PDA

نمايش نسخه نهائي : وهابیت و شیعه


دوست ايراني .
Sunday 3 September 2006, 02:09PM
شناخت وهابیت

http://www.valiasr-aj.net/sound/s20.wma


شيعه از ديدگاه وهابيت


http://www.valiasr-aj.net/sound/s19.wma



جنايات وهابيت



http://www.valiasr-aj.com/persian/listsokhan.php


توسل

http://www.valiasr-aj.net/sound/s16.wma


افکار ابن تيميه

http://www.valiasr-aj.net/sound/s16.wma


نقد عقايد وهابيت

http://www.valiasr-aj.net/sound/s15.wma

سینا 555
Monday 4 September 2006, 07:24AM
سلام علیکم
واقعا عالی بود دوست ایرانی:smile39:

معلوم بود حقایق پشت پرده نخواهد ماند
و افکار و ریشه های وهابیت رو خواهد شد
افرین بر این عالم گرانقدر:smile39:

این تاپیک را باید دایم بالا نگاه داشت تا
دنبالچه های وهابی و متشبه هان افکار انها
از گمراهی وتعصبات خود بیرون بیایند.

با تشکر فراوان از شما خواهر گرامی :smile07:

دوست ايراني .
Thursday 7 September 2006, 12:13AM
وهّابيّت عامل تفرقه ميان امتّها

ملّت مسلمان كه با الهام از رهنمودهاى حياتبخش اسلام توانسته بود پيوند اخوت در ميان خود ايجاد نمايد و در پرتو كلمه توحيد و توحيد كلمه در برابر تهاجم سنگين صليبيان و قساوتهاى ثنويان (مغول) ثابت و استوار بماند، ولى با كمال تأسّف با ظهور مكتب وهّابيّت در قرن هفتم اين وحدت در هم شكسته شد، و با اتهام نادرست بدعت و شرك به مسلمانان، ضربات جبران ناپذيرى به صفوف به هم پيوسته آنان وارد ساخت، و با نابودى آثار بزرگان دين و كاستن از مقام انبياء و اولياء، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان ديرينه اسلام در آمد.



عصر ظهور انديشه هاى ابن تيميه

پيشرفت اسلام در اروپا و شكست آندلس براى غرب صليبى بسيار تلخ و ناگوار بود، و لذا به فكر و انديشه انتقام بود تا اينكه در سالهاى پايانى قرن پنجم، پاپ (رهبر كاتوليكها در شهر رم) با فرمان حمله به فلسطين (قبله اوّل مسلمانان)، صدها هزار مسيحى بر افروخته از كينه ديرينه صليبى را بر ضد توحيد از اروپا به راه انداخت، تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند، و به دنبال آن جنگهاى مشهور صليبى كه حدود 200 سال (489 ـ 690) به طول انجاميد و ميليونها كشته و مجروح بر جاى گذاشت آغاز گشت.

در همان زمانى كه مصر و شام با صليبيان درگير بودند، امّت اسلامى با طوفانى مهيبتر يعنى حمله مغولان به رهبرى چنگيز مواجه گرديد، كه آثار ارزشمند اسلامى را نابود و يا غارت كردند.

پنجاه سال بعد از آن (656 ق) توسّط هلاكو نواده چنگيز، بغداد به خاك و خون كشيده شد و طومار خلافت عبّاسى را در هم پيچيد.

سپس بر سر حلب و موصل (657 ـ 660 ق) همان بلا آمد كه بر بغداد گذشته بود.

ابن اثير مورّخ مشهور مى نويسد: مصائب وارده بر مسلمين از سوى مغول آنچنان سهمگين بود كه مرا ياراى نوشتن آنها نيست، و اى كاش مادر مرا نمى زاييد(35).

گفتنى است كه در طول سلطه مغول فرستادگان سلاطين همواره مى كوشيدند كه با جلب نظر مغولان و همدستى آنان امّت اسلامى را از دو سو تار و مار كنند.

افزون بر اينكه مادر و همسر هولاكو مسيحى بودند، و سردار بزرگش در شامات (كيتو بوقا) نيز مسيحى بود.

