نمايش نسخه نهائي : مخالفت امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر و حاکمیت او
puyan
Friday 13 October 2006, 06:46AM
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی در میان بعضی نوشته ها به موضوعی برمی خوریم که در ضمن غلط بودن ، بعضی اذهان را به خود مشغول میکند . رضایت امیرالمومنین علی علیه السلام از ابوبکر و حاکمیت او بر مسلمانان ، از شوخی هایی است که افراد مطلع و آگاه را به خنده وامیدارد .
آگاهی هرچند سطحی و اندک از متون معتبر تاریخی و روایی ، هر کاوشگری را به این حقیقت میرساند که میان غاصبان حق الهی امیرالمومنین علیه السلام و خود ایشان هیچ گاهِ خوشی نگذشته است و بلکه غضب آن حضرت و مخالفت ایشان با عداوت ها و کینه ورزی های حاکم وقت ( ابوبکر ) از یک سو و اِعمال خشونت و بد رفتاری حاکم با خاندان نبوت نشاندهنده خصومت دیرینه ای دارد که ریشه در صدر تاریخ اسلام دوانده است .
امیرالمومنین علیه السلام از یک سو متحمل بیشترین فشارها و خشونت بار ترین رفتارهاست و از سوی دیگر به خاطر حکمتهایی که آن حجت خدا آنها را رعایت میکند رفتارهای خویش را کنترل نموده و از تحریک حاکم پرهیز مینماید .
اینجاست که به موضوع دردناک و پرغضه مظلومیت آن حضرت میرسیم ...
همان موضوعی که اشعث بن قیس کندی ، به طعنه ، به آن حضرت خطاب میکند که چقدر میگویی :
ما زلت مظلوما منذ قبض رسول الله
پس از رسول خدا همواره مورد ظلم واقع شده ام .
اسناد و مدارکی که حاکی از مخالفت امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر و غاصب دانستن اوست متعدد است و در اینجا فقط به ارائه چند مدرک بسنده میکنیم :
بطور کلی آنچه که میتواند باعث شکل گیری پندار رضایت امیرالمومنین از ابوبکر گردد در چند جهت قابل پیگیری است :
1- گزارشهای معتبر تاریخی از سخنان مردم آن دوره ، رضایت ایشان را نقل کرده باشند .
2- ایشان در برابر آنچه رخ داده کاملا سکوت نموده باشند بگونه ای که بتوان این سکوت حضرت را نشانه رضایت ایشان از وضع موجود تعبیر کرد
3- ایشان در جهت تایید حاکمیت ابوبکر عبارات روشن و واضحی داشته باشند .
4- ایشان عملا در تقویت پایه های حاکمیت ابوبکر شرکت کرده و رفتارهای آشکار و روشنی داشته باشند .
5- برخورد حاکمیت ابوبکر با حضرت بگونه ای باشد که از آن ، روابط حسنه و رضایت استفاده شود .
در بررسی تاریخ صدر اسلام مشاهده میکنیم که هیچ یک از موارد فوق رخ نداده است و لذا هیچ زمینه ای برای طرح موضوع رضایت امیرالومنین علیه السلام از خلفا باقی نمیماند .
به عبارت دیگر :
1- در نقلهای تاریخی ناقلان اخبار عدم رضایت آن حضرت را از حکومت نقل کرده اند .
2- حضرت نه تنها سکوت نکرده اند بلکه در موقعیتهای مختلف زبان به مخالفت گشوده اند و از حق الهی خویش سخن به میان آورده اند .
3- از آن حضرت نه تنها عبارات تایید کننده ای درباره حاکمیت ابوبکر و تایید نظام پادشاهی پدید آمده پس از پیامبر دیده نمیشود بلکه سخنان حضرت نشان از عزم ایشان به براندازی حاکیت ابوبکر دارد .
4- آن حضرت نه تنها در هیچ یک از فعالیتهای حکومتی ، در جهت تقویت حاکمیت ، شرکت نکرده اند بلکه در صدد فراهم آوردن یارانی برای مقابله نظامی با حکومت غاصب ابوبکر برآمده اند .
5- برخورد حکومت با حضرت مسالمت آمیز نبود تا جاییکه از برخورد خصمانه دستگاه با آن حضرت میتوان به عدم رضایت آن حضرت با دستگاه حاکم پی برد .
اکنون بطور مختصر به هر یک از موارد فوق بطور اشاره میکنیم .
1- موسی بن عقبه ( متوفای 141 هجری ) از ابن شهاب زهری نقل میکند:
* ان رجالا من المهاجرین غضبوا فی البیعه ابی بکر ، منهم علی { علیه السلام } و الزبیر ... و معهما السلاح ... ( محب طبری / الریاض النضره /1/241 ) در بیعت با ابوبکر تعدادی از مهاجرین از جمله علی { علیه السلام } و زبیر ، در حالیکه سلاح به همراه داشتند به خشم آمدند .
معاویه در نامه ای که به امیرالمومنین علیه السلام نوشته اینطور آورده است :
*و علی کلهم بغیت ، عرفنا ذلک فی نظرک الشزر و قولک الهجر و تنفسّک الصعداء و ابطائک عن الخلفاء ( منقری / وقعه صفین /87 )
تو نسبت به همه آنان ( خلفای پیشین ) سرپیچی کردی و این را از نگاه غضب آلود و سخنان تند و تیز و آه سینه و عدم همراهی ات با آنان دریافتم
2- درباره کلام حضرت در دفاع از حق خویش و مخالفت با حاکمیت مدارک متعددی هست که از میان آنها به یک نمونه اشاره میکنیم :
* اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفا (نهج البلاغه / صبحى صالح / صفحهى 336 / خطبه 217 )
خداوندا از تو جهت انتقام از قريش و آنهايى كه ياريشان كردند، يارى مىطلبم چرا كه آنها پيوند خويشاونديم را قطع كردند و كار را بر من واژگون نمودند و در غصب و ضايع كردن حقى كه من از ديگران بدان سزاوارتر بودم با هم متحد شدند . و گفتند بدانيد كه حق گرفتنى است و تو بايد از آن منع شوى پس تو كه صاحب حقّى، در غم و اندوه صبر كن يا در حال تأسف بمير.
3- ابن میثم بحرانی ( متوفای 679 هجری ) از کتاب وقعه صفین تالیف نصر ابن مزاحم منقری ( متوفای 212 هجری ) نقل میکند که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند :
* لو وجدت أربعين ذوي عزم لقاتلت (ابن میثم بحرانی / شرح نهج البلاغه / 2/ 26-27 )
اگر چهل نفر یار ثابت قدم میداشتم میجنگیدم.
ابن ابی الحدید معتزلی ( متوفای 656 هجری ) این عبارت را بدین گونه از آن حضرت نقل کرده است :
* لو وجدت أربعين ذوي عزم ( شرح نهج البلاغه / 2 / 22 )
اگر چهل یار ثابت قدم میداشتم !
وی به ثبت این عبارت در کتاب وقعه صفین اشاره کرده و در ادامه توضیحی را می آورد
ذكر ذلك نصر بن مزاحم في كتاب صفين- و ذكره كثير من أرباب السيرة- (
نصر بن مزاحم در کتاب پیکار صفین آن را ذکر میکند – و تعداد زیادی از سیره نویسان { این جمله } را نقل کرده اند .
puyan
Friday 13 October 2006, 06:47AM
4- یکی از اموری که هرگر نمیتوان به آن خدشه وارد نمود عدم دخالت در پیشبرد اهداف حکومت ابوبکر است . امیرالمومنین ، آن حیدر کرار و آن صفدر قهار و آن شیر خدای جبار به یکباره دست از شمشیر کشید و هیچ کمکی به حکومت آن زمان نکرد . آن کسی که برای شرکت در نبردهای صدر اسلام و برای دفاع از رسول خدا و تحت فرمان رسول خدا شب و روز نمیشناخت به یکباره دست از نبرد بشست و حکومت را با پادشاهیش تنها گذاشت . از سوی دیگر در تاریخ میبینیم که آن حضرت چندین شب برای گردآوری گروهی رزمجو و مبارز در میان مردم مدینه جست و جو مینمایند و اعلام میدارند که از من چهل مرد جنگی داشتم بر پادشاهی ابوبکر قیام میکردم و با سرنگونی باطل ، حق را در موضع خودش مینشاندم .
5- درباره خشونت دستگاه حاکم با آن حضرت نقلهای فرائانی هست که به دو نمونه بسنده میکنیم :
* غضب علی و الزبیر ... و تخلفا عن البیعه ... فصاح عمر : اخرجوا او لنحرقنها علیکم . فابوا ان یخرجوا ... ثم اخرجهما یسوقهما حتی بایعا ( واقدی- المسترشد/ طبری امامی /378 )
علی { علیه السلام } و زبیر خشمگین گشتند ... و بیعت ننمودند ... عمر فریاد کشید : ( از خانه ) خارج شوید یا آن را با شما به آتش میکشم . آنان خارج نشده و امتناع کردند ... سپس آن دو را ( به زور ) بیرون آورد و نزد ابوبکر برد تا بیعت کنند .
*ثم ان علیا اتی به الی ابی بکر و هو یقول : انا عبد الله و اخو رسوله . فقیل له : بایع ابابکر . فقال : انا احق بهذا الامر منکم لا ابایعکم و انتم اولی بالبیعه لی ... فقال عمر : انم لست متروکا حتی تبایع ( الامامه و السیاسه / ابن قتیبه / 1 / 31- 28 )
علی { علیه السلام } را نزد ابوبکر آوردند در حالیکه میگفت :من بنده خدا و برادر رسول خدایم . به او گفته شد : با ابوبکر بیعت کن . فرمود : تناها من برای بیعت کردن سزاوارم ، با شما بیعت نمیکنم و بایستی که شما با من بیعت کنید .
همانطور که مشاهده شد عدم رضایت امیرالمومنین علیه السلام از ابوبکر و پادشاهی او ، از زوایای مختلف تاریخ و نیز از برایند مجموع اسناد تاریخی کاملا آشکار و روشن است .
و دشمان اسلام و قرآن برای سرپوش نهادن به ظلمهای بی حد و حصری که توسط پادشاهی شکل گرفته پس از پیامبر ، صورت گرفت سعی میکنند امیرالمومنین علیه السلام را همراه و موافق ابوبکر معرفی کنند تا به این ترتیب به حکومت غاصبان وجهه مقبولی بدهند .
متشکرم
حق جو
Friday 13 October 2006, 06:11PM
با عرض سلام و تشکر از جناب پویان
در خطبه شماره 3 نهج البلاغه علی علیه السلام بروشنی نظر خود را در باره خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بیان داشته است:
اما ولله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی ،ینحدر عنی السیل ولا یرقی الی الطیر.......
فرایت ان الصبر علی هاتا احجی، فصبرت وفی العین قذی و فی الحلق شجا، اری تراثی نهبا.
حتی مضی الاول لسبیله، فادلی بها الی ابن خطاب بعده،....
فیا عجبا بینا هو یستقیلها فی حیاته! اذ عقدها لالاخر بعد وفاته!!، لشد ماتشطرا ضرعیها، فصیرها فی حوزه خشناء،یغلظ کلمها و یخشن مسها، و یکثر العثار فیها، و الاعتذار منها،فصاحبهاکگراکب الصعبه، ان انق لها خرم و ان اسلس لها تقحم، فمنی الناس لعمرالله بخبط و شماس و تلون و اعتراض، فصبرت علی طول المده و شده المحنه.
حتی اذا مضی لسبیله، جعلها فی جماعه زعم انی احدهم فیا لله و للشوری، متی اعترض الریب فی مع الاول منهم؟ حتی صرت اقرن الی هذه النظائر.....
الی ان قام ثالث القوم نافجا حضنیه ، بین نثیله و معتلفه، وقام معه بنی امیه یختصمون مال الله خضم الابل نبته الربیع، الی ان انتکث فتله و اجهز علیه عمله، و کبت به بطنته.
آگاه باشید! سوگند به خدا که پسر ابو قحافه ( ابوبکر ) خلافت را مانند پیراهنی که برازنده اش نبود پوشید و حال آنکه می دانست جایگاه من نسبت به خلافت مانند جایگاه میله آهنین در وسط سنگ آسیا است، علم و دانش از سر چشمه فیض من مانند سیل جاری می شود و هیچ پرواز کننده ای را در فضای علم و دانش یارای رسیدن به اوج من نیست....
پس بنظرم رسید که صبر کردن خرد مندیست، صبرکردم در حالیکه چشمانم را خاشاک و گلویم را استخوان گرفته بودو میراث خود را تاراج رفته می دیدم.
تا اینکه اولی به انتهای راه خود رسید، خلافت را بعد از خود به آغوش عمر ابن خطاب انداخت!! ....
جای بسی حیرت و شگفتی است که ابو بکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را خواستار می شد ( بدلیل آشکار شدن نادانی و ندانم کاریش در بین مردم ) ولی در چند روز آخر عمرش وصیت کرد که عمر خلیفه شود!!! ( بدون شوری !!)
این دو نفر غاتگر خلافت را مانند دو پستان شتر در بین خود قسمت نمودند. با این کار ابو بکر خلافت را درجای درشت و ناهموار قرار داد.
عمر سخن تند و زخم زبان داشت، ملاقات با او رنج آور بود. اشتباه او بسیار و عذر خواهیش ( در فتوی های غلط ) بیشمار بود. مصاحبت با او همچون سواری بر شتر سر کش و نافرمان بود! که اگر مهارش را سخت نگه دارند بینیش پاره می شود! و اگر رهایش کنند در پرتگاه هلاکت خواهد افتاد.
بخدا سوگند که مردم در زمان او گرفتار خطا و گمراهی شدند و در راه راست قدم ننهادند. در آنحال نیز با وجود طولانی شدن ( خلافت عمر ) صبر نمودم و با محنت و غم همراه بودم.
تا زمانی که دومی نیز به راه خود رفت ( مرد) و خلافت را در جماعتی قرار داد که مرا هم یکی از آنها تصور می کرد. بار خدایا از تو یاری می طلبم برای شورایی که تشکیل شد و مشورتی که نمودند!! چگونه مردم مرا با ابوبکر مساوی دانستند و در باره من شک و تردید کردند تا جایی که امروز با این افراد هم ردیف شدم......
