نمايش نسخه نهائي : آیه مبارکه تطهیر ... سوره احزاب آیه 33
SAFA
Saturday 8 April 2006, 05:26PM
از آنجا که در این آیه منحصرا گروهی پاک و منزه از هر آلودگی ( از جمله گناه ) معرفی شده اند پاسخ به این پرسش که آنها کیستند بسیار نجاتبخش و راهگشا خواهد بود قبل از هر پیش قضاوتی به بررسی ساختار این آیه می پردازیم و در مرحله بعد از همگی فرق حاضر موجود در تالار دعوت می کنیم رای و نظر مورد تایید خود و فرقه خود را بنگارند باشد که الگوی یک بحث درون دینی مطلوب واقع گردد
بررسی اجزاء و کلمات گوناگون آیه تطهیر
به طور کلی، آیه تطهیر از 11 کلمه مختلف تشکیل شده است ، ولی ما در این قسمت برای رعایت اختصار ، به جای بررسی تک تک کلمات به صورت مجزا ، سعی می کنیم تا کلمات را تا حد امکان در قالب عبارات مورد بررسی قرار دهیم . لذا این 11 کلمه را در 5 بخش مجزا بررسی می کنیم . ضمنا سعی ما اینست تنها به بررسی آن مقدار از معانی كلمات اکتفا كنیم كه لازم و ضروری به نظر می رسد و بیشترین نقش را در درک درست آیه دارد
"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"
" همانا خداوند فقط و فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعا پاکیزه سازد."
"سوره ی احزاب قسمتی از آیه ی 33 (معروف به آ یه ی تطهیر) "
انما :
همان گونه كه می دانیم، آیه ی تطهیر با "انما" شروع می شود. در هر زبانی برای آن که بتوان مفاهیم جمله و مصادیق خارجی آن را منحصر نمود، از کلمات به خصوصی استفاده می گردد . یعنی اگر بخواهیم خبری را که بیان می كنیم، بر روی افرادی خاص منحصر نمائیم و یا در بین معانی مختلف ، منظور خود را در یک معنی خاص منحصر بدانیم ، در گفتار خویش کلمات ویژه ای را به كار می بریم. مثلا می گوییم من در بین تمامی ورزشها، تنها شنا را دوست دارم. زبان عربی نیز، از این قاعده کلی مستثنی نیست. از میان چند کلمه ای که در این زبان برای حصر وجود دارد، "انما" در این آیه به کار رفته است . "انما" یکی از کلمات حصر است و اگر در ابتدای جمله ای که با فعل شروع می گردد بیاید، آن چیزی که در خصوصش صحبت می شود را حصر می کند. برای روشن شدن این مفهوم آن را در قالب مثال بیان می كنیم: فرض کنید، می خواهید جریان دیدن یکی از دوستانتان به اسم علی را، تعریف کنید. در این صورت می گوئید: "من امروز به دیدن دوستم، علی رفتم." اگر در ابتدای جمله ی خویش از "انما" استفاده كنید، در اثر استفاده از آن، معنای جمله كمی متفاوت می گردد و پس از حصر، معنای جمله این چنین می شود: من امروز تنها و تنها "به دیدن دوستم علی" رفتم، یعنی چیزی که حصر می شود "دیدار علی" است. اگر کمی به این جمله دقت کنیم، متوجه می شویم که این حصر دو نتیجه و اثر دارد:
اول آن که رفتن شما به میان جمع دوستانتان، تنها به قصد یک دیدار بوده است و منظوری همانند انجام یک معامله تجاری یا شرکت نمودن در یک مهمانی شام را نداشته اید. دوم آن که از میان همه دوستانتان تنها هدفتان دیدن علی بوده و به قصد دیدن فرد دیگری به آن جا نرفته اید.
با توجه به این مساله می توان گفت با آمدن انما در ابتدای آیه ی تطهیر مشخص می شود، موضوع بحث که همان "برطرف کردن پلیدی از اهل بیت" است مورد حصر قرار گرفته و خداوند خواست خود را در مورد آن موضوع منحصر نموده است. در اثر این حصر و اختصاص در این جا ما با دو نتیجه مواجه می شویم. اول آن که اراده و خواست خداوند متعال در این آیه را، فقط به دور کردن پلیدی و ایجاد طهارت، اختصاص می دهد و دوم آن که در زمان نزول آیه دور نمودن پلیدی و ایجاد طهارت را تنها مخصوص اهل بیت می کند و هیچ فرد دیگری را در این قاعده شریک نمی گرداند.
با توجه به موارد ذکر شده، آیه این گونه بیان خواهد شد:
اراده ی خداوند منحصرا به این تعلق گرفته است که هرگونه رجس و پلیدی را فقط از اهل بیت دور نماید و تنها آنان را پاک و پاکیزه گرداند.
یرید الله :
"یرید الله" به این معنا است که خداوند امری را اراده نموده و آن را خواسته است. "الله" از میان اسماء الهی ، از اسامی خاص خداوند متعال است و اشاره به كسی می كند که تمامی صفات کمال و پسندیده را در وجود خویش دارد. کمالاتی همچون دوست و دوست داشتنی بودن، بخشنده و بخشایشگر بودن، آمرزنده و بردبار بودن، بی نیاز و قابل ستایش بودن و . . . (1) همه وهمه جزئی از صفات و کمالات خداوند متعال است. آمدن این اسم از آن جایی كه اشاره به تمامی كمالات خداوند دارد، خود نشان دهنده ی بزرگی و عظمتی است که مفهوم این آیه در بر دارد.
بر طبق قواعد زبان عربی اگر كمی دقت كنیم، "یرید الله" تنها نشان دهنده ی اراده و خواست خداوند متعال نیست ، بلکه به استمرار و دوام آن هم اشاره می کند.(2) از این رو می توان گفت خداوندی با این عظمت، اراده و خواسته ای را در نظر دارد كه به صورت مستمر و مداوم جریان خواهد یافت. اما این اراده چیست؟ پاسخ این سوال را در ادامه، آیه برای ما مشخص می كند.
لیذهب عنکم الرجس :
این قسمت از آیه به ما نشان می دهد كه خداوند اراده نموده و خواسته است تا از عده ای به خصوص كه در قسمت بعد از آنان با عنوان "اهل بیت" یاد می كند، هرگونه رجس و پلیدی را دور گرداند.
"یذهب" در اصل به معنای دور ساختن و زدودن است(3) و در این جا منظور، دور کردن رجس از "اهل بیت" می باشد. حرف لامی هم که پیش از این کلمه آمده ، بر طبق قواعد عربی ، معنای تاکید را می رساند.(4)
معنا و مفهوم حقیقی " رجس "، پلیدی و آلودگی است(5) و همانطور كه می دانیم، در واقع پلیدی، چیزی است که در وجود انسان حالت تنفر و کراهت ایجاد می کند. به عنوان مثال، همه ی ما از دروغ گفتن بدمان می آید .لذا در صورتی که فردی به ما دروغ بگوید، از عمل او ناراحت می شویم و احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد. بر این اساس اگر خوب دقت كنیم، معانی متعددی که برای رجس ذکر گردیده است، همانند عذاب، لعنت، کفر، گناه(6) و . . . نیز، به یک معنای جامعی بر می گردد که همان مفهوم پلیدی است.
اما رجس در این آیه به تنهایی نیامده است و بر ابتدای آن "ال" قرار گرفته است. این "الف و لام" در زبان عربی به "الف و لام جنس" شهرت دارد(7) و اگر بر سر کلمه ای بیاید ، تمامی انواع آن را پوشش می دهد . مثلا اگر بگوئیم "درخت" ، ممکن است نوع خاصی از آن در ذهنمان باشد ، ولی اگر قبل از آن ، این "الف و لام" را بکار ببریم ، شنونده متوجه می شود که ما درباره تمامی انواع درختان سخن می گوئیم . در این آیه هم این "الف و لام" بکار رفته است . همین نكته برای ما معلوم می سازد كه منظور خداوند تمامی پلیدیها ست ، نه پلیدی خاصی و او می خواهد، تمامی پلیدی ها را از وجود اهل بیت دور گرداند. (8)
اما در این قسمت یک اتفاق خاص روی داده است . بر طبق قواعد دستور زبان عربی ، باید ابتدا از رجس سخن به میان می آمد و سپس کلمه " عنکم " قرار می گرفت ، اما بر خلاف انتظار جای این دو کلمه با هم عوض شده است . ولی چرا ؟ دستور زبان عربی به ما می گوید هنگامی که این اتفاق رخ می دهد ، گوینده می خواهد مفهوم مورد نظر خویش را مورد حصر قرار دهد . پس در واقع خداوند در این قسمت آیه هم ، بار دیگر (علاوه بر آنچه كه از به كار بردن انما نتیجه می شود) دور نمودن رجس و پلیدی را ، در زمان نزول آیه تنها و تنها مخصوص اهل بیت می داند و برای بار دوم این حصر و اختصاص را ذکر می کند . (9)
اهل البیت:
در این قسمت خداوند افرادی را كه می خواهد از آنان رجس و پلیدی را دور نماید و در زمان نزول آیه این موهبت الهی را منحصرا به آن ها عطا کند ، به ما معرفی نموده است. كه آنان نیز كسانی به جز اهل بیت نمی باشند.
"اهل" در لغت در مورد کسانی به کار می رود كه نسبت به آنان تعلق خاطر و وابستگی وجود داشته باشد. (10) بنابراین همسر، فرزند، نوه و . . . از آن جایی كه انسان با آن ها مانوس است و به آنان تعلق خاطر دارد، "اهل" او به حساب می آیند. از این رو می توان گفت نكته ی اساسی در معنای "اهل"، همان انس داشتن و تعلق خاطر است و لذا گاهی افرادی به غیر از خویشان و نزدیکان نیز می توانند ، جزو "اهل" انسان محسوب شوند. اما در نقطه ی مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطه ی خویشاوندی، به علت آن كه انسان با آنان انس و تعلق خاطری ندارد، جزو "اهل" انسان به شمار نیایند.
"بیت" به معنای خانه و جایی است که انسان شبانگاه در آنجا پناه می گیرد.(11) همان گونه که بیت مکانی است برای پناه دادن و جمع نمودن افراد یک خانه به گرد هم، می تواند نشانه ای باشد، برای آن که افراد محدودی را معلوم گرداند و آنان را از سایرین جدا كند و یا آنکه جوّی مخصوص باشد که عده ای در آن قرار دارند .
بر این اساس، منظور از اهل البیت، افرادی است که وابسته به خانه و محدوده ای خاص می شوند و به آن تعلق خاطر دارند و با آن مأنوسند و از این نظر دارای ویژگی یکسانی هستند.
و یطهرکم تطهیرا :
آیا خداوند متعال در خصوص اهل بیت به همین مقدار كه تا كنون ذكر گردید، اكتفا نموده است؟ با كمی دقت در این بخش از آیه، پاسخ منفی پرسش ما مشخص می شود.
"یطهر" در اصل به معنای پاك كردن و پاكیزه نمودن، است(12) و این مفهوم، در برابر رجس و پلیدی بکار می رود (13) ، در واقع خداوند متعال با دور نمودن پلیدی از اهل بیت، نقطه ی مقابل آن، یعنی طهارت را، در وجود آنان جایگزین نموده است.
اما باز نیز خداوند تنها به ذكر طهارت اهل بیت بسنده نمی كند، بلكه بر گفتار خویش پافشاری و تاكید دارد . کلمه ی "تطهیرا" که در این فراز آیه بکار رفته هم معنای تاکید را می رساند(14)، یعنی این كلمه به ما می فهماند که قطعا، اهل بیت پاک و پاکیزه گشته اند .
این دو قسمت از آیه ( زدودن رجس و طهارت) به وسیله حرف "و" به یكدیگر مرتبط شده اند ، لذا می توان دریافت كه خواست و اراده ی خداوند علاوه بر زدودن رجس از اهل بیت، به طهارت آنان نیز، تعلق می گیرد.
جمع بندی کلمات آیه :
پس در یك جمع بندی بر اساس اجزاء گوناگون آیه ، مشخص می شود که در آیه تطهیر خداوند متعال، اراده ی خویش را تنها شامل اهل بیت می نماید و با 3 بار تاكیدی كه بیان می كند، معلوم می سازد كه هرگونه رجس و پلیدی را از اهل بیت دور گردانیده و آنان را پاك و مطهر نموده است.
SAFA
Saturday 8 April 2006, 05:48PM
تا اینجای نوشتار یک چیز بدیهی است ... حضور و وجود افرادی که پاک هستند و به اراده خدا از هر گونه آلودگی پاک نگه داشته شده اند ... آنچه تشیع به نام معصومیت می شناسد و برخی فرق بدون هیچ ادله ای در برابر نص صریح قران رد می کند
فرای اینکه اهل بیت چه کسانی هستند مطابق این نص صریح قران شان معصومیت برای عده ای مشخص و در راس آنها پیامبر بزرگ اسلام(ص) وارد است
حال چه کسانی و چرا تلاش می کنند چنین شانی را حتی برای پیامبر قائل نباشند سوالی است که حتما از دهن خواننده های کیس این گفتگو می گذرد و بی پاسخ نخواهد ماند
آیا کسی به نمایندگی از فرق اسلامی موجود و مشهور می تواند چنین شانی را حد اقل برای رسول گرامی اسلام رد کند ؟ لطفا از اظهار نظر های شخصی بپرهیزید و در صورت ارائه نظر عنوان کنید کدام فرقه به آنچه می نگارید معتقد است ... از ناظرین تالار استدعا می کنم مطالب حاشیه ای و غیر مربوط به این مرحله از گفتگو را حدف کنند تا در مرحله بعدی در مورد اینکه اهل بیت چه کسانی هستند با دوستان ار فرق مختلف اسلامی به بحث و گفتگو بپردازیم
فعلا گفتگو در مورد " دوری از خطا و هر آلایشی ( عصمت ) " پیامبر بزرگ اسلام می باشد
SAFA
Saturday 8 April 2006, 05:56PM
برای پرهیز از طولانی شدن گفتگو توجه شما را به بعضی پاسخ های دوستان به رد عصمت پیامبر جلب می کنم امیدوارم قبل از پاسخگویی به این استدلال ها نیز توجه فرمایید
SAFA
Saturday 8 April 2006, 05:59PM
برادر عزیزمان در این آدرس نگاشته است ...
