نمايش نسخه نهائي : سوشیانت ، موعود ِ تمام ادیان
ارژنگ
Sunday 10 September 2006, 11:46AM
دوستان عزیز .
تمامی اديان مهم و مطرح ِ جهان ، در آموزه هاي ديني خود به ظهور نجات دهنده اي اصلاحگر در آخرالزمان بشارت داده اند. و دلايل عقلي و علمی و نقلی هم برای آن ارائه داده اند .
در مذهب زردشت ،سوشيانت یعنی منجی موعود .
و سوشیانس نام عمومی 3 منجی است که ظهور هر کدام از آنها در هر هزار سال توسط اهورامزدا وعده داده شده است و پس از ظهور آخرین منجی ، رستاخیز یا همان قیامت بوقوع خواهد پیوست .
پيروان اديان آسماني ، که عمدتا شامل سه دين ِ : يهودیت ، مسیحیت و اسلام است نیز در اين عقيده مشترك هستند كه آينده جهان از آن ِ صالحان و خداپرستان است، و كسي كه بشريت را از ضلالت و گمراهي نجات خواهد داد از ذريه ابراهيم ميباشد; اما در اينكه اين منجي موعود از ذريه كدام يك از فرزندان ابراهيم است ميان آنها اختلاف نظر وجود دارد.
يهوديان و مسيحيان او را از فرزندان اسحاق و يعقوب ميدانند; با اين تفاوت كه مسيحيان ميگويند: وي همان عيسي مسیح است كه خداوند او را در آخرالزمان براي نجات بشريت زنده ميگرداند، و يهوديان بر اين گمانند كه او هنوز به دنيا نيامده است، و مسلمانان همگي بر اين اعتقادند كه او از ذريه اسماعيل و نوادگان پيامبر اسلام بوده و آيين وي اسلام است و براساس شريعت محمدي حكم ميراند.
به هر حال ميان زردشتیان ، یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان در اينكه : در آخرالزمان هدايتگري خواهد آمد كه جهانيان را از ظلم و ستم و گمراهي نجات ميدهد اتفاق نظر است و فقط در كيفيت و خصوصيات آن دچار اختلاف شده اند.
از دوستان صاحب نظر از هر گروه و مذهبی ، خواهش می کنم که نظریات علمی و منطقی خویش را به دور از هر گونه تعصب و تنگ نظری بفرمایند .
http://www.gozarehforum.com/images/sm/flower.gifhttp://www.gozarehforum.com/images/sm/flower.gif
ارژنگ
Sunday 10 September 2006, 12:05PM
در سالهای اخیر ، سوالات و شبهاتی در باره وجود داشتن ِ امام زمان (عج) مشاهده می شود :
نويسنده ای ،تحت عنوان :
"ترديد در فرضيه امام زمان و تفاوت بزرگ آن با مهدي موعود"
به دو موضوع عمده پرداخته است :
1 - صفات مسيح منتظر و موعود يهوديان
2 - صفات و رفتار امام زمان و تشابه آن با اعمال مسيح مزعوم يهود.
نامبرده در خلال نوشته خود نيز تفاوتهاي نه گانه اي را بين امام زمان شيعه با مهدي موعود اهل سنت ادعا ميكند;
همچنين با استناد به بعضي از كتابهاي يهود مثل تلمود و تورات شباهت هاي هفت گانه اي را بين مسيح مزعوم يهود و امام زمان شيعه ارائه ميدهد و نتيجه ميگيرد كه ريشه اعتقاد به امام زمان شيعيان همان نوشته هاي يهود ميباشد.
وي در خلال نوشته های خود ، ضمن طرح موضوعات چهارگانه ی ذيل تلاش ميكند آنها را به اثبات رساند:
1 - عدم ثبوت ولادت امام زمان مورد نظر شيعه
2 - بيهودگي غيبت مهدي مزعوم شيعه
3 - عدم وجود هيچ منفعتي براي اين موهوم
4 - چرا روحانيت اماميه اين دروغ خطرناك را ساخته و ولادت اين معدوم را جعل كرده اند؟
نويسنده در اين جزوه حدود سي شبهه در مورد حضرت مهدي (عج) و نيز ساير ائمه معصومين (ع) ايراد كرده است .
از آنجا كه او يكي از مسلمات مذهب تشيع، يعني وجود و غيبت حضرت مهدي (عج) و بعضي از فضائل ائمه اطهار(ع) مانند علم آنها را زير سؤال برده و با تحريف و تمسك به رواياتي ضعيف و غيرمستند تهمت هايي به مذهب شيعه و علماي بزرگوار آن وارد نموده است، و از طرفي شبهات و تشكيكات ذكر شده در جزوه چه بسا در اذهان بعضي از افراد ديگر نيز پيدا شده باشد، مطالب مطرح شده در اين جزوه مورد بررسي و نقد قرار گرفته و به شبهات آن پاسخ داده می شود.
گفتني است نويسنده جزوه كه خود را متعصب به اسلام نشان ميدهد و روحانيت شيعه را متهم به ضديت با اسلام صحيح و امام زمانش را ضد عرب و ضد اسلام واقعي معرفي ميكند، مردم را فراخوان ميكند كه به نداي مصلحاني چون كسروي گوش كنند; در حالي كه كسروي خود يكي از سردمداران ضد عرب و زبان عربي بود; و اين نيست مگر اين كه نويسنده داراي اغراض ديگري ميباشد.
لازم به ذكر است كه نويسنده جزوه مورد نقد، خود را منتسب به اهل سنت كرده است ولي با اندك تأمل در نوشته نامبرده و مصادري كه از آنها استفاده كرده چنين به دست ميآيد كه وي متمايل به فرقه وهابيت بوده و عمده منابع و مآخذ خود را از وهابي ها گرفته است . با اين همه در اين نوشته استناد در مسائل مربوط به امام زمان (عج) بيشتر به كتابها و مصادر روايي و تفسيري اهل سنت معطوف گشته است، و با توجه به تعدد چاپها و اختلاف نسخه كتابهاي مذكور سعي شده است ذكر مآخذ و منابع از چاپهاي جديد و معروف نقل شود; با اين حال ممكن است در بعضي موارد مختصري ناهماهنگي بين چاپهاي مختلف مآخذ وجود داشته باشد.
همچنين در نقل روايات طولاني كه مشتمل بر مطالب گوناگوني بوده، سعي شده است به طور اختصار به همان قسمت مورد نظر و محل استشهاد اكتفا شود.
:smile07:
ارژنگ
Sunday 10 September 2006, 12:18PM
موضوع مهدي موعود (عج)
از مهم ترين و بحث انگيزترين موضوعاتي است كه از گذشته هاي دور ميان مسلمانان مطرح بوده است ; در صدر اسلام نيز پيامبراكرم (ص) و پيشوايان معصوم (ع) به ظهور هدايتگري عدالت گستر از نسل پيامبر(ص) بشارت داده و ويژگي هاي او را برشمرده اند; حتي ساير اديان الهي در آموزه هاي ديني خود به ظهور نجات دهنده اي اصلاحگر در آخرالزمان بشارت داده اند. علاوه بر اين دلايل نقلي، دليل عقلي نيز بر اين امر اقامه شده است .
