نمايش نسخه نهائي : شیعه و سنی ، همدیگر را درک کنند !!!
امیر
Friday 1 September 2006, 03:00PM
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام بر دوستان :smile07:
چنانچه برادران مسلمان از هر مذهب ، بر سروده ذيل از عطارنيشاپوري تامل درخور نمايند ، متوجه مي گردند چنانچه مباني فرهنگ و رفتار مذهبي يكديگر- ولو نادرست و يا حتي منحط - را دريابند ، يكديگررا بهتر درك كرده و زمينه نزديكي بيشتر مابين ايشان فراهم گرديده و حتي امكان تصحيح انحرافات براي مصلحين ايشان بهتر فراهم مي گردد .
مغز اين سروده ژرف و زيبا از موشكافي جناب ركن الدين اكافي ، لزوم درك متقابل است .
ابراز عشق و يا نفرت مسلمانان به پاره اي از رجال صدر اسلام ، قطع نظر از برخي انواع نادرست ابراز ، و باز قطع نظر از دسيسه ها و جهالت ها و تحريف ها و بدعت ها و افراط ها و تفريط هايي كه با پاره اي از اين دست ابراز ها مخلوط گرديده است ، في حد ذاته بيش و پيش از هرچيز ريشه در تعلقات اسلامي ابراز كنندگان دارد . اين حقيقت اعم از جنبه هاي تلخ و شيرين آن معمولا مغفول مي ماند ، حتي از ديده بزرگان ! .
بسياري از شيعيان كمتر انديشه مي كنند كه علاقه و محبت اهل سنت به بر فرض خليفه اول يا دوم به دليل علاقه و محبت ايشان به اسلام است . والا فلان و بهمان سني در بوسني يا چين به چه دليل ديگري مي تواند به ايشان علاقه و محبت داشته باشد . چه نسبت خوني ، يا قومي ، يا منفعت مالي يا مقامي يا مانند آن ميان ايشان است ؟!. هيچ . ايشان درست يا غلط بر اين باورند كه شيخين از صحابه مقرب و خويشان نزديك رسول الله (ص) بوده ، ممدوح خداوند در قران كريم و مورد تمجيد رسول الله (ص) بوده اند . و پيش از خلافت و در دوران خلافت خدمات گران سنگي به اسلام نموده اند . و... .
بسياري از سنيان نيز كمتر انديشه مي كنند كه بي محبتي و يا حتي نفرت بسياري از شيعيان ( قطع نظر از پاره اي اساليب منحط و يا حرام و گناه آلود در ابراز آن ) به بر فرض از شيخين ، به دليل علاقه و محبت ايشان به اسلام است ! . اگرچه عجيب است ليكن درست همين است . و الا فلان و بهمان شيعي در هند يا افريقا به چه دليل ديگري مي تواند از ايشان نفرت داشته باشد ؟!. چه پدركشتگي با ايشان دارد !؟ يا چه منفعت مالي يا موقيت مقامي را يه سبب ايشان از دست داده است !؟. هيچ . ايشان درست يا غلط براين باورند كه شيخين در اسلام خود صميمي نبوده اند و يا مرتكب اعمالي گرديده اند كه تمامي خدمات ايشان را ضايع ساخته است ! .
بنابراين ، ابابكر و عمرغالب سنيان و شيعيان دو شخصيت كاملا جداي از يكديگرند كه چنانچه اين دو شخصيت متفاوت ، بي نام و هويت به ايشان معرفي شوند ، احساسي مشابه به ايشان خواهند داشت . سني و شيعي به شيخين اهل سنت مهر خواهند داشت . و سني و شيعي از شيخين شيعيان ( غالب ايشان ) نفرت .
((نیة المومن خیر من عمله ))
حکایت مردی سنی که همسری شیعی داشت و ...
________________________________
« نیک مردی بود از زن پای بست
پیش رکن الدین اکافی نشست
پس زدست زن بسی بگریست زار
گفت بی او یک دمم نبود قرار
نه طلاقش می توانم داد من
نه توانم گشت از او آزاد من
زآن که جانم زنده از دیداراوست
رونقم از نازش بسیا ر اوست
لیک ترک دین و سنت می کن
ز آن که بر بوبکر لعنت می کند
گرچه می رنجانمش هر وقت سخت
می نگوید ترک این آن شوربخت
نه ازو یک روز بتوانم برید
نه ازو این قول بتوانم شنید
می سزد گر دل ازین پر خون کنم
در میان این دو مشکل چون کنم
خواجه گفت ای مرد اگر رنجانیش
هر زمان سرگشته تر گردانیش
گر بگویی از سر لطفش به راز
او دگر بتو نکند زبان هرگز دراز
اعتقادی کژ درو بنشانده اند
نقل های کژ برو بر خوانده اند
گفته اند او را که بوبکر از مجاز
کرد ظلم وحق زحق می داشت باز
باز کرد آل پیمبر را ز کار
کرد بر باطل خلافت اختیار
ملک بودش آرزو بگشاد دست
نی بحق بر جای پیغمبر نشست
او چنین بوبکر دانستست راست
بر چنین بوبکر بس لعنت رواست
لعنتی کو کرد ما هم می کنیم
ما هم این لعنت دمادم می کنیم
گر چنین جایی ابوبکری بود
آن نه بوبکری که بومکری بود
گر چنین بوبکر را دشمن شوی
گر بدیده تیره ای روشن شوی
لیک چون بوبکر صدیق آمدست
جان او دریای تحقیق آمدست
صبح صادق از دم جان سوزاوست
آفتاب از سایه ی هر روز اوست
صدق او سر دفتر هفت آسمانست
قدس او سر جمله ی هر دوجهانست
جان پاکش را دو عالم هیچ نیست
ذره ای در جانش میل و پیچ نیست
هست بوبکر این چنین نه آن چنان
دوستان را می مپرس از دشمنان... »
[ عطار نیشابوری . مصیبت نامه ]
برگرفته از سایت sonnat.org با اندکی تصرف (http://sonnat.hopto.org/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=151)
با تشکر
والسلام
حق جو
Saturday 2 September 2006, 03:35PM
با سلام
بنظر من شیعه و سنی مدتهاست که یکدیگر را درک کرده اند و بر خلاف نظر نویسنده این اشعار که جز خودش همه را نادان فرض کرده، نیازی به ارشاد ندارند!!