استدلال کاربر ساربان در پاسخ به رد عصمت پیامبر اعظم (ص) (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=64607&postcount=2)
تعريف عصمت:
موهبتي الاهي كه باعث ميشود خطا ونسياني نباشد
وگناه ومعصيتي ايجاد نگردد
مختار شيعه:
علامه :
( اماميه قائل به عصمت انبياء از صغاير وكباير هستند و انها را از معصيت بدور ميدانند قبل از نبوت وبعد از آن چه عمدي وچه سهوي
و از هر رذيلت ومنقصتي دور هستند)
دلائل الصدق ج1 ص 368
دليل عصمت:
نكته:
دليل عصمت نميتواند شرعي محض باشد
چون ممكن است آن دليل با خطا وسهو از پيامبر صادر شده باشد
و دور وتسلسل لازم ميايد
اما دليلها:
1_ نقض غرض:
اگر پيامبر معصوم نميبود نقض غرض لازم ميامد
مقصود از ارسال رسل چيست:
ارشاد مردم كه به سوي مصلحتها ي واقعي بروند واز مفسده هاي واقعي دور شوند ومقدمه چيني براي تربيت وتزكيه مردم براي اينكه آنها به كمال انسانيت برسند
حال اگر قرار بود انبياء خلاف آنچه گفته اند انجام دهند ارشادي واقع نميشد وتربتي واقع نميگرديد
تقريب دوم اين دليل:
اگر مردم احتمال كذب در انبيا را بدهند اين احتمال را در اوامر ونواهي انها هم ميدادند ودر نتيجه هيچ كس به آن فرامين عمل نميكرد و اين نقض غرض بعثت بود
(تجريد الاعتقاد)
نقض غرض هم كه براي خداي حكيم محال است
پس عصمت وجود دارد
2_
شكي نيست كه اگر پيامبر معصوم باشد غرض خداوند كه ارشاد مردم است بهتر تحقق مي يافت و رجحان داشت
و چون عقلا مانعي از اين عصمت وجود ندارد
بر خدا واجب است متحقق كردن اين عصمت
والا بر او قبيح بود
چون ترجيحح مرجوح لازم مي امد
گوهر مراد ص301
3_
كسي صلاحيت نبوت را دارد كه كه همه نيروهاي طبيعي وحيواني ونفساني خود را بتواند كنترل كند
و كسي كه اينگونه باشد صادر شدن معصيت از او محال است
چون گناه كردن در نزد عقل قبيح است
وكسي كه معصيت از او سر زند حتما يكي از قواي مذكور بر او غلبه پيدا كرده مثلا قوه غضب ياشهوت
انيس الموحدين ص99
4_
نبي چه قبل از نبوت وچه بعد از آن اگر گناه كند موجب تنفر مردم
از خود و از صحبتهاي خود وگوش دادن به انها ميشود
مردم به صحبتهاي شخص گنهكار گوش نميدهند ويا حد اقل دلهاي آنها آرام نميگيرد
و همچون موعظه شنيدن از شخصي كه گناهي نكرده
در اين حالت مردم سكون قلب پيدا نميكنند
ولطف بر خدا واجب است
پس بايد كسي را بياورد كه گناهي نكند
تنزيه الانبياء ص 5-6
5_
اگر انبيا معصوم نباشند اجتماع ضدين لازم مي ايد
چرا كه واجب است متابعت از پيامبر
چون آيا در حال معصيت او يا باز هم متابعت از وي واجب است و يا خير؟
اگر واجب نباشد اين خلف لازم ميايد چون پس براي چه انبيا آمدند؟
واگر متابعت حتي در آن هم واجب باشد اين هم محال است چرا كه عقلا ارتكاب معصيت جايز نيست
شرح تجريد ص 217
6_
اگر گناهي از نبي سر زند يا تبعيت از او واجب است يا خير
اگر واجب باشد لازم ميايد ترخيص در معصيت
بلكه وجوب دنباله روي از معصيت
واين واضح است كه باطل مي باشد
واگر اتباع از آن واجب نباشد
اين منافي حكم پيامبر ي اوست
چون پيامبري در خود معناي تبعيت را به همراه دارد
اين در صورتي كه علم به خطا پيدا كنيم
اما در صورتي كه احتمال اين خطا را دهيم چون درنتيجه احتمال خطا بودن ومعصيت بودن كارهاي پيامبران را ميدهيم تبعيت از پيامبر واجب نيست واين مخالف لزوم بعثت پيامبران است
اما آياتي هم دلالت بر اين مطلب دارد
كه البته فقط براي كسي كه ايمان به اين اورد كه حد اقل در قران عصمت وجود داردميتوان به ان استدلال كرد
مثلا
اولائك الذين هدي الله فبهداهم اقتده
ومن يهد الله فما له مضل
پس اگر انبياء به هدايت خداوند هدايت شده اند (به مقتضاي آيه اول)
وكساني كه به هدايت خداوند هدايت شده اند ضلالت در آنها راه ندارد (به مقتضاي آيه دوم)
خداوند فرموده كه انها گناهي نميكنند
البته ادله ديگري هم وجود دارد كه اگر عمري باشد بعدا خواهد آمد
اما اياتي كه خلاف اين مقصود را ميرسانند همه در خود قرائني دارند كه مراد ترك اولا است واين ترك اولا به عصمت پيامبر خللي وارد نميكند
و هيچگاه خداوند در ايات قران كريم گناه را به پيامبران خود نسبت نداده
البته براي اين كه اين امر ثابت شود بايد تك تك ايات بحث شود ومورد تدقيق قرار گيرد
وبراي اينكه كفار و وهابيت و اهل سنت از اين اشتباه در ايند راه طولاني نياز است كه اگر عمري بود بعدا خواهد آمد
SAFA
Saturday 8 April 2006, 06:03PM
برادر عزیزمان احمد مهاجری در این آدرس نگاشته است ...
استدلال کاربر احمد مهاجری در پاسخ به رد عصمت پیامبر اعظم (ص) (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=64635&postcount=4)
عصمت پيامبر اكرم از دو نظر قابل بررسي است :
1- عصمت در بيان :
در اثبات اين مورد مي توان بر دو آيه از قرآن دلالت كرد كه همانا قرآن بهترين دليل هاست :
الف ) ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ( نجم 4 )
هيچ چيز از خود نمي گويد و نيست گفته هاي او مگر آنچه ما بر او وحي كرديم .
ب ) لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين ( حاقه 44 )
اگر پيامبر از خودش چيزي بگويد و به ما نسبت دهد , مانعش خواهيم شد و رگ قلبش را خواهيم بريد و كسي از شما هم نمي تواند از مجازات او جلوگيري كند .
2- عصمت در عمل :
عصمت عملي پيامبر همانطور كه در قبل هم اشاره اي داشتم , اينگونه نيست كه خدا دست پيامبر را بسته باشد يا ايشان را بطور ديگري خلق كرده باشد ( كه شما بگوئيد ايشان از اسوه حسنه بودن مي افتند ) بلكه خداوند به پيامبرش علم خدائي عطا فرموده ( كه در اين مطلب شيعه و سني متفق القول مي باشند ) و به واسطه اين علم و رسيدن به يقين با اين علم , پيامبر از خطاها و گناهان مصون بوده اند .
در مورد آياتي هم كه اشاره داشتيد بايد عارض شوم كه :
1- سوره عبس :
حديثي كه دلالت بر بي اعتنائي پيامبر به شخص كور مي كند از طريق سيوطي در تفسير الدر المنثور از عايشه و انس و ابن عباس روايت شده كه برخي از مفسرين شيعه نيز از وي نقل حديث كرده اند , اما بر حديث مذكور دو اشكال وارد است :
اول آنكه آيات سوره مورد بحث دلالت روشني ندارد بر اينكه مراد از شخص مورد عتاب , رسول الله بوده است , بلكه صرفا خبري مي دهد و انگشت روي صاحب خبر نمي گذارد .
در ثاني با توجه به برخي آيات , روايتي كه اين عتاب را به شخص ديگري نسبت مي دهد قوي جلوه مي كند ( رواياتي كه در تفسير مجمع البيان و ديگر تفاسير آمده ) , مثلا در سوره "نون" كه به اتفاق روايات وارده در ترتيب نزول سوره هاي قرآن , بعد از سوره " اقرا باسم ربك " نازل شده فرموده : (( و انك لعلي خلق عظيم )) ( بدرستي كه تو داراي خلق و خوي عظيم هستي ) , چطور تصور دارد كه در اول بعثتش خلقي عظيم ( آن هم بطور مطلق ) داشته باشد , و خداي تعالي او را بدين صفت بطور مطلق بستايد , بعد برگردد بخاطر برخي از اعمال خلقي او را مذمت كند ؟! و جنين خلق نكوهيده اي را به او نسبت دهد كه تو به اغنيا متمايل هستي حتي اگر كافر باشند و براي بدست آوردن دل آنان از فقراء روي مي گرداني !!!
در رواياتي ديگر كه در تفسير اين سوره آمده , اين عتاب درباره شخصي از بني اميه بوده است .
2- سوره نصر :
استغفار در مورد پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) كه آمرزيده هست , درخواست ادامه مغفرت است , چون احتياج به مغفرت از نظر بقاء عينا مثل احتياج به حدوث مغفرت است ( دقت شود ) و اين استغفار از ناحيه آن جناب تكميل شكرگذاري است .
3-سوره فتح :
بنده جوابي را كه در روايتي امام رضا ( عليه السلام ) به مامون دادند را نقل ميكنم :
در نظر مشركين عرب هيچ كس گناهكار تر و گناهش عظيم تر از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) نبود , براي اينكه آنها سيصد و شصت خدا داشتند و رسول خدا كه آمد همه آنها را از خدائي انداخت و مردم را به اخلاص خواند , و اين در نظر آنها بسيار عظيم و سنگين بود , گفتند : "آيا آنهمه خدا را يكي كرده ؟ اين خيلي شگفت آور است !" بزرگانشان براي تحريك مردم به راه افتادند كه : " برخيزيد و از خدايان خود دفاع كنيد كه اين وظيفه ايست مهم , ما چنين چيزي را در هيچ ديني نشنيده ايم , اين جز سخني خود ساخته نيست ." اينجاست كه وقتي خداي تبارك و تعالي مكه را براي پيامبرش فتح مي كند , مي فرمايد : ما اين فتح آشكار را برايت كرديم , تا تبعات و آثار سوئي را كه دعوت گذشته و آينده ات در نظر مشركين دارد از بين ببريم تا ديگر در صدد آزارت بر نيايند . و همينطور هم شد , پس از فتح مكه عده اي مسلمان شدند و بعضي از مكه فرار كردند , آنهائي هم كه ماندند قدرت بر انكار توحيد نداشتند و با دعوت مردم آن را مي پذيرفتند , پس با فتح مكه گناهي را كه رسول خدا نزد مشركين داشت آمرزيده شد , يعني ديگر نتوانستند دست از پا خطا كنند .
4-سوره محمد ( صلي الله عليه و آله )
در مورد لفظ استغفار كه در جاي خودش بحث شده , لكن شيخ طوسي نيز نظري داشته اند كه استغفار در اين آيه را به معناي استعصام معني نموده اند كه معني آيه مي شود : در گناهاني كه ممكن است مرتكب شوي , از خداوند طلب عصمت كن . ويا ممكن است از باب استغفار از ترك اولي باشد و از باب " حسنات الابرار سيئات المقربين " . در هر صورت حمل بر گناهكار بودن حضرت نمي باشد .
5- سوره تحريم :
تحريم بر نفس كه پيامبر انجام داده بودند , بوسيله قسم بوده و مي دانيم قسم خوردن بر اعمال مباح , گناهي ندارد , پس معنا ندارد آيه " لم تحرم " را حمل بر عتاب و سرزنش نمائيم , بلكه اين آيه نوعي دلسوزي و شفقت است .
و السلام علي من اتبع الهدي
SAFA
Saturday 8 April 2006, 06:06PM
یاد آوری می کنم گفتگو بر عصمت شخص پیامبر متمرکز و محصور است . بحث در مورد اینکه اهل بیت چه کسانی هستند را به مرحله بعد وا گداشته ایم ...
از خداوند بزرگ برای خود و شما آرزوی هدایت و توفیق می کنم ...
محمد مهدی 128
Monday 10 April 2006, 06:25AM
صفای عزیز سلام موفق باشید :smile07: :smile07: :smile07:
هستي
Wednesday 12 April 2006, 08:13AM
بسمه تعالي
جناب صفا
ما منتظر ادامه بحث هستيم .
SAFA
Thursday 13 April 2006, 02:25PM
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان گرامی خانم هستی و آقای محمد مهدی از لطف شما ممنونم
همانطور که پیداست حاضرین در سایت همه معتقد به عصمت پیامبر هستند و کسی نقدی بر مطلب فوق ندارد ... و یا اینکه از گفتگوی های درون دینی هدفی جز اصلاح در نظر دارند
به هر حال فرصتی دیگر در اختیار آنهاست که بهانه ای باقی نماند
سوال بسیار واضخ است ... آیه از محکمات است ... و معنای مشخصی دارد ... بدون نیاز به هیچ تفسیری سخن از وجود عده ای معصوم می کند که در راس آنها پیامبر اکرم معرفی شده است ... پس چه استدلالی است که برخی از حاضرین در سایت را از اعتقاد به این حقیقت باز می دارد ؟
و السلام علی من اتبع الهدی
هستي
Saturday 15 April 2006, 08:04AM
بسمه تعالي
جناب صفا
فعلا كسي به شما جوابي نمي دهد.
كافي است تا يك تيتر جنجالي بزنيد تا همه پيدايشان بشود.
peeshgooyy
Saturday 15 April 2006, 10:02AM
سلام.
شايد بهتر باشه شما يك تيتر جنجالي (كه خانم هستي فرمودن) بزنيد. اما نه به عنوان جنجال پراكني. بلكه اين تيتر، جملهاي باشه شبهه ساز. خودتون هم پايينش كامل توضيح بدين كه به علم دوستان افزوده بشه. و الا داشتن يك مطلب كه 5000 نفر بازديد كردن و 646135414581 نفر جواب دادن خيلي اون دنيا به كار نميآد
هستي
Saturday 15 April 2006, 01:23PM
بسمه تعالي
اين اعداد از كجا امدند؟
و الا داشتن يك مطلب كه 5000 نفر بازديد كردن و 646135414581 نفر جواب دادن خيلي اون دنيا به كار نميآد
peeshgooyy
Saturday 15 April 2006, 02:06PM
پيدا شدن افراد دردي درمان نميكنه. عرض كردم بحث رو تربيتي و علمي بكنيد. حالا اگر خواستيد تيتر بحثتون رو جذاب انتخاب كنيد
mahdi1113
Saturday 15 April 2006, 03:06PM
بسمه تعالي
جناب صفا
فعلا كسي به شما جوابي نمي دهد.
كافي است تا يك تيتر جنجالي بزنيد تا همه پيدايشان بشود.
علت جواب ندادن اینه که قبلاً این موضوع مطرح شده و موافق و مخالف نظراتشون رو دادن :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=2999&highlight=%DA%D5%E3%CA
حال هر که اهل هدایت بوده استفادشو کرده ، در ضمن سرکار هستی در تاپیک تناقض . . . منتظر نظراتتون هستم .
واسلام علی من اتبع الهدی
SAFA
Saturday 15 April 2006, 03:42PM
آقای مهدی1113
در تاپیک مورد اشاره شما تنها کاربری که از طیف منکرین عصمت حضور یافته است " کاربر موحد" موسس تاپیک است که بعد از پاسخ های دوستان که یکی دو نمونه نیز از همان تاپیک در اینجا نقل شد هیچ استدلالی وارد ننموده و مطابق روش همیشگی بحث را به حاشیه هایی مانند بهائیت و صفوی ها کشانده و از مسیر خارج نموده است
اتفاقا همین نکته باعث تعجب شد ... استدلال های منکرین عصمت که بسیار در سایت قلم فرسایی می کنند در برابر حجت این آیه کجاست ... چرا فقط موحد که اطلاعات کمتری از دیگران داشت نادانسته خود را وارد این باتلاق رسوایی نمود ... بهر حال عدم حضور دیگر منکرین عصمت را در پاسخ به این دو سوال ساده به پای انصاف علمی آنها می گذاریم و آرزو می کنیم ... که دلهای شان به حجت هایی که عقل هایشان گواهی میدهد رهنمون شود
تا اینجا دو گزاره ثابت است ...
الف - صفتی با نام عصمت ( پاکی از آلایش و گناه ) مطابق با نص صریح قران برای عده ای به خواست خداوند جاری و ساری شده است
ب - به نص صریح قران پیامبر در راس آن مجموعه قرار دارد
به هر حال تلاش خواهم کرد نمونه هایی از استدلالهای مخالف نیز در اینجا بیاورم و به نقد آن بنشینیم تا جانب انصاف را بیش از این رعایت کنیم و به کمک هم یک الگو برای گفتگوی درون دینی بسازیم ...
امیر
Saturday 15 April 2006, 09:34PM
عصمت پیامبر (ص) که امری بدیهی است زیرا شخصی که طبق دستور قرآن الگو میباشد باید (لازم است) معصوم هم باشد
عصمت امام علی هم علاوه بر این آیه باتوجه به حدیث نبوی : ((علی مع الحق و الحق مع علی )) قابل اثبات است
والسلام
حق جو
Sunday 16 April 2006, 10:22AM
با سلام و تشکر از جناب صفا به خاطر مقاله مفیدشان.
عصمت پیامبر (ص) که امری بدیهی است زیرا شخصی که طبق دستور قرآن الگو میباشد باید (لازم است) معصوم هم باشد
عصمت امام علی هم علاوه بر این آیه باتوجه به حدیث نبوی : ((علی مع الحق و الحق مع علی )) قابل اثبات است
والسلام
امام صادق (ع) فرمود:
کذب من زعم انه یحبنا و لم یتبرا من اعدائنا
کسی که ادعای دوستی ما را داشته باشد اما از دشمنانمان بیزاری نجوید دروغگوست.
امیر
Sunday 16 April 2006, 10:55AM
بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت باید ((در عمل))متجلی شود و به شعارهای توخالی نیست...