از ميان مسلمانان، شيعه با استناد به منابع مورد قبول خود و ديگر مذاهب معتقد است كه مهدي موعود(عج) از نوادگان امام حسين (ع) و فرزند امام حسن عسكري (ع) است كه در سال 255 يا 256 و يا 258 هجري به دنيا آمده و دوازدهمين و آخرين وصي از اوصياي پيامبر(ص) - بنابر تصريح آن حضرت - ميباشد، و داراي دو غيبت صغري و كبري است كه پس از سپري شدن غيبت صغري (كه حدود 69 سال بوده است) تاكنون در غيبت كبري به سر ميبرد. گروهي اندك از علماي اهل سنت نيز در اين باره با شيعه هم عقيده اند; اما بيشتر اهل سنت معتقدند كه وي هنوز متولد نشده و در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد.
با طولاني شدن غيبت كبراي حضرت مهدي (عج) سؤالات و شبهات درباره وجود آن حضرت رو به فزوني گذاشته است و نياز به پاسخگويي به آنها بيش از گذشته احساس ميشود. در اين ميان در جزوه ی مذکور بر انكار وجود امام زمان (عج) پافشاري كرده است و با تحريف و تمسك به رواياتي ضعيف و غيرمستند تهمت هايي به مذهب شيعه و علماي بزرگوار آن زده است .
هرچند لحن و ادبياتي كه از سوي نويسنده مذكور به كار گرفته شده دور از شأن و منزلت گفتگو و تحقيق علمي است، اما پاسخ نگفتن به شبهات و افترائات وي نيز ممكن است زمينه مشوب شدن برخي از اذهان عمومي و يا سوءاستفاده معاندان را فراهم آورد.
البته آنچه در اين مجموعه آمده به منظور تحقيقي كامل پيرامون حضرت مهدي (عج) نبوده است ; زيرا پرداختن به اين موضوع به تدوين چندين كتاب قطور نيازمند است . هدف از نوشته حاضر تنها پاسخ به شبهاتي است كه در جزوه مورد اشاره نوشته شده است .
ارژنگ
Sunday 10 September 2006, 12:35PM
هدايت الهي در كتاب و سنت
نويسنده جزوه بحث خود را چنين آغاز ميكند:
"پر واضح است كه هر مسلماني بايد معتقدات ديني خود را از كتاب آسماني خود قرآن كه تنها حجت الهي بر زمين است اخذ نمايد; چون هدايت الهي منحصر به قرآن است
و لهذا خداوند قرآن را هادي و راهنماي مسلمين قرار داده است و ميفرمايد: (قل ان هدي الله هو الهدي ) يعني : "هدايت فقط هدايت خداوند است"، و خود حضرت پيامبر نيز از آن پيروي ميكرده است، (ان اتبع الا ما يوحي الي )."
پاسخ مطلب فوق را در دو محور بيان ميكنيم :
محور اول : دلالت صريح قرآن بر حجيت سنت پيامبر (ص)
در اينكه قرآن تنها كتاب آسماني امت اسلامي است كه براي هدايت مردم جهان در دسترس ميباشد شكي نيست ; ولكن منحصر نمودن حجت الهي و طريق هدايت به قرآن صحيح نيست، زيرا عقل و ادراكات قطعي آن نيز يكي ديگر از طرق هدايت بلكه اساس همه استدلالها و حجت ها ميباشد; و حتي حجت بودن خود قرآن و فهم و برداشت از آن و نيز رسيدن به اصول دين از راه عقل و استدلالهاي صحيح ميباشد. علاوه بر آن سنت پيامبر(ص) يكي ديگر از حجج و منابع ديني ميباشد.
در اين راستا به بعضي از آياتي كه دلالت بر حجيت كلام و سنت پيامبر دارد اشاره می شود :
1 - (و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا)(1) "آنچه را پيامبر به شما داد بگيريد و آنچه را نهي نمود از آن باز ايستيد".
2 - (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون)(2) "اگر نمي دانيد از اهل ذكر (اهل علم) بپرسيد".
و به اتفاق فريقين بارزترين مصداق اهل ذكر، پيامبر(ص) و اهل بيت او هستند.
3 - (و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم)(3) "و ما قرآن را به تو نازل كرديم تا آن را براي مردم بيان كني".
اين آيه صريح در اعتبار و حجت بودن بيان پيامبر(ص) ميباشد نسبت به آنچه از طرف خداوند براي هدايت نازل شده است .
4 - (فان تنازعتم في شئ فردوه الي الله و الرسول)(4) "پس اگر در چيزي نزاع و اختلاف پيدا كرديد آن را به خدا و رسول ارجاع دهيد".
اگر سنت پيامبر(ص) حجت نمي بود قرآن او را براي رفع منازعات و اختلافات بشري در كنار خداوند به عنوان داور قرار نمي داد.
5 - (فلا و ربك لايؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما)(5) "نه، هرگز! به خدايت سوگند اينان مؤمن نخواهند بود مگر وقتي كه تو را در اختلافاتشان حكم قرار دهند
و از آنچه قضاوت ميكني در دل خود نگراني احساس نكنند و كاملا تسليم تو باشند".
در اين آيه قضاوت پيامبراكرم (ص) به طور كلي و تسليم كامل مردم در برابر آن ملاك ايمان قرار داده شده است .
6 - (ما ضل صاحبكم و ما غوي، و ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي)(6) "يار شما [پيامبر(ص)] نه گمراه است و نه كجراه، و از هواي نفس سخن نمي گويد، اين نيست مگر وحيي كه به او ميشود".
7 - (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله)(7) "بگو اگر خدا را دوست داريد از من ( پیامبر )پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد".
8 - (فليحذر الذين يخالفون عن أمره)(8) "بايد بترسند كساني كه از دستورات او( پیامبر ) سرپيچي ميكنند"
.
9 - (انما كان قول المؤمنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم أن يقولوا سمعنا و اطعنا و اولئك هم المفلحون)(9) "همانا سخن مؤمنان - آنگاه كه به سوي خدا و پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داوري كند - اين است كه گويند: شنيديم و فرمان برديم ; و اينانند رستگاران".
10 - (و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون)(10) "و هر كه خدا و پيامبر او را فرمان برد و از خدا بترسد و از [نافرماني ] او بپرهيزد، پس آنان همان رستگارانند".
11 - (قل أطيعوا الله و أطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم و ان تطيعوه تهتدوا و ما علي الرسول الا البلاغ المبين)(11) "بگو - اي پيامبر - دستور خدا و رسول را اطاعت نماييد; پس اگر اعراض كرديد هم آنان و هم شما تكليف خاص خود را خواهيد داشت . و اگر دستور رسول را اطاعت كرديد هدايت ميشويد. و بر رسول جز تبليغ آشكار نيست".
