست كفر ورزد.
يا اباالفضل! عباس! اينك عهد و پيمان اسلام را تجديد بنما و فرمانروايى و امامت و امارت امامان را بپذير. مبادا با زبان اقرار كنى و با دل انكار. آنگاه فرمود: با عزيزان خانواده‏ام به نزاع برخيزند و آنها را عقب بزنند و حكومت را خويشتن صاحب شوند و بر آنها پيروز گردند، آنگاه گروهى را كه خداوند عزيز كرده خوار نمايند و به گروهى كه هرگز لياقت اين مقام را ندارند و نخواهند داشت، عزت بخشند. گرچه تلاش فراوان كنند و چشم به اين مقام بدوزند.
عباس! خدا با من پيمان بسته كه به حاضرين از جنّ و انس بگويم و به آنها دستور دهم به غايبين برسانند »فمن صدق علياً و وازره و اطاعه و نصره و قبله و وادّى ما عليه من الفرائض لله فقد بلغ حقيقة الايمان و من ابى الفرائض فقد احبط الله عمله حتى يلقى الله و لا حجة له عنده يا اباالفضل فما انت قائل؟
عباس! هر كه على را تصديق نمايد و ياور او باشد و واجبات را براى خدا بجا آورد، به حقيقت ايمان رسيده و هر كه امتناع از فرائض داشته باشد، خداوند تمام اعمالش را از بين مى‏برد و در حالى به ملاقات خداوند مى‏رود كه هيچ حجت و دليلى ندارد. حالا بگو عباس! تو چه خواهى گفت؟ )آيا سخنانم را مى‏پذيرى؟(
قال: قبلت منك يا رسول الله و آمنت بما جئت به و صدقت و سلّمت فاشهد علىّ.
گفت: از شما پذيرفتم و ايمان دارم به آنچه آورده‏اى و تصديق مى‏كنم و تسليم هستم. شما گواه باش بر اين ايمانم.(63)


ابن عباس و گواهى او به هنگام مرگ
عطاء گفت: هنگام بيمارى ابن عباس در طائف كه منجر به مرگ او شد، من با سى نفر از شيوخ طائف به ديدنش رفتم. بسيار ضعيف شده بود. سلام كرديم و نشستيم.
ابن عباس به من گفت: اينها كيانند؟ گفتم: شيوخ اين شهر و ناحيه‏اند. شروع به نام بردن از آنها كردم: عبدالله بن سلمة بن حصرم طائفى و عمارة بن ابى الاحلج و... يك‏يك را نام بردم. اين مشايخ دور ابن عباس را گرفته، گفتند: پسر عموى پيامبر! تو پيامبر اكرم را ديده‏اى و از او حديثها شنيده‏اى، ما را در مورد اختلاف امت راجع به على بن ابى طالب )عليه السلام( آگاه ساز. گروهى على را بر ديگران مقدم مى‏دارند و گروهى هم او را چهارمين نفر مى‏دانند؟
ابن عباس آهى سرد كشيد و گفت: شنيدم از پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( كه مى‏فرمود: »على مع الحق و الحق معه و هو الامام و الخليفه من بعدى فمن تمسك به فاز و نجا و من تخلف عنه ضل و غوى، علىٌ يُكفّنى و يُغسّلنى و يقضى دَينى و ابو سبطىّ الحسن و الحسين و من صلب الحسين تخرج الائمه التسعه و منها مهدى هذه الامة.
على با حق و حق با على است. او امام و خليفه بعد از من است. هر كه به دامنش چنگ زد رستگار شد و نجات يافت و هر كه از او منحرف شد گمراه گرديد و بيچاره شد. على مرا غسل مى‏دهد و كفن مى‏كند و قرضم را مى‏پردازد. اوست پدر نواده‏ام حسن و حسين و از صلب حسين نُه امام خواهند بود كه يكى از آنها مهدى اين امت است.
عبدالله بن سلمه گفت: پسر عموى پيامبر! چرا تا حال چنين به ما نگفتى؟ ابن عباس در پاسخ گفت: والله من آنچه شنيده بودم گفتم و نصيحت كردم اما مردم نامشان را دوست نمى‏دارند. سپس گفت: مردم! از خداوند بپرهيزيد پرهيزى همراه با عبرت و در حال بيم و سرعت بسوى خير، در جستجوى واقعيت باشيد و از مسائل غير واقعى فرار كنيد و پيش از مردن براى آخرت خود عمل كنيد.
و تمسكوا بالعروة الوثقى من عترة نبيكم فانى سمعته يقول: من تمسك بعترتى من بعدى كان من الفائزين.
به عترت پيامبر، اين دستاويز محكم، چنگ زنيد كه خود از پيامبر شنيدم كه مى‏فرمود: هركه به عترتم تمسّك كند از رستگاران است. در اين موقع با صداى بلند شروع به گريه كرد. حاضرين گفتند: تو با نسبتى كه با پيامبر دارى، چرا اين چنين زار زار اشك مى‏ريزى؟
گفت: عطاء! من براى دو چيز گريه مى‏كنم »هول المطلع و فراق الاحبّه«
چگونه به پيشگاه خدا بروم و چگونه از عزيزانم جدا شوم.
وقتى مردم رفتند رو به من نمود و گفت: عطاء! دست مرا بگير و ببر به صحن حياط. با سعيد دستان او را گرفتيم و به داخل حياط آورديم. در اين موقع هر دو دست خود را به طرف آسمان گشود و گفت:
»اللهم انى اتقرب اليك بمحمد و آل محمد اللهم انى اتقرب اليك بولاية الشيخ على بن ابى طالب فمازال يكرّرها حتى وقع على الارض...«
خدايا من بسوى تو تقرب مى‏جويم به وسيله محمد و آل محمد. خدايا من بسوى تو تقرب مى‏جويم به ولايت بزرگ قوم، على بن ابى طالب، اين كلمه را آن قدر تكرار كرد كه بر زمين افتاد. وقتى به سراغش رفتيم، ديديم از دنيا رفته )خداوند رحمتش كند(.


