نمايش نسخه نهائي : قصه جنگ
animeditor
Friday 23 February 2007, 03:19AM
سلام جمیعاً
این، موضوعیه که واقعاً بهش معتقدم.
هیچی از جنگ ندیدم؛ چون سنم اجازه نمی داد.
درسته که این موضوع، یکی از بزرگ ترین اتفاقات تاریخ معاصر کشورمه؛ ولی به سه دلیل، باهاش انس گرفتم:
1- با اون بزرگ شدم.
2- ازش درس گرفتم.
3- کارم مونتاژه و زمینه ی کاریم، بیشتر توی همین موضوعه.
(به امضای من دقت کردین؟)
می دونم که خیلی ها، از این موضوع خوششون نمیاد؛
یکی از دلایلش، ضعف تبلیغاتی و عدم فرهنگ سازی مناسبه.
ولی مهمترین دلیلش رو شهید "حاج ابراهیم همت" پیش بینی کرده بود:
... بعد از جنگ، مردم سه گروه می شن:
یک گروه، غرق در دنیا می شوند و جنگ را فراموش می کنند؛
گروهی دیگر، به مخالفت با اصل جنگ می پردازند؛
و اما گروه سوم؛ گروهی که به پای جنگ می مانند و می سوزند و دَم نمی زنند...
...
خیلی صحبت ها هست و هر قدر هم که بگیم، کم گفتیم.
خلاصه این که
می خوام توی این تاپیک بنویسم؛
از نظر سیاسی (مناسب) و بررسی عملیات و روزشمار و خاطره و خلاصه هر چی که قشنگ باشه.
از بقیه دوستان هم دعوت می کنم که هر نظری که دارن، بگن.
WIDTH=50 HEIGHT=50
التماس دعا
یا علی
animeditor
Friday 23 February 2007, 03:20AM
سلام جمیعاً
اول می خوایم معنی دو تا عبارت رو بفهمیم.
"جنگ تحمیلی" و "دفاع مقدس".
چرا می گیم "جنگ تحمیلی"؟
یکی از سوالاتی که واسه خیلی ها پیش اومده اینه که چرا ما جنگیدیم و چرا جنگ رو شروع کردیم؟!
اول بگم که ما جنگ رو شروع نکردیم؛ و این موضوعی بود که بالاخره کشورهای خارجی به اون اعتراف کردن.
کشور ما تازه انقلاب کرده بود و همه می دونن که کشوری که تازه انقلاب کرده باشه، همین که بتونه اوضاع خودش رو سر و سامون بده، خیلی هنر کرده.
یه نظام سلطنتی به یه نظام جمهوری تبدیل شده بود و عملاً واسه برقراری هماهنگی بین قسمت های مختلف کشور، زمان زیادی لازم بود.
هنوز ساختار سپاه، نظامی نشده بود و به دلیل تغییر حکومت، پایه های ارتش هم انسجام خودش رو از دست داده بود.
ایران، تحریم شده بود و به دلیل وابستگی های اقتصادی در زمان پهلوی، اقتصاد کشور هم توی سطح پایینی بود.
حالا با همین توضیحات، باز هم می شه گفت که ما می خواستیم جنگیم؟!
پس مشخصه که ما جنگ رو نمی خواستیم شروع کنیم و شروع نکردیم؛ چون اصلاً شرایط جنگیدن برای ما فراهم نبود.
(( جنگ رو به ما تحمیل کردند.))
چرا می گیم "دفاع مقدس"؟
یکی به خاطر این که توی همه فرهنگ ها، دفاع از خاک میهن، مقدسه.
یکی دیگه هم این که دفاع رو خود مردم و داوطلبانه انجام می دادن و اصلاً مردم دفاع رو شروع کردن. واسه شرکت در جنگ، هیچ اجباری نبود و مردم به قدری برای اعزام به جبهه اقدام می کردن، که دیگه ظرفیت اعزام وجود نداشت. دین و مذهب هم برای کسی مهم نبود.
دلیل دیگه، عدم توازن قوای دو طرف بود.
صدام از اربابان غربی خودش کمک می خواست و از کشورهای عربی همسایه هم، باج می گرفت.
نمونه های واسه اثبات این قضیه اینه که تمام وسایل و ادوات نظامی و حتی لباس و خوراک سربازهای عراقی، از کشورهای دیگه وارد شده بود ... از طرفی، اسرای جنگی که ایران گرفته بود، غیر از عراق از 18 کشور خارجی هم بودند.
ایران در اون زمان چیزی نداشت.
توی پاسگاه های مرزی، فقط چند تا اسلحه سبک مثل کلاشینکوف بود. حتی سپاه خرمشهر، به جز چند تا کلاش و برنو و تفنگ شکاری، فقط یه دونه آرپی جی داشت.
حتی اگه چیزی هم بود، کسی بلد نبود که استفاده کنه.
اون درجه داران ارتش که وابسته به شاه بودن، فرار کرده بودن و اونایی هم که بودن، مگه چه قدر می تونستن کار کنن؟
تجهیزات به قدری کم بود که حتی سیم خاردار هم به اندازه کافی وجود نداشت.
این هم بگم که چند تا تریلر، سیم خاردار از اروپا خریداری شد که متاسفانه، دولت شوروی، اجازه اجازه ورود به ایران، به اونا نداد.
این هم یه نمونه از
همدستی کشورهای دنیا، برای جنگ با ایران.
حتی بعضی از کارشناسان نظامی دنیا، جنگ ایران و عراق رو به "جنگ جهانی سوم" نام گذاری کردن؛
درسته که یه طرف قضیه، یه کشور بود؛ ولی در اون طرف، قدرت های دنیا جمع شده بودند.
(( عظمت و سختی این جنگ، ارزش دفاع رو به حد قداست رسوند. ))
تا اینجا تعریف کلی این دو تا عبارت رو گفتیم.
راستی بگم که از هفته گذشته، وارد سالگرد عملیات "کربلای 5" شدیم که یکی از بزرگ ترین عملیات دوران جنگ بود. البته الان مطلبش رو آماده نکردم؛ ولی توی اولین فرصت حتماً می نویسم.
التماس دعا
یا علی
animeditor
Friday 23 February 2007, 03:21AM
سلام جمیعاً
معلوم شد که چه کسی جنگ رو شروع کرد.
حالا می خوایم ببینیم که دلیل و بهونه هاش چی بود.
عراق کشوری بود که همیشه از نظر امنیت داخلی با مشکل روبرو بود و توی سیاست خارجی، خیلی به چشم نمی اومد.
صدام وقتی که روی کار اومد، سعی کرد با قدرت نظامی، هم کنترل داخل کشور رو به دست بگیره و هم نظر کشورهای عربی رو به خودش جلب کنه. دلش می خواست که به عنوان قدرت اول کشورهای عرب مطرح بشه.
به هر روش ممکن، ارتباطش رو با بقیه کشورهای عربی محکم تر کرد.
وقتی که توی ایران انقلاب شد، صدام دید که الان بهترین فرصت واسه خودنمایی و کشورگشاییه؛ شروع کرد به مخالفت با دولن جدید ایران.
اولین بهونه صدام واسه جنگ، این بود که "قرارداد الجزایر"، باید فسخ بشه.
قصه قرارداد الجزایر رو بگم که یکی معلمامون توی دوره راهنمایی واسمون تعریف کرد.
...
رودخونه اروند که مرز بین ایران و عراق رو تشکیل می ده، اون قدر بزرگه که حتی کشتی های نفتکش داخلش تردد می کنن؛ این قضیه واسه هر دو کشور خیلی مهمه.
قانون قدیم تقسیم مرز رودخونه ای کشورها، به این صورت بود که رودخونه، از عرض، به دو قسمت مساوی تقسیم بشه.
ساختار رودخونه اروند جوریه که قسمت عمیق رودخونه، سمت کشور عراقه و مشکل این جا بود که توی فصل گرما و کم آبی، عمق قسمتی از رودخونه که سمت ایران بود، اون قدر کم می شد که دیگه کشتی های بزرگ نمی تونستن رفت و آمد کنن.
با اصرار شاه و حمایت آمریکا، یه قرارداد به اسم "قرارداد الجزایر" بسته شد که طبق اون، تقسیم مرز دو کشور، از قسمت عمیق رودخونه انجام بشه که ایران هم توی فصل کم آبی، بتونه کشتیرانی کنه.
حالا بهونه صدام این بود: اون زمان که قرارداد بسته شد، ما از لحاظ قدرت، توی سطح پایین تری بودیم و مجبور شدیم که اون رو قبول کنیم. ولی الان به قدرت رسیدیم و می خوایم حق خودمون رو بگیریم.
بهونه دیگه صدام این بود که نظام جمهوری اسلامی، غیر قانونیه و ما برای اجرای قانون و براندازی حکومت جدید ایران، می خوایم دست به کار بشیم – بلایی که دو سه سال پیش سر خودش اومد -.
بعدش هم بهونه کرد که خرمشهر، متعلق به خاک عراقه و اسمش رو هم گذاشت "محمره" Moham'mareh.
خلاصه با هزار و یه بهونه، تصمیم گرفت که به ایران حمله کنه؛ کشورهای دیگه هم که از خدا خواسته...
صدام خیلی خوب می دونست که ایران، هنوز به اون استحکام لازم نرسیده که بتونه بعد از یه انقلاب، توی جنگ هم مقاومت کنه.
حساب همه چیز رو کرده بود و کلی هم دم و تشکبلات واسه خودش دست و پا کرد.
می گفت: ما دو هفته ای به تهران می رسیم و حکومت رو به دست می گیریم.
البته این حرف از نظر ظاهری – مقایسه قدرت نظامی ایران و عراق - بعید نبود و دیگران هم تایید می کردن...
...
ولی صدام، یه چیزی رو فراموش کرده بود...
...
"قدرت مردمی ایران"
...
حساب همه چیز رو کرده بود، به جز این یکی؛ که مهمترین مسئله بود و بعداً خودش به اون اعتراف کرد.
یه قضیه جالب همین امروز شنیدم.
یه بار صدام شایعه کرد که امام خمینی مُرده.
بعد از اون، امام توی صحبت هاش گفت: من که کاره ای نیستم، تو باید آرزو کنی که خدا بمیره.
بیشتر از این سرتون رو درد نمیارم.
التماس دعا
یا علی
animeditor
Friday 23 February 2007, 03:22AM
سلام جمیعاً
راستی توضیح رو درباره ادعای صدام واسه اشغال خرمشهر، فراموش کردم.
عراق، یکی از کشورهای مهم تولید کننده های نفته.
ولی موقعیت جعرافیایی و کشوریش جوریه که به اندازه کافی، با آب های آزاد مرتبط نیست.
تنها راه ارتباطی عراق با دریا، از جنوب شرقی این کشور و از دو شهر "فاو" و "بصره" هست و این دو شهر هم توان جابجایی تمام صادرات نفتی عراق رو ندارن.
