PDA

نمايش نسخه نهائي : اي دريا ترين !


montazer
Monday 13 January 2003, 12:15PM
ميلاد نور مبارك!



اى درياترين

اى آفتاب معنوى!
در اين فصل بشارت
كه ما تنفس زلال تو را
به همه باغ هاى بلاغت ابلاغ كرده ايم
بر ما بتاب.
اى درياترين!
طراوت را در گوش ما تلاوت كن،
كه ما عمرى است
در بيابان خارهاى عطش جوشن ابتلا
رياضت را دويده ايم؛
و اكنون
به تفرج گلدسته تو مىآييم
تا گلبوته هاى بيعت را
در چشمان ضريح تو بكاريم
ما به همراه گله اى از آهوان پاى دربند نجابت
كه گردنبند ضمانت تو را بر گردن دارند،
به زيارت بوى خوش تو مىآييم
تا زير باران طهارت تو
تن پوش معصيت را به آب عريانى دراندازيم
و دلمان را
براى كبوتران حَرمت دانه بپاشيم
اى كرامت بيكران!
اكنون كه ريشه هاى نياز ما
از زمين اجابت تو آب مىخورد،
به هنگام رويش سهمناك آن هنگامه شگرف
دستهاى پليد دالانهاى دوزخى شيطان را
از حجم سپيد معصوميت ما كوتاه كن
و ما را كه هنوز همان لوحِ ساده ايم
در سرگردانى لحظه هاى برزخى دنيا
و در اين اوج خستگى
به حق دل شكستگى، درياب!

رضا اسماعيلى

--------------------------------------------------------------------------------

http://www.imamreza.net



ميلاد نور مبارك!

montazer
Monday 13 January 2003, 12:19PM
پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)




حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند. بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.
مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: 1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. 2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. 3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.
امام رضا(عليه السلام) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت مىشد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام مىداد.
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.
شهادت آن حضرت در سال 203 هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در 55 سالگى، به وسيله سمّى كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد.
اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگترين زيارتگاه در ايران اسلامى، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش مىباشد.

http://www.al-shia.com

montazer
Monday 13 January 2003, 12:29PM
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

http://www.al-shia.com/image/far/atabat/16/l/1.jpg

http://www.al-shia.com/image/far/atabat/16/l/5.jpg


السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

montazer
Monday 13 January 2003, 12:35PM
http://www.al-shia.com/media/far/do'a/other/masom10.ram

http://www.tebyan.net/image/main-etrat.gif

http://www.al-shia.com/image/far/atabat/16/l/14.jpg

http://www.al-shia.com/image/far/atabat/16/l/16.jpg


السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

http://www.al-shia.com

montazer
Monday 13 January 2003, 12:47PM
سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران



مأمون كه در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود، بعد از درافتادن با برادرش امين و كشتن او، مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل كرد.
بعد از استقرار حكومت مطلقه، دو چيز او را واداشت كه از امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) دعوتى مصرّانه به عمل آورد تا حضرت را به زور و اكراه هم كه شده به مقرّ حاكميّت خود بكشاند:1ـ خالى بودن دستگاه حكومتى از وجود يك ركن مهمّ علمى و معنوى،2ـ جلوگيرى از نفوذ چشمگير مردم آگاه، به ويژه طرفداران آل على(عليه السلام).
مأمون گمان مىكرد با آمدن على بن موسى الرّضا(عليه السلام) به ايران، ضمن پر شدن خلأ علمى و معنوى، با عَلَم كردن وليعهدىِ آن حضرت، در ظاهر به خواسته هاى طرفداران آل على و پيروان امام هشتم جامه عمل پوشانده مىشود و آرامشى در قلمرو حكومت ايجاد و راه بهره بردارى هاى سياسى هم هموار مىگردد، يا دستكم با اين اقدام، سرپوشى روى كارهايى كه شده و يا در شرف انجام است، گذاشته مىشود.



