نمايش نسخه نهائي : مادر
montazer
Thursday 19 December 2002, 04:12PM
سلام
دوستان چرا ما اكثرا دور رو بيشتر از نزديك مي بينيم؟ بياين اين بار از خونه بيرون نريم و از مادر سخن بگيم . مادري كه توان درك مهرباني و محبت او را نداريم
:smile07:
مادر زيباترين واژه هستي
منتظر پيام هاي شما هستم .:smile07: :smile07: :smile07: :smile07:
asheghe iran_p
Friday 20 December 2002, 05:49AM
كاملآ با نظر شما موافقم آه مادر چه نعمت بزرگي:)
مادر من نور چشمم هستي من ساقر خوشبختي من مستي من مادر من اميدم بي تو سراب يه حبابه روي آبه زندگي بي تو خرابه.
تو به رسم قصه عشق تو گوش من صدا كردي دلم رو با رموز مهر آشنا كردي تو ميگفتي تو اين دنيا فقط خوبيست كه ميمونه با خوبيهات دلامون و با صفا كردي چه شبهايي نخوابيدي برام تا صبح دعا كردي واسه خوابم تو اي مادر واسه فردام دعا كردي حضور خوب تو به خونمون صفا ميده صدات وقتي كه ميپيچه به قلبامون جلا ميده اگه روزي همه گلها ياسمن باشه دلم ميخواد تموم عشق به پاي يار من باشه مادر من مادر من
maryam
Friday 27 December 2002, 02:53PM
دوست داشتنی ترین واژه که عشق رو به آدم تقدیم می کنه.
-----------------------
مادرم! دوستت دارم.
montazer
Friday 27 December 2002, 03:04PM
نوشته شده بوسيله asheghe iran_p
كاملآ با نظر شما موافقم آه مادر چه نعمت بزرگي:)
مادر من نور چشمم هستي من ساقر خوشبختي من مستي من مادر من اميدم بي تو سراب يه حبابه روي آبه زندگي بي تو خرابه.
تو به رسم قصه عشق تو گوش من صدا كردي دلم رو با رموز مهر آشنا كردي تو ميگفتي تو اين دنيا فقط خوبيست كه ميمونه با خوبيهات دلامون و با صفا كردي چه شبهايي نخوابيدي برام تا صبح دعا كردي واسه خوابم تو اي مادر واسه فردام دعا كردي حضور خوب تو به خونمون صفا ميده صدات وقتي كه ميپيچه به قلبامون جلا ميده اگه روزي همه گلها ياسمن باشه دلم ميخواد تموم عشق به پاي يار من باشه مادر من مادر من
مادر دوستت دارم
montazer
Thursday 9 January 2003, 10:57AM
دنيای کودکی ام سرشار از طنين دل انگيز توست ، تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته ام و هميشه تو را می ستايم.
مادر! در ستايش دنيای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آويخت.
شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می يابم و انگيزه خلقت را از قلب پر مهرت می خوانم.
مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و ديدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.
ايمانم از دعای توست و خدايم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر.
تو گلی خوشبو از بهشت خدايی که گلخانه دلم از عطر تو سرشار است ، از تبار فاطمه ای و گويی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند پس هميشه دعايم کن چراکه دعايت سرمايه فردای من است.
... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستايش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبيهايت دوستت دارم.
از سايت تبيان
http://www.tebyan.net
montazer
Thursday 9 January 2003, 11:03AM
مادر ، ای گوهر هستی ، در وصفت چه بگويم ، که هر چه بگويم ، حقت ادا نمی شود .
تويی که از نامت طراوت می تراود و آهنگ پيامت ، اميد فرداها را به جان می نشاند .
تو آيه شور و صداقتی ، هر واژه کلام تو سرشار از عشق و مهربانيست .
آرام جان ؛
هُرم نفست ، شور انگيز است و با تو همه منظره ها روح افزاست .
http://www.tebyan.net/ejtemaii/Image/mad-1.gif http://www.tebyan.net/ejtemaii/Image/mad-3.gif
http://www.tebyan.net/ejtemaii/Image/mad-2.gif
تو روح جويبار و سرسبزی بهار عمر منی . دست نوازشگرت به من جان می دهد و نگاه مهربانت به چشمانم نور و روشنی می بخشد .
تو آن ساقی چشمه مهری ، که عشقت را خالصانه اهدا می کنی و جانت را فدا می نمايی .
مادر در ظلمت اين ديار خاموش ، روشنی وجود تو ، هدايتگر راه من است و در کوچه های تنگ و باريک زندگی با فراز و فرودهايش ، تويی که مرا به مقصد می رسانی .
