PDA

نمايش نسخه نهائي : جهالت و خلافت !


حق جو
Tuesday 22 August 2006, 02:01PM
جهالت و خلافت



سلام بر همه دوستان عزیز- عید بزرگ مبعث بر همه شما مبارک باد:smile07: :smile07: :smile07:

علم و دانش یکی از مهمترین مشخصه های انسان است که این موجود را از حیوانات متمایز می کند.
کوشش برای فراگیری دانش در همه جوامع عملی ستوده است و در هیچ ملتی انسان دانا با نادان همسنگ دانسته نمی شود. برتری شخص دانا نسبت به فرد نادان انکار ناپذیر است و بخصوص در شرایطی که گزینش شخصی برای مدیریت یا حکومت مورد نظر باشد، دانایی بعنوان اولین و مهمترین عامل انتخاب شناخته می شود.


شاید جزیره العرب تنها مکانی بوده باشد که نادانی را می ستودند به گونه ای که کنیه ابوجهل برای سردمدار قوم پسندیده تلقی می شد! و اینگونه بود که به حق این دوره را دوران جاهلیت نامیده اند.
و اما اسلام – بر خلاف جامعه ای که در آن ظهور کرد- بیش از سایر ادیان و فرقه ها بر علم و دانش ارج نهاده است.
قران برتری دانا بر نادان را اینگونه بیان می کند:
قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون
ای پیامبر بگو آیا دانایان با کسانی که نمی دانند برابر هستند؟!
با این استفهام انکاری خداوند برتری دانا بر نادان را بدیهی تلقی می کند.


انما یخشی الله من عباده العلماء
همانا خشیت خدا را دانایان در دل دارند
بنا بر این آیه خشیت خدا – که سر منشا همه پرهیزکاری هاست- یکی از ثمرات علم و دانش است.

و اما آنجا که موضوع امارت و خلافت در بین باشد قران دانایی را مهمترین ویژگی حاکم می شمارد:
ان الله اصطفیه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم
خداوند او را بر شما بر گزیده است و به او در علم و جسم بر تری داده است.
پیامبر بنی اسرائیل در این آیه علت انتصاب طالوت برای خلافت و امارت را برتری او در دانش و نیروی بدنی می شمارد و بر عاقل پوشیده نیست که در بین این دو، ویژگی اول بسیار مهمتر است.


پیامبر اسلام در حدیثی متواتر فرموده است:
هرگاه کسی بر قومی حاکم شود که در بین آنان از شخصی دانا تر از او باشد هماره وضعیت این قوم رو به بدی و نزول خواهد بود.

با همه این تاکید ها از سوی قران و پیامبر (ص) می بینیم که گروهی از مسلمانان پس از رحلت او به خلافت جاهلان تن دردادند و کسانی را جانشین پیامبر دانستند که بهره ای از علم و دانش نداشتند.
خلیفه اول و دوم بارها در مقابل سوالاتی که در باره ضروریات احکام و دین از آنها می شد اظهار بی اطلاعی می کردند و در مقام قضاوت به ناچار به نادانی خود معترف می شدند.
ابوبکر بارها کلمه اقیلونی لست بخیرکم را بر زبان راند و کار عمر به جایی رسید که در سخن معروف خود اینگونه گفت:
کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجور
همه شما از عمر دانا تر هستید حتی زنان پرده نشین

سوال مورد نظر ما در این مقاله این است که چگونه جانشینی چنین شخصی برای پیامبرعلم و دانش (ص) می تواند پذیرفته باشد و چگونه منظور دین اسلام در تعالی و رشد علمی افراد جامعه می تواند با وجود حکومت جاهلان بر دانایان حاصل شود؟

حق جو
Tuesday 22 August 2006, 04:39PM
همه می دانیم که دانشمندان اهل قبله درباره برتری علمی علی (ع) در قران و فقه و قضاوت و حکمت و ..... نسبت به صحابه تردیدی نشان نداده اند.
با این وجود چگونه می توان پذیرای خلافت ابوبکر شد در حالیکه بسیاری از حاضران از او داناتر بودند؟؟
آیا قران به حکومت جاهل بر دانا امر کرده یا لااقل آن را جایز دانسته است؟!
کجایند کسانی که فریاد قران قرانشان گوش فلک را کر کرده است ؟؟!
کجایند اهل تعقل و حکمت؟ چگونه عقل بار سنگین این نابخردی را تاب می آورد؟
و کجایند کسانی که از انحطاط و پسروی جوامع مسلمان سخن می گویند؟ آیا ریشه این سیر به قهقرا در چیزی بجز خلافت جاهلان است؟؟؟
آیا پذیرش برتری عالم بر جاهل تنها راه نجات از این سراشیبی سقوط نیست؟

علي ولي الله
Tuesday 22 August 2006, 04:43PM
سلام

برادر حق جو دست شما درد نکند و موفق باشید

فيروز
Wednesday 23 August 2006, 06:12PM
سلام به دوستان عزيز
لازم است از جناب حق جو که مقاله روشنگری را ارائه دادند قدردانی نمايم و اين را اضافه کنم که:
تا بحال روزگار از گرفتن تنها يک پاسخ از آنهايی که سرپرستی جاهل را بر عالم و حکومتش را بر جان و مال و ناموس مردم روا می دارند به پرسش قرآن عاجز بوده است! آنجا که خدا می فرمايد:
افمن يهدی الی الحق احق ان يتبع امن لا يهدی الا ان يهدی فما لکم کيف تحکمون؟؟؟
آيا کسی که به حق هدايت می کند سزاوارتر است که پيروی شود يا آنکه راه نيابد مگر هدايت شود؟ پس شما را چه شده است؟ چگونه حکم می کنيد؟

tareq
Thursday 24 August 2006, 12:49AM
اين همان اوهامي است كه در آن غرق هستيد همه اش حقد وكنيه و دروغ .كجا سيدنا علي رضي الله عنه با ديگر اصحاب كينه داشت وآنها را از خود برتر ميدانست شما تصويري از او ميكشيد كه در كينه بي نهايت شماست. چطور پيامبر خانه اي ساخت و بعد از مرگش همه ان خراب شد. بهترين يارانش از دين برگشتند ووو برويد خوب تاريخ را بخوانيد و قضاوت كنيد. اين تعاليمي نبود كه پيامبر به اصحابش داده بود آنهايي كه ما ميشناسيم بهترين مردمان روي جهان بودنند كه تا روز قيامت كسي مانند انها نخواهد آمد .آنها دين اسلام را در شرق وغرب گسترش دادند وايمان را در قلوب جهانيان پرورش دادند.
بترسيد از عذاب خداوند كه بر خلافش حرف ميزنيد
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت‏، و آنها [نيز] از او خشنود شدند؛ و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته‏، كه نهرها از زير درختانش جارى است‏؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ‏
توبه آيه 100

ارژنگ
Thursday 24 August 2006, 02:03AM
اين آيات صراحتا در مورد بزرگي وعفت سيدنا عايشه ميباشد و اين را حتي مفسران خودتان ميگويند. ميتوانيد مطالعه كنيد.

اين همان اوهامي است كه در آن غرق هستيد همه اش حقد وكنيه و دروغ .كجا سيدنا علي رضي الله عنه با ديگر اصحاب كينه داشت
سلام .
میگم جنابعالی خیلی خوشمزه هستید هان !
چگونه است که آن یکی سیدنای شما ، علیه این یکی سیدنای دیگر ِ شما ، جنگ جمل را راه انداختند ؟!!

tareq
Thursday 24 August 2006, 02:19PM
خيلي متاسفم از اين همه حقد و كينه كه نسب به صحابه پيامبر و كتابش دينش داريد
جنگ جمل را كه اين دو بزرگوار راه نينداختند بلكه فتنه بود كه توسط قاتلين عثمان به پا شد.
پس از مذاكره تصميم به برگشت اهل مكه گرفته شد. اما اين براي قاتلين و عوامل آنها خطرناك بود
پس در همان شب به دو طرف دو لشكر رفته و تير اندازي كردند كه با عث فريب خوردن هر دو طرف شد كه فكر ميكردند به آنها از طرف مقابل حمله شده ومتاسفانه جنگ شروع شد .
قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

حق جو
Thursday 24 August 2006, 03:07PM
اين همان اوهامي است كه در آن غرق هستيد

جناب طارق
شاید منظور شما از اوهام، آیات متعدد قران است که به برتری عالم بر جاهل تاکید می کند؟!!
همان آیاتی که اهل سقیفه آن را بکلی پایمال کردند.


وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت‏، و آنها [نيز] از او خشنود شدند؛ و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته‏، كه نهرها از زير درختانش جارى است‏؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ‏
توبه آيه 100


در بین مسلمانان صدر اسلام به ظاهر صدها نفر مشمول این آیه هستند. در بین این افراد کسانی دیده می شوند که بعدها یکدیگر را کافر دانستند و خون یکدیگر را بر زمین ریختند، علنا شراب خوردند و زنا کردند و مرتد شدند و ......
از طرف دیگر از شما که به عصمت اعتقاد ندارید انتظار نمی رود که بخواهید بوسیله این آیه برای اصحاب به نوعی عصمت قائل شوید و فجایع تاریخی را که توسط آنها به بار آمده انکار کنید!


جنگ جمل را كه اين دو بزرگوار راه نينداختند بلكه فتنه بود كه توسط قاتلين عثمان به پا شد.
کدام دو بزرگوار؟!! اگر منظور شما طلحه و زبیر و عایشه است که ظاهرا اینها سه نفر هستند!!!
قاتلین عثمان هم کسانی نبودند جز صحابه پیامبر که شما سنگ آنها را به سینه می زنید!

پس از مذاكره تصميم به برگشت اهل مكه گرفته شد. اما اين براي قاتلين و عوامل آنها خطرناك بود
پس در همان شب به دو طرف دو لشكر رفته و تير اندازي كردند كه با عث فريب خوردن هر دو طرف شد كه فكر ميكردند به آنها از طرف مقابل حمله شده ومتاسفانه جنگ شروع شد .


آخی!! عجب داستان غم انگیزی! طلحه و زبیر و عایشه از حجاز به عراق لشگر کشی کردند و در بین راه بسیاری از افراد بی گناه را به جرم مخالفت با این کار به قتل رساندند و بصره را تصرف کردند و عوامل حکومتی نصب شده از سوی علی (ع) را کشتند اما نمی دانستند قرار است جنگ به راه بیفتد!!!!
واقعا خدا این قاتلین عثمان را نبخشد که با انداختن چند عدد تیر همه این فجایع را به بار آوردند و دو لشگر مسلح را که قرار بود با هم دست برادری بدهند!!! به جان هم انداختند!

سوال:
آیا جاهلترین فرد امت می تواند جانشین پیامبر باشد؟؟!

حق جو
Saturday 26 August 2006, 05:32PM
بی اطلاعی عمر از قران و تحریف بخاری در متن حدیث برای پوشاندن این موضوع


سوره ص آیه 29
کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیذکر اولوا الالباب
این کتابی کتابی مبارک است که بر تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تدبر و تفکر کنند وصاحبان خرد از آن پند گیرند
بنا بر این آیه علت نزول قران بر پیامبر تنها و تنها تفکر و تدبر در معنای آیات آن است.


بخاری در کتاب الاعتصام از صحیح خودش حدیثی را نقل می کند:

عن ثابت عن انس قال: کنا عند عمر فقال نهینا عن التکلف
ثابت از اس نقل کرده گفت: ما نزد عمر بودیم و او گفت ما را از تکلف و به زحمت انداختن نهی کرده اند.

متن این حدیث که بخاری به صورت فوق نقل کرده شاهد زنده ای است بر حذف و تحریف در صحیح بخاری.
با کمترین توجهی به متن حدیث روشن می شود که قسمتی از این متن حذف شده است.
خوشبختانه دانشمندان دیگر از اهل سنت این حدیث را بطور کامل نقل کرده اند:
ابن حجر عسقلانی در کتاب شرح صحیح بخاری متن حدیث را اینگونه نقل کرده است:
ان رجلا سال عمر بن خطاب عن قوله و فاکهه و ابا؟ فقال عمر نهینا عن التعمق و التکلف!!
مردی از عمر بن خطاب در باره کلمه اب که در آیه و فاکهه و ابا ( سوره عبس آیه 31 ) آمده است سوال کرد که معنای کلمه اب چیست؟ عمر در جواب گفت: ما را از دقت و تعمق و به زحمت انداختن در فهم مسائل نهی نموده اند!!!!
بدون شک بخاری با حذف قسمت ابتدای حدیث، خدمت بزرگی به عقیده اش کرده است چرا که اگر حدیث بطور کامل به اطلاع خواننده برسد این سوال در ذهن او نقش می بندد که اگر به دست آوردن معنای یک کلمه و یک لغت از لغات قران مجید آنهم برای فردی عرب زبان! تعمق و تکلف باشد نباید در هیچ موضوعی از دین سوال و تفکر کرد! و اگر کسی حق سوال و تفکر ندارد پس اینهمه سفارش و تاکید در قران و حدیث در باره تفکر و تعلم برای کجاست؟!
و نهایتا این شخصیت برجسته که معنای یک لغت از قران را نمی داند چگونه بر مسند خلافت و جانشینی پیامبر (ص) تکیه زده است؟؟؟

قدمگاه
Monday 28 August 2006, 10:39AM
اين همان اوهامي است كه در آن غرق هستيد همه اش حقد وكنيه و دروغ .كجا سيدنا علي رضي الله عنه با ديگر اصحاب كينه داشت وآنها را از خود برتر ميدانست شما تصويري از او ميكشيد كه در كينه بي نهايت شماست. چطور پيامبر خانه اي ساخت و بعد از مرگش همه ان خراب شد. بهترين يارانش از دين برگشتند ووو برويد خوب تاريخ را بخوانيد و قضاوت كنيد. اين تعاليمي نبود كه پيامبر به اصحابش داده بود آنهايي كه ما ميشناسيم بهترين مردمان روي جهان بودنند كه تا روز قيامت كسي مانند انها نخواهد آمد .آنها دين اسلام را در شرق وغرب گسترش دادند وايمان را در قلوب جهانيان پرورش دادند.
بترسيد از عذاب خداوند كه بر خلافش حرف ميزنيد
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت‏، و آنها [نيز] از او خشنود شدند؛ و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته‏، كه نهرها از زير درختانش جارى است‏؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ‏
توبه آيه 100
بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمدوآله الطیبین الطاهرین واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
کاربر طارق
با توجه به آیه فوق مشخص می شود که تمامی مهاجر وانصار یا همان اصحاب رسول خدا(ص) که شما سنگ همگیشان را به سینه می زنید شامل رحمت خداوند نمی باشند زیرا اگر کمی توجه کنید وخود را به تجاهل نزنید می بینید که در آیه از کلمه((مِن)) استفاده شده است که نشان می دهد عده ای از اصحاب رسول خدا(ص) مورد رحمت خداوند واقع شده ووارد بهشت خواهند شد وبدون شک عده ای دیگر راهی جز خشم خداوند وواصل شدن به درکات جحیم ندارند.
حال خود بگوئید چه کسی در اوهام خود غرق است.

