نمايش نسخه نهائي : سوال
tareq
Wednesday 9 August 2006, 01:21AM
با سلام حضور خوبان
لطفا به من بگوييد كه چرا بايد براي ارتباط با خدا واسطه قرار داد؟ و چرا ما خود نميتوانيم مستقيم با خداي خود رابطه بر قرار كنيم؟
ارژنگ
Wednesday 9 August 2006, 03:05AM
با سلام حضور خوبان
لطفا به من بگوييد كه چرا بايد براي ارتباط با خدا واسطه قرار داد؟ و چرا ما خود نميتوانيم مستقيم با خداي خود رابطه بر قرار كنيم؟
سلام علیکم :smile07:
دوست گرامی ، از کجا می گوئید ؟! که برای ارتباط با الله ، باید واسطه قرار داد ؟ این باید را از کجا آورده اید ؟!!!
چه کسی به شما گفته ؟! که ما نمی توانیم خود ، مستقیم با الله رابطه برقرار کنیم؟!!!
:smile09:
ديوونه
Wednesday 9 August 2006, 07:38AM
ارژنگ راست میگه!
بگو ما هم بدونیم.
xenoidos
Wednesday 9 August 2006, 08:12AM
درود
اگر فکر ميکنی خدا هست (بايد قاعدتا اينطور فکر کنی):
اگر خدای اسلام، مسيحيت، يهود و کلا اديان ساخته بشر رو قبول کنی، که بايد يه خدای ساخته بشر
رو هم بپذيری. طبعا، چون همه علوم ساخته بشر هم متخصص دارند، دين هم داره و بايد به متخصصش مراجعه شود.
در غير اينصورت اون حس درونی که خودت از خدا داری همون رابطه هست ديگه! (البته اون هم يک حس ساخته بشره ولی حداقل مال خود فرده).
اگر هم فکر ميکنی که خدايی نيست و قصدت اينه که برای اثبات نبودنش از اشکالات دين و مزخرف بودن واسطه ها و اينا شروع کنی، بايد بگم که "نبودن خدا" اثبات نميخواد. مؤمنين چون ميخوان همه رو به بهشت رهنمون بشن، بايد اول "بودن خدا" رو ثابت کنن که در تاپيکهای ديگه دارن با دوستان ماترياليست سر و کله ميزنن؛ تازه اين مرحله اوله و "شيعيان" حدود سه اثبات ديگه در پيش دارن ... براشون دردسر اضافی درست نکن ;)
صبح
Wednesday 9 August 2006, 08:53AM
من سوالم اینه که شما چرا اصلا بحث می کنید ؟
یک خدانشناس ، با چه منطقی بر سر یک دین بحث می کنه ؟
یک پوچ گرا که زندگی خودش رو مثل زندگی جلبکها می دونه !
نگرانیش چیه ؟
برو دو روز زندگی کن دیگه چیکار داری به مسائل مهم ؟
آخرش هم کرمهای خاک ... البته ما که به لقاء الله میریم :)
مگر در ناظم آسمانها و زمین که به این دقت و عمق خلقت را هدایت می کنه شکی هست ؟ حال عده ای مرض دارن انکار کنن ... بکنن :) ولی بهتره که مثل جلبک به سبزیشون ادامه بدن تا عمرشون سر بیاد و به عقیده خودشون هوتوتو بشن دیگه :)
امیر
Wednesday 9 August 2006, 11:34AM
لطفا به من بگوييد كه چرا بايد براي ارتباط با خدا واسطه قرار داد؟ و چرا ما خود نميتوانيم مستقيم با خداي خود رابطه بر قرار كنيم؟
اگر منظورتان واسطه برای پرستش است :
قرار دادن واسطه در پرستش مطلقا شرک است و از بزرگترین گناه ها ( یعنی کسی برای پرستش خداوند واسطه ای ( مانند بت و ...) قرار دهد و آن را بپرستد )
اگر منظورتان واسطه برای جاری شدن مغفرت خداوند است :
به این دلیل امکان ندارد هیچ یک از ((جریان های رحمت )) خداوند بدون نظام انجام گیرد رحمتی به نام ((مغفرت )) هم باید از طریق نفوس بزرگ انبیا و اولیا به گناه کاران برسد و این لازمه نظام داشتن جهان است .
به همان دلیل که رحمتی به نام ((وحی )) بدون واسطه انبیا انجام نمیگیرد و هیچ رحمت دیگری هم بدون واسطه منتقل نمیشود رحمتی به نام ((مغفرت )) هم بدون واسطه منتقل نمیشود و کسی که اعتقاد به مغفرت خداوند پیدا کند مبانب عقلی او را ناچار میسازد که قبول کند جریان مغفرت باید از طریق(( مجاری)) آن (که عقل کلی که دارای ولایت الهیه است ) جاری شود و امکان ندارد که فیض الهی (( بیرون)) از قانون و حساب به موجودات برسد .
والسلام
sareban
Wednesday 9 August 2006, 12:02PM
اگر منظورتان واسطه برای پرستش است :
قرار دادن واسطه در پرستش مطلقا شرک است و از بزرگترین گناه ها ( یعنی کسی برای پرستش خداوند واسطه ای ( مانند بت و ...) قرار دهد و آن را بپرستد )
اگر منظورتان واسطه برای جاری شدن مغفرت خداوند است :
به این دلیل امکان ندارد هیچ یک از ((جریان های رحمت )) خداوند بدون نظام انجام گیرد رحمتی به نام ((مغفرت )) هم باید از طریق نفوس بزرگ انبیا و اولیا به گناه کاران برسد و این لازمه نظام داشتن جهان است .
به همان دلیل که رحمتی به نام ((وحی )) بدون واسطه انبیا انجام نمیگیرد و هیچ رحمت دیگری هم بدون واسطه منتقل نمیشود رحمتی به نام ((مغفرت )) هم بدون واسطه منتقل نمیشود و کسی که اعتقاد به مغفرت خداوند پیدا کند مبانب عقلی او را ناچار میسازد که قبول کند جریان مغفرت باید از طریق(( مجاری)) آن (که عقل کلی که دارای ولایت الهیه است ) جاری شود و امکان ندارد که فیض الهی (( بیرون)) از قانون و حساب به موجودات برسد .
والسلام
دليل بيخودي است! :smile07:
گر چه نظام عادي خدا بر وجود اولياي الهي ميتواند شكل گيرد( وبالفعل هم شكل گرفته) ولي هيچ دليل عقليي نداريم كه دستان خدا بسته باشد ( غلت ايديهم بل يداه مبسوطتان) مثل آنهائي كه ادعا كردند كه خدا نيز حتما بايد از نظام علي استفاده كند و "الشيء ما لم يجب لم يوجد" حال آنكه ، نظام علي به اين سبب وجود دارد كه خدا برآن سلطه دارد ، پس مهم سلطنت الهي بر عالم تكوين است و نه چيز ديگر ؛ پس خدا حتي بدون علت معده خاصي ميتواند چيزي را پديد اورد ( كن فيكون)
sareban
Wednesday 9 August 2006, 12:18PM
درود
اگر فکر ميکنی خدا هست (بايد قاعدتا اينطور فکر کنی):
اگر خدای اسلام، مسيحيت، يهود و کلا اديان ساخته بشر رو قبول کنی، که بايد يه خدای ساخته بشر
رو هم بپذيری. طبعا، چون همه علوم ساخته بشر هم متخصص دارند، دين هم داره و بايد به متخصصش مراجعه شود.
در غير اينصورت اون حس درونی که خودت از خدا داری همون رابطه هست ديگه! (البته اون هم يک حس ساخته بشره ولی حداقل مال خود فرده).
اگر هم فکر ميکنی که خدايی نيست و قصدت اينه که برای اثبات نبودنش از اشکالات دين و مزخرف بودن واسطه ها و اينا شروع کنی، بايد بگم که "نبودن خدا" اثبات نميخواد. مؤمنين چون ميخوان همه رو به بهشت رهنمون بشن، بايد اول "بودن خدا" رو ثابت کنن که در تاپيکهای ديگه دارن با دوستان ماترياليست سر و کله ميزنن؛ تازه اين مرحله اوله و "شيعيان" حدود سه اثبات ديگه در پيش دارن ... براشون دردسر اضافی درست نکن ;)
وجود خدا فطري و عقلي است ولي اين وجود عقلا تنها ميتواند واحد و بي نهايت باشد ، در نتيجه هر آنچه بشر در فرهنگ و تاريخ خويش بر اصل اين فطرت ، فضولتا اضافه كرده ، بايد طرد شود!
خداي اديان نداريم ؛ چون موضوع اين وصف( خداي اديان) واحد نيست كه بتوان حكمي واحد بر آن راند!
در نتيجه شما ميتوانيد از خداي اسلام و خداي مسيحيت كنوني ويهوديت سخن به ميان آوريد بدون اينكه حكمي مشابه بر همه صادر كنيد!
اگر خدا نبود ما هم نبوديم و چون ما هستيم خدا هست ؛ معادله اي فطري كه صد ها كه چه عرض كنم هزاران سال هم تلاش كنيد و در تئوريزه كردن ضدش بكوشيد ، نخواهيد توانست به بشر بگوئيد از انسانيت خود دست بردار تو ديگر نياز به غذا نداري!
بله قبول دارم كه كور انديشي شما ، ميتواند چند صباحي همجنس بازيتان را شرعيت دهد! و بمب اتم زدن به مرمان بيگناه و پاره پاره كردن انسانهاي ديگر را نياز بشر بي خدا معرفي كند! ولي شك ندارم كه حتي خودتان نيز ديگر فريب نيچه هاي ديوانه را نخواهيد خورد !
نيچه : خدا مرد
و پس از مرگ نيچه ، بر بلنداي ديوار دانشگاه تهران :
خدا : نيچه مرد!:smile28:
ديوونه
Wednesday 9 August 2006, 11:36PM
نيچه : خدا مرد
و پس از مرگ نيچه ، بر بلنداي ديوار دانشگاه تهران :
خدا : نيچه مرد!
:d
tareq
Thursday 10 August 2006, 02:11AM
با سلام
دوستان عزيز. منظورم از سوال اين بود كه خداوند در سوره حمد آيه 4 فرموده: اياك نعبد واياك نستعين. فقط تو را بندگي ميكنيم و فقط از تو استعانت ميجوئيم . پس چرا شيعيان از خدا استعانت نميكنند و خواسته هاي خود را از بوسيله ي قبور صالحان از خدا درخواست ميكنند. آيا اين كار خلاف گفته هاي خداوند نيست؟ مگر ما نميتوانيم بندگان صالح باشيم؟ هركس خداوند را بطوري كه خدا در كتابش او راهنمايي ميكند او را ستايش كند به خدا نزديكتر ميشود و خداوند هم رحماتش را به او عطا ميكند. اين درست نيست كه ما مرتكب هزاران گناه شويم در موقع گرفتاري با هزاران گناه از قبور صالحان براي شفاعت كمك بخواهيم. پس بهتر است كه مرتكب گناهي نشويم كه آنقدر خودمان را نزد خداوند خوار ببينيم كه دست به دامان قبور شويم. به نظر من توصل شركت است و هيچ فرقي با مشركين زمان حضرت محمد (ص) ندارد كه خدا را قبول داشتند ولي بت را بين خود و خدا واسطه قرار ميدادند و شفاعت را از بتها طلب ميكردند.
tareq
Thursday 10 August 2006, 02:19AM
من سوالم اینه که شما چرا اصلا بحث می کنید ؟
یک خدانشناس ، با چه منطقی بر سر یک دین بحث می کنه ؟
یک پوچ گرا که زندگی خودش رو مثل زندگی جلبکها می دونه !
نگرانیش چیه ؟
برو دو روز زندگی کن دیگه چیکار داری به مسائل مهم ؟
آخرش هم کرمهای خاک ... البته ما که به لقاء الله میریم :)
مگر در ناظم آسمانها و زمین که به این دقت و عمق خلقت را هدایت می کنه شکی هست ؟ حال عده ای مرض دارن انکار کنن ... بکنن :) ولی بهتره که مثل جلبک به سبزیشون ادامه بدن تا عمرشون سر بیاد و به عقیده خودشون هوتوتو بشن دیگه :)
tareq
Thursday 10 August 2006, 02:27AM
با سلام خدمت دوست گرامي: صبح
ضعف شما در اين است مسائل مهم را برسي نميكني و همه چير را در دو روز زندگي خلاصه ميكني. ما اگر مسائل مهم را ول كنيم و همه چيز را مثل شما ساده بگيرم دچار انحراف ميشويم و مرتكب گناه. پس بهتر اين است كه به مطالب خوب دقت كني و سرسري از اين موضوع نگذري . اين موضوع كه مطرح شد گرفته شده از كلام خداست و مزاح نيست. سعي كن زندگيت مثل اون جلبكي كه گفتي نباشه.
ارژنگ
Thursday 10 August 2006, 02:53AM
با سلام
دوستان عزيز. منظورم از سوال اين بود كه خداوند در سوره حمد آيه 4 فرموده: اياك نعبد واياك نستعين. فقط تو را بندگي ميكنيم و فقط از تو استعانت ميجوئيم . پس چرا شيعيان از خدا استعانت نميكنند و خواسته هاي خود را از بوسيله ي قبور صالحان از خدا درخواست ميكنند. آيا اين كار خلاف گفته هاي خداوند نيست؟ مگر ما نميتوانيم بندگان صالح باشيم؟ هركس خداوند را بطوري كه خدا در كتابش او راهنمايي ميكند او را ستايش كند به خدا نزديكتر ميشود و خداوند هم رحماتش را به او عطا ميكند. اين درست نيست كه ما مرتكب هزاران گناه شويم در موقع گرفتاري با هزاران گناه از قبور صالحان براي شفاعت كمك بخواهيم. پس بهتر است كه مرتكب گناهي نشويم كه آنقدر خودمان را نزد خداوند خوار ببينيم كه دست به دامان قبور شويم. به نظر من توصل شركت است و هيچ فرقي با مشركين زمان حضرت محمد (ص) ندارد كه خدا را قبول داشتند ولي بت را بين خود و خدا واسطه قرار ميدادند و شفاعت را از بتها طلب ميكردند.
جناب طارق .
پس چرا از ابتداء منظور خود را درست ، ننوشتید ؟!!
اگر منظور شما بحث فوق بود که این بحث در تاپیک قبور مقدس !!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3939) به مدت 7 ماه است که شروع شده و ادامه دارد !
با 623 پاسخ و 5316 بازدید !
به چه علتی شما دوباره آنرا مطرح نموده اید ؟ و اینگونه مبهم ؟!!
