نمايش نسخه نهائي : سوالاتى که باعث هدایت جوانان شیعه شد!!
ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 08:00PM
پرسش ها
(1)شيعـه معتقدنـد که علي -رضي الله عنه- امامي معصوم است سپس – چنان که خود شيعيان قبول دارند – علي را مي بينيم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسين» را به ازدواج عمر بن خطاب -رضي الله عنه- در مي آورد[1] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn1)!! شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرند که هر يک برايشان ناخوشايند و تلخ است: اول اينکه بايد قبول کنند که علي -رضي الله عنه- معصوم نيست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است، و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند.
دوم اينکه: بپذيرند که عمر-رضي الله عنه- مسلمان است! و علي دوست داشته او دامادش شود. و اين دو پاسخ حيرت آور هستند.
(2) شيعه مي گويند: ابوبکر و عمر –رضي الله عنهما- کافر بوده اند، سپس مى بينيم که علي -رضي الله عنه- که از ديدگاه شيعه اما معصوم است خلافت آنها را مي پسندد و با هر يک پس از ديگري بيعت کرده و عليه آن قيام ننموده است.
از اين لازم مى شود که علي معصوم نيست چون او با دو کافر ناصبي ستمگر بيعت کرده است، و او با بيعت خود آنها را تاييد نمود، و اين نقصي در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش مى باشد، و هرگز امام معصومي اين کار را نمى كند، و يا اينکه شيعه بايد قبول کنند که کار امام علي کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خليفه مؤمن و صادق و عادل بوده اند، و شيعه وقتي آنها را کافر قرار مى دهند و به آنها ناسزا مي گويند و خلافت آنها را قبول ندارند، با اين کار، با امام خود مخالفت كرده اند! ما دچار حيرت ميشويم: آيا راه ابا الحسن -رضي الله عنه- را در پيش بگيريم، يا راه شيعيانش که از فرمان او سر پيچي كرده اند را در پيش بگيريم؟!
(3) امام علي -رضي الله عنه- بعد از وفات فاطمه -رضي الله عنها- با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخي از فرزندان عبارتند از: عباس بن علي بن ابي طالب، عبدالله بن علي بن ابي طالب، جعفر بن علي بن ابي طالب، عثمان بن علي بن ابي طالب.
ما در اين فرزندان امام، ام البنين بنت حزام بن دارم[2] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn2) است. و همچنين امام علي با ليلي بنت مسعود الدارميه[3] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn3) ازدواج کرد و از او صاحب فرزنداني شد به نام هاي: عبيدالله بن علي بن ابي طالب و ابوبکر بن علي بن ابي طالب و همچنين يحيي بن علي بن ابي طالب، محمد اصغر بن علي بن ابي طالب، عون بن علي بن ابي طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عميس»[4] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn4) است. و همچنين رقيه بنت علي بن ابي طالب و عمر بن علي بن ابي طالب که در سي و پنج سالگي وفات يافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبيب بنت ربيعه است.[5] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn5) و همچنين با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفي»[6] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn6) ازدواج کرد و از او صاحب فرزنداني شد به نام هاى: ام الحسن بنت علي بن ابي طالب، رمله الکبري بنت علي بن ابي طالب، سؤال اينجاست که آيا پدري حاضر است فرزندش را به نام سرسختترين دشمن خود نامگذاري کند؟ آن هم در صورتي که پدر علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- باشد.
پس چگونه علي اسم کساني را بر فرزندانش مي گذارد که شما مي گوييد آنها سر سختترين دشمن او بوده اند؟!
و آيا انسان عاقلي اسم دشمنانش را بر دوستانش مي گذارد؟! و آيا مى دانيد که علي اولين قريشي بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان ناميد؟
(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شيعه – روايت مى كند که علي از پذيرفتن خلافت کناره گيري کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري».«مرا رها کنيد و کسي ديگر غير از من را بجوييد»![7] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn7).
و اين بر باطل بودن مذهب شيعه دلالت مي کند؛ چون شما شيعه ها مي گوييد که علي از سوي خدا به خلافت و امامت منصوب گرديده است و خليفه شدن او فريضهاي بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب اين حق او مورد بازخواست قرار مي گيرد پس اگر چنين است چگونه از پذيرفتن آن اباء ميورزد؟!
(5) شيعه مي گويند: فاطمه پارة تن محمد –صلى الله عليه وآله وسلم- در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوي او را شکستند، و خواستند خانهاش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندي که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد!
سؤال اين است که علي کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتي که او شجاع و دلير بود؟!
(6) بسياري از بزرگان اصحاب -رضي الله عنهم- از اهل بيت پيامبر زن گرفته اند و اهل بيت از آنها زن گرفته اند، به خصوص شيخين (ابوبکر و عمر) چنان که همه مؤرخان و ناقلان اخبار، سني و شيعه بر اين اتفاق نظر دارند.
ـ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با عايشه دختر ابوبکر -رضي الله عنهما-، و حفصه دختر عمر -رضي الله عنهما- ازدواج نمود.
ـ و دو دخترش رقيه و ام کلثوم -رضي الله عنهما- را يکي پس از ديگري به ازدواج خليفه سوّم عثمان بن عفان -رضي الله عنه- در آورد، و به خاطر اين عثمان به ذي النورين ملقّب شده است.
ـ و پسرش ابان بن عثمان با ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بن ابي طالب ازدواج کرد.
ـ و مروان بن ابان بن عثمان با ام قاسم دختر حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب ازدواج کرده بود.
ـ و زيد بن عمرو بن عثمان با سکينه دختر حسين ازدواج نموده بود.
ـ و عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسين بن علي ازدواج کرده بود.
و از ديگر اصحاب که نيز با اهل بيت فاميل بودند و از آنها زن گرفته بودند نام نميبريم و فقط در اين مورد به ذکر خلفاي ثلاثه اکتفا مى كنيم، تا بيان کنيم که اهل بيت با آنها محبت و دوستي داشتند و به خاطر آن اين ازدواجها و پيوندها صورت گرفته است[8] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn8).
و همچنين مي بينيم که اهل بيت نام هاي اصحاب پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- را بر فرزندانشان مي گذاشتند، و مؤرخين و ناقلان اخبار همه شيعه و سني بر اين امر اتفاق نظر دارند.
چنان که در منابع شعيه آمده است علي يکي از پسرانش که از ليلي بنت مسعود حنظلي بود را ابوبکر ناميد، و در بني هاشم علي اوّلين کسي است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت[9] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn9).
و همچنين حسن بن علي فرزندانش را به اين نام هاي نامگذاري کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبيدالله[10] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn10) و همچنين حسن بن حسن بن علي چنين نام هايي بر فرزندانش گذاشته بود[11] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn11). و موسي کاظم دخترش را عايشه ناميد[12] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn12).
و کنيه بعضي از اهل بيت ابوبکر بود، مانند زين العابدين علي بن حسين[13] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn13)، و علي بن موسي الرضا که کينه شان ابوبکر بود[14] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn14).
و همچنين بعضي از اهل بيت اسم پسرانشان را عمر مي گذاشتند، که از جملة آنان مي توان به علي -رضي الله عنه- اشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر ناميد، مادر اين پسر ام حبيب بنت ربيعه بود، و عمر بن علي در کنار برادرش حسين به شهادت رسيد، و علي فرزندي ديگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبي بود كه عمر طولاني كرد و از برادرانش ارث برد[15] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn15). و همچنين حسن بن علي فرزندانش را ابوبکر و عمر ناميد[16] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn16).
و همچنين علي بن حسين[17] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn17) بن علي، و علي زين العابدين، و موسي کاظم، و الحسين بن زيد بن علي، و اسحاق بن حسن بن علي بن حسين، و نيز حسن بن علي بن حسن بن حسين بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر ناميده اند. و افراد زياد ديگري از اهل بيت فرزندانشان را ابوبکر و عمر ناميده اند ولي ما به همين مقدار کفايت مى كنيم تا بحث طولاني نشود[18] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn18). و موسي کاظم[19] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn19) و علي هادي[20] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn20) دخترانشان را عايشه ناميده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref1)- افراد ذيل از علماي شيعه اين ازدواج را ذکر کردهاند: الكليني في الكافي في الفروع (6/115)، والطوسي في تهذيب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفي (2/380)، وفي كتابه الاستبصار (3/356)، والمازنداراني في مناقب آل أبي طالب، (3/162)، والعاملي في مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى في الشافي، (ص 116)، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبيلي في حديقة الشيعة، (ص 277)، والشوشتري في مجالس المؤمنين. (ص76، 82)، والمجلسي في بحار الأنوار، (ص621). و براي اطلاع بيشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب ـ حقيقة لا افتراء» لأبي معاذ الإسماعيلي مراجعه کنيد.
[2] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref2)- «كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66).
[3] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref3)- منبع سابق ، و«الإرشاد »، ص 167، «معجم الخوئي» (21/66).
[4] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref4)- منبع سابق.
[5] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref5)- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 13/45).
[6] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref6)- «كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فيصل نور، ص 683-686.
[7] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref7)- نهج البلاغة (ص 136) ونگا: (ص 366-367) و (ص 322).
[8] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref8)- براي اطلاع بيشتر از مصاهرت هاي أصحاب با اهل بيت به کتاب (الدر المنثور من تراث أهل البيت) اثر فقيه شيعه علاء الدين مدرس مراجعه کنيد.
[9] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref9)- نگا: الإرشاد للمفيد (ص 354)، ومقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص91)، وتاريخ اليعقوبي الشيعي (2/213).
[10] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref10)- التنبيه والإشراف للمسعودي الشيعي، (ص 263).
[11] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref11)- مقاتل الطالبين أبي الفرج الإصفهاني الشيعي (ص 188) چاپ دارالمعرفه.
[12] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref12)- كشف الغمة للأربلي (3/26).
[13] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref13)- كشف الغمة للأربلي (2/317).
[14] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref14)- مقاتل الطالبين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص 561ـ 562) چاپ دارالمعرفه.
[15] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref15)- نگا: الإرشاد للمفيد ص 354، معجم رجال الحديث للخوئي 13/51، مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني ص 84 چاپ بيروت، عمدة الطالب: ص 361 چاپ النجف. جلاء العيون ص 570.
[16] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref16)- الإرشاد للمفيد ص 194، منتهى الآمال 1/240، عمدة الطالب ص 81، جلاء العيون للمجلسي ص 582، معجم رجال الحديث للخوئي 13/29. رقم (8716)، كشف الغمة (2/201).
[17] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref17)- «الإرشاد للمفيد» (2/155)، و«كشف الغمة» (2/294).
[18] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref18)- اين موضوع در مقاتل الطالبيين و ديگر منابع شيعه به تفصيل بيان شده است به عنوان مثال نگاه کنيد به (الدرالمنثور) علاء الدين المدرس ص (65-66).
[19] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref19)- الارشاد ص (302)، و الفصول المهمه (242) و کشف الغمة 3/26.
[20] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftnref20)- الارشاد، مفيد 2/312.
ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 01:19AM
من شش سوال را مطرح کردم ولی جوابی را دریافت نکردم, عدم جواب دادن از دو حالت خارج نیست:
اول: یا اینکه حق را قبول کرده اید مثل من.
دوم: یا اینکه هنوز دارید دنبال جواب میگردید.
زیرا من میخواستم تمام سوالاتی که باعث هدایت من شده است اینجا مطرح کنم تا بقیه هم عبرت بگیرند.
مثل اینکه بیشتر لازم نیست بنویسم!!!!
هستي
Sunday 8 April 2007, 05:56PM
بسمه تعالي
سوال1-
همانطور كه قبلا هم نوشته شد ام كلثوم در زمان خلافت عمر 6سال داشته است وام كلثوم ديگري زن عمر بوده است.
2-شيعه معتقد به كفر انها نيستند.وحضرت علي مصلحت اسلام را بر تفرقه ترجيح داده است.
3-در مورد فرزندان حضرت علي گرچه بعضي را درست نوشته ايد اما همه را نه
بيشتر قصد اثبات حرفهاي خودتان را داريد تااثبات واقعيت. وكسي نگفته كه انها سر سخت ترين دشمن حضرت بوده اند.
4-اين سخن مربوط به زماني است كه مردم پس از قتل عثمان ودرك اشتباه خود به خانه حضرت هجوم بردند ونه در شروع خلافت.در ان زمان انچنان صدمه اي به اسلام وارد شده بود كه جبران ان نا ممكن مي نمود.
5-جلوي روي حضرت كه نزدند وبعد هم ايشان در پاسخ اعتراض حضرت فاطمه مي گويند اگر حفظ دين پدرت را مي خواهي بايد تحمل كني
6-در مورد اخر هم شما فرضتان بر اين است كه شيعه دشمن سر سخت خلفاء مي باشند وحال بدنبال ان هستيد كه خلاف ان را ثابت كنيد.
بهتر است اين سخنان رهبري را بخوانيد تا بدانيد چرا جواب نمي دهم:
ما ديديم در داخل جامعهى خودمان كه كسانى از طرف دشمنان
تحريك شدند - با نشانه، نه از روى حدس؛ حقيقتاً از طرف دشمنان تحريك شدند - تا به عنوان دفاع از تشيع، به عنوان زدنِ سنگِ تشيع به سينه، كارهايى بكنند و حرفهايى بزنند كه طرف مقابل را، جامعهى اهل سنت را،اشفته كند؛ دلهاى آنها را منقلب بكند. دشمن با اين وسيله وارد ميدان شد؛ پول خرج كرد. اين را ما ديديم، اطلاع داريم.
.
جامعهى شيعه بايد با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين» را رها نمىكنيم؛ ما تمسك به ولايت علىبنابيطالب (عليهالسّلام) - كه نعمت بزرگ خداست - را محكم نگه مىداريم؛ اما با كسى كه به اين حبل متين تمسك نكرده است، دعوا هم نمىكنيم. اين وظيفهى جامعهى تشيع است. آنچه كه دشمن مىخواهد، اين است كه با هم اختلاف كنيم.
وظيفهى جامعهى تسنن هم همينطور است. برادران اهل تسنن هم
بدانند كه نقشهى دشمن، ايجاد اختلاف است، ايجاد تعصب است، برادركشى است؛ به كمتر از برادركشى هم راضى نمىشوند.
---------------------------
امااز يك نكته نمي توانم بگذرم
اگر نوشته هاي مرا نگاه كنيد مي بينيد كه هيچ جا به خلفا تو هين نكرده ام اما وقتي به معاويه ويزيد مي رسم دليلي براي لعن نكردنشان نمي يابم.
اگر مايليد اندر رذايل انها بنويسم حرفي ندارم.
ahlesonnat
Sunday 8 April 2007, 09:08PM
بسمه تعالي
بهتر است اين سخنان رهبري را بخوانيد تا بدانيد چرا جواب نمي دهم:
ما ديديم در داخل جامعهى خودمان كه كسانى از طرف دشمنان
تحريك شدند - با نشانه، نه از روى حدس؛ حقيقتاً از طرف دشمنان تحريك شدند - تا به عنوان دفاع از تشيع، به عنوان زدنِ سنگِ تشيع به سينه، كارهايى بكنند و حرفهايى بزنند كه طرف مقابل را، جامعهى اهل سنت را،اشفته كند؛ دلهاى آنها را منقلب بكند. دشمن با اين وسيله وارد ميدان شد؛ پول خرج كرد. اين را ما ديديم، اطلاع داريم.
.
جامعهى شيعه بايد با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين» را رها نمىكنيم؛ ما تمسك به ولايت علىبنابيطالب (عليهالسّلام) - كه نعمت بزرگ خداست - را محكم نگه مىداريم؛ اما با كسى كه به اين حبل متين تمسك نكرده است، دعوا هم نمىكنيم. اين وظيفهى جامعهى تشيع است. آنچه كه دشمن مىخواهد، اين است كه با هم اختلاف كنيم.
وظيفهى جامعهى تسنن هم همينطور است. برادران اهل تسنن هم
بدانند كه نقشهى دشمن، ايجاد اختلاف است، ايجاد تعصب است، برادركشى است؛ به كمتر از برادركشى هم راضى نمىشوند.
---------------------------
امااز يك نكته نمي توانم بگذرم
اگر نوشته هاي مرا نگاه كنيد مي بينيد كه هيچ جا به خلفا تو هين نكرده ام اما وقتي به معاويه ويزيد مي رسم دليلي براي لعن نكردنشان نمي يابم.
بله, هستی عزیز
من با این جملات که از مقام رهبری نقل کرده اید, موافقم و به خاطر همین هم خیلی چیزها نمینویسم, ولی وقتی وارد کلوب شدم و دیدم که به بهترین این امت توهین میشود وتاریخ بر خلاف واقعیت به جوانان مسلمان تزریق میشود وظیفه ی اسلامی خودم دانستم که جواب بدهم.
ولی یک فرق بین ما وشما هست:
اینکه ما نه بخاطر دشمنان و نه بخاطر اینکه الآن مصلحت نیست, بلکه قلبلا در هر موقعیتی که باشیم دوست دارم که مسلمانان با هم متحد باشند, ودل من از این تفرقه ها خون است.
خصوصا مسائلی که در عراق مشاهده میکنیم, چه شیعیان سنیان را بکشند وچه بالعکس مذموم است و بر خلاف تعالیم اسلامی است, بخاطر همین من بارها اصرار کرده ام که سعی کنیم در جهت وحدت و اتحاد امت اسلامی گام برداریم, ولی ای کاش تمام کاربران مثل شما فکر میکردند, بخاطر همین عذر مرا بپذیرید وقتی مجبور میشوم جواب بدهم.
دعوت من دعوت دوستی و اتحاد و تقریب بر اساس کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است.
ولی چه کنم که امور همیشه بر طبق مراد نیست.
جواب چیزهایی که نوشته اید میتوانم بدهم براحتی, ولی فعلا جایش نیست و بعدا نقدی علمی خواهم نوشت.
مختصرا بگویم که: من همیشه با بعضی از دوستان حوزوی که در پالتالک بحث میکنم گفته ام که ما مشکلی نداریم بلکه مشکل از تشیع است, دست از لعن و نفرین کسانی که ما از پدر و مادرمان بیشتر دوستشان داریم بردارید. تقریب حاصل میشود والا فلا.
من خواهش و تمنا دارم از مسوولان این باشگاه که سعی کنند توجیهات بیشتری در زمینه ی اتحاد و تقریب بین مسلمانان بکنند, خصوصا که این مطابق با دستورات الآن مقام رهبری در این برهه ی حساس است.
من قلبا شما را دوست دارم و دوست ندارم با شما اختلافی داشته باشم و خدا را گواه میگیرم که هدفم اتحاد و تقریب بین مسلمانان است و اگر احیانا چیزی بر خلاف این رویه باشد با جان و دل پذیرای انتقاد هستیم و حاضریم که جملات را بر این اساس ویرایش کنیم.
فقط از شما خواهش دارم که جلو غلات که جاهلانه چیزهایی مینویسند بگیرید.
خدایا تمام امت محمد را با هم متحد بگردان. آمین
خدایا دلهای امت محمد را به هم نزدیک بگردان. آمین
ahlesonnat
Monday 9 April 2007, 04:18PM
جناب یار مهدی و جناب هستی عزیز!
من منتظر بقیه ی جوابها هستم.
yar-mahdi
Thursday 12 April 2007, 02:40PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علپکم
سوالاتی که جناب اهل سنت مطرح کرده اند را من همین امروز دیدم . پاسخ بیشتر آن ها در کتاب مظلومی گمشده در سقیفه ( 4 جلدی ) آمده است ؛
به هر حال من سعی می کنم آدرس جواب چند تا از سوالات را بدهم .
(1)شيعـه معتقدنـد که علي -رضي الله عنه- امامي معصوم است سپس – چنان که خود شيعيان قبول دارند – علي را مي بينيم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسين» را به ازدواج عمر بن خطاب -رضي الله عنه- در مي آورد[1] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn1)!! شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرند که هر يک برايشان ناخوشايند و تلخ است: اول اينکه بايد قبول کنند که علي -رضي الله عنه- معصوم نيست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است، و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند.
دوم اينکه: بپذيرند که عمر-رضي الله عنه- مسلمان است! و علي دوست داشته او دامادش شود. و اين دو پاسخ حيرت آور هستند.
در این باره به کتاب های زیر مراجعه کنید تا حقیقت مطلب دستگیرتان شود :
علی لباف ؛ مظلومی گمشده در سقیفه ، ج 2 (http://al-shahidah.com/Mazlom_J2/book.html) ص 238 تا 272
السيّد علي الشهرستاني ؛ زواج أم كلثوم (http://www.aqaed.com/shialib/books/all/um-klthom/index.html)
السيد علي الحسيني الميلاني ؛ رسالة في خبر تزويج أم كلثوم من عمر (http://www.aqaed.com/shialib/books/all/resale8/index.html)
السيد علي الحسيني الميلاني ؛ تزويج أم كلثوم من عمر (http://www.aqaed.com/shialib/books/all/nadwe29/index.html)
اما خیلی مختصر بگویم که پیرامون این واقعه 2 نظریه ی اصلی وجود دارد :
الف ) اساسا چنین عقدی رخ نداده است . روایات اهل سنت نیز همگی ضعیف و مضطرب می باشند.
ب ) این عقد به خاطر اصرار های فراوان عمر ، و حتی تهدید او امیرالمومنین را به قتل و رسوایی ( اللهم اخذل من خذله ! ) ، به اجبار و اکراه صورت گرفته است ؛ لیکن دخولی صورت نگرفته است .
مساله ی اکراه و اجبار و تهدید وی ، در منابع اهل سنت نیز موجود است .
ضمنا 2 نظریه ی فرعی هم مطرح شده است :
1- امیرالمومنین چند دختر به نام ام کلثوم داشته اند و آن شخصی که با عمر ازدواج کرد ، دختر حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) نبود .