12 - (و أقيموا الصلاة و آتوا الزكاة و أطيعوا الرسول لعلكم ترحمون)(12) "نماز را به پا داريد و زكات را بپردازيد و از رسول اطاعت كنيد تا مورد رحمت خدا قرار گيريد".
علاوه بر اين، آيات 80 سوره نساء، 157 و 158 سوره اعراف، 66 سوره احزاب، و تمام آياتي كه پيامبر را بشير و نذير و هادي خوانده است همگي دلالت بر حجيت و صحت هدايتگري پيامبر(ص) دارند;
زيرا بدون حجيت سنت پيامبر(ص) وجوب اطاعت مطلق از او و توبيخ مخالفت با او از طرف خداوند حكيم صحيح نخواهد بود.
بنابراين راه هدايت الهي منحصر به قرآن نيست و قول و فعل و حتي تقرير پيامبر(ص) نيز حجت و طريق هدايت خداوند است .
[1] سوره حشر، آيه 7 .
[2] سوره نحل، آيه 43 .
[3] سوره نحل، آيه 44 .
[4] سوره نساء، آيه 59 .
[5] سوره نساء، آيه 65 .
[6] سوره نجم، آيات 2، 3 و 4 .
[7] سوره آل عمران، آيه 31 .
[8] سوره نور، آيه 63 .
[9] سوره نور، آيه 51 .
[10] سوره نور، آيه 52 .
[11] سوره نور، آيه 54 .
[12] سوره نور، آيه 56 .
محمد مهدی 128
Monday 11 September 2006, 03:30AM
دوستان عزیز .
تمامی اديان مهم و مطرح ِ جهان ، در آموزه هاي ديني خود به ظهور نجات دهنده اي اصلاحگر در آخرالزمان بشارت داده اند. و دلايل عقلي و علمی و نقلی هم برای آن ارائه داده اند .
در مذهب زردشت ،سوشيانت یعنی منجی موعود .
و سوشیانس نام عمومی 3 منجی است که ظهور هر کدام از آنها در هر هزار سال توسط اهورامزدا وعده داده شده است و پس از ظهور آخرین منجی ، رستاخیز یا همان قیامت بوقوع خواهد پیوست .
پيروان اديان آسماني ، که عمدتا شامل سه دين ِ : يهودیت ، مسیحیت و اسلام است نیز در اين عقيده مشترك هستند كه آينده جهان از آن ِ صالحان و خداپرستان است، و كسي كه بشريت را از ضلالت و گمراهي نجات خواهد داد از ذريه ابراهيم ميباشد; اما در اينكه اين منجي موعود از ذريه كدام يك از فرزندان ابراهيم است ميان آنها اختلاف نظر وجود دارد.
يهوديان و مسيحيان او را از فرزندان اسحاق و يعقوب ميدانند; با اين تفاوت كه مسيحيان ميگويند: وي همان عيسي مسیح است كه خداوند او را در آخرالزمان براي نجات بشريت زنده ميگرداند، و يهوديان بر اين گمانند كه او هنوز به دنيا نيامده است، و مسلمانان همگي بر اين اعتقادند كه او از ذريه اسماعيل و نوادگان پيامبر اسلام بوده و آيين وي اسلام است و براساس شريعت محمدي حكم ميراند.
به هر حال ميان زردشتیان ، یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان در اينكه : در آخرالزمان هدايتگري خواهد آمد كه جهانيان را از ظلم و ستم و گمراهي نجات ميدهد اتفاق نظر است و فقط در كيفيت و خصوصيات آن دچار اختلاف شده اند.
از دوستان صاحب نظر از هر گروه و مذهبی ، خواهش می کنم که نظریات علمی و منطقی خویش را به دور از هر گونه تعصب و تنگ نظری بفرمایند .
http://www.gozarehforum.com/images/sm/flower.gifhttp://www.gozarehforum.com/images/sm/flower.gif
هستی وخالق هستی هم منتظرند
سینا 555
Tuesday 12 September 2006, 05:08AM
جناب ارژنگ
با تشکر از شما دوست گرامی:smile07:
در اینکه سنت حضرت رسول مکمل قران و در راستای هدایت قران کریم است چونانکه در خود کتاب
الهی بارها همانطور که شما اشاره کردید به مومنان یاداوری شده است شکی نیست.
غرض و مرض وهابیان در اینجا اشکار است.انها باید تکلیف خود را با
سنت پیامبر روشن کنند و بعد به مسایل دیگر بپردازند.
اللهم عجل لولیک الفرج
ارژنگ
Tuesday 12 September 2006, 05:52AM
سلام
ممنون از شما دوست گرامی .
جالب این است که این مدعیان ِ « تنها فهمندگان ! دقیق قرآن » ! به اینجاها که می رسد ، اصلا خود را آفتابی نمی کنند ! و به روی مبارک هم نمی آورند ، و ترجیع بندهای تکراری ِ خود را مجددا بالا می آوردند !
ارژنگ
Tuesday 12 September 2006, 06:17AM
محور دوم : حجيت عترت پيامبراكرم (ص) بر اساس احاديث نبوي
حديث ثقلين
طبق روايت متواتر بين فريقين يعني حديث "ثقلين" ، پيامبر(ص) سنت و عترت خود را در كنار قرآن به عنوان مرجع هدايت قرار داده و فرموده است :
"همانا من دو چيز گرانبها و ارزشمند را بين شما برجا ميگذارم : كتاب خدا و عترتم - سنت خودم - چيزي كه اگر به آنها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد".(1)
در اكثر كتابهايي كه اين حديث نقل شده است كلمه "عترتي" وجود دارد، و بر فرض اينكه "سنتي" نقل شده باشد دلالت بر عدم انحصار حجيت به قرآن دارد.
اين روايت در كتب صحاح و سنن و مسانيد اهل سنت با عبارات مختلف مطرح شده كه تفاوتي در دلالت بر معناي مورد نظر ندارد; و راويان آن از طريق اهل سنت آن قدر زيادند كه مرحوم علامه سيد حامد حسين هندي آنها را در دو جلد كتاب بزرگ به نام "عبقات الانوار" جمع آوري كرده است .
در ميان روايات اسلامي شايد روايتي تا اين حد به صورت متواتر نقل نشده باشد. اين روايت را پيامبراكرم (ص) در مواقف حساسي همچون روز عرفه در حجة الوداع، هجدهم ذي الحجة در غدير خم، بر منبر خود در مسجد مدينه، و در نهايت در حجره مبارك خويش در هنگام ارتحال ايراد فرموده است .(2)
يادآوري ميشود: بنابر تحقيق صاحب كتاب "الكشاف المنتقي" در صد و بيست و نه (129) كتاب از كتابهاي اهل سنت، حديث فوق با كلمه "و عترتي اهل بيتي" نقل شده است . همچنين هفت كتاب مستقل توسط علماي اهل سنت در رابطه با حديث ثقلين - كه در آن كلمه "و عترتي و اهل بيتي" وجود دارد - تأليف شده است .(3)
و از آنجا كه پيامبراكرم (ص) هر آنچه ميگويد متكي به وحي ميباشد - (و ما ينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي);(4) "از روي هوا سخن نمي گويد و سخن او جز وحي نيست" - حجيت سنت پيامبر و عترت او نيز مستند به وحي الهي بوده و ريشه قرآني دارد و مصداق كامل (قل ان هدي الله هو الهدي)(5) "بگو همانا هدايت خدا فقط هدايت است" ميباشد.
