PDA

نمايش نسخه نهائي : آينده و اميد


siavash_ad
Friday 31 January 2003, 11:18PM
سلام
آينده را چگونه ميبينيد؟

صبا
Saturday 1 February 2003, 01:10AM
سلام

من كه به آينده كاملا اميدوارم.
به نظر من پيشرفت اصلاحات توي همين مدت كوتاه عالي بوده.
اين خيلي عاليه كه الان جوان هايي مثل ما مجال بحث و صحبت را مي يابيم و نظراتمون رو ابراز مي كنيم. عاليه كه ما ياد گرفتيم مخالف و موافق انتقادات هم ديگه رو گوش كنيم و توي يك فضاي سالم با هم گفتگو كنيم و از هم ياد بگيريم.
شايد از دنيا خيلي عقب باشيم ولي من فكر مي كنم كه نسبت به چند سال قبل خودمان خيلي پيشرفت كرده ايم.
شايد ما خيلي خوشبخت تر از جوان هاي كشورهاي ديگه باشيم. من خوشحالم كه جايي زندگي مي كنم قسمتي از پيشرفت جامعه ام رو هم به دوش من گذاشته اند. من زندگي كردني رو دوست دارم كه توش مبارزه كنم و دنبال ماديات نباشم. شايد يك جوان آمريكايي هميشه دنبال شادي و تفريح و رفاه باشه، ولي من خوشحالم كه به سختي زندگي مي كنم و هر روز بايد براي نون درآوردن غصه بخورم ولي فكر مي كنم و زندگي پوچ و بي هدفي ندارم . خوشحالم كه به جاي دنبال آخرين مد روز بودن و فكر كردن به جديدترين هنرپيشه ها و خواننده ها، مجبورم به سياست فكر كنم و كتاب بخوانم و سطح معلوماتم رو بالا ببرم تا آينده ام را تغيير دهم.

اما مي دونم كه هنوز خيلي چيزها هست كه بايد ياد بگيريم. بياييد صبور باشيم و در مقابل انتقادات بردبار و از برچسب زدن به هم ديگر دست برداريم كه مي دونم همه مان از سر دلسوزي حرف مي زنيم و هدفي جز اصلاح آينده نداريم.:smile07:

به نظر شما دنياي ما با همه سختي هاش قشنگ نيست؟ ;)

معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا
كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا
ملكي كه پريشان شد از شومي شيطان شد
باز آن سليمان شد تا باد چنين بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشيد درخشان شد تا باد چنين بادا
:smile39:

siavash_ad
Saturday 1 February 2003, 01:16AM
من واقعا تحت تاثیر صحبتهای شما قرار میگیرم.

حداقل یاد گرفته ایم که بدون فحش و چماق با مخالف بحث کنیم! خودش کلی پیشرفته.

با این عقیده تون هم موافقم که سفیدی در دل سیاهی رنگ میگیره و معنا پیدا میکنه. پیروزی در دل شکست و شادی در دل غم. سختی ها نمک زندگی هستند و به آسودگیها معنا میبخشند.

min
Saturday 1 February 2003, 01:43AM
ما که امید داریم بالاخره ایران بدست و همت ایرانی آباد بشه
و مطمئنم اگر ایرانی همت کنه این کار را به راحتی انجام میده

siavash_ad
Saturday 1 February 2003, 01:51AM
مشكل اينه كه چرا همت نميكنه! به نظر شما راه حل همت چيست؟

ديوونه
Saturday 1 February 2003, 11:28AM
سلام.
خانم صبا واقعا زيبا گفتيد....براستي كه با اين وضع وجود چنين جوانهايي كه با بحث منطقي به دنبال پيشرفت هستند.
و اما در مورد آينده من با اين يه جمله حال ميكنم:
اندكي صبر سحر نزديك است.....

فعلا...

صبا
Saturday 1 February 2003, 05:06PM
دستهايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهد شد، مي دانم، مي دانم، مي دانم.

بهزاد
Saturday 1 February 2003, 05:57PM
من هم معتقدم كه فعلا بايد صبر كرد.
فعلا چنان هو گرد و خاك گرفته كه اصلا افق پيدا نيست تا بشه فهميد كه روشنه يا نه!
ولي فكر نمي كنم اوضاع از ايني كه الان هست بدتر بشه، مطمئنا رو به روشنايي ميريم، حالا با چه سرعتي، بماند.
يا حق

صبا
Saturday 1 February 2003, 06:25PM
نوشته شده بوسيله siavash_ad
مشكل اينه كه چرا همت نميكنه! به نظر شما راه حل همت چيست؟


سلام

به نظر من همت وقتي معنا پيدا مي كند كه هر يك از ما تكليف خود را بشناسيم و به آن عمل كنيم.
من فكر مي كنم تكليف ما به عنوان قشر روشن فكر جامعه فقط فكر كردن و بحث كردن است. ما بايد مطالعه كنيم و افكارمان را اصلاح كنيم، همين. اگر هر كس به وظيفه هر چند كوچك خود عمل كند، مشكلي باقي نخواهد ماند.
پس بياييد همچنان به فكر كردن ادامه دهيم.

آقا بهزاد
اين همه نااميد نباش. آينده روشنه.
حداقل ما مسلمونا يكي رو داريم كه هميشه دلمون رو بهش خوش كنيم و بدونيم كه اگر تلاش ما به نتيجه نمي رسه، يكي هست كه يه روزي مياد و همه قشنگي ها رو مياره.

چگونه مي شود به آنكسي كه مي رود اينسان صبور، سنگين، سرگردان، فرمان ايست داد.

faezeh
Saturday 1 February 2003, 06:25PM
صبا جان حرفهايي قشنگي بود. ولي بيشترش ببخشيدها حرف بود. من اصلا به اينده اصلاحات در چهارچوب اين نظام اميدوار نيستم. درشرايطي كه شور و اشتياق و اميد جاي خود را به ياس و دلزدگي و بي تفاوتي داده در شرايطي كه تنها اميد مردم سكوت اختيار كرده و چيزي هم به پايان اين دوره رياست جمهوري نمانده اگر كسي مثل شما با اون حرفهاي قشنگ به جايگاهي برسه جوانان ما براي سومين بار دچار ياس مي شوند. اميد واهي دادن و دم از اينده اي و زيبا زدن در اين شرايط نتيجه عكس خواهد داشت. بهتر است اين بار ديگر واقعيات را ببينيم. در 12 فروردين 57 هم امام خميني اينده اي پر افتخار را وعده داد جامعه اي بدون استبداد بدون زور ازاد ازاد . اشكال كجا بود من نمي دانم. ولي مي دانم دوباره اميدوار كردن جواناني كه هنوز در شوك دوم خرداد 76 به سر مي برند كار خطرناكي است .
با اميد به اينده اي روشن اما واقعي.

صبا
Saturday 1 February 2003, 06:53PM
فائزه جان
سلام

به قول مولانا
كوشش بيهوده به از خفتگي

تغيير آينده ممكن نمي شود مگر به دستان تواناي ما. و اما آنچه ما را به ادامه اين راه فرا مي خواند اميد است. باور كن كه حتي تو هم اميدواري كه اگر نبودي حضورت در اينجا معنايي نمي يافت.

شايد چنان كه بهزاد گفت آينده ايران ما در هاله اي از غبار فرو رفته باشد، ولي ما چاره اي جز اميدوار بودن نداريم.
شايد اميد وقتي از بين مي رود كه هدف را دور دست مي يابيم و نيل بدان را بسيار مشكل و حتي غير ممكن مي دانيم. ولي من مبارزه را رها نخواهم كرد حتي اگر به بي ثمر بودنش ايمان داشته باشم. پس وظيفه ماست كه به تكليف عمل كنيم و در قيد هدف نباشيم و اگر نااميدي غالب شده به آن دامن نزنيم و اطرافيان را به اميد دعوت كنيم.

ايمان داشته باش كه مي توانيم اگر بخواهيم.

faezeh
Saturday 1 February 2003, 07:11PM
مسلم است كه من هم مبارزه مي كنم و تا اميد نداشته باشم مبارزه امكان ندارد. من به اينده اصلاحات اميدوار نيستم نه به اينده ايران . مبارزه و اميد هم در سايه هدف شكل مي گيرد. مبارزه براي دستيابي به هدفي كه به قول شما به بي ثمر بودنش ايمان داريم كار بيهوده اي است ( به نظر من ) بايد يا هدف را تغيير داد يا منتظر منجي شد. اصلا حالا شما به من بگو هدف دقيقا چيست ؟ كلي گويي نكن ازادي و استقلال و از اين حرفها . اينها اهداف همه گروههاست. ما فكر كرديم با اصلاحات به اين اهداف نزديك مي شويم. پس هدفمان را پيشرفت اصلاحات قرار داديم ولي ديديم اين راه هم اشتباه بود حالا مبارزه براي اين هدف چه معنايي مي دهد؟

صبا
Saturday 1 February 2003, 08:31PM
سلام

فائزه عزيز
قبل از هر چيز اعتراف مي كنم كه من صاحب نظر نيستم و در مواردي كه توانايي ندارم به قول بزرگان مراجعه مي كنم و بهترين ها را برمي گزينم.
خوب است در مورد موضوع بحثمان يعني هدف و نااميدي و مبارزه و ... سري به سخنان دكتر سروش در سخنراني وظايف تاريخي دانشجويان بزنيد. از تظر دكتر سروش دليلي براي نااميدي وجود ندارد زيرا اصلاح طلبان امكاناتي را در اختيار دارند كه جناح مقابل را به عقب نشني وادار خواهد كرد. وي فرصتهايي مثل كتاب خواندن، مطالعه كردن، فكر كردن، بحث كردن و ... را در اختيار دانشجويان مي داند كه بزرگترين سلاح آنان براي مبارزه هستند. بنابرين وظيفه ما تنها پيشبرد اصلاحات است. البته شايد اختلاف ما از تعريف اصلاحات ناشي مي شود. بيا تعريف خود را از اصلاحات بيان كنيم. من اصلاحات را بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهي مي دانم، زيرا اصلاح نظام جز در سايه اصلاح فرد فرد ملت حاصل نمي شود.
ما حكومتي را مي جوييم كه در آن خود بر خود حكم برانيم، پس قبل از هر چيز لازم است صلاحيت حكومت بر خود را كسب نماييم كه اگر به فرض به هدف دست يافتيم و نظام را متحول كرديم چه جايگزيني را براي آن پيشنهاد مي كنيم؟
اگر نظام فعلي را قبل از تئوريزه نمودن جايگزين آن بركنار كنيم، مجبوريم شتابزده تصميم بگيريم به هر آنچه پيش آمد خوش آمد بگوييم.مراجعه به كتاب مانيفست جمهوري خواه گنجي در اين زمينه اطلاعات بيشتري را در اختيار خواهد گذاشت.

پس من به آينده اطلاحات حتي در چارچوب نظام فعلي اميدوارم.
اما به نظر تو اگر نظام فعلي اصلاح پذير نيست، چه بايد كرد؟
ما آماده شنيدن هستيم و البته سخنان منطقي را با جان و دل مي پذيريم و اگر پيشنهاد بهتري براي ادامه مبارزه داري از همكاري دريغ نخواهيم ورزيد.;)

باز هم به انديشيدن ادامه مي دهيم.

siavash_ad
Saturday 1 February 2003, 11:25PM
به نظر بنده، اصلاحات تقريبا متوقف است. مجلس که کاملا تحت کنترل است. دولت هم که خودش منفعل شده. به کدام اصلاحات باید دل بست؟ مجلس در زمان نسبتا طولانی که داشته چه کرده؟ جز مقداری حرف. البته میخواهند کار کنند ولی خب یه چیزی هست به نام شورای نگهبان که مثل شیر، نگهبان منافع جناح راست است.