2- آن شخصی که با عمر ازدواج کرد ، ام کلثوم دختر ابوبکر بود که تحت تربیت امیرالمومنین بزرگ شده بود . ( همانند محمد بن ابی بکر )
البته باید متوجه بود که صرف ازدواج با بنی هاشم ، نشانه ی دوستی با این خاندان یا سعادت اخروی فرد ازدواج کننده نیست . مانند ازدواج حجاج بن یوسف ، کافر بزرگ و قاتل شیعیان با دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب .
(2) شيعه مي گويند: ابوبکر و عمر –رضي الله عنهما- کافر بوده اند، سپس مى بينيم که علي -رضي الله عنه- که از ديدگاه شيعه اما معصوم است خلافت آنها را مي پسندد و با هر يک پس از ديگري بيعت کرده و عليه آن قيام ننموده است.
از اين لازم مى شود که علي معصوم نيست چون او با دو کافر ناصبي ستمگر بيعت کرده است، و او با بيعت خود آنها را تاييد نمود، و اين نقصي در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش مى باشد، و هرگز امام معصومي اين کار را نمى كند، و يا اينکه شيعه بايد قبول کنند که کار امام علي کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خليفه مؤمن و صادق و عادل بوده اند، و شيعه وقتي آنها را کافر قرار مى دهند و به آنها ناسزا مي گويند و خلافت آنها را قبول ندارند، با اين کار، با امام خود مخالفت كرده اند! ما دچار حيرت ميشويم: آيا راه ابا الحسن -رضي الله عنه- را در پيش بگيريم، يا راه شيعيانش که از فرمان او سر پيچي كرده اند را در پيش بگيريم؟! در این باره به کتاب زیر مراجعه کنید تا حقیقت مطلب دستگیرتان شود :
علی لباف ؛ مظلومی گمشده در سقیفه ، ج 4 (http://al-shahidah.com/Mazlom_J4/book.html)
اما خیلی مختصر بگویم كه شرایط ایجاب می کرد که حضرت به صورت ظاهری هم که شده ، تن به بیعت با آنان بدهد . حفظ اسلام مهمترین دلیل ایشان بر این مطلب بود .
اما نکته ی بسیار جالب و ظریفی در فرمایشات نبی اکرم (ص) وجود دارد . ایشان در احادیثی که شیعه و سنّی در کتب معتبرشان نقل کرده اند ، فرموده است : (( امت من جا پای بنی اسرائیل و یهود و نصاری خواهد گذاشت .))
از مواردی که در میان بنی اسرائیل رخ داد ، غیبت ده روز مازاد بر سی روز اولیه ی حضرت موسی (ع) از قومش بود . که درست در این هنگام مردم از اطاعت جانشین و وصی ایشان یعنی حضرت هارون (ع) سرباز زدند . حضرت هارون هم ، همان طور که قرآن از زبان ایشان نقل می کند ، دست نگه داشت و تفرقه را خوش نداشت . در این باره به آیات مربوطه مراجعه نمایید .
در این امت نیز چنین اتفاقی رخ داد و امیرالمومنین (ع) دقیقا مانند حضرت هارون (ع) عمل نمودند .
عجیب است که اهل سنت چرا از هارون نبی ، که در مقابل گوساله پرستی ( بخوانید شرک )قومش دست به اقدامی جدی - مثلا مسلحانه - نزد ، ایرادی نمی گیرند ؛ اما از علیّ وصی که به علت عدم نبوت و رسالت و بودن در مقام امامت ، وظایفی متفاوت با هارون داشت ، ایراد می گیرند ! :smile09:
یک مثال قرآنی دیگر حضرت یوسف است که در دربار فرعون کافر مشغول به کار شد ، و حال آن که علی (ع) با یک مسلمان بیعت کرده بود .
متاسفانه اینان قرآن را تنها برای حفظ و قرائت می خواهند ، و نه تدبر و تامل ! قرآن به دست اینان مهجور مانده است .
(3) امام علي -رضي الله عنه- بعد از وفات فاطمه -رضي الله عنها- با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخي از فرزندان عبارتند از: عباس بن علي بن ابي طالب، عبدالله بن علي بن ابي طالب، جعفر بن علي بن ابي طالب، عثمان بن علي بن ابي طالب.
ما در اين فرزندان امام، ام البنين بنت حزام بن دارم[2] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn2) است. و همچنين امام علي با ليلي بنت مسعود الدارميه[3] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn3) ازدواج کرد و از او صاحب فرزنداني شد به نام هاي: عبيدالله بن علي بن ابي طالب و ابوبکر بن علي بن ابي طالب و همچنين يحيي بن علي بن ابي طالب، محمد اصغر بن علي بن ابي طالب، عون بن علي بن ابي طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عميس»[4] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn4) است. و همچنين رقيه بنت علي بن ابي طالب و عمر بن علي بن ابي طالب که در سي و پنج سالگي وفات يافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبيب بنت ربيعه است.[5] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn5) و همچنين با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفي»[6] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn6) ازدواج کرد و از او صاحب فرزنداني شد به نام هاى: ام الحسن بنت علي بن ابي طالب، رمله الکبري بنت علي بن ابي طالب، سؤال اينجاست که آيا پدري حاضر است فرزندش را به نام سرسختترين دشمن خود نامگذاري کند؟ آن هم در صورتي که پدر علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- باشد.
پس چگونه علي اسم کساني را بر فرزندانش مي گذارد که شما مي گوييد آنها سر سختترين دشمن او بوده اند؟!
و آيا انسان عاقلي اسم دشمنانش را بر دوستانش مي گذارد؟! و آيا مى دانيد که علي اولين قريشي بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان ناميد؟
در این باره به کتاب های زیر مراجعه کنید تا حقیقت مطلب دستگیرتان شود :
علی لباف ؛ مظلومی گمشده در سقیفه ، ج 2 (http://al-shahidah.com/Mazlom_J2/book.html) ص 278 تا 286
علی لباف ؛ معمای نام
( قسمتی از کتاب در وبلاگ زیر موجود است :
http://umar-310.blogfa.com/post-13.aspx (http://umar-310.blogfa.com/post-13.aspx) )
اما خیلی مختصر بگویم که پیرامون این مساله 2 نظریه ی اصلی وجود دارد :
الف ) حضرت به این خاطر نام خلفا را بر فرزندانش نهاده بود که وقتی در اثر تقیه ی شدید ، بر خلفا رحمت می فرستد ، فرزندانش را قصد نماید .
ب ) نام گذاری آن طور که تصور می شود نبوده است :
1- ابوبکر اصلا نام نیست و کنیه است که احتمالا همراه اسمی مثل عبدالله استعمال می شده است .
2- عمر بن علی را خود عمر بدین نام نهاد .
3- عثمان ؛ حضرت فرموده است که من فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نهادم .
ضمنا باید متوجه چند مطلب دیگر بود :
1- صرف نامگذاری دلیل بر دوستی نیست . مثلا در میان شیعیان اهل بیت ، نام معاویه و یزید - که در دشمنی اهل بیت و آن ها با یکدیگر شکی نیست - بسیار وجود دارد .
2- این که نامی در یک زمان زیاد استعمال شود ، دلایل مختلف فرهنگی و اجتماعی دارد . مثلا در میان علمای نامدار اهل سنت ، نام خلفا زیاد نیست که البته این نشان از دشمنی با آنان نمی باشد !
ان شاء الله راجع به بقیه ی موارد هم توضیح خواهم داد .
ابومحسن
Friday 13 April 2007, 01:22AM
(1)شيعـه معتقدنـد که علي -رضي الله عنه- امامي معصوم است سپس – چنان که خود شيعيان قبول دارند – علي را مي بينيم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسين» را به ازدواج عمر بن خطاب -رضي الله عنه- در مي آورد[1] (ada99:سوالات 1- 12.htm#_ftn1)!! شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرند که هر يک برايشان ناخوشايند و تلخ است: اول اينکه بايد قبول کنند که علي -رضي الله عنه- معصوم نيست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است، و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند.
دوم اينکه: بپذيرند که عمر-رضي الله عنه- مسلمان است! و علي دوست داشته او دامادش شود. و اين دو پاسخ حيرت آور هستند.
منهم معتقدم که ازدواجی صورت نگرفته و این سخن کذب است چون حضرت علی (ع) در روایات شیعه وسنی دیدگاه خود را
درمورد خلفا به صراحت بیان کرده پس بعید به نظر میرسد که دختر خود را به عقد و نکاح خلیفه ثانی درآورد
اما بفرض هم که بگوئیم چنین ازدواجی صورت گرفته باشد اینکه دلیل برحسن هم اعتمادی نیست گرچه غالباً پیوند ازدواج
با طرفهایی صورت میگیرد که با یکدیگر هم رای همسوی هم عقیده باشند اما کلیت نداره چه بسا ازدواجهایی صورت میگیرد
که یکدیگر هیچ سنخیتی با هم نداشته اند اما بنا به مصلحتهایی ازدواج واقع شده یا پیشنهاد شده بعنوان نمونه در قرآن کریم وقتیکه لوط به قوم فاسق خود پیشنهاد ازدواج با دختران خود را میدهد آیا واقعاً لوط دوست داشت چنین افرادی دامادش شوند
قال یا قوم هولاء بناتی هن اطهر لکم
گفت ای قوم اینها دختران منند برای شما پاکیزه ترند
پس چندان هم این سئوال حیرت آور نیست اگر جویای هدایت باشید
yar-mahdi
Friday 13 April 2007, 03:32AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شيعه – روايت مى كند که علي از پذيرفتن خلافت کناره گيري کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري».«مرا رها کنيد و کسي ديگر غير از من را بجوييد»![7] (ada99:سوالات%201-%2012.htm#_ftn7).
و اين بر باطل بودن مذهب شيعه دلالت مي کند؛ چون شما شيعه ها مي گوييد که علي از سوي خدا به خلافت و امامت منصوب گرديده است و خليفه شدن او فريضهاي بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب اين حق او مورد بازخواست قرار مي گيرد پس اگر چنين است چگونه از پذيرفتن آن اباء ميورزد؟!
پاسخ به این سوال نیازمند یک مقدمه پیرامون نهج البلاغه است . لطفا مقدمه را در فایل پیوست بخوانید .
اکنون با فرض دانستن این مقدمه به سراغ کلام 92 نهج البلاغه می رویم .
[92] و من كلام له ع لما أراده الناس على البيعة بعد قتل عثمان رضي الله عنه
دَعُوني وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي; فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ; لاَ تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ، وَ لاَ تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ. وَ إِنَّ الاْفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ، وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ، وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ، وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ; وَ لَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً !
[92] از سخنان امام(علیه السلام) است :
مرا رها كنيد و ديگرى را بطلبيد ! چرا كه ما به استقبال چيزى مى رويم كه چهره ها و رنگ هاى گوناگون دارد و دلها نسبت به آن استوار و عقل ها بر آن ثابت نمى ماند [چون قبول زمامدارى در اين شرايط بسيار مشكل و طاقت فرساست]; ابرهاى تيره و تار، افق ها را پوشانيده و راه مستقيم حق [در اين فضاى ظلمانى] ناشناخته است. بدانيد اگر من دعوت شما را بپذيرم مطابق آنچه خود، مى دانم [با اصول حق و عدالت] با شما رفتار خواهم كرد و هرگز به سخن اين و آن و سرزنشِ سرزنش كنندگان، گوش نخواهم داد! و اگر مرا رها كنيد همچون يكى از شما خواهم بود [و با عدم وجود يار و ياور، مسئوليّتى نخواهم داشت] بلكه شايد از شما شنواتر و مطيع تر، نسب به رئيس حكومت و واليان امر [در حفظ كيان اسلام و منافع مردم] بوده باشم و من براى شما وزير و مشاور باشم بهتر از آن است كه امير و رهبر باشم .
الف ) بررسی مدارک
چنان که پیش تر گفتیم ، سيد رضى قدس سره ، تمام نهج البلاغه (خطبهها، نامهها و كلمات قصار) را جهت اختصار به صورت روايت مرسل گردآورى كرده ، يعنى اسنادى كه آن ها را به طور متصل به امير المومنين على بن ابى طالب عليهالسلام برساند ذكر نكرده است ؛ پس در وهله ی اول باید ببینیم این کلام ، در کجا و با چه اسنادی ذکر شده است .
با جستجو در منابع شیعی معلوم می شود که تنها منبع متقدم شیعه که این روایت را آورده است ، کتاب جمل ابومخنف است . البته این کتاب در حال حاضر وجود ندارد و ما از روی نقل شیخ مفید ( 336 -413 هـ )در کتاب جمل خویش ، این را بیان کردیم .
نکته ی مهم در سند این روایت است که شیخ مفید آن را چنین بیان می کند :
و روى سيف عن رجاله ...
شیخ مفید ؛ الجمل ، ص : 129
از منابع متاخر هم ، این کلام در منبع زیر وارد شده است :
مجلسی ؛ بحارالأنوار ، ج : 41 ص : 116 – نقل از : مناقب ابن شهر آشوب(ج : 2 ص : 110) + ج : 32 ص : 8 – نقل از : کامل ابن اثیر + ج : 32 ص : 23 – نقل از : ابن ابی الحدید از طبری و غیر او + ج : 32 ص : 36 – نقل از : نهج البلاغه
با مراجعه به منابع اهل سنت ، مصدر این کلام را تنها در یک کتاب پیش از سید رضی ( 359 - 406 هـ ) می یابیم :
محمد بن جرير طبری (224 - 310 هـ ) ؛ تاريخ الامم و الملوک ، ج 3 ص 456
البته دیگران هم بعدها از روی تاریخ طبری یا با سند وی ، در باب حوادث سال 35 و بیعت یا خلافت علی (ع) ، نقل کرده اند :
1- ابن جوزی ( 508 - 597 هـ ) ؛ المنتظم فی التاريخ
2- ابن اثیر (555 - 630 هـ ) ؛ الكامل فی التاريخ
3- نویری (677 - 733 هـ ) ؛ نهاية الأرب في فنون الأدب
آنچه از مراجعه به اين دو مدرك ( جمل شیخ مفید و تاریخ طبری ) استفاده مى شود ، اين است كه امام(عليه السلام) اين جمله ها را پشت سر هم به صورت يك خطبه بيان نفرموده ، بلكه بين آن حضرت و مردم گفتگوهايى در زمينه خلافت شد و امام سخنانى بيان فرمود كه مرحوم سيّد رضى همه ی آنها را در كلام بالا جمع آورى كرده و گفتگوهاى مردم را از آن حذف نموده است.
اکنون این نقل ها را از حیث سند و متن مورد پژوهش قرار می دهیم .
ب ) بررسی سند
نکته ی جالب این که در هر دو مصدر اصلی ( جمل شیخ مفید و تاریخ طبری ) ، سند به یک نفر می رسد : سیف بن عمر !
از این فرد در کتب حدیثی شیعه فقط 5 حدیث وجود دارد که یکی از آن ها همین است ! و در کتب رجالی شیعه اثری از وی نیست !
اگرچه در کتب تاریخ اهل سنت به خصوص طبری ، فراوان نام وی را می بینیم ، اما رجالیون اهل سنت او را به بدترین وضع تضعیف نموده اند ! توجه کنید :
سيف بن عمر التميمى البرجمى ، و يقال السعدى ، و يقال الضبى ، و يقال الأسيدى ، الكوفى ( صاحب كتاب " الردة و الفتوح " )
قال عباس الدورى ، عن يحيى بن معين : ضعيف الحديث .
و قال أبو جعفر الحضرمى ، عن يحيى بن معين : فلس خير منه .
و قال أبو حاتم : متروك الحديث.
و قال أبو داود : ليس بشىء .
و قال النسائى ، و الدارقطنى : ضعيف .
و قال أبو أحمد بن عدى : بعض أحاديثه مشهورة و عامتها منكرة لم يتابع عليها ، و هو إلى الضعف أقرب منه إلى الصدق .
و قال أبو حاتم بن حبان : يروى الموضعات عن الأثبات . قال : و قالوا : إنه كان يضع الحديث .
حافظ مزی ؛ تهذيب الكمال في أسماء الرجال ، ج 12 ص 326 و 327 ، رقم 2676
بقية كلام ابن حبان : اتهم بالزندقة .
و قال البرقانى ، عن الدارقطنى : متروك .
و قال الحاكم : اتهم بالزندقة ، و هو فى الرواية ساقط .
ابن حجر ؛ تهذیب التهذیب ؛ ج 4 ص 260 ، رقم 517
چنان که مشاهده می شود ، سند هر دو نقل با اشکالی جدی مواجه است ؛ به این ترتیب این نقل ها حتی از منظر اهل سنت هم ارزش استدلال کردن ندارند !
ج ) بررسی محتوا
با تمام این احوال ، حتی اگر از سند صرفنظر نماییم و روایت را بپذیریم ، مسائلی را باید توضیح دهیم . به طور مختصر باید گفت :
از روايات استفاده مى شود كه سبب ايراد اين خطبه آن بود كه خلفاى پيشين سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را در تقسيم عادلانه بيت المال و رعايت مواسات بين مردم ، تغيير دادند ؛ عرب را بر عجم و موالى را بر بردگان و بزرگان قبيله را بر افراد عادى مقدّم داشتند. هنگامى كه عثمان به حكومت رسيد، اين معنا تشديد شد; او خويشاوندان خود را از بنى اميّه بر ساير مردم برترى بخشيد (مقامات و پست هاى حكومت را بين آن ها تقسيم كرد و اموال عظيمى از بيت المال را در اختيار آنها گذاشت) سال ها اين رسم در ميان آنان رواج داشت و بسيارى از مردم به آن خو گرفته بودند و سيره ی رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به فراموشى سپرده شده بود.
هنگامى كه بعد از كشته شدن عثمان، همگان دست بيعت را به سوى على(عليه السلام)دراز كردند، بزرگان قبايل و افراد سرشناس از آن حضرت انتظار داشتند كه به همان شيوه ي خلفا عمل كند در حالى كه امام(عليه السلام) تنها سيره ی پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را ملاك مى دانست ؛ ناچار با اين سخنان با آن ها اتمام حجّت كرد و با صراحت اعلام داشت كه اگر رشته ي خلافت را به دست گيرد مطابق خواسته ی آن ها عمل نخواهد كرد.
مرحوم علاّمه خويى ؛ منهاج البراعه ، ج 7 ص 62
برای دیدن توضیحات بیشتر به لینک های زیر مراجعه نمایید : ( مخصوصا دومی )
ناصر مکارم شیرازی ؛ پيام امام اميـرالـمؤمـنين ، جلد 4 ، ص 201 - 214 (http://www.makaremshirazi.org/books/persian/payam4/411.htm#link134)
أستاذ جعفر السبحاني ؛ رسائل ومقالات ، ج 3 ص 622 - 630 (http://www.imamsadeq.org/book/sub3/rasaeel-va-maghalat-j3/makal642.html#622)
ایرانی الاصل
Friday 13 April 2007, 09:09AM
ازدواجي در اوهام(بررسي موضوع ازدواج دختر اميرالمومنين(ع)با خليفه دوم)
1-بعضي علمای شيعه از جمله شيخ مفيد ،ابوسهل نو بختي،ابن شهرآشوب اين موضوع را انکار ميکنند.
از جمله دلايل شيخ مفيد (رحمت الله عليه)چنين است.
اولا:اين خبر از زبير بن بکار نقل شده و او نزد اهل تحقيق معروف است که مورد اطمينان نيست
ثانيا:حديثي که از او نقل شده عباراتش متضاد است.مثلاً گاهي ميگويد خود امير المومنين (ع)تزويج دخترش را به عهده گرفت گاهي ميگويد عباس عموی حضرت اين کار را انجام داد.2-گروه دومي از علمای شيعه که اين موضوع را انکار نکرده اند معتقدند اين ازدواج نه از روی اختيار که از اجبار اتفاق افتاده.
آنچه در مجموع کتب شيعه حاصل ميشود چنين است.
خليفه به خواستگاری ام کلثوم ميرود ولي از امير المومنين (ع) جواب منفي ميشنود.پس وی به نزد عباس ميرود و اقدام به تهديد ميکند.
از جمله تهديدات وی چنين بوده است
سقايت مسجدالحرام را از عباس و بني هاشم ميگيرد
2 نفر شاهد عليه علي(ع)حاضر خواهد کرد که شهادت دزدی عليه وی بدهند.
تهديد به قتل
وقتي او از امتناع امير المومنين (ع)خبردار شد روز جمعه در مسجد حاضر شد و پس از خطبه دوم گفت :"در اين شهر مردی از اصحاب محمد[ (ص) ]با اينکه زن دارد زنا کرده است شما در اين باره چه ميگوئيد :مردم جواب دادند اگر خليفه از اين قضيه مطلع است نيازی به اطلاع ديگران نيست.عباس آنچه در مسجد شنيده بود به امير المومنين (ع)خبر داد و ايشان با اينکه عباس اين تزويج را به عهده بگيرند موافقت فرمودند.
امام صادق در مورد اين ازدواج فرموده اند:همانا اين ناموسي بود که از ما به غصب و ستم بردند
3-عده ديگری از علما از جمله علامه شوشتری معتقدند امير المومنين (ع) دو دختر به اين نام در خانه داشتند.يکي ام کلثوم کبری دختر حضرت فاطمه(س)ديگری ام کلثوم صغری که اين از دواج اجباری با ام کلثوم صغری صورت پذيرفت.اينکه ام کلثوم صغری کيست چند نظر وجود دارد
دختر کنيز حضرت علي(ع)
دختر اسماء بنت عميس
ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 02:20PM
جناب ایرانی الاصل با دقت بخوانند:
مصاهرات و خویشاوندیهای میان اهل بیت هاشمی و خانواده زبیری.