حق جو
Sunday 16 April 2006, 11:15AM
بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت باید ((در عمل))متجلی شود و به شعارهای توخالی نیست...
در این حدیث سخنی از عمل نیست لطفا تفسیر به رای نکنید.
بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت با زبان یکی از تکلیفهای موکد برای شیعیان است.
از این گذشته در محیط مجازی جایی برای عمل نیست وگرنه.....
امیر
Sunday 16 April 2006, 11:27AM
در محیط مجازی جایی برای عمل نیست وگرنه.....
اگر جایی برای عمل نیست پس چرا بعضی ها که شما خودتان از من هم آنها را بهتر میشناسید (!) به ائمه دروغ میبندند و فرار را بر قرار ترجیح میدهند؟؟!!!!
آیا این مصداق عمل نیست!!!!
min
Sunday 16 April 2006, 11:38AM
در این حدیث سخنی از عمل نیست لطفا تفسیر به رای نکنید.
بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت با زبان یکی از تکلیفهای موکد برای شیعیان است.
از این گذشته در محیط مجازی جایی برای عمل نیست وگرنه.....
خود شما مي فرماييد براي شيعيان
كسي كه از بين تمام متون يك كتاب چهارخط كه در مورد عمر هست و آن هم نويسنده اصلا قصد تاييد عمر را نداشته بلكه خواسته فرهنگي كه حضرت رسول در جامعه جاري كرده بودند را بيان كند انتخاب مي كند و فقط همان چند خط را بيشتر قبول ندارد كه نمي شود گفت شيعه است .
اگر ايشان سني يا وهابي نباشند شيعه هم نيستند .
روزي در كلاس اخلاق يكي از علماي بزرگ حضور داشتم بحث اعتقادي شيعه و سني را مطرح كردند و در آخر گفتند كه يا شيعه باشيد يا سني - تكليف خودتان را با اعتقادتان روشن كنيد - مني ( ضمه ميم ) نباشيد . كه خودتان هم ندانيد با دشمنان امير المونين دشمن هستيد يا دوست ...
ايشان اگر خود ار شيعه هم بدانند در لفظ و عمل چنين نيستند .
من نمي دانم بيان اينكه بايد در عمل دشمن دشمنان امير المونين باشيم يعني چه ؟ يعني امروز مي خو.اهد برود از ابوبكر انتقام بگيرد ؟
فعلا كه ايشان در اين باشگاه با دشمنان امير مومنان عهد اخوت بسته است .
امیر
Sunday 16 April 2006, 11:49AM
انی لعملکم من القالین (( سوره شعرا ))
امیر
Sunday 16 April 2006, 11:50AM
در محیط مجازی جایی برای عمل نیست وگرنه.....
اگر جایی برای عمل نیست پس چرا بعضی ها که شما خودتان از من هم آنها را بهتر میشناسید (!) به ائمه دروغ میبندند و فرار را بر قرار ترجیح میدهند؟؟!!!!
آیا این مصداق عمل نیست!!!!
متنظر جوابم جناب حق جو
حق جو
Sunday 16 April 2006, 12:28PM
ضمن تشکر از جناب مین که بخوبی ماهیت این شخص مذبذب را دریافته است.
اگر جایی برای عمل نیست پس چرا بعضی ها که شما خودتان از من هم آنها را بهتر میشناسید (!) به ائمه دروغ میبندند و فرار را بر قرار ترجیح میدهند؟؟!!!!
آیا این مصداق عمل نیست!!!!
متنظر جوابم جناب حق جو
کسی که بر ائمه دروغ می بندد شما هستید نه شخص دیگری.
هستي
Sunday 16 April 2006, 01:00PM
بسمه تعالي
جناب صفا
نمي خواهيد نظري بدهيد.
باز هم شروع شده است.
امیر
Sunday 16 April 2006, 01:24PM
کسی که بر ائمه دروغ می بندد شما هستید نه شخص دیگری
جناب حق جو .....وای بر شما ((اف لکم))....بنده کی به ائمه دروغ بستم؟ چرا تهمت میزنید ؟مگر از خدا نمی ترسید ؟!:smile27: :smile27: :smile27: :smile27:
لا حول ولا قوة الا بالله
حق جو
Sunday 16 April 2006, 06:15PM
جناب حق جو .....وای بر شما ((اف لکم))....بنده کی به ائمه دروغ بستم؟ چرا تهمت میزنید ؟مگر از خدا نمی ترسید ؟!:smile27: :smile27: :smile27: :smile27:
لا حول ولا قوة الا بالله
امام صادق (ع) فرمود:
کذب من زعم انه یحبنا و لم یتبرا من اعدائنا
کسی که ادعای دوستی ما را داشته باشد اما از دشمنانمان بیزاری نجوید دروغگوست.
محمد مهدی 128
Monday 17 April 2006, 08:03AM
خود شما مي فرماييد براي شيعيان
كسي كه از بين تمام متون يك كتاب چهارخط كه در مورد عمر هست و آن هم نويسنده اصلا قصد تاييد عمر را نداشته بلكه خواسته فرهنگي كه حضرت رسول در جامعه جاري كرده بودند را بيان كند انتخاب مي كند و فقط همان چند خط را بيشتر قبول ندارد كه نمي شود گفت شيعه است .
اگر ايشان سني يا وهابي نباشند شيعه هم نيستند .
روزي در كلاس اخلاق يكي از علماي بزرگ حضور داشتم بحث اعتقادي شيعه و سني را مطرح كردند و در آخر گفتند كه يا شيعه باشيد يا سني - تكليف خودتان را با اعتقادتان روشن كنيد - مني ( ضمه ميم ) نباشيد . كه خودتان هم ندانيد با دشمنان امير المونين دشمن هستيد يا دوست ...
ايشان اگر خود ار شيعه هم بدانند در لفظ و عمل چنين نيستند .
من نمي دانم بيان اينكه بايد در عمل دشمن دشمنان امير المونين باشيم يعني چه ؟ يعني امروز مي خو.اهد برود از ابوبكر انتقام بگيرد ؟
فعلا كه ايشان در اين باشگاه با دشمنان امير مومنان عهد اخوت بسته است .
مین عزیز ایشان یا جاهل مریض است یا دشمن معاند :smile28: :smile07:
peeshgooyy
Monday 17 April 2006, 09:21AM
مین عزیز ایشان یا جاهل مریض است یا دشمن معاند :smile28: :smile07:
يا دشمن معاند:smile55:
حق جو
Monday 17 April 2006, 03:13PM
بسمه تعالي
ظاهرا افراد بر اساس محب اهل بيت بودن تقسيم بندي مي شوند.(وحلال زاده بودن ونبودن) ومساله حق وباطل واستدلال مطرح نيست.
خدا به همه رحم كند.
قال رسول الله (ص)
علی مع الحق و الحق مع علی، یدور معه حیث ما دار.
جان جانان
Tuesday 18 April 2006, 09:38PM
بسمه تعالي
ظاهرا افراد بر اساس محب اهل بيت بودن تقسيم بندي مي شوند.(وحلال زاده بودن ونبودن) ومساله حق وباطل واستدلال مطرح نيست.
خدا به همه رحم كند.
حب هم مطرح نیست بعضی متعصبین معلوم نیست حب چی در دل دارند ، خود ائمه هم بیان حرفی مخالف عقاید ایشان بزنند از آنان نیز برائت میجویند !!
مسأله عصمت به استدلال نیازی ندارد ، فرد باید با خودش صادق باشد تا حقیقت را درک کند ، خدایا همه را کمک کن .:smile34:
هستي
Wednesday 19 April 2006, 06:26PM
بسمه تعالي
با عرض معذرت
اين هم براي اينكه انحراف از بحث جبران شود.
آيه تطهير (1) - تفسير كلى آيه
كتاب: تفسير نمونه، ج 17، ص 292
نويسنده: آية الله مكارم شيرازى با همكارى جمعى از دانشمندان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ) .
خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهلبيت (عليهمالسلام) دور كند و كاملا شما را پاك سازد.
تعبير به انما كه معمولا براى حصر است ، دليل بر اين است كه اين موهبت ويژه خاندان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) است .
جمله يريد اشاره به اراده تكوينى پروردگار است ، و گرنه اراده تشريعى ، و به تعبير ديگر لزوم پاك نگاهداشتن خويش ، انحصارى به خاندان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) ندارد ، و همه مردم بدون استثناء به حكم شرع موظفند از هر گونه گناه و پليدى پاك باشند .
ممكن است گفته شود اراده تكوينى موجب يكنوع جبر است ، ولى با توجه به بحثهائى كه در مساله معصوم بودن انبياء و امامان داشتهايم پاسخ اين سخن روشن مىشود و در اينجا بطور خلاصه مىتوان گفت : معصومان داراى يكنوع شايستگى اكتسابى از طريق اعمال خويشند ، و يكنوع لياقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار ، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند .
به تعبير ديگر معصومان به خاطر تاييدات الهى و اعمال پاك خويش ، چنان هستند كه در عين داشتن قدرت و اختيار براى گناه كردن به سراغ گناه نمىروند درست همانگونه كه هيچ فرد عاقلى حاضر نيست ، قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خويش بگذارد با اينكه نه اجبارى در اين كار است و نه اكراهى ، اين حالتى است كه از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهيها و مبادى فطرى و طبيعى مىجوشد ، بى آنكه جبر و اجبارى در كار باشد .
292
واژه رجس به معنى شىء ناپاك استخواه ناپاك از نظر طبع آدمى باشد يا به حكم عقل يا شرع و يا همه اينها . (1)
و اينكه : در بعضى از كلمات ، رجس به معنى گناه يا شرك يا بخل و حسد و يا اعتقاد باطل و مانند آن تفسير شده ، در حقيقتبيان مصداقهائى از آن است ، و گرنه مفهوم اين كلمه ، مفهومى عام و فراگير است ، و همه انواع پليديها را به حكم اينكه الف و لام در اينجا به اصطلاح الف و لام جنس استشامل مىشود .
تطهير به معنى پاك ساختن و در حقيقت تاكيدى استبر مساله اذهاب رجس و نفى پليديها ، و ذكر آن به صورت مفعول مطلق در اينجا نيز تاكيد ديگرى بر اين معنى محسوب مىشود . و اما تعبير اهل البيتبه اتفاق همه علماى اسلام و مفسران ، اشاره به اهلبيت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) است ، و اين چيزى است كه از ظاهر خود آيه نيز فهميده مىشود ، چرا كه بيت گرچه به صورت مطلق در اينجا ذكر شد ، اما به قرينه آيات قبل و بعد ، منظور از آن ، بيت و خانه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) است . (2)
زيـبـا
Wednesday 19 April 2006, 08:12PM
از آنجا که در این آیه منحصرا گروهی پاک و منزه از هر آلودگی ( از جمله گناه ) معرفی شده اند پاسخ به این پرسش که آنها کیستند بسیار نجاتبخش و راهگشا خواهد بود قبل از هر پیش قضاوتی به بررسی ساختار این آیه می پردازیم و در مرحله بعد از همگی فرق حاضر موجود در تالار دعوت می کنیم رای و نظر مورد تایید خود و فرقه خود را بنگارند باشد که الگوی یک بحث درون دینی مطلوب واقع گردد
بررسی اجزاء و کلمات گوناگون آیه تطهیر
به طور کلی، آیه تطهیر از 11 کلمه مختلف تشکیل شده است ، ولی ما در این قسمت برای رعایت اختصار ، به جای بررسی تک تک کلمات به صورت مجزا ، سعی می کنیم تا کلمات را تا حد امکان در قالب عبارات مورد بررسی قرار دهیم . لذا این 11 کلمه را در 5 بخش مجزا بررسی می کنیم . ضمنا سعی ما اینست تنها به بررسی آن مقدار از معانی كلمات اکتفا كنیم كه لازم و ضروری به نظر می رسد و بیشترین نقش را در درک درست آیه دارد
"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"
" همانا خداوند فقط و فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعا پاکیزه سازد."
"سوره ی احزاب قسمتی از آیه ی 33 (معروف به آ یه ی تطهیر) "
انما :
همان گونه كه می دانیم، آیه ی تطهیر با "انما" شروع می شود. در هر زبانی برای آن که بتوان مفاهیم جمله و مصادیق خارجی آن را منحصر نمود، از کلمات به خصوصی استفاده می گردد . یعنی اگر بخواهیم خبری را که بیان می كنیم، بر روی افرادی خاص منحصر نمائیم و یا در بین معانی مختلف ، منظور خود را در یک معنی خاص منحصر بدانیم ، در گفتار خویش کلمات ویژه ای را به كار می بریم. مثلا می گوییم من در بین تمامی ورزشها، تنها شنا را دوست دارم. زبان عربی نیز، از این قاعده کلی مستثنی نیست. از میان چند کلمه ای که در این زبان برای حصر وجود دارد، "انما" در این آیه به کار رفته است . "انما" یکی از کلمات حصر است و اگر در ابتدای جمله ای که با فعل شروع می گردد بیاید، آن چیزی که در خصوصش صحبت می شود را حصر می کند. برای روشن شدن این مفهوم آن را در قالب مثال بیان می كنیم: فرض کنید، می خواهید جریان دیدن یکی از دوستانتان به اسم علی را، تعریف کنید. در این صورت می گوئید: "من امروز به دیدن دوستم، علی رفتم." اگر در ابتدای جمله ی خویش از "انما" استفاده كنید، در اثر استفاده از آن، معنای جمله كمی متفاوت می گردد و پس از حصر، معنای جمله این چنین می شود: من امروز تنها و تنها "به دیدن دوستم علی" رفتم، یعنی چیزی که حصر می شود "دیدار علی" است. اگر کمی به این جمله دقت کنیم، متوجه می شویم که این حصر دو نتیجه و اثر دارد:
اول آن که رفتن شما به میان جمع دوستانتان، تنها به قصد یک دیدار بوده است و منظوری همانند انجام یک معامله تجاری یا شرکت نمودن در یک مهمانی شام را نداشته اید. دوم آن که از میان همه دوستانتان تنها هدفتان دیدن علی بوده و به قصد دیدن فرد دیگری به آن جا نرفته اید.
با توجه به این مساله می توان گفت با آمدن انما در ابتدای آیه ی تطهیر مشخص می شود، موضوع بحث که همان "برطرف کردن پلیدی از اهل بیت" است مورد حصر قرار گرفته و خداوند خواست خود را در مورد آن موضوع منحصر نموده است. در اثر این حصر و اختصاص در این جا ما با دو نتیجه مواجه می شویم. اول آن که اراده و خواست خداوند متعال در این آیه را، فقط به دور کردن پلیدی و ایجاد طهارت، اختصاص می دهد و دوم آن که در زمان نزول آیه دور نمودن پلیدی و ایجاد طهارت را تنها مخصوص اهل بیت می کند و هیچ فرد دیگری را در این قاعده شریک نمی گرداند.
با توجه به موارد ذکر شده، آیه این گونه بیان خواهد شد:
اراده ی خداوند منحصرا به این تعلق گرفته است که هرگونه رجس و پلیدی را فقط از اهل بیت دور نماید و تنها آنان را پاک و پاکیزه گرداند.
یرید الله :
"یرید الله" به این معنا است که خداوند امری را اراده نموده و آن را خواسته است. "الله" از میان اسماء الهی ، از اسامی خاص خداوند متعال است و اشاره به كسی می كند که تمامی صفات کمال و پسندیده را در وجود خویش دارد. کمالاتی همچون دوست و دوست داشتنی بودن، بخشنده و بخشایشگر بودن، آمرزنده و بردبار بودن، بی نیاز و قابل ستایش بودن و . . . (1) همه وهمه جزئی از صفات و کمالات خداوند متعال است. آمدن این اسم از آن جایی كه اشاره به تمامی كمالات خداوند دارد، خود نشان دهنده ی بزرگی و عظمتی است که مفهوم این آیه در بر دارد.
بر طبق قواعد زبان عربی اگر كمی دقت كنیم، "یرید الله" تنها نشان دهنده ی اراده و خواست خداوند متعال نیست ، بلکه به استمرار و دوام آن هم اشاره می کند.(2) از این رو می توان گفت خداوندی با این عظمت، اراده و خواسته ای را در نظر دارد كه به صورت مستمر و مداوم جریان خواهد یافت. اما این اراده چیست؟ پاسخ این سوال را در ادامه، آیه برای ما مشخص می كند.