آنچه قابل تحمل نیست ساختن مذهب سومی بنام مذهب خنثی است، آنهم 14 قرن پس از ظهور اسلام!!
از این گذشته هر طعنی که از سوی شیعه بر شیخین وارد شده بر اساس مستندات دانشمندان اهل سنت بوده است پس ابوبکری که شیعه توصیف می کند همان ابوبکرواقعی است که عده ای چشمها را بر عیوب او بسته اند.
محمد مهدی 128
Thursday 7 September 2006, 04:05PM
با سلام
بنظر من شیعه و سنی مدتهاست که یکدیگر را درک کرده اند و بر خلاف نظر نویسنده این اشعار که جز خودش همه را نادان فرض کرده، نیازی به ارشاد ندارند!!
آنچه قابل تحمل نیست ساختن مذهب سومی بنام مذهب خنثی است، آنهم 14 قرن پس از ظهور اسلام!!
از این گذشته هر طعنی که از سوی شیعه بر شیخین وارد شده بر اساس مستندات دانشمندان اهل سنت بوده است پس ابوبکری که شیعه توصیف می کند همان ابوبکرواقعی است که عده ای چشمها را بر عیوب او بسته اند.
کسی که حق با باطل واسلام با کفر وخدا وشیطان برایش فرقی ندارد وبا صطلاح صلح کلی است و....چه بگویم که سزاوار باشد ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
امیر
Tuesday 3 April 2007, 01:42PM
(( هو العالم بالسرائر))
معلوم فلان بهتر از جان بوده باشد که
طائفه انگریزیه ، اروسم می خوانند
و فرقه اسلامیه ، مجوسم می دانند .
سنی ، رافضی
و شیعه ، ناصبی
بعضی از اخیار ، چهار یاریه وهابیم گمان کرده اند
و برخی از ابرار امامیه ، بابیم پنداشته اند
و آلهیان ، دهری
و متقیان ، فاسق از تقوی بری
عالمان ، جاهل نادان
و مومنان ، فاجر بی ایمان انگاشته اند .
نه کافرم به خود می خواند و نه مسلم از خود می داند .
از مسجد مطرود و از دیر مردود .
حیران شده ام که به کدام آویزم و با کدام به مجادله برخیزم .
از رد یکی اثبات دیگری لازم و از اثبات احدی اعتقاد اخیار بر آن جازم ،
نه راه فرار که از دست این طائفه گریزم و نه جای قرار که با این فرقه ستیزم .
در شهر کابل ، در بالا حصار ، دست بسته و پای شکسته ، نشسته تا از پرده ی غیب چه برآید
و از گردش فلک دون پرور ، چه زاید ،
في یوم الجمعه في 13 شهر رجب 1285 .
[ از مکتوبات سید جمال الدین رحمة الله علیه ]
منبع : http://hu1.persianblog.com/1383_12_hu1_archive.html
shams
Wednesday 4 April 2007, 03:11AM
جناب امير سلام
غمت مباد که طعني بر تو زنند که به همين زنده اند.
حياتشان بر بناي اختلاف است و سلب کردن از ديگران نه که ايجاب از خود.
اگر روزي منادي ندا دهد که هر دوي شما پاره اي از حقيقت داشته ايد ونه همه آن را، هم اينان با منادي در آويزند که "پس ما چه چيز را نفي کنيم و با آن به مخالفت بر خيزيم که بدان خو گرفته بوديم و جز آن چيزي نيارستيم . جدل ما از آنچه خود داشتيم نبود از آنچه ديگري نداشت بر مي خاست..."
لعن و دشنام پايه اي بس زمخت از اعتقادشان بر ساخته است و سعي در حفظ اين ستون دارند و چه قدر هم که سعي بليغ د رآن دارند که نشان دهند اساس دين بر همين استوانه استوار است و اگر آن نباشد کار دينداري خشت برآب زدن است و خانه بر آب ساختن.
خواهم آمد ـ انشا ءلله ـ به همراهيت و از راه کم رهرو مهراس.
حق يارمان خواهد بود.
جوجو
Wednesday 4 April 2007, 05:38PM
پس لطف کنید بگید که تکلیف امر به برائت و دشمنی و بیزاری جستن از مظاهر کفر و شرک ونفاق که این همه در قرآن کریم و روایات رسول اکرم و ائمه اومده چیه
ظاهرا مثل اینکه خدا و رسولش و اوصیائ رسول الله مشرکین و مظاهر طاغوت رو درک نکردند
نستجیر با الله از این همه بی شرمی و ....
shams
Thursday 5 April 2007, 01:02AM
آقاي جوجو!!