و همچنين اباقاخان، (663 ـ 680) فرزند هلاكو با دختر امپراتور روم شرقى ازدواج كرد، و با پاپ و سلاطين فرانسه و انگليس بر ضد مسلمين متّحد شد، و به مصر و شام لشكر كشيد.

از همه بدتر (ارغون) نوه هلاكو (683 ـ 690) به وسوسه وزير يهوديش سعد الدوله ابهرى در انديشه تسخير مكّه و تبديل آن به بتخانه افتاد، و مقدّمات اين دسيسه را نيز فراهم ساخت، كه خوشبختانه با بيمارى ارغون و قتل سعد الدوله آن فتنه بزرگ عملى نشد(36).

در چنين زمان حسّاسى كه كشورهاى اسلامى در تب و تاب درگيريهاى ويرانگر مى سوخت، و مسلمانان مورد حمله هاى ناجوانمردانه شرق و غرب قرار گرفته بودند، «ابن تيميّه» مؤسّس انديشه هاى وهّابيّت به نشر افكار خود پرداخت و شكاف تازه اى در امّت اسلامى ايجاد كرد.



عصر ظهور افكار محمد بن عبد الوهّاب

در قرن 12 «محمّد بن عبد الوهّاب» مروّج اصلى افكار وهّابيّت، مسلمانان را به جرم توسل به انبياء و اولياء الهى مشرك و بت پرست قلمداد كرد، و فتوا به تكفير آنان داد، و خونشان حلال و قتل آنان را جايز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، كه در نتيجه اين فتوا، هزاران مسلمان بى گناه به خاك وخون كشيده شدند.

آرى! طرح مجدّد افكار «ابن تيميّه» توسّط «محمّد بن عبد الوهّاب» در بدترين شرايط تاريخى، و اوضاع بسيار نامناسبى صورت گرفت، چرا كه امّت اسلام از چهار طرف مورد تهاجم شديد استعمارگران صليبى قرار داشت، و بيش از هر زمان ديگرى نياز به وحدت كلمه داشت.

انگليسيها بخش عظيمى از هند را با زور و تزوير از چنگ مسلمانان خارج ساخته و با پايان دادن به شوكت امپراتورى مسلمان تيمورى، خواب تسخير پنجاب وكابل و سواحل خليج فارس را مى ديدند، و لشگر آنان گام به گام به سمت جنوب وغرب ايران پيشروى مى كرد.

فرانسويها به رهبرى ناپلئون، مصر و سوريه وفلسطين را با قوّه قهريّه اشغال كرده و در حالى كه به امپراتورى مسلمان عثمانى چنگ و دندان نشان مى دادند، در انديشه نفوذ به هند بودند.

روسهاى تزارى كه مدعى جانشينى سزارهاى مسيحى روم شرقى بودند، با حملات مكرّر به ايران، وعثمانى، مى كوشيدند تا قلمرو حكومت خويش را از يكسو تا قسطنطنيّه وفلسطين، و از سوى ديگر تا خليج فارس گسترش دهند، و بدين منظور اشغال نظامى متصرّفات ايران و عثمانى در اروپا و قفقاز را در صدر برنامه هاى خود قرارداده بودند. حتّى آمريكائيها نيز چشم طمع به كشورهاى اسلامى شمال آفريقا دوخته و با گلوله باران شهرهاى ليبى و الجزاير، سعى در رخنه و نفوذ به جهان اسلام داشتند، جنگ اتريش باعثمانى بر سر صربستان و همكارى ناوگان جنگى هلند با انگليسيها در محاصره نظامى پايتخت الجزاير نيز در همين دوران بحرانى صورت پذيرفت(37).



مفتيان سعودى زمينه ساز تفرقه

امروز كه دشمنان قسم خورده اسلام از مسحيت و يهود و امريكا و صهيونيزم كمر به نابودى اسلام و ملت مسلمان بسته اند و اساسى ترين طرح هانيتگتون مغز متفكر كاخ سفيد و دكتر مائيكل بزرگ نظريه پرداز سازمان سيا، ايجاد تفرقه ميان مسلمين مى باشد، مى بينيم كه مفتيان سعودى كه عملاً در خدمت بيگانگان قرار گرفته اند با فتاواى نادرست و مبتنى بر موهومات و تخيلات راه هرگونه وحدت ميان امت اسلامى را مسدود كرده و موجب تفرقه بيش از پيش ميان آنان مى شوند.