لیذهب عنکم الرجس :
این قسمت از آیه به ما نشان می دهد كه خداوند اراده نموده و خواسته است تا از عده ای به خصوص كه در قسمت بعد از آنان با عنوان "اهل بیت" یاد می كند، هرگونه رجس و پلیدی را دور گرداند.
"یذهب" در اصل به معنای دور ساختن و زدودن است(3) و در این جا منظور، دور کردن رجس از "اهل بیت" می باشد. حرف لامی هم که پیش از این کلمه آمده ، بر طبق قواعد عربی ، معنای تاکید را می رساند.(4)
معنا و مفهوم حقیقی " رجس "، پلیدی و آلودگی است(5) و همانطور كه می دانیم، در واقع پلیدی، چیزی است که در وجود انسان حالت تنفر و کراهت ایجاد می کند. به عنوان مثال، همه ی ما از دروغ گفتن بدمان می آید .لذا در صورتی که فردی به ما دروغ بگوید، از عمل او ناراحت می شویم و احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد. بر این اساس اگر خوب دقت كنیم، معانی متعددی که برای رجس ذکر گردیده است، همانند عذاب، لعنت، کفر، گناه(6) و . . . نیز، به یک معنای جامعی بر می گردد که همان مفهوم پلیدی است.
اما رجس در این آیه به تنهایی نیامده است و بر ابتدای آن "ال" قرار گرفته است. این "الف و لام" در زبان عربی به "الف و لام جنس" شهرت دارد(7) و اگر بر سر کلمه ای بیاید ، تمامی انواع آن را پوشش می دهد . مثلا اگر بگوئیم "درخت" ، ممکن است نوع خاصی از آن در ذهنمان باشد ، ولی اگر قبل از آن ، این "الف و لام" را بکار ببریم ، شنونده متوجه می شود که ما درباره تمامی انواع درختان سخن می گوئیم . در این آیه هم این "الف و لام" بکار رفته است . همین نكته برای ما معلوم می سازد كه منظور خداوند تمامی پلیدیها ست ، نه پلیدی خاصی و او می خواهد، تمامی پلیدی ها را از وجود اهل بیت دور گرداند. (8)
اما در این قسمت یک اتفاق خاص روی داده است . بر طبق قواعد دستور زبان عربی ، باید ابتدا از رجس سخن به میان می آمد و سپس کلمه " عنکم " قرار می گرفت ، اما بر خلاف انتظار جای این دو کلمه با هم عوض شده است . ولی چرا ؟ دستور زبان عربی به ما می گوید هنگامی که این اتفاق رخ می دهد ، گوینده می خواهد مفهوم مورد نظر خویش را مورد حصر قرار دهد . پس در واقع خداوند در این قسمت آیه هم ، بار دیگر (علاوه بر آنچه كه از به كار بردن انما نتیجه می شود) دور نمودن رجس و پلیدی را ، در زمان نزول آیه تنها و تنها مخصوص اهل بیت می داند و برای بار دوم این حصر و اختصاص را ذکر می کند . (9)
اهل البیت:
در این قسمت خداوند افرادی را كه می خواهد از آنان رجس و پلیدی را دور نماید و در زمان نزول آیه این موهبت الهی را منحصرا به آن ها عطا کند ، به ما معرفی نموده است. كه آنان نیز كسانی به جز اهل بیت نمی باشند.
"اهل" در لغت در مورد کسانی به کار می رود كه نسبت به آنان تعلق خاطر و وابستگی وجود داشته باشد. (10) بنابراین همسر، فرزند، نوه و . . . از آن جایی كه انسان با آن ها مانوس است و به آنان تعلق خاطر دارد، "اهل" او به حساب می آیند. از این رو می توان گفت نكته ی اساسی در معنای "اهل"، همان انس داشتن و تعلق خاطر است و لذا گاهی افرادی به غیر از خویشان و نزدیکان نیز می توانند ، جزو "اهل" انسان محسوب شوند. اما در نقطه ی مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطه ی خویشاوندی، به علت آن كه انسان با آنان انس و تعلق خاطری ندارد، جزو "اهل" انسان به شمار نیایند.
"بیت" به معنای خانه و جایی است که انسان شبانگاه در آنجا پناه می گیرد.(11) همان گونه که بیت مکانی است برای پناه دادن و جمع نمودن افراد یک خانه به گرد هم، می تواند نشانه ای باشد، برای آن که افراد محدودی را معلوم گرداند و آنان را از سایرین جدا كند و یا آنکه جوّی مخصوص باشد که عده ای در آن قرار دارند .
بر این اساس، منظور از اهل البیت، افرادی است که وابسته به خانه و محدوده ای خاص می شوند و به آن تعلق خاطر دارند و با آن مأنوسند و از این نظر دارای ویژگی یکسانی هستند.
و یطهرکم تطهیرا :
آیا خداوند متعال در خصوص اهل بیت به همین مقدار كه تا كنون ذكر گردید، اكتفا نموده است؟ با كمی دقت در این بخش از آیه، پاسخ منفی پرسش ما مشخص می شود.
"یطهر" در اصل به معنای پاك كردن و پاكیزه نمودن، است(12) و این مفهوم، در برابر رجس و پلیدی بکار می رود (13) ، در واقع خداوند متعال با دور نمودن پلیدی از اهل بیت، نقطه ی مقابل آن، یعنی طهارت را، در وجود آنان جایگزین نموده است.
اما باز نیز خداوند تنها به ذكر طهارت اهل بیت بسنده نمی كند، بلكه بر گفتار خویش پافشاری و تاكید دارد . کلمه ی "تطهیرا" که در این فراز آیه بکار رفته هم معنای تاکید را می رساند(14)، یعنی این كلمه به ما می فهماند که قطعا، اهل بیت پاک و پاکیزه گشته اند .
این دو قسمت از آیه ( زدودن رجس و طهارت) به وسیله حرف "و" به یكدیگر مرتبط شده اند ، لذا می توان دریافت كه خواست و اراده ی خداوند علاوه بر زدودن رجس از اهل بیت، به طهارت آنان نیز، تعلق می گیرد.
جمع بندی کلمات آیه :
پس در یك جمع بندی بر اساس اجزاء گوناگون آیه ، مشخص می شود که در آیه تطهیر خداوند متعال، اراده ی خویش را تنها شامل اهل بیت می نماید و با 3 بار تاكیدی كه بیان می كند، معلوم می سازد كه هرگونه رجس و پلیدی را از اهل بیت دور گردانیده و آنان را پاك و مطهر نموده است.سلام ...
يه سؤال ...
در مورد طهارت اهل بيت (ع) پيش از نزول اين آيه چه نظري داريد ....؟
چون سياق آيه نشان از تطهير ايشان بعد از نزول دارد .....
جان جانان
Thursday 20 April 2006, 09:29PM
در مورد طهارت اهل بيت (ع) پيش از نزول اين آيه چه نظري داريد ....؟
چون سياق آيه نشان از تطهير ايشان بعد از نزول دارد .....
آفرین سؤال خوبی است ، سؤال خوب پرسیدن هم هنریست .:)
mahdi1113
Saturday 22 April 2006, 12:17PM
سياق آيه نشان از تطهير ايشان بعد از نزول دارد .....
ما هم از جمله منتظرانیم .
SAFA
Saturday 22 April 2006, 01:20PM
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا رحمت کند علامه سید جعفر مرتضى عاملى که سالها پیش پاسخ چنین سوالهایی را در کتاب نیکوی خویش " اهل بیت در آیه تطهیر " جمع آوری نموده است ... باشد که برای یکبار هم شده تعصبات گوناگون خود را کنار گذاشته و به حقیقت بگرائید
صیغه مستقبل در قرآن براى گذشته و حال استعمال شده است:
انما یرید الشیطان ان یوقع بینكم العداوة والبغضاء فى الخمروالمیسر;مائده (5) آیه 91 .
همانا شیطان مىخواهد كه به وسیله شراب و قمار میان شما عداوت و كینهبرانگیزد.
یرید الله ان یخفف عنكم; نساء (4) آیه 28.
خداوند مىخواهد كه كار را بر شما آسان كند.
یریدون ان یبدلوا كلام الله; فتح (48) آیه 15 .
قصدشان این است كه سخن خدا را تغییر دهند.
در غالب مواردى كه در قرآن به صیغه مضارع آمده، منظور چیزى استكه واقع شده است. بعضى از بزرگان، حكمت آن را افاده استمرار و تداوم ارادهدانستهاند. ر.ك: آیة التطهیر فى احادیث الفریقین، ج2، ص44.
وی در این باره می نویسد ...
بعضى مدعىاند كه این آیه بر عدم عصمت دلالت مىكند. تقریب مطلباین كه زدودن پلیدى مستلزم آن است كه ابتدا پلیدى باشد تا خداوند آن را ازبین ببرد; زیرا در حق كسى كه پاكیزه است گفته نمىشود، من اراده كردهام كهاو را پاكیزه گردانم وگرنه تحصیل حاصل است. در حالى كه شما بر عصمتآنان از اول عمر تا پایان زندگانى عقیده دارید. نهایت امر این كه آنان پس ازتعلق اراده خداوند به زدودن پلیدى از گناهان محفوظ هستند. (26) بدین منظوراست كه ابن عربى گفته: بر مسلمان سزاوار است كه معتقد باشد خداوند هرآنچه را كه از اهل بیتسرزده بخشیده است. (27) .
در این باره مىگوییم:
1. پیش از این آوردیم كه پیامبرصلى الله علیه وآله با استناد به آیه تطهیر فرمود: من واهل بیت من از گناهان پاكیزهایم.
2. همچنین گفتیم: اراده خداوند، از آن هنگام كه اهل بیتعلیهم السلام را آفریدهبه تطهیر آنان تعلق گرفته است. همین مساله شهادت پروردگارى بر طهارتآنان است; زیرا امام على، امام حسن و سایر امامانعلیهم السلام در دعاها، استدلالها،احتجاجات و دیگر موارد، تصریح كردهاند كه خداوند سبحان در عمل، آنانرا پاكیزه گردانده و پلیدى را از آنان دور ساخته است، حتى به همین آیه هماستدلال كردهاند.
3. این گونه هم پاسخ داده شده كه این كار مبتنى بر تخیل ذهنى است;انسان به دیگرى مىگوید، خداوند هر گونه مرضى را از تو دور گرداند، درحالى كه به تمام بیمارىها مبتلا نیست. بنابراین، آیه شریفه، خیالى را كهانسان در ذهن خود تصور مىكند از بین مىبرد. (28) .
4. هرگاه دلالت اجمالى بر عصمت درستباشد، همین اندازه در ثبوتمطلوب كفایت مىكند; زیرا اعتقاد به عصمت آنان در بعضى از اوقات، خرقاجماع مركب است.
5. گاهى اوقات اذهاب (زدودن) به معناى ازاله آنچه موجود استبه كارمىرود و گاهى اوقات در منع از وارد شدن چیزى بر محلى كه قابلیت پذیرشآن را دارد. مثل این فرموده خدا: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء» (29) چراكه قطعا یوسف دچار فحشا نشد. شما هم در دعا مىگویید: «صرف الله عنككل سوء و اذهب الله عنك كل محذور». (30) .
پیامبرصلى الله علیه وآله در خیبر براى علىعلیه السلام دعا فرمود كه: «اللهم اذهب عنه الحروالبرد;» علىعلیه السلام مىفرمود: پس از آن هرگز احساس سرما و گرما نكردم،یا چیزى شبیه این فرمود. (31) .
6. دانستیم كه بنابر دلالت متون روایى و عقیده عالمان و محققان،پیامبرصلى الله علیه وآله در مدلول آیه داخل است. آیا در او هم پلیدى موجود است؟!
7. اگر آنچه بیان كردهاند درستباشد، در این صورت این كه مىگوییم:«اهدنا الصراط المستقیم» اعتراف به عدم هدایتخواهد بود و دلیل بر ثبوتضلالت و گمراهى. (32) در حالى كه چنین نیست، بلكه این صرف درخواست استمراروضع موجود و حاصل استیا درخواست زیادت هدایت و تثبیت و تعمیق آن.
8. بعضى از دانشمندان بیان كردهاند كه بدون تردید پیامبرصلى الله علیه وآله به اجماعشیعه و سنى در مفاد آیه داخل است. روایاتى مثل روایت ابن عباس كه پیشاز این آمد و روایات فراوان دیگر نیز بر آن دلالت دارد.
بنابراین امكان ندارد كه در این آیه، اذهاب الرجس یك بار به معناى دفع-نسبتبه پیامبرصلى الله علیه وآله - و بار دیگر به معناى رفع - نسبتبه اهل بیتعلیهم السلام - آمدهباشد; زیرا این به معناى استعمال لفظ مشترك در چند معنا، بدون داشتنجامع بین آنهاست. (33) .
ممكن است گفته شود در این جا جامع وجود دارد و آن مطلق عدمملابست رجس است، به هر نحوى كه باشد. بنابراین، لفظ مشترك با نوعىعنایتبراى جامع دو عنوان استعمال شده است. این گفته را به دقتبنگرید.
ما بعید و شگفت مىدانیم كه مراد آیه دفع پلیدى باشد. به قرینه این كهشامل پیامبرصلى الله علیه وآله و نیز حسن و حسینعلیهما السلام هم هست و این دو تن به هنگامنزول آیه خردسال بودند و بنابر هر تقدیرى، هیچ گونه گناهى در مورد آنانمتصور نیست.
26) اقتباس از مختصر التحفة الاثنى عشریه، ص152; الصراط المستقیم، ج1، ص185; احقاق الحق،ج2، ص572; بحار الانوار، ج25، ص236.
27) الفتوحات المكیة، (به نقل از:آیة التطهیر فى احادیث الفریقین، ج2، ص46).
28) ر.ك: همان، ج1 و 2 و نیز منابعى كه در فصل دوم بخش اول براى حدیث كساء آوردیم.
29) یوسف (12) آیه 24.
30) این دلیل و دلیل پیشین در بحار الانوار، ج35، ص236; آیة التطهیر فى احادیث الفریقین، ج2،ص63 - 64 (به نقل از: المسائل العكبریه شیخ مفید آمده است).
31) ر.ك: بحار الانوار، ج21، ص29 و ج18، ص4 و 13; ذخائر العقبى; احقاق الحق، ج5، ص436 -448 (به نقل از: چند منبع اهل سنت).
32) ر.ك: آیة التطهیر فى احادیث الفریقین، ج2، ص59; الفوائد الطوسیه، ص47.
33) آیة التطهیر فى احادیث الفریقین، ج2، ص46 - 53.
زيـبـا
Saturday 22 April 2006, 02:52PM
سلام ...
اين آيه و ساختار آن ، به آيه 5 سوره قيامت شبيه تر است « بل يريد الإنسان ليفجر أمامه ﴿5﴾ »
به جهت ترکيب افعال و ترتيب زمان بندي در آنها ....
اين آيه ، علاوه بر استمرار ، توجه به آينده نسبي ( نسبت به اعمال و ادعاهاي ملحدان مبني بر انکار قيامت ) دارد .....
آيا ممکن است «ليذهب» نيز به مستقبل نسبي اشاره داشته باشد ....؟
zsalaf
Wednesday 5 July 2006, 01:48PM
برخی از عقاید وهابیت (http://www.salaf.blogfa.com/post-47.aspx)
۱.خداوند متعال : آنها در مورد خداوند قائل به جسمیت هستند و میگویند : خداوند از عرش به آسمان اول میاید و به بندگان خود میگوید : هل من مستغفر ؟ یعنی آیا استغفار کننده ای هست تا او را بیامرزم . بطور کلی تمام آیات قرآن را حمل بر ظاهر آن کرده و توحید غلطی را به جهانیان ارائه کرده اند .
۲.پیغمبر اکرم : یکی از عقائد عجیبی که در مورد حضرت رسول دارند اینستکه : بطور کلی احادیث مربوط به زیارت پیغمبر جعلی بوده و اگر کسی معتقد باشد به اینکه وجود آن حضرت بعد از وفات مانند وجود او در زمان حیات است غلط بزرگی را مرتکب شده است !!!