مردم ايران و آل على(عليه السلام)




اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على(عليه السلام) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.
ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومت هاى گذشته خود خاطرات خوبى نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار مىشد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شده اند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگى و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامى گرديدند.
امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آنچه اسلام مىخواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومتها نيافتند، لذا به سوى «على»(عليه السلام) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.
روش على(عليه السلام) و ساير امامان شيعه، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(عليهم السلام) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامى و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آنچه اسلام مىخواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على(عليه السلام)قرار گيرد.
در آن زمان چشم هاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) خيره شده بود، امامى كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامى رسيده بود، امّا امكان بهره بردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود.
پدر بزرگوارش سالهاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاه هاى حاكم بود.
آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهره هاى پاك در جامعه اسلامى شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بىمايگى خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاه شان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد.
آن گروهِ عارى از اسلامى كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود مىخواستند و تنها به منافع خود مىانديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند.
مأمون مىخواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمى و اجتماعى حضرت رضا(عليه السلام)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.
از طرف ديگر، با اين كار، مىتوانست محبوبيّت قابل ملاحظه اى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست مىداشتند به دست آورد.
و شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه معمولاً متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله مىتوان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّتهاى حسّاسى دارند و خودخواهى هاى سلطه گران اجازه تحمّل آنها را نمىدهد، نام برد.
در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگى ساده امام(عليه السلام) نبود، سوء استفاده گران و هوچيان، بىميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند.
با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا(عليه السلام) را براى حضور در مركز خلافت اسلامى، كه از حدود كشورهاى عربى به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند.
در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمىتوان ناديده انگاشت.


http://www.al-shia.com

montazer
Monday 13 January 2003, 02:27PM
اخلاق

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 148

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

حلم: در شناخت‏حلم آن حضرت، شفاعت وى در نزد و مامون در حق جلودى كافى است جلودى كسى بود كه به امر هارون رشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا (ع) انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا (ع) به مامون گفت: اى امير مؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش!جلودى گمان برد كه آن حضرت مى‏خواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا (ع) را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمى‏پذيرم و دستور داد گردنش را بزنند. در صفحات آينده تفصيل اين مطلب را در خبر مربوط به عزم مامون بر خروج از مرو، ذكر خواهيم كرد.

تواضع: در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل كرديم كه گفت: چون امام رضا (ع) تنها بود و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏اش مى‏نشاند و با آنها غذا مى‏خورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شد همه خادمان و چاكران خود را جمع مى‏كرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مى‏گفت. او به آنان انس مى‏گرفت و آنان با او. كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مى‏كند كه گفت: با امام رضا (ع) در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مى‏كردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.

اخلاق نيكو: در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل كرديم كه گفت: امام رضا (ع) با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را نبريد تا مگر شخص از گفتن باز ايستد. و حاجتى را كه مى‏توانست‏برآورده سازد رد نمى‏كرد. پاهايش را دراز نمى‏كرد و هرگز روبه‏روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمى‏داد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمى‏داد. هرگز آب دهان بر زمين نمى‏افكند و در خنده‏اش قهقهه نمى‏زد بلكه تبسم مى‏نمود. كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا (ع) رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مى‏گفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت و كار آن را راست كرد. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمى‏گيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا (ع) نقل شده است گفتند: ابو الحسن، صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مى‏خوريد برنخيزيد تا از خوردن دست‏بكشيد و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه امام بعضى از ما را صدا مى‏زد و چون به ايشان گفته مى‏شد آنان در حال خوردن هستند، مى‏فرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست‏بكشند.

كرم و سخاوت: هنگام ذكر اخبار مربوط به ولايت عهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست.

در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابو الحسن رضا (ع) برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگى‏ات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود: اى غلام دويست دينار به او بده.

همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا (ع) تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت‏بدان تعلق مى‏گيرد ضرر محسوب مكن.

كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابو الحسن رضا (ع) بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مى‏كردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يا بن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج‏باز مى‏گردم و خرجى خود را گم كرده‏ام و با آنچه همراه من است نمى‏توانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى داده‏اى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفته‏ام به صدقه مى‏دهم. امام (ع) به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم پس امام فرمود: اجازه مى‏دهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: دايت‏شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مى‏گويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج‏برابرى مى‏كند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيده‏اى كه مى‏گويد:

متى آته لا طلب حاجة

رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1)

ششم، فراوانى صدقات: پيش از اين از ابراهيم بن عباس صولى نقل كرديم كه گفت: امام رضا (ع) بسيار نكويى مى‏كرد و در نهان صدقه مى‏داد و بيشتر اين عمل را در شبهاى تاريك به انجام مى‏رساند.

پى‏نوشت:

1 - هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانواده‏ام بازمى‏گردم در حالى كه صد دينار دارم.

http://www.hawzah.net

montazer
Monday 13 January 2003, 02:47PM
فضايل 1

كتاب: زندگى سياسى امام هشتم، ص 92

نويسنده: سيد جعفر شهيدى

اين از چيزهايى است كه تمام مورخان درباره آن اتفاق نظر دارند.

كوچكترين مراجعه به كتابهاى تاريخى اين نكته را بخوبى روشن مى‏گرداند. حتى مامون بارها خود در فرصتهاى گوناگون آن را اعتراف كرده مى‏گفت: رضا(ع) دانشمندترين و عابدترين مردم روى زمين است. وى همچنين به رجاء بن ابى‏ضحاك گفته بود:

«. . . بلى اى پسر ابى‏ضحاك، او بهترين فرد روى زمين، دانشمندترين و عبادت پيشه‏ترين انسانهاست. . . » (1)

مامون به سال 200 كه بيش از سى و سه هزار تن از عباسيان را جمع كرده بود، در حضورشان گفت:

«. . . من در ميان فرزندان عباس و فرزندان على رضى الله عنهم بسى جستجو كردم ولى هيچيك از آنان را با فضيلت‏تر، پارساتر، متدينتر، شايسته‏تر و سزاوارتر به اين امر از على بن موسى الرضا نديدم (2) ».

موقعيت و شخصيت امام على(ع)
اين موضوع از مسائل بسيار بديهى براى همگان است. تيره‏گى روابط بين امين و مامون به امام اين فرصت را داد تا به وظايف رسالت‏خود عمل كند و به كوشش و فعاليت‏خويش بيفزايد. شيعيانش نيز اين فرصت را يافتند كه مرتب با او در تماس بوده از راهنماييهايش بهره ببرند. پس در نتيجه، امام رضا از مزاياى منحصر به فردى سود مى‏جست و توانست راهى را بپيمايد كه به تحكيم موقعيت و گسترش نفوذش در قسمتهاى مختلف حكومت اسلامى بيانجامد حتى روزى امام به مامون كه سخن از ولايتعهدى مى‏راند، گفت: «. . . اين امر هرگز نعمتى برايم نيفزوده است. من در مدينه كه بودم دستخطم در شرق و غرب اجرا مى‏شد. در آن موقع، استر خود را سوار مى‏شدم و آرام كوچه‏هاى مدينه را مى‏پيمودم و اين از همه چيز برايم مطلوبتر مى‏نمود. . . » (3) .

در نامه‏اى كه مامون از امام تقاضا مى‏كند كه اصول و فروع دين را برايش توضيح دهد، او را چنين خطاب مى‏كند: «اى حجت‏خدا بر خلق، معدن علم و كسى كه پيروى از او واجب مى‏باشد. . . » (4) . مامون او را «برادرم‏» و «اى آقاى من‏» خطاب مى‏كرد.