صبا
Sunday 2 February 2003, 01:02AM
ز شب هراس مدار این هنوز آغاز است
بیا که پنجره رو به صبحدم باز است

سلام
دوستان عزیزم
سخنان من نه دلیلی بر اثبات کارآیی این نظام و این مجلس است و نه دلیلی برای رد آن. من تنها سعی می کنم واقع بین باشم.
به راستی اگر همین اصلاحات نیم بند و ناقص نباشد، چه کار باید کرد؟
اگر 15 خرداد 42 را جرقه اولیه انقلاب ایران علیه رفع استبداد و استعمار بدانیم تا 22 بهمن 57 که انقلاب پيروز شد، چیزی حدود 15 سال طول کشید. به طور عرفی انقلاب را در مقابل اصلاحات می دانند یعنی هر گاه در جامعه ای اصلاحات صورت نگیرد آن جامعه ناخوداگاه به سمت انقلاب حرکت می کند و همانطور که می دانید اصلاحات بر خلاف انقلاب احتیاج به مدت زمان طولانی دارد. اگر 15 سال برای به ثمر رسیدن انقلاب طول کشیده، به نظر شما چند سال برای نتیجه دادن اصلاحات لازم است؟ از تولد اصلاحات چند سال می گذرد؟
اما اصلاحات همانطور که قبلا تعریف کردم از نظر من بالا رفتن سطح آگاهی ها و اطلاعات افراد است که در نهایت اصلاح تک تک افراد، به اصلاح جامعه می انجامد.

همانطور که آقای خاتمی به درستی اشاره کرد، ما یک ملت استبداد زده هستیم و استبداد در تمام زندگی ما ریشه دوانده است. به راستی کدام یک از ما سر چهارراهها پشت چراغ قرمز به عنوان یک عابر می ایستیم. دانشجوی این مملکت هنوز آشغال خود را در خیابان می اندازد. هنوز در اتوبوسها صدای دعوا و جدال بر سر کوچکترین جزئیات به گوش می رسد.... وجود همین قانون ناقص و غلط مطمئنا از بی قانونی و هرج و مرج بهتر است، اما کدامیک از ما نه از سر اجبار و زور بلکه از سر رضا به آن عمل می کنیم.
چرا ما باید دنبال ناجی بگردیم، چرا باید رییس جمهور و مجلس و اعمال شورای نگهبان در تعیین سرنوشت ما تا به این حد موثر باشند. این حقی است که خود به آنها داده ایم و باید باز پس گیریم. اما آیا به زور؟ آیا باید دوباره خطاهای گذشتگان را تکرار کنیم؟ آیا زمان آن نرسیده که به تاریخ دنیا و خود مراجعه کرده و از آنها درس بیاموزیم؟ شاید این حرف به مذاق بسیاری خوش نیاید، اما ما آنقدر امام را دوست داشتیم که تمام اختیارات را از شاه گرفتیم و به وی دادیم. نه اینکه او خواست، بلکه ما خود خواستیم. و بدا به حال ملتی که از اشتباهات گذشته پند نگیرد (مومن کسی است که از یک سوراخ دوباره گزیده نمی شود.)
تاریخ نشان داده است که بعد از اکثریت انقلابها چنین وضعی اتفاق می افتد، در واقع انقلاب چهار دوره دارد. دوره اول دوران گذار است. دولت موقت بازرگان. دوره دوم حکومت رادیکالهاست و ....
ما نیز جزئی از این تاریخ هستیم و نباید به صرف اینکه امام و دیگر انقلابیون حرفهایی زده اند که امروز تحقق نیافته ناامید و دلسرد شویم اگر تحقق می یافت معجزه ای به وقوع پیوسته بود.
مثلا شاید همه شما جمله "انقلاب چون گربه ای فرزندان خود را می خورد" را شنیده باشید، این مثل نه اختصاص به انقلاب ما دارد که علی و حسن و حسین نیز فرزندان انقلاب محمد بودند.....
پس برای موفقیت باید واقع بین بود و خیال واهی در سر نپروراند.
و اما اگر امید جوانان ما با مشاهده عملکرد خاتمی مبدل به یاس شد، نبود جز بدان علت که ما امید را در خاتمی معنا می کردیم و این بار خاتمی را به جای امام پنداشتیم و باز به خطا، تاریخ گذشته را تکرار کردیم.
هر گاه از خانه ها سالارها و سالارپرورها (حتی از نوع شایسته) رخت بر بستند و کارها با مشارکت و همیاری انجام شد، هر گاه ما توانستیم یکدیگر را به حق تحمل کنیم و .... آنگاه بدانید که این پنجره باز شده است.

اینک آنچه واضح و مبرهن است (البته به نظر من) عدم کارآیی انقلاب است برای رسیدن به هدف. به نظر من اصلاحات در این مقطع جواب مشکل است، اما خوشحال می شوم اگر بشنوم راه حل بهتر شما را، که من هم هدف را جستجو می کنم، و کم هزینه ترین راه را می طلبم.
این است و جز این هم هست.... ;)

صبا
Sunday 2 February 2003, 01:12AM
و المصطفی خاموش بود و رو به تپه ها و آن اثیر گسترده نگریست، و در سکوتش نبردی بود.
پس گفت: «دوستان و همسفران من، دریغ بر ملتی که سرشار از اعتقادات و خالی از دین است.
دریغ بر ملتی که لباسی بر تن می کند که خود نمی سازد، نانی را می خورد که خود درو نکرده و باده ای می نوشد که از تاکهای او جاری نیست.
دریغ بر ملتی که زورگو را قهرمان را می داند و فاتح پر جلال را سخاوتمند.
دریغ بر ملتی که در خواب شهوت را منفور می داند و اما در بیداری تسلیمش می شود.
دریغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد مگر به هنگام تشییع جنازه، و لاف نمی زند مگر آنگاه که گردنش زیر تیغ باشد.
دریغ بر ملتی که سیاستمدارش روباه، فیلسوفش تردست، و هنرش، هنر وصله و پینه و تقلید باشد.
دریغ بر ملتی که حاکم جدیدش را با بوق و کرنا خوشامد می گوید، و با قهقهه و غوغا وداعش می گوید تا با بوق و کرنا دیگری را خوشامد گوید.
دریغ بر ملتی که فرزانگانش از پیری خرفت شده اند و مردان نیرومندش هنوز در گهواره اند.
دریغ بر ملتی که تکه تکه شده و هر تکه اش خود را ملتی می داند.»
جبران خلیل جبران، باغ پیامبر و سرگردان

صبا
Sunday 2 February 2003, 01:16AM
آنگاه که گالیله را در دادگاه محاکمه می کردند، گالیله برای رهایی از مجازات و نجات جانش از مواضع خود دست کشید.
مردم او را به کنایه گفتند: «بیچاره ملتی که قهرمان ندارد.»
گالیله در پاسخ گفت: «بیچاره ملتی که در انتظار قهرمان است.»

min
Sunday 2 February 2003, 01:20AM
نوشته شده بوسيله faezeh
صبا جان حرفهايي قشنگي بود. ولي بيشترش ببخشيدها حرف بود. من اصلا به اينده اصلاحات در چهارچوب اين نظام اميدوار نيستم. درشرايطي كه شور و اشتياق و اميد جاي خود را به ياس و دلزدگي و بي تفاوتي داده در شرايطي كه تنها اميد مردم سكوت اختيار كرده و چيزي هم به پايان اين دوره رياست جمهوري نمانده اگر كسي مثل شما با اون حرفهاي قشنگ به جايگاهي برسه جوانان ما براي سومين بار دچار ياس مي شوند. اميد واهي دادن و دم از اينده اي و زيبا زدن در اين شرايط نتيجه عكس خواهد داشت. بهتر است اين بار ديگر واقعيات را ببينيم. در 12 فروردين 57 هم امام خميني اينده اي پر افتخار را وعده داد جامعه اي بدون استبداد بدون زور ازاد ازاد . اشكال كجا بود من نمي دانم. ولي مي دانم دوباره اميدوار كردن جواناني كه هنوز در شوك دوم خرداد 76 به سر مي برند كار خطرناكي است .
با اميد به اينده اي روشن اما واقعي.
فائزه خانم
شما تا كنون براي آبادي ميهن چه كرده ايد؟

min
Sunday 2 February 2003, 01:29AM
نوشته شده بوسيله siavash_ad
مشكل اينه كه چرا همت نميكنه! به نظر شما راه حل همت چيست؟
برادر عزيزم جناب سياوش
سلام
بهتر است هر كس از خود شروع كند
بهتر است هر كسي پاسخ دهد كه خود براي كشورش و انقلاب چه كرده است ؟
آنگاه معلوم مي شود چرا وضع ما اينگونه است.

siavash_ad
Sunday 2 February 2003, 01:31AM
نوشته شده بوسيله min

برادر عزيزم جناب سياوش
سلام
بهتر است هر كس از خود شروع كند
بهتر است هر كسي پاسخ دهد كه خود براي كشورش و انقلاب چه كرده است ؟
آنگاه معلوم مي شود چرا وضع ما اينگونه است.

دوست عزيز عليرضا
چه بايد كرد كه ملت بشينن و فكر كنند؟

min
Sunday 2 February 2003, 01:39AM
نوشته شده بوسيله siavash_ad


دوست عزيز عليرضا
چه بايد كرد كه ملت بشينن و فكر كنند؟
برادر عزيزم
حضرت امام يكبار چنين حركتي را راه انداخت
مردم در آن سالها خوب كار مي كردند و براي آبادي كشور دل مي سوزاندند .
بايد ببينيم چه شد كه آن ملت به اين روز افتادند .
اولين گام اصلاح نفس خويش است و هر كس بايد از خود آغاز كند .
اما نكته دوم كه مردم را به اين عمل كشانده فكر مي كنم تا حدودي رفاه طلبي بعضي مسئولين باشد آن هم در شرايطي كه مردم در سختي زندگي مي كنند
وقتي جواني مي بيند كه كار گير نمي آورد و بايد با سختي زندگي كند و نمي تواند تشكيل زندگي دهد و در عوض مسئولي كه تازه از گرد راه رسيده بار خود را بسته و به فكر او نيست يقينا ديگر به فكر ساختن كشورش نخواهد افتاد
بايد در انتخاب مسئولين بيشتر دقت كنيم
ياعلي

siavash_ad
Sunday 2 February 2003, 09:06AM
وقتي كه يك جوان، پس از سالها تحصيل وارد جامعه ميشود و خود را بيكار مي يابد ديگر چه اميدي ميتوان داشت؟ و اين در حاليست كه ميبيند افراد زيادي به خاطر روابط نامشروع و زير زميني خود به ثروتهاي كلان دست يافته اند. يك نمونه اش همين بنياد به اصطلاح مستضعفان. آرمانهاي تشكيل اين بنياد را ببينيد و نتايج عملكرد آن بعد از بيش از دو دهه. جامعه سرخورده شده. تصور آينده اي روشن حتي براي بسياري از تحصيلكردگان هم دور از ذهن است. حالا تصور يك جوان ديپلمه و يا زير ديپلم را بكنيد كه سرمايه اي هم ندارد. زندگي براي بسياري از ايشان خانمه يافته است و آينده را سياه مطلق ميبينند. گسترش اعتياد، فحشا (نياز جنسي به هر حال در جامعه وجود دارد و امكان ازدواج هم نيست.) و امثالهم در جامعه بيداد ميكند. بسياري از مسئولين هم به جاي اينكه بشينند و اشكالات كار حكومت خود را تصحيح كنند، تمام مشكلات را به گردن رژيم گذشته، دشمنان خارجي و حقوق بگيران داخلي آنها مي اندازند و خود را خلاص ميكنند. خدا خودش آخر و عاقبت همه ما رو به خير كنه

بهزاد
Sunday 2 February 2003, 12:31PM
نوشته شده بوسيله min
وقتي جواني مي بيند كه كار گير نمي آورد و بايد با سختي زندگي كند و نمي تواند تشكيل زندگي دهد و در عوض مسئولي كه تازه از گرد راه رسيده بار خود را بسته و به فكر او نيست يقينا ديگر به فكر ساختن كشورش نخواهد افتاد
بايد در انتخاب مسئولين بيشتر دقت كنيم

سلام
اگه اون مسئولين از مسئولين انتصابي بودند نه انتخابي، اونوقت تكليف ما چيه؟:confused:

بنفش
Sunday 2 February 2003, 12:42PM
نوشته شده بوسيله بهزاد

سلام
اگه اون مسئولين از مسئولين انتصابي بودند نه انتخابي، اونوقت تكليف ما چيه؟:confused:

در همين رابطه:
http://www.bannergrams.com/uploads/110-ghanon.gif

siavash_ad
Sunday 2 February 2003, 04:41PM
مثلا فكر كنيد كه ملت بخواهند رئيس سازمان صدا و سيما را از طريق انتخابات عوض كنند!