ارژنگ
Friday 1 September 2006, 04:48PM
بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمدوآله الطیبین الطاهرین واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
کاربر طارق
با توجه به آیه فوق مشخص می شود که تمامی مهاجر وانصار یا همان اصحاب رسول خدا(ص) که شما سنگ همگیشان را به سینه می زنید شامل رحمت خداوند نمی باشند زیرا اگر کمی توجه کنید وخود را به تجاهل نزنید می بینید که در آیه از کلمه((مِن)) استفاده شده است که نشان می دهد عده ای از اصحاب رسول خدا(ص) مورد رحمت خداوند واقع شده ووارد بهشت خواهند شد وبدون شک عده ای دیگر راهی جز خشم خداوند وواصل شدن به درکات جحیم ندارند.
حال خود بگوئید چه کسی در اوهام خود غرق است.

:smile07: :smile07: :smile07:
آیا هیچکدام از دوستان اهل تسنن قادر نیستند که به این سوال جناب حق پاسخ بدهند ؟

حق جو
Sunday 3 September 2006, 12:08AM
یکی از مهمترین شرطهای خلیفه مسلمانان که بعنوان جانشینی پیامبر (ص)بر جان و مال مردم مسلط می شود مطلع بودن از قران و سنت پیامبر است.


پیامبر اسلام(ص) فرمودند: هرگاه در بین قومی کسی حاکم شود و از او داناتر در بین مردم یافت شود همواره وضعیت این قوم رو به بدی خواهد رفت.

بنابر نظر پیامبر اسلام تنها داناترین فرد امت است که شایسته امارت و خلافت می باشد.

در کتابهای معتبر اهل سنت موارد بسیاری از جهالت و نادانی خلیفه دوم عمر نسبت به سنت پیامبر و احکام ضروری که در قران بروشنی بیان شده اند ذکر شده است. برای نمونه به مورد زیر اشاره می کنم:


در زمان خلافت عمر زنی حامله را پیش خلیفه آوردند و گفتند که این زن زنا کار است. خلیفه از زن در اینمورد سوال کرد و زن به گناه خود اعتراف کرد. عمر بیدرنگ دستور .سنگسار این زن را صادر کرد
علی (ع) در این مجلس حاضر بود. حضرت با شنیدن فرمان عمر فرمود : حکم تو در باره این زن قابل اجراست ولی تو بر کودکی که در رحم این زن است تسلطی نداری ( بچه این زن بیگناه است و تو با رجم زن او را خواهی کشت ! ) در این موقع عمر دستور به آزاد کردن زن داد

مورد مشابه دیگری در مورد دستور عمر به سنگسار زن دیوانه در کتب معتبر اهل سنت نقل شده است که جهالت عمر به حکم خداوند را بیشتر آشکار می کند.
محمد ابن یوسف گنجی شافعی در آخر باب ۵۸ کفایت الطالب
امام احمد ابن حنبل در مسند

بخاری در صحیح
حمیدی در جمع بین الصحیحین

شیخ سلیمان بلخی حنفی در ص۷۵ باب ۱۴ ینابیع الموده از مناقب خوارزمی

امام فخر رازی در ص ۴۶۶ اربعین

محب الدین طبری در ص ۱۹۶ جلد دوم ریاض النضره

خطیب خوارزمی در ص ۴۸ مناقب

محمد ابن طلحه شافعی در ص ۱۳ مطالب السئول

امام الحرم در ص ۸۰ ذخایر العقبی

از شما خواننده گرامی می خواهم که بدون هیچگونه تعصب مثبت و منفی به سوال من پاسخ دهید:

بعقیده شما نظر پیامبر گرامی اسلام در مورد جانشینی جاهلان پس از خودش چیست؟؟

محمد مهدی 128
Friday 8 September 2006, 07:17AM
جناب حقجو مگر علم ولیاقت شرط خلافت ووریاست است خودشون هم قبول دارند بی سوادی و...را منتهی می گویند شرط نیست
رجوع فرما ئید :
http://aishe-z.persianblog.com/و
http://www.arashostadi22.persianblog.com (http://www.arashostadi22.persianblog.com/)

حق جو
Friday 22 September 2006, 05:50PM
جناب حقجو مگر علم ولیاقت شرط خلافت ووریاست است خودشون هم قبول دارند بی سوادی و...را منتهی می گویند شرط نیست
رجوع فرما ئید :
http://aishe-z.persianblog.com/و
http://www.arashostadi22.persianblog.com (http://www.arashostadi22.persianblog.com/)

جناب محمد مهدی


این از مواردی است که شرط دانستن و ندانستن خودشان ارزشی ندارد زیرا ما در باره یکی از بدیهایت عقل سخن می گوییم که برتری و حق تقدم دانا بر نادان است.
چگونه ممکن است کسی که نسبت به قران و سنت پیامبر بی اطلاع است جانشین او شود و سرنوشت امت اسلامی را بر عهده بگیرد؟؟!!

حق جو 2
Sunday 24 September 2006, 07:32PM
اين همان اوهامي است كه در آن غرق هستيد همه اش حقد وكنيه و دروغ .كجا سيدنا علي رضي الله عنه با ديگر اصحاب كينه داشت

مسلم بن حجاج / م261 ، دركتاب خود ( صحيح مسلم ) جريان طلب ارث وحقوق حضرت علي (ع) وعباس عموي پيامبر را از مالك بن اوس نقل مي كند كه در ضمن آن روايت ، عمر اقرار مي كند كه نظر و رأي شما دو نفر (علي بن ابي طالب و عباس ) در مورد ابوبكر اين چنين بود كه :

« فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا »

و درباره من ( عمر ) نيز اين گونه قائل ايد كه :

«فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا »

------------------------------------------------
"… قال: فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم. فجتئما، تطلب ميراثك من ابن أخيك، ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها. فقال أبو بكر: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم (ما نورث. ما تركنا صدقة) فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق. ثم توفي أبو بكر. وأنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم وولي أبا بكر. فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا. والله يعلم إني بار راشد تابع للحق. فوليتها. ثم جئتني أنت وهذا. وأنتما جميع وأمركما واحد .."

صحيح مسلم /جزء الثالث / 32 - كتاب الجهاد والسير / 15 - باب حكم الفيء / ح 49 - (1757)
بخاري در صحيح اش همان حديث را در چهار جاي از كتاب خود نقل كرده؛ ولي عبارت «دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن و خائن را حذف كرده و به جاي آن عبارت «كذا و كذا » و يا عبارت «كلمتكما واحدة» آورده است، تا بدين ترتيب نظر منفي اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نسبت به حكومت ابوبكر و عمر معلوم نشود .:eek:

به خاطر متفاوت بودن شماره و جلد و صفحه ی حدیث در چاپ های مختلف ، آدرس آن ها را می دهم :
صحيح بخاري، كتاب النفقات، باب حبس نفقة الرجل قوت سنته علي اهله ؛ و كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة باب ما يكره من التعمق و التنازع ؛ و كتاب الفرائض باب قول النبي لانورث ؛ و كتاب الخمس باب فرض الخمس

و اما این حدیث تنها به این دو کتاب منحصر نمی شود :

جامع الأحاديث جلال الدين السيوطي ح 28158 به نقل از :
(عبد الرزاق ، وأحمد ، وأبو عبيد فى الأموال ، وعبد بن حميد ، والبخارى ، ومسلم ، وأبو داود ، والترمذى ، والنسائى ، وأبو عوانة ، والطبرانى ، وابن مردويه ، والبيهقى) [كنز العمال 18768]
أخرجه عبد الرزاق (5/469 ، رقم 9772) ، والبخارى (3/1126 ، رقم 2927) ، ومسلم (3/1377 ، رقم 1757) ، وأبو داود (3/139 ، رقم 2963) ، والنسائى (4/64 ، رقم 6310) ، وأبو عوانة (4/245 ، رقم 6666 ، ورقم 6668) ، والبيهقى (6/297 ، رقم 12508) .
------------------------------------------------

نیز در دو کتاب دیگر به جای عبارات فوق ، دو صفت زیر آمده است :

« ظالم فاجر »


الأوسط لابن المنذر (10/266) ح 3345
صحيح ابن حبان (14/575) ح 6608 و (27 / 219) ح6710

×××××××××××××

به راستی هنوز هم می توان ادعا کرد که کینه ی علی از آن دو نفر ساخته ی ذهن شیعیان است ؟ :smile27::smile27::smile27:

اکنون کافی است حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را به این سخنان اضافه نماییم ؛
وقتی علي بن أبي طالب می گذشت ، رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

(( الحق مع ذا الحق مع ذا ؛ حق با اوست :smile28:، حق با اوست :smile28:.))