قسمت از صادرات نفتی عراق، از راه لوله، از کشور ترکیه منتقل می شه.
موقعیت خرمشهر، خیلی باب میل صدام بود؛ هم از لحاظ اقتصادی و هم منطقه ای.
صدام هم وقتی دید که اوضاع ایران اون جوریه، دید که می تونه با "خرمشهر" رو تسخیر کنه و با این کار، هم کاملاً اروند یا همون شط العرب رو تصاحبه کنه و هم ارتباطش با خلیج فارس، بیشتر بشه.
اون که به قول خودش می خواست دو هفته ای به تهران برسه، بیشتر از یک ماه طول کشید تا فقط بتونه خرمشهر رو بگیره.
خرمشهری که فقط مردم، با دست خالی داشتن ازش دفاع می کردن.
این هم ادامه بحث قبلی.
التماس دعا
یا علی
animeditor
Friday 23 February 2007, 03:24AM
سلام جمیعاً
حالا می خوایم ببینیم قبل از اون که جنگ شروع بشه، چه اتفاقاتی افتاد؟!
همه می دونن که تاریخ رسمی شروع جنگ، 31 شهریور 1359 ثبت شده ولی ارتش عراق، از سال قبل، کار خودش رو شروع کرده بود.
توی سرتاسر مرز خودش با ایران، نیرو و تشکیلات مستقر کرد.
از مرز خرمشهر به بالا؛ تا مرز شهر مهران هم نیرو چید.
این قضیه واسه همه مشخص بود.
صدام، کارهای غیرنظامی زیادی هم واسه شروع جنگ انجام داد؛ یکی از اون ها، سوء استفاده از " کرد "ها بود.
در زمان طاغوت، اصلاً به شهرهای کردنشین توجهی نمی شد و تقریباً کردها از همه چیز محروم بودن.
و این محرومیت و عدم توجه، اون ها رو از همه چیز شاکی کرده بود.
صدام هم از این مسئله استفاده کرد و با تحریک کردها – به روش های مختلف – منطقه کردستان رو به ناامنی کشوند.
یکی دیگه از کارهای صدام این بود که به وسیله گروهی از عرب های افراطی، توی استان "خوزستان" هرج و مرج به راه انداخت. گروهی به اسم "خلق عرب" با بمب گذاری و تهدید مردم، حسابی اوضاع رو به هم ریخته بود.
نیروهای عراقی، حتی نفوذ خودشون رو هم شروع کرده بودن. اولین نفوذ رو شخصی به نام "دریا قلی" خبر داد. بهتره قصه "دریا قلی" رو هم تعریف کنم...
"دریا قلی" یه ماهیگیر عادی بود - که ظاهراً هنوز هم عمرش به جاست -.
نیمه های یه شب "دریا قلی" داشت با دوچرخه توی نخستان می رفت سراغ زندگیش.
توی همون تاریکی دید که بین نخل ها یه خبراییه.
خودش می گه نمی دونم چرا، ولی بهم الهام شد که اینا عراقی هستن که از مرز رد شدن.
...
همون لحظه با عجله راه افتاد چندین کیلومتر با دوچرخه رکاب زد و خودش رو از خرمشهر رسوند به سپاه آبادان.
... عجله کند ... عجله کنید ... عراقیا اومدن ...
خلاصه خبر دادن همانا و آماده شدن مردم همانا...
واقعاً اگه این خبر به موقع نمی رسید، شاید یه شبه خرمشهر رو گرفته بودن.
همین خبر، باعث شد که اشغال خرمشهر، 36 روز طول بکشه و عراق رو همون جا زمین گیر کنه.
بگذریم...
اولین درگیری نظامی بین ایران و عراق، توی خرداد ماه 1359 توی مرز مهران بود؛ یعنی قبل از شروع جنگ.
فرمانده سپاه مهران تعریف می کرد:
اون زمان، با اون که ما آموزش نظامی ندیده بودیم، باز هم متوجه شدیم که ارتش عراق، آرایش نظامی به خودش گرفته و آماده حمله کردنه. هر چی به تهران پیغام می دادیم که یکی یه کاری کنه! فقط به ما می گفتن که "تا وقتی که توی مرز خودشون هستن، به ما مربوط نمی شه. وقتی که از مرز رد شدن به ما خبر بدین."
وقتی هم که درگیری ها شروع شد، خبری از کمک رسانی به مرز نبود...
قضیه چی بود؟؟؟ ... خیانت "بنی صدر"...
واسه این که خسته کننده نشه، " قضیه بنی صدر " رو توی پست بعدی می گم.
فقط اضافه کنم که این چیزایی که دارم تعریف می کنم، واسشون فیلم مستند ساختیم که مونتاژ بعضی از اونا با خودم بوده.
التماس دعا
یا علی
saleh57
Saturday 24 February 2007, 01:48PM
سلام
زهی امتنان از بابت این تاپیکی که ایجاد کردین . انصافا ویتامبن جهاد و شهدامون کم بود که به همت شما این خط شکسته شد .
استمرار در این حرکت ارزشمند تر از راه اندازی ان است. گرچه شلوغی های معمول در تاپیک های دیگه رو نداشته باشه .( منظورم بحثای جدلی است که بگذارید پس از جا افتادن اصل مباحث و در تاپیکهای دیگه باشه البته اگر صلاح بدانید!)
باز هم تشکر
موفق باشید
یا علی
animeditor
Saturday 24 February 2007, 05:55PM
استمرار در این حرکت ارزشمند تر از راه اندازی ان است.
دقیقاً همینه. البته با یه گل که بهار نمی شه؛ شما دوستان عزیز هم باید کمک کنید.
منظورم بحثای جدلی است که بگذارید پس از جا افتادن اصل مباحث و در تاپیکهای دیگه باشه
بله. یه تاپیک نمی تونه همچین موضوع عظیمی رو توی خودش بگنجونه. تازه من توی این فکر بودم که چطوره یا "زیرشاخه" توی انجمن "دین و دنیا" به موضوع دفاع مقدس اختصاص داده بشه.
چون یه تاپیک کمه و موضوعات فرعی هم زیادن. هر موضوعی هم می تونه از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار بگیره.
ممنون از توجهتون.
من از خون شهیدان شرم دارم . . . که خلقی را به خود سرگرم دارم
التماس دعا
یا علی
animeditor
Saturday 24 February 2007, 05:59PM
سلام جمیعاً
قرار شد که قصه بنی صدر رو بگیم.
بنی صدر، یه آدم با فکر و با سواد بود که توی اروپا تونسته بود "دکترای اقتصاد" بگیره. به قدری فکر اقتصادیش کار می کرد که می گن توی زمان خودش، "پنجمین اقتصاددان دنیا" بوده.
با همه این ها، دو تا چیز باعث سقوطش شد: یکی غرب زدگی و اون یکی، غرور و خودبینی.
اوایل انقلاب، خب مردم از سیاست سر در نمی آوردن و رجال سیاسی رو نمی شناختن.
قبل از انتخابات ریاست جمهوری، بنی صدر با سفر به شهرهای مختلف و سخنرانی و وعده وعید، تونست خودی نشون بده و نظر خیلی ها رو به خودش جلب کنه.
از اون جایی "سید" هم بود (جدش توی کمرش بزنه) بیشتر توی چشم مردم اومد.
توی انتخابات ریاست جمهوری هم رای مردم رو جمع کرد و شد رئیس جمهور ایران.
این آدم، با آمریکا در ارتباط بود و تا حدودی جاسوسی هم می کرد؛ حتی از حمله نظامی آمریکا به طبس باخبر بود – که البته بعداً رو شد -.
خلاصه شروع کرد به دادن طرح؛ ولی نمی شد که ...
طرح ها و دستورهایی که می داد، یا مخالف قانون کشور بود – خب توقع داری که مملکت اسلامی رو هم مثل اروپا بچرخونی؟! – و یا اصلاً عملی نبود – اون هم توی کشوری که تازه انقلاب کرده -.
بنی صدر، سه تا مخالف درجه یک توی دولت داشت: شهید بهشتی (که رئیس دیوان عالی کشور بود) و آقای هاشمی رفسنجانی (که رئیس مجلس بود) و شهید رجایی (که نخست وزیر وقت بود).
خلاصه کلی دعوا شده بود ... هر چی اون می گفت، اینا رد می کردن و هر چی اینا می گفتن، اون رد می کرد.
خیلی از مصوبات مجلس رو که شورای نگهبان تایید می کرد، این بابا ردش می کرد؛ در صورتی که مصوبه مجلس که به تایید شورای نگهبان برسه، رئیس جمهور نمی تونه تایید نکنه.
امام خمینی، خوب می دونست که با چه کسی طرفه؛ ولی چیزی نمی گفت. خب رئیس جمهور رو خود مردم انتخاب کرده بودن؛ امام هم می خواست که شخصیت واقعی بنی صدر، واسه همین مردم رو بشه.
امام، اوایل جنگ، "فرماندهی کل قوا" رو هم به بنی صدر سپرد؛ چرا؟ چون دستش زودتر رو بشه!
بنی صدر هم به خیال خودش فرصت خوبی گیرش اومده بود؛ کینه هاش بیشتر رو می شد.
سپاه پاسداران رو که اصلاً قبول نداشت و مخالفش بود. وقتی که قرار بود نقشه یه عملیات کشیده بشه، سپاه رو دخیل نمی کرد و همه کارها رو می سپرد به ارتش. ارتش هم که خیلی از مهره های اصلیش - که طاغوتی بودن – فرار کرده بودن و کار زیادی هم از دستش بر نمی اومد. سپاه هم امکاناتی نداشت (و بهش نمی دادن) که بتونه کار خاصی انجام بده. توی همین زمان بود که آقای "هاشمی رفسنجانی" شخصاً به کشور چین رفت و از بودجه دولت، واسه سپاه "اسلحه کلاشینکف" خرید و وارد کرد و در اختیار سپاه قرار داد (حالا باز هم واسه ایشون حرف در بیارید!!!). البته از لحاظ قانون، این کار خلافه؛ ولی چاره ای نبود!
و این جوری بود که توی زمان بنی صدر، هیچ عملیاتی با موفقیت انجام نشد. دشمن هم همین جوری داشت می اومد جلو ...
...
همه می گفتن: آقای بنی صدر! یه کاری بکن. اون هم میگفت که بذارید بیان داخل، اون وقت قیچی شون می کنیم...
آقا رو! ... دشمن با این قدرت و امکانات، اگه همون لب مرز نتونی جلوش رو بگیری، اگه وارد بشه چی کار می خوای بکنی؟!
خلاصه همین جور تهاجم دشمن ... کشته شدن مردم ... خسارت به کشور ... و خیانت پشت خیانت!
