PDA

نمايش نسخه نهائي : بحثی پیرامون کلمه " ندّ " در قرآن و رابطه آن به عقاید مشرکان


puyan
Wednesday 25 October 2006, 01:20AM
بسم الله الرحمن الرحیم
در توضیح محتوای دعوت انبیاء و نحوه برخورد آنها با مخاطبانشان موضوعات مختلفی طرح میگردد و از جنبه های مختلف به این امر نگریسته میشود .

یکی از این منظر ها که از جمله مهمترین آنها و بلکه به نوعی حساسترین آنهاست نوع برخورد پیامبران با مشرکان عصر خود و نیز محتوای عقاید آنهاست . به این معنی که با کنکاش در عقاید مشرکان میفهمیم که اوامر و نواهی پیامبران و خصوصا پیامبر اسلام و نیز آیات مبارک قرآن در برخورد با چنین عقایدی دقیقا چه بوده و چه هدفی را نشانه رفته اند .

از تعبیراتی که قرآن بوسیله آن اعتقادات مشرکین را توصیف میکند " ندّ " است . قرآن در آیات خود میفرماید که مشرکان برای " الله " ، " ندّ " قرار میدهند . در این نوشتار قصد آن داریم تا معنای " ندّ " را بیابیم و معنی حقیقی این عمل مشرکان را دریابیم تا بخوبی از آن اجتناب کرده و در مسیر دستورات قرآن حرکت نماییم .

در این سیر اولا ترجمه بعضی از آیات " ندّ " را میبینیم و سپس در لغت نامه ها به دنبال معنی لغت " ندّ " میگردیم و پس از آن در روایات و احادیث این لغت را پیگیری میکنیم و در آخر به قرآن بازگشت میکنیم و معنای آیه را مجددا بررسی مینماییم .


الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22) بقره
آن خداوندى كه زمين را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنايى بيفراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمين هر گونه ثمره‏اى برويانيد، و خود مى‏دانيد كه نبايد براى خدا همتايانى قرار دهيد.

همانطور که در آیه مشاهده میکنیم مشرکان برای خدا همتا ( ندّ ) گرفته و خداوند آنها را از این کار نهی فرموده است .

سوال اینجاست که آیا مشرکان فقط در بعضی امور خاص ( مثل عبادت ) برای خدا همتا قرار میدادند و در سایر امور خداوندی خدا را قبول داشته و برای خدا همتایی قرار نمیدادند و یا خیر ، مشرکان در کلیه شؤون خداوندی ( مثل ربوبیت و عبودیت و ... ) برای او همتا قرار داده بودند ؟

برای بررسی دقیقتر به سراغ کتب لغت میرویم :
كتاب‏العين ج : 8 ص : 10
النِّد: ما كان مثل الشي‏ء يضاده في أموره. آنچه که مانند چیزی است و در امور ، با آن ضدیت دارد .

لسان‏العرب ج : 3 ص : 419
أَبو زيد: في كتابه لأِكَيْدِرَ«» و خَلْعِ الأَنْدَادِ و الأَصنام: الأَنْدادُ جمع نِدٍّ، بالكسر، و هو مثل الشي‏ء الذي يُضادُّه في أُموره و يُنادُّه أَي يخالفه، و يريد بها ما كانوا يَتخذونه آلهة من دون اللَّه، تعالى اللَّه.
... مانند چیزی بودن بطوریکه با آن در امورش ضدیت و مخالفت نماید ...

كتاب‏العين ج : 8 ص : 10
قال الهمداني في كتاب الألفاظ: الأنداد و الأضداد و الأكفاء و النظراء و الأشباه و الأقران و الأمثال و الأشكال نظائر،

و عن الراغب :
الند يقال فيما يشارك في الجوهرية فقط،
و الشكل يقال فيما يشارك في القدر و المساحة،
و الشبه يقال فيما يشارك في الكيفية فقط،
و المساوي فيهما يشارك في الكمية فقط،
و المثل عام في الألفاظ كلها.

با توضیحی که راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود نوشته است معنایی که سایر کتابهای لغت از کلمه " ندّ " ارائه کرده اند توضیح داده میشود . بط.ریکه در آن کتابها وقتی " ند " را به " مثل " معنا کرده اند در واقع به معنی عام این لغت پرداخته اند ولی با تفکیکی که راغب در معنای دقیق کلمه " ند " انجام داده است ، معنای آن از سایر کلمات مشابه کاملا جدا شده است .

در نتیجه معنای کلمه " ندّ " مشارکت دو چیز در جوهر و ذات آنهاست ، بطوریکه آن دوچیز با هم در مخالفت و ضدیت قرار بگیرند .

نتیجه ای که تا اینجا میتوان گرفت اینست که مشرکان ، الاهه های خود را شریک و همتای ذاتی و جوهری خدا میدانستند که در امور خدا با او مخالفت و ضدیت هم بنماید ؛ نه اینکه فقط در بعضی امور الاهه هایشان را در مقابل خدا قرار دهند .

اما در میان فرمایشهای بزرگان دین نیز این کلمه به گونه ای بکار رفته است که میتوان معنی آن( " ندّ " ) را از نوع کاربرد آن در جمله فهمید :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَةٍ عَلَى نِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا شَرِيكٍ مُكَاثِرٍ وَ لَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ وَ لَكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ كَائِن‏ (نهج البلاغه / صبحى صالح / صفحه‏ى 96 / خطبه 65 )
حمد و سپاس، خداوندى را كه ... آن چيزها كه آفريده نه براى آن است كه بر سلطه و قدرت خود بيفزايد ... و نه به خاطر يارى جستن در دفع همتايى جنگجو يا شريكى توانگر يا ضدى برترى جوى ، بلكه موجودات همه و همه پروردگان او هستند و بندگانى بى‏مقدار. در اشياء حلول نكرده ، كه توان گفت در درون آنهاست . ( ترجمه آيتى - خ 64 - ص 133 )

دکتر صبحی صالح در توضیح معنای " ندّ " آورده است :
ند : بكسر النون النظير و المثل، و لا يكون إلا مخالفا،و جمعه أنداد
(نظیر و مانند و فقط درباره مخالفت می آید .)
در خطبه برای کلمه " ندّ " صفت المثاور بکار رفته است و معنی آن چنین است :
المثاور : لالمواثب و المحارب ( حمله كننده و قيام كننده از ماده ثورة )

