PDA

نمايش نسخه نهائي : شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع)


فرقان
Saturday 19 August 2006, 08:15PM
السلام عليک يا باب الحوائج موسی بن جعفر

ای ستم کردار زندان بان من

وی دلت نيلی تر از زندان من

کرده ای روزم سيه تر از شبم

روز و شب می آوری جان بر لبم

روز و شب آتش به جانم ميزنی

طعنه و زخـــم زبــانم ميزنی

يا غل و زنجير می بندی به من

يا جواب گريه می خندی به من

می کنی کار همه سفّاک ها

ميکشی جسمم به روی خاک ها

می زنی شلاق بــر اندام من

می بری با صد جسارت نام من

کرده ای از بس جسارت بر تنم

می چکد خون از تن و پيراهنم

بر عـــذارم پــرده ای نيلی زدی

بس که از هر سو مرا سيلی زدی

من نگويم دست بردار از سرم

من نمی گويم مکن خاکسترم

باز هم نيروی خود را جمع کن

قدرت بازوی خود را جمع کن

هرچه می خواهی بسوزان بيشتر

ليک ديگر نام زهرا(س) را نبر



شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع) رو تسيلت عرض می کنم

صبح
Saturday 19 August 2006, 10:38PM
سلام علیکم

بنده هم سالگرد شهادت آن دیگر امام همام رنجدیده از ظلم و سکوت روزگار را تسلیت عرض می کنم . :smile07:

این مناسبت را دیگر فرصتی مغتنم می شماریم که تجدید عهدی با خداوند کرده باشیم تا بر راه اطاعت از ولایت فرستادگان و اولیائش ، تا پای جان پیروی خواهیم کرد و گسترده ترین تلاش خود را برای تقویت صفوف مسلمانان خواهیم نمود تا فرزند صالح آن امام همام شرایط ظهور خود را هر چه زودتر دریابد و جهان عدل را گسترده سازد .

http://tebyan.net/Monasebat/82/06/Image/ar_31_kazem.jpg

سینا 555
Sunday 20 August 2006, 06:14AM
سلام بر تو ای کاظم آل محمد (ص)
سلام بر تو و بر اراده و صبوري ات
سلام بر تو که حکومت ستم از ایستادگی و استقامت تو در مقابل
شکنجه های فراوان به ستوه مي آمد.سلام بر تو ای الهام بخش ِ
صبوري شکيبايي بردباري:smile07:



شهادت امام هفتم شیعیان حضرت باب الحوایج امام موسی کاظم
علیه السلام را به عموم دوستان و عزیزان تسلیت عرض مینمایم:smile07:

هستي
Sunday 20 August 2006, 08:34AM
بسمه تعالي
به همه دوستداران اهل بيت تسليت مي گويم.
در ارشاد مفيد امده است:
قران را بسيار خوش مي خواند چندان كه هركه صداي اورا مي شنيد مي گريست.
مردم مدينه به او“زين المتهجدين“ يعني اذين شب زنده داران لقب داده بودند.

محمد مهدی 128
Wednesday 23 August 2006, 06:40AM
السلام عليک يا باب الحوائج موسی بن جعفر


ای ستم کردار زندان بان من

وی دلت نيلی تر از زندان من

کرده ای روزم سيه تر از شبم

روز و شب می آوری جان بر لبم

روز و شب آتش به جانم ميزنی

طعنه و زخـــم زبــانم ميزنی

يا غل و زنجير می بندی به من

يا جواب گريه می خندی به من

می کنی کار همه سفّاک ها

ميکشی جسمم به روی خاک ها

می زنی شلاق بــر اندام من

می بری با صد جسارت نام من

کرده ای از بس جسارت بر تنم

می چکد خون از تن و پيراهنم

بر عـــذارم پــرده ای نيلی زدی

بس که از هر سو مرا سيلی زدی

من نگويم دست بردار از سرم

من نمی گويم مکن خاکسترم

باز هم نيروی خود را جمع کن

قدرت بازوی خود را جمع کن

هرچه می خواهی بسوزان بيشتر

ليک ديگر نام زهرا(س) را نبر




شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع) رو تسيلت عرض می کنم

وارتحال حضرت ابی طالب علیه السلام در 26رجب

ارژنگ
Thursday 9 August 2007, 10:24AM
شهادت (http://www.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam7/shahadat.htm)

حضرت امام موسی بن جعفر ( ع ) شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .

صفات آن حضرت امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سخت کوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود .
از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " .

امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا .

امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند .

کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به کارهای زشت و دور از ادب بر علیه اما دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت .


اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند .

در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد وبذرهای دانش به هر سو مي پراکند " .


امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزهنشر فقه جعفری و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم ( ع ) نيز به پيروی از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفری آشنا گردند

خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زياده روی در عيش و عشرت ، هميشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمايند .

اينان برای اجراء اين مقصود پليد کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشويق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند .


بدين طريق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پايه ريزی شد . حکومتهای وقت و بعد از آن برای دست يابی به قدرت - از اين مذهبها پشتيبانی کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سالهای آخر خلافت منصور دوانيقی که مصادف با نخستين سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود " بسياری از سادات شورشی - که نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديک داشتند - شهيد شدند .

اين بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ، به جوهر اصلی تعاليم اسلام جان مي دادند ، و جانهای خفته را بيدار مي کردند .

در مدينه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانيقی در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بنی اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علی ( ع ) آنچه توانستند بدرفتاری کردند .
عجب آنکه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند .


حضرت موسی بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعی و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهای بسيار ، آرامشی نبود . امام به روشنی مي ديد که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انساني اند . امام کاظم ( ع ) سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تک سلولها و سياهچالهای بغداد - در غل و زنجير - به سر مي برد . امام موسی بن جعفر ( ع ) بي آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی بيمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگی مي کرد و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقايای آنان غفلت نداشت .

آن زمان که امام ( ع ) در مدينه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام ( ع ) مي گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناک بود . چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره امام موسی بن جعفر ( ع ) مي گفت : " مي ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ريخته شود " و پيداست که اين " قيامهای مقدس " را که سادات علوی و شيعيان خاص رهبری مي کردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عيش و تنعم بناحق " فتنه " ناميده مي شد . از سوی ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است که امام ( ع ) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است .

وقتی مهدی عباسی به امام ( ع ) مي گويد : " آيا مرا از خروج خويش در ايمنی قرار مي دهی " نشانگر هراسی است که دستگاه ستمگر عباسی از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستی نفوذ معنوی امام موسی ( ع ) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بودند و به دستورات حضرت عمل مي کردند .

سخن چينان دستگاه از علی بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها کرده بودند ، ولی امام ( ع ) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتيک خاص اغفالگرانه ( تقيه ) که در مواردی ، برای رد گمی حيله های دشمن ضروری و شکلی از مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل علی ( ع ) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بي آنکه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهی حاصل شود سرانجام بدگوئي هائی که اطرافيان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بيش از پيش به عظمت معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل بودند پی برد .

هارون سخت از اين جهت ، نگران شد . وقتی به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اکرم ( ص ) را زيارت کرد ، تصميم بر جلب و دستگيری امام ( ع ) يعنی فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب مي کرد : " ببار که هر کجا بباری در کشور من باريده ای و به آفتاب مي گفت بتاب که هر کجا بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است ! " آن چنان از امام ( ع ) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای ديگر ببرند ، تا مردم ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقی خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام ( ع ) بي خبر بمانند .

و اين همه بازگو کننده بيم و هراس دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از يارانی که - گمان مي کرد - هميشه امام
( ع ) آماده خدمت دارد مي ترسيد ، اين ياران با وفا - در چنين هنگامی - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند .
اين بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد امام ( ع ) را فريبکارانه و با احتياطانجام داد . باری ، هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنين احتياطها و مراقبتهايی از مدينه تبعيد کرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، يک سال حضرت امام کاظم ( ع ) را زندانی کند ، پس از يک سال والی بصره را به قتل امام ( ع ) مأمور کرد . عيسی از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتی حضرت کاظم ( ع ) در زندان فضل بود .
در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) کرد ولی فضل هم از اين کار کناره جست .

باری ، چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی ستمکار به نام " سندی بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهيد شدند .

.

Teshneh
Thursday 9 August 2007, 12:41PM
سلام
تسلیت ما رو هم به عنوان یک محب به این خاندان پذیرا باشید
خداوند ان شاءالله به نشانه همین محبت به مدد ما بیاد و توفیق ادامه راه این خاندان رو به این حقیر و سایر محبین عطا کنه