۳. ائمه اطهار : ائمه اطهار را نه تنها به عنوان حجت خدا قبول نداشته بلکه تاریخ بی احترامی هائی را از جانب آنان نسبت به آن ذوات مقدسه در حمله به شهر کربلا و تخریب مشاهد شریفه در بقیع مشاهده کرده است .
ملاحظه : متاسفانه اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود از طریق فروش نفت به چنگ میاورند ، بیشتر شده و سال و ماهی نیست که به نوعی به مقدسات اسلامی حمله نشود .
عقائد خشک و بی روح وهابیت باعث شده تا عده ای اسلام را از دیدگاه آنان مطالعه کرده و بگویند : اسلام دین خشکی استکه به درد همه زمانها نمیخورد !!! .
www.salaf.blogfa.com (http://www.salaf.blogfa.com/)
ياور
Wednesday 5 July 2006, 05:44PM
سلام
پیش از انکه آیه را مورد تامل قرار دهیم لازم است خواننده توجه داشته باشد که آیه تطهیر آیه ای مستقل نیست بلکه جزئی از آیه 33 است. حال می گوئیم:
1.چنانکه ملاحضه می شود آیه 32 خطاب "یا نساء النبی= ای زنان پیامبر" آغاز می شود.آیه 33 نیز با "واو عطف" آغاز شده و معطوف است به آیه 32. "اذهاب رجس" نیز آیه ای مستقل نیست بلکه جزئی از آیه 33 است، پس نمی توانیم بهانه بیاوریم که اطمینانی به نزول آیه در سیاق آیات قبل و بعد نیست.شاید آیه مذکور در وقتی دیگر نازل شده است ولی هنگام جمع آوری قرآن، میان این آیات قرار گرفته است!!!
صرف نظر از اینکه آیات شریفه قرآن زیر نظر پیامبر(ص) جمع آوری شده و جای آیات هر سوره تسط خود ان حضرت مشخص گردیده و این ادعا کلا باطل است.
2.از آیه 28 سوه احزاب، مربوط به همسران رسول خدا(ص) نازل شده و آیات مذکور دارای یک سیاق است و مخاطبین آیات ، ایشان اند.چنانچه گفته شود چرا ذیل آیه 33 ضمیر کم که مذکر است، استعمال شده جواب آن است که لفظ "اهل" مذکر است و طبعا ضمیر نیز مذکر آمده است.اگر گفته شود در اینجا مصادیق "اهل" مورد نظر بوده اند نه خود لفظ و مصادیق "اهل" در این آیات همسران پیامبر بوده اند، پس چرا ضمیر مونث نیامده، می گوییم زیرا پیامبر خود نیز اهل همان خانه بوده و خدا تعالی برای اینکه رسول خود را نیز مخاطب قرار دهد و او را نیز به دفع رجس و تطهیر نفس مکلف گرداند، وی را نیز در انتهای آیه به مخاطبین افزوده است، لذا او نیز داخل در مصادیق اهل بیت قرار گرفته است و چون بنا به قواعد عربی، در جمعی از نسوان که یک مذکر موجود می باشد، آن جمع در حکم مذکر خواهد بود، از این رو در قسمت اخیر آیه، ضمیر مذکر استعمال شده است.
موید قول ما سوره هود آیه 71 تا 73 می باشد.
در این آیات چون حضرت ابراهیم نیز از مصادیق اهل خانه بوده، لذا ضمیر مذکر "کم" استعمال شده است در حالیکه مخاطب اول آیه، مونث بوده است. در سوره طه نیز حضرت موسی به خانواده اش که همسرش قطعا جزء آن بوده می فرماید: "فقال لاهله امکنوا=موسی به خانواده اش گفت: درنگ کنید" (طه/10) که در درجه اول مقصود، همسر آن حضرت بوده ولی به اعتبار لفظ اهل و یا به اعتبار مصادیق آن که همسرش نیز جزو آن است. لفظ مذکر "امکنوا" استعمال شده است.بنابراین در آیات سوره احزاب نیز به ملاحضه وجود رسول خدا در میان اهالی خانه و زوجاتش، خطاب مذکر آمده است.
3.در زبان عربی به داماد عرفا اهل بیت گفته نمی شود.علاوه بر این حضرت علی خود خانه مستقل و اهل بیت خود را داشت و نمی توان او را اهل بیت پیامبر شمرد.
4.اراده خدا بر اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت، اراده تشریعی و قانونی است.اصولا اوامر الهی به انسانها در قرآن که کتاب قانون و تشریع است ناشی از اراده تشریعی پروردگار است به علاوه آنکه در آیات سوره احزاب(28 به بعد) صرفا سخن از تکلیف است: مانند نماز را بپا دارید و زکات بپردازید و در خانه بمانید و خود نمایی نکنیدو...
که این اوامر الهی ناشی از اراده تشریعی خداست نه اراده تکوینی و اراده خدا بر اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت که فرموده: " یرید لیطهرکم= می خواهد تا شما را پاکیزه و پاک سازد"
آیه مذکور چنین است: "یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا وجوهکم....ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید یطهرکم و...." منظور آن است که ای مومنین وضو بگیرید...(و موجب این امر به شما آن است) که خدا نمی خواهد شما را در تنگنا و سختی قرار دهد لیکن می خواهد تا شما را پاک و پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام نماید. در این آیه نیز سخن از تکلیف است.یعنی خدا می خواهد به اراده و اختیار خودتان شما را پاک گرداند. در اراده تشریعی اراده و اختیار مکلف نیز از شروط تحقق آن است همچنانکه در آیه 185 سوره بقره و آیه 26 و 27 و 28 سوره نساء که در آنها نیز سخن از تکالیف و امر و نهی الهی است، اراده خدا، اراده تکوینی نیست واضح است که اراده مذکور ر سوره احزاب و مائده نیز اراده تکوینی نیست که صرف اراده حق علت نحقق آن است و مراد خدا حتما واقع می شود. چنانکه درباره اراده تکوینی فرموده: "جز این نیست که فرمان او (چنان است که) چون چیزی را بخواهد، می فرماید باش پس (بی درنگ)می باشد" (یس/82)
5.اگر طهارت اهل بیت معلول اراده تخلف ناپذیر تکوینی باشد، چنین طهارتی فضیلت نیست و هر شجر و حجری که امکان تخطی و تخلف را فاقد است، معصوم و مطهر است.اصولا افرادیکه به اراده تکوینیه حق مطهر و مبری از هر آلودگی باشند نمی توانند اسوه و مقتدای مومنین باشند.حال می گوییم خداوند از تمام مردم طهارت و اجتناب از رجس خواسته ولی در سوره احزاب به خصوص از اهل بیت رسول پاکی و پاکیزگی خواسته زیرا از آنجا که اهل بیت هرکس به نوعی به او مرتبط اند-چنانکه فرمود:"ای کسانیکه ایمان آورده اید، خود و خانواده خود را از آتش (دوزخ) محفوظ بدارید" (التحریم/6) – طبعا اهل بیت پیامبر نیز به وی وابسته اند و آبروی ایشان آبروی رسول خداست و مردم توجه خاصی به آنان دارند و بیش از سایرین تحت تاثیر رفتار آنها قرار می گیرند و خدا توقعی که از ایشان دارد و تکالیفی که از ایشان می خواهد موکد تر و ذکر آن لازم بوده است.چنانکه در آیه 30 و 31 احزاب به آنان فرموده اگر اعمال صالحه به جای آورند اجرشان دو چندان و اگر اعمال ناپسند مرتکب شوند کیفرشان دو چندان خواهد بود.
واضح است که اراده الهی در اینمورد اراده تکوینی و عصمت اهل بیت عصمت تکوینی نیست.بلکه خواسته خدا آن است که ایشان خود را از ناپاکی دور بدارند و طهارت جسمی و روحی و اخلاقی کسب کرده و اسوه سایر مردم باشند و آبروی پیامبر را حفظ کنند.البته خدا ار هر مکلفی طهارت جسمی و روحی و اجتناب از ناپاکی خواسته است، با این تفاوت که خواسته خدا از کسانی که آیات خدا نخست در خانه آنها تلاوت می شود یعنی از اهل بیت رسول موکد تر است.
6.علمای ما برای فریب عوام می گویند چون قبل از ذکر "اذهاب رجس" لفظ "انما" به کار رفته که از "ادوات حصر" است و "حصر" یعنی اثبات و ایجاب محصور و نفی غیر آن، لذا خدا انحصارا، اذهاب رجس و تطهیر مخاطبین آیه را خواسته است و غیر مخاطبین از دایره حصر آیه خارج اند!! و بنا به روایات، مخاطبین آیه حضرت فاطمه،حضرت علی و حسنین بوده اند و ایشان به اراده تخلف ناپذیر و تکوینی خدا از هرگونه گناه و خطا معصوم اند!!
این ادعا یادآور مثل معروفی است که می گوید: "خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند"!!
می گوئیم:
الف: اگر چه "انما" انحصار هدف از امر و نهی، به یک هدف واحد و نفی اهداف و مقاصد دیگر است.در واقع آیه می فرماید هدف از این اوامر و نواهی به شما جز "اذهاب رجس و تطهیر" نیست.به عبارت دیگر خدا می فرماید از امر و نهی به شما جز تطهیرتان را نمی خواهیم، نه آنکه بفرماید فقط تطهیر شما را می خواهم و لاغیر. زیرا در آیه ای دیگر (المائده/6) تطهیر تمام مکلفین را خواسته است.
ب: اگر طهارت کسی معلول اراده تکوینی حق باشد، چنانکه گفتیم موجب فضیلت نیست و نمی تواند اسوه کسانی باشد که تکوینا مطهر نیستند.
ج:اگر حصر آیه متوجه مخاطبین باشد و سایرین خارج از دایره حصر آیه باشند باید به عصمت 9 امام دیگر معتقد نباشید!
د: معنای اهل بیت واضح است اما اگر اصرار دارید که داماد و نوادگان هم جزو اهل بیت باشند چرا ابوالفضل عباس بن علی و ابوبکر بن علی و عثمان بن علی و زینب و ام کلثوم را معصوم نمی دانید؟ چرا عثمان و فرزندانش را جز اهل بیت نمی دانید؟
ه: به نص قرآن کریم، پیامبر از اشتباه مبری نبود و از طریق وحی کارش اصلاح می شد(التوبه/43 و التحریم/1 و...) چگونه ممکن است که اهل بیتش که به ایشان وحی نمی شود از او پیشی بگیرند و به هیچ وجه خطا و اشتباه نکنند؟
7.آیه از رفع رجس و پلیدی سخن گفته و پلیدی از گناه و معصیت است ولی خطا و اشتباه که موجب پلیدی نیست یعنی ناممکن نیست فردی پاک،اشتباه کند.ولی شما احتمال سهو و خطا را نیز از ائمه نفی می کنید!
8.اصولا خطاب خدا به اهل بیت رسول در جمله "لیذهب عنکم الرجس=تا پلیدی را از شما ببرد" عدم عصمت اهل بیت را اثبات می کند زیرا نشان می دهد که رجسی بوده که خدا می خواهد آن را ببرد و زائل نماید.پس در این آیه که راجع به زنان پیامبر است خدا می خواهد ایشان خود را به اختیار خویش و با اطاعت از خدا و رسول پاک و پاکیزه سازند.در حالیکه شما ائمه را از زمان ولادت و در دوران طفولیت نیز معصوم و مطهر از گناه و خطا می دانید، از این رو بهتر است که اصرار مکنید که مخاطب این آیه حضرت علی و حسنین بوده اند!
9.این ادعا که ائمه از هرگناه و سهو و خطایی مصون و محوظ بوده اند با کلام خودشان مخالف است.
مثلا حضرت علی عرض می کند: "با رحمت وسیعت گناهان بزرگم را بیامرز" (الصحیفه العلویه، دعاوه فی نعت الله و تعظیمه)
"با جنایتی که بر نفس خویش کرده ام مرا رسوا مفرما" (دعاوه فی الثناء علی الله مما علمه اویسا)
"به سوی (خدا) توبه می کنم از هر کار نادرستی که مرتکب شده ام و از هرگناهی که انجام داده ام و از هر کار زشتی که از من سر زده است" (دعاوه المعروف بدعاء المدخور)
"هم اکنون که اینجا نشسته ام، آمرزش گناهانی را که پیش از این از من سرزده است به من مرحمت فرما" (من دعائه فی التضرع الی الله تعالی)
"پرودرگارا،همانا بخشایشت از گناهانم و گذشت از خطایم و چشم پوشی ات از جرم و جنایت بزرگم که به خطا یا به عمد مرتکب شده ام مرا بدین طمع واداشت که از تو (آمرزشی را) بخواهم که سزاوارش نیستم" (دعاوه فی الاستکانه و طلب المغفره)
"خداوندا، اگر چه گناهم زشت و بزرگ است ولی من در ارتکاب آنها قصد بریدن از تو را نداشتم و نمی گویم از بدی کاملا دست برداشته ام و دیگر (به گناه و خطا) باز نمی گردم، چون ناتوانی و ضعف خود را (در توبه بی بازگشت) می دانم از این رو توبه کامل نمی توانم کرد(پس خودت مرا ببخشا) "دعاوه فی الاستغفار فی سحر کل لیله عقیب رکعتی الفجر)
" پروردگارا از تو خواهان آمرزشم از (گناهانی) که بر آستانت از آن توبه کرده ام س÷س (توبه شکستم) و دیگر بار به ارتکاب آن بازگشتم و از تو آمرزش می خواهم از کارهایی که در آغاز تنها رضای تو مقصودم بود ولی (در زمان انجامش) اموری (ریائی) که از آن تو نبود نیز در آن آمیخت و از تو آمرزش می خواهم درباره نعمتهایی که بر من منت نهادی و عطایم فرمودی ولی با نبرویی که از آنها گرفتن تو را عصیان نمودم" (دعاوه قبل الاستغفار ایضا)
10. در این موضوع نیز روایات مختلفی در دست است. از جمله روایاتی که می گویند زنان پیامبر و آل پیامبر یعنی آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس و .... جزو مخاطبین می باشند.روایاتی نیز می گویند مخاطب آیات فقط زنان پیامبرند.
در آخر انشاء الله خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید و ما را از پیروان راستین قرآن قرار دهد!
یا الله
محمد مهدی 128
Thursday 6 July 2006, 09:37AM
سلام
پیش از انکه آیه را مورد تامل قرار دهیم لازم است خواننده توجه داشته باشد که آیه تطهیر آیه ای مستقل نیست بلکه جزئی از آیه 33 است. حال می گوئیم:
1.چنانکه ملاحضه می شود آیه 32 خطاب "یا نساء النبی= ای زنان پیامبر" آغاز می شود.آیه 33 نیز با "واو عطف" آغاز شده و معطوف است به آیه 32. "اذهاب رجس" نیز آیه ای مستقل نیست بلکه جزئی از آیه 33 است، پس نمی توانیم بهانه بیاوریم که اطمینانی به نزول آیه در سیاق آیات قبل و بعد نیست.شاید آیه مذکور در وقتی دیگر نازل شده است ولی هنگام جمع آوری قرآن، میان این آیات قرار گرفته است!!!
صرف نظر از اینکه آیات شریفه قرآن زیر نظر پیامبر(ص) جمع آوری شده و جای آیات هر سوره تسط خود ان حضرت مشخص گردیده و این ادعا کلا باطل است.
2.از آیه 28 سوه احزاب، مربوط به همسران رسول خدا(ص) نازل شده و آیات مذکور دارای یک سیاق است و مخاطبین آیات ، ایشان اند.چنانچه گفته شود چرا ذیل آیه 33 ضمیر کم که مذکر است، استعمال شده جواب آن است که لفظ "اهل" مذکر است و طبعا ضمیر نیز مذکر آمده است.اگر گفته شود در اینجا مصادیق "اهل" مورد نظر بوده اند نه خود لفظ و مصادیق "اهل" در این آیات همسران پیامبر بوده اند، پس چرا ضمیر مونث نیامده، می گوییم زیرا پیامبر خود نیز اهل همان خانه بوده و خدا تعالی برای اینکه رسول خود را نیز مخاطب قرار دهد و او را نیز به دفع رجس و تطهیر نفس مکلف گرداند، وی را نیز در انتهای آیه به مخاطبین افزوده است، لذا او نیز داخل در مصادیق اهل بیت قرار گرفته است و چون بنا به قواعد عربی، در جمعی از نسوان که یک مذکر موجود می باشد، آن جمع در حکم مذکر خواهد بود، از این رو در قسمت اخیر آیه، ضمیر مذکر استعمال شده است.
