PDA

نمايش نسخه نهائي : سالروز شهادت امام محمد باقر (ع) تسليت باد


صبح
Sunday 9 February 2003, 03:17PM
http://www.tebyan.net/ejtemaii/main/mazhabi/masom/image/bagher_ol_olom.jpg

عبادت
هميشه به ياد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زيادمى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده گاهش از اشك چشمش‏تر شده بود.

امام صادق فرمود:پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت:«خدايا، فرمانم دادى نبردم،نهيم كردى، اطاعت نكردم، اكنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم‏».

آنگاه كه به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسيد، غسل مى‏كرد، كفشهايش را در دست‏مى‏گرفت و مسافتى را پياده مى‏رفت. و چون وارد مسجد الحرام مى‏شد به كعبه نگاه‏مى‏كرد و با صداى بلند مى‏گريست، غلامش افلح مى‏گويد:با امام باقر حج گزاردم، چون‏وارد مسجدالحرام شد، به «بيت‏» نگاه كرد و گريست تا آنكه صدايش بلند شد،گفتم: «فدايت‏شوم، مردم به شما نگاه مى‏كنند، آهسته‏تر گريه كنيد»،فرمود:«واى بر تو اى افلح، چرا گريه نكنم، شايد خداوند از رحمت‏به من نگاه‏كند، و فرداى قيامت‏بدين سبب، نزدش رستگار شوم‏». حتى در شب وفاتش، مناجات‏شبانه‏اش را ترك نكرد. چون غمگين مى‏شد، زنان و كودكان را جمع مى‏كرد، او دعامى‏كرد و آنها آمين مى‏گفتند.

مهابت و شجاعت
علم و تقوايش، زهد و پارسايى‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود كه كسى نمى‏توانست او را سير نگاه كند.

و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد او،كودكى دانش‏آموز مى‏نمود، يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏با طرح سوالى او راشرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش‏پريد و زبانش بند آمد. يا آنكه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و ازمتواضع‏ترين مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مى‏كرد. آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به‏دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بنى‏اميه آن حضرت را سرزنش كردند.

مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد، چنانكه هشام از سخن‏آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مى‏كرد، به اندازه‏اى خشمگين شدكه فرمان داد امام را زندانى كنند. در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه دركنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏خانواده خود را اثبات‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

رفتار با ياران و ديگر مردم
آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيزيارى مسلمانان سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خدا اين‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند».

با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏در مى‏گذشت، اگر نيمه شب مهمانى مى‏رسيد با مهربانى در برويش باز مى‏كرد و در بازكردن بار و بنه‏اش به او كمك مى‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏كرد،لغزشهاى ياران را ناديده مى‏گرفت و مى‏فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏».

از تحقير مسلمانان نهى مى‏كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏فرمود: «گدايان را گدانناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدابزنيد».

در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏كرد آنگاه كه‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدينه‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

ياران و همراهان را غذا مى‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى‏كرد كه گويا مدتها است آنها را نديده است.

آراستگى ظاهر
موى سرش تميز و مرتب بود و مى‏فرمود:«هركس موى نگه مى‏دارد، آنرامرتب كند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه كند، ريش خود را كوتاه مى‏كرد و خطمى‏گرفت و موهاى دو طرف صورت و زير چانه‏اش را مى‏سترد، حجامت مى‏كرد. دستها وناخنهايش را حنا مى‏گرفت. دندانهايش را كه سست‏شده بود، با طلا محكم كرده بودانگشترى در دست مى‏كرد، نقش انگشترى‏اش «العزه لله‏» بود.

غذا خوردن
غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏كرد، و آنچه‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بيابان بودبراى پرندگان وا مى‏نهاد.

ميهمانى دادن
غذا دادن به مومنين بويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏شمرد و به‏ياران خود سفارش مى‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهندمى‏فرمود:«كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏نياز كردن آنها ازمردم، برايم از هفتاد حج‏بهتر است‏» به سير كردن شكم خيلى اهميت مى‏داد. و سيركردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود.