شهادت سلمان و ابوذر به ولايت على)عليه السلام(
چنانكه ملاحظه مى‏كنيد آنها كه با پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( بودند مخصوصاً بستگان نزديك ايشان لازم بود كه پيامبر آنها را به شهادت ثالثه و ولايت على‏بن‏ابى‏طالب)عليه السلام( در هر جا و هر مورد سفارش كند. حمزه را دوست مى‏داشت و نمى‏خواست بى ولايت على)عليه السلام( شهيد شود، به عباس هنگام مرگ سفارش كرد و ابن عباس نيز از او ياد گرفت كه هنگام مرگ، چنين شهادت بدهد:
»لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه، علىٌ ولى اللَّه«.
طبق روايتى كه در كتاب »السلافة فى امر الخلافة« نقل شده است.(64) سلمان فارسى و اباذر غفارى در زمان خود پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( بعد از شهادت به رسالت در اذان مى‏گفتند »اشهد ان علياً ولى اللَّه« صاحب كتاب شهادت ثالثه مى‏نويسد: ممكن است خود پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( به او دستور داده باشد اگر مورد اعتراض قرار گرفت به آنها اين جواب را بدهد.
بالاخره در كتاب جواهر الولايه ص 380 مى‏نويسد سلمان فارسى پس از شهادت به رسالت گفت اشهد ان علياً ولى اللَّه. شخصى خدمت پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( رسيد و عرض كرد: چيزى را شنيدم كه سابقه نداشت، سلمان پس از شهادت به رسالت، شهادت به ولايت على داد.
باز در همان كتاب مى‏نويسد: ان رجلاً دخل على رسول اللَّه )صلى الله عليه وآله وسلم( فقال: يا رسول اللَّه ان اباذر يذكر فى الاذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة لعلى بالولاية و يقول »اشهد ان علياً ولى اللَّه« فقال: كذلك نسيتم قولى فى غدير خم؛ من كنت مولاه... .
پس از جريان غدير خم پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( به اباذر گفت اذان بگويد اباذر پس از شهادت به رسالت گفت: اشهد ان علياً ولى اللَّه.
مردى به شكايت خدمت پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( رسيد و گفت اباذر در اذان بدعت گذاشت فرمودند: اين چنين گفتار مرا در غدير خم فراموش كرديد كه هر كسى من مولاى اويم پس على)عليه السلام( مولاى اوست.
چنانكه ذكر كرديم صاحب كتاب شهادت ثالثه احتمال مى‏دهد خود رسول اللَّه)صلى الله عليه وآله وسلم( به اباذر چنين دستور داده باشند و اين، احتمال خوبى است.