از سایت تبیانhttp://www.tebyan.net
yas9
Thursday 9 January 2003, 01:04PM
yaallah
age pishe madaraton hastid qadreshono bedonid ma ke dorim
kojast dasthaiat ei madar ta bebosam
khoda jon hame madara ro hefz kon
montazer
Wednesday 15 January 2003, 12:16PM
نوشته شده بوسيله yas9
yaallah
age pishe madaraton hastid qadreshono bedonid ma ke dorim
kojast dasthaiat ei madar ta bebosam
khoda jon hame madara ro hefz kon
سلام
ان شاالله به زودی گرمای دستان مادر را در دستانت احساس خواهی کرد:smile40:
خدایا همه مادرها را حفظ کن : امین
montazer
Wednesday 15 January 2003, 12:20PM
مادر، پاره اي ازآسمان
خداوند متعال در آيه 32 سوره مبارکه مريم از زبان حضرت عيسي مسيح (ع) در گاهواره مي فرمايد:
" و براً بوالِدَتي "
" و خداوند توفيق نيکي به مادرم را به من ارزاني داشته است "
حضرت مسيح (ع) به فرمان نافذ پروردگار بدون پدر از مادر متولد گرديد و بیان آيه فوق از زبان ایشان در مقام مادر ، دليل روشني بر اهميت مقام مادر است و ضمنا نشان مي دهد که اين کودک نوزاد با اعجاز به سخن درآمده است.
در اسلام روايات شگفت انگيزي وجود دارد که اهميت فوق العاده مقام مادر را گوشزد مي نمايد.
در حديثي مي خوانيم جواني براي شرکت در جهاد نزد پيامبر آمد. پيامبر اسلام (ص) فرمود که آيا مادر داري؟ عرض کرد آري ، حضرت فرمودند: در خدمت مادر باش که بهشت زير پاي مادران است در حديثي ديگر نيز از رسول خدا (ص) مي خوانيم "
هنگامي که زن باردار مي شود ، در تمام مدت حمل و هنگامي که وضع حمل مي کند به منزله شب زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است و هنگامي که وضع حمل مي کند ، آنقدر خدا به او پاداش مي دهد که هيچ کس از عظمت ، حد آن را نمي داند و هنگامي که فرزند خود را شير مي دهد ، خداوند پاداش آزاد کردن برده اي را به او مي دهد و هنگامي که دوره شيرخوارگي کودک به پايان مي رسد خدا به او مي گويد: " اعمال خود را از نو آغاز کن ، زيرا خداوند همه گناهان تو را بخشيده است. "
پروردگارا ! ما را نسبت به مادرانمان از نيکوکاران قرار ده.
ارزو
Tuesday 10 February 2004, 08:24PM
كلمه مادر زيباترين واژه اي كه از لب جاري ميشه
asheghe iran_p
Wednesday 11 February 2004, 02:27AM
بچه ها امروز چشم به اين تاپيك افتاد يه جوري شدم احساس غريبي پيدا كردم.
آيا ميشه آدم مادر خودش رو دوست نداشته باشه؟
من چند روز هست كه با مامانم اينا قهرم به نظر شما چه كار كنم؟
maryam
Wednesday 11 February 2004, 03:08AM
اينجا به عنوان يه خواهر كوچيكتر به شما ميگم كه اگه اين حرفتون جدي بود سريع از مادرتون عذر خواهي كنيد..حتي اگه حق با شماست! دل مادرتونو هيچ وقت نشكنيد چون مادر تنها فرديه كه اگه تا آخر عمرت هم بهش خدمت كني بازم كمه!
asheghe iran_p
Wednesday 11 February 2004, 03:20AM
بله حرفم كاملآ جدي بود نه تنها با مامانم بلكه با همه اعضاي خانواده قهرم آخه منت كشي كنم؟:confused::eek:
maryam
Wednesday 11 February 2004, 03:25AM
مثل بچه ها حرف ميزني آقا پدرام!
خانواده ت بايد خيلي بيشتر از اينا برات ارزش داشته باشن! (ببخشيدا!)
يادتونه ميگفتم مرجان عمر منه؟..اون خواهرمه....تمامه هستيه منه...
به نظر من دوباره به خانواده ت ملحق شو....چون توي اين دنيا تنها خانواده س كه پناهش براي آدم ميمونه!