در توصيف امام، مامون براى عباسيان چنين نگاشته بود: «. . . اما اينكه براى على بن موسى بيعت مى‏خواهم، پس از احراز شايستگى او براى اين امر و گزينش وى از سوى خودم است. . . اما اينكه پرسيده‏ايد آيا مامون در زمينه اين بيعت‏بينش كافى داشته، بدانيد كه من هرگز با او بيعت نكرده مگر با داشتن بينايى كامل و علم به اينكه كسى در زمين باقى نمانده كه به لحاظ فضيلت و پاكدامنى از او وضع روشنترى داشته و يا به لحاظ پارسايى، زهد در دنيا و آزادگى بر او فزونى گرفته باشد. كسى از او بهتر جلب خشنودى خاص و عام را نمى‏كند و نه در برابر خدا از وى استوارتر كسى ديگر يافت مى‏شود. . . » (5) .

از يادآورى اين مطالب به وضوح به خصوصيات امام، موقعيت و منش وى پى مى‏بريم، مگر نگفته‏اند كه: «فضيلت آن است كه دشمنان بر آن گواهى دهند»؟

باز از چيزهايى كه دلالت‏بر بزرگى و شوكت امام دارد، روايتى است كه گزارش كننده چنين نقل مى‏كند: «من در معيت امام بر مامون وارد شدم. مجلس مملو از جمعيت‏بود، محمد بن جعفر را گروهى از طالبيان و هاشميان احاطه كرده بودند و فرماندهان نيز حضور داشتند. به مجرد ورود ما، مامون از جا برخاست، محمد بن جعفر و تمام افراد بنى هاشم نيز بر پا شدند. آنگاه امام و مامون در كنار هم نشستند، ولى ديگران همچنان ايستاده بودند تا امام همه را اذن جلوس داد. آنگاه ساعتى بگذشت و مامون همچنان غرق توجه به امام بود. . . » (6) .

پى‏نوشت‏ها:

(1) بحار / 49 / ص 95 - عيون اخبار الرضا / 2 / ص 183 و ساير كتابها.

(2) مروج الذهب / 3 / ص 441 - الكامل، ابن اثير / 5 / ص 183 - الاداب السلطانية / ص 217 - طبرى / 11 / ص 1013 (چاپ لندن) - مختصر تاريخ الدول / ص 134 - تجارب الامم / 6 / ص 436.

(3) بحار / 49 / ص 155، 144 - الكافى / 8 / ص 151 - عيون اخبار الرضا / 2 / ص 167.

(4) نظرية الامامة / ص 388.

(5) متن عربى اين نامه در پايان اصل كتاب آمده است.

(6) مسند الامام الرضا / 2 / ص 76 - بحار / 49 / ص 175 - عيون اخبار الرضا / 2 / ص 156.

http://www.hawzah.net

montazer
Tuesday 14 January 2003, 03:02AM
مناظرة امام رضا (عليه السّلام) با يكي از منكران خدا


وجود و شناخت صفات خدا ـ جهان آخرت
مناظرة امام رضا (عليه السّلام) با يكي از منكران خدا
يكي از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ آمده، گروهي در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود:

اگر حق با شما باشد (ولي چنين نيست) در اين صورت ما و شما برابريم، و نماز و روزه و زكات و ايمان ما به ما زيان نخواهد رسانيد، و اگر حق با ما باشد (چنان‌كه همين است) در اين صورت ما رستگاريم و شما زيان‌كار و در هلاكت خواهيد بود.

منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است؟ و در كجاست؟

امام: واي بر تو، اين راهي كه مي‌روي غلط است، خدا چگونگي را چگونه كرد، بدون آن‌كه او به چگونگي، توصيف شود، و او مكان را مكان كرد، بي‌آن‌كه خود داراي مكان باشد، بنابراين ذات پاك خدا با چگونگي و مكان، شناخته نمي‌شود و با هيچ يك از نيروي حسّ، درك نمي‌شود، و به هيچ چيزي تشبيه نمي‌گردد.