شهادت حضرت مهدى )عج( به ولايت على )عليه السلام(
در مورد شهادت ائمه )عليهم السلام( به ولايت اميراالمؤمنين)عليه السلام( از باب تبرك و تيمن به شهادت حضرت حجة بن الحسن المهدى )عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف( مى‏پردازيم.
شيخ صدوق )اعلى الله مقامه الشريف( در كتاب اكمال الدين در ضمن دو روايت در مورد ميلاد حضرت مهدى)عليه السلام( به اين صورت گواهى حضرت حجة را به ولايت اميرالمؤمنين و ائمه )عليهم السلام( مى‏نگارد.(65)
»و اذا انا بالصبى )عليه السلام( ساجداً لوجهه جاثياً على ركبتيه رافعاً سبابيته و هو يقول: »اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان جدى رسول اللَّه و ان ابى اميرالمؤمنين« ثم عد اماماً اماماً الى ان بلغ الى نفسه«.
ناگهان ديدم كودك در حال سجده بر دو زانو نشسته و انگشت سبّابه خود را بلند نموده، گفت: »اشهد ان لا اله اِلّا اللَّه و ان جدى رسول اللَّه و ان ابى اميرالمؤمنين« سپس يك‏يك امامان را نام برد تا رسيد به خودش.
در روايت دوم مى‏فرمايد »ثم قال: تكلم يا بنى. فقال: اشهد ان لا اله الا اللَّه و ثنى بالصلاة على محمد و على اميرالمؤمنين و على الائمه الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين«.(66)
امام حسن عسكرى )عليه السلام( فرمود: پسرم سخن بگو. كودك گفت: »اشهد ان لا اله الا اللَّه« سپس صلوات بر پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين و بقيه ائمه طاهرين فرستاد.

yar-mahdi
Saturday 7 April 2007, 01:05PM
نظر علماى شيعه درباره شهادت ثالثه در اذانصاحب كتاب شهادت ثالثه در ارتباط با شهادت به ولايت اميرالمؤمنين)عليه السلام( جدولى از علماى شيعه را كه شهادت به ولايت را مستحب مى‏دانند، تنظيم نموده است. ما نام و نظر چند نفر از آنها را ذكر مى‏كنيم:

1- علامه مجلسى )كه ما قبلاً نظر ايشان را ذكر كرديم(.
2- شيخ يوسف بحرانى در كتاب الواثق
3- وحيد بهبهانى در حاشيه بر مدارك
4- سيد بحرالعلوم در منظومه كه مى‏فرمايد:

صلّ اذا ما اسم محمد بدا عليه والال فصل لتحمدا
و اكمل الشهادتين بالتى قد اكمل الدين بهاوالملة
يعنى: وقتى نام حضرت محمد را مى‏برى صلوات بفرست به او و آلش تا كار پسنديده‏اى كرده باشى و دو شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله را با شهادت به ولايت على)عليه السلام( تكميل كن كه دين و آئين به وسيله آن كامل شده است.
5- كاشف الغطاء در كشف الغطاء
6- سيد على طباطبايى در رياض
7- شيخ مرتضى انصارى در نخبة العباد
8- ملا آقا دربندى در رساله عمليه
9- ميرزاى شيرازى در مجمع الرسائل
10- موسى محمد كاظم خراسانى در ذخيرة العباد
11- سيد محمد كاظم يزدى در طريق النجاة
12- شيخ عبدالله مامقانى در منهاج المتقين
13- ميرزاى نائينى در وسيلة النجاة
14- شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در حاشيه عروة
از علماى حاضر در آن زمان نيز سيد محسن حكيم .سيد عبدالهادى شيرازى، سيد ابوالقاسم خويى و سيد محمود شاهرودى را نام مى‏برد به اضافه چندين نفر ديگر.
علامه شيخ محمدحسن اصفهانى صاحب كتاب جواهر )متوفى سنه 1266) در كتاب نجاة العباد مى‏نويسد:
مستحب است صلوات بر پيامبر و آل او هنگام نام بردن آنها و مستحب است كامل كردن دو شهادت، به شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين حضرت‏على)عليه السلام( در اذان و غير اذان«.
شيخ مرتضى انصارى در رساله نخبة العباد مى‏نويسد: »شهادت به ولايت جزء اذان نيست ولى مستحب است به قصد رجحان يا فى نفسه و يا با ذكر رسول‏الله)صلى الله عليه وآله وسلم( آورده شود«. آية الله خويى در جواب استفتاء مى‏فرمايد: »جاى شك نيست شهادت به ولايت على )عليه السلام( گرچه جزء اذان و اقامه نباشد ولى »انها فى نفسها مستحبة بلا اشكال« اين شهادت فى نفسه مستحب است«(67) و صاحب جواهر )در جلد نهم ص 87) مى‏نويسد:
»فلولا تسالم الاصحاب لامكن دعوى الجزئية بناءً على صلاحية المشروعية الخصوصية و الامر سهل«
اگر همگامى با اصحاب نبود بنابر مصلحت شرعى خصوصى، دعوى جزء بودن ولايت در اذان ممكن بود و اين مطلب ساده اى است.
آية الله سيد عبدالحسين شرف‏الدين در كتاب نص و اجتهاد مى‏گويد: مستحب است در اذان و اقامه گفته شود »اشهد ان علياً ولى اللَّه« تا اينكه دو شهادت تكميل شود.
آية الله حكيم در مستمسك عروه )ج 4 ص 14) چنين مى‏نگارد: »گاهى ممكن است گفتن »اشهد ان علياً ولى اللَّه« واجب باشد نه به قصد جزئيت«. آية اللَّه آل طاهر خمينى كتابى بنام الهداية نگاشته است در اينكه شهادت به ولايت مثل ساير اجزاء جزء اذان و اقامه است. علامه ملا محمد تقى مجلسى پدر ملا محمد باقر مجلسى )رضوان اللَّه عليهما( در جلد دوم روضةالمتقين درباره شهادت به ولايت مى‏نويسد: اخبارى كه دلالت دارد بر اضافه نمودن »اشهد ان علياً ولى اللَّه...« جزء اخبار اصول است و صحيح هست چنانكه محقق و علامه و شهيد تصريح نموده‏اند. زيرا آنها چنين اخبارى را نسبت به شذود داده‏اند و روايت شاذّ روايتى است كه صحيح است اما مشهور نيست. با اينكه شيعه از ديرباز، از زمان قديم، تا كنون عمل به گفتن شهادت به ولايت داشته‏اند ظاهر اين است كه اگر كسى چنين كند گناهكار نيست مگر اينكه به طور قطع، آن را مشروع بداند كه در اين صورت خطاكار است »و الاولى ان يقوله على انه جزء الايمان لا جزء الاذان« بهتر اين است كه اين شهادت را به اعتقاد اينكه جزء ايمان است نه جزء اذان بگويد. شايد هم گفتن اين شهادت معمول بوده ولى به واسطه تقيّه ترك شده است«.(68)
در مستدرك الوسائل )جلد چهارم ص 76) از قول شيخ طوسى در مبسوط مى‏نويسد گفتن »اشهد ان علياً اميرالمؤمنين و آل محمد خيرالبريه« بنابر اخبار شاذّه، معمول نيست اگر كسى چنين بگويد »لم يأثم به« گناهى نكرده است.
علامه حاج ميرزا حسن شعرانى در پاسخ به استفتاء عده‏اى از علماى اهل سنت درباره »اشهد ان علياً ولى اللَّه« در اذان و اقامه چنين مى‏نويسد:
»بسم اللَّه الرحمن الرحيم اقرار به ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب)عليه السلام( و شهادت به آن جزء ايمان است و در اذان نيز جائز است و اختلافى در اين مورد بين فرقه‏هاى مختلف مسلمين وجود ندارد.
دليل بر اينكه جزء ايمان است روايات زيادى است كه از آن جمله روايت ترمذى است در كتاب خود )كه يكى از صحاح ستّه است( از ام‏سلمه كه مى‏گفت: پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم( مى‏فرمود: على را منافق دوست ندارد و مؤمن با على بغض نخواهد داشت پس هر كه با على )عليه السلام( بغض داشته باشد مؤمن نيست و هر كه او را دوست بدارد مؤمن است و معنى اينكه ولايت جزء ايمان است همين است.
على )عليه السلام( محبوبترين فرد نزد خدا و پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( بود بنا به تصريح حديث »طير مشوّى« كه بين همه مسلمانان معروف است.

اما گفتن اين جمله در اذان جائز است، زيرا يك واقعيت و حقيقتى است و قول مشروعى است كه فقهاى چهارگانه اهل سنت اتفاق دارند بر اينكه مؤذّن مى‏تواند در بين اذان تكلّم كند اما نه زياد كه مخلّ به موالات بين جملات اذان باشد مگر احمد بن حنبل كه گفته: جايز نيست تكلم به كلام نامشروع مانند غيبت و كذب كه اذان با آن باطل مى‏شود، اما ساير فقها باطل نمى‏دانند. كتابهاى ايشان موجود و نظرشان مشهور است و به همين مطلب در ص 228 جلد اوّل كتاب الفقه على مذاهب الاربعه تصريح شده است.