asheghe iran_p
Wednesday 11 February 2004, 03:32AM
مريم جان ببخشيد كه اونجوري صحبت كردم در مورد مرجان حدس ميزدم بايد خواهرتون باشه كه اينقدر دوستش داريد معذرت ميخوام
راستش آره آدمها هر چقدر هم كه سن داشته باشن ولي براي پدر و مادر هنوز بچه هستند خودشون هم ميدونند كه حق با منه آخه اونها هم غرور دارن ميدونم كه خيلي دوستم دارن مخصوصآ مامانم كه الان اومده و داره عيد و تبريك ميگه تا در اين روز مبارك آشتي كنيم ولي واقعآ من جوابي براش ندارم آخه اگه آشتي كنيم دوباره دعواهاي هميشگي قهر باشيم قدر هم و بيشتر ميدونيم خيلي بيشتر واقعآ نميخوام تو اين روز دلش و بشكنم وقتي كه به چشاش نگاه ميكنم كه غرق صحبت غرق خواهش دلم ميشكنه واقعآ موندم كه بين زندگي يا خانواده كدوم رو انتخاب كنم شما اگه بودي چه كار ميكردي؟
ارزو
Wednesday 11 February 2004, 10:13AM
اقاپدرام من كه باور نميكنم اين حرفها را جدي بگي اخه از فردي مثل تو واقعا بعيده اخه پسر خوب ادم با مادرش يااصلا خونوادش قهرميكنه منظورت از اينكه اگه باهاشون اشتي كني دوباره دعواهاي هميشگيتون شروع ميشه چيه داري يا اينكه منت كشي كني؟با اين حرفا ديدمو نسبت به خودت عوض ميكني
نميدونم تا حالا از مادرت دور بودي كه قدرش را بيشتر بدوني يا نه چون من وقتي از مامانم دور شدم بيشرقدرشو دونستم وفهميدم واقعا مادر توي دنيا عزيزترينه
توكه الان از وطنت دوري وداري توعشقش ميسوزي بايد خيلي با احساستر ار اين باشي كه با مامانت قهر كني اگه باهاش اشتي نكني منم ديگه تورابه عنوان برادر قبولت ندارم
وپس در اين روز عزيز برو دست مادرت وببوس وازش معذرت خواهي كن و ديگم نشنوم از اين حرفا بزنيا باشه داداش خوبم
asheghe iran_p
Wednesday 11 February 2004, 06:11PM
آرزو خانم كجايي كه ببيني
راستش من دوستشون دارم ولي بعضي مسائل اجازه نميده كه ما با هم نزديك باشيم راستش آره من به مدت 4-5 ماه از خانوادم دور بودم در روز هم 4-5 ساعت بيشتر باهاشون نيستم ولي به خدا كوفتم ميكنن هر خانواده اي مشكل خودش و داره آقا من بد ميگم ميخوام بيام ايران تنها زندگي كنم من كه بچه نيستم اينها به خاطر خودشون مخالفن ميترسن دوري من و نتونن تحمل كنن بابا من ميخوام برگردم به وطنم زور ميگم؟دروغ ميگم؟گناهم چيه؟زدن پشت كلم و آوردنم اينجا حالا خودشون هم پشيمونن نميخوام بدتر از اين بشه.
خسته شدم به خدا ميخوام برگردم و هر وقت كه حرف برگشت و ميزنم بهشون برميخوره خودت اگه جاي من بودي چه كار ميكردي زندگيم به هم ريخته سرنوشتم و دادم دست يه سري آدم كه خودشون هم نميدونن دارن چه كار ميكنن به خدا خسته شدم.
جاي من بودي چه كار ميكردي؟؟؟؟؟؟؟؟
افسانه
Wednesday 11 February 2004, 06:19PM
نوشته شده بوسيله asheghe iran_p
من كه بچه نيستم
آرزو بر جوانان عيب نيست........:o
چرا اينقدر زور ميزني؟؟؟
خوب درست كه تموم شد برگرد ايران...
زياد هم نق نزن...
خوب نيست...
كي درست تموم ميشه؟؟؟:confused:
asheghe iran_p
Wednesday 11 February 2004, 06:22PM
موضوع درسم نيست كه آبجي
هر وقت بخوام ميتونم خودم و منتقل كنم به دانشگاهاي ايران موضوع سر چيز ديگه اي است با اين وضعي كه من دارم درس ميخونم وقتي كه پير شدم درسم تموم ميشه:mad:
افسانه
Wednesday 11 February 2004, 06:32PM
چرا چند وقته همه منو ميزنن؟
اصلا خوب ميكنن.....
دستشون درد نكنه...
asheghe iran_p
Wednesday 11 February 2004, 06:46PM
من كه حرف بدي نزدم عزيزم چرا ناراحت بشي من دستم بشكنه اگه بخوام شما رو بزنم اينجوري صحبت نكن قلبم و شكستي آبجي
ارزو
Wednesday 11 February 2004, 07:05PM
اقاپدرام
خوب من اگه جاي شما بودم حرف بابا مامانمو گوش ميكردم هرچي باشه اونا بزرگترند توهم درستا بخون انشاالله كه راضي ميشن برگردند وهم تو به ارزوت برسي منم برات دعا ميكنم
اصلا مگه همه به عشقشون رسيدند كه ميخواي توهم برسي هر ادم عاشق بايد براي رسيدن به عشقش صبر داشته باشه توهم كه عشقت ايرانه بايد مثل بقيه عاشقا صبر داشته باشي تا انشاالله به ايران برسي.
انشاالله
افسانه
Wednesday 11 February 2004, 07:09PM
من كه چشمم آب نميخوره...هه...هوه..
من نميدونم چرا امروز هوس كردم حال اين داداشيمو بگيرم...
maryam
Wednesday 11 February 2004, 10:16PM
نوشته شده بوسيله asheghe iran_p
مريم جان ببخشيد كه اونجوري صحبت كردم در مورد مرجان حدس ميزدم بايد خواهرتون باشه كه اينقدر دوستش داريد معذرت ميخوام
راستش آره آدمها هر چقدر هم كه سن داشته باشن ولي براي پدر و مادر هنوز بچه هستند خودشون هم ميدونند كه حق با منه آخه اونها هم غرور دارن ميدونم كه خيلي دوستم دارن مخصوصآ مامانم كه الان اومده و داره عيد و تبريك ميگه تا در اين روز مبارك آشتي كنيم ولي واقعآ من جوابي براش ندارم آخه اگه آشتي كنيم دوباره دعواهاي هميشگي قهر باشيم قدر هم و بيشتر ميدونيم خيلي بيشتر واقعآ نميخوام تو اين روز دلش و بشكنم وقتي كه به چشاش نگاه ميكنم كه غرق صحبت غرق خواهش دلم ميشكنه واقعآ موندم كه بين زندگي يا خانواده كدوم رو انتخاب كنم شما اگه بودي چه كار ميكردي؟
منظورمو متوجه نشدي..منظورم اين بود كه شما هم خانواده ت رو خيلي بيشتر از اينكه دوست داري دوست داشته باش..البته ميدونم خيلي دوستشون داري!