پیشتر در ردّ تردید شیخ مفید نسبت به ازدواج عمر با امکلثوم گفتیم که ایشان بدلیل اینکه روایت از طریق زبیر بکار نقل شده تکذیب کرده و در آن تردید دارد زیرا زبیربن بكار از طائفه زبیر است و عداوت و دشمنی آل زبیر نزد شیعه با هاشمیان معروف است و نیز بخاطر اینکه بکار زبیری عمویش مصعب بن عبدالله بن زبیری که عداوت و دشمنی قدیمی با هاشمیان دارد و این عداوت نزد اهل تشیع یک صفت ارثی است که از عمو به برادرزاده و نوهها انتقال مییابد لذا بکار زبیری را تکذیب میکنند.
برای اینکه ازدحام علمای شیعه بر مسأله عداوت دروغین بین آل زبیر و هاشمیان با دلایل قاطع ثابت شود اینجا يازده مورد پیوند ازدواج را ذکر میکنیم که در کتب نسبشناسی و تاریخ نزد علمای شیعه اولاً و ثانیاً نزد علمای اهل سنت به اثبات رسیدهاند.
م
خانواده هاشمی
آل زبیر
مراجع و منابعی که ازدواجها را ذکر کردهاند
1
صفیه دختر عبدالمطلب عمه رسولاللهr
با عوام بن خویلد ازدواج کرده و از او زبیر بن عوام بدنیا آمد.
همه منابع این مصاهره را به اثبات رساندهاند و هیچ یک از مؤرخین و نسبشناسان آنرا انکار نمیکنند.
2
امالحسن دختر حسنبن علیبن ابیطالب دختر زید از یک مادر مي باشند
عبداللهبن زبیر بن عوام تا او ازدواج کرد و بعد از کشته شدن وی برادرش زید امالحسن را به مدینه برد.
از علمای شیعه شیخ عباس قمی در (منتهیالآمال) 341 و ابن عنبه در (عمدهالطالب صفحه 88، و شیخ محمد حسین اعلمی حائری در (تراجم الاعلام النساء) صفحه 346 و عمری در المجدی، و از نسبشناسان : بلاذری در (انساب الأشراف) ج 2، صفحه 193، و مصعبزبیری در (نسب قریش، ص 50 این ازدواج را ذکر کردهاند.
3
رقیه دختر حسن بن علیبن ابیطالب
با عمروبن زبیربن عوام، و در نسب قریش اسم او عمربن منذر بن زبیر بن عوام، و اسم رقیه (امسلمه) ذکر شده.
از علمای شیعه شیخ عباس قمی در (منتهیالآمال، صفحه 342 و اعلمی در (تراجم العلام النساء) صفحه 346 و عمری در المجدی، و ابن عنبه در (عمدهالطالب) ص 88، و از نسبشناسان : معصبزبیری در (نسب قریش) صفحه 50 این ازدواج را ذکر کردهاند.
4
ملیکه دختر حسن بن حسن بن علیبن ابیطالب.
با جعفر بن مصعب بن زبیر ازدواج و از او فاطمه را به دنیا آورد.
مصعبزبیری نسبشناس در (نسب قریش) صفحه 53 این ازدواج را ذکر کرده.
5
موسیبن عمربن علی بن حسین بن علیبن ابیطالب
با عبیده دختر زبیر بن هشام بن عروه پسر زبیربن عوام ازدواج کرد و از او عمر (؟؟) و صفیه و زینب را به دنیا آورد.
از نسبشناسان مصعب بن زبیری در (نسب قریش صفحه 72 این ازدواج را آورده است.
6
جعفر اکبر پسر عمربن علیبن حسین بن علیبنابیطالب.
با فاطمه دختر عروهبن هشام بن عروه بن زبیربن عوام ازدواج نموده و از او علی را به دنیا آورد.
مصعبزبیری نسبشناس در (نسب قریش) صفحه 73-74 آنرا آورده است.
7
عبداللهبنحسینبن علیبنحسین بنعلیبن ابیطالب
با امعمرو دختر عمرو بن زبیربن عروهبن عمر بن زبیر ازدواج نموده و از او جعفر و فاطمه را به دنیا آورد.
مصعب زبیری نسبشناس آن را ذکر کردهاند.
8
محمدبنعون بن علیبن محمدبن علیبن ابوطالب.
با صفیه دختر محمدبن مصعب بن زبیر ازدواج کرده و علی و حسنه را به دنیا آورد.
مصعب زبیری در صفحه 77 این ازدواج را ذکر کردهاند.
9
دختر قاسمبن محمدبن جعفر بن ابیطالب و مادرش امکلثوم دختر عبداللهبن ابیطالب
با حمزه بن عبداللهبن زبیر بن عوام ازدواج کرد و از او فرزند داشت.
معصب زبیری نسبشناس این ازدواج در صفحه 82 ذکر کرده.
10
محمدبن عبدالله (النفس الزکیه) بن حسنالبسط بن علیبن ابیطالب.
فاخته دختر فلیحبن محمدبن منذر بن زبیر را نکاح نمود و از او طاهر را به دنیا آورد.
نسبشناس شیعه ابونصر بخاری در (سلسله العلویه) صفحه 18 این ازدواج را ذکر کرده است.
11
حسین اصغر بن علیزینالدین
با دختر حمزه بن مصعب بن زبیر بن عوام که خالده نام داشت ازدواج نمود.
نسبشناس شیعه شیخ محمدحسین اعلمی در (تراجم اعلام انساء) صفحه 361 این ازدواج را آورده است.
ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 02:29PM
جناب آقای ایرانی الأصل این یکی را بادقت بیشتری بخوانند:
اگر باز هم خواستی من خدمت شما عرضه خواهم کرد, دروغ و انکار حقائق هم حدی دارد, این همه نسب شناس(32نسب شناس معروف) که خیلی از آنها شیعه بوده اند دروغ میگویند حالا شما آمده اید و راست میگویید, این هم اسمهایشان باضافه مراجع, البته اگر خواستید من بحث مفصلی خدمت شما ارائه خواهم داد.
(*) این جدول خلاصه و گزیده مراجع و مصادری است که ازدواج عمربن خطاب با امکلثوم دختر علی را ذکر میکند.
منابع و مصادر
جزء ـ صفحه
مصنف و معلومات او
1-المجدی (ش)
به نقل از منبعی که نام بردیم صفحه 17
(العمری) ابوالحسن علینجمالدین عمری بعد از سال 443 حوالی 460 ه وفات نموده و نسبش منتهی میشود به عمربن علیزینالعابدین و بیشتر نسبشناسان از جمله (ابن عنبه و این طقطقی، و بخاری)، کتاب او را بعنوان مرجع نام بردهاند.
2- اصیلی در انساب الطالبین (ش)
ص 58-59، ص 45
صفیالدین محمدبن تاجالدین علیبن طقطقی متوفای 709 ه
3- مناقب آل ابیطالب (ش)
ج 2/223-224
ابن شهرآشوب گفته «عمر در خواستگاری امکلثوم سعی و کوشش زیادی کرد و در این باره روایاتی آمده.
و قبل از این عبارت چنین میگوید : «اولاد او (ذریه رسولالله) در میان مردم ازدواج مینمودند و ازدواج آنان تنها در صورت اضطرار بوده است.
4-منتهیالآمال فیتواریخ النبی و الآل (ش)
ج 1 صفحه 262
شیخ عباس قمی میگوید : «و اما حکایت ازدواج با عمر در کتب نوشته شده و بعد از عمر با عون بن جعفر و بعد از او نیز با محمدبن جعفر کرده است.
5-مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول (ش)
ج 20/42-44 باب ازدواج امکلثوم
محمدباقر مجلسی متوفای 1111 ه
6-الکافی (ش)
5/346/حدیثان
محمدبن یعقوب کلینی رازی ملقب به ثقهالاسلام متوفای 328 ه
7-الاستغاثه فی بدعالثلاثه (ش)
92-93
ابوالقاسم علیبن احمد کوفی متوفای 352 ه
8- اعبان الشیعه (ش)
326
محسن امین
9-إعلامالوری بأعلام الهدی (ش)
204
طبرسی ابوالفضل بن حسن ملقب به امینالاسلام در قرن 6 ه زندگی کرده.
10- العقد الفرید (1)
6/90
ابنعبدویه اندلسی
11- ئتاریخالیعقوبی (ش)
2/150
یعقوبی از مؤرخان و علمای بزرگ شیعه
12- الاصابه فی معرفه الصحابه
4/492
حافظابن حجر عسقلانی متوفای 825 ه
13-اسدالغابه فیمعرفه الصحابه
5/615
ابن الاثیر
14- الطبقات الکبری
8/463
ابن سعد
15-تاریخ لرسول و الملوک
5/57 سال 23 ه
ابن جریر طبری ابوجعفر محمد متوفای 310 ه
16-الکامل فی التاریخ
3/53
ابن الاثیر
17-الاستیعاب
4/290
ابن الاثیر
18-تهذیب تاریخ دمشق
6/28
ابن الاثیر
19-تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس
284-285
دیاربکری حسین بن محمد بن حسین
20-روایات از ابن اسحاق
ابن اسحاق ابوعبدالله محمد بن یسار بن خیار متوفای 151 ه
21-روایات ابن هشام
ابن هشام ابومحمد عبدالملک بن هشام بن ایوب معافری متوفای 213 ه با 218 ه از بصره
22-المعارف
185-211
ابن قتیبه ابومحمد عبدالله بن مسلم متوفای 276 ه
23- روضهالفیحاء فی تواریخ النساء
24-المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک
131-132
ابن الجوزی متوفای 597 ه
25-تاریخالاسلام
166 (عهد خلفاء راشدین)
شمسالدین ذهبی متوفای 748 ه
26- ذخائر العقبی فی مناقب ذویالقربی117
محبالدین طبری
27-البدایه و النهایه
220 بحث سیره عمر 442 بحث سیره علی ج 5
ابن کثیر دمشقی متوفای 774 ه
28- نسب قریش 41
مصعب بن عبدالله بن ثابت بن عبدالله بن زبیر بن عوام متوفای 236 ه
29-سیلالهدی و الرشاد فی هدی خیر العباد
11/50-51
30-اعلامالنساء فی عالمی العرب و الاسلام
4/255-256
عمر رضا کحاله
31-انساب الاشراف 189
بلاذری احمدبن یحیی بن جابر از علمای اعلام قرن سوم هجری
32-ربیعالابرار5/304
جارالله زمخشری
ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 02:42PM
ادامه ی سؤالات و من همچنان منتظر پاسخی قانع کننده هستم, نه اینکه مسائلی که از روز هم روشنتر است و بیایید انکار کنید.
(7) کليني در کتاب الکافي مي گويد: «أن الأئمة يعلمون متى يموتون، وأنهم لا يموتون إلاَّ باختيار منهم». «ائمه مى داند که چه زماني مى ميرند، و آنها جز با اختيار خودشان نمى ميرند»[1]، و مجلسي در کتابش (بحار الانوار) حديثي را ذکر مى كند که مي گويد: «لم يكن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً». «هيچ امامي نبوده مگر آن که او را کشته اند يا مسمومش کرده اند»[2]؛ اگر آن گونه که کليني و حر عاملي گفته اند امام غيب مى داند، پس امام آب و غذايي را که به او داده مى شود مى داند و اگر مسموم باشد مى داند که مسموم است، و از خوردن آن پرهيز مى كند، اگر پرهيز نکند و آن را بخورد و بميرد خودکشي کرده است؛ چون او مى داند که غذا سم دارد! بنابراين پس او خودکشي کرده است، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مى فرمايد: هر کس خودکشي کند به دوزخ مي رود! پس آيا شيعه چنين چيزي را براي ائمه مي پسندند؟!.
(8) الحسن بن علي -رضي الله عنهما- با اينکه ياوران و لشکرياني داشت و مي توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاويه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسين -رضي الله عنه- با اينکه افرادش کم بودند و مى توانست صلح کند و جنگ را رها کند عليه يزيد قيام کرد. پس يکي از دو برادر کارش درست بوده و ديگري کارش اشتباه بوده است؛ زيرا اگر دست کشيدن الحسن و صلح کردن او با اينکه توانايي جنگيدن را داشت به جا بوده است؛ قيام حسين بدون آن که قدرتي داشته باشد، با اينکه مى توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قيام حسين با اينکه توانايي نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشيدن او از جنگ با اينکه قدرت داشت اشتباه بوده است!
و اين امر شيعه را در وضعيت دشواري قرار مى دهد؛ چون اگر بگويند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چيز متضاد را جمع کرده و تاييد نموده اند، و جمع کردن دو چيز ضد و نقيض برخلاف اصولشان است، و اگر بگويند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است بايد امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل مى شود؛ چون پدرش او را جانشين خود قرار داد. و طبق مذهب شيعه امام معصوم جز امام معصومي همانند خودش کسي ديگر را جانشين خود قرار نمى دهد.
و اگر بگويند کار حسين نادرست و بيجا بوده است، بايد بگويند که امامت او باطل و معصوم نيست، و نيز امامت و عصمت همه فرزندانش را بايد باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طريق حسين به فرزندانش رسيده است. و وقتي امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل مي شود!
(9) کليني در کتابش الکافي[3] مي گويد: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ -عليه السلام- فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلامِي، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه -عليه السلام- سِتْراً بَيْنَهُ وبَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ -عليها السلام- ومَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -عليها السلام-، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -عليه السلام-؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاكَ». انتهى.
«شماري از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبي، از ابي بصير روايت مى كند که گفت: پيش ابو عبدالله –عليه السلام- آمدم و به او گفتم: فدايت شوم! مى خواهم از تو مسئلهاي بپرسم و آيا کسي اينجا هست که صدايم را بشنود؟ مي گويد: آنگاه ابو عبدالله پردهاي را بين دو خانه كنار زد و نگاهي كرد و گفت: هر چه ميخواهي بپرس، مي گويد: گفتم: فدايت شوم ..... آنگاه او لحظهاي سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پيش ماست، مردم چه مي دانند مصحف فاطمه چيست! مي گويد: گفتم: مصحف فاطمه چيست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى يك حرف قرآن هم در آن نيست، مي گويد: گفتم: به خدا علم كامل اين است، فرمود: اين هم علم است، ولى علم كامل نيست».
آيا پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و اصحاب او قرآن فاطمه را مي دانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پيامبر آن را نمي دانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بيت از آن با خبر بودند؟! در حاليكه او پيامبر بود، و اگر آن را مي دانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾. (المائدة: 67) «اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده اى!».
(10) در جلد اوّل کتاب الکافي الکليني اسم کساني ذکر شده است که براي شيعيان احاديث پيامبر و گفته هاي اهل بيت را روايت کرده اند، برخي از اين افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر، أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عُمَرَ ابْنِ أُذَيْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، إبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ، عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ، مُوسَى بْنِ عُمَرَ، الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، مي بينيد که همه اين روايان اسم خودشان يا اسم پدرشان عمر است. سؤال اينجاست که چرا اينها عمر ناميده شده اند؟!
ـــــــــــــــــ
1نگا: أصول الکافي الکليني 1/258 وکتاب الفصول المهمة الحر العاملي ص 15.
نگا: بحار الأنوار 43/364.
نگا: أصول الكافي» الكليني (1/239).
ahlesonnat
Monday 16 April 2007, 02:48PM
(11) خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ﴾. (البقرة: 155-157). «و مژده بده به برد باران آن کساني که هنگامي که بلائي بدانان مي رسد، مي گويند ما از آنِ خدائيم و به وي او باز ميگرديم آنان (همان بردباران با ايماني هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدايشان شامل حال آنان مي گردد و مسلّماً ايشان از راهيافتگان هستند».
و مى فرمايد: ﴿وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ﴾. (البقرة: 177)
«و آنان که در برابر فقر و بيماري (و زيان و ضررها) و به هنگام نبرد شيکبايند».
و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علي -رضي الله عنه- بعد وفاة النبي -صلى الله عليه وآله وسلم- مخاطبا إياه -صلى الله عليه وآله وسلم-: لولا أنك نهيت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا عليك ماء العيون». «علي بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- خطاب به پيامبر فرمود: اگر از بي قراري و بي تابي نهي نمى كردى و به بردباري فرمان نمى دادي چنان برايت اشک مي ريختيم که اشک چشمانمان تمام مي شد»[24].
و همچنين در نهج البلاغه آمده است که علي -عليه السلام- گفت: «أن علياً -رضي الله عنه- قال: من ضرب يده عند مصيبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسي به هنگام مصيبت و بلايي دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گرديده است[25].
و حسين در کربلاء چنان که صاحب منتهي الامال نقل کرده به خواهرش زينب گفت[26]: «يا أختي، أحلفك بالله عليك أن تحافظي على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقي عليّ الجيب، ولا تخمشي وجهك بأظفارك، ولا تنادي بالويل والثبور على شهادتي».
«خواهرم! تو را به خدا سوگند مى دهم که وقتي من کشته شدم گريبانت را پاره مکن، و چهره ات را با ناخن هايت خونين مکن، و به خاطر شهادت من فرياد واويلا سر مده».
و ابو جعفر قمي نقل مى كند که امير المؤمنين به يارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سياه نپوشيد زيرا لباس سياه لباس فرعون است»[27]. و در تفسير الصافي در تفسير آيه: ﴿وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ﴾. (الممتحنة: 12). آمده است که پيامبر با زنان بيعت کرد مبني بر اينکه (به هنگام مصيبت) سياه نپوشند و گريبانشان را پاره نکنند و فرياد واويلا سر ندهند.
و در فروع الکافي الکليني آمده است: که پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- فاطمه را وصيت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشي وجهاً ولا ترخي عليَّ شعراً ولا تنادي بالويل ولا تقيمي عليَّ نائحة».
«وقتي من مُردم چهره ات را خونين مکن، موهايت را ژوليده و آويزان مکن، و فرياد واويلا سر مده، و زن نوحه سرايي را براي نوحه سرايي براي من مقرر مکن»[28].
و شيخ شيعه محمد بن حسين بن بابويه قمي که نزد آنها ملقب به صدوق است مي گويد: (از جمله گفته هاي پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- که پيش از او کسي آن را نگفته است اين است مي گويد: «النياحة من عمل الجاهلية». «نوحه سراي از اعمال جاهليت است»[29].
و همچنين علماي شيعه همچون مجلسى و نوري و بروجردي از پيامبر خدا –صلى الله عليه وآله وسلم- حديثي را نقل کرده اند که فرموده است: «صوتان ملعونان يبغضهما الله: إعوال عند مصيبة، وصوت عند نغمة؛ يعني النوح والغناء». «دو صداي نفرين شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شيون و فرياد به هنگام مصيبت، و صداي آهنگ و ترانه – يعني نوحه سرايي و موسيقي-»[30].
بعد از همه اين روايت ها سوال اينجاست که چرا شيعه با حقيقتي که در اين روايات ذکر شده است مخالفت مى ورزند؟! و ما چه کسي را تصديق کنيم، آيا سخن پيامبر و اهل بيت را باور کنيم، يا گفته آخوندها را قبول کنيم؟!
(12) اگر چنان که شيعيان ادّعا مي کنند قمّه زني[31] و خونين کردن سر و نوحه سرايي و زدن به سر و سينه پاداش بزرگي دارد پس چرا روحانيت قمّه[32] نمي زنند و سر و صورت خود را خونين نمي نمايند؟
ـــــــــــــ
24- نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445.
25- نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشيعة (3/270).
26-1/248.
27- من لا يحضر، الفقيه، أبو جعفر محمد بن بابويه القمي 1/232، و الحر العاملي در وسائل الشيعة 2/916 آن را روايت کرده است.
28- فروع الکافي 5/527.
29-2222222922 صدوق در من لا يحضره الفقيه (4/271-272)، و حر عاملي در وسائل الشيعة (2/915) ويوسف البحراني در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسين البروجردي در جامع أحاديث الشيعة (3/488) و محمد باقر المجلسي با عبارت «نوحه سرايي از اعمال جاهليت است) در بحار الانوار 82/103 روايت کرده است.
30- بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحاديث الشيعة 3/488 و من لا يحضره الفقيه 2/271).
31- نگا: «صراط النجاة» للتبريزي (1/432).
32- نگا: «إرشاد السائل» (ص184).
ایرانی الاصل
Tuesday 17 April 2007, 07:52AM
جناب آقای نماينده سايت اهل سنت
سلام
من نميدانم شما اصلاً مطالبي که بنده بيان کردم را خوانده ايد يا صرفا مکتوبه ای را نقل قول ميکنيد.
بنده در مواجهه با ادعای ازدواج دخت امير المومنين (ع)با خليفه دوم 3 گزينه را مطرح کردم که يکي از آنها انکار شيخ مفيد بود.
بنده حديثي از امام صادق(ع)نقل کردم که ايشان سخن از غصب ناموس به ميان آورده اند.دليل تاريخي آوردم که اين ازدواج با تهديد و ارعاب بوده است
نميدانم در ديار عقيدتي شما وقتي دختری را به زور و تهديد از خانواده ای به عقد ديگری در مي آورند اين نشان از صلح و صفا و دوستي و مهرباني است؟
حتما همين گونه است که پيشينيانتان با سربريدن نواده رسول(ص) تنها ميخواسته اند به حضرتش ابراز ارادت کنند ولاغير که اگر چنين است بگوئيد ما آغوش برادري برايتان باز کنيم.:smile25:
و در انتها گفتم که آن ام کلثوم دختر حضرت فاطمه(سلام الله عليها)نبوده است.(حتما نام فاطمه برايتان آشنا ست سری به کتابهايتان بزنيد البته آنهايي را که هنوز تغيير نداده ايد حتما جنايتي برايتان آشکار ميشود هرچند که گويا در ديار عقيدتي شما وقتي ميخواهند ابراز ارادت کنند يا دختر به زور تهديد به ازدواج ميگيرند يا سر ميبرند ياداغ زني که تازه پدرش را از دست داده است را بر دل خاندانش ميگذارند.
