ديوونه
Sunday 29 December 2002, 11:13PM
مدينه در سوگ تو گريست و فوج فوج مردم غمگين و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به ياد آوردند.
رحلت تو، داغى سنگين بود و به خاك سپردنت داغى سنگين تر، سيل اشك از ديدگان جارى بود، تشييع كنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقيع رهسپار شدند و مدينه تعطيل شد و هر خانه اى ماتمكده اى حزن آلود!
آرى....اى امام صادق(عليه السلام)
http://www.sabokbalan.com/blog/imam-sadeq.gif
معصومى بودى كه در بقيع به خاك آرميدى، آيا تشييع كنندگانت مى دانستند كه چه كوه عظيمى را بر دوش مى كشند؟ خوشا بر خاك بقيع كه پيكر پاك تو را در بر كشيد.
درود بر «ام فروه» كه مادر والا قدر تو بود و گوهرى چون تو را در دامان پروراند.
اى صادق آل پيامبر:
با بيان بليغ و كلام فصيح، زبان رساى اسلام بودى.
با سخنان حكميمانه، منطق استوار و علم سرشار، برگزيده روزگار بودى و بنده شايسته پروردگار.
تجسم صبر و اخلاص بودى.
چشمه جود و سخاوت و كوه حلم و بردبارى، نام آور فراست و شجاعت و جلوه هيبت و جلالت.
چهره فروزان اهل بيت بودى و وارث علوم رسالت.
از سلاله پيامبران بودى و عطر و بوى پيامبر را مى دادى و مهابت و شكوه او را داشتى.
اى خورشيد مدينه دانش:
سالهاى سياه، ابرهاى سلطه امويان، آسمان جهان اسلام را تاريك كرده بود و سالهاى تيره تر حكومت عباسيان، مسلمانان را به تيرگى نشانده بود
در ميان اين دو فصل« سياه و سرد و ابر آلود» چند صباحى كه خورشد وجود تو تابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد، نهال حق پا گرفت و افق انديشه ها تابان شد.
دين، زنده به نام تو گشت.
درخت علم، در بوستان كلام تو روئيد.
گلشن فضل از چشمه دانش تو سيراب شد.
كتاب فقه با «الفباى جعفرى» نگاشته گشت.
وقتى تو سخن مى گفتى، طبيعى بود كه حسودان و عنودان، زبان طعن بگشايند و تيغ دشمنى بركشند. كدام دانشورى را مى توان شناخت كه از گنج دانشت، بهره نبرده باشد؟
كدام معلمى را مى توان نام برد كه به اندازه تو تربيت مكتب عترت داشته باشد؟
كدام حوزه است كه «شاگردى تو» بر سر در آن نقش نبسته است؟
كدام فقيه است كه خوشه چين خرمن «حديث» تو نيست؟
وقتى چهار هزار قلم، حكمت و حديث و فقه را از عرش بلند «علم لدنى» تو، بر فرش كتب و دفاتر فرود مى آورند. وقتى چهار هزار شاگرد، همچون نسيمى خوشبوى، از كوى معارف تو گذشته و در پهنه قلمرو اسلام پخش مى شدند و «قال الصادق» گويان، كام تشنگان معرفت را عطر آگين مى ساختند.
وقتى منطق اهل بيت و برهان عترت، قوى تر و بران تر بود. وقتى مردم، گاهى از لابلاى گرد و خاكهاى برانگيخته بدعت گذاران و تحريف گران، چهره اسلام ناب محمدى را مى ديدند و فريفته جذبه هاى آن مى شدند.
وقتى سلسله نورانى راويان احاديث، حلقه اى از تعبد و اطاعت بر گرد «آل الله» مى زدند.
وقتى «ابان بن تغلب»ها، «هشام ابن حكم»ها، «مومن طاق ها» حامل و ناقل علوم تو بودند. وقتى «جميل ابن دراج»ها، ابو بصيرها، زراره ها، سماعه ها، فقه و حكمت را در افق
ديشه ها و مزرعه دلها مى افشاندند.
وقتى «حمران ابن اعين»ها، على ابن حمزه ها، عمار ساباطى ها، جابر ابن حيان ها مفضل ها، صفوان ها، سيراب شدگانى از كوثر زلال دانش تو بودند و جامى از اين زمزم جوشان، به جان هاى تشنه مى نوشاندند و كام دلها را حلاوت (مكتب عترت) آشنا مى ساختند و نه تنها علم، كه عمل هم مى آموختند و نه فقط دانش كه دين را هم از زبان تو مى گرفتند.
وقتى با تابش مهر درخشان تو، مجالى براى خود نمايى شب پره ها نمى ماند،....
آرى در آن شرايط، روشن بود كه خفاشان كور سو، نگذارند فروغ فروزانت جلوه گرى كند.
و اين گونه بود كه تو، در عين شهرت و اعتبار و نفوذ و محبوبيت، همچنان «مظلوم» بودى و مظلومى اى امام صادق(عليه السلام).
تو ناصر حقايق، دچار منصور دوانقى بودى، آن باطلى كه لباس حق پوشيده و جامه خدمت و خلافت به بر كرده بود تا رعيت را در هيأت شبانى بفريبد و گرگ ايمان و جان آنان شود.
شهادت تو، نشانى از مظلوميت خط اهل بيت بود. و بايد به حق گفت كه تو امام صادقان و صادقى از امامانى.
