PDA

نمايش نسخه نهائي : شهید مطهری و (( مسئله عصمت ))


امیر
Saturday 5 August 2006, 12:00AM
بسم الله الرحمن الرحیم

اما مسئله ((عصمت )).

معنی عصمت چيست ؟
يك وقت هست كه انسان اينطور فكر می‏كند كه عصمت يعنی اينكه خداوند افراد مخصوصی از بشر را هميشه‏ مراقبت می‏كند كه هر وقت اينها تصميم می‏گيرند گناهی را مرتكب شوند ، فورا جلويشان را می‏گيرد . مسلم است كه عصمت به اين معنی نيست و اگر هم‏ باشد برای كسی كمالی نيست .
اگر كودكی را يك كسی هميشه مراقب باشد و هيچگاه نگذارد كه او كاری را كه نبايد بكند انجام دهد و مانعش باشد ، اين ، كمالی برای آن كودك شمرده نمی‏شود . ولی يك مطلب ديگر هست كه از قرآن استنباط می‏شود و آن اينكه ما می‏بينيم كه قرآن درباره يوسف صديق در آن تنگنايی كه آن زن از او كام طلبی می‏كرد می‏گويد : « و لقد همت به » آن‏ زن آهنگ يوسف را كرد « و هم بها لولا ان رأی برهان ربه » . و يوسف هم اگر نبود كه دليل پروردگار مشهودش بود ، آهنگ او را می‏كرد . يعنی او هم يك بشر بود ، يك جوان بود و غريزه داشت . آن زن به طرف‏ يوسف رفت ولی يوسف به طرف او نرفت ، يوسف هم اگر نبود كه داشت يك‏ شهودی می‏كرد ، به سوی او می‏رفت .
يوسف به حكم اينكه با ايمان بود و ايمان او يك ايمان كامل و در حد ايمان شهودی بود و بدی و زيان اين كار را می‏ديد ، همان ايمانی كه خدا به يوسف داده بود ، مانع و نگهدارنده او از اين كار بود .

هر فردی از افراد ما بدون آنكه يك قوه‏ای به زور جلوی ما را گرفته باشد ، از بعضی لغزشها وگناهها معصوم هستيم به خاطر كمال ايمانی كه ما به خطر آن گناهان داريم .
مثلا خود را از بالای پشت بام يك ساختمان چهار طبقه پرت كردن يا خود را داخل آتش انداختن يك‏ گناه است اما ما اين گناه را هرگز مرتكب نمی‏شويم چون خطر و زيان آن‏ برای ما ثابت و مجسم است . می‏دانيم دست به برق گرفتن همان و جان تسليم‏ كردن همان . فقط وقتی اين گناه را مرتكب می‏شويم كه از آن خطر چشم پوشيده‏ باشيم . ولی يك بچه دست به آتش می‏زند . چرا ؟ چون خطر اين گناه آنچنان‏ كه برای ما مسجل است برای او مسجل نيست . يك نفر آدم عادل ملكه تقوا دارد و به همين جهت بسياری از گناهان را اصلا انجام نمی‏دهد . همان ملكه‏ به او در اين حد عصمت می‏دهد . بنابراين ((عصمت از گناه بستگی دارد به‏ درجه ايمان انسان به گناه بودن آن گناه )) و خطر بودن آن خطر . ما گناهان را تعبدا پذيرفته‏ايم كه گناه است يعنی می‏گوئيم چون اسلام گفته است شراب‏ نخور ما نمی‏خوريم ، گفته قمار نكن نمی‏كنيم . كم و بيش هم می‏دانيم كه بد است اما آنچنان كه خطر خود را در آتش انداختن بر ايمان مجسم است ، خطر اين گناهان برای ما مجسم نيست .
اگر ما همان اندازه كه به آن خطر ايمان‏ داريم به خطر اين گناهان نيز ايمان می‏داشتيم ، ما هم از اين گناهان معصوم‏ بوديم . پس عصمت از گناه يعنی ((نهايت و كمال ايمان)) .