جناب نماينده سايت اهل سنت (که در سايتتان اگر جواب کسي را نتوانيد بدهيد او را اخراج ميکيد)؛
شايد نقل قولي (از کتاب مظلومي گمشده در سقيفه /علي لباف به نقل ازسيد جواد حسيني در پاسخ به افسانه شهادت ص 178 )راهگشا تر باشد:
"البته تاريخ از اينگونه ازدواجها نمونه های متعددی را نشان ميدهد
و از همين نمونه است از دواج غاصبانه حججاج بن يوسف ثقفي با با دختر عبدالله بن جعفر بن ابيطالب که به منظور توهين به خاندان بني هاشم .....
ابن جوزی محدث و فقيه بزرگ اهل سنت در کتاب اخبار النسا(ص65) مينويسد حجاج بن يوسف که دختر عبدالله بن جعفر را به ازدواج خود در آوردچون بر او وارد شد ديد اشک بر گونه هايش جاری است گفت چرا گرياني ؟
گفت از شرافتي که خوار و حقير شد و از پستي که بزرگي يافت.
آيا پس از آنهمه ظلم و جنايت حججاج بن يوسف نسبت به خاندان پيامبر (ص)و بني هاشم که صفحات تاريخ از آن انباشته است مي توان به استناد اين ازدواج تجاهل کرد که روابط حجاج بن يوسف بااهل بيت پيامبر (ص)دوستانه بوده و او مرتکب هيچ ظلم جنايتي نسبت به آنها نشده است؟"
()
جناب نماينده نميدانم خوابيد يا خود را به خواب زده ايد که اگر حالت دوم است تلاش ما آب در هاون کوبيدن است و مشت بر سندان کوفتن
ahlesonnat
Tuesday 17 April 2007, 01:16PM
من خیلی از شما تعجب میکنم که من سوالی دیگر مطرح میکنم و شما جوابی دیگر میدهید!!!
خوب اگر جواب ندارید بنویسید جواب نداریم نمیخواهد که کج بروید.
بیا این هم جواب شما که بطور مفصل دروغ شما و شیخ مفید را بیان میکند:
و این جا علمای شیعه کتابهای مفصلی در مورد انکار این ازدواج نوشتهاند.
و راههای زيادي را پیموده که بسیاری از آنها چه رسد به عقل بشر حتي ابلیس هم، نمي گنجد و هیچ منطقی و یا کتب نسبشناسی و تواریخ آنها را تاييد نمي كند.
و از جمله آنچه عقل ابلیس هم قبول ندارد، چیزیست که جزائری در (انوارالنعمانیه) و دیگران از علمای شیعه امامیه ادعا میکنند، اینکه عمر با امکلثوم دختر علی ازدواج نکرد، بلکه علی اهريمني را که با امکلثوم شباهت کامل داشت از نجران جهت این امر طلب نمود و به ازدواج ايشان درآورد، و ؟؟؟ و اهريمن بلافاصله بعد از فوت عمر تمام ارث وی را برداشته و به مكان؟؟ خود در نجران برگشت. به جان خود سوگند چه عقلی این سخن را قبول دارد؟!
آیا هنگامی که عمر وفات نمود و امکلثوم به منزل پدرش برگشت و بعدا با پسرعموی خود ازدواج کرد، آنکس اهريمن بود یا امکلثوم!؟
آیا رقیه و زید فرزندان عمربن خطاب از امکلثوم بودند یا از این شیطان!؟
و اما چیز دیگری که هیچ یک از منطق و کتب تاریخ و نسبشناسی قبول ندارد ادعای یکی از آنان است مبنی بر اینکه آن امکلثومي که با عمر ازدواج نموده، امکلثوم دختر علی نبودند بلکه دختر ابوبکر صدیق بوده است.
و به خدا سوگند كه چنين چيزي ازمضحکات گریه آور است، بخاطر دو مسأله آشکار و روشن که هر صاحب بينش و بصیرتی آنها درک میکند : اول : اینکه امکلثوم دختر ابوبکر صدیق با طلحه بن عبیدالله ازدواج نموده، که تمام کتب تاریخ و نسبشناسی بر این قولند.
دوم : اینکه امکلثوم دختر ابیبکر صدیق هنگامی که عمربن خطاب خلافت مسلمین را در دست گرفت، هنوز در شکم مادرش بود، و در زمان وفات صدیق هنوز امکلثوم به دنیا نیامده بود، بلکه بعد از وفات ایشانt متولد شد. هر چند اینجا جای تفصیل و بیان این موضوع نیست بلکه تنها خواستم خواننده عزیز از اهمیت مسأله این ازدواج و اثبات آن و رد شبهاتی که از طرف علمای شیعه امامیه پیرامون این موضوع بصورت خاص و مسائل دیگری در ارتباط با خویشاوندی و ازدواجها آگاه و مطلع شود.
اگر آنچه در ارتباط با ازدواج عمربن خطاب با امکلثوم دختر علیبن ابیطالب به اثبات رسيده و صحت داشته باشد، معلوم خواهد شد که این مصاهره میان عمر و علی بصورت رضایت و از روي محبت بوده و الا قبول نمیکرد که دخترش را از او تزویج کند. و از نظر بنده این محکمترین و واضحترین دلیل و برهان است بر اين که هیچ گونه ظلم و ناخوشایندی یا لعن و دشنامگوئی میان علی و عمرt وجود نداشته، و در حقیقت علی وزیر ابوبکر و عمر در زمان خلافتشان بوده و در بسياري از امور با او مشاوره نموده و مطابق رأی و مشورت او عمل میکردند، و خیلی اوقات خود صدیق و فاروق و نیز بعد از آنان ذوالنورین با رأی ايشان عمل مینمودند.
در واقع رشته ارتباط میان اصحابt از اين عمیقتر بوده چنانچه خداوندU در کتاب عزیز خود آنها را توصیف مینماید و میفرماید : (فتح / 29)
(محمد فرستاده خدا است، و كسانيكه با او هستند در برابر كافران تند و سر سخت، و نسبت به يكديگر مهربان و دلسوزند، ايشان را در حال ركوع و سجود مي بيني. آنان همواره فضل خداي را مي جويند و رضاي او را مي طلبند. نشانه ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است. اين توصيف آنان در تورات مي باشد، و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است كه همانند كشتزاري هستند كه جوانه هاي خود را بيرون زده، و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه هاي خويش راست ايستاده باشد، به گونه اي كه برزگران را به شگفت مي آورد، تا كافران را به سبب آنان خشمگين كند، خداوند به كساني از ايشان كه ايمان بياورند و كارهاي شايسته انجام دهند آمرزش و پاداش بزرگي را وعده مي دهد...)
از کتابهای خود شیعیان مسأله ی ازدواج ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب با عمر بن خطاب را ثابت خواهم کرد, نه تنها ثابت خواهم کرد بلکه ثابت خواهم کرد که با رضایت کامل طرفین بوده است.
خوب بعضی ها حالا میخواهند بزور به مردم نشان بدهند که آنها با هم عداوت و دشمنی داشتند و میترسند که مذهبشان بر باد برود خوب دیگر به قول معروف خفته را میتوان بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده هرگز.
منتظر باشید, ضمن اینکه من سوالاتی که در زیر مطرح کرده ام جواب بدهید اگر هم جواب ندارید, خوب مرا منتظر نگه ندارید خیلی راحت بگویید: جواب نداریم. البته این هم خودش یک جوابی هست!!!
ایرانی الاصل
Wednesday 18 April 2007, 06:48AM
آقای نماينده سايت اهل سنت خوشحالم که در حال توجه به اين مسئله هستيد که بنده در برابر صحبتهای شما 3 گزينه را مطرح کردم.
اگر قرار باشد شما هر بحث را 2 بار بخوانيد آن هم بعد از اينکه ما از شما بخواهيم که کار بسيار به درازا خواهد کشيد.
دوست عزيز اول مطالب طرف مقابلتان را کامل بخوانيد بعداظهار نظر کنيد
روز گذشته در حالي با شما مواجه شدم که عجولانه متن بنده را خوانده بويد بطوری که تنها ثلث آنچه نوشته بودم از ديدگانتان گذشته بود و بعد داد و فغان و فرياد بر آورده بوديد يا ايهاالناس دخت علي بن ابيطالب(ع)با خليفه دوم ازدواج کرده بعد که مطالب را يادآوری کردم گويا که مطالب را صرفاً روخواني کرديد چرا که بنده جواب کاملي داده بوم.
گفته بودم:
صرف ازواج آنهم در آن فرهنگ عرب آنروز دليل بر همگرايي نيست مثال حجاج را هم عرض کردم خدمتتان.
وهمچنين دليل تاريخي آوردم در مورد اينکه آن ازدواج از روی تهديد و ستم بوده است!
شمابرای پوشاندن مطلب من آنگونه فرافکني ميکنيد و به مطالب ديگر روی ميآوريد که اين ماجرا از 2 حال خارج نيست يا جواب مرا نميتوانيد بدهيد (که اصولاً نه شما که پيشينيانتان نيز نمي توانستند جواب شيعه را بدهند و بنابر اين رو به تغيير کتابهايشان آوردند)
يا اينکه مطالب را درست نميخوانيد که در اين صورت ......
به هر حال مطالب خود را در نوشته بعدی مجددا بيان ميکنم .
ایرانی الاصل
Wednesday 18 April 2007, 06:50AM
ازدواجي در اوهام(بررسي موضوع ازدواج دختر اميرالمومنين(ع)با خليفه دوم)
1-بعضي علمای شيعه از جمله شيخ مفيد ،ابوسهل نو بختي،ابن شهرآشوب اين موضوع را انکار ميکنند.
از جمله دلايل شيخ مفيد (رحمت الله عليه)چنين است.
اولا:اين خبر از زبير بن بکار نقل شده و او نزد اهل تحقيق معروف است که مورد اطمينان نيست
ثانيا:حديثي که از او نقل شده عباراتش متضاد است.مثلاً گاهي ميگويد خود امير المومنين (ع)تزويج دخترش را به عهده گرفت گاهي ميگويد عباس عموی حضرت اين کار را انجام داد.2-گروه دومي از علمای شيعه که اين موضوع را انکار نکرده اند معتقدند اين ازدواج نه از روی اختيار که از اجبار اتفاق افتاده.
آنچه در مجموع کتب شيعه حاصل ميشود چنين است.
خليفه به خواستگاری ام کلثوم ميرود ولي از امير المومنين (ع) جواب منفي ميشنود.پس وی به نزد عباس ميرود و اقدام به تهديد ميکند.
از جمله تهديدات وی چنين بوده است
سقايت مسجدالحرام را از عباس و بني هاشم ميگيرد
2 نفر شاهد عليه علي(ع)حاضر خواهد کرد که شهادت دزدی عليه وی بدهند.
تهديد به قتل
وقتي او از امتناع امير المومنين (ع)خبردار شد روز جمعه در مسجد حاضر شد و پس از خطبه دوم گفت :"در اين شهر مردی از اصحاب محمد[ (ص) ]با اينکه زن دارد زنا کرده است شما در اين باره چه ميگوئيد :مردم جواب دادند اگر خليفه از اين قضيه مطلع است نيازی به اطلاع ديگران نيست.عباس آنچه در مسجد شنيده بود به امير المومنين (ع)خبر داد و ايشان با اينکه عباس اين تزويج را به عهده بگيرند موافقت فرمودند.
امام صادق در مورد اين ازدواج فرموده اند:همانا اين ناموسي بود که از ما به غصب و ستم بردند
3-عده ديگری از علما از جمله علامه شوشتری معتقدند امير المومنين (ع) دو دختر به اين نام در خانه داشتند.يکي ام کلثوم کبری دختر حضرت فاطمه(س)ديگری ام کلثوم صغری که اين از دواج اجباری با ام کلثوم صغری صورت پذيرفت.اينکه ام کلثوم صغری کيست چند نظر وجود دارد
دختر کنيز حضرت علي(ع)
دختر اسماء بنت عميس
ahlesonnat
Wednesday 18 April 2007, 11:12AM
تا چه وقت میخواهید حقیقت را از مردم پنهان کنید.
من خیلی زیاد برای شما متأسف هستم که امیرالمؤمنین را اینقدر ترسو و بی غیرت به مردم نشان میدهید.
یعنی علی رضی الله عنه فاتح خیبر اینقدر بی غیرت بودند که حتی نتوانستند از دخترشان دفاع کنند.
علی و حسن و حسین اسم فرزندانشان را ابوبکر و عمر و عثمان نامگذاری کرده اند, این را چه میگویید تمام صحابه و گذشتگان به اسمهای ابوبکر و عمر افتخار میکردند و اسمهای فرزندانشان اختیار میکردند, حتما میگویید این هم بزور بوده است, عربی که در آن زمان بودند بخاطر ناموسشان شهید میشدند.
بعد شما می آیید و حقایقی که خود علمایتان با هم درگیری دارند ولی نسب شناسان شما روی این مسأله اتفاق دارند انکار میکنید, این یعنی چه؟؟
فرار از حقایق تا چه وقت؟؟
چرا جواب بقیه سوالها نمیدهید؟؟ البته اگر جوابی ندارید بگویید جواب نداریم.
ایرانی الاصل
Wednesday 18 April 2007, 09:40PM
جناب نماينده سايت اهل سنت سلام:
اولاً من هم برای شما دوصد چندان متاسفم که آفتاب حقيقت را انکار ميکنيد
ثانيا اگر خدا بخواهد به زودی (طي همين يکي دو روز)جواب سوال بعديتان را هم خواهم داد.چرا که گرفتاری روزگار وقت محدود را کوتاهتر ميکند.
البته اميدوارم با مطرح کردن مطالب جديد و نوشتارهای طولاني راه را نبنديد که البته اگر چنين کنيد ما کوتاه نخواهيم آمد که به اين حيل آشنا شده ايم و ايمن.
ahlesonnat
Thursday 19 April 2007, 03:54AM
من نماینده ی سایت اهل سنت نیستم و بارها گفته ام ولی افتخار میکنم اگر نماینده ی اهل سنت باشم.
ایرانی الاصل
Saturday 21 April 2007, 06:17AM
من نماینده ی سایت اهل سنت نیستم و بارها گفته ام ولی افتخار میکنم اگر نماینده ی اهل سنت باشم.
سلام
شما نام و عنوان و حتي لوگوی سايت اهل سنت را در کنار نامتان درج و آدرس سايت را ثبت ميکنيد در نتيجه اولين چيزی را که به ذهن آشنا ميکند اين است: نماينده سايت اهل سنت
ایرانی الاصل
Saturday 21 April 2007, 06:27AM
نامگذاری(1)
سلام
پس از بحث ازدواج ، جناب نماينده مطالب ديگری بيان فرمودند مبني بر نام فرزندان اميرالمومنين(ع) که نام تني چند از فرزندان ايشان مشابهت با اسم خلفای پيشين دارد و احتمالاً ميخواهند نتيجه بگيرند که يا ايها الناس علي بن ابيطالب(ع) و خلفا با هم دوست و رفيق صميمي بوده اند و دست در دست داشته اند و راضي از هم.واصلاً پيش از آن اتفاقي نيفتاده و همسر بارداری به قتل نرسيده و حقي غصب نشده و هر آنچه تاريخ نويسان نوشته اند ......
و اما پاسخ به شبهه
در ابتدا عرض ميکنم چون معمولا جناب نماينده فقط ثلث آنچه مينويسم را ميخوانند و من مجبورم نوشتارم را دوباره تکرار کنم همه پاسخ را يکجا نميگويم و هربار بندی را اضافه ميکنم.
اولاً نامهايي چون عمر و عثمان و ابوبکر اختصاص به آن سه خليفه ندارد و نامهايي مرسوم در عرب ميباشد.
شايد که از ديدگاه ما آنهم پس از قرنها آن نامها ذهن آدمي را به سوی خلفا سوق دهد اما در آن زمان آنهم در فرهنگ خودشان خير.(در مطلب آينده در اين باب توضيح بيشتری ارائه ميکنم انشاء الله)
ثانياً:در هر فرهنگ و عرفي آنهم در هر برهه ای از تاريخ اينگونه نيست که نزاع ها و اختلاف ها و کشمکشها با عث شود تا از نامهای يکديگر پرهيز کنند.
تحريم نام مرسوم(و نه نام اختصاصي) ارتباطي با اختلافاتي که حتي از قتل همسر ناشي شود ندارد.
يعني دليلي وجود ندارد که امير المومنين(ع) ازخود آن نامها به جهت اختلافشان با خلفا دوری گزينند.چرا که آن نامها صرفا مخصوص خلفا نبوده و نام مرسوم در ميان اعراب بوده است.
بنگريد اين مثال را:
فرض کنيد در کشور ما نام آرش يا خسرو و... نامهای مرسوم هستند آيا اگر 2 گروه ميانشان اختلاف افتاد و در بين يکي خسرو نامي بود گروه دوم اين نام را هيچگاه بر فرزند خود نخواهد گذاشت؟ثالثاً:برای نمونه کسی عداوت معاويه با خاندان حضرت رسول(ص)را نکار نميکند حال نامگذاری های شيعه را در طول تاريخ بنگريد که بسياری شيعيان با آنکه وی را دشمن بوده اند نام معاويه را بر فرزند خود ميگذاشتند چرا که نام معاويه نام مرسوم است در عرب نه نام اختصاصي فرزند ابوسفيان
توجه بفرمائيد به اين نمونه ها:
معاويه بن عبدالله بن جعفربن ابيطالب
معاويه بن عمار و معاويه بن وهب از شيعيان و اصحاب امام باقر(ع)
معاويه بن سعيد از شاگردان امام صادق(ع)
ويا يزيد را چه ميگويي جناب نماينده، اين هم تسميه به نام يزيد
يزيد بن لهيط و يزيد بن زياد از ياران امام حسين(ع) (حتماً نام حسين برايتان آشناست ؛به شمشيرهايتان بنگريد حتماً که ردی از خون در آن خواهيد يافت ؛جناب نماينده)
يزيد الکناسي ، يزيد البزاز از ياران امام باقر(ع)
يزيدبن حسن از ياران امام موسي کاظم(ع)
و نشايد که بخواهيد به خطرا ين نامگذاری روابط خاندان علوی را با خاندان ابوسفيان حسنه بدانيد و کربلا را چون ديگر حقايقي که انکار ميکنيد نيز منکر شويد چراکه هيچگاه انزجار تشيع از آن پدر و فرزند خاموش نبوده است و نخواهد بود.
· پس نميتوان گفت چون ، امير المومنين(ع) از آن اسامي دوری نکردند و بر فرزندانشان نهادند پس روابط ايشان با خلفا حسنه بوده است.
برادران خواهران شيعه (که تنها ميتوانم خود را نسبت به آنان را برادر بدانم)را توصيه ميکنم به خواندن کتابهای "در پاسخ افسانه شهادت(سيد جواد حسيني طباطبايي)"" مظلومي گمشده در سقيفه جلد 2 ص 256 و معمای نام (علي لباف)"که اين کتاب آخر کاملاً به اين مطلب پرداخته است .
محمّد
Saturday 21 April 2007, 10:36PM
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطاهرین.
دوستمون
محمّد
Sunday 22 April 2007, 12:19AM
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطاهرین.
دوستمون اهل سنت شبهاتی رو عرض کردند (شبهه که چه عرض کنم) و من انشاء الله سعی میکنم جواب کوچکی بنویسم. هرچند که میدونم دوستانم یار مهدی و ایرانی الاصل استاد ما هستند ولی چون مشغولند، وقت رسیدگی ندارند:
(7) کليني در کتاب الکافي مي گويد: «أن الأئمة يعلمون متى يموتون، وأنهم لا يموتون إلاَّ باختيار منهم». «ائمه مى داند که چه زماني مى ميرند، و آنها جز با اختيار خودشان نمى ميرند»[1]، و مجلسي در کتابش (بحار الانوار) حديثي را ذکر مى كند که مي گويد: «لم يكن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً».«هيچ امامي نبوده مگر آن که او را کشته اند يا مسمومش کرده اند»[2]؛ اگر آن گونه که کليني و حر عاملي گفته اند امام غيب مى داند، پس امام آب و غذايي را که به او داده مى شود مى داند و اگر مسموم باشد مى داند که مسموم است، و از خوردن آن پرهيز مى كند، اگر پرهيز نکند و آن را بخورد و بميرد خودکشي کرده است؛ چون او مى داند که غذا سم دارد! بنابراين پس او خودکشي کرده است، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مى فرمايد: هر کس خودکشي کند به دوزخ مي رود! پس آيا شيعه چنين چيزي را براي ائمه مي پسندند؟!.
قبل از هرچیز این نکته رو بگم که کتاب کافی یکی از مراجع گرانبهای حدیث نزد شیعه است ولی تمام احادیث آن صحیح نیست، و عقیده ی ما با اهل سنت که کتاب بخاری رو صحیح میدونن، بسیار تفاوت دارد.
در مورد حدیثی که از کافی نقل کردید، باید از لحاظ صحت و سقم یک نگرشی روش انجام بگیره. چون تنها کسی که عزائیل علیه السلام از او برای قبض روحش اجازه گرفت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بودند.