نهایتا سومی ( عثمان) به خلافت بر خواست در حالیکه پر کرده هر دو طرف شکم خود را میان موضع خوردن و بیرون دادنش! ( شکم خود را از حقوق مردم پر کرده بود ) و با او سایر بنی امیه مال خدا را می خوردند مانند شتری که حریصانه گیاهان بهاری را می خورد.
تا اینکه باز شد ریسمان تابیده او و رفتارش باعث سرعت در کشته شدنش شد و پری شکم او را برو در انداخت!!!!
ياور
Friday 13 October 2006, 11:31PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب پويان
متاسفانه با توجه فلسفه بقال نسبت به عدم فروش ماست ترش و همچنين با توجه مستندات تاريخ مكتوب هر مكتبي و اينكه صاحبان هر مسلك و مرامي تاريخ را در جهت تاييد هر چه بيشتر خود و رد همه جانبه جناح مخالف خود مطرح مي كنند در ادامه طرح به تسلسل و ارتجاعي مي رسيم
كه هنوز پس از گذشت هزار و چهارصد سال از وقوع ان جريانات تاريخي تا به امروز جدا از شعله ورتر كردن اتش جنگ و جدال ميان مسلمانان خود قضيه هم در حد يك مسئله گنگ و متناقض و پر ابهام براي پيروان مكتب تسنن و تشيع باقي مانده است زيرا شما بر اساس مستندات تاريخ تشيع سخن مي گوييد و اهل تسنن هم بر اساس مستندات تاريخي و احاديث روايي خود و اينكه هر دو گروه متخاصم در نقل وقايع راه افراط و تفريط را پيموده اند مطلبي منطقي و بجاست
اما جالب اينست كه نه تنها فلسفه انتصاب وحياني شما در مورد علي ابن ابيطالب ع از سوي خداوند صحيح نمي باشد بلكه فلسفه انتخاب اهل تسنن هم در مورد انتخاب ابوبكر از سوي سقيفه هم با مشكلات و موانعي روبروست كه نهايتا راز لاينحل بودن و عدم شفافيت موضوع را درطي اين همه سال برملا مي سازد
و اينكه در ادامه نفي انتصاب و انتخاب حقيقت به چه صورت مطرح مي گردد بايد گفت كه اين جريان تاريخي بر اساس اصل وصايت بايستي شكل مي گرفت كه متاسفانه صورت نگرفت و اينكه شما هنوز با تكيه بر تاريخ خودتان به همان تكرار مكررات و به همان اختلافات هزارو چهارصدساله لاينحل دامن مي زنيد از شما بعيد است ؟؟
EHSAN5
Saturday 14 October 2006, 09:34AM
با عرض سلام
از اين بحث شما ممنونم
اللهم انی استعدیک علی قریش فانهم اضمروا لرسول اللهصلی الله علیه وآله وسلم ضروبا من الشر والغدر فاعجزوا عنها فحلت بینهم و بینهافکانت الوجبت بی والدائرة علی اللهم احفظ حسنا و حسینا و لا تمکن فجره قریش منهمامادمت حیا فاذا توفیتنی فانت الرقیب علیهم و انت علی کل شی شهید .
شرح ابن ابی الحدید جلد 20 صفحه 298 کلمه 413
امیرالمومنین علیه السلام فرمود خدایا طلب می کنم از تو بر علیه قریش بدرستی که اینها پنهان کردند برای رسولت انواع شر و غدر پس عاجز شدند از انها وتو فاصله شدی بین آنها و حضرتش بعد تمامی آن مطالب بر من وارد شد و .........
:smile07: يا علي مدد:smile07:
puyan
Saturday 14 October 2006, 05:14PM
جناب پويان
متاسفانه با توجه فلسفه بقال نسبت به عدم فروش ماست ترش و همچنين با توجه مستندات تاريخ مكتوب هر مكتبي و اينكه صاحبان هر مسلك و مرامي تاريخ را در جهت تاييد هر چه بيشتر خود و رد همه جانبه جناح مخالف خود مطرح مي كنند در ادامه طرح به تسلسل و ارتجاعي مي رسيم
كه هنوز پس از گذشت هزار و چهارصد سال از وقوع ان جريانات تاريخي تا به امروز جدا از شعله ورتر كردن اتش جنگ و جدال ميان مسلمانان خود قضيه هم در حد يك مسئله گنگ و متناقض و پر ابهام براي پيروان مكتب تسنن و تشيع باقي مانده است زيرا شما بر اساس مستندات تاريخ تشيع سخن مي گوييد و اهل تسنن هم بر اساس مستندات تاريخي و احاديث روايي خود و اينكه هر دو گروه متخاصم در نقل وقايع راه افراط و تفريط را پيموده اند مطلبي منطقي و بجاست
اما جالب اينست كه نه تنها فلسفه انتصاب وحياني شما در مورد علي ابن ابيطالب ع از سوي خداوند صحيح نمي باشد بلكه فلسفه انتخاب اهل تسنن هم در مورد انتخاب ابوبكر از سوي سقيفه هم با مشكلات و موانعي روبروست كه نهايتا راز لاينحل بودن و عدم شفافيت موضوع را درطي اين همه سال برملا مي سازد
و اينكه در ادامه نفي انتصاب و انتخاب حقيقت به چه صورت مطرح مي گردد بايد گفت كه اين جريان تاريخي بر اساس اصل وصايت بايستي شكل مي گرفت كه متاسفانه صورت نگرفت و اينكه شما هنوز با تكيه بر تاريخ خودتان به همان تكرار مكررات و به همان اختلافات هزارو چهارصدساله لاينحل دامن مي زنيد از شما بعيد است ؟؟
سلام
جناب yawar
اولا : ماست ترش و شیرین درباره دارنده ماست معنی دارد . اما شما که هیچ ماستی برای فروش ندارید لطفا مزاحم نشوید . هر وقت داشته هایتان در حد ماست شد خواهیم دید که ماست شما ترش است یا شیرین !!
ثانیا : منطق ضعیف شما نای بر پای ایستادن ندارد . اینکه چون شیعه ضد سنی میگوید و سنی ضد شیعه میبافد پس هر دو غلط هستند سخن جالبی است که شاید موفقانش به تعداد افراد گروهک شما باشند . با این منطق پس چون شیطان پرستان ضد خداپرستان هستند و خداپرستان ضد شیطان پرستان ، پس حقیقت نه خداپرستی است و نه شیطان پرستی !!
ملاک صحت و سقم ادعای یک فرد یا یک عده ، استدلال مبتنی بر مدارک و معقولات است ؛ و این همان چیزی است که ما مدتهاست در نوشته های شما به دنبال یک نمونه آن میگردیم !
ثالثا : اگر غضب امیرالمومنین نسبت به پادشاهان پس از پیامبر برای شما یک موضوع گنگ و مبهم است ، مشکل را در جای دیگر دنبال کنید ! و الا اسناد و مدارک روشن ، گویا ، و رسا هستند و افراط و تفریط افراد کم خرد و بی مایه را به دام می اندازد و انسانهای عاقل و دقیق مبتلا به افراد و تفریط نمیشوند .
البته اگر کسی چراغ را نبیند با چراغ هم چیزی را نخواهد دید !!!
رابعا : انتصاب وحیانی امیرالمومنین و رئیس الموحدین ، اسدالله الغالب ، علی بن ابیطالب صلوات الله علیه ، از اموری است که قوت براهین آن بر عالمان و محققان واضح است و اگر شما در این زمینه چشم خود را بسته اید و این موضوع را شفاف نمیبینید از کسی کاری بر نمی آید .
خامسا : متشکرم که کوتاهی رسول خدا را در عدم وصیتشان میبخشید !! . وصایت رسول الله به امیرالمومنین که بیان حکم خدا در این زمینه است از امور مستندی است که البته مخالفت شما با آن جای تعجب ندارد !
متشکرم
ارژنگ
Saturday 14 October 2006, 07:52PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب پويان
متاسفانه با توجه فلسفه بقال نسبت به عدم فروش ماست ترش و همچنين با توجه مستندات تاريخ مكتوب هر مكتبي و اينكه صاحبان هر مسلك و مرامي تاريخ را در جهت تاييد هر چه بيشتر خود و رد همه جانبه جناح مخالف خود مطرح مي كنند در ادامه طرح به تسلسل و ارتجاعي مي رسيم
كه هنوز پس از گذشت هزار و چهارصد سال از وقوع ان جريانات تاريخي تا به امروز جدا از شعله ورتر كردن اتش جنگ و جدال ميان مسلمانان خود قضيه هم در حد يك مسئله گنگ و متناقض و پر ابهام براي پيروان مكتب تسنن و تشيع باقي مانده است زيرا شما بر اساس مستندات تاريخ تشيع سخن مي گوييد و اهل تسنن هم بر اساس مستندات تاريخي و احاديث روايي خود و اينكه هر دو گروه متخاصم در نقل وقايع راه افراط و تفريط را پيموده اند مطلبي منطقي و بجاست
اما جالب اينست كه نه تنها فلسفه انتصاب وحياني شما در مورد علي ابن ابيطالب ع از سوي خداوند صحيح نمي باشد بلكه فلسفه انتخاب اهل تسنن هم در مورد انتخاب ابوبكر از سوي سقيفه هم با مشكلات و موانعي روبروست كه نهايتا راز لاينحل بودن و عدم شفافيت موضوع را درطي اين همه سال برملا مي سازد
و اينكه در ادامه نفي انتصاب و انتخاب حقيقت به چه صورت مطرح مي گردد بايد گفت كه اين جريان تاريخي بر اساس اصل وصايت بايستي شكل مي گرفت كه متاسفانه صورت نگرفت و اينكه شما هنوز با تكيه بر تاريخ خودتان به همان تكرار مكررات و به همان اختلافات هزارو چهارصدساله لاينحل دامن مي زنيد از شما بعيد است ؟؟
علوم و فضائل ائمه
روايات متواتري از طرق اهل سنت درباره علوم، فضائل و ساير كمالات حضرت علي (ع) و يا اهل بيت (ع) به تعابير گوناگون نقل شده كه دلالت بر حجيت و اعتبار عترت پيامبر(ص) مينمايد; از آن جمله است :
روايت معروف غدير
در اين روايت پيامبر(ص) پس از بيان مقدمه اي فرمودند:
"اي مردم آيا ميدانيد كه من از مؤمنين بر خودشان اولي و برترم ؟" گفتند: آري يا رسول الله . سپس فرمودند: "هر كس من مولاي او هستم پس اين علي مولاي اوست، خدايا دوست بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن باش با هر كس كه با او دشمني ميكند."(1)
محدث قمي در اين مورد گفته است :
"طبري كتابي درباره طرق حديث غدير تأليف نموده است . و ذهبي - از علماي اهل سنت و صاحب كتاب "ميزان الاعتدال" - گفته است : من بر آن كتاب واقف شدم و از كثرت طرق آن مدهوش شدم".(2)
و مرحوم محمدتقي مجلسي مدعي شده :
"محمدبن جرير طبري در كتاب "الولاية" حديث غدير را با هفتاد و پنج طريق از پيامبر(ص) نقل كرده است".(3)
و صاحب كتاب "غاية المرام" روايت فوق را با هشتاد سند از طريق اهل سنت نقل كرده است .(4) و ابن عقده - از علماي زيديه - كتابي در اين باره تأليف كرده و در آن صد و پنج طريق و سند براي اين حديث ذكر كرده است .(5)
و صاحب الغدير مرحوم علامه اميني راويان حديث "غدير" را كه همگي از اصحاب پيامبر(ص) بوده اند صد و ده نفر نقل كرده ;(6)
و راوياني را كه جزو تابعين (نسل بعد از اصحاب) بوده و همگي در قرن اول زندگي ميكرده اند تا هشتاد و چهار نفر برشمرده است .(7)
و سپس به ذكر طبقات علما و راويان اهل سنت كه از قرن دوم تا قرن چهاردهم حديث غدير را نقل كرده اند پرداخته است و تعداد آنان را با استناد به نوشته ها و كتابهايشان تا سيصد و شصت نفر رسانده است .(8)
و تعداد مؤلفين شيعه و سني را كه منحصرا درباره حديث غدير تأليف مستقلي داشته اند تا بيست و شش نفر برشمرده كه اكثر آنان از اهل سنت ميباشند.(9) ضمنا نامبرده تعداد راويان اهل سنت را كه پس از نقل حديث غدير جريان تبريك و تهنيت گفتن به حضرت علي (ع) را نقل كرده اند به شصت نفر رسانده است .(10)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ
[1] "أتعلمون أني اولي بالمؤمنين من أنفسهم ؟" قالوا: نعم يا رسول الله، قال : "من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه". ر.ك : مسند احمد حنبل، ج 4، ص 281 و 370 ; كنز العمال، ج 11، ص 332 ; تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 13، ص 69 ; خصائص اميرالمؤمنين، نسائي شافعي، ص 100 ; أسدالغابة، ابن اثير، ج 1، ص 367، ج 4، ص 28 و ج 5، ص 267 ; شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 19، ص 217 و ج 12، ص 49 ; مجمع الزوائد، ج 7، ص 16 . و قريب به اين مضمون نيز در ذخائر العقبي، طبري، ص 67 ; البداية و النهاية (تاريخ ابن كثير)، ج 7، ص 370 نقل شده است .
[2] الكني و الالقاب، شيخ عباس قمي، ج 1، ص 241 .
[3] روضة المتقين، محمد تقي مجلسي، ج 13، ص 247 .
[4] غاية المرام، چاپ قديم، مقصد اول، باب 16، ص 79 .
[5] همان، ص 90 .
[6] الغدير، ج 1، ص 14 تا 60 .
[7] همان، ص 62 تا 72 .
[8] همان، ص 73 تا 151 .
[9] همان، ص 152 تا 157 .
[10] همان، ص 272 تا 283 . يادآوري ميشود جهت اطلاع بيشتر از أسناد حديث غدير از طرق اهل سنت و معناي متن آن و پاسخ به شبهاتي كه ايراد شده است و نيز مواردي كه حضرت امير(ع) در فرصتهاي مختلف و نيز حضرت زهرا(س) و حضرت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و نيز بعضي از خواص شيعيان براي اثبات امامت حضرت علي (ع) و حتي عمروعاص، ابوهريرة، عمربن عبدالعزيز و مأمون عباسي براي اثبات فضيلت آن حضرت به حديث غدير تمسك و استدلال نموده اند. ر.ك : الغدير، ج 1، ص 9 تا 213 .