اگر ذره اي (فقط ذره اي) احتمال مي دادم که امثال شما ميل به گفتگوي واقعي داريد و فقط براي رو کم کني به ميدان نيامده ايد با شما بحث مي کردم.
پس لا اقل مودب باشيد.
امیر
Thursday 5 April 2007, 01:09AM
بسمه تعالی
جناب شمس سلام ؛ جوابتون رو به صورت پیغام خصوصی دادم ، امیدست مطالعه شود.
والسلام
shams
Friday 6 April 2007, 02:56AM
سلام بر شما
امير؛ پيغام شما را خوانده و از توجه شما سپاس گزاري مي کنم
توجه کاربران عزيز را به اين نکته جلب مي کنم که اين سرفصل با مضمون "درک" شيعه و سني ايجاد شد وکسي از آن استقبال نکرد و خيلي سريع به صفحه بعد رفت. مطمئنا اگر اين نام اين سرفصل "لعن" شيعه و سني بود آن قدر از آن استقبال مي شد که خيلي سريع به چند صفحه ميرسيد. اين حاکي ازآن است که آنها که فقط به "لعن و طعن" مي انديشند دو گروهند:
1- عده اي که در زواياي انديشه آشکار و نهان خود از فروعات ده گانه دين، چيزي را جز تبري فرا نگرفته اند. تمام دين را تبري ميدانند و همه تشيع را در خلافتي ناکام. در اين گروه البته افراد صادق و محب اهل بيت کما بيش هستند و محبت وافر، آنها را به افراط در اين امر واداشته است.
2- عده اي ديگر هم که حيات خود را اعم از مادي و معنوي در گرو بر افروختن آتش اختلاف و دوري اين دو فرقه بزرگ ديني مي بينند. کلمه "وحدت" براي آنان حکم بسم الله را دارد براي جن و حکم نور را دارد براي خفاش. اينکه وابسته اي است با مواجب يا عاملي است بي مزد و منت در اصل فرقي نمي کند آنچه مهم است اينکه آب به آسياب دنياي ظلم مي ريزد. نه که به دين خاصي خدمت کند چون روح دينداري اصالتا از تفرقه حتي دردين ديگر مبري است. حتي نه که به دنياي کفر ارادتي داشته باشد که کفر، خدا را کتمان مي کند نه انسان را. خدمت آنان به دنياي ظلم است به دنياي نفاق به جهان کينه و جنگ و خونريزي و عدم امنيت. چيزي مثل سپاه صحابه، القاعده، صهيونيسم، نئونازيسم ، جدايي طلبان چچن و صرب و... که انسان را و انسانيت را به چيزي نمي شمارند خدا پيش کش.
داستاني براي براي شما نقل مي کنم:
در روزگار عصر قجري در كنار سفارت عثماني مسجدي بود مخصوص جماعت اهل سنت و اتفاقا از آن برادران متسنن ترك و بالطبع متعصب. راوي مي گويد من هميشه سر راهم به آن مسجد مي رفتم و نماز را فرادا مي خواندم و كمي مي نشستم و دنباله كار خويش و اتفاقا يك بنده خدايي هم مثل من ولي هنوز جمعيت متفرق نشده شروع مي كرد به خواندن روضه حضرت زهرا(س)! ( ميدانيد كه روضه حضرت زهرا براي اهل تسنن يعني چه؟ ) مي گفت من كنجكاو شدم كه اين همه مسجد شيعي در اين شهر چرا اين مسجد و اين روضه بالاخره رفتم و دست به دامانش كه بگو سر اين قضيه چيست؟ پس از كلي كشمكش و خوف و رجا بالاخره مقر آمد كه بله يك بنده خدايي با اين نام و نشان هر روز مي آيد به من 2 ريال ميدهد كه بيايم اينجا و روضه حضرت زهرا (س) بخوانم و گريه كنم. راوي ادامه مي دهد به پيش آن مرد رفتم و ديدم كاسبي است از بازار و قرين سفارتخانه فخيمه! نقد حال گفتم و از جواب اكراه كرد پس از چند روز كه بالاخره او را تهديد و تطميع كردم زبان گشاد كه بله يك نفر خيلي خوش پوش و مودب ايراني از همين سفارت فخيمه مي آيد و 2 تومان براي اينكار به من اجرت ميدهد كه من 2 ريال به همان روضه خوان ميدهم وباقي اش را هم ... وقتي اينكار با كنجكاوي و حمايت تني چند از علما و بازاريان آن زمان پي گيري مي شود مشخص مي شود در سفارت بريتانيا براي اين پروژه و اين قسمت از طرح مبلغ قابل توجهي بودجه مقرر كرده اند كه با همكاري يك ايراني شكل اجرايي به خود مي گيرد حال باقي آن پول ها كجا هزينه مي شده خدا ميداند. شايد صداي روضه اي بوده كه آن زمان شنيده نميشده و فردا و فردا ها صدايش در آمده باشد....
در هفته اي قرار داريم که به وحدت معروف است. وحدتي که ظاهرا از آن فقط نامي بر جاي است و هزينه اي براي تبليغات و تبريک آن هم به ساحت قدسي رهبر مسلمين جهان!
