نمايش نسخه نهائي : در احوالات ابن تیمه
جوجو
Monday 23 October 2006, 05:03PM
ابن تيميه، از ديدگاه علماي اهل سنت
أحمد بن تيميه، مؤسس اصلي فرقۀ وهابيت، در سال 665 ق، در حرّان از توابع شام به دنيا آمد و تحصيلات اوليّه خود را در همانجا به پايان رساند. وي پس از حملۀ مغول به اطراف شام، به همراه خانوادهاش به دمشق آمد و در آنجا اقامت گزيد.
33 ساله بود كه آثار انحرافهاي فكري خطرناك او نمايان شد؛ به طوري كه انتشار افكار باطل او در دمشق و اطراف آن غوغايي به پا كرد و باعث شد كه بسياري از علماي اهل سنت در برابر او موضع گيري و حتي او را تكفير كنند. بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت بر رد او كتابهاي قطوري نوشتند؛ از جمله تقي الدين سبكي كه دو كتاب به نامهاي «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» و «الدرّة المضية في الردّ علي ابن تيمية» نوشت. و نيز ابن حجر عسقلاني (م852)، ابن شاكر كتبي (ت764)، ابن حجر هيثمي (م973)، ملاقاري حنفي (1016) شيخ محمود كوثري مصري (م1371) يوسف بن اسماعيل بن يوسف نبهاني (م1265) حصني دمشقي (م829) و....
در ذيل به نمونههاي از اين موضع گيريها اشاره خواهيم كرد:
ابن حجر هيثمي كه از بزرگترين دانشمندان اهل سنت و حافظ علي الاطلاق آنها است در باره ابن تيميه ميگويد:
خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت و معاصرين وي از شافعيها و مالكيها و حنفيها، بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند، و اعتراض وي حتي عمر بن خطاب و علي بن ابيطالب عليه السلام را نيز در بر گرفته است... سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعتگذار، گمراه، گمراهگر و غير معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند. (الفتاوي الحديثة، ص86).
و سبكي از محققان برجسته و معاصر ابن تيميه در باره او ميگويد:
او در پوشش پيروي از كتاب و سنت، در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست، او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخني گفت كه لازمۀ آن جسماني بودن خدا و مركّب بودن ذات او است، تا آنجا كه ازلي بودن عالم را ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت. (الدرة المضيئه، ص5).
صاحب كتاب الفتاوي الحديثه در بارة ابن تيميه ميگويد:
سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوه و او فردي بدعتگذار، گمراه و گمراه كننده و غير معقول است. خداوند با او رفتار عدل كند و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وي حفظ كند.
از جمله كارهايي كه ابن تيميه كه روح امام حنبلي از آن خبر نداشت، انجام داد دو چيز است:
1. سفر براي زيارت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بدعت و حرام شمرد و بر همين اساس، هر نوع توسّل به پيشوايان اسلام و اولياي الهي، مانند تبرك به آثار آنان را بدعت و حرام شمرد.
2. احاديثي كه در فضيلت اهل بيت رسيده و خود احمد و شاگردانش آن را نقل كردهاند، نادرست شمرده و همه را انكار كرد. (رك، سيد علي ميلاني، ابن تيميه و الامام علي عليه السلام).
شوكاني يكي ديگر از علماي بزرگ اهل سنت ميگويد:
محمد بخاري حنفي متوفاي سال 841 در بدعتگذاري و تكفير ابن تيميه بيپرده سخن گفته است تا آنجا كه در مجلس خود تصريح كرده كه اگر كسي به ابن تيميه «شيخ الاسلام» بگويد، كافر است. (البدر الطالع، ج2، ص260).
و نيز در جاي ديگر ميگويد:
طبق فتواي قاضي مالكي دمشق كه حكم به كفر او داده بود، در دمشق ندا در دادند كه هركس معقتد به عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است «من اعتقد عقيدة ابن تيمية، حلّ دمه و ماله». (الدرر الكامنة، ج1، ص147 و البدر الطالع، ج1، ص67).
و تقي الدين الحمصي ميگويد:
شيخ زين الدين ابن رجب حنبلي، از كساني بود كه اعتقاد به كفر ابن تيميه داشت... و در بعضي از مجالس با صداي بلند فرياد ميزد كه : هر كس ابن تيميه را تكفير كند معذور است. (دفع شبهه من شبّه و تمرّد ، ص123).
ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه خود (رحلة ابن بطوطه) در بارۀ ابن تيميه مينويسد:
و كان في عقله شيء ؛ در عقل او چيزي بود. (ص5_96)
و از همۀ اينها مهمتر، ذهبي دانشمند بلند آوازۀ هم عصر با ابن تيميه، صاحب كتاب «سير اعلام النبلاء» در نامۀ به ابن تيميه مينويسد:
اي بيچاره! آنان كه از تو متابعت ميكنند، در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند، نه اين است كه عمدۀ پيروان تو عقب مانده، گوشهگير و سبك عقل و يا عوام، دروغگو و كودن، و يا بيگانه، فرومايه و مكّار، و يا خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداري، آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.
آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني؟ بدان كه مرگت نزديك شده، به خدا قسم گمان نميكنم تو به ياد مرگ باشي؛ بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند، تحقير ميكني!... تو با من كه دوستت هستم، اين چنين برخورد (تند و دور از ادب اسلامي) ميكني؛ پس با دشمنانت چه خواهي كرد.
به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح، شايسته، عاقل و دانشوار فراوان هستند؛ چنانكه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بيعار زياد به چشم ميخوردند. (الاعلان بالتوبيخ، ص77 و تكملة السيف الصيقل، ص190).
و در نامۀ ديگري او را اين گونه نصيحت ميكند:
اي مرد! قسم به خدا، ما بايد جلوي افكار تو را بگيريم. تو بحث كنندهاي هستي زبان دان كه نه آرام هستي و نه فروكش ميكني.
بپرهيز از اين لغزشهايي كه در دين داري كه پيامبر تو آن [نوع] مسائل [را كه مطرح ميكني] كراهت و عيب ميدارد و [پيامبر] از كثرت سؤال نهي فرمود... سخن زياد ـ آن هم بدون لغزش ـ اگر در مورد حلال و حرام باشد، باعث قساوت قلب ميشود. حال اگر آن سخنان كفر گويي باشد، قلبها را كور ميكند و پيامد خوبي نخواهد داشت.
اي فرومايه! كسي كه از تو پيروي ميكند، اگر علم و دينش كم باشد، خودش را در معرض انكار خداوند و نابودي دينش قرار داده است. پيروان تو نيستند؛ مگر عدهاي دست و پا بسته و كم عقل؛ يا بيسواد و دروغگو و ابله؛ يا بيگانهاي ساكت كه مكرش قوي است، و يا فردي صالح اما خشك و بيفهم.
اي مسلمان! مركب شهوتت را براي مدح خودت پيش بياور تا چه اندازه نَفْس خود را تصديق ميكني و نيكان را خوار ميشماري؟! تا چه اندازه خود را بزرگ ميشماري و عابدان را كوچك مينگري؟! تا كي با نَفْست دوستانه برخورد ميكني و كار زاهدان را زشت ميشماري؟! تا كي ميخواهي كلامت را به گونهاي ستايش كني كه به همان صورت ـ به خدا قسم ـ احاديث صحيحين را مدح نميكني؟!
اي كاش احاديث صحيحين از دست تو سالم ميماند؛ بلكه هر وقت خواستي، آنها را با برچسپ تضعيف و موهوم بودن يا با تأويل و انكار تغيير دادهاي. (تكملة السيف السيقل، محمد كوثوي مصري (م 1371). وي اين عبارت را از خط قاضي برهان الدين بن جماعة برگرفته است و ابن جماعة از خط حافظ ابيسعيد ابن العلائي اخذ كرده و او هم خط ذهبي گرفت. عزامي در الفرقان، ص129، قسمتي از آن را آورده. و الغدير هم در ج5، ص89، آورده است).
اين نمونههاي كوچكي از سخنان بزرگان اهل سنت در بارۀ ابن تيميه بود كه علاقهمندان ميتوانند به كتابهاي مفصلتر در اين باره؛ مثل الغدير ، الفجر الصادق، ابن تيميه و امام علي عليه السلام و... مراجعه كنند.
افكار باطل ابن تيميه، به ويژه در شامات كه مهد علم و دانش بود، با انتقادات شديد و اعتراضات گستردۀ علماي مذاهب مختلف مواجه شد؛ تا جايي كه گروهي از علما بر عليه او قيام كردند و جلال الدين حنفي قاضي وقت، محاكمۀ وي را خواستار شد؛ اما وي از حضور در دادگاه امتناع كرد، تا اينكه در هشتم رجب سال 705 قضات شهر همراه با وي در قصر نائب السلطنة حاضر شدند و كتاب «الواسطية» وي را قرائت كردند و پس از دو جلسه مناظره با كمال الدين زملكاني و اثبات انحراف فكري و عقيدتي ابن تيميه به مصر تبعيد شد و در آنجا نيز به خاطر نشر انديشههاي انحرافي، به وسيلۀ ابن محلوف مالكي، قاضي وقت به زندان محكوم شد.
از افكار باطل او كه بر خلاف نص صريح قرآن است، ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد
جوجو
Monday 23 October 2006, 05:04PM
. اعتقاد به جسمانيت خدا
وي در تفسير آيه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» براي خداوند تبارك و تعالي جايگاهي در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت متكي است، تعيين كرد؛ چنانچه در كتاب العقيدة الحمويّة، ص429 ميگويد:
ان الله تعالي فوق كل شيء و علي كل شيء و انّه فوق العرش و أنّه فوق السماء.