آقا پدرام...با دعوا و قهر هم كه مشكلتون حل نشده..پس راه بهتري پيدا كنيد...سعي كنيد اگه اطمينان داريد حق با شماست با طبون منطق متقاعدشون كنيد نه با اخم و دعوا! همونطوري كه سر يه چيز بيخود اينقدر با طرف كل كل ميكنيد كه بخوايد اونو هم عقيده با خودتون بكنيد اين وقت رو هم براي متقاعد كردن خانواده تون بذاريد! نتيجه ميگيريد!
asheghe iran_p
Thursday 12 February 2004, 03:40AM
اقاپدرام
خوب من اگه جاي شما بودم حرف بابا مامانمو گوش ميكردم هرچي باشه اونا بزرگترند توهم درستا بخون انشاالله كه راضي ميشن برگردند وهم تو به ارزوت برسي منم برات دعا ميكنم
اصلا مگه همه به عشقشون رسيدند كه ميخواي توهم برسي هر ادم عاشق بايد براي رسيدن به عشقش صبر داشته باشه توهم كه عشقت ايرانه بايد مثل بقيه عاشقا صبر داشته باشي تا انشاالله به ايران برسي.
انشاالله
آرزو خانم حق باشماست من از همون روز اول بهشون گفتم كانادا جايي براي موندن نيست حالا كه اومدن ميگن ااااااااااا ديدي پدرام راست ميگفت وقتي اين حرف و زدند كه اومدن اينجا و راهي براي برگشت نداشتن پس اونها اشتباه كردند كه به حرف من گوش نكردند يا خواسته من رو فداي احساسات خودشون كردند چرا چون اين پسر جوونه فردا همه چيز يادش ميره با خودشون نگفتن اين پسره خر كه نيست همه چيز يادش بره:mad: چرا اشتباه دوم صورت بگيره اونها الان هم مثل گذشته خواب هستند و وقتي به حرف من خواهند رسيد كه ديگه به درد نميخوره و همه چيز تموم شده.........
asheghe iran_p
Thursday 12 February 2004, 03:41AM
نوشته شده بوسيله افسانه
من كه چشمم آب نميخوره...هه...هوه..
من نميدونم چرا امروز هوس كردم حال اين داداشيمو بگيرم...
آبجي اين كار هر روزته كه حال من و ميگيري دفعه اولت كه نيست:D
asheghe iran_p
Thursday 12 February 2004, 03:51AM
نوشته شده بوسيله maryam
منظورمو متوجه نشدي..منظورم اين بود كه شما هم خانواده ت رو خيلي بيشتر از اينكه دوست داري دوست داشته باش..البته ميدونم خيلي دوستشون داري!
آقا پدرام...با دعوا و قهر هم كه مشكلتون حل نشده..پس راه بهتري پيدا كنيد...سعي كنيد اگه اطمينان داريد حق با شماست با طبون منطق متقاعدشون كنيد نه با اخم و دعوا! همونطوري كه سر يه چيز بيخود اينقدر با طرف كل كل ميكنيد كه بخوايد اونو هم عقيده با خودتون بكنيد اين وقت رو هم براي متقاعد كردن خانواده تون بذاريد! نتيجه ميگيريد!
اي بابا من هر روز خودم و ميكشم و تا يه حرفي ميزنم اين احساساتي شده اين اينجوري شده اين غم غربت زده به سرش تا يه قطره اشك تو چشام ميبينن اين مد روزه اين سوسوله اين هوايي شده اين زده به سرش خوب ميشه از اين حرفها.
حالا پدر خودم 6 سال از خودم كوچكتر بود كه ازدواج كرد 20 سالش بود چه طور اون موقع ميفهميد حالا من نميفهمم.
البته خانواده من امل نيستن:pيعني از اين مسائل با هم مشكل داريم ولي شايد من و توي اين مورد درك نكنن ولي تو همه موارد كمكم بودن پا به پام باهام بودن از كوچكترين اتفاق باخبر هستند يعني خودم اونها رو در جريان ميگذارم خوب فكرش و بكنيد وقتي كه دوستام به هم ميرسن ميگن وا چه باحال باورشون نميشه كه خانوادم اينقدر باهام نزديك هستند و باورشون هم نميشه توي يه همچين خانواده صميمي سر مسائل كوچك بحث ميشه.
واقعآ ما از هم دور شديم خيلي زياد ديگه احساسات و عاطفه اي هم كه بينمون هست داره از بين ميره.
در هر حال ممنون از راهنماييهاتون دوستان همتون يك نظر رو داريد ولي واقعآ آيا شماها همچين مشكلي رو در زندگي خودتون نداريد؟
maryam
Thursday 12 February 2004, 10:48AM
من كه همچين مشكلي ندارم....(جواب سوالت بود!)