]در پايان استفتاء مى‏فرمايد[ »و اما تركه فان كان عن عناد و بغض فهو خارج عن الايمان«.
اما تركِ گفتن »اشهد ان علياً ولى اللَّه« در صورتى كه از بغض و كينه و دشمنى باشد خارج از ايمان است.(69)
عده‏اى از علماء از آية الله العظمى سيد احمد خوانسارى متوفى در سال 1407 هجرى سؤال كردند: آيا »اشهد ان علياً ولى الله« جزء اذان و اقامه است؟ معظم له در پاسخ فرمودند: »از من بپرسيد كه آيا اذان و اقامه جزء »اشهد ان علياً ولىّ اللَّه« مى‏باشد يا خير.
در متن عروة الوثقى، صاحب عروه مى‏نويسد: »و اما الشهادة لعلى بالولايه و امرة المؤمنين فليست جزءاً منهما«. شهادت به ولايت اميرالمؤمنين )عليه السلام( جزء اذان و اقامه نيست. مرحوم ميلانى در حاشيه مى‏نويسد: »لكنها مكمّلة للشهادة فينبغى ان يوتى بها« ولى شهادت به ولايت مكمل شهادت به توحيد و نبوت است، پس شايسته است كه آن را نيز ذكر كنند. مرحوم آية الله سيد محمود شاهرودى مى‏نويسد: »اگر شهادت به ولايت داد بايد قصد امتثال استحباب عمومات مطلقه را بنمايد چنانكه احوط و اولى اين است كه بعد از شهادت به رسالت، صلوات بر محمد و آلش به همين قصد بفرستد.(70)





مؤذّن خداوند در آخرت

علامه مجلسى )در بحار الانوار در ج 39 ص 227) نقل مى‏كند از ابن‏عباس كه گفت: در قرآن آيه‏اى است كه مردم آن را نمى‏شناسند اين آيه »فاذن مؤذن بينهم«(71) مؤذنى بين آنها فرياد مى‏زند »اَنْ لعنة الله على الظالمين« اى يقول الا لعنة الله على الذين كذبوا بولايتى و استخفوا بحقى.

مى‏گويد »كه لعنت خدا برظالمين« يعنى آگاه باشيد! لعنت خدا بر كسانى كه ولايت مرا تكذيب كردند و حق مرا سبك شمردند. امام باقر )عليه السلام( فرمود: منظور از مؤذّن، اميرالمؤمنين )عليه السلام( است. در خطبه افتخار مى‏فرمايد: »و انا اذان اللَّه فى الدنيا و مؤذنه فى الاخرة« و من اذان خدا در دنيا و مؤذنش در آخرتم. منظورش اين آيه سوّم سوره برائت است كه؛ »اذان من اللَّه و رسوله«.(72) و همچنين آيه »فاَذّن مؤذن«؛ زيرا اميرالمؤمنين )عليه السلام( در دنيا منادى پيامبر )صلى الله عليه وآله وسلم( براى دشمنانش بود )در تبليغ آيات سوره برائت( و نيز منادى و مؤذن خدا در آخرت براى دشمنانش نيز گرديد.

پاورقی ها





53) سوره مائده آيه3

54) تفسير نمونه ذيل آيه ج4 ص266 و مى توانيد تحقيق را از تفسير الميزان ج5 صفحات178 تا ص191 بجوييد.
55) بحارالانوار ج 84، ص 111
56) تفسير نمونه ج4 ص265
57) احتجاج ص 83
58) بحار الانوار ج 84 ص 112
59) هدايت الطالبين ص 149
60) عبدالرضا ابراهيمى كتاب در سال 1412 قمرى در قم چاپ سوم شده و در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.
61) امالى ص 359 مجلس 88 و بحار الانوار ج 37 ص 295
62) بحار الانوار ج 38 ص 319 به نقل از امالى صدوق ص 330
63) بحار الانوار ج 22 ص 279
64) اين كتاب متعلق به يكى از علماى اهل سنت به نام عبدالله مراغى است كه از علماى قرن هفتم هجرى بوده به نقل كتاب شهادت ثالثه ص 6 و بنا به نقل صاحب كتاب نهضت حسينى ص 6 آية الله كاظمينى در جواهر الولايه ص 380 راجع به اهميت روايت »السلافة فى امر الخلافة« مى‏نويسد: اين كتاب در كتابخانه دمشق موجود است و هفتصد سال قبل نوشته شده است.
65) اكمال الدين 404
66) كمال الدين ص 402
67) كتاب شهادت ثالثه ص 73
68) روضة المتقين ج 2 ص 246
69) نقل از كتاب هزار و يك نكته حسن زاده آملى ص 745
70) عروة ج 1 ص 602
71) سوره اعراف آيه 44
72) سوره توبه آيه 3







