PDA

نمايش نسخه نهائي : شريعتي وچمران


هستي
Tuesday 20 June 2006, 03:31PM
چمران، شريعتي و درد مشترك


وحيد خليلي اردلي

«معمولاً دردها و غمهايي وجود دارد كه كشنده و نابود كننده است؛ روح را كثيف و چركين ميكند، قلب را به شدت ميفشرد، تنفس را برآدمي محال ميكنند، دنيا را تيره وتار مينمايد، شمع حيات را در وجود آدمي خاموش ميكنند، روشناييها به تاريكي و زيباييها را به زشتي مبدل ميكنند. ...
و من اين نوع درد و غم را درد و غم كثيف مينامم.در عوض دردها و غمهاي ديگري نيز وجود دارد كه مفرح روح و جلا دهنده ي قلب است، انسان را به آسمانها صعود ميدهد و روح را از زندان وابستگيهاي زميني آزاد ميكند. اين غم ودرد همچون آتشي مقدس شمع وجود آدمي را روشن مينمايد. جسم را ميسوزاند و عصاره حيات را به صورت اشك تقديم محبوب ميكند.
و نتيجه اين سوزش، نور است و روشني ومن اين نوع درد و غم را به زيبا و پاك، وصف ميكنم من آن راهي را و مكتبي را مقدس ميشمارم كه غمها و دردهاي كثيف آدمي را به زيبا و پاك مبدل كند و آن شخص را تقديس ميكنم كه روحش واحساسش و افكارش، قلب آدمي را صفا و جلا دهد وغمها و دردهايش را زيبا و متعالي كند.روح را از قفس جسم آزاد كند وبه آسمانها صعود دهد.
بر اين حساب دكتر علي شريعتي بينهايت قابل تقديس است، آدمي را منقلب ميكند. روح را از قيد زمان و مكان آزاد كرده وبه ازليت و ابديت متصل مينمايد ودر آسمانها به سير و سياحت ميپردازد...
همه علاقههاي پست مادي و وابستگيهاي زميني را پست و بي مقدار ميكند و همه غمها و دردهاي شخصي و زميني و مادي را ازبين ميبرد...»(1)

اين كلمات شگرف و معاني بلند و دور از دسترس، فروتراويده از قلم يك فيزيكدان برجسته ايراني و استاد ممتاز فيزيك دانشگاههاي امريكاست.!
اين كلمات شگرف با معاني آسماني اش، تراوشات ذهن و قلم سربازي رستگار از خيل سرفرازاني كه جان ودل خود را بر پاسباني از وطن و عقيده و ايمان خويش، به محبوب بي همتاي خويش هديه كردند.
اين كلمات عزيز سوگنامه چمران بر سوگ دوست ِدرست پيمان خويش، علي شريعتي است.همو كه «درد» را با همه معناي عظيم و لطيفش بر قنديل قنوت خويش ميبندد و اينگونه در آسمان راز و نياز به جلوه اش مينشاند:
«خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز رابرجانم ريز»(2)

اين دو بزرگ، از كدام دردها و غمهاي مقدس ميگويند كه كام خويش را عطشناك جرعه نوشي ازنيام آن دردها و اندوهها ميدانند. دست نياز به سمت پروردگار بي نياز، به تمناي هر چه تمام تر بلند ميكنند و از تاك طربناك دعا و نياز و راز، خوشه ميچينند.
اين دو عزيز از كدام دردهاي عظيم و حيرتهاي ارجمند ميگويند؟
گويي تركيب اين كلمات با جنس سخنهاي سرگردان در روزمرگي ما جناس نميشود. از يك سنخ نيستند. و موسيقي فروباريده در دامان اين واژه ها، نه آن ترانه ايست كه در گوشهاي صخره سان ما زمزمه ميشود.
و قفس سينههاي عادت كرده به روزهاي پي در پي «نان» و روز مرْگيهاي مداوم « نام » چه بيگانه است با اين دشت پر از گلهاي «درد» و سبزه زار سرشار از سبدهاي« داغ».