ولي اميدوارم كاري كه گفتيم انجام بدي...نتيجه ش هم سازنده س...با زبون منطق خيلي چيزا درست ميشه....موفق باشي!
herkul
Thursday 12 February 2004, 12:41PM
رفيق بي كلك مادر:D:D:D:D:D:D:D
دوست ايراني .
Thursday 12 February 2004, 01:13PM
سلام
عاشق جان باز كه كولاك كردي:p
اشكالش دقيقاً همينجاست كه تو با پدر ومادرت زيادي دوستي خيلي هم زياد فكر كنم از الف تا ي هر چيز را بهشون بگي درسته؟
خوب طبيعيه اين دوستي زياد نتيجه اش اختلاف نظره ديگه
دوستي با بيرون با دختر و پسرهاي هم كلاسي ويژه گيش با دوستي با پدر ومادر فرق داره ميدوني وقتي پدر ومادت رو توي محدود ه بازي راشون دادي بايد تحمل بردشونو هم داشته باشي :smile29:
يعني چي يعني اينكه توي دوستي پدر ومادر با بچه پدر و مادر چون احساس مسئوليت و وظيفه مي كنند يك جاهاي تند ميرن يعني مثلاً تو مي گي من از اون دختر فلاني خوشم مياد يكهو اينا اصلاً رابطه شونو با اون خانواده قطع مي كنن يا مثلاً پيش دستي مي كنن خودشون يك دختر ديگه را در نظر ميگيرن
نتيجه اش ميشه دلخوري تو لجبازي اونا اشكال توي همين گفتناست اصلاً خوب نيست همه چيز را مطرح كني بايد اگر
مي خواي مشورت ازشون بگيري يا نظرشونو جلب كني با سياست پيش بري مثلاً يك موضوعي را با زيركي بصورت يك مثال مطرح كني نظرشون پيدا كني بعد كه اين كار و كردي سنجيدي اونا نظرشون چيه بعد آروم آروم اگر مخالف بودن فضا سازي كني اگر هم موافق بودن زمينه سازي كني بعد موضوع را بگي به اين ميكن گفتگوي سايه اي نه شفاف اينجا گفتگو شفاف جواب نمي ده اصل قضيه را هم ميبره زير سئوال......ضمن اينكه اونا ناراحتند از اينكه چرا پسر حرف گوش كن وهمراهي ندارن وبراشو ن مشكل سازي ميكنه ... تو هم فكر مي كني چرا پدر ومادرم به احساسات و خواسته هاي من توجهي ندارن و فقط خودشون ميبين و ديكتاتورن...
البته تو يادت باشه حق نداري اونا را تا حد هم سن و سالهاي خودت بياريشو ن پايين و تجربه وديدگاهشونو نسبت به زندگي ببري زير سئوال خودت هم نبايد خودت را ببري توي سن اونا تو بايد حيطه دخالت اونا و تصميم گيريشون را با رفتار عقلاني خودت بهشون بفهموني چون اين تسلط اونا نسبت به تو خيلي كه بخواد طول بكشه شايد تا 25 و 26 سالگي باشه بعدش ديگه كم كم اين حالت استقلال پيش مياد فقط يك چيز را ممكنه با اين رفتارات از دست بدي اونم مشورت بلند مدت اونها ست چون در ضمير ناخود آگاه تو ثبت شده كه مورد مشورت خوبي نيستند.
اين اشتباه رفتاري جنابعاليه نه اونا
اونا دارن پدر مادري خودشونو مي كنن تو بچه گي نكرده
مي خواي بجاي اونا تصميمي بگيري هي هم بهشون مي خواي بگي بهتر از اونا متوجه ميشي خوب نمي شه ديگه هيچ پدر مادري تحمل اينجور برخورد را از بچه اش رو نداره ويا اينكه مي خواي بار نارضايتي خودت را از اون محيط بندازي گردنشون هيچ چيز براي يك پدر و مادر بدتر از اين نيست كه بخاطر بچه شون سر دوراهي قرار بگيرن كه شما هم فكر مي كنم اينكار را مي كني
البته اين اختلاف نظر ها را توي سن شماتقريباً بيشتر پسر ها دارن بعضي ها با پدراشون بعضي ها هم با مادراشون طبيعيه اما نبايد بذاري به جر ودعوا كشيده بشه چون اثر اون دعوا براي تو كينه ايجاد مي كنه و تنهايي ......
.بعدشم اقا پدرام كي از مهربوني به پدر مادرش باخته كه تو دوميش باشي اصلاً اگر تو اونا را ببخشي و دوست داشتنتو ابراز كني فكر مي كنم بيشتر از هر كار خوب ديگه اي لذت ببري اينجا ديگه غرور ورنمي داره بذارش كنار اين غرور را .........