آن كسی كه می‏گويد : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينی » ( 1 ) اگر پرده هم برافتد بر يقين‏ من افزوده نمی‏شود ، قطعا معصوم از گناه است . او در اين سوی پرده هم‏ پشت پرده را مجسم می‏بيند . يعنی مثلا او حس می‏كند كه با يك دشنام دادن‏ در واقع عقربی برای جان خود آفريده ، و به همين دليل چنين كاری نمی‏كند .
در اينكه ((قرآن)) نيز از ايمانهايی در اين درجه ياد می‏كند شك نيست . و لهذا عصمت ((نسبی)) است يعنی ((مراتب و درجات )) دارد .
معصومين (( نسبت به آن چيزهايی كه برای ما گناه‏ است و گاهی مرتكب می‏شويم و گاهی اجتناب می‏كنيم ، معصوم هستند و هرگز گناه نمی‏كنند)) ولی آنها هم مراحل و مراتبی دارند و نيز همه مثل همديگر نيستند .
(( در بعضی از مراحل و مراتب آنها مثل ما هستند در اين مرحله همانطور كه ما نسبت به گناهان عصمت نداريم ، آنها [ در آن مراحل و مراتب ] عصمت ندارند )). از آن چيزی كه ما آنها را گناه می‏شماريم آنها معصوم هستند ولی چيزهايی برای آنها گناه است كه برای ما حسنه است چون‏ ما [ به آن درجه ] نرسيده‏ايم . مثلا اگر يك شاگرد كلاس پنجم يك مسئله‏ كلاس ششم را حل كند برای او فضيلت است و جايزه دارد اما اگر همان مسئله‏ را شاگرد كلاس نهم حل كند چيزی برايش شمرده نمی‏شود و ارزشی ندارد .
چيزهايی كه برای ما حسنات است ، برای آنها گناه است .
اينست كه ما می‏بينيم قرآن در عين حال به انبياء نسبت عصيان می‏دهد :
« و عصی آدم ربه » ، يا به پيغمبر (ص) می‏گويد : « ليغفر لك الله‏ ما تقدم من ذنبك و ما تأخر » اينها می‏رساند كه ((عصمت يك امر نسبی است)) ، او در حد خودش و ما در حد خودمان . پس ماهيت عصمت از گناه بر می‏گردد به ((درجه و كمال ايمان)) . انسان در هر درجه‏ای از ايمان باشد
، نسبت به آن موضوعی كه نهايت و كمال ايمان را به آن دارد يعنی در مرحله « و لولا ان رأی برهان ربه »است ، قهرا عصمت دارد .
نه اينكه‏ شخص معصوم هم مثل ماست ، هی می‏خواهد برود به طرف معصيت ، ولی مأموری‏ كه خدا فرستاده دستش را می‏گيرد و مانع می‏شود . اگر اينطور باشد هيچ فرقی بين بنده و اميرالمؤمنين نيست چون هم من به طرف گناه می‏روم و هم او ، منتها برای‏ او يك مأمور فرستاده‏اند كه مانع می‏شود ولی برای من مأمور نفرستاده‏اند . اگر مأمور خارجی مانع گناه كردن انسان شود كه هنر نشد . مثل اينست كه‏ شخصی دزدی می‏كند و من دزدی نمی‏كنم ولی من كه دزدی نمی‏كنم به خاطر اينست‏ كه هميشه پاسبانی همراه من است . در اين صورت من هم مثل او دزد هستم با اين تفاوت كه او دزدی است كه پاسبان جلويم را نگرفته و من دزدی هستم كه‏ پاسبان جلويش را گرفته . اين ، هنری نيست .


(1) - سفينة البحار ، ج 2 ، ص 734 ( از علی عليه‏السلام ) .