ارژنگ
Saturday 14 October 2006, 07:54PM
كلمه "مولي" در حديث غدير
كلمه "مولي" در روايت نمي تواند فقط به معناي "دوست" باشد، زيرا:
اولا: حاضرين در آن موقف عظيم و از جمله عمر بن خطاب از كلمه "مولي" معناي امامت و ولايت فهميدند; و بر همين اساس مردم و حتي ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه و زبير و ساير مهاجرين و انصار بعد از كلام پيامبر(ص) به صورت دست دادن با پيامبر و حضرت علي (ع) بيعت كردند;(1)
و نيز مطابق نقل بعضي از كتب اهل سنت عمر پس از شنيدن كلام پيامبر(ص) و معرفي علي (ع) توسط آن حضرت به مردم، پس از گفتن تبريك به علي چنين اظهار ميكند:
"هنيئا لك يابن أبي طالب، أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة"(2)
"مبارك باد بر تو اي فرزند ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مؤمني ميباشي".
و در بعضي از روايات اهل سنت به جاي "هنيئا لك" "بخ بخ لك" آمده است،(3) كه در معني فرقي نمي كند.
اگر "مولي" به معناي دوست بود تعبير "أصبحت" كه دلالت بر حدوث و ايجاد امر جديد ميكند صحيح نبود; زيرا دوستي يك معناي قلبي بوده و نمي تواند يك مرتبه حادث گردد، به خلاف امامت و ولايت ظاهري كه به صرف جعل و اعتبار حادث ميشود.
به علاوه بنابر نقل "غاية المرام" از كتاب "فضائل الصحابة" كه تأليف يكي از علماي اهل سنت به نام سمعاني است، پيامبر(ص) پس از اينكه كتف حضرت علي را گرفت فرمود: "هذا وليكم من بعدي ..." يعني علي ولي شما است بعد از من .
بديهي است اگر مقصود پيامبر دوستي علي بود اين جمله هرگز معناي صحيحي نداشت، زيرا دوست بودن كسي با علي يا دوست بودن علي با آن كس منحصر به زمان بعد از پيامبر نيست، آنچه منحصر به زمان بعد از پيامبر است همان امامت و ولايت حضرت علي است .(4)
نظير همين نقل، روايت عمران بن حصين از پيامبر است كه فرمود: "ما تريدون من علي ؟ ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي" "از علي چه ميخواهيد؟ همانا او از من و من از او ميباشم و اوست ولي هر مؤمن بعد از من".(5)
ثانيا: جمله صدر روايت كه فرمود: "أتعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم ..." "آيا ميدانيد من نسبت به مؤمنين از خودشان اولي و برترم ؟" و نفرمود: آيا ميدانيد كه من پيامبر شما ميباشم، قرينه اي قوي بر مطلب است . در حقيقت پيامبر جنبه امامت و ولايت خود را مطرح كرده اند
نه جنبه نبوت و رسالت را. و اين جمله بهترين شاهد است كه مراد پيامبر از "مولاه" نسبت به علي ، همان اولويت و ولايتي است كه خود بر مردم داشته است ;
لذا پس از گرفتن اقرار و تصديق از حاضرين مبني بر اولويت خود بر ديگران فرمود: "من كنت مولاه ..."، كه قهرا جز بر امامت و ولايت حضرت علي (ع) و اولويت او بر ديگران منطبق نخواهد شد.
ثالثا: از مجموعه شرايط و قرائن هنگام ايراد سخن فوق توسط رسول اكرم (ص) معلوم ميشود كه پيامبر درصدد بيان امر مهمي هستند كه در سرنوشت همه مسلمانان اهميت زيادي دارد و آن مسأله نمي تواند صرف توصيه به دوست داشتن علي باشد.
انتخاب آخرين سال عمر و در هنگامه وداع خويش با بسياري از مسلمانان، كه از آن پس ديگر موفق به زيارت او نشدند، دستور به جمع شدن همه مردم - چه قافله هايي كه از پيش رفته و يا آنهايي كه هنوز نرسيده بودند - و نيز گرفتن اقرار از مردم به اولويت خويش و بلند كردن دست علي ، برخي از اين قرائن است ; و بسيار بعيد است كه با اين قرائن پيامبراكرم فقط از مردم خواسته باشد علي را نيز همانند او دوست بدارند; علاوه بر اينكه دوستي اهل بيت و علاقه پيامبر به ذوي القربي، در مقاطع گوناگوني از پيش كرارا بيان شده بود.
رابعا: بنابر نقل كتاب النص و الاجتهاد از طبري و ترمذي و بسياري از بزرگان اهل سنت - نظير ابن حجر در كتاب خود: "الصواعق المحرقة" - پيامبراكرم (ص) قبل از مطرح نمودن ولايت حضرت علي (ع)، علاوه بر گرفتن اقرار از حاضرين به توحيد الهي و رسالت خود كه از اصول دين است، درباره اعتقاد به معاد و بهشت و جهنم نيز از حاضرين اقرار گرفته اند. نويسنده اين كتاب سپس مينويسد:
"مطرح نمودن موضوع ولايت حضرت علي توسط پيامبراكرم در خلال اصول دين، دليل آن است كه موضوع ولايت آن حضرت در حد اصول دين خواهد بود". (6)
مطرح شدن اصول دين توسط پيامبراكرم (ص) در جريان "غدير خم" در كتاب "غاية المرام" به نقل از كتاب "فصول الائمة المهمة" تأليف علي بن احمد مالكي و مناقب ابن مغازلي شافعي از علماي اهل سنت نيز آمده است .(7)
بنابراين، مقصود از "مولي" فقط دوست داشتن نمي تواند باشد. لذا صاحب "الغدير" ميگويد: "بر فرض قبول كنيم كلمه "مولي" بين "دوست" و "اولي به نفس" مشترك است، ولي بيست قرينه و شاهد متصل و منفصل وجود دارد كه دلالت ميكند بر اينكه مقصود پيامبراكرم (ص) از كلمه "مولي" در حديث غدير همان "اولي به نفس" ميباشد".(8) سپس به تفصيل آن شواهد را برشمرده اند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] الغدير، ج 1، ص 270، به نقل از طبري در كتاب "الولاية".
[2] فرائدالسمطين، جويني خراساني، ج 1، ص 64 ; مسند احمد حنبل، ج 4، ص 281 .
[3] همان .
[4] غاية المرام، چاپ قديم، مقصد اول، باب شانزدهم، ص 84، روايت 55 .
[5] سنن ترمذي، ج 5، باب مناقب علي بن ابي طالب، ص 296، حديث 3796 .
[6] النص و الاجتهاد، ص 351 .
[7] غاية المرام، چاپ قديم، مقصد اول، باب شانزدهم، ص 88 و 89، روايت 79 و 88 .
[8] ر. ك : الغدير، ج 1، ص 370 .
ياور
Sunday 15 October 2006, 06:10PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
عصاي موسي هم خشم و انزجار فرعونيان را برمي انگيزد وهم باعث ايمان تعدادي از جادوگران و هميشه اين قاعده بر جهان معنا حاكم خواهد بود هر چند بسياري از مردمان نبينند
تارهاي عنكبوتي بافندگان حديث و روايت هم همچون سحر ساحران است در مقابل قران و عصاي موسي
خوب جناب پويان پيامبر اكرم ص از طريق ارتباط با وحي علي ع را از نقطه نظر شما منتصب كرد و اين شد انتصاب وحياني خال ما دوتن ديگر را هم اضافه مي كنيم يعني حسن و حسين را و حتي سجاد
لطف كنيد توضيح دهيد در زماني كه ديگر وحي به اتمام رسيده و به هيچ امامي وحي از نوع اول در قالب كتاب نمي شود توجيهتان براي باقر و صادق ع چيست انها چگونه منتصب شدند
اگر انها را هم پيغمبر نام برد پس لطف كنيد
انحصار پنج علم مختص به خدا در پايان سوره لقمان را كه هيچ نفسي علم به رحمها ندارد و نمي داند كه فردا چه خواهد شد و نمي داند فردا چه چيز كسب مي كند و هيچ نفسي نمي داند به كدام سرزمين مرگش فرا مي رسد و علم ساعه و علم نزول باران را با اين توجيهتان كه پيامبر ص تا دوازده تن را نام برده براي خوانندگان توضيح دهيد كه سخت مشتاقند
يا الله
puyan
Sunday 15 October 2006, 11:32PM
سلام
جناب yawar
همانطور که شما نوشتید عصای حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام عصبانیت فرعون و فرعونیان را برانگیخت و به مسلمانان و ایمان آورندگان به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام توهینها روا داشتند و قتل و غارت نمودند ... و امروز این تعابیر زشت و بی ربط نسبت به سنت پیشوایان الهی دین از سوی شما ... بگذریم ، بهر حال عصبانیت شما قابل درک است ...
نحوه برخورد شما با مدارک دینی به بازیچه در دست کودکان میماند و در این حال نمیتوان انتظار یک بحث مستند دینی را داشت شما اصل حقیقت مدار انتصاب الهی جانشین بر حق پیامبر را نپذیرفته اید و اکنون سخن از نحوه ولایت 12 امام به میان می آورید .
مجددا میگویم مدارک و دلایل برای تفنن و وقت گذرانی نیست که شما آن را طلب کنید و همه بزودی آن را در اختیار شما قرار دهند .
اگر شما در موضوع امامت مشکلی دارید اولا فهم خود را عرضه کنید ثانیا مشکل خودتان را هم ( بطور مستدل و مستند ، و نه با توهین و ناسزا و بی ادبی ) بیان کنید . با بر طرف شدن مشکل در اصل موضوع بسیاری از شاخه ها و موضوعات فرعی نیز حل خواهند شد .
متشکرم
zxcv
Monday 16 October 2006, 04:01PM
مجددا میگویم مدارک و دلایل برای تفنن و وقت گذرانی نیست که شما آن را طلب کنید و همه بزودی آن را در اختیار شما قرار دهند .
بسم الله
با سلام و کمال احترام
یادم می آید مدتها پیش در حوزه کتابی منتشر شد که نویسنده آن قصد داشت به هر نحوی که شده ثابت کند که تاسیس رژیم حاکم بعد از انقلاب 57 از نظر قران تائید و پیشگوئی شده است !!! اما آش آنقدر شور شده بود که حتی صدای آشپز را در آورد ، کتاب آیاتی را برای اثبات توهم خود آورده بود که هیچ ربطی به موضوع نداشت اما مولف ناشیانه قصد داشت به هر نحوی شده آن را به انقلاب ربط دهد و به همین سبب مدیریت حوزه سریعا دستور داد که نسخه های این کتاب جمع آوری شود .
وقتی نقل قول فوق را از جناب پویان مشاهده کرده ناخوداگاه یاد همان کتاب و نویسنده آن افتادم و با خود گفتم که نکند که جناب پویان هم قصد دارد آیاتی را در تائید انتصاب امامان خود بیاورد که هیچ ربطی به موضوع ندارد ؟! اما تجربه نشان داده که نباید از جناب پویان انتظار داشته باشیم که برای ادعاهای خود مدرکی معتبر نشان بدهد ! نشون به این نشون که اینجانب حدود یک سال است که از ایشان می پرسم ؛ که جان من ، عزیز من ، در کجای قران گفته شده که مرده گان را می توانیم در هر جائی صدا بزنیم ؟ اصلا چه کسی گفته که از دنیا رفتگان هم می توانند حاضر و ناظر بر اعمال ما باشند ؟ علی اینجا ، علی آنجا ، علی همه جا !!! مگر می شود ؟!! لطفا برهان خود را ارئه دهید !
اما من که می دانم که اگر صد ساله دیگر هم منتظر بمانم باید باز هم از جناب پویان تنها تهمت و افترا به جای آیات قران بشنوم ! این دیگر عادتی برای ما شده !
باور نمی کنید ؟ پس یکی دو روز صبر کنید تا خودتان با چشمان خودتان ببینید !!!
وسلام . یا الله
حق جو
Monday 16 October 2006, 05:02PM
جناب زد ایکس
مشکل شما بی جواب ماندن نیست شما بارها پاسخ سوالاتتان را از قران و عقل گرفته اید اما این ریالهای بی حساب سعودی هستند که جهت افکار شما را تعیین می کنند!
سخنان شما در بسیاری از مقالات سایت موجود است و باید در مقابل آنها پاسخگو باشید:
و از قضا شیطان هم دستبکار شده بود و مشکل آن زن حل شد !!! و همسر آن زن با قرار وثیقه آزاد شد!!!!
در مورد قدرت شیطان ، اینجانب سند قرانی ارائه میدهم !
شیطان گفت ؛
قال فبما اغویتنیلا قعدن لهم صراطک المستقیم ثم لا تینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم وعن شمائلهم و لا تجد اکثر هم الشاکرین .
و خداوند متعال اینچنین پاسخ فرمودند ؛
قال اخرج منها مذو ما مدحورا لمن تبعک منهم لا ملئنجهنم منکم اجمعین .
اکنون نوبت به شما ست که سند و یا مدرکی قرانی ارائه دهید که توسط آن ثابت کنید که امامان و امام زاده های شما هم می تواننداز چپ و راست و جلو و پشت سر به درون تفکر و حس انسان نفوذ کنند و به تعبیری دیگراز رگ گردن به انسان نزدیکتر می باشند تا دعاها و راز و نیازهای انسان را بشنوند وکمکی در برآوردن آن بنمایند ؟!!!!!
وسلام یا الله
این اعتراف شماست به اینکه شیطان در همه جا حاضر است و به همه انسانها دسترسی دارد و توانایی بر آوردن حاجت انسانها را هم دارد.
اگر این اعتقاد شرک است پس شما اولین مشرک هستید.
واقعا تاسف آور است که انسان موجود پست و منفوری مانند شیطان را پرستش کند!!!
ياور
Monday 16 October 2006, 08:07PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب پويان عصاي موسي در دست كساني است كه با سخن خدا سخن شياطين را به اتش مي كشند
طفره نرويد برادر بزرگوار برادران ديني سخت مشتاقند كه ببينند كه چرا انتصاب وحياني شما با ايات اخر سوره لقمان مغاير است
لطف كنيد توضيح دهيد در زماني كه ديگر وحي به اتمام رسيده و به هيچ امامي وحي از نوع اول در قالب كتاب نمي شود توجيهتان براي باقر و صادق ع چيست انها چگونه منتصب شدند
اگر انها را هم پيغمبر نام برد پس لطف كنيد
انحصار پنج علم مختص به خدا در پايان سوره لقمان را كه هيچ نفسي علم به رحمها ندارد و نمي داند كه فردا چه خواهد شد و نمي داند فردا چه چيز كسب مي كند و هيچ نفسي نمي داند به كدام سرزمين مرگش فرا مي رسد و علم ساعه و علم نزول باران را با اين توجيهتان كه پيامبر ص تا دوازده تن را نام برده براي خوانندگان توضيح دهيد كه سخت مشتاقند
يا الله
نحوه برخورد شما با مدارک دینی به بازیچه در دست کودکان میماند و در این حال نمیتوان انتظار یک بحث مستند دینی را داشت شما اصل حقیقت مدار انتصاب الهی جانشین بر حق پیامبر را نپذیرفته اید و اکنون سخن از نحوه ولایت 12 امام به میان می آورید .