:smile09:
tareq
Thursday 10 August 2006, 03:06AM
با سلام خدمت دوست گرامي ارژنگ
بحث من در مورد توصل بود
ارژنگ
Thursday 10 August 2006, 03:14AM
با سلام خدمت دوست گرامي ارژنگ
بحث من در مورد توصل بود
توصل یا توسل ؟
اما شما خودتان توضیح داده اید که منظورتان ( همان عنوان و همان بحثی است که دوست ِ دیگرتان درتاپیک قبور مقدس !!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3939) مطرح کرده اند ) :
در اصل توسط tareq نوشته شده است
با سلام
دوستان عزيز. منظورم از سوال اين بود كه خداوند در سوره حمد آيه 4 فرموده: اياك نعبد واياك نستعين. فقط تو را بندگي ميكنيم و فقط از تو استعانت ميجوئيم . پس چرا شيعيان از خدا استعانت نميكنند و خواسته هاي خود را از بوسيله ي قبور صالحان از خدا درخواست ميكنند. آيا اين كار خلاف گفته هاي خداوند نيست؟ مگر ما نميتوانيم بندگان صالح باشيم؟ هركس خداوند را بطوري كه خدا در كتابش او راهنمايي ميكند او را ستايش كند به خدا نزديكتر ميشود و خداوند هم رحماتش را به او عطا ميكند. اين درست نيست كه ما مرتكب هزاران گناه شويم در موقع گرفتاري با هزاران گناه از قبور صالحان براي شفاعت كمك بخواهيم. پس بهتر است كه مرتكب گناهي نشويم كه آنقدر خودمان را نزد خداوند خوار ببينيم كه دست به دامان قبور شويم. به نظر من توصل شركت است و هيچ فرقي با مشركين زمان حضرت محمد (ص) ندارد كه خدا را قبول داشتند ولي بت را بين خود و خدا واسطه قرار ميدادند و شفاعت را از بتها طلب ميكردند
و اینها دقیقا همان عنوان و همان مسائلی است که دوست دیگرتان، در تاپیک ِ قبور مقدس !!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3939) مطرح نموده اند .
:smile07:
xenoidos
Thursday 10 August 2006, 03:25AM
درود
اول؛ از نهايت ادب دوستان "خداشناس" که بابت دو کلمه حرف مؤدبانه من "خدانشناس" را با لفظ جلبک و تهمت همجنس بازی نوازش نمودند متشکرم؛ با اين روش پاسخ دادن فقط ارزش خودتان و همفکرانتان را مشخص ميکنيد. همهء مؤمنين تا مخالف ميبينند ميخواهند بکشند يا اگر دستشان نرسد فحش ميدهند؟ هرچند شما به هم دينان خودتان هم که مذهبشان متفاوت است رحم نميکنيد، ما زيادی توقع داريم.
دوم؛ ببينيد شما زيادی با اطمينان گفتيد:
اگر خدا باشد، و اگر خدايی که هست همان باشد که محمد گفته، و اگر قرآن و حديث درست منتقل شده باشد و اگر مذهبتان حق باشد و تازه آن را درست اجرا کنيد قرار است به بهشت برويد؛ بنده به جهنم*.
بعدش هم دقيقش اينه که اگر قرار باشد که به کرم شدن ختم بشويم، همه ميشويم.
سوم؛ در مورد اصل وجود نيچه حداقل همه عالم متفق القول هستند؛ در مورد اصل وجود خدا که همين من و شما هم توافق نداريم. استهزائيه شما در صورتی مؤثر است که چنين توافقی موجود باشد.
* فکرش رو بکنيد، کلی آدمهای جالب ميان جهنم: مارکس، نيچه، خيام، بيل گيتس، نلسون ماندلا (البته شايد اين دوتا مشمول تخفيف بشن)، هاشمی رفسنجانی، خيلی از شاههای ايرانی، هنرپيشه ها، خواننده ها و مدلهای هاليوودی، باليوودی، لس آنجلسی و بالاخره کلی از مخترعين درست و حسابی ... !!
tareq
Thursday 10 August 2006, 03:46AM
بحث ما روي قبور زوم نميشود ما ميخواهيم كلام خدا را به گوش دوستان در خواب برسانيم كه هوشيار باشند. خداوند گفته فقط از او كمك بگيريد نه جز او.
در مورد اين بود كه مرتكب گناه نشوند و اعمالشان را درست كنند . جاي هيچ بحثي نيست. مختصر و مفيد. اگر بدانند
ارژنگ
Thursday 10 August 2006, 04:20AM
با سلام حضور خوبان
لطفا به من بگوييد كه چرا بايد براي ارتباط با خدا واسطه قرار داد؟ و چرا ما خود نميتوانيم مستقيم با خداي خود رابطه بر قرار كنيم؟
سلام علیکم :smile07:
دوست گرامی ، از کجا می گوئید ؟! که برای ارتباط با الله ، باید واسطه قرار داد ؟ این باید را از کجا آورده اید ؟!!!
چه کسی به شما گفته ؟! که ما نمی توانیم خود ، مستقیم با الله رابطه برقرار کنیم؟!!!
:smile09:
با سلام
دوستان عزيز. منظورم از سوال اين بود كه خداوند در سوره حمد آيه 4 فرموده: اياك نعبد واياك نستعين. فقط تو را بندگي ميكنيم و فقط از تو استعانت ميجوئيم . پس چرا شيعيان از خدا استعانت نميكنند و خواسته هاي خود را از بوسيله ي قبور صالحان از خدا درخواست ميكنند. آيا اين كار خلاف گفته هاي خداوند نيست؟ مگر ما نميتوانيم بندگان صالح باشيم؟ هركس خداوند را بطوري كه خدا در كتابش او راهنمايي ميكند او را ستايش كند به خدا نزديكتر ميشود و خداوند هم رحماتش را به او عطا ميكند. اين درست نيست كه ما مرتكب هزاران گناه شويم در موقع گرفتاري با هزاران گناه ازقبور صالحان براي شفاعت كمك بخواهيم. پس بهتر است كه مرتكب گناهي نشويم كه آنقدر خودمان را نزد خداوند خوار ببينيم كه دست به دامان قبور شويم. به نظر من توصل شركت است و هيچ فرقي با مشركين زمان حضرت محمد (ص) ندارد كه خدا را قبول داشتند ولي بت را بين خود و خدا واسطه قرار ميدادند و شفاعت را از بتها طلب ميكردند.
جناب طارق .
پس چرا از ابتداء منظور خود را درست ، ننوشتید ؟!!
اگر منظور شما بحث فوق بود که این بحث در تاپیک قبور مقدس !!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3939) به مدت 7 ماه است که شروع شده و ادامه دارد !
با 623 پاسخ و 5316 بازدید !
به چه علتی شما دوباره آنرا مطرح نموده اید ؟ و اینگونه مبهم ؟!!
:smile09:
با سلام خدمت دوست گرامي ارژنگ
بحث من در مورد توصل بود
توصل یا توسل ؟
اما شما خودتان توضیح داده اید که منظورتان ( همان عنوان و همان بحثی است که دوست ِ دیگرتان درتاپیک قبور مقدس !!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3939) مطرح کرده اند ) :
بحث ما روي قبور زوم نميشود ما ميخواهيم كلام خدا را به گوش دوستان در خواب برسانيم كه هوشيار باشند. خداوند گفته فقط از او كمك بگيريد نه جز او.
در مورد اين بود كه مرتكب گناه نشوند و اعمالشان را درست كنند . جاي هيچ بحثي نيست. مختصر و مفيد. اگر بدانند
دوست گرامی :smile07:
خیلی جالب است که آنقدردر تزریق تاپیک ! عجله دارید ، که حتی خود ِ جنابعالی هم نمی دانید که تاپیکی را که گشوده اید ، موضوعش چیست !!
:smile09: :smile09: :smile09:
tareq
Thursday 10 August 2006, 04:27AM
شما دقت نميكنيد منظورم چيه. بيدار باشيد و فقط به خدا پناه ببريد. وسلام
امیر
Thursday 10 August 2006, 11:21AM
سلام جناب طارق ، در مورد شفاعت، این مطلب رو برای شما قرار میدهم تا مطالعه کنید :
مطالب زیر چکیده ای از تحقیقات استاد مطهری در مورد شفاعت است که به صورت خلاصه شده و به زبان ساده و امروزی بیان میشود
شفاعت دو نوع است 1- شفاعت غلط 2- شفاعت صحیح ( الف:شفاعت رهبری ب: شفاعت مغفرت )
:شفاعت غلط :
این نوع شفاعت بدین صورت است که (به زبان ساده : ) شخص تصور کند که میتواند به وسیله شفیع خود , حکمی از احکام خداوند را تغییر دهد و یا قانون خداوند را نقض کند . چنین تصوری از شفاعت نادرست و غلط است و آیاتی از قرآن که شفاعت را نفی میکند ناظر به این تصور از شفاعت می باشد
لازم به ذکر است که در قرآن آیاتی وجود دارد که شفاعت را نفی میکند
(بقره : 48 : وَ اتَّقُواْ يَوْمًا لَّا تجَْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيًْا وَ لَا يُقْبَلُ مِنهَْا(( شَفَاعَةٌ)) ٌ وَ لَا يُؤْخَذُ مِنهَْا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ يُنصَرُون)
(بقره : 123 : وَ اتَّقُواْ يَوْمًا لَّا تجَْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيًْا وَ لَا يُقْبَلُ مِنهَْا عَدْلٌ وَ لَا تَنفَعُهَا(( شَفَاعَةٌ)) ٌ وَ لَا هُمْ يُنصَرُون )
و آیاتی که شفاعت را تایید میکند
(سبا : 23 : وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَه)
(طه : 109 : يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلا )
از آنجا که مشرکان هم عصر نزول قرآن تصور نادرستی از شفاعت داشتند آیاتی که شفاعت را نفی میکند ناظر به همین تصور آنهاست که ان شاء الله به اذن خداوند این تصور باطل آنها از شفاعت توضیح داده خواهد شد
مشرکان ((الله )) را قبول داشتند اما میپنداشتند که خداوند دستگاهی دارد که در آن ربوبیت بین اله ها (بت ها ) تقسیم شده است و آنها در مقابل خداوند دارای نفوذ هستند و میتوانند حکم خداوند را تغییر دهند . با توجه به این پندار نادرست برای آنها رضایت بت ها خیلی اهمیت داشت و سعی میکردند که با نذر و قربانی برای بت های خود رضایت آنها را جلب کنند (وبرای همین کاری به جلب رضایت الله نداشتند ) و در همین راستا می پنداشتند که اگر بتوانند رضایت بت ها را جلب کنند بت ها خود در مقابل الله شفیع آنها خواهند بود و با نفوذی که در دستگاه شراکتی دارند میتوانند حکم خداوند را تغییر دهند و با هر نحوی که شده میتوانند رضایت الله را برای مشرکان کسب کنند
برای همین آنها بت ها را ((شفیع )) خود میپنداشتند( َ يَقُولُونَ هؤُلاءِ(( شُفَعاؤُنا)) عِنْدَ اللَّه ِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُون) و با این تصور نادرست که میپنداشتند آنها با نفوذی که در برابر دستگاه الله دارند میتوانند برای آنها شفاعت کنند و عذاب را از آنها دفع کنند
بعضی (از عوام ) تصوری که در مورد شفاعت دارند شبیه شفاعتی است که در بالا توضیحش آمد . بدین نحو که میپندارند چون کسب رضایت الله دشوار است پس ما فعلا رضایت (مثلا") امام حسین را جلب میکنیم ,ایشان هم به دلیل نفوذی که در برابر الله دارد میتواند حکم خداوند را تغییر دهد و برای بخشش گناهانمان شفیع ما باشد . آنها پنداشته اند که راه جلب رضایت امام حسین و جلب رضایت الله دو راه جداگانه است
پنداشته اند که امام حسین فقط به وسیله گریه بر علی اکبر و علی اصغر از ما راضی میشود و خداوند هم فقط به وسیله نماز و روزه و حج از ما راضی میشود و گفتند که چون کسب رضایت الله دشوار است ما رضایت امام حسین را جلب میکنیم و کاری به رضایت الله نداریم (و خودمان را به زحمت نمیاندازیم ) ایشان با نفوذی که دارند ما را شفاعت خواهند کرد و قدرتی دارند که حکم خداوند را تغییر دهند (نعوذ بالله)
مسلم است که چنین تصوری از شفاعت باطل است و ((شرک در ربوبیت )) میباشد زیرا خداوند واجب الوجود در ذات خود است و در صفات و افعال خود امکان ندارد که تحت تاثیر علتی قرار بگیرد زیرا او موثر محض است و از هیچ چیز انفعال و تاثیر پیدا نمیکند و از طرفی چنین تصوری از شفاعت اهانت به امام حسین است که نهایت افتخارش ((بندگی )) خداوند است و هدفش را از قیام خود امر به معروف و نهی از منکر می داند .
شفاعت رهبری:
(تجلی رابطه ای که ماموم با امام خود در دنیا داشته است و محشور گشتن آنها با هم در آخرت)
این نوع شفاعت صحیح است و شفاعت رهبری نام دارد و میتوان آنرا شفاعت ((عمل )) هم نامید زیرا عامل اصلی که در اینجا موجب نجات است ((عمل )) نیکوکار بوده است
همانطور که میدانیم اعمالی که انسان در دنیا انجام داده است در آخرت تجلی پیدا میکند و انسان ((عین )) عمل خود را به عنوان جزا مشاهده میکند(کهف : 49 : َ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِرا) مثلا کسی که در این دنیا مال یتیم را به ظلم خورده است در آن دنیا در اثر تجلی عمل او عین آتش را میخورد( نسا : 10 : إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً )
باید دانست که علاوه بر تجلی اعمال در آخرت ((روابط )) انسان هم در آخرت تجلی پیدا میکند باید دانست که ((رابطه)) امام و ماموم که در دنیا وجود داشته است متجلی میشود و تجسم پیدا میکند و امام و ماموم با هم محشور میشوند(اسرا : 71 : يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم)
مثلا کسی که در دنیا از فرعون پیروی کرده است در آخرت هم این رابطه متجلی میشود و فرعون که او را در دنیا وارد ضلالت و گمراهی کرده است در آخرت هم اورا همراه خود در آتش وارد میکند ( هود : 98: يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّار) بدین نحو است که فرعون در آن دنیا (( شفیع )) او میشود و در آخرت او را همراه خود وارد آتش میکند
کسی که در دنیا از پیامبر (ص) و نور هدایتش استفاده کرده است و رابطه اش را با پیامبر(ص) به عنوان امام و ماموم حفظ کرده است این رابطه در آخرت متجلی میشود و در آخرت هم پیامبر (ص) امام او خواهد بود در وارد کردنش در بهشت و بدین نحو است که پیامبر ((شفیع )) او میگردد .