خانه‏اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه‏مى‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد ميهمانش كارى انجام دهد.

تجارت و كار
يارانش را به كار و كسب تشويق مى‏كرد، از شغل آنها مى‏پرسيد. اگربيكار بودند، سفارش اءكيد مى‏كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏فرمود:«من كسى راكه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏دارم‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود:«مغازه‏اى بگير، جلويش را جاروب‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه‏ات را انجام داده‏اى!» به‏يارانش سفارش مى‏كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏بخرند. آن گرامى تنها سفارش به كار نمى‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق ريزان كار مى‏كرد. آن حضرت‏مى‏فرمود:«دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به كارى وامى‏داشت‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام كار آزاد مى‏گذاشت، اگر كارشان‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏كرد و مى‏فرمود:«هرگاه غلامان خود رابه كار مى‏گيريد، و كار بر آنان سخت است‏خودتان نيز با آنان كار كنيد».

سخاوت و بخشش
امام باقر(ع) با آنكه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگى‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى‏اش - مشهور، و فضل و نيكى‏اش‏معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره‏مندى از جود و كرمش به سويش مى‏شتافتند وهيچ يك نااميد بر نمى‏گشتند. هركس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بيرون نمى‏رفت،مگر آنكه غذايش مى‏داد، لباس نيكويش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشيد بخشش‏او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، ياردرماندگان و دستگير در راه ماندگان بود.

هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس وجايزه‏شان مى‏داد، و مى‏فرمود:«پيش از آنكه ملاقاتم كنيد اينها برايتان آماده شده‏بود».

جايزه‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مى‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان‏مدينه بخشيد و خانواده‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزادكرد. به سبب بخششهايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏كردند و آن حضرت به‏غلامان و كنيزانش سفارش مى‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏داد ومى‏فرمود: «نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نيز مى‏فرمود:«نيكى،فقر را مى‏زدايد و بر عمر مى‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏كند». پيوسته يارانش‏را به همدرى و دستگيرى يكديگر سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود«چه بد برادرى است،برادرى كه چون غنى باشى همراهت‏باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد». ومى‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هرچه مى‏خواهد برگيرد».


--------------------------------------------------------------------------------

ماهنامه كوثر شماره 19
محمد الله اكبرى

صبح
Sunday 9 February 2003, 03:18PM
http://www.tebyan.net/Monasebat/Images/imam-baqir.jpg

امام باقرعليه السلام : « حريص بر دنيا ، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد ، بيرون آمدنش مشکل تر می شود . » (1)

محمد بن علی بن الحسين عليهم السلام ، پنجمين امام شيعيان است . مادر آن حضرت ، فاطمه دختر امام حسن مجتبی عليه السلام است و بدين ترتيب ، امام باقرعليه السلام نخستين امامی است که پدرش از نسل امام حسين و مادرش از نسل امام حسن عليهما السلام می باشد.



امام شکافنده علوم

امام باقرعليه السلام ، علاوه بر « شاکر » و « هادی » به ويژه به « باقر » به معنای شکافنده ملقب است ، و جابرن يزيد جعفی در توضيح لقب اخير گويد : آن حضرت علم را شکافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت . (2)

يعقوبی نيز می نويسد : بدان سبب باقر ناميده شد که علم را شکافت . (3) راغب اصفهانی هم مانند اين عبارت را گفته است . (4)

ابن منظور در مورد کلمه « باقر» می گويد : « تبقر » ، داشتن علم و مال زياد را گويند و به محمد بن علی بن حسين بن علی عليه السلام بدان جهت باقر گفته می شود که آن حضرت علم را شکافت واصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بيان فرمود . (5)