اگر چه تمام قامت اين واژههاي سترگ را بايد در دشتِ پر از لاله و ريحان عرفان جست، تاجايي كه كاملترينشان، دردمند ترين ايشان است . و اين سلسله ميخرامد تا برِ خيمه دردمند ترين قبيله درد و داغ، علي(ع)، يگانه نجوا گر آسماني ترين كلمات در گوشناي زميني ترين سمبل خاك، آن چاه گرامي.
چمران در همان نامه ميگويد:« من اعتقاد دارم درجه شخصيت انسانها به اندازه غم و درد آنهاست و مي دانم كه خداي بزرگ بر بندگان مخلص و دلباخته خودرحمت ميكند و دريايي از درد و كوهي از غم به آنها ارزاني ميدارد.»
هرچند بهترين ميزان سنجش جنس اين دردها و غمها، وادي بي انتهاي معرفت است .اما در لابلاي اين كلمات نقش شده در صفحات خاك، به نظر ميآيد صورت ديگري هم، اين درد دارد. صورتي ازمعاني ملموستر.

درد اجتماع، دردمردم، درد ستمي كه ازجولانِ استعمار و استثمار، به شلاق پر نفَسِ زر و زور و تزوير، بر گرده انسانهاي مظلوم فرود آمده بود. اين شلاق از فرود آمدن باز نميايستاد و اين شانههاي ستم كشيده از فرياد كشيدن چاره نداشت.
درد ايشان فرياد درد آلود مردماني است كه ارّابه سهمگين سلطنت سلطه و ستم از روي دوشهاي زخم خورده شان ميگذرد . ــ و قرنها بود كه ميگذشت ــ . و كساني چون چمران و شريعتي به التيام اين همه درد و اندوه مينشينند. و براي درمان كهنه زخمهاي جامعه خويش به مداوا ميايستند .درد مشترك اين دو بزرگ، درد بشريت مظلوم و ستم كشيده است.
درد مردماني بي پناه كه نان سفره هاشان را به غارت ميبردند تا نام ننگيني از خويش به جاي گذارند . بي آنكه بدانند يا بفهمند كه نام از نانِ سفره اي بي رنگ و تهي اندوختن، به خواري انباشتن و به ذلت پراكندن است.
درد تودههاي انسانيي كه قرنهاي متمادي، سنگهاي سنگين قبور فراعنه را از فرسنگها به دوش كشيده و در زيرتحمل بار گران بي عدالتي و تبعيض و ستم سلاطين ستمْ سفره، جان خود را ازدست ميداده و به دنبال روزگار نجات و رهايي از چنگال چنگ زنندگان بر جان و مال و حيات خويش بودند.

و همچنين فرياد بلند چمران و شريعتي، فرياد پنهاني 1400 سال رنجمويههاي فروخفته تشيع است در روزگاري كه همهمه استثمار و هيمنه سياه استعمار، سايه بر سطح زمين و سر مستضعف پراكنده و هيچ حلقومي چون اينان، ياراي فرياد كشيدنش را نداشت.
قرنها سلطه سلاطين در سرزميني كه به نور دانش و دين آراسته بود، شانههاي اين كهنْ وطن را خسته تر از هميشه كرده بود و مردمان وادي ايمان و عقيده، در پي فرياد راساناني كه تاراج وطن را و ايمان را و سترگي تاريخ اين ديار را با زباني رسا و شيوا و كوبنده فرياد كنند.

از سوي ديگر، غم خفتگاني چند(3)، خواب را درچشمان بيدارشان ميشكند و آرامش و سكوت را از زندگيشان ميگيرد و نفسهاشان سرشار از گرماي دمادم« بازگشت به خويشتن »مي شود تا جماعت مخاطب خويش را به تكانه و تكاپويي آگاهانه وادارند. و چقدر به اندوه جامعه خويش نزديك شده و مأنوس ميشوند .دست نوازش و طبابت بر آلام كهنه هموطنان خويش ميكشند و فرياد ميزنند:
«خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.»(4)

و چقدر مسؤلانه، لايههاي گوناگون جامعه خويش را در ميكاود و متعهدانه به بيداريشان ميخواند و اندوه عميق خويش را در آيينه بلند آسمان ورانداز ميكند.وبا خداي خويش وخداي مردمان خويش، اينچنين فرياد ميزندكه:

هستي
Tuesday 20 June 2006, 03:34PM
خدايا!
به عوام ما علم و به مومنان ما روشنايي و به روشنفكران ما ايمان و به متعصبين ما فهم و به فهميدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پيروان ما آگاهي و به جوانان ما اصالت و به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما نيز عقيده به نويسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نوميدان ما اميد و به ضعيفان ما نيرو و به محافظهكاران ما گستاخي و به نشستگان ما قيام و به راكدان ما تكان و به مردگان ما حيات و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فرياد و به مسلمانان ما قرآن و به شيعيان ما علي و به فرقههاي ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبينان ما انصاف و به فحّاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهي و به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت ببخش (5)

و نيز گوياترين حقيقت زمانه را و حقيقي ترين نياز مردمان روزگارش را چه شيرين و ملتمسانه از پروردگار رحمن ميطلبد كه:
خدايا!
مي دانم كه اسلام پيامبر تو با «نه» آغاز شد و تشيع دوست تو نيز به «نه» آغاز شد. مرا، اي فرستنده محمد(ص)و اي دوستدار علي(ع) به «اسلام آري» و به «تشيع آري» كافر گردان!(6)

پينوشتها:
1- قسمتي از نامه مشهور چمران كه در سوگ شريعتي نوشته شد.
2-شريعتي، دكترعلي ـ نيايش ـ چاپ چهارم 1370ـ انتشارات الهام ـ ص.99
3-اشاره به شعر «غم اين خفته چند، خواب در چشم ترم ميشكند» از نيما يوشيج
4-بخشي از سوگنامه شهيد چمران
5
-شريعتي، دكترعلي ـ نيايش ـ چاپ چهارم 1370ـ انتشارات الهام ـ ص.117
6-همان.ص108
منبع:سايت بازتاب

محمدعلي
Wednesday 21 June 2006, 02:58AM
با اجازه از جناب هستي
متني هست كه شهيد چمران به مناسبت درگذشت دكتر شريعتي نوشته اند :


تقديم به آنکه در راه شريعت خود علی وار زيست .

ای علی !
تو جامعه ی ايران را به لرزه درآوردی ،
تو تشيع حقيقی را به مردم معرفی نمودی ،
تو لذت شهادت را به شيعيان حسين ( ع ) چشاندی ،
تو مجسمه ی جمود و تعصب و سکوت را شکستی ،
تو خداوندان زر و زور و تزوير را رسوا کردی ،
تو ای شمع زيبای من ! چه خوب سوختی و چه زيبا نور تاباندی ، و چه با شکوه ، هستی خود را در قربانگاه عشق فدای حق کردی !

ای علی !
تو را وقتی شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق روحت و قلبت شنا کردم و احساسات خفته و نا گفته ی خود را در آن يافتم . قبل از آن خود را تنها می ديدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاه گاهی از غير طبيعی بودن خود شرم می کردم . اما هنگامی که با تو آشنا شدم ، در دوری دور از تنهايی به در آمدم و با تو همراز و همنشين شدم .

ای علی !
تو مرا با خويشتن آشنا کردی ، من از خود بيگانه بودم ، همه ی ابعاد روحی و معنوی خود را نمی دانستم .
تو دريچه يي به سوی من باز کردی و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردی و زشتی ها و زيباييهای آن را به من نشان دادی .

ای علی !
همراه تو به کوير می روم ، کوير تنهايي ، زير آتش سوزان عشق ، در توفان سهمگين تاريخ ...

ای علی !
همراه تو به حج می روم ، در ميان شور و شوق ، و در مقابل ابهت و جلال ، محو می شوم ، و خدا را از دريچه ی چشم تو می بينم ...

ای علی !
همراه تو به نخلستان های کنار فرات می روم و « علی » دردمند را در دل شب می يابم که سر بر چاه کرده ، سينه ی پر دردش را خالی می کند .

ای علی !
همراه با تو به ديدار اتاق کوچک « فاطمه » می روم ، اتاقی که با همه ی کوچکی اش ، از دنيا و همه ی تاريخ بزرگتر است ، اتاق کوچکی که علی و فاطمه و زينب و حسن و حسين را يکجا در خود جمع نموده است . اتاق کوچکی که مظهر عشق و فداکاری و ايمان و استقامت و شهادت است .