يا الله
puyan
Monday 16 October 2006, 11:07PM
سلام
جناب yawar
همانطور که شما نوشتید عصای حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام عصبانیت فرعون و فرعونیان را برانگیخت و به مسلمانان و ایمان آورندگان به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام توهینها روا داشتند و قتل و غارت نمودند ... و امروز این تعابیر زشت و بی ربط نسبت به سنت پیشوایان الهی دین از سوی شما ... بگذریم ، بهر حال عصبانیت شما قابل درک است ...
نحوه برخورد شما با مدارک دینی به بازیچه در دست کودکان میماند و در این حال نمیتوان انتظار یک بحث مستند دینی را داشت شما اصل حقیقت مدار انتصاب الهی جانشین بر حق پیامبر را نپذیرفته اید و اکنون سخن از نحوه ولایت 12 امام به میان می آورید .
مجددا میگویم مدارک و دلایل برای تفنن و وقت گذرانی نیست که شما آن را طلب کنید و همه بزودی آن را در اختیار شما قرار دهند .
اگر شما در موضوع امامت مشکلی دارید اولا فهم خود را عرضه کنید ثانیا مشکل خودتان را هم ( بطور مستدل و مستند ، و نه با توهین و ناسزا و بی ادبی ) بیان کنید . با بر طرف شدن مشکل در اصل موضوع بسیاری از شاخه ها و موضوعات فرعی نیز حل خواهند شد .
متشکرم
ياور
Tuesday 17 October 2006, 12:36AM
يا الله
بنده در اين جنگ زرگري شيعه و سني بهتر از هر دو مي توانم مشكل را حل كنم و حاكميت علي ابن ابيطالب را براي خوانندگان اثبات نمايم چون با يك ديدگاه منطقي با در نظر گرفتن نكات مثبت و منفي شيعه و سني بدون غرض و مرض كل قضيه را بررسي كرده ام و هرگز به نفع هيچ دسته و گروهي
بخاطر تعصبات قومي و قبيله اي سخن نمي رانم
كما اينكه 23سال يك شيعه غالي بودم و توانستم با تكيه به همين عدم تعصب از لاك بسياري خرافات بيرون ايم و همچنين پس از تحقيق در مكتب تسنن هم همچون تشيع با خرافاتي روبرو شدم كه بحمدالله انها را هم خط زدم و از لاك انها هم بيرون امدم به عنوان مثال ساقي كه تسنن براي خدا درست كرده اند و يا ديدن خداوند در روز قيامت
و امرو.ز با روحي ازاد و انديشه اي بدون غرض و مرض به قضايا نگاه كرده و در هيچ موردي هم تعصب ندارم و در مورد انتصابي هم كه شيعه ان را وحياني مي داند تحقيق كرده و ان را با ايات مغاير ديدم و همينطور انتخاب اهل تسنن ابوبكر را و در ادامه عمر
اما شما اگر در شيعه بودن خود صادقيد و تنها كليشه هاي منكوب شده در حوزه را پس نمي دهيد بياييد
براي رضاي خدا اولا بنده را از خرافات بيرون اوريد ثانيا خوانندگان را از انتظار بيرون بريد كه سخت مشتاقند
خوب جناب پويان پيامبر اكرم ص از طريق ارتباط با وحي علي ع را از نقطه نظر شما منتصب كرد و اين شد انتصاب وحياني خال ما دوتن ديگر را هم اضافه مي كنيم يعني حسن و حسين را و حتي سجاد
لطف كنيد توضيح دهيد در زماني كه ديگر وحي به اتمام رسيده و به هيچ امامي وحي از نوع اول در قالب كتاب نمي شود توجيهتان براي باقر و صادق ع چيست انها چگونه منتصب شدند
اگر انها را هم پيغمبر نام برد پس لطف كنيد
انحصار پنج علم مختص به خدا در پايان سوره لقمان را كه هيچ نفسي علم به رحمها ندارد و نمي داند كه فردا چه خواهد شد و نمي داند فردا چه چيز كسب مي كند و هيچ نفسي نمي داند به كدام سرزمين مرگش فرا مي رسد و علم ساعه و علم نزول باران را با اين توجيهتان كه پيامبر ص تا دوازده تن را نام برده براي خوانندگان توضيح دهيد كه سخت مشتاقند
يا الله
puyan
Tuesday 17 October 2006, 04:57AM
سلام
جناب yawar
همانطور که شما نوشتید عصای حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام عصبانیت فرعون و فرعونیان را برانگیخت و به مسلمانان و ایمان آورندگان به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام توهینها روا داشتند و قتل و غارت نمودند ... و امروز این تعابیر زشت و بی ربط نسبت به سنت پیشوایان الهی دین از سوی شما ... بگذریم ، بهر حال عصبانیت شما قابل درک است ...
نحوه برخورد شما با مدارک دینی به بازیچه در دست کودکان میماند و در این حال نمیتوان انتظار یک بحث مستند دینی را داشت شما اصل حقیقت مدار انتصاب الهی جانشین بر حق پیامبر را نپذیرفته اید و اکنون سخن از نحوه ولایت 12 امام به میان می آورید .
مجددا میگویم مدارک و دلایل برای تفنن و وقت گذرانی نیست که شما آن را طلب کنید و همه بزودی آن را در اختیار شما قرار دهند .
اگر شما در موضوع امامت مشکلی دارید اولا فهم خود را عرضه کنید ثانیا مشکل خودتان را هم ( بطور مستدل و مستند ، و نه با توهین و ناسزا و بی ادبی ) بیان کنید . با بر طرف شدن مشکل در اصل موضوع بسیاری از شاخه ها و موضوعات فرعی نیز حل خواهند شد .
متشکرم
ياور
Tuesday 17 October 2006, 08:34AM
يا الله
جناب پويان فراموش نكنيد شما تاپيك زده ايد تا در اين مورد مردمان را اگاه و يا ارشاد نماييد پس به عنوان تاسيس كننده تاپيك بايد جوابگوباشيد حال اگر نيستيد پس از مدير انجمن خواهش كنيد تا به اين تاپيك خاتمه دهد ;)
بنده در اين جنگ زرگري شيعه و سني بهتر از هر دو مي توانم مشكل را حل كنم و حاكميت علي ابن ابيطالب را براي خوانندگان اثبات نمايم چون با يك ديدگاه منطقي با در نظر گرفتن نكات مثبت و منفي شيعه و سني بدون غرض و مرض كل قضيه را بررسي كرده ام و هرگز به نفع هيچ دسته و گروهي
بخاطر تعصبات قومي و قبيله اي سخن نمي رانم
كما اينكه 23سال يك شيعه غالي بودم و توانستم با تكيه به همين عدم تعصب از لاك بسياري خرافات بيرون ايم و همچنين پس از تحقيق در مكتب تسنن هم همچون تشيع با خرافاتي روبرو شدم كه بحمدالله انها را هم خط زدم و از لاك انها هم بيرون امدم به عنوان مثال ساقي كه تسنن براي خدا درست كرده اند و يا ديدن خداوند در روز قيامت
و امرو.ز با روحي ازاد و انديشه اي بدون غرض و مرض به قضايا نگاه كرده و در هيچ موردي هم تعصب ندارم و در مورد انتصابي هم كه شيعه ان را وحياني مي داند تحقيق كرده و ان را با ايات مغاير ديدم و همينطور انتخاب اهل تسنن ابوبكر را و در ادامه عمر
اما شما اگر در شيعه بودن خود صادقيد و تنها كليشه هاي منكوب شده در حوزه را پس نمي دهيد بياييد
براي رضاي خدا اولا بنده را از خرافات بيرون اوريد ثانيا خوانندگان را از انتظار بيرون بريد كه سخت مشتاقند
نقل قول:
خوب جناب پويان پيامبر اكرم ص از طريق ارتباط با وحي علي ع را از نقطه نظر شما منتصب كرد و اين شد انتصاب وحياني خال ما دوتن ديگر را هم اضافه مي كنيم يعني حسن و حسين را و حتي سجاد
لطف كنيد توضيح دهيد در زماني كه ديگر وحي به اتمام رسيده و به هيچ امامي وحي از نوع اول در قالب كتاب نمي شود توجيهتان براي باقر و صادق ع چيست انها چگونه منتصب شدند
اگر انها را هم پيغمبر نام برد پس لطف كنيد
انحصار پنج علم مختص به خدا در پايان سوره لقمان را كه هيچ نفسي علم به رحمها ندارد و نمي داند كه فردا چه خواهد شد و نمي داند فردا چه چيز كسب مي كند و هيچ نفسي نمي داند به كدام سرزمين مرگش فرا مي رسد و علم ساعه و علم نزول باران را با اين توجيهتان كه پيامبر ص تا دوازده تن را نام برده براي خوانندگان توضيح دهيد كه سخت مشتاقند
يا الله
سپهران
Tuesday 17 October 2006, 10:08AM
جناب پویان ضمن تشکر از شما
عدم رضایت علی (ع)را از کتب اهل تسنن نقل می نمایم اگر چه به ذائقه وهابیت خوش نیاید.
1-ابوجعفر بلاذری متوفی 279قمری از محدثین ومورخین معروف سنی در تاریخ خود نقل نموده
چون ابوبکر علی راطلبید برای بیعت حضرت سر باز زدند عمر را فرستاد او آتشی آورد که خانه را بسوزاند حضرت زهرا (س)فرمود ای پسر خطاب می خواهی خانه را اتش بزنی عمر گفت آری واین کار قوی تر است از آنچه پدرت آورده !!!!
2-عز الدین ابن ابی الحدید معتزلی وجریر طبری که از معتمد ترین مورخین اهل سنت هستند نقل کرده اند که عمر با اسید ابن خضیر و سلمه بن اسلم وجماعتی به در خانه علی رفتند عمر گفت یا برای بیعت بیرون می ایی یا خانه را با شما می سوزانم !!!!!!!!!
3-ابن خزابه در کتاب غرر از زید بن اسلم روایت کرده زمانی که علی واصحابش از بیعت ابو بکر ابا نمودند عمر هیزم برداشت و به در خانه حضرت زهرابرد و با صدای بلند گفت یا از خانه بیرون بیایید یا خانه را با هرکه در ان است اتش می زنم و در آن وقت علی وحسنین وفاطمه سلام الله علیهم وجماعتی از بنی هاشم در خانه بودندحضرت زهرا فرمودند ایا خانه را برمن وفر زندانم می سوزانی عمر گفت بلی والله تا بیرون آیید وبیعت کنند با خلیفه پیغمبر!!!!
جناب پویان تمام احادیث فوق تاییدی است بر عدم رضایت و مخالفت امیر المومنین با خلافت وحاکمیت ابو بکر.
بله جناب پویان در خانه اگر کس است یک حرف بس است .
البته افراد جیره خوار وهابیت کاسه داغتر از آش هستند !
ضمنا سلسله احادیث فوق نیز از کتب اهل سنت ادامه دارد انشاالله .
حشر محبان علی با علی
puyan
Tuesday 17 October 2006, 07:49PM
سلام
جناب سپهران
ضمن تشکر از شما بخاطر آوردن احادیث دیگری که حقیقت موضوع را روشن تر میکند ، از وعده شما در جهت پر بار تر کردن این تاپیک با احادیثی در همین موضوع استقبال کرده و کمال تشکر را دارم . البته آنچه من ذکر کردم نیز از کتب عامّه بود و الا کتب شیعه درباره این موضوع بطور گسترده مطلب دارند .
اما سخنی هم با جناب yawar که از مطالب این تاپیک در آتش خشم میسوزد !
بله من این تاپیک را بقول شما تاسیس کردم اما شما هنوز نفهمیده اید که موضوع این تاپیک امامت نیست بلکه " مخالفت امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر و حاکمیت او " است .
بنابراین بحثهای شما که نسبت به موضوع این تاپیک کاملا بی ربط است شایسته حذف و رد است . هر چند اگر شما در موضوع هم مینوشتید چون معمولا نوشته های شما توام با بی ادبی و بی منطقی است بطور طبیعی قابل حذف هستند !!
بهر حال همانطور که گفتم اگر شما خواستار بررسی علمی موضوع امامت هستید اولا برداشت خود را بیان کنید و سپس مشکل خود را طرح نمایید تا من و نیز سایر دوستان آگاه باشگاه ( اگر فرصتی برای تلف کردن داشتند ) شما را از اشتباه (!) در بیاورند . اما مطمئن هستم که غرض ورزی را نمیتوان با مستندات علمی علاج کرد !
متشکرم
ياور
Tuesday 17 October 2006, 08:11PM
يا الله
واقعا اينكه انساني بتواند نه يك سال بلكه يك عمر خود را فريب دهد هنري بالا را مي طلبد كه بنده فكر مي كنم فقط و فقط سردمداران تشيع صفوي مي توانند پرورش دهندگانش باشند
شما بحثي را شروع كرده ايد كه بنده مي گويم اصلا زير بنايش اشتباه است (انتصاب وحياني )
اما شما توقع داريد كه بنده در مورد ديوار پوسيده اي كه با هربادي در حال ريختن است مطلب بنويسم
اما يك لطف به شما مي توانم بكنم و ان اينكه در صورتي كه اعتراف كرديد كه انتصاب وحياني اشتباه است
بدلايلي كه عرض كردم
بنده هم براي روشن شدن اذهان و براي اينكه ثابت شود كه كه تشيع صفوي از بيخ و بن خراب است
حاكميت علي ابن ابيطالب را با ادله و مدرك براي كساني كه فكر مي كنند كه به علي ع لطف مي كنند و
به اصطلاح او را بالا مي برند اما برعكس به او ضربه مي زنند ثابت خواهم كرد
puyan
Tuesday 17 October 2006, 09:25PM
سلام
جناب yawar
شما یک لطف بزرگتر هم میتوانید بکنید و آن ترک کردن این بحث است ! بگذارید کسانی که با منابع دینی ارتباط دارند و با مدارک تاریخی و بطور مستند سخن میگویند ، بدون مزاحمت ، کارشان را بکنند .