در مورد حدیث دوم، امامان علم غیب دارند و ما این رو قبول داریم. اما وقتی که خداوند بخواهد که آنها مسموم بشوند، کاری جز اطاعت نمیکنند چون میدانند که این کار رو باید بکنند. شاید شرحم خیلی خوب نباشه، ولی این مثال رو میزنم تا جواب روشن بشه: امام علی (ع) شب ضربت، میدانستند که امشب شب موعود است، دلهره ای در دل حضرت ایجاد شد، شوق دیدار با معشوق و خوف از آینده ی بازماندگان. ایشان با اینکه میدانستند ابن ملجم (لعنة الله علیه) قاتل ایشان هستند ولی در راه که با اون ملعون برخورد میکند او را از خواب بیدار میکند. و ... (فداک امی و ابی و نفسی یا امیر المومنین)
طبعا این داستان بسیار معروف است و در اینکه امام علی (ع) بارها به ابن ملجم میگفته که تو قاتل من هستی، شکی نیست. حالا این سوال مطرح میشود (با توجه به اظهارات جناب اهل سنت) که امام علی (ع) که میدانسته در آنشب کشته خواهد شد، چرا به مسجد رفت؟ او که میدانسته ابن ملجم قاتل اوست، چرا او را از خواب بیدار کرد؟ لابد قصد خودکشی داشته؟!؟! :smile31: :smile31:
(8) الحسن بن علي -رضي الله عنهما- با اينکه ياوران و لشکرياني داشت و مي توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاويه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسين -رضي الله عنه- با اينکه افرادش کم بودند و مى توانست صلح کند و جنگ را رها کند عليه يزيد قيام کرد. پس يکي از دو برادر کارش درست بوده و ديگري کارش اشتباه بوده است؛ زيرا اگر دست کشيدن الحسن و صلح کردن او با اينکه توانايي جنگيدن را داشت به جا بوده است؛ قيام حسين بدون آن که قدرتي داشته باشد، با اينکه مى توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قيام حسين با اينکه توانايي نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشيدن او از جنگ با اينکه قدرت داشت اشتباه بوده است!
و اين امر شيعه را در وضعيت دشواري قرار مى دهد؛ چون اگر بگويند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چيز متضاد را جمع کرده و تاييد نموده اند، و جمع کردن دو چيز ضد و نقيض برخلاف اصولشان است، و اگر بگويند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است بايد امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل مى شود؛ چون پدرش او را جانشين خود قرار داد. و طبق مذهب شيعه امام معصوم جز امام معصومي همانند خودش کسي ديگر را جانشين خود قرار نمى دهد.
و اگر بگويند کار حسين نادرست و بيجا بوده است، بايد بگويند که امامت او باطل و معصوم نيست، و نيز امامت و عصمت همه فرزندانش را بايد باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طريق حسين به فرزندانش رسيده است. و وقتي امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل مي شود!
سوال بسیار پیش پا افتاده ایست. هر شیعه ای که دو-سه کتاب خوانده باشد میتواند جواب شما را به خوبی بدهد (البته، کو گوش شنوا).
وضعیت امام حسن (علیه السلام) با امام حسین (علیه السلام) زمین تا آسمان فرق میکند.
وضعیت امام حسن(علیه السلام):
امام حسن (ع) با روباهی مکار و حیله گر روبرو بود. بعد از اینکه پسر عموی پدر ایشان عبید الله بن عباس که یکی از فرماندهان لشکر ایشان بودند به ارتش معاویه میپیوندد, ارتش متشتت میشود و تعداد اندکی از یاران ایشان باقی میمانند. و امام چون میدانستند اگر جنگی بشود, حتما شکست میخورند و معاویه ایشان را به قتل نخواهد رساند و ایشان را آزاد خواهد کرد و از این راه برای خود مکانتی ایجاد میکند, تن به صلح میدهد, آنهم با شرایطی بسیار طویل و عریض که معاویه به یکی از آنها هم عمل نکرد. یکی از این شرایط, تعیین نکردن ولی عهد بود!
وضعیت امام حسین (علیه السلام):
امام حسین (ع) تا وقتی که معاویه زنده بود در خانه نشست و دست به قیام نزد. چون میدانست معاویه چه موجود مکار و حیله گریست. اما با بروی کار آمدن سفاحی چون یزید که منکری نیست به آن عمل نکرده باشد و معروفی نیست که آن را نهی نکرده باشد, امام سکوت را جایز نمیداند. قیام میکند, کشته میشود و با ریخته شدن خون پاکش دین جدش را زنده میکند.
(9) کليني در کتابش الکافي[3] مي گويد: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَاعَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَبْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ -عليه السلام- فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْمَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلامِي، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه -عليه السلام- سِتْراً بَيْنَهُ وبَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ -عليها السلام- ومَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -عليها السلام-، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -عليه السلام-؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُقُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌوَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَاهُوَ بذَاكَ». انتهى.
«شماري از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبي، از ابي بصير روايت مى كند که گفت: پيش ابو عبدالله –عليه السلام- آمدم و به او گفتم: فدايت شوم! مى خواهم از تو مسئلهاي بپرسم و آيا کسي اينجا هست که صدايم را بشنود؟ مي گويد: آنگاه ابو عبدالله پردهاي را بين دو خانه كنار زد و نگاهي كرد و گفت: هر چه ميخواهي بپرس، مي گويد: گفتم: فدايت شوم ..... آنگاه او لحظهاي سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پيش ماست، مردم چه مي دانند مصحف فاطمه چيست! مي گويد: گفتم: مصحف فاطمه چيست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى يك حرف قرآن هم در آن نيست، مي گويد: گفتم: به خدا علم كامل اين است، فرمود: اين هم علم است، ولى علم كامل نيست».
آيا پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و اصحاب او قرآن فاطمه را مي دانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پيامبر آن را نمي دانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بيت از آن با خبر بودند؟! در حاليكه او پيامبر بود، و اگر آن را مي دانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾. (المائدة: 67)«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده اى!».
مصحف فاطمة. من زیاد راجع به مصحف فاطمه شنیدم و فکر نمیکنم حقیقت داشته باشه. اما به فرض اینکه حقیقت داشته باشه:
پیامبر از خیلی چیزها خبر داشت ولی امتش را خبردار نکرد! این مصحف هم به مصحف فاطمه مشهور هست. ممکن است قرآنی باشد که حضرت در گوشه و کنار آن حقایقی را نوشته است (باز هم تکرار میکنم, اصل قضیه صحت و سقمی ندارد). و آن آیه که آخر سر نوشتید, در روز غدیر نازل شد که خداوند به پیامبر دستور میدهد ولایت امیر المومنین را به گوش همه ی مردم برساند و الا رسالتش را انجام نداده و ربطی به مصحف فاطمه ندارد.
(10) در جلد اوّل کتاب الکافي الکليني اسم کساني ذکر شده است که براي شيعيان احاديث پيامبر و گفته هاي اهل بيت را روايت کرده اند، برخي از اين افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر، أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ،عُمَرَ ابْنِ أُذَيْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، إبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ، عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ، مُوسَىبْنِ عُمَرَ، الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، مي بينيد که همه اين روايان اسم خودشان يا اسم پدرشان عمر است. سؤال اينجاست که چرا اينها عمر ناميده شده اند؟!
یکی از دوستان خوبمون (فکر کنم ایرانی الاصل بود) جواب شما رو دادند و من تکرار میکنم که صرف گذاشتن اسم عمر, دلیل حب آنها به عمربن الخطاب نیست. «عمر» اسمیست که آن زمان رایج بوده. مثل اینکه الان اسم «محمد»«علی» «حسین» «حسن» بین آدمهای مذهبی و «شاهین» «سیروس» «خسرو» بین آدمهای کمتر-مذهبی رایج است.
در وقت حاضر, اسم «عمر» رو بخاطر «عمر بن الخطاب» میگذارند. اما در ۱۴۰۰ سال پیش, همچین چیزی صدق نمیکند.
امیدوارم که جوابهای سطحیه بنده شک رو از دل اونهایی که در دلشان شکی وارد شده برطرف کرده باشد.
hidayat
Sunday 22 April 2007, 12:41AM
السلام عليكم دوستان
اين اولين شركتم در اين سايت جالب مى باشد
فعلا دارم مطالبتان را مراجعه مى كنم
ایرانی الاصل
Sunday 22 April 2007, 06:34AM
نامگذاری(2)
ياد آور ميشوم که شبهه ای مطرح فرمودند جناب نماينده سايت اهل سنت مبني بر اينکه چون اميرالمومنين(ع) تني چند از فرزندانشان را به اسمهايي شبيه اسم خلفا نامگذاری کرده اند پس ايشان با خلفا هيچ تضادی نداشته اند.در بخش نام گذاری (1)از زاويه ای به اين ماجرا پرداختم و اکنون آن را کاملتر بيان ميدارم
"هرچيزی را بايد در ظرف و زمان خودش بررسي کرد"
"متروک و منسوخ شدن کاربرد يک اسم در عرف اجتماعي هر جامعه روندی طبيعي دارد و تابع تحولات فرهنگي و سلايق افراد آن است به گونه ای که در زمان ما.... نامهايي همچون ابوبکر و عمر و عثمان کمتر اختيار ميشوند.....اما متروک شدن اين اسامي در ميان شيعيان علاوه بر روند طبيعي و عرفي اش ميتواند ناشي از يک موج و اراده نسبتاً همگاني و عمومي در طي قرون اخير نيز باشد.
تحت شرايطي که درگيريها و جنگهای سلاطين صفوی و عثماني از جانب هر دو دولت رنگ مذهبي به خود گرفت اين روند تسريع شد." (در پاسخ به افسانه شهادت، سيد جواد حسيني طباطبائي.ص181)
پس از آنکه اين نوع تحولات اجتماعي رو به گسترش نهاد کم کم اين فرهنگ در بين شيعه فراگير شد که از نامهايي که آدمي را به ياد خلفا مي اندازد حذر کردند و رو به نامهای خاندان رسول(ص)آوردند.
البته اين امر در ميان غير عرب زبانان و خصوصا ايرانيان رنگ بيشتری به خود گرفت.پيشاپيش بگويم اين ماجرا استثنا پذير نيز هست چرا که ممکن است جناب نماينده ليستي از نامهای اخير شيعيان عرب زبان که به نام خلفا نامگذاری شده ا ند رديف نمايند.وليکن جو غالب بر مبنای دوری از آن نامهاست
بنابر اين عرف ديروز را نميتوان با عرف امروز محک زد چرا که همانگونه که گفته شد نگاه به آن سه اسم امروز در اين فرهنگ به گونه ای است وآن روز در آن فرهنگ به دگر گونه بود.
امروز توجه به تولي و تبری در نام گذاری ؛ فرهنگي جا افتاده است اما ديروز چنين نبود.
امروزه در اين جامعه و اين فرهنگ تولي و تبری در اسم گذاری وجود دارد پس اگر کسي مبادرت به نامگذاری خلفا بر فرزندانش کند ميتوان گفت که او خلفا دا دوست دارد.
نه ديروزِ که عرف و فرهنگ بر دگر طريق بود.
پس نميتوان گفت چون ، امير المومنين(ع) از آن اسامي دوری نکردند و بر فرزندانشان نهادند پس روابط ايشان با خلفا حسنه بوده است.
ان شاء الله اين مطلب را باز هم پي خواهم گرفت.
ایرانی الاصل
Monday 23 April 2007, 06:41AM
نامگذاری(3)
هميشه در طول تاريخ ايراد شبهه به عقايد شيعه بسيار بوده است و البته پاسخ به تمام آنها بسيار تر.و کشتار شيعيان امروز ريشه در همان ناتواني علمي دارد.
تقريباً ميتوان گفت در بستر تاريخ؛ به اين شبهه(نامگذاری) بر نميخوريم و اين ايراد تقريباً جديد است در حاليکه ايرادات و شبهات بسياری علاوه بر پاسخهای داده شده هميشه تکرار ميشده اند مثلاً شبهاتي که امروز جناب نماينده مطرح ميکنند سالهای پيش بدانها پاسخ داده شده، اما چرا اين شبهه جديد است؟
زيرا همانطور که پيش از اين تحليل جامعه شناختي ارائه شد نام و نامگذاری پيرو فرهنگ و عرف جامعه است و تغيير نگرش به آن پيرو تغييرات دراز مدت فرهنگي است.
در زمان گذشته اگر کسي اين سوال را مطرح ميکرد منطقي به نظر نميرسيد و در سطح گسترده کسي به آن توجه نميکرد چرا که در آن زمان آن نامها در قالبي بود که امروز آن قالب به شدت تغيير کرده.پس مطرح کردن آن بي فايده به نظر ميرسيده.
حال آنکه آن زمانها و زمان پيش از آن همان موقعي بوده است که اميرالمومنين(ع) در انتخاب نام برخي فرزندانشان از آن اسمها استفاده کردند.يعني دقيقاً زماني که تعصبي نسبت به نام خلفا وجود نداشته است.
حال سوالي پيش مي آيد که اين شبهه چگونه در سطح وسيع در کشور ما بيان شده است؟!
آيا پيشينيان(متقدمين)آن را بيان کرده اند يا آيندگان آنها(متاخرين)؟
پاسخ اين است به همان دلايلي که که قبلاً گفته شد اين سوال نزد متقدمين رسميتي نداشته است.
اين شبهه در مقاله ای از طرف حوزه علميه زاهدان در فصلنامه ندای اسلام (شماره 3 ص 68)به چاپ رسيده است که جناب نماينده از آنجا نقل قول فرموده اند.
133
Wednesday 2 July 2008, 05:49AM
<SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma">از ديدگاه شيعه هم ، هيچ بيعتي حتي يک لحظه هم صورت نگرفته است .
133
Wednesday 2 July 2008, 06:00AM
تاريخ طبرى، ج2، ص443.
به خدا قسم يا خانه را بر شما مى سوزانم يا اين كه جهت بيعت خارج مى شويد.
عمر رضا کحالة مي نويسد :
وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن....
اعلام النساء : ج 4 ، ص 114.
ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) .
ابن عبدالبر قرطبى مي گويد :
« فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها »
الاستيعاب، ابن عبدالبر قرطبى، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج8، ص572 . «و ايم الله ليمضين لما حلف عليه» ابن ابي شيبة از قول حضرت فاطمه سلام الله عليها _خطاب به کساني که در خانه ايشان جمع شده بودند _ نقل مي کند که ايشان فرمودند: به خدا قسم براى پيش رفتن تا اين مرحله ( آتش زدن خانه)واقعاً آماده و مصمّم است . كنز العمال، متقى هندى، ج5، ص651 ؛ نهاية الارب، نويرى، ج12، ص40
پس فاطمه به ايشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند که چنين و چنان مي کنم . و قسم به خدا که وي چنين خواهد کرد .
«ابن شحنه» نوشته است:
«ثم ان عمر جاء الى بيت فاطمة ليحرقه على من فيه...».
تاريخ ابن شحنه، ذيل كامل فى التاريخ، ابن اثير، ج7، ص164.
عمر به سوى خانه فاطمه(عليها السلام)آمد تا خانه را بر ساكنان آن آتش بزند...
مشابه اين روايت در «كنز العمال»، «المغنى» و «السقيفة» آمده است.
کنز العمال، متقى هندى، ج3، ص140 ; المغنى، قاضى عبد الجبار، ج2، ص335 ; السقيفة، ابوبكر جوهرى، به نقل ابن ابى الحديد، ج2، ص46-45.
133
Wednesday 2 July 2008, 06:03AM
الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 .
عمر گفت : قسمبه كسي كه جان عمر در دست او است ، بيرون بياييد و الا خانه را بر سرساكنانش به آتش ميكشم ! گروهي كه از خدا ميترسيدند و حرمت پيامبر را درنسل او نگه ميداشتند ، گفتند : اي أبا حفص ! فاطمه در اين خانه است . واو بي پروا فرياد زد : باشد ! عمر نزديك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگددر كوبيد تا به زور وارد شود ، علي (عليه السلام) پيدا شد .
صداي ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنين استغاثهاي بود كه دخترپيامبر سر داده و ميگفت : پدر ! اي رسول خدا ...
ميخواست از دست ظلم يكي از اصحابش او را كه در نزديكي وي در رضوانپروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بي پروا را به جايخود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدّت عمل و سختگيريش را نابود كند وآرزو ميكرد قبل از اين كه چشمش به وي بيفتد ، صاعقهاي نازل شده او را دريابد .
وقتي جمعيت برگشت و عمر ميخواست همچون آهوان رميده ، از برابر صيحه زهراءفرار كند ، علي از شدت تأثير و حسرت با گلوي بغض گرفته و اندوهي گران ،چشمش را در ميان آنان ميگردانيد و انگشتان خود را بر قبضه شمشير فشارميداد و ميخواست از شدت خشم در آن فرو رود .
در جاي ديگر مي نويسد :
و هل علي السنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فيها علي و صحبه ، ليکون عدة الاقناع أو عدة الايقاع ؟..
علي أنّ هذه الأحايث جميعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة کانت کمثل الزبد ، أسرع إلي ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !..
أقبل الرجل ، مخقاً مندلع الثورة ، علي دار علي و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شکوا علي الإقتحام .
فاذا وجه کوجه رسول الله يبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علي قسماته خطوط آلام و في عينيه لمعات دمع ، و فوق جبينه عبسة ( يا عسبة ) غضب فائر و حنف ثائر ...
و توقف عمر من خشيته واحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذين جاء بهم ، إذا رأوا حيالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبيبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزي أو من استحياء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم يشهدون فاطمة تتحرک کالخيال ، وئيدا وئيدا ، بخطولت المحزونة الثکلي ، فتقترب من ناحية قبر أبيها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع اليها ، و هي ترفع صوتها الرقيق الحزين النبرات تهتف بمحمد الثلوي بقربها تناديه باکية مرير البکاء :
« يا أبت رسول الله ... يا أبت رسول الله ... »
فکأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمه الباغي ، من رهبة النداء .
واحت الزهراء و هي تستقبل المثوي الطاهر تستنجد بهذا الغاءب الحاضر :
« يا أبت يا رسول الله ... ماذا لقينا بعدک من إبن الخطاب ، و إبن أبي قحافة !؟ . فما ترکت کلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عيونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن يشقوا مواطئ أقدامهم ، ليذهبوا في طوايا الثري مغيبين .
1. المجموعةالکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقانى، ج1، ص190 تا 192.
مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه داستان هيزم را بازگو نكنند؟ قصه هيزمي که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند .
آري زاده خطاب دور خانه را که علي و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدينوسيله آنانرا قانع سازد يا بيمحابا بتازد !
همه اين داستانها با نقشه اي از پيش طرح شده يا ناگهاني پيش آمد . مانند کفي روي موج ظاهر شد و اندکي نپائيد که همراه جوش و خروش عمر از ميان رفت ! ... اين مرد خشمگين و خروشان به سوي خانه علي روي آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند يا نزديک بود هجوم آورند ، ناگهان چهره اي چون چهره رسول خدا ميان در آشکار شد ـ چهره ايکه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصيبت بر آن آشکار است ، در چشمهايش قطرات اشک مي درخشد و بر پيشاني اش گرفتگي غضب هويدا بود ... عمر به جاي خود خشک شد و آن جوش و خروشش چون موج از ميان رفت ، همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ايستادند ، زيرا روي رسول خدا را از خلال روي حبيبه اش زهرا (سلام الله عليها) ديدند ، سرها از شرمندگي و حيا به زير آمد و چشمها پوشيده شد ، ديگر تاب از دلها رفت همينکه ديدند فاطمه مانند سايه اي حرکت کرد و با قدمهاي حزن زده لرزان اندک اندک به سوي قبر پدر نزديک شد ... چشمها و گوشها متوجه او گرديد ، ناله اش بلند شد باران اشک مي ريخت و با سوز جگر پي در پي پدرش را صدا مي زد
« بابا اي رسول خدا ... اي بابا رسول خدا ! ... »
گويا از تکان اين صدا زمين زير پاي آن گروه ستم پيشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزديک تر رفت و به آن تربت پاک روي آورد و همي به آن غايب حاضر استغاثه مي کرد :
«بابا اي رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابي قحافة چه برسر ما آمد!» ديگر دلي نماند که نلرزد و چشمي نماند که اشک نريزد ، آن مردم آرزو مي کردند که زمين شکافته شود و در ميان خود پنهانشان سازد .
ترجمه برگرفته شده از کتاب علي بن ابي طالب تاريخ تحليلي نيم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سيد محمود طالقانى ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حيدري .
1 . عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سنى مذهب و نويسندگان برجسته مصر به حساب مى آيد كه به هر دو لغت فصيح عربى و زبان عاميانه شعر سروده است. در سال 1912 ميلادى در اسكندريه مصر متولد شد.او تحصيلات دانشگاهى اش را در رشته تاريخ اسلامى در مصر انجام داد. مدتى رييس دفتر معاون رييس جمهورى (حسن ابراهيم) و مدير كتابخانه نخست وزيرى مصر بود و همچنين مؤسس و عضو هيأت تحريريه مجله «الحديث» در اسكندريه شد و در نهايت رييس دفتر نخست وزير مصر (محمد صدقى سليمان) گرديد.
همچنين وى از جمله مؤلفين كتابهاى درسى رشته تاريخ و جغرافيا و علوم اجتماعى در مصر بوده است. علاوه بر اينها وى داراى تأليفات متعددى است كه از جمله مى توان كتابهاى «ابناءنا مع الرسول»، «يوم كيوم عثمان»، «صليبيه الى الأبد»، «الزهراء ام ابيها»، «الامام على بن ابى طالب»، «السقيفة و الخلافة» و... نام برد.
بزرگترين و مهمترين اثر وى همان كتاب «الامام على بن ابيطالب» در 9 جلد مى باشد كه آن را در مدت سى سال نگاشته است. در اين كتاب وى با بصيرت و ژرف نگرى خاص، درهاى نوينى از تحقيق را در تاريخ تحليلى اسلام گشوده و بسيارى از پرده هاى ابهام را از ميان برداشته است. او با شهامتى بزرگ و ستودنى كه شايسته هر محقق آزادانديش است تاريخ و شخصيتهاى آن را از درون هاله تقديس و تنزيه كه جز به بهاى حق پوشى فراهم نشده بيرون آورد و در معرض نقد و تحليل و استنتاج قرار داد، و در عين پايبندى به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رايج در طى تحقيق و پژوهش سى ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعايت كرده به تحليل علمى تاريخ نيم قرن نخستين اسلامى بپردازد او در قسمتى از نامه اش در مورد ترجمه فارسى اين كتاب مى نويسد:
«اين ترجمه وسيله خيرى براى نزديك ساختن مذاهب اسلامى (شيعه و سنى) به يكديگر خواهد گشت، چه شيعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصى سنى مانند من درباره امام على(عليه السلام) در كتاب خود چنين انصافى روا داشته است.»