در توضیح این عبارت میتوان گفت که " ند مثاور " همتای مخالفت کننده ای است که مخالفت خود را با جنگ و نزاع دنبال میکند .
اگر معنای " ند " را یک شبیه معمولی و بلکه یک شبیهی که در بعضی امور با خدا شبیه است تصور کنیم در این صورت مخالفت و بلکه جنگاوری آن با خدا غیر قابل قبول خواهد بود ! چگونه یک موجود غیر مستقل مقهور و تحت سیطره کامل خدا میتوان فرض کرد که توانایی مخالفت و جنگاوری و نزاع با خدا داشته باشد ؟!
توجه به این نکته ضروری است که اگر در معنای " ندّ " مخالفت گنجانده میشود ، این نشاندهنده توانایی مستقل آن چیز ، در مخالفت و بلکه مقابله و منازعه با خداست و لذا چنین الاهه ای نمیتواند مقهور و تحت سیطره کامل خدا باشد که اگر چنین بود جنگ و مخالفت با خدا معنی نداشت .

نکته دیگری که از این خطبه میتوان برداشت کرد اینست که امیرالمومنین پس از آنکه میفرمایند : خداوند موجودات را برای اموری که آن حضرت ذکر میکنند نیافریده است درباره مخلوفات خدا توصیفی دارند که ما را در رسیدن به معنای ند کمک میکند ؛ حضرت در مقابل تعابیری چون " ندّ " مخلوقات را مربوب خدا معرفی میکنند . یعنی خلق خدا " ندّ " خدا نیستند بلکه مربوب خدایند . نتیجه این عبارت اینست که اگر هر موجودی را " ندّ " خدا فرض کنیم ، مربوب خدا نبوده بلکه برای او ربوبیتی در مقابل خدا متصور شده ایم !

ِ هُوَ الْوَاحِدُ الْفَرْدُ فِي أَزَلِيَّتِهِ لَا شَرِيكَ لَهُ فِي إِلَهِيَّتِهِ وَ لَا نِدَّ لَهُ فِي رُبُوبِيَّتِهِ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ الْمُتَضَادَّة ( بحارالأنوار / 4 / 253 )

امیرالمومنین در خطبه خویش عامل " ندّ " را در موضوع ربوبیت خداوند مطرح میکنند و این بدان معناست که اگر موجودی را " ندّ " خداوند بدانیم در حقیقت به ضدیت او با ربوبیت خدا حکم کرده ایم .
بحارالأنوار 25 131 باب 4- جامع في صفات بيان

در روایتی در ذکر قنوت امام رضا علیه السلام میخوانیم که حضرت میفرمودند :
يَا مَنْ تَفَرَّدَ بِالْمُلْكِ فَلَا نِدَّ لَهُ فِي مَلَكُوتِ سُلْطَانِه ( بحارالأنوار/82/257/باب 33‏ )
در اینجا نیز امام علیه السلام از " ندّ " در مقابل سلطنت ملکوتی خدا یاد میکنند و خداوند را از اینکه در ملکوت سلطانش همتا و منازع و مخالفی داشته باشد بری و دور میدانند .
اگر بحث " ندّ " درباره موجودی بود که مخلوق و مقهور خدا بوده و فقط مشرکان او را در موضوع عبادت و بندگی خدا عَلَم میکردند مطرح کردن او بعنوان همتای محارب خدا در ملکوت سلطانش بی دلیل بود اما هنگامی که میبینیم لغت " ندّ " به معنای همتا و شریک ذاتی یک چیز که مخالف و محارب او نیز هست میباشد در این حالت عبارت امام علیه السلام که خدا را از داشتن " ندّ " در ملکوت سلطانش منزه میداند کاملا روشن میگردد .

puyan
Wednesday 25 October 2006, 01:29AM
فَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ شَبَّهَكَ بِتَبَايُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِكَ وَ تَلَاحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبِيرِ حِكْمَتِكَ لَمْ يَعْقِدْ غَيْبَ ضَمِيرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِكَ وَ لَمْ يُبَاشِرْ قَلْبَهُ الْيَقِينُ بِأَنَّهُ لَا نِدَّ لَك ( صبحى صالح / صفحه‏ى 125 / خطبه 91 )

شهادت مى‏دهم كه هر كه تو را به آفريدگانت تشبيه كند و چنان پندارد، كه تو را اعضايى است جدا از يكديگر و مفصلهايى است به هم‏پيوسته، پوشيده به پوست و گوشت، كه بيانگر تدبير تو در آفرينش پيكرهاست،
ضميرش بحقيقت، تو را نشناخته و دلش به مرحله يقين نرسيده زيرا تو را هيچ همتايى نيست. ( ترجمه دکتر آيتى خ 90 ص 187 )

امیرالمومنین علیه السلام در این فراز با بیان گونه ای از تشبیه خدا و خلق و نفی آن ، چنین تشبیهی را با کلمه ندّ بیان میکنند و این کاملا روشن است که تشبیهاتی از این دست را فقط با شرک ذاتی میتوان توصیف کرد . حضرت خدا را از اینکه دارای اعضاء و مفاصل و پوست و گوشت و ... داشته باشند بری دانسته و میفرمایند خداوند چنین نیست چون خداوند ندّ ندارد !
این فرمایش حضرت گویای این نکته است که کلمه ندّ در بیان مشارکت و مشابهت ذاتی و جوهری کاربرد دارد .

در کتاب - صحيح شرح العقيدة الطحاوية – که نام نویسنده سنی آن حسن بن علي السقاف میباشد در صفحه 717 در نقل روایتی میخوانیم :
وعن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال : سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم : أي الذنب أعظم عند الله ؟ ! فقال : " أن تجعل لله ندا و هو خلقك "
رواه البخاري ( 12 / 112 ) ومسلم ( 1 / 90 ) .
وی سپس در توضیح این حدیث و کلمه " ندّ " مینویسد :
قال الراغب الأصفهاني في " المفردات " ص ( 486 ) ونقل كلامه الحافظ في " الفتح " ( 13 / 491 ) :
" نديد الشئ مشاركه في جوهره ، وذلك ضرب من المماثلة ، فإن المثل يقال في أي مشاركة كانت ، فكل ند مثل وليس كل مثل ندا " .
در آخر عبارت آمده است : ( پس هر ندّی ، مِثل هست ولی هر مِثلی ، ندّ نیست ) در فارسی میگوییم : ( هر گردویی گرد است ولی هر گردی گردو نیست ! )
پس " ندّ " نوع خاصی از همتایی و همانندی و مثلیت است و آن همانندی در جوهر و ذات است .
------
در کتاب الغارات که نام نویسنده سنی آن ابراهيم بن محمد الثقفي میباشد در صفحه 175 جلد1 در بیان فرمایش امیرالمومنین علیه السلام آمده است :
فليس له فيما خلق ضد ، ولا فيما ملك ند ، ولم يشركه في ملكه أحد ، كذلك الله
در نقل این کتاب نیز میبینیم که کلمه " ندّ " در مقابل مالکیت و پادشاهی خدا مطرح میشود و اینجاست که باز هم به کلمه " ندّ " به معنی مخالف ذاتی در ربوبیت و پادشاهی خدا بر میخوریم .