شما هم اگر چیزی برای عرضه دارید به صورت معقول و مستند عرضه کنید .
متشکرم
سپهران
Wednesday 18 October 2006, 12:12PM
سلام
جناب yawar
شما یک لطف بزرگتر هم میتوانید بکنید و آن ترک کردن این بحث است ! بگذارید کسانی که با منابع دینی ارتباط دارند و با مدارک تاریخی و بطور مستند سخن میگویند ، بدون مزاحمت ، کارشان را بکنند .
شما هم اگر چیزی برای عرضه دارید به صورت معقول و مستند عرضه کنید .
متشکرم
جناب پویان
با عرض امتنان از شما همان طور که اشاره نموده اید یاور و هم فکران آنها جواب قانع کنندهای ندارند وفقط با بازی کردن با الفاظ قصد فرار از واقعیت را دارند وبا سفسطه قصد موجه نشان دادن خود را دارند که شما به خوبی مچ گیری کرده اید ودست اورا رو نموده اید .
اما در حصوص مخالفت امیر المومنین با بیعت وحاکمیت ابو بکر ادله از کتب اهل تسنن بسیار زیاد می باشدو
آنچه مسلم است عموم مورخین سنی اقرار نموده و نوشته اند که بیعت علی (ع) (کرها)وبعد از وفات حضرت زهرا سلام الله بوده است .
چنانچه بخاری در ص37ج 3صحیح باب غزوه خیبر و مسلم و حجاج در ص154ج پنجم صحیح باب قول النبی لانورث نقل نموده بیعت علی (ع)بعد از فوت حضرت زهرا بوده وهم چنین عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری در آخر ص 14الامامه والسیاسه نقل نموده : فلم یبایع علی کرم الله وجه حتی ماتت فاطمه رضی الله عنها.
یعنی :علی بیعت نکرد تا زمانی که فاطمه درگذشت .
حتی عدهای از علما سنی وفات آن حضرت را تا شش ماه بعد از وفات رسول خدا می دانند!!افرادی مانند ابن قتیبه و مسعودی در ص414ج 1مروح الذهب و احمد اعثم کوفی در فتوح و ابو نصر حمیدی در جمع بین صحیحین از نافع از زهری روایت نموده اند :ان علیا لم یبایعه الا بعد سته اشهر.
بدرستیکه علی با ابوبکر بیعت نکردمگر بعد از شش ماه .
نتیجه اینکه به اعتراف بزرگان علمای سنی بیعت علی (ع) بعد از حد اقل شش ماه یا اگر خیلی خوش بین باشند بعد از هفتاد وپنج روز بصورت اکراه و اجبار واقع شده است که این خود حکایت از مخالفت امیر المومنین با حاکمیت و امارت به ناحق آن شخص بی کفایت بوده است .:smile39:
آیا باز هم جایز است حضرات آسمان را به ریسمان بدوزند وبا مطالب سخیف و بی ارزش خود وقت سایر کاربران محترم را زایل نمایند؟:smile27:
البته خوشبختانه طیف فکری این دسته از کار بران و انتساب آنها به وهابیت ونهایتا عربستان کاملا واضح و آشکار شده وجای بحث وگفتگویی باقی نگذاشته .!!
اللهم اخذل جمیع اعداء علی ابن ابی طالب
EHSAN5
Wednesday 18 October 2006, 01:26PM
جناب پویان
با عرض امتنان از شما همان طور که اشاره نموده اید یاور و هم فکران آنها جواب قانع کنندهای ندارند وفقط با بازی کردن با الفاظ قصد فرار از واقعیت را دارند وبا سفسطه قصد موجه نشان دادن خود را دارند که شما به خوبی مچ گیری کرده اید ودست اورا رو نموده اید .
اما در حصوص مخالفت امیر المومنین با بیعت وحاکمیت ابو بکر ادله از کتب اهل تسنن بسیار زیاد می باشدو
آنچه مسلم است عموم مورخین سنی اقرار نموده و نوشته اند که بیعت علی (ع) (کرها)وبعد از وفات حضرت زهرا سلام الله بوده است .
چنانچه بخاری در ص37ج 3صحیح باب غزوه خیبر و مسلم و حجاج در ص154ج پنجم صحیح باب قول النبی لانورث نقل نموده بیعت علی (ع)بعد از فوت حضرت زهرا بوده وهم چنین عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری در آخر ص 14الامامه والسیاسه نقل نموده : فلم یبایع علی کرم الله وجه حتی ماتت فاطمه رضی الله عنها.
یعنی :علی بیعت نکرد تا زمانی که فاطمه درگذشت .
حتی عدهای از علما سنی وفات آن حضرت را تا شش ماه بعد از وفات رسول خدا می دانند!!افرادی مانند ابن قتیبه و مسعودی در ص414ج 1مروح الذهب و احمد اعثم کوفی در فتوح و ابو نصر حمیدی در جمع بین صحیحین از نافع از زهری روایت نموده اند :ان علیا لم یبایعه الا بعد سته اشهر.
بدرستیکه علی با ابوبکر بیعت نکردمگر بعد از شش ماه .
نتیجه اینکه به اعتراف بزرگان علمای سنی بیعت علی (ع) بعد از حد اقل شش ماه یا اگر خیلی خوش بین باشند بعد از هفتاد وپنج روز بصورت اکراه و اجبار واقع شده است که این خود حکایت از مخالفت امیر المومنین با حاکمیت و امارت به ناحق آن شخص بی کفایت بوده است .:smile39:
آیا باز هم جایز است حضرات آسمان را به ریسمان بدوزند وبا مطالب سخیف و بی ارزش خود وقت سایر کاربران محترم را زایل نمایند؟:smile27:
البته خوشبختانه طیف فکری این دسته از کار بران و انتساب آنها به وهابیت ونهایتا عربستان کاملا واضح و آشکار شده وجای بحث وگفتگویی باقی نگذاشته .!!
اللهم اخذل جمیع اعداء علی ابن ابی طالب
يا علي مدد
دستتون درد نكنه :smile39: :smile39: :smile39: :D :D :D
puyan
Wednesday 18 October 2006, 10:50PM
سلام
... و در ادامه همین بحث :
اینک نقلی دیگر :
عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على علیه السلام وعبّاس عموى پيامبر صلی الله علیه و آله گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنهكار ونيرنگباز مىدانيد ؛
« فلمّا توفّي رسول اللّه - صلى اللّه عليه { و آله } و سلّم - قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّتوفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسولاللَّه - صلى اللّه عليه {و آله } و سلّم - ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً »
وقتی پیامبر وفات یافت ابوبکر گفت :من ولی رسول خدا هستم ، پس شما دو نفر ( امیرالمومنین علیه السلام و عباس ) آمدید ... پس به او به چشم دروغگوی گناهکار متجاوز خیانتکار نگریستید ... سپس ابوبکر مرد و من ( عمر ) گفتم : من ولی رسول خدا و ابوبکر هستم پس شما من را دروغگوی گناهکار متجاوز خائن دانستید .
صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49 . .
متشکرم
سپهران
Thursday 19 October 2006, 11:07AM
سلام
... و در ادامه همین بحث :
اینک نقلی دیگر :
عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على علیه السلام وعبّاس عموى پيامبر صلی الله علیه و آله گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنهكار ونيرنگباز مىدانيد ؛
« فلمّا توفّي رسول اللّه - صلى اللّه عليه { و آله } و سلّم - قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّتوفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسولاللَّه - صلى اللّه عليه {و آله } و سلّم - ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً »
وقتی پیامبر وفات یافت ابوبکر گفت :من ولی رسول خدا هستم ، پس شما دو نفر ( امیرالمومنین علیه السلام و عباس ) آمدید ... پس به او به چشم دروغگوی گناهکار متجاوز خیانتکار نگریستید ... سپس ابوبکر مرد و من ( عمر ) گفتم : من ولی رسول خدا و ابوبکر هستم پس شما من را دروغگوی گناهکار متجاوز خائن دانستید .
صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49 . .
متشکرم
باسلام خدمت دوستان عزیز
ابن عبد ربه از مشاهیر علمای اهل سنت در صفحه 63جزءسی عقد الفرید نقل نموده که علی (ع)وعباس عموی پیامبر در خانه حضرت فاطمه نشسته بودند .
ابی بکر به عمر گفت برو اینهارا بیاورتابامن بیعت کنند و اگر از آمدن ابا کردند با آنها قتال کن (به زو ر آنها را بیاور) پس عمر به همراه جمعی از یارانش آتشی برداشت و آمد که خانه را بسوزاند حضرت زهرا (س)فرمود ای پسر خطاب آمده ای خانه ما را بسوزانی عمر گفت بلی یا برای بیعت با من می ایند یا خانه را با هرکه در آن است می سوزانم الخ.
این هم دلیلی دیگر از کتب اهل سنت مبنی بر عدم رضایت علی (ع) با حاکمیت و حکومت ابی بکر.
اللهم اخذل جمیع اعداء علی ابن ابی طالب
ياور
Thursday 19 October 2006, 11:42PM
يا الله
بازي چرخ بشكندش بيضه در كلاه
چون عرض شعبده با اهل راز كرد
اين درس را يهت دادم جناب پويان تا دفعه اينده اگر هم خواستي مقاله بدي قبل از مقاله خوب از نظر دانش دين استاد شوي كه وسط كار گير نكني
و ديگر اينكه جناب پويان ريسمانها هرگز نمي توانند حكم مار را داشته باشند
زيرا انها اگر مار هم كه بشوند عصاي موسي كه اژدهاست انها را مي بلعد
حداقل مي توانستي از چند تا استاد حوزوي سئوال مي كردي كه چرا انتصاب وحياني با ايات اخر سوره لقمان مغاير است
به اميد ديدار در اخرت
يا الله
puyan
Friday 20 October 2006, 12:17AM
سلام
خوشبختانه بعضی ها نه یارای فهم شعبده دارند و نه توان درک راز و دین و مدارک آن در دستشان چون سنگ پاست !!
خدا را شاکرم که به عنوان یک پیرو قرآن و عترت در آموزه های دینی ، اصول عقاید را فرا گرفته ام تا برای دانستن حکمت انتصاب الهی وزیر و وصی رسول رب العالمین نیازی به مراجعه به بزرگان و گرفتن وقت دانشمندان شیعه نداشته باشم .
اگر هم ریسمان در دهان اژدها ، هنوز خود را قاهر و غالب میپندارد باکی نیست و در این شبهای مهتابی با صداهایی اینچنین ، ماه از فروزش خویش باز نمی ماند !
از ترک کردن بحث توسط بعضی ها حکم جهلشان در موضوع مورد بحث ( که قرار است بصورت مستند و مستدل پیگیری شود ) صادر شده است .
خلاصه آنکه حضور بعضی ها اگر توام با بی ادبی نبود جهت رفع خستگی دوستان بی فایده نبود ولی حال که آن نشد این هم نباشد طوری نیست .
الحمد لله رب العالمین
متشکرم
ياور
Friday 20 October 2006, 12:59AM
خدا را شاکرم که به عنوان یک پیرو قرآن و عترت در آموزه های دینی ، اصول عقاید را فرا گرفته ام
فراگرفته اي كه نمي تواني فرياد ايات اخر لقمان را بشنوي
فراگرفته اي كه حتي اگر بنده بالفرض در مقام شبهه هم مطلب نوشته ام دو هفته است كه نمي تواني پاسخ بگويي و رفع شبهه كني
فراگرفته اي كه جهت دلداري خود و نه از جهت جواب از عليت نمي تواني طرفداري كني
اري فراگرفته اي فلسفه يوناني و جبر وصرف و نحو و همه چيز الا كتاب
يا الله
puyan
Friday 20 October 2006, 01:31AM
سلام
و اینک در ادامه موضوع بحث :
امیرالمومنین علیه السلام به ابوبکر فرمودند :
إستبددت علینا بالأمر ، و کنا نحن نری لنا حقا لقرابتنا من رسول الله صلی الله علیه { و آله } و سلم
صحیح مسلم ج 2 ص 72 ط مصر عام 1327 المطبعه المنیه
متشکرم
puyan
Friday 20 October 2006, 02:43PM
سلام
و نقلی دیگر :
ان علیا کرم الله وجهه اتی به الی ابابکر و هو یقول : انا عبد الله و اخو رسوله ، فقیل له بایع ابابکر ، فقال انا احق بهذا الامر منکم ، لا ابایعکم و انتم اولی بالبیعه لی ، اخذتم هذا الامر من الانصار ، و احتججتم علیهم بالقرابه من النبی صلی الله علیه { و آله } و سلم ، و تا خذونه منا اهل البیت غصبا ؟
الامامه و السیاسه - ابن قتیبه دینوری – ج 1 ص 29
متشکرم
سپهران
Sunday 22 October 2006, 11:41AM
باسلام خد مت دوستان
جناب پویان دوست عزیز
با توجه به اینکه یاور جوابی برای مطالب شما ندارد کما فی السابق شروع به اهانت و سفسطه نموده خواهشی که از شما دارم فریب ترفند او را نخورید ومطالب را براساس روند قبلی ادامه دهیدکه قافیه بر وی شدیدا تنگ آمده . اجرکم عند الله .
در ادامه سلسله مطالب فوق و در خصوص عدم رضایت علی علیه السلام به بیعت وحاکمیت ابوبکر به حدیث دیگری از یکی از علمالی اهل تسنن اشاره می نمایم .
ابن ابی الحدید معتزلی در ص 134ج اول شرح نهج تابلاغه (چاپ مصر ) از کتاب سقیفه جوهری قضیه سقیفه بنی ساعده را مبسوط نقل نموده تا آنجا که می گوید بنی هاشم در خانه حضرت زهرا تجمع نمودند و زبیر نیز با آنها بود چون خود را از بنی هاشم می دانست (امیر المومنین فر مود زبیر همواره با مابود تا آنکه پسرانش بزرگ شدند و او را از ما جدا کردند).
در این هنگام عمر با گروهی به سوی خانه حضرت زهرا(س)رفتند و گفت بیرون بیایید وبا ابو بکر بیعت کنید.