نام فروردين نيارد گل به باغ/ شب نگردد روشن از اسم چراغ
تا قيامت عارف ار مي مي کند / تا ننوشد باده مستي کي کند
هيچ نامي بي حقيقت ديده اي/يا ز گاف و لام گل گل چيده اي
اسم خواندي رو مسمي را بجو/ مه به بالا دان نه اندر آب جو
(مولوي)
سالهاست که ما نام "وحدت" را کاملا تعارفي خرج مي کنيم و از آن فقط براي نمايشي کودکانه و مصلحت انديشانه به جهت ديگران استفاده مي کنيم. اگر قرار است وحدت شکلي اجرايي به خود بگيرد اين کار نيازمند همتي است که علماي هر دو فرقه بالاتفاق بايد برآن پاي بفشارند.
مصلحان بسياري از طرفين به اين مسئله رسيده اند و البته از گزند دو گروه ياد شده در امان نماندند. از ايران و جهان تشيع آيت الله بروجردي و شيخ محمد حسين کاشف الغطا و از اهل سنت شيخ محمود شلتوت تلاش بساري در اين امر نمودند. شيخ محمود شلتوت در فتواي تاريخي خود که در دارالتقريب مصر صادر کرد با مضمون: " عمل به فقه جعفري جايز است" پايه حرکتي اصلاح طلبانه را در جامعه اسلامي بنا نهاد. اين فتوا در زمان خود اعتراض بسياري از مسلمانان سني مذهب را بر انگيخت اما در تاريخ ماند که راه هاي اجرايي براي وحدت واقعي وجود دارد.
از شيعيان هم مرحوم کاشف الغطا پيشنهاد داد که مراجع تقليد و علما آنچه همگي (يعني صد در صد) در رساله هاي عمليه خود آورده اند شکل اجرايي ببخشند و مقلدين خود را از گفتن جمله اي که در اذان نيست و اگر به قصد ورود گفته شود آن اذان باطل است بازدارند. چه بسا که حذف جمله اي که صرفا به قصد قربت بيان شود اجر و ثوابي عظيم تر داشته باشد. مرحوم کاشف هم در زمان بيان اين پيشنهاد توسط هم کيشان خود به قول خودش: "هو " شد.
نکته مهمي که در مسير ايجاد وحدت واقعي (نه شعاري) مانعي عمده ايجاد مي کند اين است که يک شيعه وقتي با يک سني روبرو مي شود در دل خود وي را جهنمي مي داند ولي براي مصالحي، در بهترين حالت وي را برادر مي خواند. همين طور يک مسلمان سني در مواجهه با يک شيعه او را به قطع اهل بهشت نمي داند ولي اگر خيلي هنر کند در مراسم هفته وحدت شرکت مي کند. هر دو فرقه همديگر را جهنمي مي دانند و اين عقيده درباره يکديگر مانع از ايجاد يک تفاهم و همدلي عيني و حقيقي است و تا وقتي اينچنين است وحدت فقط در حد شعار باقي مي ماند.
مقاله "بهشت خالي و خلوت" را هم با همين منظور ايجاد کردم که اگر اين گونه باشد که اين دو فرقه در مورد هم فکر مي کنند : " فردا باشد بهشت همچون کف دست"
در قسمت آينده به تحليل موضوع وحدت از ديد فقه خواهم پرداخت و علاقمندان را (موافقان و مخالفان ) به همراهي در اين سرفصل دعوت مي کنم.
حق يارتان
shams
Saturday 7 April 2007, 02:34AM
سلام بر دوستان
در پست قبلي اشاره کردم که يکي از دستمايه هاي وحدت واقعي ـ نه تعارفي ـ اين است که اين دو فرقه همديگر را لا اقل جهنمي ندانند. خوب حالا بايد ببينيم اين موضوع از نظر فقهي "امکان" دارد يا خير؟
دو روش براي اثبات اين موضوع به کار گرفته مي شود 1- روش عقلي 2- روش بر پايه روايت
و اما استدلال عقلي:
چيزي که لازم است به آن اشاره شود مسئله "اِجزا " ست يعني جزاي نيک دادن و پاداش مقرر کردن. آنچه در فقه به آن اِجزا گفته مي شود به اين مفهوم است که اگرشما به حکم ظاهري شارع عمل کرديد و برايتان کشف واقع و کشف خلاف هم نشد، در اين صورت عمل شما "مُجزي" است گر چه به حکمي که عمل کرديد حکم ظاهري بوده و بر خلاف واقع و بر خلاف حکم لوح محفوظ خدا بوده باشد.
به طور مثال سيد مرتضي فتوي داده است که مثلا در وضو اگر دست ها را سر بالا هم بشويي وضو صحيح است. فتوايش دقيقا همين است که در "انتصار" شرح داده است. حالا اينکه فتوايش درست است يا نيست به اين سادگي کسي نمي تواند ردش کند. حالا بحث فقهي اش را نمي خواهيم بکنيم، فقط اين جنبه مهم است که اگر يک مقلدي در زمان سيد مرتضي ايشان را (خالصا مخلصا)مجتهد اعلم مي دانست و به اين فتوا عمل مي کرد و تا آخر عمرش هم عمل مي کرد و فرض کنيد خدا و جبرييل و پيامبر هم اين حکم را بر خلاف واقع بدانند حکم اين مقلد چيست؟ سيد مرتضي به عنوان يک مجتهد اين فتوا را داده و در آن اجتهادش تقصير نکرده و راه صحيحش را هم رفته است و فرض هم کنيد مخالف حکم الله واقعي باشد.اين مقلدين سيد مرتضي که يک عمر نماز با آن وضو گرفته اند عملشان مجزي است يا نيست؟ فرض مسئله اين است که 1- سيد مرتضي و مقلدينش در اجتهاد يا تقليد راه صحيح پيش رفته باشد و عن اجتهاد و عن علم پيش رفته باشند و در اجتهاد يا تقليد تقصير نداشته باشند. و 2- اينکه براي سيد مرتضي و مقلدينشان تاآخر عمر کشف خلاف نشود.