تا 8 سال بايد منتظر انتخابات خبرگان باشند. با فرض اينكه انتخابات خبرگان دمكراتيك است. به مدت نامعلوم بايد منتظر رحلت رهبر فعلي باشند. بعد از اينكه رهبر جديد كشف و منصوب شد، بايد تا 5 سال اضافه هم بايستند تا دوره فعلي رئيس صدا و سيما به پايان برسد. واقعا كه تمام اركان نظام ما به صورت دموكراتيك برگزيده شده.

درياي آرام
Sunday 2 February 2003, 05:26PM
نوشته شده بوسيله صبا
سلام

خوب است در مورد موضوع بحثمان يعني هدف و نااميدي و مبارزه و ... سري به سخنان دكتر سروش در سخنراني وظايف تاريخي دانشجويان بزنيد. از تظر دكتر سروش دليلي براي نااميدي وجود ندارد زيرا اصلاح طلبان امكاناتي را در اختيار دارند كه جناح مقابل را به عقب نشني وادار خواهد كرد. وي فرصتهايي مثل كتاب خواندن، مطالعه كردن، فكر كردن، بحث كردن و ... را در اختيار دانشجويان مي داند كه بزرگترين سلاح آنان براي مبارزه هستند. بنابرين وظيفه ما تنها پيشبرد اصلاحات است. البته شايد اختلاف ما از تعريف اصلاحات ناشي مي شود. بيا تعريف خود را از اصلاحات بيان كنيم. من اصلاحات را بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهي مي دانم، زيرا اصلاح نظام جز در سايه اصلاح فرد فرد ملت حاصل نمي شود.
ما حكومتي را مي جوييم كه در آن خود بر خود حكم برانيم، پس قبل از هر چيز لازم است صلاحيت حكومت بر خود را كسب نماييم كه اگر به فرض به هدف دست يافتيم و نظام را متحول كرديم چه جايگزيني را براي آن پيشنهاد مي كنيم؟
اگر نظام فعلي را قبل از تئوريزه نمودن جايگزين آن بركنار كنيم، مجبوريم شتابزده تصميم بگيريم به هر آنچه پيش آمد خوش آمد بگوييم.مراجعه به كتاب مانيفست جمهوري خواه گنجي در اين زمينه اطلاعات بيشتري را در اختيار خواهد گذاشت.


باز هم به انديشيدن ادامه مي دهيم.

صباي عزيز،
من هم به اصلاحات ايمان دارم. تعريفي كه از اصلاحات كرده بودي بسيار جالب بود.

/////... من اصلاحات را بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهي مي دانم، زيرا اصلاح نظام جز در سايه اصلاح فرد فرد ملت حاصل نمي شود .../////

و اين اصلاحات را مثل تو يك جور هدف ميدانم.
"اصلاح تك تك افراد جامعه استبدادزده و شديدا قانون گريز!"
به نظر من اين موضوع يكي از كليدي ترين موضوعات در جامعه ماست. البته بالا رفتن فرهنگ و آگاهي جامعه و پايبندي به قانون و ايمان به دموكراسي و مشاركت را همه را يك موضوع نميدانم. به عبارتي آيا شما فكر ميكنيد اگر مردمي رفتارهاي نابهنجار اجتماعي مثل رانندگيهاي ديوانه وار و آشغال ريختنها و دادوبيدادكردنها را كنار گذاشتند، ، مشكل استبدادزدگيشان حل خواهد شد؟
به نظر من اينها موضوعات واحدي نيستند. اگر ما جامعه اي هستيم كه سالار پروري مكنيم اين ربطي به ايستادن پشت چراغ قرمز و آشغال ريختن ندارد.
ما اساس خيلي از خانواده هايمان هنوز بر مرد سالاري، پدر سالاري و گاه هم برعكس زن سالاري است (به هر حال سالاري). خيلي از مردان ما كه در جامعه داد دموكراسي ميزنند در خانواده ابدا با مفاهيم آن آشنا نيستند. چند نفر از ما در خانه هاي پدري حق ابراز نظر داشته ايم؟ چند نفر از ما به راي و نظرمان اهميت داده ميشد؟ و چند نفر از ما در خانه نظرمان اصلا پرسيده ميشد؟ و هميطور اگر خودمان خانواده تشكيل داده ايم، چند درصدمان به نظر بقيه خانواده ارج مينهيم؟
شما كل كشور و همه شهرها و روستاها را حساب كنيد. فكر ميكنيد چند در صد از خانواده هاي ايراني راي و نظر دختران و زنانشان را به حساب مي آورند؟ و به زنانشان سهم مشاركت ميدهند؟

به نظر من استبداد زدگي از خانواده كه كوچكترين نهاد جامعه هست شروع ميشه. و ما نياز داريم كه در اين كوچكترين نهاد حد اقل تمرين راي و نظر ديگران خواستن را بكنيم.

درياي آرام
Sunday 2 February 2003, 05:50PM
نوشته شده بوسيله صبا
ز شب هراس مدار این هنوز آغاز است
بیا که پنجره رو به صبحدم باز است

اگر 15 خرداد 42 را جرقه اولیه انقلاب ایران علیه رفع استبداد و استعمار بدانیم تا 22 بهمن 57 که انقلاب پيروز شد، چیزی حدود 15 سال طول کشید. به طور عرفی انقلاب را در مقابل اصلاحات می دانند یعنی هر گاه در جامعه ای اصلاحات صورت نگیرد آن جامعه ناخوداگاه به سمت انقلاب حرکت می کند و همانطور که می دانید اصلاحات بر خلاف انقلاب احتیاج به مدت زمان طولانی دارد. اگر 15 سال برای به ثمر رسیدن انقلاب طول کشیده، به نظر شما چند سال برای نتیجه دادن اصلاحات لازم است؟ از تولد اصلاحات چند سال می گذرد؟


دوست خوب،
15 خرداد 42 اولين جرقه نبود. انقلاب بيشتر از اينها ريشه داشت. شما وقايع انقلاب مشروطيت را ناديده گرفتي. مردم از آن موقع ها درخواستهايي داشتند و به پا خاسته بودند. و اين درخواستها از آن موقع به بعد در هر زماني به يك صورتي بروز ميكرد. قبل از انقلاب 57 بسياري مردم در حال مبارزه بودند و مبارزات گروهها هر كدام سمت و سوي خاص خودش را داشت. و مبارزان زيادي در زندانها بودند. تا سال 56 كه بسياري جذب امام خميني شدند. و مبارزات يكدفعه اوج گرفت......

ضمنا اينكه فاصله زماني بين ايجاد تا پيروزي انقلاب را با ايجاد تا پيروزي اصلاحات مقايسه كنيم شايد زياد درست نباشد چون هر كدام از اينها نيازهاي مخصوص خود را دارد. مثلا پيروزي يك انقلاب به نفوذ و قدرت رهبر آن بستگي دارد ولي رسيدن به يك سري آگاهيها در سطح جامعه علاوه بر رهبران آگاه به تكرار ،تمرين و ممارستهاي فراوان احتياج دارد.

درياي آرام
Sunday 2 February 2003, 07:42PM
يك مساله ديگري هم هست كه دوست دارم به دنبال اين بحث بنويسم.
نااميدي و ياس در جامعه ايران امروز انكار نشدني است. هر كس را ميبيني و هر جا كه مينشيني از خراب بودن اوضاع ميگويند. از مشكلات و از نا بسامانيها و هر چه كه بد در ايران وجود دارد ميگويند و كم كم باور عمومي شده كه ايران هيچ پيشرفتي نداشته و بلكه صدها بار عقب رفته. نميدانم چرا عادت ما شده فقط از مشكلات ميگوييم و فقط نيمه خالي ليوان را ميبينيم. اخباري كه هرروز از پيشرفتهاي اساسي كشورمان ميگويند كم نيستند. مخصوصا تيم اقتصادي خاتمي بسيار كارهاي اساسي در اين چند سال علي رغم موانع انجام داده اند . بدهي هاي كشور بسيار كاهش يافته. نرخ رشد اقتصادي % 6 در سال گذشته افزايش داشته. بازار بورس تهران در حال پيشرفت بيسابقه ميباشد. (و اين شگفت انگيزه وقتي بازار هاي عمده دنيا در حال افت بي سابقه اي هستند) ميزان جذب سرمايه گذاريهاي خارجي بسيار بالا رفته. و در سال گذشته 495 هزار شغل توليد شده كه بالاترين نرخ اشتغال در تاريخ كشور بوده . و از همه مهمتر يكي از نهادهاي پر قدرت مافيايي زير بار دادن ماليات رفته!
آيا اينها مهم نيست؟

ما منفي نگر شديد شده ايم. و مشكل اصلي ما در حقيقت همين است. كاش امكان رفت و آمد خارج راحت تر ميشد تا مردم خودشان حقايق كشورهاي ديگر را درميافتند. و بعد مقايسه ميكردند. مثلا آيا ميدونيد در دهه گذشته ميلادي 4 ميليون نفر از ايتالياي 60 ميليون نفري مهاجرت كرده اند ؟
و آيا ميدانيد در آلمان صنعتي حدود 4 ميليون بيكار وجود دارد؟ (و جمعيت آن 82 ميليون است)

ما براي همون موفقيتهايي هم كه داشته ايم اهميتي قايل نيستيم و اين جفا به خودمونه. فقط منفي ميبينيم و طبيعيه كه اميد و شور از دلهامون ميره.
_________________________________________________
هفته پيش بود كه يكي از قطارهاي زيرزميني لندن از خط خارج شد و خساراتي به بار آورد. و فرسودگي متروي لندن از دلايل اين اتفاق ذكر شد. حالا فرض كنيد چنين اتفاقي در ايران افتاده بود.
مردم بلافاصله به اين نتيجه ميرسيدند كه ايران جاي زندگي نيست و خوشا به حال كساني كه در آمريكا و اروپا زندگي ميكنند.