همانطور که گفته شد پیامبر (ص) چون در دنیا امام صالحین است در آخرت هم امام آنها خواهد بود و شفیع آنهاست . بنابراین پیامبر (ص) شفیع امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) و آندو شفیع حسنین (ع) و بدین نحو هر امامی شفیع امام دیگر خواهد بود و سلسله بسیار پر انشعاب و مرتبط به هم ایجاد میشود (در اثر تجلی رابطه های آنها در دنیا ) و پیامبر(ص) در آن زمان در راس همه خواهد بود و پیشاپیش تمام شفیعان است واوست پرچمدار نیکو کاران.
او شفیع است این جهان و آن جهان /////این جهان در دین آنجا در جنان
این جهان گوید که تو رهشان نما /////آن جهان گوید که تو مهشان نما
شفاعت مغفرت :
شفاعت مغفرت( به زبان ساده: )همان ((مغفرت الهی )) است که هرگاه به خداوند نسبت داده شود نام ((مغفرت )) و هرگاه به مجاری رحمت خداوند (یعنی پیامبر (ص) و ائمه (ع) ) نسبت داده شود نام ((شفاعت )) به خود میگیرد
از آنجا که امکان ندارد هیچ یک از ((جریان های رحمت )) خداوند بدون نظام انجام گیرد رحمتی به نام ((مغفرت )) هم باید از طریق نفوس بزرگ انبیا و اولیا به گناه کاران برسد و این لازمه نظام داشتن جهان است .
به همان دلیل که رحمتی به نام ((وحی )) بدون واسطه انبیا انجام نمیگیرد و هیچ رحمت دیگری هم بدون واسطه منتقل نمیشود رحمتی به نام ((مغفرت )) هم بدون واسطه منتقل نمیشود و کسی که اعتقاد به مغفرت خداوند پیدا کند مبانب عقلی او را ناچار میسازد که قبول کند جریان مغفرت باید از طریق(( مجاری)) آن (که عقل کلی که دارای ولایت الهیه است ) جاری شود و امکان ندارد که فیض الهی (( بیرون)) از قانون و حساب به موجودات برسد .
نکته : وسیله مغفرت تنها یک نفس کلی نیست بلکه نفوس کلیه و جزئیه بشری با اختلاف درجاتی که دارند هر کدام سهمی از شفاعت دارند
امیر
Thursday 10 August 2006, 11:23AM
شرایط شفاعت :
همان شرایط ((مغفرت )) خداوند برای (( شفاعت )) هم هست ( زیرا در تعریف شفاعت گفتیم که شفاعت : همان مغفرت خداوند است که به مجاری آن نسبت داده شده است )
یکی از شرایط شفاعت (مغفرت ) عدم شرک است زیرا کسی که در حال شرک از دنیا برود شامل مغفرت خداوند نمیشود( نسا : 48 إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء)
یکی از شرایط دیگر شفاعت ((ایمان به خداست )) (البته شرط لازم نه کافی )
( غافر : 7 : الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ ((لِلَّذينَ آمَنُوا)) رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ)
باتوجه به این آیه یکی از شرایط شفاعت ((ایمان به خدا)) می باشد
البته کسی نمیتواند تمامی شرایط شفاعت را به صورت قطعی و کامل بیان کند و گویا قرآن نخواسته که تمامی شرایط آن را بیان کند تا انسان را بین خوف و رجا نگه دارد
توضیح در مورد آیه :
(زمر : 44 : قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَميعا)
همانطور که قبلا به صورت مختصر توضیح دادیم در شفاعت باطل و غلط تصور شخص اینست که شفیع عامل بر انگیزنده و موثر در مشفوع عنده (خدا ) است بنا بر همین طرز تفکر پنداشته اند که شفاعت جریانی است از پایین به سمت بالا یعنی شخص گناهکار میتواند با اصرار خود شفیع را بر انگیزد و او هم خداوند را تحت تاثیر قرار دهد
در حالی که این تصور کاملا غلط است زیرا خداوند واجب الوجود در ذات خود است و در صفات و افعال خود نیز((امکان ندارد)) که تحت تاثیر علتی قرار گیرد زیرا او موثر ((محض)) است و از هیچ چیز انفعال پذیر نیست .
اما در شفاعت صحیح و درست شفاعت عاملی از طرف خداوند به سمت پایین( یعنی گناهکار) است
جریانی از بالا به پایین است یعنی خداوند بر انگیزنده شفیع است و شفیع هم تحت تاثیرخداوند قرار میگیرد و شفیع در گناهکار موثر واقع میشود وبدین صورت او برای گناهکار ((شفیع )) میگردد
نکته ای در مورد ((توسل )) ذیل بحث شفاعت :
توسل به وسائط از آنجا که خداوند وسائل را آفریده و سبب و مسبب را قرار داده است و از ما خواسته که از این وسائل استفاده کنیم ( مائده : 35 : وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة ) به هیچ وجه شرک نیست بلکه عین توحید است (در این میان فرقی میان استفاده از وسائل مادی /معنوی / ظاهری / دنیوی / اخروی /و... نیست )
تذکر : *هنگام توسل لازم است که انسان توجهش به خدا باشد و از خداوند به شفیع(یا وسیله ) باشد زیرا شفاعت واقعی آنست که خداوند شفیع را بر میانگیزد و چون خدا خواسته که شفیع شفاعت کند او شفاعت میکند .
پس اگر توجه اصیل به ((شفیع )) باشد و از ناحیه ((توجه به خدا)) پیدا نشده باشد این شرک در عبادت است (زیرا گناهکار فرض کرده است که شفیع میتواند بر خدا اثر گذار باشد وپنداشته که شفاعت جریانی است از سمت پایین ( شفیع) به سمت بالا (خداوند ) و همانطور که قبلا گفته شد چنین تصوری باطل و غلط است )
در آیه زیر جریان شفاعت که(( از بالا به سمت پایین است)) به تصویر کشیده شده است
(نسا : 64 : وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما)
خداوند گناهکاران را ارشاد کرده است که در خانه پیامبر (ص) بروند و علاوه بر اینکه خود استغفار کنند از پیامبر (ص) هم بخواهند که برایشان استغفار کند
به زبانی ساده تر امر شده است که چون به در خانه رسول الله رسیدند(( در مرحله اول )) از خداوند استغفار کنند (زیرا خداوند سلسله جنبان و عامل اصلی و موثر اول در شفاعت (مغفرت ) است )
و سپس ((در مرحله دوم )) از رسول الله بخواهند که برای آنها در درگاه الهی استغفار کند ( زیرا پیامبر که نفس کلی است و دارای ولایت کلیه الهیه است وجودش برای رسیدن و جاری شدن مغفرت الهی به گناهکار ((لازم )) است و جریان مغفرت الزاما باید از طریق مجرای آن جاری شود و پیامبر مجرای آن و واسطه رحمت (مغفرت ) است زیرا همانطور که گفته شد امکان ندارد که فیض الهی بیرون از قانون و حساب به موجودات برسد )
توضیح بیشتر : در این آیه گویا قرآن کریم خواسته که بدانیم عامل اول و موثر اصلی در شفاعت (مغفرت ) همان ذات واجب الوجود یعنی (( الله)) جل جلاله است و بدانیم که وجود شریف و نازنین پیامبر (ص) واسطه جاری شدن این فیض عظیم مغفرت الهی به سمت بندگان است و وجود ایشان رابطی هستند که برای جریان یافتن این رحمت الهی از بالا به سمت پایین (به سمت بندگان ) لازم و قطعی است
( زیرا اگر این واسطه حذف شد لازم است که فیض الهی بدون حساب و قانون خاصی به موجودات برسد که چنین چیزی محال است پس وجود این واسطه ضروری است)
و گویا قرآن میخواسته با آوردن قید (( وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ)) توجه ما را به این نکته ناب و اصیل فلسفی جلب کند .
((با استفاده و بهره گیری از تحقیقات و آثار شهید مطهری در مورد شفاعت))
امیر
Thursday 10 August 2006, 11:24AM
فکرش رو بکنيد، کلی آدمهای جالب ميان جهنم: مارکس، نيچه، خيام، بيل گيتس، نلسون ماندلا (البته شايد اين دوتا مشمول تخفيف بشن)، هاشمی رفسنجانی، خيلی از شاههای ايرانی، هنرپيشه ها، خواننده ها و مدلهای هاليوودی، باليوودی، لس آنجلسی و بالاخره کلی از مخترعين درست و حسابی ... !!
شهید مطهری در اینمورد تعریف کافر را از دید قرآن در کتاب عدل الهی بیان میدارد ....((کفر بر دو نوع است ا. کفر از روی لجبازی که کفر جحود نام دارد
2- کفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن با حقیقت ....
از نظر قرآن کافر از آن جهت کافر خوانده میشود که حالت عناد وانکار و جحود و لجبازی در عین ادراک و کشف حقیقت دارد .....اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد اما بعللی حقیقت اسلام بر او مکتوم و پویشده مانده باشد و او در اینباره بی تقصیر باشد "هرگز" خداوند او را عذاب نمیکند(وما کنا معنذبین حتی نبعث رسولا )....
استاد مطهری در جایی دیگر میفرماید: افرادی که به "خدا"و "آخرت" ایمان دارند و اعمالی به انگیزه تقرب به خدا انجام میدهند و در کار خود خلوص نیت دارد اعمال آنها "مقبول" درگاه الهی است و استحقاق پاداش و بهشت می یابند اعم از آنکه "مسلمان" باشند یا "غیر مسلمان"......
عمل مقبول از غیر مسلمان و مسلمان یک سری آفات دارد که ممکن است بعدا عارض شود و آنرا فاسد کند در راس همه آنها جحود و عناد و کافرماجرایی (کافری که در عین درک حقیقت با آن عناد میورزد) است بنابراین اگر افرادی غیر مسلمانان اعمال خیر فراوانی به قصد تقرب به خدا انجام دهند اما وقتی که حقایق اسلام بر آنها عرضه میشود تعصب و عناد بورزند و انصاف و حقیقت جویی را کنار بگذارند تمام آن اعمال هبا و هدر است (کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف) ))
اینها خلاصه ای بسیار کوچک از کتاب عدل الهی بخش آخر آن (عمل خیر از غیر مسلمان) است
nogodman
Thursday 10 August 2006, 05:53PM
چند نکته کوتاه در مورد پست هشتم.
اول. آقایون مومنین بد نیست در مورد اون چیزی که فطرت می نامند، کمی توضیح دهند.
دوم. سخن اگر اشتباه نکنیم، در مورد وجود خدای ادیان بوده و نه صفاتش. ادیان در نظر آقایون ظاهرا اختلافاتی نیز در وجود خدا دارند!
سوم. فطرت رو اگه توضیح بدن، البته تکلیف معادلات هزاران سالشم حل می شه!
چهارم. البته از مقدسین معتقد به فطرت، انتظار فهم نسبیت تاریخی اخلاق نیست. لکن جالب آنست که حضرات معدود کتب به درد بخورشونم نمی خونن. (بحث اعتباری بودن حسن و قبح افعال در اصول فلسفه علامه طباطبایی)
پنجم. در آستانه سالمرگ نیچه کبیریم. یادش گرامی باد. در زمان مرگ نیچه، پی دانشگاه تهران هم ریخته نشده بود. مومنین آدرس بلندا رو اشتباه دادن، ظاهرا!
ششم. در صورت تمایل به کسب اطلاعات در مورد موارد یاد شده تاپیک جدید بنا کرده و دعوت نامه (لینک) در همینجا بگذارند که انحراف تاپیک ها، معضلی در این کلوپ شده.
nogodman
sareban
Thursday 10 August 2006, 06:13PM
پنجم. در آستانه سالمرگ نیچه کبیریم. یادش گرامی باد. در زمان مرگ نیچه، پی دانشگاه تهران هم ریخته نشده بود. مومنین آدرس بلندا رو اشتباه دادن، ظاهرا!
nogodman
بعضي حضرات دوباره مست هستند وقدرت تمثيل رو هم نفهميدند!
اما فطرت :
فطرت را هم ميتوان به منطق باز گرداند و هم تنها يك امر دروني دانست كه
از واقعيت خارجي سرچشمه نميگيرد ،
اگر آن را به منطق بازگردانيم ، معنايش جمع ميان تمام دليلهاي خدا شناسي است
و اين بدان معناست كه تفكر انساني با پاسخهاي ملحدين به برهانهاي خدا شناسي
قانع نميشود و نشده و نظم عظيم طبيعت و تفكر در آسمان و زمين و وجودي به نام انسان ،
و زندگي ادمي و برخوردش با امور روزه مره ، هميشه اين فكر را زنده نگه ميدارد كه
او خالقي دارد،اين فكر گر چه با طي مقدمات عقلي بوجود آمده ،ولي بسبب عظمت
جهان طبيعت وجهل انساني و كمي علم او به جهان قابل تغيير نيست واگر امري دروني و
آفرينشي باشدهم ، همچنين ؛ يعني اگرفرض كنيم، اين حسي كه درون انسانها هست را
خدا آفريده تاهميشه يك رابط دروني ميان او و بنده هايش وجود داشته باشد ، باز هم
قابل دگرگوني نيست.
پس
اولا :اين برهان اين معنا را نميدهد كه بالفعل همه انسانها بايد اين حس را داشته باشند
چه اينكه اين با اختيار انسان و آزادي او در برخورد طبيعي با جهان ،سازگاري نخواهد داشت و
اين انسان بقدري عظيم و آزاد خلق شده كه آمادگي تغيير هر گونه نظامي را
براي شخص خود دارد ، گر چه تصور اينگونه تصرف ادمي درجهان مشكل است.
وثانيا: قديمي ترين تصاويري كه انسان عصر حجر كشيده ودر آن يك نماد مذهبي و معبدي
براي عبادت ترسيم شده و اتفاق نظر انسانها در سراسر جهان و آن هم در هر دوره از تاريخ
و در عصرمدرن و اينك در پست مدرن ، و در گوشه گوشه جهان و از هر طيفي و با هر برداشتي
وبا هر آموزشي و بدون احايج به برهانهاي فلسفي ،همه و همه اين حقيقت را
زنده مي دارد كه ماوراي خداپرستي ما امري دروني نهفته شده ؛ نام اين امر دروني فطرت است.
sareban
Thursday 10 August 2006, 06:21PM
حسن و قبح اعتباري نيست و واگر كسي گفته(مثل مرحوم مظفر) قابل قبول نمي باشد ! بله ميتوان ان را نوعي وجدان دانست كه به تبع تيرگيهاي زندگي دگرگونيهاي جزئي مي يابد ، گرچه با پالايش ، دوباره به مسير اصلي قابل بازگشت است.