همچنين در كتاب منهاج السنة (به قول علامه اميني، منهاج البدعة) مينويسد:
عموم منسوبين به اهل سنت براي اثبات رؤيت خدا اتفاق دارند و اجماع سلف بر اين است كه ذات احديت را در آخرت با چشم ميتوان ديد؛ ولي در دنيا نميتوان ديد. (مختصر منهاج السنة، ج2، ص240).
ابن بطوطه در سفرنامۀ خود مي نويسد:
ابن تيميه در مسجد جامع دمشق كه من حضو داشتم، بر بالاي منبر گفت: «ان الله ينزل إلي السماء الدنيا كنزولي هذا؛ خداوند به آسمان دنيا فرود ميآيد، همچنان كه من از پلۀ اين منبر فرود ميآيم» سپس يك پله پايين آمد. يك فقيه مالكي به نام «ابن الزهراء» بر او اعتراض كرد و اظهارات وي را به اطلاع ملك ناصر رساندند و دستور دارد وي را زنداني كردند و در زندان از دنيا رفت. (رحلة ابن بطوطة، ص113).
و در رسالۀ «عقيدة الحمويّة» مينويسد:
خداوند ميخندد و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلي ميكند و هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود ميآيد و ميگويد: آيا كسي هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم و طالب مغفرتي هست كه او را ببخشم... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مي دهد.
و پس از نقل اين مطلب مينويسد:
فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ؛ هر كس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنيا انكار يا توجيه كند، بدعت گذار و گمراه است. (مجموعة الرسائل الكبري، رسالۀ يازدهم، ص451).
اين تفسير، مخالف آيات قرآن چون: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» و «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» است كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوق باز داشته است.
2. انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام
يكي از مباني فكري ابن تيميه انكار فضايل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است.
وي در كتاب «منهاج البدعة» نزول آيه شريفۀ «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» را در حق امير المؤمنين عليه السلام انكار ميكند و ميگويد:
بعضي از كذابين به دروغ حديث وضع كردهاند كه اين آيه در حق امام علي زماني كه در حال نماز انگشترش را به فقير صدقه داد نازل شده است، به اتفاق اهل علم اين نبست دروغ است و دروغ بودن اين حديث به وجوه زياد، روشن است!!! (منهاج السنة، ج2، ص30).
معلوم نيست كه منظور ابن تيميه از اهل علم چه كساني است؟! شايد منظورش خودش و شاگردش ابن القيم الجوزيه باشد و گرنه اكثر محدثان و دانشمندان اهل سنت تصريح كردهاند كه اين آيه در حق امام علي عليه السلام نازل شده است.
همچنين نزول آيۀ شريفه «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» را در حق خاندان رسالت تكذيب ميكند و ميگويد:
و أما قوله و أنزل الله فيهم قل لا أسألكم عليه اجرا إلا المودة في القربي فهذا كذب ظاهر.
در حاليكه بيش از 45 نفر از علماي برجسته اهل سنت آن را در حق اهل بيت عليهم السلام نقل كردهاند.
و نيز در باره حديث «علي مع الحق و الحق مع علي» مينويسد:
از بزرگترين دروغها و ناداني همين است؛ چرا كه اين روايت را كسي حتي با سند ضعيف، از پيامبر نقل نكرده است!!!!!!
در حالي كه جمعي كثيري از علما و كبار اهل سنت همانند: خطيب بغدادي، هيثمي، حاكم نيشابوري، ابن كثير و ... با عبارتهاي گوناگون اين حديث را در حق امام علي عليه السلام نقل و حتي به صحت سند آن تصريح كردهاند.
3. توهين به امام علي عليه السلام و انكار موقعيت علمي آن حضرت
ابن تيميه قباحت و بيشرمي را به جاي رساند كه نه تنها فضايل آن حضرت را انكار ميكرد؛ بلكه در موارد متعدد به امام علي عليه السلام اهانت ميكرد و تمام سعي و تلاش خود را به كار ميبرد تا مقام امام عليه السلام را پايين بياورد و مقام بقيه خلفا را بالا ببرد.
ابن حجر عسقلاني ميگويد:
ابن تيميه در پاسخ به علامه حلي به قدري زياده روي كرده كه منجر به نتقيص مقام امام علي بن ابيطالب عليه السلام شده است.
و بيحيايي را به جاي رساند كه بنا بر نقل ابن حجر: علي (نستجير باالله) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت كرده است.
قال ابن حجر: و قال ابن تيميه في حق علي: أخطأ في سبعة عشر شيأ، ثم خالف فيها نص الكتاب... .
ابن تيميه همچنين مينويسد:
عالم شيعه، علامه حلي كه ميگويد: ابن عباس شاگرد علي عليه السلام بوده، دروغ محض است.
قوله، ابن عباس تلميذ علي كلام باطل. (منهاج السنة، ج7، ص536).
و در جاي ديگر ميگويد:
و المعروف أنّ عليّاً أخذ العلم عن أبي بكر!!!
مشهور آن است كه علي علم را از ابوبكر فرا گرفته است.
و نيز ميگويد:
شافعي و مَرْوَزي كتاب بزرگي نوشتهاند و در آن تمام مواردي را كه مسلمانان به گفتار علي عمل نكردهاند، جمع كردهاند؛ چون گفتار صحابه به قرآن و سنت نزديكتر بوده است!!!. (منهاج السنة، ج8، 281).
و همچنين ميگويد:
عثمان، قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت ميكرد؛ ولي در اين كه علي تمام قرآن را حفظ بوده يانه، اختلاف است. (همان، 229).
جهل و ناداني را ببين! جل الخالق! چگونه ممكن است كه كسي تمام قرآن را در يك ركعت از نمازش بخواند! هرچه هم سرعت خواندش زياد باشد، حد اقل ده تا پانزده ساعت لازم است كه كسي تمام قرآن را بخواند؛ اما اينكه عثمان چگونه تمام قرآن را در يك ركعت ميخوانده جاي تعجب است. شايد عثمان در شبانه روز فقط همان يك ركعت نماز را ميخوانده و گرنه براي خواندن نمازهاي ديگر وقتي باقي نميمانده.
و از همۀ اينها بدتر اين كه ابن تيميه از ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه دفاع ميكند و او را اعبد الناس و اهل علم معرفي ميكند.
وي در ج5، ص47 از منهاج البدعه مينويسد:
علي بن ابيطالب را يكي از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالي كه از عابدترين انسانها و داراي مقام علمي بود، به قتل رساند.
و در جاي ديگر مينويسد:
آن كسي كه علي را كشت، اهل نماز و روزه بوده و قرآن ميخواند و معتقد بود كه كشتن علي مورد رضايت خدا و پيامبر است!!! و اين كار را براي به دست آوردن محبت خدا و پيامبر انجام داد؛ اگر چه در اين عقيده دچار گمراهي شده بود. (منهاج البدعه، ج1، ص153).
ملاحظه ميفرماييد كه اين دشمن خدا و رسول، چگونه قاتل امام علي عليه السلام را مدح و توصيف ميكند و چگونه او را مجتهد و بر حق ميداند؛ در حالي كه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ابن ملجم را شقيترين انسانها و در رديف پي كنندۀ ناقۀ ثمود معرفي ميكند.
حضرت امير المؤمنين عليه السلام ميفرمايد:
پيامبر راستگو و راستين به من خبر داده كه مرا شقيترين انساهاي اين امّت به شهادت خواهد رساند. (المعجم الكبير، ج8، ص38، تاريخ مدينه دمشق، ج42، ص543).
در اينجا بحث را با سخن ابن حجر در بارۀ ابن تيميه پايان ميدهيم.
ابن حجر مينويسد:
بزرگان اهل سنت نسبت به ابن تيميه نظرهاي مختلفي دارند، بعضي معتقدند كه وي قائل به تجسيم است، به خاطر آنچه كه در كتاب «العقيدة الحويّة» براي خداوند تعالي؛ دست، قدم، ساق پا و صورت تصور كرده است.
و بعضي به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه خود تنقيص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب ميآيد، وي را زنديق و بيدين ميدانند.
و بعضي به خاطر سخنان زشتي كه در بارۀ امرمؤمنان عليه السلام بيان داشته، وي را منافق دانستهاند؛ چون وي گفته است:
علي بن ابيطالب بارها براي به دست آوردن خلافت تلاش كرد؛ ولي كسي او را ياري نكرد، جنگهاي او براي ديانت خواهي نبود؛ بلكه براي رياست طلبي بود، اسلام ابوبكر از اسلام علي كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنين خواستگاري علي از دختر ابوجهل نعض بزرگي براي وي بود.
تمامي اين سخنان ابن تيميه نشانۀ نفاق او است؛ چون پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليه السلام فرموده است: جز منافق كسي تو را دشمن نميدارد.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك.