خوب با اين فرض ها اگر کسي از يک ناظر بي طرف مثل شيخ طوسي که مجتهد هم عصر سيد مرتضي بوده و شاگرد ايشان هم بوده است و اتفاقا نظرش در باره وضو هماني است که امروز اکثر شيعيان انجام مي دهند، سوال کند که حکم مقلدين شما و سيد مرتضي در نزد خدا چيست، شيخ طوسي چه جوابي مي دهد؟ شيخ طوسي عن اجتهادا ً رسيده است به اينکه در وضو بايد از مرفق به پايين شسته شود و در اين شک ندارد اما قطعا به آن سوال کننده جواب خواهد داد که عمل هر دو مقلد و هر دو مجتهد مجزي است.
اصوليين که بحث اِجزا را مطرح مي کنند آنجاييکه کشف خلاف نشود مي گويند مجزي است و اين طور استدلال مي کنند که اگر نباشد اين به عدالت خدا ضربه مي خورد و آنجا خدشه دار مي شود . براي اينکه اين بنده خدا که اين راه را رفته بي غرض و بي مرض و بي غل و غش و با خلوص رفته و به رساله عمليه مجتهدش عمل کرده اگر خدا بخواهد آن انسان را باز خواست کند خدا غير عادل است پس از نظر عقلي مسئله روشن روشن است و از نظر علما هم اختلاف اصلا نيست آنجا که کشف خلاف نشود عمل مجزي است. خوب اين مثال در مورد شيعه است. مثلا يک مقلد شيعي يا يک عالم شيعي مثل خود سيد مرتضي به اين فتوا عمل کرده تا آخرش هم کشف خلاف نشد آن وقت کدام آدم با انصافي است بگويد سيد مرتضي را مي برند به جهنم؟ درحاليکه سيد مرتضي (به فرض که بر خلاف حکم الله واقعي عمل کرده باشد) در اين جهت قصور دارد نه تقصير حالا خلاف شد، شد. بالاخره ايشان زحمتي کشيده اجر آن زحمت را خدا به او مي دهد همه ما هم که خدا نيستيم همين کار را ميکنيم اگر يک مغني دعوت کنيم که برايمان چاه بکند و آب درنياورد آيا آن وقت مزدش را نمي دهيم؟ مزدش را مي دهيم براي اينکه او زحمتش را کشيده حالا آب درنياورد که نياورد. اين مجتهدي که فتوايش خلاف مي رود مثل همان مغني است که از چاهش آب در نياورده است. قرارداد خدا با مجتهدين طوري است که نمي گويد حتما بايد آب دربياري و حتما بايد فتوايتان با واقع برابر باشد چون اين مستلزم علم غيب است و مجتهد هم علم غيب ندارد. خدا مي گويد متري اين قدر به تو پول مي دهم. آقاي مجتهد! تو چاه بکن؛ مي خواهد آب دربيايد مي خواهد درنيايد. تو به قصد آب در آوردن چاه را بکن، تو به قصد رسيدن به حکم الله واقعي اجتهاد کن، نرسيدي هم نرسيدي. پس اين اجزا يک مسئله بديهي عقلي قابل قبول براي همه است. اختلافي هم بين علما نيست آنجاييکه کشف خلافي نشود و بهمين جهت شيخ محمود شلتوت فتوا داد که: "عمل به فقه جعفري درست است" و اصلا ريشه اجتهادي مسئله همين است.
حالا اگر وسيعتر نگاه کنيم آن عالم سني هم که در هر رشته اي از فقه هاي چهارگانه اهل سنت فتوا صادر مي کند هم قاصر است از اين حيث قاصر است که فهمش،اجتهادش و فکرش منتهي شده به اين فتاوا.با اخلاص با نيت درست و صحيح رفته سراغ اجتهاد و راه صحيح اجتهاد هم رفته (اين ها فروض مسئله است) اما عوضي رفته و مقلدي که به فتواي آن مجتهدش عمل مي کند او هم قاصر است. اگر علماي شيعه بتوانند اين مطلب را اجتهادا ً ثابت کنند اين همان قدم دومي است که بايد بعد از شيخ شلتوت توسط علماي شيعه برداشته شود. آن وقت است که آن وحدت حقيقي يعني اعتقاد به اينکه وقتي يک سني در کنار شيعه در مسجد الحرام و در نماز جماعت نشسته هيچ گاه آن سني فکر نکند اين شيعه جهنمي است بلکه بگويد که وي برادر من است و البته که من عندالله ماجور است و آبرومند است و اهل بهشت. اين شيعه هم که آن برادر سني پهلويش نشسته اعتقادش همين طور باشد.