دو تا از بزرگ ترین خیانت (جنایت) های بنی صدر رو بگم:
توی یه عملیات، قرار شد که ارتش ایران از سمت شهر "سوسنگرد" پیشروی کنه و سپاه هم به عنوان پشتیبان (البته با دست خالی) توی شهر سوسنگرد مستقر بشه. ارتش، پیشروی کرد و دشمن هم با قدرت به مقابله اون اومد. یهو بنی صدر، دستور عقب نشینی به ارتش داد ... عراق هم اومد ...
فقط همین رو بگم که " همه " نفرات سپاه رو کشتن و سرهاشون رو بریدن...
...
یه خیانت دیگه هم توی منطقه "هویزه" بود. نیروهای بسیج و سپاه داشتن از شهر هویزه دفاع می کردن. بدون امکانات و پشتیبانی، چندین روز توی محاصره بودن و با دل و جون مقاومت کردن.
تا این که ... " شهید علم الهدی " و بیش از هفتاد نفر از یارانش، مظلومانه به شهادت رسیدن.
قبلاً عرض کردم که منطقه کردستان، خیلی ناامن بود. اگه کسی مثل "شهید چمران" نبود، خدا می دونه که چه بلایی سر اون منطقه و حتی کشور می اومد.
بالاخره، مجلس شورای اسلامی، رای به "عدم کفایت" بنی صدر داد و اون رو از ریاست جمهوری، عزل کردن.
این رو هم اضافه کنم که بعد از اون، بنی صدر به همراه "خلبان مخصوص شاه" از ایران فرار کرد و همزمان با اونا، منافقینی مثل "مسعود رجوی" هم که توی زمان بنی صدر حمایت می شدن، از کشور خارج شدن.
امام خمینی، مجدداً فرماندهی کل قوا رو به دست گرفت.
همون روزها بود که سپاه یه عملیات توی منطقه نفتی " دارخوین " (شمال غربی خرمشهر) انجام داد و اسمش رو هم گذاشتن، عملیات «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا». این عملیات، اولین عملیات نظامی موفق ایران توی جنگ تحمیلی بود.
این هم از قصه خیانت بنی صدر.
راستی!
این روزها توی ایام سالگرد عملیات "خیبر" هستیم.
اگه ریا نباشه، می خوام عرض کنم که روز پنج شنبه 3/12/85 ساعت 10:30 صبح، برنامه ای رو که درباره همین عملیات ساختیم – و مونتاژش رو بنده انجام دادم – از شبکه 1 پخش شد.
ان شاءالله راجع به این عملیات هم می نویسم.
التماس دعا
یا علی
جوجو
Sunday 25 February 2007, 09:35PM
2+6=جنگ تحمیلی
صبح
Monday 26 February 2007, 09:04AM
2+6=جنگ تحمیلی
بي محابا لقمه دادن دست دشمنان بوسيله قمه زني ، ... مزمزه كردن شبهات آنها در مورد جنگ تحميلي را هم طبيعتا در پي دارد ... :) بهرحال خواهي نخواهي در سفره آنها شريكي ... ، و اين شراكت ... بي اثر نيست .
پاسخ بارها تكرار شده است ... در زمان پيشنهاد "آتش بس" ، دشمن كيلومترها در خاك ما بود و در صورت توافق ممكن بود بماند و نرود .... البته بنده ابدا قصد ندارم اين عنوان را با حروف حرص آلود و بزرگ و قرمز هدف بگيرم و به همين پاسخ اكتفا مي كنم .
animeditor
Monday 26 February 2007, 03:09PM
سلام جمیعاً
جوجو خانوم!
راستش نمی خواستم به این زودی بریم سراغ این موضوع. دلم می خواست توی یه تاپیک دیگه راجع بهش بحث بشه. ولی حالا که لفظ رو اومدی، دیگه باهاس جواب داد!
دوستانه ازت خواهش می کنم که مطالب و نظراتت رو درست و بدون طعنه بنویس!!!
اولاً که هیچ کشور(عاقل)ی از جنگ خوشش نمیاد. به خصوص کشوری مثل ایران توی اون موقعیت.
گفته شد که هیچ امکاناتی حتی واسه دفاع هم توی کشور نبود؛ چه برسه که بخوایم بجنگیم!
آدم های راحت طلب و آیرادگیر، سوالشون اینه:
(( اوایل جنگ که عراق اومد و خرمشهر رو گرفت، ما می خواستیم که آزادش کنیم. دو سال بعد که تونستیم خرمشهر رو پس بگیریم، چرا باز هم به جنگ ادامه دادیم؟ ))
جواب:
اولاً گفتیم که ما دفاع می کردیم نه جنگ. بعدش هم مگه ما جنگ رو شروع کردیم که بخوایم تمومش کنیم؟
آزادی خرمشهر، اون قدر واسه عراق و کشورهای دیگه و به خصوص غربی ها، باور نکردنی و سنگین بود که خیلی ها می گفتن این آخر کاره. عراق ضربه بزرگی خورده و دیگه نمی تونه به جنگ ادامه بده.
(ان شاءالله راجع به آزادی خرمشهر هم بحث می کنیم.)
کشورهای طرفدار عراق هم دیدن که همه نقشه هاشون به هم خورده، سعی کردن هر جور شده حفظ آبرو کنن.
خیلی از کشورهای دیگه هم به عنوان "میانجی" از ایران می خواستن که به جنگ خاتمه بده. (چرا ما؟!)
توی اون 8 سال، چندین قطع نامه آتش بس، از طرف سازمان ملل صادر شد؛ ولی هیچ کدوم از اون ها به نفع ایران نبود؛ به ضرر هم بود.
توی هیچ کدوم از اون قطعنامه ها، عراق رو به عنوان مقصر اصلی و شروع کننده جنگ معرفی نکردن. هیچ وقت دفاع ایران رو قانونی ندونستن. حقوق ضایع شده ایران رو هم نادیده گرفتن.
...
عراق به ما حمله کرده، این هم آدم کشته، چه قدر خسارت زده، دو سال خاک ما رو اشغال کرده و به زور بیرونش کردیم؛ حالا بیایم همین جوری صلح کنیم؟!
وقتی که یه دزد میاد توی خونه، بهش می گن ببخشید که در بسته بود؟!
؟؟؟
پس این همه خون که روی زمین ریخته شد، به هدر رفته؟!
این همه کشورهای دیگه به عراق کمک نظامی می کردن و ایران از همه لحاظ توی تحریم بود، نباید دلیلش مشخص می شد؟!
نباید یکی به صدام می گفت که تو با چه حقی جنگ رو شروع کردی؟!
صدام و کشورهای غربی هم ول کن نبودن ... حتی تا سال آخر جنگ هم بهش کمک می رسید و اون هم به کار خودش ادامه می داد.
خب آمریکا می دونست که چه قدر به عراق کمک کرده و چه قدر تسلیحات واسش مونده؛ واسه همین هم به بهونه مون سلاح ها، به عراق حمله کرد!
...
همین جورش که تا آخر کار وایسادیم و مجبورشون کردیم که قبول کنن، دارن ازمون ایراد می گیرن؛ چه برسه که ما کوتاه میومدیم!
بعد از آزادی خرمشهر (که بحث آتش بس اومد وسط) ما 6 سال روی حرفمون و حقمون وایسادیم؛ با اون که خیلی سخت بود!
حرفمون چی بود؟
1- ارتش عراق، اعلام آتش بس کنه.
2- صدام به عنوان مقصر اصلی و شروع کننده جنگ شناخته بشه.
3- مرزهای دو کشور، بر اساس قبل و طبق قرارداد " الجزایر " – که قبلاً گفتم – مشحص و ثابت بشه.
4- خسارت های وارد آمده به ایران، پرداخت بشه.
5- حقوق گرفته شده ایران (چه سرمایه هایی که خارج از کشور بودن و چه خریدهای نظامی که هنوز هم بهمون ندادن) مسترد بشه.
...
اوضاع داخلی کشور هم خیلی خراب بود...
منافقین با ترورهاشون مردم رو بیچاره کرده بودن. کردهای "کومولو" چیزی به عنوان "امنیت" توی منطقه کردستان باقی نذاشته بودن. عوامل نفوذی غرب هم خیلی داشتن فشار میاوردن. واقعاً "جنگیدن" خیلی خسته کننده است.
اوضاع اقتصادی هم خیلی نابه سامان بود. اگه کمک های مالی سرمایه داران داخلی نبود، شاید دولت واقعاً با مشکل مواجه می شد. یکی از همین سرمایه داران داخلی، آقای " هاشمی رفسنجانی " بود که با " سرمایه پدری " خودشون، به دولت کمک می کردن (باز هم بد بگید!!!).
خلاصه ...
با صدور قطع نامه 598، تا حدودی خواسته های ایران برآورده شد؛ ولی نه همشون. (سه مورد بالا و قسمتی از مورد چهارم)
با اون که شرایط اصلاً به نفع ما نبود، امام خمینی "مجبور شدن" که قطع نامه رو بپذیرن: « من جام زهر را می نوشم و به این قطع نامه، تن می دهم...».
همین پافشاری ایران باعث شد که قدرت بگیره؛ توی دنیا مطرح بشه؛ شهدا و دفاعشون ارزش پیدا کنه؛ ریشه های انقلاب محکم تر بشن...
التماس دعا
یا علی
جوجو
Tuesday 27 February 2007, 08:11PM
سلام اولا آقای جوجو
ثانیا یه کم فکر کن بعد سخن تلاوت کن
سوالات پاسخ داده نشده ای از جنگ و خاتمه آن وجود داشته و دارد که متأسفانه تا این لحظه هیچ شخص حقیقی یا حقوقی به آنها پاسخ نداده است.
یک عده کج فهم یا مغرض هم، مسبب تمام یا برخی از ناکامی ها و اشتباهات زمان جنگ را امام خمینی(ره)[به عنوان فرمانده کل قوا]می دانسته اند و می دانند!
اگر پیگیر مسائل و اخبار سیاسی بوده باشید، مطالبی در مورد شرایط روزهای پایان جنگ و چگونگی پایان جنگ ایران و عراق در نامه ای که امام خمینی(ره) به مسئولان عالی مملکتی در آن زمان نوشته (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507060230) شده و به تازگی!!!!!!توسط دفتر هاشمی رفسنجانی منتشر شده خوانده یا شنیده اید.
مثل اینکه مایه گذاشتن از آبروی نظام و شهداء و دفاع مقدس، فاز جدیدی برای رسیدن برخی از آقایان به ... شده است.
و یا اینکه قصد دارند مقاومت و استراتژِی مسئولین پرونده هسته ای ایران را[به تعبیری، با توجه به تجربه های گذشته خود!؟!؟!؟!؟]کاری عبس و بی نتیجه جلوه دهند!