منكر خدا: اگر خدا با هيچ يك از از نيروهاي حسّ، درك نمي‌شود، بنابر اين او چيزي نيست.

امام: واي بر تو، اين‌كه نيروهاي حسّ تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردي، ولي ما در عين آن‌كه نيروهاي حسّ ما از درك ذات پاك او، عاجز است، به او ايمان داريم، و يقين داريم كه او پروردگار ما است، و به هيچ چيزي شباهت ندارد.

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زماني بوده است؟

امام: به من خبر بده كه خدا از چه زماني نبوده است، تا من به تو خبر دهم كه در چه زماني بوده است.

منكر خدا: دليل بر وجود خدا چيست.

امام: من وقتي كه به پيكر خودم مي‌نگرم، نمي‌توانم در طول و عرض آن چيزي بكاهم يا بيفزايم، زيان‌ها و بدي‌هايش را از آن دور سازم، و سودش را به آن برسانم، از همين موضوع يقين كردم كه اين ساختمان، داراي سازنده است، از اين رو به وجود صانع (سازنده)، اعتراف كردم، به علاوه گردش سيّارات، و پيدايش ابرها، وزيدن بادها، سير خورشيد و ماه و ستارگان نشانة آن است كه اين گردنده‌ها، گرداننده دارد، اين موجودات داراي سازنده و پردازنده مي‌باشد.

yas9
Tuesday 14 January 2003, 11:54AM
كساني كه ميخواهند زيارتي بروند اول ما رو يادشون نره بعد بروند به اين ادرس
aqrazavi.org قسمت زيارت از راه دور
يا علي

montazer
Wednesday 15 January 2003, 11:35AM
نوشته شده بوسيله yas9
كساني كه ميخواهند زيارتي بروند اول ما رو يادشون نره بعد بروند به اين ادرس
aqrazavi.org قسمت زيارت از راه دور
يا علي

سلام دوست گرامي
تشكر از پيشنهادتون;)
التماس دعا

montazer
Wednesday 15 January 2003, 11:53AM
دلم بهانه تو را دارد...
ای همه نور، همه روشنی ، تا در اين آشفتگی های بی سرانجام ، لحظه ای به اندازه تمام لحظه ها، آرام بگيرد.
دلم می خواهد، در حريم تو باشم، آن حرم الهی و کنار زائران تو بگريم، حرف دل بگويم و هزار حديث نگفته... می خواهم از اين شکوه های بی پايان با تو سخن بگويم و می دانم که پاسخم را خواهی داد، پاسخی به روشنی آفتاب. دلم می خواهد فرياد بزنم، بانگی به بلندای آسمانها، و بگويم که غريبم، غريب در اين ديار همه آشنا، روحم از اين همه سياهی خسته است.
می خواهم دست در حلقه حلقه پنجره عشقت بزنم، چنگی به ريسمانی و شفا بخواهم برای اين دل پرآشوب ...
آقا جان!
تو ضامن آهويی و من صيد رميده، عنايتی بر اين عاشق دلداده، نظری بر اين بنده مضطر.
غريب الغربائی و آشنای دلها ، قربتی داری به وسعت عشق، دستم به دامان آسمانی ات.

ولادت سرشاراز نور و روشنی ات مبارک

montazer
Wednesday 15 January 2003, 12:02PM
سَلامٌ عَلی آلِ طــــــه وَ ياســـــــين
سَلامٌ عَلی آلِ خَيــــــــــــــــرِ النَبيين
سَلامٌ عَلــــــی روضـــَـــةٍ حَلَّ فيها
اِمامٌ يُباهی بهِ المُلـــــــــــکُ و الدين