وقتي مسئله اين طور تحليل شد همه مسلمانان با اخلاص اعم از سني و شيعه به فتواي هر مجتهدي هم که عمل کنند عملشان مجزي است و معذورند و ماجور و البته هم که خدا آنها را به بهشت مي برد و لو اينکه خلاف حکم الله واقعي عمل کرده باشند. چه مجتهد چه مقلد. آن شيعه مقدماتي برايش فراهم شده و سيد مرتضي را اعلم تشخيص داده و به فتواي سيد مرتضي عمل کرده است آن سني هم خيال مي کند عمل به رساله مجتهد شافعي اش طريق صحيحي است و تا آخر عمل خالصانه همان را عمل مي کند هر دوي اينها عملشان نزد خدا مجزي است و بر خداست که آنها را طبق وعده الهي به بهشت ببرد. در همين فقه شافعي داريم که با استفاده از اطلاق آيه " ... او لامستم النساء ... " مي گويد اگر کسي که وضو دارد دستش به دست مادرش يا خواهرش يا زنش بخورد وضو باطل است. خوب اين شافعي عن اجتهادا به اين مطلب رسيده و لو اينکه بر خلاف حکم الله واقعي باشد ولي به آن يقين دارد و تا زماني که برايش کشف خلاف نشده باشد خود و مقلدينش ماجور و معذورند.
حالا ممکن است کساني بگويند علماي اهل سنت طريق صحيح اجتهاد را پيش نگرفته اند و... خوب اين بحث ديگري است که از فرض هاي ما خارج است. بله اگر عالم سني يا شيعه(فرقي نمي کند) طريق اجتهاد را به درستي طي نکند و قرآن را نخوانند و سنت را مورد مداقه قرار ندهند و مثلا بر اساس عناد و لجاج و تعصبات و... فتوايي بدهد اين جا اين مجتهد تقصير دارد نه قصور و عملش حرام و موجب کيفر الهي است اما اگر مقلدين همان فرد باز بدون اين که برايشان کشف خلافي در خصوص اعلميت وي نشود و ندانند که آن عالم با چه کيفيتي به آن فتوا رسيده است و باز هم بدون در نظر گرفتن تعصبات قومي و ... به آن عالم رجوع نمايد آن مقلد مجزي است.
ما بايد راه را پيدا کنيم و برويم اجتهاد کنيم تلاش کنيم و کوشش کنيم اگر اين راه باز شد راهي است که مي تواند به همان قدم دوم منتهي شود خوب آن وقت است که هماهنگي دو طرفه خواهد شد و اگر در درجه اول علماي شيعه ـ که مي خواهند اين مساله را اثبات کنندـ بتوانند اول علماي خودشان را قانع کنند که "هو" شان نکنند بعد آن وقت دوباره نوبت مي رسد به علماي سني.
فکر مي کنم تا اينجاي بحث توانسته باشم مسئله اجزا را تشريح کرده باشم. اگر اين مسئله به عوام هر دو طرف توسط علما آموزش داده شود جوي به وجود مي آيد که در آن هيچ شيعه اي سني را جهنمي نمي داند و هيج سني اي شيعه را اهل آتش و رافضي نمي خواند. هر دو هماهنگ با هم يکديگر را ماجور و معذور و مقرب بارگاه الهي مي دانند.
حالا با اين حساب فکر مي کنيد مانعي از بين خودمان براي ايجاد وحدت واقعي باقي مي ماند؟
موضوع اثبات به وسيله روايت را هم در پست بعدي خواهم آورد.
از دوستان و خوانندگان منتقد هم دعوت مي کنم با وارد شدن در اين بحث آن رابا نشاط تر کرده و آن را از حالت يک طرفه خارج سازند. مطمئن باشيد اگر بنده به اين نتيجه برسم که وحدت چيز بدي است و لعن کار خوبي است يک لحظه درنگ نمي کنم و به جاي صلوات لعن مي فرستم.
حق يارتان
ایراندوست
Saturday 7 April 2007, 11:20AM
اگر شیعه و سنی با چهار بی دین گفتگو کنند خود به خود با هم متحد می شوند!
shams
Tuesday 10 April 2007, 11:10PM
امام باقر- صلوات الله و سلامه علیه: «بنی الاسلام علی خمسه اشیاء:زکاه، صلاه، حج، صوم و ولایه» قال زراره: و ای شی ء من ذلک افضل؟قال: الولایه افضل لانها مفتاحهن ... ثم قال : ضربت العقل و سلامه و مفتاحه و باب الاشیاء و رضا الرحمن ... ان الله عز و جل یقول : « من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی و ما ارسلناک علیهم حفیظا» لو ان رجلا قام لیله وصام نهاره و تصدقَ یجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایه ولی الله فیو و الیه و یکون جمیع اعماله بدلاله الیه، ما کان له علی الله حق فی ثوابه و لا کان من اهل الایمان ثم قال : اولئک المحسن منهم یدخله الله الجنه بفضل رحمة.» کافي جلد دوم صفحه 18 و 19( از دوره هاي پنج جلدي)
همانطور که وعده داده بودم براي اثبات فقهي اهميت وحدت و رجوع به وحدت واقعي در ادامه ارايه دليل عقلي به دليل روايي هم متمسک مي شويم.
