بچه با حال
Saturday 26 August 2006, 06:28PM
عصام العماد، محقق و دانشمند يمني الاصلي است. وي در خانوادهاي زيدي مذهب به دنيا آمد و در نوجواني به وهابيت گرايش يافت. او پس از مدتي با مذهب شيعه اثنا عشري آشنا شد و به اين مكتب گرويد و از آن پس تحقيقات خود را وسعت بخشيده، مناظرات و گفتوگوهاي پرشماري را با پيروان ديگر مذاهب به ويژه وهابيت به انجام رسانده و در اين زمينه كتاب نيز تأليف كرده است.
بخشهايي از سخنراني وي را، ملاحظه ميكنيد:
تقريباً از سال 1950 در وهابيت يك جريان جديدي مطرح شده است. چون قبل از آن وهابيت بر اساس كتاب توحيد محمد بن عبدالوهاب شكل گرفته بود.
ميدانيم كه توحيد نزد همه مسلمانان به عنوان يك اصل وجود داشته و دارد و در اين خصوص كتابهاي بسياري نوشته شده است. از جمله كتاب توحيد فخر الدين رازي، كتاب توحيد زمخشري و اصولاً تفاسير علماي پيشين حتي تفسير قرطبي و همچنين تفسير علماي كلامي از جمله تفسير محمد غزالي طوسي، همه در مورد توحيد سخن گفتهاند، ولي تلقي وهابيت اين بود كه در زمان گذشته توحيد اسلامي به خوبي مطرح نشده است، ولي ويژگي جريان جديد اين است كه آنها معتقدند وهابيت تنها يك بعد توحيد را بيان كرده و مورد تأكيد قرار داده است در حالي كه بايد به نياز مسلمانان توجه كرد تا بدانيم كه كدام معنا از توحيد مد نظر بوده و به همين خاطر همه پيامبران آمدهاند.
محمد بن عبدالوهاب در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد و زندگي كرد. پدرش از علماي برجسته حنبلي بود. برادر او نيز از علماي درجه يك عصر خود بود. زندگي كردن در خانوادهاي محمد بن عبدالوهاب كه همه عالم بودند. اولين مسألهاي كه محمد بن عبدالوهاب بيان كرد، مسأله توحيد بود. او معتقد بود كه توحيد اثنا عشريها، ماتريديها و اشعريها غير از توحيد پيامبران است و مسلمانان با گذشت زمان از توحيدي كه پيامبران معرفي كردهاند، منحرف شدهاند و بعد هم مسايلي، مانند شفاعت، استغاثه، توحيد الوهيت به معناي توحيد ربوبيت را مطرح كرد و گفت: همه مسلمانان معتقدند كه علت بعثت حضرت رسول (ص) همان توحيد الوهيت بوده است.
اين جريان ادامه داشت تا اينكه سيد قطب ظاهر شد. سيد قطب شاعر و تخصص او ادبيات، نمايشنامه نويسي و نقد ادبي بود؛ اما تخصص او علوم اسلامي نبود و حتي عليه اسلام هم كتاب نوشته بود. وي در سن 45 سالگي با اسلام آشتي كرد و مسلمان شد. سيد قطب ميگفت چون من كافر و ضد اسلام بودهام و كتابهايي عليه اسلام نوشتهام، روز تولد من همان روزي است كه به اسلام گرديدم.
به زودي بزرگان وهابيت متوجه خطر تفكرات سيد قطب شدند. بزرگان وهابيت، مانند شيخ ربيع مدخلي، شيخ سليمان عوده، شيخ عثيمين، شيخ بن باز، شيخ مقبل وادعي گفتند قبلاً توحيد محمد بن عبدالوهاب در سراسر جهان مطرح بوده است و سيد قطب كتابي بر ضد وهابيت ننوشته و اصلاً شايد كتابهاي محمد بن عبدالوهاب را نديده باشد، ولي او به تفسير آيات توحيدي پرداخته و بنا به گفتة آقاي ربيع مدخلي هركس كه كتاب تفسير قرآن ايشان را خوانده، ضد وهابيت شده است. اين واقعيتي است كه من و دوستانم كه قبلاً وهابي بوديم، اين مسأله را تجربه كردهايم و واقعاً عمل سيد قطب خنثي كردن توحيد وهابيت است.