محمد مهدی 128
Monday 23 October 2006, 11:40PM
سلام موفق باشید انشاء الله بیشتر افکار اینها را باز فرما ئید
EHSAN5
Saturday 28 October 2006, 11:56AM
دستت درد نكند
مطالب جالبي بود
:smile07: يا علي مدد :smile07:
جوجو
Saturday 28 October 2006, 02:12PM
شخصیت دوّم مذهب سلفیه، ابن تیمیه است. ابن تیمیه عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبدالله بن الخِضر... تقی الدین، ابوالعباس، ابن تیمیه،... الحرّانی ثم الدمشقی، الحنبلی... (661هـ) در حرّان به دنیا آمده و در (728هـ) در دمشق از دنیا رفته است. در خانواده ای چشم به جهان گشود كه پرچم رهبری مذهب حنبلی را بیش از یك قرن بر دوش داشتند و بیان و قلم و تألیف را از همدیگر ارث می بردند. پدر او در حرّان بود تا اینكه در سال (667هـ) بر اثر خوف حمله تاتار به دمشق كوچ كردند. با این هجرت تاریخ خانواده در حرّان خاتمه یافت و در دمشق شروع شد و در سالِ وفات تقی الدین پایان یافت.
ابن تیمیه ابتدا پرورش علمی و دینی خود را در محیط علمای حنبلی دمشق شروع كرد و در اكثر علوم آن روز از فقه و حدیث و اصول و احكام و تفسیر متبحّر شد و در مورد فلسفه و ریاضیات و ملل و نحل و عقاید ادیان دیگر مخصوصاً مسیحیت و یهودیت نیز اطلاعات فراوانی بدست آورد كه در سراسر آثار او به وضوح مشهود است. پس از اجتهاد در فقه حنبلی در مذاهب فقهی دیگر تحقیق كرد و فتاوی مستقلی را ارائه داد. هنوز به بیسست سالگی نرسیده بود كه شایستگی فتوا و تدریس را به دست آورد.
ابن تیمیه بر اثر قدرت بیان و وسعت دانش و زهد و عبادت خود مشهور گردید و از مراجع مهم فتوا در زمان خود شد. او از لحاظ دانش، تقوی، شجاعت و اعراض از مقامات و لذات دنیوی از افراد كم نظیر به شمار می رود. در سراسر عمر خود جز به بحث و مطالعه و تصنیف و مبارزه به كاری دیگر نپرداخت، زن نگرفت از امرا و شاهان هدیه و صله نپذیرفت و به كم قناعت كرد. تندخوی بود و در بحث گاه به مخاطب اهانت می كرد. سخت كوشی او، شركت در نبرد شقحب بر علیه غازان ایلخان مغول، همچنین شكستن سنگی كه در كنار مصلای شهر دمشق بود و می گفتند اثر پای حضرت رسول را دارد و به آن تبرك جُسته می شد، یا زندانی شدن او بر اثر بعضی فتواهای مخالف نظر فقهای مذاهب اربعه و همچنین عفو و بخشش مخالفان خود در موقع قدرت داشتن، او را به یكی از بزرگترین عالمان دینی عالم اسلام در میان اهل سنت تبدیل كرد.
ابن كثیر صاحب البدایه و النهایة و احمد بن محمد مری لبلی حنبلی از شاگردان او هستند. ولی بزرگترین شاگرد و مدافع او بی شك ابن قیم جوزی (691 ـ 751هـ) است كه در همه اقوال و عقاید تابع و حامی بی چون و چرای او بود و نشر عقاید او را در حیات و پس از مرگ او بر عهده داشت. او از (712هـ) تا مرگ ابن تیمیه با او ملازم بود.
آثار ابن تیمیه:
ابن تیمیه هیچ گاه از نوشتن فارغ نبود، حتی در زندان هم همواره می نوشت. ابن شاكر مصنفات او را تا سیصد جلد نوشته و فهرست آثار او را در فوات الوفیات (1/77 ـ 82) آورده و افزوده است كه فتاوی وی در هفت سال اقامتش در مصر را در بیش از 30 مجلد گردآورده اند.
عقاید ابن تیمیه:
قبل از این كه وارد بحث شویم چند مقدمه لازم است كه ذكر شود:
۱ ـ با توجه به وسعت اطلاعات انتظار می رفت كه بلندی نظر و تعصّب ستیز باشد امّا او در عقاید مذهب حنبلی محصور مانده و در بحثهای كلامی از روی بی انصافی به مخالفان خود تهمت می زند. حكمای بزرگ اسلام را به باد انتقادهای سخت می گیرد و حتی بر اشعری و غزالی و فخر رازی هم می تازد و تنها در بعضی از مسائل فقهی استقلال رأی نشان می دهد.
۲ ـ او با استدلالات عقلی بدون تكیه بر قرآن و حدیث مخالف است و عقل را فقط با قرآن و حدیث معتبر می داند.
۳ ـ اعتقاد او در مسایلی نظیر توحید و اثبات صفات مبتنی بر دو اصل است: الف) پیروی از طریق سلف ب) عدم تأویل آیات به گونه ای كه مخالف ظاهر باشد ولی اگر تأویل موافق ظاهر باشد اشكالی ندارد.
مساله صفات: ابن تیمه با دو اصل فوق الذكر طرفدار سرسخت اثبات صفات به معنای ظاهری در قرآن و حدیث است او مخالفان خود را متهم می كند كه صفات خدا را منكرند و او را عالم و قادر و حی و مرید نمیدانند. معتزله و شیعه می گویند این صفات مشابه صفات انسان نیست ولی او مخالف این مطلب است و هرگز قایل به تأویل به اصطلاح متأخران نیست و می گوید حقیقت اوصاف خدا بر ما مجهول است و معنی آیه لیس كمثله شیء هم همین است. او در منهاج السنه (1/236) می گوید: ذات خدا مجرّد از علم و قدرت نمی تواند باشد امّا در همان حال ذات خدا را با صفات او متلازم می داند. اگر او متوجه بود كه متلازمین به طور جداگانه قابل فرض اند، درمی یافت كه خود او به ذاتی مجرّد از صفات قایل شده است. اما اگر مدعی شود این دو خارج از هم نیستند هم خدا را محتاج كرده است و هم قایل به مركب بودن او شده است كه این همان اتهامی است كه شیعه و معتزله بر اهل سنت وارد كرده اند. اشاعره قول وحدت ذات و صفات را قایل شدن به ذات مجّرد از صفات می دانستند و برای فرار از این محذور صفات خدا را زائد بر ذات و قدیم دانستند. در نظر آنان این اعتقاد مستلزم تعدّد قدما نیست زیرا آنان تلازم ذاتی دو شیء را مستلزم تعدد در خارج نمی دانند پس اتهامات طرفین به یكدیگر لوازمی است كه هیچ یك از آنان به آنها اعتقاد ندارند و همه این اتهامات در مقام مخاصمه است كه گاهی هم به تكفیر منجر می شد. اما باید دانست كه در این مسأله شیعه و معتزله دقیق تر فكر می كردند و میان امور مادی و معنوی و مجرّد فرق می گذاشتند و احكام یكی را بر دیگری بار نمی كردند برخلاف مخالفانشان مخصوصاً حنابله كه نمی توانستند امور غیرجسمانی و مجرّد را تصوّر كنند و اساساً ذات غیر جسمانی را منكر بودند كه این باعث شده كه شیعه و معتزله آنان را به تجسیم و تشبیه متهم سازند. چنان كه علامه حلّی در منهاج الكرامه چنین كرده است و ابن تیمیه در جواب هر چه توان داشته به كار برده و توفیقی بدست نیاورده است. مشكل عمده ابن تیمیه و همفكرانش عدم تفكیك آنها بین امور معنوی و مادّی است.
جبر و اختیار: ابن تیمیه چون به مشیت الهی، قضا و قدر معتقد است نمی تواند به اختیار معتقد باشد و از سوی دیگر چون انسان را به ضرورتِ كتاب، سنّت و وجدان، مسؤول می داند، نمی تواند با جبریه موافق باشد. با وجود این راه حل او نیز مشكلی را حل نمی كند. او بین فعل و خلق فرق می گذارد و فعل را به انسان نسبت می دهد ولی افعال را مخلوق خداوند می داند امّا چه فرق است بین فعل و خلق زیرا تمام افعال در حوزه خلق هستند.
جوجو
Saturday 28 October 2006, 02:19PM
مقصود از سلفیه حنابله هستند كه در قرن چهارم ظهور كردند كه گمان می كردند تمام افكارشان به احمد بن حنبل احیاگر عقیده سلف می رسد سپس این عقاید در قرن هفتم هجری به دست ابن تیمیه تجدید شد و امور دیگری هم به آن افزوده شد و بعد در قرن دوازدهم محمّد بن عبدالوهاب آن را در جزیرة العرب احیاء كرد كه وهابی ها ادعای سلفی بودن به این شیوه را دارند.
ربط حادث به قدیم: ابن تیمیه صفات را قدیم می داند این مسأله در ربط حادثات به قدیم (خدا) اشكال ایجاد می كند زیرا قدیم بودن خالقیت مستلزم قدیم بودن عالم است. ابن تیمیه و اشاعره از پذیرفتن آن سخت امتناع می كنند. ابن تیمیه برای حل این مشكل می گوید حكم افراد غیر از حكم نوع است. امّا راه حل او با گفته های خود او تنافی دارد كه كلی وجود خارجی ندارد و كلی طبیعی هم وجودش به معنی وجود افراد آن است
كلام خدا: ابن تیمیه معتقد است اگر كلام خدا مخلوق و منفصل از او باشد نمی تواند كلام او باشد. به گفته او هیچ عاقلی نمی پذیرد كه كلامی قائم به متكلّمش نباشد.
خلاصه این كه كلام خدا از نظر نوع قدیم است ولی از نظر جزئیات مانند قرائت قرآن در قالب حروف و اصوات مخلوق و حادث است و خداوند به طور لایزال با مشیت خود متكلّم بوده است.
