سلام دوستان
Wednesday 4 October 2006, 11:42PM
مختصري از زندگي ام المؤمنين (سلام الله عليها)
ام المومنين سلام الله عليها سه سال قبل از واقعه عام الفيل در مکه مکرمه گيتی را بوجود خود مزين فرمودند[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn1) و ازجايگاه رفيع خود درجوار رحمت الهی قدم به عرصه گيتی نهادند تا آغاز«فمن الله علينا بکم»[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn2)را به تشنگان حقيقت نويد دهند.
خانواده و عشيره ايشان از معدود موحدان آن خطه به حساب ميآمدند. به گواهی روايات وارده وتاريخ باقی مانده از آن زمان، خانواده ايشان از متدينين به دين مسيحيت وعموی ايشان (ورقه بن نوفل) از علماي شريعت عيسوی بوده اند[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn3) و ايشان در اينچنين خانواده ای متولد شده و رشد نمودند.
شرافت دينی _که خود نوعی طهارت باطنی را خصوصاً در آن دوران آلودة شرک و گناه وفساد به همراه داشته _ به همراه شرافت ظاهری و تمکن مالی، موقعيتی برای ايشان در مکه و در کل جزيره العرب ايجاد نمود که تمامی بزرگان واشراف آن خطه آرزوی ازدواج با ايشان را در سر میپروراندند و برای تحقق بخشيدن به اين آرزوها چه بسيار دستهائی که به سوی ايشان دراز گشت ونا اميد برگشت؛ چه بسيار شرافتهائي که در دربار ملک پاسبان ايشان به ذلت مبدل گرديد وحاصلی جز يأس ونااميدی به همراه نداشت. زيرا اولا: خديجه کبری سلام الله عليها موحد بودند و فقط موحد کفو موحد است وکفار بتپرست هيچگونه اهليتی برای ازدواج با ايشان نداشتند وثانيا: شرافت ومقام وموقعيت ايشان بسيار بالاتر از اين بود که افرادی فاسدو دائم الخمر وزناکار را که وجود آنان آميخته به جهل جاهليت بود، فقط به خاطر بزرگی نام و مقام ظاهريشان به همسری قبول نمايند و دامان پاک خود را به انجاس جاهلی بيالايند.
اشخاصی زر و زيور دنيائی چشمشان را پر می کند که فاقد شرافت باطنی وظاهری باشند؛ مانند کفار وبت پرستان ويا اولاد نوابغ و زنا که در آن دوره امثال اين افراد زياد بودند.
اما بانوی پرافتخار اسلام که خود معدن شرافت بودند برای اين به ظاهر بزرگان به قدر پشيزی ارزش قائل نبودند.
به همين علت _ يعنی نبود هم کفوی برای ايشان_بود که ايشان تا سن بيست و هشت سالگی ازدواج ننمودند[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn4). اما هنگامی که پيامبر اسلام به خواستگاری ايشان رفتند خديجه کبری که طی اين سالها دست رد برسينه شرفاء ظاهری قوم زده بودند بدون درنگ ازدواج با ايشان را قبول نمودند وبه يمن قدوم مبارک پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم حتی مهريه شان را هم از اموال خود پرداخت کردند[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn5) تا برهمگان ثابت کنند که ملکه حجاز فقط زندگی در زير سايه اشرف مخلوقات را درشأن خود میدانند و برای اينکه اين امر را بر همگان روشن کنند مجمعي عظيم ترتيب دادند وتمامی خواستگاران خودرا جمع نمودند ودر حضور تمامی آنان پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را به شوهری انتخاب نمودند وفی المجلس به عموی خود، ورقه اذن دادند تا ايشان را به عقد رسول اکرم صلی الله عليه وآله وسلم درآورد[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn6).
خديجه کبری سلام الله عليها بعد از ازدواج با پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم خود راکنيز ايشان خواندند وتمامی اموال ودارايی خودرادراختيار ايشان قرار دادند[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn7) ودر اين راه، بسيار زخم زبانها و طعنهها وسختیها را به جان خود خريدند.
اما در مقابل، خداوند سه سند افتخار برای ايشان امضا نمود که احدی را در عالم به آن راه نمی باشد:
اول، افتخار مادری حضرت زهرا سلام الله عليها را شامل حال ايشان نمود. فاطمه ای که درحديث قدسی خداوند فرموده اگر فاطمه نبود پدر او پيامبر اسلام وهمچنين شوهر او علی مرتضی عليهما السلام را خلق نمی کردم.