133
Wednesday 2 July 2008, 06:10AM
منابع اهل سنت
ابن عبدربه در كتاب «العقد الفريد» آورده است:
ما لفظه في تعداد أسماء جماعة تخلفوا عن بيعة أبي بكر قال : وهم علي والعباس والزبير وسعد بن عبادة أما علي والعباس والزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعث إليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجهم من بيت فاطمة وقال له إن أبوا فقاتلهم فأقبل بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر الخ
ابن عبد ربه وقتي اسامي افرادي را که با ابوبکر بيعت نکرده بودند مي شمرد مي گويد : آنها علي و عباس و زبير وسعد بن عبادة بودند اما علي و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند «ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد...»
العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر.
اين عبارت را «تاريخ ابوالفداء» نيز ذكر كرده است.
ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار على أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت إلى أين يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة فخرج حتى أتى أبا بكر فبايعه
تاريخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسينية.
ابو بکر عمر را به نزد علي و همراهيان وي فرستاد تا ايشان را از خانه فاطمه بيرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت کردند پس با ايشان جنگ بنما . پس عمر با مقداري آتش به سمت ايشان آمد تا خانه را به آتش بکشد . پس فاطمه عليها السلام او را ديد و گفت به کجا مي روي اي فرزند خطاب . آيا آمده اي که خانه ما را به آتش بکشي؟ گفت آري مگر اينکه همان کاري را بنماييد که مردم کردند . پس علي بيرون آمده به نزد ابا بکر رفت پس با وي بيعت نمود.
بلاذري مي نويسد :
... عن ابن عباس قال: بعث أبو بكر عمرَ بن الخطاب إلى علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العنف، فلما أتاه، جرى بينهما كلام . فقال علي: اجلبْ حلباً لك شطره . والله ما حرصك على إمارته اليوم إلا ليؤمرك غداً ...وما ننفس على بكر هذا الأمر ولكنا أنكرنا ترككم مشاورتنا، وقلنا: إن لنا حقاً لا يجهلونه. ثم أتاه فبايعه.
أنساب الأشراف ج1، ص 253، باب أمر السقيفة .
... ابن عباس مي گويد : در زمان بيعت ابوبکر زماني که علي (عليه السلام) با او بيعت نکرد ، ابوبکر عمر بن الخطاب را دنبال ايشان فرستاد و به عمر گفت : علي را به سخت ترين و بدترين وجه ممکن پيش من بياور . در بين راه بين حضرت امير(عليه السلام) و عمر مشاجره اي درگرفت . علي (عليه السلام ) به عمر گفت : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است . قسم به خدا حرص و ولع تو براي به حکومت رسيدن ابوبکر به خاطر اينست که او بعد از خودش تو را به جانشيني برگزيند ... سپس آمد و با ابوبکر بيعت نمود .
آقایان اهل سنت بازهم سندمی خواهید اگربگویید دروغ است پس معلوم می شودکه یاشما ملعون دروغگو هستید این علما شما ملعون دروغگواند ---این مطالب ازسایت:
www.valiasr-aj.com (http://www.valiasr-aj.com)
133
Wednesday 2 July 2008, 06:36AM
<H1 dir=rtl><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 20pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: '0 Titr Bold'">بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم
aseiied
Thursday 10 July 2008, 08:15PM
صلي الله عليك يا ابا صالح المهدي
سوالاتي از جوانان شيعه كه باعث هدايت آنها شد
!
در پاسخ سوال اول كه موضوع ازدواج امكلثوم با عمربن خطاب مطرح شده است؛ نظر خوانندگان گرامي را به چند نكتة اساسي در اين زمينه جلب ميكنيم، و چنانچه علاقه به تحقيق و بررسي بيشتري در اين زمينه داشتند ميتوانند به کتاب ازدواج ام کلثوم نوشته علامه انديشمند سيد علي ميلاني رجوع نمايند:
رواياتي كه در اين زمينه در منابع اهل سنت موجود است، برخي به اصل ماجرا _ يعني قضية تزويج دختر اميرالمؤمنين عليه السلام به عمر _ مربوط ميشود و برخي به قضاياي ازدواج امكلثوم پس از مرگ عمر و برخي ديگر نيز به جريان وفات او و پسرش مربوط است.
با توجه به اصول و قواعد علمي اهل سنت در علم حديث و با استناد به سخنان علماي آنها در علم رجال، اگر كسي با دقت به سندهاي اين روايات بنگرد و آنها را بررسي نمايد، براي او روشن ميگردد، كه اصل اين داستان پايه و اساسي ندارد، چه رسد به جزئيات امور و موارد فرعي وابسته به آن. چراكه راويان اين روايات به دو دسته تقسيم ميشوند، افرادي كه از سوي اهل سنت به شدت تضعيف شدهاند و به دروغگويي متهم گرديدهاند و دوم افرادي كه دشمني و بغض آنان با اميرمؤمنان عليه السلام قطعي و يقيني است.
اين ماجرا و حكايتهاي پيرامون آن در دو كتاب معروف صحيح بخاري و صحيح مسلم موجود نيست. مؤلف اين دو كتاب از اين روايات اعراض كردهاند و آنها را در صحاحشان نياوردهاند.
اين روايات در كتابهاي روايي ديگر اهل سنت كه به صحاح سته معروفند، نيز نقل نشده است. بنابراين همه نويسندگان صحاح ششگانه بر ترك و عدم نقل اين روايات اتفاق نظر داشتهاند.
اين حكايت، حتي در كتابهاي روايي مانند مسند احمدبن حنبل هم نيامده است و خود احمد و عدهاي ديگر به تبعيت از او اظهار داشتهاند كه آن چه در اين كتاب _ مسند احمد _ نيامده صحيح نيست.
آنچه در اين زمينه بسيار قابل توجه است، آنست كه اهل سنت در موارد بسيار و در بحثهاي مختلف به احاديثي كه از حيث سندي صحيح هستند، استدلال و احتجاج نميكنند، فقط به اين دليل كه بخاري و مسلم آنها را نقل نكردهاند، و در صحاح ديگر آنها نيامده است!
و نهايت اينكه اين قضيه در منابع اهل سنت جايگاهي ندارد، هم به لحاظ اينكه در صحاح سته و كتب روايي نيست و هم به لحاظ اينكه سند اين روايات مخدوش است و هم از لحاظ دلالاتي كه اين دسته از روايات دارند. نهاﻳﺘﴼ روشن ميشود كه سخن علماي اهل تسنن رودرروي هم قرارگرفته و با هم تناقض دارد و يكديگر را تكذيب ميكنند كه اين را به مجال ديگر واگذار ميكنيم.
علي رغم شهرت اين روايات نزد عده قليلي از اهل سنت و نقل برخي احاديث در منابع اماميه، عدهاي از بزرگان ما، اصل اين روايت را انكار نكردهاند به گونهاي كه اگر كسي به منابع شيعه مراجعه كند، اين انكار را در آثار شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد ناصر حسين فرزند نويسندة عبقات الانوار و آثار افرادي ديگري كه در نقد و بررسي اين موضوع قلم به دست گرفتهاند، خواهد ديد.
به ﺗﺄكيد عرض ميكنم آنچه با سند معتبر از طريق راويان شيعه نقل شدهاند، اﺻﻠﴼ و ابدﴽ نميتواند دستماية اهل سنت مبني بر ادعايي كه در متن سؤال شده است، قرار بگيرد. چرا كه با فرض پذيرش اين روايات ميگوئيم نهايت مطلبي كه از اين روايات استفاده ميشود، اين است كه پس از ارعاب و وعدههاي تهديدآميز عمر، عقد ازدواجي صورت گرفت و پس از اين تهديدها بود كه امكلثوم به خانة عمر منتقل شد و آنگاه كه عمر كشته شد امام عليه السلام به نزد امكلثوم آمد، دست او را گرفت و به خانة خويش برد.
با توجه به مطالب فوق بر فرض صحت روايات، اين خواستگاري و ازدواج تحميلي و تهديدآميز چه فضيلتي را براي عمر پديد ميآورد؟ و چنين خواستگاري و ازدواجي، چه نقص و عيبي را بر اميرمؤمنان علي و اهل بيت عليهم السلام وارد ميسازد؟ و آيا چنين ازدواجي ميتواند دليلي بر صميميت و دوستي طرفين باشد؟!
به طور كلي هر چند بپذيريم كه در ازدواج سنخيت و كفويت و علاقه ومحبت ورضايت برقرار است اما موارد متعددي ميتوان يافت از ازدواجهايي كه بدون رضايب ومحبت وچه بسا به زور و قهر و غلبه بوده و در پس هر كدام از آنها حکمت و مصلحت يا مطامع و نيات شومي نهفته بوده است، ﻣﺜﻠﴼ ازدواج غاصبانة حجاج ابن يوسف ثغفي با دختر عبدالله بن جعفر.
و آخرين نكته،اي كه در اين زمينه عرض ميكنيم اين است كه از لحاظ منطق قرآني ميتوان (به دليل و حكمت خاصي) فرزند خويش را به عقد افراد پست و رذل و حتي كافر در آورد. در اين جا به ذكر نمونه اي قرآني بسنده ميكنيم:
با توجه به آيات سورة هود (خصوﺻﴼ آية 78) در مييابيم كه حضرت لوط عليه السلام دختران خويش را بر قوم خود عرضه ميدارد و ازدواج ايشان با قومي گنهكار و کافر ومستوجب عذاب پيشنهاد ميكند، قومي كه اهل فسق و فجور بودند و لواط كاري مسئله مبتلا به ايشان بود. چرا كه فرداي آن روز كه حضرت اين پيشنهاد را به آن قوم پست ميدهد عذاب الهي نازل گرديد و همگي آنها را از بين برد.
از اين حكايت قرآني در مييابيم كه با اين كار نه پيامبري و عصمت حضرت لوط زير سؤال ميرود ونه از پاکي پاکدامني دخترانش کاسته ميشود ونه فسق و كفر آن قوم اصلاح ميشود.
نهاﻳﺘﴼ با فرض صحت اين مسئله نميتوان در تحليل آن فقط به آن دو گزينهاي كه در سؤال بيان شده بسنده كرد، زيرا از لحاظ قرآني ميتواند دختر خويش را بنا به مصلحت خاصي به عقد و نكاح مردي كافر در آورد.
يا علي مدد
aseiied
Thursday 10 July 2008, 08:40PM
محکمترين مطلبي که در جواب به اين سوال مي شود بيان کرد، از قرآن است:
سوره هود، آيه 78:
که ترجمه و مضمون اين آيه و چند آيه بعد از آن به صورت زير است:
در شبي که قرار بود که صبح آن روز بر قوم لوط عذاب نازل شود، دو فرشته به صورت جوانان بسيار زيبايي به خانه لوط آمدند تا خبر عذابي را که قرار است فردا بر قومش نازل شود به او بدهند و به او بگويند که قبل از آمدن عذاب به همراه فرزندان و اهل بيت خود به جز زن خود (که از کافران بوده و بايد عذاب مي شد) در پاسي از شب از اين ديار بيرون روند.
در اين هنگام قوم لوط به قصد عمل زشتي که در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه منزل او وارد شدند.و از لوط خواستند تا ميهمانان زيبا روي خود را در اختيارشان قرار دهد ولوط عليه السلام مخالفت کرد وقوم زشت کردار اصرار کردند و حضرت لوط عليه السلامکه حيثيت خود وعزت ميهمانان را در خطر هوسچراني قوم فاسدش مي ديد به آنها گفت: اين دختران من، آنها براي شما پاکيزه و نيکو ترند، از خدا بترسيد و مرا نزد ميهمانانم خوار و سرشکسته نکنيد. آيا در ميان شما يک جوانمرد نيست؟
از اين آيات مي توان فهميد که:
قطعا قوم لوط کافر بودند چون صبح آن شب بر آنان عذاب نازل شد و همه به درک رفتند.
دختران لوط از مومنان و نجات يافتگان بودند، چون در آن شب به همراه پدر خود حضرت لوط (عليه السلام)خارج شدند و عذاب نديدند.
پس با توجه به موارد 1 و 2 بالا مي توان نتايج زير را گرفت:
الف- اين کار حضرت لوط (عليه السلام)مبني بر اينکه مي خواست دختران خود را به عقد آن انسانهاي کافر در آورد، به منزله تاييد عمل قوم نيست.
ب- اين کار نشانه رضايت حضرت لوط از آن قوم و اعمالشان نيست.
ج- اين کار حضرت لوط (عليه السلام)نه چيزي از عصمت حضرت لوط (عليه السلام)کم مي کند و نه چيزي از کفر قوم لوط مي کاهد.
با توجه به اين چند آيه مي توان گفت که پيامبر خدا و ائمه هدي (عليهم السلام)مي توانند زن غير صالحه داشته باشد. ونيز اگر شيعه بنا بر مدارک معتبر مي گويد عايشه همسر پيامبر منافق و غير صالحه بوده است، اين امر امکان پذير بوده وبا شان و شخصيت پيامبر گرامي هيچ تزاحمي ندارد (همان طور که زن لوط کافر بود).
پس همان طور که حضرت لوط بنا به حکمت و مصلحتي مي خواست دو دختر خود را به عقد انسان هاي کافر در آورد واين امر نه خدشه اي بر عصمت ومنزلت حضرت نوح وارد کرد و نه از بدي خصلت وسختي عقوبت قوم زشت سيرت چيزي کم نمود، ما ميگوئيم عمر منافق بوده است و در آخرت در جايگاه منافقين است، ازدواج عمر با ام کلثوم (به فرض صحت که خود جاي بحث جدي دارد)چيزي از نفاق او وعقاب او کم نمي کند وهيچ خدشه اي به جايگاه رفيع امير مومنان ودختر گراميشان وارد نخواهد کرد.
مطلب دوم:
بر فرض اينکه اميرالمومنين (عليه السلام) اين ازدواج را قبول کرده باشد. آيا ايشان در حالت عادي به اين امر رضايت داده اند و يا اينکه ايشان مجبور شده اند که رضايت دهند؟ صد البته که ايشان به علت تهديدهاي عمر مجبور به اين کار شده اند که در زير خلاصه اي از اين ماجرا که حضرت علي (عليه السلام) مجبور بودند که به اين ازدواج رضايت دهند را مي آوريم:
عمر در سال هاي خلافت خود رفته رفته قدرت زيادي بدست آورد تا حدي که هيچ ابايي از بيان کردن کارهاي خلافي که انجام داده بود نيز نداشت (مانند بيان فرار از جنگ احد). حتي طوري شد که با بني اميه هم مخالفت کرد.
صفحات تاريخ اهل سنت که قصد سرودن داستاني دروغين براي چنين ازداواجي را داشته اند، براي مورد قبول واقع شدن و رفع استبعاد عقلي از آن، ماجراي خواستگاري و ازدواج را با زور و ارعاب وتهديد وتهمت آميخته اند وگفته اند که عمر خواستگاري نمود و مولا اميرالمومنين خرد سال بودن ام کلثوم را بهانه مخالفت خود قرار دادند (که اين مطلب، دليل کساني که ميگويند ام کلثوم مذکور دختر اسماء از ابوبکر بوده و در زمان خواستگاري عمر، همسر اميرالمومنين بوده را تقويت ميکند ) در پي مخالفت حضرتش عمر پيغام داد که در صورت ادامه مخالفت دو نفر را خواهم آورد که شهادت بدهند علي (عليه السلام) دزدي نموده ودستش را قطع خواهم کرد ومتعاقب آن بود که ازدواج صورت گرفت.
پر واضح است که وقتي داستان سرايان براي قبولاندن داستان خيالي خود آن را با تهديد وتهمت و اکراه واجبار همراه ميکنند حتي به فرض صحت هيچ ارزشي براي عمر نبوده و نيز براي اميرالمومنين ودخت گراميشان ضد ارزش نبوده ونيست ونخواهد بود
اينکه ام کلثوم نامي همسر عمر شده است درست است، اما دلايل و شواهدي وجود دارد که نشان مي دهد اين ام کلثوم دختر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نمي باشد که در زير به طور اجمال بيان مي شود:
بعد از مرگ عمر، ام کلثوم همسر او با محمد بن جعفر بن ابي طالب ازدواج کرد ولي پس از مدتي در جنگ کشته مي شود. بعد از او با برادرش عون بن جعفر بن ابي طالب ازدواج مي کند که او هم پس از مدتي در جنگ کشته مي شود. پس از اين دو، ام کلثوم با عبد الله بن جعفر بن ابي طالب (برادر محمد و عون) ازدواج مي کند (البته عبد الله به خاطر اينکه کفالت زن برادرانش را بر عهده بگيرد با او ازدواج مي کند که اين بزرگواري ايشان را مي رساند). از طرفي حضرت زينب (سلام الله عليها)، دختر حضرت زهرا (سلام الله عليها) و حضرت علي (عليه السلام)، نيز همسر عبد الله بن جعفر بن ابي طالب بوده است. پس اگر اين ام کلثوم هم دختر حضرت زهرا (عليها السلام)بوده است، چطور مي شود که در يک زمان دو خواهر به عقد يک شوهر (عبد الله بن جعفر بن ابي طالب) در آيد. پس اين مي رساند که اين ام کلثوم دختر حضرت زهرا (سلام الله عليها)نبوده است.
از طرفي ديگر بعضي مورخين گفته اند: ام کلثوم مذکور فرزند اسماء و خواهر محمدبن ابي بکر نيز پس از ازدواج حضرت علي (عليه السلام)با اسماء در خانه آن حضرت ساکن بوده و تحت سرپرستي ايشان بوده است. واو که ربيبه امير المومنين بوده مورد خواستگاري عمر قرار گرفته وماجراهاي ذکر شده مربوط به ايشان است
ونيز مورخين اهل سنت گفته اند ام کلثومي که همسر عمر بود وبراي عمر فرزندي بنام زيد بدنيا آورد در زمان معاويه ازدنيا رفت و فلاني بر پيکر او نماز خواند در حالي که تمام مورخين اعم از شيعه و سني اذعان دارند که ام کلثوم فرزند حضرت زهرا(سلام الله عليها)درواقعه جانسوزکربلا حضور داشته و چندين نوبت سخنراني فرموده و بسياري از مورخين برخي حوادث را به نقل از او بيان فرموده اند
و نيز برخي مورخين اهل سنت نقل کرده اند که ام کلثوم دختر جردول بوده است و همچنين مورخين اهل سنت گفته اند تني چند از همسران عمر با نام هاي ديگر بوده اند که ام کلثوم کنيه آنها بوده است و هيچ ارتباطي با فرزند گرامي حضرت زهرا(سلام الله عليها)ندارد.
به هر حال هرچند روايات نقل شده متفاوت، ضد و نقيض وبي پايه است به گونه اي که هر انديشمندي را به اين باور ميرساند که اصل ماجرا، قصه سازي و داستان سرائي است اما به فرض صحت، فضاي زور و تهديد در خبر نقل شده نشان از مظلوميت پدر و دختري دارد که سالها پيش از اين، خانه شان توسط همين عمر به آتش کشيده شد و بانوي همان خانه که يگانه يادگار ر سولخدا بود درپشت در آتش گرفته با ضربات همين عمر طفلش را سقط نموده و چندي بعد، از شدت جراحت جان سپرد ودر آن هنگامه هولناک فقط به منظور اطاعت از فرمان خدا و رسولش صبر و سکوت پيشه کردند. در اين ماجرا عمر همان عمر است و علي مظلوم همان علي است وامر رسول خدا با همان شدت وحدت به قوت خود باقي است.و ماجراي حضرت لوط و قوم خطا انديش و بد کيشش روشنترين روشي است که خداي حکيم درقران کريم بر موالاي حليم ما آموخته است. کما اينکه روشن است اگر امروز ما در مخمصه اي مشابه آنچه حضرت لوط قرار گرفت واقع شديم بايد همان کاري کنيم که حضرت لوط (علي نبينا وآله وعليه السلام) انجام دادند
واين واقعه اگر هم حقيقت داشته باشد براي شيعه جز کينه وبغض ظالمين وبراي ظالمين جز رسوائي وخذلان چيزي در پي نخواهد داشت.
saeman
Saturday 6 September 2008, 05:20PM
سلام
برای یافتن پاسخ سوالات خود به وبلاگ "شیعه بر حق است" که در پاسخ به کلیه شبهات ومقالات سایتهای اهل سنت جنوب ، سنی نیوز ، بیداری اسلامی و...توسط اینجانب ایجاد ونوشته شده است مراجعه نمایید
چون وبلاگ جدیدا ایجاد شده فعلا بر روی موتورهای جستجو گر قرار نگرفته لذا به آدرس زیر رجوع نمایید :
www.saeman (http://www.saeman). blogfa.com
البته شاید فعلا جواب همه سوالات شما در این وبلاگ نباشد ولی به صورت دستنویس نوشته شده
وانشاء الله تا دو سه روز دیگر بر رویوبلاگ قرار خواهد گرفت.
البته به شما بگویم اگر به قول شما شیعه ای با این سوالات مضحک که جواب آنها را صدها سال پیش علمای شیعه داده اند هدایت شده چه بهتر، چون چنین شیعه بی اطلاع وزود باوری به درد جهان تشیع نمی خورد.