حسن و قبح: علامه حلّی در منهاج الكرامه گفته اند كه اهل سنّت جایز می دانند كه خدا مرتكب فعل قبیح شود. ابن تیمیه در پاسخ گفته است كه هیچ مسلمانی نگفته است كه خدا مرتكب فعل قبیح می شود. امّا شیعه و معتزله هر چه را برای بندگان واجب می دانند برای خدا هم واجب می دانند پس آنها مشبهه در افعال هستند. اما اهل سنّت معتقدند آنچه بر انسان واجب است بر خدا واجب نمی تواند باشد و آنچه بر ما زشت است بر خدا زشت نمی تواند باشد غافل از اینكه این مطلب، حرف علامه را تأیید می كند یعنی فعل خوب انسانها را خدا انجام نمی دهد یعنی مرتكب قبیح می شود.
رؤیت خدا: اهل سنّت و حدیث معتقدند كه خدا در روز قیامت دیده خواهد شد ولی در این دنیا دیده نمی شود در مقابل شیعه و معتزله معتقدند خداوند به هیچ وجه قابل رؤیت نیست چون جسم نیست. اشكال ابن تیمیه این است كه امور غیرجسمانی را نمیتواند تصوّر كند. او می گوید: اثبات موجودی كه واجب الوجود است امّا قابل اشاره حسی نیست و داخل و خارج جهان نیست چیزی است كه عقل آنرا محال می داند. او از اعتراف صریح به جسم بودن خدا سر باز می زند.
مكان خدا: دو چیز باعث شده است كه ابن تیمیه برای خدا مكان قایل شود یكی همان اعتقاد كه موجود غیر جسمانی وجود ندارد و می گوید نمی شود چیزی هم داخل جهان و هم خارج آن باشد. پس خدا نمی شود هم بالا باشد و هم پایین (سخن او با آیه هو الاوّل و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید/۳) نقض می شود) و دیگری اتباع طریق سلف است كه می گوید: هیچ یك از سلف نگفته اند كه خدا در آسمان نیست و نسبت خدا به همه مكانها یكی است و او قابل اشاره حسی نیست. این حرف مكان برای خدا و جسم بودن او را اثبات می كند.
ردّ منطق: ابن تیمیه بر اساس آیه فطرت (روم، 30) اسلام را دین فطرت می نامد و چنان كه گفتیم عقل را موافق نقل می داند و حتّی احكام عقل را مأخوذ از قرآن و احكام شرع می داند بدیهی است كه چنین كسی با علوم عقلی مستقل مخالف است و دو كتاب در ردّ منطق نگاشته است.
ردّ بر وحدت وجود: او از مخالفان سرسخت وحدت وجود است و رساله ای بنام حقیقة مذهب الاتحادیین او وحدة الوجود تألیف كرده و به تفصیل به نقد اقوال امثال ابن عربی و قونوی می پردازد و آنها را خارج از دین اسلام می شمرد.
اثبات صانع، توحید، نبوّت و معاد: ابن تیمیه به استناد آیه فطرت اقرار به صانع را فطری می داند و بهمین خاطر در این راه استدلال را درست نمی داند زیرا اعتقاد به وجود صانع برای عالَم امری فطری است و نیازی به اثبات ندارد.
حكومت: ابن تیمیه با استناد به آیات 58 و 59 سوره نساء حكومت را امانتی می داند كه باید به اهلش سپرد. از نظر ایشان اصلح باید دارای قدرت و امانت باشد امّا جمع این دو مشكل است و لذا به اقتضای زمان باید یكی را ترجیح داد. در زمان جنگ قدرت و در موقع صلح امانت معیار است. و در مواردی مانند جمع مالیات هر دو صفت باید باشد. در قضاوت هم بین اعلم و اورع تفكیك قایل می شود اگر مسأله روشن باشد اورع بهتر است امّا اگر مسأله غامض باشد اعلم بهتر است.
زیارت قبور و مشاهد: ایشان به استناد احادیثی از قبیل لعن الله الیهود و النصاری اتخذوا قبور انبیائهم مساجد ، فلا تتخذوا القبور مساجد فانی انهاكم عن ذلك و اللهم لاتجعل قبری وثنا تعبد زیارت قبور و بنای عمارت بر آنها را بدعت می شمارد. اگر چه مخاطب او عامه مسلمانان است امّا لبه تیز حمله او در منهاج السنه متوجه شیعیان است. وی در این باره كتابی دیگر به نام الجواب نوشته است.
جوجو
Thursday 2 November 2006, 02:12PM
الا لعنت الله علی القوم الظالمین
جوجو
Wednesday 8 November 2006, 01:34PM
حضرات آقایون وهابی چرا الان پیداشون نیست؟؟؟
جوجو
Monday 18 December 2006, 04:33PM
نیومدن هنوز وهابی ها بابا مگه ابن تیمه باباتون نیست؟؟؟
علي ولي الله
Thursday 21 December 2006, 07:56PM
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب جوجو سلام ان شاء الله که حالتان خوب باشد و اجرتان با خداوند متعال
میخواستم عرض کنم منتظر وهابیها نباشید چون ورود در این تاپیک را مقرون به صرفه نمیدانند و برای همین جهت همانند اسلاف شان فرار را بر قرار ترجیح می دهند .
من هم در تاپیک شما شهادت یکی از علمای اهل سنت را که دال بر ناصبی بودن ابن تیمیه است نقل میکنم .
ابن حجر عسقلانی از علمای بزرگ و از ائمه فقه و جرح و تعدیل اهل سنت در کتاب لسان المیزان ج 6 ص 319 در ترجمه یوسف ابن مطهر حلی والد علامه حلی قدس سرهما بعد از آنه در رابطه با ترجمه علامه حلی و تعریف از ایشان مطالبی می نویسد و اشاره می کند به کتاب منهاج الکرامه و ردی که ابن تیمیه بر این کتاب به نام منهاج السنه نوشته است .
و بعداین چنین می گوید : و کم من مبالغة لتوهین الرافضی ادته احیانا الی تنقیص علی رضی الله عنه
یعنی مبالغه ی ابن تیمیة در مقام توهین به رافضی ( علامه حلی ) او را وادار نموده است که حضرت علی علیه السلام را نیز تنقیص نموده و از آن بزرگوار انتقاد نماید .
الا لعنة الله علی القوم الظالمین
yar-mahdi
Friday 22 December 2006, 02:44AM
ابن تيميّه
أحمد بن تيميّه در سال 665 ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنيا آمد، و تحصيلات اوليّه را در آن سر زمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد.
در سال 698 هـ ق، به تدريج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسير آيه شريفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )(1)، در شهر حماة(2) براى خداوند تبارك وتعالى جايگاهى در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد(3).
اين تفسير مخالف آيات قرآن چون: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ )(4) و (وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ )(5) مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات باز داشته است.
از مسائلى كه «ابن تيميّه» رسماً به نشر آن همت گماشت قضيه جسمانيت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانيت مانند قرار گرفتن بر روى كرسى و خنديدن و راه رفتن و مانند اين ها است.
ابن تيميه گفته: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم وأنّ صفاته ليست أجساماً وأعراضاً ؟ ! فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال»(6).
در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزه است.انكار يك معنايى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، يك نوع نادانى و گمراهى است.
او مى گويد: «والكلام في وصف اللّه بالجسم نفياً وإثباتاً بدعة ، لم يقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه ليس بجسم ، كما لم يقولوا إن اللّه جسم».( الفتاوي: 5/192 )
نفى و اثبات جسمانيت خداوند متعال بدعت است و كسى از بزرگان گذشته نگفته اند كه خداوند جسم نيست همان طورى نگفته اند كه او جسم است.
و در جاى ديگر مى گويد: «فإسم المشبّهة ليس له ذكر بذم في الكتاب والسنة ولا كلام أحد من الصحابة والتابعين»(7).
در قرآن و روايات مذمتى از مشبهه به ميان نيامده و سخنى هم از صحابه و تابعين در اين باره نقل نشده است.
انتشار افكار باطل «ابن تيميّه» در دمشق و اطراف آن غوغايى به پا كرد، گروهى از فقهاء عليه او قيام كرده و از جلال الدين حنفى قاضى وقت محاكمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
«ابن تيميّه» همواره با آراء خلاف خود افكار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جريحه دار مى كرد، تا اينكه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و كتاب «الواسطيّة» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «كمال الدين زملكانى» و اثبات انحراف فكرى و عقيدتى «ابن تيميّه» او را به مصر تبعيد كردند.
در آنجا نيز بخاطر نشر انديشه هاى انحرافي توسّط «ابن محلوف مالكى» قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربيع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقايد باطلش، قاضى «بدر الدين» وى را محاكمه كرد و احساس نمود كه وى در قضيّه توسل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعايت نمى كند، بنابر اين او را روانه زندان كرد(8).
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّاليّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسكندريّه مصر تبعيد شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مى نويسد: در 22 رجب سال 720 هـ ق، به خاطر فتاواى دور از مذاهب اسلامى به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اينكه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گرديد.
ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نويسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه:
«من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»(9).
هر كس معتقد به عقايد «ابن تيميّه» باشد، خون و مالش حلال است.
yar-mahdi
Friday 22 December 2006, 02:45AM
انتقادات بزرگان اهل سنّت از «ابن تيميّه»
برخى از شخصيّتهاى بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تيميّه»، مطالب وى را به نقد كشيده، و برخى كتابهايى مستقلّ در بطلان آراى او تأليف كردند، مانند: «تقى الدين سُبكى» كه دو كتاب به نام هاى «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» و «الدرّة المضيّة في الردّ على ابن تيميّة» نوشت.