ميتوان پذيرفت برخي وجدانهاي امروز جهان حكم قصاص را خلاف حقوق بشر ميداند ، ولي اولا: اگر اعتباري است ، چرا سيلي زدن به كودك را همه ظلم ميدانند؟! و ثانيا : چرا پس از دادن اگاهي ها صادق اين اعتبار شكسته ميشود وبه مسير اصلي باز ميگردد؟
پس يك فطرتي هست كه ايدئولوژيها و علمهاي كاذب كمونيستها ، پس از فروپاشي به روند اوليه حيات طبيعي باز ميگردند.
sareban
Thursday 10 August 2006, 06:32PM
كسي اين متن را براي ما اورده بود :
The Yanomamo (Yah-no-mah-muh) also called Yanomami, and Yanomama, are deep jungle Indians living in the Amazon basin in both Venezuela and Brazil. The Yanomami are believed to be the most primitive, culturally intact people in existence in the world. They are literally a stone age tribe. Cataloged by anthropologists as Neo-Indians with cultural characteristics that date back more than 8000 years, these are a Last Encyclopedia. They have never discovered the wheel and the only metal they use is what has been traded to them from the outside. Their numbering system is one, two, and more than two. They cremate their dead, then crush and drink their bones in a final ceremony intended to keep their loved ones with them forever. They are hunters and gatherers who also tend small garden plots. They are one of the most successful groups in the Amazon rain forest to gain a superior balance and harmony with their environment. David Yanomami (one of the Amazon's most respected "Page" or Medicine men) foretells that if the white man does not stop his perverse destruction of our Mother Earth, that the white men are doomed to extinction, right along with the rain forest and the Yanomami.
The women weave and decorate the baskets. They make both flat baskets and burden baskets which are carried by a strap around the forehead. These they dye with a red berry called onoto which they also use to decorate their bodies and dye their loin cloths. The baskets are then decorated with traditional geometric designs with masticated charcoal pigment. Fire sticks are still often used to make a fire. The men carry quivers containing extra carved wooden spear and arrow points when they are out hunting. Around the outside of the quiver they also tie the fire making sticks. Making fire with sticks is a long and arduous process requiring skill and dexterity
ولي بايد دقت شود كه حتي اين زن كه ميگويد ، به زمين به عنوان مادر زاينده و زندگي بخش احترام قايل هستم ،
نيز داراي اين حس فطري است.
بله اگر اين حس دروني وفطرت تقويت نشود ،غبارهاي زندگي و ديدن اسباب طبيعي
دنيائي آن را خواهد پوشاند و آنان را به ورطه بي خدائي و شرك( همچون اين امازونيان
كه گمان مي كنند آن نيرو ، همان نيروي زميني است ،چنانكه مشركين قريش گمان
ميكردند آن نيرو همان بتهاي آنهاست) و احيانا كفر (همچون بعضي ) خواهد كشاند
پس اين هم يك دليل ديگر براي لزوم نبوت!
مولا علي (ع) ميفرمايد:
خداوند انبياء را برانگيخت تا مردم را به فطرت پاك خود برگردانند
sareban
Thursday 10 August 2006, 06:49PM
شما نميخواهيد يك بار هم كه شده واقعا بحث كنيد؟
باشه در تاپيكي ديگر
كوشي اچار فرانس؟
ارژنگ
Thursday 10 August 2006, 07:00PM
....
پنجم. در آستانه سالمرگ نیچه کبیریم. یادش گرامی باد. در زمان مرگ نیچه، پی دانشگاه تهران هم ریخته نشده بود. مومنین آدرس بلندا رو اشتباه دادن، ظاهرا!
nogodman
ای دوست بیا تا غم ِ فردا نخوریم !
وین یک دم ِ عمر را به شادی سپریم !!
جناب ِ ناخدا مرد ! :smile07:
این کبیر بودن ِ این جناب نیچه شما ! از کدامین جهات است ؟!
چند ابهام و مشکل در مورد این کبیرمرد وجود دارد که بطرز کبیری ، کبیر بودن او را برنمی تابد !
یکی آن جمله ی معروف ایشان است که فرموده اند :
« به سراغ زنان اگر می روی ، شلاق را فراموش مکن !!»
و دیگر اینکه ایشان اصلا خودشان « آخوند زاده » بوده اند !! ;) :
« پدر فردریش نیچه از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود.
...
این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت.
...
فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد » ( دانشنامه ویدکی پدیا )
:smile07:
nogodman
Thursday 10 August 2006, 07:42PM
اول. !
دوم. فطرت امریست درونی که به منطق باز می گردد و البته واقعیت عینی ندارد و این اشکال نداشت اگر مکانیسم درونی آن کاملا تعریف و معلوم می شد و منطقا هم ایراد ندارد به ساخت چیزی در بررسی یک موضوع بپردازیم به شرطی که در نتایج آن به نحوی حذف گردد مانند مفهوم انرژی در فیزیک.
می توان به مجموعه ای از واکنش ها یک نام (مثلا فطرت) داد، به شرطی که خود معضلی نشود و اگر به عنوان یک عنصر تعیین کننده به ایفای نقش بپردازد (آنچه آقایون در موردش نظر دارند) باید که تعریف دقیق و مستقل داشته، مکانیسم عمل آن کاملا معلوم باشد و ... .
سوم. آنچه علامه در باب اعتباری بودن می گوید، آنست که یک عمل معین واجد هیچ ارزشی نیست. مثلا برداشتن یک شی ارزشی ندارد و به اعتباراتی دزدی یا امانت نام می گیرد. یا مثلا سکس خود به عنوان یک عمل هیچ ارزشی ندارد و به اعتباراتی نکاح، زنا و یا لواط نام می گیرد.
در ضمن اینکه همه مردم یک کاری را مذموم بدانند، باعث رد این اعتباری بودن نمی شود. اساسا این بحث نظریست و ربطی به عمل مردم ندارد!
زبون ما رو که نمی فهمن، به زبون خودشونم حرف می زنیم، پرت جواب می دن!
چهارم. ما بارها در مورد مواردی چون اخلاق آمادگی خود به بحث را اعلام کردیم و شخص آقایون لودگی کردند!
-------------
جناب آقای ارژنگ سلام.
اول آنکه نقل یک جمله باعث مشکل در کبیر بودن یک فرد نمی شود مثلا ملاصدرا که زنان را در دایره حیوانات قرار داده، آدم صغیری نبوده است. به نظر ما البته!
دوم اینکه آخوند زادگی باعث شبهه در بزرگ بودن فردی نمی شود. باز هم به نظر ما!
سوم آنکه کبیر در لغت عربی به معنای بزرگ است و نه درست و یا خوب و یا مرجع و یا غایت و ... .
ظاهرا به نظر شما استالین و هیتلر در سیاست انسان های صغیری بودند!
nogodman
امیر
Thursday 10 August 2006, 08:28PM
در مورد اون چیزی که فطرت می نامند، کمی توضیح دهند.
جناب نوگادمن
به طور خیلی خلاصه جواب میدهم ( اگر طالب بودید بیشتر شرح میدم )
امور فطری دو دسته است
1-شناخت های فطری
2- گرایش های فطری
===================
مثال : برای شناخت های فطری : ((اصول تفکر و بدیهیات )) را فلاسفه و حکمای اسلامی فطری میدانند ... مانند : اینکه کل از جز بزرگتر است ، اجتماع نقیضین محال است ، یک جسم در یک زمان دارای دو مکان نیست و...)
توضیح بیشتر: انسان به محض اینکه تصوری نسبت به ( کل ) و ( جز ) پیدا میکند ، فطرتا" حکم میکند که (کل ) از(جز) بزرگتر است
=======================
مثال : برای گرایش های فطری :
پرستش / حقیقت جویی ( کنجکاوی ، کاوشگری ، کشف مجهولات ، علم دوستی و...)/ گرایش به زیبایی / گرایش به خیر و فضایل اخلاقی ( راستی ، پاکی ، تعاون ، ایثار ، اخلاقیات و...)/ گرایش به ابداع و اختراع ( مانند : ابداع در علوم ، شعر سروردن و...) / عشق و...
والسلام
nogodman
Friday 11 August 2006, 03:12AM
جناب آقای امیر سلام
انتساب یک اسم معین به یک مجموعه -همان طور که قبلا اشاره شد- اشکال ندارد. اما حضرت عالی تعریف و اثباتی ارائه نکردید.
آنچه ذکر کردید هم خالی از اشکال نیست. آنچه که از آن به «شناخت های فطری» نام بردید در حقیقت، اصول اولیه و بدیهیات منطقند و قائل نبودن به آن ها انسان را از دایره عقل خارج می کند. لکن «گرایش های فطری»، نبودشان اشکالی در عقل ایجاد نمی کند. مثلا عدم علاقه به سرودن شعر!
شما می توانید به فطرت قائل باشید، در صورتی که آن را قابل تعمیم به تمامی انسان ها ندانید (مثلا کسی که اعتقاد به خدا ندارد را فاقد فطرت بنامید و نه مخفی کننده آن) که در این صورت از اثبات عقلانی خارجش نموده اید و اگر به عمومیت آن نظر دارید، باید که تعریفی دقیق ارائه و جزء به جزء موارد یاد شده را اثبات کرده و سخنان شیوایی در مورد کارکرد آن ارائه فرمائید.
اگر مایل به بحث در مورد فطرت (از منظر عقلانی و نه سرودن اشعار دینی) هستید در تاپیک دیگری اقدام به این کار نمائید.
nogodman
sareban
Friday 11 August 2006, 09:41AM
اول. !
دوم. فطرت امریست درونی که به منطق باز می گردد و البته واقعیت عینی ندارد و این اشکال نداشت اگر مکانیسم درونی آن کاملا تعریف و معلوم می شد و منطقا هم ایراد ندارد به ساخت چیزی در بررسی یک موضوع بپردازیم به شرطی که در نتایج آن به نحوی حذف گردد مانند مفهوم انرژی در فیزیک.
می توان به مجموعه ای از واکنش ها یک نام (مثلا فطرت) داد، به شرطی که خود معضلی نشود و اگر به عنوان یک عنصر تعیین کننده به ایفای نقش بپردازد (آنچه آقایون در موردش نظر دارند) باید که تعریف دقیق و مستقل داشته، مکانیسم عمل آن کاملا معلوم باشد و ... .
سوم. آنچه علامه در باب اعتباری بودن می گوید، آنست که یک عمل معین واجد هیچ ارزشی نیست. مثلا برداشتن یک شی ارزشی ندارد و به اعتباراتی دزدی یا امانت نام می گیرد. یا مثلا سکس خود به عنوان یک عمل هیچ ارزشی ندارد و به اعتباراتی نکاح، زنا و یا لواط نام می گیرد.
در ضمن اینکه همه مردم یک کاری را مذموم بدانند، باعث رد این اعتباری بودن نمی شود. اساسا این بحث نظریست و ربطی به عمل مردم ندارد!
زبون ما رو که نمی فهمن، به زبون خودشونم حرف می زنیم، پرت جواب می دن!
چهارم. ما بارها در مورد مواردی چون اخلاق آمادگی خود به بحث را اعلام کردیم و شخص آقایون لودگی کردند!
nogodman
هر اعتباري يك اعتبار كننده ميخواهد ومادامي كه اعتبار كننده چنين چيزي ثابت نشود ، حرف شما در حد يك ادعا باقي خواهد ماند ؛ . اعتبار كننده هم بايد صاحب چنان كاريزمائي باشد كه تمام بشر از آن پيروي كنند . غير از اينكه در اخلاق بقاء ژني مدعاي بسياري از ماترياليستها ، ديگر اعتباري هم در كار نيست بلكه ظلم و قبح ، اموري حقيقي هستند كه بسبب قاعده مشهور تنازع بقا در ژن انسان نهادينه شد ه اند!
عرض كردم كه چه بسا شخصي ادعا كند فلان شيئ ، مصداق فلان امر واقعي است ، ولي خود بهتر ميدانيد كه اين نميتواند دليلي براي ناديده گرفتن وجود ان امر واقعي شود ! مثلا من ادعا ميكنم (بگو اعتبار ميكنم) كه شما موش هستيد ؛ اين گرچه تحقق يك مصداق براي آن امر واقعي است و ميتواند در فضا هاي مختلف تغيير كند ، ولي خود بهتر ميدانيد كه بالاخره موشي هم در اين دنيا هست!
من ترجيح ميدهم به مشخصه هاي فطرت بپردازيم وخود را با تعريف ، كه معمولا يا جامع ويا مانع نيست ، در گير نكنيم!
بنده به يكي از اين مشخصه را اشاره كردم: عمومي بودن در نزد اكثر انسانهاي تاريخ!
شما به چه دليل ميفرمائيد احساس نياز به يك خالق امري اعتباري و غير حقيقي است؟
ارژنگ
Friday 11 August 2006, 01:03PM
جناب ِ ناخدا مرد ! :smile07:
این کبیر بودن ِ این جناب نیچه شما ! از کدامین جهات است ؟!
چند ابهام و مشکل در مورد این کبیرمرد وجود دارد که بطرز کبیری ، کبیر بودن او را برنمی تابد !
یکی آن جمله ی معروف ایشان است که فرموده اند :
« به سراغ زنان اگر می روی ، شلاق را فراموش مکن !!»
و دیگر اینکه ایشان اصلا خودشان « آخوند زاده » بوده اند !! ;) :
« پدر فردریش نیچه از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود.
...
این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت.
...
فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال وناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد » ( دانشنامه ویدکی پدیا )
:smile07:
جناب آقای ارژنگ سلام.
اول آنکه نقل یک جمله باعث مشکل در کبیر بودن یک فرد نمی شود مثلا ملاصدرا که زنان را در دایره حیوانات قرار داده، آدم صغیری نبوده است. به نظر ما البته!
دوم اینکه آخوند زادگی باعث شبهه در بزرگ بودن فردی نمی شود. باز هم به نظر ما!
سوم آنکه کبیر در لغت عربی به معنای بزرگ است و نه درست و یا خوب و یا مرجع و یا غایت و ... .
ظاهرا به نظر شما استالین و هیتلر در سیاست انسان های صغیری بودند!
nogodman
بیدلی در همه احوال خدا با او بود ؛
او نمی دیدش و ................. !
حافظ
سلام جناب ِ مرد بی خدا :smile07:
چرا جنابعالی بجای آنکه ابهامات کبیر نبودن را از جناب ِ نیچه ی کبیر بزدائید ، به استالین و هیتلر و ملا صدرا و ملاهای دیگر پرداخته اید ؟!
(ملاصدرا در کجا زنان را در دایره حیوانات قرار داده است ؟)
دوم اینکه آخوند زدگی ، باعث ِ شبهه در بزرگ بودن ِ افراد می شود! (به نظر شما البته !)
سوم آنکه ، اگر منظورتان از کبیر ، بزرگ بودن ِ ابعاد ِ جسمی و گنده بودن هیکل و سیبل ِ جناب نیچه ی کبیر بوده است ، حق کاملا با شماست !