در هنگام اعدام از سيد قطب پرسيدند كه شما جاهليت عرب را در قرن بيستم مطرح كرديد، مگر در عربستان توحيد نيست؟ سيد قطب خنديد و گفت: اين توحيد صحرايي و بدوي است نه آن توحيدي كه پيامبر (ص) براي آن فرستاده شدند!
پس از آن حكومت عربستان دچار يك اشتباه بزرگ شد و به محمد، برادر سيد قطب كه متأثر از تفكرات او بود، اجازه تبليغ و بسط تفكرات سيد قطب را در كشور عربستان داد و او هم تفكرات سيد قطب را به سراسر جهان منتقل و پخش كرد.
محمد قطب داراي 60 تأليف است و او نيز همچون برادرش در مصر محكوم به اعدام بود، ولي با رفتن جمال عبدالناصر از اعدام رهايي و از مصر اخراج شد. به علت مشكلات دو كشور مصر و عربستان و از آنجا كه حكومت مصر مخالف پادشاهي بود، عربستان از محمد قطب استقبال كرد و قصه از اينجا شروع شد. ربيع مدخلي كه بزرگترين مورخ وهابيت در قرن بيستم است، ميگويد: بزرگترين اشتباه وهابيت استقبال از محمد قطب بوده است.
محمد قطب فردي آرام و متفكر بود و در مقايسه با سيد قطب كه كمي تندرو بود او همان فكر را با نرمش و ملايمت مطرح ميكرد. با ورود محمد قطب به عربستان، ربيع مدخلي متوجه خطر محمد قطب شد و به حكومت عربستان هشدار داد كه اگر محمد قطب در اين كشور بماند، تفكرات محمد بن عبدالوهاب نابود خواهد شد، ولي آنها متوجه نشدند و به اين مسأله اهميت ندادند، هر چند محمد قطب را در مدينه محصور كرده بودند.
نظر سيد قطب در مسأله توحيد درست برخلاف محمد بن عبدالوهاب بود، هرچند آن را آشكارا به زبان نياورده بود. او معتقد بود كه نبايد توحيد فقط در حد مسايل مربوط به قبرستان مطرح شود.
بنا به تعبير غزالي مصري، بيشتر توحيد محمد بن عبدالوهاب به قبرستان پرداخته است و نقل ميكند كه در الجزاير پيروان نظريات محمد بن عبدالوهاب در قبرستان عمليات انتحاري انجام ميدهند و قبور را از بين ببرند. در يمن هم همين كار تكرار شد و مورد تمسخر قرار گرفتند كه مسلمانان در قدس و لبنان عمليات انتحاري انجام ميدهند و وهابيان در قبرستان!
بخشهايي از سخنراني وي را، ملاحظه ميكنيد:
تقريباً از سال 1950 در وهابيت يك جريان جديدي مطرح شده است. چون قبل از آن وهابيت بر اساس كتاب توحيد محمد بن عبدالوهاب شكل گرفته بود.
ميدانيم كه توحيد نزد همه مسلمانان به عنوان يك اصل وجود داشته و دارد و در اين خصوص كتابهاي بسياري نوشته شده است. از جمله كتاب توحيد فخر الدين رازي، كتاب توحيد زمخشري و اصولاً تفاسير علماي پيشين حتي تفسير قرطبي و همچنين تفسير علماي كلامي از جمله تفسير محمد غزالي طوسي، همه در مورد توحيد سخن گفتهاند، ولي تلقي وهابيت اين بود كه در زمان گذشته توحيد اسلامي به خوبي مطرح نشده است، ولي ويژگي جريان جديد اين است كه آنها معتقدند وهابيت تنها يك بعد توحيد را بيان كرده و مورد تأكيد قرار داده است در حالي كه بايد به نياز مسلمانان توجه كرد تا بدانيم كه كدام معنا از توحيد مد نظر بوده و به همين خاطر همه پيامبران آمدهاند.
محمد بن عبدالوهاب در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد و زندگي كرد. پدرش از علماي برجسته حنبلي بود. برادر او نيز از علماي درجه يك عصر خود بود. زندگي كردن در خانوادهاي محمد بن عبدالوهاب كه همه عالم بودند. اولين مسألهاي كه محمد بن عبدالوهاب بيان كرد، مسأله توحيد بود. او معتقد بود كه توحيد اثنا عشريها، ماتريديها و اشعريها غير از توحيد پيامبران است و مسلمانان با گذشت زمان از توحيدي كه پيامبران معرفي كردهاند، منحرف شدهاند و بعد هم مسايلي، مانند شفاعت، استغاثه، توحيد الوهيت به معناي توحيد ربوبيت را مطرح كرد و گفت: همه مسلمانان معتقدند كه علت بعثت حضرت رسول (ص) همان توحيد الوهيت بوده است.