1 ـ انتقاد تند ذهبى از ابن تيميّه:
«ذهبى» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تيميّه» در نامه اى خطاب به وى مى نويسد:
«يا خيبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال .. فهل معظم أتباعك إلاّ قعيد مربوط، خفيف العقل، أو عاميّ، كذّاب، بليد الذهن، أو غريب واجم قويّ المكر، أو ناشف صالح عديم الفهم، فإن لم تصدّقني ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... إلى متى تمدح كلامك بكيفيّة لا تمدح بها واللّه أحاديث الصحيحين، يا ليت أحاديث الصحيحين تسلم منك، بل في كلّ وقت تغير عليها بالتضعيف والإهدار أو بالتأويل والإنكار، أما آن لك أن ترعوي ؟ أما حان لك أن تتوب وتُنيب؟ أما أنت في عشر السبعين وقد قرب الرحيل ، بلى واللّه ما أذكر أنّك تذكر الموت، بل تزدري بمن يذكر الموت، فما أظنّك تقبل على قولي وتصغي إلى وعظي، فإذا كان هذا حالك عندي وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فكيف حالك عند أعدائك ، وأعداؤك واللّه فيهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولياءك فيهم فجرة كذبة جهلة(10).
اى بى چاره، آنان كه از تو متابعت مى كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند، نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير، سبك عقل، عوام، دروغگو، كودن، بيگانه، فرومايه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن، و با مقياس عدالت بسنج.
تا كى سخنان نا شايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخارى، و صحيح مسلم مى شمارى؟ اى كاش احاديث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعيف كرده و بى ارزش مى كنى و يا توجيه نموده و انكار مى كنى!!
آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و نادانى دست بردارى و توبه كنى؟ بدان كه مرگت نزديك شده است، بخدا قسم گمان نمى كنم تو به ياد مرگ باشى، بلكه كسانى را كه به ياد مرگ هستند تحقير مى كنى! ... تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد مى كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد.
به خدا سوگند درميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان كه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى عار زياد به چشم مى خورند.
2 ـ ابن حجر عسقلانى و نسبت نفاق به ابن تيميّه:
«وافترق الناس فيه شيعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسيم، لما ذكر في العقيدة الحمويّة والواسطيّة وغيرهما من ذلك كقوله: إنّ اليد والقدم والساق والوجه صفات حقيقيّة للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته.
ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ينسبه إلى الزندقة، لقوله: النبيّ ( صلّى اللّه عليه وسلّم ) لا يستغاث به، وأنّ في ذلك تنقيصاً ومنعاً من تعظيم النبيّ (صلّى اللّه عليه وسلّم).
ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ينسبه إلى النفاق، لقوله في عليّ ما تقدّم - أي أنّه أخطأ في سبعة عشر شيئاً - ولقوله: إنّه - أي عليّ - كان مخذولاً حيثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ينلها، وإنّما قاتل للرئاسة لا للديانة، ولقوله: إنّه كان يحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شيخاً يدري ما يقول، وعليّ أسلم صبيّاً، والصبيّ لا يصحّ إسلامه، وبكلامه في قصّة خطبة بنت أبي جهل ... فإنّه شنع في ذلك، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه عليه وسلّم: ولا يبغضك إلاّ منافق»(11).
بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تيميّه» نظريّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسيم است، زيرا او در كتاب «العقيدة الحمويّة» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است.
و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، كه اين نيز تنقيص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آيد، وى را زنديق و بى دين دانسته اند.
و بعضى بجهت سخنان زشتى كه در باره امير مؤمنان(عليه السلام) بيان داشته وى را منافق دانسته اند.
چون وى گفته است: على بن أبي طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را يارى نكرد، جنگهاى او براى ديانت خواهى نبود، بلكه براى رياست طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على كه در دوران طفوليّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنين خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.
تمامى اين سخنان نشانه نفاق اوست، چون پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به على (عليه السلام)فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد.
3 ـ سُبْكى، ابن تيميّه را بدعت گزار مى داند:
سُبكى متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تيميّه» مى نويسد:
«لمّا أحدث ابن تيميّة ما أحدث في أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأركان والمعاقد، بعد أن كان مستتراً بتبعيّة الكتاب والسنّة، مظهراً أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمين بمخالفة الإجماع، وقال بما يقتضي الجسميّة والتركيب في الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلى الجزء ليس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم يدخل في فرقة من الفرق الثلاثة والسبعين التي افترقت عليها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة»(12).
او در پوشش پيروى از كتاب و سنّت، در عقايد اسلامى بدعت گذاشت، و اركان اسلام را درهم شكست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آنجا كه ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با اين سخنان حتى از 73 فرقه نيز بيرون رفت.
4 ـ ابن حجر مكّى، ابن تيميّه را گمراه و گمراه گر مى شمارد:
«ابن حجر مكّى» از دانشمندان بزرگ اهل سنّت در باره ی «ابن تيميّه» مى نويسد:
«ابن تيميّة عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلك صرّح الأئمّة الذين بيّنوا فساد أحواله وكذب أقواله ... وأهل عصرهم وغيرهم من الشافعيّة والمالكيّة والحنفيّة، ولم يقتصر اعتراضه على متأخّري الصوفيّة، بل اعترض على مثل عمر بن الخطّاب وعليّ بن أبي طالب رضي اللّه عنهما.
والحاصل أنّه لا يقام لكلامه وزن بل يرمي في كلّ وعر وحزن، ويعتقد فيه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله، و أجارنا من مثل طريقته»(13).
خدا اورا خوار و گمراه و كور و كر كرده است، و پيشوايان اهل سنّت و معاصرين وى از شافعيها، و مالكيها، و حنفيها، بر فساد افكار واقوال او تصريح دارند، اعتراض وى حتى عمر بن خطاب و على بن أبي طالب (عليه السلام) را نيز در بر گرفته است ... سخنان «ابن تيميّه» فاقد ارزش بوده، واو فردى بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غير معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد، و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وى حفظ نمايد.
5 ـ اطلاق شيخ الإسلام به ابن تيميّه كفر است:
«شَوكانى» از علماء بزرگ اهل سنّت مى گويد:
«صرّح محمّد بن محمّد البخاري الحنفيّ المتوفّى سنة 841 بتبديعه ثمّ تكفيره، ثمّ صار يصرّح في مجلسه: إنّ من أطلق القول على ابن تيميّة أنّه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر»(14).
محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال 841 در بدعت گذارى و تكفير «ابن تيميّه» بى پرده سخن گفته است، تا آنجا كه در مجلس خود تصريح نموده است، كه اگر كسى «ابن تيميّه» را «شيخ الاسلام» بداند، كافر است.
-----------------------------------------------------------
(1) طه: 5.
(2) يكصدو پنجاه كيلومترى شهر دمشق.
(3) او در كتاب العقيدة الحمويّة: 429 مى گويد: إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شيء وعلى كلّ شيء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ...
(4) شورى/ 11.
(5) إخلاص: 4.
(6) التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص 101.
(7) بيان تلبيس الجهميّة في تأسيس بدعهم الكلامية: ج 1 ص 109.
(8) البداية والنهاية: 14/47.
(9) الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67.
(10) الإعلان بالتوبيخ: 77. تكملةة السيف الصقيل، ردّ ابن زفيل: 218.
(11) الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة: 1/155.
(12) الدرّة المضيئة: 5.
(13) الفتاوى الحديثة: 86.
(14) البدر الطالع: 2/260.
yar-mahdi
Friday 22 December 2006, 02:47AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
تاپیک جالبی است !
من هم از این به بعد مطالبی را از یکی از کتاب های مربوط به ابن تیمیه خواهم آورد .البته بدون توضیحات و اگر کسی خواست راجع به آن ها توضیح دهد ، مختار است . :smile31:
البته سخنان او پایین تر از حدی است که برای جواب به آن ، آدم وقت بگذارد . :smile55:
مطالبی که خواهم آورد ، 62 سوال و جواب از ابن تیمیه در رد شیعه است . البته سوالات فرضی است و جواب های آن از کتاب معروف وی یعنی « منهاج السنة » استخراج شده است .
این سوال و جواب ها را " شريف بن علي " تحت عنوان :: اسئلة حول الرافضة أجاب عليها شيخ الإسلام :: آماده کرده است .
( توجه : در ترجمه ی مطالب کتاب عموما از" رهنمود سنت در رد اهل بدعت " ، ترجمه ی کتاب توسط سید ابوالفضل برقعي ، استفاده خواهد شد.)
yar-mahdi
Friday 22 December 2006, 03:49AM
س1- قول ابن تيميه درباره ي رافضه ( شيعيان ) چيست ؟
ج1- آن ها بزرگترين گروه هاي اهل هوي و جهل و ظلم هستند ، و دشمن مي دارند ، برگزيدگان اولياي خدا ، بعد پيامبران ، از سبقت گيرندگان نخستين از مهاجر و انصار و کساني که آن ها را به احسان تبعيت کردند .
و دوست مي دارند کفار و منافقين از يهود و نصارا و مشرکين و گروه هاي ملحد ، همچون نصيريه و اسماعيليه و غير آن ها از گمراهان را . ( ج 1 ص 20 )
س1- ما قول شيخ الإسلام ابن تيمية في الرافضة ؟
ج1- هم أعظم ذوي الأهواء جهلاً وظلماً، يعادون خيار أولياء الله تعالى، من بعد النبيين، من السابقين الأولين من المهاجرين والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان - رضي الله عنهم ورضوا عنه - ويوالون الكفار والمنافقين من اليهود والنصارى والمشركين وأصناف الملحدين، كالنصيرية والإسماعيلية، وغيرهم من الضالين. ص 20 جـ (1)
EHSAN5
Friday 22 December 2006, 05:47PM
دست شما درد نكند جناب يارمهدي عزيز
خدا لعنت كند باعث و باني تمام اين فتنه هارا .........