در روايت صحيح السند فوق که اتفاقا مطمح نظر بسياري از وحدت ستيزان هم هست و به صلابت و استواري اين روايت صددرصد يقين دارند اينگونه آمده است: " اسلام بر پنج چيز بنا شده است زکات،نماز،روزه،حج و ولايت. و ولايت از همه آنها برتر و افضل است و حتي کليد ورود به آنهاست. " امام محمد باقر به روايت زراره از ايشان مي فرمايند که اگر کسي همه آن اعمال چهارگانه را انجام دهد و ولايت را نپذيرد از وي پذيرفته نيست و او اهل ايمان نيست"
شايد براي دوستان و علاقمندان اين سرفصل جاي تعجب باشد چرا چنين روايتي را براي اثبات مجزي بودن اهل سنت که ما آنها را اهل ولايت نمي دانيم به عنوان دليل آورده ايم. ذکر اين نکته مهم است که شيعه نيز به صرف ادعاي ولايتمداري اهل ولايت نيست و اين عمل وي و آگاهي وي از عملش است که او را در دايره ولايت قرار مي دهد يا خارج از آن.
و اما از دوستان مي خواهم(علي الخصوص جانبداران اين حديث به زعم اينکه محکم ترين سند براي اثبات دوزخي بودن اهل سنت است) روايت فوق را يک بار ديگر به طور کامل مطالعه فرموده و نظرات خود را بيان فرمايند.
جلسه بعدـ انشاءالله ـ به شرح و بسط روايت فوق خواهم پرداخت.
shams
Saturday 14 April 2007, 02:09AM
امام محمد باقر مي فرمايد " اولئک المحسن منهم یدخله الله الجنه بفضل رحمة "حالا بايد ببينيم اين "محسن" چيست. قرآن مي گويد محسن آنجاست که ظالم نيست و ظالم لنفسه نيست: "من ذريتهما محسن و ظالم لنفسه " (صافات 113 ) به کمک اين آيه مي فهميم که يک انسان چه مجتهد چه مقلد در کارهايش يا محسن است يا ظالم و محسن مفهومش مقابل ظالم است چون آيه مي فرمايد از ذريه تو افرادي خواهند بود که يا محسن هستند يا ظالم. معناي ظلم هم اين است که تعمد باشد و وقتي تعمد نباشد ظلم نيست. فرض مي کنيم از نظر ما حقي را پايمال کرده باشد يا ناحقي را قبول کرده باشد يا فتواي ناحق يا رساله ناحق و بدان عمل کرده باشد وقتي ظالم لنفسه نباشد؛ محسن است.
روايت مي گويد : "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتتا جاهليه" و صحيح هم هست. شرط ايمان کامل، معرفت امام به وقت خودش است. اينها همه درست است اما فرض اين است آن آقايي که در شناخت امام ضعف و انحراف دارد، اين ضعف و انحراف عن تعمد ٍ نيست پس ظالم لنفسه نيست بنابراين محسن است و وقتي محسن شد " يدخله الله الجنه ... "
سه آيه شبيه به همين در قرآن داريم :
1- " وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَمُحْسِنٌ" (لقمان 22)
2 - " مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَمُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ" (بقره 112)
3- " وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ" (نسا 125)
در همه آيات فوق "و هو محسن" يعني آنکه از روي قلب و باطن و فکر و روحش به طرف خدا و تسليم خدا و عبد خدا باشد و هو محسنٌ يعني اينکه ظالم نباشد يعني عن تعمدا عمل خطا نکرده باشد گناه نکرده باشد و .... اگر توجه قلب الي الله بود ولي يک مصداقي را اشتباه کرد مثلا کسي در وضو به تصور اينکه بايد دست ها را از پايين به بالا شست آنگونه عمل کرد چه از روي اجتهاد چه از روي تقليد؛ حالا اين فرد ظالمٌ يا محسنٌ ؟
قصور همه جا قصور است فرقي هم نمي کند. مهم اين است که تقصير نباشد يعني تعمد نباشد که عملي را از "حسن" به "ظلم" و عامل را از "محسن" به "ظالم" تبديل کند. در خداشناسي هم قصور هست،در پيغمبر شناسي هم قصور هست و همين طور در امامت و شناخت امام زمان و ... تا به جزئي ترين احکام و ضو و مناسک حج و ... فرض کنيد ملاصدرا به يک نوع معاد جسماني اعتقاد داشت. او اجتهاد کرده و هم به آن نوع معاد جسماني معتقد شده بود و هم به وحدت وجود. اما تکفيرش کردندبراي همين. حالا بحث اين است که ملاصدرا در معادش هم اگر قصور کرده؛ اجتهادي است مبتني بر قصور و اشتباه و نظر علامه طباطبايي هم در خصوص معاد با ملاصدرا کاملا مغاير است وي مي گويد اين يک عروج فکري عقلي معنوي يعني ره سپردن به سوي خدا و کشف حقايق و معقولات براي رسول خدا بود که ما آن را معراج مي گوييم. دقت کنيد که آن خطا (در ملاصدرا يا علامه يا هر دو فرقي نمي کند) در فروع فقهي نيست اين خطا در يک شاخه اي از نبوت و در خصوصيات رسول الله است. ولي وقتي عن تعمدا نبود ظالم نيست و وقتي ظالم لنفسه نشد نقطه مقابلش مي شود محسن ٌ.