الله اعلم
چرا بعضی از آقایان مثل خاتمی، محسن رضایی ، میرحسین موسوی و خیلی های دیگر و حتی خود هاشمی رفسنجانی، نامه هایی را که آن موقع در مورد جنگ و نحوه ادامه یا خاتمه آن، همچنین مسائل و رویدادهای حاشیه ای و داخلی به امام نوشته اند و موضع گیریهایی که داشته اند! منتشر نمی کنند.
مطمئناً با این کار به خیلی از این شبهات و سؤالاتی که در مورد نحوه خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه وجود دارد پاسخ داده خواهد شد.
احتمالاً این کار را نمی کنند به خاطر آنکه با روشن شدن افکار عمومی در مورد عملکرد مسئولین سیاسی و نظامی وقت، ریشۀ بسیاری از سوء مدیریتها در دوران بعداز جنگ آشکار خواهد شد.
در همین رابطه بخوانید:
.: متن نامه که امام خمینی(ره) به مسئولان کشوری و لشکری در زمان آتش بس. (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507060230)
.: كوشكي:نگاه ابزارمحور سياسيون در جنگ باعث نگارش نامه امام شد. (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507080388)
.: انبارلويي: انتشار نامه محرمانه امام با مصالح و منافع ملي سازگار نبود. (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507080144)
.:: زارعي:انتشار نامه محرمانه امام بدون توجه به التزامات امنيتي بوده است. (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507080318)
.: جلالي: ورود بزرگان كشور در بگومگوها زيانآور است. (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507080244)
.: انعكاس افشاي نامه محرمانه امام خميني (ره) در رسانههاي آمريكا و انگليس. (http://www.baztab.com/news/49613.php)
animeditor
Wednesday 28 February 2007, 01:17AM
سلام جمیعاً
جوجو (خانم/آقا)!
توی پست قبلی ازت خواهش کردم که (( مطالب و نظراتت رو درست و بدون طعنه بنویس!!! )).
مثل این که خودت مایل نیستی!
اولا آقای جوجوخب اشکال از خودته که توی مشخصات فردیت، راستش رو ننوشتی!
یه کم فکر کن بعد سخن تلاوت کنمن هیچ وقت (مثل شما) روی "علامت سوال دیگران" گیر نمی کنم؛ یا دنبال جواب می گردم و یا مطرحش نمی کنم که دیگرون به شک نیفتن.
یک عده کج فهم یا مغرض هم، مسبب تمام یا برخی از ناکامی ها و اشتباهات زمان جنگ را امام خمینی(ره)[به عنوان فرمانده کل قوا]می دانسته اند و می دانند!توی طول تاریخ، با همه بزرگان، همین کار رو کردند.
مطالبی در مورد شرایط روزهای پایان جنگ و چگونگی پایان جنگمن هم توی پست قبلی، قسمتی از اون ها رو توضیح دادم.
نامه ای که امام خمینی(ره) به مسئولان عالی مملکتی در آن زمان نوشته (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8507060230) شده و به تازگی!!!!!!توسط دفتر هاشمی رفسنجانی منتشر شدهاشتباهات دیگرون رو که نمی شه توجیه کرد.
مثل اینکه مایه گذاشتن از آبروی نظام و شهداء و دفاع مقدس، فاز جدیدی برای رسیدن برخی از آقایان به ... شده است.و همین طور، مهم جلوه دادن و دامن زدن به اون ها...
و یا اینکه قصد دارند مقاومت و استراتژِی مسئولین پرونده هسته ای ایران را[به تعبیری، با توجه به تجربه های گذشته خود!؟!؟!؟!؟]کاری عبس و بی نتیجه جلوه دهند!هم اون موقع، و هم الان، برنده اصلی "مردم و مملکت" هستن؛ نه شخص!
الله اعلمیَعلَمُ مَا لا تَعلَموُن
چرا بعضی از آقایان ......... نامه هایی را که آن موقع در مورد جنگ و نحوه ادامه یا خاتمه آن، ......... منتشر نمی کنند.همه مسائل که توی نامه نبوده! بعضی از واقعیت ها، خیلی بدتر بودن ولی ...
چند نمونش رو واست گفتم که متوجه بشی.
مطمئناً با این کار به خیلی از این شبهات و سؤالاتی که در مورد نحوه خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه وجود دارد پاسخ داده خواهد شد.
خیلی از این مسایل، باعث اختلافات مضر و آبروریزی و به وجود اومدن مسائلی می شه که نمی ذاره "سنگ روی سنگ بند بشه".
احتمالاً این کار را نمی کنند به خاطر آنکه با روشن شدن افکار عمومی در مورد عملکرد مسئولین سیاسی و نظامی وقت، ریشۀ بسیاری از سوء مدیریتها در دوران بعداز جنگ آشکار خواهد شد.با بحث و گفتگوی مناسب، افکار عمومی روشن می شه؛ نه با ایجاد شبهه و آبروریزی!
سوءمدیریت، الان هم هست؛ خوشا به حال کسی که دنبال برطرف کردنش باشه. نه این که از روی بی عرضگی و به خاطر خودنمایی و جوسازی، آتیش بیار معرکه باشه!
...
چند تا واقعیت بهت گفتم که بدونی "آبروریزی الکی" یعنی چی!
از این چیزها زیاده؛ ... تا دلت بخواد.
اگه "ناگفته های جنگ" اینه و بخوای مهم جلوه بدی و خودت رو سرگرم اینا بکنی، پس باهاس منکر اصل قضیه بشی! (گروه دومی که شهید همت گفت ... پست اول)
کی گفته که اختلاف نبوده؟!
اگه اختلاف سلیقه نبود که مشکلات حل نمی شد.
(اگه طعنه های تو نبود که این مسائل گفته نمی شد!)
...
حالا که چی؟!
یعنی بیایم به خاطر "ندانم کار بعضی افراد!!!" ارزش های خودمون رو ببریم زیر سوال؟
اگه چیز (مناسب) دیگه ای هست، ان شاءالله توی پست های بعدی می گیم.
باز هم ازت دعوت می کنم که بحث رو ادامه بدی. ولی با بیان درست؛ نه ... تلاوت!
التماس دعا
یا علی
saleh57
Wednesday 28 February 2007, 09:38PM
سلام
تشکر از زحمتی که برای روشنگری میکشید اما خواهش و یا شاید پیشنهادی را که قبلا تقدیم کردم به شما دوست عزیزم یاداوری میکنم تا خدای نکرده سلسله مطالب جالب این تاپیک حیف نشه. گر چه ممکن است با گوشه های از ان موافق نباشم و نیاز به تکمیل داشته باشد. از سوی دیگر واقعا معلوم نیست کسانی که این سوالات را طرح میکنند بخواهند توجیه بشوند ( دور ازجان منتقد محترم شما ) . معمولا حرفی مطرح میشود و .... .! و در صورت جدی بودن بحث هم شایسته است در تاپیک دیگری مطرح شود. علاوه بر اینکه هنوز به قولی بحث منعقد نشده است و...... !
در هر حال موفق باشید.
یا علی
animeditor
Thursday 1 March 2007, 03:12AM
سلام جمیعاً
والسلام علی عبادالله الصالحین
بنده قبلاً هم پیشنهاد شما رو تایید کردم؛ ولی سه تا مسئله:
1- بی جواب گذاشتن این جور سوالات "شبهه آمیز" اصلاً درست نیست.
2- این تاپیک از من؛ بقیه دوستان چی؟! شما راه بندازید، بنده دربست در خدمت هستم.
3- اگر کسی از مدیران محترم (admin) هستن که پست های این تاپیک رو کنترل کنن تا مسیرش منحرف نشه، خیلی خوب می شه.
ببخشید! من توقعم زیاده.
پس چرا بقیه دوستان، همکاری نمی کنن!
وقت تنگ است، زود باید رفت . . . . . . جنگ، جنگ است، زود باید رفت
التماس دعا
یا علی
ديوونه
Thursday 1 March 2007, 11:52AM
سلام.
من فعلا همه پستها رو دارم میخونم.
مشكي
Thursday 1 March 2007, 01:35PM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام،
من فعلا همه پستها رو دارم میخونم.
همچنين...
جوجو
Thursday 1 March 2007, 07:37PM
علی الله حجه البالغه
animeditor
Friday 2 March 2007, 04:00PM
سلام جمیعاً
دوستان و همراهان عزیز.
نیازی به "پست تایید" و "تشکر" نیست؛ لطف و مرحمت شما به من ثابت شده.
قصدم جسارت و گلایه مندی نیست.
حساسیت و وسعت این موضوع، از توانایی من خارجه.
اگر هم کاری انجام دادم، فقط ادای دین به شهدا بوده.
اگه چیزی گفتم که باعث سوءتفاهم و دلخوری شده، عاجزانه معذرت می خوام.
التماس دعا
یا علی
سینا 555
Sunday 1 April 2007, 09:35AM
سلام
صاحب تاپیک زحمت کشیدند نکاتی را در مورد جنگ تحمیلی و دفاع مقدس اینجا اوردند.
در مورد نکات ریز قرارداد الجزایر و تقسیم شط العرب یا همان اروند رود خودمان از بخش عمیق
ان چیزی نمیدانستم که از دوست گرامی انیمدیتور بخاطر روشنگری در باره ان تشکر میکنم.کلا نکات فوق با انچه که خوانده ام و شنیده ام در مورد دوران جنگ تحمیلی تطابق داشت.
من فکر میکنم مردم ما و صاحب نظران در مورد کلیات مسایل دوران جنگ تحمیلی اتفاق نظر دارند
و جای بحث خاصی نیست.ولی به نطر میرسد در مورد جزییات بین فرق سیاسی بدلایل
خاص سلیقه ای همیشه اختلاف نظر بوده و هست که به نظر من زیاد مردم به این جزییات که تابع سلیقه های سیاسی مختلف است وقعی نخواهند گذاشت و انچه از نظر بنده بعنوان فردی از این کشور اسلامی مهم است همان کلیاتی است که همه میدانیم.
این اشتباه است که ما بخاطر مقاصد سلیقه ای و سیاسی بیاییم دست اوردهای خود را بگونه ای تنش زا زیر سوال ببریم و همدیگر را اوت کنیم. فکر نمیکنم مردم هم هرگز خوششان بیاید اصول و خون شهدا و پیروزیهایمان در دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس زیر سوال برود بخاطر دلخوشی یک سلیقه سیاسی خاص حال در زمان جنگ یا غیره زمان جنگ.
با تشکر ازجناب انیمدیتور:smile07:
MAHSOFT
Friday 6 April 2007, 01:53AM
چون مباحث رو کامل نخوندم نظري نميدم ممنون دوستان
animeditor
Sunday 27 May 2007, 12:18PM
سلام جمیعاً
قول داده بودم که در مورد خرمشهر و اشغال و آزادی اون توضیح بدم؛ شرمنده یه کم دیر شد.