يا علي مدد
اللهم عجل لوليك الفرج
yar-mahdi
Tuesday 26 December 2006, 01:11AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
تاپیک جالبی است !
من هم از این به بعد مطالبی را از یکی از کتاب های مربوط به ابن تیمیه خواهم آورد .البته بدون توضیحات و اگر کسی خواست راجع به آن ها توضیح دهد ، مختار است . :smile31:
البته سخنان او پایین تر از حدی است که برای جواب به آن ، آدم وقت بگذارد . :smile55:
مطالبی که خواهم آورد ، 62 سوال و جواب از ابن تیمیه در رد شیعه است . البته سوالات فرضی است و جواب های آن از کتاب معروف وی یعنی « منهاج السنة » استخراج شده است .
این سوال و جواب ها را " شريف بن علي " تحت عنوان :: اسئلة حول الرافضة أجاب عليها شيخ الإسلام :: آماده کرده است .
yar-mahdi
Wednesday 3 January 2007, 03:28AM
س1- قول ابن تيميه درباره ي رافضه ( شيعيان ) چيست ؟
ج1- آن ها بزرگترين گروه هاي اهل هوي و جهل و ظلم هستند ، و دشمن مي دارند ، برگزيدگان اولياي خدا ، بعد پيامبران ، از سبقت گيرندگان نخستين از مهاجر و انصار و کساني که آن ها را به احسان تبعيت کردند .
و دوست مي دارند کفار و منافقين از يهود و نصارا و مشرکين و گروه هاي ملحد ، همچون نصيريه و اسماعيليه و غير آن ها از گمراهان را . ( ج 1 ص 20 )
:smile27: :smile27: :smile27:
س1- ما قول شيخ الإسلام ابن تيمية في الرافضة ؟
ج1- هم أعظم ذوي الأهواء جهلاً وظلماً، يعادون خيار أولياء الله تعالى، من بعد النبيين، من السابقين الأولين من المهاجرين والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان - رضي الله عنهم ورضوا عنه - ويوالون الكفار والمنافقين من اليهود والنصارى والمشركين وأصناف الملحدين، كالنصيرية والإسماعيلية، وغيرهم من الضالين. ص 20 جـ (1)
س2- آيا آن ها ( شيعيان ) با يهود همدست هستند ؟
ج2- همدستی و ياری آن ها برای يهود ، امری مشهور است . ( ج 1 ص 21 )
:eek: :eek: :eek:
س2- هل هم متعاونون مع اليهود ؟
ج2- معاونتهم لليهود أمرٌ شهير. ص 21جـ (1).
س3- بعضی ها ادعا می کنند قلب های آنان ( شيعيان ) پاک است ، نظر شما چیست ؟
ج3- از بزرگترین خبائث قلب این که در قلب بنده ای ، کینه و بغض نسبت به برگزیدگان مومنین و بزرگان اولیای خدا بعد پيامبران ، باشد .
:smile09: :smile09: :smile09:
س3- يدعي البعض أنّ قلوبهم طيبة، ما قولكم ؟
ج3- من أعظم خُبث القلوب أن يكون في قلب العبد غلٌ لخيار المؤمنين وسادات أولياء الله بعد النبيين. ص 22 ج (1)
س4- کی لقب رافضه بر آن ها اطلاق شد ، و برای چه ، و چه کسی آن را به کار برد ؟
ج4- از زمان خروج زید ، شیعه به رافضه و زیدیه متفرق شد ، پس هنگامی که از ابوبکر و عمر [از زید] سوال شد بر آن ها رحمت فرستاد . پس گروهی او را رفض ( رد ) کردند ، لذا به آن ها گفت : شما مرا رفض ( رد ) کردید . لذا آن ها به خاطر رفض ( رد ) او رافضه نامیده شدند و هرکس از شیعه که او را رفض ( رد ) نکرد زیدی نامیده شد ، به خاطر انتساب به او . ( ج 1 ص 35 )
:rolleyes: :rolleyes: :rolleyes:
س4- متى أطلق عليهم لقب الرافضة، ولماذا، ومن أطلقه ؟
ج4- من زمن خروج زيد افترقت الشيعة إلى رافضة وزيدية، فإنه لما سئل عن أبي بكر وعمر فترحم عليهما، رفضه قوم فقال لهم: رفضتموني. فسُمّوا رافضة لرفضهم إياه، وسُمّي من لم يرفضه من الشيعة زيدياً لانتسابهم إليه. ص 35 جـ (1).
س5- رافضه ( شيعيان ) از چه کسی تبری می جویند ؟
ج5- آن ها از سائر اصحاب پیامبر خدا ( صلى الله عليه و[آله و] سلم ) تبری می جویند ، به جز تعداد اندکی حدود چند سیزده تا نوزده نفر .( ج 1 ص 39 )
:smile20: :smile20: :smile20:
س5- ممن يتبرأ الرافضة ؟
ج5- يتبرءون من سائر أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - إلاّ نفراً قليلاً نحو بضعة عشر. ص 39 (1).
yar-mahdi
Saturday 13 January 2007, 02:16AM
س6- چرا دروغ و نادانی در میان آن ها ( شيعيان ) زیاد است ؟
ج6- وقتی اصل مذهبشان مستند به نادانی باشد ، [بنابر این] از نظر دروغ و نادانی ، بالاترین گروه ها خواهند بود . ( ج 1 ص 57 )
:smile27: :smile27: :smile27:
س6- لماذا يكثر فيهم الكذب والجهل ؟
ج6- لما كان أصل مذهبهم مستند إلى جهل، كانوا أكثر الطوائف كذباً وجهلاً. ص 57 جـ (1).
س7- رافضیان ( شيعيان ) به چه چیزی [از بقیه] ممتاز شده اند ؟
ج7- اهل علم با نقل و روایت و سند متفقند بر این که رافضه ( شيعيان ) دروغ گو ترین گروه هاست ، و دروغ در بین آن ها قدیمی است ، و به خاطر همین ائمه ی اسلام امتیاز آن ها را به زیادی دروغ می دانند . ( ج 1 ص 59 )
:eek: :eek: :eek:
س7- بماذا امتاز الروافض ؟
ج7- اتفق أهل العلم بالنقل والرواية والإسناد، على أنّ الرافضة أكذب الطوائف، والكذب فيهم قديم، ولهذا كان أئمة الإسلام يعلمون امتيازهم بكثرة الكذب. ص 59 جـ (1)
س8- آیا درست است که آن ها دروغ و مکر را مقدس می دانند ، و [ اگر چنین است آن دروغ ِ مقدس را ] چه می نامند ؟
ج8- [شیعیان] می گویند : دین ما تقیه است !! و آن ( تقیه ) این است که یکی از آن ها خلاف آن چه در قلبش است را می گوید ، و این دروغ و دورویی است . ( ج 1 ص 68 )
:smile09: :smile09: :smile09:
س8- هل صحيح أنهم يقدسون الكذب والخداع وماذا يسمونه ؟
ج8- يقولون: ديننا التّقيّة !! وهو: أن يقول أحدهم بلسانه خلاف ما في قلبه، وهذا هو الكذب والنفاق. ص 68 جـ (1).
س9- نظر رافضه ( شيعيان ) در مورد والیان امور مسلمین ( حکّام ) چیست ؟
ج9- آن ها ( شيعيان ) مخالفت کننده ترین مردم هستند نسبت به والیان امور مسلمین ( حکّام ) ، و دورترین مردم هستند از طاعت آن ها مگر از روی اکراه . ( ج 1 ص 111 )
:rolleyes: :rolleyes: :rolleyes:
س9- ما هو موقف الرافضة من ولاة أمور المسلمين ؟
ج9- هم أعظم الناس مخالفة لولاة الأمور، وأبعد الناس عن طاعتهم إلاّ كرها. ص 111 جـ (1).
س10- به اعمال آن ها چگونه نظر می کنید ؟
ج10- کدام سعی گمراه تر است از سعی کسی که سختی طولانی ای می کشد ، و قیل و قال را زیاد می گرداند ، و از جماعت مسلمین فاصله می گیرد ، و سابقین و تابعین را لعن می کند ، و کفار و منافقین را همدستی و یاری می کند ، و به انواع حیله ها مکر می کند ، و از راه ها هرآنچه ممکن باشد را می پیماید ( بادی به هر جهت است ) ، و از شاهدان زور کمک می گیرد ، و اتباعش را به طناب غرور می آویزد . ( ج 1 ص 121 )
:smile20: :smile20: :smile20:
س10- كيف تنظرون إلى أعمالهم ؟
ج10- أيُ سعي أضلُ من سعي من يتعب التعب الطويل، ويُكثر القال والقيل، ويفارق جماعة المسلمين، ويلعن السابقين والتابعين، ويعاون الكفار والمنافقين، ويحتال بأنواع الحيل، ويسلك ما أمكنه من السّبل، ويعتضد بشهود الزور، ويدلّي أتّباعه بحبل الغرور. ص 121 جـ (1)
جوجو
Wednesday 21 February 2007, 10:12PM
یا علی مدد
yar-mahdi
Wednesday 21 February 2007, 11:22PM
س11- غلو درباره ی کسانی که ادعا می کنند امامان شان ( شیعیان ) هستند ، تا به کجا می رسد ؟
ج11- آن ها را پروردگارانی به جز خدا گرفته اند . ( ج 1 ص 474 )
:smile27: :smile27: :smile27:
س11- إلى أي حدٍ بلغ الغلو عندهم فيمن زعموا أنهم أئمة لهم ؟
ج11- اتخذوهم أرباباً من دون الله. ص 474 جـ (1).