ای علی !
ياد تو و نام تو ، گفته های تو ، افکار تو ، همه برای من نوعی نماز است ، که مرا به خدا نزديکتر می کنند .
تو ای علی !
در همه ی نمازهای مخلصانه ی ما حضور داری و ما را در همه ی پروازهای آسمانها همراهی می کنی . بر همه ی مجاهدين که در راه حق به افتخار نايل می شوند ، تو شاهد و شهيدي .

صبح
Wednesday 21 June 2006, 09:00AM
خدایا به هر که دوستش داری بیاموز

که

عشق از زندگی کردن بهتر است

و

به هر که دوستش داری بچشان

که

دوست داشتن از عشق بر تر است.

دکتر علی شریعتی

صبح
Wednesday 21 June 2006, 09:04AM
شهید دکتر مصطفی چمران
http://www.chamran.org
http://chamran.org/menu/menu1_01.jpg

شهاب*
Friday 23 June 2006, 10:38AM
هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد،
تو او را خراب کردي،

خدايا،
به هر که و به هرچه دل بستم،
تو دلم را شکستي،
عشق هر کسي را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتي،
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سايه اميدي،
و به خاطر آرزويي،
براي دلم امنيتي به وجود آورم،
تو يکباره همه را برهم زدي،
و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي،
تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم
و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم...

تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم
و به جز تو آرزويي نداشته باشم،
و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم،
و جز در سايه توکل به تو،
آرامش و امنيت احساس نکنم...

خدايا
ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم."



مناجاتهاي شهيد چمران

هستي
Thursday 21 June 2007, 08:02AM
بسمه تعالي
جهت ياد از اندو بزرگوار

ديوونه
Thursday 21 June 2007, 10:59AM
صد خاطره کوتاه از شهید چمران

http://www.sabokbalan.com/sp/shaghayegh/index.php?p=3&id=8

حرمان
Thursday 21 June 2007, 12:19PM
یا الله

شهید دکتر مصطفی چمران بر سر جنازه مرحوم شریعتی چنین می گوید:

ای علی!تو ابوذر غفاری را به من شناساندی.مبارزات بی امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی.شجاعت و صداقت و پاکی و ایمانش را نمودی...من فریاد ضجه آسای ابوذر را از حلقوم تو می شنوم و در برق چشمانت خشم او را می بینم و در سوز و گداز تو بیابان سوزان ربذه را می یابم که ابوذر قهرمان بر شن های داغ افتاده و در تنهایی و فقر جان می دهد.

ای علی!در تاریخ معاصر تو مصدق بزرگ را با خمینی عالیقدر پیوند دادی و بینش سیاسی را با روح خداپرستی درآمیختی.فرهنگ ملی و تاریخی ما را به علم جدید و شیوه های نوین مجهز کردی و خدا را از تجرد خشک آزاد کردی و او را از آسمانهای سرد و دور به قلب گرم و پر تب و تاب اجتماع وارد کردی.

ای علی!من زیر کوهی از غم ...غرق شده بودم و به پایان رسیده بودم ولی تو غم و درد مرا با غم و درد"علی"بزرگ متصل کردی و من آنچنان که به بی نهایت متصل شده باشم آرامش یافتم...
من دیروز از برش شمشیر علی لذت می بردم و عظمت او را در قدرتش و در کلامش می دانستم ولی امروز عظمت او را در عشق و ایمانش در عرفانش در تنهایی اش در کوه های غمش و در دریاهای دردش مشاهده می کنم...

ای علی!به جسد بی جان تو می نگرم که از هر جانداری زنده تر است یک دنیا غم یک دنیا درد یک کویر تنهایی یک تاریخ ظلم و ستم یک آسمان عشق و یک خورشید نور و شور و هیجان از اذلیت تا ابدیت در این جسد بی جان نهفته است...

ديوونه
Thursday 21 June 2007, 05:57PM
صد وسیزده تصویر از سردار شهید دکتر مصطفی چمران
http://www.sabokbalan.com/te/index.php?catId=147