وگرنه ، جنبه های دیگر ِ کبیربودن ، شامل فردی که در مورد زنان ، آن نظریه ی « مادون ِ قرون وسطائی » را داشته و آن همه ناکامی ها و سابقه ی حداقل 10 سال جنون ِ محض را داشته ، نمی شود !!
:smile07:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/23/Nietzsche1882.jpg/200px-Nietzsche1882.jpg
nogodman
Friday 11 August 2006, 02:00PM
گفتیم که نظر علامه در مورد اعتباری بودن اخلاق فلان است، می گویند :«هر اعتباري يك اعتبار كننده ميخواهد ومادامي كه اعتبار كننده چنين چيزي ثابت نشود ، حرف شما در حد يك ادعا باقي خواهد ماند». انگار نه انگار که در مثال های ما اعتباری به نام دین (اعتقاد حضرات) وجود داشت!
نیز می گویند: «اعتبار كننده هم بايد صاحب چنان كاريزمائي باشد كه تمام بشر از آن پيروي كنند» بدون هیچ اثباتی! فراموش کرده اند که نتایج مشترک دلالت بر علل مشترک نمی کند که راننده چه به احترام الزام قانونی و چه به ترس جریمه از مسیری عبور نکند، نتیجه اش عدم عبور است!
عرضه داشته اند: «چه بسا شخصي ادعا كند فلان شيئ ، مصداق فلان امر واقعي است ، ولي خود بهتر ميدانيد كه اين نميتواند دليلي براي ناديده گرفتن وجود ان امر واقعي شود»، گویی آن «امر واقعی» را اثبات نموده اند. که خواسته ما نیز همان بود!
ترجیح داده اند «به مشخصه هاي فطرت بپردازيم وخود را با تعريف ، كه معمولا يا جامع ويا مانع نيست ، در گير نكنيم» و از مشخصاتش «عمومي بودن در نزد اكثر انسانهاي تاريخ» را ارائه کرده اند. فراموش کرده اند که تعریف، در قلمرو چیستیست و نه وجود! اول وجودش را اثبات کنند و پس از آن به تعریف مشخصاتش بپردازند.
فرمایش نفرموده ما (احساس نياز به يك خالق امري اعتباري و غير حقيقي است) تنها در صورت ارائه یک اثبات از جانب آقایون، به عنوان ردیه می تواند مطرح شود.
ظاهرا حضرات فکر می کنند که اگر رجبی باشند، چیزهای دیگه هم هستند!
--------
جناب آقای ارژنگ سلام
شما اطلاعات مناسبی از آراء و زندگی فلاسفه دارید! اگر میل دارید نیچه را موجود صغیری توصیف کنید، البته میل شماست و از اهمیت افکار نیچه نمی کاهد!
اول. اگر بخواهید آدرس کلام ملاصدرا (و شاید عین کلام) را برایتان می نویسیم. البته مستلزم مرور برخی یادداشت هاست و تا آن موقع شما البته ذکر می کنید که اگر حرف ما درست بود، ملاصدرا را صغیر و سفیه و نادان و ... می دانید یا نه؟!
دوم. رای ما به کبیر بودن نیچه با علم به آخوند زادگی او بود و البته آگاهی ما از منابع دیگری بود نه از دانش نامه ویدکی پدیا!
سوم. امیدست که حضرت عالی -که اطلاعاتی غنی در آراء نیچه دارید- در پست بعدی سیر تکامل عقاید نیچه و ادوار آن و اصول اندیشه وی را برای ما تشریح کنید. چون ما در یک روزنامه ورزشی (!) خوانده بودیم که نیچه از پیامبران مدرنیته محسوب می شود و شما از آراء «مادون قرون وسطی» ای نام بردید.
ضمنا ناکامی عاطفی آقای نیچه و تاثیر آن صرفا برای نیچه شناسان و تاریخ گذاران فلسفه مفید است. البته به کار خاله زنک ها هم شاید بیاید! جنون وی نیز ربطی به مقوله مورد بحث ندارد.
nogodman
امیر
Friday 11 August 2006, 03:02PM
جناب نوگادمن بیا اینجا http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=111682#post111682post111682
ارژنگ
Friday 11 August 2006, 07:33PM
جناب آقای ارژنگ سلام
شما اطلاعات مناسبی از آراء و زندگی فلاسفه دارید! اگر میل دارید نیچه را موجود صغیری توصیف کنید، البته میل شماست و از اهمیت افکار نیچه نمی کاهد!
علیکم السلام :smile07:
خدمتتان عرض نمودم که :
اگر بزرگی ایشان را - همانگونه که خود جنابعالی تفسیر نموده اید :
« سوم آنکه کبیر در لغت عربی به معنای بزرگ است و نه درست و یا خوب و یا مرجع و یا غایت و ... » ،
بخواهید به ابعاد جسمی و سبیلی ایشان ربط بدهید ، ایشان واقعا موجود ِ « صغیر» ی نبوده اند !
اول. اگر بخواهید آدرس کلام ملاصدرا (و شاید عین کلام) را برایتان می نویسیم. البته مستلزم مرور برخی یادداشت هاست و تا آن موقع شما البته ذکر می کنید که اگر حرف ما درست بود، ملاصدرا را صغیر و سفیه و نادان و ... می دانید یا نه؟!
دوست گرامی ، بنده از این جهت از شما آدرس آن کلام ملاصدرا را خواستم که تا به حال آن کلام را از ایشان در آن مورد نشنیده بودم ، نه آنکه خدای ناکره شما را انسان ِ جاهل یا کاذبی به حساب آورم .
ضمنا ، احتمالا به این عمل جنابعالی می گویند : « فرافکنی »!
زیرا من می گویم که جناب نیچه شخص کبیری نیستند ، به دلیل اینکه در مورد زنان آن عقیده ی « مادون ِ قرون وسطائی » را دارند ؛
و جنابعالی می فرمائید که : خب اشکالی ندارد ! برای اینکه مثلا ملا صدرا هم یک چنین عقیده ای دارد !!
دوم. رای ما به کبیر بودن نیچه با علم به آخوند زادگی او بود و البته آگاهی ما از منابع دیگری بود نه از دانش نامه ویدکی پدیا!
سعدی می گوید :
بنگر که « چه » می گوید ؛ نه آنکه « که » می گوید .
اگر اطلاعتی که بنده از ویکی پیدا آورده ام اشکالی دارد ، بفرمائید تا ما هم بدانیم و اگر نه ، پس توضیحتان غیر ضروری ؛
و باز نوعی « فرافکنی » است !
سوم. امیدست که حضرت عالی -که اطلاعاتی غنی در آراء نیچه دارید- در پست بعدی سیر تکامل عقاید نیچه و ادوار آن و اصول اندیشه وی را برای ما تشریح کنید. چون ما در یک روزنامه ورزشی (!) خوانده بودیم که نیچه از پیامبران مدرنیته محسوب می شود و شما از آراء «مادون قرون وسطی» ای نام بردید.
آیا به نظر جنابعالی ، کسی که اعتقاد دارد :
« به سراغ زنان اگر می روی ، شلاق را فراموش مکن !!» ؛
افکار قرن بیست و یکمی دارد ؟!! و پیامبر مدرنیته است ؟!!
ضمنا ، این طبیعی است که « کسانی که خدای حی لایموت و ازلی و ابدی و حکیم و علیم را انکار بکنند » ، « خدایان و پیامبران ِ دروغین و ناتوان ، با اعمال و افکار ِ متناقض و گاهی حتی ناتوانتر و جاهل تر از خویش !» را به خدائی و پیامبری بگیرند !!
ضمنا ناکامی عاطفی آقای نیچه و تاثیر آن صرفا برای نیچه شناسان و تاریخ گذاران فلسفه مفید است. البته به کار خاله زنک ها هم شاید بیاید! جنون وی نیز ربطی به مقوله مورد بحث ندارد.
البته دوست گرامی !
کسی که در میان خاله زنک ها تربیت یافته و رشد کرده باشد ، طبیعی است که آثارش به کار ِ خاله زنک ها هم بیاید !! :smile55: :
«پدر فردریش نیچه از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود.
...
این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت.
...
فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال وناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد» ( دانشنامه ویدکی پدیا )
ضمنا اگر بفرمائید که این « جنون ِ ده ساله » ی جناب نیچه ی کبیر ، به چه کاری می آید ، از شما بسیار سپاسگزار خواهم شد .
:smile06: :smile07:
nogodman
Friday 11 August 2006, 08:51PM
جناب ارژنگ سلام
شاید بهتر آن بود که به جای تنظیم رنگ بندی نوشته خود، مسئله را درست نگاه می کردید.
نیچه را بزرگ نامیدن ما به خاطر بزرگی اندیشه وی و وسعت نگاهش بود. لازم نیست که حضرت عالی نیچه شناس باشید یا کتب ایشان را خوانده باشید، بلکه تورقی سطحی در فهرست کتب مربوط به تاریخ فلسفه مشکل شما را حل می کند. اگر دعوت ما به تشریح «سیر تکامل عقاید نیچه و ادوار آن و اصول اندیشه وی» را اجابت می کردید، ما و دیگران نیز استفاده می کردیم.
اما به جای این موارد دو شبهه در باب بزرگ بودن وی بیان داشته اید.
اول. نیچه در مورد زنان چنان عقاید «مادون قرون وسطی» ای دارد!
ما هم اشاره کردیم که نقل یک جمله باعث این موضوع مد نظر شما نیست. که بسیاری از اندیشمندان هم چنین مکتوباتی در مورد زنان دارند. یک نمونه هم ملاصدرا از فلاسفه کبیر اسلامیست که نظرش به زمان ماقبل بوق می ماند!
آیا می خواهید تاریخ اندیشه را با این صافی بدیع و اندیشمندانه باز نویسی کنید؟!
دوم. آخوندزادگی نیچه را دلیل معتبری بر صغیر بودنش ذکر کردید که قومی را به شعف انداخت!
توصیه می شود -اگر مایل به سخنرانی های رنگارنگ در موارد مختلف هستید- به منابع اصلی رجوع کنید. مثلا در این مورد کتب نیچه را مطالعه کنید و نه دانش نامه فلان را. این البته به خاطر خودتان است که اگر یکی پرسید این جمله را نیچه در کجا گفته و آیا مطمئنی که منظورش دقیقا عین متن است، رجوع به کتبی از خود نیچه دهید و نه مثلا روزنامه پیچیده دور آن سبزی که صبح برای خانه ابتیاع نموده اید!
ضمنا این آخرین پاسخ محترمانه ما به این گونه یادداشت های شماست.
nogodman
xenoidos
Friday 11 August 2006, 09:48PM
آقای ارژنگ
اول، علت بی دين شدن بسياری از افراد همان گفته سعدی (البته ظاهرا در اصل منسوب به علی*) است؛ چون بجای آنکه فقط تعصب کور روی چهار نفر که چند صد سال قبل مرده اند داشته باشند غور ميکنند ببينند طرف چه گفته. وقتی ميبينند چرند است، بی دين ميشوند.
دوم، جواب شما در مورد "پيامبران ديگر" هم در جمله بالا موجود است؛ اگر کسی از روی تفکر بی دين شود مطمئن باشيد که باور به "پيغمبری" را احمقانه ميداند ... بعلاوه من که نديدم بی دينی خاک قبر نيچه را روی سرش بريزد يا آب دهان منسوبين به مارکس را بابت تبرک ميل کند.
سوم، نميدانم چرا اديان وقتی با بی دينها حرف ميزنند انقدر با لفظ "کافر" کفران نعمت را يادآوری ميکنند؟ کار عبثی است؛ طرف از بيخ خدا را قبول ندارد حالا چه اهميتی دارد که خدای موهوم از کفران نعمتهای منسوب به وی ناراحت شود يا نشود؟! افتاد؟
چهارم، از تأثيرات عميق رفتاری زندگی با کشيشها گفتيد ياد تأثيرات عميق فيزيکی زندگی آخوندهای جوان با آخوندهای مسنتر در فيضيه افتادم. در بحث از حربه ای که خودتان نسبت به آن آسيب پذيرتر هستيد استفاده نکنيد!
* طبق روايات شيعيان اولين کسی که دعوت محمد را اجابت کرد و اولين امام (رهبر) ايشان. سنيها وی را چهارمين خليفه ميدانند.
ارژنگ
Friday 11 August 2006, 11:15PM
جناب ارژنگ سلام
شاید بهتر آن بود که به جای تنظیم رنگ بندی نوشته خود، مسئله را درست نگاه می کردید.
سلام برجناب ِ « مردی که خدا نیست » !!
بنده قبلا مشاهده کرده بودم که شما درخواندن و درک ِ مطالب و نیز دادن ِ پاسخ های درست و علمی و منطقی ، مشکل ِ اساسی دارید ، به همین دلیل با رنگ بندی و گذاشتن ِ زیر و زبر ، خواستم کمکی به شما در « اندکی درک کردن از مطالب » کرده باشم .
( که البته و متاسفانه ، هیچ فایده ای نداشته ، و شما همچنان همان « ترجیع بنده های » بی پایه و غیر علمی و منطقی ِ خویشتن را تکرار می کنید ) !
بهتر نیست بجای گرفتن ِ این « ایرادهای بنی اسرائیلی »! ( از قبیل اینکه : « این مطالب را از ویکی پیدا گرفته ای ؛ یا چرا اینها را رنگ بندی کرده ای ؛ یا این حرف ها را ملا صدرا هم زده ؛ یا ....» دو کلمه حرف حساب هم - البته اگر بلدید - بزنید ؟!!
نیچه را بزرگ نامیدن ما به خاطر بزرگی اندیشه وی و وسعت نگاهش بود. لازم نیست که حضرت عالی نیچه شناس باشید یا کتب ایشان را خوانده باشید، بلکه تورقی سطحی در فهرست کتب مربوط به تاریخ فلسفه مشکل شما را حل می کند. اگر دعوت ما به تشریح «سیر تکامل عقاید نیچه و ادوار آن و اصول اندیشه وی» را اجابت می کردید، ما و دیگران نیز استفاده می کردیم.
برای سومین بار است که می پرسم و شما از پاسخ دادن در می روید ! :
این چه بزرگی اندیشه و وسعت ِ نگاهی است که نتیجه و نهایتش ، اهانت کردن ِ به زن و ترویج و توصیه ی خشونت نسبت به « نیمی از پیکره ی انسانیت » و شریک ِ همه جانبه ی مرد در زندگی ، و اصلا به تکامل رساننده و پرورش دهنده و به دنیا آورنده ی و تربیت کننده ی جنس ِ مرد است ؟؟!!
اما به جای این موارد دو شبهه در باب بزرگ بودن وی بیان داشته اید.
اول. نیچه در مورد زنان چنان عقاید «مادون قرون وسطی» ای دارد!
ما هم اشاره کردیم که نقل یک جمله باعث این موضوع مد نظر شما نیست. که بسیاری از اندیشمندان هم چنین مکتوباتی در مورد زنان دارند. یک نمونه هم ملاصدرا از فلاسفه کبیر اسلامیست که نظرش به زمان ماقبل بوق می ماند!