__________________________________________________ ______________
[1] "اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي (سنتي) ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا أبدا".
[2] به "دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية"، ج 1، ص 58 مراجعه شود. در اين رابطه ابن حجر در كتاب خود به نام "الصواعق المحرقة" (ص 149 و 150) حديث "ثقلين" را با متجاوز از بيست طريق نقل نموده و سپس گفته است : "در بعضي از طرق آمده است پيامبر(ص) اين حديث را در روز عرفه در حجة الوداع ايراد فرموده، و در بعضي آمده در غدير خم ايراد فرموده است، و در بعضي طرق آمده است كه در مدينه در حجره شريف هنگامي كه بيمار بودند و حجره پر از اصحاب بود ايراد فرموده است، و در بعضي طرق آمده است هنگام بازگشت از طائف بر منبر خود در مسجد مدينه بيان فرموده است". سپس ميگويد: "منافاتي در اين چندگونگي نقل حديث وجود ندارد; زيرا مانعي ندارد كه بگوييم پيامبر(ص) مكررا در تمام مواقف ذكر شده و جاهاي ديگر حديث فوق را به خاطر اهميت دادن به قرآن شريف و عترت خود ايراد فرموده است".
مرحوم علامه سيد شرف الدين رحمه الله در حاشيه كتاب خود پس از نقل كلام ابن حجر مينويسد: "اگر پيامبر(ص) حديث فوق را فقط در روز عرفه يا در غدير خم ايراد فرموده باشد حداقل كساني كه آن را شنيده اند نود هزار نفر ميباشند، و اين قدر متيقن از همه روايات است". ر.ك : النص والاجتهاد، سيد عبدالحسين شرف الدين، ص 355 .
[3] الكشاف المنتقي لفضائل علي المرتضي (ع)، كاظم عبود الفتلاوي، ص 208 به
[4] سوره نجم، آيه 3 و 4 .
[5] سوره بقره، آيه 120 .
ارژنگ
Saturday 7 October 2006, 03:43AM
روايات متواتر ديگر از طريق اهل سنت
علاوه بر روايت "ثقلين" رواياتي كه از طرق شيعه و سني از پيامبراكرم (ص) نقل شده است كه آن حضرت حجج و اوصياء يا ائمه بعد از خويش را دوازده نفر معرفي ميفرمايد، همگي بر حجيت و جنبه هدايتگري از سوي عترت دلالت ميكند.
اين روايات را ميتوان در سه بخش بيان كرد:
بخش اول : روايات دال بر وجود دوازده وصي براي پيامبر (ص)
پيامبراكرم (ص) طبق رواياتي به طور كلي فرموده است : "اوصياي من دوازده تن هستند و همه آنها از قريش ميباشند". از جمله :
1 - جابر بن سمرة ميگويد: از پيامبر(ص) در حجة الوداع شنيدم كه فرمود:
"پيوسته اين دين بر مخالفين پيروز ميشود و هيچ مخالف و راهزني نمي تواند ضرري بر آن وارد سازد، تا آنكه از امت من دوازده امير كه همگي از قريش هستند بگذرند".(1)
2 - پيامبر(ص) فرمود:
"پيوسته دين اسلام تا روز قيامت بر پا خواهد بود، و دوازده
خليفه كه همگي از قريش هستند بر مردم خلافت خواهند كرد".(2)
3 - جابر بن سمرة گويد كه پيامبر(ص) فرمود:
"بعد از من دوازده امير خواهند بود". و سپس پيامبر(ص) كلمه اي ديگر نيز گفت كه من نشنيدم، ولي پدرم ميگفت : آن كلمه اين بود كه : "همگي آن دوازده امير از قريش هستند".(3)
4 - پيامبر(ص) فرمود:
"بعد از من دوازده خليفه ميباشد".(4)
مضمون اين روايات نيز در "المستدرك"(6) "سنن ابي داود"(5) "مسند الطيالسي"،(10) "المعجم الكبير"،(9) "سنن ترمذي"،(8) و "مسند احمد"(7) آمده است .
و دهها روايت ديگر به همين مضمون كه در كتب اهل سنت نقل گرديده است ; در بيش از سي روايت از آنها به "اثناعشر خليفة" تعبير شده است، و در بسياري از روايات به عبارت "اثناعشر عدد نقباء بني اسرائيل"، و در بعضي از روايات هم هر دو تعبير آمده است . ضمنا در بسياري از روايات عبارات : "امير"، "قيم" و "ملك" ديده ميشود.
به هرحال در اينكه روايات ذكر شده، علاوه بر روايات منقول از طرق شيعه، متواتر ميباشد - هرچند تواتر اجمالي يا معنوي - شكي نيست . و از طريق اين روايات حجيت سنت دوازده خليفه (يا امير، قيم و ملك) براي هدايت در كنار حجيت سنت پيامبر(ص) و حجيت قرآن به اثبات ميرسد; زيرا معقول نيست پيامبراسلام (ص) كساني را براي هدايتگري در كنار قرآن به مردم معرفي كند كه در پيشگاه خداوند سنت آنان معتبر و موجب هدايت امت نباشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ
[1] جابر بن سمرة قال : سمعت رسول الله (ص) يقول في حجة الوداع : "لايزال هذا الدين ظاهرا علي من ناواه و لايضره مخالف و لامطارق حتي يمضي من امتي اثناعشر اميرا كلهم من قريش". (مسند احمد حنبل، ابي عبدالله الشيباني، ج 1، ص 398 و 406 ; و ج 5، ص 89).
[2] عن النبي (ص) قال : "لايزال الدين قائما حتي تقوم الساعة و يكون عليهم اثناعشر خليفة كلهم من قريش". (الجامع الصحيح (صحيح مسلم)، قشيري نيشابوري، ج 6، ص 4)
[3] جابر بن سمرة أن النبي (ص) قال : "يكون بعدي اثناعشر أميرا". فقال كلمة لم أسمعها، فقال أبي انه قال : "كلهم من قريش". (صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل البخاري، ج 8، ص 127).
[4] عن النبي (ص): "يكون بعدي اثناعشر خليفة". (كنز العمال، متقي هندي، ج 11، ص 629، حديث 33065 ; الصواعق المحرقة، ابن حجر هيثمي، ص 189 ; ينابيع المودة، قندوزي حنفي، ج 3، ص 289).