س12- آیا رافضیان ( شیعیان ) از پرستنده های قبور هستند ؟
ج12-شیخ شان ابن نعمان کتابی نوشته و آن را مناسک مشاهد نامیده ، و قبور مخلوقین را برای حج ( قصد و اعمال مخصوص ) قرار داده همان طور که کعبه حج می شود . ( ج 1 ص 476 )
:smile09: :smile09: :smile09:
س12- هل الروافض من عبّاد القبور ؟
ج12- صنف شيخهم ابن النعمان كتاباً سمّاه مناسك المشاهد، جعل قبور المخلوقين تُحجُ كما تحج الكعبة. ص 476 جـ (1).
س13- آیا کذب و نفاق از اصول آن ها ( شیعیان ) است ؟
ج13- خداوند متعال از منافقین خبر داده است که آن ها آن چه در دلشان نیست را می گویند ، و رافضه ( شیعیان ) آن را از اصول دینشان قرار داده و تقیّه نامیده اندش ، و از امامان اهل بیت که خداوند آنان را از آن ( تقیّه ) بری نماید حکایت می کنند ، تا جایی که از جعفر صادق حکایت می کنند که او گفته است : تقیّه دین من و دین پدران من است . و حال آن که خداوند مومنین از اهل بیت و غیر ایشان را از آن ( تقیّه ) منزّه دانسته است ، بلکه آنان ( مومنین از اهل بیت و غیر ایشان ) از بزرگترین مردم در راستگویی و محقق ترین در ایمان هستند ، و دین آن ها تقوی است نه تقیّه . ( ج 2 ص 46 )
:confused: :confused: :confused:
س13- هل من أصولهم الكذب والنفاق ؟
ج13- أخبر الله تعالى عن المنافقين أنّهم يقولون بألسنتهم ما ليس في قلوبهم والرافضة تجعل ذلك من أصول دينها وتسميه التّقيّة، وتحكي هذا عن أئمة أهل البيت الذين برأهم الله عن ذلك، حتى يحكوا ذلك عن جعفر الصادق أنه قال: التقية ديني ودين آبائي. وقد نزّه الله المؤمنين من أهل البيت وغيرهم عن ذلك، بل كانوا من أعظم الناس صدقاً وتحقيقاً للإيمان، وكان دينهم التقوى لا التقية. ص 46 ج (2)
س14- در کدام صنف از مردم ، رافضه ( شیعیان ) یافت می شوند ؟
ج14- بیشتر شیعیان یافت می شوند : در زنادقه ی منافق ملحد یا در جاهلانی که علمی از منقولات و معقولات ندارند . ( ج 2 ص 81 )
:eek: :eek: :eek:
س14- في أي أصناف الناس يوجد الرافضة ؟
ج14- أكثر ما تجد الرافضة: إمّا في الزنادقة المنافقين الملحدين، وإمّا في جهال ليس لهم علم بالمنقولات ولا بالمعقولات. ص 81 ج(2).
س15- آیا نزد رافضه ( شیعیان ) ، زهد و جهاد اسلامی صحیح است ؟
ج15- دوستی آنان ( شیعیان ) به دنیا و حرصشان بر آن آشکار است ، به همین خاطر با حسین مکاتبه کردند . پس هنگامی که پسرعمویش را به سوی آن ها فرستاد سپس خودش رهسپار شد ، با او نیرنگ کردند و آخرت را به دنیا فروختند ، و او را به دشمنش تحویل دادند ، و همراه دشمنش جنگیدند . پس کدام زهد و جهاد نزد آنان است ؟ در حالی که از دست آن ها علی بن ابی طالب کاسه های شرنگی نوشید که جز خدا نمی داند ، تا جایی که بر آن ها نفرین کرد و گفت : خدایا من از دست اینان خسته شده ام و آن ها هم از دست من خسته شده اند ؛ پس بهتر از ایشان را نصیب من کن ، و بدتر از مرا نصیب ایشان کن . ( ج 2 ص 91-90 )
:( :( :(
س15- هل عند الرافضة زهد وجهاد إسلامي صحيح ؟
ج15- حُبّهم للدنيا وحرصهم عليها ظاهر، ولهذا كاتبوا الحسين - رضي الله عنه - فلما أرسل إليهم ابن عمه ثم قدم بنفسه، غدروا به وباعوا الآخرة بالدنيا، وأسلموه إلى عدوه، وقاتلوا مع عدوه، فأي زهد عند هؤلاء وأي جهاد عندهم، وقد ذاق منهم علي بن أبي طالب - رضي الله عنه - من الكاسات المرّة ما لا يعلمه إلاّ الله، حتّى دعا عليهم فقال: اللهم إني سئمتهم وسئموني، فأبدلني بهم خيراً منهم، وأبدلهم بي شراً مني. ص 90-91 جـ (2).
yar-mahdi
Saturday 24 February 2007, 01:20AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
نمی دانم جناب امیر از آوردن آن عبارات چه نتیجه ای را می خواهد بگیرد ، اما من تناقض در کلام ابن تیمیه را به شما نشان می دهم .
او می گوید که شمر به عبیدالله نامه نوشته و او را تحریک به قتل حسین می کرد ، لذا عبیدالله بن زیاد نائب یزید به عمر بن سعد نائب خودش دستور این کار را داد :
وكان الذي حض على قتله الشَّمِر بن ذي الجَوْشَن، صار يكتب في ذلك إلى نائب السلطان على العراق عبيد اللّه بن زياد، وعبيد اللّه هذا أمر ـ بمقاتلة الحسين ـ نائبه عمر ابن سعد بن أبي وقاص، بعد أن طلب الحسين منهم ما طلبه آحاد المسلمين لم يجئ معه مقاتلة، فطلب منهم أن يدعوه إلى أن يرجع إلى المدينة، أو يرسلوه إلى يزيد ابن عمه، أو يذهب إلى الثَّغْرِ يقاتل الكفار، فامتنعوا إلا أن يستأسر لهم أو يقاتلوه، فقاتلوه حتى قتلوه وطائفة من أهل بيته وغيرهم.
سپس سر امام را همراه اهلش به سوی یزیدی بردند که دستور قتل نداده بود ، حتی اظهار شادی هم نکرد ! بلکه ابن مرجانه را لعن کرد . حتی کلامی از او نقل شده که نشان از مذمت ایشان دارد ، آن جا که گفت : من به اطاعت اهل عراق ، بدون قتل حسین هم راضی می شدم .
ثم حملوا ثقله وأهله إلى يزيد بن معاوية إلى دمشق، ولم يكن يزيد أمرهم بقتله، ولا ظهر منه سرور بذلك ورضى به، بل قال كلامًا فيه ذم لهم حيث نقل عنه أنه قال: لقد كنت أرضى من طاعة أهل العراق بدون قتل الحسين، وقال: لعن اللّه ابن مرْجَانة ـ يعني عبيد اللّه بن زياد ـ واللّه لو كان بينه وبين الحسين رحم لما قتله ـ يريد بذلك الطعن في استلحاقه حيث كان أبوه زياد استلحق حتى كان ينتسب إلى أبي سفيان صخر بن حرب ـ وبنو أمية وبنو هاشم كلاهما بنو عبد مناف.
بالاتر این که یزید در خانه اش گریه کرد و خانواده ی امام را گرامی داشت !
وروى أنه لما قدم على يزيد ثقل الحسين وأهله ظهر في داره البكاء والصراخ لذلك، وأنه أكرم أهله، وأنزلهم منزلًا حسنًا، وخير ابنه عليًا بين أن يقيم عنده وبين أن يذهب إلى المدينة، فاختار المدينة، والمكان الذي يقال له سجن على بن الحسين بجامع دمشق باطل لا أصل له.
با این وجود به خاطر حفظ پادشاهی اش ، حدی بر قاتلان امام جاری نکرد !
لكنه مع هذا لم يقم حد اللّه على من قتل الحسين ـ رضي اللّه عنه ـ ولا انتصر له، بل قتل أعوانه لإقامة ملكه .
*********
نقد
1- لعن تابعین
خوب او اعتراف می کند که مثلث شمر بن ذى الجوشن ، عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد باعث قتل حضرت شده اند . جالب این که هرسه جزء تابعین محسوب می شوند . حتی عمربن سعد از کبار تابعین و جزء راویان کتب ستّه ( شش گانه ) ی اهل سنت است . در شرح حال او در موسوعة رواة الحديث رقم 4903 آمده است :
الاسم : عمر بن سعد بن أبى وقاص القرشى الزهرى ، أبو حفص المدنى ( نزيل الكوفة ، أخو عامر بن سعد و إخوته )
المولد : 23 هـ
الطبقة : 2 : من كبار التابعين
الوفاة : 65 هـ أو بعدها بـ الكوفة
روى له : س ( النسائي )
رتبته عند ابن حجر : صدوق ، و لكن مقته الناس لكونه كان أميرا على الجيش الذين قتلوا الحسين بن على
رتبته عند الذهبي : حط عليه ابن معين لقتاله الحسين
پیشتر در سین جیم 10 دیدیم که او درباره ی شیعیان چنین گفته است :
کدام سعی گمراه تر است از سعی کسی که ... سابقین و تابعین را لعن می کند . ( ج 1 ص 121 )
أيُ سعي أضلُ من سعي من ... يلعن السابقين والتابعين. ص 121 جـ (1)
و حالا خود او به لعن قاتلین و راضیان به قتل حضرت می پردازد :
وأما من قتل الحسين أو أعان على قتله ، أو رضي بذلك فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين ، لا يقبل الله منه صرفاً ولا عدلا ً .