روز 26 شهریور 1359 (یعنی 5 روز قبل از شروع رسمی جنگ) صدام حسین توی سخنرانیش در مجلس عراق، قرداد 1975 الجزایر رو باطل اعلام کرد و گفت: "باید تمام حقوق تصرف شده، به حاکمیت عراق برگرده.
این اولین اعلام رسمی آغاز جنگ و تهاجم به خوزستان بود.
بعد از ظهر 31 شهریور، بمباران و گلوله باران خرمشهر شروع شد. تموم شهر رو دود آتش گرفته بود. بیمارستان ها هم پر از مجروح و شهید بودن. خیلی از مردم آوارهء بیابون و شهرهای دیگه شدن.
جوون ها هم خودشون رو آمادهء مقاومت کردن و توی مسجد جامع و مراکز دیگه جمع شدن.
چه مقاومتی ...
اون طرف، تانک، توپخونه، خمپاره انداز، مسلسل ها سنگین، قوای زرهی ... این طرف، اسلحهء برنو، ژ3، بطری های آتش زا (کوکتل مولوتوف) و چند تا آر پی جی ...
34 روز مقاومت جانانه، شهادت بسیاری از رزمنده های مقاومت خرمشهر، ویرانی بسیاری از قسمت های شهر باعث شد که رویای اشغال 3 روزهء خوزستان برای بعثی ها به کابوس تبدیل بشه.
مقاومتی که اشغال سه روزه رو به درگیرهای خیابونی، پیشروی کوچه به کوچه و جنگ خونه به خونه و قدم به قدم تبدیل کرد.
با این حال ... خرمشهر اشغال شد...
روز چهارم آبان 59 یه روز تلخ بود. روزی که یه تیکه از خاک مملکت اسلامی، به دست اشغالگران افتاد.
ولی یه روز شیرین هم بود.
روزی بود که حماسه های جوونای این کشور رو جاودانه کرد. روزی بود که نشون داد مردم ما به هیچ عنوان زیر بار زور نمی رن. روزی بود که دشمن رو وادار کرد فکر اشغال آبادان و شهرهای دیگه رو از سرش بیرون کنه. و روزی بود که تابث کرد "با دست خالی هم می شه جلوی دشمن وایساد.
دشمن به خیال خودش یه برگ برنده دستشه که می تونه با اون ایران رو تحت فشار بذاره. غافل از این که ما توی این فکر بودیم که خرمشهر رو آزاد کنیم که هم قدرتمون به همه ثابت بشه و هم بزرگترین ضربه رو به دشمن بزنیم.
یک سال و نیم بعد،
دقیقاً بعد از عملیات فتح المبین (که یکی از بزرگترین عملات ها برای جلوگیری از پیشروی و عقب روندن دشمن بود) به تمامی یگان ها دستور داده شد که آمادگی خودتون رو بالا ببرید و برای طراحی عملیات، اقدام کنید.
ببینید قوای دو طرف در هنگام عملیات چه قدر بود:
ایران: 20 گردان توپخانه، 110 گردان پیاده، 25 گردان زرهی و مکانیزه
عراق: 30 گردان توپخانه، 131 گردان پیاده، 64 گردان زرهی و مکانیزه
طراحی عملیات بر این اساس بود که از نقطه ای به دشمن حمله کنن که دشمن فکرش رو هم نمی کنه؛ یعنی درست از وسط خط دشمن به اون حمله کنه، ارتباط بین یگان های شمالی و جنوبی دشمن رو قطع کنه، از کارون بگذره و با شکستن خطوط دفاعی، به مرزهای بین المللی برسه.
عملیات توی چهار مرحله انجام شد:
1- بامداد روز 10 اردیبهشت 61 با سه قرارگاه (1) (توی عکس مشخصه) عملیات شروع شد و نیروهای ما موفق شدن با عبور از کارون، به جادهء اهواز-خرمشهر برسن.
http://animeditor.persiangig.com/image/M%2001.JPG
2- روز 16 اردیبهشت، ساعت 9 شب، دشمن از منطقهء هویزه و جفیر(2) عقب رونده شد.
http://animeditor.persiangig.com/image/M%2002.JPG
3- ساعت 10 شب روز نوزدهم، مرحلهء سوم شروع شد؛ ولی متاسفانه موفقیت آمیز نبود.
http://animeditor.persiangig.com/image/M%2003.JPG
4- مرحله چهار در ساعت 10.30 شب اول خرداد شروع شد. توی این مرحله، ضربات سنگینی به دشمن وارد شد و اون رو مجبور به عقب نشینی کرد. عراق، نیروهاش رو داخل خرمشهر جمع کرد تا بتونه شهر رو نگه داره.
http://animeditor.persiangig.com/image/M%2004.JPG
نیورهای ایران، شهر رو کاملاً محاصره کردن. نیروهای عراق که دو روز بدون آب و غذا و مهمات، داشتن دفاع می کردن، دیدن که مقاومتشون بی فایدست. واسه همین هم صبح روز سوم خرداد 1361، دست از دفاع برداشتن و خودشون رو تسلیم رزمندگان اسلام کردن.
همهء اونا از مواضع و سنگرهاشون بیرون اومدن و با صف های طولانی، خودشون رو به پلیس راه رسوندن و به شعارهای "الموت لصدام" و "دخیل الخمینی" تسلیم شدن.
خرمشهر، 34 روز مقاومت کرد؛ 575 روز در اشغال بود و بعد از 25 روز عملیات، آزاد شد.
توی این عملیات، 5038 کیلومتر از مناطق اشغال شده و همچنین هویزه و پادگان حمید آزاد شد و همین مناطق، پایگاهی برای ایجاد خط رفاعی در برابر دشمن شدن.
حدود 6000 رزمنده در این عمیلات به شهادت رسیدن.
تعداد 19000 نفر از نیروهای عراقی اسیر و 16000 نفر هم کشته و زخمی شدن.
این عملیات باعث شد که دشمن تا مدت زیادی از لاک دفاعی بیرون نیاد. از طرفی هم کشورهای عرب منطقه کمک های خودشون رو به صدام بیشتر کردن.
و از طرفی، خیلی از کشورهای غربی، این پیروزی رو زمینهء پیروزی نهایی ایران می دونستن.
-----------------------
پ.ن:
1- هر قرارگاه عملیاتی، شامل گردان های مختلف توپخونه، پیاده و زرهی می شه که از یه سمت به دشمن حمله می کنه.
2- جفیر ، Jofeyr
و این رو هم اضافه کنم که این مطالب و عکس ها رو از یه برنامهء مستند 30 دقیقه ای که دو سال پیش ساختیم و انیمیشن و قسمت هایی از مونتاژش با بنده بود درآوردم.
منبع: http://www.sabokbalan.com/sp/index.php?p=shn&id=303
WIDTH=50 HEIGHT=50
التماس دعا
یا علی
saeed86
Sunday 27 May 2007, 01:03PM
قشنگ بود.
حرمان
Monday 4 June 2007, 11:26PM
بسم الله الرحمن الرحیم
امام ره مي گفت: «مساجد سنگر است» حاج آقا ابوترابي را که مي شناسيد؟ او هم گفته بود: «اگر مسجد سنگر است، مسجد جامع خرمشهر سنگر تمام سنگرهاي است.»
***
خرمشهر زير آتش بود و رزمندگان ايراني از شهر دفاع مي کردند. تمام راه ها به مسجد جامع ختم مي شد. آنجا قلب تپنده شهر بود. هر کس سلاح، مهمات و آب و غذا مي خواست، به مسجد جامع مي رفت، هر واحد که نياز به نيرو داشت، از مسجد جامع کمک مي گرفت. هماهنگي بين نيروها و پايگاه ها از طريق مسجد جامع انجام مي شد. در مسجد زن ها و دخترها به پخت و پز مشغول بودند و جيره جنگي آماده مي کردند تا مدافعان خسته شهر را ياري کنند.
دشمن فهميده بود که مسجد جامع قلب مقاومت است. دوازدهم مهر بود که آن را زير آتش گرفت. يک گلوله توپ، گنبد مسجد را شکافت و در شبستان فرود آمد. خيلي ها شهيد و مجروح شدند.اما مسجد تا 45 روز ديگر نيز سرپا و محکم ايستاده بود.
***
عراقي ها که حمله کردند. مسجد جامع شد مرکز برنامه ريزي هاي مقاومت خرمشهر، نه، بگو مرکز تمام ايران! سلاح ها را جمع کرده بودند در مسجد جامع، و مردم حتي زن ها، مي آمدند شناسنامه شان را مي دادند، سلاح تحويل مي گرفتند.
***
مسجد جامع محل استراحت بچه ها بود. فقط در مسجد مي شد شب ها را گرد آمد و استراحت کرد. دشمن اول نمي دانست بچه ها کجا حمع مي شوند، اما راديو آن قدر گيج بازي در آورد که عراقي ها جاي بچه ها را فهميدند. ديگر مسجد جامع هم زير آتش خمپاه بود.
***
اولين خمپاره افتاد روي سقف مسجد، عراقي ها داشتند به مسجد نزديک مي شدند. بايد مسجد خالي مي شد و بچه ها مي رفتند به آبادان و يا به يک جاي امن تر. با اين همه باز هم چند نفر از زن ها و دخترها ماندند، نمي رفتند. مي گفتند هر وقت همه رفتند، ما هم مي رويم. اسلحه مي خواستند که بجنگند! خمپاره بعدي درست خورد وسط حياط.
***
گنبد سوراخ شد. نور روز آمد توس شبستان مسجد. گرد و خاک تمام مسجد را پر کرد. ديگر مسجد روشن روشن بود.
***
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود. مادري بود که فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد، و مدافعان ناگزير شدند که به آن سوي شط خرمشهر کوچ کنند، باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزويي بود که جز در باز پس گيري شهر برآورده نمي شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
***
575 روز بعد، صداي رزمندگان اسلام، بلندگوهاي مسجد را تکان مي داد. خرمشهر، شهر خون، آزاد شده بود و رزمنده ها داخل شهر بودند. کلي اسير عراقي گرفته بودند. مسجد جامع هم خوشحال بود! رزمنده ها در و ديوار مسجد را مي بوسيدند و گوشه اي مي ايستادند براي نماز، نماز شکر!