در آخر از مدیریت محترم باشگاه جوانان ایرانی خواهشمندم که وبلاگ بنده حقیر را جهت استفاده عزیزان لینک نمایند
abdol_x
Sunday 7 September 2008, 09:58AM
بنام خدا
سلام عليكم دوستان گلم
مي شه يکي زحمت بکشه وطريقه نماز خواندن در زمان نوح يا لوط برام شرح بده
متشکرم:smile07::smile07::smile07:
ghadem
Tuesday 11 August 2009, 07:52AM
شيخ صدوق (متوفاي380هـ ) در شرح باب حاديعشر ، ص93 ميگويد :
قرآني كه خدا بر پيغمبرش نازل كرده همين قرآن در اختيار مردم است .
شيخ مفيد (متوفاي413هـ ) در كتاب اوائل المقالات ، ص54 تا56 ميگويد :
هيچ كلمه و آيه و سورهاي از قرآن كم نشده است ؛ بله ، ما معتقديم آنچه كه در قرآن اميرالمؤمنين بوده حذف شده كه عبارت بودند از مطالبي كه حضرت حقيقت تأويل و تفسير آيات را بيان فرموده بود كه مربوط به خود آيات نميشد .
شيخ طوسي در كتاب تبيان ، ج1، ص4 صراحت دارد بر اينكه اين قرآن موجود در ميان مسلمين همان قرآن منزَل بر رسول خدا صلي الله عليه و آله است .
علامه حلّي در قرن هفتم و هشتم در كتاب أجوبة المسائل المعنائيه ، ص121، مسأله13 ميگويد :
پناه ميبريم از أمتي كه معتقد به تحريف قرآن باشد .
مرحوم آقاي خوئي در كتاب البيان ، ص295 ميفرمايد :
داستان تحريف قرآن داستاني خرافي و خيالي است و حقيقت ندارد .
مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالي عليه در تهذيب الأصول ، ج2 ، ص165 ميفرمايد :
« كتاب منزَل بر رسول خدا همان كتابي است كه در اختيار مردم است و هيچ عاقلي نظر و توجه نميكند به روايتي كه مربوط به تحريف قرآن ».
اما دیدگاه علمای اهل سنت نسبت به این موضوع:
آقاي شيخ محمد ابوزهره ــ كه از او به امام ابوزهره تعبير ميكنند و مصري است و همه طوائف اهل سنت او را قبول دارند در كتاب الامام الصادق، ص296 ميگويد :
برادران شيعه ما هم با همه اختلاف سليقههائي كه در فتاوا دارند نظرشان نسبت به قرآن همان نظري است كه ما اهل سنت داريم .
آقاي شيخ محمد غزالي ــ كه از علماء بزرگ معاصر و پرآوازه اهل سنت است ايشان در كتاب دفاعٌ عن الحقيقة و الشريعه ، ص117 و در كتاب الشيعه في المملكة السعودية ، ج2 ، ص414 ميگويد:
از بعضي از اين وهابيها در يك مجلسي علمي شنيدم كه ميگفت : شيعيان يك قرآني دارند كه نسبت به قرآني كه ما داريم برخي از آيات را ندارد و برخي از آياتي هم دارند كه ما نداريم . من به او گفتم : اين قرآني كه ميگوئيد ، كجاست ؟ چطور قرآني اين چنيني در طول چهارده قرن نزد شيعه است ولي نه انساني و نه جنّي تا به حال بر اين قرآن اطلاع پيدا نكرده است ؟ چرا اين افتراء را در ميان مردم پخش ميكني ؟ چرا چنين افترائي بر شيعه و بر وحي قرآن مطرح ميكني ؟
دكتر علي عبدالواحد ــ عضو مجمع بين المللي علم الإجتماع ــ در كتاب المصدر بين الشيعة و اهل السنة ، ص35 ميگويد :
عقيده شيعه همان عقيده اهل سنت است كه اين قرآن همان قرآن نازل شده بر پيغمبر است.
...............................................................................................................
اينها آمدهاند نظريه مرحوم نوري را در كتاب فصل الخطاب پيراهن عثمان كردهاند و به صورت يك حربه عليه شيعه در آوردهاند ؛ مرحوم نوري در كتاب فصل الخطاب ادعاي اجماع و تواتر بر تحريف قرآن كرده است که دروغی بس بزرگ است و تنها ایشان نظر خود را منعکس کرده است.
كتاب فصل الخطاب مرحوم نوري حدود 200 سال قبل چاپ شد و در همان زمان عليه اين كتاب قيامتي بر پا شد ، مرحوم شهرستاني ميگويد : من در سامراء بودم ، وقتي اين كتاب چاپ شد مردم در جلسات خود گريه كردند ، عزا گرفتند و چاپ اين كتاب را مصيبتي دانستند ، حالا انگيزه مرحوم نوري چه بوده به اين كار نداريم ؛ ولي همين قدر ميدانيم كه شيخ محمود تهراني كتابي نوشت در ردّ كتاب فصل الخطاب و اسمش را « كشف الإرتياب عن تحريف الكتاب » گذاشت و اين جوابيّه در اختيار مرحوم نوري قرار گرفت ، مرحوم نوري فرمود :
من راضي نيستم كتاب مرا بخواند و اين ردّيه را نخواند .
مرحوم نوري هم اجتهاد كرده است ؛ چطور شما در مورد عايشه ، طلحه و زبير كه جنگ جمل را به راه انداختند و20 هزار نفر را به كشتن دادند ميگوئيد : اينها اجتهاد كردند و در اجتهادشان خطا رفتند ، نه تنها گناهي نكردهاند بلكه ثوابي هم بُردهاند. معاويه مجتهد بوده ؛ 18 ماه جنگ صفين طول كشيده ، 110 هزار انسان مظلوم و مسلمان از طرفين كشته شدند با اين حال نه تنها معاويه گناهي مرتكب نشده بلكه ثوابي هم كرده است ؛ ولي اگر چنانچه مرحوم نوري كه از بزرگان شيعه است اجتهاد كرد و گفت كه من از اين روايات ، تحريف قرآن را ميفهمم ايشان كافر ، بيدين و لامذهب ميشود ؟
..................................................................
ما هم سؤال مي كنيم از علماي بزرگ شما مثل عبدالوهاب شعراني متوفاي 973، ايشان در كتاب الكبريت الأحمر در حاشيه اليواقيت و الجواهر آمده مي گويد:
اگر واقعا من احساس مي كردم برخي از قلب هاي ضعيف مسلمان ها لغزش پيدا نمي كند و اينها در عقيده شان متزلزل نمي شوند، بيان مي كردم آن آياتي را كه از مصحف عثمان ساقط شده است. الكبريت الأحمر، ص143
جناب آلوسي، متوفاي1270، صاحب كتاب روح المعاني، از مفسران بنام أهل سنت كه عقيده وهابي دارد، صراحت دارد و مي گويد:
روايات ما در كتب أهل سنت در باب تحريف قرآن، قابل شمارش نيست. روح المعاني، ج1، ص24
مي گويند از علماي شما كتابي مخصوص در رابطه با اثبات تحريف قرآن نوشته شده است. خوب ما سوال مي كنيم كه جناب ابو داود سجستاني متوفاي 316 هجري، كتابي نوشته به نام المصاحف، درآن كتاب ثابت كرده تحريف قرآن را؛ شما هر جوابي در مورد كتاب ابو داود سجستاني داديد، ما هم همان جواب را از كتاب فصل الخطاب خواهيم داد.
در قرن حاضر فردي به نام محمد الخطيب از علماي دانشگاه الأزهر مصر، كتابي نوشت به نام الفرقان في تحريف القرآن ، در زماني كه آقاي شلتوت، مفتي أعظم مصر زنده بود، مانع شد از چاپ اين كتاب، و بعد از او اين كتاب چاپ شد. الآن در كتابخانه موسسه امام صادق (عليه السلام) آيت الله سبحاني، نمونه اي از اين كتاب موجود است. اگر شما بر علماي ما ايراد مي گيريد كه كتاب در مورد تحريف قرآن نوشتند و كفر و شرك و قتل شيعه را ثابت مي كنيد، در مورد اين كتاب ها چه مي گوئيد؟
ghadem
Tuesday 11 August 2009, 12:49PM
پس قبول کردید که برخی علمای شیعه قائل به تحریف قرآن بوده اند
اگر یک نفر از یک گروه یا دین به انحراف رفتند و نظر شخصی خودشان را که منطبق بر واقعیت نیست بیان کردند این باعث میشود که همه ی آن گروه یا دین منحرف وگمراه به حساب می آیند؟؟؟
همانطور که می بینید عده ای ازین دانشمندان اهل سنت هم قائل به تحریف هستند. ولی این دلیل نمیشود که همه را به چوب آنان بزنیم.
mehrdad_123
Tuesday 11 August 2009, 12:55PM
هیچ کدام از علمای اهل سنت (علیهم السلام ) معتقد به تحریف قرآن نبوده اند برخلاف برخی از علمای شیعه امامیه، که مدعی تحریف قرآن شده اند !
تو که راست می گویی اما بر دروغ گو لعنت!:)
سئوال اول:
آقايان مي گويند شما و بزرگاني از شما، معتقد به تحريف قرآن هستيد؛ مثل مرحوم نوري كه كتابي دارد به نام فصل الخطاب و ايشان در آنجا تحريف قرآن را ثابت كرده است .( هر چند که اساسا این سخن و این کتاب و نظر نوری هم غلط اندر غلط است که حتی خود نوری هم گفته است من راضی نیستم کتاب مرا بدون ردیه ی آن بخوانندووو)ما هم سؤال مي كنيم از علماي بزرگ شما مثل عبدالوهاب شعراني متوفاي 973، ايشان در كتاب الكبريت الأحمر در حاشيه اليواقيت و الجواهر آمده مي گويد:
اگر واقعا من احساس مي كردم برخي از قلب هاي ضعيف مسلمان ها لغزش پيدا نمي كند و اينها در عقيده شان متزلزل نمي شوند، بيان مي كردم آن آياتي را كه از مصحف عثمان ساقط شده است. الكبريت الأحمر، ص143
جناب آلوسي، متوفاي1270، صاحب كتاب روح المعاني، از مفسران بنام أهل سنت كه عقيده وهابي دارد، صراحت دارد و مي گويد:
روايات ما در كتب أهل سنت در باب تحريف قرآن، قابل شمارش نيست. روح المعاني، ج1، ص24
سؤال دوم: مي گويند از علماي شما كتابي مخصوص در رابطه با اثبات تحريف قرآن نوشته شده است. خوب ما سوال مي كنيم كه جناب ابو داود سجستاني متوفاي 316 هجري، كتابي نوشته به نام المصاحف، درآن كتاب ثابت كرده تحريف قرآن را؛ شما هر جوابي در مورد كتاب ابو داود سجستاني داديد، ما هم همان جواب را از كتاب فصل الخطاب خواهيم داد.
در قرن حاضر فردي به نام محمد الخطيب از علماي دانشگاه الأزهر مصر، كتابي نوشت به نام الفرقان في تحريف القرآن ، در زماني كه آقاي شلتوت، مفتي أعظم مصر زنده بود، مانع شد از چاپ اين كتاب، و بعد از او اين كتاب چاپ شد. الآن در كتابخانه موسسه امام صادق (عليه السلام) آيت الله سبحاني، نمونه اي از اين كتاب موجود است. اگر شما بر علماي ما ايراد مي گيريد كه كتاب در مورد تحريف قرآن نوشتند و كفر و شرك و قتل شيعه را ثابت مي كنيد، در مورد اين كتاب ها چه مي گوئيد؟
سؤال سوم: آقايان به ما مي گويند در كتب اربعه شما در كتاب اصول كافي و تهذيب روايات دال بر تحريف هست. اما ما شيعه معتقديم در كتاب كافي، هم روايات صحيح دارد و هم ضعيف؛ و فقهاي ما به تمام روايات كافي عمل نمي كنند و هر فقيهي كه مي خواهد از كافي يا تهذيبين استنباط كند حكمي را، بررسي سندي مي كند؛ اگر سند صحيح بود، عمل مي كند.
آقايان مي گويند شما روايات كافي را مثل صحيحين، همه را صحيح مي دانيد؛ اين دروغ است. نه خود كليني اين اعتقاد را داشت و نه فقهاي ما معتقد به اين هستند. اگر روايات كافي معتبر است، معنايش اين نيست كه همه اش صحيح است.
اما شما كه مي گوئيد بعد از قرآن، صحيحين، أصح الكتب است، روايات صريح در تحريف قرآن، در صحيح بخاري و مسلم شما هست، در مورد اينها چه جوابي داريد؟
حدیث اول : روايت از عمر بن الخطاب، بعد از برگشتن از حج به مدينه است و بعد از اين، ايشان ديگر خيلي در قيد حيات نبودند؛ مي گويد:
يكي از آياتي كه خداوند بر رسول اكرم (ص) نازل كرد، آيه رجم است؛ ما اين آيه را قرائت كرديم و درباره اش تفكر و درك كرديم و پذيرفتيم؛ رسول اكرم (ص) رجم كرد و ما هم رجم كرديم؛
مي گويد ما آيه رجم در قرآن داشتيم:
الشيخ و الشيخة فارجموهما إذا زنيا.
اگر پيرمرد و پيرزن زنا كردند، او را سنگسار كنيد.
مراد از آيه رجم، اين است و جناب عمر مي گويد ما اين آيه را وقتي بر رسول اكرم (ص) نازل شد، تلاوت كرديم، تفكر كرديم و پذيرفتيم؛ رسول اكرم (ص) در زمان خودش رجم كرد اين پيرمردها و پيرزن هاي زناكار را؛ و ما هم بعد از او رجم كرديم و اضافه بر او، ما همچنين چيزي را در زمان رسول اكرم (ص) قرائت مي كرديم كه:
كنا نقرأ فيما نقرأ من كتاب الله:أن لا ترغبوا عن آبائكم فأنه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم.
مسلمانان از پدرانتان بيزاري نجوئيد و اين كفر است دوري از پدرانتان.
صحيح بخاري،ج8، ص26، ح6918، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلي
حديث، طولاني است و تقريبا دو صفحه مي باشد؛ ولي خلاصه اينكه جناب عمر مي گويد ما اين آيه را كه در زمان پيامبر (ص) نازل شد، خوانديم و عمل كرديم، ولي الآن در كتاب خدا نيست.
شما كه مي فرمائيد هر كس قائل به تحريف كتاب قرآن شود، كافر است؛ منكر ما أنزل الله است؛ ولي جناب عمر مي گويد ما همچنين آيه اي داشتيم؛ ولي در اين قرآني كه الآن هست، چنين آيه اي وجود ندارد. در زمان پيامبر (ص) مي خوانديم و درك مي كرديم و مي پذيرفتيم؛ اين آيه كجا رفت؟ چه كسي اين آيات را از قرآن حذف كرد؟
حديث دوم : از صحيح مسلم كه آن هم از عايشه است؛ صراحت دارد كه:
چنين آيه اي در قرآن داشتيم كه اگر يك فرزندي ده مرتبه شير از يك خانمي بمكد و بخورد، اين باعث محرميت مي شود؛ بعد اين آيه نسخ شد و آيه ديگري آمد كه اگر پنج بار يك طفل نوزاد، از هر خانمي شير بخورد، اين طفل، فرزند رضاعي او مي شود؛ و روزي كه رسول اكرم (ص) از دنيا رفت، اين آيه را مردم قرائت مي كردند و در قرآن بود.
صحيح مسلم،ج4،ص167، ح3487، كتاب الرضاع، باب تحريم بخمس رضعات
حديث سوم: ابو موسي اشعري كه از بزرگان شماست و به او هم افتخار مي كنيد، در صحيح مسلم مي گويد:
يك سوره اي بود كه ما تشبيه مي كرديم آن را از نظر طول و شدت، به سوره برائت و آن را فراموش كرديم؛ غير از اينكه فقط يك آيه اش را حفظم و آن هم اين است كه اگر فرزند آدم دو دره بزرگ مال داشته باشد، دنبال يك دره ديگري هم مي رود و پر نمي كند شكم فرزند آدم را غير از خاك؛ يك سوره ديگري هم حذف شده است كه ما آن را تشبيه مي كرديم به مسبحات، و فقط يك آيه از آن را حفظم و آن اين است كه اي كساني كه ايمان اورده ايد، چرا چيزي را مي گوئيد كه انجام نمي دهيد خودتان و ... .
صحيح مسلم،ج3، ص100، ح2466، كتاب الزكاة، باب لو أن لإبن آدم واديين
حدیث چهارم: روايت از خود جناب عمر بن الخطاب است و سندش هم صحيح است؛ يك روزي سؤال كردم:
سوره احزاب كه در قرآن است چند آيه دارد؟ گفتم 72 يا 73 آيه دارد؛ جناب عمر گفت كه سوره احزاب در زمان رسول اكرم (ص) هم سطح سوره بقره آيه داشت.
درالمنثور، ج5، ص180
يعني حدود 286 آيه. پس اين حدود 200 آيه كجا رفت؟
عكرمه هم كه مي گويند شاگرد اين عباس بود و بر او قسم هم مي خورند، ايشان هم مي گويد:
سوره احزاب مانند سوره بقره بود، شايد هم طولاني تر و آيه رجم هم (كه قبلا قرائت شد) در اين سوره احزاب بود.
درالمنثور، ج5، ص180
أبي بن كعب هم همين روايت را دارد كه حاكم نيشابوري مي گويد با روايت صحيح از أبي بن كعب نقل مي كند كه سوره احزاب با سوره بقره موازي است. مستدرك، ج2، ص415
همچنين احمد بن حنبل در مسند، ج5، ص132 باز أبي بن كعب و عايشه نقل مي كند.
اهل سنت يك جوابي در مقابل این احادیثشان دارند و توجيه مي كنند و مي گويند:
اينها يك آياتي بوده كه قرائتش نسخ شده و حكمش مانده.
اين را ما دو جواب داريم كه يكي را آقاي خوئي (رضوان الله تعالي عليه) داده و مي گويد:
اين آيات كه قرائتش نسخ شد، زمان رسول اكرم (ص) نسخ شد يا بعد از ايشان؟
1-اگر زمان رسول اكرم (ص) نسخ شده، ما از شما دليل مي خواهيم كه به چه دليل حذف شده؟ شما حتي يك روايت ضعيف هم نداريد كه بگويد در زمان رسول اكرم (ص) اين آيات نسخ شده و فقط حدسيات آقايان علماء است.
2-اگر بعد از زمان رسول اكرم (ص) نسخ شده، اين همان تحريف قرآن است؛ تحريف كه شاخ و دم ندارد ؟!
يك جواب خيلي عوام فهم هم مي گوئيم و سؤال مي كنيم:
عائشه كه مي گويد چند آيه از قرآن حذف شده، ابو موسي اشعري مي گويد چند سوره از قرآن حذف شده، حتي مي گويند از سوره احزاب 200 آيه حذف شده، و شما هم مي گوئيد قرائت اينها نسخ شده، ولي حكمش مانده؛ شما چند نمونه از اين آياتي كه قرائتش نسخ شده، ولي حكمش مانده، براي ما قرائت كنيد؛ كداميك از احكام شرعيه در كتب شما أهل سنت هست كه در قرآن بوده و قرائتش نسخ شده، ولي حكمش باقي مانده است؟
ضرب المثلي عربي هست كه مي گويد:
من كان بيته من زجاج، فلا يرم بيوت الناس الحجر.
كسي كه خانه اش از شيشه است، به خانه ديگري سنگ نمي اندازد.
آقايان اين ميخ بزرگ را در چشم خود نمي بينند، ولي يك ذره خار در چشم شيعه را، بزرگش مي كنند. اين بحثها در حقيقت كوباندن شيعه نيست بلكه ضربه بر پيكره اسلام است ؛ وقتي مسيحيها و يهوديها و زرتشتيها ميبينند كه سني ميگويد كه شيعه معتقد به تحريف قرآن است و شيعه ميگويد سني معتقد به تحريف قرآن است ، نتيجه ميگيرند مسلمانها ــ كه بر ما اين ايراد را ميگيرند و ميگويند شما تورات و انجيل را تحريف كردهايد ــ خودشان هم معتقد هستند كه كتابشان تحريف شده است ؛ اصلاً شما با اين اين بحثها و گفتگوها و اين القاء شبههها اگر چه به ظاهر شيعه را زير سؤال ميبريد ولي اگر كمي توجه كنيد دين مقدس اسلام را زير سؤال بردهايد ؛ پس بهتر اين است كه شما از اين كارتان دست بر داريد و اقوال علماء دسته دوم و سوممان را به رخ همديگر نكِشيم .
آیا به نظر شما امثال امیر.. این مطالب و این اعترافات علمای خودشان را هم نسبت به تشیع ندیده اند یا هدفشان چیز دیگری است؟!؟!؟!
تعداد زيادي از علماء و شخصيتهاي بزرگ اهل سنت كه بدون تعصّب كتابهاي شيعه را مطالعه كردهاند و اقوال علماء شيعه را ديدهاند صراحت دارند بر اينكه شيعه معتقد به تحريف قرآن نيست .
آقاي شيخ محمد ابوزهره ــ كه از او به امام ابوزهره تعبير ميكنند و مصري است و همه طوائف اهل سنت او را قبول دارند در كتاب الامام الصادق، ص296 ميگويد :
برادران شيعه ما هم با همه اختلاف سليقههائي كه در فتاوا دارند نظرشان نسبت به قرآن همان نظري است كه ما اهل سنت داريم .