اين جريان ادامه داشت تا اينكه سيد قطب ظاهر شد. سيد قطب شاعر و تخصص او ادبيات، نمايشنامه نويسي و نقد ادبي بود؛ اما تخصص او علوم اسلامي نبود و حتي عليه اسلام هم كتاب نوشته بود. وي در سن 45 سالگي با اسلام آشتي كرد و مسلمان شد. سيد قطب ميگفت چون من كافر و ضد اسلام بودهام و كتابهايي عليه اسلام نوشتهام، روز تولد من همان روزي است كه به اسلام گرديدم.
به زودي بزرگان وهابيت متوجه خطر تفكرات سيد قطب شدند. بزرگان وهابيت، مانند شيخ ربيع مدخلي، شيخ سليمان عوده، شيخ عثيمين، شيخ بن باز، شيخ مقبل وادعي گفتند قبلاً توحيد محمد بن عبدالوهاب در سراسر جهان مطرح بوده است و سيد قطب كتابي بر ضد وهابيت ننوشته و اصلاً شايد كتابهاي محمد بن عبدالوهاب را نديده باشد، ولي او به تفسير آيات توحيدي پرداخته و بنا به گفتة آقاي ربيع مدخلي هركس كه كتاب تفسير قرآن ايشان را خوانده، ضد وهابيت شده است. اين واقعيتي است كه من و دوستانم كه قبلاً وهابي بوديم، اين مسأله را تجربه كردهايم و واقعاً عمل سيد قطب خنثي كردن توحيد وهابيت است.
در هنگام اعدام از سيد قطب پرسيدند كه شما جاهليت عرب را در قرن بيستم مطرح كرديد، مگر در عربستان توحيد نيست؟ سيد قطب خنديد و گفت: اين توحيد صحرايي و بدوي است نه آن توحيدي كه پيامبر (ص) براي آن فرستاده شدند!
پس از آن حكومت عربستان دچار يك اشتباه بزرگ شد و به محمد، برادر سيد قطب كه متأثر از تفكرات او بود، اجازه تبليغ و بسط تفكرات سيد قطب را در كشور عربستان داد و او هم تفكرات سيد قطب را به سراسر جهان منتقل و پخش كرد.
محمد قطب داراي 60 تأليف است و او نيز همچون برادرش در مصر محكوم به اعدام بود، ولي با رفتن جمال عبدالناصر از اعدام رهايي و از مصر اخراج شد. به علت مشكلات دو كشور مصر و عربستان و از آنجا كه حكومت مصر مخالف پادشاهي بود، عربستان از محمد قطب استقبال كرد و قصه از اينجا شروع شد. ربيع مدخلي كه بزرگترين مورخ وهابيت در قرن بيستم است، ميگويد: بزرگترين اشتباه وهابيت استقبال از محمد قطب بوده است.
محمد قطب فردي آرام و متفكر بود و در مقايسه با سيد قطب كه كمي تندرو بود او همان فكر را با نرمش و ملايمت مطرح ميكرد. با ورود محمد قطب به عربستان، ربيع مدخلي متوجه خطر محمد قطب شد و به حكومت عربستان هشدار داد كه اگر محمد قطب در اين كشور بماند، تفكرات محمد بن عبدالوهاب نابود خواهد شد، ولي آنها متوجه نشدند و به اين مسأله اهميت ندادند، هر چند محمد قطب را در مدينه محصور كرده بودند.
نظر سيد قطب در مسأله توحيد درست برخلاف محمد بن عبدالوهاب بود، هرچند آن را آشكارا به زبان نياورده بود. او معتقد بود كه نبايد توحيد فقط در حد مسايل مربوط به قبرستان مطرح شود.
بنا به تعبير غزالي مصري، بيشتر توحيد محمد بن عبدالوهاب به قبرستان پرداخته است و نقل ميكند كه در الجزاير پيروان نظريات محمد بن عبدالوهاب در قبرستان عمليات انتحاري انجام ميدهند و قبور را از بين ببرند. در يمن هم همين كار تكرار شد و مورد تمسخر قرار گرفتند كه مسلمانان در قدس و لبنان عمليات انتحاري انجام ميدهند و وهابيان در قبرستان!