اکنون در بازگشتی به آیه قرآن میتوانیم معنی آن را با استفاده از لغت " ندّ " بار دیگر ملاحظه کنیم و بخوبی دریابیم که " ندّ " در آیه بعنوان یک معارض در ربوبیت خدا مطرح است و به عنوان شریک ذاتی جوهری خدا در نظر مشرکان ، مورد نهی خداوند قرار گرفته است .

zxcv
Wednesday 25 October 2006, 04:46PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

مطالب بالا تنها می تواند از مغز کسی تراوش کند که هیچ گونه آشنایی به مفاهیم قران ندارد ، حتی اگر گرد آورنده مطالب سری به عقاید بزرگان فرقه خود هم می زد پی میبرد که کفار مکه تنها در بعضی از صفات معبودان خود را ند خداوند قرار می دادند !

صاحب تاپیک جناب پویان ، الهه های اقوام سامی را به خدایان روم و یونان باستان به طور بسیار ناشیانه در هم آمیخته است و از آن معجونی بدست آورده که هیچ ساز و کاری با الهه های اقوام سامی ندارد ، ژوپیتر و زئوس برای رومیان فرمانده خدایانی بودند که هر کدام در سایه خدای برتر صاحب قدرت خیر و شری مخصوص به خود بودند ! اما اقوام سامی تعبد را نسبت به الهه های خود به نوعی دیگر نشان می دادند ، انها هیچ گاه وجود خدای بزرگ را نفی و یا رد نمی کردند و هیچ مخلوقی را در اصل ذات همردیف خداوند قرار نمی دادند ! اما آنها الهه های خود را اینگونه مقامی می دادند که ! ( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ ) يعنى برخى از مردم براى خداوند همتايانى برگزيده و آنان را بسان خدا دوست مى دارند . این آیه خود نشان می دهد که آنها خداوند را پرستش می کردند و نهایت دوست داشتن را نسبت به او ابراز می داشتند، ولی برای آنکه در بعضی از صفات الهه های خود را ند خداوند قرار می دادند پس آنها را هم تا حد خدا دوست می داشتند .!

نكوهش در قرار دادن « ندّ » براى خدا ، در آيات ديگر نيز وارد شده و از آيات مزبور برمى آيد كه مشركان براى خدایان خود شئونى در صفات مانند شئون خدا مى انديشيدند ، سپس در توهم خود به سبب داشتن چنين مقامات آنها را دوست داشته و پرستش مى كردند . به عبارت دیگر چون آنها را ، از برخى از صفات « ندّ » و « نظير » و « مثل » خدا مى پنداشتند ، از اين جهت آنها را تعبد می کردند !

مانند اینکه آنان تصور می کردند که الهه های آنان هم می توانند به درد و دل درونی آنها گوش فرا دهند در صورتی که خداوند یکی از صفات مخصوص خود را اینگونه معرفی می کند ( عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ) این تصریح قران است که تنها خداوند است که از آنچه که در دلهاست آگاهی دارد ، اما آن مشرکین به واسطه جهلی که دچار آن شده بودند الهه های خود را هم مانند خداوند ( علیم بذات الصدور ) تصور می کردند و به همین سبب آنها را مستحق شنیدن دعاهای خود قرار می دادند .

و یکی دیگر از صفاتی که آنها برای معبودان خود متصور بودند این بود که آنها تصور می کردند که الهه های آنان هم قادرند مانند خداوند (مولی و نصیر ) یار و نصرت دهنده آنان باشند ! ( و اتخذوا من دون الله الهه لعلهم ینصرون ) اما خداوند در پاسخ اینگونه آنها را مورد بازخواست قرار می دهد که ( لا یستطیعون نصرکم و هم لهم جند محضرون ) که نه تنها آنها قادر به نصرت شما نیستند بلکه در روز جزا هم برای شما سپاهی حاضر هستند.

عقاید سخیفی که گریبانگیر اکثریت پیروان ادیان شده است ! مشرکینی که در طول تمامی تاریخ ، الهه های خود را در تعاریفی از تقدیس می پیچاندند و آنچنان مقامی عرشی برای آنها متصور می شدند که در بعضی از صفات آنان را همطراز خداوند می دانستند و به این سبب به آنها عشق می ورزیدند . مشرکین مکه هرگز مدعی این نبودند که گفتن ( یا الله ) با عقایدشان در تضاد است و لی به سبب اینکه الهه های خود را " ند " خداوند می دانستند قول ( یا هبل ) و ( یا عزی ) و( یا نسر ) را هم به عنوان " یای " استعانت خود ، گاه و بی گاه به همراه ذکر ( یا الله ) بر زبان خود جاری می کردند و این چنین بود داستان قومی که با اینکه خود را موحد و مومن می پنداشتند ولی به سبب جهل و غفلتشان از کلام خدا وند ، مشرک و گمراه نامیده شدند ! این آیات هم موید این حقیقت است

[ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ ] ... [ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَـ'وَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونُ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونُ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي‌' تُسْحَرُونَ ] .

[ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آسمانها و زمين‌ را آفريده‌ و خورشيد و ماه‌ را مسخّر نموده‌، به‌ تحقيق‌ خواهند گفت‌: خدا ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آنها را آفريده‌، قطعاً مي‌گويند: خدا ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ آب‌ را مي‌باراند و زمين‌ را به‌ وسيلة‌ آن‌ بعد از مردنش‌ زنده‌ مي‌گرداند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا ] ...[ بگو: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ به‌ شما روزي‌ مي‌رساند؟ چه‌ كسي‌ بر گوش‌ و چشمها تواناست‌؟ چه‌ كسي‌ زنده‌ را از مرده‌ و مرده‌ را از زنده‌ بيرون‌ مي‌آورد؟ چه‌ كسي‌ امور را تدبير مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا ] ... [ بگو: زمين‌ و تمام‌ كساني‌ كه‌ در آن‌ هستند، از آنِ كيستند اگر مي‌دانيد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خدايند. بگو: پس‌ چرا نمي‌انديشيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ مالك‌ آسمانهاي‌ هفتگانه‌ و صاحب‌ عرش‌ عظيم‌ است‌؟ بلافاصله‌ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو پس‌ چرا (تنها از خدا) نمي‌ترسيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ فرماندهي‌ بزرگ‌ همه‌ چيز را در دست‌ دارد و او كسي‌ باشد كه‌ (به‌ همه‌) پناه‌ دهد و كسي‌ را (هم‌ نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌ داد اگر چنانچه‌ راست‌ مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو: پس‌ چگونه‌ گول‌ و فريب‌ مي‌خوريد و جادو مي‌شويد؟! ] ...

وسلام . یا الله

puyan
Thursday 26 October 2006, 02:30AM
سلام
جناب zxcv

1- بحث را در آیات قرآن و نیز لغتنامه های معتبر زبان عرب قرار دادم تا شما دست به دامان ژوپیتر و زئوس نشوید و به قرآن بازگردید .

2- شما مطلب مهمی نداشتید که جواب آنها بنویسم و متن مقاله درباره کلمه " ندّ " و معنای جامع آن ، بخوبی ادعاهای بی مبنای شما را پاسخ گفته است .

3- شما طبق عادت قدیمی آیات قرآن را تقطیع مینمایید تا آن بخش از آیات که به سود شما نیستند در معرض نگاه خوانندگان قرار نگیرند . در ادامه آیات سوره مومنون ( آیات لئن سالتهم ... سیقولن الله ) خداوند مشرکان را به دروغگویی وصف میکند و درباره عقاید مشرکان ( که شما آنها را موحد (!) میدانید ) میفرماید که آنها برای خدا فرزند " ولد " قائلند و این ، از نازلترین و زشت ترین انواع شرک ذاتی است که مشرکان ( به نعبیر شما موحدان ) به آن مبتلا بودند . و این خود سند دیگری است بر شرک ربوبی و ذاتی مشرکان مکه

متشکرم

محمد مهدی 128
Sunday 29 October 2006, 06:59AM
سلام
پویان عزیز موفق باشید
امیرالمومنین علیه السلام فرمود تحمل جاهل صدقه است که شما الحمد لله مدتهاست موفق به این کار هستید

كاهن
Sunday 29 October 2006, 09:51AM
آيا شرك در پرستش محدود به " دانستن " چيزي ميشود ( مثلا" يكي دانستن ذات يا يكي دانستن صفات و غيره ) يا به بندگي در مقابل غير خدا و پائين تر از او مربوط است ؟ به سوره الزمر توجه فرماييد :
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ «3»
آگاه باشيد ! كه دين خالص ويژه خداست ، و آنان كه به جاى خدا سرپرستان برگزيده اند [ و مي گويند : ] ما آنان را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك كنند ، نمي پرستيم . بى ترديد خدا ميان آنان درباره آنچه كه اختلاف مي كنند داورى خواهد كرد ; قطعاً خدا آن كس را كه دروغگو و بسيار ناسپاس است ، هدايت نمي كند .

همچنين به سوره الجن توجه فرماييد :

وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا «18»
و مساجد ويژه خداست ، پس هيچ كس را با خدا نخوانيد(دعوت نكنيد) « 18»

و درسوره النحل :

وَإِذَا رَأى الَّذِينَ أَشْرَكُواْ شُرَكَاءهُمْ قَالُواْ رَبَّنَا هَـؤُلاء شُرَكَآؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوْ مِن دُونِكَ فَألْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكَاذِبُونَ «86»
و زمانى كه مشركان كساني را كه شريكان خدا قرار داده بودند ببينند ، مي گويند : پروردگارا! اينان شريكانى هستند كه ما آنها را به جاى تو دعوت ميكرديم [ و اينان سبب گمراهى ما شدند . ] ولى (همان اشخاص ) به آنان پاسخ مي دهند : يقيناً شما دروغگوييد [ زيرا سبب گمراهى شما هواى نفس شما بود . ] « 86»

پس شرك ورزيدن به خالق يكتا محدود به نوعي اعتقاد نيست ( شريك دانستن يا ندانستن ) بلكه دعوت كردن از غير خدا و پيروي بي چون و چرا از كسي كه خالق ما نيست شرك است و مستوجب عذاب .
با توجه به اين آيات آيا مجاز هستيم معنا و مفهوم كلام خدا را از غير خدا بپرسيم و براي شنيدن از خالق به مخلوق توجه و توكل كنيم ؟!!

puyan
Monday 30 October 2006, 01:05AM
سلام

جناب پسرخدا (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=3674)

اولین آیه ای که آوردید ، نتیجه ای را که گرفته اید تایید نمیکند ! چون خداوند در آیه مورد نظر ، مشرکان را در ادعایشان دروغگو معرفی کرده است .

دومین آیه و نیز سومین ای را که آوردید با بحث من قابل جمع است : مشرکان " ندّ " هایی را که برای خدا گرفته بودند میخواندند ؛ یعنی الاهه هایی را میخواندند که آنها را مستقل از خدا میدانستند .