[5] المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيسابوري، ج 3، ص 617 .
[6] سنن ابي داود، السجستاني الازدي، ج 2، ص 309 .
[7] مسند الطيالسي، ابي داود الطيالسي، ص 105 و 180 .
[8] المعجم الكبير، سليمان بن احمد الطبراني، ج 2، ص 255، حديث 2067 .
[9] سنن ترمذي، محمد بن عيسي سليمي الترمذي، ج 3، ص 340 .
[10] مسند احمد حنبل، ج 1، ص 398 ; ج 5، ص 86، 90، 93، 98 و 101 .
ارژنگ
Saturday 7 October 2006, 03:56AM
منظور پيامبر (ص) از اوصياء و خلفا
ممكن است گفته شود اين روايات كلي و مجمل است، پس به كدام دليل تعبيرات "خلفائي" و "اوصيائي" و... را بر ائمه دوازده گانه شيعه منطبق ميكنيد؟
در رد اين توهم ميگوييم :
اولا: در بخش دوم و سوم از روايات - كه به دنبال همين بخش خواهد آمد - خود پيامبر(ص) منظور از خلفا و اوصياء را بيان ميكنند، كه به طور اختصار به آن خواهيم پرداخت .
ثانيا: چگونه ممكن است پيامبراكرم (ص) كه "از روي هوا سخن نمي گويد و سخن او جز وحي نمي باشد"(1) در مواقف حساسي همچون حجة الوداع امت خود را به افرادي ارجاع دهد كه براي مردم ناشناخته و مجمل باشند، به نحوي كه هركسي مطابق سليقه خود از سخن پيامبر تفسير و برداشتي داشته باشد. اگر به تواتر ثابت شد كه پيامبر(ص) مسأله دوازده خليفه را براي مردم مطرح نموده اند، ديگر قابل قبول نيست كه بگوييم آن حضرت راهي براي شناخت آنها معلوم نكرده است .
ثالثا: از تعبير "خلفائي" و مانند آن كه در روايات زيادي مطرح شده است، ميتوان استفاده نمود كه تمام صفات و خلقيات خلفا بايد متناسب با پيامبر(ص) و هدف او باشد; خليفه به معناي جانشين و نايب ميباشد و لزوم تناسب و تشابه بين نايب و منوب عنه نزد عقل و عقلا قطعي است .
بنابراين خلفاي پيامبر(ص) بايد در علم و عصمت و ساير خصال نفساني تالي تلو و قائم مقام او باشند; لذا تعبير "خلفائي" به طور قطع نمي تواند بر خلفاي بني اميه و بني عباس و امثالهم منطبق باشد، زيرا گذشته از عدم سنخيت و شباهت علمي و عملي بني اميه و بني عباس با پيامبر(ص)، تعداد آنها نيز با عدد دوازده منطبق نمي شود.
و توهم بعضي كه اگر خلفاي صالح از آنها را - نظير عمر بن عبدالعزيز و مهدي عباسي - منظور پيامبر(ص) بدانيم به همراه ابوبكر، عمر، عثمان، علي و حسن دوازده خليفه ميشوند نيز توهمي باطل است ; زيرا بر فرض صالح بودن آن بعض، لازمه اين كلام قطع شدن رشته خلافت پيامبر(ص) بعد از زمان امام حسن (ع) تا زمان عمربن عبدالعزيز است، و حال آنكه در بسياري از روايات تعبير "لايزال" و يا "متواليا" آمده كه در پيوسته بودن رشته خلافت پيامبر و عدم انقطاع آن ظهور دارد، و حتي در كتاب مسند احمد و المعجم الكبير(2) به "لن يزال" تعبير شده كه وضوح دلالتش بر پيوسته بودن خلافت بيشتر است .
علاوه بر آن، مطابق عموم و يا اطلاق روايت : "هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است"(3) در هر زمان امامي صالح وجود دارد كه شناختن او لازم ميباشد; برخلاف توهم فوق كه لازمه اش خالي بودن بعضي زمانها از امام و خليفه شايسته و صالح ميباشد.
تطبيق خلفا بر ائمه (ع) از ديدگاه فاضل قندوزي
درباره مقصود پيامبر(ص) از "خلفاي دوازده گانه" در روايات منقول از آن حضرت، فاضل قندوزي - كه از بزرگان علماي اهل سنت است - چنين ميگويد:
"بعضي از محققين گفته اند: احاديث دال بر تعداد خلفاي پيامبر(ص) از طرق زيادي نقل شده و مشهور و معروف ميباشد; و از قرائن زماني و مكاني معلوم ميشود كه مراد پيامبر(ص) فقط ائمه دوازده گانه شيعه ميباشد،
زيرا علاوه بر اينكه در روايت عبدالملك بن جابر آمده : "كلهم من بني هاشم" تعداد خلفاي هر كدام از بني اميه و بني عباس از دوازده عدد بيشتر بوده است، و رفتار آنان نيز با آيه شريفه : (قل لا أسئلكم عليه أجرا الا المودة في القربي)(4) "بگو - اي پيامبر - من از شما براي كار خودم هيچ اجر و مزدي طلب نمي كنم مگر مودت و دوستي ذوي القربي" و نيز با حديث كساء وفق نمي دهد. پس با توجه به اينكه آنان - دوازده امام شيعه - اعلم و اورع و اتقي در زمان خود و نيز داراي بهترين نسب و كرامت ها و فضيلت ها بودند، راهي جز حمل روايات فوق بر آنان باقي نمي ماند".(5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ
[1] (و ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي); سوره نجم، آيه 3 و 4
[2] مسند احمد حنبل، ج 5، ص 86 ; و المعجم الكبير، ج 2، ص 215 .
[3] "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية". مضمون اين روايت، از طريق اهل سنت نيز در حد تواتر نقل شده است ; از جمله در كتب ذيل : المعجم الكبير، ج 19، ص 388 ; حلية الاولياء، ابي نعيم، ج 3، ص 224 ; مجمع الزوائد، ابي بكر هيثمي، ج 5، ص 218 ; كنز العمال، ج 1، ص 103 ; مسند احمد حنبل، ج 4، ص 96 ; شرح المقاصد، تفتازاني، ج 5، ص 239، و بسياري از كتب ديگر).
[4] سوره شوري، آيه 23 .
[5] ينابيع المودة، ج 3، ص 293 .
حق جو
Sunday 8 October 2006, 12:29AM
هدايت الهي در كتاب و سنت
نويسنده جزوه بحث خود را چنين آغاز ميكند:
"پر واضح است كه هر مسلماني بايد معتقدات ديني خود را از كتاب آسماني خود قرآن كه تنها حجت الهي بر زمين است اخذ نمايد; چون هدايت الهي منحصر به قرآن است
و لهذا خداوند قرآن را هادي و راهنماي مسلمين قرار داده است و ميفرمايد: (قل ان هدي الله هو الهدي ) يعني : "هدايت فقط هدايت خداوند است"، و خود حضرت پيامبر نيز از آن پيروي ميكرده است، (ان اتبع الا ما يوحي الي )."