(مسند أبي يعلى ، ح 1052 ؛ مجمع الزوائد هیثمی ح 12027و می نویسد: أبو يعلى آن را روایت کرده و راویانش ثقه هستند.)


کسانی که به آن دو نفر مایل اند بدانند که علی که حق با اوست ، آن دو را

دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن،خائن ، ستم کار و گناه پیشه

می داند و خداوند جلّ وعلا می فرماید :

فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ
بعد از حق‏، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا روى گردان مى‏شويد؟!
سوره يونس (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه 32 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=32&n_aye2=32)

محمد مهدی 128
Sunday 24 September 2006, 07:40PM
مسلم بن حجاج / م261 ، دركتاب خود ( صحيح مسلم ) جريان طلب ارث وحقوق حضرت علي (ع) وعباس عموي پيامبر را از مالك بن اوس نقل مي كند كه در ضمن آن روايت ، عمر اقرار مي كند كه نظر و رأي شما دو نفر (علي بن ابي طالب و عباس ) در مورد ابوبكر اين چنين بود كه :


« فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا »

و درباره من ( عمر ) نيز اين گونه قائل ايد كه :

«فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا »

------------------------------------------------
"… قال: فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم. فجتئما، تطلب ميراثك من ابن أخيك، ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها. فقال أبو بكر: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم (ما نورث. ما تركنا صدقة) فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق. ثم توفي أبو بكر. وأنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم وولي أبا بكر. فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا. والله يعلم إني بار راشد تابع للحق. فوليتها. ثم جئتني أنت وهذا. وأنتما جميع وأمركما واحد .."

صحيح مسلم /جزء الثالث / 32 - كتاب الجهاد والسير / 15 - باب حكم الفيء / ح 49 - (1757)
بخاري در صحيح اش همان حديث را در چهار جاي از كتاب خود نقل كرده؛ ولي عبارت «دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن و خائن را حذف كرده و به جاي آن عبارت «كذا و كذا » و يا عبارت «كلمتكما واحدة» آورده است، تا بدين ترتيب نظر منفي اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نسبت به حكومت ابوبكر و عمر معلوم نشود .:eek:

به خاطر متفاوت بودن شماره و جلد و صفحه ی حدیث در چاپ های مختلف ، آدرس آن ها را می دهم :
صحيح بخاري، كتاب النفقات، باب حبس نفقة الرجل قوت سنته علي اهله ؛ و كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة باب ما يكره من التعمق و التنازع ؛ و كتاب الفرائض باب قول النبي لانورث ؛ و كتاب الخمس باب فرض الخمس

و اما این حدیث تنها به این دو کتاب منحصر نمی شود :

جامع الأحاديث جلال الدين السيوطي ح 28158 به نقل از :
(عبد الرزاق ، وأحمد ، وأبو عبيد فى الأموال ، وعبد بن حميد ، والبخارى ، ومسلم ، وأبو داود ، والترمذى ، والنسائى ، وأبو عوانة ، والطبرانى ، وابن مردويه ، والبيهقى) [كنز العمال 18768]
أخرجه عبد الرزاق (5/469 ، رقم 9772) ، والبخارى (3/1126 ، رقم 2927) ، ومسلم (3/1377 ، رقم 1757) ، وأبو داود (3/139 ، رقم 2963) ، والنسائى (4/64 ، رقم 6310) ، وأبو عوانة (4/245 ، رقم 6666 ، ورقم 6668) ، والبيهقى (6/297 ، رقم 12508) .
------------------------------------------------

نیز در دو کتاب دیگر به جای عبارات فوق ، دو صفت زیر آمده است :

« ظالم فاجر »


الأوسط لابن المنذر (10/266) ح 3345
صحيح ابن حبان (14/575) ح 6608 و (27 / 219) ح6710

×××××××××××××

به راستی هنوز هم می توان ادعا کرد که کینه ی علی از آن دو نفر ساخته ی ذهن شیعیان است ؟ :smile27::smile27::smile27:

اکنون کافی است حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را به این سخنان اضافه نماییم ؛
وقتی علي بن أبي طالب می گذشت ، رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

(( الحق مع ذا الحق مع ذا ؛ حق با اوست :smile28:، حق با اوست :smile28:.))


(مسند أبي يعلى ، ح 1052 ؛ مجمع الزوائد هیثمی ح 12027و می نویسد: أبو يعلى آن را روایت کرده و راویانش ثقه هستند.)


کسانی که به آن دو نفر مایل اند بدانند که علی که حق با اوست ، آن دو را

دروغگو، گناهكار ، پيمان شكن،خائن ، ستم کار و گناه پیشه

می داند و خداوند جلّ وعلا می فرماید :

فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ
بعد از حق‏، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چرا روى گردان مى‏شويد؟!

سوره يونس (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=1&n_aye2=0) آيه 32 (http://www.al-shia.com/html/far/quran/t-q.php?language=far&lang=txt&translator_far=makarem&sure=10&n_aye1=32&n_aye2=32)

حق شناس عزیز موفق باشید ودعاگوی شما وسایر دوستان هستم شما هم در این ماه مبارک دعا بفرما ئید خصوصا برای فرج

سینا 555
Monday 25 September 2006, 03:45AM
از جناب حق جو تشکر میکنم خصوصا برای نشان دادن مستند موضوع :smile07:

حق جو 2
Friday 29 September 2006, 01:12AM
خليفه ي دوم همان کسی است که پس از اصلاح اشتباهات فقهی اش توسط امیرالمومنین علی علیه السلام ، جملات معروف زیر را گفته است :

1- لولا علی لهلک عمر ، اگر علی نبود هرآینه عمر هلاک می شد. :smile39:
( مناقب الخوارزمي 81 / 65 - کنزالعمال متقی هندی ج3 ص 95 - استیعاب ابن عبدالبر جزء3 ص 74 - تذکرة خواص الائمة سبط ابن جوزی ص 87 - سنن ابی داود ج 4 ص 114 - ذخائر العقبی محب طبری ص 81 - فرائد السمطین حموینی ج1 باب 66 - مسند احمد ج1 ص 140 و ص154 )

2- أعوذ بالله من معضلة لا علي لها ، به خدا پناه می برم از مشکلی که علی در آن نباشد .:smile39:
( مناقب للخوارزمي 96 / 97 - ابن حنبل فضائل الصحابة 2: 154 / 221 - تاريخ الخلفاء للسيوطي: 135 - مطالب السؤول 1:137 )

3- اللهم لا تبقني لمعضلة ليس لها ابن أبي طالب حيا ، خدایا مرا در مشکلی که پسر ابوطالب در آن نباشد نگه ندار.:smile39:
( مناقب الخوارزمي 97 / 98 )

4- لا أبقاني الله بعدك يا علي ، خدا مرا بعد از تو زنده نگه ندارد یا علی .:smile39:
( مناقب الخوارزمي 101 / 104 )

5- اللهم لا تنزلني شديدة إلا وأبو الحسن إلى جنبي ، خدایا مرا در مشکلی قرار نده مگر این که ابوالحسن کنارم باشد .:smile39:
( فرائد السمطين 1: 342 / 264 - تاريخ دمشق 49: 83 ضمن ترجمة محمد بن الزبير- الرياض النضرة 2: 50 و 195 )