دوم، افتخار مادری نسل پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم را فقط برای ايشان قرار داد.
سوم، اورا ام المومنين خواند و حق مادری ايشان را برتمامی مومنين متذکر شد[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn8).
اين بانوی بزرگوار 25 سال در کنار نبی اکرم اسلام صلی الله عليه و آله وسلم زندگی نمودند وطی اين سالها به تعبير روايات «وزيره صدق» پيامبر اسلام ويار و پشتيبان ايشان در راه تبليغ دين اسلام بودند[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn9) ودرآخرين سالهای حضور پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم درمکه مکرمه به علت شدت سختی ها ومرارت های زندگی سه ساله در شعب ابی طالب بيمار شدند وبعد از مدت کوتاهي به جوار رحمت حق شتافتند.
اين مصيبت به خاطر علاقه بسيار زياد پيامبر به ايشان برآن حضرت بسيار ناگوار آمد وسينه مجروح پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم در غم فراق ايشان هيچ گاه التيام نيافت و به گواهی حتی دشمنان حضرت خديجه سلام الله عليها طی سالهای بعد از وفات ايشان هيچگاه نام ايشان در حضور پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله وسلم برده نمی شد، مگر آنکه ايشان رقت می نمودند ودر غم جدايي همسر فداکار خود اشک میريختند.
زيباست گفته شود که پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم به حدی برای ايشان احترام قائل بودند که در زمان حيات ايشان همسر ديگری اختيار ننمودند.
[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref1) بحار الانوار، ج 16، ص 12 وعن ابن عباس انه تزوجها......
[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref2) زيارت جامعه کبيره
[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref3) مستدرک الوسائل، ج 6، ص 207، بحار الاانوار، ج 17، ص 227.
[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref4) بحار الانوار جلد16صفحه 12
[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref5) بحار الانوار جلد 16صفحه 14
[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref6) بحار الانوار جلد 16صفحه 66
[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref7) بحار الانوار جلد 16صفحه 3
[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref8) سوره احزاب، آيه 6.
[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref9) اعلام الوری، ص 54.
ام المومنين سلام الله عليها سه سال قبل از واقعه عام الفيل در مکه مکرمه گيتی را بوجود خود مزين فرمودند[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn1) و ازجايگاه رفيع خود درجوار رحمت الهی قدم به عرصه گيتی نهادند تا آغاز«فمن الله علينا بکم»[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn2)را به تشنگان حقيقت نويد دهند.
خانواده و عشيره ايشان از معدود موحدان آن خطه به حساب ميآمدند. به گواهی روايات وارده وتاريخ باقی مانده از آن زمان، خانواده ايشان از متدينين به دين مسيحيت وعموی ايشان (ورقه بن نوفل) از علماي شريعت عيسوی بوده اند[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn3) و ايشان در اينچنين خانواده ای متولد شده و رشد نمودند.
شرافت دينی _که خود نوعی طهارت باطنی را خصوصاً در آن دوران آلودة شرک و گناه وفساد به همراه داشته _ به همراه شرافت ظاهری و تمکن مالی، موقعيتی برای ايشان در مکه و در کل جزيره العرب ايجاد نمود که تمامی بزرگان واشراف آن خطه آرزوی ازدواج با ايشان را در سر میپروراندند و برای تحقق بخشيدن به اين آرزوها چه بسيار دستهائی که به سوی ايشان دراز گشت ونا اميد برگشت؛ چه بسيار شرافتهائي که در دربار ملک پاسبان ايشان به ذلت مبدل گرديد وحاصلی جز يأس ونااميدی به همراه نداشت. زيرا اولا: خديجه کبری سلام الله عليها موحد بودند و فقط موحد کفو موحد است وکفار بتپرست هيچگونه اهليتی برای ازدواج با ايشان نداشتند وثانيا: شرافت ومقام وموقعيت ايشان بسيار بالاتر از اين بود که افرادی فاسدو دائم الخمر وزناکار را که وجود آنان آميخته به جهل جاهليت بود، فقط به خاطر بزرگی نام و مقام ظاهريشان به همسری قبول نمايند و دامان پاک خود را به انجاس جاهلی بيالايند.