ایشان امتناع نمودندکه زبیر شمشیر کشیدوبیرون آمد .عمر گف این سگ را بگیرید چند نفر به همراه سلمه ابن اسلم اورا محاصره کردند و شمشیر او را گرفتند و اورا به دیوار زدند سپس علی را به جبر وعنف به سوی ابوبکر برای بیعت بر دند بنی هاشم هم با او می آمدند و ناظر بودند که با او چگونه رفتار می کنند .
علی (ع)می فرمود من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم وکسی به گفتار او اعتنا نمی کرد تا او را به نزد ابو بکر آوردند.
حضرت فرمود :من سزاوار ترم به این مقام و با تو بیعت نمی کنم وشما اولی هستید که با من بیعت کنید شما این امر را (خلافت )از انصار گرفتید به سبب قرابت با رسول خداو من هم با همان حجت با شما احتجاج می کنم پس شما انصاف دهید اگر از خدا می ترسیدچنانچه انصار در حق شما انصاف کردند والا اعتراف کنید دانسته بر من ستم می کنید.
عمر گفت هرگز از تو دست بر نمی داریم تا بیعت کنی حضرت در جواب فر مود خوب با یکدیگر ساخته ایدامروز تو برای او کار می کنی تا فردا او به تو برگرداند (این مقام را) به خدا سوگند قبول نمی کنم سخن تو را و با او بیعت نمی کنم چون او باید با من بیعت کند .
آنگاه حضرت رو به مردم نمود و فرمود ای گروه مهاجر از خدا بتر سید سلطه وحکومت محمدی (ص)را که خدا در خاندان او قرار داده بیرون مبرید و دفع مکنید اهل او رااز مقام وحق او.
به خدا قسم ما اهل بیت سزاوار تریم به این امر از شما تا در میان ما کسی باشد که عالم به کتاب خدا و سنت رسول و فقیه در دین باشد به خدا قسم اینها تمام در ما هست و پیروی از نفس خود مکنیدکه ا زحق دور می شوید آنگاه حضرت بیعت نکرد ه به خانه باز گشت و ملازم خانه شد تا حضرت زهرا (س)از دنیا رفت و آن زمان با اکراه و اجبار بیعت نمود .
الالعنت الله علی القوم الظالمین .
اللهم اخذل جمیع اعداءعلی ابن ابی طالب
انما ولیکم الله ورسوله الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون مائده /55
ياور
Sunday 22 October 2006, 01:53PM
با توجه به اینکه یاور جوابی برای مطالب شما ندارد
معلوم است كه چه كسي جوابي براي پاسخ ندارد ؟؟؟؟؟؟؟؟:smile55: :smile55:
سپهران
Sunday 22 October 2006, 02:04PM
معلوم است كه چه كسي جوابي براي پاسخ ندارد ؟؟؟؟؟؟؟؟:smile55: :smile55:
کبک سرش را زیر برف کرده بود فکر می کرد کسی اورا نمیبیند!!!!!!!!:smile27: :smile27: :smile27:
انما ولیکم الله ورسوله الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون مائده/55
مشكي
Sunday 22 October 2006, 04:12PM
خوب جناب پويان پيامبر اكرم ص از طريق ارتباط با وحي علي ع را از نقطه نظر شما منتصب كرد و اين شد انتصاب وحياني خال ما دوتن ديگر را هم اضافه مي كنيم يعني حسن و حسين را و حتي سجاد
لطف كنيد توضيح دهيد در زماني كه ديگر وحي به اتمام رسيده و به هيچ امامي وحي از نوع اول در قالب كتاب نمي شود توجيهتان براي باقر و صادق ع چيست انها چگونه منتصب شدند
اگر انها را هم پيغمبر نام برد پس لطف كنيد
انحصار پنج علم مختص به خدا در پايان سوره لقمان را كه هيچ نفسي علم به رحمها ندارد و نمي داند كه فردا چه خواهد شد و نمي داند فردا چه چيز كسب مي كند و هيچ نفسي نمي داند به كدام سرزمين مرگش فرا مي رسد و علم ساعه و علم نزول باران را با اين توجيهتان كه پيامبر ص تا دوازده تن را نام برده براي خوانندگان توضيح دهيد كه سخت مشتاقند
يا الله
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقا یاور،
هر چند به موضوع بحث این تاپیک ربطی نداره اما:
اولا وحی به اتمام رسیده اما کسی که نگفته علم امام هم به اتمام رسیده،فراموش نکن امام علی (ع )در شهر علم پیامبر(ص )است (طبق حدیث) در واقع آنچه پیامبر می داند امام هم می داند پس آنچه به پیامبر وحی شده ایشان آن را با امام در میان می گذاشته. پس امام از امامان بعدی خود خبر داشت و به امام بعدی خود خبر می داد و... .
دوما: درست است که این پنج علم مختص خداست اما دلیل نمی شود که خدا قسمتی از علم خود را به هر کس که بخواهد ندهد. اصلا اگر خوب دقت کنی بعضی از معجزات پیامبران همین خبر از آینده دادن است. پس علم اجمالی پیامبر مانع از درستی این آیات نیست و بالعکس. بنابراین اگر بپذیریم که پیامبر علمی هر چند اجمالی و با اذن خود خدا نسبت به علوم پنج گانه دارد آن وقت باید بپذیریم که امام هم می داند (بنا به دلیلی که گفتم). :smile09:
ياور
Sunday 22 October 2006, 11:07PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقا یاور،
هر چند به موضوع بحث این تاپیک ربطی نداره اما:
اولا وحی به اتمام رسیده اما کسی که نگفته علم امام هم به اتمام رسیده،فراموش نکن امام علی (ع )در شهر علم پیامبر(ص )است (طبق حدیث) در واقع آنچه پیامبر می داند امام هم می داند پس آنچه به پیامبر وحی شده ایشان آن را با امام در میان می گذاشته. پس امام از امامان بعدی خود خبر داشت و به امام بعدی خود خبر می داد و... .
دوما: درست است که این پنج علم مختص خداست اما دلیل نمی شود که خدا قسمتی از علم خود را به هر کس که بخواهد ندهد. اصلا اگر خوب دقت کنی بعضی از معجزات پیامبران همین خبر از آینده دادن است. پس علم اجمالی پیامبر مانع از درستی این آیات نیست و بالعکس. بنابراین اگر بپذیریم که پیامبر علمی هر چند اجمالی و با اذن خود خدا نسبت به علوم پنج گانه دارد آن وقت باید بپذیریم که امام هم می داند (بنا به دلیلی که گفتم). :smile09:
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب سپهران اقا مصطفي متوجه عدم پاسخ جناب پويان شدندو پاسخ دادند شايد مي خواهي بگويي شما سئوال مرا نديده بوديد
با عرض سلام خدمت جناب مصطفي
با اين نظريه شما در وهله اول دور حديث مشهور شيعه خط كشيده مي شود كه پيامبر اكرم ص دوازده امام را پس از خود تا مهدي نام برده و حتي از ظهور مهدي سخن رانده
در ثاني شما بايد اين مسئله انتخاب را طوري تفسير نماييد كه چه در ان زمان يعني زمان بعد از علي ع
كه حسن را انتخاب مي كند و چه بعد از زمان مهدي يعني غيبت صغري و كبري اين فلسفه ادامه داشته باشد و هرگز سرنوشت جامعه اسلامي از نقطه نظر امام حي و حاضر با مشكل مواجه نشود
اگردر ان زمان (يعني زمان حضرت علي) علي مي فرمود كه من با توجه به علمم حسن را انتخاب مي كنم حداقل موضوعي كه پيش مي امد اين بود كه سردمداران نظام جور با توجه به همان فلسفه علم
دم از علم مي زدند و انها هم كسي را انتخاب مي كردند كه در نتيجه باز به حكميت و جنگ و جدال مي رسيد
و اين با فلسفه قوانين و دستورالعملهاي بي نقص خداوند جور نمي ايد كه ما هم به اقتباس از پادشاهان ساساني پسر يا برادر را جانشين كسي بدانيم و مطمئنا خداوند راهي را در پيش روي مي گذاشت كه در هر دوره اي چه زمان پس از پيامبر اكرم ص و چه تا اخرالزمان مردمان قادر به انجامش باشند
نه اينكه خداوند هم بفرمايد هر كسي بايد بعد از خود شخصي را انتخاب كند كه در صورت قبول چنين فرضيه اي تا مهدي كه جلو امديم در ادامه با مشكل مواجه خواهيم شد
و اصولا انتخاب شخص عالمي توسط عالمي با مشكلات عديده اي روبروست
1- ان امام بايد از لحظه مرگ خود خبر داشته باشد تا بدين طريق شخص بعد از خود را انتخاب كند
2-اگر اين امام در جنگي به شهادت برسد و هنوز شخصي را معرفي نكرده باشد تكليف چيست
3- با فرض انتخابي از پيش تعيين شده ان شخص منتخب شده قبل از رسيدن به امامت شهيد خواهد شد
4- مردمي كه علي ع را به عنوان چهارمين خليفه پذيرفتند چگونه حسن را انهم با قول علي مي پذيرند
5- بايد راه كاري را مشخص كرد كه در هر دوره اي قابل اجرا باشد نه فقط در يك زمان خاص انهم در زماني كه امام در بين مردم است پس در دوره هاي ديگر چگونه ؟
خداوند متعال در كتابش دانستن اين پنج علم را منحصر به خود كرده اما در زمان حيات رسولان
از براي هدايت و ايمان مردم در قالب معجزه مقداري از اين علوم را به صورت وحي انهم از نوع اول
به پيامبرانش مي بخشد اما اشتباه نشود كه اين معجزه انهم در شرايط زماني و مكاني خاص هرگز
براي رسول ديگري صورت نمي گيرد چون معجزات هر رسولي براي مردمي خاص در شرايط زماني و مكاني خاص صورت مي گيرد و هرگز معجزاتي كه عيسي در زمان خود در زماني كه علم طبابت به حد اعلاي خود رسيده بود و مرده زنده مي كرد به دوران موسي كه سحر و ساحري به اوج خود رسيده ارتباط پيدا نمي كند كه موسي در ميان جادوگران عصايش اژدها مي شود نه در ميان قوم عيسي
و همينطور معجزات محمد ع نسبت به عيسي و دوران علي نسبت به زمان پيامبر ص
و اين قياسي مع الفارق است كه دانستن يكسري علوم پيامبر را از طريق وحي را به علي هم نسبت دهيم
يا الله
محمد مهدی 128
Monday 23 October 2006, 11:46PM
سلام خدمت پویان عزیز و....
مشگل دشمنان خدا ومحمد وآل محمد مشگل علمی نیست بلکه .......
puyan
Monday 23 October 2006, 11:58PM
سلام
از آنجا که نمیخواهم روند این بحث را با موضوعات متفرقه ، مثل مطالب جناب yawar ، منحرف کنم لذا جواب ایشان بجز در موضوع مورد بحث این تاپیک داده نمیشود و بالا و پایین پریدن و دندان کجی ایشان هم برایشان فایده ندارد .
اگر ایشان به موضوعی که طرح کرده اند علاقمند هستند با گشودن یک تاپیک مجزا و طرح علمی موضوع میتوانند از جواب من نیز استفاده کنند . منظور از طرح علمی هم اینست که موضوع امامت را آنگونه که خودشان فهمیده اند بنویسند و نقاط ابهام خود را هم مشخص کنند و از بی ادبی هم ( که شیوه معمول ایشان است ) دست بکشند .
از کاربران آگاه باشگاه نیز خواهشمندم جواب ایشان ( جناب yawar ) را جز در موضوع این تاپیک ندهند و بحثهای متفرقه را به محل خودش ارجاع دهند .
متشکرم
مشكي
Tuesday 24 October 2006, 06:53PM
بسم الله الرحمن الرحیم
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب سپهران اقا مصطفي متوجه عدم پاسخ جناب پويان شدندو پاسخ دادند شايد مي خواهي بگويي شما سئوال مرا نديده بوديد
با عرض سلام خدمت جناب مصطفي
با اين نظريه شما در وهله اول دور حديث مشهور شيعه خط كشيده مي شود كه پيامبر اكرم ص دوازده امام را پس از خود تا مهدي نام برده و حتي از ظهور مهدي سخن رانده
جناب یاور شما چه عمدا چه سهوا حرف مرا تحریف کردید!!
آنچه پیامبر از طریق وحی می دانست (خود) آن را به امام می گفت. ایشان اختیار تعیین امام را نداشتند چه برسد به امام بلکه می باید خبر می داد. من از همین حدیث استفاده می کنم: وقتی پیامبر این حدیث (روایت) را گفت نه تنها امام بلکه جابر و تمام کسانی که از این حدیث خبر دار شدند فهمیدند (با خبر شدند)! که جانشینان امام کیستند. البته هر امامی این وظیفه را دارد که امام بعد از خود را معرفی کند نه این که تعیین کند.
در ثاني شما بايد اين مسئله انتخاب را طوري تفسير نماييد كه چه در ان زمان يعني زمان بعد از علي ع
كه حسن را انتخاب مي كند و چه بعد از زمان مهدي يعني غيبت صغري و كبري اين فلسفه ادامه داشته باشد و هرگز سرنوشت جامعه اسلامي از نقطه نظر امام حي و حاضر با مشكل مواجه نشود
به جای فلسفه بافی نمونه می آورم چون نمونه اش حی و حاضر است.
نمی دانم آیا به زنده بودن امام زمان اعتقاد دارید یا نه اما اگر اعتقاد دارید:
خدایی که امام زمان را حفظ کرد به این دلیل بود که امام هنوز تکلیفش را انجام نداده بود بنابراین اگر به امامان دیگر (چه به امامت رسیده باشند چه نرسیده باشند) که تکلیفش را انجام نداده بودند هم سوء قصد می شد مسلما خدا آنها را حفظ می کرد. که مثال های فراوانی هست. اما اگر قبول ندارید:
سخن شما شبیه این است که بگوییم ممکن بود پیامبر قبل از بعثتش وفات (شهادت) می کرد آنگاه تکلیف آن همه روایت و آیت و حدیثی که در کتب دیگر پیامبران درباره ایشان آمده بود چه می شد؟؟!!