( امامت و رهبری / ص 171 / شهید مطهری )

هستي
Tuesday 17 April 2007, 05:34PM
بسم الله الرحمن الرحیم

اما مسئله ((عصمت )).

معنی عصمت چيست ؟
يك وقت هست كه انسان اينطور فكر می‏كند كه عصمت يعنی اينكه خداوند افراد مخصوصی از بشر را هميشه‏ مراقبت می‏كند كه هر وقت اينها تصميم می‏گيرند گناهی را مرتكب شوند ، فورا جلويشان را می‏گيرد . مسلم است كه عصمت به اين معنی نيست و اگر هم‏ باشد برای كسی كمالی نيست .
اگر كودكی را يك كسی هميشه مراقب باشد و هيچگاه نگذارد كه او كاری را كه نبايد بكند انجام دهد و مانعش باشد ، اين ، كمالی برای آن كودك شمرده نمی‏شود . ولی يك مطلب ديگر هست كه از قرآن استنباط می‏شود و آن اينكه ما می‏بينيم كه قرآن درباره يوسف صديق در آن تنگنايی كه آن زن از او كام طلبی می‏كرد می‏گويد : « و لقد همت به » آن‏ زن آهنگ يوسف را كرد « و هم بها لولا ان رأی برهان ربه » . و يوسف هم اگر نبود كه دليل پروردگار مشهودش بود ، آهنگ او را می‏كرد . يعنی او هم يك بشر بود ، يك جوان بود و غريزه داشت . آن زن به طرف‏ يوسف رفت ولی يوسف به طرف او نرفت ، يوسف هم اگر نبود كه داشت يك‏ شهودی می‏كرد ، به سوی او می‏رفت .
يوسف به حكم اينكه با ايمان بود و ايمان او يك ايمان كامل و در حد ايمان شهودی بود و بدی و زيان اين كار را می‏ديد ، همان ايمانی كه خدا به يوسف داده بود ، مانع و نگهدارنده او از اين كار بود .

هر فردی از افراد ما بدون آنكه يك قوه‏ای به زور جلوی ما را گرفته باشد ، از بعضی لغزشها وگناهها معصوم هستيم به خاطر كمال ايمانی كه ما به خطر آن گناهان داريم .
مثلا خود را از بالای پشت بام يك ساختمان چهار طبقه پرت كردن يا خود را داخل آتش انداختن يك‏ گناه است اما ما اين گناه را هرگز مرتكب نمی‏شويم چون خطر و زيان آن‏ برای ما ثابت و مجسم است . می‏دانيم دست به برق گرفتن همان و جان تسليم‏ كردن همان . فقط وقتی اين گناه را مرتكب می‏شويم كه از آن خطر چشم پوشيده‏ باشيم . ولی يك بچه دست به آتش می‏زند . چرا ؟ چون خطر اين گناه آنچنان‏ كه برای ما مسجل است برای او مسجل نيست . يك نفر آدم عادل ملكه تقوا دارد و به همين جهت بسياری از گناهان را اصلا انجام نمی‏دهد . همان ملكه‏ به او در اين حد عصمت می‏دهد . بنابراين ((عصمت از گناه بستگی دارد به‏ درجه ايمان انسان به گناه بودن آن گناه )) و خطر بودن آن خطر . ما گناهان را تعبدا پذيرفته‏ايم كه گناه است يعنی می‏گوئيم چون اسلام گفته است شراب‏ نخور ما نمی‏خوريم ، گفته قمار نكن نمی‏كنيم . كم و بيش هم می‏دانيم كه بد است اما آنچنان كه خطر خود را در آتش انداختن بر ايمان مجسم است ، خطر اين گناهان برای ما مجسم نيست .
اگر ما همان اندازه كه به آن خطر ايمان‏ داريم به خطر اين گناهان نيز ايمان می‏داشتيم ، ما هم از اين گناهان معصوم‏ بوديم . پس عصمت از گناه يعنی ((نهايت و كمال ايمان)) .