متشکرم

كاهن
Monday 30 October 2006, 09:38AM
سلام

جناب پسرخدا (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=3674)

اولین آیه ای که آوردید ، نتیجه ای را که گرفته اید تایید نمیکند ! چون خداوند در آیه مورد نظر ، مشرکان را در ادعایشان دروغگو معرفی کرده است ...............
سلام برشما ،
از اين جهت كه خداوند ادعاي مشركان را رد ميكند و آنها را دروغگو ميداند كاملا" حق باشماست ، ولي در اين آيه نوعي از شرك را توضيح ميدهد كه در آن مشرك خود را با اين خيال واهي كه براي نزديك شدن به خالق نياز به مخلوق دارد سرگرم كرده است وبدون اينكه واقعا" آنرا باور كرده باشد ، براي حفظ آبروي دنيايي خود و به خيال خود براي فريب دادن خدا ، ميگويد من براي نزديكي به تو به اين سرپرستان متوسل شدم . غير خدا را بندگي كردم تا به خدا نزديك شوم !!!
در اينجا خدا از شريك دانستن صحبت نميكند ولي از بندگي و اطاعت بي چون چرا از غير خدا كه نوعي شرك در عمل است صحبت ميكند . يعني مشرك خود ميداند كه مشرك است ولي تظاهر ميكند كه مومن است و درعمل در بند و اسير مخلوق است .
پس شرك در قرآن هميشه با باور و اعتقاد به شريك داشتن خدا نيست ، بلكه وقتي در عمل بندگي غير را انجام دهيم باز هم مشرك محسوب ميشويم .

zxcv
Tuesday 31 October 2006, 03:18AM
از اين جهت كه خداوند ادعاي مشركان را رد ميكند و آنها را دروغگو ميداند كاملا" حق باشماست ، ولي در اين آيه نوعي از شرك را توضيح ميدهد كه در آن مشرك خود را با اين خيال واهي كه براي نزديك شدن به خالق نياز به مخلوق دارد سرگرم كرده است وبدون اينكه واقعا" آنرا باور كرده باشد ، براي حفظ آبروي دنيايي خود و به خيال خود براي فريب دادن خدا ، ميگويد من براي نزديكي به تو به اين سرپرستان متوسل شدم . غير خدا را بندگي كردم تا به خدا نزديك شوم !!!
در اينجا خدا از شريك دانستن صحبت نميكند ولي از بندگي و اطاعت بي چون چرا از غير خدا كه نوعي شرك در عمل است صحبت ميكند . يعني مشرك خود ميداند كه مشرك است ولي تظاهر ميكند كه مومن است و درعمل در بند و اسير مخلوق است .
پس شرك در قرآن هميشه با باور و اعتقاد به شريك داشتن خدا نيست ، بلكه وقتي در عمل بندگي غير را انجام دهيم باز هم مشرك محسوب ميشويم .


دوست عزیز ، اگر لطف کنید و اضافه بفرمائید که از نظر یک مسیحی چگونه می شود که نقل قول خالصانه فوق را به اسم کاربری شبه ناک جنابعالی جمع بزنیم ؟!

كاهن
Tuesday 31 October 2006, 09:44AM
دوست عزیز ، اگر لطف کنید و اضافه بفرمائید که از نظر یک مسیحی چگونه می شود که نقل قول خالصانه فوق را به اسم کاربری شبه ناک جنابعالی جمع بزنیم ؟!
دوست گرامي ، پسر خدا به معناي هدايت شده با روح خداست . البته به اين دليل كه به قول شما شبهه ناك مينمود و دوستان مسلمان ديگر خواستند آنرا تغيير دهم ، بنده اطاعت كردم و نام " كاهن " را بجاي آن براي خود انتخاب كردم . اما فرزندي انسان دو جنبه دارد ، نسبت جسماني و نسبت روحاني .
كساني كه در جسم انديشه ميكنند نميتوانند نسبت روحاني را ادراك كنند . اما اگر انسان جسم و جان خود را تسليم روح خدا كند و اجازه دهد كه خدا براي او هدايت گر دائمي باشد ، خدا تواناست به هدايت هر كه بخواهد و به اين ترتيب جسم و جان انسان تسليم كامل براي خدا و مصلوب براي دنيا خواهد بود و خدا با قرار دادن روح خود در انسان او را هدايت ميكند و به قول قرآن :
أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
و بدرستيكه خدا ميان آدمي و قلب او حلول ميكند ( وارد ميشود ) و مسلماً همه شما به سوى او گردآورى خواهيد شد . الانفال 24

قرار گرفتن خدا در ايمان داران از آنها انسانهايي ميسازد كه ميتوانند با روح خدا هدايت شوند و تنها اراده خدا را به جا آورند . به اين افراد در اصطلاح روحاني فرزندان روحاني خدا گفته ميشود چون اين رابطه پنهاني است و شبيه ظاهري و آشكار ندارد ، فقط كسي ميتواند آنرا ادراك كند كه در روح و راستي از خالق خود بخواهد تا بر او آشكار سازد .
آنچه كه قرآن بارها ما را از آن نهي كرده ، وجود اين رابطه روحاني نيست بلكه ايراد اين اتهام به خداست كه او فرزند دارد و چيزي از او " توليد " شده يعني توالد صورت گرفته و اين دروغ است و خدا ما را از اينكه بگوييم خدا فرزندي اتخاذ كرده و يا چيزي از او توليد و " جدا " شده است نهي كرده . اما آيا رابطه روحاني با خدا و گرفتن هدايت خاصه از جانب او نهي شده است ؟!
همانطور كه در امضاي بنده هم ديديد ، در كتاب مقدس هم همين عرض بنده تاييد شده . پولس رسول هم اين عبارت را در رساله به روميان به همين شكل تفسير كرده است .

puyan
Tuesday 31 October 2006, 09:25PM
سلام

جناب پسرخدا (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=3674)

شما درباره آیه 3 سوره مبارکه زمر و بحث شرک در آن آیه چیزهایی نوشته اید که من آنها در آیه نمیبینم !
لذا خواهشمندم آنچه که در آیه میبینید و بر اساس آن دلایل خود را میچینید دقیقا و با توجه به متن آیه توضیح بفرمایید .

آنچه در آیه ، قطعیست و شما هم متوجه آن شده اید اینست که : مشرکان ادعا داشتند که وقتی الاهه هایشان را عبادت میکردند مقصودشان این بود که آنها را مایه تقرب خویش به خدا قرار دهند و خداوند با دروغگو خواندن آنها ، این قصدشان را تکذیب میکند و لذا عبادت الاهه ها از سوی مشرکان آن هم به نیت تقرب به خدا یک دروغ بیش نیست و در عبادت الاهه ها موضوع تقرب به الله مطرح نبوده است .

متشکرم

امیر
Tuesday 31 October 2006, 11:18PM
ترجمه تفسير الميزان، ج‏17، ص: 355


[معناى اينكه دين خالص براى خداست و بيان مبناى اعتقادى بت پرستان در باره عبادت ارباب و آلهه و مقصود از اينكه آنان غير خدا را اولياء اتخاذ كرده‏اند]
" وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ ..."