6- لا أبقاني الله بأرض لست بها يا أبا الحسن ، خدا مرا در سرزمینی که تو در آن نباشی نگه ندارد یا ابوالحسن.:smile39:
( شرح نهج البلاغة 12: 97 )

7- لولاك لافتضحنا ، اگر تو نبودی هرآینه رسوا می شدیم .:smile55:
( شرح نهج البلاغة 19: 158 )

8- عجزت النساء أن تلدن مثل علی بن ابی طالب ، زنان عاجزند از این که فرزندی همچون علی بن ابی طالب بزایند .:smile39:
( مناقب الخوارزمي ص 48 - ذخائر العقبی محب طبری ص 81 - فرائد السمطین حموینی ج1 باب 66 - الریاض النضرة محب طبری ج 2 ص 196 )
--------------------

او همان کسی است که در مقابل زنی عاجز شد و جملات معروف زیر را گفت :

1- کل الناس افقه من عمر ، همه ی مردم از عمر فقیه ترند .:D
( مسند کبیرابویعلی - سنن سعید بن منصور - امالی محاملی - سیره ی عمر ابن جوزی ص 129 - تفسیر ابن کثیر ج1 ص 467 از ابی یعلی و گوید اسنادش خوب و نیرومند است - مجمع الزوائد هیثمی ج4 ص 284 - الدر المنثور سیوطی ج2 ص 133 - جمع الجوامع سیوطی ج8 ص 298 - الدرر المنتثره سیوطی ص 243 از هفت نفر از حفاظ حدیث نقل کرده که ازایشان است احمد و ابن حیان و طبرانی - فتح القدیر شوکانی ج1 ص 407 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 269 از ابی یعلی و گفته سندش قوی است - اسنی المطالب ابن درویش ص 166 و گفته ابویعلی آن را روایت کرده و سندش بسیار خوب است و نزد بیهقی قطعی است - تفسیر قرطبی ج 5 ص 99 - تفسیر نیشابوری ج 1 سوره ی نساء - تفسیر خازن ج 1 ص 353 )

2- کل احد اعلم من عمر ، هرکسی از عمر داناتر است .:smile39: :smile39: :smile39:
( تفسیر کشاف ج1 ص 357 - ارشاد الساری شرح صحیح بخاری قسطلانی ج 8 ص 58 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 388 - تفسیر نسفی حاشیه ی تفسیر خازن ج 1 ص 353 )

3- کل الناس افقه من عمر حتی المخدرات فی البیوت ، همه ی مردم از عمر فقیه ترند حتی پردگیان در خانه ها .:D
( اربعین فخر رازی ص 467 - الفتوحات الاسلامیه ج1 ص 477 )

4- امرأة اصابت و رجل أخطأ ، زنی درست گفت و مردی اشتباه کرد .:smile55:
( الموفقیات زبیربن بکار ، مختصر جامع بیان العلم ابن عبدالبر ص 66 - سیره ی عمر ابن جوزی ص 129 - الاذکیاء ابن جوزی ص 162 - تفسیر قرطبی ج5 ص 99 - تفسیر ابن کثیر ج1 ص 467 - الدر المنثور سیوطی ج2 ص 133 - جمع الجوامع سیوطی ج8 ص 298 از ابن بکار و ابن عبدالبر - سندی در حاشیه ی سنن ابن ماجه ج 1 ص 584 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 270 و ج 2 ص 118 - التمهید باقلانی ص 199 - المستطرف ج 1 ص 7 از کتاب منتظم ابن جوزی - مستدرک حاکم ج2 ص 177 و گوید : اسانید صحیحه تواتر به این مطلب دارد - تلخیص مستدرک ذهبی که آن را صحیح دانسته - تاریخ بغداد خطیب ج3 ص 257 )
---------------------
راستي مي دانید چرا علم خلیفه این قدر زیاد بود ؟ بخوانید و بدانید :

1- « روایت شده که او ( عمر ) شنید کسی آیه را با واو می خواند . پس به او گفت : چه کسی این چنین بر تو خوانده است ؟ او گفت : ابی . پس عمر او را خواست. ابی به او گفت : رسول خدا بر من این چنین قرائت کرده است ، و آن زمانی بود که تو در بقیع فروشندگی می کردی ! عمر گفت : راست گفتی ، و اگر می خواهی بگو : حاضر بودیم در حالی که غائب بودید ، و یاری کردیم در حالی که خوار کردید ، و مکان دادیم در حالی که طرد کردید !»
« ... روى أنه (عمر) سمع رجلا يقرؤه بالواو، فقال: من أقرأك؟ قال: أبىّ، فدعاه فقال: أقرأنيه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، و إنك لتبيع القرظ بالبقيع، قال: صدقت، و إن شئت قلت: شهدنا و غبتم، و نصرنا و خذلتم، و آوينا و طردتم .»
( الزمخشرى ، الكشاف عن حقائق التنزيل ، ج‏2، ص: 304 ، ذيل التوبة : 100 )

2-« ابویعلی و ابن مردویه از ابی بن کعب نقل کرده اند که او آیه ی " و نزديك زنا نشويد، كه كار بسيار زشت، و بد راهى است! " را این گونه قرائت می کرد : جز آن کس که توبه کند پس همانا خداوند بخشنده و مهربان است . پس این به گوش عمر رسید لذا او را احضار کرده و از او در این مورد پرسید . ابی بن کعب جواب داد : آن را از رسول خدا گرفته ام در زمانی که تو کاری جز معامله در بقیع نداشتی !»
« أخرج أبو يعلى وابن مردويه عن أبي بن كعب أنه قرأ " ولا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة و مقتا وساء سبيلا " إلا من تاب فإن الله كان غفوراً رحيماً . فذكر لعمر فأتاه فسأله، فقال: أخذتها من في رسول الله وليس لك عمل إلا الصفق بالبقيع. »
( فتح القدير شوکانی ، ذیل الإسراء : 32 - سيوطى، الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏4، ص: 179 ، ذيل الإسراء : 32 )

3- « عبد الرزاق وسعيد بن منصور وإسحاق بن راهويه وابن منذر وبيهقي در دلائلش از بجالة نقل کرده اند که گفت : عمر بن خطاب به پسری برخورد که در کتاب می خواند : پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنهایند و او پدر آن هاست . پس عمر گفت : آن را خراش دادی . پسر گفت : این کتاب ابی است . پس نزد او رفت و از او پرسید ، پس ابی به او گفت : همانا مرا قرآن مشغول می کرد در حالی که تو سرگرم خرید و فروش در بازارها بودی ! و با عمر درشت سخن گفت ! »
« أخرج عبد الرزاق وسعيد بن منصور وإسحاق بن راهويه وابن المنذر والبيهقي في دلائله عن بجالة: قال مر عمر بن الخطاب بغلام وهو يقرأ في المصحف النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم وهو أب لهم . فقال يا غلام حكها، فقال: هذا مصحف أبي، فذهب إليه فسأله، فقال: إنه كان يلهيني القرآن ويلهيك الصفق في الأسواق. وأغلظ لعمر.»
( فتح القدير شوکانی ، ذیل الأحزاب : 6 - تفسير القرطبي ، ذیل الأحزاب : 6 - سيوطى، الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏4، ص: 179 ، ذیل الأحزاب : 6 )