(اين نظر يك پرفسور بود :smile35: اگه اشتباهه ببخشيد خودت اين لقبو دادي;) منم هر چي دلم خواست نوشتم ديگه هر جاش درسته را گوش كن اونايي را هم كه اشتباه گفتم ولش كن:p)
asheghe iran_p
Friday 13 February 2004, 04:25AM
عاشق جان باز كه كولاك كردي:p
:)
اشكالش دقيقاً همينجاست كه تو با پدر ومادرت زيادي دوستي خيلي هم زياد فكر كنم از الف تا ي هر چيز را بهشون بگي درسته؟
درسته:)
خوب طبيعيه اين دوستي زياد نتيجه اش اختلاف نظره ديگه
دوستي با بيرون با دختر و پسرهاي هم كلاسي ويژه گيش با دوستي با پدر ومادر فرق داره ميدوني وقتي پدر ومادت رو توي محدود ه بازي راشون دادي بايد تحمل بردشونو هم داشته باشي :smile29:
آخه خودشون ميخوان كه تو اين محدوده بازي باشن
يعني چي يعني اينكه توي دوستي پدر ومادر با بچه پدر و مادر چون احساس مسئوليت و وظيفه مي كنند يك جاهاي تند ميرن يعني مثلاً تو مي گي من از اون دختر فلاني خوشم مياد يكهو اينا اصلاً رابطه شونو با اون خانواده قطع مي كنن يا مثلاً پيش دستي مي كنن خودشون يك دختر ديگه را در نظر ميگيرن
نتيجه اش ميشه دلخوري تو لجبازي اونا اشكال توي همين گفتناست
نه دوست ايراني عزيز اصلآ موضوع اينها نيست اتفاقآ براي همين ميگم با خانوادم دوست هستم چون اونها تلاش ميكنند تا من با اون كسي كه مورد نظرم هست ازدواج كنم و اصلآ رابطشون با خانوادهء طرف قطع نشده و اين و ميدونم يكي از آرزوهاشون كه من با هر كي كه دوست دارم ازدواج كنم:)
اصلاً خوب نيست همه چيز را مطرح كني بايد اگر
مي خواي مشورت ازشون بگيري يا نظرشونو جلب كني با سياست پيش بري
بلد نيستم:(
مثلاً يك موضوعي را با زيركي بصورت يك مثال مطرح كني نظرشون پيدا كني بعد كه اين كار و كردي سنجيدي اونا نظرشون چيه بعد آروم آروم اگر مخالف بودن فضا سازي كني اگر هم موافق بودن زمينه سازي كني بعد موضوع را بگي به اين ميكن گفتگوي سايه اي نه شفاف اينجا گفتگو شفاف جواب نمي ده
قبل از اينكه من حرفي رو مطرح كنم اونها ميفهمند كه چي ميخوام بگم حالا اگر با سياست باشه كه باز هم فايده اي نداره
اصل قضيه را هم ميبره زير سئوال......ضمن اينكه اونا ناراحتند از اينكه چرا پسر حرف گوش كن وهمراهي ندارن وبراشو ن مشكل سازي ميكنه ... تو هم فكر مي كني چرا پدر ومادرم به احساسات و خواسته هاي من توجهي ندارن و فقط خودشون ميبين و ديكتاتورن...
ما فقط سر مساله ايران باهم مشكل داريم That's all
البته تو يادت باشه حق نداري اونا را تا حد هم سن و سالهاي خودت بياريشو ن پايين
حرفهاي شما ميتن
و تجربه وديدگاهشونو نسبت به زندگي ببري زير سئوال خودت هم نبايد خودت را ببري توي سن اونا تو بايد حيطه دخالت اونا و تصميم گيريشون را با رفتار عقلاني خودت بهشون بفهموني چون اين تسلط اونا نسبت به تو خيلي كه بخواد طول بكشه شايد تا 25 و 26 سالگي باشه بعدش ديگه كم كم اين حالت استقلال پيش مياد فقط يك چيز را ممكنه با اين رفتارات از دست بدي اونم مشورت بلند مدت اونها ست چون در ضمير ناخود آگاه تو ثبت شده كه مورد مشورت خوبي نيستند.
اين اشتباه رفتاري جنابعاليه نه اونا
اونا دارن پدر مادري خودشونو مي كنن تو بچه گي نكرده
مي خواي بجاي اونا تصميمي بگيري هي هم بهشون مي خواي بگي بهتر از اونا متوجه ميشي خوب نمي شه ديگه هيچ پدر مادري تحمل اينجور برخورد را از بچه اش رو نداره ويا اينكه مي خواي بار نارضايتي خودت را از اون محيط بندازي گردنشون هيچ چيز براي يك پدر و مادر بدتر از اين نيست كه بخاطر بچه شون سر دوراهي قرار بگيرن كه شما هم فكر مي كنم اينكار را مي كني
البته اين اختلاف نظر ها را توي سن شماتقريباً بيشتر پسر ها دارن بعضي ها با پدراشون بعضي ها هم با مادراشون طبيعيه اما نبايد بذاري به جر ودعوا كشيده بشه چون اثر اون دعوا براي تو كينه ايجاد مي كنه و تنهايي ......
.بعدشم اقا پدرام كي از مهربوني به پدر مادرش باخته كه تو دوميش باشي اصلاً اگر تو اونا را ببخشي و دوست داشتنتو ابراز كني فكر مي كنم بيشتر از هر كار خوب ديگه اي لذت ببري اينجا ديگه غرور ورنمي داره بذارش كنار اين غرور را .........