faezeh
Monday 3 February 2003, 01:24PM
صبا جان حرفهاي قشنگ و بعضا منطقي بود ولي من با قسمتهايي از ان موافقم و با قسمتهايي مخالف.
اولا من هم صاحب نظر نيستم در اين جا سخنان داريوش و پروانه فروهر را بيان
مي كنم ان هم در سال77 يعني زماني كه ما هنوز در تب پيروزي انتخابات و حرفهاي قشنگ خاتمي مي سوختيم. و به اين بينش و تفكر بالا دقت كن. از نظر فروهر با امدن خاتمي همه تلاشها براي اصلاحات از بين رفت وبه اصطلاح هرچه روشنفكران ان دوره رشته بودند پنبه شد چون شايد خاتمي داعيه هايي دارد شايد با بقيه فرق دارد اما در چهارچوب اين نظام كاري از پيش نمي برد جواناني كه با انهمه شور و هيجان در انتخابات شركت كردند تبليغ كردند كتك خوردند مردمي كه بعد از سالها قهر خود را شكستند و در انتخابات رياست جموري شركت كردند بعد از مدتي دچار نااميدي و ياس خواهند شد چون محال است در اين نظام و در اين شرايط بشود كاري كرد بنابراين همه فعاليتهاي انها دوباره به عقب برگشت . به نظر من اين خيلي مهم است كه فروهر در ان دوران همه حوادث امروز را پيش بيني مي كند . وافسوس مي خورد از انهمه احساسات پاك واشتياق بي نظير جوانان ما كه بعد از مدتي به ياس مبدل خواهد شد. به عقيده من ان دو با كشته شدنشان خيلي زود حرفهايشان را ثابت كردند و ما بايد براي از دست دادن چنين تفكراتي دردمندانه به سوگ بنشينيم.
دوم من هم با سخنان دكتر سروش موافقم . به هيچ وجه نمي گويم ما بايد مطالعه و بحث را كنار بگذاريم و دست از مبارزه بكشيم اما بايد راه درست را پيدا كرد تا واقعا مبارزات ما نتيجه برهد.
سوم شما ميدانيد منظور دكتر از امكانات اصلاح طلبان چيست؟ لطفا به من هم بگوييد.
چهارم تعريفت از اصلاحات تا حدي درست ولي من فكر مي كنم ان چيزي كه شما به ان اشاره كردي بالا بردن سطح فرهنگ مردم نام دارد نه اصلاحاتي كه در اغاز به ما وعده داده شد يعني اصلاح ساختار حكومت , مردم سالاري ديني و.......
ومن فكر مي كنم چگونه ممكن است به اينده اصلاحات اميدوار بود در حالي كه به قول خودت ما همه اختيارات را از شاه گرفتيم وداديم به ولايت فقيه . اصلا چطور مي توان در حكومتي كه يك نفر قدرت مطلق دارد و بدتر از ان تقدس مذهبي هم پيدا كرده مردم سالاري ديني حاكم كرد؟ امكان ندارد شعار ندهيم اينها تناقض دارد و بايد به فكر راه كار ديگري بود. در ضمن من در حدي نيستم كه بتوانم راهكار ارائه دهم ولي ميتوانم نظرم را بگويم فكر مي كنم يك انقلاب ديگرلازم است ولي اين بار با
تجربه اي تلخ از انقلاب گذشته .

صبا
Tuesday 4 February 2003, 12:43AM
سلام

قبل از هر چيز از دوستان عزيز خواهش مي كنم كه در بحث ها شركت كنند تا بحث ها دو طرفه نباشد. مطمئن باشيد ما را از شنيدن نظرات خود محروم نكنيد. متشكرم

و اما فائزه جان

به نظر من انقلاب نمي تواند راه حل باشد، چرا كه به قول هانا آرنت هر نظامي كه با خشونت نظام قبلي اش را سرنگون كند، خصوصيات آن را به ارث خواهد برد. ما يك بار انقلاب را تجربه كرده ايم، اما نتيجه اي بدست نياورديم و شايد يكي از دلايل شكست اين بود كه نظام آينده تئوريزه نشده بود. انقلابيون مي دانستند كه چه نمي خواهند، اما فكر نكردند كه به دنبال چه هستند. مردم فقط مي دانستند كه شاه و حكومت جبارش را نمي خواهند، در حالي كه هيچ كس به نظامي كه در آينده قرار بود استقرار يابد نينديشيده بود، كه اگر كمي فكر مي كردند شايد كارمان به زمزمه براي انقلاب دوباره نمي انجاميد. اينك ما هم شرايطي را تجربه مي كنيم درست همانند 25 سال پيش. ما مي دانيم كه نبايد قدرت مطلق در دست يك فرد باشد، چرا كه فساد مي آفريند، ما از شريعتي پيروي مي كنيم و معتقديم كه مقدسات نبايد حكومت كنند چرا كه غير قابل نقدند و هر آنچه نقد نپذيرد به فساد مي انجامد. و ما مي دانيم كه بايد آزادي بيان داشته باشيم و ...
اما در اين ميان بسياري از موارد ناگفته مانده، فرض كنيد اينك ما به هدف رسيده ايم و تبيين نظام آينده بدست ماست، چند سوال: آيا دين از حكومت جداست؟ آيا روحاني بايد حكومت كند؟ آيا حجاب اجبار است؟ جايگاه زنان چيست؟ زنان همچنان انسان درجه دو هستند؟ جايگاه حوزه كجاست؟
و سوالات بسيار ديگري كه شايد پاسخ گفتن به هر كدام زماني بس طولاني مي طلبد.
شما را نمي دانم، اما من قصد ندارم با بر كنار كردن جناح راست قدرت را به جناح چپ و موافقان اصلاحات بسپارم.
پس مي بيني كه در صورت بركناري نظام فعلي ما هيچ جايگزيني براي آن نداريم. اگر قانون اساسي پر از عيب و نقصمان را باطل اعلام كنيم، بي قانون خواهيم ماند. ما هنوز نياموخته ايم كه به همين قانون به فرض غلط احترام بگذاريم، پس مطئن باش در صورت استقرار قانون جديد و بي عيب و نقص، ما باز هم همان مردم هستيم كه بلد نبوده اند به قانون عمل كنند.
ببين فائزه جان
ما فقط از روي احساساتمان عمل مي كنيم و هر آنچه را امروز به مذاقمان خوش بيايد، تاييد مي كنيم. مثلا همه ما امروز از لايحه تبيين اختيارات رئيس جمهور حمايت مي كنيم، اما كمي بيانديش، اگر خاتمي رئيس جمهور نبود، باز هم همين نظر را داشتيم؟ ما امروز مي دانيم كه آقاي خاتمي در جهت اصلاحات فعاليت مي كند، پس دوست داريم از اختيارات بسياري برخوردار باشد تا آزادانه تر فعاليت كند، اما رئيس جمهور آينده چه كسي خواهد بود؟ همان طور كه مرحوم بازرگان به امام فرمودند كه ولايت فقيه قبايي است كه تنها برازنده تن شماست و چه عالي آينده را پيش بيني كردند. پس كمي بيشتر فكر كنيم و به جاي قلب به مغزمان رجوع كنيم. دكتر سروش در همان سخنراني فوق الذكر گفتند كه در جامعه ما كفه احساسات و عواطف از كفه عقل و تفكر سنگين تر است و وظيفه ماست كه به اين ترازو توازن ببخشيم.

و اما اصلاحات با عجله سازگار نيست. دكتر سروش گفتند كه ما هم اكنون در دوران گذار به سر مي بريم و هيچ تضميني وجود ندارد كه اين دوره كمتر از يك يا دو قرن طول بكشد. من پس از شنيدن اين حرف خيلي تعجب كردم و تازه فهميدم كه چقدر عجول بوده ام. ياد گرفتم كه بايد صبر كنم، آن هم چه صبري. به قول فرد ديگري هرگاه اصلاح طلبان از اصلاحات جلو زدند شكست خورديم. در دوره مشروطه اصلاحات شروع شد ولي مردم(البته بخش اصلاح طلب) كم صبر ما طاقت نياوردند و از اصلاحات جلو زدند و نتيجه را هم كه همه مي دانيم. بنابراين هيچ اميدي وجود ندارد كه اين ساختار در دوره ما اصلاح شود و به عبارتي ما نسل قرباني هستيم (هر چند كه من زندگي در اين دوره را دوست دارم) و نبايد كاري كنيم كه در نظر آيندگان محكوم شويم.

من هم براي شادي روح فروهر دعا مي كنم و به او براي پيش بيني درستش تبريك مي گويم. به نظر من فروهر بسيار زيبا گفته، چرا كه مردم را به خوبي شناخته بوده است. اصلاح چارچوب ممكن نمي شود مگر با اصلاح مردم چرا كه نظام آينده را نيز همين مردم اداره خواهند كرد و هر آنچه اكنون انجام مي دهند در آينده نيز اجرا خواهند كرد. همين مايي كه بسيار ادعا مي كنيم و از عملكرد ولي فقيه و امثال او ناراضي هستيم، اگر در جاي آنها قرار بگيريم، تضميني وجود ندارد كه بدتر از آنها عمل نكنيم و از قدرتمان سو استفاده نكنيم، البته تقصيري هم نداريم چرا كه استبداد در انديشه و تفكر همه ما ريشه دوانده است، ما نياموخته ايم كه جور ديگري زندگي كنيم. باز هم به قول دكتر سروش استبداد سياسي زير مجموعه و شاخه اي از استبداد نظري است و هرگاه استبداد نظري ريشه كن شد، استبداد سياسي هم اصلاح شده است.
پس بيا هر كدام اصلاحات را از اطرافيان خود آغاز كنيم و به يكديگر ياد دهيم كه چگونه بايد زندگي كرد و به حقوق ديگران احترام گذاشت و بسياري چيزهاي ديگر كه هنوز نياموخته ايم.

در ضمن امكاناتي كه از نظر دكتر سروش در اختيار ماست مواردي هستند كه قبلا هم ذكر كردم مثل كتاب خواندن، فكر كردن، بحث كردن و ...

باور كنيد هر بار كه شروع به نوشتن مي كنم تصميم مي گيرم كه اين بار كوتاهتر بنويسم، اما شرمنده كه حرفها بسيار است. از حوصله شما سپاسگزارم.

موفق و پيروز باشيد.

بنفش
Tuesday 4 February 2003, 09:18AM
صبا, فائزه, و درياي آرام عزيز, دوستي نقل مي كرد:

"'اگه قطار رو اشتباه سوار شدين، خلاف جهت راه رفتن توي کريدورهاش دردي رو ازتون دوا نميکنه'
اين جمله دقيقا ساخته شده براي روشنفکران ديني ! تقديم با کمي احترام."

تا وقتي اسلام در اين كشور هست هيچ پيشرفتي حاصل نخواهد شد.

بهزاد
Tuesday 4 February 2003, 02:12PM
اگه عينک دودي رو برداري، پيشرفت هاي فراووني رو مي بيني كه در سايه اسلام نصيب اين مملكت شده.
البته شايد ميزانش كافي نباشه، ولي مطمئنا از موقعي كه آمريكا و اربابش اسرائيل و دين يهود و بهائيت توي اين مملكت بودن، خيلي بيشتره.

بهزاد
Tuesday 4 February 2003, 02:21PM
نوشته شده بوسيله بنفش
تا وقتي اسلام در اين كشور هست هيچ پيشرفتي حاصل نخواهد شد.

منظورت پيشرفت به سوي استثمار منابع و غارت سرمايه ها، و به بندگي كشاندن ملته ديگه، نه؟:confused:
خيلي دلت برا اون روزها تنگ شده؟

ولي بايد بدوني كه اون ممه رو لولو برد. و انشاالله در سايه اسلام ناب، هيچ وقت آن دوران ننگين تكرار نخواهد شد. به قول امام(ره):
ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد.

خواب ديدي خير باشه:D

ميلاد
Tuesday 4 February 2003, 04:56PM
نوشته شده بوسيله بنفش
اين جمله دقيقا ساخته شده براي روشنفکران ديني ! تقديم با کمي احترام."