موید قول ما سوره هود آیه 71 تا 73 می باشد.
در این آیات چون حضرت ابراهیم نیز از مصادیق اهل خانه بوده، لذا ضمیر مذکر "کم" استعمال شده است در حالیکه مخاطب اول آیه، مونث بوده است. در سوره طه نیز حضرت موسی به خانواده اش که همسرش قطعا جزء آن بوده می فرماید: "فقال لاهله امکنوا=موسی به خانواده اش گفت: درنگ کنید" (طه/10) که در درجه اول مقصود، همسر آن حضرت بوده ولی به اعتبار لفظ اهل و یا به اعتبار مصادیق آن که همسرش نیز جزو آن است. لفظ مذکر "امکنوا" استعمال شده است.بنابراین در آیات سوره احزاب نیز به ملاحضه وجود رسول خدا در میان اهالی خانه و زوجاتش، خطاب مذکر آمده است.
3.در زبان عربی به داماد عرفا اهل بیت گفته نمی شود.علاوه بر این حضرت علی خود خانه مستقل و اهل بیت خود را داشت و نمی توان او را اهل بیت پیامبر شمرد.
4.اراده خدا بر اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت، اراده تشریعی و قانونی است.اصولا اوامر الهی به انسانها در قرآن که کتاب قانون و تشریع است ناشی از اراده تشریعی پروردگار است به علاوه آنکه در آیات سوره احزاب(28 به بعد) صرفا سخن از تکلیف است: مانند نماز را بپا دارید و زکات بپردازید و در خانه بمانید و خود نمایی نکنیدو...
که این اوامر الهی ناشی از اراده تشریعی خداست نه اراده تکوینی و اراده خدا بر اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت که فرموده: " یرید لیطهرکم= می خواهد تا شما را پاکیزه و پاک سازد"
آیه مذکور چنین است: "یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا وجوهکم....ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید یطهرکم و...." منظور آن است که ای مومنین وضو بگیرید...(و موجب این امر به شما آن است) که خدا نمی خواهد شما را در تنگنا و سختی قرار دهد لیکن می خواهد تا شما را پاک و پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام نماید. در این آیه نیز سخن از تکلیف است.یعنی خدا می خواهد به اراده و اختیار خودتان شما را پاک گرداند. در اراده تشریعی اراده و اختیار مکلف نیز از شروط تحقق آن است همچنانکه در آیه 185 سوره بقره و آیه 26 و 27 و 28 سوره نساء که در آنها نیز سخن از تکالیف و امر و نهی الهی است، اراده خدا، اراده تکوینی نیست واضح است که اراده مذکور ر سوره احزاب و مائده نیز اراده تکوینی نیست که صرف اراده حق علت نحقق آن است و مراد خدا حتما واقع می شود. چنانکه درباره اراده تکوینی فرموده: "جز این نیست که فرمان او (چنان است که) چون چیزی را بخواهد، می فرماید باش پس (بی درنگ)می باشد" (یس/82)
5.اگر طهارت اهل بیت معلول اراده تخلف ناپذیر تکوینی باشد، چنین طهارتی فضیلت نیست و هر شجر و حجری که امکان تخطی و تخلف را فاقد است، معصوم و مطهر است.اصولا افرادیکه به اراده تکوینیه حق مطهر و مبری از هر آلودگی باشند نمی توانند اسوه و مقتدای مومنین باشند.حال می گوییم خداوند از تمام مردم طهارت و اجتناب از رجس خواسته ولی در سوره احزاب به خصوص از اهل بیت رسول پاکی و پاکیزگی خواسته زیرا از آنجا که اهل بیت هرکس به نوعی به او مرتبط اند-چنانکه فرمود:"ای کسانیکه ایمان آورده اید، خود و خانواده خود را از آتش (دوزخ) محفوظ بدارید" (التحریم/6) – طبعا اهل بیت پیامبر نیز به وی وابسته اند و آبروی ایشان آبروی رسول خداست و مردم توجه خاصی به آنان دارند و بیش از سایرین تحت تاثیر رفتار آنها قرار می گیرند و خدا توقعی که از ایشان دارد و تکالیفی که از ایشان می خواهد موکد تر و ذکر آن لازم بوده است.چنانکه در آیه 30 و 31 احزاب به آنان فرموده اگر اعمال صالحه به جای آورند اجرشان دو چندان و اگر اعمال ناپسند مرتکب شوند کیفرشان دو چندان خواهد بود.
واضح است که اراده الهی در اینمورد اراده تکوینی و عصمت اهل بیت عصمت تکوینی نیست.بلکه خواسته خدا آن است که ایشان خود را از ناپاکی دور بدارند و طهارت جسمی و روحی و اخلاقی کسب کرده و اسوه سایر مردم باشند و آبروی پیامبر را حفظ کنند.البته خدا ار هر مکلفی طهارت جسمی و روحی و اجتناب از ناپاکی خواسته است، با این تفاوت که خواسته خدا از کسانی که آیات خدا نخست در خانه آنها تلاوت می شود یعنی از اهل بیت رسول موکد تر است.
6.علمای ما برای فریب عوام می گویند چون قبل از ذکر "اذهاب رجس" لفظ "انما" به کار رفته که از "ادوات حصر" است و "حصر" یعنی اثبات و ایجاب محصور و نفی غیر آن، لذا خدا انحصارا، اذهاب رجس و تطهیر مخاطبین آیه را خواسته است و غیر مخاطبین از دایره حصر آیه خارج اند!! و بنا به روایات، مخاطبین آیه حضرت فاطمه،حضرت علی و حسنین بوده اند و ایشان به اراده تخلف ناپذیر و تکوینی خدا از هرگونه گناه و خطا معصوم اند!!
این ادعا یادآور مثل معروفی است که می گوید: "خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند"!!
می گوئیم:
الف: اگر چه "انما" انحصار هدف از امر و نهی، به یک هدف واحد و نفی اهداف و مقاصد دیگر است.در واقع آیه می فرماید هدف از این اوامر و نواهی به شما جز "اذهاب رجس و تطهیر" نیست.به عبارت دیگر خدا می فرماید از امر و نهی به شما جز تطهیرتان را نمی خواهیم، نه آنکه بفرماید فقط تطهیر شما را می خواهم و لاغیر. زیرا در آیه ای دیگر (المائده/6) تطهیر تمام مکلفین را خواسته است.
ب: اگر طهارت کسی معلول اراده تکوینی حق باشد، چنانکه گفتیم موجب فضیلت نیست و نمی تواند اسوه کسانی باشد که تکوینا مطهر نیستند.
ج:اگر حصر آیه متوجه مخاطبین باشد و سایرین خارج از دایره حصر آیه باشند باید به عصمت 9 امام دیگر معتقد نباشید!
د: معنای اهل بیت واضح است اما اگر اصرار دارید که داماد و نوادگان هم جزو اهل بیت باشند چرا ابوالفضل عباس بن علی و ابوبکر بن علی و عثمان بن علی و زینب و ام کلثوم را معصوم نمی دانید؟ چرا عثمان و فرزندانش را جز اهل بیت نمی دانید؟
ه: به نص قرآن کریم، پیامبر از اشتباه مبری نبود و از طریق وحی کارش اصلاح می شد(التوبه/43 و التحریم/1 و...) چگونه ممکن است که اهل بیتش که به ایشان وحی نمی شود از او پیشی بگیرند و به هیچ وجه خطا و اشتباه نکنند؟
7.آیه از رفع رجس و پلیدی سخن گفته و پلیدی از گناه و معصیت است ولی خطا و اشتباه که موجب پلیدی نیست یعنی ناممکن نیست فردی پاک،اشتباه کند.ولی شما احتمال سهو و خطا را نیز از ائمه نفی می کنید!
8.اصولا خطاب خدا به اهل بیت رسول در جمله "لیذهب عنکم الرجس=تا پلیدی را از شما ببرد" عدم عصمت اهل بیت را اثبات می کند زیرا نشان می دهد که رجسی بوده که خدا می خواهد آن را ببرد و زائل نماید.پس در این آیه که راجع به زنان پیامبر است خدا می خواهد ایشان خود را به اختیار خویش و با اطاعت از خدا و رسول پاک و پاکیزه سازند.در حالیکه شما ائمه را از زمان ولادت و در دوران طفولیت نیز معصوم و مطهر از گناه و خطا می دانید، از این رو بهتر است که اصرار مکنید که مخاطب این آیه حضرت علی و حسنین بوده اند!
9.این ادعا که ائمه از هرگناه و سهو و خطایی مصون و محوظ بوده اند با کلام خودشان مخالف است.
مثلا حضرت علی عرض می کند: "با رحمت وسیعت گناهان بزرگم را بیامرز" (الصحیفه العلویه، دعاوه فی نعت الله و تعظیمه)
"با جنایتی که بر نفس خویش کرده ام مرا رسوا مفرما" (دعاوه فی الثناء علی الله مما علمه اویسا)
"به سوی (خدا) توبه می کنم از هر کار نادرستی که مرتکب شده ام و از هرگناهی که انجام داده ام و از هر کار زشتی که از من سر زده است" (دعاوه المعروف بدعاء المدخور)
"هم اکنون که اینجا نشسته ام، آمرزش گناهانی را که پیش از این از من سرزده است به من مرحمت فرما" (من دعائه فی التضرع الی الله تعالی)
"پرودرگارا،همانا بخشایشت از گناهانم و گذشت از خطایم و چشم پوشی ات از جرم و جنایت بزرگم که به خطا یا به عمد مرتکب شده ام مرا بدین طمع واداشت که از تو (آمرزشی را) بخواهم که سزاوارش نیستم" (دعاوه فی الاستکانه و طلب المغفره)
"خداوندا، اگر چه گناهم زشت و بزرگ است ولی من در ارتکاب آنها قصد بریدن از تو را نداشتم و نمی گویم از بدی کاملا دست برداشته ام و دیگر (به گناه و خطا) باز نمی گردم، چون ناتوانی و ضعف خود را (در توبه بی بازگشت) می دانم از این رو توبه کامل نمی توانم کرد(پس خودت مرا ببخشا) "دعاوه فی الاستغفار فی سحر کل لیله عقیب رکعتی الفجر)
" پروردگارا از تو خواهان آمرزشم از (گناهانی) که بر آستانت از آن توبه کرده ام س÷س (توبه شکستم) و دیگر بار به ارتکاب آن بازگشتم و از تو آمرزش می خواهم از کارهایی که در آغاز تنها رضای تو مقصودم بود ولی (در زمان انجامش) اموری (ریائی) که از آن تو نبود نیز در آن آمیخت و از تو آمرزش می خواهم درباره نعمتهایی که بر من منت نهادی و عطایم فرمودی ولی با نبرویی که از آنها گرفتن تو را عصیان نمودم" (دعاوه قبل الاستغفار ایضا)
10. در این موضوع نیز روایات مختلفی در دست است. از جمله روایاتی که می گویند زنان پیامبر و آل پیامبر یعنی آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس و .... جزو مخاطبین می باشند.روایاتی نیز می گویند مخاطب آیات فقط زنان پیامبرند.
در آخر انشاء الله خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید و ما را از پیروان راستین قرآن قرار دهد!
یا الله
جناب یاور زحمت کشیده از برقعی و...کپی فرمودید
ایه شریفه که خطاب می فرماید به نساء نبی که اگر فاحشه مبینه بیاورید نشان می دهد مراد از اهل البیت زنهای حضرت نیستند چون اذهاب رجس شده از اهل البیت
ضمننا عالمین رامعنا فرما ئید
سوال بکن تا علت دشمنی با ال الله مشخص شود
tahdeh
Monday 9 April 2007, 01:41PM
سلام
پیش از انکه آیه را مورد تامل قرار دهیم لازم است خواننده توجه داشته باشد که آیه تطهیر آیه ای مستقل نیست بلکه جزئی از آیه 33 است. حال می گوئیم:
1.چنانکه ملاحضه می شود آیه 32 خطاب "یا نساء النبی= ای زنان پیامبر" آغاز می شود.آیه 33 نیز با "واو عطف" آغاز شده و معطوف است به آیه 32. "اذهاب رجس" نیز آیه ای مستقل نیست بلکه جزئی از آیه 33 است، پس نمی توانیم بهانه بیاوریم که اطمینانی به نزول آیه در سیاق آیات قبل و بعد نیست.شاید آیه مذکور در وقتی دیگر نازل شده است ولی هنگام جمع آوری قرآن، میان این آیات قرار گرفته است!!!
صرف نظر از اینکه آیات شریفه قرآن زیر نظر پیامبر(ص) جمع آوری شده و جای آیات هر سوره تسط خود ان حضرت مشخص گردیده و این ادعا کلا باطل است.
2.از آیه 28 سوه احزاب، مربوط به همسران رسول خدا(ص) نازل شده و آیات مذکور دارای یک سیاق است و مخاطبین آیات ، ایشان اند.چنانچه گفته شود چرا ذیل آیه 33 ضمیر کم که مذکر است، استعمال شده جواب آن است که لفظ "اهل" مذکر است و طبعا ضمیر نیز مذکر آمده است.اگر گفته شود در اینجا مصادیق "اهل" مورد نظر بوده اند نه خود لفظ و مصادیق "اهل" در این آیات همسران پیامبر بوده اند، پس چرا ضمیر مونث نیامده، می گوییم زیرا پیامبر خود نیز اهل همان خانه بوده و خدا تعالی برای اینکه رسول خود را نیز مخاطب قرار دهد و او را نیز به دفع رجس و تطهیر نفس مکلف گرداند، وی را نیز در انتهای آیه به مخاطبین افزوده است، لذا او نیز داخل در مصادیق اهل بیت قرار گرفته است و چون بنا به قواعد عربی، در جمعی از نسوان که یک مذکر موجود می باشد، آن جمع در حکم مذکر خواهد بود، از این رو در قسمت اخیر آیه، ضمیر مذکر استعمال شده است.
موید قول ما سوره هود آیه 71 تا 73 می باشد.
در این آیات چون حضرت ابراهیم نیز از مصادیق اهل خانه بوده، لذا ضمیر مذکر "کم" استعمال شده است در حالیکه مخاطب اول آیه، مونث بوده است. در سوره طه نیز حضرت موسی به خانواده اش که همسرش قطعا جزء آن بوده می فرماید: "فقال لاهله امکنوا=موسی به خانواده اش گفت: درنگ کنید" (طه/10) که در درجه اول مقصود، همسر آن حضرت بوده ولی به اعتبار لفظ اهل و یا به اعتبار مصادیق آن که همسرش نیز جزو آن است. لفظ مذکر "امکنوا" استعمال شده است.بنابراین در آیات سوره احزاب نیز به ملاحضه وجود رسول خدا در میان اهالی خانه و زوجاتش، خطاب مذکر آمده است.
3.در زبان عربی به داماد عرفا اهل بیت گفته نمی شود.علاوه بر این حضرت علی خود خانه مستقل و اهل بیت خود را داشت و نمی توان او را اهل بیت پیامبر شمرد.
4.اراده خدا بر اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت، اراده تشریعی و قانونی است.اصولا اوامر الهی به انسانها در قرآن که کتاب قانون و تشریع است ناشی از اراده تشریعی پروردگار است به علاوه آنکه در آیات سوره احزاب(28 به بعد) صرفا سخن از تکلیف است: مانند نماز را بپا دارید و زکات بپردازید و در خانه بمانید و خود نمایی نکنیدو...