پاسخ مطلب فوق را در دو محور بيان ميكنيم :
محور اول : دلالت صريح قرآن بر حجيت سنت پيامبر (ص)
در اينكه قرآن تنها كتاب آسماني امت اسلامي است كه براي هدايت مردم جهان در دسترس ميباشد شكي نيست ; ولكن منحصر نمودن حجت الهي و طريق هدايت به قرآن صحيح نيست، زيرا عقل و ادراكات قطعي آن نيز يكي ديگر از طرق هدايت بلكه اساس همه استدلالها و حجت ها ميباشد; و حتي حجت بودن خود قرآن و فهم و برداشت از آن و نيز رسيدن به اصول دين از راه عقل و استدلالهاي صحيح ميباشد. علاوه بر آن سنت پيامبر(ص) يكي ديگر از حجج و منابع ديني ميباشد.
در اين راستا به بعضي از آياتي كه دلالت بر حجيت كلام و سنت پيامبر دارد اشاره می شود :
1 - (و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا)(1) "آنچه را پيامبر به شما داد بگيريد و آنچه را نهي نمود از آن باز ايستيد".
2 - (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون)(2) "اگر نمي دانيد از اهل ذكر (اهل علم) بپرسيد".
و به اتفاق فريقين بارزترين مصداق اهل ذكر، پيامبر(ص) و اهل بيت او هستند.
3 - (و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم)(3) "و ما قرآن را به تو نازل كرديم تا آن را براي مردم بيان كني".
اين آيه صريح در اعتبار و حجت بودن بيان پيامبر(ص) ميباشد نسبت به آنچه از طرف خداوند براي هدايت نازل شده است .
4 - (فان تنازعتم في شئ فردوه الي الله و الرسول)(4) "پس اگر در چيزي نزاع و اختلاف پيدا كرديد آن را به خدا و رسول ارجاع دهيد".
اگر سنت پيامبر(ص) حجت نمي بود قرآن او را براي رفع منازعات و اختلافات بشري در كنار خداوند به عنوان داور قرار نمي داد.
5 - (فلا و ربك لايؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما)(5) "نه، هرگز! به خدايت سوگند اينان مؤمن نخواهند بود مگر وقتي كه تو را در اختلافاتشان حكم قرار دهند
و از آنچه قضاوت ميكني در دل خود نگراني احساس نكنند و كاملا تسليم تو باشند".
در اين آيه قضاوت پيامبراكرم (ص) به طور كلي و تسليم كامل مردم در برابر آن ملاك ايمان قرار داده شده است .
6 - (ما ضل صاحبكم و ما غوي، و ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي)(6) "يار شما [پيامبر(ص)] نه گمراه است و نه كجراه، و از هواي نفس سخن نمي گويد، اين نيست مگر وحيي كه به او ميشود".
7 - (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله)(7) "بگو اگر خدا را دوست داريد از من ( پیامبر )پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد".
8 - (فليحذر الذين يخالفون عن أمره)(8) "بايد بترسند كساني كه از دستورات او( پیامبر ) سرپيچي ميكنند"
.
9 - (انما كان قول المؤمنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم أن يقولوا سمعنا و اطعنا و اولئك هم المفلحون)(9) "همانا سخن مؤمنان - آنگاه كه به سوي خدا و پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داوري كند - اين است كه گويند: شنيديم و فرمان برديم ; و اينانند رستگاران".
10 - (و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون)(10) "و هر كه خدا و پيامبر او را فرمان برد و از خدا بترسد و از [نافرماني ] او بپرهيزد، پس آنان همان رستگارانند".
11 - (قل أطيعوا الله و أطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم و ان تطيعوه تهتدوا و ما علي الرسول الا البلاغ المبين)(11) "بگو - اي پيامبر - دستور خدا و رسول را اطاعت نماييد; پس اگر اعراض كرديد هم آنان و هم شما تكليف خاص خود را خواهيد داشت . و اگر دستور رسول را اطاعت كرديد هدايت ميشويد. و بر رسول جز تبليغ آشكار نيست".
12 - (و أقيموا الصلاة و آتوا الزكاة و أطيعوا الرسول لعلكم ترحمون)(12) "نماز را به پا داريد و زكات را بپردازيد و از رسول اطاعت كنيد تا مورد رحمت خدا قرار گيريد".
علاوه بر اين، آيات 80 سوره نساء، 157 و 158 سوره اعراف، 66 سوره احزاب، و تمام آياتي كه پيامبر را بشير و نذير و هادي خوانده است همگي دلالت بر حجيت و صحت هدايتگري پيامبر(ص) دارند;
زيرا بدون حجيت سنت پيامبر(ص) وجوب اطاعت مطلق از او و توبيخ مخالفت با او از طرف خداوند حكيم صحيح نخواهد بود.
بنابراين راه هدايت الهي منحصر به قرآن نيست و قول و فعل و حتي تقرير پيامبر(ص) نيز حجت و طريق هدايت خداوند است .
[1] سوره حشر، آيه 7 .
[2] سوره نحل، آيه 43 .
[3] سوره نحل، آيه 44 .
[4] سوره نساء، آيه 59 .
[5] سوره نساء، آيه 65 .
[6] سوره نجم، آيات 2، 3 و 4 .
[7] سوره آل عمران، آيه 31 .
[8] سوره نور، آيه 63 .
[9] سوره نور، آيه 51 .
[10] سوره نور، آيه 52 .
[11] سوره نور، آيه 54 .
[12] سوره نور، آيه 56 .
با عرض سلام و تشکر از جناب ارژنگ که این موضوع سنگین را بخوبی و بدون اطاله کلام در مقاله مطرح کردند.
نکته ای که در آیات فوق جلب توجه می کند این است که از نظر قران چیزی به عنوان سنت پیامبر وجود ندارد!
در اکثریت قریب به اتفاق آیات مربوط به پیامبر، قران مسلمانان را به پیروی بدون قید و شرط از سخن پیامبرامر کرده و هدایت و نجات دنیوی و اخروی مسلمانان را تنها در گرو این پیروی می داند.
بنا بر این آنچه که بعدها تحت عنوان سنت نبوی نامیده شد تنها در صورتی در راستای آیات فوق قرار می گیرد که حاوی مجموعه سخنان پیامبر باشد. به عبارت روشنتر اگر چه تبعیت ازعمل و تقریر پیامبر برای مسلمانان لازم است اما بسیار مهمتر ازاین دو، سخنان پیامبر است.
از سویی دیگر می دانیم که خلیفه اول و دوم به بهانه های واهی نقل حدیث پیامبر را ممنوع کردند و حتی دست به حدیث سوزی زدند. اما علیرقم این رفتار، اهل سنت پس از گذشت یک قرن و نیم به خود آمدند و به ضرورت حدیث پی بردند و کتابهای حدیث از سوی آنها تالیف شد!