***
گرفتي چرا مسجد جامع خرمشهر، سنگر تمام مسجدهاست؟ صدام آمده بود سه روزه تهران را هم بگيرد، فقط 45 روز در خرمشهر ماند
مجله امتداد
حرمان
Monday 4 June 2007, 11:30PM
یاالله
عمليات بيتالمقدس و آزادسازي خرمشهر
وضعيت سياسي- نظامي کشور در مقطع عمليات بيتالمقدس
- از نيمه دوم سال 60 جمهورياسلامي توانست پس از سر و سامان دادن به نيروها سلسله عملياتهاي آزادسازي را آغاز نمايند: عمليات ثامنالائمه (مهر 1360) که منجر به شکست حضر آبادان شد، عمليات طريقالمقدس (آذر60) که نتيجه آن آزادسازي شهر بستان و حدود 600 کيلومتر مربع از خاک ايران بود. و عمليات فتحالمبين (فروردين 61) که آزادسازي 2200 کيلومترمربع از خاک کشور را در پي داشت. ضعيف داخلي کشور با انهدام بقاياي ضدانقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات ميرفت. اما اوضاع منطقه به دليل نگراني آمريکا از نتايج ناشي از پيروزي ايران بر عراق به گونهاي آشکار ملتهب بود.
- در اين مقطع زماني، مناسبات اعراب و اسرائيل با آمادگي اسرائيل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت.
انتخاب منطقه عملياتي
- عملياتيها آفندي سابق نتايج مهمي به بار آورد. اين نتايج که عملاً زمينه انتخاب منطقه عملياتي غرب کارون را براي عمليات بيتالمقدس فراهم آورد عبارتست از: 1- انهدام بخش قابل توجهي از نيروهاي دشمن. 2- آزادسازي بخش مهمي از مناطق اشغالي در جنوب کشور. 3- آزادسازي نيروهاي پدافندي خودي در مناطق اشغالي. 4- افزايش توان طرح ريزي و عمليات رزمندگان اسلام.
- انتخاب منطقه عمومي غرب کارون براي آزادسازي خرمشهر و مراکز مهم و حياتي آن طي يک روند تکاملي صورت پذيرفت که در اين مرحله دشمن تدريجا منهدم شده و بويژه از نظر روحي در وضعيت به شدت بحراني قرار داشت.
- آزادسازي خرمشهر در آن مقطع زماني از اهميت فوقالعادهاي برخوردار بود و لذا اين منطقه در شرايط زماني مذکور، بهترين و مهمترين منطقه جهت ادامه سلسله عملياتهاي آفندي بود.
خرمشهر بهعنوان استراتژيکترين نقطه در مناطق درگيري محسوب ميگشت که اشغال آن از يک طرف براي عراق به عنوان برگ برنده و نقطه اتکاي استراتژيک محسوب ميشد و از طرف ديگر براي ايران آزادسازي آن به منزله بستن راه نفوذ عراق به خوزستان و در ادعاي بياساس و واهي عراق درباره آن بود.
- منطقه عملياتي عمليات بيتالمقدس، شامل منطقه عمومي جنوب غربي اهواز و غرب رودخانه کارون است که در ميان چهار مانع طبيعي محصور است؛ از شمال به رودخانه کرخه کور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق رودخانه کارون و از غرب به هورالهويزه و شط العرب منتهي ميشود.
- اهميت استراتژيکي منطقه موجب شده بود تا آن منطقه عميقا مورد توجه فرماندهان نظامي عراق قرار بگيرد. استعداد و آرايش نيروهاي عراقي نشان ميداد که عراق مصمم است با تمام قوا در اين منطقه مقاومت کند؛ ضمن اينکه عمق و عرض زمين منطقه و نبودن ناهمواري امتياز براي نيروهاي عراق به شمار ميرفت تا با اتکا به يگانهاي زرهي و مکانيزه بتوانند در اين منطقه به خوبي مانور کنند.
- مهمترين محدوديتي که عراق در اين منطقه با آن روبرو بود دفاع از سرزمين نسبتاً وسيع و عريض بود در حالي که از نظر نيروي انساني دچار کمبود بود. لذا قواي خود را به تناسب نقاط استراتژيک، حياتي و مهم جفير و خرمشهر متمرکز کرده و در تدبير پدافندي خويش بيش از همه به حفظ خرمشهر و بصره اهميت داده بود.
اهداف و ماموريت:
- از ديدگاه نظامي اهداف عمليات بيتالمقدس شامل: 1- انهدام نيروهاي دشمن و تهديد بصره به منظور وادار ساختن عراق به پرداخت خسارت جنگ. 2- آزادسازي خرمشهر با نظر به اهميت استراتژيک و سياسي آن. 3- خارج کردن شهرهاي اهواز، سوسنگرد و حميديه و جاده اهواز- آبادان از برد توپخانه دوربرد دشممن. 4- ترميم مرز بينالمللي و آزاد کردن جاده مواصلاتي اهواز- خرمشهر. اموريت ابلاغ شده از قرارگاه مرکزي کربلا بهعنوان قرارگاه فرماندهي عمليات به اين شرح بود:
- نيروهاي مسلح جمهورياسلامي ايران متشکل از سپاه پاسداران و نيرويزميني ارتش ماموريت دارند که در ساعت «س» روز «ر» در منطقه عمومي جنوب رودخانه کرخه و غرب رودخانه کارون تک نموده و ضمن انهدام نيروهاي موجود دشمن و آزادسازي شهرهاي خرمشهر و هويزه خط مرز بينالمللي را تامين نموده و از حمله مجدد احتمالي به کشور اسلامي جلوگيري نمايند. (از خرمشهر تا خونينشهر/ محمد دروديان / مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه)
شرح عمليات
- پس از جسلههاي مختلف و بحث و بررسي و تبادل نظر بين فرماندهان سپاه و ارتش، عبور از رودخانه کارون بهترين شيوه غافلگيري انتخاب شد. چرا که دشمن گمان نميبرد که نيروهاي ايراني توان و قدرت عبور از رودخانه را داشته باشند. پس از کامل شدن طراحي عمليات سه قرارگاه قدس، فتح، و نصر تشکيل شدند و قرارگاه مرکزي کربلا فرماندهي کل عمليات را بر عهده گرفت. قرارگاه قدس ماموريت يافت در شمال منطقه عملياتي (رودخانه کرخه) به دشمن حمله کند و با مشغول نگاه داشتن عراقيها در شمال منطقه عملياتي، دو قرارگاه ديگر براي عبور از رودکارون با مشکلات کمتري روبرو شوند. در اين جبهه قرارگاه قدس بايد با لشکر 5 مکانيزه و لشکر 6 زرهي عراق ميجنگيد. نفوذ در جبهه دشمن بدليل موانع زياد ايجاد شده توسط عراق در اين منطقه کار سادهاي نبود.
- قرارگاه فتح در بخش مياني ماموريت داشت تا از رودخانه کارون عبور کند و نيروهاي خود را به جاده اهواز- خرمشهر که 15 تا 20 کيلومتر از رودخانه فاصله دارد برساند. زمين هموار از کارون تا جاده اهواز- خرمشهر باعث ميگرديد اگر دشمن اقدام به پاتک کند نيروهاي ايران به شدت آسيبپذير باشند. لذا قرارگاه فتح بايد در همان شب اول فاصله 15 تا 20 کيلومتري کارون تا جاده را طي ميکرد و پشت جاده مستقر ميشد.
- پايينتر از منطقه عملياتي قرارگاه فتح، نيروهاي قرارگاه نصر وارد عمل ميشدند؛ آنها بايد از کارون عبور ميکردند و سپس براي آزادسازي خرمشهر و رسيدن به مرزهاي بينالمللي با دشمن درگير ميشدند.
عبور از رودخانه کارون و ايجاد جبهه گسترده و حمله بهعنوان طرح عمليات به يگانهاي مختلف اعلام گرديد. رمز موفقيت اين طرح در غافل گيري دشمن و نيز آگاهي طراحان نظامي اين طرح از نقاط قوت و ضعف ارتش عراق بود.
- در همين ايام مردم فلسطين مورد يورش رژيم صهيونيستي قرار گرفته بودند. بههمين خاطر، فرماندهي قرارگاه کربلا، نام «اليبيت المقدس» را براي عمليات برگزيد و نيز به سبب همزماني عمليات با ميلاد حضرت اميرالمومنين(ع) رمز عمليات «يا علي بن ابيطالب عليهالسلام» در نظر گرفته شد.
مرحله اول عمليات در ساعت 30دقيقه بامداد 10 ارديبهشت 1361 در غرب کارون آغاز شد. 25 دقيقه بعد از آغاز عمليات تيپ 25 کربلا، اولين يگاني بود که با دشمن درگير شد و تا ساعت 3بامداد تمامي يگانها در نقاطي که در نظر گرفته شده بود، درگير شدند.
- نيروهاي قرارگاه قدس (محور شمالي عمليات) در پنج نقطه با دشمن درگير شدند. نيروهاي قرارگاه فتح بلافاصله پس از عبور از رود، در غرب کارون به انهدام دشمن پرداختند و به سرعت خود را به جاده اهواز- خرمشهر رساندند.
- نيروهاي قرارگاه نصر از همان لحظات اول عمليات درگير شدند. تاخير در پيشروي، باتلاقي بودن کنارههاي جاده اهواز- خرمشهر و تمرکز نيروهاي تيپ 8 مکانيزه و تيپ 6 زرهي عراق در اين منطقه، سبب شد تا قرارگاه نصر به هدف خود نرسد و جنگ به روز بکشد. در بخشي از اين جبهه، نيروها تا ساعت 3 بعد از ظهر مقاومت کردند و به ناچار تا حدودي عقبنشيني نمودند.
- حسن باقري (افشردي) فرمانده قرارگاه نصر بعدها در مصاحبهاي درباره مرحله اول عمليات گفت: «... برادران رزمنده ما توانستند آن شب (شباول) در دل تاريکي با شناساييهاي دقيق که قبلاً انجام داده بودند، حتي از جاده آسفالت اهواز- خرمشهر هم رد ميشوند و در آنجا با لشگر 3عراق که نيروي احتياط بود، درگير شده و بيش از پنجاه درصد واحدهاي آنان را منهدم کنند. اين از نظر نظامي حايز اهميت است و شايد مستشاران نظامي خارجي هم نتوانند توان و جرات چنين عملياتي را تحليل کنند. (همپاي صاعقه/ گلعلي بابايي، حسن بهزاد/ لشگر 27 محمد رسولالله(ص))
- سرهنگ عراقي «رضا البصري» هم در خاطرات خود درباره روزهاي آغازين عمليات مينويسد: توپخانه ما به شدت آنجا (کنارههاي رودخانه کارون) را زير آتش داشت. آنها تجهيزات خود را به سرعت، از رودخانه کارون عبور دادند و همين مساله ترس شديدي در دل سربازان ما به جاي گذاشت،» (همان).
- ساعت 30: 23 شب 16ارديبهشت، مرحله دوم عمليات آغاز شد. در اين مرحله پيشروي نيروهاي رزمنده ايراني به سوي نوار مرزي، از جاده اهواز- خرمشهر در ناحيه غرب کارون آغاز گرديد.