(اين نظر يك پرفسور بود :smile35: اگه اشتباهه ببخشيد خودت اين لقبو دادي;) منم هر چي دلم خواست نوشتم ديگه هر جاش درسته را گوش كن اونايي را هم كه اشتباه گفتم ولش كن:p) [/B][/QUOTE]
خانم دوست ايراني عزيز ممنون كه اينقدر قشنگ و بامنتطق هستيد و من و واقعآ تحت تاثير حرفهاي خودتون قرار داديد حرفهاي شما ميتن است واقعآ حرفهاتون راهنماي خوبي برام شد باز هم تشكر:)
ارزو
Thursday 15 July 2004, 09:30AM
تو اي مادر كه يك عمره دلت با غصه همسازه
صبوريهاي تو مادر منو به گريه ميندازه
مثل يه طفل خواب الود من محتاج اغوشم
ازاون لالايي ات مادر بخون بازم توي گوشم
براي سرنوشت من تو دلواپسترين بودي
براي اشكهاي من هميشه عاصي بودي
تو اي هميشه غمخوارم تو اي محرمترين يارم
بنام نامي مادر هميشه دوستت دارم
نوازش كن منا مادر كه فرزند تو غمگينه
گل من روزگار روزي منا از شاخه ميچينه
در اغوشم بگير مادر كه رسم روزگار اينه
نادون
Thursday 15 July 2004, 09:55PM
سلام
این تاپیک باعث شد من یاد کنم از پدرام
پدرام کجاست
حالش خوبه ؟؟؟ ایشالله سلامت باشه
maryam
Friday 16 July 2004, 01:29AM
مامان خودم (نه دوست ایرانی ها)..دلم برات خیلی تنگ شده:(:rolleyes::smile59:
شيدا
Friday 16 July 2004, 03:49AM
من خنده ام گرفته از دست ريپاي اين پدرام زده تو خط احساس ميگه:
اه مادر چه واژه خوبي! غش......
احساساتي شده ناجور
ارزو
Friday 16 July 2004, 08:05AM
پدر مادر نازنينم
وقتي اشك مجال صحبت را نميدهد سر بر بالين پرمهرتان ميگذارم
وقتي سختيها اسايش را از من سلب ميكنند به اغوش گرمتان پناه ميبرم
ووقتي سر به مهر ميگذارم سلامتي تان را از درگاه خداوند ميخواهم
ارزو
Monday 2 August 2004, 09:26AM
دلتنگي شعرهايم را
كه بوي كودكي ام را ميدهد
مادر نامت طلوعي براي شعرهايم است
تقديم به همه مادراي خوب دوست داشتني
maryam
Monday 2 August 2004, 09:42AM
ماماني بيا پيشم
navid_k
Tuesday 3 August 2004, 02:21AM
من حرف دلمو درباره مادر تو بالایی پائینی زدم ، دیگه اینجا پر حرفی نمیکنم
فقط میگم که دست تمام مادرای مهربون رو میبوسم و روز مادر رو پیشاپیش تبریک میگم
سلیم
Tuesday 3 August 2004, 11:30AM
سلام
نمي خوام عيش شما رو بهم بزنم ولي بهتر بود به فكر مادر مرده هايي مثل منم باشيد .
اين شعرو وقتي از دستش دادم از اعماق وجودم براش گفتم و تا آخر عمر چاكرشم ، بيادشم و تا اونجا كه مي تونم براش باقيات صالحات جمع مي كنم :
آسمان دل ابري من امشب تو ببار
چشم خشكيده و خونبار من امشب تو ببار
بغض آكنده ز روي مه دل داده ي من
با دو صد ناله و فرياد من امشب تو ببار
قدر و منزلت والدينتونو بدونيد قبل از اينكه خيلي دير بشه...
تا زمانيكه اونا در قيد حياتن هيچوقت دير نيست ، غفلت نكنيد ...
به اونا هر چقدر بهاء بدين يا هر قدر اونا رو دوست داشته باشين يا حاضر باشين براشون بميرين جبران يك از هزار هم نيست ...
با احترام به اونا ، ما به خدا نزديك تر مي شيم حتي اگه اونا نباشن ...
./.
maryam
Tuesday 3 August 2004, 05:26PM
من تسليت ميگم اقا سليم..
واقعا آدم تا يه چيزي رو داره قدرشو نميدونه اما تا از دستش داد يا ازش دور شد ميفهه كه چي رو از دست داده! (منظورم شما نيستي!)
دوست ايراني .
Tuesday 3 August 2004, 06:35PM
سلام
آقا سليم خدا رحمتشون كنه واقعاً دركتون مي كنم درسته تا اونا هستند ما نميدونيم چقدر وجودمون بهشون احتياج داره و يا وابسته است اما وقتي ميرن ادم دوست داره هر چي داره بده اونا فقط يك ساعت بيان پيش ادم يا حتي تو خواب ببينشون اما كه افسوس و صد افسوس نميشه ..........