( جناب پویان این قسمت آبی رنگ را دقت کن ببین با آنچه که شما در تفسیر آیه میگویید تطابق دارد یا نه!!!؟؟؟؟؟؟ )
در سابق گفتيم كه مسلك وثنيت معتقد است كه خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك انسان‏ها محيط بر او شود، نه عقلش مى‏تواند او را درك كند و نه وهم و حسش.پس او منزه از آن است كه ما، روى عبادت را متوجه او كنيم.ناگزير واجب مى‏شود كه از راه تقرب به مقربين او به سوى او تقرب جوييم و مقربين درگاه او همان كسانى‏اند كه خداى تعالى تدبير شؤون مختلف عالم را به آنان واگذار كرده.ما بايد آنان را ارباب خود بگيريم، نه خداى تعالى را. سپس همانها را معبود خود بدانيم و به سويشان تقرب بجوييم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند، و ما را به درگاه او نزديك سازند. و اين آلهه و ارباب عبارتند از ملائكه و جن و قديسين از بشر، اينها ارباب و آلهه حقيقى ما هستند.
و اما اين بت‏ها كه در بتكده‏ها و معابد نصب مى‏كنند، تمثالهايى از آن ارباب و آلهه هستند، نه اينكه راستى خود اين بت‏ها خدا باشند. چيزى كه هست عوام آنها بسا مى‏شود كه بين بت‏ها و ارباب آنها فرق نگذاشته، خود بت‏ها را هم مى‏پرستند همان طور كه ارباب و آلهه را مى‏پرستند. عرب جاهليت هم اين طور بودند. و همچنين عوامهاى صابئين. بسا مى‏شود كه فرقى بين بت‏هاى كواكب و كواكب كه آنها نيز بتهاى ارواح موكل بر آنها هستند، و بين ارواح كه ارباب و آلهه حقيقى نزد خواص صابئين هستند، فرقى نمى‏گذارند.
به هر حال پس ارباب و آلهه معبود در نزد وثنيت هستند، و اين ارباب موجوداتى ممكن و مخلوقند، چيزى كه هست خداوند اين مخلوقات را از آنجا كه مقرب درگاه خود مى‏داند موكل بر تدبير عالم كرده و هر يك را بر حسب مقام و منزلتى كه دارد ماموريتى داده.
و اما خود خداى سبحان به غير از خلق كردن و پديد آوردن كار ديگرى ندارد، و او رب ارباب و اله آلهه است.
حال كه اين معانى را متوجه شدى مى‏توانى بفهمى كه منظور از آيه مورد بحث كه مى‏فرمايد:
" وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ" چيست؟ منظور همين وثنيت است كه قائلند غير از خدا اربابى دگر هستند، كه امور عالم را تدبير مى‏كنند، و ربوبيت و تدبير منسوب به ايشان است، نه منسوب به خداى تعالى.
پس در نظر وثنيت اين ارباب مدبر امور هستند، نتيجه‏اش هم اين است كه پس بايد در مقابل همين ارباب خاضع شد و آنها را عبادت كرد تا ما را از منافعى برخوردار و بلاها و ضررها را دفع كنند. و حتى بايد از اينها تشكر كرد، چون كارها همه به دست آنان است، نه به دست خدا.
پس معلوم شد كه مراد از" اتخاذ اولياء" اين است كه مشركين به غير از خدا اربابى مى‏گيرند، و خلاصه مى‏خواهيم بگوييم ولايت و ربوبيت قريب المعنى هستند، چون رب به معناى مالك مدبر است و ولى به معناى مالك تدبير و يا متصدى تدبير است.
و به همين جهت دنبال كلمه" اوليا" مساله عبادت را ذكر كرده و فرموده:" ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا". بنا بر اين، كلمه" الذين" در جمله" وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ" مبتدا و خبر آن جمله" إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ..." مى‏باشد. و مراد از" الذين" مشركين است كه قائل به ربوبيت شركا و الوهيت آنها هستند، و براى خدا ربوبيت و الوهيتى قائل نيستند، مگر عوام آنها، كه معتقدند خدا هم با ارباب در معبوديت شريك است.
و جمله" ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏" تفسيرى است براى معناى اتخاذ اوليا به جاى خدا. و اين جمله حكايت كلام مشركين است و يا به تقدير قول است كه در اين صورت تقدير آن" يقولون ما نعبدهم " است، يعنى مى‏گويند ما شركاء را نمى‏پرستيم مگر بدين جهت كه آنها ما را قدمى به سوى خدا نزديك كنند.
پس مشركين از خدا به سوى غير خدا عدول كرده‏اند و اگر مشركشان مى‏ناميم از اين جهت است كه مشركين براى خدا شريك قائل شده‏اند، يعنى غير خدا را ارباب و آلهه عالم خوانده‏اند، و خدا را رب و اله آن ارباب و آلهه ناميده‏اند. و اما شركت در خلقت و ايجاد، مطلبى است كه احدى از مشركين و موحدين قائل بدان نيست.
و در جمله" إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ" بعضى «1» گفته‏اند: ضمير جمع در آن به مشركين و اولياى آنان، يعنى همان خدايان برمى‏گردد و معنايش اين است كه خدا بين مشركين و بين اولياى ايشان، در آنچه اختلاف دارند حكم مى‏كند.
و بعضى «2» ديگر گفته‏اند: ضمير مزبور در هر دو جا به مشركين و دشمنان آنان، يعنى اهل اخلاص در دين كه از سياق فهميده مى‏شود برمى‏گردد، و معناى آن اين است كه:
خداى تعالى بين مشركين و متدينين حكم خواهد كرد.
و كلمه" كفار" در جمله" إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ" به معناى كسى كه نعمت‏هاى خدا را بسيار كفران مى‏كند و يا به معناى اين است كه بسيار حق را مى‏پوشاند. و در اين جمله اشعار بلكه دلالتى است بر اينكه آن حكمى كه خدا در روز قيامت بين مشركين و مخلصين مى‏كند عليه مشركين است، نه به نفع ايشان. و مى‏رساند كه مشركين به سوى آتش خواهند رفت. و مراد از" هدايت" در اينجا رساندن به حسن عاقبت است، نه راهنمايى (چون خداى تعالى هدايت به معناى راهنمايى را از هيچ كس دريغ نمى‏فرمايد).
(1) روح المعانى، ج 23، ص 235.
(2) روح المعانى، ج 23، ص 236.