آیا می خواهید تاریخ اندیشه را با این صافی بدیع و اندیشمندانه باز نویسی کنید؟!
شما کاملا اشتباه می فرمایید ! که چکیده ی نظریات ارتجاعی و قلدرانه و خشونت بار ِ یک « فیلسوف ِ مجنون » ، نسبت به نیمی از انسانیت را نمی خواهید دلیل بارزی بر جنون این مرد ِ کبیر بدانید !
عاقبت ِ « پیروان ِ متعبد ! و سر به زیر ِ این پیامبران ِ قلابی مدرنیته !! » بهتر از این نخواهد بود !
آنان که خدای حقیقی را کنار گذاشته اند ، طبیعی است که این پیامبران ِ قلابی را در محراب عبادت و قبله ی نماز ِ خویش ! ، بجای او بنشانند .
دوم. آخوندزادگی نیچه را دلیل معتبری بر صغیر بودنش ذکر کردید که قومی را به شعف انداخت!
منظور بنده این بود که اگر می خواهید تحث تعلیم آخوندها و آخوند زاده ها قرار بگیرید ، خب از همین محصولات ِ وطنی استفاده بکنید که با هم همزبان هم هستید !
مگر اینکه جنابعالی - مانند تمام خدا ناباوران ِ دیگر ! - بپندارید که :مرغ همسایه غاز است !! :smile55:
توصیه می شود -اگر مایل به سخنرانی های رنگارنگ در موارد مختلف هستید- به منابع اصلی رجوع کنید. مثلا در این مورد کتب نیچه را مطالعه کنید و نه دانش نامه فلان را. این البته به خاطر خودتان است که اگر یکی پرسید این جمله را نیچه در کجا گفته و آیا مطمئنی که منظورش دقیقا عین متن است، رجوع به کتبی از خود نیچه دهید و نه مثلا روزنامه پیچیده دور آن سبزی که صبح برای خانه ابتیاع نموده اید!
این وظیفه شماست که از این « پیامبر ِ قلابی تان » دفاع و حمایت های عالمانه و منطقی بفرمائید ؛ حتی به اندازه ی همان مطالب ِ روزنامه ی دور ِ سبزی !! ( چنانچه تا به حال فرموده اید ) !! :smile55:
ضمنا این آخرین پاسخ محترمانه ما به این گونه یادداشت های شماست.
nogodman
بله ، برای بنده هم مایه ی بسی تعجب بود که چگونه شما تحمل فرموده و این 225 پست ِ خود را - ظاهرا ! - با پوسته ای محترمانه پست فرموده اید !!
زیرا - آنچنان که قبلا عرض کرده ام - شما خداناباوران ، هیچ اجباری به محترمانه بودن و ماندن ندارید ! :
ما دينداران در روشنائي نشسته ايم و تمام منابع علمي و ديني مان مشخص است :
خدايمان
كتب مذهبي مان
پيامبرانمان
امامانمان
بزرگان دينمان
آموزه هاي ديني مان
ريشه هايمان
تاريخ مان
مقدساتمان
آرمان هايمان
و ......
و به همين دليل است كه لامذهبان گرامي مي توانند به راحتي ، هر كجا كه بخشي از اين منابع و مطالب را نفهميدند ، مورد تاخت و تاز و تمسخر ( انتقاد ! ) قرار دهند و احساس تفرج كنند !
اما ما چه كنيم ؟!
ما مذهبي ها متاسفانه با يك عده « بی همه چیز » ! مواجهيم .
كساني كه :
نه خدائي دارند
نه كتابي دارند
نه پيامبري دارند
نه مقدساتي دارند
نه يك خط مشتركي كه همه شان از آن پيروي كنند .
و ....
:smile07: :smile07:
nogodman
Saturday 12 August 2006, 05:46AM
تو راس می گی!
بدین وسیله از جانب خود و تاریخ گذاران فلسفه که از بزرگی اندیشه نیچه و تاثیرش در آیندگان یاد کرده اند، پوزش خود را از شما، خدايتان،كتب مذهبي تان، پيامبرانتان، امامانتان، بزرگان دينتان (غیر از ملاصدرا با آن افکار ارتجاعی «که نتیجه و نهایتش ، اهانت کردن ِ به زن و ترویج و توصیه ی خشونت نسبت به « نیمی از پیکره ی انسانیت » و شریک ِ همه جانبه ی مرد در زندگی ، و اصلا به تکامل رساننده و پرورش دهنده و به دنیا آورنده ی و تربیت کننده ی جنس ِ مرد است») و بقیه ... شعرهای تان که چنین موجودات نخبه ای (منظورم شخص حضرت عالیست) تحویل بشریت داده اند، ابراز می داریم.
و اضربوهن ...!
nogodman
zxcv
Saturday 12 August 2006, 09:34AM
و اضربوهن ...!
( يك آيه تحريف شده )
در يك اكتشاف باستانشناسي ، لوحي سنگي از زير خاك بيرون مي آيد كه بر روي آن يك سري قوانين مدني مربوط به يكي از اعصار گذشته نوشته شده است.
بررسي هاي بعمل آمده نشان مي دهند كه واضع قوانين لوح ، مصلح بزرگيست كه حدود چهار هزار سال پيش مي زيسته است. در يكي از بندهاي قانون مذكور آمده است: كسي كه به شما جفنگ و ناسزا مي گويد سه راه در پيش دارد: گفتگو ، حبس ، مرگ.
در اينجا ممكن است شما بگوييد : چه مصلحي ! مصلحشان كه اين بوده پس خدابه داد بقيه برسد ! مرگ ؟! آيا كسي كه به خاطر يك جفنگ مردم را به مرگ محكوم مي كندواقعاً مي شود نام مصلح را رويش گذاشت؟!
آيا اعتقاد شما همين است؟ آري؟ دراينصورت شما مرتكب دو خطاي نا بخشودني شده ايد:
1 - كلام مصلح را تحريف كرده ايد
2- بدون درك وضعيت جامعه مدني آن روز مصلح و نيز جامعه امروز خودتان ، كوركورانه به قضاوت نشسته ايد.
شما كلام مصلح را تحريف كرديد ؛ چون در اصل كلام اوآمده بود: گفتگو ، حبس ، مرگ . و شما دو كلمه گفتگو و حبس را از آن حذف كرده و فقط به مرگ اشاره كرديد و به عبارت ديگر ُ سخن مصلح را سانسور كرديد.در جامعه آن روزمصلح اگر كسي به كسي دشنام مي داد اولين كاري كه در مقابلش انجام مي دادند اين بودكه او را آنقدر مي زدند تا بميرد و شما اين واقعيت جامعه آن روز را فراموش كرديد. شما حتي واقعيتهاي جامعه خود را از ياد برديد. چراكه در جامعه امروز شما نيز روزانه صدها نفر ، فقط به خاطر يك دشنام ساده با ضربات چاقو تكه تكه مي شوند.
حالا بنده قصد دارم يك آيه تحريف شده از كلام شگفت انگيز خالق آسمانها و زمين را دراينجا بيان كنم. قبلاً از شما تقاضا دارم مقاله زير را به دقت مطالعه كنيد تا درقضاوت مرتكب خطا نشويد.
http://www.bbc.co.uk/persian (http://www.bbc.co.uk/persian)/interactivity/debate/story/2005/10/051022_aa_domestic.shtml
درفرازي از آيه شماره 34 سوره معظم نساء جمله اي وجود دارد كه به طور ساده چنين است : در مقابل طغيان و سركشي زنان سه راه داريد: " گفتگو" ، " ترك بستر" ، " كتك".
واين يكي از آيات تحريف شده قرآن به توسط مردمان مي باشد. كساني كه اين آيه را نشانه توحش قوانين اسلام دانسته اند مرتكب دو خطاي نا بخشودني شده اند:
1 – كلام پروردگار را تحريف كرده اند چراكه در اصل كلام او دو واژه : " گفتگو" و "ترك بستر" نيز وجود داشتند كه در كلام تحريف شده به آنها اشاره اي نشده است.
2 – بدون آگاهي از وضعيت جامعه آن روز اعراب صدر اسلام و نيز جامعه امروز خود، به قضاوتي تقليدي و كورنشسته اند.
آيا آنان نمي دانند كه در جامعه آن روز ، در اين گونه مواقع اولين كار وتدبيري كه از جانب مرد اتخاذ مي شد كتك زدن بود و كسي به دو روش اول متوسل نمي شد؟آيا اين افراد مقاله بي بي سي و هزاران مقاله موجود ديگر را خواندند تا با وضعيت امروز جامعه خود بيشتر آشنا شوند. آيا باز هم با تقليد كور از كلام شيطان صفتان ،اين پند و موعظه ارزشمند قرآن را نشانه توحش مي دانند؟
زنان خود را نزنيد! اين است حكم تحريف شده آيه 34 سوره نساء !
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا
ارژنگ
Saturday 12 August 2006, 10:52AM
...
و اضربوهن ...!
nogodman
آنهم با شلاق ِ فیلسوف ِ کبیر .... !
هستي
Saturday 12 August 2006, 12:42PM
[QUOTE=GodIsDead;111745]آقای ارژنگ
اول، علت بی دين شدن بسياری از افراد همان گفته سعدی (البته ظاهرا در اصل منسوب به علی*) است؛ چون بجای آنکه فقط تعصب کور روی چهار نفر که چند صد سال قبل مرده اند داشته باشند غور ميکنند ببينند طرف چه گفته. وقتی ميبينند چرند است، بی دين ميشوند.
دوم، جواب شما در مورد "پيامبران ديگر" هم در جمله بالا موجود است؛ اگر کسی از روی تفکر بی دين شود مطمئن باشيد که باور به "پيغمبری" را احمقانه ميداند ... بعلاوه من که نديدم بی دينی خاک قبر نيچه را روی سرش بريزد يا آب دهان منسوبين به مارکس را بابت تبرک ميل کند.
سوم، نميدانم چرا اديان وقتی با بی دينها حرف ميزنند انقدر با لفظ "کافر" کفران نعمت را يادآوری ميکنند؟ کار عبثی است؛ طرف از بيخ خدا را قبول ندارد حالا چه اهميتی دارد که خدای موهوم از کفران نعمتهای منسوب به وی ناراحت شود يا نشود؟! افتاد؟
چهارم، از تأثيرات عميق رفتاری زندگی با کشيشها گفتيد ياد تأثيرات عميق فيزيکی زندگی آخوندهای جوان با آخوندهای مسنتر در فيضيه افتادم. در بحث از حربه ای که خودتان نسبت به آن آسيب پذيرتر هستيد استفاده نکنيد!
[بسمه تعالي
جناب.....
اگر كسي از روي تفكر ولابد عقل سليم !! بي دين شود و......
اين موارد كه شما بديهي پنداشته ايد سا ليان دراز است كه مورد مناقشه فيلسوفان است
اخر كدام عقل سليمي مي پذيرد كه جهان منظم وقانونمند خود به خود بوجود امده وشعوري ان را نيافريده است.
واگر موجود با شعوري در عالم هست براي اگاهي ادميان پيامبراني نفر ستاده باشد.
براي افراد ديندار حرفهاي شما همان قدر بي ربط است كه كسي بگويد هر موجودي خالق خويشتن است .
اما در مورد كفر وكافر شدن حق با شماست فرقي نمي كند اما
انسان عاقل احتمال خطر را جدي مي گيرد
اگر يك بچه به شما بگويد كه در كفش شما يك عقرب هست ايا توي كفشتان را نگاه مي كنيد يا نه؟
بالفرض كه در باور پيامبران مشكل داريد در حرف انها كه دنياي ديگري هست بايد احتمال بدهيد كه راست است وانهم در موردي كه حتي علم هم نمي تواند امدنش را بطور قطع انكار كندچون به اينده جهان وتحولات ان مربوط است.
اينكه در مواردي كه براي خودتان هم يقيني نيست اينگونه بحث مي كنيد برايم عجيب است. خدا كند كه از سر تقليد ازروشنفكران نباشد.
.
xenoidos
Sunday 13 August 2006, 04:36AM
درود
خانم يا آقای هستی
اولا، بنده نگفتم کسی که عقل دارد بی دين ميشود، چون اين به معنای توهين بود و من (بر خلاف برخی دوستان شيعه) سعی ميکنم در بحث توهين نکنم. منظور من اين بود که کسی فکر کند، استدلال کند و به هر دليلی بی دين شود و کسانی که به علت جو گرفتگی و بدون فکر به چيزی معتقد ميشوند داخل بحث نيستند.
دوم، در مورد برهان نظم جای يک تاپيک خالی است تا دوستان در آن بفلسفند! ذکر اين برهان و اشکالات آن و ... فضای زياد و افراد زيادتری ميطلبد، اين تاپيک هم به اندازه کافی منحرف شده!
سوم، قضيه خطر دو طرفه است؛ اگر شما هم اشتباه کنيد کلی از لذات اين دنيا را از دست ميدهيد، کلی رياضت ميکشيد (روزه، جهاد، ...) و بعد به جای بهشت رفتن خاک ميشويد. به علاوه اين طور دين آوردن اصولا از نظر خود اديان مردود است، و اگر هم کسی به اين دليل دين دار شود در واقع ايمان به وجود خدا ندارد و فقط حقه بازی کرده تا اگر هم يکوقت خدايی بود به جهنم نرود. جوهره اديان همانطور که ميدانيد ايمان بی قيد و شرط به خداست و نه اجرای فروعات.
چهارم، دوستان مؤدبمان در چند جا گفتند که بی دينان پيامبران ديگر دارند و قس علی هذا. من هم گفتم که آقايان بی دينی که از روی تفکر بی دين شده باشند به پيامبری و پرستش اعتقاد ندارند.
در هر صورت از رعايت ادب در پاسخ شما متشکرم، باشد که ديگران هم درس گيرند.
هستي
Sunday 13 August 2006, 09:13AM
جناب(چه بگويم)
وهو حي الذي لا يموت
اما من بر اساس سفارش همان ديني كه قبول نداريد سعي مي كنم كه نرم وملايم بحث كنم وخداوند در بحث اجازه تندي نداده است چون با توهين كسي به اصل استدلال توجهي نمي كند وفرددر پي ان است كه به نحوي جواب طرف را بدهد.
درباره اينكه خطر دو طرفه است ومن ديندار از لذتهايي محروم مي شوم.
خوب فرض مي كنيم من بي دين باشم وبخواهم هر كار دلم مي خواهد بكنم.