بن باز و عدم امكان تقريب

مفتى أعظم عربستان شيخ عبد العزيز بن باز استفتاء شده: «من خلال معرفة سماحتكم بتاريخ الرافضة ، ما هو موقفكم من مبدأ التقريب بين أهل السنة وبينهم؟»

نظر شما نسبت به تقريب ميان شيعه و اهل سنت چيست؟

پاسخ داده:

«التقريب بين الرافضة وبين أهل السنّة غير ممكن لأنّ العقيدة مختلفة ... فلا يمكن الجمع بينهما ، كما أنّه لا يمكن الجمع بين اليهود والنصارى والوثنيين وأهل السنّة ، فكذلك لا يمكن التقريب بين الرافضة وبين أهل السنّة لاختلاف العقيدة التي أوضحناها»(38).

تقريب ميان شيعه و اهل سنت ممكن نيست زيرا عقائد اين دو باهمديگر سازگارى ندارد و همبستگى ميان آنان امكان پذير نيست همانگونه كه نمى شود اهل سنت با يهود، نصارى و بت پرستان در يك جا گرد هم جمع شوند، همچنين به خاطر اختلاف اعتقادى كه ميان شيعه و اهل سنت هست، تقريب ميان آنان امكان پذير نيست.

و يا در كتابى كه با حمايت حاكمان مكه و مدينه در همين سالهاى اخير به نام «مسألة التقريب»(39) منتشر شد، اولين پيش شرط وحدت و تقريب با شيعه را إثبات مسلمان بودن شيعه دانسته اند.



امريكا، يهود و شيعه دشمن مشترك اهل سنت
عبد العزيز قارئ از علماى بزرگ مدينه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركى هستيم كه داراى سه زاويه مى باشد: امريكا، يهود وروافض (شيعه) وحوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلى اين دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما بايد در برابر اين دشمنان متحد باشيم.

تا آن جا كه مى گويد: كسانى كه بر اين باور هستند كه اهل سنت داراى يك مذهب هستند بايد تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند و گرنه اين مذاهب چهارگانه فقهى وسيله انحراف جامعه خواهد بود.

«نحن الآن في زمن عصيب طوقنا العدو المشترك وهو ذو ثلاث شعب: اليهود، وامريكا، والروافض، وهذا العدوّ نبت من أحداث العراق الجسام وما وقع فى لبنان أنّه يستهدف أهل السنّة جميعاً على اختلاف مذاهبهم فهل يصحّ أن نتشاجر نحن أهل الدائرة الواحدة المستهدفة ـ دائرة أهل السنّة والجماعة، ألاّ يجب أن ننتكاتف ضدّ الأخطار التي تتهدّدنا جميعاً؟.

ـ إلى أن قال ـ إنّ من يقول إنّ أهل السنّة والجماعة مذهب واحد يلزمه أن يخرج هذه المذاهب الأربعة من دائرة أهل السنّة والجماعة، وهم فعلا يعتقدون ذلك ويعتبرون تعدّد هذه المذاهب الفقهيّة مظهر انحراف»(40).

آيا اين فتاوى دور از شرع و عقل، در خدمت چه كسانى است؟

آيا از اين نظريه هاى بر گرفته از جهل و نادانى، چه افرادى بهره مى برند؟

بديهى است مادامى كه نگرش آنان به شيعه نگاه برون مذهبى است، و با تبعيت از اسلاف خود شيعه را بدتر از يهود دانسته، و وجدان بشرى را زير پا گذاشته و با دشمنان قسم خورده اسلام هم صدا مى شوند، چگونه مى شود به تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمين دست يافت؟