خدا اين گلا رو براي اونايي كه دارند نگه داره و اونايي هم كه ندارند رو خدا بهشون صبر بده و به قبر پدرو مادرشون نور بباره آمين
maryam
Tuesday 3 August 2004, 07:22PM
منم ميخواستم بگم خدا رحمتشون كنه..گفتم تسليت ميگم:D..
سینا 555
Tuesday 3 August 2004, 09:30PM
خدا رفتگان همه رو رحمت كند.
اما
پدر و مادر ذخيره هاي تجربياتي هستند كه هيچ چيز ديگه نميتونه جاشون رو بگيره.واقعا بايد قدرشون رو دونست.كار امروز هم به فردا
نندازيم ان شا،الله.بريم دست بوسشون و از زحماتشون تشكر كنيم
كه فردا تنها هستيم و فقط يادي از انها باقي ميماند.
يا علي
سلیم
Wednesday 4 August 2004, 08:04AM
سلام
از لطف شما سپاسگذارم
خدا جميع رفتگان رو بيامرزه
و به جميع حاضران عمر با عزت بده
____________________________
مي گن شهيد اولين كساني كه شفاعت مي كنه والدينش هستند
اصلا به نظر من بهشتيها بدون پدر و مادر وارد بهشت نمي شن ...
./.
arina2
Thursday 5 August 2004, 06:47PM
سلام
پیشاپیش روز مادر و روز زن رو به همه شما تبریک می گویم (مادران و خانمهای محترم)
روز مادر مبارک
مونس
Saturday 7 August 2004, 01:33PM
گل سوسن گل بابونه من
تو كه باشي بهشته خونه من
يه نوري يه ستاره يه فرشته
آره مادر زير پاهات بهشته
مثه برف مادر گيس سفيدت
به من داره نظر چشم اميدت
بزرگم كردي تو آغوش گرمت
فداي اشك چشمون قشنگت
پدر مثل يه كوهي سخت و محكم
دلاور مثل آرش مثل رستم
واسه دل خستگي هام جون پناهي
سايت روي سرم باشه الهي
مثل خورشيد تابونه نگاتون
الهي من فداي هر دو تا تون
ميدونم كه بدم , نامهربونم
خدا مي دونه كه شرمندتونم
مثل مهتاب تو شبهام مي درخشيد
اگه گاهي جسارت شد ببخشيد
ميدونم كه بدم , نامهربونم
خدا مي دونه كه شرمندتونم
واسم مثل يه دنيايي بابايي
مي خوني زير لب آروم لالايي
نشسته روي موهات گرد پيري
الهي من بميرم , تو نميري
واسه دل خستگي هام جون پناهي
سايت روي سرم باشه الهي
واسه دل خستگي هام جون پناهي
سايتون روي سرم باشه الهي
سايه بون سبز
شعر از : فاطمه جعفري
خواننده : مهراج محمدي
:D:D:D
farhad_k25
Saturday 7 August 2004, 02:50PM
يك پيام تبريك بحث بر انگيز:
من مادرم رو خيلي دوست دارم چون:
خيلي نهار و شام رو خوشمزه درست ميكنه
البته مهربون هم هست:D:D البته براي روز مادر هم ميخوام يك جعبه چاي اعلا به مادرم هديه بدم;)
(شوخي كردم ها)
maryam
Sunday 8 August 2004, 05:03AM
من اگه همچين پسري داشتم هيچ وقت خونه راش نميدادم!http://smilies.sofrayt.com/fdm/no2.gif
مونس
Sunday 8 August 2004, 07:11AM
باز خوبه مريم مي انداختش بيرون من كه از غصه دق مي كردم اون وقت من بايد مي رفتم بيرون .
:D:D:D
مونس
Sunday 8 August 2004, 07:41AM
هفته زن :
شنبه : زن مسلمان . مادر . رسالت فاطمي
يكشنبه : زن مسلمان . آموزش و دانايي . عزت فاطمي
دوشنبه : زن مسلمان . مسئوليت اجتماعي . اخلاق فاطمي
سه شنبه : زن مسلمان . تعالي فرهنگي . عفت فاطمي
چهارشنبه : زن مسلمان . كرامت انساني . منزلت فاطمي
پنج شنبه : زن مسلمان . حقوق اجتماعي . شوكت فاطمي
جمعه : زن مسلمان . حجاب اسلامي . زينت فاطمي
مهرنوش
Sunday 8 August 2004, 07:49AM
سلام
منم اينروزا به همه مادران عزيز خصوصا مادر نازنينم تبريك عرض مينمايم و اميدوارم در پناه حق سلامت و پيروز باشند:smile04: :smile04: :smile04: :smile04: :smile04: :smile04: :smile07:
navid_k
Sunday 8 August 2004, 09:08AM
خداوند مظهر عظمتش را در وجود مادر آفرید .
سینا 555
Sunday 8 August 2004, 09:54AM
روز مادر به مادر عزيز تر از جانم و همه مادرهاي فداكار ديگه مبارك باد:smile07:
اميدوارم از دست بچه هاي شيطونشون زياد خسته نشند،بچه ند ديگه:p
navid_k
Sunday 8 August 2004, 10:19AM
انسان اشرف مخلوقات است و مادر اشرف انسانها .
یک بوسه مادرم مرا نقاش کرد . ( رافائل )
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.