آن كسی كه می‏گويد : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينی » ( 1 ) اگر پرده هم برافتد بر يقين‏ من افزوده نمی‏شود ، قطعا معصوم از گناه است . او در اين سوی پرده هم‏ پشت پرده را مجسم می‏بيند . يعنی مثلا او حس می‏كند كه با يك دشنام دادن‏ در واقع عقربی برای جان خود آفريده ، و به همين دليل چنين كاری نمی‏كند .
در اينكه ((قرآن)) نيز از ايمانهايی در اين درجه ياد می‏كند شك نيست . و لهذا عصمت ((نسبی)) است يعنی ((مراتب و درجات )) دارد .
معصومين (( نسبت به آن چيزهايی كه برای ما گناه‏ است و گاهی مرتكب می‏شويم و گاهی اجتناب می‏كنيم ، معصوم هستند و هرگز گناه نمی‏كنند)) ولی آنها هم مراحل و مراتبی دارند و نيز همه مثل همديگر نيستند .
(( در بعضی از مراحل و مراتب آنها مثل ما هستند در اين مرحله همانطور كه ما نسبت به گناهان عصمت نداريم ، آنها [ در آن مراحل و مراتب ] عصمت ندارند )). از آن چيزی كه ما آنها را گناه می‏شماريم آنها معصوم هستند ولی چيزهايی برای آنها گناه است كه برای ما حسنه است چون‏ ما [ به آن درجه ] نرسيده‏ايم . مثلا اگر يك شاگرد كلاس پنجم يك مسئله‏ كلاس ششم را حل كند برای او فضيلت است و جايزه دارد اما اگر همان مسئله‏ را شاگرد كلاس نهم حل كند چيزی برايش شمرده نمی‏شود و ارزشی ندارد .
چيزهايی كه برای ما حسنات است ، برای آنها گناه است .
اينست كه ما می‏بينيم قرآن در عين حال به انبياء نسبت عصيان می‏دهد :
« و عصی آدم ربه » ، يا به پيغمبر (ص) می‏گويد : « ليغفر لك الله‏ ما تقدم من ذنبك و ما تأخر » اينها می‏رساند كه ((عصمت يك امر نسبی است)) ، او در حد خودش و ما در حد خودمان . پس ماهيت عصمت از گناه بر می‏گردد به ((درجه و كمال ايمان)) . انسان در هر درجه‏ای از ايمان باشد
، نسبت به آن موضوعی كه نهايت و كمال ايمان را به آن دارد يعنی در مرحله « و لولا ان رأی برهان ربه »است ، قهرا عصمت دارد .
نه اينكه‏ شخص معصوم هم مثل ماست ، هی می‏خواهد برود به طرف معصيت ، ولی مأموری‏ كه خدا فرستاده دستش را می‏گيرد و مانع می‏شود . اگر اينطور باشد هيچ فرقی بين بنده و اميرالمؤمنين نيست چون هم من به طرف گناه می‏روم و هم او ، منتها برای‏ او يك مأمور فرستاده‏اند كه مانع می‏شود ولی برای من مأمور نفرستاده‏اند . اگر مأمور خارجی مانع گناه كردن انسان شود كه هنر نشد . مثل اينست كه‏ شخصی دزدی می‏كند و من دزدی نمی‏كنم ولی من كه دزدی نمی‏كنم به خاطر اينست‏ كه هميشه پاسبانی همراه من است . در اين صورت من هم مثل او دزد هستم با اين تفاوت كه او دزدی است كه پاسبان جلويم را نگرفته و من دزدی هستم كه‏ پاسبان جلويش را گرفته . اين ، هنری نيست .


(1) - سفينة البحار ، ج 2 ، ص 734 ( از علی عليه‏السلام ) .

( امامت و رهبری / ص 171 / شهید مطهری )