روشن است که گذشت این زمان طولانی، اهل سنت را از دسترسی به متن واقعی احادیث پیامبر محروم کرده و لذا نمی توان هدایت را کتابهای اهل سنت جستجو کرد.
گذشت این زمان و طولانی و نگرفتن احادیث از سرچشمه آن ( آل محمد (ص) ) باعث شده که در معتبر ترین کتابهای حدیث اهل سنت شاهد توصیف خدایی با چشم و دو دست و پا و کمر و ران باشیم که بر تختی در آسمان چهارم نشسته و دنیا را بر اساس جبر اداره می کند و در قیامت بندگانش را که به جبر به گناه واداشته بخاطر همین گناهان به عذاب می کشد و ....
در این شرایط اگرراه دیگری برای دسترسی به حدیث پیامبر یا شخصی چون او وجود نداشته باشد بدون شک فرمانهای مکرر خداوند در باره پیروی از سخن پیامبرغیر قابل اجراست و باید قبول کنیم که دین اسلام نمی تواند هدایت را برای انسانها به ارمغان بیاورد.
در اینجاست که ضرورت وجود معصوم پس از پیامبر کاملا احساس می شود و می بینیم که اسلامی که تنها از قران و سنت تشکیل شده باشد هرگز در هدایت و نجات انسان موفق نیست.
ارژنگ
Sunday 8 October 2006, 01:02AM
ممنون از جناب حق جوی گرامی .
به نکات ارزشمندی اشاره کرده اید .
البته در مقالات مذکور ، منظور از سنت پیامبر ، همان مطالبی است که جنابعالی به آنها اشاره کرده اید ، زیرا :
از آنجا كه پيامبراكرم (ص) هر آنچه ميگويد متكي به وحي ميباشد - (و ما ينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي);(4) "از روي هوا سخن نمي گويد و سخن او جز وحي نيست" - حجيت سنت پيامبر و عترت او نيز مستند به وحي الهي بوده و ريشه قرآني دارد و مصداق كامل (قل ان هدي الله هو الهدي)(5) "بگو همانا هدايت خدا فقط هدايت است" ميباشد.
(بخش آخر از نوشته ی پست ِ 8 )
ارژنگ
Sunday 8 October 2006, 01:20AM
بخش دوم : علوم و فضائل ائمه (ع)
روايات متواتري از طرق اهل سنت درباره علوم، فضائل و ساير كمالات حضرت علي (ع) و يا اهل بيت (ع) به تعابير گوناگون نقل شده كه دلالت بر حجيت و اعتبار عترت پيامبر(ص) مينمايد; از آن جمله است :
روايت غدير
1 - روايت معروف غدير:
در اين روايت پيامبر(ص) پس از بيان مقدمه اي فرمودند:
"اي مردم آيا ميدانيد كه من از مؤمنين بر خودشان اولي و برترم ؟" گفتند: آري يا رسول الله . سپس فرمودند: "هر كس من مولاي او هستم پس اين علي مولاي اوست، خدايا دوست بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن باش با هر كس كه با او دشمني ميكند."(1)
محدث قمي در اين مورد گفته است :
"طبري كتابي درباره طرق حديث غدير تأليف نموده است . و ذهبي - از علماي اهل سنت و صاحب كتاب "ميزان الاعتدال" - گفته است : من بر آن كتاب واقف شدم و از كثرت طرق آن مدهوش شدم".(2)
و مرحوم محمدتقي مجلسي مدعي شده :
"محمدبن جرير طبري در كتاب "الولاية" حديث غدير را با هفتاد و پنج طريق از پيامبر(ص) نقل كرده است".(3)
و صاحب كتاب "غاية المرام" روايت فوق را با هشتاد سند از طريق اهل سنت نقل كرده است .(4) و ابن عقده - از علماي زيديه - كتابي در اين باره تأليف كرده و در آن صد و پنج طريق و سند براي اين حديث ذكر كرده است .(5)
و صاحب الغدير مرحوم علامه اميني راويان حديث "غدير" را كه همگي از اصحاب پيامبر(ص) بوده اند صد و ده نفر نقل كرده ;(6)
و راوياني را كه جزو تابعين (نسل بعد از اصحاب) بوده و همگي در قرن اول زندگي ميكرده اند تا هشتاد و چهار نفر برشمرده است .(7)
و سپس به ذكر طبقات علما و راويان اهل سنت كه از قرن دوم تا قرن چهاردهم حديث غدير را نقل كرده اند پرداخته است و تعداد آنان را با استناد به نوشته ها و كتابهايشان تا سيصد و شصت نفر رسانده است .(8)
و تعداد مؤلفين شيعه و سني را كه منحصرا درباره حديث غدير تأليف مستقلي داشته اند تا بيست و شش نفر برشمرده كه اكثر آنان از اهل سنت ميباشند.(9) ضمنا نامبرده تعداد راويان اهل سنت را كه پس از نقل حديث غدير جريان تبريك و تهنيت گفتن به حضرت علي (ع) را نقل كرده اند به شصت نفر رسانده است .(10)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ
[1] "أتعلمون أني اولي بالمؤمنين من أنفسهم ؟" قالوا: نعم يا رسول الله، قال : "من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه". ر.ك : مسند احمد حنبل، ج 4، ص 281 و 370 ; كنز العمال، ج 11، ص 332 ; تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 13، ص 69 ; خصائص اميرالمؤمنين، نسائي شافعي، ص 100 ; أسدالغابة، ابن اثير، ج 1، ص 367، ج 4، ص 28 و ج 5، ص 267 ; شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 19، ص 217 و ج 12، ص 49 ; مجمع الزوائد، ج 7، ص 16 . و قريب به اين مضمون نيز در ذخائر العقبي، طبري، ص 67 ; البداية و النهاية (تاريخ ابن كثير)، ج 7، ص 370 نقل شده است .
[2] الكني و الالقاب، شيخ عباس قمي، ج 1، ص 241 .
[3] روضة المتقين، محمد تقي مجلسي، ج 13، ص 247 .
[4] غاية المرام، چاپ قديم، مقصد اول، باب 16، ص 79 .
[5] همان، ص 90 .
[6] الغدير، ج 1، ص 14 تا 60 .
[7] همان، ص 62 تا 72 .
[8] همان، ص 73 تا 151 .
[9] همان، ص 152 تا 157 .
[10] همان، ص 272 تا 283 . يادآوري ميشود جهت اطلاع بيشتر از أسناد حديث غدير از طرق اهل سنت و معناي متن آن و پاسخ به شبهاتي كه ايراد شده است و نيز مواردي كه حضرت امير(ع) در فرصتهاي مختلف و نيز حضرت زهرا(س) و حضرت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و نيز بعضي از خواص شيعيان براي اثبات امامت حضرت علي (ع) و حتي عمروعاص، ابوهريرة، عمربن عبدالعزيز و مأمون عباسي براي اثبات فضيلت آن حضرت به حديث غدير تمسك و استدلال نموده اند. ر.ك : الغدير، ج 1، ص 9 تا 213 .