تا وقتي اسلام در اين كشور هست هيچ پيشرفتي حاصل نخواهد شد.

اين عين تحجره ! :p :cool:
چه كسائي ادعاي روشنفكريشون ميشه :D

صبا
Tuesday 4 February 2003, 07:15PM
براي فائزه و همه دوستان عزيز
فكر مي كنم داستان زير از جبران خليل جبران كاملا به بحث ما در مورد اصلاحات مربوط است.

پادشاه
مردم سرزمین صادق، دور قصر پادشاهان جمع شدند و شعارهای اعتراض سر دادند. پادشاه، با تاجش در یک دست و عصای شاهانه اش در دست دیگر، از پله های قصر فرود آمد. شکوه شاهانه اش مردم را ساکت کرد. پادشاه در برابر مردم ایستاد و گفت:« دوستان من، که دیگر مردم زیردست من نیستید، تاج و عصایم را به شما تسلیم می کنم. می خواهم یک از شما باشم. من فقط یک مردم، اما به عنوان یک مرد، می خواهم با شما کار کنم تا سرنوشت مان را بهتر کنیم. نیازی به پادشاه نیست. بیایید به کشتزارها و تاکستانها برویم و دست در دست هم، کار کنیم. تنها باید بگویید من باید به کدام کشتزار یا تاکستان بروم. اکنون همه شما پادشاهید.»
مردم تعجب کردند و سکوتی بر آنها مستولی بود، چون پادشاهی را که منشاء نارضایتی خود می پنداشتند، اکنون تاج و عصای شاهانه اش را به آنها تسلیم می کرد و می خواست یک از آنها باشد.
بعد هر کدام به راه خود رفت و پادشاه به همراه مردی، به کشتزاری رفت.
اما بدون پادشاه، وضع مردم سرزمین صادق بهتر نشد، و مه نارضایتی هنوز بر سر آن سرزمین گسترده بود. مردم در بازارها فریاد می زدند که پادشاهی می خواهند تا بر آنها حکومت کند. و پیران و جوانان یک صدا می گفتند: «پادشاهی خواهیم داشت».
و بعد به دنبال پادشاه رفتند و او را مشغول عرق ریختن بر روی زمین یافتند. مردم تاج و عصای شاهانه اش را به او بازگرداندندو گفتند:« اکنون قدرتمندانه و عادلانه بر ما حکومت کن».
و او گفت:« بی شک قدرتمندانه بر شما حکومت خواهم کرد و خدایان آسمان و زمین کمکم کنند که با عدالت حکومت کنم».
بعد، مردان و زنان به پیشگاهش آمدند و از بارونی سخن گفتند که با آنها رفتار بدی داشت و با آن ها مثل بنده زرخرید رفتار می کرد.
پادشاه، بارون را به دربارش خواند و گفت:« در میزان خدا، زندگی هر انسانی، به یک اندازه می ارزد. و حالا تو نمی توانی ارزش مردمی را دریابی که در کشتزارها و تاکستانهایت کار می کنند، تبعید می شوی و برای ابد این سرزمین را ترک می کنی.
روز بعد، گروه دیگری به نزد پادشاه آمدند و از بی رحمی کنتسی در آن سوی تپه ها گفتند، که چه گونه آنها را سیه روز کرده بود. کنتس بی درنگ به دربار احضار شد و پادشاه او را به تبعید محکوم کرد و گفت:« کسانی که کشتزارهای ما را کشت می کنند و مراقب تاکستان های ما هستند، شریف تر از مایند که نان دست رنج آنها را می خوریم و باده پای گوفته آنان را می نوشیم. حال که تو این را نمی دانی، این سرزمین را ترک می کنی و از این جا طرد می شوی».
سپس مردان و زنان آمدند و گفتند که اسقف آنها را وا می دارد سنگ بیاورند تا با آن سنگ ها کلیسایی بسازند، اما پولی به آنها نمی دهد، در حالی که مردم می دانستند صندوق اسقف آکنده از طلا و نقره است و آنها خود گرسنه و تهی دستند.
و پادشاه اسقف را فراخواند و به او گفت:« آن صلیب که بر سینه ات داری، یعنی به زندگی، زندگی بخشیدن. اما تو از زندگی، زندگی را گرفته ای و هیچ نداده ای. پس از این سرزمین می روی و دیگر هرگز باز نمی گردی».
و بدین ترتیب، یک ماه تمام، مردان و زنان نزد پادشاه می آمدند و از باری که بر دوش داشتند، شکوه می کردند. و یک ماه تمام، هر روز زورگویی از آن سرزمین تبعید می شد.
و مردم سرزمین صادق، هیجان زده و قلب شان شاد بود.
روزی پیران و جوانان آمدند و برج شاهانه را محاصره کردند و او را خواستند. پادشاه با تاجش در یک دست و عصای شاهانه اش در دست دیگر، از برج فرود آمد و گفت:« حالا دیگر از من چه می خواهید؟ ببینید، حاضرم آن چه را که از من خواستید به امانت نگه دارم، به شما برگردانم».
اما مردم فریاد زدند:« نه، نه، تو پادشاه بر حق ما مایی. تو سرزمین ما را از افعی ها پاک کرده ای و گرگ ها را به خاک سیاه نشانده ای. آمده ایم سرود سپاسمان را نثارت کنیم. تاج در شکوه از آن توست و عصا در جلال از آن تو».
سپس پادشاه گفت:« من نه، من نه. شما خود پادشاهید. وقتی مرا ضعیف و ناتوان پنداشتید، شما خود ضعیف و ناتوان بودید. و حالا سرزمین ما به خوبی سامان دارد، زیرا اراده شما چنین است. من تنها اندیشه ای در ذهن همه شمایم، و جز در کردارهای شما وجود ندارم. کسی به نام حاکم وجود ندارد. تنها ملتی وجود دارد که بر خود حکومت می کنند».
و پادشاه با تاج و عصایش به برج خود بازگشت. و پیران و جوانان به راه خود رفتند و راضی بودند. و هریک از آنها خود را پادشاهی با تاجی در یک دست و عصایی در دست دیگر می دانست.
سرگردان، جبران خلیل جبران

صبا
Tuesday 4 February 2003, 07:22PM
نوشته شده بوسيله بنفش
تا وقتي اسلام در اين كشور هست هيچ پيشرفتي حاصل نخواهد شد. [/B]

سلام
بنفش عزيز
من با شما موافق نيستم. بيا رو راست باشيم. من فكر مي كنم شما در مورد اسلام تعصب داريد و حاضر نيستيد دفاعيات بعضا منطقي ما را در مورد اسلام بپذيريد. ما مسلمانيم و اگر مثل شما فكر مي كرديم اسلام نمي آورديم.
در ضمن مطلب ديگر اينكه مي خواستم از شما خواهش كنم كه به عقايد ديگران توهين نكنيد. ما به عقيده شما احترام مي گذاريم و شما را مختار ميدانيم كه مسلمان باشيد يا مسيحي يا يهودي و يا بي دين. و به خود اين اجازه را نمي دهيم كه به شما توهين كنيم، هرچند كه متاسفانه بعضي از دوستان اين كار را كردند. ولي به هر حال شما ببخشيد و به بپيونديد تا بتوانيم با وجود عقايد مخالف يكديگر بحثي سالم و منطقي داشته باشيم.
متشكرم

صبا
Tuesday 4 February 2003, 07:28PM
بنفش عزيز
دوباره سلام

مطلبي را فراموش كردم عرض كنم.
ببيند پيشرفت هيچ منافاتي با اسلام ندارد. چگونه اسلام مانع پيشرفت است در حالي كه پيامبر ما مي گويد: علم را بياموزيد حتي در چين. موارد بسياري از اين قبيل را مي توان در تاريخ دين اسلام مشاهده نمود. براي نمونه همه شنيده ايم كه پيامبر بهاي آزادي اسراي كافر را باسواد كردن ده مسلمان قرار داد. شايد اسلام (البته برائت فعلي آن) با جمهوري و مردم سالاري متناقض باشد ولي با پيشرفت نه.
اگر ما عقب مانده هستيم عيب از ماست نه از دين ما كه سيد جمال الدين اسدآبادي نيز فرمودند كه در غرب اسلام را ديدند و مسلماني را مشاهده نكردند و در شرق مسلمان فراوان ديدند ولي از اسلام خبري نبود.
خوشحال مي شوم دلايل منطقي شما را در رد و يا قبول اين ادعا بشنوم.
متشكرم

faezeh
Wednesday 5 February 2003, 12:05AM
صبا جان حرفهايت را مي پذيرم. مطمئنم همه ما اگر بخواهيم مي توانيم صبر داشته باشيم شايد اصلاحات به نتيجه برسد بدون انقلاب قبول. ما هنوز دقيقا نمي دانيم چه مي خواهيم وتمام مشكل ما همين است چون نمي دانيم چه مي خواهيم ترجيح مي دهيم با خواندن كتاب و بحث ساكت يك گوشه بنشينيم گه گاهي در تجمعي شركت كنيم شعاري دهيم بعد در نهايت برويم خانه در كنار پدر وبرادرمان بنشينيم و بحث سياسي كنيم در شرايطي كه كم نيستند خانواده هايي كه مدت هاست از پسريا همسر خود بي خبرند در شرايطي كه زندانيان سياسي ما در بدترين وضع ممكن به سر مي برند و در شرايطي كه نام گنجي , باقي , كار , فروهرها و.... ارام ارام رو به فراموشي مي رود. صبر كن ميدانم مي گويي در مبارزات سياسي همه جاي دنيا همهيشه روشنفكران و مبارزان همين وضع را دارند اما اين در صورتي است كه در بيرون باشند كساني كه نام انها را براي مردم تكرار مي كنند.وياد انها را زنده كنند. جامعه ما كم كم تبديل شده به يك جامعه مرده جامعه اي كه در خرداد76 به يك باره از كنج عزلت خود بيرون امد به تكاپو افتاد رشد كرد و به تدريج تا بهمن 81 تبديل شد به اجتماعي كه حتي دانشجويان هم اميد مبارزه و فعاليتهاي سياسي را از دست دادند. و تمام به اين دليل بود كه جنبش اصلاحات به جاي پيشرفت مدام پس رفت و پس رفت وپس رفت. خاتمي هم دير زماني است كه ديگر در جمع دانشجويان دم از ازادي انديشه و بيان با ان فريادهاي هيجان انگيز و شور افرينش سخن نمي گويد حتي در دانشگاهها ديگر بسيج كاري به فعاليتها و انتخابات انجمن اسلامي و دفتر تحكيم وحدت ندارد. جو دانشگاهها را سكوت اسف باري پر كرده اصلاحات دارد به شكست ميرسد. و اين به اين دليل است كه من و تو به جاي چاره انديشي سعي در توجيه وضع موجود داريم من خاتمي را به عنوان يك شخص فرهيخته عالم و داراي بينش و تفكر والا و اصولي ستايش مي كنم اما به عنوان يك سياستمدار نه. و فكر مي كنم صبا جان اين تويي كه نمي تواني يا
نمي خواهي عملكرد خاتمي را با ديد منطقي و دور از احساس نقد كني.
ببين صباجان شايد حق با تو باشد انقلاب راه چاره نيست من هم گفتم سياستمدار نيستم و ممكن است نظراتي كه مي دهم اشتباه باشد اما در صورتي سخنان دكتر سروش را مي پذيرم كه حركت ماشين اصلاحات را با چشم ببينم كه هر روز شاهد يك شكست ديگر ويك نا اميدي تازه نباشم. در ضمن چطور به اين نتيجه رسيدي كه من مي خواهم همه قدرت از جناح راست گرفته شود وبه جناح مقابل داده شود ببين من هم با تو هم انديشه ام من هم مي دانم كه براي پيشرفت بايد اول روح و خوي استبداد را كه مدتهاست در تار وپود ملت ما رخنه كرده ريشه كن كنيم تمام بحث من اين است كه ما به بيراهه زده ايم و هر روز كه مي گذرد بيشتر راهمان را گم مي كنيم.
به اميد اينكه خداوند بينش صحيح براي شناسايي راه و صبر كافي براي ادامه ان به همه ما عطا فرمايد.
راستي در مورد بنفش خودت را خسته نكن بعد از بحث هاي طولاني به اين نتيجه ميرسي كه مشكل و گره اصلي در همان پله اول است و تازه در ان قسمت متوجه مي شوي كه تمام اين مدت وقت تلف كردي و بنفش عزيز ما فقط امده كه من و تو را متهم كند به متعصب و متحجر و احساسي بودن.
راست از داستانت هم متشكرم خيلي اموزنده بود.