4- « در صحیح ثبت است که ابوموسی هنگامی که سه بار برای ورود بر عمر اجازه گرفت و عمر به او اجازه نداد او برگشت .... سپس عمر دنبال او فرستاد و به او گفت : چرا برگشتی ؟ ابوموسی گفت : من از پیامبر شنیده ام که فرمود: (( هرگاه یکی از شما سه بار اجازه گرفت و به او اجازه داده نشد پس باید برگردد.)) عمر به او گفت : باید برای این سخن خود دلیلی بیاوری وگرنه تو را مضروب و دردناک خواهم ساخت . پس ابوموسی نزد گروهی از انصار رفت و ماجرای خود با عمر را برای آن ها ذکر کرد . آن ها گفتند : جز کوچکترین ما برای تو شهادت نخواهد داد . پس ابوسعید خدری با او همراه شد و عمر را از آن حدیث باخبر ساخت . سپس عمر گفت : معامله در بازارها مرا از آن مشغول داشته بود!»
« ثبت في الصحيح أن أبا موسى حين استأذن على عمر ثلاثاً فلم يؤذن له انصرف، ثم قال عمر: ألم أسمع صوت عبد الله بن قيس يستأذن ؟ ائذنوا له، فطلبوه فوجدوه قد ذهب، فلما جاء بعد ذلك قال: ما رجعك ؟ قال: إني استأذنت ثلاثاً فلم يؤذن لي، وإني سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول «إذا استأذن أحدكم ثلاثاً فلم يؤذن له فلينصرف» فقال عمر لتأتيني على هذا ببينة وإلا أوجعتك ضرباً، فذهب إلى ملإٍ من الأنصار . فذكر لهم ما قال عمر فقالوا لا يشهد لك إلا أصغرنا . فقام معه أبو سعيد الخدري . فأخبر عمر بذلك فقال: ألهاني عنه الصفق بالأسواق.»
( صحیح بخاری کتاب البیوع ح 1920 و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ح 6806 - صحیح مسلم کتاب الآداب ح 4009 - مسند احمد باقی مسند الکوفیین ح 18760 - تفسير ابن كثير، ذیل النور : 27 - تفسير أضواء البيان للشنقيطي ، ذیل النور : 27)

5- « محمد بن حسن در موطنش نقل کرده است : همانا عمر اقامه را شنید در حالی که در بقیع بود پس بر سرعت راه رفتنش افزود!»
« ذكر محمد بن الحسن رحمه اللّه في موطنه: أن عمر سمع الإقامة و هو بالبقيع فأسرع المشي.»
( الزمخشرى ، الكشاف عن حقائق التنزيل ،ج‏4، ص: 535 ، ذيل الجمعة : 9 )

6- « ابوهریره می گفت : همانا برادران ما از مهاجرین ، خرید و فروش در بازارها آن ها را مشغول می کرد!»
« قال أبو هريرة: وإن إخواننا من المهاجرين كان يشغلهم الصفق بالأسواق. »
( صحیح بخاري کتاب المزارعة ح 2179 و کتاب البیوع ح 1906 و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ح 6807 و كتاب العلم باب حفظ العلم ح 116 و 117 - صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابة ح 4547 و ح 4549 - مسند احمد باقی مسند المکثرین ح 6976 و ح 7380 و ح 8057 - تفسير القرطبي ، ذیل الفرقان : 7 - تفسير المنير، ج‏19، ص: 25 )

او آن قدر در خدمت پیامبر بود که نمی دانست ایشان در نماز عیدین چه می خواندند ! نمازهایی که تقریبا همه ی مسلمین در آن ها حاضر می شدند ! توجه کنید :

« عمر روز عید خارج شد پس سراغ ابوواقد لیثی فرستاد که پیغمبر در چنین روزی چه سوره ای را قرائت می کرد ؟ پس او گفت : ق و قمر.»
« خرج عمر يوم عيد فأرسل إلى أبي واقد الليثي بأي شيء كان النبي صلى الله عليه وسلم يقرأ في مثل هذا اليوم ؟ قال : بقاف واقتربت .»
( سنن ابن ماجه ، کتاب إقامة الصلاة و السنة فیها ، ح 1282 - سنن الترمذي ، أبواب العيدين ، 380 - باب القراءة في العيدين ، ح 532 و ح 533 و می گوید : هذا حديث حسن صحيح - سنن النسائي ، كتاب صلاة العيدين ، باب القراءة في العيدين - مصنف ابن ابي شيبة ، كتاب الرد على أبي حنيفة ،( 109 ) مسألة في ما يقرأ في الجمعة والعيدين ، ح 6 )

حق جو 2
Friday 29 September 2006, 01:34AM
نقل قول:

در اصل توسط ارژنگ (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=2902) نوشته شده است

نقل قول:

در اصل توسط tareq نوشته شده است
اين آيات صراحتا در مورد بزرگي وعفت سيدنا عايشه ميباشد و اين را حتي مفسران خودتان ميگويند. ميتوانيد مطالعه كنيد.

نقل قول:

در اصل توسط tareq نوشته شده است
اين همان اوهامي است كه در آن غرق هستيد همه اش حقد وكنيه و دروغ .كجا سيدنا علي رضي الله عنه با ديگر اصحاب كينه داشت



میگم جنابعالی خیلی خوشمزه هستید هان !
چگونه است که آن یکی سیدنای شما ، علیه این یکی سیدنای دیگر ِ شما ، جنگ جمل را راه انداختند ؟!!


مـرد نـيـكـى مـى گـفـت : در زيارت جناب ((حجر بن عدى كندى )) فردى را ديدم كه بسيار مى گريد خيال كردم او شيعه است ؛ پرسيدم : چراگريه مى كنى ؟
گفت : بر سرورمان حجر رضى اللّه عنه گريه مى كنم .
گفتم : اورا چه شده است ؟
گفت : سرورمان معاويه رضى اللّه عنه او را كشته است .
گفتم : چرا اورا كشته است ؟
گفت : براى اينكه از لعن كردن سرورمان على بن ابى طالب رضى اللّه عنه خود دارى ورزيده است !!!
من هم به او گفتم : من هم بر نادانى تو گريه مى كنم رضى اللّه عنك :D :D :D

EHSAN5
Thursday 5 October 2006, 11:05AM
جناب حق جو
دمت گرم

:smile07: يا علي مدد :smile07:

حق جو
Thursday 5 April 2007, 05:32PM
خليفه ي دوم همان کسی است که پس از اصلاح اشتباهات فقهی اش توسط امیرالمومنین علی علیه السلام ، جملات معروف زیر را گفته است :

1- لولا علی لهلک عمر ، اگر علی نبود هرآینه عمر هلاک می شد. :smile39:
( مناقب الخوارزمي 81 / 65 - کنزالعمال متقی هندی ج3 ص 95 - استیعاب ابن عبدالبر جزء3 ص 74 - تذکرة خواص الائمة سبط ابن جوزی ص 87 - سنن ابی داود ج 4 ص 114 - ذخائر العقبی محب طبری ص 81 - فرائد السمطین حموینی ج1 باب 66 - مسند احمد ج1 ص 140 و ص154 )

2- أعوذ بالله من معضلة لا علي لها ، به خدا پناه می برم از مشکلی که علی در آن نباشد .:smile39:
( مناقب للخوارزمي 96 / 97 - ابن حنبل فضائل الصحابة 2: 154 / 221 - تاريخ الخلفاء للسيوطي: 135 - مطالب السؤول 1:137 )

3- اللهم لا تبقني لمعضلة ليس لها ابن أبي طالب حيا ، خدایا مرا در مشکلی که پسر ابوطالب در آن نباشد نگه ندار.:smile39:
( مناقب الخوارزمي 97 / 98 )

4- لا أبقاني الله بعدك يا علي ، خدا مرا بعد از تو زنده نگه ندارد یا علی .:smile39:
( مناقب الخوارزمي 101 / 104 )

5- اللهم لا تنزلني شديدة إلا وأبو الحسن إلى جنبي ، خدایا مرا در مشکلی قرار نده مگر این که ابوالحسن کنارم باشد .:smile39:
( فرائد السمطين 1: 342 / 264 - تاريخ دمشق 49: 83 ضمن ترجمة محمد بن الزبير- الرياض النضرة 2: 50 و 195 )