امام به حق شاه مطلق که آمــــــــد
حريـــــــــــم درش قبله گاه سلاطين

شه کاخ عرفان ، گل شـاخ احسان
دُرِ دُرج امکــــــــان مه برج تمکين

علی بن موسی الرضا کز خدايش
رضا شد لقب ، چون رضا بودش آيين

زفضل و شرف بينی او را جهانی
اگر نبودت تيــــــره چشم جهان بين

پی عطر روبند حوران جنـــــــت
غبار ديارش به گيسوی مشکــــــين

اگر خواهی آری به کف دامــن او
برو دامن از هر چه جز اوست در چين

چو "جامی" چشد لذت تيغ مهرش
چه غم گر مخالف کشــد خنجر کين



" عبد الرحمن جامی

yas9
Wednesday 15 January 2003, 01:20PM
امام رضا عليه السلام فرمودند:بعد ازانجام واجبات كاري بهترازايجاد خوشحالي براي مومن نزدخداوند بزرگ نيست.بحارالانوارج 78 ص 347

yas9
Wednesday 15 January 2003, 01:33PM
از امام رضاعليه السلام پرسيده شد:چگونه صبح كردي فرمود:باعمركاسته وكردارثبت شده ومرگ بر گردن ماودوزخ دنبال ماست وندانيم باماچه شود
تحفل العقول ص470

mohammad_mt
Wednesday 15 January 2003, 02:41PM
بنام خدا
امام رضا (عليه السلام):
سه صفت مومن-پيروي از سه سنت-:
1-سنت خدا-عزوجل-:عيب پوشي
2-سنت پيامبران:خوشرفتاري و ياري مردمان
3-سنت امامان: صبر و استقامت در بلايا و پريشاني
:smile38:

ديوونه
Wednesday 15 January 2003, 09:13PM
سلام.
خدا قوت....
ببخشيد كه دير شد...ولي ماهي رو هر وقت از آب بگيري تكون ميخوره....


منهم ميلاد امير و سلطان طوس...شمس الشموس...انيس النفوس....علي ابن موسي الرضا رو به همه شما تبريك عرض ميكنم...

انشا’الله بزودي همه توي حرمش باشيم


يا حسين
التماس دعا

montazer
Wednesday 15 January 2003, 11:37PM
نوشته شده بوسيله ديوونه
سلام.
خدا قوت....
ببخشيد كه دير شد...ولي ماهي رو هر وقت از آب بگيري تكون ميخوره....


منهم ميلاد امير و سلطان طوس...شمس الشموس...انيس النفوس....علي ابن موسي الرضا رو به همه شما تبريك عرض ميكنم...

انشا’الله بزودي همه توي حرمش باشيم


يا حسين
التماس دعا

سلام
خوش اومدين . ان شاالله كه لايق زيارت باشيم:smile40:


http://www.roshd.org/per/mailing_list/photo/imam-reza.jpg

montazer
Thursday 16 January 2003, 01:31PM
يكي از القاب مشهور حضرت « عالم آل محمد » است . اين لقب امام نشانگر ظهور علم و دانش آن حضرت مي‌باشد. يكي از نشانه‌هاي اين مطلب جلسات متعدد مناظره‌اي بود كه مأمون عباسي ، خليفه وقت تشكيل مي‌داد و علما و دانشمندان علوم مختلف رااز سراسر جهان گردآوري مي‌كرد تا با حضرت مناظره كنند و امام را از نظر علمي به زانوي در بياورند. اما در تمامي اين جلسات مناظره ، امام رضا (عليه السلام ) بر اين دانشمندان چيره شدند و تمام آنها بر تسلط امام و ضعف خود در مقابل علم ان حضرت گواهي دادند. قسمتي از اين مناظرات در بخش « جنبه علمي امام » آمده است. ..."

" ... در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند بركات زيادي را براي مردم منطقه داشت. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام را به نيشابور شنيده بودند همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي بهمراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت عرضه داشتند : اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد. امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: « كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود.» سپس امام فرمودند:« اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ».

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌داند. ...."

http://www.roshd.org

Sepehre Azadi
Saturday 8 February 2003, 04:32AM
انشاءالله كه خدا زيارت آقا امام رضاعليه السلام رو نصيب همه بكنه
هديه به پيشگاه آقا صلوات