اگردر ان زمان (يعني زمان حضرت علي) علي مي فرمود كه من با توجه به علمم حسن را انتخاب مي كنم حداقل موضوعي كه پيش مي امد اين بود كه سردمداران نظام جور با توجه به همان فلسفه علم
دم از علم مي زدند و انها هم كسي را انتخاب مي كردند كه در نتيجه باز به حكميت و جنگ و جدال مي رسيد
منظورتان کدام نظام جور است؟
و اين با فلسفه قوانين و دستورالعملهاي بي نقص خداوند جور نمي ايد كه ما هم به اقتباس از پادشاهان ساساني پسر يا برادر را جانشين كسي بدانيم و مطمئنا خداوند راهي را در پيش روي مي گذاشت كه در هر دوره اي چه زمان پس از پيامبر اكرم ص و چه تا اخرالزمان مردمان قادر به انجامش باشند
هرگز چنین نیست. خدا مقام عصمت و طهارت را به هر کسی نمی دهد. اینگونه که شما می فرمایید پس باید قید پیامبری پسر پس از پیامبری پدر را بزنیم نمونه هایش فراوان است حضرت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و ... تا دلتان بخواهد از این نمونه ها زیاد است.
نه اينكه خداوند هم بفرمايد هر كسي بايد بعد از خود شخصي را انتخاب كند كه در صورت قبول چنين فرضيه اي تا مهدي كه جلو امديم در ادامه با مشكل مواجه خواهيم شد
اگر به جای کلمه انتخاب کلمه خبر را بگذاریم (همان گونه که گفتم) با چه مشکلی مواجه خواهیم شد؟
و اصولا انتخاب شخص عالمي توسط عالمي با مشكلات عديده اي روبروست
1- ان امام بايد از لحظه مرگ خود خبر داشته باشد تا بدين طريق شخص بعد از خود را انتخاب كند
1-لازم نیست که از لحظه مرگ خود خبر داشته باشد اما می تواند حدود آن را مشخص کند مانند پیامبر که می دانست پس از حجه الوداع فقط یک سال زنده است.
2-اگر اين امام در جنگي به شهادت برسد و هنوز شخصي را معرفي نكرده باشد تكليف چيست
3- با فرض انتخابي از پيش تعيين شده ان شخص منتخب شده قبل از رسيدن به امامت شهيد خواهد شد
2و3-گفتم خدا تا زمان ادای تکلیف او را حفظ می کند مانند امام زمان
4- مردمي كه علي ع را به عنوان چهارمين خليفه پذيرفتند چگونه حسن را انهم با قول علي مي پذيرند
4- این قضیه مانند این قضیه است که بگوییم اگر خدا پیامبری را مبعوث می کرد اما مردم او را قبول نمی کردند چه می شد؟ در ضمن اگر با قول امام علی(ع) وی را نپذیرند باید بنا به همان حدیثی که شما یادآوری کردید بپذیرند.
5- بايد راه كاري را مشخص كرد كه در هر دوره اي قابل اجرا باشد نه فقط در يك زمان خاص انهم در زماني كه امام در بين مردم است پس در دوره هاي ديگر چگونه ؟
5- من سوال را برای شما گسترش می دهم : پس در مکان های دیگر چگونه؟
اصولا تربیت شاگرد و فقیه و تاکید بر یا مقلد یا مجتهد بودن برای همین قضیه است. این قضیه دست من و جناب عالی نیست که بخواهیم برایش راهکاری مشخص کنیم.
خداوند متعال در كتابش دانستن اين پنج علم را منحصر به خود كرده اما در زمان حيات رسولان
از براي هدايت و ايمان مردم در قالب معجزه مقداري از اين علوم را به صورت وحي انهم از نوع اول
به پيامبرانش مي بخشد اما اشتباه نشود كه اين معجزه انهم در شرايط زماني و مكاني خاص هرگز
براي رسول ديگري صورت نمي گيرد چون معجزات هر رسولي براي مردمي خاص در شرايط زماني و مكاني خاص صورت مي گيرد و هرگز معجزاتي كه عيسي در زمان خود در زماني كه علم طبابت به حد اعلاي خود رسيده بود و مرده زنده مي كرد به دوران موسي كه سحر و ساحري به اوج خود رسيده ارتباط پيدا نمي كند كه موسي در ميان جادوگران عصايش اژدها مي شود نه در ميان قوم عيسي
و همينطور معجزات محمد ع نسبت به عيسي و دوران علي نسبت به زمان پيامبر ص
خوب شد که شما هم دانستن اجمالی را تاکید کردید اما:
این فقط در بعضی از معجزات صادق است. مثلا خود وحی یک معجزه است اما برای جمیع پیامبران یا خبر از آینده دادن یا بسیاری از اعمال خارق العاده که در بین پیامبران مشترک بود.
و اين قياسي مع الفارق است كه دانستن يكسري علوم پيامبر را از طريق وحي را به علي هم نسبت دهيم
يا الله
باز هم تذکر می دهم این علوم از طریق وحی به امام نرسید بلکه از طریق خبری که پیامبر به ایشان می داد.:smile09: :smile09: :smile09: :smile09: :smile09: :smile09:
puyan
Wednesday 25 October 2006, 12:54AM
سلام
واقعه زیر در زمانی رخ داده که حاکمیت ابوبکر در حال شکل گرفتن بود و از این جریان بخوبی به کینه ابوبکر با خانواده پیامبر و امیرالمومنین علیه السلام میتوان پی برد .
«شهرستانى» در كتاب «الملل و النحل» به نقل از «ابراهيم بن سيار بصرى»(1) معروف به نظام مى نويسد:
«ان عمر ضرب بطن فاطمة ذلك اليوم، حتى ألقت المحسن من بطنها».(2) عمر در آن روز به پهلوى فاطمه(عليها السلام) ضربت زد، كه در اثر آن فرزند درون رحمش(محسن) سقط شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ابراهيم بن سيار بصرى معروف به نظام، متولد به سال 231 هجرى، از متكلمين معروف معتزلى و دانشمند بزرگ اهل سنت است. «عمر رضا كحاله» در كتاب معجم المؤلفين درباره او مى نويسد: «كان احد فرسان اهل النظر و الكلام على مذهب المعتزله»، او يكى از تواناترين متكلمين معتزلى است. همچنين «جاحظ» درباره او گفته است: «كان النظام اشد الناس انكاراً على الرافضه». نظام سرسخت ترين مخالف رافضيه (شيعه اماميه) بود.
2 ـ الملل و النحل، محمد بن عبدالكريم شهرستانى، ج1، ص71.
«صفدى» در كتاب «الوافى بالوفيات» نيز همين مطلب را نقل كرده است.(1)
«ابن قتيبه» در كتاب «المعارف» آن گونه كه «ابن شهرآشوب» از آن نقل كرده نوشته است:
«ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوى». محسن حضرت فاطمه(عليها السلام)در اثر ضربه قنفذ سقط شد و از بين رفت.(2)
«محمد بن يوسف گنجى شافعى» نيز در كتاب «كفاية الطالب» مى نويسد:
فاطمه(عليها السلام) پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرزند پسرى سقط كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) او را محسن ناميده بود.
اين مطلب را ابن قتيبه نقل كرده است.(3)
واضح است كه اين مطلب در «الامامة و السياسة» نيست. بنابراين مسلماً اين مطلب همان گونه كه «ابن شهرآشوب» گفته در كتاب «المعارف» آمده است.
امّا ببينيد تحريف گران با كتاب «المعارف» چه كرده اند. آنچه كه اكنون در كتاب «المعارف» باقى مانده چنين است:
«و اما محسن بن على هلك و هو صغير، محسن بن على در كودكى مرد».(4)
«ابن ابى الحديد معتزلى» به نقل از «ابوجعفر نقيب» مى گويد:
«اگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ريختن خون «هباربن اسود» را جايز بداند، به خاطر اين كه زينب «دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را ترسانيده و همين باعث سقط جنين او شده، ظاهر اين حكم اين است كه اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)زنده بود، ريختن خون آن كسى را كه فاطمه(عليها السلام) را ترسانيد به طورى كه فرزندش سقط گرديد نيز جايز مى دانست».(5)
----------------------------------
1 ـ الوافى بالوفيات، صفدى، ج2، ص346.
2 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص407.
3 ـ كفاية الطالب، محمد بن يوسف گنجى شافعى، ص413.
4 ـ المعارف، ابن قتيبه، ص92.
5 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد معتزلى، ج14، ص193.
متشکرم
مشكي
Wednesday 25 October 2006, 07:50AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
من چند تا سوال دارم یکی پیدا بشه جواب بده لطفا:
1- چرا از میان آن همه صحابه (صرف نظر از امام علی(ع)) ابوبکر انتخاب شد؟
2- ابوبکر نسبت به امام (و دیگران) چه برتری هایی داشت؟
3- اگر خلافت ابابکر را به حساب انتخاب بگذاریم چرا عمر با اجماع انتخاب نشد؟
4- اگر خلافت ابابکر را به حساب انتخاب همه مردم بگذاریم چرا در انتخاب عثمان فقط شش نفر حضور داشتند؟
5- ...
puyan
Wednesday 25 October 2006, 01:43PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
من چند تا سوال دارم یکی پیدا بشه جواب بده لطفا:
1- چرا از میان آن همه صحابه (صرف نظر از امام علی(ع)) ابوبکر انتخاب شد؟
2- ابوبکر نسبت به امام (و دیگران) چه برتری هایی داشت؟
3- اگر خلافت ابابکر را به حساب انتخاب بگذاریم چرا عمر با اجماع انتخاب نشد؟
4- اگر خلافت ابابکر را به حساب انتخاب همه مردم بگذاریم چرا در انتخاب عثمان فقط شش نفر حضور داشتند؟
5- ...
سلام
جناب مصطفی
1- ابوبکر انتخاب نشد بلکه با طرح قبلی و باسوق دادن جریان سقیفه توسط عمر به سوی او روی کار آمد .
2-برتری که چه عرض کنم . اما در عدد سالهای عمرش از امیرالمومنین علیه السلام برتر بوده است .
3- حاکم شدن ابوبکر بقدری هردنبیل بوده است که عمر میگفت اگر کسی خواست به همان صورت روی کار بیاید بکشیدش !!!
4- شورای شش نفره بگونه ای تعیین شده بودند که نتیجه آن غیر منتظره نبود . ضمنا پسر عمر از جانب پدرش مامور بود اگر کسی به عنوان حاکم از آن جمع خارج نشود همه آن شش نفر را بکشد !!!
... و چنین بود که دموکراسی آغاز شد !!!
حاکمیت ابوبکر و دو پادشاه پس از او هیچ ربطی به انتخاب مردم نداشته است و عدم رضایت (حتی) بسیاری از اصحاب از حاکمیت آنها ، از گزارشهای روشن تاریخ میباشد .
متشکرم
مشكي
Wednesday 25 October 2006, 08:58PM
سلام
جناب مصطفی
1- ابوبکر انتخاب نشد بلکه با طرح قبلی و باسوق دادن جریان سقیفه توسط عمر به سوی او روی کار آمد .
2-برتری که چه عرض کنم . اما در عدد سالهای عمرش از امیرالمومنین علیه السلام برتر بوده است .
3- حاکم شدن ابوبکر بقدری هردنبیل بوده است که عمر میگفت اگر کسی خواست به همان صورت روی کار بیاید بکشیدش !!!
4- شورای شش نفره بگونه ای تعیین شده بودند که نتیجه آن غیر منتظره نبود . ضمنا پسر عمر از جانب پدرش مامور بود اگر کسی به عنوان حاکم از آن جمع خارج نشود همه آن شش نفر را بکشد !!!
... و چنین بود که دموکراسی آغاز شد !!!
حاکمیت ابوبکر و دو پادشاه پس از او هیچ ربطی به انتخاب مردم نداشته است و عدم رضایت (حتی) بسیاری از اصحاب از حاکمیت آنها ، از گزارشهای روشن تاریخ میباشد .
متشکرم
دستت درد نکنه اما دوست داشتم که جناب یاور هم جواب بده:smile07: :smile07:
مشكي
Wednesday 25 October 2006, 11:23PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب پویان،
در مورد توضیح شماره 4:
مسلما این شورا نمی توانست نتیجه ای بهتر از این داشته باشد آن هم وقتی که کسی چون عوف در آن نماینده ویژه باشد. یعنی او مامور بود که اگر جلسه به اصطلاح شورا به بن بست برسد خود به تشخیص خود خلیفه سوم را انتخاب کند.
باز هم از شما متشکرم
مشكي
Friday 27 October 2006, 10:46PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
یک راست می رم سراغ آیه43 سوره مبارکه رعد:
و یقول الذین کفرو الست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب/ (ای پیامبر(ص)) کافران بر تو اعتراض کنند که تو رسول خدا نیستی، بگو کفایت می کند شهادت بین من و شما، خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست.
خوب بیاین ببینیم که این عالم به کتاب کیست؟
دقت کنید که پیامبر، خدا و عالم به کتاب را به عنوان شاهد در نظر گرفته است پس هم خدا و هم عالم باید حاضر باشند. خدا که حاضر است می ماند عالم. این عاقلانه نیست که پیامبر شخصی را شاهد بگیرد که نتواند شهادت بدهد پس این شاهد باید در میان مردم باشد یا حداقل مردم او را ببینند و شهادت او را بشنوند.
چند گزینه است:
1- فرشتگان: که به دلیل بالا این گزینه حذف می شود.
2- قرآن: که شهادت خدا همون قرآنه (حداقل نظر من اینه و گرنه خدا غیر از استفاده از قرآن چه جوری می خواد شهات بده).
3- انسان: اما کدام انسان؟ حتما عالم زنده و در دسترس است تا بتواند شهادت دهد. پس باید ببینیم که این انسان کیست؟ باز هم چند گزینه مطرح است:
1- ابابکر: اما یک مشکلی هست و آن اینکه خود ابابکر در وصیت خود نوشته است که من عالم به غیب نیستم. پس ابابکر نیست. تازه کمک های علمی امام به ابابکر هم شاهد این مسئله است.
2و3- عمر یا عثمان: که هیچکدام نمی توانند باشند چون آنگاه باید بگوییم که کسی که تنها شاهد نبوت پیامبر (غیر از خدا) است پس افضل تر از هر کس دیگر نسبت به خلافت است و باید به جای ابابکر می نشست! تازه کمک های علمی امام به آنها هم شاهد این مسئله است.
3- دیگر صحابه: که جایی برای عرض اندام آنها نیست به دلیل زیر:
4- امام علی(ع): با توجه به احادیث و روایات باید بگوییم گزینه آخر درست است.
به گواهی تاریخ هیچ صحابه ای نتوانست در علم نسبت به امام پیشی بگیرد احتمالا حدیث معروف عمر را شنیده اید که گفت: اگر علی نبود عمر (به خاطر ماندن در مسایل علمی و دینی) هلاک می شد.