يا حسين
التماس دعا
رحلت تو، داغى سنگين بود و به خاك سپردنت داغى سنگين تر، سيل اشك از ديدگان جارى بود، تشييع كنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقيع رهسپار شدند و مدينه تعطيل شد و هر خانه اى ماتمكده اى حزن آلود!
آرى....اى امام صادق(عليه السلام)
http://www.sabokbalan.com/blog/imam-sadeq.gif
معصومى بودى كه در بقيع به خاك آرميدى، آيا تشييع كنندگانت مى دانستند كه چه كوه عظيمى را بر دوش مى كشند؟ خوشا بر خاك بقيع كه پيكر پاك تو را در بر كشيد.
درود بر «ام فروه» كه مادر والا قدر تو بود و گوهرى چون تو را در دامان پروراند.
اى صادق آل پيامبر:
با بيان بليغ و كلام فصيح، زبان رساى اسلام بودى.
با سخنان حكميمانه، منطق استوار و علم سرشار، برگزيده روزگار بودى و بنده شايسته پروردگار.
تجسم صبر و اخلاص بودى.
چشمه جود و سخاوت و كوه حلم و بردبارى، نام آور فراست و شجاعت و جلوه هيبت و جلالت.
چهره فروزان اهل بيت بودى و وارث علوم رسالت.
از سلاله پيامبران بودى و عطر و بوى پيامبر را مى دادى و مهابت و شكوه او را داشتى.
اى خورشيد مدينه دانش:
سالهاى سياه، ابرهاى سلطه امويان، آسمان جهان اسلام را تاريك كرده بود و سالهاى تيره تر حكومت عباسيان، مسلمانان را به تيرگى نشانده بود
در ميان اين دو فصل« سياه و سرد و ابر آلود» چند صباحى كه خورشد وجود تو تابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد، نهال حق پا گرفت و افق انديشه ها تابان شد.
دين، زنده به نام تو گشت.
درخت علم، در بوستان كلام تو روئيد.
گلشن فضل از چشمه دانش تو سيراب شد.
كتاب فقه با «الفباى جعفرى» نگاشته گشت.
وقتى تو سخن مى گفتى، طبيعى بود كه حسودان و عنودان، زبان طعن بگشايند و تيغ دشمنى بركشند. كدام دانشورى را مى توان شناخت كه از گنج دانشت، بهره نبرده باشد؟
كدام معلمى را مى توان نام برد كه به اندازه تو تربيت مكتب عترت داشته باشد؟
كدام حوزه است كه «شاگردى تو» بر سر در آن نقش نبسته است؟
كدام فقيه است كه خوشه چين خرمن «حديث» تو نيست؟
وقتى چهار هزار قلم، حكمت و حديث و فقه را از عرش بلند «علم لدنى» تو، بر فرش كتب و دفاتر فرود مى آورند. وقتى چهار هزار شاگرد، همچون نسيمى خوشبوى، از كوى معارف تو گذشته و در پهنه قلمرو اسلام پخش مى شدند و «قال الصادق» گويان، كام تشنگان معرفت را عطر آگين مى ساختند.
وقتى منطق اهل بيت و برهان عترت، قوى تر و بران تر بود. وقتى مردم، گاهى از لابلاى گرد و خاكهاى برانگيخته بدعت گذاران و تحريف گران، چهره اسلام ناب محمدى را مى ديدند و فريفته جذبه هاى آن مى شدند.
وقتى سلسله نورانى راويان احاديث، حلقه اى از تعبد و اطاعت بر گرد «آل الله» مى زدند.
وقتى «ابان بن تغلب»ها، «هشام ابن حكم»ها، «مومن طاق ها» حامل و ناقل علوم تو بودند. وقتى «جميل ابن دراج»ها، ابو بصيرها، زراره ها، سماعه ها، فقه و حكمت را در افق
ديشه ها و مزرعه دلها مى افشاندند.
وقتى «حمران ابن اعين»ها، على ابن حمزه ها، عمار ساباطى ها، جابر ابن حيان ها مفضل ها، صفوان ها، سيراب شدگانى از كوثر زلال دانش تو بودند و جامى از اين زمزم جوشان، به جان هاى تشنه مى نوشاندند و كام دلها را حلاوت (مكتب عترت) آشنا مى ساختند و نه تنها علم، كه عمل هم مى آموختند و نه فقط دانش كه دين را هم از زبان تو مى گرفتند.
وقتى با تابش مهر درخشان تو، مجالى براى خود نمايى شب پره ها نمى ماند،....
آرى در آن شرايط، روشن بود كه خفاشان كور سو، نگذارند فروغ فروزانت جلوه گرى كند.
و اين گونه بود كه تو، در عين شهرت و اعتبار و نفوذ و محبوبيت، همچنان «مظلوم» بودى و مظلومى اى امام صادق(عليه السلام).
تو ناصر حقايق، دچار منصور دوانقى بودى، آن باطلى كه لباس حق پوشيده و جامه خدمت و خلافت به بر كرده بود تا رعيت را در هيأت شبانى بفريبد و گرگ ايمان و جان آنان شود.
شهادت تو، نشانى از مظلوميت خط اهل بيت بود. و بايد به حق گفت كه تو امام صادقان و صادقى از امامانى.
يا حسين
التماس دعا