اذان و اقامه در اسلام (http://salat.nahad.ir/attachments/manshorat/book/108/index.htm)، بخش چهارم : شهادت به ولايت در اذان و اقامه (http://salat.nahad.ir/attachments/manshorat/book/108/4.htm)

yar-mahdi
Saturday 7 April 2007, 01:06PM
سئوال 328 ـ شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در اذان واقامه چه حكمى دارد ؟
جواب بسمه تعالى شـهـادت بر ولايت جزء اذان و اقامه نيست , ولى شعار مذهب است و در اذانهاى عمومى مثل اذان اعلام وقت يا اذان نمازجماعت نبايد ترك شود, واللّه العالم .

سئوال 329 ـ آيا شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در اذان اختراعى از مقوضه است يا نه ؟
و فصول اذان چندتامى باشد ؟
جواب بسمه تعالى احـتـمـالا مـفـوضـه به عنوان جزئيت مى گفته اند , لذا مرحوم شيخ ‌صدوق ـ قدس سره ـ آنان را تخظئه كرده است و فصول اذان هيجده جمله است , واللّه العالم .

سئوال 331 ـ شيعه اى كه (( اشهد ان عليا ولى اللّه )) را نگويد , نمازش چطور است ؟
جواب بسمه تعالى شـهادت بر ولايت على ـ عليه السلام ـ و اولاد طاهرينش جزءاذان و اقامه نيست , لكن شعار شيعه شـده اسـت , در اذانى كه درمجامع عمومى گفته مى شود , نبايد شهادت بر ولايت ترك شود ,اما در حال فرادى و مثل آن , ترك كردن مانعى ندارد , واللّه العالم .

سئوال 332 ـ (( اشهد ان عليا ولى اللّه )) از كدام زمان در اذان رايج شده ؟
جواب بسمه تعالى گـفـتن (( اشهد ان عليا ولى اللّه ـ صلوات اللّه عليه ـ )) از وقتى كه شيعه از تقيه خارج شده رايج شد و اين شعار مذهب است ونبايد در اذان اعلام ترك بشود , واللّه العالم .

سئوال 335 ـ آيـا شـيـخ صدوق در كتاب (( من لايحضره الفقيه )) شهادت به ولايت على ( ع ) در اذان , اذان گويان را لعنت مى كند يامفوضه را ؟
چرا ايشان به گويندگان شهادت ثالثه در اذان رالعنت كردند ؟
جواب بسمه تعالى ايـشـان مفوضه را لعن كرده اند كه شهادت بر ولايت را جزء اذان قرار داده بودند .
و ما هم گفتيم اين كار جايز نيست , واللّه العالم .

سئوال 336 ـ مفوضه در نظر شيخ صدوق كسانى هستند كه شهادت ولايت حضرت على ( ع ) در اذان را اضافه كردند يا اعتقاد ديگرى دارند ؟
جواب بسمه تعالى مفوضه اعتقادات ديگرى دارند كه قبلا گذشت , واللّه العالم .

استفتائات ـ آيت الله تبريزى (http://www.al-shia.com/html/far/books/fegh/estefta_tabrizi/estef005.htm)

yar-mahdi
Saturday 7 April 2007, 01:39PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم

یادم رفت بگویم که برای بررسی بیشتر پیرامون شهادت سوم در اذان می توانید به کتاب زیر نیز مراجعه نمایید :
الشهادة بالولاية في الاذان (http://www.aqaed.com/shialib/books/all/nadwe28/index.html) ، السيّد علي الحسيني الميلاني

والسلام

ماریه
Saturday 7 April 2007, 05:12PM
خوب است .پس شیخ صدوق یکی از شیوخ بادرایت ومنصف اهل تشیع است

حرف ایشان خیلی قانع کننده تراست تا استدلالات دیگران برای رد این رای!

این حتی از اقوال دیگر ایشان روشن است که خیلی منصفانه وبا دلیل حکم میدهد