اشخاصی زر و زيور دنيائی چشمشان را پر می کند که فاقد شرافت باطنی وظاهری باشند؛ مانند کفار وبت پرستان ويا اولاد نوابغ و زنا که در آن دوره امثال اين افراد زياد بودند.
اما بانوی پرافتخار اسلام که خود معدن شرافت بودند برای اين به ظاهر بزرگان به قدر پشيزی ارزش قائل نبودند.
به همين علت _ يعنی نبود هم کفوی برای ايشان_بود که ايشان تا سن بيست و هشت سالگی ازدواج ننمودند[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn4). اما هنگامی که پيامبر اسلام به خواستگاری ايشان رفتند خديجه کبری که طی اين سالها دست رد برسينه شرفاء ظاهری قوم زده بودند بدون درنگ ازدواج با ايشان را قبول نمودند وبه يمن قدوم مبارک پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم حتی مهريه شان را هم از اموال خود پرداخت کردند[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn5) تا برهمگان ثابت کنند که ملکه حجاز فقط زندگی در زير سايه اشرف مخلوقات را درشأن خود میدانند و برای اينکه اين امر را بر همگان روشن کنند مجمعي عظيم ترتيب دادند وتمامی خواستگاران خودرا جمع نمودند ودر حضور تمامی آنان پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را به شوهری انتخاب نمودند وفی المجلس به عموی خود، ورقه اذن دادند تا ايشان را به عقد رسول اکرم صلی الله عليه وآله وسلم درآورد[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn6).
خديجه کبری سلام الله عليها بعد از ازدواج با پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم خود راکنيز ايشان خواندند وتمامی اموال ودارايی خودرادراختيار ايشان قرار دادند[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn7) ودر اين راه، بسيار زخم زبانها و طعنهها وسختیها را به جان خود خريدند.
اما در مقابل، خداوند سه سند افتخار برای ايشان امضا نمود که احدی را در عالم به آن راه نمی باشد:
اول، افتخار مادری حضرت زهرا سلام الله عليها را شامل حال ايشان نمود. فاطمه ای که درحديث قدسی خداوند فرموده اگر فاطمه نبود پدر او پيامبر اسلام وهمچنين شوهر او علی مرتضی عليهما السلام را خلق نمی کردم.
دوم، افتخار مادری نسل پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم را فقط برای ايشان قرار داد.
سوم، اورا ام المومنين خواند و حق مادری ايشان را برتمامی مومنين متذکر شد[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn8).
اين بانوی بزرگوار 25 سال در کنار نبی اکرم اسلام صلی الله عليه و آله وسلم زندگی نمودند وطی اين سالها به تعبير روايات «وزيره صدق» پيامبر اسلام ويار و پشتيبان ايشان در راه تبليغ دين اسلام بودند[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftn9) ودرآخرين سالهای حضور پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم درمکه مکرمه به علت شدت سختی ها ومرارت های زندگی سه ساله در شعب ابی طالب بيمار شدند وبعد از مدت کوتاهي به جوار رحمت حق شتافتند.
اين مصيبت به خاطر علاقه بسيار زياد پيامبر به ايشان برآن حضرت بسيار ناگوار آمد وسينه مجروح پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم در غم فراق ايشان هيچ گاه التيام نيافت و به گواهی حتی دشمنان حضرت خديجه سلام الله عليها طی سالهای بعد از وفات ايشان هيچگاه نام ايشان در حضور پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله وسلم برده نمی شد، مگر آنکه ايشان رقت می نمودند ودر غم جدايي همسر فداکار خود اشک میريختند.
زيباست گفته شود که پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم به حدی برای ايشان احترام قائل بودند که در زمان حيات ايشان همسر ديگری اختيار ننمودند.
[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref1) بحار الانوار، ج 16، ص 12 وعن ابن عباس انه تزوجها......
[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref2) زيارت جامعه کبيره
[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref3) مستدرک الوسائل، ج 6، ص 207، بحار الاانوار، ج 17، ص 227.
[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref4) بحار الانوار جلد16صفحه 12
[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref5) بحار الانوار جلد 16صفحه 14
[6] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref6) بحار الانوار جلد 16صفحه 66
[7] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref7) بحار الانوار جلد 16صفحه 3
[8] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref8) سوره احزاب، آيه 6.
[9] (http://www.iranclubs.net/forums/newthread.php?do=newthread&f=3#_ftnref9) اعلام الوری، ص 54.