موقعيت علمی امام
بی ترديد چنان که بسياری از علمای اهل سنت ، نيز گفته اند ، امام باقرعليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فروانی داشته و همواره محضر او از دوست دارانش ، از تمامی بلاد و سرزمينهای اسلامی ، پر بوده است . موقعيت علمی ايشان ، به مثابه شخصيتی عالم و فقيه ، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت ، بسياری را وا می داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند . در اين ميان ، اهل عراق که بسياری از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند . (6)

مراجعه کنندگان ، خضوعی خاص نسبت به شخصيت علمی امام داشتند چنان که عبدالله بن عطای مکی گويد : علما را در محضر هيچ کسی کوچکتر از زمان حضوردر محضر امام باقرعليه السلام نديدم . حکم بن عينيه با تمام عظمت علمی اش در ميان مردم ، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسيد . (7)

شهرت علمی امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بيان کند . (8)

اين شهرت در زمان خود ايشان ، نه تنها در حجاز که « کان سيد فقهاء الحجاز » (9) بلکه حتی در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگيرشده بود . چنانکه راوی می گويد : ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمی خود را از ايشان می پرسيدند. (10)

ذهبی درباره امام باقر عليه السلام می نويسد : ايشان از کسانی است که بين علم و عمل ، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و برای خلافت اهليت داشت . (11)

ابرش کلبی از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمی خود را از وی می پرسيدند ؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است ، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن می داند . (12)

در مکارم اخلاق حضرت
مردی از اهل شام در مدينه ساکن بود که به خانه امام بسيار می آمد و به امام می گفت: « ... در روی زمين بغض و کينه کسی را بيش از تو در دل ندارم و با هيچ کس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم . و عقده ام آن است که اطاعت خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنی با تو است ، اگر به خانه ات رفت و آمد دارم ، بدان جهت است که تو مردی سخنور ، اديب و خوش بيان هستی . »

درعين حال امام باقر عليها السلام با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت . چندی گذشت که مرد شامی بيمار شد و مرگ را روياروی خويش ديد پس از زندگی نااميد شد . وصيت کرد که چون در گذرد « امام باقر» بر او نماز گزارد .

شب به نيمه رسيد و بستگانش او را مرده ، يافتند . بامداد وصی او به مسجد آمد و امام را ديد که نماز صبح به پايان برده و به تعقيبات نماز نشسته است .

عرض کرد : آن مرد شامی به ديگر سرای شتافته و وصيت نموده که شما بر او نماز گزاريد .

امام فرمود : او نمرده است... شتاب مکنيد تا من بيايم.

پس برخاست ، دو رکعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت ، سپس به سجده رفت و تا طلوع خورشيد ، در سجده ماند ، آنگاه به خانه شامی آمد ، بربالين او نشست ، او را صدا زد و پاسخ داد ، امام او را نشانيد ، پشتش را بر ديوار تکيه داد و شربتی طلبيده ، به کام او ريخت و به بستگانش فرمود : غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت .

پس از مدتی کوتاه ، مرد شامی شفا يافت ، به نزد امام آمد و عرض کرد : گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی . (13)



شاگردان و اصحاب نزديک امام

در مکتب امام ابو جعفر باقر العلوم عليه السلام ، شاگردانی نمونه و ممتاز پرورش يافتند که به معرفی برخی ازآنان اشاره می شود :

1- " ابان بن تغلب " : او محضر سه امام - امام زين العابدين ، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهای علمی عصر خود بود و در تفسير، حديث ، فقه ، قرائت و لغت تسلط بسياری داشت . والايی دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود : در مسجد مدينه بنشين وب رای مردم فتوا بده ، زيرا دوست دارم ، مردم فردی چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند . (14)

2- " زراره " : دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام ، شش تن را فقيه تر می شمرند که زراره يکی از آنها است . از امام صادق نقل است که فرمود : اگر " برید بن معويه " ، " ابوبصير" ، " محمد بن مسلم" و " زراره " نبودند . آثار پيامبر ( معارف شيعه ) از ميان می رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند . باز فرمود : بريد ، زراره ، محمد بن مسلم و احول در زندگی و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند . (15)

3- " کميت اسدی " : شاعری سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت ، اشعاری پر مغز می سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسوا گر بود که پيوسته از طرف خلفای اموی تهديد به مرگ می شد .