بهزاد
Wednesday 5 February 2003, 12:16AM
فراموش نكنيم در آن زمان كه دانشمندان مسيحي در اروپاي قرون وسطي، زير وحشيانه ترين شكنجه هاي كليسا و دادگاه هاي "انگيزاسيون" هر روز متنتظر صدور حكم سوختنشان در كوره هاي آدم سوزي بودند، در ممالك اسلامي جابر بن حيان ها، ابن سيناها، زكرياي رازي ها، خواجه نصيرها و... مشغول اعتلاي علم و بسط و گسترش آن در سراسر دنيا بودند.
دانشمنداني كه به تنهايي در تمامي رشته هاي علوم زمان خود (از فقه و فلسفه گرفته، تا رياضيات و شيمي و پزشكي، از حقوق گرفته تا نجوم) استاد مسلم بوده و به تحقيق و تنقيح اشتغال داشتند.
و اين همه به بركت اسلام و ارزشي بوده كه اين دين حنيف به علم و اصحاب علم داده است.
همان ديني كه مي فرمايد:
"مداد العلما، افضل من دماء‌ الشهداء"

بهزاد
Wednesday 5 February 2003, 12:21AM
در مورد بنفش هم، اين نكته را متذكر شوم كه در اين زمينه با فائزه اشتراك نظر دارم.
براي اطلاع بيشتر مي توانيد به بحث هاي طولاني و كاملا منطقي بنده با ايشان مراجعه كنيد و ببينيد كه در آخر بحث، همان حرف اول بحث را مي زند.
و هر وقت كه در يك تاپيك در يك بحث منطقي كم مي آورد شروع به زدن تاپيك ما موضوعات جديد كرده و موضوع قبلي را نيمه كاره رها مي كند.
با اين حال:
صلاح مملكت خويش خسروان دانند.

درياي آرام
Wednesday 5 February 2003, 02:50PM
نوشته شده بوسيله صبا
سلام

قبل از هر چيز از دوستان عزيز خواهش مي كنم كه در بحث ها شركت كنند تا بحث ها دو طرفه نباشد. مطمئن باشيد ما را از شنيدن نظرات خود محروم نكنيد. متشكرم



ما كه نفهميدم چي شد:confused:
خب مگه ما در اين بحث شركت نكرديم:smile20: :confused:

صبا
Wednesday 5 February 2003, 10:33PM
دوست بسيار عزيزم، درياي آرام
سلام.
به جمع ما خوش آمدي، هر چند كه از مدت حضور من نيز چندي نمي گذرد. خوشحالم كه در بحث ما شركت كردي و ببخش كه پاسخي ندادم زيرا با بيشتر سخنانت موافقم و پاسخ گويي بدان را توضيح واضحات دانستم. اما خواهش مي كنم در بحث هاي ديگر ما نيز شركت كن و ما را از نظريات خود بهرمند ساز.
در هر صورت در باب چند نكته سخني داشتم.

[i]به نظر من استبداد زدگي از خانواده كه كوچكترين نهاد جامعه هست شروع ميشه. و ما نياز داريم كه در اين كوچكترين نهاد حد اقل تمرين راي و نظر ديگران خواستن را بكنيم. [/B]

من كاملا با اين حرف شما موافقم و ريشه مشكلات را در خانواده و صد البته در مدرسه مي دانم. اصلاح خانواده و زدودن استبداد از خانه و مدرسه نيازمند اصلاح تفكر و عمل اداره كنندگان خانه و مدرسه دارد. افرادي كه در نسل گذشته جاي دارند. بايد بپذيريم كه اصلاح اين افراد بسيار مشكل و احتياج به مدت زمان طولاني دارد. در اين رابطه علما و روحانيون، يعني كساني كه اين قشر آنها را قبول دارند بسيار چاره ساز هستند اما حيف و صد حيف كه آنها نيز گرفتار معضل استبداد هستند چه در سياست و چه در دين. و البته صدا و سيما موثرترين و كليدي ترين نقش را در اين برهه به عهده دارد و افسوس و صد افسوس كه نه تنها در زدودن اين تفكر و پيشبرد اصلاحات كمكي نمي كند بلكه با ساختن برنامه هاي بي محتوا مردم را از انديشيدن باز مي دارد و تجمل گرايي و مد پرستي را رواج مي دهد و بر سنگيني كفه عواطف و احساسات با پشتكار فراوان مي افزايد. اگر از من بپرسند مي گويم كه صدا و سيما (آگاهانه يا ناآگاهانه) دقيقا در جهت اهداف دشمنان اين مملكت حركت مي كند.

[i] خرداد 42 اولين جرقه نبود. انقلاب بيشتر از اينها ريشه داشت. شما وقايع انقلاب مشروطيت را ناديده گرفتي. مردم از آن موقع ها درخواستهايي داشتند و به پا خاسته بودند. و اين درخواستها از آن موقع به بعد در هر زماني به يك صورتي بروز ميكرد. قبل از انقلاب 57 بسياري مردم در حال مبارزه بودند و مبارزات گروهها هر كدام سمت و سوي خاص خودش را داشت. و مبارزان زيادي در زندانها بودند. تا سال 56 كه بسياري جذب امام خميني شدند. و مبارزات يكدفعه اوج گرفت......
ضمنا اينكه فاصله زماني بين ايجاد تا پيروزي انقلاب را با ايجاد تا پيروزي اصلاحات مقايسه كنيم شايد زياد درست نباشد چون هر كدام از اينها نيازهاي مخصوص خود را دارد. مثلا پيروزي يك انقلاب به نفوذ و قدرت رهبر آن بستگي دارد ولي رسيدن به يك سري آگاهيها در سطح جامعه علاوه بر رهبران آگاه به تكرار ،تمرين و ممارستهاي فراوان احتياج دارد. [/B]

در مورد اینکه جرقه اولیه انقلاب چه زمانی بود، من با اغماض 15 خرداد 42 را عنوان كردم، مطمئنا زماني پيشتر اين موضوع آغاز شده بود كه حادثه 15 خرداد را آفريد. منظور تنها بيان مدت زمان تقريبي انقلاب بود.
اما در مورد مشروطيت، بسياري از صاحبنظران بر اين عقيده اند كه مشروطيت يك نهضت بود نه يك انقلاب، زيرا كه فاقد بسياري از ويژگيهاي انقلاب بود. و در واقع هدف آن اصلاحات بود. و چه بسا كه اگر اصلاحطلبان از اصلاحات جلو نمي زدند فاتحه استبداد (حداقل استبداد سياسي) پيشتر از اينها خوانده شده بود.

اما در مورد مقايسه زمان انقلاب و اصلاحات دقيقا نمي دانم منظورت چيست. ويژگيهاي اصلاحات و انقلاب كاملا متمايز از يكديگر است و عرفا آنها را در مقابل هم قرار مي دهند. به همين دليل من براي روشن شدن مطلب كه در به نتيجه رسيدن اصلاحات نبايد عجله به خرج داد اين دو را مقايسه كردم.
به نظر من ملتي كه فكر مي كند همه چيز ناگهاني تغيير مي كند انقلاب مي كند.
دوست داشتم نظرتان را درباره بحث من و فائزه بدانم. بقيه دوستان هم همينطور اگر لطف كنند. به هر حال خوش آمدي
با تشكر

صبا
Thursday 6 February 2003, 01:03AM
بهزاد عزيز
سلام

خوشحالم كه مشغله شما حل شد و دوباره در بحث ها حضور فعال داريد.

اما يك خواهشي داشتم، خيلي دوست دارم نظر شما را در مورد بحثي كه با فائزه آغاز كرده ايم، بدانم. چون بحث هاي شما را با دوستان ديگر خوانده ام و خيلي استفاده كرده ام. فكر مي كنم حضور شما در بحث ما كمك فراواني خواهد كرد.
از داشتن دوستي مثل شما بسيار خوشحالم.

پس اجازه دهيد با يك سوال شروع كنم:
شما قائل به انقلابيد يا اصلاحات؟

متشكرم

بنفش
Thursday 6 February 2003, 02:24AM
نوشته شده بوسيله صبا
بنفش عزيز
دوباره سلام
مطلبي را فراموش كردم عرض كنم.
ببيند پيشرفت هيچ منافاتي با اسلام ندارد. چگونه اسلام مانع پيشرفت است در حالي كه پيامبر ما مي گويد: علم را بياموزيد حتي در چين. موارد بسياري از اين قبيل را مي توان در تاريخ دين اسلام مشاهده نمود. براي نمونه همه شنيده ايم كه پيامبر بهاي آزادي اسراي كافر را باسواد كردن ده مسلمان قرار داد. شايد اسلام (البته برائت فعلي آن) با جمهوري و مردم سالاري متناقض باشد ولي با پيشرفت نه.
اگر ما عقب مانده هستيم عيب از ماست نه از دين ما كه سيد جمال الدين اسدآبادي نيز فرمودند كه در غرب اسلام را ديدند و مسلماني را مشاهده نكردند و در شرق مسلمان فراوان ديدند ولي از اسلام خبري نبود.
خوشحال مي شوم دلايل منطقي شما را در رد و يا قبول اين ادعا بشنوم.
متشكرم

دوست عزيز نكته اي كه من اشاره كردم نيازمند بحث طولاني هستش كه من اصلا وقت كافي براي اين كار ندارم. بگذار دوستان پرادعا فكر كنند من از بحث فرار مي كنم. پيشرفت نيازمند داشتن جنبه هاي فرهنگي و اجتماعي هم هستش كه اسلام كاملا از اين ها بي بهره هستش. تا وقتي وضعيت اسلام در اين مملكت به اين ترتيب هستش ما هيچوقت به پاي كشورهاي غربي نمي رسيم. خودتون ديده و خواهيد ديد.

صبا
Thursday 6 February 2003, 07:27PM
نوشته شده بوسيله بنفش


دوست عزيز نكته اي كه من اشاره كردم نيازمند بحث طولاني هستش كه من اصلا وقت كافي براي اين كار ندارم. بگذار دوستان پرادعا فكر كنند من از بحث فرار مي كنم. پيشرفت نيازمند داشتن جنبه هاي فرهنگي و اجتماعي هم هستش كه اسلام كاملا از اين ها بي بهره هستش. تا وقتي وضعيت اسلام در اين مملكت به اين ترتيب هستش ما هيچوقت به پاي كشورهاي غربي نمي رسيم. خودتون ديده و خواهيد ديد.