- همزمان با مرحله دوم، لشگر 6 عراق به محاصره و انهدام تهديد ميشد. در اين مرحله نيروهاي ايراني توانستند در هفده کيلومتر از نوار مرزي استقرار يابند و نيروهاي عراقي از جفير، کرخه کور، هويزه و پادگان حميد عقبنشيني کردند و در محور شلمچه- خرمشهر متمرکز گرديدند، مرحله سوم عمليات در روز 19ارديبهشت 61 توسط نيروهاي قرارگاه فتح و نصر آغاز شد. حضور پرشمار نيروهاي عراقي در منطقه شلمچه و همچنين خستگي روزافزون نيروهاي خودي مانع پيشروي اساسي در اين مرحله شد. لذا نيروهاي ايراني پس از مقداري پيشروي، در سه کيلومتري خرمشهر استقرار يافتند.
در مرحله سوم اگر چه اهداف مورد نظر بهطور کامل تأمين نشد، ولي شمار بسياري از نيروهاي عراقي منهدم شدند و اطلاعاتي نيز از چگونگي آرايش دشمن به دست آمد که مقدمه طرح مرحله چهارم عمليات بود. ؟؟؟ يکشنبه اول خرداد 1361، مرحله چهارم عمليات آغاز شد. يگانهاي قرارگاه فتح پس از درگيري با دشمن و پيشروي موفق شدند خود را به پليس راه خرمشهر برسانند. نيروهاي قرارگاه فجر نيز پل نو را تصرف و به سوي اروند پيشروي کردند.نيروهاي قرارگاه نصر نيز در امتداد مرز، ضمن پيشروي و پاکسازي منطقه، به سوي جنوب به حرکت در آمدند. مقاومت عراقيها به ويژه در پل نو، به منظور نگه داشتن عقبه نيروهاي خود، نتيجهاي در بر نداشت. محاصره شهر لحظه به لحظه تنگتر ميشد و تعداد نيروهاي عراقي که دستهايشان را بر سر گذارده و آماده اسارت بودند هر لحظه بيشتر ميشد؛ به گونهاي که خلبان هليکوپتر هوا نيروز از فراز شهر اينگونه گزارش ميکرد: «تا چشم کار ميکند توي خيابانها و کوچههاي خرمشهر، عراقيها صف بستهاند و دستها بر سر منتظر اسارتند.» در سوم خرداد 61، برخلاف تصور دشمن، رزمندگان ايران اسلامي در ساعت 13 از دروازههاي غربي و شمالي و از همان محوري که دشمن وارد خرمشهر شده بود وارد شده و شهر خرمشهر پس از 575 روز آزاد شد.
- در عمليات بيتالمقدس 5400 کيلومتر مربع از سرزمينهاي اشغالي ايران آزاد شد و دشمن براي اجتناب از تلفات بيشتر و حفظ ارتش خود و همچنين حفظ بصره با سرافکندگي از خاک ايران عقب نشست و به اين ترتيب پس از 9ماه از آغاز عملياتهاي آزادسازي، عمده مناطق اشغالي آزاد گرديد.
- عراق پيش از اين به دليل وضعيت سياسي داخلي ايران و نتايج سلسله عملياتهاي ناموفقي که در پاييز و زمستان سال 1359به فرماندهي بني صدر انجام گرفته بود، از نظر استراتژيکي در غفلت کامل بسر ميبرد، تا آن جا که بسياري از مقامهاي عالي رتبه عراق در طول تابستان 1981ميلادي (1360ش) کاملاً متقاعد شده بودند که دولت ايران تا پايير همان سال سقوط خواهد کرد.
- پيدايش وضعيت جديد به منزله شکست استراتژي عراق مبني بر تحميل صلح با حفظ قلمرو اشغالي بود. به همين دليل بديهي بود که دولت عراق با اعلام عقبنشيني از ساير مواضع اشغالي، امکان افزايش حمايت جهانيان از خود و در مقابل فشار بر ايران براي تغيير موازنه سياسي نظامي به نفع خود را فراهم آورد.
بازتاب عمليات بيتالمقدس و آزادسازي خرمشهر
- راديو بي بي سي: گفته ميشود ارتش عراق بوسيله مينگذاري و ايجاد شبکههاي زيرزميني و بلنديهايي به منظور استقرار توپخانه در خرمشهر مستقرند و کاملاً واضح است که صدام حسين قصد دارد به هر نحو ممکن از تصرف خرمشهر توسط نيروهاي ايراني، جلوگيري کند.
- با آغاز عمليات بيتالمقدس تايمزمالي نوشت: «خرمشهر کليد پيروزي جنگ است. اين شهر نشانه پيروزي عراق و مظهر مقاومت سرسختانه ايران است.»
- اهميت اين شهر چنان بود که صدام براي حفظ آن بسياري از نيروهايش را از محورهاي ديگر عقب ميکشيد تا خرمشهر را با چنگ و دندان حفظ کند.
- با آغاز مرحله اول و آزاد شدن قسمتي از خاک ميهن اسلامي، آژانسهاي خبر پراکني به تکاپو ميافتند تا با وارونه جلوه دادن حقيقت، پيروزيهاي ايران را خنثي و کم اثر جلوه دهند.
- در حالي که همه چيز حاکي از آن بود که ارتش عراق قسمت زيادي از اراضي ايران را از دست داده و راه فرار در پي گرفته، ولي رسانههاي غربي با تبليغات گسترده اعلاميههاي شوراي فرماندهي عراق را پخش کرده و کمترين اشارهاي به پيروزيهاي ايران نميکنند. حتي مدعي ميشوند که ادعاهاي پيروزي ايران واقعيت نداشته و شواهد چنين چيزي را نشان نميدهد.
- در آستانه ورود قواي ايران به خرمشهر بخش فارسي راديو بغداد مکرر اعلام ميکند: «دفاع از خرمشهر دفاع از بصره است و آبروي امت عربي در گرو دفاع از خرمشهر است. اين راديو تلاش ميکند سربازان وحشت زده عراقي را به مقاومت وادار کند.»
- راديو بي بي سي: «حوادث چند روز اخير ديگر نميگذارد ادعاهاي عراق داير بر عقبنشيني طبق برنامه، سرپوشي بر دامنه شکست اين کشور به شمار ميآيد. ظرف دو ماه گذشته تقريباً تمام قوايي که در خوزستان موضع گرفته بودند، مجبور به عقبنشيني شدند. سقوط سريع خرمشهر به خصوص باعث سرافکندگي عراق گشته است. طبق تخصيص، 30 الي 40 هزار سربازان از اين شهر دفاع ميکردند و فاصله آن تا مرز چند کيلومتري بيشتر نبوده است.»
- عکسالعمل کشورها در برابر پيروزي رزمندگان اسلام، علاوه براينکه نشان دهنده غافلگيري آنها و همچنين عدم درک روشن آنها از ناتواني آنها بود، بر اين مهم نيز دلالت داشت، که طي مراحل مختلف جنگ و عمليات، قابليتها و تواناييهاي غير منتظرهاي از رزمندگان اسلام بروز کرده است.
- تحليل محافل کارشناسي، ناظران، شخصيتها و مقامهاي رسمي کشورها در مورد روند جديد در جنگ، نمايانگر نوعي غافلگيري و اظهار شگفتي همراه با نگراني بود.
- همه نظرها و تحليلهاي ارايه شده بر اين نکته تاکيد داشت که پيروزي ايران درعمليات بيتالمقدس به عنوان نقطه عطف، ميتواند سرنوشت جنگ را تعيين کند چنانکه روزنامه گاردين چاپ انگليس اين پيروزي را نقطه عطفي در جنگ ميان کشور دانست. و روزنامه لوموند چاپ فرانسه نيز بر اين مسئله تاکيد کرد که نبرد خرمشهر سرنوشت جنگ را تعيين خواهد کرد.
- خبرگزاري آسوشيتدپرس سقوط خرمشهر را شکستي توهينآميز و واقعي براي دولت صدام در جنگ 20ماهه ارزيابي کرد. راديو لندن نيز به نقل از کارشناسان، پيروزي در خرمشهر را به عنوان يکي از بزرگترين پيروزيهاي ايران بر شمرد. روزنامه نيويورک تايمز نيز عقبنشيني عراق را به عنوان بزرگترين شکست براي عراق در طول جنگ ذکر کرده است.
- در ساير تحليلهايي که در مورد آثار ناشي از شکست عراق در عمليات بيتالمقدس مطرح ميشد، به موضوعاتي همچون تحقير ارتش عراق، از دست دادن مهمترين و بزرگترين انگيزه عراقها، در تير رس قرار گرفتن مناطق نفتخيز عراق و توانايي ايران براي پيشروي به مرز داخل خاک عراق اشاره شده است.
- درباره ريشهيابي علل برتري نظامي ايران بر عراق و دستيابي نيروهاي ايران به پيروزيهاي درخشان، روزنامه لوس آنجلس تايمز نوشت: «استراتژي نظامي ايران بر عراق برتري داشته و ايرانيان حملات خود را با نيروي زياد برصف عراقها در خوزستان وارد آوردهاند. علاوه بر اين ايرانيان داراي روحيه ايثار و از خودگذشتگي و ميل به شهادت بوده و با شوقي انقلابي براي آزادي سرزمينهايشان ميجنگند و در مقابل، سربازان عراقي اعتماد به نفسشان را از دست دادهاند.»
- روزنامه واشنگتن پست عامل پيروزي ايرانيان را شيوه حملات زميني ايران و تکميل آن در مراحل مختلف دانست و تاکيد کرد، عراقها هنوز ياراي فراگيري آن را ندارند. مجله آلماني اشپيگل نيز روحيه شهادتطلبي و تعصب را عامل پيروزيهاي اخير ايران دانست و مجله پاکستاني مسلم بر نقش ايمان و قدرت روحي تاکيد کرد.
- در نخستين بررسيهاي ريشهيابي علل دستيابي ايران به پيروزي سريع، آنچه بيش از هر عاملي ديگر مورد توجه قرار گرفت، موقعيت جديد نظامي ايران و برتري آن بر عراق بود. نتايج ناشي از اين شکست ميتوانست تأثيرات کاملاً آشکار و تعيين کنندهاي را در داخل عراق و در سطح منطقه داشته باشد.
- روزنامه الاهرام چاپ مصر به نقل از کارشناسان نظامي، در مورد موقعيت عراق در جهان عرب و تأثير رخدادهاي جنگ بر منطقه نوشت: «عراق در دروازه شرقي جهان عرب قرار دارد و نتايج آنچه که در آن منطقه روي ميدهد با سرعتي سرسام آور در سراسر منطقه عربي منعکس ميشود. در جاي ديگر همين روزنامه آمده است: «شکست عراق نه تنها موجب سقوط دولت و اشغال خاک اين کشور خواهد شد، بلکه اين به نوبه خود فاجعه بزرگي است و به سقوط پي در پي دولتهاي خليجفارس ميانجامد.»