4- " محمد بن مسلم " : فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود . چنان که گفته شد ، امام صادق او را يکی از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقی است .



شهادت نور ولايت

امام باقر عليه السلام ، هفت ذيحجه سال 114 هجری در پنجاه و هفت سالگی در زمان حاکم ستمگر اموی " هشام بن عبدالملک" مسموم گرديده و شهيد شدند . در شامگاه شهادت به فرزند خويش امام صادق عليه السلام فرمود : " من امشب جهان را بدرود خواهم گفت ، هم اکنون پدرم را ديدم که شربتی گوارا نزد من آورد و نوشيدم ، او مرا به سرای جاويد و ديدار حق بشارت داد . "

بدن مطهر آن دريای بيکران دانش خدايی در خاک بقيع ، درکنار پدروجدش امام مجتبی و امام سجاد عليه السلام به خاک سپرده شده است .

پی نوشت:

1. وسائل الشيعه، ج 2، ص 474

2. علل الشرايع، ج 1، ص 233.

3. يعقوبي، ج 2 ، ص 320.

4. المفردات، ص 54.

5. لسان العرب، ذيل کلمه باقر.

6. الارشاد، ص 282.

7. کشف الغمه، ج 2 ، صص 18-0117

8. عمدة الطالب، ص 195.

9. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد ، ج 15، ص 77.

10. الکافي، ج 6، ص 266.

11. سيراعلام النبلاء، ج 4، ص 402.

12. الکافي، ج 8، ص 120.

13. امالی شيخ طوسي، ص 261.

14. جامع الروات، ج 1 ، ص 9.

15. همان ، صص 325- 324- 0117

montazer
Sunday 9 February 2003, 03:49PM
سالروز شهادت امام محمد باقر عليه السلام تسليت باد .

montazer
Sunday 9 February 2003, 03:55PM
http://www.al-shia.com/media/far/do'a/other/masom07.ram

زيارت امام محمد باقر عليه السلام

montazer
Sunday 9 February 2003, 04:06PM
http://www.yahosein.com/pic/grand/bakea05.jpg



http://www.al-shia.com/media/far/maddahi/other/sharif_1.ram




http://www.ziaraat.com/images/baqi04.jpg




بقـيـــــــــــــــــع

ديوونه
Sunday 9 February 2003, 04:12PM
سلام
من هم به نوبه خودم شهادت امام محمد باقر رو تسليت عرض ميكنم.
http://www.makaremshirazi.org/images/imambaqer/main.jpg

التماس دعا

بنفش
Monday 10 February 2003, 06:19AM
الله اكبر! يكي ديگه؟ خوب شد اينا 14 تا بيشتر نيستن و گرنه هر هفته عزاداري داشتيم...

asheghe iran_p
Tuesday 11 February 2003, 02:06AM
نوشته شده بوسيله بنفش
الله اكبر! يكي ديگه؟ خوب شد اينا 14 تا بيشتر نيستن و گرنه هر هفته عزاداري داشتيم...



من هم به نوبه خودم اين روز رو به تمام مسلمين جهان تسليت ميگم

بنفش مشكلي چيزي داري بگو از يه جا ديگه حالت گرفته است نميدوني چي بگي:D حالا خوبه گفته شده مسلمين كسي نگفته منافقين كه تو پيدات ميشه:D

صبح
Monday 17 December 2007, 03:43PM
اي فروزان گهر پاك بقيع
گل پرپر شده در خاك بقيع