آقاي شيخ محمد غزالي ــ كه از علماء بزرگ معاصر و پرآوازه اهل سنت است ايشان در كتاب دفاعٌ عن الحقيقة و الشريعه ، ص117 و در كتاب الشيعه في المملكة السعودية ، ج2 ، ص414 ميگويد:
از بعضي از اين وهابيها در يك مجلسي علمي شنيدم كه ميگفت : شيعيان يك قرآني دارند كه نسبت به قرآني كه ما داريم برخي از آيات را ندارد و برخي از آياتي هم دارند كه ما نداريم . من به او گفتم : اين قرآني كه ميگوئيد ، كجاست ؟ چطور قرآني اين چنيني در طول چهارده قرن نزد شيعه است ولي نه انساني و نه جنّي تا به حال بر اين قرآن اطلاع پيدا نكرده است ؟ چرا اين افتراء را در ميان مردم پخش ميكني ؟ چرا چنين افترائي بر شيعه و بر وحي قرآن مطرح ميكني ؟
دكتر علي عبدالواحد ــ عضو مجمع بين المللي علم الإجتماع ــ در كتاب المصدر بين الشيعة و اهل السنة ، ص35 ميگويد :
عقيده شيعه همان عقيده اهل سنت است كه اين قرآن همان قرآن نازل شده بر پيغمبر است.
پاسخ مفصل تر اینجا (http://www.morajeat.blogfa.com/post-32.aspx)
mehrdad_123
Tuesday 11 August 2009, 01:05PM
درباره ی این سرنگار که یقین دارم برای چه آن را بالا آورده اند یک نفر از ما جوانان تشیع کافی است تا پاسخ های کوبنده به تک تک این سئوالات بدهد اما از آنجایی که جرات بحث و مناظره در این جماعت عوام فریب نیست همیشه فرار بوده اند
یاحق
puyan
Tuesday 11 August 2009, 02:51PM
سلام
اولا : مگر کشک است که علماء امروز و دیروز روایات کتب معتبرشان را قبول نکنند که : نه نه خوشمان نمی آید پس ردشان می کنیم !
ثانیا : اگر باب تحریف و روایات تحریف باز شود جدا از انواع تحریف که خودش بحث جالبی است ، سنیها حدود 10 برابر ما شیعیان روایات تحریف آنهم به مضحک ترین شکل ممکن آن دارند . اما ظاهرا زمستان برای آنها تمام نمیشود که سر مبارک را بلند کنند !!
متشکرم
mehrdad_123
Tuesday 11 August 2009, 03:08PM
بلی مردک ... خجالت نمی کشد و ما را متهم به این مسائل می کند!!!
البته با توجه به سابقه ی بحث ها و آشنایی اش با کتب اهل سنت و... او بهتر می داند که این چرت و پرت ها در کتاب های اهل تسنن بیشتر است(کتابی مثل صحیح بخاری که می گویند اصح الکتاب بعد القرآن است ) اما سئوال اینجاست که به چه دلیل اینها را مطرح می کند؟!
او که از این مسائل آگاه است برای چه اینها را مطرح می کند؟
دو مسئله از رفتارهای او بتازگی ذهن مرا مشغول کرده است:
1: تاکید بر عقیده ی غلط , نبودن اختلاف بین وهابی و سنی و یکی جلوه دادن آنها
2:باز کردن این مسئله ی تحریف که خود او می داند مسئله ی تحریف در کتب آنها بسیار است و می داند که ما صد در صد به آنها استناد خواهیم کرد!!!!
به نظر شما چه کسی و کسانی از دو مسئله ی فوق و مطرح شدن موضوعات اینچنینی می توانند سود ببرند؟!
شیعه ؟ سنی ؟ وهابی ؟ یا کسان دیگری که پشت پرده هستند؟!؟!؟!؟!
دوستان حتما به این مسئله توجه کنند.
یاحق
puyan
Tuesday 11 August 2009, 03:31PM
سلام
بله ، کاربر امیر موجودیت ویژه ای دارد ؟
البته به کسی تهمت نمیزنم ولی ایشان به افرادی که ماموریت دارند بیشتر شبیه است ...
متشکرم
puyan
Tuesday 11 August 2009, 04:45PM
سلام
جناب امیر مخالفت با حکم صریح خدا در قرآن درباره خمس تنها موضوعی نیست که شما در مقابل قرآن ایستاده اید و مخالفت میکنید .
شما بخوبی بر سخنان من مهر تایید زدید و من از شما بخاطر تایید سخنانم تشکر میکنم .
به قول معروف شاهد از غیب رسید !!
متشکرم
puyan
Tuesday 11 August 2009, 05:29PM
سلام
جالب است هر کسی که به خوشامد آقایان حرفی بزند میشود علامه و استاد !
وبلاگی دیدم از همین افرادی که به امثال برقعی آلوده شده بودند ولی بعد روشن شده و به اسلام برگشته اند . شما هم ببینید بد نیست .
هر چند سخنانی مبنی بر توبه برقعی و بازگشتش به اسلام مطرح است اتفاقا بنا به وصیت خودش در امامزاده ای در کن دفن شده است ...
بخشی از وبلاگ قرآنیان :
ما در نوشته های پیشین وبلاگ دگرگونی های فکری سید ابوالفضل برقعی را بیان کردیم و معلوم گردید که سید ابوالفضل برقعی نه تنها به مذهب تسنن نگرائید , بلکه در آخر عمر با اعتقاد به ائمه طاهرین وصیت کرد و در امامزاده شعیب کن دفن گردید .
و نیز :
در مورد آقاي حيدر علي قلمداران مي پذيريم كه ايشان امامت منصوص را تا پايان عمر قبول نداشت و ما شاهدي بر تغيير اعتقادات مذكور در كتب اين مولف نداريم اما در مورد آقاي برقعي اين مطلب بر عكس است و ايشان به واقع از آنچه قبلا عدول كرده بود برگشت و با اعتقاد شيعي دنيا را وداع كرد .اما به هر صورت آنچه مسلم است اين است كه اين دو هيچگاه سني نشدند و نه به صورت شفاهي و نه در هيچ يك از تاليفات خويش چنين مطلبي را بيان نكرده اند و حتي اين دو نفر به شهادت همفكرانشان تا آخر عمر وضو به روش شيعي گرفته و نماز خويش را با مهر مي خواندند و در اكثر احكام ، مبتني بر فقه شيعه عمل مي كردند .
وبلاگ قرآنیان (http://www.h-varjani.blogfa.com/)
خود من مطالب جالب و آموختنی در این وبلاگ دیدم .
متشکرم
عبد من عبادالله
Tuesday 11 August 2009, 05:34PM
عرض به خدمت دوستان عزیز که بنده در مطلب "شیعیان تنها موحدان عالم (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=23437)" مفصل در مورد آیه شریفه إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(الحجر/9)
ما قرآن را نازل کرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم!
یا حق
puyan
Thursday 13 August 2009, 06:02PM
سلام
قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ في شَكٍّ مِنْ ديني فَلا أَعْبُدُ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذي يَتَوَفَّاكُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ
(آیه 104سوره ی یونس (ع) )
بگو: «اى مردم، اگر در دين من ترديد داريد، پس [بدانيد كه من] كسانى را كه به جاى خدا مىپرستيد نمىپرستم، بلكه خدايى را مىپرستم كه جان شما را مىستاند، و دستور يافتهام كه از مؤمنان باشم.»
ما خدا را میپرستیم پس حتما شما حتی خدا را هم نمیپرستید . پس شما چه چیزی را میپرستید ؟
شما مسلکتان چیست ؟ ما از شما جز یک دین التقاطی سراغ نداریم .
متشکرم
mehrdad_123
Thursday 13 August 2009, 06:16PM
وقتی به دو موردی که در مورد کاربرامیر (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=2363) ذکر کردم (1:تاکید بر نبودن اختلاف بین سنی و وهابی شیعه کش!!!! - 2:تکرار شبهه ی تحریف قرآن با علم به اینکه اینچنین روایات چرت در کتب اهل تسنن بیشتر است با توجه به مباحثی که در این خصوص در خود این تالار داشته است!!!) و شخصیت هزار چهره ی وی و آشنایی کامل وی به کتب شیعه و سنی و زبان عربی به طور دقیق فکر می کنم به این نتیجه می رسم که استاد عزیزم جناب پویان رسیده اند:
بله ، کاربر امیر موجودیت ویژه ای دارد ؟
البته به کسی تهمت نمیزنم ولی ایشان به افرادی که ماموریت دارند بیشتر شبیه است ...
حقیقتا شخصیت وی مرا یاد همفر می اندازد!!!!
این هم یک نمونه از جاهایی که کاربر(امیر) وهابی که خود را شیعه معرفی می کند.. (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=224139#post224139) (کلیک کنید) خدا رو شکر نقل قول هم شده است و نمی تواند حذفش کند:) چرا که وی طبق برنامه ای که دارد مطالبش را حذف می کند تا بهتر با دورویی اش و شیوه هایی که دارد در دیگران علی الخصوص دختران نفوذ کند:
این هم اعتراض دسته جمعی عده ای از کاربران بر اینکه این شخص پست هایش را حذف می کند(با ضمیمه ی تایید خودش و پشتیبانی):انتقال از تالار دین و دنیا 21174 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=21506) (http://iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/multipage.gif 1 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=21506)2 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=21506&page=2))
البته گر چه دیر اقدام کردند ولی باز هم به عنوان یک سند خوب است.
این مسائل قابل توجه کاربران جدیدی که ایشان بتازگی بر عقاید آنها کار می کنند باشند که با هزار شیوه ی عوام فریبی بر آنها نفوذ پیدا می کنند!!!!!
با مظلوم نمایی با من داداشتم - دل داداش کوچیکت رو نشکن - تو مهربونی و تو خوبی و نازی و....
لعنت بر جماعت دو رو و منافق!
علی ایحال برای ما فرقی نمی کند که امیر کیست فقط اینها را گفتیم تا کاربران عزیز علی الخصوص خواهران گرامی اگر شبهه ای کاربر امیر برایشان بوجود می آورد به این مسائل و این شخصیت ایشان توجه کنند و حتما در پاسخدهی به شبهات وی ما را نیز مطلع سازند... همین! :)
بیدار باشیم که دشمن بیدار است!:)
mehrdad_123
Thursday 13 August 2009, 06:27PM
امروزه کدام سنی بعد از اینکه بفهمد مسئله ی تحریف قرآن دروغی بیش نیست و در کتاب های اهل سنت بیشتر از اهل تشیع از این چرت و پرت ها وجود دارد باز هم اینچنین مباحثی را تکرار خواهد کرد؟!
چه کسی می تواند از تکرار شبهه بر علیه قرآن سود ببرد؟!؟!؟!
سنی ؟ شیعه؟ وهابی؟ یا امثال همفر که ماموریت ویژه دارند؟!؟!؟!؟!؟!؟!
قضاوت با شعور مخاطبین
133
Friday 14 August 2009, 01:31AM
پرسشی ازرفقای اهل سنت دارم لطفا راهنمایی کنید پاسخ دهيد
درکتاب مراقی الفلاح شرح نورالایضاح ص70دارالایمان تالیف حسن بن عماربن علی الشرنبلالی حنفی متوفای(1069) جناب شرنبلالی حنفی فتوی راداده است که:اگر چند امام جماعت حاضر بودند ترجیح باکسی است که همسرش زیبا تر ویا آلت مردانگی او کوتاه تر باشد.
حال چند سوال برای من پیش آماده که شما که اهل سنت هستید این ازموارد مهم دینتان است پاسخ مرابدهید؟
راستی دراین چنین موقعیتی وظیفه مامورین کشف عورت هردو امام جماعت برای اطمینان ازکوتاه عورت آنان است؟ویا فقط به گفته خود امام جماعت اکتفا می شود؟وآیا دوامام جماعت باید همسران خود رابه مردم نشان بدهند تاخودشان تشخیص بدهند کدام یک زیباتراست؟آیا خودشان به عورت یکدیگرنگاه می کنندویااندازه تقریبی کافی است؟ویا بایدخط کش ویامترواحد اندازه گیری استفاده کرد؟ وآیا مردم بایدهمه یکی به یکی اندازه را بامتر بگیرند؟
وازهمه جالب تر تکلیف خانمها درمسجد چیست؟
لطفا جواب کامل وجامع دهید؟:D
بیان
Friday 14 August 2009, 02:56AM
هر چند طرف حرفت من نبودم ولی اگه کمی به فتوای علما و امامان شیعه توجه کنی مشکلت ممکنه حل بشه :D:D
كركي مي فرمايد: اگر مرد آلت تناسلي و بيضه هاي خود را پوشاند،عورتش را پوشانده است.[1]
عورت پشتي (دُبُر) فقط اصل سوراخ مقعد است و هيچ كدام از دو باسن (نشيمن گاه) و همچنين رانها جزو عورت محسوب نمي شوند چون امام صادق و همچنين ابي عبدالله مي فرمايد: رانها جزو عورت نيستند و شيخ صدوق نقل مي كند كه امام باقر آلت تناسليش را مي پوشاند و ساير بدنش را نمايان مي ساخت.[2]
و همچنين ابو الحسن مي فرمايد: عورت بر دو قسم است: جلو و عقب،عورت عقبي به وسيله دو باسن پوشيده شده پس اگر كسي آلت تناسلي و دو باسنش را بپوشاند، عورتش را پوشانده است چون فقط به وسيله آن دو وضو باطل شده و همچنين حادثه از آن دو به وجود مي آيد پس آن دو عضو عورت اند نه اعضاي ديگر بدن مانند ساق.[3]
و همچنين در جامع المقاصد نيز آمده كه عورت پشتي اصل سوراخ مقعد است و دو باسن و رانها جزو عورت نيستند.[4]
به همين دليل است كه امام باقر، محل رويش مو در زير شكمش نمايان بود و فقط تكه پارچه ايي بر آلت تناسليش بسته بود و با متولي و مسؤل حمام سخن مي گفت.[5]
البته هنوز خیلی فتوای دیگه در این مورد هست ولی فعلا همینا رو بخون ببین بدرت میخوره یا نه؟:smile21::smile21:
با این پوششی که علما و امامان شما داشتن فکر نمیکنم تشخیصش کار سختی باشه :D :D
============================================================
[1] - اصول كافي ج6 ص501؛ تهذيب الأحكام ج1 ص374.
[2] - جامع المقاصد تاليف محقق كركي ج2 ص94؛ المعتبر شيخ حلي ج1 ص122؛ منتهي الطلب ج1 ص39؛ تاليف شيخ حلي، تحرير الأحكام شيخ حلي ج1 ص202؛ مدارك الأحكام سيد محمد عاملي ج3 ص191؛ المعاد تاليف محقق سبزواري؛ الحدائق الناضرة ج2 ص5.
[3] - اصول كافي ج6 ص501؛ تهذيب الأحكام ج1 ص374؛ وسائل الشيعه ج1 ص365؛ منتهي الطلب ج4 ص269؛ الخلاف شيخ طوسي ج1 ص396؛ المعتبر شيخ حلي ج1 ص122.
[4] - جامع المقاصد محقق كركي ج2 ص94.
[5] - الفقيه ج1 ص117؛ وسائل الشيعه ج1 ص378؛ كتاب الطهاره تاليف خوئي ج3 ص356؛ كتاب الطهاره شيخ انصاري ج1 ص422.
بیان
Friday 14 August 2009, 03:18AM
اگه مشکلت با فتواهای بالا که از علمای تشیع بود حل نشده به این چند تا فتوای دیگه هم نگاه کن شاید با اینا مشکلت حل بشه :D:D
شيخ طوسي و شيخ نعماني از امام رضا نقل مي كنند كه فرمود: از نشانه هاي ظهور امام مهدي اين است كه آن حضرت زير نور خورشيد و در حالت برهنگي ظهور مي كند.[1]
(نظر حرام در آينه جايز است).
جهت حل مسأله تقسيم ارث، به بهانه اينكه ثابت شود آلت تناسلي فرد خنثي[2] بيشتر نزديك به مردانگي يا زنانگي است، فتوي به جواز ديدن شرمگاه وي را داده وگفته اند: عورت او را در آينه نگاه كنند،آنچه در آينه مي بينند سايه و تصوير شرمگاه است نه خود آن.[3]
دیگه فکر کنم با این همه فتوای علمای شیعه هیچ مشکل حل نشدنی نداشته باشی:smile21::smile21:
====================================================
- حق اليقين تاليف مجلسي ص347.
[2] - خنثي كيست كه هر دو آلت مردانگي و زنانگي را دارا است. (مترجم).
[3] - اصول كافي ج7 ص158؛وسائل الشيعه ج26 ص290؛ بحار الأنوار ج60 ص388.
mehrdad_123
Friday 14 August 2009, 08:00AM
السلام علیکم
لعنت بر منافقین:smile07:
اول به این بیان بی بیان بگوییم که خب اینهایی که نقل کردی چه ارتباطی به فتوایی دارد که جناب mah1990
نقل کرده اند؟ حضرتعالی کدام از این به قول خودت فتاوا را در پاسخ به فتوایی که ایشان نقل کرده اند آورده اید؟؟؟
ا...هم اشف کل مریض.:smile07:
mehrdad_123
Friday 14 August 2009, 08:40AM
قابل توجه جناب بیان:
اینها امامان اهل سنت و روئسای مذاهب اهل سنتند!!!!! (http://valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=shobheh&id=67)
ازدواج پدر با دختر! (http://valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=shobheh&id=67)
فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريق غير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است.
وى مى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگر نسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نيست.
متن عربي:
حلية الزواج مع البنت من الزنا
(أفتى المالك) بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بأنها أجنبية منه ، ولا تنتسب إليه شرعا ، ولا يجري التوارث بينهما ، ولا تعتق عليه إذا ملكها ، ولا تلزمه نفقتها ، فلا يحرم عليه نكاحها كسائر الأجانب.
المغني لابن قدامة 7 / 485 .
و أفتى الشافعي بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته ، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بنفس دليل الإمام مالك في هذه المسألة كما مر آنفا.
المغني لابن قدامة 7 / 485 .
وهذه المسألة ذكرها الفخر الرازي في مناقب الشافعي مسلما بها ومدافعا فيها عنه.
مناقب الإمام الشافعي ،ص 532 .
إليها أشار الزمخشري في الأبيات المتقدمة بقوله : فإن شافعيا قلت قالوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم.
المغني لابن قدامة 11 / 34، المحلى 6 /
منبع (http://valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=shobheh&id=67)
آیا کسی ردیه ای دارد؟!:smile21:
133
Friday 14 August 2009, 12:02PM
هر چند طرف حرفت من نبودم ولی
...
البته هنوز خیلی فتوای دیگه در این مورد هست ولی فعلا همینا رو بخون ببین بدرت میخوره یا نه؟:smile21::smile21:
با این پوششی که علما و امامان شما داشتن فکر نمیکنم تشخیصش کار سختی باشه :D :D
.
خوشحالم جوابي براي دادن به فتواي احمقانه مذهبتان نداشتي:smile21::smile21::smile21::smile21:
اين فتوهاتي كه نوشتي (از شيعه)از نظر عقل شرع درست مشكلي در آن وجود نداشت وچون جوابي نداشتي يك چيزي بدون فكربيان كردي
فتواي زير راهم بخوان بيشتر تعجب كن
فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريق غير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است.
وى مى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگر نسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نيست. :smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21::smile21:
متن عربي:
حلية الزواج مع البنت من الزنا
(أفتى المالك) بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بأنها أجنبية منه ، ولا تنتسب إليه شرعا ، ولا يجري التوارث بينهما ، ولا تعتق عليه إذا ملكها ، ولا تلزمه نفقتها ، فلا يحرم عليه نكاحها كسائر الأجانب.
المغني لابن قدامة 7 / 485 .
و أفتى الشافعي بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته ، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بنفس دليل الإمام مالك في هذه المسألة كما مر آنفا.
المغني لابن قدامة 7 / 485 .
وهذه المسألة ذكرها الفخر الرازي في مناقب الشافعي مسلما بها ومدافعا فيها عنه.
مناقب الإمام الشافعي ،ص 532 .
إليها أشار الزمخشري في الأبيات المتقدمة بقوله : فإن شافعيا قلت قالوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم.
المغني لابن قدامة 11 / 34، المحلى 6 /
پشتیبانی باشگاه
Monday 17 August 2009, 06:17PM
با سلام
نوشته های خارج از موضوع که در بردارنده تنش و توهین بوده اند از این سرنگار حذف و به کاربر آغازگر تنش و توهین تذکر ارسال شد. از سایر کاربران خواهشمند است ضمن خویشتنداری از انحراف موضوعات به سمت تنش و نزاع شخصی خودداری نمایند. لازم است جهت رسیدگی به موضوع پیش از درج گفتگوی ناقض قوانین ، موضوع را جهت رسیدگی توسط کلید ارتباط با ناظرین (http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/report.gif) به ناظرین پشتیبانی باشگاه ارجاع دهند.
پشتیبانی باشگاه جوانان ایرانی
ali7153
Tuesday 18 August 2009, 07:55AM
من از برادران اهل سنت یه سئوال دارم اگه می تونند به من جواب بدند
در حدیث داریم که من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است
حال سئوال من این است: حضرت زهرا (س) هنگام رحلت خود از این دنیا چه کسی را به عنوان امام عصر و زمان خود قبول داشت؟
آیا امام نباید زمام دار امت باشد؟
اگر می تونید این سئوال من رو جواب بدید
mosle
Friday 20 November 2009, 01:42AM
ONT=Tahoma]ب ) نام گذاری آن طور که تصور می شود نبوده است :[/FONT]
1- ابوبکر اصلا نام نیست و کنیه است که احتمالا همراه اسمی مثل عبدالله استعمال می شده است .
2- عمر بن علی را خود عمر بدین نام نهاد .
3- عثمان ؛ حضرت فرموده است که من فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نهادم .
حال برای من دو سوال پیش آمد
1.این جور که جنابعالی نوشتید درمورد نام عثمان چرا شما از این به عنوان نام امام اولتون استفاده نمی کنید.
2.هر سه انها در کربلا شهید شدند فقط به این دلیل که اسم آنها ابوبکر. عثمان. عمر است .برای آنها مراسم وهمچنین در کتابهای تان اسمی از آنها نمی آورید.این سه تن هم مثل حسین وحسن برای اسلام جنگیندن وشهدید شدند.
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.