- خبرگزاري آسوشيتدپرس در منامه نيز با بررسي تأثيرات آزادي خرمشهر بر وضعيت سياسي عراق و منطقه گزارش داد: «سقوط اين شهر (خرمشهر) به دست ايرانيها سبب بهم ريختن رژيم صدام حسين و بروز مشکلاتي در ساير نقاط خليج فارس خواهد شد.» توانايي نظامي ايران موجب تحول در صحنه نبرد شده و تاثيرات احتمالي آن در حوزه سياسي در داخل عراق و در سطح منطقه مورد بررسي و توجه ناظران قرار گرفت. به اين معنا، پيدايش نتايج ناشي از اين وضعيت بيانگر منطق حاکم بر تغيير ماهيت جنگ بود.
- در حاليکه تصور ميشد تجاوز نظامي عراق پايان بخش حيات سياسي نظام انقلابي ايران خواهد بود، روند تحولات جنگ، اوضاع را به گونهاي تغيير داد که سرنوشت سياسي صدام و تداوم بقاي دولت حاکم بر بغداد، در معرض ابهام و ترديد قرار گرفت.
- پيدايش وضعيت جديد منجر به تغيير مواضع عراق، افزايش نگراني آمريکا و اتخاذ مواضع و سياستهاي جديد در منطقه و برخورد با ايران و همچنين افزايش حمايت و گسترش تحرکات ديپلماتيک کشورهاي عرب پشتيبان عراق شد. در اين حال دولت عراق بر اثر درماندگي در برابر وضعيت جديد، به طور تلويحي نقش و موقعيت خود براي آمريکا و نيز جنگ نيابتي عليه ايران را يادآوري ميکرد.
- خبرگزاري آسوشيندپرس در گزارشي اعلام کرد که عراقيها ادعا ميکنند براي جلوگيري از گسترش انقلاب اسلامي (بنيادگرايي) ايران به عراق و کشورهاي طرفدار غرب و کشورهاي نفتخيز حوزه خليجفارس از جمله عربستان و کويت، با اين کشور ميجنگند. اين اعترافات عراقيها به نقش خود در تامين منافع غرب و کشورهاي منطقه در حالي بيان ميشد که دولت عراق براي خروج از وضع بحراني پيش آمده به پشتيباني و حمايت دوستان غربي و منطقهاي خود نياز داشت.
- عراقيها برخلاف مواضع قبلي خود- قبل از جنگ و قبل از شکست در تلاش براي تجزيه ايران و لغو قرارداد 1975الجزاير- در وضعيت جديد اعلام کردند که هيچگونه نظر توسعه طلبانهاي به خاک ايران ندارند. در واقع اين موضع گيريها در اثر وضعيت نامطلوبي بود که بعد از فتح خرمشهر گرفتار آن بود. و بيگمان تاکيد عراق بر پايان دادن به جنگ و اتخاذ مواضع صلحجويانه ميتوانست موقعيت سياسي اين کشور را بهبود بخشد.
راين مقطع در حاليکه عراق ادعاي صلحطلبي ميکرد جزيره خارک توسط هواپيماي عراقي بمباران شد و لذا اين اقدام عراق را بايد در چارچوب سياستهاي جديد آمريکا و به عنوان تهديد عليه ايران ارزيابي کرد.
نگراني آمريکا و استراتژي جديد
- تغيير توازن در منطقه مهمترين نتيجهاي بود که در صورت پيروزي ايران بر عراق، ايجاد ميشد. پيدايش اين وضعيت، اساساً با منافع حياتي آمريکا در منطقه مغايرت داشت و به همين دليل وزير دفاع وقت آمريکا (کاسپارواينبرگر) بهطور رسمي اعلام کرد. «پيروزي ايران در جنگ عراق به نفع امريکا نخواهد بود.»
- مهار نتايج و تأثيرات پيروزيهاي نظامي ايران و جلوگيري از سقوط احتمالي حکومت بعث عراق، هسته مرکزي و محور ثقل تلاشهاي آمريکا در آستانه فتح خرمشهر و پس از آن بود. در چنين اوضاعي آمريکاييها تحولات ناشي از پيروزيهاي اخير ايران را حتي از درگيري حل نشده اعراب و اسرائيل، بالقوه خطرناکتر و مهمتر ارزيابي ميکردند.
- تمايل آمريکا به برقراري آتشبس به معني پايان عادلانه جنگ نبود. بلکه اساساً ادامه جنگ و پيروزي ايران بر عراق برضد منافع آمريکا بود و تنها راه تامين منافع آمريکا، پايان جنگ بودن برتري ايران بود.
- در اين مرحله، تلاشهاي ديپلماتيک آمريکا با هدف کنترل پيروزيهاي ايران و حمايت از عراق طي تماس با برخي کشورهاي عربي آغاز شد. آمريکاييها همچنين در تماس با کشورهاي اسلامي ضرورت مهار فعاليتهاي نظامي ايران را يادگيريآور شدند.
- کمکهاي آمريکا به عراق در اين مرحله علاوه بر حذف نام عراق از فهرست کشورهاي به اصطلاح تروريست، شامل لغو تحريم فروش تجهيزات به عراق، توافق براي برقراري روابط ديپلماتيک، ترغيب مصر براي کمک نظامي به عراق، ترغيب کشورهاي عرب به افزايش کمک مالي و حمايت سياسي از عراق و کمک اطلاعاتي آمريکا به عراق بود.
- حمايتهاي آمريکا از عراق با هدف افزايش اعتماد به نفس عراق براي حفظ و مهار اوضاع در برابر ايران، انجام گرفت که نتايج مهمي براي اين کشور در پي داشت
منبع :تبیان
حرمان
Wednesday 6 June 2007, 08:47PM
بسم رب الشهداء
اسمش بهنام بود، بهنام محمدیراد، بچه خرمشهر، متولد 1345. ریزه و استخوانی، اما فرز، چابک، بازیگوش و سر و زباندار. ده ساله بود. کشتی میگرفت. به بزرگتر از خودش همگیر میداد. شر راه میانداخت و هوارکشان میگریخت و سالن کشتی را به هم میریخت.
اولین شعاری که یادش میآمد با اسپری روی دیوار بنویسد، همین بود: «یا مرگ یا خمینی، مرگ بر شاه ظالم.» شاهش را هم، همیشه برعکس مینوشت. پدرش هرچه میگفت که بهنام نرو، عاقبت سربازها میگیرندت، توجه نمیکرد. اعلامیه پخش میکرد، شعار مینوشت و در تظاهرات شرکت میکرد. گاهی نیز با تیر و کمان میافتاد به جان سربازهای شاه.
تابستانها میرفت مکانیکی. در تعمیرگاه از زیر کار در نمیرفت، وقتش را هم تلف نمیکرد خوب به دستهای استادکار نگاه میکرد تا یاد بگیرد. شهریور 59 بود. شایعه حمله عراقیها به خرمشهر قوت گرفته بود. خیلیها داشتند شهر را ترک میکردند. بهنام از این ناراحت بود که خانواده خودش هم دارد بساط را جمع میکند. باور نمیکرد که خرمشهر دست عراقیها بیفتد. اما جنگ واقعاً شروع شده بود. بهنام تصمیم گرفت بماند.
اولش شده بود مسئول تقسیم فانوس میان مردم، شهر به خاطر بمباران در خاموشی بود و مردم به فانوس نیاز داشتند. بمباران هم که میشد، بهنام سیزده ساله بود که میدوید و به مجروحین میرسید. از دست بنیصدر آه میکشید که چرا وعده سر خرمن میدهد. بچههای خرمشهر با کوکتل مولوتف و چند قبضه «کلاش» و «ژ 3» مقابل عراقیها ایستاده بودند، بعد رئیسجمهور گفته بود که سلاح و مهمات به خرمشهر ندهید. بهنام عصبانی بود. مردم در شلیک گلوله هم باید قناعت میکردند.
به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود. بهنام میرفت شناسایی. چند بار او را گرفته بودند، اما هر بار زده بود زیر گریه و گفته بود: «دنبال مامانم میگردم، گمش کردم.» عراقیها هم ولش میکردند. فکر نمیکردند که بچه سیزده ساله برود شناسایی. یک بار رفته بود شناسایی، عراقیها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به صورتش زدند. جای دستهای سنگین مأمور عراقی روی صورت بهنام مانده بود. وقتی بر میگشت، دستش را گرفته بود روی سرخی صورتش. هیچچیز نمیگفت. فقط به بچهها اشاره کرد که عراقها فلان جا هستند. بچهها هم راه افتادند.
یک اسلحه به غنیمت گرفته بود. با همان اسلحه، هفت عراقی را اسیر کرده بود. احساس مالکیت میکرد. به او گفتند باید اسلحه را تحویل دهی. میگفت به شرطی اسلحه را میدهم که حداقل یک نارنجک به من بدهید. پایش را هم کرده بود در یک کفش که یا این یا آن. دست آخر یک نارنجک به او دادند.
یکی گفت: «دلم برای اون عراقیهای مادر مرده میسوزه که گیر تو بیفتند. بهنام خندید.» برای نگهبانی داوطلب شده بود. به او گفتند: «یادت باشه به تو اسلحه نمیدهیمها!» بهنام هم ابرو بالا انداخت و گفت: «ندهید خودم نارنجک دارم!» با همان نارنجک دخل یک جاسوس نفوذی را آورد.
شهر دست عراقیها افتاده بود. در هر خانه چند عراقی پیدا میشد که یا کمین کرده بودند و یا داشتند استراحت میکردند. خودش را خاکی میکرد. موهایش را آشفته میکرد و گریهکنان میگشت. خانههایی را که پر از عراقی بود، به خاطر میسپرد عراقیها هم با یک بچه خاکی نق نقو کاری نداشتند. گاهی میرفت داخل خانه پیش عراقیها مینشست، مثل کر و لالها، و از غفلت عراقیها استفاده میکرد و خشاب و فشنگ و حتی کنسرو بر میداشت و برمیگشت. همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه شناسایی را یادداشت میکرد. پیش فرمانده که میرسید، اول یک نارنجک، سهم خودش را از غنایم بر میداشت، بعد بقیه را به فرمانده میداد.
زیر رگبار گلوله، بهنام سر میرسید. همه عصبانی میشدند که آخر تو اینجا چه کار میکنی، بدو توی سنگر... بهنام کاری به ناراحتی بقیه نداشت. کاسه آب را تا کنار لب هر کدام بالا میآورد تا بچهها گلویی تازه کنند.
هجده آبان 59 بود، شش روز قبل از سقوط خرمشهر، شیربچه چهارده ساله، بدنش پر از ترکش شده بود. دکترها هم نتوانستند مانع از پریدنش شوند. بهنام به آرزویش رسید... . :smile22:
امیر المومنین(ع) یا شاه مردان
شهادت را نصیب ما بگردان:smile22::smile22::smile22::smile22::smile22 :
منبع مجله امتداد
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.