ارژنگ
Thursday 12 October 2006, 04:56PM
كلمه "مولي" در حديث غدير
كلمه "مولي" در روايت نمي تواند فقط به معناي "دوست" باشد، زيرا:
اولا: حاضرين در آن موقف عظيم و از جمله عمر بن خطاب از كلمه "مولي" معناي امامت و ولايت فهميدند; و بر همين اساس مردم و حتي ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه و زبير و ساير مهاجرين و انصار بعد از كلام پيامبر(ص) به صورت دست دادن با پيامبر و حضرت علي (ع) بيعت كردند;(1)
و نيز مطابق نقل بعضي از كتب اهل سنت عمر پس از شنيدن كلام پيامبر(ص) و معرفي علي (ع) توسط آن حضرت به مردم، پس از گفتن تبريك به علي چنين اظهار ميكند:
"هنيئا لك يابن أبي طالب، أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة"(2)
"مبارك باد بر تو اي فرزند ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مؤمني ميباشي".
و در بعضي از روايات اهل سنت به جاي "هنيئا لك" "بخ بخ لك" آمده است،(3) كه در معني فرقي نمي كند.
اگر "مولي" به معناي دوست بود تعبير "أصبحت" كه دلالت بر حدوث و ايجاد امر جديد ميكند صحيح نبود; زيرا دوستي يك معناي قلبي بوده و نمي تواند يك مرتبه حادث گردد، به خلاف امامت و ولايت ظاهري كه به صرف جعل و اعتبار حادث ميشود.
به علاوه بنابر نقل "غاية المرام" از كتاب "فضائل الصحابة" كه تأليف يكي از علماي اهل سنت به نام سمعاني است، پيامبر(ص) پس از اينكه كتف حضرت علي را گرفت فرمود: "هذا وليكم من بعدي ..." يعني علي ولي شما است بعد از من .
بديهي است اگر مقصود پيامبر دوستي علي بود اين جمله هرگز معناي صحيحي نداشت، زيرا دوست بودن كسي با علي يا دوست بودن علي با آن كس منحصر به زمان بعد از پيامبر نيست، آنچه منحصر به زمان بعد از پيامبر است همان امامت و ولايت حضرت علي است .(4)
نظير همين نقل، روايت عمران بن حصين از پيامبر است كه فرمود: "ما تريدون من علي ؟ ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي" "از علي چه ميخواهيد؟ همانا او از من و من از او ميباشم و اوست ولي هر مؤمن بعد از من".(5)
ثانيا: جمله صدر روايت كه فرمود: "أتعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم ..." "آيا ميدانيد من نسبت به مؤمنين از خودشان اولي و برترم ؟" و نفرمود: آيا ميدانيد كه من پيامبر شما ميباشم، قرينه اي قوي بر مطلب است . در حقيقت پيامبر جنبه امامت و ولايت خود را مطرح كرده اند
نه جنبه نبوت و رسالت را. و اين جمله بهترين شاهد است كه مراد پيامبر از "مولاه" نسبت به علي ، همان اولويت و ولايتي است كه خود بر مردم داشته است ;
لذا پس از گرفتن اقرار و تصديق از حاضرين مبني بر اولويت خود بر ديگران فرمود: "من كنت مولاه ..."، كه قهرا جز بر امامت و ولايت حضرت علي (ع) و اولويت او بر ديگران منطبق نخواهد شد.
ثالثا: از مجموعه شرايط و قرائن هنگام ايراد سخن فوق توسط رسول اكرم (ص) معلوم ميشود كه پيامبر درصدد بيان امر مهمي هستند كه در سرنوشت همه مسلمانان اهميت زيادي دارد و آن مسأله نمي تواند صرف توصيه به دوست داشتن علي باشد.
انتخاب آخرين سال عمر و در هنگامه وداع خويش با بسياري از مسلمانان، كه از آن پس ديگر موفق به زيارت او نشدند، دستور به جمع شدن همه مردم - چه قافله هايي كه از پيش رفته و يا آنهايي كه هنوز نرسيده بودند - و نيز گرفتن اقرار از مردم به اولويت خويش و بلند كردن دست علي ، برخي از اين قرائن است ; و بسيار بعيد است كه با اين قرائن پيامبراكرم فقط از مردم خواسته باشد علي را نيز همانند او دوست بدارند; علاوه بر اينكه دوستي اهل بيت و علاقه پيامبر به ذوي القربي، در مقاطع گوناگوني از پيش كرارا بيان شده بود.
رابعا: بنابر نقل كتاب النص و الاجتهاد از طبري و ترمذي و بسياري از بزرگان اهل سنت - نظير ابن حجر در كتاب خود: "الصواعق المحرقة" - پيامبراكرم (ص) قبل از مطرح نمودن ولايت حضرت علي (ع)، علاوه بر گرفتن اقرار از حاضرين به توحيد الهي و رسالت خود كه از اصول دين است، درباره اعتقاد به معاد و بهشت و جهنم نيز از حاضرين اقرار گرفته اند. نويسنده اين كتاب سپس مينويسد:
"مطرح نمودن موضوع ولايت حضرت علي توسط پيامبراكرم در خلال اصول دين، دليل آن است كه موضوع ولايت آن حضرت در حد اصول دين خواهد بود". (6)
مطرح شدن اصول دين توسط پيامبراكرم (ص) در جريان "غدير خم" در كتاب "غاية المرام" به نقل از كتاب "فصول الائمة المهمة" تأليف علي بن احمد مالكي و مناقب ابن مغازلي شافعي از علماي اهل سنت نيز آمده است .(7)
بنابراين، مقصود از "مولي" فقط دوست داشتن نمي تواند باشد. لذا صاحب "الغدير" ميگويد: "بر فرض قبول كنيم كلمه "مولي" بين "دوست" و "اولي به نفس" مشترك است، ولي بيست قرينه و شاهد متصل و منفصل وجود دارد كه دلالت ميكند بر اينكه مقصود پيامبراكرم (ص) از كلمه "مولي" در حديث غدير همان "اولي به نفس" ميباشد".(8) سپس به تفصيل آن شواهد را برشمرده اند.
[1] الغدير، ج 1، ص 270، به نقل از طبري در كتاب "الولاية".
[2] فرائدالسمطين، جويني خراساني، ج 1، ص 64 ; مسند احمد حنبل، ج 4، ص 281 .
[3] همان .
[4] غاية المرام، چاپ قديم، مقصد اول، باب شانزدهم، ص 84، روايت 55 .
[5] سنن ترمذي، ج 5، باب مناقب علي بن ابي طالب، ص 296، حديث 3796 .
[6] النص و الاجتهاد، ص 351 .
[7] غاية المرام، چاپ قديم، مقصد اول، باب شانزدهم، ص 88 و 89، روايت 79 و 88 .
[8] ر. ك : الغدير، ج 1، ص 370 .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.