6- لا أبقاني الله بأرض لست بها يا أبا الحسن ، خدا مرا در سرزمینی که تو در آن نباشی نگه ندارد یا ابوالحسن.:smile39:
( شرح نهج البلاغة 12: 97 )

7- لولاك لافتضحنا ، اگر تو نبودی هرآینه رسوا می شدیم .:smile55:
( شرح نهج البلاغة 19: 158 )

8- عجزت النساء أن تلدن مثل علی بن ابی طالب ، زنان عاجزند از این که فرزندی همچون علی بن ابی طالب بزایند .:smile39:
( مناقب الخوارزمي ص 48 - ذخائر العقبی محب طبری ص 81 - فرائد السمطین حموینی ج1 باب 66 - الریاض النضرة محب طبری ج 2 ص 196 )
--------------------

او همان کسی است که در مقابل زنی عاجز شد و جملات معروف زیر را گفت :

1- کل الناس افقه من عمر ، همه ی مردم از عمر فقیه ترند .:D
( مسند کبیرابویعلی - سنن سعید بن منصور - امالی محاملی - سیره ی عمر ابن جوزی ص 129 - تفسیر ابن کثیر ج1 ص 467 از ابی یعلی و گوید اسنادش خوب و نیرومند است - مجمع الزوائد هیثمی ج4 ص 284 - الدر المنثور سیوطی ج2 ص 133 - جمع الجوامع سیوطی ج8 ص 298 - الدرر المنتثره سیوطی ص 243 از هفت نفر از حفاظ حدیث نقل کرده که ازایشان است احمد و ابن حیان و طبرانی - فتح القدیر شوکانی ج1 ص 407 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 269 از ابی یعلی و گفته سندش قوی است - اسنی المطالب ابن درویش ص 166 و گفته ابویعلی آن را روایت کرده و سندش بسیار خوب است و نزد بیهقی قطعی است - تفسیر قرطبی ج 5 ص 99 - تفسیر نیشابوری ج 1 سوره ی نساء - تفسیر خازن ج 1 ص 353 )

2- کل احد اعلم من عمر ، هرکسی از عمر داناتر است .:smile39: :smile39: :smile39:
( تفسیر کشاف ج1 ص 357 - ارشاد الساری شرح صحیح بخاری قسطلانی ج 8 ص 58 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 388 - تفسیر نسفی حاشیه ی تفسیر خازن ج 1 ص 353 )

3- کل الناس افقه من عمر حتی المخدرات فی البیوت ، همه ی مردم از عمر فقیه ترند حتی پردگیان در خانه ها .:D
( اربعین فخر رازی ص 467 - الفتوحات الاسلامیه ج1 ص 477 )

4- امرأة اصابت و رجل أخطأ ، زنی درست گفت و مردی اشتباه کرد .:smile55:
( الموفقیات زبیربن بکار ، مختصر جامع بیان العلم ابن عبدالبر ص 66 - سیره ی عمر ابن جوزی ص 129 - الاذکیاء ابن جوزی ص 162 - تفسیر قرطبی ج5 ص 99 - تفسیر ابن کثیر ج1 ص 467 - الدر المنثور سیوطی ج2 ص 133 - جمع الجوامع سیوطی ج8 ص 298 از ابن بکار و ابن عبدالبر - سندی در حاشیه ی سنن ابن ماجه ج 1 ص 584 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 270 و ج 2 ص 118 - التمهید باقلانی ص 199 - المستطرف ج 1 ص 7 از کتاب منتظم ابن جوزی - مستدرک حاکم ج2 ص 177 و گوید : اسانید صحیحه تواتر به این مطلب دارد - تلخیص مستدرک ذهبی که آن را صحیح دانسته - تاریخ بغداد خطیب ج3 ص 257 )
---------------------
راستي مي دانید چرا علم خلیفه این قدر زیاد بود ؟ بخوانید و بدانید :

1- « روایت شده که او ( عمر ) شنید کسی آیه را با واو می خواند . پس به او گفت : چه کسی این چنین بر تو خوانده است ؟ او گفت : ابی . پس عمر او را خواست. ابی به او گفت : رسول خدا بر من این چنین قرائت کرده است ، و آن زمانی بود که تو در بقیع فروشندگی می کردی ! عمر گفت : راست گفتی ، و اگر می خواهی بگو : حاضر بودیم در حالی که غائب بودید ، و یاری کردیم در حالی که خوار کردید ، و مکان دادیم در حالی که طرد کردید !»
« ... روى أنه (عمر) سمع رجلا يقرؤه بالواو، فقال: من أقرأك؟ قال: أبىّ، فدعاه فقال: أقرأنيه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، و إنك لتبيع القرظ بالبقيع، قال: صدقت، و إن شئت قلت: شهدنا و غبتم، و نصرنا و خذلتم، و آوينا و طردتم .»
( الزمخشرى ، الكشاف عن حقائق التنزيل ، ج‏2، ص: 304 ، ذيل التوبة : 100 )

2-« ابویعلی و ابن مردویه از ابی بن کعب نقل کرده اند که او آیه ی " و نزديك زنا نشويد، كه كار بسيار زشت، و بد راهى است! " را این گونه قرائت می کرد : جز آن کس که توبه کند پس همانا خداوند بخشنده و مهربان است . پس این به گوش عمر رسید لذا او را احضار کرده و از او در این مورد پرسید . ابی بن کعب جواب داد : آن را از رسول خدا گرفته ام در زمانی که تو کاری جز معامله در بقیع نداشتی !»
« أخرج أبو يعلى وابن مردويه عن أبي بن كعب أنه قرأ " ولا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة و مقتا وساء سبيلا " إلا من تاب فإن الله كان غفوراً رحيماً . فذكر لعمر فأتاه فسأله، فقال: أخذتها من في رسول الله وليس لك عمل إلا الصفق بالبقيع. »
( فتح القدير شوکانی ، ذیل الإسراء : 32 - سيوطى، الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏4، ص: 179 ، ذيل الإسراء : 32 )

3- « عبد الرزاق وسعيد بن منصور وإسحاق بن راهويه وابن منذر وبيهقي در دلائلش از بجالة نقل کرده اند که گفت : عمر بن خطاب به پسری برخورد که در کتاب می خواند : پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنهایند و او پدر آن هاست . پس عمر گفت : آن را خراش دادی . پسر گفت : این کتاب ابی است . پس نزد او رفت و از او پرسید ، پس ابی به او گفت : همانا مرا قرآن مشغول می کرد در حالی که تو سرگرم خرید و فروش در بازارها بودی ! و با عمر درشت سخن گفت ! »
« أخرج عبد الرزاق وسعيد بن منصور وإسحاق بن راهويه وابن المنذر والبيهقي في دلائله عن بجالة: قال مر عمر بن الخطاب بغلام وهو يقرأ في المصحف النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم وهو أب لهم . فقال يا غلام حكها، فقال: هذا مصحف أبي، فذهب إليه فسأله، فقال: إنه كان يلهيني القرآن ويلهيك الصفق في الأسواق. وأغلظ لعمر.»
( فتح القدير شوکانی ، ذیل الأحزاب : 6 - تفسير القرطبي ، ذیل الأحزاب : 6 - سيوطى، الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏4، ص: 179 ، ذیل الأحزاب : 6 )