والله اعلم

والسلام

puyan
Wednesday 1 November 2006, 12:41AM
سلام

جناب امیر (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2363)

درباره آنچه نوشته اید مطالبی را عرض میکنم :

1- ظاهرا آنچه نوشته اید از کتاب یا مقاله ایست . اگر نویسنده آن فرد دیگری است خوبست نام وی و یا نام منبع را هم ذکر کنید تا بتوانیم مراجعه کنیم و اگر هم نویسنده آن خودتان هستید که هیچ .

2- من با آنچه درباره عقیده مشرکان در متن شما آمده بود مخالفتی ندارم و با بیشتر مطالب آن موافقم . جالب است که بحث این تاپیک که به کلمه " ندّ " در قرآن پرداخته همسو با مطالب شما در نوشته بالا است . یعنی مشرکان برای الاهه هایشان عاملیتی منفک از خدا در خلقت قایل بودند .

3- آنچه مورد اصرار افراد گروهک شناخته شده است اینست که : آنها با تکیه بر ادعای مشرکان مبنی بر تقرب به الله از طریق الاهه ها وثنها یا الاهه ها را تحت سیطره الله معرفی میکنند و برای آن الاهه ها عاملیت مستقلی از الله قایل نیستند که این مطلب بر اساس بحث این تاپیک و نیز مطالب شما کاملا اشتباه است و خود خداوند نیز در همین آیه ( آیه 3 سوره زمر ) بر دروغگویی مشرکان در این ادعایشان حکم فرموده است .
به عبارت دیگر : مشرکان میگفتند : جهت عبادت الاهه ها فقط تقرب به الله است و خداوند ضمن قراینی که شما در ظاهر آیه و در بخش اول آیه به آنها اشاره کردید و نیز با دروغ شمردن آین ادعا ، عقیده واقعی مشرکان را برملا میسازد . البته درباره عقیده باطل مشرکان در جاهای بسیاری از قرآن مطالب روشنگری آمده که بحث " ندّ " فقط یکی از آنها است .

متشکرم

كاهن
Wednesday 1 November 2006, 03:13PM
سلام

جناب پسرخدا (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=3674)

شما درباره آیه 3 سوره مبارکه زمر و بحث شرک در آن آیه چیزهایی نوشته اید که من آنها در آیه نمیبینم !
لذا خواهشمندم آنچه که در آیه میبینید و بر اساس آن دلایل خود را میچینید دقیقا و با توجه به متن آیه توضیح بفرمایید .

آنچه در آیه ، قطعیست و شما هم متوجه آن شده اید اینست که : مشرکان ادعا داشتند که وقتی الاهه هایشان را عبادت میکردند مقصودشان این بود که آنها را مایه تقرب خویش به خدا قرار دهند و خداوند با دروغگو خواندن آنها ، این قصدشان را تکذیب میکند و لذا عبادت الاهه ها از سوی مشرکان آن هم به نیت تقرب به خدا یک دروغ بیش نیست و در عبادت الاهه ها موضوع تقرب به الله مطرح نبوده است .

متشکرم
حرف شما درست است ، كسي كه نداند در حال عبادت غير خداست و بخواهد خدا را با عبادت غير خدا بدست آورد مشرك نيست بلكه گمراه است . خداوند مشرك و كافر را قبل از هرچيز دانا و عالم ميداند . كسي كه ميداند در حال شريك گرفتن براي خداست مشرك است و يا كسي كه ميداند حقيقت چيست و آنرا ميپوشاند كافر است نه كسي كه نميداند . در آن آيه هم خداوند در مورد كساني صحبت كرده كه واقعا" مشرك بودند و ميدانستند كه چنين نيتي يعني نزديكي به خدا را نميخواهند ، آنها ميخواستند خدا و خلق خدا را فريب دهند كه به آتش افتادند نه اينكه از سر ناداني غير خدا را عبادت كرده باشند .
از تذكر بجاي شما سپاسگزارم ؛ اگر مقصود شما را درست نفهميدم لطفا" در خصوص رفع شبهه از ترجمه آيه هرچه صلاح ميدانيد بفرماييد تا بنده ندانسته در گناه نيافتاده باشم . :smile07:

كاهن
Wednesday 1 November 2006, 03:22PM
وَإِذَا رَأى الَّذِينَ أَشْرَكُواْ شُرَكَاءهُمْ قَالُواْ رَبَّنَا هَـؤُلاء شُرَكَآؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوْ مِن دُونِكَ فَألْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكَاذِبُونَ «86»
و زمانى كه مشركان كساني را كه شريكان خدا قرار داده بودند ببينند ، مي گويند : پروردگارا! اينان شريكانى هستند كه ما آنها را به جاى تو دعوت ميكرديم [ و اينان سبب گمراهى ما شدند . ] ولى (همان اشخاص ) به آنان پاسخ مي دهند : يقيناً شما دروغگوييد [ زيرا سبب گمراهى شما هواى نفس شما بود . ] « 86»

پس شرك ورزيدن به خالق يكتا محدود به نوعي اعتقاد نيست ( شريك دانستن يا ندانستن ) بلكه دعوت كردن از غير خدا و پيروي بي چون و چرا از كسي كه خالق ما نيست شرك است و مستوجب عذاب . ( در حالي كه بدانيم چه كرده ايم نه در بي خبري و به غير عمد )
با توجه به اين آيات آيا مجاز هستيم معنا و مفهوم كلام خدا را از غير خدا بپرسيم و براي شنيدن از خالق به مخلوق توجه و توكل كنيم ؟!!
( اگر اين كار را بكنيم با پيروي از مخلوق بجاي خالق ، از غير خدا اطاعت كرده ايم و اين كار ما در فعل عمل شرك آلود است و اگر بدانيم كه چه كرده ايم شرك است و اگر ندانيم گمراهي است . پس هدايت گرفتن از غير خدا در هرصورت اشتباه است و بايد فقط و فقط از خدا بخواهيم ما را هدايت كند . كسي كه از خدا ميخواهد هدايتش كند خدا خود به وسايلي كه صلاح بداند او را هدايت ميكند گاه اين وسيله يك كتاب است گاه يك آدم ديگر كه خدا كلام خود را به قلب او القا كرده است ولي درهرصورت هيچ مومني به خدا حق ندارد قبل از دعا به درگاه خدا و تقاضا براي هدايت از خود او ، سراغ غير خدا برود و بخواهد كه او برايش مثلا" دعا كند يا هدايت بطلبد . اين شرك عملي است يا شرك در فعل اگر دانسته شده باشد و گمراهي اگر ندانسته باشد )


دوستان عزيز كلمات داخل پرانتز را اضافه كردم تا شبهه اي نباشد . اسم پسر خدا تبديل شده به كاهن ،

امیر
Thursday 2 November 2006, 01:27AM
سلام

جناب امیر (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2363)

درباره آنچه نوشته اید مطالبی را عرض میکنم :

1- ظاهرا آنچه نوشته اید از کتاب یا مقاله ایست . اگر نویسنده آن فرد دیگری است خوبست نام وی و یا نام منبع را هم ذکر کنید تا بتوانیم مراجعه کنیم و اگر هم نویسنده آن خودتان هستید که هیچ .

