PDA

نمايش نسخه نهائي : مطلب هاي خنده دار


hossein007
Monday 14 August 2006, 11:49AM
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نميآيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روزصبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميمداشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشهپاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او دردمي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروسدر حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريلريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود ودلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطاربه سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالياست كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده همندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او ازچوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
:smile43: :smile43: :smile43: :smile43: :smile43:

زغال
Monday 14 August 2006, 10:11PM
اخی :( :o :o

xenoidos
Tuesday 15 August 2006, 01:41AM
آقا اين جوک رو تو اينترنت ديدم ...

سه تا جراح زيبايی داشتن سر بازی گلف برای هم پز ميدادن،
اولی گفت: آقا من دوازده سال پيش يه مريض پيانيست داشتم که هشت تا انگشتش قطع شده بود. عملش کردم و دو سال بعدش در حضور ملکه اليزابت اجرا داشت!
دومی گفت: اين که چيزی نيست من ده سال پيش يه ورزشکار رو که دو تا پا و يه دستش کنده شده بود عمل کردم و يک سال ونيم بعدش طرف تو پنج رشته المپيک مدال طلا گرفت!!
سومی گفت: شما هر دو تون آماتور هستين. هشت سال پيش يه کابوی که روی اسبش سوار بود با يک قطاری که هشتاد کيلومتر در ساعت ميرفت تصادف کرد و فقط کلاه کابويه و باسن اسبه سالم موند. من عملش کردم و طرف الان رييس جمهور آمريکاست!!!

سینا 555
Tuesday 15 August 2006, 02:50AM
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نميآيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روزصبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميمداشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشهپاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او دردمي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروسدر حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريلريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود ودلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطاربه سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالياست كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده همندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او ازچوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
:smile43: :smile43: :smile43: :smile43: :smile43:


سلام حسین اقا:smile07:
جالب یود هر چند غمگین کننده;)

مشکوة
Tuesday 15 August 2006, 07:51AM
قشنگ بود
خوشم اومد:p

دوست ايراني .
Tuesday 15 August 2006, 10:33AM
موضوع: حرفه ها را بهتر بشناسيم


حسابدار : کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي‌خواهد.

مشاور: کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.

قتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.

روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.;)

مشکوة
Tuesday 15 August 2006, 12:45PM
موضوع: حرفه ها را بهتر بشناسيم



حسابدار : کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي‌خواهد.

مشاور: کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.

قتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.

روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.;)

دو تا شغل رو جا انداختی

تشنه
Tuesday 15 August 2006, 04:13PM
.اما او ازچوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

حالا واقعا این داستانا دیگه تو کتابای درسی نیست؟



دو تا شغل رو جا انداختی

مرده شوری چی؟
شغل دیگه که جا مونده به ذهنمون نرسید

زغال
Tuesday 15 August 2006, 07:57PM
دوست ناباب؟

ehsan34
Wednesday 16 August 2006, 07:25AM
به نظرت شغله؟؟؟؟!!!

زغال
Wednesday 16 August 2006, 09:56PM
جدیدا شده شغل

ehsan34
Friday 1 September 2006, 06:24AM
حقوقش چجوریه؟

زغال
Monday 11 September 2006, 08:37PM
تو بیا خودم سفارشت رو می کنم

ehsan34
Tuesday 12 September 2006, 09:19AM
حالا واسه کی دوست ناباب بشم؟

زغال
Tuesday 12 September 2006, 07:42PM
واسه زغالای سفید

ehsan34
Wednesday 13 September 2006, 08:38AM
خب پس از این به بعد شدم دوست ناباب زغالای سفید
حالا چرا سفید؟؟؟!!!1

زغال
Thursday 14 September 2006, 08:06PM
اخه خودت سیاهی نه؟

ehsan34
Friday 15 September 2006, 03:06PM
من سياهم؟ :eek:
داشتيم زغالي؟

زغال
Friday 15 September 2006, 08:42PM
خب چه می دونم مشخصاتت رو که نمی گی منم مجبورم یه چیزی بپرونم دیگه داداشی ولی تا حالا هرچی احسان دیدم سفید بودن احسان سیاه نداریم داریم؟

ehsan34
Saturday 16 September 2006, 12:12AM
نه ديگه نداريم :))
زغال چي سفيد داريم؟

زغال
Sunday 1 October 2006, 07:59PM
بگردی پیدا می شه:p :p

تشنه
Wednesday 4 October 2006, 10:53AM
اقاجان بحث نکنین اون یکی شغل هم پیدا شد

دزدی:D