4- « در صحیح ثبت است که ابوموسی هنگامی که سه بار برای ورود بر عمر اجازه گرفت و عمر به او اجازه نداد او برگشت .... سپس عمر دنبال او فرستاد و به او گفت : چرا برگشتی ؟ ابوموسی گفت : من از پیامبر شنیده ام که فرمود: (( هرگاه یکی از شما سه بار اجازه گرفت و به او اجازه داده نشد پس باید برگردد.)) عمر به او گفت : باید برای این سخن خود دلیلی بیاوری وگرنه تو را مضروب و دردناک خواهم ساخت . پس ابوموسی نزد گروهی از انصار رفت و ماجرای خود با عمر را برای آن ها ذکر کرد . آن ها گفتند : جز کوچکترین ما برای تو شهادت نخواهد داد . پس ابوسعید خدری با او همراه شد و عمر را از آن حدیث باخبر ساخت . سپس عمر گفت : معامله در بازارها مرا از آن مشغول داشته بود!»
« ثبت في الصحيح أن أبا موسى حين استأذن على عمر ثلاثاً فلم يؤذن له انصرف، ثم قال عمر: ألم أسمع صوت عبد الله بن قيس يستأذن ؟ ائذنوا له، فطلبوه فوجدوه قد ذهب، فلما جاء بعد ذلك قال: ما رجعك ؟ قال: إني استأذنت ثلاثاً فلم يؤذن لي، وإني سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول «إذا استأذن أحدكم ثلاثاً فلم يؤذن له فلينصرف» فقال عمر لتأتيني على هذا ببينة وإلا أوجعتك ضرباً، فذهب إلى ملإٍ من الأنصار . فذكر لهم ما قال عمر فقالوا لا يشهد لك إلا أصغرنا . فقام معه أبو سعيد الخدري . فأخبر عمر بذلك فقال: ألهاني عنه الصفق بالأسواق.»
( صحیح بخاری کتاب البیوع ح 1920 و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ح 6806 - صحیح مسلم کتاب الآداب ح 4009 - مسند احمد باقی مسند الکوفیین ح 18760 - تفسير ابن كثير، ذیل النور : 27 - تفسير أضواء البيان للشنقيطي ، ذیل النور : 27)

5- « محمد بن حسن در موطنش نقل کرده است : همانا عمر اقامه را شنید در حالی که در بقیع بود پس بر سرعت راه رفتنش افزود!»
« ذكر محمد بن الحسن رحمه اللّه في موطنه: أن عمر سمع الإقامة و هو بالبقيع فأسرع المشي.»
( الزمخشرى ، الكشاف عن حقائق التنزيل ،ج‏4، ص: 535 ، ذيل الجمعة : 9 )

6- « ابوهریره می گفت : همانا برادران ما از مهاجرین ، خرید و فروش در بازارها آن ها را مشغول می کرد!»
« قال أبو هريرة: وإن إخواننا من المهاجرين كان يشغلهم الصفق بالأسواق. »
( صحیح بخاري کتاب المزارعة ح 2179 و کتاب البیوع ح 1906 و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ح 6807 و كتاب العلم باب حفظ العلم ح 116 و 117 - صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابة ح 4547 و ح 4549 - مسند احمد باقی مسند المکثرین ح 6976 و ح 7380 و ح 8057 - تفسير القرطبي ، ذیل الفرقان : 7 - تفسير المنير، ج‏19، ص: 25 )

او آن قدر در خدمت پیامبر بود که نمی دانست ایشان در نماز عیدین چه می خواندند ! نمازهایی که تقریبا همه ی مسلمین در آن ها حاضر می شدند ! توجه کنید :

« عمر روز عید خارج شد پس سراغ ابوواقد لیثی فرستاد که پیغمبر در چنین روزی چه سوره ای را قرائت می کرد ؟ پس او گفت : ق و قمر.»
« خرج عمر يوم عيد فأرسل إلى أبي واقد الليثي بأي شيء كان النبي صلى الله عليه وسلم يقرأ في مثل هذا اليوم ؟ قال : بقاف واقتربت .»
( سنن ابن ماجه ، کتاب إقامة الصلاة و السنة فیها ، ح 1282 - سنن الترمذي ، أبواب العيدين ، 380 - باب القراءة في العيدين ، ح 532 و ح 533 و می گوید : هذا حديث حسن صحيح - سنن النسائي ، كتاب صلاة العيدين ، باب القراءة في العيدين - مصنف ابن ابي شيبة ، كتاب الرد على أبي حنيفة ،( 109 ) مسألة في ما يقرأ في الجمعة والعيدين ، ح 6 )


با کدام منطق، جاهلترین فرد امت جانشین پیامبر است؟؟
آیا چنین شخصی فقط به دلیل انتصاب توسط ابوبکر، خلیفه پیامبر می شود؟؟
اما انتصاب شایسته ترین فرد، آنهم توسط پیامبر را باید نادیده گرفت؟؟!!!!

LBO
Saturday 27 October 2007, 12:14AM
جهالت و خلافت




سلام بر همه دوستان عزیز- عید بزرگ مبعث بر همه شما مبارک باد:smile07: :smile07: :smile07:

علم و دانش یکی از مهمترین مشخصه های انسان است که این موجود را از حیوانات متمایز می کند.
کوشش برای فراگیری دانش در همه جوامع عملی ستوده است و در هیچ ملتی انسان دانا با نادان همسنگ دانسته نمی شود. برتری شخص دانا نسبت به فرد نادان انکار ناپذیر است و بخصوص در شرایطی که گزینش شخصی برای مدیریت یا حکومت مورد نظر باشد، دانایی بعنوان اولین و مهمترین عامل انتخاب شناخته می شود.


شاید جزیره العرب تنها مکانی بوده باشد که نادانی را می ستودند به گونه ای که کنیه ابوجهل برای سردمدار قوم پسندیده تلقی می شد! و اینگونه بود که به حق این دوره را دوران جاهلیت نامیده اند.
و اما اسلام – بر خلاف جامعه ای که در آن ظهور کرد- بیش از سایر ادیان و فرقه ها بر علم و دانش ارج نهاده است.
قران برتری دانا بر نادان را اینگونه بیان می کند:
قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون
ای پیامبر بگو آیا دانایان با کسانی که نمی دانند برابر هستند؟!
با این استفهام انکاری خداوند برتری دانا بر نادان را بدیهی تلقی می کند.


انما یخشی الله من عباده العلماء
همانا خشیت خدا را دانایان در دل دارند
بنا بر این آیه خشیت خدا – که سر منشا همه پرهیزکاری هاست- یکی از ثمرات علم و دانش است.

و اما آنجا که موضوع امارت و خلافت در بین باشد قران دانایی را مهمترین ویژگی حاکم می شمارد:
ان الله اصطفیه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم
خداوند او را بر شما بر گزیده است و به او در علم و جسم بر تری داده است.
پیامبر بنی اسرائیل در این آیه علت انتصاب طالوت برای خلافت و امارت را برتری او در دانش و نیروی بدنی می شمارد و بر عاقل پوشیده نیست که در بین این دو، ویژگی اول بسیار مهمتر است.


پیامبر اسلام در حدیثی متواتر فرموده است:
هرگاه کسی بر قومی حاکم شود که در بین آنان از شخصی دانا تر از او باشد هماره وضعیت این قوم رو به بدی و نزول خواهد بود.

با همه این تاکید ها از سوی قران و پیامبر (ص) می بینیم که گروهی از مسلمانان پس از رحلت او به خلافت جاهلان تن دردادند و کسانی را جانشین پیامبر دانستند که بهره ای از علم و دانش نداشتند.
خلیفه اول و دوم بارها در مقابل سوالاتی که در باره ضروریات احکام و دین از آنها می شد اظهار بی اطلاعی می کردند و در مقام قضاوت به ناچار به نادانی خود معترف می شدند.
ابوبکر بارها کلمه اقیلونی لست بخیرکم را بر زبان راند و کار عمر به جایی رسید که در سخن معروف خود اینگونه گفت:
کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجور
همه شما از عمر دانا تر هستید حتی زنان پرده نشین

سوال مورد نظر ما در این مقاله این است که چگونه جانشینی چنین شخصی برای پیامبرعلم و دانش (ص) می تواند پذیرفته باشد و چگونه منظور دین اسلام در تعالی و رشد علمی افراد جامعه می تواند با وجود حکومت جاهلان بر دانایان حاصل شود؟


اللهم العن جبت والطاغوت