چه خوش بى مهربانى از دو سربى*** كه يك سر مهربانى درد سر بى

كه حضرت آيت اللّه العظمى صافى از مراجع بزرگوار تقليد مى نويسد: هنگامى كه كتاب «العواصم من القواصم» را خواندم، از تلاش نويسنده آن براى تفرقه ميان مسلمانان شگفت زده شدم، و به حق سوگند، به ذهنم خطور نمى كرد كه در عصر حاضر يك مسلمانى براى دور كردن مسلمانان از همديگر و ايجاد اختلاف ميان آنان اين چنين كوشش كند و همه مصلحان و مناديان وحدت را به نادانى و دروغگويى و نفاق و حيله، متهم سازد. و بالاترين مصيبت اينجاست كه اين كتاب توسط دانشگاه بزرگ مدينه منوره چاپ و منتشر شده است.

آرى! و مادامى كه كتابهايى همانند «الخطوط العريضة»، «الشيعة والسنة»، والعواصم من القواصم، به وسيله دانشگاه اسلامى مدينه منوره چاپ و منتشر مى شود و عداوت و دشمنى با اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) را آشكار نموده و حقايق تاريخى را انكار كرده و هر گونه وحدت ميان مسلمانان را زير سؤال برده و با مناديان وحدت به مخالفت برخاسته ، چگونه مى شود به تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمين دست يافت؟(41)





(35) الكامل في التاريخ: 12/358.

(36) جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب «وهّابيّت، مبانى فكرى وكارنامه عملى» تأليف دانشمند فرزانه و فقيه توانا حضرت آيت اللّه سبحانى ص 21 ـ 24.

و جهت آگاهى از جنايات مغول و روابط آنان با صليبيون بر ضد اسلام رجوع شود به كتاب «تاريخ مغول» اثر محقق توانمند آقاى عباس اقبال آشتيانى: ص 191 ـ 197 ـ و 226 به بعد.

(37) جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب «وهّابيّت، مبانى فكرى وكارنامه عملى» تأليف دانشمند فرزانه و فقيه توانا حضرت آيت اللّه سبحانى ص 21 ـ 24.

و جهت آگاهى از جنايات مغول و روابط آنان با صليبيّون بر ضدّ اسلام رجوع شود به كتاب «تاريخ مغول» اثر محقّق توانمند آقاى عباس اقبال آشتيانى: 191 ـ 197 ـ 226 به بعد.

(38) اختلاف عقيده ميان شيعه و اهل سنت را چنين ترسيم كرده:

فعقيدة أهل السنّة والجماعة توحيد اللّه وإخلاص العبادة للّه سبحانه وتعالى ، وأنّه لا يدعى معه أحد لا ملك مقرّب ولا نبيّ مرسل، وأنّ اللّه سبحانه وتعالى هو الذي يعلم الغيب.

ومن عقيدة أهل السنّة محبّة الصحابة رضي اللّه عنهم جميعاً والترضّي عنهم والإيمان بأنّهم أفضل خلق اللّه بعد الأنبياء وأنّ أفضلهم أبو بكر الصديق ، ثمّ عمر ، ثمّ عثمان ، ثمّ عليّ، رضي اللّه عن الجميع ، والرافضة خلاف ذلك ... فلا يمكن الجمع بينهما، كما أنّه لا يمكن الجمع بين اليهود والنصارى والوثنيّين وأهل السنّة ، فكذلك لا يمكن التقريب بين الرافضة وبين أهل السنّة لاختلاف العقيدة التي أوضحناها. مجموع فتاوى ومقالات لابن باز ج 5 ص 156.

(39) كتاب «مسألة التقريب بين أهل السنّة والشيعة» رساله فوق ليسانس دكتر قفارى است كه اخيراً در كشور سعودى، بارها چاپ شده است. جهت آگاهى بيشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم مراجعه شود

(40) جريدة الرسالة ـ الجمعة 7 رجب 1426 هـ الموافق 12 أغسطس 2005 م.

(41) جهت آگاهى بيشتر رجوع شود به كتاب صوت الحق ص 17، تأليف حضرت آيت اللّه العظمى صافى گلپايگانى.
نويسنده: دكتر سيد محمد حسيني قزويني