ايا بايد از انسانيت هم خارج بشوم ومثلا دزدي وظلم وجنايت وفساد را هم براي لذت بيشتر وارد زندگيم بكنم يا حدودي را رعايت كنم؟
باز هم فرضكنيم كه ازلذتهاي مادي بهره ببرم مثلا خوردن، مگر چند معده دارم ودر يك وعده چند جور غذا مي توان خورد واگر صد خانه داشته باشم در ان واحد در چند تا مي توانم سكونت كنم ؟واگرهزاران لباس هم باشد چند تا را مي توانم بپوشم و....
مطمئن باش كه دنياي محدود مادي اجازه بي نهايت لذت جويي را به انسان نمي دهد وهر افراطي بيماريهاي خاص خود ش را بدنبال دارد.
دين براي محدود كردن انسان نيست و براي تعادل زندگي انسان است ورشد درجنبه مادي ومعنوي.
مي توان ديندار بود يعني خدا وپيامبر را قبول داشت اما خيلي هم سخت گيري نگرد .مثل دانشجويي كه به خودش زحمت نمي دهد وبه نمره ده قناعت مي كند.
بادين انسان براي مردن ونيست شدن زندگي نمي كند بلكه براي ادامه زندگي در دنياي ديگر اماده مي شود.دنياي ديگري كه پس از به هم ريختن نظم اين عالم فعلي دوباره برپا مي شود وهمه به سزاي خوب وبد اعمالشان مي رسند.
xenoidos
Monday 14 August 2006, 07:22PM
آقای هستی
درود
اول دزدی، ظلم، جنايت و ... در بين مؤمنين هم زياد است؛ ضمن اينکه اينها جزو "لذات" طبقه بندی نميشوند. اعتقاد به خدا اکيدا از اعتقاد به "حقوق بشر" و "انسانيت" مستقل است - چنانچه بسياری از متعصبين مذهبی اين دو را قبول ندارند يا در عمل زير پا ميگذارند و بسياری از بی دينها* به اين دو اعتقاد دارند. ضمن اينکه من ترجيح ميدهم به خاطر "انسانيت" مرتکب جنايت نشوم تا به خاطر "ترس از جهنم"؛ بعلاوه فردی که از نظر عقلی و روانی سالم است برای "ارتکاب" جنايت نياز به دليل دارد، نه برای "عدم ارتکاب" آن.
دوم بنده قبول ندارم که ميتوان به خدا و پيغمبر اعتقاد داشت ولی حرفهای آنها را انتخاب کرد؛ هيچ دينی اجازه انتخاب "اصول يا فروع مورد علاقه" به پيروانش نداده. البته پذيرفتن وجود خدا برای پذيرش دين شرط کافی نيست و لازم است؛ ميتوان به وجود نوعی "نيروی بزرگتر" يا "موجوديت فراگير" اعتقاد داشت بدون اينکه لزوما حرفهای اديان در مورد خدا را بپذيريم که بحث ديگری است.
سوم منظور من اين بود که هر دو استدلال در مورد خطر ممکن است و درستی يا نادرستی مطرح نبود؛ بعد گفتم که اگر هم آن موضوع را بپذيريم باز ميشود دين "کاسبکارانه" که از نظر خود دين درست نيست.
چهارم من فکر ميکنم ادب ناشی از شخصيت و تربيت درست است؛ برای يافتن مثال نقض "ارتباط ادب با دين" کافی است متون اعضای متدين همين باشگاه را مرور کنيد.
خوش باشيد
* منظور من از "بی دين" کسی است که به خدا و دينهای توحيدی اعتقاد ندارد و نبايد به "بی مکتب" و مشابه آن تفسير شود.
ارژنگ
Monday 14 August 2006, 11:53PM
آقای ارژنگ
اول، علت بی دين شدن بسياری از افراد همان گفته سعدی (البته ظاهرا در اصل منسوب به علی*) است؛ چون بجای آنکه فقط تعصب کور روی چهار نفر که چند صد سال قبل مرده اند داشته باشند غور ميکنند ببينند طرف چه گفته. وقتی ميبينند چرند است، بی دين ميشوند.
جناب « مرده خدای » :smile07:
( راستی این ضایعه اسفبار ِ مردن خدایتان را تسلیت گفته و از الله خواستارم که این خدای مرده تان را قرین رحمت خویش ، و هر چه ریگ ِ گور خدای ِ خدابیامرزتان هست ، عمر شما قرار دهد)
خوشحالم که بالاخره اعتراف کردید که امام علی (ع) باعث از بین رفتن ِ « تعصب ِ کور شما » شد !
دوم، جواب شما در مورد "پيامبران ديگر" هم در جمله بالا موجود است؛ اگر کسی از روی تفکر بی دين شود مطمئن باشيد که باور به "پيغمبری" را احمقانه ميداند ... بعلاوه من که نديدم بی دينی خاک قبر نيچه را روی سرش بريزد يا آب دهان منسوبين به مارکس را بابت تبرک ميل کند.
دوست گرامی ، از بس عجله فرموده اید ! متوجه نشده اید که این عنوان « پیامبر » را دوست همکیشتان فرموده اند :
... نیچه از پیامبران مدرنیته محسوب می شود و شما از آراء «مادون قرون وسطی» ای نام بردید.
:smile55:
ضمنا - همانطور که عرض شد - :
عاقبت ِ « پیروان ِ متعبد ! و سر به زیر ِ این پیامبران ِ قلابی مدرنیته !! » بهتر از این نخواهد بود !
آنان که خدای حقیقی را کنار گذاشته اند ، طبیعی است که این پیامبران ِ قلابی را در محراب عبادت و قبله ی نماز ِ خویش ! ، بجای او بنشانند .
نمونه های این پرستش های قلابی ِ این خدایان و پیامبران قلابی ، توسط همکیشان شما فراوان است ، اگر تقاضا بفرمائید ، تقدیم می شود .
سوم، نميدانم چرا اديان وقتی با بی دينها حرف ميزنند انقدر با لفظ "کافر" کفران نعمت را يادآوری ميکنند؟ کار عبثی است؛ طرف از بيخ خدا را قبول ندارد حالا چه اهميتی دارد که خدای موهوم از کفران نعمتهای منسوب به وی ناراحت شود يا نشود؟! افتاد؟
باز هم از فرط عجله و نشان دادن علوم ِ مختلفه ی خود ، مرتکب خطا شدید !
زیرا بنده اصلا از کفر و کفران نعمت هیچ حرفی نزده ام !
چهارم، از تأثيرات عميق رفتاری زندگی با کشيشها گفتيد ياد تأثيرات عميق فيزيکی زندگی آخوندهای جوان با آخوندهای مسنتر در فيضيه افتادم. در بحث از حربه ای که خودتان نسبت به آن آسيب پذيرتر هستيد استفاده نکنيد!
...
آوه !
معذرت میخواهم که شما را به یاد ِ گذشته تان انداختم ! :smile05:
حالا دقیقا متوجه شدم که چرا از دین و متولیان آن اینقدر گریزان هستید !!:smile55: :D :smile21: :eek:
xenoidos
Tuesday 15 August 2006, 01:07AM
آقای ارژنگ
صحبتهای شما چيزی نيست جز واکنش هيستريک ناشی از نادانی عميقتان در قالب لودگی صرف. ياوه نگوييد.
ارژنگ
Tuesday 15 August 2006, 03:49AM
آقای ارژنگ
صحبتهای شما چيزی نيست جز واکنش هيستريک ناشی از نادانی عميقتان در قالب لودگی صرف. ياوه نگوييد.
دوست گرامی :smile07:
یکبار دیگر به 2 دروغی که به نوشته های بنده نسبت داده اید ، و به اراجیفی - که از سر بی پاسخی و بی منطقی و بی علمی - در آخرنوشته ی قبلی تان آورده اید ، نگاهی بیندازید ؛
پس اگر پاسخی برای آنان دارید ، بفرماید تا بنده و دیگر دوستان استفاده کنیم .
و اگر نه سکوت کنید که بیش از این آبروی خود و همکیشانتان را نبرید .
:o
دو چیز طیره ی عقل است : دم فرو بستن -
به وقت ِ گفتن و ، گفتن به وقت خاموشی !!
:smile07:
ارژنگ
Tuesday 15 August 2006, 03:58AM
درود
خانم يا آقای هستی
... من (بر خلاف برخی دوستان شيعه) سعی ميکنم در بحث توهين نکنم....
آقای ارژنگ
... از تأثيرات عميق رفتاری زندگی با کشيشها گفتيد ياد تأثيرات عميق فيزيکی زندگی آخوندهای جوان با آخوندهای مسنتر در فيضيه افتادم. در بحث از حربه ای که خودتان نسبت به آن آسيب پذيرتر هستيد استفاده نکنيد!
صحبتهای شما چيزی نيست جز واکنش هيستريک ناشی از نادانی عميقتان در قالب لودگی صرف. ياوه نگوييد.
!!! no comment
سینا 555
Tuesday 15 August 2006, 06:05AM
جناب(چه بگويم)
وهو حي الذي لا يموت
اما من بر اساس سفارش همان ديني كه قبول نداريد سعي مي كنم كه نرم وملايم بحث كنم وخداوند در بحث اجازه تندي نداده است چون با توهين كسي به اصل استدلال توجهي نمي كند وفرددر پي ان است كه به نحوي جواب طرف را بدهد.
درباره اينكه خطر دو طرفه است ومن ديندار از لذتهايي محروم مي شوم.
خوب فرض مي كنيم من بي دين باشم وبخواهم هر كار دلم مي خواهد بكنم.
ايا بايد از انسانيت هم خارج بشوم ومثلا دزدي وظلم وجنايت وفساد را هم براي لذت بيشتر وارد زندگيم بكنم يا حدودي را رعايت كنم؟
باز هم فرضكنيم كه ازلذتهاي مادي بهره ببرم مثلا خوردن، مگر چند معده دارم ودر يك وعده چند جور غذا مي توان خورد واگر صد خانه داشته باشم در ان واحد در چند تا مي توانم سكونت كنم ؟واگرهزاران لباس هم باشد چند تا را مي توانم بپوشم و....
مطمئن باش كه دنياي محدود مادي اجازه بي نهايت لذت جويي را به انسان نمي دهد وهر افراطي بيماريهاي خاص خود ش را بدنبال دارد.
دين براي محدود كردن انسان نيست و براي تعادل زندگي انسان است ورشد درجنبه مادي ومعنوي.
مي توان ديندار بود يعني خدا وپيامبر را قبول داشت اما خيلي هم سخت گيري نگرد .مثل دانشجويي كه به خودش زحمت نمي دهد وبه نمره ده قناعت مي كند.
بادين انسان براي مردن ونيست شدن زندگي نمي كند بلكه براي ادامه زندگي در دنياي ديگر اماده مي شود.دنياي ديگري كه پس از به هم ريختن نظم اين عالم فعلي دوباره برپا مي شود وهمه به سزاي خوب وبد اعمالشان مي رسند.
با تشکر ازشما خواهر گرامی بخاطر پاسخ ساده و زیبایتان:smile07:
بنده در پاسخ این سخنان ارزنده شما جوابی ندیدم.
تنها چیزی که گفته شده این بود که بی دینان به حقوق بشر
دلخوشند! البته ایشان بخوبی میدانند و میبینند که بابت همین
حقوق بشر جدا شده از اموزها ومنابع دینی و هویتی خودش و زیر دیدمان سازمان های
حقوق بشری ملحدانه چه جنایت ها که صورت نگرفته و نمیگیرد چرا؟بخاطر اینکه
حقوق بشر بشری را میشود هر جور خواست پیچاند و با محاسبات
قدرت و زور و اصول ماکیاولی میشود بشر و نسل بشر را نیز براحتی جلوی چشم
بی دینان و خدا مردگان مثله کرد و ایشان به متابعت از قوانین فیزیکی هر کنشی واکنشی
دارد! و حق وحقیقت و درستی و نادرستی هر چیزی نیز در نتیجه و سنتز عوامل
قدرت است! دم نزنند بلکه بفکر توجیه ان نیز باشند! البته این پایه اصلی دگماتیسم
انهاست.ملحدان توجه ندارند و یا تعصب روشنفکرانه اجازه شان نمیدهد درک کنند
که در ریشه ها چند گانه و پارادوکسال و در فرعیات بشدت مطلق گرا هستند!
در حالیکه عقل سلیم و منطق میگوید در ریشه و اساس باید مطلق بود و در
و فروع تابع شرایط تا درختی سالم و میوه دار جان بگیرد.ملحدان در ریشه ها
هیچ اصل مطلقی را نمیپذیرند ولی در سطح و فروع عملا بشدت مطلق گرا میشوند!
(البته اگر سطح را ظواهر فریبکارانه صرفا مادی ترجمه نکنیم.منظور ماهیت وکیفیت
فروع است نه ظاهر بازیهای فریبکارانه)این را البته تاریخچه پانصد ساله دنیای
روشنفکری ملحدانه بخوبی نشان داده و کماکان نشان میدهد.و این پارادوکس و معمای
بزرگ انهاست.کار عبث انها در اینست که تصور میکنند در هوا میتوانند گندم بکارند
و روی زمین درو کنند.
برای نمونه میتوان از حقوق بشری های الحادی سوال کرد چگونه است
که تمام حقوق بشر انها زیر پای چوپانهای مدرنیته و حقوق بشر ملحدانه له میشود و
کسی کاری از دستش برنمیاید برای ان بکند! غیر از این است که
حقوق بشر را از منبع الهام و معنویت انها خالی نموده اند و امروز به همین سبب
است که باید با چشمان خود شاهد نابودی بشر و حقوق او هم باشند و هیچ
کاری هم نتوانند بکنند؟
یا حق:smile07:
xenoidos
Wednesday 16 August 2006, 02:42AM
آقای ارژنگ
اين صحبتهای بنده در جواب توهينهای مستقيم شما بود؛ ضمن اينکه بنده در بحث به طرف مقابلم توهين نميکنم: شما فقط هزل گويی ميکنيد و لودگی، جواب شنيديد.
آنجا طرف بنده "فهميده" بود ...
xenoidos
Wednesday 16 August 2006, 03:14AM
آقای سينا
... ولابد در کشور مسلمان ايران که مکتبش الهی و حکومتش مقدس است، شهر امن و امان است؛ هيچ ظلمی در جريان نيست؛ هيچ دولت مسلمانی حقوق شهروندان را لگدمال نميکند؛ تجاوز، دزدی، قتل، غارت، رشوه خواری، فقر و بدبختی، روسپيگری، نا امنی و ... اصلا وجود ندارد و همه مشکلات اينها حل شده؛ هيچ شهروندی سرکوب نميشود؛ هيچ آزاديخواهی در بند نيست؛ گاهگاهی کسی همينطوری توسط پليس کشته نميشود بعد قتل او ماستمالی شود؛ هيچ دانشجويی مورد نوازش باتوم قرار نگرفته؛ اظهار عقيده آزاد است، روزنامه نگاران نميترسند، سيستم قضايی برای وکلا و متهمين ارزشی بيشتر از کاه قايل است، اصلا انقدر همه آزادند که حالشان دارد بد ميشود!