خوب شما باشید کدام گزینه را به عنوان به خلیفه انتخاب می کردید (البته اگر بحث انتخاب مردم را قبول کنیم)
اگر شما همان عالم بودید اجازه می دادید که کسی دیگه این مقام رو بگیره
puyan
Tuesday 31 October 2006, 11:46PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب پویان،
در مورد توضیح شماره 4:
مسلما این شورا نمی توانست نتیجه ای بهتر از این داشته باشد آن هم وقتی که کسی چون عوف در آن نماینده ویژه باشد. یعنی او مامور بود که اگر جلسه به اصطلاح شورا به بن بست برسد خود به تشخیص خود خلیفه سوم را انتخاب کند.
باز هم از شما متشکرم
سلام
جناب مصطفی
با تشکر از مطلب شما
آنچه به عنوان یک نتیجه قطعی میتوان ذکر کرد اینست که ماجرای شورا و سخنان امیرالمومنین در شورا یک نشانه روشن دیگری است بر مخالفت امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر و حاکمیت او .
متشکرم
حق جو
Wednesday 1 November 2006, 01:36AM
سلام
جناب مصطفی
1- ابوبکر انتخاب نشد بلکه با طرح قبلی و باسوق دادن جریان سقیفه توسط عمر به سوی او روی کار آمد .
2-برتری که چه عرض کنم . اما در عدد سالهای عمرش از امیرالمومنین علیه السلام برتر بوده است .
3- حاکم شدن ابوبکر بقدری هردنبیل بوده است که عمر میگفت اگر کسی خواست به همان صورت روی کار بیاید بکشیدش !!!
4- شورای شش نفره بگونه ای تعیین شده بودند که نتیجه آن غیر منتظره نبود . ضمنا پسر عمر از جانب پدرش مامور بود اگر کسی به عنوان حاکم از آن جمع خارج نشود همه آن شش نفر را بکشد !!!
... و چنین بود که دموکراسی آغاز شد !!!
حاکمیت ابوبکر و دو پادشاه پس از او هیچ ربطی به انتخاب مردم نداشته است و عدم رضایت (حتی) بسیاری از اصحاب از حاکمیت آنها ، از گزارشهای روشن تاریخ میباشد .
متشکرم
جناب پویان
همانگونه که شما اشاره کردید و مورخان اهل سنت نقل کرده اند شش نفری که از نظر عمر لایق ترین اصحاب برای خلافت بوده اند از نظر خود او مهدور الدم بوده اند!!!
اینها همان اصحابی هستند که برخی آنها را ستاره های آسمان می دانند و اگر کسی به حرکات ناموزون آنها اعتراف کند رافضی خوانده می شود.
سپهران
Thursday 2 November 2006, 08:28AM
جناب پویان
همانگونه که شما اشاره کردید و مورخان اهل سنت نقل کرده اند شش نفری که از نظر عمر لایق ترین اصحاب برای خلافت بوده اند از نظر خود او مهدور الدم بوده اند!!!
اینها همان اصحابی هستند که برخی آنها را ستاره های آسمان می دانند و اگر کسی به حرکات ناموزون آنها اعتراف کند رافضی خوانده می شود.
خداوند منافقین را لعنت کند
مشكي
Thursday 2 November 2006, 10:20AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
جناب سپهران،
بله پنج تن از آنان حرکات ناموزون داشتند اما اما علی(ع) مبرا از فکر گناه است چه رسد به کار گناه.
سپهران
Thursday 2 November 2006, 12:47PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
جناب سپهران،
بله پنج تن از آنان حرکات ناموزون داشتند اما اما علی(ع) مبرا از فکر گناه است چه رسد به کار گناه.
دوست عزیز جناب مصطفی
خیفه دوم عمر در یک حرکت منافقانه علی (ع)را مجبور به شرکت دریک شورایی نمود که افراد
معلوم الحالی در آن شورا بودند که نتیجه شورا نیز از پیش معلوم بود.
لذا منظور من از منافقان همین اشخاص ملعون می باشد.
انما ولیکم الله ورسوله الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون (مائده /55)
puyan
Friday 10 November 2006, 01:53PM
سلام
از آنجا که موضوع این تاپیک بسیار روشن و از قطعیات است ولی باز هم اگر دوستان مدرکی در این باره دیده اند بنویسند .
متشکرم
puyan
Sunday 20 May 2007, 06:30PM
جهت ادامه بحث و دریافت نظرات دوستان این تاپیک به روز شد .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
من چند تا سوال دارم یکی پیدا بشه جواب بده لطفا:
1- چرا از میان آن همه صحابه (صرف نظر از امام علی(ع)) ابوبکر انتخاب شد؟
2- ابوبکر نسبت به امام (و دیگران) چه برتری هایی داشت؟
3- اگر خلافت ابابکر را به حساب انتخاب بگذاریم چرا عمر با اجماع انتخاب نشد؟
4- اگر خلافت ابابکر را به حساب انتخاب همه مردم بگذاریم چرا در انتخاب عثمان فقط شش نفر حضور داشتند؟
5- ...
سلام
جناب مصطفی
1- ابوبکر انتخاب نشد بلکه با طرح قبلی و باسوق دادن جریان سقیفه توسط عمر به سوی او روی کار آمد .
2-برتری که چه عرض کنم . اما در عدد سالهای عمرش از امیرالمومنین علیه السلام برتر بوده است .
3- حاکم شدن ابوبکر بقدری هردنبیل بوده است که عمر میگفت اگر کسی خواست به همان صورت روی کار بیاید بکشیدش !!!
4- شورای شش نفره بگونه ای تعیین شده بودند که نتیجه آن غیر منتظره نبود . ضمنا پسر عمر از جانب پدرش مامور بود اگر کسی به عنوان حاکم از آن جمع خارج نشود همه آن شش نفر را بکشد !!!
... و چنین بود که دموکراسی آغاز شد !!!
حاکمیت ابوبکر و دو پادشاه پس از او هیچ ربطی به انتخاب مردم نداشته است و عدم رضایت بسیاری از اصحاب از حاکمیت آنها ، از گزارشهای روشن تاریخ میباشد .
متشکرم
puyan
Friday 25 May 2007, 10:19AM
سلام
امیرالمومنین علیه السلام در پاسخ به یکی از نامه های معاویه در جنگ صفین ( نامه 28 نهج البلاغه ) مینویسند :
{ ای معاویه } ... قلت : انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع و لعمر الله لقد اردت ان تذم فمدحت و ان تفضح فافتضحت و ما علی المسلم من غضاضه فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه و لا مرتابا بیقینه ...
گفتی :من ( امیرالمومنین علیه السلام ) را مانند شتر عصبانی مهار زده شده کشیدند تا ( با ابوبکر ) بیعت کنم (!!! ) به خدا سوگند ( با تعریف کردن آن وقایع ) خواستی من را مذمت کنی در حالیکه من را مدح کردی (!) و خواستی من را مفتضح سازی در حایکه خودت مفتضح شدی (!) و { بدان } بر مسلمان هیچ باکی نیست که مورد ظلم واقع شود در حالیکه در دینش دچار شک نگردیده و در یقینش به تردید نیفتاده است .
حضرت امیر علیه السلام چه زیبا و چه مظلومانه از وقایع پس از شهادت پیامبر یاد میکنند ...
آنچه روشن است مخالفت مصرانه آن حضرت با بیعت ابوبکر است .
آنطور که در نامه دیبده میشود حضرت تبعیت از مرام ابوبکر و بوبکریان را نتیجه شک در دین و تردید در یقین به دین خدا دانسته اند و در مخالفت با آنها و بیعت با آنها آنقدر پافشاری کرده اند تا آن حضرت را کشان کشان و با زور ریسمان برای بیعت با ابوبکر برده اند ؛ بیعتی که حضرت انجام ندادند و ابوبکر با زدن دستش به دست حضرت گفت که بیعت انجام شد !!
این مدرک نیز تقدیم به کسانی که میگویند آن حضرت از حکومت خلفا راضی بوده اند و در کنار آنها بصورت یک مشاور حضور داشته اند و هیچ مشکلی با آنها نداشتند .
متشکرم
puyan
Friday 8 June 2007, 01:55PM
سلام
امیرالمومنین علیه السلام در پاسخ به یکی از نامه های معاویه در جنگ صفین ( نامه 28 نهج البلاغه ) مینویسند :
{ ای معاویه } ... قلت : انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع و لعمر الله لقد اردت ان تذم فمدحت و ان تفضح فافتضحت و ما علی المسلم من غضاضه فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه و لا مرتابا بیقینه ...
گفتی :من ( امیرالمومنین علیه السلام ) را مانند شتر عصبانی مهار زده شده کشیدند تا ( با ابوبکر ) بیعت کنم (!!! ) به خدا سوگند ( با تعریف کردن آن وقایع ) خواستی من را مذمت کنی در حالیکه من را مدح کردی (!) و خواستی من را مفتضح سازی در حایکه خودت مفتضح شدی (!) و { بدان } بر مسلمان هیچ باکی نیست که مورد ظلم واقع شود در حالیکه در دینش دچار شک نگردیده و در یقینش به تردید نیفتاده است .
حضرت امیر علیه السلام چه زیبا و چه مظلومانه از وقایع پس از شهادت پیامبر یاد میکنند ...
آنچه روشن است مخالفت مصرانه آن حضرت با بیعت ابوبکر است .
آنطور که در نامه دیبده میشود حضرت تبعیت از مرام ابوبکر و بوبکریان را نتیجه شک در دین و تردید در یقین به دین خدا دانسته اند و در مخالفت با آنها و بیعت با آنها آنقدر پافشاری کرده اند تا آن حضرت را کشان کشان و با زور ریسمان برای بیعت با ابوبکر برده اند ؛ بیعتی که حضرت انجام ندادند و ابوبکر با زدن دستش به دست حضرت گفت که بیعت انجام شد !!
این مدرک نیز تقدیم به کسانی که میگویند آن حضرت از حکومت خلفا راضی بوده اند و در کنار آنها بصورت یک مشاور حضور داشته اند و هیچ مشکلی با آنها نداشتند .
متشکرم
puyan
Sunday 13 January 2008, 09:06PM
سلام
امیرالمومنین علیه السلام در پاسخ به یکی از نامه های معاویه در جنگ صفین ( نامه 28 نهج البلاغه ) مینویسند :
{ ای معاویه } ... قلت : انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع و لعمر الله لقد اردت ان تذم فمدحت و ان تفضح فافتضحت و ما علی المسلم من غضاضه فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه و لا مرتابا بیقینه ...
گفتی :من ( امیرالمومنین علیه السلام ) را مانند شتر عصبانی مهار زده شده کشیدند تا ( با ابوبکر ) بیعت کنم (!!! ) به خدا سوگند ( با تعریف کردن آن وقایع ) خواستی من را مذمت کنی در حالیکه من را مدح کردی (!) و خواستی من را مفتضح سازی در حایکه خودت مفتضح شدی (!) و { بدان } بر مسلمان هیچ باکی نیست که مورد ظلم واقع شود در حالیکه در دینش دچار شک نگردیده و در یقینش به تردید نیفتاده است .
حضرت امیر علیه السلام چه زیبا و چه مظلومانه از وقایع پس از شهادت پیامبر یاد میکنند ...
آنچه روشن است مخالفت مصرانه آن حضرت با بیعت ابوبکر است .
آنطور که در نامه دیبده میشود حضرت تبعیت از مرام ابوبکر و بوبکریان را نتیجه شک در دین و تردید در یقین به دین خدا دانسته اند و در مخالفت با آنها و بیعت با آنها آنقدر پافشاری کرده اند تا آن حضرت را کشان کشان و با زور ریسمان برای بیعت با ابوبکر برده اند ؛ بیعتی که حضرت انجام ندادند و ابوبکر با زدن دستش به دست حضرت گفت که بیعت انجام شد !!
این مدرک نیز تقدیم به کسانی که میگویند آن حضرت از حکومت خلفا راضی بوده اند و در کنار آنها بصورت یک مشاور حضور داشته اند و هیچ مشکلی با آنها نداشتند .
متشکرم
puyan
Wednesday 16 January 2008, 12:49PM
سلام
با توجه به ایام حزن امام زمان علیه السلام و نیز پیروان قرآن و عترت در محرم یا آوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که پس از امیرالمومنین علیه السلام ، امام حسین علیه السلام برای برادرشان محمد بن حنفیفه مطالبی را میفرمایند که در ضمن آنها آمده است :
أريد ان ... اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب
میخواهم که ... به سیره جدم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .
پس در نظام الهی اهل بیت هیچ جایگاهی برای سنت شیخین وجود ندارد و امام حسین علیه السلام هم پس از سیره رسول خدا مستقیما به سیره امیرالمومنین علیه السلام اشاره میکنند و سنت شیخین را رها میکنند .
البته با بررسی تاریخی میتوان به این نکته پی برد که سنت شیخین را میتوان ذیل رفتار و سیره یزید بن معاویه سراغ گرفت .
لذا اختلاف مشرب میان شیعه اهل بیت از یک طرف و اهل سنت شیخین از طرف دیگر ریشه در عمق تاریخ و عقاید قرآنی دارد .
پست 54 را مطالعه بفرمایید .
متشکرم
puyan
Sunday 20 July 2008, 07:59PM
سلام
با توجه به ایام حزن امام زمان علیه السلام و نیز پیروان قرآن و عترت در محرم یا آوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که پس از امیرالمومنین علیه السلام ، امام حسین علیه السلام برای برادرشان محمد بن حنفیفه مطالبی را میفرمایند که در ضمن آنها آمده است :
أريد ان ... اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب
میخواهم که ... به سیره جدم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .
پس در نظام الهی اهل بیت هیچ جایگاهی برای سنت شیخین وجود ندارد و امام حسین علیه السلام هم پس از سیره رسول خدا مستقیما به سیره امیرالمومنین علیه السلام اشاره میکنند و سنت شیخین را رها میکنند .
البته با بررسی تاریخی میتوان به این نکته پی برد که سنت شیخین را میتوان ذیل رفتار و سیره یزید بن معاویه سراغ گرفت .
لذا اختلاف مشرب میان شیعه اهل بیت از یک طرف و اهل سنت شیخین از طرف دیگر ریشه در عمق تاریخ و عقاید قرآنی دارد .
پست 54 را مطالعه بفرمایید .
متشکرم
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.