با سلامت كنم آغاز كلام
اي تو را ختم رسل گفته سلا م

پنجمين حجت و هفتم معصوم
بابي انت كه گشتي مسموم

اي فداي حق و قرباني دين
كرده يك عمر نگهباني دين

تنت از درد و الم كاسته شد
تا كه دين قامتش آراسته شد

از عدو ظلم و شرارت ديده
چون پدر رنج اسارت ديده

خار در پاي و رسن در بازو
رفته‌اي با اسرا در هر سو

كرده خون خاطرت اي شمع ولا
محنت واقعه‌ي كرب و بلا

كربلا ديده‌اي و كوفه و شام
اي شهيد از اثر ظلم هشام

آتش و غم پر و بالت را سوت
زهر كين شعله به جانت افروخت

اثر زهر به زين آلوده
كرد اعضاي تو را فرسوده

خود تو مظلومي و قبر تو خراب
ديده‌ي دهر از اين غصّه پر آب

شيعه را دل ز عزايت شده داغ
كه بود قبر تو بي‌شمع و چراغ

ظلم اين است كه دور از ادراك
كرده يكسان حرمت را با خاك

نزد آن طايفه‌ي زشت مرام
بوسه بر قبر شما هست حرام

با چنين ظلم و ستم از اعدا
بهتر اين است كه قبر زهرا

مخفي از ديده‌ي دشمن گرديد
تا ز هر حادثه ايمن گرديد



مؤيد

___________________

اي كه ذكر جان ثناي تو يا باقر العلوم
وي حرف دل دعاي تو يا باقر العلوم

اي مصطفی سلام فرستاده سوي تو
از جانب خداي تو يا باقرالعلوم

دشنام داد دشمن و گرديد عاقبت
شرمنده‌ از عطاي تو يا باقر العلوم

هر دم هزار قافله دل كند صفا
در صحن با صفاي تو يا باقر العلوم

جرم من و شفاعت تو اي شفيع خلق
درد من و دواي تو يا باقر العلوم

علم و كمال و حكمت و توحيد جان گرفت
از نطق جان فزاي تو يا باقرالعلوم

فردا به خلد ناز فروشم اگر شوم
محشور با ولاي تو يا باقر العلوم

يك لحظه و اكند گره از كار عالمي
دست گره گشاي تو يا باقر العلوم

دردا كه صبح و شام و هشام از ره ستم
كشويد بر جفاي تو يا باقر العلوم

با اين همه عنايت و لطف و عطاي تو
زهر ستم سزاي تو يا باقر العلوم

در گوشه‌ي بقيع مزار غريب تو
تاريخ رنجهاي تو يا باقر العلوم

بالله قسم رواست كه چشم تمام خلق
خون گريد از براي تو يا باقر العلوم

مظلوم زيست كردي و مسموم كين شدي
اين بود ماجراي تو يا باقر العلوم

دردا كه شد نهان به دل خاك در بقيع
روي خدا نماي تو يا باقرالعلوم

شهر مدينه شهر نبي لاله‌زار وحي
گرديده كربلاي تو يا باقرالعلوم

هر جا سفر كنم دل من در بقيع تو است
دارم به سر هواي تو يا باقر العلوم

سازگار


------------------------------------------------


تا جا به صدر زين پسر بو تراب كرد
آهي كشيد از دل و جا بر تراب كرد

آغشته زين به زهر بد از كينه‌ي هشام
زهري كه از ستم جگر سنگ آب كرد

بر صدر زين نشست چون آن مهر دل فروز
سر را نهان به جيب افق آفتاب كرد

آتش گرفت و سوخت دل باغبان باغ
تا يورش خزان گل او را گلاب كرد

بر تار و پود او چون اثر كرد زهر كين
او را بسان طره پر پيچ و تاب كرد

مانند شخص مار گزيده به گرد خويش
پيچيد و ناله‌اش دل زهرا كباب كرد

شيرازه كتاب ولايت ز هم گسست
در سوگ علم تا كه اجل فتح بابا كرد

‍ژوليده شو خموش كه اين شعر جانگداز
در باغ خلد خون دل ختمي مآب كرد

ژوليده نيشايوري