سلام
لطف كن و اين دلايلي را كه گفتي بنويس كه اگر من اشتباه مي كنم و واقعا اسلام با پيشرفت متناقض است به اشتباه خود پي ببرم. چون من هيچ اصراري بر درست بودن عقايدم ندارم، ولي براي آنچه مي انديشم دلايل منطقي دارم و تا دليلي را در رد آنها نيابم بدانها اعتقاد خواهم داشت.
در ضمن جنبه هاي فرهنگي و اجتماعي كه شما فرموديد به اسلام ربطي ندارد بلكه به شرايط جامعه برمي گردد، چرا كه اگر مطلبي كه شما فرموديد صحت مي داشت، در كشورهاي اسلامي بايد شاهد شرايط فرهنگي يكسان مي بوديم كه البته چنين نيست.

متشكرم

بهزاد
Friday 7 February 2003, 03:21PM
نوشته شده بوسيله صبا
بهزاد عزيز
سلام
خوشحالم كه مشغله شما حل شد و دوباره در بحث ها حضور فعال داريد.
اما يك خواهشي داشتم، خيلي دوست دارم نظر شما را در مورد بحثي كه با فائزه آغاز كرده ايم، بدانم. چون بحث هاي شما را با دوستان ديگر خوانده ام و خيلي استفاده كرده ام. فكر مي كنم حضور شما در بحث ما كمك فراواني خواهد كرد.
از داشتن دوستي مثل شما بسيار خوشحالم.
پس اجازه دهيد با يك سوال شروع كنم:
شما قائل به انقلابيد يا اصلاحات؟
متشكرم

با عرض سلام و تشكر نسبت به الطاف جنابعالي

بنده در شرايط فعلي قائل به اصلاحات مي باشم. البته اصلاحاتي كه از پائين هرم شروع شده و در نهايت به تغيير بالاي هرم بينجامد.;)
يا حق

صبا
Friday 7 February 2003, 11:35PM
نوشته شده بوسيله بهزاد


با عرض سلام و تشكر نسبت به الطاف جنابعالي

بنده در شرايط فعلي قائل به اصلاحات مي باشم. البته اصلاحاتي كه از پائين هرم شروع شده و در نهايت به تغيير بالاي هرم بينجامد.;)
يا حق

بهزاد عزيز
سلام
از اينكه در بحث شركت مي كنيد، متشكرم.
و اما خواهش مي كنم اكنون كه با من هم عقيده هستيد، در جريان بحث هاي ما قرار بگيريد و به ما كمك كنيد كه از بحث نتيجه گرفته و روشن كنيم كه در نهايت بايد به اصلاحات ادامه دهيم، انقلاب دوباره كنيم و يا راه سومي را در پيش بگيريم.
اجازه دهيد براي ورود كامل شما به بحث سوال قبلي خود را كامل تر كنم:
از نظر شما چرا بايد اصلاحات كنيم؟
متشكرم

siavash_ad
Saturday 8 February 2003, 12:25AM
سلام
آیا به نظر شما میشود به این اصلاحات دل بست؟ این اصلاحات چقدر زمان لازم دارد و از همه مهمتر آیا اصلاح طلبان ابزار لازم برای اینکار را در اختیار دارند؟

درياي آرام
Saturday 8 February 2003, 05:57PM
چرا نبايد كرد؟! شما تمام انقلابهاي دنيا رو نگاه كنيد. همه انقلابها با خشونت همراه بوده. خصلت انقلاب اين است. در انقلابها هميشه مهره ها تغيير ميكنند ولي بافت جامعه همان است كه بود. حتي اگر قانون عوض شود چون جامعه ظرفيتهاي اين تغيير را ممكن است نداشته باشد باز به همان وضعيت پيشين باز ميگردد. پس انقلاب كه فقط يك حركت تند است و مطابق با ظرفيتها نيست هيچوقت جامعه را به جلو نميبرد. فقط اصلاح دروني و رشد آرام سياسي و فرهنگي مردم است كه ميتواند بهترين پيروزيها باشد. شما به فرض مثال ببينيد همين الان اگر قرار باشد كل حكومت تغيير يابد، گروههاي مدعي چگونه بر سر به دست گرفتن قدرت به جنگ و دعوا و نزاع ميپردازند. چرا؟ همه ايراني هستند و همه شايد بتوان گفت كه به عنوان يك گروه سياسي حق فعاليت داشته باشند اما هر كدام كه قدرت را به دست بگيرد ديگري را نفي و شرايط سر كار آمدن ديگران را از بين ميبرد. ميبينيد ؟ گاهي دموكراسي هم به درد نميخورد بلكه مهم اينست كه امكان استبداد از ميان برود، و قدرت نقد و حق انتخاب و جايگزيني افراد و گروهها توسط مردم، براي هميشه تضمين باشد.

و اينكه چرا گروههاي سياسي ما نميتوانند بطور مسالمت آميز حق وجود براي يكديگر قايل باشند خود بحثي است كه به ميزان احترام ما به افكار و عملكرد ديگران برميگردد و مسلما اگر تقدس به ميان سياست بيايد همين ميشود كه ابزار نفي ديگري براحتي مهيا ميشود.


در نهايت هيچ چاره اي جز اصلاح بافت پنهاني جامعه و رسيدن به يك رشد متوسط وجود ندارد.

صبا
Saturday 8 February 2003, 07:01PM
سياوش عزيز
سلام
كم پيدا شده ايد!
به هر حال خوشحالم كه باز آمديد.
اما در مورد اصلاحات من با صحبتهاي درياي آرام عزيز كاملا موافقم.
ولي براي آنكه از بحث نتيجه بهتري بگيريم، بيا از ابتدا آغاز كنيم.
فكر مي كنم كه تعريف من و شما از اصلاحات متفاوت باشد. من انتظارات خود را از اصلاحات بيان كردم و گفتم كه چرا به آن اميدوارم.
پس تو هم لطف كن و اصلاحات را تعريف كن و بگو كه انتظارت از اصلاحات چيست.
در ضمن نمي دانم كه گفتگوي من، فائزه، بهزاد و درياي آرام را در اين رابطه خوانده اي يا نه. ولي خوشحال مي شوم، نظرت را بدانم. چرا كه همگي به دنبال آنيم كه بدانيم كه در نهايت راه رسيدن به هدف چيست. من در شرايط فعلي، با توجه به استدلالاتي كه شنيده ام، قائل به اصلاحاتم، ولي شايد با شنيدن صحبتهاي شما و ديگر دوستان به نتيجه اي ديگر دست يابم.
متشكرم:p

siavash_ad
Saturday 8 February 2003, 07:22PM
البته خوب انقلاب خیلی مشكلات به همراه داره. تمام گروهها با هم متحد ميشوند، مستبدي را از كار بركنار ميكنند ولي چون بافت جامعه استبداد زده است، يكي از گرايشات انقلابي كه قدرت نسبي بيشتري داشته، يكي يكي ساير گروهها را كنار زده و استبدادي جديد را پايه ريزي ميكند. روز از نو روزي از نو. مثل همين انقلاب 57. مجاهدين بودند، ملي گرا ها بودند (مثل بازرگان)، ماركسيست ها بودند، بنياد گرايان اسلامي بودند و دهها گروه ديگر. اما بنيادگرايان اسلامي سايرين را كنار زدند و انقلاب را به نفع خود مصادره كردند.

اول انقلاب هر كس كه با شاه مخالف بود، خودي به حساب مي آمد اما امروز دايره ي خودي ها آنقدر تنگ شده كه حتي امثال منتظري هم در آن راه ندارند.

دريا جان گفتند كه جامعه بايد آمادگي پذيرش تغييرات را داشته باشد. خوب به نظر من جامعه فعلي ايران به آمادگي رسيده. دليلم هم دوم خرداد است. در واقع جامعه ي امروز خيلي آگاه تر از جامعه ايران 57 است. ولي قدرت اجرايي براي اين تغييرات وجود ندارد. و به نظر من اصلاح طلبان قدرت اصلاح امور را ندارند چون ابزار اين كار را ندارند.

به نظر من اصلاحات يعني به وجود آمدن شرايطي كه راي مردم بتواند همه چيز را تحت كنترل داشته باشد و نهاد غير منتخب نداشته باشيم. انتخاباتي بدون هيچ فيلتري به جز راي مردم. مطبوعاتي كاملا آزاد. به نظر من يك اصلاحات واقعي بايد به دنبال چنين وضعي باشد.

بهنام
Saturday 8 February 2003, 07:48PM
سياوش عزيز سلام::smile38:

منظورت دقيقا از آينده چيه ؟:confused:

آينده رو چي ميدوني ؟:confused:
:cool:

siavash_ad
Saturday 8 February 2003, 08:18PM
نوشته شده بوسيله بهنام
سياوش عزيز سلام::smile38:

منظورت دقيقا از آينده چيه ؟:confused:

آينده رو چي ميدوني ؟:confused:
:cool:

بهنام جان
سلام دوست عزيز

آينده يعني چيزي كه هنوز نيامده. در مفهوم زمان ميگنجد. نيامده ولي حتما خواهد آمد. و ميدانيم كه در چه زماني خواهد آمد. البته محدوديت و پايان هم نداره. يكي از مفاهيم روشن و در عين حال گنگ ميباشد.

صبا
Saturday 8 February 2003, 08:26PM
نوشته شده بوسيله siavash_ad

دريا جان گفتند كه جامعه بايد آمادگي پذيرش تغييرات را داشته باشد. خوب به نظر من جامعه فعلي ايران به آمادگي رسيده. دليلم هم دوم خرداد است. در واقع جامعه ي امروز خيلي آگاه تر از جامعه ايران 57 است. ولي قدرت اجرايي براي اين تغييرات وجود ندارد. و به نظر من اصلاح طلبان قدرت اصلاح امور را ندارند چون ابزار اين كار را ندارند.

به نظر من اصلاحات يعني به وجود آمدن شرايطي كه راي مردم بتواند همه چيز را تحت كنترل داشته باشد و نهاد غير منتخب نداشته باشيم. انتخاباتي بدون هيچ فيلتري به جز راي مردم. مطبوعاتي كاملا آزاد. به نظر من يك اصلاحات واقعي بايد به دنبال چنين وضعي باشد.