که این اوامر الهی ناشی از اراده تشریعی خداست نه اراده تکوینی و اراده خدا بر اذهاب رجس و تطهیر اهل بیت که فرموده: " یرید لیطهرکم= می خواهد تا شما را پاکیزه و پاک سازد"
آیه مذکور چنین است: "یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا وجوهکم....ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید یطهرکم و...." منظور آن است که ای مومنین وضو بگیرید...(و موجب این امر به شما آن است) که خدا نمی خواهد شما را در تنگنا و سختی قرار دهد لیکن می خواهد تا شما را پاک و پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام نماید. در این آیه نیز سخن از تکلیف است.یعنی خدا می خواهد به اراده و اختیار خودتان شما را پاک گرداند. در اراده تشریعی اراده و اختیار مکلف نیز از شروط تحقق آن است همچنانکه در آیه 185 سوره بقره و آیه 26 و 27 و 28 سوره نساء که در آنها نیز سخن از تکالیف و امر و نهی الهی است، اراده خدا، اراده تکوینی نیست واضح است که اراده مذکور ر سوره احزاب و مائده نیز اراده تکوینی نیست که صرف اراده حق علت نحقق آن است و مراد خدا حتما واقع می شود. چنانکه درباره اراده تکوینی فرموده: "جز این نیست که فرمان او (چنان است که) چون چیزی را بخواهد، می فرماید باش پس (بی درنگ)می باشد" (یس/82)
5.اگر طهارت اهل بیت معلول اراده تخلف ناپذیر تکوینی باشد، چنین طهارتی فضیلت نیست و هر شجر و حجری که امکان تخطی و تخلف را فاقد است، معصوم و مطهر است.اصولا افرادیکه به اراده تکوینیه حق مطهر و مبری از هر آلودگی باشند نمی توانند اسوه و مقتدای مومنین باشند.حال می گوییم خداوند از تمام مردم طهارت و اجتناب از رجس خواسته ولی در سوره احزاب به خصوص از اهل بیت رسول پاکی و پاکیزگی خواسته زیرا از آنجا که اهل بیت هرکس به نوعی به او مرتبط اند-چنانکه فرمود:"ای کسانیکه ایمان آورده اید، خود و خانواده خود را از آتش (دوزخ) محفوظ بدارید" (التحریم/6) – طبعا اهل بیت پیامبر نیز به وی وابسته اند و آبروی ایشان آبروی رسول خداست و مردم توجه خاصی به آنان دارند و بیش از سایرین تحت تاثیر رفتار آنها قرار می گیرند و خدا توقعی که از ایشان دارد و تکالیفی که از ایشان می خواهد موکد تر و ذکر آن لازم بوده است.چنانکه در آیه 30 و 31 احزاب به آنان فرموده اگر اعمال صالحه به جای آورند اجرشان دو چندان و اگر اعمال ناپسند مرتکب شوند کیفرشان دو چندان خواهد بود.
واضح است که اراده الهی در اینمورد اراده تکوینی و عصمت اهل بیت عصمت تکوینی نیست.بلکه خواسته خدا آن است که ایشان خود را از ناپاکی دور بدارند و طهارت جسمی و روحی و اخلاقی کسب کرده و اسوه سایر مردم باشند و آبروی پیامبر را حفظ کنند.البته خدا ار هر مکلفی طهارت جسمی و روحی و اجتناب از ناپاکی خواسته است، با این تفاوت که خواسته خدا از کسانی که آیات خدا نخست در خانه آنها تلاوت می شود یعنی از اهل بیت رسول موکد تر است.
6.علمای ما برای فریب عوام می گویند چون قبل از ذکر "اذهاب رجس" لفظ "انما" به کار رفته که از "ادوات حصر" است و "حصر" یعنی اثبات و ایجاب محصور و نفی غیر آن، لذا خدا انحصارا، اذهاب رجس و تطهیر مخاطبین آیه را خواسته است و غیر مخاطبین از دایره حصر آیه خارج اند!! و بنا به روایات، مخاطبین آیه حضرت فاطمه،حضرت علی و حسنین بوده اند و ایشان به اراده تخلف ناپذیر و تکوینی خدا از هرگونه گناه و خطا معصوم اند!!
این ادعا یادآور مثل معروفی است که می گوید: "خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند"!!
می گوئیم:
الف: اگر چه "انما" انحصار هدف از امر و نهی، به یک هدف واحد و نفی اهداف و مقاصد دیگر است.در واقع آیه می فرماید هدف از این اوامر و نواهی به شما جز "اذهاب رجس و تطهیر" نیست.به عبارت دیگر خدا می فرماید از امر و نهی به شما جز تطهیرتان را نمی خواهیم، نه آنکه بفرماید فقط تطهیر شما را می خواهم و لاغیر. زیرا در آیه ای دیگر (المائده/6) تطهیر تمام مکلفین را خواسته است.
ب: اگر طهارت کسی معلول اراده تکوینی حق باشد، چنانکه گفتیم موجب فضیلت نیست و نمی تواند اسوه کسانی باشد که تکوینا مطهر نیستند.
ج:اگر حصر آیه متوجه مخاطبین باشد و سایرین خارج از دایره حصر آیه باشند باید به عصمت 9 امام دیگر معتقد نباشید!
د: معنای اهل بیت واضح است اما اگر اصرار دارید که داماد و نوادگان هم جزو اهل بیت باشند چرا ابوالفضل عباس بن علی و ابوبکر بن علی و عثمان بن علی و زینب و ام کلثوم را معصوم نمی دانید؟ چرا عثمان و فرزندانش را جز اهل بیت نمی دانید؟
ه: به نص قرآن کریم، پیامبر از اشتباه مبری نبود و از طریق وحی کارش اصلاح می شد(التوبه/43 و التحریم/1 و...) چگونه ممکن است که اهل بیتش که به ایشان وحی نمی شود از او پیشی بگیرند و به هیچ وجه خطا و اشتباه نکنند؟
7.آیه از رفع رجس و پلیدی سخن گفته و پلیدی از گناه و معصیت است ولی خطا و اشتباه که موجب پلیدی نیست یعنی ناممکن نیست فردی پاک،اشتباه کند.ولی شما احتمال سهو و خطا را نیز از ائمه نفی می کنید!
8.اصولا خطاب خدا به اهل بیت رسول در جمله "لیذهب عنکم الرجس=تا پلیدی را از شما ببرد" عدم عصمت اهل بیت را اثبات می کند زیرا نشان می دهد که رجسی بوده که خدا می خواهد آن را ببرد و زائل نماید.پس در این آیه که راجع به زنان پیامبر است خدا می خواهد ایشان خود را به اختیار خویش و با اطاعت از خدا و رسول پاک و پاکیزه سازند.در حالیکه شما ائمه را از زمان ولادت و در دوران طفولیت نیز معصوم و مطهر از گناه و خطا می دانید، از این رو بهتر است که اصرار مکنید که مخاطب این آیه حضرت علی و حسنین بوده اند!
9.این ادعا که ائمه از هرگناه و سهو و خطایی مصون و محوظ بوده اند با کلام خودشان مخالف است.
مثلا حضرت علی عرض می کند: "با رحمت وسیعت گناهان بزرگم را بیامرز" (الصحیفه العلویه، دعاوه فی نعت الله و تعظیمه)
"با جنایتی که بر نفس خویش کرده ام مرا رسوا مفرما" (دعاوه فی الثناء علی الله مما علمه اویسا)
"به سوی (خدا) توبه می کنم از هر کار نادرستی که مرتکب شده ام و از هرگناهی که انجام داده ام و از هر کار زشتی که از من سر زده است" (دعاوه المعروف بدعاء المدخور)
"هم اکنون که اینجا نشسته ام، آمرزش گناهانی را که پیش از این از من سرزده است به من مرحمت فرما" (من دعائه فی التضرع الی الله تعالی)
"پرودرگارا،همانا بخشایشت از گناهانم و گذشت از خطایم و چشم پوشی ات از جرم و جنایت بزرگم که به خطا یا به عمد مرتکب شده ام مرا بدین طمع واداشت که از تو (آمرزشی را) بخواهم که سزاوارش نیستم" (دعاوه فی الاستکانه و طلب المغفره)
"خداوندا، اگر چه گناهم زشت و بزرگ است ولی من در ارتکاب آنها قصد بریدن از تو را نداشتم و نمی گویم از بدی کاملا دست برداشته ام و دیگر (به گناه و خطا) باز نمی گردم، چون ناتوانی و ضعف خود را (در توبه بی بازگشت) می دانم از این رو توبه کامل نمی توانم کرد(پس خودت مرا ببخشا) "دعاوه فی الاستغفار فی سحر کل لیله عقیب رکعتی الفجر)
" پروردگارا از تو خواهان آمرزشم از (گناهانی) که بر آستانت از آن توبه کرده ام س÷س (توبه شکستم) و دیگر بار به ارتکاب آن بازگشتم و از تو آمرزش می خواهم از کارهایی که در آغاز تنها رضای تو مقصودم بود ولی (در زمان انجامش) اموری (ریائی) که از آن تو نبود نیز در آن آمیخت و از تو آمرزش می خواهم درباره نعمتهایی که بر من منت نهادی و عطایم فرمودی ولی با نبرویی که از آنها گرفتن تو را عصیان نمودم" (دعاوه قبل الاستغفار ایضا)
10. در این موضوع نیز روایات مختلفی در دست است. از جمله روایاتی که می گویند زنان پیامبر و آل پیامبر یعنی آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس و .... جزو مخاطبین می باشند.روایاتی نیز می گویند مخاطب آیات فقط زنان پیامبرند.
در آخر انشاء الله خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید و ما را از پیروان راستین قرآن قرار دهد!
یا الله
tahdeh
Monday 9 April 2007, 01:52PM
سلام برادر محترم ....بد نیست نظر علمای بزرگ اهل سنت را راجع به آیه تطهیر هم بدانید
مورد آیه تطهیر :
اخبار اهل سنت مبني بر نزول آيه تطهير" انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل بيت و يطهرکم تطهيرا " در شان 5 تن آل عبا (عليهم السلام) :
* امام مسلم در صحيح مسلم کتاب فضائل الصحابه باب فضائل اهل بيت النبي(ص) ج4 ص1883 حديث 1
* ترمذي در صحيح ترمذي کتاب تفسير القرآن باب 34 سوره احزاب ج5 ص327 و328 حديث 3205
* امام احمد بن حنبل در مسند احمد حنبل ج4 ص107
* امام نسائي در خصائص اميرالمومنين علي بن ابيطالب
* امام نسائي در صحيح نسائي باب منزله علي بن ابيطالب من الله ص49 حديث2
* مويد الدين خطيب خوارزمي در مناقب فصل5 ص60 حديث3
* امام فخر رازي در تفسير کبير (ذيل آيه 33 سوره احزاب) ج25 ص209 ( در تفسير خود ميگويد : "ليذهب عنکم الرجس" يعني جميع گناهان از شما زائل گردانيد. " و يطهرکم تطهيرا" يعني خلعت هاي کرامت خود را به شما پوشانيد.)
طبري در جامع البيان في تفسير القرآن (ذيل آيه33 سوره احزاب) ج22 ص6و7*
ابن اثير در اسد الغابه في معرفه الصحابه ج2 ص12 *
* سيوطي در الدرالمنثور في تفسيبر الماثور (ذيل آيه 33 سوره احزاب) ج6 ص603
* ابن عربي در احکام القرآن (ذيل آيه33 سوره احزاب) ج3 ص1538
* امام ثعلبي در تفسير کشف البيان
سيوطي در خصائص االکبري ج2 ص264 *
* حاکم نيشابوري در تفسير ج3
* امام عبدالرزاق الرسعني در تفسير رموز الکنوز
* ابن حجر عسقلاني در اصابه ج4 ص207
* ابن عساکر در تاريخ دمشق ج4 ص204 و 206
* محب الدين طبري در رياض النضره ج2 ص188
* امام مسلم در صحيح مسلم ج7 ص130
* نبهاني در شرف الموبد ص10 (چاپ بيروت)
* محمد بن يوسف گنجي شافعي در کفايت الطالب باب 100 (با نقل 6 خبر مسندا از صحيح مسلم و شواهد حاکم از عايشه و 10 خبر از ترمذي و حاکم علاءالدوله سمناني و بيهقي و طبراني و محمد بن جرير و احمد بن حنبل و ابن ابي شيبه و ابن منذر و ابن سعد و حافظ زرندي و حافظ ابن مردويه از ام المومنين سلمه و عمر بن ابي سلمه ( ربيب النبي) و انس بن مالک و سعد بن ابي وقاص و واثله بن اسقع و ابو سعيد خدري نقل مينمايند که اين آيه در شان 5 تن آل عبا نازل شده است.)
شيخ سليمان بلخي حنفي در ينابيع الموده باب 33 *
* ابن حجر در صواعق محرقه ص 85و86 (با بيان از 7 طريق به صحت اين واقعه ) نقل نموده که اين آيات در شان " محمد،علي،فاطمه،حسن و حسين" نازل گرديده است.
* سيد ابي بکر بن شهاب الدين علوي در کتاب رشفه الصادي من بحر فضائل النبي الهادي (چاپ مطبعه اعلاميه مصر سال1303) از ص 14 تا ص19 ضمن باب 1 از ترمذي و ابن جرير و ابن منذر و حاکم و ابن مردويه و بيهقي و ابن ابي حاتم و طبراني و احمد بن حنبل و ابن کثير و مسلم بن حجاج و ابن ابي شيبه و سمهودي ، با تحقيقات عمقي از اکابر علماي اهل سنت ، روايت نموده که اين آيه در شان 5 تن آل عبا نازل شده است. و بعلاوه استدلالا ثايت ميکند که تمام ذراري و اهل بيت پيامبر که صدقه بر آنها حرام است ، تا قيام قيامت مشمول اين آيه شريفه ميباشند.
ابن حجر در ذيل آيه سيم از آياتي که در صواعق محرقه در فضائل اهل بيت نقل نموده است ، نوشته : جماعتي از مفسرين از ابن عباس (حبر امت) نقل نموده اند که مراد از " آل ياسين" ، آل محمد هستند.
پس سلام بر آل ياسين يعني سلام بر آل محمد و مي نويسد که اما فخر رازي ذکر نموده است
" ان اهل بيته صلي الله عليه و سلم يسارونه في خمسه اشياء في السلام
قال السلام عليک ايها النبي و قال السلام علي آل ياسين
و في الصلوه عليه و عليهم في التشهد و في الطهاره قال تعالي : "طه" يا طاهر و قال "يطهرکم تطهيرا "
و في تحريم الصدقه
و في المحبه قال تعالي " قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله " و قال " قل لا اسئلکم عليه اجرا الا اموده في القربي ""
يعني :
"اهل بيت او (رسول اکرم) در 5 چيز با او (رسول اکرم) برابري ميکنند "
(1) در سلام. فرموده : سلام بر تو اي پيامبر ، و نيز فرموده : سلام بر آل ياسين (آل محمد)
(2) در صلوات بر او (رسول اکرم) و بر ايشان (اهل بيت) در تشهد نماز
(3) در طهارت خداي متعال فرموده : طه ، اي پاکيزه . و گويد : و يطهرکم تطهيرا (منظور نزول آيه تطهير در شان اهل بيت)
(4) در تحريم صدقه (صدقه بر پيامبر و اهل بيت حرام است)
(5) در محبت . خداي متعال ميفرمايد : بگو (اي محمد) اگر شما دوست ميداريد خدا را پس متابعت نماييد مرا تا دوست بدارد خدا شما را.
و ميفرمايد : (اي محمد) بگو من اجر و مزدي از شما نميخواهم مگر دوستي ذوي القربي (اهل بيت)
================================================== ====
در روايات داريم که : پيامبر اکرم تا 6 ماه بعد از نزول آيه تطهير ، از در خانه علي رد ميشد و پيش از رفتن به نماز،خطاب به آنان آيه تطهير را تلاوت ميکرد. ميفرمود :
" انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا. الصلاه يرحمکم الله"
طبري در جامع البيان في تفسير القرآن (ذيل آيه 33 سوره احزاب) ج22 ص6
جلال الدين سيوطي در الدر المنثور في تفسير الماثور (ذيل آيه 33 سوره احزاب) ج6 ص606و607
خطيب خوارزمي در مناقب ص60
امام احمد بن حنبل در مسند احمد حنبل ج3 ص259
ترمذي در صحيح ترمذي ج5 ص352
حاکم در مستدرک حاکم ج3 ص158
ابن اثير در اسد الغابه ج5 ص521
سيوطي در الدر المنثور في تفسير الماثور ج5 ص199
ابن کثير در تفسير ج3 ص492
طبري در تفسير ج22 ص6
حافظ علي بن ابي بکر هيثمي در مجمع الزوائد ج9 ص168
حاکم ابوالقاسم حسکاني در شواهد التنزيل ج2 ص11
جالب است ؛ این همه از علمای شما شان نزول این آیه را به صراحت مشخص کرده اند ولی اصلا عقلشان به این همه شبهات که شما فرمودید نرسیده ؟؟!!!
