PDA

نمايش نسخه نهائي : آرام بخواب...


*POURIA*
Friday 28 September 2012, 11:18AM
http://up.isatice.com/images/cub6of98xt63iyd6zn5.jpg
آرام بخواب...!

گوسفندان را چوپانشان دارد میدرد ،

به نام تو...!

آرام بخواب...!

((گرگ برای خودش شرافتی دارد))

حالا که انسان درنده شده است...

صحرا
Friday 28 September 2012, 12:01PM
:smile39::smile39:

مقداد
Friday 28 September 2012, 08:19PM
بی مناسبت نیست:

شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید
گر از چنگال گرگم در ربودی
چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی...

مقداد
Friday 15 November 2013, 09:12PM
من این نثر ادبی رو خیلی دوست دارم. :smile06:
خود پوریا هم که خیلی وقته نیست...

RAHA ASIRI
Saturday 16 November 2013, 09:09AM
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسرده اند،
گوسفند نمی برند دیگر؛
دل به صدای نی چوپان می سپارند و می گریند...

*قاصدک*
Monday 18 November 2013, 01:35PM
بخواب اي دختر آرام مهتاب
ببين گلهاي ميخک خسته هستند
تمام اشک هايم تا بخوابي
ميان مخمل چشمم شکستند
بخواب اي پونه باغ شکفتن
گل اندوه امشب زرد زردست
هوا را زرد کرده عطر پاييز
فضاي پاک ايوان سرد سردست
بخواب اي غنچه بي تاب احساس
فضاي شهر شب بو ها طلايي ست
بهار سبز عاشقها خزانست
خزان بي قراران بي وفايي ست
بخواب اي مرغ نا آرام دريا
گل آرامشم تنهاي تنهاست
اگر امشب ز بي تابي نخوابي
دلم تا صبح در چنگال غم هاست
بخواب اي شبنم نيلوفر دل
دو چشمان تو رنگ موج درياست
ميان کوچه هاي زندگاني
گل شادي فقط در باغ روياست
بخواب اي هديه ناز سپيده
که دنيا يک گذرگاه عجيب است
هميشه نغمه مرغان عاشق
پر از يک حس نمناک و غريب است
بخواب اي برگ تبدار شقايق
بدان عاشق هميشه ارغواني ست
همين حالا کنار بستري سرد
دلي در آرزوي مهرباني ست
بخواب اي لذت سرشار پرواز
فضاي قلب شب بو ها بهاري است
پرستو هم نمي ماند به بک شهر
هميشه هجرتش از بي قراري است
بخواب اي بوته ناز گل سرخ
تمام شاخه ها از غم خميدند
تمام کودکان در خواب نوشين
به اوج آرزوهاشان رسيدند
بخواب اي يادگار شهر رويا
که اشکم گونه ها را سرخ و تر کرد
بخواب اي راز سبز آرزويم
علاج درد پيچک ها رهايي ست
اگر ديدي گلي مي لرزد از اشک
بدان اندوهش از رنج جدايي است
بخواب اي آشنا با خلوت شب
دلم در آرزويش تنگ تنگ است
نمي داني که او وقتي بيايد
بلور اشکهايم چه قشنگ است
بخواب اي آفتاب بي غروبم
شب تنهايي دل ها درازست
دعايت مي کنم هر شب همين وقت
که درهاي دعا تا صبح بازست

alone90
Sunday 8 December 2013, 01:43AM
اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود !

*قاصدک*
Saturday 21 December 2013, 09:36PM
آهای بارون پاییزی
کی گفته غم انگیزی

f.chivaei
Monday 23 December 2013, 12:17AM
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است......