سياوش عزيز
سلام
اولا تعريفي كه شما از اصلاحات كردي، هدفي بود كه اصلاحات روشي است براي دست يافتن به آن. پس لطف كن تعريف خود را از اصلاحات كامل كن، چرا كه اگر شرايطي كه گفتي تحقق يابد ديگر چه نيازي به اصلاحات؟
دوما شما با مقايسه آگاهي مردم در سال 57 و امروز به اين نتيجه مي رسي كه جامعه به آمادگي پذيرش تغييرات دست يافته است، در صورتي كه پيشرفتي كه تو از آن صحبت مي كني، تنها و تنها نتيجه گذشت زمان است و كاملا طبيعي، منظورم اين است كه اين پيشرفت به دليل اصلاح مردم صورت نگرفته، بلكه شركت مردم در انتخابات دوم خرداد تنها به دليل دلزدگي آنها از شرايط موجود بود، كه شايد بسياري از مردم با مقايسه شرايط اقتصادي حاضر با زمان شاه به ناكارامدي نظام پي بردند و براي بسياري از مردم مواردي كه امثال من و تو به دنبال آنيم از جمله مطبوعات آزاد، آزادي بيان و... مطرح نمي باشد. اما تو كه مردم را آماده پذيرش تغييرات مي داني، نگاهي به اطرافت بيانداز، انصافا چند نفر را مي بيني كه مانند خودت بينديشند و از آنچه در جامعه مي گذرد آگاه باشند، همين بس كه دانشجوي همكلاسي من از من مي پرسد: شاهرودي كيست؟ آيا اينانند همان مردماني كه اصلاح شده اند؟ آيا سري به شهرستانها زده اي؟ آيا قانون شكني را نمي بيني؟
حال سوالي ديگر دارم. اگر مردم اصلاح شده اند، اصلاحات به هدف خود دست يافته است و اينك ادامه اصلاحات معنايي ندارد. اما چرا نظام اصلاح نشده است؟ مگر حاكمان جزئي از اين مردم نيستند؟
اگر مي انديشي كه اينك اصلاحات به انجام خود رسيده است، چه براي توجيه مدت زمان به سر رسيدن اصلاحات داري؟ انقلاب 15 ساله شكل مي گيرد و اصلاحات ظرف تنها 6 سال؟ كمي عجيب نمي نمايد؟ كه اگر واقعا چنين است، يك جاي كار يقينا اشكال دارد.:p
متشكرم

siavash_ad
Saturday 8 February 2003, 09:51PM
نوشته شده بوسيله صبا


سياوش عزيز
سلام
اولا تعريفي كه شما از اصلاحات كردي، هدفي بود كه اصلاحات روشي است براي دست يافتن به آن. پس لطف كن تعريف خود را از اصلاحات كامل كن، چرا كه اگر شرايطي كه گفتي تحقق يابد ديگر چه نيازي به اصلاحات؟
دوما شما با مقايسه آگاهي مردم در سال 57 و امروز به اين نتيجه مي رسي كه جامعه به آمادگي پذيرش تغييرات دست يافته است، در صورتي كه پيشرفتي كه تو از آن صحبت مي كني، تنها و تنها نتيجه گذشت زمان است و كاملا طبيعي، منظورم اين است كه اين پيشرفت به دليل اصلاح مردم صورت نگرفته، بلكه شركت مردم در انتخابات دوم خرداد تنها به دليل دلزدگي آنها از شرايط موجود بود، كه شايد بسياري از مردم با مقايسه شرايط اقتصادي حاضر با زمان شاه به ناكارامدي نظام پي بردند و براي بسياري از مردم مواردي كه امثال من و تو به دنبال آنيم از جمله مطبوعات آزاد، آزادي بيان و... مطرح نمي باشد. اما تو كه مردم را آماده پذيرش تغييرات مي داني، نگاهي به اطرافت بيانداز، انصافا چند نفر را مي بيني كه مانند خودت بينديشند و از آنچه در جامعه مي گذرد آگاه باشند، همين بس كه دانشجوي همكلاسي من از من مي پرسد: شاهرودي كيست؟ آيا اينانند همان مردماني كه اصلاح شده اند؟ آيا سري به شهرستانها زده اي؟ آيا قانون شكني را نمي بيني؟
حال سوالي ديگر دارم. اگر مردم اصلاح شده اند، اصلاحات به هدف خود دست يافته است و اينك ادامه اصلاحات معنايي ندارد. اما چرا نظام اصلاح نشده است؟ مگر حاكمان جزئي از اين مردم نيستند؟
اگر مي انديشي كه اينك اصلاحات به انجام خود رسيده است، چه براي توجيه مدت زمان به سر رسيدن اصلاحات داري؟ انقلاب 15 ساله شكل مي گيرد و اصلاحات ظرف تنها 6 سال؟ كمي عجيب نمي نمايد؟ كه اگر واقعا چنين است، يك جاي كار يقينا اشكال دارد.:p
متشكرم

سلام صبا جان
اصلاحات يعني روشي كه به اهداف ذكر شده بينجامد. با اين نظر شما موافقم ولي هنوز راه حل آن را نيافته ام. يعني روشي كه بتواند اين اصلاحات را انجام دهد.

به نظر من آگاهي مردم قابل مقايسه با 57 نيست. دليلم هم اينه كه امكانات تبادل افكار زياد شده. اينترنت (كه به سرعت در حال گسترش است.)، ماهواره و ساير امكانات ارتباطي تاثير زيادي بر روي جامعه گذاشته. جوان امروز بسيار روشنتر از جوان 57 است. تفاوت ديگر جامعه امروز با جامعه 57 اين است كه جامعه 57 يك انقلاب نا موفق را پشت سر گذاشته و تجربه اي ارزشمند اندوخته. من در بين اطرافيانم، مثل شما هم زياد ميبينم. فقط نيمه خالي ليوان رو نبينيد. البته هنوز راه درازي در پيشه. به هر حال اين نظر شخصي بنده است و شايد غلط باشد. فرهنگ ما نقاط ضعف فراواني دارد. قانون شكني ها يكي از آنهاست. شايد هم حق با شما باشد و من خوشبينانه به جامعه نگريسته باشم اما به نظر بنده پيشرفت جامعه بسيار خوب بوده.

بهنام
Sunday 9 February 2003, 12:09AM
بي خياله آينده،حال و بچسب ببينيم چه خاكي بايد تو سرمون كنيم آقا سيا !;)

siavash_ad
Sunday 9 February 2003, 12:38AM
نوشته شده بوسيله بهنام
بي خياله آينده،حال و بچسب ببينيم چه خاكي بايد تو سرمون كنيم آقا سيا !;)

دردت رو ميفهمم! :p

بهنام
Sunday 9 February 2003, 12:38PM
سلام سيا جان:
خوبه كه خودت ميدوني درد من چيه و ميدونيم كه زياد به سياست اين دولت ربطي نداره،ومشكل سر سياست خودم بوده !!!!!:smile40:

بهزاد
Monday 10 February 2003, 02:03AM
چرايي اصلاحات اين است كه در شرايط فعلي، تا رسيدن به شعارها و آرمان هاي اوليه انقلاب، فاصله زيادي داريم و در برخي موارد حتي دچار پسرفت بوده ايم.
بنابراين نياز به تصحيح روش داريم.
ببينيد:
انساني كه از جاي خود حركت نكرده، هيچ گاه پيشرفت نخواهد داشت.
ولي وقتي حركت كرد قطعا پيشرفت خواهد كرد، به شرطي كه اگر قسمتي از مسير اشتباه رفت، مسير خود را اصلاح كند.
انقلاب نيز نوعي شروع به حركت بود و تغيير وضع سكون و خمودگي قبل از آن بود.
و حالا كه مدتي نسبتا طولاني از آغازش گذشته و خطاها و كجروي ها مشخص شده، اگر طالب پيشرفت و رسيدن به كمال هستيم، بايد اشتباهاتمان را جبران كنيم.

siavash_ad
Monday 10 February 2003, 09:49AM
نوشته شده بوسيله بهزاد
چرايي اصلاحات اين است كه در شرايط فعلي، تا رسيدن به شعارها و آرمان هاي اوليه انقلاب، فاصله زيادي داريم و در برخي موارد حتي دچار پسرفت بوده ايم.
بنابراين نياز به تصحيح روش داريم.
ببينيد:
انساني كه از جاي خود حركت نكرده، هيچ گاه پيشرفت نخواهد داشت.
ولي وقتي حركت كرد قطعا پيشرفت خواهد كرد، به شرطي كه اگر قسمتي از مسير اشتباه رفت، مسير خود را اصلاح كند.
انقلاب نيز نوعي شروع به حركت بود و تغيير وضع سكون و خمودگي قبل از آن بود.
و حالا كه مدتي نسبتا طولاني از آغازش گذشته و خطاها و كجروي ها مشخص شده، اگر طالب پيشرفت و رسيدن به كمال هستيم، بايد اشتباهاتمان را جبران كنيم.

مشكل همينجاست بهزاد جان
اگر اشكالات را قبول ميكردند كه مشكلي نبود. متاسفانه حضرات خود را نماينده مستقيم خدا بر روي زمين و نايب امام زمان (عج) به حساب مي آوردند و با تقدس حكومت و رفتار خود اجازه ي هر گونه انتقادي را سلب ميكنند.

درياي آرام
Tuesday 11 February 2003, 12:00AM
نوشته شده بوسيله بهزاد
تا رسيدن به شعارها و آرمان هاي اوليه انقلاب، فاصله زيادي داريم و در برخي موارد حتي دچار پسرفت بوده ايم.

انقلاب نيز نوعي شروع به حركت بود و تغيير وضع سكون و خمودگي قبل از آن بود.
و حالا كه مدتي نسبتا طولاني از آغازش گذشته و خطاها و كجروي ها مشخص شده، اگر طالب پيشرفت و رسيدن به كمال هستيم، بايد اشتباهاتمان را جبران كنيم.
با سلام به آقاي بهزاد. . .
درسته كه انقلاب يك حركت بود اما حركتي خيلي تند كه با بكار گرفتن احساسات، تندتر از آنكه در فكر و روان مردم حركت و رشد كند، در خيابانها و تضاهرات و آشوبها حركت و رشد كرد. و به همين علت هنوز كه 25 سال از آن گذشته به آنچه كه ميخواسته نرسيده.
و حالا كه ما اين موضوع را به عينه داريم ميبينيم پس اصلاح خطاي گذشته اول از همه شامل اين ميشه كه بيشتر به عنصر عقل در برابر احساس ارزش دهيم. درسته؟
نوشته شده بوسيله سياوش
مشكل همينجاست بهزاد جان
اگر اشكالات را قبول ميكردند كه مشكلي نبود.
و اما سياوش عزيز، كسانيكه به صندلي قدرت نشسته اند انتظاري هم نيست كه اشتباهات خود را قبول كنند. خاصيت قدرت اصلا اجازه چنين چيزي را نميدهد. اما كسي كه بايد اشتباهات گذشته را مرور كند مردمي هستند كه قدرت را به دست قدرتمندان دادند. پس اين ماييم كه بايد اشتباهات ملت را مرور كنيم. و عبرت بگيريم.

درياي آرام
Tuesday 11 February 2003, 01:44PM
اينجا را ببينيد.
http://www.gozar.org/yn/in.php

ازچگونگي طرح سوال كمي نا اميد شدم. رفراندوم دو گزينه اي بله خير به چه درد ميخوره؟

بهزاد
Tuesday 11 February 2003, 03:44PM
نوشته شده بوسيله درياي آرام
اصلاح خطاي گذشته اول از همه شامل اين ميشه كه بيشتر به عنصر عقل در برابر احساس ارزش دهيم. درسته؟

دقيقا!
ولي متاسفانه در حال حاضر منفعت طلبي و دنيادوستي مسوولين بر عنصر عقلانيت پيشي گرفته است.
باقي مي ماند مردم، كه آنها نيز شروع به اصلاح روش ها و طرز فكر خود كرده اند و نتيجه اش را در انتخابات مختلف از سال 76 تا به حال داريم مي بينيم. البته بايد توجه داشت كه اصلاحات يك شبه يا حتي در فاصله يك دهه نيز به بار نمي نشيند. ما بايد تلاش كنيم تا فرزندانمان (يا حتي نوه هايمان:eek:) بتوانند زندگي بهتري نسبت به ما داشته باشند.

mehreiran
Wednesday 12 February 2003, 02:15AM
نوشته شده بوسيله بهزاد


دقيقا!
ولي متاسفانه در حال حاضر منفعت طلبي و دنيادوستي مسوولين بر عنصر عقلانيت پيشي گرفته است.
باقي مي ماند مردم، كه آنها نيز شروع به اصلاح روش ها و طرز فكر خود كرده اند و نتيجه اش را در انتخابات مختلف از سال 76 تا به حال داريم مي بينيم. البته بايد توجه داشت كه اصلاحات يك شبه يا حتي در فاصله يك دهه نيز به بار نمي نشيند. ما بايد تلاش كنيم تا فرزندانمان (يا حتي نوه هايمان:eek:) بتوانند زندگي بهتري نسبت به ما داشته باشند.
دست به دست هم دهيم به مهر
ميهن خويش را كنيم آباد

بابک
Tuesday 6 May 2008, 09:31AM
موفق باشید
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1