یا شما از آنها عالم تر هستید و یا شبهات شما بی پایه و اساسند.!!!!!
با تشکر
malaw3i@yahoo.com
ahlesonnat
Monday 9 April 2007, 04:03PM
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
قرآن كريم تنها منبع هدايت است؛ خداوند متعال ميفرمايد: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ﴾. (البقرة: 2).
«آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد; و مايه هدايت پرهيزكاران است».
در جايي ديگر ميفرمايد: ﴿قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى﴾ [البقرة: 120).
«بگو: «هدايت، تنها هدايت الهى است!»
بنابراين، خداوند هدايت را در قرآن منحصر کرده، و در قرآن از کسي که هدايت را در منبعي غير از قرآن ميجويد اظهار شگفتي شده است؛ از اينرو خداوند ميفرمايد: ﴿فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾. (المرسلات: 50).
«پس به كدام سخن بعد از آن ايمان ميآورند؟!». هر کس هدايت را در منبعي غير از قرآن بجويد، او مصداق سخن علي –رضى الله عنه- بود که در توصيف قرآن ميگويد: «هر کس هدايت را در غير از قرآن بجويد، خداوند او را گمراه مينمايد». پس بايد دلايل به ويژه در اصول عقيده که اساس دين است، آيات قرآني باشند و علاوه بر آن، بايد اين آيات به وضوح و روشني بر معني مورد نظر دلالت کنند. مفصل باشند و مجمل نباشند محکم باشند؛ و متشابه نباشند. ترديدي نيست که عقيده و باوري همچون عصمت ائمه جزو اصول دين است. براي اثبات عصمت ائمه بعضي از آيات مجمل ارائه شدهاند که معروفترين و مشهورترينشان، آيهاي است که آن را آيهء «تطهير» نام نهاده اند. و آن هم قسمت پاياني اين آيه است: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«و در خانههاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
ما به ياري خداوند در اين کتابچه به صورت علمي به بررسي اين آيه مي پردازيم تا روشن شود آيا اين آيه آن گونه که گفته ميشود ارتباطي با عصمت ائمه دارد و تا چه حدي بر عصمت دلالت ميکند. از خداوند متعال مسألت مينمايم که امت اسلامي را به کتاب و سرچشمة هدايت آن و به آنچه که مايهء عزت و رستگاري اش است باز گرداند.
خداوند بسي بزرگوار و بخشنده است و تمام اميدها به سوي اوست.
آيه تطهير
﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
قوي ترين دليل شيعيان براي اثبات عصمت ائمه، همين آيهء قرآني است و ملاحظه مي فرماييد که اين آيه اي کامل نيست بلکه قسمت آخر آيه اي است که در آغاز آن همسران پيامبر مورد خطاب قرار گرفتهاند: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«و در خانه هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
پس نامگذاري اين قسمت از آيه به آيهء تطهير فريب و دروغ است، چون اين آيه اي کامل نيست بلکه بخشي از يک آيه مي باشد.
به هر حال شيعيان معتقدند که تطهير (پاک کردن) و زدودن پليدي به معناي معصوم بودن از اشتباه و گناه است؛ از اين رو اهل بيت از گناه و اشتباه معصوم اند.
منظور ايشان از اهل بيت افراد مشخصي است که نخستين آنها علي و سپس به ترتيب فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- مي باشند و ساير اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را معصوم نمي دانند.
ahlesonnat
Monday 9 April 2007, 04:05PM
مناقشه و بررسي اين تفسير
استدلال به آيهء فوق الذکر براي اثبات عصمت ائمه ازجهت دليل و هم از جهت طريقه استدلال مردود است:
1- آيهء تطهير نميتوان به وسيلة آن بر عصمت ائمه استدلال کرد.
براي اثبات قضاياي بزرگ اعتقادي و امور اساسي و مهم دين بايد دلايلي قطعي و صريح از قرآن که به طور قطع بر مفهوم مورد نظر دلالت دارند ارائه داد، مانند اينکه خداوند متعال ميفرمايد: ﴿اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾. (البقرة: 255).
«هيچ معبودى بحق نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند».
که اين آيه به طور قطعي و روشن بر توحيد دلالت ميکند. يا مانند آية: ﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).
«محمد فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامىدارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است».
که به طور صريح بر نبوت محمد –صلى الله عليه وسلم- دلالت ميکند. همچنين مانند آيهء: ﴿وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾ (البقره: 43).
«و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)».
که به طور قطع بر فرض بودن و مشروعيت نماز دلالت دارد. درست نيست اين امور مهم و بنيادي به وسيلة دلايلي ظني و غير صريح اثبات گردند، و اگر چنين باشد اساس دين مورد ترديد قرار ميگيرد، چون بر پايه هاي تخميني و ظني استوار گرديدهاند. و از اين رو در قرآن به صراحت از آن نهي شده است:﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾(آل عمران: 7).
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مىباشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد). و قسمتى از آن، «متشابه» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مىگردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابراين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «امالکتاب»، اساس و مرجع آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده ميشود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها ميفرمايد:﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾(آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».
و همچنين خداوند متعال ميفرمايد: ﴿وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً﴾. (النجم: 28).
«آنها هرگز به اين سخن (كه ملائكه دخترانند) دانشى ندارند، تنها از گمان بى پايه پيروى مى كنند با اينكه «گمان» هرگز انسان را از حق بى نياز نمىكند!»
از اينرو استناد به دليل ظني درست نيست، زيرا چنين دليلي دانش و آگاهي به انسان نميبخشد. پس دليل بايد به طور قطعي و روشن بر مطلب مورد نظر دلالت نمايد از اينرو استدلال نمودن به دلايل ظني و محتمل هيچ اعتباري ندارد. بدين خاطر علماي اصول گفتهاند: «الدليل إذا تطرق إليه الإحتمال بطل به الاستدلال» هر گاه دليل محتمل و ظني باشد، استدلال بدان درست نيست.
عصمت ائمه از ديدگاه شيعة اماميه يکي از ضروريات ديني و جزو مسايل عقيدتي است، چون اصل عقيدة امامت بر پاية عصمت استوار است. و هرگاه پايه که عصمت است فرو ريزد امامت که بر آن مبتني است نيز فرو خواهد ريخت. به خاطر اين شيعيان در مورد آن بسيار سخت گرفتهاند و منکران امامت را به شدت مورد اعتراض قرار داده تا جايي که منکر امامت را کافر و از دايرة دين اسلام خارج ساختهاند!!
کليني روايت ميکند که ابوعبدالله عليه السلام گفت: هر آنچه علي آورده من به آن تمسک ميجويم، و هر آنچه او از آن نهي کرد، من از آن باز ميآيم. کسي که بر علي اعتراض کند گويا بر خدا و پيامبرش اعتراض کرده، و نپذيرفتن فرمان و سخن کوچک يا بزرگي از علي در حد و اندازة شرک ورزيدن به خداست[1] (ada99:مناقشه و بررسى اين تفسير.htm#_ftn1).
و ابن بابويه قمي ميگويد: «هر کس بگويد که ائمه در بعضي حالاتشان معصوم نيستند او آنها را نشناخته و هر کس آنان را نشناخته باشد کافر است»[2] (ada99:مناقشه و بررسى اين تفسير.htm#_ftn2).
اين روايت مستلزم اين است که بيش از يک ميليارد مسلمان که بدان معتقد نيستند کافر قلمداد شوند و حکام و فرمانروايانشان تکفير شوند و خلفاي راشدين بدون استثناء کافر قرار داده شوند علاوه بر نسلهاي مسلماني که پس از آنان پي در پي آمدهاند. چنين اعتقادي مفاسد بيشماري را در پي دارد که کمترين آن حرام بودن ازدواج با آنهايي که معتقد به عصمت ائمه نيستند و حرام بودن ذبيحهشان، و فتواهايي که خون و اموال مسلمين را مباح ميدانند و جايز دانستن جنگيدن با مسلمانان و شورش عليه آنها ميباشد. چنين عقيدة خطرناکي بايد دلايل صريح و قاطعي داشته باشد که هيچ گونه شک و احتمالي به هيچوجه بدان راه نيابد وگرنه دين بازيچة هر کسي قرار خواهد گرفت و پايههاي آن در معرض دستخوش بازيگران قرار ميگيرند. آية تطهير به صراحت بر معصوم بودن هيچ کس دلالت نميکند چه برسد به اينکه بر عصمت افراد معيني دلالت نمايد. و اين ادعا که بر عصمت دلالت ميکند، گمان و اشتباهي بيش نيست پس استدلال بدان درست نيست، چون هر گاه احتمال به دليل راه يابد، استدلال به آن دليل درست نيست وباطل است.
در رد اين دلايل و بياساس بودن عقيدهء مذکور همين اندازه کافي است، چون خود دليل اين صلاحيت را ندارد که به وسيلة آن براي اثبات مقصود استدلال شود. اما به خاطر آنکه هيچ شک و ترديدي در وجود کسي که واقعاً به دنبال حق است باقي نماند بررسي چگونگي دلالت آية مذکور بر عصمت ائمه اشکالي ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] (ada99:مناقشه و بررسى اين تفسير.htm#_ftnref1)- أصول الکافي، 1/196.
[2] (ada99:مناقشه و بررسى اين تفسير.htm#_ftnref2)- اعتقادات الصدوق، ص 108.
ahlesonnat
Monday 9 April 2007, 04:05PM
ادامه مناقشه و بررسی این تفسیر:
2- آيه بر عصمت دلالت نميکند
اين قضيه از چند جهت مشخص ميگردد:
نخست اينکه براي اثبات دلالت آيه بر عصمت بايد دليل لغوي داشت يعني بايد از نظر لغت آية مذکور بر مفهوم عصمت دلالت کند، و حال آنکه چنين نيست پس اين تفسير از نظر لغت مردود و بياساس است. همه ميدانيم که قرآن به زبان عربي نازل شده است بنابراين اگر در زبان عربي کلمات «تطهير» «إذهاب الرجس» به معني عصمت بودند، در آن صورت تفسير آيه به آنچه ميگويند درست ميبود ولي اين کلمات در زبان عربي به معني عصمت نيستند، پس پاسخ آنها چيست؟
دليل اينکه ميگويم اين کلمات بر عصمت دلالت نميکنند عبارتند از:
1- رجس «پليدي» در زبان قرآن هيچ ارتباطي با اشتباه و گناه ندارد.
در هيچ جاي قرآن کلمة «رجس» بر خطاي اجتهادي و اشتباه اطلاق نشده است بلکه رجس به معناي پليدي و تعفن و امثال آن ميباشد.
راغب اصفهاني در «مفردات ألفاظ القرآن» راجع به کلمة رجس ميگويد:
الرجس: يعني چيز پليد، چنان که گفته ميشود: رجل رجس؛ يعني مرد پليد. مردي پليد و رجال ارجاس؛ يعني مردهاي پليد و خداوند ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾. (المائده: 90).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى بختآزمايى)، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!».
« [اعمال مذکور] پليدي است و جزو کار شيطان است». و رجس از ديدگاه شريعت يعني قمار و شراب ... و قرآن کافران را پليد ميداند، چون شرک زشتترين گناه است؛ خداوند متعال ميفرمايد: ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ﴾. (التوبه: 125).
«و اما آنها كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزوده; و از دنيا رفتند در حالى كه كافر بودند». و در جاي ديگري ميفرمايد: ﴿وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ﴾. (يونس: 100).
«(خداوند)و پليدى (كفر و گناه) را بر كسانى قرارمىدهد كه نمىانديشند». در مورد تفسير رجس در اين آيه گفته شده: الرجس: پليد وناپاک، و گفته شده: عذاب، چنان که خداوند ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. (التوبة: 28).
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان ناپاكند». و در جاي ديگري مي فرمايد: ﴿أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ﴾. (الأنعام: 145).
«يا گوشت خوك ـ كه اينها همه پليدند ـ».
از اينرو فقها در پليد بودن شراب با هم اختلافي ندارند بلکه در اين اختلاف دارند که پليدي آن حسي است يا معنوي؟ چون در آيه پليد قرار داده شده است و خداوند بتها و قمار و تيرهايي که با آن فال ميزدند را با کلمة «الرجس» توصيف کرده است؛ از اينرو فقها فهميدهاند که شراب، پليد و متعفن است و کساني که معتقد به نجاست معنوي آن هستند ميگويند: پليدي شراب مانند اين است که خداوند دربارهء مشرکان ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. (التوبة: 28).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مشركان ناپاكند». و اشتباه اجتهادي را نميتوان پليدي يا نجاست و يا تعفن خواند بنابراين اشتباه اجتهادي پليدي نيست. پس هر کس که بگويد آية مذکور به منزه بودن اهل بيت و معصوم بودنشان از اشتباه و گناه تصريح کرده سخنش بر خلاف زبان عربي است. بنابراين آية مذکور نميتواند دليلي بر عصمت باشد و بلکه به طور کلي قابل استدلال نيست، چون عصمت را نميتوان به چند بخش تقسيم کرد. بنابراين وقتي کسي که او را معصوم قرار ميدهند از اشتباه معصوم نباشد، از گناه هم معصوم نخواهد بود زيرا اين دو لازم و ملزوم هستند.
2- «تطهير» (پاک کردن) و «اذهاب الرجس» (زدودن پليديها) به معناي معصوم بودن از گناه نيست. دليل روشن اين امر، آن است که اين کلمات براي غير از اهل بيت هم به کار گرفته شدهاند؛ چنان که خداوند متعال ميفرمايد: ﴿وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾. (التوبه: 102 ـ103).
«و گروهى ديگر، به گناهان خود اعتراف كردند; و كار خوب و بد را به هم آميختند; اميد مىرود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد; به يقين، خداوند آمرزنده و مهربان است!. از اموال آنها صدقهاى (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن; كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست; و خداوند شنوا و داناست!». افرادي که آيه در مورد آنها آمد گروهي هستند که مرتکب گناه شدهاند، پس اگر «تطهير» به معني عصمت ميبود به اين گناهکاراني که به گناه خود اعتراف کردند و بعضي کار شايسته و بعضي کار ناشايست انجام دادهاند اطلاق نميشد.
و علاوه بر «تطهير» را پاک کردن، به تزکية آنها هم اشاره کرده است و تزکيه مهمتر از تطهير است. اين گناهکاران را به تزکيه توصيف نموده با وجود اين آنها معصوم نبودهاند و کساني که به عقيدة شيعيان امامان معصوم هستند در مورد آنها کلمه تزکيه را به کار نبرده است و فقط به کلمة «تطهير» اکتفاء کرده در حالي که از نظر معني کلمة تطهير مفهوم کمتري از تزکيه دارد، پس چگونه ائمه با کلمة تطهير که از کلمه تزکيه در حد پايينتري قرار دارد معصوم قرار داده ميشوند؟! خداوند متعال ميفرمايد: ﴿فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴾. (النمل: 56).
«آنها پاسخى جز اين نداشتند كه (به يكديگر) گفتند: «خاندان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، كه اينها افرادى پاكدامن هستند!».
اما دختران لوط -عليه السلام- با اينکه از خانوادهاي بودند که به «تطهير» توصيف شدهاند، اما با اين وجود معصوم نبودند. پس تطهير خانوادة محمد –صلى الله عليه وسلم- همانند تطهير خانوادة لوط -عليه السلام- است.
خداوند عزوجل در مورد نمازگزاران مسجد قبا که صحابه أطهار بودند فرمود: ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ﴾. (التوبة: 108).
«در آن، مردانى هستند كه دوست مىدارند پاكيزه باشند; و خداوند پاكيزگان را دوست دارد!». اما اينها به اتفاق همه از گناه معصوم نبودهاند.
بعد از آنکه از همبستري با زنان در حال حيض نهي کرد، فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ﴾. (البقرة: 222).
«خداوند، توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را (نيز) دوست دارد».
و در مورد اهل بدر که(313) نفر بودند ميفرمايد: ﴿وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ﴾. (الأنفال: 11).
«و آبى