وقتي آيه مي گويد: " من يسلم وجهه الي الله" حرکت؛ حرکت به سوي خدا و عبوديت خداست. مجتهد سني يا آن مقلد سني حرکتش به سوي خداست شب که به تهجد مي ايستد و اشک مي ريزد اين کار از روي خلوص است. گاهي دور بيت الله الحرام ديده مي شود که همين سني ها چقدر خاضعانه با خدا مشغول راز و نيازند آنگاه چگونه مي توانيم از طرف خدا حکم کنيم که اينها به خاطر آنچه ما آن را عدم پذيرش حق مي دانيم (يعني بحث امامت علي نه خلافت در 1400 سال پيش) اهل جهنمند؟
زماني در عمره يک نفر سياه پوست از اهل تسنن که احتمالا سوداني بود ديدم که دور کعبه طواف مي کرد و دستهايش را بالا گرفته بود و به شدت اشک مي ريخت و مي گفت که: " الهي البيت بيتک و العبد عبدک و بعد ارحم يوم لا ظل الا ظلک " و همين طور گريه مي کرد. تا خلوص نباشد چقدر مي شود اين گونه گريه کرد. اين "يسلم وجهه الي الله" است و اگر برويم تحقيق کنيم مي بينيم آن آقا در منطقه خودشان با خلوص نيت نه از روي تعصب جاهلي و ... به مجتهدي رجوع کرده و احکامي را براي آخرتش فراگرفته، ملاي منطقه خودش هم مثلا معناي امامت را جور ديگري معنا کرده يا درفقه خودشان يک فتواي ديگري دارند در مسئله حج در مسئله نماز و ... حالا شما به اين آقا مي گوييد ظالم ٌ يا محسن ٌ ؟ امام محمد باقر (ع) مي فرمايد اين آقا "المحسن منهم". و آنهايي که محسن منهم باشند " يدخل الله الجنه و في رحمته " خوب اين با کدام قاعده مخالف است؟ دوستان بفرمايند اين گونه تشريح فتواي امام محمد باقر با کجاي اسلام مخالف است؟
مسئله اصلي اين است که ما نمي خواهيم با چماق و زور وحدت ايجاد کنيم. ما مي خواهيم برويم سراغ اسلام. اين اسلامي که گفته هر کس زير پرچم قرآن زندگي مي کند بايد برادر باشد با هم دين خودش و همه آنها که زير اين پرچمند برادرند. ما مي خواهيم اين را بفهميم منتها با يک نظر وسيع تر با يک ديد باز تر و جهاني تر، با يک ديدي که خود اسلام و قرآن خواسته. چماقي که نمي شود وحدت ايجاد کرد؛ به درد هم نمي خورد. وحدت بايدجوري باشدکه قابل قبول باشد. جان کلام اين حديث اين است که اگر کسي ظالم نباشد به بهشت مي رود. حداقلش اين است که آنهايي که خودشان را ظالم لنفسه نمي دانند وقتي اين سخن امام محمد باقر(ع) به گوششان مي خورد که گفته آقاي سني اگر تو خودت را ظالم لنفسه نمي داني، تو مصداق محسني و مصداق محسن که شدي مطمئن باش که امام محمد باقر (ع) تو را بهشتي مي داند، اين براي ايجاد وحدت کافي است. قدمي که فقيه ما بايد در جهت وحدت واقعي (نه شعاري) بردارد قبول همين نکته است که عمل اهل سنت آنهايي را که مقصر نيستند و عناد و لجاجي ندارند و ظالم لنفسه نيستند ـ چه مجتهدش چه مقلدش ـ مجزي است و پاداش دارد و اجر دارد و باعث بهشت رفتن مي شود و به عامه مردم اعم از مقلدين خود يا در منابر و مجالس بگويند که آماده شوندبا يک ميليارد و دويست ميليون سني در بهشت زندگي کنند.
پرويز
Saturday 14 April 2007, 03:41PM
سخن حق چون آب در غربال تأثير دارد
ابن علی
Sunday 15 April 2007, 12:20AM
سخن حق چون آب در غربال تأثير دارد
بالاخره داستان ان اقای راد مهر که سنی شده بود به کجا کشید:smile27:
نکنه فراموش کردین:mad:
بالاخره ما که خیلی خندیدیم :D
شماچطور:smile22:
زانا
Sunday 15 April 2007, 09:23PM
درک میکنیم اما انسان ها را انهای را که دم از مسلمان بودن میزنند و مخ انها پر است افکار مسموم من سنی هستم و واقعا وقتی که نوشته های شما را می خوانم هم احساس نوعی مسخرگی میکنم و هم اینکه چه کسانی خود را پیرو چنین مردان بزرگی در طول تاریخ می پندارند مثل حضرت علی(ع)و یا دیگر بزرگان دین واقعا تفکر مسخره ای دارید یعنی این گونه بار امده اید حرف از وحدت می زنید در حالی که در جای جای این سایت به کسانی که نمی شناسید وفقط به خاطر شنیدن حرفای که بجز یک مشت اتهامات چیزی بیش نیست به کسانی توهین میکنید که برای اهل سنت بسیار مهم هستند مجبورید که اگر این چنین نباشید کار دیگری نمی توانید بکنید
shams
Monday 16 April 2007, 03:12PM
زاناي عزيز ولي عصباني
سلام
نمي دانم منظورشما از حرف هايي كه ازآنها احساس نوعي مسخرگي مي كنيد عرايض بنده است يا ديگري.
به هر حال بنده مسئول حرف هاي خودم هستم و اگر به طور روشن بفرماييد اشكال در كدام قسمت هست و چرا وحدت با پيش زمينه هايي كه آنها را شمردم چيز مسخره اي است؛ منت گذاشته ايد
حق يارتان
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.