حتما، علت مهاجرت بی رويه ايرانيها به غرب هم اين است که نعمت زيادی دلشان را زده است، ميخواهند خود را از خوان نعمت به حضيض لذت بيفکنند.
راحت باشيد! محتملا اين همه ظلم خانوادگی و حکومتی در حق زنان، اين همه کشتن زنان از روی "غيرت" را نميبينيد. ازدواجهای اجباری را چطور؟ شايد احکامی چون قطع کردن دست و سنگسار را متمدنانه ميدانيد؟! کتک زدن زنان هم حتما جزو لاينفک منشور بشر است و در اسلامتان شوهران چنين حقی ندارند؟ راستی، چند زنه بودن چطور ... دوست داريد، نه؟
علمای اسلامی هميشه در جواب اين اشکالها ميگويند ايراد از برداشت و اجرا است و ربطی به اصل دين ندارد - صرف نظر از اينکه برخی از اين دستورات غير متمدنانه در متون اصلی دين اسلام نهفته است. اگر شما ميخواهيد اشکال در اجرا را به ارزش يک نظريه ربط دهيد، مختار هستيد؛ فقط حواستان باشد که با اين سبک استدلال اسلام وضعيت وخيمی پيدا ميکند.
ارژنگ
Wednesday 16 August 2006, 04:27AM
آقای ارژنگ
اين صحبتهای بنده در جواب توهينهای مستقيم شما بود؛ ضمن اينکه بنده در بحث به طرف مقابلم توهين نميکنم: شما فقط هزل گويی ميکنيد و لودگی، جواب شنيديد.
آنجا طرف بنده "فهميده" بود ...
جناب ِ « مرده خدای »
کجا به شما توهین کرده ام .
لودگی و هزل گوئی شما کرده اید که از سر ِ درماندگی و بخاطر در رفتن از جوابی که اصلا به شما هم مربوط نمی شده ؛ با فضولی وارد شده ، به گفتن 2 دروغ و نهایتا به توهینی بزرگ متوسل شده اید و گودرز را به شقایق متصل کرده اید !!
یا خودتان را - مانند قاشق نشسته و خاک انداز! و با دروغ و اهانت - برای تخلیه ی کمپلکس های روانی ، در هر بحثی قاطی نکنید ،
و یا اینکه متواضعانه - که البته تواضع از شما و همپالگی های تان بس بعید است ! - بخاطر اراجیفی که بافته اید و دروغ ها و تهمت هائی که زده اید ، معذرت خواهی بکنید .
نفهم هم شمائید و همکیشانتان و هفت جد بزگوارتان و البته آن فیلسوف های مجنونی که شمایان به عنوان پیامبر و خدای ، می پرستیدشان ! :smile28:
xenoidos
Thursday 17 August 2006, 04:32AM
جناب ِ « مرده خدای »
کجا به شما توهین کرده ام .
....
نفهم هم شمائید و همکیشانتان و هفت جد بزگوارتان و البته آن فیلسوف های مجنونی که شمایان به عنوان پیامبر و خدای ، می پرستیدشان ! :smile28:
اول همان بدون شرح خودتان؛
دوم، دقيقا مشخص است که چه کسی عقده ايست؛
سوم، ميزان فهم و شکل تربيت شما برای هرکس مطالبتان را بخواند آشکار است؛
چهارم، مسلمين تا امثال شما را بين خود دارند ديگر به مخالف و دشمن نيازی ندارند؛
پنجم، چند بار در جواب شعارهای مضحکتان گفتم: اگر کسی، از روی خرد، خدا را کنار بگذارد به پيغمبری و لاطائلات مشابه آن اعتقاد ندارد، اين خزعبلات مخصوص اديان است.
هستي
Thursday 17 August 2006, 08:39AM
بسمه تعالي
نمي دانم چرا اين بحث ها به بهانه توهين كردن يا نكردن به بيراهه كشيده مي شوند.
من كه نفهميدم از روي خرد خدا را كنار گذاشتن ديگر چه صيغه ايست؟
بزرگترين بي خردي اين است كه ادم براي تفسير عالم به موجود مادي وبي شعور پناه ببرد.
ارژنگ
Thursday 17 August 2006, 03:58PM
اول همان بدون شرح خودتان؛
دوم، دقيقا مشخص است که چه کسی عقده ايست؛
سوم، ميزان فهم و شکل تربيت شما برای هرکس مطالبتان را بخواند آشکار است؛
چهارم، مسلمين تا امثال شما را بين خود دارند ديگر به مخالف و دشمن نيازی ندارند؛
پنجم، چند بار در جواب شعارهای مضحکتان گفتم: اگر کسی، از روی خرد، خدا را کنار بگذارد به پيغمبری و لاطائلات مشابه آن اعتقاد ندارد، اين خزعبلات مخصوص اديان است.
آقای « مرده خدای »
اگر انسان هستید ؛
به سوالات زیر - بدون در رفتن و شانتاژ کردن و توهین کردن پاسخ بگویید( البته اگر ترک عادت موجب مرض نشود !) :
این اولین نامه ای است که بنده به آقای «مرد بی خدای » نوشته بودم :
ای دوست بیا تا غم ِ فردا نخوریم ! - وین یک دم ِ عمر را به شادی سپریم !!
جناب ِ ناخدا مرد ! :smile07:
این کبیر بودن ِ این جناب نیچه شما ! از کدامین جهات است ؟!
چند ابهام و مشکل در مورد این کبیرمرد وجود دارد که بطرز کبیری ، کبیر بودن او را برنمی تابد !
یکی آن جمله ی معروف ایشان است که فرموده اند :
« به سراغ زنان اگر می روی ، شلاق را فراموش مکن !!»
و دیگر اینکه ایشان اصلا خودشان « آخوند زاده » بوده اند !! ;) :
« پدر فردریش نیچه از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود.
این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت.
...فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال وناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد » ( دانشنامه ویدکی پدیا )
:smile07:
اولا در این پست ، خطاب من اصلا به شما نبوده،
ثانیا در این پست هیچ اهانتی نه به «مرد بی خدای » شده و نه به « مرده خدای ».
اما شما بخاطر عقده ها و کینه هائی که از مذهب و از مذهبیان دارید، این پاسخ را به بنده داده اید :
آقای ارژنگ
اول، علت بی دين شدن بسياری از افراد همان گفته سعدی (البته ظاهرا در اصل منسوب به علی*) است؛ چون بجای آنکه فقط تعصب کور روی چهار نفر که چند صد سال قبل مرده اند داشته باشند غور ميکنند ببينند طرف چه گفته. وقتی ميبينند چرند است، بی دين ميشوند.
دوم، جواب شما در مورد "پيامبران ديگر" هم در جمله بالا موجود است؛ اگر کسی از روی تفکر بی دين شود مطمئن باشيد که باور به "پيغمبری" را احمقانه ميداند ... بعلاوه من که نديدم بی دينی خاک قبر نيچه را روی سرش بريزد يا آب دهان منسوبين به مارکس را بابت تبرک ميل کند.
سوم، نميدانم چرا اديان وقتی با بی دينها حرف ميزنند انقدر با لفظ "کافر" کفران نعمت را يادآوری ميکنند؟ کار عبثی است؛ طرف از بيخ خدا را قبول ندارد حالا چه اهميتی دارد که خدای موهوم از کفران نعمتهای منسوب به وی ناراحت شود يا نشود؟! افتاد؟
چهارم، از تأثيرات عميق رفتاری زندگی با کشيشها گفتيد ياد تأثيرات عميق فيزيکی زندگی آخوندهای جوان با آخوندهای مسنتر در فيضيه افتادم. در بحث از حربه ای که خودتان نسبت به آن آسيب پذيرتر هستيد استفاده نکنيد!
* طبق روايات شيعيان اولين کسی که دعوت محمد را اجابت کرد و اولين امام (رهبر) ايشان. سنيها وی را چهارمين خليفه ميدانند.
مشاهده می فرمائید که در این پاسخ شما به بنده ، بدون اینکه هیچ بحث علمی و منطقی وجود داشته باشد !(و بدون اینکه بنده قبل از آن هیچ سابقه ای در نوشتن هیچ پستی به شما داشته باشم ! ) :
- اهانت مستقیم به بنده وجود دارد .
- اهانت مسقیم به کل مسلمانان وجود دارد.( اهاناتی از قبیل ِ : تعصب کور و چرند ... )
- 2 تا دروغ در آن وجود دارد که به من منصوب کرده اید ، اما من به هیچ وجه در مورد آنها چیزی ننوشته ام.
- و ....
و این غیر از آن اهانت هائی که شما از بدو ورودتان به این سایت نسبت به بی ادبی کل افراد مذهبی ابراز کرده اید ، است !!
خب جناب « مرده خدای » .
آیا اسم اینها را می توان غیر از تخلیه ی « کمپلکس های روانی » - که در اثر نادیده گرفتن و کنار گذاشتن نیاز طبیعی همه ی انسان های به خدای لایزال ، در شما بوجود آمده است - گذاشت ؟!:(
xenoidos
Thursday 17 August 2006, 07:42PM
ضمنا ، این طبیعی است که « کسانی که خدای حی لایموت و ازلی و ابدی و حکیم و علیم را انکار بکنند » ، « خدایان و پیامبران ِ دروغین و ناتوان ، با اعمال و افکار ِ متناقض و گاهی حتی ناتوانتر و جاهل تر از خویش !» را به خدائی و پیامبری بگیرند !!
صرفا برای رد ادعا: اين آقا در اينجا به من توهين کرد؛ جوابهای بنده هم به اين پست و توهينهای ديگرش بود (مثل بی همه چيز خواندن بی دينها). ضمن اينکه قضيه فيضيه را برای اين آوردم که ايشان در کوبيدن نيچه از آخوند بودن و رشد وی در محيطی آخوندی (به قول شما خاله زنکی) ياد کرده بود. گفتم در جواب آن چرت اين پرت را هم ميتوان گفت و بهتر است اين نوع استدلالها به کار نرود که، به سياق مألوفش، منظور را متوجه نشد و در پست بعدی لودگی کرد و - مشمئز کننده تر اينکه - من را به فيضيه ربط داد. تمام!
---------------------
خانم هستی
اتفاقا به مسأله توهين بايد پرداخت؛ اولين کسی که توهين ميکند (مثلا طرفش را مستقيم يا غيرمستقيم نادان ميخواند) به علت کم آوردن در بحث و کلا عقل بوده و اين مهم است.
ببينيد من چند بار گفتم اين دينداران هستند که اعتقاد نداشتن به خدا را با اعتقاد به پيغمبران ديگر هم ارز ميدانند نه کسانی که وجود خدا را نميپذيرند؛ ديگر چطوری بگويم؟ باز اين پرداخته اذهان مؤمنين را مستمسک قرار داديد؟! ساده تر آن: اعتقاد به پيغمبری، يعنی تعصب شديد روی يک نفر (معمولا درگذشته به سالهای دور)، حرفها و اعمالش و باور کردن همه حرفهای او (و حرفهای منسوبين به او) در بين کسانی که از روی تفکر خدا را کنار ميگذارند جايی ندارد؛ بلکه هر چه را ميشنوند با عقل خود ميسنجند اگر درست بود قبول ميکنند. برای همين به اديان علوم نقلی ميگويند و به بقيه علوم عقلی يا تجربی.
ضمنا، اشتباه شما:
هر چه را اديان به خدا منسوب ميکنند، با توجيهات بسيار روشنتر منطقی و علمی با شواهد عينی قابل توضيح است و لازم نيست "موجوديتی ذهنی" خلق شود تا هر چه را متوجه نميشويم به او ربط دهيم*.از نظر من خدا مفهومی است برای آنها که ميترسند با واقعيت زندگی روبرو شوند و مفهوم خدا را مستمسک زمانهای عسرت قرار ميدهند که اميدشان را از دست ندهند؛ يا شايد آنها که ميترسند به جهنم بروند و شک خود را کنار ميگذارند. منتهی دينداران آن را به عقل و منطق ربط ميدهند تا احساس شخصی خود را توجيه کنند و پيروان دين خود را بيفزايند؛ اگر شما نخواهيد دين را عقلی جلوه دهيد که خرده ای بر شما نميگيرند؛ بگوييد ميترسم بروم جهنم يا ميخواهم بروم بهشت، ميترسم بدون تصور خدا با دنيا روبرو شوم و از اين قبيل ...؛ باز اين را ميشود يک جوری توجيه کرد.
* و بعد که دليل علمی - عقلی آن موضوع مشخص شد دچار دردسر شويم.
ارژنگ
Friday 18 August 2006, 01:27AM
صرفا برای رد ادعا: اين آقا در اينجا به من توهين کرد؛ جوابهای بنده هم به اين پست و توهينهای ديگرش بود (مثل بی همه چيز خواندن بی دينها). ضمن اينکه قضيه فيضيه را برای اين آوردم که ايشان در کوبيدن نيچه از آخوند بودن و رشد وی در محيطی آخوندی (به قول شما خاله زنکی) ياد کرده بود. گفتم در جواب آن چرت اين پرت را هم ميتوان گفت و بهتر است اين نوع استدلالها به کار نرود که، به سياق مألوفش، منظور را متوجه نشد و در پست بعدی لودگی کرد و - مشمئز کننده تر اينکه - من را به فيضيه ربط داد. تمام!
آقای « مرده خدای »
نشان دادید که انسان و بشر و آدم نیستید !
برای اینکه نتوانستید بگویید برای چه - اولین بار و به عنوان ِ شروع کننده - به من اهانت کرده و 2 دروغ را به من نسبت داده اید ! در جواب ِ این اولین پستم ( که اصلا هیچ خطابی به شما و هیچ اهانتی به شما و دیگرلامذهبان در آن نبوده است ) :
در اصل توسط ارژنگ نوشته شده است
ای دوست بیا تا غم ِ فردا نخوریم ! - وین یک دم ِ عمر را به شادی سپریم !!
جناب ِ ناخدا مرد ! :smile07:
این کبیر بودن ِ این جناب نیچه شما ! از کدامین جهات است ؟!
چند ابهام و مشکل در مورد این کبیرمرد وجود دارد که بطرز کبیری ، کبیر بودن او را برنمی تابد !
یکی آن جمله ی معروف ایشان است که فرموده اند :
« به سراغ زنان اگر می روی ، شلاق را فراموش مکن !!»
و دیگر اینکه ایشان اصلا خودشان « آخوند زاده » بوده اند !! ;) :
« پدر فردریش نیچه از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود.
این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت.
...فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال وناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد » ( دانشنامه ویدکی پدیا )
:smile07:
پستی و بی شرمی هم حدی دارد .
( البته حدش را برای لامذهبان نمی دانم که چقدر است ! زیرا اجباری ندارند که آنگونه نباشند ) !!
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.