2- من با آنچه درباره عقیده مشرکان در متن شما آمده بود مخالفتی ندارم و با بیشتر مطالب آن موافقم . جالب است که بحث این تاپیک که به کلمه " ندّ " در قرآن پرداخته همسو با مطالب شما در نوشته بالا است . یعنی مشرکان برای الاهه هایشان عاملیتی منفک از خدا در خلقت قایل بودند .

3- آنچه مورد اصرار افراد گروهک شناخته شده است اینست که : آنها با تکیه بر ادعای مشرکان مبنی بر تقرب به الله از طریق الاهه ها وثنها یا الاهه ها را تحت سیطره الله معرفی میکنند و برای آن الاهه ها عاملیت مستقلی از الله قایل نیستند که این مطلب بر اساس بحث این تاپیک و نیز مطالب شما کاملا اشتباه است و خود خداوند نیز در همین آیه ( آیه 3 سوره زمر ) بر دروغگویی مشرکان در این ادعایشان حکم فرموده است .
به عبارت دیگر : مشرکان میگفتند : جهت عبادت الاهه ها فقط تقرب به الله است و خداوند ضمن قراینی که شما در ظاهر آیه و در بخش اول آیه به آنها اشاره کردید و نیز با دروغ شمردن آین ادعا ، عقیده واقعی مشرکان را برملا میسازد . البته درباره عقیده باطل مشرکان در جاهای بسیاری از قرآن مطالب روشنگری آمده که بحث " ندّ " فقط یکی از آنها است .

متشکرم

با سلام

1- ظاهرا این عبارت واضح بنده را در اول پست ندیدید که :ترجمه تفسير الميزان، ج‏17، ص: 355

2و3-بحث بنده درباره ادعای شما است لطفا یکبار دیگر به عبارت آبی و بزرگ شده از تفسیر علامه دقت کنید

با تشکر
والسلام

puyan
Friday 10 November 2006, 01:54PM
سلام

جناب امیر (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2363)

1- بله شما نوشته بودید و من متوجه نشدم . از این بابت پوزش میطلبم .

2- آنچه من در صدد گفتن آن بوده و هستم همان چیزیست که در عبارت علامه طباطبایی هم موجود است ، یعنی : مشرکان الاهه هایی که ارباب خود میگرفتند بعضا موجوداتی میدانستند که خداوند اموری را به آنها تفویض کرده و کلا در اختیار آنها قرار داده است مثل الاهه باران ، الاهه چه و چه ... . اما نکته مهم اینجاست که آن الاهه ها در توهم آن عده از مشرکان ، تحت سیطره الله نبودند بلکه الاهه ها ضمن آنکه مخلوق خدا بودند ولی خدا با تفویض امر ( مثلا ) باران به آنها ، خود را کنار کشیده است و به عبارت دقیقتر خدا امر باران را به آن الاهه " تفویض " نموده است و یا خیر ، در کنار تاثیر خدا آنها هم جداگانه موثر بودند . در هر یک از این دو صورت ، آن الاهه ها مستقل از خدا موثر در بخشی از خلقت میشدند . این تلقی البته شرک است و از جنس شرک ربوبی است .

بحث قرآن در کلمه " ند " با توجه به معنی دقیق این کلمه ، این موضوع را بخوبی بیان میکند ( هر چند آیات دیگری هم در این موضوع وجود دارد که نتیجه هر یک آنها هم همین نکته است )

3- بهر حال اگر برداشت شما از نوشته علامه غیر از آن چیزیست که بنده توضیح دادم ( و آن را همسو با بحث این تاپیک از آیه قرآن میبینم ) عرض میکنم که من نوشته خود را با توجه به مبانی قرآنی عرض کرده ام ، اگر شما اشتباهی در آن مشاهده مینمایید با توجه به مبانی کتاب و سنت تشریح بفرمایید .

متشکرم

puyan
Sunday 20 July 2008, 07:51PM
سلام

جناب امیر (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2363)

1- بله شما نوشته بودید و من متوجه نشدم . از این بابت پوزش میطلبم .

2- آنچه من در صدد گفتن آن بوده و هستم همان چیزیست که در عبارت علامه طباطبایی هم موجود است ، یعنی : مشرکان الاهه هایی که ارباب خود میگرفتند بعضا موجوداتی میدانستند که خداوند اموری را به آنها تفویض کرده و کلا در اختیار آنها قرار داده است مثل الاهه باران ، الاهه چه و چه ... . اما نکته مهم اینجاست که آن الاهه ها در توهم آن عده از مشرکان ، تحت سیطره الله نبودند بلکه الاهه ها ضمن آنکه مخلوق خدا بودند ولی خدا با تفویض امر ( مثلا ) باران به آنها ، خود را کنار کشیده است و به عبارت دقیقتر خدا امر باران را به آن الاهه " تفویض " نموده است و یا خیر ، در کنار تاثیر خدا آنها هم جداگانه موثر بودند . در هر یک از این دو صورت ، آن الاهه ها مستقل از خدا موثر در بخشی از خلقت میشدند . این تلقی البته شرک است و از جنس شرک ربوبی است .

بحث قرآن در کلمه " ند " با توجه به معنی دقیق این کلمه ، این موضوع را بخوبی بیان میکند ( هر چند آیات دیگری هم در این موضوع وجود دارد که نتیجه هر یک آنها هم همین نکته است )

3- بهر حال اگر برداشت شما از نوشته علامه غیر از آن چیزیست که بنده توضیح دادم ( و آن را همسو با بحث این تاپیک از آیه قرآن میبینم ) عرض میکنم که من نوشته خود را با توجه به مبانی قرآنی عرض کرده ام ، اگر شما اشتباهی در آن مشاهده مینمایید با توجه به مبانی کتاب و سنت تشریح بفرمایید .

متشکرم