با کنار هم نهادن این دو سخن از وی نتیجه می شود که ، چون خود او هم تابعین را لعن می کند لذا خود او هم گمراه است ! و آن چه شیعه را به خاطر آن می کوبید بر سر خودش آمده است !!
2- اطاعت از امرا
پیشتر در سین جیم 9 دیدیم که او درباره ی شیعیان چنین گفته است :
آن ها ( شيعيان ) مخالفت کننده ترین مردم هستند نسبت به والیان امور مسلمین ( حکّام ) ، و دورترین مردم هستند از طاعت آن ها مگر از روی اکراه . ( ج 1 ص 111 )
هم أعظم الناس مخالفة لولاة الأمور، وأبعد الناس عن طاعتهم إلاّ كرها. ص 111 جـ (1).
الف ) در این کلام منظورش لزوم اطاعت از حکام است .از طرفی اعتراف می کند که عمرسعد در قتل امام ، از امیر و حاکم خود اطاعت کرده است ؛ پس گناه عمرسعد و شمر چه بود که باید مستحق لعن ابن تیمیه شوند ؟!
شمر عبارت جالبی دراین باره دارد . او می گوید ما از امرایمان اطاعت کردیم که اگر نمی کردیم پست تر از ... بودیم !
روى أبو بكر بن عياش عن أبى إسحاق قال: كان شمر يصلى معنا، ثم يقول: اللهم إنك تعلم أنى شريف فاغفر لى.
قلت: كيف يغفر الله لك وقد أعنت على قتل ابن رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ قال: ويحك ! فكيف نصنع ؟ إن أمراءنا هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم، ولو خالفناهم كنا شرا من هذه الحمر السقاة.
قلت: إن هذا لعذر قبيح، فإنما الطاعة في المعروف.
( ذهبی ؛ ميزان الاعتدال ، ج 2 ص 280 رقم 3742 )
ب ) پیشتر در سین جیم 15 دیدیم که او درباره ی شیعیان چنین گفته است :
دوستی آنان ( شیعیان ) به دنیا و حرصشان بر آن آشکار است ، به همین خاطر با حسین مکاتبه کردند . پس هنگامی که پسرعمویش را به سوی آن ها فرستاد سپس خودش رهسپار شد ، با او نیرنگ کردند و آخرت را به دنیا فروختند ، و او را به دشمنش تحویل دادند ، و همراه دشمنش جنگیدند . ( ج 2 ص 91-90 )
حُبّهم للدنيا وحرصهم عليها ظاهر، ولهذا كاتبوا الحسين - رضي الله عنه - فلما أرسل إليهم ابن عمه ثم قدم بنفسه، غدروا به وباعوا الآخرة بالدنيا، وأسلموه إلى عدوه، وقاتلوا مع عدوه. ص 90-91 جـ (2).
واقعا معلوم نیست موضع او چیست ! گاهی می گوید شیعیان مخالفت کننده ترین مردم هستند نسبت به والیان امور مسلمین ، و گاهی دست آنان را در قتل امامشان با والی در یک کاسه می داند !!
فعلا ً
قدمگاه
Sunday 25 February 2007, 11:18AM
اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعیناینکه دشمنان اهل بیت (ع) از این بزگواران تعریف کنند زیاد اتفاق افتاده است مثل شعر عمروعاص ملعون در مدح حضرت علی (ع) در روز غدیر خم ویا حتی گریه یزید ملعون بر امام حسین (ع)ونیز گریه مروان ملعون زمانیکه از محلی رد می شد که حضرت ام البنین(س) برای فرزندان رشیدشان صورتهای قبری در قبرستان بقیع درست کرده بودند وبرایشان می گرستند اما اینها هیچکدام چیزی از ملعونیتشان کم نمی کند. ابن تیمه ملعون هم مانند بقیه ملاعین لعنهم الله علیهم اجمعین الی قیام یوم الدین
yar-mahdi
Thursday 1 March 2007, 11:15PM
س16- آیا آنان ( شیعیان ) از گمراهان هستند ؟
ج16- آیا یافت می شود گمراه تر از قومی که سبقت گيرندگان نخستين از مهاجر و انصار را دشمن می دارند ، و کفار و منافقین را دوست می دارند ؟ ( ج 3 ص 374 )
:mad: :mad: :mad:
س16- هل هم من الضالين ؟
ج16- هل يوجد أضلّ من قوم يعادون السابقين الأولين من المهاجرين والأنصار، ويوالون الكفار والمنافقين. ص 374 جـ(3).
س17- عکس العمل آنان ( شیعیان ) در مقابل منکرات چیست ؟
ج17- آنان ( شیعیان ) غالبا از منکراتی که مرتکب می شوند نهی نمی کنند ، بلکه سرزمین هایشان شهرهایی است که بیشترین منکر از ستم و اعمال زشت و غیر آن را دارد . ( ج 3 ص 376 )
:( :( :(
س17- ما موقفهم من المنكرات ؟
ج17- هم غالباً لا يتناهون عن منكر فعلوه، بل ديارهم أكثر البلاد منكراً من الظلم والفواحش وغير ذلك. ص 376 جـ (3).
س18- عکس العمل آنان ( شیعیان ) در مقابل کفار چیست ؟
ج18- آنان ( شیعیان ) دائما کفار از مشرکین و یهود و نصاری را دوست می دارند ، و آن ها را در کشتن مسلمین و جنگ با ایشان یاری می کنند . ( ج 3 ص 378 )
:eek: :eek: :eek:
س18- ما موقفهم من الكفار ؟
ج18- هم دائماً يوالون الكفار من المشركين واليهود والنصارى ويعاونونهم على قتال المسلمين ومعاداتهم. ص 378 جـ (3).
س19- در دین خدا چه چیزی را داخل کرده اند ؟
ج19- در دین خدا دروغی بر رسول خدا داخل کرده اند که غیر آنان دروغی نگفته است ، و راست هایی را رد کرده اند که غیر آنان رد نکرده است ، و قرآن را تحریفی کرده اند که غیر آنان چنین تحریفی نکرده است . ( ج 3 ص 404 )
:smile27: :smile27: :smile27:
س19- ماذا أدخلوا في دين الله ؟
ج19- أدخلوا في دين الله من الكذب على رسول الله - صلى الله عليه وسلم- ما لم يكذبه غيرهم، وردوا من الصدق ما لم يرده غيرهم، وحّرفوا القرآن تحريفاً لم يحرفه غيرهم. ص 404 جـ (3).
س20- ادعای رافضه ( شيعيان ) ، تبعیت شان از اجماع اهل بیت ، چقدر صحت دارد ؟
ج20- شکی نیست که آن ها ( شیعیان ) بر مخالفت اجماع عترت نبوی اتفاق دارند ، همراه با مخالفت اجماع صحابه ؛ چرا که در میان عترت نبوی - بنی هاشم - در زمان پیامبر اکرم ، و ابوبکر و عمر و عثمان ، و علی کسی نبود که قائل به امامت دوازده نفر باشد ، و نه قائل به عصمت احدی بعد از پیامبر و نه قائل به کفر خلفای سه گانه ، بلکه و نه کسی که در امامت آنان ( خلفای سه گانه ) طعن کند ، بلکه نه کسی که صفات را منکر شود ، و نه کسی که قدر را تکذیب کند . ( ج 3 ص 407-406 )
:smile09: :smile09: :smile09:
س20- دعوى الرافضة متابعتهم لإجماع أهل البيت ما مدى صحتها ؟
ج20- لا ريب أنهم متفقون على مخالفة إجماع العترة النبوية، مع مخالفة إجماع الصحابة، فإنه لم يكن في العترة النبوية - بنو هاشم - على عهد النبي - صلى الله عليه وسلم - وأبي بكر وعمر وعثمان وعلي - رضي الله عنهم - من يقول بإمامة الاثني عشر، ولا بعصمة أحد بعد النبي - صلى الله عليه وسلم - ولا بكفر الخلفاء الثلاثة، بل ولا من يطعن في إمامتهم، بل ولا من ينكر الصفات، ولا من يكذب بالقدر. ص 406- 407 جـ (3).
جوجو
Tuesday 10 April 2007, 04:57PM
اللهم العن رمع و:D النعثل بعدد ما احاط بهی علمک:smile28:
sagharshapal
Monday 26 November 2007, 09:25AM
با عرض سلام و خسته نباشید
اجرتان با منجی عالم بشریت
میشه لیست کتب ابن تیمه را برام بفرستید. چگونه می توانم سی دی حاوی متن کتب ابن تیمه را بدست بیارم.؟( برای پژوهشه)
خواهشا زود جواب بد
hassan_eltemasedoa@yahoo.com
AbAZar
Monday 26 November 2007, 01:02PM
با سلام
جالبه وهابی ها اصلا پیداشون نیست
جوجو
Friday 7 December 2007, 10:53AM
[quote=AbAZar;218930]با سلام
جالبه وهابی ها اصلا پیداشون نیست[/quote
هستند ولی ظاهرا فقط خواننده تشریف دارند و اهل جواب ......:smile55::smile55:
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.